خلافت امام علی(ع) -امامت امام علی(ع) ۱۳۹۰/۴/۲۸ - ۲۱۹ بازدید

در جمعی که دیروز قرار داشتم به فردی بر خوردم که میگوید خدا و پیغمبر را قبول دارد ولی ولایت حضرت علی(ع) را منکر می شود ولی دوستدار شخصیت آن حضرت است. وقتی دلیل را جویا شدم گفت چرا پس از واقعه غدیر خم حضرت محمد(ص) در هیچ جای دیگر ولایت حضرت علی(ع) را بیان نکرد من نیز روایاتی در خصوص بیماری آن حضرت و اینکه ایشان گفته قلم و کاغدی بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و اینکه عمر گفته ایشان هزیان می گویند و ممانعت کرده گفتم ولی ایشان به روایات اکتفا نمی کند و دلیل محکم می خواهد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از ابتدای بعثت خود و در بسیاری از مواقع به جانشینی و خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام بعد از خود اشاره داشته است.
مطلبی را که شما به نقل از فرد مورد نظر بیان کردید مطلبی است غیر علمی که بی سوادی شخص مورد نظر و تعصب و لجاجت در گمراهی وی را می رساند.
باید به این شخص گفت: چگونه است که صدها بار تصریح پیامبر به خلافت حضرت علی را در طول بیست و سه سال نبوت و رسالت آنحضرت را فراموش کرده و تنها مدت زمان حدود هفتاد و پنج روز بین غدیر خم تا رحلت آن بزرگوار را ملاک قرار داده اید؟ آخر کسی که حدیث متقن و صحیح السند غدیر خم و نیز حدیث قرطاس (دوات و قلم) را که حتی بزرگان اهل سنت بدان اعتراف دارند را قبول ندارد چگونه می تواند در مورد دیگر احادیث وی را قانع کرد. روشن است که با چنین افرادی که چیزی جز تعصب و لجاجت در گمراهی خود ندارند نمی شود چندان بحث کرده و اصولا بحث با چنین افرادی بیهوده است چرا که ان الله یهدی من یشاء.
به هر حال ما به اختصار به برخی از دلائلی که به صراحت بر خلافت آن حضرت تاکید کرده اند اشاره ای می کنیم:
۱ـ حدیث یوم الدار
خـلافـت پـیـامبر مکرم اسلام (ص ) و رهبرى جامعه اسلامى مسئله اى نبود که پیامبر اکرم (ص ) تا آخـریـن روزهـاى عـمـر شریف خود آن را مسکوت گذاشته تکلیف جامعه اسلامى را نسبت به آن روشن نکندپیامبر اکرم از همان روزى که مامور شد رسالت خود را علنى کند, موظف شد جانشین خود را نیزمعرفى کند.
هـنـگـامى که آیه شریفه و انذر عشیرتک الاقربین(سوره شعرا, آیه ۲۱۴.) در سال سوم بعثت نازل شد, آن حضرت عـلى (ع )را خواند و فرمود: خدایم دستور داده است خویشان نزدیک خود را به اسلام دعوت کنم غـذایـى تـهیه کن و قدحى از شیر فراهم آور, و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کن , تا من ماموریت خـویـش را بـه انجام رسانم حضرت على (ع ) مى فرماید: من تمام بنى عبدالمطلب را که حدود چـهـل نـفـر بـودنـد دعـوت کردم و غذایى را که فراهم کرده بودم پیش آوردم غذا خوردند و شیر نـوشـیـدنـد, ولى غذا و شیر به همان حال خود باقى ماند هنگامى که پیامبر(ص ) مى خواست با آنها صـحـبـت کند, ابولهب گفت : محمد شما را سحر کرده است و مجلس از هم پاشید فرداى آن روز حـضـرت بـه مـن دستور داد دوباره آنها را دعوت کنم و غذا و شیرى تهیه نمایم هنگامى که جمع شدند و غذا خوردند, حضرت لب به سخن گشوده فرمود:اى فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم در عـرب جـوانـى را نمى شناسم که براى قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد: من براى شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدایم به من فرموده است شما را به آن بخوانم کدامیک از شما مرا در این کار یارى مى کند من (على ) که در آن ایام از همه جوانتربودم گفتم : اى پیامبر خدا مـن تـو را یارى مى کنم حضرت گردن مرا گرفت و فرمود: این برادر, وصى وخلیفه من در میان شما مى باشد, از او بشنوید و او را اطاعت کنید در این هنگام اهل مجلس همه برخاستند و در حالى که مى خندیدند به ابوطالب گفتند: به تو دستور مى دهد که از على اطاعت کنى ( کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۱, حدیث ۳۶۴۱۹ و ص ۱۴۹, حدیث ۳۶۴۶۵, و تاریخ طبرى , ج ۲, ص ۶۲.)
طبق روایتى پیامبر اکرم (ص ) سه بار پیشنهاد خود را تکرار کرد و هیچ کس جز على (ع ) او را اجابت نکرد (فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۸۵, باب ۱۶, حدیث ۶۵.)
۲ـ حدیث منزلت
دلـیـل دیـگـرى کـه بـر خـلافت حضرت على (ع ) دلالت دارد, حدیث منزلت است حدیث منزلت ازمـشـهـورتـریـن احـادیـثـى است که از پیامبر اکرم (ص ) صادر شده و بسیارى از اصحاب رسول خـدا(ص ) آن راروایت کرده اند؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق(همان , ج ۱, ص ۳۰۶ تا ص ۳۹۴ حدیث ۳۳۶ تا ۴۵۶.) این حدیث را از ۲۳ نفر از صحابه بـه طرق و اسناد مختلف روایت کرده است به طورى که از قراین استفاده مى شود, این کلام شریف چندین بار از رسول خدا(ص ) صادر شده است , ولى مشهورترین مورد آن در غزوه تبوک است .
در غـزوه تـبـوک پـیـامبر اکرم (ص ) خود فرماندهى سپاه را به عهده گرفته از مدینه خارج شد و عـلـى (ع) رابه جانشینى خود در مدینه گمارد این تنها جنگى است که على (ع ) پیامبر را همراهى نکرده است , به همین جهت براى آن حضرت مشکل بود که در مدینه بماند و پیامبر خدا (ص ) راهى مـیـدان نـبـرد شـود. هنگام حرکت سپاه , خدمت پیامبر اکرم (ص ) رسیده عرض کرد: مرا با زنان و کودکان در مدینه مى گذارید؟
حضرت در جواب فرمود: اما ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (مـسـنـد امـام احـمـد بـن حـنـبـل , ج ۱, ص ۱۷۷ و الـصـواعق المحرقه , ص ۱۸۷, حدیث ۱ و فـرائدالـسـحطین , ج ۱, ص ۱۲۲, باب ۲۱, حدیث ۸۵تا ۸۹ و کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۵۸, حدیث ۹ و ۳۶۴۸۸ و تـاریـخ دمشق , ج ۱, ص ۱۷۷, حدیث ۱۵۰ و مناقب ابن مغازلى , ص ۲۷ تا ۳۷,حدیث ۴۰ تا ۵۵.)آیـا نـمـى خـواهـى کـه نـسـبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى ؟ با این فرق که بعد از من پیامبرى نمى آید.
از قـرآن کـریـم چـنـیـن بـرمـى آیـد که جناب هارون نسبت به حضرت موسى , پنج سمت داشته است: برادر, شریک نبوت , وزیر و یاور, پشتیبان ,(سوره طه , آیه ۲۹ تا ۳۲: واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى , از خـانواده ام وزیرى براى من قرار ده ,برادرم هارون را, پشتم را با او محکم کن و در کارم شریکش کن .) خلیفه و جانشین (سـوره اعـراف , آیـه ۱۴۲: و قـال موسى لاخیه هارون اخلف فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین , موسى به برادرش گفت : درمیان قومم تو جانشین من باش و اصلاح کن و از اهل فساد پیروى نکن .)
بـنـابر این حضرت على (ع ) نیز همین پنج نسبت را با پیامبر اکرم (ص ) دارد برادر اوست , چون او را بـه بـرادرى بـرگزید و فرمود: در دنیا و آخرت تو برادر منى(کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۱۴, حدیث ۳۶۳۷۰ و ۱۰۵ حدیث ۳۶۳۴۵.) در ابلاغ پیام الهى شریک اوسـت , چـون فـرمود: جز من و على کسى از جانب من پیامى نمى رساند (الصواعق المحرقه ص ۱۸۸, حدیث ۶ و سنن ابن ماجه , ج ۱, ص ۴۴, باب ۱۱, حدیث ۱۱۹.) وزیر اوست , چـون خـود فـرمود: على وزیر من است (فـرائدالـسـمطین , ج ۱, ص ۳۱۱, باب ۵۷, حدیث ۲۴۹ و ص ۳۱۵ باب ۵۸ حدیث ۲۵۰ و تاریخ دمشق , ج ۱, ص ۱۳۰, حدیث ۱۵۵ و۱۵۷ و ۱۵۸.) پشتیبان اوست , چون خداوند او را با على (ع ) یارى کرد (تاریخ بغداد, ج ۱۱, ص ۱۷۳ و فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۳۵, باب ۴۶, حدیث ۱۸۳ تا ۱۸۵.) و خلیفه اوست , چون خود او را به خلافت برگزید (کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۱, حدیث ۳۶۴۱۹ و تاریخ طبرى , ج ۲, ص ۶۲.)
۳ـ حدیث وصایت و وراثت
پیامبر اکرم فرمود: لکل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى ,( تاریخ دمشق , ج ۳, ص ۵, حدیث ۱۰۳۰ و ۱۰۳۱ و مناقب ابن مغازلى , ص ۲۰۰, حدیث ۲۳۸.)هر پیامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است .
و فرمود: انا نبى هذه الامة و على وصیى فى عترتى و اهل بیتى و امتى من بعدى ,( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۷۲, باب ۵۲, حدیث ۲۱۱.) من پیامبر این امتم و على بعد از من در میان خانواده و امتم وصى من است .
و فرمود: على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى ,( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۳۱۵, باب ۵۸, حدیث ۲۵.)على برادر, وزیر, وارث , وصى و خلیفه من در میان امت من است .
در ایـن روایـات دو عـنـوان وصى و وارث مورد تاکید قرار گرفته است هر یک از این دو عنوان به تنهایى برخلافت امیرالمؤمنین على (ع ) دلالت دارند.
وصى :
وصـى کـسى است که مى تواند در تمام امورى که شخص وصیت کننده , حق تصرف داشته تصرف کـنـد,مـگـر در صورتى که فقط در مورد خاصى به او وصیت شده باشد که در این صورت فقط در همان موردخاص , حق تصرف دارد.
در ایـن روایـات , پـیامبر اکرم (ص ) وصایت حضرت امیر(ع ) را به مورد خاصى منحصر نکرده و او را بـه طـور مـطـلق وصى خود قرار داده است , یعنى آن حضرت مى تواند در تمام امورى که به پیامبر اکـرم (ص )مـربـوط مى شود تصرف کند به عبارت دیگر على (ع ) از تمام اختیارات پیامبراکرم (ص ) برخوردار است واین , همان معناى خلافت است .
وارث :
آنـچـه در ابـتـدا از کـلمه وارث به ذهن مى آید این است که شخص وارث مالک اموال مورث باشد, ولـى عـلـى (ع ) از نـظـر شرعى وارث اموال پیامبر نبوده است زیرا طبق فقه امامیه زمانى که میت داراى فرزندباشد, نوبت ارث به خویشان او نمى رسد ـ فرزند در طبقه اول ارث قرار دارد و خویشان در طبقات بعد ـ و مى دانیم که پیامبر اکرم (ص ) در زمان حیات خود داراى فرزند بوده است فاطمه زهـرا(س ) حـداقـل هـفتاد و پنج روز پس از پیامبر(ص ) زنده بوده اند, و جز او, همسران پیامبر که مـجـمـوعـا یک هشتم اموال اورا به ارث مى برده اند, در قید حیات بوده اند بر فرض که این همه را نـدیده بگیریم , على (ع ) پسرعموى پیامبر است و پسر عمو در طبقه سوم ارث قرار دارد, و مى دانیم که عباس عموى پیامبر در زمان وفات آن حضرت زنده بوده است , و عمو در طبقه دوم قرار دارد.
امـا طـبـق فـقـه اهـل سـنت , پس از پرداخت سهم همسران (یک هشتم ) مال به دو بخش تقسیم مـى شـود: یـک قـسمت به فاطمه زهرا(س ) که تنها دختر است , داده مى شود و قسمت دیگر که از سـهـم او خارج است , به عمویش عباس تعلق مى گیرد بنابراین حضرت امیر(ع ) به هیچ وجه وارث امـوال پیامبر نبوده است از سویى , چون پیامبر صریحا او را وارث خود اعلام کرده است , باید در این احـادیـث مـوضـوع ارث چـیز دیگرى باشد قهرا موضوع ارث در این احادیث , دانش , مقام و منصب مـعـنـوى و موقعیت اجتماعى پیامبراکرم (ص ) است آرى , على وارث علم و سنت پیامبر است , و به همین دلیل خلیفه ایشان است .
پـیامبراکرم (ص ) به على فرمود: تو برادر و وارث منى ، عرض کرد: یا رسول اللّه ! من چه چیزى ازشما ارث مى برم ؟ فرمود: همان چیزى که پیامبران پیش از من ارث گذاشته اند عرض کرد: ایشان چه چیزى به ارث نهاده اند؟ فرمود: کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان را ( کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۰۶, حدیث ۳۶۳۴۵.) و امیرالمؤمنین على (ع )خود نیز فرمود: من وارث علم پیامبرم.( المستدرک على الصحیحین , ج ۳, ص ۱۲۶.)
۴ـ على سرپرست مؤمنان
پیامبر اکرم (ص ) هر وقت با کسانى مواجه مى شد که به هر دلیل با على (ع ) ناسازگارى مى کردند, یاجاهلانه از او به پیامبر(ص ) شکایت مى بردند, مى فرمود:ما تریدون من علی ان علیا منى و انا منه و هو ولى کل مؤمن بعدى ( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۵۶, باب ۱۶, حدیث ۲۱ و کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۵, حدیث ۳۶۴۲۵ و ۳ ص ۱۴۲, حدیث ۳۶۴۴۴.)از على چه مى خواهید على از من است و من از او پس از من على سرپرست هر مؤمنى است .
هـر چـنـد کـلـمه (ولى ) در لغت داراى معانى متعددى است , اما در این حدیث جز به معناى رهبر وسرپرست نیست , توجه به کلمه (بعد از من ) در حدیث این نظر را تایید مى کند چون اگر منظور از ولـى ,دوسـتدار, دوست , یاور, همسایه , هم قسم و امثال این معانى باشد, اختصاصى به زمان بعد از پیامبر(ص ) نداشته در زمان حیات آن حضرت نیز صادق بود.
۵ ـ نتایج سرپرستى على (ع ) در کلام رسول خدا(ص )
هـر وقـت اصـحـاب دربـاره خـلـیفه رسول خدا(ص ) و رهبر جامعه اسلامى پس از آن حضرت , با حـضـرتش گفتگو مى کردند, حضرت ـ در حالى که طبق بعضى از روایات آه مى کشید ـ از نتایج و ثمرات سرپرستى على (ع ) سخن به میان مى آورد.
از جمله مى فرمودند: ان و لیتموها علیا وجدتموه هادیا مهدیا یسلک بکم على الطریق المستقیم ,( فـرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۶۶, باب ۵۲, حدیث ۲۰۸ و تاریخ دمشق , ج ۳, ص ۹۰ تا ۹۴ حدیث ۱۱۱۹ تا حدیث ۱۱۲۳.) اگـر خـلافـت را بـه على بسپرید, مى بینید که هدایت شده و هدایت کننده اى است , که شما را به راه راست مى برد.
اما والذى نفسى بیده لئن اطاعوه لیدخلن الجنة اجمعین اکتعین ,( تـاریـخ دمـشق , ج ۳, ص ۹۵, حدیث ۱۱۲۴ و فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۷۴, باب ۵۳, حدیث ۲۱۲.)قسم به آنکه جانم در دست اوست , اگر از على اطاعت کنند, همگى , همگى وارد بهشت مى شوند.
ان تستخلفوا علیا ـ و لا اراکم فاعلین ـ تجدوه هادیا مهدیا یحملکم على المحجة البیضا,( فرائد السمطین , ج ۱, ص ۲۶۵, باب ۵۲, حدیث ۲۰۷.)
اگر على را خلیفه کنید ـ و گمان نمى کنم چنین کنید ـ مى بینید که او راه یافته هدایتگرى است که شما را از راه اصلى مى برد.
۶ـ خلافت انتصابى على (ع )
از رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) روایـت شـده است : شب معراج , هنگامى که به مقام قرب نهایى رسـیـدم ودر پـیـشـگـاه پروردگارم ایستادم , فرمود: یا محمد! من عرض کردم : لبیک فرمود: آیا بندگان مراآزمایش کرده اى تا بدانى کدامیک از ایشان در پیشگاه من مطیع ترند؟ .
عرض کردم : پروردگارا مطیع ترین ایشان على است .
فرمود: راست گفتى اى محمد! آیا براى خود خلیفه اى انتخاب کرده اى که وظایف ترا انجام دهد و به بندگانم آنچه از قرآن نمى دانند بیاموزد؟ .
عرض کردم : پروردگارا! تو برایم انتخاب کن .
فرمود: من على را برایت انتخاب کردم , او را به وصایت و خلافت خود برگزین (فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۶۹, باب ۵۲, حدیث ۲۱۰.)
این روایات و آیات تنها بخشی از ادله ای بود که ولایت و امامت و خلافت آنحضرت را به اثبات می رساند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.