خودشناسی ۱۳۹۰/۵/۱۹ - ۲۲ بازدید

خودشناسی نه تنها ممکن است، بلکه ضروری است، زیرا بدون شناختن حقیقت انسان و ارزش واقعی او ،دیگر بحثها و تلاشها بیهوده است. اصراری که ادیان آسمانی و پیشوایان دینی و علمای اخلاق، بر خودشناسی و به خودپردازی دارند، همگی ارشادی است به همین حقیقت فطری و عقلی. قرآن شریف، فراموش کردن نفس را لازمه فراموش کردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می‌فرماید: وَ لاَ تََکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسُاهُمْ اَنْفُسَهُمْ : مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم خودشان را از یادشان برد.
خودشناسی نه تنها ممکن است، بلکه ضروری است، زیرا بدون شناختن حقیقت انسان و ارزش واقعی او ،دیگر بحثها و تلاشها بیهوده است. اصراری که ادیان آسمانی و پیشوایان دینی و علمای اخلاق، بر خودشناسی و به خودپردازی دارند، همگی ارشادی است به همین حقیقت فطری و عقلی. قرآن شریف، فراموش کردن نفس را لازمه فراموش کردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می‌فرماید: وَ لاَ تََکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللهَ فَاَنْسُاهُمْ اَنْفُسَهُمْ : مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم خودشان را از یادشان برد.
و در جای دیگر می‌فرماید: عَلَیْکُمْ اَنْفُسَکُمْ لاَ یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ اِذَا اهْتَدَیْتُمْ : به خویشتن پردازید، کسی که گمراه شد، به شما زیان نزند اگر هدایت یافتید. خودشناسی برای خودسازی،استاد محمد تقی مصباح یزدی
گاندی می گوید: «در دنیا فقط یک حقیقت وجود دارد و آن شناسایی ذات (نفس = خود) است. هرکس خود را شناخت، خدا و دیگران را شناخته است؛ هرکس خود را نشناخت، هیچ چیز را نشناخته است.
در دنیا فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی حکومت بر خویشتن است. هرکس بر خود مسلّط شد، بر دنیا مسلّط شده است». مجموعه آثار شهید مطهری ج۲
خودشناسى ارزشمندترین شناخت ها و رساننده به خداشناسى است. در روایتى از امیرالمومنین(ع) آمده است که فرمود: معرفة النفس انفع المعارف .
اکنون در این زمینه به دو نوع مطالعه نیاز است:

الف) مطالعه علمى:

درباره خودشناسى نوعى و به تعبیر دیگر «انسان شناسى» (اومانولوژى) است. بهترین سخن در این رابطه را در قرآن مجید و سپس در کلمات و احادیث پیشوایان مکتب مى توان یافت.
براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر . ک : ۱- انسان و ایمان، شهید مطهرى. ۲- انسان در قرآن، شهید مطهرى. ۳- خودشناسى براى خودسازى، محمد تقى مصباح یزدى. ۴- جامع السعادات، مولى مهدى نراقى. ۵- محاسبة النفس، سید بن طاووس.

ب) مطالعه عینى:

یعنى تفکّر و تامل در وجود خویشتن، شناخت معایب و محاسبه نفس خویش. یقیناً هر چه آدمى بیشتر در خود فرو رود و به اخلاق و کردار خود بیندیشد، بیشتر خود را خواهد شناخت.
در این رابطه انسان چون طبیبى حاذق باید بیمارى هاى نفس خویش را دریابد و با مهارت و جدیت به درمان آن بپردازد. این گونه خودشناسى اساسى ترین رکن خودسازى و عروج به مقامات بلند معنوى است؛ زیرا کسى که فاقد آن باشد عمرى را در غفلت و بى خبرى سپرى خواهد کرد و چه بسا عمرى با ملکات رذیله زندگى کند وبه سراى آخرت بشتابد بدون آن که ره توشه اى به همراه داشته باشد.
در این رابطه کتاب هاى اخلاقى تا حدود زیادى مى تواند راهنماى انسان باشد. براى آگاهى بیشتر ر . ک : ۱- چهل حدیث، امام خمینى(ره). ۲- المراقبات، میرزا جواد ملکى تبریزى. ۳- پرواز در ملکوت، امام خمینى(ره).
مقصود از خودشناسی:
مراد از خودشناسی، شناخت خود واقعی انسان یا همان روح انسانی است که گوهری و حقیقتی ورای ماده و فوق آن و وجودی مجرد و فراتر از جسم و جسمانیات است و سایه ای از وجود حق تعالی و خداوند متعال است و بهترین و آسان ترین راه شناخت خداوند است و روایت مشهور: «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر که خود را بشناسد، خدایش را شناخته است» بر این مطلب دلالت دارد.
برای شناخت خود، باید انسان در دو وادی سیر و گردش نماید: ۱- وادی و قلمرو نظر و فکر و اندیشه: برهان های فراوانی توسط بزرگان فلسفه و عرفان درباره تجرد نفس بیان گردیده است که می توانید به این کتاب ها مراجعه نمایید (مثل دروس معرفت نفس، استاد علامه حسن زاده آملی و مقالات استاد محمد شجاعی، ج ۱).
ولی انسان با تأمل کوچکی می تواند بفهمد که حقیقت او غیر از بدن اوست. حقیقت انسان همان چیزی است که از وقتی خود را شناخته با کلمه «من» به آن اشاره می کرده و پس از گذشت سال ها و سپری شدن ایام کودکی و نوجوانی و جوانی و پیری باز آن حقیقت را می یابد و با همان کلمه «من» از آن تعبیر می کند با این که بدن و جسم او دستخوش تغییرات فراوانی گشته و اگر حقیقت انسان، جسم و بدن او می بود و منظور از «من» همان جسم او بود باید من کودکی غیر از من نوجوانی و این دو غیر از من جوانی و همه اینها غیر از من زمان پیری باشد.
انسان حتی بدن و اعضای بدنش را به آن حقیقتش نسبت می دهد و مثلا می گوید: بدن من، دست من، چشم من و روشن است که باید بدن چیزی و «من» چیزی دیگری باشد تا بتوان بدن را به من نسبت داد. پس یکی از راه های خودشناسی غور و اندیشه و مطالعه و استدلال و برهان است.
۲- وادی عمل و شناخت عملی: چیزی مانند تهذیب نفس و عبادت خالصانه و توجه و ذکر مستمر و مراقبه و مواظبت بر اعمال و کردار در خودشناسی و معرفت نفس و حقیقت انسانی مؤثر نمی باشد. کاستن از خوردن و خوابیدن و جنبه حیوانیت و تقویت جنبه معنویت و روحانیت و جلوگیری از پراکندگی و تفرقه خاطر و تمرکز بر یاد و ذکر و مراقبه حق و استمرار و دوام آن و فاصله گرفتن از اهل هوا و هوس و گناه و نداشتن ارتباط و تماس بیش از حد نیاز با افراد جامعه و نپرداختن بیش از حد ضرورت به کارهای دنیوی کلید شناخت خود معرفت نفس است که ثمره آن شناخت پروردگار است. البته این کاری دقیق و طولانی است و پس از سال ها بندگی و عبادت و عمل به دستورات الهی و مراقبت و مواظبت حاصل می گردد.
روش فکر در خود:
بهترین راه براى خودشناسى، «فکر در خود» است؛ همان راهى که قرآن کریم به آن دعوت و بر آن تأکید مى کند. این موضوع خود به دو گونه است:

یک.

«فکر در خود» به معناى فکر در خصوصیات وجودى صفات خود؛ به صورتى که به آثار وجودى بسیار عمیق خویش پى ببرد و از طریق آن، اسرار ژرف توحید و حقایق عالى هستى را بیابد.

دو.

فکر در «خود» به معناى سفر در «خود» و سیر در آن، به صورتى که از همه چیز منقطع و منصرف شویم و به حقیقت خود برگردیم و حقیقت نورى ما تجلّى کند و باب معرفت و شهود به روى ما باز شود.
این فکر، همان فکر مخصوص و راه گشا است که از امور بسیار مهم، در سلوک به شمار مى آید. یکى ره برتر از کون و مکان شو     جهان بگذار و خود در خود جهان شو آنچه در این رویکرد براى انسان سودمند است، قسم دوم فکر است؛ از این رو توجه به این مطلب بایسته است که سفر در «خود» و سیر در آن فکر مخصوص و راهگشا و طریق بسیار نزدیک یا نزدیک ترین راه در سلوک الى الله است.
در این اندیشه - که به شیوه مخصوص و با کیفیت ویژه انجام مى گیرد - سالک از همه چیز منقطع و منصرف مى شود و به حقیقت خود برمى گردد و حقیقت نورى وى تجلّى مى کند. آن گاه باب معرفت و شهود به روى وى باز مى شود و سیر شروع مى گردد و آن پیش مى آید که در گفته نمى آید. این اندیشه، در حقیقت، سیر مخصوص در «خود» است؛ سیرى که منتهى به شهود مى شود و به همین جهت بایسته است سالک، آمادگى خاصى داشته و از لحاظ روحى استعداد لازم را کسب کرده باشد.
در هر صورت اگر عنایات ربوبى، دست سالک را بگیرد و در این «فکر» آن چنان که باید، موفق گردد؛ در سفر «الى الحق» نزدیک ترین راه به روى او باز خواهد شد و علاوه بر آن، با حقایق بى شمار و با اسرار شگفتى مواجه خواهد گشت. نزدیک ترین راه در «خودِ» انسان است و راه نزدیک تر را باید در «خود» جویا بود. به عبارت دیگر، نزدیک ترین راه به سوى حضرت حق، همین «خود» است وباید قدم در «خود» نهاد و سیر در آن نمود، تا بالاخره به مقصد نایل آمد. آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ ...»؛ مائده(۵)، آیه ۱۰۵.، به همین معنا اشاره دارد. ترکیب ولحن خاصى که در آن وجود دارد، مى گوید: از «خود» غفلت نکنید و به سیر در آن بپردازید که نزدیک ترین راه وصول به مقصد است. البته در مقام «سیر» و در مقامِ «فکر» باید نخست از خارج از خود، (از عالم طبیعت)، به سوى «خیال» (یعنى «مثال خویش») سفر کنیم و برگردیم. سپس از «خیال» یا «مثال» به سوى «عالم عقلانى» خود سفر کنیم و به نورانیت خویش برگردیم که مرحله شروع «شهود» است. سپس با ادامه سیر و گذر از عالم عقلانى، فنا و بقا حاصل خواهد شد.

حقایقى در این مقام:

در این مقام حقایقى هست که براى اصحاب «سیر در نفس» دانستن آنها پرفایده و بایسته است و بصیرت هایى را به دنبال خواهد آورد.
در این حقایق لازم است اهل آن دقت کافى داشته باشند و تعمق کنند تا آنها را خوب بیابند و آنچه را که باید توشه برگیرند. این نوشتار به اجمال و اشارت هاى اجمالى است و خداى متعال خود با هدایت هاى مخصوص، اهل آن را به تفاصیل همین اشارت ها، هدایت خواهد کرد که هدایت کننده او است و همه چیز از او است.
این حقایق را تحت عناوین مخصوص و به ترتیب ذکر مى کنیم.

خلوت تنهایى:

وقتى به «خود» برگشتیم و در «خود» فکر کردیم، خواهیم دید که تنها هستیم و بریده از همه آنچه خود را با آنها مى دانستیم؛ و خواهیم دید که همیشه در یک «خلوت خاص تنهایى» قرار داریم و فقط «خود» هستیم و آنچه در «خود» داریم.
اینجا است که حقایق بعضى از آیات قرآن براى ما تا حدودى روشن مى گردد؛ اینکه «تنها» هستیم ولیکن به آن توجه نداریم و به هنگام مرگ و ورود به محضر پروردگار، در قیامت خواهیم فهمید. آیاتى از قبیل: ۱. «... وَ یَأْتِینا فَرْداً»؛مریم (۱۹)، آیه ۸۰.«... و او تنها به سوى ما بازآید». ۲. «وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْداً»؛همان، آیه ۹۵. «و همه آنها که در آسمان ها و زمین هستند در روز قیامت تنها به محضر خداى متعال آیند». ۳. «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَرى مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ»؛سوره انعام(۶)، آیه ۹۴. «[ و به هنگام مرگ گفته شود ]تنها به سوى ما آمده اید، بدان گونه که شما را در اصل خلقت آفریدیم و همه آنچه را که در اختیار شما قرار داده بودیم، ترک کرده اید و نمى بینیم با شما آنهایى را که براى خود به گمان باطل خویش یار و یاور مى دیدید و حقیقت این است که میان شما و آنها جدایى سخت افتاده و آنچه خیال مى کردید، از میان برخاسته است». و بالاخره آیات دیگر و اشاراتى که در آنها هست و خبر از این معنا مى دهد که انسان «تنها» و از خارج از «خود» منقطع است و چیزى با هم نیست. این «تنهایى» براى وى به وقت مرگ و نیز در قیامت - که حقیقت ها به ظهور مى رسد - روشن خواهد شد و هر کس به «تنهایى» خویش پى خواهد برد و خیال واهى - که در حیات دنیوى داشت و خودرا با این و آن مى دانست - از میان خواهد رفت.

خلوت با حضرت حق:

در خلوت تنهایى، فقط خود را با «قیّوم» خود خواهیم دید؛ یعنى با آنکه «خالق» و «مدبّر» و «قوام بخشِ» ما است، خواهیم دید فقط با او هستیم و با او سخت در ارتباط. همیشه در حال «خلوت» با حضرت او بوده و فقط او با ما است و نه غیر او: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ».حدید(۵۷)، آیه ۴. «او» را با «خود» و «خود» را با «او» و ارتباط را بسیار محکم و نسبت را بسیار نزدیک خواهیم یافت.
مگر نه این است که او خالق و قیّوم همه چیز و هر مخلوقى است؟ مگر نه این است که حقیقتِ ما، یعنى، آنچه با کلمه «من» به آن اشاره مى کنیم، آفریده اى از مخلوقات او است؟ او قیّومِ حقیقت ما نیز هست و «من» از او نشأت مى گیرد و با او است؟ در این مقام، اگر در سیر فکرى خود موفق باشیم، نور توحید شروع به تجّلى در باطن ما مى کند، بساط شرک متزلزل مى گردد، احکام ایمان به میدان مى آید، حجاب ها از روى حقیقت کنار مى رود و بیدار مى شویم. جز او، کسى را «ولى» و «مدبّر» خویش نمى بینیم.
همه سود و زیان ها را از او دانسته، حکم را مخصوص او مى یابیم. جمال و جلال مطلق را براى او دیده، او را معبود خود مى دانیم. در این مقام، (در خلوت با حق)، هر چه در سیر فکرى خود بیندیشیم، به همان اندازه راه هاى حقایق شهودى، به روى ما باز شده و به همان مقدار اسرار آیات براى ما کشف خواهد شد؛ به خصوص آیاتى که مى گوید: جز خداى متعال «ولى» و «نصیر» و جز او «معبود» نیست و انسان ها به خیال باطل خویش، غیر او را براى خود «ولى» و «نصیر» شمرده و براى خود «معبود» اتخاذ کرده و راه گمراهى در پیش گرفته اند. آیاتى از این قبیل: «أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ»؛بقره(۲)، آیه ۱۰۷. «آیا نمى دانى که ملک آسمان ها و زمین مخصوص خداى متعال است و براى شما غیر از خدا ولى و نصیر نیست؟» اینکه آیات الهى و قرآن در انسان اثر نمى کند، به این دلیل است که انسان از حقایق غافل است. مواجه شدن با قرآن، و تلاوت یا شنیدن آیات و ممارست با آنها و در عین حال بیدار نگشتن و به خود نیامدن، متأثر نگشتن، در غفلت بودن و عمر خود را به غفلت سپرى کردن، افتادن در فریب دامنه دار حیات، سراب را حقیقت پنداشتن، بازماندن از حقیقت، فرو رفتن در تعلقات و هواها، اسیر شدن در حجاب هاى ظلمانى و به سوى حرمان و خسران در حرکت بودن؛ یا بر اثر عدم تدبر لازم در آیات قرآنى است «کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛ص (۳۸)، آیه ۲۹. و یا بر اثر قفل هایى است که به دست خود انسان ها بر دل هاى آنان زده شده است «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»؛ محمد (۴۷)، آیه ۲۴.!!. حق همى گوید نظرمان بر دلست      نیست بر صورت که آن آب و گلست تو همى گویى مرا دل نیز هست      دل فراز عرش باشد نى به پست در گل تیره یقین هم آب هست      لیک از آن آیت نشاید آب دست زآنکه گر آبست مغلوبِ گلست      پس دل خود را مگو کاین هم دلست مثنوى معنوى، دفتر ۳، ابیات ۲۲۴۴ - ۲۲۴۷. تنها در پرتو تهذیب نفس است که هم آیات قرآنى در ما تأثیر گذار خواهد بود و هم دنیا و مخلوقات آن، شیرین و نورانى.در این خصوص نگا: مقالات، ج ۱، صص ۸۹ - ۹۸؛ و ج ۲، ۲۳ - ۳۰. پنبه وسواس بیرون کن ز گوش      تا به گوشت آید از گردون خروش پاک کن دو چشم را از موى عیب      تا ببینى باغ سروستان غیب دفع کن از مغز و از بینى زکام      تا که ریح الله در آید در مشام هیچ مگذار از تب و صفرا اثر     تا بیابى از جهان طعم شکر کنده تن ز پاى جان بکن      تا کند جولان به گرد آن چمن غُل بخل از دلت و گردن دور کن      بخت نو دریاب در چرخ کهن این جهان بر آفتاب و نور ماه      او بهشته سر فرو برده به چاه که اگر حق است پس کو روشنى      سر ز چه بردار و بنگر اى دنى جمله عالم، شرق و غرب آن نور یافت      تا تو در چاهى نخواهد برتو تافت چه رها کن رو به ایوان و کروم      کم ستیز اینجا بدان کاللج شوم مثنوى معنوى، دفتر۲، ابیات ۱۹۴۳ - ۱۹۴۹ و ۳/۴۷۹۶ - ۴۷۹۹.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.