نسخه آزمایشی

خودسازی (دفتر ۴۵ پرسش ها و پاسخ ها) ۱۳۹۲/۴/۳۰ - ۳۲۶۹ بازدید

خودسازی (دفتر ۴۵ پرسش ها و پاسخ ها)







پرسش‏ها و پاسخ‏ها - دفتر چهل و پنجم
خودسازى
گروه اخلاق و عرفان
 
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
مراکز پخش:
مدیریت پخش دفتر نشر معارف: قم، خ شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن
و نمابر: ۳۷۷۴۰۰۰۴
فروشگاه۱ (پاتوق کتاب): قم، خ شهداء، روبه‏روى دفتر مقام معظم
رهبرى، تلفن ۳۷۷۳۵۴۵۱
فروشگاه۲ (پاتوق کتاب): تهران، خ انقلاب، چهار راه کالج، پ ۷۱۵،
تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
فروشگاه۳ (فرهنگ واندیشه): قم، بلوار جمهورى اسلامى، نهاد رهبرى
در دانشگاه‏ها، تلفن ۳۲۹۰۴۴۴۰
نشانى اینترنت: www.ketabroom.ir - www.porseman.org -
www.porsemani.ir
پست الکترونیک:         
info@ketabroom.ir     -    
info@porseman.org
 
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
 

 تنظیم و نظارت: ···  نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها
معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ
 مؤلف: ···  گروه اخلاق و
عرفان
 تایپ و صفحه آرایى: ··· 
طالب بخشایش
 ناشر: ···  دفتر نشر معارف
 نوبت چاپ: ···  اول،
تابستان ۱۳۹۱
 تیراژ: ···  ۰۰۰/۵ جلد
 قیمت: ···  ۲۴۰۰ تومان
 شابک: ··· 
۵-۲۸۱-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

 
فهرست مطالب

جایگاه خودسازى
خودسازى یکباره
تقویت معنویت
گام‏هاى خودسازى
خودسازى و شهوت
خودسازى و جوانى
گمشده جوانى
خودشناسى تا خداشناسى
خودسازى موفق
مدى‏تیشن
خودسازى پست‏مدرن
خودسازى و تحصیل
خودسازى و سختى‏ها
خودسازى و ازدواج
خودسازى و گریه
خودسازى و انتظار
خودسازى و حج
برنامه عملى خودسازى
استاد اخلاق
 
مقدمه
نسل جوان و فرهیختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها
و «خوبى»هایند و در پى آنانند که ایمان و پاکى درون را با صفا و
صمیمیت برون هم‏نوا سازند، به طورى که زندگى فردى‏شان بر پایه آراستگى و وارستگى
استوار گردد و زندگى اجتماعى‏شان بر اساس درستى و راستى شکل بگیرد .
در این میان دانشگاهیان عزیز آینه تمام‏نماى فرهنگ و دانش
جامعه‏اند و پیشرفت تمدن بشرى بر تارک ایشان مهر زده شده است. از این رو تقویت
بنیان‏هاى اعتقادى و کمک به رشد و بالندگى روحیه معنوى‏شان از مهمترین وظایف
نهادهاى فرهنگى جامعه است .
اداره مشاوره و پاسخ نیز محفل انسى فراهم آورده تا استادان حوزه
و دانشگاه و صاحبان دانش و قلم، گرد هم آیند و آموزه‏هاى برگرفته از وحى الهى و
تجربه و دانش بزرگان جامعه بشرى را به رشته تحریر در آورند و در اختیار جوانان تشنه
علم و معنویت و شیفتگان همّت و خدمت قرار دهد .
در میان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب‏ترین و
تأثیرگذارترین است و روح گفت‏وگوى زنده بیشتر در آن نمایان است.

 اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى
نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش‏ها را بر «زمین اجابت»
پاسخ‏گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان
اندیشمند و بالنده ایران اسلامى باشیم، به خود خواهیم بالید.
     شایان ذکر است در راستاى
ترویج فرهنگ دینى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در
دانشگاه‏ها، تاکنون بیش از دویست هزار پرسش دانشجویى را در موضوعات مختلف اندیشه
دینى، مشاوره، احکام و... پاسخ داده است.
     این اداره داراى
گروه‏هاى علمى و تخصصى، به شرح زیر است:
ـ قرآن و حدیث؛
ـ احکام؛
ـ فلسفه، کلام و دین پژوهى؛
ـ حقوق و فلسفه احکام؛
ـ اخلاق و عرفان؛
ـ تربیتى و روان شناسى؛
ـ اندیشه سیاسى؛
ـ فرهنگى و اجتماعى؛
ـ تاریخ و سیره.
آنچه پیش رو دارید، بخشى از پرسش‏هاى خودسازى داراى فراوانى در
میان قشر جوان و دانشگاهیان است که از سوى گروه اخلاق و عرفان اداره مشاوره و پاسخ
و توسط صاحبان اندیشه و قلم حجج‏اسلام آقایان سیدمصطفى علم‏خواه، عزیزاللّه‏ حیدرى،
... روحانى، محمدجواد رودگر (زیدعزّهم) پاسخ داده شده است.
برآنیم با توفیق خداوند، به تدریج ادامه این مجموعه را تقدیم
شما خوبان کنیم. پیشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و
پربارِ مجموعه‏هایى از این دست خواهد بود.
در پایان از تلاش‏هاى مخلصانه مؤلفان محترم و مجموعه همکاران
اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه‏الاسلام صالح قنادى(زیدعزّه) که در بازپژوهى و
آماده‏سازى  این اثر تلاش کرده‏اند، تشکر و قدردانى مى‏شود و
دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب اهل‏بیت علیهم‏السلام و
ارتقاى فرهنگ دینى جامعه - به ویژه دانشگاهیان - از خداوند متعال مسألت داریم.
 
اللّه ولى التوفیق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد
 
جایگاه خودسازىبازگشت به فهرست
  پرسش ۱  . 
منظور از خودسازى چیست؟ آیا صحیح است که بگوییم اول باید خودسازى کنیم بعد
به دیگران و جامعه خدمت کنیم؟

خودسازى به معناى تصحیح نیت‏ها و انگیزه‏ها و جهت دادن به رفتار
و فعالیت‏هاى خود در راستاى هدف نهایى و قرب الهى است. برخلاف برداشتى که از
خودسازى مى‏شود، این واژه هرگز به معناى محدود کردن تلاش و کوشش در دایره تنگ خود و
تنها توجه به خود و بازماندن از صحنه فعالیت‏هاى اجتماعى و فرار از مسؤولیت
نمى‏باشد.
خودسازى ایجاد هماهنگى و تعادل میان فعالیت‏هاى علمى و عملى و
بسیج کردن آنها براى نیل به سعادت حقیقى و رستگارى راستین است. ما بعد از تأمل و
اندیشه عمیق در وجود خویش به عوامل و ابزراى که در فطرت ما براى رسیدن به هدف
آفرینش به ودیعت گذاشته شده پى مى‏بریم؛ گرایش‏ها و کشش‏هاى درونى و باطنى براى نیل
به اوج تعالى روحى و معنوى را کشف مى‏کنیم و روابطى که ما را با دیگران پیوند داده
و تقویت و تحکیم آنها ما را براى تکامل و صعود آماده‏تر مى‏سازد مى‏شناسیم، اکنون
نوبت آن مى‏رسد که میان این روابط و گرایش‏ها و نیروهاى به ظاهر ناسازگار و حتّى
متضاد  همگرایى و آشتى و تعادل برقرار نماییم به گونه‏اى که
آینده آنها زمینه‏ساز تکامل و عروج معنوى ما و جهت آنها در راستاى خروج از جاذبه
خاک و ورود به مدار قرب پروردگار باشد. این تنظیم و شکل دهى و جهت بخشى الهى به
تلاش‏ها و کشش، «خودسازى و تهذیب نفس» نام دارد.[۱]
 
اهمیت خودسازى
تهذیب نفس از جمله مسائل زیربنایى و مهمى است که سخت مورد توجه
و تأکید دین مبین اسلام است. این موضوع داراى نقش محورى و بنیادین در رسیدن به
مراتب عالى انسانى و مدارج کمال دارد.
از دیدگاه قرآن کریم تزکیه و خودسازى عامل رستگارى و نجات و راه
نیل به سعادت حقیقى است و از سوى دیگر، فساد اخلاقى ریشه هرگونه شقاوت و
بدبختى‏است. خداوند در سوره «الشمس» پس از یازده سوگند جایگاه تهذیب و تزکیه را
چنین بیان مى‏کند:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّها»[۲]؛
«فلاح و رستگارى بهره آن کسى‏است که نفس خویش را تزکیه کند و ناامیدى و محرومیت از
آن کسى است که آن را آلوده سازد».
تهذیب نفس بزرگترین هدف پیامبران الهى بوده است. پیامبران آمدند
تا اهمیت و راه خودسازى و پرورش و تکمیل نفس را به انسان‏ها بیاموزند و در این امر
سرنوشت‏ساز و حساس راهنما و مددکار آنها باشند.
 رسالت بزرگ سفیران الهى، این بوده که راه شناخت
اخلاق زشت و کنترل و مهار کردن خواهش‏ها و خواسته‏هاى درونى را به انسان‏ها
بیاموزند و با انذار و تحذیر، نفوس آنان را از بدى‏ها و زشتى‏ها پاک و پیراسته
گردانند و با ترغیب و تشویق، نهال فضیلت‏ها و زیبایى‏ها و مکارم اخلاق را در زمین
دل فرزندان آدم شکوفا و پرثمر سازند.
در اهمیت تزکیه و تهذیب نفس همین کافى است که خداوند بر بندگان
مؤنش منت نهاده که پیامبرى با هدف تزکیه نفوس براى آنها فرستاده است:
«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ
رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ
یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلالٍ
مُبِینٍ»[۳]؛
«خدا بر مؤنان منت نهاد که رسولى از خودشان را در میانشان برانگیخت تا آیات خدا را
بر آنان بخواند و جان‏هاى آنها را پاکیزه نماید و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد در
حالى که پیش از این در گمراهى آشکارى بودند».
بزرگترین مربى اخلاق و نمونه عالى فضایل و زیبایى‏ها و تجسم
کامل اخلاق ربوبى، رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هدف از بعثت و رسالتش را
به کمال رساندن مکارم و فضایل اخلاقى مى‏داند: «إنَّمَا بُعثتُ لاتمِّم مَکَارم
الاَخلاَق».[۴]
حضرت صادق علیه‏السلام در حدیثى نورانى مى‏فرماید: «خداوند
متعال پیامبرانش را با مکارم اخلاق بر دیگران امتیاز بخشید. پس هر کس خود را آراسته
به فضایل اخلاق یافت، خداوند را بر این نعمت بزرگ شاکر باشد»[۵].[۶]
 علیرغم بى‏توجهى‏هایى که در فرهنگ و مکتب‏هاى
بشرى نسبت به مسئله انسان‏سازى وجود دارد و غالبا از آموزش و پرورش، تنها به تعلیم
و آموزش - آن هم در حوزه‏اى کاملاً محدود ـ اکتفا مى‏شود، در حوزه دین و به ویژه
دین مقدس اسلام نه تنها مسئله اخلاق و سازندگى شخصیت معنوى فراموش نشده بلکه از
اولین و اساسى‏ترین مسائل به شمار مى‏آید.
از ویژگى‏هاى بارز مکتب اسلام این است که در آن به سازندگى فردى
و تهذیب جان توجه ویژه‏اى شده است و هرگز به بهانه برخى اصلاحات و رفرم‏هاى
اجتماعى، کوشش در جهت سازندگى روح و جان را به باد فراموشى نمى‏سپارد.
هدف از خودسازى
هدف از تهذیب نفس و تربیت اخلاقى، افزایش مراتب و درجات روحى و
اشتداد وجود انسان در پرتو معرفت الهى است تا از این رهگذر آمادگى و شایستگى لازم
براى تقرب به خداوند را به دست آورد.
جوانى و خودسازى
در جوانى از یک طرف صفات مذموم و آلودگى‏هاى روحى هنوز به طور
کامل رسوخ پیدا نکرده و از طرف دیگر قدرت انباشته و انرژى سرشار جوانى، سلاحى
کارآمد براى مبارزه با این صفات منفى و ناپسند است. حال آن که در سنین بالاتر هم از
قدرت روحى انسان کاسته مى‏گردد و هم ریشه صفات و ملکات نامطلوب استوارتر و ثابت‏تر
مى‏گردد و این دو موجب مى‏شود که  مبارزه و ستیزه با آنها
دشوارتر گردد.
مولوى این موضوع را به زیبایى و در قالب تشبیه بیان کرده است:

































تو که می‌گویی که فردا این بدان

 

که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود

 

وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن

 

خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر

 

خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر

 

زود باش و روزگار خود مبر

خاربن دان هر یکی خوی بدت

 

بارها در پای خار آخر زدت[۷]


بنابراین دوران جوانى، بهار تربیت و سازندگى و موسم تهذیب و
تزکیه است. در این سنین انسان چون مدت زمان طولانى ترى براى زندگى در پیش دارد، هر
نوع اصلاح و خودسازى موجب مى‏شود که انسان سال‏هاى طولانى از نتایج و آثار و برکات
آن برخودار گردد و از آثار سوء تأخیر در خودسازى و حسرت و افسوس فرصت‏هاى از دست
رفته در امان باشد.
قدرت جسمى و توانایى‏هاى فراوان روحى در دوران جوانى، بهترین
سرمایه سیر و حرکت و پویاى روحى است و میزان موفقیت انسان در نظر سیر تکاملى در
سنین بالاتر به مقدار زیادى بسته به تلاش و حرکت او در دروان جوانى است و اندوخته و
سرمایه او همان چیزى است که از روزگار طلایى جوانى برایش باقى مانده است.[۸]
 در پاسخ به بخش دوم پرسش که «آیا صحیح است که
بگوییم اول باید خودسازى و بعد به دیگران و جامعه خدمت کنیم» مى‏توان گفت: این
پیشنهاد به یک معنا آن هم در موارد بسیار اندکى صحیح است، مثلاً درباره فردى که
صلاحیت‏هاى معنوى، علمى، تجربه و تخصص لازم براى به عهده گرفتن برخى پست‏ها و
منصب‏ها را ندارد، یا جوانى که در آغاز راه خودشناسى و خودسازى است و یا شخصى که
جنبه‏هاى عاطفى و احساسى او بر عقل و منطقش غالب است یا هنوز ازدواج نکرده و در بند
اسارت شهوت و... است. در چنین مواردى شایسته است احتیاط شود و در پست‏هاى خطیر،
نظیر قضاوت و داورى، یا در برخى عرصه‏ها و اختلاط‏ها حاضر نشود.
ولى اصولاً از دیدگاه اسلام، طرح این پرسش، جاى تحقیق و تأمل
دارد زیرا بین خدمت و خودسازى، منافاتى نیست.
استفاده از زمینه‏ها و مقام‏هاى اجتماعى، براى خدا، نه تنها با
خودسازى در تضاد نیست که از بهترین راه‏هاى خودسازى به شمار مى‏رود. آیا انفاق،
ایثار، حل مشکلات ادارى، اقتصادى، اخلاقى، عقیدتى و بهداشتى یا خشنودسازى مؤنان
و... از بالاترین عبادت‏ها و میدان خودسازى نیست؟[۹]
هنر تقواى مثبت هنگامى است که انسان با هواى نفس مبارزه و جنگ
کند و پیروز گردد. آرى، حضور در اجتماع به صحنه‏هاى گناهان اجتماعى و وسوسه رشوه،
حرام خوارى، ریاست پرستى و... نزدیک‏تر است ولى هر که بتواند از این‏ها بگذرد خندان
بود و ترک گناه است که انسان را به مدارج و معارج عالى 
مى‏رساند.
ترک نگاه به نامحرم براى کور، هنر نیست، آن را تقواى منفى
مى‏نامند و تلاش براى ترک گناه در فضایى که فرصت گناه هست، تقواى مثبت مى‏باشد.
کیفیت عملکردها نیز تابع انگیزه‏هاست. آن که به نیت خدمت به خلق
خدا و به قصد تقوا و تقرب به صحنه اجتماع مى‏آید، به جاى رقابت، به رفاقت و به جاى
حسدورزى به تلاش و غبطه و به جاى غرور به فروتنى و به جاى خودمحورى به بندگى و
فداکارى و در یک کلمه: به جاى هوا به خدا مى‏پردازد به مقامات خودسازى خواهد رسید.
 
تاریخ بهترین آینه عبرت
در صحنه اجتماع عصر امامت، نمونه‏هاى متنوعى داریم هم حضرات
خدیجه، زهرا و زینب علیهماالسلام و سلمان و ابوالفضل و مالک اشترها فراوانند و در
مقابل عمر سعد، حرمله، ابوهریره‏ها، بانیان جنگ‏هاى جمل، صفین و نهروان زیاد
بوده‏اند.
چه خوب است که زبان حال ما این گونه باشد؛













من آن مورم که در پایم بمالند

 

نه زنبورم که از نیشم بنالند

چگونه شکر این نعمت گزارم

 

که زور مردم آزارى ندارم[۱۰]


 
و شهید مطهرى در نقد شاعر، چنین اصلاح مى‏فرماید:













نه آن مورم که در پایم بمالند

 

نه زنبورم که از نیشم بنالند

چگونه شکر این نعمت گزارم

 

که دارم زور و آزارى ندارم


 
 
خودسازى یکبارهبازگشت به فهرست
  پرسش ۲  . 
براى خودسازى و تهذیب نفس آیا مى‏توان گناهان را یکباره ترک کرد و یا باید
به تدریج اقدام کنیم؟

جانى که طعم تلخ گناه را نچشیده، از صفا و نورانیت فطرى برخودار
است؛ آماده انجام هر نوع نیکى و خیر است و خود به خود به سوى کمال و صلاح جذب
مى‏شود. قلبى که مورد هجوم لشکریان شیطان قرار نگرفته و به تسخیر اهریمن زشتى و
آلودگى در نیامده به راحتى از گناه و پلشتى کناره مى‏گیرد و حریم بندگى حق را حفظ
مى‏کند. عبور از خط قرمز عصیان و مزه مزه کردن گناه و راه دادن شیطان به حرم الهى،
موجب مى‏شود که ترک گناه و فاصله گرفتن از آلودگى‏ها، سخت و دشوار گردد. همه سعى
شیطان این است که ارتکاب گناه را کوچک و بى‏اهمیت جلوه دهد تا راه نفوذ خود را به
حریم پاک قلب بیابد و سراسر قلب را به تصرف خود در آورند.
امیرمؤنان علیه‏السلام مى‏فرماید: «تَرکُ الخَطیئة اَیسَر مِن
طَلَب التُّوبة و کَم مِن شَهوة ساعَة اُرثت حُزنا طَویلاً...»[۱۱]؛
«گناه نکردن از درخواست توبه آسان‏تر است، چه بسا لحظه‏اى شهوت، اندوهى طولانى به
دنبال آورد...».
 
 ترک یکباره گناهان
ابوبصیر که از یاران حضرت صادق علیه‏السلام است مى‏گوید:
«یکى از کارگزاران و عمال سلطان در کوفه، همسایه من بود، دارایى
و ثروت فراوانى را از راه حرام گردآورده بود و خانه‏اش کانون هرگونه آلودگى و فساد
بود. تحمل چنین همسایه‏اى براى من عذاب‏آور بود. بارها زبان به نصیحت او گشودم و از
سر صدق و دلسوزى او را اندرز دادم ولى دم گرم من در آهن سرد او اثرى نداشت. با همه
ناامیدى یک روز در این باره زیاد اصرار کردم و خواهش را از حد گذراندم. او به من
گفت: مى‏دانم در چنگال نفس اسیرم و در دام شیطان افتاده‏ام ولى عصیان و گناه عادت
من شده و نمى‏توانم آن را ترک کنم. مى‏دانم بیمارم ولى راه درمان و نجات را
نمى‏دانم. از تو مى‏خواهم که اگر به محضر پرفیض طبیب روح و امام نور، حضرت صادق
علیه‏السلامرسیدى، احوال زار مرا بر او عرضه بدارى، شاید در کار من فرجى شود».
ابوبصیر مى‏گوید: «سخنان آن مرد مرا متأثر کرد و پیوسته به یاد
حرف‏هاى او بودم. زمانى در مدینه، آفتاب جمال امام صادق علیه‏السلام را زیارت کردم
و قصه غصه همسایه‏ام را شرح دادم».
حضرت علیه‏السلام فرمود: «وقتى به کوفه برگشتى آن مرد به دیدنت
مى‏آید، به او بگو که جعفربن محمد علیه‏السلام مى‏گوید: «اُخرُج ممَّا أَنتَ فِیه و
أنَا أَضمَنُ لک الجنَّة»؛ «از ذلت گناه بیرون آى تا من بهشت را برایت ضامن شوم».
ابوبصیر مى‏گوید: «به کوفه برگشتم، مردم به دیدنم آمدند و در
بین آنها همسایه‏ام نیز بود. وقتى خواست برود با اشاره به او فهماندم که با او کار
دارم. هنگامى که منزل خلوت شد به او گفتم: من احوال تو را به حضرت صادق علیه‏السلام 
گفتم و آن حضرت علیه‏السلام به تو سلام رساند و در مقابل رهایى از بند گناه،
بهشت را براى تو ضمانت کرد».
این جمله کوتاه طوفانى در دل آن مرد بر پا کرد و چون تیرى بر
قلب او نشست با صداى بلند شروع به گریستن کرد و پرسید: «تو را به خدا سوگند آیا
جعفربن محمد علیه‏السلام چنین گفت؟ قسم خوردم که این، عین سخن آن امام همام است.
گفت: همین سخن مرا کافى است. این جمله را گفت و رفت. چند روزى از او بى‏خبر بودم.
یک روز پیغام فرستاد که با تو کارى دارم. به منزلش رفتم. از پشت در مرا صدا زد و
گفت: اى ابوبصیر! من به سفارش حضرت صادق علیه‏السلام عمل کردم و به یکباره از ورطه
گناه بیرون آمدم از همه گناهان دست شستم. همه اموال حرام و حتّى لباس‏هایم را به
صاحبانش برگرداندم و الآن لباسى بر تن ندارم و لخت و برهنه پشت در ایستاده‏ام».
ابوبصیر مى‏گوید: «از توبه و انقلاب روحى آن مرد خوشحال شدم و
از نفوذ سخن امام‏صادق علیه‏السلام غرق شگفتى شدم. به منزل رفتم و مقدارى لباس و
غذا براى او تهیه کردم و برایش بردم. پس از مدتى دوباره مرا خواست. به منزلش رفتم
دیدم بیمار است. تا مدتى بیمار بود و من پیوسته از او پرستارى و مراقبت مى‏کردم ولى
بى‏فایده بود یک روز حالش وخیم شد و در آستانه مرگ قرار گرفت. بر بالینش نشستم و او
در حال جان دادن بود، ناگهان به هوش آمد و گفت: اى ابوبصیر! حضرت صادق علیه‏السلام
به وعده‏اش وفا کرد. این را گفت و جان سپرد. ابوبصیر مى‏گوید: مدتى گذشت و من عازم
سفر حج شدم و به محضرت امام علیه‏السلام شرفیاب گشتم. یک قدمم در دالان منزل آن
حضرت علیه‏السلامو قدم دیگرم در صحن خانه بود که حضرت علیه‏السلام فرمود: اى
ابوبصیر!  ما به وعده ضمانت خود در مورد همسایه‏ات وفا کردیم»[۱۲].
این نمونه و موارد فراوان دیگر ثابت مى‏کند که پیمودن این راه و
مغلوب ساختن نفس وسوسه‏گر و انقلاب درونى براى پاکسازى دل از همه بدى‏ها و زشتى‏ها
براى ما نیز امکان پذیر است. دعوت مردان الهى به این برنامه و سفارش مؤد آنها دلیل
بر عملى بودن و امکان پذیر بودن آن است.
امیرمؤنان علیه‏السلام بزرگ اسوه تهذیب و خودسازى مى‏فرماید:
«غَالِبوا أنفُسَکُم عَلى تَرک العَادَات و جَاهِدوا أهوَائَکُم تَملِکُوهَا»[۱۳]؛
«براى رهایى از عادت‏ها بر نفس خود چیره شوید و با خواسته‏ها و میل‏ها مبارزه کنید
تا مهار نفس را به دست گیرید».
ترک عادت‏هاى زشت و ناروا از منظر بزرگان دین و پیشوایان معصوم
علیهم‏السلام شاخه‏اى از عبادت و زمینه قرب به بارگاه ربوبى است.
امیرمؤنان علیه‏السلام در سخنى زرین، ترک عادت را برترین عبادت
شمرده است: «أفضلُ العِبَادَة تَرک العَادة».[۱۴]
سنگینى ترک یکباره گناه و گران بودن کناره گرفتن ناگهانى از
عادت‏هاى زشت نباید انسان را به هراس اندازد و در عزم و اراده او سستى و خلل وارد
سازد، چون در این پیکار بى‏امان و نبرد سخت، امدادهاى الهى و نصرت پروردگار، یار و
پشتیبان ما است و خداوند به مجاهدان جبهه مبارزه با نفس و رزمندگان صحنه ستیز با
آلودگى‏ها وعده نصرت و هدایت داده  است:
«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ
إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ».
 
ترک تدریجى گناه
هر چند ترک ناگهانى و دفعى گناه و عادات مذموم موفقیت بزرگى در
راه خودسازى است ولى نیازمند اراده‏اى پولادین و شرایط و زمینه‏هاى مناسب است و به
همین دلیل عده کمى‏موفق به انجام آن مى‏شوند. راهى که براى همگان امکان‏پذیر است و
درصد پیروزى و موفقیت آن بالا است، ترک تدریجى و آهسته گناهان است. نفسى که سال‏ها
به گناه عادت کرده و روزگارى با آن انس داشته، از ترک ناگهانى آن دچار ترس و اضطراب
مى‏گردد و این کار براى او بس سخت و دشوار است. ولى اگر از برخى گناهان شروع کنیم و
به تدریج و با رفق و مدارا میزان ارتکاب آن را کاهش دهیم تا به کلى آن را کنار
بگذاریم و همین عمل را نسبت به گناهان دیگر تکرار کنیم درمى‏یابیم که با ترک هر
گناهى دریچه‏اى از نور و صفا به شبستان قلب ما گشوده شده و به همان میزان از سرکشى
نفس و وسوسه شیطان کاسته شده است. با رفتن هر شیطانى، فرشته‏اى جاى آن را مى‏گیرد و
با زدودن هر نقطه سیاهى از صفحه دل، روشنایى و نورانیت جایگزین مى‏گردد. البته در
طول این مدت باید مراقب بود که گناهان ترک شده دوباره تکرار نشود و دشمن رانده شده
از در دوباره از پنجره وارد نشود. جهادگر جبهه مبارزه با نفس باید پیوسته گوش به
زنگ و هوشیار باشد و لحظه‏اى از دشمن غافل نشود. باید نیروى خود را با امکانات دشمن
بسنجد، به تقویت نیروى خویش بپردازد  و از همه نیروها و فرصت‏ها
براى غلبه و پیروزى بر دشمن استفاده کند.[۱۵]
براى موفقیت در این مسیر دورى از دو زمینه بسیار کارساز است؛
۱. دورى از دوستى ناباب!
بدون شک انسان موجودى اثرپذیر است و ارتباط و رفاقت و دوستى،
خواسته یا ناخواسته در او تأثیر مى‏کند. دوستان خوب و شایسته، انسان را به سوى
زیبایى‏ها و کمال و رشد سوق مى‏دهند و انسان را با کردار خوب و مکارم اخلاق مأنوس
مى‏سازند. دوست خوب از نعمت‏هاى بزرگ خداوند است ولى دوست بد، عامل انحطاط و سقوط و
بدبختى است و موجب دور شدن از هر نوع فضیلت و رشد است. اگر همنشین انسان آلوده و
گناهکار باشد، نه تنها زشتى و قبح گناه را در نزد انسان مى‏شکند بلکه آن را زیبا و
موجّه جلوه مى‏دهد.
از دیدگاه قرآن ثمره دوستى با نااهلان و آلودگان، تأسف و حسرت
شدید در قیامت و دورى یاد خداوند است:
«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا
لَیْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً. یا وَیْلَتى لَیْتَنِى لَمْ
أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلاً. لَقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِى
وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً»[۱۶]؛
«به یادآور روزى که ستمکار دست به دندان مى‏گزد و مى‏گوید: اى کاش! با رسول راهى
برگزیده بودم. واى بر من کاش فلان شخص را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از
یاد حق گمراه ساخت بعد از آن که یاد حق  به سراغ من آمده بود و
شیطان همواره خوارکننده انسان بوده است».
دوستان ناباب و گمراه طناب رفتن به جهنم و سقوط در منجلاب هر
گونه آلودگى و فساد مى‏باشند. اهمیت رفاقت و دوستى تا بدانجا است که انسان حتّى در
عقیده و دین با دوستش هماهنگ و هم مسلک مى‏گردد: «ألمَرءُ على دِین خَلیلِه،
فَلیَنظُر أحَدُکُم من یخَالِل»[۱۷]؛
«انسان بر دین دوستش مى‏باشد، پس هر کس باید بنگرد با چه کسى دوست است».
امیرمؤنان علیه‏السلام که دلسوز بشریت و آشناى به فراز و نشیب
تهذیب و خودسازى است، اینگونه به ما اعلام خطر کرده است: «إیَّاکَ و مَعَاشَرة
الاشرَار فَانَّهُم کالنَّارِ مُباشرتهَا تحرق»[۱۸]؛
«از دوستى با بدان و اشرار بپرهیز، زیرا آنان همانند آتشند و هر کس به آنها نزدیک
شود خواهد سوخت».
۲. فاصله گرفتن از لغزشگاه‏ها
حواس انسان به منزله دریچه‏هاى ورودى قلب انسان مى‏باشد و هر چه
از این دریچه‏ها وارد شود، در درون دل براى خود جایى مى‏یابد و در آنجا منزل
مى‏کند. پاک کردن چیزى که بر قلب انسان نقش بسته و بیرون راندن چنین مهمان
ناخوانده‏اى کارى بس سخت و دشوار است. پس بهتر است از اول فیلترى بر دریچه قلب و
حواس خود نصب کنیم و بر در دل نگهبانى بگماریم تا هیچ چیز بدون اجازه و خودسر وارد
حریم کبریایى قلب نگردد.
 امام صادق علیه‏السلاممى‏فرماید: «أَلقَلبُ حرمُ
اللَّه فَلاتَسکُن حَرَم اللَّه غَیر اللَّه»[۱۹]؛
«دل حرم خداست، پس غیرخدا را در آن راه مده».
نگهدارى چشم و گوش از مناظر شهوت انگیز و شرکت نکردن در مراسم و
مجالسى که شهوت را به هیجان مى‏آورد و ارتباط نداشتن با افرادى که ترویج کننده این
گونه مفاسد مى‏باشند از ضروریات تهذیب نفس و خودسازى است. حرام بودن شرکت در مجالس
گناه مثل مجلس قمار و شراب و نگاه به نامحرم و خلوت کردن با او و نگاه به فیلم‏هاى
مبتذل و دیدن صحنه‏هاى غیراخلاقى همگى در راستاى دور کردن انسان از لغزش‏ها و
جلوگیرى از در غلطیدن او به دام امیال افسار گسیخته و خواهش‏هاى فضیلت سوز است و
تشریع حجاب و منع نگاه به نامحرم دقیقا در همین راستا است. خواسته اسلام فراهم شدن
محیط و اجتماع براى تهذیب نفس و رشد و تعالى روحى است و چنین زمینه‏اى جز با دورى و
برکنار بودن از عوامل انحراف و گناه و آلودگى مهیا نمى‏گردد.[۲۰]
طبیب جان، امیرمؤنان علیه‏السلام در سخنى جانبخش مى‏فرماید:
«إِذَا أَبصَرَت العَین الشَّهوَة عُمى القَلبُ عَن العَاقِبَة»[۲۱]؛
«هنگامى که چشم شهوت را ببیند، قلب از عاقبت‏اندیشى کور مى‏گردد».
مسئله اجتناب از امورى که انسان را به لغزش و سقوط مى‏کشاند به
اندازه‏اى حیاتى و حساس است که امیرمؤنان علیه‏السلام در سخنى دلنواز 
مى‏فرماید: «مَن کَثُرَ فِکره فِى المَعَاصِى دَعَتهُ إِلَیهَا»[۲۲]؛
«فکر زیاد در گناه، انسان را به آن ترغیب مى‏کند».
 
 
تقویت معنویتبازگشت به فهرست
  پرسش ۳  . 
براى حفظ و تقویت حالت‏هاى روحانى و معنوى در بین دانشجویان چه راهکارهایى
را پیشنهاد مى‏کنید؟

آن چه از آیات قرآن و روایات معصومان علیهم‏السلام استفاده
مى‏شود، مهمترین عامل تقویت معنویت، ترک معصیت است. بدون ترک معاصى، حتّى ذکر و فکر
هم در قلب انسان، تأثیر مطلوب را نمى‏گذارند.[۲۳]
در روایات آمده است که کوشش براى‏خودسازى، در صورتى‏که با ورع و
ترک محرمات، همراه نباشد، سودى ندارد[۲۴]
و انجام واجبات و طاعات، بدون ترک محرمات، خسته کردن خویشتن است.[۲۵]
آن چه ایمان را در قلب عبد، ثابت و استوار مى‏سازد، ورع (یعنى ترک محرمات و ایستادن
در برابر شبهات) است.[۲۶]
«شیوه و آیین ائمه علیهم‏السلامورع بوده است و آن را از پیروان
خود انتظار دارند».[۲۷]
«کسى که ورع را پیشه خود سازد، ائمه علیهم‏السلام را براى شفاعت
به زحمت نمى‏افکند».[۲۸]
 «آن چه نزد خداست و نیز تقرّب به او جز با ورع
(یعنى ترک محرمات) به دست نمى‏آید».[۲۹]
عارف بلند آوازه شیعه و فقیه فرزانه، آیت حق، ملا حسینقلى
همدانى(ره) در یکى از نامه‏هاى اخلاقى - عرفانى خود تأکید مى‏کند: «إنَّ تَرکَ
المَعصِیةِ أوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرُهُ، ظَاهِرُهُ وَ بَاطِنُهُ»[۳۰]؛
«ترک معصیت، اول و آخر دین و ظاهر و باطن آن است».
حضرت آیه‏اللّه‏العظمى بهجت(قدس سره) نیز همواره بر ترک معصیت و
عمل به آن چه انسان مى‏داند، تأکید مى‏کنند و به جاى دستورالعمل‏هاى ویژه سیر و
سلوک، به قرائت کتاب‏هایى چون «أَلمحَجَةُ البَیضَاءِ فِى تهذیب الاءحیاءِ» - که
تحت عنوان راه روشن ترجمه شده است - و بخش جهاد با نفس کتاب وسائل‏الشیعه، و تأمل
در آنها و عمل به واضحات آنها توصیه مى‏فرمودند.[۳۱]
حال که ترک معصیت، تا این اندازه در تقرب حق، نقش دارد، پس باید
با جدیت تمام بکوشیم که از ما معصیت و نافرمانى سر نزد؛ زیرا محبت و معصیت با
یکدیگر سازش ندارند. شگفتا چگونه کسى که ادعاى محبت مى‏کند، در برابر محبوب، معصیت
مى‏کند. اگر راست مى‏گویى که محبّ اویى، پس چرا از او اطاعت نمى‏کنى. مگر زبان
عاشق، این نیست که «از تو به یک اشارت،  از من به سر دویدن».
ترک عادات و رسوم و تعارفات بازدارنده؛ از شرایط طى طریق آن است
که انسان باید در حد اعتدال در میان مردم زندگى کند و از غرق شدن در آداب و رسوم
اجتماعى و رفت و آمدهاى زیانبارى که صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى و اعتبارى
صورت مى‏پذیرد، بپرهیزد و براى حفظ حاشیه زندگى، از متن آن دور نماند و عمر خود را
بر اساس معیارهاى مورد پسند عوام مردمان، ضایع نسازد و امواج سهمگین آداب و رسوم
دست و پاگیر اجتماعى، کشتى وجود او را دستخوش تلاطم نکند. کسى که در صدد خودسازى و
تقویت بعد معنوى خویش است، باید در مورد آداب و عادات اجتماعى، جانب اعتدال را
رعایت کند و از افراط و تفریط بپرهیزد. بدین معنى که نه مانند برخى که در برابر
اجتماع، از خود اراده‏اى ندارند و تابع محض مى‏باشند، عمل کند و نه مثل بعضى که از
جامعه به کلى کناره مى‏گیرند و کنج خلوت و گوشه عزلت مى‏گزینند؛ بلکه باید خط مشى
معتدلى را در پیش بگیرد و معاشرت با مردم را به قدر ضرورت، رعایت کند و در رعایت
شیوه اعتدال، از ملامت ملامت‏گران نهراسد:
«وَ لاَیَخَافُونَ فِى اللَّهِ لَومَةَ لاَئِم»[۳۲].
نهراسیدن از سرزنش سرزنشگران، یکى از نشانه‏هاى برجسته عاشقان
حق و حقیقت است. متأسفانه یکى از عوامل انحراف برخى از جاده حق و حقیقت، و روى
آوردن به کارهاى خلاف، ترس از ملامت دیگران است.  در صراط مستقیم
معنویت، از سرزنش‏هاى خار مغیلان نباید بیمى به دل راه داد.
رعایت اعتدال در عبادت
انسان در آغاز این سفر معنوى، شور و شوق فراوان دارد و هر چه
پیشتر مى‏رود و از بارقه‏هاى غیبى و تجلیات الهى برخوردار مى‏شود، این شور و عشق،
رو به فزونى مى‏نهد و آدمى به اعمال فراوان عبادى رو مى‏آورد و همه اوقات خود را
صرف عبادت مى‏کند و از خور و خواب و پرداختن به ضروریات زندگى باز مى‏ماند و
مى‏خواهد از انواع اغذیه معنوى لقمه‏اى برگیرد. این شیوه، عدول از جاده اعتدال است
و ممکن است به فرجامى ناخوشایند بینجامد.
فشار بیش از حد بر نفس و تحمیل اعمال سنگین و فوق طاقت بر آن و
در نظر نگرفتن ظرفیت و اقبال و ادبار آن ممکن است واکنش منفى در پى داشته باشد و او
را از ادامه مسیر باز دارد. رعایت اعتدال و رفق و مدارا در امور معنوى و عبادى،
باید همواره مدنظر باشد.








رهرو آن نیست که گه تند و گهى خسته رود

 

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود[۳۳]


 
اگر ذوق و شوق موقتى، معیار عمل قرار گیرد، آدمى دچار افراط و
تندروى مى‏شود و چون آن ذوق و شوق موقتى به پایان آمد یا شعله‏هاى سرکش آن، فروکش
کرد، در آن هنگام نفس از تحمل بارگران عبادت به ستوه مى‏آید و از زیر بار آن، شانه
خالى مى‏کند و بار سفر را در آغاز یا نیمه راه بر زمین  مى‏نهد.
از این رو باید سالک راه خدا ظرفیت و آمادگى روحى و موقعیت خود را در نظر بگیرد و
به برنامه عبادى و عملى که مى‏تواند آن را به طور مستمر انجام دهد، روى آورد و از
زیاده روى بپرهیزد. البته انجام واجبات و ترک محرمات باید جزء برنامه قطعى و همیشگى
او باشد.
مسئله مدارا و رفق، مورد تأکید اولیاى دین است. امام صادق
علیه‏السلام به عبدالعزیز قراطیسى فرمودند: «اى عبدالعزیز! ایمان همانند نردبان
داراى ۱۰ پله است که پله پله از آن بالا مى‏روند... و هرگاه کسى را که یک پله از تو
پایین‏تر است، ببینى، او را به رفق و مدارا به سوى خود بالا ببر، ولى نباید
برنامه‏اى را که فوق طاقت و توان اوست بر او تحمیل کنى و در نتیجه او را درهم
بشکنى». و نیز از همان بزرگوار نقل شده است که فرمودند: «عبادت را بر خودتان تحمیل
نکنید».
ثبات و دوام
کسى که در صدد تقویت معنویت خویش است، باید با مداومت بر انجام
اعمال صالح یعنى انجام واجبات و مستحبات، و ترک محرمات و مکروهات به صورت مستمر و
پیوسته، به مقام تثبیت خوبى‏ها نائل شود و در این راستا به اعمالى که مطابق استعداد
اوست بپردازد و به آن تا دست‏یابى به نتیجه ادامه دهد وگرنه با پیامدهاى سوء و
عکس‏العمل حقیقت آن عمل مواجه خواهد شد و از آثار و ویژگى‏هاى آن بى‏بهره خواهد شد
و چون نورانیت آن عمل بر اثر ترک آن، از نفس آدمى، رخت بر بندد، ظلمت و تیرگى
جایگزین آن خواهد گردید.
رعایت ادب
 ادب، عبارت است از این که آدمى همواره خویشتن را
بپاید که مبادا از حریم خارج شود. سالک طریق تقویت معنویت، باید در همه حال، خود را
در محضر حضرت حق، حاضر بداند.








از خدا خواهیم توفیق ادب

 

بى ادب محروم گشت از لطف رب


 
دوام طهارت
عبارت است از دوام وضو و انجام غسل‏هایى که بر او واجب مى‏شود و
غسل جمعه و دیگر غسل‏هاى مستحب در صورت امکان؛ و تضرع و زارى در پیشگاه حضرت بارى -
جلّ و علا - و توسل به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهو اهل‏بیت علیهم‏السلام.
نماز توبه
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در روز یکشنبه ماه ذى‏الحجه در جمع
اصحاب فرمودند: «بروید غسل توبه کنید وضو گرفته و چهار رکعت نماز به (دو رکعت دو
رکعت) بخوانید که در هر رکعت یک مرتبه حمد سه مرتبه توحید و یک مرتبه معوذتین
بخوانید بعد از رکوع و سجده‏ها رکعت دوم را به همان شکل بجا آورده بعد از اتمام
چهار رکعت، هفتادمرتبه استغفار کنید و با «لا حول و لا قوه الاّ باللّه العلى
العظیم» و دعاى: «یا عَزیز یا غَفّارُ اِغفِرلى ذُنُوبى وَ ذُنُوبَ جَمیع
المُومنینَ وَ المُومِناتُ وَ اِنّهُ یا یَغفِر الذُنُوبَ اِلاّ اَنتَ» به پایان
رسانید».
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «هر کس این نماز را بخواند
توبه‏اش مقبول و گناهش آمرزیده مى‏شود و دشمنان او در قیامت از وى راضى شوند و با
ایمان از دنیا برود و قبرش گشاده و نورانى گردد و والدینش از او راضى گردند و مغفرت
شامل حال والدین او و ذریه او گردد و توسعه رزق پیدا کند و ملک‏الملک با او 
مدارا کند».
داستان عابد و شیطان
در کتاب بحارالانوار داستان عابد و شیطان از اصول کافى چنین نقل
شده است که امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «عابدى به عبادت روزانه مشغول بود شیطان
خواست او را فریب دهد بدین منظور بچه‏هاى خود را جهت چاره‏اندیشى فرا خواند هر کدام
طرحى را بیان کردند ولى نگرفت. یکى از آنها گفت: از راه عبادت او را فریب مى‏دهیم.
بدین‏جهت یکى از آنها به صورت جوانى نزد عابد رفت گفت پدر و مادر من بت‏پرست‏اند و
اجازه عبادت به من نمى‏دهند آیا اجازه مى‏دهید همراه شما به عبادت مشغول شوم عابد
اجازه داد. کم کم بازار فریب را گسترده کرد و پشت سر هم بدون وقفه به نماز مشغول
میشد تا جایى که هنگام غذا و خواب نیز این را دنبال مى‏کرد و عابد هر چقدر مى‏خواست
علت این عشق به عبادت را بپرسد ولى او مجال نمى‏داد اما در بین نمازها خیلى تأکید
کرد عامل اصلى این همه بندگى را بیان کند او نیز فرصت را مغتنم شمرده گفت من قبلاً
به زنا مرتکب شدم و توبه کردم خداوند نیز به همین سبب به من عنایت فرمود.
عابد گفت: من اهل اینکار نیستم و راه آن را بلد نیستم پولش را
هم ندارم شیطان دو درهم به او داد آدرس زن بدکاره‏اى را نشان داد وقتى عابد به سوى
آن منزل مى‏رفت مردم خیال کردند براى امر به معروف و نهى از منکر به سوى منزل آن زن
مى‏رود هنگامى که زن نورانیت عابد را دید متوجه شد کسى او را فریب داده و از عابد
پرسید اگر علت اینکار را نگویى تن به این کار نخواهم داد زمانى که عابد ماجراى
عبادت شیطان را شرح داد زن گفت او  شیطان بوده از کجا معلوم اگر
گناه کردى توفیق توبه پیدا کنى یا توبه‏ات پذیرفته شود و یا اگر در حال گناه
عزرائیل آمد تو جواب خدا را چه خواهى داد؟ آیا لباس پاره نشده بهتر است یا لباس
پاره شده و بعد دوخته و وصله شده؟ عابد باز نپذیرفت گفت: او به من قول داده با این
کار مرا به مقام خودش برساند! زن گفت من اینجا هستم برگرد ببین او در جاى خود هست
یا از آنجا رفته است اگر رفته باشد معلوم مى‏شود فریب بوده است. عابد وقتى برگشت
هیچ کس را نیافت و توبه کرد و به زن دعا نمود از همان دعاى عابد و عنایت خداوند، زن
نیز به خود آمد و توبه کرد».
 
 
گام‏هاى خودسازىبازگشت به فهرست
  پرسش ۴  . 
گام‏هاى عملى به سوى خودسازى چیست؟

«خودسازى» نورانیت و نشاط درونى و پویایى و موفقیت در زندگى را
براى انسان به ارمغان مى‏آورد. اما باید دانست هر «گنج» و معدنى «بدون رنج» و تلاش
دست یافتنى نیست. بنابراین لازم است گام‏ها و مراحلى را طى کرد که به برخى اشاره
مى‏شود:
 
تقویت اراده
کسى که تصمیم گرفته خودسازى نماید نیاز به اراده‏اى قوى دارد تا
بتواند در مقابل غرایز سرکش مانند شهوت، غضب و خودخواهى مقاومت کرده و آلوده به
گناه و نافرمانى خدا نشود و تنها کسانى مى‏توانند در این راه موفق گردند که از
اراده‏اى پولادین برخوردار باشند و بهترین راه براى تقویت  اراده
روزه گرفتن است. به راستى اینکه شخصى از اول اذان صبح تا اذان مغرب با احساس گرسنگى
و تشنگى و دسترسى به آب و غذا و نبود مانع و رادع و مأمورى که جلوگیرى کند از خوردن
و آشامیدن، فقط و فقط براى خشنودى خداوند متعال روزه مى‏گیرد این بهترین تمرین براى
مبارزه با نفس است قطعا چنین شخصى مى‏تواند در مقابل هوس‏هاى خلاف شرع و انگیزه‏هاى
شر آفرینى که بشر را به ظلم و ستم، تجاوز، گناه و معصیت دعوت مى‏کند ایستادگى و
مقاومت نماید.
 
خیرخواهى
پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرمایند: «احب للمسلمین ما
تحب لنفسک و کره لهم ما تکره لنفسک»[۳۴]؛
«دوست بدار براى مسلمانان آنچه را که براى خودت دوست مى‏دارى و ناپسنددار براى آنان
آنچه را براى خودت نمى‏پسندى».
ما اگر از اینکه دیگران پشت سرمان غیبت کنند ناراحت مى‏شویم یا
اگر کسى به ما تهمت بزند و یا دروغ بگوید و یا خیانت کند و یا حق ما را پایمال
نماید یا ما را مسخره و یا به ما بى‏احترامى کند ناراحت مى‏شویم باید بدانیم دیگران
نیز مثل ما هستند ما اینگونه برخوردهاى بد با آنان نداشته باشیم متقابلاً اگر دوست
داریم دیگران به ما احترام بگذارند خوش‏رفتارى نمایند با اخلاق خوب برخورد نمایند
به ما راست بگویند درستکار باشند ما نیز با دیگران چنین باشیم.








آن بد که بخود نمى‏پسندى

 

با کس مکن اى برادر من


 
پس از بیدارى و کنار زدن پرده‏هاى غفلت و جهل، نخستین قدم در
تهذیب نفس و خودسازى، «توبه» است. توبه زنگار آلودگى‏ها را از صحنه دل و جان
مى‏زداید و باتلاق عصیان و تیرگى را به گلشن نور و صفا بدل مى‏سازد. بار گران و
کمرشکن گناه را از پشت انسان بر مى‏دارد و او را براى پیمودن راه بندگى و صلاح
آماده مى‏کند.
مرحوم فیض کاشانى، سیماى توبه را چنین به تصویر مى‏کشد: «توبه
از گناه و بازگشت به سوى ستار العیوب و علام الغیوب آغاز راه سالکین و سرمایه
پیروزمندان است. توبه، نخستین گام مریدان و کلید علاقه‏مندان و مطلع برگزیدگان و
برگزیده مقربان است. چرا فرزندان و نسل آدم علیه‏السلام به هنگام ارتکاب خطا و لغزش
به پدرشان اقتدا نمى‏کنند؟ خیر محض، کار فرشتگان است. آمادگى براى شر و بدى خوى
شیاطین است و بازگشت به خیر پس از خطا، ویژگى حضرت آدم علیه‏السلامو طبیعت آدمیان
است. آن کس که به هنگام ارتکاب گناه و انجام شر به خیر باز گردد، حقیقتا انسان است»[۳۵].
خداوند شیفته بازگشت بندگان به سوى او و مشتاق پیوستن آنها به
او پس از بریدن و جدا شدن است.
میزان شوق پروردگار به آشتى بندگان با او و وصل پس از فصل، در
حدیثى شادى‏بخش چنین بیان شده است: «إِنَّ اللَّه تَعَالى أَشَدُّ فَرحًا بِتَوبَة
عَبده مِن رَجُلٍ أَضَلّ رَاحِلَته وَ زَادَه فِى لَیلَة ظلمَاء فَوَجَدَهَا»[۳۶]؛
«شادمانى خداوند از بازگشت  بنده‏اش بیش از شادى کسى است که مرکب
و توشه خود را شبى تاریک (در بیابان) گم کرده و سپس آن را مى‏یابد».
این تعبیر نشان مى‏دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به
سوى سعادت و کمال است. انسان با این زاد و توشه، بیابان تیره و ظلمانى گناه و
نافرمانى را پشت سر مى‏گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام مى‏گذارد.
 
مشارطه
پس از توبه صادق و خالص، قدم بعدى در تهذیب نفس، «مشارطه» است.
مشارطه به معناى شرط کردن و قرار گذاشتن است و منظور شرط کردن با نفس خویش است با
تذکرات و یادآورى‏هایى که هر روز تکرار شود. هر روز صبح باید نفس خود را مورد خطاب
قرار دهیم و به او بگوییم: «ارزنده‏ترین سرمایه من، عمر من است که همه هستى من و
وسیله رسیدن به حیات ابدى و سعادت جاوید است، ضایع کردن و صرف کردن آن در نافرمانى
خدا و ارتکاب جرم و گناه مساوى با از دست دادن آن و دچار شدن به خسارتى بزرگ است.
نکند ثمره این سودا، افسوس و حسرت باشد، و من خسارت دیده و زیان رسیده با پیک مرگ
رو به رو شوم. اى نفس من! چشم و گوش و زبان و دست و پا و سایر اعضاى من، خادمان تو
و فرمانبرداران تواند. آنها را با کنترل و مراقبت به کارى وادار که نتیجه‏اش چشم
روشنى و روسفیدى و نجات و سعادت باشد نه رو سیاهى و عذاب و آتش. مبادا این 
نعمت بزرگ الهى و امانت‏هاى خدایى را در راه معصیت او به کارگیرى و در امانت
خیانت کنى».
در دعاى سى و یکم صحیفه سجادیه که معروف به دعاى توبه است به
موضوع «مشارطه» عنایت خاصى شده است. در فرازى از این دعاى پرفیض چنین آمده است: «وَ
لَکَ یَا رَبِّ شَرطِى ألاَّ أَعُودَ فِى مَکرُوهک وَ ضِمَانِى أَن لاَ أَرجِع فِى
مَذمُومِکَ وَ عَهدِى أَن أهجر جَمِیعَ مَعَاصِیکَ»؛ «پرودگارا! با تو شرط مى‏بندم
و عهد مى‏کنم که به آن چه نمى‏پسندى باز نگردم و تضمین مى‏کنم که به سراغ آن چه در
نزد تو مذموم و نکوهیده است نروم و پیمان مى‏بندم که از همه گناهانت دورى گزینم».
خلاصه آن که «مشارطه» از گام‏هاى مهم و اساسى در تهذیب نفس است.
بدون این عمل، ابرهاى تیره گناه و غفلت، آسمان پاک دل را فرامى‏گیرد و زنگار جرم و
فساد آینه دل را مى‏پوشاند و رهایى از آن سخت و دشوار مى‏گردد.
 
مراقبه
مراقبه از محورى ترین و مؤرترین گام در خودسازى و تهذیب اخلاق
است. مراقبه از ماده «رَقَبَه» به معناى گردن گرفته شده و از آن جا که انسان براى
پاییدن چیزى و مواظبت از آن گردن مى‏کشد. این کلمه به معناى نظارت و مواظبت و زیر
نظر گرفتن چیزى به کار مى‏رود.
این واژه در تعبیر علم اخلاق و تهذیب نفس در مورد «مراقبت از
خویش»  به کار مى‏رود و مرحله‏اى بعد از «مشارطه» است. یعنى
انسان پس از عهد و پیمان و شرط بستن با خود براى‏اطاعت دستورات الهى و پرهیز از
گناه باید از پاکى درون و قلبش مراقبت و پاسدارى کند تا گوهر ارزنده وجودش مورد
دستبرد و غارت حرامیان قرار نگیرد. حال انسان در عالم دنیا مانند کسى است که با خود
گوهرهاى گران‏بهایى را حمل مى‏کند که همه سرمایه و دارایى او است در حالى که دزدان
و شیادان در کمین او نشسته‏اند. چنین کسى اگر لحظه‏اى غفلت کند همه سرمایه او به
غارت مى‏رود و او مى‏ماند و انبوهى از اندوه و حسرت.
انسانى که در محاصره هواهاى درونى و شیطان‏هاى بیرونى است و
سرمایه ایمان و تقواى او در معرض هجوم و حمله دشمنان درونى و بیرونى است، اگر از
قلب و نیت و اعمالش مراقبت نکند و اخلاق و کردار و انفکارش را تحت کنترل و نظارت
کامل قرار ندهد، سرمایه سعادت ابدى او بر باد مى‏رود و با دست خالى به عالم دیگر
انتقال مى‏یابد. در آیات قرآن و روایات اسلامى، اشارات بسیارى به موضوع مراقبه شده
است:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ لْتَنْظُرْ
نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما
تَعْمَلُونَ»[۳۷]؛
«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت) با خدا بپرهیزید و هر کس باید بنگرد که
چه چیزى براى فردایش فرستاده است، و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند از آن چه
انجام مى‏دهید آگاه است».
 امیرمؤنان علیه‏السلام مى‏فرماید: «یَنبَغِى أَن
یَکُون الرَّجُل مُهینًا عَلَى نَفسِهِ، مُرَاقِباً قَلبَه، حَافِظاً لِسَانَهُ»[۳۸]؛
«سزاوار است انسان بر خود مسلط باشد و همواره مراقب قلب خود و نگاه دار زبانش
باشد».
محاسبه
بر طبق آیات و روایات متعدد و فراوان، یکى از مراحل سخت و
دشوارى که همه انسان‏ها در روز قیامت پیش رو خواهند داشت، محاسبه اعمال و رسیدگى به
رفتار و کردار آنها در دنیاست. اعمال و کارهایى که انسان به تدریج و در مدت عمرش
انجام مى‏دهد پس از چندى از صفحه ذهن او فراموش مى‏شود ولى هیچ یک از آنها از
پرونده اعمال او و صفحه هستى‏محو نمى‏شود. اعمال انسان از ریز و درشت با انسان
همراه و باقى است و بعد از مرگ و در عالم قیامت همه را یک جا حاضر خواهد دید:
«یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً
وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً
بَعِیداً»[۳۹]؛
«روزى که هر کس، هر کار نیکى را که انجام داده حاضر مى‏بیند و آرزو مى‏کند میان او
و اعمال بدش فاصله زیادى باشد».
«لَیسَ مِنَّا مَن لَم یُحَاسِب نَفسَهُ فِى کُلِّ یِوم»[۴۰]؛
«از ما نیست هر کس که روزانه خویشتن را حسابرسى نکند».
برخى آثار محاسبه نفس در احادیث امیرمؤنان علیه‏السلام بیان
شده است:
اصلاح نفس: «ثَمَرةُ المُحَاسبَةِ صَلاحُ النَّفسِ»[۴۱]؛
«میوه درخت محاسبه،  اصلاح نفس است».
سعادتمند شدن: «مَن حَاسَبَ نَفسَهُ سَعِد»[۴۲]؛
«هر کس خود را محاسبه کند، به سعادت مى‏رسد».
آگاهى از عیب‏ها و اصلاح آن: «مَن حَاسبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلَى
عُیُوبِهِ وَ أَحَاطَ بِذُنُوبِهِ وَ استقَالَ الذُّنُوب وَ أَصلَحَ العُیُوبِ»[۴۳]؛
«هر کس حسابگر خود باشد، به عیب‏هاى خود پى مى‏برد و از گناهانش آگاه مى‏شود و از
گناه توبه مى‏کند و عیب‏هایش را اصلاح مى‏کند».
 
معاتبه و معاقبه
«معاتبه» به معناى عتاب با نفس و سرزنش کردن آن به خاطر خطایى
که مرتکب شده و معاقبه به معناى مجازات کردن و کیفر دادن نفس در برابر خلاف‏ها و
گناهانى است که مرتکب شده است. اگر انسان بعد از محاسبه نفس و حسابرسى رفتار و
کردار در مقابل تخلفات و سرکشى‏ها، نفس واکنشى نشان ندهد، جرأت و جسارت نفس براى
ارتکاب گناه بیشتر مى‏شود. همان‏گونه که مدیر یک شرکت و یا رئیس یک اداره کارگران و
کارمندان و زیردستان خود را به دلیل تخلفاتى که از آنها سرزده و کوتاهى و قصور آنها
در انجام کار را مورد عقاب قرار مى‏دهد و متناسب با میزان خطا و جرمشان آنها را
گوشمالى و کیفر مى‏دهد، همچنین کسى که در راه اصلاح و تربیت نفس 
قدم برمى‏دارد باید در برابر سرکشى و طغیان نفس بى‏تفاوت نباشد و به موقع عکس‏العمل
نشان دهد.
البته باید توجه داشت که سرزنش و کیفر نفس در برابر کارهاى
خلافش داراى مراتب فراوانى است که از عقاب و سرزنش شروع مى‏شود و به محروم شدن نفس
از برخى لذت‏ها و خواهش‏ها منتهى مى‏گردد.
بنا بر آنچه گفته شد؛ هر کس در پایان هر روز یا هفته و ماه و
سال، کارهاى خود را حسابرسى کند و عملکرد خود را در مورد خوبى‏ها و بدى‏ها و طاعت و
نافرمانى را دقیقا محاسبه کند و همانند تاجرى دقیق که در پایان روز یا هفته و ماه و
سال، حساب‏هاى تجارى خود را بررسى مى‏کند و سود و زیان خویش را مورد مطالعه قرار
مى‏دهد، به یک محاسبه الهى و معنوى دست زند و همین دقت و موشکافى را در مورد اعمال
و رفتارش اعمال نماید. اگر اعمالش نیک و خداپسند باشد خدا را شکر کند و دوام آن را
از خداوند بخواهد و اگر گناه و خلافى از او سرزده از خدا طلب آمرزش کند و از
استمرار آن جلوگیرى کند و در جبران آن و محو آثارش بکوشد.
در واقع اگر بعد از مرگ و در عالم قیامت به حساب ما رسیدگى کنند
و همه افکار و حرکت و سکون و گفتار و سکوت ما را مورد محاسبه قرار دهند کار از کار
گذشته و فرصتى براى جبران خطاها و زمانى براى پاک کردن گناهان و استغفار باقى
نمانده است، ولى اگر در همین دنیا خود قاضى پرونده خود باشیم و به اعمال خود رسیدگى
کنیم در صورت ناروا بودن اعمال و زشت بودن رفتارمان مى‏توانیم در صدد جبران برآییم
و پیش از فرا رسیدن مرگ و بسته شدن پرونده اعمال، زشتى‏ها و گناهان را با آب توبه و
انابه از دفتر  کردارمان بزداییم و با اعمال صالح و خداپسند،
گناهان را به حسنات و نیکى‏ها تبدیل نماییم.
در حدیث معروفى از رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین
آمده است: «حَاسِبُوا أَنفُسَکُم قَبلَ أَن تُحَاسَبُوا وَزِنُوا قَبلَ أَن
تُوزَنُوا وَ تَجهَزُوا لِلعَرض الاَکبَر»[۴۴]؛
«پیش از آن که به حساب شما برسند، خود را محاسبه کنید و قبل از آن که شما را بسنجند
خویش را بسنجید».
امیرمؤنان علیه‏السلام در حدیث نورانى دیگر مى‏فرماید: «إِذَا
صَعبَت عَلَیکَ نَفسَکَ فَاصعَب لَهَا تَذِلُّ لَک»[۴۵]؛
«هنگامى که نفس منقاد و رام تو نگردد و بر تو سخت بگیرد، تو هم عرصه را بر او تنگ
کن تا تسلیم تو گردد».
تذکر این نکته لازم است که نباید براى مجازات نفس در برابر
تخلفات و نافرمانى او، دست به اعمال خشونت بار و مجازات‏هاى سنگین و خطرناک زد که
این کار زیان‏هاى جبران ناپدیرى در پى دارد و به سلامت جسم و روح انسان و آسیب جدى
وارد مى‏سازد. مراد از کیفر دادن نفس امورى مثل روزه گرفتن به صورت متعادل و قابل
تحمل و منع کردن او از برخى لذت‏ها و بهره‏مندى‏ها با هدف رام کردن و تسلیم ساختن
آن است.
در پایان به توصیه‏اى از امام خمینى(ره) درباره توفیق خودسازى
نقل مى‏شود و از امورى که لازم است از براى مجاهد، «مشارطه، مراقبه و محاسبه» است:
 «مشارطه» آن است که در اول روز مثلاً با خود شرط
کند که امروز برخلاف فرموده خداوند - تبارک و تعالى - رفتار نکند و این مطلب را
تصمیم بگیرد. معلوم است یک روز خلاف نکردن، امرى است خیلى سهل «که» انسان مى‏تواند
به آسانى از عهده «آن» بر آید. تو عازم شو و شرط کن و تجربه نما، ببین چقدر سهل
است. ممکن است شیطان و جنود آن ملعون، بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند؛ ولى این
از تلبیسات آن ملعون است او را از روى واقع و قلب لعن کن و اوهام باطله را از قلب
بیرون کن و یک روز تجربه کن، آن وقت تصدیق خواهى کرد.
پس از این مشارطه، باید وارد «مراقبه» شوى و آن چنان است که در
تمام مدت شرط، متوجه عمل به آن باشى و خود را ملزم بدانى به عمل کردن آن. اگر خداى
نخواسته در دلت افتاد که امرى را مرتکب شوى که خلاف فرموده خدا است؛ بدان که این از
شیطان و جنود او است که مى‏خواهند تو را از شرطى که کردى، باز دارند؛ به آنها لعنت
کن و از شرّ آنها به خداوند پناه ببر و آن خیال باطل را از دل بیرون نما و به شیطان
بگو که من یک امروز با خود شرط کردم که خلاف فرمان خداوند تعالى نکنم. ولى نعمت من
سال‏هاى دراز است که به من نعمت داده، صحّت و سلامت و امنیت مرحمت فرموده و
مرحمت‏هایى کرده که اگر تا ابد خدمت او کنم، از عهده یکى از آنها بر نمى‏آیم.
سزاوار نیست که یک شرط جزئى را وفا نکنم! امید است ان شاء اللّه‏ شیطان طرد شود و
منصرف گردد و جنود رحمان غالب آید. این مراقبه با هیچ یک از کارهاى تو، از قبیل کسب
و سفر و تحصیل و غیرها، منافات ندارد.
 به همین حال باشى تا شب که موقع «محاسبه» است و
آن عبارت است از اینکه حساب نفس را بِکِشى، در این شرطى که با خداى خود کردى که آیا
به جا آوردى و با ولى نعمت خود در این معامله جزئى خیانت نکردى!؟ اگر درست وفا
کردى، شکر خدا کن در این توفیق و بدان اینکه یک قدم پیش رفتى و مورد نظر الهى شدى و
خداوند ان شاءاللَّه تو را راهنمایى مى‏کند در پیشرفت امور دنیا و آخرت و کار فردا
آسان‏تر خواهد شد. چندى به این عمل مواظبت کن، امید است ملکه گردد از براى تو؛ به
طورى که از براى تو کار خیلى سهل و آسان شود؛ بلکه آن وقت لذت مى‏برى از اطاعت
فرمان خدا و از ترک معاصى در همین عالم. با این که این جا عالم جزا نیست، لذت
مى‏برى و جزاى الهى اثر مى‏کند و تو را مُلْتَذ (کامروا) مى‏نماید.
بدان که خداى - تبارک و تعالى - تکلیف شاقّ بر تو نکرده و چیزى
که از عهده تو خارج است و در خور طاقت تو نیست، بر تو تحمیل نفرموده «است»؛ لکن
شیطان و لشکر او کار را بر تو مشکل جلوه مى‏دهند. و اگر خداى نخواسته در وقت
محاسبه، دیدى سستى و فتورى شده در شرطى که کردى؛ از خداى تعالى معذرت بخواه و بنا
بگذار که فردا مردانه به عملِ شرط قیام کنى. به این حال باشى تا خداى تعالى، ابواب
توفیق و سعادت را بر روى تو باز کند و تو را به صراط مستقیم انسانیت برساند.[۴۶]
 
 
 
خودسازى و شهوتبازگشت به فهرست
  پرسش ۵  . 
خداوند که مى‏داند بیش‏تر مردم در برابر شهوت و غضب و غریزه جنسى آسیب‏پذیر
هستند چرا این غرایز را در وجود انسان قرار داده تا گناه کند و نتواند خودسازى
کند؟!

نخست باید دانست هر مجموعه نظام‏مندى تابعى از هدفمندى‏ها و
ابزارهاى لازم براى رسیدن به آن اهداف است. پس از بیان این واقعیت به خوبى قابل درک
است که زندگى در دنیا و برآوردن نیازهاى مختلف جسمى و روحى انسان و چگونگى روابط با
دوستان و مقابله با دشمنان و... نیازمند نیروها و ابزارهایى ویژه است؛ و اگر با
نگاهى همه جانبه به زندگى انسان در دنیا نگریسته شود وجود همه نیروها و غرایز،
تعریف شده و نمایانگر هندسه مستحکم نظام هستى و مطابق با ساختار وجودى انسان است.
از این رو کارکرد غضب و خشم مى‏تواند براى خروش بر علیه بدها و
بدى‏ها قرار بگیرد و سرچشمه غیرت دینى و ملى باشد به گونه‏اى که اگر انسان 
داراى نیروى خشم نبود موجودى‏ترسو و وامانده مى‏بود و کارکرد شهوت نیز
مى‏تواند براى تمایل به خورد و خواب و پیوند خانوادگى و اظهار علاقه و محبت کاربرد
داشته باشد که بدون آن انسان خمود و منزوى خواهد بود. بنابراین خداوند اصل وجود
غرایز را براى گناه کردن نیافریده است.
و این که «خداوند انسان را از ناحیه غریزه جنسى و دیگر غرایز
آسیب‏پذیر آفریده» تعبیر دقیقى نیست. خداوند انسان را با دو دسته کنش و واکنش
نیرومند (معنوى و مادى) آفریده است و این خود انسان است که مى‏تواند با تکیه بر
اراده نیرومندى که خداوند به او داده است، کاربرد هر یک از آن‏ها را بر دیگرى غلبه
دهد و به پیروى یا سرپیچى از هر کدام اقدام کند. بنابراین، آسیب‏پذیرى انسان تابع
خواست و اراده او است. آنچه مستقیماً به کار خدا مربوط مى‏شود، قرار دادن چنین
غریزه نیرومندى در انسان است و آسیب‏پذیرى انسان، به جهت سستى و یا سوء استفاده خود
اوست.
شاید گفته شود سؤل اصلى همین بود که چرا خداوند چنین نیرو و
توانمندى دو سویه را در انسان قرار داده آیا نمى‏شد تنها توانایى بر خوبى‏ها را
داشته باشیم؟
در پاسخ باید گفت معناى قدرت و توانمندى همین است که انسان در
دو جهت متخالف، امکان فعالیت داشته باشد. در غیر این صورت، قدرت و توانمندى معنا
ندارد. انتساب حدوث زیبایى به هر کس و اثبات قابلیت و لیاقت براى هر چیز آن گاه
معنا دارد که او توانایى بر زشتى و قدرت بر نافرمانى داشته باشد.
نکته مهم‏تر آن که شکل‏گیرى خوبان و بدان انجام نمى‏پذپرد مگر
با وجود غرایزى چون شهوت و غضب که داراى دو چهره خوبى و بدى‏اند و ظرفیت 
وجودى ما ساخته و پرداخته نمى‏شود مگر آن که در کنار عقل و قلب، داراى نیروى
شهوت و غضب نیز باشیم تا لیاقت راه‏یابى به بهشت را پیدا کنیم و یا با نگون‏بختى
جهنم را براى خود بسازیم؛ زیرا بهشت و جهنم ما باید با گذر از این دنیا ساخته شود و
شکل گیرد.
از این رو به عنوان یک اصل کلیدى گفته مى‏شود که «دنیا محل حدوث
و اثبات قابلیت‏ها است و آخرت جایگاه ظهور و ثبات قابلیت‏ها؛» به عبارت دیگر، دنیا
بستر«شدن»ها است و آخرت استقرار در «شده»ها. این گونه نیست که «درجات بهشتى» یا
«درکات جهنمى» ما از قبل ساخته شده باشد. باید آن را بسازیم و ساخته شدن آن به وجود
نیروهاى شهوت و غضب در کنار عقل و قلب وابسته است. بنا بر آنچه گفته شد، چهره
زیبایى‏ها آن‏گاه آشکارتر مى‏شود که در کنار زشتى‏ها قرار گیرد و هنر مردان خدا آن
گاه بیش‏تر جلوه‏گر مى‏شود که با سست عنصران و آلودگان به شهوت مقایسه شوند و در
برابر حق ستیزان قرار گیرند. از این رو، با نگاهى کلان به زندگى انسان‏ها وجود شهوت
و غضب در تجلى زیبایى‏ها و حتّى به فعلیت رساندن خوبان نقش مؤرى دارد.
در پایان شاید گفته شود با وجود این که اکثر انسان‏ها در برابر
غرایز جنسى و خشم نقطه ضعف دارند، آیا سزاوار است خداوند این غرایز را در انسان
قرار دهد؟!
در پاسخ باید یادآور شد، زمینه‏هاى فساد فراوان است و دغدغه آن
بسیارى از جوانان را آزرده مى‏کند؛ اما باید دانست که خروش شهوت و برافروختگى غضب،
در برابر عزم و اراده جوانان و جوان دلان نه تنها قابل فروکشى است؛ بلکه حتّى با یک
بار ایستادگى در برابر شهوت مى‏توان چون یوسف و ابن سیرین به مقامات دست یافت و از
رسوایى‏ها دور ماند و خاطره  خوش آن تجربه نورانى را در زندگى
ماندگار ساخت.
در این مسیر لطف خداوند و امدادهاى غیبى او نیز همیشه همراه و
راه گشا است؛ خداوند مى‏فرماید:
«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ
إِنَّ اللّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»[۴۷]؛
«و کسانى که در راه ما کوشیده‏اند به یقین راه‏هاى خود را بر آنان مى‏نماییم و در
حقیقت خدا با نیکوکاران است».
 
خودسازى و جوانىبازگشت به فهرست
  پرسش ۶  . 
مى‏خواستم بدونم خودسازى (در همه موارد، منظورم فقط دینى ـ مذهبى نیست) براى
یک جوون چیه؟ چرا همه وقتى پیر مى‏شین از جوونى‏ها مى‏گین؟!

لطافت روحى جوان زمینه بسیار مناسبى براى ارتباط با خداوند و
انس با او است و چون هنوز حب دنیا و وابستگى به لذت‏هاى مادى در دل جوان رسوخ
نکرده، در این سنین راحت‏تر مى‏تواند خود را از دوستى دنیا دور نماید و به جاى آن
حب الهى را جایگزین کند.
 
فرصت جوانى
جوانى بهترین فرصت براى سازندگى و پیمودن مسیر کمال است، زیرا
در این سن انسان در اوج قدرت بدنى و روانى است و براى خودسازى به این قدرت نیاز
دارد. فلسفه اصلى وجود قدرت در دوران جوانى صرف آن در جهت خودسازى و توانمندسازى
روح است. انسان به هر مقدار که از این  دوران فاصله مى‏گیرد، اگر
در مسیر خودسازى باشد، انرژى جسمانى‏اش صرف قوّت روح مى‏شود و در نتیجه آن اگرچه از
قدرت جسمانى‏اش کاسته مى‏شود، ولى روحش قوى و توانا مى‏گردد. ولى اگر در این مسیر
نباشد، نیروهایش را از دست مى‏دهد، بدون اینکه چیزى در خور عمر بیابد و در نتیجه
احساس خسارت و ضرر خواهد کرد.
قرآن کریم در سوره عصر در این باره مى‏فرماید:
«إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ. إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ
عَمِلُوا الصّالِحاتِ»؛ «به درستى که انسان در خسارت و زیان کارى است مگر کسانى که
در مسیر ایمان و عمل (خودسازى) قرار دارند».
بنابراین بهترین راه صرف نیروى جوانى در مسیر خودسازى است و
دوران جوانى سکوى پرش به قله کمال و کلید رسیدن به سعادت جاودانه است.
در این مرحله هنوز شخصیت انسان به طور کامل شکل نگرفته و صفات و
خصلت‏هاى ناپسند و عادات زشت هنوز در عمق روح ریشه نکرده است، لذا مى‏توان با هزینه
و زحمت کمترى در جهت رفع آنها و جایگزین کردن فضیلت‏ها و اخلاق پسندیده اقدام کرد.
کارى که در سنین بالاتر به دلیل ملکه شدن صفات و ثبوت عادت‏ها بسیار سخت و دشوار
خواهد بود.
مولوى این موضوع را به زیبایى و در قالب تشبیه بیان کرده است:




























تو که می‌گویی که فردا این بدان

 

که بهر روزی که می‌آید زمان

آن درخت بد جوان‌تر می‌شود

 

وین کننده پیر و مضطر می‌شود

خاربن در قوت و برخاستن

 

خارکن در پیری و در کاستن

خاربن هر روز و هر دم سبز و تر

 

خارکن هر روز زار و خشک تر

او جوان‌تر می‌شود تو پیرتر

 

زود باش و روزگار خود مبر


 
با وجود این واقعیت آشکار، متأسفانه غالبا فرصت ارزشمند جوانى
به رایگان از دست مى‏رود و زمانى انسان متوجه این خسران مى‏گردد که کار از کار
گذشته و فرصتى براى جبران باقى نمانده است. یک جوان اگر در مسیر کسب آگاهى و تجربه
عملى نباشد، به علت فقدان این تجارب و شناخت‏ها، در عالم بى‏خبرى و تخیل‏هاى
غیرواقعى به سر مى‏برد و شاید براى خود عالمى تصور کند که جز احساسات غیرواقعى و
افکار غیرمنطقى و دور از حقیقت، چیزى در آن وجود ندارد.
 
احساسات دوران جوانى
ناآگاهى‏ها و سوار شدن بر موج احساسات و عواطف ناپایدار در سنین
جوانى، موجب مى‏گردد که سرمایه‏هاى بى‏بدیل این دوران از دست برود و انسان در نیمه
راه کمال از قافله سعادت و معنویت باز بماند.
از طرف دیگر فوران میل‏هاى غریزى در پرتو قدرت و قوت جسمى، او
را تحت تأثیر قرار مى‏دهد و به دنبال همین امیال به حرکت در مى‏آورد و بدین‏ترتیب
دوران جوانى را که بهترین فرصت براى تکامل فکرى و روحى است، بدون هیچ حاصل و
نتیجه‏اى، پشت سر مى‏گذارد.
اگر در این فرصت مغتنم و گرانقدر، قدرت جسمى و روحى و
سرمایه‏هاى فراوان و طراوت و شادابى جوانى، با رشد عقلى همراه گردد و انسان پیش از
دست رفتن این دوران بى‏همتا، از اهمیت و ارزش آن آگاه شود، مى‏تواند بهره کامل خود
را از آن بگیرد و از این امکانات خداداد و سرشار در جهت تکامل و 
رشد معنوى خود استفاده شایانى ببرد.
 
توصیه به جوانان
امام خمینى(قدس‏سرّه) در توصیه‏اى به جوانان فرموده: «شما تا
جوان هستید مى‏توانید کارى انجام دهید، تا نیرو و اراده جوانى دارید مى‏توانید
هواهاى نفسانى، مشتهیات دنیایى و خواسته‏هاى حیوانى را از خود دور سازید؛ ولى اگر
در جوانى به فکر اصلاح و ساختن خود نباشید دیگر در پیرى کار از کار گذشته است. تا
جوانید کارى کنید. نگذارید پیر و فرسوده شوید. قلب جوان لطیف و ملکوتى است و
انگیزه‏هاى فساد در آن ضعیف مى‏باشد؛ لیکن هر چه سن بالا رود ریشه گناه در قلب
قوى‏تر و محکم‏تر مى‏گردد تا جایى که کندن آن از دل ممکن نیست».[۴۸]
 
فرصت جوانى در روایات
هدایتگران بشریت و راهنمایان انسان به سوى کمال نیز در روایاتى
که از آنها نقل شده، تأکید فراوانى بر انجام خودسازى در دوره جوانى دارند.
از پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده که فرمود: «من تعلم
العلم فى شبابه کان بمنزله الرسم فى الحجر و من تعلم و هو کبیر کان بمنزله الکتاب
على وجه الماء»[۴۹]؛
«کسى که در جوانى بیاموزد (علم او) همچون نقش زده بر سنگ (ماندگار) 
است و کسى که در حالى که پیر است بیاموزد (علم او) همچون نوشته بر آب است».
همچنین آن حضرت فرمود: «اوصیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئدة
ان الله بعثنى بشیراً و نذیراً فحالفنى الشبان و خالفنى الشیوخ. ثم قرأ: «فطال
علیهم الامد فقست قلوبهم»[۵۰]؛
«شما را به نیکى درباره جوانان سفارش مى‏کنم، زیرا آنان قلب نرم‏ترى دارند. خداوند
مرا به پیامبرى برانگیخت تا مردم را نوید و انذار دهم پس جوانان با من پیمان بستند،
ولى پیران با من مخالفت کردند. سپس این آیه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها
گذشت و دلهایشان سخت گردید».
این روایت به نرمى دل جوانان تأکید مى‏کند، هر چه قلب نرم‏تر
باشد، پذیرش ایمان سهل‏تر است.
از امام صادق علیه‏السلام روایت شده است: «من قرا القرآن و هو
شاب مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه»[۵۱]؛
«کسى که قرآن را در جوانى قرائت کند، قرآن با گوشت و خون او آمیخته مى‏شود». این
تأثیر ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.
امیرالمؤنین علیه‏السلامخطاب به فرزند خود مى‏فرمایند: «و انما
قلب الحدث کالارض الخالیه ما القى فیها من شى‏ء قبلته. فبادرتک بالادب قبل ان یقسو
قلبک و یشتغل لُبُّک»[۵۲]؛
«و دل جوان همچون زمین ناکشته است، هرچه در آن  کشت کنند بپذیرد،
پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت سرگرم چیزهاى دیگر شود».
 
 
گمشده جوانىبازگشت به فهرست
  پرسش ۷  . 
تاکنون ۲۲ سال از عمرم گذشته و در خواب و بى‏خبرى‏ام، دلم دارد فریاد
مى‏کشد، تا کى مى‏خواهى این طور بى‏حال زندگى کنى؟ تا کى مى‏خواهى سرگردان باشى؟ تا
کى مى‏خواهى سرگرم هیچ و پوچ باشى؟ تا کى مى‏خواهى نسبت به خودت و پیرامونت
بى‏تفاوت باشى؟

خوب است بدون طولانى کردن مقدمه، از کلیدها سخن بگوییم تا مشمول
دعاى حکیمانه منسوب به امام على علیه‏السلام شویم که: «خدایش رحمت کند آن کس که
بداند از کجا آمده، در کجاست و به کجا رهسپار خواهد شد»[۵۳].
هویّت طلبى یک نیاز است که در جوانى بیشتر در ذهن آدمى شعله
مى‏کشد، زیرا جستجو براى شناخت کیستى و چیستى خویش است و آدمى جایگاه و شأن حقیقى
خویش را مى‏یابد.
 
به کدام هویت بازگردیم؟
در میان تقسیم بندى هویّت مى‏توان به سه مورد اساسى اشاره کرد:
 ۱. هویت باستانى و نژادى
برخى جامعه شناسان به این نتیجه رسیده‏اند که گرایش به هویت
باستانى و نژادى گاهى به برترى نژادى و تحقیر نژادهاى دیگر و گاهى به دیکتاتورى و
گاهى به جاهلیت قومى کشیده مى‏شود و این بازگشتى ارتجاعى است و نوعى وطن پرستى
افراطى احمقانه و جاهلى است. بازگشت به یک نوع ناسیونالیسم بومى و بازگشت به
حصارهاى تنگ‏نظرانه و سنت‏پرستى است. بازگشت به جمود قومى و قبیلگى است.
ما باید به خویشتن (و هویتى) بازگردیم که بر اساس احساس عمیق
ارزش‏هاى معنوى و انسانى است. و بازگشت به آن چه مطابق روح و فطرت و استعداد ماست.
در حالى که هویت باستانى، گاهى همان کهنه‏گرایى، سنگ‏گرایى و گذشته‏گرایى است.[۵۴]
البته هویت ملى و دوست داشتن کشور و وطن نشانه غیرت و اتحاد ملى
و حتّى گاهى برخاسته از ایمان است. پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده‏اند:
«اگر علم به ثریّا آویخته باشد گروهى از فرزندان فارس به آن مى‏رسند».[۵۵]
۲. هویت امانیستى
در نگاه اومانیسم  (humanism) معیار
ارزش‏ها و روش‏ها، خواسته و نیاز انسان است. بررسى کوتاهى نشان مى‏دهد که انسان
نیازمند است که بر نیرویى خارج از خویش تکیه کند و اگر بگوییم خودت بر خودت تکیه
کن؛ مثل آن است که بگوییم یک کشتى بر خودش لنگر بیاندازد! به همین دلیل در نقد
انسان  محورى گفته‏اند: «امانیسم یک مفهوم موهوم است.
اگر انسان بخواهد خودش را بر اساس اصالت امانیستى بسازد، خودش
را در یک نظام موهوم بشرپرستى دروغین و فانتزى استحاله کرده است.
آرى! غرب، «انسان» را به جاى «خدا» و «هیجان» را به جاى «ایمان»
نهاده است و چنین شد که روحیه برخى جوانان از ناامیدى و بن‏بست و گم‏گشتگى هویت
حکایت مى‏کند.
نتیجه این نگاه خودمحورانه، این است که انسان به جاى دل سپارى
به ایمان، در جستجوى لذت فردى بیشتر و هیجان‏هاى ناهنجار مى‏باشد و حاصل این بینش،
خروج از هویت اصلى انسان و تباهى است در برخى کشورها سالانه چندین تن داروى خواب
آور مصرف مى‏شود. و چندین جنون الکلى و بیمارى روانى دارند. از برخى کشورها سالانه
هزاران خودکشى گزارش مى‏شود و یکى از پر فروش ترین کتاب‏ها شیوه خودکشى است[۵۶]
و این آمار رو به تصاعد مى‏باشد.
۳. هویت انسانى ـ اسلامى
به راستى که انسان بودن و مسؤولیت انسان بودن نیاز به بنیان‏هاى
معرفتى دارد. در غیر این صورت انسان با احساسات و عادت‏هایش زندگى مى‏کند نه با
انتخاب و سنجش و ارزیابى‏هایش.
احساس درماندگى را در برخى شعرها مى‏توان دید؛








جوانى صرف کردم تا که جویم زندگانى را

 

جوانى را تلف کردم نجستم زندگانى را


 
در جاى دیگر:








چه درد است در میان جمع بودن

 

ولى در گوشه‏اى تنها نشستن


 
چنین افرادى به کوچه بن بست مى‏رسند و مصرفى براى خود
نمى‏بینند. استعدادها راکد مى‏ماند و بیهودگى شکل مى‏گیرد. شکل‏هاى پوچى را تصور
کنید:
۱. بى‏تفاوتى،
۲. عصیان،
۳. دم غنیمت شمردن،
۴. انتحار و خودکشى.[۵۷]
حالت چهارم شدیدترین شکل پوچى است. نمونه‏هاى شکل‏هاى چهارگانه
را مى‏توان در رمان‏هاى «بیگانه و طاعون» از آلبرکامو و شکل سوم را در اشعار منسوب
به خیام و شکل چهارم در آثارى چون «بوف کور» صادق هدایت به خوبى پیدا کرد.
 
چه باید کرد؟
هنگامى که انسان، هویت خود را یافت؛ چگونه زیستن و چگونه مردن
او هم مشخص مى‏شود. اگر کار انسان خوردن و خوابیدن و خوشى بودن باشد، دنیا آخور و
خوابگاهى بیش نیست. چنین انسانى تحمل هیچ ناگوارى را ندارد؛ در حالى که استعدادهاى
ما با خوش‏گذرانى تنها هماهنگ نیست.  چنان که حافظ شیرین سخن
سروده است:








مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم

 

جرس فریاد مى‏دارد که بربندید محملها


 
پس وقتى «من» استعداد زیادترى از موجودات دیگر دارم، کارم و
هدفم بالاتر و زیادتر است.
جهت حرکت من به سوى خداوندى که بى‏نهایت است. کوشش و نشاط
این‏جاست «آلپورت» روان‏شناس معنى‏گرا مى‏گوید: «رستگارى تنها از آن کسى است که
پیوسته در پى هدف‏هایى باشد که سرانجام به طور کامل به دست نمى‏آید و آن چه به
زندگى شور و شوق مى‏بخشد تعقیب است نه تسخیر، راه است نه مقصد، تلاش است نه
کامیابى»[۵۸].
البته حرکت به سوى خداوند این ویژگى را دارد که در هر گامى که انسان برمى دارد
بهره‏اى وجود دارد و انگیزه‏اى براى گام بعدى به وجود مى‏آید از این رو آمیختگى
«وصال و هجران»، «راه و مقصد» و «تلاش و کامیابى» در مسیر الهى آمیخته است و حرکت
تصاعدى را به ارمغان مى‏آورد. به همین جهت محبت و عشق به خداوند از عشق مجازى و
زیستى جدا مى‏شود.
با این دید ملاک‏ها و ارزش متحول مى‏گردند. زیرا وقتى کار ما
حرکت به سوى جهتى بالاتر و عالى‏تر شد دنیا مى‏شود؛ راه که باید رفت و از دنیا باید
درس و عبرت گرفت.
چنان که امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: «الدنیا دار ممرّ»[۵۹]؛
«دنیا جاى عبور است». و نیز فرموده‏اند: «الدنیا دار بالبلاء محفوفة»[۶۰]؛
«دنیا، جایى است که  با درد و رنج پیچیده شده» زیر پاى آدم را
داغ مى‏کنند که توقف نکند تا نماند و باتلاق نشود که حتّى آب هم اگر بماند مى‏گندد.
و همچنین امام کاظم علیه‏السلام نیز مى‏فرماید: «کل ما تراه
عینیک فلک فیه موعظة»[۶۱]؛
«هر آن چه چشمهایت مى‏بیند براى تو درسى دارد و موعظه‏اى».













ساحل افتاده گفت گرچه بسى زیستم

 

هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم

موج زخود رفته‏اى تند خرامید گفت

 

هستم اگر مى‏روم گر نروم نیستم[۶۲]


 
با این شناخت انسان مى‏خواهد تمام سرمایه‏ها زیاد شود و همه
استعدادها بارور شود. انسان کوشش مى‏کند که خودش زیاد شود نه ثروت و قدرت و عملش و
در این روش است که مى‏تواند به علم و قدرت و ثروت جهت بدهد.
پذیرش رنج‏ها و بلاها به عنوان عاملى مثبت براى حرکت و رشد به
شمار مى‏آید.
«عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»[۶۳]؛
«چه بسا چیزى را مکروه و ناخوشایند بدانید اما براى شما خیر و خوبى باشد».
شهریار گفته است:













جبین گره مکن ز هرچه پیش آید

 

که تو ز سکه، یک روى آن مى‏خوانى

به روى دیگرش نعمتى نهفته خداى

 

که شکر آن تا به قیامت نتوانى


 
انسان با درک صحیح از زندگى و حضور خداوند از بى‏تفاوتى نجات 
مى‏یابد تا جایى که حتّى نسبت به زمین و همه جانداران احساس مسؤولیت مى‏کند.
امام على علیه‏السلام فرموده‏اند: «فإنّکم مسئولون حتّى عن
البقاع و البهائم»[۶۴]؛
«شما مسؤولید حتّى نسبت به زمین‏ها و حیوانات».
ارزش این مسؤولیت آن است که ریشه در اعتقادها و هویت واقعى
انسان یعنى هویت دینى دارد. این مسؤولیت درختى است که زمینه‏اش شناخت‏ها و ریشه‏اش
اعتقادها و بهارش بحران‏ها و حادثه‏ها و گرفتارى‏هایند[۶۵]
و مسؤولیت تاریخى این انسان معتقد، متعهد و عاشق در برابر حادثه‏اى که تاریخ معاصر
ایران اتفاق افتاده است آن است که شرایط، کاستى‏ها و مشکلات را بشناسند و ایفاى نقش
کنند.
انقلاب اسلامى ایران زلزله‏اى نه در خاورمیانه که در همه جهان
ایجاد کرده است و پیام آن ایمان و اسلام است و انسان امروز گم‏گشته‏اى چنین دارد.
گرچه افرادى سودجو و فرصت طلب، همانند لاشخورها در زلزله‏ها به
دنبال اموال و اشیاء مصیبت دیدگان هستند و گروهى بى‏تفاوت به کنارى نشسته‏اند و
گوشه عافیت مى‏طلبند و گروهى نیز پیوسته ایراد گرفته و عیب‏جویى مى‏کنند اما هویت
انسانى اسلامى و ایرانى و ملى ما اکنون در گرو تلاش‏هاى علمى و عملى در این موقعیت
است. پس چنین بینش عاقلانه‏اى را انتخاب مى‏کنیم که تضعیف این جنبش و جریان خیانت و
توجیه  مشکلات حماقت و تکمیل رسالت ماست.
پس براى اعتلاى خویش و امت و اسلام که هویت اصلى و اصیل ماست،
تا ظهور موعود(عج) مى‏کوشیم.
 
 
خودشناسى تا خداشناسىبازگشت به فهرست
  پرسش ۸  . 
منظور از خودشناسى چیست؟ و چگونه مى‏توان از خودشناسى به خداشناسى رسید؟

منظور ما از خودشناسى، آگاهى به قدر و منزلت آدمى است. یعنى
انسان ارزش، اندازه و قابلیت خود را درک کند و از این رهگذر به نقش خود در هستى
آگاه شود و آن گاه از سطح غریزه‏ها برتر آمده و به حد تأمین نیازهاى معنوى برسد.
مقایسه وضعیت انسان با جانداران دیگر نشان مى‏دهد که قابلیت‏ها
و سرمایه‏هاى آدمى بسیار شگفت انگیز است. همان گونه که نیازهاى او نیز فراوان و
متنوع است؛
- نیاز به عبادت، که نشانه روح بلند و متعالى اوست.
- نیاز به یقین، که نشانه تعقل و تفکر اوست.
- نیاز به آزادى، که نشانه اراده و قدرت انتخاب اوست.
- و نیاز به آرامش و رضایتمندى، که نشانه وجدان و فطرت پاک
اوست.
گستره نیازها و استعدادها تا کجاست؟
پاسخ: بى‏نهایت است!
 به یک مثال ساده توجه کنید. حروف الفبا در فارسى
۳۲ یا در عربى ۲۸ تاست اما ترکیب این حروف مى‏تواند میلیاردها کلمه بسازد. با همین
قیاس گرچه استعدادهاى آدمى بر فرض قابل شمارش باشد، اما ترکیب و تضاد و رقابت
استعدادها و اراده آزاد او بى‏نهایت سرمایه را تصویر مى‏کند. در نتیجه «سرمایه»
بى‏نهایت، «ادامه» بى‏نهایت را ثابت مى‏کند (معاد)، و هنگامى‏که بى‏نهایت استمرار
داشت راهنماى آگاه از بى‏نهایت مى‏طلبد و ضرورت وحى آشکار مى‏شود. زیرا فکر و عقل
ما انسان‏ها به تمام راه احاطه و اشراف ندارد و نمى‏تواند ما را براى این راه بلند
آماده کند. بیهوده نیست که قرآن از نوعى دانش خاصى گفتگو مى‏کند. مى‏فرماید:
«وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»[۶۶]؛
«به شما چیزى را آموخت که نمى‏توانستید بدانید».
خداوند از ما چه مى‏خواهد؟
با مراجعه به خویشتن، نعمت‏ها و دارایى‏هایمان، به روشنى دانسته
مى‏شود، آنچه خداوند از ما خواسته شکرگزارى نعمت‏ها و استفاده بهینه از امکانات و
دورى از ظلم و فساد است.
حلال و حرام واژه‏هایى معنا دارند. حرام، از حریم است و همان
مرزها و قانونمندى‏هاست. و حلال، راهى باز است که مى‏توان از آن عبور کرد.
ما براى خود چه بخواهیم؟
انسان آزاد آفریده شده. مى‏تواند در راه بماند و یا از راه
بیرون رود.  مى‏تواند به خوشى و خوشگذرانى زودگذر بسنده کند و
مى‏تواند به خوبى‏ها و خوشى پایدار رو آورد. البته زندگى زمانى ارزش دارد که حاصل
بیاورد. انسان مؤن و باورمند به «توحید» و «تولید» مى‏اندیشد. انسان مؤن است که
ولایت و سرپرستى خداوند و اولیاى الهى را مى‏پذیرد، بیش از همه از تاریکى‏ها به سوى
نور راه مى‏یابد.[۶۷]
اگر مقصد «حرکت به سوى او» باشد دنیا نیز از آخور و خوابگاه و
عشرت‏کده ارتقاء مى‏یابد لذا باید در فراز و نشیب‏ها دست و پنجه نرم کرد و نردبان
معنویت را طى کرد. و چنین است که مؤن پنج سفر را آغاز خواهد کرد:
۱. سفرى از بیرون تا خویشتن با درک محدودیت‏هاى دنیا و آگاهى به
نیازهاى بزرگتر.
۲. سفرى از خویشتن تا حق با شناخت خوبى‏هاى حق و عشق و ایمان.
۳. سفرى از حق تا خلق با عشق به خلق و مهر به آفریده‏ها.
۴. سفرى از خلق و با خلق تا حق با کمک عشق و مبارزه و صبر.
۵. سفرى از حق تا حق با درک عجز خویش و توسل و اعتصام به خدا و
اولیاء او.[۶۸]
و کسى که به این توسل و اعتصام روى آورد حتما در صراط مستقیم
قرار خواهد گرفت؛
«وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلى صِراطٍ
مُسْتَقِیمٍ»[۶۹]؛
«هر کس به خداوند  توسل جست به درستى‏و به تحقیق به صراط مستقیم
هدایت شده است».
و با چنین جهت‏گیرى روشن مى‏گردد؛ که مقصد آدمى تنها رفاه نیست
بلکه حرکت و رشد است[۷۰]
و تنها «خوشى» مهم نیست بلکه «خوبى» مهم است.
با این شناخت از انسان، احساس عظمت و اعتمادى در ما شکل مى‏گیرد
که نمى‏توانیم به کم قانع شویم.








بال بگشا و صفیر از شجر طوبى زن  


 

حیف باشد چو تو مرغى که اسیر قفسى


 
 
خودسازى موفقبازگشت به فهرست
  پرسش ۹  . 
براى موفقیت در خودسازى از کجا و چگونه باید شروع کرد؟

نخست باید دانست که کسب هر موفقیتى آمیخته با تلاش و تحمل سختى
است. اما سختى‏ها وقتى قابل تحمل و حتّى شیرین مى‏شوند که پاداش‏هاى فراوان در
برابر سختى‏ها داده شود. خدواند نوید داده است کسانى که توبه کنند نه تنها گناهان
گذشته آنان آمرزیده مى‏شود بلکه حسنات و پاداش‏هایى جایگزین آن مى‏شود.
«إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحًا
فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا
رَحیمًا»[۷۱]؛
«مگر کسى که توبه کند و ایمان  آورد و کار شایسته کند. پس خداوند
بدى‏هایشان را به نیکى‏ها تبدیل مى‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است».
رسیدن به چنین آرمان بلند و گران سنگى درگرو تلاش و جهادى پر
دامنه و دراز آهنگ است. بدون شک مبارزه جدى و بى‏امان با هواها و خواهش‏هاى نفسانى،
بیرون راندن حبّ دنیا و تعلقات دنیوى از دل، عبودیت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از
رذایل و آراستن آن به فضایل را مى‏طلبد.
 
اسباب توفیق و سلب آن
هیچ کارى بدون علت نیست. هم موفقیت، ناشى از علل و عوامل است و
هم عدم آن. براى موفق شدن ابتدا باید اسباب و علل آن را شناخت و از راه اسباب آن
وارد شد. اگر کسى با شناخت کافى وارد این میدان شود و شایسته عمل نماید، به طور قطع
شاهد موفقیت خواهد بود.
البته زمینه‏هاى تربیت خانوادگى و محیطى افراد، در موفقیت و عدم
آن، نقش فراوانى دارد و هر کسى، در حقیقت، به لحاظ شخصیتى، تا حد زیادى از خانواده
و محیط اطراف خود رنگ مى‏گیرد و آموزش‏هاى تربیتى که از اوایل کودکى تا سن بلوغ و
اختیار، به او داده مى‏شود، نقش اساسى در موفقیت او دارد، ولى در عین حال اینطور
نیست که آثار تربیتى قبل از بلوغ، قابل تغییر نباشد. کسانى که در سنین جوانى و بزرگ
سالى هستند، مى‏توانند با استفاده از روش‏هاى اختیارى که آگاهانه و از روى انتخاب
اتخاذ مى‏شوند، زمینه‏هاى موفقیت خویش را فراهم آورند.
 در برنامه‏ریزى نیز توجه به امور زیر بایسته است:
۱. واقع‏گرایى
سالک و رهرو، توان واقعى خود را مى‏سنجد، حال و روز خود را
مى‏نگرد و بر اساس آن به تنظیم برنامه خودسازى مى‏پردازد. انسان‏ها داراى تفاوت‏هاى
فردى روحى و جسمى و شرایط مختلف‏اند و هر یک باید براى خود برنامه‏اى برگزینند که
سنگین و طاقت‏فرسا نباشد؛ بلکه پیوسته حال و نشاط ایشان در طول برنامه، محفوظ بماند
و به عنوان یک دستورالعمل کلى، باید نشاط را پیوسته در خود نگه داشته و از اجبار و
اکراه - به ویژه در مراحل ابتدایى - پرهیز کنند.
۲. جذابیت
در برنامه‏ریزى باید به کیفیت، بیش از کمیت اهتمام ورزید؛ به
عنوان مثال به جاى این که شخص تصمیم بگیرد هر صبحگاهان یک جزء قرآن بخواند،
مى‏تواند آن را حتّى به یک صفحه تقلیل دهد. اما کوشش کند تلاوتش در جاى خلوت، با
حال و توجّه کامل و تدبّر و ژرف‏اندیشى در معانى باشد. همچنین بکوشد نمازهایش را با
حضور قلب و توجّه بخواند.
۳. تدریج
از حداقل شروع کند؛ ولى در اندیشه افزون‏سازى تدریجى باشد براى
مثال اگر از اول خواندن نماز شب سخت است، بنا داشته باشد که فقط یک رکعت «وتر»
بخواند. پس از یک هفته دو رکعت «شفع» را هم اضافه کند و پس از مدتى کم کم هشت رکعت
نافله شب را هم بخواند.
۴. رعایت مراتب حال
 در روند خودسازى، باید مرحله به مرحله پیش رفت.
از اول نمى‏توان تمام مدارج کمال را یک مرتبه طى کرد. بهتر است انسان ابتدا از عمل
به واجبات و رعایت شرایط و جزئیات آنها شروع کند و در کنار آنها به ترک محرمات
بپردازد و همواره بر نیفتادن در دام‏هاى شیطان و هواى نفس، جدیت کند. پس از مدتى که
سراسر وجودش تسلیم شد و ایمان در روح و جسم او نفوذ کرد، به انجام دادن مستحبات و
ترک مکروهات بپردازد. از این مرحله به بعد، عنایات ربوبى، او را راهنمایى خواهد
کرد:
«وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ
إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»[۷۲]؛
«و آنان که در راه ما به جان و مال جهد و کوشش کردند، به تحقیق آنان را به راه خویش
هدایت مى‏کنیم و همیشه خدا، یار نکوکاران است».
۵. عزم و استوارى
پس از تنظیم برنامه، با اراده قاطع، باید بر انجام دادن آنها
ایستادگى کرد و نفس خود را از طفره رفتن و کسالت ورزیدن، با جدیت تمام باز داشت.
۶. استعانت و توسّل
براى موفقیت در جهاد اکبر، باید از خداوند بزرگ، استمداد جست و
به ائمه اطهار علیهم‏السلام متوسل شد.
۷. اسوه گزینى
افزایش معرفت و پیروى از الگوهاى راستین (ائمه اطهار
علیهم‏السلام و بزرگان اخلاق) همواره باید مدّ نظر باشد.[۷۳]
۸. سخت‏کوشى و تحمل سختى‏ها
 اگر طالب موفقیت هستیم باید بپذیریم که همه چیز
با کار و کوشش سخت، بردبارى و مقاومت در مقابل دشوارى‏ها به دست مى‏آید. کسى با
خوش‏گذرانى و راحت طلبى به جایى نرسیده که ما دومین آن باشیم.
امام رضا علیه‏السلام مى‏فرمایند: «و من سأل الله التوفیق و لم
یجتهد فقد استهزأ بنفسه»[۷۴]؛
«هر کس از خدا توفیق را مسئلت کند در حالى که کوشا و تلاش‏گر نیست خود را به
استهزاء گرفته است».
در بحث دین‏دارى و عبودیت حق تعالى نیز کوشش و صبر در مقابل
ناهموارى‏ها و ناملایمات زندگى، چه زندگى مادى و چه معنوى، از شرایط اصلى موفقیت
محسوب مى‏شود.
قرآن کریم در مورد سختى نماز مى‏فرماید: نماز خواندن، جز براى
خاشعین، کار ساده و آسانى نیست.
«وَ إِنَّها لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِینَ»[۷۵].
و در قیامت نیز به کسانى که صبورند، وعده بهشت بى‏حساب مى‏دهد.
«إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»[۷۶].
در مورد روزه، حج، جهاد، خمس، زکات، امر به معروف و سایر وظایف
شرعى و عبادى نیز وضعیت به همین منوال است. انجام تمامى اینگونه تکالیف نیاز به صبر
و مقاومت فراوان دارد. نابرده رنج گنج میسر نمى‏شود.
موفقیت در به دست آوردن گنج مقصود که در لقاى الهى، قرب به
خداوند  و اولیاى او خلاصه مى‏شود، کارى است که با عمل و تحمل
دشوارى‏هاى آن حاصل خواهد شد.








دست از طلب ندارم تا کام من برآید

 

یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید


 
۹. برنامه، نظم، تداوم
هدف خویش را در زندگى و رسیدن به قرب الهى مشخص نمایید و براى
رسیدن به آن، برنامه‏ریزى کنید و بر آن برنامه پاى بفشارید. نظم و برنامه‏ریزى از
لوازم ضرورى موفقیت در دین دارى و یا هر کار دیگر است. امکان ندارد یک آدم
بى‏انضباط و ولنگار در رسیدن به اهداف زندگى خود موفق باشد.
این برنامه که در حقیقت یک دستورالعمل خودسازى و قرب الهى است
باید از روى دقت، مطالعه و مشورت با متخصصین متعهد و علماى دین باشد تا هم قابل عمل
و هم از افراط و تفریط به دور باشد.
موفقیت در عمل و عبادت خدا در گرو تداوم در آن است. عبادت
خداوند، نورى است که به تدریج تمام دل انسان را مى‏گیرد و آدمى را سراسرنورانى
مى‏کند.
اگر روزى در برنامه‏هاى عبادى خود کوتاهى کردید بدانید، که به
همان اندازه از توفیقات شما کاسته مى‏گردد، کوشایى و استقامت شرط توفیق است. حضرت
على علیه‏السلام در روایتى فرموده است: «من طلب شیئاً ناله او بعضه»[۷۷]؛
«هر کس طالب چیزى باشد و واقعاً بخواهد به آن برسد، به تمام یا قسمتى از آن، حتما
خواهد رسید».
 ۱۰. تأمین اقتصادى
از نظر اسلام هم فقر مفرط مانع انجام وظایف بندگى است و هم ممکن
است ثروت فراوان حالت غرور و طغیان آورد. بهترین حالت براى ایجاد فراغت و تمرکز در
بندگى خداوند، حالت توسط و تأمین اقتصادى است. کسى که فقیر است دایم باید به فکر آب
و نان خانواده خود باشد و در روایت از رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است که: «کاد
الفقر ان یکون کفرا»[۷۸].
نزدیک است که فقر آدم فقیر را به کفر بکشاند.
و همچنین کسى که مال و منال فراوان دارد، همواره باید وقت و
نیروى خود را در جهت سامان دادن و حفظ و حراست اموال خود به هدر بدهد و ممکن است
احساس بى‏نیازى نسبت به خداوند در او پدید آید، این دو گروه معمولاً در دین‏دارى و
عبودیت خداوند موفق نیستند.
قرآن کریم نسبت به ثروتمندى فراوان مى‏فرماید:
«إِنَّ الاْءِنْسانَ لَیَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[۷۹]؛
«انسان همین که خود را ثروتمند و بى‏نیاز احساس کند، سر به شورش و طغیان‏گرى
مى‏گزارد».
در مقابل افرادى که از یک زندگى آبرومند و ساده و کافى
برخوردارند، فکرى راحت و فرصتى مناسب براى بندگى خداوند و قرب به او در اختیار
خواهند داشت و در این زمینه موفقیتشان بیشتر است.
۱۱. رفق و مدارا
یکى از شرایط موفقیت در خودسازى، رفق و مدارا با خود است. حتّى
عبادت را نباید به خود تحمیل نمود، عبادت تحمیلى باعث زدگى انسان 
مى‏شود و حال بندگى‏را زایل و خود عمل را بى‏ثمر مى‏نماید. در روایات
اسلامى، تأکید فراوان شده است که در عبادت، میانه‏رو باشید و اقبال و ادبار قلب
خویش را در نظر بگیرید. در حالتى که میل و اقبال دارید، بیشتر عبادت کنید و در زمان
بى‏حالى و ادبار، تنها به انجام واجبات اکتفا نمایید.
امیرمؤمنان حضرت على علیه‏السلام فرمود: «ان للقلوب اقبالا و
ادبارا، فاذا اقبلت فاحملوها على النوافل، و اذا ادبرت فاقتصروا بها على الفرائض»[۸۰]؛
«به درستى که قلب انسان را اقبال و ادبارى است. پس چون در حال پذیرش بود، آن را به
مستحبات و نوافل وابدارید و هنگامى که در حالت روى گردانى بود، به انجام واجبات
اکتفا نمایید».
۱۲. طلب توفیق از خداوند
دعا و درخواست مخصوصا با تضرع، حال، اشک چشم و دل شکسته، علاوه
بر آثار مادى و معنوى استجابت و موفقیت در رسیدن به اهداف، دل را بر انجام اوامر
الهى رقیق و آماده مى‏سازد و آن را از کدورت‏ها و تعلق و تشویش و اضطراب‏هاى ناشى
از وسوسه‏هاى یأس‏آور شیطان و نفس اماره پالایش مى‏دهد.
در روایتى از امام جواد علیه‏السلام آمده که مؤن نیاز به سه
چیز دارد: «المؤن یحتاج إلى توفیق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ینصحه»[۸۱]؛
«توفیق الهى و کسى که از درون او را نصیحت کند و پذیرش نصیحت از کسى که او را نصیحت
کرده».
 حضرت على علیه‏السلام فرموده است: «کما أن الجسم
والظل لایفترقان، کذلک الدین والتوفیق لا یفترقان»[۸۲]؛
«همان‏گونه که جسم و سایه آن جدا نمى‏شوند، دین و توفیق الهى از هم جدا شدنى
نیستند».
و در روایت دیگرى فرمود: «لا ینفع اجتهاد بغیر توفیق»[۸۳]؛
«حتّى کوشش بدون توفیق از جانب خداوند، نافع نخواهد بود».
از امام باقر علیه‏السلام درباره معناى جمله «لا حول ولا قوة
إلا بالله» سؤال شد، حضرت فرمود: «معناه لاحول لنا عن معصیة الله إلا بعون الله،
ولا قوة لنا على طاعة الله إلا بتوفیق الله عزوجل»[۸۴]؛
«معنایش این است که بدون کمک الهى، هرگز کسى را یاراى اجتناب از هیچ گناهى نیست و
بدون توفیق الهى نیز کسى را نیروى اطاعت نمى‏باشد».
بنابراین باید از راه توسل به ذات اقدس اله و واسطه قرار دادن
ارواح پاک معصومین علیهم‏السلام به درگاه او از خداوند طلب توفیق نمود. البته جدیت
و کوشش خود انسان هم لازم است و باید از خوردن غذاهاى شبهه‏ناک پرهیز نموده و از
مجالست با رفقایى که مقید به آداب و مقررات اسلامى نیستند دورى کرد تا به تدریج
کارهاى خوب در انسان عادت و به صورت ملکه درآید و توفیق الهى شامل حال شود.


















اى خداى پاک بى‏انباز و بار

 

دست گیر و جرم ما را درگذار

درس ده ما را سخن‏هاى رقیق

 

تا تو را رحم آورد بر ما شفیق

هم دعا از تو اجابت هم زتو

 

ایمنى از تو مهابت هم زتو


 
امید است در این امر حساس و حیاتى با دقت کافى عمل نموده و ضمنا
از هرگونه حساسیت بیش از اندازه و وسواس‏گونه نیز اجتناب کنید و با خوب اندیشیدن،
خوب مشورت کردن به انتخاب شایسته دست یابید و پایه‏هاى زندگى معنوى را پایه ریزى
کنید.
 
 
مدى‏تیشنبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۰  . 
در مورد مدى تیشن توضیح دهید. آیا مى‏توان از این روش براى خودسازى و رسیدن
به معنویت استفاده کرد؟

امروزه بعضى از روش‏ها و کارهاى تمرکزبخشى و انرژى‏یابى توسط
بعضى گروه‏ها و افراد در جامعه ترویج مى‏شود که مدیتیشن یکى از آنهاست. در این باره
مى‏توان گفت چهار نوع مختلف از مدیتیشن وجود دارد:
۱. مدیتیشن tm
۲. مدیتیشن zen
۳. مدیتیشن بودیست  budhist
۴. مدیتیشن تائویست  taoist
تمام این روش‏ها در یک ویژگى مشترک هستند و همه در جهت تمرکز
فکر و آرامش ذهن شلوغ، اتفاق نظر دارند که به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏شود:
 
مدى‏تیشن دینامیک
مرحله اول؛ به مدت ده دقیقه موزیک است که با تنفس عمیق و سریع و
غیرمنظم از میان سوراخ‏هاى بینى به بیرون و با فشار دمیده مى‏شود، افراد باید فقط
حواس خود را به تنفس تمرکز بدهند و بدن و مغز را فراموش کنند.
 مرحله دوم؛ به مدت ده دقیقه موزیک است. به بدن
اجازه بروز شدید احساسات را داده مى‏شود و توصیه مى‏شود: «بگذارید هر اتفاقى که
مى‏خواهد رخ دهد و بدن را به حال خود رها کنید مثلاً جیغ بزنید فریاد بکشید،
دیوانه‏وار حرکت کنید بلرزید، رقص کنید و یا بخندید» به طور کلى هماهنگى لازم را با
انرژى که به وجود مى‏آید و با هر چیزى که اتفاق مى‏افتد داشته باشید و نگذارید که
مغز آن را کنترل کند!!
مرحله سوم؛ به مدت ده دقیقه موزیک است. دست‏ها را صاف به بالا
کشیده و با بالا و پایین آوردن دست‏ها فریاد (هو ـ هو) سر بدهید که با این عمل و در
اثر ایجاد صداى (هو) قسمت داخلى مرکز جنسى تحت تأثیر قرار گرفته و مى‏لزرد. تا
آنجایى که مى‏توانید خودتان را براى دریافت بیشترین انرژى تخلیه کنید.
مرحله چهارم؛ به مدت پانزده دقیقه توقف در سکوت است. به محض
ورود به این مرحله در همان جایى که قرار دارید، مجسمه بشوید و به انرژى که در سکوت
ایجاد مى‏شود، توجه کنید.
مرحله پنجم؛ شامل پانزده دقیقه موزیک است. برقصید و یا بخوانید.
در این قسمت براى گرفتن جشن و تشکر از چیزى که به دست آوردید شادمانى مى‏کنید!
 
مدى‏تیشن مانترا (ذکر)
در این روش به افراد توصیه مى‏شود:
ـ کلمه یا جمله‏اى به صورت «ذکر»! بارها خوانده مى‏شود که در
اصطلاح آن را مانترا مى‏نامند. مانند: جمله مسیحى «خدایا کمکم کن» و عبارت صوفیانه 
«یاهو».
ـ هدف اصلى این تمرین، انجام فقط یک کار در زمانى مشخص است. اگر
کسى مدعى شد مى‏تواند مانترایى را که خاص شماست به شما بدهد یا بفروشد بدانید قصد
فریبتان را دارد.
ـ مانترا یا کلمه ذکر به این دلیل مفید است که شما آن را به کار
مى‏برید با هر کلمه‏اى که راحتید شروع کنید!!
ـ بهتر است بى‏معنى باشد تا مشغولیت ذهنى در حین تکرار ایجاد
نکند.
ـ یک جاى آرام بیابید که بدنتان راحت باشد و بتوانید به راحتى
تنفس کنید و شروع به ذکر نمایید. در صورت امکان با صداى بلندبخوانید البته تا آن حد
بلند که باعث ایجاد تنفس شدید و عمیق نشود. در غیر این صورت به آرامى مانترا را
بخوانید
ـ در وقت تمرین فقط ذکر بخوانید و کار دیگرى انجام ندهید در
صورتى که فکر دیگرى به ذهنتان رسید آن را از ذهنتان خارج کنید آهنگى براى مانتراى
خود یافته و با همان ریتم تمرین کنید.
ـ این تمرین را ابتدا با پانزده دقیقه در هر جلسه شروع کنید پس
از دو هفته آن را به بیست دقیقه و در صورتى که احساس خوبى از این مدیتیشن به دست
مى‏آورید به مدت نیم ساعت افزایش دهید پس از یک ماه مى‏توانید در مورد برنامه‏ریزى
خود با این روش تصمیم بگیرید.[۸۵]
 
 
مدى‏تیشن‏هاى پزشکى
در مدى‏تیشن‏هاى پزشکى از حرکات ویژه استفاده مى‏کنند که شامل
خواص زیر است:
۱. تنفس‏هاى مخصوص.
۲. حرکات و ژست‏هاى ویژه که دست‏ها و انگشتان باید وضعیت مشخصى
داشته باشند.
۳. سرودهاى مخصوصى که از صداهایى واضح و ارتعاشى تشکیل شده است.
۴. تمرکز فکرى.
این خصوصیات متفاوت، فکر و جسم فرد را به طور کامل درگیر
مى‏کند. مجموعه کامل این خصوصیات با همکارى همدیگر بر فرد تأثیر مى‏گذارند و بسیار
با مدیتیشن‏هاى معمولى که فقط براى آسوده کردن و استراحت فکر هستند متفاوت است.
هر مدیتیشن پزشکى، با انرژى دادن به اعضاء، سیستم‏ها و همچنین
قسمت‏هاى مختلف بدن، مشکل به خصوص و مشخصى را برطرف مى‏کند.
سه نوع مختلف از ساده‏ترین و متداول‏ترین انواع حرکات در
مدیتیشن پزشکى، به صورت زیر است:
۱. چهار زانو نشسته، و هر پا را زیر زانوى مخالفش جمع کنید.
ستون فقراتتان را صاف نگه‏داشته و مهره‏هاى پایینى‏تان را کمى به سمت جلو خم کنید.
۲. نشسته و پاها را صاف به سمت بیرون بگذارید. یعنى یک پا را
زیر ران مخالفش  گذاشته و پاى دیگر را روى قوزک پاى اول قرار
دهید. با این کار پا در حالت استراحت قرار مى‏گیرد. ستون فقراتتان را صاف کنید. این
نیمى از حرکت لوتوس است.
۳. این نوع هم شبیه به نوع اول است اما پاى بالایى روى ماهیچه
ساق پاى دیگر قرار مى‏گیرد به جاى اینکه زیر ران گذاشته شود. حتماً در این حرکت
مهره‏هاى پایینى‏تان را به جلو متمایل کنید.
این مدیتیشن پزشکى به تنظیم فعالیت بدن کمک مى‏کند و تعادل فکرى
نیز به وجود مى‏آورد.
 
تفاوت مدیتیشن با نماز و عبادت
مدیتیشن یا مراقبه که بعضى از دین‏داران کم‏دقت آن را مشابه
نماز مى‏پندارد، چهار رکن دارد:
۱. یک مکان آرام؛
۲. وضعیت راحت؛
۳. موضوعى براى توجه و مشغولیت؛
۴. نگرشى بى‏تفاوت.
یک اصل پذیرفته شده در این روش این است که همه پریشانى‏ها و
آشفتگى‏هاى ما به خاطر آشفتگى ذهن است. اگر ذهن آرام شود، به آرامش  (relaxation)خواهیم
رسید. بر این اساس دو دستور یا توصیه ارائه مى‏شود: به یک موضوع مشغول شوید و دیگر
این‏که نسبت به تصاویر ذهنى‏تان به بى‏تفاوتى یا نظاره محض برسید؛ البته این دو به
هم مربوطند؛ یعنى اگر  شخصى به یک چیزى مشغول شود، معمولاً به
امور دیگر کم‏توجه یا بى‏توجه مى‏شود.
در اولین بند شاخص‏هاى عرفان سکولار به این مى‏پردازیم که
اساتید مدیتیشن براى مشغولیت چند چیز را پیشنهاد مى‏کنند:
یک. تراراک (trarak) خیره شدن به یک
شعله شمع؛
دو. مانترا: تکرار صداها یا کلمات؛
سه. تمرکز بر روى تنفس.
دکتر «هربرت بنس» از مانترا و تمرکز بر تنفس براى آرامش بیماران
خود استفاده کرد و آن را بسیار مفید یافت. اما از میان این سه روش، مانترا بسیار
مورد توجه ماهاریشى‏ماهش بوده و امروزه در جهان براى مدیتیشن به‏طور گسترده‏اى از
مانترا استفاده مى‏شود.
مانتراها معمولاً از زبان سانسکریت انتخاب شده و مورد استفاده
قرار مى‏گیرند و بى‏معنا بودن آن‏ها یا مفهوم نبودن معناى مانترا براى مدیتاتور
اهمیت ندارد؛ زیرا قرار است فقط به هدف تمرکز و تخلیه فشار ذهنى و فشارهاى فکرى و
آرامش ذهنى مورد استفاده قرار گیرد. البته تمرکز به معناى تمرکز فکر روى یک موضوع
براى فهم نیست، بلکه به معناى توقف فهم و استراحت کارکرد ذهن است! تمرکز یعنى آرامش
ذهنى و مانترا براى این به کار گرفته مى‏شود که ذهن را خسته کند؛ به همین جهت اگر
بى‏معنا یا براى کاربر نامفهوم باشد، باز هم مى‏تواند در متوقف کردن ذهن به او کمک
رساند.
او همچنین مى‏گوید: «هر چند مدیتیشن متعالى (tm)
در از بین بردن استرس و استقرار ریلاکس شدن بسیار مؤر است، ولى بررسى‏هاى ما 
طى یک سلسله تحقیقات در دانشگاه هاروارد و آزمایشگاه ثورندیک مموریال
 (thorndike memorial)نشان دادند که با هر واژه دیگرى
هم که به عنوان مانترا انتخاب شود، همین نتایج به‏دست مى‏آید؛ بنابراین تغییرات
پدید آمده در شرایط مدیتیشن کمترین ارتباطى با ذکر مانتراى اختصاصى، آن هم به زبان
ناشناخته سانسکریت ندارد».
یک نقد اساسى که مى‏توان به مانترا در روند مدیتیشن وارد کرد،
این است که مربیان این روش معتقدند: «عمیق‏ترین مراحل یا سطوح مدیتیشن در زمانى
حاصل مى‏شود که یک واژه بدون معنى یا بدون معانى عمیق و ریشه‏دار به عنوان مانترا
انتخاب شده باشد».
این نوع عرفان از امکانات شناختى انسان براى رشد و کمال فردى به
خوبى استفاده نمى‏کند.
در عرفان اسلامى، «نماز» کانون تفکر به معانى بلند قرآنى و
نام‏هاى خداوند متعال است؛ نام‏هایى که علاوه بر آرامش، به انسان قدرت هوشمندى و
معرفت مى‏دهد؛ معرفتى که آینه‏دار نفس انسان و کل عالم هستى است. معرفتى که همه چیز
را به منزله آیت الاهى بر بصیرت قلبى انسان مى‏گشاید و آرامشى در پیوند با رحمت
بیکران الاهى به انسان عطا مى‏کند و این همه براى کسى است که نماز بخواند و بداند
که چه مى‏گوید و به اذکار و کلمات آن توجه کند و در معانى آن اندیشه ورزد. اما در
مدیتیشن اثرى از تفکر بر خداوند و نام‏هاى نیکوى او نیست. آن‏چه امروزه در جهان به
عنوان مانترا آموزش داده مى‏شود، تکرار آواها و کلماتى است که فقط و فقط به منظور
انصراف ذهن از مشغولیت‏هاى عادى استرس‏زا به کار مى‏آید.
 لوئیس پروتو کارکرد مانترا را این‏طور توصیف
مى‏کند: «راه درست آرام کردن ذهن، جنگیدن و نهیب زدن به آن نیست؛ بلکه باید یک
اسباب بازى را در اختیار او قرار دهید تا خود را با آن مشغول سازد، درست همانند
موقعى که شما عروسکى را به یک کودک بدخلق مى‏دهید تا او را آرام کنید. اگر ذهن با
نظاره غیرفعال به نحوه انجام تنفس مشغول شود و در ضمن با تکرار یک مانترا یا
ذکرگویى مشغول و سرگرم شود، آن‏گاه این موقعیت و امکان براى ذهن فراهم مى‏گردد تا
به یک نقطه توجه پیدا کند».
این مسأله یعنى پرداختن به هیچ و پوچ و تنها یک‏نوع سرگرمى
خواهد بود!!
 
توهم‏گرایى
پوچ‏گرایى روش‏شناختى که در سلوک عرفانى پست‏مدرن به کار
مى‏آید، موجب توهم‏گرایى مى‏شود. آرامشى که با تکرار مانترا حاصل مى‏شود، بر اثر
نوعى خستگى ذهنى و از کار افتادن فعالیت آن است؛ یعنى آن‏چه به عنوان رکن چهارم
مدیتیشن از آن یاد شد، عبارت است از نظاره محض یا نگرش بى‏تفاوت. به باور پاولوف با
تکرار هر واژه‏اى پس از مدتى یک نقطه در مغز دچار خستگى مى‏شود و پس از آن مهار شده
و با بسط این مهار در سطح مغز، نوعى خلسه و رخوت یا آرامش یه وجود مى‏آید که حالتى
از ریلاکس شدن است.
وقتى بر اثر تکرار مانترا تا اندازه‏اى مغز از کار مى‏افتد،
دستگاه عصبى  با کاهش فعالیت روبه‏رو و ماهیچه‏ها سست مى‏شود و
فشار عضلانى به کاستى مى‏گراید. در این شرایط مى‏توان به نظاره محض یا نگرش
بى‏تفاوت رسید. براى درک نظاره محض لازم است توصیف ماهاریشى درباره ذهن را بدانیم.
«ماهاریشى» ذهن را چون اقیانوسى مى‏داند که امواجى در سطح و
آرامشى در اعماق دارد. فعالیت‏هاى خودآگاه (افکار، عواطف و ادراکات) مشابه امواج
سطح اقیانوس‏اند که روان ما را متلاطم مى‏کند؛ اما ژرفاى ذهن را آرامشى عمیق فرا
گرفته است. افکار ما از عمق ذهن بر مى‏آیند و وقتى به سطح آن مى‏رسند، متلاطم و
خروشان هستند. در روند مدیتیشن، شخص از تلاطم سطح که در حالت عادى با آن درگیر است،
به ژرفاى آرام ذهن مى‏رود و افکار خود را از آغاز پیدایش مشاهده مى‏کند و از
گرفتارى در ناآرامى سطح خودآگاه ذهن رها مى‏شود.
«لوئیس پروتو» با مثالى، دیدگاه «ماهاریشى» را به خوبى آفتابى
کرده است. او مى‏نویسد: «حالت خودتان را در شرایطى مجسم کنید که بدون کمترین علاقه
و اشتیاقى به یک برنامه تلویزیونى مى‏نگرید، تنها بدین‏خاطر که کار دیگرى براى
انجام دادن یا مشغول شدن ندارید و توجه دارید که تصاویر، ساختگى و غیرواقعى است.
نقطه متضاد این حالت، درگیر شدن است؛ براى مثال وضعى را تجسم کنید که شما با
هنرپیشه فیلمى که در حال مشاهده آن هستید، هماهنگى و همدلى دارید. در این شرایط
کلیه اتفاقاتى که براى او به وقوع مى‏پیوندد، تصور مى‏کنید که خودتان هم در این
ماجرا شریک هستید. هرگاه که با جریان رشته‏اى از افکار و خیالات متعدد درگیر
مى‏شویم، مانند این  است که کاست محتوى یک فیلم داستانى را در
ویدئو قرار داده‏ایم. تنها تفاوتى که در این‏جا وجود دارد این است که در مورد اول،
نمایش فیلم یا درگیرى به جاى ویدئو در داخل سر ما و در افکار ما عرضه مى‏شود».
بنابراین نظاره محض به این معنا است که ذهن شما ظرف مجموعه‏اى
از تخیلات و توهمات پوچ است و با پى بردن به این موضوع مى‏توانید بى‏تفاوت به آن‏ها
بنگرید و از تلاطم سطح به آرامش عمق ذهن برسید و ریلاکس‏شدن را تجربه کنید. در حالت
ریلاکس که آگاهى متعالى پدیدار مى‏شود، ذهن فقط به اندازه‏اى که به خواب نرود باید
فعال بماند.
البته مسلم است که اگر ما اساساً ذهن و تفکر را مزاحم آرامش
بدانیم و بپنداریم که با توقف اندیشه مى‏توان به آرامش رسید، چاره‏اى جز این نداریم
که این بخش از استعداد آگاهى انسان را ظرف اوهام تلقى کنیم.
اما نماز به راستى فرصت تعالى آگاهى انسان از اندیشه تا شهود
است؛ از این رو بهتر است در حالت خستگى و خواب‏آلودگى به سوى نماز نرویم؛ زیرا در
این صورت نمى‏توان به معانى آن اندیشید و اسرار آن را مشاهده کرد. امام صادق
علیه‏السلام فرموده‏اند: «هرگاه روبه قبله ایستادى، دنیا و هر چه را در آن است و
مردم و احوال و اوضاع آن‏ها را یکسره فراموش کن و دلت را از هر آن‏چه تو را از خدا
باز مى‏دارد، خالى کن و با چشم دل، عظمت خداى را ببین و آن روزى را به یاد آر که هر
کس کرده خود را مى‏یابد و همگان به سوى خداوند که صاحب اختیارآن‏ها است برگردانده
مى‏شوند و در آن روز تو با پاى ترس و امید در پیشگاه او مى‏ایستى. هنگام تکبیر گفتن
هر آن‏چه را میان آسمان‏ها و زمین است، در برابر کبریایى او ناچیز شمار...».
 پس در نماز با اندیشه در حقیقتى برتر، آگاهى
انسان در بعد اندیشه و تفکر اوج مى‏گیرد تا جایى که آن حقیقت نامتناهى را که منبع
آرامش و اطمینان نفس است، مشاهده مى‏کند و در برابر او به تواضع مى‏ایستد و رکوع و
سجود مى‏گذارد و سایر حقایق و خلایق را بندگان و آفریدگان او مى‏بیند که همه به سوى
او باز مى‏گردند. پس در همه هستى حضور خداى مهربان و قدرت بیکران او را مى‏یابد و
غرق در آرامش و آگاهى حقیقى مى‏گردد.
اما در مدیتیشن تداوم تصورات و افکار، مانع پیشرفت کار نیست؛
بلکه نشانه مدیتیشن موفق است و ماهاریشى آن را اصل کامل شدن راه نامیده است. فقط
باید آن‏ها را اوهام و تخیلات پوچ دانست؛ نه حقیقتى برتر از انسان است که به آن
بیندیشى و نه عظمتى که در برابر آن متواضع شوى و سبکبار به سوى او پرگشایى. این
توهم‏گرایى نتیجه منطقى پوچ‏گرایى روش شناختى مدیتیشن است و خود آثارى را در پى
دارد که در ادامه به بررسى آن مى‏پردازیم.
نتیجه توهم‏گرایى براى رسیدن به آرامش که به عنوان نظاره محض یا
نگرش بى‏تفاوت مطرح شد، این است که در واقعیت عالم شک پدید آید و اوهام به انسان
هجوم آورد.
یکى از مبانى بودیسم و هندوئیسم (به ویژه در اندیشه‏هاى
شانکارا)، که در عرفان سکولار به عنوان مبنا مطرح نمى‏شود ولى به صورت یک شاخص از
آن گریزى نیست؛ نظریه مایا (maya) است. براساس این نظریه،
پرده‏اى از اوهام بر چشم و اندیشه انسان افکنده شده و انسان پدیده‏هاى جهان را در
این پرده جادو مى‏بیند. «جهان پدیده‏ها چون یک چشم بندى ساحرانه، تنها فریبى است.
همان‏گونه که به یارى چشم‏بندى و جادو چیزى که واقعیت ندارد، واقعى 
نشان داده مى‏شود، در جهان نمودها نیز آن‏چه دریافت مى‏شود، واقعیت ندارد.
این نمودها و پدیده‏ها، آفریده ادراک ما است و در کانون این درک نادرست، پندار وهمى
و غیرواقعى جاى دارد».
شانکارا معتقد است که: «نمایش و تظاهر عالم، مایا است که یک
ماهیت حقیقى نیست، بلکه تنها یک جهل موجب این تظاهر مى‏شود».
مطالعه فیزیولوژى مدیتیشن به خوبى زمینه‏هاى این مشکل روانى را
مشخص مى‏کند. دو رکن مدیتیشن یعنى مکان آرام و وضعیت راحت، نوعى محرومیت حسى را به
وجود مى‏آورد. براى مدیتیشن باید لباس راحت پوشید و در جاى راحت مثل مبل دراز کشید
یا نشست، سپس تمام عضلات را به صورت شل و رها درآورد و چشم‏ها را بست. مدت لازم
براى این عمل تا رسیدن به ریلاکس حدود ۳۰ دقیقه است. پس از این مدت محرومیت حسى،
ماده‏اى توهم‏زا  (serotonin)به نام سروتنین
در بدن تولید مى‏شود.
با توجه به این‏که استفاده از مانترا موجب خستگى‏ذهنى مى‏شود،
ملاحظه مى‏کنید که این عمل نیز حصول آثار محرومیت حسى را تسریع مى‏کند؛ بنابراین
جاى تعجب نیست که چگونه بودائیان و هندویان که مدیتیشن‏هاى طولانى همراه با ترک غذا
و زندگى عادى دارند و ریاضت مى‏کشند، همه جهان را رؤیا مى‏دانند و کمال انسان را در
تجربه خلأ و تهى مى‏پندارند. به همین علت در بودیسم تأکید مى‏شود که حتّى آتمن هم
وجود ندارد و توهمى بیش نیست.
موهوم‏انگارى یا پوچ‏گرایى فلسفى یک شاخص عرفان پست‏مدرن است و 
هر چند کمى دیریاب مى‏باشد و ممکن است به آن تصریح نشود، ولى کسانى که در
تمرینات مدیتیشن استمرار دارند، به این شاخص نزدیک شده و در دنیاى موهوم با آرزوها
و لذت‏هاى پندارین به‏سر مى‏برند.
در نماز هرچند که یافتن مکانى آرام و پاکیزه اهمیت دارد، ولى
چون هوشیارى اندیشه و از آن مهم‏تر تحرک وجود دارد، هیچ‏گاه محرومیت حسى پدید
نمى‏آید. انسان در نماز بارها دست خود را حرکت مى‏دهد و به رکوع و سجود و قیام و
قعود تغییرحالت مى‏یابد؛ افزون بر این، مدت هر نماز کمتر از مقدارى است که حتّى در
حالت سکون براى کسانى که ناگزیر خوابیده یا نشسته نماز مى‏خوانند، محرومیت حسى
بدنبال داشته باشد و مورد دیگر این که اذکار نماز متنوع است و هر حالت، ذکر ویژه‏اى
دارد و بیش از آن‏ها نیز انسان مى‏تواند در قنوت یا سجود اذکار مستحبى را به انتخاب
خود بگوید و این همه فعالیت ذهنى را در مسیر تعالى آگاهى و ارتباط معنوى با خداوند
به کار مى‏گیرد.
براى مدیتیشن دو بار در روز، یعنى صبح و عصر توصیه مى‏شود؛ ولى
نماز سه بار و در مدت زمان‏هاى کمترى انجام مى‏شود و مى‏توان آن را تا پنج مرحله در
روز نیز به جاى آورد. همه این تفاوت‏ها نشان مى‏دهد که هدف از نماز، شکوفایى معنوى
انسان در شناخت حقیقتى برتر است که در همه جهان واقعى، آثار او آشکار مى‏باشد. ولى
مدیتیشن، فراغتى از فشارهاى‏روانى و آرامشى موهوم انگار را، که در بستر همین زندگى
موهوم مادى معنا مى‏دهد، دنبال مى‏کند.
آنها یاد مى‏دهند که مدیتیشن کنید و آن‏چه دوست دارید، به آن
برسید،  به تصور آورید و بعد براى رسیدن به آن تلاش کنید. همواره
نیمه پر لیوان را ببینید و به فکر پرکردن نیمه خالى آن نباشید. چون نمى‏توانید جهان
را تغییر دهید. پس باید هماهنگ شوید، به کسانى توجه کنید که ثروتمند شده‏اند. پس
مدیتیشن کنید، ریلاکس باشید و در تخیلات خود غوطه‏ور شوید و بکوشید و از کوشش‏تان
لذت ببرید!!
این همان عرفان سکولار ـ یعنى عرفان بدون خدا و معاد ـ عرفان
بدون شریعت و آیین خواهد بود و آن‏گاه که خدا برود، باید به انتظار شیطان و غلبه
طاغوت نشست.
از آنچه گفته شد به خوبى آشکار مى‏شود؛ این روش‏ها براى به دست
آوردن آرامش و دورى از افسردگى و درمان برخى بیمارى‏هاى جسمى و روانى طراحى شده است
و ربطى به عرفان و معنویت ندارد. چه بسا بعضى روش‏ها از منظر شرعى و فقهى مورد
تأیید نباشد بلکه حرام نیز باشد.
 
 
خودسازى پست‏مدرنبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۱  . 
آیا آموزه‏هاى عرفانى پست‏مدرن با عرفان بودا، کنفوسیوس ارتباط دارد و آیا
مى‏تواند راهگشاى مشکلات انسان امروز در ابعاد متفاوت خودسازى باشد؟

عرفان مسیرى است که انسان را به نوعى دیگر از معرفت و شناخت
مى‏رساند که با معرفت حسى و ظاهرى متفاوت است. به همین منظور باید ابزار دیگرى را
براى سالک پدید آورد یا در درون او کشف کند تا بتواند راه 
دست‏یابى به معرفتى دیگر را هموار سازد.
مکاتب عرفانى گوناگون در سراسرجهان همیشه به نوعى معرفت
درون‏بینانه که با شهود قلبى و درونى دریافت مى‏شود، اشاره دارند و براى استفاده از
آن تلاش مى‏کنند. همین تلاش، نیاز به برنامه عملى خاصى را پدید مى‏آورد که اگر از
سوى خداوند و به واسطه پیامبران به انسان برسد، شریعت نام دارد.
بى‏تردید با پذیرش این که انسان را خالقى دانا و حکیم آفریده که
از همه اسرار وجودش آگاه است، باید اعتراف کنیم شریعت الاهى بهترین راه شکوفاسازى
استعدادهاى نهفته عرفانى است و با عمل به شریعت مى‏توان به عرفان راستین رسید. از
این رو این شریعت به همه پیامبران رسیده است خداوند به حضرت محمد
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید:
«شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی
أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسى وَ عِیسى...»[۸۶]؛
«آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود و آن‏چه را بر تو وحى
فرستادیم، به ابراهیم و موسى  و عیسى سفارش کردیم...».
سید حیدر آملى رابطه شریعت و حقیقت عرفان را به پوست بادام و
روغن بادام تشبیه مى‏کند. اگر این پوست نباشد، آن مغز فاسد و تباه مى‏شود و
تازگى‏اش را از دست مى‏دهد و اگر آن مغز شیرین و تازه نباشد، این پوسته بى‏ارزش
است.
بزرگان اهل معرفت همواره اصرار دارند که بدون پیروى از شریعت 
نمى‏توان به مسلک عارفان درآمد و به حقیقت رسید؛ زیرا اگر راه الاهى طى
نشود، به جاى مکاشفات و مشاهدات رحمانى، اوهام شیطانى به درون انسان هجوم مى‏آورد و
فرد به خیال این‏که در عرفان سیر مى‏کند، به دام پندارهاى شیطانى فریفته مى‏شود.
این مقال بر آن است که بگوید عرفان الاهى در صورتى که از
دستورات و آموزه‏هاى شریعت فاصله بگیرد و برنامه‏هاى عملى بدون ایمان به خداوند
یکتا و معاد و دستورات شریعت باشد، پایه‏اى براى استقرار سلطه در جامعه بشرى شده و
سلطه‏گران دنیاطلب را بر مردم مسلط مى‏کند.
امروزه با همه شعارهاى زیبا و دلربایى که در جهان به گوش
مى‏رسد، همچنان سلطه‏گرى در زندگى بشر باقى است. نیروى استکبارى حیات طبیعى معاصر
با هوشمندى تمام، نقاط ضعف خود را شناسایى کرده است و براى ترمیم و تقویت آن اقدام
مى‏کند. اما این وصله پینه‏ها تا عمق مبانى مدرنیسم پیش‏رفته و وضعیت پست‏مدرن را
رقم زده است.
در دهه‏هاى اخیر مهم‏ترین جریانى که برابر تمدن غرب جلوه کرده و
نشان‏گر کاستى‏هاى بنیادین در مبانى مدرنیسم بوده، جریان معنویت‏گرایى و بازگشت به
دین است.
در این بین، معنویتى دروغین و فریبنده پدید آمد تا بحران معنویت
را در زندگى مادى‏گرایانه اهالى تمدن غرب برطرف سازد. عرفان پست مدرن کارکردهایى
دارد که در نهایت، تحکیم و تداوم شرایط سلطه‏گرانه و سلطه‏پذیرانه حیات طبیعى معاصر
است.
 
 مبانى عرفان پست مدرن

پست‏مدرن، دوران یا مرحله‏اى است که بنیان‏هاى عصرمدرن به چالش
مى‏رود و مورد تردید و پرسش قرار مى‏گیرد. بحران مدرنیته، پست‏مدرنیته نامیده
مى‏شود.
دوران مدرن با رنسانس آغاز شد. آن‏گاه که نویسندگان و هنرمندان
و دانشمندان موفق شدند تا سلطه متحجرانه قرون وسطایى را که به نام دین و خدا بر
مردم روا داشته مى‏شد، کنار بزنند و با صدرنشین کردن انسان و ارج گذاشتن به
اندیشه‏ها، آرزوها و تمایلات و تمنیات بشرى، طرح دیگرى براى زیستن دراندازند.
در دوران مدرن، مردمان غرب کوشیدند تا اندیشه و تلاش خود را
براى برآوردن آرزوها و ارضاى تمایلات طبیعى به کار گیرند و براى رسیدن به بهشتى در
زمین به راه افتادند؛ اما هر چه رفتند نرسیدند و در همین‏جا بود که از خود پرسیدند:
آیا درست مى‏اندیشیدیم؟ آیا راهى که پیمودیم درست بود؟ چرا با کنار گذاشتن دین و
ماوراى طبیعت به آرامش و آزادى نرسیدیم، بلکه پریشان و آشفته شدیم؟ چرا با دانش و
تکنولوژى به رفاه نرسیدیم؟ بلکه در یک قفس آهنین اسیر شدیم؟ در خلال این تردیدها
حتّى گروهى مدرنیته را «کسوف عقل» خواندند. این پرسش‏ها وضعیت پست‏مدرن را پدید
آورد.
بنیاد مدرنیته خود بر خرد جزئى انسان استوار بود؛ خردى که در پى
کشف حقایق متعالى عالم نیست، بلکه در جست‏وجوى رسیدن به حداکثر کامیابى در دنیا
است. لذت‏گرایى، زرسالارى، نفى دین و شریعت، حس‏گرایى 
روش‏شناختى و تجربه‏گرایى معرفت‏شناختى و بسیارى از مقولات دیگر را مى‏توان از
مبانى مدرنیته معرفى نمود.
مهم‏ترین آنها؛ سه اصل انسان‏گرایى (اومانیسم)، دنیاگرایى
(سکولاریسم) و عقل‏گرایى (راسیونالیسم) است. در این میان، همه مبانى اصلى و غیر آن،
همچنان در وضعیت پست‏مدرن باقى است و فقط عقل‏گرایى، یعنى عقل جزئى و مادى که براى
ارضاى تمایلات و برآوردن تمنیات دنیایى انسان به‏کار مى‏آید، مورد تردید قرار گرفته
است. خود بنیادى انسان به عنوان فاعل شناخت با عقل جزئى متزلزل شده اما هنوز این
بشر زمین خورده، خود بنیادى خویش را ترک نکرده است، بلکه راه‏هاى غیر عقلى را براى
جبران کاستى‏هاى خرد مادى در برآوردن آرزوهایش به کار آورده و مى‏آزماید.
عرفان پست‏مدرن تلاشى است تا ساکنان خیابان شلوغ مدرنیته،
مقدارى از رنج‏ها و پریشانى‏هاى خود را کاهش دهند و تا حدودى لذت آرامش درونى را
بیابند و با متوقف کردن جریان عقل جزئى و ذهن پر مشغله، نوعى معرفت درونى و شهودى
را تجربه کنند.
در این گیر و دار، غرب به مرام‏هاى معنوى شرق روى آورده و
برنامه‏هایى را براساس مبانى تمدن غرب طراحى کرده است.
عرفان پست مدرن که مهم‏ترین ترویج‏کننده آن در غرب، «ماهاریشى
ماهش» نام دارد، نوعى از هندوئیسم است که با برخى آموزه‏هاى بودیسم ترکیب شده و به
نام مدیتیشن متعالى (transcendental meditation) با نام
مخفف (tm) ارائه شده است. در این عرفان مراقبه، تمرکز،
آرامش، رهایى از  رنج زندگى وجود دارد، اما آموزه‏هاى ماوراى
طبیعى هرگز. از یک سو هندوئیسم و بودیسم و از سوى دیگر اومانیسم و سکولاریسم به
عنوان مبانى این عرفان قابل طرح است.
 
 
خودسازى و تحصیلبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۲  . 
بعضى مى‏گویند که آدمى هر چقدر سقف پروازش را ببندد، بیشتر از آن پرواز
نخواهد کرد، یعنى این که مثلاً حد اعلاى دانشگاه مى‏تواند دکتر حسابى یا دکتر چمران
شود، امّا در حوزه امام خمینى و افرادى همانند ایشان پرورش مى‏یابند نظر شما در این
باره چیست؟ بعضى دیگر مى‏گویند: اگر هدف خودسازى و هدایت مردم است در این مورد به
یک دو راهى مى‏رسیم:۱. فردى مذهبى در دانشگاه، مثلاً در خوابگاه در این جهت
مى‏تواند خوب فعّالیت کند که یک طلبه در این موقعیت نمى‏تواند قرار گیرد.۲. یک
روحانى مى‏تواند دانشجویان یا طلبه‏هایى را تربیت کند که کار دانشجوى بالایى را
بکنند یعنى در حجم و کیفیت بیشترى تأثیر گذار باشند. یک نظر دیگر هست که شما چرا
خود را محدود مى‏کنید؟ هم حوزه و هم دانشگاه را ادامه بدهید. به نظر شما آیا امکان
این مورد وجود دارد؟ (یعنى کیفیت کار پایین نمى‏آید؟ خلاصه با وضعیت موجود
دانشگاه‏ها آیا مى‏توان به خودسازى رسید و یا حوزه را انتخاب کنیم؟ بعضى مى‏گویند
که حالا دست  تقدیر شما را به این رشته آورده، خواست خدا بوده و
شما ادامه دهید. (آیا نمى‏شود گفت که حالا که من پشیمان شده‏ام از رشته‏ام نیز
خواست خدا بوده است؟) بعضى هم مى‏گویند که چهار سال وقت و سرمایه صرف این رشته
کرده‏اید و چون از بیت‏المال استفاده کرده‏اید درست نیست که این رشته را رها رها
کرده به دنبال حوزه یا رشته‏اى دیگر بروید. اگر خانواده انسان با حوزه رفتن او
هماهنگ نباشند و... انسان باید چگونه برخورد کند و عمل نماید؟

قبل از هر چیز بزرگى و بزرگوارى روح معنوى شما را مى‏ستاییم و
امیدواریم با تلاش بیش از پیش و تصمیم گیرى منطقى مسیر زندگى سعادتمندى را پیش‏رو
داشته باشید در این باره گفتنى است؛ گرایش به یادگیرى علوم به انگیزه‏هاى مختلف
صورت مى‏گیرد و به طور معمول نیازهاى اولیه حیاتى و طبیعى و محسوس جاذبه‏هاى بیشترى
براى انسان‏ها دارد. از این رو، براى فراهم‏سازى بیشتر آسایش و تسلط بیشتر بر
طبیعت، گرایش‏هاى مختلف علمى و تخصص‏هاى فراوان به وجود آمده است. اما تنها
وارستگان و ژرف‏اندیشان هستند که فراتر از نیازهاى اولیه طبیعى و محسوسات به ارتباط
نهانى دانش‏ها و ارتباط جهان هستى با آفریننده آن فکر مى‏کنند و از هدفمندى این همه
جنب و جوش‏ها سخن به میان مى‏آورند.
مهمترین رسالت دین ایجاد انگیزه فراطبیعى و اخلاص در میان
انسان‏ها و جهت دهى صحیح به تلاش‏هاى روزانه است به طورى که علاوه بر تأمین نیازهاى
روزمرّه زندگى، به هدفمندى و تلاش براى دستیابى به مقصود هستى 
اقدام کند. از این رو در فرهنگ اسلامى تمام دانش‏هاى مورد نیاز براى زندگى بشرى
داراى اهمیت است و توصیه شده به مقدار لازم و مورد نیاز جامعه، مردم براى فراگیرى
آن اقدام کنند و از آن به «واجب کفایى» تعبیر شده است.
اما براى همه انسان‏ها در هر مرتبه علمى که قرار دارند توجه به
هدف و هدفمندى جهان و ایمان به مبدأ و معاد لازم و «واجب عینى» شمرده شده است و
غفلت اکثریت جامعه بشرى جاى تأسف دارد زیرا حتّى از علوم تجربى و مهندسى نیز
مى‏توان به آن هدف مقدس دست یافت و منافاتى با زندگى روزمره ندارد، لذا از نظر قرآن
و روایات، علم وسیله است نه هدف؛ آن هم وسیله‏اى که انسان را به کمال مى‏رساند و
دنیا و آخرت او را آباد مى‏کند. گفتنى است که ارزش هر علم به ارزش موضوع آن علم است
و در این جهت علوم الهى و دینى - با توجه به موضوع آن - از سایر علوم اشرف و برتر
است؛ ولى این بدین‏معنا نیست که علوم دیگر بى‏اهمیت و بدون ارزش است و علم نیست.
در نگاه کلى قرآن، هر کارى یا علمى که انسان را به دنیاپرستى
سوق دهد و به چنگال مادیات بسپرد و فهم و شعور او را به طرف خواب و عیش و نوش
بکشاند هدف نهایى او را تنها وصول به مادیات قرار دهد، چیزى جز ضلالت و گمراهى
نیست.
در قرآن کریم آمده است:
«ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ
أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ»[۸۷]؛
«این آخرین حد آگاهى آنها است و خداوند به حال آن که از راه حق 
گمراه شده آگاه است».
پس علوم غیردینى نیز مى‏تواند نقش‏آفرین بوده و موجبات سعادت
آدمى را فراهم کند. این در صورتى است که هدف تلقى نشود، بلکه وسیله پیشرفت و رسیدن
به کمال باشد. از طرف دیگر در علوم دینى نیز اگر طالب آن قصد رسیدن به دنیا را
داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى‏شود.
خلاصه اینکه از نظر اسلام شرافت و ارزش علم به دو چیز است: اول
موضوع آن است که در بین علوم، علم خداشناسى و علم خودسازى و هر چه مربوط به رشد و
کمال معنوى انسان مى‏شود اشرف علوم است. دوم هدف و نیت انسان از علم است که در ارزش
علم دخیل است. اگر هدف از علم کسب رضایت خدا و خدمت به دین و مردم باشد علم داراى
شرافت و ارزش است ولى اگر قصد انسان از عالم شدن دنیاطلبى و برترى جویى و امثال آن
باشد علم او بى‏ارزش است حتّى اگر موضوعش توحید و خداشناسى باشد.
پیش از هر چیز باید هدف اصلى خود از تحصیل در حوزه علمیه را
مشخص نمایید. احتمالاً انگیزه شما یک یا چند مورد از موارد زیر است:
۱. جست وجوى کمالات نفسانى و معنوى. در صورتى که انگیزه این
باشد باید گفت: هر چند حوزه علمیه محیط مساعدترى براى کسب فضایل روحانى است، ولى
چنان نیست که در محیط دانشگاهى نتوان بدان رسید. به عبارت دیگر، رسیدن به آنها بیش
از هر چیز به عزم و همت و اراده جدى شما و به عنایات حق تعالى بستگى دارد، نه به
محیط.
۲. افزایش اطلاعات دینى. نیل به این هدف نیز با برنامه‏ریزى
مطالعاتى منظم در کنار دروس دانشگاهى میسر است. حتّى در کنار آنها مى‏توان از نوار 
یا دوستان روحانى براى فراگرفتن برخى از دروس ابتدایى حوزوى استفاده نمود و
پس از اتمام تحصیلات دانشگاهى نیز مى‏توان در کنار فعالیت‏هاى شغلى این گونه
مطالعات و دروس جانبى را استمرار بخشید.
۳. تخصص یابى در علوم مختلف دینى و خدمت در مسیر اعتلاى دانش و
فرهنگ دینى جامعه.
اگر چنین آرمان بلند و ارزشمندى را منظور دارید مى‏توانید به
حوزه وارد شوید و در مدرسه‏هاى مربوط به فارغ‏التحصیلان دانشگاهى شرکت کنید. لیکن
این نکته را نیز خاطر نشان مى‏سازیم که دروس حوزوى بر اثر گستردگى بسیار، خیلى
دیرتر از آنچه در دانشگاه‏ها مشهود است، آثار و ثمرات خود را ظاهر مى‏سازد؛ البته
با عمق و ژرفاى بیشتر. بنابراین علاقه‏مندان به دانش‏هاى حوزوى باید با همت و
استوارى، عمر خود را وقف علم و دانش سازند و با جان و دل و چشم‏پوشى از یک‏سرى
تمایلات مادى و دنیایى؛ مانند: عنوان، پول و... در مسیر دین و علوم دینى ره سپارند
و تنها در این صورت دست حق یار و مددکارشان خواهد بود.








با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم

 

یا رضاى دوست باید یا هواى خویشتن


بنابراین اکنون که به قول خودتان شرایط ورود به حوزه برایتان
فراهم نیست بهتر آن است در دو گام علمى و عملى هم به معارف دینى خود توسعه دهید و
هم عملاً در پى انجام واجبات دینى و اجتناب از محرمات به هدف مقدس خود که همان تقرب
الهى است، نزدیک‏تر شوید. لذا توصیه مى‏شود با استفاده از یک سیر مطالعاتى شناخت
عمیق‏ترى نسبت به آنچه احساس نیاز مى‏کنید پیدا کنید و با مشورت گرفتن از یکى از
اساتید قابل اعتماد و با  تجربه‏تان، کتاب‏هاى شهید مطهرى را
مطالعه کنید و یا از سلسله کتاب‏هایى که به همین منظور تدوین شده و تحت عنوان سلسله
درس‏هاى اندیشه‏هاى بینادین اسلامى از انتشارات مؤسه آموزشى و پژوهشى امام
خمینى(ره) است بهره بگیرید.
بنابراین درباره انتخاب رشته و در پیش گرفتن راه دانشگاه و یا
حوزه، باید به چندین فاکتور و عامل تعیین کننده توجه داشت؛
۱. تفاوت استعداد و علاقه افراد.
۲. حساسیت خانواده و اطرافیان.
۳. انتظارات از زندگى آینده.
۴. توانایى تحمل مشکلات.
۵. حفظ و تقویت ایمان و ساختن خود و دیگران.
در این باره تذکر چند نکته گفتنى است:
۱. گرچه علومى مانند ریاضى، هندسه، شیمى و مانند آن از نظر
موضوع در حد علم خداشناسى و معرفت دینى نیست، ولى چه بسا کسى بتواند عامل دوم یعنى
نیت و هدف خود از فراگیرى آنها را چنان تقویت کند که ارزش کمتر از علم خداشناسى
نداشته باشد. مثلاً پزشکى که علم و تخصص خود را در خدمت به مردم و نجات بیماران
قرار دهد و سعى کند از افراد بى‏بضاعت و کم درآمد پول کمترى بگیرد و یا از سودى که
به خاطر طبابت به دست مى‏آورد، در کمک به محرومین به کار بَرَد و هدفش تقرب به خدا
باشد واقعا از اولیا الهى خواهد بود.
۲. فراگیرى علوم غیردینى مثل علم فیزیک و شیمى منافاتى با
فراگیرى  علوم دینى ندارد. یک انسان هوشیار کسى است که سعى کند
هر دو علم را فرا بگیرد در کنار دروس دانشگاهى، معرفت دینى خود را هم افزایش دهد.
چنانچه در روایتى آمده است: علم بیش از آن است که شمرده شود (و
انواع فراوانى دارد) پس سعى کنید از هر علمى آن قسمت که زیباترین و بهترین آن است
را به دست آورید.[۸۸]
شما هم سعى کنید در اوقات فراغت خود با مطالعه علوم اسلامى اطلاعات دینى خود را
افزایش دهید.
۳. در روایات زیادى آمده است، کسى که به مباحث دینى و معرفتى که
علم آموخته است، عمل کند، خداوند آنچه را که نمى‏داند به او تعلیم مى‏نماید[۸۹].
بنابراین اگر انسان از ابتداى تکلیف سعى کند در هر موقعیتى که قرار دارد، تقوى و
پاکدامنى خود را حفظ کند و خود را به گناه و معصیت آلوده نکند، خداوند نیز از خزاین
رحمتش معرفت او را نسبت به خودش زیاد مى‏کند و چه بسا او را به بالاترین حد معرفت و
علم مى‏رساند.
۴. هر انسانى با توجه به استعداد و علاقه‏اى که دارد، در یک
رشته از علوم مى‏تواند رشد کند و به حد بالایى برسد. شما نیز باید ببینید در چه
زمینه‏اى استعداد و انگیزه دارید. اگر فکر مى‏کنید در علوم دانشگاهى موفق‏ترید،
همان را با جدیت ادامه دهید، ولى اگر فکر مى‏کنید در علوم دینى اگر وارد شوید
موفقیت زیادى مى‏توانید کسب کنید، چه بسا بر شما واجب باشد در رشته علوم دینى و
حوزوى تحصیل کنید.
با توجه به تجربه متعدد؛ توصیه ما این است که روشى انتخاب شود
که  قدرت انتخاب از بین نرود. از آنجا که عوامل چهارگانه فوق
براى بسیارى از جوانان با شور و شوق قابل اندازه‏گیرى دقیق نیست، پیشنهاد مى‏کنیم
به طور تدریجى و پله‏اى مسیر مناسب انتخاب گردد. به طور مثال اگر امکان تحصیلات
دانشگاهى در رشته خوب و مورد علاقه فراهم است این فرصت را از دست ندهید و در کنار
آن به طور ملایم با برخى علما و جلسات درس حوزه آشنا شوید. در ادامه در صورت تشخیص
علاقه بیشتر رفته رفته تمایل خودتان را به رشته‏هاى حوزوى بیشتر کنید.
در مجموع مى‏توان گفت تا هنگامى که به انتخاب قطعى از نظر شخصى
نرسیده‏اید، ادامه تحصیل با اولویت دهى به رضایت پدر و مادر و به دور از تنش و
حساسیت اطرافیان سزاوارتر است. البته لازم است بر حفظ و تقویت ایمان و تلاش جهت
خودسازى تأکید شود و در کنار ساماندهى وضعیت ازدواج و اشتغال به استمرار ارتباط با
مجالس مذهبى و آشنایى با معارف دینى اهتمام جدى داشت. چنان که بسیارى از یاران
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم علیهم‏السلاماست. علاوه بر بهره‏مندى از
علم و معرفت امامان علیهم‏السلام، به کشاورزى، دامدارى، روغن‏فروشى، خرمافروشى و...
نیز اشتغال داشتند.
 
 
خودسازى و سختى‏هابازگشت به فهرست
  پرسش ۱۳  . 
نقش سختى‏ها و مشکلات در خودسازى انسان و تکامل او را تشریح کنید.

علت و عوامل گوناگونى مى‏تواند سبب سختى شود؛ نظیر گناهان یا
توجه  نکردن به مهارت‏هاى زندگى یا سوء مدیریت شغلى و اقتصادى که
در این صورت انسان باید پاسخگو باشد اما در هر حال در صورتى که در هنگام سختى‏ها
صبر کند و برخورد صحیحى در حل مشکلات داشته باشد از پاداش آخرتى و رشد معنوى
بهره‏مند خواهد شد. براى بررسى نقش مشکلات، در تکامل و خودسازى به موارد ذیل
مى‏توان توجه نمود:
۱. عامل رشد و حرکت
انسان خودساخته و مؤن، دنیا و رنج‏رهایش را بد نمى‏داند، بلکه
به عکس رنج‏رها را عاملى براى تحّرک بشمار مى‏آورد؛ چرا که این ویژگى دنیاست که با
سختى‏هایش و تغییر احوال و اوضاع، تجربه آدمى را زیاد مى‏کند و به انسان آگاهى
مى‏دهد.
سختى‏ها و شدایدى که خداوند تبارک و تعالى در دنیا براى انسان
پیش مى‏آورد و حتّى نعمت‏هایى هم که در دنیا براى انسان به دست مى‏آید؛ براى این
است که استعدادهاى باطنى‏بروز کند و از قوه به فعلیت برسد. همان گونه جسم انسان از
کودکى تا جوانى با افت و خیز رشد مى‏کند و ورزشکاران با تمرینات سخت و سنگین
نیرومند مى‏شوند روح انسان نیز در کوران حوادث و ناملایمات و مبارزه با وسوسه شیطان
نیرومند مى‏شود و با جهاد نفس رشد مى‏کند. خداوند مى‏فرماید:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ
نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»[۹۰]؛
«و قطعا شما را به چیزى از [قبیلِ]  ترس و گرسنگى، و کاهشى در
اموال و جان‏ها و محصولات مى‏آزماییم؛ و مژده ده شکیبایان را».
باید این سختى‏ها پیش بیاید و در زمینه این سختى‏هاست که آن
صبرها، مقاومت‏ها، پختگى‏ها، کمال‏ها براى انسان پیدا مى‏شود، آن وقت این نوید و
بشارت الهى شامل حال او مى‏شود.
۲. پالایش گناهان
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در این خصوص فرموده‏اند: «لاَ
یَزَالُ الْبَلَاءُ فِى الْمُؤمِنِ وَ الْمُؤمِنَةِ فِى جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ
وُلْدِهِ حَتَّى یَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَیْهِ مِنْ خَطِیئَة»[۹۱]؛
«مصیبت و گرفتارى همواره گریبان مرد و زن مؤن را مى‏گیرد و آنها در مال و یا
بدن خود نقصان مشاهده مى‏کنند و یا فرزندان خود را از دست مى‏دهند و اینها براى این
است که هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند».
۳. دورى از غفلت
انسان وقتى همواره خود را سلامتى ببیند ممکن است به مرور زمان
از ولى نعمت و خالق خود غافل شود اما یک تلنگور در زندگى همچون بیمارى وى را مجددا
به یاد الهى مى‏اندازد در روایتى نقل شده که حضرت موسى در گفتارى که با خداوند داشت
عرض کرد: خدایا دوست ندارم که بیمار و ضعیف گردم و در عبادت من سستى پیدا گردد و هم
دوست ندارم همیشه سالم باشم که تو را فراموش کنم، بلکه دوست دارم گاهى بیمار شوم که
تو را یاد کنم و گاهى سالم شوم، و تو را شکرگذارم.[۹۲]
 ۴. شکر نعمت الهى
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده‏اند: «نِعْمَتَانِ
مَجْهُولَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَة»[۹۳]؛
«دو نعمت پوشیده و ناشناخته است، امنیت و عافیت». لذا وقتى انسان به واسطه مشکلى
نعمتى همچون سلامتى را از دست داد قدر سلامتى را دانسته و شکرگزار نعمت‏هاى الهى
خواهد شد.
۵. استجابت دعا
امیرالمؤنین علیه‏السلام از پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله
نقل مى‏کند که به سلمان فارسى فرمود: اى سلمان! براى تو در بیماریت سه خصلت است: تو
در یاد خدا هستى و دعاى تو در آن حالت مستجاب است و بیمارى براى تو هیچ گناهى را
باقى نمى‏گذارد مگر اینکه آن را از بین مى‏برد».[۹۴]
۶. امتحان و آزمایش
حضرت على علیه‏السلام فرمودند: «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ
أَدَبٌ وَ لِلْمُؤمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِیَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِیَاءِ
کَرَامَة»[۹۵]؛
«بلا و گرفتارى براى ستمگر ادب است، و براى مؤن امتحان، و براى‏پیامبران درجه و
براى اولیا کرامت مى‏باشد».
مشکلات وگرفتارى‏بندگان، از ابزارهایى‏است که خداوندمتعال براى
مشخص شدن بندگان صالح و غیرصالح به کار مى‏گیرد در قرآن کریم فرموده است:
«وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً»[۹۶]؛
«ما شما را به وسیله بدى‏ها و  خوبى‏ها امتحان مى‏کنیم».
۷. کسب ثواب و پاداش الهى
شخص گرفتار با تحمل مشکلات پاداش‏هاى عظیم الهى را کسب مى‏نماید
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده‏اند: بلاى بزرگ به اجر بزرگ پاداش داده
مى‏شود، و هرگاه خدا بنده‏اى را دوست بدارد، او را به بلاى بزرگ گرفتار مى‏سازد، پس
هر که به بلا راضى شود خدا از او راضى است. و هر که به بلا راضى نشود خدا از او
راضى نمى‏شود.[۹۷]
امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ
تَعَالَى لَیَتَعَاهَدُ الْمُؤمِنَ بِالْبَلاَءِ إِمَّا بِمَرَضٍ فِى جَسَدِهِ
أَوْ بِمُصِیبَةٍ فِى أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ مُصِیبَةٍ مِنْ مَصَائِبِ الدُّنْیَا
لِیَأْجُرَهُ عَلَیْهَا»[۹۸]؛
«خداوند متعال مؤن را به مصیبت و بلاء گرفتار مى‏کند و او را به بیمارى در بدن
مبتلا مى‏سازد و یا در مصیبت اهل و فرزند قرار مى‏دهد و یا یکى از مصیبت‏هاى دنیا
را متوجه او مى‏کند تا او را پاداش دهد».
۸. مانع از طغیان
یکى از خطراتى که همواره انسان‏ها را در مسیر خودسازى و تکامل
تهدید مى‏نماید خطر طغیان است و این خطر زمانى متوجه انسان‏ها مى‏گردد که در خود
احساس بى‏نیازى نمایند همانگونه که خداوند متعال فرمود:
«کَلاَّ إِنَّ الاْءِنْسانَ لَیَطْغى. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»[۹۹]؛
«چنین نیست (که شما مى‏پندارید) به یقین انسان طغیان مى‏کند. از اینکه خود را
بى‏نیاز ببیند».
 در جاى دیگر خداوند متعال فرموده:
«وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِى
الْأَرْضِ وَ لکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما یَشاءُ إِنَّهُ بِعِبادِهِ خَبیرٌ
بَصیرٌ»[۱۰۰]؛
«هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم مى‏کنند؛ از
این رو به مقدارى که مى‏خواهد (و مصلحت مى‏داند) نازل مى‏کند، که نسبت به بندگانش
آگاه و بیناست».
اما با دچار شدن انسان‏ها به مشکلات مجددا وابستگى خود را به
خداوند متعال درک نموده و همین امر مانع از طغیان آنها مى‏گردد.
۹. بازگشت به مسیر حق
قرآن مى‏فرماید:
«وَ ما أَرْسَلْنا فى قَرْیَةٍ مِنْ نَبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنا
أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ»[۱۰۱]؛
«هیچ پیامبرى را به نقطه‏اى نفرستادیم مگر این که مردم آنجا را با سختى مواجه
ساختیم تا تضرع کنند».
«وَ لَقَدْ أَخَذْنا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنینَ وَ نَقْصٍ مِنَ
الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ»[۱۰۲]؛
«و به راستى قوم فرعون را به خشکسالى و کمى میوه دچار آورد» نمودیم تا متذکر شوند».
۱۰. ارتقاء درجات
گاهى بلاها و حوادث تلخ زندگى براى دست یافتن به مقامات و درجات
برتر و عالى است. چرا که از مقامات افراد برجسته و اولیاى خدا، صبر و  پایدارى
در مقابل مصائب و خشنود بودن به قضاى الهى است. این خود موجب اعتلاى درجه آنان است.
از حضرت صادق علیه‏السلام سؤال شد: عزیزترین مردم در نظر خدا
کیست؟ فرمود: «کسى که به هنگام عطاء سپاسگزار باشد و به هنگام بلا و گرفتارى صبر و
تحمل نماید».[۱۰۳]
در روایت دیگرى امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «إِنَّ فِى
الْجَنَّةِ لَمَنْزِلَةً لاَ یَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلاَّ بِبَلاَءٍ فِى جَسَدِه»[۱۰۴]؛
«در بهشت مقامى هست که هیچ کس به آن جایگاه نمى‏رسد مگر اینکه در بدن خود ناراحتى و
گرفتارى داشته باشد».
۱۱. تقویت عقل و ایمان
حضرت صادق علیه‏السلام فرموده است: ابتلا و گرفتارى‏هاى دنیوى
براى مؤن زینت است، و کرامت و عزّت است براى کسانى که صاحبان تدبر و عقل باشند.[۱۰۵]
زیرا در مباشرت و مصاحبت با بلا هر گاه توأم با صبر و ثبات قدم صورت بگیرد: ارتباط
ایمان و اعتقاد، محکم‏تر و قوى‏تر و پاک‏تر و نورانى‏تر و آلودگى‏ها و تیرگى‏هاى دل
برطرف خواهد شد.
 
 
خودسازى و ازدواجبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۴  . 
من الان ۱۹ سالمه تازه وارد داشگاه شده‏ام و شرایط ازدواج 
را هم ندارم یا اگر بخواهم ازدواج کنم خیلى برایم سخت است. یک راه دیگه هم
هست و آن خودسازى است ولى در این زمینه زیاد موفق نبوده‏ام. من یک مدتى خوبم و یک
مدتى بد و از اینکه الان دو سه ماهى است آرامش ندارم و پیوسته در نوسان بین خوبى و
بدى هستم خیلى رنج مى‏برم.

گاهى خوب بودن و گاهى بد بودنع در زندگى انسانى طبیعى است.
البته باید تلاش کرد که زمان خوب بودن بیشتر و زمان بد بودن به حداقل و یا به ندرت
اتفاق افتد.
از سوى دیگر شما در دوران جوانى هستید و فراز و فرود احساسات و
غرایز در این سن در اوج مى‏باشد و باید دانست غریزه جنسى یکى از توانمندى‏هاى طبیعى
انسان است و انسانى که از نظر جسمى و روحى سالم باشد داراى چنین کششى مى‏باشد و این
خود یکى از نعمت‏هاى خدادادى به بشر است. در نتیجه آن چه تا حدى مقدور است کنترل آن
و استفاده صحیح و معقول از این میل است و این که انتظار داشته باشیم با رعایت نکات
اخلاقى و عرفانى به کلى نسبت به این مسئله بى‏احساس شویم، انتظارى واقع‏بینانه
نیست. طبیعت اشخاص هم در سردى و گرمى مزاج و شدت غریزه جنسى متفاوت است و بر همین
اساس مقایسه خود با دیگران نیز کار درستى نیست و ممکن است احیاناً به یأس آدمى منجر
گردد.
بدون تردید غریزه جنسى و غریزه خوردن و آشامیدن در انسان از
قدرت فوق‏العاده‏اى برخوردارند و تأثیر فراوان آن‏ها در چرخه زندگى و نقش بنیادى 
و بسیارى قوى آنها در رفتار و افکار و فعالیت‏هاى فردى و اجتماعى آدمى، امرى
غیرقابل انکار است و شاید مبناى دو مکتب «فرویدیسم» و «مارکسیسم» حاصل نگرش افراطى
این دو رویکرد به این غرایز باشد. اما واقعیت این است که قطع نظر از افراط و
تفریط‏هایى که در زمینه غرایز جنسى و غیرجنسى شده است؛ باید اذعان کرد که نیازهاى
جنسى نقش فوق العاده‏اى در فعالیت‏هاى فردى و اجتماعى بویژه در زندگى مشترک و دوام
آن دارد. اما این غریزه اگر افسار گسیخته گردد، همچون موریانه که بى‏رحمانه بر
درختان تناور هجوم مى‏آورد و از درون آن‏ها را پوک و تهى مى‏سازد، جسم و جان آدمى
را به تحلیل برده و رفته رفته به ویرانى و سقوط مى‏کشاند.
توانمندى جوان در حفظ پاکدامنى
بدون تردید اگر خداوند غریزه جنسى را در انسان قرار داده قدرت و
توان مقابله با گناه را نیز در وجود وى قرار داده است بنابراین هر انسانى باید با
عزم و همتى سترگ به مبارزه با گناه برخیزد و همواره کوشش کند که براى اولین بار که
میل به گناه آمد با جدیت تمام در برابر آن مقاومت کند آن گاه به تدریج مبارزه آسان
خواهد شد.
گاهى اوقات ممکن است براى بعضى از افراد واقعا امکان ازدواج به
هیچ وجه فراهم نشود، در این صورت، قرآن کریم دستور به پاکدامنى و عفاف مى‏دهد و
مى‏فرماید:
«وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِکاحاً حَتَّى
یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»[۱۰۶]؛ 
«و کسانى که امکانى براى ازدواج پیدا نمى‏کنند باید پاکدامنى پیشه کنند تا
خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز کند».
خداوند در این آیه، صریحاً دستور به عفاف و خودنگهدارى مى‏دهد و
این بهترین شیوه و روشى است که با به کار بستن آن روح ایمان و تقوا در انسان پرورش
مى‏یابد و سبب تقویت اراده و تسلط بر نفس مى‏شود و روحیه عفت در انسان زنده
مى‏گردد. در عین حال منافاتى ندارد که انسان سعى و تلاش خویش را مبذول دارد تا
زمینه ازدواج رافراهم نماید بله آدمى باید تا هنگامى‏که ازدواج نکرده عفاف و
پاکدامنى را پیشه نماید.
 
مؤثرترین راهکار
ازدواج گاهى بر انسان واجب مى‏شود، در این صورت اقدام به ازدواج
به صورت یک وظیفه شرعى در مى‏آید که تخطى از آن گناه محسوب مى‏شود. در مورد ازدواج
تمامى مراجع عظام تأکید مى‏کنند که اگر چه اصل ازدواج در اسلام واجب نیست و از
مستحبّاتى است که به آن بسیار سفارش شده است؛ ولى اگر کسى به واسطه نداشتن همسر، به
حرام و گناه بیفتد، ازدواج بر او واجب مى‏گردد و حق ندارد مجرد بماند. ممکن است
بگویید: به لحاظ اقتصادى و شرایط تحصیلى و یا خانوادگى فعلاً امکان این کار نیست،
این، ممکن است ناشى از نوعى ترس از فقر منفى باشد.
توجه داشته باشید که مؤن؛ یعنى، کسى که به خدا و توانایى او
اعتماد دارد  و در مشکلات زندگى به او توکل مى‏کند، هرگز نسبت به
انجام وظایف شرعى خود به خاطر ترس از فقر و اینکه شاید شغلى گیرم نیاید و یا هزینه
آن را چگونه تهیه کنم، کوتاهى نمى‏کند. شما به وظیفه خود به خاطر خدا اقدام
مى‏کنید، خداى متعال هم وظیفه خود را که روزى رسانى به بندگان است مى‏داند و هرگز
بنده مؤن خود را رها نمى‏کند.
کسانى که ازدواج مى‏کنند اکثرا امکانات کاملى براى زندگى
نداشته‏اند، ولى به تجربه دریافته‏اند که مشکلات حل مى‏شود و حتّى به صورتى که شاید
قابل محاسبه و پیش‏بینى هم نبوده، امکانات ازدواج و ادامه زندگى برایشان فراهم شده
است.
قرآن کریم در سوره نور (آیه ۳۲) پس از اینکه به مؤنان دستور
ازدواج مى‏دهد، مى‏فرماید:
«إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ
اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛ «اگر فقیر باشند خداى متعال از فضل و کرم خویش ایشان را
بى‏نیاز مى‏کند و خداوند وسعت دهنده و بسیار دانا است».
چند نکته و دستور مهم در این آیه شریفه وجود دارد:
۱. زنان و مردان مجرد باید ازدواج کنند.
۲. در راه ازدواج از فقر نترسند؛ زیرا خداوند آنها را از فضل
خودش غنى و بى‏نیاز خواهد ساخت.
بدون شک کسى که براى حفظ ایمان و پاکى نفس خود اقدام به ازدواج
نماید امدادهاى الهى به کمک او مى‏آیند و خداوند گره از مشکلات او خواهد گشود:
 «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»[۱۰۷].
و باز تجربه نشان داده تا زمانى که شخص مجرد است احساس مسؤلیت
نمى‏کند و ابتکار و نیروى خود را به اندازه کافى براى کسب درآمد به کار نمى‏گیرد و
همچنین اگر درآمدى پیدا کرد در راه حفظ و بارور ساختن آن و مصرف صحیح نمى‏کوشد اما
بعد از ازدواج شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعى مى‏شود و خود را مسؤل حفظ
همسر و آبروى خانواده و تأمین وسایل زندگى مى‏بیند و بدین‏سبب است که پیامبر اکرم
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: «رزق همراه زنان است زن بگیرید تا روزى شما فراوان
گردد»[۱۰۸]
و ازدواج برخلاف تصوراتى که در ذهن وجود دارد کار چندان مشکلى نیست به شرطى که از
آداب و رسوم دست و پاگیر و هزینه‏هاى تشریفاتى پرهیز شود و براى این منظور مى‏توان
همسر خود را از خانواده‏هاى مؤن و عفیف و متوسط اجتماع و کم‏توقع انتخاب کرد و به
طور قطع انتخاب همسر شایسته و با ایمان و عفیف هیچ‏گاه پشیمانى به دنبال نخواهد
داشت پشیمانى وقتى پیش مى‏آید که ازدواج از روى هوا و هوس و با معیارهاى غیرمنطقى
انجام گیرد و چنان که ازدواج الآن و در شرایط کنونى مقدور نباشد مى‏توان با اجراى
عقد، امر عروسى و ازدواج را تا فراهم شدن شرایط مساعد به تأخیر انداخت و از مزایاى
دوران شیرین نامزدى بهره مند شد و راه حل دوم در آیه شریفه این است که اگر به هر
دلیلى قدرت بر ازدواج فراهم نشد باید عفاف را پیشه  خود ساخت و
خود را از آلوده شدن به گناه حفظ کرد تا خداوند گشایشى در کارها حاصل نماید.
 
راه حل مشکلات
ما همه مى‏دانیم که جوان براى ازدواج با مشکلات عدیده‏اى مانند
شغل، مسکن، تحصیل، آداب و رسوم و مهریه‏هاى سنگین روبرو است.
بدون تردید براى حل اساسى مشکلات ازدواج جوانان، باید موانع
ازدواج که به برخى از آنها اشاره شد از سر راه جوانان برداشته شود و انجام چنین
کارى نیاز به یک عزم ملى و برنامه ریزى صحیح از ناحیه همه مسؤولین نظام اسلامى به
ویژه قوه مجریه دارد. البته این بدان معنا نیست که خود جوانان، خانواده‏ها و سایر
نهادهاى فرهنگى - مذهبى مسؤولیتى نسبت به ازدواج جوانان ندارند بلکه خود جوانان
مهم‏ترین نقش را مى‏توانند در حل این بحران داشته باشند در این جا به برخى از راه
کارها اشاره مى‏شود:
۱. پرهیز از تشریفات غیرضرورى و کنار گذاشتن برخى از رسم و
رسومات دست و پاگیر.
۲. کاهش سطح توقعات و انتظارات.
۳. تقویت فرهنگ ازدواج‏هاى ساده و زندگى‏هاى کم خرج.
۴. تقویت باورهاى دینى، روحیه امید و توکل در جوانان.
 
آثار و عواقب طغیان شهوت و گناه خودارضایى
 در اینجا توجه شما را به عواقب خودارضایى جلب
مى‏نماییم تا با آگاهى از آنها بهتر بتوان از این گناه اجتناب ورزید. البته عواقب
سوء و پیامدهاى منفى و عملى این گناه جداى از آن که معصیت است، فراتر از آن است که
بتوان آنها را برشمرد، بلکه فقط به چند مورد از آن اکتفا مى‏کنیم:
۱. پیامدهاى جسمانى: تحلیل رفتن قواى جسمانى، پیرى زودرس، ضعف
مفاصل، لرزش دست، از بین رفتن طراوت و نورانیت چهره.
۲. پیامدهاى روحى و روانى: ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب،
منزوى شدن و گوشه‏گیرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى و
بداخلاقى و تندخویى، کسالت دائمى، ضعف اراده.
۳. عوارض اجتماعى: ناسازگارى خانوادگى، بى‏میل شدن به همسر و
ازدواج، بى‏غیرت شدن، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزت، پاکى، شرافت و جایگاه
اجتماعى.
چند راهکار کلى
براى کنترل غریزه جنسى هم خود فرد و هم والدین و اطرافیان
مسؤولیت دارند. آن چه مربوط به خود فرد مى‏شود عبارتند از:
۱. برنامه‏ریزى براى کار مداوم
جوانان و نوجوانان از نیروى سرشار و فوق‏العاده‏اى برخوردارند.
این نیرو اگر در زمینه‏هاى دیگر مورد استفاده قرار نگیرد و به صورت مطلوب از آن
استفاده نشود، با توجه به شرایط سنى آن‏ها در قالب امور جنسى و شهوانى ظاهر خواهد
شد. اگر جوانان و نوجوانان به کار مداوم عادت کنند و نیرو و توان خود را در این
زمینه به مصرف برسانند تا حدودى از انحرافات اخلاقى و  شهوت و
غریزه جنسى در آنان پیشگیرى مى‏شود. کارهاى بدنى موجب تعادل جسم و روان مى‏شود. اگر
نیک بنگریم افرادى که به کار مداوم مشغول هستند و نیرو و استعدادشان را در
زمینه‏هاى مثبت و سالم به کار مى‏اندازند، کم‏تر دچار انحرافات اخلاقى و بحران‏هاى
روحى مى‏شوند. کار موجب مى‏شود نیرو و انرژى جوان قبل از آن که به چربى‏هاى اضافى
تبدیل گردد و اختلالاتى در ساز و کار اندام‏هاى بدن ایجاد گردد، از طریق سوخت و ساز
مفید و سالم به مصرف برسد.
۲. تنظیم خواب
تحقیقات نشان مى‏دهد که بیش‏تر انحرافات به خصوص در زمینه مسایل
جنسى ناشى از فکرهاى ناسالم و خیال‏پردازى‏هایى که جوانان قبل از خواب رفتن دارند،
اگر جوان قبل از آن که به خواب برود، فکرش به خودش و یک سرى مسایل و موضوعات مربوط
به دوره جوانى، معطوف گردد، کم کم به انحرافات کشیده خواهد شد. بنابراین، یکى از
روش‏هاى پیشگیرى از انحرافات این است که برنامه خواب به صورت دقیق تنظیم شود و تا
زمانى که خواب بر شما غالب نشده به رختخواب نروید. وقتى به رختخواب بروید که کاملاً
خسته و آماده خواب هستید. لازمه این کار این است که در طول روز مشغول فعالیت‏هاى
مهم بوده و به اندازه کافى کار کرده باشد.
طبیعى است اگر جوان با خستگى به رختخواب نرود، به ناچار مدت
زمانى را در بستر بیدار خواهد ماند تا به تدریج به خواب رود و چون افکار و
اندیشه‏هاى شهوانى و تحریک‏آمیز معمولاً در این مواقع به سراغ جوان مى‏آیند، تنظیم
ساعات خواب براى جوان، ضرورت خاصى مى‏یابد.
 یکى از روان شناسان در این باره مى‏گوید: نیمه
اول شب بیش از نیمه دوم آن به بدن نیرو مى‏دهد بنابراین باید از آن به نحوى مفید
استفاده شود. و صبحگاهان به محض اینکه از خواب بیدار شدید. بى‏درنگ از بستر برخیزید
و توجه داشته باشید که بامدادان بیدار ماندن در بستر خواب، بسیار زیان‏بار است، جسم
را سست و ناتوان مى‏سازد و وسوسه‏هاى شوم در دل فرد ایجاد مى‏شود.
۳. دورى از محیط‏هاى آلوده و ناسالم
یکى از علل و عوامل انحرافات جنسى و به طور کل انحرافات اخلاقى،
محیط آلوده و محرک‏هاى شهوانى است. محیط از طریق وارد نمودن عناصر محرک در
گرایش‏هاى انحرافى، منجر به طغیان غریزه جنسى در جوان مى‏شود. مسایلى از قبیل
بدحجابى، روابط ناسالم و آزاد دختر و پسر، برخى از سریال‏هاى تلویزیونى و فیلم‏هاى
خارجى و هم چنین استفاده نادرست از اینترنت در تحریک شهوت و غریزه جنسى جوان مؤر
است شاید براى برخى از نوجوانان یادآورى و تذکر مسایل دینى و اخلاقى چیزى بیهوده و
غیرضرورى تلقى شود، زیرا آن‏ها نه در فکر سلامت خویش هستند و نه مسایل اخلاقى و
دینى را مى‏پذیرند، اما براى شما که روحیه مذهبى قوى دارید و همین مسئله باعث شد تا
نگران آینده‏تان باشید، گفتن این مسایل مهم و ضرورى است. اگر واقعاً مى‏خواهید از
جوانى‏تان به خوبى استفاده کنید و در راه درست و سالم گام بردارید، سعى کنید از
محیط‏هاى آلوده و دیدن عوامل تحریک‏کننده، جداً پرهیز نمایید و به خاطر داشته باشید
که بسیارى از گناهان به وسیله چشم کلید مى‏خورد.
 ۴. استفاده درست و مطلوب از اوقات فراغت
یکى از زمینه‏هاى پیدایش انحرافات در جوانان و نوجوانان،
استفاده نادرست آن‏ها از اوقات فراغت است. اوقات فراغت طولانى و بى‏برنامه نوجوانان
را عاصى و سرگردان مى‏کند. آن‏ها به تدریج سرخورده و مأیوس مى‏شوند و در نتیجه به
دنیاى درون خویش پناه مى‏برند و در کنج خلوت و انزوا راهى براى مشغولیت خود
مى‏جویند.
۵. تسهیل و تسریع ازدواج
علاوه بر آن که جوان سعى در کنترل شهوت و غریزه جنسى مى‏کند،
باید براى ازدواج که یگانه راه درست ارضاى غریزه جنسى مى‏باشد، نیز اقدام کند به
این معنا که پسرها از ۱۸ سالگى به بعد مى‏توانند به فکر ازدواج باشند و اگر شرایط
را مساعد مى‏بینید، از همین سن مقدمات آن را فراهم کنند و دخترها هم چنان چه مورد
مناسبى به خواستگارى آن‏ها آمد به دلایل نوعاً غیرموجه و پوچ مثل هنوز زود است،
مى‏خواهم درس بخوانم، داماد وضع مادى خوبى ندارد و... از ازدواج خوددارى نکنند و
والدین هم سنگ‏اندازى‏هاى غیرمنطقى نداشته باشند.
امید است با رعایت این نکات و به خصوص توجه به تقوا و نماز
بتوانید غریزه جنسى و حس شهوت را در خویش کنترل و مهار نمایید و زمانى که فرصت
مناسب براى ازدواج فراهم گردید، ازدواج کنید.
 
توصیه‏هاى کاربردى:
۱. هر کارى که مى‏خواهید انجام دهید با دقت آن را ارزیابى کنید
و سپس براى انجام آن تصمیم بگیرید.
 ۲. از تقلید و پیروى کورکورانه از دیگران در هر
کارى جداً اجتناب کنید.
۳. از بیان جمله «نمى توانم» خوددارى و بجاى آن به خود تلقین
کنید که «من به خوبى از عهده این کار بر مى‏آیم».
۴. براى شروع کار و تقویت اراده خود از کارهاى کوچک شروع کنید
مثلاً تصمیم بگیرید صبح‏ها در یک ساعت معینى از خواب بیدار شوید.
۵. بعد از بیدار شدن از خواب و خواندن نماز صبح تصمیم بگیرید ۱۰
دقیقه قرآن بخوانید.
۶. بعد از هر موفقیتى خدا را شکر کنید و با خود عهد ببندید که
به شکرانه موفقیتى که نصیب شما شده آن کار را ادامه دهید. اگر در تصمیم جدید ناکام
شدید علل آن را بررسى کنید در صورت تنبیلى و کاهلى خود را جریمه کنید مثلاً یک روز
روزه بگیرید. یا یک ساعت صحبت نکنید و یا از خوردن غذایى که دوست دارید خوددارى
کنید.
۷. بعد از این که خود را در انجام برخى از کارهاى ایجابى مثل
صبح زود بیدار شدن، نماز سر وقت، تلاوت قرآن و ورزش صبحگاهى، موفق شدید براى انجام
کارهاى سلبى تصمیم بگیرید یعنى تصمیم بگیرید کارهایى که نباید انجام دهید را به
تدریج ترک کنید؛ مثلاً، به عنوان نمونه مى‏خواهید غرایز جنسى خود را مهار کنید. در
اینجا باید رفتارهایى که باعث شعله‏ور شدن شهوات مى‏شود را ترک کنید.
ـ ابتدا نگاه خود را کنترل کنید و تصمیم بگیرید در برخورد با
جنس مخالف نگاه خود را فرو بیندازید.
ـ از گفتگو با جنس مخالف مگر در مواقع ضرورى و در حد ضرورت
اجتناب  کنید.
ـ از پوشیدن لباس‏هاى تنگ که موجب تحریک شهوت جنسى مى‏شود
خوددارى کنید.
ـ از پرخورى بویژه غذاهاى مهیج شهوت مثل سیر، پیاز، فلفل، تخم
مرغ و... اجتناب کنید.
ـ افکار خود را به تدریج کنترل کنید زیرا افکار منشأ رفتارند.
ـ زشتى گناه را همواره مانند آبى آلوده و کثیف فرض کنید همانطور
که حاضر نیستنید آب آلوده را بنوشید به خود تلقین کنید که من نفس و جان خود را با
گناه آلوده نمى‏کنم.
ـ شرکت در مراسم مذهبى مانند دعا، نماز جماعت، مجالس سخنرانى و
موعظه و یا ذکر زندگى، سیره، مدح و مصائب اهل‏بیت علیهم‏السلام، زیارت
اهل‏بیت علیهم‏السلام و قرائت قرآن به صورت مداوم در هر روز و مانند
آن نورانیتى را در انسان پدید مى‏آورد، که باعث مى‏شود آدمى از تاریکى گناه بگریزد
و به آسانى به سمت آن نرود.
همه دستورات و احکام الهى داراى این خاصیت و ویژگى مى‏باشند و
مجموعه معارف دین، همگى همین هدف یعنى رسیدن انسان به اوج بندگى و کمال و معنویت و
صفا و تلطیف روح و جان را دنبال مى‏کنند. البته اراده قوى و همت عالى و استقامت در
راه هدف و نهراسیدن از مشکلات و پافشارى و ادامه عمل خیر و عبادت و توجه به خداوند
و احساس حضور او شرط بهره بردن از این دستورات نورانى و رسیدن به نتایج خوب و شیرین
خودسازى و نجات از فشار غریزه است.
 
 
خودسازى و گریهبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۵  . 
معمولاً در مراسم ادعیه کمتر گریه مى‏کنم. البته اندوهناک مى‏شوم. اما وقتى
توجه بیشترى به خداوند و مسائل خودسازى دارم بیشتر در این مراسم موفق به قطره اشگى
مى‏شوم. حال آیا این حالت بنده که معمولاً بدون قطره اشکى از مراسم خارج مى‏شوم
ناشى از گناهان بنده است؟ یا مثلاً امرى است تقریباً مادرزادى و طبیعى؟ چگونه
مى‏توانم موفق به ریختن قطره اشک در مراسم شوم؟

نخست باید دانست؛ انسان‏ها از جهات گوناگون با همدیگر متفاوتند
از جمله در استعدادها، عواطف و روحیات. بیش‏تر این تفاوتها ناشى از شرایط و
زمینه‏ها و امکانات متفاوتى‏است که افراد در آن پرورش یافته‏اند البته خداوند در
وجود انسان نیروى انتخاب و اراده را قرار داده است و مى‏تواند با افعال اختیارى خود
علیرغم همه شرایط محیطى و تحمیلى زمینه تربیتى بهترى فراهم سازد و در مسیر سعادت
گام بردارند و یا رفتار مناسبى براى خود نهادینه کند.
درباره مسئله گریه نیز باید به تفاوت‏هاى فردى توجه داشت همه
مثل هم نیستند و اگر کسى کم‏تر گریه مى‏کند جاى نگرانى نیست زیرا ویژگى روحى و
عاطفى افراد متفاوت است. و راه توجه به خدا و رسیدن به مقامات معنوى تنها از راه
گریه نیست. چنان که برخى بزرگان مانند آیه‏اللّه‏ بهاءالدینى بیشتر با شوخى و خنده
نکات معرفتى را به اطرافیان منتقل مى‏کردند و برخى مانند 
آیه‏اللّه‏ بهجت بیشتر از طریق سکوت و گریه روحیه معنوى را به دیگران منتقل
مى‏کردند. بنابراین همیشه خشکى چشم و گریه نکردن دلیل بر قساوت قلب و گناه نیست
بلکه چه بسا روحیه افراد و تجربه‏هاى معنوى آنها متفاوت باشد. البته در مجالس
عزادارى که مهمترین توفیق را از این جهت براى انسان فراهم مى‏آورد. البته به شرط
اینکه با تکرار و همراه با توجه و حضور قلب باشد. آنچه در این میان مهم و اساسى است
مسئله معرفت و شناخت نسبت به معارف و آموزه‏هاى دینى و آشنایى با روح دیانت است.
اگر چنین معرفتى روزى انسان گردد، اعمال و عباداتش داراى روح و
مغز است و چنین شخصى به بارگاه ربوبى قرب بیشترى مى‏یابد. شکستگى دل چیزى نیست که
ما موظف به تحصیل آن باشیم بلکه باید در کسب معرفت و شناخت عمیق کوشید و تأکید و
پافشارى در احادیث بر همین مطلب است. اگر معرفت وجود داشت و شرایط روحى و روانى و
شرایط فیزیکى و جسمانى فراهم بود، معمولاً شکستگى دل به دنبال مى‏آید، آن هم دل
شکستگى حاصل از معرفت و شناخت که داراى ارزش و اهمیت ویژه‏اى است. ولى مهم‏تر از آن
اصل «معرفت» و «محبت» و «متابعت» است. اگر چه اشکى جارى نگردد.
در ادامه توجه شما را به چند روایت جلب مى‏کنیم:
۱. حالت تباکى و حزن و اندوه داشتن در هنگام ذکر مصیبت، ارزشمند
است و در روایات بدان تصریح شده است.[۱۰۹]
۲. گاهى عدم گریه از عملکرد زشت و قساوت قلب ناشى مى‏شود.
 
موانع گریه عبارتند از:
۱. زیاد سخن گفتن درغیر ذکر خدا.[۱۱۰]
۲. گناه زیاد.[۱۱۱]
۳. آرزوى طولانى و زیاد.[۱۱۲]
۴. گوش سپارى به امور لهو.[۱۱۳]
۵. جمع کردن مال.[۱۱۴]
۶. ترک عبادات.[۱۱۵]
۷. همنشینى با افراد گمراه و ستمگر.[۱۱۶]
۸. همنشینى با افراد فرومایه و پست.[۱۱۷]
۹. خنده زیاد.[۱۱۸]
۱۰. پرخورى.[۱۱۹]
 
مهمترین راه‏ها براى از بین رفتن قساوت قلب:
 ۱. یاد مرگ.[۱۲۰]
۲. پند و اندرز.[۱۲۱]
۳. تفکر در آیات الهى، قیامت و حال خویشتن.[۱۲۲]
۴. همنشینى با اندیشمندان و علما.[۱۲۳]
۵. معاشرت با اهل فضل.[۱۲۴]
۶. گفت و گوى علمى.[۱۲۵]
۷. اطعام تهى‏دستان.[۱۲۶]
۸. مهربانى و محبت به ایتام.[۱۲۷]
۹. ذکر خدا.[۱۲۸]
۱۰. ذکر فضایل و مناقب و مصائب اهل‏بیت علیهم‏السلام.[۱۲۹]
۱۱. قرائت قرآن.[۱۳۰]
۱۲. استغفار.[۱۳۱]
مهم‏تر از تمامى این امور، آن است که از خداوند متعال عاجزانه
بخواهیم: به  ما چشم اشک‏بار عنایت کند و در این میان، اهل‏بیت
علیهم‏السلام را واسطه قرار داده و از خود آنان نیز استمداد جوییم.













چون زتنهایى تو نومیدى شوى

 

زیر سایه یار خورشیدى شوى

رو بجو یار خدایى را تو زود

 

چون چنان کردى خدا یار تو بود[۱۳۲]


 
 
خودسازى و انتظاربازگشت به فهرست
  پرسش ۱۶  . 
آیا هنگام ظهور آقا(عج) جهان از ظلم و جور پر شده(طبق کدام سند)؟ اگر قرار
است در فلسفه انتظار همه خودسازى کنیم و آمادگى کامل براى حکومت جهانى داشته باشیم
پس چه نیازى به ظهور آقا(عج) است؟

بعضى بر این باورند که بین فراوانى ظلم و ستم با ظهور امام زمان
علیه‏السلام، رابطه‏اى تمام وجود دارد، به نحوى که ظهور، زمانى است که ظلم و ستم
فراگیر شده باشد. پس هر چه ظلم بیشتر شود، ظهور نزدیک‏تر مى‏گردد و لذا حق طلبى و
اصلاح، امرى بر خلاف ظهور، و جریانى مخالف انتظار فرج امام زمان علیه‏السلاماست، در
حالى که فراوانى ستم، از شرایط ظهور نیست (با توجه به بحث شرایط ظهور). نهایت حرفى
که مى‏توان زد، این است که ظهور امام زمان علیه‏السلام با فراگیرى ظلم و ستم، مقارن
است، نه با ظالم شدن تک تک افراد و در همه کشورها بلکه در مجموع ظلم سران استکبار
به نقطه اوج مى‏رسد.  بنابراین، شرط قرار دادن ظلم همگانى براى
ظهور، امر صحیحى نیست.
براى درک کامل مطلب توجه به چند نکته لازم است:
۱. این که بین سرنوشت انسان‏ها و اعمال اختیارى آنان رابطه است،
جاى هیچ تردیدى نیست. هم آدمى وجود این رابطه را در زندگى خود مشاهده مى‏کند و هم
در قرآن کریم بر این مطلب تأکید شده است. قرآن، هم آینده هر شخص را در دست خودش
مى‏داند «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى»[۱۳۳]
و هم سرنوشت جامعه را با خواست و عملکرد مردم پیوند زده است.
«إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما
بِأَنْفُسِهِمْ»[۱۳۴]؛
«تعیین سرنوشت جامعه، به خوبى یا بدى، در دست مردمان آن جامعه است».
اسلام، از انسان مى‏خواهد که درباره مسائل اجتماعى ساکت نباشد و
در برابر ظلم و ستم تا برقرارى عدالت بایستد و حتّى در این راه، به پیکار و مبارزه
برخیزد:
«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ
اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ. الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ
حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ...»[۱۳۵].
و کوتاهى در این زمینه را نمى‏پذیرد و مؤخذه مى‏کند:
«وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ...»[۱۳۶].
بر همین اساس، امر به معروف و نهى از منکر، از واجبات دین شمرده
شده است و خداوند به اجرى این دو فریضه بزرگ، امر کرده است:
 «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى
الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ
أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۱۳۷].
۲. به طور کلى، هیچ‏گاه یک آموزه دین نمى‏تواند نافى و برخلاف
سایر آموزه‏هاى دین باشد. از این رو معنا ندارد که خداوند در آیات متعدد، مردم را
به توبه و ترک گناه امر بکند و در جایى دیگر براى تحقق وعده خدا (ظهور حجّت خدا)
امر به گناه شود! دینى که بر توحید و یکتاپرستى بنا شده است، معنا ندارد که بخشى از
آن، شرک را تأیید کند و بپذیرد!
۳. پر شدن زمین از ظلم و ستم، هرگز به معناى آن نیست که همه
افراد باید اهل ظلم و فساد باشند و همه اعمال و کردارشان بر اساس ظلم و ستم بر
یکدیگر و افساد جامعه باشد. بلکه ممکن است عده‏اى ظلم کنند و ظلم آنان، نقاط
فراوانى از زمین را بگیرد و در همه جا گسترده شود. آیا براى آن که یک اتاق مملو از
دود سیگار شود، باید همه افراد داخل اتاق سیگار بکشند؟ در زمان حاکمیت فرعون، ظلم و
بى‏عدالتى فراوان بود و خداوند در آیات متعدد قرآنى، به آن اشاره دارد، ولى در
فرمایش قرآن این نیست که همه افراد ظالم بودند، بلکه ظلم زیاد بود. خداوند
مى‏فرماید:
«وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ...»[۱۳۸].
علاوه بر این که فراگیرى ظلم، امرى نسبى و کنایى است و مراد از
آن، شیوع و یا حاکمیت ظلم است، به گونه‏اى که جریان عدالت به چشم نمى‏آید. نه این
که هیچ عدالتى و یا هیچ فرد متدینى وجود نداشته نباشد.
 ۴. در این که قیام حضرت، بدون یار و یاور
تحقق‏پذیر نیست، نباید تردید کرد. آیات و روایات نیز به وجود یاوران اشاره دارد.
یارى کردن، یعنى حرکت براى اجراى برنامه‏ها و اهداف انقلاب، براى این منظور مى‏باید
حامیان و یاوران مهدى(عج) در انقلاب انواع فداکارى‏ها را انجام دهند و بعد از
انقلاب، از هیچ تلاشى فروگذارى نکنند. چنین افرادى وقتى مى‏توانند موفق باشند که
خود را همرنگ انقلاب و رهبر کرده باشند تا مردم جلوه‏هاى انقلاب را در رفتار آنان
ببینند و بپذیرند. بر همین اساس، خداوند بر ایمان و عمل صالح تکیه دارد: «ما در
زبور، بعد از ذکر نوشتیم که زمین را بندگان صالح ارث مى‏برند»[۱۳۹].
همچنین مى‏گوید: «وعده داده است خدا به کسانى از شما که ایمان
آورده‏اند، و عمل صالح انجام داده‏اند، این که خلافت زمین را به آنان واگذارد...»[۱۴۰]
شرط تحقق انقلاب حضرت مهدى علیه‏السلام این است که ایمان و عمل صالح در پرونده
افراد باشد تا انقلاب رخ دهد.
پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «کونوا دعاة الناسِ بغَِیرِ
ألسِنتِکُم»؛ «دعوت کننده مردم باشید به غیرزبان‏تان».
امام صادق علیه‏السلام فرمود: «زینت براى ما باشید نه مایه
آبروریزى»[۱۴۱].
آیا گناه و ظلم، دعوت به مهدى است و مایه زینت و افتخار ائمه علیهم‏السلام؟
۵. وظیفه انسان حرکت به طرف کمال و کسب آن از طریق عبودیت و 
بندگى است. عبودیت و بندگى نیز جز در پرتو عمل به تکالیف الهى که وظایف فردى
و اجتماعى انسان را در بر دارد، امکان پذیر نیست.
خداوند در سوره عصر مى‏فرماید: «تنها کسانى که ایمان بیاورند و
عمل صالح انجام دهند و همدیگر را سفارش به حق و راستى بکنند از خسران و ضرر به
دورند».
خداوند از انسان مى‏خواهد در گناه نماند و به سوى او رجوع کند:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً
نَصُوحاً»[۱۴۲]؛
«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! توبه کنید، همگى، توبه‏اى خالص».
کوتاه سخن آن که خداوند انسان را در تعیین سرنوشت خود و جامعه،
داراى تأثیر مى‏داند و از او مى‏خواهد براى اصلاح گام بردارد و خسته نشود و در چنین
نگرشى، وعده ظهور را مطرح مى‏کند. بنابراین انتظار منجى، به معناى صحیح آن، نه سکوت
و تن دادن به ظلم است و نه کمک به فراگیر شدن ظلم، بلکه باید خواستار ظهور باشد و
در این راه، تمام تلاش خود را به کار گیرد و اگر در این مسیر، نیاز به تشکیلات و
حکومتى است که حرکت براى زمینه‏سازى را سامان دهد، براى تشکیل آن اقدام کند.
طبیعى است که ظالمان و مفسدان نیز بیکار نخواهند نشست و به
مقابله برمى‏خیزند. لذا جبهه ظلم، در نهایت درجه ظلم حرکت مى‏کند و جبهه حق به اوج
تلاش مى‏رسد و در این زمان است که خداوند به مدد انسان‏هاى حق طلب مى‏آید و با ظهور
مهدى عزیز علیه‏السلام کار ظالمان را یک سره مى‏کند.
به هر حال این تفکر ناشى از عدم شناخت مسؤولیت انسانى و دینى و 
برداشت غلط از موضوع ظهور است؛ زیرا، هیچ یک از تکالیف شرعى مانند نماز،
روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به چنین شرطى نیست؛ یعنى، تکلیف
نماز و یا نهى از منکر تکالیفى مطلق هستند و عمل به آنها الزامى است؛ چه موجب تسریع
در ظهور شود یا تأخیر آن.
در احادیثى که وظایف منتظران نیز مشخص شده، همه جا سخن از تقوا،
ورع، عفاف، دورى از گناه و قرب به خداوند است.
چنان که امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «هر کس خشنود مى‏شود
که از اصحاب قائم باشد، پس باید منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى
که منتظر است. اگر چنین شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان
ظهور را درک کرده است. «پس (در جهت نیکى‏ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)،
گوارا باد بر شما اى گروه رحمت شده».[۱۴۳]
از همه اینها گذشته، ما باید موضع و موقعیت خود را در زمینه
قیام امام مهدى(عج) مشخص کنیم. بدیهى است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى
خواهیم بود که انقلاب مهدى، براى درهم کوبیدن و حذف آنان صورت مى‏گیرد!! اگر در صدد
اصلاح جامعه باشیم، از کسانى خواهیم بود که در زمره اصحاب فداکار عضویت خواهند
داشت. بنابراین به فرض این که با ساکت بودن و به نظاره نشستن و یا کمک کردن به
توسعه فساد، ظهور حضرت را پیش بیندازیم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته‏ایم.
مگر نه این است که حضرت بقیه‏اللّه‏ براى کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط 
محرمات الهى و فسادگرى و اصلاح انسان‏ها و جوامع، قیام مى‏کند. پس چگونه
مى‏توانیم از قیام آن بزرگوار بهره‏مند شویم.
گفتنى است که بیان وضعیت فسادآلود و معصیت‏بار جهان در
آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است و هم علامتى خبر دهنده از نزدیکى قیام و
ظهور امام زمان(عج) مى‏باشد. این هشدارها و پیش‏گویى‏ها وظیفه ما را سنگین مى‏کند و
ما را نسبت به عواقب شوم فساد و تباهى آگاه مى‏سازد.
محمدبن مسلم مى‏گوید: به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: اى
فرزند رسول خدا! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ فرمود: «هنگامى که مردان خود را
شبیه زنان کنند و زنان، شبیه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اکتفا کنند و زنان
به زنان!!»[۱۴۴].
استاد مطهرى در این زمینه مى‏نویسد: «برداشت قشرى از مردم
درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى موعود(عج)، این است که صرفاً ماهیت انفجارى دارد؛
فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‏ها، تبعیض‏ها، اختناق‏ها، حق‏کشى‏ها و تباهى
ناشى مى‏شود؛ در حالى که آیات قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است؛ ظهور مهدى
موعود، حلقه‏اى از حلقات مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى
مى‏شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و
عمل صالح باشد.
ظهور مهدى موعود تحقق بخش وعده‏اى است که خداوند متعال از 
قدیم‏ترین زمان‏ها در کتاب‏هاى آسمانى به صالحان و متقیان داده است که زمین
از آن آنان است و پایان تنها به متقیان تعلق دارد».[۱۴۵]
شیخ صدوق روایتى از امام صادق علیه‏السلام نقل مى‏کند مبنى بر
این که این امر تحقق نمى‏پذیرد مگر این که هر یک از شقى و سعید، به نهایت کار خود
برسد. پس سخن در این است که گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود
برسند.
در روایات اسلامى، سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام
به آن حضرت ملحق مى‏شوند. بدیهى است که این گروه دفعتا خلق نمى‏شوند. معلوم مى‏شود
در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه‏هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده‏اى را
پرورش مى‏دهد. این خود مى‏رساند نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است؛ بلکه اگر به
فرض اصل حق از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده‏ترینِ اهل ایمانند
و در ردیف یاران سیدالشهداء.[۱۴۶]
 
آمادگى براى ظهور
یکى از وظایف و بایسته‏هاى مهم منتظران در عصر غیبت، کسب
آمادگى‏هاى فکرى و فرهنگى، آمادگى‏هاى اجتماعى و سیاسى و نظامى، مهیا کردن تسلیحات
مناسب هر عصر و آمادگى‏هاى تکنولوژیکى و ارتباطى براى یارى و نصرت امام غایب است.
 امام کاظم علیه‏السلام مى‏فرماید: «هر کس اسبى را
به انتظار امر ما نگاه دارد و به نسبت آن، دشمنان ما را خشمگین سازد، در حالى که
منسوب به ما است؛ خداوند روزى‏اش را فراخ گرداند و به او شرح صدر عطا کند و او را
به آرزوهایش رساند و در رسیدن به خواسته‏هایش، یارى کند».
امام صادق علیه‏السلام نیز فرموده است: «هر یک از شما باید براى
خروج حضرت قائم(عج) «سلاحى» مهیّا کند - هر چند یک تیر باشد - خداى تعالى هر گاه
بداند کسى چنین نیتى دارد، امید آن است که عمرش را طولانى کند تا آن حضرت را درک
کند «و از یاران و همراهانش قرار گیرد»».
ابوعبداللّه‏ جعفى نقل مى‏کند: امام باقر علیه‏السلام به من
فرمود: منتهاى زمان مرزدارى (مرابطه و جهاد) نزد شما چند روز است؟ عرض کردم: چهل
روز؛ فرمود: ولى مرابطه ما، مرابطه‏اى است که همیشه هست».
علامه مجلسى در شرح این فرمایش مى‏گوید: «بر شیعیان واجب است که
خود را بر اطاعت امام بر حق و انتظار فرج او ملتزم سازند و براى یارى نمودنش مهیّا
باشند».
پس براى ظهور حضرت مهدى علیه‏السلام و یارى آن حضرت، باید در هر
لحظه‏اى آماده بود و خود را مهیّا نگه داشت و این شامل آمادگى نظامى، جسمانى و...
مى‏شود؛ اما مهم‏تر از همه خودسازى و آمادگى فکرى، علمى و سیاسى در عصر غیبت است؛
یعنى، باید از هر لحاظ، سطح توانایى‏هاى خود را بالا ببریم و شیعه لایقى براى امام
خود باشیم.[۱۴۷]
 
خودسازى و حجبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۷  . 
ان شاءاللّه‏ امسال عازم عمره دانشجویى هستم مى‏خواستم مرا در مورد چگونگى
کسب آمادگى جهت این سفر و نزدیک شدن به خدا و برداشتن قدمى بزرگ در راه تهذیب نفس و
خودسازى و کسب معرفت الهى و قرب پروردگار، راهنمایى کنید.

سفر معنوى حج، حرکت به سوى میهمانى و ورود بر بساط قرب خداوند
است. در آوردن لباس معمول و پوشیدن دو قطعه ساده لباس سفید و دور کردن زیورها و
تعلقات و دل‏بستگى و جدا شدن از خانواده و فامیل و همه عزیزان، به معناى قطع رابطه
با دل‏بستگى‏ها و وابستگى‏ها و امورى است که انسان را اسیر و گرفتار خود مى‏سازد و
بال پرواز و عروج معنوى و روحى او را مى‏شکند.
سفرحج به معناى بریدن از همه چیز و پیوستن به خداوند است. سفر
حج، روز بیرون آمدن از لاک عادت‏ها و خودبینى و خودپرستى است.
امیرالمومنان على علیه‏السلام و فرزندان گرامى او در مناجات
شعبانیه این آرزو را چنین بر زبان آورده‏اند: «الهى هب لى کمال الانقطاع الیک»؛
«خداى من نهایت بریدن از غیرخود و پیوستن به خودت را روزى‏ام کن».
به منظور ایجاد آمادگى روحى و معنوى براى سفر روحانى و نورانى
عمره  باید در اولین گام با محتواى این عبادت بزرگ و اسرار و
حکمت‏ها و آثار و برکات ماندگار و عمیق آن آشنا شد. باید دانست؛ همه برنامه‏ها و
اعمال دین به ویژه عبادات، هدیه‏اى از طرف خداوند و ره‏آوردى از دیار وحى و ملکوت
است. هر عبادتى، ظاهرى دارد که انسان با جسم و قالب خود به آن مى‏رسد و باطن و سرّى
دارد که تنها جان‏هاى مشتاق و قلب‏هاى آکنده از محبت خداوند و بریده از غیر او، آن
را درمى‏یابند. بهره‏مندى کامل از هر عبادت و رسیدن به عمق و مغز آن، در گرو آگاهى
از اسرار آن و تحقّق بخشیدن به آن است. بخش مهم تزکیه نفوس در پرتو آشنایى با اسرار
عبادت و دستورهاى دینى حاصل مى‏گردد و در این میان، حج و عمره ویژگى‏هایى دارند که
پى بردن به تمامى راز و رمز آنها دشوار است. به همین خاطر، تعبّد در این عبادت، بیش
از سایر اعمال و برنامه‏هاى دینى است.
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هنگام لبیک گفتن به خدا عرض کرد:
«لبیک بحجّة حقّاً، تعبّداً و رقّاً»؛ «خدایا من با بندگى و عبودیت لبیک مى‏گویم و
اعمال حج را انجام مى‏دهم».
براى اینکه بهتر به اسرار حج پى ببریم، باید سیره کسانى را که
حج راستین انجام داده‏اند، یعنى پیشوایان معصوم علیهم‏السلام را بیاموزیم. آنان هم
با آداب حج آشنا بودند؛ هم سنت‏ها و مستحبات حج را رعایت مى‏کردند و هم فرایض و
واجبات آن را به جا مى‏آوردند و در کنار این حکم‏ها و اعمال ظاهرى، تکیه گاه تکوینى
و اسرار این احکام را هم در نظر داشتند.[۱۴۸]
 آشنایى با اسرارِ حج و عمره در داستانى که منسوب
به امام سجاد علیه‏السلاماست خالى از لطف نیست، گفته‏اند[۱۴۹]:
امام سجاد علیه‏السلام، بعد از سفر حج، «شبلى» را دید و به او فرمود: چه کردى؟ عرض
کرد: از حج برمى گردم. امام علیه‏السلامفرمود: آیا میقات رفتى؟ آیا لباس دوخته را
از تن بیرون آوردى و لباس دوخته نشده (لباس احرام) را در بر کردى؟ آیا غسل احرام
انجام دادى؟ شبلى عرض کرد: آرى. امام فرمود: آیا هنگام کندن لباس دوخته، قصد کردى
که از لباس گناه و عصیان بیرون آیى؟ عرض کرد: نه. حضرت فرمود: وقتى‏لباس دوخته نشده
احرام را بر تن کردى، آیا نیت کردى که جامه طاعت در بر کنى؟ عرض کرد: خیر. امام
پرسید: وقتى غسل احرام انجام دادى، قصد کردى خود را از گناهان شست و شو کنى؟ عرض
کرد: نه، من تنها لباس دوخته را از تن بیرون آوردم و لباس احرام را در بر کردم و
غسل و نیت احرام کردم؛ آن گونه که دیگران انجام مى‏دهند. امام فرمود: پس تو احرام
نبسته‏اى؛ سپس فرمود: معناى بیرون آوردن لباس دوخته این است که «خدایا! من دیگر
لباس گناه در بر نمى‏کنم و از هر گناه توبه کردم» و پوشیدن لباس دوخته نشده،
بى‏رنگ، حلال و پاک احرام، به معناى «پوشیدن لباس طاعت» است.
معناى غسل کردن براى احرام این است که: «خدایا! من خود را از
گناهانم شست و شو دادم و نه تنها دیگر گناه نمى‏کنم که گناهان گذشته را نیز از خود
دور کردم».
وقتى در میقات تنظیف مى‏کنید، یعنى خود را از نفاق و ریا تطهیر
مى‏کنید.  نظافت در میقات، تنها پاک و طاهر کردن بدن نیست؛ بلکه
نشانه و سمبلى از تطهیر دل است.[۱۵۰]
راز لبیک گفتن آن است که: «خدایا! من پیمان مى‏بندم که هر چه
طاعت توست بر زبان جارى کنم و هر چه معصیت توست، زبانم را بر آن ببندم».
«احرام» سه جزء دارد؛ پوشیدن دو لباس یا پارچه دوخته نشده، قصد
حج یا عمره و لبیک گفتن؛ با گفتن لبیک، احرام بسته مى‏شود و این همان عقد احرام
است.
حضرت سجاد علیه‏السلام مى‏فرماید: راز احرام این است که «خدایا!
ارتباطم را از غیر تو گسستم و تنها به تو پیوستم». سرّ طواف، «حق مدار و حق جو بودن
و فاصله نگرفتن از مرکزیت توحید» است.
امام سجاد علیه‏السلام از شبلى پرسید: مى‏دانى حجرالاسود چیست؟
حجر، یمین اللّه‏ و دست خداست و معناى دست زدن به آن این است که: «خدایا! من تعهد
مى‏کنم که دست به گناه دراز نکنم».
امام علیه‏السلام پرسید: آیا معناى ایستادن در جایگاه و مقام
ابراهیم و نماز گزاردن در آن مقام را مى‏دانى؟ شبلى گفت: ظاهرش را انجام داده‏ام؛
ولى نیت‏هایى را که مى‏فرمایید نکردم. امام علیه‏السلام فرمود: آیا وقتى در کنار
مقام، دو رکعت نماز طواف گزاردى، قصد کردى که ابراهیم گونه نماز بخوانى و بینى
شیطان را به خاک بمالى؟
امام علیه‏السلام از شبلى پرسید: آیا بین صفا و مروه، سعى کردى؟
شبلى گفت: آرى.  امام علیه‏السلام فرمود: مى‏دانى راز آمد و رفت
بین این دو کوه چیست؟ یعنى: «خدایا! من بین خوف و رجا و بیم و امید به سر مى‏برم».
«صفا» یادآور تصفیه و تهذیب روح و «مروه» یادآور مردانگى و مروت است.[۱۵۱]
«تقصیر» پالایش درون است؛ یعنى وقت آن است که جمال خویش را در
پاى آن جمیل مطلق، قربانى کنى و تارهایى از مو یا قدرى از ناخن‏ها را به نیت او
کوتاه کنى. غرور، کبر و نخوت، دیگر جایى براى ماندن در تو ندارد و باید هر چه را
غیر اوست از خانه دل بیرون بریزى و دریچه دل را به سوى انوار معرفت و کمال بگشایى.[۱۵۲]
«طواف نساء» یادآور مقام و منزلت زن است و باید نخستین ساکن این
دیار پاک یعنى «هاجر» را تکریم کنى؛ چه مرد باشى و چه زن. زن شایسته مقام مادرى است
و بوسه بر پایش، بوسه بر دروازه‏هاى بهشت است و هفت مرتبه به نیت این تجلیل و
تقدیر، باید کعبه را طواف کنى و در هر مرتبه چون به «حجر اسماعیل» مى‏رسى، تجلّى
این عظمت را به نظاره مى‏نشینى. زائران خانه خدا با طواف نساء و نماز آن، وفادارى
خود را نسبت به حقوق همسر و خانواده ابراز مى‏دارند و اهمیت آن را به یاد مى‏آورند.[۱۵۳]
البته داشتن مراقبه و محاسبه پیش از سفر عمره و حلیت طلبیدن از
کسانى که بر ذمه انسان حق و حقوقى دارند و اداى حقوق واجبى مانند حق الناس قبل از
این سفر روحانى و توبه و استغفار از گناهان و جرم‏ها و خطاها و 
درخواست توفیق از خداوند و توسل به اولیاى الهى در انجام درست و کامل این عبادت
بزرگ و بهره‏مند شدن از برکات و انوار و آثار آن در دنیا و پس از مرگ و در عالم
آخرت نقش بسزایى دارد که باید این امور مورد توجه و دقت قرار گیرد.
 
برنامه عملى خودسازىبازگشت به فهرست
  پرسش ۱۸  . 
لطفاً نمونه‏هایى از برنامه‏هاى تأثیرگذار و نیز موانع راه را با توضیح
برایم بنویسید؟

مهمترین برنامه‏هاى تأثیرگذار به این شرح است[۱۵۴]:
۱. عبادت
به ویژه نمازهاى واجب را به موقع و با حضور قلب و اخلاص کامل
انجام دهیم:
«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ. الَّذِینَ هُمْ فِى صَلاتِهِمْ
خاشِعُونَ»[۱۵۵]؛
«به راستى که مؤنان رستگار شدند، آنان که در نمازشان ترسان و فروتنند».
در صورت امکان، مقدارى از وقت خود را به توجه قلب اختصاص دهیم و
براى آن وقت و محل مناسبى را در نظر بگیریم:
«وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِى نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ
دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ
الْغافِلِینَ»[۱۵۶]؛
«پروردگارت را در دل خود،  از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام،
صبحگاهان و شامگاهان یاد کن و از غافلان مباش!».
شکى نیست که اعتیاد و روزمرگى عامل مؤرى در برانگیختن تمایلات
فطرى ارادى است، تا آنجا که چه بسا با انس گرفتن به لذتى، انسان از لذت‏هاى برتر
نیز چشم مى‏پوشد و لذتى‏را که بدان خو گرفته مقدم مى‏دارد؛ گرچه مى‏پذیرد که
لذت‏هاى دیگر بهتر و برترند. خوگرفتن به لذت‏ها، همان طور که مى‏تواند براى انسان
زیان بار باشد، مى‏تواند ارزشمند و نجات‏بخش باشد. پس چه بهتر که ما به کارهاى خیر
خو گیریم که در این صورت اگر به دلیلى از انجام کارهاى خیر بازماندیم؛ احساس
ناراحتى و خسارت کنیم؛ چنان که کسى که به خواندن نماز شب انس یافته، اگر شبى نماز
شبش قضا شود، روحش آزرده مى‏گردد و احساس مى‏کند سرمایه بزرگى را از کف داده است.
در این بین، عالى‏ترین و برترین لذت‏ها، انس دل به خدا و چشیدن مناجات اوست که در
استمرار و تکرار توجه قلبى به خداوند حاصل مى‏گردد و تداوم ذکر او، هم لذت انس با
خدا را در دل انسان پدید مى‏آورد و هم باعث بى‏اعتنا شدن به لذت‏هاى مادى مى‏گردد.
هم چنین نباید از انس یافتن به امورى که با خداوند ارتباط دارد غافل بمانیم، نظیر
مشرف شدن به حج و زیارت مشاهد مشرفه و علما و رفت و شد با آنها؛ چون این امور باعث
افزایش انس با حضرت حق مى‏گردند.
۲. انفاق و ایثار
بى‏تردید انفاق و نیز ایثار و بخشش چیزى که محبوب و مورد نیاز
انسان  است، بهترین وسیله براى دل کندن از لذایذ مادى و تطهیر و
مصفا گشتن دل و مصون ماندن از آلودگى به دنیاست:
«وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۱۵۷]؛
«کسانى که از بخل و آز نگاه داشته شوند ایشانند رستگاران».
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»[۱۵۸]؛
«هرگز به نیکى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید».
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ
تُزَکِّیهِمْ بِها...»[۱۵۹]؛
«از اموالشان صدقه‏اى (زکات) بگیر تا بدان وسیله ایشان را تطهیر و تزکیه کنى».
خداوند نمى‏فرماید از آنها زکات بگیر تا اموالشان پاک گردد که
اگر حق فقرا و سایرین یا مال غصبى در آن است با زکات پاک گردد، بلکه مى‏فرماید از
آنها زکات بگیر تا خودشان پاک و تزکیه گردند. شاید نکته نهفته در آن بیان این است
که دل بستگى به مال و دنیا، دل انسان را آلوده و بیمار مى‏سازد و با پرداخت صدقه و
زکات، از تعلق و دل بستگى انسان به دنیا کاسته مى‏شود و علاوه بر مال، روح انسان
نیز پاک مى‏گردد. البته این توجیه با وجه تسمیه‏اى که براى زکات ذکر کرده‏اند و آن
را باعث پاک گشتن مال معرفى کرده‏اند، منافاتى ندارد و با آن قابل جمع است.
نباید از نظر دور داشت که نماز و انفاق اثر یکدیگر را کامل
مى‏کنند و شاید به همین مناسبت است که در قرآن شریف غالبا با هم ذکر شده‏اند:
 «وَ جَعَلَنِى مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ
أَوْصانِى‏بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا»[۱۶۰]؛
«حضرت عیسى، در گهواره در ضمن سخنان خود فرمود «و مرا هر جا باشم با برکت ساخته و
تا زنده باشم به نماز و زکات سفارشم کرده است».
۳. تفکر
همه روزه، بخشى از وقت خود را به فکر کردن اختصاص دهیم و درباره
صفات و آیات الهى و هدف آفرینش و نعمت‏ها و احسان‏هاى بى‏پایان او، و هم چنین
درباره تشخیص راه صحیح و طولانى بودن مسیر و کم بودن وقت و نیرو و کثرت موانع و
بى‏ارزشى اهداف دنیوى و محدود و مشوب بودن لذت‏هاى آن و مسبوق و ملحوق بودن آنها به
آلام و رنج‏ها و مصیبت‏ها، بیندیشیم. هم چنین درباره سایر چیزهایى که انسان را در
پیمودن راه بندگى تشویق مى‏کند و از خودپرستى و دنیاپرستى باز مى‏دارد، فکر کنیم:
«إِنَّ فِى ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»[۱۶۱]؛
«همانا در این (امور) براى گروهى که بیندیشند نشانه‏هایى است».
۴. تدبر در قرآن
از آنجا که استحضار مفاهیم و اندوخته‏هاى ذهنى تأثیر شایان در
رفتار و نحوه عمل انسانى دارد، شایسته است جهت بهینه‏سازى و سالم‏سازى کردار و
رفتار و نگرش‏هاى انسان، برنامه‏اى روزانه تنظیم کنیم براى 
قرائت و حفظ قرآن همراه با توجه و تدبر در آن، و هم چنین مطالعه روایات و مواعظ و
کلمات حکمت آمیز و احکام فقهى و دستورات اخلاقى؛ تا همواره هدف و راه صحیح برگرفته
از آنها در خاطر ما بماند و تذکرى براى خواست کمال جوى ما باشد:
«وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ
مُدَّکِرٍ»[۱۶۲]؛
«و هر آینه قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختیم، پس آیا یاد آرنده و پند گیرنده‏اى
هست؟».
وقتى انسان سوره‏اى از قرآن را حفظ کرد و مفاهیم آن را به خاطر
سپرد، پیوسته آن مفاهیم متعالى در ذهنش مرور مى‏کنند و تأثر و تحول فکرى او را
برمى‏انگیزانند. هم چنین اگر دایما ذکر «الله اکبر» و «لا اله الا الله» که حاکى از
عظمت، قدرت و احاطه وجودى خداوند و ستایش اوست، در گوش انسان طنین اندازد و شمیم
جانفزاى آن بر دل سایه افکند، خط بندگى خداوند فراروى انسان ترسیم و هموار مى‏گردد
و در آن صورت، او همواره مى‏کوشد که در راستاى خواست، اراده و رضایت خداوند حرکت
کند. از این جهت، در احوالات امام باقر علیه‏السلام آمده است که به جز مواردى که به
گفتگو با دیگران و پاسخ گفتن به پرسش‏هایشان مشغول بودند، همواره ذکر «لا اله الا
الله» را بر زبان داشته‏اند.
۵. دائم الوضو بودن
این عمل نورانیت و جلاى باطن را زیاد مى‏کند «والوضوء بَعد
الوضوء نورٌ  على النور»[۱۶۳].
وضو بعد از وضو نیز همانند اضافه کردن و انباشتن نور بر روى نور است، لذا این کار
توفیقات زیادى را دنبال خواهد داشت.
مهم‏ترین موانع برنامه خودسازى به شرح زیر است:
۱. حب دنیا: نفس دنیا فریبنده است و دنیا به چیزى گفته میشود که
صبغه الهى در آن راه ندارد یعنى هر کارى و عبادتى و فعلى و نیتى یا حرکتى... که در
آن رنگ و بوى خدایى نباشد دنیاست.
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ
زِینَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ
کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا
ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الاْخِرَةِ عَذابٌ شَدِیدٌ»[۱۶۴]؛
«بدانید که زندگى دنیا جز بازیچه و هوسرانى و آرایش و تفا و افزودن مال و فرزندان
مال و فرزندان چیزى نیست. در مَثل مانند بارانى است که به موقع ببارد و گیاهى از
زمین در پى آن بروید که کشاورز را به شگفت آرد سپس بنگرى که زرد و خشک و پوسیده شده
و در آخرت عذاب سختى در پى خواهد داشت».
خداوند زندگى دنیا را در پنج الى شش موضوع خلاصه کرده و در واقع
خطرات و موانع خودسازى نیز در این پنج مورد ناشى مى‏گردد ودر صورت پیروزى و غلبه
مجاهد سالک بر این موارد خواهد توانست راه ورود به زندگى سعادتمند را هموار سازد.
 دنیا جز بازیچه و هوسرانى چیز دیگرى نیست: کسى که
این مطلب را در نفس خویش حَلّ کند با بصیرت و آگاهى که نسبت به دنیاى نیرنگ و شهوت
پیدا مى‏نماید هرگز سراغ آن نخواهد رفت و خود را آلوده زندگى چند روزه آن نخواهد
کرد.
۲. آرایش و زینت: دنیا در نگاه موحد بجز تزویر و یا زینت و زرق
و برق فریبنده نیست.
۳. فخر فروشى: تبختر و فخ فروشى از مسائلى است که موجب کبر و
خود برتربینى شده وانسان را از تواضع و فروتنى در برابر مولاى خویش دور مى‏نماید.
۴. کثرت اموال: تلنبار کردن مال و منال دنیوى حرام و زندگى
قارونى هر فردى را به غفلت از خدا و آخرت و پرهیز از معنویت وامى‏دارد.
۵. کثرت اولاد: تولید نسل بشرى بر عهده تمام انسانها مى‏باشد و
خداوند متعال به واسطه آن غرایز فطرى بنده گان را ارضاء مى‏نماید. اگر والدین
بتوانند از حقوق فرزندان نسبت به تربیت و تعلیم آنها موفق عمل نمایند و از فخرفروشى
و از سهل‏انگارى در این زمینه پرهیز نمایند و به عدالت در بین آنان رفتار کنند کثرت
اولاد مشکل‏ساز نخواهد بود در غیر این صورت به جز جامعه ناهنجار و بزهکار و آلوده و
فرزندان خیابانى چیزى عایدمان نخواهد شد.
۶. ریا: ریا عملى است که جهت خوشایند دیگران آن را انجام دهیم و
قصد و نیت خداوند در آن لحاظ نگردد ریا موجب حبط اعمال مى‏گردد و از آفات 
اصلى خودسازى است.
خداوند کسانى را که عبادت و بنده‏گى را وسیله کسب عنوان و
محبوبیت بین مردم بدانند برایشان با دیده تنفر و غضب مى‏نگرد:
«فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ. الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ
ساهُونَ. الَّذِینَ هُمْ یُراؤنَ»[۱۶۵]؛
«و اى بر نمازگزاران که در نماز خود مسامحه مى‏کنند آن کسانى که ریا مى‏کنند».
امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: «هر ریایى شرک است همانا کسى
که براى مردم کار کند ثواب آن بر عهده مردم است و کسى که براى خدا عملى انجام دهد
ثواب او برعهده خداست»[۱۶۶].
نباید انسان کارى مرتکب شود بعد از مدتى متوجه شود که نه به درد
دنیا و نه به درد آخرتش مفید واقع شد بلکه خستگى را دنبال داشته است.
۱. سعى کنیم که تعلق خاطر و دل‏بستگى به دنیا و مادیات نداشته
باشیم و روحیه زهد و بى‏اعتنایى به دنیا را در خویش بپرورانیم و توجه داشته باشیم
که دل‏بستگى انسان به مادیات و دنیا، انسان را سست اراده و زبون و سرسپرده دنیا
مى‏سازد و روحیه آزادگى و آزاداندیشى را از انسان مى‏گیرد و مجالى براى تفکر در
فرجام کار براى انسان باقى نمى‏گذارد. اگر انسان به دنیا و لذت‏هاى آن انس گرفت،
زایل ساختن آن انس و دل‏بستگى بسیار دشوار است و تنها افراد اندکى، با ریاضت و تلاش
طاقت‏فرسا، بدان موفق مى‏گردند.  پس لازم است که انسان از آغاز
سعى کند انس و وابستگى به دنیا و لذت‏هاى آن پیدا نکند و از تجملات بپرهیزد و ساده
زیست باشد و تعلق خاطرى به امکانات پیرامون خویش پیدا نکند، که اگر خسارتى به او
وارد شد نگران و افسرده گردد. در پرتو آنچه ذکر شد، انسان، رفته رفته، به مقام زهد
و بى‏اعتنایى به دنیا ـ که ویژگى و خصیصه ممتاز اولیاى خداست ـ دست مى‏یابد و به
پاس آن، به نعمت‏هاى پایدار و جاودان خداوند نایل مى‏گردد؛ چنان که در طلیعه دعاى
ندبه مى‏خوانیم:
«اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَى مَا جَرَى بِهِ قَضَاؤکَ فِى
أَوْلِیَائِکَ الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِکَ وَ دِینِکَ إِذِ اخْتَرْتَ
لَهُمْ جَزِیلَ مَا عِنْدَکَ مِنَ النَّعِیمِ الْمُقِیمِ الَّذِى لا زَوَالَ لَهُ
وَ لا اضْمِحْلالَ بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَیْهِمُ الزُّهْدَ فِى دَرَجَاتِ هَذِهِ
الدُّنْیَا الدَّنِیَّةِ وَ زُخْرُفِهَا وَ زِبْرِجِهَا...»؛ «خداوندا، تو را بر
آنچه بر دوستانت مقدر ساختى سپاس مى‏گویم؛ کسانى که براى خود و ترویج دینت برگزیدى.
آن گاه از نعمت‏هاى باقى و زوال‏ناپذیرى که نزدت هست، بر آنان اختیار کردى؛ بعد از
آن که زهد و بى‏اعتنایى به مقامات و لذت‏ها و زر و زیور دنیاى دون را بر آنها شرط
کردى».
از امام باقر علیه‏السلام روایت شده: «هرگاه پیامبر
صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آهنگ سفر داشتند، آخرین کسى که با او وداع مى‏کردند فاطمه
علیهاالسلام بود و هنگام بازگشت از سفر، اول به دیدار او مى‏شتافتند. روزى حضرت على
علیه‏السلام غنیمتى به خانه آورد و به حضرت فاطمه علیهاالسلامسپرد. فاطمه آن را
فروخت و با پولش دو دستبند نقره‏اى و پرده‏اى تهیه کرد و به سر در خانه آویخت. وقتى
رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از سفر  برگشتند و به خانه فاطمه
علیهاالسلامرفتند و پرده و دستبندها را مشاهده کردند، بر جاى خود نشستند و مدتى
خیره خیره به دختر خود نگریستند و با او سخن نگفتند و برگشتند. فاطمه غمگین شد و
گریست و چون علت را دریافت، پرده را از سر در خانه برداشت و دستبندها را نیز از دست
خارج کرد و به پسرانش، حسن و حسین علیهماالسلام سپرد تا آنها را نزد پیامبر
صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهببرند. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نور دیده‏گانش را در آغوش
کشید و بوسید و دستور داد تا دستبندها را قطعه قطعه کرده و بین مهاجرین فقیر تقسیم
کنند. پرده را نیز قطعه قطعه کرد و به مهاجرین برهنه داد تا با آن خود را بپوشانند.
سپس فرمود؛ خدا رحمت کند فاطمه را و از لباس‏هاى بهشتى به او بپوشاند و او را از
زینت‏هاى بهشتى برخوردار سازد».[۱۶۷]
۲. در استفاده از لذت‏هاى مادى زیاده روى نکنیم که موجب انس و
توجه نفس به لذت‏هاى حیوانى شود. بکوشیم که اعضا و جوارح و به خصوص شکم خود را در
کنترل خود داشته باشیم، چون اگر انسان برنامه منظمى در کمیت و کیفیت بهره‏بردارى از
لذت‏هاى حیوانى و استفاده از خوردنى‏ها نداشت و از جمله هر وقت خوردنى به دستش
رسید، بدون حساب مصرف کرد؛ نمى‏تواند بر اراده خویش مسلط باشد و بى‏ارادگى در امر
خوردن به عنوان یک عادت و شیوه مذموم به سایر کارها و برنامه‏هاى او نیز سرایت
مى‏کند و از آن پس، در تمام زمینه‏ها، نمى‏تواند در برابر موانع و جاذبه‏هاى مادى و
شهوانى اراده و تصمیمى مناسب ارائه دهد.
 البته برنامه‏ریزى ما در این زمینه باید مبتنى بر
اعتدال و میانه روى باشد، چون همان‏طور که زیاده‏روى و افراط به چموش گشتن نفس و
سلطه هواهاى نفسانى و شهوات مى‏انجامد، تفریط در استفاده از نعمت‏ها، موجب ضعف و
کسالت در انجام وظایف مى‏گردد. بنابراین، در همه امور، از جمله در عبادت، مطالعه،
خوابیدن و استفاده از لذت‏هاى حیوانى، باید میانه‏روى و اعتدال داشت و از افراط و
تفریط دورى گزید.
مهم این است که سعى کنیم داعى ما در استفاده از نعمت‏هاى دنیوى،
تهیه مقدمات سیر؛ یعنى سلامت و قوت و نشاط بدن براى عبادت و شکرگزارى باشد. روزه
گرفتن و سیر نخوردن و کم‏گفتن و کم‏خفتن، با رعایت اعتدال و حفظ سلامت، براى توفیق
در سیر الى الله و کاستن از انس به لذت‏هاى حیوانى نقش مهمى دارند.
۳. قواى حسى و خیالى را که مى‏توانند با تداعى، منشأ انگیزش
امیال حیوانى شوند کنترل کنیم؛ به ویژه چشم و گوش را از دیدن مناظر شهوت‏انگیز و
شنیدن سخنان و صداهاى باطل و سرگرم‏کننده حفظ کنیم و به طور کلى از آنچه توجه ما را
به چیزهایى جلب مى‏کند که مرضى خداوند نیستند، خوددارى کنیم:
«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤدَ کُلُّ أُولئِکَ
کانَ عَنْهُ مَسْؤلاً»[۱۶۸]؛
«همه گوش و چشم و دل از همه اینها بازخواست خواهد شد».
۴. اندیشه خود را از لغزش گاه‏هاى فکرى بازداریم، به خصوص از
مطالعه  و بحث درباره شبهاتى که قدرت پاسخ‏گویى به آنها را
نداریم خوددارى کنیم. اگر احیانا این گونه شبهات به ذهنمان راه یافت و یا به گوشمان
خورد، فورا در صدد یافتن پاسخ قانع‏کننده براى آن برآییم:
«وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِى الْکِتابِ أَنْ إِذا
سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا
مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِى حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ
اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِى جَهَنَّمَ جَمِیعاً»[۱۶۹]؛
«و خداوند (این حکم را) در قرآن بر شما نازل کرده که هرگاه شنیدید آیات الهى انکار
و استهزاء مى‏شوند، با ایشان ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند (وگرنه) شما هم مثل
آنان خواهید بود. همانا خداوند فراهم آرنده همه منافقان و کافران در دوزخ است».
هم چنین در حدیث وارد شده است: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِى
الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها
فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِى حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً
مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِى جَهَنَّمَ
جَمِیعاً»[۱۷۰]؛
«کسى که به گوینده‏اى گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، پس اگر گوینده از طرف خدا
باشد، خدا را پرستش کرده و اگر از طرف شیطان باشد، شیطان را پرستش کرده است».
تأکید مى‏کنیم که نباید در تنظیم و اجراى برنامه عملى خودسازى،
رعایت اصل تدریج و اعتدال را از نظر دور داریم؛ یعنى هیچ‏گاه نباید فشار 
طاقت‏فرسایى را بر خود تحمیل کنیم؛ زیرا علاوه بر اینکه موجب عصیان و سرکشى
نفس مى‏شود ممکن است زیان‏هاى بدنى و یا روانى جبران‏ناپذیرى را به بار آورد.
بنابراین، بایسته است در طرح برنامه با شخص آگاه و قابل اعتمادى مشورت کنیم. از طرف
دیگر، نباید در اجراى برنامه‏هاى حساب شده، سستى روا داریم و براى ترک آنها
بهانه‏جویى کنیم؛ زیرا تأثیر قابل توجه این برنامه‏ها در ادامه آنهاست. در هر حال،
باید اعتمادمان به خدا باشد و توفیق خود را از او بخواهیم.
 
  پرسش ۱۹  . 
لطفاً از نصیحت‏ها و برنامه‏هایى که اساتید بزرگ اخلاق داشته‏اند برایم
بنویسید تا سرمشق زندگیم باشد.

آیه‏اللّه‏ بهجت(ره)









گفتم که الف، گفت دگر هیچ «مگوى»

 

در خانه اگر کس است یک حرف بس است


«بارها گفته‏ام و بار دگر مى‏گویم: کسى که بداند هر که خدا را
یاد کند خدا همنشین او است. احتیاج به هیچ وَعظى ندارد، مى‏داند چه باید بکند و چه
باید نکند، مى‏داند که آنچه را که مى‏داند باید انجام دهد و آنچه را که نمى‏داند
باید احتیاط کند».[۱۷۱]
سیدبن طاووس به فرزندش محمد
«و اى محمد، اى فرزند، اساس مطلبى که باید در نظر داشته باشى و
از کف ندهى، آن است که پیوسته متذکر باشى که در پیشگاه خداى (جل جلاله) 
قراردارى، و او بر همه احوال تو آگاه است و هر چگونگى که بر تو رود از احسان
است که او به تو دارد ...».[۱۷۲]
توصیه علامه حلى به فرزندش
«... تو را وصیت مى‏کنم به:
ـ ملازمه تقواى الهى و... مواظب باش بر پیروى از دستورهاى الهى،
آنچه را خدا مى‏پسندد انجام بده و از آنچه نمى‏پسندد دورى کن.

ـ محرمات را ترک کن، عمر خود را در راه کسب کمالات و فضیلت‏ها و
اوج‏گیرى از پستىِ نقصان، به قله کمال سپرى کن.
ـ لحظه‏هاى زندگیت را بر نیکى و یارى برادران ایمانى وقف نما،
بدى را با نیکى و نیکى را با اظهار امتنان پاسخ‏گو.
ـ از همنشینى با فرومایگان و معاشرت با نادانان سخت بپرهیز که
بهره معاشرت با ایشان جز خلق و خویى پست و مذموم نیست؛ بلکه با دانشمندان و اهل
فضیلت همنشین شو، که حاصلش آمادگى کامل براى تحصیل کمال و ملکه استنباط و کشف
مجهولات است. باید امروزت از دیروزت بهتر باشد.
ـ مواظبت کن بر صبر، توکل و رضا، کارهایت را هر صبح و شام
محاسبه کن.
ـ از خداى خویش فراوان آمرزش بخواه، از نفرین مظلوم حذر کن، به
ویژه  نفرین یتیمان و بیوه زنان، زیرا که خداوند در مورد شکستن
دل‏هاى شکسته و بى‏پناه گذشت نمى‏کند.
ـ متعهد باش به خواندن نماز شب که حضرت رسول خدا
صلى‏الله‏علیه‏و‏آلهبا تشویق و ترغیب به آن مى‏فرماید: «من ختم له بقیام اللیل ثم
مات فله الجنه»[۱۷۳]؛
«کسى که با شب زنده دارى عمرش به پایان رسد بهشت از آن او خواهد بود».
ـ بر تو باد به نیکى به خویشاوندان، که صله رحم بر عمر
مى‏افزاید و بر تو باد به خوش‏خلقى؛ زیرا، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید:
«شما را آن توان نیست که با دارایى‏هایتان به همه مردم احسان کنید، پس با رفتار نیک
خود، آنان را خشنود سازید»[۱۷۴].
ـ بر تو باد به نیکى به اولاد پیامبر خدا، زیرا خدا با تأکید
درباره آنان سفارش کرده و دوستى آنان را اجر رسالت قرار داده است.
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ
فِى الْقُرْبى»[۱۷۵]؛
«بگو بر این رسالت اجرى از شما نمى‏خواهم جز مودت خویشاوندانم».
ـ بر تو باد به بزرگداشت فقیهان و احترام به علما... نیز نگاه
به چهره عالم و همنشینى با او را عبادت قرار بده...»[۱۷۶]
 
 
   پرسش ۲۰  . 
آیا هدف ازخودسازى رسیدن به کشف و کرامات و چشم برزخى و بصیرت و... مى‏باشد؟
نظر بزرگان چیست؟

هدف بندگى و تقرب الى الله است، گرچه در دنیا، هیچ یک از این
مقام‏ها به دست نیاید، بلکه مى‏توان گفت؛ کسى که براى رسیدن به فلان مقام معنوى و
تحصیل کرامت و معجزه، تلاش مى‏کند باید در اخلاص او شک کرد. زیرا هدفش «خود» است نه
خدا و در پى فرمان معنوى است نه مقام فنا.
شیخ حسنعلى نخودکى در نامه‏اى مى‏نویسد: «... دیگر آن که تمام
هَمّ برخى در نماز ـ که معراج مؤن است ـ این است که انسان دو یا سه خواب ببیند و
یا وقت ذکر «نورى» مشاهده کند به هیچ وجه مورد نظر حقیر نیست. عمده نظر در دو مطلب
است: یکى، غذاى حلال؛ دوم، توجه در نماز و اصلاح آن. اگر این دو درست باشد باقى
درست است. عمده همّ حقیر اصلاح قلب است و ذکر «یا حىّ یا قیّوم» سحرگاه براى همین
است...».[۱۷۷]
 
 
استاد اخلاقبازگشت به فهرست
  پرسش ۲۱  . 
آیا تهذیب نفس و تربیت اخلاقى بدون داشتن استاد و مربى امکان‏پذیر است؟

بدیهى است راهنمایى استادى بصیر و خبیر که خود فراز و نشیب‏هاى
راه بندگى و خودسازى را پیموده باشد و با خطرات و موانع و سختى‏هاى راه آشنا 
باشد و بتواند در این راه دشوار دستگیر و یاور انسان باشد از نعمت‏هاى بزرگ
الهى است. نمى‏توان انکار کرد که استمداد از انفاس قدسى پاکان وسیله‏اى مناسب براى
رسیدن به کمال و حل مشکلات اخلاقى است، ولى آگاهان و مربیان واقعى و دلسوز هشدار
مى‏دهند که راهروان راه کمال و قرب الهى نباید به آسانى خود را به هر مدعى معرفت و
کمال بسپارند و تا از صلاحیت و قابلیت آنها آگاه مطمئن نشده باشند نباید شیفته
استاد شوند!! حتّى انجام کارهاى خارق‏العاده و شگفت‏انگیزى مانند خبر دادن از اسرار
درون و یا مطالب مربوط به آینده و عبور از روى آب و آتش و امثال این کارها نیز
نمى‏تواند ملاک صلاحیت و درستى مدعیان باشد.
برخى از بزرگان در پاسخ به درخواست استاد راه، مى‏فرمایند: «خود
عمل به دانسته‏ها، راهبر و استاد سالک و طالب کمال است و اگر به معلومات خود عمل
کنیم، خداوند مجهولات ما را معلوم مى‏سازد. یگانه راه سعادت دنیا و آخرت بندگى
خداوند است و بندگى در ترک معصیت است در اعتقادات و اعمال. اگر به آن چه مى‏دانیم
عمل کنیم و در هر چه نمى‏دانیم توقف و احتیاط کنیم، هرگز با پشیمانى و خسران مواجه
نخواهیم شد. این عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ به او توفیق مى‏دهد»[۱۷۸].
و از آن جا که دستیابى به استاد مخلص، بسیار مشکل و دام شیادان
فراوان است، طریق احتیاط و راه نجات، استفاده از توصیه‏هاى بزرگان و درس اخلاق‏هاى
اساتید مشهور و معروف به صلاح و سداد است.
 
ضرورت الگو گرفتن از مقربان درگاه الهى
براى موفقیت در خودسازى لازم است انسان الگو داشته باشد و
بهترین الگوها پیامبران عظام، ائمه اطهار علیهم‏السلام، علما و صلحا و شهدا هستند
که این راه خودسازى را به پایان رسانیده و به کمال شایسته و بایسته نائل گردیده‏اند
از این رو مطالعه تاریخ آن بزگواران نقش بسیار تعیین‏کننده‏اى در توفیقات ما خواهد
داشت به ویژه مطالعه تاریخ و خاطرات علما، صلحا و شهدا چون ممکن است شیطان ما را
وسوسه کند که ما هیچ‏گاه به مقام و رتبه انبیاء و ائمه علیهم‏السلامکه مؤید از نزد
خدا بودند نمى‏رسیم.
اما علماى ربانى و صلحاى صمدانى و شهداى والامقام انسان‏هایى
عادى و معمولى بودند ولى در عین حال با اراده‏اى محکم و نیتى خاص و گامى استوار
وارد صحنه خودسازى شدند و به اوج کمال بشرى دست یافتند و به تجربه ثابت شده خواندن
و شنیدن شرح حال آن بزرگواران تأثیرات عمیقى بر اصلاح نیت گفتار و کردار انسان دارد
و در مدت کوتاهى مى‏تواند زمینه موفقیت‏هاى بزرگى را فراهم سازد.
 
کتابنامه
قرآن کریم.
۱. محمدحسن دیلمى، ارشاد القلوب الى الصواب، قم: انتشارات
اسلامى.
۲. ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى، الاصول الکافى، قم: دار
الاسوه.
۳. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، التوحید، تصحیح و
تعلیق: سیدهاشم حسینى طهرانى، قم: انتشارات اسلامى.
۴. محمدتقى فلسفى، الحدیث، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
۵. محمدرضا حکیمى، الحیاة، ترجمه: احمد آرام، قم: دلیل ما.
۶. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، الخصال، تصحیح:
على‏اکبر غفارى، قم: انتشارات اسلامى.
۷. محمدبن حسن حلى فخرالمحققین، ایضاح الفوائد، قم: اسماعیلیان.
۸. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت: مؤسه الوفاء.
۹. على شیروانى، برنامه سلوک، قم: دارالفکر.
۱۰. محمدتقى مصباح یزدى، به سوى خودسازى، قم: مؤسه پژوهشى
آموزشى امام‏خمینى، ۱۳۸۰.
۱۱. حسن بن على ابن شعبه، تحف العقول، قم: دارالحدیث.
۱۲. علامه حلى، تذکرة الفقها، مؤسسه آل البیت.
۱۳. تصنیف غررالحکم، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۸.
۱۴. ابى الحسن ورام، تنبیه الخواطر، تهران، دارالکتب الاسلامیه.
 ۱۵. روح‏اللّه‏ خمینى، چهل حدیث، تهران: مؤسه
تنظیم و نشر آثار امام خمینى، ۱۳۷۶.
۱۶. لارنش شان، چگونه مدیتیشن کنیم؟ ترجمه: نسرین مجیدى، تهران:
هیرمند، ۱۳۷۸.
۱۷. جعفر شوشترى، خصائص الحسینیه، ترجمه: سعیدى، نشر احسن.
۱۸. على مشکینى، دروس فى الاخلاق، قم: الهادى.
۱۹. شمس الدین محمد حافظ شیرازى، دیوان حافظ.
۲۰. دو آن شولتز، روان‏شناسى کمال، ترجمه: گیتى خوشدل، تهران:
نشر نو.
۲۱. محمدبن یعقوب کلینى، روضه کافى، تهران: اسلامیه.
۲۲. شیخ عباس قمى، سفینة البحار، قم: دارالاسوة، ۱۴۱۶ق.
۲۳. عبدالواحد الآمدى التمیمى، غررالحکم و دررالکلم، مؤسه
الاعلمى للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۷ه.ق.
۲۴. مرتضى مطهرى، قیام و انقلاب مهدى موعود، تهران: قم: صدرا،
۱۳۷۴.
۲۵. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، کمال الدین و تمام
النعمه، قم: دارالکتب الاسلامیه.
۲۶. جلال‏الدین محمد مولوى، مثنوى معنوى، به کوشش: توفیق
سبحانى، تهران: وزارت ارشاد اسلامى.
۲۷. حسین نورى طبرسى، مستدرک الوسایل، بیروت، آل‏البیت، ۱۴۰۸
ه.ق.
۲۸. حسن بن فضل الطبرسى، مشکاة الانوار، مؤسسه الاعلمى
للمطبوعات.
۲۹. مصطفى درایتى، معجم الفاظ غرر الحکم، قم: بوستان کتاب.
۳۰. عباس قمى، منتهى‏الآمال، قم: هجرت، ۱۳۸۰.
۳۱. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، قم: دفتر تبلیغات
اسلامى، ۱۳۶۲.
۳۲. على مقدادى اصفهانى، نشان از بى‏نشان‏ها، تهران، جمهورى،
۱۳۸۳ ش.
۳۳. سید رضى، نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح: محمد دشتى، قم: الهادى،
۱۳۷۹ ش.
۳۴. نهج الفصاحه، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران:
جاویدان.
۳۵. محمدبن حسن حرّ العاملى، وسائل الشیعه، قم: آل‏البیت لإحیاء
التراث، ۱۴۱۴.







[۱]
. ر.ک: مصباح یزدى، محمد تقى، به
سوى خودسازى، چاپ اول، پاییز ۸۰، ص ۲۱.
 



[۲]
. شمس ۹۱، آیات ۱۰-۹.
 



[۳]
. آل عمران ۳، آیه ۱۶۴.
 



[۴]
. مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۸۲.
 



[۵]
. همان، ص ۲۸۳.
 



[۶]
. ر.ک: استاد امینى، ابراهیم،
خودسازى، انتشارات شفق، ۱۳۷۴، ص ۱۳.
 



[۷]
. مثنوى معنوى، دفتر دوم.



[۸]
. ر.ک: محمد على سادات، اخلاق
اسلامى، ص ۲۱۰.



[۹]
. ر.ک: مختارى، عبادت‏هاى
اجتماعى، بوستان کتاب قم؛ مفاتیح الحیات، قم: اسرا.
 



[۱۰]
. سعدى (به نقل از کتاب انسان
کامل شهید مطهرى).



[۱۱]
. کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۴۵۱.
 



[۱۲]
. برگرفته از: شیخ عباس قمى،
منتهى الآمال، قم: هجرت، چاپ ۱۴، تابستان ۸۰، ج ۲، ص ۲۴۷.
 



[۱۳]
. تصنیف غررالحکم، انتشارات دفتر
تبلیغات اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۷۸، ص ۲۴۳، ح ۴۹۳۴.
 



[۱۴]
. همان، ص ۱۹۹، ح ۳۹۴۷.
 



[۱۵]
. نگاه کنید: ابراهیم امینى،
خودسازى، ص ۹۳.
 



[۱۶]
. فرقان ۲۵، آیات ۲۹-۲۷.
 



[۱۷]
. محمد محمدى رى شهرى، میزان
الحکمه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ۱۳۶۲، ج ۵، ص ۲۹۷، ح
۱۰۲۲۱.
 



[۱۸]
. تصنیف غررالحکم، ص ۴۳۱، ح
۹۸۲۱.
 



[۱۹]
. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار،
ج ۷۰، ص ۲۵، ح ۲۷.
 



[۲۰]
. نگاه کنید: ابراهیم امینى،
خودسازى، ص ۱۰۱.
 



[۲۱]
. تصنیف غررالحکم، ص ۳۰۵، ح
۶۹۷۸.
 



[۲۲]
. تصنیف غررالحکم، ص ۱۸۶، ح
۳۵۴۳.
 



[۲۳]
. ر.ک: برنامه‏هاى سلوک،
نامه‏هاى اخلاقى آیت حق حسینقلى همدانى، صص ۹۸-۹۷.
 



[۲۴]
. کافى، ج ۲، ص ۷۷ ؛ وسائل
الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۹۳ ؛ بحارالانوار، ج ۷۰، صص ۲۹۷ و ۳۰۸.
 



[۲۵]
. على مشکینى، دروس فى الاخلاق،
ص ۷۱.
 



[۲۶]
. همان، ص ۷۲، به نقل از:
بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۳۰۴.
 



[۲۷]
. همان، به نقل از: بحارالانوار،
ج ۷۰، ص ۳۰۵.
 



[۲۸]
. همان، به نقل از: بحارالانوار،
ج ۷۰، ص ۳۰۶.
 



[۲۹]
. همان، ص ۲۹۷ ؛ کافى، ج ۲، ص
۷۶.
 



[۳۰]
. ر.ک: برنامه سلوک، ص ۹۸.
 



[۳۱]
. ر.ک: بهجت عارفان.
 



[۳۲]
. مائده۵، آیه ۵۴.
 



[۳۳]
. سعدى.



[۳۴]
. شیخ حسن دیلمى، ارشاد القلوب
الى الصواب، ج ۱، ص ۷۳.
 



[۳۵]
. فیض کاشانى، ملامحسن، المحجة
البیضاء، ج ۷، صص ۷-۶ با تلخیص، به نقل از: ناصر مکارم شیرازى، اخلاق
اسلامى، ص ۲۱۷.
 



[۳۶]
. یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲،
باب التوبه، ص ۴۳۵، ح ۸.
 



[۳۷]
. حشر ۵۹، آیه ۱۸.
 



[۳۸]
. تصنیف غرر الحکم، ص ۳۲۵، ح
۴۷۳۲.
 



[۳۹]
. آل عمران ۳، آیه ۳۰.
 



[۴۰]
. میزان الحکمه، ج ۲، ص ۴۰۷، ح
۳۸۴۵.
 



[۴۱]
. تصنیف غررالحکم، ص ۲۳۶، ح
۴۷۴۴.
 



[۴۲]
. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۵۴.
 



[۴۳]
. تصنیف غررالحکم، ص ۲۳۶، ح
۴۷۴۸.
 



[۴۴]
. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۷۳.
 



[۴۵]
. تصنیف غرر الحکم، ص ۲۳۹، ح
۴۸۲۰.
 



[۴۶]
. روح‏اللّه‏ خمینى، چهل حدیث،
تهران: مؤسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۶)، صص ۹ - ۱۰.
جهت آگهى بیشتر در باب خودسازى نگا: مجتبى تهرانى،
اخلاق الهى، تهران: موسسه فرهنگى دانش و اندیشه
معاصر.
براى مطالعه بیشتر در این زمینه، منابعى از کتاب‏هاى
اخلاقى و عرفان عملى معرفى مى‏شود:
ـ اوصاف الاشراف، خواجه
نصیرالدین طوسى
ـ منازل السائرین، خواجه
عبدالله انصارى
ـ معراج السعادة، نراقى
ـ رساله لب اللباب، سید محمد
حسین حسینى تهرانى
ـ تهذیب نفس یا خودسازى،
ابراهیم امینى
ـ به سوى خودسازى، مصباح
یزدى.
 



[۴۷]
. عنکبوت ۲۹، آیه ۶۹.
 



[۴۸]
. مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، ص
۸۵.
 



[۴۹]
. سفینة البحار، ماده شبب.
 



[۵۰]
. محمد تقى فلسفى، الحدیث، ج ۶،
ص ۳۴۹، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
 



[۵۱]
. الحیاة، ج ۲، ص ۱۶۴.
 



[۵۲]
. نهج‏البلاغه، الرسائل، ۳۱.
 



[۵۳]
. غررالحکم.
 



[۵۴]
. على شریعتى، بازگشت به خویشتن،
صص ۳۷-۳۹.
 



[۵۵]
. ابوالقاسم پاینده، نهج
الفصاحه، شماره ۲۳۳۹.
 



[۵۶]
. براى توضیح بیشتر بنگرید: روژه
کان، در غرب چه مى‏گذرد، چهره عریان آمریکا، ترجمه: جمشید ارجمند.
 



[۵۷]
. على صفایى حائرى، مسؤولیت و
سازندگى، ج ۱، صص ۲۵-۲۴.
 



[۵۸]
. دو آن شولتز، روان‏شناسى کمال،
ترجمه: گیتى خوشدل، صص ۲۳ و ۴۳.
 



[۵۹]
. بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۳۰.
 



[۶۰]
. نهج البلاغه، کلمات قصار شمار
۳۳؛ تحف العقول، کلمات امام کاظم علیه‏السلام ؛
نهج البلاغه، خطبه‏ها، شماره ۲۲۶.
 



[۶۱]
. بحارالانوار، ج ۷۵ ص ۳۱۹.
 



[۶۲]
. اقبال لاهورى.



[۶۳]
. بقره (۲)، آیه ۲۱۶.
 



[۶۴]
. نهج البلاغه، ترجمه و شرح
مرحوم محمد دشتى، خطبه ۱۶۷.
 



[۶۵]
. على صفائى حائرى، مسؤولیت و
زندگى، ج اول، ص ۲۲.
 



[۶۶]
. نساء ۴، آیه ۱۱۳؛ بقره (۲)،
آیه ۱۵۱.
 



[۶۷]
. سوره بقره، آیه‏الکرسى.
 



[۶۸]
. مسؤولیت و سازندگى، ج ۱، ص
۱۹۲.
 



[۶۹]
. آل عمران ۳، آیه ۱۰۱.
 



[۷۰]
. جن ۷۲، آیه ۱۰.
 



[۷۱]
. فرقان ۱۲۵، آیه ۷۰.
 



[۷۲]
. عنکبوت ۲۹، آیه آخر.
 



[۷۳]
. براى آگاهى بیشتر ر.ک: میرزا
جواد آقا ملکى تبریزى، لقاء الله؛ اسرار الصّلوة؛ المراقبات.
 



[۷۴]
. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۵۶.
 



[۷۵]
. بقره ۲، آیه ۴۵.
 



[۷۶]
. زمر ۳۹، آیه ۱۰.
 



[۷۷]
. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۲.
 



[۷۸]
. کافى، ج۲، ص۳۰۷.
 



[۷۹]
. علق ۹۶، آیه ۶ و ۷.
 



[۸۰]
. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۲.
 



[۸۱]
. میزان الحکمة، ج۴ ص ۳۵۹۸.
 



[۸۲]
. غررالحکم، ص ۲۰۳.
 



[۸۳]
. همان.
 



[۸۴]
. صدوق، توحید، ص۲۴۲.
 



[۸۵]
. دکتر لارنش شان، چگونه مدیتیشن
کنیم؟ ترجمه: نسرین مجیدى، انتشارات هیرمند، چاپ دوم، ۱۳۷۸.
 



[۸۶]
. شورى ۴۲، آیه ۱۳.
 



[۸۷]
. نجم ۵۳، آیه ۳۰.
 



[۸۸]
. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۹.
 



[۸۹]
. همان، ج ۷۸، ص۱۸۹.
 



[۹۰]
. بقره ۲، آیه ۱۵۵.
 



[۹۱]
. بحارالأنوار، ج۶۴، ص۲۳۶.
 



[۹۲]
. ارشاد القلوب، ترجمه: سلگى،
ج۱، ص ۱۲۲.
 



[۹۳]
. خصال، ج ۱، ص ۷۰ و ۱۴۴.
 



[۹۴]
. صدوق، خصال، ج۱، ص ۱۷۰.
 



[۹۵]
. بحارالأنوار، ج ۶۴، ص ۲۳۵.
 



[۹۶]
. انبیاء ۲۱، آیه ۳۵.
 



[۹۷]
. الکافى، ج۲، ص ۲۵۳.
 



[۹۸]
. بحارالأنوار، ج ۶۴، ص ۲۳۷.
 



[۹۹]
. علق ۹۶، آیات ۶ و۷.
 



[۱۰۰]
. شورى ۴۲، آیه ۲۷.
 



[۱۰۱]
. اعراف ۷، آیه ۹۴.
 



[۱۰۲]
. اعراف ۷، آیه ۱۳۰.
 



[۱۰۳]
. بحارالانوار، ج۲، ص ۵۸.
 



[۱۰۴]
. بحارالأنوار، ج۶۴، ص ۲۳۷.
 



[۱۰۵]
. بحارالأنوار، ج۶۴، ص ۲۳۱.
 



[۱۰۶]
. نور ۲۴، آیه ۳۳.
 



[۱۰۷]
. طلاق ۶۵، آیه ۲.
 



[۱۰۸]
. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۱۷.
 



[۱۰۹]
. خصائص الحسینیه، ص ۱۴۲ ؛
وسائل‏الشیعة، ج ۴، ص ۱۱۲۱، ص ۱۱۲۴.
 



[۱۱۰]
. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۲۸۱.
 



[۱۱۱]
. همان، ج ۷۰، ص ۵۵.
 



[۱۱۲]
. همان، ج ۷۸، ص ۸۳ ؛ نهج
البلاغه، خطبه ۴۲.
 



[۱۱۳]
. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۰.
 



[۱۱۴]
. مستدرک‏الوسائل، ج ۲، ص ۳۴۱.
 



[۱۱۵]
. تنبیه الخواطر، ص ۳۶۰.
 



[۱۱۶]
. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۰۳.
 



[۱۱۷]
. همان، ج ۷۷، ص ۴۵.
 



[۱۱۸]
. همان.
 



[۱۱۹]
. بحارالانوار، ۶۶۶، ص ۳۳۱ ؛
نهج‏الفصاحه، ش ۲۷۷۶.
 



[۱۲۰]
. همان، ج ۱۴، ص ۳۰.
 



[۱۲۱]
. همان، ج ۷۷، ص ۱۹۹.
 



[۱۲۲]
. همان، ج ۷۸، ص ۱۱۵.
 



[۱۲۳]
. همان، ص ۳۰۸.
 



[۱۲۴]
. معجم الفاظ غررالحکم، ص ۸۶۳.
 



[۱۲۵]
. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۰۳.
 



[۱۲۶]
. مشکاه‏الانوار، ص ۱۰۷.
 



[۱۲۷]
. همان.
 



[۱۲۸]
. نهج‏البلاغه، خ ۲۲۲.
 



[۱۲۹]
. همان.
 



[۱۳۰]
. همان، خ ۱۷۶ ؛ روضه کافى، ح
۱۸۸.
 



[۱۳۱]
. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۸۴.
 



[۱۳۲]
. مثنوى معنوى، دفتر ۲، ابیات
۲۲ و ۲۳.



[۱۳۳]
. نجم ۵۳، آیه ۳۹.
 



[۱۳۴]
. رعد ۱۳، آیه ۱۱.
 



[۱۳۵]
. حج ۲۲، آیات ۴۰-۳۹.
 



[۱۳۶]
. نساء ۴، آیات ۷۵.
 



[۱۳۷]
. آل‏عمران ۳، آیه ۱۰۴.
 



[۱۳۸]
. بقره ۲، آیه ۴۹.
 



[۱۳۹]
. انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۵.
 



[۱۴۰]
. نور ۲۴، آیه ۵۵.
 



[۱۴۱]
. بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۵۱.
 



[۱۴۲]
. تحریم ۶۶، آیه ۸.
 



[۱۴۳]
. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰.
 



[۱۴۴]
. کمال‏الدین، ج ۱، ص ۳۳۱.
 



[۱۴۵]
. قیام و انقلاب مهدى موعود، ص
۵۴-۵۶.
 



[۱۴۶]
. همان، ص ۵۶ و ۵۷.
 



[۱۴۷]
. جهت مطالعه بیشتر ر.ک:
پرسش‏ها و پاسخ‏هاى دانشجویى، ج ۲۷ مهدویت پیش از ظهور و ج۲۸ (مهدویت دوران
ظهور)، قم: نشر معارف.
 



[۱۴۸]
. آیه‏اللّه‏ جوادى آملى، صهباى
صفا، ص ۱۱۲.
 



[۱۴۹]
. میرزا حسین نورى،
مستدرک‏الوسائل، ج ۱۰، ص ۱۶۶ ؛ آیه‏اللّه‏ جوادى آملى، صهباى حج، ص۳۴۴.
 



[۱۵۰]
. صهباى صفا، ص ۴۰.
 



[۱۵۱]
. همان، ص ۵۱.
 



[۱۵۲]
. نجف نجفى روحانى، عمره مفرده،
ص ۱۱۹.
 



[۱۵۳]
. همان، ص ۱۲۳.
 



[۱۵۴]
. محمدتقى مصباح یزدى، به سوى
خودسازى، قم: مؤسه پژوهشى آموزشى امام خمینى.
 



[۱۵۵]
. مومنون ۲۳، آیات ۱ و ۲.
 



[۱۵۶]
. اعراف ۷، آیه ۲۰۵.
 



[۱۵۷]
. حشر ۵۹، آیه ۹.
 



[۱۵۸]
. آل عمران ۳، آیه ۹۲.
 



[۱۵۹]
. توبه ۹، آیه ۱۰۳.
 



[۱۶۰]
. مریم ۱۹، آیه ۳۱.
 



[۱۶۱]
. رعد ۱۳، آیه ۳.
 



[۱۶۲]
. قمر ۵۴، آیه ۱۷.
 



[۱۶۳]
. علامه حلى، تذکرة الفقها،
مؤسسه آل البیت، ج ۱، ص ۲۰۵.
 



[۱۶۴]
. حدید ۵۷، آیه ۵.
 



[۱۶۵]
. ماعون ۱۰۷، آیات ۶-۴.
 



[۱۶۶]
. بحارالانوار، ج ۲، ص ۴۷۷، باب
ایمان و کفر.
 



[۱۶۷]
. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۳.
 



[۱۶۸]
. اسرا ۱۷، آیه ۳۶.
 



[۱۶۹]
. نساء ۴، آیه ۱۴۰.
 



[۱۷۰]
. کافى، ج ۶، ص ۴۳۴.
 



[۱۷۱]
. به سوى محبوب، ص ۲۵ ؛
نامه‏هاى عرفانى، ص ۹۶، ج ۹۵.
 



[۱۷۲]
. برنامه سلوک، ص ۲۰۴. گفتنى
است از کتاب‏هاى سیدبن طاووس «کشف المحجه لثمره المهجه» است با ترجمه‏ها و
تلخیص‏هاى متعدد مثل ترجمه اسدالله مبشرى به نام «مشعل» و ترجمه سید محمد
باقر شهیدى به نام «برنامه سعادت» و تلخیص فیض کاشانى.
 



[۱۷۳]
. وسائل‏الشیعه، کتاب الصلاه، ب
۳۸، از ابواب بقیه الصلواه، حدیث ۲۴.
 



[۱۷۴]
. همان، کتاب الحج، باب ۱۰۷،
ابواب العشره، ح ۷.
 



[۱۷۵]
. شورى ۴۲، آیه ۲۳.
 



[۱۷۶]
. برنامه سلوک، ص ۲۷۴، ج ۲۷۷،
با تلخیص و ویرایش؛ ایضاح الفوائد، ج ۴، ص ۷۵۲ ج ۷۵۶.
 



[۱۷۷]
. نشان از بى‏نشان‏ها، چاپ ۲۲،
ج ۱، ص ۱۴۲ ج ۱۳۵ ؛ نامه‏هاى عرفانى، ص ۳۹.
 



[۱۷۸]
. ر.ک: به سوى محبوب، مواعظ
آیه‏اللّه‏ بهجتقدس سره.




ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.