خطای داود نبی ۱۳۹۲/۶/۳ - ۳۱ بازدید

موضوع مورد پرسش به آیات ۲۱ تا ۲۵ سوره مبارک ص مربوط است که توجه شما را به تفسیر و توضیح آن جلب می نماییم : وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ (۲۱) إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ (۲۲) إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ (۲۳) قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ
موضوع مورد پرسش به آیات ۲۱ تا ۲۵ سوره مبارک ص مربوط است که توجه شما را به تفسیر و توضیح آن جلب می نماییم :
وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ (۲۱) إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ (۲۲) إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ (۲۳) قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ (۲۴) فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ (۲۵)
۲۱- آیا داستان شاکیان هنگامى که از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسیده است؟! ۲۲- هنگامى که (بى هیچ مقدمه) بر او وارد شدند و او از مشاهده آنها وحشت کرد، گفتند نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى تعدى کرده، اکنون در میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما.
۲۳- این برادر من است نود و نه میش دارد، و من یکى بیش ندارم، اما او اصرار مى کند که این یکى را هم به من واگذار! و از نظر سخن بر من غلبه کرده است.
۲۴- (داود) گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش بر تو ستم کرده، و بسیارى از دوستان به یکدیگر ستم مى کنند مگر آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند، اما عده آنان کم است!، داود گمان کرد ما او را (با این ماجرا) آزموده ایم، از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.
۲۵- ما این عمل را بر او بخشیدیم، و او نزد ما داراى مقام والا و آینده نیک است
تفسیر: آزمون بزرگ داود!
در این آیات بحث ساده و روشنى در باره قضاوت داود مطرح شده که بر اثر تحریفات و سوء تعبیرات بعضى از ناآگاهان جنجال عظیمى در میان مفسران برانگیخته است، امواج این غوغا آن چنان قوى بود که حتى بعضى از مفسران اسلامى را به دنبال خود کشانده، و داوریهاى نادرست و گاه بسیار زننده را در باره این پیامبر بزرگ سبب شده است.
ما قبلا متن آیات قرآن را بدون هیچ شرحى در اینجا بیان مى کنیم تا خوانندگان با ذهن خالى مفهوم آیات را دریابند و بعد از پایان این تفسیر کوتاه به سراغ گفتگوهاى مختلفى که در این زمینه شده است مى رویم.
به دنبال آیات گذشته که صفات ویژه داود و مواهب بزرگ خدا را بر او بیان مى کرد قرآن ماجرایى را که در یک دادرسى براى داود پیش آمد شرح مى دهد:
نخست خطاب به پیامبر اسلام ص کرده، مى گوید: آیا داستان شاکیانى که از دیوار محراب داود بالا رفتند به تو رسیده است؟! (وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ).
خصم در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى نزاع کردن است، ولى بسیار مى شود که به طرفین نزاع نیز خصم مى گویند، این کلمه بر مفرد و جمع هر دو اطلاق مى شود، و گاه جمع آن به صورت خصوم آمده است.
تسوروا از ماده سور به معنى دیوار بلندى است که اطراف خانه یا شهر را گرفته باشد، ولى باید توجه داشت که این ماده در اصل به معنى پریدن و بالا رفتن است.
محراب به معنى صدر مجلس و یا غرفه هاى فوقانى است، و چون محل عبادت در آن قرار مى گرفته تدریجا به معنى معبد به کار رفته است، و در استعمالات روزمره خصوصا به مکانى که امام جماعت براى اقامه نماز جماعت مى ایستد گفته مى شود.
در مفردات از بعضى نقل شده که محراب مسجد را از این نظر محراب گفته اند که محل حرب و جنگ با شیطان و هواى نفس است.
به هر حال با اینکه داود محافظین و مراقبین فراوانى در اطراف خود داشت، طرفین نزاع از غیر راه معمولى از دیوار محراب و قصر او بالا رفتند، و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند، چنان که قرآن در ادامه این بحث مى گوید:
ناگهان آنها بر داود وارد شدند (بى آنکه اجازه اى گرفته باشند و یا اطلاع قبلى بدهند) لذا داود از مشاهده آنها وحشت کرده زیرا فکر مى کرد قصد سویى در باره او دارند (إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ).
اما آنها به زودى وحشت او را از بین بردند و گفتند: نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى تعدى کرده و براى دادرسى نزد تو آمدیم (قالُوا لا تَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ).
اکنون در میان ما به حق داورى کن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما (فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ) تشطط از ماده شطط (بر وزن فقط) در اصل به معنى دورى زیاد است، و از آنجا که ظلم و ستم انسان را از حق بسیار دور مى کند واژه شطط در این معنى بکار رفته، و همچنین به سخنى که دور از حقیقت باشد اطلاق مى شود.
مسلما نگرانى و وحشت داود در اینجا کم شد، ولى شاید این سؤال هنوز براى او باقى بود که بسیار خوب، شما قصد سویى ندارید، و هدفتان شکایت نزد قاضى است، ولى آمدن از این راه غیر معمول براى چه منظورى بود؟
اما آنها مجال زیادى به داود ندادند و یکى براى طرح شکایت پیشقدم شد و گفت این برادر من است، نود و نه میش دارد، و من یکى بیش ندارم ولى او اصرار دارد که این یکى را هم به من واگذار!، او از نظر سخن بر من غلبه کرده، و از من گویاتر است (إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ).
نعجة به معنى میش (گوسفند ماده) است، و به گاو وحشى و گوسفند کوهى ماده نیز گفته مى شود.
اکفلنیها از ماده کفالت در اینجا کنایه از واگذار کردن است (معنى جمله این است که کفالت آن را به من واگذار یعنى آن را به من ببخش).
عزنى از ماده عزت به معنى غلبه است، و مفهوم جمله این است که او بر من غلبه کرد.
در اینجا داود پیش از آنکه گفتار طرف مقابل را بشنود- چنان که ظاهر آیات قرآن است- رو به شاکى کرد و گفت: مسلما او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میش هایش بر تو ستم روا داشته! (قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى نِعاجِهِ).
اما این تازگى ندارد بسیارى از دوستان و افرادى که با هم سرو کار دارند نسبت به یکدیگر ظلم و ستم مى کنند (وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ) .
مگر آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند (إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ).
اما عده آنها کم است (وَ قَلِیلٌ ما هُمْ) .
آرى آنها که در معاشرت و دوستى حق دیگران را بطور کامل رعایت کنند و کمترین تعدى بر دوستان خود روا ندارند کمند، تنها کسانى مى توانند حق دوستان و آشنایان را بطور کاملا عادلانه ادا کنند که از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافى داشته باشند.
به هر حال چنین به نظر مى رسد که طرفین نزاع با شنیدن این سخن قانع شدند، و مجلس داود را ترک گفتند.
ولى داود در اینجا در فکر فرو رفت و با این که مى دانست قضاوت عادلانه اى کرده چه اینکه اگر طرف دعوا ادعاى شاکى را قبول نداشت حتما اعتراض مى کرد، سکوت او بهترین دلیل بر این بوده که مساله همان است که شاکى مطرح کرده، ولى با این حال آداب مجلس قضا ایجاب مى کند که داود در گفتار خود عجله نمى کرد، بلکه از طرف مقابل شخصا سؤال مى نمود سپس داورى مى کرد، لذا از این کار خود سخت پشیمان شد و گمان کرد که ما او را با این جریان آزموده ایم (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ).
در مقام استغفار بر آمد و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ).
خر از ماده خریر به معنى سقوط از بلندى و توام با صدا است، مانند صداى آبشار، و از آنجا که افراد سجده کننده گویى از بلندى سقوط مى کنند و به هنگام سجده تسبیح مى گویند این تعبیر کنایه از سجده کردن آمده.
تعبیر به راکعا در آیه مورد بحث یا به خاطر آن است که رکوع به معنى سجده نیز در لغت آمده، و یا رکوع مقدمه اى است براى سجده.
به هر حال خداوند او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک اولى بخشید چنان که قرآن در آیه بعد مى گوید: ما این عمل را بر او بخشیدیم (فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ).
و او نزد ما داراى مقام والا و آینده نیک است (وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ).
زلفى به معنى مقام (و قرب در پیشگاه خدا) است، و حسن ماب اشاره به بهشت و نعمتهاى اخروى مى باشد.
نکته ها:
۱- ماجراى اصلى داستان داود چه بود؟
آنچه از قرآن مجید استفاده مى شود بیش از این نیست که افرادى به عنوان دادخواهى از محراب داود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند، او نخست وحشت کرد، سپس به شکایت شاکى گوش فرا داد که یکى از آن دو ۹۹ گوسفند ماده داشته و دیگرى فقط یک گوسفند، در حالى که صاحب نود و نه گوسفند از برادرش تقاضا داشته که یکى را هم به او واگذار کند، او حق را به شاکى داد، و این تقاضا را ظلم و تعدى خواند، سپس از کار خود پشیمان گشت، و از خداوند تقاضاى عفو کرد و خدا او را بخشید.
منتهى در اینجا دو تعبیر قابل دقت است: یکى مساله آزمایش و دیگرى مسئله استغفار و توبه.
قرآن در این دو قسمت روى نقطه مشخصى انگشت نگذاشته، اما با توجه به قرائن موجود در این آیات و روایات اسلامى که در تفسیر این آیات آمده، داود اطلاعات و مهارت فراوانى در امر قضا داشت، و خدا مى خواست او را آزمایش کند، لذا یک چنین شرائط غیر عادى (وارد شدن بر داود از طریق غیر معمول از بالاى محراب) براى او پیش آورد، او گرفتار دستپاچگى و عجله شد، و پیش از آنکه از طرف مقابل توضیحى بخواهد داورى کرد، هر چند داورى عادلانه بود.
گر چه او به زودى متوجه لغزش خود شد، و پیش از گذشتن وقت جبران نمود، ولى هر چه بود کارى از او سر زد که شایسته مقام والاى نبوت نبود، لذا از این ترک اولى استغفار کرد، خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش قرار داد.
گواه بر این تفسیر علاوه بر آنچه گذشت- آیه اى است که بلافاصله بعد از این آیات مى آید و به داود خطاب مى کند که ما تو را جانشین خود در روى زمین قرار دادیم، لذا از روى حق و عدالت در میان مردم داورى کن و از هوا و هوس پیروى منما.
این تعبیر نشان مى دهد که لغزش داود در طرز قضاوت و داورى بوده است.
به این ترتیب در آیات فوق چیزى که مخالف شان و مقام این پیامبر بزرگ باشد وجود ندارد.
۲- داستان خرافى تورات در مورد داود
اکنون به تورات مراجعه مى کنیم تا به بینیم در این زمینه چه مى گوید؟
و هم ریشه بعضى از تفسیرهاى افراد ناآگاه و بیخبر را پیدا کنیم.
تورات در کتاب دوم اشموئیل فصل یازده جمله هاى ۲ تا ۲۷ چنین مى گوید:
واقع شد که وقت غروب داود از بسترش برخاست و بر پشت بام خانه ملک گردش کرد، و از پشت بام زنى را دید که خویشتن را شستشو مى کرد، و آن زن بسیار خوب صورت و خوش منظر بود، و داود فرستاد و در باره آن زن استفسار نمود، و کسى گفت که آیا بت شبع «۱» دختر الیعام زن اوریاه حتى «۲» نیست؟
و داود ایلچیان را فرستاد و او را گرفت، و او نزد وى آمده، داود با او خوابید و او بعد از تمیز شدن از نجاستش به خانه خود رفت، و زن حامله شده، فرستاد و داود را مخبر ساخته که حامله هستم، و داود به یوآب «۳» فرستاد که اوریاه
حتى را نزد من بفرست، و یوآب، اوریاه را نزد او فرستاد. و اوریاه نزد وى آمد، و داود از سلامتى یوآب و از سلامتى قوم و از خوش گذشتن جنگ پرسید.
و داود به اوریاه گفت به خانه ات فرود آى و پاهایت را شستشو نماى، و اوریاه از خانه ملک بیرون رفت و از عقبش مجموعه طعام از ملک بیرون رفت. اما اوریاه در دهنه خانه ملک با سایر بندگان آقایش خوابید و به خانه اش فرود نیامد، و هنگامى که داود را خبر داده گفتند که اوریاه به خانه اش فرود نیامده بود، داود به اوریاه گفت که آیا از سفر نیامده اى؟ چرا به خانه ات فرود نیامدى؟ و اوریاه به داود عرض کرد که صندوق و اسرائیل و یهودا، در سایه بانها ساکنند، و آقایم یوآب و بندگان آقایم بروى صحرا خیمه نشینند، و من آیا مى شود که به جهت خوردن و نوشیدن و خوابیدن با زن خود بخانه خود بروم؟ به حیات جانت (سوگند) این کار را نخواهم کرد ...
و واقع شد که داود صبحدم مکتوبى به یوآب نوشته به دست اوریاه فرستاد، و در مکتوب بدین مضمون نوشت که اوریاه را در مقابل روى جنگ شدیدى بگذارید، و از عقبش پس بروید، تا که زده شده بمیرد (کشته شود).
و چنین شد بعد از آنى که یوآب شهر را ملاحظه کرده بود اوریاه را در مکانى که مى دانست مردمان دلیر در آن بوده باشند در آنجا گذاشت و مردمان شهر بیرون آمده با یوآب جنگیدند، و بعضى از قوم بندگان داود افتادند و اوریاه حتى نیز مرد ... زن اوریاه شنید که شوهرش اوریاه مرده است، و به خصوص شوهرش عزادارى نمود و بعد از انقضاى تعزیه داود فرستاد او را بخانه اش آورد که او زنش شد! ... اما کارى که داود کرده بود در نظر خدا ناپسند آمد! «۱».
خلاصه این داستان تا به اینجا چنین مى شود که:
داود روزى به پشت بام قصر مى رود و چشمش به خانه مجاور مى افتد، زنى را برهنه در حال شستشو مى بیند، عشق او در دلش جاى مى گیرد، به هر وسیله اى بود او را به خانه خود مى آورد، و او از داود باردار مى شود! شوهر این زن یکى از افسران برجسته لشکر داود، و مرد پاک طینت و با صفایى بود، داود او را (نعوذ باللَّه) با توطئه ناجوانمردانه اى از طریق فرستادن او به منطقه خطرناکى در جنگ به قتل مى رساند، و همسر او را رسما به ازدواج خود درمى آورد!! اکنون بقیه داستان را از زبان تورات کنونى بشنوید:
در فصل ۱۲ از همان کتاب دوم اشموئیل چنین آمده است: خداوند ناثان را (یکى از پیامبران بنى اسرائیل و مشاور داود) نزد داود فرستاد، و گفت در شهرى دو آدم بودند یکى غنى و دیگرى فقیر، غنى گوسفند و گاو بسیار داشت، و فقیر را جز یک بره کوچک نبود، مسافرى نزد غنى آمد او دریغ کرد که از گوسفندان خود غذا براى میهمان تهیه کند، بره مرد فقیر را گرفت و کشت، اکنون چه باید کرد؟! داود سخت خشمگین شد و به ناثان گفت: به خدا سوگند کسى که این کار را کرده مستحق قتل است!، او باید چهار گوسفند به جاى گوسفند بدهد! اما ناثان به داود گفت آن مرد تویى! داود متوجه کار نادرست خویش شد، و توبه کرد، خداوند توبه او را پذیرفت در عین حال بلاهاى سنگین بر سر داود آورد.
در اینجا تورات تعبیراتى دارد که قلم از ذکر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر مى کنیم.
در این قسمت از داستان تورات نکاتى به چشم مى خورد که مخصوصا قابل دقت است.
۱- کسى به عنوان دادخواهى نزد داود نیامد بلکه یکى از پیامبران مشاور او داستانى را بر سبیل مثال براى پند و اندرز براى او ذکر کرد، سخن از دو برادر و تقاضاى یکى از دیگرى در اینجا نیست، بلکه سخن از دو آدم غنى و فقیر است که یکى گاوان و گوسفندان بسیار داشته، و دیگرى فقط یک بره، ولى مرد غنى بره مرد فقیر را براى میهمان خود کشته، تا اینجا نه سخن از بالا رفتن از دیوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا میان دو برادر، و نه تقاضاى بخشش.
۲- داود آن مرد غنى ستمگر را مستحق قتل دانست (براى یک گوسفند قتل چرا؟).
۳- بلافاصله حکمى بر ضد این حکم صادر کرد و گفت باید به عوض یک گوسفند چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟).
۴- داود به گناه خود در مورد خیانت به همسر اوریاه اعتراف کرد.
۵- خداوند او را عفو کرد (به این سادگى چرا؟).
۶- خداوند مجازات عجیبى در باره داود قائل شد که نقل ناکردنش بهتر است.
۷- و همین زن- با این سوابق درخشان- مادر سلیمان شد! گر چه نقل این داستانها به راستى رنج آور است اما چه مى توان کرد، بعضى از جاهلان ناآگاه تحت تاثیر این روایات اسرائیلى چهره پاک آیات قرآن مجید را تیره ساخته اند، و سخنانى گفته اند که براى روشن کردن حق، چاره اى جز ذکر بخشى از این داستان رسوا نبود.
اکنون ما سؤال مى کنیم:
۱- آیا پیامبرى که خداوند او را در آیات گذشته با ده توصیف بزرگ ستوده و پیامبر اسلام را براى الهام گرفتن به سرگذشت او توجه داده، ممکن است یک هزارم از این اتهامات بر او وارد باشد؟! ۲- آیا این اراجیف با جمله اى که قرآن در آیات بعد از این مى گوید:
یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ: اى داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم سازگار است؟! ۳- پیامبر خدا نه، اگر یک فرد عادى مرتکب چنین جنایتى شود همسر افسر وفادار و پاک و با ایمانش را این چنین ناجوانمردانه از دست او برباید مردم چه قضاوتى در باره او خواهند کرد و مجازاتش چیست؟! حتى اگر این کار از افسق فساق سر زند جاى تعجب است.
درست است که تورات داود را پیامبر نمى داند ولى او را به عنوان یک پادشاه عادل که مقامى بس ارجمند داشته، و بنیانگذار معبد بزرگ بنى اسرائیل بوده معرفى مى کند.
۴- جالب اینکه یکى از کتابهاى معروف تورات کتاب مزامیر داود و مناجاتهاى او است، آیا مناجات و سخنان یک چنین آدمى مى تواند در لابلاى کتب آسمانى قرار گیرد؟
۵- هر کس اندک عقل و شعورى داشته باشد مى داند که داستانهاى تورات محرف کنونى در این زمینه خرافاتى است که به دست دشمنان مکتب انبیاء و یا افراد بسیار ناآگاه و جاهل ساخته و پرداخته شده است، چگونه مى توان آنها را معیار بحث قرار داد؟
آرى عظمت قرآن در این است که از این گونه خرافات خالى است.
۳- روایات اسلامى و ماجراى داود (ع)
در روایات اسلامى داستان زشت و خرافى تورات به اشد وجه تکذیب شده، از جمله در حدیثى از امیر مؤمنان على ع آمده است که فرمود: لا اوتى برجل یزعم داود تزوج امرأة اوریا الا جلدته حدین حدا للنبوة و حدا للاسلام
هر کس را نزد من آورند که بگوید داود با همسر اوریا ازدواج کرده دو حد بر او جارى مى کنم حدى براى نبوت و حدى براى اسلام .
چرا که نسبت فوق از یک سو نسبت یک عمل نامشروع به انسان مؤمنى است و از سوى دیگر هتک مقام نبوت است لذا باید دو بار حد قذف (هر بار ۸۰ تازیانه) در مورد او اجرا شود. همین معنى به تعبیر دیگرى از آن امام بزرگوار نقل شده
من حدثکم بحدیث داود على ما یرویه القصاص جلدته مائة و ستین:
هر کس حدیث داود را طبق آنچه افسانه سرایان مى گویند براى شما روایت کند من یکصد و شصت تازیانه به او خواهم زد .
در حدیث دیگرى که صدوق در امالى از امام صادق ع نقل کرده چنین مى خوانیم:
ان رضا الناس لا یملک، و السنتهم لا تضبط، ا لم ینسبوا داود الى انه تبع الطیر حتى نظر الى امرأة اوریا فهواها، و انه قدم زوجها امام التابوت حتى قتل ثم تزوج بها!:
رضایت همه مردم را نمى توان به دست آورد، و زبان آنها را نمى توان بست، آیا آنها این نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند که او به دنبال پرنده اى به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر اوریا افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به میدان جنگ در پیشاپیش تابوت (که آثار انبیاى بنى اسرائیل در آن حفظ مى شد و به عنوان برکت در پیشاپیش لشکر حمل مى نمودند) فرستاد تا کشته شد، سپس با همسرش ازدواج کرد؟! (جایى که پیامبر بزرگ
خدا از زبان مردم در امان نباشد دیگران چه انتظارى مى توانند داشته باشند) .
بالآخره در حدیثى در عیون الاخبار از امام على بن موسى الرضا ع چنین آمده است که به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پیامبران به یکى از حاضران (على بن جهم) فرمود: شما در باره داود چه مى گوئید؟ او گفت: مى گویند داود در محرابش مشغول عبادت بود شیطان به صورت پرنده زیبایى در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت! ...
سپس افسانه دیدن زن اوریا را در حال غسل کردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.
امام على بن موسى الرضا ع سخت ناراحت شد، دست بر پیشانى مبارک زد و فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، لقد نسبتم نبیا من انبیاء اللَّه الى التهاون بصلاته حتى خرج فى اثر الطیر، ثم بالفاحشة ثم بالقتل؟!:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، شما پیامبرى از پیغمبران خدا را به سستى در نمازش نسبت دادید، تا آنجا که (همچون کودکان) به دنبال پرنده اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى گناهى متهم ساختید؟! على بن جهم پرسید پس گناه داود که از آن استغفار کرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟
امام ع در جواب عجله داود را در مساله قضاوت شرح مى دهد و از آیه بعد: یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ به عنوان گواه کمک مى گیرد.
على بن جهم سؤال مى کند پس داستان اوریا چه بوده؟
امام مى فرماید: در زمان داود زنانى که شوهرانشان از دنیا مى رفت یا کشته مى شد هرگز ازدواج نمى کردند (و این منشا مفاسد فراوان بود) نخستین کسى که خداوند این کار را براى او مباح کرد داود بود (تا این سنت شکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفى درآیند) لذا داود بعد از آنکه اوریا (بر حسب تصادف در یکى از جنگها) کشته شد همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد (و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد) «۱».
از این حدیث استفاده مى شود که مساله اوریا یک ریشه واقعى ساده اى داشته، که داود به عنوان یک رسالت الهى آن را انجام داد، ولى دشمنان دانا از یک سو، و دوستان نادان از سوى دیگر، و افسانه سرایانى که عادت به ارائه مطالب عجیب و دروغین دارند از سوى سوم شاخ و برگهایى براى این قصه درست کرده اند که انسان از آن وحشت مى کند.
یکى گفته: لا بد این ازدواج بدون مقدمه صورت نگرفته؟
دیگرى گفته: لا بد خانه اوریا در همسایگى داود بوده! و بالآخره براى این که چشم داود را به همسر اوریا بیندازند افسانه پرنده را بهم بافته، و سرانجام در مجموع پیامبر بزرگى را به انواع گناهان کبیره شرم آور متهم ساخته اند، و بیخبران ابله آن را نیز زبان به زبان نقل کرده اند که اگر ذکر آن در کتب معروف نیامده بود حتى نقل آن را غلط مى دانستیم.
البته این روایت با آنچه در روایت امیر مؤمنان على ع آمده منافات ندارد، زیرا سخن آن حضرت اشاره به داستان دروغین معروفى است که نسبت به زنا و مانند آن (نعوذ باللَّه) به این پیامبر بزرگ مى دهد.
توجیهات مفسران
بعضى از مفسران توجیهات دیگرى براى داستان داود گفته اند، گر چه با ظاهر آیات سازگار نیست ولى براى تکمیل بحث اشاره به بعضى از آنها را بى مناسبت نمى دانیم.
از جمله اینکه حضرت داود ساعات خود را با برنامه منظم تقسیم کرده بود، و جز در ساعات خاصى ارباب رجوع را نمى پذیرفت.
روزى دو نفر که قصد قتل او را داشتند خواستند نزد او آیند در حالى که داود در محراب به عبادت پروردگار مشغول بود، از فرصت استفاده کرده و از محراب او بالا رفتند، هنگامى که نزد او آمدند محافظان را در اطراف مشاهده کردند ترسیدند و فورا دروغى جعل کرده گفتند: ما دو نفر شاکى هستیم که براى دادخواهى نزد تو آمده ایم، و ماجرایى را که قرآن مى گوید شرح دادند، داود میان آنها قضاوت کرد، اما نظر به اینکه آگاه بود این صحنه سازى به منظور قتل او بوده خشمگین شده و تصمیم بر انتقام از آنان گرفت، اما چیزى نگذشت که از این تصمیم پشیمان گشت و استغفار کرد «۱».
۲- مفسر بزرگ نویسنده المیزان در اینجا بیانى دارد که از نظر اساس و پایه هماهنگ با چیزى است که سایر مفسران بزرگ اسلام در تفسیر این ماجراى داود گفته اند، و ما نیز در بالا آوردیم، ولى در پاره اى از جهات با آن تفاوت دارد که ذیلا از نظر شما مى گذرد:
بسیارى از مفسران معتقداند که آن دو نفر شاکى که وارد بر داود شدند از فرشتگان خدا بودند که خداوند آنان را براى آزمایش داود فرستاد.
ولى خصوصیات داستان مانند بالا رفتن آنها از محراب، و وارد شدن بر داود، بطور غیر عادى، و ترس و وحشت او، و همچنین توجه به اینکه این ماجرا یک آزمایش الهى است، همه اینها نشان مى دهد که این ماجرا به صورت تمثل از فرشتگان در قیافه مردانى از نوع انسان بوده است.
(منظور از تمثل این است که واقعا در وجود خارجى چنین افرادى به سراغ داود نیامدند بلکه در قوه ادراک داود چنین منعکس شد).
بنا بر این حکمى که او در این دعوا صادر کرد حکمى در ظرف تمثل بوده، درست مثل آنکه آنها را در خواب دیده باشد، همانگونه که انسان در وقایع عالم خواب تکلیفى ندارد در ظرف تمثل نیز تکلیفى نیست، تکلیف در عالم مشهود یعنى جهان ماده است، و اگر خطایى از او سر زده، در همین ظرف تمثل بوده، و چیزى نیست که با مقام عصمت ناسازگار باشد، همانند خطاى آدم در بهشت پیش از آنکه هبوط به زمین کند که محل تکلیف و تشریع است، و به این ترتیب استغفار او استغفار از یک گناه واقعى نیست .
ولى مسلما ظاهر آیات این است که این شکایت و طرح دعوا از ناحیه افرادى بوده که عینیت خارجى داشته اند، و با این حال قضاوت مزبور گناهى نبوده که از داود سر زده باشد بعد از آنکه او از گفتار شاکى علم و یقین حاصل کرده باشد، هر چند آداب مستحبّ قضا ایجاب مى کرده که عجله در قضا نکند، و استغفار او نیز از این ترک اولى بوده است.
به هر حال ضرورتى ندارد که ماجراى این داورى را در ظرف تمثل بدانیم، و یا به گفته بعضى دیگر آن را یک صحنه سازى براى تنبه و بیدارى داود بشمریم، بهتر این است ظاهر آیات را حفظ کنیم، و به ترتیبى که گفته شد آن را تفسیر نمائیم که هم ظواهر الفاظ آیه حفظ شده و هم مشکلى از نظر مقام عصمت انبیا پیش نمى آید.
تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص: ۲۴۵ (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۳/۱۰۰۱۱۱۹۷۲)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.