نسخه آزمایشی

دست‏های شما زخمی شده ۱۳۹۱/۱۲/۲۸ - ۲۱۸۸ بازدید

دست‏های شما زخمی شده



فاطمه علیهاالسلام، دختر حاکم جامعة اسلامی بود. پدرش به او فهمانده بود که ریز و
درشت کارهایش زیر نظر مردم است. فاطمه فهمیده بود که باید قید خیلی چیزها را بزند و
مثل ساده‌ترین مردم، زندگی کند؛ حتی اگر توانایی زندگی بهتری را داشته باشد. در
کنار همة اینها او خود را برای یک زندگی دشوار، آماده کرده بود.
او در کودکی و در زمان تبلیغ پدرش، توهین‌های مردم را می‌دید و سکوت می‌کرد و از
کنار آنها می‌گذشت؛ اما در عین حال می‌دانست که عده‌ای هم هستند که جاهل نیستند و
مغرضانه دست به آزار این خاندان می‌زنند؛ پس چارة آنها، سکوت نیست و باید در برابر
آنها که نماد باطل می باشند، تا آن جا که می‌تواند، از حق، دفاع کند.

ازدواج
ده ساله که شد، به بلوغ عقلی کافی برای ازدواج رسیده بود. خواستگارهای زیادی داشت
که از هیچ نظر، به ویژه ایمان، در حد او نبودند و یکی یکی جواب منفی شنیدند. بعضی
از خواستگار‌ها به پیامبر صلی الله علیه وآله اصرار می‌کردند و از اموال زیاد خود
سخن به میان می‌آوردند. پیامبر صلی الله علیه وآله در جواب آنها خشمگین می‌شد و
می‌گفت: می‌خواهی با اموالت مرا راضی کنی؟
سرانجام، فاطمه علیهاالسلام با هم کفو خود، امام‌ علی علیه السلام ازدواج کرد. وقتی
به امام علی علیه السلام پاسخ مثبت داد، دهان زنان قریشی به سخن‌چینی پشت سر امام
علی علیه السلام باز و حسادت‌ها آغاز شد. وقتی این خبر ازدواج به گوش رقبای ظاهری
امام علی علیه السلام رسید، اعتراف کردند که امام علی علیه السلام تنها کسی است که
هم کفو اوست.

مهریه و جهیزیه
این ازدواج با مهریه ای پانصد درهمی که با فروش زره امام علی علیه السلام به دست
آمد، صورت گرفت. جهیزیة حضرت فاطمه علیهاالسلام هم فهرست بلند بالایی نداشت و عبارت
بود از:
یک پیراهن هفت درهمی، یک نقاب چهار درهمی، یک قطیفة مشکی، یک تخت بافته از لیف
خرما، دو تشک، چهار متکا، یک پردة پشمی، یک حصیر، یک آسیای دستی، یک بادیة مسی، یک
ظرف آبخوری، یک کاسة چوبی برای شیر، یک مشک آب، یک آفتابه و چند کوزة سفالی.

مراسم عروسی
پیامبر یکی از حجره‌های خانه‌اش را برای زندگی آنها مهیا کرد و آنان برای مراسم
عروسی، آماده شدند. ولیمة عروسی را دو طرف بین هم تقسیم کردند و قرار شد گوشت و نان
را پیامبر صلی الله علیه وآله و خرما و روغن را امام علی علیه السلام تهیه کند.
پیامبر صلی الله علیه وآله به امام علی علیه السلام فرمود: هرکس را که می‌خواهی،
برای این مراسم دعوت کن. امام علی علیه السلام به مسجد رفت و گفت: همه برای ولیمه
عروسی فاطمه دعوتید! جمعیت کثیری را برای این مراسم آمدند. امام علی علیه السلام
نگران شد. پیامبر صلی الله علیه وآله که متوجه نگرانی او شد، فرمود: دعا می‌کنم خدا
به غذایتان برکت دهد و همین هم شد و غذا به همه رسید.
حضرت فاطمه علیهاالسلام را سوار بر استری آوردند. پیامبر صلی الله علیه وآله به
زنان گفت که خوشحالی کنند و تکبیر بگویند و خدا را شکر کنند؛ ولی حرکتی نکنند که
خدا ناراضی شود.
نزدیک غروب بود. پیامبر صلی الله علیه وآله به ام سلمه گفت: فاطمه را بیاورید. حضرت
فاطمه علیهاالسلام با خجالت پیش پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و لباسش به زمین
کشیده می‌شد. پیامبر صلی الله علیه وآله نقاب حضرت زهرا علیهاالسلام را برداشت و
دست آن حضرت را در دستان امام علی علیه السلام گذاشت و فرمود: علی! خدا قدم این
دختر را برایت مبارک کند. فاطمه، همسر خوبی است و بعد رو به حضرت فاطمه علیهاالسلام
کرد و فرمود: علی علیه السلام همسر خوبی است. علی امام علیه السلام و فاطمه
علیهاالسلام به خانه رفتند؛ سپس پیامبر صلی الله علیه وآله آمد و سنت‌های ازدواج را
اجرا کرد و برای آنها دعا کرد. حضرت فاطمه علیه السلام و امام علی علیه السلام از
پیامبر خواستند که وظایف زندگی را بین آنها تقسیم کند. پیامبر صلی الله علیه وآله،
کارهای خانه، مثل خمیر کردن، نان پختن و آب و جارو را به عهده فاطمه علیهاالسلام و
کارهای بیرون، مثل هیزم آوردن و تهیه مواد غذایی را به عهده امام علی علیه السلام
گذاشت. امام باقر علیه السلام می‌فرماید:‌ حضرت فاطمه علیهاالسلام از این که با
چنین تقسیم کاری، مجبور نبود با مردان معامله کند، خیلی خوشحال بود.

کارهای منزل
زندگی مشترک و پر فراز و نشیب آنها، آغاز شد.
طبق قانونِ جهاد، بخشی از غنایم جنگی بین رزمندگان تقسیم می‌شد. یک بار امام علی
علیه السلام سهم غنیمت خود را به فاطمه علیهاالسلام بخشید و فاطمه علیهاالسلام با
آن برای خود دو النگوی نقره ای و یک پرده برای خانه خرید. پیامبر صلی الله علیه
وآله که از سفر بازگشت، به خانه فاطمه علیهاالسلام رفت و متوجه پردة جدید و آن دو
النگو شد و با تعجب نگاهی به فاطمه علیهاالسلام کرد؛ اما چیزی نگفت و پس از مدت
کوتاهی رفت. فاطمه علیهاالسلام همه چیز را از نگاه پدر خواند و دوباره یادش آمد که
دختر پیامبر و حاکم جامعة اسلامی باید در سطح ساده‌ترین مردم، زندگی کند. از این
رو، پرده و النگو‌ها را درآورد و برای پیامبر صلی الله علیه وآله فرستاد و گفت که
آنها را در راه خدا مصرف کند. پیامبر صلی الله علیه وآله که جز این انتظاری نداشت،
وقتی آنها را تحویل گرفت، لبخندی زد و گفت: پدرش به فدایش؛ مال دنیا برای آل محمد
ارزشی ندارد.
کارهای خانه و بچه‌داری برای فاطمه علیهاالسلام با آن سن کم، خیلی سخت بود. حمل مشک
آب، آسیاب کردن، جارو کردن و غذا پختن‌های زیاد، باعث شد امام علی علیه السلام به
حضرت فاطمه علیهاالسلام پیشنهاد کنیز بدهد. وقتی این پیشنهاد را با پیامبر صلی الله
علیه وآله در میان گذاشتند، آن حضرت به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: فاطمه! به
خدا چهارصد مرد فقیر در مسجد من زندگی می‌کنند که غذا و لباس هم ندارند. من می‌ترسم
که در این شرایط، برای تو کنیز بگیرم. فاطمه! من نمی‌خواهم اجر و ثواب تو نصیب یک
کنیز شود و بعد برای این که به آنها قوت قلب بدهد، فرمود: می‌خواهید چیزی به شما
یاد بدهم که بیشتر از کنیز به کارتان بیاید... هر شب قبل از خواب، ۳۴ بار الله
اکبر، ۳۳ بار الحمدلله و ۳۳ بار سبحان الله بگویید.
بعدها که وضعیت جامعه بهبود پیدا کرد و سطح زندگی مردم بالاتر رفت، پیامبر صلی الله
علیه وآله فضه را به عنوان خادم به خانة فاطمه علیهاالسلام فرستاد؛ ولی باز هم
نخواست که همة کارها به کنیز سپرده شود و کارها را بین آنها تقسیم کرد.
یک روز سلمان به خانه امام علی علیه السلام رفت و دید فاطمه علیهاالسلام مشغول
آسیاب کردن است و دسته آسیاب از زخم‌های دستش، خونی شده است و امام حسین علیه
السلام هم گوشة اتاق از گرسنگی گریه می‌کند. سلمان گفت: ای دختر پیامبر خدا!
دست‌های شما زخمی شده، آن وقت فضه بیکار است! حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدرم
فرمود که کارهای خانه یک روز بر عهده من و یک روز بر عهده فضه باشد و نوبت فضه
دیروز بود.

فعالیت اجتماعی
حضرت فاطمه تا زمانی که نیازی نمی‌دید، تا حد امکان در خانه می‌ماند و می‌گفت:
زن، زمانی به خدا نزدیک‌تر است که در خانه خود باشد. وقتی این سخن او به گوش پیامبر
صلی الله علیه وآله رسید، پیامبر فرمود: حقا که فاطمه، پارة تن من است. وقتی پیامبر
صلی الله علیه وآله از او پرسید: چه چیزی برای یک زن خوب است، حضرت فاطمه
علیهاالسلام فرمود: این که مرد نامحرمی را نبیند و مرد نامحرمی هم او را نبیند.
با همة این احوال، زمانی که دید حق دارد برای مردم مخفی می‌ماند و حضور او در صحنه
لازم است، به مسجد رفت و با بیان خطبة فدکیه، حقیقت را بیان کرد.۱
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.