دفتر هفتم پرسش ها و پاسخ ها «پرسش ها و پاسخ های برگزیده» - قسمت سوم ۱۳۹۲/۰۶/۱۲ - ۳۴۶۱ بازدید

دفتر هفتم پرسش ها و پاسخ ها «پرسش ها و پاسخ های برگزیده» - قسمت سوم





دوستى زن و شوهر



پرسش ۵۲. زن و شوهر چگونه مى&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;توانند بین خود ایجاد علاقه کرده یا آن را افزایش
دهند؟



اسلام به منظور پیدایش و پایایى علاقه و محبت بیشتر میان دو همسر، نخست به
همتایى و کفو بودن آن دو سفارش کرده است. در واقع مى&#۸۲۰۲;توان گفت: مرد و زن اگر از
نظر شرایط اعتقادى، فرهنگى و اخلاقى، نزدیک به هم باشند و براساس صداقت و حسن
اعتماد به همدیگر، زندگى را آغاز و در طول زندگى آن را رعایت کنند؛ خداوند بین
آن دو علاقه، محبت و الفت قرار خواهد داد. پس از انعقاد پیمان ازدواج نیز براى
استحکام خانواده و استمرار این الفت و علاقه، باید هر یک از مرد و زن به روابط
میان خود توجه کافى مبذول دارند.



در این راستا امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
توصیه&#۸۲۰۲;هاى زیر را به هر یک از زن و شوهر ارائه فرموده است.
[۱]
برحسب این روایت مرد در پیوند میان خود و همسرش، از سه چیز بى نیاز نیست:



۱. همدلى با زن، تا از این راه محبت و دلبستگى او را به خود جلب کند.



۲. حسن خلق و متوجه کردن دل زن به سوى خویش، با قیافه&#۸۲۰۲;اى که در چشم او خوشایند
باشد.



۳. در معیشت همسر توسعه دهد.



زن هم در ارتباط میان خود و همسر همدلش، از سه خصلت بى&#۸۲۰۲;نیاز نیست:



۱. خویشتن&#۸۲۰۲;دارى از هر آلودگى تا شوهر در اعتماد به وى ـ در هر خوش و ناخوش ـ
مطمئن باشد.



۲. مراقب حال شوهر باشد، تا اگر لغزشى از او سر زد، با او مهربان باشد.



۳. با دلربایى و زیبا ساختن خویش در چشم شوهر، به وى اظهار عشق کند.



با استفاده از این روایت و دستورات دیگر بزرگان دین به خوبى و آسانى مى&#۸۲۰۲;توان
علاقه و محبت را افزایش داد. در این رابطه چهل نکته مفید و سازنده بیان مى&#۸۲۰۲;گردد
تا با عمل به آنها، بتوانید در دوستى و ارتباط صمیمانه با همسرتان موفق باشید.



راه کارهاى ایجاد محبت:



۱. با مطالعه کتاب&#۸۲۰۲;هاى مربوط به انتخاب همسر، آیین همسردارى و چگونگى ایجاد
ارتباط با دیگران و نیز شرکت در جلسه&#۸۲۰۲;هاى آموزش خانواده، دانش و مهارت خود را
در این زمینه افزایش دهید.



۲. با همدلى، هم&#۸۲۰۲;فکرى، همکارى و مشورت با یکدیگر درباره مسائل مختلف، میان
اعضاى خانواده روابط سالم پدید آورید.



۳. هر یک از زوجین، دیگرى را نزدیک&#۸۲۰۲;ترین و محرم&#۸۲۰۲;ترین فرد نسبت به خود بداند و
او را نیمه تن، حامى و پشتیبان خود تلقى کند.



۴. با یادگیرى مهارت&#۸۲۰۲;هاى ارتباطى&#۸۲۰۲;ـ نظیر گوش کردن به حرف&#۸۲۰۲;هاى یکدیگر، احترام به
نظرها و عقاید همدیگر و تشریک مساعى و مشورت کردن ـ روابط خود را بهبود بخشید.



۵. بکوشید، با ایجاد کانونى گرم و صمیمى، تمام اعضاى خانواده ـ به ویژه زن و
شوهر ـ مسئولیت رسیدن به تفاهم را پذیرا شوند.



۶. هنگام اختلاف نظر یا سوء تفاهم، به جاى سرزنش یکدیگر یا تفسیر نادرست، به
شناسایى مسئله و یافتن راه حل آن بپردازید و در صورت لزوم، کمک و مشاوره افراد
با تجربه و متخصص را جلب کنید.



۷. براى رسیدن به امنیت روانى وعاطفى در روابط زناشویى، داشتن صداقت، سعه صدر،
انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهید.



۸. در صورت به وجود آمدن هر گونه سوء تفاهم و سوء برداشت، در نخستین فرصت ممکن
به حل و فصل آن بپردازید تا به فرآیندى ویرانگر و پیش رونده تبدیل نشود.



۹. به هر طریق ممکن، رفتارهاى مطلوب همسرتان را مورد توجه و تأیید قرار دهید؛
به گونه&#۸۲۰۲;اى که همسرتان بفهمد براى او ارزش قائل هستید.



۱۰. تشویق و تأیید و بیان نکات مثبت، به طور آشکار یا در جمع باشد؛ اما انتقاد
و تذکّر نکات منفى، به طور محرمانه و در تنهایى صورت گیرد.



۱۱. براى خصوصیات و نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى یکدیگر، ارزش قائل شوید و در روابط کلامى،
عاطفى، اقدام&#۸۲۰۲;ها و تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى&#۸۲۰۲;ها، به افکار و خواسته&#۸۲۰۲;هاى همسرتان توجه کنید.



۱۲. اگر رفتار خاصى براى شما مبهم است، ساده&#۸۲۰۲;ترین راه این است که از همسرتان
هدف و علت آن رفتار را بپرسید و با روش مسالمت&#۸۲۰۲;آمیز، صمیمانه و خوش بینانه
موضوع را روشن کنید.



۱۳.
درشتى همسرتان را با خشونت پاسخ ندهید. خشونت را با سکوت پاسخ گویید و در
موقعیتى مناسب، درباره مسئله مورد نظر، بحث و گفت&#۸۲۰۲;وگو کنید.



۱۴. بکوشید در سراسر زندگى ـ به خصوص در روابط بین خود و همسرتان ـ به جاى هر
گونه پیش&#۸۲۰۲;داورى یا مشاهده اشکالات و ضعف&#۸۲۰۲;ها، نقاط مثبت و قوت را ببینید. به
عبارت دیگر، به جاى توجه به نیمه خالى لیوان، به نیمه پر آن توجه کنید.



۱۵. در برنامه&#۸۲۰۲;ریزى براى فعالیت&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى، اوقات فراغت، دید و بازدیدهاى
خانوادگى و نظایر آن، با یکدیگر مشورت کنید و از یک جانبه&#۸۲۰۲;نگرى بپرهیزید.



۱۶. در هر فرصت ممکن، با همسر و اعضاى خانواده، ارتباط کلامى و عاطفى برقرار
کنید. زنان از صحبت کردن با همسرشان بیشتر لذت مى&#۸۲۰۲;برند؛ بنابراین مردان باید
فعّالانه به سخنان آنان گوش کنند و واکنش مناسب نشان دهند.



۱۷. اگر هر یک از زوجین در شرایط خاصى، نمى&#۸۲۰۲;تواند به سخنان همسرش گوش کند، باید
صادقانه و صمیمانه این موضوع را به وى انتقال دهد و تقاضا کند صحبت کردن درباره
آن موضوع را به فرصتى دیگر واگذارد.



۱۸. گاهى در فضایى محرمانه، محبت&#۸۲۰۲;آمیز و صمیمانه به ارزیابى رفتار و روابط
یکدیگر بپردازید و از یکدیگر بپرسید، چه باید کرد تا روابط تان بهتر و با
نشاط&#۸۲۰۲;تر شود.



۱۹. همیشه، در رویارویى با مسائل و مشکلات خانوادگى، خود را در وضعیت طرف مقابل
قرار دهید و با قبول مسئولیت خود و شناخت انتظارات متقابل، به حل و فصل
اختلافات روى آورید.



۲۰. در روز یا در هفته، زمان مشخصى را براى گفت و گو درباره مسائل و مشکلات و
به اصطلاح درد دل کردن با همسرتان، اختصاص دهید.



۲۱. از داشتن نگرش&#۸۲۰۲;هاى آرمان گرایانه و شاعرانه، انتظارات غیر واقع بینانه در
ازدواج و روابط زناشویى اجتناب کنید.



۲۲. ارتباط زوجین، باید از هر گونه سوء ظن و حدس نادرست وغیر واقع بینانه به
دور باشد. اگر موضوع و مسئله&#۸۲۰۲;اى ذهن یکى از زوجین را به خود مشغول کرده است،
باید آن را به صراحت و صادقانه مطرح کند و درستى و نادرستى اش را با همسرش،
مورد بررسى قرار دهد.



۲۳. هر یک باید زمینه&#۸۲۰۲;هاى بروز سوء تفاهم&#۸۲۰۲;ها و سوء ظن&#۸۲۰۲;ها را از بین ببرد و از
رفتارهایى که موجب بروز سوء تفاهم و سوء ظن مى&#۸۲۰۲;شود، خوددارى کند.



۲۴. هر یک باید بکوشد با روان&#۸۲۰۲;شناسى همسرش آشنا شود، تا بداند او به چه امورى
بها مى&#۸۲۰۲;دهد و نظام ارزشى&#۸۲۰۲;اش چگونه است. براى مثال معمولاً زن به وابسته بودن،
کسب امنیت عاطفى و مورد حمایت واقع شدن اهمیت مى&#۸۲۰۲;دهد و مرد مى&#۸۲۰۲;خواهد مستقل و
خود مختار باشد و آزادى عمل را داراى ارزش مى&#۸۲۰۲;داند.



۲۵. زن و شوهر از مسخره کردن یکدیگر و گفتن سخنان طعنه&#۸۲۰۲;آمیز و دو پهلو جدا
پرهیز کنند.



۲۶. از رفتارهایى نظیر متلک، تحقیر، سرزنش و به رخ کشیدن یکدیگر ـ که موجب
افزایش مقاومت&#۸۲۰۲;هاى روانى در طرف مقابل است ـ باید بپرهیزند.



۲۷. در سراسر زندگى ـ از جمله در زندگى خانوادگى ـ بکوشید به نقاط مثبت، موهبت
و نعمت&#۸۲۰۲;هایى که در اختیار دارید، بیندیشید، نه به امورى که در اختیار ندارید.



۲۸. از خطاهاى یکدیگر به سرعت بگذرید و خطاهاى همدیگر را تحمل کنید.



۲۹. بایادآورى برخى ایام ـ مانند روز تولد، سالگرد ازدواج و نظایر آن ـ و دادن
هدیه&#۸۲۰۲;هایى هر چند کوچک (مثل یک شاخه گل)، به طور نمادین عشق و علاقه خود را به
همسرتان ابراز دارید.



۳۰. خود را در برابر همسرتان آراسته و پاکیزه و جالب توجّه نگه دارید و از
پریشانى و وضع نامرتب بپرهیزید.



۳۱. در انتخاب دوست و برقرارى روابط دوستانه و معاشرت&#۸۲۰۲;هاى خانوادگى با زوج&#۸۲۰۲;هاى
دیگر، دقت کنید و این امور را با توافق یکدیگر انجام دهید.



۳۲. از هر گونه رفتارى که به مرد سالارى یا زن سالارى مى&#۸۲۰۲;انجامد، بپرهیزید.



۳۳. خطاى یکدیگر را در حضور دیگران، فرزندان، آشنایان، والدین و ... بازگو
نکنید.



۳۴.
هرگز همسرتان را با زن یا مرد دیگرى مقایسه نکنید.



۳۵. از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشکر کرده، او را تشویق کنید و انگیزه تکرار آن
رفتار را بیشتر سازید.



۳۶. از تصمیم&#۸۲۰۲;هاى نادرست و غیر منطقى و کلى&#۸۲۰۲;گویى&#۸۲۰۲;هاى منفى و شکل&#۸۲۰۲;گیرى افکار
نادرست، درباره همسرتان بپرهیزید.



۳۷. به قول&#۸۲۰۲;هایى که به همسرتان داده&#۸۲۰۲;اید، عمل کنید تا به سلب اعتماد و احساس
فریب خوردگى نینجامد.



۳۸. از نسبت دادن القاب و زدن برچسب&#۸۲۰۲;هاى ناگوار و نامطلوب ـ مانند بدقول،
شلخته، کله&#۸۲۰۲;شق، یک دنده، لجباز و خودخواه ـ به یکدیگر بپرهیزید.



۳۹. در مواردى که غمگینى و افسردگى و یا عصبانیت زن یا شوهر، شدت مى&#۸۲۰۲;یابد و
احتمال اختلال در کار سیستم عصبى یا غدد درون&#۸۲۰۲;ریز ـ به ویژه غده تیروئید ـ وجود
دارد، در نخستین فرصت به پزشک متخصص مراجعه کنید تا از عادى بودن ترشح غدد
مطمئن شوید.



۴۰. براى داشتن یک زندگى با نشاط و موفق خوب بیندیشید، وقت بگذارید، احساس
مسئولیت کنید، موانع ارتباط سالم را از میان بردارید و به عوامل ایجاد کننده
روابط سالم توجه نمایید.



 




گفت و گوى دختر و پسر



پرسش ۵۳. آیا دختر و پسر مى&#۸۲۰۲;توانند در محیط دانشگاه در مورد ازدواج با همدیگر،
صحبت کنند؟



اگر منظور از صحبت در مورد ازدواج، آن است که به این وسیله در پى شناخت همدیگر
برآیند تا پس از آن، در مورد ازدواج و یا عدم آن تصمیم&#۸۲۰۲;بگیرند؛ دراین&#۸۲۰۲;صورت قبل
از صحبت رو در رو و مستقیم، باید به کسب آگاهى&#۸۲۰۲;هاى لازم نسبت به یکدیگر
بپردازند. در مرحله پایانى و تکمیلى اطلاعات، به گفت&#۸۲۰۲;وگوى مستقیم ـ آن هم با
حضور و قضاوت دیگران ـ اقدام کنند؛ زیرا هدف شناخت است، نه ارتباط احساسى و
عاطفى.



 بى&#۸۲۰۲;تردید
اگر دختر و پسر قبل از آگاهى از اصالت خانوادگى، میزان اعتقاد فردى و خانوادگى
و شناخت خصایص جسمى و روانى (سابقه&#۸۲۰۲;هاى بیمارى خانوادگى و ...)، به سراغ شناخت
خصایص شخصیتى و فردى یکدیگر بروند و در محیطى که محبت و احساس الفت موج مى&#۸۲۰۲;زند،
به گفت وگو بپردازند، به احتمال زیاد به ازدواج نسنجیده منتهى مى&#۸۲۰۲;شوند؛ چرا که
ریسمان مودّت و عشق را نمى&#۸۲۰۲;توان بعد از این ارتباط و گفت&#۸۲۰۲;وگو گسست. عشقى که با
تعقّل و تفکّر بیگانه است، ثمرى جز سردرگمى ندارد. بنابراین باید ویژگى&#۸۲۰۲;هاى
گفت&#۸۲۰۲;وگوى شناختى را به خوبى بازشناخته، بر اساس آن اقدام کنند.



گفت وگوى شناختى، صحبتى است که به منظور شناخت دختر و پسر از یکدیگر صورت
مى&#۸۲۰۲;گیرد، تا بر اساس شناخت و آگاهى به دست آمده، در مورد بنا کردن یا بنا نکردن
زندگى مشترک، تصمیم گرفته شود. این صحبت&#۸۲۰۲;ها با رعایت شرایط زیر مى&#۸۲۰۲;تواند به هدف
خود دست یابد؛ وگرنه در صورت تخلّف، نه تنها هدف خود را تأمین نمى&#۸۲۰۲;کند؛ بلکه
رهزن دختر و پسر نیز خواهد شد.



به منظور دست&#۸۲۰۲;یابى به اهداف این نوع گفت و گوها رعایت نکات زیر بایسته است:



۱. سعى شود در این گفت وگو جز پیام شناختى، پیام دیگرى (همانند پیام&#۸۲۰۲;هاى احساسى
و عاطفى) مبادله نشود.



۲. محور گفت وگوها با طرح
سؤالات از پیش تدارک شده، تعیین گردد تا موجب انحراف
صحبت&#۸۲۰۲;ها از موضوع مورد نظر نشود. لذا باید تلاش شود تا گفت وگوها از محورهاى
تعیین شده تخطّى نکند.



۳. موضوع و منظورتان از گفت وگو را به صورت کلى قبل از جلسه، به اطلاع طرف
مقابل برسانید تا با آمادگى قبلى در جلسه حاضر شود و با حالتى غیرمنتظره مواجه
نشود.



۴. مدت گفت و گوها کوتاه باشد.



۵. برخى گفته&#۸۲۰۲;ها یادداشت شده و محور تفکّر بعدى و تصمیم گیرى قرار گیرد.



۶.
لازم است این گفت وگو با حضور فرد یا افراد دیگرى ـ که نقش ناظر بر محتوا را
داشته و نکات مبهم و مجهول را گوشزد مى&#۸۲۰۲;کند ـ یا حداقل تحت اشراف و اطلاع آنان
انجام گیرد (ترجیحا یک تن از طرف دختر و یک تن از طرف پسر).



۷. محور شناخت از یکدیگر، همانا شناخت از امور اساسى و مؤثر در تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى
باشد؛ همانند: آگاهى از میزان سواد و سطح اطلاعات یکدیگر، اطلاع از نو ع نگرش
همدیگر، شناخت از میزان پایبندى به ارزش&#۸۲۰۲;هاى پذیرفته شده و نوع ارزش&#۸۲۰۲;هاى مورد
قبول یکدیگر ...



۸. از تعریف و تمجید مکرر یکدیگر ـ که روحیه پرسشگرى و دقت نظر را از بین
مى&#۸۲۰۲;برد ـ اجتناب شود.



۹. لازم است از پاسخ&#۸۲۰۲;هاى کلى و شناخت&#۸۲۰۲;هاى اجمالى و ابهام آلود پرهیز گردد تا هر
چه شفاف&#۸۲۰۲;تر، مجهولات به آگاهى و شناخت تبدیل شود.



 




دوستى با دختر



پرسش ۵۴. با دخترى دوست شده&#۸۲۰۲;ام، چه توصیه&#۸۲۰۲;اى دارید؟ در صورتى که قصد ازدواج با
او داشته باشم چه کنم؟



همان گونه که خود مى&#۸۲۰۲;دانید، روح حاکم بر این گونه دوستى&#۸۲۰۲;ها، عشق ورزیدن است؛ نه
خردورزى. پاى خرد و عقل در میدان عاشقى لنگ است؛ در حالى که براى تصمیم گیرى در
مورد ازدواج با فرد خاص، ابتدا جز بر عقل تکیه کردن خطا است.



اول باید تعقّل نمود و فارغ از دوستى و محبت، مشورت و تحقیق کرد و فرد مورد نظر
را برگزید. سپس خالصانه&#۸۲۰۲;ترین عشق و ناب&#۸۲۰۲;ترین دوستى&#۸۲۰۲;ها را بدون منت به شخص
برگزیده (همسر خود) تقدیم کرد. دوستى&#۸۲۰۲;هاى قبل از انتخاب همسرو تصمیم گیرى در
مورد ازدواج با فرد خاص، راه عقل را مسدود و چشم بصیرت را کور مى&#۸۲۰۲;سازد و اجازه
نمى&#۸۲۰۲;دهد تا یک تصمیم صحیح و عارى از خطا گرفته و فرد مناسب برگزیده شود. این
نوع انتخاب، موجب دردسر و گرفتارى شده و زندگى را تلخ و آینده را تیره و تار
مى&#۸۲۰۲;سازد.



اگر
قصد دارید ازدواج کنید، ابتدا رابطه دوستى و عشق&#۸۲۰۲;ورزى را کنار بگذارید و همچون
یک بیگانه، فرد مورد نظر را مورد تحقیق قرار دهید. درباره برخوردارى وى از
شرایط مثبت، کسب اطلاع کنید و وى را از جهت خصوصیات همسر مطلوب خود بیازمایید.
اگر او را همسرى مورد پسند براى خود یافتید، به صورت رسمى به خواستگارى او
بروید و شرایط او را نیز جویا شوید و بعد از پذیرش شرایط وى، با عقد رسمى به
پاى یک دوستى پایدار و عشق ناب جان ببازید. در این زمان درنگ در عشق ورزى و
محبت خطا است.



پس تا قبل از انتخاب، تعقّل، تدبیر، تحقیق و شناخت و آن گاه انتخاب را سرلوحه
کار خود قرار دهید. بعد از انتخاب، عشق و محبت بى&#۸۲۰۲;چون و چراى خود را ارزانى
یکدیگر سازید. تعقّل و تفکر به جاى خود و عشق و دوستى به جاى خود که هر نکته در
جاى خویش نیکو است؛ وگرنه زندگى جز سختى و گرفتارى ثمرى نخواهد داشت.



 




ازدواج موفق



پرسش ۵۵. دخترى هستم در آستانه ازدواج، چگونه مى&#۸۲۰۲;توانم ازدواج موفقى داشته
باشم؟



در مورد ازدواج توجّه به نکات زیر بایسته و راهگشا است:



۱. باید از معیارهاى همسر مناسب و مطلوب آگاهى یابید و با مطالعه قبلى در پى
فرد مطلوب برآیید. از این رو قبل از هر اقدامى، باید با توجه به سلیقه شخصى و
مقتضاى ایمان خود و بهره&#۸۲۰۲;گیرى از کتاب&#۸۲۰۲;هاى مربوطه، اوصاف و ویژگى&#۸۲۰۲;هاى یک همسر
ایده&#۸۲۰۲;آل را بنویسید
[۲].



۲.
به ویژگى&#۸۲۰۲;هاى استخراج شده ضریب و امتیاز بدهید؛ براى مثال یکى از ویژگى&#۸۲۰۲;ها،
ایمان و دیگرى شغل است. بى&#۸۲۰۲;تردید این دو ویژگى از اهمیت و امتیاز یکسان
برخوردار نیستند؛ لذا در مرحله دوم به ویژگى&#۸۲۰۲;هاى به دست آمده، ضریب بدهید و
اولویت&#۸۲۰۲;ها را مشخص سازید.



۳. با اعلام آمادگى خواستگار، باید وارد مرحله تحقیق شوید و از وجود ویژگى&#۸۲۰۲;هاى
مطلوب در وى و پیراستگى او از اوصاف نامطلوب باخبر شوید و بدانید که آیا شرایط
شما را دارد یا نه؟ وى هم باید شرایط مورد پسند و مطلوب را دارا و هم از امور
ناپسند مبرا باشد؛ مثلاً هم با ایمان باشد و هم به بیمارى&#۸۲۰۲;هاى وراثتى و ژنتیکى
مبتلا نباشد.



در این مرحله باید از همکارى پدر، مادر، برادران و خواهران و دیگر افراد مورد
اطمینان، برخوردار شوید و به تحقیق درباره وى بپردازید. دقت کنید که به اطلاعات
دقیق و صحیح دست یابید تا بتوانید براساس آنها، تصمیم درست بگیرید. پس دقت در
کسب اطلاعات، نباید مورد غفلت قرار گیرد. بهترین طریق آشنایى، کسب اطلاع از
خانواده&#۸۲۰۲;ها، همسایه&#۸۲۰۲;ها، دوستان، همکاران و بستگان و مهم ترین موضوعات هم اطلاع
از میزان پایبندى به آداب اخلاقى و احکام شریعت است.



۴. بعضى از ویژگى&#۸۲۰۲;ها و اوصاف، ویژگى&#۸۲۰۲;هاى کیفى هستند و کمیت&#۸۲۰۲;پذیر نیستند (مانند
ایمان، صداقت و ...). در این گونه موارد باید رفتار فرد را بررسى و براساس آن
قضاوت کرد؛ مانند اینکه: شخص با ایمان غیبت نمى&#۸۲۰۲;کند، دروغ نمى&#۸۲۰۲;گوید، نماز خود
را در اول وقت مى&#۸۲۰۲;خواند، حساب سال شرعى دارد و ... لذا از راه صحیح باید به
وجود این اوصاف پى برد؛ نه اینکه صرفا به گفته دیگران اعتماد کرد.



۵. بعد از به دست آوردن اوصاف و میزان برخوردارى خواستگارتان از این ویژگى&#۸۲۰۲;ها،
به وى امتیاز بدهید. در صورتى که از مجموع ۱۰۰ امتیاز، وى حداکثر امتیاز را به
دست آورد، اقدام کنید. باید بدانید شخصى که صد در صد مطابق خواسته&#۸۲۰۲;ها و
معیارهاى شما باشد، هرگز یافت نخواهد شد. البته بعضى از اوصاف را نمى&#۸۲۰۲;توان
نادیده گرفت و احراز آنها لازم است؛ یعنى، اگر فرد مورد نظر در جهات دیگر
امتیاز بالا داشته باشد؛ ولى از این اوصاف محروم باشد، فرد مناسبى نخواهد بود.
اوصافى مانند: خوش اخلاقى، ایمان، صحّت مزاج و عدم ابتلا به بیمارى&#۸۲۰۲;هاى حاد
ارثى و ژنتیکى از این قبیل است، پس هم باید نسبت به احراز اوصاف اساسى اهتمام
نمود و هم باید به مجموع امتیازات کسب شده توجه کرد. این دو در کنار هم، موجب
اطمینان خاطر و اتخاذ تصمیم درست مى&#۸۲۰۲;شود.



در میان ویژگى&#۸۲۰۲;هاى اساسى «ایمان واخلاق خوب» و به عبارت دیگر شخصیت دینى و
ویژگى&#۸۲۰۲;هاى رفتارى در درجه اول اهمیت قرار دارد.



پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «اذا جاءکم من
ترضون خُلقه و دینه فزوجوه و الا تکن فتنة و فساد کبیر»
[۳]؛
«هرگاه کسى (به خواستگارى) آمد که از اخلاق و دین او راضى هستید، به او همسر
دهید؛ وگرنه فتنه و فساد بزرگى روى خواهد داد».



توصیه&#۸۲۰۲;هاى بایسته:



۱. حساسیت وسواس گونه نداشته باشید؛ بلکه دقت لازم است.



۲. در تمام مراحل زندگى ـ به خصوص ازدواج ـ از توکل به خداوند و استعانت از
ائمه هدى (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
غفلت نورزید. رعایت آداب شرعى نوشته شده در کتاب&#۸۲۰۲;هاى روایى (مانند کتاب مکارم
الاخلاق) ضرورى است.



۳. به هنگام تحیّر و تردید، از مشورت با افراد آگاه، خیرخواه و مورد اعتماد
غافل نشوید.



۴. بدون جهت و به انگیزه&#۸۲۰۲;هاى واهى، یا ویژگى&#۸۲۰۲;هاى دنیوىِ نه چندان ضرورى و یا
احتمالات بى&#۸۲۰۲;پایه، خواستگار خود را رد نکنید.



۵. نسبت به ازدواج نباید حساسیت افراط گونه نشان داد؛ همان گونه که گذشت، باید
نسبت به معیارهاى اساسى پاى فشرد، ولى بر معیارهاى غیر اساسى نباید اصرار داشت.
چه بسا نتوان آنها را بعدا محقق ساخت و یا از آنها چشم&#۸۲۰۲;پوشى کرد؛ زیرا فردى که
صد در صد مطابق خواست شخص باشد، هرگز پیدا نخواهد شد.



انسان&#۸۲۰۲;ها باید با یکدیگر تفاوت داشته باشند، تا بتوانند خود به کمال ره یابند و
فرزندان از هر یک از والدین ـ متناسب با ویژگى&#۸۲۰۲;هاى شخصیتى آن دو ـ بهرمند شوند.
براى مثال از غضب یکى از والدین تا حدودى خائف و از مهربانى دیگرى خشنود باشید.
حساسیت بیش از حد، سخت آسیب مى&#۸۲۰۲;رساند و موجب خسته شدن شما و فراموش کردن
ویژگى&#۸۲۰۲;هاى حیاتى و اساسى مى&#۸۲۰۲;گردد.



امورى مانند سن، میزان تحصیلات، وضعیت شغلى و اقتصادى تا حدودى غیراساسى تلقى
مى&#۸۲۰۲;شود. از پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
نقل شده است: «با زن به خاطر چهار چیز ازدواج مى&#۸۲۰۲;شود: مال و ثروتش، زیبایى&#۸۲۰۲;اش،
دیندارى&#۸۲۰۲;اش و اصل و نسب و خانواده&#۸۲۰۲;اش و تو با زنان متدین ازدواج کن»
[۴].



 




رهایى از خودارضایى



پرسش ۵۶. پیامدها و عواقب خودارضایى (استمنا) و راه&#۸۲۰۲;هاى جلوگیرى و مبارزه با
آن چیست؟



«استمنا» یا «خودارضایى» یکى از راه&#۸۲۰۲;هاى انحرافى در ارضاى میل جنسى است که نسل
جوان را در معرض آسیب&#۸۲۰۲;هاى جدى قرار مى&#۸۲۰۲;دهد. از همین رو مى&#۸۲۰۲;توان آن را نوعى
انحراف جنسى یا بیمارى نامید که با جدیت باید در درمان آن کوشید.



آسیب&#۸۲۰۲;هاى ناشى از خودارضایى به گونه&#۸۲۰۲;هاى مختلفى تقسیم&#۸۲۰۲;پذیر است که به اختصار به
برخى از آنها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود:



یک. آسیب&#۸۲۰۲;هاى جسمانى



یکى
از روش&#۸۲۰۲;هاى شناخت پیشرفت بیمارى&#۸۲۰۲;ها در پزشکى، مرحله&#۸۲۰۲;بندى
 (staging)علایم
بیمارى است. براین اساس، برحسب عوارض ایجاد شده در بیمار مبتلا به خودارضایى،
سه مرحله
(stage)
بیان شده است
[۵]:



۱. مرحله مشکل ساز
(Problematic)



در افرادى که مدتى است گرفتار خودارضایى شده اند، زودرس ترین عوارض ناشى&#۸۲۰۲;از
خودارضایى عبارت است از:



الف. خستگى و کوفتگى (Fatigues/Tiredness



ب. عدم تمرکز حواس (Lack
of concentration



ج. ضعف حافظه (Poor
memory



د. استرس و اضطراب (Stress/Anxiety).



۲. مرحله گرفتارى شدید
(Severe)



بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلاى وى یا مدت آن
بیش از مرحله اول است و در نتیجه عوارض شدیدترى ظاهر شده است:



الف. خستگى و کوفتگى (Fatigues/Tiredness



ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقى (Mood
swings



ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجى (
Irritability



د. کمردرد (Low
back pain



ه. نازک شدن موها (Thinning
hair



و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى (Youth
impotence



ز. بى&#۸۲۰۲;خوابى یا بدخوابى و مشکلات مشابه (Insomnia/Sleep
problem).



۳. مرحله گرفتارى بسیار شدید یا حالت اعتیاد
(Addictive)



الف. خستگى و کوفتگى (Fatigues/Tiredness



ب. ریزش شدید موها (Severe
hair loss



ج. تارشدن دید چشم&#۸۲۰۲;ها (Blurred
vision



د. وز وز گوش (Buzzing
in the ears



ه. انزال زودرس و غیرارادى یا خروج منى به صورت قطره قطره (Ejaculation
prematurely



و. درد کشاله ران و ناحیه تناسلى (Groin/Testicular
pain



ز. دردهاى قولنجى در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه (Pain
or cramps in the pelvic cavity or tail bone).



نحوه پیدایش عوارض:



در دانش پزشکى، روند پیدایش علایم یک بیمارى و چگونگى بروز عوارض و نشانه&#۸۲۰۲;هاى
کلینیکى، در شناخت هر چه بیشتر بیمارى بسیار مهم است و مى&#۸۲۰۲;تواند پزشک را در
تشخیص و درمان بهتر بیمارى و مریض را در پیشگیرى کمک کند. به این دلیل مناسب
است درباره نحوه پیدایش برخى از عوارض خود ارضایى که به آن اشاره شد بیشتر
توضیح داده شود تا خواننده عزیز با روند پیدایش این عوارض، یا به اصطلاح
پاتوفیزیولوژى
(Pathophysiology)
آن آشنا شود.



۱. خستگى و کوفتگى:
انقباض شدید و یک مرتبه تمام عضلات بدن در جریان انزال (ارگاسم یا اوج لذت
جنسى)، باعث مصرف سریع مواد غذایى ذخیره شده در عضلات و به طور عمده کاهش
گلیکوژن (ماده اصلى لازم براى تولید انرژى عضلانى) مى&#۸۲۰۲;شود. خستگى عضلانى تقریبا
با سرعت تهى شدن عضلات از گلیکوژن رابطه مستقیم دارد و هرچه این سرعت بیشتر
باشد، خستگى بیشتر است
[۶].
در خودارضایى، به علت انقباض&#۸۲۰۲;هاى مکرر عضلات بدن، ذخایر گلیکوژن عضلات به سرعت
تمام مى&#۸۲۰۲;شود و خستگى و کوفتگى همیشگى از عوارض بدیهى آن است.



۲. ریزش مو:
خودارضایى به تدریج با تغییرات هورمونى و شیمیایى که در بدن ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند، باعث
افزایش هورمون جنسى مردانه؛ یعنى، تستوسترون به دى هیدرو تستوسترون
 
(DHT=Dihydrotestosterone)مى&#۸۲۰۲;شود
که از عواقب بالا بودن ماده
DHTدر
خون، ریزش موها و تاسى سر و بزرگ شدن غده پروستات و عوارض ناشى از آن در پیرى
است
[۷].



۳.
خود ارضایى مکرر باعث تحریک بیش از حد سیستم عصبى پاراسمپاتیک و افزایش تخلیه
اَسِتیل کولین
(Acetyle Choline)
از انتهاى این رشته&#۸۲۰۲;ها در مغز مى&#۸۲۰۲;گردد و این، خود باعث پاره&#۸۲۰۲;اى از عوارض جسمانى
و روانى، چون حواس&#۸۲۰۲;پرتى
(Absentmindedness)،
کمى حافظه
(Poor Memory)،
عدم تمرکز حواس، سیاهى رفتن چشم و در نهایت تارى دید مى&#۸۲۰۲;شود. تمام این علامت&#۸۲۰۲;ها
ناشى از تغییر تعادل میزان مواد شیمیایى موجود در مغز است که بین سلول&#۸۲۰۲;هاى عصبى
رد و بدل مى&#۸۲۰۲;شود و انتقال پیام&#۸۲۰۲;هاى مختلف را بر عهده دارد
[۸].



برخى نیز بر این عقیده&#۸۲۰۲;اند که علت بروز اختلالات مغزى (مانند حواس پرتى، عدم
تمرکز حواس و کاهش حافظه) ناشى از ظرفیت عظیمى از انرژى بدن است که در هر بار
انزال، تخلیه شده و هدر مى&#۸۲۰۲;رود؛ زیرا مایع منى حاوى مقدار بسیار زیادى
 DNA(هسته
۴۰۰ـ۳۰۰ میلیون اسپرمى که در هر انزال خارج مى&#۸۲۰۲;شود)،
RNA،
آنزیم&#۸۲۰۲;ها، پروتئین&#۸۲۰۲;ها، مواد قندى، لسیتین
(Lecithin)،
کلسیم، فسفر، نمک&#۸۲۰۲;هاى  بیولوژیک، تستوسترون و ... است. این ذخایر عظیم انرژى ـ
که باید در بدن براى رشد و تقویت بخش&#۸۲۰۲;هاى مختلف مورد استفاده قرار گیرد ـ
بیهوده و به طور مکرر از بدن خارج مى&#۸۲۰۲;شود و هر کدام عوارضى را به دنبال
مى&#۸۲۰۲;آورند.



براى مثال از آنجا که سلول&#۸۲۰۲;هاى خونى و پلاکت&#۸۲۰۲;ها، در مغز استخوان&#۸۲۰۲;ها تولید
مى&#۸۲۰۲;شوند و به تکامل نهایى مى&#۸۲۰۲;رسند و براى تولید آنها نیز انرژى بسیار زیادى
مورد نیاز است؛ در افراد گرفتار خودارضایى، تکامل مغز استخوان و در نتیجه تولید
سلول&#۸۲۰۲;هاى خونى با مشکل مواجه شده و منشأ کم خونى، ضعف و خستگى در این افراد
است. نیز دفع فسفر و لسیتین بیش از حد از طریق انزال&#۸۲۰۲;هاى مکرر، باعث کاهش ذخایر
این مواد ـ که براى سلامتى سلول&#۸۲۰۲;هاى عصبى حیاتى هستند ـ مى&#۸۲۰۲;شود و در نتیجه
اختلال عملکرد سیستم عصبى، مانند حواس پرتى، عدم تمرکز حواس و ... بروز خواهد
کرد.
[۹]



دو. آسیب&#۸۲۰۲;هاى روحى و روانى



ضعف حافظه و حواس&#۸۲۰۲;پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه&#۸۲۰۲;گیرى، افسردگى، بى&#۸۲۰۲;نشاطى و
لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخویى، کسالت دائمى و ضعف اراده،
احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان، بروندادهاى روانى و
روحى خودارضایى است. شرح پاره&#۸۲۰۲;اى از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.



سه. آسیب&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى



ناسازگارى خانوادگى، بى&#۸۲۰۲;میل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس
مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاکى، شرافت و جایگاه اجتماعى،
دیر ازدواج کردن و لذت نبردن از زندگى مشترک
[۱۰]،
برخى از آسیب&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى ناشى از خودارضایى است.



 چهار.
آسیب&#۸۲۰۲;هاى معنوى و اخروى



هیچ یک از آسیب&#۸۲۰۲;هاى پیش گفته، به اهمیت آسیب&#۸۲۰۲;هاى معنوى نیست؛ زیرا آسیب&#۸۲۰۲;هاى
معنوى، جان و دل و به عبارت دیگر کنه حقیقت وجود آدمى را تباه مى&#۸۲۰۲;سازد.
خودارضایى از نظر دین یک گناه است و به تعبیر قرآن، زنگار بر دل مى&#۸۲۰۲;نهد:
«کَلاّ
بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ»
[۱۱]؛
«چنین مباد! بلکه اعمال (ناشایست) دل&#۸۲۰۲;هاى آنان را زنگار زده است».



زنگ یا زنگار در اشیاى مادى، همان چیزى است که روى فلزات و اشیاى قیمتى
مى&#۸۲۰۲;نشیند و معمولاً نشانه پوسیدن و از بین رفتنِ شفافیت و درخشندگى و در نهایت
ضایع شدن و از بین رفتن آن است.



علامه طباطبایى (قدس&#۸۲۰۲;سره)&#۸۲۰۲;
در
تفسیر المیزان
[۱۲]
مى&#۸۲۰۲;فرماید: از آیه شریفه فوق سه نکته استفاده مى&#۸۲۰۲;شود:



۱. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى&#۸۲۰۲;دهند؛



۲. این نقش و صورت خاص، مانع آن است که نفس آدمى حق و حقیقت را درک کند؛



۳. نفس آدمى به حسب طبع اولیه&#۸۲۰۲;اش صفا و جلایى دارد که با داشتن آن، حق را آن
طور که هست درک مى&#۸۲۰۲;کند.



این آسیب&#۸۲۰۲;هاى معنوى، اگر اصلاح نگردد، حیات جاودان آدمى را در معرض تباهى و
شوربختى قرار مى&#۸۲۰۲;دهد. از این رو نصوص دینى نسبت به آن هشدار داده&#۸۲۰۲;اند. پیامبر
اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
در این باره مى&#۸۲۰۲;فرماید: «ناکح الکف
ملعون»
[۱۳]؛
«ملعون است کسى که خودارضایى کند».



امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید: «با سه گروه خداوند در روز قیامت سخن نمى&#۸۲۰۲;گوید و پاکشان
نمى&#۸۲۰۲;خواند و عذابى دردناک دارند»، از آن سه&#۸۲۰۲;اند: «خودارضا کننده و کسى که لواط
دهد»
[۱۴].



در روایات دیگرى امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
خودارضایى را گناه عظیم و مورد نهى الهى معرفى فرموده است
[۱۵].



راه&#۸۲۰۲;هاى درمان:



۱. نخستین گام براى درمان این عادت شوم، اعتقاد و ایمان به درمان&#۸۲۰۲;پذیرى آن و
دورى از یأس و ناامیدى است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونى
نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به کارگیرى دقیق دستورها است. البته ترک
عادتِ نامطلوب، در زمانِ کوتاه بدون راهنماى کارآزموده و دلسوز، امکان ندارد.
از همه اینها مهم&#۸۲۰۲;تر، اراده و خواست فرد است که نقش کلیدى و محورى ایفا مى&#۸۲۰۲;کند.
درمان و چاره جویى باید منطبق بر خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتى که او نخواهد،
مى&#۸۲۰۲;توان با قاطعیت گفت که درمان نخواهد شد.



بنابراین بیمار اگر بخواهد، مى&#۸۲۰۲;تواند بر بیمارى اش غلبه کند و جمله معروف
«خواستن توانستن است»، عین حقیقت است. اراده، همچون نهالى است که باید آن را
پرورش داد تا به مرحله خودشکوفایى و ثمردهى برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت
شدنى و پرورش یافتنى است و راه پرورش و تقویت آن این است که برخلاف میل خود،
اندک اندک به مقابله با این عادت شوم برخیزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد
[۱۶].



۲. تلاش براى تقویت اراده از گام&#۸۲۰۲;هاى مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما
سلب شده است! ممکن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولى هیچ گاه از بین نمى&#۸۲۰۲;رود.
نشانه اینکه هنوز اراده باقى است، این است که شخص این عمل را در حضور دیگران و
در هر شرایطى انجام نمى&#۸۲۰۲;دهد. براى تقویت اراده، راه&#۸۲۰۲;هاى زیادى پیشنهاد شده که
از جمله آنها تلقین به خود است
[۱۷].



ویکتور پوشه ـ روان شناسِ فرانسوى ـ مى&#۸۲۰۲;گوید: افراد مبتلا به این عادت شوم، هر
روز به دفعات مختلف با تمرکز فکر به خود بگویند: «من به خوبى قادرم این عادت بد
را از خود دور کنم، من قادرم». تکرار این عبارت ساده، اثر عجیبى در تقویت اراده
و روحیه دارد.



پل ژاگو بر آن است که: «تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است»[۱۸].[۱۹]



۳. سعى شود شکم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.



۴. از پوشیدن لباس&#۸۲۰۲;هاى تنگ و چسبان اجتناب گردد.



۵. از نگاه کردن به مناظر، فیلم&#۸۲۰۲;ها و تصاویر تحریک کننده، خوددارى شود و شخص به
محض مواجهه با این امور، چشم خود را بسته و یا به زمین و یا آسمان نگاه کند.



۶. از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى&#۸۲۰۲;هاى تحریک&#۸۲۰۲;کننده و فکر
کردن در این امور، دورى شود.



۷. از خوردن مواد غذایى محرک، مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم&#۸۲۰۲;مرغ، گوشت قرمز و
غذاهاى پرچرب، اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا شود.



۸. قبل از خواب مثانه تخلیه شود.



۹. از نوشیدن افراط&#۸۲۰۲;گونه آب و مایعات پرهیز شود (به خصوص شب&#۸۲۰۲;ها و قبل از
خوابیدن).



۱۰. هیچ&#۸۲۰۲;گاه نباید به بدن عریان خود نگاه کرد.



۱۱. از دست&#۸۲۰۲;ورزى با اندام جنسى، باید اجتناب نمود و در هیچ شرایطى، نباید
دست&#۸۲۰۲;ورزى کرد!



۱۲.
هرگز نباید به رو خوابید.



۱۳. به منظور تخلیه انرژى زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش کرد.



۱۴. هیچ&#۸۲۰۲;گاه نباید بیکار بود؛ شخص باید براى اوقات فراغت خود، برنامه داشته
باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و ... پر کند.



۱۵. هرگز در مکانى خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباید ماند.



۱۶. هرگاه شخص مورد هجوم افکار جنسى واقع شد، باید بلافاصله از مکان خلوت و دور
از نظر دیگران خارج شود و خود را به کارى سرگرم کند. در این زمینه گفت و گو با
دوستان، مشارکت در عبادت&#۸۲۰۲;هاى جمعى (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و ...) بسیار
مفید است.



۱۷. هفته&#۸۲۰۲;اى یکى دو روز، روزه مستحبى مفید است و اگر شخص توان آن را ندارد،
میزان صَرف غذا را کاهش و فاصله هر وعده غذا را افزایش دهد و یا تعداد دفعات
غذا را کاهش داده و به حداقل خوراک اکتفا کند.



۱۸. از سخن گفتن ملایمت&#۸۲۰۲;آمیز، شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى کرده و از نرمى
و لینت در کلام باید اجتناب ورزید.



۱۹. هیچ&#۸۲۰۲;گاه نباید با نامحرم و جنس مخالف، در مکان خلوت و دور از نگاه دیگران
باقى ماند (حتى براى آموزش و ...).



۲۰. قرآن زیاد بخواند و درباره معانى آیات آن فکر کند.



۲۱. باید همیشه براى ذهن و فکر خود محتواى مطلوب و موضوع مناسب داشت.



۲۲. منشأ این مشکل، عدم پاسخ صحیح و مناسب به یکى از نیازهاى واقعى انسان است
که باید به طور طبیعى و صحیح (ازدواج) ارضا و تأمین شود. اما اگر به شکل صحیح
تأمین نشود، شخص دچار خطا و گناه خواهد شد که عواقب سوء آن نیز دامنگیر او
مى&#۸۲۰۲;شود. بنابراین در صورت امکان با کم کردن سطح توقعات و انتظارات، باید براى
ازدواج اقدام کرد؛ چرا که بهترین راه حل ازدواج است.



۲۳. از کردارهاى پیشین خود باید توبه کرد. خداوند توبه کاران را مى&#۸۲۰۲;بخشد. توبه
و اطمینان از قبول توبه، بزرگ&#۸۲۰۲;ترین عامل تقویت و دلگرمى براى آغاز حرکتى نو
است. گناه هر چه باشد، نباید احساس بى&#۸۲۰۲;ارزشى و نا امیدى به فرد دست دهد. بله!
گناه، ناراحتى و عذاب وجدان دارد؛ لکن به مفهوم پایان فرصت&#۸۲۰۲;ها و انتهاى راه و
نابودى نیست. کسى که از صمیم دل رجوع کند و تصمیم قاطع بر جبران لغزش بگیرد،
محبوب درگاه خداوند است: «إِنَّ
اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابِینَ»
[۲۰].



چه عاملى از این کارسازتر که شخص گنه کار احساس کند در صورت توبه، خداوند او را
دوست مى&#۸۲۰۲;دارد و در نظر خداوند چنان است که گویى گناهى مرتکب نشده است. امام
باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
در این باره مى&#۸۲۰۲;فرماید: «التائب من الذنب
کمن لاذنب له»
[۲۱]؛
«توبه کننده مانند کسى است که اصلاً گناه نکرده است».



«توبه» یعنى شروع زندگى پاک و سازنده و حرکت در نور و روشنایى. اگر شخص از گناه
خویش مى&#۸۲۰۲;ترسد، باید از بالاترین گناه (یأس و نومیدى) بترسد.



 



 



 



بخش پنجم :
حقوق و فلسفه
احکام



 




فلسفه تقلید



پرسش ۵۷. چرا تقلید کنیم؟ فلسفه آن چیست؟



ذهنِ پرسش&#۸۲۰۲;گر هر مسلمانى، در جست&#۸۲۰۲;وجوى فلسفه احکام شرعى است. شاید اهمیّت آگاهى
از فلسفه تقلید، نسبت به دیگر احکام، بیشتر باشد؛ زیرا اگر مکلّف چرایى بایستگى
تقلید را دریافت، باب استفاده از فتاواى مجتهد، به روى او باز مى&#۸۲۰۲;شود.



بایستگى تقلید:



در شریعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد که خداى حکیم، آنها را براى سعادت
دنیا و آخرت انسان تشریع کرده است. اگر انسان از این دستورات اطاعت کند به
سعادتِ مطلوب مى&#۸۲۰۲;رسد؛ وگرنه از عذاب سرپیچى از آنها در امان نیست!



از سوى دیگر، هر مسلمانى نمى&#۸۲۰۲;تواند به آسانى، احکام شرعى را از قرآن و روایات و
یا از عقل خود دریابد. قرآن مانند یک مجموعه قوانین یا رساله عملیه نیست که
احکام شرعى را به طور مدوّن و تفصیلى و با وضوح و صراحت کامل و ذکر همه خصوصیات
و جزئیات، بیان کرده باشد. عقل ناورزیده و غیرمتخصص، هرگز نمى&#۸۲۰۲;تواند همه احکام
مورد نیاز را با مراجعه مستقیم به قرآن و روایات دریابد.



براى
شناخت احکام شرعى، آگاهى&#۸۲۰۲;هاى فراوانى، از جمله: آشنایى با منطق فهم آیات و
روایات، شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، کیفیت ترکیب و جمع بین روایات و آیات و
ده&#۸۲۰۲;ها مسئله دیگر، لازم است که آموختن آنها، نیازمند سال&#۸۲۰۲;ها تلاش جدى است. در
چنین حالتى، مکلف خود را در برابر سه راه مى&#۸۲۰۲;بیند:



۱. راه تحصیل این علم را ـ که همان اجتهاد است ـ پیش گیرد؛



۲. در هر کارى آراى فقیهان را مطالعه کرده و به گونه&#۸۲۰۲;اى عمل کند که طبق همه
آنها، عمل او صحیح باشد (احتیاط کند)؛



۳. از رأى کسى که این علوم را آموخته و در شناخت احکام شرعى متخصص است، بهره
جوید.



بى&#۸۲۰۲;شک، اگر شخص به اجتهاد برسد، کارشناس احکام شرعى شده و از دو راه دیگر
بى&#۸۲۰۲;نیاز خواهد گشت؛ امّا تا رسیدن به آن، ناگزیر از دو راه دیگر است. راه دوم
نیازمند اطلاعات کافى از آراى موجود در هر مسئله و روش&#۸۲۰۲;هاى احتیاط آمیز است.
این رویکرد در بسیارى از موارد، به دلیل سختى احتیاط، زندگى عادى انسان را مختل
مى&#۸۲۰۲;کند. بنابراین راه سوم، کاربرد رایج و غالب و معقول بین مردم است.



روشن است که این سه راه، اختصاص به برخورد انسان با احکام شرعى ندارد و هر
مسئله تخصصى و پیچیده دیگر نیز چنین است. براى مثال مهندس متخصصى را فرض کنید
که بیمار مى&#۸۲۰۲;شود. او براى درمان بیمارى خود، یا باید به تحصیل دانش پزشکى
بپردازد تا آنجا که خود در این رشته صاحب نظر شود، یا تمام آراى پزشکان را
مطالعه کرده و در صورت امکان، چنان احتیاط آمیز عمل کند که بعدا پشیمان نشود، و
یا به پزشک متخصص رجوع کند.



راه نخست او را به درمان سریع و به هنگام نمى&#۸۲۰۲;رساند. راه دوم نیز بسیار دشوار
است و او را از کار تخصصى خود (مهندسى) باز مى&#۸۲۰۲;دارد. لذا او بى&#۸۲۰۲;درنگ از یک پزشک
متخصص، کمک مى&#۸۲۰۲;گیرد و به نظر او عمل مى&#۸۲۰۲;کند.


 




ضرورت
تقلید



پرسش ۵۸.
تقلید به معناى رجوع جاهل به عالم است. علت اینکه مجتهدان تقلید را بر مردم
واجب کرده&#۸۲۰۲;اند، این است که مردم را جاهل و بى&#۸۲۰۲;سواد مى&#۸۲۰۲;دانند! به همین جهت قشر
تحصیل&#۸۲۰۲;کرده، سراغ تقلید نمى&#۸۲۰۲;روند و مى&#۸۲۰۲;گویند: اسلام، دین فطرى بوده و امر فطرى
همگانى است (نه تخصصى)؛ پس چه ضرورتى دارد که حتما به مجتهد رجوع شود؟



تقلید و رجوع جاهل به عالم:



یکم.
اینکه «تقلید، رجوع جاهل به عالم است» هیچ بار منفى براى مقلد ندارد؛ زیرا جاهل
در اینجا به معناى بى&#۸۲۰۲;سواد نیست، بلکه جاهل نسبى و کسى است که در مسائل شرعى،
مجتهد و کارشناس نیست؛ گرچه خودش در مسائل دیگرى متخصص و کارشناس باشد و یا
حتّى در مسائل فقهى، از آگاهى خوبى برخوردار باشد.



خودِ مجتهدان نیز در مسائل دیگر، به متخصص رجوع مى&#۸۲۰۲;کنند و آن را از باب رجوع
جاهل به عالم و اهل خبره مى&#۸۲۰۲;دانند. نمونه بارز آن امام خمینى (قدس&#۸۲۰۲;سره)&#۸۲۰۲;
بود که پزشک معالج ایشان مى&#۸۲۰۲;گفت: تا به حال کسى را ندیده&#۸۲۰۲;ام که این قدر در
درمان، مطیع پزشک باشد.



دوم.
مردم در زندگى روزمره خود، هرگاه به کارى نیاز پیدا کنند که تخصص کافى در آن
ندارند، به کارشناس و خبره آن کار رجوع مى&#۸۲۰۲;کنند. پزشک براى تعمیر ماشین خود، به
مکانیک رجوع مى&#۸۲۰۲;کند و مهندس براى درمان، پیش پزشک مى&#۸۲۰۲;رود و هیچ یک از آنان،
ناآگاهى یا ناتوانى خود را در آن زمینه، اهانت به خود نمى&#۸۲۰۲;دانند؛ زیرا رجوع به
خبره؛ یعنى، دنبال علم و دانش متخصصان رفتن. در جهان امروز، پژوهش در همه علوم،
براى یک نفر کارى غیر ممکن و غیر ضرورى است. امروزه حتى بیشتر روحانیون در
مسائل شرعى تقلید مى&#۸۲۰۲;کنند؛ زیرا یا هنوز مقدمات اجتهاد را تحصیل نکرده&#۸۲۰۲;اند و یا
وقت خود را در دیگر تخصّص&#۸۲۰۲;هاى مربوط به علوم دینى، صرف مى&#۸۲۰۲;کنند.



سوم.
اینکه «مجتهدان تقلید را بر مردم واجب کرده&#۸۲۰۲;اند»، از دو جهت باطل است:



۱. بایستگى تقلید، مسئله&#۸۲۰۲;اى است عقلى که هر خردمندى آن را درمى&#۸۲۰۲;یابد. پس اصل
لزوم تقلید، تقلیدى نیست. آرى، فروع تقلید ـ مانند بقاى بر تقلید میت و امثال
آن ـ از امور تقلیدى است. مکلّف پس از آنکه خودش در مسئله لزوم یا جواز تقلید،
به نتیجه رسید و از مجتهدى تقلید کرد، فتاواى او براى مکلّف اعتبار مى&#۸۲۰۲;یابد.



۲. آیات و روایات نیز به بایستگى تقلید و به عبارت دیگر، پیروى از علم و آگاهى،
دستور داده&#۸۲۰۲;اند. قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید: «فَسْئَلُوا
اهل الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»
[۲۲]؛
«اگر نمى&#۸۲۰۲;دانید از آگاهان بپرسید».



امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نیز فرمودند: «و امّا من کان
من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام
ان یقلدوه»
[۲۳]؛
«هر کس که از فقیهان خویشتن دار، پاسدار دین، مخالف هواى نفس و مطیع امر مولاى
خویش (امام و حجت بر حق الهى) باشد؛ بر دیگران است که از او پیروى و تقلید
کنند».



این گمان که علماى دین، مردم را جاهل به حساب مى&#۸۲۰۲;آورند و امثال آن، ناشى از کج
فهمى یا تبلیغات نادرست کسانى است که مى&#۸۲۰۲;خواهند میان مردم و علماى دین، فاصله
ایجاد کنند
[۲۴].



تقلید و فطرى بودن دین:



اینکه دین فطرى است، منافاتى با ضرورت تخصصى بودن استنباط احکام و ضرورت تقلید
غیرمتخصصان در احکام فرعى ندارد؛ چه اینکه:



یکم.
فطرى بودن، اقسام و معانى مختلفى دارد و نباید بین این معانى خلط شود.



دوّم.
فطرى بودن به بعضى از معانى رایج آن در اصول و کلیات است، نه همه جزئیات و
مسائل خُرد.



سوّم.
لازمه فطرى بودن، عدم نیاز به کارشناس و متخصص در همه ابعاد و لوازم نیست؛ زیرا
فطرى بودن دین، نسبت به عرصه&#۸۲۰۲;هاى مختلف کاربردهاى گوناگونى دارد؛ از جمله:



۱.
در پاره&#۸۲۰۲;اى از موارد فطرى بودن دین، در رابطه با اصل دین&#۸۲۰۲;باورى و دین&#۸۲۰۲;گرایى
انسان به کار مى&#۸۲۰۲;رود و از آن به احساس مذهبى تعبیر مى&#۸۲۰۲;شود.
[۲۵]
منظور از فطرى بودن در اینجا، وجود نوعى گرایش ذاتى، اصیل و همگانى نسبت به دین
است. بر اساس این انگاره دین باورى و دین خواهى انسان، ریشه در عمق جان او دارد
و ناشى از تقلید و شرایط خاص فرهنگى و اجتماعى نیست. طبیعى است این معنا از
فطرى بودن، ربطى به مسئله تقلید در احکام دینى ندارد و نسبت به آن، نه موضع
سلبى دارد و نه موضع ایجابى؛ زیرا اینها دو مقوله جدا از یکدیگر است. گرایش
ذاتى، امرى تکوینى و غیر اختیارى است؛ ولى تقلید، کنش عملى و مبتنى بر اختیار
است و از همین رو مى&#۸۲۰۲;تواند شکل تخصصى و تقلیدپذیر به خود گیرد.



۲.
گاهى فطرى بودن در عقاید مانند خداشناسى به کار مى&#۸۲۰۲;رود. در این زمینه فطرى را
به معانى مختلفى حمل کرده&#۸۲۰۲;اند؛ از جمله:



۲ـ۱. وجود خدا از بدیهیات اولیه است که اثبات آن نیازمند هیچ دلیلى نیست.



۲ـ۲. وجود خدا از فطریات منطقى یا بدیهى ثانوى است که دلیل آن، همواره در ذهن
موجود است.



۲ـ۳. علم انسان به وجود خدا، حضورى و بى&#۸۲۰۲;واسطه است.



۲ـ۴. انسان در جهان پیشین به نام «عالم ذر» با خدا مواجهه داشته و خداوند را با
اوصاف جمال و جلالش مشاهده و به ربوبیت او اقرار کرده است.
[۲۶]



۲ـ۵. انسان به وجود خدا، علم وجدانى دارد[۲۷].



۲ـ۶.
وجود خدا، باور پایه است.
[۲۸]



۲ـ۷. انسان نه تنها خداشناس که ذاتاً خداجو و خدا خواه آفریده شده است. این
معنا عبارت دیگرى از معناى نخست فطرى بودن دین؛ یعنى، وجود احساس مذهبى در
انسان است.



البته به دلایل متعددى، فطرى بودن علم یا گرایش به خدا، بشریت را بى&#۸۲۰۲;نیاز از
مباحث دقیق و تخصصى در باب خداشناسى نمى&#۸۲۰۲;کند. برخى دلایل این نیاز عبارت است
از: پیدایش غفلت، وجود شبهات، پیچیدگى پاره&#۸۲۰۲;اى از مسائل مربوط به اوصاف و افعال
الهى و ... .
[۲۹]
از همین رو بزرگ&#۸۲۰۲;ترین اندیشمندان، متفکران، فیلسوفان و متکلمان زحمات بسیارى را
براى تبیین مباحث الهیات مصروف داشته و گنجینه&#۸۲۰۲;هاى عظیمى از معرفت را در این
باره به یادگار نهاده&#۸۲۰۲;اند. نصوص دینى نیز آکنده از معارف عمیق و ژرفى است که
بدون ژرف کاوى&#۸۲۰۲;هاى دقیق و عالمانه، فهم آنها امکان&#۸۲۰۲;پذیر نیست. نمونه&#۸۲۰۲;هاى روشن
آن را در قرآن مجید،
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه
و
صحیفه سجادیه
در باب توحید، صفات خداوند، قضا و قدر الهى و ... مى&#۸۲۰۲;توان یافت. از همین&#۸۲۰۲;رو
قرآن سفارش به تدبر در آیات خود،
[۳۰]
پرس و جو از دانشمندان
[۳۱]،
تفقه عالمانه نخبگان در  دین و از پى آن آموزش توده&#۸۲۰۲;ها از سوى عالمان دینى
نموده است.
[۳۲]



۳.
فطرى بودن، گاهى در حوزه نظام ارزش&#۸۲۰۲;ها و مسائل رفتارى ـ چون اخلاقیات و احکام
فقهى ـ به کار مى&#۸۲۰۲;رود. مقصود از فطرى بودن در این عرصه، هماهنگى ارزش&#۸۲۰۲;ها و
احکام اسلامى با فطرت کمال جو، فضیلت طلب و خیر خواه انسان و هماهنگى قوانین
شریعت با نیازهاى واقعى و اساسى انسان است. به تعبیر دیگر فطرى بودن در اینجا،
به معناى هماهنگى نظام تشریع با نظام تکوین و چگونگى و هدف از آفرینش انسان
است. اما آیا این مسئله مستلزم غیر تخصصى بودن فهم احکام دینى و لاجرم بى&#۸۲۰۲;نیازى
از تقلید در آن است؟ هرگز!



واقع مطلب این است که در اینجا، نوعى مغالطه رخ داده است؛ یعنى، فطرى بودن
مساوى با ساده، روشن و همه فهم بودن تمامى احکام خرد و کلان انگاشته شده است.
در حالى که:



اولاً، فطرى بودن وصف خود دین؛ یعنى، معارف و احکام آن است. مغالطه یاد شده
فطرى بودن را وصف معرفت دینى و چگونگى فهم ما از نصوص دینى قلمداد مى&#۸۲۰۲;کند.



ثانیاً، واقعیت نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که غیر از پاره&#۸۲۰۲;اى نصوص قطعى با دلالت روشن، بسیارى
از ریزه کارى&#۸۲۰۲;هاى احکام دینى، جز از طریق فرآیند پیچیده استنباط و بدون استفاده
از روش ویژه فهم دین ـ که جز متخصصان از آن آگاهى کافى ندارند ـ یافتنى نیست.



ثالثاً، در منطقِ قرآن و دین، بخشى از نخبگان جامعه، باید براى فهم عمیق و
متخصصانه دین و به تعبیر دیگر تفقه در دین تلاش کنند. سپس به تربیت و آموزش و
تعلیم دیگران پرداخته و رهبرى و مرجعیت فکرى و عملى توده&#۸۲۰۲;ها را در راستاى معارف
و قوانین دینى بر عهده گیرند. افزون بر آیات، در روایات متعددى بر لزوم تفقه
عالمان در دین و پیروى دیگران از آنان سفارش شده است؛ از جمله در توقیع شریف
امام عصر(عج) خطاب به اسحاق بن یعقوب کلینى آمده است:
«اما من کان من
الفقها صائنا لنفسه، حافظ لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان
یقلدوه»
[۳۳]؛
«هر کس از فقیهان، خویشتن&#۸۲۰۲;دار، پاسدار دین، مخالف هواى نفس و مطیع امر مولاى
خویش (امام و حجت بر حق الهى) باشد؛ بر دیگران است که از او پیروى و تقلید
نمایند».



 




عقلانیت تقلید



پرسش ۵۹. تقلید، پذیرفتن بدون دلیل است و عقل انسان چیزى را بدون دلیل
نمى&#۸۲۰۲;پذیرد؛ بنابراین، احکام شرعى خود را با توجه به عقل و منطق انجام مى&#۸۲۰۲;دهیم؟



عقل انسان هرگز چیزى را بدون دلیل نمى&#۸۲۰۲;پذیرد؛ امّا تقلیدى که در باب احکام دینى
از آن بحث مى&#۸۲۰۲;شود، پذیرش بدون دلیل نیست. براى مثال مجتهد به مسئله وجوب خمس
فتوا مى&#۸۲۰۲;دهد و دلیل او آیه ۴۱ سوره «انفال» و روایاتى است که در این زمینه وجود
دارد. مقلد نیز هرگز این فتوا را بدون دلیل نمى&#۸۲۰۲;پذیرد؛ زیرا مى&#۸۲۰۲;داند خداوندِ
حکیم، تکالیفى را براى انسان معیّن کرده است؛ یعنى، بعضى کارها را بر او واجب
یا حرام کرده است، و احتمال مى&#۸۲۰۲;دهد که یکى از آنها وجوب خمس باشد. همین مقدار
از علم او به احکام، او را مسئول مى&#۸۲۰۲;کند؛ از این رو باید آن احکام را بشناسد و
ببیند آیا خمس واجب است یا نه و در صورت مثبت بودن، چه شرایطى دارد. شناخت این
احکام از قرآن، سنّت، عقل و اجماع، نیازمند مقدمات فراوان و آشنایى با علوم
بسیارى است. پس او که در این علوم متخصص نیست، باید از راه دیگرى این احکام را
بشناسد و آن، رجوع به کارشناسان این علوم است. بر این اساس با دلیل، به فتواى
مجتهد عمل مى&#۸۲۰۲;کند؛ چنان که اگر بیمارى به پزشک مراجعه و بر اساس دستور و نظر او
عمل کند، هیچ فرد خردمندى وى را سرزنش نمى&#۸۲۰۲;کند؛ بلکه کار وى را عین خردورزى
مى&#۸۲۰۲;داند.



دکتر شریعتى مى&#۸۲۰۲;گوید: «تقلید نه تنها با تعقّل ناسازگار نیست؛ بلکه اساساً کار
عقل این است که: هر که نمى&#۸۲۰۲;داند از آنکه مى&#۸۲۰۲;داند تقلید کند و لازمه عقل این است
که در اینجا خود را نفى کند، و عقل آگاه را جانشین خود کند. بیمار خردمند کسى
است که در برابر طبیب متخصص، خردمندى نکند؛ چون خردمندى کردن در اینجا بى&#۸۲۰۲;خردى
است و اقتضاى تعقّل تعبّد است و تقلید ... هر جامعه&#۸۲۰۲;اى که پیشرفته&#۸۲۰۲;تر و
متمدن&#۸۲۰۲;تر است اصل تقلید و تخصص در آن استوارتر و مشخص&#۸۲۰۲;تر است».
[۳۴]
توضیح بیشتر مسئله در گرو توجه به دو نکته است:



۱. اینکه گفته مى&#۸۲۰۲;شود عقل و خرد، بدون دلیل چیزى را نمى&#۸۲۰۲;پذیرد، کاملاً درست
است؛ اما باید تحلیل دقیقى از دلیل و خردپذیرى داشت. دلیل مورد قبول عقل در یک
تقسیم&#۸۲۰۲;بندى، مى&#۸۲۰۲;تواند دوگونه باشد:



۱ـ۱. دلیل مستقیم؛
منظور از دلیل بى&#۸۲۰۲;واسطه یا مستقیم، در اینجا آن است که عقل با بررسى و کاوش&#۸۲۰۲;هاى
خود ـ بدون تکیه به نظر و رأى دیگرى ـ حقیقتى را در مى&#۸۲۰۲;یابد. مثل آنکه پزشک با
معاینه دقیق بیمار، نوع بیمارى و راه درمان آن را تشخیص مى&#۸۲۰۲;دهد.



۱ـ۲. دلیل غیر مستقیم؛
منظور از دلیل غیرمستقیم، استناد به قول منبع موثق و قابل اعتماد از نظر عقل و
عقلا است. همه انسان&#۸۲۰۲;ها در امورى که خود صاحب نظر نیستند، به نظر متخصصان
مراجعه و پذیرش آن یا اعتماد بر آن را حداقل در امور عملى، امرى معقول دانسته و
بر اساس آن عمل مى&#۸۲۰۲;کنند؛ بدون آنکه در پى استدلال مستقیم بر مطلب برآیند.
بنابراین عقل در امور عملى، تکیه به نظر کارشناسان را امرى خردمندانه و درست
مى&#۸۲۰۲;داند.



۲. تقلید اقسام مختلفى دارد و در یک تقسیم&#۸۲۰۲;بندى کلى، مى&#۸۲۰۲;توان آن را به تقلید
خردپذیر و تقلید خردستیز تقسیم کرد.



۲ـ۱. تقلید خردپذیر،
تقلید غیرکارشناس از متخصص و کسى است که همه صلاحیت&#۸۲۰۲;هاى لازم و اعتمادپذیر را
دارا است. این در واقع پیروى از علم و دانش و بهره&#۸۲۰۲;جویى از آگاهى دیگرى است.



۲ـ۲. تقلید خردستیز،
پیروى از کسى است که فاقد صلاحیت&#۸۲۰۲;هاى علمى یا اخلاقى لازم در مسئله است. قرآن
مجید در موارد گوناگونى، از این گونه تقلیدها مانند پیروى کورکورانه از سنت&#۸۲۰۲;هاى
جاهلى، یا پیروى یهود از پیشوایان تحریف&#۸۲۰۲;گر خود ـ در عین علم و آگاهى به روش
نادرست آنان ـ نهى کرده است. اما از طرف دیگر به پیروى از خردمندان، فرزانگان و
عالمان پارسا و درستکار دستور داده است.



 




مجازات مرتد



پرسش ۶۰. ارتداد یعنى چه؟ فلسفه مجازات مرتد چیست؟ مگر اسلام آزادى عقیده را
قبول ندارد، پس چرا مجازات سختى را بر مرتد تحمیل مى&#۸۲۰۲;کند؟ آیا اسلام دین حق و
منطبق بر عقل و برهان نیست؛ پس چرا با تحمیل مجازات درصدد ابقاى اجبارى
مسلمانان بر دین خود برمى&#۸۲۰۲;آید؟



در قلمرو حقوق و آزادى&#۸۲۰۲;هاى مذهبى، مسئله «ارتداد»، از مهم&#۸۲۰۲;ترین و حساس&#۸۲۰۲;ترین
موضوعات شمرده مى&#۸۲۰۲;شود. براى آشنایى با آن، ابتدا به بیان چیستى، عوامل و اقسام
ارتداد و سپس به بیان حکم و فلسفه آن خواهیم پرداخت.



«ارتداد» که از واژه «رد» گرفته شده، در لغت به معناى «بازگشت» است. در فرهنگ
دینى، بازگشت به کفر، «ارتداد و ردّه» نامیده مى&#۸۲۰۲;شود.
[۳۵]
البته مسئله ارتداد و احکام جزایى مترتب بر آن، به اسلام اختصاص ندارد. در برخى
از ادیان دیگر و مذاهب بزرگ نیز هر گاه کسى از دینِ برگزیده و منتخب روى
گرداند، کافر به شمار مى&#۸۲۰۲;آید و بدان سبب که از دین سابق برگشته، مرتد خوانده و
مجازات مى&#۸۲۰۲;شود.
[۳۶]



در فرهنگ اسلامى از آن جهت که دین حقیقى نزد خداوند اسلام است،[۳۷]
هر کس  خداى متعال یا یگانگى وى، حیات پس از مرگ(معاد)، شریعت اسلامى یا نبوت
حضرت محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
را باور نداشته باشد، کافر قلمداد مى&#۸۲۰۲;شود.
[۳۸]
البته جوهر همه ادیان الهى واحد است؛ گرچه به مقتضاى تفاوت شرایط اجتماعى،
شریعت&#۸۲۰۲;ها تفاوت مى&#۸۲۰۲;یابد. اما در هر عصرى، تنها یک شریعت بر حق است و سایر
شریعت&#۸۲۰۲;ها، به دلیل تفاوت شرایط قبلى یا وقوع تحریف، نسخ مى&#۸۲۰۲;شود.
[۳۹]



انواع مرتد:



در فقه اسلامى مرتد دو نوع است و هر یک احکامى جداگانه دارد:



۱. مرتد فطرى:
کسى است که پدر یا مادر یا والدینش، هنگام انعقاد نطفه وى مسلمان بوده&#۸۲۰۲;اند و او
بعد از بلوغ، آیین اسلام را پذیرفته و سپس به کفر روى آورده است؛ مانند سلمان
رشدى که پدرش مسلمان بوده است
[۴۰].



۲. مرتد ملى:
کسى است که پدر و مادرش، هنگام انعقاد نطفه وى کافر بوده&#۸۲۰۲;اند و او بعد از بلوغ،
اظهار کفر کرده&#۸۲۰۲;است. سپس مسلمان شده و بعد از آن به کفر باز گشته است.
[۴۱]
برخى از فقها کفر پدر یا مادر، هنگام ولادت طفل را شرط دانسته&#۸۲۰۲;اند؛ نه هنگام
انعقاد نطفه.
[۴۲]



مجازات
ارتداد:



اگر مرتد فطرى مرد باشد، علاوه بر برخى از احکام مدنى ـ مانند فسخ پیمان نکاح و
جدایى از همسر بدون نیاز به طلاق و تقسیم اموال بین ورثه ـ به اعدام محکوم است.
مرتد ملى را به توبه و بازگشت به اسلام دعوت مى&#۸۲۰۲;کنند و سه روز (و به گفته برخى
از فقها مانند شیخ طوسى به قدر لازم) مهلت مى&#۸۲۰۲;دهند. اگر در این مدت توبه کرد،
آزاد مى&#۸۲۰۲;شود؛ و گرنه به اعدام محکوم مى&#۸۲۰۲;گردد.



زن مرتد، از هر نوع که باشد کشته نمى&#۸۲۰۲;شود. او را به توبه فرا مى&#۸۲۰۲;خوانند، چنانچه
توبه کرد، آزادش مى&#۸۲۰۲;کنند؛ و گرنه در زندان باقى مى&#۸۲۰۲;ماند، هنگام نماز تازیانه
مى&#۸۲۰۲;خورد و در تنگناى معیشتى قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد تا توبه کند.
[۴۳]



موضوع ارتداد و آثار حقوقى آن در شریعت و فقه اسلام، به اندازه&#۸۲۰۲;اى روشن و بدیهى
است که درباره اصل حکم کمترین تردیدى وجود ندارد و همه مذاهب فقهى، آن را
پذیرفته&#۸۲۰۲;اند
[۴۴]؛
هر چند در جزئیات آن اختلاف نظرهایى دیده مى&#۸۲۰۲;شود.



ماهیت جرم ارتداد:



هر جرم از سه عنصر قانونى، مادى و روانى تشکیل مى&#۸۲۰۲;شود.



۱. عنصر
قانونى؛
یعنى، «جرم شناخته شدن در قانون». هیچ عملى جرم نیست؛ مگر اینکه قبلاً قانونى
فعل یا ترک آن را جرم شناخته و برایش مجازات تعیین کرده باشد.



۲. عنصر مادى؛
یعنى، عنصر خارجى ملموس و محسوس که به سبب آن ارتداد، عینیت مى&#۸۲۰۲;یابد. به عبارت
دیگر، اظهار موجبات ارتداد، عنصر مادى این پدیده به شمار مى&#۸۲۰۲;آید. البته ارتداد
با انکار قلبى حاصل مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى آنچه مجازات دنیوى بر  آن مترتب مى&#۸۲۰۲;گردد،
ارتدادى است که با گفتار یا رفتار اظهار شود (مانند سخنرانى، نوشتن کتاب، مقاله
و ...) . ارتداد تا وقتى ابراز نشود، جرم حقوقى نیست و کسى حق تحقیق و تفحص و
تفتیش عقاید ندارد.
[۴۵]
افزون بر این، اگر مسلمانى اظهار کفر کند و پس از آن، مدعى شود تحت فشار یا
اکراه به چنین کارى مبادرت ورزیده است ـ چنانچه احتمال آن وجود داشته باشد ـ
ادعایش پذیرفته مى&#۸۲۰۲;شود.
[۴۶]



۳. عنصر
روانى؛
یعنى، قصد مجرمانه داشتن. برخى از آیات قرآن
[۴۷]
نشان مى&#۸۲۰۲;دهد: ارتداد به عنوان یک جریان فتنه انگیز براى ایجاد تزلزل درباورهاى
دینى مسلمانان، از سوى دشمنان داخلى و خارجى مطرح بوده است.
[۴۸]



عامل دیگر هوا و هوس برخى از مسلمانان سست ایمان است. شیطان این کار ناروا را
نزد آنان خوب جلوه مى&#۸۲۰۲;دهد و از جاه&#۸۲۰۲;طلبى و دیگر مطامع پست دنیوى، براى فریفتن و
پیوند زدنشان با دشمنان بهره مى&#۸۲۰۲;برد!
[۴۹]
چه بسا بتوان به واسطه قرینه&#۸۲۰۲;ها و شواهد مذکور در این آیات، مجازات مورد نظر در
روایات را به وجود آثار اجتماعى بر ارتداد افراد مقید دانست؛ یعنى، هر گاه کسى
که از دین خارج شده، با تبلیغ ارتداد خود، در اذهان عمومى تردید و شبهه پدید
آورد و روحیه ایمانى جامعه را تضعیف کند، با مجازات روبه&#۸۲۰۲;رو مى&#۸۲۰۲;شود.
[۵۰]



بنابراین، ارتداد به عنوان اخلال در نظم عمومى و تردید و فتنه انگیزى جرم شمرده
مى&#۸۲۰۲;شود و «فتنه انگیزى» ـ به عنوان قصد مجرمانه ـ عنصر روانى ارتداد را تشکیل
مى&#۸۲۰۲;دهد. البته فتاواى فقها، مانند بیشتر یا همه روایات، مطلق است. بدین ترتیب،
شاید جرم ارتداد در زمره جرم&#۸۲۰۲;هاى صرفا مادى قرار گیرد
[۵۱].
در این گونه  موارد، قانون&#۸۲۰۲;گذار صرف تحقق کارى را اماره قانونى
یا فرض
قانونى
[۵۲]
بر قصد فاعل منظور مى&#۸۲۰۲;کند؛ براى مثال در مسئله حرمت اجتماع زن و مرد نامحرم،
فقها معتقدند: اجتماع زن و مرد نامحرم در یک فضاى بسته&#۸۲۰۲;ـ هر چند قصد گناه
نداشته باشند ـ حرام و ممنوع است. یکى از حکمت&#۸۲۰۲;هاى منع از ارتداد در این
استنباط، جلوگیرى از نفوذ بیگانگان و استفاده از ضعف فکرى افراد سست ایمان است.
به عبارت دیگر، آن قدر این شیوه براى ایجاد تزلزل در باورهاى دینى مردم، شیوه
ساده و مؤثرى است که قانون&#۸۲۰۲;گذار به کسى اجازه نمى&#۸۲۰۲;دهد به آن نزدیک شود؛ خواه
قصد مجرمانه داشته باشد یا نه.



فلسفه مجازات مرتد:



قبل از بیان چرایى سخت&#۸۲۰۲;گیرى اسلام درباره ارتداد، توجه به چند نکته ضرورى است:



یک. کرانمندى خرد بشرى



احکام دینى تابع مصالح و مفاسد واقعى انسان&#۸۲۰۲;ها است و حکم ارتداد نیز از این
قاعده مستثنا نیست؛ اما خرد بشرى تا چه اندازه قادر به پرده&#۸۲۰۲;بردارى از علل و
فلسفه احکام است؟ بدون شک دانش بشرى کرانمند و محدود است و در عین پیشرفت&#۸۲۰۲;هاى
خیره کننده&#۸۲۰۲;اش، در برابر موج عظیمى از مجهولات و نادانسته&#۸۲۰۲;ها دست و پا مى&#۸۲۰۲;زند و
به قصور خویش اعتراف مى&#۸۲۰۲;کند. بنابراین اگراز دست&#۸۲۰۲;یابى به فلسفه حکمى الهى
ناتوان شود ـ با توجه به اینکه آن حکم از سوى خداى حکیم، خیر خواه و داناى مطلق
صادر شده است ـ در برابر آن سر تسلیم فرود مى&#۸۲۰۲;آورد؛ چه رسد که حکمت&#۸۲۰۲;هاى مختلفى،
در رابطه با آن حکم روشن شده باشد. البته نباید پنداشت که این امور، علت نهایى
و اساسى این حکم مى&#۸۲۰۲;باشند؛ بلکه چه بسا مسئله علت&#۸۲۰۲;هاى دیگرى داشته باشد که
همچنان از دسترس عقل به دور است.



دو. حق الهى و حقوق طبیعى انسان



در تفکر اومانیستى غرب جدید، انسان جایگزین خدا شده و محور همه ارزش&#۸۲۰۲;ها قلمداد
مى&#۸۲۰۲;شود. در این نظام، معیار حقانیت و مشروعیت هر قانون و حکومتى، خواست مردم
است.
[۵۳]
از این رو، انسان، حاکم مطلق بر سرنوشت خویشاست و هیچ کسِ دیگر، ـ حتى خداى
متعال ـ حق ندارد براى او تصمیم بگیرد. به همین سبب، اومانیسم به لیبرالیسم و
اباحه&#۸۲۰۲;گرى مى&#۸۲۰۲;انجامد. بر این اساس، همجنس بازى به همان اندازه مقدس، قابل دفاع
و از حقوق طبیعى انسان قلمداد مى&#۸۲۰۲;شود که حق پرستش خداى متعال در عقاید مذهبى،
مقدس و قابل دفاع است
[۵۴]
و چون حق
&#۸۲۰۲;پرستش خدا این قدر بى&#۸۲۰۲;ارزش شمرده مى&#۸۲۰۲;شود، تغییر مذهب تابع سلیقه افراد
و مطلقا آزاد و کسى حق ندارد از آن جلوگیرى کند.
[۵۵]



اما در فرهنگ اسلامى، بنیان&#۸۲۰۲;هاى اصلى ساختار فکرى، بر پایه خردمندى بشر نهاده
شده و همواره انسان&#۸۲۰۲;ها به بهره&#۸۲۰۲;گیرى از فروغ عقل و تعالىِ اندیشه و جدال فکرى
صحیح سفارش شده&#۸۲۰۲;اند. از این رو، بزرگ&#۸۲۰۲;ترین خیانت به بشر، آن است که با
فتنه&#۸۲۰۲;انگیزى، فضاى فکرى جامعه را آلوده ساخته و اذهان عمومى را در تشخیص حق و
باطل مشوش کرد. اعدام و مجازات مرتد در برابر جنگ روانى و تبلیغاتى علیه اسلام
و مسلمانان، سدّى مستحکم به شمار مى&#۸۲۰۲;آید. دولت اسلامى، همان گونه که موظف است
در صورت مسموم شدن آب شهر، آفت زدایى کند و آب سالم براى مردم فراهم آورد؛
وظیفه دارد در صورت مسمومیت یا آلودگى فضاى فکرى جامعه و شیوع عقاید گمراه
کننده، در جهت سالم سازى آن بکوشد.
[۵۶]



از طرف دیگر نمى&#۸۲۰۲;توان از منظر حقوق بشر، بر این مسئله خرده گرفت؛ چرا که حقوق
طبیعى انسان&#۸۲۰۲;ها، مربوط به حوزه مناسبات انسانى است؛ یعنى، این حقوق بیانگر
رابطه انسان&#۸۲۰۲;ها با یکدیگر است که نسبت به هم تعدّى نکنند. اما اگر شخصى در
برابر خدا و دین خدا، ستیزه&#۸۲۰۲;گرى کند، خداوند حق دارد حیات بخشیده به چنین شخصى
را سلب کند. از این رو حکم ارتداد در حوزه مناسبات انسانى، قرار نمى&#۸۲۰۲;گیرد تا
نقض حقوق بشر به شمار آید؛ بلکه از حقوق و حدود الهى است.



سه. فرق دین&#۸۲۰۲;گرایى و دین&#۸۲۰۲;گریزى



آزادى در پذیرش دینِ حق، مستلزم آزادى در وانهادن آن نیست. بنابراین اگر گفته
شود: «کسى که حق دارد دینى را اختیار کند، چرا حق ندارد دینى را وانهد؟» پاسخ
روشنى دارد؛ یعنى:



۳ـ۱. اگر مقصود از وانهادن دین، فرونهادن دین منسوخ و باطل و گرایش به دین حق
است؛ چنین حق، بلکه تکلیفى وجود دارد و منع از آن به هیچ روى جایز نیست.



۳ـ۲. اگر مقصود این است که پذیرش دین حق و وانهادن آن، یکسان است و آدمى در
برابر هر دو حق مساوى دارد، سخنى گزاف و باطل است. در این گمانه، حقیقت&#۸۲۰۲;پذیرى و
باطل گرایى یکسان انگاشته شده و تکلیف انسان در پیشگاه خداوند به باد فراموشى
سپرده شده است.



واقع آن است که پذیرش دین حق، رهرَوى به سوى حقیقت و هدایت و سعادت جاودان است
و وجود چنین حق یا تکلیفى، بسیار معقول و مورد تأکید دین است. اما گریز از
اسلام، ره سپردن به سوى تباهى و ضلالت است و جز زیان و خسران، ثمرى در پى
ندارد. از این رو منع از آن کاملاً خردپذیر و منطقى است. بلى اگر کسى بر اثر
شبهه اعتقادى و گمان برترى دین دیگر، منحرف شود. مسئله صورت دیگرى دارد و بر
اساس برخى از فتاوا از شمول حکم ارتداد خارج شده و به او فرصت مطالعه و تحقیق
بیشتر داده مى&#۸۲۰۲;شود.
[۵۷]



افزون
بر آن از منظر حقوقى، کسى که آزادانه و با شعور و آگاهى ـ آن چنان که اسلام
خواسته است ـ این دین را مى&#۸۲۰۲;پذیرد و بر همه جوانب آن گردن نهاده و ملتزم
مى&#۸۲۰۲;شود؛ تعهّدى در برابر اسلام سپرده که پیش از مسلمان شدن، چنین تعهدى نداشته
است. بنابراین همان طور که اجراى دیگر حدود اسلامى پس از مسلمان شدن، مغایر با
آزادى مذهبى نیست و نمى&#۸۲۰۲;توان خرده گرفت که «پیش از اسلام روزه خوارى علنى جایز
بود و حد نداشت، پس چرا پس از آن چنین محدودیت&#۸۲۰۲;هایى پدید آمد»؛ در مورد حکم
ارتداد نیز همین مسئله جارى است.
[۵۸]



راز سخت&#۸۲۰۲;گیرى :



۱. مصلحت شخصى مرتد و جامعه



احکام اسلامى همه بر اساس مصالح واقعى انسان&#۸۲۰۲;ها است. انسان نیز موجودى دو بعدى،
جاودان و پس از این جهان داراى حیات جاوید اخروى است. بنابراین آنچه انسان را
از سعادت ابدى باز دارد، موجب خسران او است و آنچه او را از عذاب و رنج ابد رها
سازد و نیک فرجامى او را موجب شود، خیر  برین است. انسان مرتدى که از راه خدا و
پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
گریخته و یا با دین خدا به عناد برخیزد و چه بسا موجب گمراهى دیگران نیز بشود؛
هر لحظه از عمر خویش را در جهت شقاوت و تیره بختى افزون تر، سپرى و رنج و عذاب
بیشترى را براى خود ذخیره مى&#۸۲۰۲;کند. بنابراین دوام حیات چنین عنصرى هم براى خودش
زیان بار است و هم براى جامعه. مجازات اسلامى نیز از سویى نقش بازدارنده براى
برخى ایفا مى&#۸۲۰۲;کند تا در پى چنین سرنوشت شومى برنیایند؛ و از طرف دیگر، چنانچه
کسى بدین سو روى آورد هم خود از شقاوت افزون&#۸۲۰۲;تر رهایى مى&#۸۲۰۲;یابد و هم جامعه از
گزند او مصون خواهد شد.



۲.
حفظ کیان دینى



پاسدارى از کیان اسلام و ایمان اسلامى، از چند سو مى&#۸۲۰۲;تواند در مجازات ارتداد
نقش&#۸۲۰۲;آفرین باشد؛ از جمله:



۲ـ۱. بازدارى از تحقیر دین؛
دین اسلام بر شرف و حیثیت انسان&#۸۲۰۲;ها، تأکید به سزایى دارد و تحقیر انسان&#۸۲۰۲;ها را
بر نمى&#۸۲۰۲;تابد. مکتبى که چنین مرامى دارد، بدون شک اجازه نخواهد داد که دین خدا و
تنها راه سعادت انسان، دستخوش تحقیر شده و اقتدار و عزت خود را از دست بدهد. از
دیگر سو ناضابطه&#۸۲۰۲;مندى ورود و خروج افراد به یک مکتب، در تحقیر آن مؤثر است و
اگر به طور حساب شده و بر اساس برنامه&#۸۲۰۲;ریزى&#۸۲۰۲;هاى دشمنان، به عنوان حربه&#۸۲۰۲;اى کارى
انجام شود، آثار تخریبى فراوانى نیز در پى دارد. از این رو آیین سعادت بخش
اسلام، هرگز در ورود به اسلام جبر و اکراه روا نداشته و همگان را به بررسى
خردمندانه فرا مى&#۸۲۰۲;خواند تا با شناخت ژرف و عمیق به آن بگروند. اما پس از آن،
برون رفت از اسلام را ممنوع و مشمول مجازات قرار مى&#۸۲۰۲;دهد تا بدین وسیله، آیین حق
دست خوش تحقیر از سوى هوس مداران و دنیاپرستان قرار نگیرد.
[۵۹]



۲ـ۲. نبرد با جنگ تضعیف عقاید؛
قرآن مجید از گروهى یاد مى&#۸۲۰۲;کند که پیوسته در پى تضعیف اسلام و ایجاد تزلزل در
ایمان دینى جامعه نوپاى اسلامى بودند. یکى از راه&#۸۲۰۲;هایى که آنان براى بدبین کردن
مردم به اسلام در پیش گرفتند، تظاهر به مسلمان بودن و پس از آن بازگشت از اسلام
بود. اهل کتاب اصلى&#۸۲۰۲;ترین صحنه گردانان این جریان بودند. خداوند از این نقشه
پلید پرده برداشته، مى&#۸۲۰۲;فرماید: «دسته&#۸۲۰۲;اى از اهل کتاب گفتند: اول روز به آنچه بر
مؤمنان نازل شده ایمان بیاورید و در آخر روز انکارش کنید، تا مگر از اعتقاد
خویش برگردند».
[۶۰]



در شأن نزول آیه مذکور آمده است: «عده&#۸۲۰۲;اى از عالمان یهود، با یکدیگر تبانى
کردند که صبحگاهان تظاهر به اسلام نمایند و در آخر روز از اسلام برگشته و
وانمود کنند که ما صفات محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
را از نزدیک مشاهده کردیم؛ ولى آنچه در تورات و بیانات علماى خود شنیده بودیم،
با این صفات منطبق نبوده است. این عمل باعث خواهد شد که مردم نسبت به دین اسلام
تردید کرده، بگویند: وقتى اهل کتاب ـ که از ما آگاه&#۸۲۰۲;ترند ـ چنین برداشتى از
اسلام و پیامبر دارند، پس اسلام دین الهى نیست».
[۶۱]



۳. پاسدارى از نظام اسلامى



مجازات مرتد با مسئله حفظ جامعه و نظام اسلامى، پیوندى وثیق و چند جانبه دارد.
پاره&#۸۲۰۲;اى از وجوه این مسئله عبارت است از:



۳ـ۱. حیثیت نظام اسلامى؛
آیة اللّه خامنه&#۸۲۰۲;اى در این باره مى&#۸۲۰۲;گوید: «علت خشم الهى بر مرتدین و کسانى که
از دین خارج شده&#۸۲۰۲;اند، این است که اینها زندگى و عشرت دنیوى و هواى نفسانى را بر
خواست معنوى و قلبى و فطرت انسانى خود و آخرت ترجیح داده&#۸۲۰۲;اند. بنابراین مسئله
فقط عوض شدن اعتقاد نبوده است. مسئله این بوده که کسانى به خاطر جاذبه&#۸۲۰۲;اى مادى
و تأمین هواهاى نفسانى، حاضر شده&#۸۲۰۲;اند به حیثیت نظام اسلامى لطمه بزنند و به آن
پشت کرده، ایمان اسلامى را رها کنند. این مقوله دیگرى است و سخت&#۸۲۰۲;گیرى اسلام در
رابطه با این مقوله است».
[۶۲]



۳ـ۲. پیوستگى امت؛
از
مارسل بوازار
ـ استاد حقوق دانشگاه ژنو ـ نقل شده است: «علت سخت&#۸۲۰۲;گیرى اسلام درباره مرتد،
شاید بدان جهت باشد که در نظام حکومتى و سیستم ادارى جوامع اسلامى، ایمان به
خدا صرفاً جنبه اعتقادى و درون قلبى ندارد؛ بلکه جزو بندهاى «پیوستگى امت» و
پایه&#۸۲۰۲;هاى حکومت است؛ به طورى که با فقدان آن، قوام و دوام جامعه اسلامى متلاشى
مى&#۸۲۰۲;شود و مانند قتل نفس یا فتنه و فساد است که نمى&#۸۲۰۲;تواند قابل تحمل باشد».
[۶۳]



۳ـ۳.
مقابله با نفوذ به قصد براندازى؛
جواز ارتداد، راه نفوذ دشمنان به اردوگاه اسلام و آگاهى یافتن از اسرار
مسلمانان را باز خواهد گذاشت. لاجرم دشمنان اسلام خواهند توانست با اظهار اسلام
به اردوگاه مسلمین مراجعه کرده و پس از دست یابى به مقاصد شوم خویش، از آنجا
خارج گردند. خداوند از همداستانى این گروه با کافران چنین پرده برمى&#۸۲۰۲;دارد:
«شیطان اعمال کسانى را که پس از آشکار شدن راه هدایت، مرتد شده&#۸۲۰۲;اند در نظرشان
بیاراست و در گمراهى نگاهشان داشت و این بدان سبب است که آن گروه که آیات خدا
را ناخوش داشتند، مى&#۸۲۰۲;گفتند: ما در پاره&#۸۲۰۲;اى از کارها فرمانبر شما هستیم و خدا از
رازشان آگاه است».
[۶۴]



«عبد القادر عودة» به ارتداد از این زاویه مى&#۸۲۰۲;نگرد که تهدیدى براى حکومت اسلامى
است و آن را در معرض فروپاشى قرار مى&#۸۲۰۲;دهد: «در همه نظام&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، اقدام براى
«براندازى» جرم است و چون در نظام سیاسى اسلام، عقیده دینى، پایه و اساس آن را
تشکیل مى&#۸۲۰۲;دهد. از این رو «ارتداد» اقدام براى براندازى تلقى مى&#۸۲۰۲;شود.



در حقیقت، همه نظام&#۸۲۰۲;هاى حقوقى (و از آن جمله اسلام)، اتفاق نظر دارند که
براندازى، اقدامى مجرمانه و قابل تعقیب و مجازات است و آنچه بین اسلام و قوانین
امروزى تفاوت مى&#۸۲۰۲;کند، تحلیلشان از موضوع ارتداد است که از نظر فقه اسلامى،
مصداق براندازى شمرده مى&#۸۲۰۲;شود؛ زیرا مکتب، زیربناى نظام اسلامى است و براى
پاسدارى از «کیان نظام» به ناچار باید جلوى ارتداد را گرفت. اما در نظام&#۸۲۰۲;هاى
سیاسى دیگر، چون دین نقشى در نظام اجتماعى ندارد و دولت صرفاً بر مبناى قوانین
بشرى شکل مى&#۸۲۰۲;گیرد، لذا تغییر عقیده دینى، براندازى به حساب نیامده و منع قانونى
ندارد. البته در آن نظام&#۸۲۰۲;ها نیز نسبت به تفکرى که اساس نظم اجتماعى مقبول را
مورد تهدید قرار مى&#۸۲۰۲;دهد، چنین حساسیتى وجود دارد و با آن برخورد مى&#۸۲۰۲;شود».
[۶۵]



۴.
بازدارى از انتخاب کورکورانه



دین مبین اسلام پاسدار آزادى مذهبى است و با شعار
«لا
إِکْراهَ فِى الدِّینِ»،
از هر گونه تحمیل و اجبار در عقیده منع مى&#۸۲۰۲;کند. اسلام دعوت خود را مبتنى بر
بینش و تعقل ساخته و از دین&#۸۲۰۲;گرایى کورکورانه و تقلیدى محض نکوهش مى&#۸۲۰۲;کند. قرآن
مجید مى&#۸۲۰۲;فرماید: «بشارت ده بندگانم را، آن کسانى که به سخنان گوش فرا مى&#۸۲۰۲;دارند
و برترین آنها را بر مى&#۸۲۰۲;گزینند».
[۶۶]
بنابراین، اسلام پیش از آنکه کسى را به عنوان پیرو بپذیرد؛ به او هشدار مى&#۸۲۰۲;دهد
چشم و گوش خود را باز کند و درباره آیینى که مى&#۸۲۰۲;خواهد بپذیرد، آزادانه بیندیشد.
چنانچه از لحاظ عمق و استدلال، روحش را قانع ساخت ـ که به یقین قانع مى&#۸۲۰۲;سازد ـ
در شمار پیروانش در آید؛ و گرنه حق دارد هر چه بیشتر درباره&#۸۲۰۲;اش تحقیق و بررسى
کند. خداوند به پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
دستور مى&#۸۲۰۲;دهد: «اگر یکى از مشرکان به تو پناهنده شد، به او پناه بده تا گفتار
خدا را بشنود. آن گاه او را به امانگاهش برسان؛ این به جهت آن است که آنان
مردمى ناآگاهند».
[۶۷]



در پى این فرمان، فردى به نام «صفوان» خدمت پیامبر اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
شرفیاب گردید و از آن حضرت خواست اجازه دهد تا دو ماه در مکه بماند و درباره
اسلام تحقیق کند؛ شاید حقیقت و درستى آن، برایش روشن گردد و در زمره پیروانش
درآید. پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
فرمود: من، به جاى دو ماه، چهار ماه به تو مهلت و امان مى&#۸۲۰۲;دهم.
[۶۸]



در کنار دعوت آگاهانه و انتخابگرانه، اسلام هشدار مى&#۸۲۰۲;دهد که هرگاه حقانیت اسلام
را به خوبى شناخته و مسلمان شدید، دیگر نمى&#۸۲۰۲;توانید از آن باز گردید! این
سختگیرى، سبب مى&#۸۲۰۲;شود که مردم، دین را امرى ساده و تشریفاتى ندانند و در پذیرش و
انتخاب آن بیشتر دقت کنند. همچنین راه سودجویى را بر مغرضان و دشمنان کینه توز
اسلام مى&#۸۲۰۲;بندد تا نتوانند از این راه، آیین میلیون&#۸۲۰۲;ها مسلمان را بازیچه امیال
شوم خود، قرار دهند و در انظار عمومى، آن را بى&#۸۲۰۲;اعتبار سازند. به عبارت دیگر
زمینه استفاده بهینه از آزادى مذهبى و فضاى سالم براى بهره بردارى شایسته از آن
فراهم مى&#۸۲۰۲;شود.



 




تفاوت حقوق زن و مرد



پرسش ۶۱. علت تفاوت حقوق زن و مرد ـ از جمله در مسئله ارث و حق طلاق ـ چیست؟



زن و مرد، در بسیارى از احکام و حقوق، همانند هستند و تنها در برخى از مقررات
شرعى ـ اعم از احکام و حقوق ـ متفاوت مى&#۸۲۰۲;باشند. براى یافتن چرایى این تفاوت،
باید به ملاک&#۸۲۰۲;هاى جعل یک حکم و یا وضع یک قانون، توجه داشت تا روشن شود که چه
مصلحت و غرضى بر این کار مترتب بوده است؟!



با مفروض گرفتن این حکم عقلى ـ که در موارد مشابه و همانند، باید حکم، واحد و
مشترک باشد و در موارد و شرایط نامساوى، احکام مختلف به تناسب همان شرایط جعل
شود ـ در چند قسمت به پاسخ این پرسش مى&#۸۲۰۲;پردازیم:



یک. ویژگى&#۸۲۰۲;هاى قانون و قانون&#۸۲۰۲;گذار شایسته



قانون شایسته، قانونى است که مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى باشد و این متوقف بر
شناخت کامل تمام ابعاد جسمى و روحى، نیازها، غریزه&#۸۲۰۲;ها، استعدادها، کمال لایق
انسانى و راه رسیدن به آن است؛ حال آنکه روز به روز، با پیشرفت علم و تأملات
فکرى، جهل بشر بیشتر آشکار مى&#۸۲۰۲;گردد و لذا قوانین بشرى، همواره دست&#۸۲۰۲;خوش تغییر و
تحول است. ویلیام جیمز، معلومات انسان را در مقابل مجهولاتش، مانند قطره در
برابر دریا مى&#۸۲۰۲;دانست و انیشتین تصریح مى&#۸۲۰۲;کرد که: «انسان هنوز نتوانسته افسانه
سرّ بزرگ (معماى خلقت) را حل کند و آنچه تاکنون از کتاب طبیعت خوانده، تازه به
اصول زبان، آشنا شده است و در مقابل مجلّداتى که خوانده و فهمیده، هنوز از حل و
کشف کامل این معما، خیلى دور است؛ تازه آیا چنین حلى براى او وجود داشته باشد
یا نه؟»
[۶۹]



بنابراین عقل به سه دلیل، حکم مى&#۸۲۰۲;کند که تدبیر زندگى اجتماعى و دنیوى، باید
مبتنى بر وحى باشد:



۱. انسان به صورت فردى یا جمعى، حتى «خود» را به طور کامل نمى&#۸۲۰۲;شناسد و در
انسان&#۸۲۰۲;شناسى و جهان&#۸۲۰۲;شناسى، ناشناخته&#۸۲۰۲;هاى بسیار دارد.



۲. انسان در وضع قوانین، نمى&#۸۲۰۲;تواند به طور کامل عارى از خودخواهى باشد؛ از این
رو صلاحیت تام اخلاقى براى این کار ندارد.



۳. آفت غفلت، خطا و نسیان را در انسان نمى&#۸۲۰۲;توان نادیده گرفت. به عنوان مثال در
میان متفکران و اندیشمندان بشرى، هیچ تعریف مورد اتفاق و شناخت کاملى از عدالت
وجود ندارد و چه بسا انسان، خلاف عدالت را به جاى آن در حوزه مناسبات انسانى به
کار گیرد.



دو. اشتراک تکوینى و تشریعى زن و مرد



اسلام بر خلاف آنچه در تاریخ و فرهنگ قرن&#۸۲۰۲;هاى پیشین غرب و شرق گذشته است، زن و
مرد را در بسیارى از امور تکوینى و تشریعى، یکسان دانسته است. چند نمونه از این
موارد، عبارت است از:



۲ـ۱. تساوى در ماهیت انسانى و لوازم آن[۷۰]،



۲ـ۲. تساوى در راه تکامل انسانى و قرب به خدا و عبودیت[۷۱]،



۲ـ۳. تساوى در امکان انتخاب جناح حق و باطل، کفر و ایمان[۷۲]،



۲ـ۴.
اشتراک در بیشتر تکالیف و مسئولیت&#۸۲۰۲;ها
[۷۳]،



۲ـ۵. استقلال اجتماعى، سیاسى و اعتقادى زنان و حق مشارکت[۷۴]،



۲ـ۶. استقلال اقتصادى زنان[۷۵]
(حال آنکه غرب تا چند دهه پیش زن را مالک هیچ چیز نمى&#۸۲۰۲;دانست)،



۲ـ۷. برخوردارى مادران از حقوق خانوادگى نظیر پدران[۷۶]؛
بلکه حق مادر با توجه به زحمات و تکالیف و مسئولیت&#۸۲۰۲;هایش بیشتر است.



سه. تفاوت&#۸۲۰۲;هاى ساختارى زن و مرد



زن و مرد، در عین اشتراک در انسانیت، اختلافاتى نیز با یکدیگر دارند. بررسى
جزئیات این مسئله و گستره آن، سابقه&#۸۲۰۲;اى حداقل ۲۴۰۰ ساله دارد. افلاطون با
اعتراف به ناتوان&#۸۲۰۲;تر بودن نیروهاى جسمى، روحى و عقلى زنان، این تفاوت&#۸۲۰۲;ها را
کمّى دانسته و مدّعى بود که زنان و مردان، داراى استعدادهاى مشابهى هستند و
زنان مى&#۸۲۰۲;توانند همان وظایفى را عهده&#۸۲۰۲;دار شوند که مردان عهده&#۸۲۰۲;دار مى&#۸۲۰۲;شوند و از
همان اختیاراتى بهره&#۸۲۰۲;مند گردند که مردان بهره&#۸۲۰۲;مند مى&#۸۲۰۲;گردند. بر خلاف وى، شاگردش
ارسطو معتقد بود: نوع استعدادهاى زن و مرد، متفاوت است و وظایفى که قانون خلقت،
بر عهده هر یک از آنها گذاشته و حقوقى که براى آنان خواسته است، در قسمت&#۸۲۰۲;هاى
زیادى با هم تفاوت اصولى دارد.
[۷۷]



پروفسور «ریک» ـ روان&#۸۲۰۲;شناس مشهور آمریکایى ـ مى&#۸۲۰۲;گوید: «دنیاى مرد، با دنیاى زن
به کلّى فرق مى&#۸۲۰۲;کند. اگر زن نمى&#۸۲۰۲;تواند مانند مرد فکر یا عمل کند، از این رو است
... زن و مرد جسم&#۸۲۰۲;هاى متفاوت دارند. علاوه بر این احساس این دو موجود، هیچ وقت
مثل هم نبوده و هیچ&#۸۲۰۲;گاه یک جور در مقابل حوادث و اتفاقات، عکس&#۸۲۰۲;العمل نشان
نمى&#۸۲۰۲;دهند. زن و مرد بنا به مقتضیات جنسى خود، به طور متفاوت عمل مى&#۸۲۰۲;کنند و درست
مثل دو ستاره روى دو مدار مختلف حرکت مى&#۸۲۰۲;کنند. آن دو مى&#۸۲۰۲;توانند همدیگر را
بفهمند و مکمّل یکدیگر باشند؛ ولى هیچ گاه یکى نمى&#۸۲۰۲;شوند و به همین دلیل زن و
مرد مى&#۸۲۰۲;توانند با هم زندگى کنند، عاشق یکدیگر شوند و از صفات و اخلاق یکدیگر
خسته و ناراحت نشوند ...» .
[۷۸]



خانم «کلیودالسون» مى&#۸۲۰۲;گوید: «به عنوان یک زن روان&#۸۲۰۲;شناس، بزرگ&#۸۲۰۲;ترین علاقه&#۸۲۰۲;ام،
مطالعه روحیه مردها است. چندى پیش به من مأموریت داده شد که تحقیقاتى درباره
عوامل روانى زن و مرد به عمل آورم. به این نتیجه رسیده&#۸۲۰۲;ام ... خانم&#۸۲۰۲;ها تابع
احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسیار دیده شده که خانم&#۸۲۰۲;ها، از لحاظ هوش نه
فقط با مردان برابرى مى&#۸۲۰۲;کنند؛ بلکه گاهى در این زمینه از آنها برترند. نقطه ضعف
خانم&#۸۲۰۲;ها،
[۷۹]
فقط احساسات شدید آنان است.



مردان همیشه عملى&#۸۲۰۲;تر فکر مى&#۸۲۰۲;کنند، بهتر قضاوت مى&#۸۲۰۲;نمایند، سازمان دهنده بهترى
هستند و بهتر هدایت مى&#۸۲۰۲;کنند. پس برترى روحى مردان بر زنان، «برترى» به عنوان یک
امتیاز ارزشى، به تفاوت&#۸۲۰۲;هاى جسمى و روحى و کارکردهاى اختصاصى زن و مرد بستگى
ندارد؛ بلکه بر اساس ایمان و عمل ـ که جامع آنها تقوا است ـ مشخص مى&#۸۲۰۲;شود. این
چیزى است که طراح آن طبیعت است، هر قدر هم خانم&#۸۲۰۲;ها بخواهند با این واقعیت
مبارزه کنند، بى&#۸۲۰۲;فایده خواهد بود. آنان به علّت اینکه حسّاس&#۸۲۰۲;تر از آقایان
هستند، باید این حقیقت را قبول کنند که به نظارت آقایان در زندگى&#۸۲۰۲;شان احتیاج
دارند ... کارهایى که به تفکر مداوم احتیاج دارد، زن را کسل و خسته مى&#۸۲۰۲;کند ...»
.
[۸۰]



اتوکلاین
برگ ـ با صحه گذاشتن بر تفاوت&#۸۲۰۲;هاى جسمى و روحى و علایق زن و مرد بر اساس
داده&#۸۲۰۲;هاى روان&#۸۲۰۲;شناسى ـ مى&#۸۲۰۲;نویسد: «زنان بیشتر به کارهاى خانه و اشیا و اعمال
ذوقى علاقه نشان مى&#۸۲۰۲;دهند و بیشتر مشاغلى را مى&#۸۲۰۲;پرستند که نیازى به جابه&#۸۲۰۲;جا شدن
در آنها نباشد و یا کارهایى را دوست مى&#۸۲۰۲;دارند که در آنها باید مواظبت و دلسوزى
بسیارى خرج داد؛ مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا و ... آنان عموما
احساساتى&#۸۲۰۲;تر از مردان هستند ...».
[۸۱]



دکتر «الکسیس کارل» با عمیق شمردن اختلافات آفرینش زن و مرد، مى&#۸۲۰۲;گوید:



«به علت عدم توجّه به این نکته اصلى و مهم است که طرفداران نهضت زن، فکر
مى&#۸۲۰۲;کنند هر دو جنس مى&#۸۲۰۲;توانند یک قسم تعلیم و تربیت یابند و مشاغل، اختیارات و
مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى یکسانى به عهده گیرند ... زنان باید به بسط موهبت&#۸۲۰۲;هاى طبیعى خود در
جهت و سرشت خاص خویش، بدون تقلید کورکورانه از مردان بکوشند. وظیفه ایشان در
راه تکامل بشریت، خیلى بزرگ&#۸۲۰۲;تر از مردان است و نبایستى آن را سرسرى بگیرند و
رها سازند ...» .
[۸۲]



چهار. ملاک تفاوت&#۸۲۰۲;هاى تشریعى



تفاوت&#۸۲۰۲;هاى تکوینى زن و مرد، ریشه در خلقت و آفرینش بشر دارد؛ نه تعلیمات
فرهنگى. حال این اختلافات با چه ملاکى، منشأ برخى تفاوت&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى و حقوقى
مى&#۸۲۰۲;شود؟ اگر قانونگذار بخواهد در مقام وضع قانون، همه اختلافات را در نظر
بگیرد، کارى غیر عملى و ناممکن است و اگر بخواهد به هر گونه تفاوت و اختلاف
بى&#۸۲۰۲;توجه باشد، خلاف ضرورت تشریع و تقنین است و مصالح جامعه به طور کامل تأمین
نمى&#۸۲۰۲;شود؛ زیرا تشریع باید مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس&#۸۲۰۲;الامرى باشد و قواعد و
مقررات حقوقى، اعتبارىِ صرف نیستند.



پس
آن دسته از اختلافات و تفاوت&#۸۲۰۲;هاى تکوینى که موجب اختلاف در مصالح و مفاسد نفس
الامرى گردد، منشأ تفاوت در حقوق و تکالیف مى&#۸۲۰۲;شود و این امر به حکم «ضرورت
بالقیاس» است؛ یعنى، اگر احکام و تکالیف اجتماعى، متناسب با واقعیت&#۸۲۰۲;ها باشد با
رعایت آن، سعادت فرد و جامعه حاصل مى&#۸۲۰۲;شود و چون رستگارى این دو مطلوب است، پس
باید احکام، حقوق و تکالیف، مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى بوده و کاملاً رعایت
گردد. تفاوت&#۸۲۰۲;هایى مایه اختلاف در مصالح و مفاسد واقعى است که داراى سه ویژگى
ذیل باشد:



۳ـ۱.
دوام و ثبات از آغاز تا پایان عمر انسان، به مقتضاى خصلت دائمى بودن قانون.



۳ـ۲.
عمومیت آن در قشر وسیعى از مردم، به مقتضاى خصلت کلّى بودن قانون.



توضیح اینکه قانون، براى نوع یا غالب افراد جامعه وضع مى&#۸۲۰۲;شود، نه افرادى انگشت
شمار. اصولاً قانون&#۸۲۰۲;گذارى براى یکایک افراد، به طور جداگانه ممکن نیست. البته
در مقام عمل و اجراى قانون، در حد امکان باید شرایط، اوضاع و احوال افراد در
نظر گرفته شود. شاید بسیارى از تفاوت&#۸۲۰۲;هاى تکوینى ـ که روان&#۸۲۰۲;شناسان یا
فیزیولوژیست&#۸۲۰۲;ها و ... بر شمرده&#۸۲۰۲;اند ـ به طور کامل در بین تمام زنان و مردان
شایع نباشد؛ لکن نوعا چنین است که زنان، احساساتى&#۸۲۰۲;ترند و چنان که گذشت، معمولاً
قانون براى نوع افراد وضع مى&#۸۲۰۲;شود.



۳ـ۳.
اختلاف مؤثر در کمّ و کیف و مشارکتى باشد که براى برآوردن نیازهاى جامعه، ضرورى
است. براى مثال صرف رنگ پوست سیاه و یا سفید، تأثیرى در بازده کار ندارد و اگر
تعیین دستمزدها صرفا بر اساس بازده باشد، نمى&#۸۲۰۲;توان در تعیین دستمزد بین کارگر
سیاه و سفید فرق گذاشت؛ لکن چون لازمه رهبرى و یا سرپرستى، مدیریت و برخوردارى
از تعقّل بیشتر است و یا لازمه حضانت، برخوردارى از پشتوانه مالى است و این
امور نوعا با مسئولیت مردان سازگارى دارد، قانون گذار این تکلیف را بر عهده
آنان گذاشته است. به عنوان نمونه دختران در سنین خردسالى نیاز بیشترى به عاطفه
و سرپرستى محبت&#۸۲۰۲;آمیز و شیرخوردن دارند؛ از این رو حضانت طفل در این سنین بر
عهده مادر نهاده شده است. امّا در سنین بالاتر ـ که استقلال کودک، افزایش یافته
و محتاج به تأمین اقتصادى بیشترى است ـ مسئولیت حضانت بر دوش پدر مى&#۸۲۰۲;افتد.



از آنجا که تفصیل و جزئیات تفاوت&#۸۲۰۲;هاى تکوینى و طبیعى زن و مرد و حدود تأثیر هر
یک را نمى&#۸۲۰۲;توان به طور کامل و با دقّت کافى در حوزه درک خود دریافت؛ از این رو
باید به وحى مراجعه کرد.



از طرف دیگر بیشتر تبیین&#۸۲۰۲;ها در توجیه سرّ تفاوت احکام زن و مرد ـ با استفاده از
داده&#۸۲۰۲;هاى مختلف علوم عقلى، روان&#۸۲۰۲;شناسى و فیزیولوژى و آناتومى ـ از باب حکمت
است، نه علّت. به عنوان مثال حکم حجاب زنان، بر اساس این کشف روان&#۸۲۰۲;شناختى تبیین
شده است که: «آستانه حسّ لمس و درد زنان از زمان تولد، پایین&#۸۲۰۲;تر از مردان است؛
یعنى، زنان به درد، حساس&#۸۲۰۲;تراند. در عوض مردان، بینایى بهترى دارند. مردان بالغ
به محرّک&#۸۲۰۲;هاى بینایى شهوانى و زنان به محرّک&#۸۲۰۲;هاى لمسى، حسّاسیت بیشترى دارند.
این تفاوت حساسیّت، از همان اوایل و تحت تأثیر «اندروژن&#۸۲۰۲;ها» شکل مى&#۸۲۰۲;گیرد.
اصطلاح «چشم چرانى» ـ که براى این ویژگى مردان به کار مى&#۸۲۰۲;رود ـ زاییده حسّاسیت
مردان نسبت به محرّک&#۸۲۰۲;هاى بینایى شهوانى است ...» .
[۸۳]



اینک در پرتو آنچه گفته شد چند مورد از تفاوت&#۸۲۰۲;هاى حقوقى زن و مرد، تبیین و
بررسى مى&#۸۲۰۲;شود:



یک. حق طلاق



دلیل اینکه حق طلاق به مرد داده شده، این است که زندگى جمعى نیاز به مدیر دارد.
اسلام نیز کسى را که کمتر در مقابل عواطف و احساسات، تحت تأثیر قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد و
از نظر مدیریت جمعى قوى&#۸۲۰۲;تر است، به عنوان مسئول اداره زندگى مشترک معرفى و
هزینه اداره این زندگى را بر او واجب کرده است. تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى در مورد انحلال آن
را نیز در مرحله نخست به او سپرده است. مسئله طلاق و جدایى به چند صورت قابل
تصور است:



۱. حق طلاق منحصرا در دست مرد باشد.



۲. حق طلاق منحصرا در دست زن باشد.



۳. زن و مرد هر یک به طور استقلالى و در عرض یکدیگر، این حق را دارا باشند.



۴. این حق به دست هر دو به صورت اشتراکى (با توافق طرفین) باشد.



۵. حق طلاقى وجود نداشته باشد.



۶. حق طلاق در ابتدا به دست مرد باشد؛ ولى براى زن نیز در موارد لزوم
سازوکارهاى مناسبى مشخص شده باشد.



فرض نخست براى زن بن&#۸۲۰۲;بست&#۸۲۰۲;آفرین است و در مواردى که نیاز جدى به طلاق دارد، از
این مسئله محروم مى&#۸۲۰۲;شود.



فرض دوم با توجه به احساسات شدید و هیجانى خانم&#۸۲۰۲;ها، علاوه بر اینکه آمار طلاق
را در موارد غیرضرورى بالا مى&#۸۲۰۲;برد (زیرا از نظر آمار غالبا خانم&#۸۲۰۲;ها تقاضاى طلاق
را دارند)، باعث سستى کانون خانواده مى&#۸۲۰۲;شود، چرا که موجب سلب اعتماد مرد از زن
شده و محبت زن را در دل مرد کاهش مى&#۸۲۰۲;دهد.



فرض سوم، آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و این مسئله در بعضى از کشورهاى غربى
تجربه شده است.



فرض چهارم نیز معقول نیست و منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا ممکن است
یک نفر خواستار طلاق و دیگرى طالب عدم آن باشد و در این صورت سدى در برابر آن
ایجاد مى&#۸۲۰۲;شود. البته طلاق براساس توافق در اسلام پذیرفته شده است، اما آنچه
مشکل آفرین است، انحصار تحقق طلاق براساس توافق است.



فرض پنجم صحیح نیست؛ چرا که گاهى جدایى و گسستن این رابطه، به صلاح طرفین است.



در نتیجه بهترین فرض صورت ششم است؛ زیرا از طرفى جلوى گسترش بى&#۸۲۰۲;رویه طلاق را
مى&#۸۲۰۲;گیرد و از طرف دیگر مانع ضایع شدن حقوق خانم&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;گردد. از جمله سازوکارهاى
پیش&#۸۲۰۲;بینى شده در این روش، طلاق وکالتى، طلاق قضایى و طلاق توافقى است. بنابراین
چنین نیست که راه به کلى براى زن بسته باشد.



دو. دیه و ارث



در این باره برخى از موارد زیر قابل توجه است:



۲ـ۱. دیه، بهاى جان انسان نیست و نباید قیمت و ارزش یک انسان تلقى شود؛ بلکه
صرفا جبران بخشى از خسارت&#۸۲۰۲;هاى مادى است که به شخص و اطرافیان او وارد مى&#۸۲۰۲;شود.
اگر قرار بود، دیه قیمت جان انسان&#۸۲۰۲;ها باشد، مى&#۸۲۰۲;بایست دیه عالم و جاهل، مؤمن و
فاسق و انسان&#۸۲۰۲;هاى کارآمد و مفید به حال جامعه، با انسان&#۸۲۰۲;هاى ناکارآمد، متفاوت
باشد؛ در حالى که چنین نیست.



۲ـ۲. از آن جا که نوعا مرد متکفل اقتصاد و تأمین نفقه و هزینه امرار معاش
خانواده است، از فقدان او خسارت&#۸۲۰۲;هایى به مراتب بیشتر، به خانواده وارد مى&#۸۲۰۲;شود.
از این رو اسلام در مواردى، در جهت حمایت از خانواده و به نفع زن و فرزند، دیه
مرد را دو برابر قرار داده است. در روایات و احکام فقه اسلامى نیز مقرر است که
دیه متعلّق به ورثه مقتول است، نه خود او. از این رو دیه مرد مقتول، به زن و
فرزندان او مى&#۸۲۰۲;رسد، نه به خود مرد. پس این حکم در راستاى حمایت از زن و فرزند
است، نه شخص مقتول. چنان که دیه زن مقتول، براى همسر و فرزندان او است و این
سهمیه کمتر براى مرد (شوهر آن زن) و فرزندان وى در نظر گرفته شده است؛ چون آنان
از طریق این زن، نفقه دریافت نمى&#۸۲۰۲;کردند و هزینه امرار معاش آنها با وى نبود. در
مواردى هم که زنان در تأمین معاش خانواده، ایفاى نقش مى&#۸۲۰۲;کنند، باز هم وظیفه
حقوقى و قانونى بر عهده ندارند و مرد در این زمینه مسئول و پاسخ&#۸۲۰۲;گو است؛ یعنى،
قانون اسلامى، تنها مرد را مسئول معاش خانواده مى&#۸۲۰۲;داند.



به عبارت دیگر اسلام در پى این است که فشار تأمین معاش خانواده، بر عهده زنان
نباشد تا بدون دغدغه خاطر و تحمّل فشار روحى و جسمى از ناحیه کار و اشتغال (جز
در موارد ضرورى)، به ایفاى نقش مهم مادرى و همسرى بپردازند و کانون خانواده و
جامعه را از آثار معنوى حضور خویش بهره&#۸۲۰۲;مند سازند. بنابراین در نگاه اسلام، مرد
خدمت&#۸۲۰۲;گزار خانواده است و وظیفه تأمین هزینه آن را به عهده دارد.



۲ـ۳. دیه و ارث زن در همه موارد کمتر از مرد نیست،؛ بلکه در مواردى کاملاً
یکسان و در مواردى ارث زن بیش از مرد است؛ از جمله:



الف. دیه زن در کمتر از ثلث با مرد برابر است.



ب. میراث پدر و مادر یا بستگان مادرى، بین زن و مرد یکسان است. همچنین در کلاله
اُمّى (برادر یا خواهر مادرى)، طرف مادرى بر طرف پدرى مقدم مى&#۸۲۰۲;شود و اگر زن
نسبت به میت نزدیک&#۸۲۰۲;تر از مرد باشد، چیزى به مرد نمى&#۸۲۰۲;رسد.



۲ـ۴. اگر در مواردى ارث و دیه زن کمتر از مرد است، این مسئله مبتنى بر مصالحى
در نظام خانوادگى و روابط زن و مرد است و نه تنها به نیکوترین وجهى جبران شده
است؛ بلکه حقوق زن در چنین نظامى، بسیار بیش از مرد و فراتر از چیزى است که در
«فمینیسم» غربى وجود دارد. توضیح اینکه:



الف. اسلام در شرایطى به زن، حق ارث بردن را داده که او از این حق محروم بود و
نه تنها از مرد ارث نمى&#۸۲۰۲;برد؛ بلکه خود همچون کالایى به ارث برده مى&#۸۲۰۲;شد.



ب. اسلام به زن استقلال اقتصادى داد و او را در تصرف دارایى خود اختیار بخشید.



ج. اسلام در هیچ شرایطى زن را موظف به تأمین نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خود و خانواده قرار
نداده است. بنابراین مى&#۸۲۰۲;تواند دارایى&#۸۲۰۲;هاى خود را در هر راه مشروعى صرف کند و در
عین حال براى رفع نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خود، تأمین جداگانه دارد؛ یعنى، نفقه او در هر
حال بر عهده مرد است و اگر خودش نیز درآمد اقتصادى داشته باشد، مالک شخصى آن
درآمدها است و موظّف نیست آنها را در جهت نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خانواده و یا حتى
نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خود صرف کند. بنابراین شرایط جدید زندگى با احکام اسلام، هیچ
تعارضى ندارد؛ زیرا اگر بسیارى از زنان در شرایط جدید فعالیت اقتصادى دارند،
درآمد حاصل از آن را خودشان مالک مى&#۸۲۰۲;شوند و دیه و ارث، امورى مازاد بر آن است.



ه
. اسلام در روابط خانوادگى، دو حق اقتصادى بر عهده مرد قرار داده است:



۱. مهریه (حق تعیین میزان مهریه نیز به دست خود زن است).



۲. نفقه و تأمین مالى نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى زن در زندگى، آن هم متناسب با شئون وى.



اما در کشورهاى غربى و داراى نگرش فمینیستى چه مى&#۸۲۰۲;گذرد؟ در آنجا:



الف. چیزى به نام حق نفقه وجود ندارد و زن مجبور است براى تأمین معاش خود، به
تلاش و فعالیت بپردازد. در حالى که در حقوق اسلامى، زن اگر کارى هم انجام دهد و
درآمد بالایى نیز کسب کند، دارایى&#۸۲۰۲;اش براى خودش محفوظ است و تأمین نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى
او بر عهده مرد است.



ب. در جهان غرب، فرد مى&#۸۲۰۲;تواند با وصیت خود، شخص واحدى را وارث تمام دارایى خود
بگرداند و اندکى از آن را به زن ندهد. شگفت اینجا است که در موارد گوناگونى
دیده شده؛ ثروتمندان بزرگ، دارایى خود را طبق وصیت براى گربه یا سگ خود به ارث
نهاده و تمام اعضاى خانواده را از آن محروم ساخته&#۸۲۰۲;اند! در حالى که در حقوق
اسلامى، میراث میت بر اساس حکم معیّن الهى، تقسیم و توزیع مى&#۸۲۰۲;شود و کسى
نمى&#۸۲۰۲;تواند زن و فرزند را از حقوق خود محروم سازد.



بنابراین اگر مشاهده مى&#۸۲۰۲;شود که در مواردى، دیه و یا میراث زن نصف مرد است؛ بدین
جهت است که مرد باید دارایى خود را به مصرف زن برساند (در حالى که چنین
وظیفه&#۸۲۰۲;اى براى زن مقرر نشده است). علامه طباطبایى در تفسیر المیزان
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «نتیجه این گونه تقسیم ارث بین مرد و زن آن است که در مرحله «تملّک»،
مرد دو برابر زن، مالک مى&#۸۲۰۲;شود؛ ولى در مرحله «مصرف»، همیشه زن دو برابر مرد
بهره مى&#۸۲۰۲;برد. زیرا زن، سهم و دارایى خود را براى خود نگه مى&#۸۲۰۲;دارد؛ ولى مرد باید
نفقه زن را نیز بپردازد و در واقع نیمى از دارایى خود را صرف زن مى&#۸۲۰۲;کند»
[۸۴].[۸۵]


 




سرپرستى
فرزندان



پرسش ۶۲. چرا حضانت و سرپرستى اطفال به پدر واگذار مى&#۸۲۰۲;شود؟ مگر مادر عاطفه
ندارد؟



در پاسخ به این پرسش توجه به چند نکته بایسته است:



یک. قانون&#۸۲۰۲;گذارى



۱ـ۱. در قانون&#۸۲۰۲;گذارى به طور معمول، وضع غالب و نوع انسان&#۸۲۰۲;ها ملاحظه مى&#۸۲۰۲;گردد، نه
موارد خاص و استثنایى. البته در صورت لزوم براى موارد استثنا نیز از طریق
تبصره، قواعد جزئى&#۸۲۰۲;ترى وضع مى&#۸۲۰۲;گردد.



۱ـ۲. قوانین و روبناهاى حقوقى به طور عمده، باید در کل نظام حقوقى مورد توجه
قرار گیرد. مسئله حضانت نیز جزئى از مجموعه حقوق مدنى اسلام است که بدون توجّه
به کل مجموعه، فلسفه آن روشن نخواهد شد.



۱ـ۳. در مسئله حضانت، امورى چند مورد توجه است؛ از جمله: عواطف مادر، عواطف
پدر، عواطف فرزند (با توجّه به روان&#۸۲۰۲;شناسى دختر و پسر)، مسائل مربوط به آینده
فرزند (مانند شیوه&#۸۲۰۲;ها و مدل&#۸۲۰۲;هاى الگوگیرى در زندگى)، مسائل تربیتى فرزند، حقوق
اقتصادى و تأمین نیازهاى مادى فرزند، زندگى آینده پدر و مادر و ... .



دو. حضانت در اسلام



اکنون باید دید آیین حیات&#۸۲۰۲;بخش اسلام با این مسائل چگونه برخورد نموده و چه راه
حلى ارائه کرده است:



 ۲ـ۱.
اسلام تأمین کلیه نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى مادى فرزند را بر عهده پدر قرار داده است.
بنابراین حتى در زمانى که فرزند تحت حضانت مادر قرار دارد، پدر باید کلیه
هزینه&#۸۲۰۲;هاى لازم را تأمین کند. بنابراین مادر هیچ&#۸۲۰۲;گونه تکلیفى در این زمینه
ندارد.



۲ـ۲. بر اساس فتاواى مشهور فقها، حضانت پسر تا دو سالگى و حضانت دختر تا هفت
سالگى از آن مادر است.



۲ـ۳. حضانت مادر نسبت به فرزند، به نحو «حق» است و از حقوق او به شمار مى&#۸۲۰۲;آید؛
ولى تأمین مخارج و حضانت پدر به نحو «تکلیفى» است. از این رو مادر هرگاه بخواهد
مى&#۸۲۰۲;تواند از عهده&#۸۲۰۲;دارى امور فرزند شانه خالى کند؛ ولى مرد هرگز چنین حقى ندارد.



۲ـ۴. زن و مرد، مى&#۸۲۰۲;توانند در مورد حضانت فرزند خود، به گونه&#۸۲۰۲;هاى دیگرى ـ که
دلخواه آنان و صلاح فرزند را تأمین کند ـ به توافق برسند.



۲ـ۵. اگر مادر به دلایلى صلاحیت عهده&#۸۲۰۲;دارى امور فرزند را نداشته باشد، امور وى
به پدر واگذار خواهد شد. همچنین اگر پدر فاقد چنین صلاحیتى باشد، مادر مى&#۸۲۰۲;تواند
عهده دار حضانت شود. در صورت عدم پذیرش مادر و یا عدم صلاحیت هر دو، به حکم
قاضى شخص دیگرى این مسئولیت را به دوش خواهد گرفت.



در قانون مدنى، با توجه به مصلحت طفل، امکان سلب حضانت از کسى که اصولاً باید
داراى اولویت باشد، پیش&#۸۲۰۲;بینى شده است. ماده ۱۱۷۳ در این باره مى&#۸۲۰۲;گوید: «هرگاه
در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقى پدر یا مادرى که طفل تحت حضانت او است، صحت
جسمانى یا تربیت اخلاقى طفل در معرض خطر باشد، محکمه مى&#۸۲۰۲;تواند با تقاضاى اقرباى
طفل یا به تقاضاى قیّم یا مدعى&#۸۲۰۲;العموم، هر تصمیمى را که براى حضانت مقتضى بداند
اتخاذ کند».



بنابراین دادگاه مى&#۸۲۰۲;تواند با شرایط یاد شده، حضانت را از پدر یا مادر ـ که حق
تقدم دارد ـ گرفته، به دیگرى یا به شخص سوّم واگذار کند. براى مثال اگر مادر،
فساد اخلاقى داشته باشد و یا پدر به مواد مخدر مبتلا شود ـ به نحوى که سلامت
جسمى یا روحى کودک به خطر افتد ـ دادگاه مى&#۸۲۰۲;تواند حضانت را به شخص دیگرى واگذار
کند.



سه. حکمت احکام حضانت



۳ـ۱. فرزند در نخستین دوران زندگى خویش، نیاز شدیدى به مهر مادر و مراقبت&#۸۲۰۲;هاى
ویژه او دارد؛ به گونه&#۸۲۰۲;اى که هیچ چیز، جایگزین عواطف و مراقبت&#۸۲۰۲;هاى او در این
دوران نمى&#۸۲۰۲;شود. مادر نیز دغدغه فوق&#۸۲۰۲;العاده&#۸۲۰۲;اى در این باره دارد؛ بنابراین حکمت
حضانت مادر در این دوران کاملاً آشکار است.



۳ـ۲. فرزند در دوران کودکى، به الگوگیرى پرداخته و به تدریج شخصیت&#۸۲۰۲;اش شکل گرفته
و سامان مى&#۸۲۰۲;یابد. از طرف دیگر به طور طبیعى دختر باید با رفتارهاى زنانه،
مادرانه و عاطفى خو بگیرد و شخصیت&#۸۲۰۲;پذیرى متناسب با جنسیت خود داشته باشد. از
این رو بهتر است مدت بیشترى با مادر زندگى کند تا شخصیت او، بر اساس الگوى جنسى
مناسب خود پرورش یابد. در مقابل، پسر نیز باید الگوى جنسى مناسب خود را یافته و
متناسب با آن رشد کند. لازمه این مسئله نیز آن است که پسر، مدت بیشترى با پدر
زندگى کند و هر چه زودتر به پدر ملحق شود.



۳ـ۳. حق&#۸۲۰۲;گونه بودن حضانت مادر و محدودیت نسبى دوران آن، موجب مى&#۸۲۰۲;شود که زن از
آزادى، فراغت و شرایط کافى براى زندگى مجدد برخوردار شود. در حالى که اگر حضانت
فرزند براى زن تکلیف&#۸۲۰۲;آور و طولانى مدت باشد؛ چه بسا دیگر نتواند موفق به ازدواج
مجدد گردد و شکست او در زندگى نخستین، به ناکامى همیشگى او مبدل شود؛ زیرا
بسیارى از مردان مایل به حضور فرزند دیگرى در خانه خود نیستند. اما زن از این
جهت مشکل چندانى ندارد و زنان بسیارى به جهت روحیات عاطفى، آماده پذیرش فرزندان
مرد مى&#۸۲۰۲;باشند.



 




قصاص قاتل زن



پرسش ۶۳. چرا اگر مردى، زنى را به قتل رساند، اولیاى مقتول باید مازاد دیه را
بپردازند تا بتوانند قاتل را قصاص کنند؟ آیا این به معناى کم ارزش&#۸۲۰۲;تر بودن زن
نیست؟



در رابطه با این پرسش توجه به چند امر بایسته است:



یکم.
احکام مرتبط به حقوق زنان، باید در کل نظام حقوق خانواده در اسلام مورد توجه
قرار گیرد.



دوّم.
در نگرش اسلامى نسبت به زن و حقوق خانواده چندین اصل اساسى وجود دارد که عبارت
است از:



۲ـ۱. واقع نگرى و توجه به اشتراکات و تفاوت&#۸۲۰۲;هاى وجودى زن و مرد و لوازم و
بروندادهاى هر یک؛



۲ـ۲. رعایت اعتدال و دورى از هرگونه افراط و تفریط و یک جانبه&#۸۲۰۲;گرایى؛



۲ـ۳. غایت اندیشى، توجه به هدف نهایى خلقت انسان و تنظیم مناسبات انسانى (به
گونه&#۸۲۰۲;اى که در ضمن تأمین منافع و مصالح دنیوى، انسان را از خیر برین و کمال
مطلوب و جاودان محروم نسازد)؛



۲ـ۴. حفظ کرامت انسانى زن و مرد در صدر برنامه&#۸۲۰۲;هاى اسلام است. بر این اساس
اسلام براى زن شخصیت والایى قائل است تا آنجا که پیامبر اسلام
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;فرمود:
«الجنة
تحت اقدام امهاتکم»
[۸۶]؛
«بهشت زیر پاى مادران شما است». تجربه تاریخى نیز نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که زنان، عامل
بسیار مهمى در سعادت و انحطاط جامعه&#۸۲۰۲;اند. آنان نه تنها مادران فرزندان ما که از
برجسته&#۸۲۰۲;ترین عوامل تکوین شخصیت و سنگ بناى تربیت ما نیز مى&#۸۲۰۲;باشند.



سوّم.
بر اساس طرح شریعت اسلامى، رسالت مهم مادرى و تربیت جامعه در مهم&#۸۲۰۲;ترین دوران،
بر عهده مادران است. این مسئله به طور طبیعى مستلزم حضور بیشتر بانوان در منزل
است؛ لاجرم باید هزینه آنان از راه دیگرى تأمین شود. از این رو اسلام مرد را
مکلف ساخته که در خدمت همسر و فرزندان خود باشد و نیازها و وسایل امرار معاش
آنان را تأمین کند. پس زن در خدمت نوع بشر و جامعه انسانى است و قوام جامعه
انسانى و تربیت و پرورش آن، در دامن پر مهر زنان است و مردان باید در خدمت آنان
باشند.



براى
اینکه زن بتواند به رسالت خود عمل کند، مرد باید نفقه و هزینه زندگى او را
تأمین کند و به جهت اینکه این موضوع بدون پشتوانه نماند، خداى متعال در برخى
موارد، منابع درآمدى را براى مردان پیش بینى کرده که بیش از منابع درآمد زنان
است؛ یعنى، اسلام در عین حال که به حفظ استقلال اقتصادى زنان حرمت نهاده است؛
تکالیفى را بر مردان مقرر فرموده که به تناسب آن، حقوقى نیز لحاظ شده است.



در حقیقت، این تأمین منبع و افزایش حقوق به نام مرد ولى به نفع زن و فرزند است؛
یعنى، اگر منبع مالى هزینه&#۸۲۰۲;هایى که مردان باید بپردازند تأمین نگردد، بیش از
همه اعضاى خانواده آسیب مى&#۸۲۰۲;بینند.



۴. حذف یک مرد، علاوه بر فقدان یک انسان، حذف رکن اساسى تأمین مالى و
نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خانواده نیز مى&#۸۲۰۲;باشد و از این جهت، همه اعضاى خانواده را دچار
مشکل مى&#۸۲۰۲;سازد.



۵. اساسا ماهیت حکم دیه و قصاص، تنبیه و بازدارندگى است، نه جان بهاى انسان.
بنابراین مرد یا زن، هر گاه مرتکب این تخلف گردند، باید مجازات شوند تا نظم
عمومى جامعه و امنیت آن مخدوش نگردد. البته این مجازات ـ در عین تنبیه مجرمان
یا متخلفان ـ منجر به آسیب&#۸۲۰۲;هایى در خانواده آنان مى&#۸۲۰۲;گردد و قانون&#۸۲۰۲;گذار در حد
امکان، در صدد جبران این خسارت بر آمده است. پس نباید گمان شود که حکم به
پرداخت نصف دیه براى قصاص مرد قاتل، بدین جهت است که زن از مرتبه انسانیت دورتر
و یا خون او کمرنگ&#۸۲۰۲;تر از خون مرد است!



اگر قرار است جان انسان قیمت گذارى شود، باید به گفتار خداى متعال توجه کنیم
که: «مَنْ
قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ
النّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النّاسَ جَمِیعاً»
[۸۷]
؛ «هر کس کسى را (خواه زن باشد یا مرد) ـ جز به قصاص قتل، یا
[
به کیفر
]فسادى
در زمین ـ بکشد، چنان است که گویى همه انسان&#۸۲۰۲;ها را کشته است و هر کس کسى را
(خواه زن باشد و یا مرد) زنده بدارد، چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته
است».



بنابراین در نگاه قرآن، یک انسان بى&#۸۲۰۲;گناه، مساوى با همه انسان&#۸۲۰۲;ها است و قبح و
زشتى قتل، نسبت به زن و مرد تفاوتى نمى&#۸۲۰۲;کند؛ اما از جهت نظم عمومى و ایجاد
امنیت و آسایش مردم، توجه به برخى امور جنبى نیز لازم است.



دیه به عنوان یک قانون، براى نوع افراد است و مردان غیر از مسئولیت شخصى خود،
نوعا مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى اقتصادى خانواده را بر عهده دارند که حذف آنان، خسارت&#۸۲۰۲;هایى را
متوجه خانواده مى&#۸۲۰۲;گرداند و باید در حد امکان جبران گردد.



۶. پرداخت نصف دیه مرد قاتل از سوى اولیاى زن مقتول، از حقوق بازماندگان قاتل
است، نه از حقوق قاتل و به نفع مرد، تا دلیلى بر برترى ارزش شخصیت مرد نسبت به
زن به شمار آید؛ چنان که در احادیثى از امامان معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
آمده است: «ادوا نصف الدیه
الى اهل الرجل»
[۸۸]؛
«نصف دیه را به خانواده مرد
[
نه خود او
]بدهید».



۷. بسیارى از مسائل حقوقى، لزوما تابع ارزش معنوى انسان&#۸۲۰۲;ها نیست. به عبارت دیگر
هرگونه برابرى و نابرابرى ارزشى، دخالتى در برابرى و نابرابرى، یا همانندى و
ناهمانندى حقوقى ندارد. چنان که یک نفر عالم و دانشمند و یا یک انسان پارسا و
با تقوا، ارزشى بیش از افراد جاهل و ناپارسا دارند؛ اما در مسائل حقوقى (مانند
دیه، ارث و ...) با آنان برابر هستند. بنابراین نمى&#۸۲۰۲;توان از ناهمانندى و هم شکل
نبودن پاره&#۸۲۰۲;اى از روبناهاى حقوقى زن و مرد، نتیجه گرفت که در اسلام ارزش زن
فروتر از مرد است.



 




فلسفه تعدد زوجات



پرسش ۶۴. چرا در اسلام تعدد زوجات وجوددارد و چرا این حق تنها براى مردان است؟



یک. پیشینه تعدد زوجات



چند
همسرى ریشه&#۸۲۰۲;اى کهن در میان جوامع مختلف بشرى و ادیان پیش از اسلام دارد
[۸۹].
ابتکار اسلام در این باره، این است که آن را محدود ساخت و شرایط سنگینى
&#۸۲۰۲;از جهت
اخلاقى، اقتصادى و ... بر آن حاکم کرد و بدون تحقّق آن شرایط، چند زنى را
غیرمجاز اعلام نمود.



دو. چرایى چندهمسرى



در رابطه با چرایى چندزنى، علل مختلفى ذکر شده[۹۰]
که به جهت اختصار به دو عامل اشاره مى&#۸۲۰۲;شود:



۲ـ۱.
فزونى زنان آماده ازدواج بر مردان؛ در طول تاریخ و در غالب جوامع به طور معمول
تعداد زنان آماده ازدواج، از مردان افزون&#۸۲۰۲;تر است.



آگبرن و نیم کوف مى&#۸۲۰۲;نویسند: «در سال ۱۸۰۵ در میان ۲۳۰۰۰ تن از سرخ&#۸۲۰۲;پوستان
«دشت&#۸۲۰۲;هاى بزرگ» (
Great
Plains
در برابر هر ۱۰۰ زن تنها ۴۴ مرد وجود داشتند»
[۹۱].



فرقه آمریکایى مورمون (Mormon)
نیز که چند زن&#۸۲۰۲;گیرى را روا مى&#۸۲۰۲;داند، در گذشته بارها دچار کمبود مرد شده است.
براى مثال در سال ۱۸۷۰ در بین مورمون&#۸۲۰۲;هاى سه ناحیه از استان یوتا
(Utah)
۹۵۶ زن در برابر ۸۵۴ مرد موجود بودند»
[۹۲].



برتراند راسل مى&#۸۲۰۲;نویسد: «در انگلستان کنونى بیش از دو میلیون زن زاید بر مردان
وجود دارد که بنا بر عرف، باید همواره عقیم بمانند و این براى ایشان محرومیت
بزرگى است»
[۹۳].



این مسئله خود تابع عواملى چند است؛ از جمله:



۲ـ۱ـ۱. آمارهاى موجود در برخى از مناطق جهان (مانند تانزانیا) نشان مى&#۸۲۰۲;دهد
میزان تولد دختر در آنها بیش از پسر است. «براساس برخى از آمارهاى منتشره، چندى
پیش در روسیه، جمعیت زنان ۲۱ میلیون نفر بر مردان فزونى دارد»
[۹۴].
بنابراین
&#۸۲۰۲;تکیه بر «تک زنى»، باعث مى&#۸۲۰۲;شود در چنین شرایطى، همواره تعدادى از زنان
از نعمت ازدواج محروم بمانند؛ در حالى که با جواز چند همسرى، مى&#۸۲۰۲;توانند از
داشتن شوهر و کانون خانواده و آثار مهم آن بهره&#۸۲۰۲;مند گردند. البته در موارد
زیادى نیز موالید دختران، بیش از پسران نیست؛ اما همواره به علل دیگرى عدد زنان
آماده ازدواج، از مردان بیشتر است.



۲ـ۱ـ۲. همواره بر اثر حوادث اجتماعى ـ مانند جنگ&#۸۲۰۲;ها ـ تعداد بیشمارى از مردان
تلف مى&#۸۲۰۲;شوند و همسران آنان بى&#۸۲۰۲;سرپرست مى&#۸۲۰۲;گردند. همچنین غالبا تصادفات، غرق
شدن&#۸۲۰۲;ها، سقوط&#۸۲۰۲;ها، زیر آوار ماندن&#۸۲۰۲;ها و ... تلفات بیشترى را متوجه جنس مرد
مى&#۸۲۰۲;کند. طبیعى است در این موارد، شمار زنان آماده به ازدواج بر مردان فزونى
پذیرد. «در اروپا در خلال سى سال جنگ و خونریزى در دو جنگ جهانى، مردان زیادى
کشته شدند؛ به طورى که عدد مردان براى ازدواج با دوشیزگان و بیوه زنان کفایت
نمى&#۸۲۰۲;کرد. تنها در آلمان غربى شش میلیون زن وجود داشت که نمى&#۸۲۰۲;توانستند شوهرى
براى خود پیدا کنند. برخى از آنان از دولت درخواست کردند قانون جواز چندهمسرى
را به تصویب رساند تا در پناه ازدواج قانونى، هم از امنیت اجتماعى و تأمین
اقتصادى بهره&#۸۲۰۲;مند شده و هم نیازهاى غریزى آنان به طور سالم در کانون خانواده
ارضا گردد. با مخالفت کلیسا چنین خواسته&#۸۲۰۲;اى برآورده نشد، در نتیجه تأمین نیازها
و ارضاى غرایز، بسیارى از آنان را به روسپى&#۸۲۰۲;گرى و روابط حاشیه خیابان&#۸۲۰۲;ها کشاند»
[۹۵]
و در پى آن فسادو بزهکارى در آلمان، به شدت رواج یافت.



۲ـ۱ـ۳. مقاومت بیشتر زنان در برابر بیمارى&#۸۲۰۲;ها و عوامل هورمونى و ... موجب فزونى
تعداد آنان در برابر مردان مى&#۸۲۰۲;شود. مطالعات مختلف نشان مى&#۸۲۰۲;دهد، جنس زن در دوران
جنینى، کودکى و به ویژه دوره پیش از بلوغ، در برابر بیمارى&#۸۲۰۲;هاى عفونى مقاوم&#۸۲۰۲;تر
از جنس مرد است و شرایط نامناسب و رنج آورى، همچون کمبود مواد غذایى و سوء
تغذیه، پسران را بیش از دختران تحت تأثیر قرار مى&#۸۲۰۲;دهد، و در کل، مرگ و میر زنان
نسبت به مردان در برابر بیمارى&#۸۲۰۲;ها کمتر است
[۹۶].



نکته دیگر اینکه هورمون&#۸۲۰۲;هاى مردانه، باعث بروز رفتارهاى خشن، تهاجمى و جنگى
مى&#۸۲۰۲;شوند که در نهایت به درگیرى و صدمات بدنى و مرگ مى&#۸۲۰۲;انجامد. در حالى که
هورمون&#۸۲۰۲;هاى زنانه، آرام بخش&#۸۲۰۲;اند و رفتارهاى صلح جویانه را تقویت مى&#۸۲۰۲;کنند.
همچنین تستوسترون
[۹۷]
(هورمون مردان) و استروژن&#۸۲۰۲;ها
[۹۸]
(هورمون&#۸۲۰۲;هاى زنانه)، اثراتمتفاوتى بر سطح کلسترول
[۹۹]
و تعداد گلبول&#۸۲۰۲;هاى قرمز خون (هماتوکریت)
[۱۰۰]
مردان وزنان دارند و بر اثر همین اختلاف هورمونى بین زن و مرد و پیامدهاى ثانوى
ناشى از آن، نسبت مرگ و میر
[۱۰۱]
مردان در سن ۱۵ ـ ۲۵ سالگى حدود ۴ ـ ۵ برابر زنان درهمین محدوده سنى است.
بنابراین هورمون&#۸۲۰۲;ها و نقش متفاوت آنها در مرد و زن، یکى از عوامل مطرح در مرگ و
میر و تفاوت طول عمر آنها است.
[۱۰۲]



۲ـ۱ـ۴.
بلوغ جسمى و جنسى دختران، به طور معمول چندین سال پیش از پسران است و درطول
زمان، همراه با رشد جمعیت بشرى، باعث مى&#۸۲۰۲;شود که در جامعه تک همسرگرا، همواره
انبوه کثیرى از زنان ـ که آمادگى و علایق جنسى دارند ـ در برابر مردانى فاقد
شعور و درک جنسى، قرار داشته باشند و تمایلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا
نگردد.



۲ـ۲.
از نظر روان&#۸۲۰۲;شناسى، تفاوتى اساسى بین ساختار روانى و گرایش&#۸۲۰۲;ها و عواطف زن و مرد
وجود دارد. برخى از دانشمندان مانند مرسیه
[۱۰۳]،
ویل دورانت،اشمید، دونتزلان، راسل لى و ... معتقدند: زنان به طور طبیعى «تک
همسرگرا» (
Monogamous)
مى&#۸۲۰۲;باشند و فطرتا از تنوع همسر گریزانند. آنان خواستار پناه یافتن زیر چتر
حمایت عاطفى و عملى یک مرد مى&#۸۲۰۲;باشند. بنابراین تنوع گرایى در زنان، نوعى بیمارى
است؛ ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چندزن&#۸۲۰۲;گرا» (
Polygamous)
هستند.



دکتر اسکات[۱۰۴]
مى&#۸۲۰۲;گوید: «مرد اساسا چند همسرگرا است و توسعه تمدن، اینچندهمسرگرایى طبیعى را
توسعه بخشیده است
[۱۰۵]»[۱۰۶].



البته این عامل از اهمیت عامل نخست برخوردار نیست. آنچه کاملاً باید جدى گرفته
شود و براى آن چاره اندیشید، همان عامل نخست است.



سه. روى آوردها



در برابر این واقعیات، سه راه وجود دارد:



۳ـ۱. همیشه تعدادى از زنان، درمحرومیت کامل جنسى به سربرند! چنین چیزى فاقد
توجیه منطقى است؛ زیرا به معناى سرکوب غریزه و نیاز طبیعى گروهى از انسان&#۸۲۰۲;ها و
نوعى ستم بر آنان است. افزون بر آن در سطح کلان و در طولانى مدت، شدنى نیست. به
عبارت دیگر سرکوب غریزه، در نهایت به سرکشى و طغیان آن خواهد انجامید. تجربه
آلمان و بسیارى از دیگر کشورهاى غربى، شاهد این مدعا است.



استاد مطهرى در این باره مى&#۸۲۰۲;نویسد: «اگر عدد زنان نیازمند بر مردان نیازمند،
فزونى داشته باشد، منع تعدد زوجات خیانت به بشریت است؛ زیرا تنها پایمال کردن
حقوق زن در میان نیست ... بحرانى که از این راه عارض اجتماع مى&#۸۲۰۲;شود، از هر
بحران دیگر خطرناک&#۸۲۰۲;تر است. همچنان که خانواده از هر کانون دیگر، مقدس&#۸۲۰۲;تر است
... .



زنان محروم از خانواده نهایت کوشش را براى اغواى مرد ـ که قدمش در هیچ جا این
اندازه لرزان و لغزان نیست ـ به کار خواهند برد. و بدیهى است که «چو گل بسیار
شد پیلان بلغزند» و متأسفانه از این «گل» مقدار کمى هم براى لغزیدن این پیل
کافى است.



آیا مطلب به همین جا خاتمه پیدا مى&#۸۲۰۲;کند؟ خیر. نوبت به زنان خانه دار مى&#۸۲۰۲;رسد.
زنانى که شوهران خود را در حال خیانت مى&#۸۲۰۲;بینند. آنها نیز به فکر انتقام و خیانت
مى&#۸۲۰۲;افتند و در خیانت دنباله&#۸۲۰۲;رو مرد مى&#۸۲۰۲;شوند. نتیجه نهایى در گزارشى ـ که به
«کینزى  راپورت» مشهور شده ـ در یک جمله خلاصه شده است: «مردان و زنان آمریکایى
در بى&#۸۲۰۲;وفایى و خیانت، دست سایر ملل دنیا را از پشت بسته&#۸۲۰۲;اند»
[۱۰۷].



۳ـ۲. گزینه دیگر این است که راه روابط نامشروع و روسپى&#۸۲۰۲;گرى و کمونیسم جنسى،
گشوده و جامعه به فساد کشیده شود. این همان راهى است که عملاً غرب مى&#۸۲۰۲;پیماید:
نتیجه این روى آورد را مى&#۸۲۰۲;توان در گزارش دکتر اسکات ـ مأمور پزشکى شهردارى لندن
ـ مشاهده کرد. در گزارش او آمده است: «در لندن از هر ده کودکى که به دنیا
آمده&#۸۲۰۲;اند، یکى غیرمشروع است! تولدهاى غیرقانونى در حال افزایش دائمى است واز
۳۳۸۳۸ نفر در سال ۱۹۵۷ به ۵۳۴۳۳ نفر در سال بعدى افزایش یافته است»
[۱۰۸].



۳. راه سوم این است که به طور مشروع و قانونمند، باقیود و شرایطى عادلانه، راه
چند همسرى گشوده شود. دین مبین اسلام این راه را ـ که حکیمانه&#۸۲۰۲;ترین و بهترین
راه است ـ گشوده و اجازه چندزنى را به مردانى مى&#۸۲۰۲;دهد که توانایى کشیدن بارسنگین
آن را به نحو عادلانه دارند و دستورات اکیدى در این زمینه براى آنان وضع کرده
است. این روش در واقع حقى براى زن و وظیفه&#۸۲۰۲;اى بر دوش مرد ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند و نه
تنها به ضرر زنان نیست؛ بلکه بیشتر تأمین&#۸۲۰۲;کننده مصالح و منافع آنان است.



برخى از شرایط و توصیه&#۸۲۰۲;هاى اسلام در این باره، عبارت است از:



۳ـ۱. رعایت محدودیت؛
اسلام گستره چندهمسرى را محدود ساخته و تا چهار نفر تقلیل داده است. قرآن مجید
در این باره مى&#۸۲۰۲;فرماید: «فَانْکِحُوا
ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ...»
[۱۰۹]
؛ «با زنان پاک ازدواج کنید، دو یا سه یا چهار همسر ...».



۳ـ۲. رعایت عدالت؛
قرآن مجید در اهمیت اصل عدالت در رابطه بین همسران مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«فَإِنْ
خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»
[۱۱۰]
؛ «اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، پس تنها یک همسر اختیار کنید».



امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «کسى که دو زن داشته باشد و در تقسیم رابطه خود با همسر و تقسیم
مالى بین آنها به عدالت رفتار نکند، روز قیامت ـ در حالى که دست&#۸۲۰۲;هایش بسته و
نیمى از بدنش به یک طرف کج شده است ـ آورده و به آتش داخل مى&#۸۲۰۲;شود»
[۱۱۱].



استاد مطهرى مى&#۸۲۰۲;نویسد: «اسلام براى شرط عدالت، آن قدر اهمیت قائل است که حتى
اجازه نمى&#۸۲۰۲;دهد مرد و زن دوم، در حین عقد توافق کنند که زن دوم در شرایطى
نامساوى با زن اول زندگى کند؛ یعنى، از نظر اسلام رعایت عدالت تکلیفى است که
مرد نمى&#۸۲۰۲;تواند با قرار قبلى با زن، خود را از زیربار مسئولیت آن خارج کند»
[۱۱۲].



۳ـ۳. تأمین مالى؛
از دیدگاه اسلام نفقه زوجه بر عهده مرد است؛ از این رو کسى که نمى&#۸۲۰۲;تواند
نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى همسران متعدد را تأمین کند، نباید به چندهمسرى روى آورد.



۳ـ۴. تأمین عاطفى و جنسى؛
امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرموده است: «هر که آن قدر زن بگیرد که نتواند با آنها نزدیکى کند و در نتیجه
آن، یکى از همسرانش مرتکب زنا شود، گناه این کار برگردن او است»
[۱۱۳].



امتیاز روى آورد اسلام :



خانم بیزانت[۱۱۴]
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «گفته مى&#۸۲۰۲;شود که در غرب تک همسرى است؛ اما درواقع چندهمسرى است بدون
مسئولیت پذیرى! همین که مرد از زن سیر شد، او را رها مى&#۸۲۰۲;کند. او نیز کم کم زن
کنار خیابانى خواهد شد؛ زیرا نخستین عاشق دلداده&#۸۲۰۲;اش هیچ مسئولیتى در برابر
آینده او ندارد.



وضع زنى که به عنوان یک همسر و مادر، در خانه&#۸۲۰۲;اى چندهمسرى پناه گرفته، صد بار
بهتر از این است. وقتى هزاران زن بدبخت را مى&#۸۲۰۲;بینیم که شبانگاه در خیابان&#۸۲۰۲;هاى
شهرهاى غرب پرسه مى&#۸۲۰۲;زنند، به یقین درمى&#۸۲۰۲;یابیم که غرب نمى&#۸۲۰۲;تواند اسلام را به جهت
چندهمسرى سرزنش کند. براى زن بسى بهتر، خوشبختانه&#۸۲۰۲;تر و محترمانه&#۸۲۰۲;تر است که در
چندهمسرى اسلامى زندگى کند و تنها با یک مرد اشتراک زندگى پیدا کند، فرزند
قانونى خود را در آغوش گیرد و همه جا مورد تکریم و احترام باشد؛ تا اینکه هر
روز توسط این و آن اغوا شود و احتمالاً با فرزندى نامشروع کنار خیابان رها
گردد! نه تحت حمایت قانون باشد و نه پناهگاه و مراقبتى داشته باشد و هر شب
قربانى هوس رهگذرى گردد»
[۱۱۵].



آیزاک تایلور[۱۱۶]
ـ در سخنرانى خود درباره «محمدیسم»
[۱۱۷]
در کنگره کلیسا در«ولورهامپتون»
[۱۱۸]
ـ اعلام کرد: «چندهمسرى نظام یافته و محدود سرزمین&#۸۲۰۲;هاىاسلامى، بى&#۸۲۰۲;نهایت بهتر
است از چندهمسرى لجام گسیخته&#۸۲۰۲;اى که نکبت جوامع مسیحى است و نمونه آن اصلاً در
اسلام شناخته شده نیست»
[۱۱۹].



روحانى مسیحى اودوتولا[۱۲۰]
ـ در کنفرانسى در تورنتو
[۱۲۱]
ـ اظهار داشت: «غرب باممنوعیت چند همسرى، منافقانه عمل مى&#۸۲۰۲;کند؛ چرا که با
طلاق&#۸۲۰۲;هاى مکرر همان را
[
در طول زمان]
عملى مى&#۸۲۰۲;سازد».



بنابراین تک همسرى غرب، چیزى جز چند همسرگرایى بى&#۸۲۰۲;ضابطه و مسئولیت گریزانه
نیست. اما چه نیکوست این اعتراف غربى&#۸۲۰۲;ها را هم بخوانیم که اسلام، در قالب چند
همسرى بهنجار خود، عملاً تک همسرى را حفظ نموده است. رابرت ا.هیوم مى&#۸۲۰۲;نویسد: «
... برخى از محققان معقول نشان مى&#۸۲۰۲;دهند که
[
حضرت]
محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
روى هم رفته موقعیت زنان را ارتقا بخشید و به آنها مرتبه&#۸۲۰۲;اى از آزادى اقتصادى
داد که هنوز در پاره&#۸۲۰۲;اى از کشورهاى غربى و یا به اصطلاح مسیحى تا آن حد به
زنان، آزادى اقتصادى داده نشده است و براى چندهمسرى نامحدود ـ که تا آن زمان به
دلخواه انجام مى&#۸۲۰۲;شد ـ حد و مرزى مقرر داشت که بسیار لازم و نافع بود.



رسم دخترکشى را ـ که در عربستان آن روز کاملاً رواج داشت ـ به کلى برانداخت و
بالاخره اینکه حکم تعدّد زوجات را تنها در صورتى مجاز دانست که شوهر، بتواند با
تمامى همسران خود با عدالت کامل رفتار کند. او عملاً تک همسرى را رواج داد»
[۱۲۲].



استاد مطهرى در این باره مى&#۸۲۰۲;نویسد: «تعجب مى&#۸۲۰۲;کنید اگر بگویم تعدّد زوجات در
مشرق زمین، مهم&#۸۲۰۲;ترین عامل براى نجات تک همسرى است. مجاز بودن تعدّد زوجه،
بزرگ&#۸۲۰۲;ترین عامل نجات تک همسرى است ... در شرایطى که موجبات این کار فراهم
مى&#۸۲۰۲;شود و عدد زنان نیازمند به ازدواج فزونى مى&#۸۲۰۲;گیرد؛ اگر حق تأهل این عده به
رسمیت شناخته نشود و به مردان واجد شرایط اخلاقى، مالى و جسمى، اجازه چند همسرى
داده نشود؛ دوست بازى و معشوقه&#۸۲۰۲;گیرى، ریشه تک همسرى را مى&#۸۲۰۲;خشکاند»
[۱۲۳].



در اینجا ممکن است
سؤالى دیگر پدید آید و آن اینکه چرا چند شوهرى مجاز نیست؟
جواب آن است که:



۱. عمده&#۸۲۰۲;ترین علت چند زنى ـ که فزونى تعداد زنان آماده به ازدواج بر مردان است
ـ به طور معمول در مورد چند شوهرى وجود ندارد.



۲. این خلاف طبیعت و روحیات زن بوده و او به طور طبیعى از آن گریزان است. شاید
به همین علت است که در طول تاریخ بشر، چند شوهرى رواج چندانى نیافته و اگر هم
در جایى (مانند قبیله «تودا» یا برخى از قبایل «تبت») مشاهده شده، پدیده&#۸۲۰۲;اى
بسیار استثنایى است
[۱۲۴].



 




خروج از منزل



پرسش ۶۵. چرا زن مجبور است براى خروج از خانه از شوهرش اجازه بگیرد؟



یک.
مدیریت مرد



نظام خانواده در اسلام، نظامى شورایى با سرپرستى و مدیریت اجرایى مرد است[۱۲۵].
این مسئله تکالیفى را بر دوش هر یک از اعضاى خانواده مى&#۸۲۰۲;گذارد و حقوقى را براى
آنها مقرر مى&#۸۲۰۲;کند؛ از جمله اینکه مرد، باید در جهت تأمین نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى خانواده
و ایجاد زمینه رشد، تعالى و سلامت مادّى و معنوى آن تلاش کند. از طرف دیگر
مسئولیتى بر دوش دیگر اعضا در برابر مرد ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند که از جمله آنها،
کنترل&#۸۲۰۲;پذیرى رفت و آمدها و هماهنگى آن با مرد است. به عبارت دیگر هر اجتماعى ـ
کوچک باشد یا بزرگ ـ نیاز به مدیریت دارد. کانون خانواده، بنیادى&#۸۲۰۲;ترین اجتماع
انسانى است که سعادت و انحطاط آن، نقش زیادى در سعادت و انحطاط کلى جامعه ایفا
مى&#۸۲۰۲;کند.



در این اجتماع کوچک ولى مهم ـ که مدیریت و سرپرستى آن با مرد است ـ سعه صدر،
مشارکت&#۸۲۰۲;دهى سایر اعضا، رعایت حقوق آنها و حکومت بر دل و اعمال اقتدار (به جاى
قدرت) لازم مى&#۸۲۰۲;باشد. از این رو شوهر وظیفه دارد بداخلاقى نکند، مانع خروج همسرش
براى انجام کارهاى لازم نشود و به گونه&#۸۲۰۲;اى رفتار کند که مصداق «حسن معاشرت»
باشد.



در مقابل، دیگر اعضاى خانواده نیز باید هماهنگى لازم را با مرد داشته باشند و
او را در جهت مدیریت بهینه خانواده یارى رسانده و حقوق وى را پاس دارند.



دو. تأمین نیاز جنسى



رعایت حقوق مرد، اقتضاى هماهنگى زن در خروج از منزل را دارد. علامه سید محمد
حسین فضل&#۸۲۰۲;اللّه در تفسیر من وحى
القرآن
مى&#۸۲۰۲;گوید: «عقد ازدواج، تعهدهایى را در پى دارد که زن و مرد ملزم به رعایت آنها
هستند ... بر زن واجب است که به نیازهاى جنسى مرد پاسخ مثبت دهد و مانع مادى و
معنوى در برابر رغبت او ایجاد نکند. همین نیاز، بیرون رفتن بدون اجازه زن را از
منزل ناروا مى&#۸۲۰۲;نمایاند».
[۱۲۶]



سه. آسیب پذیرى زن



به طور معمول، آسیب&#۸۲۰۲;پذیرى زن در بیرون از خانه، بیش از مرد است. زن ممکن است
مورد تعرض و تجاوز قرار گیرد، از این رو مرد براى اطمینان خاطر خویش و مصونیت
زن، باید در مورد آمد و شد همسرش به خانه و خارج از آن مطلع باشد. با توجه به
آسیب&#۸۲۰۲;پذیرى بیشتر زن، به مرد این حق داده شده که بر این مسئله نظارت داشته
باشد.



در مقابل، مسئولیتى که مرد براى تأمین نیازمندى&#۸۲۰۲;هاى زندگى دارد، به طور طبیعى و
عادى او را به صحنه اجتماع مى&#۸۲۰۲;کشاند؛ در حالى که زن چنین وظیفه&#۸۲۰۲;اى ندارد.
بنابراین خروج مرد از خانه، امرى الزامى است و اجازه گرفتن در آن بى&#۸۲۰۲;معنا است
(برخلاف خروج زن).



البته چنین نیست که همواره خروج زن از خانه، نیازمند اذن شوهر باشد؛ بلکه در
مواردى خروج زن از خانه جایز است، از جمله:



۱. براى کسب علوم واجب و یا انجام دادن تکالیفى که مستلزم خروج از خانه است.



آیه&#۸۲۰۲;اللّه جوادى آملى در خصوص ضرورت فراگیرى علوم براى بانوان مى&#۸۲۰۲;نویسد: «یکى
از سؤالاتى که مطرح مى&#۸۲۰۲;شود این است که اگر زن و مرد در مسائل و کمالات علمى
امتیازى ندارند؛ پس چرا زن براى فراگیرى علم باید از مرد اجازه بگیرد و در صورت
عدم اجازه شوهر به ناچار از کسب علم محروم مى&#۸۲۰۲;شود؟



در جواب باید گفت: اولا فراگیرى علم بر دو قسم است؛ یک قسم سلسله علومى است که
فراگیرى آنها از واجبات عینى است و در فراگیرى این دسته از علوم، مرد حق منع
ندارد و اگر منع نمود، موافقتش واجب نیست. اما قسم دیگر علومى است که فراگیرى
آنها واجب کفایى است و چنانچه در این بخش از علوم، دیگران به حد کفایت اقدام به
فراگیرى نکردند، یادگیرى این قسم از علوم بر زن واجب عینى مى&#۸۲۰۲;شود و باز مرد حق
منع ندارد.



حتى در مواردى که مرد حق منع دارد، زن مى&#۸۲۰۲;تواند شرط کند و بگوید من با این شرط
کارهاى منزل را انجام مى&#۸۲۰۲;دهم که این مقدار از وقت را براى فراگیرى علوم اختصاص
دهم و این در اختیار خود او است. چنان که در جریان ازدواج حضرت زینب
(علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;
با همسرش، در حین عقد این موضوع شرط شد. اگر این مسائل در جامعه مطرح شود و
فرهنگ مردم نیز رشد کند، دیگر جامعه هرگز زنان را به عنوان کالا نخواهد شناخت».
[۱۲۷]



۲. احقاق حق؛ مانند دادخواهى و شکایت در دادگاه یا اداى شهادت و امثال آن.



۳. براساس برخى از فتاوا در صورتى که زن قبل از ازدواج، استخدام در کارى بوده
است، بعد از ازدواج نیز مى&#۸۲۰۲;تواند سر کار خود برود و ازدواج مانع آن نیست.



۴. چنانچه به صورت شرط ضمن عقد ـ به هنگام عقد ازدواج ـ جواز خروج از خانه را
شرط کرده باشد.



۵. در صورتى که مرد، نفقه زن را تأمین نکند و او براى تأمین آن، ناچار به خروج
از منزل باشد و به طور کلى براى هر امر لازمى که متوقف بر خروج از خانه باشد.
[۱۲۸]



 




گواهى زن



پرسش ۶۶. علت کاستى ارزش شهادت و گواهى زنان از مردان چیست؟ آیا این تبعیض
نیست؟



در
اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یک اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در
برخى موارد، چگونگى اعتبار گواهى مرد و زن متفاوت است. گاهى فقط گواهى زن
پذیرفته شده و گاه فقط شهادت مرد. در بسیارى از موارد نیز شهادت هر یک، به
تنهایى یا با هم قبول مى&#۸۲۰۲;شود و در موارد خاصى گواهى دو زن، برابر شهادت یک مرد
است.



براى دستیابى به گوشه&#۸۲۰۲;اى از اسرار و حکمت&#۸۲۰۲;هاى احکام «شهادت» در آیین دادرسى
اسلام، بهتر است به نکاتى چند توجه شود:



یک. اعتبار شهادت



شهادت و اظهار آگاهى از یک واقعه و چگونگى رخداد آن، زمانى مى&#۸۲۰۲;تواند منشأ حکم
قضایى قرار گیرد که از حداکثر اعتبار و اعتمادپذیرى برخوردار باشد. از دیگر سو
میزان اعتبار قول شاهد، با روان شناسى او رابطه تنگاتنگى دارد. مسئله دیگر آن
است که ساخت روانى زن، همچون ساخت بدنى&#۸۲۰۲;اش، با مرد تفاوت&#۸۲۰۲;هایى دارد. روان
شناسان تجربى با تکیه بر پژوهش&#۸۲۰۲;هاى گسترده، ویژگى&#۸۲۰۲;هاى جسمى و روانى متفاوتى را
براى هر یک از دو جنس باور دارند. برخى از این دگرگونى&#۸۲۰۲;ها عبارت است از:



۲ـ۱. اعتماد به نفس



براساس تحقیقات، اعتماد به نفس در مردان بیش از زنان است. مردان براى خود اهداف
بلندى را در نظر مى&#۸۲۰۲;گیرند و با تلاش در راستاى دستیابى به آنها مى&#۸۲۰۲;کوشند؛ ولى
نوع زنان اعتماد به نفس پایینى دارند و اهداف کوچک و کوتاه مدت را براى خود
برمى&#۸۲۰۲;گزینند.
[۱۲۹]



این ویژگى در دادن شهادت، مى&#۸۲۰۲;تواند نقش آفرین باشد. کسى که از اعتماد به نفس
پایینى برخوردار است، در اثبات یا رد یک موضوع کمتر مى&#۸۲۰۲;تواند موفق باشد زیرا
بیشتر تحت تأثیر عوامل درونى و بیرونى قرار گرفته و دچار شک و تردید مى&#۸۲۰۲;شود.



۲ـ۲. عواطف و احساسات



تفاوت&#۸۲۰۲;هاى محسوسى در زمینه احساسات و عواطف، بین دو جنس زن و مرد مشاهده
مى&#۸۲۰۲;شود؛ زن از مرد عاطفى&#۸۲۰۲;تر است و با این سرشت به عرصه هستى پا مى&#۸۲۰۲;نهد و با آن
زندگى مى&#۸۲۰۲;کند. انرژى مردان به طور عمده، دنیاى بیرون را هدف قرار مى&#۸۲۰۲;دهد و بر
تسلّط بر محیط و کنترل آن متمرکز است؛ در حالى که انرژى روانى زنان، به طور
عمده متوجه دنیاى درونى و عاطفى است و به جنبه&#۸۲۰۲;هاى ارتباطى در زندگى خود، توجه
بیشترى دارند.



این تفاوت نیز مى&#۸۲۰۲;تواند نقش مهمى در مسئله گواهى و شهادت داشته باشد؛ زیرا کسى
که توجه و تمرکز انرژى روانى اش، به تسلط بر محیط و کنترل آن معطوف است، نسبت
به فردى که انرژى روانى&#۸۲۰۲;اش معطوف به دنیاى درون است و کمتر مى&#۸۲۰۲;تواند به عوامل
بیرونى و محیطى تمرکز داشته باشد، از درک روشن&#۸۲۰۲;تر و کامل&#۸۲۰۲;ترى برخوردار است و از
همین رو گواهى او اعتبار افزون&#۸۲۰۲;ترى خواهد داشت.



۲ـ۳. هیجان پذیرى



در این زمینه گفته شده که زن هیجانى&#۸۲۰۲;تر از مرد است. «ترمن» و «میلر» با بررسى
واکنش&#۸۲۰۲;هاى افراد بزرگ، دریافته&#۸۲۰۲;اند که واکنش زن و مرد، در موقعیت&#۸۲۰۲;هایى که ایجاد
ترس، خشم، نفرت و ترحم مى&#۸۲۰۲;کند، داراى اختلافات کمّى و کیفى است و گذشته از
هیجانى&#۸۲۰۲;تر بودن جنس زن، کیفیت هیجان وى نیز با مرد فرق مى&#۸۲۰۲;کند
[۱۳۰].



تحقیقات تجربى درباره منشأ هیجانات، نشانگر آن است که فعالیت هیجانى، بیش از
آنکه محدود به قسمت&#۸۲۰۲;هاى خاصى از بدن باشد، در همه بدن گسترده است و غدد مترشح
داخلى و بعضى از عوامل بیوشیمیایى، در آنها نقش دارد. تفاوت ترشح غدد درون ریز،
بیانگر هیجانى&#۸۲۰۲;تر بودن زن است.



از طرف دیگر هر چه گواهى و شهادت فرد دقیق&#۸۲۰۲;تر و عمیق&#۸۲۰۲;تر باشد، قابلیت اعتماد
بیشترى دارد و هر چه به برداشت&#۸۲۰۲;هاى شخصى برخاسته از حالات روانى و هیجانات روحى
باشد، از میزان اعتماد به آن کاسته مى&#۸۲۰۲;شود. در نتیجه حکم قاضى ـ که از حساسیت
زیادى برخوردار است ـ باید بیشترین و بالاترین اطمینان را براى طرفین دعوا
ایجاد کند و از هرگونه شائبه بى&#۸۲۰۲;عدالتى و بى&#۸۲۰۲;انصافى به دور باشد. شکى نیست که
هیجانات زیاد، مى&#۸۲۰۲;تواند در تشخیص و اظهار نظر درباره موضوع مورد گواهى تأثیر
منفى گذارد.



دو. پذیرش شهادت زن



اگر قبول شهادت مرد و عدم پذیرش آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان یا
تبعیض باشد؛ آن طرف قضیه هم باید صادق باشد که در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى
را اثبات نمى&#۸۲۰۲;کند و تنها شهادت زن، معتبر شمرده شده است!
[۱۳۱]
در حالى که هیچ کدام دلیل بر فضیلت و نقصان نیست؛ بلکه براى بیان حقایق و روشن
شدن آنها است و این تفاوت&#۸۲۰۲;ها، ناشى از خصوصیات موضوع و چگونگى آگاهى&#۸۲۰۲;یابى افراد
از آن است.



سه. شهادت در امور ناگوار



برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد، در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب
با روان شناسى زن است؛ زیرا زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به جهت حجب و
حیاى شدید، در برخورد با صحنه&#۸۲۰۲;هایى چون زنا معمولاً رو برمى&#۸۲۰۲;گرداند و خیره
نمى&#۸۲۰۲;شود. برخلاف مرد که حساسیت و تجسّس در او تحریک مى&#۸۲۰۲;شود! شیوه مواجهه زن با
چنین منظره&#۸۲۰۲;هایى، نقصى براى او نیست؛ ولى به طور طبیعى امکان اشتباه در تشخیص
افراد و چگونگى عمل، در او بیشتر است. در نتیجه با افزون شدن تعداد شاهد، از
احتمال خطا کاسته مى&#۸۲۰۲;شود.



همچنین زن عاطفى&#۸۲۰۲;تر از مرد است و مرد نسبت به او روحیه خشن&#۸۲۰۲;ترى دارد. این ویژگى
زن ـ که در جاى خود بایسته است ـ توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت
به آن هوشیار بود. برآیند طبیعى این ویژگى، آن است که زن در برخورد با صحنه&#۸۲۰۲;هاى
دل آزار چون قتل، به شدت متأثر مى&#۸۲۰۲;شود و از دقت در دیدن صحنه، خوددارى مى&#۸۲۰۲;کند.
از همین&#۸۲۰۲;رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت
کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر، احتمال خطا کاهش مى&#۸۲۰۲;یابد.



 




مشورت با زنان



پرسش ۶۷. چرا از مشورت با زنان نهى شده است؟



هدف از مشورت، یافتن بهترین گزینه&#۸۲۰۲;ها و برترین راه&#۸۲۰۲;ها و شیوه&#۸۲۰۲;هاى اجرایى است.
این مسئله موجب مى&#۸۲۰۲;شود که در گزینش مشاور، شرایط دقیقى رعایت&#۸۲۰۲;شود. در اسلام نیز
نصوص بسیارى در رابطه با اهمیت مشورت و چگونگى مشاوران آمده است.



شایستگى&#۸۲۰۲;ها و ناشایستگى&#۸۲۰۲;ها:



در نصوص دینى ویژگى&#۸۲۰۲;ها و شایستگى&#۸۲۰۲;هاى بسیارى در رابطه با مشورت مطرح شده است؛
از جمله: ایمان
[۱۳۲]،
خردمندى
[۱۳۳]،
تخصص و دانایى
[۱۳۴]،
خیرخواهى
[۱۳۵]،خوف الهى[۱۳۶]،
تقوا و پارسایى
[۱۳۷]،
آزادگى و دین&#۸۲۰۲;دارى
[۱۳۸]،
دل&#۸۲۰۲;سوزى، صمیمیت و برادرى
[۱۳۹]،
رازدارى
[۱۴۰].



امورى چون: بخل، ترس و حرص از موانع مشورت قلمداد شده است. امام على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «با فرد بخیل، ترسو و حریص مشورت نکن؛ زیرا در هر یک از آنان نقطه
ضعفى وجود دارد که مانع از نیل تو به حقیقت مى&#۸۲۰۲;شوند».
[۱۴۱]



از طرف دیگر «پژوهش&#۸۲۰۲;هاى انجام شده بر روى دانشجویان، نشان مى&#۸۲۰۲;دهد در چهار مورد
از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم)، زنان هیجان&#۸۲۰۲;هاى شدیدتر و
فراوان&#۸۲۰۲;ترى گزارش مى&#۸۲۰۲;کنند تا مردان و آن هیجان مورد استثنا ـ که مردان بر زن
پیشى مى&#۸۲۰۲;گیرند ـ خشم است. زنان نه تنها هیجان&#۸۲۰۲;هاى ظریف (شادى، عشق، ترس و
اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مى&#۸۲۰۲;کنند؛ بلکه در موقعیت&#۸۲۰۲;هاى مثبت و
منفى، هیجان&#۸۲۰۲;ها را بهتر تشخیص داده و بیشتر به آنها پاسخ مى&#۸۲۰۲;دهند».
[۱۴۲]



خانم «کلیودالسون» به عنوان یک روان&#۸۲۰۲;شناس اعلام مى&#۸۲۰۲;کند: « ... به این نتیجه
رسیده&#۸۲۰۲;ام که خانم&#۸۲۰۲;ها، تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند».
[۱۴۳]



«اتو کلاین برگ» نیز مى&#۸۲۰۲;نویسد: «زنان بیشتر به کارهاى خانه و اشیا و اعمال ذوقى
علاقه نشان مى&#۸۲۰۲;دهند و کارهایى را دوست مى&#۸۲۰۲;دارند که در آنها باید مواظبت و
دلسوزى بسیارى خرج داد؛ مانند مواظبت از کودکان و اشخاص عاجز و بینوا ... زنان
عموما احساساتى&#۸۲۰۲;تر از مردان هستند».
[۱۴۴]



نتیجه
آنکه به جهت احساساتى&#۸۲۰۲;تر بودن طبیعى و حکیمانه زنان و حضور کمتر آنان در جامعه
ـ که باعث تجربه کمتر آنها در این امور مى&#۸۲۰۲;شود ـ محدودیت&#۸۲۰۲;هایى در بهره&#۸۲۰۲;گیرى از
نظر مشورتى آنان لحاظ شده است. لذا در حدیثى از امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
آمده است: «ایّاک و مُشاورة
النّساء فانَّ رأیهنّ الى أفن و عزمهن الى وهن»
[۱۴۵]؛
«از رایزنى با زنان بپرهیز، زیرا رأى آنان سست بوده و در تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى ناتوانند».



البته هر دو مسئله با رفع عوامل آن قابل جبران است؛ لذا در حدیث دیگرى به دنبال
«ایّاک
و مشاورة النساء»
آمده است: «الاّ من جربت
بکمال عقل»
[۱۴۶]؛
«مگر زنانى که به کمال خردمندى آزموده شده&#۸۲۰۲;اند».



این به لحاظ نوع زنان است؛ وگرنه چه بسیار مردانى که احساساتى یا کم تجربه&#۸۲۰۲;اند
و مشورت با آنان نیز نافع نیست و بر اساس این حدیث، کمال عقل و آگاهى در مشورت
شونده شرط است و زن بودن ـ در صورت پختگى و دانایى ـ مانع جواز مشورت نیست.



از طرف دیگر در امورى که آشنایى زنان در آن، بیشتر است؛ سفارش شده که با آنان
مشورت شود. رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
مى&#۸۲۰۲;فرماید: «اِئتمروا النساء
فى بناتهن»
[۱۴۷]؛
«در امور مربوط به دختران با زنان مشورت کنید».



در قرآن کریم حل برخى از مسائل خانوادگى، در گرو رایزنى زن و مرد و تبادل افکار
آنان دانسته شده است: «فَإِنْ
أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما»
[۱۴۸]
؛ «اگر پدر ومادر بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر، فرزندشان را زودتر از دو
سال از شیر بازگیرند، مرتکب گناهى نشده&#۸۲۰۲;اند».



مقصود از «تشاور»، همدلى، هم&#۸۲۰۲;رأیى و مشاوره میان زن و مرد است و چون مادر
چیزهایى از تربیت فرزند مى&#۸۲۰۲;داند که پدر نمى&#۸۲۰۲;داند، اگر هم فکرى و رایزنى نکنند،
به زیان فرزند مى&#۸۲۰۲;انجامد.
[۱۴۹]



از آنچه گذشت، روشن مى&#۸۲۰۲;شود که مقصود از «برحذر داشتن از مشورت با زنان»، دقت در
گفتار و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى زنان معمولى و یا زنان هوس باز، کم&#۸۲۰۲;خرد و تهى مغزى است که
دل در گرو زخارف فریبنده دنیا نهاده و چشم از حقایق برتر فرو بسته&#۸۲۰۲;اند. اما
زنانى که از زر و زیور دنیا اعراض کرده و به تعقّل پرداخته&#۸۲۰۲;اند، مانند مردان،
شایسته مشورت هستند. به تعبیر علامه جعفرى، روایاتى نظیر
«ایاک و مشاورة
النساء الاّ من جربت بکمال عقل»

مؤید نظریه «درون شورایى و برون سرپرستى مرد»، در نظام خانوادگى اسلام است.
[۱۵۰]
لذا روایات یاد شده قابل تعمیم به همه بانوان نیست. این قیود با توجّه به سایر
روایات و آیات و سیره عملى پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
و ائمه اطهار (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;به
دست مى&#۸۲۰۲;آید؛ چه اینکه این بزرگواران در مشاوره خود، زنان را نیز شرکت مى&#۸۲۰۲;دادند.
[۱۵۱]



 




زنان و مناصب اجتماعى



پرسش ۶۸. چرا زنان از تصدى برخى مناصب اجتماعى مانند قضاوت و ... محروم
شده&#۸۲۰۲;اند؟



یک. عدالت در تصدّى مناصب



مرد و زن در عین اشتراک در انسانیت، از نظر جسمى و روانى تفاوت&#۸۲۰۲;هایى نیز دارند؛
چنان که گویى نظام خلقت هر یک را براى انجام دادن وظایفى متفاوت با دیگرى،
آفریده است
[۱۵۲].



قانون آفرینش، گرمى کانون خانواده و پرورش نسل&#۸۲۰۲;ها را بر عهده زن گذاشته و به
همین دلیل، سهم بیشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى که وظایف
خشن و سنگین اجتماعى، بر عهده مرد است و سهم بیشترى از قدرت و دوراندیشى به او
اختصاص یافته است. بنابراین اگر بخواهیم عدالت را اجرا کنیم، باید پاره&#۸۲۰۲;اى از
وظایف اجتماعى ـ که نیاز بیشترى به اندیشه و مقاومت و تحمل شداید دارد ـ بر
عهده مردان و وظایفى که ظرافت، عواطف و احساسات لطیف&#۸۲۰۲;ترى را مى&#۸۲۰۲;طلبد، بر عهده
زنان گذاشته شود
[۱۵۳].



قرآن کریم ـ با توجه به اینکه لازمه عدالت، عدم تشابه بین زنان و مردان در برخى
از روبناهاى حقوقى است
[۱۵۴]
ـ مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ
لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ
دَرَجَةٌ وَ اللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»
[۱۵۵]
؛ «و براى زنان همانند وظایفى که بر دوش آنان است، حقوق شایسته&#۸۲۰۲;اى قرار داده
شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حکیم است».



در تفسیر مجمع البیان
آمده است
[۱۵۶]:
روزى ام سلمه یکى از همسران پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
به آن حضرت عرض کرد: چرا مردان به جهاد مى&#۸۲۰۲;روند و زنان جهاد نمى&#۸۲۰۲;کنند. چرا براى
ما نصف میراث آنها مقرر شده است؟ اى کاش ما هم مرد بودیم و همانند آنها به جهاد
مى&#۸۲۰۲;رفتیم و موقعیت اجتماعى آنها را داشتیم! همانند این پرسش&#۸۲۰۲;ها را دیگر زنان
نیز نزد پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
مطرح کرده بودند که این آیه نازل شد: «برترى&#۸۲۰۲;هایى که خداوند نسبت به برخى از
شما بر بعضى دیگر قرار داده، آرزو نکنید
[
این تفاوت&#۸۲۰۲;هاى طبیعى و حقوقى براى حفظ نظام زندگى و اجتماع شما و طبق اصل عدالت
است؛ با این حال]
مردان و زنان، هر کدام بهره&#۸۲۰۲;اى از کوشش&#۸۲۰۲;ها و تلاش&#۸۲۰۲;ها و موقعیت خود دارند
[
و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد]
و از فضل
[
و رحمت و برکت]
خدا درخواست کنید و خداوند به هر چیز دانا است.»
[۱۵۷]



دو. حضور در خانواده



اسلام اهتمام جدى به حضور زن در خانواده دارد. براى روشن شدن اهمیت این مطلب،
توجه به چند نکته بایسته است:



۲ـ۱. اهمیت خانواده



خانواده داراى کارکردهاى مختلف و مهمى است. این کارکردها، گستره وسیعى دارد و
شامل عرصه&#۸۲۰۲;هایى چون بهداشت روانى، جامعه پذیرى، کارکرد اقتصادى و جنسیتى مى&#۸۲۰۲;شود
[۱۵۸].
به طور خلاصه مى&#۸۲۰۲;توان برخى از کارکردهاى خانواده را چنین برشمرد:



الف. خانواده، کانون تربیت اولیه فرزندان است.



ب. خانواده، کانون پرورش و رشد محبت و عواطف انسانى است.



پ. خانواده، ریشه ایجاد ارتباط&#۸۲۰۲;هاى انسانى است.



ت. خانواده، کانون پرورش و انتقال ارزش&#۸۲۰۲;ها است.



ث. خانواده، سرچشمه انتقال اصول وراثتى و ژنتیکى است.



ج. نیازهاى بدنى و روانى زن، براى مادر شدن، زایمان و ... در خانواده برآورده
مى&#۸۲۰۲;شود.



چ. نیاز شدید پدر براى مسئولیت&#۸۲۰۲;شناسى، خدمت کارى و ... در خانواده است.



ح. بقاى نسل سالم و با پشتوانه طبیعى و متعادل در خانواده ممکن است.



خ. خانواده ریشه اصلى پرورش حس تعهّدشناسى، مسئولیت&#۸۲۰۲;پذیرى، قانون&#۸۲۰۲;گرایى و
ضابطه&#۸۲۰۲;پذیرى است
[۱۵۹].



۲ـ۲. خانواده و حضور زن



زن در خانواده، از جایگاهى انحصارى و بدیل&#۸۲۰۲;ناپذیر برخوردار است؛ به گونه&#۸۲۰۲;اى که
بدون زن، خانواده هیچ معنا و مفهومى ندارد. در هر اجتماعى حضور پررنگ و نقش
آفرین زن در خانواده اساسى&#۸۲۰۲;ترین رکن این نهاد مهم و پرارزش به حساب مى&#۸۲۰۲;آید
[۱۶۰].



بى&#۸۲۰۲;توجهى به این مسئله، بیگانه سازى زنان به نقش خطیر خود در خانواده و کم رنگ
سازى نقش آنان خطرات بزرگى در پى دارد.



۲ـ۳. پیامدهاى اشتغال زن



اشتغال زن داراى پیامدهاى مثبت و منفى متعددى است. این امر آثار منفى&#۸۲۰۲;اى بر
کودکان دارد و باعث سست شدن کانون خانواده مى&#۸۲۰۲;شود.



احساس استقلال و ناوابستگى برخى از زنان شاغل نسبت به مرد، به نیروى گریز از
مرکز (خانواده) تبدیل شده و کانون خانواده را در معرض تلاشى و گسست قرار مى&#۸۲۰۲;دهد
[۱۶۱].



۲ـ۴. راه حل



منع مطلق زنان از فعالیت&#۸۲۰۲;هاى بیرون از منزل، در برخى شرایط، موجه به نظر
نمى&#۸۲۰۲;رسد. از طرفى همسان انگارى زن و مرد در این جهت درست نیست. بنابراین بهترین
گزینه رعایت تعادل و تناسب است. ملاحظه ویژگى&#۸۲۰۲;هاى جسمى، روحى و روانى زن و مرد
در این زمینه، کاملاً بایسته است. با توجه به این مسئله پاره&#۸۲۰۲;اى از مشاغل براى
زنان نامناسب مى&#۸۲۰۲;نماید:



الف. مشاغل سخت، خسته کننده و نیازمند به قدرت بدنى زیاد.



ب. مشاغل خشن؛ مانند: فعالیت&#۸۲۰۲;هاى نظامى، بخشى از فعالیت&#۸۲۰۲;هاى انتظامى و دیگر
مشاغلى که به طور معمول برخورد با بزهکاران و صدور احکام تنبیهى و خشن را به
دنبال دارد.



ج. مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى پردغدغه و نیازمند فعالیت&#۸۲۰۲;هاى توأم با بحران و اضطراب، همچون
بسیارى از مناصب و مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى.



د. مشاغلى که زمان زیادى را اشغال مى&#۸۲۰۲;کند و محدودیت فراوانى در رابطه زن با
خانه ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند و نقش ارزنده مادرى او را کم رنگ مى&#۸۲۰۲;سازد.



به نظر مى&#۸۲۰۲;رسد الگوى یاد شده، نه جنبه تحمیلى، بلکه داوطلبانه براى زنان دارد.
آزادى هرگونه مشاغل براى زنان در کشورهاى غربى و عدم استقبال بسیارى از زنان در
این گونه کارها، نشانگر ناسازگارى آنها با طبیعت زنان است. بر این اساس، گفته
شده است: «زن و مرد سنگربانان دو سنگرند و چنانچه زن، سنگر خود را رها کند،
جامعه از آن ناحیه آسیب&#۸۲۰۲;پذیر مى&#۸۲۰۲;شود. زنى که وظایف خاص خود را فراموش کرده و
حریصانه به دنبال تکالیف مردانه برود، در واقع خود و اهمیت نقش خود را
نمى&#۸۲۰۲;شناسد و لذا خویشتن را موجودى فقیر مى&#۸۲۰۲;داند و براى جبران این حقارت کاذب،
پا در جاى مردان مى&#۸۲۰۲;گذارد»
[۱۶۲].



سه. پاسداشت حرمت و کرامت زن



اسلام به حفظ حرمت زن، پاسداشت کرامت وى و تأکید بر حفظ عفت و پاکدامنى او
اهتمام ویژه&#۸۲۰۲;اى دارد. از فلسفه&#۸۲۰۲;هاى محدود سازى مناصب اجتماعى زنان، توجه دادن
به جایگاه بلند آنان در آیین الهى، فراهم آوردن ضمانت کافى براى حفظ امنیت و
پاکدامنى و جلوگیرى از آسیب پذیرى آنها در سایه روابط گسترده اجتماعى و اختلاط
بیش از حد با مردان است.
[۱۶۳]



زن و قضاوت :



از آنچه در اینجا و در بررسى مسئله شهادت زنان گذشت، روشن مى&#۸۲۰۲;شود که قضاوت از
جهاتى چند براى زن مناسب نیست؛ از جمله:



۱. تمرکز عمده انرژى روانى زن به دنیاى درون و هیجان پذیرى بیشتر او، موفقیت زن
را در شناخت دقیق و کالبد شکافى منازعات ـ که لازمه صدور رأى درست است ـ کاهش
مى&#۸۲۰۲;دهد.



۲. صدور احکام تنبیهى و خشن، مانند حکم اعدام و امثال آن، با روحیات و عواطف زن
سازگار و متناسب نیست و به طور معمول وى تاب تحمل آنها را ندارد و در نتیجه
موجب تعارضات و کشمکش&#۸۲۰۲;هاى درونى و ایجاد فشارهاى روانى بر وى مى&#۸۲۰۲;گردد.



بنابراین قاضى نبودن زن، یکى از دستورات حکیمانه اسلام در حمایت از زن است؛
زیرا قضاوت، تنها نیازمند علم نیست تا با آموزش جبران شود؛ بلکه برخورد با
انواع بزهکاران و صدور احکام خشن در برابر آنان، با روحیات لطیف زن، سازگار
نمى&#۸۲۰۲;نماید. تجربه چند ساله اخیر نشان داده است که چند مورد استفاده از زنان، در
برنامه&#۸۲۰۲;هاى قضایى، موجب ابتلاى برخى از آنان به بیمارى&#۸۲۰۲;هاى شدید عصبى و روانى
شده است و برخى از آنها پس از چند صباحى، درخواست کناره&#۸۲۰۲;گیرى از این کار
کرده&#۸۲۰۲;اند. بنابراین کشاندن زن در این صحنه&#۸۲۰۲;ها، امتیازى براى زن نیست؛ بلکه
انهدام و نابودى شخصیت او است.



از طرف دیگر تصدى امر قضا ـ به عنوان یک واجب کفایى ـ بیش از آنکه حق باشد،
تکلیف است. از این رو در بعضى از روایات، تعبیر «لیس على المرأة»
آمده است؛ یعنى، بر عهده زنان این تکلیف تحمیل نشده و تعبیر «لیس للمرأة»
نیامده است. پس حقى از او دریغ نشده؛ بلکه به لحاظ رعایت حال او، تکلیفى بر وى
تحمیل نگشته است و زن، وظیفه&#۸۲۰۲;اى براى تصدى امر قضا ندارد.



 




پوشش بانوان



پرسش ۶۹. فلسفه پوشش (حجاب) بانوان چیست؟ اگر خوب است چرا بر مردان لازم نیست؟
آیا پوشش در اسلام دلیل قرآنى دارد یا از جاهلیت یا فرهنگ ایران باستان گرفته
شده است؟



لباس پوشیدن سابقه&#۸۲۰۲;اى به اندازه حیات انسان دارد و جز پیروان یکى از مکاتب فکرى
ـ که بر برهنه زیستى پاى مى&#۸۲۰۲;فشارند ـ
[۱۶۴]
همه افراد به نوعى آن را تجربه مى&#۸۲۰۲;کنند. این پدیده، به رغم ارتباطش با خصوصیات
مختلف فردى و اجتماعى انسان، دست کم به سه نیاز وى پاسخ مى&#۸۲۰۲;دهد: ۱. حفاظت در
سرما و گرما و برف و باران،
[۱۶۵]
۲. حفظ عفت و شرم،
[۱۶۶]
۳. آراستگى، زیبایى و وقار.
[۱۶۷]



رابطه حجاب و پوشش اسلامى:



واژه «حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشیدن و پنهان کردن و منع از وصول است.[۱۶۸]
این واژه، تنها به معناى پوشش ظاهرى یا پوشاندن زن نیست و در اصل به مفهوم
پنهان کردن زن، از دید مرد بیگانه است. بدین سبب، هر پوششى حجاب نیست. حجاب،
پوششى است که از طریق واقع شدن در پشت پرده تحقّق مى&#۸۲۰۲;یابد. در آیه «حجاب»
[۱۶۹]
آمده است: «وَ
إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعا فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ...»
[۱۷۰]
؛  «چون از زنان پیغمبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
متاعى خواستید، از پس پرده بخواهید». بر خلاف تصور عموم، این آیه درباره زنان
آن حضرت و بیشتر به منظور مسائل سیاسى و اجتماعى فرود آمده است
[۱۷۱]؛
نه در رابطه با پوشش زن در مقابل نامحرم. به کارگیرى کلمه «حجاب»
[۱۷۲]
در خصوص پوشش زن، اصطلاحى نسبتا جدید است و همین سبب شده بسیارى گمان کنند:
اسلام، مى&#۸۲۰۲;خواهد زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود!
[۱۷۳]



«ویل دورانت» گفته است: «این امر خود مبناى پرده پوشى در میان مسلمانان به شمار
مى&#۸۲۰۲;رود».
[۱۷۴]
برخى مدعى شده&#۸۲۰۲;اند: حجاب به وسیله ایرانیان، به مسلمانان و اعراب سرایت کرده
است!! این در حالى است که آیات مربوط به حجاب (پوشش اسلامى زنان در مقابل
نامحرمان)، قبل از اسلام آوردن ایرانیان نازل شده است. به گفته ویل دورانت
[۱۷۵]
و تأیید کتاب&#۸۲۰۲;هاى تفسیر شیعه و سنى
[۱۷۶]
در عصر جاهلى، اعراب چنین پوششى نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمایى بود که
اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا
تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى»
.
[۱۷۷]



آنچه از گذشته رواج داشته ـ به ویژه نزد فقها ـ واژه «ستر» و «ساتر» به معناى
پوشش و وسیله پوشش زن در مقابل نامحرمان است. بنابراین، وظیفه پوشش اسلامى
بانوان، به معناى حبس و زندانى کردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتیجه عدم
مشارکت این گروه عظیم در فعالیت&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى نیست. این وظیفه بدان معنا است که
زن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازد و
مشارکتش در فعالیت&#۸۲۰۲;ها، بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد.
[۱۷۸]



پوشش اسلامى در قرآن :



پوشش اسلامى از احکام ضرورى اسلام[۱۷۹]
است و هیچ مسلمانى نمى&#۸۲۰۲;تواند در آن تردید کند؛ زیرا هم قرآن مجید به آن تصریح
کرده است و هم روایات بسیار بر وجوب آن گواهى مى&#۸۲۰۲;دهد. به همین جهت، فقیهان شیعه
و سنى، به اتّفاق به آن فتوا داده&#۸۲۰۲;اند. همان طور که نماز و روزه، به دورانى خاص
اختصاص ندارد؛ دستور پوشش نیز چنین است و ادعاى عصرى بودن آن، بى&#۸۲۰۲;دلیل و غیر
کارشناسانه مى&#۸۲۰۲;نماید.



خداوند متعال در آیه&#۸۲۰۲;اى، نخست به مردان و در آیه بعد به زنان مسلمان فرمان
مى&#۸۲۰۲;دهد از چشم چرانى پرهیز کنند و در رعایت پوشش بدن از نامحرمان کوشا باشند:
«قُلْ
لِلْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ
إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ»
[۱۸۰]
؛ «[
اى پیامبر!]
به مردان مؤمن بگو: دیدگان خود را فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را
از نگاه نامحرمان بپوشانند. این کار براى پاکى و پاکیزگى&#۸۲۰۲;شان بهتر است و خداوند
بدان چه مى&#۸۲۰۲;کنند، آگاه است».



خداوند متعال، فلسفه این آموزه را نظافت و پاکى روح مى&#۸۲۰۲;داند و مى&#۸۲۰۲;گوید: این
پوشش به منظور طهارت روح بشر است. سپس در آیه بعد مى&#۸۲۰۲;فرماید:




«وَ
قُلْ لِلْمُو&#۱۶۲۰;مِناتِ
یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ
زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى
جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ
آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ
بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِى
أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ
التّابِعِینَ غَیْرِ أُولِى الاْءِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ
الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ
بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى
اللّهِ جَمِیعا أَیُّهَا الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ
لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
؛
«[
اى پیامبر!]
به زنان مؤمن بگو: دیدگان خود فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از
بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز براى شوهران و سایر محارم آشکار نکنند،
مگر آنچه پیدا است؛ و روسرى&#۸۲۰۲;هاى خویش را به گریبان&#۸۲۰۲;ها اندازند تا سر و گردن و
سینه و گوش&#۸۲۰۲;ها پوشیده باشد و پاهایشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان
مى&#۸۲۰۲;کنند، معلوم شود. اى بندگان مؤمن! همه به سوى خدا توبه کنید تا رستگار
شوید».



این آیه، در خصوص پوشش بانوان، به دو مورد اشاره دارد: ۱. پوشیدگى سر و گردن؛
۲. پوشاندن زینت&#۸۲۰۲;ها.



«خُمُر» جمع «خِمار» و به معناى روسرى و سرپوش[۱۸۱]
است. «جیوب» (از واژه «جیب») به معناى سینه و گریبان است.
[۱۸۲]
در تفسیر مجمع البیان
آمده است: زنان مدینه، اطراف روسرى&#۸۲۰۲;هاى خود را به پشت سر مى&#۸۲۰۲;انداختند و سینه،
گردن و گوش&#۸۲۰۲;هاى آنان آشکار مى&#۸۲۰۲;شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسرى خود
را به گریبان&#۸۲۰۲;ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.
[۱۸۳]



فخر رازى مى&#۸۲۰۲;گوید: خداوند متعال، با به کارگرفتن واژه&#۸۲۰۲;هاى «ضَرب» و «على» ـ که
مبالغه در القا را مى&#۸۲۰۲;رساند ـ در پى بیان لزوم پوشش کامل این قسمت&#۸۲۰۲;ها است.
[۱۸۴]
ابن عبّاس در تفسیر این جمله مى&#۸۲۰۲;گوید: «یعنى زن، مو، سینه، دور گردن و زیر گلوى
خود را بپوشاند».
[۱۸۵]



برخى ادّعا مى&#۸۲۰۲;کنند: حجاب به معناى مقابله با برهنگى را قبول داریم؛ ولى در هیچ
جاى قرآن، از پوشش مو سخن به میان نیامده است! این سخن نادرست است؛ زیرا زنان
مسلمان حتّى قبل از نزول این آیه، موهاى خود را مى&#۸۲۰۲;پوشاندند و مشکل تنها آشکار
بودن گردن، گوش، زیر گلو و گردنشان بود. در این آیه از روسرى سخن به میان آمده
است؛ باید پرسید: آیا روسرى جز آنچه بر سر مى&#۸۲۰۲;افکنند و موها را مى&#۸۲۰۲;پوشانند،
معناى دیگرى دارد؟ افزون بر این، حکم میزان پوشش در روایات متعدد، وارد شده
است.
[۱۸۶]



در خصوص «زینت» نیز این پرسش مطرح است که آیا زینت&#۸۲۰۲;هاى جدا از بدن (مانند
جواهرات) را نیز در بر مى&#۸۲۰۲;گیرد، یا تنها آرایش&#۸۲۰۲;هاى متصل به بدن (مانند سرمه و
خضاب) را شامل مى&#۸۲۰۲;شود؟
[۱۸۷]
در پاسخ باید گفت: حکم کلى آن است که خودآرایى، جایز و خودنمایى در مقابل
نامحرم ممنوع است. آرایش، امرى فطرى و طبیعى است
[۱۸۸]
و حسّ زیبایى دوستى، سرچشمه پیدایش انواع هنرها در زندگى بشر شمرده مى&#۸۲۰۲;شود. این
گرایش طبیعى، به تحقّق آثار گران&#۸۲۰۲;بهاى روانى در شخص آراسته مى&#۸۲۰۲;انجامد.



آراستن خود و پرهیز از آشفتگى و پریشانى، در نظام فکرى و ذوق سلیم انسان ریشه
دارد. وضع ژولیده و آشفته و عدم مراعات تمیزى و نظافت ظاهرى، شخصیت افراد را در
نگاه دیگران خوار مى&#۸۲۰۲;سازد و زبان طعن و توهین دشمن را مى&#۸۲۰۲;گشاید.
[۱۸۹]
بر این اساس، پوشیدن جامه زیبا، بهره&#۸۲۰۲;گیرى از مسواک و شانه، روغن زدن به مو و
گیسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست کردن و سرانجام آراستن خویش به هنگام
عبادت و معاشرت با مردم، از مستحبات مؤکد و برنامه&#۸۲۰۲;هاى روزانه مسلمانان است.
[۱۹۰]
امام حسن مجتبى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
بهترین جامه&#۸۲۰۲;هاى خود را در نماز مى&#۸۲۰۲;پوشید و در پاسخ سؤال دیگران، مى&#۸۲۰۲;فرمود:
«اِنَّ
اللّهَ جَمیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّى»
[۱۹۱]؛
«خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد؛ پس خود را براى پروردگارم زیبا
مى&#۸۲۰۲;سازم».



بنابراین، خداوند زینت و خودآرایى را نهى نمى&#۸۲۰۲;کند؛ بلکه آنچه در شرع مقدس ممنوع
شده، خودنمایى و تحریک به وسیله آشکار ساختن زینت در محافل اجتماعى است:
«وَ لا
تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى»
[۱۹۲]
و «وَ لا
یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ»
.
[۱۹۳]



زنان عرب معمولاً خلخال به پا مى&#۸۲۰۲;کردند و براى اینکه بفهمانند خلخال گران&#۸۲۰۲;بها
دارند، پاى خود را محکم به زمین مى&#۸۲۰۲;کوفتند! آیه شریفه از این کار آنان نهى
مى&#۸۲۰۲;کند. شهید مطهرى مى&#۸۲۰۲;گوید: «از این دستور مى&#۸۲۰۲;توان فهمید هر چیزى که موجب جلب
توجّه مردان مى&#۸۲۰۲;گردد ـ مانند استعمال عطرهاى تند و نیز آرایش&#۸۲۰۲;هاى جلب نظر کننده
در چهره ـ ممنوع است. به طور کلى زن در معاشرت، نباید کارى کند که موجب تحریک و
تهییج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد».
[۱۹۴]



قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«وَ لا
یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها»
.
[۱۹۵]
زینت&#۸۲۰۲;هاى زن دو گونه است:



۱. زینتى که مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشکار است و پوشانیدن آن
واجب نیست.



۲. زینتى که پنهان است، مگر آنکه عمدا بخواهد آن را آشکار سازد (مانند گوشواره
و گردن بند). پوشانیدن این نوع زینت واجب است.



قرآن کریم، با همین معیار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از کار افتاده ـ که
امید زناشویى ندارند ـ سهل&#۸۲۰۲;گیرى کرده، به آنان اجازه داده، روسرى&#۸۲۰۲;ها را برگیرند
[۱۹۶]؛
ولى در عین حال آنها نیز اجازه خودنمایى و تهییج ندارند:
«وَ
الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاّتِى لا یَرْجُونَ نِکاحا فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ
جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ»
.
[۱۹۷]



آیه دیگرى که با صراحت کامل دستور پوشش اسلامى و فلسفه آن را بیان مى&#۸۲۰۲;کند، چنین
است: «یا
أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا
یُو&#۱۶۲۰;ذَیْنَ
وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رَحِیما»
[۱۹۸]؛
«اى پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش&#۸۲۰۲;ها (روسرى و چادر)
خود را برخود فروتر گیرند. این براى آنکه شناخته گردند و اذیت نشوند،
[
به احتیاط
]نزدیک&#۸۲۰۲;تر
است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است».



با این حال، ممکن است گروهى از اهل فساد، به هتک حیثیت زنان مؤمن ادامه دهند!
در این صورت، حاکم اسلامى وظیفه دارد به شدت، با این افراد بیمار دل برخورد
کند. بنابراین، حفظ پوشش و عدم مزاحمت براى بانوان، تنها یک توصیه اخلاقى نیست
و حکمى اسلامى و حکومتى به شمار مى&#۸۲۰۲;آید: «لَئِنْ
لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ
الْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا
یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاّ قَلِیلاً * مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا
وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً»
[۱۹۹]؛
«اگر منافقان و بیماردلان و کسانى که در شهر نگرانى به وجود مى&#۸۲۰۲;آورند، از
کارهاى خود دست برندارند، ما تو را علیه آنان برخواهیم انگیخت و تو را سخت بر
آنان مسلط مى&#۸۲۰۲;کنیم تا جز مدتى اندک در همسایگى تو زندگى نکنند. از رحمت خدا دور
گردیدند و هر کجا یافت شوند، دستگیر و به سختى کشته خواهند شد».



در این آیات، سه مطلب مهم قابل توجّه است: معناى «جلباب» و نزدیک کردن آن،
«فلسفه» پوشش اسلامى و «مجازات» افراد مزاحم.
[۲۰۰]



پوشش مطلوب:



با توجّه به کتاب&#۸۲۰۲;هاى لغت[۲۰۱]
و گفتار مفسران شیعه، (مانند علامه طباطبایى
[۲۰۲]
و فیض کاشانى)
[۲۰۳]
و اهل سنّت (مانند قرطبى)
[۲۰۴]
«جلباب»، ملحفه و پوششى چادر مانند است؛ نه روسرى و خمار. از ابن عبّاس و ابن
مسعود روایت شده که: منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه&#۸۲۰۲;اى است که همه
بدن را مى&#۸۲۰۲;پوشاند. ضمنا همان طور که مفسران بزرگ (مانند شیخ طوسى و طبرسى)
گفته&#۸۲۰۲;اند، در گذشته دو نوع روسرى براى زنان معمول بود: روسرى&#۸۲۰۲;هاى کوچک که آنها
را «خِمار» یا «مقنعه» مى&#۸۲۰۲;نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مى&#۸۲۰۲;کردند و
روسرى&#۸۲۰۲;هاى بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار مى&#۸۲۰۲;آمد. زنان با این روسرى بزرگ ـ
که جلباب خوانده مى&#۸۲۰۲;شد و از «مقنعه» بزرگ&#۸۲۰۲;تر و از «رداء» کوچک&#۸۲۰۲;تر بود و به چادر
امروزین شباهت داشت ـ مو و تمام بدن خود را مى&#۸۲۰۲;پوشاندند.
[۲۰۵]



نزدیک
ساختن جلباب «یُدْنِینَ
عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ»
،
کنایه از پوشاندن چهره و سر و گردن با آن است؛
[۲۰۶]
یعنى، چنان نباشد که چادر یا رو پوش&#۸۲۰۲;هاى بزرگ (مانتو)، تنها جنبه تشریفاتى و
رسمى داشته باشد و همه پیکرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند که
نشان دهد، از معاشرت با مردان بیگانه یا از نگاه چشم&#۸۲۰۲;هاى نامحرم نمى&#۸۲۰۲;پرهیزند و
از مصادیق «کاسیات عاریات»
[۲۰۷]
شمرده مى&#۸۲۰۲;شوند! قرآن فرمان مى&#۸۲۰۲;دهد: بانوان با مراقبت، جامه را بر خود گیرند و
آن را رها نکنند، تا نشان دهد که اهل عفاف و حفظ به شمار مى&#۸۲۰۲;آیند. از تعلیل
پایانى آیه به دست مى&#۸۲۰۲;آید که پوشش مطلوب، آن است که خود به خود، دورباش ایجاد
کند و ناپاک دلان را ناامید مى&#۸۲۰۲;سازد.
[۲۰۸]



ضرورت پوشش:



خداوند متعال، درباره ضرورت پوشش اسلامى مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«ذلِکَ
أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُو&#۱۶۲۰;ذَیْنَ»

؛ «بدین وسیله شناخته مى&#۸۲۰۲;شوند
[
که داراى اصالت خانوادگى و آزادند نه کنیز؛]
پس با آزار و تعقیب
[
هوس&#۸۲۰۲;رانان رو به رو
]نمى&#۸۲۰۲;شوند».
برخى مى&#۸۲۰۲;گویند: در عصر حاضر ـ که مسئله بردگى از میان رفته ـ این حکم نیز منتفى
است! پاسخ آن است که:
[۲۰۹]
ایجاد مزاحمت و آزار کنیزان نیز روا نیست. آنچه مهم است، بانوان در عصر پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
داراى حجاب بودند و از فواید آن این است که وقتى زن پوشیده و با وقار  از خانه
بیرون مى&#۸۲۰۲;رود و جانب عفاف و پاک دامنى را رعایت مى&#۸۲۰۲;کند، فاسدان و مزاحمان جرأت
هتک حیثیت او را در خود نمى&#۸۲۰۲;یابند. بیمار دلانى که در پى شکار مى&#۸۲۰۲;گردند، فرد
داراى حریم را شکارى مناسب نمى&#۸۲۰۲;بینند.



در روایات آمده است:
«المرأة ریحانة»
[۲۱۰]؛
«زن همچون ریحانه یا
[
شاخه گلى ظریف
]است».
بى&#۸۲۰۲;تردید اگر باغبان او را پاس ندارد، از دست گلچین مصون نمى&#۸۲۰۲;ماند. قرآن کریم،
زنان ایده آل را که در بهشت جاى دارند، به مروارید محجوب و پوشیده در صدف تشبیه
مى&#۸۲۰۲;کند: «کَأَمْثالِ
اللُّو&#۱۶۲۰;لُو&#۱۶۲۰;
الْمَکْنُونِ»
[۲۱۱].
علاوه بر این، آنها را به جواهرات اصیلى، چون یاقوت و مرجان ـ که جواهر فروشان
در پوششى ویژه قرار مى&#۸۲۰۲;دهند تا همچون جواهرات بَدَلى به آسانى در دسترس این و
آن قرار نگیرد و ارزش و قدرشان کاستى نپذیرد ـ تشبیه مى&#۸۲۰۲;کند.
[۲۱۲]
علامه طباطبایى
[۲۱۳]
همین تفسیر را بر مى&#۸۲۰۲;گزیند.



شهید مطهرى در این باره مى&#۸۲۰۲;گوید: «حرکات و سکنات انسان گاهى زبان&#۸۲۰۲;دار است. گاهى
وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بى&#۸۲۰۲;زبانى مى&#۸۲۰۲;گوید:
دلت را به من بده، در آرزوى من باش و مرا تعقیب کن. گاهى بر عکس، با زبان
بى&#۸۲۰۲;زبانى مى&#۸۲۰۲;گوید: دست تعرّض، از این حریم کوتاه است».
[۲۱۴]



البته بیشتر نوشته&#۸۲۰۲;هاى مربوط به پوشش، نقطه نظر را بر حجاب زن معطوف نموده و
کمتر به پوشش مرد توجه کرده&#۸۲۰۲;اند! این امرى عادى و طبیعى است؛ چرا که زن مظهر
جمال و زیبایى و مرد مظهر شیفتگى است. البته پوشش مردان نیز در ابعاد مختلف
فرهنگى و اجتماعى حائز اهمیت است. از این رو قرآن براى ثبات و پایدارى جامعه،
درباره پوشش زن و مرد توجه بسیار نموده است: «یا
بَنِى آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِى سَوْآتِکُمْ وَ رِیشاً»
[۲۱۵]؛
«اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام (عورت) شما را مى&#۸۲۰۲;پوشاند و
مایه زینت شما است».



در حق مردان مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«قُلْ
لِلْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»
[۲۱۶]؛
«به مؤمنان بگو: چشم&#۸۲۰۲;هاى خود را از نگاه به نامحرمان فرو گیرند و عفاف (عورت)
خود را حفظ کنند» و در حق زنان مى&#۸۲۰۲;فرماید: «وَ
قُلْ لِلْمُو&#۱۶۲۰;مِناتِ
یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»
[۲۱۷]؛
«و به زنان با ایمان بگو: چشم&#۸۲۰۲;هاى خود را
[
از نگاه هوس آلود
]فرو
گیرند و دامان (عورت) خویش را حفظ کنند».



 




حرمت شطرنج



پرسش ۷۰. فلسفه حرمت بازى با شطرنج یا پاسور چیست؟ طبق نظر برخى از فقها این
کار جایز است؛ پس چگونه چیزى که حرام بوده، اینک حلال شده است؟ مگر احکام دین
ثابت نیست؟



در بیان احکام الهى، چند نکته را باید در نظر داشت:



یکم.
احکام الهى، مبتنى بر مصلحت&#۸۲۰۲;ها و مفسده&#۸۲۰۲;ها است. گستره مصالح و مفاسد نیز، شامل
ابعاد جسمى و روحى، فردى و اجتماعى و امور دنیوى و اخروى است.



دوم.
احکام الهى براى پاسخ گویى به نیازهاى بشر (ثابت و متغیر) است. براى نیازهاى
ثابت، احکام ثابت و براى نیازهاى متغیر، احکام متغیر وضع مى&#۸۲۰۲;شود.



سوم.
احکام الهى، تابع موضوعات است و هر موضوعى، حکم خاص خود را دارد. از این رو
ثبات و تغییر احکام، پیوند وسیعى با ثبات و تغییر موضوع دارد. بنابراین ثبات
احکام دینى، به لحاظ استوارى موضوعشان است و اگر موضوع عوض  شود، دیگر ثبات حکم
معنا ندارد. به عنوان مثال خوردن انگور حلال است؛ اما اگر همان انگور تبدیل به
شراب شود، خوردن آن نیز حرام خواهد شد.



چهارم.
تغییر موضوع، انواع مختلفى دارد: یکى از انواع آن استحاله شى&#۸۲۰۲;ء (تغییر ماهوى)
است؛ مانند آنچه در مثال بالا آمد. گونه دیگر آن، تغییر عنوان منطبق بر موضوع
است. به عنوان مثال هر شى&#۸۲۰۲;ء نجسى که داراى منفعت حلال نباشد، از نظر شرعى قابل
مبادله اقتصادى نیست. از این رو در گذشته فروش خون حرام بود؛ زیرا فاقد منفعت
حلال بود. اما امروزه که با تزریق خون، مى&#۸۲۰۲;توان جان بیمارانى را از خطر مرگ
رهانید، داراى منفعت حلال است. بنابراین با آنکه تغییرى در ماهیت خون پدید
نیامده، عنوان منطبق بر آن تغییر کرده؛ یعنى، خون مصداق امورى واقع شده است که
منفعت حلال دارند و لاجرم قابل مبادله اقتصادى است.



پنجم.
بازى با آلات قمار، در اسلام حرام است و حکم به حرمت بازى با پاسور، از باب آن
است که به عنوان یکى از ابزارهاى قمار شناخته مى&#۸۲۰۲;شود؛ هر چند که با آن شرط&#۸۲۰۲;بندى
نکنند. بنابراین تا زمانى که به این عنوان شناخته مى&#۸۲۰۲;شود، حکم آن حرمت خواهد
بود. البته اگر مرجع تقلید در صدق عنوان آلت قمار بودن پاسور تردید کند، فتوا
به حرمت نمى&#۸۲۰۲;دهد.



در مقابل گفته شده است که شطرنج امروزه در سطح جهان، آلت قمار به حساب نمى&#۸۲۰۲;آید؛
بلکه آن را نوعى وسیله بازى فکرى مى&#۸۲۰۲;شناسند. بر این اساس شطرنج از نظر موضوع
حکم شرعى، تغییر یافته است؛ یعنى، از آلت قمار بودن خارج شده و به تبع آن، حکمش
نیز دگرگون شده است.



ششم.
برخى از مراجع تقلید (مانند آیه&#۸۲۰۲;اللّه سیستانى و آیه&#۸۲۰۲;اللّه صافى) بازى با شطرنج
را مطلقاً حرام مى&#۸۲۰۲;دانند؛ زیرا از نظر ایشان ملاک حرمت شطرنج، آلت قمار بودن
نیست؛ بلکه مستقلاً موضوع حرمت است. از این رو آلت قمار بودن و نبودن در حکم آن
دخالت ندارد؛ ولى برخى از مراجع دیگر (مانند امام خمینى، مقام معظم رهبرى و
آیات عظام فاضل، مکارم و بهجت) آن را به عنوان آلت قمار بودن حرام مى&#۸۲۰۲;دانند.
براساس این مبنا اگر شطرنج از آلت قمار بودن خارج شود؛ دیگر حرام نخواهد بود.
بنابراین در این مسئله هر کس باید به فتواى مرجع تقلید خود رجوع کند.



مضرّات
قمار :



خداوند متعال قمار را در ردیف مى&#۸۲۰۲;گسارى و بت&#۸۲۰۲;پرستى و از کارهاى پلید شیطانى
دانسته و دستور به اجتناب از آن داده است: «یا
أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ
وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ
تُفْلِحُونَ»
[۲۱۸]؛
«اى کسانى که ایمان آورده&#۸۲۰۲;اید! بدانید که شراب، قمار، بت&#۸۲۰۲;ها و چوب&#۸۲۰۲;هاى مخصوص
برد و باخت، به تمامى پلید و ناپاک و از کارهاى شیطانى است، پس از این کارها
بپرهیزید تا رستگار شوید».



«میسر»؛ یعنى، قمار و لذا قمارباز را «یاسر» گویند. ریشه آن «یسر» به معناى
آسانى است و علت نامیدن قمار به «میسر» این است که قمار باز با آن، مال دیگران
را به آسانى و بدون زحمت به چنگ مى&#۸۲۰۲;آورد.
[۲۱۹]



از امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نقل شده است: «المیسر
هوالقمار»
[۲۲۰]
؛ «میسر همان قمار است». بر اساس روایات متعددى از رسول خدا
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
و ائمه معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
بازى با آلات قمار نیز در ردیف «میسر» شمرده شده است. جابر از امام باقر
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نقل کرده است: «از پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
پرسیدند: میسر چیست؟ فرمود: هر آنچه که با آن قمار بازى کنند، حتى مانند قاب یا
گردو».
[۲۲۱]



آیه بعد مى&#۸۲۰۲;فرماید: شیطان همواره در صدد ایجاد دشمنى و کینه&#۸۲۰۲;توزى میان شما و
بازداشتن شما از یاد خدا و برپایى نماز است. قماربازى و مى&#۸۲۰۲;گسارى، ابزار شیطان
در نیل به این هدف است؛ آیا باز هم دست از این کار برنمى&#۸۲۰۲;دارید:
«إِنَّما
یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى
الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ
فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ»
[۲۲۲].



آیه
دیگرى مى&#۸۲۰۲;گسارى و قماربازى را در یک ردیف و از گناهان کبیره دانسته است؛ گرچه
ممکن است احیانا داراى منافعى هم باشد، اما قطعا آثار زیان&#۸۲۰۲;بار آن به مراتب
بیشتر از سود آن است: «یَسْئَلُونَکَ
عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ
لِلنّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما»
[۲۲۳].



در آیه دیگر آمده است:
«حُرِّمَتْ
عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ وَ ما اهل لِغَیْرِ
اللّهِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّیَةُ وَ
النَّطِیحَةُ وَ ما أَکَلَ السَّبُعُ إِلاّ ما ذَکَّیْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى
النُّصُبِ وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلامِ ذلِکُمْ فِسْقٌ»
[۲۲۴].
از این آیه مى&#۸۲۰۲;توان فهمید که تقسیم به «ازلام»
[۲۲۵]،
نوعى قمار بوده که در اسلام تحریم شده است.



پس بازى قمار که با برد و باخت مالى همراه است ـ اعم از اینکه با آلات قمار
باشد یا با هر وسیله دیگرى ـ حرام و داخل در عناوین «میسر» و «ازلام» است.
همچنین از نمونه&#۸۲۰۲;هاى تصرف (ناروا) در مال دیگران است که براساس آیه شریفه
«لا
تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ»
[۲۲۶]
حرام مى&#۸۲۰۲;باشد.



نکته
مهم دیگر بازتاب روانى «قمار» است. قمارباز همیشه بازنده است؛ چون اگر ببرد،
حریص&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;شود که باز هم قمار کند و به یقین او همیشه برنده نخواهد بود و در
دفعه&#۸۲۰۲;هاى بعدى، خواهد باخت. از آنجا که این ثروت باد آورده است ـ نه نتیجه کار
و کوشش ـ قدر آن را ندانسته و چه بسا به زودى آن را از دست بدهد. از نظر اخلاقى
نیز قساوت قلب مى&#۸۲۰۲;خواهد که کسى اموال و دارایى و گاهى تمام زندگى و کاشانه
دوستش را بگیرد و او و خانواده&#۸۲۰۲;اش را به روز سیاه بنشاند و خود با دارایى آنها،
به عیش و نوش بپردازد!!



در بعضى از روایات وارد شده است[۲۲۷]:
قریش آن قدر به قماربازى ادامه مى&#۸۲۰۲;دادند که حتى زن و بچه خود را بر سر آن گرو
گذاشته و مى&#۸۲۰۲;فروختند. از این رو بازى با آلات قمار ـ حتى اگر بدون برد و باخت
باشد ـ حرام شمرده شده است تا کسى به این وادى خطرناک نزدیک نشود. به عبارت
دیگر احتمال دارد حرمت بازى با آلات قمار، جنبه حریمى داشته و موجب شود که
جامعه اسلامى، به طور کامل با این گونه امور، فاصله گیرد و به آن نزدیک نشود.



از دیگر سو کسى که مى&#۸۲۰۲;بازد، مى&#۸۲۰۲;کوشد براى جبران شکست روحى و مادى خود، بازى را
ادامه دهد و چون عصبانى شده، چه بسا تمام زندگى خود را ببازد و براى تسکین شکست
و ناراحتى&#۸۲۰۲;هاى خود، به انواع مواد مخدر و مشروبات الکلى کشیده شود!! شاید بدین
جهت است که در این آیات شراب و قمار با هم آمده است.



در خصوص بعضى از بازى&#۸۲۰۲;ها (مانند شطرنج)، باید دانست که «فقه» مرز نهایى میان
حرام و واجب را مشخص مى&#۸۲۰۲;کند؛ اما باید مواظب سایر آثار جانبى آنها بود. برخى
مانند «شانتال شوده»، قهرمان شطرنج فرانسوى، برآنند که شطرنج یک ورزش
خسته&#۸۲۰۲;کننده است ... پرداختن به شطرنج، سایر منابع ذهنى را از کار مى&#۸۲۰۲;اندازد و
دیگر فعالیت&#۸۲۰۲;هاى ذهن، بیهوده و پوچ مى&#۸۲۰۲;شود. شطرنج مى&#۸۲۰۲;تواند به مفهوم «نظریه
پاسکالى» با فشارى که بر یک نقطه از بدن (مغز) وارد مى&#۸۲۰۲;سازد، اختلال حواس ایجاد
کند.



به
نظر برخى یکى دیگر از مضرات شطرنج، کینه و عداوتى است که میان بازیکنان پدید
مى&#۸۲۰۲;آید. «الخین» (قهرمان دیگر شطرنج) مى&#۸۲۰۲;گوید: «براى برنده شدن در بازى شطرنج،
باید از حریف خود متنفر شد». مهم&#۸۲۰۲;تر از همه آنکه بازى با پاسور، شطرنج و ...
عمر انسان را تلف، اعصابش را فرسوده و روانش را آشفته مى&#۸۲۰۲;سازد!



 



پرسش ۷۱. موسیقى چه آثارى بر انسان دارد؟ برخى از آن ستایش مى&#۸۲۰۲;کنند و برخى از
زیان&#۸۲۰۲;هاى آن مى&#۸۲۰۲;گویند. واقع مطلب چگونه است؛ خوب یا بد؟



موسیقى انواع متفاوتى دارد و هر یک داراى آثار و کارکردهاى ویژه&#۸۲۰۲;اى است. شاید
هیچ چیز را نتوان مانند موسیقى تنوع&#۸۲۰۲;پذیر دانست. تفاوت گونه&#۸۲۰۲;هاى مختلف موسیقى،
چنان گسترده است که مى&#۸۲۰۲;توان، هم بیشترین لذت&#۸۲۰۲;ها را از آن برد و هم سخت&#۸۲۰۲;ترین
شکنجه&#۸۲۰۲;ها را با آن انجام داد.



امروزه با گونه&#۸۲۰۲;هایى از موسیقى، روش «موسیقى درمانى» ابداع گردیده و در عین حال
برخى از اقسام آن، آثار بسیار ویرانگرى در روح و روان آدمى بر جاى مى&#۸۲۰۲;گذارد. از
این رو هشدارهاى زیادى از سوى برخى از پژوهش گران، درباره پیامدهاى ناگوار برخى
از گونه&#۸۲۰۲;هاى موسیقى ـ به ویژه آهنگ&#۸۲۰۲;هاى تند و هیجان&#۸۲۰۲;انگیز غربى ـ داده شده است.
بعضى از این هشدارها از ناحیه تأثیر بر خرد و شعور و بر سلسله اعصاب آدمیان
است.



باید توجه داشت که:



۱.
حدود و چگونگى تأثیرات سوء موسیقى، متفاوت است و همواره یکسان نیست. این
تفاوت&#۸۲۰۲;ها ناشى از چند امر است: تفاوت گونه&#۸۲۰۲;هاى موسیقى، تفاوت در ویژگى&#۸۲۰۲;هاى
شنونده (مانند میزان اثرپذیرى او وضعیت جسمانى، روحى و روانى او)، چگونگى و کمّ
و کیف استفاده از موسیقى و تفاوت در شرایط و اوضاعى که در آن موسیقى نواخته و
یا شنیده مى&#۸۲۰۲;شود.



۲.
حکم شرعى موسیقى، لزوما تابع آثار جسمانى یا روانى آن نیست. آنچه در نگاه دینى
اهمیت ویژه دارد، آثار معنوى است. بدون شک اسلام با چیزى که انسان را از یاد
خدا غافل کند، یا در شهوات و هوس&#۸۲۰۲;هاى مادى فرو برد، یا عمر او را به بیهودگى و
امور لغو سرگرم سازد و وى را از دستیابى به کمالات عالى انسانى و تقرب الى
اللّه (هدف اصلى آفرینش) باز دارد، روى خوش نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد. بنابراین چه بسا
گونه&#۸۲۰۲;اى از موسیقى، داراى هیچ گونه زیان جسمانى نباشد؛ ولى به جهت تخریب بناى
رفیع معنویت و دور ساختن انسان از یاد خدا و پرورش روح دنیاطلبى و انگیزش
شهوات، مورد نهى اسلام قرار گیرد. البته اگر موسیقى از نظر جسمانى نیز داراى
زیان&#۸۲۰۲;هاى قابل توجه باشد، مورد نهى اسلام است؛ ولى نگاه اساسى اسلام به آن، از
منظر معنوى است؛ نه مادى و جسمانى.



تأثیر موسیقى بر عقل :



شأن و ویژگى عقل، آن است که «معتدل» و «متین» باشد؛ یعنى، با حفظِ استوارى و
پختگى&#۸۲۰۲;اش، بتواند به هر صورت ممکن از چاشنى&#۸۲۰۲;هاى لذّت و سرور، خیال، انفعال و
تحریک بهره&#۸۲۰۲;مند باشد. امّا موسیقى گاه چنان یکّه&#۸۲۰۲;تاز میدان لذّت و نشاط، خیال،
تحریک و احساس است که آدمى را دچار حالتِ «طَرَب» مى&#۸۲۰۲;سازد. این تأثیر، باعثِ
کاهش یا سلبِ فعالیت عقل و دورى آن از محاسبات جدّى، دقیق و واقع&#۸۲۰۲;بینانه است.



جوانى که موسیقى&#۸۲۰۲;گرا و «طَرب&#۸۲۰۲;خواه» است، براى زدودنِ افسردگى&#۸۲۰۲;اش، دُکمه ضبط صوت
را حرکت مى&#۸۲۰۲;دهد تا دیگرى برایش بخواند و بنوازد و او «خوش» باشد! اما جوانِ
معقول، آن گاه که در خود افسردگى و پژمردگى احساس کند، سعى در شناختِ علت&#۸۲۰۲;ها و
راه کارهاى آن مى&#۸۲۰۲;کند تا با یافتن آنها، عوامل خوشىِ ماندگار و معقول را در خود
فراهم سازد.



جوانِ موسیقى&#۸۲۰۲;گرا، براى تحریک و برانگیختن احساس، به درمان&#۸۲۰۲;هاى مجازى و آنى روى
مى&#۸۲۰۲;آورد. چنین کسى که خواسته&#۸۲۰۲;اش را در «موسیقى» مى&#۸۲۰۲;بیند، هیچ وقت به خود، و عقل
و اراده&#۸۲۰۲;اش این زحمت را نمى&#۸۲۰۲;دهد که ببیند و بفهمد کجاى زندگى را اشتباه محاسبه
کرده و چه راه و چاهى فراروى او است. آیا دوستِ ناباب، او را به بیراهه کشانده
و یا سستى در انجامِ دادن وظایفِ دینى و الهى، او را دل افسرده کرده&#۸۲۰۲;است؟



پس
اینکه «موسیقى، عقل را به خواب مى&#۸۲۰۲;برد» یک شعار نیست؛ بلکه در مواردى یک واقعیت
است. براى فهم حقایق باید چشم گشود، نه دیدگان را بست.



موسیقى خِرَد را به خواب مى&#۸۲۰۲;برد؛ یعنى، باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى&#۸۲۰۲;شود که
کم&#۸۲۰۲;کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;شود. و نیز مبناى محاسبات،
اشکالات و راه حلّ&#۸۲۰۲;ها را به فراموشى مى&#۸۲۰۲;برد! انسان دردهایى دارد که درمانش تنها
با خردورزى، اراده و تغییر شرایط و علل میسّر است؛ ولى وقتى مى&#۸۲۰۲;بیند نوار
موسیقى آن را حلّ کرده، همان را درمانِ درد خود مى&#۸۲۰۲;داند و دیگر هیچ! اینجا است
که آن درد، همچنان عمق و شدّت پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و وى بیشتر به نوار روى مى&#۸۲۰۲;آورد ...
این روند تا آنجا ادامه مى&#۸۲۰۲;یابد که از آهنگ&#۸۲۰۲;هاى معمولى، به تند و از شرقى به
غربى رو مى&#۸۲۰۲;کند و....!



افلاطون مى&#۸۲۰۲;گوید: «وقتى ریتمِ موسیقى تغییر مى&#۸۲۰۲;کند، اساس قوانین جامعه نیز با
آن متحوّل مى&#۸۲۰۲;شود»؛ چون این دیگر عقل نیست که حاکمیت دارد؛ بلکه موسیقى و طَرَب
برخاسته از آن، عقل را به حاشیه مى&#۸۲۰۲;راند، در حالى که عقل اساسِ جامعه است.



وقتى عقل ملاکِ تشخیص (تصوّر و عمل) باشد، کردار نیز متین و حساب شده خواهد
بود. اما سستى در خرد، موجب رکود و سستى در عمل نیز مى&#۸۲۰۲;گردد. اینکه شخصى با
شنیدن آهنگ به رفتارهاى سبک دست مى&#۸۲۰۲;زند، معلوم مى&#۸۲۰۲;شود که عقل او دچارِ خفّت و
سبکى گردیده و تنها احساس است که بر وى حکم مى&#۸۲۰۲;راند.
[۲۲۸]



 




برده&#۸۲۰۲;دارى در اسلام



پرسش ۷۲. چرا اسلام که دین آزادى و رهایى بخش است، برده دارى را به طور کلى
لغو نکرد؟



اسلام تمام افراد بشر را از یک پدر و مادر مى&#۸۲۰۲;داند و هیچ امتیازى براى رنگ،
ثروت، مقام، قبیله، نژاد و ... قائل نمى&#۸۲۰۲;شود. اسلام تنها امتیاز را تقوا
مى&#۸۲۰۲;شمرد و گرامى&#۸۲۰۲;ترین مردمان را، پرهیزگارترین آنان مى&#۸۲۰۲;داند.
[۲۲۹]
اسلام، مردم را مانند دانه&#۸۲۰۲;هاى شانه با هم برابر مى&#۸۲۰۲;داند؛ چنان که پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
فرمود: «الناس کلهم سواء
کاسنان المشط»
[۲۳۰]؛
«مردم مانند دانه&#۸۲۰۲;هاى شانه برابرند». در نگاه اسلام، نابودى ملت&#۸۲۰۲;ها و اقوام
مختلف، ناشى از عدم مساوات آنان در برابر قانون حق و اجرا نشدن آن در سطح جامعه
است. این رویکرد، بر خلاف نظر ارسطو است که مى&#۸۲۰۲;خواهد ثابت کند، غلام و برده
فطرتا وجود داشته و وجود خواهد داشت! به عبارت دیگر بردگى نزد عده&#۸۲۰۲;اى فطرى است
و خداوند عده&#۸۲۰۲;اى از مردم را آفریده تا برده و غلام دیگران باشند!
[۲۳۱]



اسلام، بردگى را فطرى نمى&#۸۲۰۲;داند و اعتقاد ندارد که خداوند دو نوع انسان آفریده
است: یکى، آزاد و دیگرى غلام و برده. اما اسلام برخلاف اعتقاد مردم روم، یونان
باستان و عربستان، در حق بردگان ـ مبنى بر اینکه آنان هیچ گونه حقوق اجتماعى
ندارند ـ ضمن احترام به شخصیت ایشان، آنان را در صف بقیه مردم شمرده و براى
آنان حقوق متناسب وضع کرده است. اگر احیانا در حقوق آنان، اختلاف ناچیزى دیده
مى&#۸۲۰۲;شود، به جهت مصلحت خود بردگان و رعایت مصالح اجتماع بوده و هیچ گونه تحقیر و
توهینى در آن منظور نبوده است.



اسلام بر خلاف روش&#۸۲۰۲;هاى ظالمانه و غیرانسانى بسیارى از نقاط جهان، شالوده یک روش
عادلانه را پى&#۸۲۰۲;ریزى کرد و در مجموع شرایطى براى بردگان فراهم ساخت که آنان به
مقامات و درجات مهم علمى و سیاسى در جامعه اسلامى دست یافتند. حتى حکومت
«ممالیک»، مدت&#۸۲۰۲;ها بر بسیارى از نقاط کشورهاى اسلامى پدیدار شد. در حقیقت اسلام
با فراهم آوردن شرایط انسانى و عاطفى براى زندگى بردگان، آنان را از سراسر دنیا
مشتاق پیوستن به جامعه اسلامى نمود و آنان در بازگشت به وطن خود، همراه با
آزادى، مبلغ و مروج دین اسلام شدند.



اسلام راه برده شدن افراد آزاد را مسدود کرد و راه آزادى بردگان را گشود. به
یقین یکى از عوامل دگرگونى نظام بردگى در جهان، نقش اسلام در این زمینه بوده
است. کنیزان نیز مشمول همین قاعده بودند. آنان که در جنگ با مسلمانان اسیر
مى&#۸۲۰۲;شدند و یا به صورت کالاى تجارى وارد ممالک اسلامى مى&#۸۲۰۲;گشتند، با فرهنگ اسلامى
و مزایاى نجات بخش آن آشنا شده و همانند دیگر مردم، در جامعه اسلامى زندگى
مى&#۸۲۰۲;کردند. مالکیت کنیز، شبیه عقد ازدواج بود و موجب محرمیت به مالک مى&#۸۲۰۲;گردید.
گفتنى است که مادر برخى از ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نیز کنیز بوده&#۸۲۰۲;اند؛ حتى در تاریخ آمده است که مادر امام زمان(عج) هم کنیزى رومى
بوده است.



اکنون این پرسش پدید مى&#۸۲۰۲;آید که با آن همه توجّه اسلام، نسبت به غلامان و آزادى
آنان، چرا اسلام یکباره بردگى را لغو نکرد و راه&#۸۲۰۲;هاى برده&#۸۲۰۲;دارى را از بین نبرد؟
در پاسخ به این مسئله باید به چند نکته اساسى توجه کرد:



یک. الغاى بردگى



الغاى یکباره بردگى به طور کامل در آن زمان ممکن نبود، زیرا:



۱ـ۱. نظم اقتصادى مردم آن روز به هم مى&#۸۲۰۲;خورد و زندگى از هم مى&#۸۲۰۲;پاشید. از این
جهت، اسلام راه دیگرى را پیش گرفت که در ضمن آن، بردگى به تدریج از بین مى&#۸۲۰۲;رفت؛
بدون آنکه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از این رو در مرحله
نخست، همگان را ترغیب به کار و کوشش و دورى از تنبلى، بى&#۸۲۰۲;کارى و عیاشى نمود تا
جامعه از وضعیت سابق ـ که همه کارها بر دوش بردگان بود ـ فاصله گیرد. سپس
راه&#۸۲۰۲;هاى زیادى براى رهایى بردگان قرار داد تا به تدریج، هم بردگى لغو گردد و هم
مردم به زندگى فعال و به دور از عیاشى، عادت کنند.



۱ـ۲. برخى از اندیشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرین مى&#۸۲۰۲;دانند. منتسکیو
درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در یک زمان، چنین مى&#۸۲۰۲;نویسد: «آزاد کردن عده
بى شمارى از غلامان به وسیله وضع یک قانون مخصوص، صلاح نیست؛ زیرا موجب اختلال
نظم اقتصادى جامعه مى&#۸۲۰۲;گردد و حتى معایب اجتماعى و سیاسى دارد. براى مثال در ولسینى
چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پیدا کرده بودند، حائز اکثریت
گردیده و قانونى وضع کردند که به موجب آن، هر کس از افراد آزاد عروسى کند، یکى
از غلامان آزاد شده باید در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او
را تسلیم داماد کند! بنابراین آزاد کردن غلامان، باید تدریجى و همراه با فرهنگ
سازى&#۸۲۰۲;هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممکن است اجازه دهد، غلامان
از عواید کارهایشان خود را از ارباب خویش خریدارى نموده، و یا دوره غلامى را
محدود کنند»
[۲۳۲].
به این کار مکاتبه مى&#۸۲۰۲;گویند که قرن&#۸۲۰۲;ها قبل از مونتسکیو، در قوانین اسلامى وضع
شده و جزئیات آن در کتاب&#۸۲۰۲;هاى فقهى آمده است.



۱ـ۳. گوستاولوبون مى&#۸۲۰۲;گوید: «از آنجایى که بردگان از دیرزمان، تحت رقیت زیست
کرده و در اثر زندگى طفیلى خود، بى&#۸۲۰۲;تجربه و بى&#۸۲۰۲;استعداد بار آمده&#۸۲۰۲;اند. از این
جهت اگر اسلام، همه آنها را یکباره از قید بردگى آزاد مى&#۸۲۰۲;ساخت، ممکن بود در اثر
نداشتن تجربه کافى و لیاقت، قادر به تشکیل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در
نتیجه مانند غلامان قدیم آمریکا ـ که بعد از آزاد شدن بر اثر علت یاد شده، به
کلى نیست و نابوده شده&#۸۲۰۲;اند ـ از بین مى&#۸۲۰۲;رفتند».
[۲۳۳]



از این رو قانون گذار اسلام، در عین آنکه براى خلاصى بردگان، فکرى اساسى و
برنامه کاملى تنظیم کرده، از امور یاد شده غفلت نورزیده است.



۱ـ۴. امکانات حکومت تازه تأسیس آن زمان، به گونه&#۸۲۰۲;اى نبود که بتواند اسیران جنگى
را در اماکن خاصى مثل زندان&#۸۲۰۲;ها، نگه&#۸۲۰۲;دارى کند. بدین جهت اسیران در میان
جنگاوران تقسیم مى&#۸۲۰۲;شدند. آنان بردگان را به خانه&#۸۲۰۲;هاى خود مى&#۸۲۰۲;بردند تا هم امنیت
جانى&#۸۲۰۲;شان تضمین شود و هم پراکنده شده و امکان اجتماع و شورش نداشته باشند. از
طرف دیگر ناچار به تغذیه آنان بودند و در مقابل از کار آنها نیز
استفاده&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;کردند.



 مارسل
بوازار در این باره مى&#۸۲۰۲;نویسد: «اسلام به خاطر تأمین جانى و جلوگیرى از تجاوز به
اسیران جنگى، آنها را طبق ضوابطى در قبایل عرب، به عنوان برده یا کنیز تقسیم
مى&#۸۲۰۲;کرده؛ ولى به تدریج آنان را از تمامى حقوق شهروندان مسلمان، بهره&#۸۲۰۲;مند
مى&#۸۲۰۲;ساخته است»
[۲۳۴].



۱ـ۵. در جنگ&#۸۲۰۲;هایى که بین مسلمانان و غیر مسلمین وجود داشت، کافران، اسیران
مسلمان را برده مى&#۸۲۰۲;ساختند. از این رو اسلام ناچار به مقابله به مثل بود و اگر
مى&#۸۲۰۲;خواست غیر از این عمل کند، نیرو و هزینه سنگین لازم براى نگه&#۸۲۰۲;دارى اسیران و
جلوگیرى از قیام و شورش آنان نداشت و نمى&#۸۲۰۲;توانست مانع فرار و پیوستن آنها به
جبهؤ دشمن شود. از طرف دیگر برده شدن مسلمانان، زمینه تضعیف روحى مسلمین و جنگ
روانى کافران را فراهم مى&#۸۲۰۲;کرد.



دو. پیشتازى اسلام در منع بردگى



اسلام تمام راه&#۸۲۰۲;هایى را که براى برده ساختن دیگران، در دوران&#۸۲۰۲;هاى گذشته رواج
داشت ـ به جز جنگ ـ نامشروع دانست. برخى از این راه&#۸۲۰۲;ها عبارت بود از:



۲ـ۱. یورش ناگهانى به منظور گرفتن اسیر و بنده.



۲ـ۲. در مواردى که مدیون از پرداخت دین خود عاجز بود، صاحب دین او را در عوض
آن، برده خود مى&#۸۲۰۲;ساخت.



۲ـ۳. فروختن افراد آزاد و یا فرزندان خود به دیگران.



اسلام هیچ راهى براى برده&#۸۲۰۲;سازى افراد را جایز نمى&#۸۲۰۲;داند؛ جز آنکه شخص کافر در
جنگ علیه اسلام و مسلمین به اسارت درآمده باشد. از طرف دیگر این مسئله هم تابع
شرایط زمان و مکان و با صلاحدید پیشواى مسلمانان است و اگر او برده ساختن
اسیران جنگى را مصلحت ندانست، مى&#۸۲۰۲;تواند وجهى به عنوان فدیه بگیرد و آزادشان کند
و یا آنان را مورد عفو قرار دهد.
[۲۳۵]



بنابراین تنها عاملى که در اسلام مجوز گرفتن بنده و کنیز است، اسارت در جنگ
است. حال آیا به رسمیت شناختن حق حیات براى کسانى که به خداوند رحمان کفر
مى&#۸۲۰۲;ورزند و با دین حق مبارزه مى&#۸۲۰۲;کنند؛ جز از روى تفضل الهى است؟! اسلام حق حیات
اینان را تضمین کرده و کشتن اسیر را جز در شدت درگیرى و معرکه جنگ روا ندانسته
است؛ لیکن باید دایره فعالیت و آزادى چنین افرادى ـ که از آزادى خود سوء
استفاده نموده و در نبرد علیه دین خدا و مؤمنان شرکت جسته&#۸۲۰۲;اند ـ به گونه&#۸۲۰۲;اى
محدود گردد. در عین حال آموزه&#۸۲۰۲;هاى بسیارى در اسلام براى رهایى آنان وجود دارد
که به برخى از آنها اشاره خواهد شد.
[۲۳۶]



سه. حقوق بردگان



اسلام روابط برده و برده&#۸۲۰۲;دار را به گونه&#۸۲۰۲;اى کاملاً انسانى و عادلانه درآورد و
راه هرگونه ظلم و بیدادگرى در این روابط را مسدود ساخت و با اصول اخلاقى خود،
چهره دیگرى از اصول برده&#۸۲۰۲;دارى و حقوق بردگان را در تاریخ به نمایش گذاشت.
پیامبر اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
روزى مردى را سوار بر مرکبش دید که غلامش در قفاى او پیاده روان بود. آن حضرت
فرمود: «غلامت را هم سوار کن، او برادر تو است و روح او مثل روح تو».
[۲۳۷]



چهار. راه&#۸۲۰۲;هاى آزادى بردگان



اسلام راه&#۸۲۰۲;هاى ابتکارى متعددى را براى آزادى تدریجى بردگان اعلام&#۸۲۰۲;نمود؛ ازجمله:



۴ـ۱. آزادى برده را از عبادات بزرگ قرار داد. پیشوایان اسلام نیز در عمل به این
عبادت، اهتمام والایى داشتند. به عنوان نمونه امام سجاد (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
در طول حیات شریف خود، حدود یکصد هزار برده را خرید و آزاد ساخت.
[۲۳۸]



۴ـ۲. کفاره واجب برخى از گناهان را آزادى برده قرار داد.



۴ـ۳. خرید و فروش ام ولد[۲۳۹]
را منع کرد. این مسئله خود به خود، موجب آزادى کنیزانى مى&#۸۲۰۲;شد که از طریق ارباب
خود صاحب فرزند مى&#۸۲۰۲;شدند.



۴ـ۴. مالکیت فرزند بر پدر و مادر خویش را منع نمود. این مسئله نیز منتهى به
آزادسازى ام ولد مى&#۸۲۰۲;شد.



۴ـ۵. به بردگان حق کتابت و قرارداد با صاحبان خویش داد تا بتوانند با کار و
تلاش به آزادسازى خویش بپردازند، یا مدت بردگى و گستره آن را محدود سازند. این
مسئله باعث مى&#۸۲۰۲;شد که بردگان با اراده و عزم خویش، در جست و جوى آزادى برآمده و
در راه آن بکوشند و سپس از ثمرات آن به خوبى بهره گیرند.



۴ـ۶. در یکى از جنگ&#۸۲۰۲;ها پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
با اسیران برده شرط کرد که هر کس ده مسلمان را سواد بیاموزد، آزاد خواهد شد.
اسلام از این طریق استفاده&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى مناسبى نمود. این کار علاوه بر آنکه به
نفع مسلمانان بود، بردگان نیز در برخورد با مسلمین با عقیده و مکتب آنان بیشتر
آشنا مى&#۸۲۰۲;شدند و زمینه براى اسلام آوردن آنها فراهم مى&#۸۲۰۲;شد.
[۲۴۰]



مارسل
بوازار ـ ضمن بررسى امتیازات روش اسلام در برخورد با مسئله بردگى ـ مى&#۸۲۰۲;نویسد:
«دیگر از تعالیمى که قرآن کریم در مسائل مربوط به برده و کنیز داده و نشانه
خصلت انسان دوستى اسلام است، تشویق مسلمانان به آزاد ساختن برده و گماشتن او به
کارهاى متناسب با استعداد و مهارت او است. در راه اجراى هر چه بهتر این برنامه
انسانى، اسلام کمک هزینه&#۸۲۰۲;اى را از بیت&#۸۲۰۲;المال اختصاص داده است؛ بدین ترتیب که
پرداخت وجوهى را به منظور بهبود شرایط زندگى و آزاد ساختن و به کار شایسته
گماشتن بردگان بابت زکات، پذیرفته است
[۲۴۱].
مهم&#۸۲۰۲;تر از همه اینها، آزادى برده بنا به خواست او و پرداخت سرمایه لازم بدو و
نیز زناشویى با کنیزانى است که به ازدواج موافقت داشته&#۸۲۰۲;اند (جهت احتراز از زنا
و کام&#۸۲۰۲;جویى به اجبار)
[۲۴۲].
پافشارى اسلام در آزادى برده و پرداخت سرمایه&#۸۲۰۲;اى براى کار تولیدى به او، تنها
آزادى ظاهرى نباید تلقى شود. این عمل آزادى اقتصادى او را نیز تضمین مى&#۸۲۰۲;کرد و
از بهره کشى آینده او به وسیله پولدار یا متنفذ دیگرى، جلوگیرى مى&#۸۲۰۲;نمود.



قوانین آزادى بردگان در آمریکا، کوچک&#۸۲۰۲;ترین کمک مادى به برده آزاد شده نمى&#۸۲۰۲;کرد.
غالبا به علت دشوارى&#۸۲۰۲;هاى اقتصادى و بیکارى، بردگان سیاه پوست چندان از آزادى
خود استقبال نکردند و پس از مدتى سرگردانى و بلاتکلیفى و تیره&#۸۲۰۲;روزى به سوى
ارباب نخستین خود بازگشتند. در حالى که اسلام با روشن بینى، ضمن مبارزه با بهره
کشى و بیگارى انسان&#۸۲۰۲;ها، جلوگیرى از عدم تعادل اقتصادى جامعه را نیز پس از آزادى
بردگان، پیشى بینى کرده است. توصیه به رفتار شایسته و نیکوکارى نسبت به پدر و
مادر، خویشاوندان، یتیمان، مستمندان، همسایگان و در راه ماندگان، خدمتکاران و
بردگان را نیز در بر مى&#۸۲۰۲;گیرد
[۲۴۳].



در صدر اسلام ـ به خصوص دوران حیات پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
ـ بردگان نه تنها آزاد مى&#۸۲۰۲;شدند؛ بلکه از تعلیم و تربیت و مراقبت&#۸۲۰۲;هایى بهره&#۸۲۰۲;مند
مى&#۸۲۰۲;گردیدند. ذکر موارد، لازم به نظر نمى&#۸۲۰۲;رسد؛ تنها به داستان «زید» اشاره
مى&#۸۲۰۲;شود که برده&#۸۲۰۲;اى آزاد شده است. وى به مقام صحابى پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
و کتابت قرآن و حدیث رسید و فرزند او اسامه، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود.
بلال حبشى نیز به فرماندارى مدینه رسیده است. در ادوار بعد، قطب&#۸۲۰۲;الدین آیبیک،
برده&#۸۲۰۲;اى بوده که امپراتورى بزرگ اسلام را در سرزمین هندوستان بنیان نهاد»
[۲۴۴].



 




چرایى قبله



پرسش ۷۳. اگر خدا جسم نیست، فلسفه ساخت کعبه چیست و با اینکه خدا جاى خاصى
ندارد؛ بلکه در همه جا حضور دارد «فَأَیْنَما
تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ»
،
پس چرا باید رو به قبله نماز بخوانیم؟



یک. ساخت کعبه



اگر کعبه به منزله خانه جسمانى خداوند بود، یا بسان مکانى که حضرت حق در آن
حلول مى&#۸۲۰۲;کند؛ با جسم بودن خداوند سازگار مى&#۸۲۰۲;نمود! حال آنکه براساس آیات قرآن و
اسناد تاریخى در باب ساختن کعبه، مکه نمادى از برکات الهى، هدایت بشر
[۲۴۵]
و محل اجتماع
[۲۴۶]
براى عبودیت حضرت حق تلقى شده است. خداوند متعال با افاضه خیر فراوان بر این
مکان، «رزّاقیت» خود را به نمایش درآورد
[۲۴۷]
و با ارائه این حقیقت که آنجا محلى براى وصول به مقام قرب الهى است، چگونگى
سلوک بندگى را براى هدایت جهانیان به تصویر کشید.



چنان که با تعیین یک سلسله اعمال تشریعى در ایام خاص، کیفیت سیر عبودى را به
انسان&#۸۲۰۲;ها خاطرنشان ساخت و آموخت که آدمى باید از نفس خود، هجرت کرده، با
پاک&#۸۲۰۲;سازى درون از هرگونه آلودگى، تعلّق، رنگ و هیئت غیرخدایى و با اخلاص، اقبال
و توبه خاص، به مقام قرب ربوبى باریابد.
[۲۴۸]
علاوه بر آن، خانه خود را نشانگر مقام ابراهیم، حرم امن و حج توانمندان تلقى
فرمود که هر یک، نشان دهنده عظمت مقام حضرت حق است. در واقع چه نشانى گویاتر و
رساتر از اینکه هر سال میلیون&#۸۲۰۲;ها انسان در این مکان گرد آمده و با انجام دادن
مناسک و اعمالى، عبودیت در پیشگاه خداوند را به نمایش گذارند. این خود براى
دیگر مردمان نیز بیدارگر و تحوّل&#۸۲۰۲;آفرین است.
[۲۴۹]



خداوند، دستور ساخت این خانه را صادر فرمود تا به عنوان قبله در نماز، در کشتن
گوسفندان و در مواجهه اموات، یادآور خویش به مردم باشد. علاوه بر آنکه همه
دل&#۸۲۰۲;هاىِ به ظاهر متفرق را به یک سو جمع کرده است تا روح توحید و یکى بودن را در
آنها بپروراند و به واسطه آن، دین خود را زنده و پایدار سازد.
[۲۵۰]



پس در تمام این تحلیل&#۸۲۰۲;ها، هیچ غرض جسمانى و مادى نهفته نیست تا ساختن کعبه با
جسم نبودن خدا ناسازگار باشد؛ بلکه هدف از برپایى چنین مکان شریفى، چیزى جز
قرار دادن نماد و نشانى از حقایق معنوى و فرامادى نیست.



دو. چرایى استقبال



استقبال یا رو به قبله کردن در نماز، اسرار و حکمت&#۸۲۰۲;هایى دارد. برخى از حکمت&#۸۲۰۲;هاى
عرفانى، سیاسى و اجتماعى آن عبارت است از:



۲ـ۱. کعبه زمینى و جسمانى، نمادى از توجّه به کعبه حقیقى است که مرتبه&#۸۲۰۲;اى فراتر
از عوالم جسمانى دارد. آیة اللّه حسن زاده آملى در این باره مى&#۸۲۰۲;نویسد: «[
در نماز]
توجه به کعبه حقیقى مى&#۸۲۰۲;نمایى که عبارت از دل است که در عالم بدن انسان به منزله
«کعبه» است، و به منزله «بیت المعمور» است در آسمان چهارم و به منزله عرش است».
[۲۵۱]



۲ـ۲. کعبه از آن جهت که به خداى متعال انتساب یافته و به «بیت الله» مشهور است؛
شرافت خاصى دارد و رعایت و احترام آن، لازم است. به همین جهت سفارش شده که در
حالت&#۸۲۰۲;هاى خوب معنوى، رو به قبله باشیم؛ لکن در حالت&#۸۲۰۲;هاى نامناسب (مانند تخلى و
...) به جهتى باشیم که در راستاى قبله قرار نگیریم. در شرح حال امام خمینى
(قدس&#۸۲۰۲;سره)&#۸۲۰۲;
آمده است: ایشان هر وقت وضو مى&#۸۲۰۲;گرفت، تمام جزئیات وضو را رو به قبله انجام
مى&#۸۲۰۲;داد. حتى اگر دستشویى رو به قبله نبود در هر مورد، پس از آنکه یک کف دست آب
بر مى&#۸۲۰۲;داشت، شیر آب را مى&#۸۲۰۲;بست و رو به قبله آب را روى صورت یا دست مى&#۸۲۰۲;ریخت.
[۲۵۲]



در واقع رو به قبله کردن ـ به دلیل انتساب کعبه به خدا ـ موجب توجه دل به او
است. امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرمود: «هر گاه نماز گزار رو به قبله مى&#۸۲۰۲;ایستد، به جانب خداى مهربان رو کرده
است».
[۲۵۳]
این نه بدان دلیل است که خداوند در جهت خاصى مى&#۸۲۰۲;باشد؛ بلکه به سبب محدودیت
توجّه و اقبال دل است. به عبارت دیگر چون اشتغالات و خواطر نفسانى، توجه دل به
خدا را کم مى&#۸۲۰۲;کند؛ قرار دادن یک پایگاه خاص عبادى و رو کردن به آن، زمینه توجه
بیشتر دل به سوى صاحب خانه را فراهم مى&#۸۲۰۲;آورد.



«سیسلاس» ـ مورخ مشهور رومانى به نقل از «کارلایل» انگلیسى در وصف کعبه ـ
مى&#۸۲۰۲;نویسد: «این کعبه مقارن میلاد مسیح، اشرف معبدها بوده است. این معبد امروز
مانند آهن&#۸۲۰۲;ربا از اقصاى شرق تا انتهاى غرب و یا از دهلى تا مراکش، از چهار سمت،
روزى چند بار (براى اقامه نماز)، دل&#۸۲۰۲;هاى مسلمانان را به طرف خود جذب کرده و هر
یک از آنان را به ساحت قدس صاحب خانه، متوجه مى&#۸۲۰۲;سازد».
[۲۵۴]



کعبه رمز حضور قلب است. امام خمینى (قدس&#۸۲۰۲;سره)&#۸۲۰۲;
در این زمینه مى&#۸۲۰۲;نویسد: «نکته باریکى در واژه قبله هست که باید از آن غافل
نبود. «قبله» در اصل لغت، اسم عمل ما است، نه اسم خانه (کعبه)؛ ولى چون این عمل
رو به روى با آن خانه انجام مى&#۸۲۰۲;گیرد، کم کم اسم خود خانه شده است. قبله بر وزن
«جِلسه» و «وِجهه» طرز ایستادن و رو به رو شدن با چیزى است که با حضور ذهن
انجام گیرد. مواجهه&#۸۲۰۲;اى است که انسان به حال خبردار مى&#۸۲۰۲;ایستد که گویى رژه مى&#۸۲۰۲;رود
و سان مى&#۸۲۰۲;دهد. نهایت باید این رژه و سان در مورد خانه خدا با همه اعضا و تمام
اندام بدن باشد؛ آن هم به حال خبردار و با نظم و احترام و با حضور ذهن کلى.



پس قبله به معناى اقبال کردن، به چیزى است؛ اما طورى که اقبال و روى آوردن به
آن، همراه با گسستن از غیر باشد که رنگ پیوستن به آن و گسستن از غیر آن، در عمل
آشکار باشد
[۲۵۵]»![۲۵۶]



۲ـ۳. دیگر از اسرار توجه به کعبه بعد سیاسى ـ اجتماعى آن است. جابر بن&#۸۲۰۲;حیان از
امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
پرسید: آیا مرکز بودن کعبه براى نماز اهمیتش بیشتر است، یا براى حج؟ آن حضرت
فرمود: مرکزیت آن براى نماز؛ زیرا بسیارى از مسلمانان نمى&#۸۲۰۲;توانند در تمام عمر
حتى یک بار به مکه بروند؛ ولى هر مسلمان در هر نقطه از جهان، روزى پنج بار به
سوى کعبه نماز مى&#۸۲۰۲;خواند.



مى&#۸۲۰۲;توان گفت در هر شبانه روز پنج بار، نگاه تمام مسلمین جهان در کعبه به هم
مى&#۸۲۰۲;رسد و گویا تمام مسلمانان جهان، شبانه روزى پنج مرتبه در چشمان یکدیگر
مى&#۸۲۰۲;نگرند و سخن آنان در آنجا به هم مى&#۸۲۰۲;رسد و تکبیر مسلمان در شرق و غرب دنیا،
در کعبه شنیده مى&#۸۲۰۲;شود. این مرکزیت در هیچ یک از ادیان گذشته وجود نداشته و در
آینده هم به وجود نخواهد آمد.
[۲۵۷]



به عبارت دیگر کعبه، مغناطیس دل&#۸۲۰۲;هاى اهل ایمان و رمز وحدت و استقلال مسلمانان
است و ارتباط نماز و کعبه، ارتباطى دائمى است. «اگر کسى از فراز آسمان&#۸۲۰۲;ها به
صفوف نماز گزاران کره زمین بنگرد، دایره&#۸۲۰۲;هاى متعددى را مى&#۸۲۰۲;بیند که مرکزیت همه
آنها کعبه است و توحید، نقطه تمرکز فکر و دل و جان و صفوف مسلمین است».
[۲۵۸]



«گلادستون» (نخست وزیر اسبق انگلستان) در پارلمان این کشور گفت: تا هنگامى که
نام «محمد» (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
در مأذنه&#۸۲۰۲;ها بلند است و «کعبه» پابرجا و «قرآن» راهنما و پیشواى مسلمانان است؛
امکان ندارد پایه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى ما، در سرزمین&#۸۲۰۲;هاى اسلامى استوار و برقرار گردد.
[۲۵۹]



پروفسور «روژه گارودى» (دانشمند مسلمان و فیلسوف مشهور فرانسوى) مى&#۸۲۰۲;نویسد: «در
نماز، انسان به خود باز مى&#۸۲۰۲;گردد و همه هستى را در وجود خویش احساس مى&#۸۲۰۲;کند و
چنین است که انسان با ایمان، به ستایش وادار مى&#۸۲۰۲;شود. در نماز، همه مسلمانان
جهان در برابر محراب&#۸۲۰۲;هاى تمام مساجد ـ که زاویه آنها به سوى کعبه ساخته شده است
ـ در صف&#۸۲۰۲;هاى فشرده، با همدلى و حضور خود به طور گسترده و عمیق، مجذوب مرکز خویش
و بنیاد خود مى&#۸۲۰۲;شوند».
[۲۶۰]



۲ـ۴. ایستادن رو به قبله، یادآور خاطره&#۸۲۰۲;ها و ارزش&#۸۲۰۲;هاى بسیارى است: مکه، شکنجه
گاه بلال، قربانگاه اسماعیل، زادگاه على بن ابى طالب (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
پایگاه قیام حضرت مهدى(عج)، محل آزمایش ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
و عبادت گاه تمامى پیامبران و اولیا است و چه زیبا است که نماز گزار آن گاه که
رو به قبله مى&#۸۲۰۲;ایستد، پیش از شروع نماز، مرورى بر این ارزش&#۸۲۰۲;ها داشته باشد.
[۲۶۱]



۲ـ۵. یکى از برکات دستور قرآن به استقبال قبله، این است که موجب رشد علمى
مسلمین گردید. قرآن کریم مى&#۸۲۰۲;فرماید: «فَوَلِّ
وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا
وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ...»
[۲۶۲]؛
«پس روى کن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمین نیز هر کجا باشید در نماز روى بدان
جانب کنید» و نیز: «وَ
مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ
ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ...»
[۲۶۳]؛
«اى رسول! از هر جا و به هر دیار بیرون شدى، روى به جانب کعبه کن و شما مسلمین
هم به هر کجا بودید، روى بدان جانب کنید».



«شطر» در آیه شریفه، به معناى سمت و جانب است. ایستادن دقیق در محاذات خانه
کعبه و حتى مسجدالحرام، براى کسانى که از دور نماز مى&#۸۲۰۲;خوانند، بسیار مشکل است؛
اما ایستادن به سمت آن براى همه آسان است. همین دستور قرآنى به نوبه خود، موجب
پیشرفت علوم جغرافیا، هیئت، هندسه و ریاضى و اختراع قبله نما در بین مسلمین
گردید؛ زیرا براى قبله&#۸۲۰۲;یابى و تشخیص جهت آن، نیازمند این علوم بودند.



۲ـ۶. همان طور که در امور دنیایى و مادى، انسان نیاز به نظم و برنامه خاص دارد،
عبادات نیز از این مسئله مستثنا نیست. نماز و احکام آن ـ از جمله استقبال قبله
ـ نمونه&#۸۲۰۲;اى عالى از نظم و انضباط در امور عبادى و معنوى است.



 




عربى خواندن نماز



پرسش ۷۴. آیا مى&#۸۲۰۲;توان نماز را به فارسى خواند؟



خواندن
نماز به زبان عربى، حکمت&#۸۲۰۲;هاى متفاوتى دارد که در ذیل به برخى از آنها اشاره
مى&#۸۲۰۲;شود:



۱. غناى زبان عربى از جهت واژگانى، ساختارى و معنایى ـ به ویژه در حوزه معارف
دینى ـ به گونه&#۸۲۰۲;اى است که با دیگر زبان&#۸۲۰۲;ها قابل قیاس نیست. بررسى&#۸۲۰۲;هاى انجام
شده، نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که برخى از مفاهیم قرآنى، در زبان&#۸۲۰۲;هاى دیگر معادل ندارد.
رایج&#۸۲۰۲;ترین آیه قرآن؛ یعنى
«بِسْمِ
اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»
به هیچ زبانى ترجمه دقیق نشده است و گویى هیچ مترجمى نمى&#۸۲۰۲;تواند معادل&#۸۲۰۲;هاى دقیق
براى برخى از واژه&#۸۲۰۲;هاى به کار رفته در آن بیابد.



جالب است بدانید که برخى از مترجمین قرآن در مواردى به جاى معادل&#۸۲۰۲;گذارى، خود
واژه&#۸۲۰۲;هاى قرآن را به کار مى&#۸۲۰۲;برند و از این طریق، واژه&#۸۲۰۲;هاى قرآن وارد بسیارى از
زبان&#۸۲۰۲;ها (چون فارسى، انگلیسى و ...) شده است. به عنوان مثال، مارمادوک پیکتال ـ
یکى از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگلیسى ـ هرگز کلمه
 Godرا
به جاى «الله» به کار نبرده است؛ بلکه
"Allah"
را استعمال نموده و آن را از جهات متعددى برتر از
"God"
مى&#۸۲۰۲;داند. بنابراین فارسى&#۸۲۰۲;سازى نماز، مساوى با از دست دادن بسیارى از وجوه
معنایى دقیق و ژرف نماز است.



۲. لطافت و زیبایى و اعجازین بودن سوره&#۸۲۰۲;هاى قرآن، در صورت ترجمه از دست خواهد
رفت و زیباترین ترجمه&#۸۲۰۲;هاى بشرى، هرگز جانشین لطافت و زیبایى کلام خداوند و آهنگ
دلنشین و دل&#۸۲۰۲;نواز آن نخواهد شد.



«مارمادوک پیکتال» ـ در مقدمه ترجمه انگلیسى خود از قرآن ـ مى&#۸۲۰۲;نویسد: «قرآن را
نمى&#۸۲۰۲;توان ترجمه کرد؛ زیرا نغمه و آواى بى&#۸۲۰۲;نظیر و آهنگ دلنشین آن، انسان را
دگرگون مى&#۸۲۰۲;سازد و او را به خشوع و گریه و یا شور و شوق وا مى&#۸۲۰۲;دارد»
[۲۶۴].



۳. زبان عربى نه تنها زبان یک قوم؛ بلکه زبان دین ما است و آشنایى با آن، ما را
مستقیما با پیام خدا و سنت قولى پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
و ائمه هدى (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
آشنا مى&#۸۲۰۲;سازد. عربى بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمى مسلمانان با زبان دین و
کتاب آسمانى مى&#۸۲۰۲;شود و زمینه آشنایى هرچه بهتر و مستقیم&#۸۲۰۲;تر از معارف دینى را
فراهم مى&#۸۲۰۲;آورد.



۴. از منظر جامعه&#۸۲۰۲;شناسى، زبان، یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین ابزارهاى انتقال و پویایى
فرهنگى است. فرهنگ&#۸۲۰۲;پذیرى(
Acculturation)
و جامعه&#۸۲۰۲;پذیرى(
Socialization)
در حد بسیار بالایى وامدار زبان مى&#۸۲۰۲;باشد. اگر استعمار جدید(
Neo_colonialism)
با تمام توان در بسط زبان خود مى&#۸۲۰۲;کوشد، از آن رو است که بهترین راه تحمیل فرهنگ
و بیگانه سازى ملت&#۸۲۰۲;ها با هویت خویش، در گرو تغییر زبان و ادبیات آنها است.



براى مسلمانان، پیوند دائمى و فزاینده با زبان عربى ـ که حاوى فرهنگ، ادبیات و
معارف دینى است ـ یک ضرورت اجتناب&#۸۲۰۲;ناپذیر است و بدون آن جامعه اسلامى، با شتاب
بیشترى دستخوش استحاله فرهنگى خواهد شد. از این رو شارع مقدس اسلام از طریق
نمازهاى پنجگانه، پیوند با زبان دین را نهادینه و دائمى ساخته تا به این وسیله
انتقال و پویایى فرهنگ اسلامى، در همه نسل&#۸۲۰۲;ها و صیانت آن در برابر تهاجمات
فرهنگى بیگانگان، در حد بالایى تضمین شود.



۵. یکى از ابزارهاى وحدت انسان&#۸۲۰۲;ها اشتراک در زبان است و نماز الگویى بسیار زیبا
از وحدت بشرى را به نمایش مى&#۸۲۰۲;گذارد. پرستش خداى یگانه در سراسر جهان با افعال،
اذکار و زبان واحد، چیزى است که در هیچ جاى جهان، نظیرى براى آن نمى&#۸۲۰۲;توان یافت.



دکتر محمد جواد شریعت، خاطره برخورد با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب را چنین بیان
مى&#۸۲۰۲;کند:



سال ۱۳۳۲ شمسى بود، من و عده&#۸۲۰۲;اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و
بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلى دارد نماز را به عربى
بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به
فارسى بخوانیم و همین کار را هم کردیم. والدین کم کم از این موضوع آگاهى یافتند
و به فکر چاره افتادند. آنها پس از تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت
ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهى دیگر برگزینند. چون پند دادن
آنان مؤثر نیفتاد؛ ما را نزد یکى از روحانیان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى
فهمید ما به زبان فارسى نماز مى&#۸۲۰۲;خوانیم، به شیوه&#۸۲۰۲;اى اهانت&#۸۲۰۲;آمیز نجس و کافرمان
خواند. این عمل او، ما را در کارمان راسخ&#۸۲۰۲;تر و مصرتر ساخت.



عاقبت یکى از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر
حضرت آیه&#۸۲۰۲;اللّه حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت. آنان
نزد آقاى ارباب شتافتند و موضوع را با وى در میان نهادند. او دستور داد در وقتى
معیّن، ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را ـ که تقریبا پانزده نفر
بودیم ـ به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى
ما را مجذوب ساخت. آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتى
استثنایى روبه رو هستیم. آقا در آغاز، دستور پذیرایى از همه ما را صادر و سپس
به والدین ما فرمود: شما که به فارسى نماز نمى&#۸۲۰۲;خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما
را با فرزندانتان تنها بگذارید.



وقتى آنها رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و
بگویید در چه سطح تحصیلى و چه رشته&#۸۲۰۲;اى درس مى&#۸۲۰۲;خوانید. آن گاه به تناسب رشته و
کلاس ما، پرسش&#۸۲۰۲;هاى علمى مطرح کرد و از درس&#۸۲۰۲;هایى مانند جبر، مثلثات، فیزیک، شیمى
و علوم طبیعى مسائلى پرسید که پاسخ اغلب آنها از توان ما بیرون بود. هر کس از
عهده پاسخ بر نمى&#۸۲۰۲;آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مى&#۸۲۰۲;شد.



پس از آنکه همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود: والدین شما نگران شده&#۸۲۰۲;اند که شما
نمازتان را به فارسى مى&#۸۲۰۲;خوانید، آنها نمى&#۸۲۰۲;دانند من کسانى را مى&#۸۲۰۲;شناسم که ـ
نعوذبالله ـ اصلاً نماز نمى&#۸۲۰۲;خوانند. شما جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل
دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى&#۸۲۰۲;خواستم مثل شما نماز را به فارسى
بخوانم؛ ولى مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم. اکنون شما به خواسته دوران جوانى&#۸۲۰۲;ام
جامه عمل پوشانیده&#۸۲۰۲;اید، آفرین به همت شما. در آن روزگار، نخستین مشکل من ترجمه
صحیح سوره «حمد» بود که لابد شما آن را حلّ کرده&#۸۲۰۲;اید. اکنون یکى از شما که از
دیگران مسلط&#۸۲۰۲;تر است، بگوید «بسم اللّه
الرحمن الرحیم»
را چگونه ترجمه کرده است؟!



یکى از ما به عادت دانش&#۸۲۰۲;آموزان، دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد.
آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یک نفر است؛ زیرا من از عهده پانزده
جوان نیرومند بر نمى&#۸۲۰۲;آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید «بسم اللّه» را
چگونه ترجمه کردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان.
حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نکنم ترجمه درست «بسم اللّه» چنین باشد. در
مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم
علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى&#۸۲۰۲;توان ترجمه کرد؛ مثلاً اگر اسم کسى «حسن»
باشد، نمى&#۸۲۰۲;توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیبا است؛ امّا اگر به آقاى حسن
بگوییم آقاى زیبا، خوشش نمى&#۸۲۰۲;آید. کلمه «اللّه» اسم خاصى است که مسلمانان بر ذات
خداوند متعال اطلاق مى&#۸۲۰۲;کنند. نمى&#۸۲۰۲;توان «اللّه» را ترجمه کرد، باید همان را به
کار برد.



خوب «رحمن» را چگونه ترجمه کرده&#۸۲۰۲;اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب
فرمود: این ترجمه بد نیست، ولى کامل نیست؛ زیرا «رحمن» یکى از صفات خدا است که
شمول رحمت و بخشندگى او را مى&#۸۲۰۲;رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست؛ «رحمن»؛
یعنى، خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم مى&#۸۲۰۲;کند و همه را در
کنف لطف و بخشندگى خود قرار مى&#۸۲۰۲;دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا
مى&#۸۲۰۲;فرماید. در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن» در حد کمال ترجمه نیست.



خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده&#۸۲۰۲;اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». آیه&#۸۲۰۲;اللّه
ارباب فرمود: اگر مقصودتان از «رحیم» من بودم ـ چون نام وى رحیم بود ـ بدم
نمى&#۸۲۰۲;آمد «مهربان» ترجمه کنید؛ امّا چون رحیم کلمه&#۸۲۰۲;اى قرآنى و نام پروردگار است،
باید درست معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهى به دهى
مى&#۸۲۰۲;برد؛ زیرا «رحیم»؛ یعنى، خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى&#۸۲۰۲;کند.
پس آنچه در ترجمه «بسم الله» آورده&#۸۲۰۲;اید، بد نیست؛ ولى کامل نیست و اشتباهاتى
دارد. من هم در دوران جوانى چنین قصدى داشتم؛ امّا به همین مشکلات برخوردم و از
خواندن نماز فارسى منصرف شدم. تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر
آیات بپردازیم، موضوع خیلى پیچیده&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر
این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى برندارید؛ زیرا خواندنش، از
نخواندن نماز به طور کلى بهتر است.



در این&#۸۲۰۲;جا همگى شرمنده و منفعل و شکست خورده از وى عذرخواهى کردیم و قول دادیم،
ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده کنیم. ایشان فرمود: من نگفتم
به عربى نماز بخوانید، هر طور دلتان مى&#۸۲۰۲;خواهد بخوانید. من فقط مشکلات این کار
را براى شما شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از کار خود اظهار
پیشمانى کردیم. آیه&#۸۲۰۲;اللّه ارباب، با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان
برد. ما همگى دست مبارکش را بوسیدیم و در حالى که ما را بدرقه مى&#۸۲۰۲;کرد، خدا
حافظى نمودیم. بعد نمازها را اعاده کردیم و از کار جاهلانه خود دست برداشتیم.



بنده از آن به بعد گاهى به حضور آن جناب مى&#۸۲۰۲;رسیدم و از خرمن علم و فضیلت وى
خوشه&#۸۲۰۲;ها بر مى&#۸۲۰۲;چیدم. وقتى در دوره دکتراى&#۸۲۰۲;زبان و ادبیات فارسى دانشگاه تهران به
تحصیل مشغول بودم، گاه نامه&#۸۲۰۲;ها و پیغام&#۸۲۰۲;هاى استاد فقید مرحوم بدیع&#۸۲۰۲;الزمان
فروزانفر را براى وى مى&#۸۲۰۲;بردم و پاسخ&#۸۲۰۲;هاى کتبى و شفاهى حضرت آیه&#۸۲۰۲;اللّه را به آن
استاد فقید مى&#۸۲۰۲;رساندم و این افتخارى براى بنده بود. گاه ورقه&#۸۲۰۲;هاى استفتایى که
به محضر آن حضرت رسیده بود، روى هم انباشته مى&#۸۲۰۲;شد. آن جناب دستور مى&#۸۲۰۲;داد آن&#۸۲۰۲;ها
را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وى بنویسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهى نداشت،
آن را مهر مى&#۸۲۰۲;کرد. در این مرحله با بزرگوارى&#۸۲۰۲;هاى بسیار آن حضرت، رو به رو بودم
که اکنون مجال بیان آنها نیست. خدایش بیامرزد و در دریاى رحمت خویش غرقه سازد؛
«انّه
کریمٌ رحیم»
[۲۶۵].[۲۶۶]



 




پوشش
در نماز



پرسش ۷۵. فلسفه حجاب کامل در نماز چیست؟ خدا که با همه محرم است، پس چرا در
تاریکى و تنهایى که هیچ نامحرمى هم وجود ندارد، بانوان باید با پوشش کامل نماز
بخوانند؟



یکم.
نماز داراى آثار و فواید فراوان است. یکى از آنها، نهادینه کردن ارزش&#۸۲۰۲;ها و
تمرین پیوسته پاکى&#۸۲۰۲;ها است. یاد خدا بزرگ&#۸۲۰۲;ترین ارزش است و نمازهاى پنج&#۸۲۰۲;گانه این
ارزش را در قلوب همگان نهادینه مى&#۸۲۰۲;کند.



حفظ حجاب و پوشش اسلامى نیز براى زنان یک ارزش گران بها و تعیین کننده است.
خداوند متعال تمرین و یادآورى پیوسته آن را براى زنان در نماز واجب کرده است تا
همواره بر حفظ آن پایدار باشند.



دوم.
وجود پوششى یک&#۸۲۰۲;پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور
قلب انسان را بیشتر مى&#۸۲۰۲;کند و از تفرقه خاطر مى&#۸۲۰۲;کاهد و ارزش نماز را صد چندان
مى&#۸۲۰۲;کند.



سوم.
داشتن پوشش کامل در پیشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است.
ازاین&#۸۲۰۲;رو براى مرد نیز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همین
ادب حضور در پیشگاه الهى، زمینه ساز حضور معنوى و بار یافتن به محضر حق مى&#۸۲۰۲;شود.



چهارم.
حکم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت&#۸۲۰۲;هایى دارد و با آن قابل
مقایسه نیست. به عنوان مثال به فتواى غالب مراجع تقلید پوشاندن روى پا در برابر
نامحرم واجب است؛ ولى در نماز ـ بدون حضور نامحرم ـ واجب نیست.



 



 



 


 



بخش ششم : احکام
برگزیده



 




گفت و گو در اینترنت



پرسش ۷۶. (Chat)
چت در اینترنت با جنس مخالف ـ با این شرط که از حدود شرعى خارج نشویم (مثلاً
براى تبادل نظر) ـ چه حکمى دارد؟



همه:
اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشکال ندارد.
[۲۶۷]



تبصره.
البته اگر جنس مخالف زن جوان باشد، بهتر است گفت و گوى با او (هر چند بدون قصد
لذت هم باشد)، ترک شود.



 




تدریس خصوصى مرد



پرسش ۷۷. براى تدریس خصوصى در منزل، آیا براى دانش آموزان دختر مى&#۸۲۰۲;توان معلم
مرد و براى پسر معلم زن استخدام کرد؛ در حالى که هر دو در اتاق تنها به سر
مى&#۸۲۰۲;برند و کسى دیگر در آنجا نیست؟



امام،
خامنه&#۸۲۰۲;اى و نورى:
اگر کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند وارد اتاق شود و آنان بترسند که به حرام بیفتند، ماندنشان در
آنجا حرام است.
[۲۶۸]



بهجت، سیستانى
و وحید:
اگر احتمال فساد برود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند طورى باشد که کسى
دیگر بتواند وارد شود.
[۲۶۹]



تبریزى و
فاضل:
اگر کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند وارد آن مکان شود؛ در صورتى که احتمال فساد برود، ماندنشان
در آنجا حرام است.
[۲۷۰]



صافى:
اگر کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند وارد اتاق شود، ماندن آنان در آنجا حرام است؛ هر چند احتمال
فساد ندهند.
[۲۷۱]



مکارم:
اگر کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند وارد اتاق شود، بنابر احتیاط واجب ماندن آنان در آنجا جایز
نیست.
[۲۷۲]



 




صیغه محرمیت



پرسش ۷۸. ما دو نفر همکار مجرد هستیم؛ براى آنکه روابطمان از نظر شرعى دچار
مشکل نشود و به گناه کشیده نشویم، آیا مى&#۸۲۰۲;توانیم بدون اجازه پدر همکارم، ازدواج
موقت کنیم؟



امام، سیستانى
و نورى:
روابط کارى و تحصیلى، باعث نمى&#۸۲۰۲;شود اذن پدر یا جد پدرى دختر از اعتبار بیفتد
[۲۷۳].



بهجت، تبریزى،
فاضل، صافى و مکارم:
بنابر احتیاط واجب، روابط کارى و تحصیلى باعث نمى&#۸۲۰۲;شود اذن پدر یا جد پدرى دختر
از اعتبار بیفتد.
[۲۷۴]



 




اذن پدر



پرسش ۷۹. اگر در ازدواج با دختر باکره، بدانیم پدرش به آن رضایت مى&#۸۲۰۲;دهد؛ آیا
همین مقدار از رضایت باطنى کفایت مى&#۸۲۰۲;کند، یا نیاز به اجازه دارد؟



همه:
خیر، باید رضایت ابراز و اظهار گردد.
[۲۷۵]



 



پرسش ۸۰. اگر پدر دختر به ازدواج دائم با جوانى اجازه دهد؛ آیا آنان مى&#۸۲۰۲;توانند
براى آشنایى از خصوصیات یکدیگر، بدون اطلاع خانواده او، عقد موقت بخوانند؟



امام، سیستانى
و نورى:
در این فرض، باید با اجازه پدر یا جد پدرى دختر باشد.
[۲۷۶]



بهجت، تبریزى،
صافى، فاضل، مکارم و وحید:
در این فرض، احتیاط واجب آن است که با اجازه پدر یا جد پدرى دختر باشد.
[۲۷۷]



 




رضایت دختر



پرسش ۸۱. پدر و مادرم مرا به ازدواج با پسرى در آورده&#۸۲۰۲;اند؛ در حالى که هیچ
گونه رضایتى به آن ندارم، تکلیف ازدواج ما چگونه است؟



همه:
رضایت زن و مرد به ازدواج، شرط است و بدون آن، عقد صحیح نمى&#۸۲۰۲;باشد.
[۲۷۸]



 




مهر السنه



پرسش ۸۲. مقدار مهرالسنه را بیان کنید؟



همه:
«مهر السنه»، مقدار مهرى است که براى حضرت زهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;
قرار داده شد. مقدار آن پانصد درهم است و هر درهم، معادل ۶/۱۲ نخود نقره
سکه&#۸۲۰۲;دار است که در مجموع برابر ۶۳۰۰ نخود (یا ۵/۲۶۲ مثقال) مى&#۸۲۰۲;شود. قیمت آن در
هر زمان، تابع نرخ همان زمان است و در عصر ما هر درهم نزدیک ۷۰۰ تومان مى&#۸۲۰۲;باشد.
[۲۷۹]



 




انگشتر بانوان



پرسش ۸۳. پوشش انگشتر طلا و حلقه ازدواج توسط بانوان، در صورتى که در معرض دید
نامحرم باشد، چگونه است؟



امام، بهجت،
خامنه&#۸۲۰۲;اى، فاضل و صافى:
باید از نامحرم پوشانده شود.
[۲۸۰]



تبریزى،
سیستانى، نورى و مکارم:
پوشاندن آن لازم نیست.
[۲۸۱]



 




پوشش زن



پرسش ۸۴. آیا پوشاندن زیر چانه و پشت و روى پا، در مقابل نامحرم واجب است؟



همه (به جز
تبریزى و مکارم):
آرى، باید آنها را از نامحرم بپوشاند.
[۲۸۲]



مکارم:
پوشاندن زیر چانه واجب است؛ ولى پوشاندن پشت و روى پا تا مچ واجب نیست.
[۲۸۳]



تبریزى:
پوشاندن زیر چانه واجب است؛ ولى پوشاندن پشت و روى پا تا مچ بنابر احتیاط، واجب
است.
[۲۸۴]



 




جلوگیرى از باردارى



پرسش ۸۵. امروزه با استفاده از دارو (خوراکى ـ تزریق) یا به کار بردن وسایل
پیشگیرى پزشکى، به طور قطع مى&#۸۲۰۲;توان از باردارى زن جلوگیرى کرد، با چنین فرضى
آیا بر زنانى که از امکانات فوق استفاده مى&#۸۲۰۲;کنند، لازم است عده نگه دارند؟



همه:
آرى، باید عده نگه دارند.
[۲۸۵]



 




نگاه به موى زنان



پرسش ۸۶. نگاه کردن به موهاى زنان بد حجاب ـ که هیچ گونه امر و نهى در آنها
تأثیر ندارد ـ چگونه است؟



امام،
خامنه&#۸۲۰۲;اى، فاضل، صافى و نورى:
بنابر احتیاط واجب، بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام نیز جایز نیست.
[۲۸۶]



بهجت:
بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام نیز جایز نیست.
[۲۸۷]



تبریزى،
سیستانى، مکارم و وحید:
اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشکال ندارد.
[۲۸۸]



 




نگاه به نامحرم



پرسش ۸۷. با توجه به اینکه کلاس&#۸۲۰۲;هاى دانشجویان دختر و پسر با هم برگزار
مى&#۸۲۰۲;شود، ناخودآگاه چشم انسان به دختران نامحرم مى&#۸۲۰۲;افتد؛ حکم آن چیست؟



همه مراجع:
اگر ناخود آگاه و بدون قصد لذت باشد، اشکال ندارد.
[۲۸۹]



 




نگاه به عکس زنان



پرسش ۸۸. نگاه کردن به عکس و فیلم&#۸۲۰۲;هاى زنان فامیل و آشنا ـ که در آن بدون حجاب
مشاهده مى&#۸۲۰۲;شوند ـ چگونه است؟



امام و نورى:
اگر از زنانى هستند که به حفظ حجاب شرعى پایبند مى&#۸۲۰۲;باشند، نگاه کردن به عکس و
فیلم آنان حرام است.
[۲۹۰]



سیستانى،
مکارم و وحید:
اگر از زنانى هستند که به حفظ حجاب شرعى پایبند مى&#۸۲۰۲;باشند، بنابر احتیاط واجب
نگاه کردن به عکس و فیلم آنان جایز نیست.
[۲۹۱]



خامنه&#۸۲۰۲;اى و
صافى:
نگاه کردن به عکس و فیلم آنان (به ویژه در مواردى که در معرض هتک و فساد
باشند)، حرام است.
[۲۹۲]



بهجت،
تبریزى و فاضل:
بنابر احتیاط واجب، نگاه کردن به عکس و فیلم آنان جایز نیست.
[۲۹۳]



 



پرسش ۸۹. در حالى که مى&#۸۲۰۲;دانیم مردان فامیل و آشنا، فیلم ما را مشاهده مى&#۸۲۰۲;کنند؛
آیا بر ما (زنان) جایز است بدون حجاب در مقابل فیلم&#۸۲۰۲;بردار ظاهر شویم؟



همه:
خیر، باید حجاب خود را رعایت کنید.
[۲۹۴]



 




نگاه به دختر



پرسش ۹۰. مى&#۸۲۰۲;خواهم با دخترى ازدواج کنم و اطمینان دارم مرا رد نمى&#۸۲۰۲;کند؛ آیا
مى&#۸۲۰۲;توانم به منظور آگاهى از حال او و بدون قصد لذت، به چهره، گردن و موهایش
نگاه کنم؟



همه:
آرى، بدون قصد لذت جایز است و چنانچه با نگاه اول آگاهى پیدا نشد، تکرار نگاه
اشکال ندارد.
[۲۹۵]



 




گردش با نامزد



پرسش ۹۱. تفریح و رفتن به گردش با نامزد خود ـ که هنوز عقد نشده است ـ چه حکمى
دارد؟



همه:
تا زمانى که عقد شرعى خوانده نشده، جایز نیست.
[۲۹۶]



 




دست دادن با نامحرم



پرسش ۹۲. هرگاه در منطقه یا محیطى رسم بر این باشد که هنگام برخورد با یکدیگر
مصافحه مى&#۸۲۰۲;کنند (حتى زنان با مردان) و اگر این کار را ترک کنند، اهانت و اسائه
ادب نسبت به طرف مقابل محسوب مى&#۸۲۰۲;شود، حکم دست دادن زن و مرد با این فرض چیست؟



همه:
دست دادن با زن نامحرم جایز نیست و شعائر دینى باید حفظ شود و با تفهیم حکم
شرعى، حمل بر اسائه ادب از بین مى&#۸۲۰۲;رود.
[۲۹۷]



 




رقص همسر



پرسش ۹۳. آیا زن مى&#۸۲۰۲;تواند براى شوهرش برقصد و همراه با آن، به موسیقى طرب
انگیز و شاد گوش کنند؟



امام، تبریزى،
خامنه&#۸۲۰۲;اى، سیستانى، صافى، مکارم، نورى و وحید:
رقص زن براى شوهر جایز است؛ در صورتى که با موسیقى حرام همراه نشود.
[۲۹۸]



بهجت:
بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
[۲۹۹]



تبصره.
رقص و استماع موسیقى دو موضوع است و هر کدام، حکم جداگانه&#۸۲۰۲;اى دارد.


 




اجازه
تحصیل



پرسش ۹۴. هنگام ازدواج (در ضمن عقد) با شوهرم شرط کردم که اجازه ادامه تحصیل
در دانشگاه را به من بدهد؛ آیا اکنون مى&#۸۲۰۲;تواند از شرط خود دست بردارد و اجازه
ندهد؟



همه:
خیر، شما مى&#۸۲۰۲;توانید بدون اجازه شوهرتان به تحصیل ادامه دهید.
[۳۰۰]



 




اجازه ادامه تحصیل



پرسش ۹۵. دختر و پسرى، مدتى است با یکدیگر ازدواج کرده&#۸۲۰۲;اند (عقد دائم)، اکنون
زن مى&#۸۲۰۲;خواهد براى ادامه تحصیل به دانشگاه برود؛ اما شوهرش اجازه نمى&#۸۲۰۲;دهد، وظیفه
زن در اینجا چیست (البته هنگام ازدواج در این زمینه هیچ گونه صحبتى به میان
نیامده است)؟



امام، بهجت،
سیستانى، صافى، فاضل و وحید:
بدون اجازه شوهر جایز نیست.
[۳۰۱]



تبریزى:
بنابر احتیاط واجب، بدون اجازه شوهر جایز نیست.
[۳۰۲]



مکارم و نورى:
اگر موجب تضییع حق شوهر نشود، اشکال ندارد (هر چند بهتر است رضایت او را جلب
کند).
[۳۰۳]



 




معالجه زنان



پرسش ۹۶. براى معالجه زنان، در صورتى که پزشک زن وجود دارد ولى احتمال مى&#۸۲۰۲;رود
متخصص مرد، بیمارى را بهتر درمان کند، تکلیف چیست؟



همه
(به جز سیستانى و تبریزى):
تنها تخصص بیشتر، باعث نمى&#۸۲۰۲;شود که زن به پزشک مرد مراجعه کند؛ مگر آنکه ضرورت و
احتمال خطر در میان باشد.
[۳۰۴]



تبریزى و
سیستانى:
اگر تخصص پزشک مرد در آن بیمارى بیشتر باشد، مراجعه به او اشکال ندارد.
[۳۰۵]



 




شرکت در مجلس موسیقى



پرسش ۹۷. شرکت در مجالسى که موسیقى و ترانه مبتذل پخش مى&#۸۲۰۲;کنند ـ در صورتى که
تذکر دادن فایده ندارد ـ چگونه است؟



همه:
شرکت در مجالسى که باعث استماع موسیقى حرام و یا تأیید گناه گردد، جایز نیست؛
مگر آنکه بتواند نهى از منکر کند.
[۳۰۶]



 




دفع افسد به فاسد



پرسش ۹۸. آیا به منظور جذب جوانان و نرفتن آنان به سمت برنامه&#۸۲۰۲;هاى مبتذل
ماهواره&#۸۲۰۲;اى، جایز است کمى در پخش فیلم&#۸۲۰۲;هاى رسانه&#۸۲۰۲;هاى داخلى، تساهل ورزید؟ به
تعبیر دیگر آیا دفع افسد به فاسد جایز است؟



همه:
خیر، این کار جایز نیست.
[۳۰۷]



 




سود سپرده&#۸۲۰۲;گذارى



پرسش ۹۹. سپرده&#۸۲۰۲;هاى کوتاه مدت یا بلند مدت بانک&#۸۲۰۲;ها، با سود معین (مثلاً ۱۸
درصد) چه حکمى دارد؟



همه (به جز
بهجت و وحید):
اگر بانک وکیل باشد که از سوى سپرده گذار ـ از طریق اجراى عقود شرعى ـ معامله
شرعى انجام دهد، گرفتن سود اشکال ندارد؛ ولى اگر قرض به شرط سود باشد، دریافت
سود حرام است.
[۳۰۸]



بهجت:
گرفتن سود سپرده&#۸۲۰۲;گذارى، ربا و حرام است؛ مگر آنکه با بانک معامله شرعى انجام
شود. براى مثال بانک جنسى را
[
هر چه که باشد]
به مبلغ سود سپرده به مشترى بفروشد؛ به شرط اینکه مبلغى را تا مدت معیّنى به
بانک قرض بدهد.
[۳۰۹]



وحید:
اگر در آن شرط سود نشود و خود را طلبکار نداند، دریافت آن اشکال ندارد؛ هر چند
[
بداند]
بانک سود مى&#۸۲۰۲;دهد.
[۳۱۰]



 




جوایز بانکى



پرسش ۱۰۰. سپردن پول به حساب قرض الحسنه بانک&#۸۲۰۲;ها و یا مؤسسات خصوصى، به قصد
دریافت جوایز چه حکمى دارد؟



همه:
اشکال ندارد.
[۳۱۱]



تبصره۱.
بین انگیزه و شرط تفاوت است؛ بنابراین اگر پول را به انگیزه شرکت در قرعه کشى
پس انداز کند، اشکال ندارد و آنچه که اکنون در بانک&#۸۲۰۲;ها و مؤسسه&#۸۲۰۲;هاى خصوصى رایج
است، به همین صورت است.



تبصره۲.
از نظر آیة اللّه سیستانى، مشتریان مى&#۸۲۰۲;توانند جایزه را بگیرند؛ ولى نصف آن را
به فقیر متدین بدهند.



 



 



 



 





کتابنامه





منابع عربى:




۱.
قرآن کریم.




۲.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه.




۳.
سیدابوالقاسم خویى، اسدالغابه فى معرفة
الصحابه،
مصر: دارالشعب.





۴. جلال الدین سیوطى، الاتقان.




۵.
محمد یعقوب کلینى، الاصول من الکافى،
تحقیق على اکبر غفارى، تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، ۱۳۶۷ه.





۶. حسن محمد مکى العاملى، الالهیات على هدى
الکتاب والسنة والعقل،
محاضرات جعفر سبحانى، قم: امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
۱۴۱۷.





۷. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، الامالى.




۸.
بدرالدین محمدبن عبداللّه الزرکشى، البرهان فى علوم
القرآن،
تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار احیاء الکتب العربیه.





۹. عبدالقادر عودة، التشریع الجنائى
الاسلامى.




۱۰.
محسن فیض کاشانى، الصافى،
تحقیق حسین الاعلمى، قم: الهادى.





۱۱. اسماعیل بن حماد الجوهرى، الصحاح فى لغة العرب،
تحقیق احمد بن عبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلم للملایین.





۱۲. عبدالحسین احمد الامینى النجفى، الغدیر فى&#۸۲۰۲;الکتاب و
السنة و الادب،
تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴، چ ۶.





۱۳.
ابوالحسن على بن عبدالواحد ابن اثیر، الکامل فى التاریخ.




۱۴.
محمدبن عمر واقدى، المغازى.




۱۵. 
......
المقاییس فى اللغة.




۱۶.
محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل.




۱۷.
ابوالحسن على بن عبدالواحد ابن اثیر، النهایة فى غریب
الحدیث والاثر.




۱۸.
محمدباقر مجلسى، بحارالانوار،
تهران: دارالکتب الاسلامیه.





۱۹. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول،
قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ه.ق.





۲۰. سیدمحمدرضا حسینى جلالى، تدوین السنة الشریفه.




۲۱.
حسین فاضل، تعلیقات على العروة
الوثقى.




۲۲.
ناصر مکارم شیرازى، تعلیقات على العروة
الوثقى.




۲۳.
حسین نورى، تعلیقات على العروة
الوثقى.




۲۴.
سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم،
بیروت: داراحیاء التراث العربى، بى&#۸۲۰۲;تا.





۲۵. محمد رشیدرضا، تفسیر المنار،
بیروت: دارالمعرفة، بى&#۸۲۰۲;تا.





۲۶. ابى&#۸۲۰۲;القاسم فرات&#۸۲۰۲;بن ابراهیم الکوفى، تفسیر فرات الکوفى،
تحقیق محمد الکاظم، تهران: وزارت ارشاد.





۲۷. آگ برن و نیم کوف، زمینه جامعه&#۸۲۰۲;شناسى،
اقتباس: ا.ح.آریان پور، تهران: دهخدا، ۱۳۴۷.





۲۸. هاشم معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى
عشر.




۲۹.
عبدالحمید ابن ابى&#۸۲۰۲;الحدید، شرح نهج&#۸۲۰۲;البلاغه،
تحقیق ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه.





۳۰. مسلم&#۸۲۰۲;بن حجاج القشیرى نیشابورى، صحیح مسلم.




۳۱.
اسعد عبود، صحیفة الزهرا (علیهاالسلام)&#۸۲۰۲;.




۳۲.
میرحامد حسین اللکنهوى، عبقات الانوار فى
امامة الائمة الاطهار،
بى&#۸۲۰۲;تا، بى&#۸۲۰۲;جا.





۳۳. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، علل الشرایع.




۳۴.
فرید وجدى، على اطلال المذهب
المادى.




۳۵.
ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، عیون اخبار الرضا.




۳۶.
محمدتقى صدیقین اصفهانى، غنا، موضوعا و حکما.




۳۷.
اردبیلى، عبدالکریم، فقه الحدود و
التعزیرات.





 ۳۸.
نصر الهورینى الفیروزآبادى، قاموس المحیط،
بى&#۸۲۰۲;تا، بى&#۸۲۰۲;جا.





۳۹. ابن حجر العسقلانى، لسان المیزان،
بیروت: الاعلمى، الطبعة الثانیة، ۱۳۹۰م.





۴۰. سیدابوالقاسم خویى، مبانى تکملة المنهاج.




۴۱.
فخرالدین طریحى، مجمع البحرین.




۴۲.
ابوعلى طبرسى، مجمع&#۸۲۰۲;البیان فى تفسیر
القرآن.




۴۳. 
......
محمد عند علماء الغرب.




۴۴.
محدث نورى، مستدرک الوسائل و
مستنبط المسائل،
قم: آل البیت، ۱۴۰۸ ه.ق.





۴۵. الراغب الاصفهانى، معجم مفردات الفاظ
القرآن.




۴۶.
عبدالرحمن احمد البکرى، من حیاة الخلیفة
عمربن الخطاب.




۴۷.
ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، من لایحضره الفقیه،
قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۳ ه. ق.





۴۸. عبد على&#۸۲۰۲;بن جمعه العروس الحویزى، نورالثقلین،
تحقیق سید هاشم الرسولى محلاتى، قم: اسماعیلیان، الطبعة الربعة، ۱۴۱۲ ه.ق.





۴۹. لطف اللّه صافى هدایه&#۸۲۰۲;العباد.



 





منابع فارسى:




۱.
سید روح&#۸۲۰۲;اللّه موسوى خمینى، آداب الصلوة،
مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۶۶.





۲. محمدجواد بلاغى، آلاء الرحمان،
نجف.





۳. احمد تیجانى سماوى، آن گاه هدایت شدم،
ترجمه: سید محمد جواد مهرى.





۴. محمود بهزاد، آیا به راستى انسان
زاده میمون است؟،
بى&#۸۲۰۲;نا، چاپ سوم، ۱۳۵۴.





۵. احمد صبور اردوبادى، آیین بهزیستى در
اسلام.




۶.
رابرت ا. هیوم، ادیان زنده جهان،
ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، ۱۳۷۷.





۷. عیسى ولایتى، ارتداد،
تهران: نشر نى، چاپ اول ۱۳۸۰.





۸. احمد تیجانى سماوى، از آگاهان بپرسید،
ترجمه: سید محمد جواد مهرى.





۹. جواد تبریزى، استفتائات.




۱۰.
سید روح&#۸۲۰۲;اللّه موسوى خمینى، استفتائات.





۱۱.
نصراللّه نیک بین، اسلام از دیدگاه
دانشمندان غرب.




۱۲.
جواد حدیدى، اسلام از نظر ولتر،
تهران؛ توس، چاپ سوم.





۱۳. سید هادى خسروشاهى، اسلام دین آینده
جهان،
قم: نسل جوان، ۱۳۵۱.





۱۴. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر،
ترجمه دکتر محسن مؤیدى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۸.





۱۵. زین&#۸۲۰۲;العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر،
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۵.





۱۶. مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى،
قم: صدرا.





۱۷. على شریعتى، انتظار مذهب اعتراض.




۱۸. 
......
انجیل متى،
بى&#۸۲۰۲;تا، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;نا.





۱۹. سید مرتضى عسکرى، اندیشه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى در
دیدگاه دو مکتب
(ترجمه معالم المدرستین).





۲۰. مصطفوى، انسانیت از دیدگاه
اسلامى.




۲۱.
احمد تیجانى سماوى، اهل سنت واقعى کیست؟،
ترجمه: سید محمد جواد مهرى.





۲۲. الوین پلانتینجا، ایمان و عقلانیت،
ترجمه بهناز صفرى، قم: اشراق، چاپ اول ۱۳۸۱.





۲۳. صادق ایرجى، بردگى در اسلام.




۲۴.
مصطفى زمانى، به سوى اسلام یا آیین
کلیسا،
قم: پیام اسلام، ۱۳۴۶.





۲۵. محسن قرائتى، پرتوى از اسرار نماز،
تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ هفدهم ۱۳۷۸.





۲۶. محمدتقى مصباح یزدى، پرسشها و پاسخها.




۲۷. 
.......
پیامبر اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
از نظر دانشمندان شرق و غرب.




۲۸.
ویل دورانت، تاریخ تمدن،
ترجمه: ابوطالب صارمى (و دیگران)، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ویراست دوم،
چاپ چهارم، ۱۳۷۳.





۲۹. گوستاولوبون، تاریخ تمدن اسلام و
عرب.




۳۰.
رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام،
قم: الهادى، چاپ دوم، ۱۳۷۸.





۳۱. سید روح&#۸۲۰۲;اللّه موسوى خمینى، تحریرالوسیله،
ترجمه على اسلامى، قم: انتشارات اسلامى.





۳۲. سید جعفر شهیدى، ترجمه و شرح
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه.




۳۳.
علینقى فیض&#۸۲۰۲;الاسلام، ترجمه و شرح
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه.





۳۴.
سید محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان فى
تفسیر القرآن،
ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى&#۸۲۰۲;چا، بى&#۸۲۰۲;تا.





۳۵. ناصر مکارم شیرازى (و دیگران)، تفسیر نمونه،
تهران: دارالکتب الاسلامیة، چاپ سى و دوم، ۱۳۷۴.





۳۶. محمد تقى بهجت، توضیح المسائل.




۳۷.
حسین نورى، توضیح المسائل،
قم: مهدى موعود، ۱۳۸۰.





۳۸. حسین وحید، توضیح المسائل،
قم: باقرالعلوم، ۱۴۱۹.





۳۹. سیدمحمدحسن بنى&#۸۲۰۲;هاشمى خمینى، توضیح المسائل مراجع،
قم: انتشارات اسلامى، ۱۳۸۳، چ۸.





۴۰. سید محمدرضا جلالى نائینى، توضیح الملل،
ترجمه الملل والنحل، ج ۱، تهران: اقبال، چاپ سوم، ۱۳۶۲.





۴۱. سید روح&#۸۲۰۲;اللّه موسوى خمینى، چهل حدیث،
تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى، چاپ چهاردهم، ۱۳۷۶.





۴۲. سیدرضا صدر، حسد،
بوستان کتاب قم: چاپ سوم ۱۳۸۲





۴۳. قاسم شعبانى، حقوق اساسى و ساختار
حکومت جمهورى اسلامى ایران،
تهران: اطلاعات، چاپ هفتم، ۱۳۷۳.





۴۴. محمد صالح ولیدى، حقوق جزاى عمومى.




۴۵.
مؤسسه در راه حق، حقیقت مسیحیت،
قم: چاپ اول ۱۳۶۱.





۴۶. محمدباقر مجلسى، حلیة المتقین.




۴۷.
رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى
امامان شیعه (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
قم: انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۶.





۴۸. مرتضى مطهرى، خاتمیت،
قم: صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۷۴.





۴۹. على اکبر قرشى، خاندان وحى،
دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول ۱۳۶۸.





۵۰.  ....... خصوصیات روح زن.




۵۱.
یداللّه سحابى، خلقت انسان،
تهران: شرکت سهامى انتشار، چاپ سیزدهم، ۱۳۷۵.





۵۲. مؤسسه پژوهشى ـ فرهنگى اشراق، خودارضایى یا ارضاى
انحرافى جنسى،
بابل: انتشارات مبعث، چاپ اول، ۱۳۷۹.





۵۳.
واگلرى،
دفاع از اسلام،
ترجمه فیروز حریرچى، تهران: فروغى، بى&#۸۲۰۲;تا.





۵۴. محمد محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، دوستى در قرآن و
حدیث،
ترجمه سید حسن اسلامى، قم: دارالحدیث، چاپ اول، ۱۳۷۹.





۵۵. اتو کلاین برگ، روان&#۸۲۰۲;شناسى اجتماعى.




۵۶.
کارل هافمن (و دیگران)، روان&#۸۲۰۲;شناسى عمومى از
نظریه تا کاربرد،
ترجمه سیامک نقشبندى (و دیگران)، تهران: ارسباران، ۱۳۷۸.





۵۷. شارل منتسکیو، روح القوانین،
ترجمه على اکبر مهتدى، تهران: امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۵۵.





۵۸. محمدتقى جعفرى، زن از دیدگاه امام
على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;.




۵۹.
عبداللّه جوادى آملى، زن در آئینه جلال و
جمال.




۶۰.
عبداللّه جوادى آملى، سیره رسول اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
در قرآن
(تفسیر موضوعى)، قم: اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۶.





۶۱. محمد صادق نجمى، سیرى در صحیحین،
قم: انتشارات اسلامى.





۶۲. ملاهادى سبزوارى، شرح الأسماء الحسنى،
قم: بصیرتى.





۶۳. عبدالواحدبن محمد آمدى تمیمى، شرح غررالحکم و
دررالکلم.




۶۴.
سید رضا حسینى نسب، شیعه پاسخ مى&#۸۲۰۲;گوید.




۶۵.
سید محمد حسین طباطبایى، شیعه در اسلام،
قم انتشارات اسلامى.





۶۶. جواد شرى، شیعه و تهمت&#۸۲۰۲;هاى
ناروا.




۶۷.
سید روح&#۸۲۰۲;اللّه موسوى خمینى، صحیفه نور،
تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۸.





۶۸. محمدبن سعد کاتب واقدى، طبقات الکبرى،
ترجمه محمود مهدوى دامغانى.





۶۹. مرتضى مطهرى، عدل الهى،
قم: صدرا، چاپ نهم، ۱۳۷۴.





۷۰. جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه
محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
و قرآن،
ترجمه غلامرضا سعیدى، قم: دارالتبلیغ اسلامى، بى&#۸۲۰۲;تا.





۷۱. حسین انصاریان، عرفان اسلامى.




۷۲.
محمد رضا مظفر، علم امام،
ترجمه و مقدمه على شیروانى.





۷۳. ایان باربور، علم و دین،
ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، تهران: مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، ۱۳۷۵.





۷۴.
موریس بوکاى، عهدین، قرآن و علم،
ترجمه حسن حبیبى، تهران: حسینیه ارشاد، بى&#۸۲۰۲;تا.





۷۵. جعفر سبحانى، فروغ ابدیت،
هدف، ۱۳۶۰.





۷۶. غلامعلى حداد عادل، فرهنگ برهنگى و
برهنگى فرهنگى،
تهران: سروش، ۱۳۷۶.





۷۷. گایتون، فیزیولوژى،
ترجمه دکتر فرخ شادان، تهران: چهر، ۱۳۶۵.





۷۸. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن&#۸۲۰۲;شناسى،
(تحقیق وتدوین: محمود رجبى).





۷۹. ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعى،
ترجمه منوچهر کیا، تهران: انتشارات گنجینه.





۸۰. رابرت بیلر، کاربرد روان&#۸۲۰۲;شناسى در
آموزش،
ترجمه پروین کدیور، چاپ چهارم، ۱۳۷۳.





۸۱. توماس میشل، کلام مسیحى،
ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، ۱۳۷۷.





۸۲. کریس کول، کلید طلایى ارتباط،
ترجمه محمد رضا آل یاسین، انتشارات هامون، چاپ ششم، ۱۳۷۹.





۸۳. حمیده عامرى، گستره عفاف به
گستردگى زندگى.




۸۴.
محمود فتحعلى، مبانى اندیشه اسلامى
۴، درآمدى بر نظام ارزشى و سیاسى اسلام،
قم: مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، ۱۳۸۳.





۸۵. عبداللّه نصرى، مبانى انسان&#۸۲۰۲;شناسى در
قرآن،
تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول.





۸۶. جلال الدین محمد بلخى، مثنوى معنوى،
تهران: علمى، ۱۳۷۴ ش.





۸۷. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،
صدرا، چاپ هفتم، ۱۳۷۷.





۸۸.  ......
مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان،
قم: دفتر نشر نوید اسلام، چاپ اول ۱۳۷۷.





۸۹. جعفر سبحانى، مدخل مسائل جدید در
علم کلام،
قم: مؤسسه امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
چاپ اول، ۱۳۷۵.





۹۰. محسن محمودى، مسائل جدید از دیدگاه
علما و مراجع تقلید،
قم: انتشارات علمى فرهنگى، ۱۳۸۰.





۹۱. محمد هادى معرفت، مصونیت قرآن از
تحریف،
ترجمه محمد شهرابى، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم: چاپ اول
۱۳۷۶.





۹۲.
مرتضى مطهرى، مقالات فلسفى، علل
گرایش به مادیگرى،
قم: صدرا.





۹۳.   ....... مقالاتى از بانو مریم
جمیله،
ترجمه سید غلامرضا سعیدى، اقدس حسابى، قم: نشر حر.





۹۴. محمد محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، مناظره در رابطه با
مسائل ایدئولوژیک.




۹۵.
عطار نیشابورى، منطق الطیر.




۹۶.
سید على سیستانى، منهاج الصالحین.




۹۷.
محمد محمدى رى&#۸۲۰۲;شهرى، میزان الحکمه،
ترجمه حمیدرضا شیخى، قم: دارالحدیث، ویرایش سوم، چاپ اول، ۱۳۷۷.





۹۸. مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در
اسلام،
قم: صدرا، چاپ سى و پنجم، ۱۳۸۲.





۹۹. مارگریت مارکوس، نقش اسلام در برابر
غرب،
ترجمه غلامرضا سعیدى، تهران: شرکت سهامى انتشار، ۱۳۴۸.





۱۰۰. سید مرتضى عسکرى، نقش عایشه در تاریخ
اسلام.




۱۰۱.
ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه،
ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.





۱۰۲. حر العاملى، وسائل الشیعه،
قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ دوم، ۱۴۱۴.





۱۰۳. حسین دیلمى، هزار و یک نکته
درباره نماز،
قم: پارسایان، چاپ پنجم، ۱۳۷۸.





۱۰۴. سید مرتضى عسکرى، یکصد و پنجاه صحابى
ساختگى.





مجلات فارسى:




۱.
سیدعلى خامنه&#۸۲۰۲;اى، آزادى از نظر اسلام و
غرب،
اندیشه حوزه (مجله)، سال ۴.





۲. محمد لگنهاوزن، با پرسش زنده&#۸۲۰۲;ام،
پرسمان
(ماهنامه)، پیش شماره اول، خرداد ۸۰.





۳. محمدى گیلانى، شایستگى زنان براى
عهده&#۸۲۰۲;دارى قضاوت،
(مجله) فقه اهل بیت، ۱۳۷۶.





۴. عبدالجواد فلاطورى، فرهنگ شرقى ـ اسلامى
و نیست انگارى غربى،
ترجمه خسرو ناقد، روزنامه شرق (فرهنگى)، شماره ۳ ـ ۲۶۲ به تاریخ ۲۱ و ۲۲، مرداد
۱۳۸۳.





۵. سیدابراهیم حسینى، فمینیزم علیه زنان،
کتاب نقد، شماره ۱۷.





۶. هادى حسینى (و دیگران)، کتاب زن،
تهران: امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۸۱.





۷. محمدرضا شفیعى کدکنى، نهضت علمى اسلامى
(مق)، نامه آستان قدس، ش ۵ و ۶.





۸. هفته
نامه پرتو،
۲/۱۰/۸۱. (سخنرانى آیه&#۸۲۰۲;اللّه مصباح یزدى)



 





منابع
آلمانى:



۱۸. konnte
die islamisch- morenlaendische kultur zu einem dem abendlaendischen nihilismus
aehnelnden nihilismus fuehrer?



۲۸.
Neitzche' werke; Leipziq ۱۹۰۱.



۳۸.
Geschichte Des Quran; Neeldke.





 





 





منابع انگلیسى:



۴۹. The
Meaning of the Glorious Quran; Muhammad M. Pickthall, Muslim World Legue-Rabita,
۱۹۷۷.



۵۹.
۴-men.org.



۶۹. Altman
Andrew; Arguing About law,An Introduction to LegaL phiLosophy; U.S.A:Wadsworth
Publishing Company,۱۹۹۶.



۷۹. Conduct
And Its Disorders Biologically Considered.



۸۹. History
of Prostitution.



۹۹.
Sheriff, A.H, Why Polygamy is Allowed in Islam; A Group of Muslim Brothers,
Teheran, P.B.۲۲۴۵.



۱۰۹.
Universal Dec.of Human Rights.



۱۱۹. The
Times, London, Saturday, ۸th Oct. ۱۸۸۷.



۱۲۹.
www.anael.org.



۱۳۹.
www.herballove.com /library /resource/ overmas/stage.asp





 





منابع فرانسوى:



۱۴۴.
Mohomet et Le Quran; Hilaire, B.Saint, Paris, ۱۸۶۵.



 

 


 


 


 




مطالب
مرتبط :








پرسش ها و
پاسخ های برگزیده - قسمت یکم









پرسش ها وپاسخ
های برگزیده - قسمت دوم








 






 





پی نوشتها:





[۱]
.
تحف العقول،
ص ۳۲۳.







[۲]
.
به منظور آشنایى با ویژگى&#۸۲۰۲;هاى همسر مناسب، لازم است حداقل از یکى از
کتاب&#۸۲۰۲;هاى زیر استفاده کنید:





الف. حسین، مظاهرى،

جوانان و
انتخاب همسر؛





ب. ابراهیم، امینى، انتخاب همسر؛





پ. محمدرضا، شرفى، خانواده
متعادل.







[۳]
.
اصول کافى،
ج ۵، ص ۳۴۷.







[۴]
.
محمد، رى شهرى، میزان
الحکمه،
ج ۵، ص ۲۲۵۵، ح ۷۸۳۶.







[۵]
۱.
Stages of excessive masturbation.www.herballove.com /library /resource/
overmas/stage.asp







[۶]
.
فیزیولوژى گایتون،
ترجمه دکتر فرخ شادان، تجدید نظر هفتم، ۱۹۸۶ تهران: چهر، ۱۳۶۵، ج ۱، ص ۳۱۳.







[۷]
۱.
Herballove.com.







[۸]
۲.
۴-men.org.







[۹]
۱.
www.anael.org.







[۱۰]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: على، قائمى،
خانواده و مسائل جنسى کودکان،
تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهورى اسلامى ایران، چاپ دهم، ۱۳۷۶.







[۱۱]
.
مطففین ۸۳، آیه ۲۴.







[۱۲]
.
سید محمد حسین، طباطبایى، ترجمه تفسیر
المیزان،
ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، تلخیص، (قم: دفتر انتشارات اسلامى،
بى&#۸۲۰۲;چا، بى&#۸۲۰۲;تا)، ج ۲۰، ص ۳۸۵.







[۱۳]
.
محمد، رى شهرى،
میزان الحکمة،
ج ۱۲، ص ۵۶۵۴.







[۱۴]
.
همان، ح ۱۹۰۴۹.







[۱۵]
.
همان، ح ۱۹۰۵۰.







[۱۶]
.
مؤسسه پژوهشى ـ فرهنگى اشراق،
خودارضایى یا ارضاى انحرافى جنسى،
صص ۲۹ ـ ۳۰.







[۱۷]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش ۴۷.







[۱۸]
.
همان، ص ۳۴.







[۱۹]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش شماره ۴۷ تقویت اراده.







[۲۰]
.
بقره ۲، آیه ۲۲۲.







[۲۱]
.
اصول کافى،
ج ۲، ص ۴۳۵.







[۲۲]
.
نحل۱۶، آیه ۴۲؛ انبیا(۲۱)، آیه ۷.







[۲۳]
.
حرّ عاملى،
وسائل الشیعه،
(قم: تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، چاپ دوم، جمادى الاخرى
۱۴۱۴)، ح ۲۷، ص ۱۳۱.







[۲۴]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: محمد تقى، مصباح یزدى، نقش تقلید در
زندگى ...،
قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۲.







[۲۵]
.
نگا: جعفر، سبحانى، مدخل مسائل
جدید در علم کلام،
قم: مؤسسه امام صادق


(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
چاپ اول ۱۳۷۵، صص ۱۸۷ ـ ۱۸۹.







[۲۶]
.
جهت آگاهى بیشتر ر.ک: محمد، سعیدى مهر، آموزش کلام
اسلامى،
ج ۱، صص ۳۰ـ۳۴.







[۲۷]
.
منظور از علوم وجدانى یا وجدانیات قضایایى است که از انعکاس علوم حضورى در
ذهن پدید





مى&#۸۲۰۲;آید. به عبارت دیگر گزاره «خدا وجود دارد» اگر چه به لحاظ اینکه قضیه
است و قضیه از ترکیب مفاهیم که دانش حصولى&#۸۲۰۲;اند پدید مى&#۸۲۰۲;آید، لیکن بنیاد
اولیه این گزاره علم حضورى انسان به خدا است؛ سپس از آن علم حضورى مفهوم
سازى و تشکیل گزاره انجام شده است.





جهت آگاهى بیشتر نگا: محمد، حسین&#۸۲۰۲;زاده،


معرفت&#۸۲۰۲;شناسى،
ص ۹۵، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ چهارم، ۱۳۷۸.







[۲۸]
.
نگا: الوین، پلانتینجا، ایمان و
عقلانیت،
ترجمه بهناز صفرى، قم: اشراق، چاپ اول ۱۳۸۱.







[۲۹]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا:





الف. محمد حسین، طباطبایى و مرتضى، مطهرى،

اصول فلسفه و
روش رئالیسم،
قم: صدرا، چاپ چهارم، ۱۳۷۴، ج ۵، صص ۷۴۶۸؛





ب. جعفر، سبحانى،

مدخل مسائل
جدید در علم کلام،
(قم: مؤسسه امام صادق


(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;،
چاپ اول، ۱۳۷۵)، صص ۱۷۶ ـ ۱۹۹.







[۳۰]
.
نساء ۴ آیه ۸۲، محمد(۴۷) آیه ۲۴، ص(۳۸) آیه ۲۶ و ... .







[۳۱]
.
نمل ۱۶، آیه ۴۳.







[۳۲]
.
توبه ۹، آیه ۱۲۲.







[۳۳]
.
وسائل الشیعه،
ح ۲۷، ص ۱۳۱.







[۳۴]
.
على، شریعتى، انتظار مذهب
اعتراض،
ص ۱۳.







[۳۵]
.
راغب اصفهانى، المفردات فى
غریب القرآن،
ص ۱۹۲ و ۱۹۳.







[۳۶]
.
عهد قدیم،
سفر توریه مثنى، فصل ۱۳؛
عهد جدید،
نامه&#۸۲۰۲;اى به مسیحیان یهودى نژاد عبرانیان، بند ۱۰، صص ۲۶ـ۳۲.







[۳۷]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۹.







[۳۸]
.
ابوعلى، طبرسى،
مجمع البیان فى تفسیر القرآن،
ج ۱ـ۲، ص۱۲۸.







[۳۹]
.
محمد، رشیدرضا، تفسیر
المنار،
بیروت: دارالمعرفة، بى&#۸۲۰۲;تا، ج ۶، ص ۴۱۶ و ۴۱۷.







[۴۰]
.
برخى از فقها مانند شهید ثانى در
مسالک الافهام
اسلام حکمى به علاوه کفر بعد از بلوغ را براى تحقق مرتد فطرى کافى
دانسته&#۸۲۰۲;اند. منظور از اسلام حکمى این است که فرزند نابالغ از جهت اسلام و
کفر تابع پدر و مادر است. پس اگر حداقل یکى از آن دو مسلمان باشند. فرزند
نیز در حکم مسلمان است، ولى نظر غالب فقها مخالف این است و اسلام حکمى را
براى جریان حکم ارتداد کافى نمى&#۸۲۰۲;دانند.





جهت آگاهى بیشتر نگا:





الف. محمد حسن، نجفى،


جواهر الکلام،
ج ۴۱، صص ۶۰۲ ـ ۶۰۵؛





ب. روح&#۸۲۰۲;اللّه، خمینى،


تحریرالوسیله،
ج ۲، ص ۴۹۸؛





ج. عبدالکریم، موسوى اردبیلى،


فقه الحدود والتقریرات،
ص ۸۴۳.







[۴۱]
.
روح&#۸۲۰۲;اللّه، خمینى،
تحریرالوسیله،
ج ۱، ص ۴۹۹.







[۴۲]
.
سیدابوالقاسم، خویى، مبانى تکملة
المنهاج،
ج ۱، ص ۳۲۵.







[۴۳]
.
روح&#۸۲۰۲;اللّه، خمینى، تحریرالوسیله،
ج ۲، ص ۶۲۴؛ محمدحسن، نجفى، جواهر الکلام،
ج ۴۱، صص ۶۰۵ ـ ۶۱۶.







[۴۴]
.
عبدالکریم، موسوى اردبیلى،
فقه الحدود و التعزیرات،
ص ۸۳۶؛ ابن قدامه،
المغنى،
ج ۱۰، ص ۷۶.







[۴۵]
.
فقه الحدود و التعزیرات،
ص ۸۵۹.







[۴۶]
.
همان.







[۴۷]
.
مانند: بقره۲، آیه ۲۱۷؛ آل عمران(۳)، آیه ۷۲.







[۴۸]
.
نگا: آل عمران ۳، آیه ۷۲؛ و نیز: بقره (۲)، آیه ۱۰۹.







[۴۹]
.
محمد ۴۷، آیات ۲۵ـ۳۰.







[۵۰]
.
ر.ک: محمدتقى، مصباح یزدى، جزوه دین و
آزادى.







[۵۱]
.
محمد صالح، ولیدى، حقوق جزاى
عمومى،
ج ۲ جرم، ص۳۲۳ و ۳۲۴.







[۵۲]
.
در اماره قانونى. اثبات خلاف اماره ممکن است و در این صورت رفع اثر مى&#۸۲۰۲;شود؛
اما اگر قانون گذار چیزى را به عنوان فرض قانون لحاظ کند، در صورت اثبات
خلاف آن مطلب نیز آثار حقوقى&#۸۲۰۲;اش مرتفع نمى&#۸۲۰۲;شود.ر.ک: عبدالرزاق سنهورى،
الوسیط،
ج۱ و کتاب&#۸۲۰۲;هاى ادله اثبات دعوى.







[۵۳]
۱.
The will of the people shall be the basis of the authority of
government... (Art.۲۱/۳/ Universal Dec.of Human Rights.)







[۵۴]
۲.
Altman Andrew; Arguing About law,An Introduction to LegaL phiLosophy;
U.S.A:Wadsworth Publishing Company,۱۹۹۶,p.۱۴۶.







[۵۵]
.
ماده ۱۸ اعلامیه جهانى حقوق بشر.







[۵۶]
.
هفته نامه پرتو،
۲/۱۰/۸۱. سخنرانى آیه&#۸۲۰۲;اللّه مصباح یزدى







[۵۷]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: محمد حسن، قدردان قراملکى،
کلام فلسفى،
صص۵۱۴ـ۵۱۳.







[۵۸]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: عیسى، ولایتى، ارتداد،
تهران: نشر نى، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۲۵۵.







[۵۹]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: همان، صص ۲۴۸ـ۲۴۹.







[۶۰]
.
سوره آل عمران، آیه ۷۲:


«
وَ
قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَى
الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ
یَرْجِعُونَ
».







[۶۱]
.
طبرسى، مجمع البیان
فى تفسیر القرآن،
ج ۲، ذیل آیه مذکور، ص ۷۷۴.







[۶۲]
.
سیدعلى، خامنه&#۸۲۰۲;اى،
آزادى از نظر اسلام و غرب،
اندیشه حوزه مجله، سال ۴، شماره ۲ ص ۳۹.







[۶۳]
.
مهدى، بازرگان،
دیندارى و آزادى،
ص ۱۳۵، ق، عیسى، ولایتى،
ارتداد در اسلام،
ص ۲۵۰.







[۶۴]
.
محمد ۴۷، آیات ۲۵ و ۲۶:


«
إِنَّ
الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ
الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ * ذلِکَ بِأَنَّهُمْ
قالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ
الْأَمْرِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ
».







[۶۵]
.
عبدالقادر، عودة، التشریع
الجنائى الاسلامى،
ج ۱، ص ۵۳۶ و ۶۳۱؛ نیز: عیسى، ولایتى، ارتداد،
صص۲۵۲ـ۲۵۱.







[۶۶]
.
زمر ۲۹، آیه ۱۸.







[۶۷]
.
توبه ۹، آیه ۶.







[۶۸]
.
اسدالغابه فى معرفة الصحابه،
ج ۳، ص ۲۲، مصر: دارالشعب.







[۶۹]
.
زین&#۸۲۰۲;العابدین، قربانى،
اسلام و حقوق بشر،
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۷۵، ص ۲۸و۲۹.







[۷۰]
.
ر.ک: نساء۴، آیه ۱؛ شورى(۴۲)، آیه ۱۱؛ حجرات(۴۹)، آیه ۱۳؛ اعراف(۷)، آیه
۱۸۹ و ...).







[۷۱]
.
ر.ک: نساء۴، آیه ۱۲۴؛ نحل(۱۶)، آیه ۹۷؛ توبه۹، آیه ۷۲؛ احزاب(۳۳)، آیه۳۵.







[۷۲]
.
ر.ک: توبه۹، آیه ۶۷ و ۶۸؛ نور(۲۴)، آیه ۲۶؛ آل عمران(۳)، آیه ۴۳ و ... .







[۷۳]
.
ر.ک: بقره۲، آیه ۱۸۳؛ نور(۲۴)، آیات ۲، ۳۱، ۳۲؛ مائده(۵)، آیه ۳۸ و ... .







[۷۴]
.
ر.ک: ممتحنه۶۰، آیات ۱۰، ۱۲ و ... .







[۷۵]
.
ر.ک: نساء۴، آیه ۳۳.







[۷۶]
.
ر.ک: عنکبوت۲۹، آیه ۸؛ اسراء(۱۷)، آیه ۲۳ و ۲۴؛ بقره(۲)، آیه ۸۳؛ مریم(۱۹)،
آیه ۱۴؛ انعام(۶)، آیه ۱۵۱؛ نساء(۴)، آیه ۳۶؛ لقمان(۳۱)، آیه ۱۴ و ۱۵؛
احقاف(۴۶)، آیه ۱۵.







[۷۷]
.
مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن
در اسلام،
صص ۱۷۰ـ۱۷۲.







[۷۸]
.
همان (به نقل از مجله زن روز شماره ۹۰، ص ۱۷۸ـ۱۷۶).







[۷۹]
.
به نظر ما این نقطه ضعف زنان نیست؛ بلکه هدف خلقت این تفاوتها را ضرورى
ساخته است. دانشمند بزرگ، مرحوم «محمد قطب» مى&#۸۲۰۲;گوید: اگر زنان بخواهند مادر
باشند باید احساساتى و عاطفى باشند. و لازمه بقاء نسل آدمى، وجود مادر و
روابط جنسى زن و مرد و کارکردهاى اختصاصى آنان است. ر.ک: قطب محمد؛
شبهات حول الاسلام،
صص ۱۱۵ـ۱۱۲.







[۸۰]
.
نظام حقوق زن در اسلام،
ص ۱۸۳ و ۱۸۴ به نقل از:
مجله زن روز،
شماره ۱۰۱.







[۸۱]
.
اتوکلاین، برگ، روان&#۸۲۰۲;شناسى
اجتماعى،
ج ۱، ص ۳۱۳.







[۸۲]
.
ر.ک: نظام حقوق زن
در اسلام،
صص ۱۶۱ـ۱۳۳.







[۸۳]
.
غلامعلى، حداد عادل،
فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى،
تهران: سروش، ۱۳۷۶، ص ۶۳.







[۸۴]
.
المیزان فى تفسیر القرآن،
ج ۴، ص ۲۱۵.







[۸۵]
.
براى آگاهى بیشتر ر.ک:





الف. مرتضى، مطهرى،


نظام حقوق زن در اسلام؛





ب. عبداللّه، جوادى آملى،
زن در آیینه جمال و جلال؛





پ. سیدعلى، کمالى،
قرآن و مقام زن؛





ت. حسین، مهرپور،
بررسى میراث زوجه در حقوق اسلام و ایران؛





ث. صبحى محمصانى،
قوانین فقه اسلامى،
ج ۱ ترجمه: جمال&#۸۲۰۲;الدین جمالى محلاتى؛





ج. داود، الهامى،


روشنفکر و روشنفکرنما؛





ح. ربانى خلخالى،
زن از دیدگاه اسلام؛





خ. محمدرضا، زیبایى&#۸۲۰۲;نژاد و محمدتقى، سبحانى،
درآمدى بر نظام شخصیت زن در اسلام.







[۸۶]
.
ابن حجر، العسقلانى،
لسان المیزان،
بیروت: الاعلمى، الطبعة الثانیة، ۱۳۹۰م، ج ۶، ص ۱۲۸.







[۸۷]
.
مائده ۵، آیه ۳۲.







[۸۸]
.
حرّ عاملى، وسائل الشیعه،
ج، باب ۳۳ از ابواب الدیات ح ۳۵۲۰۵ و ۳۵۲۰۸.







[۸۹]
۱.
See: Sheriff, A.H. Why Polygamy is Allowed in Islam; pp.۸-۲۰, A Group Of
Muslim Brothers, Teheran, P.B.۲۲۴۵.







[۹۰]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن
در اسلام،
صص ۲۹۵ ـ ۳۱۳، قم: صدرا، چاپ سى و پنجم ۱۳۸۲.







[۹۱]
۲.
W.F. Oghborn & M.F. Nimkuff, Sociology, Boston, ۱۹۵۸, p.۵۸۵.





ق آریانپور، ا.ح.
زمینه جامعه شناسى،
(ترهان، دهخدا، ۱۳۴۷)، ص ۳۳۱.







[۹۲]
۳.
Ibid.ق
همان







[۹۳]
.
مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن
در اسلام،
ص ۳۱۸، به نقل از: برتراند، راسل، زناشویى و
اخلاق،
ص ۱۱۵.







[۹۴]
۱.
Why Polygamy Is Allowed In Islam, P.۲۶.







[۹۵]
۱.
See: op.CiT, P ۲۴.







[۹۶]
.
هادى، حسینى و دیگران،
کتاب زن،
تهران: امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۸۱، ص ۱۱۵ ـ ۱۱۴ ؛ به نقل از
اصول علم تغذیه،
ص ۱۲۸.







[۹۷]
۲.Testostrone.







[۹۸]
۳.
Progestrone & Estrogene.







[۹۹]
۴.
Chlostrole.







[۱۰۰]
۵.
Hematocrite.







[۱۰۱]
۶.
Mortality.







[۱۰۲]
.
کتاب زن،
ص ۱۱۷ ـ ۱۱۶.







[۱۰۳]
۱.
Dr. Mercier, See: Conduct And Its Disorders Biologically Considered,
P.۲۴۲ - ۳.







[۱۰۴]
۲.
G.R.Scott.







[۱۰۵]
۳.
Why Polygamy Is Allowed In Islam, P. ۲۵ , quoted From: "History of
Prostitution", P.۲۱.







[۱۰۶]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن
در اسلام،
صص ۳۲۷ ـ ۳۳۰.







[۱۰۷]
.
مرتضى، مطهرى،
نظام حقوق زن در اسلام،
صص ۳۳۴.







[۱۰۸]
.
مرتضى، مطهرى،
نظام حقوق زن در اسلام،
ص ۳۲۴، به نقل از: اطلاعات، مورخه ۲۵/۹/۳۸، رویتر ۱۶ دسامبر، خبرگزارى
فرانسه.







[۱۰۹]
.
نساء ۴، آیه ۳.







[۱۱۰]
.
همان.







[۱۱۱]
.
محمد، رى شهرى، میزان
الحکمه،
ج ۵، ص ۲۲۷۰، ح ۷۹۱۳.







[۱۱۲]
.
مرتضى، مطهرى، حقوق زن در
اسلام،
ص ۴۱۸.







[۱۱۳]
.
میزان الحکمه،
ج ۵، ص ۲۲۷۲، ح ۱۷۹۱۵.







[۱۱۴]
۱.
Annie Besant.







[۱۱۵]
۱.
Why Polygamy Is Allowed In Islam, PP. ۳۳ - ۳۴.







[۱۱۶]
۲.
Rev, Canon Issac Tylor LL.D.







[۱۱۷]
۳.
Mohamedanism.







[۱۱۸]
۴.
Wolverhampton (On ۷th October, ۱۸۸۷).







[۱۱۹]
۵.
The Times, London, Saturday, ۸th Oct. ۱۸۸۷. Quotedin: Wly Polygamy Is
Allowel In Islam, PP. ۳۵ - ۶.







[۱۲۰]
۶.
Rev. Odotulla.







[۱۲۱]
۷.
Toronto.







[۱۲۲]
.
رابرت ا.، هیوم، ادیان زنده
جهان،
ترجمه: دکتر عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم،
۱۳۷۷، ص ۳۰۶.







[۱۲۳]
.
مرتضى، مطهرى،
نظام حقوق زن در اسلام،
ص ۳۳۰.







[۱۲۴]
.
نگا: همان، ص ۲۸۶.







[۱۲۵]
.
نگا: محمدتقى، جعفرى،
زن از دیدگاه امام على


(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
،
ص ۵۱.







[۱۲۶]
.
سید محمد حسین فضل اللّه،
من وحى القرآن،
ج ۷ ص ۱۵۶.







[۱۲۷]
.
عبداللّه، جوادى آملى،
زن در آئینه جلال و جمال،
صص ۴۲۱ـ۴۲۲.







[۱۲۸]
.
براى آگاهى بیشتر ر.ک:





الف. مرتضى، مطهرى،


نظام حقوق زن در اسلام،





ب. ربانى خلخالى،
زن از دیدگاه اسلام،





پ. محمد حسین، طباطبایى،
زن در اسلام،





ت. سید مسعود، معصومى،
احکام روابط زن و مرد.







[۱۲۹]
.
کتاب زن،
ص ۴۲۴، نقل از: هاید ژانت،
روان شناسى زنان،
صص ۸۸ ـ ۸۹.







[۱۳۰]
.
کتاب زن،
ص ۴۳۳؛ نقل از: روان&#۸۲۰۲;شناسى
اختلافى زن و مرد،
ص ۸۳ و ۸۴.







[۱۳۱]
.
مانند: اثبات ولادت، اثبات با کره بودن، اثبات عیب&#۸۲۰۲;هاى زنانگى در موارد
مورد اختلاف و ادّعا و ... .







[۱۳۲]
.
ابى القاسم فرات بن ابراهیم، کوفى، تفسیر فرات
الکوفى،
تحقیق محمد الکاظم، تهران: وزارت ارشاد، ص ۶۲۵.







[۱۳۳]
.

بحارالانوار،
تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۷۲، ص ۱۰۵.







[۱۳۴]
.
همان، ص ۱۰۰.







[۱۳۵]
.
همان، ص ۱۰۵.







[۱۳۶]
.
همان، ص ۹۸.







[۱۳۷]
.
همان، ص ۱۰۰.







[۱۳۸]
.
صدوق،


الامالى،
ص ۳۰۶ ؛
منتخب میزان الحکمة،
ج ۱، ص ۵۵۷.







[۱۳۹]
.
همان.







[۱۴۰]
.
همان.







[۱۴۱]
.
سید جعفر، شهیدى،
ترجمه و شرح نهج&#۸۲۰۲;البلاغه،
نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر، ص ۳۲۸.







[۱۴۲]
.
کارل، هافمن و دیگران، روان&#۸۲۰۲;شناسى
عمومى از نظریه تا کاربرد،
ج ۲.







[۱۴۳]
.
ر.ک: سیدابراهیم، حسینى،
فمینیزم علیه زنان، کتاب نقد،
شماره ۱۷، ص ۶۴.







[۱۴۴]
.
همان، ص ۶۵.







[۱۴۵]
.
نهج&#۸۲۰۲;البلاغه،
نامه ۳۱.







[۱۴۶]
.
بحارالانوار،
ج ۱۰۳، ص ۲۵۳.







[۱۴۷]
.
نهج الفصاحه،
ص ۲، ح ۷، گردآورنده و مترجم، ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.







[۱۴۸]
.
بقره ۲، آیه ۲۳۳.







[۱۴۹]
.
ر.ک: محمدرضا، رجب نژاد،
خرد زیبا بررسى شبهه نقصان عقل،
ص ۹۱.







[۱۵۰]
.
همان، ص ۴.







[۱۵۱]
.
همان، ص ۹۳.







[۱۵۲]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: هادى، حسینى و ... کتاب زن،
تهران: امیرکبیر، چاپ اول، ۱۳۸۱، صص  ۲۷ـ۴۹۲.







[۱۵۳]
.
نگا:





الف. مرتضى، مطهرى،

نظام حقوق زن
در اسلام،
بخش هفتم، صص ۱۹۰ ۱۶۷.





ب. ناصر، مکارم شیرازى،

تفسیر نمونه،
ج ۲، ص ۱۶۴ ذیل آیه ۲۲۸ سوره بقره.







[۱۵۴]
.
تفسیر نمونه،
ج ۲، ص ۱۵۷ و ۱۵۶ ذیل آیه ۲۲۸ سوره بقره.







[۱۵۵]
.
بقره ۲، آیه ۲۲۸.







[۱۵۶]
.
فضل&#۸۲۰۲;بن حسن، طبرسى، تفسیر مجمع
البیان،
ج ۳، ص ۷۳؛ نگاه کنید: تفسیر نمونه،
ج ۳، ص ۳۶۲، ذیل آیه ۳۲، سوره نساء.







[۱۵۷]
.
نساء ۴، آیه ۳۲.







[۱۵۸]
.
جهت آگاهى بیشتر نگا: سیدهادى، حسینى و ...،
کتاب زن،
صص ۵۲۵ ـ ۵۳۱.







[۱۵۹]
.
همان، ص ۵۳۱.







[۱۶۰]
.
نگا: خصوصیات روح
زن،
ص ۲۲ ق: همان، ص ۵۲۵.







[۱۶۱]
.
همان، ص ۵۸۵ ـ ۵۸۶.







[۱۶۲]
.
کتاب زن،
ص ۵۸۰ ؛ به نقل از:
خصوصیات حیات روح زن،
ص ۲۸ و ۲۹.







[۱۶۳]
.
نگا: محمدى گیلانى، شایستگى زنان
براى عهده&#۸۲۰۲;دارى قضاوت،
فقه اهل بیت، تابستان ۱۳۷۶، شماره ۱۰، ص ۱۱۴.







[۱۶۴]
.
مصطفوى، انسانیت از
دیدگاه اسلامى،
ص ۱۲۹.







[۱۶۵]
.
نحل ۱۶، آیه ۸۰.







[۱۶۶]
.
نور ۲۴، آیات ۳۱، ۳۰ و ۵۹؛ احزاب (۳۳)، آیه ۵۹ و ۶۰.







[۱۶۷]
.
اعراف ۷، آیه ۲۶.







[۱۶۸]
.
ر.ک: راغب اصفهانى،
المفردات فى غرائب القرآن؛
نیز: سیدعلى&#۸۲۰۲;اکبر، قرشى،
قاموس قرآن.







[۱۶۹]
.
در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامى، هر جا نام «آیه حجاب آمده است مقصود این
آیه است نه آیات سوره نور که در خصوص پوشش اسلامى است.







[۱۷۰]
.
احزاب ۳۳، آیه ۵۳.







[۱۷۱]
.
مرتضى، مطهرى،
مسئله حجاب،
ص ۷۴.







[۱۷۲]
.
واژه حجاب هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ ولى هرگز به معناى حجابِ
اسلامى مصطلح نیست.







[۱۷۳]
.
مسئله حجاب،
ص ۷۳.







[۱۷۴]
.
ویل دورانت، تاریخ تمدن،
ج ۱، ص ۴۳۳ و ۴۳۴.







[۱۷۵]
.
مسئله حجاب،
ص ۲۲.







[۱۷۶]
.
ر.ک:


مجمع البیان و کشّاف،
ذیل آیات ۳۳ سوره احزاب و ۶۰ سوره نور.







[۱۷۷]
.
احزاب ۳۳، آیه ۳۳.







[۱۷۸]
.
مرتضى، مطهرى، مسئله حجاب،
ص ۷۳. نیز ر.ک: تفسیر نمونه،
ج ۱۷، ص ۴۰۱ ـ ۴۰۳.







[۱۷۹]
.
اصل قانون حجاب اسلامى، صرفا از ضروریات فقه نیست؛ بلکه از ضروریات دین
مبین است؛ چه اینکه نصّ صریح قرآن بر آن گواهى مى&#۸۲۰۲;دهد و تنها ظهور آیات
قرآن دلیل بر آن نیست تا جاى اختلاف برداشت و محل تردید باشد.







[۱۸۰]
.
نور ۲۴، آیه ۳۰.







[۱۸۱]
.
المفردات فى غرائب القرآن،
ص ۱۵۹؛ مجمع البیان،
ص ۲۱۷.







[۱۸۲]
.
مجمع البیان،
ص ۲۱۷.







[۱۸۳]
.
همان.







[۱۸۴]
.
التفسیر الکبیر،
ج ۲۳، ص ۱۷۹.







[۱۸۵]
.
مجمع البیان،
ص ۲۱۷. (قال ابن عبّاس: تغطّى شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).







[۱۸۶]
.
ر.ک: محسن، فیض کاشانى، تفسیر
الصافى،
تحقیق حسین الاعلمى، قم: الهادى، ج ۳، ص ۴۳۰ و ۴۳۱.







[۱۸۷]
.
مسئله حجاب،
ص ۱۳۱.







[۱۸۸]
.
علامه طباطبائى


(قدس&#۸۲۰۲;سره)&#۸۲۰۲;
در تفسیر آیه ۳۲ سوره اعراف مى&#۸۲۰۲;نویسد: خداى متعال در این آیه زینت&#۸۲۰۲;هایى را
معرفى مى&#۸۲۰۲;کند که براى بندگان ایجاد نموده و آنان را فطرتا به وجود آن
زینت&#۸۲۰۲;ها و استعمال و استفاده از آنها ملهم کرده است. روشن است که فطرت جز
به چیزهایى که وجود و بقاى انسان نیازمند آن است، الهام نمى&#۸۲۰۲;کند ر.ک:


المیزان،
ج ۸، ص ۷۹.







[۱۸۹]
.
احمد، صبور اردوبادى، آیین بهزیستى
در اسلام،
ج ۱، ص ۵۷.







[۱۹۰]
.
محمدباقر، مجلسى، حلیة
المتقین،
صص ۳ ـ ۵ و ۱۰ ـ ۱۲ و ۹۱ ـ ۱۰۷.







[۱۹۱]
.
مجمع البیان،
ج ۴ ـ ۳، ص ۶۷۳.







[۱۹۲]
.
احزاب ۳۳، آیه ۳۳.







[۱۹۳]
.
نور ۲۴، آیه ۳۱.







[۱۹۴]
.
مرتضى، مطهرى، مسئله حجاب،
ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷.







[۱۹۵]
.
نور۲۴، آیه ۳۱.







[۱۹۶]
.
وسائل الشیعه،
ج ۱۴، ص ۱۴۰.







[۱۹۷]
.
نور ۲۴، آیه ۶۰.







[۱۹۸]
.
احزاب ۳۳، آیه ۵۹.







[۱۹۹]
.
همان، ۶۰ و ۶۱.







[۲۰۰]
.
مجازات این گونه افراد از نظر اسلام بسیار شدید است و بعد از ارشاد و امر
به معروف و نهى از منکر، چنانچه این بیماردلان از عمل زشت خویش دست
برندارند، باید از جامعه اسلامى تبعید شوند؛مسئله حجاب، ص ۱۶۴ و در صورت
استمرار، در ردیف محاربان با حکومت اسلامى جاى مى&#۸۲۰۲;گیرند و به حکم قرآن
اعدام مى&#۸۲۰۲;گردند. (المیزان
فى تفسیر القرآن،
ج ۸، ص ۳۶۱ و ۳۶۲)







[۲۰۱]
.
ر.ک:
مسئله حجاب،
ص ۱۵۸ و ۱۵۹؛
قاموس قرآن،
ج ۲، ص ۴۱ و ۴۲. (این کتاب&#۸۲۰۲;ها کلمات اهل لغت را ذکر کرده&#۸۲۰۲;اند؛ مانند تعبیر
به
«الجلباب: القمیص أوالثواب الواسع»
یا
«الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّى به المرأة رأسها و صدرها»







[۲۰۲]
.
المیزان فى تفسیر القرآن،
ج ۱۶، ص ۳۶۱ هو ثوب تشتمل به المرأة فیغطّى جمیع بدنها







[۲۰۳]
.
محسن، فیض کاشانى،
تفسیر الصافى،
تحقیق حسین الاعلمى، قم: الهادى، ج ۴، ص ۲۰۳.







[۲۰۴]
.


الجامع لأحکام القرآن،
ج ۱۴، ص ۱۵۶.







[۲۰۵]
.
درباره جلباب گفته&#۸۲۰۲;اند: آن روسرى خاصى که بانوان هنگامى که براى کارى به
خارج از منزل مى&#۸۲۰۲;روند، سر و روى خود را با آن مى&#۸۲۰۲;پوشند:
«الجلباب خمارالمرأة الذى یغطّى رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة»؛
التبیان فى تفسیر القرآن،
ج ۸، ص ۳۶۱؛
مجمع البیان،
ج ۸ ـ ۷، ص ۵۷۸







[۲۰۶]
.
مجمع البیان،
ص ۵۸۰؛
المیزان،
ج ۱۶، ص ۳۶۱.







[۲۰۷]
.
زنانى که ظاهرا پوشیده هستند؛ ولى در واقع برهنه&#۸۲۰۲;اند! از پیامبر اکرم


(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
روایت شده است:

«صنفان من
اهل النار لم&#۸۲۰۲;أرهما، قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس، و نساء
کاسیات عاریات، ممیلات مائلات، رؤسهنّ کأسنمة البُخت المائلة لا یدخلن
الجنة ولا یجدن ریحها...؛...
زنانى که پوشش دارند اما برهنه&#۸۲۰۲;اند، کجراهه مى&#۸۲۰۲;روند و دیگران را به کجروى
تشویق مى&#۸۲۰۲;کنند، سرهایشان همچون کوهان شتر فروهشته است، اینان به بهشت
نمى&#۸۲۰۲;روند، و بوى بهشت را که از فاصله چندان و چندان به مشام مى&#۸۲۰۲;رسد استشمام
نمى&#۸۲۰۲;کنند ...» محمد، رى شهرى، میزان
الحکمة،
ج ۲، ص ۹۹۴، ح ۳۲۰۶.







[۲۰۸]
.
مسئله حجاب،
ص ۱۶۰ و ۱۶۱.







[۲۰۹]
.
آسیب&#۸۲۰۲;شناسى حجاب،
ص ۱۹.







[۲۱۰]
.
وسائل الشیعه،
ج ۱۴، ص ۱۲۰.







[۲۱۱]
.
واقعه ۵۶، آیه ۲۳.







[۲۱۲]
.
حمیده، عامرى، گستره عفاف
به گستردگى زندگى، کتاب زنان،
شوراى فرهنگى&#۸۲۰۲;اجتماعى زنان، ش۱۲، ص۱۱۷.







[۲۱۳]
.

المیزان،
ج ۸، ص ۳۶۱.







[۲۱۴]
.
مسئله حجاب،
ص ۱۶۳.







[۲۱۵]
.
اعراف ۷، آیه ۲۶.







[۲۱۶]
.
نور ۲۴، آیه ۳۰.







[۲۱۷]
.
همان، آیه ۳۱.







[۲۱۸]
.
مائده ۵، آیه ۹۰.







[۲۱۹]
.
سید على اکبر، قرشى، قاموس قرآن،
ج ۷، ص ۲۶۳.







[۲۲۰]
.
وسائل الشیعه، 
ج ۱۲،  ص ۱۱۹،  ح ۳.







[۲۲۱]
.
«قیل یا رسول اللّه ما المیسر؟ فقال


(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;:
کل ما تقومر به حتى الکعاب و الجوز»
؛
همان، ح ۴.







[۲۲۲]
.
مائده ۵، آیه ۹۱.







[۲۲۳]
.
بقره ۲، آیه ۲۱۹.







[۲۲۴]
.
مائده ۵، آیه ۳.







[۲۲۵]
.
اعراب دوگونه ازلام تیرهاى مخصوص داشتند: «ازلام» امر و نهى و دیگرى «ازلام
قمار». «ازلام قمار» عبارت بود از ده چوب تیر به نام&#۸۲۰۲;هاى فذّ، توأم، مسبل،
نافس، حلس، رقیب، معلّى، سفیح، منیح و رغد. هفت تاى اولى داراى سهم بود به
ترتیب از یک تا هفت سهم و سه تاى اخیر سهمى نداشتند.





در


تفسیر مجمع&#۸۲۰۲;البیان
(صص ۲۴۵ ـ ۲۴۴) آمده است: شترى را سربریده و ۲۸ قسمت مى&#۸۲۰۲;کردند و قماربازان
ده نفر به عدد تیرها بودند، آن گاه تیرها را مخلوط کرده، هر کس یک تیر
برمى&#۸۲۰۲;داشت؛ صاحب تیر «فذ» یک قسمت و صاحب تیر «توأم» دو قسمت، تا آنکه تیر
«معلى» به نام او آمده بود هفت سهم مى&#۸۲۰۲;برد و آنان که سه تیر «سفیح، منیح یا
رغد» به دست آنها آمده بود، نه تنها چیزى نمى&#۸۲۰۲;بردند، بلکه پول شتر را هم
مى&#۸۲۰۲;پرداختند.





در آیه، این کار فسق دانسته شده است؛ یعنى، قمار و بازى با آلات قمار،
گناهى بزرگ و خروج از طاعت خداوند و روى&#۸۲۰۲;آوردن به معصیت است. همان، ص ۲۴۵ و
نیز: على&#۸۲۰۲;اکبر، هاشمى رفسنجانى،


تفسیر راهنما،
ج ۴، (قم: دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴، ص ۲۳۳). روشن است که
نه تیرهاى قمار، خصوصیتى در تحریم داشته و نه حیوان و گوشت آن. بنابراین
اموال به دست آمده از هر نوع، برد و باخت و حرام است؛ (همان) جز در مواردى
مانند مسابقه تیراندازى یا اسب&#۸۲۰۲;سوارى که استثنا شده است.







[۲۲۶]
.
بقره۲، آیه ۱۸۸؛ نساء(۴)، آیه ۲۹ و نیز ر.ک: نساء(۴) آیه ۱۶۱؛ توبه(۹)، آیه
۳۴.







[۲۲۷]
.
ر.ک:
وسائل&#۸۲۰۲;الشیعه،
ج ۱۲، صص ۱۱۹ ـ ۱۲۱.







[۲۲۸]
.
محمدتقى، صدیقین اصفهانى،
غنا، موضوعا و حکما،
ص ۱۸.







[۲۲۹]
.
حجرات ۴۹، آیه ۱۴.







[۲۳۰]
.
صدوق، من لایحضره
الفقیه،
(قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۳ ه. ق)، ج ۴، ص ۳۷۹.







[۲۳۱]
.
نگا: شارل، منتسکیو، روح
القوانین،
ترجمه على اکبر مهتدى، تهران: امیرکبیر، چاپ هفتم، ۱۳۵۵، ص ۴۱۵.







[۲۳۲]
.
منتسکیو،
روح القوانین،
ص ۴۲۸، تهران: امیر کبیر، چاپ هفتم، ۱۳۵۵.







[۲۳۳]
.
گوستاولوبون،
تمدن اسلام و عرب،
ص ۴۸۲.







[۲۳۴]
.
مارسل، بوازار،
اسلام و حقوق بشر،
ترجمه دکتر محسن مؤیدى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى ۱۳۵۸، ص ۴۹.







[۲۳۵]
.
ر.ک: المیزان،
ج ۶؛ زین العابدین قربانى، اسلام و حقوق
بشر.







[۲۳۶]
.
صادق، ایرجى، بردگى در
اسلام.







[۲۳۷]
.
تاریخ بردگى،
ص ۷۴.







[۲۳۸]
.
رسول، جعفریان،
حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه


(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
،
قم: انصاریان، چاپ اول، ۱۳۷۶، ص ۲۸۰.







[۲۳۹]
.
ام ولد، کنیزى را گویند که از ارباب خود صاحب فرزند شده است.







[۲۴۰]
.
براى مطالعه بیشتر ر.ک:





الف. سیدمحمدحسین، طباطبایى،


تفسیر المیزان،
ج ۶ عربى و ج ۱۲ (فارسى، ذیل آیات ۱۱۶ تا ۱۲۰؛





ب. موسوى زنجانى،


اسلام و مسئله آزادى، بردگى؛





پ. حجتى کرمانى،
از بردگى روم قدیم تا مارکسیسم؛





ت. ناصر، مکارم شیرازى،
فرآورده&#۸۲۰۲;هاى دینى؛





ث. بیدار فکر،
برده&#۸۲۰۲;دارى در روم باستان؛





ج. اسداللّه، مبشرى،
حقوق بشر؛





ح. محمد على، گرامى،
نگاهى به بردگى؛





خ. صادق، ایرجى،
بردگى در اسلام؛





د. مصطفى، حسینى،
بردگى از دیدگاه اسلام.







[۲۴۱]
.
بقره ۲ آیه ۱۷۷.







[۲۴۲]
.
نور ۲۴، آیه ۳۳.







[۲۴۳]
.
نور ۲۴، آیه ۳۹.







[۲۴۴]
.
مارسل، بوازار، همان، صص ۴۸ ـ ۴۹.







[۲۴۵]
.
آل عمران ۳، آیه ۹۶.







[۲۴۶]
.
بقره ۲، آیه ۱۲۵.







[۲۴۷]
.
ابراهیم ۱۴، آیه ۳۷.







[۲۴۸]
.
سیدمحمد حسین، طباطبایى، المیزان،
ج ۱، ص ۲۹۸.







[۲۴۹]
.
همان، ج ۳، ص ۳۵۴.







[۲۵۰]
.
همان، ج ۶، ص ۱۴۲.







[۲۵۱]
.
هزار و یک نکته،
ص ۱۰۰، نکته ۱۰۳؛ حسین، دیلمى، هزار و یک
نکته درباره نماز،
قم: پارسایان، چاپ پنجم، ۱۳۷۸، ص ۶۲.







[۲۵۲]
.
سرگذشت&#۸۲۰۲;هاى ویژه از زندگى حضرت امام خمینى،
ج ۳، ص ۳۱.







[۲۵۳]
.
محمد فرید، نهاوندى، رموز نماز یا
اسرار الصلاة،
ص ۶۵.







[۲۵۴]
.
پیامبر اسلام


(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
از نظر دانشمندان شرق و غرب
،
ص ۲۱۲.







[۲۵۵]
.
حسین، انصاریان،
عرفان اسلامى؛
ج ۵ ص ۱۷۲ و ۱۷۳، به نقل از:
آداب الصلاة.







[۲۵۶]
.
براى مطالعه بیشتر نگا: روح اللّه، خمینى، آداب الصلاة،
مشهد: آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۶۶، ص ۱۲۸ و ۱۲۹.







[۲۵۷]
.
محمد، رى&#۸۲۰۲;شهرى،
مناظره در رابطه با مسائل ایدئولوژیک،
ص ۸۴ و ۸۵.







[۲۵۸]
.
محسن، قرائتى، پرتوى از
اسرار نماز،
ص ۱۰۹، تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ هفدهم ۱۳۷۸.







[۲۵۹]
.
ناصر، مکارم شیرازى،
تفسیر نمونه،
ج ۴، ص ۴۳۸.







[۲۶۰]
.
به نقل از محسن کازرونى، خلوتگه راز،
ص ۱۹۸.







[۲۶۱]
.
محسن، قرائتى، تفسیر نماز،
ص ۵۰.







[۲۶۲]
.
بقره ۲، آیه ۱۴۴.







[۲۶۳]
.
همان، آیه ۱۵۰.







[۲۶۴]
۱.
The Meaning of The Glorious Quran, Muhammad M. Pickthall, Muslim World
Legue-Rabita, ۱۹۷۷, p. iii.







[۲۶۵]
ـ
مجله پرسمان،
پیش شماره ۴، صفحه ۶ و ۷.







[۲۶۶]
.
جهت آگاهى بیشتر ر.ک: حمیدرضا، شاکرین،

چرا نماز را
به عربى بخوانیم،
WWW.halgheh.net







[۲۶۷]
.
امام، استفتائات،
ج ۳، نظر، س ۵۲؛ بهجت، توضیح
المسائل،
م ۱۹۳۶؛ مکارم، استفتائات،
ج ۱، س ۸۱۹؛ تبریزى، استفتائات،
۱۶۲۲؛ صافى، جامع
الاحکام،
ج ۲، ص ۱۶۷۳؛ نورى، استفتائات،
ج ۲، س ۶۵۶؛ فاضل، جامع
المسائل،
ج ۱، س ۱۷۱۸؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتائات،
س ۱۱۴۵؛ دفتر وحید.







[۲۶۸]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م ۲۴۴۵؛ نورى،
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل،
م ۲۴۴۱ و خامنه&#۸۲۰۲;اى،
استفتاء،
س ۶۲۷.







[۲۶۹]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م۲۴۴۵؛ وحید،
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل،
م۲۴۵۴؛
دفتر:
بهجت.







[۲۷۰]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م۲۴۴۵.







[۲۷۱]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م ۲۴۴۵.







[۲۷۲]
.
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م ۲۴۴۵.







[۲۷۳]
.
امام، استفتائات،
ج ۳، اولیاء عقد، س ۱۰؛ سیستانى،
 Sistani.orgعقد
موقت، ش ۱۶؛ منهاج
الصالحین،
کتاب النکاح، اولیاء العقد، م ۶۷ ؛ نورى: دفتر.







[۲۷۴]
.
صافى،
جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۳۱۱؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۱، س ۷۶۱؛ تبریزى،
استفتائات،س 
۱۴۷۹؛ فاضل و بهجت،
توضیح المسائل مراجع،
م ۳۸۵.







[۲۷۵]
.
تبریزى،
استفتائات،
س ۱۴۵۷ و
صراط النجاة
ج ۱ س ۸۲۶؛ امام،
استفتائات،
ج ۳، اولیاء عقد، س ۱۹ سیستانى،
سایت،
موقت، س ۳۳ و
منهاج الصالحین،
ج ۲، م ۱۲۳۷؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۲، س ۹۱۷؛
دفتر:
بهجت، فاضل، صافى، وحید و نورى.







[۲۷۶]
.
امام،
استفتائات،
ج ۳، اولیاء عقد، س ۷ ؛ سیستانى،
سایت،
ازدواج دائم، س ۳۱ و نورى، دفتر.







[۲۷۷]
.
دفتر: همه.







[۲۷۸]
.
توضیح المسائل مراجع،
م ۲۳۷۰؛ نورى، توضیح
المسائل،
م ۲۳۶۶؛ وحید، توضیح
المسائل،
م ۲۳۷۹.







[۲۷۹]
.
تبریزى،
استفتائات،
س ۱۶۳۱؛ امام،
استفتائات،
ج ۳، احکام مهریه، س ۳۱؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۱، س ۷۳۲؛ فاضل،
جامع المسائل،
ج ۲، س ۱۲۸۴؛ سیستانى،
منهاج الصالحین،
ج ۲، م ۲۸۷؛ نورى،
استفتائات،
ج ۲، س ۶۲۸؛ صافى،
هدایه العباد،
ج ۲، فصل فى المهر، م ۱ و دفتر: خامنه&#۸۲۰۲;اى، بهجت، وحید.







[۲۸۰]
.
امام، استفتائات،
ج ۳، احکام حجاب، س ۳۶ ؛ محسن، محمودى، مسائل جدید
از دیدگاه علما و مراجع تقلید،
ج ۲، ص ۷۲، قم: انتشارات علمى فرهنگى، ۱۳۸۰ ؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى، استفتاء،
س ۴۷۷.







[۲۸۱]
.
نورى، استفتائات،
ج ۲، س ۶۶۹؛ سیستانى،
Sistani.org،
زینت، ش ۴؛ مکارم، استفتائات،
ج ۱، س ۸۰۱ و تبریزى، صراط النجاه،
ج ۲، س ۸۸۶.







[۲۸۲]
.
سیستانى،

sistani.org،
حجاب، س ۳؛ تبریزى،
صراط&#۸۲۰۲;النجاة،
ج ۱، س ۸۷۸؛ فاضل،
جامع&#۸۲۰۲;المسائل،
ج ۱، س ۱۷۰۶؛ صافى،
جامع&#۸۲۰۲;الاحکام،
ج ۲، س ۱۶۹۶؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبة الاستفتائات،
س ۴۳۸؛ دفتر: نورى، وحید، بهجت و امام.







[۲۸۳]
.
دفتر: مکارم.







[۲۸۴]
.
تبریزى،
صراط&#۸۲۰۲;النجاة،
ج۵، س۱۲۷۵ و
استفتائات،
س ۱۶۱۴.







[۲۸۵]
.
فاضل، جامع
المسائل،
ج ۱، س ۱۶۱۸؛ مکارم، استفتائات،
ج ۲، س ۱۱۲۰ و ۱۱۲۱؛ توضیح
المسائل مراجع،
م ۲۵۱۱؛ صافى، جامع
الاحکام،
ج ۲، س ۱۳۱۳؛ نورى، توضیح
المسائل،
م ۲۵۰۶؛ تبریزى، استفتائات،
س ۱۷۱۲؛ وحید، توضیح
المسائل،
م ۲۵۲۰؛ امام، استفتائات،
ج ۳، عده طلاق، س ۶۴.







[۲۸۶]
.
امام،
تحریرالوسیله،
ج ۲، کتاب النکاح، م ۲۷ ؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
استفتاء،
س ۵۱۶ و ۵۸۲ ؛ فاضل، نورى،
التعلیقات على العروه الوثقى،
کتاب النکاح، م ۲۷؛ صافى،
هدایة العباد،
ح ۲، النکاح ۲۷۲.







[۲۸۷]
.
دفتر بهجت.







[۲۸۸]
.
سیستانى،
توضیح المسائل مراجع،
۲۴۳۴؛ تبریزى،
التعلیقه على منهاج الصالحین،
کتاب النکاح، م ۱۲۳۲؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۲، س ۱۰۲۹ و ۱۰۳۹ و
تعلیقات على العروه الوثقى،
کتاب النکاح، م ۲۷؛ وحید،
توضیح المسائل،
م ۲۴۴۳.







[۲۸۹]
.
مکارم، استفتائات،
ج۲، س۱۰۳۶؛ فاضل، جامع&#۸۲۰۲;المسائل،
ج۲، س۱۳۲۴؛ العروة
الوثقى،
ج۲، النکاح ۲۷؛ امام، تحریر
الوسیله،
ج۲، (النکاح) م۲۷؛ نورى، استفتائات،
ج۱، س۴۸۴ و
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل،
م۲۴۲۹،
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م۲۴۳۳؛ وحید،
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل،
م۲۴۴۲؛ دفتر: خامنه&#۸۲۰۲;اى؛ صافى،
جامع&#۸۲۰۲;الاحکام،
ج م س ۱۷۰۰، ۱۷۰۲ و ۱۷۰۳ و
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل مراجع،
م ۲۴۳۳.







[۲۹۰]
.
امام،
توضیح المسائل،
م ۲۴۳۹؛ نورى،
توضیح المسائل،
م ۲۴۳۵.







[۲۹۱]
.
توضیح المسائل مراجع،
م ۲۴۳۹؛ وحید،
توضیح المسائل،
م ۲۴۴۸.







[۲۹۲]
.
صافى،
توضیح المسائل،
م ۲۴۴۸؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتائات،
س ۱۱۸۲.







[۲۹۳]
.
تبریزى،
توضیح المسائل،
م ۲۴۴۷؛ فاضل،
جامع المسائل،
ج ۱، س ۱۷۲۸ و ۱۷۳۲؛ دفتر بهجت.







[۲۹۴]
.
مکارم، استفتائات،
ج ۱ س ۷۹۸ و ۸۳۸؛ امام، استفتائات،
ج۳، احکام حجاب، س۱۵؛ فاضل، جامع&#۸۲۰۲;المسائل،
ج۱، س۱۷۳۲ و ۱۷۳۰؛ دفتر: بهجت، وحید، خامنه&#۸۲۰۲;اى، صافى، سیستانى، تبریزى و
نورى.







[۲۹۵]
.
سیستانى،
منهاج الصالحین،
ج ۲، کتاب النکاح، م ۲۸؛ تبریزى،
استفتائات،
س ۱۵۸۰؛ فاضل، نورى، مکارم،
تعلیقات على العروة الوثقى،
کتاب النکاح، م ۲۶؛ امام،
تحریر الوسیله،
ج ۲، کتاب النکاح، م ۲۸؛ بهجت،
توضیح المسائل،
م ۱۹۴۴؛ صافى،
هدایه&#۸۲۰۲;العباد،
ج ۲، النکاح، م ۲۸.







[۲۹۶]
.
مکارم،
استفتائات،
ج ۲، س ۱۰۹۵ و دفتر: همه.







[۲۹۷]
.
تبریزى،
استفتائات،
س ۱۶۰۶؛ نورى،
استفتائات،
ج ۲، س ۶۵۵؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۱، س ۸۱۸؛ صافى،
جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۶۶۰؛ فاضل،
جامع المسائل،
ج ۱، س ۱۷۱۷؛ بهجت،
توضیح&#۸۲۰۲;المسائل،
م ۱۹۳۴؛ سیستانى،
منهاج الصالحین،
ج ۲، کتاب النکاح، م ۱۶؛ امام،
تحریرالوسیله،
ج۲، کتاب النکاح، م ۲۰؛ دفتر وحید و خامنه&#۸۲۰۲;اى.







[۲۹۸]
.
تبریزى، استفتائات،
س ۱۰۴۲؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتاآت،
س ۱۱۷۴و۱۱۷۱؛ امام، استفتائات،
ج۲، س ۳۵ و ۲۵؛ نورى، استفتائات،
ج ۲، س ۵۷۴ و توضیح
المسائل، مسائل مستحدثه؛
مکارم، استفتائات،
ج ۱، س ۵۳۴ و ۵۳۵ و ۵۲۰؛ دفتر وحید؛ صافى، جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۵۸۰ و ۱۵۸۵؛ فاضل، ج ۱، س ۱۷۳۷ و ۹۸۹؛ سیستانى،
 Sistani.org،
رقص، ش ۲.







[۲۹۹]
.
دفتر بهجت.







[۳۰۰]
.
فاضل،
جامع المسائل،
ج ۲، س ۱۳۱۸؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۲، س ۹۶۶؛ صافى،
جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۳۳۴؛ تبریزى،
استفتائات،
س ۱۴۶۷؛ دفتر نورى، وحید، بهجت، سیستانى؛ امام،
استفتائات،
ج ۳، حقوق زوجیت، س ۱۹.







[۳۰۱]
.
امام، استفتائات،
ج ۳، حقوق زوجیت، س ۱۹؛ فاضل، توضیح
المسائل مراجع،
م ۲۴۱۲ و جامع المسائل،
ج ۲، س ۱۳۱۸؛ صافى، توضیح
المسائل مراجع،
م ۲۴۱۲ و جامع
الاحکام،
ج ۲، س ۱۳۳۴؛ وحید، توضیح
المسائل،
م ۲۴۲۱.







[۳۰۲]
.
تبریزى، توضیح
المسائل مراجع،
م ۲۴۱۲ و استفتائات،
س ۱۴۵۴.







[۳۰۳]
.
نورى، استفتائات،
ج ۲، س ۶۷۵؛ مکارم، استفتائات،
ج ۲، س ۹۶۴ و ۹۶۶.







[۳۰۴]
.
صافى،
هدایه&#۸۲۰۲;العباد،
ج ۲، النکاح، م۲۲؛ نورى،
استفتائات،
ج ۱، س ۹۳۳؛ فاضل،
جامع&#۸۲۰۲;المسائل،
ج ۱، س ۲۰۸۹؛ مکارم،
استفتائات،ج
۱، س ۱۵۷۲؛ بهجت،
احکام و استفتائات پزشکى،
ص ۳۰، س۵و۶.







[۳۰۵]
.
تبریزى،
استفتائات،
س ۱۵۴۵ و
صراط النجاة،
ج ۵، س ۱۰۲۳ و ۱۰۲۴؛ سیستانى،
منهاج الصالحین،
ج ۲، النکاح، م ۲۱ و شماره ۱، پزشکى،
sistani.org.







[۳۰۶]
.
مکارم، استفتائات،
ج ۲، س ۷۱۹ و ج ۱، س ۵۳۷؛ صافى، جامع&#۸۲۰۲;الاحکام،
ج ۱، س ۱۰۱۱ و ۱۰۱۳ و ج ۲ س ۱۴۶۶ و ۱۴۷۷ و ۱۴۷۵؛ تبریزى، استفتائات،
س ۱۰۴۵ و ۱۰۷۱ و ۱۰۷۴؛ فاضل، جامع المسائل،
ج ۱، س ۹۴۸ و ۹۴۶ و ۹۵۰ و ج ۲، س ۹۴۷؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتائات،
س ۱۱۴۲۷ و ۱۴۲۹ و ۱۱۵۴؛ دفتر: بهجت، وحید.







[۳۰۷]
.
دفتر: همه.







[۳۰۸]
.
خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتائات،
س ۱۹۲۶ و ۱۹۴۰؛ نورى،
توضیح المسائل،
مسائل مستحدثه؛ تبریزى، استفتائات،
س ۲۱۲۰؛ مکارم، استفتائات،
ج ۱، س ۱۳۸۳ و۱۳۷۷؛ فاضل، جامع المسائل،
ج ۱، س ۱۰۹۴ و ۱۰۹۵ و ج ۲ س ۱۰۰۳؛ صافى، جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ و دفتر امام و سیستانى.







[۳۰۹]
.
بهجت، توضیح
المسائل،
م ۲۲۸۳.







[۳۱۰]
.
وحید، توضیح
المسائل،
م ۲۸۵۰.







[۳۱۱]
.
تبریزى،
استفتائات،
س ۲۱۳۵ ؛ مکارم،
استفتائات،
ج ۲، س ۱۶۹۵؛ صافى،
جامع الاحکام،
ج ۲، س ۱۹۸۹ و ۲۰۰۴؛ وحید،
توضیح المسائل،
م ۲۸۶۲ ؛ سیستانى،
توضیح المسائل،
جوایز بانک، م ۲۴ و سایت، قرض؛ امام،
توضیح المسائل،
م ۲۸۵۸؛ نورى،
استفتائات،
ج ۲، س ۴۷۶؛ بهجت،
توضیح المسائل،
متفرقات، م ۲۲؛ خامنه&#۸۲۰۲;اى،
اجوبه&#۸۲۰۲;الاستفتائات،
س ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶ ؛ فاضل،
جامع المسائل،
ج ۱، س ۱۰۹۸.



 




ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
خدا تو قران تو همون ایه که گفته اگر عدالت رعابت نشود به یک همسر اکتفا کنید گفته هیج مردی نمیتونه ایت عدالت رو برقرار کنه چرا که هماره یه زن به زن دیگه برتری دارهوچرا ایه رو کامل نذاشتین؟شما با تشویق مردم به چند همسر با دلابل چرت یه گناهکار محسوب میششین.ضمنا میشه بپرسم اگه یه جایی تعداد مردها خیلی بیشتر از زنا باشه اونوقت پیشنهادتون چیه؟اهر پیشنهادی که وایه مردایی که بیزن رو میخوایین بدین.لطفا برای خانومام همونو در نظر بگیرین.نه زاهکارای چرت مثل چند همسری بون
پرسمان
ضمن قدردانی از ارتباطتان با این سایت پاسخی را که برای سوالتان آماده شده است، با شناسه ۶۷۸۱۹۷ و گذرواژه lkzkq در صفحه مشاهده پاسخ: https://www.porseman.com/search/aservice.aspx مطالعه فرمایید.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.