دفتر تحکیم وحدت ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۵۰۱ بازدید

دفتر تحکیم وحدت از چه زمانی شکل گرفت و چه دوره‌هایی را پشت سر گذاشته است؟ چرخش فکری و سیاسی آن ریشه در چه عواملی دارد؟

در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی جریان عمده دانشجویی که پیرو خط امام بودند در انجمن‌های اسلامی دانشجویان متمرکز شده بودند و این انجمن‌ها تبدیل به مراکزی شده بود که به اصطلاح بچه مسلمان‌ها فعالیت‌های خود را از طریق
این تشکل در دانشگاه ها پیگیری می‌کردند در این بین در برابر تشکل‌های دانشجویی معاند نظام، نیاز به کانونی برای تمرکز فعالیت دانشجویان مسلمان احساس می‌شدکه با فراگیر بودنش به تجمیع توان نیروهای انقلابی در راستای
دفاع همه جانبه از انقلاب بپردازد. در کنار این مسئله ضعف عملکرد دولت موقت نیز عاملی برای تشکیل دفتر تحکیم بود. بدین ترتیب پایه‌های یک تشکل فراگیر و همه جانبه دانشجویی ریخته شد و اتحادیه سراسری از طرف انجمن‌های اسلامی دانشجویان به وجود آمد. که پس از گزارش کار خدمت امام، مورد تأیید ایشان قرار گرفت و بعدها در پی رهنمودهای امام خطاب به دانشجویان که بروید و بین خودتان تحکیم وحدت کنید،‌ این اتحادیه به عنوان دفتر تحکیم وحدت نام گذاری شد. ماجرای تسخیر لانه جاسوسی موجب شد، مدتی فعالیت این دفتر تحت الشعاع آن قرار بگیرد.
در این حرکت پیشتازان و رهبران حرکت افرادی چون محسن میردامادی، ابراهیم اصغر زاده، معصومه ابتکار و... بودند که بیشتر تشکیل دهندگان اولیه تحکیم وحدت بودند و پس از گذشت چند ماه از تسخیر لانه جاسوسی، دانشجویانی که به وجودشان در لانه جاسوسی نیازی نبود، فعالیت دفتر را دوباره از سر گرفتند. به دنبال تعطیلی دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی، دفتر تحکیم وحدت به سازماندهی و تثبیت تشکیلات خود پرداخت.[ قویدل معروفی، حسین، پورنجمی، مجید، تاریخ جنبش دانشجویی ایران، دفتر تحکیم وحدت، ‌تهران: نجم الهدی،‌۱۳۸۵.]
دفتر تحکیم وحدت در آن سال‌ها نماینده رسمی، اصلی و فراگیر دانشجویی در کشور محسوب می‌شد.

مقاطع تاریخی فعالیت دفتر تحکیم وحدت

مقطع نخست (از زمان تأسیس تا سال ۶۲)

که مهمترین پایگاه نیروهای انقلاب در دانشگاه ها به شمار می رفتند. مهمترین حادثه آن دوران جریان تسخیر لانه جاسوسی بود که بیشتر بنیان گذاران دفتر تحکیم وحدت در آن حضور داشتند و تحت عنوان دانشجویان پیرو خط امام اقدام
به این کار کردند که این اقدام یکی از تاریخی‌ترین حرکت‌های انقلاب اسلامی را رقم زد.
در این مقطع میان دفتر و شاخه دانشجویی حزب جمهوری اسلامی ارتباط ناپایداری وجود داشت. شاخه دانشجویی حزب که نتوانست همکاری دفتر را جذب کند، شروع به همکاری با انجمن‌های اسلامی دانشجویان به طور مستقل نمود که این مسئله سبب بروز عکس‌العمل‌هایی از سوی دفتر شد که صف آرایی موافقین حزب جمهوری اسلامی و مخالفین آن، نقطه آغازین اختلاف در دفتر بود.

مقطع دوم (سال‌های ۶۲ تا ۶۸)

در سال ۶۲ و همزمان با آغاز فعالیت‌های انتخاباتی دومین دوره مجلس شورای اسلامی، بحث چگونگی مشارکت دفتر تحکیم وحدت در انتخابات در داخل مجموعه دفتر موجب تشدید اختلافات درونی دفتر شد. پس از انتخابات وپیرو تصمیم شورای مرکزی مبنی بر برگرداندن دانشجویان پیرو خط امام به شورای عمومی دفتر، طیف اقلیت از دفتر خارج شده و شورای عمومی و مرکزی این دفتر یکدست شدند.
در انتخابات سومین دوره مجلس نیز که به حاکمیت گروه‌های چپ انجامید، دفتر حضور فعالی داشت. نزدیکی مواضع جریان چپ و دانشجویان دفتر تحکیم به مواضع انقلابی حضرت امام مقبولیت فراگیری را برای دفتر تحکیم وحدت در میان نیروهای انقلاب فراهم ساخت.
در این دوره شاهد حضور بلامنازع دفتر تحکیم وحدت در عرصه دانشگاه و موضع چپ گرایانه و گفتمان ضداستکباری و عدالت خواهانه این دفتر هستیم.

مقطع سوم (سال‌های ۶۸ تا ۷۶)

در این دوره سخن گویان و نمایندگان دیگری وارد عرصه فعالیت دانشجویی می‌شوند و انحصار و سیطره دفتر تحکیم وحدت شکسته می‌شود. جامعه اسلامی دانشجویان، بسیج دانشجویی و تشکل دانشجویی با رهبری طبرزدی سه تشکل دانشجویی هستند که در این دوره پا به عرصه حیات سیاسی می‌گذارند.
افزایش گرایش انتقادی به دولت آقای هاشمی و علاقه مندی به مسائل صنفی در کنار کاسته شدن از موضع چپ گرایانه و رویکرد ایدئولوژیک در این دوره آرمان جنبش دانشجویی عمدتاً حول عدالت طلبی؛ قانون گرایی و آزادی خواهی تمرکز می‌یابد. انتقاد از سیاست‌های دولت به ویژه در زمینه تعدیل اقتصادی، گرفتن وام خارجی و همکاری با دولت‌های غربی از یک سو و انتقاد از گسترش شکاف طبقاتی و تجمل گرایی، محور فعالیت‌های جنبش دانشجویی است. دفتر تحکیم وحدت در این دوره از موضع مجمع روحانیون حمایت می‌کند. گرایشات به سمت اندیشه های لیبرالیستی، پلورالیزم و آزادی به جای نگاه های عدالت خواهانه، شبه سوسیالیستی و انقلابی نیز در همین دوره شکل یافت.

مقطع چهارم (سال‌های ۷۶ تا ۸۴)

دفتر تحکیم وحدت در این دوره در ابتدا با جریان‌های اصلاحات همراهی و همفکری نمود. در این سال‌ها دفتر با طیف افراطی اصلاحات همکاری نموده و در اقدامات افراطی آنان نقش ایفا می‌نمود. جریان کوی دانشگاه و ماجرای شرکت علی افشاری از اعضای شورای مرکزی دفتر در کنفرانس برلین و تنش و درگیری و آشوب در نشست دفتر در خرم آباد که در اعتراض برخی دانشجویان فعال انجمن های اسلامی، به دعوت افرادی همچون سروش، کدیور، علوی تبار و... صورت گرفت. همراهی در طرح عبور از خاتمی و... از جمله اقدامات این دفتر در این مقطع بود که در نهایت عملکرد افراطی و رادیکالی دفتر و سیاست زدگی مفرط آن اعتراضات بدنه نیروهای انجمن های اسلامی را برانگیخت و زمینه را برای انشعاب در آن فراهم نمود.[ همان، ص ۷۵- ۱۷۶.]

انشعاب در دفتر تحکیم وحدت

اولین انشعاب و جدایی در سال ۱۳۶۵ با عنوان جامعه اسلامی دانشجویان صورت گرفت. این تشکل سال‌ها در جبهه پیروان خط امام و رهبری همسو با جامعه روحانیت مبارز تهران عمل می‌کرد.
پس از آن در سال ۱۳۷۱ بسیج دانشجویی نیز به تشکل دانشجویی اضافه شد. این تشکل با داعیه نگرش فراجناحی پا به عرصه وجود گذاشت.
سال ۱۳۷۸ انشعاب دیگری در تشکل‌های دانشجویی صورت گرفت که طی آن انجمن‌های پانزده دانشگاه طی نشستی انشعاب این دانشگاه‌ها از دفتر تحکیم وحدت و تشکیل اتحادیه‌ای جدید تحت عنوان «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور» را اعلام نمودند.
در سال ۱۳۸۰ انشعاب در داخل دفتر نه در قالب اتحادیه جدید بلکه به صورت انشعاب در درون آن صورت گرفت که تعدادی از انجمن‌های اسلامی دانشجویان طی نشستی با فاصله زمانی اندکی دردانشگاه شیراز و دانشگاه علامه انشعاب
دو طیف علامه و شیراز را در دفتر رقم زدند که به طیف علامه و طیف شیراز
دفتر تحکیم وحدت معروف شدند.
طیف علامه تحکیم ابتدا به دو فراکسیون تقسیم شد که صبغه اصلی یکی از فراکسیون ها بیشتر مؤلفه‌های مذهبی و صبغه دیگری بیشتر تجدیدنظر طلب بود.
از دانشگاه‌های عضو فراکسیون اول می‌توان به دانشگاه‌های تهران و علوم پزشکی و تربیت مدرس، شهید بهشتی، گرگان و علوم پزشکی یزد اشاره کرد. دانشگاه‌هایی مانند علم و صنعت، امیرکبیر، شریف، خواجه نصیرالدین طوسی، صنعتی اصفهان و تربیت معلم و علامه طباطبایی نیز در فراکسیون دیگر قرار گرفتند.
از دل خود این دو فراکسیون، فراکسیون جدیدی به نام دموکراسی خواه ملی شکل گرفت. و ترکیب جدید طیف علامه در قالب سه فراکسیون، روشنگری، مدرن و دموکراسی خواه ملی شکل گرفت.
طیف شیراز نیز شامل دو طیف سنتی و نوگرا می‌شد.
در سال ۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ جنبش عدالت خواه دانشجویی از دل بسیج دانشجویی زاده شد که تمایز آن عمل به روش‌های چپ و تا حدودی رادیکال تر نسبت به بسیج دانشجویی است.
ورود افراد فاقد صلاحیت به شورای مرکزی تحکیم وحدت به‌عنوان وسیله‌ای برای پرش به مقاصد مادی و دنیوی، تبدیل دفتر به پیاده نظام احزاب و گروه‌های سیاسی، ورود مستقیم در فعالیت‌های انتخاباتی و سهم‌خواهی علنی از قدرت، تغییر گفتمان حاکم بر فضای عمومی کشور پس از اتمام جنگ و تغییر ذائقه فعالین سیاسی دانشجویی و نیز تغییر گفتمان از دفاع از مستضعفین و جنگ فقر و غنا
به طرح شعارهای آزادی‌خواهی و دفاع از حقوق شهروندی، همچنین فقر شدید ایدئولوژیک و فکری که سبب تبدیل این دفتر، به محلی برای مناقشه بین نحله‌های مختلف فکری همچون حلقه کیان و نهضت آزادی و سایر تفکرات الحادی شد، عوامل ایجاد چند دستگی در داخل این دفتر و انشعاب در آن بود.[ همان، ص ۱۸۵-۱۸۶.]
این دفتر از سال ۷۶ از آقای خاتمی حمایت قاطعی انجام داد و از گروه‌های ائتلاف جبهه دوم خرداد محسوب می‌گردید. سال ۱۳۷۸ و بعد از ماجرای کوی دانشگاه رفته رفته دفتر تحکیم آمادگی تبدیل شدن به یک اپوزیسیون مستقل داخلی را پیدا کرد و در سال ۷۹ بخشی از تحکیم از اصلاح طلبان و دولت خاتمی
و حزب مشارکت جدا شد و شعار عبور از خاتمی و در خواست همه پرسی را مطرح کردند. وضعیت جدید با ورود نیروهای جدید به شورای مرکزی تحکیم مانند:
علی افشاری، عبد الله مؤمنی، اکبر عطری، رضا دلبری و مهدی امینی زاده ایجاد شد و گروهی که به اصلاحات در چارچوب نظام و قانون اساسی معتقد بودند از تحکیم خارج شدند و طیف علامه به عنوان دفتر تحکیم در محافل سیاسی مطرح شد اما احزاب اصلاح طلب به ویژه مشارکت و مجاهدین انقلاب که به شدت به جریان‌های دانشجویی نیاز داشتند، شروع به دخالت در طیف علامه کرده و در نهایت با حمایت انجمن همیشه سنتی دانشگاه تهران توانستند عده معدودی از طیف علامه را جدا کنند. که فراکسیونی به نام فراکسیون روشن گری ایجاد کردند و بقیه به فراکسیون مدرن شهرت یافتند.
آنچه درباره دفتر تحکیم وحدت بایدگفت آن است که تشکلی که در سال ۵۹ توسط دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا و به منظور سازماندهی و کادرسازی دانشجویان مذهبی برای رویارویی با تفکرات چپ و التقاطی آغاز به کار کرده بود به دلیل فاصله گیری از فلسفه وجودی اولیه، دگر دیسی در اندیشه‌ها و باورها، جابه جایی نسل‌ها در مدیریت جنبش دانشجویی، فراز و فرودهای زیادی طی کرده است. تشکلی که روزی نماد جنبش اصیل دانشجویی در اسلام خواهی، مردم سالاری دینی، ضد امپریالیستی و عدالت خواه محسوب می‌شد، امروزه به گونه‌ای دچار فرسایش شده است که برخی از تشکل‌های انشعابی و سخن گویان آن‌ها از گفتمان سکولار و خروج از حاکمیت سخن می‌گویند. هر چند بخشی از دفتر تحکیم وحدت مقابل طیف افراطی ایستادند اما متأسفانه نتوانستند این ظرفیت را برای انقلاب اسلامی دوباره احیا کنند.
بی تردید وضعیت کنونی حاکم بر بخشی از جنبش دانشجویی نیاز به آسیب شناسی جدی دارد. ضعف‌هایی چون از دست دادن روحیه استقلال خواهی، نگرش باندی و جناحی، دور شدن از فلسفه وجودی، عدم توجه و باور به کارویژه‌های دانشجویی چون عدالت خواهی، حق طلبی، آزادی خواهی، بیگانه ستیزی، مداخله احزاب و تشکل‌های سیاسی بیرون از دانشگاه و مدخلیت آن‌ها بر عملکرد تشکل‌های دانشجویی، تمامیت خواهی و انحصار طلبی برخی تشکل‌های دانشجویی، روحیه افراطی و رادیکالیسم بعضی از اشخاص و تشکل‌های دانشجویی را باید از جمله دلایل آسیب‌های وارده به جنبش دانشجویی برشمرد.
جنبش دانشجویی به طور عام و دفتر تحکیم وحدت به طور خاص برای آنکه بتواند به جایگاه اصلی خود باز گردد و در عرصه‌های مختلف نقش آفرینی کند
به باز تعریف چرایی جنبش دانشجویی نیاز دارد.
فاصله گیری از احزاب و تشکل‌های سیاسی که به مثابه پیاده نظام آن‌ها عمل می‌کنند برای تشکل های دانشجویی یک ضرورت جدی است، پرهیز از باندبازی و سیاست زدگی و روی آوردن به کار سیاسی با مبنا و اصول آن باید در دستور کار قرار گیرد. نباید نسل جدید دانشجویی از فعالیت دانشجویی احساس سرخوردگی و ناامیدی داشته باشد.
جنبش دانشجویی باید فرزند زمان خویشتن باشد با درک درست زمان و مکان و انتظاراتی که مردم و جامعه از جنبش دانشجویی دارد، با پایداری بر اصول و وفاداری به آرمان‌ها به رسالت تاریخی خود بپردازد.[ دارابی، علی، جریان شناسی سیاسی در ایران، پیشین، ص ۳۳۵- ۳۳۶.]
در حال حاضر این طیف عمدتاً با عنوان کلی دفتر تحکیم وحدت شناخته می شود چرا که طیف علامه مدت مدیدی است که غیرقانونی شناخته شده و فعالیت خاصی ندارد. انجمن های اسلامی دانشگاه به جز معدودی که وابسته به اتحادیه انجمن های مستقل هستند و یا تعداد انگشت شماری که همچون انجمن اسلامی دانشگاه تهران فاقد اتحادیه هستند، وابسته به این طیف هستند.
برخی از اعضای این تشکل بعدها به مسئولیت های سیاسی خرد و کلان در نظام دست یافته و برخی نیز فعالیت سیاسی را به صورت حرفه ای دنبال کرده اند. از جمله آنها می توان به بیاتیان، نماینده مجلس نهم، علمشاهی و نیز حنیف حسین ستاریان که با نزدیکی به حلقه موسوم به انحرافی دولت دهم تا سمت مدیر مسئول روزنامه ایران بالا رفت، اشاره نمود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
ترجمه خلاصه ای از گقتگوی دونفر اقتصادان و نویسنده کتاب های اقتصادی در هلند: چیزیکه امروز با ان روبرو هستیم شروع جنگ جهانی سوم است.
باید دید با چه مقدماتی چه اتفاقاتی رخ داده. ایران نشان داده که نمیخواهد شرایطی بوجود اورد که عامل ایجاد جنگ جهانی سوم باشد. بهمین دلیل قبل از حمله به پایگاههای نظامی امریکا به انان هشدار داد تا انان با تلفات انسانی روبرو نگردند و در عین حال زیر ساختهای نظامی انان بعنوان یک پاسخ نابود سازد.
ترامپ شخصی است خودشیفته , ناهماهنگ و غیرقابل پیش بینی و معامله گر است که میخواهد قهرمان ملی هم باشد. او اعجولانه بدون در نظرگرفتن عواقب ان در کوتاه مدت و بلند مدت تصمیم گیری میکند و دست به ریسکهای بزرگ میزند.
چنین شخصیتی کمتردر میان ریاست جمهوری های قبلی دیده میشود از جمله نیکسون.
ترامپ در حال حاضر چین را بزرگترین دشمن تجاری خود میداند ولی اشکارا با ایران در حال جنگ است. و با استراتژی فشار حداکثری سعی دارد که در معامله را به نفع منافع ملی خود پیش برد. سوال این است که چرا امریکا, ایران را هدف حملات خود قرار داده است و برای این منظور بدنبال تجزیه ونابودی ایران است.
واقعیت این است که دشمنی با ایران بخاطر ترس از فروپاشی دلار نفتی است.
ترامپ ریسک کشتن ژنرال سلیمانی را با دو هدف دنبال کرد.
اولا چون فکر نمیکرد ایران خود را در اندازه پاسخگویی بداند. و ثانیا
ترامپ در واقع با از میان برداشتن ژنرال سلیمانی قصد افزایش تنش در منطقه را داشت.
نتایج این ریسک بعد از دو سال سر باز خواهد زد چون او پرونده جنگ جهانی سوم را باز کرده. او در عین حال برای ثبات خود نیزدر درون حاکمیت امریکا دچار بحران شده است. او با ایجاد تنش در منطقه قصد هر چه بیشتر فعال کردن صنایع نظامی امریکا را داشته است. و با این تنش میتواند فروش تسلیحات نظامی خود را بالا برد.
اگر سیاستهای خارجی ۴۰ ساله امریکا خوب بازنگری نماییم , در خواهیم یافت که امریکا بغیر از جنگ با ویتنام همواره تلاش کرده که با درگیری های کوتاه مدت کشورهایی که بخواست او تن نمیدهند را با تغییر رژیم و با به روی کار اوردن عوامل خویش , منافع خود را تضمین کند.
مانند بولیوی و.... و در حال حاضر پروژهای ونزولا, ایران, یمن, لبنان , سوریه و..... در دستور کار خود دارد. در مورد ایران فراموش نکنید ,فقط و فقط بخاطر نجات دلار نفتی است. بحث تروریست یک بحث فرعی است زیرا امریکا خود عامل بوجود امدن چنین تشکیلاتی است
میهمان
https://www.youtube.com/watch?v=sOj-RFTutKA چرا ایالات متحده به لیبی ، عراق ، افغانستان و یمن حمله می کند.
چرا به عوامل عدم ثبات سوریه کمک می کند ، و چرا آمریکا آنقدر مشتاق است که ایران را نابود کند؟
با وجود این واقعیت که ایران از سال ۱۷۹۸ تاکنون به هیچ کشوری حمله نکرده است.
پروسه بعدی چیست؟ ما به کدامین سو میرویم؟
منطقی نیست که آنچه را که در مدارس بنامم تاریخ بخورد ما میدهند را با چشم بسته قبول کنیم و منطقی نیست اگر جهان بینی ما توسط تبلیغات رسانه ها به اصطلاح خبری شکل بگیرد.
باید ابتدا انگیزه های واقعی رهبران قدرت‌ را بشناسیم ، تا حقیقت پشت پرده آشکار گردد.
برای درک انگیزه های انان باید به عقب برگردیم .
در سال ۱۹۴۵ با توافق برتون وودز ، دلار را تبدیل به ارز جهان کردند تا
قیمت تمام کالاهای بین المللی به دلار تعیین گردد.
و بر طبق این توافق نامه کشورهای جهان میبایست قسمتی از طلای خود در بانک فدرال رزرو امریکا به امانت سپارند تا معادل ان دلار دریافت کنند برای خرید و فروش کالاهای مورد نیاز کشورشان.
شرط اول این توافق نامه این بود که هر دلار با نرخ ثابت ۳۵ دلار در هر اونس طلا تعیین گردد.
شرط دوم: هر زمان که کشوری ٫ درخواست باز پس گیری طلای خود را نمود باید بانک فدارل رزور ان را پس دهد.
و شرط سوم: امریکا اجازه ندارد بدون پشتوانه طلا٫ دلار چاپ کند.
بانک فدرال رزرو ایالت متحده قول داد که مبلغ زیادی چاپ نکند ، اما این یک قول شفاهی بود و در امتداد پلان خود ٫ از پذیرش نظارت کشورهای دیگر بر کار این بانک خوداری کرد.
بعد ها معلوم گشت که این پلان به نفع منافع اقتصادی واشنگتن منتهی گردیده است.
در دهه ۷۰ جنگ بین امریکا و و یتنام اغاز گردید.
در این دهه مشخص گردید که آمریکا به دلیل هزینه های عظیم جنگ دلار بیشتری چاپ کرده است
(کاغذ بدون پشتوانه).
امریکا به این موضوع اگاه بود که اگر کشورهای جهان طلای خود را پس گیرند این منجر به کاهش سریع ارزش دلار و وررشکستگی امریکا خواهد شد.
در سال ۱۹۷۱ آنقدر بحران بالا گرفت که فرانسه درخواست طلای خود را کرد و نیکسون امتناع کرد.
در ۱۵ اوت ۱۹۷۱، نیکسون اعلام کرد: من دستور داده ام آنچه را که لازم است برای محافظت از دلار در برابر دلالان انجام دهند در ضمن من دستور داده ام به طور موقت به کشورهای که طلای خود را میخواهند پس بگیرند, اجازه این کار را ندهند و بعبارت دیگر دلار با طلا یا سایر دارایی های ذخیره مبادله نمیگردد.
و بعدا مشخص گردید که امریکا قصد تحویل طلای کشورهای جهان را ندارد. برای بقیه جهان که طلای خود را به ایالات متحده واگذار کردند ، این سرقت بزرگ تاریخی بود. کلاه گشادی که یک کشور بر سر مردم جهان گذاشت در سال ۱۹۷۳ ، نیکسون از پادشاه عربستان سعودی خواست تا فقط در مقابل دریافت دلار٫ نفت را تحویل دهد.
و در سال ۱۹۷۵ ، هر عضو اوپک هم موافقت کرد که نفت را در مقابل دریافت دلار بفروشد.
و این رویدادی برای قطع وابستگی دلار از طلا و پیوند دادن آن به نفت بود.
به بیان دیگر از ان لحظه ببعد پشتوانه دلار نفت بود ٫ و نه طلا.
این بود اغاز تولد دلار نفتی و در کنار ان استعمار جهان. با این حیله ایالت متحده توانست تمام کشور های وارد کننده نفت و کشورهایی که معاملات کالایی با او را دارند ٫مجبور کند که از او دلار خریداری کنند )یک عرضه مداوم امریکا به جهان(۰
برای تهیه این دلار، کشورهای جهان مجبور بودند کالاهایی مانند نفت ٫ نقره و ....را به آمریکا ارسال کنند بدون اینکه امریکا یک ریال به کشور های جهان بابت دریافت کالا بپردازد.
کاغذ پیرنت شده از امریکا بیرون میرفت هر آنچه آمریکا نیاز داشت وارد می شد واین شد که آمریکا هرروز از روز دیگر ثروتمندتر میشد.
جهان کاغذ میگرفت و امریکا تمامی ذخایر و ثروتهای زیرزمینی انان را )کاغذ در برابر ثروتهای زیرزمینیی جهان(۰
این بزرگترین کلاهبرداری مالی در تاریخ بشریت است!!!!!

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.