خودآگاهی عرفانی ۱۴۰۱/۰۳/۰۳ - ۸۸ بازدید

دوست دارم همچون سالکان انگیزه و شور و اشتیاق رسیدن به خدا را داشته باشم، اما ندارم و همین باعث میشه دستورالعمل های سلوکی که حس میکنم بر من واجب هستند را با اکراه و صرفا از روی اجبار انجام دهم.. لطفا مرا راهنمایی کنید. ممنون

دوست گرامی. موضوع انگیزه سلوک از موضوعات مهم و فنی سلوک است که تحت عنوان خودآگاهی مطرح می شود. البته این خودآگاهی خودش موضوع گسترده ای است که نیاز به مطالعات مستمر دارد. در اخلاق تحت عنوان خودشناسی و یا یقظه و بیداری یا وادی طلب و تشنگی مطرح شده و در عرفان تحت عنوان خودآگاهی عرفانی که بحث نسبتا تخصصی و فنی است و نیاز به دقت دارد.
اجمالا وقتی انسان بیدار می شود و به این نتیجه می رسد که آفرینش او هدفمند است و دنیا سرای گذر است و باید خود را برای کامل شدن و رفتن به سرای دیگری آماده کند و غفلت از این موضوع باعث می شود که ناقص بماند و به کمال و سعادت خود نرسد و رستگار نگردد، از نظر روانی برای سلوک آماده می گردد و انگیزه او بیدار می شود.
اهل معرفت هم بیداری را منزل نخست سلوک می دانند.
مطلبی پیرامون خودآگاهی عرفانی برای شما درج کرده ایم که به جهت علمی بودن نیاز به دقت دارد. ضمنا کتاب انسان در قرآن و انسان کامل شهید مطهری را توصیه می کنیم که حتما مطالعه نمایید. خودآگاهی عرفانی چیست؟
حرکت اخلاقی جبری و تحمیلی نیست عوامل بیرونی آن را پدید نمی آورد از درون می جوشد و در پرتو شرائط خارجی رشد می کند و سرعت می گیرد. گام های روح است در مسیر فلاح و فضیلت دگرگونی دلهاست نه طی مسافت. تکاپوی ضمیراست نه پیمودن زمین. این حرکت برخاسته از نوعی[ آگاهی] و[ آرزو]است که ما دراین مقال نام[ خودآگاهی عرفانی] را برای آن برگزیده ایم و همین حقیقت را [ انگیزه سلوک اخلاقی] می شناسیم.
این خودآگاهی عطشی است که وقتی در جگرافتد تلاشی بی امان پدید می آورد. و آتشی که وقتی در خرمن[ من] درگیرد جز[ او] چیزی باقی نمی گذارد[ خودآگاهی عرفانی] آگاهی به خوداست در رابطه با ذات حق 1 دردی درونی است که از نیاز شکوه می کند و دردمند را به درمان فرا می خواند.
این خودآگاهی تازیانه نفس است که کاروان فضیلت را در مسلک[ عبادت] به پیش می برد.بندها را می گسلد آرزوها می آفریند شورها می زاید و شعله ها در جان می زند.
این خودآگاهی حلقه پیوند خود و خداست. از سویی فقر و نیاز و عجز و جهل انسان را نشان می دهد. واز دیگرسو لطف و غنا و قدرت و علم ازلی را ترسیم می کند.
[خودآگاهی عرفانی] همان نوای سوزناکی است که در نی بریده از نیستان ناله می کند و همان شعور ناآگاهی است که هنر و صنعت را می آفریند بشر با هنر می خواهد آنچه را طبیعت ندارد به آن ببخشد و با صنعت سعی می کند هر چه بیشتراز دارائی های طبیعت برخوردار شود. 2
[خودآگاهی عرفانی] درد جاودانگی است که در دنیای[ زودگذر] در جان انسان شعله ور می گردد [ عطش بقا]است که در[ دیارفنا] روح را می آزارد رنج ناهماهنگی با طبیعت است که در[ سرای عاریت] بر دوش بنی آدم سنگینی می کند واحساس غربتی دردناک است که در غروب زرد رنگ زندگی تمنای وطن را در دل این تبعیدی زمین زنده می سازد.

[خودآگاهی عرفانی] همان شوری است که وقتی در سرعارف خطه شیراز می افتد بر لوح دل جز[ الف قامت دوست] را نمی بیند. گاه خود را طایر عالم قدس احساس می کند که توان شرح فراق ندارد و نمی داند چرا در تنگنای حادثه افتاده است. 3 و زمانی آوای فرشتگان را می شنود که او را به کنگره عرش فرا می خوانند ولی پای خویش را در دام طبیعت گرفتار می بیند:
ترا زکنگره عرش می زنند صفیرندانمت که دراین دامگه چه افتاده است
[خودآگاهی عرفانی] آشنایی با بعد ملکوتی زمینیان است و شناخت چهره آسمانی انسان که بگفته شیخ بهاءالدین عاملی - قدس سره:
شاه جواهر عالم ناسوت است و خورشید مظاهر ملکوت و چه زیبا سروده است.
ای مرکز دائره امکانای زبده عالم کون و مکان تو شاه جواهر ناسوتیخورشید مظاهر لاهوتی تاکی زعلایق جسمانی در چاه طبیعت تن مانی تا چند به تربیت بدنی قانع به خزف زدر عدنیصدملک ز بهر تو چشم براهای یوسف مصری بدر آی از چاهتا والی مصر وجود شویسلطان سریر شهود شوی 4
[آگاهی عرفانی] همان[ معرفه النفسی] است که امیرالمومنین[ ع] درباره اش فرمود:
معرفه النفس انفع المعارف5.
[شناخت نفس مفیدترین شناخت هاست].
این خودآگاهی همان دروازه شناخت خداست که بر روی انسان بسته گردد درهای بهشت و رستگاری بر رویش باز نخواهد شد. و سرانجام این همان گوهری است که به زبان قرآن فراموشی آن بانسیان[ الله] همراه است و باختن آن با باختن خویش. 6 بدون این آگاهی انسان از خویش بیگانه می شود و با دیوهمخانه

3-علایم خودآگاهی عرفانی
1 در رابطه با حق:
آن کس که این شرر در جان دارد [ خویش] را فرع می بیند و[ حق] را اصل خویش را[ مجاز]احساس می کند واو را [ حقیقت] خود را[ مقید] می بیند واو را[ مطلق]. خود را[ موج] می شناسد و حق را[ دریا] خویش را[ سایه] می بیند واو را[ نور]
2- در رابطه با نفس:
آن کس که ازاین درخت[ معرفت] میوه خورده است [ درد] دارد. دردی درونی همانند رنج روحی یک عاشق که از فراق و هجران و محرومیت شکوه می کند. تپش دارد همانند یک ماهی که از دریا بر ساحل افتاده است.
احساس غربت می کند همانند غربت یک[ آدم] که[ از بهشت] به تبعیدگاه زمین هبوط کرده است. و به قول مولانا جلال الدین رومی:
هر که او بیدارتر پر دردترهر که او آگاهتر رخ زردتر.پس بدان این اصل راای اصل جوهر که را درداست او برده است بو
3- در رابطه با دنیا:
آنکه[ خودآگاهی عارفانه] دارد همچون جنینی که دوران رشدش پایان یافته از ظلمات رحم می گریزد. بند وابستگی به طبیعت را می برد نگاه طلب بر آسمان دوزد بیم وامید دنیا از دل می شوید جامه تقوی به تن می کند به سرای نو می اندیشد واز قطع پیوند معنوی می هراسد اشاره امام علی[ ع] به این حقیقت است آنجا که می گوید:
[کانوا قوما من اهل الدنیا و لیسوا من اهلها فکانوا فیها کمن لیس منها عملوا فیها بما یبصرون و بادروا ما یحدرون تقلب ابدانهم بین ظهرانی اهل الاخره و یرون اهل الدنیا یعظمون موت اجسادهم و هم اشداعظاما لموت قلوب احیائهم]. 7
[مردمی در دنیا بودند ولی اهل آن نبودند. آن چنان زیستند که گویا از آن نیستند با بصیرت در آن کار کردند واز خطرها رستند. پیکرهاشان بین اهل آخرت در گردش است اهل دنیا را می بینند که به مرگ جسدهای خویش اهمیت می دهند ولی آنها نسبت به مرگ دلهای زنده شان بیشتراحساس خطر می کنند].
و یا در جای دیگر می فرماید:
پیش از آنکه پیکرهاتان از دنیا برود دل رااز دنیا برون کنید در آن آزمایش می شوید و برای جای دیگر خلق گشته اید 8.
گر چه سیمای این انسانهای آسمانی خندان و شکفته است اما هاله ای ازاندوه مقدس گرداگرد قلب پر نورشان را فرا گرفته است. این ویژگی روحی در فرهنگ غنی اسلام با عبارات گوناگون تبیین شده است:
-1- المومن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه 9.
[شادی مومن در چهره وی واندوه در دل اوست].
2- ان الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم وان ضحکوا و یشتد حزنهم وان فرحوا 10.
[براستی زاهدان دلهایشان می گرید هر چند بخندند اندوهشان عمیق است هر چند شادی کنند].
و در همین راستاست احادیثی همانند:
هر عارفی اندوهگین است 11.
هر عارفی نسبت به خوشی های دنیا بی رغبت است 12
هر خردمندی اندوهناک است 13.
[از خودبیگانگی] آفت بزرگ حرکت اخلاقی
حرکت اخلاقی تلاشی مقدس در جهت بازیابی[ خودالهی] انسان است و این تلاش بدون آشنایی باابعاد گوناگون[از خود بیگانگی] و رهایی از [خودهای کاذب] بجایی نمی رسد. بازگشت به فطرت الهی انسان بدون شناخت انواع وانحاءانحراف از

فطرت مقدور نیست. بین انسانی که باید باشد ولی[ نیست] وانسانی که نباید باشد اما[ هست] فاصله ای عمیق وجود دارد. و حرکت اخلاقی تلاشی است برای برداشتن و کاستن این فاصله که گاه هولناک و نگران کننده است.
انسان در حرکت اخلاقی از[ ناخودها] بسوی خود راستین خویش می گریزد. شیخ اشراق این سیراخلاقی را در یک رباعی لطیف بیان کرده است: 14
هان تا سر رشته خرد گم نکنی خود را زبرای نیک و بد گم نکنی رهرو تویی و راه تویی منزل توهشدار که راه خود به خود گم نکنی
استاد شهید مرتضی مطهری - قدس سره - خطراز خود بیگانگی را چنین گوشزد می کند:
انسان احیانا[ خود] را با[ ناخود]اشتباه می کند و ناخود را [خود] می پندارد. و چون ناخود را[ خود] می پندارد آنچه به خیال خود برای خود می کند در حقیقت برای[ ناخود] می کند و خود واقعی را متروک و مهجور واحیانا ممسوخ می سازد. 15.
متفکر محقق استاد محمدتقی جعفری از خود بیگانگی منفی را چنین تفسیر می کند:
فقدان خود یا برخی عناصر خود که موجب شکست آدمی در زندگی می گردد. 16
وقتی انسان[ خود] را گم کند و یا برخی عناصر سازنده هویت انسانی خویش رااز دست بدهد.از خویش بیگانه شده است.
متون اسلامی که در زمینه های ذیل سخن می گوید:از خود بیگانگی انسان را نشان می دهد.
1. آیات و روایاتی که مساله مسخ انسان را بیان می دارد.
2. آیات واخباری که نشان می دهد گاه انسان از حیوانات پست تر می شود.
3. آیات واخباری که از[ مرگ قلبها] خبر می دهد.
4. آیات واخباری که یادآور می شود برخی انسان ها در قیامت با چهره ای دیگر محشور می شوند.
5. آیات واخباری که از گم کردن باختن فراموش کردن فروختن و. .. خود خبر می دهد.
6. آیات واخباری که از[ وارونه شدن انسان] سخن می گوید.
اینها و نمونه های فراوان دیگر نشان دهنده عمق خطر و عظمت فاجعه از خود بیگانگی است که رهبران معنوی بشر همیشه از آن بر حذر داشته اند و برای نمونه
به ذکر یک نمونه بسنده می کنیم:
امیرالمومنین[ع] درباره عالم نمایانی که مجهولاتی به عنوان علم اندوخته و گمراهگری هااز گمراهگران آموخته اند واز دروغ و نیرنگ دام مردم فریبی گسترده اند. قرآن را بر آراء خویش تفسیر می کنند و حق را به میل خود کج می سازند مردم را سندایمنی از گناهان کبیره می بخشند. و جرائم بزرگ را ناچیز جلوه می دهند و مدعی توقف در برابر شبهه ها و دوری از بدعت هایند چنین فرموده است:
الصوره صوره انسان والقلب قلب حیوان لا یعرف باب الهدی فیتبعه ولاباب العمی فیصد عنه وذالک می ت الاحیاء] 17.
چهره چهره انسان است و دل دل حیوان. نه راه هدایت را می شناسد که در آن گام زند و نه راه کوری و[ ضلالت] را می داند که از آن باز ایستد و همان است مردار زنده ها.
معیارانسانیت و میزان از خود بیگانگی
برای تشخیص بیماری خطرناک[از خود بیگانگی] باید معیارانسانیت را بشناسیم. تا با کمک آن بتوانیم از هویت انسانی خود و دیگران پاسداری کنیم.
شهید بزرگواراستاد مرتضی مطهری در سخنرانی ارزنده ای که برای جمعی از دانشجویان ایراد شده این سئوال را مطرح کرده است که معیار انسانیت چیست. و در پاسخ به آن شش معیاراز دیدگاه مکاتب فکری و فلسفی گوناگون بر شمرده است ولی خود هیچکدام را به عنوان معیاراصلی انتخاب نکرده است. این معیارها عبارت است از:
1- دانش.
2- خلق و خوی انسانی همانند محبت انسان دوستی ایثار.
3-اراده تسلط انسان بر نفس خود بر غرائز و شهوات خود.
4-آزادی از جبرها واسارت قدرت ها.
5-احساس مسئولیت و تکلیف
6-احساس زیبائی معنوی وانسانی. 18
این معیارها همان گونه که استاداشاره کرده است هیچکدام به تنهایی معیار

انسانیت نیست ولی یکی ازابعادانسانیت و شرط لازم تحقق آن می باشد[آگاهی] [ آزادی] و[ عشق] اضلاع مثلث روح انسان است. و هویت انسانی بااین سه عنصر پیوندی ناگسستنی دارد.اگرانسان از این سه محروم گردد. و یا در آن دچارانحراف شود. خویش را گم کرده و ازانسانیت خود بیگانه گشته است.
آگاهی
انسان منهای[ آگاهی] انسانی ناقص یا فلج است و یا به تعبیر زیبای امام علی[ع] [مرده] است.
الناس موتی واهل العلم احیاء. 19
مولانا جلال الدین بلخی رابطه[ آگاهی] و حیات معنوی انسان رااین گونه توضیح می دهد.
جان چه باشد باخبراز خیر وشرشادازاحسان و گریان از ضرر. چون سر و ماهیت جان مخبراست هر که او آگاهتر با جان تراست. اقتضای جان چوای دل آگهی است هر که او آگاهتر جانش قوی است. روح را تاثیر آگاهی بودهر که رااین بیش اللهی بود.
انسان تا پا در زنجیر جهل دارد گام زدن در مسیر عبادت و حرکت بسوی حق برای او میسر نیست و یک معیارانسانیت و میزان ارزیابی بشر عنصر[ علم و آگاهی] است این حقیقت در فرهنگ اسلامی فراوان دیده می شود:
1- عن النبی (ص )اکثرالناس قیمه اکثرهم علما. 20
رسول گرامی: ارزش کسی بیشتراست که دانشش فزونتر باشد.
2- قال علی( ع) قیمه کل امرء ما یحسنه. 21
امام علی فرمود: ارزش هر کس همان است که خوب فرا گرفته است.
آزادی
قدرت اراده و آزادی انتخاب که ریشه در[ زهد] و[ تقوی] دارد بعدی دیگراز ابعاد روح انسان و معیاری دیگر برای ارزیابی انسانهاست و کسی که گوهر تابناک[ آزادی] واختیار رااز کف داده سلیمانی است که[ نگین] از دست داده و همای بلند پروازی است که مرغ خانگی گشته است.
آزادی از بند[ هوس ها] و[ ارزشهای دنیوی] و[ قدرت های طاغوتی] راه رسیدن به[ خودالهی] انسان است و بردگی غرائز طبیعت و طاغوت ارزشهای انسانی رااز وی سلب می کند وانسان رااز خویش بیگانه می سازد.سخن اقبال هر چند در زمینه ی بردگی اجتماعی است اما نقش ویرانگر[ بردگی] را در مسخ ارزشهای انسانی نشان می دهد:
از غلامی دل بمیرد در بدن از غلامی روح گردد بارتناز غلامی ضعف پیری در شباب از غلامی شیر غاب افکنده ناب شاخ او بی مهرگان عریان زبرگنیست اندر جان او جز بیم مرگکور ذوق و نیش را دانسته نوش مرده ای بی مرگ و نعش خود بدوش. 22
انسان بدون[ آزادی] ناتمام و ناقص است و بردگی های بیرونی و درونی نوعی قتل[ انسان] و[ انسانیت] است وازاین روی کفاره قتل نفس آزاد سازی یک برده مومن است که گویی قاتل در برابر آن قتل با آزاد سازی یک برده کاری در حداحیای یک مرده انجام می دهد.
ارزشی که در فرهنگ اسلامی برای[ تقوی] ضامن آزادی از بردگی غرائز و[ زهد] عامل آزادی از دلبستگی به طبیعت بیان شده است نشان دهنده نقش بنیادی[ آزادی] در تکوین و رشدانسانیت است.
قرآن شریف یک معیارانسانیت را تقوی دانسته و رسول گرامی با تلمیح به آیه شریفه فرموده است
اکرم الناس اتقاهم23
ارجمندترین انسانها باتقوی ترین ایشان است.
عشق
گرایش و شیفتگی نسبت به ارزشهای متعالی یکی ازابعاد روح انسان و معیارهای انسانیت اوست انسان به همان می ارزد که آن را جستجو می کند هر قدر خواسته های انسان عالیتر عظیمتر و جاودانه تر باشد ارزش وی بیشتراست. انحراف درامیال انحراف ازانسانیت واز خود به[ ناخود] است.
مطلوب ها و محبوب های انسان شخصیت وی را می سازند وانسان در دنیا رنگ محبوب ها و مطلوب خویش را می پذیرد و در آخرت با همان محبوب ها محشور می گردد.
استاد شهید مرتضی مطهری اعلی الله مقامه - مساله از خود بیگانگی از راه مطلوب ها را بدینگونه توضیح می دهد:
غایات واهداف انحرافی داشتن یکی از عواملی است که انسان غیر خود را بجای خود می گیرد و در نتیجه خود واقعی را فراموش می کند واز دست می دهد و می بازد. هدف و غایت انحرافی داشتن تنها موجب این نیست که انسان به بیماری[ خودگم کردن] مبتلا شود. کار بجایی می رسد که ماهیت و واقعیت انسان مسخ می گردد و مبدل به آن چیز می شود. در معارف اسلامی باب وسیعی هست دراین زمینه که انسان هر چیز را که دوست داشته باشد و به او عشق بورزد. بااو محشور می شود. 24
سخن امام علی[ ع] دراین باب گویاترین کلام است:
قدرالرجل علی قدر همته 25.
[ ارزش انسان به کمال مطلوبی است که آن را جستجو می کند].
گر در طلب گوهر کانی کانیور در پی جستجوی جانی جانی من فاش کنم حقیقت مطلب راهر چیز که در جستن آنی آنی
ابعاداز خود بیگانگی
[از خود بیگانگی] خارج شدن از معیارهای انسانیت و فقدان وانحراف [آگاهی] [ آزادی] و[ عشق] است که چهره های فراوان دارد نمونه های یاد شده در ذیل می تواند انواع گوناگون این بیماری بزرگ اخلاقی را نشان دهد.
1-انسانی که قدرت اختیار وانتخاب خویش را در برابر بتکده هوس قربانی کرده [از خویش بیگانه] است.

2-انسانی که آزادی خویش را به قلدران زمین و زرداران زمان فروخته از خویش بیگانه است.
3-انسانی که خلقت خویش را بیهوده می بیند و خود را علف هرزه ای روئیده در طبیعت می شناسد از خویش بیگانه است.
4-انسانی که برای ذات خویش ارزشی بیش از یک[ ماشین پیچیده] نمی شناسد از خویش بیگانه است.
5-انسانی که برای خود مسئولیت انسانی قائل نیست از خویش بیگانه است.
6-انسانی که بینش جبرگرایانه را پذیرفته از خویش بیگانه است.
7-انسانی که خود را خدای زمین و زمان پنداشته از خویش بیگانه است.
8-انسانی که آرمان های عالی و هدف های بلندانسانی رااز دست داده از خویش بیگانه است.
9-انسانی که خود بیولوژیک و یا خود[ روان شناسی] را با[ خود عرفانی] عوضی گرفته از خویش بیگانه است.
10-انسانی که طوق بندگی[ بت اعتیاد] را پذیرفته از خویش بیگانه است.
11-انسانی که قدرت شناخت و آگاهی خویش را بکار نگرفته از خویش بیگانه است.
12-انسانی که شناخت خویش را مطلق کرده و خود را آگاه بر تمام اسرار هستی می داند از خویش بیگانه است.
اینها و نمونه های فراوان دیگر ابعاداز خود بیگانگی است که بدون رهایی از آن[ خودالهی] احیاء نمی گردد.
در بینش الهی جهان[ ابزار]است وانسان[ هدف] وقتی بشر خود را [گم] کند و یا عناصر تشکیل دهنده انسانیت خویش رااز دست بدهد [شناخت] و[ تولید] و[ تسلط برابزارها] دردی از وی درمان نخواهد کرد. به قول گاندی رهبر فقید هند: 26
[وقتی انسان روح خود رااز دست بدهد فتح دنیا به چه درداو می خورد].
و به گفته ویل دورانت: 27
[ اختلاف دنیای قدیم با دنیای ماشینی جدید فقط در وسائل است نه در مقاصد.. چه خواهید گفت اگر همه پیشرفت های ما تنهااصلاح روش ها و وسائل باشد نه بهبود غایات و مقاصد؟].
کسی که خود را گم کرده نه هدف را خواهد شناخت نه راه را نه رهبر و همراه را خواهد یافت و نه زاد و توشه را و نه دیگرامور را. گفتار پیشوای بزرگ امت امام علی[ ع] را بیاد آوریم که فرمود:
1- عجبت لمن یجهل نفسه کیف یعرف ربه 28.
[در شگفتم از آنکه خویش را نمی شناسد چگونه پروردگار خود راخواهد شناخت].
2- من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبظ فی الضلال و الجهالات 29.
[ هر کس خود را نشناسد از راه رهایی دور گشته و در گمراهی و نادانی گام زده است].
و در یک سخن کسی که خویش را نشناسد در حقیقت با همه چیز بیگانه است.
3-لاتجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شی 30.
چگونه می توان به[ خودآگاهی عرفانی] رسید؟
[خودآگاهی عرفانی] شعوری نهفته است که با هدایت انبیاء پدیدار می گردد شوری خفته است که با نغمه های پیامبران بیدار می شود. چهره ای ازابعاد فطرت است که در پرتو خورشید وحی جلوه می کند و زنده می شود چشمه ای کوراست که با کاوشهای رسولان الهی در سرزمین روح روان می گردد.
سروش های حیات بخش و بیدارگر پیامبران برای احیای این فطرت به دو دسته تقسیم می شود:
1. معارف نظری.
2. دستورات عملی.
در زمینه معارف نظری نمونه های ذیل به مثابه احیاگر[ خود گاهی عرفانی] می تواند مورد توجه قرار گیرد:
الف: جاودانگی انسان
انسان برای زندگی جاودانه خلق گشته است و گیاهی نیست که در بهار بروید و در خزان بخشکد. قرآن و روایات اسلامی این حقیقت را با شیوه های گوناگون یادآور شده است و دلبستگی و برنامه ریزی انسان را برای اساس بینش کوتاه دنیا گرایانه سخت موردانتقاد قرار داده است.
1- افحسبتم انما خلقناکم عبثا وانکم الینا لاترجعون 31.
آیا چنین پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و بسوی ما بازگشت نمی کنید.
2- اعرف نفسک ایهاالانسان تعرف ربک ظاهرک للفناء و باطنک للبقاء
هان ای انسان خویش را بشناسی تا خدایت را بشناسی ظاهرت برای نیستی و باطنت برای جاودانگی است.
3-عجبت لمر دارالفناء و تارک دارالبقاء. 33.
در شگفتم از آنکه سرای فانی را آباد می سازد و سرای جاودانه را رها کرده است.
ب: ارزش انسان
انسان قلب آفرینش است و میوه درخت خلقت در زیر آسمان کبود و در قلمرو عرش الهی چیزی همسنگ انسان نیست واگر آدمی[ جان] خویش را به کمتراز بهشت بفروشد فریب خورده است. گوهری را نشناخته و یوسفی را به[ ثمن بخس] از کف داده است.
الا وانه لیس لا نفسکم ثمن الاالجنه فلا تبیعوها الا بها 34.
هان بهوش که برای جان شما بهایی جز بهشت نیست. پس[ جان] را جز به [جنت] مفروشید.
لبئس المتجران تری الدنیا لنفسک ثمنا و مما لک عندالله عوضا35
چه بد سودایی است که دنیا را با خود هم ارزش بینی و بجای پاداش و مقام الهی آن را بستانی.
اکرم نفسک من کل دنیه وان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا36.
تحف العقول در همین زمینه ازامام سجاد[ ع] بازگو کرده که شخصی از حضرت پرسید چه کسی از همه مردم مهمتراست؟ فرمود آنکس دنیا را با خویش برابر نداند.
اندیشمندان بزرگ امت اسلامی باالهام گیری از آیات قرآنی واحادیث اسلامی باین ارزش ماورائی توجه داشته و بارها به مسلمین گوشزد کرده اند که سه نمونه ی آن را نقل می کنیم.
1- پیر روشن ضمیر خطه عرفان مولانا جلال الدین رومی چنین می گوید:
ای همه هستی چه می جویی عدم وی همه دریاچه خواهی کرد نم تو خوشی و خوب و کان هر خوشیتو چرا خود منت باده کشی
2- نغمه سرای خطه لاهور دکتر محمداقبال اینگونه می سراید:
ای فلک مشت غبار کوی تو ای تماشاگاه عالم روی توهمچو مرغ آتش ته پا می رویتو کجا بهر تماشا می روی.
3-اندیشمند بزرگ معاصر استادمحمد تقی جعفری چنین می گوید:
آن [ خودی] که عالیترین محصول حیات است. آن خودی که سرمایه ابدیت است. جز باسعادت ابدی نمی توان معامله کرد 38.
اوج ارزشی انسان
ارزش وجودی انسان با گوهرهای زمینی و در ترازوی طبیعت قابل سنجش نیست آدمی زاده گوهری بهشتی است و شایسته آن دیار و بلکه فراتر. انسان شایان حضور ولقای حضرت[ حق] است اما پرواز تااوج این قله تنها در توان امام علی[ع] و علی گونه های تاریخ است که قرآن درباره ایشان می فرماید:
و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله والله روف بالعباد39.
واز زمره مردم اوست که جان خویش را به[ رضوان خدا] می فروشد و خدا نسبت نسبت به بندگان مهربان است.
در حدیث قدسی اوج ارزشی انسان را چنین می خوانیم:
[عبدی خلقت الاشیاء لک و خلقتک لاجلی وهبتک الدنیا بالاحسان والاخره بالایمان]40
بنده من هستی را برای تو آفریدم و تو را برای خویش دنیا نثاراحسانت و آخرت پاداش ایمانت.
ج: امانت دار خدا
انسان بارامانت الهی را بر دوش گرفته و مسئولیتی را پذیرفته که آسمان و زمین و کوههااز پذیرش آن شانه خالی کرده اند. 41این امانت هر چه باشد.[ ولایت الهی عقل تکلیف و]... اولا ودیعه آسمان است و امانت الله ثانیا چیزی است که آسمان و زمین و کوههااز پذیرش آن سر بر تافته واز آن هراسیده اند.
امااین خاکی نژاد خدایی نگاه آن را پذیرفته و خدای سبحان هم این مسئولیت را بر دوش وی نهاده است.
انسان در پرتو آموزش های انبیاء نه تنها به[ ارزش های خویش] آگاه می گردد بلکه با[ توانایی های خود] نیز آشنا می شود. واحساس می کند که می تواند:
بر طبیعت حکمران گردد. 42
بر ملکوت نظاره گر باشد. 43
دست خدا در زمین گردد.
دیدی الهی پیدا کند.
رفتاری خدایی داشته باشد.
محبوب خدا در آفرینش گردد. 44
و به قول اهل سلوک صاحب[ کشف] و[ کرامات] شود.
هرکه در آفاق گردد بوترابباز گرداند زمغرب آفتاباز خود آگاهی یداللهی کنداز یداللهی شهنشاهی کند زیر پاش اینجا شکوه خیبراست درست او آنجا قسیم کوثراست
هان ای که تاج تکریم بر سرداری
و مدال [ فضلنا] بر سینه
ای مسجود ملائک
ای آموزگار فرشتگان
ای خلیفه خدا در زمین
ای امین الله
ای مرغ آسمان
ای زندانی زمین
دریغ از تو که این همه در پای بت[ نفس] نثار کنی.
دریغ از توای شاگرد محمد[ ص] که گردابوجهل را بگیری.
دریغ از توای حواری علی( ع ) که بر سفره معاویه بنشینی.
دریغ از توای مرثیه سرای حسین( ع) که دعا گوی یزید شوی.
دریغ از توای موذن[ حی علی خیرالعمل] که بیکاری و کم کاری و بیهوده کاری پیشه کنی.
دریغ از توای آموزگار قیام که با[ قعده ای پلید] فکر پرواز رااز یاد ببری.
دریغ از توای تلاوت گر کتاب که قرآن را با قران مبادله کنی.
دریغ از تو ای برسیمای پیامبران که آن سیما را به سیم و زر بفروشی.
دریغ از تو ای طالب تقرب الله:[ طلبه] که طالب طعمه زندگی گردی.
دریغ از تو ای سربازامام عصر که باارتش شیطان آشتی کنی.
دریغ از تو ای پدرامت که فرزندانت رااز یاد ببری.
دریغ از تو ای سرپرست ایتام آل محمد[ ص] که دراموال یتیم خیانت آن.
دریغ از تو ای فیضیه بارگاه که کم فضیلیت برون روی.
دریغ از تو ای ای سپید جامه که سیاه دل محشور شوی.
دریغ از تو ای هاشمی تبار که بت خانه تنبلی زبونی تن آسائی. و تعصب جاهلانه را در کنار خویش تحمل کنی و با تبرابراهیمی به آن یورش نبری.
دریغ از تو ای شاگرداهل بیت وای نمازگزار[ بیت الله] که از پگاه تا پسین رو به قبله[ بیت] های بدلی عبادت کنی.
و در آخر زنهارای برادر[ روحانی] که[ جسمانی] گردی.
دستورات عملی برای بازیابی خود عرفانی.
برای تقویت حس قدسی و روح خداجویی تنها بینش کافی نیست در میدان عمل نیز باید گامهای فراوان برداشت. رهنمودهای معصومین[ ع] در راستای احیای خودالهی انسان بسیاراست که نمونه هایی از آن را برای خوانندگان گرامی یادآور می شویم.
1-توبه از گناهان
در فرهنگ مذاهب آسمانی گناه سیاه کننده دل و تباه کننده انسانیت و عامل دوری از خداست. واگرانسان بسیاراز مقام قرب[ الله] دور گردد توان شنیدن فریاد فطرت و آوای نبوت را ندارد. قرآن درباره کفار فرموده است:
اولئک ینادون من مکان بعید45.
ایشان از مسافتی بس دور فراخوانده می شوند.
تو به و طهارت نقش غبار روبی و ظلمت زدایی از برون و درون انسان راایفا می کند و دل را نورانی می سازد. بگفتارامام علی ( ع ) گوش سپاریم که می فرماید:
البکاء من خشبه الله نییرالقلب و یعصم من معاوده الذنب 46.
گریه از خوف خدا قلب را نور می بخشد واز تکرار گناه باز می دارد.
2- زهد و آزادی ازوابستگی ها
وابستگی به ارزشهای مادی قدرت شناخت درست راازانسان سلب می کند و حاکمیت معیارهای دنیوی احساس خداجویی را می کشد برای پاسداری از هویت راستین خویش بایداز کمندارزشهای کاذب و محدود زندگی رها شویم و همین است مفهوم زهداسلامی امام علی[ ع] نقش زهد را در کسب [ هدایت الهی] و بینش عرفانی چنین توضیح می دهد:
من زهد فی الدنیا لم یجزع من ذلها و لم ینافس فی عزها هداه الله بغیر هدایه من مخلوق و علمه بغیر تعلیم واتبت الحکمه فی صدره واجراه علی لسانه 47.
هر کس نسبت به دنیا زهد ورزد ازاینکه مقام و منصب دنیوی ندارد بی تابی نکند واقتدارهای کاذب دنیا او را به رقابت نکشاند خداوند بدون راهنمایی دیگران او را هدایت کند و بدون آموزش[ آگاه] سازد. حکمت را در سینه اش جایگزین سازد. و بر زبانش جاری گرداند.
3-اخلاص عمل:
توجه به خدا و فقط خدا در کارها پیوندی عمیق بین انسان والله ایجاد می کند و دراین رابطه است که انسان به خودآگاهی عرفانی می رسد قلب چشمه سار حکمت الهی و آئینه انوارایزدی می گردد. به یک سخن از رسول گرامی دراین زمینه توجه کنیم.
مااخلص عبد لله عزوجل اربعین صباحاالا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه 48
هیچ بنده ای چهل روز[ راه اخلاص] طی نکند مگر آنکه چشمه های حکمت از قلبش بر جویبار زبان جاری گردد.
4- یاد خدا:
انسان موجودی فراموشکاراست و رندگی زمینه ای انباشته از عوامل فراموشی. اشتغالات زندگی گاه انسان رااز خود و خدای خود غافل می سازد واگر روح انسان با یاد خدا تغذیه نگردد از گرسنگی می میرد. قساوت می پذیرد زنگار می گیرد وانسان در بدن خویش[ زنده بگور] می شود. و چه زیباست بیان امام علی( ع):
1فی الذکر حیاه القلوب 49.
یاد خدا عامل حیات قلب هاست.
ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعدالوقره و تبصر به بعدالعشوه و تنقاد به بعد المعانده 50.
انسان در پرتو آن اندیشه ها واین[ گام ها] به[ خودآگاهی عرفانی] می رسد. و همین خودآگاهی انگیزه سلوک اخلاقی است. مهاجران دیار یار بدین گونه حرکت را آغاز کرده اند اما حرکت مبدا راه است نه پایان آن و دراین طریق اموری دیگر همچون شناخت خضر راه یاران همراه مراحل سفر ضرورت دارد اما عجالتا خدا همراه
----------------------------------------
پاورقی ها
1. شهید مطهری انسان در قرآن. 192.
2. دکتر شریعتی تاریخ ادیان ج 1.122.
3.حافظ دیوان. 204 انتشارات علمی چاپ: 1345
نیست بر لوح دلم جزالف قامت دوست چکنم حرف دگر یاد نداد استادم 4. شیخ بهائی کلیات اشعار و آثار فارسی. 136
5. غررالحکم هفت جلدی چاپ دانشگاه تهران کلام شماره 9865.
6.الحشر.19. والانعام. 12 20.
7. معجم نهج البلاغه خ. 230.
8. همان مدرک خ. 203.
9. همان مدرک حکمت. 333.
10. همان مدرک خ. 113.
11. غررالحکم هفت جلدی کلام. 6826. کل عارف مهموم.
12. همان مدرک کلام. 6829. کل عارف عائف.
13. همان مدرک کلام. 6846. کل عاقل محزون.
14. شهید مطهری سیری در نهج اللاغه چاپ دفترانتشارات اسلامی. 185.
15. محمد تقی جعفری تفسیر نهج البلاغه ج 1.133.

16. شهید مطهری سیری در نهج البلاغه چاپ دفترانتشارات اسلامی. 188.
17. معجم نهج البلاغه خ. 87.
18. شهید مطهری مجموعه گفتارها گفتار.39.
19. دیوان منسوب به امام علی ( ع ) آغاز دیوان.
20. نهج الفصاحه کلام شماره. 442.
21. معجم نهج البلاغه حکمت. 81.
22.اقبال لاهوری دیوان. 179.
23. نهج الفصاحه کلام شماره. 449.
24. شهید مطهری سیری در نهج البلاغه. 189.
25. معجم نهج البلاغه حکمت. 47.
26. شهید مطهری انسان در قرآن. 70.
27. ویل دورانت لذات فلسفه. 292.
28. غررالحکم هفت جلدی شماره. 6270.
29. غررالحکم هفت جلدی شماره. 9034.
30. غررالحکم هفت جلدی شماره. 10337.
31.المومنون. 115.
32. سید حسن شیرازی کلمه الله چاپ بیروت. 316.
33. معجم نهج البلاغه حکمت. 126.
34. معجم نهج البلاغه حکمت. 456.
35. معجم نهج البلاغه خطبه. 32.
36.معجم نهج البلاغه نامه. 31.
37.اقبال لاهوری دیوان. 55.
38. محمد تقی جعفری تفسیر نهج البلاغه ج. 134.
39.البقره. 207.
40. سید حسن شیرازی کلمه الله. 169.
41.الاحزاب. 72.
42.ابراهیم. 33.
43. فیض الحجه البیضاء ج 5.16.
44. بحارالانوار ج 70.22 حدیث معروف[ قرب نوافل].
45. فصلت. 44.
46. غررالحکم هفت جلدی کلام شماره. 2016.
47. بحارالانوار ج 77.66.
48. شیخ بهائی اربعین حدیث اول.
49. غررالحکم هفت جلدی کلام شماره. 6445.
50. معجم نهج البلاغه خ. 222.

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.