خدا در نگاه وهابیت -رحمت الله ضیایی ۱۳۹۲/۴/۴ - ۳۷ بازدید



بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ ۳ ________________________________________
خـــدا در نــگاه وهــابیّت
رحمت‌الله ضیایی
________________________________________ ۷ ________________________________________
پیش‌گفتار



بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ ۳ ________________________________________
خـــدا در نــگاه وهــابیّت
رحمت‌الله ضیایی
________________________________________ ۷ ________________________________________
پیش‌گفتار
توحید ، اساسی‌ترین باور دینی و مذهبی مسلمانان بلکه سایر ادیان الهی است ؛ زیرا توحید ، سرچشمة دیگر عقاید و اعمال دینی می‌باشد . توحید ، مانند ریشة درختی است که دارای شاخه و میوه‌ است و انسان‌ها از آن بهره‌مند می‌شوند . بدیهی است با نقش مهم و حیاتی توحید ، به عنوان اساس و پایة دین ، اگر به صورت صحیح معرفی نشود ، آثار منفی فراوانی در دیگر عقاید ، اعمال و امور فردی و اجتماعی در پی خواهد داشت .
بنابراین ، برای معرفی توحید ، باید به قرآن ، سنّت نبوی ، اهل بیت : و عقل مراجعه نمود . هر فرد یا گروهی برای معرفی توحید ، راهی غیر از این راه‌ها را انتخاب کند ، بدون شک و تردید به انحراف خواهد گرایید ؛ زیرا با سلیقه و رأی ، نمی‌توان به حقایق علمی دست یافت .
متأسفانه برخی فرقه‌های اسلامی ، با تفسیر به رأی و بدون محور قرار دادن قرآن و سنّت ، به انحراف از توحید قرآنی و نبوی دچار شده‌اند . برخی از فرقه‌ها ، ذات حق سبحانه را محل حوادث و پدید آمدن
________________________________________ ۸ ________________________________________
اوصاف می‌دانند ؛ برخی خدا را به مخلوقات تشبیه می‌کنند ؛ برخی صفات ذات را خارج از ذات می‌دانند ؛ گروهی خدا را بدون صفت معرفی می‌کنند ؛ اما از همه عجیب‌تر این که فرقه‌ای نوپا ، خداوند متعال را دارای دست و پا و صورت و . . . می‌دانند . این فرقه ، خداوند متعال را به گونه‌ای معرفی می‌کنند که لازمة آن ، جسمانی بودن ذات اقدس خداوندی است . از سویی دیگر ، هر گونه توجه و استمداد به غیر خدا را شرک و سایر مسلمانان را کافر و مشرک می‌دانند !
با توجه به این که این فرقه در سرزمین وحی حضور دارند و مراکز مهم اسلامی در اختیار آنان قرار دارد و در طول سال ، هزاران زائر ایرانی به آنجا سفر می‌کنند و با افکار آنان رو به رو می‌شوند ، و یکی از افکار انحرافی آنان دربارة توحید است ، این کتاب ، برای آشنایی زائران محترم با افکار و عقاید آنان دربارة توحید ، به رشتة تحریر درآمده است .
این اثر ، توسط محقق ارجمند جناب آقای رحمت‌الله ضیایی و به کوشش مؤسسة فرهنگی نجم‌الهدی تهیه و تدوین گردیده است . امیدواریم خوانندگان محترم ، ما را با نقد و پیشنهاد سازنده ، یاری نمایند .
ناشر
________________________________________ ۹ ________________________________________
آغاز سخن
کسی که توفیق زیارت خانة خدا و قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و ائمة بقیع : را پیدا نماید و به آن سرزمین سفرکند ، با آداب و عقایدی رو به رو می‌شود که تا آن زمان ، حتی به تصور و خیال او نمی‌آمده است . زائر مسلمان هرگز فکر نمی‌کرد احترام و تعظیم شخصیتهای بزرگ اسلام شرک تلقی شود و یا در جزوه‌ها و کتاب‌های ارایه شده از جانب آنان ، خدا و توحید را به گونهای معرفی نمایند که هرگز با قرآن ، سنّت و سیرة مسلمانان سازگاری ندارد .
زائر مسلمان با تبلیغاتی رو به رو می‌شود که از تعجّب فراوان ، انگشت حیرت به دندان میگیرد ! ؛ از مبلّغان آنان میشنود که درخواست از روح پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، مانند درخواست مشرکان صدر اسلام از بتها است ! همچنین آنان در هر فرصتی ، عقیدة خود را تبلیغ می‌کنند و می‌گویند :
مقام پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پس از مرگ ، نمی‌تواند هیچگونه تاثیری در دنیا داشته باشد .
________________________________________ ۱۰ ________________________________________
بدین جهت زائر مسلمان میپرسد :
مگر این فرقه ، مسلمان نیستند ؟
آیا آنان ، منکر حیات پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پس از مرگ می‌باشند ؟
توحید و خدا از نظر این فرقه چیست ؟
چرا تنها خود را مسلمان و دیگران را کافر می‌پندارند ؟
مگر می‌توان مسلمانی را که با عشق به توحید و پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به این سرزمین شتافته و نماز می‌خواند ، کافر دانست ؟
و در یک جمله ، مگر توحید از نگاه آنان چیست که مسلمانان موّحد را کافر یا مشرک می‌دانند ؟
این کتاب ، برای پرسش به این سؤال و برای آگاهی زائران حرمین شریفین با دیدگاه وهابیّت دربارة توحید ، با استفاده از منابع مهم و معتبر آنان ، نوشته شده است تا گامی باشد جهت آشنایی با پندارهای فرقهای که جز خود ، همة مسلمانان را کافر و مشرک میدانند .
پیش از ورود به اصل بحث ، به تاریخ شکل‌گیری و پدید‌آورندگان این فرقه اشاره می‌شود :
چگونگی پیدایش فرقة وهابیّت
پایه‌گذار فرقة وهابیّت ، محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی‌است . مهم‌ترین عقاید این فرقه عبارت است از : مبارزه با شفاعت ، توسّل و زیارت قبور
________________________________________ ۱۱ ________________________________________
پیامبران ، امامان و صالحان .
وهابی‌ها با انکار این امور ، آنگونه که بین مسلمانان ، اعم از شیعه و سنی مطابق با آموزه‌های ناب اسلامی‌مطرح است ، نه تنها راه خود را از دیگر مسلمانان جدا نموده ، بلکه به تدریج ، پیروان این مذهب ، با افزودن مسائل دیگری در راستای مخالفت با مسلمانان ، در حوزه‌های اعتقادی ، فقهی ، سیاسی و اجتماعی ، در مقابل تمام مذاهب اسلامی ‌قرار گرفتند .
اوّلین پدیدآورندة این اصول انحرافی ، احمد بن عبدالحلیم ، معروف به ابن تیمیّه است که در سال ( ۶۶۱ق ) در شهر حرّان ، یکی از شهر‌های شام ( یا ‌عراق ) متولد شد۱ .
هر چند پیش از او نیز « ابومحمد بر بهاری » ، در قرن چهارم قمری ، مسلمانان را از زیارت قبور منع کرده بود ولی عقیدة او از طرف خلیفة عباسی ، به شدّت سرکوب گردید .
همچنین عبدالله بن محمد عکبری حنبلی در همین قرن ، فتوا به حرمت سفر برای زیارت قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و حرمت درخواست شفاعت از او را صادر کرد۲ ؛ لکن ابن تیمیّه ، حرمت زیارت و درخواست شفاعت از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و اولیای الهی را همراه با عقاید و تفکرات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . السلفیة بین اهل السنة و الامامیة ، ص۲۱۱ .
۲ . وهابیان ، ص۱۹و۲۰ .
________________________________________ ۱۲ ________________________________________
تازة دیگری به صورت حساب شده و گسترده ، بر محور شرک و توحید ، در کتاب‌های گوناگونی تدوین نمود و برای نسل آیندة خود به جا گذاشت !
پس از مرگ ابن تیمیّه ، شاگردش محمد بن ابوبکر ، معروف به « ابن قیّم جوزی » ، آثار او را جمع‌آوری و پس از تصحیح و تنظیم ، منتشر کرد . خودش نیز آثاری در این باره نوشت و منتشر ساخت . ( ۱ )
پس از مرگ ابن قیّم ، این عقاید انحرافی به مرور زمان در ذهن مسلمانان کم‌رنگ شد و چندان ظهور و بروزی نداشت تا این که شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب ، به عنوان « مجدّد دین در قرن دوازدهم قمری » ، آن عقاید انحرافی را دوباره احیا کرد !
محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمی ، ‌به قولی در سال ( ۱۱۱۱ق ) و بنا بر قولی دیگر در سال ( ۱۱۱۵ق ) مطابق با ( ۱۷۰۳یا۱۷۰۴م ) در شهر عیینه ، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد . ( ۲ )
تحصیلات ابتدایی را نزدش پدرش فرا گرفت . سپس برای ادامة تحصیل ، به شهر‌های گوناگونی سفر نمود .
او از همان دوران نوجوانی ، نظرات و عقاید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . السلفیه بین اهل السنة و الامامیة ، ص۳۰۳ .
۲ . بحوث فی الملل و النحل ، ج۴ ، ص ۳۳۴ .
________________________________________ ۱۳ ________________________________________
خاصّی۱ را دربارة دین اسلام مطرح می‌کرد ولی از سوی پدرش ، مورد مخالفت قرار می‌گرفت و سرکوب می‌گردید . امّا پس از مرگ پدرش ، مردم را به سوی عقیدة خود فرا خواند و به هر شهری می‌رفت ، پس از اظهار عقایدش ، مورد تنفّر مردم قرار می‌‌گرفت و مردم هر شهر و دیاری پس شنیدن سخنانش ، او را از شهر بیرون می‌‌کردند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . برخی باورهای محمد ابن عبدالوهاب :
الف : خدا دارای اعضا و جوارح و در قیامت قابل دیدن است .
ب : ظاهرگرایی ، جمود و خشونت
ج : تکفیر دیگر فرقه‌های اسلامی ، اگر کسی عقاید وی را قبول نداشته باشد ، باید توبه کند وگرنه باید کشته شود .
د : مبارزه با عقل‌گرایی ، خردگرایی ، تأمّل و تدبّر و عقل از دیدگاه محمد ابن عبدالوهاب حجیّت ندارد .
ه‍ : عدم تأمّل در احادیث ، بنابراین باید تمام احادیث را قبول کرد .
و : وجوب تخریب اماکن مقدسه ، بارگاه‌ها و زیارت‌گاه‌های مطهّر و مکان‌های تاریخی منسوب به پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
ز : از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب ، ابوسفیان ، ابوجهل ، معاویه و یزید جزو صحابة پیامبر محسوب می‌شوند و عادل‌اند .
ح : انکار فضایل ائمه و تکریم و فضیلت‌تراشی برای دشمنان اهل‌بیت : .
از نگاه محمد بن عبدالوهاب ، موارد زیر شرک است :
۱- توسل به پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۲ - درخواست شفاعت از پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۳ - بوسیدن منبر ، محراب ، مزار و تربت پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۴ - درخواست تبرّک و شفا خواستن از پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۵ - درخواست یاری و استمداد ، برای رفع حوایج مادی و معنوی از پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۶ - سوگند دادن خداوند به پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۷ - سوگند یاد کردن به پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۸ - نذر قربانی و اطعام برای پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
۹- تعمیر قبور و ساختن بنا بر روی قبور پیامبران ، امامان و اولیای الهی .
________________________________________ ۱۴ ________________________________________
حتی مردم شهر « حریمله » ، پس از وفات پدرش ، قصد کشتن او را کردند ، بنابراین ، به ناچار از آن‌جا فرار کرد و به « عیینه » زادگاش رفت . در آنجا نزد حاکم آن شهر ، « عثمان بن معمّر » رفت . ( ۱ ) عثمان از او استقبال کرد . محمد بن عبدالوهاب نیز نسبت به او اظهار وفاداری نمود و او را به تصرّف تمام نجد امیدوار نمود .
دو طرف برای تحققّ این امر ، با هم پیمان بستند امّا این معاهده بین آن دو پایدار نماند ، زیرا « سلیمان بن محمد » امیر احساء ، که نسبت به رفتار و عقاید انحرافی محمد بن عبدالوهاب به شدّت حسّاس و نگران بود ، عثمان را تهدید به حمله کرد و او هم ترسید و محمد ابن عبدالوهاب را از عیینه اخراج کرد .
ابن عبدالوهاب پس از اخراج از این شهر ، در سال ( ۱۱۶۰ق ) وارد شهر « درعیه » شد و با امیر این شهر ، « محمد بن سعود » ، جدّ آل سعود ، پیمان همکاری امضا کرد . به این ترتیب ، اساس فرقة وهابیّت و حکومت آل‌سعود ، مبنی بر عقاید انحرافی این فرقه ، در « درعیه » منعقد گردید و « محمد بن سعود » در راستای گسترش و استحکام این معجون زهرآگین ، برای دعوت مسلمانان به سوی اسلام جدید و جنگ با مسلمانان و کشتن آنان ، با محمد بن عبدالوهاب بیعت ‌کرد . ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . هذه هی الوهابیة ، ص۸۷ .
۲ . همان ، ص۸۸-۹۰ .
________________________________________ ۱۵ ________________________________________
با تشکیل حکومت آل‌سعود در « عیینه » ، سران و حاکمان جدید ، ضمن فرستادن دعوت نامه‌هایی به سرزمین‌های اطراف ، مبنی بر گرایش به مذهب جدید ، آنان را مورد تهدید قرار دادند . آیین جدید به تدریج ، با ایجاد رعب و وحشت ، کشتار بی رحمانة مسلمانان و کمک نیروهای خارجی به ویژه انگلیس۱ ، در سرزمین عربستان گسترش یافت و پس از مدت کوتاهی ، تمام جزیرةالعرب ، تحت سیطرة حکومت آل سعود در‌آمد که تا امروز همچنان ادامه دارد .
فرقة وهابیّت و حکومت آل سعود به گونهای با هم درآمیخته است که وهابیّت تنها در حکومت آل سعود تبلور دارد و جدای از آن ، چیزی به نام وهابیّت ، وجود ندارد .
ابن تیمیّه ، از دیدگاه علمای اهل سنّت
ابن تیمیّه که افکار و عقاید فرقة وهابیّت از او نشأت گرفته ، تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش « حرّان » به پایان رساند .
وی پس از حملة مغول به اطراف شام ، به همراه خانواده‌اش به دمشق رفت و در آن‌جا اقامت گزید .
۳۳ ساله بود که آثار انحراف‌های فکری۲ خطرناک او نمایان شد . انتشار افکار باطل او در دمشق و اطراف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نقش استعمار در پیدایش وهابیت ، ص۵۶ .
۲ . همچون تجسیم و تشبیه ؛ شرک دانستن برخی اعمال و عقاید مسلمانان ، مانند توسّل ، شفاعت ، زیارت و . . .
________________________________________ ۱۶ ________________________________________
آن ، غوغایی به پا کرد و باعث شد بسیاری از عالمان اهل سنت ، در برابر او موضع‌گیری و حتی او را تکفیر کنند .
بسیاری از بزرگان اهل سنت در ردّ افکار او ، کتاب‌های حجیمی نوشتند ؛ از جمله تقی‌الدّین سبکی ، دو اثر به نام‌های « شفاء السّقام فی زیارة خیر الأنام » و « الدرّة المضیّة فی الردّ علی ابن تیمیّة » نوشت .
نیز ابن شاکر کتبی ( ت۷۶۴ ) ، حصنی دمشقی ( م‌۸۲۹ ) ، ابن حجر عسقلانی ( م‌۸۵۲ ) ، ابن حجر هیثمی‌ ( م (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ۷۳ ) ، ملاّ قاری حنفی ( م۱۰۱۶ ) ، یوسف بن اسماعیل بن یوسف نبهانی ( م‌۱۲۶۵ ) ، شیخ محمود کوثری مصری ( م‌۱۳۷۱ ) ، و . . . هر کدام آثاری در ردّ افکار ابن تیمیّه نوشتند .
ابن حجر هیثمی‌ ، یکی از بزرگترین دانشمندان اهل‌سنّت ، دربارة ابن تیمیّه می‌گوید :
« خدا او را خوار و گمراه و کور و کر کرده است . پیشوایان اهل سنت و معاصرین وی از شافعی‌ها و مالکی‌ها و حنفی‌ها ، بر فساد افکار و اقوال او تصریح دارند . اعتراض وی حتی عمر بن خطاب و علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) را نیز در بر گرفته است . . . سخنان ابن‌تیمیّه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعت‌گذار ، گمراه ، گمراه‌گر و غیر معتدل است ، خداوند با او به عدالت خود رفتار نماید و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ کند . » ( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الفتاوی الحدیثة ، ص۸۶
________________________________________ ۱۷ ________________________________________
همچنین سبکی ، از محققان برجسته و معاصر ابن تیمیّه ، دربارة او می‌‌گوید :
« او در پوشش پیروی از کتاب و سنت ، در عقاید اسلامی‌ بدعت گذاشت و ارکان اسلام را درهم شکست . او با اتفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنی گفت که لازمة آن ، جسمانی بودن خدا و مرکّب بودن ذات او است ، تا آن‌جا که ازلی بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان ، حتی از ۷۳ فرقه نیز بیرون رفت . » ( ۱ )
نویسندة کتاب « الفتاوی الحدیثه » ، دربارة ابن تیمیّه می‌گوید :
« سخنان ابن تیمیّه فاقد ارزش بوده ، او فردی بدعت‌گذار ، گمراه و گمراه کننده و غیر معقول است . خداوند با او رفتار عدل کند و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ کند .
از جمله کارهایی که ابن تیمیّه آن را انجام داد و روح امام حنبلی از آن خبر نداشت ، دو چیز است :
۱ . سفر برای زیارت رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را بدعت و حرام شمرد و بر همین اساس ، هر نوع توسّل به پیشوایان اسلام و اولیای الهی ، و تبرّک به آثار آنان را بدعت و حرام شمرد .
۲ . احادیثی که در فضیلت اهل بیت : رسیده و خود احمد و شاگردانش آن را نقل کرده‌اند ، نادرست شمرده و همه را انکار کرد . » ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الدرّة المضیّه فی الردّ علی ابن تیمیّه ، ص۵
۲ . ابن تیمیه و الامام علی (علیه السلام) ، ص ۳۰
________________________________________ ۱۸ ________________________________________
شوکانی ، یکی دیگر از عالمان بزرگ اهل سنت می‌گوید :
« محمد بخاری حنفی ، متوفای سال ۸۴۱ از بدعت‌گذاری و کفر ابن تیمیّه سخن گفته است تا آن‌جا که در مجلس خود تصریح کرده اگر کسی به ابن تیمیّه « شیخ الاسلام » بگوید ، کافر است . » ( ۱ )
و نیز در جای دیگر می‌گوید :
« طبق فتوای قاضی مالکی دمشق که حکم به کفر او داده بود ، در دمشق ندا دردادند که هرکس معقتد به عقاید ابن تیمیّه باشد ، خون و مالش حلال است . » ( ۲ )
تقی‌الدّین الحمصی می‌گوید :
« شیخ زین‌الدّین بن رجب حنبلی ، از کسانی بود که اعتقاد به کفر ابن تیمیّه داشت . . . و در بعضی از مجالس با صدای بلند فریاد می‌زد : هر کس ابن تیمیّه را تکفیر کند ، معذور است . » ( ۳ )
ابن بطوطه ، جهانگرد معروف ، در سفرنامة خود « رحلة ابن بطوطه » در بارة ابن تیمیّه می‌نویسد :
« و کان فی عقله شیء ؛ در عقل او چیزی بود . » ( ۴ )
و از همة این‌ها مهم‌تر ذهبی ، دانشمند بلند آوازة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . البدر الطالع ، ج۲ ، ص۲۶۰
۲ . الدرر الکامنة ، ج۱ ، ص۱۴۷ و البدر الطالع ، ج۱ ، ص۶۷ "من اعتقد عقیدة ابن تیمیّة ، حلّ دمه و ماله" .
. ( ۳ ) دفع شبهة من شبّه و تمرّد ، ص۱۲۳
. ( ۴ ) همان ، ص۵_۹۶
________________________________________ ۱۹ ________________________________________
هم عصر ابن تیمیّه ، نویسندة کتاب « سیر اعلام النبلاء » در نامه‌ای به ابن تیمیّه می‌نویسد :
« ای بی‌چاره ! آنان که از تو متابعت می‌کنند ، در پرتگاه زندقه و کفر و نابودی قرار دارند ، نه این است که عمده پیروان تو عقب مانده ، گوشه‌گیر و سبک عقل و یا عوام ، دروغ‌گو و کودن ، و یا بیگانه ، فرومایه و مکّار ، و یا خشک ، ظاهرالصّلاح و فاقد فهم هستند .
اگر چنانچه سخن مرا قبول نداری ، آنان را امتحان کن و با مقیاس عدالت بسنج ! آیا وقت آن نرسیده است که از جهل و نادانی دست برداری و توبه کنی ؟
بدان که مرگت نزدیک شده ، به خدا قسم گمان نمی‌کنم تو به یاد مرگ باشی ؛ بلکه کسانی را که به یاد مرگ هستند ، تحقیر می‌کنی ! . . .
تو با من که دوستت هستم ، این چنین برخورد ( تند و دور از ادب اسلامی ) می‌کنی ؛ پس با دشمنانت چه خواهی کرد .
به خدا سوگند در میان دشمنانت ، افراد صالح ، شایسته ، عاقل و دانشور فراوان هستند ؛ چنان‌که در بین دوستان تو افراد آلوده ، دروغ‌گو ، نادان و بی‌عار زیاد به چشم می‌خورند . » ( ۱ )
همچنین در نامة دیگری ، او را این گونه نصیحت می‌کند :
« ای مرد ! قسم به خدا ، ما باید جلوی افکار تو را بگیریم . تو بحث کننده‌ای هستی زبان دان که نه آرام هستی و نه فروکش می‌کنی . بپرهیز از این لغزش‌هایی که در دین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الاعلان بالتوبیخ ، ص۷۷ ؛ تکملة السیف الصیقل ، ص۱۹۰
________________________________________ ۲۰ ________________________________________
داری که پیامبر تو آن [ نوع ] مسائل را [ که مطرح می‌کنی ] کراهت و عیب می‌دارد و ( پیامبر ) از کثرت سؤال نهی فرمود . . .
سخن زیاد ـ آن هم بدون لغزش ـ اگر در مورد حلال و حرام باشد ، باعث قساوت قلب می‌شود . حال اگر آن سخنان کفرگویی باشد ، قلب‌ها را کور می‌کند و پیامد خوبی نخواهد داشت .
ای فرومایه ! کسی که از تو پیروی می‌کند ، اگر علم و دینش کم باشد ، خودش را در معرض انکار خداوند و نابودی دینش قرار داده است . پیروان تو نیستند ؛ مگر عده‌ای دست و پا بسته و کم عقل ؛ یا بی‌سواد و دروغ‌گو و ابله ؛ یا بیگانه‌‌های ساکت که مکرش قوی است ، و یا فردی صالح اما خشک و بی‌فهم .
ای مسلمان ! مرکب شهوتت را برای مدح خودت پیش بیاور ! تا چه اندازه نَفْس خود را تصدیق می‌کنی و نیکان را خوار می‌شماری ؟ ! تا چه اندازه خود را بزرگ می‌شماری و عابدان را کوچک می‌نگری ؟ ! تا کی با نَفْست دوستانه برخورد می‌کنی و کار زاهدان را زشت می‌شماری ؟ ! تا کی می‌خواهی کلامت را به گونه‌ای ستایش کنی که به همان صورت ـ به خدا قسم ـ احادیث صحیحین را مدح نمی‌کنی ؟ !
ای کاش احادیث صحیحین از دست تو سالم می‌ماند ؛ بلکه هر وقت خواستی ، آن‌ها را با برچسپ تضعیف و موهوم بودن یا با تأویل و انکار تغییر داده‌ای . » ( ۱ )
عبدالله یافعی می‌گوید :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . تکملة السیف السیقل ، محمد کوثوی مصری ( م ۱۳۷۱ ) .
________________________________________ ۲۱ ________________________________________
« ابن تیمیّه می‌گفت : خداوند بر روی عرش به طور حقیقی استوار است ، و اینکه او به حرف و صوت سخن می‌گوید . در دمشق و دیگر مناطق ندا داده شد که هر کس بر عقیدة ابن تیمیّه باشد ، مال و خونش حلا ل است . او مسائل عجیب و غریبی را ادّعا کرد که بر او انکار شد و به سبب آن ، او را حبس نمودند ؛ زیرا آنها مباین با مذهب اهل سنت به حساب می آمد . » ( ۱ )
افکار باطل ابن تیمیّه ، به ویژه در شام که مهد علم و دانش بود ، با انتقادهای شدید و اعتراض‌های گسترده عالمان مذاهب اسلامی مواجه شد تا جایی که گروهی از عالمان علیه او قیام کردند . جلال‌الدّین حنفی ، قاضی وقت ، خواستار محاکمة وی شد ؛ اما وی در دادگاه حضور نیافت تا این‌که در هشتم رجب سال ۷۰۵ ، قضات شهر همراه با وی ، در قصر نائب‌السلطنه حاضر شدند و کتاب « الواسطیة » وی را قرائت کردند و پس از برگزاری دو جلسه مناظره با کمال‌الدّین زملکانی ، و اثبات انحراف فکری و عقیدتی ابن تیمیّه ، وی به مصر تبعید شد .
ابن تیمیّه در مصر نیز به خاطر نشر اندیشه‌های انحرافی ، به وسیلة ابن محلوف مالکی ، قاضی وقت ، به زندان محکوم شد .
او با قضاوت عالمان اهل سنّت ، به ویژه عالمان شافعی و مالکی ، چندین بار زندانی ‌شد و سرانجام در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مرآت الجنان ، ج۴ ، ص ۲۷۷
________________________________________ ۲۲ ________________________________________
سال ( ۷۲۸ق ) در زندان ‌مرد . ( ۱ )
فرقة وهّابیّت که پیرو افکار ابن تیمیّه است ، با عقاید خاصّی ، در برابر تمام مذاهب اسلامی‌قرار گرفته و با ایجاد انحراف در اصول روشن اسلام ، با جهتگیری اختلاف بین مسلمانان ، سبب تضعیف امت اسلامی‌در برابر تبلیغات سهمگین دشمنان اسلام گردیده و با بازی گرفتن آموزه‌های محکم و عقلانی دین مبین اسلام ، شبهه‌های گوناگونی را در حوزه‌های اعتقادی ، اجتماعی و سیاسی ، متوجه مسلمانان نموده است .
موضوع این نوشتار ، « توحید از نگاه فرقة وهابیّت » است که از سخنان بزرگان آنها ، مانند ابن تیمیّه ؛ ابن قیّم ، محمد بن عبدالوهاب و دیگر عالمان وهابی ، به دست آمده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . وهابیان ، ص۴۶
۲۳ ________________________________________
بخش اول
وهابیت و توحید نظری
________________________________________ ۲۵ ________________________________________
توحید نظری از نگاه وهّابیّت
« توحید از دیدگاه وهابیّت » ، در دو بخش مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد :
توحید نظری : توحید در صفات خبری ؛
توحید عملی : توحید در عبادت .
در بخش نخست ، وهابیان معتقدند آنچه در تعدادی از آیات قرآن ، دربارة صفات خداوند آمده ، باید به ظاهر آن توجه نمود و از تأویل آن دوری گزید ، بنابراین به گونهای این اوصاف را تعریف می‌کنند که لازمة آن ، جسمانیّت و محدودیّت برای خداوند بزرگ می‌‌باشد .
گرچه تلاش می‌کنند خداوند را به گونهای معرفی نمایند که از تشبیه به مخلوقات منزّه و پاک باشد ، اما ناخود آگاه ، در تشبیه و جسمانیّت خداوند گرفتار شده‌اند .
برای روشن شدن دیدگاه آنان ، به گفتار ابن تیمیّه و هم‌مشربان او ، بدون تعصّب می‌پردازیم تا خوانندگان عزیز ، به داوری صحیح بنشینند .
________________________________________ ۲۶ ________________________________________
۱- فوقیّت برای خداوند !
یکی از عقاید این فرقه در توحید صفاتی خداوند که به گونه‌های گوناگون در عقاید وهابیّت تبلور یافته و در آثار بزرگان و رهبران این مذهب منعکس گردیده ، آن است که خداوند ، در جهت و مکان قرار دارد .
آنان معتقدند خداوند از نظر فیزیکی و خارجی ، در جهت فوق و بالا قرار دارد . آن‌ها این عقیده را امری ضروری و فطری می‌دانند .
ابن تیمیّه که دیدگاههای او ، ریشه و اصل اساسی وهابیّت می‌باشد ، چگونگی این فوقیت را این‌گونه بیان می‌کند :
« هوا فوق زمین است ، ابر فوق هوا است ، آسمان‌ها فوق ابرها و زمین است و عرش ، فوق آسمان‌ها است و خداوند فوق همة این‌ها قرار دارد . » ( ۱ )
همچنین می‌گوید :
« این اعتقاد ، با عقل و فطرت سازگار می‌باشد . » ( ۲ )
وی در مقام تأکید این مطلب می‌گوید :
« کسانی که قائل به دیدن خدا میباشند ولی برای خدا جهت فوقیّت را ثابت نمی‌دانند ، گفتة آن‌ها به حکم ضروری عقل معلوم الفساد است . » ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . منهاج السنّة ، ج۱ ، ص۲۶۳ ؛ کتاب التوحید ، ص۱۴۹
۲ . کتاب التوحید ، ص ۲۱۹ .
۳ . همان ص ۲۱۷ .
________________________________________ ۲۷ ________________________________________
نقد :
ما داوری را به عهدة خواننده می‌گذاریم و تنها به چند پرسش اکتفا میکنیم :
ادّعای ایشان بر این که « عقیدة به فوقیّت برای خداوند ، نظری و عقلی است » ؛ مقصود چه نوع فوقیّت است ؟
اگر مقصود فوقیّت مادی باشد ، مانند این که ابرها و آسمان در بالای موجودات قرار دارند ؛ در این صورت آیا مسألة جسمانیّت ؛ مکانیّت و خالی بودن مکانهای دیگر ، برای خداوند ثابت نمیشود ؟
آیا این عقیده ، مخالف صریح آیاتی نیست که می‌فرماید :
( فاطِرُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَمِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُکُمْ فیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیر ) ( ۱ )
( وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ ) ( ۲ )
( وَهُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُمْ ) ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . شوری : ۱۱ . " آفریدگار آسمان‌ها و زمین است . برای شما ، هم از شما ، همسرانی بیافرید . و نیز برای چارپایان جفت‌هایی پدید آورد . با آفرینش همسران ، بر شمارتان می افزاید . هیچ چیز همانند او نیست و اوست که شنوا و بیناست "
۲ . بقره : ۱۱۵ " مشرق و مغرب از آن خداست . پس به هر جای که رو کنید ، همان جا رو به خداست . خدا فراخ رحمت و داناست "
۳ . حدید : ۴ . "و او با شما است ، هر جا که باشید . "
________________________________________ ۲۸ ________________________________________
هر چند در قرآن ، کلمة « فوق » در مورد حضرت حق به کار رفته است که مقصود ، معنای کنایی آن است ، نه معنای ظاهری که لازمهاش جسمانیّت و مکانیّت می‌باشد .
کسانیکه عقیده دارند می‌توان در قیامت خداوند را بدون آنکه در جهت و مکانی خاص قرار داشته باشد ، دید ( دیدگاه اشاعره ) ، برای فرار از قول به جسمانیّت خداوند ، ملتزم شدهاند که خداوند ، جهت و مکان ندارد .
این سخن ، از نظر ما قابل قبول نیست ؛ زیرا لازمة دیدن ، جهت و مکان داشتن است و بدون داشتن جهت ، رؤیت ممکن نیست .
هر چند ابن تیمیّه نیز بر اشاعره اشکال میکند ؛ امّا ما هم نظر اشاعره و ابن تیمیّه ، هر دو را مورد نقد علمی قرار می‌دهیم .
۲- خداوند بر عرش قرار دارد
در قرآن کریم ، بارها به استوای بر عرش اشاره شده است که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم :
( ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ ) ( ۱ )
( ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ ) ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اعراف : ۵۴ . " . . . سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت با ( پرده تاریک ) شب ، روز را می‌پوشاند و شب به دنبال روز . "
۲ . یونس : ۳ . " . . سپس بر تخت ( قدرت ) قرار گرفت ، و به تدبیر کار ( جهان ) پرداخت . . "
________________________________________ ۲۹ ________________________________________
( ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ ) ( ۱ )
( ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ ) ( ۲ )
( الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی ) ( ۳ )
« استوای بر عرش » ، کنایه از این است که فرمانروایی و مدیریت او ، همة عالم را فرا گرفته ، و زمام تدبیر امور همة عالم به دست او است .
این معنا دربارة خداوند متعال ، آن گونه که شایستة ساحت کبریایی و قدس او باشد ، عبارت از ظهور سلطنت حق بر عالم ، و استقرار ملکش بر اشیا ، به تدبیر امور و اصلاح شؤون آن‌ها است .
بنابراین استوای حق عزّ و جلّ بر عرش ، مستلزم این است که ملک او بر همة اشیا احاطه داشته و تدبیرش بر اشیا ، چه آسمانی و چه زمینی ، چه خرد و چه کلان ، چه مهم و چه ناچیز ، گسترده باشد . در نتیجه خداوند متعال ربّ هر چیز و یگانة در ربوبیت است ، چون مقصود از ربّ ، جز مالک و مدبّر ، چیز دیگری نیست ، به همین جهت پس از بیان « استوای بر عرش » ، داستان ملکیّت او بر هر چیز و علمش به هر چیز را بیان داشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سجده : ۴ " . . سپس بر عرش ( قدرت ) قرار گرفت ، هیچ سرپرست و شفاعت کننده ای برای شما جز او نیست . . "
۲ . حدید : ۴ . "سپس بر تخت قدرت قرار گرفت ( و به تدبیر جهان پرداخت ) آنچه را در زمین فرو می رود ، می داند . "
۳ . طه : ۵ . "همان بخشنده ای که بر عرش مسلّط است "
________________________________________ ۳۰ ________________________________________
که بیان این مطلب ، خود جنبة تعلیل و احتجاج برای « استوای بر عرش » است .
معلوم است « رحمان » که مبالغة در رحمت و عبارت از افاضة به ایجاد و تدبیر است و صیغة مبالغه ، معنای کثرت را می رساند ، با استوا مناسب تر است ، تا مثلاً رحیم یا دیگر اسما و صفات او ، بنابراین بین همة آنها ، « رحمان » را نام برد . ( ۱ )
وهابی‌ها برای عرش خداوند ، شکل و شمایل خاصی ساخته‌اند . آنان پنداشته‌اند خداوند دارای وزن سنگینی است و عرش او به علت سنگینی خدا به صدا درمی‌‌آید ! ابن تیمیّه ، مقتدای وهابیان ، در کتاب‌های گوناگون خود چنین می‌گوید :
« خدای سبحان در بالای عرش قرار دارد و عرش او هم شبیه قبّهای است که در بالای آسمان‌ها قرار گرفته است و عرش ، به علت سنگینی خدا ، مانند جهاز شتر در اثر سنگینی راکب ، به صدا درمی‌آید ! ! » ( ۲ )
ابن قیّم جوزی ، شاگرد و مبلّغ عقاید ابن تیمیّه و نیز سلیمان بن عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب می‌گویند :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . المیزان ، ج ۱۴ ، ص ۱۶۶
۲ . ابن تیمیّه ، ج ۵ ، ص۱۳۷ و۱۵۱و۵۸۰ ؛ ج ۶ ، ص۵۵۶ و ۵۸۸ ؛ ج۱۶ ، ص۴۳۷ ؛ بیان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهم الکلامیة ، ج۱ ، ص۵۶۹ و ۵۷۱ ، مکة المکرمة ، مطبعة الحکومة ، ۱۳۹۲ق ؛ تعارض العقل و النقل ، ج ۷ ، ص۴ .
________________________________________ ۳۱ ________________________________________
« عرش خداوند که ضخامت آن به اندازة فاصلة میان دو آسمان است ، بر پشت هشت قوچی قرار دارد که فاصلة ناخن تا زانوی آن‌ها نیز به اندازة فاصلة میان دو آسمان است . این قوچ‌ها روی دریایی قرار دارند که عمق آن ، به اندازة فاصلة دو آسمان است و دریا بر روی آسمان هفتم قرار گرفته است » ( ۱ ) ! !
نقد :
آیا توصیفی که وهابیان برای عرش خدا نموده‌اند ( علاوه بر این که از جهت‌های گوناگون با موازین شرعی و عقلی منافات دارد و جز گزافه‌گویی چیزی نمی‌تواند باشد ) خداوند را نیازمند به عرش ضخیم ، هشت قوچ کذایی ، دریای عمیق و آسمان هفتم نمی‌کند ؟
وهابیان عرش خداوند را آن‌گونه توصیف می‌کنند که اگر یکی از پایه‌های عرش نباشد ، عرش خدا فرو ریخته و خداوند از آن ، به سوی زمین سقوط خواهد نمود ! ! در حالی که اعتقاد به غنا و بی‌نیازی خدا نسبت به هر چیزی ، از امور ضروری دین به شمار می‌آید و آیات گوناگون قرآن کریم ، گواه بر این مطلب می‌باشد :
( وَاللَّهُ غَنِیٌّ حَلیمٌ ) ( ۲ ) ؛ « خداوند بی نیاز و بردبار است . »
( وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ ) ( ۳ ) ؛ « خداوند بی نیاز و شایستة ستایش است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توضیح المقاصد و تصحیح العقاید ، ج۱ ، ص ۴۱۹ و ۵۲۰ ؛ اجتماع الجیوش الاسلامیّه ، ج۱ ، ص۵۰ ، شرح کتاب التوحید ، ج ا ، ص ۶۷۷ .
۲ . بقره : ۲۶۳
۳ . همان : ۲۶۷
________________________________________ ۳۲ ________________________________________
( مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمین ) ( ۱ ) ؛ « خداوند از همة جهانیان بی نیاز است . »
افزون بر این‌ها ، این مطالب مستلزم اثبات ازلیّت و ابدیّت برای قوچ‌های هشت‌گانه ، دریا و امور دیگری است که در قوام عرش دخالت دارند !
۳- نزول و صعود خداوند !
مطلب دیگری که در حوزة مکان خدا ، از عقاید انحرافی وهابیّت به حساب می‌آید ، این است که بنا بر عقیدة وهابیان ، خداوند مانند انسان‌ها و دیگر حیوانات ، از محلی به محل دیگر حرکت می‌کند .
ابن تیمیّه و ابن قیّم جوزی که از استوانه‌های فرقة وهابیّت هستند ، خداوند را به سلاطین تشبیه نموده و می‌گویند : در روز جمعه ، از روزهای آخرت ، خداوند از عرش پایین می‌آید و بر کرسی می‌نشیند . کرسی خداوند ، در میان منبر‌هایی از نور قرار می‌گیرد و پیامبران بر این منبرها می‌نشینند . کرسی‌هایی از طلا ، این منبرها را احاطه نموده‌اند و شهیدان و صدّیقان بر آن می‌نشینند و پس از برگزاری جلسة مفصّل و گفت‌وگو با اعضای جلسه ، خداوند از کرسی بلند می‌شود و با ترک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . آل عمران : ۹۷
________________________________________ ۳۳ ________________________________________
جلسه ، به سوی عرش خود بالا می‌رود( ۱ ) ! !
نقد :
آیا غیر از این است که وهابیون با بیان این مطالب غیر معقول ، مقام و ذات الهی را که از هر گونه شائبة مکانی و مادی منزّه وپاک می‌باشد تنزّل داده و پنداشته‌اند خداوند هم مانند پادشاهان ، دارای تشریفات و زندگی پر زرق و برق مادی می‌باشد ؟ و با بندگان خود ، جلساتی برای سامان دادن امور انجام می‌دهد ؟
۴- کرسیهای گوناگون برای خدا !
بر مبنای مذهب وهابیّت ، کرسی‌های متعدّدی در فضاهای مختلف برای خدا در نظر گرفته شده است . ابن قیّم می‌گوید : برای خداوند در هر آسمان ، یک کرسی وجود دارد ، هنگامی که به آسمان دنیا نزول می‌کند ، روی کرسی مختص به آسمان دنیا می‌نشیند و می‌گوید : « آیا استغفار کننده‌ای هست تا او را ببخشم . . . » و تا صبح در آن‌جا می‌ماند و هنگام صبح ، کرسی آسمان دنیا را ترک میکند ، بالا می‌رود و بر کرسی دیگری می‌نشیند۲ !
ابن تیمیّه و ابن قیّم ، دربارة کیفیت نشستن خداوند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مجموع الفتاوی ، ج۵ ، ص۵۵ ، زادالمعاد فی هدی خیر العباد ، ج۱ ، ص ۳۶۹-۳۷۰ ؛ اجتماع الجیوش الاسلامیة ، ج۱ ، ص۵۱ ؛ توضیح المقاصد و تصحیح‌ القواعد ، ج۱ ، ص ۴۲۶و ج ۲ ، ص ۵۸۵ ؛ حادی الارواح ، ج۱ ، ص ۲۱۸ و روضة المحبین ، ج ۱ ، ص ۴۳۳
۲ . اجتماع الجیوش الاسلامیة ، ج۱ ، ص۵۵
________________________________________ ۳۴ ________________________________________
بر کرسی می‌گویند :
« استوا ، به معنای مجرّد استیلا نیست ؛ بلکه به معنای نشستن بر کرسی پادشاهی می‌باشد . . . استوای خدا بر کرسی ، مانند استوای بشر بن مروان بر کرسی سلطنت است ، زمانی که عراق را فتح نمود . » ( ۱ )
حاجی خلیفه در « کشف الظنون » ، از کتاب « العرش » ابن تیمیّه نقل می‌کند :
« خداوند بر کرسی می‌نشیند و محلی را برای نشستن رسول خدا در کنار خودش خالی می‌گذارد ! »
نقد :
آیا اینگونه عقاید ، انحراف‌ آشکار از مبانی دین مبین اسلام محسوب نمی‌گردد ؟ چرا باید خداوند متعال را مانند انسانی تلقّی نمود که در هر آسمان ، به داشتن یک کرسی نیازمند است و همیشه برای نشستن بر این کرسی‌ها ، میان آسمان‌ها در گشت و گذار باشد !
آیا این عقیده ، عجز خداوند در برقرار کردن رابطه با بندگانش را ثابت نمی‌کند ؟
آیا خداوند ، قدرت و توانایی ارتباط با بندگان ، بدون قرار گرفتن در آسمان دنیا را ندارد ؟ و نمی‌تواند پیام خود را به استغفار کنندگان برساند ؟
آیا آن گونه که ابن تیمیّه استیلا را معنا کرده و حتّی جایی را برای رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در کنار او فرض
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . تفسیر کبیر ، ج۶ ، ص۳۸۵ ؛ مجموع الفتاوی ، ج ۱۶ ، ص۳۹۷ و توضیح المقاصد و تصحیح القواعد ، ج۲ ، ص۳۱
________________________________________ ۳۵ ________________________________________
کرده ، لازمه‌اش این نیست که خداوند ، جسم‌ محدودی متناسب با وسعت کرسی و همسان با وجود پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) باشد که هر دو با هم در یک کرسی جا می‌گیرند ! ! ؟
۵ ــ خداوند در میان ابرهای ضخیم !
ابن‌تیمیّه و ابن قیّم معتقدند که خداوند قبل از این‌که موجودات عالم را بیافریند ، بین ابر ضخیمی‌ قرار داشت که نه در زیر آن هوا بود و نه بالای آن و در عالم ، هیچ موجودی نبود و عرش خدا بر روی آب قرار داشت۱ !
نقد :
آیا برای یک مسلمان آشنا به آموزه‌های اسلامی ، قابل پذیرش است که خداوند قادر متعال چون موجود عاجزی تلقّی شود که در بین ابرهای ضخیم محصور و ابر بر ایشان احاطه داشته باشد ؟ در حالی که به ضرورت دین اسلام ، هیچ چیزی نمی‌تواند محیط بر خدا باشد ؛ بلکه خداوند محیط بر همة مخلوقات و جهان هستی است .
در این سخن ، تناقضی آشکار وجود دارد ؛ زیرا از سویی گفته شده : خداوند قبل از این که چیزی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مجموع الفتاوی الکبری ، ج۳ ، ص۱۴۰ و ج۵ ، ص۱۰۷و ج۶ ، ص۵۷۶ ؛ الرد علی المنطقیین ، ص۵۱۵ ؛ الردّ علی البکری ، ج۱ ، ص۱۴۱ ؛ العقیدة الواسطیه ، ج۱ ، ص۲۲ و توضیح‌المقاصد و تصحیح القواعد ، ج۲ ، ص۳۰۶
________________________________________ ۳۶ ________________________________________
بیافریند ، بین ابر ضخیم قرار داشته ، و از سوی دیگر ، ابر ، مخلوق خداست و بنابراین سخن ، قبل از وجود خدا آفریده شده ! ! مگر این که مخلوقیّت ابر انکار گردد که منافات داشتن این سخن با مبانی اسلام ، آشکارتر از آن است که بیان شود .
۶- قرار گرفتن خداوند در برابر نماز گزار !
وهابی‌ها معتقدند خداوند هنگام نماز ، در برابر هر نمازگزاری قرار می‌گیرد ! لذا می‌گویند : نماز گزار نباید آب دهانش را به سوی قبله بیاندازد ، چون خداوند در مقابل او قرار می‌گیرد و این عمل ، باعث اذیّت و آزار خدا می‌شود۱ !
نقد :
مگر در غیر از نماز ، خداوند در برابر انسان قرار ندارد ؟ آیا خداوند تنها هنگام نماز حضور می‌یابد ؟ !
آیا این عقیده ، مستلزم تجسیم ، تشبیه و تحیّز خدا نمی‌باشد ؟ آیا این گونه عقاید ، میتواند در چارچوپ دین مقدس اسلام ، کوچک‌ترین جایگاهی داشته باشد ؟
۷- فرود آمدن خداوند به آسمان زمین !
وهابیّت ادّعا می‌‌کنند ، خداوند متعال هر شب به آسمان زمین فرود می‌آید و در شب عرفه ، به زمین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مجموع الفتاوی الکبری ، ج۳ ، ص۱۴۰ ، ج۵ ، ص۱۰۷و ج۶ ، ص۵۷۶ ؛ الردّ علی المنطقیین ، ص۵۱۵ ؛ الردّ علی البکری ، ج۱ ، ص۱۴۱ ؛ العقیدة الواسطیه ، ج۱ ، ص۲۲ و توضیح‌المقاصد و تصحیح القواعد ، ج۲ ، ص۳۰۶
________________________________________ ۳۷ ________________________________________
نزدیک‌تر می‌گردد تا دعای بندگان خود را از نزدیک اجابت نماید ! خداوند پس از قرار گرفتن در آسمان زمین ندا می‌دهد : آیا کسی هست مرا بخواند و من او را اجابت کنم۱ !
ابن بطوطه ، جهان‌گرد معروف مراکشی ، در سفرنامه‌اش می‌نویسد :
« ابن تیمیّه را بر مسجد جامع دمشق دیدم که مردم را موعظه می‌کرد و می‌گفت : خداوند به آسمان دنیا فرود می‌آید ، همانگونه که من اکنون فرود می‌آیم ، سپس یک پله از منبر پایین آمد . . . این گفتة او مورد اعتراض ابن زهرا ، فقیه مالکی حاضر در مجلس قرار گرفت ؛ ولی مردم از پای منبر برخاستند و ابن زهرا را مورد ضرب و شتم قرار دادند و از طرف قاضی حنبلی نیز مورد تنبیه قرار گرفت ، امّا عمل قاضی حنبلی ، باعث اعتراض فقها و قضات شافعی و مالکی دمشق شد . بنابراین موضوع را به حاکم اطلاع دادند و او هم به ملک ناصر گزارش داد و ابن تیمیّه ، به دستور وی زندانی شد . » ( ۲ )
همچنین ابوزهره می‌گوید :
« ابن تیمیّه همچنان این معنا را تکرار و تأکید می‌کرد که خداوند فرود می‌آید و در بالا و پایین وجود دارد . » ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ منهاج السنّة ، ج۱ ، ص۲۶۲ ؛ العقیدة الاصفهانیه ، ص۵۰ ؛ درء التعارض ، ج۲ ، ص۲۶ ؛ اجتماع الجیوش الاسلامیة ، ج۱ ، ص۱۱۷ ؛ توضیح ‌المقاصد و تصحیح القواعد ، ج۱ ، ص۴۱۳ و ۵۱۵
۲ . رحلة ابن بطوطه, ص ۹۶
۳ . تاریخ المذاهب الاسلامیة ، ص ۳۲۰
________________________________________ ۳۸ ________________________________________
نقد :
خداوند دارای جا ومکان خاصی نیست ؛ زیرا مکان و زمان داشتن ، از ویژگی‌های جسم است و مکان برای چیزی تصوّر می‌شود که دارای حجم و امتداد باشد و نیز هر چیز زمان‌داری از نظر امتداد و عمر زمان ، قابل تجزیه می‌باشد و این نیز نوعی امتداد و ترکیب از اجزا به شمار می‌رود ؛ پس نمی‌توان برای خدای متعال ، مکان و زمان در نظرگرفت و هیچ موجود مکان‌دار و زمان‌داری ، واجب‌الوجود نخواهد بود .
اگر برای خداوند جا و مکان خاصی فرض شود ، علاوه بر این که او را نیازمند به زمان و مکان معرفی کرده‌ایم ، او را محدود نیز نموده‌ایم ، در حالی که وجود الهی ، نامحدود و نامتناهی است .
هم‌چنین بودن او در مکان و زمان خاص ، بدان معنا است که در زمان و مکان‌های دیگر ، حضور ندارد و این هم نشانة نقص است و با حضور خداوند در همه جا و هر زمان منافات دارد .
او ، هستی و وجود نامحدود است که نمی‌توان او را در زمان و مکانی خاص محصور و محدود کرد و حقیقت وجود نامتناهی او ، در ذهن انسان محدود و متناهی داخل نمی‌شود ، اما آثار وجود او در همه جا نمایان است و انسان با عمق جان خویش او را درمی‌یابد .
یکی از صفات سلبی خداوند ، نفی مکان و جهت
________________________________________ ۳۹ ________________________________________
برای اوست ، به این معنی که خداوند در جهت خاصی قرار نمی‌گیرد و موجود مکان‌مندی نیست تا جا و مکانی را ‌اشغال کند ؛ مکان ، از عوارض و خواص جسم است ، در حالی‌که خداوند منزّه از جسم است . ( ۱ ) خداوند خود را در همه جا و بدون مکان معرفی نموده و می‌فرماید :
۱- ( هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم ) ( ۲ )
۲- ( وَهُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَفِی الأَرْضِ إِلهٌ وَهُوَ الْحَکیمُ الْعَلیمُ ) ( ۳ ) ؛ او کسی است که در آسمان معبود و در زمین معبود و او حکیم و علیم است .
۳- ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ ) ( ۴ ) ؛ ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم ، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم !
۴- ( وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیمٌ ) ( ۵ ) ؛ مشرق و مغرب از آن خداست ! و به هر سو رو کنید ، خدا آن‌جاست ! خداوند بی نیاز و داناست
از این آیه استفاده می‌شود خداوند برتر از آن است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توحید صدوق ، ص ۹۸
۲ . مائده : ۴
۳ . زخرف : ۸۴
۴ . ق : ۱۶
۵ . بقره : ۱۱۵
________________________________________ ۴۰ ________________________________________
که در مکان خاصّی قرار گیرد ؛ ظاهراً مقصود از « مشرق و مغرب » در این جا ، دو جهت جغرافیایی نیست ؛ بلکه این تعبیر ، کنایه از تمام جهات است و از تعبیر « به هرسو رو کنید ؛ خدا آنجا است » معلوم می‌شود خداوند در همه جا حاضر است .
در مجموع ، این آیه بیانگر آن است که مسألة قبله ، تنها برای تمرکز توجه مؤمنان در حال نماز است ؛ نه آن که خداوند در محل و جهت خاصی قرار داشته باشد ؛ بلکه او همه جا حضور دارد و از همه چیز آگاه است .
البته از آنجا که خداوند مرکّب نیست و جزء ندارد ، حضور او در همه جا نمی‌تواند به معنای اشغال همة مکان‌ها باشد ؛ بلکه به معنای برتری او از مکان یا بی‌مکانی اوست . ( ۱ )
امام صادق (علیه السلام) در این باره می‌فرماید :
« خداوند از زمان و مکان برتر و از حرکت و سکون بالاتر ؛ بلکه آفریدگار زمان و مکان و سکون و حرکت است . » ( ۲ )
هست در هر مکان خدا معبود * نیست معبود در مکان محدود( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . محمّد ، ص ۲۰۹ .
۲ . بحارالأنوار ، ج۳ ، ص۳۰۹
۳ . کلیات شعر سنایی غزنوی ؛ ص ۴۰۰
________________________________________ ۴۱ ________________________________________
دیدن خداوند با چشم و با
چهرههای متفاوت !
یکی از انحرافات وهابیّت در مسألة توحید ، دیدن خدا است ! بزرگان این فرقه ، دربارة این موضوع ، بر دو مطلب تأکید دارند :
۱- دیدن خداوند با چشم !
ابن تیمیّه و ابن قیّم که هر دو از مؤسّسان اصلی عقاید وهابیّت هستند ، ادّعا می‌کنند : امکان دارد خداوند را با چشم ظاهری دید ، همان گونه که قرص ماه و خورشید را می‌توان دید ! و در دیدار خداوند ، هیچ فشار و ناراحتی بر شما وارد نخواهد شد۱ ! !
نیز ابن قیّم میگوید :
« قرآن و سنت متواتر و اجماع صحابه و ائمة اسلام و ده‌ها حدیث و . . . بر این عقیده‌اند که خداوند متعال با
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . منهاج السنّة ، ج۳ ، ص۳۴۱ ؛ الفتاوی الکبری ، ج۱ ، ص۴۳۸ ؛ مجموع الفتاوی ، ج۳ ، ص۱۴۰ و ۳۹۰ و ج ۵ ، ص۱۰۷و ۱۷۷و ج۶ ، ص۴۲۱ و ج۱۱ ، ص۴۸۱و ج۱۸ ، ص۲۰۰ ؛ درء تعارض العقل و النقل ، ج۱ ، ص۲۵۲ ؛ دار الکنوز الادبیة ، ۱۳۹۱ق ؛ بیان تلبیس الجهمیة ، ج۱ ، ص۳۵۰ و ج۲ ، ص۸۴ و ۴۰۶ و ۴۱۸ ؛ توضیح ‌المقاصد و تصحیح‌ القواعد ، ج۲ ، ص۵۷۱ و حادی‌الارواح ، ج۱ ، ص۲۱۰و ۲۲۷ و ۲۲۸ .
________________________________________ ۴۲ ________________________________________
چشم سر ، به طور عیان دیده می شود . » ( ۱ )
همچنین عبدالعزیز بن باز ، مفتی آل سعود می‌گوید :
« کسی که منکر رؤیت خداوند متعال در آخرت است ؛ پشت سرش نمی‌توان نماز گذارد و او کافر است . » ! ! ۲
ابن تیمیّه ، در راستای به کرسی نشاندن مدّعای خود می‌گوید :
« خطای کسانی که قائل به رؤیت خداوند هستند ، کمتر از خطای کسانی است که رؤیت خداوند را نفی می‌کنند . » ( ۳ )
همچنین وی برای امکان رؤیت خدا ، چنین استدلال می‌کند :
« هر چیزی وجودش کامل‌تر باشد ، برای دیدن سزاوارتر است و از آن‌جا که خداوند اکمل موجودات است ، برای دیدن از غیر او سزاوارتر است و در نتیجه خداوند ، باید دیده شود . » ( ۴ )
نقد :
آیا این رؤیت و دیدن ، با چشم دنیوی است ؟ اگر مقصود این است ، لازمهاش جسمانیّت خداوند است و آیا اعتقاد به جسمانی بودن خداوند ، سبب کفر و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . حاوی الارواح الی بلاد الارواح ، ص ۳۰۵
۲ . فتاوی بن باز ، شماره ۲۸۸۷
۳ . منهاج السنّة ، ج۱ ، ص۲۱۷ .
۴ . همان .
________________________________________ ۴۳ ________________________________________
شرک نمیشود ؟
این عقیده ، با این که ملازم با ‌اشکالات تجسیم ، تشبیه و امثال این‌ها است ، با آیات صریح قرآن در تضادّ می‌باشد ، از جمله آیة : ( لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ ) ( ۱ ) ؛ چشم‌ها او را نمی بینند ولی او همة چشم‌ها را می بیند و او بخشنده ( انواع نعمت‌ها ، و باخبر از دقایق موجودات ، ) و آگاه ( از همه ) چیز است » .
این آیه ، رؤیت خدا را با چشم ظاهری ، به طور مطلق نفی می‌کند و بر بطلان این عقیده ، دلالت صریح دارد .
ابن تیمیّه در این ادّعا دچار اضطراب شده و به این استدلال که خطای قول به رؤیت ، کمتر از خطای قول به نفی رؤیت است ، آن را پذیرفته است . در حالی که خطا ـ چه کم باشد و چه زیاد ـ خطا است و قابل پذیرش نیست .
نیز استدلال ابن تیمیّه ، بر سزاوار بودن رؤیت خدا ، هیچ پایة عقلی و نقلی ندارد ؛ زیرا هیچ گونه تلازم عقلی بین اکملیّت موجود و رؤیت آن وجود ندارد و اگر چنین تلازمی‌وجود می‌داشت ، باید خدا در منظر همگان ، بهتر ، آسان‌تر و بیشتر از موجودات مادی مورد دید قرار می‌گرفت ، در حالی که هیچ کس نگفته خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . انعام : ۱۰۶
________________________________________ ۴۴ ________________________________________
را دیده است .
ابن تیمیّه ، به وجود تناقض در قول به رؤیت اقرار نموده و آن را با وجود تناقضش پذیرفته و می‌گوید :
« اگر چه در این قول تناقض وجود دارد ، چون از یک طرف باید قائل شویم خدا دیده می‌شود و از طرف دیگر باید بگوییم خداوند دارای جهت نیست ؛ ولی این تناقض بهتر است از این که گفته شود خداوند اصلاً دیده نمی‌شود ، چون رؤیت خداوند ، موافق با حکم عقل است . » ( ۱ )
ابن تیمیّه در این گفتار ، هم تناقض را پذیرفته و هم در دام تناقض دیگری افتاده است ؛ زیرا او از یک طرف می‌گوید : در قول به رؤیت خداوند تناقض وجود دارد و از طرف دیگر می‌گوید : رؤیت خداوند ، موافق با حکم عقل است . در حالی که مسألة محال بودن تناقض ، از بارزترین و روشن‌ترین موضوعات عقلی است . چگونه می‌تواند چیزی که در آن تناقض وجود دارد ، با حکم عقل موافق باشد ؟ ! !
بر فرض اینکه در برخی از آیات و روایات رؤیت آمده ، آیا باید به معنای ظاهری آن حمل نمود ؟ آیا بنا بر آیة : ( وَمَنْ کانَ فی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمی وَأَضَلُّ سَبیلاً ) ( ۲ ) ، میشود گفت : جناب بن باز ، مفتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . منهاج السنّة ، ج۲ ، ص۷۶ .
۲ . اسراء : ۷۲ . "امّا کسی که در این جهان نابینا بوده ، در آخرت نیز نابینا و گمراه‌تر است . "
________________________________________ ۴۵ ________________________________________
سعودی که از بینایی برخوردار نبود ، در قیامت نیز نابینا محشور میگردد ؟ ! !
البته که رؤیت و ملاقات خداوند برای مؤمنان امکان دارد ؛ اما دیدن و ملاقاتی که در شأن خداوند و مؤمن است که رؤیت با چشم باطن و یا ادراک شهودی و بالاترین ادراک و رؤیت است .
۲- دیدن خداوند با چهره‌های متفاوت !
وهابی‌ها در « مسألة رؤیت خدا » ، به حدّی راه افراط را پیش گرفته‌اند که بهت و حیرت هر انسان عاقلی را متوجه خود می‌‌کند .
ابن تیمیّه معتقد است خداوند متعال در روز قیامت ، با قیافة مبدّل پیش مردم می‌آید و خود را معرفی می‌کند و می‌گوید : من خدای شما هستم ولی مردم در جواب می‌گویند : ما تو را نمی‌شناسیم و از تو به خدا پناه می‌بریم ! اگر خدای ما بیاید ، ما او را می‌شناسیم . سپس خداوند با قیافة اصلی خودش پیش آن‌ها می‌آید و خود را معرفی می‌کند . آن‌ها می‌گویند : بله ، تو خدای ما هستی و سپس به دنبال خدا ، به سوی بهشت روانه می‌گردند۱ ! !
نقد :
آیا این سخن وهابی‌ها ، برای هر مسلمانی که
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بغیة المرتاد ، ص۴۵۳ ؛ مجمو ع الفتاوی ، ج ۶ ، ص۴۹۲ و حادی ‌الارواح ، ج۱ ، ص۲۰۷ .
________________________________________ ۴۶ ________________________________________
اندک آشنایی با آموزههای اسلامی داشته باشد ، قابل قبول و تحمل است ؟
آیا وهابی‌ها با این سخن که لازمه‌اش متّهم نمودن خداوند به کاری است که حتی از یک انسان معقول و موجّه هم سر نمی‌زند ، در حقیقت بازی گرفتن خدا نیست ؟ ! !
خداوند به چه منظوری این کار را انجام می‌دهد ؟ آیا می‌خواهد در برابر بندگانش فیلم بازی کند و خودش را مضحکة آنان قرار دهد ! ؟
سؤال دیگر این که برای بار دوم که خداوند با چهرة اصلی ظاهر می‌شود ، چه مشخصات خدایی در او وجود دارد که مردم او را به عنوان خدا می‌شناسند ؟
آیا مردم او را قبلاً در دنیا دیده‌اند که در قیامت او را با چهرة اصلی‌اش می‌شناسند ! اگر دیده‌اند ، چگونه و درکجا دیده‌اند ؟
شاید صریح‌ترین آیه‌ای که در قرآن کریم ، بر نفی امکان رؤیت خدا دلالت دارد ، این آیة شریفه است که می‌فرماید :
( لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصارَ وَهُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ ) ( ۱ ) ؛ « چشم‌ها او را نمی بینند ولی او همة چشم‌ها را می بیند و او بخشنده ( انواع نعمت‌ها ، و باخبر از دقایق موجودات ، ) و آگاه ( از همه ) چیز است » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . انعام : ۱۰۶
________________________________________ ۴۷ ________________________________________
این آیه ، به طور صریح بیان می‌کند که خداوند ، همة چشم‌ها را می‌بیند و بر آن‌ها احاطة علمی دارد ، در حالی که چشم‌ها به دیدن او نایل نمی‌شوند .
ظاهراً مقصود از این که چشم‌ها خدا را نمی‌بینند ، ندیدن به وسیلة چشم است که به نفی رؤیت حسّی بازمی‌گردد و شاید جمع بودن « ابصار ؛ چشم‌ها » ، به این مطلب اشاره داردکه با وجود تنوّع چشم‌ها ، هیچ چشمی به رؤیت خداوند دست نمی‌یابد .
آیة دیگری که صریحاً امکان رؤیت حسّی خداوند را نفی می‌کند ، در سورة اعراف است که می‌فرماید :
( وَلَمَّا جاءَ مُوسی لِمِیقاتِنا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی ) ( ۱ ) ؛ و چون موسی به میعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض کرد : « پروردگارا ، خود را به من بنمای تا بر تو بنگرم . » فرمود : « هرگز مرا نخواهی دید . »
با توجه به آیات دیگر قرآن ، روشن می‌شود حضرت موسی (علیه السلام) با درخواست خود ، در واقع تقاضای گروهی از جاهلان بنی اسرائیل را مطرح کرده است و خداوند در پاسخ او با تأکید فراوان اعلام می‌کند : « هرگز مرا نخواهی دید . »
این گونه آیات که دلالت صریحی بر نفی رؤیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اعراف : ۱۴۳
________________________________________ ۴۸ ________________________________________
دارند ، در حکم محکماتی است که باید آیات متشابهی را که ممکن است در نگاه اوّل مفید امکان رؤیت باشند ، در سایة آن‌ها معنا کرد .
روایات در عدم رؤیت
کلینی به سند خود از عبدالله بن سنان ، از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که ذیل آیة ( لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ ) ( ۱ ) فرمود :
مقصود از « درک ابصار » ، احاطة اوهام است ، مگر نمی بینی در جملة ( قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ ) ( ۲ ) معنای لغوی « بصائر » ( دیدن به چشم ) و در ( وَمَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها ) ( ۳ ) ، کوری چشم اراده نشده است ؛ بلکه در همة این موارد ، مقصود از بصیرت ، احاطة وهم است .
عرب هم این کلمه را به همین معنا استعمال می کند ، مثلاً می گوید : فلانی بصیر به شعر و فلانی بصیر به فقه است و فلانی در شناختن اجناس بصیرت دارد و فلانی بصیر به انواع لباس‌ها و پارچه ها است .
هنگامی که استعمال این کلمه در مورد بشر ، به معنای احاطة صحیح است ، در خدای متعال چگونه صحیح نباشد ، در حالی که خداوند بزرگ‌تر از آن است که به چشم ها دیده شود . ( ۴ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . انعام : ۱۰۳
۲ . همان : ۱۰۴
۳ . همان : ۱۰۴
۴ . کافی ، ج ۱ ، ص۳۷۳
________________________________________ ۴۹ ________________________________________
و نیز کلینی به سند خود از صفوان بن یحیی روایت کرده که گفت : ابوقرّة محدّث از من خواست او را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) ببرم ، من از آن حضرت جهت دیدار وی اذن خواستم ، ایشان اذن دادند . سپس به اتفاق ، شرفیاب حضورش شدیم .
ابوقرّه از حلال و حرام و دیگر احکام دین ، پرسش‌های زیادی پرسید تا آن که بحث به مسألة توحید رسید ، پرسید : روایتی پیش ما است که می گوید : خداوند رؤیت و کلام خود را بین دو پیامبر تقسیم نمود ، کلام خود را به موسی بن عمران و رؤیتش را به محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) اختصاص داد .
امام (علیه السلام) فرمود : چه کسی از ناحیة خداوند به جنّ و انس تبلیغ می‌کرد که : ( لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ ) ( ۱ ) ، ( لایُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً ) ( ۲ ) ، ( لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ) ( ۳ ) ، آیا محمد نبود ؟
ابوقرّه عرض کرد : چرا ، او بود .
امام فرمود : چطور ممکن است کسی خود را به جهانیان چنین معرفی کند که از طرف خداوند آمده تا بشر را به امر خداوند به سوی او دعوت نماید و دربارة خدای تعالی بگوید : « چشم‌ها او را نمی بینند و علم بشر به او احاطه نمی یابد و چیزی مثل او وجود ندارد » ، آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . انعام : ۱۰۶
۲ . طه : ۱۱۰
۳ . شوری : ۱۱
________________________________________ ۵۰ ________________________________________
گاه همین شخص بگوید : « من خدا را به چشم خود دیده ام و به علم خود به وی احاطه یافته ام و او را در صورت ، مثل بشر دیده‌ام » ؟ !
آیا شرم نمی کنید ؟ زنادقه هم نتوانستند به خداوند چنین نسبت های ناروایی بدهند و بگویند : از طرف خداوند آمده ، ولی حرف‌هایی بزنند که پیامد آن ، انکار وجود خدا است .
سخن که بدینجا رسید ، ابوقرّه عرض کرد : خدای تعالی دیده شدن خودش را خاطر نشان ساخته و فرموده است : ( وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری ) ( ۱ ) . امام (علیه السلام) فرمود : ادامة ‌این آیه ، معنای آن را روشن می سازد که می فرماید : ( ما کَذَّبَ الْفُؤادُ ما رَأی ) ۲ ؛ یعنی قلب و دل محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آنچه را او به چشمان خود دید ، تکذیب نکرد . ( لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری ) ( ۳ ) ؛ او از آیات بزرگ پروردگار خود چیزهایی دید .
پس به طوری که می بینی ، ادامة آیه ، پرسش تو که مقصود از « ما رَأی ؛ آنچه را که دیده بود » چیست را بیان و معلوم کرد که مقصود از آن ، آیات خدا بود ؛ نه خود خدا .
اگر مقصود دیدن خود خدا بود ، معنا نداشت در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نجم : ۱۳
۲ . همان : ۱۱
۳ . همان : ۱۸
________________________________________ ۵۱ ________________________________________
جای دیگر بفرماید : ( وَلا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً ) ( ۱ ) ، چون هنگامی که چشم خدا را ببیند ، به تبع انسان احاطة علمی نیز به او می ‌یابد .
ابوقرّه عرض کرد : بنابراین شما می خواهید روایات مذکور را تکذیب کنید .
حضرت فرمود : آری ، وقتی روایتی مخالف قرآن باشد ، من آن را تکذیب می کنم ، علاوه بر این که روایت مورد پرسش تو ، با اجماع مسلمانان نیز مخالف است ، چون همة مسلمانان اجماع دارند که خداوند ، محاط علم کسی واقع نمی شود ، چشم ها او را نمی بیند ، و چیزی شبیه و مانند او نیست . ( ۲ )
مرحوم شیخ صدوق در کتاب توحید ، به سند خود از اسماعیل بن فضل روایت کرده که گفت : از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم : آیا خدای تعالی در روز قیامت دیده می شود یا خیر ؟
حضرت فرمود : خداوند منزّه و بزرگتر از این حرف ها است ، ای ابن‌الفضل ! چشم‌ها نمی بینند جز چیزهایی که دارای رنگ و کیفیت باشد ، و خدا خود ، آفرینندة رنگ ها و کیفیت ها است . ۳
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . طه : ۱۱۰
۲ . کافی ، ج ۱ ، ص۹۶
۳ . توحید صدوق ، ص ۴۰۳
۵۲ ________________________________________
اعضا و جوارح برای خداوند
وهابیّت ، در آموزه‌های مسلّم و مورد قبول همة مذاهب اسلامی نیز به مخالفت برخاسته است . بر این اساس ، در آموزة توحید که اساس همة باورهای مکتب نجات‌بخش اسلام است ، به ظواهر برخی روایات تمسّک نموده و برای خداوند تبارک و تعالی صورت ، دست ، پا ، کتف ، کمر ، انگشتان و . . ساخته‌اند ! ابن تیمیّه ، در کتاب « الفتاوی » به صراحت می‌نویسد :
« آنچه در قرآن و سنت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است حق می‌باشد ، حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متّصف به جسم بودن شود ، اشکالی ندارد ؛ زیرا لازمة حق نیز حق است . » ( ۱ )
ابوزهره ، در کتاب « تاریخ المذاهب الاسلامیة » می‌نویسد :
« سلفیه ( وهابیّت ) ، تمام اوصاف خدای سبحان یا امور مربوط به وی را که در قرآن کریم یا سنت آمده ، مانند محبت ، غضب ، دشمنی ، خشنودی ، فرود آمدن نزد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الفتاوی ، ج ۵ ، ص ۱۹۲
________________________________________ ۵۳ ________________________________________
مردم در تکّه‌هایی از ابر را اثبات می‌کنند و استقرار یافتن او بر عرش و داشتن دست و صورت را ثابت می‌دانند ، بدون این که این آیات را تأویل برند یا بر خلاف ظاهر آن تفسیر کنند . » ( ۱ )
همچنین ابن‌الوردی می‌گوید :
« ابن تیمیّه ، به جهت قول به تجسیم ، زندانی شد . » ( ۲ )
نیز ابن حجر مکّی هیثمی شافعی می‌گوید :
« ابن تیمیّه ، نسبت به ساحت مقدّس خداوند جسارت کرده و در حق او ادّعای جهت و جسمانیّت کرده است . » ( ۳ )
بنابراین ، گروه وهابیّت با تمسّک به دیدگاه ابن تیمیّه در مورد خداوند ، به تجسیم معتقد بوده و برای خداوند ، اعضا و جوارحی چون انسان قائل می‌باشد که به عنوان نمونه ، به برخی از آنها اشاره می‌شود :
۱- صورت سازی برای خداوند !
بی‌گمان ، هر مسلمانی که کم‌ترین آشنایی با معارف و آموزه‌های بلند اسلامی داشته باشد ، می‌داند توحیدی که دین مقدّس اسلام به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین مطرح نموده ، با تشبیه و تجسیم ، تضادّ دارد ؛ امّا بزرگان وهابیّت ، در حالی که همة طوایف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . تاریخ المذاهب الاسلامیة ، ج ۱ ، ص ۲۳۵
۲ . تتمّة المختصر ، ج۲ ، ص ۳۶۳
۳ . معالم الفتن ، ج۲ ، ص۴۱۴
________________________________________ ۵۴ ________________________________________
اسلامی را به شرک متّهم می‌‌کنند ، با استفاده از ظواهر برخی روایات مبهم ، برای خداوند صورتی چون صورت انسان معتقدند .
ابن‌تیمیّه۱ و ابن‌قیّم۲ می‌گویند : صورت انسان ، شبیه به صورت خداوند است ! آنان در این رابطه ، روایتی را از ابوهریره نقل نموه‌اند که :
« وقتی یکی از شما با برادرش نزاع و مخاصمه می‌کند ، از سیلی و لطمه زدن به صورت طرف نزاع ، خودداری نماید ؛ زیرا خداوند آدم را مانند صورت خودش آفریده است . » ! ؟
نقد :
آیا از این مطلب استفاده نمیشود که خداوند صورتی دارد و صورت انسان را نیز چون صورت خود آفریده است ! ؟
این روایت ، گرچه در برخی منابع اهل سنّت ذکر شده ؛ امّا باید توجه داشت که صرف وجود روایتی در منابع روایی ، دلیل بر صحت آن نمی باشد, چه بسا روایاتی که در کتاب‌های روایی اهل سنت ذکر شده ، امّا جزء اسرائیلیّات است و با هدف و انگیزة خاصی ، وارد منابع روایی آنها شده است .
بزرگان اهل سنت به این نکته توجه داشته و درکتاب‌ها و آثارشان ، از وجود چنین روایاتی خبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الجواب الصحیح ، ج ۳ ، ص ۴۴۴ .
۲ . حادی الارواح الی بلاد الاقراح ، ج‌۱ ، ص۱۰۳ .
________________________________________ ۵۵ ________________________________________
داده‌اند ؛ ۱ حتی ابن تیمیّه نیز به وجود روایات اسرائیلیات بین مجموعه‌های حدیثی ، اشاره نموده است . ( ۲ )
بنابراین اولاً ، باید هر روایتی ، از جهت سند مورد کنکاش قرار گرفته و درستی آن مشخص گردد .
ثانیاً ، باید بررسی کرد که آن روایت ، با مبانی مسلّم و ضروری دین و نصّ قرآن کریم در تضادّ نباشد .
روشن است که اخذ به ظاهر روایت از نظر وهابیّت ، با مبانی و اصول اسلام منافات دارد که تا حدودی برای همه روشن است ؛ اما از جهت سند ، بنا به گفتة علاّمه شرف الدّین و دیگران ، این حدیث از اسرائیلیات بوده و از متن تورات گرفته شده است .
در تورات ، قسمت ۲۷ ، اصحاح اوّل ، سفر پیدایش ، آمده است : « خداوند انسان را به صورت الله خلق نمود . » ( ۳ )
۲- دست‌های خدا !
اندیشة تجسیم ، چنان در تار و پود رهبر فکری وهابیّت ریشه دوانده که مقام و منزلت خداوند را در حدّ یک انسان معمولی تنزّل داده و او را همچون انسان ، محتاج اعضا و جوارح پنداشته است !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . البدایه و النهایه ، ج۲ ، ص۱۳
۲ . مجموع الفتاوی ، ج ۱۱ ، ص۴۵۲
۳ . ابی هریره, ص ۵۵ و یهود فی ثوب الاسلام ، ص۷۷
________________________________________ ۵۶ ________________________________________
ابن تیمیّه در کتاب منهاج السنّه۱ و دیگر آثارش ، به صراحت تمام می‌گوید : خداوند دارای دو دست است که هرکدام از این دو ، کار مخصوص به خودش را انجام می‌دهد و به کار یکدیگر دخالت نمی‌کنند !
وی در این‌باره ، حدیثی از ابوهریره نقل می‌کند و آن را صحیح می‌داند و در کتاب « دقایق التفسیر » می‌گوید :
« . . . و انه یدخل فی النار یده حتی یخرج من اراده ؛ خداوند در روز قیامت ، دست خود را وارد آتش جهنم می کند و هر که را بخواهد ، بیرون می آورد . » ( ۲ )
همچنین ابن قیّم در « صواعق المرسله » می‌گوید : « خداوند آسمان را با یک دست و زمین را با دست دیگرش گرفته است » ! ۳ و در جای دیگری می‌گوید : « خداوند سه چیز را مخصوصاً با دست خودش آفریده است, یکی آدم و دیگری جنّت فردوس ( و از سومی نام نبرده است ) . » ! ۴
نقد :
این اعتقاد علاوه بر آن که ملازم با جسمیّت و شباهت خداوند به خلق است که با توحید نمی‌سازد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . منهاج السنة ، ج۱ ، ص۱۳۹ ؛ دره التعارض ، ج۷ ، ص۲ ؛ الحسنة و السئیة ، ص۱۰۲ ؛ مجموع الفتاوی ، ج۸ ، ص۹۵ ؛ دقایق التفسیر ، ج۲ ، ص۱۷۱
۲ . دقایق التفسیر ، ج۲ ، ص۱۷۱
۳ . صواعق المرسله ، ج۱ ، ص۲۷۰
۴ . همان ، ج۱ ، ص۲۷۱
________________________________________ ۵۷ ________________________________________
دارای اشکالاتی است که وهابیّت هیچ‌گاه قادر به پاسخ دادن به آن‌ها نخواهد بود ؛ زیرا اگر خداوند ( العیاذ بالله ) دارای دست‌هایی با این ویژگی‌هایی باشد که آن‌ها بیان نموده‌اند, حتماً به آن‌ها نیازمند می‌باشد, و آنان نیازمندی و احتیاج خداوند را چگونه توجیه خواهد نمود ؟ در حالی‌که او غنیّ بالذّات است و به چیزی نیازمند و محتاج نمی‌باشد . ( إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ) ( ۱ ) .
غزالی ، یکی از دانشمندان بزرگ اهل سنت ، در نقد این‌گونه پندارها می‌گوید :
« دست و یا عضوی با ویژگی‌هایی که در انسان وجود دارد ، دربارة خداوند متعال محال است و خداوند از این امور مبرا است . اگر کسی به ذهنش خطور کند که خداوند جسمی مرکب از اعضا است ، بُت‌پرست است ؛ زیرا هر جسمی آفریدة خدا است و پرستش آفریدگان کفر است و اگر بُت‌پرستی کفر به شمار می‌رود ، بدین سبب است که بُت ، مخلوق است . » ( ۲ )
۳- پا با کفش‌های طلایی !
توجه به ظواهر و فکر نکردن در متون روایی ، سبب اعتقاد وهّابیّت به جسمانیّت خداوند شده که ، خداوند ( العیاذ بالله ) دارای کتف, کمر, انگشتان و « پا » ، همراه با کفش‌هایی از جنس طلا می‌باشد ! ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . حج : ۶۹
۲ . تاریخ المذاهب الاسلامیه ، ص ۳۲۷
________________________________________ ۵۸ ________________________________________
ابن تیمیّه در « منهاج السنّه » ( ۱ ) و آثار دیگرش و ابن‌قیّم شاگردش در « حادی الارواح » ( ۲ ) می‌نویسد : خداوند دارای پا است, به این بیان که در روز قیامت ، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد . خداوند هر چه از انسان‌ها داخل جهنم می‌افکند ، باز هم پر نمی‌شود و فریاد ( هَلْ مِنْ مَزید ) ( ۳ ) جهنم بلند است تا این که خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد ، آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید : « قطّ قطّ ؛ بس است ، بس است » !
همچنین در « دقایق التفسیر » نوشته است : « خداوند دارای ساق می باشد . » ! و در این باره ، روایتی نقل می‌کند که : خداوند در روز قیامت ، ساق خود را نشان می‌دهد و تمام مردان و زنان با ایمان ، در مقابل خدا به سجده می‌افتند۴ !
ابن تیمیّه ، در مقابل کسانی که گفته‌اند : « ائمة حدیث از این روایت اعراض کرده‌اند » ، به شدت مخالفت نموده و گفته است : « این که ائمه از این گونه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . منهاج السنّة ، ج۵ ، ص۱۰۰ ؛ بیان تلبس الجهمیه ، ج۲ ، ص۱۶۷ ؛ اجتماع الجیوش الاسلامی ، ج۱ ، ص۱۰۰ ؛ مجموع الفتاوی ، ج۳ ، ص۱۳۹ ؛ الفتاوی الکبری ، ج۵ ، ص۹۶
۲ . حادی الارواح ، ج۱ ، ص۲۷۸ ؛ روضة المحبّین ، ج۱ ، ص۴۲۷ ؛ شرح قصیدة ابن قیّم ، ج۱ ، ص۱۳۱
۳ . ق : ۳۰
۴ . دقایق التفسیر ، ج۲ ، ص۱۷۱ ؛ الفتاوی الکبری ، ج۵ ، ص۳۰۲ ؛ مجموع الفتاوی ، ج۷ ، ص۲۷۵ ؛ اجتماع الجیوش ااسلامی ، ج۱ ، ص۳۴ ؛ الصواعق المرسله ، ج۱ ، ص۲۵۲ ؛ حادی الارواح ، ج۱ ، ص۲۱۲
________________________________________ ۵۹ ________________________________________
روایات اعراض نموده‌اند ، بهتانی عظیم است . » ( ۱ )
تقی‌الّدین حصنی دمشقی ، عالم بزرگ اهل سنت ، متوفّای ۸۲۹ ق . در کتاب « دفع الشبهة عن الرّسول و الرسالة » از ابن تیمیّه نقل می‌کند :
« خداوند در حالی که کفش‌هایی از طلا در پا دارد ، به آسمان دنیا فرود می‌آید » ! ! ۲
نقد :
بهترین تعبیری که در برابر این دیدگاه می‌توان گفت ، این است :
گند کفر تو جهان را گنده کرد * کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تو راست * آفتابی را چنین‌ها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را * آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست ؟ * جان سیاه گشته ، روان مر دود چیست ؟
دوستیّ بی خرد ، خود دشمنی است * حق تعالی زین چنین خدمت غنی است
شیر او نوشد که در نشو و نماست * چارق او پوشد که او محتاج پاست
با که می‌گویی تو این با عمّ و خال * جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . دقایق التفاسیر ، ج۲ ، ص۱۷۱
۲ . دفع الشبهة عن الرسول والرسالة ، ص۹۹
________________________________________ ۶۰ ________________________________________
۴ - کتف ، کمر و انگشتان خدا !
ابن‌تیمیّه در کتاب « تلبیس الجهمیّه » می‌‌گوید :
« انّ القلوب بین اصبعین من اصابعه و انّه یضع السموات علی اصبع و الارضین علی اصبع ؛ ما ایمان داریم که قلب‌ها بین دو انگشتان خداوند و آسمان‌ها بر روی یک انگشت و زمین‌ها بر روی یک انگشت وی قرار دارد . » ( ۱ )
ابن قیّم جوزی ، در کتاب « طریق الهجرتین » می‌نویسد :
« خداوند در روز قیامت ، کنار بندة مؤمن قرار می‌گیرد و با او درگوشی حرف می‌زند و بندة مؤمن آن چنان به پروردگارش نزدیک می‌شود که با خدا پهلو به پهلو قرار می گیرد . سپس خداوند کتف خودش را بر او می‌گذارد و مشغول صحبت می‌گردند . خداوند از بنده‌اش می‌پرسد : به یاد داری فلان گناه را مرتکب شدی ؟ او می‌گوید : آری ، آری و سپس به تمام گناهانش اعتراف می کند . » ( ۲ )
ابن تیمیّه ، خدای سبحان را همچون انسان‌ها ، دارای کمر می‌داند و می‌گوید : « وقتی خداوند رحم ( قرابت ) را آفرید, رحم بلند شد و کمر خدا را محکم گرفت . » ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بیان تلبیس الجهمیه ، ج۲ ، ص۱۷
۲ . طریق الهجرتین ، ص۳۷۳
۳ . مجموع الفتاوی ، ج۱۴ ، ص۳۲
________________________________________ ۶۱ ________________________________________
نقد :
فساد این ‌گونه سخنان ، بدیهی‌ است و نیاز به هیچ نقد و تحلیل علمی ندارد ؛ زیرا کسی که حتی کم‌ترین آگاهی به آموزه‌ها و معارف بلند اسلامی داشته باشد, می‌داند روح اسلام ، با چنین مطالبی سازگاری ندارد .
آیا توحیدی که پیامبر اعظم ، حضرت محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به بشریت معرفی نمود و در راه استقرار آن ، تلاش‌ها و از خودگذشتگی‌های فراوان از سوی آن حضرت و اهل‌بیت : و اصحابش صورت گرفت ، این است که گفته شود : خداوند دارای کتف ، کمر ، انگشت و . . . می‌باشد ؟
به هر حال توحیدی که وهّابیّت آن را ترویج می‌کند ، همین است که ذکر شد .
البته این دیدگاه ـ که در اصطلاح به آن « تشبیه » می‌گویند ـ با مبانی بلند اسلام تضادّ دارد . آیات بسیاری از قرآن کریم ، به طور صریح ، مسألة تشبیه را ردّ می‌کند که برخی از آن‌ها عبارت است از :
ـ ( لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیر ) ( ۱ ) ؛ « چیزی مانند او نیست و اوست شنوای بینا » .
ـ ( وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدُ ) ( ۲ ) ؛ « و هیچ کس مانند او نیست » .
ـ ( فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . شورا : ۱۱
۲ . توحید : ۴
________________________________________ ۶۲ ________________________________________
تَعْلَمُونَ ) ( ۱ ) ؛ « پس ، برای خدا امثال ( و شبیه ها ) قائل نشوید ! خدا می داند ، و شما نمی دانید . »
مفاد این آیات ، نفی هر گونه تشبیه از خدا است .
مولای موحّدان ، امام علی (علیه السلام) می‌فرماید :
« مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَیَّفَهُ وَلا حَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَلا إِیَّاهُ عَنَی مَنْ شَبَّهَهُ وَلا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَتَوَهَّمَه . . . » ( ۲ )
« کسی که کیفیتی برای خدا قایل شد ، یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد ، به حقیقت خدا نرسیده است . کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد ، به مقصد نرسید ؛ کسی که به او اشاره کند یا او را در وهم آورد ، خدا را بی نیاز ندانسته است . »
۵ - تعجب و خندة خداوند !
وهابی‌ها ، پس از آن که برای خداوند متعال اعضا و جوارح مانند دست ، پا, کتف و صورت ساختند ، او را همچون انسان عادی ـ که حالات گوناگون بر وی عارض می‌گردد ـ معرفی نموده‌اند .
آنان‌ می‌گویند : « خداوند از حال دو نفر ، خنده‌اش می‌گیرد و آن در جایی است که شخصی ، دیگری را بکشد و هر دو وارد بهشت گردند » ؛ یعنی خداوند به خاطر این که قاتل و مقتول هر دو وارد بهشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نحل : ۷۴
۲ . نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۶
________________________________________ ۶۳ ________________________________________
می‌شوند ، می‌خندد ! ۱
همچنین در مورد آخرین کسی که وارد بهشت می‌شود می‌گوید :
« روز قیامت ، شخصی از خداوند چیزی می‌خواهد و خدا به او عطا می‌کند و از او تعهّد می‌گیرد که دیگر چیزی از او نخواهد ، لکن او بر تعهّدش عمل نمی‌کند و دوباره از خداوند چیزی می‌خواهد تا این که به درب بهشت نزدیک می‌شود ، همین که صدای اهل بهشت را می‌شنود عرض می‌کند : خدایا ! من را وارد بهشت گردان .
خداوند می‌گوید : ای پسر آدم ! چیست که تو را راضی کند . اگر دو برابر دنیا را به تو بدهم ، راضی می‌شوی ؟ او می‌گوید : خدایا ، تو که خدای عالمیانی من را مسخره می‌کنی ؟ اینجاست که خداوند می‌خندد و می‌گوید : من تو را استهزا نمی‌‌کنم ! » ( ۲ )
نقد :
این تعبیرها نسبت به خداوند ، مستلزم آن است که پروردگار از وقایع و حوادث خارجی منفعل و متأثّر گردد که قطعاً چنین امری ، در ساحت ربوبی او راه ندارد ؛ یعنی محال است امر تازه‌ای برای او یافت شود که پیش از آن نداشته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الجواب الصحیح ، ج۳ ، ص۴۴۴ و حادی الارواح الی بلاد الاقراح ، ج۱ ، ص۱۰۳
۲ . حادی الارواح ، ج۱ ، ص۲۷۶ ؛ توضیح المقاصد و تصحیح‌القواعد ، ج۱ ، ص۲۲۰ و ۲۳۸ و ۴۷۳ و جلوه افهام ، ص ۴۰۱
________________________________________ ۶۴ ________________________________________
آیا صحیح است این تعبیرها را دربارة خداوند ، به معنای ظاهری آن معتقد باشیم ؟
آیا اگر خداوند برای رساندن یک معنا از کنایه استفاده میکند ، ـ چنانکه در زبان عرب نیز مرسوم است ـ باید آن را همان معنای ظاهری که در انسان به کار میرود دانست ؟
آیا این عقیده ، جز اثبات جسمانیّت برای خداوند ، می‌تواند معنای دیگری داشته یاشد ؟
آیا آیات دیگر مانند : ( لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ) و دلایل عقلی که جسم بودن را از خداند منتفی می‌داند ؛ ما را به معنای کنایی راهنمایی نمیکند ؟ چنان‌که اهل‌بیت پیامبر : که از همة صحابه به حقایق قرآن داناترند ، بیان فرمودهاند .
ممکن است سؤال شود : اگر ذات خداوند از چنین حالاتی پیراسته است ، چرا خداوند در قرآن مجید با برخی از این صفات ، چون خشم ، غضب و نسیان ، توصیف شده است ؟
در پاسخ باید گفت : مقصود واقعی از این آیات ، معنی کنایی آن‌ها است و علت این که این الفاظ دربارة خداوند به کار می‌رود این است که ذات او ، اگرچه از این حالات و دگرگونی‌ها پیراسته است ، امّا آثار آن‌ها ـ که کیفر و پاداش است ـ از ساحت او دور نیست . به عبارت دیگر ، مقصود از خشم خدا بر کافران جز همان اثر خشم که مؤاخذه و کیفر
________________________________________ ۶۵ ________________________________________
باشد ، امر دیگری نیست .
مثل همین سخن را می‌توان دربارة رضای خدا نیز گفت که مقصود از رضایت خداوند ، جز پاداش نیک ، چیز دیگری نیست و منظور از این که خداوند از بندگان خود راضی است ، این است که چون آنان به دستورهای الهی گوش فرا می‌دهند ، همگی پاداش خواهد داشت . امام جعفر صادق در این باره می‌فرماید :
« غَضَبَ اللَّهِ عِقَابُهُ وَرِضَاهُ ثَوَابُهُ۱ ؛ خشم خدا کیفرهای او و خشنودی او پاداش اوست . »
از لوازم دیگر این سخن ، تغییر و احتیاج است که از صفات ذاتی ممکن است نه از صفات خداوند که خالق همه چیز و همه کس می‌باشد .
افزون بر آنچه گذشت ، تعجب ، از چیزی حاصل می‌شود که نسبت به آن جهل وجود داشته باشد و سپس آشکار گردد ، آیا خداوند در ابتدا ، نسبت به اموری که موجب تعجب و خندة او می‌شود ( العیاذ بالله ) جاهل بوده است ؟
نتیجه
آنچه ذکر گردید ، دیدگاه بزرگان وهّابیّت همچون ابن‌تیمیّه ، ابن‌قیّم ، محمد بن عبدالوهاب و دیگر بزرگان وهّابیّت ، دربارة یکی از اساسیترین اصول اسلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بحار الأنوار ، ج۴ ، ص۶۳
________________________________________ ۶۶ ________________________________________
( توحید نظری ) بود که از معتبرترین کتاب‌های اعتقادی آنان ارایه گردید .
البته ما از روایات مورد قبول آنان در این موضوع استفاده کردیم تا اشکال نشود روایات ، مشکل سندی و دلالی دارد .
علت اساسی انحراف وهابیّت از توحید ناب اسلامی ، دوری و فاصله گرفتن از اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) است .
پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بنابر روایات معتبر و مورد قبول شیعه و اهل سنت ، به ویژه روایت « ثقلین » ، اهل‌بیت : را در کنار قرآن ، مرجع مسلمانان معرفی نموده است :
« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ ، أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ الآخَرِ : کِتَابُ اللَّهِ عَزَّوَجَلّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ، وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی ، أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‌ ؛
من در میان شما ، دو چیز گرانمایه و پر ارزش‌ ، به یادگار می‌نهم که یکی از آن دو ، بزرگ‌تر از دیگری است‌ : کتاب خداوند ـ عزّوجلّ ـ که ریسمانی کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت خود که همان اهل‌بیت من می‌باشند . آگاه باشید که این دو ، هرگز از هم جدایی نپذیرند تا آن که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . » ( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . مسند‌ ، احمد بن حنبل‌ ، ج ۴ ، ص ۵۴ ، ح ۱۱۲۱ .
چند نکتة مهم ، از مجموع احادیث ثقلین استفاده می‌شود : (
( الف : قرآن و عترت‌ ، عصارة نبوت و تداوم بخش رسالت‌اند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین می‌کنند و حضور نداشتن این دو وزنة متّحد در جامعة اسلامی‌ ، مایة گسست رشتة نبوت و دائمی نبودن رسالت است‌ .
ب : جدا نبودن ثقلین‌ ، به معنای انفکاک نداشتن امامت و وحی قرآنی از یکدیگر است . امامان ، : مبیّن و مفسّر قرآن کریم و شارح جزئیات و تفاصیل و نحوة اجرای کلیات آن هستند .
ج : بر اساس حدیث شریف ثقلین‌ ، تمسّک به هر یک از قرآن و عترت‌ ، بدون تمسّک به دیگری‌ ، نه تنها مایة هدایت بشر نیست بلکه ضلالت و گمراهی را نیز به دنبال دارد . در مدار تبیین دین کامل ، هر دو باید با هم باشند .
د : از جدایی‌ناپذیر بودن ثقلین‌ ، بقای امام معصوم (علیه السلام) تا قیامت‌ ، عصمت اهل‌بیت و امام ، علم امام به معارف و حقایق قرآنی و مصونیّت قرآن از گزند تحریف‌ ، استفاده می‌شود .
________________________________________ ۶۷ ________________________________________
دوری از مکتب اهل‌بیت : سبب شد که وهّابیّت در مورد خداوند متعال به « تشبیه » بگروند ، چه این‌که برخی فرقههای دیگر ، به تعطیل « شناخت » روی آوردند .
وهّابیّت ـ همان گونه که ذکرشد ـ خدای سبحان را بدون لحاظ تنزیه ، در حدّ ممکنات تنزّل داده ، می‌گوید :
« نه تنها ذات و صفات ذاتی خدا قابل شناخت حصولی و حضوری است ؛ بلکه می‌توان خداوند را با همین چشم ظاهری دید » !
آنان با تمسّک به آیات متشابه قرآن ، به این دام خطرناک گرفتار شدند ، تا جایی که برای خدای سبحان ، اعضا و جوارح مادی معتقد شدند . ( ۱ )
پیروان مذهب « تعطیل » نیز به سبب دوری از مکتب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . همان
________________________________________ ۶۸ ________________________________________
اهل‌بیت : ، هر گونه معرفتی را نسبت به خدای سبحان مسدود می‌دانند و گروهی از آنان با تمسّک به آیة ( لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ ) ( ۱ ) ، در تنزیه مبالغه کرده و می‌گویند : « اطلاق واژة شیء بر خدای سبحان جایز نیست و اطلاق اوصاف کمال مانند علم ، قدرت و حیات نیز بر خداوند روا نیست ، چون موجب اثبات مثل برای اوست . »
این گروه ، گرچه به تنزیه ذات حق شهرت یافته‌اند ، لیکن تنزیه آنان نیز آمیخته با تشبیه است . پس مذهب اعتزال نه از گزند « تعطیل » منزّه و نه از آسیب « تشبیه » مصون است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . شورا : ۱۱
________________________________________ ۶۹ ________________________________________
توحید ، از دیدگاه مکتب اهل بیت ( علیه السلام )
شیعه ، به پیروی از امامان معصوم : ، خدای متعال را از تمام اوصاف و ویژگی جسمانی و ممکنات پاک و منزّه می‌داند و می‌گوید : هیچ چیزی مانند خداوند نیست . او دارای حدود و نهایت نیست و با حواس قابل درک نمی‌باشد . چیزی بر او احاطه ندارد ؛ بلکه او بر همه چیز احاطه دارد .
امّا صفاتی همچون استوای بر عرش ، ید ، وجه ، و . . . که در برخی از آیات ذکر شده ، به حکم برهان عقلی و دلایل ادبی ، به صورت کنایی استعمال شده است . ( ۱ ) مرحوم صدوق در این باره می‌گوید :
« اعتقادنا فی العرش ، انّه جملة جمیع الخلق ، قال الشیخ المفید العرش فی اللّغه هو الملک ، فعرش الله تعالی هو ملکه و استوائه علی العرش ، هو استیلاؤه علی الملک۲ ؛ عقیدة ما درباره عرش ، خلاصة تمام آفرینش است ، چنان که شیخ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . ر . ک : اوائل المقالات ، ص۵۶ و شرح تجرید ص۲۲۶
۲ . تصحیح‌الاعتقاد ، ص۵۶ و شرح تجرید ، ص۲۲۶
________________________________________ ۷۰ ________________________________________
مفید گفته است : عرش در لغت ، به معنای سلطنت و استوا به معنای استیلا و سلطه بر عالم ملک است . » ( ۱ )
دربارة تأیید مذهب حق و ابطال مذهب « تشبیه » و « تعطیل » ، روایات فراوان و دقیقی از ائمه : وارد شده که برای نمونه ، به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود :
۱ ـ دربارة ید و دست ، محمد بن مسلم می‌گوید :
از امام باقر (علیه السلام) ، معنای آیة ( قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ ) ( ۲ ) ؛ « ای ابلیس ! چه چیز موجب شد تا از سجده بر چیزی که با قدرت خود آفریدم امتناع ورزیدی ؟ » را پرسیدم ، فرمود : دست در کلام عرب ، به معنای قدرت ، توان و نعمت است ؛ چنان که در آیة ( . . . وَاذْکُرْ عَبْدَنَا دَاوُدَ ذَا الأَیْد ) ( ۳ ) و آیة ( وَالسَّمَاءَ بَنَیْنَاهَا بِأَیْیْد ) ( ۴ ) ، به معنای توانایی است . ( ۵ )
۲ ـ دربارة رفت و آمد خدا ، حسن بن فضّال می‌گوید : از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ، معنای آیة ( وَجَاءَ رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا ) ( ۶ ) ؛ « و [ فرمان ] پروردگارت و فرشته‌ [ ها ] صف درصف آیند » را پرسیدم . فرمود : « خداوند بزرگ بالاتر و پاک‌تر از توصیف به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . دیدهها و دریافتها ، ص ۲۲۲
۲ . ص : ۷۵
۳ . همان : ۱۷
۴ . ذاریات : ۴۷ ( و آسمان را به قدرت خود بنا ساختیم . )
۵ . توحید ، ص۱۳۰ و ۱۵۳ ، باب تفسیر قول الله عزّوجلّ ( قَالَ یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ . . . ) .
۶ . فجر : ۲۲
________________________________________ ۷۱ ________________________________________
رفتن و آمدن است ؛ بلکه مقصود آن است که امر و دستور پروردگار می‌آید ، در حالی که فرشتگان صف بسته‌ا‌ند » . ( ۱ )
۳ ـ در تفسیر « وجه » ، ابوحمزه می‌گوید : از امام باقر (علیه السلام) دربارة آیة ( . . . کلُ ُّ شیَ ْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ ) ( ۲ ) ؛ « جز ذات او همه چیز نابودشونده است . » پرسیدم ، فرمود :
« هر چیزی نابود می‌شود جز وجه خدا و خداوند بزرگتر از آن است که به صورت توصیف شود ؛ بلکه معنای آیه این است که « کل شیء هالک الا دینه و الوجه الذی یوتی منه ؛ هر چیزی نابود می‌شود جز دین او و صورت آنچه از آن دین آورده می‌شود . »
همچنین در برخی روایات آمده است که همه چیز نابود می‌شود جز راه حقی که برگزیده است . ( ۳ )
در مورد تفسیر آیة ( کلاََّ إِنهَُّمْ عَن رَّبهِِّمْ یَوْمَئذٍ لمََّحْجُوبُون ) ( ۴ ) ؛ حسین بن فضال می‌‌گوید : از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پرسیدم ، فرمود :
« إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لَا یُوصَفُ بِمَکَانٍ یَحُلُّ فِیهِ فَیُحْجَبَ عَنْهُ فِیهِ عِبَادُهُ وَلَکِنَّهُ یَعْنِی أَنَّهُمْ عَنْ ثَوَابِ رَبِّهِمْ مَحْجُوبُونَ » ( ۵ )
« خداوند بزرگ ، به مکانی که در او جای گیرد توصیف
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توحید صدوق ، ص۱۵۳
۲ . قصص : ۸۸
۳ . توحید صدوق : ص۱۴۹
۴ . مطففین : ۱۵
۵ . عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج۱ ، ص۱۲۶
________________________________________ ۷۲ ________________________________________
نمی‌شود که بندگانش از او محجوب باشند ؛ بلکه مقصود آیه این است که گروهی از بندگان در روز قیامت ، از ثواب پروردگار محجوب خواهند بود . »
بنابراین خداوند از قرار گرفتن در مکان منزّه است ؛ زیرا مکان ، محدود به حدود چهارگانه است و اگر خداوند مکان داشته باشد ، لازمة آن این است که او احاطه شدة در مکان باشد ، در صورتی که طبق فرمایش امام صادق (علیه السلام) :
« وَهُوَ ( بِکُلِّ شَیْ ءٍ مُحِیطٌ ) بِالْإِشْرَافِ وَالْإِحَاطَةِ وَالْقُدْرَةِ ( لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَلا فِی الْأَرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَلا أَکْبَرُ ) بِالْإِحَاطَةِ وَالْعِلْمِ لَا بِالذَّاته۱ ؛ و بر هر چیزی احاطه و قدرت دارد ، هیچ ذرّه‌ای از احاطة خدا در آسمان‌ها و زمین پنهان نمی‌ماند و این احاطه ، علمی است نه ذاتی » .
خداوند نه جسم دارد و نه صورت ؛ امام صادق (علیه السلام) در این‌باره ، به علی بن حمزه فرمود :
« سُبْحَانَ مَنْ لَا یَعْلَمُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ إِلَّا هُوَ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ لَا یُحَدُّ وَلَا یُحَسُّ وَلَا یُجَسُّ وَلَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَلَا الْحَوَاسُّ وَلَا یُحِیطُ بِهِ شَیْ ءٌ وَلَا جِسْمٌ وَلَا صُورَةٌ ؛ ۲ منزّه است کسی که هیچ کس نمی‌داند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج۱ ، ص ۱۲۵
۲ . همان : ص ۹۸
________________________________________ ۷۳ ________________________________________
چگونه است جز خود او ، او مانندی ندارد ، شنوا و بیناست ، محدود ، محسوس و قابل لمس نیست و حواس ، او را درک نمی کنند . چیزی به او احاطه نمی‌یابد و او نه جسم دارد و نه صورت و . . . . »
محمد بن مسلم می‌گوید : از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم : برخی روایت می‌کنند خداوند متعال آدم را مثل صورت خودش آفریده ، فرمود :
« هِیَ صُورَةٌ مُحْدَثَةٌ مَخْلُوقَةٌ وَاصْطَفَاهَا اللَّهُ وَاخْتَارَهَا عَلَی سَائِرِ الصُّوَرِ الْمُخْتَلِفَةِ فَأَضَافَهَا إِلَی نَفْسِهِ کَمَا أَضَافَ الْکَعْبَةَ إِلَی نَفْسِهِ وَالرُّوحَ إِلَی نَفْسِهِ فَقَالَ بَیْتِیَ وَ( نَفَختُ فِیهِ مِن روُحِی ) ( ۱ ) ؛ آن صورت پدید آمده و آفریده شده است که خداوند آن را بر دیگر صورت‌های آفریده شده برگزید و با نسبت دادن به خود ، آن را شرافت بخشید ؛ چنان که کعبه و روح دمیده شده در آدم را به ذات خود نسبت داده است . »
امام رضا (علیه السلام) می‌فرماید :
« لِلنَّاسِ فِی التَّوْحِیدِ ثَلاثَةُ مَذَاهِبَ نَفْیٌ وَتَشْبِیهٌ وَإِثْبَاتٌ بِغَیْرِ تَشْبِیهٍ فَمَذْهَبُ النَّفْیِ لایَجُوزُ وَمَذْهَبُ التَّشْبِیهِ لایَجُوزُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَی لایُشْبِهُهُ شَیْ ءٌ وَالسَّبِیلُ فِی الطَّرِیقَةِ الثَّالِثَةِ إِثْبَاتٌ بِلا تَشْبِیهٍ » ( ۲ ) ؛ « مردم در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، ج۱ ، ص ۱۰۲
۲ . توحید صدوق ، ص۱۰۷
________________________________________ ۷۴ ________________________________________
توحید ، سه گروه‌اند : تعطیل ، تشبیه و اثبات اوصاف بدون تشبیه ؛ مذهب تعطیل و تشبیه هر دو نارواست . ( و در ردّ مذهب تشبیه می‌فرماید ) زیرا خداوند به هیچ نمی‌ماند ، راه حق همان مذهب سوم است ؛ یعنی اثبات صفات ، بدون تشبیه . » ( ۱ )
حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) بر امام دهم ، حضرت علی بن محمد ، هادی (علیه السلام) وارد شد و به ایشان عرض کرد :
می‌خواهم دین خود را بر شما عرضه کنم ، اگر مورد رضایت خداست ، برای همیشه بر آن ثابت قدم باشم . امام (علیه السلام) اجازه فرمود . حضرت عبدالعظیم عرض کرد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . گفتنی است قسم سوم نیز خود دو قسم می‌شود : گاهی از جمع بین تشبیه و تنزیه ، ترکیب اراده می‌شود و گاهی هماهنگی هر یک با دیگری به نحو بساطت مراد است .
قسم اول باطل است ؛ زیرا لازمة آن ، تبعیض و ترکیب و معنای آن این است که بعضی از صفات و جهات خدای سبحان تشبیه و بعضی از آنها تنزیه باشد ، در صورتی که حقیقت بسیط از هر نوع ترکیب و تبعیض منزّه است و صفات و جهات ذاتی او عین یکدیگر است و از هم جدا نیست . پس مراد از جمع پیش‌گفته ، تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه است . تنزیهی هماهنگ با تشبیه و تشبیهی مناسب با تنزیه . این جمع با بساطت و احدیت ذات نیز سازگار است .
بنابراین ، در صفات خداوند ، چهار مذهب مطرح است که تنها یکی از آن‌ها حق و بقیه باطل است :
۱ . تشبیه بدون تنزیه
۲ . تنزیه بدون تشبیه
۳ . جمع بین تشبیه ، تنزیه به نحو تبعیض و ترکیب ؛ این سه قسم باطل است .
۴ . تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه ، این صورت حق است . ( توحید در قرآن ، جوادی آملی ، ج ۲ ، ۴۴ )
________________________________________ ۷۵ ________________________________________
« انّی اقول انّ الله تبارک و تعالی واحد ، لیس کمثله شیء خارج عن الحدّین حدّ الابطال و حدّ التشبیه و انّه لیس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر ، بل هو مجسّم الاجسام ، و مصوّر الصّور و خالق الاعراض و الجواهر . . . ؛ من معتقدم خدای سبحان یکی است و مانند او هیچ چیزی نیست . او خارج از دو حدّ افراط و تفریط است . ـ افراط یعنی تشبیه بدون تنزیه و تفریط یعنی تنزیه صرف که همان تعطیل است- او جسم و صورت نیست ، از جوهر و عرض منزّه است ؛ بلکه او جسم و صورت را می آفریند و خالق جوهر و عرض است . . . . »
پس از این سخنان ، امام هادی (علیه السلام) اعتقاد وی را تأیید کرد و فرمود : « یا أبا القاسم هذا و الله دین الله الذی ارتضاه لعباده فاثبت علیه » ( ۱ )
امام جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) ، در ردّ تشبیه ، تعطیل و ترسیم چهرة حق فرمود :
« أَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحِیحَ فِی التَّوْحِیدِ مَا نَزَلَ بِهِ الْقُرْآنُ مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ جَلَّ وَعَزَّ فَانْفِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی الْبُطْلَانَ وَالتَّشْبِیهَ فَلَا نَفْیَ وَلَا تَشْبِیهَ هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُود . . . ۲ ؛ مذهب حق در توحید ، همان است که در قرآن از صفات عزّوجلّ آمده است . پس تعطیل و تشبیه را از خدا نفی کن . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توحید صدوق ، ص ۸۱ ، باب ۲ ، حدیث ۳۷
۲ . همان ، ص۱۰۲ ، باب ۶ ، ح۱۵
________________________________________ ۷۶ ________________________________________
سپس آن حضرت ، در مقام توضیح فرمود :
« خداوند جسم نیست ، صورت و محسوس نیست ، حس نمی‌شود ، عقول نمی‌توانند او را ادراک کنند ، گذشت روزگاران از او نمی‌کاهد ، زمان او را تغییر نمی‌دهد ، او بدون عضو ، بصیر و سمیع است . »
حضرت علی (علیه السلام) ، خدای سبحان را چنین وصف می‌کند :
« مَا وَحَّدَهُ مَنْ کَیَّفَهُ وَلا حَقِیقَتَهُ أَصَابَ مَنْ مَثَّلَهُ وَلا إِیَّاهُ عَنَی مَنْ شَبَّهَهُ وَلا صَمَدَهُ مَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ وَتَوَهَّمَهُ کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَکُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ فَاعِلٌ لا بِاضْطِرَابِ آلَةٍ مُقَدِّرٌ لا بِجَوْلِ فِکْرَةٍ غَنِیٌّ لا بِاسْتِفَادَةٍ لاتَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَلاتَرْفِدُهُ الأَدَوَاتُ سَبَقَ الأَوْقَاتَ کَوْنُـهُ وَالْعَدَمَ وُجُودُهُ و . . . » ( ۱ )
« به توحید نرسیده کسی که برای او کیفیت قایل شود ،
چون تکیّف داشتن ، مستلزم تثنیه و ثنویّت است و با توحید منافات دارد و کسی که برای او مثال قرار دهد ، به حقیقت او پی نبرده است ، چون در قرآن دربارة توحید آمده است : ( لیس کمثله شیء ) ( ۲ ) ؛ پس برای خدا تمثیل نمودن ، به خطا رفتن و به غیر او رسیدن است - و هر کس خداوند را شبیه چیزی بداند ، به مقصد نرسیده است- اگر به گونه‌ای خدا را وصف کند که تشبیه لازم آید ، مخلوق او را قصد کرده است ، نه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نهج البلاغه ، خطبه ۱۸۶
۲ . شوری : ۱۱
________________________________________ ۷۷ ________________________________________
خود او را ، چون او شبیه هیچ چیزی نیست ؛ لذا مبتلای به تشبیه ، در مسیر معرفت خدا حرکت نکرده و مقصد را گم کرده است ، و آن کس که به او اشاره کند یا بخواهد او را در وهم و اندیشة خود آورد ، او را قصد نکرده است .
موجودی که کنه ذات او شناخته شود ، مصنوع و مخلوق است - و خدا قابل اکتناه نیست- و چیزی معلول است که قیام او به دیگری باشد ، نه علّت آفرینش که به خود قائم است . خدا آن گونه فاعل و به وجود آورندة امور عالم است که هرگز نیازمند وسیله نیست ؛ بلکه چون اراده کند چیزی را بیافریند ، آن چیز فوری از علم به عین تنزّل می‌کند و در خارج محقّق می شود : ( إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ) ( ۱ ) ؛ اندازه گیرنده‌ای که هرگز به جولان فکر نیاز ندارد . او شب و روز را مقدّر کرده ، خورشید و ماه به تقدیر اوست ، تقدیر و قدر همة عالم به دست اوست ، لیکن هیچ یک از این‌ها ، با ابزار فکر و اموری مانند آن نیست - غنی است ، امّا نه به نحو غنای نسبی و عرضی - مانند موجودات دیگر که بر اثر تحصیل چیزی که نیاز آن‌ها را بر طرف کرد غنی می‌شوند ، او غنی است بدون آ‌‌ن‌که آن را تحصیل کرده باشد . همان گونه که فقر از صفات سلبی خداست ، استغنا ، یعنی داشتن چیزی که با آن فقر موجود برطرف شود نیز از اوصاف سلبی اوست ؛ بلکه غنا و بی نیازی بالعرض یا بالتبع نیز از ساحت قدس ربوبی به دور است .
اتّصاف خدای سبحان به غنا ، از سنخ تشبیه و تنزیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . یس : ۸۲
________________________________________ ۷۸ ________________________________________
است ؛ زیرا وقتی گفتیم خداوند غنیّ است ، تشبیه حاصل شده و آن گاه که او را متّصف به عدم نیازمندی به تحصیل کردیم ، تنزیه پدید می‌آید ؛ نه زمان یار و همنشین او و نه ابزار و وسایل با او قرین است . »
جمله‌های بعدی این خطبه نیز ، در وصف خدای سبحان است که همگی ، نشان دهندة اوج معرفت توحیدی است ، بدون افراط و تفریط و بدون تشبیه مطلق و تنزیه محض .
از امام صادق (علیه السلام) ، دربارة عرش و کرسی سؤال شد که آن‌ها چیستند ؟ امام صادق (علیه السلام) در پاسخ فرمود : عرش در یک وجه ، تمام خلق و کرسی ظرف آن می باشد و در وجه دیگر ، همان علمی است که خداوند ، پیامبران و حجّت‌های خود را بر آن آگاه ساخته و کرسی ، همان علمی است که خداوند هیچ‌یک از پیامبران و حجّت‌های خود را بر آن آگاه نکرده است . ( ۱ )
بر اساس آموزههای مکتب اهل‌بیت : ، عالمان و متکلّمان شیعه ، از « تشبیه » و « تعطیل » ، در تبیین توحید ، مصون ماندهاند .
عالم ربّانی ، ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . عن الصادق (علیه السلام) انّه سئل عن العرش و الکرسی ما هما فقال : العرش فی وجه هو جملة الخلق و الکرسی وعاؤه و فی وجه آخر العرش هو العلم الذی اطّلع الله علیه الانبیاء و رسله و حججه و الکرسی هو العلم الذی لم‌یطّلع علیه احدٌ من انبیائه و رسله و حججه . ( فیض کاشانی ، الصافی ، ج ۱ ، ص ۲۶۰ )
________________________________________ ۷۹ ________________________________________
موسی بن بابویه قمی فقیه ، در تبیین اعتقاد شیعة امامیه می‌فرماید :
« اعتقاد ما در توحید این است که خدای تعالی یکی است ، و هیچ چیزی مثل او نیست ، قدیم است و همیشه شنوا و بینا و دانا و درست‌کار و زنده و به امر خلایق قیام کننده و غالب و پاک از تمام معایب و توانا و صاحب غنا بوده و خواهد بود ؛ نه موصوف به جوهر می شود و نه به جسم و نه صورت و نه عرض و نه خطّ و سطح و سنگینی و سبکی و قرار و حرکت و مکان و زمان و برتر است از همة صفت‌های آفریدگان و بیرون است از هر دو حدّ ، حدّ ابطال و نیستی و حدّ تشبیه و مانند داشتن ، و حق‌ تعالی چیزی است نه مثل سایر چیزها و او یگانه است ، جوف ندارد ، فرزند نیاورده که وارثش شود ، زاده نگردیده که دیگری شریک ملکش باشد ، و احدی کفو او نبوده ، نه او را مقابلی است و نه شبیه‌ای ، و نه جفتی و نه مثلی ، و نه نظیری و نه شریکی .
نمی یابد او را چشم‌ها و وهم‌ها و او می‌یابد آن‌ها را ، و او را خواب نمی‌گیرد و او صاحب لطف و لطافت و آگاهی است ، خالق همه چیز است ، نیست خداوندی مگر او ، مخصوص او است آفرینش و فرمان ، ( تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ ) . ۱۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اعراف : ۵۴
۲ . اعتقادات شیخ صدوق= ، ترجمة حسنی ، ص۱۶ ، باب دوم در صفات ذات و افعال .
وهابیت نه تنها خود را از آموزههای اهل‌بیت : محروم نمودند بلکه دشمنی آنان را پیش گرفته و از دشمنان آن بزرگواران دفاع نمودند ! (
( هیچ‌گاه دیده نشده که حتی یکی از سران وهابیت ، کارهای معاویه و یزید و دیگر دشمنان اهل‌بیت : را مورد نقد قرار دهند ؛ امّا اهل‌بیت : را بدون هیچ ملاحظهای مورد نقد قرار داده و اموری را به آن بزرگواران نسبت میدهند که حتّی برای دشمنان آن بزرگواران قابل پذیرش نمی‌باشد . ابن تیمیه ، پایه‌گذار عقاید وهابیت می‌گوید :
"علی نیز ستمکار بود . او برای ریاست با مردم می‌جنگید . کسی که به خاطر ریاست و اطاعت مردم انسان‌ها را بکشد و روی زمین گردن‌کشی کرده و فساد ایجاد کند ، همان کاری است که فرعون می‌کرد" . ! ! ! ( منهاج السنه ۴/ ۳۸۹ و ۵۰۰ ( قرطبه )
در حدیثی از طریق شیعه و سنی نقل شده است که پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به علی ، فاطمه ، حسن و حسین : فرمود : "انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم" . یعنی با هر کسی شما بجنگید ، من نیز در جنگم و با کسی که در صلح و آشتی باشید ، من هم در صلح و آشتی خواهم بود . ( المستدرک علی الصحیحین ، ج۳ ، ص۱۶۱ ، ح۴۷۱۲ و سنن ابن ماجه ج ا ، ص۵۲ )
جصاص بعد از ذکر این حدیث می‌گوید : کسی که با آنان بجنگد ، استحقاق اسم محارب با خدا و رسول را دارد ، هر چند مشرک هم نباشد . ( احکام القرآن للجصاص ، ج۴ ، ص۵۱ . )
۸۱ ________________________________________
بخش دوم
وهابیت و توحید عملی
________________________________________ ۸۳ ________________________________________
عبادت خدا یا توحید عملی در مسلک وهّابیّت
آن‌چه تا کنون مورد بحث و بررسی قرار گرفت ، مربوط به « توحید نظری وهابیّت » بود ؛ امّا این بخش ، دربارة « توحید عملی وهابیّت » است .
مقصود از توحید عملی ، رفتار موحّدانه است . به این معنی که انسان در برخورد با خداوند متعال ، به گونه‌ای عمل کند که مقتضای باور و اندیشة او است . ( ۱ )
یکی از جلوه‌های توحید عملی ، « توحید در عبادت » است . در این جا ، سخن از اعتقاد خاصی نیست ؛ بلکه مقصود آن است که انسان ، عمل خاصی مانند نماز ، روزه و دیگر اعمال عبادی را بر اساس اعتقادات توحیدی خود و هماهنگ با آن‌ها انجام دهد ؛ یعنی تنها خدای یگانه را بپرستد و از پرستش چیزهای دیگر خودداری کند .
جایگاه توحید عبادی
« توحید در عبادت » ، اصل مشترک همة ادیان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . المیزان ، ج۳ ، ص۲۴۷
________________________________________ ۸۴ ________________________________________
توحیدی و آسمانی است . در حقیقت هدف نهایی از بعثت پیامبران الهی ، تذکّر و یادآوری این اصل بوده است ، بنابراین بیش از هر چیز دیگر ، دربارة آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند . قرآن کریم می‌فرماید :
( وَلَقَدْ بَعَثْنَا فیِ کُلّ ِ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ ) ( ۱ ) ؛ « در میان هر امّتی ، پیامبری را بر انگیختم تا به مردم بگوید : خدا را بپرستید و از پرستش طاغوت دوری گزینید . »
همچنین می‌فرماید :
( قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلیَ کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَبَیْنَکمُ ْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِْکَ بِهِ شَیًْا ) ( ۲ ) ؛ « بگو : ای اهل‌کتاب ، بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خدای یگانه را نپرستیم و چیزی شریک او قرار ندهیم . »
از جمله جهات اهمیت و امتیاز این بخش از توحید عملی بر توحید نظری ( توحید ذاتی ، صفاتی و افعالی ) ، این است که در توحید عبادی گفته می‌شود : غیر از خدا هیچ‌کس معبود نیست ، چه به نحو استقلال و چه به نحو مظهریّت ؛ همة مسلمانان هر روز در نماز ، چندین بار می‌گویند : ( إِیَّاکَ نَعْبُدُ ) ( ۳ ) ؛ تنها تو را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نحل : ۳۶
۲ . آل عمران : ۶۴
۳ . فاتحه : ۵
________________________________________ ۸۵ ________________________________________
می‌پرستیم و غیر خدا ، هر چیز و هر کس باشد ، جز وظیفة بندگی سمتی ندارد .
در توحید نظری این چنین نیست ؛ بلکه اوصاف و افعالی مانند علم ، حیات ، قدرت ، خالقیّت و مالکیّت ، به غیر خدا نیز اسناد داده می‌شود ، گر چه در تحلیل نهایی ، این اوصاف و افعال از خداوند است و دیگران ، به عنوان مظهر علم ، حیات و امثال آن می باشد ولی در مورد عبادت حتّی به عنوان مظهریّت هم برای دیگران سهمی نیست ؛ یعنی هیچ موجودی ، کوچک‌ترین صلاحیّت و شایستگی ندارد تا بتوان آن را به عنوان معبود تلقّی نمود . ( ۱ )
وهابیّت و توحید عبادی
متأسفانه فرقة وهابیّت ، در این موضوع اساسی با همة مسلمانان به مخالفت برخاسته و دایرة عبادت را گسترش دادهاند تا جایی که بسیاری از اعمالی که در نظر عموم مسلمانان جایز ، بلکه مستحب و پسندیده به شمار می‌آید ، حرام و موجب شرک می‌دانند .
عبادت از نگاه وهابیّت عبارت است از :
« من قصد فی مخلوق لجلب منفعة او دفع مضره فقد اتخذه الهاً ؛ هرکس غیر خدا را برای جلب منفعت و دفع مفسده قصد کند ، او را عبادت کرده است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . توحید در قرآن ، ص۵۱۶
________________________________________ ۸۶ ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب می‌گوید : در صدر اسلام ، از « اله » قصد دعا ، نذر ، ذبح ، و غیر این‌ها را می‌فهمیدند ؛ نه معنای خالقیّت ، رازقیّت ، مدبّر و . . . از سویی دیگر می‌‌گوید :
« هر عقیده یا گفتار یا عملی که ثابت شود از جانب شارع مأمورٌ به یا مورد پسند است ، همچنین هر چیزی که نهی یا مذمّت آن از سوی شارع ثابت شود ، عبادت به شمار میآید . » ( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . کشف الشبهات ، ص ۲
________________________________________ ۸۷ ________________________________________
توسل
در کتاب‌های وهابی‌ها ، به پیروی از بنیان‌گذار این مکتب ، از دو نوع توحید نام برده شده است : « توحید ربوبی » و « توحید الوهی » .
توحید نخست را به « توحید در خالقیّت » و توحید دوم را به « توحید در عبادت و پرستش » تفسیر می‌کنند ، و یادآور می‌شوند که :
همة فرقه‌های اسلامی ، توحید در خالقـیّت را پذیرفته و به خالقی جز خدا قائل نیستند ، ولی در الوهـیّت ، گرفتار شرک شده‌اند ؛ زیرا کارهای آنان ، مانند توسل به پیامبران و صالحان و یا استغاثه و استمداد از آنان و یا طلب شفاعت از پیامبران ، پرستش پیامبران است و از این جهت ، با مشرکان عصر رسالت یکسان و همگام هستند و اگر توحید در ربوبیت برای نجات از عذاب کافی بود ، همة مشرکان عصر رسالت اهل نجات بودند ؛ ۱ زیرا آن‌ها ، همة مراتب توحید ذاتی و صفاتی چون توحید در خالقیت ، ربوبیت و . . . را قبول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . فتح المجید ، ص۱۲ و ۲۰
________________________________________ ۸۸ ________________________________________
داشتند و آنچه پیامبر اسلام از آنها میخواست ، توحید در عبادت بود . ( ۱ )
نقد :
در ردّ این دیدگاه ، ابتدا به طور اجمال باید گفت :
اوّلاً : هیچ دلیلی وجود ندارد که واسطه قرار دادن انبیا و اولیای الهی عبادت باشد ؛ زیرا عبادت در لغت ، به معنای نهایت خضوع و تذلّل است۲ و در اصطلاح شرع و متشرّعه ، به معنای پرستش موجودی است که به عنوان خالق یا مدبّر جهان و مؤثّر در سرنوشت انسان ، شناخته می‌شود . ( ۳ )
ثانیاً : اگر توسل به انبیا و اولیا عبادت باشد ، نباید بین حیات و مرگ آنان تفاوت و فرقی وجود می‌داشت و باید در هر دو صورت ، عبادت محسوب می‌گردید ، در حالی که بزرگان اهل‌سنّت ، توسل در حال حیات را قبول دارند و آن را مشروع و مخالف با توحید نمی‌دانند . ( به زودی به مواردی از آن‌ها اشاره خواهد شد . )
تمام سخن وهابیّت این است که مسلمانان نباید مظاهر و نشانههایی که حکایت از توجه ، احترام ، تعظیم و غیر آن دارد را برای غیر خدا انجام دهند ، همچون ساخت بارگاه برای قبور ، روشنکردن چراغ در آنجا و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . کشف الشبهات ، ص ۲
۲ . مجمع البحرین ، ج۳ ، ص۹۲
۳ . کلام تطبیقی ، ص۱۰۲
________________________________________ ۸۹ ________________________________________
خواندن نماز و تبرّک جستن نزد قبور ؛ زیرا به اعتقاد آنان این موارد یا شرک یا منتهی به شرک و یا بدعت است .
اساس حرف آنان همین نکته است که می‌گویند : مردگان ، حتی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پس از مرگ ، هیچ‌گونه تأثیر ، سود و زیانی ندارند ، بدین حهت نباید از آنان چیزی درخواست نمود و طلب شفاعت کرد . بر این اساس ، اصول و پایة افکار وهابیّت عبارت است از :
۱- توسل به اولیای الهی شرک است ؛
۲ - تبرّک به آثار اولیای الهی شرک است ؛
۴ - عجز و قدرت ، مرز توحید و شرک است ؛
۵ - اعتقاد به سلطة غیبی برای غیر خدا شرک
است ؛
۶- درخواست کارهای خارق‌العاده ، موجب
شرک است ؛
۷ ـ درخواست شفاعت از غیر خدا شرک است ؛
۸- دعوت و ندای انسان‌های صالح ، پرستش
آن‌ها است .
________________________________________ ۹۰ ________________________________________
توسل به اولیا
یکی از مسائلی که وهابیّت آن را در تضادّ با توحید در عبادت و شرک می‌دانند ، توسل به اولیا و انبیا است . یعنی اگر کسی برای درخواست حاجت از خداوند ، آنان را واسطه قرار دهد ، از دیدگاه وهابیها مشرک است .
آنان ، حتی هر نوع حرکت و سکون اهلتوحید را ـ‌که به منظور احترام به انبیا و اولیا انجام میگیرد ـ شرک میخوانند . بارزترین شاهد بر این مدّعا ، برخورد تند و خشن مأموران وهابی با زائران حرمین شریفین است .
از محمد بن عبدالوهّاب در کتاب « التوحید » نقل شده که پس از ذکر آیة شریفة ( أُوْلَئکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلیَ رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَب . . . ) ( ۱ ) گفته است : این آیه ، ردّ بر مشرکانی است که افراد صالح را می‌خوانند . در این آیه بیان شده که این ، شرک بزرگتر است . ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اسراء : ۵۷ . "کسانی را که آنان می‌خوانند ، خودشان وسیله ای ( برای تقرّب ) به پروردگارشان می جویند . "
۲ . التوحید ، ص ۲۵ . "آیة الاسراء بین فیها الردّ علی المشرکین الّذین یدعون الصالحین ففیها بیان أنّ هذا هو شرک ، الشرک الاکبر . "
________________________________________ ۹۱ ________________________________________
نیز صنعانی ، در کتاب « تطهیرالاعتقاد » گفته است :
« من توسّل بمخلوق فقد اشرک مع الله غیره و اعتقد ما لایحلّ اعتقاده کما اعتقد المشرکون فی الاوثان۱ ؛ کسی که به مخلوقی توسل جوید ، با خدا غیر او را شریک قرار داده است و به چیزی اعتقاد یافته که حلال نیست ؛ همانگونه که مشرکان در مورد بت‌ها اعتقاد داشتند . »
همچنین ابن‌تیمیّه میگوید :
از جملة عبادتها دعا است ، پس هر کس آفریدگان خدا ؛ چه مردگان و چه زندگان را بخواند و از آنان فریادرسی بخواهد ؛ در دین بدعت گذاشته و به پروردگار جهانیان شرک ورزیده و جز راه مؤمنان را پیروی کرده است و هر کس خدا را به ( واسطه ) آفریدگانش بخواند ، یا او را به آفریدگانش سوگند دهد ؛ در دین بدعتی گذاشته که خداوند هیچگونه اجازه و فرمانی برای آنان نداده است . ( ۲ )
نقد :
توسّل در لغت ، عبارت است از انجام دادن عملی تا موجب نزدیکی به خدا گردد( ۳ ) و در اصطلاح ، عبارت است از اینکه بنده ، چیزی یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا وسیلة قربش به خدا باشد . ( ۴ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . کشف الارتیاب ، ص ۲۵۱
۲ . قاعدة جلیلة فی التوسل و الوسیلة ، ص ۷۸
۳ . العین ، مادة "وسل"
۴ . تفسیر روح المعانی ، ج۶ ، ص ۱۲۴ -۱۲۸
________________________________________ ۹۲ ________________________________________
وسیله ، بر دو قسم است :
اموری مانند آب و غذا که وسیلة رفع تشنگی و گرسنگی است و امور معنوی مانند این که گناهکاری خداوند را به مقام و جاه یا حقیقت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) قسم می‌دهد تا از گناهش بگذرد .
در هر دو صورت ، وسیله لازم است ؛ زیرا خداوند متعال ، جهان آفرینش را بر اساس نظام علّت و معلولی و اسباب و مسبّبات آفریده تا نیازمندی‌های طبیعی بشر ، با عوامل و اسباب عادی برآورده گردد . فیوضات معنوی خداوند ، همچون هدایت ، مغفرت و آمرزش نیز بر اساس نظام خاصی بر انسان‌ها نازل می‌شود .
همان‌گونه که در عالم ماده نمی‌توان گفت : چرا خداوند متعال زمین را با خورشید نورانی کرده و خود بی‌واسطه به چنین کاری دست نزده است ؟
در عالم معنا نیز نمیتوان گفت : چرا خداوند مغفرت خویش را به واسطة اولیای الهی ، شامل حال بندگان می‌کند ؟
بنابراین ، فعل خداوند ، دارای نظام است . اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنایی نداشته باشد ، گمراه است ؛ به همین جهت خدای متعال ، گناهکاران را ارشاد فرموده که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را واسطه قرار دهند و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت کنند ، از آن بزرگوار بخواهند برای ایشان مغفرت بخواهد :
________________________________________ ۹۳ ________________________________________
( وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا ) ( ۱ )
« ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای این که به فرمان خدا ، از وی اطاعت شود . و اگر این مخالفان ، هنگامی که به خود ستم می کردند ( و فرمان‌های خدا را زیر پا می گذاردند ) ، نزد تو می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن‌ها استغفار می کرد ، خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند . »
همچنین در آیة دیگری می‌فرماید :
( یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فیِ سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون ) ( ۲ ) ؛ « ای کسانی که ایمان آورده اید ! از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید ! و وسیله ای برای تقرّب به او بجویید ! و در راه او جهاد کنید ، باشد رستگار شوید . »
مفهوم لغوی « وسیله » ، به معنای هر چیزی است که باعث تقرّب می گردد . شفاعت پیامبران ، امامان و بندگان صالح خدا ، باعث تقرّب به پروردگار می‌شود و در مفهوم وسیع توسّل قرار می‌گیرد . همچنین پیروی از پیامبر و امام و گام نهادن در جای گام آن‌ها ؛ زیرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نساء : ۶۴
۲ . مائده : ۳۵
________________________________________ ۹۴ ________________________________________
همة این‌ها موجب نزدیکی به ساحت قدس پروردگار می باشد ، حتّی سوگند دادن خدا به مقام پیامبران ، امامان و صالحان ـ که نشانة علاقة آن‌ها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان می باشد ـ جزء این مفهوم وسیع است .
لازم به تذکّر است که هرگز منظور این نیست که چیزی را از شخص پیامبر یا امام به صورت مستقل تقاضا کنند ؛ بلکه منظور این است که با اعمال صالح یا پیروی از پیامبر و امام ، یا شفاعت آنان و یا سوگند دادن خداوند به مقام و مکتب آن‌ها ( که خود نوعی احترام و اهتمام به موقعیت آن‌ها و یک نوع عبادت است ) از خداوند چیزی را بخواهند . این معنی نه بوی شرک می دهد و نه بر خلاف دیگر آیات قرآن است .
از آیات دیگر قرآن نیز به خوبی استفاده می‌شود ، وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او ، به هیچ‌وجه ممنوع نیست و با توحید منافات ندارد ، در سورة نسا می خوانیم :
( وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیما ) ( ۱ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نساء : ۶۴
________________________________________ ۹۵ ________________________________________
« و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند . و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند ، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر [ نیز ] برای آنان طلب آمرزش می‌کرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان می‌یافتند . »
و نیز در سورة یوسف می خوانیم :
( قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِِئینَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبیّ ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم ) ( ۱ )
گفتند : « ای پدر ، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما خطاکار بودیم . » گفت : « به زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم ، که او همانا آمرزنده و مهربان است . »
از روایات گوناگونی که از طریق شیعه و اهل سنّت وارد شده نیز به خوبی استفاده می شود توسل به انبیا و اولیا ، هیچ‌گونه اشکالی ندارد ؛ بلکه کار خوب و پسندیده‌ای محسوب می شود .
این روایات ، بسیار فراوان است و در کتاب‌های زیادی نقل شده و ما به عنوان نمونه ، به تعدادی از آن‌ها که در کتاب‌های معروف اهل سنّت آمده ، اشاره می‌ کنیم :
۱ـ در کتاب « وفاء الوفا » ، تألیف دانشمند معروف سنّی « سمهودی » ، چنین آمده است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . یوسف : ۹۷ ـ ۹۸
________________________________________ ۹۶ ________________________________________
« مدد گرفتن و شفاعت خواستن در پیشگاه خداوند از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و از مقام و شخصیت او ، هم پیش از خلقت او مجاز است و هم بعد از تولّد و هم پس از رحلتش ، هم در عالم برزخ ، و هم در روز رستاخیز ، ( سپس روایت معروف توسّل آدم به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را از عمر ابن خطاب نقل کرده که : ) آدم ، با اطلاعی که از آفرینش پیامبر اسلام در آینده داشت ، به پیشگاه خداوند چنین عرض کرد :
یا ربّ اسئلک بحقّ محمّد لما غفرت لی( ۱ )
خداوندا ! به حق محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از تو تقاضا می کنم من را ببخشی » .
سپس حدیث دیگری از بزرگان اهل تسنن ، از جمله « نسایی » و « ترمذی » ، به عنوان شاهد برای « جواز توسّل به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) در حال حیات » نقل می کند که خلاصة آن این است :
« مرد نابینایی تقاضای دعا از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، برای شفای بیماریش کرد ، پیامبر به او دستور داد چنین دعا کند :
اللّهم انّی اسئلک و اتوجّه الیک بنبیّک محمّد نبیّ الرّحمة یا محمّد انّی توجّهت بک الی ربّی فی حاجتی لتقضی لی اللّهم شفعه فی ؛ ( ۲ )
خداوندا ! من از تو به خاطر پیامبرت ، پیامبر رحمت ، تقاضا می کنم و به تو روی می آورم . ای محمد ! به وسیلة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . وفاء الوفا ، ج۳ ، ص۱۳۷۱ . در کتاب التوصل الی حقیقة التوسل ، ص۲۱۵ ، این حدیث فوق را از دلائل النبوة ، تالیف بیهقی نیز نقل نموده است .
۲ . وفاء الوفا ، ص ۱۳۷۲ .
________________________________________ ۹۷ ________________________________________
تو به سوی پروردگارم برای انجام حاجتم متوجه می شوم . خداوندا او را شفیع من ساز . »
سپس دربارة جواز توسّل به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پس از وفات ، چنین نقل می کند : مرد حاجت‌مندی در زمان عثمان ، کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمد ، نماز خواند و چنین دعا کرد :
« اللّهم انّی اسئلک و اتوجّه الیک بنبیّنا محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نبیّ الرّحمة ، یا محمّد انّی اتوجّه بک الی ربّک ان تقضی حاجتی » ( ۱ )
« خداوندا ! از تو تقاضا می کنم و به وسیلة پیامبر ما محمد (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، پیامبر رحمت ، به سوی تو متوجه می شوم . ای محمّد ، من به وسیلة تو متوجة پروردگار تو می شوم تا مشکلم حل شود . »
سپس اضافه می‌‌کند : چیزی نگذشت که مشکل او حل شد . ( ۲ )
۲- نویسندة کتاب « التوصل الی حقیقة التوسل » که در موضوع توسّل بسیار سخت‌گیر است ، ۲۶ حدیث از کتاب‌ها و منابع گوناگون نقل کرده که جواز توسل در آن‌ها منعکس است ؛ گر چه نامبرده سعی می‌کند در اسناد این احادیث ، خدشه وارد کند ، ولی واضح است هنگامی که در یک موضوع ، روایات زیادی وارد شود و به حدّ تواتر برسد ، جایی برای خدشه در سند آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . وفاء الوفا ، ص ۱۳۷۲ .
۲ . همان
________________________________________ ۹۸ ________________________________________
حدیث باقی نمی ماند و خوشبختانه روایاتی که دربارة توسل در منابع اسلامی وارد شده ، بیش از حدّ تواتر است .
همچنین « بیهقی » نقل می کند : در زمان خلافت خلیفة دوم ، سالی قحطی شد ، بلال به همراهی عدّه ای از صحابه ، کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) آمد و گفت :
« یا رسول اللَّه ، استسق لامّتک . . . فانّهم قد هلکوا » ؛ ۱
« ای رسول خدا ! از خدایت برای امتت باران بخواه . . . که ممکن است هلاک شوند . »
حتی از ابن‌حجر مکّی در کتاب « الخیرات الحسان » نقل می‌ کند : امام شافعی در ایامی که در بغداد بود ، به زیارت ابوحنیفه می رفت و در رفع نیازهایش ، به او متوسّل می شد ! ۲
نیز در صحیح « دارمی » ، از « ابی الجوزاء » نقل می کند : سالی که در مدینه قحطی شدیدی واقع شد ، بعضی به « عایشه » شکایت کردند ، او به آنان سفارش کرد : بر فراز قبر پیامبر ، روزنه ای در سقف ایجاد کنند تا به برکت قبر پیامبر ، از طرف خدا باران نازل شود ، چنین کردند و باران فراوانی آمد !
آلوسی در تفسیرش ، قسمت‌های زیادی از این احادیث را نقل کرده و پس از تجزیه و تحلیلی طولانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . التوصل . . . ، ص ۲۵۳
۲ . همان
________________________________________ ۹۹ ________________________________________
و حتی سخت‌گیری در بارة احادیث توسّل ، هنگام نتیجه‌گیری ، ناگزیر به اعتراف شده و می ‌نویسد :
« پس از تمام این گفت‌وگوها ، مانعی در توسّل به پیشگاه خداوند به مقام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نمی بینم ، چه در حال حیات پیامبر و چه پس از رحلت او . . . توسّل جستن به مقام غیر پیامبر در پیشگاه خدا نیز مانعی ندارد ، به شرط این که او حقیقتاً در پیشگاه خدا ، مقامی داشته باشد . » ( ۱ )
ابن حجر مکّی در کتاب « صواعق » ، از « امام شافعی » ، پیشوای معروف اهل تسنن نقل می کند که او به اهل بیت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) توسّل می جست و چنین می گفت :
آل الـنّبــی ذریـعتی * و هـم الــیه وسیـلـتی
ارجو بهم اعطی غداً * بـیـد الیمین صحیفتی( ۲ )
« خاندان پیامبر : وسیلة من‌اند . آن‌ها در پیشگاه او سبب تقرّب من می باشند . امیدوارم به سبب آن‌ها ، فردای قیامت نامة عمل من به دست راست من سپرده شود . »
همچنین قسطلانی ، از بزرگان اهل سنّت می‌گوید :
« بر زائر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) سزاوار است که زیاد دعا ، تضرّع ، استغاثه ، طلب شفاعت و توسّل به ذات پاک رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نماید . . . » ( ۳ )
نیز زینی دحلان میگوید :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . روح المعانی ، ج ۴- ۶ ، ص ۱۱۴- ۱۱۵
۲ . التوسل ، ص ۳۳۹
۳ . البدعة فی مفهومها الاسلامی ، ص ۴۵
________________________________________ ۱۰۰ ________________________________________
« هر کس ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند ، در آن‌ها مقدار زیادی از توسّل به ذات مقدس را مییابد که کسی بر آنان ایراد نگرفته است ، تا اینکه این منکران ( وهابیان ) آمدند ، اگر قرار باشد نمونههای توسّل را جمع‌آوری کنیم ، کتابی عظیم می‌شود . . . » ( ۱ )
تعجب از کسانی که این گونه توسّل را نوعی شرک می پندارند ، در حالی که شرک این است که برای خدا ، شریکی در صفات و اعمال او قائل شوند و این‌گونه توسل ، هیچ وجه شباهتی با شرک ندارد .
وهابیها اصرار دارند بین حیات و وفات پیامبر و امامان فرق بگذارند ، در حالی که گذشته از این‌گونه روایات که بسیاری از آن‌ها به پس از وفات مربوط است ، از نظر یک مسلمان ، پیامبران و صالحان پس از مرگ ، « حیات برزخی » دارند ، حیاتی وسیع‌تر از عالم دنیا ، همان گونه که قرآن دربارة شهیدان به آن تصریح کرده و می‌گوید :
( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ) ( ۲ ) ؛
« ( ای پیامبر ! ) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند ، مردگانند ! بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الدرّ السنیّة ، ص۳۱
۲ . آل عمران : ۱۶۹
۱۰۱ ________________________________________
پرسش‌هایی از منکران توسّل
اگر توسّل ، نامشروع یا بدعت یا شرک می‌باشد ، باید بسیاری از عالمانی که مذاهب اهل سنت را پی‌ریزی نموده‌اند را مشرک بدانید ؛ زیرا همان‌گونه که بیان شد ، آنان توسّل را جایز می‌دانند .
همچنین باید صحابه‌ای را که به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) متوسّل می‌شدند را مشرک بدانید مگر ابوایّوب انصاری ، به قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) متوسل نشد ؟ مگر عمر بن خطاب به عباس ، عموی پیامبر متوسل نشد ؟
اگر توسّل شرک است ، چرا در قرآن آمده است که فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) برای آمرزش گناهان نزد پدر رفته و او را واسطه قرار دادند ؟ پس ( نعوذ بالله ) قرآن به شرک دستور داده است ؟ !
اگر توسل شرک است ، باید هنگام مراجعة گناهکاران نزد پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، آن حضرت آنان را از این عمل نهی نموده و می‌فرمود : مستقیم از خداوند بخواهید .
اگر توسل شرک و نامشروع است ، چرا بلال بن حرث ، یکی از صحابی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، برای درخواست باران ، کنار قبر پیامبر آمد و از آن حضرت طلب باران کرد و به طور مستقیم از خداوند درخواست نکرد ؟
اگر توسل ممنوع است ، چرا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) هنگام دفن فاطمة بنت اسد ، خداوند را به حق پیامبران گذشته و حق پیامبری خودش سوگند داد ؟ ۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . وفاء الوفا ، ج۳ ، ص۸۸۹
________________________________________ ۱۰۲ ________________________________________
اگر توسل بدعت است ، چرا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نابینایی را که جهت شفا یافتن به وجود مبارک آن حضرت متوسل شده بود ، نهی نفرمود ؟ بلکه بر عکس ، رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به او دعایی آموخت که در آن ، توسل به پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و درخواست شفاعت از آن حضرت نیز آمده است . ( ۱ )
اگر توسل شرک است ، چرا حضرت آدم (علیه السلام) به پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، پیش از خلقت ایشان متوسل شد ؟ ( ۲ )
اگر توسل ممنوع است ، چرا هنگام مراجعة عده‌ای نزد عایشه ، آنان را کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرستاد تا برای رفع قحطی شدیدی که پیش آمده بود ، به آن حضرت متوسل شوند ؟ ( ۳ )
اگر توسل شرک است ، چرا بزرگان اهل سنت همچون ابن حبّان ، به قبر امام رضا (علیه السلام) متوسل می‌شدند ؟ ابن حبّان می‌گوید :
« هر گاه مشکلی برای من پیش می‌آید ، نزد قبر آن حضرت می‌روم و برای رفع مشکل دعا می‌کنم ، برآورده می شود . » ( ۴ )
اگر صرف توسل و استمداد از غیر خدا شرک باشد ، حتّی یک نفر موحّد در عالم وجود ندارد ! زیرا هر انسانی در این عالم مادی ، با نیازهای گوناگونی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . سنن ترمذی ، کتاب الدّعوات ، باب ۱۱۸ ؛ سنن ابن ماجه ، کتاب اقامة
۲ . مستدرک ، ج۲ ، ص۶۱۵
۳ . مسند احمد ، ج۱ ، ص۱۴۰
۴ . الثقات ، ج۸ ، ص۴۵۷ .
________________________________________ ۱۰۳ ________________________________________
روبه‌رو می‌شود و چون خود به تنهایی نمی‌تواند آنان را برطرف کند ، از غیر خودش کمک و مدد می‌خواهد و این ، استمداد از غیر خدا است و شرک محسوب می‌شود !
اگر توسل و واسطه قرار دادن شرک باشد ، نباید بین زنده و مرده فرق گذاشت ؛ زیرا ملاک توحید و شرک آن است که موجودی را مستقل یا غیر مستقل در اثر بدانیم ، نه حیات و مرگ را ؟ زیرا از نگاه انسان موحّد ، انسان با مرگ نابود نمی‌شود ؛ بلکه حیات او در برزخ بیشتر است . امام غزالی می‌گوید :
« از هر کسی که در حال حیات استمداد می‌شود ، پس از وفاتش نیز می توان استمداد کرد . »
اگر تعظیم و احترام به قبور پیامبر و ائمه : ، به خاطر اظهار محبت و ارادت شرک و عبادت غیر خدا باشد ، باید تعظیم پدر و مادر و استاد و بزرگان هم شرک باشد ، در حالی که خداوند متعال در قرآن ، دربارة احترام به پدر و مادر فرموده :
( وَاخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ ) ( ۱ ) ؛ « و بال های تواضع خویش را از محبت و لطف در برابر آنان فرود آر . »
پس روشن است که تعظیم و احترام ، شرک نیست و گرنه خداوند دستور نمی‌فرمود . همچنین هیچ مسلمانی آن را شرک نمی‌داند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اسرا : ۲۴
________________________________________ ۱۰۴ ________________________________________
اگر توسل نامشروع بود ، امام شافعی به اهل‌بیت پیامبر : متوسل نمی‌شد .
اگر توسل شرک بود ، امام شافعی به قبر ابوحنیفه متوسل نمی‌شد . ابن حجر در این باره می‌نویسد :
« امام شافعی هنگامی که در بغداد بود ، کنار ضریح ابوحنیفه حضور می‌یافت ، زیارت می کرد و سپس برای برآورده شدن حاجت‌های خود ، به او متوسل می‌شد . » ( ۱ )
اگر توسل و استعانت از غیر خدا شرک یا بدعت باشد ، چرا حضرت موسی (علیه السلام) به خاطر درخواستی که قوم او داشتند به آنان نفرمود : شما با این درخواست ، برای خداوند شریک قرار دادید !
( وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا یا مُوسَی ادْعُ لَنا رَبَّکَ بِما عَهِدَ عِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرائِیلَ ) ؛ ۲
« هنگامی که بلا بر آن‌ها مسلّط می‌شد می‌گفتند : ای موسی ! از خدایت برای ما بخواه به عهدی که با تو کرده رفتار کند ، اگر این بلا را از ما برطرف سازی ، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم و بنی‌اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد » .
پس معلوم می‌شود خواستة آنان از حضرت موسی (علیه السلام) ، با توحید و یگانه‌پرستی منافات نداشته و بوی شرک از آن استشمام نمی‌شده است ؛ زیرا قوم آن حضرت۷ ، به دلیل عهد و پیوندی که ایشان با خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . شواهد الحق ، ص۲۴
۲ . اعراف : ۱۳۴
________________________________________ ۱۰۵ ________________________________________
داشت ( رسالت ، نبوّت و ولایت ) ، برای رفع گرفتاری و سختی‌ها به او متوسل می‌شدند ، بدین جهت بنی‌اسرائیل گفتند :
« ای موسی ! خدایت را برای ما بخوان ، به سبب عهدی که با تو دارد ، اگر این بلا را از ما دور کنی ، یقیناً به تو ایمان می‌آوریم . »
بنابراین اگر گرفتاری و مشکلی برای کسی پیش آید ، هیچ کس جز خداوند و یا کسی که با او پیمان نبوّت و ولایت دارد ، نمی‌تواند آن را برطرف سازد .
اگر استغاثه و فریادرسی از غیر خدا شرک است ، چرا پیروان حضرت موسی (علیه السلام) در گرفتاری‌ها از او کمک می‌خواستند .
حضرت موسی (علیه السلام) مشاهده کرد دو نفر با یکدیگر نزاع می‌کنند ، یکی از آن دو ، از طرفداران موسی و دیگری از دشمنان وی بود . مرد اسرائیلی ( طرفدار حضرت موسی ) از موسی (علیه السلام) ـ که پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و شخص نیرومندی بود ـ درخواست کمک کرد و گفت :
« ای پیامبر خدا ، به فریادم رس و از دشمنی که می‌خواهد مرا بکشد ، نجات ده . »
حضرت موسی (علیه السلام) بی‌درنگ به کمک او شتافت و مرد قبطی را به قتل رساند . قرآن کریم به این واقعه اشاره نموده و می‌فرماید :
( وَدَخَلَ الْمَدِینَةَ عَلی حِینِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فِیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ
________________________________________ ۱۰۶ ________________________________________
هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیْهِ ) . ( ۱ )
« و وارد شهر شد ، بی آنکه مردمش متوجّه باشند . پس دو مرد را با هم در زدوخورد یافت : یکی ، از پیروان او و دیگری از دشمنانش [ بود ] آن کس که از پیروانش بود ، بر ضدّ کسی که دشمن وی بود ، از او یاری خواست . پس موسی مشتی بدو زد و او را کشت . »
وهّابی‌ها می‌گویند : پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) از دنیا رفته و پس از مرگ ، گفتار ما را نمی‌شنود ! اگر چنین است ، چرا در تشهد نماز خطاب به آن حضرت سلام داده می‌شود : « السلام علیک ایّها النبیّ و رحمة الله و برکاته » ؟
اگر مرده‌ها سخن زنده‌ها را نمی‌شنوند ، چرا در روایات آمده است : هرگاه به زیارت مرده‌ها رفتید ، با آنان این‌گونه سخن بگویید :
« السلام علیک یا اهل الدّیار من المؤمنین و انا ان شاء الله بکم لاحقون . . . » ( ۲ )
آیا عقیده به این که انسان پس از مرگ ، هیچ سخنی نمی‌شنود ، مخالف روایاتی نیست که در صحیح بخاری آمده که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) فرمود :
« شخصی که از دنیا رفته ، صدای کفش مردمی را که برای تشییع جنازه‌اش آمده‌اند را می‌شنود . » ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . قصص : ۱۵
۲ . صحیح مسلم
۳ . صحیح بخاری ، کتاب الجنائز باب المیت یسمع خفق النعال ، توسل و رابطه آن با توحید ، ص ۳۸ -۴۷
________________________________________ ۱۰۷ ________________________________________
شفاعت
وهابی‌ها ، مسلمانان دیگر را در مورد شفاعت ، شرک‌آلود میدانند . مهم‌ترین مسألة مورد اختلاف دربارة شفاعت ، به درخواست شفاعت از شافعان باز می‌گردد .
درخواست شفاعت از شافعان ـ چه در حال حیات و چه پس از مرگ آنان ـ از نظر مسلمانان ، امری جایز و مشروع است ولی به اعتقاد وهابی‌ها ، امری نامشروع ؛ بلکه شرک‌ است .
آنان شفاعت را تنها در صورتی صحیح می‌دانند که انسان ، مستقیم از خداوند بخواهد که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و دیگر کسانی که در شفاعت مأذون می‌باشند ، در حق انسان شفاعت کنند . ابن تیمیّه می‌گوید :
« از پیامبر به جهت نزدیکی به خدا می‌خواهم تا شفیع من در این امور باشد . این ، از کارهای مشرکان است » ( ۱ )
نیز محمد بن عبدالوهاب می‌گوید :
« درخواست شفاعت ، تنها باید از خدا باشد ، نه شافعان ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . زیاره القبور ، ص۱۵۶
________________________________________ ۱۰۸ ________________________________________
یعنی باید گفت : بار خدایا ! محمد را در حق ما در روز قیامت شفیع گردان . . . » . ( ۱ )
او در رسالة « کشف الشّبهات » ، مسلمانان را به دو دلیل ، بدتر از بت‌پرستان زمان جاهلیت می‌شمرد و تصریح می‌کند : با این که آن‌ها نه به معاد اعتقاد داشتند ، نه نماز می‌خواندند و نه چیزی از فرایض اسلام را به‌جا می‌آوردند ، پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) را ساحر و واجب‌القتل و قرآن را سحر می‌شمردند ، باز هم بر مشرکان عصر ما ( آن‌ها که همه چیز را قبول دارند و به تمام آداب اسلام متعبّد هستند و تنها از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) شفاعت می‌خواهند ) برتری دارند ! ! و تصریح می‌کند :
شرک آن‌ها ، سبک‌تر از شرک این‌هاست ! زیرا آن‌ها در حال رفاه « بت » می‌پرستیدند ، ولی در حال سختی ( مثلاً هنگامی که گرفتار امواج خروشان و خطرناک دریا می‌شدند ) ، خداوند را با اخلاص می‌خواندند ! ۲
نقد :
شفاعت ، چهارمین واژة قرآنی است که گروه وهابیّت در تفسیر آن ، گرفتار خطا شده‌اند و تمام کسانی را که از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) یا اهل بیت : یا دیگر صالحان ، تقاضای شفاعت کنند ، « کافر » و « مشرک » ! خوانده‌اند .
به راستی این کمال بی‌انصافی است که انسان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . الهدیّة السّنیّة ، ص۴۲
۲ . کشف الشبهات ، ص ۷۷ .
________________________________________ ۱۰۹ ________________________________________
بگوید : افراد متدیّنی که تمام مبانی اسلام را قبول دارند و همة آداب و احکام اسلام را انجام می‌دهند ، از گناهان دوری می‌‌کنند ، زکات و حقوق مالی خود را می‌پردازند ، از راه‌های دور به زیارت خانة خدا می‌آیند و حافظ قرآن و عالم به معارف اسلام هستند ، از بت‌پرستان شراب‌خوار آدمکش و جاهل و خون‌خوار و آلوده به انواع گناهان زمان جاهلیت که به هیچ عقیده‌ای پایبند نبودند ، بدترند ! و چون از پیامبر‌اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) یا صالحان شفاعت خواسته‌اند ، مشرک و جان و مالشان مباح است ! !
آیا کسی این گونه سخنان دور از منطق را در دنیای امروز می‌پذیرد ؟ !
بنابراین باید قبول کرد که عمر این گونه افکار به پایان رسیده و به زودی به بایگانی تاریخ سپرده خواهد شد .
بررسی اصل مسألة شفاعت
حال باید بررسی کنیم تا بفهمیم چه مشکلی از نظر توحیدی در این مسأله نهفته شده که وهابی‌ها ، این همه کافر ، مشرک و مهدورالدّم درست کرده‌اند ؟ !
آیا شیخ‌الاسلام ، کشف تازه‌ای در این مسأله کرده که بر همة علمای اسلام در طول تاریخ جز او و ابن‌تیمیّه مخفی مانده است ؟ !
حقیقت این است که اصل مسألة شفاعت ، طبق
________________________________________ ۱۱۰ ________________________________________
آیات فراوانی از قرآن مجید به اثبات رسیده و به اجماع علمای اسلام ، از امور مسلّم است ، حتّی وهّابی‌ها نیز منکر اصل شفاعت نیستند و با صراحت به آن معترف‌اند .
نکتة دیگر این که ، ممکن نبودن شفاعت شفیعان بدون اذن خدا نیز از امور مسلّم است ؛ زیرا در بیش از پنچ آیه از قرآن ، به این موضوع تصریح شده است ، از جمله در آیةالکرسی می‌خوانیم :
( مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِه ) . ( ۱ )
« چه کسی نزد خداوند ـ جز به اذن او ـ شفاعت می‌کند ؟ ! » .
طبق توحید افعالی ، همه چیز در عالم باید به اذن خدا صورت گیرد و کسی همتا و شریک او نیست . اگر شفاعتی هم صورت می‌گیرد ، به اذن و فرمان او است و از آنجا که او حکیم است ، اذن و اجازه‌اش نیز بر اساس حکمت انجام می‌گیرد و دربارة کسانی اجازة شفاعت می‌دهد که لیاقت شفاعت را داشته باشند و در طریق عصیان ، تمام پل‌های پشت سر خود را ویران نکرده باشند .
تا اینجا ، همة مسائل ، مورد توافق است ، پس اختلاف کجاست ؟
اختلاف در این است که علمای اسلام ( غیر وهابی )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بقره : ۲۵۵
________________________________________ ۱۱۱ ________________________________________
می‌گویند : تقاضای از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) نسبت به چیزی که خدا به او داده ـ مقام شفاعت ـ کار شایسته‌ای است و نه تنها مخالف توحید نیست ؛ بلکه مؤیّد آن است ، ولی وهّابیها می‌گویند : اگر از او تقاضای شفاعت کنی ، کافر و مشرک می‌شوی و خون و مالت مباح می‌شود ! ! !
آیا شفاعت حرام است ؟ نه ، زیرا به اتفاق همة عالمان اسلام جایز است .
آیا پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) مقام شفاعت ندارد ؟ همه می‌گویند : البته دارد . پس مشکل کجاست ؟
وهابی‌ها می‌گویند : مقام شفاعت دارد ، ولی از او درخواست نکن که کافر می‌شوی ! زیرا قرآن می‌گوید . مشرکان عرب هم می‌گفتند : « ما بت‌ها را بدین جهت می‌پرستیم تا شفیعان ما نزد خداوند باشند . » و کار شما ، مانند کار مشرکان عرب است .
می‌گوییم : آن‌ها بت می‌پرستیدند ولی ما هرگز پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و خاندان او را نمی‌پرستیم و درخواست شفاعت ، هیچ ربطی به عبادت و پرستش ندارد .
می‌گویند : همین است که ما می‌گوییم !
می‌گوییم : خداوند متعال در قرآن کریم ، به گناهکاران دستور داده نزد پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بروند و از او درخواست استغفار ( و شفاعت ) در پیشگاه خدا نمایند تا خداوند آن‌ها را ببخشد :
________________________________________ ۱۱۲ ________________________________________
( وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً ) ( ۱ ) ؛
« اگر مخالفان هنگامی که به خود ستم می کردند ( فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند ) ، به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آن‌ها استغفار می‌کرد ، خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند » .
از این واضح‌تر ، در داستان حضرت یعقوب (علیه السلام) آمده است : فرزندان یعقوب (علیه السلام) ، پس از اعتراف به اشتباه و گناه خود نسبت به یوسف (علیه السلام) ، از پدر خواستند در پیشگاه خداوند برای آن‌ها استغفار ( و شفاعت ) کند و به وی گفتند :
( یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئین * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبیّ ِ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیم ) ؛ ( ۲ )
« پدر ! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطا کار بودیم . گفت : به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌خواهم که او ، آمرزنده و مهربان است » .
نه تنها یعقوب این تقاضا را ـ که تقاضای شفاعت نزد خدا بود ـ انکار نکرد ؛ بلکه از آن استقبال نمود .
آیا پیامبر خدا فرزندان خود را به « شرک » و « کفر »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . نسا : ۶۴
۲ . یوسف : ۹۷ و ۹۸
________________________________________ ۱۱۳ ________________________________________
دعوت می‌کند ؟
نکتة جالب توجه این است که وهّابی‌های متعصّب ، به سبب ناتوانی در پاسخ دادن ، می‌گویند : این دو آیه ، مربوط به زمان حیات این دو پیامبر است ، ولی پس از مرگ که آن‌ها به صورت موجودی بی روح در می‌آیند ، کاری از آنها ساخته نیست !
بنابراین تقاضای شفاعت از پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) پس از مرگ آن حضرت ، بی‌فایده است !
نتیجة سخن آنان ، قائل شدن به « بیهودگی » است ، نه شرک و کفر ؛ یعنی آنان می‌گویند : اگر در حال حیات از آن‌ها شفاعت بخواهند ، نه شرک است و نه کفر ، ولی اگر پس از وفات باشد ، کاری بیهوده است و این ، در حقیقت به معنای پس گرفتن تمام ادّعاهای پیشین است .
ما در جواب می‌گوییم : نه کفر است و نه بیهوده ؛ زیرا هیچ مسلمانی به خود اجازه نمی‌دهد بگوید : مقام پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، از یک شهید عادی در میدان بدر و احد کمتر است ، آنان ( أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ) ( ۱ ) هستند ولی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ( نعوذ بالله ) « کالحجر » ! کدام جفاکار چنین سخنی می‌گوید ؟ !
باید از آنان پرسید : پس چرا در نمازها بر آن حضرت سلام می‌فرستید و می‌‌گویید : « السلام علیک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . آل عمران : ۱۶۹
________________________________________ ۱۱۴ ________________________________________
ایّها النبیّ و رحمة الله » ، آیا به کسی که چیزی درک نمی‌کند ( نعوذ بالله ) سلام و درود می‌فرستید ؟
آیا به آیة شریفة ( إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیماً ) ( ۱ ) ؛ « خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند ، ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، بر او درود فرستید و سلام گویید و به طور کامل تسلیم ( فرمان او ) باشید » ؛ پس از رحلت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) عقیده دارید یا نه ؟
خداوند و مؤمنان ، بر چه کسی درود و رحمت می‌فرستند ؟ به کسی که ( نعوذ بالله ) هیچ چیزی درک نمی‌کند ؟ !
چرا بالای سر آن حضرت ، این آیه را در تابلوی بزرگی نوشته و نصب کرده‌اید که :
( یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُکُمْ وَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُون ) ( ۲ ) ؛ « ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید ، و در برابر او بلند سخن مگویید ( و داد و فریاد نزنید ) آن گونه که بعضی از شما در برابر بعضی بلند صدا می کنند ، مبادا اعمال شما نابود گردد ، در حالی که نمی دانید » .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . احزاب : ۵۶
۲ . احزاب : ۵۶
________________________________________ ۱۱۵ ________________________________________
چرا اجازه نمی‌دهید کسی صدای خود را کنار قبر مطهّر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) بلند کند ؟ اگر دربارة پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) معتقدید که پس از وفات چیزی نمی‌فهمد ( العیاذ بالله ) این سخنان ، چه معنایی دارد ؟ ! ۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . وهابیت بر سر دوراهی
________________________________________ ۱۱۶ ________________________________________
تبرّک
وهابی‌ها ، تبرّک به صالحان و اماکن و مشاهد مقدّس و آثار وابسته به آنان را به شدّت انکار نموده و آن را از مصادیق شرک میدانند و با کسانی که قصد تبرّک جستن از آثار پیامبران و صالحان را داشته باشند ، مقابله می‌کنند . از همین رو تبرّک ، یکی از مسائل اختلاف برانگیز بین وهابی‌ها و مسلمانان گردیده است .
صالح بن فوزان ، یکی از مفتیان وهابی‌ها می‌گوید :
« سجده بر تربت ، اگر به قصد تبرّک به این تربت و تقرّب به ولیّ باشد ، شرک اکبر است و اگر مقصود از آن ، تقرّب به خدا با اعتقاد به فضیلت این تربت باشد ، همانند فضیلت زمین مقدس در مسجدالحرام و مسجد نبوی و مسجدالاقصی ، بدعت است . . . » ( ۱ ) .
همچنین ابن عثمین می‌گوید :
« تبرّک جستن به پارچة کعبه و مسح آن ، از بدعت‌هاست ؛ زیرا در این باره ، از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) چیزی نرسیده است » . ( ۲ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان ، ج۲ ، ص۸۶
۲ . مجموع الفتاوی لابن عثمین ، رقم ۳۶۶
________________________________________ ۱۱۷ ________________________________________
شورای دائمی مفتیان وهابی می‌گوید :
« . . . توجه یافتن مردم به این مساجد و مسح نمودن دیوارها و محراب ها و تبرّک به آن‌ها بدعت و نوعی شرک و شبیه به عمل کفار در جاهلیت است » . ( ۱ )
همچنین بن باز می‌گوید :
« قرار دادن قرآن در ماشین به جهت تبرّک ، اصل و دلیلی بر آن نبوده و غیر مشروع است » . ( ۲ )
نیز ابن‌فوزان می‌گوید :
« تبرّک ، به معنای طلب برکت و ثبات خیر و طلب خیر و زیادتی آن است . این طلب باید از کسی باشد که مالک آن بوده و بر آن قدرت دارد که همان خداوند سبحان است . او برکت را نازل کرده و آن را اثبات می‌‌کند . هیچ مخلوقی بر بخشش برکت و ابقا و تثبیت آن قدرت ندارد ؛ لذا تبرّک به اماکن و آثار و اشخاص ـ چه زنده یا مرده ـ جایز نیست ؛ زیرا شرک است . . » . ( ۳ )
نقد
« تبرّک‌ » ، به معنای درخواست برکت‌ است و « برکت‌ » ، به معنای ثبوت خیر خدایی در چیزی است . ( ۴ )
از آیات و روایات روشن می‌شود ، هر چیزی که نوعی تعلّق و انتساب به اولیای الهی داشته باشد ، برکت‌ ، ارزش و شرافت می‌یابد و تبرّک جستن به آن ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء ، ح۳۰۱۹
۲ . فتاوی اسلامیه ، ج۴ ، ص۲۹
۳ . البدعة ، ص۲۸ و ۲۹
۴ . ر . ک‌ : مفردات الفاظ القرآن ، ص ۴۱ .
________________________________________ ۱۱۸ ________________________________________
منافاتی با توحید ندارد; به عنوان نمونه ، به دو مورد که در قرآن آمده ، اشاره می‌کنیم‌ :
۱ . پیراهن یوسف (علیه السلام)
قرآن کریم از قول حضرت یوسف (علیه السلام) می‌فرماید :
( اذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَـَذَا فَأَلْقُوه‌ُ عَلَی‌َ وَجْه‌ِ أَبِی یَأْت‌ِ بَصِیرًا ) ( ۱ ) ؛ « این پیراهن من را ببرید ، و بر صورت پدرم بیندازید تا بینا شود . »
سپس می‌فرماید :
« هنگامی که بشارت دهنده آمد و آن را بر صورت او افکند ، ناگهان بینا شد » ( ۲ ) .
پیراهن ، مقدار پارچه‌ای بیش نبود ، ولی بر اثر مجاورت و انتساب به حضرت یوسف (علیه السلام) ، دارای چنین برکت و خاصیتی شد که چشمان یعقوب (علیه السلام) را بینا نمود .
این رفتار حضرت یوسف و یعقوب۸ که پیامبر خدا و منادی توحید حقیقی بودند ، به ما می‌فهماند ، تبرّک جستن به چیزهایی که به اولیای الهی تعلّق دارد ، هیچ منافاتی با توحید ندارد .
۲ . تبرّک جستن بنی اسراییل به صندوق‌
در میان بنی اسراییل ، صندوقی وجود داشت که آثار پیامبران الهی‌ ، مانند : عمامه و عصای موسی (علیه السلام) ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . یوسف‌ : ۹۳
۲ . همان : ۹۶
________________________________________ ۱۱۹ ________________________________________
الواح و . . . در آن بود . هنگامی که این صندوق ، با وجود آن‌که چوب یا فلزی بیش نبود ، در میان بنی اسراییل وجود داشت ، به برکت آن ، دشمن فرار می‌کرد و وجود آن در میدان جنگ‌ ، مایة سکون و آرامش آنان بود . قرآن کریم در این باره می‌فرماید :
( فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَبَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَآلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ ) ( ۱ ) ؛ « در آن ( صندوق‌ ) ، آرامشی از پروردگار شما ، و یادگارهای خاندان موسی و هارون قرار دارد ، در حالی که فرشتگان‌ ، آن را حمل می‌کنند . » ( ۲ )
در روایات شیعه و اهل سنت نیز آمده است که اصحاب پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ، در زمان حیات و پس از وفات آن حضرت ، به آثار ایشان ، مانند : آب وضو ، مو ، ظرف آب‌ ، منبر و قبر وی تبرّک می‌جستند۳ ، چنان که در روایتی آمده است‌ :
« هنگامی که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم ) ‌وضو می‌گرفت ، اصحاب نمی‌گذاشتند قطره‌ای از آن به زمین بریزد و در تبرّک جستن به آب وضوی آن حضرت ، با یکدیگر رقابت می‌کردند . » ۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . بقره : ۲۴۸
۲ . ر . ک‌ : بحارالانوار ، ج۱۳ ، ص۴۵۲ و ج ۴۰ ، ص ۲۸۳ .
۳ . ر . ک : معالم المدرستین‌ ، ج ۱ ، ص۴۲ـ۴۹ ؛ التبرّک‌ ، علی الاحمدی‌ ، دارالاسلامیه ، بیروت ؛ التبرّک بالصالحین و الاخیار و المشاهد المقدسة‌ ، صباح علی البیاتی‌ ، المجمع العالمی لاهل البیت ، قم ؛ تبرّک و توسل‌ ، جواد محدثی‌ ، مرکز پژوهش‌های فارسی الغدیر .
۴ . ر . ک‌ : بحارالانوار ، ج۲۰ ، ص۳۳۲ ؛ الدّرالمنثور ، ج ۶ ، ص ۷۷ .
________________________________________ ۱۲۰ ________________________________________
نکته : تبرّک به هر چیزی ، کاری مناسب با همان چیز خواهد بود ، به عنوان مثال‌ ، تبرّک به خوردنی و نوشیدنی‌ ، به خوردن و نوشیدن است‌ ؛ چنان که در روایات آمده است : نوشیدن آب زمزم ، سبب شفا است‌ . ( ۱ )
نیز تبرّک به خانة خدا ، با زیارت‌ ، طواف‌ ، دست کشیدن به حجرالأسود و دعا کردن در آن مکان انجام می‌گیرد ، تبرّک به مساجد و مقام‌های مقدس‌ ، به نماز خواندن در آن است‌ ؛ چنان که خداوند دستور داده‌ ، در مقام ابراهیم (علیه السلام) نماز خوانده شود :
( وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَام‌ِ إِبْرَ َهِیم‌َ مُصَلًّی ) ( ۲ )
بنابراین تبرّک ، با همان ملاکی که در نوشیدن از چشمة زمزم‌ ، دست کشیدن به حجرالأسود ، نماز خواندن در مقام ابراهیم و . . . به شرک منتهی نمی‌شود; در تبرّک به ضریح‌های مقدّس نیز موجب شرک نمی‌شود . ( ۳ )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ . کنزالعمال ، ج ۱۲ ، ص ۲۲۵ .
۲ . بقره : ۱۲۵
۳ . عقاید تطبیقی ، ص ۸۲ـ۸۳
________________________________________ ۱۲۱ ________________________________________
منابع
۱ . قرآن کریم .
۲ . نهج‌البلاغه .
۳ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، بغیة المرتاد ؛ مکتبة العلوم والحکم ، ۱۴۰۸ق ، بی‌تا .
۴ . ابن الوردی ؛ تتمة المختصر فی اخبار البشر .
۵ . ابن تیمیّه, احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، الجواب‌ الصحیح ، ریاض ، دارالعاصمه ، اوّل ، ۱۴۱۲ق .
۶ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، مجموع الفتاوی ، مکتبة ابن تیمیّه ، دوم .
۷ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، منهاج السنة ، مصر ، بولاق ، اوّل ، ۱۳۲۱ ق .
۸ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، الردّ علی البکری ، مدینه ، مکتبة الغرباء ؛ اوّل ؛ ۱۴۱۷ ق ( تحقیق محمدعلی عجّال ) .
۹ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، الردّ علی المنطقیین ، بیروت ، دارالمعرفة ، بیتا .
________________________________________ ۱۲۲ ________________________________________
۱۰ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، العقیدة الواسطیه ، ریاض ، الریاسة العامه لادارات البحوث و الافتاء ، دوم ، ۱۴۱۲ق .
۱۱ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، دقائق التفسیر الجامع ، مؤسسة علوم القرآن ، دمشق ، دوم ، ۱۴۰۴ق .
۱۲ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، درء تعارض العقل و النقل ، ریاض ، دارالکنوز الادبیه ، ۱۳۹۱ق .
۱۳ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، بیان تلبیس الجهمیه فی تأسیس بدعهمالکلامیه ، مکةالمکرمة ، مطبعة الحکومه ، اوّل ، ۱۳۹۲ ق .
۱۴ . ابن جوزی ، أبوالفرج عبدالرحمن الحنبلی ، دفع شبهة التشبیه بأکف التنزیه ، دار الإمام النووی ، الأردن ، ۱۴۱۳هـ - ۱۹۹۲م ، دوم ، تحقیق : حسن السقّاف
۱۵ . ابن قیّم, محمد بن ابی بکر, حادی الارواح الی بلاد الاقراح ، بیروت ، دارالکتب العلمیه, بی تا .
۱۶ . ابن قیـّّم جوزی ، محمد بن ابی بکر ( ابو عبدالله ) ، زادالمعاد فی هدی خیر العباد ، بیروت ، مؤسسة الرساله ، چهاردهم ، ۱۴۰۷ ق .
۱۷ . ابن قیّم جوزی ، محمد بن ابی بکر ، اجتماع الجیوش الاسلامی ، بیروت ، دارالکتب العلمیه ، اوّل ، ۱۴۰۴ ق .
________________________________________ ۱۲۳ ________________________________________
۱۸ . ابن قیّم جوزی ، محمد بن ابی بکر ، توضیح المقاصد و تصحیح العقاید ، بیروت ، المکتب ‌الاسلامی ، ‌سوم ، ۱۴۰۶ق .
۱۹ . ابن قیّم جوزی ، محمد بن ابی بکر ، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد ، بی تا .
۲۰ . ابن قـیّم ، محمد بن ابی بکر ( ابو عبدالله ) ، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد ، بی تا ، بی جا .
۲۱ . ابوالفدا ، إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی ، البدایة والنهایة ، مکتبة المعارف ، بیروت .
۲۲ . ابوزهره ، محمد ، تاریخ المذاهب الاسلامیه ، دارالفکر .
۲۳ . احمد بن ابراهیم بن عیسی ، توضیح المقاصد وتصحیح القواعد فی شرح قصیدة الإمام ابن القیّم ، المکتب الإسلامی ، بیروت ، ۱۴۰۶ ، دوم ، تحقیق : زهیر الشاویش .
۲۴ . ابن تیمیّه ، احمد بن عبدالحلیم حرّانی ، العقیدة الواسطیة ، الرئاسة العامة ، الریاض ، ۱۴۱۲ ، دوم ، تحقیق : محمد بن عبد العزیز بن مانع .
۲۵ . حصنی الدمشقی, ابوبکر بن محمد, دفع الشبهه عن الرسول والرساله .
۲۶ . حصنی الدمشقی ، تقی‌الدّین أبی‌بکر ، دفع شبه من شبه وتمرّد ، مصر ، المکتبة الأزهریة للتراث .
________________________________________ ۱۲۴ ________________________________________
۲۷ . حلّی ، ابن مطهّر ، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد ، قم ، مؤسسة النشر الاسلامی ، بی تا .
۲۸ . زرعی ، محمد بن أبی بکر أیّوب أبوعبد الله ، روضة المحبین ونزهة المشتاقین ، دارالکتب العلمیة ، بیروت ، ۱۴۱۲ - ۱۹۹۲ .
۲۹ . زرعی ، محمد بن أبی‌بکر أیّوب أبوعبد الله ، طریق الهجرتین وباب السعادتین ، دار ابن القیّم ، ۱۴۱۴ - ۱۹۹۴ ، دوم .
۳۰ . زرعی ، محمد بن أبی بکر أیّوب أبو عبدالله ، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح ، دارالکتب العلمیة ، بیروت .
۳۱ . زرعی ، محمد بن أبی بکر أیّوب أبو عبدالله ، روضة المحبّین ، بیروت ، دار الکتب العلمیه ، ۱۴۱۲ق .
۳۲ . سبحانی ، جعفر ، بحوث فی الملل و النحل ، مؤسسه نشر اسلامی ، ‌سوم ، ۱۴۱۴ق .
۳۳ . سبکی ، ابوالحسن ، الدرة المضیه ، بی تا ، بی جا .
۳۴ . سخاوی ، الاعلان بالتوبیخ لمن ذم التاریخ ، دارالکتب العلمیه .
۳۵ . سعید ایّوب, معالم الفتن ، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه, اوّل, ۱۳۱۶ .
۳۶ . سعیدی مهر ، محمّد ، قم ، طه .
۳۷ . سلیمان بنعبدالله ، شرح کتاب التوحید ، ریاض ، مکتبة الریاضالحدیثه ، بی‌تا .
________________________________________ ۱۲۵ ________________________________________
۳۸ . سنایی غزنوی ، کلیات شعر .
۳۹ . شرف‌الدّین, ابی‌هریره, قم, مؤسسة انصاریان, بیتا .
۴۰ . شوکانی ؛ محمد بن علی ، البدر الطّالع بمحاسن من بعد القرن السابع ، بیروت ؛ دارالمعرفة .
۴۱ . صدوق ، ابی‌جعفر محمد بن الحسین ، توحید ، قم ، جامعة مدرسین حوزة علمیة قم .
۴۲ . عسقلانی ، حافظ شهاب‌الدّین ابی‌الفضل احمد بن علی بن محمد ، الدرر الکامنة فی أعیان المائة الثامنة ، حیدرآباد ، مجلس دائرة المعارف العثمانیة ، ۱۳۹۲هـ/ ۱۹۷۲م ، دوم ، تحقیق : محمد عبدالمعید .
۴۳ . عبدالوهاب ، محمد ، کتاب التوحید ، ریاض ، مطابع الریاض ، اوّل ، تحقیق : عبد العزیز بن زید الرومی .
۴۴ . فتح‌آبادی ، نقش استعمار در پیدایش وهابیّت ، اوّل ، ۱۳۷۵ .
۴۵ . فقیهی ، علی‌اصغر ، وهابیان ، اسماعلیان ، دوم ، ۱۳۶۴ش .
۴۶ . کثیری ، سیّد محمد ، السلفیة بین اهل السنة و الامامیة ، بیروت ، غدیر ، اوّل ، ۱۴۱۸ق .
۴۷ . کوثری ، محمد زاهد ، تکملة السیف الصیقل ، بی‌تا ، بی‌جا .
۴۸ . مجلسی ، محمدباقر ، بحارالأنوار ، بیروت ، الوفاء .
________________________________________ ۱۲۶ ________________________________________
۴۹ . مغنیه ، محمدجواد ، هذه هی الوهابیة ، دارالحقیقه ، دوم ، ۱۴۱۴ق .
۵۰ . مکّی ، ابن حجر ، الفتاوی الحدیثة ، بی‌تا ، بی‌جا .
۵۱ . میلانی ، سیّد علی ، ابن تیمیّه و الامام علی (علیه السلام) .
۵۲ . یافعی ، أبومحمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان ، مرآة الجنان وعبرةالیقظان ، القاهرة ؛ دار الکتاب الإسلامی ، ۱۴۱۳هـ - ۱۹۹۳

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.