خودشناسی- فوائد خودشناسی- ضرورت خودشناسی ۱۳۹۴/۰۷/۲۰ - ۱۲۵۵ بازدید

به چه شناخت هایی خود شناسی گفته می شود ؟

خود شناسی یعنی بدانم که هستم. از کجا آمده‌ام و به کجا می‌روم. مبدا و منتهای خود را بدانم. البته دانستنی فراتر از علم ؛بلکه همراه با یقین و ایمان به این علم. نتیجه چنین علمی قطعا خود را در رفتار و منش و روش زندگی فرد نشان می‌دهد.همان گونه که می دانید در روایات اسلامی خود شناسی مقدمه خدا شناسی و نافع ترین شناختها معرفی شده است . توضیح مفصّل این موضوع را بیان خواهم کرد اما به طور اجمالی علت این امر در درون خود شناسی نهفته است. زیرا تمام هستی ما با خدای متعال پیوند خورده است و نتیجه این رمز گشایی چیزی جز این نمی‌تواند باشد. لذا خود شناسان واقعی از رفتارشان شناخته می‌شوند و هر چقدر در این خود شناسی پیشرفت کنند عملشان نیز مطابق آن بهتر و کاملتر می‌شود.
در واقع به اندازه کمالات و سیر انسانی می‌توان برای خود شناسی مرحله و مرتبه در نظر گرفت.
خدا شناسی دارای دو مرحله است، نظری و عملی. معرفت نفس علاوه بر اینکه مقدمه و راه خدا شناسی نظری است، طریق وصول به حق تعالی و خدا شناسی عملی نیز می باشد. قرآن مجید با صراحت مى گوید: «ما آیات آفاقى و انفسى (عجائب آفرینش خداوند در جهان بزرگ و در درون وجود انسان) را به آنها نشان مى دهیم تا آشکار گردد که او حق است.» (سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق) (سوره فصلت، آیه 53) در جاى دیگر مى فرماید: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمى بینید؟ (و فى انفسکم افلا تبصرون) (سوره ذاریات، آیه 21)
در تفسیر المیزان مى خوانیم: «انسان هر قدر متکبر باشد، و فراهم بودن اسباب زندگى او را به غرور وا دارد، نمى تواند این حقیقت را انکار کند که مالک وجود خویش نیست، و استقلالى در تدبیر خویشتن ندارد، چه این که اگر مالک خویشتن بود، خود را از مرگ و سایر آلام و مصائب زندگى باز مى داشت، و اگر مستقل به تدبیر خویش بود، هرگز نیاز به خضوع در مقابل عالم اسباب نداشت ... بنابراین، نیاز ذاتى انسان به پروردگار و مالک مدبر، جزء حقیقت وجود اوست، و فقر و نیاز بر پیشانى جانش نوشته شده، این حقیقتى است که هر کس از کمترین شعور انسانى برخوردار باشد به آن اعتراف مى کند، و تفاوتى میان عالم و جاهل و صغیر و کبیر، در این مساله نیست!
لذا بعضى گفته اند که آیه اشاره به حقیقتى مى کند که انسان در زندگى دنیا آن را در مى یابد که در همه چیز از شؤون حیات خود، نیازمند است - نیازمند به بیرون وجود خود - پس معنى آیه شریفه این است که ما انسانها را به نیاز و احتیاجشان آگاه ساختیم و آنها به ربوبیت ما اعتراف کردند.» ( تفسیر المیزان جلد 8،صفحه 307. ذیل آیه مورد بحث با تلخیص). به این ترتیب ثابت مى شود که شناخت حقیقت نفس انسان با صفات و ویژگیهایش، سبب معرفة الله و شناخت خداست.
حدیث معروف «من عرف نفسه عرف ربه; هرکس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.» نیز ناظر به همین است.
آدمی اگر قدر خود را بداند آن را ارزان نخواهد فروخت . به قول سعدی :
تو به قیمت ورای دو جهانی
چه کنم قدر خود نمی دانی
نیکو نهاد باش که پاکیزه پیکری
چندت نیاز و آز دوانبد به بر و بحر
دریاب وقت خویش که دریای گوهری
گر کیمیای دولت جاویدت آرزوست
بشناس قدر خویش که گوگرد احمری
ای مرغ پای بسته به دام هوای نفس
کی بر هوای عالم روحانیان پری ؟
حال باید خود را شناخت .
آدم خلیفه خدا بر زمین و مورد تکریم خداوند و... در حرکت به سوی کمال نامتناهی , «و ان الی ربک الرجعی». چنین موجودی را نسزد که سر بر آستان مخلوقی فرود آورد و دست نیاز نزد این و آن دراز کند و یا خود را به ذلت معصیت و هوای نفس گرفتار سازد. آری راه تحصیل عزت شناخت ارزش وجودی انسان و کمال او و مسیری است که باید طی نماید.
برخی امور مانع از شکوفایی فطرت، این نعمت الهی در راه خود و خدا شناسی گردیده و همچون سدی جلوی خود شناسی ، خداشناسی و ایمان افراد را می‌گیرد تا جایی که هم خود و هم خدای خود را بطور کامل فراموش کرده و به او کافر می شوند . چه بسا نمونه های متعددی از این موانع در مسیر زندگی هر یک از ما وجود داشته باشد که سدی در برابر خودشناسی و خدا شناسی ما گردیده است لذا در قدم اول باید این موانع را به خوبی شناخت تا با آگاهی کامل به مبارزه با آنها پرداخته و در رفع آنها تلاش و کوشش نمود .
در اینجا برای آشنایی بیشتر شما به تعدادی از مواردی که مانع از شکوفایی فطرت انسان می گردد اشاره می نمائیم:
1- غفلت از خدا:انسانى که از خود و خدا و آیات الهى غافل شود، از حرکت علمى براى شناخت و شهود حق و از حرکت عملى براى شکوفایى (فطرت و) فضایل نفسانى محروم مى گردد زیرا غفلت که در فرهنگ دین، رجس و چرک است، نمى گذارد انسان به سوى کمال حرکت کند. چنان که در قرآن فرمود: «ولقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن والإنس لهم قلوب لا یفقهون بها ولهم أعین لایبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها أولئک کالأنعام بل هم أًضل أولئک هم الغافلون»( اعراف/ 179).
به یقین گروه بسیارى از جن و انس رابراى دوزخ آفریدیم، آنها دل ها و عقل هایى دارند که با آن اندیشه نمى کنند و نمى فهمند و چشمانى دارند که با آن نمى بینند و گوش هایى دارند که با آن نمى شنوند، آنها چون چارپایانند، بلکه گمراهتر، اینان همان غافلانند.
خدای متعال اندیشه را داده تا خدا را درک کند و چشم و گوش را داده تا آثار وجودی و صفات رحمان خدا را در آفرینش مشاهده کند و به یاد خدا باشد و برای خدا کار کند. وقتی انسان از خدا غافل می شود, از انسانیت تنزل می کند و از جمله حیوانات و غافلان محسوب خواهد شد. امیرالمؤمنین على (ع) فرمود: «الغفله ضلال النفوس»( شرح غرر الحکم 1/ 369.)
غفلت، گمراهى جان است. امام صادق (ع) فرمود: «إیاکم والغفله فإنه من غفل فإنما یغفل عن نفسه»( بحارالانوار 69/ 227) ترجمه : از غفلت بپرهیزید زیرا به زیان جان شماست، غفلت از تزکیه و نزاهت روح، غفلت از جان خود شخص است و خسارات بزرگى را در پى دارد. (آیة الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن ج 12 (فطرت در قرآن)
2- پندارگرایى :انسانى که مى پندارد خدا او را نمى بیند و او در مشهد و محضر خداى سبحان نیست، پنهان و نجواى او را نمى داند، انسانى که مى پندارد با مرگ نابود مى شود و دوباره زنده نمى شود انسانى که مى پندارد قدرت و جاه و مال او را جاودانه مى کند انسانى که مى پندارد نظام آفرینش بیهوده و یاوه است «أفحسبتم أنَّما خلقناکم عبثا»( مؤمنون/ 115). و انسانى که مى پندارد هدایت یافته است و نیازى به رهبرى پیامبران ندارد، و انسانى که مى پندارد کار خوب انجام مى دهد در حالى که به بدى مبتلاست «وهم یحسبون أنَّهم یحسنون صنعا»( کهف/ 104). در همه این موارد و نظایر آن گرفتار یکى از موانع شکوفایى فطرت است.
سرّ اینکه انسان پندارگرا از شهود حقیقت و گرایش به فضیلت محروم مى شود، آن است که دلهاى این گونه انسانها تهى است و چیزى در آن وجود ندارد «و افئدتهم هواء» چون آنچه به دل آنها راه یافته، پندار محض است و پندار هم باطل است. بنابراین، انسانى که در کمند پندار خود گرفتار است، هرگز در صدد شکوفایى فطرت خود در بعد علم و عمل نخواهد بود، نه حق را مشاهده مى کند و نه فضایل را در زندگى خود پیاده خواهد کرد. (آیة الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن ج 12 (فطرت در قرآن)
3- تکبر: قرآن مى فرماید: «إنَّ الذین یجادلون فى ایات الله بغیر سلطان أتیهم إن فى صدورهم إلا کبر ما هم ببالغیه»( غافر/ 56). آنان که بدون برهان به مجادله در آیات خداوند مى پردازند، در سینه هایشان جز کبر چیز دیگرى نیست. جدل از کبر سرچشمه مى گیرد و کبر چرکى است که صفحات شفاف دل را تیره مى کند و انسانى که دلش تیره شد، از شهود حق و گرایش به فضیلت باز مى ماند، قرآن در سوره «اعراف» مى فرماید: «سأصرف عن ایاتى الَّذین یتکبرون فى الأرض بغیر الحق و إن یروا کل ایة لا یؤمنوا بها و إن یروا سبیل الرشد لا یتخذوه سبیلا و إن یروا سبیل الغى یتخذوه سبیلا»( اعراف/ 146). (به زودى کسانى را که در زمین به ناحق تکبر مى ورزند از آیات خود منصرف مى سازیم آنها خیانند که اگر هر آیه و نشانه اى را ببینند به آن ایمان نمى آورند، اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى کنند، و اگر راه گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى کنند.) (آیة الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن ج 12 (فطرت در قرآن)
4- خودبینى و هوس مدارى از موانع بزرگ شکوفایى فطرت، گرفتار شدن در دام خودبینى و هوس مدارى است، انسانى که خواهش هاى نفسانى او جلوى بینش و گرایش او را بگیرد از شکوفایى خود باز مى ماند. این دسته از انسان ها، به دلیل این که قبله آنها منافع شخصى آنهاست و همه چیز را در خود و براى خود مى بینند، از سیر و سلوک باز مانده و در نتیجه فطرتشان شکوفا نمى شود. شیطان هم چون گرفتار خودبینى شد و بر اساس ابتلاى به این بیمارى گفت: «أنا خیر منه»( اعراف/ 12). (من از آدم بهترم.) سقوط کرد و این خوى بد مایه هبوط او گردید قرآن مى فرماید: «أفرأیت من اتَّخذ إلهه هویه و أضله الله على علم وختم على سمعه وقلبه وجعل على بصره غشاوةً فمن یهدیه من بعد الله أفلا تذکرون»( جاثیه/ 23). برخى معبود خود را هواى نفس خویش قرار مى دهند، خداوند چنین کسانى را گمراه ساخته، بر گوش و قلبشان مهر زده و بر چشمشان پرده مى افکند چه کسى جز خدا مى تواند این گروه را هدایت کند؟ (آیة الله جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن ج 12 (فطرت در قرآن)
5- تعلق به دنیا و محبت به آن: تعلق به دنیا و محبت به آن، از موانع اساسى شکوفایى فطرت، است به همین دلیل در روایات آمده: «حُبُّ الدُنیا رَأس کل خطیئه»( بحارالانوار 70/ 59) و در تعبیرى دیگر فرموده است «رأس کل خطیئةٍ حب الدنیا»( کافى 2/ 315) ترجمه : اساس تمامى خطاها محبت دنیا است. محبت دنیا همانطور که مانع اصلاح عملى انسان است، موجب تباهى و فساد علمى انسان نیز مى شود. از این رو قرآن کریم دنیا را بازى و بازیچه معرفى مى کند. على (ع) آن را سرگرمى معرفى کرده است. تلاش شیطان و نفس اماره نیز آن است که انسان را به دنیا سرگرم کنند.نشانه این که دنیا بازیچه و سرگرمى است، آن است که اگر کسى به آن مبتلا شود، معتاد مى شود و زمامش به دست آن وسیله سرگرمى مى افتد، در نتیجه چنین انسانى فرسوده و خسته شده گاهى چنان است که تا او را از پاى در نیاورد، رها نمى کند. قران کریم انسان را از دنیا طلبى و تعلق به دنیا نهى مى کند زیرا دنیا طلبى و تعلق به آن انسان را وابسته مى کند و انسان وابسته به دنیا به توحید و فضایل توحیدى راه نمى برد.
از آنجا که دنیا بزرگترین مانع سیر انسان و شکوفایى فطرت اوست، خداوند انبیا را فرستاد تا پرده دنیا گرایى را از جلو چشم جامعه کناز بزنند چنان که حضرت على (ع) فرمود: «وَهو الذى أسکن الدنیا خلقه و بعث إلى الجن والإنس رسله لیکشفوا لهم عن غطائها ولیحذروهم من ضرائها»( نهج البلاغه، خطبه 183) ترجمه : خداوند دنیا را مسکن مخلوقاتش قرار داده و رسولش را به سوى جن و انسان مبعوث کرده تا پرده از چهره زشت دنیا برگیرند و آنها را از زیان هایش بر حذر دارند. وقتى انسان با تعلیم و تذکر انبیا پرده تعلق به دنیا را از جلو چشمش برداشت، با عالم باطن و ملکوت عالم آشنا شده و فضیلت و تقوا را در خود پیاده مى کند. گفتنى است که تمام موانع شکوفایى فطرت را مى توان به همین مانع که جامع همه آنها است ارجاع داد، لیکن لازم است چنین دنیایى را به همان معناى معهود نزد اهل معرفت تفسیر کرد که هر چه انسان را از خدا باز مى دارد، دنیا است.
6- گناه:یکی از موانع شکوفائی فطرت خداجوی انسان، آلودگی روح به گناهان است . اصولا آلودگی گناهان دل را از خدا دور می کند و پاکی و لطافت نخستین آن را از بین می برد . فطرت چنین انسانی نمی تواند شکوفا شود . همچنین آلوده بودن محیط و غرق شدن جامعه در شهوت پرستی و هوای نفس، تحریک شهوات و تن پروری و حیوان صفتی از عوامل انحراف و یا بی اثر شدن فطرت الهی انسان است . استاد مطهری می نویسد:<اینها با هر گونه احساس تعالی اعم از مذهبی یا اخلاقی یا علمی یا هنری، منافات دارد، آدم شهوت پرست حتی احساس عزت و شرافت و سیادت و شهامت و شجاعت را از دست می دهد و اسیر شهوت می شود و جاذبه های معنوی او را نمی کشد همانطور که خداوند می فرماید: «ان الله لایهدی القوم الفاسقین » (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1374، ج 3،ص 405) ( مقاله : فطرت خداجویی و نقش آن در تربیت انسان- مجله رواق اندیشه، شماره 12 ، سیدمحمدرضا موسوی فراز )
7- محیط نامناسب: عامل دیگری که ممکن است مانع هدایت فطری انسان شود، محیط نامناسب است . در جامعه ای که عقیده رسمی، ماتریالیسم است، شنیدن ندای فطرت و پاسخ درست به آن، مانند حرکت برخلاف جهت رودخانه است و ممکن است باعث از دست دادن موقعیت های اجتماعی شود .
برای مطالعه در این زمینه پیشنهاد می کنیم به سایت بروید و گزینه خودشناسی را به دقت بخوانید. مطالب فراوانی در این زمینه هست که می تواند مفید باشد برای شما http://akhlagh.porsemani.ir/term76
به کتاب خانه و معرفی کتاب سایت هم سر بزنید. موفق باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.