خدا چرا آفرید؟ هدف خدا از خلقت انسان و جهان چه بود؟ ۱۳۹۴/۰۸/۲۱ - ۸۵۰۲۹ بازدید

پاسخ:
وقتی گفته می شود: چرا خداوند عالم یا انسان را آفرید؟ یا هدف خدا از آفرینش عالم یا انسان چیست؟ دو معنی ممکن است مورد نظر باشد:
۱ـ این که خدا به عنوان خالق و فاعل عالم و انسان چه هدفی از خلقت خود داشته است ؟ یعنی هدف خودش از آفرینش عالم یا انسان چه بود و می خواست به چه هدفی دست یابد؟
۲ـ این که خدا چه هدفی را برای موجودات عالم و از جمله انسان قرار داده است ؟ یعنی غایت مخلوقات و از جمله انسان چیست و قرار است به کدام مقصد برسند؟


پاسخ:
وقتی گفته می شود: چرا خداوند عالم یا انسان را آفرید؟ یا هدف خدا از آفرینش عالم یا انسان چیست؟ دو معنی ممکن است مورد نظر باشد:
۱ـ این که خدا به عنوان خالق و فاعل عالم و انسان چه هدفی از خلقت خود داشته است ؟ یعنی هدف خودش از آفرینش عالم یا انسان چه بود و می خواست به چه هدفی دست یابد؟
۲ـ این که خدا چه هدفی را برای موجودات عالم و از جمله انسان قرار داده است ؟ یعنی غایت مخلوقات و از جمله انسان چیست و قرار است به کدام مقصد برسند؟
حتماً به گوشتان خورده که خداوند متعال فرمود: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ــ و من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند»(الذاریات:۵۶) ؛ این بیان از هدف خلقت انسان ، در حقیقت ، پاسخ پرسش دوم است ؛ امّا گاهی دیده می شود که برخی افراد ، آن را به اشتباه پاسخ سوال اوّل پنداشته و اشکالاتی بر آن وارد می کنند ؛ کما اینکه بسیاری ، عبادت را هم با مراسم عبادی خلط می کنند. پس لازم است که ما هر دو سوال را پاسخ دهیم تا حقیقت مطلب برای شما جوان گرامی نیز روشنتر شود.

بحث اجمالی:
پاسخ سوال نخست آن است که خداوند کمال محض می باشد ؛ و هدف و غایت داشتن برای او بی معنی است. لذا او خلق می کند ، چون خالقیّت اقتضای ذات اوست. یعنی خالقیّت عین ذات اوست و فرض خدای غیر خالق ، مثل فرض مربّع سه ضلعی ، فرضی است متناقض.
امّا پاسخ پرسش دوم آنکه خداوند برای هر موجود مادّی ، غایت و نقطه ی اوجی معیّن ساخته که در مسیر حرکت خود به آن می رسد. برای انسان نیز غایتی تعیین نموده که اگر با اختیار خود به آن برسد ، سعادتمند است و در غیر این صورت ، ناقص و شقاوتمند خواهد بود. و آن نقطه ی اوج ، برای انسان ، همان مقام عبودیّت و بندگی است. دقّت شود: نمی گوییم عبادت رسمی مثل نماز و روزه ، بلکه می گوییم عبادت و بندگی ؛ که نماز و روزه و امثال اینها ، ابزار رسیدن به چنان مقام وجودی می باشند.
بنا بر این ، از عبادت ما نفعی به خدا نمی رسد ؛ بلکه عبودیّت کمال خود ماست که اگر به آن برسیم کاملیم و اگر نرسیم ناقص خواهیم ماند. پس مراد از عبودیّت و بندگی ، صرفاً به جا آوردن عبادتهای شرعی نیست ؛ بلکه مقصود رسیدن به درجه ای از معرفت و خلوص قلبی و درجه ی وجودی است که در آن مرتبه ، شخص هیچ اعتباری برای خود و دیگر مخلوقات قائل نیست و جز خدا هیچ نمی بیند و همه ی موجودات و از جمله خود را بند به اراده ی خدا می یابد ؛ لذا بنده ی خدا (بند شده به خدا) نامیده می شود. در این رتبه است که بنده ی خدا ، مظهر اسماء الله می شود و اسماء الهی در وجود او ظاهر می گردند ؛ لذا خلیفة الله و نماینده ی خدا ( نمایان کننده ی خدا) نامیده می شود ؛ چون تمام وجودش خدا را می نمایاند.

ـ بحث تفصیلی
برای این که جواب این دو سؤال و ربط آنها مشخص شود به خودمان رجوع می کنیم. ما انسان ها قوّه ی خیال و تعقّل داریم ؛ قوّه ی شنوایی و بینایی داریم ، که گوش و چشم ابزار آنها می باشند ؛ حتی کمال جویی و آگاهی جویی داریم؛ و ... ؛ اینها کمالات ذاتی ما یا به تعبیری ، اوصاف ذاتی ما هستند ؛ به نحوی که اگر این قوا نباشند موجودی به نام انسان نیز نخواهد بود و نقص و ضعف در این قوا ، یک نحوه نقص و ضعف در انسان بودن ماست. ــ توجه : داشتن چشم و گوش برای دیدن کافی نیست. برای دیدن و شنیدن نیاز به قوّه ی بینایی و شنوایی هست که قوایی روحی هستند برای همین است که انسان در حالت خواب بدون چشم و گوش نیز می بیند و می شنود ــ. حال اگر کسی از ما بپرسد که شما چرا می بینید یا می شنوید؟ چه جوابی می دهیم؟ جواب می دهیم که: می شنوم و می بینیم چون انسانم و قوّه ی شنوایی و بینایی دارم. به همین صورت ما تخیّل می کنیم، تعقّل می کنیم و در پی آگاهی هستیم ؛ چون انسانیم و اینها از ذاتیّات انسان است. موجودی که قوّه ی شنوایی و بینایی ــ نه چشم و گوش ــ و تعقّل و تخیّل و علم جویی و کمال جویی ندارد ، یقینا انسان نیست ؛ چون فاقد کمالات اوّلیه انسانی است .چنین موجودی اگر زنده و از نظر ظاهری شبیه انسان باشد ، تنها یک شبه انسان است . مثل این است که میمونی را با جرّاحی پلاستیک شبیه انسان کنند. البته توجّه شود که مراد داشتن اصل این قواست نه فعلیّت یافتن آنها.
خداوند متعال نیز جامع جمیع کمالات وجودی است ؛ خلق می کند چون خالق است ؛ رزق می دهد چون رازق است ؛ زنده و حی ّ می کند چون محیی است و ... . اگر خدا خلق نمی کرد خدا نبود؛ چون اگر خلق نمی کرد خالق نبود؛ و اگر خالق نبود فاقد این صفت کمالی بود؛ و اگر فاقد یکی از کمالات بود ناقص بود و اگر ناقص بود ، واجب الوجود نبود ؛ و موجودی که واجب الوجود نیست خدا نیست. پس خدا می آفریند چون آفریدن کمال ذاتی اوست. اگر ما تخیّل نمی کردیم پس قوّه ی خیال نداشتیم اگر تعقّل نمی کردیم پس عقّل نداشتیم؛ اگر اختیار نمی کردیم مختار نبودیم ــ توجه: از نظر فلسفی عقل، عین تعقل و تعقل عین معقول بالذات است کما اینکه قوه خیال متّحد با تخیّل و متخیّل است و اختیار عین مختار و عین مورد اختیار است. اگر چه در نگاه عرفی اینها جدا از هم به نظر می رسند . چون اینها مجرّدند ؛ و صفت و فعل مجرد ، به وجهی ، عین اوست ــ آیا بنّایی که هیچ بنایی نساخته و نقّاشی که هیچ نقشی نکشیده است معنی دارد؟ خدایی که خالق نباشد یک موجود توهمّی است که اسمش را خدا گذاشته ایم. لذا معنی ندارد که بگوییم اگر خدا ما را نمی آفرید ... . معنی ندارد که بگوییم خدا اگر می خواست ما را نمی آفرید. خدا نه تنها ذاتش واجب الوجود است ، اراده و علم و اختیارش هم واجب الوجود است. عبارت «اگر می خواست» یعنی «ممکن بود» و « امکان » در مقابل « وجوب» است. اگر گفته شود که: «برای خدا ممکن بود که ما را نیافریند» ، معنایش این است که در اراده و علم و اختیار خدا امکان راه دارد. در حالی در ساحت واجب الوجود امکان راه ندارد. چون از امکان صفات ، امکان ذات لازم می آید ؛ و امکان وجود با وجوب وجود بالذات سازگار نیست.
حاصل کلام اینکه خالق بودن خدا عین ذات اوست ؛ و فرض خدای غیر خالق ، فرض موجودی غیر خداست. لذا او نمی آفریند تا کمالی کسب کند ، بلکه چون کمالی به نام خالقیّت را دارد ، پس می آفریند.
از آنچه گذشت ، معلوم می شود که : هر چه خدا آفریده است ، ظهور اسماء کمالیّه اوست که همگی عین ذات خدا می باشند. بنا براین تمام موجودات ، ظهور اسماء خدا و ظهور کمالات اویند ؛ ظهور علم و اراده و اختیار اویند. بنابراین خدا از آفرینش، هدفی جز خود نداشت. آفرید چون آفرینندگی کمال ذاتی اوست. آفرید چون خداست اگر آفرینش نبود پس خدایی نبود ؛ اگر معلول نباشد یقینا علّت تامّه ی آن هم نخواهد بود.
وقتی می گوییم خدا آفرید به این معنی نیست که مخلوقات در عرض خدا وجود دارند. آفرینش خدا مثل کار نجّار و بنّا و نقّاش و امثال آنها نیست. آفرینش خدا مثل آفرینش قوّه ی خیال ماست با این تفاوت که خدا واجب الوجود است ولی قوّه ی خیال ممکن الوجود می باشد. همان طور که قوّه ی خیال ما صور خیالی را به محض اراده کردن ظاهر می کند ، خدا نیز به محض اراده کردن ، موجودات را ظاهر می کند. صور خیالی ما از عدم نمی آیند، بلکه کمالات خود قوّه ی خیالند که ظهور می یابند ؛ یعنی اراده ی ماست که به صورت آن موجودات خیالی جلوه می کنند ؛ لذا به محض اینکه اراده ی خود را از آنها برگیریم ، در اراده ی ما فانی می شوند. مخلوقات نیز ظهور کمالات و اسماء خدا و ظهور اراده ی او هستند. صور خیالی جدا از قوّه ی خیال نیستند ؛ مخلوقات هم جدا از خدا معنی ندارند. صور خیالی جدا از قوّه ی خیال و اراده نیستند ولی عین قوّه ی خیال و اراده یا جزء آنها هم نیستند. مخلوقات هم جدا از خدا نیستند ولی عین او یا جز او هم نیستند.
موجودات از علم خدا آغاز شدند و با طی مراحلی تنزّل نمودند. از عالم ربوبی به عالم جبروت و از عالم جبروت به عالم ملکوت ، و از عالم ملکوت به عالم مادّه رسیدند. لذا در عین این که در عالم مادّه هستند در عوالم مافوق نیزحضور دارند. خداوند متعال می فرماید: «و هیچ چیزی نیست مگر این که خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمی کنیم مگر به اندازه ی معلوم و معیّن». (حجر :۲۱) ؛ یعنی هر چه در عالم مادّه است و از جمله انسان ، در ملکوت و جبروت و عالم ربوبی حقایقی غیرمادی و مجرّد دارند که فهم حقیقت آن از درک افراد تحصیل نکرده در وادی حکمت خارج است و جز با دهها سال تحصیل و تهذیب مداوم نمی توان با آن حقایق آشنا شد. آنچه در زمین و عالم مادّه است پایین ترین درجه وجود است؛ و حرکت این عالم و موجودات آن ناشی از همین ضعف وجود می باشد ؛ و مسیر این حرکت به سمت اصل موجودات است. هر کسی و هر چیزی از هر جا آمده به همانجا باز می گردد ؛ و همه، ظهور اسماء خدایند ؛ لذا به عالم اسماء نیز باز می گردند. «انا لله و انا الیه راجعون ـ ما از آنِ خداییم و به سوی او باز می گردیم» (بقره:۱۵۶) و فرمود: «و الی الله ترجع الامور ـ و همه ی امور به سوی خدا باز می گردند» (بقره:۲۱۰) ؛ و مراد از این بازگشت به سوی خدا صرفا بازگشت به بهشت و جهنم نیست ؛ بلکه مقصود ، بازگشت اشیاء ، ‌به اسماء الله است.
هر موجودی ظهور هر اسمی است به سوی همان اسم نیز محشور می شود. لذا هدف خلقت ، بازگشت به خدا و اسماء اوست. حتی خود بهشت و جهنّم نیز ظهور اسماء خدا هستند ؛ و آیه ی « و الی الله ترجع الامور ـ و امور به سوی او بازگردانده می شوند» شامل آنها هم می شود. لذا بهشت و جهنّم نیز همراه با اهل بهشت و اهل جهنّم بازگشت به خدا و اسماء او می کنند. بنابراین بهشت و جهنّم آخر سیر انسان نیست. مراد از مقام عبودیّت نیز همین است . عبد یعنی بنده و بنده از واژه «بند» به معنی« بسته شده» است. لذا بنده و عبد یعنی بسته شده به خدا ( وجود رابط ) . عبد حقیقی کسی است که به مرتبه ی اسماءالله ترقی کرده و ربط تامّ خود را به خدا مشاهده می کند. وقتی گفته می شود هدف از خلقت انسان عبادت خداست. منظور همین عبادت مرسوم (نماز و روزه و ....) نیست. بلکه منظور آن حقیقی است که در سایه ی این اعمال برای انسان حاصل می شود. لذا خداوند متعال می فرمود: « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعینَ ؛ الَّذینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ ـ و به وسیله صبر (روزه) و نماز یاری جویید در حالی که مسلماً این کار سخت است مگر بر خاشعان، کسانی که می دانند که آنان پروردگارشان را ملاقات می کنند و این که آنان فقط به سوی او باز می گردند» (بقره: ۴۵ ، ۴۶).
بهشت غایت بدن انسان است نه غایت روح او ، روح انسان از مقام قرب خدا آمده و به سوی آن باز می گردد. خداوند متعال فرمود: «و زمانی که پروردگار به ملائکه گفت من آفریننده ی بشری هستم از گل خشکیده ای که از گل سیاه و بد بویِ شکل یافته ، گرفته شده است. پس زمانی که او را مرتّب نمودم و از روح خود در او دمیدم پس برای او سجده کنید پس همه ملائک سجده کردند مگر ابلیس که سر باز زد از این که با سجده کنندگان باشد». (حجر، ۲۸-۳۱) در این آیه و آیات دیگر ، خداوند متعال روح را به خود منتسب کرده و با واژه ی « روحی » از آن یاد نموده است ؛ که لطافت آن از اهلش پوشیده نیست . این تعبیرحتی از تعبیر « روح الله» هم بالاتر است.
این مرتبه، مرتبه ی خلافت الهی است که همه ی موجودات در مقابل آن سر فرود می آورند. البته به شرط این که انسان با اختیار خود به این مقام نائل شود ؛ و راه رسیدن به این مقام ، تبعیّت از قرآن کریم و انسان کامل است . چون قرآن همان علم خداست که تا حدّ یک کتاب تنزّل نموده ؛ و حقیقت آن را انسان کامل حمل می کند. لذا قرآن و ولیّ خدا از همانجایی آمده اند که روح انسان آمده است. قرآن، جامع تمام آن اسمائی است که رسیدن به حقیقت آنها غایت انسان است. لذا قرآن نقشه ی راه و نقشه وجود انسان است ؛ و انسان کامل ، تجسّم عینی قرآن کریم می باشد.
سخن در این باب زیاد است به قدری که دهها سال تحصیل برای رسیدن به کنه آن کافی نیست و اساساً به صرف درس خواندن کسی به این حقایق نمی رسد.

ـ مطلب دوم در باب هدف خلقت انسان.
خداوند متعال انسان را آفرید تا خلیفة الله باشد ؛ لذا قبل از آفرینش اوّلین فرد انسانی ، خطاب به برترین موجودات آن روز ، یعنی فرشتگان و برخی جنّهایی که در صف ملائک قرار گرفته بودند ، فرمود: « من قرار دهنده ی خلیفه ای در زمین هستم. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا کسى را در آن قرار مى دهى که در آن فساد و خونریزى کند؟! در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى آوریم، و تو را تقدیس مى کنیم. پروردگارت فرمود: من چیزی مى دانم که شما نمى دانید. » (بقره:۳۰)
امّا آن چه رازی بود که ملائک از آن بی خبر بودند و خدا از آن آگاه بود؟ از ادامه ی آیات سوره ی بقره چنین فهمیده می شود که آن امر مجهول و آن راز پنهان ، حقیقت خلافت الهی بوده که فرشتگان از آن بی خبر بوده اند. در ادامه ی آیات آمده است: « سپس آموخت به آدم اسماء را جملگی. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!» فرشتگان عرض کردند: «منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه کن!» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید؟»
از این آیات فهمیده می شود که حقیقت خلیفةالله بودن ، همانا داشتن علم الاسماء می باشد. البته باید توجّه داشت که داشتن علم الاسماء دانستن الفاظ یا معانی اسماء الهی نیست ؛ بلکه مقصود این است که کسی مظهر آن اسماء گردد ؛ به این معنی که حقیقت وجودی تمام آن اسماء را بالفعل در وجود خود داشته باشد. به تعبیر دیگر ، خلیفة الله کسی است که همچون آیینه ، که تمام خصوصیّات انسان را می نمایاند ، اسماء و کمالات حقّ تعالی را بنمایاند ؛ و از همین روست که در زبان فارسی او را نماینده ی خدا می گویند ؛ چون نماینده یعنی آنکه دیگری را می نمایاند. و هم از این رو بود که خداوند متعال فرشتگان را امر فرمود که بر آدم سجده نمایند ؛ چرا که او آیینه ی خدانما بود و سجده بر او ، سجده بر اسماء الله بود نه سجده بر ماسوی الله.
پس غرض از خلقت آدمی این است که در سیر صعودی خود ، از پایین ترین رتبه ی وجود ، شروع به حرکت تکاملی نموده ، حقیقت و کمال وجودی تک تک موجودات را به دست آورد و به جایی برسد که از تمام ملائک نیز فراتر رفته جامع جمیع کمالات امکانی گردد. بلکه پا فراتر از آن نیز گذاشته به مقام آیینگی تامّ و مقام فنا می رسد ؛ که در آنجا بنده ، خودی در میان نمی بیند تا سخن از دوگانگی و یگانگی یا امکان و وجوب باشد ؛ آن سان که صورتِ نقش بسته در آیینه در مقایسه با شخص بیرون از آیینه ، خودی برای خود نمی بیند ؛ و این است آن غرض و کمالی که انسان برای آن آفریده شده و این است آن مقام عبودیّت و معرفت ؛ و این است لقاء الله ، که انسان در خود جز خدا را نبیند ، همان گونه که صورت نقش بسته در آیینه خودی جز صاحب صورت ندارد. در این حالت ، تمام وجود شخص مترنّم به این نغمه می گردد که :« گر بشکافند سراپای من ـــ جز تو نیابند در اعضای من» و امتحانات الهی تماماً برای رساندن انسان به این مقصد اعلی می باشد. این همان حقیقتی است که فرشتگان و ابلیس از درک آن عاجز بودند و هستند و خواهند بود. لذا خداوند در محاجّه با ابلیس فرمود: « یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ ــ اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد تا بر مخلوقى که با دو دست خویش او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! » (ص:۷۵) ؛ مراد از دو دست خدا اسماء جلال و جمال او هستند که آدم بالفعل ، مظهر جمیع آنهاست. دیگر موجودات ، مظهر برخی اسماء الهی هستند ولی انسان بالفعل شده ، مظهر تمام اسماء الهی است. همچنین در حدیثی قدسی به انسانهای بالفعل نشده و غافل از هدف خلقت آدمی فرمود: « یا بن آدم! خلقتُ الأشیاءَ کُلّها لِأجلِک ، و خَلقتُک لِأجلی ، و أنت تَفِرّ مِنّی. ـ ای فرزند آدم ! همه ی اشیاء را برای تو آفریدم و تو را برای خویش ساختم ، در حالی که تو از من فرار می کنی.» (تحریر المواعظ العددیة ، ص۵۷۴ ) ؛ یعنی همه چیز جلوه ای از کمالات انسانند و همه در خدمت اویند تا او به کمال نهایی خویش برسد ؛ از عرش برین و جبرئیل امین گرفته تا شیطان رجیم ، خواسته یا ناخواسته ، دست به دست هم داده اند تا زمینه ی رشد و ترقّی آدمی به مقام خلیفة اللّهی را فراهم نمایند.
در این گردونه ی عالم که انسان مرکز گردش آن می باشد ، گروهی از موجودات ، چون ملائک الهی مانند مربّیانی هستند که در حدّ توان خود انسان را مدد می رسانند تا به بام عالم پا نهاده ، وارد عالم اسماء الهی گردد ؛ و شیاطین و دار و دسته ی آنها ، همچون حریفانی قَدَر می باشند که انسان در مبارزه با آنها ، استعدادهای وجودی خود را شکوفا می کند. لذا جهان مادّی صرفاً میدان مسابقه است و بس ؛ و میدان مسابقه جای سبقت گرفتن و به مقصد رسیدن است نه جای اقامت و خوشی ؛ « فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا ــ پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست»(المائدة:۴۸) و فرمود: « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ـ و امّا پیشی گیرندگانِ پیشی گیرندگان ، آنهایند مقرّبان.» (الواقعة:۱۰). آنانکه در این مسابقه بازنده باشند و به سلامت از خطّ پایان نگذرند« إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ـــ آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.» امّا آنانکه از خطّ پایان بگذرند ، بهشت را ، که وصف آن از حد بیرون می باشد ، جایزه می برند ؛ و آنها که نفرات برگزیده باشند به فراتر از بهشت راه یافته در جنّة الاسماء به رحیق مختوم می رسند که تنها نوشندگان دانند چیست. اینان چنانند که « تَعْرِفُ فی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ ؛ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ ؛ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ؛ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ ــ در چهره هایشان طراوت و نشاط نعمت را مى بینى و مى شناسى. آنها از شراب زلال و دست نخورده و سربسته اى سیراب مى شوند ؛ مهرى که بر آن نهاده شده از مِشک است ؛ و پیشی گیرندگان ، در این باید بر یکدیگر پیشى گیرند. این شراب آمیخته با«تسنیم» است .»(مطففین: ۲۳ ـ ۲۷ ) امّا آنانکه حتّی از برگزیدگان نیز برگزیده ترند ، فراتر از جنةالاسماء به جنّةالذات بار می یابند و از چشمه ی فنا که چشمه ی تسنیم باشد سیراب می گردند ؛ همان چشمه ای که ذرّه ای از آن در رحیق مختوم ریخته و رحیقیان را مست نموده است ؛« عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون ـــ چشمه ای که مقرّبان از آن می نوشند.» (مطففین:۲۸)
در آخر گفتنی است که این همه گفتار نقش خیالی بیش نیست ؛ که شنیدن کی بود مانند دیدن. ملائک از درک آنچه قرار است انسان بدان راه یابد عاجزند پس چون حقیری که به فرض ترقّی وجودی ، مسیر کمال را تا سر کوی نیز نرفته است ، چگونه می تواند آن حقایق را وصف نماید. فقط همین اندازه می توان گفت که ما هم اکنون در میدان مسابقه ای بس بزرگیم ، و هدف در درجه ی اوّل به سلامت گذشتن از خطّ پایان و در درجه ی دوم جزء نفرات برگزیده شدن و در درجه ی بالاتر ، اوّل شدن و با اهل بیت (ع) همراه گشتن است ؛ آن سان که سلمان فارسی شد و مدال « سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت » را از دست مبارک رسول الله و امیر مومنان و امام صادق (ع) گرفت . و امّا قانون این مسابقه ، شریعت الهی ؛ و داور آن ، انبیاء و ائمه(ع) و داور داوران ، حضرت خاتم الانبیاء (ص) می باشند. «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هؤُلاءِ شَهیدا ــ حالِ آنها چگونه است آن روزى که از هر امّتى، شاهد و گواهى مى آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟ » (النساء:۴۱)
و عجبا از برخی انسانها که خیال می کنند اگر در این میدان ندوند ، زیانی به خدا می رسد ؛ حال آنگه دامن کبریایی او از گرد نیاز منزّه می باشد ؛ و هر کسی هر چه کوشد ، به حال خود کوشیده است. لذا فرمود: « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت ــ خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانان وجودی اش تکلیف نمى کند. (انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است » (البقرة:۲۸۶) و فرمود: « ... مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ ــ هر کس شکرگزارى کند، تنها به سود خویش شکر کرده ؛ و آن کس که کفران کند ، همانا خداوند بى نیاز و ستوده است .» (لقمان:۱۲) و فرمود: « وَ قالَ مُوسى إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ ــ و موسى(به بنى اسرائیل) گفت: اگر شما و همه ی مردم روى زمین کافر شوید ، (به خدا زیانى نمى رسد؛ چرا که) خداوند، بى نیاز و شایسته ی ستایش است.» (إبراهیم:۸).

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
عالی من یه تحقیقی داشتم از اینجا تحقیقم را تموم کردم
پرسمان
سلام علیکم، در پناه دعاهای امام عصر عجل الله فرجه الشریف همیشه موفق باشید.
میهمان
واقعا زیبا بود
میهمان
سلام من چند وقتی که یک سوالی ذهن خود مو مشغول کرده اونم این که بله خب خدا چون خالق بود خلق کرد اما قبل از این که خلق کند مگر خالق نبود که خلق کند
پرسمان
سلام علیکم، صفات خدا زاید بر ذات او نیست . صفات انسان و دیگر اجسام زاید بر ذات آنها است ; مثلا سیب یک ذات دارد و سرخی و شیرینی صفت آن است . این سرخی و شیرینی , خارج از ذات سیب است . سیب می تواند به جای این صفات , ترش و سبز باشد و ذات او باقی بماند. بحث اتحاد ذات و صفات خداوند, یک بحث کلامی عمیق است که می توانید در علم کلام در بحث توحید صفاتی مطالعه کنید. آنچه در این جا برای ما مهم است , این که فیاض بودن - که علت غایی آفرینش است - عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست . پس اگر سوال شود چرا خداوند آفرید؟ خواهیم گفت : چون خدا است . پس علت غایی در واقع خود خداوند است . این همان سخن فلاسفه است که می گویند: علت غایی و علت فاعلی در افعال خداوند, متحد است.
بنابراین خدا همیشه خالق است و این پرسش درست نیست که قبل از این که خلق کند مگر خالق نبود که خلق کند.
میهمان
خدا برای چی منو آفریده. آیا برای سرگرمی خداست؟؟
پرسمان
سلام علیکم، : بگذارید با این پرسش آغاز کنیم: چرا ما در شرایط عادی خودکشی نمی کنیم؟ چرا از مرگ می ترسیم؟ چرا اینقدر عاشق زندگی هستیم؟ حتی نوزاد تازه متولد اینقدر مراقب خودش است؟
فارغ از کشمکش های فلسفی، باید به مسأله با حس مشترک بشری نگاه کرد. معمولا این مسأله وقتی برای ما جدی می شود که با بحران زیستی مواجه می شویم.
با توجه به آیه ۵۶ سوره الذاریات: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ)؛ نیافردیم پریان و انسان‌ها را جز آن که پرستشم کنند.
تصویری که ما از پرستش داریم عبادات مرسوم مانند نماز و روزه است. اما واقعاً آیا این است؟
مولانا می گوید:
چون عبادت بود مقصود از بشر *** شد عبادت‌گاه گردن‌کش سقر
آدمی را هست در هر کار دست *** لیک ازو مقصود این خدمت به دست
ما خلقت الجن و الانس این بخوان *** جز عبادت نیست مقصود از جهان
گرچه مقصود از کتاب آن فن بود *** گر توش بالش کنی هم می‌شود
لیک ازو مقصود این بالش نبود *** علم بود و دانش و ارشاد سود
داستان آفرینش انسان به دست خدای عزوجل داستانی شگرفت و عبرت آموز است . اینها که می گویم اسرار است نه که بگویم خدا کم ارزش است که خداوند را پیمانه ای برای سنجیدن ارزش نیست بلکه هدف این است که تو خود بدانی که کجا ایستاده ای و با چه موجود نازنینی هم آغوش می کنی .خداوند تنها بود در میان همه مخلوقاتش ، موجودی نبود که بتوان به او ، آنچنان که باید بالید و افتخار کرد .خدا _ جل جلاله _ می خواست آینه ای داشته باشد تا وجود زیبای خود را در آن نقاشی کند . یکی مثل خودش . لاجرم دست به کار شد * کن فیکونی کرد * و دست به خلقت موجودی زد که خود می دانست چه موجود زیبایی خواهد بود . ذره ذره ، آهسته آهسته ، نرم نرمک می ساخت و حکاکی می کرد و هنر می بارید . جسم انسان کامل شد . ملائک گفتند : چه زیبا موجودی آفریدی ای پروردگار بی همتا . ملائک متعجب بودند که خدای عزوجل با چه شور وشوقی دست به کار است ! خدا گفت : صبر کنید . این که شما را متعجب کرده است ، هیچ نیست . آنگاه این جسم را بلند کرد و در آغوش کشید . آنگاه لبانش را بر روی لبان آدم گذاشت و از روح مبارک خود در او دمید .
انسان ( تو ) متولد شد . چشمانش را باز کرد و چه لحظه ی زیبایی بود ، آن لحظه که چشم در چشم خدا بود . خوش به حال ای انسان که اولین نگاهت به دیدنی ترین منظره گشوده شد.
چشمان خشک و بی روح انسان از این دیدار پر از نور اشک شد . شد اشک روان از منظر من _ خداوند عزوجل به انسان زبانی آموخت که رمزی بود بین خود و انسان ( تو ) که نشانه اش اشک است .
آنگاه به انسان ( تو ) گفت : ای عزیز دلم ! ای زیبای من ! ای جان و دل من ! ای قربانی من! بدان که هرگز و هیچ زمانی تو را از آغوشم رها نخواهم کرد . " من از رگ گردن به تو نزدیک تر هستم " و تو با منی در همه حال و در همه جا . سپس خدا هدیه تولدش را به انسان داد . انسان مشتاق بود که بداند در این بسته چیست ؟ این با ارزش ترین چیزی است که او خواهد داشت " هدیه ای از طرف خدای متعال و معشوق لا یزال " چه چیز می تواند این ارزش را داشته باشد که " خدا " آن را به عنوان هدیه به عزیز ترینش ( تو ) بدهد ؟
آن هدیه " زندگی " بود.
میهمان
باسمه تعالیسلام علیکم
سوال از هدف خلقت مهمترین سوالی است که ذهن هر انسانی را مشغول کرده است. پاسخی که شما و نوعاً علما به این سوال می دهند تقریبا هیچ کس را قانع نمی کند. بنده خودم تحصیلات عالی فلسفی دارم و با مفاهیمی چون وجوب و امکان و صفات ذاتی و فعلی و ... آشنا هستم. اما وقتی با رنجهای بی شمار زندگی دست به گریبانم این جوابها قانعم نمی کند. شاهدش هم همین است که در بازخورد به شما عزیزی گفته است: «لطفا زیر دیپلم حرف بزنین». من به دانش آموز یا دانشجو یا فرد بی سوادی که مدام از تکرار زندگی و رنجهای آن می نالد و می گوید: خدا ما را برای چی آفرید؟ از وجوب و امکان حرف بزنم؟ چرا پاسخ به سوال به این مهمی در قرآن کریم که کتاب هدایت ماست وجود ندارد؟ قرآنی که به زبان عربی مبین نازل شده تا فهمش آسان باشد؟ چرا همانند توحید و معاد و ... که در قرآن برای آنها استدلال شده برای این هدف خلقت استدلال نشده تا انسانها بر اساس آن سختی ها را تحمل کنند؟ عبودیت و رحمت و امتحان هم که در قرآن به عنوان هدف خلقت آمده، جواب نیست و برخی مفسرین اینها را اهداف واسطی برای رسیدن به کمال می دانند و می گویند خداوند ما را آفرید تا به کمال برسیم. این جواب اصلا قانعم نمی کند و اگر جواب است چرا در قرآن نیست؟ از کجا معلوم که درک مفسر درست باشد؟ سالهاست با قرآن و تفسیر مانوسم ولی این سوال بی جواب زندگی را برایم بی معنا و تبدیل به جهنم کرده است. شکی در حکمت خداوند ندارم و اینکه خلقت عبث نیست بدیهی است، اما چرا خلقت؟ چرا من نوعی باید به خاطر رعایت حلال و حرام الهی در مضیقه قرار بگیرم و بیکار باشم و شرمنده زن و بچه ام باشم و در شرایط دشوار فعلی مجبور به دزدی و کارهای خلاف شرع باشم؟ چرا خداوند خواست خلیفه ای در زمین بیافریند؟ و هزاران چرای دیگر.
فرض کنید من در سه هزار سال پیش این سوال را مطرح می کنم که هنوز مفاهیم فلسفی مذکور پیدا نشده و من میخواهم بدانم چرا خلق شده ام؟ سوالاتم از سر انکار یا شکاکیت نیست، از سر درد است. اگرجوابی هست بفرمایید.
پرسمان
سلام علیکم، بگذارید با این پرسش آغاز کنیم: چرا ما در شرایط عادی خودکشی نمی کنیم؟ چرا از مرگ می ترسیم؟ چرا اینقدر عاشق زندگی هستیم؟ حتی نوزاد تازه متولد اینقدر مراقب خودش است؟
فارغ از کشمکش های فلسفی، باید به مسأله با حس مشترک بشری نگاه کرد. معمولا این مسأله وقتی برای ما جدی می شود که با بحران زیستی مواجه می شویم.
۱- با توجه به آیه ۵۶ سوره الذاریات: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ)؛ نیافردیم پریان و انسان‌ها را جز آن که پرستشم کنند.
تصویری که ما از پرستش داریم عبادات مرسوم مانند نماز و روزه است. اما واقعاً آیا این است؟
مولانا می گوید:
چون عبادت بود مقصود از بشر *** شد عبادت‌گاه گردن‌کش سقر
آدمی را هست در هر کار دست *** لیک ازو مقصود این خدمت به دست
ما خلقت الجن و الانس این بخوان *** جز عبادت نیست مقصود از جهان
گرچه مقصود از کتاب آن فن بود *** گر توش بالش کنی هم می‌شود
لیک ازو مقصود این بالش نبود *** علم بود و دانش و ارشاد سود
داستان آفرینش انسان به دست خدای عزوجل داستانی شگرفت و عبرت آموز است . اینها که می گویم اسرار است نه که بگویم خدا کم ارزش است که خداوند را پیمانه ای برای سنجیدن ارزش نیست بلکه هدف این است که تو خود بدانی که کجا ایستاده ای و با چه موجود نازنینی هم آغوش می کنی .خداوند تنها بود در میان همه مخلوقاتش ، موجودی نبود که بتوان به او ، آنچنان که باید بالید و افتخار کرد .خدا _ جل جلاله _ می خواست آینه ای داشته باشد تا وجود زیبای خود را در آن نقاشی کند . یکی مثل خودش . لاجرم دست به کار شد * کن فیکونی کرد * و دست به خلقت موجودی زد که خود می دانست چه موجود زیبایی خواهد بود . ذره ذره ، آهسته آهسته ، نرم نرمک می ساخت و حکاکی می کرد و هنر می بارید . جسم انسان کامل شد . ملائک گفتند : چه زیبا موجودی آفریدی ای پروردگار بی همتا . ملائک متعجب بودند که خدای عزوجل با چه شور وشوقی دست به کار است ! خدا گفت : صبر کنید . این که شما را متعجب کرده است ، هیچ نیست . آنگاه این جسم را بلند کرد و در آغوش کشید . آنگاه لبانش را بر روی لبان آدم گذاشت و از روح مبارک خود در او دمید .
انسان ( تو ) متولد شد . چشمانش را باز کرد و چه لحظه ی زیبایی بود ، آن لحظه که چشم در چشم خدا بود . خوش به حال ای انسان که اولین نگاهت به دیدنی ترین منظره گشوده شد.
چشمان خشک و بی روح انسان از این دیدار پر از نور اشک شد . شد اشک روان از منظر من _ خداوند عزوجل به انسان زبانی آموخت که رمزی بود بین خود و انسان ( تو ) که نشانه اش اشک است .
آنگاه به انسان ( تو ) گفت : ای عزیز دلم ! ای زیبای من ! ای جان و دل من ! ای قربانی من! بدان که هرگز و هیچ زمانی تو را از آغوشم رها نخواهم کرد . " من از رگ گردن به تو نزدیک تر هستم " و تو با منی در همه حال و در همه جا . سپس خدا هدیه تولدش را به انسان داد . انسان مشتاق بود که بداند در این بسته چیست ؟ این با ارزش ترین چیزی است که او خواهد داشت " هدیه ای از طرف خدای متعال و معشوق لا یزال " چه چیز می تواند این ارزش را داشته باشد که " خدا " آن را به عنوان هدیه به عزیز ترینش ( تو ) بدهد ؟
آن هدیه " زندگی " بود.
۲- از آن جا که آدمى فطرتاً کمال جو است؛ فرجام اندیشى، غایت فکرى، دوراندیشى و تفکر در مقصود نهایى زندگى یکى از دغدغه هاى پایا و دیرپاى آدمى بوده و خواهد بود. فرجام اندیشى، موجب دوراندیشى شده، باعث مى گردد که آدمى با نگرش جدّى و جدیدى به نظام هستى، طبیعت، خود و رابطه خدا، انسان و طبیعت بیندیشد؛ و همین غایت فکرى است که انسان را به «فرجام شناسى» سوق مى دهد. اما براساس «قانون اثر مسلّط»، تنها آن نیازى که در درون انسان از همه قوى تر باشد، تحقق پیدا مى کند و حتى رفتارها، کردارها و خلق و خوى آدمى را شکل مى دهد. از این رو، هر مقدار خواسته آدمى عمیق تر و مشتاقانه تر در درون انسان قرار گیرد، احتمال برآورده شدن آن بسیار افزایش مى یابد. بنابراین، اگر نیاز فرجام اندیشى به صورت ریشه اى و عمیق در جان ما خانه کرده باشد، وجودمان را مضطرب کرده و ما را به حرکت در شناخت فرجام زندگى و نقطه نهایى حرکت و هدف مطلوب مى کشاند. در این جاست که «طلب» به عنوان عامل اصلى حرکت انسان ها رخ مى نماید و باید کار را از «طلب» و «خواستن» آغاز کنیم.
P}منگر آن که تو حقیرى یا ضعیف {E}بنگر اندر همّت خود، اى شریف {P
P}تو به هر حالى که باشى مى طلب {E}آب مى جو دایماً، اى خشک لب {P
P}کان لب خشکت گواهى مى دهد{E}کو به آخر بر سر منبع رسد{P
P}خشکىِ لب هست پیغامى زآب {E}که به مات آرد یقین این اضطراب {P
P}کاین طلب کارى مبارک جنبشى است {E}این طلب در راه حق مانع کشى است {P
P}این طلب مفتاح مطلوبات تست {E}این سپاه و نصرت رایات تست {P
P}این طلب همچون خروسى در صیاح {E}مى زند نعره که مى آید صباح {P
V}مثنوى / ۳/۱۴۴۴ - ۱۴۳۸؛ در این باب نگا: محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۲۷ - ۹.{V
۳ - براساس آیات قرآن، فرجام تمامى کارها به سوى خدا و از آن خداست V}لقمان / ۲۲ و ۲۳؛ حج / ۴۱ و...{V و انسانها یا بدفرجام اند یا نیک فرجام V}رعد / ۲۵ - ۲۲؛ محمد / ۱۱؛ طه / ۱۳۲؛ صافات / ۷۳ و ۷۴ و...{V؛ اما اینچنین نیست که انسان ها در این امر نقشى نداشته باشند؛ بلکه تلاش انسان ها در خوش فرجامى و بدفرجامى اثر دارد. V}نجم / ۴۱ - ۳۸؛ اسراء / ۷؛ زلزال / ۷ و ۸ و... .{V در یک نگاه کلى، قرآن انسان ها را نسبت به فرجام نیک یا بد به دو گروه تقسیم مى کند: دسته اى از مردم زندگى دنیا را دوست داشته و به وراى آن توجهى ندارند و در حقیقت فرجام زندگى خود را در همین دنیا جستجو کرده و خواستار عاقبت و عواقب دنیوى اند. خداوند براساس نظم و تدبیر حاکم بر جهان، به برخى از خواسته هاى آنان در این دنیا پاسخ داده و در ظاهر به فرجام اعمال خود در این دنیا مى رسند؛ ولى در سراى آخرت به عذاب ابدى گرفتار مى آیند و سرافکنده و نکوهیده وارد جهنم مى شوند. در مقابل، کسانى هستند که طالب آخرتند و ایمان دارند که پس از زندگى دنیوى، حیاتى ارزشمند و جاودانه وجود دارد که ظرف ظهور فرجام هاست و از این رو، براى دست یابى به آن سعادت برین، در حد خود تلاش مى کنند. خداوند به این گروه عوامل و ابزار کافى جهت رشد و سیر معنوى شان را خواهد داد و تلاش و کوششِ آنها را حق شناسى خواهد کرد. V}در این باب آیات ۱۸ تا ۲۱ سوره اسراء را به دقت بخوانید و در آن تأمل فرمایید.{V به هر روى، از دیدگاه اسلام، فرجام نیک از آنِ کسانى است که دورنگر و آخرت اندیش اند.
P}هر که پایان بین تر او مسعودتر{E}جدتر او کارد که افزون دید بر{P
P}زانکه داند کاین جهانِ کاشتن {E}هست بهر محشر و برداشتن {P
V}مثنوى ۴/۲۹۸۹ - ۲۹۸۸.{V
در این باب نگا:
۱ - محمد تقى مصباح یزدى، معارف قرآن، مجلد اول، صص ۴۴۲ - ۳۹۴
۲ - مرتضى مطهرى، انسان و سرنوشت، ص ۷۰{V
با توجه به این نکاتی که فشرده و مختصر بیان گردید، روشن مى شود که:
الف) فسادهایى چون جنگ و خشونت و برخورد، زاییده اعمال برخى انسان هاست که هدف زندگى را درست نشناخته، فرجام زندگى خود را در همین دنیا جستجو کرده، به فرموده انبیاء و ادیان اعتناء ننموده و ره توشه خود را ایمان و عمل صالح تلقى نکرده و با ناآگاهى یا عدم استفاده درست از آگاهى و عدم بهره ورى صحیح از قدرت و محدود کردن خود در امیال مادى و حیوانى، موجبات چنین مرارت هایى براى جامعه بشرى گشته اند.
ب ) صادق هدایت ها و هر کس دیگرى که دست به خودکشى مى زند - که البته سیر صعودى آن جاى تأمل دارد - تصویر صحیحى از زندگى و هدف آن، چگونه زیستن و چگونه رفتن نداشته اند که دست به چنین اقدامات غیرموجه و ناخوشایند جامعه زده اند.
ج ) شناخت درست هدف، تقویت طلب، بهره ورى از گفته هاى انبیاء و ایمان و عمل صالح، درمان درد زندگى است.
د ) خداوند نه عقد اخوت با محرومان بسته و نه ستمکاران را به حال خود رها ساخته است. چنان که مى فرماید:
A}«و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمى على الهدى»{A؛ V}فصلت / ۱۷.{V «و اما ثمودیان: پس آنان را رهبرى کردیم [ولى ]کوردلى را بر هدایت ترجیح دادند».و یا A}«ذلک بأن الله لم یک مغیرا نعمة أنعمها على قوم حتى یغیروا ما بأنفسهم»{A ؛ V}انفال / ۵۳.{V«[سقوط فرعونیان از اوج عزت به حضیض ذلت ]بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى دهد، مگر آن که آنان آنچه را در دل دارند، تغییر دهند».و یا A}«ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت أیدى الناس»{A؛ V}روم / ۴۱.{V «به سبب آنچه دست هاى مردم فراهم آورده، فساد در خشکى و دریا نمودار شده است».
سبب محرومیت یا کشیدن ستم، خود انسان ها هستند و این، بر اساس سنخیت عالم مادى و ساختار وجودى انسان است. خداوند براساس سنخیت انسانها، چنین مقرر داشته که با اختلاف اسباب و علل، راه ها و نتیجه ها نیز متفاوت باشد. به بیان دیگر، سرنوشت از وضع خاص موجودات سرچشمه مى گیرد. موجودى که امکانات متعدد دارد و علل مختلف ممکن است در او تأثیر کنند و هر علتى او را در یک مجرا و یک مسیر به خصوص قرار مى دهد، سرنوشت هاى متعددى در انتظار اوست.
این بستگى دارد که ما چگونه بیندیشیم، چه مقدار بدانیم و چگونه حرکت کنیم؛ بر اساس این اندیشه و آگاهى و حرکت، خداوند نتایج سیر و عمل افراد را به آنها خواهد داد. خداوند در این دنیا موانع را از سر راه دنیاخواهان و آخرت طلبان برداشته، تا آنها به حرکت و سیر خود ادامه دهند و ابزارها و وسایل کافى در این حرکت نیز در اختیارشان قرار مى دهد؛ ولى این دو گروه یک فرجام نخواهند داشت. آنان که دنیا را بر آخرت ترجیح مى دهند فرجام تلخى در انتظارشان خواهد بود؛ هم در دنیا و آخرت و یا تنها در آخرت؛ و آنان که آخرت را بر دنیا رجحان دهند، فرجام نیک و خوشى خواهند داشت؛ هم در این دنیا و هم در آخرت یا فقط در آخرت. V}نگا: اسراء / ۲۱ - ۱۸.{V
خداوند بر حسب نظام تکوینى عالم، نتیجه کار و عمل هر کس را به اندازه خواسته اش به او خواهد داد! اما فرجام نیک از آنِ کسانى است که دورنگر و آخرت اندیش اند.
P}گفت استر با شتر کاى خوش رفیق {E}در فراز و شیب، در راه دقیق {P
P}تو نیایى در سر و خوش مى روى {E}من همى آیم به سر در، چون غوى {P
P}من همى افتم به رو در هر دمى {E}خواه در خشکى و خواه اندر نمى {P
P}این سبب را بازگو با من که چیست {E}یا بدانم من که چون باید بزیست {P
P}گفت چشم من ز تو روشن تر است {E}بعداز آن هم از بلندى ناظر است {P
P}چون برآیم بر سر کوهى بلند{E}آخر عقبه ببینم هوشمند{P
P}پس همه پستى و بالایى راه {E}دیده ام را وا نماید هم اله {P
P}هر قدم را از سر بینش نهم {E}از عثار و اوفتادن وا رهم {P
P}تو نبینى پیش خود یک دو سه گام {E}دانه بینى و نبینى رنج دام {P
P}یستوى الاعمى لدیکم والبصیر{E}فى المقام والنزول والمسیر{P
V}مثنوى/ ۳/۱۷۵۵ - ۱۷۴۶.{V
ه ) تحمل مشقت ها و مرارت ها از ناحیه انسان هایى که با انحراف خود، جامعه را به ورطه هلاکت مى کشانند و علاوه بر سوختن خود، دیگران را نیز مى آزارند و مى رنجانند لازمه زندگى در این دنیا با قوانین خاص آن و همزیستى با دیگر انسان ها براساس نوع آگاهى و عملکردشان است. اما صبر در برابر چنین سختى هایى بى نتیجه نخواهد بود.
خداوند متعال براى کسانى که با وجود قرار گرفتن در محیطها، خانواده ها و در یک کلمه زمینه هاى گمراه کننده، غفلت زا و فسادآور؛ بر بندگى خدا، قدم گذاشتن در راه هدایت و پرهیز از گناهان اصرار مى ورزند و در این راه بر سختى ها واحیاناً مخالفت هاى دیگران صبر پیشه مى کنند، پاداش ویژه اى را وعده فرموده و در برخى موارد اجر بر چنین صبرى را بى حساب تلقى کرده است. V}نگا: زمر / ۱۰.{V
P}گفت صبرى کن بر این رنج و حَرَض {E}صابران را فضلِ حق بخشد عوض {P
V}مثنوى/ ۵/۴۸۲.{V
میهمان
بابا این چه جوابیه من میگم خدا که همه چیز رو میفهمه مثلا میدونه من میرم بهشت یا جهنم چرا منو آفرید نگین دست خودمه درسته دست خودمه ولی تهش باز خدا میفهمه من چی میشم با این حال چرا منو.آفرید
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام.
جوابی که داده شده، به سؤال از هدف خلقت است، نه به سؤال از نسبت علم خدا با فعل انسان و عاقبت انسان. در واقع شما بزرگوار، سؤال از هدف خلقت را به سؤال دیگری تبدیل کردید که مربوط به بحث «جبر و اختیار» است.
فرض کنید این سؤال شما را «ابوذر» و «ابوجهل» مطرح کرده‌اند.
ابوذر می‌گوید: خدا که از ازل می‌دانست من به بهشت خواهم رفت، پس برای چه مرا آفرید؟ البته آنهایی که بهشت می‌روند طبیعی است که چنین سؤالی را مطرح نمی‌کنند؛ بلکه می‌گویند چه خوب شد که خدا مرا آفرید.
ابوجهل هم می‌گوید: خدا که از ازل می‌دانست من به جهنّم خواهم رفت، پس برای چه مرا آفرید؟
بلی خدا از ازل می‌دانست که موجود مختاری به نام ابوذر خواهد آفرید و ابوذر مختار، به اختیار خود، به بهشت خواهد رفت.
همچنین خدا از ازل می‌دانست که موجود مختاری به نام ابوجهل خواهد آفرید و ابوجهل مختار، به اختیار خود، به جهنّم خواهد رفت.
به جملات زیر توجّه فرمایید!
«خدا می‌دانست که ابوذر و ابوجهلی خواهد آفرید؛ و ابوذر، بهشتی خواهد شد؛ و ابوجهل، جهنّمی خواهد شد.»
«خدا می‌دانست که ابوذری مختار و ابوجهلی مختار خواهد آفرید؛ و ابوذر مختار، با اختیار خویش، بهشتی خواهد شد؛ و ابوجهل مختار، با اختیار خویش جهنّمی خواهد شد.»
آنچه در علم خدا است دومی است نه اوّلی. لذا همان‌گونه هم شده که در علم خداست. لذا جبری در کار نیست.
اینجا طبیعتاً سؤال می‌کنید که:
وقتی خدا از ازل می‌دانست که ابوجهل مختار، با اختیار خود به جهنّم خواهد رفت، اصلاً برای چه او را آفرید؟ خوب، او را نمی‌آفرید تا با اختیار خود، به جهنّم هم نرود.
جواب این است که:
آنچه در علم خداست، محال است واقع نشود. چون واقع نشدن آنچه در علم خداست، مساوی است با جهل شدن آن علم. و علم خدا هم عین ذات اوست. لذا جهل شدن آن علم، مساوی است با جهل شدن ذات خدا. و جهل هم امر عدمی است. لذا واقع نشدن آنچه در علم خداست، مساوی است با عدم بودن خدا.
دقّت شود! نمی‌گوییم که اگر خدا خلق نکند، عدم می‌شود؛ بلکه می‌گوییم چون عدم بودن برای خدا محال است، پس محال است آنچه در علم اوست، واقع نشود.
حال سؤال این است که آیا ابوجهل که خودش جهنّم را اختیار کرده، می‌خواهد که به بهشت برود؟
خیر، او خواهان بهشت نبوده و نیست. او همان موقع هم که در دنیا بود می‌دانست که این راهی که در پیش گرفته، به جهنّم ختم می‌شود؛ و با اینکه این را می‌دانست باز هم آن را اختیاراً ادامه می‌داد. اساساً معنی اختیار، انجام خیر و گزینش خیر است. ابوجهل، این راه را خیر خود می‌دانست که آن را برگزید.
افرادی که خلق و خوی ابوجهلی ندارند، چنین می‌پندارد که او وقتی جهنّم رفت، دوست دارد به بهشت برود؛ ولی حقیقت غیر از این است. آنهایی که خلق و خوی ابوجهلی ندارد، از آنجایی که خودشان از جهنّم متنفّرند و از بهشت خوششان می‌آید، چنین می‌پندارند که امثال ابوجهل هم این‌گونه هستند؛ در حالی که آنها برعکس ماها هستند؛ یعنی آنها هم جهنّم و جهنّمی‌ها را دوست دارند و از بهشت و اهل بهشت، متنفّرند. امروز شیطان‌پرست‌ها از این گماش هستند. تصاویر شیطان‌پرستان را در اینترنت ملاحظه فرمایید تا مطبی برایتان ملموس شود.
ماها از زیبایی خوشمان می‌آید و اگر در صورتمان زخمی یا جوشی ایجاد شود، ناراحت می‌شویم، امّا شیطان‌پرستان، از زشتی خوششان می‌آید و خودشان اختیاراً صورتهای خود را با جرّاحی پلاستیک و امثال این کارها، زشت می‌کنند. اینها موسیقی‌های آزاردهنده گوش می‌کنند. فضولات و نجاسات می‌خورند. برای همدیگر از کلمات زشت استفاده می‌کنند. و ... .
اهل جهنّم، دو گونه‌اند؛ آنهایی که بهشت را دوست دارند ولی گناهانی دارند که آنها را جهنّمی کرده، و آنهایی که از بهشت و اهل بهشت متنفّرند.
جهنّم برای گروه نخست، پاک کننده است؛ لذا آنها بعد از مدّتی از جهنّم نجات یافته و بهشتی می‌شوند؛ امّا گروه دوم اساساً خواهان بهشت نیستند. لذا اگر اینها را در بهشت قرار دهند، دوباره به جهنّم برمی‌گردند؛ همان‌گونه که اگر سوسک را در اتاقی تمیز قرار دهید دوباره به لوله فاضلاب برمی‌گردد.
باور این حقیقت، برای خیلی از افراد، دشوار است؛ چرا که خیال می‌کنند همه مثل خودشان، از بهشت خوششان می‌آید.
امّا اگر اینها، افراد «سادیست: مردم‌آزار» و «مازوخیست: خودآزار» و «سادومازوخیست» و «سایکوپات: روان‌پلید» را ببینند باورشان می‌شود که همه از بهشت و خلق و خوی بهشتی خوششان نمی‌آید. توصیه می‌کنم در مورد این اصطلاحات تحقیق کنید.
برخی حیوانات مثل زنبور، گل‌دوست هستند و از نجاسات و ناپاکی‌ها گریزان هستند. در مقابل، برخی حیوانات مثل مگس و سوسک و لاشخور و کفتار و ... هم هستند که از فضولات و کثافات خوششان می‌آید.
بین انسانها هم همین دو گروه وجود دارند.
میهمان
عالی بودواقعا...اجرکم عندالله
میهمان
لطفا زیر دیپلم حرف بزنین خدایشش میخاستین بگین که چی خیلی میفهمین خوب باشه ولی ما که بالا دیپلم نمیفهمیم پس باید چیکار کنیم بریم بوق شیپوری بزنیم ایا؟
پرسمان
سلام علیکم، ما به هر خیری از خدای متعال نیازمندیم. بخصوص کمی علم غیب لازم داریم تا باب میل عزیز بزرگواری که هیچ معرفی از خود یا معلومات و رشته تحصیلی اش در جدول ثبت پرسش نیاورده اند، با اون کمی علم غیب بتوانیم پرسش باب میل و مورد نظرشان را پاسخ دهیم. بهر حال باید زحمت دانشمندان را دید و نیاز به شیپور نیست . هدیه زیر هم تقدیم محضر مبارکتان :

خداوند متعال فرمود: « وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ ــ و من جنّ و انس را نیافریدم جز براى اینکه عبادتم کنند»(الذاریات:۵۶)
خداوند کمال محض است . هیچ نیازی ندارد. بر اساس احتیاج و سود خودش کاری انجام نداده است . فیاض و بخشنده مطلق است . فیاضی او علت خلقت و بهره دادن است .
بعد از خلقت هر موجود مادّی ، غایت و نقطه اوج و کمال و تکاملی معیّن ساخت .آن موجود در مسیر حرکت خود به آن نقطه می رسد. انسان با اختیار خود به آن درجه اعلای سعادت برسد . آن مقام معرفت و مقام عبودیّت و بندگی است. بنا بر این ، از عبادت ما نفعی به خدا نمی رسد ؛ بلکه عبودیّت کمال خود ماست که اگر به آن برسیم کاملیم و اگر نرسیم ناقص خواهیم ماند. پس مراد از عبودیّت و بندگی ، صرفاً به جا آوردن عبادتهای شرعی نیست ؛ بلکه مقصود رسیدن به درجه ای از معرفت و خلوص قلبی و درجه وجودی است که در آن مرتبه ، شخص هیچ اعتباری برای خود و دیگر مخلوقات قائل نیست و جز خدا هیچ نمی بیند . همه موجودات و از جمله خود را بند به اراده خدا می یابد ؛ لذا بنده ی خدا (بند شده به خدا) نامیده می شود. در این رتبه است که بنده ی خدا ، مُظهِر اسماء الله است . نماینده خدا ( نمایان کننده خدا) نامیده می شود .
میهمان
لطفا زیر دیپلم حرف بزنین خدایشش میخاستین بگین که چی خیلی میفهمین خوب باشه ولی ما که بالا دیپلم نمیفهمیم پس باید چیکار کنیم بریم بوق شیپوری بزنیم ایا؟
پرسمان
سلام علیکم، سلام
نه نیاز به این کارها نیست.
پاسخ اصلی به سوال شما در درک بهتر حقیقت وجود انسان قرار دارد.
به اوصافی از انسان که در برخی از آیات قرآن آمده اشاره کردید ، اما از اوصاف بسیار دیگر در قرآن غافل شدید. تنها به یک جنبه از وجود انسان نگاه کردید و طبعاً قضاوت های بعدی نیز متأثر از همین نگاه شده است.
علاوه بر اوصافی که بیان گردید ،در آیات قرآن انسان در مواردی به اوصافی والا وارزشمند نیز ستوده شده است. اوصافی چون امانت دار الهی روی زمین ، خلیفه و جانشین خداوند ، مسجود ملائک ، مسخر بودن عالم در دست او ، کرامت ذاتی انسان ، فضلیت و برتری او بر مخلوقات و بلکه اشرف مخلوقات و اوصاف بسیار دیگر.
شاید بگوئید که این اوصاف تنها برای عده ای خاص است، پس دیگران برای چه آفریده شدند ، در جواب باید گفت ؛ اولاً این اوصاف به صورت کلی بیان شده است و نشانگر آن است که اینها برای نوع انسان است ، یا حد اقل بخشی از این اوصاف برای نوع بشر است.
ثانیاً حتی اگر این اوصاف برای عده ای خاص باشد ، این عده با ویژگی انسان بودن به چنین مقام بلندی دست یافتند که اشرف مخلوقات الهی قرار گرفتند.
منظور از ویژگی انسان بودن ، یعنی داشتن دو نیروی متضاد در درون ، گرایش انسان به نیکی و بدی و قدرت انتخاب و اختیار و سرانجام طی مسیر کمال با نیروی اراده خود.
به عبارت دیگر ، انسان در خلقت خود دارای زمینه های شقاوت و انحراف است و باید در کنار همین اوصاف و حالات مسیر سعادت خود را طی کند و به نوعی خلاف مسیر گرایش طبع مادی خود به سوی گرایش روحی و الهی خود حرکت کند تا در این کش و قوس ها به سعادت حقیقی خویش دست یابد.
بنابراین وقتی پای اختیار و انتخاب و باز بودن راه سعادت و شقاوت ( راه نیک و بد ) به میان می آید ، به طور طبیعی عده ای راه سعادت را انتخاب کرده و عده ای راه شقاوت را. از همین جا پاسخ این سوال که چرا فقط نیکان آفریده نشده و یک جا به کمال نهایی نرسیدند ، روشن می شود. زیرا اگر قرار باشد که تنها نیکان و سعادتمندان آفریده شوند ، دیگر اختیار معنا نداشت و سعادت انسان جبری بود ؛ بنابراین فرض آفریده شدن انسان های نیک و مقرب ، هم با اختیار و اراده داشتن انسان در تضاد است و هم سعادت و کمال و برتری انسان بر فرشتگان معنا نداشت. کمال رسیدن انسان و برتر شدن او بر ملایک به خاطر دو گانگی وجود انسان و اختیار راه سعادت و کمال از میان همه راه های انحرافی است. در حالی که بسیار از انسان ها راه های انحرافی را انتخاب می کنند ، عده ای در این میان از همه آنها گذشته و تنها به راه خدا می روند و این همان چیزی است که به انسان مقام بالا و ارزشمندی داده است . خداوند با آفرینش چنین موجودی به خود آفرین می گوید : فتبارک الله احسن الخالقین.
میهمان
واقعا جوابهایتان چرت بود معلومه خودتونم نمیدونین چی به چیه
میهمان
لطفا زیر دیپلم حرف بزنین خدایشش میخاستین بگین که چی خیلی میفهمین خوب باشه ولی ما که بالا دیپلم نمیفهمیم پس باید چیکار کنیم بریم بوق شیپوری بزنیم ایا؟
پرسمان
سلام علیکم، ممنون و سپاسگزاریم از توجه شما و امیدواریم خدای منان به ما و شما علم و حلم از خزانه کرمش افزونتراز قبل عنایت و مرحمت فرمایند . زکات دانایی آموزش بوده نه کتک زدن به نویسنده سال ۹۴ ،بزرگوار ابهام مطلب را بفرست یا دیگر پاسخهای کم و بیش نزدیک را ملاحظه فرما: https://www.porseman.com/search?q=%D۹%۸۷%D۸%AF%D۹%۸۱+%D۸%A۲%D۹%۸۱%D۸%B۱%DB%۸C%D۹%۸۶%D۸%B۴
میهمان
سلام.من یه نوجوان ۱۳ سالم.من راستش خیلی گیج شدم.چون احساس می کنم مطلب برام سنگین بود.همیشه این سوال برام پیش می اومد که چرا خلق شدیم.من فکر می کردم خدا ما رو خلق کرد تا به ما جلوی فرشته هاش افتخار کنه....
پرسمان
سلام علیکم، مسلمان واقعی و پرسشگر حقیقی بدون سند و فهم و درک حقیقی آن نباید به کسی نسبتی دهد. اگر نکته مبهمی در پاسخ هست ،ما وظیفه داریم برایتان تبیین و روشن نماییم . اگر مستند برای پرسش در دسترس دارید برای ارسال فرما شاید کمکی در روشن شدن ابهامتان بیابیم. شاکر خدای متعال باشید که چنین کمال و نبوغ و بلوغ فکری مرحمتتان فرموده اند . پرسش شما مربوط به سن نبوده و ناشی از قدرت ادراک بالای شماست . پس تلاش نمایید تا تجربه و مهارت آشنایی با عناوین علمی در وجود شما افزونتر گردد.
میهمان
چقدر عالی و دقیق و با توجه جواب داده شده بود فراوان بهره بردم..عاقبتتون بخیر ان شا الله
میهمان
چرا موجودی که نهایت هرچیزی است(موجودی به نام خدا) لطف و رحمت کند و انسان را بیافریند وقتی که به او هیچ نیازی نیست! اگر خدا کامل است پس احتیاجی به خلق انسان ندارد! پس بنابر این افرینش ما بیهوده بوده است و اگر افرینش ما از روی دلیل و استدلال او (خدا) بوده است پس نیازی به ما یا به عبارتی دلیلی داشته است که مارا بیافریند اگر اینچنین باشد چه دلیلی دارد که موجودی که بینهایت و نیازی به چیزی ندارد مارا بیا افریند؟اگر برای لذت بردن ما است پس مارا دوست دارد بنابر این از این دوست داشتن لذت می برد پس موجود بینهایت و کامل و ایده الی نیست!!! مگر می شود یک بی نقص و چیزی که در نهایت کمال است از چیزی لذت ببرد؟و یا از چیزی ناراحت و خشمگین شود!
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام.
خدا کامل محض است؛ یعنی کمالی نیست که در خدا نباشد.
خالقیّت هم یکی از کمالات است. لذا فرض خدایی که خالق نیست، فرض کمال محضی است که کمال محض نیست. و این تناقض است.
پس وقتی می‌گوییم «خدا کمال محض است» یعنی خدا، هر کمالی و از جمله خالقیّت را دارد. لذا منطقی نیست که گفته شود: «خدا محتاج خالقیّت است.» خدا محتاج خالقیّت نیست، بلکه خالقیّت، صفت اوست؛ همان‌گونه که مربّع، محتاج چهار تا ضلع نیست، بلکه چهار ضلعی بودن، لازمه‌ی مربّع بودن است. خدا، خالق است امّا نه خالق ناقص، بلکه خالقیّت او هم کامل است؛ یعنی او خالق هر موجود ممکنی است. فرض خالقی که خالق هر چیز ممکن نیست، فرض خالقی ناقص است.
به عبارت دیگر، خالق بر دو گونه است؛ الف) خالقی که در خالقیّت، کامل و بی‌نقص است؛ ب) خالقی که در خالقیّت، ناقص است.
قطعاً خدایی که کمال محض، خالق کامل است نه خالق ناقص.
و لازمه‌ی خالق کامل بودن، این است که هر چیز ممکن را بیافریند.
آفرینش انسان هم ممکن است. لذا اگر او انسان را نمی‌آفرید، خالق ناقص بود نه خالق کامل.
پس دقّت شود که او نه محتاج خالقیّت است نه محتاج خلق کردن انسان؛ بلکه او، کمال محض و خالق محض است؛ و لازمه‌ی ذاتی کمال محض و حالق محض بودن، خلق انسان و خلق هر چیز ممکن دیگر است.
به عبارت دیگر، او انسان را خلق نکرده که کامل شود، بلکه چون کامل است، انسان را خلق کرده است. یعنی خلقت انسان و هر چیز ممکن دیگر، ظهور کمال ذاتی اوست.
میهمان
سلام.از همه ی دوستانی که در این زمینه و کلا موضوعات مبنایی سوال دارند خواهش میکنم که دوره ی طرح ولایت کشوری رو شرکت کنند . تا درفرصت بیشتر و به طور مفصل مطلب براشون باز بشه.
در این دوره شش کتاب تدریس میشه که یکی اش کتاب خداشناسی هست.
واقعا عالیه...
خدا به علامه مصباح عمر بابرکت بدهد که حاصل عمرشون رو در این دوره به دانشجوها و جوان ها یاد میدهند.
حضرت آقا بسیار تاکید دارند که این دوره فراگیر بشه.
میهمان
با توجه به متنی که نوشتید یعنی خدا مجبور بوده ما رو بیافریند و اراده نداره اگه این مساله رو قبول کنیم پس چطور باید بپذیریم که همه چیز به دست خداست؟؟؟ کسی که مجبور باشه نمیتونه تاثیری برای ما داشته باشه لطفا این مطلب رو اصلاح کنید تا باعث مسموم شده ذهن افراد نشه
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام.
خلط فرموده‌اید بین «ضرورت» و «جبر».
موجود مجبور، یعنی موجودی که برتر از او، موجود دیگری است که او را وادار به کاری می‌کند؛ و روشن است که برتر از خدای متعال، موجودی نیست تا او را مجبور به کاری بکند. لذا در مورد خدای متعال، جبر اساساً قابل فرض نیست.
خدای متعال، قطعاً علّت تمام مخلوقات است. و رابطه‌ی علّت و معلول، رابطه‌ی ضروری است؛ یعنی محال است علّت تامّه، موجود باشد ولی معلول آن، موجود نباشد. لذا از وجود خدا، لازم می‌آید وجود مخلوقات او. یعنی با بودن خدا ـ به عنوان علّت تامّه ـ بودن مخلوقات، ضرورت علّی و معلولی دارد.
شما بزرگوار، این ضرورت علّی و معلولی را با جبر، خلط کرده‌اید.
خدای متعال ـ که علّت تامّه است ـ موجودی است مختار؛ به این معنی که اختیار، عین ذات اوست. لکن اختیار او، اختیار امکانی نیست بلکه اختیار وجوبی است.
بشر، موجودی ممکن است؛ لذا اختیار بشر هم قطعاً ممکن الوجود است. امّا خدا، یعنی «واجب الوجود»؛ پس اختیار او هم که عین ذات اوست، قطعاً واجب الوجود است.
و تفاوت اختیار امکانی با اختیار وجوبی در این است که اختیار امکانی، نمی‌تواند علّت تامّه باشد، در حالی که اختیار وجوبی، قطعاً علّت تامّه است. لذا وقتی یک انسان، چیزی را اختیار کرد، از اختیار او، موجود شدن آن چیز، لازم نمی‌آید. ولی وقتی خدا چیزی را اختیار نمود، از اختیار او، موجود شدن آن چیز، لازم می‌آید. و از آنجا که اختیار خدا، عین ذات او بوده و ازلی است، لذا از بودن خدا و از بودن اختیار او، بودن کلّ جهان، لازم آمده است.
فرموده‌اید: «اگه این مساله رو قبول کنیم پس چطور باید بپذیریم که همه چیز به دست خداست؟؟؟»
اتّفاقاً وقتی او را علّت تامّه دانستیم قبول خواهیم کرد که همه چیز به دست اوست. از فرض غیرضروری بودن وجود مخلوقات نسبت به وجود خدا، لازم می‌آید که او علّت تامّه نباشد؛ و وقتی علّت تامّه نبود، اساساً خدا نخواهد که چیزی هم به دست او باشد.
میهمان
بدتر شد که!من واقعا در رنجم. در افسردگی و غم و اضطراب! که چرا خلق شده ایم که بالاترین مقاممان اینست که پشیزی هم نیستیم و محتاجیم و باید همانی باشیم که او میخواهد و گرنه بدترین جایگاه ها از آن ماست. حرفی هم بزنیم از نظر خداود طاغی و یاغی هستیم و جایمان دوزخ است! چون ذات خداوند خالقیت است و چون هر چه او میخواهد؟ بعد عقل و اختیار میدهد و باز هم طبق اختیارمان عمل کنیم چون باب میل او نیست به فنا خواهیم رفت.من به عنوان موجودی زنده و دارای درک درد میکشم از خلقتم... از چنین خدایی... از بندگی... و از آن طرف هم واقعا از دوزخ و عذاب وحشت دارم و باز هم ناامید. لابد میگویید پس انتخاب کن! و دقیقا مشکل من اینجاست. چه هدف و حکمتی پشت عذاب ابدی و عدم بخشش کافر و ملحد و مشرک هست؟ انسانهایی که تا ابد که درکش برای ما قابل فهم نیست میسوزند و زجر میکشند و خدا هم چون قانونش این بوده دیگر کاری جز عذاب دادن آن ها و خلق جهانهای دیگر ندارد! من از این موضوع رنج شدیدی میبرم. از اینکه چندین عزیزدردانه خلق کرد و علت خلق ما هم آن ها هستند و جز برای بندگی خلق نشدیم! من از هیچ بودن، از این تبعیض، از این همه قانون و سخت گیری و داستان عجیب و رنج آور خلقت و قیامت و عذاب رنج میکشم! من از این خدا رنج میکشم... که تو هیچ چیز نیستی مگر چیزی که من میخواهم! و من چون خالقم تو حتی پشیزی نیستی که بر خلقتت اندوهگین باشی. تو هیچ اختیاری نداری! اسم عبودیت را اختیار نگذارید! که جبریآشکار در اون هست. من درد میکشم.درد...
میهمان
باسلام تشکر از مدیر مسئول محتر سایت .بسیار مستفیذ شدیم اجرکم عندا..
میهمان
مدیر محترم سایت اگر امکان دارد نوشتار زیر را به عنوان یک یادداشت در صفحه اصلی قرار دهید.


چرا هرکس رییس جمهور می شود در توجیه ناتوانیش مدام می گوید " عده ای هستند که

نمی گذارند "

عده ای هستند که نمی گذارند. این جمله از زمان اقای خاتمی مطرح شد و مکررا" توسط
ایشان و دکتر احمدی نژاد عنوان می شد و بهانه اقای روحانی نیز همین است.

سؤال اساسی از این اقایان این است که اگر عده ای هستند که نمی گذارند پس چرا در مقام
تشریفاتی ریاست جمهوری باقی ماندید و استعفای خود را تقدیم ملت ایران نکردید.

ایا وقتی عده ای هستند که نمی گذارند باقی ماندن در مقامی که ظاهریست و در عمل هیچ
اختیاراتی ندارد نوعی ذلت و خواری برای رییس جمهور نیست.
و ایا باقی ماندن در پست ریاست جمهوری با این شرایط خیانت به رای مردم و همسویی
با همان عده ای نیست که نمی گذارند.

وقتی می گویید عده ای هستند که نمی گذارند معنی ان این است که دولت پنهان ضد مردمی
وجود دارد و قوای سه گانه قدرت ظاهری دارند و در پشت پرده افراد قدرتمندی
تصمیمات را می گیرند که تفکرات ضد بشری و غیر انسانی دارند.

وقتی می گویید عده ای هستند که نمی گذارند یعنی انتظار مردم برای مبارزه با فساد و
بهبود اوضاع اقتصادی بیهوده است.

وقتی می گویید عده ای هستند که نمی گذارند وشما هم بدون کوچکترین احساسی نسبت به
سرنوشت ملت در پست بدون قدرت ریاست جمهوری باقی مانده اید و کنار نمی روید یعنی
اینکه شما مانع از رونمایی و شناسایی این دولت پنهان توسط مردم می شوید و نقش سپر
بلا را برای انها ایفا می کنید.

وقتی می گویید عده ای هستند که نمی گذارند یعنی .................


پس یا بدون هیچ واهمه و ترسی انها را معرفی کنید و یا استعفا دهید تا دولت پنهان رخ
بگشاید و مستقیما" برای حل مشکلات وارد عمل شود و دیگر بهانه ای نداشته باشند که
بگویند عده ای هستند که نمی گذارند.
---
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای پاسخ به دغدغه هایتان میتوانید از این راههای ارتباطی کمک بگیرید:
- سایت پرسمان: http://www.porseman.org/q/newq.aspx
- ایمیل: info@porseman.org
- پیامک: ۳۰۰۰۱۶۱۹
میهمان
تنها راه نجات اینه که کسی بچه دار نشه
-----

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای پاسخ به دغدغه هایتان میتوانید از این راههای ارتباطی کمک بگیرید:
- سایت پرسمان: http://www.porseman.org/q/newq.aspx
- ایمیل: info@porseman.org
- پیامک: ۳۰۰۰۱۶۱۹
میهمان
سلام من از مطلب شما برای تحقیقم استفاده کردم
البته باذکر منبع
امیدوارم راضی باشید
اجرتان باخدا
میهمان
خوب بود تشکر اما من هنوز قانع نشدم که چرا انسان اختیاری خلق نشده است و اجبارا خلق شده؟!!


مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://www.maaref.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ربات سروش، بله و گپ پرسمان : @porsemanbot
میهمان
خدا من راکه خیلی گناه دارم میبخشه
میهمان
گفتید خدا اگر خلق نمیکرد خدا نبود ..خب اگه خدا یی ک از ازل بوده زمانی ک چیزی خلق نکرده بود پس خدا نمیشد بهش گفت .ایا این یک نقص محسوب نمیشه برای خدایی ک از ازل بی نقص بوده .دوما سوالم اینه که با تعریفی ک شما کردید .خدا به اجبار مارو خلق کرده که عبادتش کنیم تا به سعادت برسیم .چرا باید این همه امتحان دنیوی پس بدیم تا رستگار بشیم .با این دلیل شما به نظر خدا دنبال سر گرمی بوده .شاید یکی دلش نمیخواد به این دنیا بیاد .تکلیفش چیه.این ک شد جبر .

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://www.maaref.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ربات سروش، بله و گپ پرسمان : @porsemanbot
میهمان
۱.خدا اگه به معنی واقعی توبه کنین از خق خودش میتونه بگذره ولی از حق بنده هاش نمیگزره مگر این که خودشون بخوان.
۲.ببینین پول واسه ادم خوش بختی نمیاره ولی اگه ندارین قطا بدبختین
یا وقتی سلامتین هیچ حسی ندارین ولی وقتی بیمارین تازه ارزششو میفهمین عبادتم همینه وقتی انجام ندین تاثیرش رو میفهمین
میهمان
جهت تعجیل در فرج صلوات بفرست
میهمان
برمحمد وال محمد صلوات بفرست
میهمان
سلام... ببخشید ی سوال داشتم... ایا دلیل خلقت انسان از طرف خداوند... اینه که به خدا عبادت کنیم فقط؟؟... با توضیحات لطفا...


مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://www.maaref.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ربات سروش، بله و گپ پرسمان : @porsemanbot
میهمان
سلام
هر کاری عکس العملی دارد مثلا اگر در سرما لباس خوب بر تن نکنیم بیمار میشویم و نیاز به درمان داریم بهشت و جهنم هم بی شباهت به این نیست خداوند انسان را خلق کرده و می داند چه چیزی برای انسان مناسب هست و چه چیزی مناسب نیست اگر انسان کار هایی که برای روح او مناسب نیست نیاز به درمان دارد و جهنم هم همان درمان ان هست و درمان همیشه خوشایند نیست ولی بعد از درمان وارد بهشت (محل افراد سالم)شده و عبادت نوعی واکسن و درمان محسوب میشود و خداوند این را به انسان ها پیشنهاد می دهد تا از بیماری روحی که برای درمان ان نیاز به جهنم هست جلو گیری کند
زمانی که توبه می کنی و دیگر ان را انجام ندهی و کارهایی که مناسب هست انجام دهدی در واقع در حال درمان خود هستی بنابر این دیگر نیازی به جهنم درمان نیست پس این همان بخششی هست که خداوند قول داده بود
امیدوارم مفید بوده باشد.
میهمان
با تشکر از شما واقعا خیلی بهتر بیان کردید متشکر از شما
میهمان
پس میفرمایید نعوذبالله خدواند موجوی نیازمند توجه وعقده ایست !
میهمان
از خدا برایتون رحمت طلب میکنم
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://mahdaviat.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
سلام. خیلی ممنون از سوالات و جواب های کامل و مناسب. به شخصه خیلی چیزها برایم واضح شده و سوالات دیگری برایم مطرح شد. سوالی که برای من از خواندن از متن مطرح شد این هست که اولا اینجا نوشته شده خدا بخاطر صفات خالق بودن و این که این صفات جز ذات او هست و هم اینکه باید در عمل هم اینکه باشد یعنی هم صفت خالق بودن در او هست و هم اینکه شامل صفات فعلی هم میشود. سوالی که برام ایجاد شد اینکه یکسری از انسان ها به این مرحله دست پیدا می کنند، به مرحله ی بندگی و عبودیت خداوند و یکسری هم این گونه نیستند و وارد جهنم می شوند و عذابی در پی دارند. سوالم این هست که چه می شود عده ای با وجود اختیار خود راهی انتخاب می کنند که به عبودیت برسند و عده ای هم خیر. می خواستم تاثیر عوامل زندگی را هم در این مسئله بدانم، خانواده ای که در آن متولد می شویم، کشور، شهر یا دوستانی که داریم، حتی مدرسه ای که می رویم. می دانم خداوند از هر کسی به اندازه ی توانش بازخواست می کند. مثلا کسی که در جای دور افتاده ی زندگی می کند که نه کتابی بر آن ها عرضه شده و نه آگاهی پیدا کرده اند خوب این فرد در آن دنیا آیا جز مقربان قرار می گیرد؟ اگر خیر مقصر خود اوست که مثلا همراه قبیله اش در جنگلی زندگی می کند؟ فرق او با کسی که در یک جایی بوده که همه ی شرایط برای او فراهم بوده یا خانواده ای بوده که آگاهی زیادی از طریق همین خانواده به او رسیده چیست؟
سوال دیگرم اینکه ما انسان ها یا وارد بهشت می شویم یا جهنم. کسانی که وارد بهشت می شوند یا خالد هستند و یا اینکه بعد از مدتی وارد بهشت می شوند. سوالم این هست که آنکه خالد هست، چگونه به این حد از بدی رسیده که گناهی به این بزرگی رسیده، ببنید واضحا سوالم این هست که چرا من اون طوری نیستم؟ چه می شد کسی به اینجا برسد یا مثلا چرا من انقدر عبد خدا نیستم. می دانم انسان اختیار دارد ولی اسباب و شرایط را نمی شود انکار کرد. امیدوارم جواب خوبی بگیرم و اینکه دنبال جواب سوالاتم هستم تا یقینم بیشتر شود و امیدوارم خدا کمکم کند در این راه.
در آخر این سوالم هست که خلقت انسان، یعنی منظورم نوع انسان هست، علاوه بر نشان دادن صفت خالق بودن خدا، دیگر چه صفاتی را نشان می دهد؟ صفتی که فقط برای نوع انسان مطرح باشد و با توجه به آن صفت چرا خدا انسان را آفرید؟
میهمان
بنده به این موضوع چند سال فکر کردم تا اینکه به درست ترین جواب و منطقی ترین جواب رسیدم و جوابم به این سوال (چرا ما به این دنیا آمدیم اصلا من نمیخوام بوجود بیام که بابت کارهای اشتباهم مجازات بشم) اینه:
اینو خیلی از دنیا و شما میدونین که خدا در ابتدا آدمو حوارو آفرید و در قرآن نیز بیان شده و خداوند در بهشت اونهارو قرار داده و از خوردن سیب آن درخت منع کرده چرا که صاحب همه چیز خدا و به عبارتی آدم و حوا مهمان باغ خدا بودند و حوا با پیروی نکردن از مالکیت خدا سیب رو میخوره و ... در آخر به این دنیا انداخته میشودند و بچه دار میشوند و جمعیت را گسترش میدهند پس چرا به این دنیا آدمید و نمیخواستید باید از نوادگانتان و در آخر آدم و هوا جواب بخواهید نه از خدا !
خداوند شما را بوجود نیاورده خداوند آدم و حوا را بوجود آورده و آنها باعث جمعیت میلیونی که در جهان هست هستند اما خود شما هم روزی بچه دار میشوید و بچه شما میگوید من چرا بوجود آمدم از این زندگی نارازیم و شما باید شرایط را طوری فراهم کنید که فرزندتان دنیازده نشود ! و فکر مرگ نکند ! انسان وقتی تنها و ناراحت است از خلقت خود پشمیان می شود و وقتی در خوشی است از خلقت خود بسیار راضی است و تن به مرگ نمی دهد. امیدوارم نتیجه ی تفکراتم مورد قبولتون واقع بشه و طوری بشه که یک روزی همه این مسله رو بدونن و از خلقتشون به بهترین شکل استفاده کنن همونطور که این جمله ی خدا رو همیشه به یاد میارم (هر چیزی اندازه ای داره) وقتی افراط و تفریط میکنیم وقتیه که از دنیا خسته میشیم عمق معنی این جمله خیلی بیشتر از این نگاه ساده ای هست که سریع میخونید.برای مثال تو زندگیتون اگه بیش از حد به کار برید و وقتی برای مسافرت یا تفریح نگذارید از خلقتنون پشیمون میشید و افسردگی میگیرید باید حد رو همیشه و در هر کاری حفظ کنید و به روحیه باید اهمیت بدین همونطور که وقتی گرسنه اید غذا میخورید و اگر شرایط شما بد است کار خداوند نیست کار انسان های ماقبل از شماست بر فرض مثال کودکی در فلسطین به دنیا میاید و توسط ادم کشان قطع نخا و فلج میشود و او نباید بگوید خدایا مرا چرا به این عذاب دچار کردی چرا که کار ادم کشان است و جزای خود را خواهند دید و آن بدبختی که نصیب آن کودک شده و رنج میکشد خداوند از او سخت نمی گیرد و او را حتی از خودش بهتر درک میکند و از او بسیار کم انتظار دارد و خیلی از گناهان او را می بخشد.
میلاد ۲۱ کرمانشاه
خداوند می فرماید (همانا ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم مگر خودش بخواهد)
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://www.maaref.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
سلام
شما خالقیت را از صفات ذاتی می دانید یا فعلی ؟ چون غیرخالق بودن را مساوی نقص گرفتید در حالی که فرض اینکه خدا روزی خالق نبود باعث نقص نمی باشد ممنون پاسخ دهید
میهمان
بسم تعالی
ب نظر من برایه باسخ ب سوال اول باید ب خود شناسی برسیم

ما انسان ها ب گونه ای هستیم ک اگر مزد نگیریم کار نمی کنیم غیر اینه؟
الان ب ی کارگر بگو بیا خونمون کار کن بعد بگو هیچیم بهت نمیدم:/
میگه امر دیگه ای نی؟جز اینه؟
خدا هم چون مارو از خودمون بیشترو بهتر میشناسه خواسته جلویه بسیاری از بهانه هایی رو بگیره ک ما انسان ها ب خیال خودمون میخوایم تو اون دنیا اماده کنیمو ازشون بهره ببره برایه مثال اگه تو اون دنیا میگفتن چرا کار خوبی نمیکردی جواب میدادیم چرا کار خوب میکردیم؟ممگه فرقیم برامون داشت؟؟

و این ک خدا ارحم الراحمینه
یعنی کارش بخشیدنه اگه بخشنده نبود ک کامل نبود اگرم کامل نبود ینی ناقص بود! در حالی ک خدا کامله
وباید ب این موضوع توجه کرد ک خدا تنها در بازه زمانی ک انسان تو این دنیا حضور داره گفته ک اگه توبه کنی میبخشم ن بعد از مرگ! خوب؟
یعنی فقط تا زمانی میتونیم توبه کنیم ک زنده ایم تو اون دنیا هر چقدرم از خدا طلب بخشش کنیم و توبه کنیم و بگیم ک مارو برگردون تا کارایه گذشتمونو جبران کنیم میگه خوب وقت داتشی جبران کنی! خوب جبران میکردی!من مگه نگفته بودم اگه توبه کنی میبخشم چرا توبه نکرده بودی؟
خدا همه همه رم نمیبخشه فقط کسایی رو میبخشه ک لیاقت بخشیده شدنو داشته باشن
برایه مثال کسی رو در نظر بگیر ک جلویه کاروان امام حسین (ع) رو گرفت و امام حسین بهش گفت چ مکنی؟مادرت ب عزات بشینه! او هم خواست توهین کنه ولی دید میخواد ب کی توهین کنه؟ب دختر رسول خدا؟بس گفت هرکی جز تو این حرف رو ب من میزد جواب سختی بهش میدادم ولی چ کنم ک مادر تو فاطمه هست! او بخاطر همین بخشیده شد ولی کسی مث عمرسعد ک امام هرچی میگفت ی بهانه ای میاورد چی؟وقتی بهانه ای براش نموند چی گفت؟گفت من دلم تو خاک ری گیر کرده و امامم گفت تو از گندم ری نخواهی چشید!

اینا فقط نظر شخصی من هستن امکان اشتباه هم وجود داره
میهمان
خدا را دوست دارم من خیلی از روزهای زندگیمو در اشتباه و اغفال بسر بردم اما الان دوست دارم فقط خدای خودمو بشناسم حتی از این دنیا برم تا در کنار معبودم باشم
میهمان
عبادت و واجباتی که دین اسلام وضع نموده و بصورت شرع می باشد فقط و فقط برای شناخت خداوند است وقتی انسان خداوند را شناخت دیگر لحظه ای تاب ماندن ندارد و دوست دارد نزد پروگارش باشد ما فقط ظاهرا میفهمیم که خدارا شناختیممثا کسی که سیگار میکشد میداند که سیگار ضرر فراوان دارد ولی نمی خواهد بپذیرد

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.