نسخه آزمایشی

خدا و منکران ۱۳۹۶/۱۰/۶ - ۲۳ بازدید

اگر دلایل فراوان برای اثبات خدا هست، پس چرا برخی خدا را انکار می کنند؟
شک و تردید درباره ی خدا بیشتر به جهت نداشتن تصوّر درستی از خداست. لذا شخص ابتدا تصوّری نادرست از خدا پیدا می کند و خدایی توهّمی برای خود می سازد و آنگاه آن را ردّ می کند یا درباره اش گرفتار شبهات غیر قابل حلّ می شود. برای مثال خدای برخی مسیحیان، یک اَبَر انسان و یک پدر آسمانی است که در ضمن، نقش خالقیت و ربوبیت نیز دارد و خدای برخی یهودیان، گاهی ناتوان و دست بسته است!! و خدای برخی زرتشتیان توانایی خلقت مستقیم موجودات ندارد لذا دو منشاء خلقت آفریده است تا آنها موجودات خیر و شرّ عالم را پدید آورند. یا خدای وهّابی ها، خدایی است که بدن و اعضاء دارد؛ امّا خدای انبیاء و ائمه(ع) هیچ کدام این خدایان توهّمی نیست.
بنا بر این هر کسی می خواهد خدا را اثبات یا انکار نماید، قبل از ورود در بحث ابتدا باید روشن کند که چه تعریفی از خدا دارد و می خواهد چگونه خدایی را اثبات یا ردّ نماید.
بعد از این مقدّمه ما تصویری عقلی از خدای مورد نظر معصومین(ع) و حکمای اسلام را به اجمال ترسیم می کنیم تا ملاحظه فرمایید که چنین خدایی آیا قابل انکار هست یا نه؟ آیا نیازی به اثبات دارد یا نه؟ آیا می شود دست او را از تدبیر عالم خلقت برید یا نه؟ آیا امکان دارد که دومی برای او فرض شود یا نه؟ وقتی حقیقت روشن شد، خواهید دید که خدای حقیقی، اساساً نیازی به اثبات ندارد. چون اساساً قابل انکار نیست؛ و از انکارش، تناقض لازم می آید.
به عنوان مقدمه لازم است دانسته شود؛ خودِ وجود همواره تحقق خارجی دارد و محال است که موجود نباشد. به عبارت دیگر محال است وجود معدوم باشد، زیرا تناقض لازم می آید. فلاسفه از این خصلتِ وجود، مفهومی به نام «وجوب» را انتزاع نموده اند. بنابراین، واجب الوجود یعنی موجودی که عین وجود است و عدم بردار نیست.
مقابل «واجب الوجود»، «ممکن الوجود» است که عبارت است از موجودی که عین وجود نبوده بلکه برای تحقق خارجی نیازمند وجود است.
بر همین اساس در قرآن کریم می خوانیم:
«هُوَ مَعَکمْ أَینَ ما کنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ»[ حدید (۵۷)، آیه ۴.]
«او با شماست هر جا که باشید و خداوند به آنچه می کنید بیناست»
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...»[ نور (۲۴)، آیه ۳۵.]
«خداوند نور آسمانها و زمین است...».
یعنی همان گونه که بدون نور، اجسام ظهور ندارد و با تابش نور بر اجسام است که آنها ظاهر می شوند، خدا نیز آن وجودی است که ماهیت ها را از ظلمت ذاتشان خارج نموده به آنها نور وجود می تاباند. حتّی خودِ نور حسّی نیز بدون نور وجود ظهوری نخواهد داشت.
لذا در برخی دعاهای اهل بیت(ع) خطاب به خداوند متعال گفته می شود:
«... یا نُورَ النُّورِ یا نُورَ کلِّ نُور...»؛ «... ای نور نور، ای نور هر نوری ! ... »[ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص ۳۰۶.].
امام علی(ع) نیز فرموده اند:
«... هُوَ فِی الْأَشْیاءِ عَلَی غَیرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَی غَیرِ مُبَاینَةٍ...»؛ «او (خداوند) در اشیاء است امّا نه به گونه ای که با آنها آمیخته باشد و خارج از آنهاست امّا نه به گونه ای که جدا از آنها باشد»[ توحید صدوق، ص۳۰۶.].
به عبارت دیگر، خدا نه داخل در اشیاء است نه خارج از آنها؛ چرا که خارج و داخل چیزی بودن، از اوصاف ماهیات و مادیات است؛
همچنین امام علی(ع) فرمود:
«تو منزهی از هر نقصی، همه چیز را پر کرده ای و از همه چیز جدایی؛ پس چیزی فاقد تو نیست و تو هر چه بخواهی انجام می دهی. بزرگی ای که هر چه به فهم آید آفریده ی توست و هر چه محدود است مخلوقت»[ اثبات الوصیه، ص۱۰۷.].
اگر کسی بتواند چنین خدایی را درک نماید، با تمام وجود می یابد که برای اثبات او نیاز به هیچ برهانی نیست. لذا امام حسین (ع) فرمودند:
«کیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیک بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیک أَیکونُ لِغَیرِک مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَک حَتَّی یکونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَک مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیک وَ مَتَی بَعُدْتَ حَتَّی تَکونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیک عَمِیتْ عَینٌ لَا تَرَاک وَ لَا تَزَالُ عَلَیهَا رَقِیباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّک نَصِیباً وَ قَالَ أَیضاً تَعَرَّفْتَ لِکلِّ شَی‏ءٍ فَمَا جَهِلَک شَی‏ءٌ وَ قَالَ تَعَرَّفْتَ إِلَی فِی کلِّ شَی‏ءٍ فَرَأَیتُک ظَاهِراً فِی کلِّ شَی‏ءٍ فَأَنْتَ الظَّاهِرُ لِکلِّ شَی‏ءٍ»؛ «خدایا چگونه دلیل آرند بر تو بدانچه که در هستی خود نیاز به تو دارد ؟! آیا دیگری ظهوری دارد که تو نداری تا او ظاهر کننده ی تو گردد؟! کی نهان شدی تا نیازمند دلیلی باشی که به سوی تو ره نماید؟! کی دور شدی تا آثار تو کسی را به تو رساند؟! کور است دیده‏ای که تو را نبیند با اینکه تو پیوسته دیده‏بان او هستی! و زیان کار شده است بنده‏ای که بهره‏ای از دوستی تو ندارد.
و نیز فرمود: خدایا خود را به هر چیزی شناساندی و چیزی نیست که تو را نشناسد. و فرمود: تو خود را در هر چیزی به من شناساندی و من تو را دیدم که در هر چیزی ظاهری؛ پس تویی ظاهر کننده ی هر چیزی»[ بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص۱۴۲.].
معلوم شد که خدا یعنی وجود محض، بدون هیچ محدودیتی و از آن جا که بی نهایت نمی تواند دوگانه باشد، پس خداوند یکتا و بی همتاست و چون وجود محض، زوال و عدم نمی پذیرد لذا او همواره ثابت است. و اسم «هوالحقّ» برای او است. و چون همه ی موجودات در محضر اویند او را عالِم و علیم گویند. و چون احاطه ی وجودی بر همه چیز دارد او را «محیط» نامند. و چون همه چیز به او وابسته و برپاست خدا را «قیوم» گویند. و چون کسی نیست که شکست دهنده ی او باشد پس «عزیز» (شکست ناپذیر) است. و چون از وجود نامحدود و بی کرانه او چیزی جدا نمی شود پس «لَم یلِد»؛ و چون از چیزی پدید نمی آید پس و «لَم یولَد». البته خدای تعالی یک حقیقت بیش نیست و تمامی اسماء و صفات بیان گر زیبایی ها و کمالات یک حقیقت یکتا و بی همتاست.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.