خستگی و یکنواختی بهشت ۱۳۸۸/۰۱/۰۴ - ۸۳۷ بازدید

چرا آدمها در بهشت خسته نمی شوند؟ اصلا بدون خستگی لذت ببریم تا کی؟ این لذت بی پایان به نظر بیهوده نمیاد؟

عدم ملالت در بهشتدر پاسخ به این پرسش، نظر سه تن از اندیش وران و دانشمندان بزرگ نقل مى شود:

1. شهید مرتضى مطهرى


اگر آنچه که در بهشت هست، از نوع آن چیزهایى است که در دنیا است، مطلب از همین قرار است که در سؤال آمده؛ یعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در بهشت انسان به چیزى مى رسد که عین خواسته نهایى او است و آن کمال مطلق است. به طورى که بعد از آن کمالى نیست که انسان در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهراً براى همین نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت مى کند: «لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»؛ کهف (18)، آیه 108.؛ برعکس نعمت هاى دنیا -که وقتى داشته باشد خسته و طالب تحول و تجدد مى شود اگر به انسان چیزى بدهیم که ماوراى آن چیزى نیست و آن «همه چیز» باشد، دیگر خستگى معنا ندارد.
اینجا است که اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (یعنى آنچه که در آرزوى انسان است) غیر از غریزه ها است. غریزه حساب دیگرى است؛ یک نیروى تقریباً مادّى و حیوانى است که انسان را مى کشاند. آن چیزى که به صورت هدف و ایده و کمال آرزو در انسان واقعاً وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست.
حافظ مى گوید:
روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست منت خاک درت بر بصرى نیست که نیست
ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست که نیست
یا سعدى مى گوید:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
نه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست
آنچه که در سّر سویداى بنى آدم مى دانند، همین است که او جز با خداى خودش با هیچ جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد، پیوندى است موقتى و مجازى، و روزى این پیوند را خواهد برید معاد،، ص 170 172..

2. آیت اللَّه جوادى آملى


ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که به دارالقرار مى رسیم، این سؤال براى ما مطرح نیست.
ما یک ساکن داریم و یک ثابت. مثلاً درختى اینجا ساکن است، امّا بالاخره از بین مى رود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مکان خاصى و نه در زمان خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و زمان دارند که بشوند متزّمن. اگر چیزى نه زمان دار بود و نه مکان دار، ثابت است و نه ساکن. انسان هم که به دار ثبات و دارالقرار مى رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا ندارد؛ زیرا آنچه ملال آور است، رکود و سکون است، نه ثبوت و لذت دائمى.

3. آیت اللَّه حسن زاده آملى


به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما یَشاؤُنَ فِیها»؛ ق (50)، آیه 35.؛ «[در بهشت ] براى آنان هر چه بخواهند حاضر است».
این آیه و آیات مشابه، دلالت مى کند که خواسته هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى (ایجاد) او است، بلکه همه لذّت ها و رنج هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل اند، نه اِنفعال.
لذّت هاى دنیوى همه از قبیل انفعال اند؛ یعنى، از خارج بر نفس وارد مى شوند و در وى اثر مى کنند. برخلاف لذت هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاى نفس اند. در روایت آمده است: فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا بر آنان وارد شوند و بالاترین سلطنت ها همین است که اهل بهشت، هرچه اراده کننده، بشود.
آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثیر و انشای نفس و لذا در عالم آخرت، هیچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد هزار و یک نکته، نکته 796 و 923..
در پایان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده مى شود که رفته رفته خسته شود و لذت او رو به کاهش باشد. اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت باشد، احساس دلزدگى براى او پیش نمى آید. و این همان ویژگى نعمت هاى بهشت و لذت هاى بهشتیان است که خداوند متعال به لطف و کرامت خود، به تمامى مؤمنان درستکار و بندگان دوست دارش نصیب مى فرماید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.