دفتر دوازدهم پرسش ها و پاسخ ها «ادیان و مذاهب» - قسمت دوم ۱۳۹۲/۶/۱۹ - ۲۷۱۰ بازدید

دفتر دوازدهم پرسش ها و پاسخ ها «ادیان و مذاهب» - قسمت دوم



&#۶۵۲۷۹;
یهودیت
پرسش ۱۶. آیا تورات تحریف شده است؟ یهودیان در مواجهه با اتهام مسلمین مبنى بر
تحریف تورات مى گویند که علیرغم دوران هاى آشفته تاریخى قوم یهود که در بسیارى از
نقاط دنیا به صورت اقلیت هاى بدون انسجام پراکنده شده بودند، در صورت تحریف تورات
مى بایست نمونه هاى متفاوت از تورات وجود داشته باشد، همان طور که انجیل هاى متفاوت
وجود دارند، در حالى که تورات یک نمونه بیشتر ندارد. نظر شما چیست؟
تحریف تورات از نظر تاریخى و علمى قطعى است، بر این مسئله دلایل بسیارى وجود دارد.
برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحریف متون مقدس مسیحیت از نظر خواهد گذشت،
زیرا عهد عتیق مسیحیان همان کتاب مقدس یهودیان است که مشتمل بر تورات نیز مى باشد.
افزون بر آن دلایل مستقلى بر تحریف یا بشرى بودن تورات کنونى وجود دارد که برخى از
آنها از قرار زیر مى باشد:
یک. وفات و دفن موسى
در باب ۳۴ سفر تثنیه و نیز باب ۳۶ سفر پیدایش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است،
معلوم مى شود این مطالب پس از رحلت حضرت موسى (علیه السلام)  به تورات اضافه شده است.
دو. اختلاف در نسخه هاى تورات
در میان فرقه هاى مختلف یهودى تفاوت هایى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل
فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى پذیرد و ۳۴ کتاب دیگر عهد عتیق را رد مى کند.
همچنین سامریان نسخه ویژه اى از کتاب یوشع دارند که با کتاب یوشع رایج تفاوت دارد.
تورات ایشان نیز با تورات رایج اندکى اختلاف دارد.۱
سه. اشکالات ابن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و اندیشمندان از قدماى یهود مانند ابراهیم بن
عزراء(۱۱۶۴-۱۰۸۹م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى (علیه السلام)  را قبول نداشته و
ادله اى رمزگونه براى این سخن آورده است. او در کتاب خود، تفسیر سفر تثنیه، شش دلیل
به صورت رمز آورده و «باروخ اسپینوزا» (۱۶۷۷-۱۶۳۲م) سعى کرده است که رمزهاى ابن
عزراء را بگشاید.
او از آنها استفاده مى کند که در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد که
نویسنده تورات حضرت موسى (علیه السلام)  نیست، و شخص دیگرى قرن ها بعد آن را نگاشته
است. سخنان ابن عزراء در تفسیرش بر «سفر تثنیه» به شرح ذیل است:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را
نوشته... در آن وقت، کنعانیان در آن زمین بودند... در کوه خدا، به او وحى مى شود.
سپس تخت خواب او تخت آهنین او را نظاره کن. بنابراین، تو این حقیقت را خواهى
دانست».
ابن عزراء در این چند کلمه، به صورت رمزوار اشاره مى کند که نویسنده اسفار پنچ گانه
(تورات) موسى (علیه السلام)  نبوده، بلکه شخص دیگرى بوده که مدت هاى طولانى پس از موسى
(علیه السلام)  مى زیسته است. به علاوه، کتابى که موسى (علیه السلام)  نوشته، با کتاب هاى
باقیمانده تفاوت دارد.۲
اسپینوزا شش رمز ابن عزراء را چنین مى گشاید:
۳-۱. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنیه»، ۱:۱ که در آن آمده است: «این سخنانى
که موسى به آن طرف اردن در بیابان عربه... با تمامى اسرائیل گفت».
از این جمله بر مى آید که نویسنده آن از رود اردن عبور کرده است، ولى حضرت موسى
(علیه السلام)  از رود اردن عبور نکرد. در همین سفر از قول موسى (علیه السلام)  آمده است:
«خداوند به من گفته است که از این اردن عبور نخواهى کرد۳.
۳-۲. «اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى»: در سفر «تثنیه»، ۲۷:۱، حضرت موسى
(علیه السلام)  به بنى اسرائیل دستور مى دهد که وقتى از رود اردن عبور کردید، مذبحى
بسازید و تمامى کتاب شریعت را روى سنگ هایى نوشته، اطراف آن بگذارید. در «صحیفه
یوشع» ،۳۲-۳۰:۸ آمده است که یوشع (علیه السلام)  به وصیت موسى (علیه السلام)  عمل کرد و
مذبحى از سنگ هاى نتراشیده بنا کرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى (علیه السلام)  را
نوشت. ربیان یهود گفته اند: تعداد این سنگ ها دوازده عدد بوده است. حال آیا ممکن
است تورات را با این حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى (علیه السلام)  بسیار
کوچک تر از کتاب موجود بوده است.
۳-۳. «علاوه موسى تورات را نوشته»: در سفر «تثنیه» ۳۱:۹ آمده است و موسى
(علیه السلام)  این تورات را نوشته. این عبارت نمى تواند نوشته خود حضرت موسى
(علیه السلام)  باشد، بلکه باید دیگرى آن را نوشته باشد.
۳-۴. «در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند»: در سفر «پیدایش»، باب دوازدهم، سخن از
مهاجرت حضرت ابراهیم (علیه السلام)  به کنعان است و مى گوید: «در آن وقت، کنعانیان در
آن زمین بودند».
از این عبارت بر مى آید که نویسنده زمانى این عبارت را نوشته که کنعانیان دیگر در
آن زمین نبوده اند و چون سرزمین کنعان پس از حضرت موسى (علیه السلام)  فتح شد و بقایاى
اقوام آن سرزمین تا زمان داود و سلیمان (علیه السلام)  در آنجا بودند، پس موسى
(علیه السلام)  نمى تواند نویسنده این فقره باشد.
۳-۵. «در کوه خدا به او وحى مى شود»: در سفر «پیدایش»، ۲۲:۱۴، کوه اوریا، که بر آن
ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) رخ داد «کوه خدا» نامیده شده است.
این در حالى است که حضرت موسى (علیه السلام)  وعده این نامگذارى را مى دهد و پس از
ساخته شدن معبد در زمان سلیمان (علیه السلام)  این مکان «کوه خدا» نامیده مى شود. پس
حضرت موسى (علیه السلام)  نمى تواند این فقره را نوشته باشد.
۳-۶. «سپس تخت خواب او، تخت آهنین او را نظاره کن»: در سفر «تثنیه»، ۳:۱۱ آمده است:
«زیرا که عوج ملک باشان از بقیه رفائیان تنها باقى مانده بود. اینک تخت خواب او تخت
آهنین است. آیا آن در رَبَت بنى عمّون نیست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب
ذراع آدمى است؟
این در حالى است که حضرت داود (علیه السلام)  به شهر «ربه» غلبه کرد و این تخت را کشف
کرد۴ و این قرن ها پس از موسى بود.
چهار. اشکالات اسپینوزا
اسپینوزا پس از باز کردن رموز ابن عزراء مى گوید: موارد مهم ترى در تورات وجود
دارند که ابن عزراء به آنها توجه نکرده است:
۴-۱. در موارد متعددى، در تورات از موسى (علیه السلام)  به صورت سوم شخص سخن گفته شده
و افزون بر آن به جزئیات زندگى او پرداخته شده است مثل:
«موسى با خدا سخن گفت» (خروج، ۳۳:۹)؛ «موسى مردى بسیار حلیم بود، بیشتر از جمیع
مردمانى که بر روى زمین اند» (اعداد، ۱۲:۲)؛ «موسى؛ مرد خدا... (تثنیه، ۳۳:۱)؛ (پس
موسى، بنده خداوند، در آنجا به زمین موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود»۵. «پیامبرى
مثل موسى تا به حال در اسرائیل برنخاسته است» که خداوند او را رو به رو شناخته
باشد»۶.
۴-۲. در باب آخر سفر «تثنیه»، وفات و دفن حضرت موسى (علیه السلام)  و عزادارى
بنى اسرائیل براى او همراه با جملاتى از قبیل «پیامبرى مثل موسى تا به حال در
اسرائیل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
۴-۳. برخى از نام ها در تورات آمده اند که مدت ها، پس از حضرت موسى (علیه السلام)  از
آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پیدایش»، ۱۴:۱۴ آمده است که «ابراهیم
دشمنان خود را تا «دان» تعقیب کرد»، در حالى که مدت ها پس از مرگ یوشع (علیه
السلام) 
و در زمان داوران، نام «دان» بر این شهر نهاده شد: «و شهر را به اسم پدر خود، که
براى اسرائیل زاییده شد، «دان» نامید؛ اما اسم شهر قبل از آن «لارش» بود»۷.
۴-۴. برخى از ماجراها در تورات آمده اند که تا پس از وفات حضرت موسى (علیه السلام) 
ادامه داشته اند. در سفر «خروج»، ۶:۳۵ آمده است: «و بنى اسرائیل مدت چهل سال منّ
مى خوردند تا به زمین آباد رسیدند؛ یعنى تا به سر حد کنعان داخل شدند، خوراک ایشان
منّ بود». و «و بنى اسرائیل در زمان یوشع بن نون (علیه السلام)  وارد کنعان شدند»۸.
همچنین در سفر «پیدایش»۹، آمده است: «اینانند پادشاهانى که در زمین ادوم سلطنت
کردند، قبل از آنکه پادشاهى بر بنى اسرائیل سلطنت کند»۱۰.
۴-۵. با وضوح تمام از آنچه ذکر خواهد شد، به دست مى آید که موسى نویسنده اسفار
پنجگانه نیست، زیرا پس از عبارت سفر تثنیه که «موسى این تورات را نوشت»، مورخ
مى افزاید: «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى
تمامى مردم قرائت کنند». این عبارت نشان مى دهد که تورات مى بایست حجمى خیلى کمتر
از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در یک مجلس بخوانند، به
صورتى که همه آنان نیز آن را بفهمند»۱۱.
اسپینوزا در پایان نتیجه مى گیرد که اسفار پنج گانه پس از تبعید بابلى و به احتمال
قوى به دست عزراء نوشته شده اند۱۲.
پنج. نقد تاریخى
با پیدایش جریان نقد تاریخى کتاب مقدس، مطالعات گسترده اى درباره این کتاب آغاز
گشت. نظریه اى که در این دوره درباره تورات مطرح شد و به تدریج به صورت امرى مسلم
درآمد، نظریه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، که در زمان هاى
گوناگون به وجود آمده اند، ترکیب شده اند.
این چهار منبع عبارتند از:
منبع «یهوه اى» (Jahwist) منبع الوهیمى (Elohist) منبع کاهنى (Pristly) منبع
تثنیه اى (Deuteronomy).
در دو منبع نخست، نام خدا به ترتیب، به صورت «یهوه» و «الوهیم» آمده و از همین رو
به این نام ها نامیده شده اند. منبع کاهنى بر احکام کاهنان و معبد متمرکز است و
منبع تثنیه اى منبع سفر «تثنیه» است.
«نظریه منابع» به حل برخى از مشکلات تورات کمک مى کند. به وسیله این منابع، معلوم
مى شود که دلیل برخى از تکرارها یا تناقضات موجود در این کتاب چیست. نویسنده اى
یهودى برخى از این موارد را بر شمرده است:
دو بار رانده شدن هاجر (پیدایش، ۱۶ و ۲۱-۲۱:۱۹)؛ دو بار ربوده شدن ساره (پیدایش،
۲۰-۱۲:۱۰ و ۲۰)؛ ثروتمند شدن یعقوب از یک سو با حیله و نیرنگ خود او (پیدایش، ۳۰،
۴۳-۲۵)، و از سوى دیگر، با راهنمایى یک فرشته در خواب (پیدایش، ۳۱:۹ و شماره هاى
بعد) در یکجا روبین باعث نجات یوسف مى شود به اینکه پیشنهاد مى دهد او را در چاه
بیندازند و بعد مدیانیان او را از چاه بیرون مى آورند. (پیدایش، ۲۴-۳۷:۲۰ و ۳۰-۲۸)
و در جاى دیگر، یهودا او را نجات مى دهد و او را به اسماعیلیان فروشند۱۳.۱۴
بر خلاف سفر «پیدایش»، در سه سفر بعدى که در آنها از سه منبع (یهوه اى، الوهیمى و
کاهنى) استفاده شده، تمییز بین دو منبع اول آسان نیست و برخى از مطالب ترکیبى
هستند. از این رو، محققان منبع (یهوه اى - الوهیمى) را در نظر گرفته اند. بنابراین
در سه سفر «خروج»، «لاویان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است که منبع چهارم
ترکیبى از دو منبع اول است.
اندیشه هاى دینى دو منبع یهوه اى و الوهیمى متفاوتند. منبع یهوه اى بر ارتباط
مستقیم بین خدا و مشایخ تأکید مى کند، در حالى که منبع الوهیمى سعى دارد این نظریه
را با در نظر گرفتن یک رؤیا یا یک فرشته به عنوان واسطه تعدیل کند. منبع کاهنى با
موضوعاتى خاص از قبیل تقدس و مراسم دینى، مانند قربانى ها، نجاست و طهارت، احکام
کاهنان، موسم هاى مقدس و مانند اینها سرو کار دارد و برخلاف سه منبع دیگر، چیزى
درباره وحى در سینا نمى گوید، بلکه بیشتر بر تجلى خدا در خیمه عبادت متمرکز است.
منبع چهارم، یعنى منبع «تثنیه اى» (D)خود یک ساختار نظام مند است که منبع سفر
«تثنیه» است. این منبع به صورت یک سخنرانى و داعى و به شکل یک زندگى نامه خویش نویس
است۱۵.۱۶
از میان این چهار منبع، منبع یهوه اى از همه قدیمى تر است که در زمان داود
(علیه السلام)  (۱۰۱۵-۹۷۵ ق.م) و سلیمان (علیه السلام)  (۹۷۵-۹۳۳ ق.م) نوشته شده است.
منبع الوهیمى پس از حضرت سلیمان (علیه السلام) و تجزیه کشور به شمال و جنوب در بخش
شمالى نوشته شده است. منبع تثنیه اى در «یوشیّا» (۶۴۰-۶۰۹ ق.م) نوشته شده است.
آخرین منبع به لحاظ تاریخى، منبع کاهنى است که در دوره اسارت بابلى نوشته شده است.
بنابراین، نویسنده نهایى تورات پس از دوره اسارت بابلى، یعنى پس از سال ۵۳۸ ق.م از
ترکیب این منابع تورات کنونى را به وجود آورده است۱۷.
امروزه حتى بیشتر سنتى هاى یهودى و مسیحى این را قبول کرده اند که نویسنده تورات
نمى تواند حضرت موسى (علیه السلام)  باشد.
توماس میشل، که از فرقه سنت گراى «ژزوئیت» مسیحى است، مى گوید: «تورات پنج قرن قبل
از میلاد و به دست نویسنده اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، این عمل با الهام
الهى بوده است».
در قدیم، مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جدید کتاب مقدس
نشان مى دهد که پاسخ به مسئله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور
مى شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل ها پدید آمده است؛ در ابتدا روایت هایى وجود
داشت که قوم یهود آنها را به یکدیگر منتقل مى کردند. سپس روایات مذکور در چند
مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاریخ و برخى در باب احکام بود. سرانجام،
در قرن پنجم قبل از میلاد، این مجموعه ها در یک کتاب گرد آمد. کسانى که در این کار
طولانى و پیچیده شرکت کردند، بسیار بودند و نام اکثریت قاطع آنان را تاریخ فراموش
کرده است. به عقیده یهودیان و مسیحیان، الهام الهى در همه مراحل تألیف تورات، همراه
و پشتیبان بوده است۱۸.
شش. ناپدیدشدن تورات و باز پیدایى آن
از عهد قدیم (کتاب دوم تاریخ ایام باب ۳۴) بر مى آید که در زمان هایى تورات ناپدیده
شده و بعدها کسانى مدعى شده اند که آن را یافته اند.
«یک روز حلقیا، کاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت: «در خانه خداوند کتاب
تورات را پیدا کرده ام». سپس کتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى
گزارش کار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى داد در مورد کتابى نیز که حلقیا،
کاهن اعظم در خانه خداوند پیدا کرده بود با او صحبت کرد. سپس شافان آن را براى
پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنید، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره
کرد و به حلقیا، کاهن اعظم، شافان منشى، عسایا (ملتزم پادشاه)، اخیقام (پسر شافان)
و عکبور (پسر میکایا) گفت: «از خداوند بپرسید که من و قومم چه باید بکنیم. بدون شک
خداوند از ما خشمگین است، چون اجداد ما مطابق دستورات او که در این کتاب نوشته شده
است رفتار نکرده اند...».
پادشاه تمام بزرگان یهودا و اورشلیم را احضار کرد و همگى، در حالى که کاهنان و
انبیاء و مردم یهودا و اورشلیم از کوچک تا بزرگ به دنبال آنها مى آمدند، به خانه
خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پیدا شده
بود، براى آنها خواند.
پادشاه نزد ستونى که در برابر جمعیت قرار داشت، ایستاد و با خداوند عهد بست که با
دل و جان از دستورات و احکام او پیروى کند و مطابق آنچه که در آن کتاب نوشته شده
است، رفتار نماید. تمام جماعت نیز قول دادند این کار را بکنند۱۹.
در جاى دیگرى از عهد قدیم آمده است که پس از تبعید بابلى بنى اسرائیل، از عزراى
کاهن خواستند که تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و دیگر کاهنان، کتاب تورات را
هر روز براى مردم مى خواندند تا اینکه در روز هفتم، قرائت تورات به پایان رسید۲۰.
برخى به صورت جدى در این تردید کرده اند که توراتى را که عزرا خواند همان کتابى
باشد که در زمان یوشیّا خوانده شد:
«آیا آن «کتاب شریعت موسى» چه بوده است؟ این کتاب درست همان کتاب عهد، که یوشیّا
پیش از آن بر مردم خوانده بود نیست. چه در کتاب عهد، تصریح شده است که آن را در مدت
یک روز دو بار بر یهودیان فرو خواندند، در صورتى که خواندن کتاب دیگر محتاج یک هفته
تمام وقت بود۲۱.

مسیحیت
پرسش ۱۷. از چه راهى مى توان ثابت کرد که مسیحیت، دچار تحریف شده است؟
یکى از منابع اصیل هر دینى، کتاب مقدس آن است که فصل الخطابِ تلقى هاى گوناگون و
معیار نشان دادن بدعت ها و انحراف ها به شمار مى رود. در این کتاب آموزه هاى اساسى
و محورى نظام اعتقادى، ارزشى و احکام عبادى مطرح شده است و به وسیله آن، مى توان
ممیزات هر دینى را از دین و آیین دیگر تشخیص داد. بر اساس منابع مذهبى ما، تعدادى
از پیامبران الهى (آدم، ادریس، نوح، هود، صالح، ابراهیم، موسى، عیسى (علیهم السلام) و
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) ) داراى کتاب آسمانى بوده اند.۲۲ تمامى این کتاب ها
از ناحیه خداوند وحى شده بود و پیامبران نامبرده نقشى جز دریافت و ابلاغ مضامین آن
نداشته اند. اما - غیر از قرآن مجید - تمامى آنها و یا بخش اصلى آنها، مفقود شده و
یا متن آنها دچار تحریف گشته است.
این تحریف با سه رویکرد تاریخى، نگرش محتوایى به مضامین این کتاب ها و قضاوت قرآن
به عنوان آخرین کتاب آسمانى اثبات مى گردد و با اثبات آن، تحریف دین روشن مى شود.
البته رویکرد سوم تنها براى کسانى قابل قبول است که آسمانى بودن قرآن را قبول
دارند؛ اما رویکردهاى پیشین همگانى است؛ از این رو فقط به بیان آن دو مى پردازیم.
یک. رویکرد تاریخى
براساس گزارش هاى معتبر و مستند تاریخى کتاب هاى مقدس (تورات و انجیل)، در طول ۱۵۰۰
سال تألیف و گردآورى شده است، از همین رو علاوه بر برخوردارى از شیوه هاى متنوع
ادبى، با گذشت زمان، تحول آرام و کندى را تجربه کرده است. صرف نظر از اقلیتى ناچیز
از مسیحیان - که مى پندارند کتاب هاى مقدس (تورات و انجیل )، با همین الفاظ الهام
شده اند و خدا پیام خود را کلمه به کلمه به کاتب بشرى منتقل و وى چیزهایى را که خدا
املا نموده، با امانت ثبت کرده است - بیشتر مسیحیان معتقدند: که خداوند کتاب هاى
مقدس را به وسیله مؤلّفانى بشرى، نوشته است و بر این اساس کتاب هاى مقدس، یک مؤلّف
الهى و یک مولّف بشرى دارد۲۳.
جالب است بدانید تعداد کتاب هاى مقدس (در مجموع ۴۶ کتاب عهد عتیق یهود و ۲۷ کتاب
عهد جدید یعنى انجیل )، براساس نوعى توافق، حاصل شده است.۲۴
حال وقتى تاریخ به ما نشان مى دهد که بشر در تألیف کتاب مقدس دست داشته است، این
کتاب دیگر مصون از خطا نخواهد بود. این مسئله موجب شد تا هر کسى، اقدام به نوشتن و
گزارش روایات مربوط به دوران کوتاه رسالت عیسى و سرگذشت او کند و به نوبه خود منجر
به پدید آمدن صد نوشته گشته است که هر کسى نوشته خود را صحیح مى داند. از این رو
براساس گزارش هاى تاریخى، در اواخر قرن اول میلادى و اوایل و اواسط قرن دوم میلادى،
فرقه هاى انجیلى متعددى به وجود آمد و اختلاف ها و کشمکش هاى فراوانى رخ داد.
طرح مؤلف بشرى در کنار مؤلف الهى، در تدوین کتاب مقدس و در نتیجه تحریف آن، باعث
گردید که پیامدهاى ناگوارى براى کتاب مقدس، به وجود آید که گزارش آن در این مجال
اندک ممکن نیست.۲۵
در اینجا کافى است به اعتراف برخى از عالمان و اندیشمندان مسیحى بسنده کنیم:
۱-۱. رابرت م.گرنت۲۶ انطباق انجیل فعلى را با گفته هاى عیسى به صراحت ردمى کند و
مى گوید: «این بدان معنا نیست که عیسى تمام کلماتى را که گزارش شده است دقیقا به
همان شکلى که انجیل نویسان نوشته اند گفته است».۲۷
۱-۲ ارنست رنان؛ کتاب مقدس را نگاشته انسان دانسته، آن را همچون دیگر مکتوبات بشرى
مشتمل بر خطاهایى مى شمارد و بر وجود داستان هاى دروغین و افسانه ها در آن تأکید
مى ورزد.۲۸
۱-۳. متکلمان لیبرال مسلّم مى دانند که کتاب مقدس مستقیما وحى منزل نیست و به دست
انسان نوشته شده است.۲۹
۱-۴. بسیارى از سنت گرایان بر مرکزیت مسیح اصرار مى ورزند بدون اینکه بر خطاناپذیرى
انجیل پافشارى داشته باشند.۳۰
۱-۵. برخى از متکلمان برجسته مسیحى مانند بریث ویت۳۱ مى گویند نمى توانمحتویات کتاب
مقدس را صادق شمرد.۳۲
۱-۶. متکلمان نئوارتدکس۳۳ (الهیات رسمى - سنتى جدید) پروتستان معتقدندکتاب مقدس به
خودى خود وحى الهى نبوده، یک مکتوب خطاپذیر انسانى است که به وقایع وحیانى شهادت
مى دهد.۳۴
۱-۷. پل تیلیش که از متکلمان برجسته مسیحى به شمار مى رود، معتقد است: «پژوهش هاى
تاریخى نشان داده اند که عهد قدیم و عهد جدید در بخش هاى نقلى خود، عناصر تاریخى،
افسانه اى و اسطوره شناختى را تلفیق مى کنند و در اکثر موارد تفکیک این عناصر از
یکدیگر با هر درجه اى از امکان پذیرى نامحتمل است... مردم، دیگران یا خودشان را
بدون ایمان مسیحى قلمداد مى کنند، تنها به این دلیل که به مستند بودن حکایت هاى
معجزه اى عهد جدید اعتقادى ندارند. به طور قطع آن حکایت ها مستند نیستند».۳۵
۱-۸. توماس میشل - استاد الهیات مسیحى - بر آن است که به اعتقاد بیشتر متفکران
کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس، کتاب هاى مقدس، املاى الهى نیست و داراى عصمت لفظى
نمى باشد و گاهى نویسندگان بشرى، نظریات غلط یا اطلاعات اشتباه آمیزى را در متن
کتاب باقى گذاشته اند.۳۶
تحریف از دیدگاه مسیحیان:
اعتبار کتاب مقدس همواره مورد انتقاد اندیشمندان قرار داشته اما از قرن نوزدهم
میلادى، مباحث انتقادى مربوط به کتاب مقدس وارد مرحله جدیدى شده است: «بولتمان
(۱۸۸۴ - ۱۹۷۶م) که بزرگترین متخصص عهد جدید در قرن بیستم لقب یافته است در اثر مهم
خود، تاریخ سنت هم نظر، به ارزیابى کتاب مقدس مى پردازد. از نظر او بسیارى از سخنان
مکتوب عیسى (علیه السلام)  گفته هاى خود او نیست بلکه محصول حیات جوامع مسیحى اولیه
است».۳۷
«آدولف فون هارتاک» مورخ تواناى قرن نوزدهم و بزرگترین متخصص آثار پدران در عصر
خود، در مجموعه سه جلدى تاریخ اصول ایمان، این باور را مطرح کرد که انجیل تحت تأثیر
فلسفه یونان تغییر یافته است. وى در پى آن بود که تاریخِ فرایند یونانى شدن مسیحیت
را نشان دهد. از نظر او، مذهب ساده عیسى (علیه السلام)  به ویژه به واسطه تعالیم پولس،
به مذهبى در مورد عیسى (علیه السلام) تغییر یافته و به اصل ایمانى تجسم خداى پدر تبدیل
شده است.۳۸
برخى دیگر از صاحب نظران به نوسازى روزافزون روایات انجیل به نفع الوهیت عیسى توجه
نموده۳۹ و عده اى نیز در مورد تاریخ تألیف اناجیل ایراداتى را مطرح کرده اند.۴۰
اما شاید بتوان گفت مهم ترین سند در مورد انحراف مسیحیت از دیدگاه ایشان خود کتاب
مقدس است. در این کتاب «پولس» با حواریون و شخص «پطرس» که جانشین رسمى حضرت عیسى
(علیه السلام) است، مخالفت ورزیده، حتى آنان را به «نفاق» متهم مى سازد: «اما چون پطرس
به انطاکیه آمد او را روبه رو مخالفت نمودم؛ زیرا مستوجب ملامت بود... و سایر
یهودیان هم با وى نفاق کردند، به حدى که برنابا هم در نفاق ایشان گرفتار شد».۴۱
مسلما چنین برخوردى نشان از وجود انحراف در عقاید بزرگان صدر اول مسیحیت دارد.۴۲
دو. رویکرد محتوایى
با نگرش محتوایى به مضامین کتاب هاى مقدس، روشن مى گردد که برخى از کتب ادیان
آسمانى، دچار تحریف گشته اند؛ چرا که اگر کتاب مقدس دچار زیاده و نقصان و تغییر در
لفظ و مفاهیم نشود، هیچ گاه مطالب متناقض و معارف، خردستیز نخواهد داشت، حال آنکه
با مراجعه به این کتاب ها مسائل منافى با یکدیگر و غیر عقلانى فراوان یافت مى شود.
وجود تناقضات در اناجیل چنان زیاد است که علامه شعرانى پس از نقل و بررسى تفصیلى ۴۵
مورد از اشتباهات و تناقضات اناجیل مى نویسد: «این بنده مؤلف از این قبیل بیش از
هفتصد تحریف یادداشت کرده ام. در «اظهار الحق»۴۳ گوید: اختلافات در انجیل به عقیده
«میل» سى هزار است و به طورى که «گریسباخ» تحقیق کرده است صد و پنجاه هزار است و
«شولز» که آخرین محققین ایشان است عدد آن را به تحقیق نیافته است».۴۴
جالب آن که اناجیل از همان آغاز در نسب نامه عیسى (علیه السلام) گرفتار تناقض
شده اند. این دلیل روشن بر تحریف کتاب هاى مقدس است.
اکنون نسب نامه آن حضرت را براساس متن «انجیل لوقا» و «انجیل متى» و کتاب «تواریخ
ایام» تقدیم مى داریم:
انجیل لوقا باب ۳انجیل متى باب اولکتاب تواریخ ایام باب ۳
یوسف یوسف ــــ
هیلى یعقوب ــــ
متثات متان ــــ
لیوى الیعازر ــــ
ملخى الیهود ــــ
یناه اکیم ــــ
یوسف صادوق ــــ
متاثیاه عازور ــــ
عاموس الیاقیم ــــ
تاحوم ابیهود ــــ
اهلى ــــ ــــ
نکى ــــ ــــ
ماث ــــ ــــ
مطائیاه ــــ ــــ
شمعى ــــ ــــ
یوسف ــــ ــــ
یهوداه ــــ ــــ
یوحناه ــــ ــــ
ریصاه ــــ ــــ
زرو بابل  زرو بابل  زرو بابل
شلتى ئیل  شلتى ئیل  پدایاه
نیرى  یکیناه  یکنیاه
ملخى  ــــ  یهویاقیم
ادى  یوشیاه  یوشیاه
قوصام امون امون
المودام منسه منسه
ائیر حزقیاه حزقیاه
یوسى احاز احاز
الیعازر یوثام یوثام
یوریم عزریاه عزریاه
متأث ــــ امصیاه
لیوى ــــ یوآش
شمعون ــــ احزیاه
یهوداه یورام یورام
یوسف یهوشافاط یهوشافاط
ونان اسا اسا
ایلیاقیم ابیاه ابیاه
میلیاه رحبعام رحبعام
مئنان ــــ ــــ
مطاثاه ــــ ــــ
ناثان سلیمان سلیمان
داود داود داود۴۵
نمونه هایى از تحریف در کتاب مقدس:
در کتاب مقدس به مواردى از مصادیق تحریف برمى خوریم. ذیلاً به برخى از آنها اشاره
مى شود۴۶. آشنایى با این موارد مى تواند زمینه هاى پژوهش بیشتر را فراهم کند:
۱. در سِفر «پیدایش» مى خوانیم: «بعد از این ایام که خدا ابراهیم (علیه السلام) را
امتحان کرد، به او گفت: اى ابراهیم. عرض کرد: لبیک. گفت: «اکنون پسر خود را که
یگانه فرزند تو است و او را دوست مى دارى، یعنى «اسحاق» را بردار و بر زمین موریا
برو و او را در آنجا بر یکى از کوه هایى که به تو نشان مى دهم به عنوان هدیه
سوختنى، قربانى کن».۴۷
در این متن که مربوط به جریان ذبح کردن یکى از فرزندان حضرت ابراهیم (علیه السلام)  به
دست او است، پس از عبارت «یگانه فرزند»، عبارت «یعنى اسحاق» قرار گرفته است. در
حالى که عبارت صریح عهد عتیق، وعده تولد اسحاق را سیزده سال پس از تولد اسماعیل
مى داند.۴۸ یعنى اسماعیل تا چهارده سالگى تنها فرزند ابراهیم است. پس در اینجا
تحریفى صورت گرفته و عبارت «یعنى اسحاق» بعدا به متن عهد عتیق اضافه شده است.
اما انگیزه این تحریف چیست؟ در اعتقاد یهودیان که به مسیحیان هم انتقال یافته است،
«مسیّا» یعنى همان پیامبر موعود باید از نسل اسحاق باشد و از سوى دیگر، شخص موعود
از نسل شخص «مذبوح» است. تنها در صورتى که اسحاق همان شخص مذبوح باشد مى توان موعود
امم را از نوادگان اسحاق دانست و تنها در این صورت است که سیادت بنى اسرائیل و
اندیشه برترى یهود تثبیت مى شود و مسیحیان با استناد به همین متن، عیسى (علیه
السلام) 
را که از نوادگان اسحاق است، موعود امم دانسته اند و اگر مشخص شود که مذبوح
اسماعیل بوده نه اسحاق، زیربناى بسیارى از اعتقادات یهود و مسیحیت تخریب مى گردد.
۲. انجیل متى، عیسى (علیه السلام)  را از فرزندان سلیمان بن داود (علیه
السلام) 
مى داند.۴۹ در حالى که وى در انجیل لوقا فرزند ناتان بن داود معرفى شده است.۵۰
۳. در انجیل متى، عیسى (علیه السلام)  اعلام مى کند که پس از مصلوب شدن سه شبانه روز
در زمین مدفون خواهد ماند: «زیرا هم چنان که یونس سه شبانه روز در شکم ماهى ماند،
پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود».۵۱
در حالى که اناجیل دیگر مدت دفن او را از غروب جمعه تا قبل از سپیده یکشنبه، یعنى
حداکثر یک روز و دو شب مى دانند۵۲.۵۳
انجیل مرقس - که قدیمى ترین و کوتاه ترین انجیل ها است - خاطرات قدیس پطرس حوارى را
مطرح مى کند که متضمن احساسات بشرى عیسى است. در این انجیل، عیسى موجودى مافوق بشر
نشان داده شده و «فرزند انسان» لقب گرفته است، اما اثرى از اصل «تجسّم الهى» در
پیکر عیسى و اصل ازلیت او (وجود قبل از خلقت ) دیده نمى شود. اما انجیل متى و انجیل
لوقا، حاوى عباراتى است که زمینه را براى اعتقاد به تجسّم ربوبیت در پیکر عیسى
آماده مى کند و انجیل یوحنا، به صراحت طبیعت الوهى عیسى را - چنان که معاصرش یعنى
پولس مطرح کرده بود - بیان مى کند. این تهافت مشکل پیچیده اى است که اذهان
اندیشمندان مسیحى را تاکنون به خود مشغول داشته و راه حل هاى گوناگون اما بى حاصل
در رفع آن ارائه کرده اند۵۴.
در انجیل یوحنا از یحیى (علیه السلام)  پرسیده مى شود: آیا تو همان ایلیاى نبى الیاس
هستى که قبل از فرارسیدن روز موعود (ظهور مسیح ) باید بیاید؟ یحیى تأکید مى کند: من
چنین شخصى نیستم۵۵؛ بنابراین روز موعود هنوز فرانرسیده است. اما در انجیل متى به
عیسى (علیه السلام) نسبت داده اند که گفت: «اگر بخواهید قبول کنید که یحیى همان الیاس
است که باید بیاید»۵۶.
نویسنده انجیل لوقا براى برداشتن تنافى موجود میان این دو عبارت، مسئله را به
گونه اى دیگر توجیه کرده، مى گوید: «و او (یحیى ) به روح قوت الیاس پیش روى وى
(خداوند )، خواهد خرامید»۵۷. این مضامین متفاوت و متعارض، نشانگر آن است که آیات
اصلى الهى - که به عیسى (علیه السلام) وحى شده - دچار تحریف جدى گشته است۵۸.
چنان که گفته آمد با رویکرد قرآنى و روایى نیز مى توان تحریف کتاب هاى مقدس را نشان
داد، بعضى از آیات قرآن و روایات نقل شده از امامان (علیهم السلام)، نشانگر تحریف
کتاب مقدس است. گزارش این دسته از نصوص در این نوشتار کوتاه مقدور نیست۵۹.

ریشه هاى مسیحیت
پرسش ۱۸. دیدگاه دانشمندان در رابطه با اعتبار و وثاقت کتاب مسیحیان چیست؟
در قرون اخیر عده اى از دانشمندان غربى مشاهده کرده اند که بین عقاید مسیحیان و
ادیان هندى تشابه عجیبى وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شده اند که عقاید
تثلیث، فدا، تصلیب و سایر مسائل اعتقادى مسیحیان عینا در مذاهب بت پرستان وجود
داشته، ولى در اعتقادات بنى اسرائیل سابقه اى نداشته است.
دانشمندان محقق، حتى در برابر جمله هایى از انجیل، عبارت هاى مشابه در کتاب هاى
هندو و بودایى یافته اند که حیرتشان را برانگیخته است. آنان دیدند که حتى لقب هاى
گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فدا شونده و غیر اینها که به مسیح
(علیه السلام)  اطلاق مى شود، در آن مذاهب نیز هست و چون سابقه تاریخى آن ادیان بیشتر
است، دانشمندان نظر دادند که اعتقادات و اصطلاحات مسیحیان در این باب باید از آن
ادیان گرفته شده باشد.
در سال ۱۹۷۴ در بیابان هاى فلسطین، در غارهایى بر کرانه بحرالمیت، طومارهایى کشف شد
که یک جنبش فکرى را در باب مسیحیت پدید آورد. این طومارها که شامل بخش هایى از کتاب
مقدس و تفاسیر و ادعیه است، حدود ۲۰۰۰ سال قدمت دارد یعنى خط آنها در حدود عصر مسیح
(علیه السلام)  نوشته شده است.
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهمیدند که آنها به فرقه اى از یهودیان به نام
اِسِنیان مربوط مى شود. این فرقه در صحراها زندگى مى کردند و افکارى عرفانى داشتند
و انتظار مسیحاى بنى اسرائیل را مى کشیدند. آنان نوشته هاى خود را در کوزه مى کردند
و در غارهایى در کنار بحرالمیت به ودیعت نهادند و پس از آن به سرنوشتى نامعلوم
گرفتار شدند و خبرى از ایشان باز نیامد.
کشف این طومارها انعکاس عجیبى در محافل علمى جهان داشت. در ابتدا برخى آنها را جعلى
مى پنداشتند، ولى پس از آزمایش هاى فنى، اعتبار آنها ثابت شد.
برخى دانشمندان گفتند: طومارهاى کشف شده دیدگاه علمى ما را نسبت به حضرت مسیح
(علیه السلام)  و آغاز مسیحیت تغییر خواهد داد.۶۰
تا کنون هزاران کتاب درباره این طومارها نوشته شده است، از جمله کتابى به نام
«مفهوم طومارهاى بحرالمیت» نوشته یک روحانى آزاد اندیش مسیحى به نام «اى.پاول
دیویس» که بسیار جالب توجه است. در این کتاب پس از تحقیق درباره محتویات طومارهاى
مذکور چنین آمده است:
نظریه اى که یک تن مسیحى عامى درباره پدیدآمدن مسیحیت اتخاذ مى کند این است که مسیح
بشارت خود را تبلیغ کرد، به عنوان مسیح و منجى مرد، از مردگان برخاست و کلیساى
مسیحى را تأسیس کرد که در سراسر جهان با فعالیت حواریان گسترش یافت... .
همچنین یک مسیحى عامى اظهار مى دارد که عیسى یک تن یهودى بود که سنن و فرهنگ یهودى
را به ارث برده بود. علاوه بر این اظهار مى کند که رسولان برداشت هایى از بشارت از
عیسى دیده و شنیده بودند و بر اثر تجربیات شخصى خویش دریافتند که او منجى و
خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است.
به هر حال، یک عامى اعتقاد مسیحى را چنین بیان مى کند و ابدا به ذهنش خطور نمى کند
که مقدار زیادى از آن اعتقادات پیش از مسیحیت وجود داشته است... و نمى داند که پایه
و اساس بسیارى از آن اعتقادات در کتاب مقدس یافت نمى شود.
چیزى که عامى نمى داند، اما دانشمند مى داند این است که در عصر مسیح و پس از آن، بت
پرستان براى خدایان خود باورهایى داشتند و نام هایى مى گفتند که عین آنها در عقیده
مسیحى اظهار شده است. میترا۶۱ منجى بشریت بود، و همین طور تموز۶۲، ادونیس۶۳ و
اوزیریس۶۴. اعتقاد به فادى۶۵ بودن مسیح که سرانجام، در مسیحیت وارد شد یک اعتقاد
یهودى نبود و مسیحیان نخستین در فلسطین نیز آن را باور نداشتند.
مسیحاى مورد انتظار یهودیان و مسیحیانِ یهودى الاصل پسر خدا نبود، بلکه پیامبرى از
طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خویش کفاره گناهان دیگران شود، بلکه قرار بود که
از راه ایجاد حکومت مسیحایى بر روى زمین، مردم را نجات دهد. مسیحیان یهودى الاصل به
نجاتى که به ایشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلکه به نجاتى که
نظام جدیدى روى زمین تأسیس کند، اعتقاد داشتند و این مطلوب آنان بود، گرچه به
فناپذیرى روح و جاودانگى جان معتقد بودند.
عقیده مسیحى هنگامى میان بت پرستان رواج یافت که عقیده به عیسى به عنوان خداى نجات
بخش پدید آمد. این عقیده کاملاً بر آنچه پیش از آن بود، به ویژه میترا، منطبق
مى شد. همچنین روز ۲۵ دسامبر(انقلاب شتوى) سالروز تولد میترا بود که توسط مسیحیان،
سالروز تولد عیسى شد و حتى روز سبت(شنبه) یعنى هفتمین روز یهودیان که توسط خداوند
در شریعت موسى(تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقدیس کرده بود... تحت تأثیر
اندیشه هاى میترایى به روز اول یعنى یکشنبه (Sunday)، روز خورشید فاتح، تبدیل شد.
در زمان گسترده شدن مسیحیت، در حوزه مدیترانه منطقه اى نبود که فکر مادر باکره و
فرزند او که باید (در راه گناهان) بمیرد، وجود نداشته باشد. اصولاً زمین الهه اى
بود که در هر بهار باکره مى شد. فرزند وى میوه زمین بود که براى مردن به دنیا
مى آمد، و همین که مى مرد در زمین دفن مى شد تا تخم میوه بعدى باشد و دوره تازه اى
را به وجود آورد. این افسانه رستنى بود که داستان غم انگیز خداوند رهاننده و مادر
غمدیده را به گونه اى ماهرانه پدید آورد.
گردش فصول روى زمین به گردشى مانند آن در آسمان ها مربوط شد. این عقیده نیز وجود
داشت که الهه باکره همان برج سنبله است که درست هنگامى که ستاره شعراى یمانى در
مشرق، تولد تازه خورشید را اعلام مى کند، این برج در قسمت شرقى آسمان طالع مى شود.
قرار گرفتن خط افق در میان سنبله رمز پذیرفته شدن مادر باکره بود که توسط خورشید
عطا مى شد. افسانه زمین به این گونه با افسانه آسمان درآمیخت و این دو با افکار
قهرمانان واقعى و غیر واقعى عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فداشونده پدید
آمد.
غارى که زادگاه عیسى محسوب شد، از پیش زادگاه هوروس بود که پس از بزرگ شدن، اوزیریس
گردید و مقرر بود براى رهایى قوم خود بمیرد. ایزیس مادر غمدیده بود. تعداد زیادى از
این مسلک هاى معتقد به فدا وجود داشت که توسط نویسندگانى چون «فریزر» در کتاب شاخه
زرین(The Goldern Bough) و دانشمند بزرگ و متخصص ادبیات یونان و روم استاد «ژیلبر
مورى» شرح داده شده است.
در این مسلک ها آیین هایى وجود داشت که پس از این، آیین هاى مسیحى نامیده شد. شام
آخر(عشاى ربانى) به میترا پرستى تعلق داشت که از آن عاریت گرفته شد و با شام مسیحیت
فلسطینى ترکیب شد. نه تنها آیین ها، بلکه یک مجموعه اعتقادات از قبیل خون بره (یا
ثور، گاو نر) نیز از میتراپرستى گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبى، بلکه شمارى از
تعالیم اخلاقى نیز از مسلک کسانى که به مسیحیت مى گرویدند، جذب شد. به علاوه
تعالیمى اخلاقى نیز وجود دارد که از غیر آن مسلک ها گرفته شده است، مانند تعالیم
رواقیان.
ارتباط مسیحیت با بت پرستى به اندازه اى زیاداست که اگر اصولاً یک هسته مسیحیت
یهودى الاصل نیز در کار باشد، مسیحیت کنونى از آن بهره اندکى دارد. باید به خاطر
داشت که پس از عیسى به ندرت به او معلم گفته شد. وى مسیح و نجات دهنده و خداوندگار
مسیحیان شده بود.
نویسنده کتاب مى افزاید: یک عامل اصیل براى فاتح ساختن مسیحاى یهود در رقابت
مسلک هاى معتقد به فدا، پولس طرسوسى است که یک یونانى مآب و قدیس ملهم یهودى با درک
ژرف از مسلک بت پرستى بود. او در ترکیب و پیوند، استادى ماهر بود و هم او نخستین
کسى است که اندیشه پیوند دادن اسرائیل را به آتن و معبد اورشلیم را به قربانگاه
میترایى و یَهْوَه فرقه اِسِنى را به خداى ناشناخته تپه آروپاگوس۶۶ در سر
پروراند.۶۷
دانشمندان مغرب زمین کتاب هاى مستند و بى شمارى در این باب نوشته اند. خلاصه اى از
مباحث ایشان در کتاب «افسانه هاى بت پرستى در آیین کلیسا»۶۸ آمده است. در این کتاب
تصاویرى از قبیل تصویر تریمورتى هندوان که به نشانه تثلیث سه سر دارد، به چاپ رسیده
است.
یکى از القاب حضرت عیسى (علیه السلام)  کلمه(Logos) است که گفته مى شود از فلسفه هاى
قدیم یونان گرفته شده است. مسیحیان، به خصوص با استناد به انجیل یوحنا، ایمان دارند
که عیسى انسانى است که کلمه خدا در او زیست مى کند؛ یعنى پیام ازلى که خداى حکیم هر
چیز را به وسیله آن آفرید، با تجسم یافتن در عیساى انسان، در میان بشر خیمه خویش را
برافراشت. پیام ازلى با قرارگرفتن در عیسى، به شکل انسانى زیست مى کرد که مانند همه
مردم براى تحصیل لقمه اى مى کوشید، مى خورد و مى نوشید، دوستان و خویشاوندانى داشت،
رنج کشید و مرد۶۹.

پیشینه تثلیث
پرسش ۱۹. اعتقاد به تثلیث از چه زمان و چگونه وارد مسیحیت شد؟
در کتاب عهد جدید نصّى که بر تثلیث دلالت کند، وجود ندارد و عباراتى نظیر «پدر، پسر
و روح القدس»۷۱ که در انجیل متى آمده است نیز دلالت روشنى بر آن ندارد. به نظر برخى
از محققان، مسیحیان قرن اول و دوم خداى یگانه را مى پرستیدند و از قرن سوم به بعد
انگاره تثلیث و الوهیت حضرت عیسى (علیه السلام)  در مسیحیت راه یافت.۷۲
یافت نشدن نصّى بر تثلیث در عهد جدید، برخى جاهلان را تحریک کرد تا آن کتاب بشر
ساخته را تحریف کنند و تثلیث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براى این اناجیل که
محتویات معروفى داشتند، دستبرد بزنند؛ از این رو، به سراغ رساله اول یوحنا (۵:۷-۸)
رفتند و متنى را مبنى بر وحدت «پدر»، «کلمه» و «روح القدس» به آنجا افزودند. با
بررسى نسخه هاى خطى واجد و فاقد این عبارت، معلوم مى شود که عبارت مذکور تنها در
برخى از نسخه هاى خطى متأخر یافت مى شود.۷۳
تثبیت تثلیث در شوراى نیقیه:
یافت نشدن نصى بر تثلیث و محدودیت و ابهام عبارات مربوط به الوهیت عیسى، مسیحیان را
بر آن داشت که اصطلاح «پسر خدا» را در مورد آن حضرت توسعه دهند و این اصطلاح را از
معناى تشریفى به معناى حقیقى متحول کنند. در اوایل قرن چهارم اسقفى برجسته به نام
آریوس۷۴ بر ضد اعتقاد به الوهیت عیسى قیام کرد،او بر آن بود که «پسر» (عیسى) اولین
و کامل ترین مخلوق است و چون متأخر از «پدر» (خدا) است، پس پیش از آنکه به وجود
آید، وجود نداشت. بنابراین پرستش حضرت مسیح، پرستش یک انسان و مقدمه بت پرستى است.
به دنبال این مسئله مجادلات بالا گرفت، قریب ۳۰۰ اسقف به دعوت قسطنطین، نخستین قیصر
مسیحى، در شهر نیقیّه آسیاى صغیر به سال ۳۲۵م. شورایى تشکیل دادند. این شورا قول به
الوهیت عیسى را با اکثریت قاطع پذیرفت و نظر آریوس را مردود دانسته و او را تکفیر
کرد۷۵.
در قطعنامه آن شورا که به نام «قانون نیقاوى» معروف است در مورد حضرت عیسى
(علیه السلام)  چنین مى خوانیم: «عیسى مسیح پسر خدا، مولود از پدر، یگانه مولود که از
ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداى حقیقى از خداى حقیقى، که مولود است نه
مخلوق، از یک ذات با پدر،... او به خاطر ما آدمیان و براى نجات ما نزول کرد و مجسم
شده، انسان گردید... لعنت باد بر کسانى که مى گویند زمانى بود که او وجود نداشت و
یا اینکه پیش از آنکه وجود یابد نبود، یا آنکه از نیستى به وجود آمد و بر کسانى که
اقرار مى کنند وى از ذات یا جنس دیگرى است و یا آنکه پسر خدا خلق شده، یا قابل
تغییر و تبدیل است».۷۶
از نخستین اوان مسیحیت تا دوران معاصر عالمان و دانشمندان بسیارى در میان مسیحیان
به توحید روى آورده و با انگاره تثلیث به مخالفت برخاسته اند از جمله:
ایرانائیوس (۱۳۰ - ۲۰۰م)، اریجن (۱۸۵ - ۲۵۴م)، لوسیان (مت ۳۱۳م).
این افراد همگى به جهت حمایت از توحید مورد آزار و شکنجه واقع شده و در این راه به
شهادت رسیدند.
ترتولیان (۱۶۰ - ۲۲۰) وسابلوس (قرن سوم میلادى) از مدافعان و مبلغان برجسته اندیشه
توحیدى بوده اند.
از موحدان عصر جدید نیز مى توان فرانسیس دیوید (۱۵۱۰م)، میخائیل سروتوس (۱۵۱۱م)
ماریا سوزینى (۱۵۲۵م) و سوسیانوس(۱۵۳۹) را نام برد.
از این جمع میخاییل سروتوس در اکتبر ۱۵۵۳ در ۴۲ سالگى به جرم تثلیث گریزى و
توحیدباورى زنده زنده در آتش سوزانده شد.۷۷
از سوى دیگر لازم به یادآورى است که تاکنون هیچ یک از عالمان و یا فرقه هاى مسیحى
نتوانسته اند شرح مبسوط و روشنى از تثلیث به تحریر آورند و به سبب نفوذ برخى از
افکار یونانى و آیین هاى غیرالهى این دین الهى را به شرک آلودند.

شریعت مسیحیت
پرسش ۲۰. شریعت در مسیحیت چگونه است؟
«شریعت» مجموعه مقررات و احکامى است که یکى از ارکان هر دینى را سامان مى دهد.
مسیحیت نیز به عنوان یک دین الهى، داراى شریعت بوده؛ امّا کم و کیف این ساحت -
مانند دیگر عرصه هاى این دین - در طول تاریخ دچار تحریف و انحراف گشته است.
دینى که حضرت عیسى (علیه السلام)  آورد، علاوه بر آنکه داراى آموزه هاى اعتقادى درباره
خداوند، انسان و طبیعت بود؛ آموزه هایى در باب اخلاق و احکام عبادى نیز داشت، وى بر
انجام شریعت و احکام گسترده آیین حضرت موسى (علیه السلام) ، تأکید کرد.۷۸
حواریون نیز ظاهرا تمام آداب و رسوم شریعتِ یهود را رعایت مى کردند و همه روزه،
مرتبا به معبد رفته، آیین موسوى را مانند دیگر یهودیان احترام مى نهادند.۷۹
امّا بر طبق تعالیم عیسى، اگر بر روح این احکام عبادى و فقهى، اخلاق حاکم نباشد،
نقص بزرگى است. در واقع او با صحه گذاشتن بر شریعت یهودى، این نکته عمیق و ژرف را
خاطر نشان ساخت که دین، تنها شریعت و اعمال ظاهرى بدون باطن و لبّ و مغز نیست؛ بلکه
شریعت باید با نیّت پاک و مخلصانه پیوند بخورد و عمل مطابق با اندیشه درون باشد.۸۰
امّا با ظهور «پُولُس» - که نخست یهودى و از دشمنان حضرت عیسى (علیه السلام)  بود و
سپس مسیحى گشت و مدعى شد که حضرت عیسى مأموریت امت ها را به وى سپرده است -۸۱
شریعتى که حضرت عیسى بر آن مهر تأیید گذاشت، نسخ گردید. به اعتقاد او حقیقت مسیح،
در باطن فرد مؤمن تجلى مى کند و او را به سر منزل صواب و رستگارى رهبرى مى کند. از
این جهت براى او ضرورت ندارد که دائماً به دستورهاى رسمى و قوانین دینى رجوع کرده،
حلال و حرام را از روى آنها تشخیص دهد!۸۲ به هر روى آنچه در نزد او مهم است، ایمان
به مسیح است؛ نه عمل به شریعت۸۳.
او در این زمینه تا آنجا پیش رفت که حتى «عدالت» را به عنوان شرط نجات و رستگارى
کنار گذاشت؛ از این رو پس از آن دیگر مسیحیت را به عنوان آیینى فاقد شریعت و یا
آیین کم شریعت مى شناسند.


فرقه ها و مذاهب اسلامى


علل شکل گیرى فرقه ها
پرسش ۲۱. راز پیدایش فرقه هاى مختلف در اسلام و دیگر ادیان چیست؟
تقریبا تمامى ادیان در درون خود، فرقه ها، شاخه ها و گرایش هاى گوناگون و متفاوتى
دارند. این مسئله علل مختلفى دارد که برخى از آنها عبارتند از:
۱. ضعف فکرى
اصولاً محدودیت فکرى برخى از انسان ها و ناتوانى آنان در حلّ قطعى همه مسائل
اعتقادى، از جمله مهم ترین علل اختلافات است. در مواردى که مسئله به روشنى قابل حلّ
نیست، هر کس به حدس و گمانى مى رسد؛ در این صورت اختلاف نظرها آشکار مى شود و کم کم
به پیدایش فرقه ها مى انجامد. در جهان اسلام نیز با توجه به این که حضرت رسول
(صلی الله علیه و آله) در مدت کوتاه رسالتش، فرصت بیان تفصیلى همه مطالب را براى مردم
نیافت؛ از این رو، لازم بود جانشینى که معصوم باشد، کار را به عنوان امامت مسلمین و
تبیین معارف قرآن و سنت نبوى ادامه دهد، لیکن پیروى یکپارچه امت از امامان معصوم
(علیهم السلام) نیز شرط حفظ وحدت است و فقدان آن بر اثر عوامل دیگرى که برخى از آنها
در پى مى آید مانع تأثیرگذارى این مسئله در حد مطلوب شد۸۴.
۲. تعصبات قومى و قبیله اى
پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مسلمانان به جاى اینکه در مراسم خاک سپارى
شرکت کنند، هر گروه از انصار و مهاجران مدعى شد که حق خلافت از آن او است. بنابر
شواهد تاریخى، هیچ یک از انصار و مهاجران، در تعیین جانشین پیامبر
(صلی الله علیه و آله) از قرآن و سنت رسول خدا یا از مصلحت امت سخن نگفت، بلکه سخن هر
گروه در این بود که جانشینى پیامبر (صلی الله علیه و آله) حق خویش است، نه دیگرى، چون
در میان انصار دو قبیله اوس و خزرج از درون به رقابت برخاستند، به دلیل همین اختلاف
داخلى، مهاجران غالب شدند۸۵. این مسئله به سرعت اختلافى بنیادین در اندیشه سیاسى و
کلامى مسلمین پدید آورد.
۳. منافع مادى
از منابع تاریخى و روایى معلوم مى شود گروهى با جعل مطالب و اخبار غلوّ آمیز و
انتشار آن، توجّه عده اى را به خود جلب کرده و از موهبت ها و بذل و بخشش هاى مادى
بهره مند مى شدند؛ مانند مغیره بن سعید که در تمام عمر خود، در تلاش بود تا مرام
جدیدى احداث کرده و گروهى متشکل پدید آورد تا به اهداف مادى و دنیایى خود برسد.۸۶
برخى نیز مى خواستند در محیط اسلامى، راهى براى مباح کردن گناهان و ترک واجبات و
فراهم ساختن بساط عیش و عشرت توأم با توجیه شرعى پیدا کنند. برخى از مورخان ملل و
نحل یکى از علل پیدایش غلاة را همین امر دانسته اند۸۷.
۴. انگیزه هاى سیاسى
سیاست بازانى که بیشتر به اهداف غلط خود مى اندیشند، براى نیل به مقصود، از
حربه هاى گوناگونى استفاده مى کنند. یکى از حربه هاى قوى و کارآمد، ایجاد فرقه ها و
نحله هاى گوناگون مذهبى است. اینان گاه با به وجود آوردن چنین فرقه هایى، یک سلسله
مسائل و آموزه هاى دور از ذهن و عقل را وارد جریان مخالف خود مى کردند تا به آن
آسیب وارد نموده و آن را در مقابل چشم دیگران نامیمون جلوه دهند. مانند برخى از
اخبار در مورد ائمه (علیه السلام) که به دور از حقیقت و واقعیت است۸۸. همچنین گفته شده
است که فرقه کیسانیه (پیروان مختاربن ابى عبیده ثقفى ) براى تضعیف دیدگاه و حرکت
مختار از سوى مخالفانش پدیدار شد۸۹.
۵. تلاقى ملل
با گسترش حوزه جغرافیایى اسلام و فتوحات زیاد مسلمانان، به تدریج پیروان ادیان و
عقاید دیگر وارد حوزه اسلامى شدند. گروهى از افراد تازه مسلمان، به طرح مسائل و
مشکلات خود براى مسلمانان پرداختند و کسانى که بر دین خود باقى مانده بودند، در این
مسائل با مسلمانان مجادله مى کردند. در اواخر حکومت بنى امیه و اوایل حکومت
عباسیان، به دلیل ترجمه فلسفه یونان، مجادلات و مشکلات فکرى در بین مسلمانان شدت
بیشترى گرفت و باعث پدیدارى برخى از فرقه ها شد. بر اساس گزارش دکتر حسین عطوان،
قدریه دیدگاه هاى خود را از تأثیرپذیرى یهودیان و مسیحیان مسلمان شده شامى صورت
مى دادند۹۰.

فرقه ناجیه
پرسش ۲۲. آیا در اسلام حتما باید پیرو فرقه خاصى بود یا این که انسان تابع کدام
فرقه باشد تفاوتى ندارد؟ و اگر تنها یک گروه بر حق است به چه دلیل آن گروه شیعه
است؟
یک. ملاک اصلى مسلمان بودن ایمان به حقیقت ناب اسلام و پیروى از آموزه ها و تعالیم
اسلام خالص و پیراسته از پیرایه ها است. این مسئله در زمان پیامبر اسلام
(صلی الله علیه و آله) در تبعیت و پیروى یک پارچه از آن حضرت تبلور مى یابد. پس از
رحلت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) نیز تبعیت از اسلام ناب در گرو پیروى کامل از
مسیرى است که حضرتش براى امت ترسیم فرموده و بدان راهنمایى کرده است.
دو. براساس آنچه در روایات متعدد و متواترى شیعه و سنى نقل کرده اند، پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله) در موارد مختلفى مسیر آینده امت را ترسیم کرده و راه راست و
ضلالت ناپذیر را پیروى کامل از «ثقلین» یعنى قرآن و عترت دانسته اند. از جمله در
صحیح مسلم و مسند احمد بن حنبل و سنن دارمى و سنن بیهقى و دیگر منابع معتبر روایى
اهل سنت آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خطبه غدیر فرمودند: «هان اى
مردم! همانا من یک بشر هستم و انتظار مى رود که فرستاده پروردگارم (ملک الموت) نزد
من آید پس او را اجابت گویم. به درستى که من دو چیز گرانبها نزد شما مى گذارم : یکى
از آن دو کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. پس کتاب خدا را دریابید و به آن چنگ
زنید... و دیگرى اهل بیت من است...».۹۱ نیز آن حضرت اضافه فرمودند: «آن دو (قرآن و
عترت) جدایى ناپذیرند تا بر حوض کوثر به من بازگردند. پس بنگرید پس از من چسان آن
دو را پى مى گیرید».۹۲ و نیز بر این نکته تأکید کردند که: «اگر آن دو را پیروى کنید
هرگز گمراه نخواهید شد».۹۳
بنابراین گوهر هدایت اسلام ناب پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جز از طریق
پیروى قرآن و عترت به چنگ آمدنى نیست. از این احادیث نکاتى چند به شرح زیر به دست
مى آید:
۲-۱. قرآن و اهلبیت (علیهم السلام) همیشه همراه یکدیگرند و جدایى ناپذیرند و طالبان
حقایق قرآن باید به اهلبیت (علیهم السلام)چنگ بزنند.
۲-۲. چنان که پیروى از قرآن بدون هیچ قید و شرطى بر همه واجب است پیروى از اهلبیت
(علیهم السلام) نیز چنین است.
۲-۳. اهلبیت (علیهم السلام) معصومند، زیرا جدایى ناپذیر بودن آنها از قرآن، و لزوم
پیروى بى قید و شرط از آنان از دلایل روشنى بر معصوم بودن آنها است، چرا که اگر
گناه و خطایى داشتند از قرآن جدا مى شدند، و پیروى از آنان، مسلمانان را از ظلالت و
گمراهى بیمه نمى کرد، و اینکه فرمودند با پیروى از آنان در برابر گمراهى ها مصونیت
دارید، دلیل روشنى بر عصمت آنها است.
۲-۴. پیامبر (صلی الله علیه و آله) این برنامه را براى تمام ادوار تاریخ مسلمین تا
روز قیامت تنظیم کرده، مى فرماید: «این دو همیشه با هم اند تا در کنار حوض کوثر نزد
من آیند». این به خوبى نشان مى دهد که در تمام طول تاریخ اسلام فردى از اهلبیت
(علیهم السلام) به عنوان پیشواى معصوم (علیه السلام)  وجود دارد، و همان گونه که قرآن
همیشه چراغ هدایت است، آنها نیز همیشه چراغ هدایتند.
۲-۵. جدا شدن یا پیشى گرفتن از اهلبیت (علیهم السلام) مایه گمراهى است و هیچ انتخابى
را نباید بر آنها مقدم داشت زیرا آنها از همه افضل و اعلم و برترند.۹۴
سه. پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در موارد مکرر مصادیق اهل بیت را با نام و عدد
معرفى نموده اند. در این دسته از روایات که در منابع مختلف شیعه و سنى نقل گردیده
است حضرت على (علیه السلام)  به عنوان امام اول و جانشین بلافصل آن حضرت معرفى شده و
آخرین امام که دوازدهمین آنان است حضرت مهدى خواهد بود.۹۵
چهار. بر اثر عللى که پیش از این گفته آمد امت اسلامى پس از رحلت پیامبر
(صلی الله علیه و آله) به گروه هاى مختلفى تقسیم شدند. عمده ترین آنان، دو گروه شیعه
و سنى است.
شیعه کسانى را گویند که به لزوم پیروى از اهل بیت و امامت آنان به دلیل اشارت قرآنى
و نصوص قطعى رسیده از پیامبر ایمان دارند. در مقابل اهل سنت و جماعت کسانى را گویند
که منکر وابستگى امر امامت و رهبرى دینى و سیاسى امت به نص بوده و لزوم پیروى از
اهل بیت (علیهم السلام) را انکار مى کنند.
گروه نخست به عنوان شیعه على (علیه السلام) شناخته شده و از زبان پیامبر
(صلی الله علیه و آله)به این نام خوانده شده اند.
از جمله پیامبر به حضرت على (علیه السلام)  فرمود:
«یا على انت و اصحابک فى الجنه، انت
و شیعتک فى الجنه»
؛ اى على تو و یارانت در بهشتید، تو و شیعیانت در بهشتید».۹۶
مشابه این روایت در منابع اهل سنت به تکرار یافت مى شود.۹۷
پنج. همان طور که حقانیت همه ادیان در عرض یکدیگر مردود است، حقانیت همه فرقه ها در
درون یک دین نیز ممکن نیست و به تناقض مى انجامد.
در روایات متعددى که شیعه و سنى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل کرده اند
امت پس از آن حضرت به فرقه هاى متعددى تقسیم شده و در این میان تنها یک گروه اهل
نجات و رستگارى اند.
نتیجه :
براساس آنچه گذشت آیا مى توان غیر از تشیع راستین، یعنى پیروى حقیقى از قرآن و عترت
را، راه حق و صراط مستقیم و نجات آفرین به حساب آورد؟

شیعه
پرسش ۲۳. چه دلیلى بر حقانیت شیعه، در اعتقاد به امامت حضرت على (علیه السلام)  وجود
دارد؟
براهین موجود در این زمینه را مى توان به سه دسته کلى تقسیم کرد:
۱. براهین عقلى؛ ۲. دلایل قرآنى؛ ۳. روایات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله).
هر یک از این شیوه ها، دلایل بسیارى را شامل مى شود؛ به طورى که گستردگى هر یک از
این استدلالات، مطالعه کتاب هاى متعددى را مى طلبد و در این مختصر امکان بحث از
آنها نیست؛ لیکن به طور فشرده چند برهان بیان مى گردد:
یک. دیدگاه قرآن
۱. از نظر قرآن، رهبرى و امامت امت، اصالتا باید به دست معصوم و دور از هرگونه کژى
باشد. این نکته با تعابیرى مختلف در کتاب الهى بیان شده است؛ از جمله هنگامى که
ابراهیم (علیه السلام)  به امامت رسید و خداوند به او فرمود:
«إِنِّى جاعِلُکَ
لِلنّاسِ إِماماً»
۹۸ ابراهیم (علیه السلام) آن منصب الهى را براى فرزندانش درخواست کرد
«قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِى»؛ ولى در پاسخ آمد:
«لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمِینَ»۹۹؛
«عهد من به ستمکاران نمى رسد».
آیه بالا نشان مى دهد که امامت منصبى الهى است - نه به انتخاب افراد - و به کسانى
اعطا مى شود که از هر ظلمى (اعتقادى، اخلاقى و رفتارى) پاک و مبرّا باشند و نفى
مطلق ظلم، مساوى با عصمت است.
۲. در آیه ابلاغ نیز مى فرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»
۱۰۰ و به
دنبال آن براى تحقق این مسئله (معرفى و اعلام ولایت امیرمؤمنان (علیه السلام)  در غدیر
خم) آیه اکمال دین نازل شد. بنابراین خداوند با اعلام ولایت و جانشینى حضرت على
(علیه السلام) ، کامل شدن دین اسلام را اعلام کرد و فرمود:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ
عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاْءِسْلامَ دِیناً
۱۰۱»۱۰۲.
دو. دیدگاه عقلى
۱. لزوم رهبرى در جامعه، امرى انکارناپذیر است.
۲. رهبرى در جامعه اسلامى، باید براساس احکام و قوانین الهى باشد.
۳. احکام الهى به دست کسى اجرا مى شود که به طور کامل به زوایاى آن احکام، آگاه و
نسبت به آنها متعهّد باشد. به عبارت دیگر اگر پیامبر نیست، پیشواى امت - از نظر
شرایط و اوصاف - باید نزدیک ترین فرد به آن حضرت باشد.
۴. به شهادت تاریخ و گواهى بسیارى از صحابه و تابعین و اعتراف خلفا، هیچ کس در جهات
یاد شده قابل مقایسه با امامان معصوم (علیهم السلام) نبوده است. حتى خلفا در موارد
بسیارى، احساس نیاز به آنان مى کردند؛ چنان که خلیفه دوم خود بارها اعلام کرد:
«لولا على لهلک عمر»۱۰۳؛ یعنى، «اگر على (علیه السلام)  نبود هر آینه عمر هلاک
مى گشت».
سه. از دیدگاه روایى
روایات بى شمارى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در کتاب هاى شیعه و سنى، به
تواتر نقل شده که به صراحت امامت و ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را اثبات مى کند؛
مانند:
۱. روایات مربوط به حادثه غدیر،
۲. روایات لیلة الانذار،
۳. احادیث سفینه،
۴. احادیث ثقلین،
۵. احادیث ائمه دوازده گانه؛
۶. حدیث منزلت و...۱۰۴.
در میان احادیث مختلف - به عنوان نمونه - به بیان حادثه غدیر و توضیحى درباره آن
بسنده مى کنیم.
جریان حدیث غدیر خم:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در سال دهم بعثت، تصمیم گرفت عمل حج به جاى آورد و آن
را به مسلمانان اعلام فرمود. عده زیادى به مدینه آمدند تا در رکاب آن حضرت حج به
جاى آورند و به او تأسى کنند. آن حج را حجه الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ و
حجه الکمال نامیده اند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از هجرت تا رحلت جز آن حج، حج
دیگرى نیاورده است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) پنج یا شش روز به ماه ذى حجه مانده، از مدینه خارج
شد.... آن گاه اعمال حج و عمره به هدایت خود ایشان انجام گردید و عملى را که تا
قیامت باید به جاى آورده شود، عملاً به مردم نشان داد. پس از پایان حج، از مکه به
طرف مدینه خارج شد؛ در حالى که جماعت یاد شده در محضرش بودند.
روز پنج شنبه هجدهم ماه ذى حجه با آن جمعیت انبوه به «غدیر خم» در جحفه رسید. در
آنجا جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ
اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ
یَعصِمُکَ مِنَ النّاس اِنَّ اللّهَ لا یَهدِىَ القَومَ الکافِرینَ»
۱۰۵.
بدین طریق خدا به پیامبرش امر کرد تا على (علیه السلام)  را در جاى خویش نصب کند و
ولایت و لزوم طاعت او را ابلاغ نماید. در آن وقت طلیعه کاروان به جحفه نزدیک شده
بود، حضرت فرمان داد تا آنهایى که از محل گذشته بودند، برگردند و آنانى که در محل
بودند، توقف کنند. در آنجا پنج درخت کنار هم بود، فرمان داد کسى زیر سایه آنها
ننشیند. جمعیت همه در جاى خود قرار گرفتند، زیر آن درخت ها را پاک کردند، آن گاه
اذان نماز ظهر گفته شد.
حضرت رسول زیر آن درختان ایستاد و نماز ظهر را با جماعت خواند. هوا به قدرى گرم بود
و آفتاب چنان آتش مى ریخت که مردم از شدت گرما، گوشه اى از عبا را سر کشیده و
گوشه اى را از حرارت سنگریزه ها زیر پا گذاشته بودند، پارچه اى بر یکى از درخت ها
کشیده و براى آن حضرت سایبان درست کردند.
چون از نماز فارغ شد، بالاى جهازهاى شتر رفت که روى هم چیده بودند. صدایش را بلند
کرد، به طورى که همه شنیدند و فرمود: «الحمدللّه، از خدا مدد مى جوییم، به او ایمان
مى آوریم، بر او توکل مى کنیم و به خدا پناه مى بریم از شر نَفْسْ هاى خود از سیئات
اعمال خویش...».
شهادت مى دهم که جز خدا معبودى نیست و محمد بنده و رسول او است... احتمال مى رود که
خدا مرا به طرف خود ببرد و عمر من سر آید؛ من پیش خدا مسئولم و شما مسئولید، چه
مى گویید؟
گفتند: گواهى مى دهیم که پیغام خدا را رساندى و در رساندن آن تلاش کردى و خیرخواه
بودى، خدا تو را جزاى خیر دهد! فرمود: آیا شهادت نمى دهید که جز خدا معبودى نیست و
محمد بنده و رسول او است و بهشت و آتش خدا و مرگ حق است و قیامت خواهد آمد و خداوند
مردگان را زنده خواهد کرد؟ گفتند : آرى شهادت مى دهیم. عرض کرد: خدایا! شاهد باش.
سپس فرمود: اى مردم! آیا سخن مرا نمى شنوید؟ گفتند: آرى مى شنویم. فرمود: من پیش از
شما به کنار حوض کوثر خواهم رفت، شما در آنجا پیش من خواهید آمد. عرض آن به فاصله
صنعاء (پایتخت یمن) و بُصرى (قصبه اى است از توابع دمشق) است. در کنار آن کاسه هایى
به عدد ستارگان از نقره است؛ بنگرید در حفظ «ثقلین» که چطور جانشین من خواهید بود؟
گفتند: اى رسول خدا! ثقلین چیست؟ فرمود: ثقل بزرگ تر کتاب خدا است. یک طرف آن به
دست خدا و طرف دیگرش به دست شما است. به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید. ثقل کوچک عترت
(اهل بیت) من است. خداى لطیف خبیر به من خبر داده که آن دو، از هم جدا نمى شوند تا
در حوض کوثر پیش من آیند. من از خدا چنین خواسته ام، از قرآن و اهل بیت جلو نیفتید؛
وگرنه هلاک مى شوید و از آن دو کنار نمانید؛ وگرنه نابود مى گردید.
آن گاه دست حضرت على (علیه السلام)  را گرفت و بلند کرد تا جایى که سفیدى زیر بغل هر
دو دیده شد و همه على (علیه السلام)  را شناختند، بعد از آن فرمود: مردم، کیست که بر
مؤمنان از خودشان مقدم تر است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود:
«ان اللّه
مولاى و انا مولى المؤمنین و انا اولى بهم من انفسهم فمن کنت مولاه فعلى مولاه»
۱۰۶.
این سخن را سه بار تکرار کرد.
سپس گفت: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه و انصر
من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار»
۱۰۷.
آن گاه فرمود: هر که در اینجا حاضر است به غایبان برساند.
هنوز از آنجا حرکت نکرده بودند که جبرئیل این آیه را آورد:
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ
لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ
الاْءِسْلامَ دِیناً»
؛ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و از
دینتان اسلام راضى شدم».
رسول خدا (صلی الله علیه و آله)فرمود: اللّه اکبر! بر اکمال دین و اتمام نعمت و رضاى
خدا به رسالت من و ولایت على بعد از من. سپس جمعیت به امیر مؤمنان على (علیه
السلام) 
تهنیت گفتند؛ از جمله ابوبکر و عمر گفتند: «بخ بخ لک یا ابن ابى طالب اصبحت و امسیت
مولاى و مولا کل مؤمن و مؤمنة»؛ «به به بر تو اى پسر ابى طالب! صبح و شام کردى در
حالى که سرپرست من و سرپرست هر مؤمن و زن مؤمنى».
حسان بن ثابت شاعر که در آنجا بود گفت: اى رسول خدا! اجازه دهید درباره على ابیاتى
بگویم تا بشنوید؟ فرمود: بگو با برکت خدا. حسان گفت: اى شیوخ قریش! سخن من، پیرو
سخن رسول خدا درباره ولایت و سرپرستى است. آن گاه گفت:
ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم
بخم فاسمع بالرسول منادیاً
و قال : فمن مولاکم و ولیکم
فقالوا و لم یبدلوا هناک التعادیا
الهک مولانا و انت ولینا
و لن تجدن منا لک الیوم عاصیاً
فقال له قم یا على فاننى
رضیتک من بعدى اماماً و هادیاً
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
فکونوا له اتباع صدق موالیاً
هناک دعا اللهم و ال ولیه
و کن للذى عادى علیّاً معادیا
این خلاصه اى از جریان غدیر و تعیین حضرت على (علیه السلام)  براى خلافت و امامت
بود.۱۰۸
شایان ذکر است که واقعه غدیر و خطبه پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) در آن، مورد
اجماع و اتفاق جمیع مسلمانان است و جایگاه ویژه اى در نصوص دینى و ادبیات و اشعار
مسلمانان- اعم از عرب و غیر عرب - دارد. در متون اسلامى هیچ روایتى به اندازه این
واقعه، به حد تواتر یا فوق تواتر نرسیده است و احدى را یاراى تردید در آن نیست. از
صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله) ۱۱۰ تن و از تابعین ۸۹ تن آن را نقل کرده اند و
طبقات راوى آن، به ۳۶۰ تن رسیده است. شاعران بسیارى نیز این جریان را به نظم
درآورده اند؛ از جمله:
در قرن اول: حسان بن ثابت انصارى، قیس بن سعدبن عباده انصارى، عمروبن عاص بن وائل و
محمدبن عبداللّه حمیرى.
در قرن دوم: کمیت بن زیاد، سیداسماعیل بن محمد حمیرى، شعیان مصعب کوفى.
در قرن سوم: ابو تمام حبیب بن اوس طایى و دعبل بن على بن رزین الخزاعى و در قرون
بعد ده ها نفر دیگر.
از اهمیت این واقعه، همان بس که علامه امینى یازده جلد کتاب ارزشمند الغدیر را
درباره آن به نگارش درآورده است.
اکنون این سؤال رخ مى نماید که اگر این واقعه در میان همه مسلمین، اجماعى و مورد
اتفاق است، پس اختلاف در چیست؟ در پاسخ گفتنى است: اساس اختلاف بر سر ماهیت و دلالت
این واقعه است؛ یعنى:
الف. اهل تسنن اظهار مى دارند که این حادثه عظیم تاریخى و سخنان و تأکیدات پیامبر
اکرم (صلی الله علیه و آله)، به معناى لزوم «محبت و دوستى» حضرت على (علیه السلام)  و یا
حداکثر معرفى ایشان به عنوان یکى از نامزدهاى خلافت است و هیچ دلالتى بر امامت و
زمامدارى و لزوم پیروى از ایشان ندارد! دلیل آنان این است که «ولایت» چند معنا دارد
و یکى از معانى آن «دوستى» است. بنابراین تا زمانى که به این معنا قابل حمل است،
نمى توان به معانى دیگر آن تمسّک جست.
ب. دیدگاه شیعه این است که ماهیت این حادثه و سخنان پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله)، نص صریح و قاطع بر امامت و پیشوایى حضرت على (علیه السلام) و
لزوم اطاعت از او است. قرینه ها و شواهد، به گونه اى است که هرگز نمى توان آن را
تنها به دوستى و محبت و یا نامزدى خلافت تفسیر کرد. دلایل صحّت دیدگاه شیعه عبارت
است از:
۱. معناى ولایت : اگر چه در مواردى ولایت به معناى دوستى نیز به کار مى رود؛ ولى
لغت شناسان و کتاب هاى معتبر لغت شناسى، عمدتا کلمه ولایت را به معناى سرپرستى،
عهده دارى امور، سلطه، استیلا، رهبرى و زمامدارى معنا کرده اند.
در اینجا معناى این کلمه با برخى از مشتقاتش از کتاب هاى لغت اهل سنت نقل مى شود:
- راغب اصفهانى مى نویسد : «وِلایت؛ یعنى، یارى کردن و وَلایت یعنى، زمامدارى و
سرپرستى امور و گفته شده است که وِلایت و وَلایت، مانند دِلالت و دَلالت است و
حقیقت آن «سرپرستى» است؛ ولىّ و مولا نیز در همین معنا به کار مى رود».۱۰۹
- ابن اثیر مى نویسد: «ولىّ؛ یعنى، یاور و هر کس امرى را بر عهده گیرد، مولا و ولىّ
آن است». سپس مى گوید: و از همین قبیل است حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» و سخن
عمر که به على (علیه السلام)  گفت: «تو مولاى هر مؤمنى شدى»؛ یعنى، «ولى مؤمنان
گشتى».۱۱۰
- صاحب صحاح اللغة مى نویسد: «هر کس سرپرستى امور کسى را به عهده گیرد، ولى او
است».۱۱۱
- مقاییس اللغة آورده است: «هر کس زمام امر دیگرى را به عهده گیرد، ولىّ او
است».۱۱۲
حال با گفته هاى صریح ارباب لغت، چگونه مى توان «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را به
«دوستى» صرف معنا کرد و سرپرستى اجتماعى و زمامدارى را از آن جدا ساخت؟ مگر نه این
است که «ابن اثیر» - لغت شناس معروف عرب و سنى - خودش تصریح مى کند کلمه «مولا» در
روایت «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در واکنش
عمر در همین معنا به کار رفته است؟ بنابراین استعمال ولایت در دوستى نیاز به قرینه
دارد و بدون آن، به معناى زمامدارى است. افزون بر آن در این مورد همه قرینه ها به
کاربرد آن در زمامدارى و مرجعیت دینى و سیاسى و اجتماعى دلالت دارد.
۲. خطاب تند و قاطع الهى : اگر حادثه غدیر صرفاً براى اعلام دوستى حضرت على
(علیه السلام)  بود، آیا آن قدر اهمیت داشت که خداوند به پیامبرش وحى کند اگر آن را
ابلاغ نکنى، رسالت الهى را انجام نداده اى: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما
أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
وَ اَللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اَللّهَ لا یَهْدِى اَلْقَوْمَ
الْکافِرِینَ»
۱۱۳؛ «اى پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ
کن؛ و اگر نکنى پیامش را نرسانده اى. و خدا تو را از [ گزندِ] مردم نگاه مى دارد.
آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى کند». آیا این اخطار شدیداللحن به خوبى نشان
نمى دهد که مسئله بالاتر از این حرف ها است؟ البته محبت امیرمؤمنان (علیه السلام) 
جایگاه بسیار بلندى دارد و یکى از نشانه هاى ایمان است؛ اما مولا در اینجا قطعا به
معناى محبت و منحصر به «ولاى محبت» نیست.
۳. دوستى و ولاى محبت در قرآن : با واژه هایى چون «حب»، «مودّت» و... اشاره شده
است؛ چنان که در مورد محبت اهل بیت (علیهم السلام) آمده است:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ
عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى»
۱۱۴؛ «بگو: به ازاى آن (رسالت)
پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان». بنابراین فرو کاستن
معناى ولایت به محبت و مودّت و انحصار به آن، مغایر کاربرد قرآنى این واژه است.
۴. دلدارى خدایى : خداوند پیامبر (صلی الله علیه و آله) را دلدارى داده، مى فرماید:
در راستاى اجراى این مأموریت، خداوند تو را در مقابل توطئه هاى مردم محافظت مى کند:
«وَ اَللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ اَلنّاسِ». آیا این
مسئله نشان نمى دهد که این
مأموریت، چنان مهم بوده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیم آن داشته که برخى بر
اثر هواهاى نفسانى به مقابله برخاسته و علیه دین توطئه کنند؟! آیا فقط با اعلام
دوستى حضرت على (علیه السلام)  جاى خوف از توطئه بود؟
۵. گزینش مکان : پیامبر (صلی الله علیه و آله) مکان جدا شدن و انشعاب مسافران را خود
انتخاب کرد، تا همگى در سخنرانى آن حضرت حضور داشته باشند و نیز دستور داد کسانى که
از آن مکان گذشته بودند برگردند و کسانى هم که عقب مانده بودند، از راه برسند؛ این
نشانه چیست؟ اینکه دستور دادند شاهدان به غایبان، اطلاع دهند و این خبر بزرگ را به
گوش همگان برسانند، دلالت بر این ندارد که مسئله، براى امت اسلامى بسیار مهم و
حیاتى بوده است؟ آیا عاقلانه است که پیشواى بزرگ مسلمانان، در آخرین سخنرانى عمومى
خود، براى جمعیت با شکوه حج گزاران و در آن گرماى سوزان، مسافران خسته و کوفته را
گرد آورد و با این تأکیدات، با آنان سخن بگوید و تنها مقصودش این باشد که بگوید:
«على را دوست داشته باشید»؟
۶. نزول آیه اکمال : پس از اجراى این مأموریت، آیه نازل شد که:
«اَلْیَوْمَ
أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِى وَ رَضِیتُ لَکُمُ
اَلاْءِسْلامَ دِیناً»
۱۱۵؛ «امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما
تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [ به عنوان] آیینى برگزیدم».
آیا نزول چنین آیه اى دلالت بر این ندارد که مسئله، بالاتر از صرف محبت بوده است؟
آیا فقط با دوستى حضرت على (علیه السلام) - نه رهبرى و پیشوایى آن حضرت - دین کامل شد
و خداوند اسلام را پسندید؟ اگر مسئله فقط دوستى و مودّت بود که در این رابطه آیه:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِى اَلْقُرْبى»۱۱۶،
مدت ها پیش از آیه اکمال نازل گشته و از این جهت نقصى در دین نبود. پس نتیجه
مى گیریم که آیه اکمال، پیام بسیار مهم دیگرى در بر دارد.
۷. دلیل دیگر : معرفى «ثقلین» است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «انّى تارک
فیکم الثقلین : کتاب اللّه و عترتى...»
؛ «من در میان شما دو چیز گران بها به ودیعت
مى گذارم: کتاب خدا و عترتم را».
اکنون باید پرسید: چرا پیامبر (صلی الله علیه و آله) عترت را در کنار قرآن و به عنوان
«ثقل اصغر» ذکر فرمود؟ آیا محبت اهل بیت (علیهم السلام) هم سنگ قرآن است یا امامت و
پیشوایى و مرجعیت دینى و سیاسى آنان؟
پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود قرآن و عترت از یکدیگر جدا نمى شوند و امت باید
به هر دو چنگ بزنند. آیا صرف دوست داشتن قرآن، کافى است یا باید از آن پیروى کرد و
آن را امام و پیشواى خود دانست؟ هم سنگ قرار دادن قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) از
سوى پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نشان مى دهد که در مورد اهل بیت (علیهم السلام)، نیز
باید همین گونه رفتار کرد و آنان را سرمشق، الگو و پیشواى عملى خود قرار داد.
۸. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به مسئله ایفاى رسالت و سپس «اولویت» خود بر مؤمنان
انگشت مى گذارد و بلافاصله موضوع «ولایت» را طرح مى کند؛ این نشان مى دهد که نوع
ولایت مطرح شده در اینجا، از همان سنخ ولایت و اولویت پیامبر (صلی الله علیه و آله)
بر مؤمنان است که به موجب آن پیامبر خدا، حق تصرف در شئون دینى، سیاسى و اجتماعى
مسلمانان را دارد؛ نه صرف دوستى و محبت (بدون مشروعیت سیاسى و اجتماعى).
۹. پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسئله ولایت را سه یا چهار بار تکرار مى کند؛ این
همه تأکید براى چیست؟
۱۰. اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله) در دعاى خویش مسئله یارى کردن امام على
(علیه السلام)  را مطرح مى کنند و بر تنها گذاشتن و یارى نکردن او نفرین مى فرستد،
قرینه روشنى است بر اینکه ولایت مورد نظر، از نوع ولایت زعامت و رهبرى است، نه صرف
محبت و علاقه قلبى؛ زیرا آنچه با اطاعت، و نصرت و یارى همگانى جامعه تلازم دارد،
پیشوایى و رهبرى امت است، نه صرف محبت و علاقه قلبى.
۱۱. برپایى حقیقت، همراه با امام على (علیه السلام)  و همپایى آن دو نیز با ولایت، به
معناى رهبرى تناسب دارد. به عبارت دیگر پیشوایى و مرجعیت دینى و سیاسى امام على
(علیه السلام)  است که مى تواند به برپایى حقیقت همگام با آن حضرت بینجامد؛ نه صرف
دوستى و محبت آن حضرت.
۱۲. پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از این حادثه فرمود: «اللّه اکبر! بر اکمال دین
و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولایت على بعد از من». نکته مهم در اینجا
این است که اگر مقصود از «ولایت»، محبت باشد، دیگر قید «بعد از من»، زاید است؛ زیرا
محبت حضرت على (علیه السلام) مقید به زمان پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه
و آله)
نیست. معنا ندارد منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله) را این بگیریم که بعد از رحلت
من، على را دوست بدارید! زیرا محبت على (علیه السلام)  با حیات پیامبر
(صلی الله علیه و آله) قابل جمع است؛ بلکه رهبرى امام على (علیه السلام) است که پس از آن
حضرت مورد نظر است؛ زیرا در یک زمان وجود دو پیشوا در عرض هم ممکن نیست.
۱۳. بعد از این ماجرا، مردم با حضرت على (علیه السلام)  بیعت کردند. مگر دوستى بیعت
دارد؟ بیعت در لغت به معناى التزام به فرمان بردارى و تبعیت است و حتى ابوبکر و عمر
نیز با آن حضرت بیعت کرده، گفتند: «بخٍّ بخٍّ لک یا على! اصبحت و امسیت مولاى و
مولى کل مؤمن و مؤمنة».
۱۴. همه حاضران در آن جلسه از خطابه پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مسئله «امامت و
پیشوایى حضرت على (علیه السلام) » را فهمیدند و بلافاصله «حسان بن ثابت انصارى» از
پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه گرفت و اشعارى زیبا سرود که در یکى از ابیات آن،
از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین مى گوید:
فقال له قم یا على! فانّنى
رضیتک من بعدى اماماً و هادیاً
«پیامبر به او فرمود: اى على! برخیز، خرسندم که تو امام و هادى بعد از من مى باشى».
ذکر این نکته بایسته است که «تقریر» - یعنى سکوت و عدم مخالفت پیامبر
(صلی الله علیه و آله) در برابر یک سخن یا رفتار در نزد همه مسلمانان - حجت و جزء سنت
است. بنابراین اگر مسئله غدیر معنایى غیر از امامت داشت، چرا پیامبر
(صلی الله علیه و آله)سخنان «حسان بن ثابت» را تأیید کرده، او را تشویق فرمود؟ چرا
دیگران اعتراض نکردند که منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله) «امامت و هدایت» امت
نبوده است؟
۱۵. نکته جالب توجّه دیگر، موضع گیرى هاى مخالفان مانند «جابربن نضر» یا «حارث بن
النعمان الفهرى» است. در روایت است که پس از انتشار سخن پیامبر (صلی الله علیه و
آله)
در غدیر خم، وى نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: «اى محمد! از جانب
خدا به ما گفتى شهادت دهیم که جز خداى یگانه پروردگارى نیست و شهادت دهیم که تو
پیامبر خدایى و نماز بخوانیم و روزه بداریم و حج انجام دهیم و زکات بپردازیم. ما
نیز همه اینها را از تو پذیرفتیم؛ لیکن به این حد راضى نگشتى و پسر عمویت را بر ما
برترى دادى و گفتى: «هر که را من مولاى اویم، این على مولاى او است». اکنون بگو که
این سخن را از پیش خود گفتى، یا از جانب خدا؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله)فرمود:
«سوگند به آنکه جز او خدایى نیست! این مطلب از سوى خداوند است».
در این هنگام او برگشت و به سوى اسب خود شتافت؛ در حالى که مى گفت: خدایا! اگر آنچه
محمد (صلی الله علیه و آله) مى گوید حق است، پس سنگى بر ما ببار، یا ما را به عذابى
دردناک گرفتار کن. هنوز به اسب خود نرسیده بود که از طرف حق، سنگى بر سرش بارید و
او را بر زمین کوبید و جانش را بگرفت. آن گاه این آیه نازل شد:
«سَأَلَ سائِلٌ
بِعَذابٍ واقِعٍ. لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ. مِنَ اَللّهِ ذِى
الْمَعارِجِ»
۱۱۷؛ «پرسنده اى از عذاب واقع شونده اى پرسید که اختصاص به کافران دارد
[ و ]آن را بازدارنده اى نیست. [ و ]از جانب خداوند صاحب درجات [ و مراتب] است».
اکنون باید دید چه چیزى در سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهفته بود که آن مرد
خیره سر را برآشفته کرد؟ اگر صرف مسئله محبت و دوستى بود، آیا این همه لجبازى و
خیره سرى پدید مى آمد؟ به طور مسلّم مسئله بالاتر از این بود. زیرا شخص یاد شده از
طرفى دلى پر کینه نسبت به حضرت على (علیه السلام)  داشت و از سوى دیگر، مى دید با
ولایت آن حضرت، باید عمرى تحت فرمان و رهبرى ایشان سپرى کند و از سر بى خردى و کبر
و کژاندیشى، مرگ و عذاب را بر ولایت مولاى متقیان و فخر کائنات ترجیح داد.۱۱۸
۱۶. خود امیر مؤمنان (علیه السلام)  و ائمه اطهار (علیهم السلام) در اثبات امامت بارها
به حدیث غدیر استناد کرده اند. عامربن واثله مى گوید: «در روز شورى با على
(علیه السلام)  کنار درب خانه ایستاده بودم و شنیدم او خطاب به آنان فرمود: من براى
شما دلیلى مى آورم که احدى نمى تواند بر آن خدشه اى وارد کند. سپس فرمود:
اى جماعت! آیا در میان شما کسى هست که پیش از من به یگانگى خداوند ایمان آورده
باشد؟ گفتند: نه!
- آیا در بین شما کسى هست که برادرى چون جعفر طیّار داشته باشد که با ملائک پرواز
مى کند؟ گفتند: نه!
- آیا کسى از شما غیر از من عمویى همچون حمزه- شمشیر خدا و شمشیر رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) دارد؟ گفتند: نه!
- آیا غیر از من کسى از شما همسرى چون فاطمه، دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) و
سرور زنان اهل بهشت دارد؟ گفتند: نه!
- آیا کسى از شما فرزندانى مانند حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت دارد؟ گفتند:
نه!
- آیا کسى از شما هست که [ به دستور قرآن] پیش از نجوا با پیامبر
(صلی الله علیه و آله) صدقه داده باشد؟ گفتند: نه!
- آیا در میان شما غیر از من کسى هست که پیامبر (صلی الله علیه و آله) درباره اش
فرموده باشد: «من کنت مولاه فعلىٌ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر
من نصره، لیبلّغ الشاهد الغائب؟»
گفتند: نه!۱۱۹.
۱۷. اگر مقصود از ولایت، همان محبت و دوستى باشد، آن گاه دعاى بعدى پیامبر
(صلی الله علیه و آله) که فرمود: «و احبّ من احبّه» تکرار و لغو خواهد بود. بنابراین
وجود هر دو سخن نشان مى دهد که اینها، دو موضوع متفاوت بوده و ولایت برتر از صرف
محبت است؛ هر چند از لوازم ولایت، محبت و دوستى ولىّ است.
در پایان گفتنى است در رابطه با حقانیت شیعه، هزاران کتاب و مقاله به نگارش درآمده
که بسیارى از آنها مانند عبقات الانوار نوشتؤ میرحامد حسین لکنهوى، مشتمل بر ده ها
مجلد است و تمام منابع و مدارک آن، بدون استثنا از منابع اولیه اهل سنت مى باشد۱۲۰.

امامان دوازده گانه
پرسش ۲۴. به چه دلیل امامان دوازده نفرند و امام آخر حضرت مهدى(عج) است؟
راه اثبات امامان دوازده گانه تنها از طریق شیعه نیست. در کتاب هاى روایى اهل سنت
نیز به امامت دوازده گانه بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)تصریح شده است.
براى روشن شدن مسئله به روایاتى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)- که در
کتاب هاى اهل سنت در مورد ائمه اثنى عشر آمده است - اشاره مى شود.
۱. «لا یزال امر الناس ماضیاً ما ولیهم اثنا عشر رجلاً»۱۲۱؛ «کار مردم پیوسته
مى گذرد تا آن که دوازده مرد بر آنان فرمان برانند».
۲. «انّ عدة الخلفاء بعدى عدة نقباء موسى»۱۲۲؛ «شمار جانشینان من به تعداد نقباى
موسى (۱۲ نفر) است».
۳. «لا یزال الدین قائما حتى تقوم الساعة او یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلهم من
قریش»
۱۲۳؛ «تا وقتى که دوازده خلیفه و جانشین بر شما حکومت کنند، دین پیوسته برپا
است...».
۴. «لاتزال هذه الائمة مستقیما امرها... حتى یمضى منهم اثنا عشر خلیفه کلهم من
قریش...»
۱۲۴؛ «این امر (دین اسلام ) به سر نمى آید تا اینکه تا دوازده خلیفه و
جانشین را پشت سر گذارد...».
۵. «بر این امت دوازده خلیفه حکومت خواهند کرد، به عدد نقباى بنى اسرائیل».۱۲۵
۶. امام على (علیه السلام)  در توضیح انحصار امامت در قریش مى فرماید:
«ان الائمة من
قریش فى هذا البطن من هاشم لا تصلح على سواهم...»
۱۲۶؛ «امامان از قریش، تنها از نسل
هاشم هستند و امامت بر غیر آنان شایسته نیست...».
۷. «الائمة بعدى اثنى عشر، تسعة من صلب الحسین و التاسع مهدیهم»۱۲۷، نظیر این
روایات را - که از اهل سنت در مورد تعداد ائمه (علیهم السلام) وارد شده است - مى توان
در سایر منابع مطالعه کرد.۱۲۸
۸. در روایت سفیان بن عیینه به نقل ینابیع المودة از پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله) نقل شده است: «همواره دین پایدار است تا آنکه قیامت به پا شود
یا بر شما دوازده خلیفه حکم رانند که همه آنان از بنى هاشم اند».۱۲۹
۹. امام الحرمین جوینى از ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل مى کند:
«انا
سید النبیین و على ابن ابیطالب سید الوصیین و ان اوصیایى بعدى اثنا عشر اولهم
على بن ابیطالب و آخرهم المهدى»
۱۳۰؛ «من سرور پیامبرانم و على سرور اوصیا. اوصیاى
بعد از من دوازده نفرند، اولشان على است و آخرشان مهدى».
۱۰. ابن عباس از پیامبر (صلی الله علیه و آله): «جانشینان و اوصیاى من و حجت هاى خدا
بر خلق پس از من دوازده نفرند، اولشان برادرم و آخرشان فرزند من است».
پرسیده شد: برادرتان کیست؟
فرمودند: على بن ابیطالب.
پرسیده شد: فرزندتان کیست؟
فرمودند: مهدى، همان کسى که زمین را پر از عدل و داد کند، همانگونه که پر از ظلم و
جور شده است...»۱۳۱.۱۳۲
بنابراین با نصوصى که از پیامبر اکرم در مورد تعداد ائمه (علیهم السلام)وارد شده و
اهل سنت و شیعه آن را نقل کرده اند، حقانیت شیعه اثبات مى شود. اضافه بر آن در مورد
امامت ائمه دوازده گانه - چه به صورت دسته جمعى و چه به صورت فرد به فرد - نصوص خاص
وارد شده و هر یک از امامان، امام بعد از خود را معرفى کرده است.۱۳۳

اشاعره و معتزله
پرسش ۲۵. اشاعره و معتزله چه کسانى اند؟ مکاتب فقهى اهل سنت چیست؟
یک. معتزله
در زمان وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اختلاف هاى اعتقادى پشت پرده و پنهان
بود. بعد از رحلت آن حضرت، نخستین اختلاف در مسئله امامت پیش آمد و در واقع روز
سقیفه، تشکّل اولیه اهل سنت پا گرفت و امامت از نصب الهى، به مبناى زمینى و غیر
الهى تبدیل شد؛ در سال هاى ۳۶ و ۳۷ ه.ق در جریان جنگ صفین، مسئله حکمیت پیش آمد که
باعث به وجود آمدن خوارج شد. آنان ابتدا در لشگرگاه حضرت على (علیه السلام)  بودند،
ولى افکار آنها و موضع گیرى ها در مقابل آراى آنان باعث به وجود آمدن برخى فرقه ها
و نحله هاى کلامى و اعتقادى اهل سنت گردید.۱۳۴
بعد از شهادت حضرت على (علیه السلام)  به سال ۴۱ تا سال ۱۳۲ ه.ق گروه هاى ذیل از اهل
سنت در وادى کلام به وجود آمدند: معتزله، مرجئه، قَدَریه، جهمیه۱۳۵ و....
گروهى که بیشتر پا گرفت و مکتب قدریه و جهمیه به آن تبدیل شد معتزله بود. بنیان
گذار اصلى مکتب اعتزال «واصل بن عطا» شاگرد حسن بصرى است. او در سال ۸۰ ه.ق متولد
شد و در سال ۱۳۱ ه.ق درگذشت.
معتزلیان داراى گرایش عقلى تا حدى افراطى بوده اند؛ در عین حال بسیارى از عقاید
آنان از تشیع نیز الهام گرفته است.
عقاید معتزله:
الف. اعتقادات
۱. توحید صفاتى ؛ (عدم تکثر و زیادت صفات خدا بر ذات او)
۲. حسن و قبح ذاتى افعال ؛
۳. عدل ؛ (ملاک ذاتى دارد و خداوند آنچه را که ذاتا ظلم و قبیح است انجام نمى دهد)
۴. وعد و وعید ؛ (همانطور که خلف وعده از خداوند محال است، خلف وعید نیز از او سر
نمى زند)
۵. مخلوق بودن کلام خدا ؛ (قرآن کلام خداست، پس مخلوق و حادث است)
۶. هر کار خدا داراى هدف و نتیجه اى است ؛
۷. مغفرت، بدون توبه ناممکن است ؛
۸. قدیم، منحصر به ذات خداوند است ؛
۹. تکلیف به آنچه در حد طاقت انسان نیست محال است ؛
۱۰. نفى توحید افعالى، (افعال بندگان مخلوق خدا نیست و مشیّت الهى به افعال بندگان
تعلق نمى گیرد) ؛
۱۱. عالم حادث است ؛
۱۲. خداوند، در دنیا و آخرت دیده نمى شود.۱۳۶
ب. انسان شناسى
۱. انسان آزاد و مختار است، نه مجبور ؛ (اختیار)
۲. انسان قبل از انجام فعلى قدرت فعل و ترک آن را دارد ؛ (استطاعت)
۳. مؤمن قادر بر کفر و کافر قادر بر ایمان است ؛
۴. فاسق، نه مؤمن است و نه کافر ؛ (منزلة بین المنزلتین)
۵. عقل پاره اى از مسائل را مستقلاً (بدون راهنمایى قبلى شرع) درک مى کند ؛
۶. در تعارض حدیث با عقل، عقل مقدم است ؛
۷. قرآن را مى توان با عقل تفسیر کرد.۱۳۷
ج. مسائل اجتماعى و سیاسى
۱. وجوب امر به معروف و نهى از منکر، هر چند مستلزم قیام به سیف باشد ؛
۲. امامت خلفاى راشدین به ترتیبى که واقع شده، صحیح بوده است ؛
۳. على (علیه السلام)  از خلفاى پیش از خود افضل بوده است ؛
۴. نقد به صحابه پیغمبر و بررسى کارهاى آنان جایز است ؛
۵. جواز تحلیل روش سیاسى عمر و روش سیاسى حضرت على (علیه السلام)  و مقایسه میان
آنها.۱۳۸
دو. اهل حدیث
در دوران متوکل عباسى معتزله غالبا قلع و قمع شدند و در مقابل آنها، مکتب اهل حدیث
رونق یافت. اهل حدیث برخلاف معتزلیان کاملاً نص گرا و ظاهرگرا بوده و براى عقل ارزش
و اعتبارى قائل نبودند. این مسئله شدیدا آنان را به سوى سطحى نگرى و درک عوامانه از
دین سوق داده است.
اعتقادات اهل حدیث:
الف. خداشناسى و انسان شناسى
مهم ترین اعتقادات اهل حدیث به این شرح است:
۱. ایمان به خدا و ملائکه و کتاب ها و رسولان ؛
۲. خدا یکى است ؛
۳. ایمان مساوى است با قول، نیت و عمل ؛
۴. عمومیت مطلق قضا و قدر ؛
۵. محمد (صلی الله علیه و آله) رسول خدا است ؛
۶. بهشت و جهنم حق است ؛
۷. خداوند بر عرش سوار است ؛
۸. خداوند صورت و چشم دارد و همین طور گوش و دست دارد ؛
۹. خداوند، عالم است ؛
۱۰. کلام خداوند، غیر مخلوق (قدیم) است ؛ پس قرآن که کلام خداست غیر مخلوق است، حتى
صوت قارى آن و کسى که قرآن را مخلوق انگارد کافر است ؛
۱۱. خیر و شر به قضاى الهى است؛ و جز آن نیست که خدا مى خواهد ؛
۱۲. اعمال بندگان، مخلوق خداوند بوده و انسان مجبور آفریده شده است ؛
۱۳. خداوند، مؤمنان را توفیق اطاعت مى دهد ؛
۱۴. خداوند، در آخرت با چشم دیده مى شود ؛
۱۵. گناه کبیره، باعث کفر نمى شود ؛
۱۶. اسلام، از ایمان وسیع تر است ؛
۱۷. خلفاى راشدین، به ترتیب خلافت فضیلت دارند ؛
۱۸. حقانیت عذاب قبر، صراط و ابدى بودن بهشت و جهنم.۱۳۹
ب. عقاید سیاسى و اجتماعى
پاره اى از دیدگاه هاى اجتماعى، سیاسى و فقهى آنان عبارت است از:
۱. انحصار خلافت در قریش تا قیامت ؛
۲. صدقات و فى ء در اختیار سلاطین است ؛
۳. عدم جواز خروج و شورش بر علیه سلطان جائر و ستمگر ؛
۴. عدم جواز پیروى از امر حاکم به معصیت الهى ؛
۵. جهاد باید همراه امام باشد؛ چه امام عادل باشد یا ظالم ؛
۶. عدم جواز تکفیر مسلمانان به جهت ارتکاب گناه؛ مگر در مواردى که به واسطه نص خارج
شده باشد.۱۴۰
سه. اشعرى ها یا اشاعره
در اوایل قرن چهارم و اواخر قرن سوم، اهل حدیث دو دسته شدند:
۱. حنابله، یعنى تابعان احمدبن حنبل.
۲. اشاعره که پیروان ابوالحسن اشعرى (شاگرد قاضى عبدالجبار معتزلى ) بودند.
ابوالحسن اشعرى (۲۶۰-۳۲۴ه.ق) که خود ابتدا معتزلى بود در جستجوى راهى معتدل در میان
عقل گرایى افراطى معتزله و خردگریزى اهل حدیث برآمد. نتیجه نهایى کار او پذیرش آراء
اهل حدیث همراه با نوعى تبیین عقلى براى آنها بود و نتوانست اشکالات اساسى دیدگاه
اهل حدیث همچون جبرگرایى را حل کند. او از بین اعتقادات اهل حدیث، اصول زیر را
برگزید.
عقاید اشاعره
۱. عدم وحدت صفات الهى با ذات ؛ (نفى توحید صفاتى)
۲. عمومیت اراده و قضا و قدر الهى در همه امور، از جمله در افعال انسان ؛
۳. شرور، مانند خیرات از جانب خدا است ؛
۴. مختار نبودن بشر و مخلوق خدا بودن اعمال او ؛
۵. حسن و قبح افعال، ذاتى نیست ؛ بلکه شرعى است و عدل نیز امرى شرعى است نه عقلى و
ذاتى ؛
۶. رعایت لطف و اصلح بر خدا واجب نیست ؛
۷. قدرت انسان بر فعل، توأم با فعل است، نه پیش از آن ؛
۸. انسان آفریننده عمل خود نیست بلکه اکتساب کننده آن است ؛
۹. تنزیه مطلق خداوند و نفى هرگونه شباهت میان خدا و غیرخدا ؛
۱۰. خداوند در قیامت با چشم دیده مى شود ؛
۱۱. فاسق، مؤمن (مسلمان) است ؛
۱۲. مغفرت، بدون توبه اشکال ندارد ؛ همچنان که عذاب مؤمن بلااشکال است ؛
۱۳. عالم حادث زمانى است ؛
۱۴. کلام خدا قدیم است، اما کلام نفسى نه کلام لفظى ؛
۱۵. کارهاى خدا براى غایت و غرضى نیست ؛
۱۶. تکلیف مالایطاق بلا مانع است ؛
۱۷. شفاعت بلااشکال است ؛
۱۸. کذب و تخلف وعده بر خدا جایز نیست ؛
۱۹. پذیرش اوصاف خبرى خداوند، بدون تشبیه خدا به مخلوقات و تعیین کیفیت آنها.۱۴۱
از آنچه بیان شد به خوبى روشن مى شود که اشاعره و اهل حدیث، در عین حال که در برخى
موارد اختلاف داشتند، کاملاً در مقابل معتزله قرار گرفتند و در مسئله عدل الهى،
اختیار انسان و... کاملاً ضد هم بودند.
فقه اهل سنت:
در بخش فقه و احکام، اهل سنت به چهار گروه اصلى تقسیم مى شوند: حنفى (پیروان
ابوحنیفه )؛ مالکى (پیروان مالک )؛ شافعى (پیروان شافعى ) و حنبلى (پیروان احمدبن
حنبل ). این گروه هاى چهارگانه، در قرن سوم و چهارم با آغاز دوران امامت حضرت صادق
(علیه السلام)  به وجود آمدند.۱۴۲
در بین اهل سنت تا قرن هفتم، حق اجتهاد محفوظ بود؛ در این قرن به علل خاص تاریخى،
با برگزارى شورایى این حق از علما سلب گردید و آنان مجبور شدند براى همیشه، از
نظریات علماى قرن دوم و سوم هجرى تبعیت کنند و از اینجا مسئله حصر مذاهب فقهى، به
مذاهب چهارگانه به وجود آمد.۱۴۳
اختلاف این چهار گروه، بیش از آن است که در یک پاسخ بگنجد. براى اطلاع از این
اختلافات، مى توان به کتاب هاى مفصل ترى رجوع کرد؛ مانند: الفقه على مذاهب
الاربعه۱۴۴.

مُفَوِّضِه
پرسش ۲۶. مفوضه چه کسانى هستند و اعتقاداتشان چیست؟
«تفویض» در لغت به معناى واگذار کردن و سپردن امرى به دیگرى است و در مباحث اعتقادى
دو صورت کلى دارد:
۱. تفویض انسان به خدا، ۲. تفویض خدا به انسان یا موجودى دیگر.۱۴۵
این عنوان در مباحث کلامى در رابطه با فرقه ها و موارد گوناگونى به کار رفته است.
در عین حال کاربرد مشهور آن عمدتا ناظر به کسانى است که گفته مى شود عقیده دارند
خداوند، امور عالم را به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و یا حضرت على (علیه
السلام) 
واگذار و قدرت و اختیار آفرینش و تدبیر عالم را به آنان تفویض کرده است. علاوه بر
این ادعا شده است که دیگر اعتقادات این گروه عبارت است از:
۱. ائمه، شریعت ها را نسخ مى کنند ؛
۲. ملائکه بر ائمه فرود مى آیند و به آنها وحى مى رسانند ؛
۳. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) و ائمه (علیه السلام)  خالق موجودات و رازق آنهایند
؛
۴. حقیقت صفاتى که در قرآن به عنوان صفات خداوند ذکر شده (مانند واحد، صمد، قادر،
خالق، بارى و حىّ ) از خداوند قدیم ساقط شده و به کسانى منتقل شده که امر به آنها
واگذار گشته است مانند حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، ائمه (علیه السلام)  و...۱۴۶.
نام رهبر این فرقه ذکر نشده است؛ از این رو اثبات وجود این فرقه از نظر تاریخى مشکل
است. در عین حال روایات زیادى از ائمه (علیهم السلام) وارد شده است که در آنها
«مفوضه» به عنوان گروهى مستقل مورد بحث قرار گرفته اند۱۴۷. از این گروه به خصوص در
زمان امام رضا (علیه السلام) ، فراوان نام برده شده است؛ بدون اینکه نامى از پیروان و
یا رهبر این گروه ذکر شده باشد. در روایات «مفوضه» با این اعتقادات مشرک خوانده
شده اند.۱۴۸ به عنوان مثال امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمودند:
«من زعم ان
اللّه عزوجل فوّض امر الخلق والرزق الى حججه فقد قال بالتفویض والقائل بالتفویض
مشرک»
۱۴۹؛ «کسى که گمان کند خداوند عزوجل امر آفرینش و روزى دادن بندگان را به
حجت هاى خود واگذارده قائل به تفویض است و چنین کسى مشرک مى باشد».

ابن تیمیه
پرسش ۲۷. ابن تیمیه کیست و مبانى فکرى او چیست؟
«احمدبن عبدالحلیم» معروف به «ابن تیمیه» حرّانى دمشقى (۶۶۱ - ۷۲۸ ق) یکى از پیروان
اهل حدیث و مروّج مذهب حنابله است. مبانى فکرى ابن تیمیه را در چهار بخش مى توان
خلاصه کرد:
یک. حمل صفات خبرى بر معانى لغوى
در اصطلاح علم کلام، بخشى از صفات خدا را«صفات خبرى» مى نامند، قرآن کریم و حدیث از
این صفات خبر داده و خرد آن را درک نکرده است؛ مانند «وجه»، «ید»، «استواء بر عرش»
و نظایر آنها که قسمتى از آنها در قرآن و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.
معانى لغوى و ظاهر بدوى برخى از این صفات، ملازم با جسمانى بودن خدا است؛ زیرا
«وجه» به معناى «صورت»؛ «ید» به معنى دست، «استواء» به معناى استقرار و یا جلوس، از
شئون موجودات امکانى است و خداى واجب الوجود، منّزه از چنین معانى است. از این جهت
همه طوایف اسلامى - به جز گروه «مجسّمه» - معانى خاصى براى این صفات مطرح مى کنند
که با مراجعه به تفاسیر و کتاب هاى کلامى روشن مى گردد.
اما متأسفانه ابن تیمیه اصرار مى ورزید که: آنچه در این باره وارد شده، باید بر
همان معانى لغوى و ظاهر ابتدایى حمل گردد. وى کسانى که این نوع از صفات را به کمک
قرائن موجود در آیات و روایات، بر معانى مجازى و کنایى حمل مى کنند، «مُو&#۱۶۲۰;وِّلِه»
نامیده و به باد انتقاد مى گیرد. او به این نیز اکتفاء نکرده، مى گوید: همه صحابه و
تابعان بر همین عقیده بوده اند.
دو. کاستن از مقامات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)
بخش دوم تفکر ابن تیمیه، عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و اینکه
آنان پس از مرگ، کوچک ترین تفاوتى با افراد عادى ندارند! او در این راستا، مسائلى
را مطرح مى کند که همگى یک هدف را تعقیب مى کنند و آن عادى جلوه دادن منزلت
پیامبران - به خصوص پیامبر اسلام و اولیاى بزرگ دین - است. بر این اساس مى گوید:
۱. سفر براى زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) حرام است؛
۲. کیفیت زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، از کیفیت زیارت اهل قبور تجاوز
نمى کند؛
۳. هر نوع پناه و سایبان بر قبور حرام است.
۴. پس از در گذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرک
است؛
۵. سوگند به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و قرآن و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرک
است؛
۶. برگزارى مراسم جشن و شادى در تولّد پیامبر (صلی الله علیه و آله)، بدعت به شمار
مى رود.
زیر بناى آرا و نظریات او در این مسائل این است که براى توحید و شرک، تعریف درست و
حدّ منطقى قائل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرک و بدعت و یا لااقل حرام
مى داند.
او در این قسمت، آرا و نظریاتى را مطرح مى کند که پیش از او، احدى از علماى اسلام
نگفته است. وى با لجاجت خاصى، به جنگ همه مى رود. از این جهت از همان زمان و پس از
آن، افکار عمومى اهل سنت بر او شورید. او بارها دستگیر و زندانى شد و ده ها کتاب بر
رد اندیشه هاى وى به نگارش درآمد.
سه. انکار فضایل اهل بیت (علیهم السلام)
بخش سوم از مبانى فکرى او، انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت
(علیهم السلام)است، با آن که این فضائل در صحاح و مُسندهاى اهل سنت وارد شده است. وى
در کتاب منهاج السنة - که به حق باید آن را «منهاج البدعة» دانست - احادیث صحیح
مربوط به مناقب على (علیه السلام)  و خاندان او را، بدون ارائه مدرکى، انکار و همه را
مجعول اعلام مى کند؛ فضایلى که ده ها حافظ و حاکم از محدثّان آن را نقل و به صحّت
آنها تصریح کرده اند. از باب نمونه مى گوید:
الف. نزول آیه: «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا
الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُو&#۱۶۲۰;تُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ »
۱۵۰
درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است۱۵۱، این در حالى است که متجاوز از ۶۴ محدث و
دانشمند، برنزول آن درباره امام تصریح کرده اند.۱۵۲
ب. آیه: «قُلْ لا أسألُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرَاً إِلاّ الْمَوَدة فِیِ الْقُربى »۱۵۳،
درباره خاندان رسالت نازل نشده است؛۱۵۴ در حالى که متجاوز از ۴۵ محدّث و دانشمند آن
را نقل کرده اند۱۵۵.
این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر اینکه حاکى از عدم مبالات او در انتقاد است؛ خالى
از دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نیست.
او با گشودن این باب، زحمات احمدبن حنبل را در تثبیت فضایل امام على (علیه السلام) به
هدر داد.
تا پیش از احمدبن حنبل۱۵۶، خلیفه راشد بودن امام على (علیه السلام)  در میان محدثان
اهل سنت جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت. احمدحنبل، حضرت
على (علیه السلام)  را رسماً خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام کرد و با زحمات
فراوان، توانست مسئله «تربیع خلافت» را تثبیت کند. وى از این طریق با ناصبى گرى،
سخت مبارزه نمود. کتاب مناقب الصحابة او بهترین گواه بر این مطلب است.
«حمصى» مى گوید وقتى مسئله «تربیع» از جانب احمدبن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته
و گفتم: کار شما، طعن بر طلحه و زبیر است! او صورت در هم کشید و گفت: من چه کار با
آنان دارم؟ آن گاه سخنى از عبداللّه بن عمر نقل کردم؛ او در پاسخ گفت: عمر بهتر از
فرزندش است. او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد و على نیز خود را امیرمؤمنان
معرفى کرد؛ حالا من بگویم على امیرمؤمنان نیست.۱۵۷
ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انکار فضایل امام على
(علیه السلام) ، روح ناصبى گرى و انکار فضایل اهل بیت (علیهم السلام) را پرورش داد!
چهار. مخالفت با مذاهب چهار گانه اهل سنت
بخش چهارم از دگردیسى او، مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نکاح و طلاق
است. البته در برخى از این مسائل شاید حق با ابن تیمیه باشد؛ ولى چنین مخالفتى با
مبانى فکرى اهل سنت - که اجماع فقهاى یک عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت مى دانند
- سازگار نیست۱۵۸.

وهابیت
پرسش ۲۸. آیین وهابیت چگونه شکل گرفت و پایه گذار آن چه کسى بود؟
آیین وهابیت، به ظاهر زاییده اندیشه «محمدبن عبدالوهاب» (۱۲۰۶ - ۱۱۱۵ ه.ق ) نجدى
است؛ ولى ریشه هاى آن مربوط به «ابن تیمیه» است۱۵۹ و نگاشته هاى او بنیادهاى
اعتقادى وهابیان را تشکیل مى دهد.
وقتى «ابن تیمیه» آرا و عقائد خود را درباره زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و
آله)
و مسافرت براى آن آشکار ساخت و آن را حرام دانست؛ از طرف علما و دانشمندان اهل سنت
مصر و شام، مورد نقد قرار گرفت و کتاب هاى ارزشمندى در رد وى نوشته شد۱۶۰.
افزون بر مخالفت قضات چهارگانه اهل سنت، سران آنان در مصر و شام به تفسیق او
پرداخته و او را فردى منحرف معرفى کردند. «ذهبى» دوست معاصر «ابن تیمیه»، در نامه
دوستانه اى او را در اشاعه و گسترش فساد، همتاى حجّاج خواند۱۶۱.
غائله ابن تیمیه با مرگ او فروکش کرد. شاگرد معروف او «ابن القیم»، به ترویج آراى
استاد پرداخت؛ ولى چندان نتیجه نگرفت. او نیز در سال ۷۵۱ ه.ق درگذشت و با مرگ او،
مکتب استادش به دست فراموشى سپرده شد.
در اواسط قرن دوازدهم هجرى۱۶۲ بار دیگر اندیشه هاى «ابن تیمیه» به وسیله شخصى به
نام «محمد» فرزند «عبدالوهاب» در سرزمین «نجد» احیا شد.
پدر «عبدالوهاب» با عقاید فرزند خود مخالف بود؛ از این رو، تا پدر در قید حیات بود،
وى از اظهار آنها خوددارى مى کرد. وقتى پدر در سال ۱۱۵۳ ه.ق درگذشت، او عرصه را
براى نشر عقاید خود مناسب دید؛ لذا با همکارى امیر شهر «عُیَیْنَه» به نام
«عثمان بن حمد»، به نشر آنها پرداخت. چیزى نگذشت که «عثمان» از طرف امیر «احساء»،
مورد توبیخ قرار گرفت. او نیز ناچار شد عذر «شیخ» را بخواهد و او را از «شهر» بیرون
کند.
«شیخ محمد» در سال ۱۱۶۰ ه.ق از شهر «عیینه» بیرون رفت و رهسپار «درعیه» شد. در آن
زمان ریاست شهر با «محمدبن سعود»، (جد آل سعود ) بود؛ سرانجام میان آن دو، ارتباط
برقرار شد. امیر شهر، به او وعده پشتیبانى داد و او نیز به امیر، نوید قدرت و غلبه
بر بلاد داد.
شیخ دعوت خود را تحت عنوان «توحید» و مبارزه با شرک آغاز کرد و دیگران - به جز خود
و پیروان مکتبش - را مشرک معرفى کرد. حملات او به اطراف و اکناف نجد، آغاز گردید.
نفوس زیادى از زن و مرد و کودک قبایل اطراف، به دست اتباع شیخ کشته شدند و اموال
زیادى تحت عنوان «غنایم از مشرکان» گرد آمد.
در زمانى که «شیخ محمد» به «درعیه» آمد و با «محمدبن سعود» توافق کرد، مردم آنجا در
نهایت تنگدستى و احتیاج بودند.
«آلوسى» از قول «ابن بشر نجدى» نقل مى کند: «من (ابن بشر ) در اول کار شاهد تنگدستى
مردم «درعیه» بودم، سپس آن شهر را در زمان «سعود» مشاهده کردم. مردم از ثروت فراوان
برخوردار شدند و سلاح هاى ایشان با زر و سیم زینت یافت. بر اسبان اصیل و نجیب سوار
مى شدند و جامه هاى فاخر در برمى کردند. از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند ؛ به
حدى که زبان از شرح و بیان آن قاصر است!
روزى در یکى از بازارهاى «درعیه» ناظر بودم که مردان، در طرفى و زنان در طرف دیگر
قرار داشتند. در آنجا طلا و نقره، اسلحه، شتر، گوسفند، اسب، لباس هاى فاخر، گوشت،
گندم و دیگر مأکولات به قدرى زیاد بود که زبان از وصف آن عاجز است. تا چشم کار
مى کرد، بازار دیده مى شد و من فریاد فروشندگان و خریداران را مى شنیدم که مانند
همهمه زنبور عسل، درهم پیچیده بود. یکى مى گفت : فروختم و دیگرى مى گفت : خریدم».
«ابن بشر» شرح نداده است که این ثروت هنگفت، از کجا پیدا شده بود؛ ولى با قرائن
تاریخى، معلوم مى شود اینها از جنگ با مسلمانان قبایل و شهرهاى دیگر «نجد» - به جرم
موافقت نکردن با عقاید وى - و غارت کردن اموال آنان، به دست آمده است.
روش «شیخ محمد» در مورد غنایم جنگى، این بود که آن را هر طور مایل بود به مصرف
مى رساند و گاهى تمام به دو یا سه نفر عطا مى کرد. غنایم هر چه بود، در اختیار شیخ
قرار داشت و امیر نجد هم با اجازه او، مى توانست سهمى ببرد.
یکى از بزرگ ترین نقاط ضعف «شیخ»، این بود که با مسلمانانى که از عقاید کذایى او
پیروى نمى کردند، معامله کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموس آنان، ارزشى قائل
نبود!! کوتاه سخن اینکه، «محمدبن عبدالوهاب» به توحید با تفسیر غلطى که مى گفت،
دعوت مى کرد و هرکس مى پذیرفت، خون و مالش سالم مى ماند؛ وگرنه خون و مالش، مانند
کفار حربى، حلال و مباح بود.
جنگ هاى «وهابیان» در «نجد» و خارج از «نجد» - از قبیل «یمن» و «حجاز» و اطراف
«سوریه» و «عراق» - بر همین پایه قرار داشت. هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن دست
مى یافتند، بر ایشان حلال بود. اگر مى توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار
مى دادند؛ اگر نه به غنایم آنها اکتفا مى کردند۱۶۳.
کسانى که با عقاید او موافقت کرده و دعوت او را مى پذیرفتند، مى بایست با او بیعت
کنند. و اگر کسانى به مقابله برمى خاستند، کشته مى شدند و اموالشان تقسیم مى گردید!
به عنوان نمونه سیصد مرد از اهالى یک قریه به نام «فصول» در شهر «احساء» را به قتل
رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند۱۶۴.
«شیخ محمدبن الوهاب» در سال ۱۲۰۶ ه.ق در گذشت۱۶۵ و پس از او پیروانش به همین روش
عمل کردند. در سال ۱۲۱۶ ه.ق «امیر سعود» وهّابى، سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى
تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود
و زائران ایرانى و ترک و عرب بدان، روى مى آوردند. «سعود» پس از محاصره شهر،
سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از مدافعان و ساکنان آن نمود.
سپاه «وهابى» چنان رسوائى در شهر کربلا به بار آورد که به وصف نمى گنجد. پنج هزار
تن یا بیشتر (تا بیست هزار هم نوشته اند ) را به قتل رسانیدند. پس از آنکه «امیر
سعود» از کارهاى جنگى فراغت یافت، به طرف خزینه هاى حرم امام حسین (علیه السلام) متوجه
شد. این خزاین، از اموال فراوان و اشیاء نفیسى انباشته بود، وى هر چه در آنجا یافت،
برداشت و به غارت برد!!
«کربلا» پس از این حادثه، به وضعى درآمد که شعرا براى آن مرثیه مى گفتند۱۶۶.
«وهابیان» در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و بى گاه به شهر کربلا و اطراف آن، و
نیز به شهر «نجف» حمله برده و آنجا را غارت مى کردند. نخستین حمله در سال ۱۲۱۶ ه.ق
بود. این هجوم در روز «عید غدیر» آن سال انجام گرفت.
حملات وهابیان به جدّه، مکه، مدینه، سوریه و عراق، بیش از آن است که در اینجا بیان
گردد. پیوسته جنگ هاى خونین بین حکومت عثمانى از طریق امراى مصر و وهابیان وجود
داشت. گاهى بر اثر ضعف دولت عثمانى، وهابیان بر طائف، مکه و مدینه دست یافته و آثار
و مشاهد اسلامى را ویران مى کردند و اموال را به غارت مى بردند. سرانجام از آنجا به
نجد طرد مى شدند و عثمانى ها تسلط خود را بر این مناطق با گماشتن خاندان «شریف» بر
ریاست حرمین حفظ مى کردند.
در جنگ جهانى اول، مسئله «پان عربیسم» زنده شد و با اشغال شام و اردن و عراق از
طریق دولت هاى بزرگ (مانند بریتانیا و فرانسه )، وحدت کشورهاى عربى از هم گسست و هر
نقطه اى از این بلاد، به امیرى سپرده شد.
بلاد نجد، به آل سعود - که بزرگ آنها در آن روز «عبدالعزیزبن سعود» (پدر شاه فهد )
بود - واگذار گردید. این مسئله به جهت همکارى نزدیک وى با بریتانیا، در شکستن قدرت
دولت عثمانى بود. این واگذارى، تحت شرایطى استعمارى انجام گرفت که در تاریخ مذکور
است.
بعدها مصالح بریتانیا و جهان استعمار، ایجاب کرد که بر قلمرو قدرت وهابیان، افزوده
شود و حرمین شریفین و منطقه حجاز، در اختیار آل سعود قرار گیرد. از این رو، با
برنامه ریزى خاصى - که بریتانیا در آن دست داشت - در سال ۱۳۴۴ ه.ق وهابیان، حرمین
شریفین را پس از یک جنگ خونین تصرف کردند و تنها در طائف دوهزار تن از عالمان
بزرگان و زنان و مردان را کشتند؛ به گونه اى که خود «عبدالعزیز» بر این جنایت
اعتراف کرد! در نتیجه، به حکومت خاندان «شرفا» در این سرزمین خاتمه داده شد و این
دو منطقه وسیع اسلامى - به ضمیمه نجد و حجاز - به نام «سعودى» در دفاتر دولت هاى
بزرگ استعمارى، ثبت شد. نام «نجد» و «حجاز» منسوخ گردید و عبدالعزیز خود را در سال
۱۳۵۰ ه.ق(۱۳۱۰ ه.ش ) شاه دو منطقه خواند و کشور به نام «مملکت عربى سعودى» - نه
اسلامى - نام گذارى شد. وى تا سال ۱۳۳۴ه.ش زمام امور را به دست داشت و پس از درگذشت
او فرزندان وى به نام هاى: سعود، فیصل، خالد، فهد، عبداللّه حاکمان این سرزمین
بوده و هستند۱۶۷.

شیخیه
پرسش ۲۹. درباره گروه «شیخیه» توضیح دهید.
شیخى گرى، نوعى انشعاب از تشیع است که در قرن دوازدهم هجرى پدید آمد. بنیان گذار آن
شیخ احمد احسائى است. وى که در زمان فتحعلى شاه در کربلا مى زیست، ذاتا مرد تیزهوش
و زبان دارى بوده و شاگردان زیادى هم داشت که در ایران و عراق و جنوب عربستان بسیار
معروف شدند. شیخ احمد احسائى، از آنجا که هم به تشیع دلبستگى داشت و هم به فلسفه
یونان و نمى توانست از یکى بریده و به دیگرى بپیوندد، راهى تازه و چاره اى نو
اندیشید و سرانجام تغییرات و دگرگونى هایى در تشیع پدید آورد و آن را در قالب هایى
عنوان نمود که باعث خشم شیعیان گردید. بعضى از دیدگاه هاى منسوب به او و طرفدارانش
چنین است:
۱. آفریننده این جهان امامان بوده و روزى دهنده و گرداننده نیز آنها هستند و خدا
رشته کارها را به دست آنان سپرده است.
۲. پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون به معراج رفت در گذشتن از کره آب، «عنصر آبى» و
در گذشتن از کره باد، «عنصر هوایى» و در گذشتن از کره آتش «عنصر آتشى» خود را
انداخت تا بتواند از تن و چارچوب مادى به درآید و رها گردد و قادر باشد از کره هاى
آسمانى بگذرد.
۳. انسان در معاد با جسم و عنصر ظاهر نمى شود؛ بلکه در قالب «هور قلیائى» دوباره
جان مى گیرد.
۴. انسان دو جسم و دو جسد دارد:
الف. نخست جسدى است که از عناصر زمانى آب، خاک، هوا و آتش ترکیب شده است. گاهى
مانند لباس آن را مى پوشد و گاهى درمى آورد. هیچ گونه لذت و رنج، طاعت و معصیت به
او نسبت داده نمى شود ؛ در هنگام مرگ این لباس را وامى گذارد.
ب. جسد هور قلیائى یا برزخى، همان طینت انسان و واسط بین عالم ملک و ملکوت است و پس
از مرگ در قبر مرده، باقى مى ماند. اما هنگام نفخ صور اول (نفخ اماته) روح از آن
جدا مى شود و هنگام صور دوم (نفخ احیاء) دوباره روح به آن باز مى گردد. پس روح
انسان در قیامت با همین جسد هور قلیائى، بازخواهد گشت و حساب پس خواهد داد و داخل
بهشت یا دوزخ خواهد شد.۱۶۸
۵. اصول دین چهار اصل است: توحید، نبوت، امامت و اعتقاد به «رکن رابع».
۶. واژه «امام» به مفهوم پیشواى شیعه کامل و «رکن رابع» است. زمین هرگز از وجود
امام و حجّت خالى نیست تا آنکه خود امام «یعنى حضرت صاحب(عج )» ظاهر شود. از این رو
به کار بردن اصطلاح امام و حجّت، بر «شیعى کامل»، اشکالى ندارد و مهم آن است که در
هر عصرى و زمانى، عادلانى خواهند آمد که وظیفه شان دفاع از دین و ارشاد خلایق است.
۷. مقصود از امام زمان در روایات، حضرت صاحب الامر(عج ) نیست؛ بلکه مقصود «شیعه کل»
و یا «رکن رابع» است که همان حجت هاى خداوند بر خلق و واسطه هایى میان امام غایب و
خلق هستند۱۶۹.
برخى برآنند که منشأ اکثر آراى نادرست و غلوآمیز شیخیه؛ سید کاظم رشتى شاگرد شیخ
احمد احسایى است و شیخ به آنها اعتقاد نداشته است.۱۷۰

بابى گرى
پرسش ۳۰. بابیت چیست؟۱۷۱ چگونه به وجود آمده و چه عقایدى را ترویج مى کند؟
بابیگرى انشعابى از شیخیگرى است.
بنیانگذار بابیت، سید على محمد شیرازى ملقب به «باب» است. او در سال ۱۲۳۵ ق در
شیراز متولد شد، در نوزده سالگى به کربلا رفت و در درس سید کاظم رشتى حاضر شد و پس
از مرگ سید کاظم رشتى خود را باب امام زمان(عج) خواند. على محمد در سال ۱۲۶۱ ق به
دستور والى فارس دستگیر و به شیراز فرستاده شد. وى پس از آن که در مناظره با علماى
شیعه شکست خورد اظهار ندامت کرد و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسى که مرا وکیل
امام غائب بداند. لعنت خدا بر کسى که مرا باب امام بداند». در عین حال پس از چندى
در تبریز ادعاى «مهدویت» کرد و خود را امام زمان خواند و بابیت را که قبلاً ادعا
کرده بود به «بابیت علم خداوند» تأویل کرد. او در مجلس علما نتوانست ادعاى خود را
اثبات کند و از پاسخ مسائل دینى فرو ماند و جملات ساده عربى را غلط خواند. از این
رو بار دیگر توبه نامه نوشت؛ اما طولى نکشید که ادعاى پیامبرى کرد و کتاب «بیان» را
کتاب آسمانى خویش دانست. او خود را برتر از پیامبران و ناسخ اسلام دانسته و بر آن
است که با ظهور وى، قیامت بر پا شده است.
مناظره باب با نظام العلماء در مجلس ولیعهد ناصرالدین میرزا که به توبه ظاهرى باب
انجامید۱۷۲ چنین است:
«نظام العلما : ... شما ادعاى خود را در حضور علماى اسلام بیان نمایید تا تصدیق و
تکذیب آن محقق گردد. اگرچه من اهل علم نیستم و مقام ملازمت دارم و خالى از غرضم،
تصدیق من خالى از فایده نخواهد بود و مرا از شما سه سؤال است :
اولاً؛ آیا این کتبى که بر سنت و سیاق قرآن و صحیفه و مناجات در اکناف و اطراف
ایران منتشر شده از شما است یا نه؟ و آیا آنها را شما تألیف کرده اید و یا به شما
بسته اند؟
باب : از خدا است.
نظام العلما : من چندان سواد ندارم، اگر از شما است بگویید آرى و الاّ نه.
باب : از من است.
نظام العلما : آیا معنى کلام شما که گفتید از خدا است این است که زبان شما مثل شجره
طور است؟
باب :
روا باشد انا الحق از درختى
چرا نبود روا از نیکبختى
نظام العلما : این همه آوازها از شه بود؟
باب : رحمت به شما، همین طور است.
نظام العلما : شما را باب مى گویند. چه کسى، کى و کجا بر شما این اسم را گذاشته
است؟ معنى باب چیست؟ و آیا شما به این اسم راضى هستید یا نیستید؟
باب : این اسم را خدا به من داده است.
نظام العلما : در کجا؟ در خانه کعبه، بیت المقدس یا بیت المعمور؟
باب : هر کجا باشد اسم خدایى است.
نظام العلما : البته در این صورت راضى هم هستید. معنى باب چیست؟
باب : «انا مدینه العلم و على بابها»؛ (من شهر علمم و على در آن است) فرموده محمدبن
عبداللّه (صلی الله علیه و آله).
نظام العلما : شما باب مدینه علم هستید؟
باب : بلى.
نظام العلما : حمد خدا را که من چهل سال است قدم مى زنم که به خدمت یکى از ابواب
برسم، مقدور نمى شود. حال الحمدللّه در ولایت خودم بر سر بالینم آمد. اگر چنین شد
و معلوم گردید شما بابید، منصب کفشدارى را به من دهید.
باب : گویا شما حاج ملا محمود باشید؟
نظام العلما : بلى.
باب : شأن شما اجل است. باید منصب بزرگى به شما داد.
نظام العلما : من همین را مى خواهم، مرا کافى است.
ولیعهد : ما هم این مسند را به شما که بابید تسلیم مى نماییم.
نظام العلما : به قول پیغمبر یا حکیم دیگر که فرموده است : «العلم علمان علم
الابدان و علم الادیان» در علم ابدان عرض مى کنم که در معده چه کیفیتى حاصل مى شود
که شخص تخمه مى شود؟ بعضى به معالج رفع مى گردد و برخى منجر به سوء هضم مى شود یا
به مراق منتهى مى گردد؟
باب : من علم طب نخوانده ام.
ولیعهد : در صورتى که شما باب علوم هستید مى گویید علم طب نخوانده ام! با دعوى شما
منافات دارد.
نظام العلما : عیب ندارد. این علم بى طره است، داخل علوم نیست، با بابیت منافات
ندارد. پس از باب پرسید : علم ادیان علم اصول است و فروع و اصول مبدأ دارد و معاد.
بگویید آیا سمع و بصر و قدرت عین، ذات هستند یا غیر ذات؟
باب : عین ذات هستند.
نظام العلما : پس خدا متعدد شد و مرکب. ذات با علم دو چیزند که مثل سرکه و شیره عین
یکدیگر شدند؛ مرکب از ذات و علم یا از ذات و قدرت. علاوه بر این ذات لا ضد له و لا
ندّ له است. علم که عین ذات است، ضد دارد که جهل باشد. علاوه بر این دو مفسده، خدا
عالم است، پیغمبر هم عالم است، من هم عالمم. در علم شریک شدیم. ما به الاشتراک
داریم. علم خدا از خودش هست و علم ما از او. پس مابه الامتیاز داریم. در نتیجه خدا
مشترک شد از مابه الامتیاز و ما به الاشتراک و حال آنکه خدا مرکب نیست.
باب : من حکمت نخوانده ام.
نظام العلما : علم فروع مستنبط از کتاب و سنت است و فهم کتاب و سنت موقوف بر علوم
بسیارى مثل صرف و نحو و معانى و بیان و منطق. شما که بابید «قال» را صرف کنید.
باب : کدام قال؟
نظام العلما : قالَ یَقُولُ قَوْلاً، قالا قالُوا قالَتْ قالَتا قُلْنَ. آقاى باب،
باقى را شما صرف کنید.
باب : در طفولیت خوانده بودم، فراموش شده.
نظام العلما : در هو الذى یریکم البرق خوفا و طمعا؛ خوفا و طمعا برحسب ترکیب چیست؟
باب : در نظرم نیست.
نظام العلما : معنى این حدیث را بگویید : لعن اللّه العیون الثلاثة فانها ظلمت
عینا واحدا.
باب : نمى دانم.
نظام العلما : مأمون خلیفه از حضرت رضا (علیه السلام)  پرسید : «ما الدلیل على خلافة
جدک؟ قال آیة انفسنا قال لولا نسائنا قال لولا ابنائنا» ؛ «وجه استدلال امام رضا
(علیه السلام) چیست و وجه ردّ مأمون بر امام و ردّ امام بر خلیفه چیست؟»
باب (با تحیر) : این حدیث است؟
نظام العلما : بلى حدیث است. شأن نزول «اِنّا اَعْطَیْناکَ الْکَوثَرَ» معلوم است.
حضرت رسول مى گذشت، عاص گفت : این مرد ابتر است، عن قریب مى میرد و اولادى از او
نمى ماند. حضرت غمگین شد، از براى تسلیت آن حضرت این سوره نازل گشت. حال بگویید این
چه تسلیت است؟
باب : واقعا شأن نزول سوره این است؟
نظام العلما : آقایان این طور نیست؟
حضار (همگى) : بلى.
باب : مهلت دهید فکر کنم.
نظام العلما : ما در عهد جوانى به اقتضاى سن شوخى مى کردیم و این عبارت علامه را
مى گفتیم : «اذا ادخل الرجل على الخنثى والخنثى على الانثى وجب الغسل على الخنثى
دون الرجل و الانثى».
باب (پس از فکر) : این عبارت از علامه است؟
حضار : بلى.
نظام العلما : از علامه نباشد، از من باشد. معنى آن را بیان فرمایید. آخر نه شما
باب علم اید؟!
باب : چیزى به خاطرم نمى رسد.
نظام العلما : یکى از معجزات پیغمبر قرآن است و اعجاز آن با فصاحت و بلاغت است.
تعریف فصاحت چیست و با بلاغت چه فرقى دارد و نسبت بین آنها چیست؟
باب : در نظرم نیست.
نظام العلما : اگر در نماز کسى شک کند بین دو و سه، چه کند؟
باب : بنا را بر دو بگذارد.
ملا محمد مامقانى : اى بى دین، تو شکیات نماز را نمى دانى، ادعاى بابیت مى کنى؟
باب : بنا را بر سه بگذارد.
ملا محمد مامقانى : پیدا است دو نشد، سه است. تو نوشته اى که اول کسى که به من
ایمان آورد نور محمد و على است؟
باب : بلى.
ملا محمد مامقانى : پس تو متبوع و آنها تابع و تو از آنها افضلى؟
علم الهدى : خداوند در قرآن فرموده پنج یک مال را در راه خدا دهید و تو گفته اى یک
سوم مال را بدهید! چرا؟
باب : ثلث هم نصف خمس است، چه تفاوت دارد؟ (خنده شدید حضار)
نظام العلما :
چند از این الفاظ و اخبار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
من در بند لفظ نیستم. کرامتى مطابق ادعاى خود بر من بنما تا مرید شوم.
باب : چه کرامت مى خواهى؟
نظام العلما : اعلى حضرت در پایش مرض نقرس است. او را صحتى ده.
ولیعهد : دور رفتى! همین شما را تغییر حال داده، جوان کنند، ما این مسند را به او
واگذار مى کنیم.
باب : در قوه ندارم.
نظام العلما : عزت بى جهت نمى شود. در عالم لفظ گنگ، در عالم معنى لنگ. چه هنرى
دارى؟
باب : آیات فصیحه مى خوانم : «الحمدُ للّه الّذى خلقَ السّمواتِ والارضَ» و تاء
سماوات را با «زبر» خواند.
ولیعهد (با تبسم) :
و ما بتاءٍ و الفٍ قد جُمِعا
یُکسر فى الجرّ و فى النّصب معا
باب : اسم من على محمد است. با رب موافق است.
نظام العلما : هر على محمد و محمد على چنین است. گذشته از این، باید شما دعوى
ربوبیت کنید نه بابیت.
باب : من آن کسم که هزار سال است انتظار او را مى کشید.
نظام العلما : یعنى شما مهدى صاحب الامرید؟
باب : بلى.
نظام العلما : شخصى یا نوعى؟
باب : شخصى.
نظام العلما : نام او محمد فرزند حسن است و نام مادر او نرجس، صیقل، سوسن است و نام
تو على محمد و نام پدر و مادر تو چیز دیگر. زادگاه آن حضرت، سامره است و زادگاه تو
شیراز است. سن او بیش از هزار سال، سن تو کمتر از چهل سال است. وانگهى من شما را
نفرستاده ام.
باب : دعوى خدایى مى کنید؟
نظام العلما : مثل تو امامى مانند من خدایى مى خواهد.
باب : من به یک روز دو هزار بیت مى نویسم! کسى مى تواند چنین کند؟
نظام العلما : من در دوران توقف در عتبات، آدمى داشتم که هر روزى دو هزار بیت
مى نوشت. آخرالامر کور شد. شما هم این عمل را ترک کنید و الا کور خواهید شد.۱۷۳
على محمد نسبت به مخالفانِ عقیده اش، خشونت شدیدى را سفارش نمود و وظیفه فرمانرواى
بابى را این مى داند که جز بابى ها کسى را بر زمین باقى نگذارد و غیر از کتاب هاى
بابیان، دیگر کتب باید همه محو و نابود شوند و بابیان جز کتاب بیان و دیگر کتب
بابیان را نیاموزند.
پس از مرگ محمد شاه قاجار در سال ۱۲۶۴ق مریدان على محمد آشوب هایى در کشور پدید
آورده و به قتل و غارت مردم پرداختند. میرزا تقى خان امیرکبیر به جهت فرونشاندن
فتنه بابیه در صدد اعدام على محمد برآمد. عاقبت او و یکى از پیروانش به نام محمد
على زنوزى در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ در تبریز تیرباران شدند.

بهائیت
پرسش ۳۱. بهائیت چگونه دینى است؟ تاریخچه و عقاید آن را توضیح دهید.
بهائى گرى فرقه اى منشعب از بابى گرى است. بنیانگذار آن میرزا حسینعلى نورى معروف
به بهاءاللّه است. او در سال ۱۲۳۳ در تهران به دنیا آمد و در شمار نخستین گروندگان
باب و مبلّغان او قرار گرفت. پس از اعدام باب میرزا یحیى (معروف به صبح ازل) ادعاى
جانشینى باب را کرد و چون در آن زمان بیش از نوزده سال نداشت برادرش میرزا حسینعلى
(بهاءاللّه ) زمام کارها را در دست گرفت. در سال ۱۲۶۸ بابیان به ناصرالدین شاه
تیراندازى کردند و چون شواهدى بر نقش حسینعلى در این کار وجود داشت، در پى دستگیرى
و اعدام او برآمدند. او به سفارت روس پناه برد، سفیر و دولت روس از او حمایت کردند
و به این وسیله از مرگ نجات یافت. او سپس به بغداد رفت و در نامه اى به سفیر روس از
وى و دولت روس قدردانى کرد. در بغداد کنسول دولت انگلیس و نماینده دولت فرانسه با
او ملاقات کرد و حمایت دولت هاى خود را به او ابلاغ کرده و تابعیت انگلستان و
فرانسه را به او پیشنهاد نمودند. میرزا یحیى (صبح ازل) نیز مخفیانه به بغداد رفت.
در این هنگام بغداد، کربلا و نجف مرکز اصلى فعالیت بابیان شد و در پى اختلاف بر سر
ادعاى «موعود بیان» یا «من یُظهِرُهُ اللّه » آدمکشى هاى شدیدى بین بابیان رواج
یافت. نزاع بین حسینعلى و میرزایحیى بر سر این ادعا موجب افتراق بابیان به دو فرقه
بهائیه (پیروان حسینعلى) و ازلیه (پیروان میرزایحیى) شد. گفته شده است که در پى این
منازعات میرزا یحیى برادرش بهاءاللّه را مسموم کرد و بر اثر آن بهاءاللّه تا
پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود.
میرزا حسینعلى پس از اعلام «من یُظهِرُهُ اللهى» خویش ادعاى الوهیت و ربوبیت نمود.
او خود را «خداى خدایان، آفریدگار جهان، خداى تنهاى زندانى، معبود حقیقى»، «رب
مایُرى و مالا یُرى» نامید. پیروانش نیز پس از مرگ وى قبر او را قبله خویش گرفتند.
او افزون بر ادعاى ربوبیت، شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس» را نگاشت. بهائیان آن را
«ناسخ جمیع صحائف» مى دانند. او کتاب هاى دیگرى نیز نوشته است که پر از اغلاط
املایى و انشائى است. مهمترین کتاب او «ایقان» است که به خاطر وجود اغلاط بسیار در
زمان حیاتش مورد تصحیح و تجدید نظر قرار گرفت.
فرقه هاى بابى و بهائى:
بعد از اعدام سید على محمد، بابیت به سه فرقه تقسیم شد و بعد از مرگ بهاءاللّه ،
نزاعى بین دو برادر (عباس افندى و محمد على) به وجود آمد و به تبع آن دو فرقه دیگر
افزوده شد، در نتیجه مجموعا پنج فرقه شدند:
۱. ازلیه (به رهبرى میرزا یحیى نورى، صبح ازل )،
۲. بهائیه (به رهبرى میرزا حسین على، بهاءاللّه )،
۳. بابیه خالص (فقط رهبرى سید على محمد باب را قبول دارند )،
۴. بابیه بهائیه عباسیه (قبول رهبرى عبدالبهاء عباس افندى )
۵. ناقضون (اتباع میرزا محمد على، برادر عبدالبهاء )۱۷۴.
عقاید بهائیت:
چندى از عقاید و احکام بهائیت عبارت است از:
۱. با ظهور سید على محمد باب اسلام پایان گرفته و اینک دین جدید ظهور کرده و مردم
باید همگى بهایى شوند۱۷۵.
۲. پنهان کردن دین (تقیه) ضرورى است.
۳. روزه نوزده روز است، قبل از عید شروع و به عید نوروز ختم مى شود.
۴. نماز جماعت باطل است مگر در نماز میت.
۵. قبله مرقد بهاءاللّه در شهر عکا است.
۶. حج براى مردان واجب است و بر زنان واجب نیست. «حج» در خانه اى که بهاء در آن
اقامت داشته، یا در خانه اى که سیدعلى محمد باب در شیراز در آن سکنى داشته است به
جا آورده مى شود.
۷. اعیاد عبارت است از:
- عید ولادت باب، اول محرم.
- عید ولایت بهاء، دوم محرم.
- عید اعلان دعوت باب، پنجم جمادى.
- عید نوروز۱۷۶،
۸. نماز پنج تکبیر دارد و در دو وقت خوانده مى شود: یکى هنگام تولد و دیگرى هنگام
مرگ.
عبادتگاه ها طبق وصیت بهاء باید از نه مناره و یک گنبد تشکیل بشود. این عبادتگاه ها
در فرانکفورتِ آلمان، سیدنى در استرالیا، کامپالا در اوگاندا، لیمیت در شیکاگو،
پاناماسیتى در پاناما و دهلى نو در هندوستان است۱۷۷.
همچنین در فروع تعالیم بهائیت به احکامى برمى خوریم که بعضى از آنها عبارت است از:
- ازدواج با محارم غیر از زن پدر، حلال مى باشد. (یعنى با حکم بر حرمت ازدواج با زن
پدر، ازدواج با خواهر و دختر و عمه و خاله و دیگران حلال مى گردد! )
- معاملات ربوى آزاد و حلال است.
- تمام اشیاء حتى خون، سگ، خوک، بول و... پاک است.
- حجاب زنان ملغى مى باشد.
- دخالت در سیاست ممنوع مى باشد.
در بررسى عقاید، احکام و تاریخ بهائیت به روشنى معلوم مى گردد که استعمار براساس
برنامه و طرح از پیش تعیین شده اى، به مرور و در مراحل مختلف، به منسوخ اعلام نمودن
دین اسلام و نفى و انکار نبوت، امامت، معاد و تعالیم و قوانین و احکام مقدس و
نورانى قرآن پرداخته است. آنان ابتدا ادعاى نیابت خاص حضرت حجت(عج )، پس از آن
ادعاى مهدویت، سپس ادعاى نبوت و در آخر ادعاى الوهیت و نسخ اسلام مى نمایند! در پى
آن به هدم و نابودى آثار اسلام فرمان مى دهند و به ساختن کعبه جدید! در شیراز
اهتمام مى ورزند و با آداب و ادعیه و ذکر و زیارتنامه هاى استعمار ساخته به طواف بر
گرد آن مى پردازند! و مطابق با خواست و اهداف استعمار، به رفع حجاب و پوشش زنان
فرمان مى دهند و چون همواره از تعالیم و آموزه هاى سیاسى اسلام و تشیع رنج
برده اند، از اصل ورود و دخالت در سیاست را ممنوع اعلام مى نمایند!
بدین ترتیب همه زمینه ها آماده و مهیا مى شود تا مبانى و ارکان اعتقادى و ارزش هاى
اخلاقى و پایبندى هاى معنوى متزلزل شوند و وحدت و یکپارچگى مسلمانان به تفرقه و
تشتت تبدیل گردد و از قدرت بى نظیر مذهب تشیع و مراکز علم و فقاهت و مراجع و فقها و
علماى بیدار و آگاه که مدافعان راستین اسلام و سنگرهاى مستحکم دفاع از هویت دینى و
استقلال و شرف و اعتلا و اقتدار مسلمانان مى باشند، کاسته شود و راه هاى تاخت و تاز
و سلطه استعمار خارجى صاف و همواره گردد. بهائیت در نهایت یکى از بارزترین جریانات
حامى صهیونیزم و استعمار غرب و برنده مسابقه خدمت به آمریکا، انگلیس و اسرائیل شد و
از همین رو همواره مورد پشتیبانى آنها قرار گرفته است. این جریان براى نابودى ایران
با هر دولتى همراه شد تا آنجا که عباس افندى جانشین حسینعلى بهاء در جنگ جهانى اول
جمال پاشا فرمانده ارتش عثمانى را براى حمله به ایران تشویق نمود. سرانجام این
خیانت ها و خوش خدمتى به قشون بریتانیا دریافت لقب «سر» و «نایت هود» از دربار لندن
است۱۷۸.
کتاب هاى بهائى ها عبارتند: ۱. الاتقان ؛ ۲. اشراقات والبشارات والطرزات ؛ ۳.
مجموعه الواح مبارکه، که وصایاى بهاء به پسران خود مى باشد ؛ ۴. کتاب شیخ ؛ ۵.
الدرر البهیة ؛ ۶. الحجج البهیة ؛ ۷. الفرائد ؛ ۸. فصل الخطاب ۹. اقدس.
برخى نیز برآنند که این کتاب ها را به بهاء نسبت داده اند ولى او ننوشته است بلکه
پیروان او نوشته و به او نسبت داده اند۱۷۹.
در کتاب شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء از دو کتاب دیگر نیز یاد شده است که
عبارتند از: ۱. هفت وادى، ۲. هیکل.۱۸۰
سرشت بهائیت، از بدو تأسیس تاکنون، با مخالفت نسبت به اسلام و مسلمانان عجین شده و
سران و فعالان این فرقه، با همه دولت ها و کانون هاى استکبار به ویژه آمریکا و
اسرائیل، همسویى و همکارى دارد.
در این باره اسنادى از ساواک رژیم شاه به دست رسیده که در ادامه متن کامل ارائه
مى گردد۱۸۱:
امروز دیگر مسلمانان زیر دست بهائیان خواهند بود
... ارتباط اعضاى بیت العدل اعظم با زعماى کشورهاى مختلف طورى است که حتى رئیس
جمهور آمریکا [لیندون] جانسون مرتب به احباى ایران تبریک مى گوید... خوشبختانه
امروز دیگر مسلمانان زیر دست بهائیان خواهند بود. چون مسلمانان همیشه عقب افتاده
هستند. همچنان که تمام دولت هاى اسلامى از سایر دول، عقب مانده اند. سپس آقاى ادب
معاون بانک ملى اظهار کرد: تا زمانى که من در بانک ملى هستم، سعى مى کنم که افراد
مورد نیاز بانک را از احبا [بهائیان ]بپذیریم. همچنین تا آنجایى که برایم مقدور است
نسبت به کارمندان مسلمان بانک از نظر تأمین حقوق و پرداخت مزایا و فوق العاده آزار
و اذیت بکنم.
(خیلى محرمانه) هرچه بتوانید ملت اسلام را رنج دهید!
جلسه اى با شرکت ۹ نفر از بهائیان ناحیه ۱۵ شیراز در منزل آقاى فرهنگ آزادگان وزیر
نظر آقاى لقمانى تشکیل شد. بعد از قرائت نامه آقاى ولى اللّه لقمانى... رخن گفت.
وى اضافه کرد:... اکنون از آمریکا و لندن صریحا دستور داریم در این مملکت، مد لباس
و یا ساختمان ها و بى حجابى را رونق دهیم که مسلمان، نقاب از صورت خود بردارد... در
ایران و کشورهاى مسلمان دیگر هر چه بتوانید با پیروى از مد و تبلیغات، ملت اسلام را
رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین فاتح دنیا بوده و على، غالب دنیا... اسلحه و
مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته مى شود. این مسلمانان آخر به دست
بهائیان از بین مى روند و دنیاى حضرت بهاءاللّه رونق مى گیرد.
طرفدارى از اسرائیل:
... فعلاً ما طرفدار دولت اسرائیل هستیم و با کشورهاى عربى و اسلامى مخالف
مى باشیم.
... اسرائیل حق دارد اعراب را بمب باران کند چون مسلمانان نمى گذارند ما زندگى کنیم
و مرتبا به ما نیش مى زنند این است که از طرف بیت العدل به محافل روحانى دستور داده
شده افرادى که در ادارات دولتى و پست هاى حساس مشغول کار هستند، در کارهاى مسلمانان
کارشکنى کنند و نگذارند مسلمانان پیشرفت کنند. همان طورى که ۷ سال پیش براى یهودیان
دستور رسیده بود که تمامى زمین ها و مغازه هاى مسلمانان را بخرند و مملکت را تصرف
کنند و اقتصاد را به دست بگیرند.
جاسوس در تمام وزارتخانه ها
... ساعت ۳۰/۶ بعدازظهر مورخ ۷/۳/۴۷ کمیسیون نظر نفحات اللّه در محفل شماره ۴ واقع
در تکیه نواب منزل اسداللّه قدسیان زاده تشکیل شد. عباس اقدسى که سخنران کمیسیون
بود اظهار کرد جناب آقاى اسداللّه علم وزیر دربار سلطنتى به ما لطف زیادى
کرده اند. مخصوصا جناب آقاى امیرعباس هویدا (بهائى و بهائى زاده) انشاءاللّه هر دو
نفر کدخداى کوچک بهائیان مى باشند. گزارشاتى از فعالیت هاى خود به بیت العدل اعظم
الهى مرجع بهائیان مى دهند... دولت اسرائیل در جنگ سال ۴۶ و ۴۷ قهرمان جهان شناخته
شده ما جامعه بهائیت، فعالیت این قوم عزیز یهود را ستایش مى کنیم... پیشرفت و ترقى
ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانه ها یک جاسوس داریم و
هفته اى یک بار که طرح هاى تهیه شده وسیله دولت به عرض شاهنشاه آریامهر مى رسد،
گزارشاتى در زمینه طرح به محفل هاى روحانى بهائى مى رسد. مثلاً در لجنه پیمانکار،
کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و این که چگونه اسلحه
به ایران وارد مى شود و چگونه چتربازان را آموزش مى دهند به محفل روحانى بهائیان
تسلیم مى کنند.



کلیدواژه ها
دین یا ادیان
علل اختلاف ادیان و مذاهب··· ۱۱
ادیان بشرى··· ۱۱
ادیان وحیانى··· ۱۲
تفاوت محیط··· ۱۲
وقوع تحریف··· ۱۳
چرایى تکثر عقاید··· ۱۳
اختلاف معقول و طبیعى··· ۱۴
اختلاف نامعقول··· ۱۵
حقانیت اسلام و پلورالیسم دینى··· ۱۶
چیستى حقانیت ادیان··· ۱۶
عقل و پلورالیسم دینى··· ۱۷
استلزام تناقض··· ۱۷
خودستیزى··· ۱۷
استلزام شکاکیت دینى··· ۱۸
معیار دین حق··· ۱۸
تحریفات عهدین··· ۱۹
تناقضات··· ۱۹
اتهامات ناروا به پیامبران··· ۲۰
وجود افسانه ها··· ۲۱
گناه جبلى··· ۲۱
تقویت ظلم··· ۲۱
قرآن و پلورالیسم دینى··· ۲۲
امکان رسیدن به حقیقت··· ۲۳
عدم قبول غیر اسلام··· ۲۳
دین همه انسان ها··· ۲۵
فراخوانى اهل کتاب به اسلام··· ۲۵
تفکیک حقیقت و معذور بودن··· ۲۶
قیامت غیرمسلمانان··· ۲۸
انحصار گرایى سخت گیرانه··· ۲۸
تکثرگرایى نجات··· ۲۸
قرآن و نجات گرایى اعتدالى··· ۲۹
حقانیت پیروان ادیان··· ۳۱
راه شناخت حقانیت··· ۳۳
بنیاد الهى··· ۳۳
آموزه هاى دین··· ۳۳
تأیید دین قبلى یا بعدى··· ۳۳
اعجاز··· ۳۴
روش تاریخى··· ۳۴
تحریف ناشدگى··· ۳۴
نسخ ناشدگى··· ۳۵
برترى اسلام··· ۳۵
خردپذیرى و خردپرورى··· ۳۶
اسلام و علم··· ۳۸
تشویق به فراگیرى دانش··· ۳۸
تقویت روحیه علمى··· ۳۹
دارا بودن مضامین علمى··· ۳۹
پیوند علم، ایمان و رستگارى··· ۴۰
کتاب معصوم الهى··· ۴۱
کلام الهى··· ۴۱
تحریف ناپذیرى··· ۴۳
معجزه جاوید··· ۴۴
جامع بودن··· ۴۴
نظام حقوقى اسلام··· ۴۵
اصول حقوق بشر در اسلام··· ۴۶
خاتمیت··· ۴۷
نسخ شرایع پیشین··· ۴۷
نسخ ناپذیرى··· ۴۷
همگانى بودن··· ۴۸
نفى نیست انگارى··· ۴۸
عدم حاجت به عصرى کردن دین··· ۵۰
دین و مدارا··· ۵۳
اختلاف در مبنا و خاستگاه تسامح··· ۵۳
اختلاف در هدف··· ۵۴
اختلاف در گستره··· ۵۴
اسلام، دین صلح یا شمشیر!··· ۵۷
اسلام و مبانى صلح بشرى··· ۵۷
قرآن، منشور صلح جهانى··· ۵۷
صلح در سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)··· ۶۰
مدارا در سیره مسلمین··· ۶۴
سیره مسلمین و اعتراف غربى ها··· ۶۴
خشونت در عهدین··· ۶۶
خشونت تاریخى مسیحیان غربى··· ۶۷
مدارا و خشونت در دنیاى حاضر··· ۶۸
زرتشت··· ۶۹
نظرگاه تاریخى··· ۷۰
عدم وثاقت کتاب اوستا··· ۷۱
نژاد و ملیت گرایى··· ۷۲
نظام طبقاتى··· ۷۴
افسانه گرایى و بت پرستى··· ۷۵
احکام خردستیز و غیرعملى··· ۷۶
پیشگویى هاى غیرواقع··· ۷۸
ستم موبدان و اسلام گرایى ایرانیان··· ۷۹
زرتشت و توحید··· ۸۱
ثنویت زرتشت··· ۸۳
شعار سه گانه زرتشتیان··· ۸۶
اهریمن و شیطان··· ۸۸
یهودیت··· ۸۹
وفات و دفن موسى··· ۹۰
اختلاف در نسخه هاى تورات··· ۹۰
اشکالات بن عزراء··· ۹۰
اشکالات اسپینوزا··· ۹۳
نقد تاریخى··· ۹۵
ناپدیدشدن تورات و باز پیدایى آن··· ۹۸
مسیحیت··· ۹۹
رویکرد تاریخى··· ۱۰۰
تحریف از دیدگاه مسیحیان··· ۱۰۳
رویکرد محتوایى··· ۱۰۴
نمونه هایى از تحریف در کتاب مقدس··· ۱۰۷
ریشه هاى مسیحیت··· ۱۱۰
ارتباط مسیحیت با بت پرستى··· ۱۱۴
پیشینه تثلیث··· ۱۱۶
تثبیت تثلیث در شوراى نیقیه··· ۱۱۹
شریعت مسیحیت··· ۱۲۱
فرقه ها و مذاهب اسلامى
علل شکل گیرى فرقه ها··· ۱۲۳
ضعف فکرى··· ۱۲۳
تعصبات قومى و قبیله اى··· ۱۲۴
منافع مادى··· ۱۲۴
انگیزه هاى سیاسى··· ۱۲۵
تلاقى ملل··· ۱۲۶
فرقه ناجیه··· ۱۲۶
شیعه··· ۱۳۰
دیدگاه قرآن··· ۱۳۰
دیدگاه عقلى··· ۱۳۱
از دیدگاه روایى··· ۱۳۲
جریان حدیث غدیر خم··· ۱۳۲
معناى ولایت··· ۱۳۷
خطاب تند و قاطع الهى··· ۱۳۹
دوستى و ولاى محبت در قرآن··· ۱۳۹
دلدارى خدایى··· ۱۳۹
گزینش مکان··· ۱۴۰
نزول آیه اکمال··· ۱۴۰
امامان دوازده گانه··· ۱۴۶
اشاعره و معتزله··· ۱۴۹
معتزله··· ۱۴۹
اهل حدیث··· ۱۵۱
اشعرى ها یا اشاعره··· ۱۵۳
فقه اهل سنت··· ۱۵۵
مُفَوِّضِه··· ۱۵۶
ابن تیمیه ··· ۱۵۷
حمل صفات خبرى بر معانى لغوى··· ۱۵۷
کاستن از مقامات پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله)··· ۱۵۸
انکار فضایل اهل بیت (علیهم السلام)··· ۱۵۹
مخالفت با مذاهب چهارگانه اهل سنت··· ۱۶۱
وهابیت··· ۱۶۱
شیخیه··· ۱۶۶
بابى گرى··· ۱۶۸
بهائیت··· ۱۷۵
فرقه هاى بابى و بهائى··· ۱۷۶
عقاید بهائیت··· ۱۷۷



کتابنامه
۱. قرآن مجید، ترجمه محمد مهدى فولادوند.
۲. عبدالحمید ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء
الکتب العربیه.
۳. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، تهران : سمت، طه و مرکز جهانى علوم اسلامى،
زمستان ۱۳۷۹ ش.
۴. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، انتشارات طه، ۱۳۸۱.
۵. احمد تیجانى سماوى، آن گاه هدایت شدم، ترجمه : سید محمد جواد مهرى.
۶. جعفر سبحانى، احمد موعود انجیل، قم: مؤسسه امام صادق (علیه السلام) .
۷. رابرت ا. هیوم ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ
اسلامى، ۱۳۷۷.
۸. محمد محمدى اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان
۹. احمد تیجانى سماوى، از آگاهان بپرسید، ترجمه : سید محمد جواد مهرى.
۱۰. ابن اثیر، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، مصر: دار الشعب.
۱۱. نصراللّه نیک بین، اسلام از دیدگاه اندیشمندان غرب، دورود: انتشارات سیمان و
فارسیت.
۱۲. مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د.م.ى، تهران : دفتر نشر فرهنگ
اسلامى، ۱۳۶۱.
۱۳. زین العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۵.
۱۴. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مو&#۱۶۲۰;دى، تهران: دفتر نشر فرهنگ
اسلامى.
۱۵. محمدحسین طباطبایى و مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران : صدرا
۱۳۷۴.
۱۶. محمدبن ابراهیم کلینى، اصول کافى، به تصحیح على اکبر غفارى، تهران : دارالکتب
الاسلامیة، ۱۳۵۰ ش.
۱۷. سید حسن امین، اعیان الشیعه، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.
۱۸. الشیخ المفید : الامالى، قم: دارالکتب الاسلامیه.
۱۹. احمد بهشتى، الایات البینات، (شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء)، کانون نشر
اندیشه اسلامى.
۲۰. الحافظ ابى الفداء اسماعیل بن کثیر الدمشقى، البدایة والنهایة، تحقیق على شیرى،
دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۸.
۲۱. على الرکابى، الجهاد فى الاسلام، دمشق (بیروت: دارالکلم الطیب).
۲۲. عبدالرحمن جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور، بیروت : انتشارات محمدامین.
۲۳. آرنولد، سر ت.و. الدعوه الى الاسلام، ترجمه : حسن ابراهیم حسن.
۲۴. الجوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح فى لغة العرب، تحقیق احمدبن عبدالغفور عطار،
بیروت : دارالعلم للملایین.
۲۵. ابن حجر عسقلانى، الصواعق المحرقه، ط. مکتبه القاهره.
۲۶. محمد ابن سعد بصرى، الطبقات الکبرى، بیروت : دار الاحیاء التراث العربى.
۲۷. الامینى النجفى، عبدالحسین احمد، الغدیر فى الکتاب و السنة و الادب، تهران :
دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴.
۲۸. عبدالرحمن جزیرى، الفقه على المذاهب الاربعه، بیروت : داراحیاء التراث العربى،
۱۴۰۶ق.
۲۹. محمصانى صبحى، القانون و العلاقات الدولیه فى الاسلام، بیروت: دارالعلم ۱۳۹۲.
۳۰. سیدمحمد حسین حسینى طهرانى، اللّه شناسى، مشهد : علامه طباطبایى، چاپ دوم،
۱۴۱۸ه.ق.
۳۱. الاب الخورى بولس الفغالى، المدخل الى الکتاب المقدس، بیروت: منشورات المکتبة
البولیستیه.
۳۲. العمید عبدالرزاق محمد اسود، المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، الدار العربیة
للموسوعات.
۳۳. سعدبن عبداللّه ابن خلف الاشعرى، المقالات و الفرق، تصحیح محمدجواد مشکور،
تهران : علمى و فرهنگى، ۱۳۶۰ ش.
۳۴. ابوالفتح شهرستانى، الملل و النحل، بیروت : دارالمعرفة للطباعة و النشر.
۳۵. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت : موسسة الاعلمى
للمطبوعات.
۳۶. ابوالحسن على بن عبدالواحد، ابن اثیر، النهایة فى غریب الحدیث والاثر.
۳۷. سید مرتضى عسکرى، امامان دوازده نفرند، تهران : مشعر.
۳۸. مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، تهران : صدرا.
۳۹. انجیل برنابا، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش (سردار کابلى)، دفتر نشر الکتاب، ۱۳۶۲.
۴۰. سید مرتضى عسکرى، اندیشه هاى اسلامى در دیدگاه دو مکتب (ترجمه معالم
المدرستین)، ترجمه : جلیل تجلیل، قم : دانشکده اصول دین.
۴۱. مارسل بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسین مهدوى، تهران : توس،
۱۳۶۲.
۴۲. محمد صادق فخر الاسلام، انیس الاعلام فى نصرة الاسلام، تهران : مرتضوى، ۱۳۵۱.
۴۳. ابراهیم پورداود، اوستا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
۴۴. اوستا، یشتها، مهرشیت، گزارش و ترجمه جلیل دوستخواه تهران، ۱۳۷۹.
۴۵. احمد تیجانى سماوى، اهل سنت واقعى کیست؟، ترجمه : سید محمد جواد مهرى، قم :
معارف اسلامى.
۴۶. کریستن سن، آرتور امانوئل، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمى، تهران:
نگاه، ۱۳۸۴.
۴۷. محمد تقى، فعالى، ایمان دینى در اسلام و مسیحیت، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و
اندیشه معاصر، چاپ اول ۱۳۷۸.
۴۸. کینیاز دالگورکى، باب و بهاء در ایران، نشر صبورى.
۴۹. یوسف فضایى، بابى گرى و بهایى گرى، نشر آشیانه، ۱۳۸۴.
۵۰. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت : مؤسسة الوفاء، ۱۹۸۳ م.
۵۱. جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل، قم : مو&#۱۶۲۰;سه النشر الاسلامى، ۱۴۱۴ه.ق.
۵۲. حمید رضا شاکرین، براهین اثبات وجود خدا در نقدى بر شبهات جان هاسپرز، تهران:
مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۵.
۵۳. مرضیه شنکایى، بررسى تطبیقى اسماى الهى، تهران : سروش، اول، ۱۳۸۱.
۵۴. ابراهیم امینى، بررسى مسائل کلى امامت، قم : بوستان کتاب.
۵۵. ابوالاعلى مودودى، برنامه انقلاب اسلامى، ترجمه غلامرضا سعیدى، ص۴۳، چاپ دوم.
۵۶. محمد صادقى، بشارات عهدین، تهران: امید فردا .
۵۷. میرمصطفى تامر، بشارت هاى کتب مقدس، ترجمه بزرگ کیا، قم : دلیل، چاپ اول ۱۳۷۹.
۵۸. الحلى، بصائر الدرجات، بیروت: دارالسرور.
۵۹. نورالدین چهاردهى، بهائیت چگونه پدید آمد، انتشارات فتحى.
۶۰. سعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران، تهران: مشعر.
۶۱. ابوتراب هدائى، بهائیت دین نیست، بى تا، بى جا.
۶۲. مصطفى زمانى، به سوى اسلام یا آیین کلیسا، قم : پیام اسلام، ۱۳۴۶.
۶۳. کریستن سن آرتور امانوئل، پارسیان اهل کتابند، ترجمه مازندى، بمبئى، ایران لیک،
۱۹۳۶.
۶۴. جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ ها، قم : مؤسسه امام صادق.
۶۵. حمیدرضا شاکرین، سکولاریسم، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۴.
۶۶. مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علمیه، پلورالیسم دینى، قم : ۱۳۸۰.
۶۷. پل تیلیش، پویایى ایمان، ترجمه: محمد ثقفى، ناشر بهمن برنا، ۱۳۸۵.
۶۸. ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، قم: مدرسه امیرالمؤمنین.
۶۹. ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبیات ایران، ترجمه: فتح الله مجتبایى، ناشر:
مروارید، ۱۳۸۱.
۷۰. سیوطى، تاریخ الاسلام، دارالکتب العربى.
۷۱. جعفربن محمدبن جریر طبرى، تاریخ الامم والملوک (تاریخ طبرى )، تحقیق نخبة من
العلماءالاجلاء، مؤسسه اعلمى بیروت.
۷۲. محمد ابو زهرة، تاریخ الجدل، قاهره.
۷۳. صلاح مختار، تاریخ المملکة العربیة السعودیة، بیروت : الحیات.
۷۴. تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانى
۷۵. مرتضى راوندى، تاریخ تحولات اجتماعى، فرقه هاى مذهبى در ایران، نشر روزبهان،
۱۳۸۴.
۷۶. رسول جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت، قم : بوستان کتاب.
۷۷. تونى لین، تاریخ تفکر مسیحى، ترجمه : روبرت آسریان، تهران : نشر و پژوهش فرزان
روز، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۷۸. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، تهران : انتشارات آموزش
انقلاب اسلامى، ۱۳۷۰ ش.
۷۹. گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه : سید هاشم حسینى، تهران: دنیاى
کتاب.
۸۰. جان.بى.ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه پرویز اتابکى، تهران : علمى و فرهنگى.
۸۱. جان.بى.ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، تهران، شرکت انتشارات علمى
و فرهنگى، ۱۳۷۳ ش.
۸۲. رابرت م. گرنت، دیوید تریسى، تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس،
ترجمه و نقد و تطبیق: ابوالفضل ساجدى، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ
اول، ۱۳۸۵.
۸۳. عبدالعظیم رضایى، زین العابدین آذرخش، تاریخ ده هزار ساله ایران، انتشارات
اقبال.
۸۴. عبدالجواد کلیددار، تاریخ کربلا و حائر حسین (علیه السلام) ، اصفهان، کلیددار.
۸۵. میلر، و.م، تاریخ کلیساى قدیم در امپراتورى روم و ایران، ترجمه على نخستین،
تهران : انتشارات حیات ابدى، ۱۹۸۱.
۸۶. محمدرضا زیبایى نژاد، تاریخ و کلام مسیحیت، قم : معاونت امور اساتید و دروس
معارف اسلامى، تابستان ۱۳۷۵.
۸۷. على ربانى گلپایگانى، تحلیل و نقد پلورالیسم دینى، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و
اندیشه معاصر، ۱۳۷۸.
۸۸. احمد، واعظى، تحول فهم دین، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر.
۸۹. عبداللّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن کریم، قم : اسراء، ۱۳۷۶ ش.
۹۰. عبداللّه نصرى، تکاپوگر اندیشه ها (زندگى، آثار و اندیشه هاى استاد محمد تقى
جعفرى)، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، ۱۳۷۶.
۹۱. مرتضى مطهرى، توحید، تهران : صدرا، ۱۳۷۴.
۹۲. عهد عتیق (تورات)، بى جا، بى تا.
۹۳. موریس بوکاى، تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه ذبیح اللّه دبیر، تهران : دفتر
نشر فرهنگ اسلامى.
۹۴. ویلفرد مادولونگ، جانشینى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، ترجمه احمد نمایى،
جواد قاسمى و... مشهد : بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۷ ش.
۹۵. عبدالعون الروضان، جزیرة العرب فى القرن العشرین، دارالنشر.
۹۶. مرتضى مطهرى، جهاد، تهران : صدرا، ۱۳۷۴.
۹۷. داود الهامى، چهره زرتشت در تاریخ، بى تا، بى جا، بى نا.
۹۸. مؤسسه در راه حق، حقیقت مسیحیت، قم : ۱۳۶۱.
۹۹. فضل اللّه مهتدى، خاطرات صبحى، تهران: دانش.
۱۰۰. على اکبر قرشى، خاندان وحى، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸.
۱۰۱. مرتضى مطهرى، ختم نبوت، تهران : صدرا، ۱۳۷۴.
۱۰۲. محمد ظهورى فر، خدا در ادیان ابراهیمى (یهودیت، مسیحیت، اسلام)، (پایان نامه).
۱۰۳. مرتضى مطهرى، خدمات متقابل ایران و اسلام، تهران : صدرا.
۱۰۴. عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، درآمدى بر الهیات تطبیقى اسلام و مسیحیت، قم :
طه، ۱۳۸۲.
۱۰۵. على ربانى گلپایگانى، درآمدى به شیعه شناسى، قم : مرکز جهانى علوم اسلامى.
۱۰۶. صاحب الزمانى، ناصرالدین، دیباچه اى بر رهبرى، بى تا، بى جا.
۱۰۷. اج.پى.آون. دیدگاه ها درباره خدا، ترجمه : حمید بخشنده، اشراق (دانشگاه قم)،
اول، ۱۳۸۰.
۱۰۸. دین ایران باستان، بى جا، بى تا.
۱۰۹. هاشم رضى، دین و فرهنگ ایرانى پیش از عصر زرتشت، نشر سخن، ۱۳۸۴.
۱۱۰. هنریک ساموئل ینبرگ، دین هاى ایران باستان، ترجمه سیف الدین نجم آبادى
۱۱۱. حمیدرضا شاکرین، راز آفرینش (مجموعه پرسش هاى دانشجویى، دفتر ۲۶)، قم، نشر
معارف، ۱۳۸۶.
۱۱۲. میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقیق : حامد فردى اردستانى، چاپ اول،
۱۳۸۶، تهران : مرتضوى.
۱۱۳. مرتضى مطهرى، روحانیت، قم : دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۶۵.
۱۱۴. سید شرف الدین، رهبرى امام على (علیه السلام)  در قرآن (ترجمه المراجعات)، تهران:
امیرکبیر.
۱۱۵. ژان دانیلو، ریشه هاى مسیحیت در اسناد بحرالمیت، ترجمه على مهدى زاده، قم نشر
ادیان، ۱۳۸۳.
۱۱۶. جلال الدین آشتیانى، زرتشت، تهران : سهامى انتشار.
۱۱۷. زرتشت و آموزش هاى او، بى نا، بى تا، بى جا.
۱۱۸. سید قطب، زیر بناى صلح جهانى، ترجمه خسروشاهى و قربانى، ص۵۷، تهران، دفتر نشر
فرهنگ اسلامى، چاپ اول، ۱۳۵۵.
۱۱۹. ابو عبداللّه محمدبن یزید قزوینى ابن ماجه، سنن ابن ماجه، تحقیق محمد فؤاد
عبدالباقى، بیروت : دار احیاء التراث العربى.
۱۲۰. ابى داود سجستانى، سنن ابى داود، بیروت : دار الفکر.
۱۲۱. ابو عیسى محمد الترمذى، سنن الترمذى، بیروت: دار الحیاء التراث العربى.
۱۲۲. محمد بن حسین خطیب، سنن بیهقى، تهران: نشر مرکز.
۱۲۳. محمدحسن قدردان قراملکى، سویه هاى پلورالیزم، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و
اندیشه معاصر، ۱۳۷۸.
۱۲۴. مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، قم : مو&#۱۶۲۰;سه امام صادق.
۱۲۵. مهدى پور، شبهات مهدوى دوران ما (نقدى بر بهائیت).
۱۲۶. محمد على مدرس چهاردهى، شیخیگرى، بابیگرى، تهران : کتابفروشى فروغى، بى نا،
بى تا.
۱۲۷. سید محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام، قم : انتشارات اسلامى.
۱۲۸. على اصغر رضوانى، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، قم: جمکران.
۱۲۹. ابو عبداللّه محمد بن اسماعیل البخارى، صحیح بخارى، بیروت: دار المعرفه.
۱۳۰. مسلم بن حجاج القشیرى نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت : دار الکتاب العربى.
۱۳۱. محمدبن ابى یعلى، طبقات الحنابلة، دارالمعرفه.
۱۳۲. سید مرتضى عسکرى، عبداللّه بن سباء، قم : دانشکده اصول دین.
۱۳۳. مرتضى مطهرى، عدل الهى، تهران : صدرا، ۱۳۷۴.
۱۳۴. جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد (صلی الله علیه و آله) و قرآن، ترجمه
غلامرضا سعیدى، قم دار التبلیغ اسلامى، بى تا.
۱۳۵. ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، تهران : مرکز نشر دانشگاهى،
۱۳۷۴ش.
۱۳۶. موریس بوکاى، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى، تهران: حسینیه ارشاد،
بى تا.
۱۳۷. آرچیبالد رابرتسون، عیسى اسطوره یا تاریخ، ترجمه : حسین توفیقى، قم : مرکز
مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۳۸. احمد بهشتى، عیسى پیام آور اسلام.
۱۳۹. ابى جعفر صدوق، عیون اخبار الرضا، قم : انتشارات اسلامى.
۱۴۰. نعمت اللّه صفرى فروشانى، غالیان، مشهد : بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس
رضوى، ۱۳۷۸ ش.
۱۴۱. محمدرضا کاشفى، غرب بر امواج مسیحیت و فرهنگ، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
اسلامى .
۱۴۲. ابراهیم الجوینى، فرائد السمطین، مؤسسه محمودى للطباعیه.
۱۴۳. على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب کلامى، (درس پنجاه و سوم)، قم : انتشارات
مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ اول، ۱۳۸۳.
۱۴۴. حسین عطوان، فرقه هاى اسلامى در سرزمین شام در عصر اموى، ترجمه حمیدرضا شیخى،
مشهد : بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ۱۳۷۱ ش.
۱۴۵. فاطمه سماواتى، فرهنگ ادیان جهان، انتشارات مدحت.
۱۴۶. جعفر سجادى، فرهنگ اصطلاحات عرفانى، نشر طهورى.
۱۴۷. احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، تهران، خیام.
۱۴۸. جعفر سبحانى، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، قم : توحید.
۱۴۹. محمد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد : انتشارات آستان قدس رضوى، ۱۳۷۵.
۱۵۰. ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، انتشارات شرکت سهامى انتشار، ۱۳۷۷.
۱۵۱. السید عبدالرحیم الموسوى، فى رحاب اهل البیت، الامامة والنص، المجمع العالمى
لاهل البیت، بى جا، ۱۴۲۶ ه.ق الطبعة الثانیه.
۱۵۲. محمد عبدالرؤف المناوى، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، بیروت : دارالکتب
العلمیة، الطبعة الاولى.
۱۵۳. جمعى از نویسندگان، قائم، پیامبر، خدا، کدامیک؟، بى نا، بى تا، بى جا.
۱۵۴. محمد حسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم دینى، تهران : مؤسسه فرهنگى دانش و
اندیشه معاصر.
۱۵۵. سید جعفر شهیدى، قیام حسین (علیه السلام) ، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن
۱۳۵۹.
۱۵۶. کتاب دوم پادشاهان، بى تا، بى جا.
۱۵۷. عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، کتاب مقدس، قم : آیت عشق، دوم، ۱۳۸۵.
۱۵۸. کتاب مقدس، ترجمه فاضل خان همدانى، کتاب دانیال.
۱۵۹. ساروخاچیکى، کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، تهران : آموزشگاه کتاب مقدس، بى تا.
۱۶۰. على بن محمد خرازى رازى، کفایة الاثر، بیروت : دارالاحیاء.
۱۶۱. جان هیک و دیگران، کلام فلسفى، ترجمه ابراهیم سلطانى و احمد نراقى.
۱۶۲. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم : مرکز مطالعات و تحقیقات
ادیان و مذاهب، ۱۳۷۷.
۱۶۳. المتقى الهندى، کنز العمال، دارالکتب العلمیه.
۱۶۴. ابى فضل جمال الدین ابن منظور الافریقى مصرى، لسان العرب، بیروت : دار الاحیاء
التراث العربى.
۱۶۵. على ربانى، ما هو علم الکلام، قم : دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۴۱۸ه.ق.
۱۶۶. محمد حسین زاده، مبانى معرفت دینى، قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى،
۱۳۸۰.
۱۶۷. متى، بى تا، بى جا.
۱۶۸. جلال الدین محمد مولوى، مثنوى معنوى، به همت رینولد الین نیکلسون، تهران :
مولا، ۱۳۶۰.
۱۶۹. فخرالدین طریحى، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینى، الثقافة الاسلامیه،
۱۴۰۸.
۱۷۰. بهرام افراسیابى، مجموع کتاب و تاریخ جامع بهائیت (نوماسونى)، تهران: سخن،
۱۳۷۴.
۱۷۱. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، تهران : صدرا، ۱۳۷۷.
۱۷۲. جیمز دارمستر، مجموعه قوانین زردشت، ترجمه موسى جوان، چاپ رنگین.
۱۷۳. رسول جعفریان، مجموعه مقالات تاریخى، قم : بوستان کتاب.
۱۷۴. داود عبدالاحد، محمد فى کتاب المقدس، قطر : دارالضیاء، للنشر و التوزیع،
۱۹۸۵م.
۱۷۵. محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسى، تهران: دانشگاه تهران.
۱۷۶. الحاکم نیشابورى، مستدرک الصحیحین و تلخیصه، بیروت: دارالکتب العربى.
۱۷۷. احمدبن حنبل، مسند احمد، بیروت : دار صادر.
۱۷۸. سید محمد ادیب آل على، مسیحیت، قم : مرکز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه،
۱۳۸۵.
۱۷۹. محمدرضا زیبایى نژاد، مسیحیت شناسى مقایسه اى، تهران : سروش، چاپ اول، ۱۳۸۲.
۱۸۰. محمدرضا کاشفى، مسیحیت و فرهنگ در غرب، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
۱۸۱. سید مرتضى عسکرى، معالم المدرستین، تهران : بنیاد بعثت، ۱۴۱۲.
۱۸۲. الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، بیروت: دارالقلم.
۱۸۳. احمد فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، بیروت : دار احیاء.
۱۸۴. الصافى الگلپایگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، قم : مؤسسه السیة
المعصومة، ۱۴۲۱ه.ق، الطبع الثانى.
۱۸۵. على بن حسام الدین المتقى، منتخب کنزالعمال، دارالعلم.
۱۸۶. جعفر سبحانى، منشور جاوید (عقاید امامیه)، قم: مدرسه امام صادق (علیه السلام)
.
۱۸۷. سید ابراهیم حسینى، منع توسل به زور، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى.
۱۸۸. احمد ابن تیمیه، منهاج السنه، عربستان : الجامعه.
۱۸۹. ابى عبداللّه محمدبن احمدبن عثمان الذهبى، میزان الاعتدال فى نقد الرجال،
تحقیق على محمد البجاوى، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۸۲ ق.
۱۹۰. جمال الدین محمد، الزرندى الحنفى، نظم الدرر السمطین فى فضائل المصطفى
والمرتضى والبتول والسبطین، مکتبة امیرالمؤمنین العامة، الطبعة الاولى، ۱۳۷۷ه.ق -
۱۹۵۸م.
۱۹۱. سید مرتضى عسکرى، نقش ائمه در احیاى دین، قم : دانشکده اصول دین.
۱۹۲. مارگریت مارکوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعیدى، تهران: شرکت
سهامى انتشار، ۱۳۴۸.
۱۹۳. عبدالکریم، سلیمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بین الملل، قم : مؤسسه آموزشى و
پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۲.
۱۹۴. سید مرتضى عسکرى، نقش عایشه در تاریخ اسلام، قم: دانشکده اصول دین.
۱۹۵. نماد گرایى خدایان و آیین هاى هندو، چاپ : هند : بمبئى، هندا.پارتازاراتى.
۱۹۶. محمد عبداللّه عنان، نهایه الاندلس، طبع قاهره.
۱۹۷. ابراهیم بن موسى بن محمد مخمى غرناطى، والاعتصام، قاهره : مطبعة السعادة،
۱۳۳۲ق.
۱۹۸. وندیداد، بى تا، بى جا.
۱۹۹. جعفر سبحانى، وهابیت، کارنامه فکرى و کارنامه عملى، قم: مؤسسه امام صادق
(علیه السلام) .
۲۰۰. پورداود، یَشت ها.
۲۰۱. سید مرتضى عسکرى، یکصد و پنجاه صحابى ساختگى، قم : دانشکده اصول دین.
۲۰۲. سلیمان القندوزى الحنفى، ینابیع الموده، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.
۲۰۳. یوحنا، بى تا، بى جا.
 

مجلات و مقالات
۱. محمد، لگنهاوزن، «با پرسش زنده ام»، پرسمان (ماهنامه)، پیش شماره اول، خرداد ۸۰.
۲. رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت، ماهنامه معارف، ش ۴۹.
۳. بهائیت آن گونه که هست، جام جم، ش ۲۹، ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه تاریخ معاصر (ایام).
۴. گزارش ساواک از جلسات بهائیان، جام جم، شماره ۶ شهریور ۱۳۸۶.
۵. حمیدرضا شاکرین، چرا تشیع ،معارف (ماهنامه)، ش ۵۳ و ۵۴.
۶. سید حسن حسینى (آصف)، درجات گناه، تاوان و پتَت در دین زرتشتى، هفت آسمان
(فصلنامه تخصصى ادیان و مذاهب) ش ۲۸ زمستان ۱۳۸۴.
۷. فرهنگ پویا (فصلنامه)، ش ۷، اسفند ۱۳۸۶.
۸. کتابنامه ردّ وهابیت در مجله مکتب اسلام(سال ۲۹) و نشریه تراثنا(شماره ۱۷).
۹. کتاب نقد، ش ۴، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۱۰. باروخ اسپینوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : علیرضا آل بویه، فصلنامه
هفت آسمان، ش ۱، بهار ۱۳۷۸.
۱۱. محمد حسین نجفى، نکته هایى از فقه روابط بین الملل، مجله فقه (کاوشى نو در فقه
اسلامى)، قم : دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، شماره۱۰، سال۳، زمستان ۱۳۵۷.ق


منابع لاتین
۱. The New Encyclopedia Britanica, Emcyclopedia Britanica Inc. ۱۵ Thed USA,
۱۹۹۵,v. ۱۴.
۲. konnte die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaen dischen
nihilismus aehnelnden nihilismus fuehrer?
۳. Nasr, Sayyed Hossein, "Metaphysical Roots of Tolerance and Intolerance: An
Islamic Interpretation" From Philosophy of Religion and the Question of
Intolerance.
۴. Cjrt, Contemporary Jewish Religious Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul
Mendes - Flohr, New York, ۱۹۸۷.
۵. The Chief Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A
Political Treatise, Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M.
Francesco Cordasco.
۶. Davis. J.G, Christianity, Lising Faith, ed. Zaehner.
۷. Davies, A.Powell, The Meaning of the Dead Sea Scrolls, New York: New American
Library, ۱۹۵۶.
۸. Barbour, Ian. Religion in an Age of Science.

معرفى سایت هاى اینترنتى
۱. پایگاه حوزه:··· WWW.Hawzah.net
قرآن، عقاید، اسلام، احکام، اخلاق، فرهنگ و تمدن، آشنایى با حوزه هاى علمیه و
کتابخانه و مجلات
۲. شبکه آل البیت:··· WWW.Al-shia.com
قرآن، احکام، حدیث، اهل بیت، مقالات اجتماعى، ارتباط با علماى شیعه، زندگى نامه
بزرگان شیعه، بانک پرسش و پاسخ و تعداد قابل توجهى کتاب و مقاله
۳. پایگاه الاسلام:··· WWW.Al-islam.org
کلیات اسلام، قرآن، چهارده معصوم، عقاید و احکام، تاریخ و کتابخانه بسیار مفصل در
موضوعات مختلف اسلامى
۴. مؤسسه دارالحدیث :··· WWW.Hadith.net
احادیث اهل بیت، منابع حدیثى شیعه، پژوهش هاى حدیثى، دانستنى هایى از احادیث و پرسش
و پاسخ درباره احادیث
۵. پایگاه مجمع جهانى اهل بیت (علیهم السلام) :··· WWW.Ahl-ul-bayt.org
مجلات و کتابخانه، آثار هنرى درباره ثقلین(تابلو ) و... .
۶. پایگاه امام على (علیه السلام)  :··· WWW.Imamalinet.net
اندیشه، سیره امام على (علیه السلام) ، شیعه، نهج البلاغه، الغدیر، کتابخانه، امام على
(علیه السلام)  در قرآن و سنت، امام على (علیه السلام)  از منظر دیگران، فضایل امام على
و... .
۷. پایگاه الکوثر :··· WWW.Alkawthar.com
اهل بیت (علیه السلام) ، علما و بزرگان، دروس حوزوى، مباحث فقهى و... .
۸. دانشگاه اسلامى :··· WWW.Uofislam.org
دروس خارجى مراجع حوزه علمیه، مباحث علمى در زمینه هاى مختلف علوم اسلامى، متن کامل
تعداد بسیار زیادى از کتاب هاى اسلامى و داراى بخش مناظره و مناقشه.
۹. پایگاه عقاید :··· WWW.Aqaed.com
کتابخانه صوتى، جلسات عقایدى، کتاب هاى عقایدى، کتاب هایى در رد شبهات، پاسخ به
پرسش هاى عقایدى، مناظرات، کتاب هایى درباره اهل بیت و شیعه در کشورهاى مختلف دنیا.
۱۰. پایگاه شیعه :··· WWW.Shia.org
اسلام، چهارده معصوم (علیه السلام) ، معرفى برخى از شخصیت هاى دینى، متن و ترجمه بعضى
از دعاهاى روز و هفته، مقالات اسلامى و ارائه ترجمه منابع متنى اسلامى مثل قرآن،
نهج البلاغه و صحیفه سجادیه.
۱۱. سایت تبیان :··· WWW.Tebyan.net
معارف، پرسش و پاسخ، آموزش و... .
۱۲. سایت پرسمان :··· WWW.Porseman.org
معارف اسلامى، پرسش و پاسخ و... .

 

 

 

پی نوشت ها :



۱. بنگرید : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۱۱۷، قم، طه، سمت، چاپ هفتم،
۱۳۸۴.
۲. بنگرید :
الف. باروخ اسپینوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : علیرضا آل بویه، فصلنامه
هفت آسمان، ش ۱، بهار ۱۳۷۸ (این مقاله ترجمه اى است از فصل هشتم کتاب :
The Chief Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political
Treatise, Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M. Francesco
Cordasco.
ب. عبدالرحیم سلیم بن اردستانى، کتاب مقدس، صص ۵۶ - ۶۷، قم : آیت عشق، دوم، ۱۳۸۵.
۳. تثنیه، ۳۱ :۲.
۴. کتاب دوم سموئیل، ۲۹-۱۲ :۲۸.
۵. تثنیه، ۳۳ :۱.
۶. تثنیه، ۳۶ :۱۰.
۷. داوران، ۱۸ :۲۹.
۸. یوشع، ۵ :۱۲.
۹. ۳۶ :۳۱.
۱۰. همان، ص۹۵-۹۴.
۱۱. همان، ص۹۷-۹۵.
۱۲. همان، ص۱۰۱.
۱۳. پیدایش، ۳۷ : ۲۵ - ۲۸.
۱۴. Cjrt, Contemporary Jewish Religious Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul
Mendes - Flohr, New York, ۱۹۸۷. P.۳۶.
۱۵. ibid, p.۳۶-۳۷; EB, V.۱۴, p.۹۲۲; ER.ME, V.۱۴, p.۵۵۷-۵۵۸.
۱۶. Ibid P.۳۶ - ۳۷; Eb, The New Encyclopedia Britanica, Emcyclopedia Britanica
Inc, ۱۵ Thed USA, ۱۹۹۵, v. ۱۴, PP.۵۵۷ - ۵۵۸.
۱۷. الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الکتاب المقدس، ج۲، ص ۱۶ - ۳۹.
۱۸. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، ص۳۲.
۱۹. کتاب دوم پادشاهان، ۲۳ :۴-۲۲ :۸.
۲۰. کتاب نحمیا، باب هشتم.
۲۱. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج۱، ص۳۸۲. به نقل از : عبدالرحیم سلیمانى اردستانى،
کتاب مقدس، صص۶۷-۵۶؛ قم : آیت عشق، چاپ دوم تا ۱۳۸۵.
۲۲. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۷، ح ۲۷ .
۲۳. نگا:
الف. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، تهران: انتشارات آموزش
انقلاب اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۰ ش )، ج ۳، صص ۶۹۵-۷۲۱ ؛
ب. ساروخاچیکى، کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، صص ۱۴-۳۱؛ تهران : آموزشگاه کتاب مقدس،
بى تا.
۲۴. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان
و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷ش ، ص ۵۱.
۲۵. در این باره نگا: محمدرضا کاشفى، غرب بر امواج مسیحیت و فرهنگ، تهران: پژوهشگاه
فرهنگ و اندیشه اسلامى ، مبحث کتاب مقدس در فصل دوم.
۲۶. Robert M.Grant.
۲۷. رابرت م.گرنت، دیوید تریسى؛ تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه
: ابوالفضل ساجدى، ص ۲۱۲، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۲۸. همان، ص ۲۹۵.
۲۹. ایان باربور، علم و دین، ص ۱۳۰ - ۱۳۱. ق : همان، ص ۲۹۵.
۳۰. Barbour, Ian. Religion in an Age of Science, P.۹.
۳۱. Braithwaite.
۳۲. جان هیک و دیگران، کلام فلسفى، ترجمه ابراهیم سلطانى و احمد نراقى، ص ۳۰۷.
۳۳. Neo-orthodoxy.
۳۴. Barbour Ian, Religion in an age of Science, P.۱۱-۱۲.
۳۵. پل تیلیش، پویایى ایمان، ص ۱۰۳. ق : رابرت م. گرنت، دیوید تریسى؛ تاریخچه مکاتب
تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه : ابوالفضل ساجدى، ص ۲۹۴ - ۲۹۶.
۳۶. نگا: توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات
ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷ ، صص ۲۳ - ۲۷.
۳۷. تونى لین، تاریخ تفکر مسیحى، ترجمه : روبرت آسریان، ص ۴۴۶؛ تهران : نشر و پژوهش
فرزان روز، چاپ اول، ۱۳۸۰.
۳۸. همان، ص ۳۸۷.
۳۹. آرچیبالد رابرتسون، عیسى اسطوره یا تاریخ، ترجمه : حسین توفیقى، ص ۷۱؛ قم :
مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۸.
۴۰. ر.ک : محمدرضا زیبایى نژاد، مسیحیت شناسى مقایسه اى، ص ۱۸۵؛ تهران : سروش، چاپ
اول، ۱۳۸۲.
۴۱. رساله پولس به غلاطیان، ۲ : ۱۱ - ۱۳.
۴۲. برگرفته از : سید محمد ادیب آل على، مسیحیت، صص ۹۹ و ۱۰۰، قم : مرکز مطالعات و
پژوهش هاى فرهنگى حوزه، چاپ اول، ۱۳۸۵.
۴۳. ج اول، ص ۱۶۵.
۴۴. میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقیق : حامد فردى اردستانى، ص ۲۸۲، چاپ
اول، ۱۳۸۶، تهران : مرتضوى.
۴۵. اقتباس از : میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، ص ۲۶۹ و ۲۷۰، تهران : مرتضوى،
چاپ اول، ۱۳۸۶.
۴۶. برخى از تحریفات نیز در پاسخ پرسش هاى پیشین اشاره شد.
۴۷. پیدایش، ۲۲ : ۱.
۴۸. همان، ۱۷ : ۲۵ و ۱۸ : ۱.
۴۹. انجیل متى، ۱ : ۶.
۵۰. انجیل لوقا، ۳ : ۳۱.
۵۱. انجیل متى، ۱۲ : ۴۰.
۵۲. ر.ک : انجیل متى، ۲۷ : ۵۷ و ۲۸ : ۱ ؛ انجیل مرقص، ۱۵ : ۴۲ و ۱۶ : ۱ ؛ انجیل
لوقا، ۲۳ : ۵۳ و ۲۴ : ۱.
۵۳. انجیل متى، ۲ : ۲۲ ؛ برگرفته از : مسیحیت، صص ۱۰۰ - ۱۰۲.
۵۴. ر.ک: کلام مسیحى، صص ۶۶-۸۰.
۵۵. کتاب مقدس، انجیل یوحنا، ۱:۱۹.
۵۶. متى، ۱۱:۱۴.
۵۷. لوقا، ۱:۱۷.
۵۸. در باب خردستیزى برخى از آیات کتاب مقدس ر.ک: موریس بوکاى، تورات، انجیل، قرآن
و علم، ترجمه مهندس ذبیح اللّه دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ چهارم،
۱۳۶۸ .
۵۹. در این باره نگا: محمدرضا زیبایى نژاد، تاریخ و کلام مسیحیت، قم: معاونت امور
اساتید و دروس معارف اسلامى، تابستان ۱۳۷۵ ، صص ۸۱-۸۴.
۶۰. براى مطالعه بیشتر در این موضوع، رک : دانیلو، ژان، ریشه هاى مسیحیت در اسناد
بحر المیت، ترجمه على مهدى زاده، قم نشر ادیان، ۱۳۸۳.
۶۱. Mitra مهر، مظهر روشنایى و فروغ؛ خدایى که در رداهاى هندى به همراه وارونا ذکر
شده؛ ظاهرا میتراز ایزد روز و وارونا ایزد شب بوده است؛ ایزد خورشید زرتشتیان،
واژه نامه ادیان، عبدالرحیم گواهى.
۶۲. Tmmuz خداى گیاهان نزد قوم آکاد که سومرى ها آن را دوموزى مى خواندند.
۶۳. Adonis خداى یونانى رشد گیاهان.
۶۴. Osiris خداى کشاورزى در مصر باستان که با خواهرش ایزیس الهه مادر ازدواج کرد و
فرزندى به نام هوروس (خداى آفتاب) به دنیا آورد. اوزیریس به دست برادر خود به نام
سِت (خداى خشکسالى) کشته شد.
۶۵. فدا شونده.
۶۶. «کوه مریخ» اعمال رسولان، ۱۷ :۱۶-۲۳.
۶۷. Davies, A.Powell, The Meaning of the Dead Sea Scrolls, New York: New
American Library, ۱۹۵۶,pp.۸۹-۹۱.
۶۸. نوشته محمدطاهر تنیر.
۶۹. برگرفته از : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، تهران، قم : طه، سمت، مرکز
جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم ۱۳۸۴.
۷۰. نماد گرایى خدایان و آیین هاى هندو، چاپ : هند : بمبئى، هندا.پارتازاراتى.
۷۱. متى، ۲۸ : ۱۹.
۷۲. بنگرید : مرضیه شنکایى، بررسى تطبیقى اسماى الهى، صص ۲۴۸ - ۲۶۳، تهران : سروش،
اول، ۱۳۸۱.
۷۳. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۱۷۶ و ۱۷۷.
۷۴. Arius, ۳۱۴ A.D.
۷۵. Davis. J.G, Christianity, Lising Faith, ed. Zaehner, p.۵۷.
۷۶. میلر، و.م، تاریخ کلیساى قدیم در امپراتورى روم و ایران، ترجمه على نخستین،
تهران : انتشارات حیاتابدى، ۱۹۸۱، ص ۲۴۴ ؛ ق : حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ،
صص ۱۷۶ - ۱۸۰، قم : طه، سمت، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ هفتم، ۱۳۸۴.
۷۷. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. احمد بهشتى، عیسى پیام آور اسلام، بخش ششم.
ب. محمد ظهورى فر، خدا در ادیان ابراهیمى یهودیت، مسیحیت، اسلام (پایان نامه)، صص
۱۰۱ - ۱۰۳.
۷۸. نگا : کتاب مقدس، متى، ۱۹ / ۵ .
۷۹. نگا : جان. بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، تهران، شرکت
انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفتم، ۱۳۷۳ ش، ص ۶۱۱ به بعد.
۸۰. نگا: محمدرضا کاشفى، مسیحیت و فرهنگ در غرب، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى ،
فصل دوّم، مبحث مسیحیت در آغاز ظهور.
۸۱. همان، تاریخ جامع ادیان، ۶۱۴ به بعد و براى اطلاع بیشتر از زندگانى وى، نگا :
ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج ۳، صص ۶۹۳-۶۷۹.
۸۲. تاریخ جامع ادیان، ص ۶۱۶.
۸۳. نگا: کتاب مقدس، رساله پولس به غلاطیان ۱۳ / ۱۰۳ و ۱۶ / ۲ ؛ رساله پولس به
رومیان، ۱۳ / ۲۰۵.
۸۴. نگا: محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوّم، ۱۹۸۳ م ، ج
۲۵،ص ۲۸۸، ح ۴۴.
۸۵. نگا:
الف. ویلفرد مادولونگ، جانشینى حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)، ترجمه احمد نمایى،
جواد قاسمى و... مشهد: بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، ۱۳۷۷ ش )،
صص ۴۷ - ۶۵.
ب. سید جعفر شهیدى، قیام حسین (علیه السلام) ، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بهمن
۱۳۵۹ )، صص ۲۶ ۳۶.
۸۶. نگا:
الف. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم بیروت: دار
احیاء الکتب العربیة، چاپ دوّم، ۱۳۸۵ ق ، ج ۸، ص ۲۱.
ب. ابوالفتح شهرستانى، الملل و النحل، (بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، چاپ
دوّم، بى تا )، ص ۸۳.
۸۷. نگا: سعدبن عبداللّه ابن خلف الاشعرى، المقالات و الفرق، تصحیح محمدجواد
مشکور، (تهران: مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوّم، ۱۳۶۰ ش، ص ۵۱ و ۵۲.
۸۸. نگا: ابى عبداللّه محمدبن احمدبن عثمان الذهبى، میزان الاعتدال فى نقد الرجال،
تحقیق على محمد البجاوى، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ اوّل، ۱۳۸۲ ق، ج ۲، ص ۴۵.
۸۹. نگا: نعمت اللّه صفرى فروشانى، غالیان، مشهد: بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان
قدس رضوى، چاپ اوّل، ۱۳۷۸ ش ، صص ۸۳ - ۸۹.
۹۰. نگا: حسین عطوان، فرقه هاى اسلامى در سرزمین شام در عصر اموى، ترجمه حمیدرضا
شیخى، مشهد: بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، ۱۳۷۱ ش ، صص ۳۱ - ۳۳
و نیز نگا: محمد ابو زهرة، تاریخ الجدل، (قاهره ).
۹۱. صحیح مسلم، باب فضائل على ابن ابى طالب؛ مسند احمد، ۴/۳۶۴؛ سنن دارمى، ۲/۴۳۱؛
سنن بیهقى، ۲/۱۴۸ و ۷/۳۰؛ الطحاوى، ۴/۳۶۸.
۹۲. الترمذى، ۱۳/۲۰۱؛ اسدالغابه، ۲/۱۲؛ الدر المنثور، تفسیر سوره شورى، آیه مودت.
۹۳. مستدرک الصحیحین و تلخیصه، ۳/۱۰۹؛ فضائل الطائى، ص ۳۰؛ مسند احمد، ۳/۱۷ و....
۹۴. جهت آگاهى بیشتر بنگرید :
الف. آیه اللّه مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج ۹، ص ۷۵ و ۷۶، تهران : دارالکتب
الاسلامیه، چهارم، ۱۳۷۷.
ب. على اصغر رضوانى، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ۲.
ج. حمیدرضا شاکرین، چرا تشیع مق معارف (ماهنامه)، ش ۵۳ و ۵۴.
۹۵. جهت آگاهى بیشتر به پاسخ پرسش هاى بعدى رجوع کنید.
۹۶. جهت آگاهى بیشتر بنگرید : على ربانى گلپایگانى، درآمدى به شیعه شناسى، ص ۳۱-۲۸،
قم : مرکز جهانى علوم اسلامى.
۹۷. ابن حجر عسقلانى، الصواعق المحرقه، ص ۱۶۱، ط. مکتبه القاهره.
۹۸. بقره ۲، آیه ۱۲۴.
۹۹. همان.
۱۰۰. مائده ۵، آیه ۶۷.
۱۰۱. مائده ۵، آیه ۳.
۱۰۲. جهت آشنایى بیشتر با امامت در قرآن نگا : ناصر، مکارم شیرازى، پیام قرآن تفسیر
نمونه موضوعى، (تهران : دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۳۷۷)، ج ۹.
۱۰۳. الف. محمد عبدالرؤف، المناوى، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، بیروت :
دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولى، ج ۴، ص ۴۷۰؛
ب. جمال الدین محمد، الزرندى الحنفى، نظم الدرر السمطین فى فضائل المصطفى والمرتضى
والبتول والسبطین، (مکتبة امیرالمؤمنین العامة، الطبعة الاولى، ۱۳۷۷ه.ق - ۱۹۵۸م)، ص
۱۳۰.
۱۰۴. براى آگاهى بیشتر ر.ک :
الف. مرتضى، مطهرى، امامت و رهبرى، قم : صدرا؛
ب. رهبرى امام على (علیه السلام)  در قرآن (ترجمه المراجعات)؛
پ. تیجانى سماوى، آن گاه هدایت شدم؛
ت. ابراهیم، امینى، بررسى مسائل کلى امامت.
۱۰۵. مائده۵، آیه ۶۷.
۱۰۶. «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و بر آنان از خودشان اولى
مى باشم. پس هر که را مولا منم على مولاى اوست».
۱۰۷. «خدایا! دوستى گزین با هر که او [ على] را دوست دارد و دشمن دار هر که او را
دشمن دارد؛ دوستش دار آنکه با او دوستى ورزد و خشمگین باش از آنکه به او خشم
مى ورزد؛ یارى کن آنکه او را یارى کند و خوار گردان آنکه او را تنها گذارد و به او
پشت کند؛ و حق را همپاى او بپادار».
۱۰۸. على اکبر، قرشى، خاندان وحى، تهران : دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول ۱۳۶۸، ص ۱۵۲
- ۱۵۷.
۱۰۹. الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص ۵۷۰.
۱۱۰. ابوالحسن على بن عبدالواحد، ابن اثیر، النهایة فى غریب الحدیث والاثر، ج ۵، ص
۲۲۷.
۱۱۱. اسماعیل بن حماد، الجوهرى، الصحاح فى لغة العرب، تحقیق احمدبن عبدالغفور عطار،
بیروت : دارالعلم للملایین، ج ۶، ص ۲۵۲۸.
۱۱۲. معجم مقاییس اللغة، ج ۶، ص ۱۴۱.
۱۱۳. مائده ۵، آیه ۶۷.
۱۱۴. شورى ۴۲، آیه ۲۳.
۱۱۵. مائده ۵، آیه ۳.
۱۱۶. «بگو : به ازاى آن [ رسالت] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره
خویشاوندان» : شورى ۴۲، آیه ۲۳.
۱۱۷. معارج ۷۰، آیات ۱ - ۳.
۱۱۸. براى آگاهى بیشتر ر.ک : الغدیر، ج ۱، صص ۲۳۹-۲۴۶.
۱۱۹. براى آگاهى بیشتر ر.ک : الغدیر، ج ۱، صص ۱۵۹- ۲۱۳.
۱۲۰. براى مطالعه بیشتر ر.ک :
الف. ابراهیم، امینى، بررسى مسائل کلى امامت؛
ب. مرتضى، مطهرى، امامت و رهبرى، قم : صدرا؛
پ. تیجانى سماوى، آن گاه هدایت شدم، ترجمه : سید محمد جواد مهرى؛
ت. همو، اهل سنت واقعى کیست؟، ترجمه : سید محمد جواد مهرى؛
ث. همو، از آگاهان بپرسید، ترجمه : سید محمد جواد مهرى؛
ج. سید مرتضى عسکرى، عبداللّه بن سبا، ج ۱- ۳؛
چ. همو، نقش ائمه در احیاى دین، ج ۱- ۱۵؛
ح. همو، یکصد و پنجاه صحابى ساختگى؛
د. همو، نقش عایشه در تاریخ اسلام؛
ذ. همو، اندیشه هاى اسلامى در دیدگاه دو مکتب (ترجمه معالم المدرستین)، ج ۱- ۲،
ر. سید شرف الدین، رهبرى امام على (علیه السلام)  در قرآن (ترجمة المراجعات)؛
ز. سید محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام؛
ص. جواد شرى، شیعه و تهمت هاى ناروا؛
ض. سید رضا، حسینى نسب، شیعه پاسخ مى گوید؛
ط. صالح الوردانى، فریب؛
ظ. سید محمد، جواد مهرى، خاطرات مدرسه؛
ع. محمد صادق، نجمى، سیرى در صحیحین؛
غ. میرحامد حسین، اللکنهوى، عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، بى تا، بى جا؛
م. شهید تسترى، احقاق الحق.
ن. على اصغر رضوانى، شیعه شناسى و پاسخ به شبهات، ج ۱ و ۲.
۱۲۱. صحیح مسلم به شرح نووى، ج ۱۲، ص ۲۰۲ ؛ نیز : الصواعق المحرقه، ص ۱۸، و نیز :
تاریخ الاسلام، سیوطى، ص ۱۰.
۱۲۲. کنزالعمال، ح ۱۴۹۷۱.
۱۲۳. صحیح مسلم، ج ۶، (کتاب الاماره ) ؛ صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۶۵ ؛ سنن ابى داود، ج
۳، ص ۱۰۶ ؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۸۶ - ۱۰۸.
۱۲۴. منتخب کنزالعمال، ج ۵، ص ۳۳۸ ؛ مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۶۱۷.
۱۲۵. منتخب کنز العمال.
۱۲۶. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲.
۱۲۷. کفایة الاثر، ص ۲۳. (به نقل از موسوعه الامام على بن ابیطالب، ج ۲، ص ۴۸ ).
۱۲۸. ر.ک: الف. ینابیع الموده، ص ۲ .۴۴.
ب. البدایه و النهایه، ج ۶، ص ۳ .۲۴۷.
پ. سنن ابن ماجه، ج ۴، ۴۰۸۵ / ۱۳۶۷.
ت. مسند احمدبن حنبل، ج ۵، ص ۶۴۵ / ۱۸۳.
ث. سنن ابى داود، ۱۰۷ / ۴.
۱۲۹. ینابیع الموده، ج ۳، باب ۷۷.
۱۳۰. فرائد المسطین، ج ۲، ص ۳۱۲.
۱۳۱. همان.
۱۳۲. روایات متعدد دیگرى در این باب وجود دارد، بنگرید :
الف. السید مرتضى العسکرى، معالم المدرستین، ج ۱، ص ۳۳۳ - ۳۴۱، تهران : بعثت، چاپ
دوم، ۱۴۰۶ ه.ق.
ب. السید عبدالرحیم الموسوى، فى رحاب اهل البیت، الامامة والنص، المجمع العالمى
لاهل البیت، بى جا، ۱۴۲۶ ه.ق الطبعة الثانیه.
۱۳۳. براى آگاهى بیشتر بنگرید :
الف. امامان دوازده نفرند،
ب. منتخب الاثر فى الامام اثنى فى عشر.
۱۳۴. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، انتشارات طه، ۱۳۸۱ ، ص ۲۲.
۱۳۵. ربانى، ما هو علم الکلام؛ قم: دفتر تبلیغات اسلامى قم، چاپ اول، ۱۴۱۸ ه.ق، ص
۷۸.
۱۳۶. بنگرید :
الف. همان، ص ۴۵.
ب. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۱۳ - ۱۱۷، قم : طه، چاپ دوم،
۱۳۷۹.
۱۳۷. بنگرید : همان، ص ۴۶.
۱۳۸. همان، ص ۴۶ و ۴۷.
۱۳۹. بنگرید : الف. جعفر سبحانى، بحوث فى الملل والنحل، قم: مو&#۱۶۲۰;سه النشر الاسلامى،
چاپ دوم،۱۴۱۴ه.ق، ج ۱، ص ۱۷۹ - ۱۷۰.
ب. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۲۰ - ۱۲۲، قم، طه : چاپ دوم،
۱۳۷۹.
۱۴۰. بنگرید : همان جا.
۱۴۱. بنگرید :
الف. مرتضى مطهرى، همان، صص ۵۷ - ۵۹ ؛
ب. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۲۵ - ۱۳۳، قم : طه، چاپ دوم،
۱۳۷۴.
۱۴۲. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ
سوم ، ص ۲۴۵ الى ۲۴۸ ؛ محمد مشکور، فرهنگ فرق اسلامى، (انتشارات آستان قدس رضوى،
۱۳۷۵، چاپ سوم )، ص ۲۳۸ ؛ مهدى پیشوایى، سیره پیشوایان، (قم: مو&#۱۶۲۰;سه امام صادق، بخش
زندگانى امام صادق (علیه السلام)  ) ؛ مرتضى مطهرى، روحانیت، (قم، دفتر تبلیغات
اسلامى، چاپ اول، ۱۳۶۵ )، ص ۶۷.
۱۴۳. عبدالرحمن الجزیرى، الفقه على المذاهب الاربعه، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۶ ه.ق .
۱۴۴. همان.
۱۴۵. جهت آگاهى بیشتر در این باره بنگرید : على ربانى گلپایگانى، فرق و مذاهب
کلامى، درس پنجاه و سوم، صص ۳۶۵ - ۳۶۹، قم : انتشارات مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ
اول، ۱۳۸۳.
۱۴۶. در این باره نگا:
الف. سعدبن عبداللّه بن ابى خلف اشعرى قمى، المقالات والفرق، تصحیح محمد جواد
مشکور، (تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، ۱۳۶۱، ص ۶۰ و ۶۱
ب. ابراهیم بن موسى بن محمد مخمى غرناطى، والاعتصام، (قاهره: مطبعة السعادة، ۱۳۳۲ ق
)، ج ۲، ص ۲۱۹.
۱۴۷. بحارالانوار، ج۲۵، ص ۳۴۵.
۱۴۸. نگا: همان، ج ۲۵، ص ۳۲۸ و ۳۲۹.
۱۴۹. عیون اخبار الرضا، ص ۱۲۴ ؛ نیز بنگرید : بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۶۴۷ - ۳۵۰.
۱۵۰. مائده ۵ ، آیه ۵۵.
۱۵۱. منهاج السنه، ج ۱، ص ۱.
۱۵۲. الغدیر، ج ۳، ۱۵۶-۱۷۲.
۱۵۳. شورى ۴۲ ، آیه ۲۳.
۱۵۴. منهاج السنه، ج ۲، ص ۱۱۸.
۱۵۵. الغدیر، ج ۳، صص ۱۵۶ - ۱۷۲.
۱۵۶. م ۲۴۱ ه.ق.
۱۵۷. طبقات الحنابلة، ج ۱، ص ۳۹۳.
۱۵۸. جهت آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. جعفر سبحانى، فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، قم: توحید ، ج۳.
ب. همو، وهابیت، کارنامه فکرى و کارنامه عملى، (قم: مؤسسه تعلیماتى و تحقیقاتى امام
صادق (علیه السلام)  ).
۱۵۹. م سال ۷۲۸ ه.ق در زندان دمشق.
۱۶۰. ر.ک: کتابنامه ردّ وهابیت در مجله مکتب اسلامسال ۲۹ و نشریه تراثنا(شماره ۱۷
).
۱۶۱. تکملة السیف الصیقل، ۱۹۰.
۱۶۲. حدود سال هاى ۱۱۴۵ ه.ق.
۱۶۳. جزیرة العرب فى القرن العشرین، ص ۳۴۱.
۱۶۴. تاریخ المملکة العربیة السعودیة، ج ۱، ص ۵۱.
۱۶۵. در تاریخ تولد و فوت شیخ، غیر از ۱۲۰۶ - ۱۱۱۵ اقوال دیگرى هم هست.
۱۶۶. تاریخ کربلا و حائر حسین (علیه السلام) ، صص ۱۷۲ - ۱۷۴.
۱۶۷. جهت آگاهى بیشتر ر.ک: آیة اللّه جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ ها.
۱۶۸. جهت آگاهى بیشتر در رابطه با جسم اول و دوم نیز بنگرید : رضا برنجکار، آشنایى
با فرق و مذاهب اسلامى، ص ۱۷۴ و ۱۷۵.
۱۶۹. در این باب نگا: مدرس چهاردهى، شیخیگرى، بابیگرى، کتابفروشى فروغى تهران،
بى تا ؛ مجموع کتاب و تاریخ جامع بهائیت نوماسونى ، بهرام انواسیبابى، انتشارات
سخن، تهران، چاپ پنجم ۱۳۷۴ صص ۲۴ - ۶۸، فصل دوم.
۱۷۰. سید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۵۹۰.
۱۷۱. بابى گرى و بهائى گرى اکنون به کلى از دین اسلام خارج شده اند و از فرق اسلامى
به حساب نمى آیند؛ لیکن به لحاظ انشعاب آنها از دین اسلام و وابستگى به شیخیه در
این بخش قرار گرفتند.
۱۷۲. متن توبه نامه با دست خط او در کتابخانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.
۱۷۳. مهدى پور، شبهات مهدوى دوران ما نقدى بر بهائیت، صص ۳۲ - ۴۱.
۱۷۴. المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ج ۳، ص ۳۱۲، العمید عبدالرزاق محمد اسود.
۱۷۵. شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء کتاب «الایات البینات» به کوشش احمد بهشتى، ص
۱۰۹، کانون نشر اندیشه اسلامى.
۱۷۶. المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، العمید عبدالرزاق محمد اسود، ج ۳، صص ۳۰۸
- ۳۱۱، انتشارات الدار العربیة للموسوعات.
۱۷۷. شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء، ص ۱۱۱ و ۱۳۹، احمد بهشتى.
۱۷۸. جهت آگاهى بیشتر از رابطه بهائیت و استعمار بنگرید:
الف. بهائیت آن گونه که هست، جام جم، ش ۲۹، ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه تاریخ معاصر ایام.
ب. فرهنگ پویا (فصلنامه)، ش ۷، اسفند ۱۳۸۶.
۱۷۹. المدخل الى دراسة الادیان والمذاهب، ص ۳۱۱ و ۳۱۲.
۱۸۰. براى آگاهى بیشتر ر.ک :
الف. احمد بهشتى، الایات البینات، شخصیت و اندیشه هاى کاشف الغطاء، آیت اللّه
العظمى جعفر کاشف الغطاء، نشر اندیشه هاى اسلامى ؛
ب. نورالدین چهاردهى، بهائیت چگونه پدید آمد، انتشارات فتحى ؛
پ. محمد محمدى اشتهاردى، ارمغان استعمار، انتشارات نسل جوان ؛
ت. رضا برنجکار، آشنایى با فرق و مذاهب اسلامى، صص ۱۸۱ - ۱۹۴ ؛
ث. ابوتراب هدائى، بهائیت دین نیست ؛
ج. تاریخ باب و بهاء، ترجمه حسن فرید گلپایگانى ؛
چ. جمعى از نویسندگان، قائم، پیامبر، خدا، کدامیک؟ ؛
ح. فضل اللّه مهتدى، خاطرات صبحى ؛
خ. یوسف فضایى، بابى گرى و بهایى گرى ؛
د. کینیاز دالگورکى، باب و بهاء در ایران ؛
ذ. سعید زاهد زاهدانى، بهائیت در ایران ؛
ر. بهرام افراسیابى، تاریخ جامع بهائیت ؛
ز. على نصرى، بهائیت و تحریف تاریخ ؛
ژ. محمد تقى بن محمد نیر ممقانى، گفت و شنود سید على محمد باب با روحانیون تبریز ؛
س. حسین خراسانى، فجایع بهائیت ؛
ش. على ابیوردى، بز بگیر، شرح دزد بگیر ؛
۱۸۱. گزارش ساواک از جلسات بهائیان، جام جم، شماره ۶ شهریور ۱۳۸۶، ص ۵۸.
 

 

 

 

مطالب مرتبط :

 


ادیان و مذاهب - قسمت یکم


 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.