دشمن درونی انسان ۱۳۸۶/۱۱/۲۱ - ۱۶۶۷ بازدید

دشمن حقیقی انسان چیست؟

یکی از مسائلی که در خودسازی انسان نقش اساسی دارد دشمن شناسی است ماباید بدانیم دشمن ما کیست ؟و از چه راه هاو ابزارهای برای شکست ما استفاده می کند ؟
طبق آیات وروایات انسان دو گونه دشمن دارد :
1) دشمن درونی یا دشمن نزدیک
2)دشمن بیرونی یا دشمن دور
نزدیک ترین دشمن به آدمی نفس اوست که به فرمایش امام امیرالمومنین (ع) :
اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک = دشمن ترین دشمنان نفس توست که درکنار توست .این روایت از پیامبر(ص)نیز نقل شده,نهج الفصاحه,ص66ح338
آری نفس این نفس اماره که آدمی را دائما به بدی دعوت می کند دشمن نزدیک است
شیشه نزدیکترازسنگ نداردخویشی هرشکستی که به انسان برسدازخویش است
اما دشمن دور شیطان است
طبق فرمایش قرآن شیطان فقط وسوسه گر است او انسان را به سمت بدیها تحریک می کند این انسان است که با اختیار خود به سمت بدی می رود. شیطان بیش از این قدرتی ندارد لذا وقتی درقیامت انسان ها جلوی شیطان را می گیرند واعتراض می کنند که تو باعث شدی ما جهنمی بشویم او در پاسخ می گوید : فلا تلومونی ولوموا انفسکم =مرا ملامت وسرزنش نکنید نفستان را ملامت کنید من فقط وسوسه می کردم و این شمابودید که به دنبال بدی می رفتید.
بهترین وسیله براى دشمن شناسى، مراجعه به قرآن است که دشمنان مختلف را در آیات نورانى خویش معرفىکرده است. برخى از آنان عبارتند از: 1- شیطان هاى جن و انس، 2- هواهاى نفسانى، 3- کافران و اهل کتابى که در صدد مقابله با مسلمانان باشند، 4-جهل و نادانى و... .
شیطان موجودی حقیقی است که با وسوسه و دگرگون ساختن واقعیت امور و زینت بخشیدن به زشتی ها و گناهان و ناگوار جلوه دادن نیکی ها و طاعات سعی در اغوا و انحراف انسان دارد. در واقع حوزه اصلی فعالیت شیطان در حالات روانی انسان و جنبه تخیل و توهم او است که حقایق را وارونه و بر خلاف واقعیت آنها جلوه می دهد و انسان را به خیال و توهم در مورد واقعیات وادار می سازد. از منظر قرآن کریم شیطان تنها وسوسه می کند و در قوه خیال و وهم انسان تصرف می کند و حقایق را دگرگون می سازد. « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُرِیَ عَنْهُما» ( اعراف/20) و « فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ»(طه/120). شیطان زشتی ها را زیبا جلوه می دهد و اعمال ناپسند را زینت و آرایش کرده و آن را پسندیده و درست در اذهان ظهور می دهد: « وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»( انعام/43) و « وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَکُمُ الْیَوْمَ مِنَ النّاسِ»( انفال/48). بت پرستی ها و تکبرها و ایستادن در برابر حق و حقیقت نمونه هایی از اعمال نفوذ و تصرف شیطان در وهم و خیال انسان است که بخشی از حوزه فعالیتهای روانی انسان هستند.
اما هوای نفس و نفس اماره، چیزی خارج از وجود انسان و موجودی مستقل همانند شیطان نمی باشد بلکه مرحله ای و بخشی از وجود خود انسان است. در حقیقت نفس اماره که به زشتی ها و گناهان و پستی ها امر می کند و هوای نفس با فرمان و خواست و اراده او شکل می گیرد، مرتبه پایین و پست و تربیت نیافته از نفس و حقیقت انسان است. نفس انسان در مرحله پایین و پست خود؛ حیوانی است که همه صفات و آثار حیوانیت مانند شهوت و درندگی را دارا است. تعبیراتی که در روایات در مورد نفس انسان آمده و آن را بدترین دشمن و هلاک کننده و غیر قابل اعتماد دانسته اند و به مبارزه و جها د با آن و مهار کردن و کنترل نمودن آن آمده است، مربوط به همین مرحله پایین نفس یعنی مرحله حیوانیت او است. اگر گفته می شود، نفس خود را تقویت کن و پرورش بده، مراد مرتبه انسانی نفس است و اگر گفته می شود او را سرکوب و مغلوب و کنترل کن مراد مرتبه پایین حیوانی او است. بین این دو «خود» یا دو مرتبه وجودی نفس کشمکش دائم وجود دارد. «خود» حیوانی کوشش دارد که خود را با ارضای خواسته ها و تمایلات سرگرم سازد و راه ترقی و تکامل و صعود الی الله را بر نفس انسانی سد نماید و او را مسخر خود نماید. برعکس «خود» انسانی یا مرتبه عالی وجود انسان، همواره در تلاش است مراحل عالی کمالات انسانی را طی کند و به مقام قرب الهی برسد. برای نیل به این مقام منیع، باید غرایز و تمایلات حیوانی را کنترل و مهار نماید و به استخدام خود درآورد. اگر خود انسانی و ملکوتی در این مبارزه چیره گردد، ارزش های انسانی زنده می شود و انسان را به مقام شامخ قرب الی الله صعود می دهد و اگر خود حیوانی غالب گردد، چراغ عقل انسان را خاموش می سازد و او را در وادی ضلالت و گمراهی ساقط می گرداند. بر این اساس و با این تحلیل مسأله هوای نفس و نفس اماره مربوط به روح و نفس انسان است ولی مرتبه پایین و پست آن که همردیف حیوان است نه مرتبه عالی و والای آن که از سنخ مجردات و ملکوتیان و فرشتگان است.
نفس اماره و لوامه و مطمئنه، در واقع حالات و مراحل یک حقیقت واحدند. نفس سرکشی که در افق حیوانیت و مرتبه پست است و به گناهان و زشتی ها فرمان می دهد با تعلیم و تربیت و مجاهدت به جایی می رسد که هر چند در برخی موارد دچار لغزش و انحراف می گردد ولی میدان را به کلی به تمایلات و خواهش ها واگذار نکرده و گاهی بر اوضاع مسلط می گردد و خود را نسبت به گناهان سرزنش و ملامت می کند و تصمیم بر جبران خطاها می گیرد و دل و جان را با آب توبه می شوید و در هر صورت کفه سنگین مبارزه به نفع عقل و ایمان است، چنین نفسی که به این مرحله راه یافته، نفس لوامه یعنی سرزنشگر نام دارد. اگر انسان مردانه وارد میدان مبارزه گردد و پس از تصفیه و تهذیب و تربیت کامل، انسان به مرحله ای می رسد که غرائز رام او می گردند و دیو تمایلات سرکش در بند عقل و ایمان اسیر می گردند و متعادل می گردند این همان مرحله آرامش و سکینه است و نفسی که به این مرحله رسیده، نفس مطمئنه نام دارد که از آن بندگان خاص و مقرب درگاه الهی مانند پیامبران و اولیاء و رهروان راستین مکتب آنها است. در قرآن کریم به هر سه این مرحله نفس اشاره شده است:
1. نفس اماره: « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی إِنَّ النَّفْسَ َلأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی إِنَّ رَبّی غَفُورٌ رَحیمٌ»(یوسف/53)
2. نفس لوامه: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ»(قیامت/1و2)
3. نفس مطمئنه: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَ ادْخُلی جَنَّتی»(فجر/27-30)
برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به:
1. خودسازی: استاد ابراهیم امینی، بحث روح انسانی و حیوانی
2. تعلیم و تربیت در اسلام: شهید مطهری(ره)
3. فلسفه اخلاق: شهید مطهری(ره)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.