خلود در بهشت ۱۳۹۳/۱۲/۱۷

دو اشکال در ارتباط با آیه: (خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ ) و جواب آنها :
لیکن در اینجا اشکالى پیش مى آید و آن اینست که آیات قرآنى تصریح دارد بر اینکه آسمان و زمین تا ابد باقى نیستند و این با خلود در آتش و بهشت که آن نیز مورد نص و تصریح آیات قرآنى است سازگارى ندارد.
دو اشکال در ارتباط با آیه: (خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ ) و جواب آنها :
لیکن در اینجا اشکالى پیش مى آید و آن اینست که آیات قرآنى تصریح دارد بر اینکه آسمان و زمین تا ابد باقى نیستند و این با خلود در آتش و بهشت که آن نیز مورد نص و تصریح آیات قرآنى است سازگارى ندارد.
از جمله آیات دسته اول که تصریح مى کند بر اینکه آسمان و زمین از بین رفتنى اند آیه (ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمى ) و آیه (یوم نطوى السماء کطى السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده وعدا علینا انا کنا فاعلین ) و آیه (و السموات مطویات بیمینه ) و آیه (اذا رجت الارض رجا و بست الجبال بسا فکانت هباء منبث) است.
و از جمله آیات دسته دوم که تصریح مى کند بر اینکه بهشت و دوزخ جاودانه است آیات زیر است: (جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابد) (و اعد لهم سعیرا خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیر).
و بنابراین، از دو جهت در آیه مورد بحث اشکال مى شود: یکى اینکه خلود دائمى در بهشت و دوزخ را محدود کرده به دوام آسمانها و زمین با اینکه آسمانها و زمین دائمى نیستند.
دوم اینکه خالد را که ابتداى خلودش از روز قیامت شروع مى شود، و از آن روز دوزخى بطور دائم در دوزخ و بهشتى بطور دائم در بهشت به سرمى برند به چیزى تحدید کرده که ابتداى قیامت آخرین آمد وجود آن است و آن آسمان و زمین است که ابتداى قیامت آخرین آمد وجود آنها است.
و این اشکال از اشکال اول مشکل تر است، زیرا این اشکال بر کسى هم که معتقد به خلود در دوزخ و یا در بهشت و دوزخ نیست وارد است، به خلاف اشکال اول.
و پاسخى که ماده اشکال را از بین ببرد این است که خداى تعالى در کلام خود آسمان ها و زمینى براى قیامت معرفى مى کند که غیر آسمانها و زمین دنیا است، و مى فرماید: (یوم تبدل الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار) و از اهل بهشت حکایت مى کند که مى گویند:(الحمد لله الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوء من الجنه حیث نشاء) و در مقام وعده به مومنین و توصیف ایشان مى فرماید: (لهم عقبى الدار).
پس معلوم مى شود براى آخرت نیز آسمانها و زمینى است، همچنانکه در آن بهشت و دوزخى و براى هر یک سکنه و اهلى است، که خدا همه آنها را به این وصف توصیف کرده که نزد اویند، و فرموده (ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق ) و به حکم این آیه آسمان و زمین آخرت از بین نمى رود.
و اگر در آیه مورد بحث بقاى بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقاى آسمان و زمین محدود کرده از این جهت است که معناى این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن هیچ وقت از بین نمى رود، آنکه از بین مى رود یک نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایى است که این نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمینى که مثلا بهشت در آنها است، و به نور پروردگار روشن مى شود به هیچ وجه از بین نمى رود، و خلاصه جهان همواره آسمانها و زمینى دارد. چیزى که هست در آخرت نظام دنیائیش را از دست مى دهد، و با این وضع دیگر هیچ اشکالى باقى نمى ماند.
سخن زمخشرى در تفسیر کشاف در اشاره به این وجه
در تفسیر کشاف بطور اجمال به این وجه اشاره کرده و چنین مى گوید: دلیل بر اینکه قیامت، آسمان و زمینى دارد قول خداى سبحان است که مى فرماید: (یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات ) و نیز گفتار اوست که مى فرماید: (و اورثنا الارض نتبوء من الجنه حیث نشاء).
دلیل دیگرش این است که هیچ چاره اى از وجود چیزى که بشر در آن روز بر روى آن قرار گیرد نیست و آن چیز هر چه باشد زمین نامیده مى شود، همچنانکه چاره اى نیست جز اینکه چیزى بر آنان سایه بیفکند، حال یا آسمانى باشد که خدا در آن روز خلق مى کند و یا عرش خدا باشد، و هر چه بر بالاى سر قرار گیرد آسمان نامیده مى شود. این بود گفتار زمخشرى در کشاف.
و لیکن گفتار آخرى وى سخیف و بى پایه است، زیرا اثبات آسمان و زمین از راه اضافه، و اینکه بهشت و دوزخ لابد فوق و تحتى دارد، لازمه اش این است که بهشت و دوزخ اصل، و فوق و تحت آن (زمین و آسمان ) تبع وجود آن دو باشد. و لازمه این حرف این است که بگوییم این فوق و تحت (آسمان و زمین ) مادام که بهشت و دوزخ باقى است باقى، و با از بین رفتن آن دو از بین مى روند، و حال آنکه قرآن کریم عکس این را فرموده، و بقاى بهشت و دوزخ را فرع بقاى زمین و آسمان دانسته و فرموده: بهشت تا دوام آسمانها و زمین، دائمى است.
علاوه بر اینکه وجه مذکور تنها وجود یک آسمان را اقتضاء دارد، نه یک زمین و چند آسمان که در آیه مورد بحث آمده، پس باز اشکال در خصوص سماوات به جاى خود باقى است.
دفع اشکال قاضى بیضاوى بر آیه شریفه
با وجهى که گذشت اشکالى هم که قاضى (بیضاوى ) در تفسیر خود بر آیه شریفه کرده دفع مى شود، و آن اشکال این است که تشبیه همیشه باید به امر واضح ترى صورت گیرد، یعنى امر مبهمى را به امر روشنى تشبیه کنند، و در آیه شریفه دوام بهشت و دوزخ و اهل آن دو تشبیه شده به دوام آسمان و زمین آخرت که وجود و دوام آن بر اکثر مردم پوشیده است، و این خود تشبیه اجلى به اخفى است، و صحیح نیست، آنهم از کلام بلیغى مانندقرآن که به هیچ وجه انتظارش نمى رود.
جوابش این است که: ما دوام بهشت و دوزخ را براى اهلش از کلام خداى تعالى فهمیده ایم، همانطور که وجود آسمانها و زمین را براى آن دو، و نیز ابدیت همه آنها را از کلام خدا بدست آورده ایم، و بنابراین، چه مانعى دارد که یکى از دو حقیقت مکشوف از کلام او، حقیقت دیگر را از جهت بقاء و دوام تحدید کند، در حالى که فعلا یکى از آن دو در نظر مردم معروف تر ازدیگرى باشد؟ آرى، بعد از آنکه هر دو حقیقت از کلام خود او به دست آمده نه از خارج، مانعى ندارد که یکى معرف دیگرى شود.
همین جواب، اشکالى را هم که آلوسى در ذیل این بحث ایراد کرده دفع مى کند، و خلاصه اشکال وى این است که: متبادر از کلمه (سماوات ) و (ارض ) همین اجرامى است که معهود ماست، پس این وجهى که ذکر کردیم اشکال را دفع نمى کند ناگزیر باید وجه دیگرى را جستجو کرد.
وجه دفع کردنش این است که اگر در آیات قرآنى فهم اهل لسان متبع است، یعنى باید دید اهل لسان از مفاهیم کلیه لغوى و عرفى چه مى فهمند، تنها در مفاهیم کلیه است. و اما در مقاصد و مصادیقى که مفاهیم کلیه بر آنها منطبق مى شود فهم عرف هیچ اعتبارى ندارد، بلکه متبع در آن تنها تدبر و دقتى است که خداوند مکرر بدان سفارش و امر فرموده، و دستور داده که متشابه قرآن را به وسیله محکم آن تشخیص داده و آیات را بر یکدیگر عرضه کنند، چون بطورى که در روایات هم آمده قرآن کریم آیاتش شاهد یکدیگر و بعضى بر بعض دیگر ناطق و برخى مصداق برخى دیگر است.
و به همین جهت وقتى مى شنویم که درباره خداى تعالى مى گوید او واحد واحد و عالم و قادر وحى و مرید و سمیع و بصیر و یا غیر آن است نمى توانیم این مفاهیم را حمل بر مصادیق عرفیش کنیم بلکه باید تفسیر آنها را از کلام خود او بخواهیم و آن را بر معنایى که تدبر و تفکر بالغ در آیات خدایى دست مى دهد حمل نماییم و ما این بحث را در پیرامون معناى محکم و متشابه در جلد سوم این کتاب بطور مفصل گذراندیم.
وجوه دیگرى که درباره تحدید خلود در آیه شریفه ذکر شده است
البته در روایات و در کلمات مفسرین توجیهات دیگرى براى آیه مورد بحث آمده که ما آنچه را که بدان برخورد نموده ایم در اینجا ذکر مى کنیم: وجه اولش همان بود که ما خود اختیار نموده ایم.
وجه دوم این است که منظور از (سماوات ) و (ارض ) آسمانهاى بهشت و جهنم و زمین آن دو است، و مقصود از آن نه آسمان و زمین متبادر است، بلکه منظور از آسمان بالاى آن دو و منظور از زمین محل آن دو است، چون در لغت هر چه را که بر انسان سایه بیفکند آسمان، و هر چه را که در زیر پاى آدمى باشد و انسان بر آن قرار گیرد زمین نامند. و به عبارت دیگر منظور از آسمان و زمین، بالا و پایین آن دو است.
این آن وجهى است که زمخشرى در آخر کلامش که ما نقل کردیم ذکر کرده، و اشکالش هم از نظر خواننده گذشت. و صرفنظر از آن اشکال، این وجه همانطور که قبلا هم گفتم جوابگوى این سؤ ال (که چرا آسمان را به لفظ جمع آورده نیست ).
وجه سوم اینکه منظور از اینکه فرمود: (مادام که آسمان و زمین باقى باشند) این است: مادام که آخرت باقى باشد. و آخرت هم دائمى و ابدى است همچنانکه دوام آسمان و زمین دنیا هم به قدر دوام خود دنیا است، و بعید نیست که اصلا آوردن آسمان و زمین به عنوان تشبیه باشد، مثل اینکه بگویى: (گفتار او حرف زدن استهزاءگران مسخره است ) یعنى مثل حرف زدن ایشان است.
در این وجه نیز اشکال مى شود که اگر همانطور که ما گفتیم مقصودشان تشبیه باشد خلاف مقصود یعنى انقطاع را مى رساند، و اگر بخواهد دوام را برساند لفظ از آن قاصر است.
وجه چهارم اینکه، منظور از آن صرف افاده طولانى و ابدى بودن آنست، نه اینکه بخواهد بقاى آن را محدود به بقاى آسمانها و زمین کند. آرى، عرب براى افاده ابدیت هر چیزى الفاظ و عبارات بسیارى دارد، که آنها را استخدام مى کند، بدون اینکه معناى تحت اللفظى آنها منظور باشد، مثل اینکه مى گوید: (فلان مطلب همچنان ادامه دارد تا زمانى که شب و روز در پى هم درآیند) و (تا زمانى که آفتاب طلوع و غروب کند) و (تا زمانى که ستاره اى از افق سر برآورد) و (تا زمانى که نسیمى بوزد) و (تا زمانى که آسمانها بر جاى باشند).
البته این مثالها را بدان جهت مى آورند که پنداشته اند امور نامبرده یعنى طلوع خورشید و ستاره، و وزش باد و اختلاف شب و روز،دائمى و همیشگى است، و بعد از این پندار مثالهاى نامبرده را موضوع براى تبعید و تایید قرار داده اند.
جواب این حرف این است که اگر عرب چنین عباراتى را مثال و موضوع تابید (همیشگى ) قرار داد براى آن پندار غلطى بوده که درباره ابدى بودن آن امور داشته است، اما خداى سبحان که در کلام خود موقت و فانى بودن آن امور را تصریح کرده و ایمان به فانى بودن عالم را یکى از فرایض اعتقادى قرار داده، از او پسندیده نیست که ابدیت بهشت و دوزخ را به آسمانها و زمین مثل بزند، او چطور ممکن است چنین کارى بکند با اینکه خود فرموده: (ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمى ).
و با این حال چگونه ممکن است بفرماید بهشت و دوزخ جاودانه باقیند مادام که آسمانها و زمین پابرجایند.
وجه پنجم اینکه، بهشتیان در بهشت و دوزخیان در دوزخ باقیند به بقاى آسمانها و زمین که خدا خودش مى داند چه وقت اجل آن سر مى رسد، و بعد از آنکه عمر آسمانها و زمین تمام شد، خداوند عمر بهشتیان و دوزخیان را تمدید نموده و در آندو جاودانشان مى سازد و این تعبیر مثل آنست که کسى بگوید ایشان در بهشت و دوزخ تا پنجاه سال خالد و جاودانند و بعد از پنجاه سال خداوند مدتشان را به زمانى غیر متناهى تمدید مى کند. همچنانکه همین حرف در معناى آیه (لابثین فیها احقاب) گفته شده است: یعنى پس ‍ از چند حقب (هفتاد سال ) مدّتشان تمدید مى شود.
این وجه نیز اشکال دارد، و آن اینکه على الظاهر مبنى بر این است که قسمت متناهى از زمان از جمله (مادامت السموات و الارض ) استفاده شود، و قسمت غیر متناهى آن از جمله (الا ماشاء ربک ) و دلالت آیه شریفه بر این دو قسمت مختلف از زمان، متوقف است بر تقدیر امورى که لفظ آیه دلالتى بر آنها ندارد.
وجه ششم اینکه، منظور از دوزخ و بهشت، دوزخ و بهشت برزخى است، و این بهشت و دوزخ، خالد و همیشگى هستند، مادام که آسمانها و زمین پابر جایند، و وقتى مدت بقاى آسمانها و زمین تمام شد و قیامت قیام نمود از آن بهشت و دوزخ براى داورى و رسیدگى به نامه هاى عملشان، بیرون مى آیند.
اشکال این وجه این است که مخالف با سیاق آیات مورد بحث است، زیرا این آیات با ذکر روز قیامت و توصیف آن به اوصافى که در آن آمده افتتاح شده، و بعید است که بعد از آنکه کلام را با اوصاف قیامت افتتاح بکند و بفرماید: (روزیست که مردم براى آن جمع مى شوند، و یا بفرماید روزیست مشهود، و روزیست که وقتى فرا مى رسد هیچ نفسى بدون اذن او تکلم نمى کند) آنگاه در آخر که به اخص اوصاف آن که همان جزاى خالد است مى رسد، ناگهان رشته سخن را قطع نموده به عالم برزخ و بهشت و دوزخ برزخى بپردازد.
علاوه بر اینکه خداى سبحان عذاب اهل برزخ را عبارت مى داند از عرضه شدن بر آتش، نه وارد شدن در آن، زیرا مى فرماید: (و حاق بال فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب ).
وجه هفتم اینکه منظور از داخل شدن در آتش، دخول در ولایت شیطان، و منظور از بودن در بهشت، بودن در ولایت خداست، زیرا ولایت خدا است که در قیامت به صورت بهشت ظاهر گشته، نیک بختان بدان متنعم مى شوند، و ولایت شیطان است که در آن روز به صورت آتش در آمده مجرمین در آن معذّب مى شوند. این وجه، از آیاتى که دلالت بر تجسم اعمال مى کنند نیز بدست مى آید.
پس اشقیاء به خاطر شقاوتشان داخل آتش مى شوند، و اگر عنایت الهى و توفیق او شاملشان شود از آتش رهایى مى یابند مانند اینکه کافر بعد از کفر ایمان آورد و مجرم پس از جرم توبه کند. و همچنین سعداء به خاطر سعادتشان داخل بهشت مى شوند و اگر شیطان گمراهشان کند و به زمین (پستى ) بگرایند و هواى نفس را پیروى نمایند از آن بیرون مى شوند مثلا اگر مؤمن و یا صالحند کافر و طالح گردند.
این وجه نیز صحیح نیست، زیرا همان اشکال که بر وجه قبلى وارد بود بر این نیز وارد است، چون این نیز با مفادى که از آیه و سیاق آن استفاده مى شود مخالف است.
آرى، آیات مورد بحث اوصافى ترسناک و دهشت آور مختص به روز قیامت را که از شنیدنش دلها به تپش درآمده و عقلها زایل مى گردد برمى شمارد تا گردن کشان و کفار منکر، با تفکر در آن انذار شده و اهل معصیت از گناه دست بردارند.

و بسیار بعید است که در این باره بفرماید: قیامت روزیست که مردم در آن جمع مى شوند و روزیست مشهود، و روزیست که هیچ نفسى بدون اذن او تکلم نمى کند، آنگاه در چنین سیاقى بفرماید: کفار و اهل معصیت از اولین روز کفر و جرمشان تا روز قیامت در آتشند و اهل ایمان و عمل صالح از ابتداى ایمان و عمل صالحشان تا روز قیامت در بهشتند. زیرا اولا همانطور که گفتیم این آیات اوصاف خاص روز قیامت را بیان مى کند نه قبل از آن را. و ثانیا سیاق این آیات سیاق انذار و بشارت است، و این کفار و مجرمین گردنکش و یاغى بدین حقایق که از حواس آنان مستور است اعتنایى نمى کنند و براى آن ارزشى قائل نیستند،

و هرگز نه از شقاوت دخول در ولایت شیطان بترس درمى آیند و نه به سعادت معنوى دخول در ولایت خدا امیدوار مى گردند، هر چند که این معنا از نظر باطن قرآن معنایى صحیح است.

در این میان وجوه دیگرى را نیز ممکن است از نظریات مختلف مفسرین که در تفسیر آیه (الا ما شاء ربک ) اظهار داشته اند استفاده کرد و ما متعرض آن نشدیم، زیرا رعایت اختصار را بهتر از تعرض آنها دیدیم، علاوه بر اینکه وجوه نامبرده همان وجوهى است که ما بزودى در تفسیر جمله مزبور نقل نموده و اشکالاتش هم همان اشکالاتى است که ایراد خواهیم نمود.

تفسیر المیزان - تفسیر سوره هود


( الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ )



ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
همه نظراتتون بنظر درست میاد اما همه چیزو گفتید الا نکته اصلی این موضوع ک جواب این سوال در اینه که منظور از اسمانها و زمین دایمی همین اسمانهاو زمینه و منظور از این بهشت مادام همون بهشت حکومت حقه امام زمان مون هست...اینو از انسانی بزرگ گفتم نه از خودم ...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.