خطور افکار توهین آمیز به مقدسات ۱۳۹۰/۰۲/۰۷ - ۴۶۸۲۳ بازدید

پاسخ:
خواهر گرامی؛ پرسش شما نشون میده که ما با جوونی در ارتباطیم که ریه‌های سالم معنویتش، تحمل غبار گناه رو نداره و تمام تلاش خودشو واسه رسیدن به کمالات بیشتر و تقرب به خدای مهربون انجام میده. درمیون گذاشتن خصوصی‌ترین حرفاتون با ما، گویای اعتمادیه که به ما دارید که خدا رو شاکریم.

پاسخ:
خواهر گرامی؛ پرسش شما نشون میده که ما با جوونی در ارتباطیم که ریه‌های سالم معنویتش، تحمل غبار گناه رو نداره و تمام تلاش خودشو واسه رسیدن به کمالات بیشتر و تقرب به خدای مهربون انجام میده. درمیون گذاشتن خصوصی‌ترین حرفاتون با ما، گویای اعتمادیه که به ما دارید که خدا رو شاکریم.

دانشجوی محترم، لازمه توجه شما رو به این نکته جلب کنیم که خطور افکاری ناراحت کننده که به صورت غیر اختیاری، ناخواسته و تکراری وارد ذهن می‌شه و فرد علی رغم تلاش در جهت جلوگیری از ورود اونا به ذهن، قادر به کنترلشون نیست، برای بسیاری اتفاق میفته و شما تنها فردى نیستید که از اینجور افکار مزاحم و تکرارى رنج مى برید.
حقیقت اینه که شیطون، خیلی هنرمنده. گاهی اونقدر خوب سفسطه می بافه که خیال می کنیم بزرگترین فیلسوف عالمه. گاهی اونقدر عاطفی و دلسوز نشون میده که انگار بهترین روان شناس دنیاست. اونقدر با دقت برخورد می کنه که گاه اونو فرشته ای می بینیم که داره ما رو به سوی خدا می بره. همۀ اینا واسه اینه که نقابهای او، خیلی شبیه اصله. یه وقتایی یه کار اشتباه کوچیک رو چندین برابر بزرگ می کنه و آیینه دق ما می کنه تا فکر کنیم ما اینیم و هرگز نمی تونیم کاری رو انجام بدیم که خدا رو خوشحال کنه. اون به راحتی می تونه حتی یه رفتار درست و عادی رو، اشتباه جلوه بده تا ما دست از اون و خیلی رفتارهای شبیه اون برداریم، تا به خودمون در انجام کار درست، نمرۀ کمی بدیم. نقطۀ محوری انحراف از دوستی با خدا، همین کم ارزش دیدن خودمونه. من وقتی احساس کنم ارزش کمی دارم، قطعا خودمو آمادۀ کارهای خوب که ارزش زیادی داره نمی بینم؛ مثل سکه ای که میشه باهاش فقط پفکی خرید یا انداخت گوشه ای تا از شرش خلاص شد. اما اگه بدونم تو دستم یه گوهره که می تونم باهاش همۀ عالم رو بخرم، بازم رهاش می کنم یا دنبال چیزای کم ارزش میرم؟ نه. امامان خوب ما فرمودن، ارزش شما به اندازۀ بهشته، پس خودتو کم نفروش.
حالا با این حرفا قصد داریم به کجا بریم؟ ابزارهای شیطون واسه آدما متناسب با شخصیت اوناست. قطعا من که به ندایی میرم دنبالش با شمایی که مواظب چشم و گوش و لقۀ غذا و ... هستید، برای شیطون یکجور نیستیم. اون مجبوره برای شما از ابرازهای لطیف تر و دقیقتری استفاده کنه تا لو نره. او همۀ توانشون میذاره تا همۀ موفقیتهای شما رو برای خودش تصاحب کنه و حتی قدمی عقل و احساس شما رو به عقب برگردونه. گاهی این اتفاقات خیلی خیلی نامرئی و ناهوشیار بوجود میاد. مثلا همون فکرایی که گفتید در مورد مقدسات و اهل بیت (علیهم السلام) دارید. خدا تو قرآن فرموده؛ شیطان وسوسه داره تا خودشو به شما نزدیک و شما رو از خدا دور کنه. این شما نیستید که اون فکرها رو دارید بلکه شلیک وسوسه‌های شیطون طرف شماست. پس این در اختیار شما نیست که شما به حساب خودتون واریز می کنید. همین خودپنداری این رفتار باعث میشه توان عاطفی و ذهنی کمتری در بقیه عبادات داشته باشید.
اجازه بدید دلتون رو به قبول این حرفها و آرامش نزدیکتر کنم با بیاناتی از امام صادق (علیه السلام). جوونی اومد خدمت ایشون و همین حرفهای شما رو عرض کرد که من فکرای بدی میاد تو ذهنم در حالیکه ازشون بیزارم. آقا فرمودن این نشونۀ ایمانه. اگه مؤمن نبودی که آزار دهنده نبود. در حدیث دیگه اى از امام صادق (علیه السلام ) مى خونیم: «ما من مؤمن الا و لقلبه اذنان فى جوفه : اذن ینفث فیها الوسواس الخناس و اذن ینفث فیها الملک فیؤید الله المؤمن بالملک ، فذلک قوله و ایدهم بروح منه»: هر مؤمنى قلبش دو گوش دارد، گوشى که در آن وسواس خناس (شیطان) می دمد، و گوشى که فرشته در آن مى دمد، خداوند مؤمن را به وسیله فرشته تقویت مى کند، و این همان است که مى فرماید: و ایدهم بروح منه .
هیچکدوم از مشکلات زندگی اونقدر بزرگ نیست که بتونه دل پاک و ذهن منطقی شما رو از مسیر دوستی با خدا و دوستانش جدا کنه. یقین داشته باشید که خدا اونهمه خوبی شما رو بهتر از دیگران می بینه. مطمئن باشید که او از هرکسی برای ما دلسوزتره. شک نکنید که او برای شما بهترینها رو میخواد. اینا باعث میشه شما اعتماد بیشتری بهش داشته باشید و صبرتون رو تقویت کنید. همون و صبر و درایتی که شیطون رو خلع سلاح می کنه.
خدا شما رو دوست داره. دلتون تیره نیست و احساس محبتتون کم نشده. شما خوبید. مهم اینه که اینو قبول کنید و به سوی بهتر شدن راه رو ادامه بدید و ناهمواریها رو با همون شناخت درست از شیطون و ایمان به خدا، بگذرونید.
خواهر محترم، در ادامه برای دوری از اون افکار نکاتی رو متذکر میشم، هرچند فکر نمی کنم بهشون نیازی داشته باشید:
1ـ از آنجا که معمولاً این افکار به هنگام بیکارى به سراغ فرد مى آید، سعى کنید با یک برنامه ریزى دقیق و حساب شده تمام اوقات شبانه روزى خود را پر کنید و هیچ گاه بیکار نباشید. به مطالعه، نظافت اتاق، کمک به دوستان، ورزش و... مشغول باشید و هر گاه بیکار شدید خود را به کارى مشغول سازید.
2ـ هرگاه افکار مزاحم به سراغ شما آمد خود را مشغول کار دیگرى کنید و با ایجاد حواس پرتى از آن افکار مزاحم دورى کنید.
3ـ هرگاه این افکار به سراغتان آمد و متوجه شدید، وسط افکار به خود بگویید: «بس است دیگر» و بدین وسیله رشته افکار مزاحم را قطع کرده و به سراغ مطلبى دیگر خواهید رفت.
4ـ ذکر این نکته لازم است که غالبا افکار مشوش و آلوده از بازى هاى شیطان و وسوسه هاى نفس است که هدف از آن سرگرم کردن انسان و باز داشتن او از توجه به عبادت خدا و انجام اعمال نیک است و انسان باید در برابر این نوع افکار و هجوم آن بى اعتنا باشد و با پرکردن فضاى قلب و سینه از یاد خداوند و ذکر او و تفکر در شگفتى هاى خلقت او جایى خالى براى شیطنت شیطان در قلب خود باقى نگذارد.
5- تلقین؛ به خود تلقین کنید که من مى توانم شک و تردیدهایم را رها کنم و به اصول فکرى خود کاملاً باور و ایمان دارم.
6- اذکار (لا اله الا الله) و (لاحول و لاقوة الا بالله) و تلاوت سورۀ ناس، کمک خوبی برای عبور از این افکار است.

خواهر محترم؛ عبوری بدور از افراط و تفریط، رمز رسیدن به اوج سعادت‌های مادی و معنوی است.

نویسنده: عباس‌علی هراتیان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام❤راستش من ازتون کمک میخوام خیلی زیاد
من ۱۶ سالمه و دخترم و سادات هستم اما اون جور که باید نیستم امشب یهویی به دلم افتاد تو سایت های مذهبی مطلب بخونم و ایمان رو قوی تر کنم
نه اینکه من خیلی اوضاعم بد باشه نه
راستش من دوسال پیش و اینا هم همینطور بودم ولی خوب شد الان گاهی اوقات فکری خیلی بد فحش حرف زشت یا چیزایی که مثلا موقع دیدن حرم امام حسین و اینا میاد تو سرم من خیلی دوست دارم عذاداری و اینا
و چادری ام و خوب ولی اون جور که باید نیستم مثل همه دلم پر نمیشه واسه کربلا رفتن شوق ندارم دوست نداشتن ولی دلم میخواد که علاقه پیدا کنم نمیتونم درک کنم زجر هایی که اهل بیت کشیدن و فقط روضه گوش میدم درکی ندارم عادی
خیلی دلم میخواد عاشق کربلا بشم مثل همه من مشهد رو دوس دارم ولی کربلا رو اینجوریم
یه بار رفتم کربلا با پدرو مادرم دوسال پیش چون خیلی حساس و شکننده هستم تو سفر داعم گریه و دعوا با مامان بابام انگار یه سفر معمولی هیچ درکی نداشتم خیلی عذاب وجدان دارم که اون کربلایی که رفتم رو امام حسین چجوری حساب کرده عقیده دارم آدم باید پاک بشه نه فقط کربلا بره اونو که سالی ده بار میشه رفت
پرسمان
سلام علیکم، دوست گرامی بدون شک انسان هرگز نمی تواند لحظه ای را بدون فکر و خیال بگذراند، اما اینکه چه اندیشه و خیالی را به ذهن خود خطور دهد و آن را در ذهنش بپروراند و یا اینکه از ورود و گسترش چه افکاری به ذهنش جلوگیری کند مختار است. وجود زمینه و گرایش های فکری خاص، خواهشها و تمایلاتی که در اعماق وجود انسان نهفته است، نگرانی و اضطراب بیش از حد و ... می تواند سبب پریشانی فکر و خطور افکاری ناپسند به ذهن انسان گردد. بنابراین ریشه یابی افکار ناروا کاری است که هر کس می تواند درباره خودش انجام دهد و با از بین بردن علل و ریشه ها از شر اینگونه افکار خلاصی یابد.
اما اگر این افکار تکراری یا تصاویر ذهنی سمج که به صورت ناخواسته و ناخوانده و تکرارشونده روی میدهد، شما را مرتب آزار می دهد می توان گفت احتمالا دچار وسواس فکری شده اید.
در این صورت لازم است برای درمان اقدام کنید. اگر مایل باشید می توانید از یکی از راههای زیر با ما تماس بگیرید تا بیشتر در این باره صحبت کنیم.
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
** درج سوال به وسیله ربات سروش، بله و گپ پرسمان: @porsemanbot
در رابطه با ایجاد عشق و علاقه نسبت به اعمال عبادی و زیارات نیز لازم است آگاهیهایتان را در این موارد بیشتر کنید. به این ترتیب با شناخت بهتر و بیشتر عشق و علاقه خودبخود ایجاد خواهد شد.
میهمان
سلام من ۱۱ سالمه من از خیلی وقته دلم شروع کرد به قد مسخره کرد بعد چند مدت که بهش بی توجه بودم خوب شد ولی بعد چند روز به اماما و پیامبرا فحش داد من همیشه قران بغل میکردم گریه میکردم من دعا میکردم من همیشه توبه میکردم و فکر میکردم خدا نمیبخشتم بعد یک چند روز حالم خوب شد یک روز یه قرآنی دیدم برداشتم و هر روز چند صفحه سوره میخوندم و دعا میکردم کم کم دلم خیلی فحش های بدی به خدا داد من خیلی نارحت میشدم بعد چند وقت قران نخوندم بازم فحش داد به قران به خدا خیلی فحش های بدی داد ولی همش احساس میکنم من دارم میگم خیلی ناراحتم تورو خدا کمکم کنید یعنی من دارم واقعا میکنم لطفا
پرسمان
سلام علیکم، پرسشگر گرامی!
افکاری که به ذهن تان هجوم می آورد، تنها در ذهن شماست و ناشی از وسوسه های شیطانی است و این به معنای گناهکار بودن شما نیست. در هر صورت اگر نسبت به چنین افکاری بی اعتنایی کنید و به کارهای روزمره خود بپردازید از آن رهایی خواهید یافت و جای نگرانی نیست.
میهمان
با عرض معذرت از مزاحمت های دوباره من قبلا هم نظر داده بودم که به متاسفانه این فکر بر زبانم جاری شد و اگر دقت کنید نطر من همین قبلی است (البته زمانی که من این نظر را می فرستم)
شما در جوابی که به سوال قبل من داده بودید فرموده بودید که چون صرفا به زبان آمده و اعتقادی بر آن شکل نگرفته مرتکب گناهی نشده ام
من بعد از دیدن این جواب افکاری به ذهنم خطور که نکند در آن موقع برایم تبدیل به یک عقیده شده باشد و باعث می شود که در این مواقع آرامش نداشته باشم
از طرفی واقع پشیمانم که چرا آن موقع این سخن را به زبان آوردم و از طرفی هم نگرانم که آیا آن معصومی که این فکر ناروا درباره ایشان به زبانم آمد مرا می بخشند یا نه؟
چون اگر معصومین از بنده خدا راضی نباشند، خداوند هم راضی نمی شود
من در آن لحظه خدای ناکرده حرف کفرآمیز درباره انکار خدا و اسلام، به فکر و زبانم جاری نشد ولی صفت خیلی رکیکی درباره معصومین که از هر گناهی به دور هستند به ذهنم آمد
چرا دروغ دقیقا یادم نیست که در آن زمان استغفار کردم یا نه و الان و همین چند ماه پیش تا آن قضیه به یادم می آید شرمنده می شوم
لازم به ذکر است آن حرفی که زدم کسی حرفم را نشنید و فقط برای خودم تکرار شد.
فکر می کنم که نکند تمام نمازها و روزه ها و عبادات قبول نباشند
کلی دعا کردم که آن معصوم مرا ببخشند
فقط لطف کنید در جواب من از روایات معتبر هم استفاده کنید و لطف کنید در آخر به من با دلیل و مدرک اطمینان کامل دهید که باید چه کنم تا این گناه بزرگ از کارنامه اعمالم پاک شود
باید توجه نکنم یا کاری انجام دهم؟
لازم به ذکر است که بگویم بنده دچار وسواس فکری در زمینه اینکه چندین بار این افکار به ذهنم هجوم بیاورند نشدم و فقط یکبار بود ولی فکر می کنم که در پیدا کردن جواب دچار وسواس شده ام
بیشتر اضطرابم به خاطر صحت نماز و روزه ها و عبادات و بخشش آن حضرت می باشد.
پرسمان
سلام علیکم، خوشبختانه هر آنچه در قالب افکار ناپسند و مطالب زشت و توهین‌آمیز نسبت به مقدسات و یا سایر چیزها به ذهن‌تان خطور کرده، گناه نیست؛ پس خیال تان آسوده باشد که شما مرتکبی گناهی نشده اید.
البته باید توجه داشت حتی اگر افکارتان به زبان جاری شود، صرف به زبان جاری کردن بدون اینکه به آن باور و اعتقاد قلبی داشته باشیم، گناه نیست؛ چون همان طور که کفرگویی از روی عصبانیت موجب ارتداد نمی شود، به زبان جاری کردن این افکار هم چنین است و گناهی به دنبال ندارد و تمامی اعمال عبادی گذشته شما صحیح است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.
میهمان
سلام و عرض ادب خدمت شما
من مطلب مربوطه را خواندم و بسیار به من کمک کرد
فقط ببخشید یک سوال از شما داشتم:
من برای چند بار اینطور افکاری درباره ائمه اطهار به ذهنم خطور کرد و در آن مواقع واقعا نمی دانستم که مرتکب چه گناه بزرگی می شوم و ناراحت نمی شدم ولی بعد از مدتی و با فهمیدن اینکه چه افکار ناپسندی به ذهنم خطور کرده، با بی اعتنایی به آن و پناه بردن به خداوند از شر شیطان رجیم توانستم از این مشکل رهایی پیدا کنم
حال کمی نگران هستم که نکند به خاطر آن مواقعی که ناراحت نمی شدم و یا حتی خودم با خودم آنها را بر ذهن یا زبان تکرار می کردم و متوجه اشتباهم نبودم، ائمه اطهار( علیهم السلام ) مرا نبخشند.
آیا شما می توانید به من اطمینان دهید که ایشان از این اشتباه من گذشت می کنند ؟و چون پشیمان هستم و بر آن غلبه پیدا کردم من را به طور کلی می بخشند؟ و آیا من دیگر نباید ذهن خودم را با اشتباهات گذشته درگیر کنم؟
پرسمان
سلام علیکم، اساساً اندیشیدن در خصوص برخی مسائل و یا خطور فکر فحش و ناسزا نسبت به مقدسات در ذهن تان به خودی خود گناه نیست، حتی اگر فگر گناهی هم در ذهن تان خطور کند مادامی که در عمل مرتکب گناه نشوید، گناه نیست چون خداوند همة وسوسه‌های ذهن را عفو نموده است.
البته باید توجه داشت صرف به زبان جاری کردن بدون اینکه به آن باور و اعتقاد قلبی داشته باشیم، گناه نیست؛ چون همان طور که کفرگویی از روی عصبانیت موجب ارتداد نمی شود، به زبان جاری کردن این افکار هم تا زمانی که به باور و اعتقاد قلبی تبدیل نشده چنین است؛ بنابراین همان طور که خطور این گونه افکار به ذهن طبق روایات ایرادی ندارد، به زبان جاری کردن به صورت ناخواسته و یا حتی خواسته هم ایرادی ندارد و گناه نیست.
میهمان
سلام عرض ادب
توضیحاتتان خیلی عالی و کامل بودند فقط یک سوال داشتم من هم ۱۲ سالمه و می خواستم بدونم که آیا تصاویری که شامل توهین به مقدسات باشد و در ذهن بیاد هم شامل وسواس فکری می شود یا خیر ؟؟
با تشکر
پرسمان
سلام علیکم، در حقیقت، هر فکری که در چرخه اى بى پایان و مرتب در ذهن انسان تکرار شود و باعث آزار فرد گردد نوعی وسواس فکری به شمار می رود که نیازمند درمان است.
میهمان
سلام بر شما دوستان عزیز
ببخشید من هم همین مشکل را دارم بعضی از روز ها حالم بهتره اما بعضی دیگر از روز ها حالم خیلی بده و هر دقیقه این افکار و تصاویر بد در ذهنم مرور می شود . بعضی وقت ها احساس می کنم که می توانم کنتزلشون کنم یا برخی مواقع که با آرامش باهاشون برخورد می کنم بد تر می شوم چون فکر می کنم که اگر من نگران بودم نشانه ی مومن بودنم بود اما خب واقعا یکم توضیحش سخته !
پرسمان
سلام علیکم، پرسشگر عزیز!
همان طور که در متن مقاله اشاره شد چنین افکاری گناه نیست؛ در هر صورت شما نباید خود را با این افکار درگیر کنید زیرا این درگیری انرژی شما مستهلک می کند و برای انجام سایر امور ارزشمند روزانه تان انرژی قابل تکیه ای باقی نمی‌ماند. باید اجازه دهید این افکار بیایند و بروند و کاری با آنها نداشته باشید، شما باید همچون کسی باشید که در ایستگاه قطار روی صندلی نشسته و به قطارهایی که وارد ایستگاه می شوند و سپس به آرامی از آن خارج می شوند نظاره می کند، بر آنها سوار نمی شود و با آنها درگیر نمی شود و فقط نگاه می کند. شما باید افکارتان را همانند قطارهایی بنگرید که وارد ایستگاه ذهن تان می شوند و پس از اندکی توقف از آن خارج می شوند. بیاد داشته باشید که هر گونه تلاش برای کنترل باعث خواهد شد که بیشتر فرو روید. همانند شخص در باتلاق که هر چه بیشتر دست و پابزند بیشتر فرو خواهد رفت.
میهمان
من هم همین مشکل را دارم من امامان و پیامبر و خدا را خیلی دوست دارم نمیدونم چرا این فکر ها به ذهنم میاید خیلی آزار دهنده است 😭😭
پرسمان
سلام علیکم، چنین افکاری از طرف شیطان به ذهن و قلب انسان خطور می کند و گناه نیست و نشانه بد بودن شما هم نیست؛ به همین خاطر اگر شما بی اعتنایی و بی توجهی کنید از آنها رهایی پیدا می کنید.
میهمان
سلام من الان نعوذلالله فکر شیطانیم وارد سبک جدید شده !!!در مورد مساعل جنسی و سوالات زشت در مورد اهل بیت میپرسه یا در مورد قاتلان امام حسین خودم موندم چیکار کنم انگار افکار شیطانی که هییچی اصلا خیلی اذیت میکنه و پر مورد اهل بین حرفای زشت و تصاویر زشت درست میکنه یا همش بمن میگه تو کثیفی لباست نجسه باید عوضش کنی نمازت اینجوریه و.....تو رو پنج تن کمکم کنید
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام حضور بنده ی خوب حضرت پروردگار، پرسشگر گرامی، گناه و ثواب به اعمال و رفتار اختیاری ما تعلق می گیرد، و افکاری از این دست که در روانشناسی بالینی از آنها به عنوان وسواس فکری یاد می شوند، افکار ی هستند که به اجبار وارد ذهن شما می شوند و شما را مورد اذیت و آزار خود قرار می دهند ونشانه ی اینکه این افکار از شما نیست، اینست که شما از بودن آنها در ذهنتان ناراحتنید، لذا اصلا نگران نباشید و برای بیرون کردن اآها از ذهنتان تلاش نکنید چون سمج تر می شوند. بهترین راهکار مقابله ی با آن بی توجهی به آنها است، شما نباید خود را با این افکار درگیر کنید زیرا این درگیری و فیوژن انرژی شما مستهلک می کند و برای انجام سایر امور ارزشمند روزانه تان انرژی قابل تکیه ای باقی نمیاند. باید اجازه دهید این افکار بیایند و بروند و کاری با آنها نداشته باشید، شما باید همچون کسی باشید که در ایستگاه قطار روی صندلی نشسته و به قطارهایی که وارد ایستگاه می شوند و سپس به ارامی از آن خارج می شوند نظاره می کند، بر آنها سوار نمی شود و با آنها درگیر نمی شود و فقط نگاه می کند. شما باید افکارتان را که ذهنتان تولید می کند را همانند این قطارها بنگرید که وارد ایستگاه ذهن تان می شوند و پس از اندکی توقف از آن خارج می شوند. بیاد داشته باشید که هر گونه تلاش برای کنترل باعث خواهد شد که بیشتر فرو روید. همانند شخص در باتلاق که هر چه بیشتر دست و پابزند بیشتر فرو خواهد رفت. مثل وقتی که در پیاده رو قدم می زنید افرادی از دور به شما نزدیک می شوند به شما می رسند و از شما دور می شوند، شما به آنها نمی چسبید، با آنها درگیر نمی شوید بلکه به آنها بی اعتنا هستید و از پیاده روی در یک روزبهاری لذت می برید.
میهمان
سلام من ۱۱سالمه امام حسین (ع)،خیلی خیلی خیلی دوست دارم و از بچگی تو هیعت ها عزاداری میکردم و حالا اینجوری شدم سید هم هستم ولی بار ها پیش امام حسین و حضرت عباس دعا کردم تا خوب بشم ولی نمیشم دو موردشون تصویرای بد ناخواسته ذهنم درست میکنه تو رو امام حسین کمکم کنین
پرسمان
سلام علیکم، افکاری که به ذهن تان در مورد مقدسات خطور می کند ناشی از وسوسه های شیطانی است و به هیچ وجه گناه نیست و نشانه کاهش عشق و محبت شما نسبت به اهلبیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نیست. اگر شما برای مدتی به چنین افکاری بی اعتنایی کنید، به تدریج از بین خواهد رفت و جای نگرانی نیست.
میهمان
خواهش میکنم کمکم کنید من در مورد امام حسین و حضرت عباس و حضرت زهرا و امام علی و حضرت محمد افکار های بدی تو ذهنم میاد تصاویر زشت و حرفای زشت ۱۱ سالمه تو رو به امام حسین کمکم کنین😭😭😭😭😭😭😭😭😭
پرسمان
سلام علیکم، چنین افکاری از وسواس شما برمی خیزد و این به معنای درست و حتمی بودن آن نیست و هرگز بیانگر این نیست که شما آدم بد یا گناهکاری هستید. لازم است نسبت به چنین افکاری کاملاً بی تفاوت و بی توجه باشید و هراسی به دل راه ندهید.
میهمان
سلام من ۱۱ سالمه امام حسین و خیلی خیلی دوست دارم 🌹💖ولی تو ذهنم در مورد ایشون و عمو عباسم تصاویر بدوحرفای میاد چند بار خواستم خودکشی کنم هرروز ازشون معذرت میخوام و درخواست میکنم حالمو خوب کنن ولی خوب نمیشه لطفا کمکم کنید 😩😩😩😩😩😩😩😱😱😱😱😢😭😭
پرسمان
سلام علیکم، چنین افکاری از وسواس شما برمی خیزد و این به معنای درست و حتمی بودن آن نیست و هرگز بیانگر این نیست که شما آدم بد یا گناهکاری هستید. لازم است نسبت به چنین افکاری کاملاً بی تفاوت و بی توجه باشید و هراسی به دل راه ندهید.
میهمان
من هم دچار این مشکل شدم خیلی حالم بد میشه اصلا دیوونه میشم چطوری میتونم از این گناه پاک شم دارم انگار ذره ذره آب میشم و میمیرم و آخرتم بدتر همش خراب میشه بعد فکرمیکنم همینطوری پیش بره من میرم جهنم😭😭😭😭😭😭😭😭
پرسمان
سلام علیکم، این را بدانید که چنین افکاری حتی اگر به صورت ارادی به ذهن تان بیاید تا زمانی که به باور و عقیده تبدیل نگردد، به هیچ وجه گناه نیست و شما به خاطر آن مواخذۀ و سرزنش نخواهید شد. وظیفه شما این است که نسبت به آن بی اعتنایی و بی توجهی کنید تا این افکار شما را رها نماید.
میهمان
من ۱۱ سالمه امام حسین را دوست دارم ولی تو ذهنم تصاویر بد و حرفای بد در مورد ایشون و خانوادشوننشونم میده ولم نمیکنه لطفا کمکم کنید😭😭😭😭😭😭
پرسمان
سلام علیکم، بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ دلیلش این است که از آمدن این افکار به ذهنتان ناراحتید و عذاب می کشید در حالی که اگر این افکار ساخته شما بودند هیچگاه ناراحت نمی شدید. وقتی دزدی به خانۀ شما می آید هیچگاه به این معنی نیست که با شما نسبتی دارد.
پرسشگر عزیز! روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطۀ تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساختۀ تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگرچه در ذهن تو جاری می شود، اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ آسیب و ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و قلب آنها خطور می کند؛ به همین خاطر با بی اعتنایی و بی توجهی از کنار این افکار بگذرید تا شما را رها سازند.
میهمان
من یه مدتیه این مشکلا دارمخیلی سخته یه افکاری میاد سراغم که واقعا دست خودم نیست
ولی من تمام تلاشما میکنم بهشون توجه نکنم
از بس به این موضوع فکر کردم سر درد گرفتم
حس خیلی بدیه .
پرسمان
سلام علیکم، آنچه شما می پندارید و در ذهن تان می پرورانید و به ذهن تان خطور می کند ساخته و پرداخته ذهن شماست و تنها در ذهن شماست؛ این به معنای درست و حتمی بودن آن نیست و هرگز بیانگر این نیست که شما آدم بدی هستید.
در هر صورت شما نباید خودتان را با این افکار درگیر شوید؛ بلکه باید به آنها بی اعتنایی کنید مثل وقتی که شما در پیاده رو قدم می زنید و ویترین مغازه ها را دید می زنید افراد دیگری که در پیاده رو مشغول پیاده روی هستند به تدریج به شما نزدیک می شوند به شما می رسند و کم‌کم از شما دور می‌شوند و شما هیچ عکس العملی و حساسیتی در قبال آنها نشان نمی دهید و نه به آنها می چسبید، نه با آنها درگیر می شوید و نه سعی می‌کنید که چاره ای به حال آنها بکنید، فقط اجازه می دهید که بیایند و بروند، با این نوع افکار نیز باید همین رفتار را انجام دهید یعنی باید مشغول کارهای عادی و مورد علاقه خود در زندگی شوید و اجازه بدهید که این افکار در پیاده روی ذهنتان بیایند و بروند. آن چیزی که مشکل ایجاد می کند درگیر شدن و چسبیدن شما با این افکار است.
میهمان
انشالله که خدا خیرتون بده با حرفاتون خیلی ها رو از نگرانی نجات دادین از جمله خودم انشالله هرچی از خدا میخاین بهتون بده و عاقبت به خیر باشین💚🌷
میهمان
با سلام خدمت شما بسیار از مطالبتون سپاسگزارم من یک نوجوان ۱۵ ساله هستم و این افکار شیطانی به شدت آزارم می دهد من عاشق و خداون و اهل بیت (ع) هستم فکر می کردم افکار من نشان از گناه من است اما حال فهمید من گناه کار نیستم و این وسوسه های شیطان رانده شده است خداوند عاقبت همه ما را بخیر کند ان شاء الله.
میهمان
منم سه شبه اینطوری شدم اسم هر معصومی میاد تو ذهنم یهو یه بی حرمتی میکنم استغفرالله حتی دیشب ک شب حضرت علی اکبر بود ایییینقد این افکار زیاد بود نتونستم درست گریه کنم خیلی میترسم رفتم دلایل سنگ شدن قلبو خوندم هی ایندر اوندر رو دلم درده ولی نمیدونم چیکارش کنم تا حالا هرچی خواستم اقا امام حسین کمکم کرده خدا همیشه مراقبم بوده میترسم این افکار باعث بشه دل آقامو ناراحت کنم من از بچگی توی محرما بودم و کلی برای آقا گریه کردم ازش دوبار کربلا گرفتم این روزاهم به خاطر کرونا کلی دعا کردم چله زیارت عاشورامو شروع کردم که اربعین دوباره کربلا باشم امسال و بعد نماز صبا کلی برای آقا گریه میکردم یهو دیدم یه صب اینطوری شدم موندم با کی صحبت کنم روم نمیشه به زبون بیارمش کلی استغفار میکنم دل اهل بیتشو با این افکار بشکونم ترسیدم این همه غصه و گریه هام برای آقا مورد قبول نباشه دگ پری شب شب حضرت علی اصغر از مامانم خواستم برام دعا کنه آقا منو قبول کنه ولی خدا خیرتون بده متنتون ارومم کرد ولی بازم خیلی حس بدی بهش دارم عذابم میده همش دارم عذرخواهی میکنم از خدا امام حسین اهل بیتش مادر فاطمه زهرا(س) . البته همه اینا از جایی شروع شد یه حاج اقا تو سخنرانیشون گفتن که تویی ک گریه میکنی واقعا برای امام حسین گریه میکنی یا عذاب وجدان خودت عایا عاشورا بودی تو دسته امام حسین بودی یا دشمنانش حضور ذهن ندارم خیلی چیزای دگ هم بود ولی اون سخنرانی خیلی تکونم داد گفتم ینی من همه گریه هام الکی بوده به خاطرش دو روز نخوابیدم همش فکرای عجیب غریب میومد سمتم میگفتم ینی چی من تا الان گریه میکردم برای آقا نبوده برای خودم بوده ینی عاشورا اگه بودم خدایا زبونم لال بشه حتی نمیخوام بگمش. اصن این افکار داشت دیوانم میکرد یهو استغفرالله توهینا تو ذهنم شروع شد ک اصن به حدی رسیدم گفتم دارم دیوانه میشم تنم میلرزید
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام حضور بنده ی خوب حضرت پروردگار، این افکار را شیطان در قلب شما خطور می دهد تا آزارتان دهد، لذا نباید هیچ اعتنایی به آنها بکنید هیچ درگیری با آنها نداشته باشید تا خوبخود کمرنگ شوند اگر به آنها توجه کنید روز به روز قوی تر و پر رنگ تر می شوند، این افکار از شما نیست دلیل آن این است که شما از آنها ناراحتید، وکاری که مربوط به شما نباشد هیچ گناهی به خاطر آن برای شما ثبت نمی شود. رفتار عادی خود را داشته باشید و برنامه های روزانه ی خد را پیگیری کنید به مجالس عزاداری با رعایت نکات بهداشتی بروید. این افکار و حرکات منسوب به شما نیست و هیچ گناهی بابت آن به شما تعلق نمی گیرد. اگر توضیح بیشتری می خواهید سوال خود را در بخش درج سوال ثبت کنید تا بطور مفصل به آن پاسخ گوییم
میهمان
اگه کسی از عزیزان به دلیل اشفتگی های ذهنی یا هر مشکل دیگه ای شادی و ارامشی توی زندگیش نیست پیشنهاد میکنم کتاب بازی زندگی و راه این بازی اثر خانم فلورانس اسکاول شین رو بخونین خیلی میتونه به رسیدن به زندگی ایده آلتون کمک کنه
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام، اگر چه کتاب «بازی زندگی و راه این بازی» نوشته ی فلورانس اسکاول شین مطالب خوبی دارد اما موضوعاتی مثل آشفتگی های ذهنی و نظایر آن ممکن است حکایت از وجود اختلالات بالینی در شخص نمایند که در این صورت شخص حتما باید به روانشناس بالینی مراجعه کند تا باروشهای علمی مشکلش تشخیص داده شود واستراتژی درمانی مناسبی برایش در نظر گرفته شود. لذا اکتفاء به مطلب چنین کتابهایی برای درمان اختلالات روانی غیر مفید می باشد.
میهمان
با سلام خیلی ممنون بابت این مقالتون منم این مشکل را دارم ولی کمی بهتر شده اما میترسم که ازسر عادت این حرف ها زده بشه و میترسم که دیگه نتونم از این حرف ها ناراحت بشم این هر موقع به ذهنم این حرف ها خطور میکنه توی ذهنم میگم این حرف بدیه خدایا کمکم کن اما فکر میکنم که کافی نیست برای پشیمانی
پرسمان
سلام علیکم، وقتی خطور چنین افکاری به ذهن گناه نیست و ناخواسته به خاطر بیماری وسواس و یا وسوسه های شیطانی به ذهن خطور می کند، طبیعتاً اثری به همراه نخواهد داشت و وظیفه شما بر ایمقابله با چنین افکاری بی اعتنای و بی توجهی است.
میهمان
با سلام من هم همین مشکل را داشتم و هنوز دارم ولی کمتر شده خدارو شکر ولی من می ترسم از اینکه روزی برسه که این توهینات به مقدسات و خداوند برایم عادی و آزار دهنده نشود و اگر اینطور بشود یعنی دیگه مومن واقعی نیستم من از این میترسم
پرسمان
سلام علیکم، چنین افکاری نوعی وسوسة شیطانی است تا شما را از عبادت و بندگی الهی دور سازد و نسبت به مقدسات و حضرات معصومین (علیهم السلام) بدبین گرداند. هرگز نباید به این گونه وسوسة شیطانی توجه کنید؛ بلکه باید با بی توجهی و بی اعتنایی بینی شیطان را به خاک بمالید. مطمئن باشید که شما محبوب و بنده مؤمن خدا هستید و خدا شما را در همه حال دوست دارد.
میهمان
سلام منم چندین ساله این فکرا میاد ذهنم داغونم کردن حتی قرص هم مصرف میکنم خیلی سخته تحمل همچین حرفایی تو ذهن خدایا خودت رحم کن
پرسمان
سلام علیکم، افکار بد و یا زشتی که به ذهن شما به صورت ناخواسته در خصوص مقدسات خطور کرده، به هیچ وجه گناه نیست و به معنای ارتداد و مرتد و کافر شدن و خروج از اسلام نیست؛ بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ بنابراین با بی اعتنایی از کنار چنین افکاری بگذرید.
میهمان
به نام خدا وباعرض سلام خیلی از شما سپاس گزارم نمی دانید اولین بار که متن بالا را خوندم چ ذوقی کردم آخه منم حدود سه ساله و به این معرض شیطانی مبتلام اما الان احساس پاکی شادی می کنم خواستم بدونم اگر خوب شدیم امکان بر گشت دوباره ی این افکار هست یانه
پرسمان
سلام علیکم، معمولاً احتمال عود بیماری در افرادی که قبلاً سابقه بیماری وسواس داشته اند، وجود دارد؛ بنابراین باید همچنان به نسبت به همه نداهایی وسواسی و پیام های وسواسی که شما را به فکر و خیال بیهوده سوق می دهند کاملاً بی توجه و بی اعتنا باشید و به آنها ترتیب اثر ندهید و عملاً نیز پاسخ دهی نداشته باشید تا دوباره شاهد عود بیماری نباشید. البته این احتمال نیز وجود دارد که بیماری وسواس به سایر ابعاد زندگی تان سرایت کند و یا منتقل شود؛ بنابراین باید حسابی حواس تان جمع باشد تا دوباره گرفتار وسواس نشوید.
میهمان
اولش تو ذهنم به خدا حرف بد میردم ناراحت میشدم ولی چند وقته به دیگران در ذهنم فحش میدم و حتی علکی به مرده ها فحش میدم نمیدونم چکار کنم اصلا از سرم بیرون نمیره این فکرا حس میکنم جام تو جهنمه من قبلا اینجوری نبودم کلافه شدم نمیدونم چه باید کنم؟
پرسمان
سلام علیکم، این را بدانید از آنجا که چنین افکاری بدون اراده و اختیارتان به ذهن تان هجوم می آورد خطور چنین افکاری در ذهن به خودی خود گناه نیست، حتی اگر فگر گناهی هم در ذهن تان خطور کند و در ذهن تان به کار حرامی بیندیشید مادامی که در عمل مرتکب گناه نشوید، گناه نیست چون خداوند همة وسوسه های ذهن را عفو نموده است.
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) در سخنی می فرمایند: «تَجاوَزَ اللّهُ لاُمَّتی عَمّا حَدَّثَت بهِ أنفُسَها ما لَم تَنطِقْ بهِ أو تَعمَلْ» (۱)؛ «خداوند از امت من هر چه که در ذهن شان خطور مى کند، عفو کرده است، تا وقتى که آن را به زبان جارى نکرده و عملى طبق آن انجام نداده باشند».
مطمئن باشید که شما هرگز به خاطر چنین افکاری مؤاخذه و مجازات نخواهید شد. لازم است مدتی توجهی به این افکار نداشته باشید تا از آنها خلاصی یابید. پی‌نوشت:
۱. ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى، مجموعة ورّام ، قم : ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۱۲۰.
میهمان
من عادت کردم همیشه تو ذهنم به خدا حرف بد بزنم ولی بعد ناراحت میشم سعی میکنم جلو انها را بگیرم اما هرروز تو سرمه یادم نمیره سرم که مشغوله یادم نیس همینکه بیکارم یادم میاد چکار کنم حس میکنم کافر شدم چکار کنم مثل قبل فراموشش کنم کمک کنید تا حرف خدا میزنن فکرم خراب میشه نمازم نمیتونم بخونم همین چیزا هایی که تو ذهنم میاد اصلا انگار خودم دارم حرف بد میزنم ولی بازم پشیمون میشم از این حرف ها و ناراحت
پرسمان
سلام علیکم، بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ دلیلش این است که از آمدن این افکار به ذهنتان ناراحتید و عذاب می کشید در حالی که اگر این افکار ساخته شما بودند هیچگاه ناراحت نمی شدید. وقتی دزدی به خانۀ شما می آید هیچگاه به این معنی نیست که با شما نسبتی دارد.
پرسشگر عزیز! روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطۀ تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساختۀ تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگرچه در ذهن تو جاری می شود، اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ آسیب و ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و قلب آنها خطور می کند؛ به همین خاطر با بی اعتنایی و بی توجهی از کنار این افکار بگذرید تا شما را رها سازند.
میهمان
سلام عرض ادب و احترام ممنونم از شما دوست عزیز که با حرف هات تونستی به من کمک بزرگی بدی.
از خدا براتون میخوام سالم و سربلند باشین.
میهمان
اصلا نگران نباشید برادران و خواهران خدا شما را یاری خواهد کرد انشالله و هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست
میهمان
متن نظر را وارد کنید سلام منم همین مشکلو موقع نماز دارم انقدر بهم فشار میاره که سر نماز گریه میکنم و نمازم زود تموم میکنم دلم میخواد یه اسلحه داشتم همون لحظه میذاشتم روی مغز خودمو شلیک میکردم واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم تورو خدا برام دعا کنید از دست این افکار راحت شم خدا به هممون کمک کنه
پرسمان
سلام علیکم، بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ دلیلش این است که از آمدن این افکار به ذهنتان ناراحتید و عذاب می کشید در حالی که اگر این افکار ساخته شما بودند هیچگاه ناراحت نمی شدید. وقتی دزدی به خانۀ شما می آید هیچگاه به این معنی نیست که با شما نسبتی دارد.
به طور حتم خطور افکار نامربوط و ناروا نسبت به مقدسات و نیز جاری کردن این گونه سخنان به معنای ارتداد و مرتد و کافر شدن نیست. حتی اگر افکار بد و یا زشتی به ذهن شما به صورت ناخواسته در خصوص مقدسات و خداوند خطور کند، به هیچ وجه گناه نیست؛ بلکه نوعی وسوسة شیطانی است که اگر به آن دامن بزنید و یا با آن به درستی مقابله نکنید ممکن است تبدیل به نوعی وسواس فکری تمام عیار گردد و موجبات آزار و اذیت‌ بیشترتان را فراهم گرداند.
پرسشگر عزیز! روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطۀ تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساختۀ تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگرچه در ذهن تو جاری می شود، اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ آسیب و ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و قلب آنها خطور می کند؛ به همین خاطر با بی اعتنایی و بی توجهی از کنار این افکار بگذرید تا شما را رها سازند.
میهمان
سلام من هم خیلی حرف های زشت میاد ذهنم خیلی دیوونه میشم ایا اینا گناهه مخصوصا سر نماز
پرسمان
سلام علیکم، بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ دلیلش این است که از آمدن این افکار به ذهنتان ناراحتید و عذاب می کشید در حالی که اگر این افکار ساخته شما بودند هیچگاه ناراحت نمی شدید. وقتی دزدی به خانۀ شما می آید هیچگاه به این معنی نیست که با شما نسبتی دارد.
پرسشگر عزیز! روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطۀ تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساختۀ تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگرچه در ذهن تو جاری می شود، اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ آسیب و ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و قلب آنها خطور می کند؛ به همین خاطر با بی اعتنایی و بی توجهی از کنار این افکار بگذرید تا شما را رها سازند.
میهمان
منم یه مدتیه اینجوری شدم همش فکرای و حرفای خیلی زشت و رکیکی به خدا و ائمه توی ذهنم میاد خودم خیلی اذیت میشم ازار میبینم غیر از نماز یکم کمتره و سعی میکنم خودمو درگیر ی چیز دیگه کنم ولی وقتی نماز میخونم میاد تو ذهنم جوری که وسواس گرفتم اون نمازو از اول میخونم بخدا دارم دیوونه میشم همش حس میکنم کافر شدم فک میکنم خدا بخواطر این کارا ازم تقاص پس میگیره اگر اتفاقی برام بیفته فک میکنم بخاطر این کاراس میترسم خدا قهرش گرفته باشه باهام میدونم خدا خیلی بخشنده تر از این حرفاس ولی بخدا دست خودم نی بعضی وقتا فک میکنم نماز نخونم شاید بهتر شم ولی اصلا دلم نمیاد این کارو کنمو از نماز دور شم تروخدا به نظرتون باید همینکارو کنم؟پیشنهادتون چیه ممنون میشم جواب بدید بهش احتیاج دارم خیلی مهمه برام خسته شدم ازین افکار دوس دارم بمیرم
پرسمان
سلام علیکم، بدون تردید افکاری که به ذهن تان خطور می کند از وسواس شما برمی خیزد و مال شما نیست؛ دلیلش این است که از آمدن این افکار به ذهنتان ناراحتید و عذاب می کشید در حالی که اگر این افکار ساخته شما بودند هیچگاه ناراحت نمی شدید. وقتی دزدی به خانۀ شما می آید هیچگاه به این معنی نیست که با شما نسبتی دارد.
پرسشگر عزیز! روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطۀ تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساختۀ تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگرچه در ذهن تو جاری می شود، اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ آسیب و ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و قلب آنها خطور می کند؛ به همین خاطر با بی اعتنایی و بی توجهی از کنار این افکار بگذرید تا شما را رها سازند.
میهمان
ممنونمممم من واقعا حرفای بی شرمانه و زشتی به خدا میزنم به حدی که تا دیوانه شدم خودمو زدم و نوشتن و گاز گرفتم
به خدا فکر میکردم قراره بمیرم چون برآب من حتی از فوتش هم بدتر بود
به جونم قسم که به خدا و اهل بیت ایمان دارم و حتی تمرکز کردم رو موضوعی و تو ذهنم رو شعری تمرکز کردم و همزمان مطلبی رو میخوندم و تا آخرین حد تمرکز کردم و همون موقع شک کردم که کار شیطانه چون بدون اینکه صدای دلم قطع بشه میومد ولی عذاب وجدانم از اینکه کثیف و گناهکارم منو دیوونه میکرد و اگه واقعا اینو نمیگفتی الان با چاقو بدنم رو زخمی کرده بودم
نمیدونی چقدر خوشحال شدم از خوشحالی اشکم دراومد
راستش از بچگی این مشکل و پیدا کردم یه مدت خوب شده بودم اما وقتی به کلمه خدا می رسیدم به الفاظ ید دچار میشدم واسه همین نمی تونستم از شرم نماز بخونم الانم اینطوری اما الان آرامش بیشتری دارم به جونم قسم فکر میکردم ناپاکم
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلامی دوباره حضور پرسشگر گرامی و بسیار گرانقدر و مومن، همانطور که در پاسخ پیشین عرض کردم، ناراحتی بی حد و حصر شما از حضور این افکاری که به ذهن شما خطور داده شده اند نشانه ی ایمان والا و گرانسنگ شما به خدا و ائمه است، پرسشگر گرامی خداوند هزاران برابر بیشتر از بندگانش که او را دوست دارد آنها را دوست می دارد، حال که شما تا این حد خدا و ائمه را دوست دارید تصور کنید که چقدر خداوند به شما محبت دارد و دوست تان می دارد. همانطور که عرض کردم این افکاری که به اجبار به ذهنتان می آید مال شما نیست زیرا اگر مال شما و ساخته ی شما بود هرگز از حضور انها در ذهن تان اینهمه اظهار ناراحتی و ناشکیبایی نمی کردید و تا از ناراحتی تا حد دیوانه شدن پیش نمی رفتید، این افکار مال شما نیست لذا به حضور آنها واکنش نشان ندهید و با آنها درگیر نشوید اجازه دهید بیایند و بروند وقتی شیطان ببیند که شما محلی به این افکار نمی گذارید از خطور انها به ذهن شما منصرف می شود. شما کارخودتان را بکنید و به عشق ورزی به خدا و ائمه بپردازید و صفا کنید و به این خطورت اصلا توجه نکنید زیرا درگیر شدن با آنها دون شان شما است، آن افکار مثل افراد لات، گدا، بی سواد، بی شعور و ژنده پوشی هستند که گاهی در خیابان می بینید و اگر با این افراد درگیر شوید همه به شما می گویند اصلا در شان شما درگیری با این افراد پست نیست بگذارید بیایند و بروند چه کار به کارشان دارید؟
میهمان
من سن ۱۵ سالگی وسوسه فکری شدم یهو یه حرف بد به خدا چیزی اومد رو زبونم بعد پست سر هم چوری که شوگه شدم همش تنهایی گریه میکردم بعدبعد سه ماه واسم فکر شد جوری که همیشه بهش فک میکردم وقتی مدرسه میرفتم احساس میکردم جلوی۳خیابون یا هر جای بد دیگه به خدا فش میدن حتی مدرسه که میرفتم به اسم خدا حساس شده بودم بعدش فکرام بزرگو بزرگ شدن الان مغزم پرشده از این فکرا احساس میکنم عادتم شده چهارده سال قبل این اتفاق برام افتاد الان ۲۷سالمه حتی نمازو روزه هم نمیتونم بگیرم الانم خیلی بشیمونم که بهش پرو بال دادم نمیتونم چکار کنم واقعا
پرسمان
سلام علیکم، پرسشگر محترم، نگرانیتان را درک می کنم. رمز موفقیت بر اینگونه افکار ۱- نترسیدن، و فرار نکردن ۲- حفظ آرامش فکری و بدنی ۳- مواجهه با افکار ۴- ذکر "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" است.
الف: پوزه سگ رو به خاک بکشید.
حتماً شنیده‌اید که می‌گویند در زمان حمله سگ، آرامش خود را حفظ کنید و اصلا فرار نکنید، چون فرار باعث می‌شود سگ جسورتر شود و شما را اصلاً رها نکند. پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) خیلی زیبا افکار شیطانی را توصیف کرده: شیطان پوزه‌اى مانند پوزه سگ دارد که آنرا بر روى دل انسان مى‌گذارد و سعی می‌کند شهوت‌ها و لذّت‌ها را به او یادآورى کند و آرزوها را به سراغش مى‌آورد و در دلش وسوسه مى‌کند تا او را درباره پروردگارش به شکّ اندازد (میزان الحکمه، ج۱۳، ص۱۵۳) خب حالا که فهمیدی توی این چند روز این سگ به تو حمله کرده و سر و صداهاش آرامش را از تو سلب کرده؛ به شما پیشنهاد می‌کنم هر وقت افکار توهین آمیز به ذهن شما خطور کرد اصلاً مضطرب نشوید و سعی کنید با نفس‌های عمیق آرامش خودت رو حفظ کنی و مطمئن باش این سگ قدرت ندارد به تو آسیبی برساند. وقتی آرام گرفتی با شجاعت به افکارت نگاه کن و آنها را در ذهن خود مرور کن و ببین حرف حسابشان چیست، همین توجه و دلیری شما سگ را شرمنده و مأیوس می‌کند.
ب: ذکر بگویید
اینگونه افکار گاهی زمان بیکاری به طور اتوماتیک به ذهن انسان حمله‌ور می‌شوند برای همین باید زنجیره‌ی این افکار را پاره کرد. شما می‌توانید با پر کردن اوقات بیکاری خود و یا تغییر موقعیت، حواس خود را به کاری دیگر جلب کنید. یکی از کارهایی که امامان معصوم به آن توصیه کرده‌اند تا جلوه حمله شیطانی گرفته شود، گفتن بعضی اذکار است. در واقع ذکر گفتن نوعی پاتک در مقابل وسوسه‌های شیطان است. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) سفارش کردند در زمانی که پوزه شیطان بر روی سینه‌ی انسان قرار دارد؛ ذکر «اَعُوذُ بِاللّهِ السَمیعِ العَلِیمِ مِنَ الشَیطانِ الرَجِیمِ وَ اَعُوذُ بِاللّهِ اَن یَحضَرُونَ اِنَّ اللّهَ هُوَ السَمیعُ العَلیمُ» را زمزمه کنید؛ شیطان پوزه‌اش را از روى دل کنار مى‌برد (میزان الحکمه، ج۱۳، ص۱۵۳). دیگر ذکر (لا الهَ الا الله) و (لاحولَ و لاقوةَ الا بالله) و تلاوت سورۀ ناس، کمک خوبی برای عبور از این افکار است (کافی، ج ۲، ص ۴۲۴) .
نکته بسیار مهمی که باید در هنگام ذکر گفتن رعایت کنید، این است که با آرامش، شمرده و با توجه ذکر بگویید.
ج: از قانون خلاء استفاده کنید
افکار منفی مثل موریانه انرژی انسان را تحلیل می‌برند و اینقدر در ذهن انسان جا خوش می‌کنند که مجال ورود افکار دیگر را نمی‌دهند. برای همین باید از قانون خلاء استفاده کنید و ذهن را از افکار مزاحم خالی کنید تا جا برای افکار دیگر باز شود. برای این کار افکار و نگرانی‌هایتان را بنویسید و سعی کنید تا با نوشتن ذهن خالی شود و یا در جلوی آیینه قرار بگیرید و در حالی که به دو چشم خود خیره شده‌اید، با آرامش تمام افکار منفی را با اونی که در آیینه هست، در میان بگذارید.
برای مشاوره و راهنمای بیشتر راه های ارتباطی زیر را انجام دهید:
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
میهمان
سلام واقعا ازتون ممنونم
میهمان
منم همین فکرایه میاد تو ذهنم چکار کنم باردارم همش حرفایه بد میاد تو ذهنم
پرسمان
سلام علیکم، پرسشگر گرامی!
اگر افکار منفی و توهین آمیزی در خصوص مسائل دینی و اعتقادی به ذهن تان خطور می کند، جای نگرانی نیست و به هیچ وجه نشانه ضعف ایمان، ارتداد و کافرشدن شما نیست. بهترین راه برای مقابله با این گونه افکار «بی اعتنایی و بی توجهی» است. هر چقدر شما به این گونه افکار مزاحم توجه کنید و به نشوار ذهنی آنها بپردازید بیشتر اذیت خواهید شد.
برای مقابله با این گونه افکار می توانید از تکنیک های زیر استفاده کنید:
۱. هر روز به خود تلقین کنید که من قادرم افکار مزاحم و ناخواسته را کنار بگذارم. تلقین یکى از راه هاى مبارزه با افکار منفى و مزاحم است. می توانید این جمله را با خود تلقین کنید و هر روز یا شب ها قبل از خواب و مواقع دیگر آن را چندین بار تکرار کنید: «من به خوبی می توانم این افکار را از خود دور کنم».
۲. هرگاه افکار مزاحم به سراغ شما آمد، سریعاً وسط افکار خود بپرید و به خود فرمان ایست و توقف بدهید و بگویید: «بس است دیگر» و بدین وسیله رشته افکار را قطع کرده و خود را مشغول کار دیگرى کنید و با ایجاد حواس پرتى اختیاری از آن افکار دورى بجویید.
۳. یکی دیگر از تکنیک های موثر در این باره این است که کش نازکی به مچ دست خود ببندید و با شروع افکار مزاحم آن کش را کشیده و رها کنید طوری که اندک سوزشی به مچ دست تان وارد شود، آنگاه شروع به شمارش معکوس نمایید؛ مثلاً عدد ۱۰۰ را انتخاب کنید و سعی نمایید هفت تا هفت تا از آن کم کنید تا به صفر برسید؛ تا با احساس دردى که روى مچ دست تان ایجاد مى شود و نیز با شمارس اعداد، از آن فضاى روانى بیرون آیید و ناخودآگاه موضوع ذهنى تان عوض شود.
۴. پاسخ افکار منفی و مزاحم را با افکار مثبت بدهید، البته گاهی مواقع به سختی می توان افکار منفی را از ذهن خارج کرد در این گونه مواقع، بیان مکرر عبارات مثبت به جای آنها می تواند مفید باشد.
۵. تغییر موقعیت، جابه جایی مکانی و ایجاد مشغولیت های فکری و عملی از دیگر راهکارهای مقابله با افکار منفی و مزاحم می باشد، می توانید به محض خطور این گونه افکار، مکان خود را تغییر دهید و با مطالعه کتاب، مجله و روزنامه و یا با تماشای تلویزیون، گفتگو با اعضای خانواده و... موضوع ذهنی تان را تغییر دهید.
میهمان
سلام من خانمی ۳۱ ساله هستم به تازگی از این مسئله توهین به مقدسات رنج بسیاری میبرم من چند سال پیش هم دچار این وسواس بودم اما با این تفاوت که باردار نبودم اما الان وقتی هم به بچه کوچیکیم فکر میکنم هم به نوزادی که در راه دارم دیونه میشم خدایا آخه چرا الان که باید خوشحال وراضی از موهبتت باشم گرفتار شدم ایبقدر حالم بد میشه که روزی دو سه بار خودمو میزنم تا شاید خدا منو بخشه وبلایی سر بچه هام نیاد آخه اصلا دوست ندارم حتی اگه وسوسه از طرف شیطونه بیاد تو ذهنم با خودم میگم آخه مگه من چه مشکلی با خدا دارم من تازه اونایی که اینقدر تو زندگی بهم بد کردن اینجوری توهین نکردم بعد شیطون این جرات وجسارت و از کجا اورده نکنه این خوده منم دوباره میگم اگه منم چرا ناراحت میشم اگه من نیستم چرا میاد به ذهنم مخصوصا وقتی یه جایی یه نجاستی چیزی باشه بیشتر این افکار میاد سراغم دوست دارم بمیرم و فقط تو اون دنیا عذاب بکشم ولی تینطوری نباشم میگم خدایا چرا همه خوشحالن و من همش درگیر ذهنمم بعد میگم خوب بین خیر وشر نیفت بذار دونیکمره مغزت با هم جدال کنن تا خسته بشن بعد یاد حرفای پیامبر اکرم میفتم که میگه با کی از این حرفا که تو ذهنتون میاد نداشته باشید گناهی که به اختیار انسان انجام نشه گناه محسوب نمیشه اگه به کردار و گفتار منجر بشه اونوقت گناه ولی بازم خودمو درگاه خدا شرمنده میدونم و عذاب وجدان دارم آیا بارداری تا حالا دچار همچین گرفتاری شده بلایی سر بچش نیومده خدا منو به واسطه گناهی که تو ذهنم میکنه پای بچه هام تمام نمیکنه تورو خدا کمکم کنید
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام حضور بنده ی بسیار خوب پروردگار مهربان و با تسلیت ایام شهادت ابی عبدالله الحسین و یاران با وفایش، پرسشگر گرامی، اگر این توهین ها از طرف شما بود هیچوقت چنین برنمی آشفیتید و اینگونه رنج نمی کشیدید و آرزوی مرگ نمی کردید.روزی شخصی حضور پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه وآله رسید و عرض کرد: یا رسول الله من بسیار پریشان و آشفته حال هستم، و می ترسم که خدا مرا به جهنم ببرد، زیرا در نماز و غیر نماز توهین های بسیاری نسبت به خدا در ذهنم می آید که حالم را خراب می کند و لذا از نماز و یاد خدا ابا دارم. حضرت تبسمی کردند و فرمودند این افکاری که به ذهنت می آید از طرف شیطان است تا در رابطه ی تو و خدا ایجاد اخلال نماید تا تو را از یاد خدا دور کند، و دلیل آن که این افکار مال تو نیست این است که تو از این افکار ناراحت و نگران هستی در حالی که اگر این افکار ساخته ی تو و مال تو بودند نباید از وجود آنها چنین آشفته و غمگین می شدی، پس این افکار اگر چه در ذهن تو جاری می شود اما هیچ گناهی بابت آن به تو تعلق نمی گیرد زیرا مال تو نیست. خداوند نیز در قرآن کریم می فرماید: همانا نجوا و خطورات ذهنی و قلبی از سوی شیطان صورت می گیرد تا اهل ایمان را غمگین و آشفته سازد و لکن این گونه خطورات هیچ ضرری به ایمان مومنین نمی رساند چون مربوط به آنها نیست و از طرف شیطان به ذهن و. قلب آنها خطور داده می شود.
پرسشگر عزیز، ما در قبال کارهای ارادی خود مسئولیم و مورد بازخواست قرار می گیریم نه اموری که خارج از اراده و اختیار ما است، و افکار این چنینی که در وسواس فکری به صورت اجباری و غیر ارادی سراغ ما می آید خارج از اراده و اختیار است لذا هیچ گناه و عذابی در رابطه با آنها به ما تعلق نمی گیرد. لذا با خیال راحت به امور معنوی خود برسید با این افکار درگیر نشوید و به آنها اجازه دهید بیایند و بروند، اگر با این افکار درگیر شوید سمج تر می شوند.
پرسشگر گرانقدر، ناراحتی شما از وجود این افکار نشاندهنده این است که دارای فطرتی زلال هستید و از مومنین خوب و دوستان خداوند به شما می آیید. این افکار از شما نیست پس با خیال راحت به زندگی معنوی خود بپردازید. وقتی دزدی به خانه ی تان می آید به این معنی است که آن دزد با شما نسبتی دارد؟! قطعا این طور نیست.
تمهیدات زیر می تواند موجب کاهش این خطورات شود:
۱- در روز زمانی را برای آمدن این افکار به ذهنتان اختصاص دهید مثلا از ساعت ۸ تا ۸ و ذه دقیقه، سپس کشی را دور مچ خود بیاندازید، و وقتی این افکار به ذهن شما هجوم آوردند، کش را کشیده و رها کنید و به این افکار بگویید که بروند و ساعت مقرر بیایند، به این وسیله این افکار به تدریج تحت کنترل شما در خواهند آمد.
۲- وسواس فکری ریشه در اضطراب دارد لذا هنگامی که به ذهن شما هجوم می آورند پنج بار از راه بینی تنفس عمیق دیافراگمی داشته باشید و هر بار هوا را به مدت هفت ثانیه در ششهای خود نگه دارید و سپس به تدریج از راه دهان تخلیه نمایید این کار اضطراب شما را کاهش می دهد و زمینه را برای اجرای تکنیک فوق مهیا می سازد.
۳- هیچگاه با این افکار درگیر نشوید و اجازه دهید که در ساعت مقرر به ذهن شما بیایند و وقتی وقت تمام شد به آنها بگویید که کارهای دیگری مانند درس برای کنکور دارید و بیشتر از این نمی توانید پذیرای آنها باشید از آنها بخواهید که بروند و فردا در وقت تعیین شده تشریف بیاورند. با مهربانی و پذیرش.
نکته مهم بعدی که تاثیر مطلوبی روی شما و فرزندتان خواهد گذاشت استفاده از تکنیک تنش زدایی یا ریلکسیشن است، اگر این تکنیک را یاد بگیرید و روزی دو یا سه بار(صبح، عصر و شب یا صبح و شب) انجام دهید همانطور که عرض کردم تاثیر مطلوبی روی شما و فرزندتان خواهد گذاشت. پژوهشگران در پژوهشهای خود پیرامون این تکنیک کاربردی که در سایتهای مختلف قابل روئیت است، اثبات کرده اند که بکار گیری این تکنیک در بسیاری از موقعیتهای اضطراب زای زندگی تاثیر بسزایی در کاهش اضطراب دارد، این محققان در منابع به حدود سی وپنج مشکلی که با بکار گیری این تکنیک برطرف می شود اشاره کرده اند. شما می توانید با مراجعه به یکی از مراکز مشاوره و روان درمانی نسبت به آموزش یکی از روشهای آن اقدام نمایید. من در زیر به برخی از مشکلاتی که با این تکنیک می توان برآنها غلبه کرد برای شما برمی شمرم.
الف- سردرد ناشی از انقباض عضلات جمجمه، سردرد های مزمن تنشی به دلیل تنش بیش از حد در عضلات اسکلتی سر و گردن آغاز می شوند و آموزش تنش زدایی تدریجی در تقلیل سردرد تنشی اثر غیر قابل انکاری دارد.
ب- میگرن که به عنوان ضربان یک جانبة سردرد(فقط در یک قسمت از سر) که از درئن و یا اطراف چشمها آغاز می شود تعریف شده و اغلب بوسیلة یک بو، دل بهم خوردگی، تهوع، و....برانگیخته می‌شود و گاهی توام با روان بی اشتهایی، حالت تهوع، استفراغ کج خلقی، حساسیت، اختلال بینایی است. البته بیمارانی که تمرین منظم خانگی داشته اند رضایت خیلی بیشتری از کاهش سردردها داشته اند.
پ- تقلیل اضطراب و درمان انواع هراسها مانند هراس از گربه، حساسیت زدایی نظامدار یکی از اصلی ترین شیوه های درمانگری در انواع هراس است و تنش زدایی یکی از مولفه های اصلی این روش به حساب می آید.
ت- با کاهش اضطراب به دنبال تنش زدایی، بخاطر کم شدن دفاع های ایمنی بدن که در حالت اضطراب براه می افتند، تحمل ما در تحمل تنیدگها افزایش می یابد.
ث- تقلیل رگه های اضطرابی و تظاهرات اضطرابی زنان بار دار
ج- درمان اضطراب امتحان
چ-تقلیل اضطراب کودکانی که در مدرسه دچار اضطراب مفرط شده اند.
ح-تقلیل عوامل اضطرابی شخصیت مانند، تنش عصبی، ضعف من، اضطراب پارانویا گونه، نداشتن تصویر روشن از خود،و....
خ- درمان فشار خون، آرامش با افزایش سرم k+در خون رابطه مثبت و معنی دار دارد و k+ نیز با سلامت روانی رابطة مثبتی دارد و تنش زدایی با کاستن از ضربان قلب باعث افزایش این سرم در خون می شود.
د- درمان بی خوابی و اختلالهای مربوط به خواب. (تنش زدایی بدنی به این افراد کمک می کند که بسرعت بخواب روند.)
ذ- روش مقابله ای در بیماران مبتلا به سرطان و نیز تقلیل برانگیختگی این بیماران هنگام شیمی درمانی
ر- درمان و پیشگیری از عود و رشد بیماریهای روان- تنی
ز- بهبود بیماریهای تنی روان‌زاد
ژ- کاهش ناراحتی هاو تنیده گی‌های ناشی از بیماریهای قلب و عروق
ط- تقویت حافظه( بهبود فرآیند ضبط، باز شناسی، و اندوزش اطلاعات)
ظ- تغییر و تقلیل رگه های اضطرابی شخصیت
ع-کنترل و غلبه بر لکنت زبان
غ- تقلیل حملات صرع
ف- بهبود کودکان مبتلا به فزون کنشی
ق- درمان بیماران مبتلا به آسم
ک- تقلیل دردهای مربوط به قاعدگی
گ- کاهش اسپاسمهای عضلانی در بیماران مبتلا به فلج مغزی
ل- بهبود تمرینهای ورزشی و دستیابی به استعدادهای کامل خود در ورزش
م- بهبود عملکردهای اجرایی و فعالیت های شغلی
ن- افزایش اعتماد به نفس در برخورد های اجتماعی
ریلکسیشن انواع و اقسامی دارد که یکی از راحترین آنها روش ریلکسیشن خوزه سیلوا است، ، بدین ترتیب که در جای خلوتی روی صندلی راحتی بنشینید تمام چیزهایی که به بدن شما فشار وارد می آورد مثل ساعت گردنبند کمربند و... از خود جدا سازید تنفس شکمی عمیق بکشید و بعد از شمارش تا ۸ آنرا به آرامی از بینی خارج سازید بعد از اینکه سه بار اینکار را کردید چشمانتان آرام را ببندید و آنگاه از ۲۵ به آرامی شروع به شمارش معکوس نمایید و به تنفس عمیق دیافراگمی ادامه دهید آنگاه بعد از رسیدن به صفر( که حدود بیست دقیقه طوال می کشد، نفس عمیقی بکشید و چشمانتان را به آرامی باز کنید دو هفته اول روز دو الی سه بار اینکار را بکنید بعد از عدد ۵۰ شروع کنید بعد ۷۵ بعد عدد ۱۰۰ در حین انجام تمریت تمرکز خود را از روی عدد برندارید و همواره روی آنها زوم نمایید. بعد از مدتی احساس خواهید نمود اضطراب از وجود شما رخت بربسته است البته اگر این تمارین را زیر نظر یک رواندرمانگر انجام دهید بهتر است، در اثناء این عملیات باید آنچه را که باعث اضطراب شما می شود را بطور محسوسی بذهن آورید تا تدریجا ذهن شما نسبت به موضوع مصونیت پیدا کند و دیگر از آن پریشان نگردد.
روش دیگر ریلکسیشن اینست که در محل آرامی که حتی الامکان صدای مزاحم یا مسئله آزار دهنده ای وجود نداشته باشد خیلی راحت دراز بکشید و فقط به کاری که در حال انجام آن هستید توجه داشته باشید. همین طور که دراز کشیده اید و تنفس عمیق دیافراگمی می کشید کم کم چشمان خود را ببنیدید و بر عضلات انتهایی بدنتان که انگشتان پاها هستند تمرکز کنید و به آرامی آنها را شل کنید و هرگونه انقباضی را از بین ببرید کم کم آرامش عضلانی را منتشر کرده و سعی کنید عضلات و مفاصل کف پا سپس مچ ها و همینطور به تدریج ساقین، زانوها، عضلات ران ، نشیمنگاه، شکم ،سینه و.... همینطور تا چشمها و ابروها وپوست سر را در انبساط کامل عضلانی فرو ببرید این تمرین از لحظه شروع تا آرامش همه اعضای بدن حداقل باید ۵ الی ۱۰ دقیقه طول بکشد پس از رسیدن به نقطه انتهایی بدن که پوست سر است دقایقی را در این حالت سپری کنید وسپس خیلی آرام و با طمانینه با گشودن چشمها و حرکات خیلی آرام و کوچک از این حالت سرشار از آرامش خارج شوید، در صورت تمایل می توانید حین انجام تمرین یک فایل صوتی آرامش بخش را بطور همزمان گوش کنید به شرطی که موجب بهم خوردن تمرکز و آرامشتان نشود. این تمرین را چند روز متوالی و در نوبتهای دلخواه انجام پس از چند روز که این تمرین را بصورت متوالی و روزی حد اقل دو بار انجام دادید قطعا آثار آن را در آرامش روانی خود مشاهده خواهید کرد البته به محض مشاهده آرامش آنرا قطع نکنید و به تمرین ادامه دهید.
در روش سوم به مُراجع یاد داده می‌شود تا ماهیچه‌های مختلف بدن خود را به آرامش کامل در آورد. به طور کلی, در آموزش آرمیدگی درمانگر از مراجع می‌خواهد تا ابتدا یک دسته از ماهیچه‌های بدن خود را به حال انقباض در آورد و بعد آنها را شل کند تا اینکه احساس شل شدن وآرمیدگی را در دسته عضلات احساس نماید. بعد از مراجع خواسته می‌شود تا این تمرین انقباض –شل کردن را با تمامی قسمتهای بدن خود( مانند ماهیچه‌های بازوها, گردن, صورت, شانه‌ها, پاها, و غیره) انجام دهد. هرچند که این تمرینها ممکن است چندین جلسه به طول انجامند, اما سرانجام مراجع قادر خواهد بود که در یکی دو دقیقه به حالت آرمیدگی کامل در‌آید.
پس از آنکه مراجع شیوه ی آرمیدگی عضلانی را در حضور درمانگر تمرین کرد, از او خواسته می‌شود تا آن را در منزل نیز تمرین کند. در واقع هنگامی که درمانگر درطی جلسات مصاحبه با مراجع به جمع آوری صحنه‌های اضطراب‌زا می‌پردازد باید از او بخواهد که در بین جلسات مصاحبه تمرین آرمیدگی کند. بنابراین, دو جنبه ی مهم حساسیت‌زدایی منظم, یعنی آموزش آرمیدگی و تهیه یک سلسله مراتب موقعیتهای خیالی نامطبوع, چندین جلسه پا به پای هم پیش می‌روند. تمرینهای آرمیدگی باید آنقدر ادامه یابند که وقتی کار حساسیت‌زدایی آغاز می‌شود, بلافاصله پس از اینکه مراجع روی صندلی راحتی دراز کشید بتواند به حالت آرمیدگی برسد. جدول زیر مراحل آموزش آرمیدگی را نشان می‌دهد.
در زیر دستورالعمل مربوط به تمرین آرمیدگی عضلانی(این دستورات را می‌توان روی نوار ضبط نمود و در تمرین آرمیدگی در منزل از آن استفاده کرد). ( از مارتین وپیییر,۱۹۹۲)
۱- به این دستورات بادقت گوش کن. آنها به شما کمک می‌کنند تا بتوانید به حالت ارمیدگی درآیید. هر زمان که من مکث می‌کنم, انچه را که پیش از مکث من انجام می‌دادید ادامه دهید. حالا چشمانتان را ببندید و سه بار نفس عمیق بکشید.(م)(م)
۲- دست چپ را مشت کن. آن را محکم مشت کن و به انقباض و فشاری که احساس می‌کنی خوب توجه کن.(م) حالا شل کم.(م)
۳- بار دیگر دست چپ را محکم مشت کن وبه احساس انقباض آن خوب دقت کن. (م) وبار دیگر شل کن و به از بین رفتن تنش انگشتانت فکر کن. (م) (م)
۴- دست راست را محکم مشت کن. تا آنجا که می‌توانی انگشتانت را فشار بده و احساس تنش را در انگشتان, دست و ساعدت حسن کن. (م) حالا شل کن. (م)
۵- باددیگر دست راستت را محکم مشت کن. (م) و بازهم شل کن. (م)
۶- دست چپت را محکم مشت کن وسادعت را خم کن تا ماهیچه‌های ساعدت منتشر می‌شود و از راه انگشتانت خارج می‌شود حس کن. (م) (م)
۷- حالا دستت ر امشت کن وساعدت را خم کن تا ماهیچه‌های ساعدت راسست سفت شوند. آن را محکم نگه دار و احساس تنش را حس کن. (م) حالا شل کن. فکرت را روی احساسی که در طول دستت منتشر می‌شودمتمرکز کن. (م)
۸- حالا دو دست را باهم مشت کن وآنها را خم کن تا کاملا سفت شوند. آنها را به همان حالت نگه‌دار و تنشی را که به وجود آمده است حس کن. (م) حالا شل کن و احساس گرما و ارمیدگی را در سراسر ماهیچه‌های دستانت حس کن. تمام تنش از راه انگشتانت خارج می‌شوند. (م) (م)
۹- حالا پیشانیت را چروک کن و چشمانت را سفت ببند سعی کن این حالت تنش را در پیشانی و چشمان خود احساس کنی. حالا شل کن. حالت آرمیدگی را در چشمان خود حس کن. حالا شل کن. (م) (م)
۱۰- خوب, آرواره‌هایت را برروی هم فشار بده و چانه‌ات را بلند کن تا ماهیچه‌های گردنت سفت شوند. در هیمن حالت نگه‌دار, به سختی دندانهایت را برروی هم فشار بده, حالت تنش گردنت را حس کن و لبانت را شدیدا بر روی هم فشار بده. حالا شل کن. (م) (م)
۱۱- حالا, برروی هم, پیشانیت را چروک کن وچشمانت را سفت ببند, سخت دندانهایت را به هم بفشار, چانه‌ات را بلند کن وگردنت را سفت کن, و لبانت را برروی هم فشار بده. دریان حالت باقی بمان و احساس تنش را در پیشانی, چشمها, آرواره‌ها, گردن ولبانت حس کن. همین جور بمان. حالا شل کن. کاملا شال کن واز احساس خوش آن لذت ببر. (م) (م) (م)
۱۲- حالا هر دو شانه‌هایت را تا آنجا که می‌توانی محکم به جلو فشار بده تا آن حد که احساس کنی ماهیچه‌های پشت به ویژه ماهیچه‌های بین تیغه‌های شانه‌ات, کشیده می‌شوند. فشاربده, سفت نگهدار. حالا شل کن. (م) (م)
۱۳- باز هم باردیگر شانه‌هایت رابه جلو فشار بده و همزمان ماهیچه‌های شکمت را منقبض کن و تا می‌توانی شکمت را توبده و تنش را در تمامی بالاتنه‌ات حس کن. (م) (م)
۱۴- یک باردیگر شانه هایت را به جلو فشاربده, ماهیچ‌های شکمت را منقبض کن, تا می‌توان شکمت را توبده و تنش را در تمامی بالاتنه‌ات حس کن. حالا شل کن. (م) (م)
۱۵- خوب حالا می‌خواهیم همه ی ماهیچه‌هایی را که تا کنون تمرین کردیم مرور کنیم اول سه تا نفس عمیق بکش. (م) (م) آماده‌ای؟ حالا دو تا دست را محکم مشت کن و انها را خم کن و ماهیچه‌های دو سر ساعدهایت را کاملا فشار بده. پیشانیت را پرچین و چروک کن. چشمانت را محکم ببند. آرواره‌هایت را محکم به هم فشار بده, چانه‌ات را بالا بگیر و لبهایت را به هم فشار بده. شانه‌هایت را به سمت جلو فشار بده و ماهیچه‌های شکم را محکم تو‌بده. در هیمن حالت نگهدار. فشار فوق‌العاده را در تمامی این قسمتها حس کن. حالا شل کن. نفس عمیق بکش. حالت تنش را که از بین می‌رود حس کن به ارامش کامل سراسر بدنت فکر کن- در بازوهایت, در سرت, در شانه‌هایت, در شکمت. فقط خودت را رها کن. (م) (م)
۱۶- حالا به سراغ پاها می‌رویم. پای چپ را از ناحیه ی قوزک به عقب خم کن و انگشتان پا را به طرف بالا محکم خم کن طوری که عضله ی پشت ساق پا ورانت کاملا به حالت کشیده درآیند. انگشتان پایت را به بالا فشار بده و پاشنه ی پایت را محکم به پایین فشار بده. حالا شل کن. (م) (م)
۱۷- یک بار دیگر, پای چپت را درناحیه ی قوزک به عقب خم کن و انگشتان پا را به طرف بالا محکم خم کن طوری که عضله ی پشت ساق پا و رانت کاملا به حالت کشیده درآیند. انگشتان پایت را به بالا فشار بده و پاشنه ی پایت را محکم به پایین فشار بده. حالا شل کن. (م) (م)
۱۸- حالا پای راستت را از ناحیه ی قوزک به عق خم کن و انگشتان پا را به طرف بالا خم کن طوری که عضله ی پشت ساق پا ورانت کاملا به حالت کشیده درآیند. انگشتان پا را به بالا فشار بده وپاشنه ی پایت را محکم به پایین فشار بده. حالا شل کن. (م) (م)
۱۹ – حالا نوبت دو تا پا باهم است. پاشنه ی پاهایت را به سمت پایین و به طرف صندلی محکم فشاربده, پاشنه‌هایت را به سمت پایین فشار بده و انگشتان پاهایت را تاآنجا که می‌توانی به بالا و محکم فشار بده. در هیمن حالت نگهدار. (م) حالا شل کن.
۲۰- حالا سه تا نفس عمیق بکش. (م) حالا همه ی ماهیچه‌هایی را که نام می‌برم منقبض کن, دقیقا همانطور که تمرین کردی: مچ دست چپ و ماهیچه‌های دو سر ساعد, مچ دست راست و ماهیچه‌های دوسر این دست, پیشانی,چشمها, آرواره‌ها, گردن, لبها, شانه‌ها, شکم, ساق پای چپ, ساق پای راست. نگهدار. (م)حالا شل کن. (م) (م) سه بار نفس عمیق بکش و بعد انقباض کامل و پشت سر آن آرمیدگی کامل را تمرین کن, و در حالی که عمیقا نفس می‌کشی و بعد به حالت انقباض درمی‌ایی و سپس به حالت آرمیدگی در می‌آیی حالت آرمیدگی ماهیچه‌هایت را حس کن. حالا منقبض کن. (م) حالا شل کن. (م)حالا به طور طبیعی نفس بکش و از حالت کلی بی تنشی بدن و ماهیچه‌هایت لذت ببر. (م) (م) (م). حالا پخش صوت را خاموش کن.
میهمان
خدایا شکرت هنوز اون حس در من کمی مونده ولی خیلی بهتره شده انشالله خدا رفتگان شمارو بیامرزه.خیلی ممنون دارم بهتر میشم انشالله عاقبت بخیر بشین
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : https://www.porseman.com/search
** درج سوال به وسیله ربات پرسمان در سروش و ایتا : @porsemanbot
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
خدایا منو ببخش... من ۳ ماهی هست دارم فکرهای بد درباره ی اماما میکنم یروز اومدم تک به تک فکرهارو پاک کنم ... الان همشو پاک کردم فقط حضرت علی و حضرت زهرا رو نمیتونم پاک کنم ...
لطفا یاری بدید
میهمان
خداوند شکر و ممنون از شما که باعث این متن خوب شدید باور کنین سر نماز عصر افکاری در ذهنم خطور میکرد که دلم میخواست سرم را بکوبم به دیوار تا این مغذم پخش دیوار بشه داشتم دق میکردم و از خجالت نمیتونستم به زبان بیاورم جز با خود خداوند و گفتم بیام ببینم منشا این افکار پلید از کجاست باور کنین وقتی نمازم تمام شد همش از بین رفت و من میدونستم شیطان هست چند بار میخواستم نمازم را بشکنم اما بیزاری جستم ازش و به خداوند پناه بردم ولی یادم رفت معوذتین را بخونم که اینم کار خود شیطان بود که فراموش کنم
خداوند منو ببخشه امیدوار خودش که طبیب هست این بیماری را ذهنم بیرون کنه مطمعنم که جایی یک حفره وجود داره که شیطان رجیم از اونجا نفوذ میکنه خداوند نفس ما را پاک کن که تویی سبحان و محیط به هر چیز و کل شی قدیر
میهمان
الهی قربون همتون برم که اینقدر خدا را دوست دارید الهی قربون خدا برم که اینقدر بنده های پاک و صادق داره
باور کنین منم امروز سر نماز فکرهای کثیفی به ذهنم خطور پیدا میکرد طوری که چند بار اومدم نمازم را بشکنم و باز گفتم خدایا پناه میبرم به تو که خودت فرمودی ما انسان را ضعیف خلق کردیم و شک ندارم من از بینشون از همه ضعیف تر هستم ولی به ذهنم نرسید سوره ناس و فلق را بخونم که اینم کار شیطان رجیم بود واقعا خواندن سوره ناس و فلق یا همون معوذتین خیلی موثر هست من ایمان دارم و خدا منو ببخشه که این افکار کثیف و زشت از تو ذهن بیمارم رد شد
ولی واقعا این افکار همون غاسق اذا وقب هست که تو سوره فلق ازش به خدا پناه میبریم همان تاریکی که نزدیک میشود منظور شب نیست که شب را خداوند فرموده برای ارامش شما خلق کردیم منظور از تاریکی پلیدی و زشتی و ظلمات هست منظور نار هست همان که در دعای مجیر ازش میخوایم نجاتمون بده
و نمیدونم واقعا ما هیچ نیستیم جز همین سیستم عصبی که جناب عطار میفرماید بوالعجب که همان نفس ناطقه هست در مغذ در این جمجمه محصور شده و بقیه بدن ما حکم ابزار را داره تمام شخصیت و افکار و دستورات در این لب پیشانی مغذ ما هست همانجا که روی خاک قرار میدهیم و میگوییم سبحان الله منزه است خدا و فراموش نشود که جان انسان همان نمی از دریای بیکران ذات مقدس پروردگار است
در مغذ چیزی جز تراکنش و پردازش اطلاعات نیست که همش همان حرکت الکترون هست یا همان باد یا همان حول و باور کنید وقتی بهش فکر میکنید متوجه میشوید که آقدر دنیا و حتی خود انسان ناچیز و ضعیف و حقیر است
و این نیروی کوچک و لی بسیار قوی که باعث جان میشه و به تار مویی بند است و ما چقدر متکبر و گاه چقدر مغرور هستیم و گاه چه جنایتها میکنیم و از حقیقت غافلیم و خودش میفرماید لاحول ولا قوه الا بلله العلی العظیم هیچ نیرو و حرکتی نیست جز به قدرت خدای سبحان باور کنین وقتی حرکت الکترون دور هسته با سرعت ۲۰۰۰ کیلومتر در ثانیه را میبینیم و تمام اجسام از اتم ساخته شده وای وای وای به این نتیجه میرسیم که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الاهو و همه این دنیای مادی که میبینیم وهم و خیال و پوچه حقیقت همان جان انسان همان ذات مقدس پروردگاره خدایا معرفت بده که بشناسیم که اگر بشناسیم خودمان را شاید به اندازه همان یک ذره تو را بشناسیم و اگر بشناسیم تا اخر عمرمون چنان زجه و فریاد میزنیم از شرم و خجالت که جان از تنمون در میاد
می وصلم بچشان تا در زندان ابد کز سر عربده مستانه به هم در شکنم
نمیدونم به خوراک هایی که میخوریم ربط داره باور کنین چند وقته دارم نون خشک و ماست و خرما میخورم هر وقت غذای. که گوش داخلشه میخورم اینگونه میشوم قربون حضرت علی برم ایشون یه حقیقتی را میدونست که غذای ساده میل میکرد باور کنین دوستان خیلی احتیاط کنین لقمه حلال عاری از هرگونه حرامیات خیلی تاثیر داره اینم این گوشت ها و خوراکهایی که همش با انزیم و امپول به خورد ما میدند الهی خیر نبینند که به خاطر یه خورده سود و مال دمیا چه بسر خلق خدا میارند خداوندا رحم کن به ما کخ بسیار بدبخت و گنهکاریم مبادا در روز قیامت شرمسار و خجل باشیم و از حسرت خورندگان
خدا به تو پناه میبریم خدایا ما را ببخش و اگر قراره اینگونه باشم لحظه ای منو زنده نگذار
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : https://www.porseman.com/search
** درج سوال به وسیله ربات پرسمان در سروش و ایتا : @porsemanbot
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.