دشمنی با دشمنان خدا نشانه ایمان و دوستی با خدا ۱۳۹۱/۵/۱۱ - ۲۳۷ بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
در این مقال می خواهم درباره ی دشمنان دین و اسلام و نحوه ی ارتباط با آن ها چند آیه ای را برایتان بخوانم و بحث کنم. در قرآن کریم یک ترسیمی از کفار وجود دارد و یک ترسیمی از منافقین. بحث های بسیاری هم در این دو مورد وجود دارد. درباره ی منافقین آیاتی در سوره های بقره، توبه و مائده و... مطرح شده است. درباره ی کفر و کفار هم آیات بسیاری در قرآن وجود دارد.
به طور کلی قرآن کریم کفار را به دو دسته تقسیم می کند؛ یک عده کفاری هستند که با مسلمین دشمنی ندارند و دسته ی دوم کفاری که دشمنی دارند. با هر کدام از این ها قرآن کریم به یک روش متفاوت و خاص برخورد کرده است، مثلاً درباره ی آن ها که دشمنی ندارند، قرآن کریم بیان کرده که نصاری کسانی هستند که در بین ایشان بیشترین مودت و محبت نسبت به مسلمانان وجود دارد: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُود وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى » بیشترین محبت را نصاری می توانند داشته باشند، اما یهود را گفته که بیشترین دشمنی را دارند(سوره ی مائده ـ آیه ی۸۲).
یا در یک جایی در قرآن کریم، اهل کتاب را دعوت می کند به اینکه در آن اصول و مبانی که با هم مشترک هستیم متحد شویم؛ «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه»(سوره ی آل عمران ـ آیه ی۶۴)؛ با یکدیگر متحد بشویم در مشترکات، که عبارتند از اینکه جز خدای تعالی را عبادت نکنیم، جز او را رب نگیریم و همچنین بعضی از ما بر بعضی دیگر نخواهیم تسلط پیدا کنیم؛ یعنی رابطه مان اینگونه نباشد که یک طرف بخواهد دیگری را مورد استعمار و استثمار قرار دهد، بلکه رابطه ی برابری داشته باشیم.
اما به طور کلی، درباره ی کفاری که سر سازش ندارند(آیات بسیار زیادی هست و من تنها چند آیه را بیان می کنم) در سوره ی مجادله اشاره هایی هست دراین مورد که می گوید عدهای از مسلمین با یکدیگر نجوا می کنند که این نجواها نجواهای دوستانه نیست، بلکه در این نجواها یک سری حرف هایی رد و بدل می شود بین افراد که مناسب نیست و علیه امنیت و علیه مردم مسلمان است. مثلاً در آیه ی ۸ این سوره می فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى ثُمَّ یَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُکَ حَیَّوْکَ بِما لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصیرُ»؛ آیا می بینی که آن کسانی که از نجوا کردن ممنوع و نهی شدند، باز می آیند و به آنچه از آن نهی شده اند باز می گردند(دوباره نجوا می کنند)، و موضوع نجوایشان هم گناه و دشمنی است و همچنین نافرمانی کردن از رهبری؛ و هنگامی که پیش تو می آیند و سلام به تو می دهند آن گونه سلامی نیست که خدای تعالی به تو می کند؛ یعنی بالاخره یک نوعی در ظاهر و در برخورد با رهبری می خواهند نشان بدهند که رضایت ندارند به این رهبری و این وضعیت و شرایط موجود؛ این را حتی در نوع سلام کردن به رهبری هم یک طوری نشان می دهند.
در ادامه می گوید: و سپس برای حقانیت خودشان هم استدلال می آورند؛ می گویند که اگر محمد راست می گوید که پیامبر خداست، چرا اینقدر ما مخالفت با او کردیم و مسخره اش کردیم و... هیچ اتفاقی برایمان نیافتاد؟! این استدلال بر حق بودن ایشان است. اما قرآن می فرماید که: «حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ»؛ ما حسابشان را نگه داشته ایم برای آن طرف و وارد آن می شوند و چه بد فرجامی است.
سپس در ادامه ی آیات می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی إِلَیْهِ تُحْشَرُون»؛ ای مؤمنین اگر نجوایی هم داشتید، مبادا نجوایتان برای گناه و دشمنی و نافرمانی رهبری باشد. و اگر هم نجوا دارید و در خلوت سخن می گویید فقط بر اساس نیکی و تقوا باشد؛ از خدا بترسید که بازگشت شما به سوی اوست.
«إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون»؛ می گوید که اصل نجوا از شیطان است، برای اینکه مؤمنین را به این وسیله ناراحت کنند، اما هیچ ضرری نمی توانند برسانند، مگر به اذن خداوند؛ یعنی شیطان و دشمنان مستقلاً قدرتی ندارند. اگر هم تأثیر سویی بگذارند و ضرری برسانند، آن ضرر قدرتش از ناحیه ی خداست، وگرنه اینان چیزی ندارند. البته باید توجه داشت که این جمله یک جمله ی بسیار عمیق عرفانی است که دَرکَش مقداری دقت لازم دارد.
در عالم هستی هیچ قدرتی وجود ندارد مگر از ناحیه ی خود خدا. بنابراین تمام قدرت هایی که ما در دشمنی می بینیم و در کفر می بینیم و در شیطان می بینیم از قدرت خداست؛ حتی تأثیرشان هم به اذن خداست. بعد این سؤال پیش می آید که پس چطور می شود که خدای تعالی اذن داده باشد به اینکه این همه دشمنی ها بشود و این همه تأثیراتِ سوء گذاشته بشود؟ اصل اینکه فقط برای خداست، به این علت است که غیر از خدا قدرت دیگری وجود ندارد. اگر ما بپذیریم که بدی ها، دشمنی ها، کفر، تأثیرات سوئی که این ها دارند و... از ناحیه ی غیر خداست شرک محسوب می شود؛ زیرا ما پذیرفته ایم که غیر از خدا قدرتی مستقل وجود دارد که می تواند تأثیر گذار باشد. از سوی دیگر اگر بگوییم که از طرف خداست، این سؤال پیش می آید که عدالت خداوند چه می شود؟ شیطان این همه گمراه می کند و می گوییم تأثیرش به اذن خداست، شیاطین تأثیر دارند و قدرتش از خداست، و یا دشمنان اینقدر سنگ اندازی می کنند و مانع تراشی می کنند و باز می گوییم از خداست. این یک بحث دقیقی است که در این مجال نمی شود به آن پرداخت و تنها اشاره ای بکنم که تمام این نقص ها و زشتی ها در عین اینکه به خدای تعالی نسبت داده می شود، در عین حال دلالت بر وجود نقص و بدی و آثار سوء در ذات الهی ندارد؛ زیرا در ذات خداوند زشتی و بدی و نقص وجود ندارد. پس چگونه این اتفاق می افتد؟
مسئله را با یک مثال شرح و توضیح بدهم. مثلاً فرض کنید که در یک اتاقی یک روزنه ای هست که از آن روزنه نوری به داخل افتاده است. این نور چه منشأیی دارد؟ خب معلوم است؛ از خورشید؛ خورشیدِ با عظمت و نامحدود. بعد می گوییم خب این نوری که اینجا هست محدود و کوچک است. این محدودیت نور از کجاست؟ پاسخ می آید که این محدودیت نور مربوط به آن پنجره و روزنه است. این روزنه باعث شده که از آن همه منبع عظیم نور تنها به اندازه ی آن روزنه نور به داخل اتاق بتابد. پس کمال این نور و خوبی و خیر این نور می شود خورشید؛ نقص و محدودیتش به آن روزنه مربوط است. پس به یک اعتبار، تمام زشتی ها و بدی هایی که در هستی وجود دارد، آن بخشی که مثبت است(علم و قدرت و...) منشأ خدایی دارد، اما این بد و محدود و ناقص بودنش برای آن واسطه هایی است که اراده و فیض خدا از آن ها رد شده است، مثل شیطان، و دشمنان و... و آن بدها باعث شده اند که آن فیض و رحمت زشت و محدود شود. از سوی دیگر آن نوری که در اتاق افتاده است، حتی محدودیتش را هم می شود به خورشید نسبت داد؛ زیرا اگر خورشیدی نبود و نوری نداشت، دیگر محدودیتی معنا نداشت، زیرا دیگر نوری نبود که آن محدودیت تحت آن معنا پیدا کند. به همین علت می توان آن محدودیت را هم با یک واسطه ای به همان خورشید نسبت داد. چون تا خورشیدی نباشد و نوری نیاندازد، دیگر محدودیتی هم وجود ندارد.
بنابراین آنچه که از خدای تعالی بروز پیدا می کند خیر محض است، اما واسطه هایی که این وسط وجود دارند ـ که آن ها هم به حکمت و مصلحت وجود دارند و از آن طریق آن فیض ها می رسند ـ باعث زشتی و محدودیت فیضان الهی می شوند. بنابراین جز خدای تعالی منشأیی نیست.
پس اینجا که می فرماید شیطان هم نمی تواند بدون اذن خدا تأثیر منفی بگذارد یعنی اینکه او هم قدرتش و آن توانایی هایی که دارد از فیض الهی به او رسیده؛ هنگامی که از صافی و واسطه ی او عبور می کند زشت می شود و تأثیر سوء می گذارد. پس تا اینجا دیدیم که عده ای نجوا می کنند برای مخالفت با رهبری و ایجاد دشمنی.
سپس در آیه ی ۱۴ سوره می فرماید: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُون »؛ دیدی که این افراد ـ که در دلشان بیماری نفاق هست با آن ویژگی ها ـ با یک قومی که خدای تعالی بر آن ها خشم گرفته ارتباط برقرار می کنند؟
معنای اصلی تولّی سرپرستی است و تحت ولایت قرار گرفتن. حتی اگر رقیق ترین معنای آن را هم در نظر بگیریم ـ دوستی کردن ـ باز هم خدای تعالی دارد گله می کند از ایشان که این ها با قومی که خداوند بر آن ها خشم گرفته رابطه ی دوستی برقرار می کنند یا حتی تحت سرپرستی اینان قرار گرفته اند؛ آن مسیری را می روند که آن ها برایشان تعیین کرده اند. بعد می گوید: «ما هُمْ مِنْکُمْ»؛ یک خطی می کشد و می گوید کسانی که اینگونه اند، این ها از شما جدا هستند و از شما نیستند.
«وَ لا مِنْهُمْ»؛ از آن ها هم نیستند. اینجا را باید بسیار فکر کرد تا متوجه معنای عمیق آن شد. فکر می کنم که آن دشمنان این قوم منافق را هم قبول ندارند. آیات دیگری داریم که می گوید این کسانی که با دشمن ارتباط دارند اگر دشمن دستش برسد اول از همه این منافقین را تکه تکه می کند. شاید در بعضی فیلم ها دیده باشید که کسی به رهبر و فرمانده ی خودش خیانت کرده و در صف دشمن قرار می گیرد، سپس دشمن از او اطلاعات کافی بدست می آورد و نقشه هایش را می ریزد و... سپس اولین کسی که اعدام می کند خود همین فرد است. می گویند اینکه آمد طرف شما و با شما پیمان بست، چرا او را کشتید؟ می گوید که او که به رهبر خودش وفا نکرد و به ملت خویش خیانت کرد، چطور می خواهد به من وفا کند! در اینجا هم گویی اینگونه است. «أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛ نتیجه ی کارشان هم عذاب شدید و دوزخ است.
«إتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ»؛ این ها پشت سر قسم های خویش پنهان می شوند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ و برایشان عذاب ذلت باری است.
«لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛ این ها قدرت و اموال و اولادشان به دردشان نخواهد خورد و از اصحاب جهنمند.
در ادامه ی آیات و در آیه ی ۱۹ می فرماید که: «إِنَّ الَّذینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّین» ؛ آن هایی که با خدا و رسولش دشمنی می کنند در پست ترین جایگاه ها هستند. صحبت بر سر کسانی است که با دشمنان دوستی می کنند. قرآن کریم می فرماید که کار این ها به جایی می رسد که به صرف ارتباط با دشمنان خدا، دشمن خدا می شوند و عاقبت به شر. «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیز»؛ خدای تعالی مقرر کرده است که من و رسولانم حتماً پیروزیم.
حال به آیه ی آخر سوره ی مجادله می رسیم که می گوید: «لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»؛ هیچ گروهی را شما نمی یابید که این ها ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند و در عین ایمان، با کسانی که با خدا و رهبری دشمنی می کنند، رابطه ی مودت و دوستی برقرار کنند. غیر ممکن است کسی داعیه ی ایمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول رفاقت کند و ارتباط داشته باشد؛ ولو آن دشمنان پدرانشان و فرزندانشان باشند، یا برادرانشان باشند و یا خویشاوندان ایشان. این ها کسانی هستند که ایمان در قلب هایشان هست. مؤمن کسی است که با کسانی که دشمنی با خدا و رهبری می کنند، اگرچه قوم و خویش ایشان باشد رابطه برقرار نکند؛ و خدا این ها را با روحی از جانب خویش تأیید کرده؛ یعنی چنین حالتی به طور عادی بوجود نمی آید و فرد باید بسیار مقاوم باشد که با دشمن خدا دوستی نکند، اگرچه فامیلش باشند. این احتیاج به کمک دارد، که خداوند کمک حال ایشان است. و جایگاه ایشان بهشت است و خداوند از ایشان راضی است و ایشان هم از خدا راضی هستند. اینان حزب الله اند و رستگار عالم. در اینجا معنا حزب الله هم بدست آمد.
خب چند آیه هم در سوره ی ممتحنه وجود دارد که به آن ها هم اشاره می کنم. همان ابتدای سوره با این مسئله آغاز می شود که: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛ دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست نگیرید؛ دوستی که دل در گرو او داشته باشید، سخنش را بشنوید و برای او بخواهید کار بکنید. با چه کسی؟ «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ».
«وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فی سَبیلی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ»؛ این ها شما و رسول را از سرزمین تان اخراج می کنند و جرم تان اینست که ایمان به خدا دارید. اگر شما به خاطر جهاد خارج شدید و برای خشنودی من، آن زمانی هم که در حال جنگ هستید مبادا با این ها ارتباط بگیرید. شما مخفیانه با این ها ارتباط برقرار می کنید و من هرچه پنهان و آشکار کنید از آن خبر دارم، هر که چنین کند از مسیر راست و مستقیم منحرف شده است.
به این آیه توجه کنید: «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُون »؛ اگر دستشان به شما برسد با خود شما هم دشمنی می کنند، شمایی که با آن ها رابطه ی دوستی برقرار کرده اید، دستشان را بر شما بلند می کنند برای اذیت کردن شما و همچنین زبانشان را(عملی و زبانی شما را اذیت می کنند)؛ این ها هدفی جز کافر شدن شما ندارند.
آیه ی ۴ سوره ی ممتحنه می گوید که: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ»؛ برایتان یک الگوی خوب معرفی می کنم و آن الگو ابراهیم است و یارانش. ایشان در چه موردی الگوی خوبی هستند؟ می گوید هنگامی که به قومشان که مشرک بودند گفتند ما از خود شما و از معبودان شما بیزاریم و دشمنیم و ما کافر به شما هستیم، و بین ما و شما دشمنی و کینه بوجود آمده تا ابد و برای همیشه، مگر اینکه ایمان بیاورید؛ این می شود یک الگوی خوب و مناسب.
تنها یک استثناء در اینجا دارد؛ بجز قول ابراهیم به پدرش ـ عمویش آزر ـ که گفت به او: «برایت استغار خواهم کرد». عده ای از مفسرین به اشتباه گفته اند که این دیگر الگو نیست و خارج از قاعده است. اما چنین نیست؛ زیرا قرار بود رابطه ی بین مسلمین و کفار دشمنی باشد، اما اینجا الگوی ما، ابراهیم نبی(ع)، برای عموی بت پرستش استغفار می کند؟ پاسخ اینست که در اینجا «إلا» نمی خواهد بگوید که این یکی الگو نیست! می خواهد بگوید که این رابطه، رابطه ی کینه و دشمنی نبوده، اما موقت بوده است. در آیه ی دیگری(سوره ی توبه ـ آیه ی ۱۱۴) موقت بودنش را بیان کرده و می فرماید: «وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیمٌ»؛ استغفار ابراهیم برای پدرش نبود مگر به خاطر وعده ای که به او داده بود که برایت استغفار خواهم کرد؛ اما همین که برای ابراهیم مسجل شد که آزر دیگر بازگشتی ندارد و نمی خواهد در صف مؤمنین قرار بگیرد، از عمویش هم بیزاری جُست. پس «إلا» نشان می دهد که نمی خواهد بگوید اینجا الگو نیست و استثناء وجود دارد، بلکه می خواهد قول ابراهیم را بگوید و باقی ماجرا.
چون در آیات ابتدائی گفته که رابطه ی شما با دشمنان تان باید رابطه ی خصمانه باشد، در آیات بعد می فرماید که: «لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ»؛ این هایی که گفتیم در مورد کسانی است که با شما سر جنگ دارند و دشمن هستند «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ»؛ اما آن کسانی که ولو کافرند ولی با شما سر جنگ ندارند و کسانی که با شما دشمنی دینی ندارند و شما را از سرزمین تان نمی خواهند اخراج کنند، اجازه دارید که نسبت به ایشان نیکی کنید و در موردشان حق و عدالت را برقرار کنید.
«إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون»؛ خدا فقط شما را نهی کرده از دوستی با کسانی که با شما در دینتان سر جنگ دارند و شما را از دیارتان اخراج می کنند و یا کمک می کنند به کسانی که می خواهند شما را از سرزمین تان بیرون کنند؛ اینکه آن ها را سرپرست بگیرید یا رابطه ی دوستی با ایشان برقرار کنید، این ها قطعاً ستمگر هستند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.