دفتر پنجم پرسش ها و پاسخ ها «قرآن شناسی» - قسمت یکم ۱۳۹۲/۰۶/۰۹ - ۳۸۸۸ بازدید

دفتر پنجم پرسش ها و پاسخ ها «قرآن شناسی» - قسمت یکم


&#۶۵۲۷۹;

پرسش ها و پاسخ ها ـ دفتر پنجـم

 



قرآن شناسى








صالح قنادى

(با همکارى جمعى از محققان)

نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه: قنادى، صالح، ۱۳۳۴ ـ

عنوان و نام پدیدآور: قرآن شناسى [پرسش ها و پاسخ ها] / به کوشش صالح قنادى (با
همکارى جمعى از محققان)؛ تنظیم و نظارت نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در
دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف،
۱۳۸۵.

مشخصات ظاهرى: ۲۵۶ ص [ویراست دوم با اضافات]

فروست: پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى ؛ دفتر پنجم (قرآن پژوهى: ۱)

شابک: ۰۰۰/۳۱ ریال: ۱-۰۰۷-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

یادداشت: کتابنامه: ص [۲۵۱] ـ ۲۵۵؛ همچنین به صورت زیرنویس

موضوع: قرآن -- تحقیق.

شناسه افزوده: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات
راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ.

شناسه افزوده: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى کنگره: ۱۳۸۷ ۴ق۸۶ق/۴/۶۵BP

رده بندى دیویى: ۱۵/۲۹۷

شماره کتابشناسى ملى ۱۰۷۹۲۷۲

تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

تدوین و تألیف: ··· صالح قنادى (با همکارى جمعى از محققان)

تایپ و صفحه آرایى: ··· طالب بخشایش

انتشارات: ··· دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ··· هفتم (سوم از ویراست دوم)، بهار ۸۹

تیراژ: ··· ۰۰۰/۱۰ جلد

قیمت: ··· ۳۱۰۰ تومان

شابک: ··· ۱ ـ ۰۰۷ ـ ۵۳۱ ـ ۹۶۴ ـ ۹۷۸

«کلیه حقوق براى ناشر محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران: خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت: www.nashremaaref.irپست الکترونیک: info@porseman.org







فهرست اجمالى

فهرست تفصیلى··· ۷

مقدمه··· ۱۹

فصل اول ـ وحى و زبان وحى··· ۲۱

فصل دوم ـ نزول قرآن··· ۵۳

فصل سوم ـ فهم قرآن··· ۶۷

فصل چهارم ـ جهان شمولى قرآن··· ۸۱

فصل پنجم ـ قرآن و علم··· ۹۵

فصل ششم ـ اعجاز قرآن··· ۱۱۱

فصل هفتم ـ تحریف قرآن··· ۱۲۷

فصل هشتم ـ دانستنى هاى قرآن··· ۱۴۳

فصل نهم ـ قرائت قرآن··· ۱۸۹

فصل دهم ـ حفظ قرآن··· ۲۰۱

فصل یازدهم ـ کتابشناسى··· ۲۰۷

فصل دوازدهم ـ احکام قرآن··· ۲۲۹

فهرست آیات··· ۲۴۲

کلیدواژه ها··· ۲۴۷

کتابنامه··· ۲۵۱







فهرست تفصیلى

مقدمه··· ۱۹

فصل اول ـ وحى و زبان وحى

نزول وحى

پرسش ۱ . چرا باید وحى باشد؟··· ۲۱

الفاظ قرآن

پرسش ۲ . آیا الفاظ عربى قرآن نیز از سوى خدا است، یا این الفاظ از زبان پیامبر
صلى الله علیه و آله است؟··· ۲۴

قرآن عربى

پرسش ۳ . چرا نگاه به قرآن عبادت است ولى لفظ فارسى چنین مزیتى را ندارد؟··· ۲۶

نماز عربى

پرسش ۴ . چرا این قدر وقت صرف یادگیرى زبان عربى مى کنیم و به جاى آن ترجمه قرآن و
نماز را نمى خوانیم؟··· ۲۹

حقانیت قرآن

پرسش ۵ . چطور مى توان حقّانیت و صحّت تمام مطالب قرآن را ثابت کرد؟··· ۳۴

تحدّى و هماوردى قرآن

پرسش ۶ . عده اى مى گویند اینکه قرآن گفته کسى نمى تواند متنى مانند قرآن بیاورد،
مختص قرآن نیست، مثلاً براى اشعار حافظ و سعدى نیز نظیر وجود ندارد و کسى
نمى توانند همانند آن را بیاورد؟ آیا این تحدى قرآن منطقى است؟··· ۳۷

انواع وحى

پرسش ۷ . آیا موضوع وحى به پیامبر صلى الله علیه و آله فقط آیات قرآن بوده است یا
خیر؟··· ۴۴

احادیث قدسى

پرسش ۸ . فرق قرآن با احادیث قدسى چیست؟··· ۴۵

مصحف حضرت على علیه السلام

پرسش ۹ . منظور از مصحف حضرت على علیه السلام چیست؟ آیا با قرآن هاى موجود تفاوت
دارد؟··· ۴۶

مصحف فاطمه علیهاالسلام

پرسش ۱۰ . اگر مصحف به معناى قرآن است، پس مصحف فاطمه علیهاالسلام چیست؟ چه محتوایى
دارد؟··· ۴۸

فصل دوم ـ نزول قرآن

نزول فرشتگان

پرسش ۱۱ . با توجه به اینکه خداوند اختصاص به مکانى ندارند، نزول قرآن به واسطه
جبرئیل، چگونه تصور مى شود؟··· ۵۳

نزول تدریجى قرآن

پرسش ۱۲ . با توجه به آیه شریفه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ
الْقُرْآنُ» آیا تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است؟··· ۵۴

تدوین قرآن

پرسش ۱۳ . جمع آورى قرآن به صورت کنونى، به دستور چه کسى، در چه زمانى و چگونه
انجام گرفته است؟··· ۵۸

اولین آیات

پرسش ۱۴ . اولین و آخرین سوره و آیاتى که از قرآن نازل شده کدام است؟··· ۶۴

فصل سوم ـ فهم قرآن

تفسیر فردى

پرسش ۱۵ . آیا برداشت هاى فردى از قرآن صحیح است؟··· ۶۷

تفسیر سمبلیک

پرسش ۱۶ . آیا تفسیر نمادین از قرآن صحیح است؟ آیا مى توان داستان حضرت آدم
علیه السلام و فرشتگان را سمبلیک دانست؟··· ۷۰

تفسیر عصرى

پرسش ۱۷ . آیا رمزى بودن برخى آیات قرآنى، همیشگى است؟ یا امکان معنادار شدن آن
وجود دارد؟··· ۷۴

قرآن و کافران

پرسش ۱۸ . چرا در برخى آیات گفته شده کافران از هدایت قرآن محرومند و هدایت
نمى شوند؟··· ۷۷

فصل چهارم ـ جهان شمولى قرآن

قرآن و اصطلاحات عربستان

پرسش ۱۹ . اگر قرآن براى همه زمان ها و مکان ها است؛ چرا از اصطلاحات و فرهنگ رایج
عربستان بهره برده است؟··· ۸۱

قرآن و پیشرفت زمان

پرسش ۲۰ . چگونه قرآن که حدود ۱۴۰۰ سال قبل براى اعراب بدوى نازل شده، مى تواند
موجبات تکامل و سعادت انسان ها را فراهم کند؟··· ۸۴

قرآن و نیاز بشر

پرسش ۲۱ . در جهان پیشرفته امروز با توجه به گستردگى اطلاعات و تجربیات بشرى، قرآن
چه نقشى در زندگى بشرى و دهکده جهانى دارد؟··· ۸۷

خطاب هاى قرآن

پرسش ۲۲ . چرا خطاب آیات قرآن، بیشتر به مردان است؟ مگر بانوان نیمى از جمعیت را
تشکیل نمى دهند؟··· ۹۱

فصل پنجم ـ قرآن و علم

قرآن و علوم بشرى

پرسش ۲۳ . با توجه به آیه شریفه «لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِى کِتابٍ مُبِینٍ»
آیا تمام علوم بشرى (مانند ریاضى، فیزیک، طب و ...) در قرآن موجود است؟··· ۹۵

علوم تجربى و اسلام

پرسش ۲۴ . اضافه کردن کلمه اسلامى به انتهاى نام یک علم (مثل پزشکى اسلامى، اقتصاد
اسلامى و...) چه معنایى دارد؟··· ۱۰۱

قرآن و پیشرفت علم

پرسش ۲۵ . چرا بعد از کشف هر حقیقت علمى ادعا مى کنیم که این حقیقت در قرآن بیان
شده است؟··· ۱۰۳

تفسیر علمى

پرسش ۲۶ . آیا قرآن را مى توان براساس پیشرفت هاى علوم روز تفسیر کرد؟··· ۱۰۴

شعر و قرآن

پرسش ۲۷ . چرا قرآن از شعر نکوهش مى کند با آنکه شعر یکى از هنرهاى هفتگانه است؟···
۱۰۶

فصل ششم ـ اعجاز قرآن

جنبه هاى اعجاز قرآن

پرسش ۲۸ . قرآن از چه جهت معجزه است؟··· ۱۱۱

اعجاز همگانى قرآن

پرسش ۲۹ . آیا اعجاز قرآن تنها براى عرب زبانان است و یا براى دیگران هم
مى باشد؟··· ۱۲۳

فصل هفتم ـ تحریف قرآن

تحریف قرآن در اینترنت

پرسش ۳۰ . به تازگى قرآن به صورت تحریف شده در اینترنت آمده است! این اتفاق چگونه
با آیه «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» سازگار
است؟··· ۱۲۷

دلایل تحریف ناپذیرى قرآن

پرسش ۳۱ . چگونه مى توان عدم تحریف قرآن را اثبات کرد؟··· ۱۲۹

روایات تحریف

پرسش ۳۲ . چگونه مى توان روایاتى را که براى اثبات تحریف قرآن، نقل شده، نادیده
گرفت و یا توجیه کرد؟··· ۱۳۵

تحریف انجیل

پرسش ۳۳ . چرا خداوند تورات و انجیل را همانند قرآن از تحریف حفظ نکرد؟··· ۱۳۷

سرگذشت انجیل

پرسش ۳۴ . چگونه مى توان قبول کرد تنها قرآن تحریف نشده است؛ اما کتاب هاى آسمانى
دیگر تحریف شده اند؟··· ۱۳۸

فصل هشتم ـ دانستنى هاى قرآن

تکرار داستان بنى اسرائیل

پرسش ۳۵ . چرا در قرآن داستان بنى اسرائیل بسیار تکرار شده است؟··· ۱۴۳

تکرار آیات الرحمن

پرسش ۳۶ . در سوره «الرحمن» چرا آیه «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ» تکرار
شده است؟··· ۱۴۴

پراکندگى در قرآن

پرسش ۳۷ . علت اینکه در قرآن، موضوعات به صورت پراکنده بیان شده، چیست؟··· ۱۴۶

محکم و متشابه

پرسش ۳۸ . دلیل وجود آیات متشابه در قرآن چیست؟··· ۱۴۸

ناسخ و منسوخ

پرسش ۳۹ . نسخ را تعریف و فلسفه آن را بیان کنید و بگویید چند آیه نسخ شده است؟···
۱۵۴

تمثیلات در قرآن

پرسش ۴۰ . لطفا در مورد تشبیهات و تمثیلات در قرآن، علت، معنا و تفسیر آن من را
راهنمایى کنید.··· ۱۵۶

اصطلاحات تلاوت

پرسش ۴۱ . مى خواستم بدانم چه فرقى میان تلاوت، قرائت، ترتیل، تحقیق، تجوید، تفسیر
و تأویل وجود دارد؟··· ۱۶۰

ضمایر جمع خدا

پرسش ۴۲ . با توجه به وحدانیت خداوند چرا در برخى از موارد در قرآن، از عبارات و
ضمایر جمع (انا و نحن و ... ) براى خداوند، استفاده شده است؟··· ۱۶۵

نام هاى خدا

پرسش ۴۳ . چرا در قرآن براى خواندن خدا صفت مذکر آمده است؟ مگر خدا داراى جنسیت
است؟ ما در اینجا یک نوع برترى براى مردها مى بینیم.··· ۱۶۶

نام هاى قرآن

پرسش ۴۴ . اوصاف مجید و کریم از سوى چه کسى بر قرآن نهاده شده است؟··· ۱۶۷

پیامبران خاورمیانه

پرسش ۴۵ . چرا در قرآن نام تعداد کمى از پیامبران آمده است؟ و بیشتر پیامبرانى که
در قرآن نام برده شده از منطقه خاورمیانه هستند؟··· ۱۶۸

قلب و عروس قرآن

پرسش ۴۶ . چرا سوره هاى «یس» و «الرحمن» به قلب و عروس قرآن معروف اند؟··· ۱۷۳

نام گذارى سوره ها

پرسش ۴۷ . سوره هاى قرآن به دست چه کسى و بر اساس چه معیارى، نام گذارى شده است؟···
۱۷۴

نام دوم سوره ها

پرسش ۴۸ . برخى سوره ها نام دومى دارند مانند سوره «انسان» که « دهر» هم نامیده
مى شود اگر ممکن است نام دوم سوره هاى دیگر را بنویسید.··· ۱۷۶

تقسیم بندى قرآن

پرسش ۴۹ . علت تعدد سوره ها و تقسیم بندى آیات قرآن چیست؟··· ۱۷۷

جزءهاى قرآن

پرسش ۵۰ . علت تقسیم بندى قرآن به ۳۰ جزء و ۱۲۰ حزب چه بوده است؟··· ۱۷۸

تعداد آیات قرآن

پرسش ۵۱ . منشأ پیدایش اختلاف در تعداد آیات چیست؟··· ۱۷۹

حروف مقطعه

پرسش ۵۲ . منظور از حروف مقطعه قرآن چیست؟··· ۱۸۰

استخاره

پرسش ۵۳ . چگونه مى توان استخاره کرد و شرایط آن چیست؟··· ۱۸۲

فصل نهم ـ قرائت قرآن

آداب تلاوت قرآن

پرسش ۵۴ . هنگام تلاوت قرآن چه آدابى را رعایت کنیم تا بیشترین بهره را ببریم؟ آیا
خواندن ترجمه فارسى قرآن هم ثواب دارد؟··· ۱۸۹

ختم قرآن

پرسش ۵۵ . آیا ثواب قرائت برخى از سوره هاى قرآن ـ که به اندازه ختم قرآن ذکر شده
است ـ انسان را از ختم قرآن بى نیاز مى کند؟··· ۱۹۳

قاریان قرآن

پرسش ۵۶ . مصادیق روایت «قرآن بخوان و بالا برو» چه کسانى اند؟··· ۱۹۶

تدبّر در قرآن

پرسش ۵۷ . تفکّر و تدبّر در قرآن، چه میزان اهمیت دارد؟··· ۱۹۷

هدیه ثواب قرآن

پرسش ۵۸ . چرا گفته شده: اگر قرائت قرآن را به اهل بیت علیهم السلام هدیه کنید،
ثواب آن مضاعف مى شود؟··· ۱۹۹

فصل دهم ـ حفظ قرآن

اهمیت حفظ قرآن

پرسش ۵۹ . آیا حفظ قرآن بدون توجه به معناى آن نزد خداوند، داراى اجر و پاداش
است؟··· ۲۰۱

روش حفظ قرآن

پرسش ۶۰ . روش صحیح حفظ قرآن چیست؟··· ۲۰۲

فراموشى قرآن

پرسش ۶۱ . آیا اگر کسى قرآن را حفظ کند و بعد آن را فراموش نماید، گناه دارد؟···
۲۰۳

قرآن و رایانه

پرسش ۶۲ . در حال حاضر با وجود رایانه هاى شخصى و مصونیت قرآن از تحریف، چه نیازى
به حفظ قرآن و صرف هزینه هاى کلان است؟··· ۲۰۴

فصل یازدهم ـ کتابشناسى

کتابشناسى قرآن

پرسش ۶۳ . جهت آشنایى با تفسیر و مطالب قرآنى، منابع و کتاب معرفى کنید.··· ۲۰۷

ترجمه هاى قرآن

پرسش ۶۴ . قرآن به چند زبان ترجمه شده است؟ درباره ترجمه هاى خوب فارسى توضیح
دهید.··· ۲۱۱

معرفى کتاب خواص سوره ها

پرسش ۶۵ . کتابى که خواص آیات و سوره هاى قرآن را بیان کرده، معرفى کنید؟··· ۲۱۴

سایت هاى قرآنى

پرسش ۶۶ . سایت هاى قرآنى را معرفى کنید.··· ۲۱۴

فصل دوازدهم ـ احکام قرآن

قرآن در نماز

پرسش ۶۷ . کسى که برخى از سوره هاى کوچک قرآن را نمى تواند از حفظ بخواند، آیا جایز
است آنها را در نمازهاى واجب از رو بخواند؟··· ۲۲۹

آیات سجده دار

پرسش ۶۸ . سجده واجب یا مستحبى در بعضى از آیات قرآن به چه علتى است؟··· ۲۲۹

پرسش ۶۹ . اگر از رادیو و یا تلویزیون به آیاتى که سجده واجب دارند گوش فرا دهیم،
سجده واجب مى شود؟··· ۲۳۰

پرسش ۷۰ . آیا براى سجده واجب قرآن، شرایط سجده نماز لازم است؟··· ۲۳۰

پرسش ۷۱ . آیا با مرور ذهنى و یا نگاه به آیات سجده دار، سجده واجب مى شود؟··· ۲۳۱

پرسش ۷۲ . آیا براى سجده هاى واجب قرآن، ذکر خاصى لازم است؟··· ۲۳۱

آیات سجده دار و حایض

پرسش ۷۳ . خواندن آیات سجده دار براى زن حائض و جُنب چه حکمى دارد؟··· ۲۳۱

صوت قرآن نامحرم

پرسش ۷۴ . آیا مرد نامحرم مى تواند صداى دختر بالغ را در حال خواندن قرآن با صوت یا
ترتیل و تواشیح و سرود بشنود؟··· ۲۳۲

غلط خواندن قرآن

پرسش ۷۵ . اگر شخصى بخواهد قرآن را کامل بخواند (یعنى علاقه زیادى به خواندن تمام
قرآن دارد)؛ ولى متأسفانه بعضى از کلمات قرآن را غلط مى خواند، تکلیفش چیست؟··· ۲۳۲

قرآن و کودکان

پرسش ۷۶ . آموختن قرآن براى دانش آموزانى که وضوى درستى ندارند و آن را لمس
مى کنند، چه حکمى دارد؟ تکلیف مربى در اینجا چیست؟··· ۲۳۳

لمس قرآن

پرسش ۷۷ . آیا دست زدن به جلد قرآن در دوران عادت ماهیانه، مانعى دارد؟··· ۲۳۳

اسماى جلاله

پرسش ۷۸ . حکم تماس بدن با اسماى جلاله، بدون وضو چگونه است؟··· ۲۳۳

پسوند «اللّه»

پرسش ۷۹ . افرادى که اسمشان «عبداللّه» و «حبیب اللّه» و... است، اگر بدون وضو آن
را بنویسند و مس کنند، چه حکمى دارد؟··· ۲۳۴

ختم قرآن

پرسش ۸۰ . اگر به نیت ختم، شروع به خواندن قرآن کنیم ولى به دلایلى نتوانیم آن را
تمام کنیم؛ در این صورت ختم کل قرآن واجب است یا نه؟··· ۲۳۵

هدیه ثواب قرآن

پرسش ۸۱ . آیا شخص مى تواند سوره اى از قرآن را بخواند و ثواب آن را به چند نفر از
مردگان هدیه کند؟··· ۲۳۵

قرآن در حال راه رفتن

پرسش ۸۲ . در موقع راه رفتن و یا ایستادن و خوابیدن و یا حتى در دستشویى مى توان
قرآن خواند؟··· ۲۳۵

پرسش ۸۳ . همراه داشتن قرآن در دستشویى چه حکمى دارد؟··· ۲۳۶

آداب تلاوت قرآن

پرسش ۸۴ . آیا در هنگام پخش صوت قرآن، مى توانیم دعا بخوانیم یا حرف بزنیم؛ یا باید
سکوت کنیم؟··· ۲۳۶

قرآن و موسیقى

پرسش ۸۵ . آیا جایز است قرآن با آواز و به صورت غنا خوانده شود؟··· ۲۳۶

قسم به قرآن

پرسش ۸۶ . کسى که براى انجام دادن کارى یا ترک آن، به قرآن قسم بخورد و به آن عمل
نکند، آیا کفاره دارد؟··· ۲۳۷

قرآن بدون وضو

پرسش ۸۷ . تلاوت قرآن بدون وضو چه حکمى دارد؟··· ۲۳۷

آرم جمهورى اسلامى

پرسش ۸۸ . آیا مس کردن نقش آرم جمهورى اسلامى ایران ـ که روى نامه ها و بلیت هاى
اتوبوس و... وجود دارد ـ حرام است؟··· ۲۳۷

مس ترجمه قرآن

پرسش ۸۹ . دست زدن به ترجمه قرآن، بدون طهارت چه حکمى دارد؟··· ۲۳۸

خوابیدن و قرآن

پرسش ۹۰ . آیا در اتاقى که قرآن هست، خوابیدن اشکال دارد؟··· ۲۳۸

قرآن و جنابت

پرسش ۹۱ . بودن قرآن همراه جنب چه حکمى دارد؟··· ۲۳۸

خالکوبى آیات قرآن

پرسش ۹۲ . خالکوبى آیات قرآن بر روى بدن و مس آن چگونه است؟··· ۲۳۹

گردنبند طلاى قرآن

پرسش ۹۳ . آویختن گردن بندى که روى آن آیه قرآن نوشته شده است، در ایام عادت چه
حکمى دارد؟··· ۲۳۹

قرآن بر سر گذاشتن

پرسش ۹۴ . آیا گذاشتن قرآن باز بر روى سر، بدون طهارت جایز است؟··· ۲۳۹

اسماى متبرکه روزنامه ها

پرسش ۹۵ . آیا استفاده از اسماى متبرکه در روزنامه ها و مجلات کشور ـ با توجه به
مصارف غیر مطبوعاتى از آن ـ صحیح است؟··· ۲۴۰

پرسش ۹۶ . اگر از روزنامه اى که اسم خدا در آن نوشته شده، به عنوان زیرانداز
استفاده کنیم، چطور است؟··· ۲۴۰

پرسش ۹۷ . آیا سوزاندن آیات قرآن ـ که بر روى کاغذ نوشته شده ـ جایز است؟··· ۲۴۰

پرسش ۹۸ . راه محو کردن برگه هایى که آیات قرآن بر روى آن نوشته شده، چیست؟··· ۲۴۱

قرآن روى کفن

پرسش ۹۹ . نوشتن آیات قرآن روى کفن و یا همراه گذاشتن آن با مردگان جایز است؟···
۲۴۱

استخاره قرآن

پرسش ۱۰۰ . کسى که به قرآن استخاره کرده، آیا لازم است به آن عمل کند؟··· ۲۴۱

فهرست آیات··· ۲۴۲

کلیدواژه ها··· ۲۴۷

کتابنامه··· ۲۵۱





مقدمه

پرسش گرى از آغاز آفرینش انسان، رخ نمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده؛
بر برگ زرد خود شیطان را افشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است.
آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خیزد هم جواب

همچنانکه خار و گُل از خاک و آب

آرى! هر که سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى
«جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است.

از افتخارات ایران اسلامى، آن است که از سویى، سرشار از جوانانى پاک دل، کمال خواه
و پرسش گر است و از دیگر سوى، مکتبى غنى دارد که معارف بلند آن، گوارا نوش دل هاى
عطشناک پرسش گر و دانش جو است.

اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا
ابر رحمتِ پرسش ها را به «زمین اجابت» پذیرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد.
اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده نسل انقلاب باشیم، به خود خواهیم
بالید.

شایان ذکر است در راستاى ترویج فرهنگ دینى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگى مقام
معظم رهبرى در دانشگاه ها با همکارى گروه هاى علمى، بیش از ۸۰ هزار پرسش دانشجویى
را در موضوعات مختلف اندیشه دینى، مشاوره، احکام و... پاسخ داده است.

این اداره داراى هشت گروه علمى و تخصصى، به شرح زیر است:

۱. گروه تفسیر، علوم قرآن و حدیث شناسى ۵. گروه تربیتى و روان شناسى

۲. گروه احکام و مسائل شرعى ۶. گروه اندیشه سیاسى

۳. گروه فلسفه، کلام و دین پژوهى ۷. گروه فرهنگى، اجتماعى

۴. گروه اخلاق و عرفان ۸. گروه تاریخ و سیره

آنچه پیش رو دارید، بخشى از پرسش هاى دانشجویى درباره قرآن شناسى و معارف قرآنى است
که توسط حجه الاسلام والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّه) و با همکارى پژوهشگران ارجمند و
فرهیختگان حوزه و دانشگاه، آقایان: اسماعیل علیزاده، محسن محقق، موسى سلیمانى،
حمیدرضا شاکرین، نیکزاد عیسى زاده، محمد رضا کاشفى و سیدمجتبى حسینى(زیدعزّهم) پاسخ
داده شده است.

در پایان از حجه الاسلام عبدالکریم بهجت پور(زیدعزّه) که جهت ارزیابى متن حاضر قبول
زحمت نموده و نیز همه همکاران ارجمند اداره مشاوره و پاسخ که بزرگوارانه ما را در
تهیه این مجموعه یارى داده اند، تشکر و قدردانى مى شود.

دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت علیهم السلام و
ارتقاى فرهنگ دینى جامعه ـ به خصوص دانشگاهیان ـ از خداوند متعال مسألت داریم.



 





فصل اول :
وحى و زبان وحى




نزول وحى

پرسش ۱ . چرا اصلاً باید وحى و نزول وحیانى باشد؟

در تاریخ ادیان توحیدى، پس از نام مقدس خداوند هیچ کلمه اى به اهمیت و شگرفى «وحى»
نیست؛ اگر وحى نبود:

۱. خداوند در پرده غیب الغیوب باقى مى ماند و بشریت با یک پاى چوبین (عقل عدد
اندیش) تنها مى ماند.۱

۲. ضرورت قیامت و جهان پس از مرگ از راه تفکر و برهان و استدلال قابل اثبات است۲؛
اما شناخت بسیارى از ویژگى ها و جزئیات هستى فراتر از دسترسى دانش و تجربه بشرى است
و تنها از راه «وحى» قابل بیان و تبیین است.

۳. اگر وحى نبود، انسان با تردیدهاى جدى در مسائل معرفتى ـ نظیر شناخت انسان، هدف
خلقت و زندگى اجتماعى آغاز و فرجام طبیعت، وظایف انسان در قبال خدا، جامعه، طبیعت
خود ـ روبه رو مى شد.

۴. اگر وحى نبود، بسیارى از ظرفیت هاى فطرى و عقلانى انسان شناخته نمى شد و یا به
درستى شکوفا نمى گشت. البته وحى الهى را نباید در محدوده رسولان و کتاب هاى آسمانى
خلاصه کرد. بلکه علاوه بر «وحى رسالى» به تصریح قرآن، «وحى» شامل الهامات ویژه به
اولیاى خدا نیز مى گردد. براساس روایات، در طول تاریخ حدود ۱۲۴ هزار پیامبر ظهور
کرده اند که تنها گروهى اندک وظیفه ابلاغ پیام هاى الهى را به مردم داشته اند. اما
گروه بیشترى براى به کمال رساندن ظرفیت هاى عقلى و فطرى خود، هدایت هاى ویژه دریافت
مى کردند و در محیط اجتماعى آلوده، مسیر سلامت را مى پیمودند.

در قرآن آمده است که مادر حضرت موسى علیه السلام به مدد وحى الهى، فرزند خود را در
سبد گذاشت و به دریا انداخت:

«وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ
فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ
وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»
۳؛ «و به مادر موسى الهام کردیم که او را شیر بده
و چون بر او بیمناک شدى، او را در [جعبه اى ]به دریا بیفکن و مترس و غم مخور، [چرا
که ]ما او را به سوى تو بازگرداننده و او را از پیامبران قرار خواهیم داد».

همچنین عنایاتى به حضرت مریم علیهاالسلام شد و ملائکه با او به گفت و گو پرداختند:

«وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ
اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمِینَ. یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی
وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ»
۴؛ «و یاد کن [زمانى که ]فرشتگان گفتند: اى مریم!
خداوند تو را برگزیده و پاکیزه داشته و بر زنان جهانیان برترى داده است. اى مریم!
پروردگارت را اطاعت کن و سجده بر و همراه نمازگزاران نماز بگزار».

البته «وحى رسالى» جایگاه ویژه اى دارد و در این میان نقش قرآن بسیار ممتاز است،
به طورى که قرآن کریم بیش از کتاب هاى آسمانى پیشین، جهت شناخت حق و باطل و تعدیل
شهوت و غضب و تصحیح محبت و عداوت انسان ها، بشیر و نذیر است.۵

لیک گر واقف شوى زین آب پاک

که کلام ایزد است و روحناک

نیست گردد وسوسؤ کلى ز جان

دل بیابد ره به سوى گلستان

ز آنکه در باغى و در جویى پرد

هر که از سر صحف بویى برد۶

بدون قرآن چه بسا آدمى در غفلت بود و عمر خود را به غفلت سپرى مى کرد؛ زیرا تنها
نگاه خود را محدود به دنیاى مادى مى ساخت و آن را چون سراى حقیقت مى انگاشت و از
این رو، جهان براى او معنایى ورا و بالاتر از خود نداشت؛ بلکه هر چه را مى دید و
مى نگریست، تنها موجودات تقطیع شده اى مى پنداشت که فارغ از مبدأ و غایت است و نه
«از جایى است» و نه «رو به جایى» دارد. اما آیات قرآن انسان را به تدبر واداشته و
او را از این غفلت بیدار مى سازد۷.۸

به هر روى دلیل نزول قرآن، نیاز آدمى است و تا زمانى که این نیاز هست - که تا ابد
خواهد بود - باید قرآن باشد.



الفاظ قرآن

پرسش ۲ . تردیدى نیست که قرآن از سوى خدا بر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل
شده است؛ اما چرا به زبان عربى؟ و آیا الفاظ عربى قرآن نیز از سوى خدا است، یا این
الفاظ از زبان پیامبر صلى الله علیه و آله است؟

نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر
صلى الله علیه و آله ـ که عرب زبان بودند ـ یک جریان طبیعى است و هر سخنورى، مطالب
خویش را با زبان مخاطبان مستقیم خود، بیان مى کند. خداوند متعال نیز در فرستادن
پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش، همین رویه را به کار گرفته است.۹

در این باره، توجه به چند نکته مهم بایسته است:

یکم. قرآن کریم اگر چه براى تنزل در این عالم، نیاز به زبانى خاص دارد و آن عربى
فصیح و مبین است؛ ولى زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است که قابل فهم براى
همگان است و تنها در این صورت، مى تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، مربوط به یک
نژاد و گروه خاصى بود، هیچ گاه نمى توانست جهانى باشد.۱۰

دوّم. همان طور که ایجاد حقیقت وحى، اختصاص به ذات خداوند متعال دارد؛ تنزل آن
حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز کار او است. نه آنکه فقط معناى کلام و
وحى الهى در قلب پیامبر صلى الله علیه و آله تنزل یافته و آن حضرت با انتخاب خود،
الفاظى را به عنوان ابزار انتقال آن معارف قرار داده باشد! پس الفاظ قرآن کریم، از
سوى خداوند تعیین شده و از همین رو آرایش هاى لفظى قرآن، یکى از وجوه اعجاز آن است.

آیات فراوانى دلالت دارد که علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت هاى عربى قرآن نیز از
ناحیه خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله وحى شده است.۱۱ بهترین گواه این مطلب،
تفاوت سبک بیان و عبارت هاى روایات نبوى، با آیات قرآن کریم است.

سوّم. ارتباط الفاظ با معانى، ارتباطى تکوینى و حقیقى نیست؛ بلکه در اثر قرارداد
است که لفظ معینى، نشانه معناى خاصى مى گردد. به همین دلیل براى یک معناى خاص در
اقوام مختلف، الفاظ گوناگونى وجود دارد و نیز یک حقیقت تکوینى همچون وحى، گاهى به
صورت عربى مبین، گاهى به صورت عبرى، زمانى به زبان سریانى و ... ظهور مى کند.

چهارم. اعراب، اولین گروه مخاطب پیامبر بودند در نتیجه باید این پیام را به خوبى
درک مى کردند. پس حکمت اقضا مى کرد تا اصول تربیتى و زبان فطرى قرآن، رنگ و زبان
عربى بگیرد؛ هر چند منحصر به عرب زبانان نبود.

با توجه به این نکته، شاید این پرسش پدیدار شود که: چگونه وحى الهى، از مقام قدسى
خداوند ـ که جز تکوین صرف چیزى نیست ـ در پوشش الفاظ و کلمات اعتبارى ـ که قرارداد
محض است ـ درمى آید؟

در پاسخ گفتنى است: الفاظ قرآن کریم نیز از سوى خداوند تعیین شده و لذا جنبه اعجازى
دارد [و تحدى نسبت به آن اعلان شده است به طورى که حتى احادیث قدسى چنین ویژگى
ندارد. البته مى توان گفت] تنزل حقیقت تکوینى قرآن، باید مسیرى داشته باشد تا در آن
مسیر، حقیقت قرآن فرود آید و با اعتبار پیوند بخورد. که محتملاً آن مسیر ویژه همان
نفس مبارک رسول خدا صلى الله علیه و آله است.۱۲

بنابراین آنچه قرآن را جهان شمول ساخته است، «زبان فطرى» آن است که در «زبان عربى»
رسا و گویا جلوه گر شده است؛ زبانى که الفاظ آن، ظرفیت نمایش معانى گسترده و
پردامنه اى را دارا است. ازاین رو آشنایى با زبان عربى و تلاوت قرآن به این زبان،
همچون مدخل ورودى براى نیل به مراتب و مراحل بالاتر این کتاب بى نظیر است.



قرآن عربى

پرسش ۳ . چرا در روایات بر خواندن عبارات عربى قرآن تأکید شده و چرا نگاه به قرآن
عبادت است ولى لفظ فارسى چنین مزیتى را ندارد؟

این امر دلایل متعددى دارد؛ از جمله:

۱. ایجاد زبانى مشترک در میان همه پیروان و در واقع فراهم ساختن نوعى وحدت و پیوند
بین المللى دینى، باعث تأکید بر قرائت و حفظ زبان عربى شده است.

۲. روح و محتواى هر پیام و سخنى در قالب زبان خاص خود، عمیق تر درک مى شود تا زمانى
که به زبان هاى دیگر برگردانده شود و قرآن که داراى مضامین بسیار بلند و عالى است،
هرگز قابل ترجمه دقیق و کامل به هیچ زبانى نبوده و نیست. ترجمه هاى قرآن معمولاً
نارسا و در مواردى داراى غلط است. کافى است اندکى در مباحث مربوط به زبان شناسى، فن
ترجمه و تئورى هاى مربوط به آن و نقد ترجمه هاى قرآن مطالعه شود، آن گاه روشن
مى گردد که فرق بین قرآن و ترجمه هایش، همان فرق بین کتاب الهى و بشرى است.

۳. قرآن علاوه بر محتواى مطالب، از لطافت زیبایى و نکات ادبى عجیبى برخوردار است که
خود یکى از وجوه اعجاز قرآن مى باشد و در قالب هیچ ترجمه اى بیان شدنى نیست.۱۳

تردیدى نیست که نمى توان تمام معانى و مقاصد قرآن را به زبان دیگر برگرداند. از این
رو «تحدى» قرآن در اثبات ناتوانى انسان ها در تهیه متنى همانند قرآن، شامل مجموعه
امتیازات لفظى و معانى والاى قرآن است.۱۴

۴. تشویق و ترغیب بر استفاده از همان الفاظى که جبرئیل بر پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله نازل فرموده، یکى از شیوه هاى حفظ قرآن از تحریف است؛ چنان که
وقتى مطلبى نزد همگان با یک قرائت معین به اثبات رسیده باشد، تحریف آن مشخص خواهد
شد. از این رو در تاریخ اسلام وقایعى نقل شده است که مسلمانان حتى نسبت به جا به
جایى یا حذف یک «واو»، حساسیت نشان مى دادند.

۵. گفتنى است حتى ترجمه قرآن به زبان عربى، موجب اختلاف در میان مسلمانان شد تا
آنجا که برخى تا مرز تکفیر یکدیگر پیش رفتند. بدین جهت در دوره عثمان (سال ۲۵ ه.ق)
صحابه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ـ و از جمله حضرت على علیه السلام ـ بر
ضرورت وجود قرآن رسمى (غیر ترجمه اى) به توافق رسیدند.

۶. زبان عربى بنا به آنچه در روایات آمده است برترین و بهترین زبان ها است و همین
که آخرین دین و کامل ترین دین به زبان عربى نازل شده و تنها کتاب معجزه الهى که
الفاظ آن داراى اعجاز است به این زبان نازل شده در برتر بودن آن کافى است.

هم چنین از امیرالمؤمنان على علیه السلام در خطبه اى که در مورد انتقال نور پیامبر
صلى الله علیه و آله در اصلاب آباء طاهرین آن حضرت است، خطاب به خداوند این گونه
آمده است: «... سپس آن نور را اختصاص دادى به اسماعیل و نه دیگر فرزندان ابراهیم و
زبان او را به عربى گشودى که آن را بر دیگر زبان ها برترى دادى...»۱۵

۷. در پایان گفتنى است، اگرچه تلاوت قرآن و نگاه به آیات آن ثواب دارد اما به هر
مقدار تلاوت آیات همراه با دقت و تفکر باشد از فواید این جهانى و ثواب هاى آخرتى
بیشتر بهره مند خواهیم بود.



نماز عربى

پرسش ۴ . من در بعضى موارد روخوانى و تجوید قرآن درس مى دهم. بعضى از جوان ها در
کلاس سؤال مى کنند: اگر هدف از آموزش قرآن، فهم و عمل به معارف قرآن است؛ چرا این
قدر وقت صرف یادگیرى زبان عربى مى کنیم و به جاى آن به ترجمه قرآن نمى پردازیم؟ یا
گاهى مى پرسند: چرا نماز را فارسى نخوانیم و یا چرا اذان را فارسى نگوییم تا به جاى
«حى على الصلاة» مثلاً بگوییم «بشتابید به سوى نماز» تا تأثیر بیشترى بر روى
مستمعین داشته باشد؟ مرا راهنمایى کنید.

دلبستگى مسلمانان به «زبان وحى»، علاوه بر حفظ رمز وحدت، موجب احساس نزدیکى بیشتر و
پیوستگى آوایى با پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام مى شود.
از نظر محتوا و ژرفایى معنا نیز بهره هاى فراوانى نصیب آشنایان به زبان عربى
مى گردد که اکتفا به ترجمه و زبان فارسى هرگز نمى تواند جایگزین آن شود. در این
باره خوب است داستانى شیرین و خواندنى بازگو شود:

دارالعلم اصفهان ـ که از ابتداى قرون اسلامى تاکنون در انتشار و توسعه علوم و تربیت
دانش پژوهان جایگاهى خاص داشته ـ در قرن اخیر نیز پرورش دهنده بسیارى از مشعلداران
دانش و تقوا بوده است. فقیه وارسته و دانشمند مهذّب حاج آقا رحیم ارباب یکى از این
شخصیت ها است.۱۶

این عالم فرهیخته در سال ۱۲۹۷ ق در «چرمهین» از توابع لنجان دیده به جهان گشود. در
کودکى همراه پدرش به اصفهان رفت و پس از آموزش مقدمات ادبى و بخشى از سطح، در محضر
استادانى چون حاج میرزا بدیع (م ۱۳۱۸ ق) و علامه آقا سیدمحمدباقر درچه اى (م ۱۳۴۲
ق) به تکمیل اصول و فقه پرداخت. سپس از محضر آیه اللّه سید ابوالقاسم دهکردى (م
۱۳۵۳ ق) و آیه اللّه حاج آقا منیر احمدآبادى (متوفاى ۱۳۴۲ ق.) بهره برد و در خدمت
دو فیلسوف بزرگ، آخوند ملامحمد کاشى و حکیم جهانگیرخان قشقایى فلسفه، هیئت و
ریاضیات آموخت.

«ارباب» پس از یک قرن تحصیل و تدریس و اقامه نماز جمعه و جماعت و حضور در صحنه هاى
علمى، اجتماعى، فرهنگى و تربیتى در سال ۱۳۹۶ ق جهان خاکى را بدرود گفت. یک بار دکتر
محمد جواد شریعت با جمعى از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانى دیدار
کرد. وى خاطره آن ملاقات را چنین باز مى گوید: در سال ۱۳۳۲ ش بود، من و عده اى از
جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده
بودیم که چه دلیلى دارد نماز را به عربى بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسى
نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسى بخوانیم و همین کار را هم کردیم.
والدین ما کم کم از این موضوع آگاهى یافتند و به فکر چاره افتادند. آنان پس از
تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر
نبود، راهى دیگر برگزینند. چون پندهاى ایشان مؤثر نیفتاد؛ ما را نزد یکى از
روحانیان آن زمان بردند. آن روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز مى خوانیم، به
شیوه اى اهانت آمیز نجس و کافرمان خواند. این عمل او ما را در کارمان راسخ تر و
مصرتر ساخت. عاقبت یکى از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را
به محضر حضرت آیه اللّه حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تأیید قرار گرفت.
آنان نزد ایشان شتافتند و موضوع را با وى در میان نهادند. او دستور داد در وقتى
معیّن ما به خدمتش برویم. در روز موعود ما را ـ که تقریباً پانزده نفر بودیم ـ به
محضر مبارک ایشان بردند.

در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت؛ آن بزرگ مرد را غیر از
دیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتى استثنایى رو به رو هستیم. آقا در آغاز دستور
پذیرایى از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما که به فارسى نماز
نمى خوانید، فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید. وقتى آنان
رفتند، به ما فرمود: بهتر است شما یکى یکى خودتان را معرفى کنید و بگویید در چه سطح
تحصیلى و چه رشته اى درس مى خوانید. آن گاه به تناسب رشته و کلاس ما، پرسش هاى علمى
مطرح کرد و از درس هایى مانند جبر و مثلثات و فیزیک و شیمى و علوم طبیعى مسائلى
پرسید که پاسخ اغلب آنها از توان ما بیرون بود. هر کس از عهده پاسخ بر نمى آمد، با
اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو مى شد. پس از آنکه همه ما را خلع سلاح کرد،
فرمود: والدین شما نگران شده اند که شما نمازتان را به فارسى مى خوانید، آنان
نمى دانند من کسانى را مى شناسم که ـ نعوذباللّه ـ اصلاً نماز نمى خوانند!! شما
جوانان پاک اعتقادى هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى خواستم
مثل شما نماز را به فارسى بخوانم؛ ولى مشکلاتى پیش آمد که نتوانستم. اکنون شما به
خواسته دوران جوانى ام جامه عمل پوشانیده اید، آفرین به همّت شما! در آن روزگار،
نخستین مشکل من ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن را حلّ کرده اید. اکنون یکى
از شما که از دیگران مسلّط تر است، بگوید «بسم اللّه الرحمن الرحیم» را چگونه
ترجمه کرده است؟ یکى از ما به عادت دانش آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن
داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد، طرف مباحثه ما یک نفر است؛ زیرا من از عهده
پانزده جوان نیرومند بر نمى آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید «بسم اللّه »
را چگونه ترجمه کردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان.
حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نمى کنم ترجمه درست «بسم اللّه » چنین باشد. در
مورد «بسم» ترجمه «به نام» عیبى ندارد. اما «اللّه» قابل ترجمه نیست؛ زیرا اسم علم
(خاص) خدا است و اسم خاص را نمى توان ترجمه کرد؛ براى مثال اگر اسم کسى «حسن» باشد،
نمى توان به آن گفت «زیبا». ترجمه «حسن» زیبا است؛ امّا اگر به آقاى حسن بگوییم
آقاى زیبا، خوشش نمى آید. کلمه «اللّه» اسم خاصى است که مسلمانان بر ذات خداوند
متعال اطلاق مى کنند. نمى توان «اللّه» را ترجمه کرد، باید همان را به کار برد.

خوب «رحمان» را چگونه ترجمه کرده اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده. حضرت ارباب فرمود:
این ترجمه بد نیست؛ ولى کامل نیست؛ زیرا «رحمان» یکى از صفات خداوند است که شمول
رحمت و بخشندگى او را مى رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست؛ «رحمان»؛ یعنى،
خدایى که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم مى کند و همه را در کنف لطف و
بخشندگى خود قرار مى دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى فرماید. در هر
حال، ترجمه بخشنده براى «رحمان» در حد کمال ترجمه نیست.

خوب، «رحیم» را چطور ترجمه کرده اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان». آیه اللّه ارباب
فرمود: اگر مقصودتان از «رحیم» من بودم ـ چون نام وى رحیم بود ـ بدم نمى آمد
«مهربان» ترجمه کنید؛ امّا چون «رحیم» کلمه اى قرآنى و نام پروردگار است، باید درست
معنا شود. اگر آن را «بخشاینده» ترجمه کرده بودید، راهى به دهى مى برد؛ زیرا
«رحیم»؛ یعنى، خدایى که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو مى کند. پس آنچه در ترجمه
«بسم اللّه » آورده اید، بد نیست؛ ولى کامل نیست و اشتباهاتى دارد. من هم در دوران
جوانى چنین قصدى داشتم؛ امّا به همین مشکلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف
شدم. تازه این فقط آیه اول سوره «حمد» بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلى
پیچیده تر مى شود. امّا من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از
نماز خواندن به فارسى برندارید؛ زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور کلى بهتر است.

در اینجا، همگى شرمنده، منفعل و شکست خورده از وى عذرخواهى کردیم و قول دادیم، ضمن
خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده کنیم. ایشان فرمود: من نگفتم به عربى
نماز بخوانید، هر طور دلتان مى خواهد بخوانید. من فقط مشکلات این کار را براى شما
شرح دادم. ما همه عاجزانه از وى طلب بخشایش و از کار خود اظهار پشیمانى کردیم.
آیه اللّه ارباب، با تعارف میوه و شیرینى، مجلس را به پایان برد. ما همگى دست
مبارکش را بوسیدیم و در حالى که ما را بدرقه مى کرد، خدا حافظى کردیم. بعد نمازها
را اعاده کردیم و از کار جاهلانه خود دست برداشتیم. بنده از آن به بعد گاه به حضور
آن جناب مى رسیدم و از خرمن علم و فضیلت وى خوشه ها بر مى چیدم و...۱۷.





حقانیت قرآن

پرسش ۵ . چطور مى توان حقّانیت و صحّت تمام مطالب قرآن را ثابت کرد؟

از آنجا که ما اعتقاد داریم خداوند صادق بوده و جز کلام راست و درست سخنى نمى گوید
و هر چه مى گوید حق و صحیح است؛ چنانچه اثبات کنیم تمام مطالب قرآن از سوى خداوند
متعال بوده و اکنون نیز آنچه به نام قرآن در دسترس همگان است، همان قرآنى مى باشد
که از سوى خداوند نازل گشته و هیچ عنصر غیرخدایى ـ چه به عمد و چه به خطا ـ در آن
راه نیافته است، مى توانیم اثبات کنیم که تمام مطالب قرآن حق و صحیح است. براى
اثبات این مدعا، ادله «حجیت صدورى» قرآن مطرح است:

یکم. قرآن کتاب خدا است؛

این مدعا در سطوح مختلف قابل طرح بوده، معانى عمیق و متعددى دارد:

۱. مفاد و محتواى قرآن از سوى خداوند است.

۲. تک تک الفاظ نیز از سوى او است.

۳. ترکیبات این الفاظ (در قالب آیات) از سوى خداوند است.

۴. ترتیب این آیات (به صورت سوره ها) از ناحیه خداوند مى باشد.

از این رو وجوه مختلفى براى اعجاز قرآن گفته شده که مى توان آنها را به سه بخش
طبقه بندى کرد:۱۸

الف. اعجاز لفظى؛ قرآن ثابت مى کند که الفاظ و ترکیبات قرآن، الهى است. علاوه بر
آنکه روشن مى سازد آن مقدار از آیاتى که به یکدیگر مرتبط بوده و در یک سیاق اند، از
ناحیه خداوند است.

ب. اعجاز محتوایى؛ قرآن نشان از عدم وجود اختلاف در قرآن دارد. بعضى از آیات، از
غیب و مطالب آینده خبر مى دهد و برخى از علوم و معارفى که لااقل در آن زمان هیچ
بشرى نمى توانسته به آنها دسترسى پیدا کند. این نوع اعجاز حقانیت قرآن و آسمانى
بودن آن را اثبات مى کند.

ج. اعجاز قرآن از جهت آورنده آن؛ بر این مطلب تکیه دارد که رسول گرامى اسلام
صلى الله علیه و آله فردى امى بوده است و نمى توانسته از پیش خود کتابى بیاورد. این
نوع اعجاز نیز اثبات مى کند که مفاد قرآن از ناحیه خداوند است.

دوم. وحى مصون از خطا است؛

براساس این دلیل اگر کسى به حقیقت وحى توجه نموده و مفاد آن را خوب دریافت کند و
تصورى صحیح از آن داشته باشد به مصونیت وحى از خطا اعتراف خواهد کرد. حقیقت «وحى»
نوعى علم شهودى و حضورى است که در آن «حقایق هستى» در محضر شاهد و کاشف حاضر است؛
به خلاف علم حصولى که فقط صورتى از علوم در ذهن وجود دارد. در واقع این صورت ذهنى،
پلى براى ارتباط با جهان خارج است. از این رو چون واسطه در نزد ذهن حاضر است، امکان
دارد به دلیل تفسیر اشتباه، در تطبیق آن با صورت خارج به خطا بیفتد. اما در علم
حضورى چون نفس معلوم مکشوف و مشهود در نزد عالم کاشف و شاهد حاضر است و واسطه اى در
کار نیست، امکان خطا معنا ندارد و چون حقیقت وحى کشف و شهود عالم غیب است و از نوع
علم حضورى مى باشد، در آن خطا معنا ندارد.۱۹

سوم. رسول اکرم صلى الله علیه و آله معصوم است؛

عنایت به حکمت خداوند درباره نبوت و انزال کتاب هاى آسمانى، «پیامبر» باید از
هرگونه گناه و اشتباه و هرگونه خطا در هنگام دریافت وحى و رساندن آن به مردم معصوم
باشد؛ چرا که اگر چنین نباشد؛ اعتماد مردم بر پیام رسانى و الهى بودن همه تکالیف و
پیام ها از میان مى رود۲۰.

آنچه گفتیم ثابت کرد که قرآن از سوى خدا است و به طور صحیح و کامل در اختیار ما
قرار گرفته است، پس تمام مطالب آن حق و درست است. البته درباره کشف حقانیت و صحت تک
تک گزاره هاى قرآنى، باید بگوییم؛ هر چند برخى از گزاره هاى دینى را عقل ما به طور
مستقیم درک مى کند و در دایره داورى تجارب بشرى و علوم قرار مى گیرد؛ اما بسیارى از
آنها فراتر از گستره عقل و خارج از حوزه نفى و اثبات علوم و تجربه هاست.

براى مثال خصوصیت نعمت هاى بهشتى یا ویژگى جن، ملائکه، حوادث عالم برزخ و... در
دسترس عقل و دانش بشرى نیست. در اینجا راهى جز پذیرش اعتبار منابعى که گزارش این
وقایع را داده اند وجود ندارد، چنان که در بسیارى از علوم ادبى و تاریخى نیز از
همین روش استفاده شود.

بله، برخى از همین معارف، از طریق کشف و شهود عرفانى و باطنى به دست مى آید؛ اما
این راهکار، قابل توصیه به عموم مردم و اندیشمندان نیست و گستره آن، تمام معرفت هاى
قرآنى را شامل نمى شود.



تحدّى و هماوردى قرآن

پرسش ۶ . عده اى مى گویند اینکه قرآن گفته کسى نمى تواند متنى مانند قرآن بیاورد،
مختص قرآن نیست، مثلاً براى اشعار حافظ و سعدى و یا متون ملاصدرا نیز نظیر وجود
ندارد و کسى نمى توانند همانند آن را بیاورد؟ آیا این تحدى قرآن منطقى است؟
(خواهشمند است جواب سو&#۱۶۲۰;ل را به صورت عقلى و خارج از حوزه دینى بیان فرمائید)

در این باره باید دانست؛ مسأله تحدى تنها در قالب الفاظ و زیبایى هاى شعر خلاصه
نمى شود بلکه مى توان گفت: اساس این تحدى در مورد حقایق جهان هستى و وقایع تاریخ
پیامبران و دقایق هدایت انسان است که قرآن آن را بیان نموده و در قالبى بى نظیر
ارائه نموده، قالبى که از یک سو نثر است و محدودیت قافیه و ردیف را ندارد و از سوى
دیگر همانند نظم است و از زیبایى و روانى و آهنگ پذیرى برخوردار است و از ملال آورى
متن ساده به دور است.

قرآن مجید به بیان موضوعات فراوانى پرداخته است؛ بهترین و جالب ترین حقایق را به
بشر ارائه داده است حقایقى که خلل، فساد و بطلان هرگز بر آن راه ندارد. افزون بر آن
حلاوت و طراوت موجود در قرآن آمیزه اى را فراهم آورده که بشر از خلق چنین اثر شگفت
و ژرفى، ناتوان و عاجز مى باشد.

به عبارتى اعجاز قرآن در چهار ویژگى و امتیاز، تجلى یافته:

۱. فصاحت الفاظ و زیبایى عبارات،

۲. بلاغت معانى و بلندى مفاهیم،

۳. شگفت انگیزى نظم و تألیف موضوعات،

۴. بى نظیرى اسلوب و سبک.

اجتماع عوامل چهارگانه فوق است که تأثیر در نفوس، لذت تلاوت، نرمى دل و شرح صدر را
براى بشر به ارمغان آورده است. و به تعبیر استاد مطهرى؛ بشر از خلق این هندسه
بى نظیر موجود در قرآن ناتوان است.۲۱

اما آثار و اشعار شاعران هر یک در جهتى بر دیگرى برترى دارند.

به طور مثال حافظ در غزل عرفانى بسیار عالى شعر مى سراید:

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

فردوسى در حماسه سرایى گوى سبقت را ربوده است:

که گفتت برو دست رستم ببند

نبندد مرا دست چرخ بلند

سعدى در پند و موعظه اوج مى گیرد:

هر دم از عمر مى رود نفسى

چون نگه مى کنى نمانده بسى

برگ عیشى به گور خویش فرست

کس نیارد زپس تو پیش فرست

و مولوى در تمثیل عرفانى چیره دست است:

بشنو از نى چون حکایت مى کند

وزجدایى ها شکایت مى کند

از نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا که گویم شرح درد اشتیاق

از این چند نمونه شعر شاعران حکیم و زبردست فارسى زبان به خوبى مى توان فهمید که هر
شاعر در یک بعد و در یک میدان گوى سبقت را ربوده و بر دیگران برترى یافته است؛ به
همین جهت، مقایسه هیچ یک با دیگرى درست نیست و نمى توان گفت: حافظ برتر از فردوسى
یا سعدى بهتر از مولوى مى سراید و هم از این رو است که وقتى از امیرمؤمنان
علیه السلام مى پرسند: بهترین و بالاترین شاعر عرب کیست؟ مى فرماید:
«انّ القوم لم
یَجروا فى حَلبَةٍ تُعرَفُ الغایَةُ عِندَ قَصَبتَها فانْ کانَ وَلا بُدَّ
فالمَلِکُ الضِّلیلُ»
؛ «راستى که این شاعران در یک میدان اسب نتاخته اند تا معلوم
شود کدام یک گوى سبقت ربوده اند. اگر ناچار باید اظهار نظرى کرد، پادشاه تبه کار
[امرؤالقیس که ملک الشعراى عرب بود ]بر دیگران مقدم است».۲۲

بنابراین مى توان نتیجه گرفت براى هماوردى میان صاحبان سخن و یا شاعران لازم است در
میدانى همچون قرآن، وارد شوند و متنى آماده کنند که بیانگر حقایق و اسرار جهان
هستى، اخلاق، احکام و تاریخ باشد و با نظم و آهنگ موزون ارائه شود. در این صورت
براى هر داور با انصاف و صاحب فن بدون تعصب، تفاوت دو متن مشهود و محسوس خواهد بود.

در این باره به چند نمونه که ادعاى هماوردى داشته اند اشاره مى شود:

در سال ۱۹۱۲ میلادى چاپخانه اى انگلیسى ـ آمریکایى در بولاق مصر، در نقد و ردّ
اعجاز قرآن نشریه اى منتشر و در آن ادعا کرد که سوره حمد از بلاغت کامل برخوردار
نیست و در آن مطالب تکرارى وجود دارد و مى توان نه تنها همانند این سوره، بلکه بهتر
از آن را آورد. در این نشریه چنین آمده است:

«چه نیکوست سخن برخى از منکران اعجاز قرآن که گفته اند: اگر مؤلف قرآن به جاى سوره
حمد گفته بود: «الحمد للرحمن ربّ الاکوان الملک الدیّان لک العبادة و بک المستعان
اهدنا صراط الایمان» با کمال اختصار مطلب را ادا کرده، در عین حال، همه محتواى سوره
حمد را گردآورده، از ضعف تألیف و مطالب زاید رهایى یافته و از قافیه هاى پست، مانند
رحیم و نستعین خارج شده بود».۲۳

نخست باید یادآور شویم که آیه شریف «بسم اللّه الرحمن الرحیم» بدون هیچ اختلاف
نظرى یکى از آیات سوره حمد است و در آن نکات بسیار شگرف و مهمى وجود دارد و نویسنده
مقاله «حسن الایجاز» از آن غفلت کرده و به آن نپرداخته است. ما از آن صرف نظر
مى کنیم و به بررسى آیات دیگر مى پردازیم.

۱. در جمله اول تنها هنر نویسنده تبدیل واژه «للّه » به «الرحمن» است؛ به توهّم
آنکه نیازى به ذکر اللّه نیست و با گذاردن واژه الرحمن به جاى واژه «للّه » رعایت
اختصار شده است و همه آن مطالبى که واژه اللّه و واژه هاى الرحمن و الرحیم در آیه
سوم بر آن دلالت مى کند، در این تعبیر کوتاه گنجانده مى شود؛ در حالى که با این
تبدیل، نکاتى از دست رفته است: نخست آنکه آیه در صدد است بیان اختصاص همه ستایش ها
به خداوند است و علاوه بر آن، دلیل و علت آن ستایش ها را نیز بیان مى کند و بر این
اساس، ضرورت دارد که هم واژه «اللّه » مطرح شود و هم در ادامه، «رحمن و رحیم» به
عنوان دو وصف خداوند در این مقام ذکر شود.

از سوى دیگر، کسانى که به ستایش موجودى مى پردازند، یا به سبب کمال ها و امتیازهاى
شخصى آن موجود است، یا براى سپاسگزارى از نعمت هایى است که به آنان داده یا به امید
نعمت ها و موهبت ها و یا از ترس مجازات هاى آینده او است و واژه «اللّه » به انگیزه
نخست اشاره دارد. «رب العالمین» دومین انگیزه، «الرحمن الرحیم» انگیزه سوم و «مالک
یوم الدین» انگیزه چهارم را مد نظر دارد؛ با این بیان، این آیات متذکر مى شوند که
با هر انگیزه و علتى که انسان بخواهد موجودى را ستایش کند، باید خدا را ستایش کند؛
و همه ستایش ها به خدا اختصاص دهد.

با این بیان، ارتباط مستحکم این آیه با آیات بعدى نیز روشن مى شود؛ در صورتى که با
تبدیل واژه اللّه به الرحمن، ارتباط روشنى بین جمله الحمد للرحمن و عبارت رب!
الاکوان وجود ندارد.

۲. در قسمت دوم نیز نویسنده فقط کلمه «العالمین» را به «الاکوان» تبدیل کرده است.
خواننده بصیر، با اندکى تأمل درمى یابد که بین وصف «رب العالمین» با جمله
«الحمدللّه » و وصف «الرحمن الرحیم» تناسب کامل وجود دارد. به علاوه، واژه
«العالمین» بر وجود عوالم متعدد و موجودات داراى شعور دلالت دارد که از واژه اکوان
استفاده نمى شود.

۳. «الرحمن الرحیم»؛ نویسنده «حسن الایجاز» چنین پنداشته است که تعبیر الحمد للرحمن
مفاد «الرحمن الرحیم» را در بردارد؛ غافل از آنکه «رحمن» بر سعه رحمت الهى و شمول
آن نسبت به همه انسان ها یا موجودات دلالت دارد و «رحیم»، رحمت دایمى و جاودانه
خداوند را که ویژه نیکوکاران است بیان مى کند؛ و از سوى دیگر، با واژه رحیم (رحمت
خاصه) زمینه مطرح شدن وصف «مالک یوم الدین» را فراهم مى سازد و از این رو حتى با
وجود این دو وصف در آیه اول «بسم اللّه الرحمن الرحیم» تکرار آن دو وصف، در اینجا
ضرورت داشته است.

۴. در ادامه، نویسنده به نظر خود خواسته است وصف «مالک یوم الدین» را با کلماتى
کوتاه تر ادا کند؛ از این رو، واژه «الملک الدّیّان» را به جاى آن گذارده؛ ولى در
اثر این تبدیل، نکات مهمى از دست رفته است؛ توضیح آن که این سوره در صدد تعلیم و
تلقین اصول معارف الهى به انسان است. در آیات قبل با ذکر اسم خاص، یعنى عَلَم شخصى
خدا (اللّه ) و سه صفت از اوصاف او، به معرفى اولین اصل اعتقادى یعنى «توحید»
پرداخته است و از اختصاص ستایش ها به خداوند سخن به میان آورده است. آیه «مالک یوم
الدین» دومین اصل، یعنى «معاد» را مطرح و در آیات بعد، ضمن نتیجه گیرى از آیات قبل،
مسأله «نبوت» را که سومین اصل اعتقادى اسلام است بیان مى کند؛ ولى تعبیر «الملک
الدیان» صرفا دو صفت دیگر از اوصاف خدا را یادآور مى شود؛ رابطه این آیه با آیه
بعد، نیز نکته مهمى است که باید به آن توجه شود. مالکیت انحصارى خداوند نسبت به روز
جزا، زمینه را فراهم مى سازد که بنده، عبادت را تنها براى خدا انجام دهد و در این
مسیر، فقط از او کمک بخواهد و سر تسلیم در پیشگاه خدا فرود آورد.

۵. نویسنده به جاى آیه شریف «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، جمله «لک العبادة و بک
المستعان» را گذارده است. نه تنها مختصرتر از آیه شریف نیست، بلکه یک حرف بیشتر
دارد.

نکات دیگرى در باب جمع آوردن «نعبد» و «نستعین» و تکرار «ایاک» وجود دارد که در
کتاب هاى تفسیرى به آن پرداخته شده و از آن صرف نظر مى شود.

۶. جمله «اهدنا صراط الایمان» که به جاى «اهدنا الصراط المستقیم» گذارده شده نیز در
مقایسه، از محتواى کمترى برخوردار است. علاوه بر اینکه «الصراط المستقیم» نسبت به
«صراط الایمان» فراگیرتر است.

نویسنده، از همانند آورى ادامه آیات خوددارى کرده است و چنان پنداشته که تعبیر
«صراط الایمان» در بردارنده مفاد آیه بعد است؛ در صورتى که در آیات بعد، قدم به قدم
سالک و بنده را به سوى خدا و مسیر درست وصول به قرب الهى رهنمون مى شود؛ به علاوه
از جهت تربیتى ارائه الگو و اسوه و هشدار دادن نسبت به الگوهاى انحرافى و مسیرهاى
نادرست، نقش چشم گیرى در تعلیم و تربیت و رشد و پیشرفت فرد دارد و این نکات تنها
باعبارت «اهدنا صراط الایمان» به هیچ وجه تأمین نمى شود.۲۴

گفتنى است از صدر اسلام تاکنون، نمونه هاى فراوانى از عبارت هاى مشابه آیات قرآن
ساخته و پرداخت شده است که در نگاه مردم با ذوق و خردمندان صاحب سخن، نقص و ضعف آن
بسیار مشهود و محسوس است.

چنان که در برابر آیه شریفه: «وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی
الْأَلْبابِ»
۲۵ گفته شده است: «قَتلُ البعضِ احیاءٌ لِلْجَمیع»!! ؛ «اَکثروا القتلَ
لیَقِلُّ القتل»!!۲۶.

و یا در برابر آیه شریفه: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ
یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ
اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ»
۲۷.

برخى گفته اند: «یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین و لیجدوا
فیکم رحمة و الانسانیة و اعلمو اَنَّ اللّه مع العادلین»!!

بنا بر آنچه گفته شد قرآن تنها با اسلوب لفظى خود تحدى نمى کند بلکه سبک خاص قرآن
در بیان حقایق و واقعیت ها، محدود در وزن و قافیه خاص نیست در حالى که زیبایى هاى
نظم و نثر و بدایع و لطایف را در خود داراست، این ویژگى قرآن در سطح عالى، در سایر
کتاب هاى بشرى و حتى کتاب هاى آسمانى دیده نمى شود. به طورى که خود پیامبر که حامل
وحى است همانند آن را نیاورده است و حتى کلمات و احادیث قدسى خداوند متعال نیز با
آیات قرآن متفاوت است.۲۸



انواع وحى

پرسش ۷ . آیا موضوع وحى به پیامبر صلى الله علیه و آله فقط آیات قرآن بوده است یا
خیر؟

از آیات قرآن و روایات برمى آید که وحى نازل شده بر پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله، دو نوع بوده است: قسمتى از آن وحى رسالى یا «وحى تنزیلى» قرآن
است و قسم دیگر، وحى غیر رسالى یا «وحى تبیینى» نامیده مى شود که برخى به عنوان
احادیث نبوى صلى الله علیه و آله و برخى به عنوان احادیث قدسى مى باشند. قرآن
مى فرماید:

«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»۲۹؛
«ما ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه را براى مردم نازل مى شود، براى آنان
تفسیر نمایى».

امام صادق علیه السلام نیز احادیث پیامبر اکرم را سرچشمه گرفته از سخنان خداوند
متعال به حساب آورده است۳۰؛ به طورى که مى توان از احادیث نبوى به عنوان بیانگر
مراد اصلى پروردگار بهره گرفت.





احادیث قدسى

پرسش ۸ . فرق قرآن با احادیث قدسى چیست؟

احادیث قدسى، روایاتى است که به وسیله جبرئیل از سوى خدا بر پیامبر
صلى الله علیه و آله فرود آمده است. فرق آنها با قرآن این است که:

۱. قرآن معجزه و سند رسالت است؛ ولى احادیث قدسى چنین نیست.

۲. قرآن تحریف ناپذیر و قطعى است و به تواتر ثابت شده است؛ ولى امکان تحریف در
احادیث قدسى وجود دارد.

۳. قرآن وحى رسالى است و آن حضرت صلى الله علیه و آله مأمور به ابلاغ آن مى باشد؛
در حالى که پیامبر صلى الله علیه و آله چنین وظیفه اى را در برابر احادیث قدسى
ندارد.

۴. مهمترین تفاوت قرآن و احادیث قدسى آن است که در قرآن، معانى و الفاظ از سوى
خداوند و معجزه است؛ اما در احادیث قدسى، معانى از سوى خداوند و الفاظ از پیامبر
صلى الله علیه و آله است و معجزه نمى باشد.۳۱

و بنا بر گفته برخى از صاحب نظران؛ احادیث قدسى اگرچه الفاظ و معانى آن از سوى
خداوند مى باشد، اما به مانند نظم و نثر قرآن و همراه با تحدى نیست و تفاوت احادیث
قدسى با احادیث نبوى این است که در احادیث قدسى مکالمه از سوى خداست اما در احادیث
نبوى، الفاظ از سوى پیامبر صلى الله علیه و آله است و معانى، از نفس ملکوتى و الهام
گرفته از سوى خداوند و به دور از هرگونه خطا و اشتباه مى باشد.۳۲



مصحف حضرت على علیه السلام

پرسش ۹ . منظور از مصحف حضرت على علیه السلام چیست؟ آیا با قرآن هاى موجود تفاوت
دارد؟

پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله، یاران و اصحاب آن حضرت، به جمع آورى
آیات قرآن اقدام کردند. حضرت على علیه السلام ـ که از همه یاران پیامبر
صلى الله علیه و آله به خصوصیات تنزیل و تأویل قرآن آگاه تر بود ـ پیش از همه به
این کار اقدام کرد و به مردم عرضه کرد؛ لکن به دلایلى مورد استقبال و پذیرش دستگاه
رسمى خلافت واقع نشد. امام على علیه السلام آن را به خانه برگرداند و بنا بر روایتى
فرمود: «از این پس هرگز آن را نخواهید دید». آن مصحف پس از امام علیه السلام، نزد
فرزندان و امامان معصوم علیهم السلام باقى ماند.

گفتنى است قرآن ها یا نسخه هایى از قرآن ـ که منسوب به امام على بن ابى طالب است و
در بعضى از موزه ها و کتابخانه ها موجود است ـ نمى تواند از نظر تاریخى و شواهد و
قراین به طور حتمى، متعلق به آن حضرت باشد.

ویژگى هاى مصحف حضرت على علیه السلام :

مصحف امام على علیه السلام، نسبت به دیگر مصحف ها، از امتیازات فراوانى برخوردار
بود؛ از جمله:

۱. بنا بر گفته برخى صاحب نظران، مصحف امام على علیه السلام براساس ترتیب نزول،
تنظیم شده بود.۳۳

۲. مصحف آن حضرت، مطابق با قرائت پیامبر صلى الله علیه و آله بود و اختلاف قرائت در
آن راه نداشت.

۳. مشتمل بر اسباب و مکان هاى نزول آیات و نام اشخاصى بود که آیات در شأن آنان نازل
گشته بود.

۴. جوانب کلى و تأویل آیات در این مصحف روشن شده بود.۳۴

بنابراین مصحف امام على علیه السلام، قرآن دیگرى یا مشتمل بر آیاتى غیر از آنچه در
قرآن هاى موجود است، نیست. تفاوت عمده آن در ترتیب و اشتمال بر توضیحات و اطلاعات
جانبى (مانند شأن نزول و...) است که در فهم قرآن، تأثیر به سزایى دارد. خود آن حضرت
نیز فرمود: «لقد جئتهم بالکتاب مشتملاً على التنزیل و التأویل»۳۵؛ «من قرآن را
همراه با توضیحات مربوط به نزول و تأویل آن عرضه کردم».

و نیز فرمود: «آیه اى بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل نشد، مگر آنکه بر من
خوانده و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نیز تفسیر و تأویل، ناسخ و منسوخ
و محکم و متشابه هر آیه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ آن را
به من مرحمت فرماید. از آن روز تا به حال، هیچ آیه اى را فراموش نکرده ام و هیچ
دانش و شناختى را که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم به من آموخته و من آن را
نوشته ام، از دست نداده ام»۳۶.



مصحف فاطمه علیهاالسلام

پرسش ۱۰ . وقتى آغاز وصیت نامه امام راحل رحمه الله را مى خواندم، به نکته اى زیبا
و دقیق برخوردم و آن سخن از مصحف فاطمه علیهاالسلام بود؛ کتابى که از جانب خداوند
متعال به زهراى مرضیه علیهاالسلام الهام شده است. این نکته چند سؤال را در ذهن من
ایجاد کرد: اگر مصحف به معناى قرآن است، پس مصحف فاطمه علیهاالسلام چیست؟ چه محتوایى
دارد؟ مگر ممکن است جبرئیل بر غیر پیامبر نازل شود؟ این مصحف اکنون کجا است؟
خواهشمندم مرا راهنمایى کنید.

نکته زیبا و دقیقى که ذهن و اندیشه شما را به سوى چنین مقوله و پرسش هایى درباره آن
معطوف داشته، پرداختن به نکته اى است که از گذشته موضوع گفت وگوى عالمان و
اندیشمندان بوده است. ورود به این مقوله، مستلزم بیان مسائلى است که در ذیل بدان
اشاره مى شود:

یک. چیستى مصحف

کلمه «مُصْحَف»، اکنون بیشتر به معناى «قرآن» به کار مى رود؛ اما در لغت به معناى
مجموعه برگه هایى است که میان دو جلد، جمع آورى شده است و امروزه «کتاب» خوانده
مى شود.۳۷ بنابراین، منظور از «مصحف فاطمه» کتاب آن حضرت است که در بعضى از روایات
اهل سنت نیز به آن اشاره شده است. راویانى چون «ابى بن کعب» وجود کتابى نزد حضرت
فاطمه علیهاالسلام را تأیید کرده است.۳۸

بدین ترتیب سخن کسانى مانند ایجى در مواقف و جرجانى در شرح مواقف ـ که مدعى اند،
شیعه به قرآنى منسوب به فاطمه علیهاالسلام که غیر از قرآن رایج میان مسلمانان است،
اعتقاد دارد ـ نادرست است و در عدم رجوع به روایات شیعه و نیز عدم دقّت در معناى
مصحف ریشه دارد.۳۹

درباره ماهیت این مصحف در منابع شیعى، روایات فراوان وجود دارد. در این احادیث،
محتوا، حجم، زمان و کیفیت نگارش مصحف بیان شده است. البته در نگاه ابتدایى،
اختلافاتى میان این روایات دیده مى شود؛ ولى با اندکى دقت، قابل توجیه است.۴۰ بعضى
از روایات، مطالب آن را غیر از مطالب قرآن دانسته اند.۴۱ بر اساس شمارى از احادیث،
در این کتاب، مطالبى چون وصیت حضرت زهرا علیهاالسلام۴۲، مصیبت هاى فرزندان آن حضرت
در طول زمان۴۳، پیشگویى حوادث آینده۴۴ و تمام پادشاهانى که بر زمین حکم خواهند
راند۴۵، نوشته شده است.

دسته اى از روایات نیز از اشتمال این مصحف، بر تمام احکام حلال و حرام، سخن به میان
آورده است۴۶. بر اساس بعضى از احادیث، امام صادق علیه السلام حوادث تاریخى اى چون
ظهور زندیقان را پیشگویى و گفتارش را به مصحف فاطمه، مستند کرده است.۴۷

این روایات با هم ناسازگار نیست؛ زیرا ممکن است همه مطالب یاد شده در آن مصحف، وجود
داشته و هر روایت بخشى از محتواى آن را بیان کرده باشد.

دو. کیفیت نگارش مصحف

مهم ترین مطلب درباره این مصحف، زمان و کیفیت نگارش آن و مسئله ارتباط حضرت زهرا
علیهاالسلام با جبرئیل و دیگر فرشتگان الهى است. در چند روایت، آمده است:
پیامبراکرم صلى الله علیه و آله مطالب را املا مى کرد و امام على علیه السلام
مى نوشت.۴۸

درباره سبب انتساب مصحف به فاطمه علیهاالسلام، مى توان گفت: آن کتاب نزد آن حضرت
نگه دارى مى شد و یا او واسطه رسیدن بعضى از مطالب، به دست امام على علیه السلام
بوده است.

در بعضى از روایات، مصحف، ره آورد املا و وحى مستقیم خداوند بر حضرت زهرا
علیهاالسلام دانسته شده است۴۹. بر اساس روایات دیگر، بعد از وفات پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله، خداوند فرشته اى را نزد آن حضرت مى فرستاد تا در غم پدر،
دلدارى اش دهد و وى را از مکان و جایگاه رسول خدا در بهشت آگاه سازد و با او درباره
مطالب مختلف به گفت وگو بنشیند. حضرت فاطمه علیهاالسلام سخنان آن فرشته را به امام
على علیه السلام منتقل مى کرد و آن حضرت آنها را به نگارش در مى آورد.۵۰ روایتى این
فرشته را جبرئیل علیه السلام معرفى کرده است.۵۱

میان این احادیث نیز ناسازگارى وجود ندارد؛ زیرا مى توان گفت خداوند به وسیله
فرشته اى از فرشتگان خود (جبرئیل)، با آن حضرت سخن گفته است و فاطمه زهرا
علیهاالسلام بخشى از این کتاب را به مطالب دریافتى از پدر بزرگوار خود و بخشى دیگر
را به مطالب جبرئیل اختصاص داده بود.

سه. امکان نزول جبرئیل

اشکال دیگر روایات دسته اخیر، قطع وحى پس از رسول اکرم است. به عبارت دیگر مسلمانان
معتقدند آن حضرت، خاتم پیامبران است و بعد از وفات ایشان، ارتباط میان زمین و آسمان
قطع و وحى منقطع گشته است. حال چگونه فرشته بر حضرت زهرا علیهاالسلام نازل شده و با
آن بزرگوار گفت و گو کرده است؟

در پاسخ گفتنى است: طبق آیات قرآن، نزول فرشته الهى و ارتباط خداوند با غیر
پیامبران، از طریق فرشتگان و وحى امکان پذیر است؛ چنان که آیات بسیارى از ارتباط
فرشته با حضرت مریم سخن مى گوید۵۲ و خداوند ارتباط خود با مادر حضرت موسى را وحى
مى خواند.۵۳ وقتى امکان این ارتباط با زنانى چون مادر موسى و حضرت مریم پذیرفته شد،
امکان و وقوع آن درباره حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ـ که از سوى پیامبر اکرم سرور
همه زنان در همه زمان ها معرفى شده است ـ به طریق اولى پذیرفتنى مى نماید. منظور از
انقطاع وحى و قطع ارتباط زمین و آسمان بعد از پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، قطع
ارتباط میان خداوند و فردى به عنوان پیامبر و مأمور ابلاغ است؛ نه عدم امکان ارتباط
زمینیان با خداوند و فرشتگان.

بر اساس روایات شیعه، نوعى ارتباط میان امامان معصوم و خداوند وجود دارد.۵۴ در
روایات اهل سنت نیز بعضى از افراد «مُحَدَّث» معرفى شده اند؛ یعنى، کسانى که با
فرشتگان الهى نوعى ارتباط دارند و از آنها حدیث دریافت مى کنند.۵۵

چهار. مصحف نزد چه کسى است؟

براساس روایات شیعه، این مصحف در زمان هاى مختلف، نزد امامان معصوم بوده است و از
امامى به امام دیگر رسیده و جز آن بزرگان، کسى بدان دسترسى نداشته است. آنان با
استفاده از آن، حوادثى را پیشگویى و احکامى را بیان کرده اند.۵۶

در پایان گفتنى است: کتاب هایى که اخیرا با عنوان صحیفة الزهرا منتشر شده،۵۷ با
مصحف فاطمه تفاوت دارد؛ زیرا در این کتاب ها عمدتا دعاهاى منسوب به آن حضرت
علیهاالسلام به چشم مى خورد؛ نه آنچه در روایات درباره مصحف فاطمه بیان شده است.



 





فصل دوم  : 
نزول قرآن




نزول فرشتگان

پرسش ۱۱ . با توجه به اینکه خداوند اختصاص به مکانى ندارند، نزول قرآن به واسطه
جبرئیل، چگونه تصور مى شود؟

در این پرسش، نزول فرشتگان همسان با نزول و فرود آمدن باران انگاشته شده است! در
حالى که نزول در غالب موارد به این معنا استعمال نشده و معانى دیگرى دارد. قرآن
مجید مى فرماید:

«وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ
مَعْلُومٍ»
۵۸؛ «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به
اندازه اى معین فرو نمى فرستیم».

در این آیه نزول اشیاء از خزاین الهى چیزى جز مراتب آفرینش آنها نیست؛ زیرا این
مسئله روشن است که درختان و انسان ها از بالاى آسمان بر زمین فرو نمى بارند.

در مورد قرآن نیز نزول و مشتقات آن مکرر به کار رفته است. در این موارد نیز روشن
است که قرآن از مکانى در بالا به زمین فرود نیامده است؛ بلکه حقیقتى ملکوتى و عِلوى
داشته که مرتبه به مرتبه تنزل یافته تا به وجود لفظى رسیده است. به همین دلیل که از
مرتبه اى بالا به مرتبه اى پایین آمده تعبیر به نزول شده است. نحوه نزول ملائکه نیز
احیانا چیزى متناسب با شکل وجودى آنها است؛ به گونه اى که واسطه فیض خداوند نسبت به
انسان ها مى شوند. البته گاهى بدون تمثّل و گاهى به صورت تمثل است؛ آن گونه که بر
حضرت ابراهیم به عنوان میهمان وارد شدند.۵۹



نزول تدریجى قرآن

پرسش ۱۲ . با توجه به آیه شریفه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ
الْقُرْآنُ»
آیا تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است؟

درباره کیفیت نزول قرآن، دو گونه آیات در قرآن کریم وجود دارد:

یک. آیاتى که بر نزول قرآن در شب قدر و ماه رمضان دلالت دارند؛ مانند:

آیه ۱۸۵ سوره «بقره»؛

آیه ۳ سوره «دخان»؛

آیه ۱ سوره «قدر».

دو. آیاتى که بر نزول تدریجى قرآن در طول ۲۰ یا ۲۳ سال دلالت دارند؛ مانند: آیه ۱۰۶
سوره «اسراء» و آیه ۳۲ سوره «فرقان».

پاسخ هایى که از جانب علماى اهل سنت و شیعه داده شده، به این صورت است:

۱. بیشتر اهل سنت و برخى از علماى شیعه (مانند شیخ مفید، سید مرتضى، ابن شهرآشوب)
گفته اند: منظور از نزول قرآن در شب قدر، آغاز و شروع نزول است که در ماه رمضان
بوده است؛ زیرا هر حادثه اى را مى توان به زمان شروع آن نسبت داد۶۰. از این رو به
نظر این گروه از علما، طایفه اول از آیات در مقابل مفاد طایفه دوم قرار نمى گیرد.

۲. برخى گفته اند: مقصود از «رمضان»، رمضان خاص نیست؛ بلکه نوع آن است؛ یعنى، در هر
رمضان از هر سال، به اندازه نیاز مردم در همان سال، آیات قرآن به طور یکباره بر
پیامبر صلى الله علیه و آله نازل مى شد و سپس به حسب مواقع حاجت، همان آیات به
دستور خدا و توسط جبرئیل بر پیامبرش صلى الله علیه و آله به طور تدریجى نازل
مى گشت. فخر رازى این احتمال را داده است۶۱. روشن است که با این فرض، قرار گرفتن
طایفه اول در برابر طایفه دوم منتفى مى گردد.

۳. به نظر برخى، معناى طایفه اول آیات این است که بخش بزرگى از قرآن در ماه هاى
رمضان نازل شده است و به لحاظ آن، انتساب نزول قرآن به ماه هاى رمضان هم صحت پیدا
مى کند۶۲.

۴. برخى ـ از جمله شیخ صدوق ـ معتقدند: قرآن به صورت مجموع در یک شب قدر در بیت
العزة یا بیت المعمور نازل گردید. سپس در طول ۲۰ یا ۲۳ سال به صورت تدریجى بر
پیامبر نازل مى شد. این دیدگاه برگرفته از برخى شواهد روایى است؛ چنان که شیخ صدوق
از امام صادق علیه السلام نقل مى کند: «قرآن یک باره بر بیت المعمور نازل شده است،
آن گاه در طول بیست سال بر پیامبر نازل شده است»۶۳.

در این دیدگاه، نزول قرآن در بیت المعمور (محل جبرئیل) یا بیت العزّه تنها بر
جبرئیل، ملک موکل وحى انجام گرفته است. بنابراین مراد از نزول قرآن در شب قدر نزول
آن بر آسمان مزبور است تا ملک وحى، در زمان مناسب و به تناسب حوادث، در اختیار
پیامبر صلى الله علیه و آله قرار دهد.

۵. برخى دیگر از علماى شیعه (مانند فیض کاشانى و ابوعبداللّه زنجانى) آسمان چهارم
را ـ که در روایات آمده است ـ بر قلب شریف پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله تأویل
مى کنند و معتقدند: آن حضرت چهار مرتبه «جمادى، نباتى، حیوانى و انسانى» را به
نهایت رساند تا آنکه حقیقت قرآن بر او نازل شد.

علامه طباطبایى این تأویل را مبرهن کرده و با فرق گذاشتن میان نزول دفعى و تدریجى،
اظهار داشته اند؛ «تنزیل» همان نزول تدریجى است که مرحله قطعه قطعه و مقام تفصیل
قرآن را شامل مى گردد. این دیدگاه برگرفته از برخى شواهد قرآنى است، از جمله:
«کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ»۶۴.

علامه طباطبایى علت نیاز به نزول دفعى را این گونه بیان کرده است: «قرآن کریم داراى
یک حقیقت والا، روح باطنى و وجود بسیط است؛ همان گونه که واجد یک حقیقت تفصیل یافته
و تجزیه شده در قالب الفاظ و کلمات است. یک بار همان حقیقت بسیط و روح کلى، سر بسته
و متعالى قرآن از لوح محفوظ که مرتبه اى از علم الهى است، به صورت دفعى بر جان و
روان پیامبر اکرم تجلى نمود،. زیرا کسى که معلم، مربى، بشیر، نذیر و رحمت براى
عالمیان است، باید سرفصل ها، اغراض و اهداف اساسى دعوت و پیام آسمانى و کتاب خویش
را به صورت کلى و اجمالى (اجمال در عین کشف تفصیلى) بداند و بر معارف عظیم الهى و
آیین هدایت و حقایق عالى خلقت و اسرار وجود آگاهى یابد۶۵.

بنابراین علت نزول دفعى قرآن، آگاهى یافتن از اهداف، برنامه ها، هدایت ها و حقایق
به صورت اجمالى و کلى است و پیامبر صلى الله علیه و آله مى بایست از این گونه علم و
فیض غیبى بهره مند مى شد. البته «نزول تدریجى» و متناسب با حوادث و نیازها، براى
تثبیت قلب پیامبر صلى الله علیه و آله تأثیر فراوانى داشته و ترتیب نزول آیات الهى
براى راهنمایى بشر و ارائه الگو، جهت شکل گیرى یک تمدن اسلامى، بسیار راه گشا و
کارساز بوده است.

از میان دیدگاه هاى مختلف، قول علامه طباطبایى مؤیدات کلامى دارد؛ اما برخى از
محققان علوم قرآنى، دلایل او را کامل ندانسته و معتقدند: آنچه به طور مسلم مى توان
پذیرفت، تنها همان نزول تدریجى است و فضیلت ماه مبارک رمضان، در این است که آغاز
نزول آیاتى از قرآن به عنوان کتاب هدایت بشرى در این ماه است۶۶.



تدوین قرآن

پرسش ۱۳ . قرآن در طول ۲۳ سال نازل شده و ترتیب نزول آیات آن به شکل کنونى نبوده
است؛ چنان که اولین آیه نازل شده «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» است.
سؤال این است که جمع آورى قرآن به صورت کنونى، به دستور چه کسى، در چه زمانى و
چگونه انجام گرفته است؟

درباره نحوه جمع آورى و تدوین قرآن، میان پژوهشگران علوم قرآنى دو دیدگاه وجود
دارد:

یک. تدوین در عهد رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم

این گروه مى گویند: قرآن در عهد رسول خدا صلى الله علیه و آله و به صورت امروزى
(ترتیب آیه ها و سوره ها) تدوین یافته است. صاحبان این دیدگاه دلایلى را
برشمرده اند؛ از جمله:

۱ـ۱. مصونیت قرآن از خطر تحریف، بدون تدوین در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله
امکان پذیر نبود؛ چون غیر از آن حضرت، کسى به طور کامل به خصوصیات قرآن آگاه نبود.

۱ـ۲. تحدّى از جانب قرآن، اقتضا مى کند؛ آیه ها و سوره ها، مطابق نظر پیامبر
صلى الله علیه و آله وسلم تنظیم شده و به شکل خاصّى درآید.

۱ـ۳. بعضى از روایات دلالت دارد که عده اى در زمان رسول خدا، مشغول این کار بودند.
شعبى مى گوید: «شش نفر از انصار، قرآن را در عهد رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم
جمع آورى کردند: ابى بن کعب، زید بن ثابت، معاذ بن جبل، ابودرداء، سعید بن عبید و
ابوزید».

دو. تدوین بعد از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم

براساس این نظر، تدوین قرآن به عصر بعد از رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله
برمى گردد؛ امکان تدوین قرآن به لحاظ تداوم نزول وحى، در زمان پیامبر
صلى الله علیه و آله وسلم وجود نداشت و تا آخرین روزهاى زندگانى آن حضرت نزول آیات
قرآن ادامه داشت.

تذکر این نکته ضرورى است که بین نوشتن آیات و تدوین آن، به عنوان یک کتاب، تفاوت
وجود دارد. صاحبان این دیدگاه معتقدند جمع آورى قرآن در سه مرحله انجام شده است:

یکم. نظم و چینش آیه ها در کنار یکدیگر که شکل گیرى سوره ها را در پى داشت و در عصر
پیامبر صلى الله علیه و آله صورت گرفت.

دوم. جمع کردن مصحف هاى پراکنده، در یک جا و تهیه جلد براى آنها که در زمان ابوبکر
انجام شد.

سوم. جمع آورى تمامى قرآن هاى نوشته شده از سوى کاتبان وحى، براى نگارش یک قرآن به
عنوان الگو و ایجاد وحدت قرائت در آن که در زمان عثمان صورت گرفت.

گفتنى است؛ بیشتر علماى اسلام، تدوین در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله را
نپذیرفته اند. اما عده اى از آنان، به تدوین و جمع آورى قرآن در زمان آن حضرت معتقد
بوده و سه مرحله اى بودن و یا تدوین در زمان خلفا را هم به طور کلى رد مى کنند؛ از
جمله آیه اللّه خویى۶۷، آیه اللّه حسن زاده آملى۶۸، دکتر صبحى صالح۶۹ و ... .

آیه اللّه خویى رحمه الله در تبیین دیدگاه خود، آورده است:

۱. احادیث دلالت کننده بر جمع آورى قرآن در غیر زمان پیامبر صلى الله علیه و آله با
یکدیگر در تناقض است. در بعضى ابوبکر، در بخشى دیگر عمر و در بعضى عثمان ذکر شده
است.

۲. این روایات، با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر
صلى الله علیه و آله تعارض دارد.

۳. احادیث یادشده، با حکم عقل به لزوم اهتمام پیامبر صلى الله علیه و آله در امر
جمع و ضبط قرآن مخالف است.

۴. این روایات با اجماع مسلمانان، مبنى بر ثبوت [قطعیت] قرآن از طریق تواتر مخالفت
دارد.

۵. جمع آورى پسینى، نمى تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد.

کسانى که تدوین را به عهد رسول خدا منسوب نمى دانند، ضمن پاسخ به اشکالات یاد شده،
بر این باورند که گردآورى قرآن، یک حادثه تاریخى است؛ نه مسئله عقلانى؛ از این رو
مى بایست در این باره به نصوص تاریخى مستند مراجعه کرد.

این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله
صورت نگرفت، مى گویند: پیامبر صلى الله علیه و آله، به ترتیب و جمع آیه ها اهتمام
داشت؛ ولى گردآورى و ترتیب سوره ها، بعد از رحلت آن حضرت صورت گرفت؛ زیرا در زمان
پیامبر صلى الله علیه و آله همچنان انتظار نزول قرآن مى رفت. بنابراین با تداوم
نزول وحى، جمع آورى قرآن در یک جلد کامل، همانند کتاب امکان پذیر نبود. از این رو
هنگامى که پیامبر صلى الله علیه و آله آثار وفات را مشاهده و به انقطاع وحى یقین
پیدا کرد، حضرت على علیه السلام را به جمع آورى قرآن وصیت فرمود.

اما متأسفانه پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله، قرآن جمع آورى شده به دست
حضرت على علیه السلام مورد پذیرش حاکمان وقت قرار نگرفت و جامعه اسلامى تا سال ۲۵
هجرى از داشتن مصحف رسمى محروم ماند! هر چند مصحف هاى صحابه مورد استفاده قرار
مى گرفت.

براساس این دیدگاه پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله، بزرگان صحابه بر حسب
دانش و کفایت خود، به جمع آورى آیات و مرتب کردن سوره هاى قرآن دست زدند و هر یک،
آنها را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به این ترتیب و با گسترش قلمرو حکومت اسلام،
تعداد مصحف ها رو به فزونى گذاشت.

بعضى مصحف ها، به تبع موقعیت و پایگاه جمع کننده آن، مقام والایى کسب کرد؛ به عنوان
نمونه مصحف عبداللّه بن مسعود، مرجع اهل کوفه به شمار مى آمد. مصحف ابوموسى اشعرى
در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجّه مردم بود. گردآورندگان مصحف ها،
متعدد بوده و ارتباطى با یکدیگر نداشتند و از نظر کفایت، استعداد و توانایى انجام
کار، یکسان نبودند. بنابراین نسخه هر کدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و ... با دیگرى
یکسان نبود.

این تفاوت ها، بین مردم اختلاف ایجاد مى کرد. دامنه اختلاف به آنجا رسید که حتى در
مرکز خلافت (مدینه)، معلمان قرآن، شاگردان خود را به صورت هاى مختلف تعلیم
مى دادند.

این اختلافات، زمینه تقاضاى صحابه از عثمان را براى یکى کردن مصحف ها به وجود آورد.
وى ابتدا گروهى متشکل از چهار تن (زید بن ثابت، سعید بن عاص، عبداللّه بن زبیر و
عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور این کار کرد. سپس به دلیل مخالفت برخى صحابه،
هشت تن دیگر را بر این جمع افزود. در این دوره ریاست املاى آیات با صحابى بزرگ
پیامبر ابى بن کعب بود. این گروه، مصحف ها را از اطراف و نقاط مختلف کشور پهناور
اسلامى، جمع کرده و قرآنى را، از بین آنها فراهم آوردند (مشهور به مصحف عثمانى).
همه مصحف هاى دیگر به دستور عثمان، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد.

از این مصحف ها چند عدد نسخه بردارى شد و به همراه قاریان آگاه، به مراکز مهم
اسلامى ارسال گردید تا همگان طبق آنها، به تکثیر و تعلیم قرآن اقدام کنند.۷۰

در مصحف عثمانى، چینش سوره ها بعد از سوره «فاتحه الکتاب» عبارت است از: سوره هاى
طولانى، سپس سوره هاى «مئین» (سوره هایى که غالبا از صد آیه بیشترند)، آن گاه
سوره هاى «مثانى» (غالبا کمتر از صد آیه) و سپس سوره هاى معضلات (سوره هاى کوتاه
قرآن) برخى معتقدند: این چینش ـ که به ترتیب طول و درازى سوره ها در مصاحف رسمى
(عثمانى) وجود دارد ـ در زمان عثمان تنظیم شده است. اما گروهى نیز بر این باورند که
این چینش به دستور پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و در زمان آن حضرت به وقوع
پیوسته است. گروهى نیز نظریه اى میان این دو برگزیده اند و معتقدند تدوین و چینش
سوره ها بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله انجام گرفته، ولى ترتیب برخى
سوره ها مانند حوامیم و مسبحات به صورت فعلى، در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله
نیز مشهور بوده است.۷۱

امامان و اهل بیت علیهم السلام، قرآن موجود را تأیید و تلاوت بر اساس آن را سفارش
کرده اند.

علامه طباطبایى در این باره مى نویسد: «حضرت على علیه السلام خودش پیش از آن، قرآن
مجید را به ترتیب نزول جمع آورى کرده۷۲ و به جماعت نشان داده بود؛ اما مورد پذیرش
واقع نشد و آن حضرت بر هیچ یک از جمع اول و دوم شرکت داده نشد. با این حال هیچ گونه
مخالفت و مقاومتى از خود نشان نداد و آن مصحف را پذیرفت و تا زمانى که زنده بود ـ
حتى در زمان حکومت خود ـ از خلاف دم نزد. همچنین امامان معصوم علیهم السلام اعتبار
قرآن مجید موجود را تأیید مى کردند و پیوسته در بیانات خود، به آن استناد جسته و به
شیعیان دستور مى دادند از قرائت هاى مردم پیروى کنند ...».۷۳

به همین جهت امروز مصحف عثمانى تنها مصحف رسمى دنیاى اسلام است.

 



اولین آیات

پرسش ۱۴ . اولین و آخرین سوره و آیاتى که از قرآن نازل شده کدام است؟

در مورد اولین آیاتى که بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد سه دیدگاه وجود
دارد:

۱. پنج آیه اول سوره علق،

۲. سوره مدثر،

۳. سوره فاتحه الکتاب.

بنا بر شواهد و روایات معتبر، اولین آیات نازل شده پنج آیه ابتداى سوره علق بوده و
سوره حمد پنجمین سوره اى است که بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد.

بنابر قولى این سوره اولین سوره کاملى است که نازل گردید.

در مورد آخرین آیات نازل شده نیز اختلافاتى وجود دارد، طبرسى در مجمع البیان در جمع
بین اقوال مختلف مى نویسد: مفسران مى گویند: وقتى آیه «إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ
إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»
۷۴ بر پیامبر صلى الله علیه و آله نازل شد، فرمود: اى کاش!
مى دانستم این زمان چه وقتى است؟ بعد خداوند متعال سوره هاى «فتح» و «نصر» را نازل
کرد و از آن پس پیامبر صلى الله علیه و آله در بین تکبیر و قرائت سکوت مى کرد و
مى فرمود: «سبحان اللّه و بحمده استغفرالله و اتوب الیه». مردم به رسول خدا
صلى الله علیه و آله عرض کردند: چنین ذکرى را نمى گفتید؟ فرمود: این ندا و فریاد
جان و روان من است و آن حضرت صلى الله علیه و آله پس از نزول این سوره، یک سال در
قید حیات بود. وقتى که براى حجه الوداع از مدینه خارج شدند، آیه کلاله۷۵ و سپس در
حال وقوف در عرفات آیه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»۷۶ نازل گردید و پس
از آن رسول خدا صلى الله علیه و آله هشتاد روز در قید حیات بود. بعد به ترتیب، آیه
ربا۷۷ و در واپسین مرحله «وَ اتَّقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللّهِ»۷۸
به عنوان آخرین آیه نازل شد. آخرین سوره اى که بر پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله نازل گردید، سوره توبه است. البته آخرین سوره اى که یکباره و به
طور کامل نازل شده، سوره نصر است.

ترتیب زمانى نزول آیات نیز به ترتیبى که الان در قرآن وجود دارد، نبوده؛ بلکه به
مقتضاى حوادث و رویدادهاى مختلف گاهى یک آیه یا چند آیه و گاهى نیز یک سوره کامل بر
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نازل مى شد؛ ولى ترتیب و چینش فعلى آیات قرآن کریم
به اتفاق همه مسلمین و به دلیل روایات متعدد و اسناد محکمى که وجود دارد به دستور
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بوده است.۷۹





فصل سوم  : 
فهم قرآن




تفسیر فردى

پرسش ۱۵ . آیا برداشت هاى فردى از قرآن صحیح است؟ آیا نمى شود بدون مراجعه به
کتاب هاى تفسیرى، خودمان از قرآن استفاده کنیم؟ مگر قرآن هدایت براى همه نیست؟

قرآن کتابى است با زبان عرفى و در اوج فصاحت و بلاغت و رسایى معنا؛ از این رو
عرب زبانان عصر نزول، بسیارى از معارف قرآن را بدون مراجعه به تفسیر، درک مى کردند.

اما به دلایلى، جهت فهم صحیح آیات قرآن نیاز به آگاهى هاى بیشتر و مراجعه به
تفسیرهاى معتبر داریم:

۱. قرآن در کنار حادثه ها بود و به وقایعى که در طول ۲۳ سال رسالت پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله اتفاق مى افتاد، نظر داشت. عرب هاى معاصر پیامبر
صلى الله علیه و آله آن حوادث را درک کرده بودند، اما نسل هاى بعد از آن صحنه ها
دور شدند. لذا آگاهى به شرایط نزول آیات در فهم بهتر کمک مى کند.

۲. قرآن با توجه به مخاطبان اولیه خود، از مثال ها و اصطلاحات منطقه اى بهره جسته
است؛ اگر چه پیام هاى آن فرامنطقه اى است. آگاهى از این قالب ها در فهم بهتر
پیام ها بسیار کارگشا است.

۳. برخى از عبارات قرآنى، مربوط به ادیان آسمانى گذشته است؛ لذا آشنایى با اعتقادات
آنان و محتواى کتاب ها و منابع آنان بایسته است.

روشن است به دلیل ناآگاهى از موارد فوق، پرده هایى از ابهام، بر عبارات قرآن عارض
مى شود. مفسران این پرده ها را کنار مى زنند، تا مراد خداوند به طور شفاف استخراج و
کشف شود. در واقع آنان کار فهم آیات را بر ما ساده و آسان مى کنند.

گاهى جهت فهم مراد آیات قرآن، علاوه بر تفسیر به دانش هاى دیگرى همچون تأویل و
تطبیق نیز نیازمندیم.

گفتنى است معناى «هدایت بودن قرآن» آن نیست که بدون دانستن زبان آن و رسیدن به
سرچشمه هاى قرآنى، بتوانیم از هدایت آن بهره گیریم. همان طور که استفاده از آب که
مایه حیات است، گاه نیازمند حفر چاه و کنار زدن لایه هاى خاک و سنگ از روى آن است.

بنا بر آنچه گفته شد؛ بهره مندى از معارف قرآن تا حدودى براى همگان ممکن است؛ امّا
براى فهم قرآن ـ به عنوان منبع اساسى معرفت دینى ـ باید ابزارهاى خاص آن را بیابیم
و حدود استفاده از آنها و میزان تأثیر و اعتبار آنها را بدانیم. مهم ترین این
ابزارها عبارت است از:

۱. ادبیات و قواعد زبان شناختى

براى درک سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهى از قواعد اولیه مربوط به زبان و
لغت او ضرورى است؛ از این رو باید اطلاعاتى کافى و عمیق از ادبیات این زبان، داشت.
در ادبیات نیز فهم معناشناسى واژه ها، آشنایى با علم صرف و علم نحو ـ که جایگاه
ترکیبى کلمات را در ساختار جملات مشخص مى سازد ـ و اطلاع از علم معانى و بیان و
بدیع ـ که در زیباسازى کلام حاوى قواعد مهمّى است ـ بایسته است.

۲. آشنا بودن به مضمون و سیاق خود قرآن

در قرآن قرینه هایى هست که بعضى پیوسته و برخى ناپیوسته است و براى فهم مقصود هر
گوینده، مناسب ترین شیوه آن است که سخنان او را در کنار هم و مرتبط با هم بنگریم و
این شیوه در ارزیابى و نتیجه گیرى مفید است.

۳. سنت معصوم علیه السلام

از جمله شئون پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام، تبیین مقاصد کتاب
الهى است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ
إِلَیْهِمْ»
۸۰.

علامه طباطبایى مى نویسد: «این آیه مبارکه، دلیل بر حجّیت سخن پیامبر اکرم در شرح
آیات قرآن کریم است»۸۱. سنّت و سخن معصوم علیه السلام در تفسیر و تبیین قرآن و
تعلیم شیوه تفسیر به مردم و تبیین تأویل و تعلیم راهیابى به بطون قرآن، نقش اساسى
دارد.

۴. عقل و تفکر خلاق

مفسّر و بهره گیرنده از قرآن، باید عقل فعّال و تفکّر خلاق داشته باشد تا بتواند با
استفاده از این ابزار به طور صحیح و دقیق، معارف دینى را از آیات قرآنى استخراج
کند.

۵. جامع نگرى

گفتنى است دین مجموعه عقاید و آموزه هایى است که باید با هم سازگار باشد؛ ازاین رو
در برداشت از قرآن، باید هر مفهوم قرآنى، در مجموعه آموزه هاى دینى ـ که از منابع
اصلى به دست آمده ـ نگریسته شود. فهم عمیق معانى قرآن، نیاز به تلاش علمى بسیار
دارد؛ از این رو مفسرانى موفق بوده اند که کوله بارى از پیشینه علمى و تحقیقى بر
دوش آنان بوده است.۸۲



تفسیر سمبلیک

پرسش ۱۶ . آیا تفسیر نمادین از قرآن صحیح است؟ آیا مى توان داستان حضرت آدم
علیه السلام و فرشتگان را سمبلیک دانست؟

نخست باید توجه کرد که گاهى منظور از «سمبل و نماد»، طرح بعضى داستان ها و توصیف
برخى از شخصیت ها به عنوان یک ایده و آرمان است؛ بدون اینکه واقعیت خارجى داشته
باشد. چنان که در تعریف «سمبولیک» گفته اند: «چیزى که داراى ارزش و کارآیى خاص خود
نیست و نشانه و مظهر چیز دیگرى است». «سمبولیسم» نیز شیوه اى است که در حدود سال
۱۸۸۰ م در ادبیات پیدا شد؛ به گونه اى که برخى شاعران معتقد بودند: شعر باید از راه
آهنگ کلمات، حالات روحى و احساسات را به خواننده یا شنونده القا کنند»۸۳.

اما گاهى منظور از «سمبل و نماد» انتقال یک پیام ویژه ـ خارج از حصار زمان و مکان ـ
و ارائه الگوى تمام عیار، در قالب بیان یک داستان واقعى و توصیف یک شخصیت حقیقى
است. با توجه به شأن کلام خدا و شواهد تاریخى و بیانات پیامبر و امامان
علیهم السلام آنچه در قرآن مجید آمده، نوع دوم است.

نمونه آشکار داستان هاى نمادین قرآن، داستان آفرینش و خلافت حضرت آدم علیه السلام و
سجده فرشتگان و استکبار شیطان است. داستان حضرت آدم علیه السلام اگر چه به طور
واقعى اتفاق افتاده است؛ ولى توانایى حضرت آدم علیه السلام بر تعلیم اسما و نیل به
مقام خلافت الهى، منحصر در شخص ایشان نیست؛ چه اینکه تعظیم فرشتگان در برابر آدم
علیه السلام و وسوسه و استکبار شیطان در برابر او نیز منحصر به شخص حضرت آدم
علیه السلام نیست؛ بلکه او به عنوان نمادى از آدمیت و جایگاه بشر در نظام هستى مطرح
است.

چنان که علامه طباطبائى رحمه الله در تفسیر المیزان مى فرماید: «خلافت نامبرده
اختصاصى به شخص آدم علیه السلام ندارد؛ بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او
مشترکند».

همچنین ایشان مى فرماید: «در حقیقت سجده ملائکه براى خصوص آدم، از این باب بوده که
آدم قائم مقام و نمونه و نایب از همه جنس بشر بوده است»۸۴.

با توجه به آنچه گفته شد، مطالب نمادین در قرآن وجود دارد و آمیخته با حقیقت و
داراى واقعیت است. چه بسا برخى از صاحب نظران با توجه به غیرمادى بودن فرشتگان و
شیطان، سجده فرشتگان و این گونه گفت و گوها را دور از ذهن بدانند و به سمبلیک بودن
این داستان اعتقاد داشته باشند!

در پاسخ باید گفت: با استفاده از آیات قرآن، تمثّل فرشتگان براى انجام دادن
مأموریت هاى الهى بارها اتفاق افتاده است. چنان که در داستان حضرت مریم علیهاالسلام
مى خوانیم:

«فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا»۸۵؛ «پس روح خود
را به سوى او (مریم) فرستادیم تا به [شکل] بشرى خوش اندام بر او نمایان شد».

همچنین در داستان حضرت ابراهیم و لوط علیه السلام آمده است که فرشتگان مأمور عذاب
الهى به صورت انسان، میهمان آن دو پیامبر شدند۸۶. بنابراین در صورت آشنایى با فرهنگ
قرآن و خارج ساختن خود از حصارهاى تنگ مادى، به خوبى آشکار مى شود که نمادین بودن
بعضى از مطالب قرآنى، با واقعى بودن آنها سازگارى دارد.

یکى از پژوهشگران مى نویسد: «قرآن کریم در عین حال که از واقعیات سخن مى گوید،
بیانش «رمزى و سمبلیک» است؛ بدین معنا که از بیان امور خارجى واقعى ـ علاوه بر
واقعیت ـ معانى هدایتى و تربیتى را اشاره دارد و از دل واقعیت، نقبى به درون حقایق
متعالى مى زند، لذا «واقعیت و پیام» را با هم جمع کرده است... براى مثال تعبیر
«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»۸۷ به ظاهر در آوردن
کفش ها را مطرح مى کند؛ چرا که حضرت موسى در وادى مقدس «طوى» قرار دارد و در مکان
مقدس نباید با کفش رفت. این معناى ظاهرى در عین حال که واقعا جزء دستور خداوند است،
لیکن تمام مطلب نیست؛ بلکه به «رفع دو خوف» نیز اشاره دارد: یکى خوف از تلف شدن
همسرش که در حال زایمان به سر مى برد و دیگرى خوف از فرعون است که فکرش را به خود
مشغول داشته است»۸۸.

بر این اساس اگرچه در آیه شریفه بحث از خوف نشده؛ اما دو معنا از عبارت «فَاخْلَع
نعلیک» قابل برداشت است:

نخست، معناى ظاهرى که ادب ظاهرى و بیرون آوردن کفش است.

دوم، معناى نمادین که ادب روحى و فراغت دل از یاد غیر خدا مى باشد.

در پایان؛ توجه به این نکته بایسته است که: براى برداشت هاى نمادین از آیات قرآن،
علاوه بر اینکه نباید واقعیت را نادیده گرفت؛ براى دور ماندن از انحراف و التقاط
نیز باید آشنایى کافى با دیگر آیات قرآنى و سخنان معصومین و مفسران داشت. در برخى
از روایات اسلامى، از ظاهر و باطن قرآن یاد شده است؛ مى توان گفت باطن همان معناى
لازم و در طول معناى ظاهرى آیات است که در اینجا به عنوان زبان نمادین شناخته شده
است.

گفتنى است شناخت معانى انتزاعى و عام از آیات، نه تنها دانشى فراتر از اطلاع نسبت
به ظاهر آیات قرآن و ظاهر سخنان معصومان و مفسران لازم دارد؛ بلکه نیازمند شناخت
عناصر اصلى و نقش آفرین در عبارت و جداسازى آنها از عناصر غیر اصیل و غیر مرتبط با
مقصود آیات است. به علاوه، گاه در زبان رمزى و نمادین، به مناسبت آیه اى، ذهن مفسر
به مطلب دیگرى منتقل مى شود. این انتقال ها به عنوان تفسیر شناخته نمى شود؛ بلکه از
باب تداعى معانى است.

براى مثال وقتى خداوند به حضرت موسى امر مى کند: «به سوى فرعون برو که او طغیان
کرد»۸۹؛ از خواندن این آیه، به ذهن برخى تداعى مى شود که به سوى نفس برو و آن را
موعظه و تذکر بده؛ چرا که طغیان کرده است. چنین برداشت هایى اگر تأییدى در دیگر
آیات و یا روایات معصومان علیهم السلام نداشته باشد؛ به عنوان تفسیر به شمار
نمى آید اگرچه پذیرش آن بدون اشکال است، زیرا با اصول اعتقادى، اخلاقى و آموزه هاى
دینى در تضاد نیست.



تفسیر عصرى

پرسش ۱۷ . آیا رمزى بودن برخى آیات قرآنى، همیشگى است؟ یا امکان معنادار شدن آن
وجود دارد؟

هر چه زمان مى گذرد و توانایى علمى انسان افزایش مى یابد، دریچه هاى جدیدى از معارف
قرآنى رو به سوى او گشوده مى شود تا آنجا که بنا بر بعضى از روایات، آیاتى در قرآن
مجید وجود دارد که تنها مردم آخرالزمان از مفاهیم ژرف آن بهره مند مى گردند.

چنان که در تفسیر المیزان از اصول کافى نقل شده است: امام سجاد علیه السلام فرموده
است: «ان اللّه عزوجل عَلِمَ ان یکون فى آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل اللّه
تعالى: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» والایات من سورة الحدید الى قوله «عَلِیمٌ بِذاتِ
الصُّدُورِ»»
؛ «همانا خداوند ـ عزوجل ـ مى دانست که در آخرالزمان، مردمى ژرف اندیش
خواهند بود؛ به همین جهت آیات «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»و آیات سوره حدید تا
«عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» را نازل فرمود»۹۰.

این از ویژگى هاى اعجازآمیز قرآن مجید است که براى بشر ـ در دوران هاى مختلف
زندگانى او ـ پیام دارد و هیچ گاه کهنه نمى شود. فزونى توانایى علمى و افزایش درک
بشرى از معارف الهى، ثمره فرآیندى است که از تکامل علوم انسانى و کشف و پیشرفت در
علوم تجربى حاصل شده است، به گونه اى که بعضى از آیات که براى مردمان قرن هاى گذشته
غیرقابل توجّه بوده است و یا شناخت سطحى درباره آن داشته اند، امروزه بسیار معنادار
شده و اشارات آن براى صاحبان علم و معرفت، بسیار راه گشا و اعجازآمیز بوده است.

به عنوان نمونه یکى از آیاتى که در میان برخى از مسلمانان زمان هاى گذشته و حتى
امروز، جنبه رمزى به خود گرفته، این آیه شریفه است که:

«وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما
أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاّ قَلِیلاً»
۹۱؛ «و درباره روح از تو مى پرسند، بگو:
روح از [سنخ ]فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکى داده نشده است».

در صورتى که برخى دیگر از بزرگان ـ از جمله علامه طباطبایى ـ چندین صفحه به تفسیر
این آیه پرداخته است.

همچنین با پیشرفت علوم تجربى و گذشت زمان، مطابقت برخى از آیات با واقعیت کشف شده و
اعجاز علمى قرآن به اثبات رسیده است؛ مانند آیه شریفه:

«رَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ»۹۲؛ «پروردگار خاوران و باختران».

این آیه از تعدد مشرق ها و مغرب ها نسبت به مرکزیت زمین و وجود کرات دیگر خبر داده
است.

همچنین گاهى با پیشرفت علوم تجربى، معناى برخى از آیات به گونه اى شفاف تر آشکار
مى گردد.

بنابراین از آنجا که قابلیت هاى فزون تر معرفتى و پیشرفت هاى علمى و کشفیات جدید،
در رفع بعضى از خرافات و موهومات مؤثر است و در دفع بسیارى از اشکالات و مشکلات
تفسیرى به ما کمک مى کند، برخى از بزرگان توصیه کرده اند با فاصله هر چند سال،
تفسیرى جدیدى از قرآن نگاشته شود (به نقل از علامه طباطبایى) و از آنجا که پیشرفت
زمان و تحولات فرهنگى جامعه و اعلام نیازهاى نسل نو، تأثیرات خاصى بر ذهن پژوهشگر و
مفسر قرآن مى گذارد، گریزى نیست که با تلاشى پیگیر، معارف عمیق ترى از قرآن استخراج
گردد و با ادبیات روز و در قالبى نو عرضه گردد. گاهى از این روزآمد شدن تفسیر و
الهام گیرى از تحولات فرهنگى و علمى، به «تفسیر عصرى» یاد مى شود۹۳. البته این
انگیزه بسیار مبارک و پرفایده است؛ به شرط اینکه حوزه هاى معرفت شناسى علم و دین،
باز شناخته شود و از تحمیل یافته هاى ذهنى و علم زدگى بر آیات قرآنى، خوددارى
گردد۹۴.

 



قرآن و کافران

پرسش ۱۸ . قرآن براى هدایت همگان به خصوص گمراهان و کافران است؛ پس چرا در برخى
آیات گفته شده کافران از هدایت قرآن محرومند و هدایت نمى شوند؟

نخست باید دانست، گاهى کفر و گمراهى به جهت ناآگاهى و نادانى و گاهى به جهت
حق ستیزى و هواپرستى است. نوع اول را در اصطلاح «کفر و جهل بسیط» و غیرعمدى و نوع
دوم را «کفر و جهل مرکب» و عمدى مى گویند.

گروه اول از طریق آگاهى بر آیات قرآن هدایت پذیرند؛

اما گروه دوم به سوء اختیار خود حق ستیزند و آیات قرآن در دل هایشان نفوذ نمى کند.
از این رو خواندن قرآن همان گونه که براى انسان هاى پاک دل، حجاب ها را برمى دارد؛
براى عده اى حجاب است. در این زمینه خداوند سبحان به پیامبر صلى الله علیه و آله
مى فرماید:

«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا
یُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً»
۹۵؛ «وقتى قرآن تلاوت مى کنى میان تو
و کسانى که به آخرت ایمان ندارند پرده اى پوشیده قرار مى دهیم».

حجاب گاهى مادى و جسمانى است، (مانند دیوار، سنگ و پرده) و گاهى معنوى و نامحسوس
است (مانند گناه و غفلت که انسان گنه کار آنها را نمى بیند ولى آنها مانع مشاهده
جمال حق مى شود). از این رو امام زین العابدین علیه السلام به پیشگاه خداوند عرض
مى کند: «و انِّک لا تَحتَجب عن خَلقک اِلا أن تحَجبهم الأعمالُ دونک»۹۶.

حجاب کفر عمدى، مانع از این است که کافران، کلام الهى را ادراک کنند. قرآن
مى فرماید: «واى به حال منکران! آنان که روز جزا را تکذیب مى کنند، در صورتى که آن
روز را کسى تکذیب نمى کند، مگر ظالمان و بدکاران ستیزه گر که وقتى آیات ما بر آنها
تلاوت شود، گویند: این سخنان افسانه پیشینیان است! چنین نیست، بلکه ظلم و
بدکارى هایشان بر دل هاى آنان غلبه کرده است»۹۷.

به همین جهت در آیه اى دیگر مى فرماید:

«وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ
لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ»
۹۸؛ «و اگر فرستاده بودیم
بر تو کتابى در کاغذى آن را با دست هایشان لمس مى کردند، باز کافران مى گفتند: این
نیست مگر جادوى آشکار».

انسان با تکرار گناه و انس با آن، گوش شنوایى نسبت به مطالب حق نخواهد داشت. هر بار
تکرار گناه، علاقه و شیفتگى به باطل را دوچندان مى کند و انسان را از فضاى مصلحت
دورتر مى کند و در نتیجه به جایى مى رساند که هر آیت و نشانه حقى را به سخره نیز
بگیرد؛ از این رو قلب چنین شخصى از درک و شهود آیات الهى محروم مى شود. نظیر جسمى
که به دلیل بیمارى بهترین میوه هاى شیرین به کام او تلخ مى آید.

قرآن در این مورد مى فرماید:

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ وَ لا
یَزِیدُ الظّالِمِینَ إِلاّ خَساراً»
۹۹؛ «و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى
مؤمنان، نازل مى کنیم و ستمگران را جز خسران و زیان نمى افزاید».

و در آیه دیگر مى خوانیم:

«ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساو&#۱۶۲۰;ا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ
کانُوا بِها یَسْتَهْزِو&#۱۶۲۰;نَ»
۱۰۰؛ «پس فرجام آنان که بد کردند، تکذیب آیات خدا شده و
آنان کسانى بودند که آیات را مسخره مى کردند».







فصل چهارم :
جهان شمولى قرآن




قرآن و اصطلاحات عربستان

پرسش ۱۹ . اگر قرآن براى همه زمان ها و مکان ها است؛ چرا از اصطلاحات و فرهنگ رایج
عربستان بهره برده است؟

قرآن در بیان پیام و آموزه هاى خود، از الفاظ، عبارات و مثال هاى رایج بین مردم عرب
آن زمان استفاده کرده است؛ ولى آنچه فرهنگ ساز است، «پیام» آن مثال ها و عبارات است
و «پیام ها» فراتر از محدودیت زمان، مکان و قوم خاصى است. روشن است که اهداف قرآن،
در آن مثال ها و مصادیق محدود نمى گردد؛ ولى براى تفهیم و محاوره، گریزى از آنها
نیست. مفاهیم و معانى بلند و ژرف، از رهگذر آن مثال ها و مصادیق، پى گیرى مى شود و
نتایج معرفتى، اخلاقى و هدایتى را براى عموم مردم به ارمغان مى آورد.

بنابراین عربى بودن قرآن و به کارگیرى بعضى از مثال هاى رایج در حجاز، به جهت آن
است که مخاطبان اولیه قرآن، مردم آن سامان بودند. اما زبان عربى، موجب محدودیت
ارسال پیام و بیان اهداف قرآن به مردم عرب نیست؛ بلکه براى همگان و به طور همیشه،
قابل استفاده است و این دو با هم منافات ندارد؛ چنان که در آیات نخستین سوره
ابراهیم علیه السلام آمده است:

«الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ ... وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ
لَهُمْ»
۱۰۱؛ «کتابى است که آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را از تاریکى ها به
سوى روشنایى بیرون آورى ... و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم».

با توجه به اینکه قرآن، بیانگر همه چیز است۱۰۲ و محدود در زمان و مکان مشخصى
نیست۱۰۳ و همه را به تدبر و اندیشه در معانى خود دعوت کرده است؛۱۰۴ معلوم مى شود که
واژگان اختصاصى، محدودیتى در ارتباط با اهداف بلند آن پدید نمى آورد و اگر چنین
تأثیرى هم داشته باشد، با توجّه به بطون قرآن، جایگاه خود را نزد هر مخاطبى حفظ
خواهد کرد. این از ویژگى ها و معجزات قرآن است که گاهى از عبارات و زبان ویژه یک
منطقه، استفاده مى کند؛ ولى براى سایر مناطق و فرهنگ ها نیز قابل استفاده است و
گاهى تعبیرات را به گونه اى مى آورد که چندمنظوره بوده و همه آنها پذیرفتنى است.۱۰۵

البته در قرآن تنها برخى از نمونه هاى رایج در منطقه حجاز، گزینش و از آنها یاد شده
است. این موارد به گونه اى است که علاوه بر ملموس بودن براى عرب ها، مورد پذیرش
جامعه بشرى و قابل توجه براى دیگران نیز مى باشد.

به عنوان مثال اگر از دقت و تأمل در شتر ـ که جایگاه ویژه اى در زندگى ساکنان شبه
جزیره دارد ـ یاد شده است:

«أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الاْءِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ»۱۰۶.

علاوه بر پیام کلى (دقت در آفریده هاى خدا در هر مکان و نقطه اى از جهان) پیام
ویژه اى نیز دارد و آن اینکه دقت در ویژگى هاى این حیوان، حتى براى مردم مناطق دیگر
نیز اسرار بسیارى را روشن خواهد ساخت.

عربى بودن زبان قرآن نیز اگر چه به جهت بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله در میان
عرب زبانان بوده است؛ اما خود زبان عربى داراى امتیازات فراوانى نسبت به زبان هاى
دیگر است و چه بسا حکمت خداوند بر این اساس بوده که دین خاتم و کامل خود را به زبان
کامل و مبین به ظهور رساند.

در پایان گفتنى است؛ استفاده از زبان یک قوم، غیر از استفاده از فرهنگ آن قوم است.
قرآن اگرچه به زبان عربى است؛ ولى فرهنگ نوینى را با خود به همراه آورده و در موارد
بسیارى، با عناصر فرهنگى حاکم بر شبه جزیره، به مخالفت برخاسته و آنها را نسخ کرده
است. علاوه بر این قرآن براى خود، زبان و ادبیات مستقلى دارد. اسلوب آن پدیده اى
بى نظیر در ادبیات عرب است. زبان قرآن، همان «زبان فطرت» بشرى است، از همین رو پیام
آن براى همه انسان ها، قابل درک و پذیرش است.



قرآن و پیشرفت زمان

پرسش ۲۰ . چگونه قرآن که حدود ۱۴۰۰ سال قبل براى اعراب بدوى نازل شده، مى تواند
موجبات تکامل و سعادت انسان ها را فراهم کند؟

در رابطه با این مسئله باید چند نکته مورد توجّه قرار گیرد:

یکم. دین خداوند در طول تاریخ ـ متناسب با رشد علمى، اجتماعى، فکرى و مقتضیات عصرى
ـ روند تکاملى داشته است تا آنجا که بشر، به حدى از بلوغ رسید که بتواند برنامه
تکاملى مربوط به تمام دوره هاى تاریخى را دریافت دارد و قرآن ـ که اساسنامه و
برنامه تکامل نهایى بشر براى همه زمان ها و سرزمین ها است ـ بر پیامبر اکرم
صلى الله علیه و آله نازل گردید و به عنوان سندى جاودان و زنده براى بشریت باقى
ماند.

دوم. قرآن «در میان مردمى بدوى و عرب زبان» نازل شده و فرق است بین اینکه چیزى در
میان قومى خاص ظهور یابد، با این سخن که «مخصوص آنها پدید آمده باشد»!! جالب این
است که قرآن هیچ گاه مخاطب خود را فقط اعراب قرار نداده و همواره خطاب همگانى «ناس»
(جمیع مردم) و یا «الذین آمنوا» را به کار برده است که هر انسان خداجوى در هر عصر و
مکان و وابسته به هر نسلى را شامل مى شود.

از نظر فهم پذیرى نیز آیات قرآن چند دسته است:

۱. برخى از آیات قرآن، هم براى اعراب بدوى آن زمان فهم پذیر بود و هم در عین سادگى
بیان، داراى چنان استوارى علمى و منطقى است که براى دانشمندان برجسته امروزى نیز
جالب توجه و درخور دقت است.

۲. بعضى از آیات، چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمّق و ژرف کاوى هاى
دقیق و روش مند قابل درک نیست.

۳. بسیارى از حقایق علمى و فلسفى و مباحث اجتماعى قرآن، تنها در پرتو دانش کنونى یا
آینده بشریت قابل درک است۱۰۷.

۴. بسیارى از آیات قرآن نیز تاحد زیادى فراتر از عقول و افهام عادى بشر بوده و تنها
در سایه پرتوافشانى هاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار
علیهم السلام، فهم پذیر بوده و تفاسیر رسیده از آنان، گنجینه هاى ارزشمندى است که
حقایق والاى قرآن را به نیکوترین وجهى در اختیار بشریت قرار مى دهد. این نکته چیزى
نیست که تنها شیعه بدان معترف باشد، بلکه اهل تسنن نیز در بسیارى از تفاسیر خود به
این احادیث تمسّک کرده اند.

۵. اینکه قرآن به وقایع زمان خود اشاره کرده، آن را منحصر به آن عصر نمى سازد؛ زیرا
قرآن منحصربه ذکر چند حادثه و نکته تاریخى گذرا نیست؛ بلکه مشتمل بر معارفى جاودان
در باب خداشناسى، کیهان شناسى، انسان شناسى، راه شناسى، راهنما شناسى و مجموعه
گسترده اى از احکام، اخلاق و... است که همه زمان ها را پوشش مى دهد و هدایت بشریت
به سوى سعادت را در هر مقطع تاریخى تأمین مى کند.

وقایع تاریخى نیز که در قرآن به آن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته مى باشد، ولى
کار کرد آنها مربوط به آینده است. به عبارت دیگر هر یک از آنها، بیانگر نوعى سنت
تغییرناپذیر تاریخى یا حکم و قانونى است که داراى کلیت و شمول است.

براى مثال وقتى قرآن درباره بنى اسرائیل مى گوید: «آنان پس از رهایى از چنگال فرعون
اظهار نارضایتى از غذاى آسمانى کرده و بهانه جویى هاى متعددى داشتند و در نتیجه
گرفتار غضب الهى گردیدند»۱۰۸؛ نشان مى دهد که رفاه طلبى، افزون خواهى و نافرمانى در
برابر فرستاده خداوند، سرانجام به تباهى و تیره بختى خواهد انجامید!! این درس بزرگى
براى همه کسانى است که پس از رهایى از بند حکومت هاى استبدادى و ظالمانه، در برابر
اندک دشوارى صبورى نمى ورزند و در جست و جوى خواست هاى مادى، بى تابى مى کنند. از
این رو با اطمینان مى توان گفت؛ قرآن براى هدایت انسان ها، از هر نژاد و ملت و با
هر سطح فرهنگى، نازل شده است؛ و همگان روند تمدن سازى و راهکار نجات خود را
مى توانند از این کتاب آسمانى به دست آورند. به روشنى مى توان اثبات کرد، تمام
گزاره هاى به کار رفته در قرآن، نگاهى به مردم معاصر نزول قرآن و نگاهى به انسان در
طول تاریخ دارد.



قرآن و نیاز بشر

پرسش ۲۱ . در جهان پیشرفته امروز با توجه به گستردگى اطلاعات و تجربیات بشرى، قرآن
چه نقشى در زندگى بشرى و دهکده جهانى دارد؟

نقش قرآن در زندگى بشرى در ابعاد مختلف فردى، اجتماعى و حتى بین المللى، قابل دقت و
بررسى است که به طور مختصر به بعضى از آنها اشاره مى شود:

یکم. انسان نیازمند ارتباط مستقیم با آفریننده و هستى بخش خود است. این ارتباط اگر
چه مى تواند از طریق مناجات و رازگویى درونى و قلبى انجام مى گیرد؛ اما دسترسى به
کلمات خود خداوند، بسیار لذت بخش و اطمینان آور است. چنان که اقبال لاهورى گفته
است: «اگر مى خواهى خدا با تو سخن بگوید، قرآن بخوان».

این ویژگى به طور کامل، تنها براى قرآن مجید باقى مانده است و هیچ کتاب آسمانى
دیگر، چنین جایگاهى ندارد.

دوم. انسان در تکاپو و جست و جوى آگاهى هاى صحیح و معارف بلند و پرمعنا است. البته
با استفاده از تجربیات بشرى و تلاش هاى علمى، به بسیارى از آگاهى ها مى توان دست
یافت؛ اما براى اطمینان به درستى یافته هاى خود و آگاهى به آنچه براى او دست
نایافتنى است، نیاز به یک منبع اصیل و غنى، بسیار محسوس است؛ چنان که از زبان امام
راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاى معرفت بر ما بسته بود».

قرآن مجید در این باره جایگاه ممتازى دارد. تعریفى که قرآن از انسان دارد
«إِنِّى
جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً»
۱۰۹ و تعریفى که قرآن از خداوند ارائه کرده است:
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»۱۱۰، تعریفى که از نظام هستى و حیات و شعور همگانى
موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»۱۱۱ و بیانى
که از پیوستگى و هماهنگى منظم همه کرات و افلاک و زمین و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ
وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّیْلِ إِذا
یَغْشاها...»
۱۱۲ و... نیازمندى همه جامعه بشرى و پویندگان راه حق و حقیقت را به این
کتاب آسمانى ضرورى و آشکار ساخته است؛ زیرا بعضى از دانش ها به جز از طریق قرآن،
براى بشر دست یافتنى نیست:

«وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»۱۱۳؛ «و آنچه را [که هرگز]
نمى دانستید به شما یاد مى دهد...».

از جمله آگاهى هایى که جز از طریق قرآن راهى براى دریافت آن نیست، آگاهى درباره
جهان پس از مرگ و جزئیات جهان آخرت است؛ زیرا هیچ کدام از افراد بشر، تجربه تکرار و
رفت و آمد آن را ندارند و درک بشرى، هیچ گونه سابقه ذهنى از آن ندارد. در حالى که
در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قیامت به تصویر کشیده شده است.

سوم. نقش برجسته دیگر قرآن این است که از سابقه تاریخ بشر، خبرهاى درست و مطابق
واقع را نقل کرده و سرگذشت پیامبران و محتواى پیام آنان را ـ بدون هرگونه تحریف و
دسیسه بشرى ـ به انسان ها رسانده است. ازاین رو قرآن حتى بر پیروان تورات و انجیل،
منّت شایان توجهى دارد که چهره پیامبران بنى اسرائیل را به درستى معرفى کرده و حضرت
موسى، عیسى، زکریا و... را آن گونه که بوده اند ـ به دور از هرگونه تهمت و توهینى ـ
شناسانده و دست تحریف گران و دسیسه گران را نقش بر آب ساخته است.

قرآن مجید در این باره مى فرماید:

«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ
اتَّخِذُونِى وَ أُمِّى إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ
لِى أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِى بِحَقٍّ»
۱۱۴؛ «اى عیسى پسر مریم! آیا تو گفتى به
مردم که من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید؟! گفت: منزهى تو! مرا
نشاید که چیزى را که حق نیست بگویم».

چهارم. نقش برجسته دیگر قرآن براى جامعه بشرى، این است که ظرفیت جهان شمولى دارد و
پیام هاى آن براى تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و کاربردى است.
تکیه بر نقاط مشترک پیروان ادیان آسمانى و پایبندى به اصول انسانى (مانند عدالت
گسترى، امانت دارى و...)، تلاش براى ریشه کنى هرگونه ناهنجارى، ناپاکى و اختلاف و
مخالفت با حق و درستى و... همگى شاخص هایى است که ظرفیت جهان شمولى قرآن را به
نمایش گذاشته است.

آیات نورانى قرآن، تمامى اصلاحگران و حق گرایان را به سوى محور وحدت و پاکى، به دور
از هرگونه تعصب و خودخواهى، دعوت کرده است:

«قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ
أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ
بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»
۱۱۵؛ «بگو: اى اهل کتاب! بیایید بر
سر سخنى که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک
او نگردانیم و برخى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به پروردگارى نگیرد»۱۱۶.

بى تردید گستردگى دانش بشر، تحولات شایان توجهى داشته و شکوفا سازى طبیعت و سلطه بر
آن، به دست قدرت علمى و اطلاعاتى انسان و تجربه هاى بشرى، تا حدود زیادى تأمین شده
است. قرآن خود این تحول آفرینى را در گستره ظرفیت هاى انسان دانسته است:

«هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها»۱۱۷؛ «خداوند شما را
در زمین ایجاب کرد و وظیفه شکوفایى و آبادانى و استخراج ظرفیت هاى زمین را به شما
واگذار کرد».

رسالت دین و قرآن، «شکوفایى متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر این اساس باید
انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. باید جایگاه انسان را در کل هستى به
درستى تعریف کرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبیعت را تنظیم نمود. این همان
کلید سعادت است که قرآن براى جامعه بشریت به ارمغان آورده است.

«رسالت علم»، ساخت جهان است و «رسالت قرآن»، رشد ایمان و جهت دهى به حرکت انسان است
و با توجه به اسارت علم در دست برخى از انسان هاى آلوده به قدرت و ثروت و
فزون خواه، پاى بندى به یک مکتب الهى و به یک کتاب آسمانى به دور از تحریف، یک
ضرورت آشکار است.



خطاب هاى قرآن

پرسش ۲۲ . چرا خطاب آیات قرآن، بیشتر به مردان است؟ مگر بانوان نیمى از جمعیت را
تشکیل نمى دهند؟

قرآن پژوهان، خطاب هاى قرآن را به دو دسته تقسیم کرده اند:

۱. خطاب ویژه براى مرد یا زن؛ مانند:

«وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ...»۱۱۸؛ «مادران فرزندانشان را شیر
دهند».

زیرا شیردهى ویژه زنان است و به طور طبیعى و بدیهى از عهده مردان خارج است. و
همچنین:

«کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ...»۱۱۹؛ «جنگ بر شما (مردان) نوشته (واجب) شده است».

زیرا به طور معمول شرکت در جنگ ها وظیفه مردان است و زنان از این سختى معاف
شده اند.

۲. خطاب مشترک: خطاب هاى مشترک در قرآن دو گونه است:

۲-۱. گاهى با عنوان فراگیرى همچون واژه «ناس» و «انسان» عموم انسان ها را خطاب
مى کند؛ مانند:

«یا أَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ...»۱۲۰؛ «اى مردمان پروردگارتان را
بپرستید...».

«وَ وَصَّیْنَا الاْءِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً...»۱۲۱؛ «و به انسان سفارش کردیم
که به پدر و مادر خود نیکى کند».

اینگونه خطاب هاى قرآنى مشترک میان زن و مرد است و همگان را شامل مى شود.

۲-۲. گاهى در ظاهر از لفظ مذکر استفاده مى کند؛ ولى شامل زن و مرد مى شود؛ مثل:

«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»۱۲۲؛ «همانا براى شما در
[پیروى از ]رسول خدا سرمشقى نیکوست».

بدیهى است الگوگیرى از پیامبر صلى الله علیه و آله اختصاص به مردان ندارد.

در قرآن گاهى حتى از لفظ «رجل» استفاده مى شود اما مرد و زن را شامل مى شود؛ مانند:

«ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ...»۱۲۳؛ «خداوند براى هیچ
مرد [و زنى ]در درونش دو قلب ننهاده است».

بدیهى است دارا بودن یک قلب اختصاص به مردان ندارد. در این باره دلایلى گفته شده
است:

یکم. استفاده بیشتر از الفاظ مذکر، به جهت قاعده ادبى «تغلیب» است. در زبان هایى
مانند عربى ـ که براى مرد و زن، دو گونه فعل وجود دارد (مذکر و مؤنث) ـ در مواردى
که هر دو گروه، مورد نظر باشد، صیغه مذکر به کار مى رود. بنابراین «یا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا» هم شامل زنان مى شود و هم مردان. هم چنان که در مورد موجوداتى
مانند خداوند که مذکر و مؤنث درباره آنان مطرح نمى باشد از ضمایر مذکر استفاده
مى شود. مثل: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ». از این رو تاکنون هیچ مفسر و یا آشنا به
زبان و ادبیات، نگفته است که مجموعه خطاب هاى قرآن اختصاص به مردان دارد.

دوم. این گونه سخن گفتن در میان انسان ها، معمول است و اختصاصى به قرآن ندارد؛ به
خصوص در مقام قانون گذارى و تهیه آیین نامه ها و منشورها، از الفاظ و ضمایر مذکر
استفاده مى شود، ولى معناى عموم اراده مى گردد.

سوم. خطاب کمتر قرآن به زنان، برخاسته از نگرش قرآن به رعایت حرمت زنان است و نشان
از غیرت خداوند دارد. طبیعى است سخن گفتن مو&#۱۶۲۰;بانه و عفیفانه با زنان و کمتر نام
بردن آنها، یکى از راه هاى حفظ حرمت آنان است. این به معناى عقب نگه داشتن نیمى از
انسان ها نیست؛ زیرا این گونه سخن گفتن، نشانگر نوعى احترام و ارج نهادن به مقام
شامخ آنان است؛ چنان که در میان خانواده هاى محترم و با شخصیت، این گونه معمول است
و زنان را کمتر به طور مستقیم مورد خطاب قرار مى دهند.

البته در مواردى که نیاز به تأکید دارد و یا جهت فرهنگ سازى نیاز به تصریح دارد،
به طور آشکار و جداگانه از الفاظ ویژه زنان و مردان در آیات قرآن استفاده شده است؛
مانند آیات شریفه:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ وَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِناتِ وَ
الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ
الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ
الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ
الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ
مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً»
۱۲۴.

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُو&#۱۶۲۰;مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ
حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا
یَعْمَلُونَ»
۱۲۵.

و حتى گاهى یک زن به عنوان الگو و ضرب المثل براى همگى مردان و زنان مطرح شده است.
چنان که درباره زن فرعون در قرآن مى خوانیم:

«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ...»۱۲۶؛ «و
براى کسانى که ایمان آورده اند، خدا همسر فرعون را مَثَل آورده...».



 





فصل پنجم : قرآن و علم




قرآن و علوم بشرى

پرسش ۲۳ . با توجه به آیه شریفه «لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِى کِتابٍ مُبِینٍ»
آیا تمام علوم بشرى (مانند ریاضى، فیزیک، طب و ...) در قرآن موجود است؟

رطب و یابس در کتاب

خداى سبحان، قرآن کریم را «کتاب مبین» معرفى مى کند: «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ
نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ»
۱۲۷.

و در جاى دیگر مى فرماید: «لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِى کِتابٍ مُبِینٍ»۱۲۸؛
یعنى، هیچ تر و خشکى نیست، مگر آنکه در کتاب مبین آمده است.

بنا بر گفته برخى مفسران، مقصود از «رطب و یابس» ـ به قرینه قبل و بعد آیه ـ علم
همه اشیا است؛ چنان که در آیه دیگر مى فرماید: «ما فَرَّطْنا فِى الْکِتابِ مِنْ
شَیْءٍ»
۱۲۹؛ یعنى، هیچ چیزى در کتاب الهى فروگذار نشده است. در حالى که بسیارى از
علوم و دانش ها مانند ریاضى، فیزیک، پزشکى، مکانیک و... در ظاهر الفاظ قرآن دیده
نمى شود. درباره چگونگى سازگارى با این گونه آیات، احتمالات و دیدگاه هاى چندى وجود
دارد:

۱. منظور از «کتاب مبین» در آیه ۵۹ سوره «انعام»، علم الهى یا لوح محفوظ است و
«کتاب» در آیه ۳۸ همان سوره «اجل» است، نه قرآن مجید. در بعضى از روایات نیز «کتاب
مبین» به «امام مبین» معنا شده است.۱۳۰

۲. منظور از «کتاب» همین قرآن، به لحاظ باطن والاى آن است که «ام الکتاب» مى باشد؛
زیرا همه حقایق در آن نهفته است و انسان کامل به آن دسترسى دارد.

۳. منظور از «کتاب» قرآن است و در مراتب مختلف آن، همه امور دین و دنیا وجود دارد.

۴. منظور از «کتاب» همین قرآن ـ در همه مراتب آن ـ است؛ لیکن مراد از همه چیز، اصول
و کلیاتى است که بر اساس آن، دانش ها و معارف مختلف را مى توان بنیان نهاد و
رشته ها و انگاره هاى گوناگون علمى را تولید کرد.

۵. منظور از کتاب، قرآن در همه مراتب آن است؛ لیکن مراد از همه چیز، جامع بودن قرآن
نسبت به تمامى معارف و دستوراتى است که در جهت هدایت بشر و نیل به سعادت او مؤثر
است. این مجموعه مشتمل بر عقاید، جهان بینى، آموزه هاى اخلاقى و دستورات عملى جامعى
در حوزه روابط چهارگانه انسان (رابطه با خدا، دیگران، خود و جهان) است.

علامه طباطبایى همین دیدگاه را اختیار کرده و در ذیل آیه «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ
الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»
۱۳۱ مى نویسد: «ظاهرا مراد از «کل شى ء» هر
چیزى است که به هدایت مربوط باشد. هر چه که مردم در مورد مبدأ، معاد، اخلاق فاضله،
شریعت هاى الهى، قصص و موعظه ها احتیاج دارند، قرآن به آن هدایت و بیان کرده است و
ما از ظاهر قرآن و مقاصد آن، همین مطلب را متوجه مى شویم. اما در روایات نقل شده
است که در قرآن، علم گذشته و آینده، تا قیامت موجود است. اگر این روایات صحیح باشد،
منظور از «تبیان» اعم از دلالت لفظى است. پس شاید اشاراتى از غیر طریق دلالت لفظى
دارد و اسرارى را کشف مى کند که فهم عرفى، به آنها راهى ندارد».۱۳۲

بنابراین اگرچه علامه طباطبایى قرآن را بیانگر هر چیزى که به هدایت مربوط مى شود،
دانسته است اما گستردگى دانش هاى قابل استخراج از قرآن را نفى نکرده است.

درباره گستردگى و جامعیت قرآن، مى توان دیدگاه هاى دانشمندان را به سه گروه
تقسیم بندى کرد:

۱. دیدگاه حداکثرى؛ که به گستردگى قرآن در همه علوم و روش ها معتقد است.

این گروه از طرفداران جامعیت قرآن، قرآن را دربردارنده همه علوم نخستین و واپسین
مى دانند. در نگاه آنان، قرآن همه مسائل جزئى و کلى و حتّى بسیارى دیگر از موضوعات
مانند شیمى، فیزیک و... را شامل مى شود. اینان قرآن را جامع مسائلى مى دانند که
بیانگر قوانین علوم نظرى و تجربى است.۱۳۳ اسکندرانى و طنطاوى و ملامحسن فیض کاشانى
و ابن کثیر در شمار این گروه جاى دارند.۱۳۴

فیض کاشانى، پس از آن که دانش انسان را به دو نوع جزئى و کلى، یا حسى و مطلق تقسیم
مى کند، مى گوید: معنا و مفهوم آیه مبارک «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ
تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ»
۱۳۵ گواهى مى دهد که همه دانش ها در قرآن کریم وجود دارد.

ابن کثیر۱۳۶ نیز، پس از نقل کلام ابن مسعود درباره نهفته بودن همه علوم در قرآن،
مى گوید: هر چه مردم در کارهاى دنیایى و دین و معیشت و عالم رستاخیز نیازمندند، در
قرآن بیان شده است.

بى تردید اگر مراد ابن کثیر و دیگر صاحب نظران این گروه، ظواهر کلمات قرآن باشد،
قابل پذیرش نیست؛ زیرا امورى چون مسائل دقیق و جزئى ریاضى، شیمى، فیزیک و مانند آن
در ظواهر قرآن به صورت شفاف بیان نگردیده است؛ ولى چنانچه مرادشان، نهفته بودن این
دانش ها در مراتب گونه گون معانى و مفاهیم قرآن باشد، مى توان آن را پذیرفت.

۲. دیدگاه حداقلى؛ طرفداران این نظریه قرآن را در محدوده توصیف جهان بینى و عقاید و
بیان ارزش هاى جامع مى دانند و معتقدند طرح مسائل علمى با قدسى بودن دین سازگار
نیست.

محمد عزة دروزه۱۳۷ و دکتر سروش۱۳۸ در شمار این گروه جاى دارند.

در نظر این گروه؛ تبیین امور معنوى و آخرتى بر عهده قرآن و دین است و تبیین علوم
انسانى و تجربى، از جمله شیوه حکومت بر عهده مردم است. برخى در تأیید نظریه حداقلى
قرآن، گفته اند:۱۳۹ افزودن سنّت رسول اللّه صلى الله علیه و آله، توجّه به سیره
امامان علیهم السلام و توسل به اجتهاد در کنار قرآن دلیل واضح، کامل نبودن قرآن به
شمار مى آید.

بى تردید این دیدگاه نمى تواند درست باشد؛ زیرا طرح مسائل علمى در راستاى هدایت،
تربیت و رفاه مردمان، ضرورت دارد و به قدسى بودن قرآن، زیان نمى رساند. افزون بر
این، مسائلى چون سنّت رسول اللّه صلى الله علیه و آله و سیره ائمّه علیهم السلام و
اجتهاد از پایه هاى جامعیّت قرآن به شمار مى آیند؛ به عبارت دیگر، همه این ها از
متن قرآن کریم الهام گرفته اند؛ آیاتى مانند:

«وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»۱۴۰؛ «و آن
چه را فرستاده او به شما داد، آن را بگیرید و از آن چه شما را باز داشت،
بازایستید».

«أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»۱۴۱؛ «خدا
را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاء امر خود را نیز اطاعت کنید».

«وَ ما کانَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ
فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ»
۱۴۲؛ «و شایسته نیست
مؤمنان همگى (براى جهاد) کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه اى از آنان، دسته اى کوچ
نمى کنند تا (دسته اى بمانند و) در دین آگاهى پیدا کنند».

۳. دیدگاه اعتدالى؛ طرفداران این نظریه۱۴۳، چنان باور دارند که قرآن اصول و
ارزش هایى را مطرح کرده است که مى توان بر اساس آن یک نظام حقوقى، سیاسى، اجتماعى و
پیام هاى ارزشى مبتنى بر یک مکتب روان شناسى و جامعه شناسى را استخراج کرد.
بنابراین، قرآن از زاویه اى خاص بیانگر همه چیز است. گرچه جامعیت و شمول قرآن در
گستره دیدگاه هاى علمى چنان است که درخصوص تک گزاره هاى آن سخنى ندارد.

در یک جمع بندى شاید بتوان گفت: بدیهى است تمام علوم در ظاهر الفاظ قرآن نمایان
نیست اما مخاطبان اصلى قرآن و راسخان در علم توانایى دارند که از اشارات، لطایف،
حقایق و ارتباطى که از الفاظ قرآن به دست مى آید، ریشه تمام علوم را بیان کنند.

امام صادق علیه السلام۱۴۴ مى فرماید: «خداوند متعال هر چیزى را در قرآن بیان کرده
است. به خدا سوگند، قرآن همه نیازمندى هاى مردم را آورده تا گفته نشود؛ کاش این
موضوع در قرآن بود».

امام باقر علیه السلام۱۴۵: «بى تردید خداوند متعال چیزى که امّت نیاز دارد، رها
نساخته، در کتاب خود فرو فرستاده است».

امام صادق علیه السلام۱۴۶ در این باره مى فرماید: «هر چه که دو تن در آن اختلاف
دارند، ریشه اش در کتاب خدا موجود است؛ امّا عقل مردم به آن نمى رسد».

مولاى متقیان على علیه السلام۱۴۷ در توصیف قرآن مى فرماید: «آگاه باشید،
دانستنى هاى گذشته و آینده تا روز قیامت در قرآن آمده است».

از این رو، گروهى از صاحب نظران مانند استاد حسن زاده آملى جامعیت را براساس فهم
زبان قران و ذوبطون بودن آن معنا کرده اند.

ایشان مى نویسد:۱۴۸ «کلمه مبارکه «کلّ شى ء» چیزى را فروگذار نکرده است. پس چیزى
نیست که قرآن تبیان آن نباشد. ولى این انسان زبان فهم، «راسخ در علم» است».



علوم تجربى و اسلام

پرسش ۲۴ . اضافه کردن کلمه اسلامى به انتهاى نام یک علم (مثل پزشکى اسلامى، اقتصاد
اسلامى و...) چه معنایى دارد؟ یا اینکه از آیات و روایات مى توان «روش» استخراج کرد
(مثلاً روش پزشکى در اسلام)؟

در این باره باید دانست؛ منابع اسلامى ـ که شامل آیات و روایات است ـ حاوى «دانش»ها
و «روش»ها است. با این تفاوت که آنچه مربوط به معرفت شناسى و احکام تکلیفى شرعى
مى شود، به طور حداکثر آمده است؛ زیرا معارف ملکوتى فراتر از دسترسى بشر است و اگر
از طریق پیامبران و وحى القا نمى شد، راه آن بر روى بشر بسته بود. اما آنچه مربوط
به علوم تجربى و آزمودنى مى شود، به طور اشاره و حداقل آمده است؛ زیرا مشیت و اراده
خدا بر آن است که دانش ها و روش هایى که تجربى و حسى است و انسان با تلاش و پویایى،
توانایى دست یابى به آنها را دارد، به وسیله خود انسان به دست آید.

البته از آنجا که آیات، داراى مفاهیم و لایه هاى متعدد و فراوان است و روایات نیز
بسیار گسترده است، با تفکر، جست و جو و یافتن ارتباط میان موضوعات مطرح شده در آیات
و روایات، مى توان راهنمایى هاى فراوانى از جهت دانشى و روشى در خصوص علوم تجربى به
دست آورد؛ در نتیجه به هر مقدار از دانش هاى مطرح شده در آیات و روایات، در
یافته هاى علمى، بیشتر استفاده شود، رنگ اسلامى بودن آن بیشتر خواهد بود و پسوند
اسلامى براى آن سزاوارتر است.

«مکتب» مجموعه اى از هست ها، بایدها و نبایدهاست و اگر نظام اقتصادى، سیاسى،
مدیریتى، اجتماعى و تربیتى کشور بر اساس مکتب اسلام شکل گیرد و روش ها و تجربه ها،
در چارچوب اجراى دستورات مکتب قرار گیرد، اضافه کردن پسوند اسلامى به علم صحیح است.
به ویژه در گرایش ها و رشته هاى علوم انسانى و اجتماعى، وظیفه ما مراجعه به متن
آیات، احادیث و تطبیق آنها با شرایط حاضر است. و در علوم پایه و فنى، وظیفه ما
استفاده از دانش ها و تجربیات بشرى همراه با رعایت ارزش هاى دینى در جواز و عدم
جواز کاربرد آنها است. در این صورت مى توان ادعا کرد جامعه در راستاى اهداف مکتب
اسلام در حرکت است.



قرآن و پیشرفت علم

پرسش ۲۵ . چرا بعد از کشف هر حقیقت علمى ادعا مى کنیم که این حقیقت در قرآن بیان
شده است؟

در راستاى پاسخ به این پرسش، نکاتى چند شایان توجه است:

یکم. در قرآن به برخى از موضوعات اشاراتى شده است و وقتى یک مسئله علمى کشف شد، آن
گاه روشن مى شود که آن اشاره براى چه بوده است. در این آیه دقت کنید:

«اَللّه الَّذى رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»۱۴۹؛ «خداست آن
ذات پاکى که آسمان ها را بدون ستونى که مشاهده کنید، برافراشته است».

تا قبل از اینکه جاذبه زمین و اجرام مادى توسط «نیوتن» کشف شود، معناى این آیه در
هاله اى از ابهام بود. اما وقتى جاذبه کشف شد، معناى آن وضوح بیشترى یافت. مى دانیم
که در عالم طبیعت براى هر چیزى سببى قرار داده شده و بر این اساس برافراشتن
آسمان ها، بدون سبب امکان ندارد. بنابراین پایه و نیرویى وجود دارد؛ ولى آن را
نمى بینیم.

دوم. در تفسیر برخى از آیات، مطالبى بیان شده که بر ما روشن نیست و باید در انتظار
بمانیم تا حقایق جدیدى کشف شود. از باب نمونه:

«اَللّه الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ»۱۵۰؛ «خدا
کسى است که هفت آسمان را آفرید و مانند آن آسمان ها از زمین خلق فرمود».

منظور از هفت آسمان و هفت زمین، هنوز کاملاً مشخص نیست و باید در انتظار پیشرفت
ابزار و کشفیات جدید بود.۱۵۱

البته ناگفته نماند از آن رو که علم دستخوش نوسان است و هر روز تئورى تازه اى به
بازار علم مى آید و نظریات قبلى را یا به کلى ابطال کرده یا دستخوش تزلزل مى سازد،
لذا مفسران در تطبیق آیات قرآن با علوم روز، با احتیاط و دست به عصا راه مى روند.
به دیگر عبارت: علما و دانشمندان از اظهار این نکات، خوددارى کرده و اجازه نمى دهند
اشتباهات گذشته تکرار شود.



تفسیر علمى

پرسش ۲۶ . آیا قرآن را مى توان براساس پیشرفت هاى علوم روز تفسیر کرد؟

قرآن کریم، کلام الهى است که معجزه جاویدان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بوده
و اعجاز آن داراى ابعاد مختلف است؛ از جمله: فصاحت، بلاغت، محتوا و قوانین عالى،
مطالب علمى اعجازآمیز و... که مقصود از اعجاز علمى، مطالبى از قرآن است که به علوم
بشرى اشاره دارد. به طورى که قبل از اسلام کسى از این مطالب آگاه نبوده؛ بلکه
مدت ها بعد از نزول قرآن، آن مطالب علمى کشف شده است.

وجود این گونه مطالب در قرآن، نوعى اِخبار غیبى و سرّ گویى قرآن و معجزه است. مثل
اشارات قرآن به نیروى جاذبه۱۵۲؛ مراحل خلقت انسان۱۵۳؛ لقاح ابرها و گیاهان۱۵۴ و
زوجیت عام موجودات۱۵۵.

در قرآن کریم بیش از هزار آیه به کیهان شناسى، زیست شناسى، زمین شناسى، علوم پزشکى
و... اشاره دارد که براى فهم و تفسیر آنها نیازمند علوم تجربى هستیم. البته در این
مورد سه شیوه وجود دارد:

الف. تحمیل نظریه هاى اثبات نشده علمى بر قرآن.

ب. استخراج علوم قطعى از قرآن.

ج. استخدام علوم در فهم قرآن.

شیوه اول غلط و موجب تفسیر به رأى مى شود و شیوه دوم و سوم صحیح است و موجب فهم
بهتر قرآن مى گردد.

در مواردى تفسیر علمى قرآن جایز است که:

۱. ظاهر آیه شریفه قرآن بر مطلب علمى دلالت داشته باشد.

۲. مطلب علمى، قطعى باشد (یعنى نظریه هاى اثبات نشده علمى نباشد).

در پایان گفتنى است؛ برخى آیات حاوى اشارات علمى است و برخى آیات انسان ها را دعوت
به تفکر و تعقل مى کند که انگیزه ساز حرکت هاى علمى و کشفیات بشرى است.۱۵۶



شعر و قرآن ـ جایگاه شعرـ شعر و قرآن

پرسش ۲۷ . با توجه به آیه شریفه «وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ...»۱۵۷
چرا قرآن از شعر نکوهش مى کند با آنکه شعر یکى از هنرهاى هفتگانه است؟

نخست باید به حقیقت شعر رایج در دوران جاهلى و در آغاز طلوع خورشید اسلام، توجه
کرد، سپس به هدف آیه از نکوهش شاعران واقف گردید. شعر در آن دوران، بیشتر براساس
تخیلات بى اساس بود که در قالب نظم ریخته مى شد، زیربناى این نوع سروده ها را یک
سلسله اهداف مادى یا احساسات جنسى و تشویق به جنگ و خونریزى و... تشکیل مى داد. شعر
در دوران جاهلیت، تحریک کننده یک سلسله عواطف کاذب و احساسات پست مادى بود.
وسیله اى براى توصیف چهره و خال و ابرو و چشم معشوقه ها، بدگویى پشت سر صالحان،
ستایش افراد ستمگر و تملق گویى و چاپلوسى براى دارندگان زور و زر و سرگرمى براى
مى گساران به حساب مى آمد. ناگفته پیدا است، گوینده اى که انگیزه او، احساسات
سودجویانه و ارضاى غرایز حیوانى باشد و از مواهب معنوى و تربیت صحیح انسانى
برخوردار نباشد، هرگز براى میدان تاخت و تاز شاعرانه خود، حد و مرزى نخواهد شناخت!!
چنین شخصى درزنده کردن باطل، پنهان ساختن حق، پایمال نمودن حق بیچارگان، تعرض به
نوامیس دیگران، شعله ور ساختن آتش شهوت جوانان و ده ها آموزه زشت و نکوهیده دیگر،
پروایى نخواهد داشت.

قرآن، درباره چنین شاعران بى هدفى که جز تأمین منافع مادى و ارضاى نامشروع احساسات
جنسى و غرایز پست حیوانى، انگیزه اى ندارند، چنین مى فرماید:

«وَ الشُّعَراءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وادٍ
یَهِیمُونَ، وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ»
۱۵۸؛ «تنها افراد گمراه از
شاعران پیروى مى کنند! آیا نمى بینى که آنان درباره هر چیزى به دروغ سخن مى گویند،
و آنچه را که مى گویند عمل نمى کنند؟!».

از این آیات، استفاده مى شود که هدف قرآن، آن دسته از شاعرانى است که بر اثر نداشتن
مایه هاى مذهبى و نگهبان باطنى، صفات زیر را دارند:

۱. رهبرى گمراهان «یَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ».

۲. گفتار آنان را حد و مرزى نیست؛ چه بسا باطل را حق جلوه داده و احیانا حق را در
نظر مردم، بد معرفى مى کنند «فِی کُلِّ وادٍ یَهِیمُونَ».

۳. چون به گفته خود معتقد نیستند، به هنگام عمل، به آنچه مى گویند عمل نمى کنند.
«وَ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ ما لا یَفْعَلُونَ».

از این رو حضرت صادق علیه السلام درباره معناى این آیه فرمود: «مقصود،
داستان سرایان دوران جاهلى هستند که به عنوان سرگرمى نادرست اشعارى را مى سرودند.
هنگامى که آیات فوق نازل گردید، گروهى از شاعران عصر رسالت که همگى به وسیله اشعار
خود از اسلام و مسلمانان حمایت مى کردند، خدمت پیامبر صلى الله علیه و آلهرسیدند و
گفتند: [با توجه به این آیه] سرانجام زندگى ما جز تباهى چیزى نیست! در این موقع،
آیه «إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا...» نازل گردید و این گروه مؤمن را ـ که به جهت حق و
عشق به معنویت، شعر مى گویند ـ استثنا کرد».

لذا هر نوع سروده اى که در آن احساسات پاک و شورانگیز گوینده، از عشق به بیان
حقیقت، مبارزه با باطل و دعوت به کارهاى نیک سرچشمه گیرد؛ مشمول آیه هاى دیگرى
خواهد بود که مى فرماید:

«إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَکَرُوا اللّهَ کَثِیراً وَ
انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا...»
۱۵۹؛ «مگر افرادى که به خدا ایمان دارند و
عمل نیک انجام مى دهند و بسیار خدا را یاد مى کنند و در برابر ستمى که کشیده اند،
دادخواهى مى کنند».

روشن است که هر گوینده و سراینده اى که زیر بناى افکار و سخنان او را ایمان به خدا،
عمل صالح، یاد خدا و انتقام از ستمگران تشکیل دهد؛ در اشعار و گفتارش چیزى جز حکمت،
موعظه، ترویج حق و نابودى باطل، پیدا نمى شود. از این نظر، پیامبر عالى قدر اسلام
صلى الله علیه و آله درباره این دسته از شاعران فرموده است:
«انَّ مِنَ الشِّعْرِ
لَحِکْمَةٌ»
۱۶۰؛ «پاره اى از شعرها دانش و حکمت است».

تأثیر شعر آموزنده و سروده مفید در روحیه اجتماع، قابل انکار نیست و گاهى آن چنان
قدرت آفرین است که چیز دیگرى نمى تواند جایگزین آن گردد. از این رو، پیشوایان اسلام
همواره از سروده هاى شاعران با ارزش، استقبال نموده و آنان را مورد احترام و محبت
خود قرار مى دادند. روزى که دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله درباره نزول باران
مستجاب گردید، به یاد عموى خویش ابوطالب علیه السلام افتاد و فرمود: اگر ابوطالب
زنده بود، از دیدن این منظره، شاد و خرسند مى شد. آیا کسى هست که شعر او را براى ما
بخواند؟ یکى برخاست و گفت: ظاهرا مقصود شما این شعر است:

و ما حملت من ناقه فوق ظهرها

ابر و اوفى ذمه من محمد۱۶۱

«هیچ مرکبى در جهان کسى را بر پشت خود حمل نکرده است که نیکوکارتر و باوفاتر از
محمد باشد».

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: گوینده این شعر، حسان بن ثابت است. در این لحظه
امام على علیه السلام برخاست و اشعارى چند از سروده هاى پدر والامقام خود را خواند،
که نخستین بیت آن، این است:

و ابیض یستسقى الغمام بوجهه

ثمال الیتامى عصمه للارامل۱۶۲

«چهره روشنى که به احترام آن، باران از ابر درخواست مى شود، شخصیتى که پناهگاه
یتیمان و نگهبان بیوه زنان است».

سپس یکى از افراد طایفه بنى کنانه برخاست و از حضرتش اجازه گرفت که اشعارى را
درباره آن حضرت بخواند. حضرت اجازه داد و او اشعار خود را خواند.

پیامبر صلى الله علیه و آله درباره او چنین دعا فرمود: «لک لکل بیت قُلُته بیت فى
الجنة»
۱۶۳؛ «در برابر هر بیتى از این اشعار خانه اى در بهشت دارى».

هنگامى که عبدالرحمان بن کعب از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله درباره شعر پرسید،
آن حضرت پاسخ داد: «ان المومن مجاهد بسیفه و لسانه فوالذى نفسى بیده لَکانَّما
ینضحونهم بالنبل»
۱۶۴؛ «مرد با ایمان با شمشیر و زبان خود از حریم حق دفاع مى کند،
به خدایى که جان من در دست او است، سروده هاى شما بسان تیرى است که به قلب و چشم
دشمن مى نشیند».

تقدیر امام سجاد علیه السلام از فرزدق و حضرت صادق علیه السلام از هاشمیات کمیت و
امام رضا علیه السلام از دعبل خزاعى نمونه اى از تأیید شعرها و شاعران مدافع حق و
حقیقت است.





فصل ششم :
اعجاز قرآن




جنبه هاى اعجاز قرآن

پرسش ۲۸ . قرآن از چه جهت معجزه است؟ براى اثبات اعجاز قرآن چه دلیلى مى توان اقامه
کرد؟

قرآن معجزه اى جاوید و زنده است؛ و تمام اندیشمندان و فرزانگان بشرى را، به تحدى و
چالش فراخوانده است. بعضى از جنبه هاى اعجاز قرآن عبارت است از:

۱. اعجاز ادبى و موسیقیایى

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته ترین ادیبان عرب را شگفت زده ساخته است تا آنجا که
سرسخت ترین دشمنان پیامبر صلى الله علیه و آله (مانند ولید)، بر اسلوب زیبا، ترکیب
بدیع و آهنگ بى نظیر آن اعتراف کرده و نفوذ کلام قرآن را سحرآمیز خوانده اند.

پروفسور دورمان آمریکایى مى نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمد
صلى الله علیه و آله وسلم وحى شده و هر یک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن
معجزه اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم است.
قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبک و اسلوب انشاى آن است و این سبک و اسلوب، به
قدرى کامل و عظیم و باشکوه است که نه انسان و نه پریان، نمى توانند کوچک ترین
سوره اى نظیر آن را بیاورند»۱۶۵.

پروفسور ا.گیوم۱۶۶ مى گوید: «قرآن با آهنگ زیباى مخصوص، داراى موسیقىدلنوازى است که
گوش را مى نوازد. عده کثیرى از مسیحیان عرب زبان، سبک قرآن را ستوده اند. از میان
شرق شناسان کسانى که به زبان و ادبیات عرب آشنایى دارند، فصاحت و لطافت و ظرافت
شیوه قرآن را مى ستایند. زمانى که قرآن را تلاوت کنند، جذابیت خاص آن، بى اختیار
شنونده را به سوى خود مى کشد و این حلاوت و موسیقى دلنشین بود که فریاد سرزنش
کنندگان را خاموش کرد و به کالبد شریعت پیامبر اسلام، روح دمید و آن را غیرقابل
تقلید گردانید. در پهنه نظم، نثر و ادبیات پردامنه عرب، کتابى به فصاحت، بلاغت،
بلندپایگى و پرمایگى قرآن نمى شناسیم و اثرى نیست که بتوان آن را با قرآن مقایسه
کرد. تأثیر عمیق آیات قرآن بر عرب و غیر عرب، آن چنان است که عنان اختیار از کف
مى دهند»۱۶۷.

نولدکه آلمانى در کتاب تاریخ قرآن مى نویسد: «کلمات قرآن آن چنان خوب و به هم
پیوسته است که شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به
شور مى آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى گرداند»۱۶۸.

بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در کتاب محمد و قرآن مى نویسد: «قرآن کتابى
است بى همتا که زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحکام الفاظ، انسجام
کلمات و تازگى افکار در سبک نو ظهور آن، چنان جلوه گر است که پیش از آنکه خردها
تسخیر معانى آن گردند، دل ها تسلیم آن مى شوند. در میان پیامبران هیچ کس، مانند
پیامبر اسلام نتوانسته است این همه نفوذ کلام داشته باشد.

قرآن با سبک خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى
و حقوقى است و هم نوید بخش و هشداردهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت کننده
به راه راست؛ هم بیان کننده قصه، داستان و حِکَم و امثال و... بالاخره قرآن
زیباترین اثر به زبان عربى است که در میان کتاب هاى مذاهب جهان نظیر ندارد. به
اعتراف مسیحیان عرب زبان، این کتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان
دارد۱۶۹».۱۷۰

از دیگر ابعاد اعجاز و زیبایى قرآن، نظم و هندسه و بلاغت کلام است؛ به گونه اى که
با کمترین لفظ، بیشترین معنا را به ذهن مخاطب منتقل مى کند و از هرگونه لفظ
پردازى هاى زاید اجتناب کرده و در عین حال مراد خود را به طور کامل و رسا، به مخاطب
انتقال مى دهد که عظمت این بعد از اعجاز، به گونه اى است که اگر کلمه اى از قرآن را
حذف کنید توانا نخواهید بود تا کلمه اى مترادف با آن در جمله قرار دهید، به طورى که
مراد و آهنگ و وزن آیه را از اوج اعجازى آن خارج نسازد!!».

از دیگر ابعاد اعجاز بیانى قرآن، تصویر سازى است. قرآن در نظر برخى از دانشمندان
(مثل سید قطب)، با کِلک قلم، تصاویر زیبا، مهیج و جاندارى از موجودات عالم هستى
ارائه و بسیارى از صحنه ها را در مقابل چشم مخاطب ترسیم مى کند تا مطلب در اعماق
جان مخاطب نشانده شود؛ نظیر به تصویر کشیدن و شباهت دانشمند پلید و فاسد، به سگ
زبان بیرون آمده از کام، تصویر آغاز صبح به نفس زدن آن، تصویر عالم بى عمل به الاغ
پر از بار کتاب و... .

۲. اعجاز علمى

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى کرانى از دانش هاى کیهان شناختى، انسان
شناختى، تاریخ، نجوم و ... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته
و آنان را سخت به حیرت افکنده است.

در اینجا به نمونه هاى چندى از آیات و موضوعات علمى ذکر شده اشاره مى شود:

۱. ترکیب خاص نباتات (آیه ۱۹، سوره حجر).

۲. تلقیح نباتات (آیه ۲۲، همین سوره).

۳. قانون زوجیت و تعمیم آن به عالم نباتات (آیه ۳، سوره رعد).

۴. حرکت وضعى و انتقالى زمین (آیه ۵۳، سوره طه).

۵. وجود یک قاره دیگر غیر از قاره هاى شناخته شده آن روز (آیه ۱۷، سوره رحمن).

۶. اصل کروى بودن زمین (آیه ۴۰، سوره معارج).

۷. ارتباط بین پدیده هاى جوى (آیه ۱۶۴، سوره بقره و آیه ۵ سوره جاثیه).

در عین حال با توجه به اینکه قرآن، کتابى انسان ساز و هدایتگر است، تنها ممکن است
در موارد خاصى به مسائل علمى اشاره کند. این اشارات جزئى، منبع الهام براى
دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن همیشه مردم را به سیر در روى زمین و مطالعه
پدیده هاى جوى، فرا خوانده و بنا بر پاره اى از تفاسیر، امکان صعود به کرات دیگر را
خبر داده است.

در این زمینه کتاب ها و مقاله هاى بسیارى از سوى دانشمندان، در رشته هاى مختلف علوم
به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن، با جدیدترین رهیافت هاى دانش
بشرى سخن گفته اند.۱۷۱

«موریس بوکاى»۱۷۲ در کتاب مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى گوید:«چگونه
مى توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن
را اعجاز به حساب نیاورد!؟».۱۷۳

او ضمن مقایسه آموزه هاى علمى قرآن، با تناقضات عهدین و دانش هاى رایج زمان نزول
قرآن، مى گوید: «نظر به وضع معلومات در عصر محمد صلى الله علیه و آله، نمى توان
انگاشت که بسیارى از مطالب قرآنى ـ که جنبه علمى دارد ـ مصنوع بشرى بوده باشد. به
همین جهت کاملاً به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحى تلقى کرد؛ بلکه
به علت تضمین اصالتى که عرضه مى دارد ... به وحى قرآنى، مقام کاملاً متمایزى
مى دهد».۱۷۴

۳. اعجاز در پیشگویى

قرآن از حوادثى در آینده خبر داده است. این خبرها، برخى نسبت به خود قرآن است و
بعضى نسبت به حوادث خارجى. بخشى، رویدادهاى مقطع خاصى از تاریخ است و بعضى مستمر و
پایا. برخى زمان تحققش فرارسیده و از نظر تاریخى صدق و حقانیت قرآن را به اثبات
رسانده است. در مقابل، برخى دیگر مربوط به آینده بشریت است؛ مانند: حاکمیت صالحان،
برقرارى حکومت جهانى عدل و توحید و تحقّق مدینه آرمانى اسلامى.

دورمان مى نویسد: «قسمت دیگر از اعجاز قرآن، مربوط به پیشگویى هایى است که در آن
مندرج است و به نحو اعجاب آورى، داراى اطلاعاتى است که مرد درس نخوانده اى مانند
محمد صلى الله علیه و آله وسلم، هیچ گاه قادر نبود آنها را جمع کند»۱۷۵.

به اختصار بعضى از موارد یاد شده بیان مى شود:

۳ـ۱. تحریف ناپذیرى

قرآن مجید به صراحت اعلام مى دارد: دست تحریف و دسیسه براى همیشه از ساحت این کتاب
مقدس، کوتاه است و حفظ و عنایت الهى، همواره تضمین کننده عصمت آن است:

«إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ»۱۷۶؛ «همانا ما ذکر
[ قرآن] را فروفرستادیم و ما همواره آن را نگاهبانیم».

«وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا
مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ»
۱۷۷؛ «و این کتابى است نفوذناپذیر،
باطل از پیش و پس در آن راه نمى یابد. نازل شده از سوى خداى حکیم و حمید است».

این ادعاى قرآن، اکنون تجربه اى پانزده قرنه را پشت سر نهاده و نشان داده است که
تلاش هاى دشمنان، در این زمینه ناکام مانده و حسرت افزودن یا کاستن حتى یک کلمه از
قرآن، بر دل آنها مانده است و از اینکه در آینده نیز بتوانند از عهده آن برآیند،
به طور کامل مأیوس و ناامید گشته اند!

۳ـ۲. تحدّى و فراخوانى

قرآن به گونه هاى مختلف، انسان ها را به تحدّى و همانندآورى فراخوانده و با قاطعیت
کامل ادعا کرده است: اگر تمام بشر، دست به دست هم دهند، نمى توانند مانند آن را
بیاورند:

«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْءِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا
الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ
ظَهِیراً»
۱۷۸؛ «بگو اگر جن و انسان ها با یکدیگر اتفاق کنند، هرگز نمى توانند
همانندى چون این قرآن آورند؛ هر چند گروهى از ایشان گروه دیگر را پشتیبان باشند».

قرآن از این فراتر رفته و مخالفان را به آوردن سوره اى چون قرآن، دعوت کرده و عجز و
ناتوانى همیشگى آنان را در این باره اعلام کرده است:

«وَ إِنْ کُنْتُمْ فِى رَیْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ
مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ
فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتِى وَقُودُهَا
النّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ»
۱۷۹؛ «و اگر در آنچه ما بر بنده
خویش نازل کردیم (قرآن) تردید دارید، پس سوره اى مانند آن بیاورید و گواهان خود ـ
جز خدا ـ را فراخوانید، اگر راست مى گویید! پس اگر چنین نکنید ـ و هرگز نخواهید کرد
ـ پس بپرهیزید از آتشى که هیزم آن انسان است و سنگ که براى کافران مهیا شده است».

این پیشگویى قرآن، طى پانزده قرن تجربه شده است و همه تلاش ها در جهت همانند آورى
سوره اى ـ حتى به اندازه سوره «کوثر» که داراى حجمى در حدود سه سطر است ـ ناکام
مانده و تکاپوگران این عرصه را جز رسوایى سودى نبخشیده است.۱۸۰

۳ـ۳. حوادث تاریخى

قرآن مجید رخدادهایى را پیش از وقوع آنها و در شرایطى که محاسبات عادى قادر به
پیش بینى آنها نبود، اعلام کرده و واقعیت تاریخى نیز به طور دقیق ـ آن سان که قرآن
از پیش خبرداده ـ تحقق یافته است. نمونه هایى از آن عبارت است از:

۳ـ۳ـ۱. پیروزى اسلام بر مشرکان مکّه و ورود مسلمانان به خانه خدا در امنیت کامل:

«لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ
رُو&#۱۶۲۰;سَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ»
۱۸۱؛ «هر آینه به خواست خدا به مسجد
الحرام در مى آیید؛ در حالى که سرهاى خود را تراشیده و تقصیر مى کنید و هیچ خوفى بر
شما نباشد».

پس از نزول این آیه، چیزى نگذشت که صلح و به تعبیرى فتح حدیبیه پدید آمد و
زمینه هاى ورود سرافرازانه مسلمانان و از پى آن، پیروزى قاطع اسلام بر شرک و کفر و
تبدیل مجدد مسجد الحرام به کانون اصلى توحید فراهم شد.

۳ـ۳ـ۲. پس از پیروزى امپراتورى ایران بر روم، به زودى روم بر ایران چیره شده و
مؤمنان از این حادثه خرسند خواهند شد:

«غُلِبَتِ الرُّومُ. فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ
سَیَغْلِبُونَ. فِى بِضْعِ سِنِینَ لِلّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ
یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ»
۱۸۲؛ «روم در ادنى الارض (اطراف شام یا
الجزیره۱۸۳) مغلوب گردیده و پس از آن در اندک سالى (بین سه تا هفت سال) چیره خواهد
شد. امر همواره از آن خدا است؛ چه پس از آن و چه پیش از آن و در آن روز، مؤمنان
شادمان خواهند شد».

این پیشگویى قرآن همزمان با پیروزى مسلمانان در جنگ بدر، رخ نمود و شادى مضاعف براى
مسلمانان به همراه آورد.۱۸۴

۴. اعجاز از نظر آورنده

از دیگر وجوه اعجاز قرآن، اعجاز از نظر آورنده آن است. قرآن بر این جنبه از اعجاز
تأکید کرده، مى فرماید:

«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ
إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»
۱۸۵؛ «تو قبل از این کتابى نمى خواندى و چیزى
نمى نوشتى اگر این چنین بود اهل باطل به اظهار تردید مى پرداختند».

منطقه عربستان، در میان سایر مناطق مجاور آن ـ نظیر روم، مصر و ایران ـ در نهایت
ضعف فرهنگى و بلکه داراى فرهنگ مادرى «امّى» بود؛ به گونه اى که نهایت دانش آنان به
اطلاعات سینه به سینه مستند بود و باورها و سنت ها و رفتار آنان در همان چارچوب شکل
مى گرفت. آوردن کتابى با عظمت قرآن ـ به گونه اى که هم در آن زمان و هم در آینده،
تمام فرهنگ ها و دانشمندان را در برابر خود خاضع کند ـ از نشانه هاى الهى بودن و
غیر بشرى بودن آن است.

به خصوص که آورنده آن در همان جامعه عربى محدود، شخصیتى درس نخوانده بود. براى مثال
تصور کنید: در یکى از مناطق قبیله اى آفریقا و از میان آنان، شخصى که نه با ریاضیات
و فیزیک و نه با سایر کتاب هاى علمى سر و کار ندارد، ناگهان کتابى در زمینه انرژى
هسته اى، یا شیوه هاى علمى همانندسازى و سلول هاى بنیادى عرضه کند و تمام دانشمندان
متخصص با وجود مراکز علمى و پژوهش گسترده خود، از آوردن مثل آن عاجز باشند!!

۵. اعجاز قرآن از نظر عدم اختلاف

از دیگر جنبه هاى اعجاز قرآن عدم وجود اختلاف و تناقض میان مطالب آن است. قرآن کریم
بر این جنبه از اعجاز نیز تأکید کرده است:

«أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّهِ
لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً»
۱۸۶؛ «چرا تدبر در قرآن نمى کنید؛ اگر این
کتاب از جانب غیر خدا بود، هر آینه در آن اختلاف زیادى مى دیدند».

مى دانیم که قرآن در طول ۲۳ سال بر زبان رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله جارى
شده است؛ آن هم در زمانى که شاهد قوت دشمن، ضعف گروه مؤمنان، هجرت، محاصره، جنگ و
بیم و امید و شکست و پیروزى ها و... بوده است. در این مدت مطالب به ظاهر پراکنده
قرآن، به مناسبت حادثه ها گفته مى شد و در اختیار مخاطبان قرار مى گرفت. اگر این
نوشته جنبه بشرى داشت، حداقل شاهد دو پدیده بودیم.

الف. تکامل متن؛ یعنى، سبک گفتار و کلام به مرور زمان، رو به کمال و ترقى مى نهاد و
واژه ها و اصطلاحات و عبارت پردازى ها کامل تر مى گشت!

ب. تکامل محتوا، یعنى، معارف، اخلاقیات، دستورات آن، روند تکاملى مى یافت. در واقع
معارف آغازین آن از سطحى نازل تر و عمقى کمتر و گاه غلط برخوردار بود و هر چه زمان
به جلو مى رفت، قوانین قبلى کامل تر و با چهره اى متفاوت از گذشته ارائه مى شد.
نوشتن چنین کتابى با این گستردگى موضوع از سوى شخصى که در متن حوادث و درگیرى قرار
مى گیرد، موجب مى شود تا به تدریج تفاوت هایى از نظر روحى و قدرت تحلیلى و درستى
محتوایى را شاهد باشیم؛ در حالى که در قرآن هیچ یک از این آسیب ها و آفت ها ملاحظه
نمى شود.

۶. لذت تکرار قرآن

یکى دیگر از وجوه اعجاز قرآن کریم، حلاوت و شیرینى آن است؛ یعنى، هر چه تکرار شود،
از حلاوتش کاسته نمى شود.

سوره «حمد» را در روز چندبار (ده بار فقط براى نمازمان) مى خوانیم. هر قطعه زیبایى
را اگر روزى ده بار بخوانیم، براى مان خسته کننده است؛ ولى تنها قرآن است که هر چه
بخوانیم شیرینى آن سلب نمى شود. این، حکایت از نوعى تناسب روح و فطرت بشر و کلام
الهى دارد و انسان چون واقعاً کلام خالقش را مى شنود، نداى غیب و ماوراى طبیعت را
مى شنود.

بنا بر آنچه گفته شد فرابشرى بودن قرآن حتى نسبت به شخص پیامبر صلى الله علیه و آله
به روشنى اثبات مى شود.

وجوه دیگرى نیز درباره اعجاز قرآن ذکر شده است؛ از قبیل: اعجاز در معارف،
قانون گذارى و... .

مطالعه منابع مختلف در این زمینه سفارش مى شود.۱۸۷



اعجاز همگانى قرآن

پرسش ۲۹ . آیا اعجاز قرآن تنها براى عرب زبانان است و یا براى دیگران هم مى باشد؟

اعجاز و تحدّى قرآن حتى در جنبه لفظى، سبک، آهنگ، تصویرسازى، هندسه کلمات و بلاغت،
منحصر در زبان عربى نیست؛ بلکه شامل تحدى به هر متن ادبى در هر زبانى مى شود.

اگر دست روى هر متن ادبى زیبا بگذارید و پنج خط آن را انتخاب کنید و سپس دست روى
یکى از صفحات قرآن بگذارید و پنج خط آن را انتخاب کنید آن گاه میان سبک، آهنگ و
تصویرها، هندسه کلمات، بلاغت و وزن آنها مقایسه کنید؛ ملاحظه خواهید کرد تفاوت آن
دو بسیار است و متن غیرقرآنى، از جهت رعایت نکات ادبى و بیانى، در حد و اندازه قرآن
نیست. علاوه بر اینکه اعجاز معنوى و بلنداى معارف قرآنى مهم تر از اعجاز لفظى است.
در طول قرن ها مردمان بسیار و اندیشمندان زیادى، از قرآن بهره هاى علمى و معنوى
برده اند به گونه اى که به هر مقدار جامعه بشرى رشد داشته، به همان میزان از دانش و
معارف قرآن و نورانیت معنوى آن بهره مند گردیده است؛ تا جایى که گفته شده برخى از
آیات قرآن (مانند شش آیه اول سوره حدید)، در آخرالزمان، به عمق آن پى خواهند
برد۱۸۸.

اعجاز قرآن از نظر معانى، اختصاص به گروه خاص و یا زبان خاصى ندارد که در این باره
مى توان به برخى نمونه ها اشاره کرد؛

۱. قرآن، خدا را توصیف نموده است؛ صفاتى را که شایسته او نیست، از او سلب کرده و او
را منزّه از آن صفات دانسته و از طرف دیگر صفات کمال و اسماى حُسنى را براى ذات حق
اثبات کرده است.

قرآن در این توصیفات خود آن چنان دقیق است که ژرف اندیش ترین علماى الهى را به حیرت
انداخته است و این خود روشن ترین معجزه از یک فرد درس نخوانده است.

قرآن در پیوند انسان با خداوند، زیباترین بیان ها را دارد. خداى قرآن از رگ گردن به
انسان نزدیک تر است. با او در داد و ستد است و با او خشنودى متقابل دارد. او را به
خود جذب مى کند و مایه آرامش دل اوست: «ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ
اللقُلوبُ»
۱۸۹ بشر با او انس و الفت دارد؛ بلکه همه اشیاء، او را مى خواهند و او را
مى خوانند. تمام موجودات از عمق و ژرفاى وجود، با او سر و سرّ دارند. او را ثنا
مى گویند و تسبیح مى کنند: «إنْ مِنْ شَیْءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلکِنْ لا
تَفْقَهونَ تَسْبیحَهُمْ»
۱۹۰.

۲. قرآن کتاب راهنمایى بشر است و در واقع کتاب «انسان» است انسان از نظر قرآن نفخه
روح الهى است و خواه ناخواه به سوى خداى خودش باز مى گردد. این است که معرفت خدا از
شناخت انسان جدا نیست. انسان تا خود را نشناسد، به درستى نمى تواند خداى خود را
بشناسد. از طرف دیگر، تنها با شناخت خداوند است که انسان به واقعیّت حقیقى خود پى
مى برد.

انسان در مکتب پیامبران، با انسانى که بشر از راه علوم مى شناسد، بسى متفاوت است.

۳. گستره آگاهى نسبت به معاد، رستاخیز و حشر اموات، مراحل بین مرگ تا قیامت و...
تنها در قرآن به طور شایسته و به دور از تردید بیان شده است.

۴. تاریخ و قصص پیامبران علیهم السلام و فرجام نیک پیروان آنان و عاقبت بد
تکذیب کنندگان آنها به روشنى و گستردگى در قرآن ذکر شده است.

۵. مکارم و فضایل اخلاقى؛ از قبیل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبّت، ذکر
خدا، محبّت خدا، شکر، ترس از خدا، توکّل، رضا و تسلیم در مقابل فرمان خدا، تعقّل و
تفکّر، علم و آگاهى، نورانیّت قلب به واسطه تقوا، صدق، امانت و... به خوبى در قرآن
آمده است.

۶. اخلاق اجتماعى؛ از قبیل اتّحاد، تواصى بر حق، توصیه بر صبر، تعاون بر نیکى و
تقوا، ترک دشمنى، امر به معروف و نهى از منکر، جهاد به مال و نفس در راه خدا و...
به گستردگى در قرآن ذکر شده است.

۷. احکام؛ از قبیل نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، نذر، قسم، بیع، رهن، اجاره،
هبه، نکاح، حقوق زوجین، حقوق والدین و فرزندان، طلاق، وصیّت، ارث، قصاص، حدود،
دَین، قضا، شهادت، مالکیّت، حکومت، شورا، حقّ فقرا، حقّ اجتماع و... در قرآن بیان
شده است.

بنابراین ثابت مى شود که قرآن جنبه هاى اعجازى گوناگونى دارد و این به گونه اى است
که نه تنها عرب در برابر آن عاجز است؛ بلکه تمام جهان نیز در مقابل آن خاضع است. در
این زمینه هزاران کتاب و مقاله به وسیله دانشمندان در رشته هاى مختلف علوم به نگارش
درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن با جدیدترین رهیافت هاى دانش بشرى سخن
گفته اند.







فصل هفتم : 
تحریف قرآن




تحریف قرآن در اینترنت

پرسش ۳۰ . به تازگى قرآن به صورت تحریف شده در اینترنت آمده است! این اتفاق چگونه
با آیه «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» سازگار است؟

تحریف در لغت از ریشه «حرف» به معناى کناره، جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف
چیزى، کنار زدن و کج کردن آن از جایگاه اصلى خود و به سوى دیگر بردن است۱۹۱.

تحریف در اصطلاح قرآن شناسى داراى اقسامى است از جمله:

۱. تحریف با تعویض کلمات؛ یعنى، برداشتن کلمه اى و جایگزین کردن آن با کلمه اى
دیگر.

۲. تحریف به زیاده؛ یعنى، افزودن کلمه یا جمله اى به آیات قرآن.

۳. تحریف به نقیصه؛ یعنى، ساقط کردن کلماتى از قرآن و یا اعتقاد به اینکه کلمه، آیه
یا سوره اى از قرآن کریم ساقط شده است.

دیگر اقسام آن عبارت است از: ۱. تحریف معنوى، ۲. تحریف موضعى، ۳. تحریف در قرائت،
۴. تحریف در لهجه و گویش۱۹۲.

هیچ یک از این اقسام، به ساحت قرآن کریم راه ندارد. اساساً تحریف کتاب آسمانى، بدین
معنا است که این تغییرات به گونه اى انجام پذیرد که دیگر کلام الهى، به درستى
شناخته نشود و از دسترس بشر خارج گردد و یا چیزى به عنوان کلام خدا شناخته شود که
سخن او نیست. مصونیت قرآن از تحریف، به معناى «ماندگارى» متن اصلى قرآن و آشنایى با
آن در میان مردم است؛ به گونه اى که هیچ گاه مسلمانان و دیگر جوامع بشرى، از شناخت
و دسترسى به متن اصلى آن محروم نشده و کلام خدا را از غیر آن با وضوح و آشنایى کامل
تمیز خواهند داد.

این به معناى آن نیست که بدخواهان از تغییر و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شکلى
ناتوان اند؛ بلکه منظور این است که، خیانت بدخواهان به نتیجه نمى رسد و براى
مسلمانان توطئه ها شناخته شده و خنثى مى شود.

تحریف قرآن در اینترنت نیز از این قاعده مستثنا نیست و خیانت آنان، براى عموم آشکار
مى شود و هیچ گاه نمى توانند با این گونه ترفندها، متن اصلى قرآن را تغییر دهند.



 



 



 



 



پی نوشت ها :

۱. طباطبایى، سید محمدحسین، قرآن در اسلام، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ هفتم،
۱۳۷۴ش صص۹۱ـ۹۲.

۲. مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵.

۳. قصص ۲۸، آیه ۷.

۴. آل عمران ۳، آیات ۴۲ و ۴۳.

۵. فصلت ۴۱، آیات ۲ و ۴ ؛ مریم (۱۹)، آیه ۹۷.

۶. مثنوى، دفتر چهارم، ابیات ۳۴۷۰ ـ ۳۴۷۲.

۷. ص ۳۸، آیه ۲۹ ؛ محمد (۴۷)، آیه ۲۴.

۸. براى آگاهى بیشتر در این باب نکا: مقالات، استاد محمد شجاعى سروش، چاپ دوم ۱۳۷۱
ش، ج اول، صص ۸۹-۹۸.

۹. ابراهیم۱۴، آیه۴؛ نگا: مصباح یزدى، محمدتقى، قرآن شناسى، (تحقیق وتدوین: محمود
رجبى)، ص ۹۸.

۱۰. جوادى آملى، عبداللّه ، تفسیر موضوعى قرآن کریم، قم: اسراء، ج ۱، صص ۳۵۳ـ۳۵۵.

۱۱. ابراهیم۱۴، آیه ۴؛ مریم(۱۹)، آیه ۹۷؛ دخان(۴۴)، آیه۵۸؛ اعلى(۸۷)، آیات ۱۷، ۱۸،
۲۲ و ۳۲؛ قمر(۵۴)، آیه ۴۰؛ احقاف(۴۶)، آیه ۱۲؛ فصلت(۴۱)، آیات ۲ و ۳؛ رعد(۱۳)، آیه
۳۷ و ... . نگا: طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج ۱۷، ص ۳۵۹.

۱۲. جوادى آملى، عبداللّه ، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ص ۴۵ـ۴۶.

۱۳. براى آگاهى بیشتر ر.ک: مجله بینات و مجله مترجم ویژه نامه قرآن.

۱۴. ر.ک: رامیار، محمود، تاریخ قرآن، ص ۶۴۹.

۱۵. بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۹.

۱۶. ارباب معرفت، ص ۱۰۹.

۱۷. به نقل از استاد دکتر محمد جواد شریعت.

۱۸. نگا: ثامنى، سید مصطفى، وجوه اعجاز قرآن (مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتى
علوم و مفاهیم قرآن کریم، صص ۱۶۸ ـ ۱۷۸).

۱۹. سعیدى روشن، محمد باقر، تحلیل وحى از دیدگاه اسلام و مسیحیت، صص ۲۲ ـ ۲۸.

۲۰. پژوهشى در عصمت معصومان، ص ۱۰۹ ـ ۱۱۲.

۲۱. ر.ک: سبحانى، جعفر، الهیات، ج ۲، ص ۱۴۵، طبع دوم ؛ مطهرى، مرتضى، مجموعه آثار،
ج ۲، ص ۱۲۵.

۲۲. رضى موسوى، شریف محمد، همان، حکمت ۴۵۵.

۲۳. ظاهر، نصیرالدین حسن، الایجاز فى ابطال الاعجاز، الامریکانیة مصربولاق، المطبعة
الانکلیزیة، ۱۹۱۲.

۲۴. براى پى بردن به نکات دیگرى که در آخرین آیه سوره نهفته است به تفاسیر سوره حمد
و کتب سرّ الصلوة رجوع کنید.

۲۵. بقره ۲، آیه ۱۷۹.

۲۶. ر.ک: معرفت، محمدهادى، التمهید، ج ۵، ص ۶۰.

۲۷. توبه ۹، آیه ۳۲.

۲۸. ر.ک:

الف. طباطبائى، محمد حسین، قرآن در اسلام، ص ۱۱۸؛

ب. خویى، ابوالقاسم، ترجمه البیان، بخش اعجاز قرآن؛

ج. سیوطى، الاتقان، ج ۱، ص ۳۷۲.

۲۹. نحل ۱۶، آیه ۶۴.

۳۰. ر.ک: کلینى، کافى، ج ۱، ص ۵۳، ح ۴.

۳۱. ر.ک: دائره المعارف تشیع، ج ۶، حدیث قدسى.

۳۲. ر.ک: فرهنگ فقه، ج ۳، ص ۲۶۷ ؛ الرواشع السماویه، میرداماد، ص ۲۹۱.

۳۳. سیوطى، الاتقان، ج ۱، ص ۱۸۳، نوع ۱۸.

۳۴. ر.ک:

الف. جوان آراسته، حسین، درسنامه علوم قرآن، ص ۱۶۳؛

ب. فصلنامه بینات، ش ۲۸، ص ۱۸۴؛

ج. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، ص ۳۶۵.

۳۵. بلاغى، محمدجواد، آلاء الرحمان، طبع نجف، ج ۱، ص ۲۵۷.

۳۶. تفسیر برهان، ج ۱، ص ۱۶، شماره ۱۴ ؛ ق معرفت، محمد هادى، تاریخ قرآن، ص ۸۶.

۳۷. حسینى جلالى، سید محمدرضا، تدوین السنة الشریفه، ص ۷۶.

۳۸. اسعد عبود، صحیفة الزهرا علیهاالسلام، صص ۵۶ ـ ۵۸.

۳۹. معروف الحسنى، هاشم، سیرة الائمة الاثنى عشر، ج ۱، ص ۹۸ و ۹۹.

۴۰. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۲۶، ص ۳۸ ـ ۴۸.

۴۱. همان، ص ۳۸ و ۳۹.

۴۲. همان، ص ۴۳.

۴۳. همان، ص ۴۱.

۴۴. همان، ص ۴۴.

۴۵. حسینى جلالى، سیدمحمدرضا، تدوین السنة الشریفه، ص ۷۷.

۴۶. بحارالانوار، ص ۳۷.

۴۷. همان، ص ۴۴.

۴۸. همان، ص ۴۱ و ۴۲ و ۴۹.

۴۹. همان، ص ۳۹.

۵۰. همان، ص ۴۴ و ۴۸.

۵۱. همان، ص ۴۲.

۵۲. آل عمران ۳، آیات ۴۲ و ۴۳ و ۴۵.

۵۳. قصص ۲۸، آیه ۷.

۵۴. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۶۶ و ۹۷.

۵۵. اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۳۱۴ و ۳۱۵.

۵۶. بحارالانوار، ص ۴۸ ـ ۳۸.

۵۷. مانند: اسعد عبود، صحیفة الزهرا علیهاالسلام؛ قیومى اصفهانى، جواد، صحیفة
الزهرا علیهاالسلام.

۵۸. حجر ۱۵، آیه ۲۱.

۵۹. ر.ک: ذاریات۵۱، آیات ۲۴ تا ۲۸.

۶۰. ر.ک: معرفت، محمد هادى، التمهید، ج ۱، ص ۱۱۳.

۶۱. ر.ک: التفسیر الکبیر، ج ۵، ص ۸۵.

۶۲. ر.ک: سید قطب، فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۷۹.

۶۳. ر.ک: صدوق، الاعتقادات، ص ۱۰۱ ؛ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۵۰.

۶۴. هود ۱۱، آیه ۱.

۶۵. براى آگاهى بیشتر ر.ک:

الف. المیزان، ج ۲، صص ۱۵ و ۱۸، ج ۱۸، ص ۱۳۹، ج ۱۴، صص ۲۳۱ و ۲۳۲.

ب. جوادى آملى، قرآن در تفسیر تفسیر موضوعى، صص ۷۲ـ۷۴.

۶۶. ر.ک: معرفت، محمد هادى، التمهید، ج ۱، ص ۱۰۱ـ۱۲۱.

۶۷. ترجمة البیان، ج ۱، ص ۳۴۶.

۶۸. فصل الخطاب، ص ۴۶.

۶۹. مباحث فى علوم القرآن، ص ۷۳.

۷۰. براى مطالعه بیشتر ر.ک:

الف. معرفت، محمد هادى، تاریخ قرآن، صص ۸۴ ـ ۱۳۹؛

ب. رامیار، محمد، تاریخ قرآن، ص ۴۰۷.

۷۱. ر.ک: حجتى، سید محمد باقر، پژوهشى در تاریخ قرآن.

۷۲. این عبارت علامه دلالت دارد که چینش سوره ها به ترتیب کنونى در زمان پیامبر
اکرم صلى الله علیه و آلهصورت نگرفت زیرا در این صورت على علیه السلام به گونه اى
دیگر قرآن را تدوین نمى کرد.

۷۳. ر.ک:

الف. معرفت، محمد هادى، علوم قرآنى، ص ۱۱۹؛

ب. حجتى، سید محمدباقر، پژوهشى در تاریخ قرآن کریم، ص ۲۳۵.

۷۴. زمر ۳۹، آیه ۳۰.

۷۵. نساء ۴، آیه ۱۷۶.

۷۶. مائده ۵، آیه ۳.

۷۷. بقره ۲، آیات ۲۷۸ ـ ۲۸۰.

۷۸. همان، آیه ۲۸۱.

۷۹. ر.ک: حجتى، سید محمد باقر، پژوهشى در تاریخ قرآن.

۸۰. نحل ۱۶، آیه ۴۴.

۸۱. المیزان، ج ۱۲، ص ۲۶۱.

۸۲. براى آگاهى بیشتر در این زمینه به کتاب هاى علوم قرآنى مراجعه شود؛ از جمله:

الف. دزفولى، کمال، شناخت قرآن؛

ب. بهشتى، محمدحسین، روش برداشت از قرآن؛

ج. سعیدى روشن، محمدباقر، علوم قرآنى.

۸۳. ر.ک: زمردیان، رضا، فرهنگ واژه هاى قبل اروپایى در فارسى.

۸۴. همان، ص ۲۵۰ و ر.ک: جوادى آملى، تفسیر ترتیبى، سوره بقره، ذیل آیات ۳۰ ـ ۳۸.

۸۵. مریم (۱۹)، آیه ۱۷.

۸۶. ر.ک: هود ۱۱، آیات ۶۹ ـ ۸۱.

۸۷. طه ۲۰، آیه ۱۲.

۸۸. ر.ک: نقى پور، ولى اللّه ، تدبّر در قرآن، ص ۲۹۲.

۸۹. طه ۲۰، آیه ۲۴.

۹۰. المیزان، ج ۱۹، ص ۱۵۴.

۹۱. اسراء ۱۷، آیه ۸۵.

۹۲. معارج ۷۰، آیه ۴۰.

۹۳. ایازى، سید محمدعلى، قرآن و تفسیر عصرى.

۹۴. براى آگاهى بیشتر ر.ک:

الف. تفسیر المیزان، ج ۳، صص ۲۸ ـ ۱۳۵؛

ب. هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد؛

ج. ربانى گلپایگانى، على، معرفت شناسى؛

د. معرفت، محمدهادى، التمهید، ج ۶؛

ه. رضایى، محمدعلى، تفسیر علمى قرآن.

۹۵. اسراء ۱۷، آیه ۴۵.

۹۶. مفاتیح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.

۹۷. مطففین ۸۳، آیات ۱۰ - ۱۴.

۹۸. انعام ۶، آیه ۷.

۹۹. اسراء ۱۷، آیه ۸۲.

۱۰۰. روم ۳۰، آیه ۱۰.

۱۰۱. ابراهیم ۱۴، آیات ۱ و ۴.

۱۰۲. نحل ۱۶، آیه ۸۹.

۱۰۳. ص ۳۸، آیه ۸۷ و انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۷.

۱۰۴. ص ۳۸، آیه ۲۹.

۱۰۵. ر.ک: مطهرى، مرتضى، آشنایى با قرآن، ج ۴، ص ۱۳۴.

۱۰۶. «آیا به شتر نمى نگرند که چگونه آفریده شده است»؛ غاشیه ۸۸، آیه ۱۷.

۱۰۷. براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر.ک: بوکاى، موریس، مقایسه اى میان تورات انجیل
قرآن و علم، ترجمه ذبیح اللّه دبیر.

۱۰۸. ر.ک: بقره ۲، آیه ۶۱.

۱۰۹. بقره ۲، آیه ۳۰.

۱۱۰. شورى ۴۳، آیه ۱۱.

۱۱۱. رعد ۱۳، آیه ۱۳.

۱۱۲. شمس ۹۱، آیات ۴ - ۱.

۱۱۳. بقره ۲، آیه ۱۵۱.

۱۱۴. مائده ۵، آیه ۱۱۶.

۱۱۵. آل عمران ۳، آیه ۶۴.

۱۱۶. براى آگاهى بیشتر ر.ک:

الف. طباطبایى، محمدحسین، قرآن در اسلام، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۲؛

ب. جوادى آملى، عبداللّه ، قرآن در قرآن، (مرکز نشر اسراء، بهار ۱۳۷۸)؛

ج. همو، انتظار بشر از دین، (مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۰)؛

د. مدرسى، محمدتقى، مباحثى پیرامون معارف قرآن کریم، (انتشارات محبان الحسین
علیه السلام، ۱۳۷۹)؛

ه. غزالى، محمد، نقش قرآن در جهان معاصر، (انتشارات هه ژار سنندج، ۱۳۸۰).

۱۱۷. هود ۱۱، آیه ۶۱.

۱۱۸. بقره ۲، آیه ۲۳۳.

۱۱۹. همان، آیه ۲۱۶.

۱۲۰. بقره ۲، آیه ۲۱.

۱۲۱. عنکبوت ۲۹، آیه ۸.

۱۲۲. احزاب ۳۳، آیه ۲۱.

۱۲۳. احزاب ۳۳، آیه ۴.

۱۲۴. احزاب ۳۳، آیه ۳۵.

۱۲۵. نحل ۱۶، آیه ۹۷.

۱۲۶. تحریم ۶۶، آیه ۱۱.

۱۲۷. مائده ۵، آیه ۱۵.

۱۲۸. انعام ۶، آیه ۵۹.

۱۲۹. همان، آیه ۳۸.

۱۳۰. الزرکشى، بدرالدین محمد بن عبداللّه ، تفسیر البرهان فى علوم القرآن، تحقیق:
محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دار احیاء الکتب العربیه، ج ۱، ص ۵۲۹.

۱۳۱. نحل ۱۶، آیه ۸۹.

۱۳۲. ر.ک: المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۴، ص ۳۲۵.

جهت آگاهى بیشتر نگا: رضایى اصفهانى، محمدعلى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، قم:
انتشارات کتاب مبین، چاپ سوم، ۱۳۸۱.

۱۳۳. اشاره به دو کتاب معروف تفسیرى است که به شکل افراطى به مسائل علوم و تجربى
پرداخته اند:

کشف الاسرار النورانیه اسکندرانى و الجواهر فى تفسیر القرآن (طنطاوى).

۱۳۴. هفده گفتار در علوم قرآنى، ترجمه: سیدحسین حسینى، ۹۳ - ۹۸.

۱۳۵. نحل ۱۶، آیه ۸۹.

۱۳۶. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۵۰۳.

۱۳۷. محمد عزة دروزه، تفسیر الحدیث، ج ۶، ص ۹۱.

۱۳۸. عبدالکریم سروش، فربه تر از ایدئولوژى، ص ۴۸، ۵۸ و ۱۲۲.

۱۳۹. پیمان، حبیب اللّه ، مجله کیان، شماره ۵، ص ۲۷ و ۲۸.

۱۴۰. حشر ۵۹، آیه ۷.

۱۴۱. نساء ۴، آیه ۵۹.

۱۴۲. توبه ۹، آیه ۱۲۲.

۱۴۳. مکارم شیرازى، ناصر، مجله معرفت، شماره ۵، ص ۴.

۱۴۴. کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۵۹.

۱۴۵. همان.

۱۴۶. همان.

۱۴۷. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۸.

۱۴۸. حسن زاده آملى، حسن، انسان و قرآن، ص ۹.

۱۴۹. رعد ۱۳، آیه ۲.

۱۵۰. طلاق ۶۵، آیه ۱۲.

۱۵۱. ر. ک:

الف. رضایى اصفهانى، محمدعلى، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن؛

ب. معرفت، محمدهادى، علوم قرآنى، فصل هشتم.

۱۵۲. رعد ۱۳، آیه ۲ ؛ لقمان (۳۱)، آیه ۱۰.

۱۵۳. حج ۲۲، آیه ۵ ؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۲.

۱۵۴. حجر ۱۵، آیه ۲۲.

۱۵۵. ذاریات ۵۱، آیه ۴۹.

۱۵۶. جهت آگاهى بیشتر در این زمینه:

الف. رضایى اصفهانى، محمدعلى، درآمدى بر تفسیر علمى قرآن، انتشارات اسوه، چاپ اول،
۱۳۷۵؛

ب. همو، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، (انتشارات مبین)؛

ج. همو، اشارات اعجازآمیز علمى قرآن، (نشر معارف).

۱۵۷. شعراء ۲۶، آیه ۲۲.

۱۵۸. شعرا ۲۶، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۶.

۱۵۹. شعرا ۲۶، آیه ۲۲۷.

۱۶۰. محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمة، ج ۶، ص ۲۷۶۶، ح ۹۴۳۶.

۱۶۱. ر.ک: مفید، امالى، ص ۷۶ ؛ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۹۸.

۱۶۲. ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۹۵۵، طبع کمپانى ؛ جواهرالکلام، ج ۱۴، ص ۱۲۲.

۱۶۳. ر.ک: بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲.

۱۶۴. رى شهرى، میزان الحکمة، ج ۲، ص ۱۴۶۲.

۱۶۵. نیک بین، نصراللّه ، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، دورود، سیمان وفارسیت،
بى تا، ص ۴۸ ؛ به نقل از: اسلام و غرب، ص ۱۰۶.

۱۶۶ ۱. A. Guollavome.

۱۶۷ ۲. The Quran Interpreted, A. J. Arberry, New York. ۱۹۷۴, v.۲.p.۱۰.

ق: عبدالکریم بى آزار شیرازى، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید،
(تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم ۱۳۷۴).

۱۶۸۳. Geschichte Des Quran. Neeldke. p.۵۶.

۱۶۹۱. Mohomet et Le Quran, Hilaire, B.Saint, Paris, ۱۸۶۵ P.۱۲۷.

۱۷۰. جهت آگاهى بیشتر در این زمینه نگا:

الف. رافعى، مصطفى صادق، اعجاز قرآن، تهران: بنیاد قرآن، ۱۳۶۱؛

ب. سید قطب، التصویر الفنى فى القرآن؛

ج. بى آزار شیرازى، عبدالکریم، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید،
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۷۴.

۱۷۱. نگا:

الف. طباطبایى، سید محمدحسین، اعجاز قرآن؛

ب. مکارم شیرازى، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر؛

ج. المکى العاملى، حسن محمد، الالهیات على هدى الکتاب والسنة والعقل، محاضرات استاد
جعفر سبحانى، قم: امام صادق علیه السلام، ۱۴۱۷، ج ۳، ص ۴۱۸؛

د. آیه اللّه خویى، سید ابوالقاسم، ترجمه البیان، ج ۱، ص ۱۱۷.

۱۷۲ ۱. Maurice Bucaille.

۱۷۳. بوکاى، موریس، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح
اللّه دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۶۴.

۱۷۴. همان، ص ۳۳۸.

۱۷۵. نیک بین، نصراللّه ، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص ۴۸.

۱۷۶. حج ۱۵، آیه ۹.

۱۷۷. فصلت۴۱، آیات ۴۱ و ۴۲.

۱۷۸. اسراء۱۷، آیه ۸۸.

۱۷۹. بقره ۲، آیات ۲۳ و ۲۴.

۱۸۰. جهت آگاهى بیشتر در این زمینه نگا: خویى، سیدابوالقاسم، مرزهاى اعجاز، ترجمه:
جعفر سبحانى، تهران: محمدى، چاپ اول، ۱۳۴۹، صص ۱۵۳ـ۱۶۶.

۱۸۱. فتح ۴۸، آیه ۲۷.

۱۸۲. روم ۳۰، آیات ۲ـ۴.

۱۸۳. نگا: شبر، عبداللّه ، تفسیر القرآن الکریم، بیروت: داراحیاء التراث العربى،
بى تا، ص ۳۸۵.

۱۸۴. همان.

۱۸۵. عنکبوت ۲۹، آیه ۴۸.

۱۸۶. نساء ۴، آیه ۸۲.

۱۸۷. براى آگاهى بیشتر ر.ک:

الف. مطهرى، مرتضى، وحى و نبوت، قم: صدرا؛

ب. طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، (قم: اسماعیلیان، بى تا)، ج ۱، صص ۵۸ ـ
۷۳؛

ج. توسلیان، سید مرتضى، عظمت قرآن؛

د. جمعى از نویسندگان «در راه حق»، درس هایى پیرامون شناخت قرآن؛

ه گرامى، محمد على، درباره شناخت قرآن؛

و. حجازى، فخرالدین، پژوهشى پیرامون قرآن و پیامبر؛

ز. مکارم شیرازى، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر؛

ح. مؤدب، سیدرضا، تأملى در آفاق اعجاز قرآن (مق)، معارف، ش ۲۰، آبان ۱۳۸۳؛

ط. همو، اعجاز قرآن در نظر اهل بیت علیهم السلام و...، (قم: احسن الحدیث، چاپ اول
۱۳۷۹).

۱۸۸. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۳، ص ۲۹۵.

۱۸۹. رعد ۱۳، آیه ۲۸.

۱۹۰. اسراء ۱۷، آیه ۴۴.

۱۹۱. نگا: معرفت، محمد هادى، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه: محمد شهرابى، قم: مرکز
انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه، چاپ اول ۱۳۷۶، ص ۱۹.

۱۹۲. جهت آگاهى بیشتر نگا: همان، صص ۲۶ - ۲۲.



 



 



 



مطالب مرتبط :



 




قرآن شناسی - قسمت دوم




 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.