درمان غرور-درمان کینه-مبارزه با غرور ۱۳۸۶/۱۱/۰۲ - ۶۹۸ بازدید

چگونه می شود کینه را از بین برد؟ و همین طور غرور؟

گفتنی است ناراحتی با کینه متفاوت است. انسان به طور معمول از کسی که ظلم کرده و یا رفتار ناشایستی داشته ناراحت می شود و ممکن است هر وقت یادش بیایید تجدید خاطره آن برای او آزاردهنده باشد. چنین حالتی به طور معمول و عادی است و نام آن کینه نیست. اما کینه توزی، به معنای شدت غضب به طوری که زمینه طرح ریزی و توطئه گری بر علیه فرد مقابل می گردد که از مؤمنان چنین شدت خشم و توطئه گری دور از انتظار است.
جهت توضیح بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
حِقد (کینه) پنهان کردن دشمنى در دل است و آن از ثمره غضب است؛ زیرا غضب وقتى [به سبب عجز از انتقام [تشفّى پیدا نکرد و ناچار فرو خورده شد به باطن مى رود و در آن جا به صورت حقد و کینه درمى آید. کینه از مُهلکات بزرگ است.
رسول خدا(ص) فرمود: اَلمؤمِنُ لَیسَ بِحَقُودٍ؛ مؤمن کینه توز نیست. غالبا کینه ملازم با آفاتى است از قبیل: حسد، دورى و بریدن از شخص مورد کینه، ایذاى او و دست زدن به محرماتى از قبیل:دروغ، غیبت، بهتان، فاش کردن راز، پرده درى، اظهار عیب، شماتت نسبت به بلایى که به وى رسیده و خوشحالى از آن، شادى از ظهور لغزش ها و خطاهاى او، استهزا و مسخره کردن وى، اعراض از او در جهت خوار شمردنش، ادا نکردن حقوق او (مانند دین یا صله رحم)و... همه اینها حرام است و به تباهى دین و دنیا مى انجامد و ضعیف ترین مرتبه کینه این است که از آفات یاد شده احتراز کند و براى کینه مرتکب گناه نشود؛ لکن [برفرض که هیچ یک از اینها پدید نیاید] خود کینه از امراضى است که بر باطن آدمى سنگینى مى کند و روح از آن متألّم و در آزار مى باشد.
همچنین کینه، انسان را از بساط قرب الهى و از وصول به ملکوت اعلى و همدمى ساکنان عالم قدس باز مى دارد و صاحب خود را از آنچه شیوه اهل ایمان است و از بشاشت، شکفتگى، رفق، مهربانى، فروتنى و تلاش براى حوایج مردم و همنشینى با آنان و رغبت به یارى وغمخوارى آنها منع مى کند و همه اینها درجات او را در دین کاهش مى دهد و بین او و رفاقت با مقربان حائل مى شود.
از آن جا که کینه عبارت از دشمنى باطنى است؛ بنابراین همه اخبارى که درباره ذم و نکوهش دشمنى و عداوت رسیده، دلالت بر مذمت و ناپسندى آن نیز دارد.
پیغمبر اکرم(ص) فرموده است: «هیچ وقت جبرئیل نزد من نیامد مگر این که گفت: اى محمد! از دشمنى و عداوت مردم احتراز کن» و نیز آن حضرت(ص) مى فرماید: «جبرئیل هرگز در هیچ امرى این قدر سفارش نکرد که در خصوص دشمنى مردم».
حضرت صادق(ع) هم فرموده است: مَن زَرَعَ العَداوَةَ حَصَدَ ما بَذَرَ؛ هر که تخم عداوت بکارد همان را که کِشته است مى درود و... .
بنابراین یکی از راه های علاج این خوى بد این است که: آدمى متذکر باشد که این عداوت باطنى در دنیا ثمرى ندارد؛ زیرا بیچاره کینه توز لحظه اى از درد و رنج آسوده نیست و در آخرت گرفتار عذاب خواهد بود و با وجود این به محقود (آن که او را دشمن دارد) هیچ زیانى نمى رسد و عاقل حاضر نیست در حالتى باقى بماند که براى او زیان آور و براى دشمنش سودمند باشد. بعد از این تذکر باید سعى کند که با شخصى که عداوت دارد همانند دوستان رفتار نماید، با شکفتگى و مهربانى با او ملاقات کند و براى برآوردن حوایج وى بکوشد؛ بلکه بیش از دیگران به او نیکى و احسان کند تا نفس را گوشمال داده و بینى شیطان را برخاک بمالد و پیوسته این روش را ادامه دهد تا آثار این خوى زشت به کلى از میان برود.
کینه توزى عداوت باطنى است و در حقیقت بدخواهى پنهانى و نخواستن خیر براى دشمن است و ضد آن «نصیحت» است که به معناى خیرخواهى و نخواستن شر است. بنابراین از معالجات کینه این است که متذکر خوبى و فوائد نصیحت باشد تا این امر او را در از بین بردن آنیارى کند.
در زمینه حِقْد و کینه توزى در کلمات گهربار معصومین(ع) گفته هاى فراوانى درباره نکوهش کینه توزى و آثار زیان بار آن بیان شده است مثلاً امام حسن عسکرى(ع) فرموده اند: «رنجورترین و کم آسایش ترین مردمان، فرد کینه توز است»، (تحف العقول حرّانى، ص ۲۶۳).
امّا راهکارهاى عملى مبارزه با حِقْد و کینه توزى عبارتند از:
۱ـ تصمیم قاطع بر اینکه کینه کسى را به دل نگیرید.
۲ـ به دیدن کسانى که نسبت به آنها کینه دارد، بروید.
۳ـ بر خلاف حقد و کینه، با همه رفاقت و محبّت کنید.
۴ـ بدى هاى دیگران را فراموش کند و از آنها در گذرید.
۵ـ توجه داشته باشید که کینه داشتن نسبت به دیگران، گناه است و آثار سخت اُخروى در پى دارد، به همین دلیل از کینه دست بردارید.
۶ـ هدیه دادن روایتى؛ از پیامبر اکرم(ص) است که ایشان فرموده اند: «هدیه دادن کینه ها و کدورت ها را از سینه ها مى زداید»، (عیون اخبار الرضا(ع)، مرحوم صدوق، ج ۲، ص ۷۳، ح ۳۴۳).
۷- از سوء ظن به افراد به ویژه فرد مورد نظر اجتناب کنید قرآن خطاب به مؤمنین می فرماید «ای کسانی که ایمان آورده اید از ظن بد به دیگران اجتناب کنید زیرا بسیاری از آنها واقعیت ندارد و گناه است علاوه بر این سوء ظن زمینه گناهان دیگری همچون تجسس در امور دیگران و سپس گناه کبیره غیبت را فراهم می کند.
۸- اعمال دیگران به ویژه فرد مورد نظر را حمل به صحت کنید.
۹- از منفی بافی نسبت به خود و دیگران دوری کنید و هرگاه افکار منفی و سوء ظن نسبت به دیگران به ذهنت آمد خود را به کار دیگری مشغول کنید و کانال فکری خود را به سرعت تغییر دهید.
۱۰ـ مهمانى و ضیافت دادن نیز موجب از بین رفتن کینه مى شود ـ امام صادق(ع) مى فرمایند: «آتش کینه ها را با مهمانى دادن خاموش کنید»، (کافى مرحوم کلینى، ج ۶، ص ۳۱۸، ح ۱۰).
۱۱ـ توجه داشته باشد که کینه باعث مى شود که فرد در جامعه تنها شود، به همین دلیل از کینه دست بردارید.
۱۲ـ به خود تلقین کنید که هیچگاه و در هیچ شرایطى نسبت به کسى کینه اى به دل نگیرید و در غیر این صورت خود را با صدقه دادن و روزه گرفتن، جریمه کنید.
امید است با شناخت بیشتر نسبت به حِقد و کینه توزى و آثار زیان بار آن و نیز با اجراى دقیق راهکارها، این رذیلت زشت اخلاقى را از خود دور سازید.
درمان غرور:
غرور به معنی فریفتگی به داشته ها و جذابیت های غیر حقیقی و علائق دنیوی است که باعث می شود انسان از یاد خدا غافل شود و معنویت و سرمایه های حقیقی سعادت خود را فراموش نماید و در نتیجه آن به انواع بیماری اخلاقی و روانی مانند عجب, تکبر, خودخواهی و مانند آن مبتلا گردد
این واژه به طور وسیعى در کلمات عرب مخصوصا در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى به کار رفته و در گفتگوهاى روزمره فارسى زبانان نیز کم و بیش در همان معانى اصلى یا لوازم آن به کار مى رود.
«راغب » در کتاب «مفردات » واژه «غرور» (به فتح غین که معنى وصفى دارد) را به معنى هر چیزى که انسان را مى فریبد و در غفلت فرومى برد خواه مال و مقام باشد یا شهوت و شیطان تفسیر مى کند.
در «صحاح اللغة »«غرور» به معنى امورى که انسان را غافل مى سازد و مى فریبد (خواه مال و ثروت باشد یا جاه و مقام یا علم و دانش و غیر آن) تفسیر شده است.
بعضى از ارباب لغت - به گفته «طریحى » در «مجمع البحرین » گفته اند: «غرور فریفتگی به چیزى است که ظاهری جالب, و دوست داشتنى دارد, ولى باطنش ناخوشایند و مجهول و تاریک است ».
در کتاب «التحقیق فى کلمات قرآن الکریم » بعد از نقل کلمات ارباب لغت چنین آمده است: «ریشه اصلى این واژه به معنى حصول غفلت به سبب تاثیر چیز دیگرى در انسان است و از لوازم و آثار آن جهل و فریب و نیرنگ و نقصان و شکست و... مى باشد».
در «المحجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء» که از بهترین کتب اخلاق محسوب مى شود و تکمیل و تهذیبى است براى «احیاء العلوم » «غزالى » چنین مى خوانیم: «غرور عبارت است از دلخوش بودن به چیزى که موافق هواى نفس و تمایل طبع انسانى است و ناشى از اشتباه انسان یا فریب شیطان است و هر کس گمان کند آدم خوبى است(و نقطه ضعفى ندارد) خواه از نظر مادى یا معنوى باشد و این اعتقاد از پندار باطلى سرچشمه بگیرد آدم مغرورى است و غالب مردم خود را آدم خوبى مى دانند در حالى که در اشتباهند بنابراین اکثر مردم مغرورند، هر چند شکل غرور آنها و درجه آن متفاوت است ». (محجه البیضاء, جلد۶، صفحه ۲۹۳)
در تفسیر نمونه در معنى این واژه چنین آمده است: «غرور» بر وزن(جسور) صیغه مبالغه به معنى موجود فوق العاده فریبنده است و شیطان را از این رو «غرور» مى گویند که انسان را با وسوسه هاى خود فریب مى دهد و غافل مى سازد و در حقیقت بیان مصداق واضح آن است وگرنه هر انسان یا کتاب فریبنده، هر مقام وسوسه گر و هر موجودى که انسان را گمراه سازد در مفهوم وسیع «غرور» داخل است.
منشأ غرور چند چیز است:
۱ـ جهالت: یعنى اعتماد قلبى شخص به اینکه عمل روحیه و صلاح است در حالى که در واقع چنین نیست. ۲ـ وسوسه هاى شیطانى: پیروى از هواى نفس و شهوت. ۳ـ پیروى از غضب و انتقام جویى. ۴ـ دوستى دنیا و دنیاطلبى. خداوند چند جاى قرآن شخص مغرور را مذمّت نموده و از فریب خوردگى برحذر مى دارد. عمده ترین عامل غرور که در قرآن به آن اشاره شده، غرور نسبت به دنیا و مادیات است.
براى درمان غرور و خودپسندى توجه شما را به نکات زیر جلب مى کنیم:
۱- از نظر معرفتى حب ذات غیر از غرور است و یکى از پیامدهاى منفى حب ذات افراطى، غرور مى باشد، لذا در این جواب به ریشه پرداخته و از این رهگذر به علاج فردى مى پردازیم.
۲- توجه داشته باشید که حب ذات یک حالت روحى صد در صد زشت و ناپسند نیست بلکه آنچه مذموم شمرده شده همانا غرور افراط گونه است که موجب نادیده گرفتن حق، به چشم نیامدن دیگران و حقوق آنها و تنها خود را دیدن و هر چیزى را براى خود خواستن مى شود و الا اگر حب ذات و دوست داشتن خود نباشد ما هرگز به دفاع از خود، در صدد سیر نمودن خود، رسیدن به کمالات مادى و معنوى روى نمى آوریم.
۳- حالت افراط گونه حب ذات که مورد نظر است و ریشه در یک شناخت غلط از خود و دیگران دارد و بر پایه سیستم شناختى نادرست بنا مى گردد، لذا راه کارهاى ارائه شده جهت علاج آن بیشتر به اصلاح شناختى توجه دارد و از همین رو از شما مى خواهیم به منظور رعایت و به کارگیرى این راه کارها بیشتر به مطالعه و تفکر و سپس تلقین بپردازید.
اما آن راه کارها به قرار زیر مى باشند:
الف) به فقر وجودى خود نسبت به خداوند سبحان توجه کامل داشته باشید و یک لحظه از آن غفلت نورزید؛ یعنى، به یک خودشناسى و خداشناسى دقیق و صحیح باید برسید که شما چه هستید و چه مى توانید باشید و اگر لطف و فیض الهى نباشد چه خواهیم شد و آیا اصلاً وجود داشتیم و مى توانیم موجود باشیم؟
اگر نازى کند یک دمفرو ریزند قالب ها
در این مورد بیشتر فکر کنید، روزى چند سطر در این مورد بنویسید و آن را با صداى بلند بخوانید (حداقل۱۰ روز).
ب ) جایگاه خود را در مجموعه نظام هستى بیابید که ذره اى هستید در بیکرانه عالم وجود که گویا بود و نبود ما یکى است. همانند قطره اى در برابر اقیانوس انسان ها و یک ذره اى در مجموعه عالم هستى. در این مورد بسیار فکر کنید و چندین سطر در این مورد بنویسید (به مدت ۵ روز) و روزى چند بار آن را با صداى بلند بخوانید.
ج ) به ضعف و نقص خود در دستگاه بدن و ناتوانى در انجام کارهایى که مى خواهید انجام دهید ولى نمى توانید بیاندیشید و به یقین بدانید که تمام این امور حکایت از تدبیر مدبرى مافوق همه تدابیر بشرى دارد و او تصمیم گیرنده نهایى است. محصول این اندیشه خود را نیز در یک صفحه گزارش کرده و روزى دو بار آن را با تمرکز حواس و دقت بخوانید.
د ) به پیامدهاى ناگوار حب ذات افراطى بیاندیشید و سرنوشت زشت این گونه افراد را مطالعه کنید و مد نظر داشته باشید و کافى است برخى از این پیامدها را نوشته و در کیفیت گرفتار شدن افراد به آنها تفکر کنید که چگونه با شخصیت پفکى و ابهت بادکنکى خود تراشیده به هضیض ذلت فرو غلطیدند.
ه ) روایات و آیاتى و ضرب المثل ها و حکایاتى که در مذمت، عواقب شوم این صفت بیان شده است، زیاد مطالعه کنید و براى مدت ۱۰ روز حداقل روزى نیم ساعت از این گونه مطالب (کتب اخلاقى) مطالعه کنید .
شایسته است انسان واقع بین باشد و درباره خویش به انصاف قضاوت کند؛ یعنى، نه شایسته است که انسان خود را کمتر از آنچه هست بداند و نه زیبنده است که خود را بیش از آنچه هست، تلقى کند. هر دو آفت بوده و براى سرنوشت انسان مضر خواهد بود. به خصوص توجه داشته باشید که غرور، انسان را از اهداف عالى باز مى دارد. علت آن روشن است؛ چون انسان مغرور، به خودش اجازه مشورت و استفاده از نظرات و دیدگاه هاى دوستان، اساتید و بزرگ ترها را نمى دهد و همین امر کافى است که او را از بسیارى از ارزش ها عقب بیندازد. انسان مغرور، پیوسته نظر خود را بر دیگران ترجیح داده و استبداد رأى پیدا مى کند و در نتیجه از واقع بینى و حقیقت یابى به دور خواهد ماند. نکته دیگر این که مردم از افراد مغرور، متنفر و بیزارند؛ هم چنان که خود شما نیز از افراد مغرور خوشتان نمى آید. با این بیان در صدد خودشناسى و خودسازى برآمده و تلاش کنید، اگر ذره اى غرور در وجودتان راه یافته به جاى آن، افتادگى و تواضع پیشه کنید. حضرت امام باقر(ع) فرموده اند: دو ملک در آسمان هستند که موکّل بندگانند؛ هر که تواضع کند، او را بلند مرتبه کنند و هر که تکبّر نماید، او را پست مرتبه سازند»، (کافى، ج ۲، ص ۱۲۲)
در پایان گفتنی است، گاهی از عزت نفس و اعتماد به نفس که نشانه دوری از کارهای پست و علامت استقامت در برابر دشمن است از غرور ملی و یا احساس غرور در برابر دشمن یاد می شود که می توان آن را غرور مثبت نیز نامید.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
۱- اخلاق اسلامی, محمد علی سادات
۲- اخلاق در قرآن (۳ جلد) مصباح یزدی
۳- خودسازی برای خودشناسی، مصباح یزدی
۴- مقالات, استاد محمد شجاعی
۵- تهذیب نفس، ابراهیم امینی
۶- نقطه های آغاز در اخلاق عملی آیت ا& مهدوی کنی
۷- راه روشن, ترجمه محجه البیضاء فیض کاشانی
۸- اخلاق اسلامی, شبر

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.