خلافت امام علی(ع) -حقانیت امام علی(ع) -دلایل شیعه ۱۳۹۰/۵/۳ - ۲۷۷ بازدید

ادله شیعه بر خلافت حضرت امیر بعد از حضرت رسول چیست؟۲-سنی ها معتقدند که خود حضرت امیر هیچ گاه برای ادعای خلافتش هیچگاه از غدیر خم استناد نکرد چون این خطبه را به معنی خلافت خود نمی داند؟

جواب از سوال اول:
برخی از روایاتی که به صراحت بر خلافت آن حضرت تاکید کرده اند به شرح ذیل هستند:
۱ـ حدیث یوم الدار
خـلافـت پـیـامبر مکرم اسلام (ص ) و رهبرى جامعه اسلامى مسئله اى نبود که پیامبر اکرم (ص ) تا آخـریـن روزهـاى عـمـر شریف خود آن را مسکوت گذاشته تکلیف جامعه اسلامى را نسبت به آن روشن نکندپیامبر اکرم از همان روزى که مامور شد رسالت خود را علنى کند, موظف شد جانشین خود را نیزمعرفى کند.
هـنـگـامى که آیه شریفه و انذر عشیرتک الاقربین(سوره شعرا, آیه ۲۱۴.) در سال سوم بعثت نازل شد, آن حضرت عـلى (ع )را خواند و فرمود: خدایم دستور داده است خویشان نزدیک خود را به اسلام دعوت کنم غـذایـى تـهیه کن و قدحى از شیر فراهم آور, و فرزندان عبدالمطلب را دعوت کن , تا من ماموریت خـویـش را بـه انجام رسانم حضرت على (ع ) مى فرماید: من تمام بنى عبدالمطلب را که حدود چـهـل نـفـر بـودنـد دعـوت کردم و غذایى را که فراهم کرده بودم پیش آوردم غذا خوردند و شیر نـوشـیـدنـد, ولى غذا و شیر به همان حال خود باقى ماند هنگامى که پیامبر(ص ) مى خواست با آنها صـحـبـت کند, ابولهب گفت : محمد شما را سحر کرده است و مجلس از هم پاشید فرداى آن روز حـضـرت بـه مـن دستور داد دوباره آنها را دعوت کنم و غذا و شیرى تهیه نمایم هنگامى که جمع شدند و غذا خوردند, حضرت لب به سخن گشوده فرمود:اى فرزندان عبدالمطلب به خدا قسم در عـرب جـوانـى را نمى شناسم که براى قوم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده ام آورده باشد: من براى شما خیر دنیا و آخرت را آورده ام و خدایم به من فرموده است شما را به آن بخوانم کدامیک از شما مرا در این کار یارى مى کند من (على ) که در آن ایام از همه جوانتربودم گفتم : اى پیامبر خدا مـن تـو را یارى مى کنم حضرت گردن مرا گرفت و فرمود: این برادر, وصى وخلیفه من در میان شما مى باشد, از او بشنوید و او را اطاعت کنید در این هنگام اهل مجلس همه برخاستند و در حالى که مى خندیدند به ابوطالب گفتند: به تو دستور مى دهد که از على اطاعت کنى ( کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۱, حدیث ۳۶۴۱۹ و ص ۱۴۹, حدیث ۳۶۴۶۵, و تاریخ طبرى , ج ۲, ص ۶۲.)
طبق روایتى پیامبر اکرم (ص ) سه بار پیشنهاد خود را تکرار کرد و هیچ کس جز على (ع ) او را اجابت نکرد (فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۸۵, باب ۱۶, حدیث ۶۵.)
۲ـ حدیث منزلت
دلـیـل دیـگـرى کـه بـر خـلافت حضرت على (ع ) دلالت دارد, حدیث منزلت است حدیث منزلت ازمـشـهـورتـریـن احـادیـثـى است که از پیامبر اکرم (ص ) صادر شده و بسیارى از اصحاب رسول خـدا(ص ) آن راروایت کرده اند؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق(همان , ج ۱, ص ۳۰۶ تا ص ۳۹۴ حدیث ۳۳۶ تا ۴۵۶.) این حدیث را از ۲۳ نفر از صحابه بـه طرق و اسناد مختلف روایت کرده است به طورى که از قراین استفاده مى شود, این کلام شریف چندین بار از رسول خدا(ص ) صادر شده است , ولى مشهورترین مورد آن در غزوه تبوک است .
در غـزوه تـبـوک پـیـامبر اکرم (ص ) خود فرماندهى سپاه را به عهده گرفته از مدینه خارج شد و عـلـى (ع) رابه جانشینى خود در مدینه گمارد این تنها جنگى است که على (ع ) پیامبر را همراهى نکرده است , به همین جهت براى آن حضرت مشکل بود که در مدینه بماند و پیامبر خدا (ص ) راهى مـیـدان نـبـرد شـود. هنگام حرکت سپاه , خدمت پیامبر اکرم (ص ) رسیده عرض کرد: مرا با زنان و کودکان در مدینه مى گذارید؟
حضرت در جواب فرمود: اما ترضى ان تکون منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى (مـسـنـد امـام احـمـد بـن حـنـبـل , ج ۱, ص ۱۷۷ و الـصـواعق المحرقه , ص ۱۸۷, حدیث ۱ و فـرائدالـسـحطین , ج ۱, ص ۱۲۲, باب ۲۱, حدیث ۸۵تا ۸۹ و کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۵۸, حدیث ۹ و ۳۶۴۸۸ و تـاریـخ دمشق , ج ۱, ص ۱۷۷, حدیث ۱۵۰ و مناقب ابن مغازلى , ص ۲۷ تا ۳۷,حدیث ۴۰ تا ۵۵.)آیـا نـمـى خـواهـى کـه نـسـبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى ؟ با این فرق که بعد از من پیامبرى نمى آید.
از قـرآن کـریـم چـنـیـن بـرمـى آیـد که جناب هارون نسبت به حضرت موسى , پنج سمت داشته است: برادر, شریک نبوت , وزیر و یاور, پشتیبان ,(سوره طه , آیه ۲۹ تا ۳۲: واجعل لى وزیرا من اهلى هارون اخى اشدد به ازرى و اشرکه فى امرى , از خـانواده ام وزیرى براى من قرار ده ,برادرم هارون را, پشتم را با او محکم کن و در کارم شریکش کن .) خلیفه و جانشین (سـوره اعـراف , آیـه ۱۴۲: و قـال موسى لاخیه هارون اخلف فى قومى و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین , موسى به برادرش گفت : درمیان قومم تو جانشین من باش و اصلاح کن و از اهل فساد پیروى نکن .)
بـنـابر این حضرت على (ع ) نیز همین پنج نسبت را با پیامبر اکرم (ص ) دارد برادر اوست , چون او را بـه بـرادرى بـرگزید و فرمود: در دنیا و آخرت تو برادر منى(کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۱۴, حدیث ۳۶۳۷۰ و ۱۰۵ حدیث ۳۶۳۴۵.) در ابلاغ پیام الهى شریک اوسـت , چـون فـرمود: جز من و على کسى از جانب من پیامى نمى رساند (الصواعق المحرقه ص ۱۸۸, حدیث ۶ و سنن ابن ماجه , ج ۱, ص ۴۴, باب ۱۱, حدیث ۱۱۹.) وزیر اوست , چـون خـود فـرمود: على وزیر من است (فـرائدالـسـمطین , ج ۱, ص ۳۱۱, باب ۵۷, حدیث ۲۴۹ و ص ۳۱۵ باب ۵۸ حدیث ۲۵۰ و تاریخ دمشق , ج ۱, ص ۱۳۰, حدیث ۱۵۵ و۱۵۷ و ۱۵۸.) پشتیبان اوست , چون خداوند او را با على (ع ) یارى کرد (تاریخ بغداد, ج ۱۱, ص ۱۷۳ و فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۳۵, باب ۴۶, حدیث ۱۸۳ تا ۱۸۵.) و خلیفه اوست , چون خود او را به خلافت برگزید (کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۱, حدیث ۳۶۴۱۹ و تاریخ طبرى , ج ۲, ص ۶۲.)
۳ـ حدیث وصایت و وراثت
پیامبر اکرم فرمود: لکل نبى وصى و وارث و ان علیا وصیى و وارثى ,( تاریخ دمشق , ج ۳, ص ۵, حدیث ۱۰۳۰ و ۱۰۳۱ و مناقب ابن مغازلى , ص ۲۰۰, حدیث ۲۳۸.)هر پیامبرى وصى و وارثى دارد و على وصى و وارث من است .
و فرمود: انا نبى هذه الامة و على وصیى فى عترتى و اهل بیتى و امتى من بعدى ,( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۷۲, باب ۵۲, حدیث ۲۱۱.) من پیامبر این امتم و على بعد از من در میان خانواده و امتم وصى من است .
و فرمود: على اخى و وزیرى و وارثى و وصیى و خلیفتى فى امتى ,( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۳۱۵, باب ۵۸, حدیث ۲۵.)على برادر, وزیر, وارث , وصى و خلیفه من در میان امت من است .
در ایـن روایـات دو عـنـوان وصى و وارث مورد تاکید قرار گرفته است هر یک از این دو عنوان به تنهایى برخلافت امیرالمؤمنین على (ع ) دلالت دارند.
وصى :
وصـى کـسى است که مى تواند در تمام امورى که شخص وصیت کننده , حق تصرف داشته تصرف کـنـد,مـگـر در صورتى که فقط در مورد خاصى به او وصیت شده باشد که در این صورت فقط در همان موردخاص , حق تصرف دارد.
در ایـن روایـات , پـیامبر اکرم (ص ) وصایت حضرت امیر(ع ) را به مورد خاصى منحصر نکرده و او را بـه طـور مـطـلق وصى خود قرار داده است , یعنى آن حضرت مى تواند در تمام امورى که به پیامبر اکـرم (ص )مـربـوط مى شود تصرف کند به عبارت دیگر على (ع ) از تمام اختیارات پیامبراکرم (ص ) برخوردار است واین , همان معناى خلافت است .
وارث :
آنـچـه در ابـتـدا از کـلمه وارث به ذهن مى آید این است که شخص وارث مالک اموال مورث باشد, ولـى عـلـى (ع ) از نـظـر شرعى وارث اموال پیامبر نبوده است زیرا طبق فقه امامیه زمانى که میت داراى فرزندباشد, نوبت ارث به خویشان او نمى رسد ـ فرزند در طبقه اول ارث قرار دارد و خویشان در طبقات بعد ـ و مى دانیم که پیامبر اکرم (ص ) در زمان حیات خود داراى فرزند بوده است فاطمه زهـرا(س ) حـداقـل هـفتاد و پنج روز پس از پیامبر(ص ) زنده بوده اند, و جز او, همسران پیامبر که مـجـمـوعـا یک هشتم اموال اورا به ارث مى برده اند, در قید حیات بوده اند بر فرض که این همه را نـدیده بگیریم , على (ع ) پسرعموى پیامبر است و پسر عمو در طبقه سوم ارث قرار دارد, و مى دانیم که عباس عموى پیامبر در زمان وفات آن حضرت زنده بوده است , و عمو در طبقه دوم قرار دارد.
امـا طـبـق فـقـه اهـل سـنت , پس از پرداخت سهم همسران (یک هشتم ) مال به دو بخش تقسیم مـى شـود: یـک قـسمت به فاطمه زهرا(س ) که تنها دختر است , داده مى شود و قسمت دیگر که از سـهـم او خارج است , به عمویش عباس تعلق مى گیرد بنابراین حضرت امیر(ع ) به هیچ وجه وارث امـوال پیامبر نبوده است از سویى , چون پیامبر صریحا او را وارث خود اعلام کرده است , باید در این احـادیـث مـوضـوع ارث چـیز دیگرى باشد قهرا موضوع ارث در این احادیث , دانش , مقام و منصب مـعـنـوى و موقعیت اجتماعى پیامبراکرم (ص ) است آرى , على وارث علم و سنت پیامبر است , و به همین دلیل خلیفه ایشان است .
پـیامبراکرم (ص ) به على فرمود: تو برادر و وارث منى ، عرض کرد: یا رسول اللّه ! من چه چیزى ازشما ارث مى برم ؟ فرمود: همان چیزى که پیامبران پیش از من ارث گذاشته اند عرض کرد: ایشان چه چیزى به ارث نهاده اند؟ فرمود: کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان را ( کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۰۶, حدیث ۳۶۳۴۵.) و امیرالمؤمنین على (ع )خود نیز فرمود: من وارث علم پیامبرم.( المستدرک على الصحیحین , ج ۳, ص ۱۲۶.)
۴ـ على سرپرست مؤمنان
پیامبر اکرم (ص ) هر وقت با کسانى مواجه مى شد که به هر دلیل با على (ع ) ناسازگارى مى کردند, یاجاهلانه از او به پیامبر(ص ) شکایت مى بردند, مى فرمود:ما تریدون من علی ان علیا منى و انا منه و هو ولى کل مؤمن بعدى ( فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۵۶, باب ۱۶, حدیث ۲۱ و کنزالعمال , ج ۱۳, ص ۱۳۵, حدیث ۳۶۴۲۵ و ۳ ص ۱۴۲, حدیث ۳۶۴۴۴.)از على چه مى خواهید على از من است و من از او پس از من على سرپرست هر مؤمنى است .
هـر چـنـد کـلـمه (ولى ) در لغت داراى معانى متعددى است , اما در این حدیث جز به معناى رهبر وسرپرست نیست , توجه به کلمه (بعد از من ) در حدیث این نظر را تایید مى کند چون اگر منظور از ولـى ,دوسـتدار, دوست , یاور, همسایه , هم قسم و امثال این معانى باشد, اختصاصى به زمان بعد از پیامبر(ص ) نداشته در زمان حیات آن حضرت نیز صادق بود.
۵ ـ نتایج سرپرستى على (ع ) در کلام رسول خدا(ص )
هـر وقـت اصـحـاب دربـاره خـلـیفه رسول خدا(ص ) و رهبر جامعه اسلامى پس از آن حضرت , با حـضـرتش گفتگو مى کردند, حضرت ـ در حالى که طبق بعضى از روایات آه مى کشید ـ از نتایج و ثمرات سرپرستى على (ع ) سخن به میان مى آورد.
از جمله مى فرمودند: ان و لیتموها علیا وجدتموه هادیا مهدیا یسلک بکم على الطریق المستقیم ,( فـرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۶۶, باب ۵۲, حدیث ۲۰۸ و تاریخ دمشق , ج ۳, ص ۹۰ تا ۹۴ حدیث ۱۱۱۹ تا حدیث ۱۱۲۳.) اگـر خـلافـت را بـه على بسپرید, مى بینید که هدایت شده و هدایت کننده اى است , که شما را به راه راست مى برد.
اما والذى نفسى بیده لئن اطاعوه لیدخلن الجنة اجمعین اکتعین ,( تـاریـخ دمـشق , ج ۳, ص ۹۵, حدیث ۱۱۲۴ و فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۷۴, باب ۵۳, حدیث ۲۱۲.)قسم به آنکه جانم در دست اوست , اگر از على اطاعت کنند, همگى , همگى وارد بهشت مى شوند.
ان تستخلفوا علیا ـ و لا اراکم فاعلین ـ تجدوه هادیا مهدیا یحملکم على المحجة البیضا,( فرائد السمطین , ج ۱, ص ۲۶۵, باب ۵۲, حدیث ۲۰۷.)
اگر على را خلیفه کنید ـ و گمان نمى کنم چنین کنید ـ مى بینید که او راه یافته هدایتگرى است که شما را از راه اصلى مى برد.
۶ـ خلافت انتصابى على (ع )
از رسـول گـرامـى اسـلام (ص ) روایـت شـده است : شب معراج , هنگامى که به مقام قرب نهایى رسـیـدم ودر پـیـشـگـاه پروردگارم ایستادم , فرمود: یا محمد! من عرض کردم : لبیک فرمود: آیا بندگان مراآزمایش کرده اى تا بدانى کدامیک از ایشان در پیشگاه من مطیع ترند؟ .
عرض کردم : پروردگارا مطیع ترین ایشان على است .
فرمود: راست گفتى اى محمد! آیا براى خود خلیفه اى انتخاب کرده اى که وظایف ترا انجام دهد و به بندگانم آنچه از قرآن نمى دانند بیاموزد؟ .
عرض کردم : پروردگارا! تو برایم انتخاب کن .
فرمود: من على را برایت انتخاب کردم , او را به وصایت و خلافت خود برگزین (فرائدالسمطین , ج ۱, ص ۲۶۹, باب ۵۲, حدیث ۲۱۰.)

در قرآن کریم نیز آیات متعددی وجود دارد که خلافت، وصایت،جانشینی، و کرامت امیرالمومنین را ثابت می کند تا آنجا که از ابن عباس نقل نق شده که می گوید: نزلت فی علی ثلاثمائة آیة؛ ۳۰۰ آیه در حق علی نازل شده است. (تاریخ مدینة دمشق لإبن عساکر، ج۴۲، ص۳۶۴ ـ تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص۱۷۱ ـ تاریخ بغداد للخطیب البغدادی، ج۶، ص۲۱۹ ـ مناقب علی بن أبی طالب (ع) لابن مردویه، ص۲۱۷ ـ السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۷۴ )
برای نمونه ما به برخی از آیاتی که دال بر خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام است اشاره می نماییم:
۱ـ آیه انذار:(که در حدیث یوم الدار هم به آن اشاره شد)
در سال سوم بعثت آیه انذار عشیره نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نماید. «وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاْءَقْرَبِینَ؛( شعراء/ ۲۱۴.) [ای پیامبر [خویشاوندان نزدیکت را انذار کن»
در پی این فرمان الهی مبنی بر انذار و دعوت خویشاوندان به اسلام، پیامبر اکرم مجلسی تشکیل داد و حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانه ابوطالب دعوت نمود که از جمله آنان حمزه و ابولهب بودند، پس از صرف غذا و هنگامی که پیامبر قصد اعلام این مأموریت را داشت ابولهب با سخنان خود زمینه ابلاغ این پیام را از میان برد لذا پیامبر روز بعد غذایی تهیه کرد و آنان را دوباره به خانه ابوطالب دعوت نمود و پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آن چه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم سپس فرمود: «ایکم یؤازرنی لیکون اخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم؟؛ کدام یک از شما مرا یاری می دهید تا پس از من برادر و وارث و وزیر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد.»( تفسیر تبیان، ج ۸، ص ۶۷ ؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۶۳.)
جمعیت همگی از پاسخ دادن امتناع کردند جز علی(ع) که با وجود کمی سن از جا بپاخواست و عرض کرد: ای پیامبر من در این راه یار و یاور خواهم بود. پیامبر اکرم پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوی دیگران دست به شانه علی(ع) نهاده و فرمود: «هذا أخی و وارثی و وزیری و وصیّی و خلیفتی فیکم بعدی فاسمعوا له و اطیعوه؛( مجمع البیان، المیزان، درالمنثور، ذیل آیه ۲۱۴ شعراء.) این [علی] برادر من و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید.»
و بدین ترتیب پیامبر اکرم(ص) در همان آغاز بعثت خویش علاوه بر دعوت دیگران به اسلام، علی(ع) را به عنوان وزیر و وصی و جانشین خود به مسلمانان معرفی کرد و همگان را به اطاعت و پیروی آن حضرت فراخواند. این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه، بسیاری از مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت از جمله طبری، ابن اثیر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم، بیهقی، ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ، تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند.( الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸ ؛ المراجعات، ص ۱۳۰ به بعد.)
۲ـ آیه مودت:
قرآن کریم در آیه ۲۳ شوری خطاب به پیامبر می گوید: «قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ؛ بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد به نیکی اش می افزاییم چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است».
در شأن نزول آیه فوق روایت شده است: هنگامی که پیامبر اسلام وارد مدینه شد و پایه های اسلام مستحکم گردید انصار نزد پیامبر آمدند و به آن حضرت عرض کردند: اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطی در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر به جای مزد آن حضرت فرمان داد. در این که مراد از خویشاوندان پیامبر چه کسانی هستند اقوال مختلفی نقل گردیده است لکن نظریه ای که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت آنرا نقل کرده اند این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر در آیه مذکور علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) هستند، زمخشری و قرطبی از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آورده اند: هنگامی که آیه «قُل لاَّآ أَسْـءَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» نازل شد اصحاب پیامبر خطاب به آن حضرت عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ پیامبر در پاسخ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان. و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد.( تفاسیر الکشاف و الجامع لاحکام القرآن، ذیل آیه ۲۳ شوری.)
براساس این آیه و روایت فوق و روایات فراوان دیگری که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از سوی پیامبر نقل گردیده است بر همه مسلمانان واجب است که اهل بیت پیامبر را دوست داشته باشند و به آنان محبت ورزند ولکن دوست داشتن و محبت نمودن به این خاندان تنها به علاقه قلبی محقق نمی شود بلکه علاوه بر آن، تبعیت عملی از آنان و پذیرش سخنان و پیمودن راه و عقیده آنان نیز لازم است زیرا نمی شود کسی ادعا کند من فردی را دوست دارم اما در عمل بر خلاف راه و عقیده او عمل نماید و اعمالی را انجام دهد که در نقطه مقابل راه و اعمال محبوب او قرار دارد و او از این اعمال تنفر دارد که چنین محبتی از دیدگاه قرآن محبت واقعی نبوده بلکه ادعای محبت است چنان که در صدر اسلام یهود ادعا می کردند که ما خداوند را دوست داریم ولی با این ادعا حاضر نبودند به پیامبر اسلام ایمان آورند و سخن و فرمان خدا را در این مورد بپذیرند که آیه نازل شد و به پیامبر خطاب نمود که: «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ؛( آل عمران/ ۳۱) [ای رسول] بگو [به یهود] که اگر واقعاً خداوند را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد.»
و اساساً فلسفه این که در آیه مودّت و روایات فراوان، محبت اهل بیت به عنوان یک تکلیف بر همه مسلمانان لازم شمرده شده جهت دادن به مسلمانان برای انتخاب راه و عقیده صحیح و عدم انحراف از خط رسالت پس از وفات پیامبر اسلام است و خداوند و رسول او با وجوب این تکلیف در پی آن بوده اند که مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم به سوی این خاندان متمایل گردند و دین و عقاید خود را از آنان بگیرند تا بدین وسیله از مسیر حق و هدایت منحرف نگردند زیرا این خاندان از همگان نسبت به شریعت الهی و آن چه خداوند بر پیامبرش نازل کرد آگاه ترند و بهتر می توانند مسلمانان را با تعالیم الهی آشنا سازند. بر این اساس، این محبت، یک محبت شخصی که برخاسته از علایق خانوادگی که در هر پدر و فرزندی وجود دارد نیست بلکه یک محبت الهی است که نفع آن در نهایت به خود مسلمانان باز می گردد. چنان که قرآن در آیه ای دیگر در این باره می گوید: «قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ؛( سبأ/ ۴۷) به مسلمانان بگو این مزدی که از شما طلب کردم [محبت خویشاوندانم] این به نفع خود شماست».
با توجه به مطالب فوق، هر چند ظاهر آیه مودّت و روایاتی که در مورد محبت نمودن به اهل بیت از پیامبر اکرم وارد شده این است که همه مسلمانان موظفند به این خاندان محبت نمایند و آنان را دوست بدارند ولکن پیام اصلی این آیات معرفی اهل بیت به عنوان جانشین و جایگزین پیامبر اکرم و رهبری مسلمانان پس از رسول خداست.
۳ـ آیه مباهله:
مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است به این معنی که دو نفر یا دو گروه که با یکدیگر به گفتگو می نشینند و سخن و عقیده یکدیگر را نمی پذیرند با یکدیگر قرار می گذارند که از خدا بخواهند شخص دروغگو و کسی که بر باطل قرار دارد را هلاک سازد. داستان مباهله صدر اسلام که آیه مباهله در مورد این قضیه نازل گردید بدین قرار است که گروهی از مسیحیان نجران که حدود ۶۰ نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام وارد مدینه شدند ولکن پس از گفتگو درباره مسائلی از جمله ولادت عیسی، سخن و عقیده پیامبر را در این مورد نپذیرفتند که در پی این واقعه آیه ۶۱ آل عمران که معروف به آیه «مباهله» است نازل شده و در آن به پیامبر اسلام خطاب کرد که: «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنها بگو: بیائید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جان های خود و شما نیز جان های خود را دعوت کنید آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم»
در پی نزول این آیه و درخواست پیامبر از مسیحیان برای مباهله کردن آنان از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به مشورت بنشینند. پس از مشورت تصمیم گرفتند با پیامبر مباهله کنند و لکن بزرگان آنان به مباهله کنندگان توصیه کردند که اگر مشاهده کردید پیامبر با جمعیت و سر و صدای فراوان به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید زیرا حقیقتی در کار نیست اما اگر او با افراد خاص و اندک خود به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خدا است و از مباهله با او بپرهیزید که نابود خواهید شد آنان وقتی طبق قرار قبلی به میعادگاه آمدند دیدند پیامبر فرزندش حسین را در آغوش دارد و دست حسن را در دست گرفته و علی و فاطمه(س) همراه او هستند و به آنان سفارش می کند که هرگاه من دعا کردم شما نیز آمین بگوئید. مسیحیان وقتی این صحنه را مشاهده کردند به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر شدند با پیامبر مصالحه نموده و به آن حضرت جزیه پرداخت نمایند.( مجمع البیان، ذیل آیه ۶۱ آل عمران.)
این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثی خود نقل کرده اند(فضائل الخمسه فمن الصحاح السته، ج ۱، ص ۲۹) و حتی صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت می کند.( تفسیر الکشاف، ذیل آیه ۶۱ آل عمران.) ولکن اگر به خوبی به محتوا و متن این آیه دقت شود می توان بالاتر از این امر یعنی موضوع ولایت و خلافت علی(ع) را از این آیه استفاده نمود با این توضیح که در این آیه خداوند از حسن و حسین(علیهما السلام) تعبیر به «ابناءنا» یعنی فرزندان پیامبر و از فاطمه(س) تعبیر به «نساءنا» یعنی زنانی که به پیامبر تعلق دارند و از علی(ع) تعبیر به «انفسنا» کرده و «انفسنا» یعنی نفس و جان پیامبر و از این تعبیر فهمیده می شود که علی(ع) مانند پیامبر و همچون پیامبر است لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند اوست نه دیگران که مدت زیادی از عمر خود را در بت پرستی گذراندند.( تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۵؛ البدایة و النهایة، ج ۲، ص ۴۰۶.) و از جهات متعدد دارای نقص و عیب بودند از جمله این که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است در رتبه ای بسیار پائین قرار داشتند به گونه ای که بارها این سخنان را بر زبان جاری می کردند که اگر علی(ع)( کافی، ج ۷، ص ۴۲۴ ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸ و ج ۱۲، ص ۱۷۹.) نبود هلاک می شدیم یا می گفتند: همه مردم حتی زنان خانه نشین از ما داناتر هستند.( المجموع، ج ۱۶، ص ۳۲۷ ؛ کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۵۳۸.)
بنابراین، آیه فوق نه تنها یکی از فضائل علی(ع) و فرزندانش به شمار می رود بلکه یکی از محکم ترین ادله بر ولایت و جانشینی علی(ع) پس از پیامبر و شایستگی آن حضرت برای احراز این مقام نیز خواهد بود لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام رضا(ع) سؤال کرد که چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت علی ابن ابی طالب داری؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: آیه «انفسنا»( المیزان، ج ۳، ص ۲۳۰ ؛ مستدرک سفینة البحار، ج ۱۰، ص ۱۱۸.) یعنی آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص) یاد کرده است.
۴ـ آیه ولایت:
قرآن در آیه ۵۵ مائده خطاب به مسلمانان می گوید: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُمْ راکِعُونَ؛ سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند و در حال رکوع انفاق می نمایند».
شیعه و اهل سنت در شأن نزول این آیه از ابوذر غفاری روایت کرده اند که وی می گوید: روزی با رسول خدا در مسجد نماز می خواندم، سائلی وارد شد و از مردم تقاضای کمک کرد ولی کسی پاسخ او را نداد در پی این امر سائل دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم ولی کسی جواب مرا نداد که در همین هنگام علی(ع) که در حال رکوع نماز بود با انگشت دست راست خود به سائل اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبر اکرم(ص) که در مسجد حضور داشت پس از نماز سر را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، برادرم موسی از تو تقاضا کرد که سینه او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان نمایی و برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهی. خداوندا، من محمد برگزیده و پیامبر توام، سینه ام را گشاد نما و کارها را بر من آسان ساز و از خاندانم علی را وزیر من گردان تا به وسیله او پشتم قوی و محکم گردد. هنوز دعای پیامبر به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را نازل نمود.( الغدیر، ج ۲، ص ۵۲ تا ۵۴.)
این آیه با کلمه «انّما» که در لغت عرب به انحصار دلالت دارد آغاز گردیده است و معنای آیه این است که ولیّ و سرپرست شما تنها خداوند و رسول او و کسی است که در حال رکوع در راه خدا انفاق می نماید و طبق روایتی که ذکر گردیده است این شخص تنها علی ابن ابی طالب است بر این اساس مطالبی که برخی از مفسران اهل سنت بیان کرده اند و «ولی» در آیه فوق را به معنای دوست و یاور دانسته اند صحیح نیست زیرا ولایت به معنای دوستی و یاری کردن تنها اختصاص به کسانی که در حال رکوع انفاق می کنند ندارد بلکه یک حکم عمومی است و تمام مسلمانان را در بر می گیرد و همه موظف هستند با یکدیگر دوست بوده و همدیگر را یاری نمایند بلکه از این که قرآن این ولایت را منحصر به خدا و رسول انفاق کننده در حال رکوع نموده بدست می آید که این ولایت به معنای سرپرستی و صاحب اختیار و متصرف در امور بودن است و این که این ولایت در ردیف ولایت خداوند و پیامبر او قرار گرفته است و هر سه با یک جمله بیان گردیده خود مؤید دیگری است برای اثبات این معنی.
۵ـ آیات تبلیغ و اکمال دین:
پیامبر اسلام در سال آخر عمر مبارک خود به همراه مردم مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی که جمعیت آنان بالغ بر صد هزار نفر می گردید عازم حجة الوداع شدند پس از انجام مراسم حج و در بازگشت، هنگامی که به منطقه ای بنام «غدیر خم» رسیدند فرشته وحی بر آن حضرت نازل گردید و به پیامبر فرمان داد که آنچه قبلاً بر او نازل شده است را به مردم ابلاغ نماید.( مجمع البیان، ذیل آیه ۶۷ مائده؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۵۰.)
«یَـآأَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ؛( مائده/ ۶۷.) ای رسول، آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردی رسالتت را انجام نداده ای.»
ولی پیامبر از ابلاغ صریح این امر نگران بود و خوف آن را داشت که مردم نپذیرند و در برابر او به مخالفت برخیزند زیرا از یک طرف علی(ع) پسر عمو و داماد آن حضرت است و می ترسد مردم تهمت خویشاوند بودن علی را به پیامبر بزنند و بگویند پس از خود، پسر عمو و دامادش را بر ما مسلط ساخت و از طرف دیگر علی(ع) در جنگ های متعدد اجداد و بستگان کافر بسیاری از این مسلمانان را به قتل رسانده و آنان از او کینه شدیدی به دل دارند و از سویی دیگر افراد منافق فراوانی که در میان مسلمانان وجود داشتند مانع بسیار بزرگی برای خلافت و و لایت علی(ع) به شمار می رفت، چنانچه در روایتی که از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده به این موضوع اشاره شده است.( الاحتجاج، ج ۱، ص ۷۳؛ بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۰۶.) لکن خداوند در ادامه این آیه به پیامبرش اطمینان می دهد که از هیچ چیز و هیچ کس خوفی نداشته باشد زیرا خداوند او را از شر مردم نگه می دارد. «وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَـفِرِینَ؛ خداوند تو را از خطرات مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.»
در پی نزول این آیه پیامبر دستور توقف مسلمانان را صادر کرد و به آنان فرمان داد که صبر نمایند تا آنان که عقب هستند به جمعیت ملحق شوند و آنان که پیشاپیش قافله در حرکت بودند بازگردند پس از اجتماع مسلمانان نماز ظهر را به جماعت پیامبر اقامه کردند سپس آن حضرت فرمان داد تا از جهاز شتران منبری را برای آن حضرت تهیه نمایند سپس بر بالای منبر قرار گرفته و پس از حمد و سپاس الهی فرمود: من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسئول هستم و شما هم مسئولیه، شما در مورد من چگونه شهادت می دهید مردم با صدای بلند گفتند: ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش خود را در راه هدایت ما انجام دادی، خداوند تو را جزای خیر دهد. سپس فرمود: آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز می دهید؟ همگان گفتند آری، گواهی می دهیم، سپس فرمود: خدایا گواه باش. پس از بیان این سخنان و گرفتن اعتراف مبنی بر توحید و نبوت و معاد و صدق گفتار و کردارش در این مورد، دست علی را گرفت و بلند کرد و فرمود: ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است، همه گفتند: خدا و پیامبر او داناتر هستند پیامبر فرمود: خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه؛( مسند احمد، ج ۱، ص ۸۴ و ۱۱۸ ؛ کافی، ج ۱، ص ۲۹۴ و ۲۹۵.) هر کس من مولاه و رهبر او هستم این علی نیز مولی و رهبر اوست.» و این سخن را سه بار تکرار کرد و بدنبال آن سر را به سوی آسمان برداشت و فرمود:
«اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدر الحق معه حیث دار؛( دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۱۶؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۹.) خداوندا دوست بدار کسی که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد و محبوب بدار کسی که او را محبوب بدارد و مبغوض بشمار کسی که او را مبغوض شمارد و یاری نما کسی که او را یاری نماید خوارگردان کسی که او را خوار گرداند و حق را به همراه او بدار به هر سویی که او رود.»
پس از پایان سخنان پیامبر و ابلاغ این پیام الهی آیه اکمال دین نازل شد و خطاب به همه مسلمانان گفت: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلَـمَ دِینًا؛( مائده/ ۳.) امروز آئین شما را کامل و نعمت را به شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم.»
در روایات نقل گردیده است که پس از نزول این آیه پیامبر خود در خیمه ای نشستند و علی(ع) در خیمه ای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که این حادثه را به آن حضرت و علی(ع) تبریک بگویند و از جمله افرادی که به حضور پیامبر(ص) و علی (ع) رسیدند خلیفه دوم بود که با جملات ذیل به آن حضرت تبریک گفت: «بخٍ بخٍ یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة؛( بحارالانوار، ج ۳۷،ص ۱۰۸ و ۱۴۳ ؛ البدایة و النهایة، ج ۷، ص ۳۸۶.) مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.»
و بدین ترتیب بود که پیامبر اکرم(ص) به فرمان الهی ولایت و خلافت علی(ع) را به صراحت به مسلمانان اعلام کرد و مسلمانان را به پیروی از علی(ع) پس از خود توصیه نمود ولکن با تأسف فراوان عالمان و اهل سنت این آیه و روایات نقل شده در این مورد را همانند دلایل دیگری که در این مورد وجود دارد توجیه و تأویل نمودند و بدین وسیله حقیقت امر را به بسیاری از مسلمانان پوشیده داشتند و آنان را از این نعمت عظیم ولایت که موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت می گردد محروم ساختند.

جواب از سوال دوم:
امیر مؤمنان علیه السلام در موارد بسیاری به حدیث غدیر احتجاج کرده‌اند، ما به طور نمونه با استفاده از منابع معتبر شیعه و اهل سنت به بعضی از آن موارد اشاره می کنیم:
۱ . احمد بن حنبل در مسندش با سند صحیح نقل می‌کند :
ابوطفیل می گوید : حضرت على علیه السّلام مردم را در رحبه گرد آورد و فرمود : سوگند مى دهم هر مرد مسلمانى که غدیر خم را به خاطر دارد و سخنى را که در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است ، از جا برخیزد . سى تن از مردم براى اقامه شهادت بپا خاستند ـ ابو نعیم گفته است که افراد بسیارى شهادت دادند ـ و اعلام کردند آن هنگام که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست امیر المؤمنین على علیه السّلام را به دست مبارک خود گرفت خطاب به مردم فرمود :
آیا می‌دانید که من شایسته‌تر به مؤمنان از خود آنها مى باشم ؟ همگى فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را تصدیق کردند . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود :
هر کس من مولای او هستم ،‌ این [علی] مولای او است ، پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار .
ابو طفیل گفت : از میان جمع در حالى بیرون رفتم که در خودم احساس ناراحتى مى کردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به دیدار «زید بن ارقم» رفتم و به او گفتم : از على چنین و چنان شنیدم و ناراحت شدم ! «زید» گفت : آنچه را که شنیدى انکار مکن ! به دلیل آن که، آنچه را که استماع کرده اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده ام ! (مسند احمد ، ج ۴ ، ص ۳۷۰ ، ح ۱۹۸۲۳).
۲ . احمد بن حنبل در جای دیگر از مسندش می‌نویسد :
سعید بن وهب گوید : حضرت على علیه السّلام در رحبه ، حاضران را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد . در این هنگام پنج تن و یا شش تن برخاستند و گواهى دادند که آنان در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند، خطاب به مردم فرمود: هر کس من مولای او هستم ، این علی نیز مولای اوست. (مسند احمد ، ج ۵ ، ص ۳۶۶ ، ح ۲۳۸۰۸)
۳ . ابوبکر بزار در بحر الذخار می‌نویسد :
ابو اسحاق از عمرو بن ذى مرّ ، سعید بن وهب و زید بن یثیع نقل کرده است که هر سه به اتفاق هم گفتند که شنیدیم حضرت على علیه السّلام سوگند مى داد که هر کسى از شما از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم آن چه را درباره من فرموده ، شنیده است ، شهادت خود را اعلام نماید . سیزده تن از حاضران از جای خود برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند که از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم ، فرمود :
آیا من از جان مؤمنان سزاوارتر از خود آنها نیستم ؟ مردم فرموده آن حضرت را تصدیق کردند . در این هنگام دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود :
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه واحبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . (البحر الزخار (مسند البزار) ، أبو بکر البزار (متوفای۲۹۲ هـ ) ج ۳ ، ص ۳۵ ، ح ۷۸۶ ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن , مکتبة العلوم والحکم - بیروت , المدینة - ۱۴۰۹ ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محفوظ الرحمن زین الله) .
۴. هفت روز پس از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد آمدند و خطاب به مردم ضمن سخنانی فرمودند: «پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به حجه الوداع رفت و سپس به غدیر خم آمد و در آنجا شبیه منبری برای او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوی مرا گرفت و بلند کرد به حدی که سفیدی زیر بغلش دیده شد و در آن مجلس با صدای بلند فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ...» خداوند در آن روز این آیه را نازل کرد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دیناً». (اثبات الهداه، محمد بن حسن حر عاملی، ج ۲، ص ۱۸، ح ۷۲) .
۵. بار اول که امیرالمؤمنین علیه السلام را به اجبار برای بیعت آوردند و حضرت امتناع کرد، در آنجا فرمود: «... گمان ندارم پیامبر صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم برای احدی حجتی و برای گوینده ای سخنی باقی گذاشته باشد. قسم می دهم کسانی را که از پیامبر صلی الله علیه وآله در روز غدیر «من کنت مولاه فعلی مولاه...» را شنیدند که برخیزند و شهادت دهند». دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و به ماجرای غدیر شهادت دادند و سایر مردم هم در این باره مطالبی گفتند، به طوری که عمر از ترس مجلس را تعطیل کرد!! (بحار الانوار،ج ۲۸،ص ۱۸۶؛ اثبات الهدی، ج۲،‌ص ۱۱۵) .
۶. بار دوم که حضرت را طناب برگردن و شمشیر بالای سر به اجبار برای بیعت آوردند، عمر گفت: بیعت کن و گرنه تو را می کشیم. حضرت فرمود: «ای مسلمانان، ای مهاجران و انصار، شما را به خدا قسم می دهم آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدید که در روز غدیر خم چه می فرمود...»؟ همه تصدیق کردند و گفتند: آری به خدا قسم. (بحار الانوار، ج ۲۸، ص ۲۷۳).
مرحوم علامه در بحار به موارد متعدد دیگری هم اشاره می کند که برای آگاهی بیشتر می توانید به جلد ۲۸ ، ۲۹ ، ۳۱ ، ۳۸ ، ۴۱ مراجعه بفرمایید.
۷. در میدان جنگ جمل در بصره، امیرالمؤمنین علیه السلام به طلحه فرمود: تو را به خدا قسم می دهم، آیا از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدی که می فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه». گفت: آری. فرمود: پس چرا به جنگ من آمده ای؟ گفت: «در خاطرم نبود و فراموش کرده بودم»! لازم به یادآوری است طلحه پس از اینکه غدیر را به یاد آورد باز هم به جنگ ادامه داد تا کشته شد. (الغدیر، علامه امینی، ج ۱، ص ۱۸۶) .
۸. در روز جنگ صفین مردی از لشکر معاویه قرآن به دست به میدان مبارزه آمد در حالی که این آیه را تلاوت می کرد: «عم یتسائلون عن النبا العظیم...». حضرت شخصا به جنگ او رفتند و ابتدا پرسیدند: آیا نبأ عظیم را که مردم بر سر آن اختلاف دارند می شناسی؟ آن مرد گفت: نه!! فرمود: «به خدا قسم منم نبأ عظیم که بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولایت من نزاع دارید... در روز غدیر دانستید و روز قیامت خواهید دانست که چه کردید»؟ (مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳،ص ۸۰) .
۹. مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام خواست که ایمان را در حد کاملی برایش بیان کند که نیاز به سؤال از دیگری نباشد. حضرت مطالبی فرمودند و از جمله این بود که کمترین باعث گمراهی نشناختن حجت خداست. آن مرد از حضرت خواست تا حجج الهی را به او معرفی کند. حضرت فرمود: کسی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله او را در غدیر خم منصوب کرد و خبر داد که نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیارتر است. (کتاب سلیم بن قیس، ح ۸؛ برای مطالعه بیشتر ر ک: اسرار غدیر، محمد باقر انصاری زنجانی، ص ۲۶۳ به بعد، انتشارات مولود کعبه).
این موارد تنها نمونه ای بود از دهها مورد استدلال حضرت به واقعه غدیر که در کتب معتبر ذکر شده است.


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.