خدا و گشایش امور ۱۳۹۹/۰۶/۲۷ - ۳۳۸ بازدید

سلام وقت بخیر.وقتی میگن در مورد کاری زیاد اصرار نکنید و به زور چیزی را از خدا نخواهیدممکنه پشیمون بشی..یعنی چقدر اصرار؟ مادرم در مورد برگشت برادرم به سر کارش نگرانه میگن نکنه خیلی اصرار کرده باشیم. نکنه قسمتش این بوده سراین کارش نره.چون یکی گفت شاید میخواسته اتفاقی بیوفته قسمت این بوده ونباید اصرار کنیم.ما نگرانیم چی درسته؟ ممنون

خدای متعال نظام هستی را بر اساس نظام توسل خلقت نموده اند. هیچ موجودی بدون توسل نمیتواند لحظه ای دوام داشته باشد . ما بوسیله آب و نان زنده ایم و همینطور تمام موجودات هستی نقص و تکامل خود را بوسیله دیگر مخلوقات تامین مینمایند . برترین و بیمانندترین وسیله نیز توسل به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام و شفاعت آن ذوات مقدس نزد خدای متعال برای برآورده شدن حاجات ماست . از طرفی نیز انسان موجودی مختار است . تمام شرایط را برای پیشرفت خود فراهم مینماید. اگر کاری نتیجه نداد نباید سراغ عوامل ناشناخته رفت . به چند نکته توجه کنید:
۱ـ مختار بودن انسان، شکّ بردار نیست.اختیار هر انسانی معلوم است برای خودش به علم حضوری؛ و علم حضوری شکّ بردار نیست. همان گونه که عقل داشتن و اراده داشتن و شکّ داشتن و امثال این امور را ما به علم حضوری ادراک می کنیم؛ نه به علم حصولی(علم مفهومی). شما نیز شکّی در مختار بودن خودتان ندارید. اگر حقیقتاً در مختار بودن خودتان شکّ دارید پس برای چه سوال فرستاده اید؟! پس برای چه می خواهید قانع شوید؟! پس برای چه می خواهید بدانید که نظریّه ی جبر درست است یا نظریّه ی تفویض یا نظریّه ی امر بین الامرین؟ با فرض مجبور بودن انسان، درست و نادرست و دلیل و اثبات و قانع شدن و قانع نشدن، همگی بی معنی اند. با فرض مجبور بودن انسان، درست یعنی آنچه شما مجبورید آن را درست بدانید؛ و نادرست یعنی آنچه شما مجبورید آن را نادرست بدانید. لذا حتّی آن کسی هم که از جبر دفاع می کند، به علم حضوری یقین دارد که مختار است؛ و یقین دارد که طرف مقابلش اختیار دارد؛ و الّا چرا برای قانع نمودن طرف مقابلش تلاش می کند؟ قانع نمودن موجود مجبور چه معنی دارد؟! وقتی شما بر مطلبی دلیل می آورید، انتظار دارید که طرف مقابل شما آن را بپذیرد. حال اگر او را مجبور به پذیرفتن یا نپذیرفتن می دانید پس برای چه استدلال می کنید؟!! اگر جبر است، پس برای چه دنبال دزد می روید؟! برای چه مغازه را قفل می کنید؟! برای چه درس می خوانید؟! و ... . همه ی این کارها فقط با فرض مختار بودن انسان توجیه دارند. اگر کسی با این بیان، دست از تفکّر جبری بر نمی دارد؛ و تحت سلطه ی نفس امّاره می خواهد نظریّه ی جبر را بپذیرد، تا نفسش هر کاری خواست بکند و کار خود را با جبر توجیه نماید، مشکلی نیست. ما هم از همان راهی وارد می شویم که خودش پیش پایمان گذاشته است؛ یعنی از راه جبر. با فرض مجبور بودن انسان، بلایی بر سرش می آوریم که با تمام وجود اقرار به مختار بودن انسان کند. او را در آتش می اندازیم و می گوییم: مجبوریم که چنین کنیم. چاره ای نیست. تو هم برای نجات خودت زحمت نکش؛ چون مجبوری که بسوزی. اگر کسی حقیقتاً ـ نه در زبان و ذهن ـ قائل به جبر است، مرد باشد و به لوازم منطقی قولش تن دهد. امّا تا کنون چنین مردی را جهان به خود ندیده است. حقیقت آن است که طرفداران جبر، از طریق منطق به این نظریّه نگرویده اند، بلکه خواهش نفس امّاره آنها را به این طریق کشانده است. مثلاً بنی امیّه، نظریّه ی جبر را در بلاد اسلامی گسترش دادند تا بقای حکومت خود را توجیه نمایند؛ تا جنایات خود را برنامه ی از پیش نوشته شده از سوی خدا معرّفی نمایند. لذا می بینید که ابن زیاد لعین، بعد از جریان کربلا، شهادت امام حسین(ع) و اصحابش را کار خدا معرّفی می کند نه کار خودش. برخی طرفداران جبر، در پاسخ مطلب فوق گفته اند:اینکه ما خود را مختار می یابیم، ناشی از آن است که خداوند ما را چنین ساخته است؛ یعنی او خواسته که ما خود را مختار بدانیم؛ یعنی ما مجبوریم که خود را مختار بدانیم. عرض می شود:لازمه ی این مطلب آن است که اوّلاً معاذ الله خدا فریبکار و حقّه باز است. ثانیاً خدا اهل لغو و بیهوده کاری است. چون با این فرض، ارسال انبیاء و کتب آسمانی و وعده و وعید به بهشت و جهنّم، همگی اموری لغو می شوند. در حالی که خیر محض، و کمال مطلق، محال است که دارای چنین صفات نقصی باشد. خدای تعالی بارها خود را به منزّه بودن از بیهوده کاری و بازیگری توصیف نموده است. لذا اگر کسی بپذیرد که خدا صاحب این اوصاف است، افزون بر اینها، خدا را دروغگو هم شمرده است؛ که باز لایق مقام خداوندی نیست؛ و با کمال محض بودن سازگاری ندارد. ۲ـ از قول به جبر، انکار جبر لازم می آید؛ یعنی فرضیّه ی جبر، پارادوکسیکال و خودابطال گر است. همچنین از قول به جبر، سفسطه (انکار واقع، یا انکار علم به واقع ) لازم می آید.اگر کسی می گوید: من مختار نیستم، بلکه مجبورم. می گوییم: آیا این فرضیّه را خودت داده ای یا مجبور هستی که چنین فرضیّه ای را بدهی؟ اگر بگوید: خودم به چنین فرضیّه ای رسیده ام، گوییم: پس شما مختاری نه مجبور. امّا اگر بگوید: من این فرضیّه را از سر اجبار داده ام، گوییم: پس این فرضیّه ی شما ارزشی ندارد. چون از سر اجبار بر زبان می آوری. لذا حتّی اگر هزاران دلیل هم برای اثبات حرف خودت بیاوری فایده ای نخواهد داشت. چون طبق فرضیّه ی خودت، تو مجبوری آن همه دلیل را بیاوری. و اگر کسی آن دلائل را قبول نمود، او هم مجبور بوده آنها را بپذیرد. لذا پذیرش او دلیل بر درستی دلائل فرضیّه ی جبر نخواهد بود. اگر کس دیگری هم آن دلائل را قبول نکرد، او هم مجبور است که قبول نکند. لذا حتّی اگر تمام مردم جهان نیز فرضیّه ی جبر را بپذیرند، باز دلیل نمی شود که جبر درست می باشد. چون اساساً با قول به جبر، درست و نادرست معنی ندارد. طبق این مبنا، حتّی اصل بحث از جبر و اختیار نیز لغو می باشد؛ چون آنها که بحث می کنند؛ مجبورند بحث کنند؛ و آنها که جبری می شوند، مجبورند جبری شوند؛ و آنها که قائل به اختیار می شوند، آنها نیز مجبورند قائل به اختیار باشند. و این یعنی سدّ باب ادراک. یعنی هیچ کس قادر نیست حقیقتی را بفهمد. بلکه طبق این فرضیّه، اساساً اگر کسی قائل به وجود جهان هم هست مجبور است چنین نظری داشته باشد. لذا طبق فرضیّه ی جبر، نه ادراک معنی دارد، نه واقعیّت معنی دارد؛ نه ادراک واقعیّت. پس لازمه ی منطقی قول به جبر، سفسطه است؛ آن هم بدترین شکل سفسطه.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.