داستان مرگ ابوجهل و ابوسفیان ۱۳۹۹/۰۵/۱۲ - ۵۱۴ بازدید

با توجه به اینکه ابوجهل و ابوسفیان قریش را برای جنگ تحریک کرده بودند و خود انها قصد مبارزه با پیامبر و اسلام را نداشتند چرا پیامبر ابتدا انها را نصیحت نکرد در حالی که انها تقصیری نداشتند و ناجوانمردانه توسط حضرت علی کشته شدند؟

اولا هیچ سندی مبنی بر کشته شدن آنها توسط علی بن ابیطالب(ع) وجود ندارد . ثانیا با این همه دشمنی آشکار و پنهان از این دو شخصیت منفور در صدمه زدن به پیامبر و مسلمانان با نسبت بی گناهی، آنها را تبرئه می کنید؟
ثالثا تاریخ دقیق مرگ ابوسفیان چندان روشن نیست. به گزارش واقدی [ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، ص۱۳]، وی ۵ سال پیش از قتل عثمان در ۳۰ق درگذشت، اما تاریخ‌های ۳۱ تا ۳۳ق را هم برای مرگ او آورده‌اند.[بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۰۰ق، ج۴، ص۱۳؛ طبری، ج۱، ص۲۸۷۱] رابعا ابوالحکم عمرو بن هشام بن مغیرة مخزومی مشهور به اَبوجَهْل از اشراف قریش و از مشرکان بنام مکه و از مخالفین سرسخت پیامبر(ص) و اسلام بود. او رنج و آزار فراوانی بر مسلمانان و بنی هاشم تحمیل کرد. تلاش برای قطع رابطه قریش با بنی هاشم، ممانعت از حمایت ابولهب از پیامبر (ص) و طراحی توطئه قتل پیامبر(ص)، از اقدامات او علیه اسلام و مسلمانان بود. در سال دوم هجری هنگامی که کاروان دیگری از قریش به ریاست ابوسفیان مورد تهدید مسلمانان قرار گرفت، ابوجهل با لشکری که خود از عاملان بسیج آن بود،[۱] برای حمایت از آن کاروان از مکه خارج شد. با آنکه کاروان به سلامت گذشت، به اصرار ابوجهل لشکر مکه به سوی چاه‌های بدر حرکت کرد.
ظاهراً علاوه بر ریاست طلبی، او در پی آن بود که اقتدار قریش را نه تنها بر مسلمانان بلکه بر تمام کسانی که قادر به مخاطره‌ انداختن کاروان‌های قریش بودند اثبات کند؛[۲] اما لشکر مکه با وجود برتری نفری و ابزار در جنگ بدر از مسلمانان شکست خورد و ابوجهل به همراه شماری دیگر از سران قریش کشته شدند.[۳] پیامبر(ص) با شنیدن خبر کشته شدن ابوجهل (که او را رأس پیشوایان کفر و فرعون امت نامیده بود،[۴]) گفت: «خدایا! وعده خود را محقق ساختی پس نعمتت را بر من تمام گردان.»[۵] ابوجهل در سن ۷۱ سالگی به دست دو جوان کم سال یعنی معاذ ‌بن عمرو و معاذ‌ بن عفراء کشته شد و هنوز رمقی در بدن داشت که عبدالله‌ بن مسعود، سر او را از تن جدا کرد.[۶] پی نوشت :
۱. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۳، ۳۷ ـ ۳۸.
۲. واقدی، المغازی، ج۱، ص۴۳ ـ ۴۴ ؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۶۱۸ ـ ۶۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۳.
۳. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۶۳۵ ـ ۶۳۶؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۸۹ ـ ۹۰.
۴. واقدی، المغازی، ج‌۱، ص‌۹۵.
۵. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج‌۱، ص‌۹۱.
۶. صحیح البخاری، ج‌۲، ص‌۶۸ـ‌۶۹.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.