نسخه آزمایشی

دفتر بیستم پرسش ها و پاسخ ها «توصیه ها،پرسش ها و پاسخ ها» ۱۳۹۲/۷/۶ - ۳۱۳۹ بازدید

دفتر بیستم پرسش ها و پاسخ ها «توصیه ها،پرسش ها و پاسخ ها»



  
 

 

 
 


پرسش&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها ـ دفتر بیستم :

 


توصیه&#۸۲۰۲;ها، پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها

در
محضر حضرت آیت&#۸۲۰۲;اللّه جوادى آملى
(مدظله العالى)

 

 

 

سرشناسه: جوادى آملى،
عبداللّه، ۱۳۱۲ -

عنوان و نام پدیدآور:
توصیه&#۸۲۰۲;ها، پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها در محضر حضرت آیت اللّه جوادى آملى؛ تدوین نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، معاونت مطالعات راهبردى - دبیرخانه مکاتبه
و اندیشه.

مشخصات نشر: قم: نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۵.

مشخصات ظاهرى: ۱۸۷ ص.

فروست: پرسش&#۸۲۰۲;ها و
پاسخ&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى: دفتر بیستم.

شابک: ۰۰۰/۲۲ ریال:
۳-۷۱-۸۵۲۳-۹۶۴-۹۷۸

یادداشت: پرسش&#۸۲۰۲;ها و
پاسخ&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى توصیه&#۸۲۰۲;ها، پرسش&#۸۲۰۲;ها...

یادداشت: کتابنامه به
صورت زیرنویس.

موضوع: اسلام -
پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها.

شناسه افزوده: نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، معاونت مطالعات راهبردى - دبیرخانه مکاتبه
و اندیشه.

شناسه افزوده: نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى کنگره: ۱۳۸۵ 
۹ت۹ج/۱۲BP

رده بندى دیویى:
۰۷۶/۲۹۷

شماره کتابشناسى ملى:
۱۲۴۸۹۰۱

(جلد اول و دوم همراه
با اضافات)

پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها:
دفتر بیستم - توصیه&#۸۲۰۲;ها، پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها

تنظیم و نظارت: ··· 
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

معاونت مطالعات
راهبردى - دبیرخانه مکاتبه و اندیشه

انتشارات: ···  دفتر
نشر معارف

تایپ و صفحه آرایى:
···  امیرحسین علیزاده

نوبت چاپ: ···  دهم،
پاییز ۸۹

تیراژ: ···  ۰۰۰/۱۰
جلد

قیمت: ···  ۲۲۰۰ تومان

شابک: ··· 
۳-۷۱-۸۵۲۳-۹۶۴-۹۷۸

«کلیه حقوق براى ناشر
محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت مطالعات
راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا، کوچه
۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ
شهداء، روبه&#۸۲۰۲;روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران: خ
انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت:
www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک: info@porseman.org

 

 

 


فهرست مطالب

بخش اول - توصیه&#۸۲۰۲;ها

مراقبت از خویشتن···
۱۹

سیر الى اللّه··· ۲۸

تشخیص حق از باطل···
۳۶

رعایت تقوى··· ۴۰

قناعت و ازدواج··· ۴۱

بخش دوم - پرسش&#۸۲۰۲;هاى
قرآنى

پرسش ۱. اخیراً برخى
مى&#۸۲۰۲;گویند قرآن تحریف شده است، در مورد عدم تحریف قرآن توضیح دهید.··· ۴۵

پرسش ۲. پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمودند قرآن هر سال یکبار بر من نازل مى&#۸۲۰۲;شد و امسال که
آخرین سال عمر من است دو بار نازل شد. سؤال این است که در نقل فوق آیا منظور کل
قرآن بوده است یا نه؟ و اگر جواب مثبت است پس چرا پیامبر قسمتى از قرآن را بر مردم
مى&#۸۲۰۲;خواند؟··· ۴۸

پرسش ۳. چرا خطاب&#۸۲۰۲;هاى
قرآنى همه جا با مردان است؟··· ۵۰

پرسش ۴. در قرآن کریم
الفاظى نظیر لعلّ و مانند آن آمده است آیا این لفظ به همان معنى که در بین مردم
رایج است (که نشانه شک و تردید و عدم یقین است) بکار رفته یا نه؟··· ۵۲

پرسش ۵. آیاتى نظیر
(تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ) یا (یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ
حِسابٍ) نشان مى&#۸۲۰۲;دهد خدا هر کس را بخواهد عزت مى&#۸۲۰۲;دهد و هر که را بخواهد ذلت. همچنین
در قرآن داریم: (إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ؛ غیر از حکم خدا حکمى نیست.) نقش
«بنده و عبد» در این میان چیست؟ آیا انسان در ذلت و عزت خویش نقشى دارد؟··· ۵۳

پرسش ۶. این که قرآن
مى&#۸۲۰۲;فرماید: (وَکانَ عَرشُهُ عَلَى الْماء) عرش الهی بر آب واقع شده، چه معنایى
دارد؟··· ۵۴

پرسش ۷. مقصود از
«تعلیم اسماء» در آیه: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ
عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هو&#۱۶۲۰;لاءِ إِنْ کُنْتُمْ
صادِقِینَ) چیست؟··· ۵۴

پرسش ۸. آیه یکصد و
هفتاد و دوم سوره اعراف که معروف به آیه ذرّ است: (وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ
بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ
أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى) را توضیح دهید.··· ۵۹

پرسش ۹. آیا وقتى
ارواح در عالم «ذر» بلى گفتند در حالت کمال بودند؟ اگر در حالت کمال بودند - با
توجه به آیه&#۸۲۰۲;اى که مى&#۸۲۰۲;فرماید: (أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا
تَعْلَمُونَ شَیْئاً) - چگونه است که روح کمالش را در این دنیا به دست مى&#۸۲۰۲;آورد؟···
۶۲

پرسش ۱۰. چرا قرآن را
ثقل اکبر و اهل بیت: را ثقل اصغر مى&#۸۲۰۲;نامند.··· ۶۳

پرسش ۱۱. منظور از
آیه: (یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ) چیست؟ چون ظاهر آیه نشان مى&#۸۲۰۲;دهد
خداوند هر که را بخواهد هدایت مى&#۸۲۰۲;کند و هر که را بخواهد، گمراه مى&#۸۲۰۲;سازد.··· ۶۳

پرسش ۱۲. در فرهنگ
قرآن، انسان از کرامت برخوردار است و خداوند او را موجود کریم معرفى کرده است: (وَ
لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ). ذهن پژوهشگر از انسان سؤال مى&#۸۲۰۲;کند چرا انسان کریم
است؟ کرامتش براى چیست؟··· ۶۵

پرسش ۱۳. با اشاره به
آیه کریمه: (لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّه) جریان جوان شدن زن عزیز مصر و امثال آن
چیست؟ چگونه مى&#۸۲۰۲;شود زن سالمندى جوان شود؟··· ۷۱

پرسش ۱۴. در سوره
مبارکه انفال خطاب به پیامبر اکرم  (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;آمده است: (ما رَمَیْتَ
إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمى) یعنى تو در جریان جنگ وقتى پیروز شدى این
پیروزى از آن تو نبود، تو رَمى نکردى بلکه خدا رمى کرد. آیا مى&#۸۲۰۲;توان گفت: در بخش
شکست هم معاذاللّه چنین است، یعنى آنجا هم که پیامبر شکست مى&#۸۲۰۲;خورد مى&#۸۲۰۲;توان گفت خدا
شکست خورده است.··· ۷۳

بخش سوم - پرسش&#۸۲۰۲;هاى
اخلاقى

پرسش ۱۵. مقام طمأنینه
چیست و آیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟··· ۷۹

پرسش ۱۶. راههاى رقت
قلب چیست؟··· ۸۰

پرسش ۱۷. نقش استاد
اخلاق و مرشد در تکامل انسان چیست؟··· ۸۰

پرسش ۱۸. شرایط توبه و
مراحلش چیست؟··· ۸۱

پرسش ۱۹. چه کنیم که
بعد از توبه مجددا آلوده نشویم؟··· ۸۲

پرسش ۲۰. چه کنیم که
بر افکار خود به ویژه افکار شیطانى پیروز شویم؟··· ۸۲

پرسش ۲۱. آیا کسى که
شیطان وجود او را تسخیر کرده، نماز او به حساب شیطان و مانند او گذاشته مى&#۸۲۰۲;شود؟···
۸۳

پرسش ۲۲. در مورد صراط
مستقیم که با حرکت در آن از راه&#۸۲۰۲;هاى انحرافى مصون مى&#۸۲۰۲;مانیم توضیح دهید.··· ۸۳

پرسش ۲۳. براى مقابله
با شبهات و رسیدن به یقینى که هیچ شکى نتواند در آن خللى ایجاد کند غیر از راه
مطالعه و تحقیق چه راهى را پیشنهاد مى&#۸۲۰۲;کنید.··· ۸۴

پرسش ۲۴. براى بهتر
انجام دادن عبادات چه کنیم؟··· ۸۵

پرسش ۲۵. عبادت فردى
ما را زودتر به کمال مى&#۸۲۰۲;رساند یا عبادت اجتماعى؟··· ۸۶

پرسش ۲۶. آیا مى&#۸۲۰۲;شود
از راه هیپنوتیزم براى رسیدن به کمال استفاده کرد؟··· ۸۷

پرسش ۲۷. اگر نماز شب
بخوانم در طول روز به درسم لطمه وارد مى&#۸۲۰۲;شود چه کنم؟··· ۸۸

پرسش ۲۸. نماز خواندن
بهتر است یا اختراعات ادیسون؟··· ۹۰

پرسش ۲۹. جایگاه عرفان
در قرآن چیست؟··· ۹۰

پرسش ۳۰. آیا صرف
خواندن عرفان نظرى براى دانشجویان مفید است یا خیر؟··· ۹۳

پرسش ۳۱. راه کشف و
شهود چیست؟ راه پى بردن به اسرار مردم چیست؟··· ۹۶

پرسش ۳۲. چگونه
مى&#۸۲۰۲;توان بین اجتماع بود و زندگى معمولى داشت و خودسازى کرد؟··· ۹۶

پرسش ۳۳. وظایف زن در
خانواده و در جامعه را توضیح دهید.··· ۹۷

پرسش ۳۴. در حدیثى از
پیامبر اکرم  (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;آمده است: «اطلبوا العلم و لو بالصین»، آیا
منظور آن حضرت علوم اخلاقى، اعتقادى و مانند آن بوده یا فیزیک، ریاضى و... را هم
شامل مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۹۷

پرسش ۳۵. اگر کسى امر
به معروف کند ولى خودش عمل نکند، آیا به اندازه همان گفتن ثواب مى&#۸۲۰۲;برد؟··· ۹۹

پرسش ۳۶. تفاوت دفع
بلا و رفع بلا چیست؟ در این مسئله صدقه چه نقشى دارد؟··· ۹۹

پرسش ۳۷. اگر کسى شرک
خفى داشته باشد و خود نداند یا درجات خفیفى از نفاق داشته باشد، آیا دینش مرضى خدا
است و در درگاه حضرت حق مورد شفاعت ائمه قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد؟··· ۹۹

پرسش ۳۸. در مورد
اعتکاف و چلّه نشینى خانم&#۸۲۰۲;ها توضیح فرمایید؟··· ۱۰۰

پرسش ۳۹. گاه گرفتار
سلب توفیق مى&#۸۲۰۲;شویم. از میان صدها گناهى که مبتلاییم، چگونه منشأ سلب توفیق را پیدا
کنیم.··· ۱۰۰

پرسش ۴۰. چرا برخى
داراى دید برزخى هستند، ولى ما محرومیم؟··· ۱۰۱

پرسش ۴۱. آیا
موسیقى&#۸۲۰۲;هاى عرفانى مى&#۸۲۰۲;تواند ما را به خدا نزدیک کند، اشعار عارفانه چطور؟··· ۱۰۳

پرسش ۴۲. چرا انسان به
جایى مى&#۸۲۰۲;رسد که دچار احساس پوچى مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۰۶

پرسش ۴۳. آیا تحصیل در
علوم غیر دینى، غیر از مادیات که اشتغال باشد، رهاوردى دارد؟ آیا این علوم حجاب
معنویت و شناخت حق است؟··· ۱۰۷

پرسش ۴۴. استغفار
ائمه: با توجه به مقام عصمت آن&#۸۲۰۲;ها چگونه توجیه مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۰۸

پرسش ۴۵. با توجه به
این که ذکر شده انسان فطرتا عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت&#۸۲۰۲;هاى خود لذت
نمى&#۸۲۰۲;بریم؟··· ۱۰۹

پرسش ۴۶. این که گفته
مى&#۸۲۰۲;شود اگر کسى غیبت کند صاحب دلان مى&#۸۲۰۲;بینند از دهانش آتش بیرون مى&#۸۲۰۲;آید، آیا با
ستار بودن حضرت حق منافات ندارد؟··· ۱۰۹

پرسش ۴۷. علم اخلاق را
باید از کجا شروع کرد؟ به خصوص ما که به استاد اخلاق دسترسى نداریم.··· ۱۱۰

پرسش ۴۸. چه کنیم خود
را از وسوسه&#۸۲۰۲;هاى شیطان نجات دهیم؟··· ۱۱۱

پرسش ۴۹. چگونه خود را
اصلاح کنیم؟ سلامت و بیمارى قلب چیست؟··· ۱۱۳

پرسش ۵۰. چرا نفس
بدترین دشمن انسان است؟··· ۱۱۹

پرسش ۵۱. چرا در
دستورهاى دینى براى شب زنده دارى و سحر اهمیت بسیار قائل شده&#۸۲۰۲;اند؟··· ۱۱۹

پرسش ۵۲. چگونه در
نماز حضور قلب داشته باشیم؟··· ۱۲۰

پرسش ۵۳. از کجا
بفهمیم که برخى رؤیاها صادق است و اضغاث احلام نیست؛ براى مثال وقتى کسى امامان
معصوم را در خواب مى&#۸۲۰۲;بیند، آیا ممکن است شیطان در آن تصرف داشته باشد؟··· ۱۲۲

بخش چهارم - پرسش&#۸۲۰۲;هاى
کلامى

پرسش ۵۴. هدف از خلقت
و آفرینش چیست؟··· ۱۲۸

پرسش ۵۵. من
نمى&#۸۲۰۲;خواستم آفریده شوم تا خدا در مقابل نافرمانى&#۸۲۰۲;هایم مجازاتم کند، آیا این ظلم
نیست؟··· ۱۳۲

پرسش ۵۶. مى&#۸۲۰۲;گویند
روزى پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;ابن ملجم را قاتل حضرت امیر خواند؛ ابن ملجم
گریست و گفت: مرا همین الان بکشید. حضرت على نیز مکرر او را قاتل خود خواند. اگر
این روایات درست است  با توجه به این تأکیدها، ابن ملجم چگونه مى&#۸۲۰۲;توانست خود را
نجات دهد. اگر راه فرارى براى ابن ملجم وجود نداشته باشد، با عدل الهی سازگار نیست.
بنابراین، براى فرار ابن ملجم از این حادثه حتما راه فرارى وجود دارد، آن راه
چیست؟··· ۱۳۳

پرسش ۵۷. چرا انسانى
که در دنیا مدتى محدود گناه مى&#۸۲۰۲;کند، به عذاب ابدى مبتلا مى&#۸۲۰۲;شود؟ این با عدل خداوند
سازگار نیست.··· ۱۳۵

پرسش ۵۸. آیا خداوند
متعال ظرفیت انسان&#۸۲۰۲;ها را براى کسب عصمت تعیین مى&#۸۲۰۲;کند یا خودشان آن ظرفیت را به دست
مى&#۸۲۰۲;آورند؟··· ۱۳۶

پرسش ۵۹. آیا مى&#۸۲۰۲;توان
گفت درخت ممنوعى که حضرت آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از نزدیک شدن به آن نهى شده بود به
بخشى از اسماى الهى مربوط مى&#۸۲۰۲;شود؛ اسمایى که ظرف ظهور آن&#۸۲۰۲;ها طبیعت و زمین است و
براى متجلى شدن آن&#۸۲۰۲;ها باید بشر عصیان کند؛ به عبارت دیگر، آیا مى&#۸۲۰۲;توان گفت بعضى
اسماى الهى چون غفور، تواب، منتقم و... تنها پس از تحقق عصیان متجلى مى&#۸۲۰۲;گردند و در
جنت حضرت آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;امکان تجلى نداشتند. آیا حلاوت نام غفار، آدم
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;را بر آن داشت تا به تلخى عصیان تن دهد؟··· ۱۳۷

پرسش ۶۰. بین سمع و
بصر غیر مادى چه تفاوتى وجود دارد که دریافت کلام خدا به سمع باطن در دنیا ممکن است
ولى رؤیت حضرتش به بصر باطن جز در آخرت مقدور نیست؟··· ۱۳۸

پرسش ۶۱. با توجه به
این که خداوند رحیم و رحمان است، چرا عده&#۸۲۰۲;اى گرفتار مرگ مفاجات و ناگهانى
مى&#۸۲۰۲;شوند.··· ۱۳۹

پرسش ۶۲. مى&#۸۲۰۲;دانیم که
مرگ براى مؤمن شیرین است، مؤمن از مرگ استقبال مى&#۸۲۰۲;کند و هیچ گونه عذابى ندارد؛ ولى
در روایتى نقل شده که همه عذاب قبر مى&#۸۲۰۲;بینند. حتى وقتى فاطمه بنت اسد
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;از دنیا رفت، رسول اکرم  (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;پیراهنش را بر وى
پوشاند و در قبرش خوابید تا فشار قبر او را نیازارد. در این مورد توضیح دهید.···
۱۴۰

پرسش ۶۳. گفته شده
رسیدن به مقام امامت محال است ولى انسان مى&#۸۲۰۲;تواند به مقام شاگردان امامان معصوم دست
یابد. از سوى دیگر، در احادیث آمده است: انسان مى&#۸۲۰۲;تواند به مقامى برسد که به خداوند
امر و نهى کند و خداوند مطیع او شود. آیا این مقام از مقام امامان کم&#۸۲۰۲;تر است؟···
۱۴۱

پرسش ۶۴. درباره عالم
مثال و بدن مثالى یا برزخى توضیح دهید.··· ۱۴۲

پرسش ۶۵. میزان علم
معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به غیب چقدر است و آیا در مسائل دنیوى هم از این علم بهره
مى&#۸۲۰۲;برد یا نه؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مدتى پس از خلافت
فرمود: اگر مى&#۸۲۰۲;دانستم چنین مسائلى پیش مى&#۸۲۰۲;آید، بیعت نمى&#۸۲۰۲;کردم.··· ۱۴۳

پرسش ۶۶. آیا انسان
بعد از مرگ سیر تکاملى دارد یا نه؟ اگر این گونه است آیا افراد عادى بعد از مدتى به
همان کمال مطلقى که ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;رسند، دست مى&#۸۲۰۲;یابند؟··· ۱۴۴

پرسش ۶۷. حدیث «السعید
سعید فى بطن امه و الشقى شقى فى بطن امه» چگونه با اختیار شخصى قابل توجیه است؟···
۱۴۴

پرسش ۶۸. حضرت موسى
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در شهود خداوند قوى&#۸۲۰۲;تر بود یا اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;؟··· ۱۴۵

پرسش ۶۹. مگر فرشتگان
از مجردات نیستند و همیشه دریک حد باقى نمى&#۸۲۰۲;مانند، پس چرا برخى از آن&#۸۲۰۲;ها مانند فطرس
خطا کردند؟··· ۱۴۶

پرسش ۷۰. تفاوت ولایت
تشریعى و ولایت به معناى سرپرستى و حکومت را توضیح دهید. با توجه به این که ولى
فقیه، گاه از اختیارات خوداستفاده مى&#۸۲۰۲;کند و حکم حکومتى مى&#۸۲۰۲;دهد، قلمرو این دو ولایت
چیست؟ آیا وضع قوانین حکومتى به معناى ولایت تشریعى نیست؟··· ۱۴۷

پرسش ۷۱. آیا زندگى
ابدى و پایان&#۸۲۰۲;ناپذیر در بهشت، خسته کننده نیست؟··· ۱۴۹

پرسش ۷۲. هرگاه از هفت
آسمان سخن به میان مى&#۸۲۰۲;آید، چنان بیان مى&#۸۲۰۲;شود که مراد این آسمان که بشر به آن نگاه
مى&#۸۲۰۲;کند، نیست. آیا این تعبیر با اعتقاد به جسمانى بودن معراج پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;منافات ندارد؟··· ۱۵۰

پرسش ۷۳. آیا همه ذریه
صالح و عادل حضرت ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به مقام امامت رسیدند؟ آیا حضرت زهرا
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; نیز به مقام امامت رسید؟··· ۱۵۱

پرسش ۷۴. آیا طبق حدیث
شریف علوى که فرمود: «عقول النساء فى جمالهنّ و جمال الرّجال فى عقولهم» عقل زن در
جمال او و جمال مرد در عقل او خلاصه مى&#۸۲۰۲;شود، تا وسیله&#۸۲۰۲;اى براى سرزنش زن و برترى مرد
باشد؟··· ۱۵۲

پرسش ۷۵. گاهى گفته
مى&#۸۲۰۲;شود که عقل مرد بیش از عقل زن است و تجارب گذشته و حال نیز مؤکد این مطلب
مى&#۸۲۰۲;باشد آیا چنین گفته&#۸۲۰۲;اى صحیح است؟··· ۱۵۵

پرسش ۷۶. آیا این گفته
حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در بیان وهن عقول زنان است که فرمودند: «ایّاک و مشورة
النساء فانَّ رأیهنّ الى اَفنٍ و عزمهنّ الى وهن» بپرهیز از مشورت با زنان که رأى
آنان ناقص و تصمیم آنان سست است. وکلاً چنین مسئله&#۸۲۰۲;اى شامل حال تمام زنان اعم از
تحصیل کرده و تحصیل نکرده است؟!··· ۱۵۸

پرسش ۷۷. به چه دلیل
زنان نمى&#۸۲۰۲;توانند به مقام مرجعیت برسند؟··· ۱۵۹

پرسش ۷۸. نظام حاکم بر
جهان، قضا و قدر و جبر و اختیار را توضیح دهید.··· ۱۵۹

پرسش ۷۹. خداوند بعد
از اینکه نظام عالم را آفرید، برابر نظامى که خلق کرده کارى به قوانین حاکم ندارد و
دست به این نظام نمى&#۸۲۰۲;زند. با توجه به این مسئله جریان معجزه و کرامت و امثال آن
چیست؟ زیرا معجزه، کرامت و امثال آن بر هم زدن نظام عالم است. در حالى که خداوند
جهان را با نظام احسن آفرید.··· ۱۶۶

پرسش ۸۰. حیات حضرت
ولى عصر ارواحناله&#۸۲۰۲;الفدا چگونه با قوانین علمى توجیه مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۶۷

پرسش ۸۱. چگونه
مى&#۸۲۰۲;توان امام زمان (ارواحناله الفدا) را شناخت؟··· ۱۶۹

پرسش ۸۲. حضرت
حجّت(عج) چه سودى براى جهان هستى دارند؟ ایشان که غایبند و حکومتى هم که تشکیل
نداده&#۸۲۰۲;اند؛ درست است که در آینده حکومت تشکیل مى&#۸۲۰۲;دهند. پس فعلاً نقش آن حضرت در
جهان هستى چیست، آیا وجودشان فایده&#۸۲۰۲;اى دارد؟··· ۱۷۰

پرسش ۸۳. معراج پیامبر
اکرم  (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;جسمانى است یا روحانى؟··· ۱۷۴

پرسش ۸۴. آیا خدا در
آخرت با چشم عادى دیده مى&#۸۲۰۲;شود؟ زیرا گفته شده که معاد جسمانى است.··· ۱۷۵

پرسش ۸۵. سرّ سلام
کردن به اهلبیت: چیست؟··· ۱۷۷

پرسش ۸۶. فایده صلوات
بر خاندان پیامبر چیست؟ آنها که نیازى به درود و صلوات ما ندارند.··· ۱۷۸

پرسش ۸۷. درباره جن
قدرى توضیح دهید.··· ۱۷۹

پرسش ۸۸. شیطان جنّ
بود یا فرشته؟ اگر جن بود چگونه در جریان سجده ملائک بر آدم حاضر بود.··· ۱۸۰

با توجه به این که
خلقت شیطان از آتش است، چگونه به آتش جهنم خواهد سوخت؟··· ۱۸۱

پرسش ۸۹. آیا مقام
خلیفة اللهى (جانشینى خداوند) مخصوص آدم و انبیا: است یا انسان&#۸۲۰۲;هاى دیگر را نیز
شامل مى&#۸۲۰۲;شود؟··· ۱۸۲

پرسش ۹۰. رابطه بین
حبّ ذات و حبّ خدا و ائمة: و حبّ خوبى&#۸۲۰۲;ها چگونه است؟··· ۱۸۳

پرسش ۹۱. چرا در بین
۱۲۴ هزار پیامبر و ۱۴ معصوم یک نفر زن است؟··· ۱۸۴

پرسش ۹۲. آیا بین زن و
مرد تفاوت اساسى هست یا نه؟··· ۱۸۵

پرسش ۹۳. چگونه
فرشتگان مى&#۸۲۰۲;توانند از اسرار درونى انسان آگاه شوند و آن&#۸۲۰۲;ها را ثبت کنند؟ چون در
قرآن ذکر شده که در قیامت حتى اسرار درونى شما مورد بازخواست واقع مى&#۸۲۰۲;شود.··· ۱۸۶

پرسش ۹۴. چرا تأکید
شده قبل و بعد از دعاها صلوات بفرستیم؟ تفاوت صلوات فرستادن خدا بر پیامبر اکرم 
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;و بر مؤمنان چیست؟··· ۱۸۸

پرسش ۹۵. حقیقت صراط
در قیامت چیست؟··· ۱۹۱

 

 

  


پیشگفتار

حضور در پیشگاه عالمان
وارسته، حلاوتى وصف&#۸۲۰۲;ناپذیر دارد که همگان و به ویژه جوانان با ولع و عطش خاصى به
دنبال آنند. چرا که براى عبور از گذرگاه&#۸۲۰۲;هاى صعب العبور زندگى نیازمند رهنمودهاى
اساتیدى هستند که دستگیر آنان در این مسیر باشند.

آنچه پیش رو دارید
سخنرانى&#۸۲۰۲;ها، توصیه&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;هاى حکیم فرزانه و مفسّر گرانقدر قرآن، حضرت آیت اللّه
جوادى آملى به پرسش&#۸۲۰۲;هاى دانشجویان شرکت کننده در همایش&#۸۲۰۲;هاى کوثر، سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۳۷۷ الى
۱۳۸۱ در مشهد مقدس مى&#۸۲۰۲;باشد که پس از تنظیم، ویرایش و فصل بندى تقدیم جویندگان معرفت
مى&#۸۲۰۲;گردد.

این مجموعه که قبلاً
در دو جلد مجزّا به دفعات مکرر به چاپ رسیده، و به لطف حضرت حق با استقبال خوب
مراکز فرهنگى و دانشگاهى مواجه گردیده است، اینک در قالب یک جلد با اضافات جدید به
چاپ مى&#۸۲۰۲;رسد.

امید است این اثر
بتواند راهگشاى خوبى براى جوانان و دانشجویان عزیز باشد و ان شاء اللّه آنان را در
پیمودن مسیر کمال و قرب الى اللّه، دستگیرى نماید.

در پایان از تلاش&#۸۲۰۲;هاى
مخلصانه جناب آقاى دکتر قدوسى&#۸۲۰۲;زاده که در آماده سازى این اثر تلاش فراوان کرده&#۸۲۰۲;اند،
تشکر و قدردانى مى&#۸۲۰۲;شود.

 

 

 

 

بخش
اول :


توصــیه&#۸۲۰۲;هـا

 

۱. مراقبت از خویشتن

بِسْمِ اللّهِ
الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ توفیقى است در جوار بارگاه ملکوتى ثامن الحجج على بن موسى
الرضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;در جمع خواهران و برادران دانشجو مشرف هستیم و از ذات اقدس اله
مسئلت مى&#۸۲۰۲;کنیم به برکت ولایت این خاندان، حسنات دنیا و آخرت را بهره همه بفرماید و
عموم علاقه&#۸۲۰۲;مندان به قرآن و عترت را از این فیض عظیم بهره&#۸۲۰۲;مند نماید.

در هر سنى که باشیم
مهم&#۸۲۰۲;ترین مشکل ما همان هستى خود ما است. گاهى اسرائیل، سرزمین فلسطین را اشغال
مى&#۸۲۰۲;کند و سعى مى&#۸۲۰۲;کند صاحب اصلى را از آن سرزمین بیرون کند؛ همگان مى&#۸۲۰۲;فهمند و علیه
اسرائیل مى&#۸۲۰۲;شورند. دشمن درونى ما یعنى شیطان نیز چنین کارى انجام مى&#۸۲۰۲;دهد؛ یعنى
سرزمین هستى ما را اشغال مى&#۸۲۰۲;کند، ما را از سرزمین خودمان بیرون مى&#۸۲۰۲;کند و خودش به
جاى ما مى&#۸۲۰۲;نشیند و براى ما تصمیم مى&#۸۲۰۲;گیرد.

یک نفر ممکن است در
تمام مدت عمر تحت ولایت شیطان باشد و زمین زندگى او به وسیله شیطان اشغال شده باشد،
یعنى شیطان به جاى او حرف بزند، تصمیم بگیرد و... و آن شخص خیال کند خودش این کارها
را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد. شیطان هرگز با مال، جان، خانه و زندگى کارى ندارد؛ او نمى&#۸۲۰۲;خواهد
ما را از بین ببرد چون جنگ شیطان که جنگ صغیر و کوچک نیست، جنگ کبیر است. در جنگ
کوچک، دشمن مى&#۸۲۰۲;کوشد انسان را از پا درآورد و بکُشد، اما در جنگ بزرگ این چنین نیست،
او که نمى&#۸۲۰۲;خواهد ما را بِکُشد، او مى&#۸۲۰۲;خواهد ما را به اسارت بگیرد. از این رو، ما
کارى مهم&#۸۲۰۲;تر از این نداریم که خویشتن خویش را بشناسیم و پاسدار او باشیم و خودمان
به جاى خودمان تصمیم بگیریم.

البته این کار کوچکى
نیست؛ هم هوش عمیق مى&#۸۲۰۲;طلبد و هم طهارت روح. اگر این دو عنصر محورى جمع شد به انسان
مى&#۸۲۰۲;گویند تو نگهبان خویشتن باش. یعنى اگر کسى خیلى اهل عقل و فکر و خیلى طاهر بود
مى&#۸۲۰۲;گویند اینجا دیده&#۸۲۰۲;بانى بده و مراقب باش دیگرى به جاى تو تصمیم نگیرد.

تمام تلاش و کوشش
عارفان این است که اولاً این سرزمین را حفظ کنند تا بیگانه اشغال نکند، ثانیاً
خودشان را مهماندار بدانند و جان خویش را به عنوان امانت الهى حفظ نمایند و ثالثاً
دیگرى به جاى آنها ننشیند و تصمیم نگیرد، این کار عارفان و مؤمنان است.


یعنى مى&#۸۲۰۲;خواهند بکوشند
که بیگانه، خیال خام، کینه باطل، گناه و مانند آن در حرم امن دلشان راه پیدا نکند.
این صحنه دل را تطهیر کنند و خودشان براى خود تصمیم بگیرند، چون مى&#۸۲۰۲;دانند با ابدیت
در ارتباطند و علمشان محدود است. مى&#۸۲۰۲;کوشند این زمام را فقط به دست خداوند بدهند که
به جاى آنها بنشیند و تصمیم بگیرد.

در مقابل، آن کسى که
هستى را مى&#۸۲۰۲;بازد در هر سه بخش، گرفتار ویرانى است، یعنى اول راه&#۸۲۰۲;ها را ناامن
مى&#۸۲۰۲;کند، در مرحله بعد راهزنان وارد حرم امن دل او مى&#۸۲۰۲;شوند، و سرانجام وقتى که این
سرزمین را اشغال کردند صاحبخانه را از خانه&#۸۲۰۲;اش بیرون مى&#۸۲۰۲;کنند و فرمانرواى مطلق او
مى&#۸۲۰۲;شوند و به صاحب خانه مى&#۸۲۰۲;گویند این حرف&#۸۲۰۲;هایى که ما مى&#۸۲۰۲;زنیم حرف&#۸۲۰۲;هاى تو است.


اینها علومى نیست که
در حوزه و یا دانشگاه بتوان فرا گرفت، اینها علم وحى است و انبیا هم براى همین
آمده&#۸۲۰۲;اند. البته انبیا علوم فراوانى را براى بشر به ارمغان آورده&#۸۲۰۲;اند اما مهمترین
آن همین است؛ زیرا علومى است که انسان نه با پیشرفت مسائل تجربى مى&#۸۲۰۲;تواند یاد بگیرد
و نا با پیشرفت مسائل ریاضى، فیزیک، شیمى و غیره.

ما مى&#۸۲۰۲;توانیم با
استفاده از ابزار، دورترین کهکشان&#۸۲۰۲;هاى جدید را ببینیم، آنچه را که در دل خاک&#۸۲۰۲;ها
نهفته است ببینیم، اما نمى&#۸۲۰۲;توانیم معانى را با آن صُوَر هماهنگ کنیم.

دو نفر حضور رسول اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; رسیدند، حضرت آنها را به خوردن غذایى دعوت کرد، گفتند: ما
روزه داریم، حضرت فرمودند: نه، شما روزه&#۸۲۰۲;دار نیستید، من نشانه خوردن گوشت را در
دستگاه هاضمه شما مى&#۸۲۰۲;بینم. عرض کردند: ما روزه داریم و چیزى نخورده&#۸۲۰۲;ایم، حضرت دستور
داد تشتى حاضر کردند و به آنها فرمود تهوع کنید، محصول تهوع آنها گوشتى بود که در
تشت افتاد و موجب تعجب آنها شد.

عرض کردند یا رسول
اللّه! ما که چیزى نخورده&#۸۲۰۲;ایم، حضرت فرمود: این که غیبت برادر مؤمن را کرده&#۸۲۰۲;اید مثل
خوردن گوشت او است. اگر او مشکلى داشت به عنوان امر به معروف و نهى از منکر نه تنها
عیب نداشت بلکه بر شما لازم بود بااو در میان بگذارید و هدایتش کنید. این که در
غیاب او با آبرویش بازى کردید مثل این است که گوشت بدنش را خورده باشید؛ او که
نمى&#۸۲۰۲;توانست از خود دفاع کند.

در قرآن کریم آمده
است: «لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ
أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ»
[۱]
این معنا را فقط وحى مى&#۸۲۰۲;تواند مجسم کند. این را مى&#۸۲۰۲;گویند تجسّم و تمثّل اعمال، این
کار در حیطه علوم تجربى نیست، فقط علوم وحى قدرت بیان این مطلب را دارد.


بد نیست جهت تنبّه این
نکته را هم به عرض برسانیم: مرحوم استاد علامه طباطبایى رضوان الله تعالى علیه نقل
مى&#۸۲۰۲;کردند؛ عصر پنج&#۸۲۰۲;شنبه و شبه جمعه بسیارى از مؤمنین به زیارت قبور وادى السلام در
نجف اشرف مى&#۸۲۰۲;رفتند.

وادى&#۸۲۰۲;السلام قبرستان
بسیار وسیعى است پشت حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و اگر کسى از دور
به سرزمین نجف اشرف نظر داشته باشد، این چنین برایش مشهود است که وجود مبارک حضرت
امیر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;جلو و همه مؤمنین پشت سر او خوابیده&#۸۲۰۲;اند.

علامه طباطبایى
مى&#۸۲۰۲;فرمودند: بعضى از علما که عازم زیارت اهل قبور بودند، دیدند یکى از بزرگان اهل
معرفت - که در نجف نزد خواص معروف بود به این که چشم باطنى دارد - در حال برگشتن از
زیارت وادى السلام است. در بین راه از او سؤال کردند: چه دیدى؟ چون مى&#۸۲۰۲;دانستند او
یک فرد عادى نیست که برود و قرائت قرآنى داشته باشد و برگردد، بلکه عارفانه مى&#۸۲۰۲;رود
و عاشقانه بر مى&#۸۲۰۲;گردد.

از او سؤال کردند: چه
دیدى؟ گفت چیزى نبود، رفتیم و فاتحه&#۸۲۰۲;اى خواندیم و زیارتى کردیم و برگشتیم. اصرار
کردند که چه دیدى؟ گفت: من که وارد وادى السلام شدم (مى&#۸۲۰۲;دانید که در قبرستان&#۸۲۰۲;هاى
عمومى همیشه تعدادى از قبرها آماده است، وادى السلام منطقه شنى است و خیلى از قبور
کهنه فرو ریخته و قبرها هم مخروبه است، هم قبرهایى که تازه حفر کرده بودند باز بود،
هم قبرهاى کهنه فرو ریخته درونش پیدا بوده است) این قبرها را بررسى کردم ولى مار و
عقربى ندیدم، خزنده و گزنده&#۸۲۰۲;اى ندیدم، از قبرها سؤال کردم: این علما به ما مى&#۸۲۰۲;گویند
داخل قبر، مار و عقرب هست ولى اینجا خبرى نیست. قبرها در جواب گفتند: آرى اینجا مار
و عقرب هست ولى ما خودمان مار و عقرب نداریم، هر کس به همراه خود مى&#۸۲۰۲;آورد.


این معنا در حوزه قابل
درک است نه در دانشگاه. اهانت به مسلمان، تجاوز به حق مردم، هتک حیثیت، ریختن آبروى
کسى، ظلم به ملت، تجاوز به بیت&#۸۲۰۲;المال و... به صورت مار و عقرب درآمدن، این&#۸۲۰۲;ها را نه
علم مى&#۸۲۰۲;تواند تشخیص دهد نه فقه معمولى، نه فلسفه معمولى و نه علوم دیگر. علوم حوزوى
امکانش را اثبات مى&#۸۲۰۲;کند ولى قدرت تمثیل ندارد. این، راه دیگرى مى&#۸۲۰۲;طلبد.

به هر حال مهم&#۸۲۰۲;ترین
مسئله ما باید این باشد که مواظب خودمان باشیم و ببینیم آیا به جاى خودمان
نشسته&#۸۲۰۲;ایم یا دیگرى زمین زندگى ما را اشغال کرده و سخنگوى ما است و به جاى ما تصمیم
مى&#۸۲۰۲;گیرد، مى&#۸۲۰۲;اندیشد و حرف مى&#۸۲۰۲;زند.

براى مواظبت از خود
چند کار لازم است انجام دهیم: اول اینکه مراقب باشیم در حرم امن وجودمان بیگانه
نیاید و شیطان وارد آن نشود؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمودند:
«اَلْقَلْبُ حَرَمُ اللّه فَلا تُسْکِنْ فى حَرَم اللّهِ
غَیْرَ اللّهْ»
.[۲]
دوم اینکه باید خدا در دل حضور و ظهور پیدا کند، او باید فیض برساند و به جاى ما
تصمیم بگیرد. بنابراین، مقدمات را باید براى این میهمان بزرگ آماده کنیم. سوم اینکه
وقتى چنین میهمانى را پذیرا شدیم آنگاه بگوییم:

روزى رُخش ببینم و جان
تسلیم وى کنم لازم نیست بمیریم و در هنگام مرگ، جان را به او بدهیم، همین که خدا را
صاحب خانه اصلى دانستیم، بگوییم خدایا! تو جاى ما تصمیم بگیر. ما به تو توکل کردیم،
یعنى تو وکیل مایى، حرف ما را تو بزن و تلاش کنیم بالاتر از توکل به مقام رضا
برسیم.

پسندم آنچه را جانان
پسندد و بالاتر از رضا، من کى هستى که بگویم راضى هستم به رضاى تو، حکم آنچه تو
اندیشى لطف آنچه تو فرمایى این مقام تسلیم است. این مرحله سوم بعد از مرحله اول و
دوم است، مرحله نهایى یک انسان کامل است که انبیا و اولیاء (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به
اینجا رسیدند و ما را هم به این سمت فرا خوانده&#۸۲۰۲;اند.

از سوى دیگر شیطان سعى
مى&#۸۲۰۲;کند از طریق کینه، حسد، اختلاف، هوس و سایر رذایل اخلاقى وارد حرم امن دل شود و
کم کم زمینه را آماده کرده و ما را منزوى کند، آنگاه خود به جاى ما بنشیند و به ما
بگوید آنچه من مى&#۸۲۰۲;گویم گفته تو است.

مرحوم کلینى و بسیارى
از بزرگان اهل تشیع و اهل سنت حدیثى را از وجود مبارک رسول اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل کرده&#۸۲۰۲;اند که به حدیث «قُربِ
نوافل» معروف است. قرب نوافل یعنى انسان نه تنها کارهاى واجب، بلکه کارهاى مستحب را
هم انجام دهد تا محبوب خدا شود.


«ما یتقرَّبُ الىَّ عبدٌ مِنْ عِبادى بِشى&#۸۲۰۲;ءٍ أحَبُّ اِلىَّ ممّا
افتَرضْتُ عَلیْهِ و اِنَّهُ لیَتَقَرَّبُ اِلىَّ بِالنّافِلَة حتّى اُحبَّهُ فَاذا
أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمعَهُ الّذى یُسمِعُ بِه و بَصَرَهُ الّذى یُبصِرُ به و
لِسانَهُ الَّذى یَنطِقُ بِه وَ یَدَهُ الّتى یَبْطِشُ بها»
[۳]
انسان مى&#۸۲۰۲;تواند لحظه به لحظه در اثر اعمال واجب و مستحب، به خدا نزدیک شود.

این که گفته&#۸۲۰۲;اند:
«اَلصَّلوةُ قُرْبانُ کّلِ تَقى»
[۴]
نماز قربان هر تقى است یعنى هر انسان با تقوایى با نماز قربانى مى&#۸۲۰۲;کند. هر عملى که
انسان را به خدا نزدیک کند، قربانى او است و این که در روز دهم ذى الحجه یا عید
قربان عده&#۸۲۰۲;اى در سرزمین «مِنى» یا غیر منى گوسفند قربانى مى&#۸۲۰۲;کنند براى آن است که
این عمل وسیله تقرب الى اللّه است و گرنه نماز، روزه، حج، درس&#۸۲۰۲;هاى صحیح، تعلیم و
تعلّم صحیح، خدمت به مردم، همه و همه اگر براى رضاى خدا باشد قربانى است.

درباره نماز از حضرت
رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; وارد شده است که «الَصَّلوةُ قُربانُ کلِّ تَقِىٍّ» نماز قربانى
هر انسان با تقوا است، درباره زکات هم همین طور است. اگر کسى مال دارد زکات مال
انفاق است، علم دارد زکاتش گفتن و نوشتن است. جمال دارد زکاتش عفاف است. اگر جوانى
از جمال بیشترى برخوردار بود او باید زکاتش را با عفت بیشتر بپردازد. همگان باید
عفیف باشند اما جمال بیشتر عفاف بیشتر مى&#۸۲۰۲;طلبد.

اگر کسى شجاع بود،
باید بیش از دیگران به جبهه کمک کند «زَکاةُ الشَّجاعَةِ
الجَهادُ فى سَبیلِ اللّه»
[۵]
کسى که موجه و آبرومند است زکات جاه و مقامش، خدمت به مردم است.

انسان با اعمال واجب و
مستحب به خدا نزدیک مى&#۸۲۰۲;شود، وقتى نزدیک شد محبوب خدا مى&#۸۲۰۲;شود. دنباله روایت
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «حتّى اُحبَّهُ فَاذا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ
سَمعَه الّذى یُسمِعُ بِه و بَصَرَهُ الّذى یُبصِرُ بِه و لِسانَهُ الَّذى یَنطِقُ
بِه وَ یَدَهُ الّتى یَبْطِشُ بها»
[۶]

ذات اقدس اله نه در
مقام ذات و نه در مقام صفات ذات - که این&#۸۲۰۲;ها منطقه ممنوعه است -  بلکه در مقام فضل
و در مقام فیض خاص مى&#۸۲۰۲;فرماید: من زبان گویاى این شخص مى&#۸۲۰۲;شوم، زبان او چیزى را که من
مى&#۸۲۰۲;خواهم مى&#۸۲۰۲;گوید، گوش او همان را که من راضى هستم مى&#۸۲۰۲;شنود.

انسان مى&#۸۲۰۲;تواند با
انجام کارهاى واجب و مستحب، زمینه را فراهم کند تا مهمان&#۸۲۰۲;دار خدا شود. بعد از آن که
خودش منزوى شد و صاحب خانه اصلى که فیض ذات اقدس اله است به جاى او نشست، به جاى او
هم تصمیم مى&#۸۲۰۲;گیرد، مى&#۸۲۰۲;بیند، مى&#۸۲۰۲;شنود و... چنین انسانى به ابدیت راه پیدا کرده است.


وجود مبارک حضرت امیر
المؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; که هم انسان کامل است و هم انسان&#۸۲۰۲;شناس کامل، قسمت مهم
رهنمودهایش در همین محورها است. آن حضرت مى&#۸۲۰۲;فرماید: گروهى شیطان را پشتوانه خود
گرفتند و او از آنها دام&#۸۲۰۲;ها بافت، در سینه&#۸۲۰۲;هایشان جاى گرفت و در کنارشان پرورش یافت
«اِتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لاِ&#۱۶۲۰;مْرِهِمْ مِلاکاً،
وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً. فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِى صُدُورِهِمْ. وَ دَبَّ وَ
دَرَجَ فِى حُجُورِهِمْ. فَنَظَرَ بِأَعْیُنِهِمْ. وَ نَطَقَ بأَلسِنَتِهِم»
.[۷]

شیطان اول فریب مى&#۸۲۰۲;دهد
و پس از آن کم کم وارد حرم دل مى&#۸۲۰۲;شود. گاهى انسان  گناهى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد و از آن
متنفر است بعد استغفار مى&#۸۲۰۲;کند و چهار قطره اشک مى&#۸۲۰۲;ریزد و جبران مى&#۸۲۰۲;کند. گاهى بعد از
انجام یک گناه از آن لذت مى&#۸۲۰۲;برد و در صدد توجیه این کار بر مى&#۸۲۰۲;آید؛ مى&#۸۲۰۲;گوید این کار
بدى نبود، کم کم مى&#۸۲۰۲;گوید نه تنها بد نیست بلکه کار خوبى است، وقتى گفت کار خوبى است
یعنى حرم امن دل را براى پذیرش شیطان باز کرد، آن وقت شیطان بر او احاطه مى&#۸۲۰۲;یابد.


به این ترتیب است که
شیطان درون قلب به تخم&#۸۲۰۲;گذارى مى&#۸۲۰۲;پردازد: «باضَ و فَرَّخَ» باضَ یعنى تخم&#۸۲۰۲;گذارى کرد،
اول تخم مى&#۸۲۰۲;گذارد و بعد آنها را به بچه شیطان تبدیل مى&#۸۲۰۲;کند - این&#۸۲۰۲;ها چیزى نیست که
انسان با دستگاه بفهمد که شیطان آمده و تخم&#۸۲۰۲;گذارى کرده، فقط آنکه چشم ملکوتى دارد
مى&#۸۲۰۲;بیند - وقتى تخم&#۸۲۰۲;گذارى کرد این تخم&#۸۲۰۲;ها به صورت جوجه شیطان در آمده و جنب و جوش
پیدا مى&#۸۲۰۲;کنند و «دَرَجَ» یک وقت شما مى&#۸۲۰۲;بینید در درون&#۸۲۰۲;تان غوغایى است که شما را
مى&#۸۲۰۲;شوراند و آرام نیسید. وقتى به سخن حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;نگاه مى&#۸۲۰۲;کنید مى&#۸۲۰۲;بینید
این غوغا و بلوا ناشى از بچه شیطان&#۸۲۰۲;ها است.

خاطرات بد، شورشى
درونى ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند. شیطنت هم یعنى همین، این&#۸۲۰۲;ها افسانه و خیال نیست، این شورش که
ما در خود احساس مى&#۸۲۰۲;کنیم همین است. انسان وقتى به این جا رسید هر چه مى&#۸۲۰۲;خواهد راهش
را برگرداند نمى&#۸۲۰۲;تواند، چرا؟ براى این که شیطان آمد، آشیانه ساخت، تخم&#۸۲۰۲;گذارى کرد و
تخم&#۸۲۰۲;ها را به جوجه تبدیل نمود. بعد از این کم کم صاحب خانه را منزوى و در یک گوشه
اسیر مى&#۸۲۰۲;کند، دست و پایش را مى&#۸۲۰۲;بندد، بعد: «فَنَظَرَ
بِأَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بأَلسِنَتِهِمْ»
. با زبان این&#۸۲۰۲;ها حرف مى&#۸۲۰۲;زند،
آن وقت انسان بیچاره نمى&#۸۲۰۲;داند که گوینده شیطان است.

آن که در مقابل خدا
ایستاد و گفت: «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ»[۸]
همو امروز با زبان تو حرف مى&#۸۲۰۲;زند و گرنه تو یک بچه مسلمان و شیعه هستى، چگونه چنین
ادعایى دارى و مى&#۸۲۰۲;گویى من نظرم این است، دلم مى&#۸۲۰۲;خواهد این کار را بکنم، دلم
مى&#۸۲۰۲;خواهد این گونه بپوشم، دلم مى&#۸۲۰۲;خواهد این طور از خانه بیرون بروم. این&#۸۲۰۲;ها همه
تصمیم&#۸۲۰۲;هاى شیطان است که به وسیله انسان اجرا مى&#۸۲۰۲;شود.

این است که به ما
گفته&#۸۲۰۲;اند هرگز از جانتان غفلت نکنید، مبادا بیگانه&#۸۲۰۲;اى به جاى شما بنشیند و تصمیم
بگیرد و شما خیال کنید خودتان هستید. خیلى&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;گویند من نظرم این است، در حالى که
این نظر را وقتى مقابل سخنان حضرت امیر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; قرار دهید مى&#۸۲۰۲;بینید رو در
روى سخن او است یا در مقابل قرآن قرار دهید مى&#۸۲۰۲;بینید مخالف آن است.

در اوایل سوره نساء
آمده است: «إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ
الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً»
[۹]
آنها که مال حرام مى&#۸۲۰۲;خورند مخصوصاً مال یتیم، این&#۸۲۰۲;ها در شکمشان آتش است. کسى که چشم
ملکوتى دارد این حقایق را مى&#۸۲۰۲;بیند، چنانکه برخى از بزرگان در کتاب تفسیرشان
نوشته&#۸۲۰۲;اند.

انسان تا جوان است
خیلى به این دنیا مى&#۸۲۰۲;چسبد، ولى وقتى سن یک مقدار بالا رفت مى&#۸۲۰۲;بیند به چیزى علاقه
ندارد. مثل میوه خام که محکم به درخت چسبیده است، اما بعد از مدتى که رسید اگر
باغبان نچیند بالاخره مى&#۸۲۰۲;افتد. میوه وقتى رسید (انسان در اواخر عمر مى&#۸۲۰۲;رسد) کم کم
آن خوشه و شاخه را رها مى&#۸۲۰۲;کند چه سیب و گلابى شیرین باشد چه حنضل تلخ، ولى بالاخره
شاخه را رها مى&#۸۲۰۲;کند.

همه ما همین طورى
هستیم. سن که یک قدر بالا آمد، این همه علاقه&#۸۲۰۲;اى که نسبت به دنیا داریم یکى پس از
دیگرى از دست مى&#۸۲۰۲;رود و آن وقت همه چیز را باید بگذاریم و برویم؛ آن هم به کوى ابد،
سخن از یک سال و دو سال و یک میلیون سال و یک میلیارد و این&#۸۲۰۲;ها که نیست، سخن از بى
نهایت است.

۲. سیر الى اللّه[۱۰]

آیه ۱۲۵ سوره مبارکه
نحل: «ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ
الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...»

دستور خاصى است که ذات اقدس اله به رسول گرامى ـ علیه آلاف التحیة و الثناءـ فرمود
که از راه «حکمت» و «موعظه حسنه» به راه خدا دعوت کن.

دعوت به راه خدا از
راه حکمت، یعنى حکیمانه زندگى کردن، تا مردم راه حکمت را از راه سنت و سیرت تو
بیاموزند. این دعوت نامه غیر از آن راه، چیز دیگرى نیست.

اگر مؤسسه&#۸۲۰۲;اى داشته
باشیم و بخواهیم مردم را براى حضور در آن مؤسسه دعوت کنیم، راه خاصى براى دعوت هست؛
اما اگر گفتند مردم را از طریق حکمت به راه خدا دعوت کنید، یعنى راه خدا، همان حکمت
است؛ راه خدا، موعظه است؛ چون در مورد راههاى الهى، راه، غیر از رونده نیست.


در راههاى علمى و
سفرهاى طبیعى، یک رونده، یک راه و یک مقصد داریم؛ مثلاً اگر کسى بخواهد به مشهد
مشرف شود از راه هوایى، یا راه زمینى، طى مسیر مى&#۸۲۰۲;کند تا به روضه رضوى مشرف شود.


یک مسافر به عنوان
رونده و یک راه که هوایى یا زمینى است و یک مقصد داریم. آیا سبیل خدا و راه خدا نیز
این چنین است؟! یعنى راه، غیر از رونده و مقصد است؟ در راه&#۸۲۰۲;هاى الهى، راه و رونده
یکى است و اگر رونده خیلى ممتاز باشد راهش همان «مقصد» است. اینها توضیح مى&#۸۲۰۲;خواهد
که این توضیح شاید بتواند تفسیر کوتاهى از آیه کریمه ۱۲۵ سوره مبارکه نحل باشد.

انسان اگر خواست اهل
سیر و سلوک باشد، آیا جز آن است که در عقاید، اخلاق و فضائل نفسانى حرکت کند؟! آیا
عقاید و اخلاق و فضایل نفسانى جداى از جان ما هستند؟ آیا ما که رونده&#۸۲۰۲;ایم چیز دیگرى
هستیم؟ آیا علوم و افعال و اوصاف چیز دیگر است؟ یا نه، این راه درون خود ما است و
ما هم رونده&#۸۲۰۲;ایم. «مرا همراه و هم، راه است یارم».

این چنین نیست که اگر
کسى بخواهد سیر کند، مسافر غیر از مسیر باشد. آن که سیر هوایى، سیر زمینى و
جهانگردى کند ولى در نهان و نهاد خود متحول نشود، یک سنگ جامد و راکد است که حرکتى
نکرده است. اگر در جانش سیر کند، از جهل به علم و از جهالت به عقل آید، عالم و عاقل
شده و سفر کرده است و اگر هیچ یک از این دو راه را طى نکرده باشد، همچنان در این
منزل آرمیده و اصلاً راه نیفتاده است؛ پس در سفرهاى روحانى و معنوى، مسافر و راه
عین هم&#۸۲۰۲;اند.

اگر کسى درون خود هیچ
سفر نکرده باشد، یک کودک بیست ساله است، بعد سى ساله مى&#۸۲۰۲;شود، بعد هفتاد ساله
مى&#۸۲۰۲;شود، بعد هشتاد ساله مى&#۸۲۰۲;شود، حداکثر بعد هم اگر عمر کرد یک کودک صد ساله است و
مى&#۸۲۰۲;میرد. سفرها کرده، خیلى از جاها را دیده ولى در درون خود، هیچ سیرى نکرده است.
گاهى نیز انسان در درون خود سیر کرده و متحول شده و یک شبه ره صد ساله را پیموده
است.

راه خدا که رهبران
الهى مردم را به آن دعوت مى&#۸۲۰۲;کنند راه زمین و آسمان و هوا و دریا نیست. بلکه راه خدا
«علم و معرفت» و «عدل و فضایل»، است و اینها در درون جان آدمى است. پس در سیر الى
الله رونده و راه یکى است. این مربوط به افراد عادى مثل ما است، اگر ان شاءالله اهل
حرکت باشیم. اما براى تعداد بسیار اندکى از انسانها، راه همان مقصد است. آنها وقتى
ذات اقدس اله را مى&#۸۲۰۲;بینند، در اوصاف و اسماى حسناى خداوند و در اصل در مقصد سیر
مى&#۸۲۰۲;کنند، این که در دعاى عرفه و دعاى ابوحمزه ثمالى و سایر ادعیه اهل بیت
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; آمده است که «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ اَنْتَ
دَلَلْتَنى عَلَیْکَ»
و مانند آن، اینها خدا را مى&#۸۲۰۲;یابند و در اسما و
صفات جمال و جلال او غرقند. براى این گونه از مردان الهى، راه همان مقصد است.

مطلب دیگر آن است که
آیا ما هم از این طریق بهره&#۸۲۰۲;اى داریم یا این طریق بهره ما نیست؟ ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; که خودشان غرق در سیر این راهند، دست شاگردانشان را مى&#۸۲۰۲;گیرند، دعوت
میکنند و مى&#۸۲۰۲;گویند گوشه&#۸۲۰۲;اى از این راه را شما مى&#۸۲۰۲;توانید طى کنید. برخى از آیات قران
کریم به ما نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که این راه براى ما هم باز است، منتهى آنها در اوج و
قله&#۸۲۰۲;اند و ما در دامنه آن کوه؛ آنها معصومانه مى&#۸۲۰۲;بینند و ما با اشتباه مشاهده
مى&#۸۲۰۲;کنیم.

وجود مبارک امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به بعضى از شاگردانشان فرمودند: این چنین نباشد که شما با مشاهده
کوهها، درختان، آسمان و زمین و در واقع با علائم و نشانه&#۸۲۰۲;ها خدا را بشناسید. اگر آن
محبوب، نزدیکتر از این علامت و نشانه باشد باز به دنبال علامت و نشانه مى&#۸۲۰۲;گردید؟!


مثلاً اگر کسى از
خارج، وارد شهر مشهد شود و به دنبال حرم بگردد، کوى و برزن را مى&#۸۲۰۲;بیند، خیابانها را
مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;بیند که تابلویى که راهنماى حرم است به کدام سمت است. او چون به حرم
نرسیده به تابلو و راهنما محتاج است؛ اما اگر کسى در حرم و در کنار ضریح، مشغول به
دعا و مناجات است، آن گاه باز دنبال فلش و علامت و تابلو مى&#۸۲۰۲;گردد؟!


آیا معاذالله ذات اقدس
اله، نظیر حرم است؟! یا همه جا حرم اوست؟ اگر «وَ هُوَ
الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ »
، اگر
«فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ »، اگر «وَ
لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ »
، اگر «وَ
هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ»
؛ خوب حالا اگر کسى در حرم الهى بود
آن وقت به دنبال دلیل و تابلو مى&#۸۲۰۲;گردد؟ جایى هست که خدا در آن حضور و ظهور نداشته
باشد؟!

اصولاً استدلال کردن و
دلیل خواستن براى این است که انسان، محبوب و مطلوب غایبى دارد، و با نشانه و علامت
مى&#۸۲۰۲;خواهد او را بشناسد و به او برسد. اگر شما بخواهید کسى را بشناسید، معرفى
مى&#۸۲۰۲;کنند و مى&#۸۲۰۲;گویند فلان شخص قیافه&#۸۲۰۲;اش این، مدارک تحصیلى&#۸۲۰۲;اش این و سابقه&#۸۲۰۲;اش این
است، به وسیله اوصاف، او را به شما معرفى مى&#۸۲۰۲;کنند؛ اما اگر شخصى پیش شما حاضر باشد
دیگر او را با ذکر قیافه و علامت که او رنگین پوست است یا نه، قدش متوسط است یا نه
و... معرفى نمى&#۸۲۰۲;کنند، شما خود شخص را مى&#۸۲۰۲;شناسید، دیگر لازم نیست کسى براى شما معرفى
کند که فلان شخص قدش متوسط یا بلند است و رنگش کذا و مویش کذا.

وجود مبارک امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: انسان در معرفت&#۸۲۰۲;شناسى، غایب را از راه وصف مى&#۸۲۰۲;شناسد؛ یعنى
اول وصف و بعد موصوف را مى&#۸۲۰۲;شناسد، ولى در مشاهده، اول خود موصوف و بعد وصف را
مى&#۸۲۰۲;شناسد. اول فلان آقا را مى&#۸۲۰۲;بیند بعد سؤال مى&#۸۲۰۲;کند شما کجایى هستید؟ سوابق
تحصیلى&#۸۲۰۲;تان چیست؟

پس غایب را اگر
خواستیم بشناسیم اول وصف و بعد موصوف را مى&#۸۲۰۲;شناسیم؛ شاهد را اگر بخواهیم بشناسیم،
اول موصوف و بعد وصف را مى&#۸۲۰۲;شناسیم.

بعد از این که وجود
مبارک امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; این مطلب معرفت&#۸۲۰۲;شناسى را براى شاگردانش بیان کرد،
فرمود: نمونه قرآنى آن، این است که برادران یوسف بعد از آن که آن قضیه تلخ تاریخى
را مرتکب شدند و بر اثر گرانى و قحطى، با گذشت سالهاى متمادى، خود را به یوسف
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; رساندند، او را نمى&#۸۲۰۲;شناختند، فکر مى&#۸۲۰۲;کردند یوسف در چاه مرده است،
وقتى که او را دیدند اول او را دیدند بعد گفتند: تو یوسفى؟ اول او را شناختند. اول
این هیکل و این شخص با جمال را دیدند بعد پى بردند و گفتند تو یوسفى؟! از دیگرى
سؤال نکردند، یوسف کیست تا معرفى کند، اول خود او را دیدند، گفتند: تو یوسف نیستى؟
گفت: بله.

امام مى&#۸۲۰۲;فرماید: شما
در تعبیر قرآنى نگاه کنید، اینها گفتند: «أَ إِنَّکَ
لَأَنْتَ یُوسُفُ»
. نگفتند: «أیوسف أنت»، نگفتند: یوسف تویى، گفتند: تو
یوسفى؟ اگر کلمه یوسف بر «انت» مقدم بود اینها به دنبال یوسف بودند، مى&#۸۲۰۲;خواستند
یوسف را بشناسند؛ از راه یوسف تطبیق مى&#۸۲۰۲;کردند، و مى&#۸۲۰۲;گفتند آن یوسف تویى؟ ولى آنها
که از این راه سؤال نکردند، آنها اول «انت» را دیدند، گفتند تو را که مى&#۸۲۰۲;شناسیم، تو
همان یوسفى؟ تقدم «انت» بر «یوسف» نشانه آن است که اول، ذات را دیدند بعد به نام پى
بردند.

اگر خدا در قرآن
مى&#۸۲۰۲;فرمود «أ یوسف أنت»، آیا یوسف تویى؟ معلوم مى&#۸۲۰۲;شد یوسف را شناختند بعد به ذات پى
بردند. لکن این راه را قرآن طى کرد. قبل از این که شما در فارسى بگویید «خدا» یا در
عربى بگویید «الله» آن را مى&#۸۲۰۲;بینید و مى&#۸۲۰۲;گویید تو «اللهى»، نمى&#۸۲۰۲;گویید «الله» تویى.

ذات خداوند، مشهود همه
است. جایى نیست که از او خالى باشد. قبل از این که خودمان را بفهمیم او را
مى&#۸۲۰۲;فهمیم، قبل از این که چیزى را بفهمیم او را مى&#۸۲۰۲;فهمیم و بالاتر از همه قبل از این
که فهم را بفهمیم او را مى&#۸۲۰۲;فهمیم. چون اگر یک حقیقت، نامحدود باشد، فیضش هه جا حضور
و ظهور دارد و جایى براى غیر نمى&#۸۲۰۲;گذارد و ما قبل از این که فهم را بفهمیم او را
مى&#۸۲۰۲;فهمیم. لذا انکار خدا مستحیل است.

یعنى ممکن نیست کسى
منکر خدا باشد منتهى افراد نمى&#۸۲۰۲;دانند خدا چیست؟ خدا کیست؟ چنین حقیقتى با ما هست.
اگر ما با او باشیم اول او را مى&#۸۲۰۲;بینیم بعد در او سیر مى&#۸۲۰۲;کنیم، این همان «سیر من
الله، الى الله، فى الله» است. این همان «مرا همراه و هم راه است یارم» همه این&#۸۲۰۲;ها
در ذکرها و مناجات&#۸۲۰۲;ها وجود دارد.

 گاهى ائمه به ما
اجازه «دلال» با خدا مى&#۸۲۰۲;دهند؛ «دلال» آن غنج و ناز کردنى است که دوست براى دوستش
مى&#۸۲۰۲;کند. گاهى به ما گفته&#۸۲۰۲;اند اظهار مذلت و بندگى کنید، که اکثر ادعیه و مناجات&#۸۲۰۲;ها
این گونه است. گاهى هم گفته&#۸۲۰۲;اند دیگر نزدیک شده&#۸۲۰۲;اید اجازه دلال و ناز کردن هم
دارید؛ این که در دعاى ماه رمضان است، «مُدلاً عَلَیْکَ» ادلال است.


این که در مناجات
شعبانیه مى&#۸۲۰۲;گوییم خدایا من مى&#۸۲۰۲;خواهم ناز کنم و آن ناز من این است که
«إِلَهِی إِنْ أَخَذْتَنِی بِجُرْمِی أَخَذْتُکَ
بِعَفْوِکَ وَ إِنْ أَخَذْتَنِی بِذُنُوبِی أَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ إِنْ
أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ»
[۱۱]
اگر در قیامت بخواهى مرا بسوزانى و بگویى چرا گناه کردى؟ من هم مى&#۸۲۰۲;گویم چرا تو
نبخشیدى؟! اگر من خلاف کردم تو چرا نمى&#۸۲۰۲;بخشى؟ این را مى&#۸۲۰۲;گویند «نازکردن» و تا اینجا
هم به ما اجازه داده&#۸۲۰۲;اند.

تا اینجا، مال کسى است
که وارد حرم شود. هدف را مى&#۸۲۰۲;بیند و در هدف سیر مى&#۸۲۰۲;کند. این راه باز است.

وجود مبارک امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; این راه را به شاگردان یاد داد؛ فرمود: شما یوسف گم&#۸۲۰۲;گشته&#۸۲۰۲;اى دارید
که یعقوب&#۸۲۰۲;وار به دنبالش مى&#۸۲۰۲;گردید، یک وقت مثل برادران یوسف، او را مى&#۸۲۰۲;بینید و بعد
به یوسف بودنش پى مى&#۸۲۰۲;برید. تمام تلاش و کوشش ما باید این باشد که چشم را باز کنیم
که اگر چشم را باز کردیم همه عالم با ما سخن مى&#۸۲۰۲;گوید.

مطلب دیگر این است که
آنها که این راه را رفته&#۸۲۰۲;اند با ما یک جور زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند و ما همه بر حسب ظاهر با
آنها یک جور زندگى مى&#۸۲۰۲;کنیم، زن دارند، فرزند دارند، مسکن دارند، جامه&#۸۲۰۲;اى دارند، مثل
ما زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند ولى تفاوت ما با آنها یک تفاوت جوهرى است.

شما فرض کنید کسى در
اتاقى زندگى مى&#۸۲۰۲;کند که داراى سقف، کف در و پنجره و پرده است همه اینها نعمت الهى
است، اما اینها فقط خودشان را نشان مى&#۸۲۰۲;دهند، بیرون را نشان نمى&#۸۲۰۲;دهند که پشت این
دیوار چه خبر است. اگر کسى سالنى داشته باشد که سقف، کف، دیوارها و پرده&#۸۲۰۲;هایش، همه
شیشه&#۸۲۰۲;اى باشد، شیشه قبل از این که بشکند نشان مى&#۸۲۰۲;دهد پشتش چه خبر است. خوب فرق پرده
و شیشیه چیست؟ هر دو نعمت است منتهى مشکل پرده این است که فقط خودش را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد.
وقتى پاره شد به دور انداختیم مى&#۸۲۰۲;فهمیم پشتش چه خبر است.

تفاوت عارف با ما این
است: ما نعمت سلامت، عمر، مال و مقام داریم و چهار کلمه درس خوانده&#۸۲۰۲;ایم، اما همه
اینها براى ما پرده است، پرده نعمت خوبى است اما فقط خودش را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد. عارفان
در شیشه زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند یعنى، در، دیوار و سقف هست، مصون هست ولى بیرونش را هم
مى&#۸۲۰۲;بینند. چرا وقتى سرمان درد مى&#۸۲۰۲;گیرد و مریض مى&#۸۲۰۲;شویم، مى&#۸۲۰۲;گوییم یا الله، براى این
که این سلامت، پرده است. این پرده که پاره شد، پشتش که قدرت خداست آن را مى&#۸۲۰۲;بینیم و
مى&#۸۲۰۲;گوییم یا الله. تا این سر نشکند یعنى این پرده پاره نشود پشتش را نمى&#۸۲۰۲;بینیم.


چرا اگر خداى نکرده
حادثه تلخى براى ما پیش آید، از عزت به ذلت، سقوط مى&#۸۲۰۲;کنیم و آن وقت مى&#۸۲۰۲;گوییم یا
الله؟! براى این که مادامى که عزیز بودیم، این عزت پرده بود، نگذاشت ما ببینیم پشتش
چه خبر است، این پرده که پاره شد، حالا مى&#۸۲۰۲;بینیم کار به دست دیگرى است. تمام تلاش و
کوشش خداى سبحان این است که بفرماید همه این نعمتها هست، از حلالش هم استفاده کنید،
اما اگر بتوانید در یک قصر شیشه&#۸۲۰۲;اى زندگى کنید بهتر از آن است که در قصرى که از در
و دیوار و پنجره است زندگى کنید.

در، نعمت است ولى نجار
را نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد امّا وقتى بشکند شما مى&#۸۲۰۲;گویید نجار بیاید، چرا قبل از این که بشکند
نمى&#۸۲۰۲;گویید نجار بیاید؟ دیوار تا خراب نشود بنا را نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد؛ اما شیشه بشکند یا
نشکند بالاخره پشتش را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد. مردان الهى، در حیطه یک زندگى ساده از نعمتها
برخوردارند اما این نعمت براى آن&#۸۲۰۲;ها پرده نیست.

اغلب ما روز نصب و
عزل، فرق مى&#۸۲۰۲;کنیم، ما که با دو سطر ابلاغ مى&#۸۲۰۲;آییم و با دو سطر ابلاغ مى&#۸۲۰۲;رویم، باید
هر دو را شیشه بدانیم. غالب ما در حال سلامت و مرض فرق مى&#۸۲۰۲;کنیم در حالى که در سوره
مبارکه فجر فرمود: مردم یا مبتلا به سلامتند یا مبتلا به مرض؛
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ
فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ وَ أَمّا إِذا مَا
ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ»
[۱۲]،
فرمود: بعضى را به سلامت مبتلا مى&#۸۲۰۲;کنیم و مى&#۸۲۰۲;آزماییم، برخى را به مرض مبتلا مى&#۸۲۰۲;کنیم
و مى&#۸۲۰۲;آزماییم. الان که اینجا نشسته&#۸۲۰۲;ایم مبتلا به سلامتیم، آنها که در بستر
بیمارستان هسند مبتلا به مرضند.

پاداش در بهشت است، در
دنیا هر چه مى&#۸۲۰۲;دهند آزمایش است. بنابراین اگر کسى موحدانه زندگى کند، از همه
نعمت&#۸۲۰۲;هاى حلال بدون اسراف استفاده مى&#۸۲۰۲;کند، و همه اینها را شیشه و آینه مى&#۸۲۰۲;داند.

همه فرمایشات ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ریشه قرآنى دارد و براى ما حیات بخش است و زندگى ما را مثل آینه
شفاف مى&#۸۲۰۲;کند.

وجود مبارک
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمودند: «الْعَالِمُ مَنْ
عَرَفَ قَدْرَهُ وَ کَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَلَّا یَعْرِفَ قَدْرَهُ »
[۱۳].

عالم کسى است که قدر
خود را بداند. اگر کسى قدر خود را نداند در خویشتن خویش سفر نمى&#۸۲۰۲;کند. همان گونه که
قرآن هر آیه&#۸۲۰۲;اش آیه دیگر را تفسیر مى&#۸۲۰۲;کند و شرح مى&#۸۲۰۲;دهد
«یُفَسِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً»
احادیث اهل بیت هم همین&#۸۲۰۲;طور است «یفسر
بعضه بعضاً»؛ وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «إِنَّ هَذِهِ
الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا
؛[۱۴]
این دلها مانند ظروف است و بهترین دل، آن است که ظرفیتش بیشتر باشد».


انسان نظیر اقیانوس
آرام و اقیانوس کبیر نیست. اقیانوس کبیر چقدر آب جمع مى&#۸۲۰۲;کند؟ بالاخره محدودیت دارد
و با مقدارى آب پر مى&#۸۲۰۲;شود؛ اما جان انسان مثل اقیانوس نیست که پر شود. بعد فرمود:
«کُلُّ وِعاءٍ یَضیقُ اِلاّ وِعاءَ الْعِلْمِ».
ظرف علم مثل دریا نیست که آب بریزید و پر شود. ظرف دل یک ظرف ملکوتى است که هر چه
علم (مظروف) در آن وارد شود، دو کار مى&#۸۲۰۲;کند.

۱. دل (ظرف) طعم و بوى
علم (مظروف) را به خود مى&#۸۲۰۲;گیرد (انسان عالم مى&#۸۲۰۲;شود) ۲. عمق و طول و عرض این ظرف را
هم توسعه مى&#۸۲۰۲;دهد. مظروف&#۸۲۰۲;هاى مادى وقتى وارد جایى شد آن را اشغال مى&#۸۲۰۲;کند و دیگر نوبت
به غیر نمى&#۸۲۰۲;دهند، اما مظروف&#۸۲۰۲;هاى ملکوتى وقتى وارد جایى شوند آن را توسعه مى&#۸۲۰۲;دهند که
دیگرى و دیگران بیایند.

فرمود هر ظرفى با آمدن
مظروف تنگ مى&#۸۲۰۲;شود مگر جان آدمى که ظرف دانش است و با آمدن مظروف توسعه پیدا مى&#۸۲۰۲;کند.
دانشجویى که توان دارد، صد مسئله یاد بگیرد حال که صد مسئله را یاد گرفت، توان آن
را دارد که هزار مسئله را هم یاد بگیرد، اگر استاد شد توان آن را دارد که ده هزار
مسئله را نیز یاد بگیرد، پس انسان حدى ندارد.

اگر کسى ظرف با این
عظمت را خالى نگه دارد یا با قصه و افسانه و جک و طنز و... پر کند، حیف نیست!؟ وجود
مبارک امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;به پسرش فرمود: نکند در جلسات، حرفى بزنى که
دیگرى بخندد؛ تو انسانى! بگذار دیگرى این کار بکند.

اگر کسى در ظرف دل هیچ
نریخت یا حرفهاى بیهوده ریخت، اینها در حکم فاضلاب است، ولى اگر معارف و علوم ریخت،
مثل علوم ریاضى، و بالاتر از همه علوم قرآنى و عرفانى، آن گاه است، که این ظرف دل
را از آب حیات پر کرده است.

حیف است بدن بهشت
نرود. دستى که به سوى خدا دراز مى&#۸۲۰۲;شود، پیشانى که در راه خدا به خاک مى&#۸۲۰۲;افتد، حیف
است به بهشت نرود.

معناى دیگرى که براى
قدر گفته&#۸۲۰۲;اند معناى «ارزش» است، یعنى انسان باید بفهمد، چقدر مى&#۸۲۰۲;ارزد. ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در روایتى فرموده&#۸۲۰۲;اند: «اِنَّ
لاَنْفُسِکُمْ ثَمَنا وَ هِىَ الْجَنَّة اَلا فَلا تَبیعوُها اِلاّ بِها»
[۱۵].
نه تنها جان شما به اندازه بهشت مى&#۸۲۰۲;ارزد بلکه بدن شما هم به اندازه بهشت مى&#۸۲۰۲;ارزد.

۳. تشخیص حق از باطل

ما هر مشکلى که داشته
باشیم مشکل اصلى خود را نباید فراموش کنیم. مشکلات فرعى در کوتاه مدت حل مى&#۸۲۰۲;گردد.
خواه مشکل عملى باشد خواه علمى؛ اما بعضى از امور است که به آسانى حل نمى&#۸۲۰۲;شود، تا
انسان نمیرد و نشئه عوض نشود و وارد ملکوت و عالَم برزخ نگردد مشکل براى او حل
نمى&#۸۲۰۲;شود. زمانى هم حل مى&#۸۲۰۲;شود که دیگر قابل علاج نیست.

بنابراین درباره دو
مطلب باید بیندیشیم و بحث کنیم: یکى مطلب فرعى که در کوتاه مدت یا دراز مدت حل
مى&#۸۲۰۲;شود، و دیگرى مطالب اصلى و اساسى که در این مورد اگر به مشکلى برخورد کردیم نه
تنها به آسانى حل نمى&#۸۲۰۲;شود بلکه بعد از مرگ تازه مشکل روشن مى&#۸۲۰۲;شود که دیگر راه براى
معالجه نیست.

در جریان&#۸۲۰۲;هاى فکرى که
نمى&#۸۲۰۲;دانیم چه کسى درست مى&#۸۲۰۲;گوید چه کسى باطل، پس از مدتى مشاوره فکرى، بالاخره
مى&#۸۲۰۲;فهمیم چه کسى حق است و چه کسى باطل. قرآن کریم فرمود: «أَمْ
حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّهُ أَضْغانَهُمْ »
.[۱۶]
آیا کسانى که قلبشان بیمار است نمى&#۸۲۰۲;ترسند که به وسیله زبان خود، قلم خود، دست خود،
فکر خود و... خود را لو دهند و دیگران بفهمند. بعضى&#۸۲۰۲;ها نسبت به حق کینه دارند. هر
قدر هم قدرتمند باشند نمى&#۸۲۰۲;توانند این کینه را بیش از چند سال مخفى کنند، بالاخره
روشن مى&#۸۲۰۲;شود. بنابراین اگر ما چنین مشکلى نسبت به دیگران داشته باشیم یا آنها نسبت
به ما داشته باشند، مهم است ولى به هر حال ظرف مدت دو تا ده سال قابل حل است.

 خَلَد گر به پا خارى
آسان برآرم

 چه سازم به خارى که
در دل نشیند

اگر خارى یا تیغى به
دست یا پا یا حتى به چشم فرو رفت قابل علاج است. اما اگر خار در دل نشست چه باید
کرد؟ ما تا زمانى که قدرت فهم داریم مى&#۸۲۰۲;توانیم بفهمیم کدام گروه حق است کدام باطل،
ولى اگر دستگاه فهم ما آسیب دید چه کنیم؟ اگر هر چیزى را با ساعت تشخیص دهیم، و
ساعت خراب شود چه کنیم؟

بنابراین همیشه با دو
امر مواجه هستیم، یکى این که بفهمیم کدام جریان حق و کدام باطل است. دوم این که
بفهمیم خودمان کجاییم و این دومى نسبت به مورد اول بسیار با اهمیت&#۸۲۰۲;تر است. یعنى
باید مراقب باشیم ترازویى که افراد، اعمال و عملکردها را با آن مى&#۸۲۰۲;سنجیم خراب نشود.

در اوایل انقلاب براى
بعضى معلوم نبود چه کسى درست مى&#۸۲۰۲;گوید و چه کسى غلط؛ انفجارها و ترورهایى پیش آمد،
ده&#۸۲۰۲;ها نفر به شهادت رسیدند، و سرانجام خون&#۸۲۰۲;هاى پاک شهدا مشخص کرد حق با کیست و خیلى
از اشخاص آمدند طرف امام و انقلاب. بعضى&#۸۲۰۲;ها، حتى با انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى،
نخست وزیرى و دادستانى هم نیامدند و هنوز هم که هنوز است نمى&#۸۲۰۲;فهمند و نیامده&#۸۲۰۲;اند.
سِرَّش این است که در وجود این&#۸۲۰۲;ها ترازوى حقیقت سنج خراب شده است. ترازوى خراب، کاه
و آهن را مساوى نشان مى&#۸۲۰۲;دهد.

حال مطلب اساسى این
است که ما چه کنیم ترازو و ساعت وجودمان به هم نخورد، قرآن کریم صریحاً از ذات اقدس
اله نقل مى&#۸۲۰۲;کند که از نظر علمى امکان به هم خوردن ترازوى وجود اشخاص هست و عملاً هم
دیده&#۸۲۰۲;ایم و مى&#۸۲۰۲;بینیم. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ
بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا
وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً»
[۱۷]
عده&#۸۲۰۲;اى به طرف فساد مى&#۸۲۰۲;روند و در حال انجام کار بد هستند و خیال مى&#۸۲۰۲;کنند کار خوب
انجام مى&#۸۲۰۲;دهند.

جریان کربلا مصداق
بارز همین اشخاص است. ۳۰ هزار نفرى که از کوفه و اطراف کوفه آمدند همان&#۸۲۰۲;هایى بودند
که سالیان متمادى پاى منبر حضرت امیر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;بودند. این&#۸۲۰۲;ها به زعم خود براى
رضاى خدا آمدند و امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;را در کربلا شهید کردند:
«کُلٌّ یَتَقَرَّبونَ اِلى اللّهِ بِدَمِ الحُسَین
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;»
فقط سران آنها که مى&#۸۲۰۲;دانستند چه خبر است، براى حکومت رى
و امثال آن آمده بودند و گرنه این جمعیت عظیم، فقط براى رضاى خدا و رفتن به بهشت،
امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;و یارانش را شهید کردند. در وجود این&#۸۲۰۲;ها ترازو به هم خورده
بود، یعنى واقعاً قدرت تشخیص حق از باطل را از دست داده بودند.

مطلب دوم این است که
محور جنگ ما با شیطان کجاست؟ در جنگ ما با اهریمن درون، خاکریز مقدم کجاست؟ چه کسى
با ما مى&#۸۲۰۲;جنگد و از ما چه مى&#۸۲۰۲;خواهد؟

کسى به جنگ ما مى&#۸۲۰۲;آید
که در بین مخلوقات خدا از او عصبانى&#۸۲۰۲;تر و خشمگین&#۸۲۰۲;تر نیست. خشم هیتلر و چنگیز و
امثالهم مشخص است. این&#۸۲۰۲;ها یک میلیون نفر یا دو میلیون نفر را بیشتر نکشته&#۸۲۰۲;اند، به
هر حال به چهار نفر هم رحم کرده&#۸۲۰۲;اند. همین صدام ملعون، گر چه نسبت به ایران تهاجم
وحشیانه داشت ولى نسبت به خیلى از خودى&#۸۲۰۲;ها ترحم داشت، نسبت به خود (به خیال خام
خودش) رحم داشت. هیچ چنگیزى، هیچ صدامى مثل شیطان نیست.

وجود مبارک
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود: شیطان شش هزار سال خدا را پرستش کرد به گونه&#۸۲۰۲;اى
که در ردیف فرشته&#۸۲۰۲;ها و تا مقام آن&#۸۲۰۲;ها صعود کرده بود «وَ
کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی
الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْ&#۸۲۰۲;آخِرَةِ»
[۱۸]
معلوم هم نیست که این شش هزار سال از سال&#۸۲۰۲;هاى دنیا است (که هر روزش ۲۴ ساعت است) یا
از سال&#۸۲۰۲;هاى آخرت (که هر روزش ۵۰ هزار سال دنیا است). «فِی
یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ»
[۱۹].
اگر حداقل از سال&#۸۲۰۲;هاى دنیا باشد حساب کنید چقدر مى&#۸۲۰۲;شود.!

شیطان با چنین خوى
استکبارى که در جریان امتحان سجده بر آدم ظهور کرد، شش هزار سال عبادت خود را
سوزاند، یک چنین موجود عصبانى با چنین خشمى با ما چه خواهد کرد؟!

شیطان سوگند یاد کرده
است که من فرزندان آدم را احتناک مى&#۸۲۰۲;کنم: «لَئِنْ
أَخَّرْتَنِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاّ قَلِیلاً»
[۲۰]
احتناک یعنى زیر گلوى کسى را گرفتن، سوار کار مسلط که بر اسب سوار مى&#۸۲۰۲;شود و زمام و
حنک اسب را در اختیار مى&#۸۲۰۲;گیرد، این کار را مى&#۸۲۰۲;گویند احتناک.

شیطان گفت: من بر
فرزندان آدم سوار مى&#۸۲۰۲;شوم و بر حَنَکِ آنها افسار مى&#۸۲۰۲;زنم و لجام آنها را به دست
مى&#۸۲۰۲;گیرم. کسى که محصول شش هزار سال عبادت خود را این گونه به آتش کشیده با ما چه
مى&#۸۲۰۲;کند؟! شیطان نه جان از ما مى&#۸۲۰۲;خواهد نه خاک، جان و خاک گرفتن کار دشمن بیرونى و
مربوط به جهاد اصغر است. شیطان از ما ایمان و آبرو مى&#۸۲۰۲;خواهد. تمام تلاش او این است
که اولاً انسان را اسیر بگیرد و ایمان را از کف او برباید تا کافر شود. ثانیاً او
را بى آبرو و بى حیثیت کند. بالاخره انسان کافر آبرویى هم دارد و با آن آبرو زندگى
مى&#۸۲۰۲;کند. شیطان مى&#۸۲۰۲;خواهد این آبرو را هم از بین ببرد.

شیطان براى اینکه دین
و آبرو را از ما بگیرد چه مى&#۸۲۰۲;کند؟ کارش این است که آن دستگاهى که حق و باطل را
ارزیابى مى&#۸۲۰۲;کند خراب کند و از ما بگیرد. یعنى انسان قدرت تشخیص حق از باطل را از
دست بدهد. تمام تلاش او این است که به جاى اصلى ما بنشیند و هر چه خواست انجام دهد.
انبیا و اولیا (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در صددند که خودشان بیایند و  جاى اصلى را بگیرند و
حرف&#۸۲۰۲;هاى الهى را به زبان ما جارى کنند تا ما را سخن&#۸۲۰۲;گوى فرشته&#۸۲۰۲;ها قرار دهند، و
شیطان را خارج کنند. این است که به ما گفته&#۸۲۰۲;اند همیشه مراقب باشید.

۴. رعایت تقوى

مرحوم علامه مجلسى در
بحارالانوار از امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کند: «من
عَمِلَ بَما یَعْلَم عَلَّمَهُ اللّه ما لَمْ یَعْلَمْ»
.[۲۱]
یعنى اگر کسى چیزهایى را که مى&#۸۲۰۲;داند عمل کند، ذات اقدس اله به او توفیقى مى&#۸۲۰۲;دهد که
آنچه را نمى&#۸۲۰۲;داند یاد بگیرد.

خیلى از حلال&#۸۲۰۲;ها و
حرام&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;دانیم، اگر همین&#۸۲۰۲;ها را عمل کنیم راه براى آنها که نمى&#۸۲۰۲;دانیم باز
مى&#۸۲۰۲;شود و این را مسلّم بدانیم که اگر خداى ناکرده انسان، مکروهات و بعد گناهات
صغیره را مرتکب شد کم کم به گناهان کبیره مبتلا مى&#۸۲۰۲;شود. این تعبیرى که در سوره
مبارکه احزاب آمده است که ذات اقدس اله مى&#۸۲۰۲;فرماید: آن مرد یا زنى که با شنیدن صداى
نامحرم تحریک مى&#۸۲۰۲;شود، قلب او مریض است این یک امر جدّى است. قرآن سخنش فصل الخطاب
است: «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[۲۲]
و هرگز هزل و شوخى در او راه ندارد.

یک عده قلبشان مریض
است، اگر کسى خداى ناکرده با نامحرم تماس گرفت، نگاه به نامحرم داشت قلبش مریض است.
این در واقع مثل سرماخوردگى جزئى است که اگر معالجه نکرد به ویروس&#۸۲۰۲;هاى مهلک مبتلا
مى&#۸۲۰۲;شود. در سرماخوردگى جزئى اگر پرهیز نکرد حتى احتمال هلاکت هست.


در بیان نورانى
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; هست که اولِ جنگ، کسى شمشیر نمى&#۸۲۰۲;کشد. اول تند حرف
مى&#۸۲۰۲;زند و بعد سیلى و کم کم شمشیر. خیلى از چیزها است که ما مى&#۸۲۰۲;دانیم کدام خوب است
کدام بد، اگر آن چه را مى&#۸۲۰۲;دانیم بد است انجام ندهیم کم کم روح عادت مى&#۸۲۰۲;کند به امور
ملکوتى و حال خوب و خواب&#۸۲۰۲;هاى خوب نصیب ما مى&#۸۲۰۲;شود.

۵. قناعت و ازدواج

در مسئله ازدواج، عمده
آن است که انسان قانع&#۸۲۰۲;ترین و ساده&#۸۲۰۲;ترین راه را انتخاب کند، خداوند در سوره مبارکه
نحل فرمود: اگر کسى مؤمن بود و عمل صالح داشت چه زن و چه مرد، به او حیات طیبه
مى&#۸۲۰۲;دهیم. «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى
وَ هُوَ مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً»
[۲۳]
در ذیل این آیه نورانى، حیات طیب به قناعت تفسیر شده است.

اگر شما تاریخ زندگى
دیگران را بررسى کنید مى&#۸۲۰۲;بینید این امکانات فعلى که براى بعضى هست براى آنها نبود.
ما بخواهیم همه زندگى را از اول با تشریفات شروع کنیم البته سخت است و این خداى
ناخواسته امکان دارد انسان را به بعضى از معاصى بکشاند، بهترین راه همان قناعت است.
مشکل ما این است که لذت قناعت را نچشیده&#۸۲۰۲;ایم و خیال مى&#۸۲۰۲;کنیم داشتن، لذیذ است. البته
فى الجملة لذیذ هم هست اما انسان در اثر روح قناعت از بعضى چیزها بى نیاز باشد بهتر
از آن است که به وسیله آن بى&#۸۲۰۲;نیاز باشد. اگر از راه حلال پیدا شد که بهتر، نشد
اوایل به سادگى به سر مى&#۸۲۰۲;برد. وقتى لذت قناعت را چشید، زندگى طلبگى و دانشجویى
گوارا مى&#۸۲۰۲;شود. ان&#۸۲۰۲;شاءالله هم روح قناعت در ما ایجاد شود، هم مسؤولین محترم
چاره&#۸۲۰۲;اندیشى نمایند.

 

 

 

بخش
دوم :

پرسـش&#۸۲۰۲;هاى
قـرآنى

 


تحریف قرآن

پرسش ۱. اخیراً برخى
مى&#۸۲۰۲;گویند قرآن تحریف شده است، در مورد عدم تحریف قرآن توضیح دهید.

قرآن کریم عین آن
قرآنى است که از لب&#۸۲۰۲;هاى مطهر رسول گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;رسیده است و
آنچه که از لب&#۸۲۰۲;هاى مطهر آن حضرت شنیده شد عین چیزى است که خداوند بر قلب پیامبر
اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نازل کرده است و آن چه که بر قلب او نازل شده عین آن
چیزى است که از ذات اقدس اله تنزل پیدا کرده است. دلایل عقلى و نقلى متعددى بر این
موضوع دلالت دارند.

دلیل عقلى مسئله این
است که خداوند هرگز بندگان خود را بدون هادى و راهنما رها نمى&#۸۲۰۲;کند:
«کَفى بِرَبِّکَ هادِیاً وَ نَصِیراً»[۲۴].
اگر دینى خاتم ادیان و پیامبر این دین، خاتم انبیا باشد و دین قابل تحریف باشد،
معنایش این است که ذات اقدس اله از هدایت بشر صرف نظر کرده است. براى این که کتاب و
دینى فرستاده که این دین در دسترس حوادث، کم و زیاد گردیده و از سلامت و صحت آن
کاسته شده است. پس دینى باطل است یعنى خداوند بشر را به حال خود رها کرده است و این
با حکمت او سازگار نیست.

دلیل نقلى، خود قرآن
کریم است. در سوره مبارکه حجر فرمود: «إِنّا نَحْنُ
نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»
[۲۵]
ما این قرآن را نازل کردیم و خود ما حافظ آن هستیم. در سوره فصّلت هم فرمود:
«وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ
بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»
[۲۶]
این کتاب آسمانى از عزت الهى برخوردار است، هیچ بطلانى در آن راه ندارد. اگر قرار
باشد قرآن تحریف شود، بیگانه به این قرآن راه یابد و چیزى از آن کم کند یا بر آن
بیفزاید، این قرآن بطلان&#۸۲۰۲;پذیر مى&#۸۲۰۲;شود؛ در حالى که خدا درباره قرآن فرمود:
«لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ
خَلْفِهِ»
نه در زمان نزول خود قرآن، نه بعد از نزول قرآن و نه بعد از
رحلت رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;چیزى او را باطل نمى&#۸۲۰۲;کند.

موارد تاریخى متعددى
وجود دارد که نشان دهنده اهتمام اهلبیت و صحابه براى صیانت قرآن از تحریف است. در
این جا به ذکر نمونه&#۸۲۰۲;اى از آن اکتفا مى&#۸۲۰۲;کنیم.

ما اولین بار، این قصه
را از مرحوم علامه طباطبایى(ره) شنیدیم و بعد در کتب روایى هم یافتیم که وقتى
معاویه قصد کرد آن تکاثر و ثروت اندوزى را براى درباریان خود تجویز کند و بگوید:
سرمایه اندوزى و ثروت&#۸۲۰۲;هاى باد آورده را مى&#۸۲۰۲;توانیم داشته باشیم و دیگران نمى&#۸۲۰۲;توانند
داشته باشند، دستور داد تا در انجمن&#۸۲۰۲;هاى قرائت قرآن «واو» این آیه را قرائت نکنند:
آیه چنین است:


«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ
وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ
سَبِیلِ اللّهِ وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا
یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ»
[۲۷]
«اى مؤمنان بدانید که بسیارى از احبار و راهبان، اموال مردم را به ناحق مى&#۸۲۰۲;خورند و
[مردمان را] از راه خدا باز مى&#۸۲۰۲;دارند، و کسانى که زر و سیم مى&#۸۲۰۲;اندوزند و آن را در
راه خدا خرج نمى&#۸۲۰۲;کنند، ایشان را از عذابى دردناک خبر ده» که اگر واو حذف شود
«الذین» توضیح همان احبار و رهبان مى&#۸۲۰۲;شود. یعنى عالمان یهود، سردمداران و سلاطین
یهود، حق جمع کردن ثروت را ندارند، و آیه دلالت ندارد بر این که اگر یک مسلمانى
بخواهد ثروت اندوز باشد، عیب دارد. اباذر رضوان الله علیه ـ که در شام ـ در تبعید
اول ـ به سر مى&#۸۲۰۲;برد، شمشیر را روى دوش گذاشت و گفت: لا
أضَعُ السَّیف مِن عاتقى حَتّى توضَعُ الواو فى مَکانِها
؛ من این شمشیر
را از دوشم پایین نمى&#۸۲۰۲;آورم تا این که واو در جاى خود قرار گیرد. بسیارى از شنوندگان
این شعار، نمى&#۸۲۰۲;دانستند که منظور اباذر چیست. بعد معلوم شد که درباریان اموى طبق یک
توطئه شوم، قصد حذف آن «واو» را داشتند تا «الذین» مخصوص احبار و رهبان شود. اباذر
که حافظ و حامى قرآن بود، گفت: اگر دست به این واو بزنید من شمشیر مى&#۸۲۰۲;کشم. این واو
باید باشد تا جمله مستقل باشد. یعنى مسلمان و غیر مسلمان در یک جامعه انسانى حق
ثروت اندوزى ندارد. این آیه پیامش بین المللى است. نمى&#۸۲۰۲;گوید یهودى&#۸۲۰۲;ها و مسیحى&#۸۲۰۲;ها حق
ثروت اندوزى ندارند. مى&#۸۲۰۲;گوید انسان، نه «المؤمنون» است و نه «اهل الکتاب». «و
الذین» چه مسلمان، چه یهودى، چه ترسا، چه زرتشت و چه لاییک، هیچ کدام از این فرقه
پنجگانه حق ثروت اندوزى در جامعه انسانى را ندارد. اباذر (رضوان الله علیه) با این
شعار آمیخته با شعور قرآنى، جلو تصرف خائنانه درباریان اموى را گرفت. بنابراین، آن
مثل معروف هم درباره این جریان است و هم درباره این آیه:
«وَ السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ
اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ...»
[۲۸]
خداوند در این آیه اعلام کرده است که از سه طایفه راضى است و ایشان از خداوند راضى
هستند و براى ایشان باغ&#۸۲۰۲;هایى آماده کرده است که همیشه در آنجا خواهند ماند. دسته
اول: پیشگامان نخستین از مهاجران؛ دسته دوم: پیشگامان نخستین از انصار؛ دسته سوم:
کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند.

در تاریخ نقل شده است
که خلیفه دوم، آیه فوق را چنین مى&#۸۲۰۲;خواند: «وَ
السّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ
اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ...»
یعنى «واو» قبل از «الذین» را حذف مى&#۸۲۰۲;کرد
و «انصار» را عطف به «السابقون» مى&#۸۲۰۲;نمود که معنا چنین مى&#۸۲۰۲;شود «پیشگامان نخستین از
مهاجران و انصار که با نیکوکارى از ایشان تبعیت کردند». در نتیجه مقام مهاجرین
بسیار برتر مى&#۸۲۰۲;گردد و انصار تابع مهاجرین شمرده مى&#۸۲۰۲;شوند و بدین وسیله معتقد بود،
مقام مهاجرین قابل مقایسه با انصار نیست. در این جا بود که ابىّ ابن کعب به عمر
گفت: رسول خدا آیه را براى من با «واو» خواند و تو آن روزها در مدینه ابزار دباغى
مى&#۸۲۰۲;خریدى (کنایه از این که ما با رسول خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; بودیم و قرائت
صحیح را مى&#۸۲۰۲;شنیدیم). عمر بدو گفت: درست مى&#۸۲۰۲;گویى وقتى شما نزد ایشان بودید، ما غایب
بودیم و وقتى شما فارغ البال در خدمت رسول خدا بودید، ما مشغول کارهاى خود بودیم،
اگر مى&#۸۲۰۲;خواهى بگو، ما بودیم که مسمانان را جا دادیم و کمک کردیم (یعنى بگو: ما
انصار هستیم و بدین ترتیب کنایه&#۸۲۰۲;اى هم به کعب زد) و در جاى دیگر نقل شده است که عمر
گفت: من فکر مى&#۸۲۰۲;کردم خداوند با این آیه پیشگامان از مهاجرین را به مقامى رسانده که
هیچکس به آن مقام نرسیده است. به هر حال مى&#۸۲۰۲;بینیم که صحابه رسول خدا
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; چقدر دقت داشتند که حتى یک «واو» از قرآن کریم کم و زیاد
نشود و حتى به خلیفه هم تذکر مى&#۸۲۰۲;دادند و از تحریف کتاب خدا جلوگیرى مى&#۸۲۰۲;کردند.[۲۹]

 


نزول قرآن

پرسش ۲. پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمودند قرآن هر سال یکبار بر من نازل مى&#۸۲۰۲;شد و امسال که
آخرین سال عمر من است دو بار نازل شد. سؤال این است که در نقل فوق آیا منظور کل
قرآن بوده است یا نه؟ و اگر جواب مثبت است پس چرا پیامبر قسمتى از قرآن را بر مردم
مى&#۸۲۰۲;خواند؟

انسان کامل از آن جهت
که ولى اللّه است، آنچه را که ذات اقدس اله به او عطا میکند مى&#۸۲۰۲;گیرد ولى از آن جهت
که رسول اللّه است باید دو کار انجام دهد: اول اینکه تدریجاً مردم را آگاه کند، دوم
اینکه به اندازه سطح فهم مردم با آنها صحبت کند.

تمام قران هر سال بر
آن حضرت نازل مى&#۸۲۰۲;شد اما رسالت او در این نبود که همه آیات را براى همه مردم نقل
کند. حتى آن چه را هم که نقل مى&#۸۲۰۲;کرد به اندازه فهم مردم بود. پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;الفاظ را ذکر مى&#۸۲۰۲;کرد ولى هر کس به اندازه درک و ظرفیت خود
مطالب را مى&#۸۲۰۲;فهمید. همان مطلبى که وجود مبارک حضرت امیر به کمیل فرمود:
«اِنَّ هذِهِ الْقُلُبُ اَوْعِیَةٌ فَخَیْرُها اَوْعاها»[۳۰]
اى کمیل! این دل&#۸۲۰۲;ها ظرفیت&#۸۲۰۲;هاى گوناگون دارند و بهترین دل آن است که ظرفیتش بیشتر و
حافظ اسرار باشد.

مرحوم شیخ صدوق رضوان
اللّه تعالى علیه در کتاب شریف «معانى الاخبار» نقل مى&#۸۲۰۲;کند که شخصى آمد در محضر
وجود مبارک امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;و عرض کرد چرا پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را ابوالقاسم مى&#۸۲۰۲;نامند.

حضرت ابتدا جواب
ساده&#۸۲۰۲;اى داد، فرمود آن حضرت پسرى داشت به نام قاسم و به این دلیل کنیه آن حضرت
ابوالقاسم است. شاگرد امام عرض کرد این را مى&#۸۲۰۲;دانم، توضیح بیشترى بدهید. حضرت فهمید
که او آمادگى و ظرفیت بیشترى دارد، معنایى را برایش بیان نمود که به ذهن هیچکدام از
ما خطور هم نمى&#۸۲۰۲;کند.

فرمودند به این علت
پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را ابوالقاسم گفته&#۸۲۰۲;اند که:

۱. على بن ابیطالب
(علیهماالسلام)&#۸۲۰۲; تقسیم&#۸۲۰۲;کننده بهشت و جهنم است «قَسیمُ النّارِ وَ الْجَنَّة». آن
حضرت در روز قیامت به بهشت دستور مى&#۸۲۰۲;دهد این شخص دوست من است او را بپذیر و به آتش
جهنم دستور مى&#۸۲۰۲;دهد فلان شخص دشمن من است او را بگیر.

۲. على بن ابیطالب
(علیهماالسلام)&#۸۲۰۲; شاگرد پیامبر است و علوم فراوانى از پیامبر فراگرفته است.


۳. هر شاگردى فرزند
معلم است و هر معلمى حق پدرى بر گردن شاگرد خود دارد (پدر معنوى او است).

 از این سه مقدمه این
نتیجه حاصل مى&#۸۲۰۲;شود که اگر على بن ابیطالب (علیهماالسلام)&#۸۲۰۲; قاسم (تقسیم&#۸۲۰۲;کننده) بهشت
و جهنم است و پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; پدر (معنوى) این قاسم است پس کنیه
پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; ابوالقاسم مى&#۸۲۰۲;شود. ببینید این گونه معنا کردن
آیا به ذهن احدى مى&#۸۲۰۲;آید، یا اگر غیر امام این گونه معنا مى&#۸۲۰۲;کرد کسى قبول مى&#۸۲۰۲;نمود؟

بنابراین پیغمبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مأمور بود در هر هفته یا در هر ماه مقدار مشخصى از قرآن را
بیان کند. متناسب با قدرت دریافت و درک مردم و ظرفیت محدود آنها.

 


خطاب&#۸۲۰۲;هاى قرآنى

پرسش ۳. چرا خطاب&#۸۲۰۲;هاى
قرآنى همه جا با مردان است؟

در فرهنگ محاوره، کلمه
مردم اختصاص به مردان ندارد، گاه مى&#۸۲۰۲;گویند مردان، گاه مى&#۸۲۰۲;گویند زنان، گاه مى&#۸۲۰۲;گویند
مردم. مردم یعنى همه افراد جامعه، اعم از زن و مرد. اگر گفتند مردان، این در مقابل
زنان است و اگر گفتند زنان، این در مقابل مردان است.

در فرهنگ محاوره در
غرب و شرق عالم مى&#۸۲۰۲;گویند مردم این چنین&#۸۲۰۲;اند، مردم انقلاب کردند، مبارزه کردند. وقتى
مى&#۸۲۰۲;گویند مردم، اختصاصى به مردان ندارد. قرآن کریم هم سه گونه سخن مى&#۸۲۰۲;گوید، گاهى که
خطاب به عموم جامعه است به مذکر اشاره دارد مثل «اَلَّذینَ» و «اَلْمُؤمِنُون» گاهى
که تعبیر به «رجال» دارد، وظیفه اختصاصى مردان را ذکر مى&#۸۲۰۲;کند، گاهى هم تعبیر به
«نساء» دارد که وظیفه اختصاصى زنها را بیان مى&#۸۲۰۲;کند.

فرهنگ محاوره، فرهنگ
مردم است نه مردان و قرآن کریم هم بر اساس همین فرهنگ محاوره سخن مى&#۸۲۰۲;گوید. گاهى ذات
اقدس اله مى&#۸۲۰۲;فرماید: مریم (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; نمونه مردم خوب است، یا آسیه نمونه مردم
خوب است: «وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا
امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»
[۳۱]
در مورد زن نوح و لوط هم فرمود اینها نمونه مردم بد هستند:
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ
لُوطٍ»
[۳۲].

ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;نمونه مردم خوبند و همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد باید به آنها
اقتدا کنند. فاطمه زهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; هم این چنین است، نمونه مردم خوب است، نه
نمونه زنان خوب. ذات اقدس اله در آیه&#۸۲۰۲;اى که تلاوت شد نفرمود نمونه زنان خوب زن
فرعون است، نفرمود نمونه زنان خوب مریم است بلکه فرمود: مریم و آسیه نمونه مردم خوب
هستند.

پس انسان خوب، نمونه
انسان&#۸۲۰۲;هاى دیگر است چه مرد باشد چه زن. خداوند متعال در سوره مبارکه نحل مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ
مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً»
[۳۳]
اگر کسى داراى جان و عقیده سالم بود و کارهاى صالح انجام داد، زن باشد یا مرد، ما
به او حیات طیبه مى&#۸۲۰۲;دهیم.

در اواخر سوره آل
عمران (که مستحب است انسان موقعى که براى نماز شب برمى&#۸۲۰۲;خیزد این جملات را قرائت
کند) آمده است: «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا
أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ»
[۳۴]
اگر کسى مؤمن باشد و عمل خیر انجام دهد چه زن و چه مرد، اجر او را ضایع نمى&#۸۲۰۲;کنیم.
در سوره مبارکه احزاب هم مفصلاً مردان و زنان را کنار هم ذکر مى&#۸۲۰۲;کند:
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ
الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ وَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِناتِ وَ  الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ...»
[۳۵]
بنابراین هرگز خطاب&#۸۲۰۲;هاى قرآنى به مردان نیست، خطاب به مردم است.

 


الفاظ شک و تردید

پرسش ۴. در قرآن کریم
الفاظى نظیر لعلّ و مانند آن آمده است آیا این لفظ به همان معنى که در بین مردم
رایج است (که نشانه شک و تردید و عدم یقین است) بکار رفته یا نه؟

برخى بر این باورند که
«شایدِ» خدا، «باید» است ولى باید توجه داشت که لفظ «شاید»، گاهى به «گوینده» و
گاهى به «فعل» بر مى&#۸۲۰۲;گردد. گوینده هم گاهى عالم است گاهى جاهل و گاه شک دارد. ذات
اقدس اله گوینده&#۸۲۰۲;اى نیست که به چیزى جهل یا شک داشته باشد؛ زیرا: «اِنَّهُ بِکُلِّ
شَى&#۸۲۰۲;ءٍ عَلیمْ» است، «بِکُلِّ شَى&#۸۲۰۲;ءٍ شَهیْد» است، «بِکُلِّ شَى&#۸۲۰۲;ءٍ مُحیطْ»است و
مانند آن. پس استعمال این کلمات بر اساس خصوصیت گوینده آن یعنى خدا نیست بلکه مربوط
به فعل است.

گاهى انجام فعل و شدنِ
کارى در حد پنجاه، هفتاد و یا نود درصد است، مى&#۸۲۰۲;گوید شما این کارها را انجام دهید
شاید فلان هدف تأمین شود؛ زیرا این پنجاه درصد، همه اجزاء علت نیست بلکه بخشى از
اجزاء علت است. مثلاً کسى بر اساس اصول کشاورزى زمین را شخم زده، بذرافشانى، آبیارى
و سمپاشى و غیره را انجام داده، اما آیا مى&#۸۲۰۲;شود گفت صددرصد این&#۸۲۰۲;ها به بار
مى&#۸۲۰۲;نشینند؟ مسلماً جواب منفى است.

اگر کسى بخواهد با دید
باز در این مورد صحبت کند مى&#۸۲۰۲;گوید: شاید این بذرها به بار بنشینند (مقام فعل) چون
یک سرى عوامل پیش بینى نشده&#۸۲۰۲;اى در راه است که امکان دارد مانع باردهى بذرها شود و
البته ذات اقدس اله مى&#۸۲۰۲;داند کدام یک به بار مى&#۸۲۰۲;نشیند و کدام یک نمى&#۸۲۰۲;نشیند، ولى شدن
کار را (به بار نشستن) براى ما با لَعَلَّ بکار مى&#۸۲۰۲;برد.

اینکه مى&#۸۲۰۲;فرماید روزه
بگیرید «لَعَلَّکُم تَتَّقُونُ» به این معنى نیست که خدا معاذاللّه شک دارد، بلکه
او مى&#۸۲۰۲;داند روزه حقیقى تقوا مى&#۸۲۰۲;دهد ولى اینکه روزه ما آلوده به چه حوادث تلخ و
ناگوارى شود و آیا به درجه قبولى برسد یا نه، این لعلّ مربوط به فعل ما است.


مطلب دیگر این است که
در بسیارى از موارد اگر به شخصى بگویند فلان کار تو، صد در صد آینده شما را تأمین
مى&#۸۲۰۲;کند گرفتار غرور مى&#۸۲۰۲;شود. براى اینکه غرور او را نگیرد تعبیر اخلاقى این است که
به او گفته شود شاید به مقصد برسى. به هر حال کلمه لَعَلَّ، لیت، عَسى که در قرآن
کریم آمده هرگز به ساحت الهى بر نمى&#۸۲۰۲;گردد.

 


عزت و ذلت

پرسش ۵. آیاتى نظیر
«تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ»
[۳۶]
یا «یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»[۳۷]
نشان مى&#۸۲۰۲;دهد خدا هر کس را بخواهد عزت مى&#۸۲۰۲;دهد و هر که را بخواهد ذلت. همچنین در قرآن
داریم: «إِنِ الْحُکْمُ إِلاّ لِلّهِ؛ غیر از
حکم خدا حکمى نیست.»[۳۸]
نقش «بنده و عبد» در این میان چیست؟ آیا انسان در ذلت و عزت خویش نقشى دارد؟

هیچ یک از این آیات
دخالت مردم را نفى نمى&#۸۲۰۲;کند؛ زیرا «ان الحکم الالله»، یعنى تنها حکم او نافذ است. پس
حاکم سراسر جهان امکان خدا است.

این یک اصل کلى است؛
ولى خداوند خودش حکم کرد که اگر کسى تلاش و کوشش کند، پاداشش مى&#۸۲۰۲;دهم و عزیزش مى&#۸۲۰۲;کنم
و اگر کوشش نکرد، از فیض من بهره&#۸۲۰۲;اى نمى&#۸۲۰۲;برد. این حکم خدا است. بر این اساس فرمود:«إِنْ
عُدْتُمْ عُدْنا»
[۳۹]
و «إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ»[۴۰].
بهشت و جهنم بردن افراد هم بر اساس حکم خدا است. کسى که ایمان بیاورد و عمل صالح
انجام دهد، اهل بهشت است و کسى که مسیر تباهى را طى کند، اهل دوزخ است.

تهیه زمینه هم بر اساس
حکم خدا است. خدا حکم کرده، اگر کسى زمینه فراهم کند، من او را از رزق برتر و عزت
بیش&#۸۲۰۲;تر برخوردار مى&#۸۲۰۲;سازم.

 


عرش الهى

پرسش ۶. این که قرآن
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَکانَ عَرشُهُ عَلَى الْماء»[۴۱]
عرش الهی بر آب واقع شده، چه معنایى دارد؟

آب مفهومى جامع است و
مصادیق بسیار دارد. علم هم یکى از مصادیق آب است. علم در حقیقت آب زندگانى است و
عالم براى همیشه زنده است: «اَلعُلماءُ باقُونَ کَما
بَقِىَ الدَّهْر»
.[۴۲]
منظور از این علم، علم تدبیر و فرمانروایى است. در آیه&#۸۲۰۲;اى که فرمود:
«وَکانَ عَرشُهُ عَلَى الْماء»
[۴۳]
یا «ثُمَّ استَوى عَلَى الْعَرش»[۴۴]
آب زندگانى و آب حیات که علم و قدرت الهی است، زیر بناى تمام مسائل عالم است نه آب
ظاهرى؛ زیرا آب ظاهرى مانند خاک و هوا بعدا پدید آمده است. آب ظاهرى حقیقتى دارد که
که عرش بر آن استوار است؛ چنان که آتش و هوا و خاک هم روى آب است. بنابراین، آبى که
عرش بر آن استوار است شى&#۸۲۰۲;ءِ مادى نیست و مى&#۸۲۰۲;تواند یک حقیقت معنوى باشد.

 


تعلیم اسماء

پرسش ۷. مقصود از
«تعلیم اسماء» در آیه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ
کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ
هو&#۱۶۲۰;لاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»
چیست؟

تعلیم دو قسم است:


۱. علم رسمى که در
حوزه و دانشگاه آموخته مى&#۸۲۰۲;شود. استاد سخنى مى&#۸۲۰۲;گوید یا کتابى مى&#۸۲۰۲;نگارد و مخاطب
مى&#۸۲۰۲;شنود یا مطالعه مى&#۸۲۰۲;کند. در این جا پیک انتقال علم الفاظ، مفاهیم، نقوش و مانند
آن است. این علوم حرفه&#۸۲۰۲;اى بیش نیست؛ گاه با عمل همراه است و گاه نه؛ گاه تا آخر عمر
مى&#۸۲۰۲;ماند و زمانى از یاد مى&#۸۲۰۲;رود. این علم خودش وسیله فهم حقایق است.

۲. علمى که از نوع لفظ
و مفهوم نیست. آهنگ نیست تا گوش بشنود؛ رسم و نقش نیست تا چشم ببیند؛ مفهوم نیست تا
ذهن دریافت کند. این جا راه دل است. گاه انسان کلمه آفتاب را مى&#۸۲۰۲;نویسد یاعکس خورشید
را مى&#۸۲۰۲;کشد تا به دیگرى بفهماند آفتاب یعنى چه. زمانى به کودک مى&#۸۲۰۲;گوید به آفتاب نگاه
کن و گاه یک آیینه در برابر آفتاب نگاه مى&#۸۲۰۲;دارد تا صورت آفتاب از آینه منعکس شود و
به چشم برسد.

این شخص اگر چه
مستقیما آفتاب را نمى&#۸۲۰۲;بیند؛ ولى با انعکاس آینه نور را مى&#۸۲۰۲;بیند. ممکن است نتواند
کلمه آفتاب را بنویسد یا لفظ&#۸۲۰۲;هاى آفتاب و شمس را نشناسد؛ ولى حقیقت نور را درک کرده
است. علومى که ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله به اولیاى خود عطا مى&#۸۲۰۲;کند، از نوع عبرى و عربى و فارسى
نیست، از نوع لفظ و مفهوم هم نیست. حقیقتى را به انسان کامل نشان مى&#۸۲۰۲;دهد.


اگر انسان ظرفیت
بالایى داشته باشد، عین حقیقت را به او ارائه مى&#۸۲۰۲;کنند و اگر ظرفیت بالا نداشته
باشد، آن حقیقت رادر آینه به او نشان مى&#۸۲۰۲;دهند. اگر کسى توان داشته باشد، مستقیما با
چشم آفتاب را مى&#۸۲۰۲;بیند؛ هر چند نداند در فارسى به این جرم نورانى آفتاب و در عربى
شمس مى&#۸۲۰۲;گویند. اگر نتواند، با آینه یا با عینک مخصوص به آفتاب مى&#۸۲۰۲;نگرد و تصویر
آفتاب را مى&#۸۲۰۲;بیند. این گونه علوم را علم شهودى یا حضورى مى&#۸۲۰۲;نامند؛ یعنى خود واقع
را، از طریق شهود، به کسى نشان مى&#۸۲۰۲;دهند. این علم در صحنه جان انسان مى&#۸۲۰۲;ماند و از
بین رفتنى نیست.

علم&#۸۲۰۲;هاى حصولى مانند
علوم حوزه و دانشگاه است. انسان مى&#۸۲۰۲;فهمد آفتاب از چه نورهایى تشکیل شده، کلمه آفتاب
را چگونه مى&#۸۲۰۲;نویسند، طول و عرض آفتاب چقدر است ولى این علوم به انسان نور و گرما
نمى&#۸۲۰۲;دهد.

«تعلیم اسماء» از نوع
علوم حصولى و لفظ نیست. ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله اسماى حسناى خود را به انسان کامل نشان داد.
حضرت آدم ـ سلام الله علیه ـ مصداقى از انسان کامل است. امروز آدم عصر، وجود مبارک
ولى عصر (عج) به شمار مى&#۸۲۰۲;آید که متعلم به اسماى الهی است.

«سمة» یعنى علامت و
نشانه. تمام جهان اسماى الهی و نشانه و علامت آن بى نشانند. در دعاى کمیل
مى&#۸۲۰۲;خوانید: «وَبِأَسْمائِکَ الَّتى مَلَأَتْ اَرْکانَ
کُلِّ شَىْ&#۸۲۰۲;ء»
. این الفاظى که ما مى&#۸۲۰۲;گوییم «اسما»، اسماى «الاسماء» است،
یعنى لفظ آفتاب اسم است براى جرم نورانى&#۸۲۰۲;اى که ما در ذهن داریم.

مفهوم ذهنى ما اسم است
براى حقیقتى که در آسمان داریم. آن حقیقت نشانه اسمى از اسماى حسناى الهی است.
مسماى این اسم ذات اقدس اله است. هویت الهی مسما است. این هویت را با یک وصفى که
مشاهده مى&#۸۲۰۲;کنند، مى&#۸۲۰۲;شود اسم الهی که «مَلأَتْ اَرْکانَ
کُلِّ شَىْ&#۸۲۰۲;ء»
. این اسم را آفتاب خارجى به ما نشان مى&#۸۲۰۲;دهد. آفتاب خارجى
را مفهوم ذهنى براى ذهن ما ترسیم مى&#۸۲۰۲;کندو مفهوم ذهنى را به کلمه آفتاب یا شمس منتقل
مى&#۸۲۰۲;کنیم. پس آنچه تحت عنوان آسمان، زمین، ماه، آفتاب،... مى&#۸۲۰۲;نگاریم، اسماى اسماى
اسماء الله&#۸۲۰۲;اند.

پس «حقایق اسماء» را
ذات اقدس اله به انسان کامل نشان داد. ائمه و تمام انبیاى الهی از این امتیاز
برخوردارند. البته همه یکسان و در یک درجه نیستند. با ذکر مطالب فوق چند نکته روشن
شد:

۱. مقصود از «تعلیم
اسماء» شهود حضورى حقایق است.

۲. «اسماء» یعنى حقایق
الهی که نشانه خداى بى نشانند.

۳. آدم یعنى انسان
کامل.

هر کس به انسانیت
نزدیک شد، به این صحنه تعلیم نزدیک است و اسماى بیش&#۸۲۰۲;تر و کامل&#۸۲۰۲;تر به او تعلیم
مى&#۸۲۰۲;دهند.

۴. «تعلیم اسماء» یک
قضیه تاریخى نیست که در یک زمانى تحقق و پایان یافته است. یک نشئه است که همیشه
بوده، هست و خواهد بود. کلاس درسى همیشگى است که خداوند، معلم و انسان کامل، شاگرد
است و اسماى حسنا برنامه درسى. این کلاس همیشه بوده، هست و خواهد بود.


اگر کسى واجد شرایط و
انسان شد، در ردیف شاگردان این کلاس قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد و مى&#۸۲۰۲;شنود که خدا سخن مى&#۸۲۰۲;گوید و
با فرشتگان مرتبط است. این مقام براى تمام افراد انسانى وجود دارد؛ یعنى اگر کسى از
مرز حیوانیت گذشت و انسان شد، او را در کلاس «تعلیم اسماء» راه مى&#۸۲۰۲;دهند. آن کلاس
اکنون نیز دائر است. این کلاس در محدوده زمان و مکان نیست؛ یعنى زمان و مکان ندارد.


نکته دیگر این که این
گونه با حقایق عالم، مثل آفتاب، آشنا شدن هم انسان را نور مى&#۸۲۰۲;دهد هم گرما. دیگر
انسان احساس پوچى نمى&#۸۲۰۲;کند. دیگر خود را بى هدف و یله و رها نمى&#۸۲۰۲;بیند. اگر انسان از
طهارت و نیکى و خوبى و مانند این&#۸۲۰۲;ها لذت ببرد، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود آفتاب را تا حدى به او
نشان داده&#۸۲۰۲;اند یا بدون آینه یا از طریق آینه.

اگر از بوى بدگناه
متأثر شدیم و دورى جستیم، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود به کلاس «تعلیم اسماء» راه پیدا کرده&#۸۲۰۲;ایم.
اگر سراسر عالم را آهنگ و صداى داوود فرا گرفته باشد، براى کسى که گوش شنوا ندارد،
فایده نخواهد داشت. چنانچه روز روشن و آسمان آفتابى براى کسى که چشم بینا ندارد،
سودمند نیست. اگر سراسر عالم مشک ختن باشد، براى کسى که از شامه قوى بى بهره است
سود ندارد.

تمام تلاش&#۸۲۰۲;ها براى این
است که ما چشمى، گوشى یا شامه&#۸۲۰۲;اى مناسب آن عالم بیابیم و حقایق را درک کنیم. تمام
درس و بحث&#۸۲۰۲;ها براى این است. این که برخى بزرگان قدرت تحمل دنیا و ماندن در آن را
ندارند، براى این است که حقایق و زیبایى&#۸۲۰۲;هاى غیر عادى دیده&#۸۲۰۲;اند؛ حقایق و زیبایى
هایى که هرگز در دنیا نیست.

استاد ما مرحوم الهى
قمشه&#۸۲۰۲;اى، در شعر معروف خود، مى&#۸۲۰۲;فرماید: شیطان که براى ابد از درگاه خدا رانده شد،
به خاطر این نبود که بر آدم سجده نکرد؛ زیرا بسیارى نماز نمى&#۸۲۰۲;خوانند و خدا را سجده
نمى&#۸۲۰۲;کنند.

 جرمش این بود که در
آینه عکس تو ندید

 ورنه بر بوالبشرى ترک
سجود این همه نیست

جرم شیطان و اصولاً
شیطنت این است که انسان، به جاى آن که نور «اللّهُ نُورُ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
[۴۵]
را ببیند، خود را ببیند؛ و گرنه ترک یک سجده عذاب جاودان در پى&#۸۲۰۲;ندارد.

تمام تلاش انبیا این
است که به ما بفهمانند سرمایه&#۸۲۰۲;اى چنین عظیم داریم. بفهمانند که راه خدا را بپوییم و
راه جدید احداث نکنیم. گناه، راه دیدن حقایق اسماى الهی را مى&#۸۲۰۲;بندد. تمام دستورها و
سفارش&#۸۲۰۲;هاى عبادى براى این است که ما راهزن نشویم و راه خود را نبندیم. اگر چنین شد،
شاگرد کلاسى خواهیم شد که معلم آن خدا است. گاه مى&#۸۲۰۲;بینید اندیشه&#۸۲۰۲;اى در شما پیدا شد
که شما را روشن مى&#۸۲۰۲;کند، پیدا است در آن لحظه نسیمى از آن کلاس بر ما وزیده است. گاه
این حالت دوام پیدا مى&#۸۲۰۲;کند؛ «خوشا آنان که دائم در نمازند».

بیانى نورانى از رسول
گرامى (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نقل شده است که فرمود: شب بلند است، آن را با خواب
کوتاه نکنید؛ و روز به این روشنى را با گناه تاریک نسازید. کسى که شب ۸ ساعت
مى&#۸۲۰۲;خوابد، این ۸ ساعت را به یک ربع که به عبادت مى&#۸۲۰۲;پردازد، تبدیل مى&#۸۲۰۲;کند.

بنابراین، هر چه
مى&#۸۲۰۲;توانید، از حرام و گناه بپرهیزید تا گاه گاهى به آن کلاس با عظمت  راه یابید؛
روح نشاط و امید پیدا کنید و زندگى خود را به راحتى و سلامت پشت سرگذارید.


 


عالم ذر

پرسش ۸. آیه یکصد و
هفتاد و دوم سوره اعراف که معروف به آیه ذرّ است: «وَ
إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ
أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى»
را
توضیح دهید.

این آیه از نشئه&#۸۲۰۲;اى
سخن مى&#۸۲۰۲;گوید که انسان در آن نشئه به ربوبیت خدا و عبودیت خود آگاه شد و پیمان بست و
تعهد سپرد: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ
مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ
بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى»
فرمود ما در نشئه&#۸۲۰۲;اى انسان&#۸۲۰۲;ها راگواه خودشان
قرار دادیم. نفسشان را به خودشان نشان دادیم و آن&#۸۲۰۲;ها به ربوبیت خدا و عبودیت خود
اعتراف کردند. این کار را انجام دادیم تا در قیامت که روز حساب است، کسى بهانه
نیاورد و نگوید من در محیط غیر مذهبى تربیت شدم و سنت&#۸۲۰۲;هاى قومى در من اثر گذاشت:
«أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا
غافِلِینَ»
[۴۶]
به این ترتیب، بهانه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، جغرافیایى، قومى و نژادى بى تأثیر خواهد بود.


خداوند فرمود شما در
آن نشئه به حقیقت خود پى بردید که شما عبد خدایید و خدا رب شما است. آن نشئه، نشئه
تاریخى نیست که شما بگویید فراموش کردیم. الان هم با شما هست و خواهد بود. و اذ
یعنى واذکر؛ به یاد آن صحنه باش؛ یعنى اگر الان هم تفکر کنید، آن صحنه را به یاد
مى&#۸۲۰۲;آورید، این گونه نیست که عالم دیگرى باشد و از یاد شما رفته باشد تا بگویید
یادمان نیست. این مطلب را خداى سبحان در سوره اعراف مدلل کرد و فرمود: دلیل این کار
آن است که هیچ کس در قیامت بهانه نیاورد.

اصل توحید و نبوت و
وحى و شریعت در درون هر کسى پیش بینى شده است: «أَنْ
تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ
؛ مبادا در
قیامت کسى بگوید ما وارث سنتى باطل بودیم و در محیط بد تربیت شدیم».

این صحنه کجا است؟ این
صحنه،  پشت صحنه نعمت است. نعمت یا نعمت جوانى است یا علم است یا مال است یا زیبایى
است. اگر انسان الهی باشد، این نعمت&#۸۲۰۲;ها برایش مانند یک شیشه شفاف است که از پشت آن،
همه حقایق را مى&#۸۲۰۲;بیند؛ و اگر غیر الهی باشد، این نعمت&#۸۲۰۲;ها برایش مانند پرده&#۸۲۰۲;اى است
که نمى&#۸۲۰۲;توان پشت آن را دید.

فرد باید این پرده را
بالا بزند تا حقایق را ببیند. تفاوت عارف با بقیه مردم در همین است. عارف در یک
اتاق شیشه&#۸۲۰۲;اى زندگى مى&#۸۲۰۲;کند و تمام حقایق بالا و پائین و جلو و عقب و راست و چپ عالم
را آشکارا مى&#۸۲۰۲;بیند ولى بقیه نه.

 تمام این نعمت&#۸۲۰۲;ها
براى ما که غافلیم پرده است؛ براى مثال سلامت براى ما پرده است. همین که این پرده
در اثر بیمارى پاره شود، مى&#۸۲۰۲;گوییم: یا الله؛ همین که جوانى به پیرى گرایید،
مى&#۸۲۰۲;گوییم: یا الله؛ وقتى از مقامى عزل شدیم، نداى «یا الله» مان بالا مى&#۸۲۰۲;رود. فرق
غافل و عاقل همین است. عاقل اگر جوان باشد، عالم باشد، پولدار باشد، همه این&#۸۲۰۲;ها
برایش شیشه است؛ یعنى مى&#۸۲۰۲;داند این&#۸۲۰۲;ها را خداوند عطا کرده وامانت است. بدین سبب
مغرورانه زندگى نمى&#۸۲۰۲;کند. و جوانى و علم و مال و مقام خود را به جا مصرف مى&#۸۲۰۲;کند.

غافل به عکس است. جوان
غافل وقتى پیر شد، پرده غفلت جوانى&#۸۲۰۲;اش کنار مى&#۸۲۰۲;رود و به فکر قضاى نمازهاى خود
مى&#۸۲۰۲;افتد. وقتى تندرستى&#۸۲۰۲;اش به بیمارى تبدیل شد، «أَمَّنْ
یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»
[۴۷]
مى&#۸۲۰۲;خواند. ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله در درون همه ما شیشه شفافى گذاشته است که گردو غبار غفلت و
گناه روى آن را مى&#۸۲۰۲;پوشاند و در اثر طول زمان و غفلت مدام به پرده و حجاب تبدیل
مى&#۸۲۰۲;شود.

انسان نه مى&#۸۲۰۲;تواند از
فقر خود چشم پوشد و نه از نیازش به غنى. ما فقیریم. تنها کسى که مى&#۸۲۰۲;تواند نیازمان
را برآورد، غنى با لذّات است. اگر سفینه فضایى در کره ماه گرفتار مشکلى شود،
سرنشینانش به چه کسى متوسل مى&#۸۲۰۲;شوند؟ مسلما به قدرتى که
«فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ»
[۴۸]
است، متوسل مى&#۸۲۰۲;شوند.

در ادبیات عرفانى
معشوق را دلارام مى&#۸۲۰۲;گویند، یعنى چیزى یا کسى که دل انسان، با رسیدن به آن، آرام
مى&#۸۲۰۲;شود و قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد.

اول، جوانى معشوق
انسان است؛ ولى بعد مى&#۸۲۰۲;فهمد چنین نیست. بعد مقام، بعد مال و مانند این&#۸۲۰۲;ها. انسان
این امور را یکى پس از دیگرى پشت سر مى&#۸۲۰۲;گذارد و به تدریج در مى&#۸۲۰۲;یابد هیچ یک از
آن&#۸۲۰۲;ها نمى&#۸۲۰۲;تواند براى او آرامش به ارمغان آورد. تمام این موارد واسطه و نردبان
صعودند نه دلارام. براى این که بفهمیم به معشوق رسیده&#۸۲۰۲;ایم یا نه، باید ببینیم آرام
شده&#۸۲۰۲;ایم یا نه. اگر در سوره مبارکه رعد آمده است «أَلا
بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
[۴۹]
براى همین است.

این طمأنینه در عربى
همان است که در فارسى به آن دلارام مى&#۸۲۰۲;گوییم. این دل در اختیار خود ما است و همه
مى&#۸۲۰۲;دانیم با چه چیز آرامش مى&#۸۲۰۲;یابد.اینکه انسان بعد از به دست آوردن مدرک، پول، همسر
و مانند این&#۸۲۰۲;ها آرام نمى&#۸۲۰۲;شود، دلیل بر این است که آن&#۸۲۰۲;ها معشوق او نیستند. معشوق
حقیقى ذات اقدس اله است.

به هر حال، در درون
انسان همه چیز هست. اگر گاهى نسیمى نشاط آور بر شما وزید و لحظاتى نشاط یافتید،
بدانید قلب کسى را خوشحال کرده&#۸۲۰۲;اید و اثر آن خوشحالى به صورت نسیم بهشتى بر شما
وزیده است.

اگر نیشى زدید یا
غیبتى کردید یا کسى را رنجاندید، این به شکل نسیمى جهنمى بر شما مى&#۸۲۰۲;وزد و مى&#۸۲۰۲;بینید
مضطرب یا غمگین شده&#۸۲۰۲;اید. اگر انسان مراقبه و محاسبه داشته باشد و هر روز این شیشه
درونى را گردگیرى کند، همیشه شفاف مى&#۸۲۰۲;ماند؛ و گرنه این گردها زیاد و به حجابى ضخیم
تبدیل مى&#۸۲۰۲;شود. پس این آیه شریفه مى&#۸۲۰۲;گوید: هر روز به یاد صحنه اقرار باشید.

 


کمال روح در دنیا

پرسش ۹. آیا وقتى
ارواح در عالم «ذر» بلى گفتند در حالت کمال بودند؟ اگر در حالت کمال بودند - با
توجه به آیه&#۸۲۰۲;اى که مى&#۸۲۰۲;فرماید: «أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ
أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً»
[۵۰]
- چگونه است که روح کمالش را در این دنیا به دست مى&#۸۲۰۲;آورد؟

قرآن کریم دو نحوه
معرفت بیان مى&#۸۲۰۲;کند: یکى علم حضورى که فطرى است و اکتسابى نیست و با انسان بوده و
هست؛ و دیگر علوم حصولى که از طریق حوزه و دانشگاه کسب مى&#۸۲۰۲;گردد. درباره دانش&#۸۲۰۲;هاى
حصولى در سوره نحل فرمود: «أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ...»[۵۱].
علوم حضورى و فطرى که به ربوبیت خدا و عبودیت خود انسان بر مى&#۸۲۰۲;گردد، همواره با
انسان هست.

بر این اساس، اگر چه
در سوره نحل فرمود: «خداوند شما را از رحم مادر به دنیا آورد در حالى که هیچ چیز
نمى&#۸۲۰۲;دانستید»، در سوره مبارک روم فرمود: «فَأَقِمْ
وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»
[۵۲]
یا در سوره مبارک الشمس مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ نَفْسٍ وَ ما
سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»
[۵۳].
معرفت&#۸۲۰۲;هاى شهودى که در سوره&#۸۲۰۲;هاى روم و شمس آمده، از آغاز آفرینش انسان با او همراه
هست؛ اما دانش&#۸۲۰۲;هاى حصولى را باید انسان یاد بگیرد.

 


ثقل اکبر و ثقل اصغر

پرسش ۱۰. چرا قرآن را
ثقل اکبر و اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را ثقل اصغر مى&#۸۲۰۲;نامند.

در نشئه ظاهر و طبیعت،
اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; حافظان قرآنند و در راه احیاى قرآن شربت شهادت مى&#۸۲۰۲;نوشند؛
ولى حقیقت اهل بیت که همان ولایت است، همتاى قرآن است. اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ـ
مثلاً حسین بن على ـ جسم خود را فداى قرآن کردند نه جان خود را. هیچ کس جانباز
نیست؛ سرباز هست، بدن باز هست؛ اما جانباز نیست. جان که قابل باختن نیست. انسان جان
را به خدا مى&#۸۲۰۲;دهد نه به دیگرى. جان اهل بیت همتاى قرآن کریم است.


 


هدایت و گمراهى

پرسش ۱۱. منظور از
آیه: «یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»
چیست؟ چون ظاهر آیه نشان مى&#۸۲۰۲;دهد خداوند هر که را بخواهد هدایت مى&#۸۲۰۲;کند و هر که را
بخواهد، گمراه مى&#۸۲۰۲;سازد.

هدایت خداوند دو قسم
است: هدایت ابتدایى و هدایت پاداشى.

هدایت ابتدایى سرمایه
هایى است که ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله از راه عقل و فطرت (درون) و وحى و نبوت (بیرون) به انسان
عطا کرده است.

بر این اساس، خداوند
همه را با سرمایه&#۸۲۰۲;هاى درونى و بیرونى به راه راست هدایت کرده است. کسانى که این
هدایت رامغتنم شمرده، دنبالش حرکت کردند و چند قدم رفتند، از هدایت پاداشى خداوند
برخوردار مى&#۸۲۰۲;شوند؛ به معارف الهی و به فضائل گرایش نشان مى&#۸۲۰۲;دهند و دوست دارند آدم
خوبى باشند. وقتى جلسه خیر و شر هست، گرایش آن&#۸۲۰۲;ها به سمت خیر است.


اضلال یا گمراهى
ابتدایى از صفات سلبیه است و هرگز در ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله وجود ندارد. خدا هرگز کسى را
گمراه نکرده است و نمى&#۸۲۰۲;کند. خدایى که از درون، عقل و فطرت و از بیرون عزیزترین
مخلوقاتش یعنى پیامبران و على و اولاد على را براى هدایت ما فرستاده، هرگز کسى را
گمراه نخواهد کرد، اگر کسى با وجود این هدایت&#۸۲۰۲;ها بیراهه رفت، خداوند راه توبه و
بازگشت را باز گذاشته است. اگر انسان باآن که راه توبه باز است به بیراهه رفتن خود
ادامه دهد، از آن به بعد، خداوند او را «اضلال» مى&#۸۲۰۲;کند.

آیا این بدان معنا است
که خداوند چیزى به عنوان ضلالت به او مى&#۸۲۰۲;دهد؟ خیر؛ چون ضلالت امر عدمى است. پس
گمراه مى&#۸۲۰۲;کند، یعنى لطف خود را از او مى&#۸۲۰۲;گیرد و او را به حال خود رها مى&#۸۲۰۲;سازد. آن
وقت این شخص مى&#۸۲۰۲;ماند و شهوت و خشمش. به هر سمتى که این دو بکشانند، مى&#۸۲۰۲;رود و به
آسانى به سمت گناه حرکت مى&#۸۲۰۲;کند.

بنابراین، هدایت
ابتدایى اصلاً مقابل ندارد؛ یعنى خداوند همگان رابدون استثنا هدایت کرده است. منظور
آیه: «یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ»[۵۴]
هدایت ثانوى و ضلالت کیفرى است. هدایت ثانوى است که مقابل دارد. پس هدایت ابتدایى
سرمایه&#۸۲۰۲;اى است که خداوند بدون استثنا به همه عنایت کرده است. کسانى که از این هدایت
استفاده مى&#۸۲۰۲;کنند، فیضى خاص، به عنوان پاداش، دریافت مى&#۸۲۰۲;کنند که همان هدایت پاداشى
است. این که فرمود: «مَنْ یُو&#۱۶۲۰;مِنْ بِاللّهِ یَهْدِ
قَلْبَهُ»
؛[۵۵]«وَ
إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا»
[۵۶]
یا «زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ»[۵۷]
از همین قبیل است.

این&#۸۲۰۲;ها از جایزه و
پاداشى الهی برخوردار مى&#۸۲۰۲;شوند و کارها را به آسانى انجام مى&#۸۲۰۲;دهند. اگر قبلاً روزه
گرفتن یا نماز خواندن برایش سخت بود، الان این کارها را به آسانى انجام مى&#۸۲۰۲;دهد.


تمام اضلال&#۸۲۰۲;ها کیفرى
است؛ یعنى خداى سبحان به کسانى که از هدایت تکوینى اولیه پیروى نکردند، آن پاداش
خاص را نمى&#۸۲۰۲;دهد، و به حال خود رهاشان مى&#۸۲۰۲;سازد. در این حال او مى&#۸۲۰۲;ماند و شهوت و خشم.
علم او به حس محدود مى&#۸۲۰۲;شود و عملش به شهوت. البته به لطف الهی این اضلال هم به
وسیله بنده قابل جبران است. هر وقت یک یا الله  بگوید و برگردد، از اضلال نجات پیدا
مى&#۸۲۰۲;کند و خود را در جرگه مؤمنانى که از هدایت ثانوى وپاداشى برخوردارند ،مى&#۸۲۰۲;یابد.
در قرآن کریم فرمود: «إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا»[۵۸]؛«إِنْ
تَعُودُوا نَعُدْ»
[۵۹]

 


کرامت انسان

پرسش ۱۲. در فرهنگ
قرآن، انسان از کرامت برخوردار است و خداوند او را موجود کریم معرفى کرده است:
«وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ». ذهن
پژوهشگر از انسان سؤال مى&#۸۲۰۲;کند چرا انسان کریم است؟ کرامتش براى چیست؟

کرامت آدمى به پاس
کرامت خدایى است که فرمود «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ
خَلِیفَةً»
. پس کرامت انسان به استناد خلیفة الله بودن او است. اگر
انسان خلیفة الله است، باید حرف خدایى را که از جانب او خلیفه است بزند، باید اراده
خدا، علم خدا، سیره خدا، سنت خدا، منطق خدا و روش خدا را تقدیس کند. نه این که نان
خلافت را بخورد و حرف خودش را بزند.

اگر کسى خداى ناکرده
حرف خودش را زد و نان خلافت را خورد، او غاصب است؛ چنین انسانى دیگر خلیفه نیست.
وقتى خلیفه نشد، دیگر کریم نیست. وقتى کرامت نداشت، دیگر آن حقوق و مزایا را مستحق
نخواهد بود. وقتى واجد حقوق و مزایا نبود، تازیانه «إِنْ
هُمْ إِلاّ کَالْأَنْعامِ»
[۶۰]
و «شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»[۶۱]
را مى&#۸۲۰۲;خورد. این مقدمه سخن ما است؛ یعنى اگر مردم سالارى دینى و حقوق و مزایا هست،
با رعایت مسائل ذکر شده در این مقدمه است.

امام هشتم
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;در تُحَفُ العُقُول فرمود: مؤمن وقتى مؤمن است که سنتى از خدا داشته
باشد، سنتى از پیامبر و سنتى از امام.[۶۲]
وقتى خلیفه خدا شد و سنت خدا را داشت، قهرا سنت خلفاى الهی را هم خواهد داشت. سنت
خدا در مؤمن باشد؛ یعنى خصلت و اخلاق خدایى داشته باشد.

خلافت مؤمن در بهشت به
خوبى روشن است؛ یعنى همان طور که کار خدا بر اساس
«إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»
[۶۳]
است و نظام هستى بدون عمل مادى و با اراده خدا کار مى&#۸۲۰۲;کند، مؤمن هم در بهشت چنین
است؛ یعنى هر کارى که مى&#۸۲۰۲;خواهد با مشیت و اراده انجام مى&#۸۲۰۲;شود:
«لَهُمْ ما یَشئون فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ»
[۶۴].


مؤمن در بهشت به جایى
مى&#۸۲۰۲;رسد که به خوبى آثار خلافت را دارد؛ یعنى تمام نعم بهشت با خواست بهشتیان پدید
مى&#۸۲۰۲;آید. هر چه بخواهند حاصل است. البته هرگز بد نمى&#۸۲۰۲;خواهند و طغیانگرى ندارند.

مرحوم طبرسى ذیل آیه:
«یُفَجِّرُونَها تَفْجیرا»[۶۵]
در مجمع البیان نقل مى&#۸۲۰۲;کند که چشمه&#۸۲۰۲;هاى بهشتى تابع مشیت بهشتى&#۸۲۰۲;ها است. نظیر
چشمه&#۸۲۰۲;هاى دنیا نیست. در دنیا هر جا چشمه است مردم آن جا چادر مى&#۸۲۰۲;زنند؛ ولى در بهشت
مجراى چشمه به اراده بهشتیان است. هر طور آن&#۸۲۰۲;ها بخواهند چشمه مى&#۸۲۰۲;جوشد. اگر درخت و
میوه&#۸۲۰۲;اى هست، اگر نهر شراب و عسل و آب هست: «أَنْهارٌ
مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ...»
[۶۶]
همه این نهرها را خود بهشتى جوشانده و جارى کرده است.

این که در بهشت انسان
به جایى مى&#۸۲۰۲;رسد که خلیفه خدا مى&#۸۲۰۲;شود و با قدرتِ «کُن فیکون» کار انجام مى&#۸۲۰۲;دهد، همین
کار را اولیاى الهی در دنیا انجام مى&#۸۲۰۲;دهند. 

گوشه بى گوشه دل شهرهى
است

 تا به لاشرقى و
لاغربى معى است

جناب مولوى حرفش این
است که گوشه دل ـ دل گوشه ندارد چون مجرد است ـ شاهراه است، اتوبان است. تا کجا؟ تا
به لاشرقى و لاغربى معى است؛ یعنى الان شما بالاخره یا در زمین یا در آسمان یا در
مشرق و یا در مغرب هستید. از این گوشه دل بزرگراهى است تا لامکان. لامکان است که
لاشرقیه و لاغربیه است.

خوب ما چه کنیم که
خلیفه خدا شویم؟ چون کسى که ما خلیفه او هستیم لاشرقى و لا غربى است:
«اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ
کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها
کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ
لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِیءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى
نُورٍ یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللّهُ الْأَمْثالَ
لِلنّاسِ وَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»
[۶۷].

ما هم مى&#۸۲۰۲;توانیم به
جایى برسیم که لاشرقى و لاغربى است، لاشمالى و لاجنوبى، لاسمائى و لاارضى است. این
که در حدیث قدسى آمده است آسمان و زمین نمى&#۸۲۰۲;تواند مرا تحمل کند و من در قلب شکسته
بنده صالحم هستم همین است.[۶۸]
تمام تلاش و کوشش ما باید این باشد که این خلافت را حفظ کنیم؛ یعنى حرف خودمان را
نزنیم. بالاخره یا خلیفه حضور صاحب خلافت مى&#۸۲۰۲;رود یا صاحب خلافت به حضور خلیفه
مى&#۸۲۰۲;آید. چون ممکن نیست کسى خلیفه خدا باشد و خدا خلیفه خود را رها کند. گاه خلیفه
را به حضور خود مى&#۸۲۰۲;برد؛ او مى&#۸۲۰۲;شود میزبان و خلیفه مهمان؛ و گاه خودش مى&#۸۲۰۲;آید؛ خلیفه
مى&#۸۲۰۲;شود میزبان و او مهمان. «اَنَا عِنْدَ المُنْکَسِرَةِ
قُلوبِهِم»
[۶۹]؛
وقتى دل کسى مى&#۸۲۰۲;شکند، انسان میزبان است و خدا مهمان.

همه خلفا را یا بردند
یا گفتند بیا. حضرت موسى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مهمان خدا بود، ولى به او گفتند بیا.
«وَ لَمّا جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا»[۷۰]،
او با پاى خود رفت. وجود مبارک رسول گرامى اسلام هم مهمان بود، ولى نگفتند بیا.
گفتند ما مأمور مى&#۸۲۰۲;فرستیم خدمت شما، شما را مى&#۸۲۰۲;آوریم. بین رفتن پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;به عروج، و میقات حضرت موسى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; خیلى فرق وجود
دارد. به همان مقدارى که بین وجود مبارک پیغمبر و موسى (علیهماالسلام)&#۸۲۰۲;فرق هست. به
یکى مى&#۸۲۰۲;گویند بیا: «جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا» و
دیگرى را مى&#۸۲۰۲;برند: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى»[۷۱].

به هر حال این راه&#۸۲۰۲;ها
رفتنى است و اگر کسى به کم&#۸۲۰۲;تر از این قناعت کرد، خودش را مغبون کرده است. آنچه همه
ما در فضاى ذهنمان مى&#۸۲۰۲;بینیم این است که گاه ممکن است عوام بمیریم. براى این که
محصول ۵۰ ـ ۶۰ ساله تحصیل ما مجموعه&#۸۲۰۲;اى از مفاهیم است. کتاب نوشتیم، درسى گفتیم،
الفاظى بود و مفاهیم؛ و همه این&#۸۲۰۲;ها علم حصولى است. هیچ کدام از ذهن ما بیرون نیست،
خوب اگر از ذهن ما بیرون نیست، پشتوانه&#۸۲۰۲;اش چیست؟ ضامن اجرایش چیست؟


حدوثا همه ما عوام
بودیم: «وَ اللّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ
أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً»
[۷۲].
ممکن است بسیارى از ما بقائا هم عوام بمیریم: «وَ
مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ
لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ...»
[۷۳].
بعضى&#۸۲۰۲;ها در دوران فرسودگى همه چیز از یادشان مى&#۸۲۰۲;رود. شاید همه ما سالمندانى را
دیده&#۸۲۰۲;ایم که از خواندن یک سطر عبارت فارسى عاجزند. این که گفته&#۸۲۰۲;اند علما در قیامت
حق شفاعت دارند، مراد کسى است که عالما زندگى کند، عالما بمیرد، عالما برزخ برود و
عالما مبعوث شود. او قدرت شفاعت دارد نه کسى که حجمى از معلومات دارد.

از کسى که در دنیا
عالم بود و در آخرت عالم نیست شفاعت ساخته نیست. قرآن نمى&#۸۲۰۲;گوید هر کس کار خوب کرد
خدا به او جزا مى&#۸۲۰۲;دهد. مى&#۸۲۰۲;گوید هر کسى کار خوب آورد پاداش دارد: «مَنْ جاءَ
بِالْحَسَنَةِ». خوب، چه کسى مى&#۸۲۰۲;تواند حسنه بیاورد؟

خیلى از ماها تجربه
کرده&#۸۲۰۲;ایم، بیمارى حصبه یا مشکلات دیگر باعث مى&#۸۲۰۲;شود محفوظات انسان از یادش برود.
فشار مرگ مثل فشار سرطان و حصبه و امثال ذالک نیست. مگر فشار مرگ مى&#۸۲۰۲;گذارد علوم
حوزه و دانشگاه براى انسان بماند؟!

علمى که «حال» است
رفتنى است، علمى که «ملکه» شد تا یک مدتى مى&#۸۲۰۲;ماند و بعد مى&#۸۲۰۲;رود؛ اما علمى که «فصل
مقوِّم هویت» انسان شد مى&#۸۲۰۲;ماند. آن هم با بحث و درس نیست، علم با عمل در درون ما
هویت پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و هویت ما را مى&#۸۲۰۲;سازد. وقتى هویت ما را ساخت دیگر ما عالمى
مى&#۸۲۰۲;شویم که عالما مى&#۸۲۰۲;میریم، عالما وارد برزخ مى&#۸۲۰۲;شویم، عالما وارد قیامت مى&#۸۲۰۲;شویم و
عالما وارد بهشت مى&#۸۲۰۲;شویم.

این است که در مورد
عده&#۸۲۰۲;اى فرمود: «بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ القِیامَةِ
فَقیها»
. پس ما باید از خلافت طرفى ببیندیم تا چنین علمى پیدا کنیم؛ و
این شدنى است. قرآن کریم به ما فرمود سعى کنید آنچه برایتان معلوم شده است، مشهود
شما شود.

خدا رحمت کند مرحوم
علامه طباطبایى را، ایشان بارها مى&#۸۲۰۲;فرمودند: تمام تلاش و کوشش ما این است که به
معلوم برسیم؛ ولى علم نصیب ما نمى&#۸۲۰۲;شود، آن چیزى که نصیب ما مى&#۸۲۰۲;شود یک سرى مفاهیم
ذهنى است.

اگر معلوم در جایى
ظهور کند، آدم نمى&#۸۲۰۲;گذارد. ذات اقدس اله فرمود: اگر قرآن را بر کوه نازل کنیم،
متلاشى مى&#۸۲۰۲;شود: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى
جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَ...»
[۷۴]
کوه تحمل ندارد.

آنچه در آیه فوق به آن
اشاره شده است، یعنى هر چیزى که قرآن بر آن صادق است، خواه کل قرآن باشد خواه ۱۰
سوره، خواه یک سوره خواه یک آیه. اگر یک آیه از قرآن بر کوه نازل شود، کوه متلاشى
مى&#۸۲۰۲;شود. نشانه&#۸۲۰۲;اش این است که ذات اقدس اله به موسى رُخى نشان داد،
«فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ
خَرَّ مُوسى صَعِقاً»
[۷۵]
و موسى بى&#۸۲۰۲;هوش شد.

پس ما با الفاظ و
مفاهیم قرآنى در مدار علم حصولى سر و کار داریم. چه کنیم تا این مفاهیم «از علم به
عین آید و از گوش به آغوش»؟ این که تنها با درس و بحث شدنى نیست. فقط با عمل است که
انسان به شواهد مى&#۸۲۰۲;رسد. این جا است که ذات اقدس اله فرمود: اگر به علم الیقین دست
یافتید، زمینه براى این که مفاهیم و معلومات برایتان مشهود شود فراهم مى&#۸۲۰۲;گردد و
همین جایى که هستید بهشت و جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینید: «کَلاّ لَوْ
تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ»
.[۷۶]
اگر کسى به علم الیقین نرسید، با وهم و خیال و قیاس و گمان رو به رو است.

اگر بخواهیم اصحاب نظر
بشویم، باید از غیب به حضور بیاییم؛ و اگر بخواهیم از نظر به بصر برسیم، باید از
حضور به فنا راه پیدا کنیم. مقام فنا همین است که وجود مبارک امام سجاد
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; عرض مى&#۸۲۰۲;کند: «اَنَا ابن مَکَّةَ و مِنَى،
اَنَا ابُنُ عَلِىٍّ المرتضى، اَنَا ابُنُ فَاطِمَةَ الزَّهراَء
؛ تمام
مکه و مدینه را ما احیا کردیم.»

اگر خلافت تمام هویت
انسان کامل را پر کند، زمانى که مى&#۸۲۰۲;خواهد شناسنامه خودش را شرح بدهد، مى&#۸۲۰۲;گوید: «اَنَا
اَقَلُّ اُلاَقَلِّینَ و اَذَلُ اُلاَذَلِّین مِثْقَالُ ذَرَّةٍ...
؛
خدایا از من پست&#۸۲۰۲;تر در جهان احدى نیست». اگر بخواهد به زبان کسى که از جانب او
خلیفه شده است حرف بزند، مى&#۸۲۰۲;گوید: مکه و مدینه مال ما است، ما همه این&#۸۲۰۲;ها را احیا
کردیم.

این که خداوند فرمود:
«کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ* لَتَرَوُنَّ
الْجَحِیمَ»
[۷۷]،
مربوط به بعد از مرگ نیست؛ چون بعد از مرگ کافران هم مى&#۸۲۰۲;توانند بگویند:
«رَبَّنا أَبْصَرْنا و سَمِعْنا»[۷۸].
کافر جهنم را مى&#۸۲۰۲;بیند، ولى در خصوص بهشت و انبیا و اولیا نابینا است. فقط جهنم را
مى&#۸۲۰۲;بیند؛ چون در دنیا غیر از بدى چیزى دیگر نمى&#۸۲۰۲;دید.

آن&#۸۲۰۲;ها که تمام مظاهر
حسن و فضیلت نظیر مساجد، مراکز مذهبى، صُحف انبیاى الهی و سایر حقایق جهان را
ندیدند و طرف باطل و رذیلت رفتند، خداوند درباره آن&#۸۲۰۲;ها فرمود:
«وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»[۷۹]؛
یعنى «اَعْمى عَنِ الحَقِّ» کور نسبت به حقایق. این&#۸۲۰۲;هایى که کورند فقط جهنم را
مى&#۸۲۰۲;بینند. پس دیدن جهنم نصیب همه کفار خواهد شد. این که فرمود: اگر علم الیقین
داشته باشید، جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینید؛ یعنى در این دنیا هر جایى که نشسته&#۸۲۰۲;اید جهنم را
مى&#۸۲۰۲;بینید. حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود: متقیان گویا بهشت و جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینند،
گویا اهل جهنم و اهل بهشت را مى&#۸۲۰۲;بینند. «فَهُمْ وَ
الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ
کَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ»
[۸۰].

 


تبدیل در خلقت

پرسش ۱۳. با اشاره به
آیه کریمه: «لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّه» جریان
جوان شدن زن عزیز مصر و امثال آن چیست؟ چگونه مى&#۸۲۰۲;شود زن سالمندى جوان شود؟

اولاً آن قصه وضع
تاریخى خاص خود را دارد و باید در صحت و سقم آن جداگانه بحث کرد. اما «لاتَبْدیلَ
لِخَلْقِ اللّه» معنایش مربوط به فطرت است. خداوند در باره آفرینش انسان فرمود: هیچ
انسانى شبیه انسان دیگر نیست، حتى سرانگشتان هر شخصى با شخص دیگر تفاوت دارد. لذا
امضا کاملاً قابل جعل است ولى اثر انگشت قابل جعل نیست.

هر کسى یک شناسنامه
طبیعى همراه خود دارد که قابل جعل نیست مثل رنگ و لهجه و سرانگشتان. اما همه
انسان&#۸۲۰۲;ها از آن جهت که انسان هستند یک فطرت مشترک دارند که آیه: «لاتَبْدیلَ
لِخَلْقِ اللّه» ناظر به آن است.

ذات اقدس اله در سوره
مبارکه روم فرمود: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً
فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ»
[۸۱]
از نظر فطرى همه انسان&#۸۲۰۲;ها خداجو و خدا خواهند، هیچ کس نیست که از حقیقت روى گردان
باشد. گاه ممکن است کسى بر اساس خطا به بیراهه برود، ولى هیچ کس از حقیقت منحرف
نیست و در نهان او  این حقیقت خواهى هست. «لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّه»یعنى کسى این
آفرینش را عوض نمى&#۸۲۰۲;کند که مثلاً بعضى خداخواه باشند، بعضى نباشند. چون این بهترین
آفرینش است که انسان به کمال مطلق متوجه باشد، از کمال مطلق خیر طلب کند و به غیر
او تکیه نکند. این گرایش به کمال مطلق را خدا در وجود همه گذاشت و فرمود: هیچ
مبدایى نیست که بخواهد این فطرت را عوض کند. خدا که قادر است عوض کند، عوض نمى&#۸۲۰۲;کند
چه رسد به دیگرى، چون این زیباترین خلقت است.

در اوایل سوره مؤمنون
بعد از این که جریان طبیعى خلقت انسان را ذکر مى&#۸۲۰۲;کند نوبت به بخش فرا طبیعى که
مى&#۸۲۰۲;رسد مى&#۸۲۰۲;فرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ»
[۸۲]
چون انسان احسن المخلوقین است خالقش احسن الخالقین مى&#۸۲۰۲;شود و چون زیبا آفریده شده
است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ
تَقْوِیمٍ»
[۸۳]
پس خدا این را عوض نمى&#۸۲۰۲;کند، غیر از خدا هم که قدرت ندارد. لذا به عنوان نفى جنس
فرمود: «لا تَبدیلَ لِخَلْقِ اللّه».

پس جمله «لا تَبدیلَ
لِخَلْقِ اللّه» ناظر به خلق کردن نیست بلکه ناظر به آن فطرت درونى انسان است. این
قضیه که سالمندى جوان مى&#۸۲۰۲;شود یا بالعکس مربوط به یک جریان تاریخى است و اگر از نظر
صحت و سقم ارزیابى و معلوم شد که صحت دارد، آسیبى به آیه مذکور نمى&#۸۲۰۲;زند؛ براى این
که «لا تَبدیلَ لِخَلْقِ اللّه» ناظر به فطرت است و فطرت انسان هیچ گاه عوض
نمى&#۸۲۰۲;شود.
 


شکست خدا

پرسش ۱۴. در
سوره&#۸۲۰۲;مبارکه انفال خطاب به پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; آمده است:
«ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ رَمى»[۸۴]
یعنى تو در جریان جنگ وقتى پیروز شدى این پیروزى از آن تو نبود، تو رَمى نکردى بلکه
خدا رمى کرد. آیا مى&#۸۲۰۲;توان گفت: در بخش شکست هم معاذاللّه چنین است، یعنى آنجا هم که
پیامبر شکست مى&#۸۲۰۲;خورد مى&#۸۲۰۲;توان گفت خدا شکست خورده است.

گاهى ذات اقدس اله بر
اساس معجزه، قدرت خود را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد؛ زیرا در جهان بینى توحیدى وقتى مى&#۸۲۰۲;تون گفت
خدا شکست خورده است که شخص تبهکار که به صورت مشرک و کافر، فاتحانه از میدان جنگ
برمى&#۸۲۰۲;گردد از قلمرو قدرت خدا بیرون رود، این را مى&#۸۲۰۲;گویند شکست خدا و چنین چیزى محال
است.

براى روشن شدن بحث
لازم است به نکته&#۸۲۰۲;اى اخلاقى از قرآن کریم اشاره کنیم. خداوند در قرآن کریم
مى&#۸۲۰۲;فرماید: ما انسان را با کرامت آفریدیم: «وَ لَقَدْ
کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ»
[۸۵]
از طرف دیگر در تعبیرات قرآن است که فرمود خداوند باغبان خوبى است:
«وَ اللّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً»
[۸۶]
خدا همه شما را آفرید و نهال&#۸۲۰۲;هاى هستى شما را آبیارى کرد. از سوى دیگر فرمود من به
شما کوثر دادم: «إِنّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ»[۸۷]
دین کوثر است، صراط مستقیم کوثر است، وحى و رسالت کوثر است، اهل بیت کوثرند و نمونه
بارز آن سیده نساء عالمیان فاطمه زهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;است.

خداوند به انسان
فرمود: من همه وسایل را براى تو آماده کردم و تنها یک کار را به عهده خودت گذاشتم و
آن نوشیدن این آب حیات است، این دهان باز کردن و کوثر را به فضاى دهان بردن و از
مجراى هاضمه به دستگاه درون رساندن، کار تو است. من همه نعمت&#۸۲۰۲;ها را به پاى نهال
هستى تو آوردم، راه را هم به تو نشان دادم، به تو گفتم دهان خود را به چه سمتى باز
کن و چه چیز بخور و چه چیز نخور، همه را گفتم اگر خوردى بُردى و اگر نخوردى مُردى.
به تعبیر جناب سعدى که گفت:

 «حرم در پیش و حرامى
در پس

 اگر رفتى بردى اگر
خفتى مردى».

اگر شما این کوثر را
در دهانتان ریختید نهال هستى شما بارور مى&#۸۲۰۲;شود و گرنه هیزم مى&#۸۲۰۲;شوید و مى&#۸۲۰۲;سوزید.


اگر بخواهید کوره&#۸۲۰۲;اى
را آماده افروختن کنید، سه کار انجام مى&#۸۲۰۲;دهید: اول موادى نظیر زغال سنگ را درون
کوره مى&#۸۲۰۲;ریزید، بعد مواد انفجارى نظیر تى ان تى را به این ذغال سنگ مى&#۸۲۰۲;زنید تا
مشتعل شود، در نهایت موادى را که مى&#۸۲۰۲;خواهید ذوب کنید - مثل آهن - در کوره مى&#۸۲۰۲;ریزید.


پس یک سرى مواد خام
است براى سوخت و سوز مثل زغال سنگ، یک آتش زنه است مثل تى ان تى، و یک سنگ آهن براى
ذوب شدن.

هر سه کار را در جهنم
داریم، هر سه هم از سنخ آدمیان است. جهنم هیزم مى&#۸۲۰۲;خواهد، هیزم جهنم چه کسانى هستند؟
فرمود: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ
حَطَباً»
[۸۸]
قاسط از قَسط است، قَسط یعنى ظلم و جور - در قبال قِسط به معنى عدل - قاسطان همان
ظالمانند. فرمود: افراد ظالم هیزم&#۸۲۰۲;هاى جهنم هستند.

سران و ائمه کفر و
امثال آنها؛ مواد آتشزنه و به اصطلاح تى ان تى جهنم&#۸۲۰۲;اند که عرب از آنها تعبیر به
وقود مى&#۸۲۰۲;کند، وقود یعنى کبریت. آنها که در روستا زندگى کرده&#۸۲۰۲;اند مى&#۸۲۰۲;دانند، چوب&#۸۲۰۲;هاى
بزرگ دیر سوزى هست که اگر هیزم&#۸۲۰۲;هاى قبلى سوخت و خاکستر شد این&#۸۲۰۲;ها را با آن هیزم
دیرسوز مشتعل مى&#۸۲۰۲;کنند. آن هیزمى که آتش دارد و هیزم&#۸۲۰۲;هاى دیگر با آتش آن روشن مى&#۸۲۰۲;شود
آن را وقود مى&#۸۲۰۲;گویند. «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِی
وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ»
[۸۹].


هیزم&#۸۲۰۲;هاى جهنم را با
بنزین یا کبریت نمى&#۸۲۰۲;سوزانند، بلکه با سران کفر به آتش مى&#۸۲۰۲;کشند. سران کفر در حقیقت
حکم مواد منفجره و تى ان تى جهنم&#۸۲۰۲;اند. پس ظالمان عادى، هیزم جهنم اند و سران ستم و
کفر «وقودالنار»اند.

حال باز گردیم به پاسخ
این سؤال که آیا کسى که در جنگ به حسب ظاهر فاتح برگشت، آیا خدا را شکست داد؟ آیا
بر خدا غالب شد؟ یا نه، بر اثر این تبهکارى، خودش هیزم جهنم یا وقود النار شده است
و جزء افرادى است که با سوخت و سوز جهنم افروخته مى&#۸۲۰۲;شوند.

اصلاً مى&#۸۲۰۲;شود تصور کرد
که چنین کسى خدا را شکست بدهد؟ شما فرض کنید در دنیاى کنونى که بیش از پنج میلیارد
بشر در آن زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند و در اثر ارتباطات علمى، این پنج میلیارد در حد اعضاى یک
خانواده بوده و یک نفر بر آنها حکومت مى&#۸۲۰۲;کند و همه مطیع او هستند، حال شخصى پیدا
شود و بگوید من این حاکم روى زمین را که پنج میلیارد امت دارد قبول ندارم. عقلاً
چنین چیزى امکان دارد ولى همین که قیام کرد شکست مى&#۸۲۰۲;خورد.

درباره ذات اقدس اله
اصلاً چنین چیزى فرض ندارد که کسى بگوید من خدا را قبول ندارم و در برابر خدا
مى&#۸۲۰۲;ایستم، این فرضش محال است، چرا؟ چون این شخص که الان در برابر خدا قد عَلَم کرده
با همه اندیشه&#۸۲۰۲;ها و افکارى که دارد خودش از سربازان خدا است. اینکه در چند قسمت از
قرآن فرمود: «وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ»[۹۰]
یا فرمود: «لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[۹۱]
معنایش این است که سراسر جهان هستى سربازان خدا هستند. حتى خود این شخص از سربازان
خدا است.

حضرت على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید: «جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ وَ
ضَمَائِرُکُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُکُمْ عِیَانُهُ»
[۹۲]
اعضاى و جوارح شما سربازان خدا هستند. دست شما، پاى شما، چشم شما، سرباز خدا هستند،
اگر خداى ناکرده بیراهه رفتید، ممکن است خدا با زبانتان، شما را بگیرد. با دستتان،
شما را بگیرد. گاهى انسان حرفى مى&#۸۲۰۲;زند و سقوط مى&#۸۲۰۲;کند، جایى را امضاء مى&#۸۲۰۲;کند سقوط
مى&#۸۲۰۲;کند. خدا با دست انسان، انسان را مى&#۸۲۰۲;گیرد، با زبان او، او را مى&#۸۲۰۲;گیرد.


یعنى باید شخصى در
مقابل خدا باشد تا خدا با او بجنگد و شکست بخورد. وقتى خود این شخص با همه هستى خود
در قبضه قدرت خدا و جزء سربازان خدا است دیگر جنگ در برابر خدا فرض ندارد. چنین
چیزى محال است. در برابر خدا چیزى نیست تا بتواند بگوید خدا آنجا من این جا، من در
برابر خدا مى&#۸۲۰۲;جنگم منتها شکست مى&#۸۲۰۲;خورم.

یک نَم در برابر یَم
[دریا] یا به اصطلاح یک قطره در برابر دریا، چقدر است؟ اگر کسى سوزنى را به دریا
فرو ببرد و نوک سوزن&#۸۲۰۲;تر شود، این&#۸۲۰۲;ترى نوک سوزن در برابر اقیانوس مى&#۸۲۰۲;تواند بگوید من
نم هستم و تو دریا، و تو را قبول ندارم؛ منتها شکست مى&#۸۲۰۲;خورد چون جداى از او است.
اما سخن بنده و خالق، سخن نَم و یَم نیست، چون خود این شخص از محدوده قدرت خدا
بیرون و جدا نیست، بلکه از سربازان خدا است. لذا شکست ذات اقدس اله نه تنها فرضى
محال است، بلکه خود این فرض، محال است.

 
 

 

 

بخش سوم :



پرسش&#۸۲۰۲;هاى اخلاقى
 


مقام طمأنینه

پرسش ۱۵. مقام طمأنینه
چیست و آیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟

ایمان درجاتى دارد که
برخى از آن&#۸۲۰۲;ها ممکن است با تزلزل همراه باشد. ولى مقام والاى ایمان همان طمأنینه
است و راه رسیدن به این درجه والا هم گناه نکردن است. اگر ما خود را با گناه مسموم
نکنیم و در مسیر خدا باشیم هیچ مشکلى پیش نمى&#۸۲۰۲;آید. اگر هم آسیبى دیدیم این براى
پخته شدن و امتحان ما است.

گندم مادامى که در
انبار است قیمت ارزانى دارد، وقتى که زیر سنگ آسیاب قرار گرفت و فشار دید و آرد شد
قیمتش بیشتر مى&#۸۲۰۲;شود. وقتى به تنور رفت و به نان تبدیل شد، قیمت آن از قبل گران&#۸۲۰۲;تر و
غذاى آدم مى&#۸۲۰۲;شود. همین فشار دیدن باعث کمال گندم است. خداوند در قرآن کریم فرمود:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ
الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ
الصّابِرِینَ»
[۹۳].
بنابراین طمأنینه آن مرحله والاى ایمان است.

 


رقت قلب

پرسش ۱۶. راههاى رقت
قلب چیست؟

رقت قلب داریم و ضعف
قلب، ممکن است کسى بگوید من در مدت عمرم یک گوسفند را سر نبریده&#۸۲۰۲;ام یا مرغى را
ندیده&#۸۲۰۲;ام که سر ببرند، این رقت قلب نیست بلکه ضعف نفس است. زیرا همین شخص که
مى&#۸۲۰۲;گوید من تحمل دیدن گوسفند ذبح شده را ندارم وقتى کباب گوسفند را مى&#۸۲۰۲;خورد و بوى
کباب به مشام فقرا مى&#۸۲۰۲;رسد بى خیال است و قلبش تکان نمى&#۸۲۰۲;خورد و به فکر آن&#۸۲۰۲;هانیست.
رقت قلب و عاطفه از فضائل انسانى است در حالى که ضعف نفس فضیلت نیست. راهى که انسان
با طى آن برابر دستورات الهى خدمتى به خلق خدا انجام مى&#۸۲۰۲;دهد رقت قلب است و آن راهى
که با دستورات الهى برابر نیست، ضعف نفس است.

رقیق القلب بودن این
است که انسان وقتى فقیرى را دید واقعا متأثر شود، از قیامت و دوزخ که گفته مى&#۸۲۰۲;شود،
از نابسامانى وضع یک عده&#۸۲۰۲;اى واقعا متأثر شود، این را مى&#۸۲۰۲;گویند رقت قلب. راه رقت قلب
هم گناه نکردن است. از حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;روایت شده است:
«ما جَفَّتِ الدُّومُوُع اِلاّ لِقَسوَةِ الْقُلُوب وَما
قَسَّتِ الْقُلُوبُ اِلاّ لِکَثْرَةِ الُّذنُوب»
[۹۴]
چشم&#۸۲۰۲;ها گرفتار خشکى نمى&#۸۲۰۲;شوند مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت نمى&#۸۲۰۲;شود مگر
در اثر گناه زیاد.

 


استاد و مرشد اخلاق

پرسش ۱۷. نقش استاد
اخلاق و مرشد در تکامل انسان چیست؟

اگر استاد و مربى پیدا
شود که نقش مهمى دارد. گفت: «آن که یافت مى&#۸۲۰۲;نشود آنم آرزوست».

بعضى درس اخلاق
مى&#۸۲۰۲;گویند، بعضى معلم اخلاق اند، بعضى راهنما هستند. این راهنما یا استاد، گذشته از
این که کلیات و تئورى را مى&#۸۲۰۲;داند باید روانشناس خوبى هم باشد تا خصوصیات اشخاص
مختلف را درک کند. بعضى از کارها است که براى یک شخص خوب است و براى دیگرى بد.

داروها همه&#۸۲۰۲;اش براى
همه افراد خوب نیست. دارویى که براى یک نفر شفا است براى شخص دیگر سم است. بعضى از
پژوهشگران پزشکى ۲۵۰۰ نوع سر درد کشف کرده&#۸۲۰۲;اند (حدود ۱۱ سال قبل) و شاید الان به
۵۰۰۰ نوع رسیده باشد این فقط یک گوشه از بدن است، روح که اسرار اعجاب آمیزترى دارد.

خلاصه کسى باید استاد
و راهنما باشد که خصوصیات روحى آدم را بداند، بگوید فلان کار براى تو این گونه خوب
است براى فلانى آن گونه، اگر واقعا کسى باشد که این خصوصیات را داشته باشد و لحظه
به لحظه انسان را راهنمایى کند، نعمت خوبى است ولى بسیار کم نصیب انسان مى&#۸۲۰۲;شود.

 


شرایط توبه

پرسش ۱۸. شرایط توبه و
مراحلش چیست؟

بعضى از شرایط توبه
واجب و اساسى است؛ بعضى مستحب. شرایط اساسى توبه چند چیز است:

۱. انسان جدّا از
گذشته پشیمان شود؛ ۲. تصمیم جدى بگیرد که در آینده آن کار را نکند؛ ۳. بعد از
پشیمانى نسبت به گذشته و تصمیم نسبت به آینده با اخلاص به پیشگاه ذات اقدس اله عرض
کند و بگوید: خدایا آمدم.

چرا دست یازم چرا پاى
کوبم

مرا خواجه بى دست و پا
مى&#۸۲۰۲;پسندد

نه رو به قبله بودن
لازم است، نه آب توبه خوردن و نه طهارت ظاهرى مثل وضو و غسل، فقط بگوید: خدایا
آمدم. این اساس توبه است و بقیه تشریفات و مستحبات است مثل: رو به قبله بودن، غسل
توبه نمودن، ذکر خاص گفتن. به هر حال خود توبه در حکم آب است و انسان را شستشو
مى&#۸۲۰۲;دهد، این طور نیست که توبه دشوار باشد.

 


حفظ حالت توبه

پرسش ۱۹. چه کنیم که
بعد از توبه مجددا آلوده نشویم؟

مراقبت کنید. مراقبت
یعنى مراقب خود بودن. رقیب از رقبه به معنى گردن گرفته شده است. کسى که در امتحانات
سر مى&#۸۲۰۲;کشد تا ببیند دیگران تقلب نکنند به او مى&#۸۲۰۲;گویند رقیب. گفته&#۸۲۰۲;اند رقیب خود
باشید، همیشه گردن بکشید ببینید چه کسى سراغ شما آمده است، چه کسى مى&#۸۲۰۲;خواهد به جاى
شما بنشیند، شیطان آمده است یا فرشته، اگر خداى ناکرده انسان لغزید این طور نیست که
براى همیشه محروم شود. خداوند توبه او را قبول مى&#۸۲۰۲;کند و مى&#۸۲۰۲;پذیرد.

 


تسلط بر افکار خود

پرسش ۲۰. چه کنیم که
بر افکار خود به ویژه افکار شیطانى پیروز شویم؟

مراقبت براى همین است.
به ما گفته&#۸۲۰۲;اند هر کارى انجام مى&#۸۲۰۲;دهید بگویید «بِسْمِ اللّه الَّرحْمنِ الرَّحیمِ».
یعنى هر کارى مى&#۸۲۰۲;خواهید انجام دهید طورى باشد که در مدخل ورودى آن بتوان گفت: خدایا
به نام تو. این عمل دو دستور به ما مى&#۸۲۰۲;دهد یکى این که هر کارى را بدون مطالعه و
تفکر و عاقبت سنجى انجام ندهیم، دوم این که کارى را انتخاب کنیم که بتوانیم بگوییم
خدایا به نام تو. چنین کارى، یا واجب است یا مستحب. حرام و مکروه را که نمى&#۸۲۰۲;توان به
نام خدا انجام داد. اگر ما این کار را انجام دادیم شیطان در اسارت ما قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد.

 


شیطان و نماز

پرسش ۲۱. آیا کسى که
شیطان وجود او را تسخیر کرده، نماز او به حساب شیطان و مانند او گذاشته مى&#۸۲۰۲;شود؟

خیر، نماز او به حساب
خودش نوشته مى&#۸۲۰۲;شود منتها جزء کسانى است که «خَلَطُوا
عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً»
[۹۵].

افراد چند گروهند:
بعضى&#۸۲۰۲;ها منزه محض هستند، مخلِص و مخلَص هستند که در نامه عمل آن&#۸۲۰۲;ها جز فضیلت چیز
دیگرى نیست مثل ائمه معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;. بعضى&#۸۲۰۲;ها متأسفانه کسانى هستند که در
نامه عمل آن&#۸۲۰۲;ها جز تباهى و سیاهى چیزى نیست، این&#۸۲۰۲;ها کسانى اند که
«خَتَمَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ»[۹۶]
گروه سوم کسانى&#۸۲۰۲;اند که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ
آخَرَ سَیِّئاً»
، گاهى به طرف فضیلت و گاه به طرف رذیلت حرکت مى&#۸۲۰۲;کنند،
این&#۸۲۰۲;ها مادامى که تسلیم شیطان نشوند و عقائدشان محفوظ باشد امید نجات دارند و نماز
و عبادات این&#۸۲۰۲;ها به حساب خودشان است، چون اصل عقیده را حفظ کرده&#۸۲۰۲;اند و اجازه
نداده&#۸۲۰۲;اند بیگانه در مسائل عقیدتى به جاى ایشان تصمیم بگیرد.

 


صراط مستقیم

پرسش ۲۲. در مورد صراط
مستقیم که با حرکت در آن از راه&#۸۲۰۲;هاى انحرافى مصون مى&#۸۲۰۲;مانیم توضیح دهید.

صراط مستقیم دین خدا
است، جایى است که شیطان کمین کرده است. کسى که با معرفت و اهل مراقبت است، مى&#۸۲۰۲;داند
راهى که مى&#۸۲۰۲;رود صراط مستقیم است یا نه. انسان اگر یک مقدار از راه را با اخلاص طى
کند بقیه راه را با عنایت خدا مى&#۸۲۰۲;پیماید. شیطان هم در راه مستقیم کمین کرده و الاّ
کج راهه را شیطان خودش اداره مى&#۸۲۰۲;کند. یعنى کسانى که بر اثر شیطنت شیطان اغوا
شده&#۸۲۰۲;اند در کج راهه هستند.

شیطان گفت من خودم در
صراط مستقیم به کمین هستم: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ
صِراطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»
[۹۷]؛
ولى ذات اقدس اله وعده داد که اگر شما مقدارى جلوى شیطنت شیطان را بگیرید نصرت الهى
شامل حال شما خواهد شد. «وَ مَنْ یُو&#۱۶۲۰;مِنْ بِاللّهِ
یَهْدِ قَلْبَهُ»
[۹۸]؛
«وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا» یعنى کسى که
در مراحل ابتدایى به خدا ایمان بیاورد و از خدا و رسولش اطاعت نماید پاداش او این
است که صراط مستقیم را به آسانى طى مى&#۸۲۰۲;کند. «فَأَمّا مَنْ
أَعْطى وَ اتَّقى * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى»
[۹۹]
اگر کسى با تقوا بود و در راه خدا انفاق کرد ما انجام کارهاى خیر را برایش آسان
مى&#۸۲۰۲;کنیم. بنابراین براى پیمودن صراط مستقیم بعد از معرفت باید کمى انسان خالصانه
حرکت کند، بقیه&#۸۲۰۲;اش به آسانى طى خواهد شد.

 


رسیدن به یقین

پرسش ۲۳. براى مقابله
با شبهات و رسیدن به یقینى که هیچ شکى نتواند در آن خللى ایجاد کند غیر از راه
مطالعه و تحقیق چه راهى را پیشنهاد مى&#۸۲۰۲;کنید.

تحقیق و مطالعه پنجاه
درصد راه است. پنجاه درصد مابقى بستگى به عمل انسان دارد. یعنى انسان باید هم محقق
باشد هم متحقق. محقق کسى است که از نظر علمى عمیقا تحقیق نموده و مطالب را براى خود
حل نموده است ولى متحقق کسى است که آنچه را فهمیده باور کرده و برابر آن عمل
مى&#۸۲۰۲;کند. اگر کسى عالم محض بود یعنى حرف&#۸۲۰۲;هاى خیلى متقن و محکم داشت ولى ایمان نداشت،
به علوم خود باور نداشت، اهل عمل به حقایقى که برایش مکشوف شده نبود، کم کم دُچار
شک و شبهه مى&#۸۲۰۲;شود.

خداوند درباره فرعون و
همفکرانش تعبیر لطیفى دارد، مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ جَحَدُوا بِها
وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً»
[۱۰۰]
موساى کلیم هم طبق آیات قرآن به فرعون فرمود: «لَقَدْ
عَلِمْتَ ما  أَنْزَلَ هو&#۱۶۲۰;لاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»
[۱۰۱]
تو مى&#۸۲۰۲;دانى که این&#۸۲۰۲;ها را کسى نفرستاده به جز خداى آسمان&#۸۲۰۲;ها و زمین، ولى باور نداشت.

ما یک فهم داریم یک
باور، فهم در اختیار ما نیست ولى باور در اختیار ما است. یعنى اگر فکر کردیم، درس
خواندیم و مطالعاتى انجام دادیم علمى براى ما حاصل مى&#۸۲۰۲;شود و از این به بعد
نمى&#۸۲۰۲;توانیم بگوییم من نمى&#۸۲۰۲;خواهم بفهمم.

اراده در فهم دخیل
نیست اما در باور دخیل است. یعنى انسان بعد از آن که چیزى را فهمید، مى&#۸۲۰۲;تواند باور
کند و مى&#۸۲۰۲;تواند باور نکند، مى&#۸۲۰۲;تواند گردن بنهد یا ننهد. گاهى دو نفر با هم بحث
مى&#۸۲۰۲;کنند و با این که یکى براى دیگرى حق را روشن مى&#۸۲۰۲;کند ولى این شخص زیر بار
نمى&#۸۲۰۲;رود؛ یعنى نفس به قدرى شرور است که مى&#۸۲۰۲;تواند در برابر ۴=۲×۲ بایستد و بگوید من
باور نمى&#۸۲۰۲;کنم با این که فهمیده است.

براى این که به ویروس
درونى «شک و شبهه» مبتلا نشویم باید آن چه را فهمیده&#۸۲۰۲;ایم باور و عمل کنیم. تا عمل
در کار نباشد یقین حاصل نمى&#۸۲۰۲;شود.

براى نجات از گزند
شبهه، بهترین راه این است که هر چه را فهمیدیم عمل کنیم و باور کنیم و پا روى نفس
بگذاریم.

 


انجام عبادات

پرسش ۲۴. براى بهتر
انجام دادن عبادات چه کنیم؟

بیانى نورانى از امام
صادق ـ سلام اللّه علیه ـ رسیده است که «ما ضَعُفَ بَدنٌ
عَمّا قَوِیَتْ عَلَیْهِ النِّیَّةُ»
[۱۰۲]
با اراده قوى هرگز بدن، گرفتار ضعف نمى&#۸۲۰۲;شود. در بین تن و جان اصالت از آن جان است.
این چنین نیست که بدن بتواند مستقیما فتوا دهد و بگوید من این کار را نمى&#۸۲۰۲;توانم
انجام دهم. اگر اراده قوى باشد هرگز بدن گرفتار ضعف نمى&#۸۲۰۲;شود. این از غُرَرِ بیانات
امام ششم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; است. وقتى نیّت نسبت به یک امر، قطعى و قوى شد بدن همراهى
مى&#۸۲۰۲;کند.

به ما گفته&#۸۲۰۲;اند بدن
مرکوب خوبى است، این مرکوب و ابزار را از دست ندهید، کارى که به این بدن آسیب
برساند نکنید. لذا گفتند اگر وضو براى بدن ضرر دارد تیمم کنید، اگر روزه در ماه
رمضان براى بدن ضرر دارد در وقت دیگر قضایش را بجا آورید. اگر احیانا مى&#۸۲۰۲;بینید بدن
بعضى&#۸۲۰۲;ها در قبر نمى&#۸۲۰۲;پوسد براى این است که بدن تعدیل شده است و تحت رهبرى روح درست
حرکت کرده است، حیف است انسان این زیر دست را برنجاند.

روح نسبت به بدن ولایت
دارد انسان حق ندارد به بدن خود ظلم کند، کارى کند که باعث هلاکت این بدن شود، چنین
کارى حرام است. بدن اسیر روح است چه بهتر که از این بدن حداکثر بهره را ببریم،
بنابراین با پرهیز از افراط و تفریط، انسان مى&#۸۲۰۲;تواند حد متعادل و اراده قوى داشته
باشد. اگر خداى ناکرده بدن از پا در افتاد دیگر به درد کسى نمى&#۸۲۰۲;خورد. شما ان&#۸۲۰۲;شاء
اللّه در آینده باید به این جامعه خدمت کنید، تدریس کنید، کتاب بنویسید، پس یکى از
بهترین کارها این است که به فکر سلامت بدن خود باشید.

 


عبادت فردى و اجتماعى

پرسش ۲۵. عبادت فردى
ما را زودتر به کمال مى&#۸۲۰۲;رساند یا عبادت اجتماعى؟

عبادات فردى که واحب
است حتما باید انجام گیرد و قابل تغییر و تبدیل نیست، اما اگر بخواهیم مستحبات فردى
را نسبت به خدمات اجتماعى بسنجیم مثلاً اگر انسان مشغول خدمتى است که جامعه را در
راه صحیحى وارد مى&#۸۲۰۲;کند و دل&#۸۲۰۲;هاى عده زیادى را به دین و خداى سبحان نزدیک مى&#۸۲۰۲;کند،
البته این اثرش خیلى بیشتر است.

اگر کسى با خواندن
نماز مستحبى یا روزه مستحبى از خدمات عمومى که دل&#۸۲۰۲;هاى عده&#۸۲۰۲;اى را به سمت دین
مى&#۸۲۰۲;کشاند محروم شود نباید این کار را بکند و باید کار اجتماعى را انجام دهد که اثرش
بیشتر است. کار اجتماعى اگر جنبه دینى داشته باشد یعنى انسان غرضش این باشد که
دل&#۸۲۰۲;هاى مردم را به یک نظام الهى دعوت کند این کار بر مستحبات فردى ارجح است.

 


هیپنوتیزم و کمال

پرسش ۲۶. آیا مى&#۸۲۰۲;شود
از راه هیپنوتیزم براى رسیدن به کمال استفاده کرد؟

هیپنوتیزم راه رسیدن
به کمال نیست. گاهى ضرورت اقتضا مى&#۸۲۰۲;کند انسان از خواب مصنوعى کمک بگیرد وگرنه راه
صادق و مستقیمى که همه انبیا رفتند و به دیگران ارائه کردند راه کمال است. انسان
راه حق را بفهمد، بعد در این راه به مقدار معتدل حرکت کند و دیگران را هم به همراه
خود ببرد این راه، راه کمال است. به ما گفته&#۸۲۰۲;اند راه کمال، راه خیلى آسانى است، سخت
نیست. چرا به دنبال هیپنوتیزم و امثال آن باشیم.

قرآن کریم تعبیرش این
است: «لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ»[۱۰۳]
ما قرآن را براى یاد حق آسان قرار دادیم، شما اگر خودتان را به امور بد عادت ندهید،
کارهاى خوب خیلى سهل است.

شما که الحمدللّه اهل
استعمال دخانیات نیستید خیلى به آسانى سیگار را ترک مى&#۸۲۰۲;کنید چه رسد به بالاتر از
سیگار، چون جسم خود را به آن عادت نداده&#۸۲۰۲;اید. الان براى شما تریاک نکشیدن و سیگار
نکشیدن اصلاً مسئله&#۸۲۰۲;اى نیست، چون در دوران جوانى، خودتان را به این سموم عادت
نداده&#۸۲۰۲;اید ولى اگر کسى خود را به این سموم معتاد کرد چون این کار تحمیلى است بر
بدن، ترک آن مشکل است.

گناهان واقعا براى ما
همین حکم را دارند. امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود:
«تَعَطّروا بِالْاِسْتِغْفارِ لا تَفْضَحَکُمْ رَوائِحُ الذُّنُوب»
[۱۰۴]
عطر دو قسم است: عطر ظاهرى که استفاده از آن مستحب است بخصوص موقع نماز، عطر باطنى
که شامّه جان را مى&#۸۲۰۲;پروراند و آن فضیلت و طهارت روح است.

در روایات فرمودند با
استغفار خود را معطر کنید وگرنه بوى بد گناه آبروى شما را مى&#۸۲۰۲;برد. کسانى که با مکتب
اهل بیت آشنا شدند خیلى به آسانى از گناه مى&#۸۲۰۲;گذرند و اجازه نمى&#۸۲۰۲;دهند بوى تعفن گناه،
روح آن&#۸۲۰۲;ها را آلوده سازد. البته اوایل کار مختصرى تمرین این&#۸۲۰۲;ها دشوار است ولى بعد
از آن خیلى آسان مى&#۸۲۰۲;شود و دیگر نیازى نیست که انسان از کارهاى غیر طبیعى و غیر عادى
مثل هیپنوتیزم استفاده کند.

 


نماز شب

پرسش ۲۷. اگر نماز شب
بخوانم در طول روز به درسم لطمه وارد مى&#۸۲۰۲;شود چه کنم؟

اگر انسان بخواهد نماز
شب بخواند به درس روز لطمه وارد نمى&#۸۲۰۲;شود به شرط این که شب&#۸۲۰۲;ها یک مقدار زود بخوابد و
شام را سبک&#۸۲۰۲;تر میل کند. شام را هر چه سبک&#۸۲۰۲;تر میل کنید بهتر است. شما مى&#۸۲۰۲;دانید بدن
دو وعده غذا بیشتر احتیاج ندارد. به ما گفته&#۸۲۰۲;اند اگر سیر هستید غذا نخورید، در
روایات آمده است در حال سیرى غذا خوردن استعداد را کم مى&#۸۲۰۲;کند.

یکى از بیانات نورانى
حضرت امیر این است که «لَمْ تَجْتَمِعَ الْفِطنَةُ و
الْبِطْنَة
؛ فطانت و هوشمندى با پُرخورى جمع نمى&#۸۲۰۲;شود». پُرخور هرگز
خردمند نمى&#۸۲۰۲;شود، چرا؟ براى این که تمام تلاش و کوشش روح این است که این غذاها را
هضم کند و دیگر فرصت اندیشیدن ندارد. درست مثل آن است که شما یک انسان متخصص
دانشمند را رفتگر کوى و برزن کنید تا زباله&#۸۲۰۲;ها را جمع کند.

اگر کسى بتواند استاد
باشد چرا او را به رفتگرى وادار کنیم. روح انسان مى&#۸۲۰۲;تواند استاد و مربى خوبى باشد،
حیف است او را رفتگر جسم کنیم، بگوییم زباله&#۸۲۰۲;ها را جمع کن. غذایى که مى&#۸۲۰۲;خوریم تا به
مواد دفعى و زباله تبدیل شود طول مى&#۸۲۰۲;کشد. این کار را که بدن انجام نمى&#۸۲۰۲;دهد؛ این روح
است که باواسطه بدن این کارها را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد.

روح یک سلسله قواى
ادراکى دارد یک سلسه قواى تحریکى. قواى تحریکى روح نیز یک سرى ابزار فیزیکى دارد
مثل معده و روده و ریه و قلب، ولى آن که غذا را به صورت خون در مى&#۸۲۰۲;آورد و عادلانه
بین مو و ناخن و گوش و چشم و مژه تقسیم مى&#۸۲۰۲;کند، نفس انسان است، روح آدم است.

خلاصه حیف است انسان
روح خود را به رفتگرى وادار کند. وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود:
«لا تَجْتَمِعُ عَزِیَمَةٌ وَ وَلیمَةٌ».[۱۰۵]
یک وقت انسان اهل سورچرانى است، مى&#۸۲۰۲;خواهد این جا سور بخورد و آنجا سور بخورد، هر
روز یک جا میهمان باشد. آدم سورچران اهل عزم نیست.

انسان تا مى&#۸۲۰۲;تواند
بهتر است دستش کنار سفره خودش باشد. اگر کسى بخواهد اهل عزیمت و جزء وارثان
اولولعزم باشد، در همان رفت و آمد با ارحام هم مراقب است.

گاهى میهمانى&#۸۲۰۲;هایى پیش
مى&#۸۲۰۲;آید که عیبى ندارد انسان برود، اما این که سورچران باشد با اهل عزم بودن سازگار
نیست. پس نماز شب انسان را از کار روز باز نمى&#۸۲۰۲;دارد، به شرط آن که انسان مراقب
مسائل جنبى باشد.

خیلى از برنامه&#۸۲۰۲;هاى
تلویزیون است که انسان مى&#۸۲۰۲;تواند نگاه نکند، همه سریال&#۸۲۰۲;ها که سودمند نیست. خیلى از
جلسات و گفتن&#۸۲۰۲;ها و شنیدن&#۸۲۰۲;ها سودمند نیست. حضرت امیر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به فرزندش
فرمود: جوان! مبادا کارى کنى یا حرفى بزنى که دیگران به تو بخندند. این کار، تو را
کوچک مى&#۸۲۰۲;کند. اگر نیم ساعت به اذان صبح بلند شوید هم به نماز شب مى&#۸۲۰۲;رسید هم به نماز
اول وقت؛ بعد هم کمى استراحت مى&#۸۲۰۲;کنید و به درس روز هم لطمه&#۸۲۰۲;اى وارد نمى&#۸۲۰۲;شود.

 


نماز و اختراعات

پرسش ۲۸. نماز خواندن
بهتر است یا اختراعات ادیسون؟

نماز که پیوند خلق و
خالق و ستون دین است با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. اختراعات و عبادات از دو سنخ
جداگانه&#۸۲۰۲;اند که نمى&#۸۲۰۲;شود آن&#۸۲۰۲;ها را با هم سنجید. اگر کسى به مبدأ و معاد معتقد باشد
مثل همین جناب ادیسون که بالاخره مسیحى و به خدا معتقد بوده است، چنین کسى مطابق
دین خودش اگر کارى کرده که رضاى خداوند را در نظر داشته اجرش محفوظ و در آخرت مأجور
است.

نماز سرچشمه تمام
خوبى&#۸۲۰۲;ها است و به هیچ وجه قابل مقایسه با اختراعات نیست. به برکت نماز است که بقیه
اعمال ما مورد قبول واقع مى&#۸۲۰۲;شود. «اَوَّل ما یُحاسَبُ
بِهِ العَبْد الصّلوة اِن قُبِلتْ قُبِل ما سِواها»
[۱۰۶]
هیچ جایگزینى براى نماز نمى&#۸۲۰۲;توان یافت که برکات نماز را داشته باشد.

 


عرفان و قرآن

پرسش ۲۹. جایگاه عرفان
در قرآن چیست؟

در عرفان چند مطلب
اساسى داریم. اول این که عرفان علم حصولى (که از راه تحصیل به دست آید) نیست بلکه
قسمت عمده آن از راه تهذیب و تزکیه نفس به دست مى&#۸۲۰۲;آید. آنجا که ذات اقدس اله فرمود:
«وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ
یُزَکِّیهِمْ»
[۱۰۷]
بخش اول مربوط به فقه، اصول، حکمت و امثال این&#۸۲۰۲;ها است و بخش دوم یعنى یُزَکّیهِمْ
مربوط به عرفان است. اگر کسى آینه جان را شفاف کند و بفهمد این آینه را به کدام سمت
بچرخاند، اسرار عالم در آینه وجودش مى&#۸۲۰۲;تابد و به آن&#۸۲۰۲;ها پى مى&#۸۲۰۲;برد.

حارثة بن مالک که درسى
نخوانده بود آمد حضور پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و عرض کرد: من شب را صبح
کرده&#۸۲۰۲;ام در حالى که به مقام یقین رسیده&#۸۲۰۲;ام. حضرت فرمود: هر چیز نشانه&#۸۲۰۲;اى دارد،
علامت یقین تو چیست؟ گفت: گویا عرش خدا را مى&#۸۲۰۲;بینم، بهشت را مى&#۸۲۰۲;بینم، جهنم و زوزه
اهل جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینم و مى&#۸۲۰۲;شنوم، حضرت فرمود: «عَبْدٌ
نَوَّرَ اللّه قَلْبَهُ»
بنده&#۸۲۰۲;اى است که خداوند قلب او را نورانى کرده
است.

بحث&#۸۲۰۲;هاى قرآنى نشان
مى&#۸۲۰۲;دهد که اگر کسى جان خود را شفاف کرد، یعنى اهل دغل و شبهه و خیانت نبود، سلیم
الفطره بود و فهمید آینه جان را به کدام سمت بچرخاند، اسرار عالم را مى&#۸۲۰۲;یابد. گاه
انسان آینه جانش را به طرف مار و گرگ و عقرب نگه مى&#۸۲۰۲;دارد. خوب، این آینه به جز گرگ
و عقرب چیز دیگرى نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد. این که تقصیر آینه نیست بالاخره باید کسى باشد تا
به انسان بگوید آینه را درست نگه دار.

خداوند در قرآن فرمود:
«کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَتَرَوُنَّ
الْجَحِیمَ»
[۱۰۸]
اگر اهل علم الیقین باشید و صفاى ضمیر داشته باشید هم اکنون جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینید. و
الاّ بعد از مرگ، کافر هم جهنم را مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;گوید:
«رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا»
.[۱۰۹]

زمانى در عمره مفرده
در حرم مطهر پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; روبه روى حرم نشسته بودیم، جوانى
نزد من آمد و گفت: حاج آقا قصه&#۸۲۰۲;اى دارم مى&#۸۲۰۲;خواهم با شما در میان بگذارم، اجازه
مى&#۸۲۰۲;دهید این قصه را بگویم. گفتم: بفرمایید.

گفت: من اهل فلان شهر
ایران و آب میوه فروش هستم. براى اینکه آب میوه خنک و گوارا باشد ما یک تکه یخ داخل
لیوان مى&#۸۲۰۲;اندازیم، بعد آب میوه روى آن مى&#۸۲۰۲;ریزیم تا لیوان پر شود و به قیمت معمول
مى&#۸۲۰۲;فروشیم. آن تکه یخ که قیمتى ندارد، ما تعهد کرده&#۸۲۰۲;ایم یک لیوان آب میوه بدهیم صد
ریال، مقدارى از این لیوان را آن تکه یخ اشغال مى&#۸۲۰۲;کند و قاعدتا از حجم آب میوه
کاسته مى&#۸۲۰۲;شود.

بعد گفت: من یک&#۸۲۰۲;روز
صبح که آمدم مغازه در را باز کنم، دیدم قالب&#۸۲۰۲;هاى یخى که معمولاً صبح قبل از آفتاب
مى&#۸۲۰۲;آورند جلوى در مى&#۸۲۰۲;گذارند شعله ور شده و آتش از این یخ&#۸۲۰۲;ها بلند است. فهمیدم که
مشکل کجاست، و این ناشى از غلّ و غش ما در فروش آب میوه ها است. بعد از آن رفتم
لیوان&#۸۲۰۲;هاى بزرگترى تهیه کردم و یخ داخل آن مى&#۸۲۰۲;اندازم و یک لیوان آب میوه کامل را
داخل لیوان بزرگتر مى&#۸۲۰۲;ریزم و به مشترى مى&#۸۲۰۲;دهم. این جوان د رکنار قبر پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; بعد از این جریان همین آیه را قرائت کرد:
«کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ* لَتَرَوُنَّ
الْجَحِیمَ»
. خلاصه لقمه حرام آتش است. در سوره نساء فرمود:
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً
إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً»
[۱۱۰]
کسانى که اموال یتیمان را به ظلم مى&#۸۲۰۲;خورند، همانا در حال خوردن آتشند.

ما درسى مى&#۸۲۰۲;خواهیم که
فارغ التحصیلى نداشته باشد چون دشمن اصلى ما شیطان، فارغ التحصیل نمى&#۸۲۰۲;شود. تا
زنده&#۸۲۰۲;ایم ما را رها نمى&#۸۲۰۲;کند ما هم تا زنده&#۸۲۰۲;ایم باید درس بخوانیم. درس&#۸۲۰۲;هاى حوزه و
دانشگاه هم که بالاخره بعد از ۳۰ ـ ۲۰ سال ملال آور است. درسى باید خواند که ملال
را از بین ببرد و این همان راه تهذیب نفس یا عرفان حقیقى است. پالایش کردن درون و
مراقبت دائم داشتن راه عرفان است.

مرحوم کلینى روایتى
نقل مى&#۸۲۰۲;کند به این مضمون که انسان&#۸۲۰۲;هاى نخستین خواب نمى&#۸۲۰۲;دیدند. انبیا به آن&#۸۲۰۲;ها
مى&#۸۲۰۲;گفتند: حساب و کتابى هست و هر کسى در برابر اعمالش مسئول است ولى مردم باور
نمى&#۸۲۰۲;کردند. کم کم رؤیا نصیب افراد بشر شد، پس از آن افرادى که خواب مى&#۸۲۰۲;دیدند،
بامداد حضور پیامبرشان رسیدند و گفتند: این&#۸۲۰۲;ها چیست که ما در خواب مى&#۸۲۰۲;بینیم؟
پیامبرشان فرمود: این&#۸۲۰۲;ها نمونه&#۸۲۰۲;هایى از آن چیزهایى است که ما درباره بعد از مرگ
مى&#۸۲۰۲;گوییم. به هر حال راه تهذیب نفس بهترین راه عرفان حقیقى است و اختصاصى هم به درس
خوانده&#۸۲۰۲;ها یا حوزه یا دانشگاه ندارد و ملال آور هم نیست.

 


تحصیل عرفان نظرى

پرسش ۳۰. آیا صرف
خواندن عرفان نظرى براى دانشجویان مفید است یا خیر؟

دانشجویان یک سلسله
کارهایى دارند که نظام نیازمند آن&#۸۲۰۲;ها است و برخى از آن&#۸۲۰۲;ها واجب عینى و برخى دیگر
واجب کفایى است. تحصیل در رشته&#۸۲۰۲;هایى مثل عرفان نظرى خواسته&#۸۲۰۲;هاى درونى را ارضا
نمى&#۸۲۰۲;کند، این&#۸۲۰۲;ها علمى است که بعد از بازنشسته شدن، کم کم از یاد مى&#۸۲۰۲;رود.

آنچه مهم&#۸۲۰۲;تر است این
است که دانشجویان در کنار مطالعات رشته خود، یکسرى مباحث اخلاقى را هم مطالعه کنند.
عقاید انسان باید به وسیله مواعظ اخلاقى تقویت شود. دعاها، زیارت&#۸۲۰۲;ها، شعرهاى
آموزنده و امثال این&#۸۲۰۲;ها هر کدام به نوعى سودمند است و هر کس از هر کدام از این
راه&#۸۲۰۲;ها بتواند در جهت بهبود اخلاق خود استفاده کند باید از همان طریق عمل کند.

بزرگانى مثل مرحوم فیض
کاشانى، صدرالمتألهین شیرازى و حکیم سبزوارى از کسانى بودند که به خواندن غزل&#۸۲۰۲;هاى
حافظ اهتمام داشتند. انسان وقتى غزلى مى&#۸۲۰۲;خواند، احساسى الهى پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و شورش و
تبهکارى را کنار مى&#۸۲۰۲;گذارد. بعضى با شعر و غزل مأنوسند، بعضى با دعا و مناجات، بعضى
با قرآن. البته دعا و قرآن را همه مى&#۸۲۰۲;توانند استفاده کنند اما آثار دیگر عمومیت
ندارند.

ببینید در این سن چه
چیزى شما را بیشتر به سمت خدا جذب مى&#۸۲۰۲;کند، همان را مغتنم شمارید. مرحوم بوعلى در
نمط نهم اشارات مى&#۸۲۰۲;نویسد: گاهى عارف احتیاج به نغمه رخم، یعنى آهنگ ملایم دارد که
او را متّعظ کند. وقتى ما در درس مرحوم الهى قمشه&#۸۲۰۲;اى به این قسمت نمط نهم اشارات
رسیدیم (سه نفر در آن درس بودیم) در اثناى درس به ذهنمان رسید که وقتى درس تمام شد
از استاد اجازه بگیریم که جناب آقاى ربانى خراسانى که از علماى بزرگ تهران&#۸۲۰۲;اند (یکى
از آن سه نفر) هر شب بعد از درس یکى از غزل&#۸۲۰۲;هاى استاد را براى ما بخوانند و ایشان
هم اجازه دادند.

گاه یک مناجات جوان را
اداره مى&#۸۲۰۲;کند، گاه یک غزل یا قصیده کمبودهاى درونى را ترمیم مى&#۸۲۰۲;کند. لذتى که انسان
از یک غزل خوب مى&#۸۲۰۲;برد هرگز از ترانه نمى&#۸۲۰۲;برد، ترانه سمّى است که لذت کاذب ایجاد
مى&#۸۲۰۲;کند اما غزل، شهد است که لذت صادق ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند و تا آخر پیرى با انسان هست. غزل
حافظ و سعدى ازاین قبیل است.

مرحوم آقا على حکیم که
تقریبا یک قرن قبل زندگى مى&#۸۲۰۲;کرده و از حکماى اسلامى است در کتاب «سبیل الرشاد فى
علم المعاد» مى&#۸۲۰۲;گوید: دیدم در تهران خبر تازه&#۸۲۰۲;اى منتشر شده و مى&#۸۲۰۲;گویند در اثر
بارندگى شدید، سیلى در «شهر رى» جارى و بعضى از قبرها ویران شده و قبرى در آمده که
بدن صاحب آن تازه است و این قبر مربوط به مرحوم «ابن بابویه» است.[۱۱۱]

عده زیادى از مردم
شریف تهران رفتند و زیارت نمودند، بعد از چند روز که اوضاع آرام شد، من خودم شخصا
رفتم، دیدم این بدن مطهر تازه است. چه رمزى در کار است که بدن یک انسان ۹۰۰ ـ ۸۰۰
سال زیر خاک باشد و نپوسد؟ این گونه اشخاص خود را با ترانه و سایر گناهان مسموم
نکرده&#۸۲۰۲;اند و در حال حیات و بعد از آن برکات الهى شامل حال آن&#۸۲۰۲;ها شده است.

به هر حال اگر کسى خود
را با ترانه سرگرم کند، همین که سنش مقدارى بالا آمد، افت مى&#۸۲۰۲;کند و مى&#۸۲۰۲;بیند با
ذائقه او جور در نمى&#۸۲۰۲;آید، در حالى که با مناجات و غزل انس دیگرى دارد. غزل حافظ
همیشه مى&#۸۲۰۲;ماند و حتى هر چه سن، افزایش یابد انسان بیشتر با آن مأنوس مى&#۸۲۰۲;شود.
بنابراین اگر شما این راه را طى کنید مطلوب است.

مى&#۸۲۰۲;دانیم آهنگ سه قسم
است:

۱. آن&#۸۲۰۲;هایى که پیام
خوبى دارد و حالت روحى و پاکى در انسان ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند که مشخص است و اشکال ندارد.


۲. آهنگى که ریتم خاصى
دارد و پیدا است مربوط به مجلس لهو و لعب است و خوى شهوت را تحریک مى&#۸۲۰۲;کند، نامشروع
است.

۳. برخى هم که مشکوک
است انسان گوش نمى&#۸۲۰۲;کند. عمده آن است که ما بخواهیم کِیف کنیم، اگر یک راه صحیح
داشته باشیم به دنبال مشکوک نمى&#۸۲۰۲;رویم، همین غزل&#۸۲۰۲;ها و مناجات&#۸۲۰۲;ها را با صداى خوب
خواندن که خصیصه ما شیعیان است و به خواندن، بیش از نواختن علاقه&#۸۲۰۲;مندیم خیلى به
انسان حال مى&#۸۲۰۲;دهد و چیز بسیار خوبى است و بیش از آن هم نیاز ما نیست.

به ما گفته&#۸۲۰۲;اند کسى که
اذان مى&#۸۲۰۲;گوید مستحب است صَیِّتْ ـ خوش صوت ـ باشد تا نیاز قوه سامعه تأمین شود.
اشعار خوبى هست که با صداى خوش اگر خوانده شود نیاز انسان را تأمین مى&#۸۲۰۲;کند.

اگر کسى این راه را
برود مى&#۸۲۰۲;بیند کمبودى ندارد، هرگز خود را به ترانه آلوده نمى&#۸۲۰۲;کند. از طرف دیگر
اشعارى را فرا گرفته که تا دم پیرى براى او گواراست و هر چه سن بالاتر مى&#۸۲۰۲;رود بهره
او از این اشعار پیام دار بیشتر مى&#۸۲۰۲;شود.

سعى کنید منزوى
نباشید. انزوا دو گونه است: ممدوح و مذموم؛ انزواى ممدوح این است که انسان دنیا را
کنار بگذارد. این من و ما دنیا است، این چیز مال من است، این مقام مال من است، چرا
حرف من را نگفتند، چرا اسم مرانبردند و امثال این&#۸۲۰۲;ها حرف&#۸۲۰۲;هاى کودکانه است و براى
کسى سودى ندارد و بالاخره آدم را رسوا مى&#۸۲۰۲;کند. انزواى مذموم انزواى از جامعه است که
بسیار بد است. انسان تا زنده است باید در جامعه باشد و خدمت کند و از خلق خدا جدا
نشود.

 


راه کشف و شهود

پرسش ۳۱. راه کشف و
شهود چیست؟ راه پى بردن به اسرار مردم چیست؟

راه کشف و شهود را
قرآن کریم این گونه مشخص کرد: «...لَوْ تَعْلَمُونَ
عِلْمَ الْیَقِینِ* لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ»
[۱۱۲]
شما اگر معارف دین را با برهان و یقین بدانید و به آن عمل کنید، هم  اکنون که در
دنیا هستید جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینید؛ بعد از مرگ کافران هم جهنم را مى&#۸۲۰۲;بینند و مى&#۸۲۰۲;گویند:
«رَبَّنا اَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا».[۱۱۳]

افرادى مثل حارثة بن
مالک که مرحوم کلینى در اصول کافى قصه آن را نقل مى&#۸۲۰۲;کند، در محضر رسول اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;گفتند: گویا ما بهشت و دوزخ و اهلشان را مى&#۸۲۰۲;بینیم. اگر ما
واقعا به آنچه که از حلال و حرام مى&#۸۲۰۲;دانیم عمل کنیم و چشم و گوش و دست و پا و غیره
را تطهیر کنیم و علم همراه با عمل صالح داشته باشیم به اینجا مى&#۸۲۰۲;رسیم. خلاصه راه
کشف و شهود، بندگى خدا است.

پى بردن به اسرار مردم
کار خوبى نیست، و آن&#۸۲۰۲;هایى هم که به این مرحله رسیده&#۸۲۰۲;اند مرتب از ذات اقدس اله مسئلت
دارند که اسرار مردم را بر آن&#۸۲۰۲;ها بپوشاند.

 


خودسازى و اجتماع

پرسش ۳۲. چگونه
مى&#۸۲۰۲;توان بین اجتماع بود و زندگى معمولى داشت و خودسازى کرد؟

جهاد اکبر و مبارزه با
هوس و خیالات، کار آسانى نیست. لکن قرآن کریم ما را به این  جهاد اکبر دعوت کرد:
«فَأَمّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى* وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى*
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى»
[۱۱۴]
اگر کسى اوایل، مشکلات را تحمل کند و مراقب خود باشد و محبوب والایى را انتخاب کند،
آنگاه به دیگران به چشم محبوب نگاه نمى&#۸۲۰۲;کند. اگر کسى قلبش به حبّ خدا مُتَیَّم بود
و دیگران را به عنوان ابزار کار دانست که خدمت به آن&#۸۲۰۲;ها فضیلت دارد، هرگز مشکلى در
کارهاى اجرایى برایش به وجود نمى&#۸۲۰۲;آید.

 


زن در خانواده

پرسش ۳۳. وظایف زن در
خانواده و در جامعه را توضیح دهید.

اگر زن بتواند در
خانواده مادر خوبى باشد، یکى از بهترین فضیلت&#۸۲۰۲;ها است. تربیت فرزند و رعایت اصول
خانوادگى کار کوچکى نیست، این که امام راحل مى&#۸۲۰۲;فرمودند: «از دامن زن، مرد به معراج
مى&#۸۲۰۲;رود» اهمیت مسئله خانواده را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد. مهم&#۸۲۰۲;ترین کار زن پروراندن نسل صحیح و
سالم است و این از مهم&#۸۲۰۲;ترین برکات الهى است. در جامعه هم، آن مقدارى که زن فراغت
دارد اگر بتواند کارى که زن&#۸۲۰۲;هاى جامعه نیاز دارند انجام دهد خوب است.

 


گستره علوم در اسلام

پرسش ۳۴. در حدیثى از
پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; آمده است: «اطلبوا
العلم و لو بالصین»
، آیا منظور آن حضرت علوم اخلاقى، اعتقادى و مانند آن
بوده یا فیزیک، ریاضى و... را هم شامل مى&#۸۲۰۲;شود؟

علوم دو قسم اند. بعضى
از علوم علاوه بر سعادت دنیا، سعادت آخرت انسان را هم تأمین مى&#۸۲۰۲;کنند، یعنى اسنان را
با ملکوتش آشنا مى&#۸۲۰۲;سازند مثل علم توحید و معرفت نفس و اخلاق، این&#۸۲۰۲;ها در درجه اول
اهمیت قرار دارند. علوم دیگر مثل فیزیک و ریاضى علومى است که براى رفع نیازها است.

دین اسلام چون جامع
دنیا و آخرت است هر علمى را که مورد نیاز جامعه است و در تدین و تمدن انسان نقش
سازنده دارد تجویز نموده است؛ منتها فرا گرفتن این علوم مراتب دارد، گاه واجب عینى
و گاه واجب کفایى است. بنابراین، حدیث فوق شامل فیزیک و شیمى و ریاضى و امثال
این&#۸۲۰۲;ها هم خواهد شد. لیکن اگر کسى فیزیکدان یا ریاضیدان بود باید بداند نردبان خوبى
در اختیار او قرار گرفته تا ترقى کند و بالا رود نه این که مانند مقنّى به چاه
برود.

شما دنیاى کنونى را که
بررسى کنید مى&#۸۲۰۲;بینید قسمت مهم بودجه جهانى صرف سلاح&#۸۲۰۲;هاى کشتار جمعى، مفاسد اخلاقى،
قاچاق مواد مخدر و امثال آن و بخش کمى از آن جهت ارتزاق مردم مصرف مى&#۸۲۰۲;شود. در حالى
که پیام رسمى اسلام چیز دیگرى است.

مرحوم کلینى رضوان
اللّه تعالى علیه حدیثى را در اصول کافى نقل مى&#۸۲۰۲;کند که فردى آمد امام را زیارت کند
عرض کرد: دو گروه از کافران به جان هم افتاده&#۸۲۰۲;اند، خرید و فروش سلاح هم الان سود
آور است، شما اجازه مى&#۸۲۰۲;دهید به این&#۸۲۰۲;ها اسلحه بفروشیم یا نه؟ حضرت جوابى داد که با
تحلیل به سه فتوا منجر مى&#۸۲۰۲;شود فرمود: ۱. بفروش؛ ۲. به هر دو گروه بفروش؛ ۳. سلاح
دفاعى بفروش نه کشتارى، سپر و زره و چکمه بفروش ولى دشنه و نیزه و شمشیر و تیر
نفروش؛ این را مى&#۸۲۰۲;گویند آن علم اساسى که به دست این مهندسین ملکوتى است.


این علم است که گفتند
تا چین برو و یاد بگیر. یعنى هر علمى که انسان را متخلق به اخلاق الهى کند، فیزیک
باشد یا ریاضى، طب باشد یا فقه، اگر آن خاصیت اصلى را داشت ارزش پیدا مى&#۸۲۰۲;کند. ولى
اگر انسان را به خدا نزدیک نکرد هر چه باشد ولو علم دین، فایده ندارد.

 


امر به معروف

پرسش ۳۵. اگر کسى امر
به معروف کند ولى خودش عمل نکند، آیا به اندازه همان گفتن ثواب مى&#۸۲۰۲;برد؟

البته باید بکوشد عمل
کند تا حرفش موثر باشد. اگر هم خداى ناکرده خودش اهل عمل نیست، مثل شمعى است که
مى&#۸۲۰۲;سوزد و دیگران را نور مى&#۸۲۰۲;دهد؛ به هر حال ثواب مى&#۸۲۰۲;برد. حتى اگر عمل نکند، وظیفه
گفتن از او ساقط نمى&#۸۲۰۲;شود.

 


دفع و رفع بلا

پرسش ۳۶. تفاوت دفع
بلا و رفع بلا چیست؟ در این مسئله صدقه چه نقشى دارد؟

دفع بلا یعنى انسان
کارى انجام دهد که بلا نیاید؛ مثل واکسنى که انسان استفاده مى&#۸۲۰۲;کند تا بیمار نشود.
در واقع پیشگیرى است. رفع بلا آن جا است که بلا آمده و باید آن را برطرف کرد؛ مثل
این که شخصى بیمار شده و باید درمان شود. صدقه هر دو کار را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد.


 


شرک خفى

پرسش ۳۷. اگر کسى شرک
خفى داشته باشد و خود نداند یا درجات خفیفى از نفاق داشته باشد، آیا دینش مرضى خدا
است و در درگاه حضرت حق مورد شفاعت ائمه قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد؟

اگر کسى شرک خفیف
داشته باشد، مؤمن است؛ چون فرمود: «وَ ما یُو&#۱۶۲۰;مِنُ
أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ
؛ اکثر مؤمنان
مشرکند.»ریشه این شرک یا ریا است و یا قصور در توحید.

بر اساس برخى روایات،
این که عده&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;گویند اگر فلان کس نبود مشکل ما حل نمى&#۸۲۰۲;شد یا همین تعبیر نارواى
عرفى ما که مى&#۸۲۰۲;گوییم اول خدا دوم طبیب، با توحید ناب سازگار نیست؛ زیرا خدا اولى
است که آخر هم هست و در قبال خدا موجود دیگرى مؤثر نخواهد بود. بنابراین، امید است
این گونه افراد به اذن حضرت حق مورد شفاعت واقع شوند.

 


اعتکاف

پرسش ۳۸. در مورد
اعتکاف و چلّه نشینى خانم&#۸۲۰۲;ها توضیح فرمایید؟

روایاتى که از اهل&#۸۲۰۲;بیت
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در مورد اربعین رسیده است ـ مثل «مَنْ
اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحا
...؛ کسى که چهل روز مراقب اعمال و
اخلاق خود باشد،...»[۱۱۵]
یعنى جز حلال نخورد و نگوید و نیندیشد و از حرام بپرهیزد و از دنیا منزوى باشد نه
از خلق خدا؛ - تفاوتى میان زن و مرد نمى&#۸۲۰۲;گذارد.

چله&#۸۲۰۲;گیرى به معناى
انزوا از دنیا است نه انزوا از خلق. انسان اگر کارگر است یا کارمند، باید در متن
کار باشد اما کارهایش را لِله کند. پس آن که به چله روى مى&#۸۲۰۲;آورد، باید بیش&#۸۲۰۲;تر کار و
فعالیت کند، درس بخواند و تحقیق انجام دهد؛ چون کار و درس و تحقیق خودش «آخرت» است
نه دنیا. خدمت به جامعه براى رضاى خدا آخرت است.

 


سلب توفیق

پرسش ۳۹. گاه گرفتار
سلب توفیق مى&#۸۲۰۲;شویم. از میان صدها گناهى که مبتلاییم، چگونه منشأ سلب توفیق را پیدا
کنیم.

چند چیز در چند چیز
مخفى است؛ شب قدر در چند شب مخفى است. انسان باید تمام آن&#۸۲۰۲;ها را پاس دارد تا شب قدر
واقعى را دریابد. طاعت مقبول در میان طاعت&#۸۲۰۲;ها  مخفى است؛ معلوم نیست خداوند کدام
اطاعت راقبول مى&#۸۲۰۲;کند. پس انسان نباید هیچ اطاعتى را ترک کند. عقاب در بین گناه&#۸۲۰۲;ها
مخفى است؛ معلوم نیست خدا انسان را براى کدام گناه عقاب مى&#۸۲۰۲;کند. در بسیارى از موارد
خداوند عفو مى&#۸۲۰۲;کند.

در سوره مائده
مى&#۸۲۰۲;خوانیم: «وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ»[۱۱۶]؛
دعاى «یامَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرُ وَ یَعْفُو عَنْ کَثیرٍ»[۱۱۷]
از همین آیه گرفته شده است. گناهانى که خداوند نمى&#۸۲۰۲;بخشد، پنهان است معلوم نیست از
کدام گناه نمى&#۸۲۰۲;گذرد. پس انسان باید از هر گناهى دورى کند. ولىِّ خدا، در میان اولیا
مستور است معلوم نیست چه کسى در شمار اولیاى خداوند جاى دارد. پس حق نداریم کسى را
تحقیر کنیم.

 


دید برزخى

پرسش ۴۰. چرا برخى
داراى دید برزخى هستند، ولى ما محرومیم؟

این مسئله مطلوب همه
است. ما موظفیم هر اندازه از اسرار پشت پرده به ما خبر داده&#۸۲۰۲;اند، بپذیریم و کوشش
کنیم از آن اسرار خبردار شویم. البته این کار بسیار دشوار است؛ زیرا براى روشن شدن
بخشى از اسرار پشت پرده غیب دو راه داریم:

یک راه آن است که
انسان با رنج و تلاش، خود را به پرده نزدیک کند و گوشه پرده را کنار بزند؛ و راه
دوم مرتب بیدار و هوشیار باشد تا نسیمى بوزد وپرده کنار برود و انسان براى یک لحظه
از پشت پرده خبر دار شود.

مطلب اصلى این است که
اگر کسى از اسرار غیب مطلع شد، خیلى کم مى&#۸۲۰۲;شود بتواند تحمل کند.

همه ما از جمال یوسف
حرف هایى شنیده&#۸۲۰۲;ایم؛ براى مثال شنیده&#۸۲۰۲;ایم وقتى زن&#۸۲۰۲;هاى مصر او را دیدند، بى اختیار
شدند و دست خود را بریدند. تازه وجود مبارک یوسف مانند این است که انسان عکس ماه را
روى کاغذ کاهى بکشد. این عکس چه مقدار از حقیقت ماه را مى&#۸۲۰۲;تواند نشان دهد؟ مگر پشت
پرده را دیدن قابل تحمل است؟ مگر براى انسان زندگى مى&#۸۲۰۲;ماند؟

بسیارى از دوستان و
پدران ما که از دنیا رحلت کرده&#۸۲۰۲;اند، نه به خواب ما مى&#۸۲۰۲;آیند و نه به عالم ما توجه
دارند؛ با آن که ما این قدر برایشان فاتحه مى&#۸۲۰۲;خوانیم، صدقات مى&#۸۲۰۲;فرستیم و... چون
آن&#۸۲۰۲;ها به جایى رفته&#۸۲۰۲;اند که اصلاً مزبله دنیا را فراموش مى&#۸۲۰۲;کنند. آن جا چنین عالمى
است.

بنابراین، بسیار دشوار
است کسى اسرار پشت پرده را ببیند؛ و اگر دید، دیگر قدرت ماندن در این دنیا ندارد.
خیلى سخت است. در نهج البلاغه مى&#۸۲۰۲;خوانیم: عده&#۸۲۰۲;اى هستند که دیگران، وقتى آن&#۸۲۰۲;هارا
مى&#۸۲۰۲;بینند، مى&#۸۲۰۲;گویند: خردشان را از دست داده&#۸۲۰۲;اند و خُل شده&#۸۲۰۲;اند؛ در حالى که حواسشان
این جا نیست[۱۱۸]،
مشغول آن طرفند. این بزرگواران هم مى&#۸۲۰۲;گویند:

 کس ندانست که منزلگه
و مقصود کجاست

 آن قدر هست که بانگ
جرسى مى&#۸۲۰۲;آید

اگر ما هوشیار باشیم و
بانگ جرسى هم بشنویم، خوب است؛ یعنى بدانیم رفتگان دیار رحمت حق نابوده نشده&#۸۲۰۲;اند و
ما هم به زودى به آن&#۸۲۰۲;ها خواهیم پیوست. این که انسان به فکر رفتن و تهیه توشه براى
سفر آخرت باشد، در حد خود خوب است.

 


موسیقى عرفانى

پرسش ۴۱. آیا
موسیقى&#۸۲۰۲;هاى عرفانى مى&#۸۲۰۲;تواند ما را به خدا نزدیک کند، اشعار عارفانه چطور؟


انسان یک بخش بینش و
علم دارد ویک بخش گرایش. از نظر بینش وعلم، بسیارى از افراد امکان دارد ترقى کنند؛
یعنى این استعداد در ما هست که مى&#۸۲۰۲;توانیم خوب و بد را بفهمیم. این استعداد با درس و
بحث بیش&#۸۲۰۲;تر شکوفا مى&#۸۲۰۲;شود. این به بینش و دانش ما مربوط است. در فهمیدن بد و خوب، ما
در یک مرز مشترک هستیم؛ یعنى هم بدها را به خوبى تشخیص مى&#۸۲۰۲;دهیم و هم خوب&#۸۲۰۲;ها را. 


اما در حوزه گرایش این
طور نیست که ما در برابر بد و خوب گرایش یکسان داشته باشیم. ما به کارهاى خوب گرایش
کامل داریم و به بد اصلاً گرایش نداریم؛ یعنى در درون ما گرایش به بد و خوب یکسان
نیست. پس بینش ما به بد و خوب یکسان است؛ اما گرایش ما این گونه نیست؛ براى مثال ما
غذاى خوب و بد و سودمند و زیانبار را یکسان تشخیص مى&#۸۲۰۲;دهیم. تشخیص ما درباره هر دو
نوع غذا یکسان است؛ اما گرایش دستگاه گوارشى ما به هر دو نوع غذا یکسان نیست.


دستگاه گوارش غذاى خوب
را به راحتى هضم و جذب مى&#۸۲۰۲;کند و غذاى مسموم را تحمل نکرده، با تهوع پس مى&#۸۲۰۲;زند؛ مگر
آن که با بد آموزى و تربیت غیر صحیح کسى خود را به غذاهاى بد معتاد کند.


این پدیده در روح هم
وجود دارد. روح ما اخلاق خوب و بد، عدل و ظلم، امانت و خیانت و صدق و کذب رایکسان
تشخیص مى&#۸۲۰۲;دهد؛ ولى به این&#۸۲۰۲;ها یکسان گرایش ندارد. گرایش روح به سوى عدل، امانت و صدق
است. بدین سبب، وقتى کودکى مى&#۸۲۰۲;خواهد براى نخستین بار دروغ بگوید، بدنش مى&#۸۲۰۲;لرزد؛ ولى
هنگام راست گفتن با شجاعت حرف مى&#۸۲۰۲;زند.

براى آن که دستگاه
بینش و دانش (عقل نظرى) ما تنظیم شود، باید راه&#۸۲۰۲;هاى برهانى نظیر فلسفه و ریاضى و
حکمت و کلام و عرفان را بپیمائیم؛ و براى آن که بخش گرایش ما (عقل عملى) تنظیم شود،
باید سراغ کارهاى عملى برویم.

عقل عملى که کارش
گرایش است، تمام تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى&#۸۲۰۲;ها را بر عهده دارد و کارهایى نظیر عزم، اراده، محبت،
اخلاق، نیت و غیره را مدیریت مى&#۸۲۰۲;کند. اگر ما این مدیر عامل را نرم خو کردیم، دیگر
گریزپا نیست و در برابر فتواهاى عقل نظرى خاضع مى&#۸۲۰۲;شود؛ یعنى هر کارى مى&#۸۲۰۲;خواهد انجام
دهد، از عقل نظر فتوا مى&#۸۲۰۲;گیرد.

ولى اگر این مدیر عامل
خودسر شد، از مرکز فرهنگى خود که عقل نظرى و دانش است، استفتا نمى&#۸۲۰۲;کند؛ از زیر
مجموعه خود که شهوت و غضب است، نظر مى&#۸۲۰۲;خواهد و بر اساس میل آن&#۸۲۰۲;ها عمل مى&#۸۲۰۲;کند. آن
وقت دیگر عقل عملى مدیر عامل نیست، شیطنت است.

براى آن که این مدیر
عامل را نرم کنیم، راه&#۸۲۰۲;هاى فراوانى وجود دارد. یکى از این راه&#۸۲۰۲;ها همان است که در
دعاى شریف کمیل آمده است: «وَسِلاحُهُ الْبُکاء». اسلحه بیرونى مؤمن در برابر دشمن
آهن است و اسلحه درونى&#۸۲۰۲;اش آه و گریه و اشک.

بنابراین، اگر باطن
مؤمن به سلاح اشک و ناله مسلح  باشد، در مقابل خواست&#۸۲۰۲;هاى غضب و شهوت مى&#۸۲۰۲;ایستد و از
آن&#۸۲۰۲;ها پیروى نمى&#۸۲۰۲;کند؛ ولى اگر مسلح نباشد، تسلیم مى&#۸۲۰۲;شود و طبق میل خشم و شهوت تصمیم
مى&#۸۲۰۲;گیرد. گروهى مى&#۸۲۰۲;گویند: من هر کار بخواهم انجام مى&#۸۲۰۲;دهم و به کسى کارى ندارم. این
بدان معنا است که انسان از مرکز فرهنگى روح پیروى نمى&#۸۲۰۲;کند و در پى ارضاى خواسته&#۸۲۰۲;هاى
شهوت و غضب است.

موسیقى و خوانندگى
مى&#۸۲۰۲;تواند بر عقل عملى (مدیر عامل روح) اثر بگذراد. آن که با دعا و مناجات و گریه و
آه و ناله سرو کار دارد، عقل عملى&#۸۲۰۲;اش نرمش صادق مى&#۸۲۰۲;یابد؛ از عقل نظر پیروى مى&#۸۲۰۲;کند و
بر خلاف رضاى خدا هیچ کارى انجام نمى&#۸۲۰۲;دهد.

خواندن و گفتن شعر یا
نثرهاى دلپذیر در نرمى عقل عملى بسیار مؤثر است. ما باید بکوشیم از نواختن به
خواندن اشعار منتقل شویم؛ چون در نواختن احیانا نرمش و اشک کاذب پیدا مى&#۸۲۰۲;شود. همان
گونه که خنده صادق و کاذب داریم، گریه صادق و کاذب نیز وجود دارد.


گاه طنز ادبى ظریفى
گفته مى&#۸۲۰۲;شود و انسان مى&#۸۲۰۲;خندد. این خنده صادق است. گاه قلقلک مى&#۸۲۰۲;دهند و شخصى
مى&#۸۲۰۲;خندد. این خنده کاذب و بى ارزش است. گریه هم این گونه است. گاه انسان براى
مظلومیت امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;گریه مى&#۸۲۰۲;کند و گاه مارش عزا مى&#۸۲۰۲;زنند و بى آن که
متوفا را بشناسد، مى&#۸۲۰۲;گرید. این اشک کاذب است.

آهنگ&#۸۲۰۲;ها ممکن است چنین
خطرى در پى داشته باشند؛ یعنى اشک و نرمش کاذب پدید مى&#۸۲۰۲;آورند و ما خیال کنیم در عقل
عملى مانرمش ایجاد کرده، ولى در واقع چنین نیست. این مشکل موسیقى&#۸۲۰۲;هاى به اصطلاح
عرفانى است. سایر موسیقى&#۸۲۰۲;ها که مسلما اثر مخرب و مخدر دارند و موجب نافرمانى عقل
عمل از عقل نظر شده و انسان را در دام گناه و سقوط مى&#۸۲۰۲;افکنند.

مرحوم الهی قمشه&#۸۲۰۲;اى
مى&#۸۲۰۲;فرمود: من شعرى درباره نیازردن مور سرودم که برخى آن را از شعر جناب فردوسى
ظریف&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;دانند. فردوسى فرموده است:

 میازار مورى که دانه
کش است

 که جان دارد و جان
شیرین خوش است

مرحوم الهی قمشه&#۸۲۰۲;اى
مى&#۸۲۰۲;فرماید:

هر کس که دلى دارد یک
مور نیازارد

 کان مور هم از دلبر
دارد اثرى بر دل

بعد فرمودند: زمانى به
خراسان رفته بودم و انجمن ادبى خراسان نزدم آمدند. من دو غزل از غزل&#۸۲۰۲;هاى خودرا به
آن&#۸۲۰۲;ها تقدیم کردم تا داورى کنند کدام غزل به دوران جوانى من مربوط است و کدام به
دوران پیرى.

آن&#۸۲۰۲;ها کاملاً وارونه
داورى کردند. گفتم: شما کاملاً به عکس قضاوت کردید.

گفتند: پس چطور شور و
عشق در سروده ایام پیرى شما بیش&#۸۲۰۲;تر است. گفتم: باید همین گونه باشد؛ شاعر هر چه
پیرتر مى&#۸۲۰۲;شود، عاشق&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;گردد. در جوانى شور و عشق خام دارد؛ وقتى پیر شد مى&#۸۲۰۲;فهمد
معشوق حقیقى&#۸۲۰۲;اش دیگرى بوده است.

هر چه انسان بالاتر
مى&#۸۲۰۲;رود، حرف هایش عاشقانه&#۸۲۰۲;تر و شورانگیزتر مى&#۸۲۰۲;شود. آنگاه همان طور که نواختن را در
قدم اول رها کرد، خواندن را هم در قدم دوم رها مى&#۸۲۰۲;کند. خواندن اگر غنا نباشد، از
بهترین نعمت&#۸۲۰۲;ها است. اگر مى&#۸۲۰۲;خواهید در بهشت از صوت خوش داوود (قارى بهشت) برخوردار
شوید، باید از گوش خود مواظبت کنید تا هر چیزى رانشنود. در قدم سوم به&#۸۲۰۲;جایى مى&#۸۲۰۲;رسید
که وقتى اشعار یا مطالب اخلاقى ـ عرفانى را مطالعه مى&#۸۲۰۲;کنید، اشک از دیدگانتان جارى
مى&#۸۲۰۲;شود. این مرحله، از نواختن و خواندن با صوت، بسیار بالاتر است.


 


احساس پوچى

پرسش ۴۲. چرا انسان به
جایى مى&#۸۲۰۲;رسد که دچار احساس پوچى مى&#۸۲۰۲;شود؟

براى آن است که با هدف
کار نمى&#۸۲۰۲;کند؛ و گرنه «النَّاسُ مَعَادِنٌ کَمَعَادِنِ
الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ
؛ انسان&#۸۲۰۲;ها مانند معادن نقره و طلایند که در
درون خود گوهر مى&#۸۲۰۲;پروراند.»[۱۱۹]
البته انسان مثل موزه که از خارج در آن اشیاى گرانبها مى&#۸۲۰۲;ریزند، نیست؛ مانند دریا
است که در درون خود گوهر مى&#۸۲۰۲;پرورد. 

چو دریا به سرمایه
خویش باش

 هم از بود خود سود
خود برتراش

تمام گوهرهاى دریا
پرورش یافته خود دریا است. کسى از خارج آن&#۸۲۰۲;ها را در دریا نمى&#۸۲۰۲;ریزد. انسان از هر
دریایى دریاتر است و از هر اقیانوسى اقیانوس&#۸۲۰۲;تر. وقتى مى&#۸۲۰۲;تواند گوهرى بپروراند، چرا
احساس پوچى کند. اگر انسان احساس پوچى هم بکند، بدان معنا است که دنیا و متعلقات
دنیوى پوچند؛ مقام پوچ است. این که هر روز یکى مى&#۸۲۰۲;رود و دیگرى مى&#۸۲۰۲;آید، نشانه
ناپایدارى و پوچى مقام است.

 


تحصیل علوم غیردینى

پرسش ۴۳. آیا تحصیل در
علوم غیر دینى، غیر از مادیات که اشتغال باشد، رهاوردى دارد؟ آیا این علوم حجاب
معنویت و شناخت حق است؟

اصلاً ما علوم غیر
دینى نداریم. هر چه در عالم هست، علوم دینى است؛ یعنى علومى که در عالم است یا
مانند فقه و اصول مستقیمابه احکام بر مى&#۸۲۰۲;گردد و یا مثل علوم تجربى به موضوعات. علوم
تجربى یا واجب است یا مقدمه واجب. قرآن کریم و اسلام هم غالب این علوم را طرح
کرده&#۸۲۰۲;اند.

مشکل علوم رایج تجربى
این است که در ابتدا و انتهاى آن&#۸۲۰۲;ها از نمایاندن خداوند و تبیین معارف الهی سخن به
میان نمى&#۸۲۰۲;آید؛ براى مثال معدن&#۸۲۰۲;شناسى و زمین&#۸۲۰۲;شناسى و ستاره&#۸۲۰۲;شناسى یک سیر افقى دارد؛
یعنى هر چه انسان از نظر علمى در آن پیش برود، از خدا دورتر مى&#۸۲۰۲;شود. چرا؟ چون در
هیچ کدام از آن&#۸۲۰۲;ها از خدا و پیامبر سخن گفته نمى&#۸۲۰۲;شود. اگر شخصى این علوم را فراگیرد
تا براى رضاى خدا مشکل کشور امام زمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را برطرف کند، این کار اسلامى
و مورد رضایت خداوند است؛ هر چند ظاهرا علم اسلامى نیست.

قرآن کریم تمام این
علوم مورد نیاز جامعه اسلامى را با شرایطى اسلامى معرفى مى&#۸۲۰۲;کند. علومى که الان در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها رایج است، لاشه علم و سیر افقى علوم است.

براى مثال زمین&#۸۲۰۲;شناس
بااستفاده از نشانه&#۸۲۰۲;هاى خاص مى&#۸۲۰۲;تواند بفهمد که فلان معدن در چندین میلیون سال قبل
چگونه بوده، اکنون در چه حالتى است و در صدها هزار سال بعد چه مى&#۸۲۰۲;شود. در
کیهان&#۸۲۰۲;شناسى، گیاه&#۸۲۰۲;شناسى وغیره نیز همین سیر افقى جارى است. قرآن کریم به این لاشه
علوم، دو بال مى&#۸۲۰۲;دهد تا این علوم در جهت بالا به پرواز در آیند و انسان دریابد چه
کسى و براى چه این علل و عوامل را آفریده است. اسلام این
«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الآخِرُ»
[۱۲۰]
را به تمام علوم مى&#۸۲۰۲;دهد.

جریان باد و باران و
معدن&#۸۲۰۲;شناسى هم در قرآن هست و هم در علوم دانشگاهى؛ اما قرآن مى&#۸۲۰۲;گوید چه کسى و براى
چه باد و باران و غیره را آفریده است. در واقع به علوم تجربى قدرت پرواز عمودى
مى&#۸۲۰۲;دهد تا اوج بگیرند و از سیر افقى خارج شوند .این مى&#۸۲۰۲;شود علم اسلامى.


اگر در کتاب&#۸۲۰۲;هاى
دانشگاهى این «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الآخِرُ» اضافه شود، با توجه به این که این علوم
براى برطرف کردن نیازهاى مردم مسلمان و کشور اسلامى از بیگانگان است، این علم
مى&#۸۲۰۲;شود اسلامى. انسان مى&#۸۲۰۲;تواند براى فراگرفتن این علم قصد قربت کند و کارش در این
حال عبادت خواهد بود.

 


استغفار ائمه

پرسش ۴۴. استغفار ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; با توجه به مقام عصمت آن&#۸۲۰۲;ها چگونه توجیه مى&#۸۲۰۲;شود؟

استغفار براى اولیاى
خداوند جنبه دفع دارد و براى ما جنبه رفع؛ یعنى ما استغفار مى&#۸۲۰۲;کنیم تا لغزش هایى که
مرتکب شده&#۸۲۰۲;ایم بخشیده شود و آن&#۸۲۰۲;ها استغفار مى&#۸۲۰۲;کنند تا نلغزند و اصلاً گناه سراغ
آن&#۸۲۰۲;ها نیاید. آن&#۸۲۰۲;ها ذاتا معصوم نیستند و نفس استغفار برایشان عبادت است. آن بزرگان
با عبادت و اطاعت معصومند و استغفار و توبه در عصمت آن&#۸۲۰۲;ها دخالت دارد.

 


لذت بردن از عبادت

پرسش ۴۵. با توجه به
این که ذکر شده انسان فطرتا عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت&#۸۲۰۲;هاى خود لذت
نمى&#۸۲۰۲;بریم؟

گرایش به ذات اقدس اله
فطرى است؛ ولى شهوت و غضب نیز به عنوان ابزار کار در نهاد ما وجود دارد. انسان عاقل
این دو را تعدیل مى&#۸۲۰۲;کند نه تعطیل. انسان جاهل شهوت و غضب را امیر فطرت مى&#۸۲۰۲;کند. در
این حال، فطرت اسیر و در بین غرائز دفن مى&#۸۲۰۲;شود؛ و از فطرت مدفون شده کارى ساخته
نیست: «لَقَدْ خاِبَ مَنْ دَسّیها»[۱۲۱].


اگر کسى نفس ملهمه را
که به توحید گرایش دارد دفن کرد، دیگر اثرى از آن ظاهر نمى&#۸۲۰۲;شود؛ یعنى از عبادت لذت
نمى&#۸۲۰۲;برد. فطرت شفاف و شکوفا شده، از عبادت لذت مى&#۸۲۰۲;برد. اگر بخواهیم از عبادت لذت
ببریم، باید جدا از مال حرام بپرهیزیم.

کسى که جز حلال
نمى&#۸۲۰۲;خورد و جز به حلال نمى&#۸۲۰۲;اندیشد، حتما از عبادت لذت مى&#۸۲۰۲;برد. چنان که انسان گرفتار
سرماخوردگى و گرفتگى بینى از بوى خوش لذت نمى&#۸۲۰۲;برد و چشم ضعیف و کم نور لذت مشاهده
مناظر زیبا را در نمى&#۸۲۰۲;یابد، انسان گنهکار نیز از عبادت لذت نمى&#۸۲۰۲;برد. فطرت شفاف و
شکوفا شده از عبادت لذت مى&#۸۲۰۲;برد.

 


باطن غیبت

پرسش ۴۶. این که گفته
مى&#۸۲۰۲;شود اگر کسى غیبت کند صاحب دلان مى&#۸۲۰۲;بینند از دهانش آتش بیرون مى&#۸۲۰۲;آید، آیا با
ستار بودن حضرت حق منافات ندارد؟

خداوند متعال که ستار
العیوب است، مى&#۸۲۰۲;داند کجاستارى کند و کجا ستارى نکند. اگر کسى ستار عیوب دیگران باشد
و در عین حال مخفیانه مرتکب گناهى شود، ذات اقدس اله اجازه نخواهد داد اسرارش نزد
دیگران افشا شود.

حتى در قیامت خداوند
اجازه نمى&#۸۲۰۲;دهد کسانى که در کنار یکدیگرند از اعمال هم باخبر شوند. بنابراین، عملکرد
خود شخص بسیار مهم است. اگر کسى پرده دیگران را ندرد و آشکارا به گناه دست نیازد،
خداوند پرده&#۸۲۰۲;اش را نمى&#۸۲۰۲;درد.

بنابراین، کسى که با
قلم و بیان و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى ناصواب خود آبروى دین خدا و مردم را مى&#۸۲۰۲;برد، به جایى
مى&#۸۲۰۲;رسد که شایسته نیست خداوند متعال آبروى او را حفظ کند. در این موقعیت، خداى
سبحان اجازه مى&#۸۲۰۲;دهد صاحبدلان ببینند او چه کرده است و حتى احتمال دارد در قیامت، در
مقابل دیگران، رسوا شود.

 


علم اخلاق

پرسش ۴۷. علم اخلاق را
باید از کجا شروع کرد؟ به خصوص ما که به استاد اخلاق دسترسى نداریم.


علم اخلاق یک بخش نظرى
دارد که با مطالعه و درس و بحث تأمین مى&#۸۲۰۲;شود و یک بخش عملى که به هدایت و راهنمایى
معلم اخلاق وابسته است. اگر انسان هر چه را مى&#۸۲۰۲;داند عمل کند، اولاً، اثر مثبت این
اعمال ظهور مییابد؛ و ثانیا، ذات اقدس اله آنچه را نمى&#۸۲۰۲;داند به وى مى&#۸۲۰۲;آموزد.
اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمودند: «مَنْ عَمِلَ بِما
عَلِمَ وَرَّثَهُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ یَعْلَمْ»
[۱۲۲]

اگر عمل به دنبال علم
باشد، علم افزون بر ماندگارى، شکوفایى نیز مى&#۸۲۰۲;یابد. اگر انسان بکوشد واجبات را
انجام دهد، مستحبات را در حدى که ملالت نیاورد به انجام رساند، محرمات را ترک کند،
از مکروهات در حد توان دورى جوید و کلاً در کارهایش افراط و تفریط را کنار بگذارد،
بسیار مؤثر است.

 


نجات از وسوسه&#۸۲۰۲;هاى شیطان

پرسش ۴۸. چه کنیم خود
را از وسوسه&#۸۲۰۲;هاى شیطان نجات دهیم؟

ابلیس که دشمن بیرونى
انسان است و از بیرون حمله مى&#۸۲۰۲;کند، تا پایگاه درونى نداشته باشد و عده&#۸۲۰۲;اى از درون
او را حمایت نکنند، هرگز در انسان اثر نمى&#۸۲۰۲;گذارد.

شیطان کارش صادر کردن
سم و وارد کردن آن به درون انسان است. مثل این که کسى بخواهد با سم دیگرى را از پاى
در آورد. اگر سم را در جیب او بگذاد، بدیهى است اثر نمى&#۸۲۰۲;کند. اگر سم را به او
بخوراند و او بالا بیاورد و تحویل نگیرد، باز هم اثر نمى&#۸۲۰۲;کند. باید دستگاه گوارش سم
را بپذیرد و آن را جذب کند و پس از ورود به خون اثر زیان آور خود را بگذارد.
وسوسه&#۸۲۰۲;ها هم چنین است.

هوا و هوس و
شهوترانى&#۸۲۰۲;هاى گوناگون که رقیق&#۸۲۰۲;ترین و سبک ترینش در جوان&#۸۲۰۲;ها است و سنگین ترینش در
سالمندان به صورت «حب جاه و مقام» دیده مى&#۸۲۰۲;شود، نشانه تأثیر آن سم است. فرمود: «آخَرُمَا
یَخُرُجُ مِنْ قُلُوب الصِّدِّیقینِ حُبُّ الْجَاهِ
؛ واپسین عقبه&#۸۲۰۲;اى که
بزرگان سیر و سلوک مى&#۸۲۰۲;توانند از آن نجات پیدا کنند «مقام خواهى» است؛یعنى همین بازى
هایى که بسیارى به آن گرفتارند.

اگر کسى از تعریف
کردن&#۸۲۰۲;ها و القابى که به او مى&#۸۲۰۲;دهند لذت ببرد، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود سم در درون بدنش اثر
کرده است. اگر از این حرف&#۸۲۰۲;ها لذت نبرد، باید شاکر باشد که دستگاهش این سم را قبول
نمى&#۸۲۰۲;کند.

وجود مبارک
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در عهدنامه&#۸۲۰۲;اى که به مالک اشتر نوشت، فرمود: شیطان
همیشه در صدد حمله کردن است، اما آن وقتى که از تو تعریف مى&#۸۲۰۲;کنند خط مقدم آتش شیطان
است و باید مواظب بود.

اگر کسى آبروى کسى را
برد، شب خوابش نمى&#۸۲۰۲;برد؛ چرا؟ زیرا او از درون آتش گرفته است نه از بیرون. او هر چه
قرص خواب مى&#۸۲۰۲;خورد خوابش نمى&#۸۲۰۲;برد، هر چه بستر نرم فراهم مى&#۸۲۰۲;کند خوابش نمى&#۸۲۰۲;برد. یک
وقت انسان روى تشک نرم خوابیده است، یک وقت این تشک پر از تیغ است؛ او به هر پهلو
بغلتد تیغ مى&#۸۲۰۲;خورد. تیغى که از درون انسان بر مى&#۸۲۰۲;خیزد با قرص خواب برطرف نمى&#۸۲۰۲;شود.

 چه آساید به هر پهلو
بغلتد

 کسى کز خار سازد او
نهالى

نهال یعنى تشک. اگر
کسى تشکى تهیه کرد و به جاى پنبه آن را از تیغ پر کرد، به هر پهلو بغلتد تیغ
مى&#۸۲۰۲;خورد. اگر خداى نکرده کسى حسود بود، لجوج بود، بد خواه بود، کینه توز بود، به هر
پهلو بغلتد تیغ مى&#۸۲۰۲;خورد.

پیغمبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمود:هیچ کس به اندازه نفس تان دشمن شما نیست:
«اَعْدَى عَدُوِکَ نَفْسُکَ الَّتى بَیْنَ جَنْبَیْکَ».[۱۲۳]
مگر دشمن بیرون چه مى&#۸۲۰۲;کند؟ هیتلر و صدام چه مى&#۸۲۰۲;کنند؟ غیر از این که خانه را
بسوزانند و آدم را بکشند کارى نمى&#۸۲۰۲;توانند بکنند. بالاخره همه این&#۸۲۰۲;ها در محدوده جسم
است. بعد آدم شهید و راحت است. شهید که اصلاً آسیب نمى&#۸۲۰۲;بیند. مرحوم استاد علامه
طباطبایى(ره) مى&#۸۲۰۲;فرمود: شهیدى که در میان جنگ تیر مى&#۸۲۰۲;خورد و در خون خودش دست و پا
مى&#۸۲۰۲;زند، دیگران خیال مى&#۸۲۰۲;کنند دارد جان مى&#۸۲۰۲;کَند در حالى که او مثل آدم گرمازده&#۸۲۰۲;اى
است که وارد استخر زلال شده است. اگر او مى&#۸۲۰۲;توانست حرف بزند مى&#۸۲۰۲;گفت: روح و ریحان
است. این جان کندن نیست. جان کندن یعنى انسان از دنیا وارد برزخ شود. مرگ انتقال از
دنیا به برزخ است.

اگر انسان بخواهد از
دنیا به برزخ منتقل شود با سختى همراه است؛ چرا؟ براى این که اولاً، به همه مسائل
دنیا دل بسته است. ثانیا، مرگ عبارت از آن است که امور مورد علاقه را از او
مى&#۸۲۰۲;گیرند. ثالثا، تعلق و وابستگى مى&#۸۲۰۲;ماند؛ و رابعا، درد فراغ شروع مى&#۸۲۰۲;شود. چرا وقتى
آدم معتاد به زندان مى&#۸۲۰۲;آید دردش شروع مى&#۸۲۰۲;شود؛ زیرا اولاً، به مواد مخدر دل بسته
است. ثانیا، وقتى که دستگیر شد این مواد از او گرفته مى&#۸۲۰۲;شود. ثالثا، اعتیاد و
وابستگى او به مواد همچنان باقى است؛ و رابعا، اگر تعلق باشد و متعلَّق نباشد، درد
شروع مى&#۸۲۰۲;شود. کسى که مى&#۸۲۰۲;میرد چنین است؛ یعنى اولاً، به امور دنیا وابسته است؛
ثانیا، هنگام مرگ این امور را از او مى&#۸۲۰۲;گیرند؛ ثالثا، تعلق و وابستگى مى&#۸۲۰۲;ماند؛ و
رابعا، حفظ تعلق با فقدان متعلق دردآور است.

بهتر است انسان به
چیزى دل ببندد که او را رها نکند. به چیزى علاقه&#۸۲۰۲;مند باشد که با او بماند و از او
جدا نشود. بدین سبب، وجود مبارک پیغمبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; از طرف خداوند
پیام آورد که مهم&#۸۲۰۲;ترین مزد رسالت من ولایت اهل بیت است؛ یعنى شما دوست اولیا باشید
و وابستگى&#۸۲۰۲;تان به این سمت باشد که این&#۸۲۰۲;ها از شما گرفته نمى&#۸۲۰۲;شود؛ هم تعلق محفوظ است
هم متعلق.

البته وقتى انسان زنده
است از این تعلق چندان استفاده نمى&#۸۲۰۲;کند؛ چون مشاغل او را سرگرم مى&#۸۲۰۲;سازد. وقتى
مى&#۸۲۰۲;میرد، آن مشاغل رخت بر مى&#۸۲۰۲;بندد، و این تعلق لذتبار انسان را شیرین کام مى&#۸۲۰۲;کند و
فشار مرگ و انتقال از دنیا به بزرخ را از میان بر مى&#۸۲۰۲;دارد.

 


اصلاح خویشتن

پرسش ۴۹. چگونه خود را
اصلاح کنیم؟ سلامت و بیمارى قلب چیست؟

در پاسخ به پرسش فوق
لازم است چند مطلب ذکر گردد:

۱. تمام علومى که در
حوزه&#۸۲۰۲;ها و دانشگاه&#۸۲۰۲;ها مطرح است، مستقیم یا غیر مستقیم به انسان&#۸۲۰۲;شناسى نیازمند است.
علومى که در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها مطرح است یا انسانى است یا تجربى. اگر علوم انسانى باشد،
بدون انسان&#۸۲۰۲;شناسى به نتیجه نمى&#۸۲۰۲;رسد؛ زیرا عنصر محورى علوم انسانى را هویت انسان
تشکیل مى&#۸۲۰۲;دهد. علوم تجربى مستقیما با انسان&#۸۲۰۲;شناسى ارتباط ندارد ولى کارایى علوم
تجربى درباره انسان است.

اگر یک مهندس بخواهد
خانه سازى کند، شهرسازى کند، خیابان و بیابان را تنظیم کند، براى آن است که انسان
بهتر زندگى کند؛ و اگر کسى دریا شناس، اخترشناس، زمین شناس، گیاه شناس، جانورشناس
یا معدن شناس است، همه براى این است که انسان از آن&#۸۲۰۲;ها بهتر بهره ببرد.


بنابراین، تمام علومى
که در حوزه و دانشگاه&#۸۲۰۲;ها مطرح مى&#۸۲۰۲;شود، بدون انسان&#۸۲۰۲;شناسى سودمند نیست؛ یعنى یا خودِ
آن علم ناقص است یا کارایى و کارآمدى&#۸۲۰۲;اش. از این رو، بخش وسیعى از آیات قرآن درباره
حقیقت انسان است.

هویت انسان چیست؟
عوامل اصلى سازنده انسانیت انسان چه چیزهایى است؟ بیمارى&#۸۲۰۲;هاى انسان چه چیزهایى است؟
باغبانان این شجره طوبى چه کسانى هستند و راهزنان و راهنمایان او چه کسانى؟


قرآن در بخش وسیعى
این&#۸۲۰۲;ها را مشخص مى&#۸۲۰۲;کند. بنابراین، اگر ما خود را نشناسیم، از علومى که فرا مى&#۸۲۰۲;گیریم
بهره&#۸۲۰۲;اى نمى&#۸۲۰۲;بریم.

۲. در فرهنگ قرآن،
انسان آن نیست که فقط در تالار تشریح خلاصه شود. کارایى بدن و جسم در محدوده طب
است. آن که این بدن را تدبیر و هدایت و راهنمایى مى&#۸۲۰۲;کند، جان آدم است. این حقیقت را
در علوم انسانى مى&#۸۲۰۲;توان تشخیص داد نه در علوم تجربى.

۳. همان طور که اجرام
گاه از درون آفت پیدا مى&#۸۲۰۲;کنند و گاه از بیرون؛ گاه از دورن مشتعل مى&#۸۲۰۲;شوند گاه از
بیرون؛ ارواح نیز همین گونه&#۸۲۰۲;اند. براى مثال، گاه آتشى از بیرون به پارچه&#۸۲۰۲;اى سرایت
مى&#۸۲۰۲;کند و پارچه را مى&#۸۲۰۲;سوزاند. گاهى هم آتش از درون است نه از بیرون. شناخت و درمان
و مهار کردن آتش درونى آسان نیست.

 در ارواح و جان&#۸۲۰۲;ها هم
همین طور است؛ مثلاً سنگ چخماق خودش آتش زنه است. طورى نیست که کسى از بیرون به آن
آتش بزند.

جریانى نورانى و شیرین
از وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کنیم تا ضمن آن تأثیر تربیتى&#۸۲۰۲;اش
روشن شود.

در زمان خلیفه سوم کسى
نزد او آمد و گفت: شما مسلمان&#۸۲۰۲;ها معتقدید بعد از مرگ، انسان&#۸۲۰۲;ها یا پاداش مى&#۸۲۰۲;بینند
یا کیفر؛ اگر صالح هستند پاداش مى&#۸۲۰۲;بینند و اگر ناصالح هستند، کیفر. من از کنار
گورستان مى&#۸۲۰۲;گذشتم، جمجمه کافرى را همراه آورده&#۸۲۰۲;ام. به گمان شما کافر بعد از مرگ
مى&#۸۲۰۲;سوزد؛ ولى من هر چه به این استخوان دست مى&#۸۲۰۲;زنم سرد است و نشانه حرارت و سوختگى
در آن نیست، پس آتش قبر کجا است؟

عثمان که از درک این
معارف عاجز بود، گفت او را به على بن ابى طالب (علیهماالسلام)&#۸۲۰۲;ارجاع دهید تا حضرت
مشکل را حل کند. وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;تشریف آوردند و آن شخص
سؤالش را تکرار کرد: اگر در قبر اثرى از سوخت و سوز باشد، چرا استخوان سرِ این کافر
سرد است؟ وجود مبارک على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; براى این که مسئله را مقدارى تنزل دهد، به
دست اندرکاران محفل فرمود: زند و مسعار حاضر کنید. زند و مسعار مانند سنگ چخماق است
که وقتى به هم مى&#۸۲۰۲;زدند جرقه و آتش تولید مى&#۸۲۰۲;شد. قبل از این که کبریت اختراع شود،
دامداران و ساربان&#۸۲۰۲;ها در بیابان از همین&#۸۲۰۲;ها استفاده مى&#۸۲۰۲;کردند.

حضرت فرمود: به این دو
سنگ چخماق دست بزنید، هر دو سردند. گفتند: بلى، چنین است. بعد فرمود: این&#۸۲۰۲;ها را به
هم بزنید. این&#۸۲۰۲;ها را بهم زدند، دیدند آتش و جرقه از درونشان تولید شد. فرمود: اگر
گفته&#۸۲۰۲;اند در قبر آتش هست، در قبر کسى را از بیرون نمى&#۸۲۰۲;سوزانند. آتش از درون این&#۸۲۰۲;ها
بر مى&#۸۲۰۲;خیزد.

در امور معنوى نیز
همین گونه است. گاهى انسان از بیرون آسیب مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;سوزد و گاهى از درون. آتش
بیرون بر جسم اثر مى&#۸۲۰۲;کند و همه ما به خوبى آن را و راه فرار از آن را مى&#۸۲۰۲;شناسیم. آن
چه مهم است آتش درون است که جان و روح ما را به آتش مى&#۸۲۰۲;کشاند. جان ما در درون خود
یا آفت زا است یا ان شاء الله نور به همراه دارد.

حالا برگردیم و همه
این بحث&#۸۲۰۲;ها را به محضر قرآن ببریم که اصل همه این حرف&#۸۲۰۲;ها و ریشه همه این معارف در
قرآن است. ذات اقدس اله هم درباره سوخت و سوز جسم سخن گفته و هم درباره سوخت و سوز
جان؛ چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن گفته است. درباره جسم فرمود:
عده&#۸۲۰۲;اى هیزم جهنم هستند: «وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ
فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً»
.

قاسط یعنى کسى که اهل
قسط است و قسط یعنى ظلم و جور. این در مقابل قِسط به معناى عدل و میانه روى است.
فرمود ظالمان هیزم جهنم هستند. خودِ این&#۸۲۰۲;ها سوخت و سوز جهنم را تأمین مى&#۸۲۰۲;کنند، مواد
خام سوخت و سوز جهنم، خودِ انسان تبهکار است.

عده&#۸۲۰۲;اى از درون خود
آتش تولید مى&#۸۲۰۲;کنند که از آن&#۸۲۰۲;ها به وقود یاد مى&#۸۲۰۲;کند. آن&#۸۲۰۲;ها رهبران و ائمه کفرند که
در مورد آن&#۸۲۰۲;ها فرموده است: «وَقُودُهَا النّاسُ وَ
الْحِجارَةُ»
[۱۲۴]
این&#۸۲۰۲;ها آتش زنه&#۸۲۰۲;اند، آتش گیرند و آتش شان از جاى دیگر نیست.

درباره روح و جان هم
فرمود: عده&#۸۲۰۲;اى دل&#۸۲۰۲;هایشان چنین است: «نارُ اللّهِ
الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ»
[۱۲۵]؛
آتش خدا از دل آن&#۸۲۰۲;ها شعله مى&#۸۲۰۲;کشد.

۴. ذات اقدس الهی هیچ
کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد، نیافریده است.
خداى سبحان همه را پاک و شفاف و صاف آفریده است. این مواظبت نکردن&#۸۲۰۲;ها، مراقبت
نکردن&#۸۲۰۲;ها ـ این که انسان هر غذایى را بخورد، هر چیزى را نگاه کند، هر جایى برود، هر
حرفى بزند، هر حرفى بشنود ـ کم کم به مشوش شدن آب کوثر درون مى&#۸۲۰۲;انجامد.


جان انسان مانند دریاى
آب زلالى است که اگر انسان با اعمال و افکار ناشایست خود آن را آلوده نسازد، بسیارى
از اسرار عالم هستى در آن منعکس و متجلى مى&#۸۲۰۲;شود.

اگر کسى خداى ناکرده
کوشید خیالات باطل، افکار حرام، و نفسانیات زشت را وارد دریاى جان کند، مثل آن است
که آب شفاف را گل&#۸۲۰۲;آلود کرده است. آب گل آلود چیزى را نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد. بعضى آب را، هم
گل آلود کرده&#۸۲۰۲;اند و هم مشوش. این دیگر هیچ چیزى را منعکس نمى&#۸۲۰۲;کند.


ذات اقدس اله به ما
فرمود: من به شما سرمایه&#۸۲۰۲;اى داده&#۸۲۰۲;ام که مانند آب پاک و شفاف و زلال است. اگر تدبّر
کنید ، مسئله براى شما روشن مى&#۸۲۰۲;شود. تعبیرات مختلف قرآن مانند «یَعْقِلوُنَ،
یَتَفَکَّرونَ، یَتَذَکَّروُنَ و یَتَدَبَّرونَ» براى همین است. فرمود اگر شما این
آب پاک جان را آلوده نکنید، خیلى از اسرار در آن مى&#۸۲۰۲;تابد و اگر خداى ناکرده آلوده
یا مُشوش کردید یا هم آلوده و هم مشوش کردید، چیزى را نمى&#۸۲۰۲;بینید؛
«صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ»[۱۲۶].


اگر کسى بتواند این
کوثر را نگهدارى کند، نه بد کسى را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، این شخص
زلال مى&#۸۲۰۲;ماند. وقتى زلال و شفاف ماند، بسیارى از اسرار برایش حل مى&#۸۲۰۲;شود. بزرگانى که
مى&#۸۲۰۲;بینید به جایى رسیده&#۸۲۰۲;اند از همین راه رسیده&#۸۲۰۲;اند. غذاى حرام، فکر باطل، چاه کندن
براى دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده
کننده کوثر جان.

خلاصه اگر ما چنین
سرمایه&#۸۲۰۲;اى را محافظت کنیم، هم در علوم انسانى کامیابیم و هم در علوم تجربى.


از پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نقل شده است که فرمود: انسان باید در شبانه روز، به مدت نیم
ساعت، یک ساعت، ده دقیقه، پنج دقیقه خلوت کند و خودش را حسابرسى کند که من در این
۲۴ ساعت چه کرده&#۸۲۰۲;ام؟

گاهى انسان در اواخر
عمر خود آرزو مى&#۸۲۰۲;کند یک لحظه زنده باشد و نفسى بکشد و حرفى بزند و ذکرى بگوید. همه
ما موظفیم در شبانه روز چند لحظه&#۸۲۰۲;اى خودمان را حساب کنیم که من ۲۴ ساعت عمر داده&#۸۲۰۲;ام
چه چیز گرفته&#۸۲۰۲;ام؟

بزرگان مَثَلى ذکر
مى&#۸۲۰۲;کنند: کشاورزى چندین سال تلاش و کوشش کرد. بعد از ۴۰ سال، وقتى در انبار را باز
کرد، دید چیزى در انبار نیست. فهمید موش دزدى در انبار بوده و همه محصول را برده
است. وقتى در انبار قفل است و کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند از بیرون بدان دستبرد زند، معلوم
مى&#۸۲۰۲;شود در درون مشکلى داشته است. حرف جناب مولوى این است:

 گرنه موش دزد در
انبارِ ماست

 گندم اعمال ۴۰ ساله
کجاست؟

کسى چهل سال زحمت
بکشد، الان به او بگویند چه دارى؟ آیا مى&#۸۲۰۲;توانى به خدا بگویى این&#۸۲۰۲;ها را من براى تو
انجام داده&#۸۲۰۲;ام؟

فلان کار را براى این
که نامى پیدا کنى انجام دادى؛ چهار نفر از تو تعریف کردند خوشت آمد یا دو نفر
اعتراض کردند از صحنه خارج شدى، این&#۸۲۰۲;ها همه براى خودت بوده است. براى خدا چه
کرده&#۸۲۰۲;اى؟

آیا یک عمل نقد در دست
ما هست که بگوییم خدایا این را براى رضاى تو انجام داده&#۸۲۰۲;ایم؟ ما موظفیم هر روز این
حساب را داشته باشیم، براى این که موش دزد در زوایاى درون دل ما بسیار است، از رشوه
و عشوه و غیبت و تهمت و کبر گرفته تا دیگر بیمارى&#۸۲۰۲;ها.

البته همه این&#۸۲۰۲;ها را
مى&#۸۲۰۲;شود اصلاح کرد؛ مخصوصا در دوران جوانى؛ براى مثال اگر دیدیم یکى از رفقاى ما در
المپیاد موفق شد و گفتیم خدا را شکر، خدایا بر توفیقات او بیفزا و به ما نیز توفیق
بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جاى بیاوریم، باید بدانیم که موش
دزد، به انبار وجود ما راه پیدا نکرده است.

اما اگر شروع کردیم به
نق زدن&#۸۲۰۲;ها و بدگویى&#۸۲۰۲;ها و تهمت&#۸۲۰۲;ها، باید بفهمیم که موش دزد به درون ما راه پیدا کرده
است. این موش از درون اعمال را مى&#۸۲۰۲;پوساند و از بین مى&#۸۲۰۲;برد. اگر دیگرى ترقى کرد و ما
خوشحال شدیم و گفتیم لَکَ الحَمد، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود که قلب ما شفاف است؛ این استخر را
که زلال است، نه آلوده کرده&#۸۲۰۲;ایم و نه شورانده&#۸۲۰۲;ایم.

 


دشمنى نفس

پرسش ۵۰. چرا نفس
بدترین دشمن انسان است؟

جهات فراوانى را
مى&#۸۲۰۲;توان در توجیه آن بیان کرد:

۱. نفس دشمنى نیست که
انسان او را بشناسد. پوشیده و در درون است نه در بیرون.

۲. نفس دشمن قهار و
مکارى است که ما را مى&#۸۲۰۲;بیند و ما او را نمى&#۸۲۰۲;بینیم.

۳. دشمنى اش دائمى است
نه موقت.

۴. گزیده&#۸۲۰۲;ترین کالا
یعنى ایمان و عقل ما را مى&#۸۲۰۲;برد نه مال و خانه را.

۵. با تمام دشمن&#۸۲۰۲;ها
فرق دارد. دشمن یا حیوان است مثل مار و عقرب و گرگ و سگ و یا انسان. اگر دشمن از
نوع گرگ و مار و سگ باشد، همین که انسان چیزى به او بدهد حداقل یک ساعت از دستش
راحت است. اگر دشمن نظیر هیتلر و صدام باشد، وقتى مقدارى خاک، نفت یا... به آن&#۸۲۰۲;ها
بدهد، چند روزى از شرشان راحت مى&#۸۲۰۲;شود.

اما دشمن درون این
گونه نیست، حتى اگر چیزى به او بدهى، چند لحظه آرام نمى&#۸۲۰۲;شود. اگر ما به میل او عمل
کنیم و آنچه خواست به او بدهیم، به همان اندازه که به میل او عمل کردیم، حمله
مى&#۸۲۰۲;کند و جلوتر مى&#۸۲۰۲;آید. این طور نیست که مثل گرگ و مار و عقرب عقب نشینى کند.

 


اهمیت نماز شب

پرسش ۵۱. چرا در
دستورهاى دینى براى شب زنده دارى و سحر اهمیت بسیار قائل شده&#۸۲۰۲;اند؟

در هنگام روز مشاغل
انسان زیاد است: «إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً
طَوِیلاً»
[۱۲۷].
رفت و آمد، گفت و گو و دید و بازدید زیاد است؛ اما سحر آرام است. با کسى گفت و گویى
ندارید، کسى مزاحم شما نیست و شما با کسى کار ندارید؛ مى&#۸۲۰۲;توانید با دوست حقیقى&#۸۲۰۲;تان
که خدا است، گفت و گو کنید: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ
هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً»
[۱۲۸].
این در صورتى است که در روز مزاحم&#۸۲۰۲;ها را به درون راه ندهیم، آن قدر واردات به دل
نسپاریم که اگر سحر خواستیم با خدا سخن بگوییم، همه این&#۸۲۰۲;ها سر بر آورند.


گفتن، شنیدن و بحث
درباره مسائلى که مربوط به ما نیست سودى ندارد. چرا عمر را تلف کنیم. در قرآن کریم
فرمود: یک عده زندگى هرج و مرج دارند: «فَهُمْ فِی أَمْرٍ
مَرِیجٍ»
[۱۲۹].
مریج یعنى هرج و مرج. این افراد خواب هم که مى&#۸۲۰۲;بینند خوابشان اضغاث احلام است. اگر
انسان باغى داشته باشد که در آن سبزى و خوراکى بکارد و علف&#۸۲۰۲;هاى هرزش را وجین نکند،
اگر فرضا یک دسته هزار برگى از سبزى&#۸۲۰۲;هاى این باغ را بچینید، ۵ ـ ۶ برگ آن خوراکى
است. این را اضغاث مى&#۸۲۰۲;گویند. اضغاث احلام یعنى خواب&#۸۲۰۲;هاى پریشان که همه&#۸۲۰۲;اش نتیجه و
اثر افعال روزانه انسان است.

 


نماز و حضور قلب

پرسش ۵۲. چگونه در
نماز حضور قلب داشته باشیم؟

هر کدام از ما در حکم
جماعتى هستیم که به امامت یک نفر کار مى&#۸۲۰۲;کند. امام این جماعت در دنیا، درون ما است
که یا عقل است یا خیال یا وهم است و یا عشق، بالاخره هر کسى امام جماعت خود را
مى&#۸۲۰۲;شناسد، شئون مادون و اعضا و جوارح زیر دست، همه به امامت او کار مى&#۸۲۰۲;کنند؛ یعنى
اگر کسى ان شاء الله انسان سالم و سالکى بود، همه قواى درون و بیرونش به امامت عقل
او کار مى&#۸۲۰۲;کند.

انسان عاقل قواى درون
و رفتار و گفتار و نوشتار بیرونى را عاقلانه تدبیر و تنظیم مى&#۸۲۰۲;کند. ما اگر خواستیم
ببینیم در درون&#۸۲۰۲;مان امام جماعت عقل است یا هواى نفس، از اعمال و رفتار و اقوال&#۸۲۰۲;مان
باید بفهمیم. یعنى گفتار انسان، رفتار انسان، نوشتار انسان، سیره و سنت انسان شاهد
امامى است که در محراب درون او نهادینه شده است.

ما از کجا مى&#۸۲۰۲;فهمیم
فلان شخص آدم خوبى است؟ مى&#۸۲۰۲;بینیم حرفِ خوب مى&#۸۲۰۲;زند، کارِ خوب مى&#۸۲۰۲;کند، حرفش با کارش
مطابقت دارد. بدِ کسى را نمى&#۸۲۰۲;خواهد. ظاهر و باطنش یکى است. همه اعمال او را جمع
بندى مى&#۸۲۰۲;کنیم و مى&#۸۲۰۲;گوییم همه این&#۸۲۰۲;ها نشانه آن است که در درون او نورى وجود دارد.


اما اگر کسى کار بدى
کرد و دروغ گفت و عشوه&#۸۲۰۲;اى کرد و رشوه&#۸۲۰۲;اى برد و اختلاس کرد، نشانه آن است که در دورن
او خائنى امام شده است. پس اگر اعضا و جوارح سالم بود، این&#۸۲۰۲;ها مأمومان آن امام اند
که رو به قبله نماز خوانده است. اگر اعضا و جوارح به فساد آلوده شدند، مأمومان
امامى هستند که پشت به قبله دارد.

کسى که درنده خو است
در قیامت به صورت سگ در مى&#۸۲۰۲;آید و اعضا و جوارح او شهادت مى&#۸۲۰۲;دهد که او موجودى درنده
است. آدم پر طمع به صورت موش در مى&#۸۲۰۲;آید و لازم نیست اعضا و جوارح او حرف بزنند.

به هر حال، بعضى&#۸۲۰۲;ها
مختالانه زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند نه عاقلانه. در قرآن آمده است:
«إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»
[۱۳۰].
مختال و متخیل یعنى کسى که با خیال زندگى مى&#۸۲۰۲;کند. کسى که با خیال زندگى مى&#۸۲۰۲;کند نه
با عقل، محبوب خدا نیست. همین ارزش&#۸۲۰۲;هاى اعتبارى زود گذر، همین من و ماهاى زود گذر،
این&#۸۲۰۲;ها خیالبافى است. اگر خداى ناکرده کسى سرگرم این گونه مسائل بود و خود را به
غیر خدا مشغول کرد، مختال است.

آدم مختال آن است که
زندگى عاقلانه و نماز عاقلانه ندارد. نماز عاقلانه را کسى انجام مى&#۸۲۰۲;دهد که در بیرون
نماز قواى خود را تطهیر کرده باشد. حرف&#۸۲۰۲;ها، خواندنى، و گفتار ناروا سبب مى&#۸۲۰۲;شود ما
زندگى و در نتیجه نماز عاقلانه نداشته باشیم.

اگر انسان سعى کند در
تمام لحظات زندگى مراقب اعضا و جوارح و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى خود باشد که خلافى از آن&#۸۲۰۲;ها سر
نزند، قطعا با حضور قلب بیش&#۸۲۰۲;ترى نماز مى&#۸۲۰۲;گزارد؛ زیرا حضور قلب چند دقیقه&#۸۲۰۲;اى در نماز
عصاره و خلاصه حفظ حضور قلب در محضر خدا در تمام ساعات زندگى است. کسى که هر لحظه
خود را در محضر خدا مى&#۸۲۰۲;بیند ، به راحتى و با حضور قلب کامل به نماز مى&#۸۲۰۲;ایستد؛ اما
آن که در طول شب و روز به فکر همه چیز هست مگر خدا، قطعا نمى&#۸۲۰۲;تواند در نماز حضور
قلب داشته باشد.

 


رویاى صادق

پرسش ۵۳. از کجا
بفهمیم که برخى رؤیاها صادق است و اضغاث احلام نیست؛ براى مثال وقتى کسى امامان
معصوم را در خواب مى&#۸۲۰۲;بیند، آیا ممکن است شیطان در آن تصرف داشته باشد؟

رؤیاى صادق گاه تعبیر
نمى&#۸۲۰۲;خواهد؛ مانند آنچه حضرت ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;در مورد ذبح فرزندش مشاهده کرد:
«إِنِّی أَرى فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ»[۱۳۱].
چنین خوابى تعبیر نمى&#۸۲۰۲;خواهد.

گروه دیگرى از
خواب&#۸۲۰۲;هاى صادق به تعبیر نیاز دارد؛ یعنى قوه خیال حقیقتى را صورتگرى مى&#۸۲۰۲;کند و معبّر
باید عبور کند و این صورت خیالى را به معناى واقعى برساند. گاه خواب&#۸۲۰۲;ها به
اندازه&#۸۲۰۲;اى پریشان است که همان ساخته&#۸۲۰۲;هاى نفسانى است و اضغاث احلام خوانده مى&#۸۲۰۲;شود.
بنابراین، اگر خوابى که انسان مى&#۸۲۰۲;بیند مستقیم باشد، مانند آنچه معصوم مى&#۸۲۰۲;بیند، این
خواب حق و صحیح است؛ چون در آن فضا باطل وجود ندارد و شیطان امکان حضور نمى&#۸۲۰۲;یابد.

صدق و کذب سایر
رؤیاهاى صادق با معیارهایى که معبران ماهر دارند، قابل تشخیص است.

در مورد این که اگر
کسى پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; یا ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را در خواب ببیند
چگونه بفهمد آن&#۸۲۰۲;ها خودشان هستند یا شیطان به صورت آن&#۸۲۰۲;ها در آمده است، باید یاد آورد
شد روایتى داریم که مى&#۸۲۰۲;فرماید: شیطان به صورت معصوم ظاهر نمى&#۸۲۰۲;شود. اما مشکل این جا
است که اغلب ما معصوم را ندیده&#۸۲۰۲;ایم. اگر صورتى نورانى در خواب ببینیم و صاحب صورت
ادعا کند که من فلان امام هستم، چگونه بفهمیم شیطان نیست؟ چون شیطانى که ادعاى
ربوبیت کرده، از کجا معلوم که ادعاى نبوت و امامت نکند؟!

پس اگر کسى در بیدارى
یکى از ذوات مقدس معصوم را ببیند و بعد در خواب صورتى نورانى مشاهده کند و بشناسد
که چهره همان امام است، این خواب صحیح است؛ اما اگر صورت ناشناسى را دید و این صورت
ناشناس ادعاى امامت کرد، تشخیص آن مشکل است؛ چون امام را قبلاً ندیده است و شیطان
مى&#۸۲۰۲;تواند ادعاى دروغین کند. البته او نمى&#۸۲۰۲;تواند به شکل امام و معصوم در آید؛ ولى
همان گونه که ادعاى ربوبیت کرد مى&#۸۲۰۲;تواند ادعاى امامت کند.

 

 

 
 

بخش
چهارم :


پرسش&#۸۲۰۲;هاى کلامى

 

پیش از ورود به
پرسش&#۸۲۰۲;هاى کلامى توجه به نکات زیر اهمیت دارد:

۱. هر دانشى یا در
شاخه علوم انسانى مى&#۸۲۰۲;گنجد و یا کاربردش انسانى است؛ یعنى تا انسان را نشناسیم، از
آن بهره نمى&#۸۲۰۲;بریم.

۲. خداوند به انسان
کرامت و بزرگوارى بخشیده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی
آدَمَ»
[۱۳۲]

۳. معیار بهره&#۸۲۰۲;مندى
انسان از این کرامت خلیفة الله بودن است؛ یعنى جانشین خداوند بودن کرامت دارد.


۴. هر خلیفه&#۸۲۰۲;اى باید
سخن آن کس را که از طرف او خلیفه است، بر زبان راند و از بیان نظر خود چشم پوشد.


اگر کسى بر کرسى خلافت
نشست و حرف خود را زد، غاصب است نه خلیفه، خلیفه پیامبر باید سنت و سیرت پیامبر را
داشته باشد و از گرایش به سنت و سیرت دیگران بپرهیزد. تمام اختلاف رهبران الهی با
دیگران در همین مسئله است.

اگر کسى حرف خود را زد
و گفت خودم نظر دارم، همان است که قرآن درباره&#۸۲۰۲;اش مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ»[۱۳۳]
این به میل خود سخن مى&#۸۲۰۲;گوید. میل انسان مرز ندارد؛ ولى دانش و آگاهى&#۸۲۰۲;اش محدود است.
اگر انسان زمام خود را به دست میل دهد، چون علمش محدود است، به یارى میل راه
مى&#۸۲۰۲;سپارد که مصیبتى بزرگ است.

 


هدف آفرینش

پرسش ۵۴. هدف از خلقت
و آفرینش چیست؟

همه ما در درون خود با
این سؤال مواجه هستیم که چرا ما خلق شدیم؟ این سؤال با ذکر دو مطلب حل مى&#۸۲۰۲;شود. اول
اینکه هدف خدا از آفرینش چیست؟ دوم اینکه هدف از خلق شدن ما چیست؟

پاسخ مطلب اول این است
که این سؤال صحیح نیست، چون خدا خود هدف است نه این که هدف داشته باشد. هر کس کارى
را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد براى آن است که نقص خود را با آن کار برطرف کند. احتیاجى دارد و
مى&#۸۲۰۲;خواهد آن احتیاج را برطرف کند، تا به کمال برسد.

اگر خود کمال مطلق
یعنى خدا، خواست کار انجام دهد، دیگر این سؤال صحیح نیست که کمال مطلق براى چه این
کار را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد. هر فاعلى کارى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد که به کمال برسد، خود کمال
مطلق به چه منظور کارى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد؟ این سؤال درست نیست.

بلکه درباره کمال مطلق
اینطور گفته مى&#۸۲۰۲;شود که: او چون کمال مطلق و خَیِّر محض است و یکى از شعب کمال، جود
و سخا است، از چنین ذاتى، جز خیر و احسان و جود، صادر نمى&#۸۲۰۲;شود و آن اِفاضه هستى
است، افاضه هستى بهترین جود است.

پاسخ مطلب دوم این است
که: انسان، موجودى است که هم مى&#۸۲۰۲;اندیشد و هم کار مى&#۸۲۰۲;کند، بنابراین باید براى اندیشه
و کار انسان هدف در نظر گرفته شود. درباره اندیشه، قرآن کریم فرمود: هدف از آفرینش
انسان این است که او جهان را با دیدگاه الهى ببیند و بشناسد.


«اللّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ
مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ عَلى
کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً»
[۱۳۴]
این مجموعه آفریده شد تا شما با دید الهى جهان را ببینید و بدانید همه این&#۸۲۰۲;ها مخلوق
یک مبدأ است، مبدأیى بنام خدا که عین قدرت است و «بِکُلِّ شَیْءٍ قَدیر» است، عین
علم است و «بکل شى&#۸۲۰۲;ء علیم»است، چیزى از علم و قدرت او خارج نیست.

اعتقاد به مبدأیى که
علم و قدرتش نامتناهى است براى ما سازنده است، به این صورت که چون او به همه چیز
عالِم است پس مواظبیم که آلوده نشویم و چون به همه چیز توانا است مواظبیم کارها را
با او در میان بگذاریم و فقط از او کمک بخواهیم.

البته بعضى از موجودات
به خدا نزدیک&#۸۲۰۲;ترند و کمال برترى دارند و مى&#۸۲۰۲;شود به آنها متوسل شد و از آنها شفاعت
گرفت. شفاعت و توسل هم نه با توحید مخالف است و نه با شرک موافق، بلکه با توحید ناب
سازگار است.

همه ما وقتى تشنه
مى&#۸۲۰۲;شویم آب مى&#۸۲۰۲;نوشیم، وقتى به روشنى نیازمند شدیم از آفتاب کمک مى&#۸۲۰۲;گیریم با این که
آب و آفتاب را خدا آفرید، ولى در حقیقت براى نورگیرى به آفتاب و براى رفع عطش به آب
متوسل شده&#۸۲۰۲;ایم. ما به آفتاب توسل مى&#۸۲۰۲;جوییم نه این که آفتاب را مبدأ نور بدانیم، این
عین توحید است.

وقتى به خاندان عصمت و
طهارت که آب زندگى و آب کوثر و از هر آفتابى بالاترند متوسل مى&#۸۲۰۲;شویم به این معنى
نیست که آنها را مبدأ وجود بدانیم، بلکه همان طور که آب مى&#۸۲۰۲;نوشیم تا زنده بمانیم،
از آب حیات زندگانى این خاندان هم بهره مى&#۸۲۰۲;گیریم تا عالِم شویم.

در آیه مذکور فرمود:
یکى از اهداف آفرینش انسان این است که عالم شود به علمى که به درد او مى&#۸۲۰۲;خورد، علمى
که او را به غیر خداوند واگذار نکند، نه به خودش متکى کند نه به غیر خدا، این هدف
بخش علمى انسان.

در مورد بخش عملى در
قسمت&#۸۲۰۲;هاى پایانى سوره «ذاریات» آمده است: «وَ ما خَلَقْتُ
الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»
[۱۳۵]
یعنى آفرینش جن و انسان براى این است که خداپرست شوند و غیر خدا را نپرستند، چون
ممکن نیست بشر دین نداشته باشد. هر کسى بالاخره دینى دارد، یعنى قانونى را احترام
مى&#۸۲۰۲;کند، حرف کسى را گوش مى&#۸۲۰۲;کند، اگر آن کس خدا بود دین این شخص اسلام است که:
«اِنَّ الدّینَ عِنْدَ اللّه الاِسْلامْ»[۱۳۶]
و او مسلّماً اوامر خدا را اطاعت مى&#۸۲۰۲;کند، از نواهى پرهیز مى&#۸۲۰۲;کند و از ارشادات خدا
کمک مى&#۸۲۰۲;گیرد.

اگر این راه را طى
نکرد و نفس خود را به جاى خدا نشاند، مى&#۸۲۰۲;شود هواپرست. اینکه بعضى&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;گویند: من
هر چه مى&#۸۲۰۲;خواهم مى&#۸۲۰۲;کنم یعنى هواى من خداى من است، من هر جا بخواهم مى&#۸۲۰۲;روم، هر چه
بخواهم مى&#۸۲۰۲;کنم یعنى دین من برابر هوس من تنظیم مى&#۸۲۰۲;شود، این همان است که ذات اقدس
اله در قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید: «أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ
إِلهَهُ هَواهُ»
[۱۳۷]
چنین کسى هواپرست است و اگر مشکلى براى او پیدا شد، آهش به جایى نمى&#۸۲۰۲;رسد:

«نتوان زدن به تیر
هوایى نشانه را»

بنابراین هیچ کس بى
دین نیست، یا خدا پرست است یا هواپرست. لذا قرآن کریم فرمود: انسان باید در بخش عمل
خداپرست و در بخش نظر خدابین باشد. مجموعه این دو، هدف علمى و عملى آفرینش انسان را
تشریح مى&#۸۲۰۲;کند.

در اول بحث اشاره شد
این سؤال که خدا هدفش از خلقت چه بود روا نیست. چرا؟ براى این که اگر فاعل ناقص
باشد حتماً هدفى دارد که براى رسیدن به آن هدف کارى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد، بین این فاعل
و آن هدف کار واسطه است، تا فاعل کمال خود را باز یابد. اما اگر آن فاعل نامتناهى و
کمال محض بود، کمبودى ندارد تا کارى انجام دهد و به وسیله آن به مقصد برسد.

در سوره ابراهیم
فرمود: «إِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ
جَمِیعاً فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ»
[۱۳۸]
 اگر همه مردم روى زمین کافر شوند نقصى بر خدا وارد نیست و کمبودى براى خدا ایجاد
نمى&#۸۲۰۲;شود.

بعضى&#۸۲۰۲;ها کارى را انجام
مى&#۸۲۰۲;دهند براى این که سودى ببرند، مثلاً کسى خانه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;سازد که در آن سکونت کند یا
خانه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;سازد که بفروشد و از آن سود ببرد. غرض از خانه سازى در این جا، سود بردن
صاحب خانه است.

گاه هدف از ساختن این
بنا سود بردن نیست، جود کردن است، مثل کسى که وضع مالى&#۸۲۰۲;اش از راه حلال درست است،
مسکن دارد و در عین حال براى دانشجویان خوابگاه مى&#۸۲۰۲;سازد. او سودى نمى&#۸۲۰۲;برد ولى جود
مى&#۸۲۰۲;کند، اگر این کار را نکند ناقص است، سخا ندارد، چون مى&#۸۲۰۲;خواهد به جود و سخا که یک
کمال است برسد خوابگاه مى&#۸۲۰۲;سازد.

پس بعضى&#۸۲۰۲;ها ناقصند،
کار انجام مى&#۸۲۰۲;دهند تا سود ببرند، بعضى&#۸۲۰۲;ها ناقصند کارى انجام مى&#۸۲۰۲;دهند تا جود کنند.
ذات اقدس اله نه از قسم اول است نه از قسم دوم، نه جهان را آفرید که سودى ببرد و نه
جهان را آفرید که جودى کند [که اگر نکرده بود معاذاللّه ناقص بود] او غَنّىٌ عَنِ
الْعالَمین است.

کسى که هستى محض و
کمال صرف است کمبودى ندارد تا کارى را انجام دهد و آن کمبود را رفع کند؛ بلکه چون
عین کمال است، جود و سخا از او ترشح مى&#۸۲۰۲;شود و نشأت مى&#۸۲۰۲;گیرد. او خودش هدف است و عین
الهدف، منزّه از آن است که هدف داشته باشد.

 


آفرینش اجبارى

پرسش ۵۵. من
نمى&#۸۲۰۲;خواستم آفریده شوم تا خدا در مقابل نافرمانى&#۸۲۰۲;هایم مجازاتم کند، آیا این ظلم
نیست؟

همه ما قبلاً یک مشت
خاک بودیم در خیابان&#۸۲۰۲;ها و بیابان&#۸۲۰۲;ها و مراتع و...

اگر کسى به پشت بام
دستگاه خلقت برود و از بالا نگاه کند، در مى&#۸۲۰۲;یابد این پنج ـ شش میلیارد انسانى که
اکنون روى زمین زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند، تقریبا دو قرن پیش در همین بیابان&#۸۲۰۲;ها و مراتع به
صورت خاک بودند و دو قرن بعد هم به همان شکل در خواهند آمد.

در این میان، فقط یک
خلیفة اللهى به انسان اضافه شده است که هرگز مرگ در آن راه ندارد. این خاک است که
گاه مرده است و گاه زنده؛ وگرنه روح همیشه زنده است.

ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله به یک
مشت خاکى که زیر پاها بود، بهترین شرف و کرامت را عرضه کرد و او را جانشین خود
ساخت. به او عقل و فطرت از درون و وحى و نبوت از بیرون عطا کرد تا هدایت شود و رشد
کند. چه نعمتى از این بهتر که یک مشت خاک خلیفة الله شود. حال ما با داشتن این همه
سرمایه چرا بیراهه رویم؟! اگر کسى خداى ناخواسته بیراهه رفته است، با سوء اختیار
خود بد کرده است.

گذشته از این، آن که
مى&#۸۲۰۲;گوید من راضى نبودم خلق شوم، مى&#۸۲۰۲;تواند داراى شخصیتى گردد که جامعه&#۸۲۰۲;اى از او بهره
برد. حال اگر بهترین نعمت را خداوند به ما داد، ولى ما نتوانستیم استفاده کنیم؛ این
به انگیزه درونى ما مربوط است.

مطلب دیگر این است که
مجازات&#۸۲۰۲;هاى الهی از سنخ مجازات&#۸۲۰۲;هاى ستمگران که براى تسلاى خاطر ستم&#۸۲۰۲;دیدگان انجام
مى&#۸۲۰۲;شود، نیست. از سنخ مجازات محاکم قضایى که قاضى از بزهکار انتقام مى&#۸۲۰۲;گیرد تا
جامعه را به امنیت برسد هم نیست، بلکه شبیه مجازات بیمار متخلف به وسیله طبیب است.
اگر پزشک حاذق به بیمار بگوید فلان غذا را نخور یا فلان دارو را استفاده کن، چنانچه
بیمار به این نسخه عمل نکرد و رنجور شد و طبیب دارویى تلخ برایش نوشت، آیا طبیب از
او انتقام گرفته یا این رنجورى در پى آن داروى تلخ، رهاورد عدم رعایت سفارش پزشک
است؟!

کارهاى خلاف ما
ناپرهیزى است و تقوا پرهیز است. تهمت و دروغ و آبروریزى و... براى روح مانند غذاى
سمى است. غذاى مانده یا سمى براى دستگاه گوارش خوب نیست و با خوردن آن بدن آسیب
مى&#۸۲۰۲;بیند. سخنان، نوشته&#۸۲۰۲;ها، شنیده&#۸۲۰۲;ها و کردار نیز اگر سمى باشند، روح را مسموم
مى&#۸۲۰۲;کند. این انتقام الهی است.

راه دیگر براى شرح
مجازات&#۸۲۰۲;هاى الهی، توجه به رفتار مادران است. وقتى مادرى فرزندش را از نزدیکى به آتش
باز مى&#۸۲۰۲;دارد، این از سنخ خوردن غذاى مسموم نیست که ۲۴ ساعت بعد اثر کند. دست زدن
همان و سوختن همان. حقیقت گناه این است. ارتکاب همان و سوختن همان.


قرآن کریم مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً
إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً
؛
آن&#۸۲۰۲;ها که اموال یتیمان را مى&#۸۲۰۲;خورند، اکنون آتش مى&#۸۲۰۲;خورند.»[۱۳۹]
لقمه حرام شعله آتشى است که جان را مى&#۸۲۰۲;سوزاند.

 


جبر و اختیار

پرسش ۵۶. مى&#۸۲۰۲;گویند
روزى پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; ابن ملجم را قاتل حضرت امیر خواند؛ ابن
ملجم گریست و گفت: مرا همین الان بکشید. حضرت على نیز مکرر او را قاتل خود خواند.
اگر این روایات درست است  با توجه به این تأکیدها، ابن ملجم چگونه مى&#۸۲۰۲;توانست خود را
نجات دهد. اگر راه فرارى براى ابن ملجم وجود نداشته باشد، باعدل الهی سازگار نیست.
بنابراین، براى فرار ابن ملجم از این حادثه حتما راه فرارى وجود دارد، آن راه چیست؟


ابن ملجم انسانى است
که مى&#۸۲۰۲;توانست راه درست یا نادرست را بپیماید. انسان همیشه بین دو راه واقع است: «وَ
هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ
؛ ما انسان را به دو راه حق و باطل آشنا
ساختیم.»[۱۴۰]
انسان با میل و اراده خود راه حق یا باطل را بر مى&#۸۲۰۲;گزیند و به حرکت در آن
مى&#۸۲۰۲;پردازد. ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله که از گذشته و آینده و حال با خبر است، مى&#۸۲۰۲;داند که فلان
شخص وقتى به بلوغ رسید و سر دو راهى واقع شد، با اختیار خود، رفیق ناباب بر
مى&#۸۲۰۲;گزیندو کج راهه مى&#۸۲۰۲;رود. خداوند این علم غیب را به امام و پیامبر نیز عطا مى&#۸۲۰۲;کند.
آن&#۸۲۰۲;ها هم مى&#۸۲۰۲;دانند این شخص آن کار را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد؛ ولى این آگاهى حق انتخاب را از
فرد سلب نمى&#۸۲۰۲;کند. او مى&#۸۲۰۲;تواند گزینش درست انجام دهد و در مسیر صحیح قرار گیرد. بدین
سبب، معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;لب به اندرزش مى&#۸۲۰۲;گشایند؛ هر چند مى&#۸۲۰۲;دانند با میل خود
آن کار را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد.

داستانى به حضرت على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; منسوب است که نشان مى&#۸۲۰۲;دهد انسان مى&#۸۲۰۲;تواند هر راهى را انتخاب کند و
در برابر این انتخاب نیز مسؤول است. حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در کوفه در حال
سخنرانى بود. شخصى آمد و گزارش داد که خالدبن عرطفه مرد. حضرت فرمود: او نمرده است.
بار دیگر گفتند: خبر مطمئن داریم که او مرد.

بعد از بار سوم، امام
فرمود: او زنده است و ۲۰ سال دیگر، به نفع یزیدیان اموى علیه امام حسین قیام مى&#۸۲۰۲;کند
و گروهى نیز در پى او راه مى&#۸۲۰۲;افتند. بعد حضرت به یکى از حاضران اشاره کرد و فرمود:
فلان شخص هم او را همراهى مى&#۸۲۰۲;کند. آن شخص عرض کرد: من همراهى&#۸۲۰۲;اش مى&#۸۲۰۲;کنم؟ حضرت
فرمود: آرى، همراهى نکن؛ ولى مى&#۸۲۰۲;کنى. بعدها پیش بینى امام تحقق یافت.

این خاصیت علم غیب
است. آن&#۸۲۰۲;ها که علم غیب دارند، مى&#۸۲۰۲;دانند فلان شخص با میل و اراده خود فلان کار را
مى&#۸۲۰۲;کند و مى&#۸۲۰۲;تواند نکند. به دلیل این که وقتى انجام داد پشیمان مى&#۸۲۰۲;شود. وقتى انسان
از کارى پشیمان مى&#۸۲۰۲;شود بدان معنا است که با اختیار خود انجام داده است. خدا مى&#۸۲۰۲;داند
که او، در حالى که مى&#۸۲۰۲;تواند این کار را انجام ندهد، با اختیار خود مرتکب مى&#۸۲۰۲;شود.
البته قبل از ارتکاب، قصاص نمى&#۸۲۰۲;توان کرد؛ چون احتمال دارد در آینده بیدار گردد و از
ارتکاب ناشایست چشم پوشد.

 


عدل الهى و عذاب همیشگى

پرسش ۵۷. چرا انسانى
که در دنیا مدتى محدود گناه مى&#۸۲۰۲;کند، به عذاب ابدى مبتلا مى&#۸۲۰۲;شود؟ این با عدل خداوند
سازگار نیست.

ابدیت و خلود به همه
انسان&#۸۲۰۲;ها مربوط نیست. اگر کسى مسلمان بود و معصیت کرد، با توبه پاک مى&#۸۲۰۲;شود. اگر پاک
نشد، در برزخ و قیامت پاک مى&#۸۲۰۲;گردد. چنانچه با این&#۸۲۰۲;ها هم پاک نشد، به جهنم کشیده
مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى اهل نجات است.

اگر کسى دراین دنیا
براى پاک کردن خود از کدورت معاصى اقدام نکرد، در آن دنیا پاکش مى&#۸۲۰۲;کنند؛ ولى آن پاک
کردن کجا و این پاک کردن کجا؟ آن جا با آتش انسان را پاک مى&#۸۲۰۲;کنند.


علت سخت بودن مرگ براى
برخى از انسان&#۸۲۰۲;ها همین است. هنگام مردن روح باید از بدن جدا شود. تصور کنید دندان
کسى را بدون بى حسى بکشند، چرا درد مى&#۸۲۰۲;آید؟ چون مى&#۸۲۰۲;خواهند روح را از این دندان جدا
کنند. حال اگر بخواهند بدون تخدیر روح را از تمام بدن جدا کنند، چه خواهد شد؟ سبب
سختى جان کندن همین است.

مردان الهی قبل از
مردن خود را میرانده&#۸۲۰۲;اند؛ «موتوا قبل ان تموتوا»[۱۴۱].
آن&#۸۲۰۲;ها روح خود را از تعلقات بدن نجات داده&#۸۲۰۲;اند و به دلارام حقیقى پیوسته&#۸۲۰۲;اند. این
است که جان کندنشان دشوار نیست. هر چه تعلق انسان به بدن کم&#۸۲۰۲;تر باشد، جان کندن
برایش آسان&#۸۲۰۲;تر است.

از معصوم
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; پرسیدند: شهداى کربلا این همه تیر و نیزه و سنگ و شمشیر را چگونه
تحمل کردند؟ حضرت فرمود: علاقه آن&#۸۲۰۲;ها به تن نبود تا درد احساس کنند. مثل این که یکى
از شما مقدارى از گوشت انگشت را با دست دیگر فشار دهد، خیلى درد ندارد.


 


عصمت و ظرفیت انسان

پرسش ۵۸. آیا خداوند
متعال ظرفیت انسان&#۸۲۰۲;ها را براى کسب عصمت تعیین مى&#۸۲۰۲;کند یا خودشان آن ظرفیت را به دست
مى&#۸۲۰۲;آورند؟

ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله همه
انسان&#۸۲۰۲;ها رابراى ظرفیت عدالت آماده کرده است. این حداقل است. عادل یعنى کسى که
واجبات راانجام مى&#۸۲۰۲;دهد و حرام راترک مى&#۸۲۰۲;کند. این حداقل وظیفه هر مسلمانى است.

خداوند به همه ما
استعداد کسب عدالت داده و راه آن را هم نمایانده است. عدالت مراتب دارد. از
ضعیف&#۸۲۰۲;ترین مرحله عدالت که همان انجام واجبات و ترک محرمات است تا نزدیک مقام عصمت،
مراتب بسیار وجود دارد.

از مرز عدالت که
بگذریم ـ البته عادل ممکن است سهوا خلاف کند؛ ولى معصوم سهوا هم خلاف نمى&#۸۲۰۲;کند ـ به
ملکه عصمت مى&#۸۲۰۲;رسیم. اگر کسى در راستاى کسب عدالت تمرین کرد، کم&#۸۲۰۲;کم به مرز عصمت
نزدیک مى&#۸۲۰۲;شود؛ یعنى اگر قبلا هم معصوم نبود، از این به بعد مى&#۸۲۰۲;تواند معصوم باشد.


البته عصمت نیز درجات
فراوان دارد. معصوم شدن مخصوص کسى نیست، وجود مبارک حضرت زینب و حضرت ابوالفضل و
بسیارى از فرزندان اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; شاید به درجاتى از عصمت رسیده باشند؛
ولى ذات اقدس اله پست&#۸۲۰۲;هاى کلیدى مثل نبوت، امامت و خلافت را به افراد خاص مى&#۸۲۰۲;دهد؛
یعنى به کسى که مى&#۸۲۰۲;داند با این که مى&#۸۲۰۲;تواند بلغزد تا آخر عمر نمى&#۸۲۰۲;لغزد. به چنین
افرادى مقام میدهد: «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ
رِسالَتَهُ»
[۱۴۲]


حضرت على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;در نهج البلاغه مى&#۸۲۰۲;فرماید: اگر تمام اقالیم هفتگانه را به من دهند و
بگویند به مورى ظلم کن، نمى&#۸۲۰۲;کنم؛ یعنى من با آن که مى&#۸۲۰۲;توانم، ظلم نمى&#۸۲۰۲;کنم:
«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا
عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا
فَعَلْتُهُ»
.

بنابراین، راه معصوم
شدن باز است؛ هر چند رسیدن به مراحل عالیه عصمت کار ساده&#۸۲۰۲;اى نیست.


 


تجلى اسماء الهى و عصیان آدم

پرسش ۵۹. آیا مى&#۸۲۰۲;توان
گفت درخت ممنوعى که حضرت آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از نزدیک شدن به آن نهى شده بود به
بخشى از اسماى الهى مربوط مى&#۸۲۰۲;شود؛ اسمایى که ظرف ظهور آن&#۸۲۰۲;ها طبیعت و زمین است و
براى متجلى شدن آن&#۸۲۰۲;ها باید بشر عصیان کند؛ به عبارت دیگر، آیا مى&#۸۲۰۲;توان گفت بعضى
اسماى الهى چون غفور، تواب، منتقم و... تنها پس از تحقق عصیان متجلى مى&#۸۲۰۲;گردند و در
جنت حضرت آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;امکان تجلى نداشتند. آیا حلاوت نام غفار، آدم
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;را بر آن داشت تا به تلخى عصیان تن دهد؟

در جریان عصیان آدم
توجه به چند مطلب ضرورت دارد:

۱. این عصیان، عصیان
تحریمى یا تنزیهى (کراهتى) نبود؛ زیرا هر دو تحریم، فرع بر شریعت است و شریعت بعد
از هبوط آدم و حوا به زمین، پدید آمد. وقتى شریعت نازل نشده باشد، احکام پنجگانه
شریعت (واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح) هم در کار نیست. پس عصیان آدم نه عصیان
تحریمى است نه تنزیهى.

۲. اگر بگوییم آن درخت
ممنوع به اسماى حسناى الهی مربوط است و این اسماى الهی تجلى اش در زمین است و در
آن&#۸۲۰۲;جا اصلاً تجلى ندارد، چنین چیزى محال است.

یعنى اگر تجلى اسمى از
اسماى الهی به عالم طبیعت محدود باشد، تجلى&#۸۲۰۲;اش در ماوراى طبیعت محال مى&#۸۲۰۲;شود. در این
صورت ارتکاب آدم و حوا نیز محال مى&#۸۲۰۲;شود؛ به عبارت دیگر نهى آن&#۸۲۰۲;ها تکوینى است نه
تشریعى؛ و در این صورت عصیان، محال مى&#۸۲۰۲;گردد؛ یعنى محال است آدم به طرف درخت ممنوع
برود.

یعنى، اگر شجره ممنوعه
اسامى حسناى تواب و غفار و منتقم و... باشد و این&#۸۲۰۲;ها به عالم طبیعت بعد از ظهور
عصیان اختصاص داشته باشد، در ماوراى طبیعت، قبل از تنزل حضرت آدم به طبعیت، چنین
چیزى ممکن نیست؛ یعنى آن جا تجلى ندارند و تقرب به آن اسما ممکن نیست. وقتى ممکن
نبود، مى&#۸۲۰۲;شود نهى تکوینى و عصیان&#۸۲۰۲;پذیر نیست؛ مگر این که تواب و غفار... را توسعه
دهیم و بگوییم عالم مجردات را هم شامل مى&#۸۲۰۲;شود؛ مثل این که خدا در سوره مبارکه انبیا
فرشتگان را هم تهدید کرده است که اگر فرشته&#۸۲۰۲;اى داعیه&#۸۲۰۲;اى داشته باشد، عذاب خواهد شد.
بنابراین، سخن فوق درباره درخت ممنوعه، تمام نیست.

 


سمع و بصر مادى و معنوى

پرسش ۶۰. بین سمع و
بصر غیر مادى چه تفاوتى وجود دارد که دریافت کلام خدا به سمع باطن در دنیا ممکن است
ولى رؤیت حضرتش به بصر باطن جز در آخرت مقدور نیست؟

همان گونه که سمع و
بصر مادى گاهى غیر همانند و یکى قوى&#۸۲۰۲;تر از دیگرى است، سمع و بصر باطنى نیز این&#۸۲۰۲;گونه
است. از سوى دیگر، سمع و بصر باطنى درجاتى دارد. گوش دل&#۸۲۰۲;ها یکسان نیست؛ چون دل&#۸۲۰۲;ها
یکسان نیست. چشم دل&#۸۲۰۲;ها نیز یکسان نیست.

خداوند در بخش پایانى
یکى از «حم» هفتگانه فرمود: آن&#۸۲۰۲;ها که سخن حق را مى&#۸۲۰۲;شنوند سه گونه&#۸۲۰۲;اند، بعضى
بلاواسطه مى&#۸۲۰۲;شنوند، بعضى من وراء حجاب و بعضى از راه پیک و ارسال رُسُل:
«وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللّهُ إِلاّ
وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ»
[۱۴۳].
شاید آن که توانمند است کلام الهی را بلاواسطه بشنود، بتواند ذات اقدس خداوند را
بلاواسطه شهود کند. البته بارها ذکر شده که هویت مطلقه ذات الهی در دسترس شهود
هیچ&#۸۲۰۲;کس حتى پیامبر اسلام نیست؛ زیرا «حارَتِ الاْنبیاءُ و
الاْولیاءُ فیها»
. ولى بعد از مرحله ذات، امکان شهود، با توجه به مراتب
و درجات اشخاص، متفاوت خواهد بود؛ یعنى کسى به شهود بلا واسطه مى&#۸۲۰۲;رسد و دیگرى شهود
با واسطه دارد.

 


مرگ ناگهانى

پرسش ۶۱. با توجه به
این که خداوند رحیم و رحمان است، چرا عده&#۸۲۰۲;اى گرفتار مرگ مفاجات و ناگهانى مى&#۸۲۰۲;شوند.

خداى سبحان، رحیم و
رحمان و حتى ارحم الراحمین است. مرگ ناگهانى براى مؤمن رحمت است؛ یعنى مؤمنى که
تمام حقوق الهی را ادا کرده و حقوق مردم را پرداخته ـ نه دینى ازخدا بر عهده او است
و نه دینى از مردم ـ وصیت نامه خود را هم نوشته و تکلیف بعد از مرگ خود را مشخص
کرده است، با مرگ راحت مى&#۸۲۰۲;شود؛ بدون این که در پایان عمر ناراحتى و درد و سختى
بیمارى و بیمارستان را متحمل شود.

از این رو، در روایات
داریم که مرگ ناگهانى براى مؤمن رحمت و برکت است و مستقیما از دنیا به باغى از
باغ&#۸۲۰۲;هاى بهشتى منتقل مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى اشخاصى که آمادگى ندارند با مشکل مواجه مى&#۸۲۰۲;شوند و
ابتداى گرفتارى آن&#۸۲۰۲;ها است.

به همین دلیل، بسیار
سفارش شده که به فکر مرگ باشید و همیشه خود را آماده نگاه دارید. وجود مقدس
امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;تمام شب&#۸۲۰۲;ها، بعد از نماز عشا با صداى بلند که همه
بشنوند، مى&#۸۲۰۲;فرمود: «تَجَهَّزُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ
فَقَدْ نُودِیَ فِیکُمْ بِالرَّحِیلِ
[۱۴۴]؛
آماده باشید و بارها را ببیندید». یعنى انسان باید همیشه آماده باشد؛ چون مسافر
است.

 


فشار قبر

پرسش ۶۲. مى&#۸۲۰۲;دانیم که
مرگ براى مؤمن شیرین است، مؤمن از مرگ استقبال مى&#۸۲۰۲;کند و هیچ گونه عذابى ندارد؛ ولى
در روایتى نقل شده که همه عذاب قبر مى&#۸۲۰۲;بینند. حتى وقتى فاطمه بنت اسد
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; از دنیا رفت، رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;پیراهنش را بر وى
پوشاند و در قبرش خوابید تا فشار قبر او را نیازارد. در این مورد توضیح دهید.

فشار قبر نوعى عذاب
است. مؤمن ناب و محض عذاب قبر ندارد. اگر مؤمنى به بعضى از سیئات آلوده بود و مشکلى
در کارهایش داشت، ممکن است در حال احتضار مختصرى مشکل داشته باشد یا در قبر اندکى
سختى ببیند تا پاک شود؛ ولى اگر مؤمنى ایمان ناب داشت، دلیلى ندارد در حال احتضار
یا در قبر عذاب ببیند.

بعضى امور دنیایى در
حکم رنج است نه عذاب؛ مثل رنج پیرى و بیمارى. این&#۸۲۰۲;ها لازمه عالَم طبیعت است.
خوابیدن پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;در قبر فاطمه بنت اسد (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; یا
پوشاندن پیراهن خود بر وى، وسیله راحت&#۸۲۰۲;تر بودن او در قبر است. او در باغى از
باغ&#۸۲۰۲;هاى بهشت آرمیده است، باغى که با آن حرکت پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;شکوفاتر و آراسته&#۸۲۰۲;تر گردید.

البته احساس غربت و
تنهایى و وحشت در آستانه رحلت از دنیا و ورود به عالم آخرت وجود دارد؛ ولى در
روایات داریم که در حال احتضار مؤمن، ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;حضور پیدا مى&#۸۲۰۲;کنند و مؤمن
با دیدن آن&#۸۲۰۲;ها چنان شادمان مى&#۸۲۰۲;شود که با آغوش باز از مرگ استقبال مى&#۸۲۰۲;کند. بنابراین،
دو نکته است که باید به آن توجه داشت:

۱. خوف از عذاب قبر و
احتضار مایه نجات انسان است.

۲. عذاب قبر و احتضار
براى گروهى وجود دارد نه همه مؤمنان.

 


مقام امامت

پرسش ۶۳. گفته شده
رسیدن به مقام امامت محال است ولى انسان مى&#۸۲۰۲;تواند به مقام شاگردان امامان معصوم دست
یابد. از سوى دیگر، در احادیث آمده است: انسان مى&#۸۲۰۲;تواند به مقامى برسد که به خداوند
امر و نهى کند و خداوند مطیع او شود. آیا این مقام از مقام امامان کم&#۸۲۰۲;تر است؟

انسان&#۸۲۰۲;هاى کامل همان
انبیا و اولیایند. کسانى که در شمار امت آن&#۸۲۰۲;ها جاى دارند، هرگز نمى&#۸۲۰۲;توانند به مقام
آن&#۸۲۰۲;ها برسند. البته انسان مى&#۸۲۰۲;تواند به مقام ولایت برسد و از اولیاى الهی شود؛ اما
مقام نبوت و امامت به نص و نصب ذات اقدس اله وابسته است نه کسب.

پس چند مطلب داریم که
باید از هم تفکیک شود:

۱. نبوت، رسالت و
امامت انتصابى است نه اکتسابى.

۲. ولایت یعنى نزدیکى
به خدا و تقرب الى الله به گونه&#۸۲۰۲;اى که خدا کارهاى انسان را به عهده گیرد، هر چه خدا
فرمود انسان اطاعت کند و تحت تدبیر مستقیم خداى سبحان باشد. این امر براى هر انسانى
ممکن است.

۳. مؤمنانى که در شمار
امت جاى دارند، همان طور که از نبوت و رسالت و امامت بى بهره&#۸۲۰۲;اند، به مقام ولایتى
که در حد انبیا و اولیا باشد، نیز دست نمى&#۸۲۰۲;یابند. بسیار بعید است امت به جایى برسد
که در حد پیامبر گردد؛ اما مى&#۸۲۰۲;تواند به آن&#۸۲۰۲;ها نزدیک شود. مقام ولایت تا روز قیامت
باز، و ولى الله شدن ممکن است.

درباره بخش دوم سؤال
باید یاد آور شد، این مطلب در دعاى ماه رجب آمده و به مقام فعل ناظر است؛ وگرنه
محال است انسان به جایى برسد که به خدا فرمان دهد و خدا از او اطاعت کند. البته در
مقام فعل، گاه خداوند مى&#۸۲۰۲;فرماید: «مَنْ ذَا الَّذِی
یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً»
[۱۴۵]
یا در روایات هست که خداوند به برخى انبیا فرمود: من بیمار شدم چرا از من عیادت به
عمل نیاوردید؛ آن قدر مؤمن در پیشگاه خداى سبحان عظمت دارد که خداوند مریضى مؤمن
را، مریضى خود مى&#۸۲۰۲;داند، چون مؤمن در حقیقت آیت و نشانه خدا است. در این گونه موارد
که اشاره به مقام فعل است نه مقام ذات، از امر و نهى سخن به میان مى&#۸۲۰۲;آید؛ یعنى مؤمن
به جایى مى&#۸۲۰۲;رسد که مظهر اسمى از اسماى خدا مى&#۸۲۰۲;شود. این مظهر که اسمى از اسماى برتر
است دستور مى&#۸۲۰۲;دهد و مظاهر دیگر اسماى الهی اطاعت مى&#۸۲۰۲;کنند، نه این که مؤمن فرمان دهد
و خدا اطاعت کند.

 


عالم مثال

پرسش ۶۴. درباره عالم
مثال و بدن مثالى یا برزخى توضیح دهید.

آنچه درعالم رؤیا
مى&#۸۲۰۲;بینیم، داراى ابعاد و اندازه است؛ ولى ماده ندارد. بدن مثالى شبیه آن است. در
عالم طبیعت، بدن، حجم، ابعاد، جرم و جسم دارد. در عالم رؤیا بدن طبیعى در بستر
آرمیده است؛ ولى روح ما با آن بدن مثالى بدون جرم و داراى ابعاد در حال حرکت است.
این را بدن مثالى مى&#۸۲۰۲;گویند.

همه ما بعد از مرگ تا
قیامت با چنین بدن مثالى همراه هستیم. بى تردید ما بدن مثالى را با علم و عمل خود
مى&#۸۲۰۲;سازیم؛ یعنى تمام اعمال و حرکات ما در شکل&#۸۲۰۲;گیرى آن بدن مثالى دخالت دارد؛ براى
مثال کسى مى&#۸۲۰۲;خواهد بدنش در قیامت شبیه یوسف (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;باشد، مى&#۸۲۰۲;تواند با کردارش
این کار را انجام دهد. اگر آن&#۸۲۰۲;چه «حسنه» و زیبا است انجام دهد، آن بدن به شکل یوسف
در مى&#۸۲۰۲;آید. چنانچه خداى ناکرده گناهان را مرتکب شود، بدن مثالى&#۸۲۰۲;اش سیاه و بد چهره
مى&#۸۲۰۲;گردد.

آیه صدو ششم آل عمران
که مى&#۸۲۰۲;فرماید: «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ
وُجُوهٌ»
[۱۴۶]
به همین مسئله اشاره دارد. وضو نور است و انسان را نورانى مى&#۸۲۰۲;کند. وقتى در وضو صورت
را مى&#۸۲۰۲;شویید، در واقع به خداوند عرض مى&#۸۲۰۲;کنید: خدایا از گناهانى که با صورتم انجام
داده&#۸۲۰۲;ام، توبه مى&#۸۲۰۲;کنم؛ صورتم را پاک گردان. هنگام شستن دست&#۸۲۰۲;ها باید نیت این باشد که
گناهان انجام شده با دست را ترک کنید و... . به هر حال، آنچه بدن مثالى انسان را
مى&#۸۲۰۲;سازد ،اعمال و نیات و کارهایى است که هر لحظه انسان انجام مى&#۸۲۰۲;دهد.


 


علم معصومین

پرسش ۶۵. میزان علم
معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به غیب چقدر است و آیا در مسائل دنیوى هم از این علم بهره
مى&#۸۲۰۲;برد یا نه؟ اگر جواب مثبت است، پس چرا حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مدتى پس از خلافت
فرمود: اگر مى&#۸۲۰۲;دانستم چنین مسائلى پیش مى&#۸۲۰۲;آید، بیعت نمى&#۸۲۰۲;کردم.

معصوم به اذن خدا از
غیب باخبر است و از همه آن&#۸۲۰۲;چه در مصالح امت اسلامى دخالت دارد، آگاه است؛ ولى باید
به چند نکته توجه داشت:

۱. علم غیب تکلیف آور
نیست؛ یعنى اگر علم از راه شرایط حجیت و مانند این&#۸۲۰۲;ها حاصل شود، انسان در برابرش
تکلیف دارد؛ ولى علمى که از ناحیه غیب به دست آمده، تکلیف آور نیست.


۲. از سوى دیگر، سنت
خداوند چنان اقتضا دارد که معصومان هم مانند افراد دیگر آزموده شوند وآسیب ببینند.


بنابراین نباید از آن
علم استفاده کنند یا مأمور به استفاده نبودند. البته گاه از غیب براى یارى دین کمک
مى&#۸۲۰۲;گرفتند؛ ولى اساس بر این است که در جریان امور عادى از علم غیب بهره نبرند.

 


سیر تکاملى بعد از مرگ

پرسش ۶۶. آیا انسان
بعد از مرگ سیر تکاملى دارد یا نه؟ اگر این گونه است آیا افراد عادى بعد از مدتى به
همان کمال مطلقى که ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;رسند، دست مى&#۸۲۰۲;یابند؟

انسان بعد از مرگ کمال
علمى پیدا مى&#۸۲۰۲;کند، ولى تکامل عملى ندارد؛ یعنى بعد از مرگ بسیارى از مسائل برایش
روشن مى&#۸۲۰۲;شود، حقیقت حیات و مرگ، وحى و نبوت، بهشت و جهنم، فرشته و جن و... روشن
مى&#۸۲۰۲;شود آن هم به صورت شهودى نه حصولى. البته براى هر کس در حد هستى خاصى که دارد.

 


سعید وشقى

پرسش ۶۷. حدیث «السعید
سعید فى بطن امه و الشقى شقى فى بطن امه» چگونه با اختیار شخصى قابل توجیه است؟

حدیثى که از
پیامبراکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نقل کرده&#۸۲۰۲;اند این است:
«الشَّقِیُّ مَنْ شَقِیَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ وُعِظَ بِغَیْرِهِ»
[۱۴۷].
بعد از وجود مبارک معصوم مى&#۸۲۰۲;پرسند: شقى در بطن مادر شقى  است، یعنى چه؟


حضرت فرمود: کودکى که
در رحم مادر است، خداوند مسیر زندگى اش را مى&#۸۲۰۲;داند؛ مى&#۸۲۰۲;داند این کودک به چه صورت
دوران کودکى و نوجوانى و... خود را مى&#۸۲۰۲;گذراند، کى به کاروان طالبان علم مى&#۸۲۰۲;پیوندد،
با چه کسى رفیق مى&#۸۲۰۲;شود، در فلان دو راهى با اختیار خود کدام را بر مى&#۸۲۰۲;گزیند و با
مقدم داشتن شهوت و غضب خود در کارها، با اراده خود به طرف شقاوت مى&#۸۲۰۲;رود.


پس شقى بودن در رحم
مادر به این معنا نیست که وقتى در رحم مادر است، به او سرنوشت شقاوت دهند و بگویند
تو حتما باید شقى باشى. ذات اقدس&#۸۲۰۲;اله همه را سعادتمند خلق کرد. در سوره شمس
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛
هر دو راه فجور و تقوا را به انسان نمایاند.»[۱۴۸]

 


شهود الهى

پرسش ۶۸. حضرت موسى
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در شهود خداوند قوى&#۸۲۰۲;تر بود یا اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;؟

ذات اقدس اله با چشم
دیده نمى&#۸۲۰۲;شود،، صوت و آهنگ هم نیست که با گوش شنیده شود، رایحه هم نیست که با بینى
حس گردد. او از مادیات منزه و مجرد محض است.  انسان تنها از طریق مشاهده دل
مى&#۸۲۰۲;تواند آن وجود مجرد محض را تا حدودى ـ در حد وسعت ذات خود نه در حد شناخت ذات
خداوند ـ بشناسد؛ یعنى حقیقت انسان با حقیقت حضرت حق، به اندازه&#۸۲۰۲;اى که محدود
مى&#۸۲۰۲;تواند با نامحدود رابطه برقرار کند، پیوند وجودى برقرار مى&#۸۲۰۲;سازد و او را مشاهده
مى&#۸۲۰۲;کند.

عمده این است که اگر
درجه شهودى شاهد قوى بود، آن ذات را قوى&#۸۲۰۲;تر مشاهد مى&#۸۲۰۲;کند و اگر ضعیف بود، ضعیف&#۸۲۰۲;تر.
وجود مبارک موسى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به اندازه سعه وجودى خود با ذات اقدس اله مرتبط
بود. اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در این مورد به مقام والاترى بار مى&#۸۲۰۲;یابند؛ زیرا هر
پیامبرى به اندازه کتاب خود پیام مى&#۸۲۰۲;آورد و درجه وجودى&#۸۲۰۲;اش معادل همان کتاب است.

قرآن کریم افزون بر آن
که مصدق کتاب&#۸۲۰۲;هاى گذشته است، مهیمن بر آن&#۸۲۰۲;ها است؛ یعنى بر همه آن&#۸۲۰۲;ها برترى و سیطره
دارد. اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;همتاى قرانند و در هیچ درجه از درجات وجودى از قرآن
عقب نیستند وگرنه افتراق حاصل مى&#۸۲۰۲;شود؛ در حالى که پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;فرمود: «لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى
یَرِدا عَلَىَّ الْحَوض»
[۱۴۹].

موسى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
در حد تورات بود و اهلبیت در حد قرآن. قرآن مهیمن بر تورات است و قهرا همتایان قرآن
کریم بر همتایان کتاب&#۸۲۰۲;هاى آسمانى دیگر مهیمن هستند.

با این براهین مى&#۸۲۰۲;توان
دریافت که مقام اهلبیت از انبیاى گذشته برتر و در نتیجه شهودشان قوى&#۸۲۰۲;تر و بیش&#۸۲۰۲;تر
است.

درک ما از خودمان به
صورت شهودى است نه حصولى و مفهومى. مفهوم «من» و «اَنَا» که وسیله درک نیست و از
ذهن ما غایب است در حالى که ما از ذات خویش هرگز غیبت نداریم و همیشه ذات خود را
ثابت و واحد مى&#۸۲۰۲;یابیم.

کسى که بیمار است و به
پزشک مراجعه مى&#۸۲۰۲;کند، او حقیقت مریضى را درک مى&#۸۲۰۲;کند ولى وقتى گزارش مى&#۸۲۰۲;دهد پزشک
صورتى از این بیمارى را در ذهن دارد و با علم حصولى از مرض بیمار خبردار مى&#۸۲۰۲;گردد.
خود بیمار با علم شهودى مرض خود را مى&#۸۲۰۲;یابد. شهود قلبى در سطح این احساس درونى نیست
بلکه بسیار بالاتر است و مثال مذکور فقط براى این که شهود قلبى تا حدى به ذهن نزدیک
شود، مطرح گردید.

 


خطاى فرشتگان

پرسش ۶۹. مگر فرشتگان
از مجردات نیستند و همیشه دریک حد باقى نمى&#۸۲۰۲;مانند، پس چرا برخى از آن&#۸۲۰۲;ها مانند فطرس
خطا کردند؟

فرشته&#۸۲۰۲;ها البته یکسان
نیستند. فرشتگان حامل عرش و حامل وحى مقامى والا دارند:
«وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ»
[۱۵۰]
فرشتگان حامل وحى معصومند؛ زیرا در قرآن کریم آمده است:
«لا یَعْصُونَ اللّهَ»
[۱۵۱]
این گروه تکامل هم ندارند. البته این که تمام فرشته&#۸۲۰۲;ها از یک سنخ باشند یا هیچ
فرشته&#۸۲۰۲;اى شبیه انسان داراى نفس مستکمله نباشد، مشخص نیست و هیچ دلیلى نداریم.


جریان فطرس هم به
اثبات نیاز دارد؛ زیرا فطرس واژه&#۸۲۰۲;اى یونانى است و در دعاى سوم شعبان هم فرشته
خوانده نشده است. عبارت دعا این است: «و عاذ فطرس بمهده».
از سوى دیگر، سند این دعا هم باید تحقیق شود و میزان اعتبارش به دست آید. چنانچه
درستى سند و فرشته بودن فطرس هر دو اثبات شود، این امر با آیه فوق مزاحم نیست؛ زیرا
امکان دارد فطرس از فرشتگان زمینى به شمار آید و با فرشتگان آسمانى یا اخروى تفاوت
داشته باشد.

 


ولایت تشریعى

پرسش ۷۰. تفاوت ولایت
تشریعى و ولایت به معناى سرپرستى و حکومت را توضیح دهید. با توجه به این که ولى
فقیه، گاه از اختیارات خوداستفاده مى&#۸۲۰۲;کند و حکم حکومتى مى&#۸۲۰۲;دهد، قلمرو این دو ولایت
چیست؟ آیا وضع قوانین حکومتى به معناى ولایت تشریعى نیست؟

ابتدا باید دو نکته
مشخص شود:

۱. ولایت بر تشریع؛
یعنى حق قانون گذارى که به ذات اقدس اله اختصاص دارد.

۲. ولایت تشریعى؛ یعنى
در محدوده قوانین شریعت چه کسى والى و سرپرست است نه این که چه کسى حق دارد قانون و
شریعت جعل کند.

در عصر غیبت، کسى که
جانشین حضرت بقیة الله (عج) است، ولىّ به شمار مى&#۸۲۰۲;آید، او ولایت دارد شریعت را
بفهمد و تبیین، حمایت و اجرا کند. فقیه جامع الشرایط سه کار رسمى دارد. وقتى این&#۸۲۰۲;ها
بررسى شود، در مى&#۸۲۰۲;یابیم فقیه، یک شخصیت حقیقى دارد و یک شخصیت حقوقى.


فقیه جامع الشرایط که
ولى مسلمین است، از آن جهت که مرجع تقلید است، اگر فتوا دهد فلان چیز حلال است و
فلان چیز حرام، عمل به آن بر او و مقلدانش هر دو واجب است. اگر حکم قضایى داد، عمل
به آن حکم هم بر دو طرف دعوا واجب است و هم بر خود او؛ یعنى نقض آن حکم، هم بر خودش
حرام است هم بر دو طرف دعوا.

اگر ولى فقیه نظیر
مرحوم میرزاى شیرازى حکم ولایى دهد - که این دیگر فتوا نیست، حکم قضایى هم نیست -
عمل به حکم ولایى بر خود ولى فقیه و یکایک مردم حتى فقهاى دیگر واجب است.


با این تحلیل، فقیه یک
شخصیت حقوقى دارد و یک شخصیت حقیقى. شخصیت حقیقى&#۸۲۰۲;اش با سایر شهروندان یکى است؛ ولى
شخصیت حقوقى او که «امام المسلمین» است با دیگران تفاوت دارد. بازگشت این تحلیل به
ولایت فقاهت و عدالت است. فقاهت، ولىّ مسلمانان است نه فقیه؛ عدالت، ولىّ مسلمانان
است نه فقیه.

براى باز شدن مطلب به
یک مثال توجه کنید. امام ـ رضوان الله تعالى علیه ـ تا اواخر عمر خود درتمام
انتخابات شرکت مى&#۸۲۰۲;کردند. ایشان از آن جهت که روح الله الموسوى الخمینى بودند، با
دیگر اعضاى دفتر تفاوت نداشتند؛ یعنى مثل آن&#۸۲۰۲;ها یک رأى به صندوق مثلاً ریاست جمهور
مى&#۸۲۰۲;انداختند؛ اما از آن جهت که به مقام فقاهت و ولایت فقاهت رسیده است، رأى میلیونى
مردم را تنفیذ مى&#۸۲۰۲;کند. این دو سمت نشان دهنده دو شخصیت حقیقى و حقوقى است.

بنابراین، ولایت
تشریعى فقیه یعنى ولایت در محدوده شریعت و هرگز فقیه جامع الشرایط، ولایت بر تشریع
ندارد. البته گاه تزاحم پیش مى&#۸۲۰۲;آید. در موارد تزاحم چه باید کرد؟


تزاحم همان طور که در
مسائل شخصى رخ مى&#۸۲۰۲;نماید، در مسائل اجتماعى نیز پدید مى&#۸۲۰۲;آید؛ براى مثال اگر کسى سوار
کشتى باشد، شرعا حق ندارد چمدان خود را به دریا بیندازد؛ چون اسراف و حرام است.
چنانچه کشتى دچار سانحه شود و بگویند باید سبک گردد، یا باید انسان&#۸۲۰۲;ها به دریا
افکنده شوند یا چمدان&#۸۲۰۲;ها و اثاثیه در این موقعیت، ریختن چمدان&#۸۲۰۲;ها به دریا واجب است
و نمى&#۸۲۰۲;توان آن را اسراف و حرام خواند.

اگر چنین تزاحمى در
کشور پدید آید، باید کسى باشد که حرف آخر را بزند و مشکل را حل کند. این فرد همان
ولى فقیه است و کارش هم در محدوده ولایت تشریعى است نه ولایت بر تشریع.


 


زندگى ابدى در بهشت

پرسش ۷۱. آیا زندگى
ابدى و پایان&#۸۲۰۲;ناپذیر در بهشت، خسته کننده نیست؟

اگر معناى ثبات را از
سکون جدا کنیم و روشن شود که آن جا دارالقرار است نه دارالسکون، این مشکل حل
مى&#۸۲۰۲;شود. سکون با نابودى همراه است؛ مانند درخت یا ساختمانى که در یک مکان قرار
دارد؛ بالاخره روزى مى&#۸۲۰۲;پوسد و از بین مى&#۸۲۰۲;رود. ثبات مانند معادلات ریاضى است که زمان
و مکان ندارد. آن&#۸۲۰۲;چه زمان و مکان ندارد، ثابت است نه ساکن.

آیا قانون علیت روزى
فرو مى&#۸۲۰۲;ریزد؟ آیا ۴=۲×۲ تبدیل مى&#۸۲۰۲;شود؟ خیر؛ چون ثابتند. در این دنیا، خستگى مربوط
به تن است و روح چون متعلق به تن است، احساس خستگى مى&#۸۲۰۲;کند؛ در آخرت، برعکس دنیا بدن
همراه روح است، دیگر زوال و خستگى و مرگ در آن راه ندارد، انسان به دارالقرار
مى&#۸۲۰۲;رسد.

از این موجودات ثابت
بسیار داریم؛ مانند فرشتگان، حتى فرشتگانى که بدن دارند. به هر حال، در قیامت انسان
جسم دارد، حس دارد، لذت&#۸۲۰۲;هاى جسمانى دارد؛ ولى نظام آن جا با نظام دنیا متفاوت است.
در آن نظام، فرسودگى و خستگى و سکون راه ندارد. بنابراین خستگى نیز وجود ندارد.

 


جسمانى بودن معراج

پرسش ۷۲. هرگاه از هفت
آسمان سخن به میان مى&#۸۲۰۲;آید، چنان بیان مى&#۸۲۰۲;شود که مراد این آسمان که بشر به آن نگاه
مى&#۸۲۰۲;کند، نیست. آیا این تعبیر با اعتقاد به جسمانى بودن معراج پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;منافات ندارد؟

در پاسخ به این پرسش
باید به چند مطلب توجه داشت.

مطلب اول: در معراج
پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; هم جسم حضرت حضور داشت و هم روحش.


مطلب دوم: بعید است
این آسمانى که الان کفار و ملحدان سفینه&#۸۲۰۲;هاى فضایى به آن مى&#۸۲۰۲;فرستند، آسمانى باشد که
قرآن کریم به آن اشاره دارد؛ چون در قرآن کریم فرمود: «لا
تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ
؛ درهاى آسمان&#۸۲۰۲;ها به روى کفار باز
نیست»[۱۵۲].
اگر منظور این آسمان ظاهرى است که صحیح نیست؛ زیرا این آسمان مرتب محل تردد
سفینه&#۸۲۰۲;هاى فضایى کافران است. پس معلوم مى&#۸۲۰۲;شود منظور از آسمان، آسمان معنوى است.


شاهد دیگر آن است که
فرمود: «وَ أَوْحى فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها؛
امرهر آسمانى را به مسؤولش ارسال کرده است.»[۱۵۳]
آن وقت آسمان&#۸۲۰۲;هاى ظاهرى در حکم ابدان و آسمان&#۸۲۰۲;هاى معنوى به منزله غیب و ارواح
آسمان&#۸۲۰۲;هاى ظاهریند که درهاى آن&#۸۲۰۲;ها به روى کفار باز نمى&#۸۲۰۲;شود و مدبرات امر در واقع با
ارواح این آسمان&#۸۲۰۲;ها ارتباط دارند. در سایه اداره آسمان&#۸۲۰۲;هاى باطنى این آسمان&#۸۲۰۲;هاى
ظاهرى نیز اداره مى&#۸۲۰۲;شود.

مطلب سوم: در قرآن
کریم فرمود: «إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا
بِزِینَةٍ الْکَواکِبِ»
[۱۵۴].
ستاره هایى که شما مى&#۸۲۰۲;بینید همگى زینت آسمان اول به شمار مى&#۸۲۰۲;آیند. از مجموع مطالب
فوق این نتیجه حاصل مى&#۸۲۰۲;شود که اولاً، منظور خداوند از آسمان&#۸۲۰۲;هاى هفت&#۸۲۰۲;گانه آسمان&#۸۲۰۲;هاى
معنوى اند نه مادى و ثانیا، هیچ منافاتى با معراج پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; ندارند؛ چون معراج ایشان هم جسمانى بود و هم روحانى.

 


امامت حضرت زهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;

پرسش ۷۳. آیا همه ذریه
صالح و عادل حضرت ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به مقام امامت رسیدند؟ آیا حضرت زهرا
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; نیز به مقام امامت رسید؟

برابر دعاى حضرت
ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; همه ذریه صالح و عادل آن حضرت به مقام امامت رسیدند. البته
امامت دو قسم است: امامت ملکوتى که به ولایت مربوط است؛ و امامت ملکى که رهبرى و
اداره امور را بر عهده دارد.

مهم&#۸۲۰۲;ترین مقام همان
امامت ملکوتى است. امامت ملکوتى به این معنا است که عقاید، اخلاق، اعمال و عبادات
انسان&#۸۲۰۲;ها که به عالم بالا صعود مى&#۸۲۰۲;کند: «إِلَیْهِ
یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ»
[۱۵۵]
یک سلوک معنوى است که مسلک و راهنما و صراط مستقیم و رهبر مى&#۸۲۰۲;خواهد. صراط مستقیم
همان حق ممتد است که بین عبد و مولا کشیده شده و راهنماى قافله عظیم عقاید و اخلاق
و عبادات، عقیده و خُلق و عبادت معصوم است.

یعنى نماز امام
پیشاپیش نمازها است. و نمازهاى امت به دنبال آن بالا مى&#۸۲۰۲;رود؛ عقیده امام پیشاپیش
حرکت مى&#۸۲۰۲;کند و عقاید امت به دنبال آن است. این که گفته مى&#۸۲۰۲;شود اگر کسى نماز اول وقت
بخواند به امام زمانش اقتدا کرده است، ناظر به این است که چون امام زمان
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; اول وقت نماز مى&#۸۲۰۲;خوانند مثل این است که انسان به آن حضرت اقتدا کرده
است؛ وگرنه امکان دارد امام در جایى تشریف داشته باشند که افق آن متفاوت باشد.
بنابراین، در شرق و غرب عالم هر کس نماز اول وقت بخواند به امام زمانش اقتدا کرده
است.

پس امامت ملکوتى یعنى
رهبرى اخلاق، عقاید و اعمال و بالاتر از همه این&#۸۲۰۲;ها رهبرى ارواح، موصوف به عقیده و
خُلق و عمل امام است؛ چون تمام این موارد صفات ارواح است و ارواح اگر بخواهند صعود
کنند، روح طیب امام ـ صلوات الله و سلام علیه ـ پیشاپیش و راهنماى این کاروان
است.پس امام ارواح، روح امام است و امام عقاید و اخلاق، عقیده و خُلق امام است.


چنین امامت ملکوتى را
تمام ذریّه صالح و معصوم ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;دارا هستند و بالاترین و
برجسته&#۸۲۰۲;ترین آن مربوط به اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;است که وجود مبارک صدیقه کبرى
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;از مصادیق بارز این انوار پاک به شمار مى&#۸۲۰۲;آید. اما امامت مُلکى به
معناى رهبرى امور اجرایى که تماس با مردم و شرکت در جنگ و صلح لازم دارد، به مردها
مربوط است و زن&#۸۲۰۲;ها را شامل نمى&#۸۲۰۲;شود.

 


عقل زنان

پرسش ۷۴. آیا طبق حدیث
شریف علوى که فرمود: «عقول النساء فى جمالهنّ و جمال
الرّجال فى عقولهم»
عقل زن در جمال او و جمال مرد در عقل او خلاصه
مى&#۸۲۰۲;شود، تا وسیله&#۸۲۰۲;اى براى سرزنش زن و برترى مرد باشد؟

براى پاسخ به این سؤال
لازم است به این نکته توجّه کنید که: زیور جان آدمى به ایمان است نه چیز دیگر، چنان
که خداى سبحان فرمود: «حَبَّبَ اِلَیْکُمُ الاْیمانَ و
زَیَّنَهُ فى قُلُوبِکُمْ»
[۱۵۶]
خدا ایمان را براى شما دوست داشتنى گردانید و آن را در دل&#۸۲۰۲;هاى شما زینت داد.


و چون روح انسان مجرد
است نه مادّى و ایمان نیز امرى است معنوى، این امر معنوى یعنى ایمان، مایه جمال و
زیبائى آن امر مجرد یعنى جان انسانى شده است و از آنجا که خصوصیت ذکورت و انوثت در
حقیقت انسان (که همان جان اوست) و ایمان او تأثیرى ندارد یعنى حقیقت انسان و ایمان
و امثال آن نه مو&#۱۶۲۰;ث است نه مذکر، بلکه امرى مجرد است که در زن و مرد یکسان مى&#۸۲۰۲;باشد؛
بنابراین از حدیث شریف علوى که فرمود: «عقول...» مى&#۸۲۰۲;توان معناى دستورى فهمید نه
معناى وصفى، یعنى منظور آن نباشد که حدیث شریف در توصیف دو صنف از انسان باشد که
عقل زن در جمال او خلاصه شود و جنبه سرزنش داشته باشد و جمال مرد در عقل او تعبیه
شود و عنوان ستایش بگیرد، بلکه ممکن است معناى آن دستور، یا وصف سازنده باشد.


به بیان دیگر زن موظف
است و یا مى&#۸۲۰۲;تواند عقل و اندیشه انسانى خویش را در ظرافت عاطفه و زیبایى گفتار و
رفتار و کیفیت محاوره و نحوه برخورد و نظائر آن ارائه دهد چنانکه مرد موظف است و
مى&#۸۲۰۲;تواند هنر خود را در اندیشه انسانى و تفکر عقلانى خویش متجلى سازد.

تحصیل کرده و آگاه به
معارف ایثار و شهادت توان آن را دارد که در نقش مادرى مهربان، فرزندش را تشویق به
جهاد کند و در بدرقه او هنگام عزیمت به جبهه، عقل طریف[۱۵۷]
خود را در جامه هنر ظریف ارائه دهد. یا هنگام استقبال فرزندش که از جبهه و میدان
رزم، پیروزمندانه برگشته است اندیشه وزین عقلى خود را در لباس زیباى شوق و نظایر آن
نشان دهد. هرگز این ظرایف هنرى که تَمَثُّل عینى طرایف عقلى است براى مردان هنرمند
میسّر نخواهد بود.

خلاصه آنکه زن باید
حکمت را در ظرایف هنر ارائه دهد و مرد بالعکس باید ظرایف هنر را در طرایف حکمت جلوه
گر کند یعنى جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او متجلّى شده است و
این توزیع کار نه نکوهشى براى زن است و نه ستایشى است براى مرد. بلکه رهنمود و
دستور عملى هر یک از آنها است تا هر کس به کار خاص خویش مأمور باشد و در صورت
امتثال دستور مخصوص خود، درخور ستایش گردد و در صورت تمرّد از آن، مستحق نکوهش شود.


پس تفاوت زن و مرد در
نحوه ارائه اندیشه&#۸۲۰۲;هاى درست ظهور مى&#۸۲۰۲;نماید وگرنه زن نیز چون مرد شایستگى فراگیرى
علوم و معارف را داشته و مستحق تقدیر است.

مطلب دیگرى که باید به
آن توجّه داشت این است که دو گونه عقل داریم: عقل نظرى و عقل عملى. انسان با عقل
نظرى مى&#۸۲۰۲;فهمد و با عقل عملى کار انجام مى&#۸۲۰۲;دهد. یقین، جزم، ظن و گمان، وهم، خیال و
مانند آن جزو شئون عقل نظرى است؛ امّا نیّت، عزم، اخلاص و اراده، محبت، تولى،
تبرّى، تقوى و عدل و مانند آن جزو عقل عملى است[۱۵۸]
و همین عقل عملى هم معیار فضیلت در انسان است.

عقل نظرى معیار اعلمیت
انسان و عقل عملى معیار کرامت و افضلیت انسان است. «اِنَّ
اَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقیکُمْ»
[۱۵۹]
و این&#۸۲۰۲;که در روایت آمده است که «عقول النساء فى جمالهن و...»[۱۶۰]
اشاره به عقل نظرى است نه عقل عملى. یعنى اگر بین مرد و زن تفاوتى از نظر عقلى باشد
در مورد عقل نظرى یا ابزارى است نه عقل عملى.

عقل نظرى، عقلى است که
انسان با او بتواند علوم حوزوى و دانشگاهى را فراهم کند تا چرخ دنیا بچرخد و این هم
معیار فضیلت انسان (مردها) نیست. بلکه معیار فضیلت انسان، عقلى عملى است که در
تعریف آن آمده است «اَلْعَقْلُ ما عُبِدُ بِهِ الرَّحْمنُ
وَ اکْتُسِبَ بِهِ الجَنان»
[۱۶۱]
انسان به وسیله آن خدا را عبادت مى&#۸۲۰۲;کند و بهشت را کسب مى&#۸۲۰۲;نماید و به مقام قرب
مى&#۸۲۰۲;رسد و این عقل در مرد و زن تفاوتى ندارد.

بنابراین اگر کسى
خواست بین زن و مرد داورى کند نباید عقل به معناى علم مصطلح را معیار قرار دهد
(یعنى عقل نظرى را) بلکه باید عقل عملى را که وسیله قرب انسان و معیار فضیلت است
معیار قرار دهد و در این صورت است که جمال مرد و زن هر دو در عقلى است که «عُبِدَ
بِهِ الرَّحْمانُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان» و در این صورت، هم «جَمالُ الرِّجالِ
فى عُقُولِهِم» و هم «جَمالُ النِّساءِ فى عُقُولِهِنّ» مى&#۸۲۰۲;باشد.[۱۶۲]

 


عقل زن و مرد

پرسش ۷۵. گاهى گفته
مى&#۸۲۰۲;شود که عقل مرد بیش از عقل زن است و تجارب گذشته و حال نیز مؤکد این مطلب
مى&#۸۲۰۲;باشد آیا چنین گفته&#۸۲۰۲;اى صحیح است؟

این موضوع را مرحوم
علامه طباطبایى قدس&#۸۲۰۲;سره در تفسیر شریف المیزان آورده و فرموده&#۸۲۰۲;اند: آن عقلى که در
مرد بیش از زن است یک فضیلت زائده است نه معیار فضل.

توضیح مطلب این&#۸۲۰۲;که
عدهّ&#۸۲۰۲;اى گفته&#۸۲۰۲;اند عقل در اسلام معیار کمال انسانى است یعنى هر کس که عاقلتر است به
کمال انسانى نزدیک&#۸۲۰۲;تر و نزد خدا مقرب&#۸۲۰۲;تر است، و هر که از عقل دورتر است از کمال
انسانى کم بهره&#۸۲۰۲;تر و از مقام قرب الهى محرومتر است، بنابراین چون عقل در مرد بیش از
زن است پس مردها بیش از زن&#۸۲۰۲;ها به خدا نزدیک&#۸۲۰۲;تر هستند. در صورتى که این استدلال تمام
نیست بلکه مغالطه&#۸۲۰۲;اى است که در اثر اشتراک لفظ رُخ مى&#۸۲۰۲;دهد.

چون عقل به صورت
اشتراک لفظى بر معانى گوناگون اطلاق مى&#۸۲۰۲;شود، لذا باید اوّلاً، روشن شود کدام عقل
معیار کمال انسانى و قرب الهى است و ثانیاً در کدام عقل، زن و مرد با یکدیگر اختلاف
و تفاوت دارند؟

منشأ مغالطه آن است که
گرچه گفته مى&#۸۲۰۲;شود که زن و مرد در عقل تفاوت دارند، و عقل معیار قرب الى اللّه است،
و هر که عقلش بیشتر باشد به خدا نزدیک&#۸۲۰۲;تر است، امّا عقلى که در مقدمه دوم ذکر
مى&#۸۲۰۲;شود، غیر از عقلى است که در مقدمه اولى آمده است. به عبارت دیگر عقلى که در آن،
زن و مرد اختلاف و تفاوت دارند غیر از عقلى است که مایه تقرب الى اللّه است.

اگر دو معناى عقل از
هم جدا شود، و دو مقدمه را با حفظ یک حد وسط کنار هم ذکر کنیم، مى&#۸۲۰۲;بینیم که هرگز
نمى&#۸۲۰۲;توان قیاسى ترتیب داد تا از آن، فضیلت مرد بر زن استنتاج شود؛ زیرا عقلى که در
زن و مرد متفاوت است عقل نظرى است که در نحوه مدیریت در مسائل سیاسى، اقتصادى،
علمى، تجربى، ریاضى و مانند آن دخیل است.

و بر فرض هم که ثابت
بشود دراین گونه از علوم و مسائل اجرایى، عقل مرد بیش از عقل زن است ـ که اثبات این
مطلب نیز کار آسانى نیست ـ ولى این سؤال وجود خواهد داشت: آیا آن عقلى که مایه تقرب
الى اللّه است همین عقلى است که بین زن و مرد مورد تمایز مى&#۸۲۰۲;باشد؟ آیا مى&#۸۲۰۲;توان گفت
هر کس مسائل فیزیک، ریاضى، طب، طبیعى و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزدیک&#۸۲۰۲;تر
است؟ آیا این عقل مایه تقرب است یا عقلى که «عبد به
الرّحمان و اکتسب به الجنان»
[۱۶۳]
مى&#۸۲۰۲;باشد مایه تقرب است؟

چه بسا ممکن است مردى
در علوم اجرایى بهتر از زن بفهمد امّا توان عقال کردن غرایز خویش را نداشته باشد.
همه مذهب&#۸۲۰۲;هاى باطلى که در برابر انبیا صف بستند، به وسیله مردها جعل شد. اکثر
متنبّى&#۸۲۰۲;ها[۱۶۴]
که در برابر انبیا به مبارزه مذهبى برخاستند، مرد بودند. قرآن کریم در مورد کسانى
که نظیر فرعون مذهب&#۸۲۰۲;هاى جعلى آوردند مى&#۸۲۰۲;فرماید: «یَقْدُمُ
قَوْمَهُ یَومَ الْقِیامَةِ»
[۱۶۵]
آنان که پیشاپیش دیگران به جهنّم رفته و مى&#۸۲۰۲;روند آیا مردند یا زن؟

بنابراین، اگر کسى در
مسائل علمى یا سیاسى و اجرایى فکر برتر داشت این نشانه تقرب الى اللّه نیست، بلکه
یک فضیلت زاید است، زیرا: «ذاکَ عِلْمٌ لایَضُرُّ مَنْ
جَهِلَهُ»
[۱۶۶]
علمى است که ندانستنش زیان نمى&#۸۲۰۲;رساند.

اگر کسى ادّعا کند که
عقل مرد در جنبه «یعبد به الرحمان و یکتسب به الجنان» قوى&#۸۲۰۲;تر از زن است، هر گز
اثبات آن مقدور نیست، چرا که نه تجربه آن را نشان مى&#۸۲۰۲;دهد و نه برهان آن را تأیید
مى&#۸۲۰۲;کند.

مضافاً این&#۸۲۰۲;که همه
کمالات به اندیشه&#۸۲۰۲;هاى نظرى وابسته نیست. زیرا که گاهى انسان خوب مى&#۸۲۰۲;فهمد امّا فهمش
همراه با خشونت است. اگر انسان دو صنف است: بخشى محکم کارند به نام مرد، و بعضى
ظریف کارند به نام زن، اسماء الهى هم دو صنف است و کمالات نیز از دو راه نصیب انسان
مى&#۸۲۰۲;شود. بعضى از کمالات بر اساس جنگ و قوام و قیام و مبارزه و ستم ستیزى و مظهر قهر
و جلال حق بودن است، و بعضى مظهر مهر و رأفت و عاطفه و محبت و جمال و لطف حق بودن
است و اگر یکى از این دو صنف در خشونت و اندیشه قوى ترند، دلیلى بر آن نیست که در
بخش&#۸۲۰۲;هاى مهر، عاطفه، لطف، رأفت، صفا، صمیمیت و رقّت نیز قوى&#۸۲۰۲;تر باشند.

ذات اقدس اله، عالم را
بر محور محبت اداره مى&#۸۲۰۲;کند و بسیارى از آیات قرآن درس محبت مى&#۸۲۰۲;دهد و راه محبت را زن
بهتر از مرد درک مى&#۸۲۰۲;کند. اگرچه راه قهر را ممکن است مرد بهتر از زن درک کند.[۱۶۷]

 


مشورت با زنان

پرسش ۷۶. آیا این گفته
حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در بیان وهن عقول زنان است که فرمودند:
«ایّاک و مشورة النساء فانَّ رأیهنّ الى اَفنٍ و عزمهنّ
الى وهن»
[۱۶۸]
بپرهیز از مشورت با زنان که رأى آنان ناقص و تصمیم آنان سست است. وکلاً چنین
مسئله&#۸۲۰۲;اى شامل حال تمام زنان اعم از تحصیل کرده و تحصیل نکرده است؟!

چنین تعبیر هایى به
لحاظ غلبه خارجى موضوع در زمان بیان آن است. یعنى در آن زمان این صنف گرانقدر (یعنى
زنان) از تعلیم و تربیت صحیح محروم بوده&#۸۲۰۲;اند در صورتى که اگر شرایط درست براى
فراگیرى آن&#۸۲۰۲;ها در صحنه تعلیم و تربیت فراهم شود اگر غلبه بر عکس نشود لااقل غلبه با
مردان نخواهد بود تا منشأء نکوهش گردد.

یعنى اگر زنان در پرتو
تعلیم صحیح و تربیت وزین پرورش یابند و چون مردان بیاندیشند و چون رجال تعقّل و
تدبّر داشته باشند تمایزى از این جهت با مردها ندارند و اگر گاهى تفاوت دیده شود،
همانند تفاوتى است که در این مورد بین خود مردها نیز مشهود است.

مثلاً اگر زنان مستعد
به حوزه&#۸۲۰۲;ها و دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى علمى راه یابند و همانند مردان به فراگیرى علوم بپردازند
و در دروس مشترک آگاهى کامل یابند دیگر نمى&#۸۲۰۲;توان گفت روایاتى که در نکوهش زنان آمده
و احادیثى که در پرهیز از مشورت با آن&#۸۲۰۲;ها وارد شده و دلایلى که در نارسایى عقول
آنان رسیده اطلاق دارد و هیچگونه استثنایى نسبت به زنان دانشمند و محقق ندارد، بلکه
قطعاً این گونه زنان، مستثنى خواهند بود و زنها در این زمینه تمایزى با مردها
ندارند. (۳۷ ـ ۳۶)

 


زنان و مرجعیت

پرسش ۷۷. به چه دلیل
زنان نمى&#۸۲۰۲;توانند به مقام مرجعیت برسند؟

باید بین مرجعیت و
فقاهت فرق گذاشت. زن از آن جهت که داراى روح مجرد است، از جهت حقیقت انسانى، بامرد
تفاوت ندارد؛ زیرا محور اصلى بحث پیامبران، انسان است نه مرد و زن. انسانیت انسان
به روح است و روح نه مرد است و نه زن. این بدن است که مذکر و مؤمنث دارد.


در وظایفى که به بدن
مربوط است، مرد و زن اختلاف دارند؛ اما کمالات علمى، عقاید، اخلاق، معنویت و... به
جان مربوط است و به مذکر و مؤمنث ارتباط ندارد. پس باید بین فقاهت که یک مقام علمى
است، با مرجعیت که یک کار اجرایى است، فرق گذاشت.

در فقاهت هیچ شرطى
نیست. زن مى&#۸۲۰۲;تواند در بحث&#۸۲۰۲;هاى علمى به کامل&#۸۲۰۲;ترین مرحله فقاهت برسد و حتى شاگردانش
مرجع تقلید باشند. اما مرجعیت یک مقام اجرایى است. مردم مراجعه دارند. مصافحه
مى&#۸۲۰۲;کنند و...این با مقامى که زن دارد، هماهنگ نیست. البته زن مى&#۸۲۰۲;تواند مرجع تقلید
زن&#۸۲۰۲;ها باشد و اشکال ندارد.

 


قضا و قدر

پرسش ۷۸. نظام حاکم بر
جهان، قضا و قدر و جبر و اختیار را توضیح دهید.

نظام حاکم بر جهان بر
اساس بینش توحیدى آن است که یک حقیقت نامتناهى که هستى محض و عین علم و حیات و
اراده است و آن خداست، خود به جهان، هستى بخشیده و با نظم و تدبیر آنها را اداره
نموده است.

قرآن کریم از این نظم
عمومى حاکم بر جهان چنین یاد کرده است: «هُوَ الَّذِی فِی
السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ
[۱۶۹]»
خدا آن حقیقت نامتناهى است که بر آسمان&#۸۲۰۲;ها و زمین حاکم است و باز فرمود:
«أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»[۱۷۰]
به هر سمت که رو کنید آثار وجود خدا را مى&#۸۲۰۲;یابید، به هر موجودى که بنگرید شما را به
خدا راهنمایى مى&#۸۲۰۲;کند.

براى این که هر چه را
شما بنگرید چه زمینى باشد و چه آسمانى، چه انسانى چه غیر انسانى، به خودش قائم
نیست، وجودش به وجود خدا وابسته است. بیان نورانى امیر المؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; که
در نهج&#۸۲۰۲;البلاغه آمده اشاره به همین موضوع است.

آن حضرت فرمود:
«کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»[۱۷۱]
یعنى هر موجودى که به غیر خود متکى است، معلول است و علت دارد. شما به هر سمتى که
بنگرید چیزى که به ذات خود قائم باشد نمى&#۸۲۰۲;بینید، به دلیل این که در یک مرحله هست و
در مرحله دیگر نیست، در جایى هست و در جاى دیگر نیست. پس هر چه به غیر خود متکى است
غیر خدا است، لذا قرآن کریم فرمود: «أَیْنَما تُوَلُّوا
فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»
[۱۷۲]


اما جریان جبر و قضا و
قدر این است که خداوند یک سلسه قوانین کلى و جزئى آفرید. آن قوانین کلى به عنوان
قضا و موارد جزئى به عنوان قدر است. مثلاً «کُلُّ نَفْسٍ
ذائِقَةُ الْمَوْتِ»
[۱۷۳]
یعنى اینکه هر کسى باید بمیرد و مرگ براى همه است و هیچ کس براى ابد زنده نخواهد
بود، این «قضاى» الهى است.

این قانون کلى نسبت به
اشخاص، متفاوت پیاده مى&#۸۲۰۲;شود یعنى براى هر کس اندازه&#۸۲۰۲;اى خاص در نظر گرفته مى&#۸۲۰۲;شود که
آن را «قدر» مى&#۸۲۰۲;نامند. «قدر» تغییر پذیر است ولى «قضا» تغییر پذیر نیست. یعنى این
که همه باید بمیرند (قضا) تغییرناپذیر است ولى این که چگونه بمیرند (قدر) تغییرپذیر
است. هیچ کس براى ابد نخواهد بود، چون دنیا مسافرخانه و محدوده حرکت است، نمى&#۸۲۰۲;شود
حرکتِ یک شى&#۸۲۰۲;ء دائمى باشد و گرنه به هدف نمى&#۸۲۰۲;رسد. دنیا چون دار کار و حرکت است
یقیناً باید به پایان برسد تا انسان به هدف خود نائل شود و جزا یا کیفر اعمال خود
را ببنید.

بنابر این بودن مرگ
براى همه قضاى الهى و تخلف&#۸۲۰۲;ناپذیر است ولى این که هر شخصى چگونه بمیرد، قدر و
تغییرپذیر است. این اجمالى از قضا و قدر.

در مورد جبر و اختیار
هم باید گفت: یک نوع جبر در مسئله علت و معلول مطرح است و یک نوع در مسئله آزادى و
فعل انسان. آن جبرى که در مسئله علت و معلول مطرح است این است که مى&#۸۲۰۲;گویند:
«اَلشِّىْ&#۸۲۰۲;ءُ ما لَمْ یَجِبْ لَمْ یُوجَدْ»
یعنى هر چیزى تا وجود او ضرورت صد در صد پیدا نکند یافت نمى&#۸۲۰۲;شود؛ این را جبر عِلّى
مى&#۸۲۰۲;نامند.

معلول، مجبور علت و
علت، جابر معلول است یعنى اگر علت به حد صد در صد نرسد هرگز معلول پدید نمى&#۸۲۰۲;آید و
اگر به نصاب صد در صد رسید تحقق معلول ضرورى و حتمى خواهد بود. این جبر عِلّى است.
جبر علّى در بحث جبر و اختیار و تفویض راه ندارد.

و اما آن جبرى که در
مسئله آزادى و فعل انسان مطرح است این است که برخى بر آنند که انسان در کارها مجبور
است، یعنى دیگرى فاعل فعل است و انسان ابزار و غلام فرمان او است. در مقابل عده&#۸۲۰۲;اى
دیگر مى&#۸۲۰۲;گویند چون انبیا آمده&#۸۲۰۲;اند جزا و پاداش و کیفر حق است، بهشت و جهنم حق است،
مدح و ذمّ حق است پس معلوم مى&#۸۲۰۲;شود انسان آزاد است.

آنها که قدرت بیکران
خدا را دیدند گفتند: انسان مجبور است، آنها که جزاى خدا و بهشت و جهنم را دیدند
انسان را آزاد و مفّوض دانستند، یعنى آزادى انسان به معناى تفویض است و خدا تمام
کار انسان را به خود انسان واگذار کرده است و هیچ کارى با او ندارد؛ فقط در قیامت
او را به محاکمه دعوت مى&#۸۲۰۲;کند. این معنى با توضیح کوتاهى به معتزله و آن معناى اول
به اشاعره اسناد داده شده است.

اما حکماى الهى با
رهنمود عقل از یک سو و کمک گرفتن از روایات اهلبیت (که منشاء اساسى و اصلى است) از
سوى دیگر فرمودند: «لا جَبْرَ وَ لاتَفْویض بَلْ اَمرٌ
بَیْنَ اَمْرَیْن»
[۱۷۴]
انسان نه مجبور است که ابزار کار باشد و هیچ اختیار از خود نداشته باشد و نه مستقل
است که خداوند او را به حال خود رها کرده باشد؛ زیرا انسان در مشهد عقل و در محضر
نقل و قرآن کریم یک موجود ضعیف است، یک موجود نیازمند فقیر است که نمى&#۸۲۰۲;تواند روى
پاى خود بایستد. خداوند وقتى از انسان یاد مى&#۸۲۰۲;کند مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«یا أَیُّهَا النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللّهِ»
[۱۷۵]
همه شما در مقابل خدا فقیر هستید.

«فقیر» به معنى ندار
نیست، فقیر به کسى نمى&#۸۲۰۲;گویند که مال ندارد، آن که مال ندارد فاقد مال است. بلکه
فقیر به کسى مى&#۸۲۰۲;گویند که ستون فقراتش شکسته است و قدرت قیام ندارد. معنى اصلى فقیر
این است که انسان در پیشگاه ذات اقدس اله مهره&#۸۲۰۲;هاى کمرش شکسته است، اگر کسى نباشد
دست او را بگیرد، هرگز او قدرت قیام ندارد.

این که ما در نماز
مى&#۸۲۰۲;گوییم بِحَوْلِ اللّه تَعالى وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ این یک اصل
اعتقادى است که در نماز به صورت ذکر بر زبان مى&#۸۲۰۲;آوریم ولى فقط مخصوص نماز نیست بلکه
در تمام شئون زندگى ما جارى است.

در نماز نمى&#۸۲۰۲;گوییم
إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ یعنى از تو کمک مى&#۸۲۰۲;گیرم فقط در خصوص نماز،
بلکه إِیّاکَ نَعْبُدُ در همه امور و إِیّاکَ نَسْتَعِینُ در همه امور. سایر جملات
نماز هم همین طور است، نماز براى تنطیم برنامه&#۸۲۰۲;هاى حیاتى ما در تمام شئون زندگى
است.

این که هنگام برخاستن
مى&#۸۲۰۲;گوییم: بِحَوْلِ اللّه تَعالى وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ معنایش این است
که من در تمام امور، در نماز و در غیر نماز، نشست و برخاستم به حول و قوه خدا است.
آن جانبازى که در جبهه&#۸۲۰۲;هاى جنگ قطع نخاع شده یا ستون فقراتش شکسته است، اگر کسى
دستش را نگیرد که نمى&#۸۲۰۲;تواند برخیزد. انسان خود را در پیشگاه ذات اقدس اله این چنین
مى&#۸۲۰۲;بیند. مى&#۸۲۰۲;گوید خدایا! نه تنها برخاستن من به حول و قوه توست، حتى نشستن من هم به
حول و قوه تو است.

وقتى انسان خود را
فقیر دانست یعنى در مقابل خدا ستون فقراتش را شکسته دید و بر ذکر شریف لا حول و لا
قوةِ الا باللّه مداومت داشت (به معنى حقیقى) آن وقت دست از طغیان بر مى&#۸۲۰۲;دارد.
مى&#۸۲۰۲;گوید خدایا! نه تنها برخاستن و نشستن من، بلکه خوابیدن و خوردن و پوشیدن و قلم
به دست گرفتن و همه چیز من به کمک تو است. ما در نمازاین ذکر را مى&#۸۲۰۲;گوییم که خارج
از نماز هم با این ذکر زندگى کنیم.

بنابراین تفویض (آزاد
گذاشتن انسان، به خود واگذاشتن انسان) محال است به دو دلیل: یکى این که قدرت خدا
نامحدود است و در همه کارهاى انسان حضور و ظهور دارد؛ دوم این که انسان فقیر است و
نمى&#۸۲۰۲;شود کار او را به خودش واگذار کرد. آیا مى&#۸۲۰۲;توان به یک معلول قطع نخاع گفت من
کار شما را به شما واگذار مى&#۸۲۰۲;کنم؟ او قدرت قیام ندارد. تا کسى چرخى به او ندهد که
نمى&#۸۲۰۲;تواند بنشیند، پس تفویض به این معنى محال است.

اما چرا جبر محال است؟
در این مورد دلایل زیادى ذکر شده است. از یک سو همه انبیا آمدند و گفتند: اگر کسى
وارسته بود بهشت مال او است، تبهکار بود دوزخ مال او است، این پاداش و کیفر با عدل
خدا سازگار است. اگر پرهیزکار در پرهیزش و بزهکار در بزهکاریش مجبور است، چرا یکى
را دوزخ و دیگرى را بهشت ببرند. دیگر بهشت و جهنم معنى ندارد. بهشت و جهنم وقتى
معنى دارد که اختیار و انتخاب در کار باشد.

خداى سبحان که عادل
محض است در قرآن کریم فرمود: «وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ
أَحَداً»
[۱۷۶]
خداى تو به احدى ظلم نمى&#۸۲۰۲;کند و باز فرمود: هر کسى هر کارى انجام دهد اگر به اندازه
ذره&#۸۲۰۲;اى بسیار کوچک هم باشد از حساب ما پنهان نیست و ما به اندازه سر سوزنى هم به
کسى ستم نمى&#۸۲۰۲;کنیم. به هر حال بررسى دوزخ و بهشت بهترین راه است براى اثبات این که
انسان مجبور نیست.

دلیل دیگر این که اگر
ما به خودمان مراجعه کنیم مى&#۸۲۰۲;بینیم براى انجام یک کار مهم مدت&#۸۲۰۲;ها فکر مى&#۸۲۰۲;کنیم،
مشورت مى&#۸۲۰۲;کنیم، بررسى مى&#۸۲۰۲;کنیم که آیا این کارخوب است یا بد، انجام دهیم یانه؛
دلایلى بر انجام و شواهدى بر ترک مى&#۸۲۰۲;آوریم تا جمع&#۸۲۰۲;بندى نهایى کنیم که آیا این کار
را انجام دهیم یا نه. اگر خوب درآمد، خود را مى&#۸۲۰۲;ستاییم و دیگران هم ما را مى&#۸۲۰۲;ستایند
و اگر بد درآمد پشیمان مى&#۸۲۰۲;شویم و مورد سرزنش دیگران هم واقع مى&#۸۲۰۲;شویم.


 ندامت ما و تقبیح
دیگران نشان دهنده این است که ما مختاریم. همه این مقدمات یعنى فکر کردن، مشورت،
ارزیابى و دو طرف را معادل هم قرار دادن نشانه آن است که ما آزادیم و از خود اختیار
داریم.

یکى از شبهاتى که
جبرى&#۸۲۰۲;ها دارند این است که مى&#۸۲۰۲;گویند آیا خداوند در ازل مى&#۸۲۰۲;دانست، که فلان شخص دست به
فلان تباهى مى&#۸۲۰۲;زند یا نه، فلان شخص در فلان مقطع از زمان دست به فلان گناه دراز
مى&#۸۲۰۲;کند یا نه. اگر مى&#۸۲۰۲;دانست پس آن شخص حتماً باید آن گناه را انجام دهد و گر نه علم
خدا جهل مى&#۸۲۰۲;شود.

 مِى خوردن من حق ز
ازل مى&#۸۲۰۲;دانست

 گر مِى نخورم علم خدا
جهل بود

پاسخى که حکما
(مخصوصاً محقق طوسى) به این شبهه داده&#۸۲۰۲;اند این است که:

۱. خدا در ازل به تمام
اشیاء، عالم است چون علمش نامتناهى است؛

۲. به تمام آثار و
افعال آن اشیاء هم عالِم است؛

۳. به تمام مبادى و
مبانى و علل دور و نزدیک فعل آن اشیاء هم عالم است.

مثلاً حق ز ازل
مى&#۸۲۰۲;دانست که فلان رگه&#۸۲۰۲;هاى خاک در دامنه فلان کوه بعد از چند قرن «لعل گردد در
بدخشان یا عقیق اندر یمن» این را خدا مى&#۸۲۰۲;دانست، حتى چگونگى معدن شدن این&#۸۲۰۲;ها را هم
خدا مى&#۸۲۰۲;دانست که این خاک&#۸۲۰۲;ها در اثر جاذبه&#۸۲۰۲;هاى خاص و استعدادهاى ویژه، بعد از گذشت
قرن&#۸۲۰۲;ها و دیدن تابش&#۸۲۰۲;ها و بارش&#۸۲۰۲;ها «لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن» این مربوط
به جمادات.

در مورد گیاهان هم به
این شرح: حق ز ازل مى&#۸۲۰۲;دانست که چندین قرن بعد در فلان قسمت قناتى ایجاد مى&#۸۲۰۲;شود یا
چشمه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;جوشد و فلان بذر در آنجا کاشته مى&#۸۲۰۲;شود و فلان گیاه مى&#۸۲۰۲;روید و آن درخت
ثمر مى&#۸۲۰۲;دهد و دیگرى بى&#۸۲۰۲;ثمر مى&#۸۲۰۲;شود. میوه فلان درخت شیرین و دیگرى تلخ مى&#۸۲۰۲;شود، همه
این&#۸۲۰۲;ها را حق از ازل مى&#۸۲۰۲;دانست.

یا در مورد حیوانات:
خداوند از ازل مى&#۸۲۰۲;دانست که فلان حیوان در دامنه کوه فلان متولد مى&#۸۲۰۲;شود، فلان غذاها
را مى&#۸۲۰۲;خورد، فلان شکار را مى&#۸۲۰۲;کند و سرانجام خودش هم شکار فلان صیاد مى&#۸۲۰۲;شود. همه این
امور را خدا مى&#۸۲۰۲;دانست.

بخش چهارم، انسان&#۸۲۰۲;ها
هستند، حق ز ازل مى&#۸۲۰۲;دانست که در فلان عصر چه جمعیتى زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند، انسان&#۸۲۰۲;هایى به
دنیا مى&#۸۲۰۲;آیند یکى تبهکار مى&#۸۲۰۲;شود یکى پرهیزکار. در یک خانواده دو برادر یکى در اثر
حُسن انتخاب، راه خیر را مى&#۸۲۰۲;رود و دیگرى با سوء انتخاب راه بد را، در حالى که هم
خوب مى&#۸۲۰۲;توانست بد شود هم بالعکس.

خدا از ازل مى&#۸۲۰۲;داند
فلان شخص با میل و اراده نماز مى&#۸۲۰۲;خواندو فلانى گناه مى&#۸۲۰۲;کند و فلان تبهکار خودش
مى&#۸۲۰۲;تواند پرهیزکار شود ولى با اراده خودش نمى&#۸۲۰۲;شود و بالعکس. خدا افعال و مبادى
آن&#۸۲۰۲;ها و این که قابل تغییر و تبدیل است ولى شخص عوض نکرد را هم مى&#۸۲۰۲;دانست، مى&#۸۲۰۲;توانست
عوض بکند را هم مى&#۸۲۰۲;دانست.

این چنین نیست که
خداوند آن وقتى که شخصى جام مِى را سر مى&#۸۲۰۲;کشد بداند اما آن مبادى قبلى را نداند. در
بیانات ائمه این مضمون آمده است که فرمودند: «وَ
اعْلَمُوا عِبادَ اللّه اَنَّ عَلَیْکُمْ رَصَداً مِنْ اَنْفُسِکُم وَ عُیوناً مِنْ
جَوارِحِکُم»
[۱۷۷]
بدانید شما یک سلسله رصد و نگهبانى از خودتان دارید و جوارح شما سربازان الهى&#۸۲۰۲;اند.


آن چه که در نهان و
نهاد شما است براى خدا معلوم است «وَ اعْلَمُوا أَنَّ
اللّهَ یَعْلَمُ ما فِی أَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ»
[۱۷۸]
بدانید هر خاطره&#۸۲۰۲;اى که درون فکر شما مى&#۸۲۰۲;گذرد خدا مى&#۸۲۰۲;داند، آنجا که شخص تصمیم
مى&#۸۲۰۲;گیرد کار بد انجام دهد ولى دوستى به او تذکر مى&#۸۲۰۲;دهد که پیامد این کار سقوط است،
نرو و او بر مى&#۸۲۰۲;گردد این را هم خدا مى&#۸۲۰۲;داند.

تمام مبادى را که
منتهى مى&#۸۲۰۲;شود به مِى گسارى انسان تبهکار، یا غم گسارى انسان وارسته هر دو را خدا
مى&#۸۲۰۲;داند. خلاصه حق از ازل مى&#۸۲۰۲;داند که فلان شخص مِى مى&#۸۲۰۲;خورد، فلان شخص مى&#۸۲۰۲;تواند مِى
نخورد ولى با میل و اراده خود مِى مى&#۸۲۰۲;خورد، برادر و دوست و همکار او که لب به مِى
نزده است او هم مى&#۸۲۰۲;توانست مِى گسار بشود ولى نشد، خدا همه این&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;دانست.
اینکه تصمیم خود را هم عوض مى&#۸۲۰۲;کنند مى&#۸۲۰۲;دانست. علم به انجام کار، آن را جبرى نمى&#۸۲۰۲;کند
و دلیل عدم اختیار نیست.

 


نظام عالم و جریان معجزه

پرسش ۷۹. خداوند بعد
از اینکه نظام عالم را آفرید، برابر نظامى که خلق کرده کارى به قوانین حاکم ندارد و
دست به این نظام نمى&#۸۲۰۲;زند. با توجه به این مسئله جریان معجزه و کرامت و امثال آن
چیست؟ زیرا معجزه، کرامت و امثال آن بر هم زدن نظام عالم است. در حالى که خداوند
جهان را با نظام احسن آفرید.

ما یک نظام عِلّى
داریم و یک نظام عادى. ذات اقدس اله جهان را بر اساس نظم علّى یا علت و معلول
آفرید، یعنى هر معلولى با علتى خاص در ارتباط است و از علت خاص، معلول مخصوص پدید
مى&#۸۲۰۲;آید. یکى از قوانین اصلى نظام علّىِ حاکم بر جهان هستى، این است که ذات اقدس اله
باید بشر را بپروراند، تربیت کند، هدایت کند و وحى و نبوت را نصیب او کند. مردم که
نمى&#۸۲۰۲;دانند فلان شخص پیغمبر است یا نه، بنابراین براى تشخیص پیامبر ناچارند از کرامت
و معجزه استفاده کنند.

پیامبر باید نشانه&#۸۲۰۲;اى
بیاورد که ادعاى خود را ثابت کند و نشانه درستى ادعاى پیامبر همان معجزه او است.
بنابراین خود وحى و نبوت همراه با معجزه، جزء نظام عِلّى حاکم بر عالم است.

کارى که معجزه مى&#۸۲۰۲;کند
این نیست که نظام علّى را بر هم بزند، بلکه معجزه خرق عادت است نه خرق علیّت. معناى
اعجاز این نیست که معلولى بدون علت پیدا شود، بلکه معناى اعجاز این است که این شى&#۸۲۰۲;ء
(معجزه) علت&#۸۲۰۲;هاى فراوانى دارد که بعضى از آنها شناخته شده و برخى دیگر شناخته نشده
است مگر براى اولیاى الهى.

اگر کارى از راه علل
شناخته شده صورت گیرد مطابق با نظم علّى و عادّى است. و اگر از راه علل ناشناخته
صورت پذیرد مطابق با نظم علّى هست ولى عادى نیست و معجزه خرق (خلاف) عادى است نه
خرق علیّت. بنابراین نظام حاکم بر جهان با معجزه و کرامت بر هم نمى&#۸۲۰۲;خورد و هیچ
تغییرى نمى&#۸۲۰۲;کند.

 


زندگى امام&#۸۲۰۲;زمان و قوانین علمى

پرسش ۸۰. حیات حضرت
ولى عصر ارواحناله&#۸۲۰۲;الفدا چگونه با قوانین علمى توجیه مى&#۸۲۰۲;شود؟

اولاً حیات طولانى
امام زمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بر خلاف عادت است نه بر خلاف علیّت. یعنى بطور عادى کسى
نمى&#۸۲۰۲;تواند هزار یا ده هزار سال زندگى کند، اما به صورت غیر عادى (خرق عادت) این کار
ممکن است. ثانیاً اگر بدانیم انسان چیست و بدنش را چه کسى اداره مى&#۸۲۰۲;کند، این سؤال
اصلاً براى ما مطرح نیست. براى عرفا و حکماى بزرگ چنین سؤال&#۸۲۰۲;هایى اصلاً مطرح نیست.

بنده یک وقتى به
دندانپزشک محترمى مراجعه کردم، او مى&#۸۲۰۲;گفت بعضى&#۸۲۰۲;ها هستند که دندان&#۸۲۰۲;هایشان صد سال
دوام دارد و نمى&#۸۲۰۲;پوسد؛ ولى اگر فولاد صد سال شبانه روز کار کند فرسوده مى&#۸۲۰۲;شود. چون
فولاد و آهن اگر فرسوده شد دیگر جایگزین نمى&#۸۲۰۲;شود اما دندان هر روز عوض مى&#۸۲۰۲;شود، مرتب
سلول&#۸۲۰۲;هاى جدید جاى سلول&#۸۲۰۲;هاى مرده و قدیمى را مى&#۸۲۰۲;گیرند.

با این توضیح اگر تمام
ذرات بدن در حرکت و تعویض هستند و روح آدمى حرکات تمام این ذرات را دقیقاً تحت
کنترل دارد در این صورت اگر روح انسان کاملى، بر خلاف عادت (نظم عادى) بهترین
سلول&#۸۲۰۲;ها را جایگزین کند، و دقیق&#۸۲۰۲;ترین کنترل&#۸۲۰۲;ها را روى قسمت&#۸۲۰۲;هاى مختلف بدن داشته
باشد، یک انسان کامل مى&#۸۲۰۲;تواند حتى میلیون&#۸۲۰۲;ها سال نیز زنده بماند (و این مطلبى است
که علم پزشکى امروز به اثبات رسانده است).

مُلاى رومى مى&#۸۲۰۲;گوید:
اگر شما روز یا شب در کنار نهر روانى که آب آن خیلى آرام در حرکت است بنشینید و
تصویر خورشید یا ماه در این جوى آب بیفتد - مانند آینه&#۸۲۰۲;اى که شما تصویر خود را در
آن مى&#۸۲۰۲;بینید - صدها عکس مى&#۸۲۰۲;آید و مى&#۸۲۰۲;رود و شما خیال مى&#۸۲۰۲;کنید ساعت&#۸۲۰۲;ها با عکس خود
روبرو بوده&#۸۲۰۲;اید در حالى که آینه&#۸۲۰۲;ها و عکس&#۸۲۰۲;هاى متعدد در هر لحظه آمدند و رفتند.

 شد مبدل آب این جو
چند بار

 عکس ماه و عکس اختر
بر قرار

همین بزرگوار در جاى
دیگر مى&#۸۲۰۲;گوید:

اى برادر تو همان
اندیشه&#۸۲۰۲;اى

 ما بقى خود استخوان و
ریشه&#۸۲۰۲;اى

بنابراین اگر کسى روح
و سلطه آن را بر بدن خود بشناسد، سَیَلان و حرکات و تعویض ذرات بدن را تحت کنترل
روح بداند و قدرى با حکمت و عرفان آشنا شود، اصلاً این اشکال که چطور یک انسان
مى&#۸۲۰۲;تواند یک میلیون سال، دو میلیون سال یا بیشتر بماند برایش مطرح نیست.


اگر روح پیوندش با
خالق جهان هستى به حدى بود که قدرت خاصى مافوق قدرت افراد عادى پیدا کرد مى&#۸۲۰۲;تواند
همان طورى که بدن خود را مى&#۸۲۰۲;گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره کند. زیرا خارج از
روح او حکم بدن او را دارد.

وجود مبارک حضرت امیر
(سلام الله علیه) در نهج البلاغه ضمن روایتى نورانى در خطبه قاصعه مى&#۸۲۰۲;فرماید: من در
حضور پیامبر اکرم علیه آلاف التحیه و الثناء ایستاده بودم، مشرکین حجاز به پیامبر
اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; گفتند: اگر تو پیغمبر هستى یک معجزه حسّى بیاور تا تو
را بپذیریم. فرمود چه کنم؟ گفتند: دستور بده نیمى از درختى که روبروى تو است از
نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید.

حضرت فرمود اگر این
کار را انجام دادم ایمان مى&#۸۲۰۲;آورید. گفتند: بلى. حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در ادامه
مى&#۸۲۰۲;گوید: من دیدم درخت دو نیم شد، نیمى از آن در جاى خود ایستاد و نیم دیگر حرکت
کرد و جلو آمد به طورى که شاخه&#۸۲۰۲;هایش روى دوش ما قرار گرفت: مشرکین گفتند: دستور بده
نیمه دیگر آن هم از جاى خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده این دو
نیمه درخت به هم متصل شود و سر جاى اول برگردد با وجود این، مشرکین باز ایمان
نیاوردند.

کرامات همه محال عادى
هستند، نه محال عقلى. محال عقلى کرامت بردار نیست مثل ۵=۲×۲ این شدنى نیست، اعجاز
بردار هم نیست.

در هر حال حیات حضرت
ولى عصر(عج) محال عادى است نه محال عقلى.

 


شناخت امام زمان(عج)

پرسش ۸۱. چگونه
مى&#۸۲۰۲;توان امام زمان (ارواحناله الفدا) را شناخت؟

یک شناخت تاریخى داریم
و یک شناخت واقعى که مهم&#۸۲۰۲;تر از اولى است. عمده آن است که ما حضرت را حقیقتاً
بشناسیم و حضرت ما را ببیند نه ما حضرت را ببینیم.

در زمان پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; (که مقامش بالاتر از همه ائمه است) کم نبودند کسانى که وجود
مبارک حضرت را مى&#۸۲۰۲;دیدند، اما خداى سبحان درباره آنها فرمود:
«وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ»[۱۷۹]
آنها را مى&#۸۲۰۲;بینى که به تو نگاه مى&#۸۲۰۲;کنند ولى تو را نمى&#۸۲۰۲;بینند، اهل نظرند ولى اهل
بصیرت نیستند. اگر ما طورى رفتار کنیم که وجود مبارک امام زمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;ما را
ببیند، هنر است.

در قرآن کریم آمده
است: خدا که به «کُلِّ شَى&#۸۲۰۲;ءٍ بَصیر» است روز قیامت به یک عده نگاه نمى&#۸۲۰۲;کند:
«لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ
یَوْمَ الْقِیامَةِ»
[۱۸۰].
آن نگاه تشریفى را نسبت به عده&#۸۲۰۲;اى اعمال نمى&#۸۲۰۲;کند.

اگر ما واقعاً در مسیر
صحیح حرکت کنیم، حضرت ما را مى&#۸۲۰۲;بیند، و دیدن و نظر تشریفى ایشان براى ما شرف است و
گرنه دیدن فیزیکى خیلى کارساز نیست. همچنان که خیلى&#۸۲۰۲;ها پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;و حضرت زهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; را
مى&#۸۲۰۲;دیدند، ولى بصیرت نداشتند.

دیدن&#۸۲۰۲;هاى تشریفى مهم
است، نه نگاه صورى، البته گاهى همان نگاه صورى هم پدید مى&#۸۲۰۲;آید و انسان وجود حضرت را
از نزدیک زیارت مى&#۸۲۰۲;کند و فیضى مى&#۸۲۰۲;برد و مشکل او هم به برکت حضرت از طرف ذات اقدس
اله حل مى&#۸۲۰۲;شود. اما مهم همان دیدن از روى بصیرت است.

 


نقش امام زمان(عج) در هستى

پرسش ۸۲. حضرت
حجّت(عج) چه سودى براى جهان هستى دارند؟ ایشان که غایبند و حکومتى هم که تشکیل
نداده&#۸۲۰۲;اند؛ درست است که در آینده حکومت تشکیل مى&#۸۲۰۲;دهند. پس فعلاً نقش آن حضرت در
جهان هستى چیست، آیا وجودشان فایده&#۸۲۰۲;اى دارد؟

براى پاسخ به این پرسش
ذکر مطالبى چند ضرورت دارد:

۱. انسان، طبق فرموده
قرآن کریم، به سوى خداى سبحان در حرکت است و پایان سفرش ملاقات با خداست:
«یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ
کَدْحاً فَمُلاقِیهِ»
[۱۸۱]

بشر، براى رسیدن به
این هدف، به دو محور اصلى مُلکى (ظاهرى) و ملکوتى (باطنى) نیاز دارد. انسان در محور
مُلکى و ظاهرى، به رهبرى نیازمند است که همان بحث امامت، اداره جامعه و کشوردارى و
رهبرى نظام است. محور دوم که بسیار مهم&#۸۲۰۲;تر از اولى است و تکیه&#۸۲۰۲;گاه آن به شمار
مى&#۸۲۰۲;رود، رهبرى باطنى و ملکوتى است. این سیر، سیرى عمودى و طولى است که «صیرورت» نیز
خوانده مى&#۸۲۰۲;شود؛ یعنى انسان در درون خود سفرى با مراتب و منازل متعدد دارد و براى
پیمودن این منازل نیاز به رهبر، انکارناپذیر است.

«سیر» یعنى حرکتى
(ظاهرى) که در همه اجرام زمینى و آسمانى وجود دارد؛ امّا «صیرورت» یعنى تحول و شدن
و از نوعى به نوعى دیگر و از منزلتى به منزلت دیگر تکامل یافتن.

یک خودرو که شتابان در
بزرگراه پیش مى&#۸۲۰۲;رود و میوه&#۸۲۰۲;اى که مرحله&#۸۲۰۲;هاى گوناگون را پشت سر مى&#۸۲۰۲;گذارد، هر دو حرکت
دارند؛ امّا اولى به نحو «سیر» و دومى به نحو «صیرورت»؛ یعنى میوه از خاک حرکت کرده
و به مرحله شکوفه رسیده و پس از آن به میوه خام و پخته تبدیل شده است. این «شدن» را
که حرکتى درونى است، «صیرورت» مى&#۸۲۰۲;خوانند. انسان&#۸۲۰۲;ها نیز بدون استثنا، در تحول درونى
و صیرورتى به سر مى&#۸۲۰۲;برند که نهایت آن «لقاى حق» تبارک و تعالى است.

۲. وقتى معلوم شد
انسان در صیرورت است و به سوى خدا حرکت مى&#۸۲۰۲;کند، ناگزیر باید حرکت دهنده&#۸۲۰۲;اى داشته
باشد؛ زیرا در هر حرکتى وجود متحرک، محرّک و مسیر و ابتدا و انتها (هدف) ضرورت
دارد؛ و مهم&#۸۲۰۲;تر از همه وجود رهبرى که متحرک را به هدف نهایى هدایت کند.

۳. افزون بر امور عادى
و مادّى انسان (زندگى روزمره) تمام اعمال عبادى و باطنى انسان نیز به رهبر نیاز
دارد؛ یعنى همان&#۸۲۰۲;گونه که تأمین معاش و امور ظاهرى و زندگى اجتماعى انسان نیازمند
رهبر است، تمام عبادت&#۸۲۰۲;ها و اعمال باطنى وى نیز که با صیرورت و تحول درونى همراه
است، به محرک و رهبرى نیاز دارد تا آن&#۸۲۰۲;ها را هدایت و به سرمنزل مقصود (قرب الى
اللّه) برساند.

۴. امامان معصوم علاوه
بر رهبرى ظاهرى و اداره ملکى جامعه، رهبرى ملکوتى جامعه بشرى را نیز بر عهده
داشتند. همان&#۸۲۰۲;گونه که گذشت، سیر باطنى انسان (صیرورت او) از نظر اهمیّت با سیر
ظاهرى و ملکى و دنیایى قابل مقایسه نیست.

۵. گرچه بیگانگان
رهبرى ظاهرى را از ائمّه اطهار (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; گرفتند و آنان را خانه نشین کردند؛
امّا رهبرى ملکوتى انسان&#۸۲۰۲;ها و جوامع بشرى حقیقتى است که از وجود مقدس آنان جدا
نمى&#۸۲۰۲;شود.

۶. نماز، روزه، زکات،
حج و دیگر عبادات هر کدام نوعى صعود و تقرب به سوى خداى سبحان دارند.
«إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ
الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»
[۱۸۲]
این صعود، حرکتى  به نحو صیرورت است و مسلماً به محرک و رهبر نیاز دارد؛ یعنى باید
انسان کاملى باشد که عمل صالح&#۸۲۰۲;اش اعمال بندگان را بالا ببرد و رهبرى کند تا به
درگاه قبول حضرت حق برسد.

این انسان کامل همان
امام معصوم است که نمازش نماز هر متقى را امامت مى&#۸۲۰۲;کند و حج و زکات و تمام اعمالش،
اعمال بندگان صالح را تا وصول به بارگاه حضرت حق رهنمون مى&#۸۲۰۲;شود.

بر این اساس، هر که
اول وقت نماز به پا دارد، به امام زمان خویش اقتدا کرده است. چون امام زمان
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; هماره اول وقت نماز مى&#۸۲۰۲;گزارد و هر کس در هر اقلیمى که باشد، اگر اول
وقت نماز بخواند، در این عمل با فضیلت به امام خود اقتدا کرده است؛ یعنى نماز او به
کاروان نمازهایى پیوسته که با امامت نماز ولىّ خدا، به سوى خدا در حال صعود است.

۷. از آنچه ذکر شد در
مى&#۸۲۰۲;یابیم وجود مقدس حضرت مهدى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;رهبرى ملکوتى تمام انسان&#۸۲۰۲;ها را و هر چه
داراى صیرورت و تحول است، به عهده دارد. او به اذن خدا، مدبر امور است و خلقت و
هدایت و تدبیر و درمان و حیات و مرگ به واسطه او تحقق مى&#۸۲۰۲;یابد. به همین سبب امامان
معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;را وسائط فیض حق و مجارى روزى خلایق مى&#۸۲۰۲;دانیم.[۱۸۳]

وجود آن&#۸۲۰۲;ها همچون دو
دستى است که با یکى ارزاق و مقدرات خلایق از درگاه ربوبى دریافت و در عالم هستى
توزیع مى&#۸۲۰۲;شود و با دیگرى اعمال صالح بندگان تاعرش الهی رهبرى و هدایت مى&#۸۲۰۲;گردد. اگر
ولى اللّه الاعظم عملى را امضا کند، قطعاً مورد قبول خداوند متعال است وگرنه هیچ یک
از اعمال انسان پذیرفته نمى&#۸۲۰۲;شود. بدین سبب، در زیارت جامعه کبیره مى&#۸۲۰۲;خوانیم:


«بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ، وَ بِکُمْ
یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الْاَرْضِ
اِلاَّبِاِذْنِهِ، وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ، وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ
؛
خدا به وسیله شما آغاز کرد و به شما ختم مى&#۸۲۰۲;کند و به خاطر شما باران را فرو
مى&#۸۲۰۲;فرستد و به وسیله شما آسمان را از این&#۸۲۰۲;که بر زمین افتد نگه داشته است، مگر به
اجازه او. و به خاطر شما اندوه را بیرون برد و سختى را برطرف کند.»[۱۸۴]

«اِنْ
ذُکِرَ الخْیَرُ کُنْتُمْ اَوَّلَهُ، وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ، وَ مَعْدِنَهُ وَ
مَأْویهُ وَمُنْتَهاهُ
؛ هرگاه خیر و خوبى&#۸۲۰۲;ها یاد شود، شما اول و اصل و
فرع&#۸۲۰۲;ها و معدن و جایگاه و سر حدّ نهایى&#۸۲۰۲;اش هستید.»[۱۸۵]


و شاید راز بعضى از
روایات و دعاهاى ائمّه معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;در همین امر نهفته است:

- اگر زمین بدون امام
باشد، نظمش از هم بپاشد و در هم فرو ریزد.[۱۸۶]

- کجاست آن وسیله&#۸۲۰۲;اى
که فیوضات آسمان را به اهل زمین مى&#۸۲۰۲;رساند.[۱۸۷]

- به ماندن او است که
دنیا باقى مانده است و به خیر و برکت او تمام مخلوقات روزى داده مى&#۸۲۰۲;شوند.[۱۸۸]

و شاید سرّ خواندن
دعاى فرج در شب قدر نیز همین امر است.

 


معراج پیامبر

پرسش ۸۳. معراج پیامبر
اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; جسمانى است یا روحانى؟

اولاً حضرت در حال
معراج بیدار بود و ثانیاً جسم داشت. منتها بخشى از سیر او مربوط به زمین و بخشى
دیگر مربوط به ملکوت بود. الان که ما در این مکان در حال صحبت کردن هستیم و این
معارف الهى هم مطرح مى&#۸۲۰۲;شود اولاً بیدار هستیم، ثانیاً جسم داریم، ثالثاً گفتگو،
دیدن و شنیدن ما جسمانى است، رابعاً فهمیدن ما جسمانى نیست.

ممکن است در جمع ما
کسى باشد که این معارف را متوجه نشود و درک نکند هر چند جسمش این جا حضور داشته
باشد. مثلاً کودکى که در جمع ما است مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;شنود و بیدار هم هست ولى پیام و
محتواى مطالب مطرح شده را درک نمى&#۸۲۰۲;کند.

در مورد معراج پیامبر
هم این مطلب مطرح است. بخشى از معراج مربوط به جسم است یعنى همان سیر شبانه از مسجد
الحرام تا مسجد الاقصى: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى
بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى
الَّذِی بارَکْنا حَوْلَه»
[۱۸۹]
اما بخشى دیگر از معراج که مربوط به مشاهده انبیا و سدرة المنتهى و گفتگو با جبرئیل
و دریافت وحى و رسیدن به مقام قاب قوسین و امثال ذلک است جسمانى نبوده، گر چه
پیامبر در این قسمت جسم داشته و بیدار هم بوده است، ولى درک آن حقایق والا به وسیله
روح صورت مى&#۸۲۰۲;گرفته است.

اگر قرار باشد همه
معراج، جسمانى تلقى شود لازمه&#۸۲۰۲;اش آن است که آنجا که قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ
أَدْنى»
[۱۹۰]
جسمانى باشد، یعنى دُنُوّ (یعنى نزدیک شدن)، قاب قوسین (که نشانه شدت نزدیکى است)،
سدره&#۸۲۰۲;المنتهى و... هم جسمانى باشد در حالى که جسمانى بودن این امور محال است.

 


مشاهده خداوند

پرسش ۸۴. آیا خدا در
آخرت با چشم عادى دیده مى&#۸۲۰۲;شود؟ زیرا گفته شده که معاد جسمانى است.

معراج و معاد، هم
جسمانى است و هم روحانى. در جریان معاد حتماً حسّ، چشم و گوش هست ولى خدا جسم نیست
که دیده شود. انسان با چشم خود ظاهر اشیاء مادى را مى&#۸۲۰۲;بیند ولى از دیدن باطن اشیاء
مادى هم ناتوان است چه رسد به دیدن موجودات غیر مادى. بنابراین درست است که معاد
جسمانى است اما انسان، خدا را با جان خود درک مى&#۸۲۰۲;کند. قرآن کریم فرمود:
«لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ
وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»
[۱۹۱]
چشم&#۸۲۰۲;ها خدا را نمى&#۸۲۰۲;بیند و خدا چشم&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;بیند و او لطیف خبیر است.

این آیه چهار قسمت
دارد. ۱. چشم&#۸۲۰۲;ها خدا را نمى&#۸۲۰۲;بیند براى اینکه او یک موجود مجرد است، ماده نیست، در
یک جهت معین نیست، او خودش جهت آفرین است، چشم آفرین است لذا به چشم نخواهد آمد.


۲. خدا چشم&#۸۲۰۲;ها را
ادراک مى&#۸۲۰۲;کند، دیدن چشم، امانت و خیانت چشم را هم درک مى&#۸۲۰۲;کند. او مى&#۸۲۰۲;داند که فلان
انسان، نگاهش همراه با مهربانى است یاخشم و غضب، به نامحرم نگاه مى&#۸۲۰۲;کند یا نه،
استراق بصر دارد و نامه&#۸۲۰۲;اى را که نباید بخواند دید مى&#۸۲۰۲;زند یا نه:
«یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ»
[۱۹۲]
حتى آن چه را که درون دل&#۸۲۰۲;ها نهان است مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;داند.

۳. چون لطیف و مجرد
است چشم او را نمى&#۸۲۰۲;بیند

۴. چون خبیر است همه
چشم&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;بیند.

در اینکه ذات اقدس اله
را در قیامت مى&#۸۲۰۲;بینیم ولى نه با چشم مادّى حرفى نیست. همه ما خواب مى&#۸۲۰۲;بینیم و
چیزهایى در خواب رؤیت مى&#۸۲۰۲;کنیم و مى&#۸۲۰۲;شنویم اما این دیدن&#۸۲۰۲;ها و شنیدن&#۸۲۰۲;ها با چشم باطن و
با جان صورت مى&#۸۲۰۲;گیرد. بعضى اشخاص چشم و گوش سالم دارند ولى قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید این&#۸۲۰۲;ها
کر، کور و گنگ هستند: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا
یَعْقِلُونَ»
[۱۹۳].

در واقع قرآن به آن
چشم و گوش باطنى اشاره دارد - کسى که نشنود، حرف زدن هم یاد نمى&#۸۲۰۲;گیرد یعنى گنگ است
- قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید بعضى به سخنان معلم الهى گوش ندادند، و سخنان الهى را یاد
نگرفتند، به این دلیل حرف زدن نمى&#۸۲۰۲;دانند و گنگ هستند. به هر حال انسان با چشم باطن
خدا را در قیامت مى&#۸۲۰۲;بیند و اگر در دنیا کور باطن بود در قیامت هم کور وارد محشر
مى&#۸۲۰۲;شود.

قرآن کریم درباره این
گروه فرمود: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى»[۱۹۴]
روز قیامت آنها را کور وارد محشر مى&#۸۲۰۲;کنیم، آن وقت اعتراض مى&#۸۲۰۲;کنند که خدایا! چرا ما
را کور محشور نموده&#۸۲۰۲;اى در حالى که در دنیا بینا بودیم:
«رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمى وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً»
[۱۹۵]
در جواب آنها خداوند مى&#۸۲۰۲;فرماید: «کَذلِکَ أَتَتْکَ
آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسى»
[۱۹۶]
تو در دنیا کور بودى (کور باطنى) و آن معارف الهى و حقایق معنوى که باید مى&#۸۲۰۲;دیدى،
ندیدى. در دنیا حق و باطل بود، راه صحیح و اشتباه بود تو عمداً خود را به کورى زدى
و فقط باطل را دیدى.

قیامت فقط محل ظهور
حقایق است و باطل در آن راه ندارد. آن حقایقى که در آخرت هست در دنیا ندیدى، در
آخرت هم نمى&#۸۲۰۲;توانى ببینى. لذا این شخص جهنم و شعله آن را به خوبى مى&#۸۲۰۲;بیند و هراسناک
مى&#۸۲۰۲;شود ولى انبیا و اولیا و بهشت را نمى&#۸۲۰۲;تواند ببیند؛ کورى آخرت کورى فیزیکى نیست.

مرحوم ابن بابویه از
ابوبصیر (ابوبصیر به اشخاص نابینا مى&#۸۲۰۲;گویند) شاگرد امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل
مى&#۸۲۰۲;کند که او خدمت حضرت عرض کرد: آیا مى&#۸۲۰۲;توان خدا را در قیامت دید؟ حضرت فرمود آرى،
بلکه قبل از قیامت هم مى&#۸۲۰۲;توان دید. عرض کرد چه موقع؟ حضرت فرمود روز «اخذ میثاق»،
همان روزى که خداوند در مورد آن فرمود: «وَ إِذْ أَخَذَ
رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»
[۱۹۷]
در قیامت مى&#۸۲۰۲;توان خدا را دید ولى نه با چشم سر، بلکه با چشم جان.

 


سلام بر اهل بیت

پرسش ۸۵. سرّ سلام
کردن به اهلبیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; چیست؟

یکى از آداب مجلس علم
آن است که معلم به متعلّمان و مخاطبان درود فرستد و سلام کند. این ادبى است که ذات
اقدس اله در سوره مبارکه انعام به ما آموخت، فرمود: «وَ
إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ»
[۱۹۸]
یعنى وقتى مؤمنین براى فراگیرى علوم الهى به محضر تو آمدند بگو سلامٌ علیکم.
مخاطبانى که در مجلس رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;شرف حضور داشتند دو گروه
بودند. متوسطین آنها سلام را از خود پیغمبر و برخى از آنها سلام را از خدا دریافت
مى&#۸۲۰۲;کردند. البته سلام خدا همان اعطاى سلامتى است. این طور نیست که خدا لفظاً به کسى
سلام کند، و مهمترین نوع سلامتى هم، سلامتى دل است.

اگر دلى از یاد غیر
خدا خالى بود چنین دلى سالم است. وقتى ظرف دل سالم بود جا براى مظروف وجود دارد و
آنگاه است که علوم و معارف را در چنین ظرفى مى&#۸۲۰۲;ریزند. بنابراین ذات اقدس اله اول به
انسان ظرف مى&#۸۲۰۲;دهد بعد ظرفیت و در نهایت مظروف عطا مى&#۸۲۰۲;کند.

از طرف دیگر سلامت دل
در شکستن دل است و لذا اگر انسان حالى پیدا کرد که دلش شکست باید شاکر باشد، اگر
مطلبى فرا گرفت باید شاکر باشد چون همه اینها از عطایاى الهى است. به هر حال سلامت
دل نیمى از راه است براى اینکه ظرف سالم، مادامى که تهى از مظروف باشد سودى ندارد.

اینکه ما در عرض ادب
به پیشگاه معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در زیارت&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;خوانیم السلام علیکم و رحمة
اللّه و برکاته این سلامت مربوط به سلامت قلب و ظرف است و آن رحمتى که مسئلت
مى&#۸۲۰۲;کنیم ناظر به مظروف است.

در واقع از خدا دو چیز
طلب مى&#۸۲۰۲;کنیم: یکى سلامت ظرف دل و دوم داشتن مظروف خوب، یعنى از خدا مى&#۸۲۰۲;خواهیم که
رحمت و برکات خود را بر قلب ما، نازل کند و قلب ما را از یاد غیر خود تطهیر نماید.

 


فایده صلوات

 پرسش ۸۶. فایده صلوات
بر خاندان پیامبر چیست؟ آنها که نیازى به درود و صلوات ما ندارند.

مرحوم علامه طباطبایى
قدس&#۸۲۰۲;سره به فردى که چنین سؤالى از ایشان پرسیده بود در پاسخ لطیفى فرمودند: صلواتى
که ما مى&#۸۲۰۲;فرستیم اولاً از خودمان چیزى اهدا نمى&#۸۲۰۲;کنیم بلکه به خدا عرض مى&#۸۲۰۲;کنیم و از
او مى&#۸۲۰۲;خواهیم که بر پیامبر و خاندانش (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;رحمت ویژه بفرستد و ثانیاً گر
چه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند ولى به ذات اقدس اله که نیازمندند و باید
دائماً فیض الهى بر آنها نازل شود. در واقع با این صلوات خود را به این خاندان
نزدیک کرده&#۸۲۰۲;ایم. بعد مثال مى&#۸۲۰۲;زدند و مى&#۸۲۰۲;فرمودند: اگر باغبانى در باغى که همه گل&#۸۲۰۲;ها
و میوه&#۸۲۰۲;هایش مِلک صاحب باغ است کار کند و از صاحب باغ حقوق بگیرد، روز عید، یک دسته
گل از باغ تهیه کند و به حضور صاحب باغ ببرد آیا عمل او موجب تقرب به صاحب باغ هست
یا نه؟ مسلماً هست. این عمل نشانه ادب باغبان است. صلوات هم ادب ما را ثابت مى&#۸۲۰۲;کند
و اِلاّ ما که از خودمان چیزى نداریم. بلکه از ذات اقدس اله مسئلت مى&#۸۲۰۲;کنیم بر مراتب
و درجات این بزرگواران بیفزاید. و همین عرض ادب براى ما تقرّب است.

 


جن

پرسش ۸۷. درباره جن
قدرى توضیح دهید.

جن&#۸۲۰۲;ها موجوداتى هستند
که مسلمان و کافر دارند. استاد ما مرحوم علامه طباطبایى از بعضى اشخاصى که با این
مسائل مأنوس بودند، چنان نقل مى&#۸۲۰۲;کردند که یکى از جنیان گفته بود در گروه ما سُنّى
وجود ندارد؛ زیرا هنوز بین ما اشخاصى هستند که ماجراى غدیر را درک کرده و در آن
صحنه حاضر بوده&#۸۲۰۲;اند.

سطح درک اینها از
انسان بسیار کمتر است؛ ولى تحرکشان بیش&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;نماید. هنوز نقل نشده که آن&#۸۲۰۲;ها پیامبر
داشته باشند؛ امت پیامبر ما هستند. بسیارى از جنیان درخدمت انسانند و مزاحم نیستند.
هراس از جن و جن زدگى نیز درست نیست. در میان آن&#۸۲۰۲;ها، مردان و زنان بزرگى دیده
مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى به مقام نبوت و امامت نمى&#۸۲۰۲;رسند.
 


حقیقت شیطان

پرسش ۸۸. شیطان جنّ
بود یا فرشته؟ اگر جن بود چگونه در جریان سجده ملائک بر آدم حاضر بود.

قرآن کریم مى&#۸۲۰۲;فرماید:
ما به فرشتگان امر کردیم بر آدم سجده کنند و همگان سجده کردند مگر ابلیس:
«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ
فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ»
[۱۹۹]
ظاهر آیه این است که ابلیس از فرشتگان است اما به چند دلیل معلوم مى&#۸۲۰۲;شود که فرشته
نبود.

۱. قرآن کریم به صراحت
مى&#۸۲۰۲;فرماید: شیطان از نوع جن بود و از راه و رسم&#۸۲۰۲;بندگى خدا خارج بود. فِسْقْ یعنى
خروج از طریق. در جاى دیگر خدا مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ الْجَانَّ
خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ»
[۲۰۰]
ما جن را از آتش آفریدیم. یا در جاى دیگر مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»
[۲۰۱]
شیطان گفت من بهتر از انسانم، چون مرا از آتش خلق کردى و او را از گِل. همه این&#۸۲۰۲;ها
نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که شیطان جن است و از آتش آفریده شده است.

۲. قرآن درباره
فرشتگان فرمود: «لا یَعْصُونَ اللّهَ ما أَمَرَهُمْ»[۲۰۲]
فرشتگانى که حریم جهنم را حفظ مى&#۸۲۰۲;کنند اهل نافرمانى نیستند چه رسد به فرشتگانى که
حریم بهشت را پاسبانى مى&#۸۲۰۲;کنند یا فرشتگان عرش الهى. پس فرشته گناه نمى&#۸۲۰۲;کند و شیطان
فرشته نبود، این پاسخ بخش نخست سؤال.

اما در پاسخ به قسمت
دوم سؤال که چگونه شیطان که از جنس جن بود در جریان سجده ملائک بر آدم حاضر بود،
باید گفت اینکه قرآن فرمود: «قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ
اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ»
[۲۰۳]
این علامت تغلیب است یعنى اگر صد نفر از یک گروه در جایى باشند ولى در جمع آنها یک
نفر غریبه باشد مثلاً نود و نه نفر دانشجو داشته باشیم و یک نفر غیر دانشجو، موقعى
که صدا مى&#۸۲۰۲;زنیم مى&#۸۲۰۲;گوییم دانشجویان بیایند، آن یک نفر هم جزء این&#۸۲۰۲;ها صدا زده
مى&#۸۲۰۲;شود. در فرهنگ محاوره این غلبه کثیر بر قلیل رایج است. شیطان بقدرى عبادت کرده
بود که در جرگه فرشتگان و همراه آنان بود نه اینکه فرشته باشد.

عذاب شیطان :

با توجه به این که
خلقت شیطان از آتش است، چگونه به آتش جهنم خواهد سوخت؟

خلقت اصلى شیطان از
آتش است؛ اما عناصر دیگر نیز در تشکّل او دخالت دارد؛ مثل انسان که اصل وجودش از
خاک است، ولى عناصر دیگر نیز در وجودش به چشم مى&#۸۲۰۲;خورد. خاک به صورت پوست و گوشت در
آمده، ولى نیروى حساس و درک کننده&#۸۲۰۲;اى به او افاضه شده است که درد را احساس مى&#۸۲۰۲;کند.


اگر کلوخى به کلوخ
دیگر زده شود، نرم مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى چون درک ندارد، درد ندارد. اگر همین خاک درک داشت،
حتما درد را احساس مى&#۸۲۰۲;کرد.

شیطان نیز همین گونه
است؛ یعنى از آتش و نیروى ادارک کننده خلق شده است. کار این نیرو آن است که اگر
مؤثرى در وجود شیطان اثر گذاشت، آن را درک و احساس کند. بنابراین، خلقت شیطان از
آتش است؛ ولى چون روح و قدرت درک دارد آتش جهنم او را مى&#۸۲۰۲;سوزاند.

 


جانشینى خداوند

پرسش ۸۹. آیا مقام
خلیفة اللهى (جانشینى خداوند) مخصوص آدم و انبیا (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;است یا انسان&#۸۲۰۲;هاى
دیگر را نیز شامل مى&#۸۲۰۲;شود؟

همانگونه که نبوت
درجاتى دارد: «وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ
عَلى بَعْضٍ»
[۲۰۴]
و رسالت مراتبى: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ
عَلى بَعْضٍ»
[۲۰۵]
خلافت هم مراتب و درجاتى دارد. همه انسان&#۸۲۰۲;هاى کامل خلیفه خدا هستند، همه انبیا و
مرسلین و اولیا، خلفاى الهى&#۸۲۰۲;اند، مؤمنین صالح نیز خلیفه خدا هستند منتها تمام
این&#۸۲۰۲;ها اختلاف درجات دارند.

خلیفه خدا بودن یعنى
اینکه انسان هر کارى که خدا مى&#۸۲۰۲;پسندد، از طرف خدا و به عنوان مظهر و آیت خدا انجام
دهد. ذات اقدس اله فرمود: شما وقتى مال حلال پیدا کردید در انفاق کردن،
خلیفه(جانشین) من باشید. بدانید که این مال از آن شما نیست، از من است.


خداوند اصول مالکیت و
روابط اقتصادى را در بین انسان&#۸۲۰۲;ها پایه&#۸۲۰۲;ریزى کرد یعنى هر کس چیزى را از راه حلال
کسب کرد مال او است اما نسبت به خدا این طور نیست، انسان نسبت به خدا مالک نمى&#۸۲۰۲;شود،
نمى&#۸۲۰۲;تواند بگوید این چیز مال من است و مال خدا نیست. انسان فقط نسبت به اشخاص دیگر
مى&#۸۲۰۲;تواند ادعاى مالکیت کند و در مقابل خدا فقط امین و خلیفه است. لذا در قرآن
فرمود: «آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللّهِ الَّذِی آتاکُمْ»[۲۰۶]
از مال خدا که به شما عطا کرده است انفاق کنید. با اینکه در قرآن مکرر سخن از
«اَمْوالُکُمْ» است مثل: «لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا
اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»
[۲۰۷].

پس مقام خلافت مقامى
است که هر انسان شایسته&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;تواند آن را عهده&#۸۲۰۲;دار شود. البته خلافت درجات فراوانى
دارد و هر مؤمنى به اندازه ایمان و عمل صالحش خلیفه و جانشین خدا است.

 


محبت خدا و ائمه

پرسش ۹۰. رابطه بین
حبّ ذات و حبّ خدا و ائمة (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و حبّ خوبى&#۸۲۰۲;ها چگونه است؟

انسان کمال محض را
دوست دارد و اگر به خود علاقه&#۸۲۰۲;مند است براى این است که به کمال برسد. قهراً آنچه به
خود انسان برمى&#۸۲۰۲;گردد باید در مسیر آن هدف باشد. انسان باید خود را به عنوان وسیله
دوست داشته باشد نه به عنوان هدف. یعنى اگر امر دائر شود به اینکه دست از خود
بردارد یا از کمال برتر، باید دست از خود بکشد و خود را براى رسیدن به کمال برتر
قربانى کند. قربانى هم معنایش این است که متقرّب شود نه فانى، عملى را قربانى گویند
که انسان را به هدف نزدیک کند. قربانى یک عمل وجودى است نه عدمى و فانى، یعنى هرگز
انسان با قربانى کردن چیزى را از دست نمى&#۸۲۰۲;دهد.

نماز قربانى انسان
است، یعنى وسیله تقرب او است. زکات و سایر عبادات هم چنین است، درس و بحث هم قربانى
است.

انسان وقتى چیزى را در
راه خدا قربانى کند بهتر از آن به دست مى&#۸۲۰۲;آورد. اگر در قرآن آمده است:
«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»[۲۰۸]
ناظر به بخش کمّى مسئله نیست، یعنى فقط مسئله ده برابر مطرح نیست بلکه بخش کیفى را
هم شامل مى&#۸۲۰۲;شود؛ زیرا در آیه دیگر فرمود: «مَنْ جاءَ
بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها»
[۲۰۹]
اگر کسى دست و پا و چشم خود را در راه  خدا داد، خدا دست و پا و چشم دیگرى بهتر از
این&#۸۲۰۲;ها به او عطا مى&#۸۲۰۲;کند. اینکه وجود امیرالمؤمنین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود خدا به
برادرم جعفر دو بال داد که با آنها در بهشت همراه با فرشتگان پرواز مى&#۸۲۰۲;کند
(جعفرطیار) معنایش این است که جعفر بن ابیطالب چیزى را قربانى کرده و بهتر از آن را
گرفته است. بنابراین علاقه به خود و شئونات خود اشکال ندارد به شرطى که قصد قربانى
کردن آنها را داشته باشیم.

اگر به پیامبر و دین و
ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; علاقمندیم به این جهت است که از همه آنها در مسیر تقرب به
حضرت حق استفاده کنیم.

در سوره مبارکه توبه
فرمود: «ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ
حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللّهِ وَ لا
یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ»
[۲۱۰]
کسى حق ندارد خود را در جنگ حفظ کند و پیغمبر را در خطر اندازد، بلکه همه باید سنگر
باشند و پیغمبر را در سنگر خویش حفظ کنند. پس ما جسم خود را باید قربانى جسم پیغمبر
کنیم؛ زیرا با این کار از بین نمى&#۸۲۰۲;رویم: «وَ لا
تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً»
[۲۱۱]
بلکه از این عالم آلوده مى&#۸۲۰۲;رهیم و با جسمى بهتر در عالمى دیگر به حیات طیّبه
مى&#۸۲۰۲;رسیم.

محبت و علاقه به
اهلبیت نیز همین طور است. دوستى آنها عقلى است نه اینکه مثل  دوستى پدر و مادر و
فرزند عاطفى باشد. انسان آنها را براى معارفى که در اختیار جامعه بشرى قرار
داده&#۸۲۰۲;اند و افراد بشر را هدایت کرده&#۸۲۰۲;اند دوست مى&#۸۲۰۲;دارد.

 


زن و مقام نبوت

پرسش ۹۱. چرا در بین
۱۲۴ هزار پیامبر و ۱۴ معصوم یک نفر زن است؟

این طور نیست که فقط
یک زن معصومه داشته باشیم، و آن هم وجود زهراى مرضیه (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲; باشد. ما دلیلى
بر عدم عصمت بعضى از زنهاى دیگر نظیر زینب کبرى و حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;
نداریم.

اینکه ۱۲۴ هزار پیامبر
همه مرد هستند براى این است که نبوّت و رسالت، کارهاى اجرایى دارد و خصوصیات بدنى و
جسمى مردها به گونه&#۸۲۰۲;اى است که کارهاى اجرایى وظیفه مردها است. از طرف دیگر پشتوانه
نبوت و رسالت، مقام ولایت است. کمال انسان در آن است که بشود ولى الله و این مقام
اختصاصى به مرد یا زن ندارد.

زنان بزرگى نظیر آسیه،
مریم، حضرت زهرا، زینب کبرى و حضرت معصومه در عالم بوده&#۸۲۰۲;اند و این&#۸۲۰۲;ها هر کدام با
حفظ مرتبه و درجه خاص خود مى&#۸۲۰۲;توانند به ولایت رسیده باشند.

نبوت و رسالت امر
اجرایى است، اینکه زنى پیامبر نشده است براى این است که زن باید با همه افراد جامعه
تماس بگیرد، در جنگ و صلح فرماندهى جنگ را به عهده بگیرد. این کار اجرایى براى زنان
دشوار است. چنین نیست که اگر پیامبران همه از جنس مرد بودند معنایش این باشد که
کمال معنوى مخصوص مرد است، بلکه کمال معنوى مربوط به ولایت است و در ولایت الهى بین
زن و مرد تفاوتى نیست، زن و مرد هر دو مى&#۸۲۰۲;توانند ولى الله شوند.

 


تفاوت زن و مرد

پرسش ۹۲. آیا بین زن و
مرد تفاوت اساسى هست یا نه؟

در مسائل علمى،
اعتقادى، اخلاقى و آنچه به کمال انسانى بر مى&#۸۲۰۲;گردد بین زن و مرد هیچ فرقى نیست، ولى
در مسائل اجرایى و تقسیم کار بین زن و مرد تفاوت هست منتها این تفاوت نقشى در تکامل
انسان ندارد.

در توضیح مطلب اول
باید گفت: هدف از رسالت همه انبیا، مخصوصاً رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; تعلیم
کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس از سوى دیگر است. یعنى انبیا آمدند تا مردم را
با معارف الهى آشنا و عقاید و اخلاق جامعه راکامل کنند. قرآن کریم فرمود:
«یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ»
[۲۱۲]
انبیا آمدند براى تعلیم و تزکیه، و این دو خصوصیت، مربوط به جان انسان است و جان
انسان از آن جهت که موجودى ملکوتى است، زن و مرد ندارد.

همه انبیا براى تعلیم
و تربیت و تزکیه آمده&#۸۲۰۲;اند که هم در بخش نظرى، جامعه را به علوم الهى و صحیح آشنا
کنند، هم در بخش عملى مردم را به نزاهت و طهارت روح برسانند. همه این&#۸۲۰۲;ها به جان
انسان برمى&#۸۲۰۲;گردد که نه مذکر است نه مؤمنث. این بدن است که یا مذکر است یا مؤمنث و
گرنه روح، مجرد است. مثل اینکه شما سؤال کنید که فلان عده از فرشته&#۸۲۰۲;ها با این عده
از فرشته&#۸۲۰۲;ها با هم تفاوت دارند یا نه؟ پاسخش این است که اصلاً فرشته زن و مرد
ندارد، نه زن است و نه مرد چون مجرد است.

و اما توضیح مطلب دوم:
در عالم طبیعت کارها برابر خصوصیات طبیعى و بدنى تقسیم شده است. یک سرى کارها مشترک
بین زن و مرد و یک سرى کارها مخصوص هر جنس به طور جداگانه است؛ آن هم از باب
اجراییات و تقسیم وظیفه است. اگر مرد در انجام کارها با تقوا و با اخلاص&#۸۲۰۲;تر بود او
کامل&#۸۲۰۲;تر است و اگر زن در انجام کارهایش با  اخلاص&#۸۲۰۲;تر بود او کامل&#۸۲۰۲;تر است.

 


علم فرشتگان به اسرار انسان

پرسش ۹۳. چگونه
فرشتگان مى&#۸۲۰۲;توانند از اسرار درونى انسان آگاه شوند و آن&#۸۲۰۲;ها را ثبت کنند؟ چون در
قرآن ذکر شده که در قیامت حتى اسرار درونى شما مورد بازخواست واقع مى&#۸۲۰۲;شود.

امام سجاد
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در پاسخ به این سؤال جواب بسیار مناسبى ارائه کرده&#۸۲۰۲;اند که از این
قرار است.

یکى از شاگردان از
حضرتش سؤال کرد: فرشتگان اعمال ما را که مى&#۸۲۰۲;نویسند بجاست؛ براى این که مى&#۸۲۰۲;بینند و
مى&#۸۲۰۲;نویسند. اما آیا خاطرات و نیت&#۸۲۰۲;هایى را که فقط از دل گذرانده&#۸۲۰۲;ایم و هنوز به لباس
عمل در نیاورده&#۸۲۰۲;ایم هم مى&#۸۲۰۲;نویسند؟ آنها را که نمى&#۸۲۰۲;بینند پس از کجا مى&#۸۲۰۲;فهمند تا
بنویسند؟ و این که خداوند مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ إِنْ تُبْدُوا
ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللّهُ»
[۲۱۳]
اسرار درونى را که به کسى افشا نکرده&#۸۲۰۲;اید، در قیامت باید حسابش را پس دهید. این
اسرار درونى را فرشتگان چگونه مى&#۸۲۰۲;دانند و از کجا مى&#۸۲۰۲;نویسند؟

حضرت فرمودند: آیا بوى
باغ و بستان و بوى کثافت و گنداب یکى است؟ اگر انسان از کنار باغى پر از گل و معطر
بگذرد، بوى خوب احساس مى&#۸۲۰۲;کند. و چنانچه بوى بد به مشام انسان برسد، مى&#۸۲۰۲;فهمد که این
جا کثافت و زباله است. از بو مى&#۸۲۰۲;توان فهمید که از کنار باغ مى&#۸۲۰۲;گذریم یا از کنار
چاه.

فرشتگان از بوى خوشْ
تشخیص مى&#۸۲۰۲;دهند که در قلب این مؤمن اسرار و نیت&#۸۲۰۲;ها و اراده&#۸۲۰۲;ها خیر و طیّب و طاهر
است. و نیز از بوى بد هم مى&#۸۲۰۲;فهمند که در درون این شخص، پلیدى است.[۲۱۴]


چه جور مى&#۸۲۰۲;شود که
انسان در چاه زندگى کند و از بوى چاه اظهار تنفر نکند و با خبر نباشد؟ اگر کسى به
ملکوت رسیده باشد بوى بد و خوب دیگران هم به مشام او مى&#۸۲۰۲;رسد، و مؤمن را از منافق
باز مى&#۸۲۰۲;شناسد.

روزى امیرالمؤمنین على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مشغول سخنرانى بود، عده&#۸۲۰۲;اى پاى منبر حضرت نشسته بودند. بعضى از
جاسوسان اموى خبر آوردند که «خالد بن عرفطه» مُرد!.

حضرت اعتنا نکردند.
عده&#۸۲۰۲;اى قبول کرده پذیرفتند که خالد مُرده است. حضرت به سخنان خود ادامه دادند. بار
دیگر گفته شد: خالد مُرد.

حضرت اعتنا نکردند.
بار سوم گفتند: یا امیرالمؤمنین این خبر رسمى شد. فرمودند: نه؛ او نمرده است او
هنوز شورش و بلوایى در پیش دارد و به تحریک حکومت&#۸۲۰۲;هاى طاغى، علیه من مى&#۸۲۰۲;شورد و از
درب این مسجد وارد مى&#۸۲۰۲;شود. آنگاه حضرت به کسى که پاى منبر بود اشاره کرده فرمود:
پرچم او هم به دست این شخص است که علیه حق قیام مى&#۸۲۰۲;کند! او هنوز نمرده است.

این قضیه بعدها واقع
شد. و این عِلم غیب امیرمؤمنان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و آشنایى به اسرار درونى کسى که پاى
سخنان حضرت نشسته تحقق پیدا کرد.

حضرت، مانند فرشته&#۸۲۰۲;اى،
که درون افراد را مى&#۸۲۰۲;بیند درون وى را دید.

 


صلوات خدا بر پیامبر و مؤمنین

پرسش ۹۴. چرا تأکید
شده قبل و بعد از دعاها صلوات بفرستیم؟ تفاوت صلوات فرستادن خدا بر پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و بر مؤمنان چیست؟

معناى صلوات بر آن
حضرت این است که: خدایا رحمتت را بر پیامبر و آل او نازل فرما. وقتى رحمت بر حضرت
نازل شد به دیگران هم مى&#۸۲۰۲;رسد چون او مجراى فیض است و اگر بخواهد خیرى به دیگران
برسد باید به عنوان رحمت خاصه، نخست بر حضرت نازل شود و سپس به دیگران برسد. على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;فرماید: دعا یا حاجت خود را محفوف (در برگرفته و پیچیده) به صلوات
بر رسول خدا کنید؛ زیرا صلوات بر حضرت دعایى مستجاب است و چون به همراه صلوات حاجت
خود را خواسته&#۸۲۰۲;اید، چنین نیست که خداى سبحان یکى از دو حاجت را برآورد و دیگرى را
رد کند.[۲۱۵]

امام سجاد
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در صحیفه سجادیه، روش دعا کردن و حاجت خواستن را به ما مى&#۸۲۰۲;آموزد؛ در
بسیارى از فقرات ادعیه آن حضرت صلوات به چشم مى&#۸۲۰۲;خورد، هر مطلبى را که از خدا
مى&#۸۲۰۲;خواهد قبل یا بعدش صلوات است، چون خدا در پرتو صلوات دعاى همراه آن را نیز
مستجاب مى&#۸۲۰۲;کند.

صلواتى را که خدا و
فرشتگان بر پیامبر مى&#۸۲۰۲;فرستند بر مؤمنان نیز مى&#۸۲۰۲;فرستند! مؤمن، به جایى مى&#۸۲۰۲;رسد که
خداى سبحان و فرشتگان بر او صلوات مى&#۸۲۰۲;فرستند! در سوره احزاب هر دو مسئله بازگو شده
است، یعنى هم صلوات خدا و ملائکه بر پیامبر و هم صلوات خدا و فرشتگان بر مؤمنان.

صلوات خدا، که صفت فعل
او است همان نورانى کردن است، قول خدا همان فعل خدا است، وقتى توفیقى نصیب انسان شد
که در فضاى دلش تاریکى احساس نکرد بلکه نورانیتى دید معلوم مى&#۸۲۰۲;شود صلوات الهى و
فرشتگان نصیب او شده است.

خداى متعال در تجلیل
از پیامبر مى&#۸۲۰۲;فرماید: «إِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ
یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ»
[۲۱۶]
وقتى خدا بخواهد بر پیامبر عظیم&#۸۲۰۲;الشأن صلوات بفرستد همه فرشتگان را همراه خود ذکر
مى&#۸۲۰۲;کند، مثل این که وقتى مهمان عزیزى وارد شهرى مى&#۸۲۰۲;شود و شخصیتى بخواهد از او به
نحو احسن تجلیل کند با همه دوستان و آشنایانش به دیدار او مى&#۸۲۰۲;روند.

لیکن خداى متعال در
تجلیل از مؤمنان و صلوات بر آنان، مى&#۸۲۰۲;فرماید: «هُوَ
الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ
إِلَى النُّورِ»
[۲۱۷]
یعنى خدا جدا و فرشتگان جدا بر مؤمنان درود مى&#۸۲۰۲;فرستند.

تفاوت دیگر در این است
که درباره پیامبر نفرمود که ما بر او صلوات مى&#۸۲۰۲;فرستیم تا او را از ظلمت خارج و به
نور برسانیم؛ زیرا او خود نور است و مصداق کامل آیه: «وَ
جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ»
[۲۱۸]
است ولى درباره مؤمنان مى&#۸۲۰۲;فرماید: خداوند بر شما درود مى&#۸۲۰۲;فرستد و فرشتگان نیز، تا
شما را از ظلمت&#۸۲۰۲;ها به نور خارج کنند؛ معلوم مى&#۸۲۰۲;شود صلوات خدا یعنى نورانى کردن و
اگر این فیض قطع شود و خداوند بر کسى درود نفرستد، او در ظلمت خواهد ماند.

باید خود را با این
معیار بسنجیم که اگر توفیق اطاعت و انجام تکالیف شرعى نصیب ما شد و از احکام و آداب
عبادات کم و بیش به حکمت آنها ره یافتیم، بدانیم که صلوات خدا و فرشتگان نصیب ما
شده است و گرنه لغزش داشته و گرفتار گناه شده&#۸۲۰۲;ایم.

وقتى مؤمن از این راه
نورانى شد هم راه خود را مى&#۸۲۰۲;بیند و هم مى&#۸۲۰۲;تواند راهبر باشد و به دیگران راه را نشان
دهد. على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;فرماید: «لَیْسَ فِى الْبَرْقِ
الْخطِفِ مُسْتَمْتِعٌ لِمَنْ یَخُوضُ فِى الظُّلْمَةِ»
[۲۱۹]
انسانى که در تاریکى فرو رفته، و مسافرى که در شب تاریک ره گم کرده براى او رعد و
برق لحظه&#۸۲۰۲;اى مفید نخواهد بود، او با یک لحظه برق آسمانى راهى به جایى نمى&#۸۲۰۲;برد.
انسان دنیازده هم مانند گرفتارى است که در تاریکى فرو رفته باشد براى چنین شخصى اگر
گاهى نورى در دلش جهید و خاموش شد چندان مفید نیست.

ذیل آیه:
«وَ ما تَشئون إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ»
[۲۲۰]
روایتى شریف از معصوم (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;نقل شده که فرمود:
«بَلْ قُلوُبُنا اَوْعِیَةٌ لِمَشِیَّةِ اللّه»
[۲۲۱]
دلهاى ما ظرف اراده خدا است، خداى سبحان اگر بخواهد در جهان، کار مشخصى انجام دهد
با اراده انجام مى&#۸۲۰۲;دهد و اراده خدا صفت فعل و زاید بر ذات او است و در موجودى ممکن
و مظهر ظهور مى&#۸۲۰۲;کند، آن مظهر قلب معصوم اولیاى الهى است.

لذا مرحوم استاد علامه
طباطبایى قدس&#۸۲۰۲;سره مى&#۸۲۰۲;فرمودند: معناى صلوات بر محمد و آل محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
این است که خدایا! رحمتت را بر آنان فرو فرست که از آنان به ما برسد، اگر بخواهد
رحمتى ببارد ابتدا بر این خاندان مى&#۸۲۰۲;بارد و سپس به دیگران مى&#۸۲۰۲;رسد لذا طلب رحمت کردن
مستلزم اجابت دعا است.

مرحوم سید حیدر آملى
این سخن بلند را نقل مى&#۸۲۰۲;کند و به محقق طوسى هم منسوب است که درباره حضرت ولى عصر
(ارواحنا فداه) گفته مى&#۸۲۰۲;شود: «بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى
وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاءُ»
[۲۲۲]
به یمن وجود امام عصر (عجل اللّه فرجه الشریف) جهانیان روزى مى&#۸۲۰۲;خورند و به پاس وجود
آن حضرت آسمان و زمین برجا است. پس همه برکات از این خانواده به سایرین مى&#۸۲۰۲;رسد.

 


حقیقت صراط

پرسش ۹۵. حقیقت صراط
در قیامت چیست؟

در روایات از دو صراط
سخن به میان آمده است: یکى در دنیا که امامت است و دیگرى در قیامت که دین است. امام
شارح و مفسر دین است. به هر تقدیر، پل صراط نظیر پل&#۸۲۰۲;هاى عادى نیست که از مصالح
ساختمانى تشکیل شده باشد. هر کس در دنیا طبق دستورهاى اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;که
همان دین حقیقى است، حرکت کند و اعمال و رفتارش در حد امکان با اعمال و رفتار آن&#۸۲۰۲;ها
مطابق باشد، در آخرت نیز مى&#۸۲۰۲;تواند از صراط بگذرد و از جهنم نجات یابد. اگر کسى در
دنیا از دستورهاى دینى فاصله گرفته باشد، در قیامت نیز از ناجیان واقعى یعنى
اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فاصله خواهد گرفت و به میزان فاصله از آن&#۸۲۰۲;ها گرفتار عذاب
خواهد شد.

 


 


 



پی نوشتها :
 



[۱]
. سوره
حجرات ۴۹: آیه ۱۲.
 




[۲]
.
بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۵.
 




[۳]
.
الاصول الکافى، ج ۲، ص ۳۵۲.
 




[۴]
.
الفروع الکافى، ص ۲۶۵.
 




[۵]
. شرح
غررالحکم، ج ۴، ص ۱۰۶. 
 




[۶]
.
الاصول الکافى، ج ۲ ص ۳۵۲.
 




[۷]
. نهج
البلاغه، خطبه هفتم.
 




[۸]
. سوره
ص ۳۸، آیه ۷۶.
 




[۹]
. سوره
نساء۴: آیه ۱۰.

 



[۱۰]
.
سخنرانى در جمع اساتید دانشگاه مشهد - مرداد ۷۹.
 




[۱۱]
.
مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
 




[۱۲]
.
سوره فجر۸۹: آیه ۱۶.
 




[۱۳]
. شرح
نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۱۰۷.
 




[۱۴]
. نهج
البلاغه، حکمت ۱۴۷.
 




[۱۵]
.
غررالحکم، حدیث ۴۶۲۳.
 




[۱۶]
.
سوره محمد۴۷: آیه ۲۹.
 




[۱۷]
.
سوره کهف ۱۸: آیات ۱۰۴-۱۰۳.
 




[۱۸]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، خطبه ۱۰۹.
 




[۱۹]
.
سوره معارج ۷۰: آیه ۴.
 




[۲۰]
.
سوره اسراء ۱۷: آیه ۶۲.
 




[۲۱]
.
بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۸۹.
 




[۲۲]
.
سوره طارق ۸۶: آیه ۱۳.
 




[۲۳]
.
سوره نحل۱۶: آیه ۹۷.
 




[۲۴]
.
سوره فرقان ۲۵: آیه ۳۱.
 




[۲۵]
.
سوره حجر۱۵: آیه ۹.
 




[۲۶]
.
سوره فصلت ۴۱: آیه ۴۲.
 




[۲۷]
.
سوره توبه۹: آیه ۳۴.
 




[۲۸]
.
سوره توبه۹: آیه ۱۰۰.
 




[۲۹]
.
نشریه قرآنى بشارت، شماره ۱۰، ص ۱۲ و ۱۳.
 




[۳۰]
.
بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۸۸.
 




[۳۱]
.
سوره تحریم۶۶: آیه ۱۱.
 




[۳۲]
.
سوره تحریم ۶۶: آیه ۱۰.
 




[۳۳]
.
سوره نحل ۱۶: آیه ۹۷.
 




[۳۴]
.
سوره آل عمران ۳: آیه ۵.
 




[۳۵]
.
سوره احزاب ۳۳: آیه ۳۵.
 




[۳۶]
.
سوره آل عمران۳: آیه ۲۶.
 




[۳۷]
.
همان، آیه ۲۷.
 




[۳۸]
.
سوره یوسف۱۲: آیه ۶۷.

 



[۳۹]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۸.
 




[۴۰]
.
سوره انفال۸: آیه ۱۹.
 




[۴۱]
.
سوره هود۱۱: آیه ۷.
 




[۴۲]
. یَا
کُمَیْلُ هَلَکَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ
بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ
فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ؛ بحارالأنوار، ج ۱، ص ۱۸۷.
 




[۴۳]
.
سوره هود۱۱: آیه ۷.
 




[۴۴]
.
سوره اعراف۷: آیه ۵۴.
 




[۴۵]
.
سوره نور۱۱: آیه ۳۵.
 




[۴۶]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۷۲.
 




[۴۷]
.
سوره نمل۲۷: آیه ۶۲.
 




[۴۸]
.
سوره زخرف۴۳: آیه ۸۴.
 




[۴۹]
.
سوره رعد۱۲: آیه ۲۸.
 




[۵۰]
.
سوره نحل۱۶: آیه ۷۸.
 




[۵۱]
.
همان.
 




[۵۲]
.
سوره روم۳۰: آیه ۳۰.
 




[۵۳]
.
سوره شمس۹۱: آیات ۷ و ۸.
 




[۵۴]
.
سوره نحل۱۶: آیه ۹۳.
 




[۵۵]
.
سوره تغابن۶۴: آیه ۱۱.
 




[۵۶]
.
سوره نور۲۴: آیه ۵۴.
 




[۵۷]
.
سوره محمد۴۷: آیه ۱۷.
 




[۵۸]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۸.
 




[۵۹]
.
سوره انفال ۸: آیه ۱۹.
 




[۶۰]
.
سوره فرقان۲۵: آیه ۴۴.
 




[۶۱]
.
سوره انعام۶: آیه ۱۱۲.
 




[۶۲]
. قال
الرضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; «لا یکون المو&#۱۶۲۰;ن مو&#۱۶۲۰;نا حتى
تکون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه و سنة من نبیه
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;و سنة من ولیه
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;  فأما السنة من ربه فکتمان السر و أما السنة من نبیه
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فمداراة الناس و أما السنة من ولیه
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فالصبر فی البأساء و الضراء» تحف&#۸۲۰۲;العقول،
ص ۴۴۲
 




[۶۳]
.
سوره یس۳۶: آیه ۸۲.
 




[۶۴]
.
سوره ق۵۰: آیه ۳۵.
 




[۶۵]
.
سوره انسان۷۶: آیه ۶.
 




[۶۶]
.
سوره محمد۴۷: آیه ۱۵.

 



[۶۷]
.
سوره نور۲۴: آیه ۳۵.
 




[۶۸]
. «و
روی فی الحدیث القدسی لم یسعنی سمائی و لا أرضی و وسعنی قلب عبدی المو&#۱۶۲۰;ن»
بحارالأنوار، ج ۵۵، ص ۳۹.
 




[۶۹]
. «و
سئل أین الله فقال عند المنکسرة قلوبهم»؛ الدعوات، ص ۱۲۰.
 




[۷۰]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۴۳.
 




[۷۱]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۱.
 




[۷۲]
.
سوره نحل۱۶: آیه ۷۸.
 




[۷۳]
.
سوره حج۲۲: آیه ۵.
 




[۷۴]
.
سوره حشر۵۹: آیه ۲۱.
 




[۷۵]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۴۳.
 




[۷۶]
.
سوره تکاثر۱۰۲: آیات ۵ و ۶.
 




[۷۷]
.
سوره تکاثر۱۰۲: آیات ۵ و ۶.
 




[۷۸]
.
سوره سجده۳۲: آیه ۱۲.
 




[۷۹]
.
سوره طه۲۰: آیه ۱۲۴.
 




[۸۰]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغة، خطبه متقین.
 




[۸۱]
.
سوره روم۳۰: آیه ۳۰.
 




[۸۲]
.
سوره مؤمنون۲۳: ایه ۱۴.
 




[۸۳]
.
سوره تین۹۵: آیه ۴.
 




[۸۴]
.
سوره انفال ۸: آیه ۱۷.
 




[۸۵]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۷۰.
 




[۸۶]
.
سوره نوح ۷۱: آیه، ۱۷.
 




[۸۷]
.
سوره کوثر۱۰۸: آیه ۱.
 




[۸۸]
.
سوره جن۷۲: آیه ۱۵.
 




[۸۹]
.
سوره بقره۲: آیه ۲۴.
 




[۹۰]
.
سوره مدثر۷۴: آیه ۳۱.
 




[۹۱]
.
سوره فتح۴۸: آیه ۴.
 




[۹۲]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، خطبه ۱۹۹.

 



[۹۳]
.
سوره بقره۲: آیه ۱۵۵.
 




[۹۴]
.
بحارالانوار، ج ۷۰،ص ۵۵.
 




[۹۵]
.
سوره توبه۹: آیه ۱۰۲.
 




[۹۶]
.
سوره بقره۲: آیه ۷.
 




[۹۷]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۶.
 




[۹۸]
.
سوره تغابن۶۴: آیه ۱۱.
 




[۹۹]
.
سوره لیل۹۲: آیات ۷-۵.
 




[۱۰۰]
.
سوره نمل۲۷: آیه ۱۴.
 




[۱۰۱]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۱۰۲.
 




[۱۰۲]
.
وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۵۳.
 




[۱۰۳]
.
سوره قمر۵۴: آیه ۱۷.
 




[۱۰۴]
.
بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۲۷۸.
 




[۱۰۵]
.
نهج البلاغه، خطبه ۲۴۱.
 




[۱۰۶]
.
الاصول الکافى، ج ۳، ص ۲۶۸.
 




[۱۰۷]
.
سوره بقره۲: آیه ۱۲۹.
 




[۱۰۸]
.
سوره تکاثر۱۰۲: آیات ۶-۵.
 




[۱۰۹]
.
سوره نساء۵: آیه ۱۰.
 




[۱۱۰]
.
سوره نساء۴: آیه ۱۰.
 




[۱۱۱]
.
ابن بابویه همان مرحوم صدوق بزرگ یعنى صاحب کتاب من لایحضره الفقیه است که
در شهر رى و پدر بزرگوارش در قم مدفون است و این پدر به خدمت حضرت صاحب
الزمان (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;رسیده و به دعاى حضرت،
خداوند آن پسر را به او عطا نموده است.
 




[۱۱۲]
.
سوره تکاثر۱۰۲: آیات ۶-۵.
 




[۱۱۳]
.
سوره نساء۵: آیه ۱۰.
 




[۱۱۴]
.
سوره لیل۹۲: آیات ۷-۵.
 




[۱۱۵]
.
مَنْ اَخْلَصَ لِلّه أربَعینَ صَباحَا ظَهَرَت یَنابیع الحِکمَةِ مِنْ
قَلْبِه عَلى لِسانِه، جامع&#۸۲۰۲;الأخبار، ص ۹۴.
 




[۱۱۶]
.
سوره مائده۵: آیه ۱۵.
 




[۱۱۷]
.
«یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْکَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی
الْیَسِیرَ وَ اعْفُ عَنِّی الْکَثِیرَ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَفُوُّ
الْغَفُورُ» وسائل&#۸۲۰۲;الشیعة، ج ۲، ص ۴۶۲، ح ۳۹.
 




[۱۱۸]
.
«یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَى وَ مَا
بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ یَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ
خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیمٌ» نهج البلاغه، خطبه المتقین.
 




[۱۱۹]
.
الاصول الکافى، ج ۸ ص ۱۷۷.
 




[۱۲۰]
.
سوره حدید۵۷: آیه ۳.
 




[۱۲۱]
.
سوره شمس۹۱: آیه ۱۰.
 




[۱۲۲]
.
الخرائج&#۸۲۰۲;والجرائح، ج ۳، ص ۱۰۵۸.
 




[۱۲۳]
.
بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۶۴.
 




[۱۲۴]
.
سوره بقره۲: آیه ۲۴.
 




[۱۲۵]
.
سوره هُمَزه۱۰۴: آیات ۶ و ۷.
 




[۱۲۶]
.
سوره بقره۲: آیه ۱۸.
 




[۱۲۷]
.
سوره مزمل۷۳: آیه ۷.
 




[۱۲۸]
.
همان، آیه ۶.
 




[۱۲۹]
.
سوره ق۵۰: آیه ۵.
 




[۱۳۰]
.
سوره لقمان۳۱: آیه ۱۸.
 




[۱۳۱]
.
سوره صافات۳۷: آیه ۱۰۲.
 




[۱۳۲]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۷۰.
 




[۱۳۳]
.
سوره جاثیه۴۵: آیه ۲۳.
 




[۱۳۴]
.
سوره طلاق ۶۵: آیه، ۱۲.
 




[۱۳۵]
.
سوره ذاریات ۵۱: آیه، ۵۶.
 




[۱۳۶]
.
سوره آل عمران۳: آیه، ۱۹.
 




[۱۳۷]
.
سوره فرقان ۲۵: آیه، ۴۳.
 




[۱۳۸]
.
سوره ابراهیم ۱۴: آیه، ۸.
 




[۱۳۹]
.
سوره نساء۴: آیه ۱۰.
 




[۱۴۰]
.
سوره بلد۹۰: آیه ۱۰.
 




[۱۴۱]
.
بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۱۷.
 




[۱۴۲]
.
سوره انعام۶: آیه ۱۲۴.
 




[۱۴۳]
.
سوره شورى۴۲: آیه ۵۱.
 




[۱۴۴]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغة، ص ۳۲۱، کلام ۲۰۴.
 




[۱۴۵]
.
سوره بقره۲: آیه ۲۴۵.
 




[۱۴۶]
.
سوره آل عمران۳: آیه ۱۰۶.
 




[۱۴۷]
.
الاصول الکافى، ج ۸، ص ۸۱.
 




[۱۴۸]
.
سوره شمس۹۱: آیه ۸.
 




[۱۴۹]
.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
«فِی آخِرِ خُطْبَتِهِ یَوْمَ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ
إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی مَا إِنْ
تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی
فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ قَدْ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ
یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ
بَیْنَ مُسَبِّحَتَیْهِ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَیْنِ وَ جَمَعَ بَیْنَ
الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى
فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا
تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا». الاصول الکافى، ج ۲،
ص ۴۱۴. و در نقل دیگر از پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;چنین وارد شده است:
إنّی_'۲۰تارکٌ فیکُمُ الثّقلَینْ کِتابَ اللّهِ و عِتْرَتْی أَهْل بَیْتی
فَإنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَردا عَلىَّ الْحَوض. بحارالأنوار، ج
۲۳، ص ۱۳۳.
 




[۱۵۰]
.
سوره صافات۳۷: آیه ۱۶۴.
 




[۱۵۱]
.
سوره تحریم۶۶: آیه ۶.
 




[۱۵۲]
.
سوره اعراف۷: آیه ۴۰.
 




[۱۵۳]
.
سوره فصلت۴۱: آیه ۱۲.
 




[۱۵۴]
.
سوره صافات۳۷: آیه ۶.
 




[۱۵۵]
.
سوره فاطر۳۵: آیه ۱۰.
 




[۱۵۶]
.
سوره حجرات۴۹: آیه ۲۴.
 




[۱۵۷]
.
لطیف و خوش و پسندیده.
 




[۱۵۸]
. ۳.
این برداشت و تفسیر از «عقل عملى» نظر خاص برخى از اندیشمندان از جمله حضرت
آیه&#۸۲۰۲;الله جوادى آملى مى&#۸۲۰۲;باشد. ر.ک: فطرت در قرآن از سلسله کتب تفسیر موضوعى
قرآن، ص۲۹ـ۳۰. برخى از صاحب نظران دیگر از جمله حضرت آیة الله مطهرى و
مصباح&#۸۲۰۲;یزدى بلکه مشهور فلاسفه نظیر فارابى و ابن سینا، بر این باورند که
عقل در انسان، قوه واحدى است که همان قوه مدرکه است لیکن به لحاظ مطلق
ادراک به دو قسم عقل نظرى و عقل عملى تقسیم مى&#۸۲۰۲;شود و آن شأن از قوه ادراک
بشر که به «هست ما و نیست ما» تعلق مى&#۸۲۰۲;گیرد و راجع به واقعیات هستى نظر
مى&#۸۲۰۲;دهد «عقل نظرى» نامیده مى&#۸۲۰۲;شود، اما آن شأن از عقل که به «بایدها و
نبایدها» تعلق مى&#۸۲۰۲;گیرد و راجع به رفتار عملى انسان یعنى حوزه ارزش&#۸۲۰۲;ها نظر
مى&#۸۲۰۲;دهد، عقل عملى نامیده مى&#۸۲۰۲;شود. ر.ک: فلسفه اخلاق مصباح یزدى؛ ده گفتار
استادمطهرى ص۴۶.
 




[۱۵۹]
.
سوره حجرات۴۹: آیه ۱۳.
 




[۱۶۰]
.
بحارالأنوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۴.
 




[۱۶۱]
.
الاصول الکافى، ج ۱، باب ۱، ۱۱.
 




[۱۶۲]
.
پاسخ این سؤال از کتاب زن در آئینه جلال و جمال تألیف حضرت آیت ا... جوادى
آملى گزینش شده است، صفحات ۳۶ ـ ۳۲ و ۲۸۸ ـ ۲۵۵.
 




[۱۶۳]
.
اصول کافى، ج ۱، باب ۱، ۱۱.
 




[۱۶۴]
.
مدعیان دروغین نبوت.
 




[۱۶۵]
.
سوره هود۱۱: آیه ۹۸.
 




[۱۶۶]
.
الاصول الکافى، ، ج ۱، باب ۳، ۳۲.
 




[۱۶۷]
.
برگرفته از کتاب زن در آیینه و جلال و جمال، صص ۲۲۲-۲۱۷ و ۲۴۹.
 




[۱۶۸]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.
 




[۱۶۹]
.
سوره زخرف ۴۳: آیه، ۸۴.
 




[۱۷۰]
.
سوره بقره ۲: آیه ۱۱۵.
 




[۱۷۱]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، خطبه ۱۸۶.
 




[۱۷۲]
.
سوره آل عمران ۳: آیه ۱۸۵.

 



[۱۷۳]
.
سوره عنکبوت۲۹: آیه ۵۷.
 




[۱۷۴]
.
الاصول الکافى، ج ۱، ص ۱۶۰.
 




[۱۷۵]
.
سوره فاطر۳۵: آیه، ۱۵.
 




[۱۷۶]
.
سوره کهف ۱۸: آیه، ۴۹.
 




[۱۷۷]
.
بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۳۴.
 




[۱۷۸]
.
سوره بقره ۲: آیه، ۲۳۵.
 




[۱۷۹]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۹۸.
 




[۱۸۰]
.
سوره آل عمران۳: آیه ۷۷.
 




[۱۸۱]
.
سوره انشقاق ۸۴: آیه ۶.
 




[۱۸۲]
.
سوره فاطر ۳۵، آیه ۱۰.
 




[۱۸۳]
.
آیت اللّه جوادى آملى: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱۴، ص ۱۲۰ - ۹۷، با تصرف
و تلخیص.

 



[۱۸۴]
.
مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
 




[۱۸۵]
.
مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
 




[۱۸۶]
.
«لَوْ بَقیَتِ الْاَرْضُ بِغَیْرِ اِمامٍ لَساخَتْ» الاصول الکافى، ج ۱، ص
۱۷۹.
 




[۱۸۷]
.
«اَیْنَ السَّبَبُ الْمَتَّصِلُ بَیْنَ الْاَرْضِ وَ السَّماء؟»
مفاتیح&#۸۲۰۲;الجنان، دعاى ندبه.
 




[۱۸۸]
.
«بِبَقائِهِ بَقیَتِ الدُّنیا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى».
 




[۱۸۹]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۱.
 




[۱۹۰]
.
سوره نجم۵۳: آیه ۹.
 




[۱۹۱]
.
سوره انعام۶: آیه ۱۰۳.
 




[۱۹۲]
.
سوره غافر۴۰: آیه ۱۹.
 




[۱۹۳]
.
سوره بقره ۲: آیه ۱۷.
 




[۱۹۴]
.
سوره طه۲۰: آیه، ۱۲۴.
 




[۱۹۵]
.
سوره طه۲۰: آیه ۱۲۵.
 




[۱۹۶]
.
سوره طه ۲۰: آیه، ۱۲۶.
 




[۱۹۷]
.
سوره اعراف ۷: آیه ۱۷۲.
 




[۱۹۸]
.
سوره انعام ۶: آیه ۵۴.
 




[۱۹۹]
.
سوره کهف۱۸: آیه ۵۰.
 




[۲۰۰]
.
سوره حجر۱۵: آیه ۲۷.
 




[۲۰۱]
.
سوره اعراف۷: آیه ۱۲.
 




[۲۰۲]
.
سوره تحریم۶۶، آیه ۶.
 




[۲۰۳]
.
سوره بقره۲: آیه ۳۴.
 




[۲۰۴]
.
سوره اسراء۱۷: آیه ۵۵.
 




[۲۰۵]
.
سوره بقره ۲: آیه ۲۵۳.
 




[۲۰۶]
.
سوره نور۲۴: آیه ۳۳.
 




[۲۰۷]
.
سوره نساء۴: آیه ۳۲.
 




[۲۰۸]
.
سوره انعام۶: آیه ۱۶۰.
 




[۲۰۹]
.
سوره نمل ۲۷: آیه ۸۹.
 




[۲۱۰]
.
سوره توبه۹: آیه، ۱۲۰.
 




[۲۱۱]
.
سوره آل عمران۳: آیه ۱۶۹.
 




[۲۱۲]
.
سوره بقره۲: آیه۱۲۹.
 




[۲۱۳]
.
سوره بقره۲: آیه ۲۸۴.
 




[۲۱۴]
.
الاصول الکافى، ج ۲، ص ۴۲۹، ح ۳.
 




[۲۱۵]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، حکمت ۳۶۱.
 




[۲۱۶]
.
سوره احزاب۳۳: آیه ۵۶.
 




[۲۱۷]
.
سوره احزاب۳۳: آیه ۴۳.
 




[۲۱۸]
.
سوره انعام۶: آیه، ۱۲۲.
 




[۲۱۹]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۴۳۵، ملحقات حکمت ۱۶۵.
 




[۲۲۰]
.
سوره انسان۷۶: آیه ۳۰.
 




[۲۲۱]
.
بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۳۶.
 




[۲۲۲]
.
مفاتیح الجنان، دعاى عدیله.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.