دعای ابوحمزه ثمالی ۱۳۹۵/۳/۲۴ - ۱۶ بازدید

از دعاهاى شورانگیز ماه رمضان، دعاى ابوحمزه ثمالى است. اهل دعا و انس با خدا، با این دعا آشنایى دیرینه دارند. این دعا ـ که از اشک شوق و طراوت و از سوزِ آه و رایحه مناجات معطّر شده است ـ از قلب آسمانى و ملکوتى سرحلقه دلدادگان و زینت عابدان، امام سجاد علیه السلام سرچشمه گرفته و بر زبان پاک و حق گویش جارى گشته است.
DoaAbuHamze.jpgاز دعاهاى شورانگیز ماه رمضان، دعاى ابوحمزه ثمالى است. اهل دعا و انس با خدا، با این دعا آشنایى دیرینه دارند. این دعا ـ که از اشک شوق و طراوت و از سوزِ آه و رایحه مناجات معطّر شده است ـ از قلب آسمانى و ملکوتى سرحلقه دلدادگان و زینت عابدان، امام سجاد علیه السلام سرچشمه گرفته و بر زبان پاک و حق گویش جارى گشته است.
ابوحمزه ثمالى، از یاران نزدیک آن حضرت، این دعا را از آن امام همام نقل کرده و به همین جهت، دعا به نام وى شهرت یافته است. وى مى گوید: حضرت زین العابدین علیه السلام در ماه مبارک رمضان، بیشتر شب در حال نماز بود و چون سحرگاهان فرا مى رسید، این دعا را مى خواند. این دعا از نعمت هاى بزرگ الهى و از گنج هاى نهفته و پنهان ربوبى و فوران عشق و محبت و بیانگر اوج بندگى و خاکسارى است. اگر این دعا و صدها دعاى نظیر آن نبود، نمى دانستیم در خلوت انس با پروردگار، چگونه و با چه کلماتى با او سخن بگوییم و از آن کریم بنده نواز، چه درخواست کنیم و رسم و ادب بندگى را چگونه به جاى آوریم؟
این دعا داراى چند بخش است:
بخش نخست
مشتمل بر سپاس و ثناى خداوند و معرفى آن یکتاى بى همتا و بیانگر باز بودن و نزدیک بودن راه قرب به او است. به چند قسمت از این بخش اشاره مى شود:
۱ـ۱. «بک عرفتک و انت دللتنى علیک و دعوتنى الیک و لولا انت لم اَدر ما انت»؛ «خدایا! تو را با خودت شناختم و تو مرا به سوى خود راهنمایى و دعوت کردى و اگر تو نبودى، نمى دانستم تو کیستى».

۱ـ۲. «اللهم انى اجد سبل المطالب الیک مشرعة و مناهل الرجاء الیک مترعة و الاستعانة بفضلک لمن امّلک مباحة و ابواب الدعاء الیک للصارخین مفتوحة و اعلم انک للراجى بموضع اجابة و للملهوفین بمرصد اغاثة»؛ «خداوندا! من راه هاى خواسته ها را به سوى تو باز و هموار، چشمه هاى امید به تو را پر آب، یارى جستن به فضل و کرمتت را براى آرزومندان روا و درهاى دعا به درگاهت را گشاده مى یابم. خدایا! مى دانم تو در جایگاه اجابت امیدواران و فریادرسى پریشان حالان، قرار دارى».

۱ـ۳. «... و اَنّ الراحل الیک قریب المسافة و انک لاتحتجب عن خلقک الا ان تحجبهم الاعمال دونک»؛ «خداوندا! مى دانم که رهروان کعبه دیدارت را راه اندک است و مقصد نزدیک و مى دانم که میان تو و بندگانت، حجابى جز اعمال بد و زشت آنان نیست».

بخش دوم
بیانگر خوف و رجا و بیم و امید بنده، در برابر مولاى عظیم و مهربان است. از یک طرف عظمت و جلال و شکوه بى انتهاى خداى متعال، قلب بنده عارف را تسخیر مى کند و بندبندِ وجودش را به لرزه درآورده، بى اختیار، نغمه «سبّوح قدّوس» بر زبانش جارى مى شود. از طرف دیگر، رحمت و کرم بى پایان حق، همه وجودش را از امید سرشار مى سازد و وجودش را از شوق لبریز مى کند. هنگامى که جرم، عصیان، گستاخى و غفلتش را به یاد مى آورد، در گرداب ترس از کیفر الهى مى افتد و زمانى که لطف و کرم و گذشت آن مولاى مهربان را مشاهده مى کند، به ساحل امید و شوق پا مى گذارد و نور امید در قلبش مى درخشد:
۲ـ۱. «اذا رایت مولاى ذنوبى فزعت و اذا رایت کرمک طمعت فان عفوت فخیر راحم و ان عذّبت فغیر ظالم»؛ «سرور من! زمانى که گناهانم را مى بینم، در ورطه وحشت فرو مى افتم و زمانى که لطف و کرمت را مى بینم، طمع مى کنم. پس اگر ببخشى، بهترین رحم کننده اى و اگر کیفر دهى، بر من ستمى نکرده اى».

۲ـ۲. «عظم یا سیدى املى و ساء عملى فاعطنى من عفوک بمقدار املى و لا تواخذنى بأسوء عملى فان کرمک یجلّ عن مجازاة المذنبین و حلمک یکبُر عن مکافات المقصرّین»؛ «سرور و آقاى من! امیدم به تو فراوان و کردارم زشت و ناپسند است. هم سنگ آرزویم، از من درگذر و مرا با بدترین کردارم کیفر مکن؛ چون لطف و بزرگوارى تو، بسى برتر از کیفر مجرمان و شکیبایى تو، بزرگ تر از مجازات اهل تقصیر و خطا است».

۲ـ۳. «الهى و سیدى و عزّتک و جلالک لئن طالبتنى بذنوبى لاطالبنَّک بعفوک و لئن طالبتنى بلؤمى لاطالبنّک بکرمک»؛ «خداى من! آقاى مهربان! به عزّت و فرّ و شکوهت سوگند! اگر از گناهانم بازپرسى، من نیز از عفو و گذشت تو خواهم پرسید و اگر مرا به پستى و زبونى ام بازخواست کنى، تو را به بزرگى و کرمت بازخواست خواهم کرد».

۲ـ۴. «و ما انَا یا ربّ و ما خطرى هبنى بفضلک و تصدّق علّى بعفوک»؛ «خدایا! من چیستم و چه ارزشى دارم؟ آخر مرا چه اهمیتى است که بخواهى مرا به کیفر اعمالم برسانى؟ با فضل بى انتهاى خویش، بر من ببخش و با عفو و گذشت خود بر این بینوا تصدّق فرما».

۲ـ۵. «و ما قدر اعمالنا فى جنب نعمک و کیف نستکثر اعمالاً نقابل بها کرمک»؛ «خداوندا! اعمال ناقابل و عبادات بى ارزش ما، در برابر نعمت هاى انبوه و بى دریغ تو چه قدر و قیمتى دارد؟ و چگونه مى توانیم اعمال خویش را در برابر کرم بى پایان تو، افزون به شمار آوریم؟»

بخش سوم
درباره درخواست هاى آن حضرت در مورد خود، پدر و مادر، خانواده، اقوام، اهل ایمان و اسلام است. چند نمونه از این بخش بیان مى گردد:
۳ـ۱. «اللهم إنى اسئلک صبرا جمیلاً و فرجا قریبا و قولاً صادقا و اجرا عظیما»؛ «خدایا! از تو صبرى نیکو و زیبا، گشایشى نزدیک، گفتارى راست و پاداشى بزرگ درخواست مى کنم».

۳ـ۲. «اسئلک اللهم من خیر ما سئلک منه عبادک الصالحون»؛ «خدایا! بهترین چیزى که بندگان شایسته ات از تو درخواست کرده اند، از تو مى خواهم».

۳ـ۳. «یا خیر من سُئل و اجود من اعطى، اعطنى سؤلى فى نفسى و اهلى و والدىّ و ولدى و اهل حزانتى و اخوانى فیک»؛ «اى بهترین کسى که خواسته ها بر آستان او فرو مى آید و اى سخاوتمندترین بخشنده! خواسته مرا در مورد خود و خانواده ام و پدر و مادر و فرزندان و یاران دلسوز و برادران ایمانى ام، برآورده ساز».

۳ـ۴. «اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات، الاحیاء منهم و الاموات و تابع بیننا و بینهم بالخیرات، اللهم اغفر لحیّنا و میّتنا و شاهدنا و غائبنا ذکرنا و انثانا صغیرنا و کبیرنا حرّنا و مملوکنا»؛ «خدایا! زنان و مردان با ایمان ـ زنده و مرده شان ـ را بیامرز و با نیکى و خوبى، ما و آنها را پیوند ده. خداوندا! زنده و مرده، حاضر و غایب، مرد و زن، بزرگ و کوچک و برده و آزاد ما را مورد بخشایش خود قرار ده».

۳ـ۵. «اللهم صّل على محمد و آل محمد و اختم لى بخیرٍ واکفنى ما اهمّنى من امر دنیاى و آخرتى»؛ «خداوندا! بر محمد و آل پاکش درود فرست و سرانجام کارم را خیر و نیک قرار ده و امور مهم دنیا و آخرتم را کفایت فرما».

۳ـ۶. «... و ارزقنى حج بیتک الحرام فى عامى هذا و فى کل عام و زیارة قبر نبیک و الائمة علیهم السلام و لاتخلنى یا رب من تلک المشاهد الشریفة و المواقف الکریمة»؛ «خدایا! زیارت خانه گران قدرت و قبر پاک پیامبرت و امامان والا تبار را ـ که درود و رحمت تو بر آنان باد ـ امسال و در همه سال روزى ام گردان و مرا از آن جایگاه هاى گرامى و زیارتگاه هاى با شرافت، محروم مساز».

بخش چهارم
در مورد خواسته هاى بلند و حاجت هاى ارزشمندى است که رسیدن به آنها، نیازمند آمادگى کافى و توجّه کامل به خداوند و اشتغال دائم به ذکر و یاد او است و جز براى عده اى محدود از اولیاى الهى و بندگان خاص خداوند، حاصل نمى گردد؛ مانند:
۴ـ۱. «اللهم انى اسئلک ایمانا لا اجل له دون لقائک احینى ما احییتنى علیه و توفّنى اذا توفیتنى علیه و ابعثنى اذا بعثتنى علیه»؛ «خداوندا! از تو ایمانى مى خواهم که تا دیدار تو باقى و پایدار باشد، مرا با آن زنده بدارى و با آن بمیرانى و با آن برانگیزى».

۴ـ۲. «اللهم إنى اسئلک ان تملأ قلبى حبّا لک و خشیة منک و تصدیقا بکتابک و ایمانا بک و فرقا منک و شوقا الیک»؛ «خدایا! از تو ملتمسانه مى خواهم که قلبم را از محبت و ترس عارفانه از خود پُر کنى و دلم را از ایمان و تصدیق به قرآن و ترس از دورى ات، آکنده و لبریز سازى».

۴ـ۳. «... و اجعلنى من اوفر عبادک عندک نصیبا فى کل خیر انزلته و تنزله فى شهر رمضان فى لیلة القدر و ما انت منزله فى کل سنة من رحمة تنشرها و عافیة تلبسها و بلیّه تدفعها و حسنات تتقبّلها و سیئات تتجاوز عنها»؛ «مرا از بندگانى قرار ده که از هر خیر و نیکى که در شب قدر ـ در گذشته و حال و در هر سال ـ نازل کرده اى؛ از رحمتى که مى گسترانى و عافیتى که مى پوشانى و بلایى که دور مى گردانى و اعمال نیکى که مى پذیرى وگناهانى که مى بخشى، بیشترین بهره و نصیب را در نزد تو دارند».
سرانجام این دعاى نورانى و سرشار از حقایق ربانى و معارف سبحانى، با قسمتى پایان مى یابد که خواست و آرزوى همه پاکان و شیفتگان حضرت حق و عصاره و فشرده همه خواسته ها و حاجت هاى روحانى و معنوى است.

۴ـ۴. «اللهم انى اسئلک ایمانا تباشر به قلبى و یقینا حتى اعلم انه لن یصیبنى إلا ما کتبت لى و رضّنى من العیش بما قسمت لى یا ارحم الراحمین»؛ «خداوندا! از تو ایمانى مى خواهم که همدم قلبم باشد و یقینى درخواست مى کنم که در پرتو آن، بدانم هر چه به من مى رسد، بر قلم قضا و خواستِ تو جارى گشته است و مرا از آنچه در زندگى قسمت و روزى ام ساخته اى، خشنود ساز؛ اى مهربان تر از هر مهربان!».
این قسمت از دعاى دلنواز ابوحمزه، سه درخواست مهم و اساسى را در بر دارد؛ خواسته هایى که نیل به آنها آرزوى همیشگى بندگان صالح خدا بوده و تحقق آنها، نشانه رسیدن به اوج قرب و قله کمال انسانى است. به دلیل محتواى عالى این بخش از دعا و تأثیر عمیق آن در سعادت حقیقى انسان، بر آن تأکید فراوان کرده و علاوه بر دعاى ابوحمزه، در دعاهاى سحر این ماه و نیز در شب هاى دهه آخر آن نیز آمده است.
خواسته اول، «ایمان» کاملى است که به واسطه آن، همه حجاب هاى میان بنده و پروردگار برداشته شود و خداوند مباشر و همنشین دل انسان باشد.[۱]
ایمان داراى جایگاه ممتازى است. امیرمؤمنان علیه السلام در حدیثى مى فرماید: «لا شرف اعلى من الایمان»[۲]؛ «شرافتى بالاتر از ایمان نیست». در حدیث پرمغزى راوى از حضرت صادق علیه السلام مى پرسد: چه عملى نزد خداوند از همه اعمال برتر است؟ حضرت علیه السلام مى فرماید: آن عملى که خداوند چیزى را بدون آن نمى پذیرد. راوى مى پرسد: آن چیست؟ حضرت صادق علیه السلام فرمود: «الایمان بالله الذى لا اله الا هو اعلى الاعمال درجةً و اشرفها منزلة و اسناها حظا»[۳] ؛ «ایمان به خداوندى که معبودى جز او نیست؛ عملى که عالى ترین درجه و شریف ترین جایگاه و بالاترین بهره را دارد». البته ایمان مراحل و درجات مختلفى دارد؛ چنان که خود آن حضرت مى فرماید: «ان الایمان عشر درجات بمنزلة السلم یصعد منه مرقاة بعد مرقاه»[۴]؛ «ایمان ده درجه دارد ـ مانند نردبان ـ و باید این درجه ها را یکى یکى پشت سر گذاشت».
 رسیدن به بالاترین درجه ایمان، جز با گام نهادن در بندگى حقیقى و روى گرداندن از عبودیت غیر خدا و توجه کامل به خداوند، حاصل نمى گردد و این همان حقیقتى است که در مناجات شعبانیه، بر زبان حق گوى اولیاى برگزیده جارى شده است: «الهى هب لى کمال الانقطاع الیک وانر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعزّ قدسک»[۵]؛ «خدایا! نهایت گسستگى از غیر خود و پیوستگى به خود را بهره ام ساز و چشم هاى قلبمان را با روشنى نظر به خویش، نورانى کن تا چشم دلمان، حجاب هاى نور را پاره کند و به سرچشمه و کانون بزرگى و عظمت بپیوندد و روح هاى ما متصل به ساحت عزّت، پاک و پیراسته تر گردند».
تقاضاى مباشرت و همنشینى خداوند با قلب و روح، همان درخواست مشاهده پروردگار با چشم دل و ژرفاى ایمان است که مقام بندگان شایسته و منزلتى بس رفیع و شریف است. امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: «لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقایق الایمان»[۶]؛ «چشم ها با دیدن آشکار خدا را نمى بینند؛ بلکه دل ها با عمق و حقیقت هاى ایمان او را در مى یابند».
خواسته دوم، در این قسمت، یقینى است که ثمره آن، رسیدن به این دانش و دریافت است که: «هر چه به انسان مى رسد، از طرف خداوند و به اراده و مشیت او است».
یقین، رأس دین[۷] (الیقین رأس الدین) و میوه آن (ثمرة الدین قوة الیقین)، و برترین نوع دیندارى و دین مدارى (افضل الدین الیقین)[۸] است. یقین کیمیاى سعادتى است که به سادگى، نمى توان بدان دست یافت و اکسیر کمیابى است که به راحتى روزى کسى نمى گردد: «انّ الایمان افضل من الاسلام و ان الیقین افضل من الایمان و ما من شى ء اعزّ من الیقین»[۹]؛ «ایمان از اسلام برتر و یقین از ایمان بالاتر است و چیزى نادرتر از یقین نیست».
انسانى که هر چه به او مى رسد، همه را از خداوند مى داند و قلم خواست و قضاى الهى را در کنار هر حادثه اى مشاهده مى کند؛ گوارایى و حلاوت یقین را با همه وجودش احساس کرده است و در ساحل آرامش و آسودگى روح، به امواج سهمگین شک و اندوه و اضطراب اعتنایى ندارد و دریاى آرام درونش با هیچ پیشامدى متلاطم نمى شود. از دریچه چشم خدابین چنین بنده اى، پدیده هاى، محصول اتفاق و تصادف و یکه تازان خودسر میدان هستى نیستند؛ بلکه تحت تدبیر خالقى خبیر و کاردان قرار دارند. دست قدرت و هدایت خداوند را بر هر پدیده اى مى بینند و نشان و رد پاى او را در همه آنها مى یابند و چون همه را از دوست مى بینند، همگى در نزدشان نیکو است. آرى باید در سحرهاى سِحرآمیز ماه رمضان، از فیض لبریز و لطف سرشار کردگار، گران بهاترین وسیله رسیدن به اوج سعادت را گدایى کرد و آن چیزى جز «یقین» نیست. شهید رمضان و مسند نشین عشق و عرفان، امیرمؤمنان علیه السلاممى فرماید: «اَلا بالیقین تدرک الغایة القصوى»[۱۰]؛ «بدانید که تنها بر بال یقین مى توان به قله بلند آرمان و هدف دست یافت».
سومین درخواست، خشنودى از قسمت الهى و رضایت به چیزى است که او روزى ما ساخته است. این مقام از ویژگى هاى مؤمنان راستین و صاحبان بصیرت و یقین است. در واقع رضا به داده ها، از شیرین ترین میوه هاى درخت ایمان و یقین است. حضرت صادق علیه السلام مى فرماید: «الرضا بمکروه القضاء من اعلى درجات الیقین»[۱۱]؛ «خشنودى از قضا و حکمى که ناگوار و تلخ مى نماید، از بالاترین درجه هاى ایمان است».
 صاحب مقام رضا، از همه توانگرتر است: «اغنى الناس الراضى بقسم الله»[۱۲] و گوارایى زندگى را بیش از دیگران احساس مى کند: «ان اهنا الناس عیشاً من کان بما قسم الله له راضیاً»[۱۳].
انسانى که آرامش روح و راحتى جسم را در تکاپوى بیش از اندازه و بى حاصل جست و جو مى کند، در حقیقت راه را گم کرده و از زلال آموزه هاى روح پرور تربیت یافتگان حق دور افتاده است؛ وگرنه مى دانست که راحتى و آرامش روح و جسم، در یقین و رضا است. امیرمؤمنان علیه السلام مى فرماید: «من رضى بما قسّم له، استراح بدنه»[۱۴]؛ «هر کس راضى به قسمتش شود، بدنش در آسایش است» و امام صادق علیه السلام مى فرماید: «ان الله بِعدله و قسطه، جعل الروح و الراحة فى الیقین و الرضا...»[۱۵]؛ «خداوند بر اساس عدل و قسط خود، آرامش و راحتى را در یقین و رضا قرار داده است».
سالار شهیدان اباعبداللّه علیه السلام خشنودى و رضایت کامل خود را چنین به حضرت معبود اعلام مى دارد: «صبراً على قضائک یا ربّ لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین»[۱۶]؛ «در مقابل قضا و حکم تو شکیبایم، اى پروردگارى که جز تو خدایى نیست! اى فریاد رس پناه آورندگان!».



منابع
[۱]. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۲، ح ۱.
[۲]. على بن محمد اللیثى الوسطى، عیون الحکم والمواعظ، ص ۵۳۴.
[۳]. على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج ۲، ص ۳۲۵، ح ۵.
[۴]. اصول کافى، ج ۲، ص ۴۲، ح ۱.
[۵]. مفاتیح الجنان، اعمال ماه شعبان، مناجات شعبانیه.
[۶]. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۹، و به همین مضمون آورده در: بحارالانوار، ج ۴، ص ۲۷، و ص ۳۲، ج ۸.
[۷]. تصنیف غرر الحم، ص ۶۲، ح ۷۲۴، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
[۸]. على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج ۲، ص ۶۱، ح ۱۷.
[۹]. همان، ج ۱، ص ۴۹۴، ح ۵.
[۱۰]. على، سعادت پرور، سر الاسراء، ج ۲، ص ۶۱، ح ۹.
[۱۱]. همان، ج ۱، ص ۴۰، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۵۲، ح ۶۰.
[۱۲]. همان، ص ۲۳۵، ح ۴.
[۱۳]. همان، ح ۳.
[۱۴]. همان، ص ۴۰، ح ۳.
[۱۵]. اصول کافى، ج ۲، ص ۵۷، ح ۲.
[۱۶]. سعادت پرور، على، فروغ شهادت، ص ۱۸۶؛ نجمى، محمدصادق، سخنان حسین بن على علیه السلام از مدینه تا کربلا، ص ۳۲۵، چاپ هفتم.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.