خیانت و انتخاب مسئول غیر اصلح؟ ۱۳۹۱/۱۰/۲۷ - ۱۱۰ بازدید

با سلام و احترام فرهیخته گرامی، در این موضوع آنچه که از مضمون روایات متعدد برمی­آید این قاعده عقلایی است که فردی که در نظام اسلامی، سمتی قبول می کند می بایست از تمامی افرادجامعه اولی و اصلح باشد. بنابراین اگر فردی می داند در بین افراد جامعه شخصی شایسته تر از او جهت احراز منصبی وجود دارد، حق ندارد خود را داوطلب آن نموده بلکه لازم است او را در احراز آن سِمَت بر خود مقدم دارد. درغیر این صورت آن شخص و یا کسی که او را منصوب کرده، خائن به خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همه مسلمانان خواهد بود. در این زمینه روایات متعددی وجود دارد که برخی از آنهاچنین اند:
با سلام و احترام فرهیخته گرامی، در این موضوع آنچه که از مضمون روایات متعدد برمی­آید این قاعده عقلایی است که فردی که در نظام اسلامی، سمتی قبول می کند می بایست از تمامی افرادجامعه اولی و اصلح باشد. بنابراین اگر فردی می داند در بین افراد جامعه شخصی شایسته تر از او جهت احراز منصبی وجود دارد، حق ندارد خود را داوطلب آن نموده بلکه لازم است او را در احراز آن سِمَت بر خود مقدم دارد. درغیر این صورت آن شخص و یا کسی که او را منصوب کرده، خائن به خداوند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) و همه مسلمانان خواهد بود. در این زمینه روایات متعددی وجود دارد که برخی از آنهاچنین اند:
قال النبی(صلی الله علیه و آله) : «مَنْ تَقَدَّمَ عَلی قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَری أَنَّ فیهِمْ من هو افضل منه فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمین. هر کس جلودار - امام - عده ای از مسلمانان گردد در حالی که می داند در بین مسلمین فردی بهتر از او وجود دارد پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود[۱].
و در روایتی دیگر پیامبر(صلی الله علیه و اله) فرمود:
«مَنْ اسْتَعْمَلَ غُلاماً فی عِصابَةٍ فیها مَنْ هُوَ أَرْضی لِلّهِ مِنْهُ فَقَدْ خانَ اللَّهَ؛ هر کس جوانی را به حکومت جمعی بگمارد در حالی که فردی در بین آن جمع وجود دارد که بیشتر مورد رضای خداست به خداوند خیانت کرده است.»[۲]
برخی روایات نیز از کسانی که صلاحیت کاری را نداشته و خود را متولی آن نیز می کنند، به عنوان افرادی که شخصیت خویش را ذلیل نموده اند یاد شده است. در حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و اله) وارد شده است:
«لایَنْبَغی لِلْمُؤمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ قیلَ لَهُ: وَ کَیْفَ یُذِلّ نَفْسَهُ؟ قالَ: یَتَعَرَّضَ لِمالایُطیقُ؛ مؤمن حق ندارد خود را به ذلّت بیندازد. پرسیده شد چگونه به ذلت می افتد؟ فرمود: خود را داوطلب کاری کند که بیش از توان اوست.»[۳]
روایات از حیث سند و مضمون مشکلی ندارند و در حیث عقلایی نیز مورد تأییند. زیرا که طبیعی است تصدی امر بدون احراز صلاحیتها و توناییهای لازم از سوی شخصی، باعث ایجاد مشکلات عدیده ای برای هر جامعه ای خصوصاً جامعه اسلامی خواهد بود. در بهترین حالت می توان متصور بود که فردی با وجود داشتن تواناییهای لازم متصوی امری شده که بهتر و قویتر برای تصدی این مقام و مسئولیت وجود دارد. در این حالت نیز هر چند شاید از این حیث هزینه بالایی متوجه جامعه نشود ولی به دو دلیل این تصدی نیز حرام بوده و خیانت به خداوند و رسولش به حساب می­آید. اول اینکه استعدادها تواناییهای بالقوه فردی مومن ضایع خواهد شد و دوم اینکه جامعه از سرعت و دقت کمتری در مسیر پیشرفت برخوردار می­شود. چه بسا این کندی در حرکت موجب پدیداری بسیاری از مشکلات از جانب دشمنان مسلمین شود.
این قاعده در کلیت خود مقبول است ولی باید توجه داشت که برای اثبات مدعای شما « بنابراین اکثر مسئولین ما خائن هستند » ابتدا باید احراز کنید که افرادی لایق تر و شایسته تر از آنها برای تصدی آن پستها وجود دارد. در واقع به قول اهل منطق، کبرای قضیه شما درست است ولی نتیجه ای که گرفته اید تابع اثبات صغری است که آن را ندیده گرفته اید. شاید هم در پس ذهنتان این قضیه ثابت است که در مقابل بسیاری از مسئولین نظام، کسانی لایق­تر، متعهدتر، قوی­تر و کاردان­تر از آنها وجود دارند. حال آنکه با اندکی تأمل می­توان حکم داد که این ادعا نوعی حکم احساسی است و به همین راحتی نمی­توان ادعایی انچنین بزرگ را اثبات کرد. برای اثبات آن لااقل باید تمامی مدیران متخصص در یک عرصه را از تمامی جهات مورد شناسایی قرار داد. این شناخت خصوصاً در یک جامعه بزرگی مانند ایران همانند اکثر جوامع دیگر جهان امری بسیار مشکل و طاقت فرساست. اصولاً شناخت انسان ، تواناییها و استعدادهای او به همین راحتی ممکن نیست که اگر این چنین بود این همه مشکل در دنیا وجود نداشت. برای مثال از نظر امیرالمومنین(علیه السلام) فرد مسئول در جامعه اسلامی باید دارای این ویژگیها باشد: برخورداری از عقل سلیم،داشتن تجربه کافی، برخورداری از روحیه نصیحت گری و نحصیت پذیری، رعایت تقوا الهی ، پایبندی به اجرای حدود الهی، دارای ظرفیت و سلامت روحی، اتصاف به پاک دامنی و پارسایی ، پایدار در برابر مشکلات و ناملایمات، بهره مندی از روحیه عفو و گذشت، شجاع بودن، رحم و عاطفه نسبت به محرومان و ضعیفان، عدم آلودگی به معاصی خداوند، عدم شیفتگی به قدرت، داشتن ابتکار عمل در کارهای محوله به وی، داشتن اعتماد به نفس، عدم حرص نسبت به مادیات. توجه دارید که شاید احراز این شرایط برای اهلش در مورد اشخاص ممکن باشد ولی در ارزیابی میان افراد همسان و سنجش میزان برخورداری افراد از این نسبتها، کاری بسیار طاقت فرسا و مشکل و تا حدی برای افراد عادی تقریباً غیر ممکن است.
از سوی دیگر ما دو نوع مسئولیت داریم، مسئولیتی که خود ما به عنوان عضوی از جامعه تصدی آن را بر عهده گرفته ایم (انتخابی) و مسئولیتی که به آن منصوب شده ایم (انتصابی). در صورت دوم فرد منتخب حتی اگر بداند که فردی بهتر از او وجود دارد مسئولیتی از این حیث متوجه وی نیست زیرا که اعتقاد دارد افرادی که او را انتخاب کرده اند از توانمندیهای دیگران نیز آگاهند و بنا به مصالحی که وی از آن بی خبر است او را بدین کار گمارده اند. در ضمن اینها همه در صورتی است که فرد دارای صلاحیت بیشتر از مسئول فعلی، تمایلی برای تصدی و همکاری در یک نظام را داشته باشد. در نتیجه نسبت خیانت به اکثر مسئولیت به این دلیل که افرادی لایق از آنها برای احراز مسئولیت وجود دارد نسبت خطایی خواهد بود و در مورد چند نفر به همین راحتی قابل اثبات نیست تا اینکه برسد به اثبات این مدعا در مورد اکثر مسئولین.

[۱] الغدیر، ج ۸ ، ص ۲۹۱، نقل از: التمهید للباقلانی، ص ۱۹۰
[۲] بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۵
[۳] الکافی، ج ۵، ص ۶۴

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.