درمان بخل و خساست ۱۳۹۳/۹/۱۱ - ۸۷ بازدید

شما در حقیقت راجع به روش تخلق به ارزش های اخلاقی است. این بحث از اساسی ترین و گسترده ترین مباحث علم اخلاق است.

شما در حقیقت راجع به روش تخلق به ارزش های اخلاقی است. این بحث از اساسی ترین و گسترده ترین مباحث علم اخلاق است. موضوع و هدف اصلی تمامی کتاب هایی که در زمینه اخلاقیات و علم اخلاق نگاشته شده است، آموزش تخلق به ارزش های اخلاقی است. ما در این فرصت تنها قادریم به صورت فهرست وار و به طور کلی روش خودسازی و تخلق به ارزشها را بیان نماییم.
عالمان اخلاقی در منابع این علم برای وصول به این هدف، سه مرحله را بر می شمارند.
۱. علم: یعنی تحصیل در علم اخلاق و آشنایی با رذائل و روش معالجت آنها و همچنین آشنایی با فضایل و روش تخلق به آنها، از طریق مراجعه به منابع اخلاقی و یا اساتید این دانش.
۲. حال: منظور از حال همان برانگیختگی و انگیزش در انسان است. در اثر آشنایی با اخلاق، رذایل و فضایل اخلاقی و همچنین پی بردن به ارزش تهذیب نفس و منافع و معنویتی که از این طریق نصیب انسان می شود، این اشتیاق در انسان پدید می آید که نفس خود را از رذایل و پلیدی های خلقی پاک و به صفات حمیده و فضایل پسندیده انسانی بیاراید و این همان مرحله «حال» است.
۳. عمل: مرحله اصلی اخلاق و خودسازی عمل است؛ زیرا آنچه تاکنون در امر پیمودن دو مرحله قبلی عاید سالک گشته است، تنها ذهنیتی است که باعث شوق نسبت به تهذیب نفس و تعالی اخلاقی می شود. جایگاه صفات حمیده قلب آدمی است و تا هنگامی که انسان به صورت عملی صفات و ارزش های اخلاقی را از خویش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به این گونه صفات نمی گردد.
البته تنها اتصاف و ظهور صفت در قلب نیز کافی نمی باشد. اگر کسی بخواهد واقعا شخصیت و منش اخلاقی بیابد، لازم است صفات پسندیده را در قلب خویش نهادینه و راسخ نماید. به تعبیر دیگر ملکات اخلاقی است که شخصیت و باطن انسان را شکل می دهد و هر کس در حقیقت ترکیبی از صفات راسخ است و نه حالات زودگذر.
روش نهادینه نمودن ارزش های اخلاقی نیز تکرار است. همانگونه آدمی برای انجام دادن یک ورزش یا صنعت و یا هر کار دیگری در ابتدا با دشواری روبرو است؛ ولی به تدریج و در اثر مداومت و تکرار انجام آن کار برایش آسان می گردد، صفات اخلاقی نیز در اثر عمل و تکرار و مداومت به صورت ملکه راسخ در می آیند و انجام آنها نیز آسان می شود:
به طور مثال کسی که خدای ناکرده به صفت بخل مبتلا است. پس از پی بردن به زشتی این رذیلت و آثار بسیار منفی آن که بر شخصیت او می گذارد و پس از این که اشتیاق می یابد که ریشه این صفت را از قلب خویش بر کند و به جای آن صفت زیبای جود و سخاوت را بنشاند، چاره جز این ندارد که به صورت عملی به اعطای مال و بذل و بخشش بپردازد. این کار در ابتدا بسیار دشوار است، زیرا که شخصی تعلق فراوان به اموال خود دارد؛ ولی به تدریج که به تکرار آن می پردازد، آسان می گردد. آسان شدن انجام عمل، علامت رسوخ و ثابت شدن این صفت در نفس او است و نشانه ای است برای معالجت، بهبودی و نجات از یکی از امراض مهلک نفسانی.
نتیجه این که: ظهور دادن عملی صفات خصوصا در معاشرت و برخورد با دیگران در جامعه و تکرار آن، یگانه روش پاکسازی نفس از رذایل اخلاقی و تخلق آن به صفات حمیده انسانی و ارزش های اخلاقی است، اگر چه این مرحله منوط به داشتن خودشناسی، آگاهی، انگیزه و اشتیاق کافی برای خودسازی و تعالی روح است.
درمان بخل:

دانشجوی گرامی امید واریم با اطلاعاتی که در زمینه بخل و راه درمان آن برایتان ارسال می کنیم، بتوانیم در این راستا مفید باشیم.
نعمتها و مواهبى که پروردگار در اختیار انسان ها گذاشته، در بسیارى از موارد، بیش از نیاز آنهاست، به گونه اى که مى توانند دیگران را نیز در آن سهیم کنند، بدون آن که زیانى به زندگى خودشان برسد; ولى گروهى به خاطر صفت رذیله «بخل» از این کار امتناع ورزیده و هیچ کس را در این مواهب خدادادى سهیم نمى کنند. گاه نیز با نمایش ثروت و قدرت به محرومان، نمک بر جراحات قلبشان پاشیده و گویى از این کار زشت و غیر انسانى خویش لذّت هم مى برند.
گاه این صفت با «انحصارطلبى» و «خود برتر بینى» و «حرص و آز» نیز آمیخته شده و زشتى آن را چند برابر مى کند.
اگر نگاهى به جهان آفرینش بیندازیم، همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى کنیم. خورشید دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبدیل به نور و حرارت مى کند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى بخشد.
زمین با انواع مواهبى که در دل دارد، از مواد غذایى گرفته تا معادن گران بها و آب هاى زیرزمینى، همه را رایگان در اختیار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان را یارى مى دهد. سایر موجودات جهان نیز هر کدام دست هاى سخاوتمند خود را سوى انسان ها گشوده اند تا سخاوت خویش را نشان دهند.
علاوه بر عالم کبیر در عالم صغیر; یعنى، وجود یک انسان نیز همین مسئله حکم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هیچ کدام تنها براى خودشان کار نمى کنند و هرگز در خدمت به سایر اجزاء بدن، «بخل» نمىورزند، بلکه آنچه را که دارند سخاوتمندانه در میان خود و تمام سلولهاى بدن تقسیم مى کنند.
در جهانى که همه جا «سخاوت» حکم فرماست، آیا جایى براى انسان بخیل وجود دارد؟ آیا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى کشاند؟
روى این اصل، نکوهش «بخل» و مدح و ستایش «سخاوت» به طور گسترده در آیات و روایات اسلامى به چشم مى خورد که در آنها «جود و سخاء» به عنوان یکى از بارزترین صفات فعلى الهى و یکى از ویژگى هاى پیشوایان معصوم(علیه السلام) معرفى شده است.
بخل در قرآن کریم
۱ ـ وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَومَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبیرٌ (سوره آل عمران،آیه۱۸۰) کسانى که بخل مىورزند و آنچه را که خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى کنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست; بلکه براى آنها شرّ است، به زودى در روز قیامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى افکنند و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
۲ ـ اَلَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَعْتَدْنَا لِلْکَافِرینَ عَذاباً مُهِینَاً (سوره نساء،آیه۳۷) آنها کسانى هستند که «بخل» مىورزند و مردم را به «بخل» دعوت مى کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده کتمان مى نمایند( این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى کافران عذاب خوارکننده اى آماده کرده ایم.
۳ ـ وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى (سوره اللیل،آیات۸تا۱۰) امّا کسى که «بخل» ورزد و (از این راه) بى نیازى طلبد; ـ و پاداش نیک الهى را انکار کند ـ به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم.
۴ ـ هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی سَبِیلِ اللّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَاِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ اِنْ تَتَوَلَّوا یَسْتَبْدِل قَوْماً غَیْرَکُم ثُمَّ لایَکُونُوا أَمْثَالَکُم (سوره محمد،آیه۳۸) آرى! شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شوید، بعضى از شما (بخل) مىورزید و هر کس «بخل» ورزد، نسبت به خود «بخل» کرده است و خداوند بى نیاز است و شما همه نیازمندید و هرگاه سرپیچى کنید; خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى آورد; پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندان در راه خدا انفاق مى کنند.)
۵ ـ...وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره تغابن،آیه۱۶ و سوره حشر،آیه۹) و کسانى که از «بخل» و حرص خویشتن مصون بمانند، رستگارانند!
بخل در آینه روایات اسلامى: در احادیث اسلامى، روایات تکان دهنده اى درباره «بخل» دیده مى شود، از جمله:
۱ ـ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در حدیثى مى فرمایند: «اَلْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ بَعیدٌ مِن النّاسِ، قَریبٌ مِنَ النّارِ (۱); بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیک است». همین مضمون (با مختصر تفاوتى) از امام على بن موسى الرّضا (علیه السلام) نقل شده است.
۲ ـ در حدیث دیگرى، امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«النَّظَرُ اِلَى الْبَخیلِ یُقْسِىِ الْقلْبَ(۲); نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل مى کند». این تعبیر نشان مى دهد که باطن بخیلان آن قدر تاریک و آلوده است که بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلى نگاه کننده مى شود.
ریشه و نشانه هاى بخل
ریشه اصلى این رذیله اخلاقى، مانند بسیارى از رذایل دیگر، ضعف مبانى ایمان و «معرفة الله» است. کسى که خداوند را بر همه چیز قادر مى داند و معتقد است که ریشه تمام خیرات و برکات، ذات پاک حق تعالى است، باید به طور قطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد که با این اعتقاد، امکان ندارد گرفتار این خوى زشت گردد.
امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ; بخل ورزیدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست (سوء ظن به وعده هاى او و قدرتش بر همه چیز)». غررالحکم، حدیث ۱۲۵۸.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده است «اِن کانَ الخَلَفُ مِنَ اللهِ عزّوجلَّ حَقّاً فَالبُخْلُ لِماذَا; اگر جانشینى از سوى خداوند متعال، حق است; پس بخل براى چیست؟» بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۳۰۰.
در کتاب «فقه الرضا» آمده است: «ایّاکُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَةٌ لاتَکُونُ فی حُرٍّ وَ لا مُؤمِن اِنَّها خِلافُ الایمانِ; از بخل بپرهیزید; زیرا «بخل» آفتى است که در انسان آزاده و با ایمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ایمان است». بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۴۶.
در حدیث قدسى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است که خداوند مى فرماید: «یَا عَبدِی اَتَبْخَلُنی اَم تَتَّهِمُنى اَم تَظُنُّ اَنّی عَاجِزٌ غَیرُ قَادِر عَلَى اِثَابَتِکَ(۵); بنده من! آیا نسبت به من «بخل» مىورزى یا مرا متهم مى سازى یا گمان مى کنى که من عاجزم و توانایى ندارم به تو پاداش دهم». بحار الانوار، جلد ۹۳، صفحه ۱۰
پیشگیرى و درمان بخل:
براى درمان بیماریهاى اخلاقى همانند بیماریهاى جسمانى باید به سراغ ریشه ها
رفت; زیرا تا ریشه ها نخشکند، بیمارى همچنان وجود دارد، هرچند به صورت موقت آثار آن زایل شود.
از آنجا که انگیزه هاى «بخل» متعدد است، باید ریشه یابى نمود; زیرا بعضى به خاطر علاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند; به طورى که حاضر نیستند کمترین چیزى در اختیار کسى بگذارند. این افراد باید به سراغ امورى روند که این عشق و علاقه را از میان مى برد. به عواقب دردناک شهوترانى و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبى دارند.
انگیزه دیگر «بخل» آرزوهاى بلند است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مى کند. اگر آنها به ناپایدارى دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانى بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماریهاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند; داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از «بخل» خویش مى کاهند.
انگیزه دیگر، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آینده آنهاست; در حالى که خداوند روزى آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى کسانى که آن را ابزار گناه قرار مى دهند کار نیکو و عاقلانه نیست; البته گاهى نیز افرادى بدون این که میراثى از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتى خود، زندگى بسیار بهترى نسبت به کسانى که ثروت سرشارى از پدر به آنها رسیده، پیدا کرده اند.
عامل دیگرى که به گفته بعضى از بزرگان «علم اخلاق» شبیه درد بى درمان است، این است که بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مىورزند و همیشه در جمع آورى آن مى کوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کرده اند که مال وسیله اى است براى رسیدن به اهداف مادى و یا معنوى; اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى کند.
راه دیگر مبارزه با «بخل» این است که شخص «بخیل» دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهد شد; همانند افراد ترسو که اگر در میدانهاى مختلف زندگى گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها مى ریزد. افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسى که بزرگان نشسته اند، سخن بگویند، حالت کمرویى آنها از بین مى رود.
اندیشیدن درباره تنفر و انزجارى که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و کثیف مى دانند و احترامى که براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان هایى برتر مى شمارند; یکى از راه هاى درمان «بخل» و دورى از این رذیله زشت اخلاقى است. همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء و آثار مرگبار «بخل» نیز تأثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:«اَلبَخیلُ یَبْخَلُ عَلَى نَفْسِهِ بِالیَسیرِ مِن دُنیاهُ وَ یَسمَحُ لِوُرّاثِهِ بِکُلِّها!; بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزى بخل مى کند، ولى همه آن را به آسانى در اختیار وارثانش مى گذارد». غررالحکم، حدیث ۱۸۸۴
حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «مَن بَرِءَ مِنَ البُخلِ نالَ الشَّرَفَ; کسى که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل مى شود». بحارالانوار، جلد ۷، صفحه ۲۲۹.
اندیشه در این امور، انسان را از بخل بیزار مى کند; مخصوصاً با توجه به این که روایات «بخل» را با ایمان سازگار نمى داند.
برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن، ج ۲، ناصر مکارم شیرازی

تعداد ۰ پیام ( ۰ حرف درج شده- ۰ حرف مانده ) طول متن شما از ۲۸۰ حرف بیشتر است. در صورتی که پاسخ به صورت پیام کوتاه باشد در باکس باقی خواهد ماند
سؤال شما در حقیقت راجع به روش تخلق به ارزش های اخلاقی است. این بحث از اساسی ترین و گسترده ترین مباحث علم اخلاق است. موضوع و هدف اصلی تمامی کتاب هایی که در زمینه اخلاقیات و علم اخلاق نگاشته شده است، آموزش تخلق به ارزش های اخلاقی است. ما در این فرصت تنها قادریم به صورت فهرست وار و به طور کلی روش خودسازی و تخلق به ارزشها را بیان نماییم.
عالمان اخلاقی در منابع این علم برای وصول به این هدف، سه مرحله را بر می شمارند.
۱. علم: یعنی تحصیل در علم اخلاق و آشنایی با رذائل و روش معالجت آنها و همچنین آشنایی با فضایل و روش تخلق به آنها، از طریق مراجعه به منابع اخلاقی و یا اساتید این دانش.
۲. حال: منظور از حال همان برانگیختگی و انگیزش در انسان است. در اثر آشنایی با اخلاق، رذایل و فضایل اخلاقی و همچنین پی بردن به ارزش تهذیب نفس و منافع و معنویتی که از این طریق نصیب انسان می شود، این اشتیاق در انسان پدید می آید که نفس خود را از رذایل و پلیدی های خلقی پاک و به صفات حمیده و فضایل پسندیده انسانی بیاراید و این همان مرحله «حال» است.
۳. عمل: مرحله اصلی اخلاق و خودسازی عمل است؛ زیرا آنچه تاکنون در امر پیمودن دو مرحله قبلی عاید سالک گشته است، تنها ذهنیتی است که باعث شوق نسبت به تهذیب نفس و تعالی اخلاقی می شود. جایگاه صفات حمیده قلب آدمی است و تا هنگامی که انسان به صورت عملی صفات و ارزش های اخلاقی را از خویش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به این گونه صفات نمی گردد.
البته تنها اتصاف و ظهور صفت در قلب نیز کافی نمی باشد. اگر کسی بخواهد واقعا شخصیت و منش اخلاقی بیابد، لازم است صفات پسندیده را در قلب خویش نهادینه و راسخ نماید. به تعبیر دیگر ملکات اخلاقی است که شخصیت و باطن انسان را شکل می دهد و هر کس در حقیقت ترکیبی از صفات راسخ است و نه حالات زودگذر.
روش نهادینه نمودن ارزش های اخلاقی نیز تکرار است. همانگونه آدمی برای انجام دادن یک ورزش یا صنعت و یا هر کار دیگری در ابتدا با دشواری روبرو است؛ ولی به تدریج و در اثر مداومت و تکرار انجام آن کار برایش آسان می گردد، صفات اخلاقی نیز در اثر عمل و تکرار و مداومت به صورت ملکه راسخ در می آیند و انجام آنها نیز آسان می شود:
به طور مثال کسی که خدای ناکرده به صفت بخل مبتلا است. پس از پی بردن به زشتی این رذیلت و آثار بسیار منفی آن که بر شخصیت او می گذارد و پس از این که اشتیاق می یابد که ریشه این صفت را از قلب خویش بر کند و به جای آن صفت زیبای جود و سخاوت را بنشاند، چاره جز این ندارد که به صورت عملی به اعطای مال و بذل و بخشش بپردازد. این کار در ابتدا بسیار دشوار است، زیرا که شخصی تعلق فراوان به اموال خود دارد؛ ولی به تدریج که به تکرار آن می پردازد، آسان می گردد. آسان شدن انجام عمل، علامت رسوخ و ثابت شدن این صفت در نفس او است و نشانه ای است برای معالجت، بهبودی و نجات از یکی از امراض مهلک نفسانی.
نتیجه این که: ظهور دادن عملی صفات خصوصا در معاشرت و برخورد با دیگران در جامعه و تکرار آن، یگانه روش پاکسازی نفس از رذایل اخلاقی و تخلق آن به صفات حمیده انسانی و ارزش های اخلاقی است، اگر چه این مرحله منوط به داشتن خودشناسی، آگاهی، انگیزه و اشتیاق کافی برای خودسازی و تعالی روح است.
درمان بخل:

دانشجوی گرامی امید واریم با اطلاعاتی که در زمینه بخل و راه درمان آن برایتان ارسال می کنیم، بتوانیم در این راستا مفید باشیم.
نعمتها و مواهبى که پروردگار در اختیار انسان ها گذاشته، در بسیارى از موارد، بیش از نیاز آنهاست، به گونه اى که مى توانند دیگران را نیز در آن سهیم کنند، بدون آن که زیانى به زندگى خودشان برسد; ولى گروهى به خاطر صفت رذیله «بخل» از این کار امتناع ورزیده و هیچ کس را در این مواهب خدادادى سهیم نمى کنند. گاه نیز با نمایش ثروت و قدرت به محرومان، نمک بر جراحات قلبشان پاشیده و گویى از این کار زشت و غیر انسانى خویش لذّت هم مى برند.
گاه این صفت با «انحصارطلبى» و «خود برتر بینى» و «حرص و آز» نیز آمیخته شده و زشتى آن را چند برابر مى کند.
اگر نگاهى به جهان آفرینش بیندازیم، همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى کنیم. خورشید دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبدیل به نور و حرارت مى کند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى بخشد.
زمین با انواع مواهبى که در دل دارد، از مواد غذایى گرفته تا معادن گران بها و آب هاى زیرزمینى، همه را رایگان در اختیار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان را یارى مى دهد. سایر موجودات جهان نیز هر کدام دست هاى سخاوتمند خود را سوى انسان ها گشوده اند تا سخاوت خویش را نشان دهند.
علاوه بر عالم کبیر در عالم صغیر; یعنى، وجود یک انسان نیز همین مسئله حکم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هیچ کدام تنها براى خودشان کار نمى کنند و هرگز در خدمت به سایر اجزاء بدن، «بخل» نمىورزند، بلکه آنچه را که دارند سخاوتمندانه در میان خود و تمام سلولهاى بدن تقسیم مى کنند.
در جهانى که همه جا «سخاوت» حکم فرماست، آیا جایى براى انسان بخیل وجود دارد؟ آیا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى کشاند؟
روى این اصل، نکوهش «بخل» و مدح و ستایش «سخاوت» به طور گسترده در آیات و روایات اسلامى به چشم مى خورد که در آنها «جود و سخاء» به عنوان یکى از بارزترین صفات فعلى الهى و یکى از ویژگى هاى پیشوایان معصوم(علیه السلام) معرفى شده است.
بخل در قرآن کریم
۱ ـ وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَومَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبیرٌ (سوره آل عمران،آیه۱۸۰) کسانى که بخل مىورزند و آنچه را که خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى کنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست; بلکه براى آنها شرّ است، به زودى در روز قیامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى افکنند و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
۲ ـ اَلَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَعْتَدْنَا لِلْکَافِرینَ عَذاباً مُهِینَاً (سوره نساء،آیه۳۷) آنها کسانى هستند که «بخل» مىورزند و مردم را به «بخل» دعوت مى کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده کتمان مى نمایند( این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى کافران عذاب خوارکننده اى آماده کرده ایم.
۳ ـ وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى (سوره اللیل،آیات۸تا۱۰) امّا کسى که «بخل» ورزد و (از این راه) بى نیازى طلبد; ـ و پاداش نیک الهى را انکار کند ـ به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم.
۴ ـ هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی سَبِیلِ اللّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَاِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ اِنْ تَتَوَلَّوا یَسْتَبْدِل قَوْماً غَیْرَکُم ثُمَّ لایَکُونُوا أَمْثَالَکُم (سوره محمد،آیه۳۸) آرى! شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شوید، بعضى از شما (بخل) مىورزید و هر کس «بخل» ورزد، نسبت به خود «بخل» کرده است و خداوند بى نیاز است و شما همه نیازمندید و هرگاه سرپیچى کنید; خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى آورد; پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندان در راه خدا انفاق مى کنند.)
۵ ـ...وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره تغابن،آیه۱۶ و سوره حشر،آیه۹) و کسانى که از «بخل» و حرص خویشتن مصون بمانند، رستگارانند!
بخل در آینه روایات اسلامى: در احادیث اسلامى، روایات تکان دهنده اى درباره «بخل» دیده مى شود، از جمله:
۱ ـ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در حدیثى مى فرمایند: «اَلْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ بَعیدٌ مِن النّاسِ، قَریبٌ مِنَ النّارِ (۱); بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیک است». همین مضمون (با مختصر تفاوتى) از امام على بن موسى الرّضا (علیه السلام) نقل شده است.
۲ ـ در حدیث دیگرى، امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«النَّظَرُ اِلَى الْبَخیلِ یُقْسِىِ الْقلْبَ(۲); نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل مى کند». این تعبیر نشان مى دهد که باطن بخیلان آن قدر تاریک و آلوده است که بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلى نگاه کننده مى شود.
ریشه و نشانه هاى بخل
ریشه اصلى این رذیله اخلاقى، مانند بسیارى از رذایل دیگر، ضعف مبانى ایمان و «معرفة الله» است. کسى که خداوند را بر همه چیز قادر مى داند و معتقد است که ریشه تمام خیرات و برکات، ذات پاک حق تعالى است، باید به طور قطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد که با این اعتقاد، امکان ندارد گرفتار این خوى زشت گردد.
امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ; بخل ورزیدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست (سوء ظن به وعده هاى او و قدرتش بر همه چیز)». غررالحکم، حدیث ۱۲۵۸.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده است «اِن کانَ الخَلَفُ مِنَ اللهِ عزّوجلَّ حَقّاً فَالبُخْلُ لِماذَا; اگر جانشینى از سوى خداوند متعال، حق است; پس بخل براى چیست؟» بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۳۰۰.
در کتاب «فقه الرضا» آمده است: «ایّاکُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَةٌ لاتَکُونُ فی حُرٍّ وَ لا مُؤمِن اِنَّها خِلافُ الایمانِ; از بخل بپرهیزید; زیرا «بخل» آفتى است که در انسان آزاده و با ایمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ایمان است». بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۴۶.
در حدیث قدسى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است که خداوند مى فرماید: «یَا عَبدِی اَتَبْخَلُنی اَم تَتَّهِمُنى اَم تَظُنُّ اَنّی عَاجِزٌ غَیرُ قَادِر عَلَى اِثَابَتِکَ(۵); بنده من! آیا نسبت به من «بخل» مىورزى یا مرا متهم مى سازى یا گمان مى کنى که من عاجزم و توانایى ندارم به تو پاداش دهم». بحار الانوار، جلد ۹۳، صفحه ۱۰
پیشگیرى و درمان بخل:
براى درمان بیماریهاى اخلاقى همانند بیماریهاى جسمانى باید به سراغ ریشه ها
رفت; زیرا تا ریشه ها نخشکند، بیمارى همچنان وجود دارد، هرچند به صورت موقت آثار آن زایل شود.
از آنجا که انگیزه هاى «بخل» متعدد است، باید ریشه یابى نمود; زیرا بعضى به خاطر علاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند; به طورى که حاضر نیستند کمترین چیزى در اختیار کسى بگذارند. این افراد باید به سراغ امورى روند که این عشق و علاقه را از میان مى برد. به عواقب دردناک شهوترانى و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبى دارند.
انگیزه دیگر «بخل» آرزوهاى بلند است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مى کند. اگر آنها به ناپایدارى دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانى بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماریهاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند; داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از «بخل» خویش مى کاهند.
انگیزه دیگر، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آینده آنهاست; در حالى که خداوند روزى آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى کسانى که آن را ابزار گناه قرار مى دهند کار نیکو و عاقلانه نیست; البته گاهى نیز افرادى بدون این که میراثى از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتى خود، زندگى بسیار بهترى نسبت به کسانى که ثروت سرشارى از پدر به آنها رسیده، پیدا کرده اند.
عامل دیگرى که به گفته بعضى از بزرگان «علم اخلاق» شبیه درد بى درمان است، این است که بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مىورزند و همیشه در جمع آورى آن مى کوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کرده اند که مال وسیله اى است براى رسیدن به اهداف مادى و یا معنوى; اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى کند.
راه دیگر مبارزه با «بخل» این است که شخص «بخیل» دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهد شد; همانند افراد ترسو که اگر در میدانهاى مختلف زندگى گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها مى ریزد. افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسى که بزرگان نشسته اند، سخن بگویند، حالت کمرویى آنها از بین مى رود.
اندیشیدن درباره تنفر و انزجارى که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و کثیف مى دانند و احترامى که براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان هایى برتر مى شمارند; یکى از راه هاى درمان «بخل» و دورى از این رذیله زشت اخلاقى است. همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء و آثار مرگبار «بخل» نیز تأثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:«اَلبَخیلُ یَبْخَلُ عَلَى نَفْسِهِ بِالیَسیرِ مِن دُنیاهُ وَ یَسمَحُ لِوُرّاثِهِ بِکُلِّها!; بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزى بخل مى کند، ولى همه آن را به آسانى در اختیار وارثانش مى گذارد». غررالحکم، حدیث ۱۸۸۴
حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «مَن بَرِءَ مِنَ البُخلِ نالَ الشَّرَفَ; کسى که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل مى شود». بحارالانوار، جلد ۷، صفحه ۲۲۹.
اندیشه در این امور، انسان را از بخل بیزار مى کند; مخصوصاً با توجه به این که روایات «بخل» را با ایمان سازگار نمى داند.
برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن، ج ۲، ناصر مکارم شیرازی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.