درمان کینه-رهایی از کینه ۱۳۹۸/۰۶/۲۴ - ۲۹۲ بازدید

سلام علیکم
برای درمان بیماری کینه چه بایدکرد؟

حالت حقد و کینه، عقده روانی بسیار مضری است که در اثر ناراحتى ، غضب و عدم توانایى بر انتقام گیرى از شخص مورد غضب، در دل انسان پدید می آید. هیجان غضب وقتى [به سبب عجز از انتقام ] تشفّى پیدا نکرد و ناچار فرو خورده شد به باطن مى رود و در آن جا به صورت حقد و کینه درمى آید. کینه از مُهلکات بزرگ است. کینه، انسان را از بساط قرب الهى و از وصول به ملکوت اعلى و همدمى ساکنان عالم قدس باز مى دارد و صاحب خود را از آنچه شیوه اهل ایمان است و از بشاشت، شکفتگى، رفق، مهربانى، فروتنى و تلاش براى حوایج مردم و همنشینى با آنان و رغبت به یارى و غمخوارى آنها منع مى کند و همه اینها درجات او را در دین کاهش مى دهد و بین او و رفاقت با مقربان حائل مى شود.
رسول خدا (ص) فرمود: اَلمؤمِنُ لَیسَ بِحَقُودٍ مؤمن کینه توز نیست از آن جا که کینه عبارت از دشمنى باطنى است؛ بنابراین همه اخبارى که درباره ذم و نکوهش دشمنى و عداوت رسیده، دلالت بر مذمت و ناپسندى آن نیز دارد. پیغمبر اکرم (ص) فرموده است: «هیچ وقت جبرئیل نزد من نیامد مگر این که گفت: اى محمد از دشمنى و عداوت مردم احتراز کن» و نیز آن حضرت (ص) مى فرماید: «جبرئیل هرگز در هیچ امرى این قدر سفارش نکرد که در خصوص دشمنى مردم». حضرت صادق (ع) هم فرموده است: مَن زَرَعَ العَداوَةَ حَصَدَ ما بَذَرَ هر که تخم عداوت بکارد همان را که کِشته است مى درود و راه علاج این خوى بد این است که: آدمى متذکر باشد که این عداوت باطنى در دنیا ثمرى ندارد زیرا بیچاره کینه توز لحظه اى از درد و رنج آسوده نیست و در آخرت گرفتار عذاب خواهد بود و با وجود این به محقود (آن که او را دشمن دارد) هیچ زیانى نمى رسد و عاقل حاضر نیست در حالتى باقى بماند که براى او زیان آور و براى دشمنش سودمند باشدبرخی افراد زمینه ژنتیکی و وراثتی حالت غضب و کینه توزی در نهاد شان وجود دارد که البته قابل اصلاح است و برخی نیز در اثر تربیت غلط خانواده و جامعه ای که در آن نشو و نما می کنند، یاد می گیرند که انتقام جو باشند و کینه دیگران را به دل بگیرند.
در صورتی که انسان نسبت به وجود این صفت رزیله، در نفس خود آگاه شود ، لازم است که در جهت اصلاح و ریشه کن نمودن آن اقدام نماید ، زیرا این پدیده خود منشا بسیاری از رزایل ، صفات زشت ، رفتار ناپسند و گناه آلود است و آثار و ضررهای فراوانی برای به زیستی انسان به لحاظ روانی، شخصیتی و اجتماعی دارد، از قبیل احساس دشمنى و تنفر ، اعمال حسادت ، قهر و دورى از اطرافیان ، سبک شمردن شخص منفور ، بدگویى و غیبت، دروغ، هتاکى، دشنام ، آزار و اذیت ، منع حقوق شرعى مثل قطع رحم و....
گناه کینه ورزی
البته در صورتی که حقد و کینه در رفتار و کردار انسان بروز نکند و رفتار ناشایستى که معمولا از کینه نشئت می گیرد، نسبت به فرد منفور انجام ندهد ،صرف وجود آن در نفس به لحاظ شرعی گناه محسوب نمی شود، اما به لحاظ اخلاقی خود وجود کینه و حقد از صفات رذیله و مذموم است و از عقده هاى روانى مى باشد و موجب نقص در شخصیت مى شود. چه بسا اگر این صفت در قلب رسوخ کند، باعث تیره و سیاه شدن آن شود و زمینه ساز اعمال و رفتار ناهنجار زیادى در آینده گردد که آن رفتار گناه محسوب می شوند.
همچنین توفیق بسیارى از اعمال نیک را از انسان سلب مى کند و انسان را از ثواب و اجر جزیل احسان و خدمت به برادران دینى باز مى دارد. بهتر است هرگاه چنین حالتى نسبت به شخصى در دل انسان حاصل شد، او را مورد عفو و بخشش قرار دهد و براى او استغفار کند و بیهوده خود را در فشار روحى و روانى قرار ندهد و همیشه این حدیث را مدّ نظر قرار دهد که: «دو ثلث از زندگى، اغماض و چشم پوشى از خطاها و بدى هاى دیگران است».
فضیلت عفو و گذشت:
یکى از بزرگترین فضائل اخلاقى که رسیدن به آن به کوشش فراوان نیاز دارد، عفو و گذشت به هنگام قدرت و ترک انتقام جویى است.
بسیارى از مردم کینه ها را در سینه هاى خود پنهان مى کنند، و در انتظار روزى هستند که بر دشمن پیروز شوند، و چندین برابر از او انتقام بگیرند، برخی از آنها نه فقط بدى را با بدى پاسخ می گویند، بلکه گاهی حتی یک بدى را به چندین بدى پاسخ می دهند، و از همه بدتر این که گاه به این صفت رذیله و بسیار زشت افتخار هم مى کنند، و مى گویند ما کسى هستیم که پس از پیروزى بر دشمن با او چنین و چنان کردیم.
تاریخ جهان پر از انتقام جویى هاى بى رحمانه سلاطین و امرا و قبائل و اقوام و ملت ها است و غارتها، هتک ناموس ها، قتل عام ها معمولا زاییده همین خوى زشت حیوانى است.
اما سیره انبیاء و اولیاء به عکس این بوده است. آنها در هنگام پیروزى، حتى الامکان گذشته ها را با آب عفو می شستند و دشمنان سرسخت را از این طریق به دوستان صمیمى مبدل می ساختند.
آنها هرگز علاقه نداشتند خون را با خون بشویند (جز در موارد استثناء) و بدى را با بدى پاسخ گویند،بلکه سعى داشتند تا آنجا که مقدور است بدى ها را به خوبى پاسخ دهند، چرا که هدف آنها تربیت بوده نه انتقام، خاموش کردن آتش بوده نه برافروختن آتش هاى جدید.
ولى به یقین این کار، کار همه کس نیست، کار افرادى است که در پرتو ایمان و تقوا تربیت شده اند و تسلط بر نفس داشتند، کار افراد با فضیلت و پر افتخار و انسان هاى شایسته است، و گرنه درنده خویان چیزى را جز انتقام به رسمیت نمى شناسند و به آن افتخار مى کنند.
آیات قرآن مجید و روایات اسلامى مملو است از بیان فضیلت عفو و نکوهش از روح انتقام جویى و سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) گواه بسیار زنده و خوبى براى این معنى است که یک نمونه آن داستان فتح مکه و عفو عمومى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از دشمنان خونخوار و بسیار سرسخت است.
در آیاتی از قرآن کریم در مورد عفو و بخشش آمده است:
۱. کیفر بدى، مجازاتى است همانند آن، و هر کس عفو و اصلاح کند پاداش او با خدا است، خداوند ظالمان را دوست ندارد. شوری ،۴۰
۲. و هرگاه خواستید مجازات کنید، تنها به مقدارى که به شما تعدى شده کیفر دهید! و اگر شکیبایى کنید این کار براى شکیبایان بهتر است. اعراف ، ۱۹۹
۳. بدى را به بهترین راه و روش دفع کن (و پاسخ بدى را به نیکى ده) ما به آنچه توصیف مى کنند آگاهتریم. مومنون ،۹۶
۴. هرگز نیکى و بدى یکسان نیست، بدى را با نیکى دفع کن ناگاه (خواهى دید) همان کس که میان تو و او دشمنى است گویى دوستى گرم و صمیمى است ـ اما جز کسانى که داراى صبر و استقامتند به این مقام نمى رسند و جز کسانى که بهره عظیمى (از ایمان و تقوا) دارند به آن نائل نمى گردند. فصلت، ۳۴، ۳۵
۵. اگر نیکى ها را آشکار یا مخفى کنید و از بدیها گذشت نمائید خداوند بخشنده و توانا است (و با اینکه قادر بر انتقام است عفو و گذشت مى کند). نساء، ۱۴۹
مسأله فضیلت عفو و نکوهش انتقام در روایات اسلامى نیز بازتاب وسیعى دارد، و تعبیرات بسیار تکان دهنده اى درباره آن دیده مى شود از جمله:
۱. در حدیثى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است «اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ نادى مُناد مَنْ کانَ اَجْرُهُ عَلَى اللّهِ فَلْیَدْخُلِ الْجَنَّةَ فَیُقالُ مَنْ ذَا الَّذى اَجْرُهُ عَلَى اللّهِ، فَیُقالُ الْعافُونَ عَنِ الناسِ فَیَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِساب; هنگامى که روز قیامت مى شود ندا دهنده اى صدا مى زند هر کس اجر او بر خدا است وارد بهشت شود، گفته مى شود چه کسى اجرش بر خدا است؟ در پاسخ مى گویند: کسانى که مردم را عفو کردند، و آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند». مجمع البیان جلد ۱۰، ذیل آیه ۴۰ سوره شورى.
۲. در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم که در یکى از خطبه ها فرمود: «اَلا اُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ اَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَالاِْحْسانُ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ; آیا به شما خبر دهم که بهترین اخلاق دنیا وآخرت چیست؟ عفو و گذشت از کسى که به شما ستم کرده، و پیوند با کسى که از شما بریده، و نیکى به کسى که به شما بدى کرده، و بخشش به کسى که شما را محروم ساخته است». اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۱۰۷.
۳. در این حدیث شریف عالى ترین مراتب عفو که همان پاسخ دادن بدى با خوبى است در شاخه هاى مختلف بیان شده است و این مقام انبیاء و اولیاء و صلحاى راستین است.
۴. امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «اَلْعَفْوُ تاجُ الْمَکارِمِ; عفو و گذشت تاج فضایل اخلاقى است». شرح غررالحکم، جلد ۱، صفحه ۱۴۰ (حدیث ۵۲۰).
۵. مى دانیم تاج هم نشانه عظمت و قدرت است، و هم زینت، و بر بالاترین عضو بدن یعنى سر گذاشته مى شود، این تعبیر نشان مى دهد که عفو و گذشت در میان همه فضایل اخلاقى موقعیت خاصى را دارد.
۶. در حدیث دیگرى از همان حضرت نقل شده است که فرمود: «شَیئَانِ لا یُوزَنُ ثَوابُهُما اَلْعَفْوُ وَالْعَدْلُ; دو چیز است به قدرى ثواب آن زیاد است که به وزن نمى آید، عفو و عدالت».(۱) شرح غررالحکم، جلد ۴، صفحه ۱۸۴ (حدیث ۵۷۶۹).
۷. قرار گرفتن عفو در کنار عدالت علاوه بر این که اهمیت عفو را روشن مى سازد، تعدیل این دو را با یکدیگر نشان مى دهد، چرا که عدالت حق است و باعث نظم جامعه، ولى عفو یک فضیلت است که سبب برطرف شدن کینه ها و جوشش محبت ها مى گردد. وانضمام این دو به یکدیگر هرگونه سوء استفاده را از بین مى برد.
۸. در حدیث دیگرى از همان بزرگوار بدترین مردم را چنین معرفى مى کند مى فرماید: «شَرُّ الناسِ مَنْ لا یَعْفُ عَنِ الزَّلَّةِ وَلا یَسْتُرُ الْعَوْرَةَ; بدترین مردم کسى است که از لغزش ها نمى گذرد و عفو نمى کند، و عیوب مردم را نمى پوشاند».(۲) شرح غررالحکم، جلد ۴، صفحه ۱۷۵ (حدیث ۵۷۳۵).
آثار عفو و ثمرات و انگیزه هاى آن
عفو و گذشت با توجه به اشاراتى که در آیات و روایات گذشته بود، آثار بسیار مطلوب و جالب و شگفت انگیزى دارد که به طور خلاصه مى توان چنین گفت:
۱. عفو و گذشت گاه دشمنان سرسخت را به دوستان صمیمى مبدل مى سازد به خصوص زمانى که توام با نیکى و مقابله به ضد (یعنى خوبى در مقابل بدى بوده باشد) که در آیه ۳۴ سوره فصلت به آن اشاره شده است.
۲. عفو و گذشت سبب بقاء حکومتها و دوام قدرت است چرا که از دشمنیها و مخالفتها مى کاهد و بر دوستان و طرفداران مى افزاید. در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «عَفْوُ الْمُلُوکِ بَقاءُ الْمُلْکِ; عفو پادشاهان سبب بقاء حکومت است». بحارالانوار، جلد ۷۴، صفحه ۱۶۸.
۳. عفو و گذشت سبب عزت و آبرو مى گردد، چرا که در نظر مردم نشانه بزرگوارى و شخصیت و سعه صدر است، در حالى که انتقامجویى نشانه کوتاه فکرى و عدم تسلّط بر نفس مى باشد، در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «علیکم بالعفو فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزیدُ اِلاّ عِزّاً; بر شما باد به عفو و گذشت، چرا که عفو چیزى جز عزت بر انسان نمى افزاید». اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۱۰۸.
۴. عفو و گذشت جلو تسلسل ناهنجارى ها و کینه ورزى ها و خشونت و جنایت را مى گیرد، و در واقع نقطه پایانى بر آنها مى گذارد، زیرا انتقام جویى از یک طرف سبب برافروخته شدن آتش کینه در دل طرف دیگر مى شود، و او را به انتقامى خشن تر وا مى دارد، و آن انتقام خشن تر سبب خشونت بیشترى از طرف دیگر مى شود، و گاه به جنگى تمام عیار در میان دو طایفه یا دو قبیله بزرگ منجر مى گردد که خون هاى زیادى در آن ریخته مى شود، و اموال و ثروت ها بر باد مى رود.
۵. در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است: «تَعافُوا تَسْقُطُ الضَغائِنُ بَیْنَکُمْ; یکدیگر را عفو کنید که دشمنى ها و کینه ها را از میان مى برد». کنزالعمال، جلد ۳، صفحه ۳۷۳، حدیث ۷۰۰۴.
۶. عفو سبب سلامت روح و آرامش جان و در نتیجه سبب طول عمر است، همان گونه که در حدیث دیگرى از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «مَنْ کَثُرَ عَفْوُهُ مُدَّ فى عُمْرِهِ; کسى که عفوش افزون گردد، عمرش طولانى مى شود». میزان الحکمة، جلد ۳، حدیث ۱۳۱۸۴.
۷. البته آنچه در بالا گفته شد آثار و برکات اجتماعى عفو و گذشت است، و اما نتایج معنوى و پاداش هاى اخروى آن، بیش از این ها است، همین اندازه کافى است که بدانیم در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که: «العفو مع القدرة جُنّةٌ مِنْ عَذابِ اللّهِ سُبْحانَهُ; عفو و گذشت به هنگام قدرت سپرى است، در برابر عذاب الهى». غررالحکم، جلد ۱، صفحه ۳۹۸، حدیث ۱۵۴۷.
و اما انگیزه هاى انتقام جویى نیز فراوان است از جمله تنگ نظرى، کوته بینى، عدم آینده نگرى، حسد، کینه توزى، ضعف نفس، هواپرستى، و بسیارى از خوهاى زشت دیگر، که هر کدام به تنهایى یا به ضمیمه دیگرى، آتش انتقام جویى را در دل
انسان ها بر مى افروزد، کینه را در نفس انسان می پرورد ، مردم را به جان هم مى اندازد، نظام اجتماعى را به هم مى ریزد، و گاه باعث ضایع شدن اموال و نفوس و از میان رفتن قدرت جامعه ها و کشورها مى گردد
روش درمان کینه توزی
علاج و درمان این بیماری اخلاقی و عقده روانی در دو مرحله امکان پذیر است ۱- مرحله شناختی یا به عبارتی شناخت درمانی ۲- مرحله عملی و به عبارتی رفتار درمانی
شناخت درمانی:
بهترین راه براى درمان صفت رذیله انتقام جویى و کینه توزی و صعود به اوج فضیلت عفو و گذشت در درجه اول، تفکر درباره پیامدهاى هر کدام از این دو صفت است، هنگامى که انسان ببیند عفو و گذشت چه برکاتى در دنیا و آخرت دارد و چگونه سبب قدرت و آبرو و عظمت نزد خلق و خالق مى شود، و انسان را از بسیارى از مشکلات زندگى و دردسرهاى فراوان مى رهاند و به او محبوبیت در نزد مردم و خدا مى دهد در حالى که انتقام جویى و کینه، گاه شیرازه زندگى او را به هم مى ریزد، و جان و مال و آبروى او را با انواع خطرات مواجه مى کند به یقین عفو و گذشت را بر انتقام جویى ترجیح خواهد داد، و کم کم این مسأله به صورت خلق و خو و ملکه اخلاقى در مى آید.
از سوى دیگر هنگامى که ریشه هاى انتقام جویى را که در بالا اشاره شد بشناسد و به درمان یک یک آنها بپردازد، با از میان رفتن علت، معلول نیز از میان خواهد رفت، و کینه توزى و انتقام جویى جاى خود رابه دوستى و محبت و عفو و گذشت خواهد سپرد.
درمان عملی:
در ابتدا باید تصمیم بگیرد تا با عزمی راسخ و جدى، با این رزیله به مبارزه برخیزد و سعى نماید ریشه این مفسده را در بوستان نفس خویش بخشکاند و در این مسیر از خدای متعال و ائمه اطهار(ع) نیز مدد بگیرد.
راه کلی درمان عملى در این باره «تمرین به ضد» است؛ یعنی انسان کینه ورز همواره به دیگران خوبى کند، به ویژه نسبت به کسانى که در دلش از آنان کینه دارد، با خوبى بیشترى رفتار کند و به خویش تلقین نماید که آنها انسان هاى خوبى هستند. هدیه دادن، رفت و آمد، خوشرویی، معاشرت و دوستى با کسانی که نسبت به آنها کینه و دشمنی دارد ، به طور قطع در این زمینه موثر است. یکی از دستورالعمل های درمان کینه و بیرون راندن آن از دل آن است که هر شب موقع خواب با کمی درنگ به خداوند بگوید: خدایا من از هیچیک از بندگان تو ناراحت نیستم و کینه کسی را در دل ندارم و بدین وسیله قلب خویش را نسبت به بندگان خداون صاف نماید و کینه ها را از دل بزداید. اگر این کار تا حدى استمرار یابد، به تدریج آن شجره خبیثه ریشه کن شده و صفات عالیه انسانى جانشین آن مى شود. سعى کند که با شخصى که عداوت دارد همانند دوستان رفتار نماید، با شکفتگى و مهربانى با او ملاقات کند و براى برآوردن حوایج وى بکوشد بلکه بیش از دیگران به او نیکى و احسان کند تا نفس را گوشمال داده و بینى شیطان را برخاک بمالد و پیوسته این روش را ادامه دهد تا آثار این خوى زشت به کلى از میان برود.
کینه توزى عداوت باطنى است و در حقیقت بدخواهى پنهانى و نخواستن خیر براى دشمن است و ضد آن «نصیحت» است که به معناى خیرخواهى و نخواستن شر است. بنابراین از معالجات کینه این است که متذکر خوبى و فوائد نصیحت باشد تا این امر او را در از بین بردن آن یارى کند.
جهت مطالعه بیشتر: اخلاق در قرآن ، ناصر مکارم شیرازی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.