دعوت دیگران به کار نیک ۱۳۹۸/۰۵/۱۲ - ۵۰۷ بازدید

سلام و خداقوت
من ی نوجوون ۱۷سالم
و دوست دارم علاوه بر اینکه خودم تو دینم ثابت قدم شم دوستامم ب این مسیله دعوت کنم اما اونچنان توانایی ندارم چه روشی چه کتابی چه چیزی پیشنهاد میکنید که بتونه بم کمک کنه؟
هم خودم ایمانم بره بالا هم توانایی دعوت به این راه هم داشته باشم؟
یه رفیقی دارم که خانواده مذهبی ندارن و مدام به همین سبب درگیر گناهه و دوست دارم که یه جوری کمکش کنم

پرسشگر گرامی ، این واقعیتی است که در موفقیت دعوت دیگران به کار نیک چند عنصر است که نقش اساسی دارد:
1ـ عنصر پیام و جاذبیت آن
2ـ عنصر پیام آور و ویژگیهای جذّاب او
3ـ ابزار پیام رسانی
4ـ شیوه ابلاغ پیام.
اما دراینجا به دو عامل مهم که شخص به آن برای دعوت دیگران به کار نیک نیاز دارد می پردازیم :
1 . حوزه علم 2 . حوزه عمل
1 . حوزه علم
کسی که امر به معروف یا نهی می کند خودش باید عالم به معروف و منکر باشد ، بنابراین لازم است کسی که می خواهد دیگران را به کارهای نیک دعوت کند ، پایه های علمی او در مسائل مذهبی و اعتقاد خوب باشد ، در این زمینه در شروع کار به شما توصیه می کنیم که سیر مطالعاتی کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری را دنبال کنید .
[ سیر مطالعات «موضوعی» شهید مرتضی مطهری (ره) ]
الف) بخش سیره معصومین و بزرگان شامل کتابهاى:
1- داستان راستان، 2- سیرى در سیره نبوى(ص)، 3- سیرى در سیره ائمّه اطهار علیهم السلام، 4- جاذبه و دافعه على علیه السلام، 5- حماسه حسینى، 6- سیرى در نهج البلاغه،7- پیامبر امّى) ب) بخش گفتارها شامل کتابهاى :
8- ده گفتار، 9- پانزده گفتار، 10- بیست گفتار، 11- حکمت ها و اندرزها) پ) بخش انسان شناسى شامل کتابهاى ک
12- ولاءها و ولایت ها، 13- امدادهاى غیبى در زندگى بشر، 14- تکامل اجتماعى انسان، 15- نبرد حقّ و باطل، 16- فطرت) ت) بخش اخلاقى تربیتى شامل کتابهاى :
17- آزادى معنوى، 18- تعلیم و تربیت در اسلام، 19- انسان کامل، 20- عرفان حافظ، 21- فلسفه اخلاق ث ) بخش زنان شامل کتابهاى :
22- نظام حقوق زن در اسلام، 23- مسأله حجاب، 24- پاسخهاى استاد، 25- اخلاق جنسی ج) بخش سیاسى اجتماعى شامل کتابهاى :
26- اسلام و نیازهاى زمان، 27- احیاى تفکر اسلامى، 28- جهاد، 29- قیام و انقلاب مهدى علیه السلام، 30- پیرامون جمهورى اسلامى، 31- پیرامون انقلاب اسلامی) چ) بخش تاریخ شامل کتابهاى :
32- نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر، 33- خدمات متقابل اسلام و ایران، 34- فلسفه تاریخ ح) بخش جهان بینى شامل کتابهاى :
35- 6 جلد مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى که مقام معظم رهبرى (دام ظله) در مورد آنها فرموده اند: اعتقاد من این است که طلاّب باید کتابهاى جهان بینى شهید مطهرى را مباحثه کنند خ) بخش اصول عقاید شامل کتابهاى :
36- توحید، 37- عدل الهى، 38- نبوت، 39- ختم نبوت، 40- خاتمیت، 41- امامت و رهبرى، 42- انسان و سرنوشت، 43- معاد، 44- علل گرایش به مادیگری د) بخش تفسیر شامل کتابهاى :
45- شامل دوره 14 جلدى آشنایى با قرآن
ذ) بخش اقتصاد شامل کتابهاى ک
46- مسأله ربا و بانک، 47- مسأله بیمه، 48- نظرى به نظام اقتصادى اسلام ر) بخش آشنایى با علوم اسلامى شامل کتابهاى :
49- منطق و فلسفه، 50- فقه و اصول فقه، 51- کلام، عرفان و حکمت عملی ز) بخش فلسفه شامل کتابهاى :
52- اصول فلسفه و روش رئالیسم، 53- شرح منظومه، 54- مقالات فلسفى، 55- درسهاى اسفار، 56- مسأله شناخت، 57- نقدى بر مارکسیسم [ سیر مطالعه « آسان به سخت » کتب استاد مطهرى ]
داستانِ راستان - حماسه حسینى (3 جلد) - گفتارهاى معنوى - ده گفتار - پانزده گفتار، بیست گفتار - سیره نبوى - سیره ائمه اطهار - جاذبه و دافعه على (ع) - ولاءها و ولایت ها - خاتمیت - ختم نبوت - پیامبر امى - اسلام و مقتضیات زمان (جلد 2 و 1) - امدادهاى غیبى در زندگى بشر - توکل و رضا - گریز از ایمان و گریز از عمل - تکامل اجتماعى انسان - انسان کامل ( جلد 2 و 1) - انسان شناسى - تعلیم و تربیت در اسلام - عرفان حافظ - حق و باطل - مسأله حجاب - پاسخ هاى استاد - نظام حقوق زن در اسلام - اخلاق جنسى در ایران و غرب - نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخیر - پیرامون جمهورى اسلامى - پیرامون انقلاب اسلامى - خدمات متقابل اسلام و ایران - سیرى در نهج البلاغه - جهاد - آشنایى با قرآن (جلد 1) - مسأله شناخت - شناخت در قرآن - فطرت - فلسفه اخلاق - انسان و سرنوشت - عدل الهى - علل گرایش به مادیگرى - آشنایى با علوم اسلامى (جلد 7 - 1) - توحید - نبوت - معاد - آشنایى با جهان بینى اسلامى (جلد 7 - 1) - قیام و انقلاب مهدى - تاریخ عقاید اقتصادى - نظام اقتصادى اسلام - ربا، بانک، بیمه - نقدى بر مارکسیسم - فلسفه تاریخ ، (جلد 4 - 1) - مقالات فلسفى ( جلد 3 - 1) - تعارضات منطقى - اصول فلسفه و روش رئالیسم (جلد 5 - 1) - مختصر شرح منظومه (جلد 2 - 1) - مبسوط شرح منظومه (جلد 4 - 1) - حرکت و زمان (جلد 4 - 1) - الهیات شفاء )جلد 2 – 1) ب ) حوزه عمل
بهترین را برای دعوت دیگران در حوزه عمل الگوگیری و پیروی از شیوه ائمه علیهم السلام می باشد ، در اینجا با الهام از سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان علیهم السلام به این موضوع می پردازیم :
1ـ تبلیغ عملی
مؤثرترین روش امامان در عرصه دعوت دیگران به کار نیک عملی بود. یعنی خود تجسم عالی ارزشهای انسانی که همان ارزشهای قرآنی است بودند. قرآن کریم آنان را که از خوبیها می گویند اما خود عامل به آن نیستند مورد نکوهش قرار می دهد:
«اتأمرون الناس بالبرو تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون؛(1) آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید( و آنها را دعوت به ایمان به پیامبری می کنید که صفات او آشکارا در تورات آمده) اما خودتان را فراموش می نمائید با اینکه شما خودتان کتاب آسمانی را می خوانید، آیا هیچ فکر نمی کنید».
«یا ایها الّذین آمنوا لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عند اللّه ان تقولوا ما لا تفعلون؛(2) ای کسانی که ایمان آورده اید چرا چیزی را که انجام نمی دهید به مردم می گوئید در نزد خداوند مبغوض و گناه بزرگ است که کاری را که خود انجام نمی دهید به دیگران بگوئید».
از نگاه اهل بیت(ع) عالِم واقعی آن کس است که علمش همراه با عمل باشد، امام صادق(ع) فرمود: «العالم من صدّق فعله قوله و من لم یصدّق فعله قوله فلیس بعالم؛(3) "عالم" کسی است که رفتار او گفتارش را تصدیق کند و هر کس که کردار او سخن وی را تصدیق نکند و عمل او بر خلاف گفته اش باشد عالم نخواهد بود.
بیشترین سفارش امامان "در عرصه تبلیغ دین" دعوت به تبلیغ عملی بوده است حضرت امام علی(ع) فرمود: «من نصب نفسه للناس اماما فلیبدأ بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره ولیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلم بنفسه و مؤدبها احق بالاجلال من معلم الناس و مؤدبهم ؛(4) هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار دهد اصلاح خویش را بر اصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آنکه مردم را با زبان خود تبلیغ کند با سیرت و رفتار خود دعوت کند و کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است».
در روایتی از حضرت امام صادق (ع) رسیده است:
«کونوا دعاة الناس باعمالکم و لاتکونوا دعاة الناس بالسنتکم؛(5) مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود». تأثیر عمیق "دعوت عملی" از اینجا سرچشمه می گیرد که هرگاه شنونده بداند گوینده از صمیم جان سخن می گوید و به گفته خودش صددرصد ایمان دارد گوش جان خود را بروی سخنانش می گشاید و سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند.
حضرت امیرمؤمنان امام علی(ع) فرمود: «انّ الوعظ الّذی لایمجّه سمع ولایعد له نفع ماسکت عنه لسان القول و نطق به لسان الفعل؛(6) براستی آن پندی که بر هیچ گوشی سنگینی نمی کند و هیچ نفعی با آن برابری نمی نماید آن است که زبان از گفتار خاموش و به آن زبان کردار گویا باشد» و در سخنی دیگر فرمود: «لاتکن ممن...یبالغ فی الموعظة ولایتّعظ فهو بالقول مدلّ و من العمل مقل ینافس فیما یفنی و یسامح فیما یبقی...؛(7) از آنان مباش که...موعظه بسیار می کند اما خود موعظه نمی پذیرد سخن بسیار می گوید اما عمل کم می کند برای دنیای فانی کوشش فراوان دارد ولی برای آخرت ماندگار مسامحه می کند».
نیز فرمود: «احمق الناس من انکر علی غیره رذیلة و هو مقیم علیها؛(8) کم عقل ترین مردم کسی است که بر غیر خود صفت رذل و پستی را زشت شمارد و خود بر آن ایستادگی داشته و دارای آن صفت باشد»، نیز حضرت این را شدیدترین نفاق می داند که انسان مردم را امر به طاعت کند اما خود اهل آن نباشد و آنها را نهی از معصیت نماید و خود آنرا ترک نکند.(9)
بدون تردید از عوامل عمده موفقیّت پیامبر(ص) و امامان(ع) در نشر مکتب رفتار عملی آنها بوده است. 2ـ برخورد مؤدبانه
رعایت ادب و احترام با همه مردم از عوامل جاذبه ساز دعوت است در روایات «ادب» را با بهترین تعابیر ستوده اند:
امیر مؤمنان علی (ع) فرمود: «الادب کمال الرجل؛(14) کمال انسان به ادب اوست» و نیز فرمود: «الادب احسن سجّیة؛(15) ادب بهترین خلق و خوی است»، نیز فرمود: «ان الناس الی صالح الادب احوج منهم الی الفضة و الذهب»(16) مردم بیش از آن که نیاز به به طلا و نقره (اقتصاد آباد) داشته باشند به ادب صحیح نیازمندند.
نیز فرمود: «لازینة کالآداب(17)؛ زینتی برای انسان همانند آداب نیست».
امام صادق (ع) فرمود: «خمس من لم تکن فیه لم یکن فیه کثیر مستمتع قیل و ماهن یابن رسول اللّه قال الدین و العقل و الحیاء و حسن الخلق؛(18) پنج چیز است که اگر در کسی نباشد فایده زیادی نخواهد داشت پرسیده شد اینها چیست؟ حضرت فرمود: دین، عقل، حیاء، خوش خوئی و ادب نیکو.
گرچه ادب در این روایات معنای عامی دارد ولی بدون تردید یکی از زیر مجموعه های این واژه همان است که ما نامش را رعایت ادب و احترام می گذاریم.
نبی گرامی اسلام(ص) فرمود: «من کان آمراً بمعروف فلیکن امر ذلک بمعروف؛(19) آنکس که آمر به معروف است باید این کار را با شیوه ای معروف (مؤدبانه) صورت دهد»، نیز حضرت فرمود: «ایاک ان...تتکلم فی غیر ادب؛(20) مبادا که...بی ادبانه سخن بگوئی».
حضرت مولی علی (ع) فرمود: «ایاک و مایستهجن من الکلام، فانه یحبس علیک اللئام و ینفرعنک الکرام؛(21) از سخن غیرمؤدبانه و زشت بپرهیز که این سبب می شود آدمهای پست اطرافت بمانند و آدمهای با شخصیت از اطرافت پراکنده گردند». برخورد مؤدبانه را باید از امامان آموخت، بدترین فحشها را با ادب پاسخ می گفتند و این خود زمینه ایجاد تحوّل روحی در مخالفان غیر معاند و تحریک شده بود، در حالات حضرت امام حسن(ع) می خوانیم: مردی از اهل شام می گوید من هنگامی که به مدینه رفتم و مردی را دیدم که بر استری سوار است که زیباتر و خوش لباس تر از او ندیده بودم و مرکبی هم بهتر از مرکب او مشاهده نکرده بودم من از آن مرد خوشم آمد. از شخصی پرسیدم این مرد کیست؟ گفت حسن بن علی بن ابی طالب است در این وقت سینه ام پر از کینه شد و نسبت به علی بن ابی طالب رشک و حسد بردم که فرزندی اینگونه داشته باشد از این رو نزد او رفته و بدو گفتم تو پسر ابوطالب هستی؟ فرمود: من پسر فرزند اویم! در این وقت من شروع کردم به دشنام او و پدرش تا جائی که توانستم!! چون سخن من تمام شد آن حضرت رو به من کرد و فرمود: به گمانم تو غریب این شهر هستی و شاید اشتباه کرده ای پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستی از تو راضی شدیم و اگر چیزی از ما بخواهی به تو می دهیم و اگر راهنمائی و ارشاد بخواهی ارشادت می کنیم و اگر برای برداشتن بارت از ما کمک بخواهی بارت را برمی داریم، اگر گرسنه ای سیرت کنیم، اگر برهنه ای بپوشانیمت و اگر نیازمندی بی نیازت گردانیم اگر آواره ای در پناه خویشت گیریم و اگر خواسته ای داری انجامش دهیم و اگر مرکب و بار و بنه ای را به خانه ما انتقال دهی و تا وقتی که قصد رفتن داری مهمان ما باشی برای ما آسان تر و محبوب تر است که ما را جایگاهی وسیع و مقامی منیع و مالی بسیار است. این برخورد آنچنان زلزله در وجود این شخص بازی خورده بوجود آورد که گریست و گفت: «اشهد انک خلیفة اللّه فی ارضه اللّه اعلم حیث یجعل رسالته و کنت انت و ابوک ابغض خلق اللّه الیّ و الآن انت احبّ خلق اللّه الیّ؛ گواهی می دهم که براستی توئی خلیفه خدا بر روی زمین و خدا خود داناتر است که رسالتهای خود را در چه جائی قرار دهد و تو و پدرت مبغوض ترین خلق خدا نزد من بودید و تو اکنون محبوب ترین خلق خدا پیش منی». سپس آن مرد به خانه امام حسن(ع) رفت و تا وقتی که در مدینه بود مهمان آن حضرت بود و از دوستداران آن خاندان گردید.(22)
نیز در روایتی آمده است: حضرت امام حسن و امام حسین(ع) بر پیرمردی گذر کردند که مشغول وضو گرفتن بود اما خوب وضوء نمی گرفت، بجای آنکه او را مورد انتقاد قرار دهند با هم به کشمکش (ظاهری) پرداختند و درباره وضوی خویش گفتگو کردند آمدند سراغ پیرمرد گفتند ما دونفر وضو می گیریم تو حکم باش و بگو که وضوی کدامیک از ما درست است سپس هر دو وضوء گرفتند پیرمرد مطلب را فهمید، گفت:
«کلا کما تحسنان الوضوء ولکن هذا الشیخ الجاهل هو الّذی لم یکن یحسن و قد تعلّم الآن منکما وتاب علی یدیکما ببرکتکما و شفقتکما علی امة جدّکما؛(23) شما هر دو خوب وضوء گرفتید ولکن این پیرمرد نادان وضویش درست نبود و هم اکنون از شما دو نفر آموخت و بدست شما توبه کرد و از برکت و شفقتی که بر امت جد خود دارید برخوردار گردید.
این یعنی برخورد مؤدبانه و محترمانه و اینهم نتیجه مثبت و فوری آن!

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.