در محضر عارفان(واصف باد کوبه اى) ۱۳۹۰/۹/۸ - ۵۳ بازدید







در محضر عارفان، دستورالعمل اخلاقی، واصف باد کوبه اى

فهرست مطالب
پیشگفتار۱ : پند نامه امام على به امام حسن علیه السلام

بیان مرگ
توفیق طلب
پندهاى گوناگون

> ۲ : دستور العملى از حضرت امام صادق (ع )
۳ : وصیت علامه حلى قدس سره به فرزندش
۴ : دستور العملى از شیخ نجم الدین
۵ : دستورالعملى از شهید اول۶ : دستورالعملى از ابن ابى جمهور احسایى

۷ : وصیتنامه فقیه پارسا ابراهیم بن سلیمان قطیفى
سفارشهاى عمومى و سفارشهاى خصوصى
۱. سفارشهاى عمومى :
۲ - سفارشهاى خصوصى
۸ : دستور العملى از مرحوم مجلسى
۹ : دستور العملى از میر محمد حسین خاتون آبادى
نخستین سفارش
سفارش دوم







در محضر عارفان، دستورالعمل اخلاقی، واصف باد کوبه اى

فهرست مطالب
پیشگفتار۱ : پند نامه امام على به امام حسن علیه السلام

بیان مرگ
توفیق طلب
پندهاى گوناگون

> ۲ : دستور العملى از حضرت امام صادق (ع )
۳ : وصیت علامه حلى قدس سره به فرزندش
۴ : دستور العملى از شیخ نجم الدین
۵ : دستورالعملى از شهید اول۶ : دستورالعملى از ابن ابى جمهور احسایى

۷ : وصیتنامه فقیه پارسا ابراهیم بن سلیمان قطیفى
سفارشهاى عمومى و سفارشهاى خصوصى
۱. سفارشهاى عمومى :
۲ - سفارشهاى خصوصى
۸ : دستور العملى از مرحوم مجلسى
۹ : دستور العملى از میر محمد حسین خاتون آبادى
نخستین سفارش
سفارش دوم
آخرین نصیحت
۱۰ : دستورالعملى از آخوند ملا حسینقلى همدانى
۱۱ : دستورالعملى از آیه الله عبدالله المامقانى
۱۲ : دستورالعملى از شیخ محمد حسین (کمپانى ) به امام جمعه زنجان
۱۳ : وصیت نامه شیخ محمد بهارى همدانى به شاگرد خود
۱۴ : دستورالعملى از سید صدرالدین محمد موسوى کاشف دزفولى
فصل اول : در عمل کردن به طاعات واجبه و بیان آنها برسبیل اجمال ، و این مشتمل است بر چند مطلب :
مطلب اول : در ذکر نمازهاى واجب
حضور قلب
تفهم
تعظیم
هیبت
رجا
حیا
اما سبب حضور قلب
و اما سبب تفهم
و اما سبب تعظیم
و اما هیبت و خوف
و اما سبب رجا
و اما سبب حیا
مطلب دوم ، در ذکر صوم و زکات و حج است .
(خواص روزه کامل )
و اما زکات
فصل دوم : در ذکر مجملى از آداب و سنن و بیان ریاضت نفس و ارکان آن و این در چندمطلب تحقیق خواهد شد
مطلب اول : در بیان مجملى از نوافل یومیه
مطلب سوم ، در ریاضت نفس
مطلب چهارم ، در ذکر جوع و مدح کم خوابى
فصل سوم : در بیان مجملى از اوصاف و اخلاق حمیده و آنچه اهم است که طالب حق بهآن متصف گردد.
مطلب اول ، در صفت ایمان و ثبات و نیت
مطلب دوم ، در ذکر صدق و انابت و اخلاص اما صدق
و اما انابت
و اما اخلاص
مطلب سوم ، در ذکر توبه و زهد در دنیا و اختیار صفت فقر است
اما توبه
و اما زهد
و اما فقر
مطلب چهارم ، در ذکر تقوا و مراقبه و محاسبه نفس و تفکر است
اما تقوا
و اما محاسبه و مراقبه نفس
مراقبه
و اما تفکر
اما خوف
اما رجا
و اما صبر
و اما شکر
اما شوق
و اما یقین
اما توکل
و اما رضا
و اما تسلیم
۱۵ : رساله معراج المومنین از سید صدرالدین محمد موسى کاشف دزفولى
۱۶ : دستور العملى از حاج سید احمد کربلایى به یکى از شاگردان خود.۱۷ : دستورالعملى از حاج میرزا ملکى تبریزى در رابطه با آداب قرآن و دعا

آداب قرائت قرآن
چگونه در قرآن تدبر و اندیشه کنیم ؟
موانع فهم قرآن
آداب دعا
۱ - تضرع و گریه
۲ - سپاس و ستایش و عذر و پوزش
۳ - درنگ و تامل و اصرار و پافشارى
۴ - از چشم مردم دور داشتن
۵ - خضوع و خشوع
۶ - انگشترى به دست داشتن
۱۸ : دستورالعملى دیگرى از حاج میرزا جواد اقا ملکى تبریزى
۱۹ : دستورالعملى از حاج میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى
۲۰ : دستورالعملى دیگرى از حاج میرزا جواد ملکى تبریزى درباره چگونگىتذلل و وزارى
۲۱ : دستورالعملى از آیه الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزى در رابطه با آداب خواب وخوابیدن
۲۲ : وصیتنامه حضرت امام خمینى - رضوان الله علیه
۲۳ : وصیتنامه حضرت امام خمینى قدس سره به حاج احمد آقا خمینى رحمه الله۲۴ : دستورالعملى از آیه الله حاج سید محمد حسین طهرانى

اول : ترک عادات و رسوم و تعارفات
دوم : عزم
سوم : رفق و مدارا
چهارم : وفا
پنجم : ثبات و دوام
ششم : مراقبه
هفتم : محاسبه
هشتم : مواخذه
نهم : مسارعت
دهم : ارادت
یازدهم : ادب نگاهداشتن
دوازدهم : نیت
سیزدهم : صمت
چهارهم : جوع و کم خورى
پانزدهم : خلوت
شانزدهم : سحر
هفدهم : وام طهارت
هیجدهم : مبالغه در تضرع
نوزدهم : احتراز از لذایذ
بیستم : کتمان سر
بیست و یکم : شیخ و استاد
بیست و دوم : ورد
۲۵ : مجموعه اى از درس اخلاق حضرت آیه الله حاج سید رضا بهاء الدینى قدس سره
مسیر کمال
ابزار فهم قرآن
فهم کتاب
شیوه فهم معارف
بعد الهى انسان
۲۶ : دستورالعملى از آیت الله حسن زاده آملى - مدظله العالى -
۲۷ : دستور العملى از حضرت آیه الله مشکینى - مدضلله العالى - در جوا یکى از طلاب۲۸ : از درس اخلاق آیت الله مشکینى - مدضلله العالى -
۲۹ : دستور العملى از علامه محمد تقى جعفرى - مد ضلله العالى .

شرایط و موانع سیر و سلوک
۳۰ : رهنمودهایى از ایه الله عبدالله جوادى املى - مدضلله العالى -
پیشگفتار
مجموعه حاضر شامل دستور العملها، توصیه ها و راهکاریى است در باب سیر و سلوک و طى طریقت که امامان معصوم علیه السلام و عارفان فرزانه به سالکان تقدیم داشته اند:
آنچه تقدیم مى شود تمامى و بهترین آنچه مى بایست ، نیست ، بلکه درآمدى است به باغستان آثار و اقوال عارفان نمونه .
همدلى و همراهى شما خوانندگان ارجمند را ارج مى گذاریم و دیدگاههاى و راهنماییهایتان را بر دیده سپاس مى نهیم و از خداوند متعال ، توفیق معرفت و طاعت و نیز ارائه ارمغانهایى دیگر در این باب را مى طلبیم .
واصف باد کوبه اى
قم / مؤ سسه فرهنگى - انتشاراتى (پارسایان ) تابستان ۱۳۷۷
۱ : پند نامه امام على به امام حسن علیه السلام (۱)
این پندنامه پدرى است به مرگ نزدیک و به پیروزى زمانه معترف ، و زندگى از او روى گردانید و به روزگار گردن نهاده و در سراى در گذشتگان آرمیده ، نکوهشگر دنیا و فردا از آن سراى کوچنده به فرزندى آرزومند که به آرزوها دست نخواهد یافت ، فرزندى رهسپار راه هلاک شدگان و آماج بیماریها و گروگان روزگاران و هدف مصیبتها و برده دنیا و سوداگران غرور(۲) و وامدار فنا و اسیر مرگ همسوگند اندوه و همنشین غم و همنفس آفات و خاکسار شهوات و جانشین رفتگان .
اما بعد: آنچه من از پشت کردن دنیا و سرکشى روزگار و روى آوردن آن جهان به خویش دانستم ، مرا از آن باز داشت که جز از خویشتن یاد کنم ، جز به کار آن جهان پردازم ، و جز غم خویش تیمار دگرى خورم . آن گاه که هم خویشتن ، مرا از هم دگران باز داشت و راى مرا بر این استوار ساخت که جز به فکر آن جهان نباشم و تکلیف مرا روشن ساخت و بر آنم داشت که کوشا دست به کارى زنم که بیهودگى را بر آن راه نباشد و فکرت خویش صادقانه به کار برم ، دیدم که تو پاره اى از من ، که سراسر وجود منى ، آنسان که اگر غمى بر دل تو فرود آید، گویى بر دل من نشسته و اگر مرگ تو را دریابد، گویى مرا دریافته است ، پس دیدم کار تو همچون کار خود من در نظرم بزرگست و کار تو کار منست . از آن رو این نامه را به تو مى نویسم ، به این امید که - خواه من براى تو زنده مانم یا از این جهان در گذرم - به آن رفتار کنى و به آن پشتگرم باشى .
اى فرزند گرامى ! به تو اندرز مى دهم که از خداى بترسى و ملازم فرمان او باشى و دل به یاد او آبادان کنى و رشته پیوند او نگهدارى ، که اگر چنین کنى میان تو با خداى ، کدام رشته از آن استوارتر! دل به پند زنده دار و با دل نبستن به دنیا بمیران و به باور نیرومند ساز و به خرد بیفروز و به یاد مرگ رام کن و به پذیرفتن فنا وادار و به رنجهاى دنیا بیناساز و از صولت دهر بر حذر دار و از دگرگونیهاى گردش روزان و شبان بیم ده و داستان گذشتگان بر او فروخوان و سرگذشت پیشینیانش یادآور و بر دیار و آثارشان بگذر. پس ‍ بنگر که چه کردند و از کجا بر شدند و به کجا فرود آمدند و در کجا جاى گزیدند. آن گاه بینى که از دوستان جدا ماندند و به دیار تنهائى فرود آمدند. آنسان که تو نیز پس از اندک زمان یکى از آنان خواهى بود. پس سراى بپیراى و آخرت به دنیا مفروش و آنچه ندانى مگوى و از آنچه به آن وظیفه ندارى سخن مران و راهى که از کجى آن بیمناکى ، مپوى که باز ایستادن از بیم سرگردانى ، بهتر که فرو افتادن در ورطه ترس و تباهى . به نیکى فرمان ده تا از نیکان باشى ، مردمان را با دست و زبان از کار نکوهیده بازدار و بکوش تا از زشتکاران جدا باشى . در راه خداى آنسان که سزاوار اوست ، پیکار جوى و از سرزنش مردمان باک مدار و به هیچ حال در راه حق از غرقه شدن در سختیها میندیش ، دانش دین آموز و در ناگوارها خود را به شکیبائى خوگر ساز، چه نیکو خویى است شکیبایى در راه حق !
کار خویش همه به کردگار رها کن و در هر مهمى خود را به خداى بسپار که پناهگاهى است بس استوار و نگهبانى بس توانا و مدافعى شکست ناپذیر. در دعا و خواهش از پروردگار، اخلاص ورز که بخشش و محرومى به دست اوست . در طلب خیر و عافیت از خداى ، پافشارى ورز. پند من نیک دریاب و جانب آن فرو مگذار و از آن روى مگردان که بهترین سخن آنست که سود بخشد. بدان در دانشى که سودى نباشد، خیرى نیست و علمى ککه به حقیقت روى ندارد و به حق راه ننماید، در آموختن ، آن فایدتى نیست .
هان اى پسر! چون دیدم روزهاى زندگیم بالا گرفته و سستى تن فزونى یافته است ، به وصیت تو شتافتم و از آن پیشى که مرگ تاختن آورد و زبان از گفتن سخن دل بازماند و اندیشه همچون کالبد بفرساید یا برخى از چیرگیهاى هوس و خواهشهاى نفسانى و فریبندگیهاى دنیا بر دل تو از من پیشى گیرد و تو همچون شترى رمنده و سرکش رام نگردى ، پاره اى از پندهاى خویش بر تو فرو خواندم ، چه ، دل نوجوانان همانند زمینى است که تخمى در آن نیفشانده باشند، از این رو هر دانه در آن افکنند، پذیراى آن باشد و آن را نیک بپروراند، پس زان پیشتر که ترا دل سخت گردد و خرد در بند شود، به تادیب تو برخاستم تا پاى استوار به عقیدتى روى آرى که اهل تجربه ترا از طلب و آزمودن آن بى نیاز ساخته اند، پس تو از رنج طلب بى نیازى و از تلاش تجربت رسته . اینک آنچه از طلب و تجربه با دشوارى فراهم آورده ایم ، رایگان در دست تست و آنچه بسا که در نظر ما تاریک مى نمود. بر تو روشن گردیده است .
اى فرزند گرامى ! چه روزگار به درازى عمر پیشینیان بر من نگذشته است ، اما چندان در کار ایشان نگریسته ام و در اخبارشان اندیشیده ام و در آثارشان سیر کرده ام که همچون یکى از آنان شده ام ، بلکه چندان بر امورشان آگاهى یافته ام که گویى با نخستینشان تا پسینشان زیسته ام . پس در این سیر و تامل ، کردار پاکیزه را از آلوده باز شناختم ، و سود را از زیان در یافتم ، آن گاه براى تو زنده هر کار را برگزیدم و زیباى آن را جستم ، و ناشایسته آن را یکسو نهادم و هر جا پدرى مهربان را باید تا در کار فرزند نیکو بنگرد نیکو نگریستم و مانند همه پدران مهر اندیش که به کار فرزندان همت مى گمارند، در کار تو همت گماشتم و بارى بر آن شدم تا ترا این چنین ادب آموزم ، چه تو روى به زندگى دارى و جوانى نوخاسته اى - با دلى پاک و نهادى صافى - و قصد آن کردم که نخست ، کتاب خداى عزوجل به تو آموزم ، و تاویل آن کتاب و شرایع اسلام و احکام و حلال و حرام آن به تو باز گویم ، و جز این نیاموزم ، اما از آن ترسیدم که عقاید و آرا - که مورد اختلاف و اشتباه مردم شده است - ترا نیز مشتبه سازد، پس ، با همه کراهت که از گفتن آن داشتم دیدم که نزد من یادآورى آن ، پسندیده تر از آنست که ترا در حالى رها کنم که از فرو افتادن در ورطه هلاک بر تو ایمن نباشم . امیدوارم خداى ترا در راه صواب توفیق فرماید و به راه میانه رهنمونى کند. اینک ترا به پیروى از این اندرزها سفارش ‍ مى کنم .
هان اى فرزند! بدان که بهترین چیز که از پند من باید فراگیرى ، پرهیزگارى در راه خداى است ، و بس کردن به آنچه بر تو واجب گردانیده است ، و فرا گرفتن آنچه نیاکان نخستین تو و نیکان خاندانت بر آن بوده اند. همانا که آنان نیز مانند تو از اندیشه در کار و درستکارى خویش فروگذار نکردند و از معارف دین هر چه را در اثر تفکر و ژرف اندیشى باز شناختند به کار بستند، و از فرا گرفتن هر چه بیرون از وظیفه بود خوددارى کردند.
پس اکنون اگر دل تو، به آنچه ایشان به آن عارف شده بودند، بس تکند و در جستجوى حقیقت افزون طلب باشد، باید که به نیروى تفکر درست و تامل و نیک آموزى در پس کسب آن برآیى ، نه که با فرو افتادن در گرداب شبه ها و غرقه گشتن در ورطه مجادله ها. پس اگر راى تو بر این شد، نخست از خداى مددخواه و براى کسب توفیق به او روى آور، و آشفتگیهاى تردید زاى که شخص را به ناباورى و شبهه در اندازد یا گمراه سازد ، رها کن . پس آن هنگام که بیقین دانستى دل صفا یافته و فرمانبردار گشته ، و راى کمال پذیرفته و از تفرقه باز آمده ، و خاطر در این کار جمع گردیده و فکر در نقطه مقصود تمرکز یافته است ، بنگر که در این پندنامه که به توضیح بر تو نوشته ام چه مى گویم . اما اگر از آنچه به دل خواهى ، فراهم نیامد و فراغ خاطر و فکر جمع میسر نشد، هشدار که همچون شترى که پیش روى نبیند به سر در نیایى ، و در ورطه ظلمات که رهایى از آن بسى دشوار است گرفتار نگردى . آن کس که راه بروشنى نبیند و امور را در هم آمیزد، در طلب دین نیست ، و در چنین حال ، درنگ بهتر تا که رفتن .
اى فرزند ارجمند! در سخنان من نیکو بیندیش ، و بدان که خداوند مرگ ، خداوند زندگى است و آن که مى آفریند، هم اوست که مى میراند، و آن که نابود مى سازد، هم اوست که زندگى باز مى گرداند و آن که به بلا مى آزماید، هم اوست که از بلا مى رهاند. این جهان پاى نگرفت جز به نعمتها و محرومى ها و رنجها و پاداشها و کیفرها به روز رستاخیز، و به دیگر مشیتهاى خدا که بر آن آگاه نیستى ، پس اگر از رویدادهاى این جهان دانستن نکته اى بر تو دشوار نماید، از نادانى خویش دان ، که نخستین بار که آفریده شدى ، چیزى از اینهمه بر تو معلوم نبود، سپس بر آن آگاه گردیدى . بسا چیزها که نمى دانستى و رایت در آن حیران بود و چشم سرگشته ، اما سرانجام به آن عارف شدى ، پس به او پناه بر و در پیشگاه او بندگى کن ، و به سوى او بگراى ، و از او بیم دار که ترا آفرید و روزى داد و اندامت موزون ساخت .
اى فرزند! بدان که هیچ رسول صلى الله علیه و آله از خداى خبر نداد، پس ‍ رستگارى خویش را به رهبرى او دلخوش باش .
اینکه نکته اى از اندرز به تو فرو نگذاشتم و تو چندان که بکوشى آنسان که من به تو بینایم ، به خویش بینا نخواهى شد.
اى فرزند! بدان که اگر پروردگار را شریک بودى ، آن شریک رسولان خود به سوى تو مى فرستادى ، و نشانه هاى قدرت و چیرگى او مى دیدى ، و افعال و صفاتش مى شناختى ، اما پروردگار چنان که ذات خویش را توصیف کرده است ، یکتاست و هیچ کس در ملک با او مخالفت نتواند کرد. او جاویدان است و زوال ناپذیر، اول است پیش از همه کائنات ، بى آنکه او را آغاز و بدایت باشد، و آخر است پس از همه موجودات ، بى آنکه او را پایان و نهایت باشد، برتر از آن است که احاطه دل و دیده ، ربوبیت وى را در یابد.
اکنون که اینها دانستى ، پس ، آنسان که چون تویى را با آن مایه اندک و ناچیزى جایگاهت و ناتوانى بسیار و نیاز فراوان به پروردگار، سزد که کنى ، در پى طاعت او باش و از کیفرش بترس و از خشمش بیم دار که او جز به کار نیکویت فرمان نداد و جز از کردار زشت بازت نداشت .
اى فرزند! همانا که ترا از دنیا و از حال و زوال و انتقال آن آگاه کردم و از آن جهان و از آنچه براى اهل آن در آنجا آماده شده است ، خبر دادم ، و داستانها بر تو فرو خواندم تا عبرت گیرى و به آن رفتار کنى . داستان آنان که دنیا را چنانکه باید بیازمودند، داستان مسافرانى است که فروکش کردن در منزلى بى برگ و نوا را خوش نداشته باشند و بر آن شوند تا در سرزمینى پر نعمت و ناحیتى سرسبز فرود آیند، پس دشوارى راه و دورى یار و سختى سفر و ناگوارى خوراک بر خود هموار سازند تابه سراى فراخ و نشستنگاه خود در آیند، از این رو ناسازیهاى راه را رنجى نمى شمارند و انفاق مال را در آن راه زیانى نمى بینند و چیزى را دوستر از آن ندارند که آنان را به سر منزل نزدیک سازد و راه قرار گاهشان کوتاه کند.
و مثل آنان که به دنیا فریفته شدند، بر مثال گروهى است در منزلى پر نعمت نشسته ، که نخواهند به وادى بى برکت و قحطى زده مقام گیرند. پس چیزى را ناخوشتر و دشوارتر از آن نمى دانند که رامشسراى خویش رها کنند و ناگهان به آن پایگاه تهى از نعمت فرود آیند.
اى فرزند عزیز! خود را و دگران را با یک ترازو بسنج . پس ، بردگران آن پسند که بر خود مى پسندى و چیزى را که بر خود ناروا مى دانى ، بر دگران نیز ناروا دان ، و آنسان که نمى خواهى بر تو ستم کنند، بر کسى ستم مکن ، و چنانکه از مردمان چشم نیکى دارى نیکى کن ، کارى را که از دیگران زشت مى دانى ، از خود نیز زشت دان و رفتارى که چون با دیگران کنى ، خشنود گردى ، چون با تو کنند. به آن خشنود باش . آنچه ندانى - هر چند اندک دانى - مگوى (۳)
آنچه نمى پسندى که درباره تو چنان گویند، درباره دیگران بر زبان میاور. بدان که خودپسندى خلاف صوابست و آفت خرد. سختکوش باش (۴)
و گنجورى دگران مکن (۵) و چون به حقیقت رهنمون شدى - چندان که مى توان - در پیشگاه پروردگار فروتنى ورز. آگاه باش که راهى در پیش دارى به مسافت دور و به سختى دشوار، و در پیمودن آن راه از کردار پسندیده و توشه اى چندان ، که ترا سبکبار به منزل رساند، بى نیاز نیستى ، پس خویشتن را گرانبار مساز که آن ، مایه گرانى و ناسازى سرانجام تو گردد، و اگر از تنگدستان کسى یافتى به تو بازگرداند، غنیمت شمار و آن بار بر پشت او نه ، و اگر توانى بر آن بیفزاى که بسا او را بجوئى و نیابى . اگر کسى از تو وام خواست توانگرى بودى ، غنیمت دان ،تا در روزگار تنگدستى آن وام به تو باز گرداند.
هشدار که فرازى دشوار نورد در پیش دارى ، که آنجا سبکبار را حال خوشتر از گرانبار، و دیر جنبنده را حال زشتر از شتابنده . در نشیب آن فراز همانا که یا به بهشت فرود آیى یا به دوزخ ، پس پیش از فرود آمدن ، با کردار پسندیده ، مایه آسایش و برگ عیش آنجا فرست و سراى ، آماده و دلنشین ساز، چه ، پس از مرگ نه مى توانى خشنودى خداى فراهم آورد، نه مى توانى به دنیا بازگشت .
آگاه باش آن که گنجینه هاى آسمانها و زمین در دست اوست ، به تو رخصت دعا داد و اجابت آن را کفالت کرد و ترا بفرمود که دست نیاز به سوى او بردارى تا نیازت بر آورد، و از وى طلب رحمت کنى تا بر تو رحمت کند، و میان تو با خویشت هیچ کس را حجاب نکرد و ترا به کسى وا نگذاشت تا نزد او از تو شفاعت کند، از ینت باز نداشت که اگر بد کردى ، در توبه کوبى ، و در خشم بر تو شتاب نورزید، و از بازگشت تو به سوى خود سرزشنت نکرد، و از آنجا که سزاوار رسوائى بودى ، رسوات نساخت و قبول توبه بر تو سخت نگرفت ، و به سبب گناه با تو مناقشه نکرد و از رحمت خویش ‍ نومیدت نفرمود، و در توبه بر تو نیست ، بلکه توبه ات را کارى نیکو دانست ، و گناهت را یک ، و کار نیکوت را ده به شمار آورد. در توبه و باب طلب خشنودى خویش بر تو گشود. هنگامى که او را بخوانى نداى تو مى شنود و چون با او به نهان راز گویى ، گفتگوى نهانت مى داند. نیاز خود بر او عرضه مى دارى و از حال دل پرده بر مى گیرى و درد دل با او در میان مى نهى و از غمها شکوه مى کنى و ازو غمزدایى مى طلبى و در کارها مدد مى جویى و از گنجینه هاى رحمت او، از فزونى زندگى و سلامت تن و فراخى روزى ، آن مى خواهى که هیچ کس جز او به بخشیدن آن توانا نیست . آن گاه کلید خزانه هاى خود از آنچه طلب آن را رخصت فرموده است ، به تو سپرده ، تا هرگاه اراده کنى به نیایش درهاى نعمت او بر خویشتن بگشایى و باران احسان او پیاپى بر خود ببارانى . پس مباد که درنگ در اجابت دعا، ترا از رحمت او ناامید گرداند که همانا عطیه به میزان نیت است . بسا که درنگ در اجابت دعا، خواهنده را پاداشى بزرگتر، و آرزومند را بخششى بیشتر باشد. بسا چیزى که بخواهى و به آن دست نیابى ، اما دیر یا زود، بهتر از آن نصیب افتد یا بلائى از تو بگرداند، و بسا که چیزى طلب کنى که اگر به آن رسى دینت تباه گردد، پس در پى آن باش که جمال باقى دارد و گرفتارى آن گریبانت نگردد. مال ترا نپاید و تو مال را نپایى .
اى فرزند دلبند! بدان که ترا بهر آن جهان آفریده اند نه این جهان ، و براى گذشتن آورده اند نه نشستن ، و براى مرگ و نه جاوید زیستن . تو در سرایى هستى که خانه کوچ است و توشه اندوزى و جاى ناکامى و گذرگاه آن جهنمى . همانا که مرگ در پى تست و تو طعمه مرگى ، و هیچ گریزنده از آن به سلامت نرست و و از دست هیچ جوینده به در نرفت و جوینده ناچار به آن رسید. پس برحذر باش که مرگ ، آن گاه که سرگرم گناهى و به خود مى گویى توبه خواهم کرد، به سراغت آید، و میان تو با توبه جدایى افکند که خویشتن به دست خود تباه ساخته باشى .
بیان مرگ
اى فرزند نازنین ! بسیار به یاد مرگ باش و به یاد ناگهان تاختن آن ، و به یاد آنچه پس از مرگ به آن در مى رسى ، تا چون بر تو در آید با همه نیرو آماده باشى ، و چنان که باید کمربسته ، نه که ناگهان فرا رسد و بر تو چیره گردد. مباد که از آرامش و دلبستگى اهل دنیا به دنیا، و از ددمنشى آنان به یکدیگر در برابر مردار این جهان فریفته گردى ، که خداى ترا بر فریب دنیا آگاه گردانیده ، دنیا نیز حال فناى خویش بر تو فرو خوانده و ناسازیهاى خود بر تو آشکار ساخته است . دنیا پرستان سگانى خروشانند، و درندگانى با شره جوشان . گروهى بر گروهى دیگر - بى موجبى - زوزه خشم آلود مى کشند، و توانمندان ، ناتوان را در هم مى شکنند و بزرگان بر خردگان چیرگى مى کنند. دسته اى چون شترانى در بند (۶)، و دسته اى دیگر رها (۷)، با خردى گمراه ، رهسپار راه بى نشان ، بسان شترانى چالاک و بى مهار در سنگلاخى آواره نه چوپانى که از بیراهه بازشان دارد، نه چراننده اى که به چراشان گمارد. دنیا در کوره راه رهنوردشان ساخته و چشمشان از نور رستگارى پوشانیده است ، از این رو، در شوریدگیهاى این جهان سرگشته اند و در نعمتهاى آن غرقه ، دنیا آنان را به بازى گرفته و شیفته خود ساخته و با آنان به لعبت بازى پرداخته است ، و از آن لعبتگان نیز دنیا را بازیچه خود ساخته اند
و فراى دنیا، همه چیز از یاد سترده اند.
توفیق طلب
باش تا تیرگى یکسو شود و پرده ظلمت بدرد، گویى هودجها فرا مى رسند (۸)، زودا که شتابندگان گرم رو به آن پیوندند!
اى پسر گرامى ! بدان آن کس که بر راهوار شب و روز سوار است ، رهنورد است ، اگر چه بر جاى ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ رهنورد است ، اگر چه بر جاى ایستاده ، و در راه است ، اگر چه به فراغ آرمیده . بى گمان هرگز به آرزو نرسى و از مرگ نرهى ، اگر که پوینده راه پیشینیان باشى ، پس ‍ در طلب دنیا مدارا کن و در کسب روزى ، پاکیزه باش و آن بر خود آسان گیر (۹) بساط طلب که به تنگدستى پیوست . نه چنین است که هر سختکوش ، روزى فراوان یابد و هر که راه اعتدال پوید، از آن محروم ماند. خود را به هیچ فرومایگى میالاى - اگر چه ترا به دلخواه رساند، که آنچه از جان کاستى ، آن را بدل نخواهى یافت . بنده کس مباش که خداى آزادت آفرید.
آن خیر که به شر انجامد، خیر نیست ، و آن گشایش که به فروبستگى کشد، گشایش نیست . بهوش باش که توسن از هر سویت نکشاند و شتابان به آبشخور هلاکت فرود نیارد.
اگر توانى که میان خداى و خویشتن ، بخششگر دیگر ندانى ، چنان باش ، چه سمت (روزى ) خویش خواهى یافت و سهم خود خواهى گرفت . همانا که روى اندک از جانب پروردگار سبحان ، گرامى تر و برتر، که روزى بسیار از سوى آفریدگان ، هر چند همه چیز از اوست .
پندهاى گوناگون
آنچه به سبب خاموشى از دست دهى ، تدارک آن آسانتر، تا آنچه به سبب سخن گفتن . نگاهدارى آنچه در ظرف است ، به استوارى بند انست نزد من ، نگاهداشتن چیزى که در دست دارى ، بهتر تا طلب چیزى که در دست دیگران است . شرنگ نومیدى ، گواراتر تا خواهش از مردمان . روزى تنگ با پرهیزگارى ، بهتر که بى نیازى با زشتکارى .
هر کس راز خویش بهتر از دگرى نگاه مى دارد. بسا آدمیان که در زیان خویش ‍ مى کوشند. پر گو و یاوه سراست . هر که فکرت کند، بینا گردد. به نیکوکاران پیوند تا از آنان باشى ، و از تبهکاران بگسل تا از آنان نباشى . لقمه حرام بد است . ستم بر ناتوان ، زشترین ستم است . آنجا که نرمى به درشتى گرایاند، درشتى نرمى است . بسا که دارو درد است و درد دارو. بسا کسى که او را بدخواه خود پندارى و به صلاح تو سخن گوید و آن را که عافیت اندیش ‍ خویش شمارى ، در پندگویى تو خیانت ورزد. زنهار بر آرزو تکیه مکن که آرزو، سرمایه گولان است . خرد، سود جویى از آزمایشهاست . بهترین تجربه آنست که پندگوى تو باشد، ترا از بدیهاى باز دارد و به نیکى ها
کشاند فرصت غنیمت شمار، زان پیش که از دست دادن آن مایه اندوه تو گردد.
هر جوینده به مقصود نرسید و هر مسافر باز نیامد. هدر دادن مال در هوسها، و توشه نیدوختن از آن براى رستاخیز، تبهکارى است . هر کار را پایانى است ، عاقبت اندیش باش . سوداگر بازیچه خطر است (۱۰) بسا مال اندک ، از بسیار آن بارورتر. یار فرومایه و دوست بخیل را خیر نیست . تا توسن زمانه رام است ، کام از روزگار آسان برگیر. به امید بیشى ، خویشتن در خطر میفکن . زنهار که مرکب ستیز با تو توسنى نکند. هنگامى که برادرت از تو پیوند برید، پیوستن او را بر خود هموار ساز، و چون دورى جست ، با او مهربان باش و به او نزدیک شو، چون بخل ورزید به او بخشش کن ، چون از تو گوشه گرفت . به او روى آور، در درشتى او نرم باش و چون گناه کرد، عذرش بپذیر، چنان که گویى تو بنده اویى و او خداوندگار نعمت تست .
اما زنهار که این دستورها بى جا به کار نبندى و با مردم نااهل به جاى نیارى .
با دشمن دوست ، دوستى مکن که با دوست دشمنى کرده باشى برادرت (۱۱) را با دل پاک اندرزگوى ، خواه او را دلپسند افتد یا دلگیر نماید. خشم سرکش فرو خور که من جرعه اى که به عاقبت نوشتر از آن و به سرانجام گواراتر از آن باشد، نچشیده ام . هر که با تو درشتى کند، با او نرمى کن که به زودى با تو نرم گردد. بر دشمن به بخشش برترى جوى که آن پیروزى شیرین تر، تا چیرگى به آزار. اگر بر سر آن باشى که پیوند از برادر بگسلى ، جاى آشتى باقى گذار تا اگر روزى پشیمان گردد. به آن باز تواند گشت هر که بر تو گمان نیکو برد، گمان او را صورت واقعیت بخش . (۱۲)
حق برادر به اعتماد دوستى بین خویشتن با او، ضایع مگردان ، چه ، آن کس ‍ که حق او تباه کنى برادر تو نباشد. نباید که خویشان تو، بى بهره ترین مردم از تو باشند. به آن کس که به دوستى تو نگراید، روى میاور. برادرت هر اندازه پیوند دوستى بیشتر بگسلد، تو در پیوستن بیشتر ستمگر را سنگین نشمارى ، چه او به زیان خویش و سود تو مى کوشد. و پاداش آن کس که ترا شاد سازد، آن نیست که با وى بدى کنى .
بدان کاى فرزند که ، روزى بر دو گونه است : روزیى که تو در پى آنى و روزیى که آن در پى تست . پس اگر تو به سوى آن نروى ، آن به سوى تو خواهد آمد. چه زشت است تن به ذلت دادن به هنگام نیاز، و درشتى در بى نیازى . ترا از دنیا آن سودمند است که بدان اقامتگاه خویش بیارایى . اگر بر آنچه از دست داده اى به خیره زارى کنى ، پس بر آنچه به دست نیاورده اى نیز زارى کن . نبوده ها را با بوده ها بسنج ، که امور جهان همه همانند است . از آن زمره مباش که تا در آزارشان نکوشى پند نپذیرند، چه ، خردمند به ادب پند گیرد. چارپایان ، مگر به ضربت چوب به راه نیایند. اندوه چون بر دل نشیند، آن را به نیروى شکیبایى و حسن یقین از دل بزداى . هر که اعتدال بگذاشت از راه صواب بگشت . دوستى نوعى خویشاوندى است . یار صادق آنست که دور از تو نیز صادق باشد. هوس ، شریک کورى است . بسا بیگانه که نزدیکتر از خویش است ، و بسا خویش که دورتر از بیگانه . کسى ککه دوستى ندارد، تنهاست . هر که به قدر خود بس کند، پاینده ماند.
رشته پیوند بین تو با خداى ، استوارترین رشته پیوند است که مى توانى به دست آورد. آن که پرواى تو ندارد دشمن تست . آنجا که از مایه هلاک است ، نومیدى گنج مقصود است . هر رخنه را نباید آشکار ساخت .(۱۳) هر فرصت به دست نیاید. بسا که بیناى کار در قصد خود خطا کرد و بى وقوف به مقصود رسید. در کار ناروا، درنگ بهتر، چه ، هر دم که بخواهى ، در آن شتاب توانى کرد. بریدن از نادان ، برابر است با پیوستن به خردمند. هر که زمانه را امین دانست ، زمانه به او خیانت ورزید و هر که آن را بزرگ داشت ، به او خوار گشت . نه هر که تیر انداخت ، نشانه زد.
اگر سلطان را حال بگردد، زمانه بگردد. پیش از سفر، از یار راه پرس و پیش ‍ از خرید خانه ، از همسایه .زنهار که سخنان خنده آور نگویى ، گرچه از زبان دیگرى باشد. زنهار با زنان کنکاش نکنى که رایشان را کاستى ، و عزمشان را سستى است . بین زنان با فساد، پرده افکن که هر چه این پرده استوارتر، آراستگى شان به عفاف پاینده تر. بیرون رفتن زنان از خانه نه چنان زشت است که تو کسى را به خانه در آورى که اعتماد را نشاید. اگر توانى چنان کن که جز ترا نشناسند. زن را در کارى که با مقام وى ورزیدگى و دلبستگى به او اندازه نگهدار و چندان امیدوارش مکن که درکارى که به او مربوط نیست ، دخالت کند یا به شفاعت از دگران برخیزد. زنهار که بیجا به زن بدگمان نگردى ، که این کار ، زن تندرست را به بیمارى کشاند و زن پاکدامن را به اندیشه گناهکارى . هر یک از خدمتگزاران را کارى معین کن تا در برابر تو جوابگوى آن باشند و انجام دادن خدمت ترا به یکدیگر تکیه نکنند.
خویشاوندان را گرامى دار که ترا پرو بال پروازند و ریشه سرافرازى و دست پیکار
اینک ، دین و دنیاى تو به خداى مى سپارم ، و در حال آینده و در این جهان و آن جهان ، نیکوترین سرنوشت براى تو از او مسالت دارم والسلام .
۲ : دستور العملى از حضرت امام صادق (ع ) (۱۴)
در حدیث ( عنوان بصرى ) که مورد توجه علماى اخلاق است ، دستورهایى از حضرت امام صادق علیه السلام براى سالکان الى الله آمده است که ما ترجمه روایت را ذکر مى کنیم .
( عنوان بصرى ) پیرمردى بود که هفتاد و چهار سال از عمرش ‍ مى گذشت ، او مى گوید.
(من سالها با ( مالک بن انس ) رفت و آمد داشتم . هنگامى که جعفربن محمد الصادق علیه السلام به مدینه آمد، من رفت و و آمد با او را نیز شروع کردم و دوست داشتم همان گونه که از (مالک ) درس مى گیرم . از آن حضرت نیز درس بگیرم ، تا اینکه روزى حضرت به من فرمود: ( من شخص ‍ بدهکارى هستم (یعنى خداى تعالى وظایفى را از من به گونه وجوب خواسته که باید انجام دهم ) و علاوه بر این در هر ساعى از ساعات شبانه روز اوراد و اذکارى دارم ، مرا از ورد و ذکرم باز ندار و از مالک درس بگیر و با او در رفت و آمد باش ، هم چنان که تا حال بودى .) من از این سخن امام غمناک شدم و از حضورش بیرون رفتم و در دل گفتم : اگر امام در من خیرى را به فراست در مى یافت . مرا از رفت و آمد به نزدش و فرا گرفتن علمش باز نمى داشت . از آنجا به مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله رفتم و به آن حضرت سلام کردم سپس - فرداى آن روز - به روضه مطهره بازگشتم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم و عرض کردم : ( یاالله ! یا الله ! از تو مسالت دارم که دل جعفر را بر من مهربان سازى و از عملش آنچه را که به صراط مستقیم راه یابم ، روزى ام گردانى ) و غمناک به خانه ام بازگشتم و دیگر به نزد مالک نرفتم . دلم از محبت جعفر علیه السلام سیر شده بود و به جز براى نماز واجب از خانه بیرون نمى رفتم تا اینکه دلم تنگ شد، پس نعلین به پا کرده و عبا بر دوش گرفته و قصد محضر جعفر علیه السلام را کردم و این پس ‍ از آن بود که نماز عصر را خوانده بودم .
چون به خانه آن حضرت رسیدم ، اجازه ورود خواستم خدمتگزار حضرت بیرون آمد و گفت : ( چه مى خواهى ؟ گفتم : ( براى عرض سلام بر شریف (به فرزندان رسول الله صلى الله علیه و آله ) آمده ام .) گفت : ( به نماز ایستاده است .) من در مقابل خانه نشستم ، اندکى گذشت و خادم بیرون آمد و گفت : ( ادخل على برکه الله ) من داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم ، او جواب داد و فرمود: (بنشین ، خدایت بیامرزد) نشستم . پس اندکى امام سر به زیر انداخت و سپس سر برداشت و فرمود: (کنیه ات چیست ؟) گفتم : (ابو عبدالله .) فرمود: ( خدا کنیه ات را ثابت کند و موفقیت بدارد! اى ابو عبدالله ! سوالى داشتى ؟) در دلم گفتم : اگر در زیارت حضرت و عرض سلام بر او هیچ فایده اى نداشت جز همین دعا، بى شک زیاد بود، امام فرمود: (سوالى داشتى ؟) عرض کردم : (از خداى تعالى خواستم که دل شما را با من مهربان کند و از دانش ات بهره مندم فرماید، امیدوارم خداى تعالى درخواست مرا درباره شریف اجابت فرموده باشد.) فرمود: (اى ابا عبدالله ! دانشى که مخصوص ‍ ماست ، آموختنى نیست ، بلکه نورى است که خدا بر دل کسى که مى خواهد راهنماییش کند، مى افکند. پس اگر خواستى از چنین دانشى بهره مند گردى ، در آغاز باید حقیقت بندگى را در جان خود پیگیرى کنى و با به کار گرفتن دانش در طلب علم باشى و از خدا درخواست فهم کنى تا خداوند به تو بفهماند.)
گفتم : ( یا شریف !...) فرمود: (بگو یا ابا عبدالله )عرض کردم : ( یا ابا عبدالله ! حقیقت بندگى چیست ؟ فرمود ( سه چیز است :
اول ، آنکه بنده خدا در تمام آنچه خداى تعالى در اختیار او قرار داده است ، ملکیتى براى خود نبیند، زیرا بندگان حقیقى هیچ چیز نمى شوند و اموال را مال خدا مى بینند و هر جا که خداى تعالى دستور فرموده ، آن را قرار مى دهند. دوم آنکه بنده براى خودش تدبیر نداشته باشد. و سوم همه اشتغال و کارش در دستورات و امر و نهى الهى باشد.
پس هنگامى که بنده اى در نعمتهاى الهى مالکیتى براى خود ندید، انفاق کردن در موردى که خدا دستور داده ، بر او آسان مى شود و هرگاه بنده تدبیر امور خود را به مدبرش واگذار کرد، مصیبتهاى دنیا بر او آسان مى شود و هرگاه بنده اى به آنچه خداى تعالى امر و نهى فرموده ، مشغول شد، فراغتى به او دست نمى دهد تا به مجادله و مباهات با مردم بپردازد و اگر خداى تعالى بنده اى را گرامى داشت و به این سه صفت موفق فرمود، دنیا و
شیطان و خلق همگى در نظر او خوار مى شوند، و او از روى زیاده طلبى و یا فخر فروشى دنیا را نمى طلبد و آنچه را که در نزد مردم است به خاطر عزت یافتن و برترى جستن طلب نمى کند و روزگار خود را به بطالت نمى گذراند و این اولین درجه تقوى است ، خداى تعالى مى فرماید: این خانه آخرت را ما براى کسانى قرار خواهیم داد که در زمین برترى و فساد نخواهند، و عاقبت نیکو از براى افراد با تقواست .)
گفتم : ( یا ابا عبدالله ! مرا وصیتى بفرما.) فرمود: (نه چیز وصیت مى کنم ، این نه چیز وصیت من به کسانى است که بخواهند در راه خدا قدم بردارند، از خدا مى خواهم که تو را موفق بدارد تا آنها را به کار بندى . سه چیز از آن نه چیز درباره ریاضت نفس است ، و سه چیز درباره بردبارى ، و سه چیز در دانش آموزى است ، پس نیکو به خاطرم بسپار، مبادا به آنها با دیده حقارت بنگرى .) (عنوان ) مى گوید: (کاملا توجه کردم ببینم حضرت چه دستور مى دهد؟)
امام فرمود: ( اما آنکه درباره ریاضت است :
۱. مبادا چیزى را که اشتها ندارى ، بخورى ، که حماقت و ابهلى مى آورد. جز به هنگام گرسنگى چیزى مخور.
۲. چون خواستى بخورى ، از حلال بخور و نام خدا را ببر.
۳. به یاد حدیث رسول خدا صلى الله علیه و آله باش که فرمود: آدمى ظرفى را پر نکرد که شرش از شکم بیشتر باشد، و چون ناچار باید بخورى ، یک سوم شکم را براى غذا و یک سوم را براى نوشیدن و یک سوم دیگر را براى نفس کشیدن بگذار.
و اما آنکه درباره بردبارى است :
۱. کسى که به تو گفت : اگر یکى بگویى ، ده جواب خواهى شنید، به او بگو: اگر ده هم بگویى ، یک پاسخ از من نخواهى شنید!
۲. کسى که تو را ناسزا گفت ، بگو: اگر در آنچه میگویى راستگویى از خدا مى خواهم که مرا بیامرزد و اگر در آنچه مى گویى ، دروغگوى از خدا مى خواهم که تو را بیامرزد.
۳. هر کس تو را تهدید به جور و غدر کرد، تو او را وعده نصیحت و دعابده .
و اما آنکه در بار دانش است :
۱. هر چه نمى دانى ، از دانشمندان بپرس ، و مبادا پرسش ، و مبادا پرسش تو به آن منظور باشد که انان را در تنگناى جواب قرار دهى و یا ازمایش کرده باشى .
۲. و مبادا که به راى خود عمل کنى ، تا مى توانى راه احتیاط را از دست مده .
۳. از فتوا دادن بگریز، هم چنان که از شیر مى گریزى ، و گردنت را پل پیروزى دیگران مکن .
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: ( یا ابا عبدالله ! از نزد من برخیز که نصیحت لازم را به تو کردم و ورد مرا بر هم مزمن که من درباره خودم مرد بخیلى هستم (بسیار مواظب وقت خود هستم )..)
۳ : وصیت علامه حلى قدس سره به فرزندش (۱۵)
بسم الله الرحمن الرحیم .
پسرکم ! خداوند تعالى تو را بر انجام دادن فرمانشهایش استوار بدارد و بر عمل خیر و ملازمت آن توفیق ات دهد و به سوى آنچه دوست مى دارد و راضى است ، رهنمایت باشد و به انچه از خیرها ارزو دارى و خواهانى ، برساندت و در دنیا و آخرت سعادتمند کند و هر چه که با آن ، چشم روشن مى گردد، هدیه ات کند و عمر نیکو وزندگى آرام و خوش روزگارت را سپرى سازد و مهر (صالح است ) بر اعمالت بنهد و وسایل رسیدن به سعادت را روزى ات کند و از برکتها بزرگ و والایش بر تو ببارند و خداوند از هر بلا و سختى دورت بدارد و بدیها را از تو دفع کند!
بدان ! که من در این کتاب (قواعدالاحکام ) چکیده و فشرده احکام را به گونه اى موجز آوردم و پایه هاى اسلام را با کلمات کوتاه و عبارتهایى روان روشن ساختم و راه رشد و طریق استوار را واضح کردم .
تالیف این کتاب به هنگامى است که پنجاه سال از عمر را گذرانده ام و وارد دهه شصت زندگى شده ام . دهه شص زندگى آنى است که مهتر خلایق (جناب رسول الله صلى الله علیه و آله ) فرموده : (ان ، اغازگاه هجوم مرگ است (۱۶)))
حال اگر خداوند تعالى (در این دهه بر من مرگ را نوشته باشد و ان را با (قدر )ش حتمى کرده باشد، از آن جا که او فرمانش را بر بندگان حاضر و مسافر، جارى سازد، پس من هم - همان گونه که خداوند تعالى وصیت را بر من واجب و بخصوص هنگام احساس مرگ مرا مامور به آن کرده است - (تو را مخاطب ساخته ) و برایت و صیت مى کنم به :
اینکه همدوش با تقوى الهى باشى ، که آن - بیقین - سنت پایدار و واجب حتمى و سپر نگه دارنده توشه ماندگار است . و (آن ) پر سودتر چیزى است که انسان براى روزى که چشمها از هیبت آن روز گشاده و خیره مى ماند
(۱۷)
و یار و یاور نیست ، خواهد داشت .
التزام به پیروى اوامر خداوند تعالى و انجام دادن آنچه او مى پسندد و پرهیز از آنچه او ناخوش دارد و دورى از نواهى خداوند تعالى .
کسب فضایل علمى و عروج از پستى نقص به بالاترین نقطه کمال و اوج گیرى در آسمان عرفان و نه سقوط به جایگاه جهال و (و عمرت را با) گرایش عاشقانه به پسندیده ها و یارى برادران دینى و پاسخ دشتخو را به سخن نیکوگفتن و نیکو رفتار را با چهره باز پذیرفتن بگذران !
پرهیز از رفاقت با انسانهاى پست و همنشینى با افراد نادان ، زیرا رفاقت و همنشینى با آنان خلق و خوى ناپسند و باطن پست برجا مى نهد.
التزام به همدوشى با عالمان و نشست و برخاست با فاضلان داشته باش که آن براى کسب کمالات زمینه کامل را فراهم مى سازد و برایت ، توان و مهارت در یافتن پاسخ مجهولات را به دنبال دارد.
باید، امروزت از دیروزت بهتر باشد.
تو و التزام به صبر و توکل و رضا.
هر روز و شب ، محاسبه نفس کن !
از خداوند بسیار آمرزش بخواه !
از نفرین مظلوم بترس بخصوص از نفرین یتیم و پیرزن ، که خداوند در مورد شکستن دلشکسته ، گذشت نمى کند.
تو و التزام به نماز شب ، که رسول الله صلى الله علیه و آله بر آن تشویث کرده و دعوت به اقامه آن کرده و فرموده است : ( من ختم له بقیام اللیل ، ثم مات ، فله الجنه (۱۸) ) : هر که آخرین عملش ، اقامه نماز شب باشد و بمیرد، بهشت براى او باشد.
تو و التزام به صله رحم ، که بیقین ، به عمر آدمى مى افزاید.
تو و التزام به خوشرویى . همانا رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: ( انکم لن تسعوا الناس باموالکم ، فسعوهم باخلاقکم ! ) : همانا شما را نرسد که با اموالتان ، تمامى افراد را در آسایش قرار دهید، لذا آنان را با اخلاقتان خشنود سازید.
تو و التزام به توجه و مراقبت از ذریه پیامبر، که همانا خداوند همانا در سفارش به آنان تاکید کرده و پادش رسالت و ارشاد مردم را دوستى و مهرورزى به آنان قرار داده است . خداوند تعالى فرموده است : ( قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فى القربى ... (۱۹) ): بگو در ازاى رسالت ، پاداشى از شما خواستار نیستم ، مگر دوستى در مورد خویشاوندان .
حضرت رسول الله فرموده : ( انى شافع یوم القیامه لاربعه اصناف - و لو جاووا بذنوب اهل الدنیا -: رجل نصر ذریتى و رجل بذل ماله لذریتى عند المضیق ، و رجل احب ذریتى باللسان و القلب و رجل سعى فى حوائج ذریتى اذا طردوا و شردوا.(۲۰) ): بیقین من در قیامت شفاعتگر چهار گروه - هر چند گناهشان به اندازه تمام گناهان مردم باشد - خواهم بود: مردى که ذریه مرا یارى کند، مردى که به هنگام تنگدستى ذریه ام ، از مالش ‍ به آنها ببخشد، مردى که به زبان و قلب ، ذریه مرا دوست داشته باشد و مردى که به هنگام بى سر و سامانى ذریه ام در رسیدگى به حاجاتشان کوشش کند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
( اذا کان یوم القیامه نادى مناد: ایها الخلائق ! انصتوا، فان محمدا یکلمکم . فینصت الخلائق . فیقوم النبى صلى الله علیه و آله فیقول : یا معشر الخلائق ! من کانت له عندى ید او منه او معروف ، فلیقم حتى اکافئه .
فیقولون : بآبائنا و امهاتنا! و اى ید منه و اى معروف لنا؟! بل الید و المنه و المعروف لله و لرسول على جمیع الخلائق .
فیقول : بلى . من آوى احدا من اهل بیتى او برهم او کساهم من عرى او اشبع جائعهم ، فلیقم حتى اکافئه .
فیقوم اناس قد فعلوا ذلک . فیاتى النداء من عندالله : یا محمد! یا حبیبى ! قد جعلت مکافاتهم الیک ، فاسکنهم من الجنه حیث شئت .فیسکنهم فى ( الوسیله ) حیث یحجبون عن محمد و اهل بیته علیه السلام (۲۱))) : هنگامى که قیامت برپا شد، ندا دهنده اى مى گوید: (اى آفریده ها! ساکت باشید تا حضرت محمد با شما سخن گوید.)
مردم ساکت مى شوند جناب نبى صلى الله علیه و آله برخاسته ، مى فرماید: ( اى همه همه آفریده ها! هر کس که براى من کارى انجام داده و منتى دارد و نیکى اى رسانده است ، برخیزد تا اینک ، جبران کنم .) همه آفریده ها گویند: ( پدر و مادرمان فدایت ! چه کارى و چه منتى و چه نیکى اى ؟ خدمت و منت و نیکى ، بر همه خلائق ، از سوى خدا و رسول خداست .)
حضرت رسول الله مى فرماید: (بلى . حال ، هر که ، کسى از اهل بیت مرا پناه داده ، یا نیکى اى رسانده ، یا با اهداى لباس ، آنها را از برهنگى نجات داده ، یا گرسنگانشان را سیر کرده است ، برخیزد تا اینک جبران کنم .)
در این لحظه مردمى که آن کارها را انجام داده اند، بر مى خیزند، سپس از جانب خداوند ندا مى آید: ( اى محمد! اى حبیبم ! همانا جبران کارهاى آنان را بر عهده تو گذاشتم آنان را در هر کجاى از بهشت که خواستى جاى ده .)
حضرت رسول آنان را در مکانى به نام (وسیله ) جا مى دهد تا نسبت به حضرت محمد و اهل بیتش علیه السلام در محرومیت و حجابى نباشد.
تو و التزام به بزرگداشت علما و احترام به آنان ، که حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:
( من اکرم فقیها مسلما، لقى الله تعالى یوم القیامه و هو عنه راض . و من اهان فقیها مسلما لقى الله تعالى یوم القیامه و هو علیه غضبان . (۲۲))) هر که ، مسلمان دین شناس را گرامى دارد تا در قیامت ، خدا را راضى و خوشحال از خود خواهد یافت و هر که مسلمان دین شناس را کوچک شمارد و اهانت کند، در قیامت خدا را ناراضى و خشمگین از خود، خواهد یافت .
حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله نگاه به چهره عالمان را، از جمله عبادتها شمرده است و نگاه به در خانه عالمان را عبادت دانسته و رفت و آمد با دانشمندان را عبادت خوانده است .
تو و التزام به کوشش فراوان براى افزودن علمت و ژرف نگرى در دین ، که حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام به فرزندش فرموده است :
( تفقه فى الدین ، فان الفقهاء ورثه الانبیاء. و ان طالب العلم یستغفرله من فى السماوات و من فى الارض ، حتى الطیر فى جو السماء و الحوت فى البحر. و ان الملائکه لتضح اجنحتها لطالب العلم رضى به . (۲۳) ): در دین ژرف بنگر! زیرا دین شناسان ، جانشینان پیامبران هستند. براى طالب علم ، هر چه در آسمانها و هر چه در زمین هست - حتى پرنده در آسمان و ماهى در دریا - طلب آمرزش مى کنند و فرشتگان به دلیل خوشنودى از طالب علم بالهاى خود را خاک فرش آنان مى کنند.
بپرهیز از کتمان دانش و بازداشتن شایستگان از فراگیرى علمت ، زیرا خداوند تعالى مى فرماید:
( ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد مابیناه للناس ‍ فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون . (۲۴) ): کسانى که نشانه هاى روشن و رهنمودى را که فرو فرستاده ایم ، بعد از آنکه آن را براى مردم در کتاب توضیح داده ایم . نهفته مى دارند، آنان را خدا لعنت مى کند و لعنت کنندگان لعنت شان مى کنند.
و حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود:
( اذا ظهرت البدع فى امتى ، فلیظهر العالم علمه . فمن لم یفعل ، فعلیه لعنه الله . (۲۵) .) : هنگامى که در امتم ، بدعتها آشکار و فراگیر شد، دین شناسان باید علمشان را آشکار کنند و در اختیار همه قرار دهند. کسى که چنین نکند، لعنت و نفرین الهى بر او خواهد بود.
و نیز او صلى الله علیه و آله فرمود:
( و لا توتوا الحکمه غیر اهلها، فتظلموها. و لا تمنعوها الهلها فتظلموهم (۲۶))): حکمت را در اختیار نااهل قرار ندهید! که (اگر چنین کنید) به حکمت ظلم کرده اید و از اهلش ، منع مکنید! که (اگر چنین کنید) به اهل حکمت ظلم کرده اید.
تو و التزام به تلاوت قرآن عزیز و تفکر در معانى آن و رعایت اوامر و نواهى اش و تتبع در اخبار نبوى و آثار محمدى و جستجو (و فهم ) معانى آن ها و تامل کردن تام در آنها.
البته من ، کتابهاى زیادى در تمامى این زمینه ها برایت نگاشته ام .
این ، آنهایى بود که وظیفه تو بود. اما آنچه به من مربوط است و نفعش به من بر مى گردد، (عبارت است از):
این که با طلب رحمت برایم در بعضى از اوقات ، مرا یاد کرده و مورد تفقد قرار دهى .
و این ثواب بعضى از طاعتهایت را براى من بفرستى .
و در یاد کردم ، کم نگذار! که (اگر چنین کنى ) اهل وفا تو را جفا کار خوانند، و در یاد کردم زیاده روى مکن ! که (اگر چنین کنى ) آنان که اهل نیکى اند، تو را به کوتاهى در حق پدر به هنگام زندگانى نسبت مى دهند. بلکه در خلوتهایت و پس نمازهایت یادم کن !
و آنچه از بدهکارى ها و تعهدات واجب بر عهده ام هست (و خود انجام نداده ام ) تو قضا کن !
و در حد توانت ، بر سر مزارم به زیارتم بیا و مقدارى از قرآن تلاوت کن !
و هر کتابى که نوشته ام ، ولى خداوند براى به پایان رساندنش ، مهلتم نداده است ، تکمیل کن ! و هر چه از خلل و نقصان و خطا و نسیان در آنى مى یابى اصلاح کن !
این وصیت من است به تو. خداوند از جانب من بر تو ناظر است و السلام علیک و رحمه الله و برکاته . و الله اعلم بالصواب .

: دستور العملى از شیخ نجم الدین (۲۷)
شیخ نجم الدین رازى مى نویسد: بدان که ذکر بى آداب و شرایط گفتن ، زیادتى مفید نبود. اول به ترتیب و آداب و شرایط، قیام باید نمود و مرید صادق را چون درد طلب ، داعیه سلوک این راه پدیده آید، نشان این است که با ذکر انس گیرد و از خلق وحشت ، تا از همه روى بگرداند و در پناه ذکر گریزد که ( قل الله ثم ذرهم فى خوضهم یلعبون ) و چون بر ذکر مواظبت خواهد نمود، باید که اساس بر توبه نصوح نهد از جمله معاصى ، و به وقت ذکر گفتن اگر تواند غسل کند و الا وضو تمام کند، زیرا که ذکر کردن درست ، (:: بدرستى ) مقاتله با دشمن است ، بى سلاح (مبارزه ) دشوار توان کرد که ( الوضوء سلاح المومن )، و جامه پاک پوشد بر سنت ، و بر پاکى جامه چهار شرط است : اول پاکى از نجاست ، دوم پاکى از مظلمت ، سوم پاکى از حرمت - یعنى ابریشم نباشد - چهارم پاکى از رعونت - یعنى کوتاه قد بود بر سنت ، که ( و ثیابک فطهر، اى قصر ) ، و خانه خالى و تاریک و نظیف راست کند و اگر قدرى بوى خوش بسوزاند، اولى تر (:: بهتر) و روى به قبله بنشیند، و مربع (:: چهارزانو) نشستن در همه اوقات منهى است ، الا در وقت ذکر گفتن که خواجه (:: پیامبر صلى الله علیه و آله ) علیه السلام چون نماز بامداد کردى ، در مقام خویش مربع به ذکر بنشستى تا آفتاب بر آمدى .
و در وقت ذکر گفتن دستها بر روى ران نهد و دل حاضر کند (:: حضور قلب داشته باشد) و چشم فراهم کند و به تعظیم تمام شروع کند در کلمه ( لا اله الا الله ) گفتن به قوت ، ما، اشد ذکرا چنان که (لا اله ) از بن ناف بر آورد و ( لا الله ) به دل فرو برد، بر وجهى که اثر ذکر و وقت آن به جمله اعضا برسد، ولکن آواز بلند نکند و تا تواند در اخفا و خفض صوت کوشد، چنان که فرمود: ( و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول ) و بر این وجه ، ذکر سخت و دمادم مى گوید و در دل به معناى ذکر مى اندیشد و نفى خاطر مى کند، بدان معنا که هیچ چیز نمى خواهم و هیچ مقصود و محبوب ندارم ، الا الله ، جز خداى . جملگى خواطر به (لا الله ) نفى کند، حضرت عزت را به مقصودى و محبوبى و مطلوبى اثبات مى کند به (لا الله )، و باید که در هر ذکر، دل در اول و آخر حاضر باشد به نفى و اثبات ، و هر وقت در اندرون دل نظر مى کند، هر چیز که دل را با آن پیوند مى بیند، آن چیز را در نظر نیاورد و دل با حضرت ، عزت مى دهد.. و به نفى (لا اله ) ان پیوند باطل مى کند و بیخ محبت آن چیز از دل بر مى دارد، و به تصرف (الا الله ) محبت حق را قائم مقام آن محبت مى گرداند.
هم بر این ترتیب مداومت نماید تا بتدریج دل را از جمله محبوبات و مالوفات فارغ و خالى کند، که اهتزاز در ذکر از مداومت خیزد. و اهتزاز آن باشد که به غلبات (:: تکرار) ذکر، هستى ذاکر در نوز ذکر مضمحل شود و ذکر، ذاکر را مفرد گرداند و علائق و عوائق از وجود او فرو نهد و او را از دنیاى جسمانیات و آخر روحانیات سبکبار در آورد. چنان که فرمود: ( سیروا فقد سبق المفردون ) . بدان که دل خلوتگاه خاص حق است که (لا یسعنى ارضى و لا سمائى و انما یسعنى قلب عبدى المومن ) و تا زحمت اغیار دربارگاه دل یافته شود، غیرت عزت اقتضاى تعرز کند از غیر. ولکن چون چاووش (لا اله ) بارگاه دل از زحمت اغیار خالى کرد، منتظر قدوم تجلى سلطان (لا الله ) باید بود که ( اذا فرغت فانصب والى ربک فارغب ).
۵ : دستورالعملى از شهید اول(۲۸)
بسم الله الرحمن الرحیم
بر تو باد به تقواى الهى ، در پنهان و میان جمع ! خوبى را براى همه آفریدگان بخواه ، گرچه به تو بدى روا داشته باشند.
در برابر آزار دیگران ، بردبارى ورز. اگر به تو اهانت شد، یا ناسزا شنیدى ، در پاسخ ، سخنى ناروا مگو.
هنگامى شعله ور شدن خشم ، از کلام ناپسند بپرهیز، از جایت بلند شو، در مکان دیگر بنشین و خود را به کارى دیگر مشغول کن تا خشمت فرو نشیند.
مدام در فکر بهسازى آخرت و سعادت دنیا باش .
در همه حال . به خدا توکل کن و در همهمهات به او اطمینان (داشته باش ). بر تو باد پاسدارى و شکر گذارى کسى که به تو خوبى مى کن و تو را نعمت مى دهد.
از قهقهه و خنده بپرهیز، زیرا غفلت آرد و دل را بمیراند.
به هر کارى مشغولى ، نماز اول وقت را ترک مکن . اگر - معاذالله - نمازت قضا شد، در اولین فرصت جبران کن .
در هر حال و مکان ، دانش آموز باش . پرگو مباش . بیشتر به شنیدن علاقه مند
باش تا گفتن . با استادت مشاجره مکن و گفته هاى او را بر مگردان . آنچه را فراگیرى در شب مرور کن .
با قرآن مانوس باش . وردى از قرآن را براى خودت برگزین . اگر مى توانى ، قرآن را حفظ کن و اگر ممکن نیست ، هر چند آیه اى که در توانت هست ، از برکن .
کوشش کن امروزت بهتر از دیروزت باشد، و تلاش کن در هر روزى - گرچه اندک - تکامل پیدا کنى .
مبادا به گفته سخن چینان گوش فرا دارى ، زیرا بدبختى بى شمار به دنبال آرد و تاثیر شومى بر نفس مى گذارد.
در زیارت مشاهده مشرفه یا خواندن زیارت آنها، از راه دور غفلت مکن .
به هنگام تعلیم و نشر دانش ، از پرگویى بپرهیز. غیر علمى و بدون مستند سخن مگو. تنها ناقل سخن دیگران مباش ، خودت نسبت به مطالب و مسایل صاحبنظر شو.
در هر روز، بیست و پنج مرتبه ( اللهم اغفر للمومنین و المومنات و المسلمین و السلمات ) را بخوان و در این دعا، ثواب و مزدى بسیار است .
پس از نماز عصر، هفتاد و هفت مرتبه ذکر استغفار را بخوان . نیز سوره قدر و توحید را بسیار قرائت کن .
۶ : دستورالعملى از ابن ابى جمهور احسایى (۲۹)
بسم الله الرحمن الرحیم .
بر تو باد به ارج نهادن علم و مدام در خدمت او بودن . مبادا زلال علم را با طمع و سهل انگارى ، آلوده سازى ، زیرا این حالات ، گستاخى و بى حرمتى بر دانش است .
برخى عارفان گفته اند: ( العلم من شرطه لمن خدمه ان یجعل الناس ‍ کلهم خدمه و اوجب صونه علیه کما یصون من عاش ، عرضه و دمه :): از شرایط فراگیرى و خدمت به دانش ، آن است که همه مردم را به نوکرى علم دارد. صیانت علم را بر خویشتن فرض شمارد همان طور که خون و آبروى معاشران و خانواده خویش را پاس مى دارد.
پس اى برادر! با تمام توان علم را پاس دار و مکانتش را با به کارگیرى آن در فهم دین ، حفظ کن . بر تو باد به تلاش بى امان در فراگیرى آن . در جهت تکمیل علم ، از پرسش - هیچ گاه - ملول مشو.
از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت شده است : ( لو علم الناس بما فى العلم ، لطلبوه و بو بسفک المهج .): (اگر مردم به عقاید علم واقف شوند، با تن دادن به خونریزى آن را به دست آرند.)
یا: ( طلب العلم فریضه على کل مسلم و مسلمه .)
یا: ( طلبوا العلم ولو بالصین .) (طلب کنید دانش را، هر چند در چین (دوردست ترین مناطق ) باشد.)
یا: ( یا على ! من لا یعلم خرج اذا سال عما لا یعلم .):
هان اى على ! نادان وقتى در مقام پرسش برآید، از نادانى بیرون آید.
از کتمان علم و نگفتن آن به دانش پژوهان بپرهیز، چه خداوند متعال فرمود:
( و اذ اخذالله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه .)
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ( اذا ظهرت البدع فى امتى فلیظهر العالم علمه ، فمن لم یفعل ، فعلیه لعنه الله .):
وقتى بدعتها هویدا شد، بر دانشمرد است که علمش را آشکار سازد، کسى که چنین نکند لعنت خدا بر او باد.
یا: ( من کتم علما نافعا الجمه الله بلجام من نار .): هر که علم سودمندى را کتمان کند، خدا بر او دهانه اى از آتش زند.
امام على علیه السلام در بایستگى تشر علم و تعلیم جاهلان فرمود: ( ما اخذالله على الجهال ان یتعلموا، حتى اخذ على العماء آن یعملوا .)
مبادا علم را به هر کسى بیاموزى و بى ضابطه نشر کنى . این عمل نزد همه مردم ناپسند است . سید بشر صلى الله علیه و آله فرمود:
( لا توتوا الحکمه غیر اهلها فتظلموها .): حکمت و دانش را به نااهل میاموز، چه این کار ستم بر اوست .
یا: ( لا تقلوا الدر بافواه الکلاب . ): گوهر را در دهان سگ میفکن .برخى پژوهشیان و متتبعان ، در قالب شعر چنین گفته اند.و من منح الجهال علما اضاعه
و من منع المستوجبین فقد ظلم

آن که دانش را بر نااهلان ارزانى دارد، آن را ضایع کرده و کسى که علم را از تعلیم به شایستگان باز دارد، بر آن ستم کرده است .
بسیار بیاموز و مباحقه کن ، زیرا علم مرده است که آموختن آن را زنده کند. اندوخته هاى علمى نیز مرده اند، که با بحث و بررسى شکوفایى و حیات پیدا مى کنند.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: ( تلاقوا و تحادثوا و تذاکروا فان فى المذاکره احیاء امرنا. رحم الله امرءا احیا امرنا .): همدیگر را دیدار کنید. بر یکدیگر احادیث ما را قرائت کنید و درباره مطالب آن مذاکره نمایید، زیرا بررسى و گفتگوى علمى ، (امر) ما را زنده مى کند. درود و رحمت خدا بر کسى که (امر) ما را احیا کند.
بر تو باد به از بر کردن مطالب علمى و مرور کردن و یادآورى آنها، زیرا بهترین علم آن است که در سینه جاى گیرد.
برخى چنین گفته اند:انى لاکره علما لایکون معى
اذا خلوت به فى جوف حمام

من دانش را که به هنگامى در حمام (و در اختیار نداشتن نوشته ها) با من نمى باشد، ناپسند دارم .
پس در همه حال ، پاسش بدار و با او دمخور باش ، زیرا آفت علم ، فراموشى است . تنها بر ثبت علوم در کتابها اطمینان مکن ، زیرا کتاب پاسبانى تباه کننده است ، چنان که گفته اند.لا تفرحن بجمع العلم فى کتب
فان للکتب آفات تفرقها
النار تحرقها و الماء یغرقها
واللبث یمزقها و اللص یسرقها

به گردآورى دانش در کتابها شادمان مباش ، زیرا کتاب را آفاتى است دانش بر باده ده ، آتش آن را مى سوزاند، آب غرقش مى کند، گذشت زمان فرسوده و پاره اش مى کند و دزد آن را مى برد.
وقتى خداوند به تو این نعمت را عنایت کرد و به دستیابى این فضیلت و برترى انعام نمود، همراه این دانش تقواى او بدار و از حرامهاى او دورى کن ، زیرا آلودهشدن به گناهان ، نعمت را زایل سازد چه نیکو سروده است :اذا ککنت فى نعمه فارعها
فان المعاصى تزیل النعم
و داوم علیها بشکر الا له
فان الاله شدید النقم

هنگامى که نعمتى به تو روى آورد، پاسش دار، همانا گناهان و نافرمانیها آن را زایل مى کند. آن نعمت را با شکر معبود جاودان کن . البته خداوند تلافى کننده سختى است .
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: ( ادم الطهاره یدم علیک الرزق .) بر تهذیب و طهارت نفست مداومت کن ، تا روزیها مادى و معنوى ات پایدار ماند.
سفارش مى کنم تو را بر پاس داشتن حقوق استاد و معلمت . نخست باید بدانى او راهنما، هادى و مرشد و فرا خوانده تو به علم و دانش است . بلکه او هدایت و سازندگى تو را هم خویش کرد. او کسى است که رنجهاى تن فرسایى را براى راهنمایى تو به جان خرید، تا تو از روى تحقیق و بصیرت ، به راح حق رهنمون شدى و اهل هدایت و صاحب توفیق گشتى ، پس او پدر حقیقى ، استاد معنوى و نعمت بخش تو پس از خداست . بنابراین با تمام توان حق او را پاس بدار و از او به بزرگى بین مردم یاد کن . در احترام و ستایش او بکوش ، تا از جرم عظیم عاق پدر معنوى و ناسپاسى اش در امان مانى . دستورات او را فرمان بر، زیرا سید عالمیان پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: (من علم شخصا مساءله ملک رقه .)
فقیل له : (ایبیعه ؟) قال : ( لا و لکن یامره و ینهاه .): هر که شخصى را یک مطلب بیاموزد، در حقیقت مالک او مى شود. (سائل مى گوید:)
پرسیدم : (یعنى مى تواند او را بفروشد؟) پاسخ داد: (نه ! حق امر و نهى نسبت به او پیدا مى کند.)
باید از او حکم و دستور بخواهد، چون شاگرد، مامور به فرمان برادرى استاد خویش است .
درباره مواظبت بر حقوق استاد و چگونگى آن آمده است .
وقتى وارد مجلسى که او حضور دارد، شدى سلام کن و از او احترام خاصى به عمل آور. در پاى مجلس او بنشین و حضور او را بزرگ شمار. در حضوراو با دیگرى مشورت مکن . صدایت بلندتر از صداى او نباشد. مواظب باش در حضور تو، هیچ کس غیبت او نکند. وقتى پرسش مطرح مى شود پیش از استاد پاسخ مگو. با تمام رو به او توجه کن . به حرفهایش نیک گوش بدار و به درستى گفته هاى او معتقد باش . در حضور مردم ، سخنش را رد مکن و هنگام خستگى و بى حوصلگى زیاد سوال مکن . با دشمنان او همراه مشو و دوستان او را دشمن مدار. وقتى پرسشى مى کنى و او پاسخ نمى دهد، کرار مکن . چون مرض شد، به عیادتش شتاب کن . هنگامى که غایب مى شود. از حال او پرس و جو کن .
هنگامى که به دیدار یار شتافت ، بر جنازه او حاضر شو.
چون چنین کردى ، خداوند قصد تو را از استفاده از محضر او براى تقرب به خدا و جلب خوشنودى حق مى داند، ولى اگر رفتارت با استاد چنین نبود، سزاوار آنى که خداوند دانش و شرف را از تو بگیرد.
این وصیت من به توست .به خدا مى سپارمت . او مرا بس است و بهترین وکیل مى باشد. این مختصر را نیازمند درگاه خداى بى نیاز، محمد بن على بن ابراهیم بن ابى جمهور احسایى قلمى کرد.
۷ : وصیتنامه فقیه پارسا ابراهیم بن سلیمان قطیفى (۳۰)
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند تو و ما را بر آنچه مایه خرسندى اوست ، توفیق دهاد و بر انجام دستورات خود یارى کناد! بدان مواعظ کتاب و سنت ، گوش نواز است و آثار و گفته هاى عالمان شایسته و صالحان ، در این زمینه بس . بلکه آنچه در بعضى آثار و کتابها و یا حتى اندکى از آنها آمده ، پندگیران و وعظ پذیران را کفایت مى کند. مانند آنچه در کتاب (الغیبه ) محمدبن بابویه صدوق و کتابهاى دیگر آمده است (چه موعظ بسیار شنیدن و در حقیقت و معانى آنها تدبر نکردن ، اثر موعظه را کاهش مى دهد.) در خبر قطعى السند آمده است :
وقتى آیه اى از قرآن تلاوت مى شد، برخى از مسلمانان براى این که گوشهایشان به مفاهیم اسلامى ، انس و عادت پیدا کرده بود و آیه هاى عظیمه ، مکرر به گوش آنان خورده بود و نفسشان به ظاهر و الفاظ آیات عادت کرده بود، آیه هاى ربوبى و کلمات وحى ، تاثیرى در خور بر انان ننهاد، زیرا بر اثر اشباع بى رویه نفس و دلبستگى به دنیا، حجابى غلیظ، فکر و چشم و دل آنان را پوشانیده بود.
با اینکه از این مواعظ الهى و آیات قرآنى تاثیر نمى پذیرند، خود را پیراسته از حجابها مى دانند، بى آنکه بفهمند، خود را مى فریبند.
نگاه کنید به گاه نزول آیه ( وجى یومئذ بجهنم ) چگونه رسول الله آشفته شد - که هیچ کس را یاراى سخن گفتن با او نبود، تا اینکه برادرش ‍ امام على علیه السلام بلند شد، بوسه بر سر آن بزرگوار زد و از حادثه پیش ‍ آمده ، پرسش کرد. رسول الله صلى الله علیه و آله فرمود: ( جبرائیل این آیه را آورد.)
با اینکه حبیب خدا، حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله مى دانست که خداوند پیامدهاى اعمال او را بخشوده و او بزرگترین شفاعتگر خلق در بین انبیاء فرشتگان و رسولان در روز قیامت است .
همان طور که در روایات تحریص بر توسل به محمد و آل او آمده است :
( همه در روز قیامت ، نیازمند عنایت و شفاعت محمد صلى الله علیه و آله و وصى بزرگوار اویند، حتى فرشتگان مقرب الهى و پیامبران مرسل .)
با این همه ، شدت ترس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و امام على علیه السلام از خداوند متعال مشهود است و بى نیاز از توصیف . به گونه اى که به گاه نماز از خود بى خود مى شدند و مستغرق در حق . در موقفى ، على علیه السلام را در سجده مى یابند که ناله مى کند و مناجات خداوند، تا از نفس مى افتد. (ابودردا) مى گوید: (بر بالینش آمدم و او را حرکت دادم ، بلند نشد. به نزد فاطمه (س ) همسر على علیه السلام رفتم و به او تسلیت گفتم . حضرت فاطمه (س ) فرمود: هنوز اجل او فرا نرسیده است . بگو او را در چه وضعى دیدى . عرض کردم : در آل سجده ، جان به جانان تسلیم کرد. فاطمه (س ) فرمود: برو این عادت همیشگى اوست .)
وقتى آنان چنین بیم و ترسى از خدا داشتند، حال و روزگار کسى که خدا را به دل زبان ، دست ، پا، شکم زیر شکم و همه اعضا به عصیان برخاسته چه خواهد شد بود!
سفارشهایى که براى خودم و براى تو ضرور(ى ) مى دانم ، دو گونه اند:
سفارشهاى عمومى و سفارشهاى خصوصى
۱. سفارشهاى عمومى :
نخست ، تقواى الهى . معنى و حقیقت تقوا آن است که پرواگیرى از خداوند، مثل کسى که یقین دارد به توجه خداوند بر نعمتهایى که در کف دارد از اوست ، و با مهرورى از همان نعمتها امورى را که او را ناخوشایند مى آید انجام مى دهد، حال آنکه او قادر است که نعمتها را بگیرد و دیگرى را بهره مند سازد.
بترس از خدا، بسان کسى که مى داند همه اعمال اهل آسمانها و زمین توان شکر نعمتهاى او را ندارد و نمى تواند با آنچه خداوند در بهشت براى بندگان مطیع و گوش به فرمان مهیا کرده ، برابرى کند. اگر در خود چنین تقوایى را نمى بینى ، با عشق الهى ، به معالجه خود پرداز، زیرا طبیعت سالم بشر، به کسى که نسبت به او مهر ورزد - گرچه با لبخندى - علاقه مند مى شود و دوستى او را در دل جاى مى دهد.
جان خویش را وارسى کن که ایا محبت و عشق به خدا وجودت را لبریز کرده است . اگر - معاذالله - جانب مشروب به عشق حق نیست ، در زمره مؤ منان راستین قرار ندارى ، زیرا خداى تعالى درباره مشرکان فرمودن (یحبونهم کحب الله .) مشرکان با اینکه شیفته خدا بودند، بتها را واسطه مى دانستند و در کنار خدا مى پرستیدند. اما مؤ منان را کسانى مى داند که شدت عشق الهى ، جایى در قلب انان براى دلبستگى به غیر او باقى نگذاشته است و به مقام حق الیقین رسیده اند.
شگفتا! انسان آن را که پس از بدى به او شفقت مى ورزد، به خاطر محبت او دوستش مى دارد، چگونه است حال و وضعیت او نسبت به خداى مهربانى که جز احسان به خلق خویش نکند و همو مالک جان او و متعلقات اوست . تنها پناهگاه و چاره ساز است . خدایى که هیچ چیز و هیچ کس بى نیاز از او نیست و غیر او نمى تواند انسان را بى نیاز کند. هر کس هر چه را بخواهد باید از او بخواهد.
اگر این راه هم تو را بیدار نکرد، با داروى حیا به درمانش برخیز، زیرا او در همه حال به تو احسان مى کند. و تو نیکیهاى او را به بدى پاسخ مى دهى ، و باز هم به تو مهر مى ورزد. با اینکه بدى و نافرمانى او را مى کنى ، زیرا سایه رحمت او هستى و در همه حال به تو احسان مى ورزد و نیکى مى کند و در همه این احوال زیر نظر او هستى و در محضر او گناه مى کنى . با اینکه بى نیاز از توست ، ولى لطف و احسان به تو را سزاوار مى داند. شاید که حیا کنى ، شرمساز شوى و بازگردى و اصلاح شوى .
واقعا در پیشگاه چنین کسى ، باید شرمسار و سرافکنده بود. در قرآن کریم فرمود:
( الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله و ما نزل من الحق و لا یکونوا کالذین اوتوا الکتاب من قبل فطال علیهم الامد فقست قلوبهم و کثیر منهم فاسقون .(۳۱) ): آیا زمان آن نرسیده که مؤ منان دلهایشان به یاد خدا و در برابر حق خاشع شود و مانند کسانى نباشند که تورات و انجیل به آنان دادند، درنگ ایشان دراز شد، تا دلهاشان سخت شد و بیشتر آنان فاسق شدند.
اگر نفس تو از این راه متحول نشد، از تمایل سودپرستى و تجارت پیشگى او بهره گیر، زیرا تجارت سود آور آن است که تاجر به دسیسه گرفتار نشود. سود آن است که سوداگر زیان نبیند. امانتدارى به آن است که از کالاى به امانت گذاشته شده ، کم نگردد. وکیل خوب آن است که بهره نیکوترى را براى موکلش به بار نشاند.
بنگر تلاش خویش را چقدر مصروف سود اندک دنیا کرده اى ، چه اندازه اوقات با ارزش خویش را در راه آن بذل کرده اى ، بى آنکه ذره اى در این کار تردید روا دارى و خسته شوى . اگر از این راه هم سود نبردى و متنبه نشدى ، بدان قلب تو در عذاب و درد جانکاهى گرفتار آمده که خداوند در کتاب خویش بدان اشارت کرده است :
( بل قلوبهم فى غمره من هذا و لهم اعمال من دون ذلک هم لها عاملون . ) : بلکه دلهاى ایشان از این سخن ما در غفلت است و ایشان را جز اینها. کارهایى است که انجام دادند و ناگزیر ایشان عامل آن کارهایند.
نیز خداوند پس از بیان سرگذشت حضرت یوسف علیه السلام فرمود:
( و کذلک مکنا لیوسف فى الارض یتبوء منها حیث یشاء، نصیب برحمتنا من نشاء و لا نضیع اجرالمحسنین و لاجر الاخره خیر للذین آمنوا و کانوا یتقون . ) : این چنین ، فرمانروایى در زمین را براى یوسف هموار کردیم که در هر جایى بخواهد، ماوا گیرد. ما هر که را بخواهیم مشمول رحمت خویش مى کنیم . اجر و پاداش نیکوکاران به تمام و کمال مى دهیم . بى شک مزد آخرت براى مؤ منان و با تقوایان بهتر است .
و از سوى دیگر - در استان قارون - دو نگرش به دنیا را چنین ترسیم مى فرماید:
( فخرج على قومه فى زینته قال الذین یریدون الحیاه الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظیم . و قال الذین اوتوا العلم و الایمان و یلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحا و لا یلقیها الا صابرون . ): قارون با زینتهاى بر خود آویخته بر قوم خویش ظاهر شد. اهل دنیا گفتند کاش ما چونان قارون ناز و نعمتى داشتیم ! او سرخوش و کامیاب است . مؤ منان خردمندى به آنان گفتند: واى بر شما! مزد و پاداش الهى براى مؤ منان و شایسته کاران بهتر است ، و این پاداش را ندهند، مگر به شکیبایان .
۲ - سفارشهاى خصوصى
اوقات عمر را پاس بدار. مباد که لحظه هاى عمر خود را ضایع کنى و به خسران گرفتار آیى . هنگامى که کارى ندارى و فراغت حال پیدا مى کنى ، به ذکر خدا مشغول شو، زیرا یاد خدا در هر حال برابر اعمال صالح و شایسته است .
وقتى آماده نیاش با معبود شدى ، درون سینه را از وسوسه ها و دل مشغولیهاى دنیا بپیراى . شرم کن از پروردگار خود، هنگامى که از بنده اى حاجت دنیوى را مى طلبى و با تمام وجود به او روى مى آورى ، ولى به هنگام نیاز به پیشگاه بى نیاز، روى توبه سوى حق است و دلت جایى دیگر.گر چنین باشى ، سزاوار خشم و عذاب الهى هستى . در شب و روز از نفس خویش حساب بکش ، زیرا نفس را اگر رها کنى ، مهار گسیخته مى شود و اگر مقید کنى رامى مى گردد. به دهانت لگام زن . کلماتى را که در روز قیامت تو را مفید افتد و ثبت آنها در نامه اعمالت مایه خرسندى تو گردد. بگو. از سخنانى که شرمسارى آن روز را در پى دارد، دامن گیر. روایت شده است : مردى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله در یکى از غزوات در رکاب آن بزرگوار شهید مى شود، مادرش به قتلگاه مى آید و بر بالین فرزندش ‍ مى نشیند، مى بیند که از گرسنگى او را با دست نوازش کرد. گفت : (فرزندم ! گوارایت باد!) پیامبر این کلمه را شنید، فرمود، (بس کن اى مادر! او بیهوده گوى بوده است .)
بر خواندن ادعیه مواظبت کن و با زارى و تضرع دعا بخوان ، زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ( ما فتح لا حد باب دعا الا فتح الله له فیه باب اجابه .):
خداوند باب دعا را بر روى بندگان نگشود، مگر اینکه راه و باب اجابت آن دعا را نیز گشود.
در دعا براى برادران دینى خود بکوش ، زیرا آنچه را براى آنان بخواهى ، صد هزار برابر آن را خدا به تو مى دهد. ولى تضمینى در اجابت دعاى براى خود نیست . هنگامى که عقیده فردى را درست یافتى ، کینه او را به دل مگیر، زیرا گناهان او براى خدا سنگین و عظیم است . روایت شده :
( آن رجلا قال : والله لا یغفر الله لفلان ، فقال تعالى : قد غفرت ذنوبه و حبطت عمل الذى تابى على آن اغفر لعبدى ): مردى گفت : خدا فلان کس را نیامرزد! خداوند فرمود: من گناهان مرد نفرین شده را آمرزیدم و عمل آن را که آمرزش مرا به بنده ام روا نداشت ، تباه شد.
نباید نقص و عیب یکى از برادران دینى باعث انکار مراتب و کمالات دیگر او شود. چنان باش که کسى را پایین تر از خویش ندانى ، زیرا به گناهان خویش واقفى و بى پایگى توجیهات خود را مى شناسى ، ولى از درون باطن دیگرى آگاه نیستى و فرجام کار بندگان بر تو پوشیده است . چه بسا گناهکارى ، نیک فرجام شود و مطیعى بد عاقبت .
مباد و صد مباد که به ریاست بر دیگران دل بندى ، گرچه این ریاست بجا و بحق باشد، چه حب ریاست از بزرگترین گناهان است زیرا خداوند وقتى به پاسخگوى نسبت به رفتار خودت بسنده مى کند، چه ضرورتى دارد و زر و بال دیگران را بر عهده گیرى ؟! او نیازى ندارد که تو متولى اداره بندگانش ‍ باشى ، بویژه اگر این تولیت از حب ریاست سرچشمه گیرد.
مواظب باش خود را به اینکه این کار براى خداست و تکلیف نفریبى ! زیرا مکروه شمردن و ناخوش داشتن ریاست که به تو روى آورد، اگر براى خدا باشد، سیره صالحان بلکه معصومان علیه السلام است ، آنان که همه سکنات ، حرکات و نیاتشان خدایى بوده . گر ریاست به تو روى آورد و تو از رویکرد آن شادمان شدى ، دل از آن برگیر و از پذیرش آن واهمه داشته باش ‍ و بر این امر پابفشار. مباد، این ریاست را حق خویش بنگارى و از این راه عملت را تباه سازى . اگر این ریاست زیبنده تو بوده است ، تو غیر از وظیفه انجام نداده اى . اگر واقعا حق تو نباشد و تو مجبور به پذیرش آن شدى ، عمل تو مزد و پاداش دارد.
بپرهیز و بترس از تلاش براى فتوا دادن و دوستى مقام افتا و مرجعیت ، زیرا در روایت آمده :
( آن اسرع الناس الى افتحام جراثم جهنم اسرعهم الى الفتوى . ): فردى سریعتر از همه جذب جهنم مى شود و به سوى آن سرازیر مى گردد، که در فتوا شتاب کند.
بس است تو را فرموده و خطاب خدا، حبیبش رسول الله را:
( و لو تقول بعض الاقاویل لاخذناهم منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین .): اگر پیامبر، جز گفته ما سخنى مى گفت ، دست او را به سختى مى بستیم ، سپس رگ دل او را مى بریدیم .
و گهر گفته دیگر خدا:
( و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا على الله الکذب . آن الذین یفترون على الله الکذب لا یفلحون .): آنچه پسند شماست و از توجیهات واهى سرچشمه مى گیرد، به دین نسبت ندهید. این بهتان بر خداست . بى شک آنانى که به خدا دروغ مى بندند، رستگار نخواهند شد.
و قول دیگر خدا در کتاب کریم :
( قل الله اذن لکم ام على الله تفترون .): ایا خدا به شما چنین اجازه اى داده یا از پیش خود و بدون دلیل آن را به خدا نسبت مى دهید؟!
ذکرى براى خویش برگزین و در شب آن را زمزمه کن ، تا در زمره غافلان قرار نگیرى
این وصیت من است ، نخست به خودم ، سپس به برادران دینى ام ، بویژه به تو خدا تو، ما و دیگر مؤ منان را از این وصیت و دیگر مواعظ سود دهاد!
به حق و عظمت محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسین ، على بن الحسین ، محمدبن على ، جعفربن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى الرضا، محمد بن على ، على بن محمد الجواد، حسن بن على العسگرى ، قائم آل محمد و حجت خدا بر خلق . درود پیاپى خدا بر همه آنها باد! فرجام ما و شما را به آنچه رضا و خوشنودى او در آن است بدارد، چه او شایسته این تفضلها و عنایتهاست .
سعى کن این مواعظ را هر روز با توجه بخوانى . اگر امکان نداشت لااقل در هر هفته یک بار بر آنها مواظبت داشته باش ، زیرا تکرار این مواعظ قلب را صیقل میدهد، زنگار دل را مى زداید و یاد آخرت را در دلت زنده مى کند.
بر تو باد به کتاب خدا، سنت پیامبر و پیوند و مودت با ذریه رسول الله صلوات الله علیهم اجمعین !
و این مکتوب را نیازمند عنایت خداى منان ، ابراهیم بن سلیمان به تاریخ ششم عاشوراى هفتصد و پانزده در نجف اشرف نوشت . سبحان ربک رب العزه عما یصفون و سلام على المرسلین و الحمدلله رب العالمین .
۸ : دستور العملى از مرحوم مجلسى (۳۲)
عالم بزرگ و عارف ربانى ملا محمد تقى مجلسى رضوان الله تعالى علیه مى نویسد: آنچه این بنده از دوران ریاضت و خودسازى دریافته ام ، مربوط است به زمانى که به مطالعه تفسیر اشتغال داشتم . شبى در بین خواب و بیدارى حضرت محمد صلى الله علیه و آله را مشاهده کردم ، با خود گفتم : شایسته است در کمالات و اخلاق آن حضرت خوب دقت کنم .هر چه بیشتر دقت کردم عظمت و نورانیت آن جناب گسترده تر مى شد، به طورى که نورش همه جا را فرا گرفت . در این هنگام بیدار شدم ، به من الهام شد که خلق رسول خدا قرآن مى باشد، باید در قرآن بیندیشم . پس هر چه بیشتر در آیه اى دقت مى کردم ، حقایق بیشترى نصیبم مى شد، تا اینکه یکدفعه حقایق و معارف فراوانى بر قلبم فرود آمد. پس در هر آیه اى که تدبر مى کردم چنین موهبتى بر من عطا مى شد. البته تصدیق این مطلب براى کسى که به چنین توفیقى دست نیافته دشوار بلکه عادتا غیر ممکن است ، ولیکن مقصود من راهنمایى و ارشاد برادران فى الله مى باشد.
دستور ریاضت و خود سازى عبارت از این است که : سخنان بى فایده بلکه از غیر ذکر خدا خوددارى کند. استفاده از ماکولات و مشروبات و لباسهاى لذتبخش و منکوحات و منازل زیبا و راحت را ترک کند. از معاشرت با غیر اولیاى خدا دورى جوید. از خواب زیاد اجتناب نماید و ذکر خدا را با مراقبت کامل ادامه دهد. اولیاى خدا، تداوم بر ذکر ( یا حى یا قیوم ! یا من لا اله الا انت ) را تجربه کرده و نتیجه گرفته اند. مننیز همین ذکر را تجربه نمودم ، ولیکن ذکر من غالبا (یا الله ) است ، با خارج ساختن غیر خدا از قلب و با توجه کامل به جناب خداى متعال .
البته آنچه بسیار مهم است ذکر خدا با مراقبت کامل مى باشد، و سایر امور به پاى ذکر نمى رسد. اگر این عمل تا مدت چهل شبانه روز ادامه یابد، درهایى از انوار حکمت و معرفت و محبت بر سالک گشوده مى شود آن گاه به مقام فناء فى الله و بقاء الله ترقى مى کند.
۹ : دستور العملى از میر محمد حسین خاتون آبادى (۳۳)
... اما سفارشهایى که استادان عادت دارند (اجازه )هاى خود - به شاگردانشان - را با آن به پایان رسانند، از (شاگرد) بر عمل به آن ، تعهد گیرند، همان گونه که خودشان ملزم شده اند (برایت بر مى شمارم ) هر چند آن دانشمند سر آمد، بالاتر از آن است که مثل من ، او را پند دهد:
نخستین سفارش
نخستین آن سفارشها، هماره پرواى الهى داشتن و مراقب - اوامر و نواهى الهى - در نهان و آشکار بودن و یاد خدا در تمامى زمانهاست .
مقصودم از (یاد خدا بودن ) مشغول بودن زبان به گفتن (ذکر) نیست ، هر چند این از اقسام (ذکر الهى ) است ، بلکه نظرم به ظهور و تجلى ذکرهاى زبانى ، بر سایر اعضاى آدمى است . البته حقیقت این مطلب ، با تدبر در اخبار این موضوع روشن مى شود.
اینجا، دو خبر را که کاملتر و پرفایده تر از بقیه است ، مى آورم . اولین آن ، روایتى است که شیخ صدوق - طاب ثراه . در کتاب خصال اش نقل کرده است .
او مى گوید:
(ذکر، بر هفت عضو از اعضاى انسان تقسیم شده است :
زبان ، روح ، نفس ، عقل ، معرفت ، سر، قلب . هر کدام از اینها، احتیاج به پایدارى و ایستادگى دارد، ایستادگى زبان ، راستى در اقرار (گفتار) است . ایستادگى روح ، راستى در استغفار است . ایستادگى نفست راستى در اعتذار (توبه ) است . ایستادگى عقل ، در عبرت گرفتن است . ایستادگى معرفت راستى در افتخار (به دین ) است . ایستادگى سر، خوشنودى به جهان اسرار (غیب ) است . ایستادگى قلب ، راستى در یقین و شناخت خداوند جبار است .
پس ، ذکر زبان حمد و ثناى الهى است و ذکر نفس ، جهاد و تلاش است و ذکر روح ، بیم و امید داشتن است و ذکر قلب ، صادق و یک رنگ بودن است و ذکر عقل ، تعظیم الهى و حیا و ورزیدن است . ذکر معرفت ، تسلیم و رضاست . ذکر سر، بر دیدار و لقاى الهى است .
این حدیث را (ابو محمد عبدالله بن حامد) به صورت مرفوع از برخى از افراد صالح آورده است .
آن که در این خبر تدبر کند، حقایق غیر قابل شمارش و اسرار فراوانى ، بر او ظاهر مى شود، پس تدبر کن و بصیرت بروز!)
اما خبر دوم ، که در مصباح الشریعه آمده است .
(امام صادق علیه السلام فرموده : (آن کسى که بحقیقت یاد خداست ، مطبع است و آن که از او غافل است ، عصیانگر است . اطاعت کردن ، علامت هدایت است و سرکشى ، نشانه گمراهى . ریشه هدایت یا گمراهى ، در ذکر و غفلت است . دل خود را، قبله زبانت قرار ده ! آن را به سخن وامدار، مگر آنچه قلبت گوید و عقلت موافق باشد و ایمانت رضایت دهد، که خداوند، دانا به نهان و آشکار توست .
مانند محتضر، یا فرد ایستاده در حسابگاه بزرگ (عرض اکبر) باش ! و به جز اجراى اوامر الهى و دورى از نواهى او و توجه به وعد و وعیدهایش ، مشغول مباش ! و از آنچه به کار آخرت نمى آید و به اجراى آن مکلف نیستى دورى کن ! قلبت را با آن اندوه بشوى ! (خدا را یاد کردن ) باید به خاطر این باشد که او تو را یاد کرده است . (۳۴) او، تو را یاد مى کند، با اینکه از تو بى نیاز است ، و به یاد تو بودنش ، بزرگتر و مرغوبتر و ستوده تر و پیشتر از به یاد او بودن از جانب توست . اینکه بدانى ، او به یاد توست ، خضوع ، حیا و خرد دیدن خودت را، برایت به ارمغان مى آورد، در نتیجه ، کرم و فضل قدیم او را درک مى کنى و عبادتهایت را - هر چند زیاد باشد - در کنار نعمتهایش ناچیز مى شمارى و به آن توجه نخواهى داشت . این ، خلوص در عبادت مى آورد.
(اما اگر) عبادتهایت را به حساب آورى ، و به آن غره شوى ، جز ریا و عجب و حماقت و درشتخویى و فراموشى فضل و کرمش ، برایت نخواهد ماند. با این پندار بى پایه ، زیاد نمى شود مگر دورى از خدا، و به دست نمى آید از گذشت عمر تلف شده ، جز وحشت .
ذکر دو قسم است : ذکر خالص - با هماهنگى و موافقت دل - و دیگر، ذکر صادق - با نفى یاد غیر او.
حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: (خداوندا! ما را توانایى احصاى حمد و ثناى تو نیست ، تو آنچنانى که خود، حمد و ثناى خویش ‍ کرده اى .)
(در این فرمایش گهربار) حضرت رسول صلى الله علیه و آله براى ذکر گویى اش - و خدا را ستایش کردن - به آگاهى اش بر این حقیقت که خداوند قبل از او، خود را ستوده ، ارزش و مقدارى قائل نیست ، حال که رسول خدا صلى الله علیه و آله چنین فرموده ، دیگران به طریق اولى باید، چنین باشند و چنین بیندیشند. پس آن که مى خواهد خدا را یاد کند، باید بداند اگر خداوند توفیق (یاد خدا بودن ) را به بنده اى ندهد، هرگز (یاد خدا بودن ) از بنده سر نزند.
در این حدیث نیز تامل کن و از آن و از حدیث اول غافل مباش ! این دو حدیث باید همواره در یادت باشد، زیرا آن دو، دو دریاى پر از جواهر اسرارند.
اما ذکرهاى زبانى ، بعضى از مهمترین و کاملترین آن عبادت است
O مداومت بر کلمه توحید ( لا اله الا الله ).
از (اصبغ بن نباته ) روایت شده است :
(با حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام بودم . گذرمان به گورستان افتاد. حضرت در آنجا فرمود:
السلام على اهل لا اله الا الله ! من اهل لا اله الا الله . کیف وجدتم کلمه لا اله الا الله ؟ یا لا الله الا الله ؟ بحق لا اله الا الله ، اغفر لمن قال لا اله الا الله و احشرنا فى زمره من قال لا اله الا الله !
پس از آن فرمود: از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که مى گفت : هر وقت کسى به گورستان آید و این ذکر را بگوید، گناه پنجاه سال بر او بخشوده مى شود. به حضرت رسول صلى الله علیه و آله عرض شد: اگر کسى پنجاه سال گناه نداشت ، حضرت فرمود: گناهان پدر، مادر، برادران یا مسلمانان دیگر بخشود مى شود.)
کمترین مقدار ذکر ( لا اله الا الله ) صد مرتبه در روز است . از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است .
(هر کس در هر روز صد بار ( لا اله الا الله ) بگوید، برترین مردم در آن روز است ، مگر فردى که بیش از او، این ذکر را بگوید.)
از طرف زیادتى ، این ذکر را حدى نیست . (ابن قداح ) از امام صادق روایت کرده است که آن حضرت فرمود: (چیزى نیست ، مگر اینکه آن را حدى است ، نماز را خدا واجب کرده و حد آن به پاداشتن همان مقدارپنچگانه - است روزه واجب ، حدش ، روزه داشتن ماه مبارک رمضان است ، حج ، حدش ، حج گزاردن - در ایام ویژه - است . اما ذکر را، حدى نیست و خداوند به کم آن راضى نیست و نهایتى را هم برایش ننهاده است .
حضرت ، آن گاه ، این آیه را خواند: (اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را یاد کنید، یادى بسیار و صبح و شام او را به پاکى بستایید (۳۵)))
و فرمود: (پدرم ، بسیار ذکر مى گفت ، با او راه مى رفتم ، او ذکر گو بود. با او مى خوردم ، او ذکر گو بود. اگر مردم با او سخن مى گفتند، آن ، بازدارنده از ذکر گویى پدرم نبود. مى دیدم زبانش به سقف دهانش مى خورد و مدام ( لا اله الا الله ) مى گفت . پدرم ما را جمع مى کرد، هر کس قرآن مى خواند، غیر از آن از او چیزى طلب نمى کرد، اما آن کس را که به خواندن قران مشغول نبود، امر مى کرد که ذکر بگوید.)
خانه اى که در آن قران خوانده شود، و ذکر الهى گفته شود، برکتش زیاد مى شود و ملایکه نزد اهل خانه مى آیند و شیاطین آنها را ترک مى کنند. آن خانه براى اهل آسمان مى درخشد، همانگونه که ستارگان براى انسانها مى درخشند.
اما آن خانه اى که در آن ، نه تلاوت قرآن مى شود و نه خدا یاد مى گردد، برکت اهل خانه کم مى شود و ملایکه آنها را ترک مى کنند و شیاطین به نزد آنها مى شتابند.
حضرت فرمود: (مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و پرسید: بهترین اهل مسجد کیست ، فرمود: آن کس که (ذکر) بیشتر باشد.)
زینها از غفلت از معنا و مفهوم این روایت شریف ! بلکه آن را - همیشه وجهه همت و تلاش خود قرار بده و قبله راهت کن ! و خوردن و آشامیدن و دیگر فعالیتهاى ضرورى دنیایى را، مانعى براى ذکر گویى تو نباشد! وابستگانت را - نیز - به آن امر کن ! بخصوص کسانى را که خواندن نمى توانند.
این گونه باش ، تا بر سعادت دو جهان ، دست یابى ! و امید که آخرین کلامت در دنیا، ذکر ( لا اله الا الله ) باشد و به واسطه آن ، توفیق ورود به بهشت یابى .
در خبر مستفیض است : هر کس ، آخرین سخنش لا اله الا الله باشد، وارد بهشت مى شود.
یعنى آن که سخنش را در این دنیا با کلمه طیبه توحید ختم کند، داخل بهشت مى شود. البته این احتمال به ذهن مى رسد که مقصود روایت ، این باشد که : (آن که در دنیا ختم سخنش در هر مجلس ، آن کلمه طیبه است وارد بهشت مى شود.)
هر کدام از این دو معنا باشد، شایسته نیست که از آن - در هر حالتى - غفلت شود.
O دیگر از اذکار مهم ، تسبیحات اربعه ( مسمى به باقیات صالحات )
است .
از (ضریس ) روایت شده است :
(حضرت امام باقر علیه السلام به نقل از پدرانش فرمود:
حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله گذرش بر مردى که درختى در باغش مى کاشت ، افتاد. رو به او فرمود: ایا راهنمایت باشم در مورد کاشتنى اى که ریشه اش استوارتر و ثمردهى اش زودتر و میوه هایش گواراتر و انفاقش پایداتر است ، آن مرد گفت : آرى ، پدر و مادرم فداى تو! پس ‍ حضرت فرمود: صبحگاه و شامگاه بگو: ( سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر. ) اگر این ذکر را بگویى ، با هر تسبیحت براى تو ده درخت از انواع میوه دارها، در بهشت کاشته مى شود. آن ، براى تو (باقیات صالحات ) است .
آن مرد گفت : اى رسول خدا! تو را شاهد مى گیرم بر اینکه ، این بستان را براى اهل صفه براى فقراى مسلمان صدقه قرار دادم در این هنگام ، خداوند تبارک و تعالى ، این آیه هاى قران را نازل کرد: (اما آن که (حق خدا را) داد و پروا داشت و (پاداش ) نیکوتر را تصدیق کرد بزودى راه آسانى پیش پاى او خواهیم گذاشت .
بهتر این است که روزانه ، این سى یا صد مرتبه خوانده شود و یا پس از هر نماز واجب ، سى مرتبه گفته شود. از معصوم علیه السلام روایت شده است : (حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:
سبحان الله و الحمدلله و لا اله الله و الله اکبر ، سرور و سالار، تمامى تسبیحهاست . هر کس ، در هر روز، سى مرتبه آن را بگوید، از آزاد کردن یک برده و از راهى کردن ده هزار اسب براى جهاد در راه خدا براى او بهتر است . او از جایش برنخیزد، مگر آنکه گناهانش ریخته باشد و عوض هر حرف از آن ، خداى تعالى ، شهرى را - در بهشت - عطایش کند.)
حضرت امام باقر علیه السلام فرمود:
(هر که صد بار ( سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر ) بگوید، اسم او در (دفتر صدیقان ) نوشته (مى ) شود، که او را ثواب فرد صدیق باشد هر حرف - از آن (نورى بر روى صراط است . این کس ، در بهشت ، رفیق حضرت خضر علیه السلام خواهد بود.)
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده است :
(روزى حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله به اصحابش فرمود: پاسخ این سوالم را بدهید: اگر تمامى لباسها و ظرفهاى خود را در یک جا جمع کنید و بعضى را روى برخى دیگر نهید، ایا معتقدید که به آسمان خواهید رسید، گفتند: نه ، اى رسول خدا! حضرت فرمود: آیا راهنمایتان باشم بر چیزى که ریشه اش در زمینى و شاخه هایش در آسمان است ، گفتند بلى اى رسول خدا!
آن گاه حضرت فرمود:
هر کدام از شما، هنگامى که از نماز واجب فارغ شد، سى بار بگوید: سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر ، زیرا، ریشه این - درخت - ذکر در زمین و شاخه هایش در آسمان است . این ذکر، در آن روز، از گوینده اش خرابى - خانه - و غرق شدن و در آتش سوختن و سقوط در چاه و دریده شدن به دست درندگان و بدمردگى و بلاى آسمانى را دفع مى کند. این ذکر، باقیات صالحات است .
O استغفار، از مهمترین ذکرهاست ، آن ، گرد آورنده خیر دنیا و آخرت است
امام رضا علیه السلام به واسطه پدرانش از حضرت على علیه السلام روایت مى کند:
حضرت امیر علیه السلام فرمود: با استغفار، معطر شوید! - مبادا - که بوى گناهان ، شما را رسوا کند!
نیز از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده است : استغفار، روزى را زیاد مى کند.
از حضرت رسول علیه السلام روایت است :
هر که ، بسیار طلب غفران کند، خداوند راه نجات از هر اندوهى را نشانش ‍ مى دهد و گریزگاه هر سختى اى را بر او معلوم مى سازد و از جایى که گمانش ‍ نمى رود، روزیش مى رسد.
از امام جعفر صادق علیه السلام روایت است :
(وجود مبارک حضرت رسول صلى الله علیه و آله و استغفار، دو قلعه استوار براى حفظ شما از عذاب الهى است . اما دیگر آن قلعه بزرگتر و مستحکمتر نیست و فقط قلعه استغفار مانده است ، پس زیاد طلب مغفرت کنید، زیرا آن ، محو کننده گناهان است ، خداوند فرمود:
تا تو در میان آنان هستى ، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند و تا آنان طلب آمرزش مى کنند، خدا عذاب کننده ایشان نخواهد بود. (۳۶))
از حضرت امام صادق علیه السلام روایت است :
هر کس پس از نماز صبح ، هفتاد صبح ، هفتاد مرتبه طلب غفران کند، خداوند بر او مى بخشد، اگر چه در آن روز، هفتاد هزار گناه انجام دهد. و هر که بیش از هفتاد هزار گناه در یک روز انجام دهد، خیرى در او نیست .
بدان که براى توسعه در روزى ، شایسته است فرد مسلمان ، روزانه ، صد بار لا حول و لا قوه الا بالله گوید، زیرا از معصوم علیه السلام روایت شده است : هر که ، روزانه صد بار لا حول و لا قوه الا بالله گوید، هیچ گاه او را فقرى نمى رسد.
O از آن کلمات چهارگانه - که خواهم گفت - غافل مباش ! از امام صادق علیه السلام وارد شده است :
در تعجبم از فردى که چهار ناراحتى و اندوه را دارد، ولى به این چهار تدبیرپناه نمى برد: - اول - حیرانم از کسى که مى ترسد، ولى به گفتن این قول خداوند حسبنا الله و نعم پناه نمى برد، زیرا خودم از خداوند عزوجل شنیدم که پس از آن مى گوید: پس ، با نعمت و بخششى از جانب خدا (از میدان نبرد بازگشتند در حالى که هیچ آسیبى به آنان نرسیده بود. (۳۷)
- دوم - حیرانم از کسى که محزون است ، ولى به گفتن این قول خداوند لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین پناه نمى برد، زیرا خودم از خداوند عزوجل شنیدم که پس از آن مى گوید:
پس (دعاى ) او را بر آورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤ منان را (نیز) چنین نجات مى دهیم (۳۸)
-سوم - حیرانم از کسى که در دام خدعه و نیرنگ گرفتار آمده ، ولى به گفتن این قول خداوند افوض امرى الى الله ، ان الله بصیر بالعباد پناه نمى برد، زیرا، خودم از خداوند عزوجل شنیدم که پس از آن مى گوید: پس ‍ خدا او را از عواقب سوء آنچه نیرنگ مى کردند، حمایت فرمود:
- چهارم - حیرانم از کسى که خواهان دنیا و زینتهاى آن است ، ولى به گفتن این قول خداوند ماشاء الله و لا قوه الا بالله پناه نمى برد، زیرا خودم از خداوند عزوجل شنیدم که پس از آن مى گوید:.. اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود مى بینى امید است که پروردگارم ، بهتر از باغ تو به من عطا فرماید... (۳۹)
(آن گاه امام افزود) عسى در اینجا موجبه است . (یعنى پروردگارم بیقین این کار را خواهد کرد.)
O از ذکرهاى مهم - آن طور که در روایات فراوان آمده و ما، به خاطر ترس از زیاده نویسى ، آنها را نمى آوریم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم است که پس از دو نماز صبح و مغرب ، سه یا هفت یا ده یا صد مرتبه باید گفته شود.
O از اذکارى که شایسته نیست - به هنگام بر آمدن خورشید و غروب - ترک شود و چه بسا، برخى از فقهاى شیعه به وجوب گفتن آن فتوا دهد ده بار خواندن ذکر ( لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد، یحیى و یمیت و هو حى لا یموت ، بیده الخیر و هوعلى کل شى قدیر و ده بار خواندن اعوذ بالله السمیع العلیم من همزات الشیاطین و اعوذ بالله ان یحضرون ، ان الله هو السمیع العلیم است .
در روایات ، امر شده است اگر آن دو ذکر ترک شده اند، قضاى آن دو گفته شود. از بزرگان شیعه ، کسى هست که قضاى چند سال این دو ذکر را - که نگفته بود - به جا آورد.
اینجا، باید اکتفا کنیم به همین مقدار از ذکرهاى زبانى ، هر که خواهان جستجو و تتبع اذکار زبانى است ، باید به کتابهاى دعا - که بزرگان شیعه نوشته اند - مراجعه کند، که در آنها براى تمامى حاجتهاى دنیوى و اخروى ، دعاى مناسبى وجود دارد.
به جانم سوگند، اگر (در این کتابها) جستجو کنى و (آنها را) ورق زنى ، به یقین براى هر مطلبى ، دعاهاى مجربى خواهى یافت ، که در پناه آن از رنجهاى دنیا مى رهى . بعلاوه توکیل کامل و توسل تمامى به خداوند، براى تو حاصل مى شود.
این خود موجب مى شود که در طول زندگى تو فرصتهاى انسان ساز - که از جانب خدا هدیه مى شود - در برابرت نهاده شود و قلبت در جهان ملکوت به پرواز آید و تیرگیهاى دنیایى از تو دور گردد، زیرا اوست موفق و معین .

سفارش دوم
سفارش دوم ، مداومت بر فراگیرى علوم دینى و دقت در آن علوم و تلاش ‍ در آموزش آن به اهلش و گذرانیدن عمر در نشر اخبار و آثار اهل بیت علیه السلام و نابود کردن بدعتها و ارشاد مردم است ، که اگر شرایط آن حاصل شود، مطلبى مهمتر از آن نیست .
از حضرت على علیه السلام روایت شده است :
هر که از شیعه ما دانا به شریعت ما باشد و ضعیفان از شیعه را، از ظلمت جهل ، خارج و به نورانیت علمى که ما آن را عطا کرده ایم ، داخل کند، در روز قیامت ، با تاجى از نور - که بر تمامى توقفگاههاى آن روز،، نور مى افشاند - و با پوششى از جواهر - که تمامى دنیا با نخى از آن برابرى نمى کند - وارد مى شود. در این هنگام نداگرى ، ندا در دهد: این دانایى از بعضى شاگردان دانایان آل محمد صلى الله علیه و آله است ، بدانید هر که بر دست او، در دنیا از جهل رها شده است ، الان دست به دامن او گردد، تا از تاریکیهاى این مواقف گذر کند و به بهشت پاک در آید!
در این هنگام هر که را او، در دنیا مطالب نیکویى یاد داده یا قفل جهلى از قلبش گشوده ، یا شبهه اى را از او دور ساخته - همراه او از آن تاریکیهاخارج مى شود.
این نمونه اى بود از احادیث بسیارى که در این باره وارد شده است . اما این کار - آموزش و ارشاد - باید با احتیاط تمام در نقل و فتوا، همراه باشد، که فتوا دهنده ، بر لب جهنم است . و - باید بدانید - پرهیز از شبهات ، بهتر از ورود به مهلکه هاست .
آخرین نصیحت
اما آخرین سفارشم این است که من و استادانم را، از دعاى نیک خود بویژه در زمانهاى شریف و گاه احتمال پذیرفته شدن دعا، فراموش نکند.
او را، به خداى بلند مرتبه و بزرگ قسم مى دهم که در این باره کوتاهى نکند، بلکه در خلوتهایش - با خدا - و پس از هر نماز و وقت اجابت ، بویژه پس از مرگم ، مرا یاد کند، زیرا، بعد از فوت ، مرده را عمل و کار - صالح - نیست و او را جز دعا و هدایاى دوستان نفع رسانى نیست . پس ، آنچه از او - ادام الله تاییده - امید مى رود، اهتمام و تلاش در این باره است ، امید که خداوند از خطاها و گناهان من بگذرد و بر اثر قبول دعاى او، آن را تبدیل به حسنه ها کند. این همه علاوه بر اجر و طلب رحمت فرشتگان براى او و قبولى حتمى دعاى وى است .
کلینى ، از على بن ابراهیم ، از پدرش - ابراهیم بن هاشم - روایت کرده است که او گفت : من ، عبدالله بن جندب را در موقف (عرفات ) در حالتى نیکو دیدم که بهتر از آن متصور نیست ، دستهایش به سوى آسمان بلند بود و پایین نمى آورد، اشکهایش پیوسته برگونه اش مى لغزید و بر زمین مى چکید.وقتى مردم آنجا را ترک کردند، به او گفتم : اى ابو محمد! ندیدم تو را در حالتى بهتر از این حالت ! چه مى خواستى ؟ گفت : به خدا قسم که دعا نمى کردم جز براى برادران دینى ام و سبب آن ، این است که امام کاظم علیه السلام مرا فرمود: هر که براى برادر دینى اش در نبود او، دعا کند، از عرش ندا داده مى شود، براى تو صد هزار برابر آن ! و مرا خوش نیامد که آن صد هزار برابر را به خاطر یکى اى - که نمى دانم آیا پذیرفته مى شود یا نه رها کنم .
در این باره ، اخبار زیاد است ، اما آنچه از او - دام توفیقه - توقع مى رود این است که این خبرها را مطمح خود قرار دهد و مرا و اساتیدم را و بویژه پدرم و جدم - قدس الله روحهما - را در خلوتهاى ارزشمندش - با خدا - فراموش نکند و ما را در دعاهاى پذیرفته شده اش داخل کند.
خداوند توفیق دهنده است و بس .
۱۰ : دستورالعملى از آخوند ملا حسینقلى همدانى (۴۰)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و الصلاه و السلام على محمد و آله الطاهرین و لعنه الله على اعدائهم اجمعین .
مخفى نماناد بر برادران دینى که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها، راهى به قرب حضرت ملک الملوک جل جلاله نیست ، و به خرافات ذوقیه - اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است - کما هو داب الجهال و الصوفیه خذلهم الله جل جلاله (:: چنان که روش نادانان و صوفیان - که خداوند خوارشان سازداست ) راه یافتن لا یوجب الا بعدا (:: به جز دورى از خدا حاصلى ندارد). حتى شخص هرگاه ملتزم بر نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد - اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار صلوات الله علیهم نیاورده باشد - باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد، و هکذا (::اگر) در کیفیت ذکر بغیر ما ورد عن السادات المعصومین علیه السلام(:: به جز آنچه که از ائمه معصوم روایت شده است ) عمل نماید. بناء علیهذا باید مقید بدارد شرع شریف را و اهتمام نماید هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده ، و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده ام ، این است که اهم اشیاء از براى طالب قرب ، جد و سعى تمام در ترک معصیت است . تا این خدمت را انجام ندهى ، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده نخواهد بخشید، چرا که پیشکش و خدمت کردن کسى که با سلطان در عصیان و انکار است ، بى فایده خواهد بود. نمى دانم کدام سلطان از این سلطان عظیم الشانتر است ، و کدام نقار (ستیزه کردن ) اقبح از نقار با اوست ، فافهم مما ذکرت ان طلبک المحبه الالهیه مع کونک مرتکبا للمعصیه امر فاسد جدا و کیف یخفى علیک کون المعصیه سببا للنفره و کون النفره مانعه الجمع معه المحبه و اذا تحقق عندک ان ترک المعصیه اول الدین و آخره و ظاهره و باطنه فبادر الى المجاهده ، و اشتغل بتمام الجد الى المراقبه من اول قیامک من نومک فى جمیع آناتک الى نومک و الزم الادب فى مقدس حضرته و اعلم انک بجمیع اجزاء وجودک ذره ذره اسیر قدرته وراع حرمه شرف حضوره و اعبده ککانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک و التفت دائما الى عظمته و حقارتک و رفعته و دنائتک و عزته و ذلتک و غناه و حاجتک و لا تغفل شناعه غفلتک عنه جل جلاله مع التفاته الیک دائما و قم بین یدیه مقام العبد الذلیل الضعیف و تبصبص تحت قدمیه بصبصه الکلب النحیف اولا یکفیک شرفا و فخرا انه اذن لک فى ذکر اسمه العظیم بلسانک الکثیف الذى نجسته قاذورات المعاصى ! (:: از آنچه گفتم باید بفهمى که به دنبال حجت الهى رفتن ، همراه با ارتکاب معصیت و آلودگى به گناه ، جدا کار غلطى است ، و چگونه این مطلب بر تو پوشیده است که گناه عامل نفرت است و این نفرت با محبت جمع شدنى نیست ، پس وقتى یقینا دانستى که ترک گناه ، آغاز و انجام و ظاهر و باطن دین است ، هر چه زود به جهاد با نفس برخیزد و با تمام کوشش به مراقبت مشغول شو، و این مراقبت باید از اولین لحظه اى که از خواب بر مى خیزى ، در تمام لحظات تا شب ادامه داشته باشد، و در محضر مقدس حق تعالى ملازم ادب باش و بدان که تو با همه اجزاى وجودت و تمام ذره ذره ات ، اسیر قدت اویى ، و احترم محضر شریفش را نگهدار و او را آن چنان عبادت کن گویا که او را مى بینى ، زیرا اگر تو او را نمى بینى ، او تو را مى بیند و همواره به یاد عظمت او و حقارت خود، و نیز رفعت وى و پستى خویش و عزت او و خوارى خود و بى نیازى وى و نیازمندى خویش باش و از زشتى غفلت خود از او جل جلاله ، و اینکه او همیشه به یاد توست غافل مباش و در پیشگاه او همچون بنده ذلیل ناتوان بایست و براى عظمتش پیشانى به خاک بمال ، آیا همین شرافت و افتخار تو را بس نیست که به تو اجازه داده است نام بزرگ او را بر زبان ناسپاس گویت جارى کنى ؟ زبانى که آن را با زشتى گناهان آلوده ساخته اى !)
پس اى عزیز! چون این کریم رحیم زبان تو را مخزن کوه نور یعنى ذکر اسم شریف قرار داده ، بى حیایى است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها من المعاصى نمودن . مخزن سلطان باید محلش پر عطر و گلاب باشد، نه نجس مملو از قاذورات ، و بى شک چون دقت در مراقبت نکرده اى ، نمى دانى که از جوارح سبعه یعنى گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج چه معصیتها مى کنى و چه آتشها روشن مى نمایى و چه فسادها در دین خودت برپا مى کنى و چه زخمهاى منکره به سیف و سنان زبانت به قلبت مى زنى ، اگر نکشته باشى بسیار خوب است . اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم ، در کتاب نمى گنجد، در یک ورق چه مى توانیم بکنیم ؟! تو که هنوز جوارحت را از معاصى پاک نکرده اى ، چگونه منتظرى که در شرح احوال قلب ، چیزى به تو بنویسم ، پس البدار البدار الى التوبه الصادقه ، ثم العجل العجل فى الجد و المراقبه (:: پس بشتاب ، بشتاب به سوى توبه راستین و بشتاب بشتاب در کوشش و مراقبت .) خلاصه بعد از سعى و مراقبت ، البته طالب قرب ، بیدارى و قیام سحر را اقلا یک دو ساعت به طلوع فجر مانده الى مطلع الشمس (:: تا طلوع آفتاب ) از دست ندهد، و نماز شب را با آداب و حضور قلب به جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات قلب به جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود، لیکن قدر معنى از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود. در تمام حالاتش ‍ خالى از حزن نبوده باشد، اگر ندارد تحصیل نماید به اسبابش ، و بعد از فراغ ، تسبیح سیده نساء (س ) و دوازده مرتبه سوره توحید و ده مرتبه لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک الى آخر، ( لا اله الا الله وحده لا شریک له له الملک و له الحمد یحیى و یمیت و یمیت و یحیى و هو حى لا یموت بیده الخیر و هو على کل شى قدیر ) و صد مرتبه لا اله الا الله ، و هفتاد مرتبه استغفار بخوان و قدرى از قرآن شریف تلاوت نماید و دعاى معروف صباح ، اعنى : یا من دلع لسان الصباح الى آخر البته خوانده شود و دائما با وضو باشد، و اگر بعد از هر وضو دو رکعت نماز بکند، بسیار خوب است . ملتفت باشد به هیچ وجه اذیتش به غیر نرسد. و در قضاى حوائج مسلمین لا سیما علماء و لا سیما اتقیائهم
(به خصوص علما و به ویژه پرهیزکاران ایشان ) سعى بلیغ نماید، و در هر مجلس که مظنه وقوع در معصیت است البته البته البته اجتناب نماید، بلکه مجالست با اهل غفلت به غیر شغل ضرورت مضر است - اگر چه از معصیت خالى بوده باشد کثرت اشتغال به مباحات و شوخى بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن قلب را مى میراند، اگر بى مراقبت مشغول به ذکر و فکر بشود، بى فایده خواهد بود - اگر چه در حال هم بیاورد - چرا که آن حال دوام پیدا نخواهد کرد.، گول حالى که ذکر بیاورد بى مراقبه ، نباید خورد.
زیاده طاقت ندارم ، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم ، این حقیر کثیر التقصیر و المعاصى را فراموش ننمایید و در شب جمعه صد مرتبه و در عصر روز جمعه صد مرتبه سوره قدر را بخوانید.
و از جمله ابواب عظیمه ایمان ، حب فى الله جل جلاله و بغض فى الله جل جلاله مى باشد:
و قد عقدله فى الوسایل و غیرها من کتب الاخبار بابا مستقلا فارجع الیها لعلک تعرف عظمته و تاخذ لنفسک نصیبا منه (:: بى شک براى - (دوستى در راه خدا) و (دشمنى در راه خدا) در کتاب (وسایل ) و دیگر کتابهاى اخبار باب جداگانه اى ترتیب یافته است ، به آن کتاب مراجعه کن تا عظمت آن را بشناسى و بهره خود را از آن برگیرى )
شکى نیست که محبوب اول ، ذات کبریایى جل جلاله مى باشد بل و کل محبه لا ترجع الى محبته فلیس بشى (:: هر محبتى که بازگشت به خدا نکند ارزش ندارد)، ثم بعده . باید هر کس این سلطان عظیم الشان را بیشتر دوست داشته باشد، پس اول (:: اولین ) محبوب بعد از واجب الوجود، وجود مقدس ختمى ماب صلوات الله علیه و آله مى باشد، ثم بعده امیرالمؤ منین علیه السلام ثم الائمه المعصومین علیه السلام ثم الانبیاء و الملائکه ثم الاوصیاء ثم العلماء و الاولیاء . و در زمان خودش اتقیاى زمانش را لا سیما اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبت بر کسانى که بعد از اویند در درجه و هکذا یتنزل (:: همین طور درجات پایینتر)
و لیکن سعى نماید صادق باشد در این محبت ، مرتبه آسانى نیست ، اگر متفکر باشید خواهید فهمید که اگر آثار محبت در حرکات و سکنات ظاهر شد، شخص مدعى این محبت صادق است ، و الا فلا (وگرنه چنین نیست ). لیکن گمان ندارم که به کنه و لوازمش برسى ، و حقیر هم بیش از این در وسعم نیست . (:: خلاصه اینکه هیچ راه قربى به خداوند نیست ، مگر با عمل به شرع شریف در هر امر کلى و جزیى آن ) والسلام .
۱۱ : دستورالعملى از آیه الله عبدالله المامقانى (۴۱)
بدان فرزند عزیزم - خداى عزوجل به تو توفیق اطاعت و دورى از مخالفتش را عنایت فرماید - که خداوند سبحان خیلى زیاد همه مخلوقاتش را دوست دارد، همان گونه که هر سازنده و صانعى نسبت به مصنوع خود چنین است و براستى که خداوند عزوجل واجبات را واجب و مستحبات را مستحب و محرمات را حرام و مکروهات را مکروه قرار داد و این همه به خاطر به دست آوردن مصالح بندگان و دفع ضررها از آنان است ، در غیر این صورت نه گناه گنهکار به زیان اوست و نه طاعت اطاعت کننده سودى برایش دارد و چه خوب گفته است شاعر به زبان فارسى !گر جمله کائنات کافر گردند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد

فرند عزیزم ! بر تو باد دورى از سرکشى برخدا! چرا که آن سبب خوارى دنیا و عذاب آخرت مى شود، آیا به حال جد ما آدم علیه السلام توجه نمى کنى که چگونه به خاطر یک گناه از بهشت رانده شد؟ فرزند عزیزم ! بر تو باد که دورى کنى از کسالت (:: تنبلى ) و بطالت (:: بیهوده گذراندن عمر) و از چیزهایى که سبب ایجاد آن دو مى شود، زیرا گفته شده است شیطان و نفس ‍ اماره هنگامى که از زینت بخشیدن زشتى و زشت جلوه دادن خوبى اعمال عاجز مى مانند، متوجه کارهایى مى شوند که سبب پیدایش کسالت و بطالت مى شوند که آنها همان خوردن آشامیدن و خوابیدن و استراحت کردن و جمع کردن مال و گذراندن وقت در خوشگذرانى ها و تفریح نمودنها و همنشینى و رفت و آمدهاى زیاد با مردم و غیر اینهاست - البته در صورتى که خارج از حد ضرورى باشند - که شیطان و نفس اماره هر یک از کارهاى ذکر شده را آن چنان زینت مى بخشند که انسان مرتکب آنها شده و بدین وسیله برایش کسالت و بطالت حاصل مى شود.
و بر تو باد فرزند عزیزم ! که دورى کنى از صرف عمر در چیزى که سزاوار نبوده و نفعى براى دنیاى دیگر تو ندارد. چرا که هر لحظه از لحظه هاى عمر تو یک گوهر گرانقیمت است - بلکه از گوهر هم ارجمندتر است - چرا که گوهر با کوشش و زحمت و عرق ریختن قابل تحصیل است ، ولى عمر این گونه نیست که با آمدن اجل یک لحظه به تاخیر نمى افتد، پس فرزند عزیزم ! بر تو باد که پرهیز کنى از بر هدر دادن و ضایع کردن این گوهر!
و غنیمت بشمار فرزند عزیزم ! جوانى را قبل از پیرى و سلامت را قبل از مریضى و توانایى بدن را قبل از ناتوانى و توانگرى را قبل از فقر و تهیدستى و فراغت را قبل از مشغول شدن و زندگى ات را قبل از آمدن مرگ .
پس اى فرزندم و اى نور چشمم و اى پاره جگرم ! قدر عمرت را بدان آن را در جایى که سبب نجات تو نمى شود، فنا مکن و از دست مده و همانند و از دست مده و همانند کرم ابریشم مباش که در هلاکت خود کوشش ‍ مى نماید.
سپس سفارش مى کنم تو را فرزند عزیزم - خداى تعالى به هر کار خیرى موفقت گرداند و از هر شرى دورت گرداند - به مکارم اخلاق و صفات پسندیده که آنها چند امرند:
یکى از آنها حفظ زبان است ،
حفظ زبان از چیزى که سبب رسیدن نفعى به تو نمى شود، پس براستى که بیشتر گناهان فرزند آدم از زبان اوست و هیچ عضوى از اعضاى او نیست که مثل زبان او سبب گناهان متعدد گردد. و براستى که سکوت درى از درهاى حکمت است ، پس زبانت را حفظ نماى مگر از خیرى که تو را به بهشت بکشاند. و در اخبار آمده است که : بنده مؤ من مادامى که ساکت است جز نیکوکاران نوشته مى شود و هر کس که سلامت دو دنیا را خواهد باید زبانش ‍ را حفظ نماید و ایا چیزى باعث افتادن با صورت مردم در آتش جهنم خواهد شد جز محصول زبانهاى آنها؟ و هرگاه خداوند اراده خیرى به بنده اى داشته باشد او را در حفظ زبانش یارى مى دهد و با مشغول نمودن او به عیبهاى خودش از پرداختن به عیوب دیگران باز مى دارد و کى که کمتر سخن بگوید عقلش کامل است و قلبش با صفاست و کسى که بیشتر سخن بگوید عقلش کم بوده و قلبش قساوت خواهد داشت . و البته که ایمان بنده اى به حد اعتدال نمى رسد مگر اینکه قلبش به حد اعتدال برسد و قلبش چنین نمى شود مگر اینکه قلبش به حد اعتدال برسد و قلبش چنین نمى شود مگر اینکه زبانش به حد اعتدال برسد، چرا که زبان مؤ من پشت سر عقل اوست ، پس هرگاه سخن بگوید در آن اندیشه مى نماید، چنان که خیر بود آن را اظهار مى کند و اگر شر بود، پوشیده مى دارد. در صورتى که منافق قلبش پشت سر زبانش قرار دارد و تکلم مى کند به آنچه بر زبانش ‍ جارى مى شود و مبالاتى به آنچه به ضرر و یا نفع اوست ندارد.
و براستى که سکوت به دنبال خود پشیمانى ندارد، در حالى که چه بسا سخنى که در دنیا و آخرت باعث پشیمانى گردد و البته که شخصیت انسان زیرا زبان او پنهان است .
پس بسنج فرزند عزیزم ! کلامت را قبل از اینکه سخن بگویى و آن را عرضه بر عقل و معرفت کن ، که اگر براى رضاى خدا و در راه خدا بود سخن بگوى و در غیر این صورت سکوت را اختیار نما...
و یکى دیگر از آن امور محاسبه نفس است ،
به حساب نفس رسیدن در هر شب . پس بر تو باد فرزند عزیزم - خداى خیر دو دنیا را نصیبت کند - به اینکه به حساب خویش برسى قبل از آنکه به حسابت رسیدگى گردد، پس همان گونه که تاجر با کارگرش براى رسیدگى به کارهاى روزانه اش به حساب مى نشیند، تو نیز هر شب قبل از خواب به حساب خود رسیدگى کن ، تا اینکه از کارهاى روز گذشته ات باخبر شوى ، تا در صورت مشاهده تقصیر و کوتاهى در اثر ارتکاب معصیتى یا ترک طاعتى ، استغفار نموده و توبه کنى و براى اینکه مورد بخشش قرارگیرى ، به سوى خدا تضرع نما و اعمال فوت شده را با قضا نمودن و طلب مغفرت از خداى بزرگ جبران نما. اگر در نفس ، سستى و بطالت و غفلت و ضایع شدن سرمایه را مشاهده کردى پس آن را با شلاق نصیحت و موعظه ادب کرده و ملزم و مجبور به طاعت نماى و آن گاه همانند تاجر مراقب او باش تا اینکه اوقاتش با غفلت ضایع نگردد و عمرش به قیمت ناچیز یا با ضرر فروخته نشود. اگر از نفس معامله خوبى را مشاهده کردى و اینکه در صرف وقتها دقت کافى دارد، خداى را بر این نعمت سپاس گوى و از او بخواه که بر توفیق و هدایت تو بیفزاید و در اخبار ائمه علیه السلام آمده که فرموده اند: نیست از شیعه ما کسى که هر روز به حساب خویش نرسد و اگر گناهى مرتکب شده است از خدا طلب بخشش کرده و توبه نماید.
و یکى دیگر از آن امور مراقب بودن خویش است .
پس بر تو باد فرزند عزیزم ! به مراقبه نفس با توجه به اینکه خداوند حاضر است و بر تمام حالتها و حرکتها و کرها و سخنان و نفسها و هر چه در قلبت خطور نماید و بر تصمیمهایت و لحظه هاى تو مطلع است ، پس مقدم کن آنچه را که خدا مقدم کرده است ، و اختیار نماى آنچه را که اختیار نموده است . و حکایت شده است که لقمان به فرزند ش گفت :
فرزندم ! هرگاه خداى تعالى را مراقب خود دیدى هرگز اقدام به معصیتى نمى کنى ، زیرا به مجرد تو جه پیدا کردن به اینکه او تو را مى بیند و آگاه بر تو است ، حیا باعث جلوگیرى مخالفت تو از خدا مى گردد.
و یکى دیگر از آن امور فکر کردن است ،
پس فرزندم ! تو را به آن سفارش مى نمایم . براستى که تفکر از بزرگترین و سایل و اسباب بیدارى نفس و صفاى قلب است و تفکر نقش بزرگى در برطرف نمودن کدورتها و شکستن شهوتها و دور شدن از خانه غرور (:: دنیا) و متوجه شدن به سراى جاودانى و خوشحالى (::آخرت ) دارد. و تفکر راس ‍ و رئیس همه عبادتها بوده و خلاصه طاعتها و بلکه روح آنهاست به طورى که در اخبار آمده است که برترین عبادت ، فکر کردن درباره خداى تعالى و در قدرت اوست .
و در برترى تفکر بر عبادت این گونه تعلیل شده است که : تفکر بنده را به خداى سبحان مى رساند، ولى عبادت او را به ثواب و جزاى خداوند مى رساند. پس بر تو باد فکر کردن ! گاهى در حال گذشتگان و در اینکه آنان از کجا آمدند و به کجا رفتند و همدم چه چیزى بودند و اموال خویش را براى چه کسانى ترک کردن و به چه چیزهایى مشغول بودند و چگونه از دنیاى خود بریدند و از نعمتهاى آن محروم شدند و کسى که با پا روى خاک راه نمى رفت و بر پارچه گرانقیمت زیبا و ابریشم مى خوابید و با تکبر روى زمین حرکت مى کرد، چگونه از مال جدا شد و چگونه خانواده و فرزندان و کاخها و شهر خدمتکاران و جلالت خویش را ترک کرد و کفن پوشیده و صورت نازک و لطیف و تمیزش را روى خاک قرار داده و همدم کرها و مارها گردیده و در قبر تاریک تنها و بى کس مسکن گزید.
و گاهى فکر کن در این جهت که مرگ به صورت ناگهانى مى آید و براى آن ، وقت معینى است که هرگاه برسد، مرگ مردم یک لحظه هم به تاخیر نمى افتد و با آمدنش یک دقیقه هم به مردم مهلت داده نمى شود، پس ‍ همیشه از مرگ در حذر باش و خودت را برایش آماده کن
- قبل از اینکه اختیار از دستت خارج گردد - و هیچ گاه از مرگ غافل مباش .
و سوم : فکر کن در این جهت که این دنیا (چیزى ) نیست مگر خانه زحمت و درد و مشقت و محنت و رنج ، و صفاى دنیا ممزوج به کدورت و تیرگى است و راحتى آن مقرون و همدم زحمت است و خداوند در دنیا راحتى و آسایش خلق نکرده است ، همان طور که خداى تعالى در حدیث قدسى فرموده است : بندگان من چیزى از من میخواهند که آن را نیافریده ام و آن آسایش و راحتى در دنیاست .
و چهارم . فکر نماى در عوالمى که بزودى با آنها روبرو خواهى شد، همان عوالم بعد از مرگ ، از قبر و برزخ و حشر و نشر و پرواز کتب و مجسم شدن اعمال و عقاید و حساب و صراط و میزان ، آنچه که خدا به پرهیزکاران و مجرمین وعده فرموده ، از بهشت و انواع نعمتهایش و جهنم و اقسام عذابهایش .
و پنجم : فکر کن در این جهت که مالت هیچ فایده اى برایت ندارد مگر آن مقدارى از آن که در راه خدا به مصرف رسانده اى ، و براستى که چیزى از آن مال و دارایى تو مصاحب و همدم تو نمى شود مگر به مقدار کفنت .
و هر کس از یاد مرگ غافل گردد، عمرش را در جاى که فایده اى برایش ‍ ندارد صرف کرده است و کسى که همیشه به یاد مرگ باشد، عمرش را در جایى که به نفع اوست صرف نموده است .
و یکى دیگر از آن امور صبر است ،
یکى از آن امور صبر در مقابل بلا و شکر در برابر نعمتها و راضى به مقدرات الهى است .
فرزند عزیزم ! تو را به اینها سفارش مى کنم ، چرا که صبر از بزرگترین اسباب فرج و گشایش است ، و براستى به سبب همین صبر بندگانى به درجات عالى در دو دنیا رسیده اند و این مطلب بر کسى که به حال گذشتگان رجوع کند، مخفى نمى ماند.
فرزند عزیزم ! همان گونه که در برابر نعمتهاى خدا طیب نفس و رضایت دارى ، در برابر بلایا و صدمات نیز چنین باش و هر چیزى که خدا اختیار کرده براى تو - از سلامتى و مریضى و عافیت و بلا و جوانى و پیرى و قوت و ضعف و بى نیازى و فقر و مانند اینها را - محبوب خویش قرار ده ، زیرا اینها چیزهایى هستند که خداوند حکیم و عالم به پایان امور براى تو اختیار کرده است - در حالى که تو را دوست مى دارد و نسبت به تو از پدر و مادر و حتى خودت مهربان تر است - پس اینها عین صلاح و خیر توست .
پس فرزندم ! خوددارى کن از بى تابى کردن و اظهار ناراحتى به هنگام مصیبت و نزول امر ناخوشایندى ، و راضى باش به آنچه که خداوند حکیم و مهربان و بلند مرتبه انجام مى دهد و شکایت نمودن و خبر دادن از بدى آنچه به تو رسیده را ترک نما.
و یکى دیگر از آن امور توکل است ،
پس بر تو باد فرزند عزیزم - خداى تعالى به خیر دو دنیا موفقت گرداند - که در تمام امورت به خدا متوکل بوده و اطمینان به او داشته باشى ، چرا که مجارى امور همه به دست خدا و تحت حکم و تقدیر و اندازه گیرى خداست ، پس فرزند عزیزم ! در کارهایت بر خداوند لطیف و خبیر و صاحب قضا و قدر توکل کن .
و بر تو باد که عنایت به دعاى سیزدهم از دعاهاى صحیفه سجادیه براى طلب حوائج از خداى عزوجل داشته باشى و همچنین آن را قرائت کرده و در آن تفکر نمایى تا صحت آنچه گفتم برایت روشن گردد.
یکى دیگر از آن امور (خوش خلقى ) است ،
پس فرزند عزیزم ! خداى تعالى به تو احسان کند! (تو را توصیه مى کنم ) به خوش خلقى ، زیرا آن داراى فایده هاى زیادى در دو دنیاست و در فضل و شرافت آن همین بس که خداوند اشرف پیامبران را به خوش خلقى مدح کرده است .
فرزندم ! من از حسن خلق عجیب و دور از انتظارى دیده ام ، درود بر رسول گرامى صلى الله علیه و آله که با کلام زیباى خود فرمود: مال شما به همه مردم نمى رسد، پس با اخلاق خود همه را خرسند کنید
و بر تو باد فرزندم ! که از بدخلقى دورى کنى - مخصوصا با اهل منزل و فرزندان و در روایات وارد شده (که ) بدخلقى ایمان را فاسد مى نماید همان گونه که سرکه باعث فساد عسل مى گردد.
یکى دیگر از آن امور (بردبارى و بخشش ) است .
فرزند عزیزم ! بر تو باد به آن دو! براستى که اهل حلم و عفو بدون حساب وارد بهشت مى گردند، و در شرافت آن دو همان بس که خداوند خود را به آن دو توصیه کرده است و در روایات وارد شده که انسان ، عابد به شمار نمى آید مگر اینکه بردبار باشد و البته که داوند بردبار را دوست دارد و حلم و بردبارى از صفات مؤ من است .
و بر تو باد فرزند عزیزم ! به عفو و بخشش از کسى که در حق تو ظلم کرده است تا اینکه مشمول عفو خداوند بلند مرتبه بشوى که با مخالفت با او در حقش ظلم کرده اى .
پس بر تو باد فرزند عزیزم ! به اینکه دورى کنى از غضب ، براستى که غضب کاشف از ضعف عقیده غضب کننده است ، و در اخبار وارد شده است که غضب ایمان را فاسد مى کند همان طورى که سرکه باعث فساد عسل مى گردد و اینکه غضب یکى از ارکان کفر است چرا که کفر چهار رکن دارد: میل پیدا کردن ، ترسیدن ، ناراحتى و سخط و غضب ، و براستى که غضب کلید هر شرى است .
یکى دیگر از آن امور انصاف و مروت (مردانگى ) است .
پس بر تو باد فرزند عزیزم ! به رعایت کردن آن دو و اینکه آنها را ترک نکنى ، چرا که آنها از منجیات (:: نجات دهندگان ) هستند و ترک آنها از مهلکات ، و در اخبار آمده اس که : کسى که مروت ندارد در حقیقت دین ندارد، و واجب ترین چیزى را که خدا بر مردم واجب کرده است رعایت نمودن انصاف نسبت به مردم است ، و انصاف اینست که بپسندى و دوست داشته باشى براى مردم آن را که براى خودت مى پسندى و دوست دارى و مکروه و بد بدانى براى آنان چیزى را براى خود مکروه مى دانى .
یکى دیگر از آن امور وفا نمودن به وعده و پیمان است .
پس بر تو باد فرزند عزیزم - خداى تعالى به عهد خویش درباره تو وفا کند - زمانى که به چیزى وعده دادى ، به آن وفا نمایى ، براى اینکه در مورد وفاى به عهد در قران و سنت پیامبر دستورات محکمى داده شده است ، در قرآن آمده است : به پیمان وفا کنید، براستى که از پیمان سوال مى شود.و از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است که کسى که به خدا و روز قیامت اعتقاد دارد باید به وعده اى که داده است و فا نماید
پسرم ! بر تو باد که دورى نمایى از اینکه به چیزى که نمى دانى ایا قدرت وفا به آن را دارى یا نه ، وعده ندهى چرا که خلف وعده باعث زشتى انسان مى گردد.
و یکى دیگر از آن امور سخا و بخشش است .
پس بر تو باد فرزند عزیزم به بخشش نمودن ، زیرا نتیجه آن در دنیا و آخرت پسندیده است ، و براستى که سخى عزیز است - در دو دنیا - و بخیل در هر دو دنیا خوار و ذلیل است و براى تو در شرافت سخا و بخشش همین بس ‍ که حاتم طایى با اینکه در جهنم هست ولى به خاطر سخا آتش در او تاثیرى ندارد.
سفارش مى کنم تو را فرزند عزیزم - خداى تو را موفق به هر خیرى بگرداند و از هر شر و بدى (دور) گرداند - به اینکه علاقه به دنیا را از قلبت خارج گردانى ، چرا که حب دنیا سمى است کشنده و دردى است هلاک کننده و کشاننده تو به آتش و دور کننده تو از رسیدن به الطاف پروردگار خواهد بود.
و راه خارج کردن علاقه و دوستى دنیا از قلبت به این است که فکر کنى که اگر دنیا خوب و نیکو بود کاملترین عقلا که همانا انبیا- که درود خدا بر آنها باد - و ائمه - که سلام بر آنان باد - هستند، آن را اختیار مى کردند و از آن فرار نمى کردند و از آن فرار نمى کردند - چنان که ما از شیر فرار مى کنیم - و همچنین سفارش موکد در فرار و گریز از دنیا نمى نمودند.
فرزند عزیزم ! پس بر تو باد به بى میلى نسبت به دنیا به وسیله ترک نمودن حرام آن از ترس مجازات شدن ، و ترک نمودن مشتبهات آن به خاطر پرهیز کردن از سرزنش ، بلکه به قدر ممکن ترک نمودن حلال دنیا به خاطر فرار کردن از حساب و ترک نمودن خواسته هاى نفس - مگر آن مقدارى از خواسته ها همانند ازدواج که برترى آن ثابت است ، و خود را قانع قرار ده به مقدارى از غذا که براحتى به دست مى آید و مقدارى از لباس که به آسانى تهیه مى گردد، و تمام کوشش خود را براى آخرت خویش قرار ده ، زیرا اگر نسبت به دنیا بى میلى نشان دادى و خود را از قید و بند آن رهانیدى به راحتى دنیا ولذت آخرت نائل شده اى .
و زهد نسبت به دنیا به این نیست که ملتزم به نخوردن و نیاشامیدن و نپوشیدن باشى ، بلکه زهد به این است که راضى به تقسیم خدا باشى و میانه روى را رعایت کرده و به هنگام دار بودن اسراف نکنى .
فرزند عزیزم ! بر تو باد به متوسل شدن به پیامبر و آل او صلى الله علیهم اجمعین !
و بر تو باد فرزند عزیزم به برپاداشتن مجالس عزاى حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در هر روز و شب به قدر امکان ولو مخارج آن را هم نداشته باشى باز آن را اقامه نما.
و بر تو باد فرزند عزیزم به زیارت آن حضرت علیه السلام از راه دور در هر روز یک بار، و رفتن به کنار قبر آن حضرت یک بار در هر ماه و لااقل زیارت نمایى آن حضرت را موقفهاى هفتگانه .
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه نهایت اکرام را در حق پدر و مادر انجام دهى و به آنها نیکى نمایى ، چرا که نیکى به والدین بزرگترین دستوراتى است که قرآن و سنت آن را تاکید کرده اند.
و بر تو باد فرزند عزیزم اکرام نمودن آن دسته از فقهایى که عامل به گفتارشان هستند، چرا که آنان نشانه هاى دین بوده و امینان شرع مبین هستند و انان نائبان حضرت ولى عصر - خدا فرجش را تعجیل نماید و در هر مکروهى ما را فداى او کند - بوده و هدایت کنندگان مردمند. و اما از آن دسته از فقهایى که به علم خویش عمل نمى کنند، فرار کن همان گونه که از شیر مى گریزى .
و بر تو باد فرزند عزیزم ، اکرام نمودن و بزرگداشت نسل پاک حضرت على و فاطمه صلوات الله علیهما! همانا دوستى آنها از واجبات قطعى است ، چرا که دوستى آنها به تصریح قرآن مزد رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله قرار داده شده است ، پس در حد امکانت به آنها اکرام نما و بدین وسیله رضایت خداوند و رسولش صلى الله علیه و آله را به دست آور و خیر دنیا و آخرت را کسب کن .
و بر تو فرزند عزیزم به صله رحم چرا که آن باعث طولانى شدن عمر شده و سبب گشایش در روزى مى گردد و موجب رضایت پروردگار است و در دنیا و آخرت نافع خواهد بود و بر تو است که دورى کنى و دورى کنى از قطع رحم . و بر تو باد فرزند عزیزم - خدا توفیقت دهد - به میانه روى در همه کارهایت ، چرا که میانه روى پایانش ستایش شده و نتیجه اش پسندیده شده است . و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه ترک کنى رفت و آمد و ارتباط زیاد با مردم را - البته به مقدار ممکن - زیرا این کار تو را از حق باز مى دارد و نسبت به مرگ تو را به فراموشى مى اندازد و مانع فراغت براى عبادت و تفرقه در دین و ذکر خدا و تفکر مى گردد و موجب مى شود نظرت جلب شود به آنچه که در دست مردم است و به آن طمع نمایى و تو را وادار و مبتلا به شنیدن غیبت و بهتان و تهمت مى نماید و باعث کشیده شدن تو به مجلس مذموم و همنشینى با بیکاران و منجر به فتنه و دشمنى مى گردد که در این صورت پشیمان خواهى شد - در روزى که پشیمانى فایده اى ندارد.
و بر تو باد فرزند عزیزم به مخالفت کردن هوى (:: خواسته نفس ) و مخالفت کردن نفسى که به بدى امر کننده است ، چرا که پیروى آن دو، سمى کشنده و مرضى هلاک کننده است .
و بر تو باد فرزند عزیزم به زیاد یاد کردن خداى تعالى ، زیرا یاد خدا قلب را زنده مى کند و انسان را به خدا نزدیک کرده و برکت را زیاد مى کند و از هلاکت و نابودى نجات مى بخشد و از شیطان دور گردانیده و ملائکه خدا را نزدیک کرده و رحمت و آرامش را نائل مى گرداند. و بر تو باد که هیچ مجلسى را خالى از یاد خدا قرار ندهى . و منظور از ذکر و یاد خدا تنها لقلقه زبان نیست ، به طورى که توجه قلب به همراه نداشته باشد، بلکه مراد ذکر زبانى است که مقدمه اى براى ذکر قلبى است ، پس ذکر زبانى مانند جسم است و ذکر قلبى همانند روح ، پس در نتیجه ، تنها ذکر قلبى است که مفید است نه ذکر زبانى .
و بر تو باد فرزند عزیزم به طلب بخشش کردن زیاد به هنگام سحرگاهان ، و به مداومت کردن در هر صبح به گفتن صد مرتبه ذکر ماشاء الله لا حول و لا قوه الا بالله استغفرالله و ده مرتبه سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه مستحبات را در ملح خلوتى به جا آورى ، چرا که خلوت دورتر از ریاست .
فرزند عزیزم ! در نزد مردم از بین ذکرها ذکر لا اله الا الله را انتخاب کن ، زیرا این ذکر گذشته از اینکه در اخبار وارد شده از بهترین ذکرهاست ، امکان مخفى کارى در او وجود دارد، چرا که از حروف شنوى خالى است و به همین جهت است که از این ذکر تعبیر به ذکر خفى (:: پوشیده ) کرده اند، پس برترى ذکر خفى هفتاد برابر ذکر ظاهر است . و بر تو باد فرزند عزیزم به زیاد گفتن ذکر لا اله الا الله لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آل الطاهرین چرا که این ذکر تاثیر و نقش بزرگى در راندن و نابود کردن شیطانها دارد. و بر تو باد فرزند عزیزم به خواندن هر دعایى ولو اینکه یک بار در طول عمر باشد. و به جا آوردن هر عملى که وارد شده ولو براى یک بار، چرا که هر عملى اجر و مزد مخصوصى دارد. و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه هر روز مقدارى از قران را تلاوت کنى - مخصوصا به هنگام سحرگاهان - البته با تفکر کردن در معانى آن و پذیرفتن آدابى که در آن است ، و در موردى که در فهم قران با مشکل روبرو شدى ، به روایات ائمه که در تفسیر قرآن وارد شده است مراجعه کنى .
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه با طهارت باشى - در حد امکان - چرا که طهارت ، اسلحه مؤ من براى راندن شیطان است و مانع عذاب قبر بوده و سبب بر آمدن حاجت شده و موجب زیادى عمر و روزى میگردد
و بر تو باد فرزند عزیزم به هنگام وسوسه شیطان به اینکه از کید او به خدا پناه ببرى و بسم الله را گفته و سپس با اعتقاد قلبى ذکر آمنت بالله و رسوله مخلصا له الدین را بگویى .
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه ملتزم بر همه نافله هاى شب و روز باشى ولو اینکه به صورت مختصر باشد. چرا که نوافل کامل کننده نمازهاى واجبند، گذشته از اینکه تجربه ثابت کرده که نوافل شب در سعه روزى نقش دارند و نوافل ظهر در توفیق .
و بر تو باد که ملتزم باشى که بعد از نمازهاى واجب تسبیحات حضرت زهرا صلى الله علیه و آله را ذکر کنى .
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه در هر شبانه روز - سه مرتبه - سوره توحید را بخوانى ، زیرا که آن مساوى ختم قرآن است .
و بر تو باد فرزندد عزیزم به اینکه در هسر روزو شبى یک ساعت به اخبار و موعظه مراجعه کنى ، پس براستى که براى آن تاثیر فوق العاده اى است در زنده کردن قلب و حفظ نفس اماره از سرکشى .
و بر تو باد فرزند عزیزم - حفاظت خداى تعالى تو را از شرور - از اینکه دروى نمایى از زیاده روى در خوردن ، چرا که آن باعث کسالت شده و قساوت قلب (مى آورد)، و در روایت آمده است که : نزدیکترین زمانى که انسان به شیطان نزدیک است هنگامى است که شکمش را پر مى کند. بر تو باد به اینکه دورى کنى از زیاد خوابیدن ، چرا که آن فنا کردن عمر عزیز است بدون اینکه نتیجه اى به دست آمده باشد.
و بر تو باد فرزند عزیزم به اینکه دورى کنى از خنده زیاد، چرا که روایات به حد استفاضه رسیده به اینکه خنده زیاد قلب را مى میراند، و در روایات وارد شده که آبرو را مى برد و سبب دگرگونى ایمان مى گردد. و البته دواى خنده زیاد، نگاه کردن به ناخن است ، بله خنده ککم که از شوون خوش ‍ خلقى است ، خوب و پسندیده است و حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله تبسم مى فرمودند.
و بر تو باد از اینکه دورى کنى از غیبت و بهتان زدن ، چرا که این دو، نامهعملت را از خیر خالى نموده و با شر انباشته مى سازند.
و بر تو باد به دورى جستن از حسد، زیرا که عمل کسى که حد مى ورزد به آسمان ششم نمى رسد، بلکه او را به صورت صاحبش مى زنند.
بر تو باد به اینکه اعتراض نکنى خداوند در مورد افعال و کارهایش - حتى در چگونگى هوا، در گرمى و سردى .
و بر تو باد دورى جستن از دروغ ، چرا که خداون مجازات مى کند دروغگو را و او را بین مردم خوار مى گرداند و اعتبار دروغگو نزد مردم ساقط است و اطمینانى به گفتار و کردار او نیست .
و بر تو باد به دورى جستن از شماتت و سرزنش ، چرا که عمل سرزنش کننده به صورت صاحبش زده مى شود.
و بر تو باد که دورى کنى از انجام دادن چیزى که باعث سنگدلى و قساوت قلب گردد، چرا که سنگدلى حقیقتا مذمت شده است .
و بر تو باد فرزند عزیزم به تواضع و فروتنى ! تا اینکه بدین وسیله به خیر دنیا و آخرت برسى و در اخبار آمده است که تواضع به مقام و مرتبه صاحبش ‍ مى افزاید.
و بر تو باد فرزند عزیزم که دورى کنى از اینکه چیزى از مخلوقات را پست به حساب آورى ، چرا که این کار توهینى به پروردگار است ، پس فرزند عزیزم ! خود را از دیگران حتى از سگ گر - بهتر مشمار و حکایت شده از بعضى از عرفا که گفته است : مادامى که انسان گمان کند که در بین مخلوقات کسى بدتر از او وجود دارد: هنوز متکبر است .
و بر تو باد فرزندم که دورى کنى از تکبر، چرا که تکبر آفت دین و نابوده کننده عمل است و تو را به هلاکت مى افکند.
و بر تو باد فرزندم که دورى نمایى از ریا، چرا که ریا شرک به خداوند بزرگ است ، هم چنان که در روایات مستفیض چنین آمده و عقل هم موید آنست و در اخبار آمده است که : کسى که براى غیر خدا عملى را انجام بدهد، خدا او را در قیامت به عملش واگذار مى کند و براستى که ریا کننده در روز قیامت با چهار اسم خوانده خواهد شد که عبارتند از: فاجر، کافر، غادر، - (::حلیه گر )و خاسر (:: زیانکار) و به او گفته مى شود که : عمل تو حبط و نابود شد و اجرت از بین رفت و امروز رهایى نخواهى داشت ، پس اجر خود را از کسى که عمل را برایش انجام داده اى طلب کن .
پس بر تو باد فرزند! به توبه و پافشارى کردن بر آن و انجام سریع آن قبل از اینکه اختیار از دستت خارج گردد و آن گاه به بدى عملت مواخذه شوى .
نو بدان پسرم که توبه سبب طولانى شدن عمر و وسعت روزى گشته و سبب خوبى حال توبه کننده مى شود، پس بر تو باد که توبه کنى و مبادا که نسبت به آن تنبلى نمایى .
سفارش مس کنم تو را فرزند عزیزم - خداى تعالى به آنچه که رضایش ‍ هست به تو توفیق دهد و آینده تو را بهتر از گذشته قرار دهد - به طلب نمودن دانش .
و بر تو باد فرزند - خداى تعالى خیر دو دنیا را نصیب تو گرداند - که نیت را در طلب دانش و علم درست کنى و خلوص در نیت داشته باشى و قلب را از غرضهاى دنیوى پاک گردانى و نیروى نفس را در عمل کردن ، به کمال برسانى و آن را با دورى از پلیدیها و انجام فضائل اخلاقى و شکستن دو نیروى شهوت و غضب تزکیه نمایى .
فرزند عزیزم ! مبادا بعد از دانش ، سرکشى و گناه انجام دهى ، چرا که حجت بر عالم تمامتر و کارش مشکلتر است .
و بر تو باد فرزند عزیزم - خداى تو را از علماى عمل کننده قرار دهد - به عمل کردن آنچه را که مى دانى و چرا که خوبى علم و دانش فقط از این جهت است که مقدمه اى براى عمل است و از همین جهت است که عالم بى عمل تشبیه به درخت بى ثمره شده است .
و بر تو باد فرزند عزیزم که قبل از احاطه و تسلط به همه ابواب فقه فتوا ندهى ،چرا که ابواب فقه بعضى مربوط به بعضى دیگر است .
و بر تو باد فرزند عزیزم - خداوند بهترین دوست و همنشین را روزى تو گرداند - هرگاه که تصمیم گرفتى همنشین کسى گردى دقت کنى که با چه کسى همنشینى مى نمایى ، چرا که انسان با همنشین خود شناخته مى شود.
و بر تو باد فرزند م تا به اینکه فرزندان دختر و پسرت را از همان ایام کودکى به آداب شرعى و عقلى تربیت نمایى ، و نگو آنها بچه هستند و تکلیف ندارند، چرا که طفل در کودکى و طفولیت تربیت نشود، وقتى بزرگ شد تربیت او ممکن نخواهد شد.
و خلاصه گفتار و اساس آن در سفارشهاى من این است که فکرت را همیشه متوجه کرهاى دنیاى دیگر (:: آخرت ) و زندگى دنیا نمایى و هر کدام که در نظر عقل و شرع برترى دارد را اختیار کنى ، البته باید به نتیجه آنه نیز توجه داشته باشى . خداوند تعالى به آنچه که مورد خوشنودى و رضاى اوست تو را موفق گرداند و آینده ات را بهتر از گذشته ات قرار دهد.

۱۲ : دستورالعملى از شیخ محمد حسین (کمپانى ) به امام جمعه زنجان (۴۲)
بسم الرحمن الرحیم
سیدى و سندى و مولاى و معتمدى ! اطال الله بقاک و من کل سوء وقاک و رزقنى لقاک !
مدتها بود از مجارى حالات سعادت آیات اطلاعى نداشت و از آنجا هم کسى اطلاع نداده بود، تا آنکه چند یوم (::روز) قبل به زیارت رقیمه محترمه شرفیاب گردیده ، از صدمات وارده بر وجود محترم خیلى متاثر، ولى بحمدالله که متضمن بشارت رفع نقاهت بود، شاکر و از مراحم و تفقدات حضرتعالى متشکر.
بنده بر حسب وظیفه لازمه همواره به سلامتى و دعاگویى متذکر بوده و خود هم فعلا چندى است مبتلا به نوبه خفیفى هستم ، حال تحریز دواى ملین خورده ام و گاهى هم درس شب یا روز ترک شده .
بارى - الحمد لله على کل حال - از ذکرسوال شده بود. اگر چه زیاد است ولى مناسب حال و مقام که در قرآن ، منصوص و در کلمات معصومین علیه السلام ماثور است ، ذکر یونسیه است : لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین ، که در نتیجه آن در خود قرآن منصوص است : فنجیناه من الغم و کذلک ننجى المومنین و چون غم سالک خلاصى از سجن (:: زندان ) طبیعت است ، باید این مقصد بزرگ منظور بوده باشد که نتیجه نجات از سجن طبیعت ، ارتقا به عالم قدس است . و بدیهى است که این قسم (:: گونه ) از نتایج ، تابع لقلقه لسان نیست ، توجه مخصوص به مذکور لازم دارد، و فنا در مذکور، نتیجه نجات او سجن طبیعت و ملازم با بقاء الله است و مشایخ مى فرمودند که اقلا چهارصد مرتبه ذاکر در سجده باشد، که اشرف حالات عبودیت است ، خیلى خوب است خرده خرده باید زیاد شود. شاید بعضى که مى شناسید، دو ساعت یا زیادتر این سجده را ادامه داده اند. بهترین اوقات ، وقت سحر یا بعد از نماز عشا که وقت انحدار غذاست - که نه معده پر و نه چندان خالى و ضعیف است - و البته توجه به مذکور على الاتصال (:: پیوسته ) لازم است ، تا غلبه حال دست دهد و روزنه به عالم ملکوت باز شود و نفس مجرده مشهود گردد: من عرف نفسه فقد عرف الله و آنچه مشایخ طریقتى در ذکر قلبى اصرار دارند، براى همین است که در ذکر لفظى توجه تام غالبا دیر دست مى دهد، ولى نقش در قلب بى توجه ، یک مرتبه آن متصور نیست ، پس اگر مستدام شود البته زودتر غلبه حال رخ مى دهد، و این مطلبى که عرض شد، فقط براى همین ذکر لفظى که موافق شرع است و همچنین نماز دعا و زیارت - هر کدام که با توجه باشد - موثر است . دیگر آنکه هر کس خداخواه است ، باید همیشه حاضر مع الله باشد و لسان او از ذکر او، و قلب او از یاد او خالى نباشد و لو در بیت الخلاء کما اینکه از دستور شارع و اذکارى که در بیت التخلیه وارد شده ، انسان مى فهمد اهمیت یاد حق و ذکر او را و امثال جنابعالى که بحمد الله موفق به ارشاد خلق و سوق آنه الى الله هستید، اگر این مطلب محض حفظ مقام ربوبیت و نگاهدارى نتایج زحمات انبیا و ائمه طاهرین علیه السلام است ، منافى با آنچه عرض شد، نیست ، ولى مع هذا، اوقات خلوات را متمحض براى حق قرار داده ، و در توجه بکوش تا خرمنها گل بردارى . زیاده زحمت است ، بنده زاده عرض دستبوسى دارد، آقا زاده معظم و مکرم - دامت تاییداته العالیه - را عرض خلوص دارم و السلام علیکم و على من یلوذ بکم .
حرره الجانى محمد حسین الغروى الاصفحانى
۱۳ : وصیت نامه شیخ محمد بهارى همدانى به شاگرد خود (۴۳)
آنچه براى جناب آقا شیخ احمد لازم است ، این است که تامل درستى نماید، ببیند بنده است یا آزاده ، اگر دید آزاد است ، خودش مى داند - که هر کارى بخواهد بکند - و اگر دانست بنده است و مولا دارد، سر خود نیست هر کارى بکند ولو دستى حرکت دهد تاز وى جهت آن سوال خواهد شد، جواب درستى باید بگوید، پس بنابر این باید سعیش در تحصیل رضاى مولایش باشد، اگر چه دیگران راضى بر آن کار نباشند ابدا و و تحصیل رضاى مولاى حقیقى جل شانه نیست مگر در تحصیل تقوا. غرض اصلى از خلقت حاصل نخواهد شد، به جز اینکه معرفت و محبت میان عبد و مولا باشد، و تحصیل تقوا محتاج به چند چیز است که چاره ندارد از آنها، یکى ، پرهیز از معاصى است ، باید معاصى را تفصیلا یاد بگیرد، هر یک را در مقام خود ترک نماید، که از جمله معاصى است ، ترک واجبات . پس باید واجبات خود را هم به مقدار وسع و ابتلا به آنها یاد گرفته ، عمل نماید، و این واضح است که با معصیت کارى اسباب محبت و معرفت نخواهد شد - اگر اسباب عداوت نباشد- اگر شیخ احمد بگوید: من نمى توانم ترک معصیت بالمره (:: یکباره ) بکنم ، لابد واقع مى شوم ، جواب این است که : بعد المعصیه مى توانى که توبه کنى . کسى که توبه کرد از گناه ، مثل کسى است که نکرده ، پس مایوس از این در خانه نباید شد، اگرچه هفتاد پیغمبر را سر بریده باشد. باز توبه اش ممکن است قبول باشد، مولاى او قادر است که خصماى (:: دشمنان ) او را راضى کند از معدن جود خودش جلت قدرته .
دوم اینکه : مهما امکن پرهیز از مکروهات هم داشته باشد، به مستحبات بپردازد. حتى المقدور چیز مکروه به نظرش حقیر نیاید، بگوید: کل مکروه جائز. بسا مى شود یک ترک مکروهى پیش مولا از همه چیز مقربتر واقع خواهد بود، یا اتیان مستحب کوچکى ، و این به تامل در عرفیات ظاهر خواهد شد.
سوم :تر مباحات است در غیر مقدار لزوم و ضرورت ، اگر چه شارع مقدس ‍ خیلى چیزها را مباح کرده براى اغنیا، اما چون در باطن میل ندارد بنده او مشغول به غیر او باشد از امورات دنیویه ، و لذا خوب است بنده به نظرا به میل مولا این مزخرفات را تماما یا بعضها (:: بعضى را) ترک نماید - اگر چه حرام نباشد ارتکاب به آنها - اقتداء بالنبیین علیه السلام و تاسیا بالائمه الطیبین الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین .
چهارم : ترک کند ما سوى الله را، که در دل خود غیر او را راه ندهد، چطور گفته خواجه :نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
چکنم حرف دگر یاد ندادم استادم

اگر جناب شیخ احمد بگوید: با این ابتلا به معاش و زن و بچه و رفیق و دوست چطور مى شود آدم ترک ماسوى الله بکند و در قلبش غیر یاد او چیزى نباشد، این فرض به حسب متعارف بعید است و شدنى نیست ، مى گوییم : آن مقدارى که تو باید ترک کنى ، آن هر کسى است که تو را از یاد او جل شانه نگاه دارد، با آن شخص باید به مقدار واجب و ضرورت بیشتر محشور نباشى ، و اما هر کس که خدا را به یاد تو بیاندازد، ترک مجالست او صحیح نیست .
حضرت عبسى على نبیناو آله و علیه السلام فرمودند: معاشرت کنید کبا کسانى که رویت آنها خدا را به یاد شما مى اندازدالحاصل طالب خدا اگر صادق باشد، انس خود را یواش یواش از همه چیز ببرد، و همواره در یاد او باشد مگر اشخاصى را که در این جهت مطلوب به کارش بیاید و آن هم به مقدار لازمه آن کار، پس با آنها بودن منافاتى با یاد خدا بودن ندارد، و محبت این اشخاص هم از فروع محبت الهى است - جل شانه - منافات با محبت الهى ندارد.
اگر شیخ احمد بگوید: اینها حق است ، ولیکن من با این حال نمى توانم به جا بیاورم ، زیرا که شیاطین انس و جن به دور ما احاطه کرده ، متصل وسوسه مى کنند، همیشه مانعند و ما هم کناره بالمره نمى توانیم بکشیم ، امر معاش ‍ اختلال پیدا مى کند، از عهد خودمان هم بر نمى آییم تا کار به کار کسى نداشته ، مشغول خودمان باشیم ، ما کجا، این حرفها کجا! جواب مى گوییم : اگر امورات ، آنى (:: یکباره ) باشد همین طور است که مى گویى ، از این هم بزرگتر مثل کوه بدوا (:: در آغاز) به نظر آدم مى آید کوچک نیست ، لیکن اشکال در این است که تکلیف شاق نکرده اند، امورات تدریجى است ، پس ‍ همین قدر که تدریجى شد، دیگر کار درست مى شود، مردم بتدریج باز و شاهین و سایر مرغهاى صیدى را رام کرده ، به دست گرفته اند.
پس کلام اینکه : در هر مرتبه که هستى آن نیم رمق که دارى ، آن قدر را که به سهولت مى توانى به عمل آورى ، اگر در آن مسامحه نکردى ، آن را به جا آوردى ، یک چنین هم بر قوت تو مى افزاید، بلکه زیاده ، زیرا که فرمود: تو یک وجب بیا، من یک زراع و اگر نه ، مسامحه کردى ، آن مقدار قو،هم در معرض زوال است ، مثلا شب را تا صبح خوابیدى ، بناى بیدارى داشتى ، نشد، حالا که اول صبح است ، تا ملتفت شدى ، پاشو، بین الطلوعین را بیدار بودن این خودش هم فیض علیحده و توفیقى است از جانب حضرت اله جل جلاله ، این را به مسامحه بر خودت تقویت مکن ، به شیطان گوش مده که مى گوید: حالا به وقت نماز صبح زیاد است ، قدرى بخواب ، غرض او معلوم است .
و همچنین در مجلسى نشستى ، خیلى لغو و بیهوده گفتى ، دلت سیاه شد، اما مى توانى نیم ساعت زودتر پاشوى ، به تدبیر و حیل (:: چاره اندیشى )، پس این نیم ساعت را از دست مده ، پاشو برو، و مگو چه فایده اى دارد، من از صبح به خرابى مشغولم ، باز مى توان به این جزیى خیلى از کارها (را) پیش ببرى آن شاء الله تعالى .
پس بر شیخ احمد لازم آمد، عمل کردن (به ) این ترتیب که مى نویسم :
اولا هر کارى دارد باید اوقات خود را ضایع نکنى (تا) بعضى از وقت او مهمل در برود، باید براى هر چیزى وقتى قرار دهد، اوقات او (باید) منقسم گردد، وقتى را باید وقت عبادت قرار دهد، هیچ کارى در آن وقت غیر از عبادت نکند، وقتى را وقت کسب و تحصیل معاش خود قرار دهد، و وقتى را رسیدگى به امور اهل و عیال خود، و وقتى را براى خود و خواب خود قرارداد، ترتیب اینها را به هم نزند، تا همه اوقات او ضایع گردد، مهما امکن اول شب را وقت خواب قرار دهد، بیخود ننشیند، آخر شب از او فوت شود، و متذکرا (:: در حال گفتن ذکر) او را خواب ببرد، با طهارت بخوابد، ادعیه ماثوره را بخواند، خصوص تسبیح حضرت صدیقه طاره علیه السلام را، و در سیرى شکم هیچ وقت خود را جنب نکند، و پیش از صبح بیدار شود، تا بیدار شد سجده شکرى به جا آورد، اگر خودش هم بیدار نمى شود اسباب بیدارى فراهم بیاورد. بعد از بیدار شدن به اطراف آسمان نگاه کرده ، به تامل چند آیه مبارکه که اول آنها آن فى خلق السموات و الارض ‍ است ، تا انک لا تخلف المیعاد (۴۴) (را) بخواند، بعد تطهیر کرده ، وضو گرفته ، مسواک نموده و عطرى استعمال کرده ، سر سجاده خود بنشیند، دعاى الهى غارت نجوم سمائک (۴۵) را بخواند. پس ‍ شروع به نماز نماید به آن ترتیب که فقها رضوان الله علیهم نوشته اند. مثل شیخ بهاءالدین علیه الرحمه در مفتاح الفلاح ، و دیگران در مصابیح و غیرها نوشته اند، به مقدار وقتش ملاحظه عمل و تفصیل و اختصار آن را بنماید.
الحاصل تا اول آفتاب وقت عبادت قرار دهد، هیچ شغلى به جاى نیاورد غیر از عبادت ، کارهاى دیگر را به آن وقت نیاندازد همه را در اذکار و اوراد مشروعه مشغول باشد، اگر هنوز اهل فکر نشده باشد، و اما اگر مرورش به ساحت فکر افتاده ، هر رشته فکرى که در دست داشته ، در خلال این اوقات اعمال نماید، اگر دید به سهولت فکر جارى است ، پى فکر برود - عوض ‍ آوراد و تعقیبات - و اگر دید فکر جامد است ، آن را ول کرده ، پى ذکر برود. و ملاحظه نماید هر عملى را که بیشتر در وى تاثیر دارد، آن را بر همه اوراد مقدم دارد، چه قرائت قرآن ، چه مناجات ، چه دعا، چه ذکر، چه نماز، چه سجده
بارى بعد از آن ، ترتیبات امور خانه را دستور داده ، به مقدار ضرورت با اهل خانه محشور شده ، به بازار برود و هر کس را که دید، غیر از اسلام چیزى نگوید. مشغول ذکر خودش باشد تا وارد بازار شود، ذکر مخصوصى در ورود به بازار وارد شده ، آن را بخواند، بساط خود را پهن نماید، متذکرا (:: در حالى که ذکر مى گوید) به کار خود مشغول باشد، ذکر کردن در بازار ثواب خیلى دارد. شخص ذاکر در بازار به منزله چراغى است در خانه ظلمانى ، خود را بى خود در امور دنیویه مردم داخل نکند، مردم را دور خود جمع نکند، حتى موعظه هم نکند. بلى اگر منکرى دید از کسى ، به طریق خوش ‍ اگر بتواند آن را رفع نماید، و اما اگر دید تاثیر نخواهد کرد، یا گفتى بدتر مى کنند، نباید دست بزند، کار نداشته باشد. و اوقات مخصوصه نمازها را مراعات نماید، و مهماامکن (:: تا اندازه اى که ممکن است ) غالبا با طهارت باشد، بعد از نماز صبح صد مرتبه استغفار صد مرتبه کلمه توحید و یازده مرتبه سوره توحید و صد مرتبه اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم را ترک نکند، و استغفارات خاصه بعد از نماز عصر را بخواند با ده مرتبه سوره قدر، و مهماامکن روزه را ترک نکند، خصوص سه روز از هر ماه را که پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه وسط هر ماه است ، اگر مزاج او مساعد باشد، و الا مراعات مزاج اولیا است . زیرا که بدن مرکوب انسان است ، اگر صدمه اى خورد از پا مى افتد، لذا نباید خیلى هم به هواى آن بچرخد تا اینکه یاغى شود که او را دیگر اطاعت نکند.
خیر الامور اوسطها در همه چیز جارى است ، افراط و تفریط، هیچ کدام صحیح نیست ، این است که فرموده اند: علیکم بالحسنه بین السیئتین . (:: بر شما باد به انجام حسنه و نیکوکارى بین دو بدى ) و در هروقت از شب که بتواند خوب است که یک سجده طولانى هم به جا بیاورد، به قدرى که بدن خسته شود و ذکر مبارک آن را هم سبحان ربى الاعلى و بحمده قرار دهد، و مهما امکن هر چه مى خواند باید با قلب حاضر باشد، حواسش جاى دیگر نباشد و مداومت هم بکند - (تا) عمل ، ملکه و عادت او شود، تا اینکه ترک نگردد.
فعلا محل بیش از این گنجایش ندارد، این چون کلمه على سبیل الاختصار قلمى گردید و اگر مطلبى دیگر هم لازم شد، شاید بعد نوشته شود آن شاء الله تعالى .
حرره محمد البهارى الهمدانى
۱۴ : دستورالعملى از سید صدرالدین محمد موسوى کاشف دزفولى (۴۶)
در بیان چیزهایى که سالک حق باید آن ها را عمل نماید
فصل اول : در عمل کردن به طاعات واجبه و بیان آنها برسبیل اجمال ، و این مشتمل است بر چند مطلب :
(آداب باطنى نماز)
مطلب اول : در ذکر نمازهاى واجب
بدان ! بدرستى که از جمله نمازهاى واجب ، هفده رکعت نماز یومیه است که در شبانه روز باید به جا آورد، با آداب و شروطى که در کتب فقها مذکور است . باید از اول ، ظاهر نماز را درست بکنند. بعد از آن سعى نمایند در اصلاح باطن او، که نماز را ظاهرى هست و باطنى . ظاهر او همین صورتى است که به ارکان و آداب به جاى آورند و باطن او حضور دل است در وقت فعل آن ، از اول تا آخر، یعنى متوجه حق باشد در وقت نماز، به حیثى که خیالى به غیر حق در دل او نگذرد. و این حاصل نمى شود مگر به ترک شهوات و گوشه گرفتن از بناى دنیا و رفض تعلقات و مداومت کردن در خلوت به ذکر و فکر. تا نفس محجوب است به حجاب شهوات ، التفات تمامى براى او رو نمى دهد به خدا.
بدان ! بدرستى که نماز را صورت باطنى هست و آن را شش خصال یافت مى شود: حضور قلب و تفهم و تعظیم و هیبت و رجا و حیا. و این شش ‍ خصلت حالات نیکویى هستند که یافت نمى شوند تمامى اینها مگر در مومنى که امتحان کرده باشد خدا دل او را به نور معرفت و ایمان . اما بین این خصال :
حضور قلب
مقصود آن است که فارغ سازد دل را از غیر آنچه مشغول به فعل آن است . پس باید فکر او جارى نباشد در غیر آن امر، و هرگاه گردانید فکر خود را از غیر چیزى که دل در پى اوست و ثابت ماند در دل ذکر چیزى که او در پى آن است ، پس بتحقیق در این صورت حاصل شده است براى او حضور قلب .
تفهم
یعنى فهمیدن معناى کلام ، و این امرى است وراى حضور قلب ، پس گاه باشد که دل حاضر است با لفظ، و حال آنکه حاضر نمى شود با معناى آن . و رسیدن دل ، به علم به معناى لفظ، همان چیزى است که ما اراده کرده ایم از تفهم ، و این مقامى است که تفاوت دارند مردم در اینجا
تعظیم
و او، امرى است وراى حضور قلب و فهمیدن ، به جهت آنکه مرد گاهى گفتگو مى کند با غلام خود و آن بنده دلش حاضر است نزد مخاطبه آقا و مى فهمد معانى حرفهاى او را، و حال آنکه تعظیم کننده از براى او نمى باشد.پس ، تعظیم ، غیر حضور قلب و فهم است .
هیبت
و او نیز غیر تعظیم است ، به جهت آنکه کسى که نترسد، نمى گویند او هایب است ، پس هیبت خوفى است که مصدر آن جلال است . حضرت زین العابدین و سیدالساجدین على بن الحسین علیه السلام نماز مى کرد در هر شبانه روزى هزار رکعت و هر گاه وضو مى ساخت رنگ مبارک او زرد مى شد پس هر گاه بر مى خاست به نماز عارض مى شد او را لرزه اى . پس سؤ ال کردند آن حضرت را از این حال ، فرمود: نمى دانید که در برابر چه کسى من ایستاده ام !(۴۷)
رجا
شکى نیست که رجا غیر از آنهاست ، چه ، بسیار کسى که نگاه مى دارد تعظیم پادشاهى را و هیبت او را در نظر دارد به جهت آنکه مى ترسد از سطوت او، و حال آنکه امید ندارد انعام او را، و بنده باید امید داشته باشد به نماز کردن خود، ثواب را از خدا، چنان که مى ترسد به سبب تقصیر خود، از عقاب او.
حیا
و این زاید است بر تمامى آن خصال ، به جهت آنکه سبب حیا مشهود است به تقصیر خود و توهم گناه کردن و گاه هست که تصور مى شود تعظیم و خوف و رجا از غیر حیایى ،، در وقتى که تصور نمى کنند تقصیر خود را،
و بدان ! که از براى این امور مذکور اسباب و بواعثى چند هست :
اما سبب حضور قلب
پس او قصد است ، به جهت آنکه دل انسان تابع قصد اوست ، پس حاضر نمى شود مگر در چیزى که قصد مى کند آن را. دل هرگز معطل نمى ماند، اگر حاضر در نماز نباشد، در امور دنیا حاضر خواهد بود. پس چاره اى در احضار قلب نیست مگر به گردانیدن قصد به سوى نماز.
و قصد نمى گردد به سوى نماز، مادامى که ظاهر نشود اینکه غرض و مطلوب منوط است به قصد، و او ایمان و تصدیق کردن است به اینکه آخرت ، بهتر و باقى تر است از دنیا، و نماز وسیله رسیدن است به آخرت . پس هرگاه اضافه شد این به سوى حقیقت علم به حقارت دنیا و مهمات آن ، حاصل مى شود از مجموع اینها حضور قلب در نماز.
و اما سبب تفهم
پس بعد از حضور قلب ، روانه کردن فکر و گردانیدن ذهن است به سوى ادراک معنا. و علاج این ، مثل علاج حضور قلب به اقبال نفس بر فکر کردن و سعى نمودن و در دفع امورى است که شاغلند در فکر. و علاج دفع کردن خاطرى که شاغلند، قطع مواد آنهاست ، و دفع اسباب خواطر یعنى کندن دل از آنها، و مادام که بریده نشوند آن موادى که خواطر از آنها پیدا مى شوند، بر نمى گردد فکر از آنها به سوى ذکر خدا و تامل کردن در عظمت و جلال او.
پس کسى که دوست مى دارد چیزى را، ذکر او بسیار مى کند و ذکر چیزى که محبوب است ، غالب مى شود بر دل و مشغول مى سازد او را از ذکر غیر محبوب . و به این جهت است که مى بینى دوستداران دنیا هرگز نمازى نمى کنند که صاف باشد از این خطوراتى که مشوش مى کند مصلى را.
و اما سبب تعظیم
و او حالتى است که پیدا مى شود از دو معرفت : یکى ، معرفت جلال و عظمت خدا - و این از کمال ایمان است - دوم ، معرفت حقارت و خست نفس و بودن او بند ذلیلى در نهایت ذلت و مسکنت ، پس پیدا مى شود از این دو معرفت استکانت (::آرامش ) و انکسار (::خضوع )و خشوع از براى حضرت ذوالجلال . پس تعبیر مى شود از این به تعظیم .
و اما هیبت و خوف
پس حالتى است از براى نفس که پیدا مى شود از معرفت به قدرت خدا و سطوت (::توانایى و شکوه ) و بطش (::چیرگى ) او و نفاذ (::نفوذ) امرش و اینکه حق تعالى چنان است که اگر هلاک نماید خلق اولین و آخرین را، یک ذره از پادشاهى او مک نمى گردد و با وجود این ملاحظه کند بلاهایى که به انبیا و اولیا نازل شده . پس معرفت اینها منشا حصول هیبت است در دل و هر قدر که زیاد مى شود علم به خدا و کبریایى او، زیاد مى شود هیبت و خشیت .
و اما سبب رجا
پس او، معرفت لطف خدا و کرم او و توسعه رحمت و فضل و احسان و انعام اوست و معرفت لطایف صنع او و معرفت صدق او در وعده ثواب و بهشت بر گزاردن نماز. و هرگاه حاصل شد یقین به وعده او و معرفت لطف او پیدا مى شود از مجموع اینها رجا.
و اما سبب حیا
پس آن شعور است به تقصیر نفس در عبادت ، و علم است به عجز از قیام به تعظیم خدا - چنان که مى باید. مطلع شدن به بسیارى عیوب نفس و آفات او و کمى اخلاص نفس و میل او به سوى لذات دنیاى فانى در همه افعالش . همچنین علم داشتن به اینکه حق تعالى بیناست و مطلع است بر باطن امور و بر چیزهایى که در دل مى گذرد، هر چند در کمال پنهانى باشد. و هرگاه این معارف از روى یقین حاصل شدند، از آنها حالتى پیدا مى شود که او را حیامى نامند
پس ، بعد از آن بدان ! بدرستى که نماز کامل مثل انسان کاملى است که مشتمل هست بر روحى و جسدى ، منقسم است به ظاهرى و باطنى ، و از براى روح و باطن او، اخلاق و صفاتى چند هست و از براى جسد و ظاهر او، اعضا و جوارحى چند است .
پس ، روح نماز معرفت حق اول است و معرفت عبودیت از براى او، از روى اخلاص ، و اخلاق و صفا باطنه او معانى است که مذکور است و اما اعضا و جوارح او، پس آن قیام است و قرائت و رکوع و سجود.
مطلب دوم ، در ذکر صوم و زکات و حج است .
بدان ! که بدرستى که صوم به معناى منع است و بازداشتن نفس از چیزى ، و صوم ماه رمضان واجب است به نص قرآن و صوم را سه مرتبه است :
اول ، مرتبه عام و آن منع نفس است از خوردن و آشامیدن و از دیگر مبطلات .
دوم ، مرتبه خاص است و آن منع کردن نفس است از آنچه مذکور شد با اینکه اعضا و جوارح را نیز منع کند از معصیت . مثلا چشم را منع نماید از نظر به نامحرم و گوش را نیز منع کند از شنیدن غنا و غیبت و زبان را از فحش ‍ دادن و غیبت کردن و همچنین باقى جوارح را.
از حضرت صادق علیه السلام منقول است که : هرگاه روزه دارى ، مى باید که روزه باشد گوش تو و چشم تو و موى تو و پوست تو و جمیع اعضاى تو از محرمات بلکه از مکروهات . و فرمود که : روزه تو مانند روز افطار تو نباشد. (۴۸)
سوم ، مرتبه خاص الخاص است و آن منع نفس و جوارح است از آنچه مذکور شد با اینکه دل را پاک نماید از تعلق به غیر خدا و منع کند دل را از التفات به غیر حق . و این مرتبه انبیا و ائمه معصومین و قلیلى از اولیاء الله که به سبب متابعت انبیا و ائمه علیه السلام به این مرتبه رسیده اند.
(خواص روزه کامل )
روزه اى که واقع شود به شروط و آداب از روى کمال ، او را هفت خاصیت است :
اول آنکه ، شبیه به ملائکه شوند به سبب خالى کردن شکم از طعام و حفظ جوارح از معاصى ، دوم آنکه ، به سبب گرسنگى و تشنگى خاطر خود آورند تشنگى و گرسنگى روز قیامت را، سوم آنکه ، به درد دل فقیران واقف شوند که درد گرسنگى چون است ، چهارم آنکه ، قدر نعمت خدا را بدانند، چه انسان تا گرسنه و تشنه نشود، قدر نان و آب نداند، پنجم آنکه ، از گرسنگى ، صفاى دل حاصل شود و صفاى دل سبب قرب حق گردد، ششم آنکه ، آسان مى شود بر او بذل کردن طعام و شراب در راه حق ، هفتم آنکه ، راه گذر شیطان را تنگ مى کند و دماغ او را به خاک مالیده مى شود. و اشاره به این شده است در حدیث که فرموده اند: روزه سپرى است از آتش . (۴۹) چه ، شهوات نفسانى به منزله آتشند، بلکه عین آنند و چون انسان گرسنه شود و تشنه ، آتش شهوت فرو مى نشیند و در فرو نشستن او آتش جهنم از این کس ‍ دور مى گردد، پس روزه سبب نجات اوست از آتش جهنم ، و به سبب علو درجه صاحب روزه است که حق تعالى مى فرماید: روزه از براى من است و من جزاى او را مى دهم .(۵۰)
و اما زکات
پس بر سه قسم است : اول ، زکات مال و آن تعلق مى گیرد به نه چیز،، دوم ، زکات بدن است و آن نیز دو قسم است ، اول ، زکاتى است که شرکت با مال دارد، که به سبب دادن آن ،بدن حفظ مى شود از آفات ، و آن زکات فطره است ، دوم ، زکاتى است که حاصل مى شود از رسیدن آزارها و ناخوشیها به انسان .
سوم ، زکات جاه است و او این است که سعى کند در استخلاص مظلومى از دست ظالم و کوتاهى نکند کسى که قادر باشد بر آن .
و اما حج
پس واجب است بر هر که مستطیع باشد و باید ظاهر را با باطن موافق گرداند، یعنى چنان که ظاهر او متوجه خانه خدا باشد، باطن او نیز متوجه صاحب خانه باشد، و احتراز کند از اینکه در راه کعبه خود را بر مردم بیندازد یا از مال حرام و شبهه ، زاد راه خود را بردارد یا معرفتى به صاحبخانه مطلقا نداشته باشد. خلاصه ، سعى باید نمود که تعب خود را در این راه ضایع نسازد.
مطلب سوم ، در ذکر جهاد است
و آن بر دو قسم است ، یکى جهاد اصغر و آن جهاد است با کفار، و یکى جهاد اکبر است و آن جهاد با نفس اماره و از اعظم آداب راه سلوک است . پس واجب و متحتم است بر سالک ، جهاد با نفس ، چنان که در کلام مجید مى فرماید: ( الذین جاهدوا فینا لنهدینم (۵۱))
یعنى جمعى که در راه محبت ما با نفس خود جهاد نموده اند و او را از مشتهیات خود باز آورده به طاعات و عبادات و اجتناب منهیات و اکتساب فضایل و کمالات اخروى باز داشته اند، هر آینه هدایت مى کنیم ما ایشان را و مى رسانیم به راههاى خود که به سلوک در آن از ضلالت و گمراهى ایمن بوده و بى شایبه شبهه و شک به مقصد رسند.
پس ، بر هر کس واجب است که جهاد نفس را بر خود لازم شناسد و همیشه نفس خود را در معرض محاسبه و مراقبه داشته ، از لذات دنیه فانیه باز دارد و در همه حال متوجه احوال او بوده ، از حرکات و سکنات و خطرهایى که او را در آنها هست ، غافل نباشد.
و بدان ! که هر نفسى که از او بر مى آید درى است بى بها و جوهرى است گرانمایه که هیچ شیئى از اشیا را قابلیت آن نیست که قائم مقام آن توان بود یا عوض آن تواند شد، بلکه نقدى است که به آن مى تواند گنجى از کنوز رحمت الهى خرید که ابدالاباد از روایح فیض آن بهره مند تواند بود و نفع آن را وصمت فنا و زوال ایمن و مصون باشد و ضایع گذاشتن و یا صرف کردن آن در امرى که متضمن ادراک سعادتى نبوده باشد، نقصانى است بس عظیم و خسرانى است بس بزرگ که هیچ عاقل پیرامون آن نگردد که به ضعف عقل منسوب نشود و هیچ زیرکى و دانایى آن را بر خود روا ندارد که نزد ارباب درک و تمیز، نادان و بى تمیز ننماید.
پس ، چون مرغ سحرى به خروش سبوح قدوس در آید و موذن نداى حى على الصلاه در دهد، به اداى دو گانه واجب قیام باید نمود و بعد از فراغ از آن نفس را محراب مخاطبه خود ساخته ، به او خطاب باید کرد که : اى نفس ! مرا بضاعت و سرمایه اى که توانم وسیله نجات و رستگارى خود ساخت سواى این چند روزه عمر فانى نیست و آنچه از آن رفته است در معرض فنا و زوال در آمده ، در حقیقت نقصانى است که به راس المال و سرمایه من راه یافته است و این روز نوى است که از اجل مهلت حیات آن یافته و حضرت عزت ، زندگانى در آن را به تو ارزانى داشته تا به عبادت او قیام نمایى و فایده اى که وسیله نجات و رستگارى تو باشد، در آن به دست آرى و اگر احیانا از اجل مهلت آن نمى یافتى و امروز در سلک اموات ، منتظم مى بودى ، هر آینه از خداى خود درخواست مى کردى که حیات امروز دیگر را به تو ارزانى دارد که تدارک ایام گذشته نموده و عملى در آن به جاى آورى که متضمن روسفیدى و رفع خجالت تو بوده باشد، همان پندار که امروز آن روز است که آرزوى حیات آن کرده اى و آرزوى تو را بر آورده اند و حیات در آن را براى تو ارزانى داشته و به عمل آر آنچه در انروز به عمل خواهى آورد. بر تو باد که حیات این روز را غنیمت شمارى و ساعات او را ضایع نسازى و باطل نگذرانى !
فصل دوم : در ذکر مجملى از آداب و سنن و بیان ریاضت نفس و ارکان آن و این در چندمطلب تحقیق خواهد شد
مطلب اول : در بیان مجملى از نوافل یومیه
بدان ! بدرستى که از جمله سننى که مواظبت بر آن لازم است از براى طلب حق ، نوافل یومیه اند و متمم فرایضند و سالک تا مى تواند باید ترک آنها نکند. اگر به سبب عذرى ترک شدند، قضاى آنها را به جا آورد، و به طریق اختصار اشاره به آنها مى رود.
چون زوال شمس معلوم مى شود، شروع به نافله ظهر نماید و آنها هشت رکعتند. و اما نافله عصر، پس از فراغ از نماز ظهر و تعقیبات آن مشغول مى شود به نافله عصر و آن نیز هشت رکعت است مثل نوافل ظهر، که هر دو رکعت به یک سلام .
و اما نافله مغرب ، پس اول وقت آن ، بعد از فراغ از نماز مغرب و آخر آن بنابر مشهور میان علما بر طرف شدن حمره مغربیه است ، و آن چهار رکعت است ، و بعد از آن دو رکعت غفیله به جا آورد.
و اما نافله عشا، پس آن دو رکعت است بعد از عشا که آن را وتیره مى گویند و مشهور میان علما انست که نشسته بگذراند.
و اما نوافل شب ، پس تاکید بر انه بیش از سایر نوافل مى باشد و ثواب آنها بسیار است و طالب حق را نزدیک به وجوب است کردن آنها، پس البته سعى بنماید که ترک نکند و اگر ترک بشود البته قضاى آنها را به جا آورد. وقت نوافل شب ، نصف شب شدن شب است ، اما هر قدر که به صبح نزدیکتر باشد، بهتر است ، چه ، هر قدر از شب که بیشتر مى رود حضور از براى این کس بهتر حاصل مى شود. یکى به سبب خلو معده از طعام و شراب و دیگر به جهت نسبان ، یعنى از خیالاتى که در اول شب کرده . و عدد آنها با نافله صبح سیزده رکعت است .
مطلب دوم ، در ذکر چیزهایى (است ) که از آداب و سننند، که در راه سلوک لازم است اتیان به آنها از براى طالب حق و اهم آنها چهارده اند:
اول ، مواظبت کردن و حاضر شدن به نماز جماعت که از سنن موکده است و بسیار در احادیث تاکید آن وارد شده است و باید طالب حق بى سبب و عذرى ترک آن ننماید.
دوم ، تصدق نمودن در راه خدا به آنچه میسر شود، بلکه هر چه بیشتر بدهد بهتر است - هرگاه ضرر به نفس خود یا عیال خود نرساند، که در این صورت ، اولى نفس و عیال است .
سوم ، روزه سنت گرفتن است ، خصوص روز ایام بیض از هر ماهى و روزه ماه رجب و شعبان و همچنین ایام متبرکه دیگر از میان سال که ترغیب و تاکید در روزه آنها وارد شده و طالب حق باید ترک روزه سه روز از هر ماه نکند که آن پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه مى باشد که از سنتهاى حضرت رسول صلى الله علیه و آله است ، و به اعتقاد این حقیر همیشه روزه گرفتن خوب است هرگاه میسر شود، مگر اینکه باعث عجب و ریا گردد که آن وقت افطار کردن بهتر است از چنین روزه اى .
چهارم . زیارت قبر پیغمبر صلى الله علیه و آله و قبور ائمه معصومین علیه السلام و سایر قبور انبیا و اولیاء الله است ، (به ) خصوص زیارت قبر ابى عبدالله الحسین علیه السلام که تاکید بسیار در آن وارد شده است و همچنین سنت موکد است زیارت قبر والدین و استادان .
پنجم ، اداى حقوق اخوان دینى و قضاى حاجت ایشانت چه ، تاکید بسیار در آن وارد شده است . سعى نمودن در کار ایشان و ادخال سرور در مؤ من و حفظ الغیب . بلکه طالب حق آن است که حاجت برادر مؤ من را بر حاجت خود اختیار کند و در فکر ساختن کار او بیشتر باشد از کار خود.
ششم . تدارک نمودن هر چه از مذکورات فوت شده باشد از نوافل و قضاى حاجت مؤ من و غیر اینها در هر وقت که بینا و هوشیار گردد. هفتم ، خواندن قرآن در هر روز، هر قدر که مقدور شود و احتیاط آن است که در هر روزى کمتر از پنجاه آیه نخواند و اگر بیشتر بخواند بهتر است ، بلکه اولى آن است که در غیر ماه رمضان روزى یک جزو بخواند که در یک ماه یک قران تمام خوانده باشد و در ماه رمضان هر سه روز یک قرآن بخواند.
هشتم ، زیارت و دیدن علما ربانى و برادران دینى و صحبت داشتن با صلحا و عباد، هرگاه بشناسد و بداند ایشان را.
نهم ، ذکر کردن است و هر روزى از ادعیه و اذکار مداومت نمودن از اهم مطالب سالک است ، خصوص در تعقیب فرایض یومیه که بیشتر تاکید در آن وارد است ، و دوام فکر از اعظم شرایط ریاضت و سلوک راه حق است و بهترین اذکار ذکر لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین (۵۲)
دهم ، (از) بسیار خوردن و بسیار آشامیدن و بسیار گفتن و بسیار خوابیدن و بسیار جمع مال کردن (بپرهیزد) که اینها طالب را از حق باز مى دارد و سبب حجاب او مى شود.
یازدهم ، ضایع نساختن اوقات عمر در امورى که به کار آخرت او نیاید، هر چند آن امور مباح باشند، چه عمر سرمایه انسان است ، باید به این ، تحصل ربح آخرت و درجات قرب حق نماید.
دوازدهم ، به حسن خلق با مردم مدارا کردن و حسن بشره معاشرت نمودن و رورا ترش نکردن به کسى ، هر چند نسبت به بدان باشد، مگر هرگاه حسن بشره نسبت به شخص عاصى سبب جرات او گردد در معصیت ، که آن وقت رو ترش کردن اولى است .
سیزدهم ، احتزاز از سوء ظن به مردم .
چهاردم ، اوقات را ضبط نمودن ، به این معنى که شبانه روز را قسمت نماید و هر قدرى از آن صرف چیزى که ضرور است ، بنماید، مثلا شب در اول آن بخوابد قدرى و در آخر آن برخیزد به نوافل ، نه اینکه شب را تمام بخوابد یا تمام بیدار باشد، مگر در لیالى متبرکه که احیاى تمام شب سنت است ، و روز را نیز تقسیم نماید، قدرى براى کسب معیشت ، چه ، تحصیل قوت از وجه حلال براى خود و عیال واجب است ، بلکه بهترین عبادتهاست .
مطلب سوم ، در ریاضت نفس
در این مقام مراد از ریاضت ، منع نفس حیوانى است از انقیاد و مطاوعت قواى شهوى و غضبى و آنچه به این دو تعلق دارد و منع ناطقه از متابعت قواى حیوانى در رذایل اخلاقى و اعمالى مانند حرص بر جمع مال و طلب جاه و توابع آن ، از مکر و حیله و خدعه و غلبه و تعصب و حقد و حسد و فجور و انهماک (::پافشارى ) در شرور و غیر آن ، که از او حادث مى شود و ملکه گردانیدن نفس در اطاعت عقل و عمل ، بر وجهى که رساننده او باشد به کمالى که او ممکن باشد.
(و چنین نفسى را نفس ) مهلمه گویند. و نفسى که متابعت قواى شهوى کند، او را بهیمى خوانند، و آن نفسى که متابعت قواى شهوى کند، او را بهیمى خوانند، و آن نفس که متابعت قواى غضبى کند او را سبعى گویند. و آن نفسى که رذایل او را ملکه شود، شیطانى گویند. و در کلام مجید حضرت حق این جمله را اماره خوانده است .
وقتى که (نفس ) میل به خیر کند، از شر پشیمان شود و خویشتن را ملامت کند، او را لوامه خوانند و هرگاه منقاد (::پیرو) عقل باشد و طلب خیر او را ملکه شده باشد، او را نفس مطمئنه خوانند.
و غرض از ریاضت سه چیز است : یکى ، رفع موانع از وصول حق و آن شواغل ظاهر و باطن باشد .
دوم ، نفس حیوانى را مطیع عقل گردانیدن در عملى که باعث کمال است .
سوم ، ملکه گردانیدن نفس و ثبات بر آنچه معد قبول فیض تعالى است ، تا به کمالى که ممکن است برسد.

مطلب چهارم ، در ذکر جوع و مدح کم خوابى
بدان ! بدرستى که اعظم مهلکات از براى پسر آدم ، شهوت و شکم است ، چون وصول به مشتهیات مطعم و منکح ممکن نیست مگر به مال ، پس ‍ حاصل مى شود رغبت به مال ، و همچنین مال حاصل نمى شود مگر به جاه و از تحصیل مال و جاه پیدا مى شود انواع آفات و ملکات ردیه ، مثل حسد و حقد و بخل و ریا و عداوت و امثال اینها و اینها هم در حقیقت ثمره شهوت شکمند.
از حضرت رسول الله (ص ) روایت شده که فرمودند: فکر کردن نصف عبادت است و کم خوردن تمام عبادت است .. و فرمود مؤ من در یک روده مى خورد و منافق در هفت روده . (۵۳)
از گرسنگى حاصل مى شود: کم خوابى و سبک بیدار شدن در شب براى عبادت ، و صحت بدن ودفع امراض ، چه سبب اکثر بیماریها پرخوردن است :
و اما کم خوابى و بیدارى بر دو نوع است : بیدارى دل و بیدارى چشم . پس ‍ بیدار شدن اوست از خواب غفلت براى جستجو و طلب مشاهده مطلوب و بیدارى چشم به جهت آن است که دل را در طلب مشاهده نگه دارد.
باید دانست که پر خوابیدن دل را مى میراند و کم خوابى سبب صفاى دل مى شود، بلکه دیده بیدار، سر حلقه سلسله آگاهى و دل شب زنده دار گنجینه اسرار الهى است .
مطلب پنجم ، در ذکر عزلت و مدح خاموشى
باید دانست که سلوک راه حق ، استقامت بر طریق هوى و التزام بر خلوص ‍ عبادت و مطالعه کتاب قلب و مراقبت امور باطن ، بى عزلت صورت نبندد.
در وصایاى حضرت رسول (ص ) به اباذر مى فرماید:
اى اباذر! همنشین خوب بهتر است از تنهایى و تنهایى بهتر است از همنشین بد. اى اباذر! مصاحبت مکن مگر مؤ من را. (۵۴)
چه خوش گفته است بعضى از ارباب حال :شاهد خلوت عجب حورى سر شتى بوده است
دورى از دیدار مردم خوش بهشتى بوده است

امام کاظم (ع ) فرمود:
اى هشام ! صبر کردن بر تنهایى نشانه قوت عقل است ، پس کسى که تعقل و ادراک او از جانب خدا باشد، عزلت مى گزیند از اهل دنیاو از رغبت کنندگان به دنیا و رغبت مى نماید و به آنچه نزد خداست . (۵۵)
اما فضیلت خاموشى
پس بدان ! بدرستى که زبان ، ترجمان دل است و از جمله اعضا نسبت او به دل ، تمامتر، و کلماتى که بر وى جارى مى شود، اثر آن در دل از اثر اعمال سایر جوارح بیشتر است .
چون سخنهاى زشت و فضول گوید، دل تاریک شود و چون سخن حق گوید، دل روشن گردد و بسیار گویى دلمردگى آرد. و چون دروغ گوید، صورت دل کج شود و حقایق اشیا را راست نبیند.
و احادیث بسیار در مدح خاموشى و مذمت پر گفتن وارد است ، از آن جمله در کافى از حضرت امام رضا (ع )منقول است که فرمودند.
از جمله نشانه هاى عقل ، حلم و خاموشى است ، بدرستى که خاموشى بابى است از بابهاى حکمت ، بتحقیق خاموشى کسب مى کند دوستى مردم را و دلیل است بر هر خیرى (۵۶)
از آفات زبان است :
اول ، سخن گفتن در چیزى که فایده نداشته باشد.
دوم ، فضول کلام است و خوض کردن در چیزى که مقصود نیست .
سوم ، خوض در باطل است و آن سخن گفتن در معاصى است . و نوشتن این سخنها در کتب که مردم بخوانند نیز حکم گفتن به زبان را دارد.
چهارم ، ستیزه کردن و مجادله نمودن .
پنجم ، خصومت کردن .
ششم ، تعقید در سخن ، یعنى تکلف در ملاحظه سجع و فصاحت .
هفتم ، فحش و سب است و بدزبانى .
هشتم ، لعن ، مگر لعن بر مستحقین آن از اعداء الله از اجل عبادات است .
نهم ، غنا.
دهم ، مزاح و خوش طبعى کردن .
یازدهم ، سخریه و استهزاء کردن .
دوازدهم ، افشاى سر
سیزدهم ، وعده دروغ
چهاردهم ، دروغ در سخن و در قسم خوردن که از اقبح ذنوب است
پانزدهم ، غیبت و آن اعظم آفات زبان است ،
شانزدهم ، سخن چینى
هفدهم ، نفاق و دورویى ، در برابر شخص طورى سخن بگوید و در عقب او طورى دیگر.
هجدهم ، مدح و ذم به اشخاصى که لایق مدح یا ذم نباشند.
نوزدهم ، غفلت از دقایق .
فصل سوم : در بیان مجملى از اوصاف و اخلاق حمیده و آنچه اهم است که طالب حق بهآن متصف گردد.
مطلب اول ، در صفت ایمان و ثبات و نیت
بدان ! بدرستى که معناى ایمان و مراد از او - چنانکه در حدیث وارد شده اعتقاد به دل و گفتن به زبان و عمل به جوارح و ارکان است .
و بدان ! که ایمان را چندین مرتبه هست . از همه کمتر ایمان به زبان است که آن را اسلام مى گویند و بالاتر از این ، لیمان تقلیدى است و از این بالاتر و بهتر ایمان به غیب است ، چنانکه حق تعال مى فرماید: ( الذین یومنون بالغیب (۵۷) و آن مقارن بصیرتى باشد در باطن که مقتضى ثبوت ایمان تصدیقى است ، و از این کاملتر و بالاتر ایمان یقینى است و آن منتهاى مراتب ایمان است .
و اما معنى ثبات
پس ، ان حالتى است که به آن تا ایمان حاصل و مقارن نشود. اطمینان نفس ‍ - که طلب کمال ، مشروط است به آن - میسر نگردد، چه هر کس در معتقد خویش اگر متزلزل باشد، طالب کمال نتواند بود. و علت ثبات بصیرت باطن باشد به حقیقت و ملکه شدن این حالت باطنى بر وجهى که زوال نپذیرد و به این سبب صدور اعمال صالحه از اصحاب این ثبات ، دائم و ضرورى بود.
و اما نیت
پس معناى آن قصد است و قصد واسطه است میان علم و عمل و وقتى که مقصد حصول کمال باشد از کامل مطلق ، پس نیت بید مشتمل باشد بر طلب قرب به حق تعالى که اوست کامل مطلق .
نیت به مثابه جان است و عمل به مثابه تن و زندگى تن به جان است و عمل خیر که مقارن نیت باشد مقرون به طلب قرب خواهد بود.
اهل نار مخلد مى شوند در نار، به جهت اینکه نیت ایشان چنان بوده که در دنیا اگر مخلد بمانند، همیشه نافرمانى خدا کنند و اهل بهشت مخلد مى شوند در بهشت به جهت آنکه نیت ایشان در دنیا چنان بود که اگر باقى بمانند در آن ، اطاعت کنند خدا را همیشه ، پس به سبب نیات مخلد مى شوند آنها واینها.
و بعد از آن حضرت این آیه را خواند ( قل کل یعمل على شاکلته (۵۸) ) پس حضرت تفسیر فرمود: ( على نیته ) (۵۹)
مطلب دوم ، در ذکر صدق و انابت و اخلاص اما صدق
پس معناى آن در لغت ، راست گفتن و راست وعده دادن باشد. و در اینجا مقصود از صدق ، راستى است در گفتار و کردار و نیت و عزم و وفا به آنچه وعده کرده و همک در تمامى حالها که او راپیش آید. صدیق کسى بود که در همه این امور راستى او را ملکه شده باشد و آنچه خلاف اینها باشد در هر باب از او نتوان یافت . و صدیقان را خدا بعد از پیغمبران ذکر نموده :
( اولئک الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین (۶۰))
در راه سلوک حق نزدیکترین راه به مقصود و وصول به مطلوب ، راه راستى است و باید دانست که صدق را پنج مرتبه است :
اول ، صدق در نیت ، سالک در هر عبادتى قصد رضاى خدا کند.
دوم ، صدق در قول
سوم ، صدق در عزم ، مثل اینکه هرگاه عزم نمود که در شب برخیزد و نماز کند، ترددى در عزم او به هم نرسد.
چهارم ، صدق در وفا به عزم ، گاه هست که سالک عزم به کار خیرى نماید و چون در عزم مشتقتى نیست ، عزم او صادق است اما در وقت نمودن باید نقض عزم به عمل نیاید.
پنجم ، صدق در اعمال ، به این معنى که بکشاند باطن را به سوى تصدیق ظاهر.
و اما انابت
پس معناى آن بازگشتن سالک است به خداى و به او اقبال کردن به سه چیز: یکى به باطن که همیشه دل به جانب حق باشد و در افکار و عزایم ، طلب قرب او کند. و دیگر به قول . سوم به اعمال ظاهره که همیشه به اعمالى که سبب قربند مواظبت نماید، مانند: صلوات فرایض و نوافل و بذل صدقات و احسان به خلق خدا و جمله احکام شرع نمودن تقربا الى الله .
و اما اخلاص
در اینجا مقصود از اخلاص این است که طالب حق هر چه گوید و کند، طلب قرب نماید - بى غرضى از اغراض دنیویه ، بلکه اخرویه و با آن چیزى در نیامیزد مثل حب جاه و یا طلب ریاست یا طمع ثواب آخرت . و در مقابل اخلاص ، بلکه ضد او شرک است که بسیارمذمت آن وارد شده و شکر دو نوع بود: خفى و جلى ، شرک جلى بت پرستى است و شرک خفى ریاست و خودپرستى است .
مطلب سوم ، در ذکر توبه و زهد در دنیا و اختیار صفت فقر است
اما توبه
پس معناى آن پاک شدن است از گناه و رجوع از دورى حضرت حق به قرب او و به عبارتى دیگر ترک گناهان در حال وعزم بر ترک در استقبال و تدارک تقصیرات گذشته است ، مثل حقوق واجبه که در گردن تائب باشد، اعم از اینکه حقوق الله باشد یا حقوق مردم .
و بدان ! که وجوب توبه عام است نسبت به هر شخصى و در هر حالى ، پس ‍ منفک نمى شود از توبه احدى چنانکه از فحواى آیه : ( توبوا الى الله جمیعا (۶۱)معلوم مى شود که هر کس را نسبت به مرتبه اى دارد، توبه اى هست .
و بدان ! بدرستى که کافى نیست در تدارک گناهان ، ترک شهوات در زمان آینده ، بلکه ناچار است از محو آثار ظلمت آنها از آیینه دل و منور ساختن و جلا دادن دل به طاعات و عبادات ، و اهل سلوک را التفات به غیر الله تعالى که مقصود ایشان است ، گناه باشد و ایشان از آن توبه باید کنند.
و اما زهد
معناى آن عدم رغبت است به دنیا و آنچه نسبت به دنیا دارد. زاهد کسى است که او را به آنچه تعلق دارد ب دنیا و به مرگ از او جدا گردد، رغبت نبود. و زهد حقیقى کسى را بود که از زهد مذکور طمع نجات از عقوبات دوزخ و ثواب بهشت هم ندارد.
و احادیث در مدح زهد بسیار است . در کافى از حضرت صادق (ع ) منقول است که آن حضرت فرمودند:
کسى که زاهد گردد در دنیا، محکم مى گرداند خدا حکمت را در دل او و جارى مى سازد به حکمت زبان او را و بینا مى گرداند او را به عیوب دنیا، درد آن و دواى آن و بیرون مى آورد او را از دنیا در حالتى که سالم باشد از عقوبات به سوى دار سلامت . (۶۲)
و اما فقر
در اینجا فقیر کسى را گویند که رغبت به مال و لذات دنیویندارد و اگر مال در دست او آید، التفات ننماید به جهت اقبالى که لازم است بر سلوک راه حقیقت ، و اشتغال به مراقبه جانب الهى داشته باشد تا غیر حق حجاب او نشود و به حقیقت این فقر شعبه اى است از زهد.
و لازم این فقیر است صفت و تواضع و راضى شدن به رزق کفاف که از حق به او رسد.
مطلب چهارم ، در ذکر تقوا و مراقبه و محاسبه نفس و تفکر است
اما تقوا
پس معناى آن پرهیز است از معاصى از خوف خداى تعالى و دورى از رحمت او. ناقصانى که طالب کمال باشند، از هر چه منافى کمال باشد، یا مانع از حصول کمال یا شاغل از سیر و سلوک در طریق کمال باشد، باید پرهیز کنند.
در حقیقت ، تقوا مرکب است از سه چیز: یکى خوف و دیگر تحاشى (:: سرباز زدن ) از معصیت سوم طلب قربت .
ایات و احادیث بسیار در مدح تقوا و متقیان وارد شده است . حضرت باقر (ع )مى فرماید: بدرستى که صعبترین عبادتها پرهیزکارى است .
بدان ! بدان ! که تقوا را سه مرتبه است . اول : پرهیز از حرام ، که مرتبه عوام است ، دوم ، پرهیز از شبهه ، که مرتبه خاص است ، سوم ، پرهیز از فضول مباحات ، که مرتبه خاص الخاص است .
و اما محاسبه و مراقبه نفس
مراد از محاسبه ، آن است که طاعات و معاصى را با خوا حساب کند، اگر طاعت او بیش از معصیت است ، بنگرد به نعمتهایى که خدا به او داده و رزق او را که از ابتداى خلقت تقدیر کرده ، پس با این همه نعمتها که نتواند شمرد، بر تقصیر خود در همه احوال واقف شود.
و اما اگر طاعت و معصیت او مساوى باشند، باید بداند که در مقابل این نعمتها هیچ به بندگى قیام نکرده است ، آن وقت به تقصیر خود بیشتر مطلع خواهد شد و اگر معاصى بیشتر باشد پس واى بر او!
و چون طالب کمال و سالک صاحب حال ، این حساب با خود کند، باید از او جز طاعت در وجود نیاید و خویشتن را با وجود طاعت مقصر داند.
و در حدیث است که : حساب خود را بکنید، پیش از آنکه حساب شما را بکنند، و اگر حساب خود نکند، در معصیت دست درازى خواهد کرد، به سبب آنکه نمى داند قدر گناه کرده است و گاه باشد به سبب غفلت مطلقا ادراک معصیت ننماید و خیال کند که گناه نکرده است . هر بنده اى که چشم بصیرت او روشن باشد، مى فهمد و مشاهده مى کند که حق تعالى در روز قیامت حساب خلق را مى طلبد، حتى از مثقال و ذره مى پرسد و از چشم بر هم زدن سوال مى کند، پس بر خود لازم دارد دوام محاسبه را و مطالبه کند از نفس حرکات و سکنات را، حتى نفسهایى که مى زند که ایا در رضاى حق بوده یا به هواى نفس و شیطان . و هرگاه چنین کرد، سبک مى شود حساب او و نیکو مى گردد بازگشت او به سوى پروردگارش .
مراقبه
باید مراقب این باشد که حق تعالى مراقب اوست در هرحرکتى و سکونى و در هر کلامى و سکوتى وبداند که حق تعالى مطلع است بر ضمایر، عالم است به سرائر، رقیب است بر اعمال بندگان واینکه سر دل در پیش او مکشوف است ، چنانکه ظاهر بشره (::رخ ) از براى خلق آشکار است .
و به این جهت حضرت رسول (ص ) فرمود: فرمود: احسان این است که عبادت کنى خدا را، گویا تو مى بینى او را، پس اگر تو نبینى او را، بدرستى که او مى بیند تو را. (۶۳)
و اما تفکر
معناى فکر سیر است از ظاهر به باطن و از صورت به معنى و از باطن به حق و چون معرفت صفات کمال و ذات لایزال منحصر بر دو قسم است : یکى استدلال و دیگر کشف ، پس معناى فکر بر هر دو طریق اطلاق مى توان کرد.
بدان ! که هیچ کس از تقصان به مرتبه کمال نمیرسد مگر به سیر کردن و به این سبب گفته اند اول واجبات تفکر و نظر است و در قرآن اشاره به فکر زیاده از آن است که بتوان شمرد.
و در حدیث آمده ، فکر کردن یک ساعت بهتر است از عبادت هفتاد سال . (۶۴)
مطلب پنجم ، در ذکر خوف و رجا و صبر و شکر است
اما خوف
عبارت است از آلم باطن و سوزش آن به سبب وقوع مککروهى که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد یا توقع فوت مرغوبى (::مطلوبى ) که تلافى آن متعذر بود.
و خوف از خدا، گاهى به سبب معرفت ذات و صفات خداست و گاهى به سبب جنایت بنده از جهت ارتکاب معاصى است و گاهى به سبب هر دو و به حسب معرفت بنده به جلال خداى تعالى و به عیب نفس خود و تقصیرات خود مى باشد.
پس ، خائفترین مردم از پروردگار کسى است که معرفت او به رب و به نفس ‍ خود بیشتر از سایر مردم باشد و به این جهت رسول اکرم (ص ) فرمود: من خائفترین شما هستم از خداى تعالى . (۶۵)
و در حق عملما، خداى تعالى فرمود: انما یخشى الله من عباده العلماء (۶۶)
و به قدر کمال معرفت فائض مى شود اثر سوزش از دل بر بدن و بر باقى جوارح و بر صفات نفس . اما در بدن پس به لاغرى و گریه کردن و اما در باقى جوارح پس به منع ایشان از معصیت و بازداشتن به طاعات .
و ما در صفات نفس ، پس ماده شهوات را از دل بکند و در پیش نفس لذات را مکدر سازد. پس به این سبب شهوات به آتش خوف بسوزند و جوارح مودب شوند، و خشوع و استکانت و صفا و رقت در دل حاصل شود و کبر و کینه و حسد از دل کنده شود. پس مشغول مراقبه و محاسبه و مجاهده و مواخذه کردن نفس در خطرات قلبیه و کلمات لسانیه گردد.
اما رجا
هرگاه مطلوبیت متوقع باشد که در مستقبل خواهد شد و طالب را گمان باشد به حصول اسباب آن مطلوب ، فرحى را که از تصور حصول یا توقع حصول در باطن او حادث شود، رجا خوانند.
دنیا مزرعه آخرت است و دل به منزله زمین است و ایمان به منزله تخم است در او، و طاعات و عبادات به منزله پاک کردن زمین و نیکو گردانیدن او و جارى کردن نهر آب است به سوى آن . پس اگر حاصل شده باشد این اسباب براى شخصى ، لایق است که اسم رجا بر آن شخص اطلاق شود.
و اما دلى که مستغرق به محبت دنیا باشد به منزله زمین شوره زارى است که ترقى نمى کند در او تخم و درو نمى کند کسى مگر آنچه کاشته است . پس ‍ باید قیاس شود رجاى بنده به رجاى زارع
باید خوف و رجا هر دو مثل هم باشند، یکى بر دیگرى زیادتى نکند. و اما غلبه رجا در بیشتر مردم به سبب غرور و کمى معرفت است ، بلکه بهتر و اصلح براى عوام ، خصوص اهل معاصى از آنها، پیش از آنکه مشرف بر موت شوند، خوف است و اما نزد مردن اصلح ، براى ایشان غلبه رجاست و نیکویى گمان به خدا
و اما صبر
معناى آن حبس نفس است از جزع به وقت وقوع مکروه ، به منع باطن از اظطراب و بازداشتن زبان از شکایت و نگاه داشتن اعضا از حرکات غیر معتاد.
حضرت رسول (ص ) فرمود:
صبر کردن ، سه صبر است : صبرى است نزد مصیبت و صبرى است بر طاعت و صبرى است از معصیت . پس ، کسى که صبر کند بر مصیبت تا اینکه رد کند مصیبت را به نیکویى عزاى آن ، مى نویسد خدا از براى او سیصد درجه ، مابین هر درجه تا درجه دیگر مثل آنچه مابین زمین و آسمان است .
و کسى که صبر کند بر طاعت ، مى نویسد خدا از براى او ششصد درجه ، مابین هر درجه تا درجه دیگر مثل آنچه مابین تخوم (فاصله ) ارض است تا عرش . و کسى که صبر کند از معصیت ، مى نویسد خدا از براى او نهصد درجه ، مابین هر درجه تا درجه دیگر مثل مابین تخوم ارض است تا منتهاى عرش . (۶۷)
و اما شکر
معناى آن در لغت ، ثناى بر منعم به ازاى نعمت اوست و چون جمله نعمتها از حق تعالى است ، پس بهترین چیزها مشغول بودن به شکر اوست و قیام به شکر به سه چیز حاصل مى شود:
یکى معرفت نعم منعم که آفاق و انفس از آن است .
دوم ، شادمانى است به وصول آن نعمتها.
سوم ، جهت نمودن در تحصیل رضاى منعم به قدر امکان و استطاعت و آن به محبت او باشد
و اما معرفت ، پس به اینکه بشناسد که نعمتها همه از خداى تعالى است و اینکه حق تعالى منعم حقیقى است و واسطه در میانه مسخرند از جانب او.
و اما خوشحال شدن به نعم با هیات خضوع و فروتنى ، پس آن نیز در نفس ‍ الامر شکرى است به دل بر حد خودش .
و اما عمل کردن به چیزى که آن مقصود منعم است و محبوب اوست و آن تعلق به دل و زبان و باقى جوارح دارد. اما به دل ، پس قصد کند خوبى کردن به همه مردم را. اما به زبان ، پس اظهار کند شکر خدا را به حمد کردن او. و اما باقى جوارح ، پس نعمتهاى خدا را در اطاعت او استفاده نمودن است .
مطلب ششم ، در ذکر شوق و محبت و یقین است .
اما شوق
عبارت از یافتن لذت محبتى است که لازم فرط ارادت باشد آمیخته با الم مفارقت . طالبان حق را در حال سلوک بعد از حصول ارادت ، شوق ضرورى باشد و سالک چندان که در سلوک ترقى کند، شوق او بیشتر گردد و صبر کن تر، تا آنکه به مطلوب رسد.
هرگاه داخل شدى در میدان شوق ، پس تکبیر گو بر نفس و مردار خود از دنیا و وداع کن تمامى مالوفاترا و احرام گیر از غیر شوق خود، تلبیه گو میان حیات خود و ممات خود به این عبارت که : ایستاده ام به خدمت تو خداوندا، ایستاده ام به امر تو !
مثل مشتاق ، مثل کسى است که غرق شده باشد به آب ، همت و قصدى ندارد مگر خلاص شدن از آب و بتحقیق هر چیزى را به غیر از نجات و خلاص از غرق شدن فراموش کرده است .
و اما محبت
محبت ، میل نفس است به آنچه که در شعوربه آن لذتى یا کمالى مقارن باشد و محبت قابل شدت و ضعف است ، اول او ارادت است ، چه ارادت بى محبت نباشد، چنان که از مناجات المریدین از کلام سید الساجدین (ع ) مى توان یافت .
بدان ! که محبت منتهاى مقامات عارفان است و کم کسى باشد که به این مرتبه برسد چنان که حق تعالى فرماید: ( و الذین آمنوا اشد حبا لله (۶۸)) و در دعاى کمیل حضرت امیرالمومنین (ع ) فرموده :
و قلبى بحبک متیما
یعنى : دلم را به دوستى خود بى تاب و بى آرام گردان .
و این بى تابى اشاره به عشق است که تمام اولیا و عرفا در نظم و نثر سخن از او مى گویند.
حضرت رسول (ص ) در دعاى خود مى فرماید:
اللهم ! ارزقنى حبک و حب من یحبک و حب ما یقربنى الى حبک و اجعل حبک احب الى من الماء البارد.(۶۹)
و اما یقین
پس ، عبارت است از اعتقادى جازم و مطابق واقع که زوالش ممکن نبود و به معناى دیگر، آن است که اشیا را تماما از مسبب الاسباب ببیند. و صاحب یقین به واسطه ها التفات نکند، بلکه واسطه ها را تمامى مسخر مسبب الاسباب ببیند. بعد از تحصیل ، معرفت نماید به اینکه خدا مطلع است بر احوال او و شاهد است بر ضمیرش ، پس در همه افعال و اعمال با خدا خواهد بود و بیشتر سعى او در تعمیر باطن باشد و زینت باطن را از ظاهر اولى بداند، چه ، ظاهر منظرگاه خلق است ، اما باطن نظرگاه حق است .
و یقین را سه مرتبه است : علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین . و در حدیث مدح مطلق یقین وارد شده است .
مطلب هفتم ، در ذکر توکل و رضا و تسلیم ،
اما توکل
( و من یتوکل على الله فهو حسبه (۷۰)) بدان ! که توکل منزلى است از منازل دین و مقامى است از مقامات موقنین بلکه از جمله درجات اعلاى مقربین است .
خلاصه توکل این است که نه اعتماد به اسباب نماید و نه ترک اسباب کند، بلکه اسباب را از مسبب الاسباب داند. و هر کس را نسبت به معرفت او، مرتبه اى است در توکل .
بدان ! که طالب حق هرگاه اعتقاد جازم کند به اینکه فاعلى نیست مگر خدا و حول و قوتى نیست مگر به خدا او اینکه تمامى علم و قدرت بر کفایت بنده ، براى اوست . و بعد از آن بداند که مهربانى و رحمت و عنایت او به همه بندگان است و اینکه نیست وراى قدرت او و نه وراى علم او و نه وراى عنایت او، عنایتى ، لامحاله دل او بر خداى تعالى اعتماد مى کند و به سوى غیر او التفات نمى نماید.
و اما رضا
عبارت است از خشنودى و آن ثمره محبت است و مقتضى عدم انکار چه در ظاهر و چه در باطن .
از حضرت صادق (ع ) روایت است که فرمود: داناترین مردم به خدا کسى است که راضى تر به قضاى الهى . (۷۱)
بدان ! که فایده رضا در دنیا فراغ دل است از براى عبادت و راحت نمودن از هموم و غموم و در آخرت رضوان خداست و نجات از غضب او، و راه به سوى تحصیل رضا این است که بداند آنچه خدا مقدر کرده است از براى او اصلح به حال اوست ، پس آنچه مقدر شده براى او، البته به او مى رسد و آنچه مقدر نشده ، سعى کردن در آن و اعتراض نمودن غلط است . حسرت خوردن بر گذشته و تدبیر آینده برکت اوقات را از بین مى برد و باقى مى ماند گناه خشم گرفتن بر او.
و اما تسلیم
مراد از تسلیم آن است که هر چه سالک آن را به خود نسبت کرده باشد، به خدا سپارد و این مرتبه فوق مرتبه توکل است چه توکل کارى که با خداى تعالى مى گذارد به مثابه آن است که اورا وکیل مى کند تا بر امرى که آن را متعلق خود مى شمرد، همه را تعلق به او داند.
و این مرتبه فوق مرتبه رضا باشد، چه ، در مرتبه رضا هر چه خدا کند، موافق طبع او باشد و در این مرتبه طبع خود، موافق و مخالف طبع خود، جمله به خدا سپرده باشد و او را طبع نمانده باشد تا آن را موافقى یا مخالفتى بود.غیر تسلیم و رضا کو چاره اى
در کف شیر نر خونخواره اى

بدان ! که لازم است سالک را در مقام تسلیم ، تفویض امور خود به حق ، تا برسد به مرتبه فنا و این رساله گنجایش ذکر فنا و بقا و مراتب توحید و وحدت را ندارد.
پس اختتام این رساله نمودیم به مرتبه تسلیم ، امید که حق تعالى بنده حقیر و رو سیاره را با جمیع دوستان به مرتبه رضا و تسلیم که نهایت مقامات ارباب حال است برساند!
۱۵ : رساله معراج المومنین از سید صدرالدین محمد موسى کاشف دزفولى (۷۲)
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله المنعم المفضل على العالمین و الصلوه على خیر خلقه محمد و آله الطاهرین
بعد، بر خاطر فاتر کمینه بندگان رب العالمین ابن محمد باقر الموسوى صدرالدین رسید که شرحى و تحقیقى در بیان این یک بیت عارف شیرازى مرقوم دارد، چون دخلى تمام دارد در حصول حضور قلب در وقت نماز - که آن معراج مومن است - هرگاه معنى مراتب فنا را در اذان که ابتداى عروج روح است در گفتن چهار تکبیر، مصلى (::نمازگزار) بفهمد، بسیار اعانت کننده است بر حضور و ترقى کردن به مقام قرب حق در نماز، و آن بیت این استمن همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

بدان - ایدک الله ایها الطالب للحق - که مقدم بر شرح این بیت لازم است اجمالا به معنى عشق اشاره کردن ، که صاحب بصیرت بداند و برسد به معنى فنا، که چهر تکبیر اشاره به چهار مرتبه است . بدان که در معنى و حقیقت عشق سخنان ارباب طریقت بسیار است و ظاهرا این است که حقیقت معنى آن مبهم و بلکه مجهول الکنه مى باشد و لیکن عشق مانند وجود اگر چه غیرالمعلوم باشد از حیثیت کنه و ذات ، اما چون آثار آن مانند پرتو آفتاب بر ذرات ماهیات موجودات تابیده ، از آن معرفتى به وجود و نورانیت آفتاب حاصل مى شود. مختصر سخن در این مطلب این است که عشق اطلاق مى شود بر افراط محبت ، و محبت ادراک ملایم است و چون شهوت که از لوازم طبیعت و مزاج حیوانى است از محبت بر مى خیزد، مادام که پاى شهوت در میان باشد، محب آن در ظلمت طبیعت حیوانى گرفتار است و گاه افراط شهوت را عشق مى نامند - مجازا - و حقیقت آن عشق باطل است و صاحب آن در شرع انور ملامت کرده مى شود، هرگاه صاحب آن مقید به این قید گردد و از آن نگذرد و در حدیث معتبرى اشاره به این شده است ، چنان که شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع به این عبارت روایت کرده است :
باب فى عشق الباطل ، روى مفضل بن عمرعن مولانا الصادق (ع ) و قد سئله عن عشق الباطل ، فقال (ع ): قلوب خلت عن ذکر الله فاذاقها الله حب غیره .
اگر چه ظاهر دلالت صریح دارد بر مذمت عشق باطل که آن را عشق مجاز مى گویند - عفیفا کان فى عشق ام غیر عنیف - اما ممکن است که در معنى و حقیقت امر مدح باشد، به شرطى که صاحب آن عفت ورزد، بلکه عشق او از شهوت حیوانى نباشد - تماما - و طلب قضاى شهوت به آن عشق نکند، چون اعتقاد اصحاب طریقت و ارباب قلوب این است که عشق عفیف معین است بر قوت شوقیه و قواى روحانیه به سوى محبوب حقیقى ، به سبب لطیف و پاک کردن سر و باطن از افکار باطله و خیالات کاسده و گردانیدن هموم تماما هم واحد.
پس به این علت حجب طبیعت که ظلمانى هستند از میان بر مى خیزند و نمى ماند مگر همان یک حجاب که معشوق مجازى باشد و پر معلوم است که ابر نازکى هرگاه بر روى آفتاب باشد، مثل آن نیست که ابر بسیار سیاه و گنده بر روى آن مانع تابیدن نور وى گردد و هرگاه معشوق او شى واحد باشت ، تمام خیال و فکر و به آن یکى مصروف مى شود و در آن حال به جز آن معشوق یا معشوقه به جاى دیگر و به شخص آخر نمى پردازد و متوجه نمى شود، بلکه بغیر آن یکى نمى بیند و این حال هرگاه با عفت باشد، بسیار براى صاحبش اسان است گذشتن از آن و رسیدن به حق ، مگر اینکه عفت با او قرین نباشد یا آنکه بسیار محو این معشوق مجازى شده باشد که از یاد حق دور مانده باشد، اما مى تواند که به مجاهده و ریاضت بعد از امداد فیض ربانى و توفیق سبحانى زود از این خطر بگذرد به تحقیق هرگاه مقرون به عفت باشد، و به این سبب در حدیث غیر مشهور بلکه غیر معتبر وارد شده است : من عشق و عف و کتم و مات ، مات شهیدا.
پس معنى کلام معجز نظام حضرت امام - علیه الصلوه و السلام - الله و رسوله و اوصیائه اعلم به این توجیه مى توان موجه و دلیل گردانید بر مدح عشق عفیف ، اگر چه در جنب عشق معشوقى حقیقى باطل باشد، یعنى دلهایى چند هستند که خاى شده اند از ذکر خدا، یعنى توجه ندارند آن دلها از روى شوق و محبت به سوى خدا، چون نیافته اند حقیقت معنى محبت و شوق را و نچشیده اند لذت آن را در حق معشوق حقیقى چنان که بعضى از علماى ظاهر که پر قشرى بوده اند، انکار کرده اند نسبت محبت را به خالق عالم و گفته اند سخنانى چند که قابل تقریر و تحریر نیستند، بلکه فقرات ادعیه از ائمه طاهرین مثل آفتاب درنصف النهار ظهور تمامى دارند در شوق و محبت خدا، بلکه ایشان در محبت خالق عالم به مرتبه عشق بوده اند که در زیارت جامعه - که بهترین زیارت است - امام در حق ائمه دین فرموده اند: و التامین فى محبه الله و شک نیست که مردا از تمامى محبت ، مرتبه عشق است ، چه هرگاه محبت به مرتبه عشق نرسد، ناقص و ناتمام خواهد بود و این معنى متفق علیه اصحاب قلوب است که عشق ، افراط محبت است و هرگاه محبت به افراط رسد، البته به مرتبه کمال خواهد بود.
و از کلام معجز نظام آن حضرت معلوم مى شود که مراد نه ذکر لسانى است یا ذکر قلبى ، که نه از روى شوق و محبت باشد و حال آنکه ذکر قلبى بى شوق و محبت نیست و از امور ممتنعه مى باشد چه دل تا شوق به سوى چیزى نداشته باشد متوجه آن نمى شود.
و دیگر آنکه اگر مقصود معصوم ذکر لسانى مى بود، مى بایست آن حضرت بفرمایند: السنه خلت عن ذکر الله ، و باید دانست که اصل محبت از جمال و پرتو کمال حضرت ذوالجلال بر خواسته ، چنان که حضرت داوود (ع ) سوال کرد از حضرت ذوالجلال که : لماذا خلقت الخلق ، قال : یا داوود! کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکى اعرف .
پس لازمه حسن و جمال ، ظهور است ، چنان که پرتو و سایه آن در مظاهر کونیه به خصوص انسان که اشرف مخلوقات است ظهورى تمام دارد، و پیوسته این عکس و پرتو مى خواهد که خود را از پرده خفا بیرون آورد و در نظر ناظران خود را جلوه دهد، چنانکه همه کس این را به چشم حس ‍ دیده اند، و چون آفتاب جمال با کمال حضرت ذوالجلال شایق و طالب این است که خلق را به طرف خود میل دهد - بى آنکه محتاج به این جلوه و تجلى باشد - بلکه از کمال حسن و وسعت رمت و صفت فیاضى اوست ، چنان که در حدیث قدسى وارد شده است که : اى پسر آدم ! یک شبى پیش ‍ من بیا، من دو شب پیش تو مى آیم ، پس از این کمال ، لطف و مرحمت ایشان نسبت به خلق معلوم مى شود، و شک نیست که حسن و جمال طالب این است که او را دوست دارند و عاشق خود را به طرف معشوق خود بکشاند، پس جمال با کمال حضرت مطلق به طریق اولى میل دارد با عدم احتیاج و غناى ذاتى به سوى کشانیدن خلق به طرف حسن خود که عاشق جمال با کمال وى شوند و از آن لذت کامل و ابتهاج عظیم بهره برده باشند.
و حدیث حضرت معصوم امام جعفر صادق (ع ) دلالت صریحه دارد بر این مدعا و کشانیدن خلق به سوى خود، مثل آن مى ماند - بلا تشبیه - به پدر بسیار مشفق و مهربان نسبت به فرزند خود، هرگاه ببیند که دلش به جاى دیگر میل کرده است و مى خواهد که او را به طرف خود کشاند و از اغیار روى التفات او را بگرداند، چیز خوبى به او مى نماید، مثل سیبى یا بهى یا دسته گلى یا هر چه که بداند که به سیب آن ، طفل میل به طرف وى مى کند، چون لازمه اطفال است میل کردن ایشان به چیز رنگین .
پس علت فاذاقها الله حب غیره لطف خواهد بود، نه قهر، چون محبت غیر لذتى دارد و بى ابتهاج نمى باشد و از آن لذت پى به لذت محبت خدا خواهد برد، چنان که هرگاه کسى در ظلمتى گرفتار باشد، بعد از آن در آن خانه ظلمانى پرتو نورى از آفتاب در آن افتاد، شاید مى شود که خود آفتاب را ببیند، چون لذت از آن اندک روشنى برده است ، مى خواهد به کمال لذت آن برسد و آن مشاهده تمام نور آفتاب است .
چون اجمالا معنى عشق را یافتى ، پس بیاییم در معنى مصرع اول از آن بیت من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق .تشبیه کرده است عشق را به چشمه ، چون آب ، ماده حیات همه اشیاست و سبب تطهیر ظاهر از خبث و حدث مى شود و عشق ، دل را پاک مى گرداند از خبائث صفات ذمیمه و حدث افعال قبیحه ، و پاک مى سازد درون دل را از خطورات ردیه . و وضو ساختن از این چشمه عشق کنایه است از تطهیر ظاهر از توجه به غیر از معشوق ، چنان که در نماز لازم است که مصلى این اعضا مخصوصه را که از شارع وارد شده است بشوید، که باعث و اشاره به تطهیر باطن مى باشد و این وضوى باطنى است که از زلال آب حیات ، عشق معشوق حقیقى به مرتبه کمال توجه به محبوب لایزالى مى رسد و هرگاه این تطهیر براى طالب حق از برکت عشق حاصل گردید، سزاوار است که پا بر بساط قرب بگذارد و لایق بزم مناجات و داخل حرم حضرت کبریایى شود.
چنان که مبین و متمم آن مصرع ثانى است که مى فرماید: چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست . مراد از چهار تکبیر، چهار مرتبه فناست ، که تا سالک به این چهار نرسد نماز او معراج نخواهد بود و آنچه اهل تحقیق در بیان این چهر مرتبه ذکر کرده اند خلاصه ، آن را در این اوراق مذکور مى سازیم :
بدان که فنا را چهار مرتبه است : اول ، فناست از براى خدا، یعنى به جهت رضاى حق سعى بکند که خود را متحلى (::زیبا) سازد به زیور استعمال امور شرعیه و نوامیس الهیه که از غیر اینها فانى شده باشد.
دوم ، فناست به توفیق خدا، یعنى به سبب امداد، لطف حق تعالى شامل حال آن شخص مى گردد و آن تطهیر کردن باطن است از ملکات ردیه و اوصاف غیر مرضیه و فشاندن گرد امکانیت و شواغل دنیویه ، بلکه اخرویه از توجه کردن به عالم غیب ، یعنى فانى کند خود را از رویى (::توجهى ) که داشته است به غیر اینها.
سوم ، فنا است در خدا، یعنى فانى کند هستى فانى خود را در وجود باقى حق و آن محلى (::زیبا) کردن نفس اوست به صور قدسیه و صفات حسنه رضیه و تحصیل ملکه اتصال به حق و انفصال از نفس و ملاحظه صفات جمال و جلال حضرت ذوالکمال ، به مرتبه اى که فانى شود از دیدن ماسوى الله .
چهارم ، فناست با خدا، یعنى با وجود فانى شدن از خود و آنچه غیر از حق باشد، مشاهده حق کند. و این مرتبه اهل کمال است از اهل عرفان و او را بقاء الله نیز مى گویند. و گمان حقیر در این چهار تکبیر اشاره است به چهار مرتبه فنا - که در وقت نماز متذکر آنها مى توان شد. اول ، مرتبه فناست از موجودات ، به این معنى که اشیا را معدوم بداند. اگر نتواند و به این مرتبه نرسیده باشد که موجودات را معدوم و فانى محض ببیند، سعى کند که چشم از ملاحظه وجود ایشان بپوشد تا متفرق الحواس نشود.
دوم ، مرتبه فناست از خیالات بد خود و ملاحظه وجود خود از آنچه معین (::کمک ) بر تشویش بال (::فکر) و تفرقه آن مى شود و چشم دل بپوشد از دیدن افعال و اعمال خیر و شر خود که مشاهده اینها حجاب او مى شود.
سوم ، فناست از توجه به آخرت و نعیم آن ، یعنى فکر او مصروف بشود که این عبادت را مى کنیم براى رسیدن به درجات عالیات بهشت یا خلاص ‍ شدن از آتش دوزخ ، چون اینها باز شاغل او مى شوند از توجه کامل به سوى حضرت محبوب حقیقى ، اگر چه مبطل عبادت نیستند، اما به آن مقام قرب که باید مصلى برسد، نمى توان رسید.
چهارم ، فناست از خطورات قلبیه و نظر کردن به سر - که باطن قلب است - که هیچ چیز در خاطر او نگذرد و مطلقا توجه به غیر حق نداشته باشد، آن وقت مصداق حدیث اعبدالله کانک تراه مى شود و در حق او صدق مى دهد حدیث الصلوه معراج المومن و هرگاه چنان که در مصرع اول گفته است که چون تطهیر ظاهر باطن از چشمه عشق بشود، به این مراتب فنا خواهد رسید و عروج به مقام قرب بى شبهه او را حاصل شود، دیگر وساوس شیطانیه و خیالات نفسانیه از نفس بالکلیه برطرف مى شوند، اما وصول به این مقام هر کس را نصیب و لایق نیست ، چه عشق ممدوح بى عیب عشق حق است و محبت محبوب مطلق است ، و این مقام ارجمندى است و مرتبه بلندى است . این قبایى نیست که به قامت هر سر و قدى دوخته باشند و این آتشى نیست که در خرمن هر دلى افروخته باشند، هر که از کونین تواند گذشت ، مى تواند در عشق از او گذشت و هر دل که پرتو این آفتاب بر او تابید، جز معشوق یکتا محبوبى ندید. به این خاکسار جرعه اى از این مى نوشانیده اند و بر دل عریانم از عالمین این قبا پوشانیده اند.
غلام همت آنم که از دو کون مفروق شود چو من ، و نبیند به غیر آن معشوق ، این است چند کلمه که بر سبیل اختصار در معنى این بیت مسطور گردیده ، فى شهر ذى القعده الحرام فى یوم الاحد من سنه ۱۲۳۹
۱۶ : دستور العملى از حاج سید احمد کربلایى به یکى از شاگردان خود.(۷۳)
باسمه تعالى و له الحمدگرچه برا واعظ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود.
رندى آموز و کرم کن که نه چندین هنر است
حیوانى که ننوشد مى رو انسان نشود.
گوهر پاک بیابد که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گلى لولو و مرجان نشود
دردمندى که کند درد نهان پیش طبیب
درد او بى سببى قابل درمان نشود
هر که در پیش بتان از سر و جان مى لرزد
بى تکلف تن او لایق قربان نشود

ان شاء الله تعالى تمام مواظبت بر اداى واجبات و ترک محرمات به کمال دقت و تامل ، بالوصیه اول الصبح اولا و کمال المراقبه فى تمام النهار ثانیا و المحاسبه عند اراده النوم ثالثا و التدارک و السیاسیه بالمجازات بالضد عند المخالفه رابعا على التفصیل المعهود فى کتب الاخلاق (::۱ - صبح مشارطه کند و بر خود سفارشهاى لازم را بکند. ۲ - در تمام روز مراقبت کامل از اعضا و جوارح نماید. ۳ - به هنگام خواب محاسبه کرده و به حساب خود برسد.
۴ - اگر مخالفتى مشاهده کرد خود را تنبیه کرده و تدارک غفلت روز را بکن و هر کار خلافى که نموده ، با ضدش خود را مجازات کند، به همان تفصیلى که در کتابهاى اخلاق گفته شده است .)
و تمام مواظبت ان شاء الله تعالى در هر شبانه روزى به ساعت خلوتى از اغیار مع الله جل جلاله بامناجات و التضرع و التبتل و الخضوع و الخشوع الیه و ینبغى ان یجعل ذکل فى کل لیله بین صلوه المغرب و العشاء او بعد العشاء فیسجد السجده المعهوده و یذکر الله بعده بما ساعد علیه التوفیق مع کمال الحضور و الاقبال على الله تعالى بکلیته و الاعراض عما سواه باسرهم کانه لا موجود سواه جل جلاله (::ساعتى را با خداى تعالى جل جلاله خلوت نموده و مناجات و تضرع کند و صورت به خاک بمالد و خضوع و خشوع نماید، و سزاوار است این خلوت در هر شب میان مغرب و عشا و یا پس از خواندن نماز عشا باشد، پس سجده معهود را به جا آورد (ظاهرا مقصود سجده طولانى است با ذکر یونسیه :
لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین ، لااقل ۴۰۰ بار) و پس از سجده هر مقدار ککه توفیق یارش بود، با کمال حضورقلب و اقبال به خدا با همه وجودش و اعراض از همه انچه که غیر از خدا است - آن چنان که گویى موجودى به جز او جل جلاله نیست - مشغول به ذکر گردد.)
و چون از ذکر مانده و خسته شود، سر به گریبان تفکر فرو برده ، فکر کند که من کى ام ؟ و کجایم ؟ و از کجا آمده ام و به کجا مى روم ؟ و چنان در خود فرو رود که خود را یافت نماید که گویا در عالم وجود کسى نیست و از حضور بارى جل جلاله مسالت نماید که خداوند ا! خودم را به خودم بشناسان ، که فضاحت و شناعتى فوق آن نیست که شخص ، خود را نشناخته باشد و آن شاء اله تعالى مواظب به تهجد و برخاستن سحر و اشتغال به نافله لیل با کمال حضور و اقبال و اشتغال به تعقیب و قرائت قرآن تا طلوع آفتاب و آن شاء الله هفتاد یا صد مرتبه استغفار را صباحا و مساء (::هر صبح و شام )
ترک ننماید و صد مرتبه تهلیل ( لا اله الا الله کذلک ) و اذکار معهوده سبحان الله العظیم و بحمده استغفرالله لااقل ده مرتبه در صبح و شام و کذلک لا اله الا الله وحده لا شریک له الى آخر (لا اله الا الله وحده لا شریک له ، له الملک و له الحمد، یحیى و یمیت و یمیت و یحیى و هو حى لا یموت . بیده الخیر و هو على کل شى قدیر) و رب اعوذ بک الخ (رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب آن یحضرون ) و اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له الى آخر (اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له الها واحدا احدا صمدا لم یتخذ صاحبه و لا ولدا ) و استغفارات منقوله از سیدبن طاووس رضوان الله علیه (اللهم انت ربى لا شریک لک ، اصبحنا و اصبح الملک الله ) و صلوات کبیره صل على المصطفى محمد و المرتضى على الخ و ان شاءالله تعالى در هر شب جمعه صد مرتبه سوره قدر را مواظبت نموده و اهم از همه امور مزبور، اینکه در تمام اوقات لیلا و نهارا، نوما و نقظه (::خواب و بیدارى ) در همه احوال و در جمیع حرکات و سکنات حضرت حق جل و علا را حاضر و ناظر دانسته ، به قسمى (::گونه اى ) که اگر ممکن شود آنى و طرفه العینى (:: یک چشم بر هم زدن ) از حضور آن حضرت جل سلطانه غافل نشود و این روسیاه را هم در جمیع احوال فرامشو نفرماید واین مضمون را مسالت نماید:ما را ز جام باده گلگلون خراب کن
زان پیشتر که عالم فانى شود خراب

و ان شاء الله تعالى تمام مواظبت بر دوام توجه و توسل به حضرت حجه - عجل الله فرجه - که واسطه فیض زمان است ، ملحوظ داشته ، بعد از هر نمازى ، دعاى غیبت که اللهم عرفنى نفسنک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک . اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک . اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینى بوده باشد و سه سوره توحید، هدیه به آن بزرگوار و دعاى فرج اللهم عظم البلاء الى آخر ترک ننماید.
و ان شاء الله تمام مواظبت در دوام طهارت - مهما امکن - و نوم بر طهارت (:: تا مى تواند همیشه با وضو باشد و با وضو به بستر خواب رود) و تسبیح حضرت زهرا (س ) را وقت نوم و بعد از هر نماز واجب و قرائت آیه الکرسى را و مواظبت بر سجده شکر را بعد از بیدارى و خواندن آیات معهوده ان معهوده ان فى خلق السموات و الارض الى آخر بعد از بیدار شدن براى نافله لیل با کمال توجه به معنى و تفکر در آن و نظر در اسمان و کواکب و آفاق را و دعاى صحیفه (۷۴) را بعد از هر نماز شب ترک ننماید.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
فى شهر صیام سنه ۱۳۲۷

۷۶
۱۷ : دستورالعملى از حاج میرزا ملکى تبریزى در رابطه با آداب قرآن و دعا (۷۵)
عارف کامل و عوامل عالم مرحوم حاج میرزا جواد ملکى تبریزى در کتاب المراقبات فى اعمال السنه بعد از ذکر مطالبى به آداب و آیین قرآن و دعا مى پردازد و مى گوید:
... بجاست که پاره اى از اداب و آیینهاى قرائت قرآن و دعا را در اینجا بیاوریم و تفصیل آن را به جاى خود واگذاریم ، و چون قرآن در فضیلت بر دعا تقدم و پیشى دارد، نخست از آداب قرائت قرآن سخن مى گوییم :
آداب قرائت قرآن
از آنجا که خداوند در ایه افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها (۷۶)آنان را که در قرآن به تدبر نمى نگرند، با زبانى سرزنش آمیز نکوهیده است ، نخستین و مهمترین ادب و آیین تلاوت قرآن ، تدبر و تامل در آن است ، زیرا آن که در قرآن به تدبر بنگرد، ناگزیر به اندازه تدبر و تامل خویش ‍ شکوه و عظمت قرآن و آورنده قرآن و معانى و مفاهیم آن را در خواهد یافت ، و همین درک و دریافت سبب خواهد شد تا به هنگام قرائت ، ذهن و ضمیر خویش را از پراکندگى دور دارد و بر تامل و تدبر خویش در فهم معانى و مقاصد قرآن بیفزاید، و از آنچه را فهم آن ها را مى بندد، بپرهیزد و هر امر و نهى و حکم و دستور و پند و موعظه اى مى بیند، همه را ویژه خود بپندارد، اینجاست که قرائت و تدبر قرآن بر او اثر مى گذارد، و روح و جان او را بر مى انگیزد و از این پس است که به دنیاهایى نیکو و نورانى راه مى یابد، و به مقامهایى بس والا و بالا فرا مى رسد.
اینها پاره اى از آداب و آیینهاى قرائت قرآن که برخى از آنها واجب و بایسته است و بر خى دیگر اگر واجب نباشد، بس ارجمند و گرانبهاست .
چگونه در قرآن تدبر و اندیشه کنیم ؟
اینک بجاست براى نشان دادن شیوه تدبر در قرآن و دریافت معانى آن ، نمونه و مثالى بیاوریم ، باشد که کسانى را به کار اید، مثلا کسى که در سوره واقعه مى خواند افرایتم الماء الذى تشربون (۷۷)نباید از واژه آب ، تنها به همان معنى ظاهر و مزه ویژه آن بسنده کند، بلکه باید از ابعاد دیگرى نیز در آن اندیشه و تامل کند، مثلا در این بیندیشد که این همه گیاهان رنگارنگ و حیوانات گونه گون که جهان را انباشته اند، همه و همه از آب آفریده شده اند، در این بیندیشد که از همین آب ، انسان آفریده شده ، که افزون بر شگفتیهاى ظاهرى چون چشم و گوش و زبان و...، باطن و نیروهاى باطنى او آن چنان شگفت و پرتوانند که مى توانند او را تا بلندترین پایگاه عقلانى و معنوى فرا برند، در این بیندیشد که همین انسان آفریده از آب ، باطنى آن چنان عظیم و شگفت وگسترده دارد که گویا همه جهان جدا و مستقل شمرده مى شود. جهان اصغردر برابر جهان آفرینش که جهان اکبراست .
موانع فهم قرآن
خواننده قرآن براى درک و دریافت بیشتر و بهتر مقاصد قرآنى ، افزون بر تدبر و تامل باید بکوشد تا آنچه فهم و دریافت معانى قرآن را جلو مى گیرد نیز از خود دور دارد، وگرنه از خواندن قرآن نه تنها آن گونه که باید بهره نخواهد برد، که گاه زیان ههم خواهد دید. براى آنچه فهم قرآن را جلو مى گیرد مواردى بر شمردند، اینک برخى از آنها:
۱ - برخى از صفات پست و پلید و پاره اى از خوهاى زشت و پلشت که دل را تیره مى کند، ذهن و ضمیر را نیز از دریافت معانى و مقاصد قرآن ناتوان مى سازد، بر این نکته در خود قرآن هم اشاراتى آمده است ، مثلا در آیه کذلک یطبع الله على کل قلب متکبر جبار (۷۸)سخن این است که خداوند بر دلهاى مغروران و زورگویان که خود را بزرگ مى شمارند و به دیگران به دیده حقارت مى نگرند و بر آنان ستم روا مى دارند، مهر نهاده است و راه درک و دریافت آن ها را بسته است .
۲ - شیوه ناروایى را مذهب گرفتن و بر آن تعصب و پاى فشردن و جز آن را باطل و بیراهه
شمردن نیز راه را بر فهم و دریافت برکات قرآن مى بندد، زیرا چه بسا به هنگام قرائت ، بارقه هایى از حقیقت قرآن بر چنین کسى جلوه کند و دریافتهایى حق و درست بر او آشکار شود، اما او آنها را از این روى که با باورهاى پیشین او همخوان نیستند، نپذیرد و از آنها روى گرداند، دست کم آنها را به گونه اى که با باورهاى پیشین او همخوان شوند، تاویل و توجیه کند، چنین کسى همواره از دریافت مقاصد و حقایق قرآن دور خواهد ماند مگر اینکه از تعصب و پافشارى بر باورهاى ناروایى خویش دست بشوید.
آداب دعا
بارى دعا را آداب و آیینهاى ویژه اى است که اینک پاره اى از آنها را با بهره گیرى از روایات و احادیثى که در این باره هست ، مى آوریم :
۱ - امیدوارى به خدا و نومیدى از هر چه جز او (ست )
از آداب دعا این است که دعا کننده در بر آمدن و روا شدن نیاز خویش تنها به خدا امید بندد و از هر چه و هر که جز او(ست )، امید ببرد، و در آیه شریفه و ادعوه خوفا و طمعا ) (:: او را از روى ترس و امید بخوانید) به این ادب اشارتى شده است .
از پیامبر اکرم گزارش شد که فرمود: با یقین به اجابت ، خدا را بخوانید و دعا و در خواست خود بدو برید.(:: ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه )
۲ - پرهیز از گناه بویژه ستم به جان و جاه و مال مردم :
از دیگر آداب دعا این است که دعا کننده باید از گناهکارى بویژه دراز دستى و ستمکارى و حرامخوارى پرهیز کند، دست ستم از جان و مال و آبرو مردم کوتاه دارد و کردار خویش پسندیده سازد، اینک چند روایت :
از پیامبر (ص ) روایت شده هر کس دوست دارد دعایش اجابت شود، بر اوست که کسب و کار و خورد و خوراکش را حلال و پاک سازد، یعنى از کلاهبردارى و حرامخوارى بپرهیزد.
در سفارشهاى خدا به عیسى (ع )آمدن : به ستمگران بنى اسرائیل بگو: در حال حرامخورى و بت پرستى مرا نخوانند، که من سوگند خورده ام هر که مرا بخواند اجابتش کنم ، و اجابت من اینان را تا آن گاه که در حرامخوارى و بت پرستى هستند، جز لعن و نفرین نیست .
زمینه هاى اجابت دعا
افزون بر صفات یاد شده که اجابت دعا را جلو مى گیرند، آداب و آیینهاى دیگر نیز هستند که زمینه اجابت را فراهم مى سازند، و بر دعا کننده است که آنها را رعایت کند و پاس دارد، اینک برخى از آن زمینه ها:
۱ - تضرع و گریه
از خوف و خشیت خداا گریستن و با زارى و تضرع رو بدو کردن و سر بر آستان او ساییدن ، از آداب و آیینهاى بندگى است ، و افزون بر پیامدهاى نیکوى فراوانى که دارد، از زمینه هاى استجابت دعا نیز هست ، اینک چند روایت :
در روایتى آمده : در میان بهشت و دوزخ گردنه اى است که جز گریه کنندگان از خشیت خدا هیچ کس از آن نمى گذرد.(:: بین الجنه و النار عقبه لا یجوز منها الا البکاوون من خشیه الله . )
از پیامبر (ص ) گزارش شده : خداوند به عزت خویش سوگند یاد کرده که بندگان من قدر و قیمت گریه را نمى دانند و خبر ندارند که من براى گریه آنان چه بهاى سنگین و چه پاداش شیرینى اندوخته ام ، براى آنان در جوار و کنار خویش کاخى ویژه ففراهم کرده ام و کسى را در آن کاخ با آنان شریک نساخته ام .
۲ - سپاس و ستایش و عذر و پوزش
از دیگر آداب دعا، خدا را ستایش کردن و بزرگ داشتن است ، از امیرالمؤ منین (ع )پرسیدند: خدا را چگونه ستایش کنیم و بزرگ شماریم ؟ فرمود: بگویید: یا من اقرب الى من حبل الورید، یا من یحول بین المر ء و قلبه ، یا من هو بالمنظر الاعلى و بالافق المبین ، یا من لیس کمثله شیى ء
به هنگام ستایش نیز بجاست که خدا را با اسما و صفاتى که با دعا و نیاز ما تناسب دارد بخوانیم ، نعمتها و بخششهاى او را یاد کنیم و آنها را شکر و سپاس گزاریم ، سپس گناهان خویش را یاد کنیم و از آنها عذر و پوزش ‍ بخواهیم .
۳ - درنگ و تامل و اصرار و پافشارى
نیز بجاست که دعا کننده در دعاى خویش درنگ و تامل کند، از عجله و شتاب بپرهیزد، و بر آنچه مى خواهد اصرار و پافشارى کند - که خدا بنده اى را که در دعاو نیاز خویش لجاجت و پافشارى مى کند، دوست دارد - و دست کم دعاى خویش را سه بار تکرار کند.
۴ - از چشم مردم دور داشتن
نیز بجاست در خلوت و پنهانى ، دور از چشم مردم به دعا ایستد، تا هم از آفت ریا دور ماند و هم فرمان خدا را که فرمود: پنهانى دعا کنید.
به جاى آورده باشد، و در روایت نیز آمده که : یک دعاى پنهان با هفتاد دعاى آشکار برابرى مى کند(:: دعا السر یعدل سبعین دعوه فى العلانیه )
۵ - خضوع و خشوع
از دیگر آداب دعا این است که باید با دلى خاشع و بدنى خاضع به خدا رو کرد و با کوچکسارى و چرب زبانى هر چه بیشتر، درخواست و نیاز بدو برد.
روایت شده که خداوند به عیسى (ع )فرمود: یا عیسى ! مرا بخوان چونان غریق بیچاره اى که جز من پناهى نمى شناسد، با شکسته دلى مرا بخوان ، در خلوت و تهایى ، بسیارمرا یاد کن ، دوست دارم که با چرب زبانى و چاپلوسى و با تملق و خاکسارى مرا بخوانى ، البته از روى صنده دلى و بیدارى و نه از روى غفلت و خوابزدگى ، دوست دارم که صداى غمزده و آواى اندوه بارت را به گوش من برسانى .
نیز روایت شده که خداوند به موسى (ع ) فرمود: موسى ! هرگاه مرا بخوانى ، ترسان و لرزان مرا بخوان ، با خوف و خشیت چهره بر خاک بمال و سر به سجده گذار، دل شکسته و ترسان با من راز و نیاز کن .
دلت را با خشیت بمیران ، با ژولیدگى و شوریدگى به من رو کن ، چونان کسى که از ترس دشمن مى گریزد، فریاد مى کشد و یارى مى خواهد، تو نیز از ترس گناهانت فریاد بکش و از من یارى خواه که من خوب یار و یاورى براى بندگانم هستم .
۶ - انگشترى به دست داشتن
از دیگر آداب دعا انگشتر فیروزه یا عقیق به دست داشتن است و روایت شده که خداوند فرمود: من شرم دارم که دستى را که انگشترى فیروزه یا عقیق در انگشت باشد، نومید برگردانم .از امام صادق (ع )نیز روایت شده : هستى که با انگشترى عقیق در انگشت به سوى خدا بال رود، نزد او از هر دست دیگرى عزیزتر است .
۱۸ : دستورالعملى دیگرى از حاج میرزا جواد اقا ملکى تبریزى (۷۹)
پیامبر گرامى اسلام (ص ) سفارشهاى موکد(ى ) درباره طول (دادن ) سجود فرموده است ، و این امرى است بسیار مهم . سجده طولانى ، نزدیکترین هیت (::حال )هاى بندگى است ، و به همین جهت در هر رکعت نماز، دو سجده تشریع (واجب ) شده است . از ائمه اطهار (ع )و شیعیانشان در مورد طول سجود مطالب مهمى نقل شده است .
در یکى از سجده هاى امام سجاد (ع ) شمارش رفت که هزار مرتبه فرمود:
لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا لا اله الا الله ایماناو صدقا.
درباره امام کاظم (ع )نوشته شده (است ) که گاهى طول سجده اش از بامداد تا ظهر ادامه داشت ، و از اصحاب ائمه مانند ابن ابى عمیرو جمیل و خربوذقریب به همین مطلب نقل شده است .
در ایام تحصیل در نجف اشرف شیخ و استادى داشتم که براى طلاب با تقوا، مرجع بود. از او سوال کردم : چه عملى را شما تجربه کرده اید که مى تواند در حالسالک موثر باشد، فرمود: در هر شبانه روز یک سجده طولانى به جاى آورد و در حال سجده بگوید: لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین ، در حال ذکر، این چنین توجه کند که پروردگارم منزه از این است که بر من ظلمى روا داشته باشد، بلکه خود من هستم که بر نفسم ستم کردم و او را در این مهالک قرار دادم
استاد من علاقه مندانش را به این سجده سفارش مى کردم و هر کس که انجام مى داد، تاثیرش را مشاهده مى کرد، مخصوصا کسانى که این سجده را بیشتر طول مى دادند. بعضى انها هزار مرتبه ذکر مذکور را در سجده تکرار مى کردند و بعضى کمتر و بعضى بیشتر و شنیدم که بعضى (از) آنها این ذکر را سه مرتبه در سجده تکرار مى کردند.
۱۹ : دستورالعملى از حاج میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى (۸۰)
دستور العملى که آن سالک ربانى به جناب ایه الله حاج شیخ محمد حسین کمپانى - رضوان الله تعالى علیهما - ارسال داشت ، چنین است :
بسم الله الرحمن الرحیم
فدایت شوم ! در باب اعراض از جد و جهد رسمیات و عدم وصول به واقعیات که مرقوم شده و از این مفلس استعلام مقدمه موصله فرموده اید، بى رسمیت بنده حقیقت آنچه که براى سیر این عوالم یاد گرفته و بعضى نتایجش را مفصلا در خدمت شریف ابتداى خود صحبت کرده ام و از کثرت شوق آنکه با رفقا در همه عوالم همرنگ بشوم ، است و مخ آنچه از لوازم این سیر مى دانستم ، بى مضایقه عرضه داشتم ، حالا هم اجمال این را به طریقه اى که یاد گرفته ام ، مجددا اظهار مى دارم :
طریق مطلوب را براى راه معرفت نفس گفتند: چون نفس انسانى تا از عالم مثال خود نگذشته ، به عالم عقلى نخواهد رسید، و تا به عالم عقلى نرسیده ، حقیقت معرفت حاصل نبوده و به مطلوب نخواهد رسید لذا به جهت اتمام این مقصود مغفور - جزاه الله عنا خیر جزاء المعلمین - مى فرمود که :
نباید انسان یک مقدار زیاده بر معمول تقلیل غذا و استراحت بکند، تا جنبه حیوانیت کمتر، و روحانیت قوت بگیرد، و میزان آن را هم چنین فرمود: که انسان اولا روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد، حتى تنقل ما بین الغذائین نکند. ثانیا هر وقت غذا مى خورد، باید مثال یک ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد که تمام سیر نشود، این در کم (:: کمیت ) غذا، و ام کیفش ، باید غیر از آداب معروفه ، گوشت زیاد نخورد، به این معنى که شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را، یعنى هم روز و شب را ترک کند، و یکى هم اگر بتواند للتکیف نخورد، و لا محال آجیل خور نباشد و اگر احیانا وقتى نفسش زیاد مطالبه آجیل کرد، استخاره کند. و اگر بتواند روزه هاى سه روز هر ماه را ترک نکند.
و اما تقلیل خواب مى فرمودند: شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت (::دورى از) اهل غفلت اهتمام زیاد نماید. اینها در تقلیل حیوانیت کفایت مى کند. و اما تقویت روحانیت اولا، دائما باید هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. تا مى تواند ذکر و فکر را ترک نکند که این دو جناح سیر آسمان معرفت است . در ذکر، عمده سفارش اذکار صبح و شام اهم آنها که در اخبار وارد شده ، و اهم تعقیبات صلوات و عمده تر ذکر وقت خواب که در اخبار ماثور است ، لا سیما متطهرا در حال ذکر به خواب رود.
و شبخیزى ، مى فرمودند: زمستانها سه ساعت ، تابستانها یک ساعت و نیم و و مى فرمودند که در سجده ذکر یونسیه ، یعنى در مداومت آن ، که شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر توانست کردن ، اثرش زیادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است ، خیلى اثرها دیده ام . بنده خود هم تجربه کرده ام . چند نفر مدعى تجربه اند. یکى هم قرآن که خوانده مى شود به قصد هدیه به حضرت ختمى مرتبت صلوات الله علیه و آله خوانده شود.
و اما فکر براى مبتدى ، مى فرمودند: در مرگ فکر بکن تا آن وقتى که از حالش مى فهمیدند که از مداومت این مراتب گیج شده ، فى الجمله استعدادى پیدا کرده ، آن وقت به عالم خیالش ملتفت مى کردند یا آنکه خود ملتفت مى شد، چند روزى همه روز و شب فکر در این مى کند که بفهمد که هر چه خیال مى کند و مى بیند خودش است و از خودش خارج نیست . اگر این را ملکه مى کرد، خودش را در عالم مثال مى دید، یعنى حقیقت عالم مثالش را مى فهمید و این معنى را ملکه مى کرد. آن وقت مى فرمودند که باید فکر را تغییر داد و همه صورتها و موهومات را محو کرد و فکر در عدم کرد، و اگر انسان این را ملکه نماید، لابد تجلى سلطان معرفت خواهد شد.
و به جهت ترتیب این عوالم که باید انسان از این عوالم طبیعت (مرتبه ) اول ترقى به عالم مثال نماید، بعد به عالم ارواح و انوار حقیقیه ، البته براهین علمیه را خودتان احضر (::آگاه ) هستید. عجب است که تصریحى به این مراتب در سجده دعاى شب نیمه شعبان که اوان وصول مراسله است ، شده است که مى فرماید: سجد لک سوادى و خیالى و بیاضى . اصل معرفت آن وقت است که هر سه فانى بشود که حقیقت سجده عبارت از فناست که عندالفناء عن النفس بمراتبها یحصل البقاء بالله - رزقنا الله و جمیع اخواننا بمحمد و آله الطاهرین - بارى بنده فى الجمله از عوالم دعاگویى اخوان الحمدلله بى بهره نیستم و دعاى وجود شریف و جمعى از اخوان را براى خود ورد شبانه قرار داده ام ...
حد تکمیل فکر عالم مثال که بعد از آن ، وقت محو صورت است ، آن است که باید خود به خود ملتفت شده ، عیانا حقیقت مطلب را ببینید، یا آن قدر فکر بکند که از علمیت گذشته ، عیان بشود، آن وقت محو موهومات کرده ، در عدم فکر بکند تا اینکه از طرف حقیقت خودش تجلى بکند.
۲۰ : دستورالعملى دیگرى از حاج میرزا جواد ملکى تبریزى درباره چگونگىتذلل و وزارى (۸۱)
بارى یکى از بهترین شیوه ها براى آن که مى خواهد خوف و خشیتش ، اشک و گریه اش و سوز و ناله اش هر چه بیشتر باشد، این است که دستهاى خویش ‍ را بر گردن ببندد و خاک بر سر افشانده ، در خاک بغلطد، چهره بر خاک گذارد، سر بر دیوار نهد، گاه بایستد و گاه راه برود، گاه خاموش شود و گاه به درد بنالد، خویش را در صحنه محشر بینگارد و آن گونه که گناهکاران را عتاب و پرخاش مى کنند، بر خویش عتاب و پرخاش کند، سپس به راست بگرد و در این حال اصحاب الیمین را به خاطر آورد و به آنان بیندیشد، به شان و شکوهشان ، به شکل و شمایلشان ، به لباس و بویشان و... آن گاه به چپ بنگرد و اصحاب المشال را به خاطر آؤ رد و خویش را در میان آنان پندارد، به احوال سخت و دردانگیز، به چهره هاى سیاهشان ، به چشمان برآمده شان ، به دست و پاى بسته شان ، به پوششهاى آتشینشان بیندیشد، به فرشتگانى بنگرد که آماده ایستاده اند تا فرمان خداى را بر در افکندن او و آنان به دوزخ اجرا کنند، آن گاه از این بیندیشد و بهراسد که مبادا خداى فرمان دهد خذوه فغلوه ، ثم الجحیم صلوه ، ثم فى سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه (::بگیریدش ، در دوزخ بیفکنیدش ، و در زنجیر هفتاد ذراعى بکشیدش )، سپس فریاد بر آورد،
یا ارحم الراحمین ، یا غیاث المستغیثین ) اى بخشنده ترین بخشندگان ! اى پناه بى پناهان ! این رحمتک الواسعه ، این عطایاک الفاضله ، این فضلک العظیم ، این منک الجسیم ، این کرمک یا کریم
رحمت گسترده تو کو؟ بخششهاى بیکرانه تو کو؟ مهر و مهربانى تو کو؟ سپس بگرید و بردبارى و مهربانى گسترده او را به یاد آورد، بخشش و بخشایش بى کرانه او و عفو و گذشت بى بهانه او را به خاطر آورد، و اگر شیطان بخواهد او را نومید کند و به او بگوید: تو با این همه گناه و ناروایى که دارى ، نمى توانى به رحمت و بخشایش خدا برسى ، که رحمت او ویژه پارسایان است و تو از آنان نیستى ، سخن او را نپذیرد، به وسوسه او دل ندهد، از او روى گرداند و به خدا رو کند و بر نیاز و نماز و امید و رجاى خویش بیفزاید و امیدوارانه بگوید: از کرم و بزرگوارى تو دور است که از نیازمندانى چون من که روى نیاز به درگاه تو نهاده اند و دست توسل به دامان خاصان تو آویخته اند، رحمت نیاورى ، و بر چشم گریان و دل ترسان و بدن لرزانم نبخشایى .
سپس بر امیدوارى خویش بیفزاید و آرزوهاى خویش را بدو عرضه کند و هر مقام عالى و پایگاهى بلندى را چون معرفت ، محبت ، وصال ، ایمان ، تقوا و... که به ذهنش مى رسد و آرزو دارد، از او بخواهدو این عبارت را بسیار بر زبان آورد: اى کسى که هر چه مى خواهد، مى کند و جز او هیچ کس ‍ را که آنچه خواهد بکند! اى کسى که بخششهاى بزرگ و دهشاى سترگ بر او گران نمى آید! اى کسى که نه بخشیدن چیزى از او مى کاهد و نه نبخشیدن چیزى بر او مى افزاید!
سپس با پافشارى و اصرار بیشتر بر همین معانى تاکید ورزد و بگوید: خداى من ! اگر من در خور آنچه از تو خواسته ام ، نیستم اما بخشش تو در خور آنها و صد چندان آنها هست ، خداى من ! شناختى که خود از خود به من دادهاى ، مرا وا مى دارد تا از تو خواسته هاى کلان آرزو کنم ، زیرا آنچه تو بر بندگان خود مى بخشى و بدانان ارزانى مى دارى ، نه از روى استحقاق و در خور خود آنان است ، که اگر استحقاقى نیز باشد، آن را نیز تو خود بدانان مى بخشى ، پس خیر و بخشش جز از سوى تو، نمى تواندباشد، حال که چنین است ، خدایا! آن استحقاق و شایستگى که به بندگان صالحت بخشیده اى به من نیز ببخش تا من نیز این شایستگى را به دست آورم که دعایم را بپذیرى و خواهشم را بر آورى .
خدایا! تو آنى که از آنچه مى کنى ، پرسیده نمى شوى ، و هیچ کس را نمى رسد که بر آنچه مى کنى ، انگشت اعتراض نهد، یا در قدرت و سلطنت با تو معارضه کند، تو آن تواناى بخشنده اى که نه تواناییت را حد و مرزى است و نه بخششت را کران و کناره اى ، پس خدایا! با قدرتت شایستگى ام بخشش و با بخششت کامروایم گردان ! اى بخشنده ترین همه بخشندگان !
خدایا! تو اگر بخواهى کیفر کنى ، مى توانى به جاى من ، یکى از آنان را که خدایى تو را باور ندارند و با دوستان تو کینه مى ورزند، بیابى و کیفر کنى ، اما من جز تو، که را بیابم تا بر من ببخشاید؟ آیا کرم خویش را از من دریغ مى کنى ؟ با اینکه تو به عذاب و کیفر هیچ نیازى نداریت اما من به بخشش و بخشایش تو سخت نیازمندم .
خداى من ! دشمن تو و دشمن من (ابلیس ) مى خواست مرا از دعا و نیایش ‍ با تو محروم سازد و از کرم و بخشش تو نومیدم نماید، اما من به لطف تو از او روى گرداندم و آنچه را از من مى خواست ، زیرا پا نهادم ، پس مرا که به خاطر او از تو نومید نشدم و از درگاه تو روى نتافتم ، بر او یارى ده !
خدایا! من با همه شناخت اندکى که از بخشش و بخشایش تو و بى نیازى و توانمندى تو دارم ، نمى پندارم که تو عفو و کرمت را از هیچ یک از بندگان خویش ، حتى کافران دریغ دارى ، مگر از دشمنان دوستانت ، آنان که بر اولیاى تو ستم روا داشتند و آنان را آزار دادند، اما درباره عذاب دیگران ، اگر تعبد و تسلیم در برابر کتاب تو و سخنان پیامبر تو نبود، آن را باور نمى کردم ، اینک که نیز در کتاب خویش کافران را به عذاب و کیفر بیم داده اى ، از دید عقل من - همین عقل که آن را نیز تو به من بخشیده اى - ناگزیر نیستى تا آنان را کیفر دهى و وعید خویش را درباره آنان به کار بندى ، و اگر وعید خویش را به کار مبندى و آنان را کیفر ندهى نیز کوچکترین خللى در صفات قدسى و کمال خدایى تو راه نخواهد یافت ، خدایا! من که درباره کافران چنین مى پندارم ، چگونه مى توانم درباره مؤ منان ، آن که به تو گرویدند، اطاعت تو را دوست دارند، به بخشایش تو امید بسته اند، وصال تو را آرزو دارند - هر چند گناهکار و نافرمان نیز باشند - امیدوارم نباشم ؟
خداى من ! مولاى من ! گناه از بنده است و بخشایش از مولا بویژه مولایى بزرگوار و بخشاینده چون تو. خداى من ! این است آنچه من درباره بخشایندگى و بنده نوازى تو در دیگر ماهها و دیگر روزها و دیگر شبها مى پندارم و امید دارم . این است گمان نیکوى ما به و این که رسول بزرگوارت (ص ) بدانان که درباره تو گمان نیکو دارند، چه مژده ها داده است !
۲۱ : دستورالعملى از آیه الله حاج میرزا جواد ملکى تبریزى در رابطه با آداب خواب وخوابیدن (۸۲)
بارى سالک راه خدا را بعد از توبه ، لازم است در اول صبح مشارطه با نفس ‍ نماید (یعنى با خویشتن شرط کند که امروز تا وقت خواب نباید از من گناهى سر بزند) مشارطه شریک و سهیم در اعزا و انفس (::عزیزترین و نفیس ترین ) سرمایه ها همانطور که شریکى با شریک خود و سهیمى با هم سهم خود - که در عزیزترین و نفیس ترین سرمایه ها شریک و سهیم است ، مشارطه مى کند - و در عرض روز تا وقت خواب مراقبت کامل نماید و تمام اعضا و جوارح را مراقب و مواظب باشد که بر خلاف شرطى که در اول صبح با آنان نموده ، رفتار نکند و گناهى را مرتکب نشوند و در وقت خواب محاسبه کامل از تمام آنچه در این مدت صرف کرده است و از وقتش و از قواى ظاهرى و باطنى و آنچه از نعمتهاى الهى در ان صرف کرده و یا مهمل گذاشته ، به عمل آورد و دقیقا به حساب خود برسد و همه اینها به قرارى که علماى اخلاق نوشته اند، عمل نماید، تفصیل آن را موکول به کتب اخلاق که نوشته شده و واقعا هم خوب نوشته اند مى نمایم ، ولى به چند فقره اهم که خیلى موثر است اشاره مى شود و آن این است :
وقت خواب : انسان محاسبه خود را کرده و علاج خیانتهاى نفس را به قدر طاقت بر خودش لازم بداند و هیچ از این محاسبه و علاج غفلت نکند و باید این عمل آن قدر تکرار شود که براى او عادت شود و بدون محاسبه و درمان به خواب نرود و آنچه فعلا ممکن است از توبه ، تدارک بکند و آنچه تاخیر لازم است عزم جدى بر آن داشته باشد و بداند حالا که مى خوابد، خواب هم در واقع برادر مرگ است . صریح آیه مبارکه است که مى فرماید:
الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها فیمسک التى قضى علیها الموت و یرسل الاخرى
(::خدا است که جانها را به هنگام مرگشان مى گیرد و جانى را که در حال خواب نمرد ه است پس آن را که مرگش فرا رسیده نگاه مى دارد و دیگرى را به بدن باز مى فرستد تا وقت تعیین شده اش فرا رسد)
پس لازم است که فى الجمله عده موت را نموده و آمادگى براى مرگ داشته باشد، از قبیل اینکه عهد ایمان خود را تجدید نموده و با طهارت (::وضو یا غسل یا تیمم ) روى به قبله و روى به قبله حقیقیه نموده ، به نام خدا و گفتن بسم الله الرحمن الرحیم وارد بستر شود. اعمالى را که براى هنگام خواب وارد شده ، به قدر قوت به عمل اورده ، نفس و روح خود را به حضرت او جل جلاله تسلیم نماید. و از اعمال وقت خواب آنها را که اهمتیت بیشترى دارند ترک نکند، که عبارتند از: اینکه به هنگام دخول به رختخواب بسم الله الرحمن الرحیم را از قلب و لسان بگوید و ایه مبارکه :
قل انما انا بشر مثلکم یوحى الى انما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا (۸۳)
را و آیه مبارکه :
آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لا نفرق بین احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر لا یکلف الله نفسا الا وسعها لهاما کسبت و علیها ما اکتسبت ربنا لا تواخذنا ان نسینا او اخطانا ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته على الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقه اصرا کما حملته على الذین من قبلنا و لا تحملنا ما لا طاقه لنا به واعف عنا و اغفرلنا و ارحمنا انت مولانا فانصرنا على القوم الکافرین (۸۴)
را با تدبر بخواند و تسبیح حضرت زهرا (س ) و آیه الکرسى و سه بار و یا یازده بار سوره قل هو الله احد و سه دفعه یفعل الله ما یشاء بقدرته و یحکم ما یرید بعزته و ایه مبارکه شهدالله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولو العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم ان الدین عندالله الاسلام و ما اختلف الذین و اتوا الکتاب من بعد ما جائهم العلم بغیا بینهم و من یکفر بایات الله فان الله سریع الحساب (۸۵) و اگر استغفارهاى مرویه و مطلق استغفار استغفرالله ربى و اتوب الیه هم بکند، خوب است و ملتفت باشد که ممکن است خداوند جواد در همین خواب چنان که براى انبیا و سایرین از اولیا و مؤ منین در حال خواب موهبتهاى عظیمه عنایت فرموده است به او عنایت هم فرماید.
اى بسا معارف که از رویاها براى سالکین کشف شده و بسا مقامات که از رویاى انبیا (ع ) و ائمه (ع ) و بزرگان دین به سالک عنایت مى شود. این عبد ذلیل خیلى امیدواریهایم به بعضى رویاهایى است که در آنها حضرات معصومین (ع ) را زیارت کرده ام و مورد مرحمتهاى بزرگ واقع شده ام .
بارى بعد از خواندن این آیه اگر حال فکرى برایش دست بدهد که در حال فکر خوابش ببرد، زهى کرامت ، و الا مشغول ذکرى از اذکار بشود تا خوابش ‍ در حال ذکر ببرد، و اگر ذکر را در اواخر به نفسش بیندازد که بین النوم و الیقظه (:: میان خواب و بیدارى ) را که اسان از حرکت بیافتد نفس یاالله یا تنها لفظ جلاله الله را بگوید، خوب است ، اگر در این حال خوابش ببرد بسا مى شود که او خواب است ، ولى نفسش آشکارا ذکر مى کند که گاه است بیدار هم مى شود.
خلاصه خودش را به سراسر وجودش تسلیم حضرت او جل جلاله نماید.
۲۲ : وصیتنامه حضرت امام خمینى - رضوان الله علیه (۸۶)
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله و الصلاه و السلام على رسول الله (ص )
وصیتى است از پدرى پیر که عمرى را به بطالت و جهالت گذرانده و اکنون به سوى سراى جاوید مى رود با دست خالى از حسنات و نامه اى سیاه از سیئات ، به امید به مغفرت الله و رجا به عفو الله است - به فرزندى جوان که به کشاکش با مشکلات دهر و مختار در انتخاب صراط مستقیم الهى - کهخداوند به لطف بیکران خود هدایتش فرماید - یا خداى ناخواسته انتخاب راه دیگرى - که خداوند به رحمت خود از لغزشها محفوظش ‍ فرماید.
و فرزندم ! کتابى را که به تو هدیه مى کنم شمه ایست از صلاه عارفین و سلوک معنوى اهل سلوک ، هر چند مثل منى عاجز است از بیان این سفرنامه . و اعتراف مى کنم که آنچه نوشته ام از حد الفاظ و عباراتى چند بیرون نیست ، و خود تاکنون به بارقه اى از این شمه دست نیافتم .
پسرم ! آنچه در این معراج است ، غایه القصواى (::نهایت ) آمال اهل معرفت است که دست ما از آن کوتاه است - عنقا شکار کسى نشود دام بازگیرد (۸۷)- لکن از عنایات خداوند رحمان نباید مایوس شویم که او - جل و علا - دستگیر ضعفا و معین فقر است .
عزیزم ! کلام در سفر از خلق به حق ، و از کثرت به وحدت ، و از ناسوت به مافوق جبروت است ، تا حد فناى مطلق که در سجده اول حاصل شود، و فنا از فنا که پس از صحو، در سجده دوم حاصل گردد. و این تمام قوس ‍ وجود است من الله و الى الله و در این حال ، ساجد و مسجودى و عابد و معبودى در کار نیست . هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن . (۸۸)
پسرم ! آنچه در درجه اول به تو وصیت مى کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنى ، که این شیوه جهال است و از معاشرت با منکرین مقامات اولیا بپرهیزى ، که اینان قطاع طریق حق هستند
فرزندم ! از خودخواهى و خودبینى به در آى که این ارث شیطان است که به واسطه خودبینى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفى او جل و علا سرباز زد. و بدان که تمام گرفتاریهاى بنى آدم از این ارث شیطانى است که اصول فتنه است و شاید ایه شریفه و قاتلوهم حتى لا تکون فتنه و یکون الدین لله (۸۹)در بعض مراحل آن ، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ریشه فتنه که شیطان بزرگ و جنود آن - که در تمام اعمارق قلوب انسانها شاخه و ریشه دارد، باشد، و هر کس براى رفع فتنه از درون و برون خویش باید مجاهده نماید، و این جهاد است که اگر به پیروزى رسید، همه چیز و همه کس اصلاح مى شود. پسرم ! سعى کن که به این پیروزى دست یابى ، یا دستکم به بعض مراحل آن .. همت کن و از هواهاى نفسانیه - که حد و حصر ندارد بکاه ، و از خداى متعال جل و علا استمداد کن - که بى مدد او کس به جایى نرسد و نماز - این معراج عارفان و سفر عاشقان - راه وصول به این مقصد است ، و اگر توفیق یابى و یابیم به تحقق یک رکعت آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن - ولو به قدر طاقت خویش - شمه اى مقصد و مقصود اولیاى خدا را استشمام نمودیم ، و دورنمایى از صلاه معراج سید انبیا و عرفا - علیه و علیهم و على آله الصلاه و السلام - را مشاهده کردیم که خداوند منان ما و شما را به این نعمت بزرگ منت نهد. راه بس است ، یعنى دور است و بسیار خطرناک و محتاج به زاد و راحله فراوان ، و زاد مثل من ، یا هیچ ، یا بسیار اندک است ، مگر لطف دوست جل و علا شامل و دستگیرى کند.
عزیزم ! از جوانى به اندازه اى که باقى است استفاده کن ، که در پیرى همه چیز از دست مى رود، حتى تتوجه به آخرت و خداى تعالى . از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیرى مى دهد تا جوانى با غفلت از دست برود، و به پیران وعده طول عمر مى دهد، و تا لحظه آخر با وعده هاى پوچ ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص ‍ براى او باز مى دارد تا مرگ برسد و در آن حال ایمان را - اگر تا آن وقت نگرفته باشد - مى گیرد، پس در جوانى که قدرت بیشتر دارى ، به مجاهدت بر خیز، و از غیر دوست جل و علا بگریز، و پیوند خود را هر چه بیشتر - اگر پیوندى دارى - محکمتر کن و اگر خداى نخواسته ندارى ، تحصیل کن ، و در تقویتش همت گمار، که هیچ موجودى جز او جل و علا سزاوار پیوند نیست و پیوند با اولیاى او اگر براى پیوند به او نباشد، حیله شیطانى است که از هر طریق سد راه حق کند هیچ گاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر که اولیاى خلص چنین بودن و خود را لاشى مى دیدند، و گاهى حسنات خود را از سیئات مى شمردند. پسرم ! هر چه مقام معرفت بالا رود، احساس ‍ ناچیزى غیر او - جل و علا - بیشتر شود.
در نماز - این مرقاه وصول الى الله - پس از هر ستایش تکبیرى وارد است ، چنانکه در دخول آن تکبیراست ، که اشاره به بزرگتر بودن از ستایش است ، ولو اعظم آن که نماز است و پس از خروج ، تکبیرات است که بزرگتر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال مى رساند. چه مى گویم ؟ کى توصیف کند؟! و چه توصیف کند؟! و با چه زبان و چه بیان توصیف کند؟! که تمام عالم ، از اعلى مراتب وجود تا اسفل سافلین ، هیچ کس و هر چه هست ، اوست ، و هیچ (::کسى که هیچ است ) از هستى مطلق چه تواند گفت ؟ و اگر نبود امر خداى تعالى و اجازه او - جل و علا - شاید هیچ یک از اولیا سخنى از اوست لا غیر، و کس نتواند از ذکر او سرپیچى کند که هر ذکر، ذکر اوست و قضى ربک الا تعبدوا الا ایاه (۹۰)ایاک نعبد و ایاک نستعین (۹۱)که شاید از لسان حق خطاب به همه موجودات است .
و ان من شى الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم (۹۲) این نیز به لسان کثرت است ، وگرنه او حمد است و حامد است و محمود، ان ربک یصلى (۹۳)، الله نور السموات و الارض . (۹۴)
پسرم ! ما که عاجز از شکر او و نعمتهاى بى منتهاى اوییم ، پس هر چه بهتر که از خدمت به ندگان او غفلت نکنیم - که خدمت به آنان خدمت به حق است - چه که همه از اویند. هیچ گاه در خدمت به خلق الله وجود را طلبکار مدان که آنان بحق منت بر ما دارند - که وسیله خدمت به او جل و علا هستند - و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبیت مباش که این خود حیله شیطان است که ما را در کام خود فرو برد، و در خدمت به بندگان خدا آنچه براى آنان پر نفعتر است ، انتخاب کن ، نه آنچه براى خود یا دوستان خود، که این علامت صدق به پیشگاه مقدس او جل و علاست .
پسر عزیزم ! خداوند حاضر است و عالم محضر اوست ، و صفحه نفس ماها یکى از نامهاى اعمالمان . سعى کن هر شغل و عمل که تو را به او نزدیکتر کند انتخاب کن که آن رضاى او جل و علاست . در دل به من اشکال مکن که اگر صادقى ، چرا خود چنین نیستى ، که من خود مى دانم که به هیچ یک از صفات اهل دل موصوف نیستم ، و خوف آن دارم که این قلم شکسته ، در خدمت ابلیس و نفس خبیث باشد، و فردا از من مواخذه شود، لکن اصل مطالب حق است ، اگر چه به قلم ثل منى که از خصلتهاى شیطانى دور نیستم . و به خداى تعالى در این نفسهاى آخر پناه مى برم و از اولیاى او جل و علا امید دستگیرى و شفاعت دارم . بارالها! تو خود از این پیر ناتوان و احمد جوان دستگیرى کن ! و عاقبت ما را ختم به خیر فرما! و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال وجمال خود راهى ده .
و السلام على من اتبع الهدى
شب ۱۵ ربیع المولود ۱۴۰۷
روح الله موسوى خمینى
۲۳ : وصیتنامه حضرت امام خمینى قدس سره به حاج احمد آقا خمینى رحمه الله (۹۵)
... پسرم ! از من گذشته است ، یشیب ابن آدم و یشیب فیه خصلتان الحرص و طول الامل لیکن تو نعمت جوانى دارى و قدرت اراده ، امید است بتوانى راهیى طرق صالحان باشى . آنچه گفتم بدان معنا نیست که خود را از خدمت به جامعه کنار کشى و گوشه گیر و کل (::سربار) بر خلق الله باشى ، کاین صفات جاهلان متسنک است یا درویشان دکاندار. سیره انبیاى عظام - صلى الله على نبینا و علیهم اجمعین - و ائمه اطهار (ع ) که سر آمد عارفان بالله و رستگاران از هر قید بند و وابستگان به ساحت الهى در قیام به همه قوا علیه حکومتهاى طاغوتى و فرعونهایزمان بوده و در اجراى عدالت بر جهان رنجها برده و کوششها کرده اند، به ما درسها مى دهد، و اگر چشم بینا و گوش شنوا داشته باشیم راه گشایمان خواهد بود، من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم .
پسرم ! نه گوشه گیرى صوفیانه ، دلیل پیوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشکیل حکومت ، شاهد گسستن از حق . میزان در اعمال ، انگیزه هاى آنهاست . چه بسا عابد و زاهدى که گرفتار دام ابلیس است و آن دام گستر به آنچه مناسب اوست چون خود بینى و خود خواهى و غرور و عجب و بزرگ و تحقیر خلق الله و شرک خفى و امثال آنها، او را از حق ، دور و به شرک مى کشاند. و چه بسا متصدى امور حکومت که به انگیزه الهى و قرب حق نایل مى شود، چون داوود نبى و سلیمان پیامبر (ع )و بالاتر و والاتر چون نبى اکرم (ص ) و خلیفه بر حقش على بن ابیطالب (ع )و چون حضرت مهدى - ارواحنا لمقدمه الفداء - در عصر حکومت جهانیش . پس ‍ میزان عرفان و حرمان ، انگیزه است . هر قدر انگیزه هها به نور فطرت نزدیکتر باشند و از حجب (::موانع ) حتى حجب نور وارسته تر، به مبدا نور وابسته تر، تا آنجا که سخن از وابستگى نیز کفر است . پسرم ! از زیر بار مسوولیت انسانى - که خدامت به حق در صورت خدمت به خلق است - شانه خالى مکن ، که تاخت و تاز شیطان در این میدان ، کمتر از میدان تاخت و تاز در بین مسوولین و دست اندکاران نیست ، و دست و پاى و براى به دست آوردن مقام - هر چه باشد - چه مقام معنوى ، چه مادى ، مزن ، بعد از آنکه مى خواهم به معارف الهى نزدیک شوم یا خدمت به عبادالله نمایم ، که توجه به آن شیطان است ، چه رسد که کوشش براى بدست آوردن آن . یکتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام بپذیر و در آن خط سیر نما: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنى و فرادى
پسرم ! سوره مبارکه حشر را مطالعه کن ، که گنجینه هایى از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهى توشه ها بردارد، خصوصا ایا اواخر آن ، از آن جا که فرماید:
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا لله ان الله خبیر بما تعملون .
پسرم ! گاهى مى بینم از تهمتهاى ناروا و شایعه پراکنیهاى دروغین اظهار ناراحتى و نگرانى مى کنى ، اولا باید بگویم تازنده هستى و حرکت مى کنى و تو را منشا تاثیرى بدانند، انتقاد و تهمت و شایعه سازى علیه تو اجتناب ناپذیر است ، عقدهها زیاد و توقعات روز افزون و حسادتها فراوان است . آن کسى که فعالیت دارد گرچه صد در صد براى خدا باشد از گزند بد خواهان نمى تواند به دور باشد. من خود یک عالم بزرگوار متقى را که به ریاست جزیى نرسیده بود (مى شناسم که ) براى او جز خیر به حسب نوع نمى گفتن و تقریبا مورد تسالم اهل علم و دیگران بود، به محض آنکه توجه نفوس به او شد و شخصیت دنیوى ولو ناچیز نسبت به مقامش پیدا کرد، مورد تهمت و اذیت (واقع ) شد و حسادتها و عقده ها به جوش آمد و تا در قید حیاتبود این مسائل نیز بود.
و ثانیا باید بدانید که ایمان به وحدت الله و وحدت معبود و وحدت موثر. آن چنان که باید و شاید به قلبت نرسیده ، کوشش کن کلمه توحید را که بزرگترین کلمه است و والاترین جمله است از عقلت به قلبت برسانى ، که عقل همان اعتقاد جازم برهانى است و این حاصل برهان اگر با مجاهدت و تلقین به قلب نرسد، فایده و اثرش ناچیز است . چه بسا بعضى از همین اصحاب برهان عقلى و استدلال فلسفى بیشتر از دیگران در دام ابلیس و نفس خبیث مى باشند پاى استدلالیان چوبین بودو آن گاه این قدم برهانى و عقلى تبدیل به قدم روحانى وایمانى مى شود که از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور کند آنچه استدلال اثبات عقلى باور کرده (است )
پسرم ! مجاهده کن که دل را به خدا بسپارى و موثرى را جز او ندانیت مگر نه عامه مسلمانان ، متعبد، شبانه روزى چندین مرتبه نماز مى خوانند و نماز سرشار از توحید و معارف الهى است و شبانه روزى چندین مرتبه ایانک نعبد وایاک نستعین میگویند و عبادت واعانت را خاص خدا - در بیان - مى کنند؟! عولى جز مؤ منان بحق و خاصان خدا، دیگران براى هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند کرنش مى کنند و گاهى از آنچه براى معبود مى کنند، و از هر کس استمداد مى نمایند و استعانت مى جویند و به هر حشیش براى رسیدن به آمال شیطانى تشث مى نمایند و غفلت از قدرت حق دارند.
پسرم ! براى ماها که از قافله ابرار عقب هستیم یک نکته دلپذیر است و آن چیزى است که به نظر من شاید در ساختن انسان کهدر صدد خود ساختن است ، دخیل است . باید توجه کنى که منشا خوشامد ما از مدح و ثناها و بد آمدنمان از انتقاد و شایع افکنى ها حب نفس است . که از بزرگترین دام ابلیس لعین است . ماها میل داریم که دیگران ثناگوى ما باشند، گرچه براى ما افعال ناشایسته وخوبیهاى خیالى را صد چندان جلوه دهند، و درهاى انتقاد - گرچه بحق - براى ما بسته باشند یا به صورت ثناگویى در آید از عیب جوییها. نه براى آنکه بنا حق است ، افسرده مى شویم ، و از مدح و ثناها نه براى ان که بحق است فرحناک مى گردیم ، بلکه براى آنکه عیب من است و مدح من نیست ، که در اینجا و آنجا و همه جا در ما حاکم است . اگر بخواهى صحت این امر را دریابى ، اگر خصوصا آنها که همپالکى تو هستند صادر شود و مداحان به مدح او برخیزند، براى تو ناگوار است و بالاتر آنکه اگر عیوب او را به صورت مداحى در آورند، در این صورت یقین بدان که دست شیطان و نفس بدتر از او در کار است .
پسرم ! چه خوب است به خود تلقین کنى و به باور خود بباورى یک واقعیت را، که مدح مداحان و ثناى ثناگویان چه بسا که انسان ره به هلاکت برساند و از تهذیب دور سازد و تاثیر سو ثناى جمیل در نفس آلوده ما، مایه بدبختیها و دور افتادگى ها از پیشگاه مقدس حق جل و علا براى ما ضعفا النفوس ‍ خواهد بود و شاید عیبجویى ها و شایعه پراکنى ها براى علاج معایب نفسانى ما سودمند باشد، که هست ، همچون عمل جراحى دردناکى که موجب سلامت مریض مى شود. آنان که با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى کنند، دوستانى هستند که با دوستى خود با ما دشمنى مى کنند، و آنان که (مى ) پندارند با عیب گویى و فحاشى و شایعه سازى به ما دشمنى مى کنند، دشمنانى هستند که با عمل خود، ما را اگر لایق باشیم ، اصلاح مى کنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمایند. من و تو اگر این حقیقت را باور کنیم و حیله هاى شیطانى و نفسانى بگذراند واقعیت را آن طور که هستند ببینیم ، آن گاه از مدح مداحان و ثناى ثناگویان آن طور پریشان مى شویم که امروز از عیبجویى دشمنان و شایعه سازى بد خواهان ، و از عیبجویى آن گونه استقبال مى کنیم که امروز از مداحى ها و یاوره گویى هاى ثناخوانان . اگر آنچه ذکر شده ، به قلبت برسد، از ناملایمات و دروغ پردازیها ناراحت نمى شوى و آرامش قلب پیدا مى کنى ، که ناراحتى اکثرا از خودخواهى است . خداوند همه ما را از آن ، نجات مرحمت فرماید.
پسرم ! گناهان را، هر چه کوچک به نظرت باشند، سبک مشمار، انظر الى من عصیت : بنگر چه کسى را نافرمانى کردى ، و با این نظر، همه گناهان ، بزرگ و کبیره است . به هیچ چیز مغرور مشو و خداى تبارک و تعالى را که همه آنها موازین الهى دارد و ما از آنها بى خبریم .
مطالعه در ادعیه معصومین (ع ) و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افکار و رفتارت باشد. هواهاى نفسانى و شیطانى نفس اماره ما را به غرور وا مى دارد و از این راه به هلاکت مى کشاند.
پسرم ! هیچ گاه دنبال تحصیل دنیا - اگر چه حلال او باشد - مباش ، که حب دنیا - گرچه حلالش باشد - راس خطایاست ، چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنیاى حرام مى کشد. تو جوانى و با قدرت جوانى که حق داده است ، مى توانى اولین قدم انحراف را قطع کنى و نگذارى به قدمهاى دیگر کشیده شوى ، که هر قدمى ، قدمهایى در پى دارد و هر گناهى - گرچه کوچک - به گناهان بزرگ و بزرگتر انسان رامى کشد، به طورى که گناهان بسیار بزرگ در نظر انسان ناچیز آید، بلکه گاهى اشخاص به ارتکاب بعضى کبائر به یکدیگر فخر مى کنند و گاهى معروف منکر مى گردد. من از خداوند متعال - جل اسمه - مسالت مى کنم که چشم دل تو را به جمال جمیل خود روشن فرماید و حجابها را از پیش چشمت بردارد و از قیود شیطانى و انسانى نجاتت دهد، تا همچون پدرت پس از گذشت ایام جوانى - به فرا رسیدن کهولت برگذشته خویش تاءسف نخورى و دل را به حق پیوند دهى که از هیچ پیشامد وحشتناک نشوى و از دیگران دل ، وارسته کنى تا از شرک خفى و اخفى خود را برهانى ، دنباله این ایات تا آخر سوره ، مسائل بس ‍ شیواست که اینجانب را حال و مجال نیست که به آنها بپردازم .
بار الها! احمد را نزد خود، محمود و فاطى را مفطوم و حسن را احسن فرما! و یاسر را به یسر برسان ! و این خانواده منتسب به اهل بیت عصمت (ع ) را با عنایات خاصه خود تربیت کن ! و از شر شیاطین درونى و بیرونى حفظ فرما!
و سعادت در این راه به آنان عطا فرما!
و آخر وصیت من آن است که در خدمت به ارحام خصوصا مادرت که به ما حقها دارد، کوشش کن و رضاى آنان را به دست آور و الحمدلله اولا و آخرا و الصلاه على رسول الله و آله الاطهار و العن على اعدائهم . به تاریخ ۱۷ شوال هزار و چهارصد و چهار، ۲۶ تیر ۶۳ روح الله الموسوى الخمینى .

۲۴ : دستورالعملى از آیه الله حاج سید محمد حسین طهرانى (۹۶)
طریق سیر در این راه - پس از بیعت با شیخ آگاه و ولى خدا که از مقام فنا گذشته و به مقام بقاء بالله رسیده و بر مصالح و مفاسد و منجیات و مهلکات مطلع است و مى تواند زمام امور تربیت سالک را در دست گیرد و او را به کعبه مقصود رهنمود گردد - همانا ذکر و فکر و تضرع و ابتهال به درگاه خداوند قاضى الحاجات است و البته سفر او در این منازل به امورى چند بستگى دارد که باید تمامى آنها به نحو احسن و اکمل رعایت شود
اول : ترک عادات و رسوم و تعارفات
و دور انداختن امور اعتباریه که سالک را از طى طریق منع مى کند. و منظور آنست که سالک به طور اعتدال در بین مردم زندگى نماید. چه ، دسته اى از مردم پیوسته غرق در مراسم اجتماعیه بوده و فکر و ذکر آنها دوستیابى بوده و براى حفظ شخصیت خود از هر گونه آداب و رفت و آمدهاى مضر یا بى فایده دریغ نمى کنند و صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى اعتبارى ، خود را به تکلف مى اندازند و چه بسا به ناراحتى هاى سخت دچار مى شوند و براى حفظ حاشیه از متن زندگى به عقب مى روند و تحسین و تقبیح عامه مردم را که توده عوام هستند، میزان و معیار قرار داده ، حیات و عمر خود را بر این معیار در معرض تلف قرار مى دهند و کشتى وجودشان دستخوش امواج متلاطم رسوم و عادت اجتماعیه شده ، هر جا امواج آداب و اخلاقیات عمومى حرکت کن ، به دنبال آن روان مى گردند. این دسته از مردم در برابر اجتماع اراده اى از خود نداشته ، تبع (::پیرو) محض مى باشند. در مقابل این دسته سلسله اى از مردم هستند که از جماعت کنار مى روند و هرگونه عادت و ادب اجتماعى را ترک کرده ، خویشتن را عارى از مزایاى اجتماع نموده اند. با مردم مراوده و معاشرت ندارند و در کنج خلوت آرمیده اند، به طورى که انگشت نماى مردم شده و به عنوان گوشه نشینى اشتهار یافته اند.
سالک براى آنکه بتواند به مقصد نائل گردد، باید مشى معتدلى بین رویه این دو گروه اختیار نماید و از افراط و تفریط بپرهیزد و در صراط مستقیم حرکت کند. و این معنى حاصل نمى شود مگر آنکه معاشرت و مراوده را با مردم تا آن مقدار که ضرورى اجتماعى است رعایت کند.
دوم : عزم
همین که سالک قدم در میدان مجاهده نهاد، حوادثى سخت و ناملایماتى از طرف مردم و آشنایان که صرفا غیر از هواى نفس و خواسته هاى اجتماعى مقصدى ندارند، متوجه ندارند، متوجه او مى شود و با زبان و عمل او را سرزنش نموده و مى خواهند از رویه و مقصدش دور کنند، و از فى الجمله تنافرى که بین او و آنان در برنامه زندگى پیدا شده ، سخت در هراس بوده و به هر و وسیله مى کوشند تا سالک تازه به راه افتاده را با تازیانه ملامت و سرزنش از راه انداخته و قدمهاى او را خرد کنند و و همچنین در هر منزل از منازل سفر البته مشکله اى تازه براى سالک پیش خواهد آمد که بدون صبر و عزم ، دفع آنها محال به نظر مى رسد.
سالک باید به حول و قوه خدا چنان عزمى داشته باشد تا در برابر همه این مشاکل ایستادگى نماید و با حربه صبر و توکل همه آنها را نابود سازد و با توجه به عظمت مقصد از این بادهاى مخوف که عائق و مانع راه خدا هستند، نهراسد و به هیچ وجه به خود بیمى راه ندهد و على الله فلیتوکل المنومنون ، (۹۷) و على الله فلیتوکل المتوکلون . (۹۸)
سوم : رفق و مدارا
و از این اهم امورى است که باید سالک الى الله آن را رعایت کند، چه ، اندک غفلتى در این امر سبب مى گردد که علاوه بر آنکه سالک از ترقى و سیر باز مى ماند، بلکه براى همیشه بکلى از سفر ممنوع خواهد شد . سالک در ابتداى سفر در خود شور و شوقى زاید بر مقدار مترقب مى یابد و یا در بین سفر هنگام ظهور تجلیات صوریه جمالیه ، عشق و شور وافرى در خود حس ‍ مى کند و در اثر آنها تصمیم مى گیرد اعمال کثیره عبادیه اى را به جاى آورد، لهذا اکثر اوقات خود را صرف دعا و ندبه مى نماید، به هر عمل دست مى زند و از هر کس کلمه اى مى آموزد و از هر غذاى روحانى لقمه اى بر مى دارد. این طرز عمل علاوه بر آنکه مفید نیست (بلکه ) زیان آور است ، چون در اثر تحمیل اعمال گران بر نفس ناگهان در اثر فشارى که بر نفس وارد شده ، نفس عکس العمل نشان داده و عقب زده و بدون گرفتن نتیجه ، سالک از همه کارها مى ماند و دیگر در خود میل و رغبتى براى اتیان جزیى ترین جز از مستحبات احساس نمى کند، و بناء علیهذا سالک باید وقتى مشغول به عبادت مى شود با آنکه هنوز میل و رغبت دارد، دست از عمل بکشد تا میل و رغبت به عبادت در او باقى مانده ، همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. مثل سالک در به به جا آوردن عبادات ، مانند شخصى است که مى خواهد غذا تناول کند، اولا باید غذایى را انتخاب کند که مساعد با مزاج او باشدا و ثانیا قبل از اینکه سیر شود، دست از خوردن باز دارد تا پیوسته میل و رغبت در او باقى باشد.
چهارم : وفا
و آن عبارتست از انکه آنچه را که از آن توبه نموده ، دیگر مرتکب نگردد، و آنچه را که عده کرده به جا آورد، از به جا آوردن آن دریغ نکند، و آنچه را که با شیخ آگاه و مربى را حق ، مواعده و معاهده نموده تا اخرالامر بدان وفا کند.
پنجم : ثبات و دوام
سالک باید به واسطه اعمال مترتبه و مداوم خود، آن صورت ملکوتیه مجرده را در نفس خود تثبیت کند تا از حال به مقام ملکه ارتقا یابد. سالک باید به واسطه تکرار هر عملى حظ روحانى و ایمان خود را از آن عمل دریافت کند و تا این معنى براى او حاصل نشود دست از عمل باز ندارد. و آن جنبه ملکوتى ثابت عمل وقتى حاصل مى گردد که سالک به طور ثبات و دوام به عمل اشتغال ورزد تا اثرات ثابته اعمال فانیه خارجیه در صقع (::گوشه ) نفس رسوخ پیدا کند و متحجر گردد و دیگر پس از تثبیت و استقرار قابل رفع نباشد.
پس سالک باید سعى کند عملى را که مطابق استعداد اوست ، انتخاب کند و اگر احیانا ثبات و دوام آن را عازم نیست ، اختیار ننماید، زیرا در صورت متارکه عمخل ، حقیقت و واقعیت عمل به مخاصمه بر مى خیزد و آثار خود را بالمره جمع نموده و با خود مى برد، و در نتیجه آثارى ضد آثار عمل در نفس پدید مى آید - نعوذ بالله
معنى مخاصمه آنست که چون سالک آن عمل را ترک گفت ،
حقیقت آن عمل به طور عکس العمل از سالک دورى مى جوید و آثار و خصوصیات خود را نیز با خود مى برد، و چون آن عمل ، عمل نورانى و خیر بوده است ، چون ناحیه نفس از آن اثار نورانى خالى گردد، ناگزیر آثار ضد آن از ضلمت و تیرگى و شرور جایگزین آن خواهد شد.
ششم : مراقبه
و آن عبارتست از آنکه سالک در جمیع احوال مراقب و مواظب باشد تا از آنچه وظیفه اوست تخطى ننماید و از آنچه بر آن عازم شده ، تخلف نکند.
مراقبه معناى عامى است و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت مى کند. در ابتداى امر سلوک ، مراقبه عبارتست از آنکه از آنچه به درد دین و دنیاى او نمى خورد، اجتناب کند... و سعى کند تا خلاف رضاى خدا در قول و فعل از او صادر نگردد، ولى کم کم این مراقبه شدت یافته و درجه به درجه بالا مى رود. گاهى مراقبه عبارتست از توجه به سکوت خود و گاهى به نفس خود و گاهى به بالاتر از آن - از مراتب حقیقت از اسماء و صفات کلیه الهیه .
باید دانست که مراقبت از اهم شرایط سلوک است ، و مشایخ عظام را در آن تاکیداتى است و بسیارى آن را از لوازم حتمیه سیر و سلوک شمرده اند، چه آن به منزله حجر اساسى است ، و ذکر و فکر و سایر شرایط بر آن حجر بنا نهاده مى شود، لذاتا مراقبه صورت نگیرد، ذکر و فکر بدون اثر خواهدبود.
هفتم : محاسبه
و آن عبارتست از اینکه وقت معینى ار در شبانه روز براى خود معین کند و در آن وقت به تمام کارهاى شبانه روز خود رسیدگى بنماید. و اشاره به آن است آنچه حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرموده است که :
لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم مره و جنان که در محاسبه براى سالک چنین ظاهر شده که از وظایف خود تخلف نموده است ، باید استغفار کند و در صورت عدم تخلف ، شکر حضرت بارى تعالى شانه را به جاى آورد.
هشتم : مواخذه
و آن عبارتست از اینکه سالک پس از مشاهده خیانت ، در مقام تادیب نفس ‍ خود بر آمده و او را به نحوى که خود مقتضى داند، تادیب و تنبیه کند.
نهم : مسارعت
یعنى در آنچه بر آن عزم نموده ، مسارعت کند، چون در این راه آفاتیاست و براى سالک در هر مقام متناسب - با حال او - مانعى پدید مى گردد. سالک باید بسیار زرنگ و باهوش باشد و قبل از آنکه مانعى بدو دست یابد و دامان او را آلوده کند، وظیفه خود را انجام دهد و در این راه وصول به مقصد دقیقه اى فروگذار نکند.
دهم : ارادت
و آن ارادت است به صاحب شریعت و خلفاى حقه بزرگوار آن . و در این ارادت چنان باید خود را خالص کند که هیچ غشى در آن نباشد. و باید در این مرحله به سرحد کمال برسد، زیرا ارادت را در تاثیر اعمال مدخلیتى عظیم است و هر چند ارادت بیشتر و بهتر شود، اثر اعمال در نفس سالک راسختر و نیکوتر خواهد بود.
و چون تمام موجودات مخلوقات خدا هستند، سالک باید به همه آنها محبت کند و هر یک را در مرتبه و درجه خود بشمارد.
یازدهم : ادب نگاهداشتن
نسبت به جناب مقدس حضرت رب العزة و خلفاى او. و این معنى با ارادت و محبت که قبلا ذکر شد، فرق دارد؛ چه معناى ادب عبارت است از توجه به خود که مبادا از حریم خود تجاوز شده باشد و آنچه خلاف مقتضاى عبودیت است ، از او سرزند؛ زیرا که ممکن در برابر واجب حد و حریم دارد و لازمه حفظ این ادب ، رعایت مقتضیات عالم کثرت است ، ولى ارادت و محبت انجذاب است به حضرت احدیت و لازمه اش توجه به وحدت است .
مرتبه کامل از ادب آنست که سالک در همه احوال ، خود را در محضر حق - سبحانه و تعالى - حاضر دانسته و در حال تکلم و سکوت ، در خوردن و خوابیدن ، در سکوت و حرکت و بالاخره در تمام حالات و سکنات و حرکات ، ادب را ملحوظ دارد. و اگر سالک پیوسته توجه به اسما و صفات الهى داشته باشد، قهرا ادب و کوچکى بر او مشهود خواهد شد.
دوازدهم : نیت
و آن عبارتست از آنکه سالک منظورى در سلوک نداشته باشد، جز نفس ‍ سلوک و فنا در ذات احدیت . بنابراین باید سالک سیرش خالص باشد.
سیزدهم : صمت
و آن بر دو قسم است : سکوت عام و مضاف ، و سکوت خاص و مطلق . سکوت عام و مضاف عبارتست از حفظ لسان از تکلم به قدر زائد بر ضرورت با مردمان . بلکه سالک باید اکتفا کند به قدر ضرورت و به اقل ما یمکن ، و این صمت در همه دوران سلوک و در تمام اوقات لازم است ، بلکه مى توان گفت مطلقا ممدوح است . واشاره همین صمت است قوله (ع ):
ان شیعتنا الخرس (۹۹) و نیز آنچه در مصباح الشریعه از حضرت صادق (ع ) نقل شده است که :
الصمت شعار المحبین ، و فیه رضا الرب ، و هو من اخلاق الانبیاء و شعار الاصفیاء. (۱۰۰)
و در حدیث بزنطى است از حضرت رضا علیه السلام .
الصمت باب من ابواب الحکمه ، و انه دلیل عى کل خیر. (۱۰۱)
قسم دوم ، که سکوت خاص و مطلق است ، عبارتسست از: حفظ لسان از تکلم با ناس در حین اشتغال به اذکار کلامیه ، ودر غیر آن غیر مستحسن است .
چهارهم : جوع و کم خورى
به اندازه اى که باعث بر ضعف نگردد و احوال را مشوش ندارد. قال الصادبق (ع ):
الجوع ادام المومن ، و غذاء الروح ، و طعام القلب . (۱۰۲)
زیرا گرسنگى وجب سبکى و نورانیت نفس مى گردد و فکر در حتل گرسنگى مى تواند به طیران در آید. غذاى زیاد خوردن و سیر بودن ، نفس را ملول و خسته و سنگین مى کند و از سیر در اسمان معرفت باز مى دارد.
پانزدهم : خلوت
وآن بر دو گونه است : خلوت عام و خلوت خاص
خلوت عام عبارتست از کناره گیرى و عزلت از غیر اهل الله - خصوصا از صاحبان عقول ضعیفه از عوام مردم مگر به قدر ضرورت - و ذر الذین اتخذوا دینهم لعبا و لهوا و غرتهم الحیوه الدنیا. (۱۰۳)
و اما خلوت خاص عبارتست ا دورى از جمیع مردم . و اگر چه آن در همه عبادات و اذکار خالى از فضیلت نیست و لیکن در طایفه اى از اذکار کلامیه ، بلکه در جمیع آنها در نزد مشایخ راه ، شرط است .
شانزدهم : سحر
و آن بیدارى سحر است به قدرى که طبیعت سالک را طاقت باشد و در مذمت خواب سحرگاه و مدح عادت به بیدارى آن موقع است قوله تعالى :
کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحار هم یستغفرون . (۱۰۴)
هفدهم : وام طهارت
و آن عبارتست از دوام وضو و اغسال واجبه و غسل جمعه و سایر اغسال مستحبه حتى الامکان .
هیجدهم : مبالغه در تضرع
و مسکنت و خاکسارى و بکا.
نوزدهم : احتراز از لذایذ
و مشتههیات به قدر استطاعت ، و اکتفا به انچه قوام بدن و حیات به آن است .
بیستم : کتمان سر
و این از شرایط بسیار مهم سلوک است و بزرگان طریق در این شرط اهتمام بسیار نموده و به شاگردان خود سفارشهاى مهم نموده و توصیه را به حد مبالغه رسانیده اند، خواه در عمل و اوراد و اذکار باشد و خواه در واردات و مکاشفات و حالات ، حتى در مواردى که تقیه غیر ممکن و افشاى سر نزدیک مى گردد، توریه را از لوازم و دستورات شمرده اند و حتى آنکه اگر کتمان سر مستلزم ترک عمل و ورد است ، باید دست از عمل بردارد.
در اثر تقیه و کتمان سر، مصایب و شداید به مقدار معتنابهى پایین مى اید و ترک تقیه موجب کثرت فتن و بلایا و مصایبى است که بر سالک روى آور مى شود، و علاو هنگام بروز مشکلات با تحملات و صبر باید قدم در راه نها و پیروز شد.
بیست و یکم : شیخ و استاد
و آن بر دو قسم است : استاد عام و استاد خا(ص ) استاد عام انست که بخصوصه (::فقط براى سالک ) مامور به هدایت نباشد و رجوع به او از باب رجوع به اهل خبره بوده باشد. و لزوم رجوع به استاد عام فقط در ابتداى سیر و سلوک است ، وقتى که سالک مشرف به مشاهدات و تجلیات صفاتیه و ذاتیه شد، دیگر همراهى او لازم نیست و اما استاد خاص ، انست که بخصوصه منصوص به ارشاد و هدایت است و آن رسول خدا و خلفاى خاصه حقه او هستند.
بیست و دوم : ورد
و آن عبارتست از اذکار و اوراد لسانیه و کیفیت و کمیت آن منوط به نظر استاد است چه آن ، حکم دوایى را ماند که بعضى را نافع و دیگرى را مضر است . و گاه اتفاق مى افتند که سالک به دو ذکر مشغول مى شود که یکى او را به کثرت توجه مى دهد و دیگرى به وحدت ، و در صورت اجتماع ، نتیجه هر دو خنثى مى گردد و نتیجه اى عاید نمى شود. البته اذن استاد شرط در اورادى است که اذن عام در آن داده نشده است و اما در آنچه اذن عام داده شده ، اشتغال به آن مانعى ندارد.
ورد بر چهار قسم است : قالبى و خفى ، و هر یک با اطلاقى است و یا جصرى . و اهل سلوک را به قالبى اعتنایى نیست ، زیرا ذکر قالبى عبارتست از تلفظ به زبان بدون التفات به معنى ، و در واقع لقلقه لسان است و چون سالک در جستجوى معناست نه چیز دیگرى ، لذا در ذکر قالبى براى او مفید فایده نخواهد بود.
۲۵ : مجموعه اى از درس اخلاق حضرت آیه الله حاج سید رضا بهاء الدینى قدس سره(۱۰۵)
حجابها و پرده ها مانع از شنوایى و دیدن حق است ، مانع از فهم و ادراک حقایق و معارف و لذت بردن از آنهاست و این پرده ها انسان را محاصره کرده اند. این پرده ها باید پاره شومند. این پرده ها پرده هوى و هوس است ، پرده دلخواهى است اگر انسان دلخواهى و هوس خود را کنار بزند و دور بیاندازد، همه کارهاى او درست مى شود این هواها مانع از ادراک حقایق است . مانع از معرفت خداست . اگر هوى و هوس کنار رود، همه پرده ها و حجابها، از گوش و جشم و دل کنار مى رود. اگر توجه به مادیات و بیچارگى نسبت به امور مادى از انسان گرفته شود.
انسان خدا را مى بیند، اجتاع ، محله ، دوست ، شرق و غرب بهانه است .اینها موانع اصلى نیستند، انسان خود مانع و مانع تراش است و انسان باید مرد خدا شود تاز خدا، خدا را بخواهد اگر انسان نمى تواند با خدا سر و کار داشته باشد، لااقل با دوستان و خلفاى خدا دوستى کند.
چیزى که مى تواند دنیا را اصلا کند، کمال عقل است ، کمالى که در پرتو عبودیت حق حاصل مى شود. اگر انسان عاقل شد، همه اتشها خاموش ‍ مى شود، اگر آتش درون انسانها خاموش شود، همه آتشهاى بیرونى خاموش خواهد شد.
مسیر کمال
اسلام همه را دعوت به حرکت مى کند، حرکت تکاملى مى گوید: بالاتر بروید و چیز بفهمید! وقتى مى توانى با معارف اسلام آشنا شوى که در مسیر انبیا باشى . وقتى مى توانى با معارف اسلام اشنا باشى که در حرکت الى الله کامل شوى . از مسیر تکامل حرکت کنید و بدانید که راه منحصراست به مسیرى که انبیا از آن مسیر رفتند و آن کارها را هم کردند، احیا کردند، اتش را گلستان کردند. ما اگر نمى توانیم آن کارها را انجام دهیم ، مى توانیم یک بنده صالح باشیم این هم خیلى قیمت دارد که از بدیها دور و به خوبیها نزدیک شویم .
ابزار فهم قرآن
ولى آنچه مسلم است ، این است که بدون تکامل نفوس بشرى بدون تزکیه و تهذیب نفوس ، بدون ایمان واقعى و بدون هدایت و تقوا، فهم کتاب محال است . کسى گمان نکند ما مى توانیم بدون حرکت تکاملثى عملما وعملا کتاب را بفهمیم این محال است ! اگر کسى مى خواهد با کتاب و معانى اشنا شود، احتیاج به تکامل دارد. حضرت صادق (ع ) به ابوحنیفه فرمود: ما ورثک الله من کتابه حرفا این تهمت نیست ، یک واقعیت است ، چون ابوحنیفه حرکت کمالى و تقوا نداشت و بدون تقوا، و فهم کتاب الله محال است .
تقوا مرتبه اى از کمال انسانیت است . آدمى یک وقت ، لغت تقوارا مى خواهد بداند و یک وقت مى خواهد تقوا حاصل کند. گاهى چهل سال زحمت لازم است ، تا تقوا حاصل شود و آن گاه فهم کتاب ! انسان هر اندازه در فنون وعلوم تخصص داشته باشد، استاد فلسفه باشد، مادامى که واجد حرکت انسانى و حرکت الهى و حرکت علمى و عملى نباشد، با کتاب آشنا نمى شود و نمى تواند آشنا شود
فهم کتاب
به هر حال اگر کسى بخواهد با کتاب الهى ، با قرآن ، اشنا شود، باید مرد خدا شود. کسى که مرد خدا نشده است ممکن است با ترجمه و تفاهیمى آشنا شود ولى مادامى که انسان حرکت الى الله نداشته باشد، با آن حقیقتى - که حقیقت مطلوب است - آشنا نمى شود. خدا همه را موفق کند که لااقل ، مراحل اولیه فهم کتاب را پیدا کنیم ! و این ممکن نیست مگر با تقوا. باید از محرمات الهى پرهیز کرد و واجبات الهى را ادا کرد. کسى که با کتاب آشنا نشود، هرچه درس بخواند - همان طور که حضرت صادق (ع ) به ابوحنیفه فرمود - به نتایج نمى رسد نتایج وقتى مى رسد که شما ب حقایق دست پیدا کنید، و به حقایق راه پیدا نمى کنید، مگر به برکت بندگى خدا. و بندگى خدا بزرگترین نعمت الهى است براى همه .
شیوه فهم معارف
فهم اعجاز قرآن نیز مثل فهم ایات قرآن و فهم معارف اسلام اعم از ایمان ، هدایت ، مبدا، معاد و تصدیق به رسالت باید از مسیر حق و حرکت الى الله و حرکت در مسیر انبیا و اولیا (ع ) و صلحا حاصل شود و اگر کسى بخواهد خداوند توفیق آشنایى با این مسائل را نصیبش کند، باید تقوا پیدا کرده واز مسیر انبیا حرکت کند.
باید رذایل نفسانى را از خود دور کرده و به اخلاق فاضله انسانیت از علم و عدالت و عفت و... متخلق شود. تا جایى که انسان با هوى و هوس خود متحرک است ، بنده شیطان است ان را نباید به حساب خدا بگذارد. انسان اگر بخواهد با معارف اسلام آشنا شود، باید هوى و هوس را رها کند. هوى و هوس همان دعوت شیطانى است . شیطان همراه ماست و لى آن را مى توان ترک کرد، مى توان دور کرد دست خود شماست با اطاعت از فرمان خدا، شیطان دنبال کار خودش مى رود. مادامى که تابع هوى و هوس هستى ، خودت شیطان را میهمانى مى کنى و از شیطان جدایى ندارى وقتى هوى و هوس را رها کردى ، آن وقت بنده خدا هستى و اگر بنده خدا شدى ، ان شاء الله همه چیز دارى ، آن وقت ، فهم کتاب هم هست .
بعد الهى انسان
مبدا ایمان به حق تعالى ، مبدا ایمان به ماوراى طبیعت و مراتب و درجات و کمال ایمان ، همان حیثیت الهى در انسان است ، همان جهت الهى که خداوند در این موجود به ودیعت نهاده است ، و از آن مى توان به روح ، یا به عقل نورانى و جهد الهى تعبیر کرد. اساس فطرت ، روى همین جهت الهى است . لذا فطرت انسان ، عبودیت حق است .
فطرت انسان ، توحید است . کفر و نفاق ، خارج از فطرت است . اگر این نورانیت الهى که در این موجود است به سوى خدا حرکت کند و در عبودیت حق به جهات الهى متحرک شود و این ایمان تکامل پیدا مى کند. انسان باید به خدا نزدیک شود و مراتب خود را بالاتر برد. از مراتب حیوانیت و مراتب نفس اماره و از حجابهایى که مانع از مشاهده حق است ، مزکى و مهذب شود.
باید بندگى خدا را کرد. اگر بگویى : دلم مى خواهد چنین کنم ، در فلان مسیر حرکت کنم ، این همان مسیر شیطان است . مسلمان کسى است که در حرکتش رضاى خدا را ملاحظه کند. ببیند ایا خدا راضى است . ایا این بساطى که فعلا در دنیا پیدا کرده است مورد رضاى خداست ، یا همه آنها بر خلاف رضاى خداست !
جمیع ماسوى الله و آنچه غیر خداست ، حجاب عن (::از) الله هستند، استار (::پرده ها) و حجبند، موانع رویت حقند.
کسانى که ایمان به خدا آورده اند، عملشان براى خداست ، و ان عمل براى آنان سازندگى دارد. نماز آنها سازنده است ، مؤ من را مى سازد. به گونه اى که از رذایل و منکرات فاصله پیدا مى کند. روزه آنها سازنده است . مؤ من اگر صائم (::روزه دار) شد، مخصوصا صومى که غیر از امساک از خوردن و آشامیدن و سایر چیزهایى که باید ترک کند، است ، زبان ، چشم ، و قلبش هم صائم باشد، چنین صومى سازنده است .
راه رسیدن به مقامات عالى انسانى که حد نهایت ندارد، در سایه بندگى است . انسان به میزانى که حرکتش الهى شود و خالص گردد، به خداوند و اولیاى او نزدیک مى شود. انسان باید از انبیا (ع ) تبعیت کند و را آنان را برود، تا به کمالاتى که براى او آماده کرده اند برسد. نبى اکرم (ص ) خود را پاک کرده بود و به مقام طهارت نفس رسیده بود، تا به مقام خاتمیت و معراج و نبوت و ولایت رسید.
خدا همه را موفق کند که براى خود نافع باشید. برنامه اسلام ، براى شما نافع است . خدمتگزار خود باشید، خود را اصلاح کنید خود را تزکیه کنید. خود را تهذیب کنید. با خدا ارتباط پیدا کنید. ارتباط خدا به معنى کناره گیرى از مردم نیست ، بلکه باید کار مردم را براى خدا انجام دهید. معاشرت و کسب براى خدا باشد. اگر با خدا ارتباط پیدا کنید، دیگر رها نمى کنید. همه بدیها به خاطر این است که رابطه برقرار نمى شود. اگر انسان دستگاه توحید را فهمید، اگر فهمید همه چیز در دستگاه خدا هست ، نمى تواند از دستگاه خدا صرف نظر کند.
اگر به وسیله اطاعت خدا، در راه او مجاهده کردى ، همچون مجاهداتى که انبیا و اولیا و صلحا کردند، این مجاهده ، شما را در فطرت نگه مى دارد، چون خدا به مجاهد و عده داده است که اگر من را در برابر شیطان یارى کردى ، من هم تو را یادى مى کنم ، ان تنصروا الله ینصرکم اگر همه بخواهند تو را زمین بزنند، نمى توانند، چون خدا مى خواهد تو بالا بروى . اگر در یک روز، صد مرتبه نصرت حق بکنى ، صد مرتبه نصرت خدا را، مى بینى راه دیدن ، هدایت ویژه است ، و آن ، غیر هدایت عمومى است ، این هدایت ویژه رابطه بین مجاهد و خداى تعالى است . هر شخصى که در راه حق مجاهده کرد، خدا او را نصرت مى کند. بروید تجربه کنید. این هدایت ، مخصوص به مجاهد فى سبیل الله است ، چه ، جهاد نفس و چه جهاد در جبهه . هر که این مجاهده را بکند، این هدایت نصیب او مى شود.
از این جوانى ، خوب ، و کامل استفاده کنید! این جوانى را در راه حق صرف کنید!
اعضا و جوارح را در راه خدا صرف کنید! بیدارى شبها را صرف حیات ابدى خود کنید!
صلاه جاذب نفوس انسانى است . صلاه معراج مؤ من است و این معراجیت صلاه ، معراجیت واقعى است . ولى چرا نفوس عروج پیدا نمى کنند، چرا به سوى الله حرکت نمى کنند، چر به خداى تعالى تقرب پیدا نمى کنند، چگونه است که هم نماز مى خواند، هم قلدى ، سفاکى و سبعیت مى کند! این ، براى این است که نمازش صادقانه نیست . اگرنماز صادقانه بود، عروج دارد، دروغ بافى ، آدم را به جایى نمى رساند.
ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنى : من به حق تعالى ، عبودیت محض دارم ، تسلیم هواى نفس نیستم ، تسلیم شیطان نیستم ، منتهاى حرکت انسان این است که به هیچ موجودى وابسته نباشد و فقط به حق تعالى وابستگى داشته باشد. آزادى نفوس وقتى است که تمام وابستگى هها به نفوس و اربابها را کنار بگذارد و فقط به خداى تعالى وابسته باشد آزادى نفوس ، عبارت از این است که از خداى تعالى استعانت جوید و از احدى جز خداى تعالى ، طلب نصرت نکند، منتهاى کمال بشر این است که این مقام را پیدا کند.
وقتى این مقام را پیدا مى کند، که راستگو باشد. در نماز امام زمان - عجل الله فرجه - تکرار ایاک نعبد و ایاک نستعین براى این است که عروج پیدا کند ولى اگر صد تا دروغ گفتید سقوط پیدا مى کنید.
اگر کسى بخواهد از نفوس بشرى به نفوس الهى و از نفوس نارى (::جهنمى ) به نفوس نورى حرکت کند و به آن برسد و به تربیتهاى الهى تربیت شود، باید به صبر و صلاه استعانت جوید. باید در برابر بلا و حوادث جهانى صابر باشد.
نماز براى این است که شما را پرواز دهد. چه کنیم که مى گویید: ما این جا مى خواهیم مشغول چلوکبابمان باشیم ! تو بالاتر از این حرفها هستى که اسیر چلوکباب باشى ! تو باید از این پروازى که انبیا و اولیا و اوصیا و صلحا دارند، سهمى داشته باشى . گمان نکن که آن پرواز اختصاص به آنها دارد! ما هم اگر بنده خالص خدا شویم ، دست از تشریفات برداریم ، دست از شرکمان برداریم و دست از این بت پرستى برداریم ، مى توانیم از این پرواز سهمى داشته باشیم . گمان نکنید فقط اهل مکه بت پرست بودند. ما هم اگر بندگى هوس وهوس را بکنیم ،
بت پرستیم منتها بت ما، هوى و هوس ماست .
عمل صالح ، انجام واجبات الهى و ترک محرمات است . اینها ایمان را تقویت مى کند. معصیت و نافرمانى خدا، کار را به جاى مى رساند که ایمان را از انسان سلب مى کند، مردم معصیت کار عاقبت امرشان این است که دیگر ایمان هم ندارند. معصیت ، انسان را به شیطان نزدیک مى کند و بندگى خدا، انسان را به خدا (نزدیک مى کند). خدا همه را موفق بدارد! در راه حق حرکت کنید و در راه الهى متحرک باشید اگر بطیئى (:: کندرو) هم باشید، نافع است راه شیطان ، آدم را به خدا نمى رساند، همه موفق و موید باشید! همه چیز به برکت پیغمبر خداست !
۲۶ : دستورالعملى از آیت الله حسن زاده آملى - مدظله العالى - (۱۰۶)
بسم الله خیر الاسماء
در حیرتم که چه نویسم ؟! روى سخنم با کیست ؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است ، خفته را خفته کى کند بیدار؟ و اگر با بیدار است ، بیدار در کار خود است .
و انگهى نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویش ، در فریاد است .پیرى و جوانى چو شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم .

بدنوع پشمها که رشتیم و بد جنس تخمها که کشتیمخرما نتوان خورد از این خار که کشتیم
دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم .

چون از کشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم ، آه اگر از پس امروز بود فردایى ! ولیکن به قول شیخ اجل سعدى :گاه باشد که کودک نادان
به غلط بر هدف زند تیرى

کلمه اى چند تقریر شود، و نکاتى اندک تحریر گردد، شاید که دلپذیر افتد.مگر صاحبدلى روزى به رحمت
کند در حق درویشان دعایى

معرفت نفس ، طریق معرفت رب است ، که از سید انبیا و هم از سید اوصیا - صلوات الله علیهما - ماثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هر کس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفکر و تامل کند، در یابد که : این شخص محیر العقول ، واجب بالغیر است ، بلکه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتى بیند که طرف و سر سلسله همه است و جز او ته همه ربط محض به اویند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوى از علت است ، تمام اشیا را مرایى جمال حق بیند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معیت دارد نه معیت مادى و اقتران صورى ، بلکه معیت قیومى که اضافه اشراقى علت به ما سواهاست . و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علت دیده مى شود، سپس معلولدلى کز معرفت نور و ضیا دید
به هر چیزى که دید اول خدا دید (۱۰۷)

این بده در ابیاتى گفته است :من به یارم شناختم یارم
تو به نقش و نگار، یعنى چه ؟

عقل خبیر این لطیفه را از کریمه و هو معکم اینما کنتم (۱۰۸)
در مى یابد، و از گفتار حق سبحانه به کلیمش که انا بدک اللازم یا موسى مى خواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو که ان الاشیاء کلها حاضرات عند المبدا الاول على الضروره و البت پى مى برد. تا درجه فدرجه به جایى مى رسد که مى بیند حقیقت امر، فوق تعبیر بهعلت و معلو است . و چون وجود در هر جام قدم نهاد، خیر محض و قدومش ، خیر مقدم است ، و همه خیرات از یک حقیقت فائض شده اند که ان من شى الا عندنا خزائنه (۱۰۹)، پس کل الکمال و کمال الکل ، ، مبدا واجب الوجود است ، و عقل بالفطره عاشق آن کمال مطلق است که العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان (۱۱۰)
و جنت اهل کمال ، همان کمال است که جنت لقاست . در ابیاتى گفته ام :چرا زهد اندر هواى بهشت است
چرا بى خبر از بهشت آفرین است

بلکه ماسواه ، شتابان به سوى او رهسپارند. در غزلى گفته ام :معشوق حسن مطلق اگر نیست ماسواه
یکسر به سوى کعبه عشقش روانه چیست

و متاله سبزوارى چه نیکو فرموده است :و کل ما هناک حى ناطق
و لجمال الله دوما عاشق

حالا که عقل به فطر، طالب آن مقام است ، ناچار از موانع باید بر حذر باشد، و اگر رهزنى سد راه شد، لابد باید با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلکه بى رهزن نخواهد بود و نتوان بود.در این مشهد که آثار تجلى است
سخن دارم ولى ناگفتن اولى است

و آن رهزن جز ما، دیگرى نیست .تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز
خوشا کسى که در این راه بى حجاب رود

در ترجیح بندى گفته ام :زنگ دل را زداى تا یارت
بدهد در حریم خود بارت
به خداى علیم بى همتا
حاجبى نیست غیر زنگارت
خواهش گونه گون نفسانى
کرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بینیت ز خود بینى
رفت دینداریت به دینارت
واى بر تو اگر که مى خواهى
گرم دارى به خویش بازارت
سر تسلیم بایدت بودن
گر بزارت کشند بردارت
اندرین یک دو روزه دنیا
نرسانى به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خویشى
تا چه خواهد که بود اسرارت
گرچه بسیار تو بود اندک
ز اندکت مى دهند بسیارت

اى بنده خداى ! به خود آى و در حضور و مراقبت مى کوش که :در خلوتى ز پیرم کافزوده باد نورش
خوش نکته اى شنیدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشکلاتست
خرم دلى که باشد پیوسته در حضورش

ندانم کدام ذره بى مقدار در خواب غفلت است تا بنى آدم غافل باشد، اگر چه هیچ ذره اى بى مقدار نیست که :دل هر ذره را که بشکافى
آفتابش در میان بینى (۱۱۱)

یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریک الذى خلقک فسویک فعدلک فى اى صوره ما شاء رکبک (۱۱۲)
قرآن کریم صورت حقیقیه انسان کامل است و صراط مستقیم که یهدى الى الرشد (۱۱۳) ، یهدى للتى هى اقوم (۱۱۴) ره رها کرده اى . از آنى گم
عز ندانسته اى ، از آنى خوار
چز بدست و دل محمد نیست
حل و عقد خزینه اسرار (۱۱۵)

بیدار باش و از تن اسایى بر کنار باش که :ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد (۱۱۶)

کام حیوانى را به بى زبانها گذار، تو که مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان عمله البیان هستى ، اهل بیان باش ، خاموش باش تا گویا شوى . چشم ببند تا بینا شوى . رسول الله (ص ) فرمود: غضوا ابصارکم ترون (۱۱۷) العجائب .آب کم جوى ، تشنگى آور بدست
تا بجوشد (۱۱۸) آبت از بالا و پست

به خویشتن خطاب مى کنم : اى همبازى اطفال ! اى سرگرم به قیل و قال ! اى اسیر اصطبل و علف ! اى دور از سعادت و شرف ! اى محبوس در لظاى (:: آتش ) هوى ! اى محروم از جنت لقاء! عمر به بى حاصلى و بوالهوسى گذشت ، چه شود که به خود آیى و ببینى چه کسى ! بل توثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقى (۱۱۹)، کلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره (۱۲۰)ندانم چه کسى در خانه دوست رفت و نا امید و برگشت ؟!یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد آن گه گله کن

چه کسى سوز دلش به التهاب آمد و برد (:: خنکاى ) الیقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟اى که عاشق نئى ، حرامت باد
زندگانى که مى دهى بر باد

در به روى هم باز است ، دربان ندارد، تعیین وقت لازم نیست ، هیچ عنوان و رسم نمى خواهد، جز این که :در کوى ما شکسته دلى مى خرند و بس
بازار خود فروشى از آن سوى دیگر است

کمال اصفحانى چه خوش گفته است :بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته

رهرو، چه زن باشد و چه مرد، چه آسیه و مریم ، چه جنید و ابراهیم ادهم . به قول عمان سامانى :همتى باید قدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
غیرتى باید به مقصد ره نورد
خانه پرد از جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمدن نمودن قطع راه
بر سر رهرو، چه معجر، چه کلاه

سخنى چند در آداب سائر الى الله بیاوریم - که پا در کفش بزرگان کنیم و تشبه به آنان که من تشبه بقوم فهو منهم - آرزو بر جوانان عیب نیست !
۱ - قرآن که صورت کتیبه انسان کامل - اعنى (::مقصودم ) حقیقت محمدیه - است ، به اندازه اى که از ان بهره برده اى ، به حقیقت خاتم (ص ) تقرب یافته اى ، اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو).
رسول الله (ص ) فرمود: ان هذا القرآن مادبه ، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البیوت لجوف (۱۲۱) اصفر من کتاب الله تعالى . پس اى اخوان صفا و خلان وفا! به مادبه اى ایید که فیها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعین . (۱۲۲)
۲ - اى عبادالرحمن ! تا سوره فرقان از عباد الرحمن الذین یمشون على الارض (۱۲۳)تا آخر سوره ، هر یک دستور العملى کاملى است .
۳ - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمى آمده است که : قال النبى (ص ): یقول الله تعالى : من احدث و لم یتوضا فقد جفانى ، و من احدث و توضا و لم نصل رکعتین فقد جفانى ، و من صلى رکعتین و لم یدعنى فقد جفانى ، و من احدث و توضا و صلى رکعتین و دعانى فلم اجبه فى ما یسال من امر دینه و دنیاه ، فقد جفوته و لست برب جاف .
حالا که در این عمل سهل رخیص چنین نتیجه عظیم و نفیس است ، خوشا حال آن که از علو همت خود بعد از دادى این دستور از حق تعالى مطلبى بخواهد که آن را زوال و نفاد نباشد، اعنى حلوت ذکر و لذت لقا وشرف حضور بخواهد، و زبان حالش این باشد که :ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا
حلوا به کسى ده که محبت نچشیده است .

۴ - و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (۱۲۴) فضول طعام ، ممیت (::میرانده ) قلب است و مفضى (::کشاننده ) به سرکشى نفس ‍ و طغیان اوست ، و از جل خصال مؤ من ، جوع (::گرسنگى ) است . نه چندان بخور کز دهانت بر آید
نه چندان که از ضعف جانت بر آید

۵ - همان طور که فضول طعام ، ممیت قلب است ، فضول کلام نیز از قلب قاسى بر خیزد. از رسول الله (ص ) روایت است : لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله ، فان کثره الکلام بغیر ذکر الله ، قسو القلب ، ان ابعد الناس من الله القلب القاسى .
۶ - محاسبت نفس ، که امام کاظم (ع ) فرمود: لیس منامن لم یحاسب نفسه فى کل یوم ، فان عمل حسنا، استزادالله ، و ان عمل سیئا، استغفرالله تعالى منه و تاب الیه .
۷ - مراقبت و این مطلب عمده است . قال الله تعالى : و کان الله على کل شى رقیبا. (۱۲۵) و قال النبى (ص ) لبعض اصحابه : عبدالله کانک تراه ، فان لم تکن تراه ، فهو یراک .
۸ - الادب مع الله تعالى فى کل حال در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیملى آمده است : روى ان النبى (ص ) خرج الى غنم له و راعیها عریان یفلى ثیابه ، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبى (ص ) : امض فلا حاجه لنا فى رعایتک .فقال . و لم ذلک ؟!) فقال : انا اهل بیت لا نستخدم من لا یتادب مع الله و لا یستحیى منه فى خلوته .
۹-العزله . سلامت در عزلت است . با خلق باش و نباش .هرگز میان حاضر و غائب شنیده اى
من در میان جمع ودلم جاى دیگر است (۱۲۶)

۱۰ - التههجد، و من اللیل فتهجد به نافله لک عسى ان یبعک ربک مقاما محمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنک سلطانا نصیرا. (۱۲۷)
۱۱ - التکفکر، قال الله تعالى : الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار. (۱۲۸)
۱۲ - ذکر الله تعالى فى کل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه : و اذکر ربک فى نفسک تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصلا و لا تکن من الغافلین ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون . (۱۲۹)
۱۳ - ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجى (شیوه اى ) که در شریعت محمدیه (ص ) مقرر است و بس ، که علم و عمل براى طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
۱۴ - اقتصاد یعنى میانه روى در مطلق امور حتى در عبادت .
۱۵ - مطلب در دو کلمه است : تعظیم امر خالق ، و شفقت با خلق . فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شر و شورش

گفتار بسیار است ، ولى دو صد گفته چون نیم کردار نیست ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
و السلام على من اتبع الهدى
قم ، حسن زاده آملى
۲۱/۳/۱۳۴۹ه . ش

۲۷ : دستور العملى از حضرت آیه الله مشکینى - مدضلله العالى - در جوا یکى از طلاب
سلام علیکم !
برادر محترم ! حال که در راه وصول به هدف اسلامى و انسانى و الهى ، (در) راه نیکان ، عالمان ، شایستگان ، انبیا و صدیقان ، یعنى راه تحصیل علوم دینى قرار گرفته اید و تحت پرچم امام زمان - ارواحنافداه - در آمده و در زمره شاگردین صادقین (ع )وارد شده اید، شرایط به هدف رسیدن را جدا مراعات نمایید. نمازها در اول اوقات با حضور قلب انجام یابد و همه نواففل نماز - یا اغلب آنها را - چون فرایض مواظب باشید. سخن - پیوسته - سنجیده و راست (بگویید) و احتراز از کذب (کنید) و لو به عنوان شوخى (دروغ ) نگویید. در تمام روز و شب ، ساعتى از وقت خویش را به هدر و بطالت نگذرانید، وقت درس با تمام وجود کوشش کنید و تا مطلبى را نفهمید ید، به مطلب دیگر نروید. رفیق مناسب در بحث و منزل انتخاب نمایید، که از گفتار و انفاسش استفاده کنید و اگر نه ، فالوحده و لا قرین السوء. استادتان قبل از هر درسى یک کلمه از کلمات درباره ائمه (ع ) را تیمنا براى شما بخواند و معنى کند.
از شوخى بپرهیزید و سخن خود را جزو اعمالتان حساب کنید و از اول تحصیل فکرتان این باشد که بالاتر از شیخ مفید رحمه الله و شیخ مرتضى رحمه الله سیر خواهید کرد، و طبق این هدف درست و تدریس و شرایط آن عمل نمایید از لقمه حرام و مشتبه جدا بپرهیزید، و دست طمع به سوى احدى دراز ننمایید و در ایام تحصیل از دعا و زیارت ائمه (ع )در اوقات معین غفلت نکنید، من اراد الله بدء بکم . و بکوشید که هر جا باشد متقین را پیدا کنید و از انفاس قدسیه و مواعظ آنها استفاده نمایید.کسانى که دیدنش از خدا کند یادت
کند از بنده خویش آزادت

و در تعقیب نماز دل به حق دهید و این غرقه عاصى در بحر معاصى را نیز فراموش نفرمایید. اگر بدانیم شما و دیگر دوستان ، خوب توجه کردید، آینده اى بس رفیع براى شما مى بینم .
۲۸ : از درس اخلاق آیت الله مشکینى - مدضلله العالى -
در شیخان قم یک نفر دفن است به نام زکریا بن آدم ، گاه گاهى سرى به وجود مقدس او بزنید، و با روح او ارتباط پیدا کنید. راوى از حضرت رضا ع مى پرسد: آقا! را هم دور است و نمى توانم به حضورت برسم .امام فرمود: مگر گم کردید زکریا بن آدم ؟! الامین على الدین والدنیا! بارک الله ! چه امتحان دادى ، چه نمره گرفتى ؟ شاگردان عزیز اسلام ! طلاب محترم حوزه علمیه قم ! بکوشید که اگر ولى عصر - عجل الله فرجه - بخواهد براى شما نمره بدهد، بنویسد، الامین على الدین و الدنیا!
براى هواى نفستان ، ابروى اسلام را لطمه نزنید.
براى انجام هواى نفس ، بر خودتان اگر صدمه بزنید، بر اسلام صدمه نزنید، دامن انقال و اسلام را ننگین نکنید.
با خدا باشید! به سوى خدا بروید.
شما را به خدا گاهى تنها بنشینید! على (ع )مى فرماید: گاهى تنها برو بیرون ، کسى هم با تو نباشد، برو جلو آنها که خوابیده اند، در آن جایى که همیشگى خوابیده اند. بگو: السلام علیکم یا اهل الدیار! ذکر الموت عباده و یجب على کل انسان ان یذکر الموت جلو آنها بایست و با آنها صحبت کن .
گاه گاهى در خودتان مطالعه کنید. ما باید چندین کتاب را با دقت مطالعه کنیم ، اول ، کتاب تدوین الهى ، دوم کتاب نفس است . خواندن این کتاب لازمتر است ، و ما موظفیم این کتاب نفس را به دقت مطالعه کنیم .
طلاب محترم ! با نفستان بجنگید و پیروز شوید! تا بتوانید با دشمنانتان بجنگید. والله این جهاد اکبر و آن جهاد اصغر است و تا این جهاد اکبر را نکنید، قدرت بر جهاد اصغر پیدا نمى کنید.
مى بخشید فرزندان قرآن ! امام زمان (ع )از ما توقع دارد. یک خرده با هواى نفس مخالفت کنیم . بیایید از این اسارت نفس بیرون برویم .
بیایید از اسارت شیطان بیرون برویم .
انسانى باشید که وقتى فرشته ها مى آیند گناهان شما را بنویسند و ببرند، بیایند و بروند. ماه بگذرد و از شما چیزى ننویسند.
شاگردان امام زمان ! نکند شبانه روز بگذرد و شما یک دروغ ولو به عنوان شوخى گفته باشید آن ادم که باید بشوید، نمى شوید، به آن مقامى که باید برسید نمى رسید مواظب خویشتن باشید و روحتان را ترقى بدهید و بروید به آنجا که یک انسان کاملى باید برود.
در خود بنگرید و کتاب نفس را مطالعه کنید و راه قد افلح من زکیها را یاد بگیرید.
برادران و طلابى که تازه واردید! بروید پیش آنها که مى توانند شما را زنده کنند.
اوقات را مغتنم بدارید، یک وقت خلوتى بین خود و خدا قرار دهید.
علاقه و رابطه تان را با اهل بیت علیهم السلام عصمت قوى کنید، که قوى خواهید شد.
آقایان را متوجه این مطلب (کنم که ) نام حضرت ولى عصر - عج الله فرجه - باید در مجالس ما باشد. باید همیشه ذکرى از او بشود. اگر بتوانید بعد از نماز صبح یک دعایى هست مربوط به حضرت که دعاى عهدنام دارد، آن را گاه گاهى بخوانید و با او پیمان ببندید، سبب توفیقتان است .
در حوزه قم درسى بخوان که آن قدر اوج بروى ، آن قدر بالا بروى که زمین را نبینى و زمان را نبینى ، جز الله به هر چه نگاه کنى ، الله بینى . توحید در تمام شوون و ابعاد زندگى شما ظاهر شود.
اى امیدهاى امام زمان ! اى امیدهاى امام باقر و امام صادق ! شما را به خدا این همه افعال غیر مناسب از شما سر نزند. خودتان (۱۳۰)را آلوده به این جهان کثیف نکنید!
۲۹ : دستور العملى از علامه محمد تقى جعفرى - مد ضلله العالى . (۱۳۱)
شرایط و موانع سیر و سلوک
سیر و سلوک داراى چند مانع است :
۱. سالک در هیچ لحظه اى از لحظات حرکت خود نبایداحساس وصول یا امتیاز برترى کند، اگر چنین آفتى گریبان سالک را بگیرد، نه تنها از حرکت به مراحل بعدز باز خواهد ماند، بلکه نفس کمال جوى او به قهقرا خواهد رفت .
۲. اشتغالات و علایق دنیوى مانند ثروت اندوزى ، مقام جویى ، شهرت طلبى و محبوبیت خواهى میان مردم ، از امور تباه کننده سیر و سلوک اند، البته اگر ثروت و مقام وسیله اى جهت تنظیم حیات خود و دیگران باشد، نه تنها مانع ره کمال نمهواهد بود، بلکه به خاطر مشقتهایى که سالک در این مسیر تحمل مى کند، عبادت تلقى خواهد شد.
۳. اشباع حس خودخواهى - به هر شکل و با هر وسیله - مانع نیرومندى براى سیر و سلوک است . ادعاى تزکیه نیز سد راه کمال است . بر خى ادعاى تزکیه را به عنوان بیان واقعیت ، ناشى از خودخواهى نمى دانند، اما عرفاى بزرگ این مطلب را نمى پذیرند، زیرا همه عظمتها و امتیازات سالک ، از الطاف الهى است و استناد آنها به خود نوعى شرک محسوب مى شود.
۴. شکوفاییها و روشناییهاى خیره کننده که در حالات عرفانى براى سالک حاصل مى شود، از دیگر موانع سیر و سلوک است . برخى از اهل سلوک با بروز این حالات لذتبار خود را گم مى کنند و این حالات را آخرین منزلگاه کمال تلقى مى کنند، در حالى که این حالات فقط براى تشویق و تحریک سالک جهت ادامه راه است .
۵. به فعلیت رسیدن قدرتهاى شگفت انگیز، نظیر اطلاع از دلها، امور مخفى ، اخبار گذشته و اینده ، تصرف در امور مادى و نفوس ، گاه سالک را از کمال باز مى دارد. سالک باید بداند کههدف وى وصول به حق است ، نه تحقق کرامات ، وصول به لقاى الهى برتر و با عظمتر از کشف و کرامات است .
۶. حالت آرامش و ازادى مطلق و اشراف بر عالم هستى از عظمتهاى شگفت انگیز روح است ، که اگر سالک آ را از خود بداند، ممکن است از عظمت روح خود غفلت کرده ، ادعاى انا الحق کند.
۷. احساس شکوفایى و ابتهاج روح نشانه ورود به جاذبه الهى و تجلى صفات حق تعالى بر دل سالک است . سالک باید مراقب باشد که این احساس سد راه کمال او نشود.
۳۰ : رهنمودهایى از ایه الله عبدالله جوادى املى - مدضلله العالى -
بسم الله الرحمن الرحیم
خداى سبحان مهمترین برنامه هاى انبیا را به عنوان تعلیم و کتاب و حکمت و نیز به عنوان تزکیه نفوس انسانها تنظیم فرمود و مساءله تزکیه و تهذیب نفوس را بیش از تعلیم افکار اهمیت داد.
تزکیه ، راه عملى نفس است ، در قبال تعلیم که راه فکرى عقل است ، یعنى روح آدى وقتى در مسیر مستقیم احکام الهى قدم برداشت ، شروع به تزکیه خویش مى کندن و تا در عمل نکوشد، نموى ندارد و تنها راه رشد دوح و نزاهت آن از نقص و برائت آن از عیب به مقدار مپسور همانا به دستور شرع است .
همان طور که تفکرات علمى ، تزکیه عقل نظریاست و آن را در اندیشیدن صحیح ، باور و شکوفا مى کند، امتثال احکام الهى تزکیه عقل عملى است ، و آن را در عزم زوال ناپذیر و نیت صادق و خالص شکوفا مى کند، و چون جناح عقلى عملى روح ، جداى از جناح عقل نظرى وى نیست ، بلکه هر دو از شوون یک حقیقت به شمار مى روند، به طورى که از یک نظر مى فهمد و از نظر دیگر در بدن و طبیعت اثر مى گذارد...
و نتیجه نهایى امتثال احکام الهى ، شهود حقائق عینى است و راهش ... این است که هرگونه تعلقى که براى پیمودن صراط مستقیم زیانبار است ، قطع شود. و ترتیب تعلقهاى رهزن از این قرار است :
اولت تعلق به امورى که خلاف دستور الهى است مانند علاقه به کار حرام یا مکروه
دوم ، تعلق به امورى که خلاف دستور حق نیست ، گرچه مخالف ان هم نمى باشد مانند علاقه به کارهاى مباح و انس به امورى که نه حرام است و نه مکوره ، ولى رجحانى در آنها نیست ، نظیر مباحات زیرا اشتغال روح به آنها چهره جان را از انس به حق ، به انس به نفس متوجه مى کند و شیطان که دار متن صراط مستقیم کمین نموده است (لا قعدن لهم صراطک المستقیم . (۱۳۲)
مى کوشد که سالک را در تمام مراحل از ادامه باز دارد. و اگر نتوانست او را از نظر اشتغال به حرام یا مگروه صید کند،
مى کوشد او را به دام مباحات بیاندازد.
سوم ، تعلق به امور استحبابى که از اهتمام به کارهاى واجب باز دارد، یا علاقه به واجبهاى مهم ، تا از تعلق به واجب اهم مانع شود.
چهارم ، علاقه به واجب اهم و انس به ان و علاقه به تحصیل آن با از انحصار علاقه به ذات اقدس پروردگار محروم بماند. پنجم ، علاقه به ذات عابد، که این تعلق گرچه براى تحصیل نیرو در جهت عبادت و صرف آن در راه رضاى معبود است ، لیکن علاقه به ذات عابد مانند علاقه به عبادت و دیگر کارهاى خیر علمى یا عملى ، مانع حصر محبت در خداوند و انحصار تعلق به ذات خداوندى است . بنابراین همه این تعلقها به نوبه خود براى سالک کوى تهذیب رهزن مى باشد، که بدون قطع آن علاقه ها پیمودن طریق تزکیه مپسور نخواهد بود.
و براى نیل به این هدف رفیع ، صحت تمام اعمال عبادى مشروط به قصد قربت قرار داده شد، و تقرب نیز درجاتى دارد که به پیمودن است هر کدام از آن درجات ، تحصیل مرتبه اى از مراتب تزکیه روح امکان پذیر است ، و مهمترین عاملى که در تهذیب نفس تاثیر بسزایى دارد، آنست که هر عمل عبادى فقط براى تحصیل رضاى خداى سبحان انجام مى شود، به براى رسیدن به منافعى که بر آن عمل مترتب است ، زیرا آن منافع به عنوان فوائد اعمال عبادى مطرح اند، نه به عنوان علت غائى و هدف نهایى آن ، و با روشن شدن امتیاز تامى که بین منفعت یک عمل و علت غایى آن وجود دارد، مى توان از قید فائده عمل آزاد شد، و به علت غائى آن همان لقاء الله است ، نائل آمد.
تمرین این روش و ادامه این مسلک موجب مى شود که مزایاى هدف طلبى ، در همه شوون دفع و جذب انسان سالک ظهور کند، یعنى هم در ترک کارهاى خلاف و هم در پرهیز از مباح و هم در اشتغال به واجب و مستحب و هم در اهتمام به واجب اهم و ترجیح آن بر واجب مهم و مانند آن از وظایف دینى مى کوشد که علت غائى آنها را در نظر دشاته باشد، نه منفعت و فائده آنها را، و آن گاه با تمام وجودش مى گوید: ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین . (۱۳۳)
پس اگر کسى مؤ من بود و رفتار صالح داشت و در اثر اهتمام از تنگناى طبیعت پرواز کرد، تزکیه روح بهره او مى گردد. خداى سبحان به تزکیه روح انسانها، برنامه رسول اکرم صلى الله علیه و اله را محدود به تلاوت آیات و تعلیم کتاب و حکمت نکرد، بلکه تزکیه را وظیفه مهم او دانست و روش ‍ پرورش روح را از برجسته ترین برنامه هاى آسمانى آن حضرت قرار داد.
تزکیه ارواح بد انسان است که اول خود آن حضرت راه و رسم زندگى انسانى را پیمود و به دستورات آن عمل کرد، سپس به دیگران آموخت و به مردم گفت به همراه من بیایید و عمل کنید. عمل صالح ، جان شما را شکوفا مى کند. اگر شرح صدر است ، محصول عمل صالح است ، و اگر مشاهده اسرار هستى است ، محصول عمل شایسته است ، زیرا در پرتو اعتقاد صحیح و عمل صالح ، روح به تعالى وجودى خویش مى رسد و هر چه درجه وجودى روح بالاتر باشد، شهود اشرار الهى و پذیزش فیضهاى غیبى بیشتر مى شود.
موساى کلیم سلام لله علیه یک ماه ذیقعده با ده اول ذى الخحه را اربعین گرفت و با اخلاص خاص چهل شبانه روز تزکیه کامل روح نصیبش شد و در جریان فلما تجلى ربه للجبل (۱۳۴)آن چنان حالى پیش آمد که بورات بر آن حضرت نازل شد...
و سر اینکه از این دوره اربعین به چهل شب تعبیر شده است ، نه چهل روز، آن است که قسمت مهم غیوضات در دلیل است (ان ناشئه اللیل هى اشد و طاو اءقوم قلیلا). (۱۳۵).
شب است که انسان براى پرواز به سوى غیب آماده تر است ، چون سرگرمیهاى فراوان روز مانع توجه تام روح است ( آن لک فى النهار سجا طویلا ) (۱۳۶)شب است که همه رامند و مزاحمتى در کار نیست . لذا انسان دلباخته حق ، فرصت مناسبى براى نیت خالص و زمزمه و مناجات پیدا مى کند و از آن لذت مى برد. شب زنده دارى است که به عنوان سبیل لله تعبیر شده است .
خلاصه آنکه شب زنده دارى در تهذیب روح اهمیت بسزائى دارد، لذا پیامبران الهى این روش را در تزکیه نفس به کار بردند و از آن بهره گرفتند و اسوه سائر سالکان شدند. قلب مى تواند در سایه صفا و تهذیب روح به جائى برسد که جز اراده حق چیزى در آن پرواز نکند و ننشیند، و این کار از عمل صالح و ایمان بر مى خیزد، نه از راه صرف علم و بحثعاى مدرسه . البته علمهاى حصولى عقل نظرى را نیرومند مى کند، اما ان اثر را به جان انسان نمى دهد که بتواند اسرار ملکوتى را ببیند و جز حق چیزى نخواهد و هر چه خداوند خواست ، آن را انجام بدهد، زیرا این خصوصیات محصول تزکیه روح است . و همان طورى که صحابت سالکان کوى حق در تهذیب روح سهم بسزائى دارد، رفاقت با غافلان و مجالست با ساهیان و موانست با سیه دلان در تیرگى آن تاثیر فراوانى دارد. لذا خداى سبحان به ارشاد شرایط تزکیه اکتفا نکرد، بلکه موانع آن را تذکر داد و از آنها نهى فرمود ( و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا (۱۳۷))
امیدارم خداى سبحان قلوب همگان را از تزکیه و تهذیب کامل بر خوردار فرماید.
غفر الله لنا و لکم
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.