دفاع از علم و دین ۱۳۹۵/۰۵/۲۵ - ۸۷۳ بازدید

ازنظرقرآن کریم چیزی قابل ارزش است که ماندنی باشد وچیزی که رفتنی است نه ارزش فقهی داردونه ارزش جهادی.قرآن کریم روی دوعنصرما را هدایت کرده:علم ودین ودیگری دفاع درراه دین.لطفا"این دومورد راکامل واسه ما توضیح دهید.باتشکر

با سلاماز ارتباط مکررتان با ما که نشانه اعتماد شما به این مرکز است خرسندیم، امیدواریم راهنمای خوبی برایتان باشیم.پرسشگر گرامی، به خاطر ابهام موجود در سوالتان، آگاه به مراد جنابعالی نگشتیم؛ امیدواریم در مکاتبه ای دیگر ما را در پاسخگویی بهتر یاری نمایید.اما آن سه عنصری که فرمودید:
1. علم
علم فقط فرا گرفتن مشتی اصطلاحات نیست. در روایات آمده که « العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» علم نوری است که خداوند در قلب هر کسی که بخواهد می اندازد. حقیقت علم نور است و راهگشا. اگر فرا گرفتن چیزی، در انسان نور ایجاد کرد و راه را به او نشان داد، علم است و الا ظلمت خواهد بود. انسانی که علم داشت مانند کسی است که در شب تاریک، چراغی در دست دارد. این فرد، راه را واضح و روشن می بیند و به مقصد نزدیک می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید: علم امام عقل است و عقل تابع اوست.(میزان الحکمة 13683). همه انسان ها دارای عقل هستند اما اگر علم سودمند نباشد عقل،‌ تشخیص دهنده مصلحت خود نیست بلکه باید علم،‌ روشنگری نماید تا عقل از او تبعیت کرده و حرکت کند و به قرب خداوند برسد. منظور این است که اگر علمی،‌ شناخت و معرفت ما را نسبت به خالق هستی و شئونات و صفات او بالا برد، علم است.وگرنه خیری در آن نیست. یک اعرابی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: یا رسول الله رأس علم چیست؟ پیامبر فرمود:شناخت خداوند.آن هم شناخت حقیقی. بعد پرسید:« شناخت خداوند.آن هم شناخت حقیقی.» چیست؟ پیامبر فرمود:این که بدانی او بدون مثل و بدون شبیه و بدون شریک است و این که او واحد ، احد،‌ ظاهر،‌ باطن، اول،‌ آخر، بدون همتا و بدون نظیر است. این حق معرفت اوست. (میزان الحکمة، باب علم) با این تفاسیری که از علم شد معلوم گشت که اصل علم که همان معرفت خدای سبحان است خود بخود مایه کمال و تقرب است. آیا رشته های دانشگاهی هم می تواند باعث تقرب باشد؟ ممکن است کسی علوم حوزوی را هم نخوانده باشد اما دارای این علم (شناخت حقیقی خداوند) گردد. مرحوم شیخ رجبعلی، یک خیاط بود اما در این راه گوی سبقت را از بسیاری ربوده بود.ممکن است فردی مهندس، دکتر و یا ... باشد اما از همان علم خود در جهت کمال بهره ببرد بدین ترتیب که با آگاهی یافتن از اسرار هستی،‌ معرفتش نسبت به حضرت حق بیشتر گردد. یک پزشک وقتی عجایب خلقت انسان را می بیند و از طرفی عجز و ناتوانی انسان ها را در درمان بسیاری بیماری ها مشاهده می کند،‌ باید بانگ بر‌آورده و به بزرگی خدا اعتراف کند و الله اکبر بگوید. شخصی ممکن است از علم شیمی آن چنان خدا را بشناسد که از مطالعه کتاب های دینی نشناسد. از آن جا که علوم تجربی محض،‌ ما را تجربی بار می آورد و ممکن است از خداوند دور شویم باید در کنار این علوم،‌ مطا لعاتی در مورد خداشناسی و تفکر در این امور را ضمیمه کار خود نماییم. پس آن چه مهم است شناخت کیمیای هستی و مرکز آفرینش است. البته باید پذیرفت بعضی از علوم و رشته ها- مانند الهیات- به این هدف نزدیک تر و کم واسطه ترند در نگاه کلى قرآن، هر علمى که انسان را به دنیاپرستى سوق دهد و به چنگال مادیات بسپرد و هدف نهایى او را تنها وصول به مادیات قرار دهد، چیزى جز ضلالت و گمراهى نیست پس علوم غیردینى نیز مى تواند نقش آفرین بوده و موجبات سعادت آدمى را فراهم کند. این در صورتى است که هدف تلقى نشود، بلکه وسیله پیشرفت و رسیدن به کمال باشد. از طرف دیگر علوم دینى نیز اگر طالب آن قصد رسیدن به دنیا را داشته باشد، موجب بدبختى انسان مى شود. بنابراین علوم مختلف دانشگاهی مثل گیاه پزشکی، زیست شناسی و... نیز برای عده ای که از عهده آن بر می آیند واجب و لازم است و بعنوان یک وظیفه شرعی می باشد علاوه بر آنکه انسان با نیت خدایی همه امور را می تواند به عبادت تبدیل کند حتی راه رفتن و آب خوردن را. بنابراین دروس دانشگاهی که در جهت حل مشکلات علمی و گسترش علمی افراد و جامعه است نه تنها علم لاینفع نیست بلکه علومی هستند که در خدمت به جامعه و مردم است و کسانی که به قصد کمک به مردم و کسب رضایت خداوند و خدمت رسانی به افراد جامعه، به تحصیل آن علوم می پردازند، عمل آن ها نه تنها پسندیده، بلکه در برخی موارد واجب می شود. چند نکته مهم در مورد علم و اثرات آن: 1- مکانیسم و چگونگی تأثیر علم در تقرب خداوند بدین صورت است که علم،‌ بینش و معرفت می آورد، معرفت نیز یقین را ازدیاد می بخشد و ثمره یقین نیز اخلاص است. اخلاص نیز با کمال رابطه مستقیم داشته بلکه اخلاص عین کمال است. 2- باید با دو بال علم و عمل پرواز کرد. علم بدون عمل یا تقوا انسان را زمین می زند همان گونه که پرنده با یک بال به زمین می خورد. علم بدون عمل همان علمی است که امام خمینی فرمود:‌ العلم هو الحجاب الاکبر. 3- خداوند در قرآن می فرماید: «قل هل یستوى الذین یعلمون والذین لایعلمون...؛ [اى پیامبر!] بگو: آیا کسى که عالم است با کسى که نمى داند برابر است؟ از این آیه معلوم می گردد که عالم و غیر عالم در کمال و تقرب نیز با هم برابر نیستند. 4- وقتی طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. یعنی فرا گرفتن علم به خودی خود کمال زا است. البته باید نیت الهی همراه آن باشد. 5- از نظر قرآن و روایات، علم وسیله است نه هدف؛ آن هم وسیله اى که انسان را به کمال مى رساند و دنیا و آخرت او را آباد مى کند 6- چرا عالم از عابد برتر است تا آن جا که فرموده اند « عالم ینتفع بعلمه افضل من عباده سبعین الف عابد»؛ عالمی که علمش مورد استفاده قرار گیرد از هفتاد هزار عابد برتر است. (میزان الحکمة، ح13418)؟زیرا علم، دید انسان را وسعت می بخشد و بر روی تمام حرکات انسان اثر می گذارد. تمام حرکات و سکنات انسان، خدایی می شود و .... .پیامبر فرمود: قسم به خداوندی که جان محمد (ص) در دست او است یک عالم بر شیطان سخت تر و دشوارتر از هزار عابد است چون عابد برای خود کار می کند( و تنها خود را حفظ می کند) ولی عالم برای دیگران کار می کند( و دیگران را نیز نجات داده و هدایت می کند).( میزان الحکمة ح13431) عابد برای خود کار می کند ولی عالم برای دیگران. 7- خشوع و خشیت ثمره علم و آگاهی است. «انما یخشی الله من عباده العلماء» از بندگان خدا تنها دانایانند که از او می ترسند (فاطر, آیه 28).
2. دین
ایمان، تنها یک «کلمه» نیست، بلکه یک «باور قلبی» است که ما را متوجه جهتی می کند وبدان بر می انگیزد وعزم مارا بدان سو می کشاند و حرکت و عمل مارا شکل می دهد.و در «چگونه زیستن» نقشی مهمّ دارد و محور ارزش گذاری برای اندیشه ها و عملکردهای مردم است. به دلیل همین اهمیت است که گام اولِ ورود به مسیر بندگی و مسلمانی، «ایمان» است و کسی که این باور مقدّس را داشته باشد، «مؤمن» نامیده می شود. ایمان، گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روحی به یک موجود برتر، به یک آفریدگار توانا، به یک مکتب نجات بخش، به یک زندگی دیگرپس از این دنیا (معاد)،به یک کتاب مقدّس که از سوی خدا نازل شده است (قرآن)، به پیامبرانی که سفیرانِ الهی برای هدایت بشرند، به وحی و ما وراء الطبیعه و است. شخصی از حضرت علی (ع) سئوال کردندکه حقیقت ایمان چیست ؟ ( سئل عن الایمان، فقال: الایمان معرفه با لقلب، و اقرار با للسان، و عمل با لارکان .) ایمان عبارت است از: 1- شناخت قلبی : یعنى از صمیم قلب و از ته دل، وجود خدا را شناخته باشد، و صمیمانه معتقد باشد که اصول دین اسلام، یعنى یگانگى خداوند متعال، نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله)، و فرارسیدن روز قیامت، عدل خداوند و جانشینى امامان علیهم السلام، بر حق است . 2- اعتراف و اقرار به زبان : یعنى اعتقادات الهى و اسلامى خود را بر زبان آورد، و همواره کلمه شهادتین را به زبان جارى سازد، و به یگانگى خدا و نبوت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) اقرار کند. 3 - عمل با اعضا و جوارح بدن : یعنى وضو ساختن، نماز خواندن، روزه گرفتن، بد نگفتن با زبان، بد نشنیدن با گوش، نگاه حرام نکردن با چشم، و ... تمام وظائفى را که خداوند براى اعضاء بدن او تعیین فرموده است، بطور صحیح و کامل به انجام رساند. در قرآن هم، درباره ایمان، روی دو جنبه «باور قلبی» و «عمل» بسیار تأکید شده است.وقتی قرآن می خوانید، بارها و بارها به تعبیر «آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات» برمی خورید؛ یعنی ایمان در کنار عملِ خوب و شایسته است. اگر ایمان را یک نهال و درخت بدانیم، «عمل» میوه و ثمره آن است. آیا شما می توانید قبول کنید که کسی به خدا، قیامت، بهشت وجهنم، وحی، قرآن، پیامبران و فرشتگان، ایمان و عقیده داشته باشد، ولی رفتارش مثل آدم های غیر معتقد به خدا و قیامت باشد؟ ایمان باید از «دل» به «اعضا» سرایت کند و از «درون» به «بیرون» جاری شود و باور درونی در عمل خارجی انسان اثر داشته باشد، وگرنه چه ایمانی؟ بعضی از ایمان ها سطحی و تقلیدی و متعصّبانه است؛ برخی هم عمیق و براساس شناخت و تفکّر و بصیرت. به همین دلیل می گوییم دو نوع ایمان داریم: یکی «ایمانِ مستقرّ» و دیگری )ایمانِ مستودع(. )ایمان مستقرّ( مثل درختی کهنسال، ریشه دار و استوار است و به این زودی ها از بین نمی رود و مؤمن، با شنیدن شبهه ها، به شک نمی افتد. امّا «ایمان مستودع» حالتی شبیه خانه اجاره ای و اشیای عاریه ای دارد، همیشگی واستوار نیست؛ زود زایل می شود و رنگ می بازد و چون براساس منطق و برهان نیست، با کمترین آسیب از بین می رود، یا حدّ اقل از تأثیر گذاری در زندگی شخص، باز می ماند. مومن کیست ؟ حضرت نوح (ع) آن زمان که به سوی قوم خود آمد تا فرمان خداوند را به گوش آنان برساند و ازعذاب بیمشان دهد نتیجه چندانی نگرفت چرا که قومش بربودن درگمراهی و ضلالت اصرارداشتند و همه راهها با برروی خود بسته بودند. نوح (ع) هرچه کوشید نتوانست قوم خود را راضی کند تا ازمتابعت ازشیطان دست بردارند و به سوی خدا بازگردند الا عده قلیلی که به نوح گرویده و خود را نجات دادند. این عده کم که ایمان آورده بودند با نوح سوارکشتی شدند آنگاه نوح درباره ایشان دعا کرد و آنان را مومن خواند آنجا که خداوند این داستان را درسوره نوح بیان می کند و درآیه بیست و هشتم به این دعا اشاره می کند. به راستی آن کشتی نوح همیشه هست و دنبال مسافرمی گردد و شرط سوارشدن به کشتی ایمان راسخ است و آدمی باید مومن باشد تا بلیط سوارشدن به کشتی نجات به نامش صادر شود و مومن دراحادیث اینگونه معرفی شده است که : 1- مومن متجاوز به حقوق دیگران نیست. پیامبر(ص)‌ : آیا می خواهید شما را خبرکنم که چرا مومن، مومن نامیده می شود چرا که مردم نسبت به مال و ناموسشان ازاو درامان هستند. من شنیده ام زپیردانشمند تو هم ازمن به یاد داراین پند آنچه برنفس خویش نپسندی نیزبرنفس دیگری مپسند(سعدی( 2- مومن تابلوی همه خوبیها حضرت علی (ع)‌: مومن نشاطش درچهره ، غمش دردل، سینه گشاده و متواضع ترینها است. ازبالا نشینی فراری، ازتعریف دیگران بیزار، همیشه به فکردیگران و آرزوهایش کم است. بیشترساکت است تا اینکه مدام حرف بزند، وقتش همیشه پراست (بیکارو بیهوده نیست ) شکورو صبور است متفکراست وبرخود مغرور نیست. و ... 3- مومن ورزیده و آماده دربرابرشیطان حضرت علی (ع)‌: مومن کسی است که درسختی و گرفتاری وقارخود را حفظ می کند، درمشکلات ثبات خود را ازدست نمی دهد،‌ اگربلایی دید صبرمی کند و اگردرفراخی و وسعت بود شکرگزار است،‌ هرچه خدا روزیش کند به آن قانع است با دشمنان مدارا می کند و درحقشان ظلم نمی کند و با دوستان ستم نمی ورزد( آسایش دوگیتی تفسیراین دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا )‌ مردم با او احساس آرامش می کنند اما نفسش ازدست او درعذاب است. 4- عظمت مومن پیامبر(ص)‌: مومن درآسمانها آنچنان معروف است که دربین اهل و ایالش و کرامت و بزرگواریش درنزد خداوند همانند ملائکه مقرب درگاه الهی است و بلکه بالا ترازآن. 5- مومن دوست جانی خدا خداوند درحدیثی قدسی می فرماید به عزت و جلالم قسم که خلق نکردم ازمخلوقاتم مخلوقی را دوست داشتنی ترازعبد مومنم. 6- حرمت مومن امام صادق (ع): مومن ازحیث حرمت و عظمت ازکعبه هم حرمتش بیشتراست. مؤمن واقعی کسی است که به همه دستورهای اسلام عمل نماید، واجبات را انجام دهد و محرّمات را ترک نماید یعنی ایمان واقعی همراه عمل است و عملش باید مطابق با ایمانش باشد. در بعضی آیات آمده است: مومنان کسانی اند که چون یاد خدا شود، دلهاشان ترسان می شود و چون آیات الهی برایشان خوانده شود، ایمانشان افزون می شود و بر پروردگار خود توکّل می کنند. آنان که نماز را بر پا می دارند و از آنچه روزیشان داده ایم، انفاق می کنند. آنان مؤمنان واقعی هستند. خداوند در این آیات وصف مؤمنان واقعی را بیان کرده، در آیات دیگر مانند آیات اوّل سوره مؤمنون نیز اوصاف مؤمنان واقعی را بیان فرموده است. مومن از دیدگاه قرآن: 1. اهمیت دادن به نماز است؛ الف.مؤمن اهل اقامه نماز است. «الذین یقیمون الصلوة» »( سوره بقره، آیه،2) ب. نسبت به نمازهایش مراقبت دارد. «و الذین هم على صلواتهم یحافظون»(سوره مؤمنون، آیه ،9) 2.خشوع وخضوع در برابر پروردگار « مردم مؤمن کسانى هستند که چون یاد خدا شود ، از جلال و بزرگى حق دلشان ترسان و لرزان گردد و چون آیات الهى را بشنوند بر ایمانشان افزوده گشته و در هر کارى بر خداى خویش تکیه کنند . نماز را با حضور قلب به پا دارند و از آنچه روزى آنان شده انفاق نمایند . به راستى چنین مردمى اهل ایمانند و مصداق حقیقى مؤمن ، و اینان نزد خداوند از مرتبه ى بلند و آمرزش و رحمت و روزى نیکو برخوردارند .»( انفال :2 ـ 4 ) 3. تقوی‌؛ (انفاق‌،29) 4. هجرت‌، جهاد و شهادت‌؛ (آل‌عمران‌،195) 5. توبه و استغفار؛ (تحریم‌،8) 6. انفاق و بخشش‌؛ (بقره‌،271) 7. دادن قرض الحسنه‌؛ (تغابن‌،17) 8. دوری از گناه و آلودگی‌؛ (نسأ،31) - مومن از دیدگاه روایات: امام رضا ( علیه السلام ) فرمود: « شِیعَتُنا الْمُسَلِّمُونَ لِأمْرِنا الْآخِذُونَ بِقَولِنا، الْمُخالِفُونَ لِأعْدائِنا فَمَنْ لَمْ یَکنْ کذالِک فَلَیْسَ مِنّا---شیعیان ما کسانی هستند که در برابر «امر» ما تسلیم اند به «قول» ما گردن می نهند و با دشمنان ما مخالف هستند، پس کسی که این چنین نباشد، او از ما نیست») وسائل الشیعه، ج 18، ص 83( سه ویژگی برجسته مومن: 1.«لایکـون المـومـن مـومنـا حتـى تکـون فیه ثلاث خصـال:1ـ سنه من ربه. 2ـ وسنه من نبیه. 3ـ و سنه من ولیه. فـاما السنه مـن ربه فکتمان سـره. و امـا السنه من نبیه فمـداراه الناس . و امـا السنه مـن ولیه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء---مـومـن , مـومـن واقعى نیست, مگـر آن که سه خصلت در او بـاشــد:سنتـى از پـروردگـارش و سنتـى از پیـامبـرش و سنتـى از امـامـش. اما سنت پروردگارش , پـوشاندن راز خود است, اما سنت پیغمبرش , مدارا و نرم رفتارى با مردم است, اما سنت امامـش صبر کردن در زمان تنگدستـى و پریشان حالى است.» ( اصـول کـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442) 2.حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :« خویشتندار باشید و به پاکدامنى روى آورید ، از کوشش در راه حق بازنایستید ، امانت مردم را به مردم بازگردانید ، راستگو باشید ، و با همسایگان خوش رفتارى کنید ، اینها برنامه هایى است که رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به خاطر آن مبعوث به رسالت شد . در قبیله ى خود نماز بخوانید تا الگوى آنان شوید ، به اقوام رسیدگى کنید ، از مریض عیادت نمایید ، از تشییع جنازه غفلت نورزید ، براى ما در میان مردم آبرو باشید ، از این که با دیدن شما نسبت به ما بدبین شوند بپرهیزید ، ما را در جامعه با عمل خود محبوب جلوه دهید و از این که با دیدن شما با ما دشمن شوند دورى کنید ، عشق و علاقه ى جامعه را متوجه ما سازید و نارواییها را از ما دفع کنید . آنچه خوبى درباره ى ما بگویند اهل آنیم و هر چه بدى نقل نمایند از آن مبرّا و پاک هستیم . شکر مخصوص خداى جهانیان است »(بحارالانوار : 87 / 348 ) 3.امام صادق (ع) به ابن جندب می فرماید: «مومنان کسانی اند که خوف الهی در دل دارند» 4.به امام صادق علیه السلام عرض شد، نشانه های مومن چیست؟ فرمودند:« چهار چیز است، 1-خواب او مانند خواب غریق 2-غذا خوردنش مانند آدم بیمار 3-گریه او مانند گریه شخص مادر مرده 4-نشستن او مانند نشستن مردم هراسان است که از جای خود می جهند. 5. امام حسن عسکری علیه السلام : پنج چیز از علامت های انسان مومن است : 1- پنجاه و یک رکعت نماز در طول شبانه روز (هفده رکعت نماز واجب و سی و چهار رکعت نماز مستحب)2- انگشتر در دست راست کردن 3- بر روی خاک سجده کردن 4- بسم الله الرحمن الرحیم نماز رابلندگفتن 5- زیـــــارت اربـــــعــــــیـــــن ســــیــــد الــشــهـــداء علیه السلام 6.امام باقر (ع):«به خدا سوگند٬ شیعه ما نیست مگر آن کس که از خدای پروا کند و از وی فرمان برد٬ و اینان شناخته نمی شوند مگر به تواضع٬ خشوع٬ ادای امانت٬ زیادی یاد خدا٬ روزه٬ نماز٬ نیکی به پدر و مادر و رسیدگی به همسایگان مستمند٬ زمین گیر٬ و بدهکاران و یتیمان٬ و نیز راستگویی در سخن٬ تلاوت قرآن و باز داشتن زبان از مردم جز نیکی.» ( تحف العقول، ٣٣٨) 7.امام باقر ( علیه السّلام )می فرمایند:نصیحت و خیر خواهی مومن٬ بر مومن واجب است. (اصول کافی،ج٢،ص٢٢٠) 8.امام باقر (ع) می فرمایند: «یَجِبُ لِلمُومنِ عَلَی المُومنِ اَن یَستُرَ علیهِ سبعینَ کبیرةً ---بر هر موٴمنی واجب است٬ هفتاد گناه کبیره را در برادر مومن خود بپوشاند.»( اصول کافی٬ج٢،ص٢٠٧ ٬حدیث٨) در نتیجه رعایت و به کار گیری توصیه ها ی فردی و اجتماعی، که در قرآن وروایات معصومین (علیه السلام ) آمده است ؛برای مومن لازم و واجب است. و اجبات فقهی موجود در این دو منبع به صورت چکیده در رساله ها ی عملی مراجع عظام تقلید آمده است که هر انسان مومن وظیفه دارد با مراجعه به رساله ی عملی مرجع تقلید خود از واجبات الهی آگاه گشته و به آن عمل کند .
3. جهاد
«جهاد اکبر از منظر دین»
امام صادق (ع) می فرمایند: پیامبر(ص) گروهی از اصحاب را برای عملیات نظامی به جایی فرستاد و زمانی که از مأموریت برگشتند به آنان فرمود، آفرین بر گروهی که جهاد اصغر را به نحو احسن بجای آوردند اما جهاد اکبر را باقی گذاشتند (و حقّش را اداء نکردند) در این حین عدّه ای از ایشان پرسیدند که ای رسول خدا جهاد اکبر چیست؟ حضرت فرمودند جهاد با نفس جهاد اکبر است.(1)
از این روایت به خوبی معنا و مفهوم دو واژه جهاد اکبر و جهاد اصغر معلوم می شود و اینکه چه تفاوتهایی با یکدیگر دارند. در تعالیم دینی صیانت و دفاع از کیان سرزمینهای اسلامی و جان و نوامیس مسلمانان با اینکه از اوجب واجبات است اما به جهاد اصغر تعبیر شده است و حفظ و صیانت نفس از کژیها و انحرافات به جهاد اکبر. چرا که شرط پیروزی در صحنه نبرد، دلدادگی و مطیع محض مولا بودن، پیروزی در صحنه جهاد اکبر و تزکیه نفس است. خداوند در سوره بقره آیه 249 می فرماید: (کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرینَ - چه بسیار گروه هاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروه هاى عظیمى پیروز شدند!» و خداوند، با صابران و استقامت کنندگان) است. طالوت با گروه اندک اما مخلصی که داشت توانست جالوت و سپاهیان بی شمارش را مغلوب کند. و با مراجعه به آیه فوق می بینید که این پیروزی را مدیون مبارزه با هواهای نفسانی و تزکیه نفس می باشند.
«بیانی دیگر»
بعضی از بزرگان تعبیرات دقیقتری در اینباره دارند که خوب است به آنان نیز توجه شود. حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب حیات عارفانه امام علی (ع) چنین می نویسد: نبرد با دشمن مهاجم بیرونى که تهاجم به وطن را پیشه، و تاراج آن را در سر دارد «جهاد اصغر» است. و نبرد عقل با نفس امّاره شهوت گرا و غضب آلود «جهاد اوسط» است. و نبرد قلب و عقل و جنگ حضور و حصول و دفاع شهود عین در برابر فهم ذهن «جهاد اکبر» است، که هجرت کبرا را به همراه دارد. و به بیانی دیگر ایشان مصادیق این تعاریف را چنین بیان می کنند:
(فن اخلاق) که براى پرورش مجاهد نستوه به کار می آید، جهاد اوسط است تا از کمند هوا برهد و از کمین هوس نجات یابد و به منطقه امن قسط و عدل برسد. و (فنّ عرفان) براى پرورش سلحشور مقاوم جهاد اکبر است تا از مرصاد علم حصولى برهد و از رصد برهان عقلى رهایى یابد و از محدوده تاریک مفهوم و باریک ذهن نجات پیدا کند و به منطقه اى که مساحت آن بیکران است بار یابد و از طعم شهود طرفى ببندد و از استشمام رایحه مصداق عینى متنعّم شود.
پی نوشت
(1) الکافی ج 5 باب وجوه الجهاد .... ص : 9
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص بَعَثَ بِسَرِیَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِیَ الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَکْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ.
موفق و موید باشید، باز هم با ما سخن بگویید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.