نسخه آزمایشی

دفتر چهاردهم پرسش ها و پاسخ ها «دعا و توسل» ۱۳۹۲/۶/۲۷ - ۵۲۱۳ بازدید

دفتر چهاردهم پرسش ها و پاسخ ها «دعا و توسل»



 

 


 
 


پرسش  ها و پاسخ ها ـ دفتر چهاردهم:


 دعـا  و  تـوسّـل

 

 

محمد رضا کاشفى -
سید محمد کاظم  روحانى

 

 
 

تنظیم و نظارت:
···  نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات
راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ

تدوین و تألیف:
···  محمدرضا کاشفى ـ سیدمحمدکاظم روحانى

انتشارات: ··· 
دفتر نشر معارف

تایپ و
صفحه آرایى: ···  طالب بخشایش

نوبت چاپ: ··· 
دوم، پاییز ۸۹

تیراژ: ··· 
۰۰۰/۱۰ جلد

شابک: ···  ۹ ـ
۱۹۷ ـ ۵۳۱ ـ ۹۶۴ـ۹۷۸

قیمت: ···  ۲۰۰۰
تومان

«کلیه حقوق براى
ناشر محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت
مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا،
کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ
شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران:
خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت:
www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک: info@porseman.org

 

 


فهرست مطالب

مقدمه ···  ۱۱

بخش اول ـ دعا

چیستى دعا

پرسش ۱ . چرا ما
باید دعا کنیم؟! از کجا مى توانیم به مستند بودن کتاب هاى دعا مطمئن شویم؟···
۱۵

اثر دعا

پرسش ۲ . چگونه
مى توانیم در زندگى خود، آثار دعا را احساس کنیم؟··· ۲۲

دعا و قضا و قدر
الهى

پرسش ۳ . اگر قرار
باشد با دعا، به خواسته هاى خود برسیم؛ چگونه با قضا و قدر الهى که از قبل
تعیین شده، سازگار است؟··· ۳۴

دعا و عمل

پرسش ۴ . اگر با
دعا به خواسته هایمان مى رسیم، چه نیازى به کار و تلاش هست؟··· ۳۹

دعا و مقام تسلیم

پرسش ۵ . آیا دعا
و درخواست هاى جدید از خدا با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خدا منافات
ندارد؟··· ۴۱

دعا و حکمت بالغه

پرسش ۶ . آیا دعا
با اعتقاد به اینکه خداوند حکیم است و کارها را بر وفق مصلحت انجام مى دهد
منافات ندارد؟!··· ۴۴

مرز دعا

پرسش ۷ . آیا براى
دعاها حد و مرزى هم هست یا هر چه خواستیم مى توانیم دعا کنیم؟··· ۴۵

شرایط دعا

پرسش ۸ . درباره
شرایط استجابت دعا برایم توضیح دهید. خیلى وقت ها دعا مى کنم ولى مستجاب
نمى شود! چرا؟!··· ۴۶

زمان و مکان دعا

پرسش ۹ . آیا براى
دعا، زمان و مکان مخصوص هست و یا در هر وقت و هرطور خواستیم مى توان دعا
کرد؟··· ۵۴

دعا در جمع یا در
تنهایى؟!

پرسش ۱۰ . من گاهى
در تنهایى و خلوت، حال بهترى براى دعا دارم، اما از سوى دیگر شنیده ام که
خداوند دعاها را در جمع بهتر مستجاب مى کند؛ کدام یک را انجام دهم؟··· ۵۶

دست به سوى آسمان

پرسش ۱۱ . چرا در
هنگام دعا، بلند کردن دست ها به سوى آسمان سفارش شده است؟ مگر خداوند همه جا
نیست؟··· ۵۸

دلیل بى اهمیتى به
دعا

پرسش ۱۲ . چرا
بسیارى از مردم به دعا اهمیت نمى دهند و تنها به هنگام گرفتارى مشکلات دست به
دعا بر مى دارند؟··· ۵۹

موانع اجابت دعا

پرسش ۱۳ . منظور
از موانع اجابت دعا چیست؟ آیا ما مى توانیم آن موانع را از سر راه برداریم و یا
اینکه در اختیار ما نیست؟··· ۶۱

سبب رد دعا

پرسش ۱۴ . گاهى
دعا کننده شرایط و آداب دعا را رعایت کرده ولى در عین حال دعایش به اجابت
نمى رسد، دلیل آن چیست؟··· ۶۳

دعاهاى مستجاب و
نامستجاب

پرسش ۱۵ . چرا
دعاى برخى از دعاکنندگان به اجابت مى رسد و دعاى گروه دیگرى مستجاب نمى شود؟···
۶۶

از خدا چه بخواهیم

پرسش ۱۶ . امامان
بیشتر از خدا چه مى خواستند؟ آیا درباره مسائل روزمره و دنیایى هم دعا
مى کردند؟!··· ۶۸

حضور قلب و حال
دعا

پرسش ۱۷ . قبلاً
وقتى دعاى کمیل یا نماز مى خواندم حال عجیبى داشتم؛ ولى اکنون در من تأثیرى
ندارد؟ چه کنم؟··· ۷۰

آموزه هاى دعاى
جوشن کبیر و دعاى سحر

پرسش ۱۸ . چرا در
ماه مبارک رمضان به دعاى سحر بسیار تأکید شده و در شب هاى قدر به خواندن دعاى
جوشن کبیر خیلى تأکید مى شود؟··· ۷۳

بخش دوم ـ شفاعت

حقیقت شفاعت

پرسش ۱۹. مفهوم
واقعى شفاعت چیست؟ و اقسام آن کدام است؟··· ۷۹

شفاعت در قرآن

پرسش ۲۰. مقصود از
آیاتى که به صراحت شفاعت را نفى مى کند چیست؟··· ۸۵

شفاعت نزد شیعه و
اهل سنت

پرسش ۲۱. چگونه
مى توان ثابت کرد شفاعت اولیاى الهى در آخرت حتمى است؟···  ۸۷

پرسش ۲۲. نظر
اهل سنت و فرقه وهابیت در مورد شفاعت چیست؟··· ۹۱

شفاعت کنندگان

پرسش ۲۳. بر اساس
آیات و روایات، شفیعان چه کسانى اند؟··· ۹۲

شرایط شفاعت
شوندگان

پرسش ۲۴. شرایط
شفاعت شوندگان چیست؟··· ۹۵

فلسفه شفاعت

پرسش ۲۵. چه نیازى
به شفاعت هست؟ مگر خداوند نمى تواند به طور مستقیم بندگان خود را بیامرزد؟···
۱۰۱

مراحل شفاعت

پرسش ۲۶. شفاعت
اولیاى الهى، در چه مرحله اى شامل حال گنه کاران مى شود؟··· ۱۰۵

شفاعت و رحمت خدا

پرسش ۲۷. آیا
لازمه شفاعت، این نیست که رحمت شفیع بیشتر از رحمت خداوند است؟··· ۱۰۷

شفاعت و گناه کار

پرسش ۲۸. آیا
شفاعت، موجب جرأت افراد بر گناه نمى شود؟··· ۱۰۹

پرسش ۲۹. اینکه با
شفاعت، گناه کار بخشیده شود، آیا موجب تضییع حق انسان پاک و بى گناه
نمى شود؟··· ۱۱۱

شفاعت و عدل الهى

پرسش ۳۰. آیا
شفاعت، عدالت خدا را زیر سؤال نمى برد و به زبان امروزى «پارتى بازى» نیست؟···
۱۱۳

پرسش ۳۱. آیا
شفاعت با سنت الهى «کیفر مجرمان»، منافات ندارد؟··· ۱۱۵

شفاعت و نقش عمل

پرسش ۳۲. آیا
اعتقاد به شفاعت با آیه «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى» در تناقض
نیست؟··· ۱۱۶

شفاعت، نیاز همگان

پرسش ۳۳. در
روایات آمده: «همه مردم محتاج شفاعت پیامبر و امامان هستند» چرا؟··· ۱۱۸

شفاعت و نماز

پرسش ۳۴. روایاتى
مى گوید هرکس ذره اى ایمان داشته باشد با شفاعت نجات مى یابد، و روایاتى
مى گوید کسى که نماز را سبک بشمارد، شفاعت نمى شود، آیا منافات ندارد؟··· ۱۲۰

بخش سوم ـ توسّل

حقیقت توسّل

پرسش ۳۵. مقصود از
توسّل چیست؟··· ۱۲۵

چرایى توسّل

پرسش ۳۶. چرا در
حالى که خدا وجود دارد، به پیامبر و امام متوسل مى شویم؟··· ۱۲۷

چگونگى توسّل

پرسش ۳۷. آیا توسل
در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله)  سابقه داشته است؟ چگونه؟··· ۱۲۹

قدرت اولیاى الهى

پرسش ۳۸. آیا
هنگامى که به پیامبر (صلی الله علیه وآله)  و امامان (علیهم السلام)  توسل
مى جوییم، خودشان قدرت برآوردن حاجت ما را دارند یا به خدا مى گویند؟··· ۱۳۴

گستره توسّل

پرسش ۳۹. به چه
کسانى مى توان توسّل نمود؟··· ۱۳۶

دعاى توسّل

پرسش ۴۰. مدرک
دعاى توسّل چیست؟ ··· ۱۳۷

شرایط توسّل

پرسش ۴۱. چرا بعضى
اوقات با دعا و یا توسّل به ائمه (علیهم السلام)  جواب مثبت نمى گیریم؟··· ۱۳۸

توسل و توحید

پرسش ۴۲. با توجه
به اینکه خود انسان خلیفه اللّه  است، چرا متوسل شود؟··· ۱۴۰

پرسش ۴۳. با توجه
به آیه شریفه «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ»، استمداد از امامان
(علیهم السلام)  چه معنایى دارد؟··· ۱۴۲

توسّل و شرک

پرسش ۴۴. آیا
توسّل مؤثر دانستن غیرخدا و شرک نیست؟··· ۱۴۳

پرسش ۴۵. آیا «یا
على» و «یا حسین» گفتن مصداق خواندن غیرخدا نیست که به صراحت در قرآن کریم نهى
شده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»؟··· ۱۴۸

توسّل و زیارت

پرسش ۴۶. فلسفه
بوسیدن ضریح امامان و تبرّک کردن اشیاء چیست؟ ··· ۱۴۹

پرسش ۴۷. طبق آیه
«إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» آیا سلام کردن و سخن گفتن با پیامبر و امامان
کارى گزاف نیست؟··· ۱۵۱

پرسش ۴۸. اگر
همانطور که خدا را در هر مکانى صدا کنیم مى شنود، ائمه (علیهم السلام)  هم
مى شنوند، پس فرق خدا با بنده چیست؟ ··· ۱۵۷

کلیدواژه ها ···
۱۵۹

کتابنامه ··· ۱۶۳

 
 


مقدمه

پرسش گرى از آغاز
آفرینش انسان، رخ نمایى کرده؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده؛ بر برگ زرد
خود شیطان را افشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است. آفتاب کوفه
چه زیبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ
السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».


هم سؤال از علم
خیزد هم جواب***همچنانکه خار و گُل از خاک و آب


آرى! هر که
سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى «جامعه» و
«فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است.

از افتخارات ایران
اسلامى، آن است که از سویى، سرشار از جوانانى پاک  دل، کمال  خواه و پرسش گر
است و از دیگر سوى، مکتبى غنى دارد که معارف بلند آن، گوارا نوش دل هاى عطشناک
پرسش گر و دانش جو است.

اداره مشاوره و
پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا ابر رحمتِ
پرسش ها را به «زمین اجابت» پذیرا باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. اگر
بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده نسل انقلاب باشیم، به خود خواهیم
بالید.

این اداره داراى
هشت گروه علمى و تخصصى، به شرح زیر است:

۱. گروه تفسیر،
علوم قرآن و حدیث شناسى؛۵. گروه تربیتى و روان شناسى؛

۲. گروه احکام و
مسائل شرعى؛۶. گروه اندیشه سیاسى؛          

۳. گروه فلسفه،
کلام و دین پژوهى؛۷. گروه فرهنگى، اجتماعى؛   

۴. گروه اخلاق و
عرفان؛۸. گروه تاریخ و سیره.             

آنچه پیش رو
دارید، بخشى از پرسش هاى دانشجویى درباره دعا و توسّل است که از سوى پژوهشگران
ارجمند، جناب حجت الاسلام محمدرضا کاشفى رحمه الله و سید محمدکاظم روحانى، پاسخ
داده شده است.

در پایان از حجج
اسلام حمیدرضا شاکرین، سید هبه اللّه صدرالسادات و صالح قنادى که در بازخوانى و
ارزیابى متن حاضر تلاش نموده و نیز همه همکاران ارجمندى که بزرگوارانه ما را در
تهیه این مجموعه یارى داده اند، تشکر و قدردانى مى شود.

دوام توفیقات این
عزیزان را در جهت خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت (علیهم السلام)  و ارتقاى فرهنگ
دینى جامعه ـ به خصوص دانشگاهیان ـ از خداوند متعال مسألت داریم.

پیشنهادها و
انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه هایى از این
دست خواهد بود.

 

 

 

 


بخش اول : دعــا

 



چیستى دعا

پرسش ۱ . چرا ما
باید دعا کنیم؟! از کجا مى توانیم به مستند بودن کتاب هاى دعا مطمئن شویم؟

در ابتدا باید
دانست که دعا در لغت به معنى «خواندن»[۱]
درخواست انجام کار[۲]
و حاجت خواستن است.[۳]
اما در اصطلاح دینى به معناى روى آوردن به خداوند متعال و درخواست از او با
حالت خضوع مى باشد.[۴]
به بیان دیگر دعا از دیدگاه شرع گفت و گو کردن با حق تعالى به نحو بیان توحید و
ثناى الهى یا درخواست بخشش و رحمت از او یا طلب بهره دنیایى است.[۵]

خداوند از طریق
وحى، الهام و اشراق با انسان رابطه برقرار مى کند و آدمى از طریق نیایش و دعا
به خداوند تقرب مى جوید.[۶]

دعا از اساسى ترین
نیازهاى روحى است که روانشناسان نیز آن را تأیید نموده اند.[۷]
از این رو، اسلام که بر پایه فطرت بنا شده و آموزه هاى آن فطرى است، بر این مهم
تأکید فراوان کرده است. در موارد متعددى آیات قرآن به مطلوب بودن دعا توجه
نموده و آن را همپایه عبادت تلقى کرده است.[۸]

خواندن خدا با
خلوص نیت[۹]
خداى خویش را با گریه، زارى و در خلوت طلبیدن[۱۰]،
او را با یاد کردن نام هاى نیک خواندن[۱۱]
کمترین مواردى است که قرآن به ضرورت و اهمیت دعا اشاره نموده است. علاوه بر آن
که در ۴۷ مورد آیات قرآنى به صورت دعا آمده است.[۱۲]

روایات نیز با
تأسى به آیات قرآنى بر این مهم تأکید کرده است، جوهر و جان عبادت بودن[۱۳]
محبوب ترین اعمال نزد خداوند[۱۴]،
سلاح اولیاء[۱۵]،
سپر مؤمن[۱۶]،
کلید پیروزى و رستگارى[۱۷]،
بهترین وسیله براى تقرب به خداوند، کوشش در دعا کردن در زمان هاى گوناگون و...[۱۸].

اى اخى دست از دعا
کردن مدار*** با اجابت یا رد اویت چه کار؟[۱۹]

اهمیت، ضرورت و
جایگاه دعا در زندگى فردى و اجتماعى، آداب دعا، شرایط دعا، موانع استجابت دعا،
شیوه هاى دعا، گونه هاى دعا و... عناوینى است که در کتب روایى بدان پرداخته شده
است.[۲۰]

انواع دعا :

در یک نگاه کلى
دعا به مأثور و غیرمأثور و یا منقول و غیرمنقول تقسیم مى شود؛ دعاى منقول یا
ماثور، دعاهایى است که از زبان معصوم (علیه السلام)  صادر شده است و دیگران به
تبعیت از آنان، مضامینى را هم زبان با معصوم زمزمه مى کنند، دعاى غیرمنقول یا
غیرمأثور دعاهایى است که بر زبان غیرمعصوم جارى است که بسته به میزان معرفت،
ارادت و ابراز احساسات و تعیین موضع نسبت به خداوند متعال از سوى داعى متفاوت
خواهد بود.[۲۱]

دعاهاى مأثور و
منقول نیز از یک نگاه کلان به دعاى واقعى و دعاى تعلیمى قابل تفکیک و تقسیم
است. در دعاهاى واقعى معصومان (علیهم السلام)  مى خواهند تنها خدا بشنود؛ اما
دعاهاى تعلیمى براى آن است که پیروان اسلام بشنوند و با وظایف خویش آشنا گردند.

به بیان دیگر
دعاهاى تعلیمى منقول نه تنها کیفیت اظهار ارادت و چگونگى با خدا را مى آموزد
بلکه متنى است براى شناخت و آگاهى از منزلت خداوند متعال و معصومان و وظایف ما
به عنوان پیروان اسلام [در این خصوص در بخش هاى دیگر بیشتر سخن خواهیم گفت] به
دلیل جایگاه ویژه دعاهاى تعلیمى مى توان دعا در سنت را به عنوان یکى از منابع
مهم دین شناسى تلقى کرد.

پیشینه دعا:

از آنجا که دعا
پدیده اى فطرى است قدمتى به بلنداى حیات بشرى دارد و از این رو از سوى تمام
پیامبران و ادیان آسمانى وجود داشته است، اما در اسلام دعا از خود قرآن آغاز
شده و با ادعیه رسول خدا توسعه مى یابد. اهل سنت در باب دعا تا همین اندازه
اکتفا مى کند؛ اما در میان شیعه، ائمه (علیهم السلام) دعاهاى بیشمارى را با
الهام از قران و سیره نبوى براى ما به یادگار گذاشته اند. نخستین مرحله در
شیعه، دعاهاى رسیده از مولى الموحدین على بن ابیطالب (علیه السلام)  است! در
این میان دعاى کمیل و مناجات شعبانیه از وى مشهورتر است ولى دعاهاى منقول از
ایشان در گذشته به طور پراکنده در کتاب هاى دعا از جمله: مصباح المتهجد،
اقبال الاعمال، بلدالامین، فلاح السائل ثبت شده است[۲۲].

امامان دیگر نیز
در مراحل بعد، ادامه دهنده این حرکت عارفانه بوده اند و ادعیه رسیده از آنان
مانند دعاى عرفه، ادعیه صحیفه سجادیه، زیارت جامعه کبیره و سایر دعاها و زیارات
که برخى از آن در کتاب مفاتیح الجنان در اختیار عموم قرار گرفته است.[۲۳]

از زمان امامان
معصوم (علیهم السلام) ، اصحاب آن بزرگواران در پى گرفتن ادعیه امامان بوده اند.
آنان از آن حضرت درخواست دعا کرده و دعاهایى را که به آنها تعلیم داده مى شد،
مى نگاشتند.[۲۴]

اما تدوین جدى
کتاب دعا و زیارت پس از عصر غیبت آغاز شد و آثارى چون کتاب الدعا از کلینى،
کامل الزیارات از ابن قولویه، کتاب الدعا و الزیارات از شیخ صدوق، کتاب المزار
از شیخ مفید، مصباح المتهجد از شیخ طوسى و روضه العابدین از کراجکى که همگى این
بزرگواران متعلق به قرن سوم تا قرن پنجم مى باشند، تدوین گشت.[۲۵]

سیدبن طاووس
(متوفى ۶۶۵ ه.ق) در قرن هفتم نهضتى علمى در احیاء ادعیه و زیارات بر پا کرد.[۲۶]
وى سراسر زندگى علمى خویش را وقف دعا و اخلاق کرده و تنها بخش اندکى از آن را
به موضوعات دیگر از قبیل حدیث، تاریخ و شرح حال اختصاص داده است. سیدبن طاووس
در این زمینه با جست و جوى کم سابقه در یک موضوع از مجموعه آنچه از میراث مکتوب
در اختیارش بوده، دعاها را استخراج کرده است. او آثار متعددى را در این باب از
خود به یادگار گذاشته است، همچون: الاقبال بالاعمال الحسنه فیما نذکره مما یعمل
مرة فى السنة، مما راسبق فى المیدان الصدق، جمال الاسبوع فى کمال العمل
المشروع، منهج الدعوات و منهج الغایات و...[۲۷].

پس از سیدبن
طاووس، ابن فهد حلى (م ۸۴۱ ق) به سبک جدیدى به تدوین مجدد آثار دعایى پرداخت.
دو اثر مهم وى عبارتند از: البلد الامین و جنه الامان الواقیة و جنة الایمان
الباقیه.[۲۸]

تدوین کتاب دعا با
استفاده از منابع علماى سلف از دوره صفوى تا عهد قاجار شتاب بیشترى گرفت؛ در
این دوره علاوه بر ترجمه بسیارى از متون دعایى و زیادى قرون پیشین، کتاب هاى
مستقلى نیز در این موضوع نگاشته شد. کتاب هایى چون ذخیره الاعمال محمدباقر
مراغى؛ ریاض المؤمنین و حدائق المتقین محمدتقى مجلسى، زادالعقبى ملامحسن
کاشانى، زادالمعاد محمدباقر مجلسى، و مفتاح الفلاح شیخ بهایى، از جمله کتاب هاى
دعایى در این دوره است.[۲۹]

در قرن معاصر چند
کتاب دعا تدوین شده که مشهورترین آنها مفتاح الجنان یا مفاتیح الجنان شیخ عباس
قمى و مفتاح الجنات علامه سیدمحسن امین است. مصباح المنیر آیه اللّه  مشکینى
نیز با توجه به مستند کردن دعاها و ترجمه جالب و روان و نیز حروفچینى و
صفحه آرایى چشم نواز از آثار برجسته دوران معاصر به شمار مى رود.

چند نکته:

یکم. بیشتر
کتاب هاى دعا که در میان برادران اهل سنت تدوین شده، دعاهاى منقول از رسول خدا
(صلی الله علیه وآله)  است، قدیمى ترین این آثار کتاب الادعیة المرویة عن
الحضرة النبویة نوشته عبد الکریم بن محمد سمعانى است (م ۵۶۲ق) که مورد استفاده
ابن طاووس نیز قرار گرفته است. اما ریاض الصالحین از نووى از رایج ترین
کتاب هاى دعاى اهل سنت تاکنون به شمار مى رود که شرحى با عنوان منهل الواردین
فى شرح ریاض الصالحین از صبحى صالح در آن چاپ شده است.[۳۰]

دوم. برخى
از صوفیان خود به ساختن دعاها و اورادى پرداخته اند که مستند به احادیث نبوى و
علوى نیست مانند مجموع الدعوات مجموعه اى از اوراد و ادعیه ساخته شده توسط سید
على همدانى، محمدبن رسامة، اویس قرنى و... یا کتاب صلوات الخادم الى المخدوم در
شرح صلوات بر چهارده معصوم نوشته فضل الله بن روزبهانى فنجى.[۳۱]

سوم.
بسیارى از دعاها و زیاراتى که در کتب اندیشمندان شیعى تدوین و گردآورى شده است
مستند به احادیث منقول از معصومان (علیهم السلام)  است و در این خصوص تلاش بر
آن بوده است تا سلسله ناقلان به آن بزرگواران ختم شود. علماى شیعه کوشش
کرده اند تا دعاها و زیارات وارده از طرف معصومان را با امانت دارى به خردورزان
پس از خود تحویل دهند و در این راه زحمات و مشقت هاى فراوانى متحمل شده اند.
آنچه واضح است آنکه بسیارى از دعاها و زیاراتى که در دسترس ماست، مستند و متکى
به دلایل محکم مى باشد.[۳۲]

 


اثر دعا

پرسش ۲ . چگونه
مى توانیم در زندگى خود، آثار دعا را احساس کنیم؟ در فرهنگ دینى دعا داراى
تأثیرات متعدد و فراوانى است که به مهمترین آنها اشاره مى شود:

۱. برآورده شدن
خواست ها

برآوردن دعا در
خصوص خواست هاى مادى و معنوى آدمى یکى از اثرات مهم دعا به شمار مى رود. تأثیر
دعا در این امر چندان چشم گیر است که رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) 
بدان توصیه اکید کرده اند[۳۳]
حتى به فرموده امام باقر (علیه السلام)  حوائج کوچک و نیازهاى صغیر را نیز با
دعا از خداوند بخواهید[۳۴].

حضرت على
(علیه السلام)  نیز در وصیت خویش به فرزندش امام حسن مجتبى (علیه السلام) 
مى فرماید: «پس حاجت خود بدو نمایى و آن چه در دل دارى پیش او بگشایى، و از
گنجینه هاى رحمت او آن را خواهى که بخشیدنش از جز او نیاید: از افزون مدت
زندگانى و تندرستى ها و فراوانى روزى ها».[۳۵]

در فرهنگ دینى -
ملّى نیز این آموزه ترویج شده است که از طریق نیایش، بسیارى از امور که از راه
طبیعى دست یافتنى نیست، محقق مى گردد.

چون شعیبى کو که
تا او از دعا

بحر کشتى خاک سازد
کوه را

از نیاز و اعتقاد
آن خلیل

گشت ممکن امر صعب
و مستحیل

یا به دریوزه
مقوقس از رسول

سنگلاخى مزرعى شد
بالاصول[۳۶]

۲. بخشودگى گناه

بر اثر دعاى حقیقى
و واقعى گناه انسان بخشوده مى شود چنانچه على (علیه السلام)  فرمودند: «آن که
در دعا مخلص باشد از دست یابى به یکى از سه چیز محروم نخواهد شد: گناهى که
بخشیده شده باشد، خیرى که پیش افتاده باشد یا شرى که به تأخیر افتد.[۳۷]
مضامین بسیارى از دعاها نیز که در آن درخواست عفو و بخشش گناهان خواسته شده است
مانند دعاى کمیل، دعاى افتتاح، مناجات شعبانیه و... حکایت گر این حقیقت است که
یکى از اثرات مهم دعا، بخشودگى از گناه است. چنانکه رسول خدا
(صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «...هیچ دعایى بى اثر نمى ماند و لااقل کفاره
بعضى از گناهان واقع مى شود».[۳۸]

۳. سکون و آرامش

دعا حالت انس و
الفت روح و حصول آرامش و سکون براى جان آدمى به ارمغان مى آورد. در واقع، دعا
بر اثر پالایش باطن صفاى قلب آورده و اندوه هاى مزاحم را زدوده و بر اثر آن
سکون و آرامش بر نفس انسان حاکم مى شود. از آنجا که در دعا گویا آدمى مشتاق و
دوست نزدیک و هم راز خویش را یافته، از دیدارش خوشحال و از سخن گفتن با او لذت
مى برد مشکلاتش را با کمال اطمینان در میان مى گذارد و پرده از رازهاى دل بر
مى دارد و بر اثر آن به تزکیه نفس و سکون و آرامش چشمگیرى مى رسد مانند این که
مى گوید: «یا شفیق، یا رفیق، یا رکنى الوثیق، یا جارى
اللصیق»
[۳۹]؛
«اى مهرورزم اى دوست و رفیقم اى پشتیبان مورد اعتمادم اى همسایه وابسته به
روحم».

یا در مناجات
محبان مى خوانیم: «...من ذاالذى ذاق حلاوة المحبتک
فدام منک بدلا، و من ذاالذى انس بقربک فاتبغى عنک حولا...»
؛ «خدایا!
کیست آنکه شیرینى محبت تو را بچشد و دیگرى را به جاى تو برگزیند؟ و انس چه کسى
از نزدیکى تو محبوبتر است تا دورى تو را بجویم؟...».

 ذکر حق، پاک است
چون پاکى رسید

رخت بر بندد، برون
آید پلید

مى گریزد ضدها از
ضدها

شب گریزد چون
برافروزد ضیا

چون در آید نام
پاک اندر دهان

نى پلیدى ماند و
نى اندُهان[۴۰]

۴. تعلیم معارف
دینى

معصومان
(علیهم السلام)  به دلیل آنکه تو جمال وحى یعنى قرآن اند، همواره به تعلیم و
تربیت پیروان حق و بیان حق و معارف دین همت داشتند، از این رو در قالب دعا و
زیارت مأثوره مباحثى در توحید و صفات الهى، نبوت و پیامبرشناسى، امامت و رهبرى،
تاریخ زندگى خویش و بیان مظلومیت ها و رنج هاى خویش، افشاى ستم هاى حاکمان
جنایت پیشه، معارف اخلاقى و شیوه هاى زندگى بیان کرده اند. بنابراین مى توان با
توجه به محتواى بسیارى از دعاها و زیارات، یکى از اثرات آن را تعلیم معارف دینى
تلقى کرد. شاید به جهت همین وجهه دعا باشد که على (علیه السلام)  مى فرماید:
«الدعاء مفاتیح الجنان و مقالید الفلاح»[۴۱]؛
«دعا کلیدهاى بهشت و گردنبند رستگارى است».

این دعا هم بخشش و
تعلیم و تست*** گر نه در گلخن گلستان از چه رُست

به جهت اهمیت
موضوع و غفلت از آن، در این مجال اندک کوشش مى کنیم تا شعارهاى کوتاهى از آن را
فراروى خوانندگان قرار دهیم:

۱-۴. خداشناسى؛ در
متون دعایى مباحث گوناگونى از خداشناسى مطرح گشته است. این مطالب در حدى است که
مى توان کتاب هاى متعددى پیرامون آن نگاشت. پرداختن به مسأله مهمى چون اسماء و
صفات الهى در دعاهاى مختلف، مانند دعاى جوشن کبیر که خدا را با هزار اسم و صفت
جلوه داده تا دعا کننده او را با هزار دیده تماشا کند و در این راستا هم
معرفتش  بیشتر گردد و هم کوشش کند تا خویش را به آن صفات متصف گرداند.

به بیان دیگر،
دعاى چوشن کبیر سفره اى است که مهمانان آن با هزار نوع غذاى توحیدى پذیرایى
مى شوند. در این دعاى شریف مسأله توحید، قدم حدوث، علم خداوند متعال، اراده
حضرت حق، قدرت و عمومیتش و... به خوبى مطرح گشته است.[۴۲]

موضوع اثبات خدا
به بهترین وجهى در دعاهاى گوناگون طرح شده است: از جمله در دعاى ابوحمزه ثمالى
که مى خوانى: «بک عرفتک و انت دللتنى علیک و دعوتنى
الیک و لو لا انت لم ادرما انت»
؛ «تو را به تو شناختم و تو مرا بر
وجود خود دلالت فرمودى و به سوى خویشم خواندى، اگر تو نبودى، نمى دانستم که
چیستى».

یا در دعاى صباح
امیرالمؤمنین (علیه السلام) : «یا من دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة
مخلوقاته»؛ «اى خدایى که هستى اش دلیل هستى اوست و ذات پاکش منزه از جنسیت به
مخلوقات اوست».

یا در دعاى عرفه
امام حسین (علیه السلام) : «کیف یستدل علیک بما هو فى
وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتى یکون هو المظهر لک متى
غبت حتى تحتاج الى دلیل یدل علیک و متى بعدت حتى تکون الآثار هى التى توصل الیک
عمیت عین لاتراک...»
؛ «چگونه من به آثارى که در وجود خویش محتاج
تواند بر وجودت استدلال کنم، آیا موجودى غیرتو ظهورى دارد که از آن ظهور و
پیدایى تو نیست تا او سبب پیدایى تو شود؟ تو کى از نظر پنهانى تا به دلیل و
برهان محتاج باشى و کى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات ما را به تو نزدیک
سازد، کور باد چشمى که تو را نمى بیند...».

در دعاى صحیفه
سجادیه از امام سجاد (علیه السلام)  به مباحث مهمى در خداشناسى چون: توصیف
ناپذیرى خداوند[۴۳]
عدم امکان رؤیت[۴۴]
فراتر از اوهام و ادراک بشر[۴۵]
نامحدود و غیرمتناهى بودن او[۴۶]
ازلى و ابدى بودن خداوند[۴۷]
و توحید[۴۸]
به خوبى اشاره شده است.

۲-۴. معصوم شناسى؛
ادعیه و زیارات، معصومان و ائمه اطهار (علیهم السلام)  را به خوبى با جلوه هاى
گوناگون معرفى کرده تا دعا کننده و زائر از دریچه هاى مختلف آنان را تماشا کند
و سپس آنان را الگو و اسوه خویش قرار دهد و با تأسى به آنها بر تعالى و تکامل
خود دست یازد.

در دعاى ندبه به
خوبى اوصاف گوناگون معصومان (علیهم السلام)  را در حوزه عصمت، علم، منزلت و
جایگاه واقعى انان مطرح شده[۴۹]
و آنگاه با بهترین بیان ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان او را ارائه نموده است و
سپس بعد از آنکه ائمه (علیهم السلام)  را توصیف کرده: «صالح بعد صالح، و صادق
بعد صادق، این السبیل بعد السبیل؟ این الخیرة بعد الخیرة؟ این الشموس الطاعة؟
این الاقمار المنیرة؟ این الانجم الزاهرة؟ عین اعلام الدین و قواعد العلم»؛
«پاکیزگان عالم یکى پس از دیگرى و راستگویان یکى پس از دیگرى؟ کجا رفتند آن
راه هاى فلاح و رستگارى؟ کجا رفتند آن نیکمردان یکى پس از دیگرى؟ کجا رفتند
خورشیدهاى فروزان و ماه هاى درخشان و ستارگان تابان؟ کجا رفتند نشانه هاى دین و
بنیان هاى معرفت؟»

امام زمان(عج) را
با ۳۱ وصف برجسته به ما معرفى نموده است، همچون: بقیه اللّه ، قاطع ریشه ستمگر،
منتظر، امید ذخیره، احیاگر دین، در هم کوبنده قدرت تجاوزگران، گرامى دارنده
دوستان خدا، گرد آورنده کلمه تقوى و باب رحمت، مصلح پریشانى ها و... .

زیارت جامعه کبیره
نیز سفره اى است که مهمانان آن با انواع گوناگون غذاهاى امام شناسى مورد تکریم
قرار مى گیرند. امام هادى (علیه السلام)  در آغاز این زیارت ائمه را با حدود ۵۷
وصف، توصیف کرده است، اوصافى چون: میزبانان فرشتگان، محل هبوط وحى، سرچشمه هاى
رحمت، گنجینه هاى علم، سفره داران کرامت، رهبران الهى جامعه، سیاست مداران
بندگان، پایه هاى آرامش زمین، درهاى ایمان، امناى الهى، امامان نور، نشانه هاى
تقوا و... و آنگاه به خوبى شأن و جایگاه آنان را در جهان هستى برشمرده و چگونگى
ارتباط با آنان را خاطر نشان ساخته است.

بى جهت نیست که
تاکنون بیش از ۲۰ شرح بر این زیارت نگاشته شده است.[۵۰]

۳-۴. آموزه هاى
اخلاقى؛ از آنجا که متخلق شدن به اخلاق الهى و خدایى شدن انسان ها هدف رسالت
انبیاى الهى است[۵۱]
در ادعیه مأثوره به آموزه هاى اخلاقى توجه ویژه اى شده است و محتواى دعاهاى
منقول پر است از تعالیم اخلاقى، مثلاً در دعاى مکارم الاخلاق که براى درخواست
ایمان و صفات فاضله و اعمال صالحه مى باشد به آموزه هاى گران سنگ اخلاقى چون:
بهترین نیت یا خلوص، بهترین عمل یا عمل صالح، عزت نفس، بندگى خداوند، دورى از
عجب و فساد، ایجاد کار خیر براى مردم، دگر دوستى یا بشر دوستى، دورى از فخر
فروشى، حب و بغض، اصلاح خصلت هاى ناپسند، صله رحم و... اشاره شده است[۵۲]
یا در دعایى که از امام سجاد (علیه السلام)  در صحیفه سجادیه[۵۳]
در خصوص پناه بردن به حق از اخلاق ناپسند نقل شده است بیش از ۳۰ خلق و صفت
رذیله مطرح گشته است مانند: حرص، غضب، حسد، شهوت رانى، غفلت، عصبیت، پیروى از
هواى نفس، کوچک شمردن معصیت، تحقیر تهیدستان، یارى ستمگران، آرزوهاى طولانى
و... .

۴-۴. آموزه هاى
عرفانى؛ در این خصوص نیز دعاها و زیارات آدمى را مبهوت مى سازد. مطالبى که در
این ساحت از معصومان (علیهم السلام)  نقل شده است تنها براى اهلش قابل فهم و
درک مى باشد، کسانى که با ریاضت هاى شرعى به مقامات بالا و والایى نایل آمده و
در حد خویش قدرت دریافت حقایق یا مناجات پانزده گانه به خصوص مناجات مشتاقان،
مریدان، محبان، ذاکران، عارفان و زاهدان. یا مانند دعاى امیرالمؤمنین
(علیه السلام)  در نیمه شعبان که به مناجات شعبانیّه معروف است:


«الهى هب لى کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا
بضیاء نظرها الیک، حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى العدل الغظمة و
تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک»
؛ «[خدایا! بریدن از همه چیز و گرویدن
به سوى تو نهایت آرزوى من است! ]چنین انقطاعى به من عطا فرمایى و دیگران دل هاى
ما را به روشنى آن دیدگاه که به سوى تو نظر کند چندان برافروز که دیدگان دل ها
حجاب هاى تو را پاره کند و به کان بزرگى بپیوندد و ارواح، به عزت قدس تو در
آمیخته گردد».

یا در دعاى
ابوحمزه ثمالى مى خوانى:


«و لئن ادخلتنى النار لاخبرى اهل النار بحبى لک»
؛
«و اگر به دوزخم فرستى، دوزخیان را از دوستى تو با خبر خواهم کرد».

و نیز:
«اللهم انى اسئلک ان تملاء قلبى مبالک قضیة منک و
تصدیقاً بکتابک و ایماناً بک و فرقا منک و شوق الیک یا ذوالجلال و الاکرام، حبب
الى لقائک و احبب لقائى»
؛ «خداوند از تو مى خواهم، دلم را از دوستى،
هراس، عقیده و ایمان، اندوه جدایى و شوق دیدارت سرشار ساز. اى پروردگار بخشنده
و بزرگوار! بگذار تا تو را ببینم و تو نیز دیدارم را پذیرا باش».

یا در دعاى کمیل
زمزمه مى کنى:


«الهى و سیدى و مولاى و ربى، صبرت على عذابک فکیف اصبر
على فراقک»
؛ «اى خداى من و اى سرور من و اى مولا و پروردگارم! گیرم
بر عذابت شکیبایى کنم، اما چگونه با دورى تو بردبار باشم؟»

یا در دعاى عرفه
این جمله ها را از زبان سیدالشهداء مى خوانیم:


«منک اطلب الوصول الیک و بک استدل علیک فاهدنى بنورک
الیک و اقمنى بصدق العبودید بین یدیک»
؛ «اى خدا از تو مى خواهم
رسیدن به تو را، و مى خواهم تو خود دلیل من به سوى خود باشى، پس مرا به نور
خودت به خودت هدایت کن، و مرا به صدق عبودیت در پیشگاه خود ثابت نگه دار».

در این فرازها به
آموزه هاى عرفانى چون: وصول، حب، لقاء، شوق، خشیت، صدق عبودى، بصیرت قلب، نور
و... به خوبى اشاره شده است.

۵-۴. آموزه هاى
سیاسى؛ دعاها و زیارات یکى از بهترین منابع روایى وقایع تاریخى اند و این مسأله
در خصوص سیاست و حکومت برجسته تر است؛ در واقع اهل بیت (علیهم السلام)  در قالب
دعاها و زیارات حوادث تاریخى را براى ما به خوبى گزارش کرده و از ظلم و ستم
بیدادگران و مظلومیت خویش پرده برداشته اند.

در فرازهاى آغازى
دعاى ندبه به مسأله ولایت على (علیه السلام)  و حادثه غدیر خم و جایگاه اهل بیت
(علیهم السلام)  پس از نبوت اشاره شده است که یکى از مهم ترین رخدادهاى صدر
اسلام است.[۵۴]
یا دعاى چهاردهم صحیفه سجادیه که  امام زین العابدین (علیه السلام)  به خوبى و
به وضوح ستم هاى دوران خویش را براى ما در قالب دعا واگویه کرده است.[۵۵]

یا در زیارت
عاشورا که از امام باقر (علیه السلام)  است نقل شده است به روشنى ظلم ظالمان
نسبت به امام حسین (علیه السلام)  و یاران باوفایش مطرح گشته است[۵۶].

۶-۴. آموزه هاى
دیگر؛ در مقابل متون دعایى و زیارتى آموزه هاى دیگرى چه در حوزه اعتقادات و چه
در ساحت چگونه زیستن آمده است که شمارش آنها میسور نیست و تنها به پاره اى از
این موارد مختلف اشاره مى شود:

۱-۶-۴. در دعایى
که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)  در نیمه شعبان مى خواندند، این فراز
آمده است: «و لا تجعل مصیبتنا فى دیننا»؛
«خداوندا! مصیبت ما را در دین ما قرارمده». این نشان مى دهد که اعظم مصائب،
مصیبت عقیدتى است.

۲-۶-۴. در دعاى
مکارم الاخلاق امام سجاد (علیه السلام)  مى فرماید:
«و لا ترفعنى فى الناس درجة الاحططتنى عند نفسى مثلها و لا تحدث لى عزاً ظاهراً
الا احدئت لى ذلة باطنة عند نفسى بقدرها»
؛ «و درجه و مرتبه مرا نزد
مردم بلند مگردان مگر آنکه مرا به همان اندازه نزد خودم پست گردانى و عزتى
آشکار برایم ایجاد مکن، مگر به همان اندازه در باطنم خاکسار سازى» این فراز
حکایت گر این آموزه است که باید برون و درون آدمى متوازن باشد.

۳-۶-۴. فرازهایى
از دعاى ابوحمزه ثمالى چگونه زندگى کردن را بر آدمى مى آموزد، مثل این فراز:
«و اجعلنى ممن اطلت عمده و حسنت عمله و رضیت عند و
اجتته حیاة طیبة فى ادوم السرور و اسبغ الکرامة و اتم العیش»
؛ «و
مرا در زمره آن کسانى که عمرى دراز و عملى نیکو دارند و نعمت خود را بر ایشان
تمام کرده اى - از آن گروه که خشنودى و زندگى نیکو و شادمانى پایدار و بخشایش
بسیار و خوشى زندگى به ایشان ارزانى داشته اى - قرار بده».

۴-۶-۴. یا در برخى
دعاها چگونه رسیدن به دیگران را مطرح مى سازد مثل فرازهایى از دعایى که در ماه
مبارک رمضان پس از نمازهاى واجب خوانده مى شود:
«اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جایع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل
مدین، اللهم فرج عن کل مکروب»
؛ «بار خدایا! همه تهیدستان را بى نیاز
گردان، همه گرسنگان را سیر ساز، همه برهنگان را سیر ساز، وام همه وامداران را
ادا کن، همه اندوهناکان را گشایش عنایت فرما».

معلوم است که به
دلیل سنن و قوانین حاکم بر جهان مادى چنین مى شود که فقر و تهیدستى، درماندگى
ریشه کن شود ولى این دعا مى خواهد به ما این آموزه را تعلیم مى دهد که غمخوار
فقیران و گرسنگان و برهنگان و وامداران و اندوهناکان باشیم و در پى رفع مشکلات
آنان براییم و بى اعتنا از کنارشان نگذریم.

به هر روى یکى از
اثرات دعا آن است که به ما مى آموزند خداوند را چگونه بشناسیم، در پرتوى آن
شناسایى چگونه با او سخن بگوییم و از او چه چیزهایى بخواهیم، مصالح دنیا و آخرت
خویش را چگونه تشخیص دهیم و روابط خود را با او و دیگر انسان ها چگونه تنظیم
کنیم. 

این جهان دریاست و
تن، ماهى و روح

 یونس محجوب از
تور صبوح

کر مسبح باشد، از
ماهى رهید

 ور نه در وى هضم
گشت و ناپدید[۵۷]

 

  


دعا و قضا و قدر الهى

پرسش ۳ . اگر قرار
باشد با دعا به خواسته هاى خود برسیم و سرنوشت ما تغییر یابد، چگونه با علم خدا
و قضا و قدر الهى که از قبل تعیین شده سازگار است؟

برخى مى پندارند
دعا با اعتقاد به قضا و قدر الهى منافات دارد؛ یعنى با قبول اینکه هر چیزى با
قضا و قدر الهى تعیین شده اثر دعا چه مى تواند باشد؟ به بیان دیگر، وقتى سلامتى
و بیمارى، حیات و مرگ، فقر و غنا و... از قبل تنظیم شده باشد دیگر دعا درخواست
بى فایده است؛ زیرا دعا ـ یا با قضا و قدر الهى هماهنگ است - که دعا تحصیل حاصل
است - و یا هماهنگ نیست - که در این صورت دعا نمى تواند آن را تغییر دهد.

اما با توجه به
معنى حقیقى و قضا و قدر الهى این برداشت ناصواب است. توضیح اینکه تقدیر یعنى
ایجاد به اندازه، چیزى را به اندازه ایجاد کردن، یا اندازه براى چیزى قرار
دادن، تقدیر عینى خداوند عبارت است از تدبیر مخلوقات به گونه اى که پدیده ها و
اثار خاصى بر آنها مترتب گردد و این طبعاً بر حسب قرب و بعد هر پدیده اى متفاوت
خواهد بود، مثلاً تقدیر نوع انسان این است که مبدأ زمانى خاصى تا سرآمد معینى
در کره زمین زندگى کند و تقدیر هر فردى این است که در مقطع زمانى محدود و از
پدر و مادر معینى به وجود بیاید تقدیر روزى و سایر شئون زندگى او افعال
اختیارى اش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص براى هر یک از آنها، در واقع
تقدیر عینى خداوند؛ یعنى خداوند هر مخلوقى را با حدود و قیود و اندازه و شرایط،
خصوصیات و توان هاى مخصوصى به وجود مى آورد.

بر همین اساس است
که در برخى روایات در تفسیر قدر «هندسه» آمده است.[۵۸]
یعنى خداوند مکان براى تمامى موجودات هستى و ارتباط آنها با یکدیگر هندسه اى را
طراحى کرده است و در این راستا میان علت ها و معلول ها پیوند برقرار است. از
این رو، سیر آفرینش انسان یار موجود دیگرى از بدو پیدایش تا مرگ سراسر برگرفته
از این هندسه است.[۵۹]

اما قضاء عینى
خداوند یعنى انتساب تحقق عینى پدیده ها به خداوند به بیان دیگر، مقتضاى قضاء
عینى خداوند این است که وجود پدیده ها را از آغاز پیدایش و رسیدن به مرحله
نهایى را مستند به اراده او بشماریم.

بر این اساس قضاء
الهى یعنى حتمیت بخشیدن به قدر و هندسه نظام هستى.[۶۰]

با توجه به تفسیرى
که از قضا و قدر الهى ارائه شده مى توان گفت دعا به عنوان یکى از اجزاء نظام
هستى و یکى از علل موجودات در این هندسه [یعنى قدر ]مى باشد. اما این علت یعنى
دعا علتى غیرطبیعى و مادى است؛ ولى در هندسه هستى چنین علت هایى پیوندى عمیق و
رابطه اى ژرف با موجودات دارند و در این نظام تنها علل مادى دخیل نمى باشند؛
بلکه علل غیرمادى همچون دعا نقش آفرینند و خداوند متعال چنین نظامى و هندسه اى
را امضاء و حتمیت بخشیده است.] قضاء الهى [از این رو، انسان با عمل ارادى، دعا
را علتى غیرطبیعى در نظام هستى را دخالت داده و زمینه پدید آمدن پدیده اى را
فراهم مى سازد یا در جایى دخالت کرده و روابط طبیعى پدیده ها را به هم زده و در
این صورت مانع پدید آمدن پدیده اى مى شود. مثلاً اگر به علل و عوامل طبیعى
باران نبارد، دعا که علتى غیرطبیعى است ولى در هندسه هستى دخیل است، وارد شده و
زمینه هاى طبیعى نزول باران را فراهم مى آورد. یا اگر قرار است به علل و عوامل
طبیعى بلایى همچون سیل یا زمین لرزه در نقطه اى پدید آید، دعا که علتى غیرطبیعى
است ولى در نظام هستى دخیل است، به کار افتاده و زنجیره ارتباط میان آن علل و
عوامل طبیعى را از میان برده و در نتیجه مانع از وقوع بلا مى گردد.[۶۱]

خداوند متعال
هندسه و چنین علل و عوامل طبیعى و غیرطبیعى و رابطه میان آنها را امضا و حتمیت
بخشیده است ]قضاى الهى] و بنابراین دعا هیچ منافاتى با این قضا و قدر الهى
ندارد؛ بلکه به فرمایش استاد مطهرى(ره) دعا و استجابت دعا جزئى از قضا و قدر
الهى است و نه خارج از آن تا بپنداریم دعا مانعى براى این مهم به شمار مى رود.[۶۲]

 گر بنالیدى و
مستغفر شدى *** نور رفته از کرم، ظاهر شدى[۶۳]

 گفتنى اینکه گاه
در پاره اى موارد «دعا» قضاى الهى را تغییر مى دهد، یعنى دعا در اینجا دیگر به
عنوان یکى از علل دخیل در نظام هستى و هندسه عالم وجود مسطمح نظر نمى باشد؛
بلکه به صورت یک عامل غیرطبیعى خارجى عمل کرده و قضاى الهى را تغییر مى دهد.

چنانکه امام کاظم
(علیه السلام)  فرمودند: «علیکم بالدعاء، فان الدعاء
لله و الطلب اى الله یود البلاء و قد قدر و قضى و لم یبق الا امضاؤه فاذا دعى
الله عزّ و جلّ و سئل صرف البلاء صرفة»
[۶۴]؛
«بر شما باد دعا کردن زیرا دعا و درخواست از خدا بلایى را که از مرحله و قدر
گذشته و فقط امضاء آن [تأیید نهایى] باقى ماند، برمى گرداند».

یا على
(علیه السلام)  مى فرماید: «و ان صبت علیهم المصائب
لجؤوا الى الاستجارة بک، علما بان ازمة الامور بیدک و مصادرها عن قضائک»
[۶۵]؛
«اگر مصیبت ها بر آنان  فرو ریزد، به تو پناه مى آورند، زیرا مى دانند زمام
کارها به دست توست و از سرچشمه قضاى تو جارى است».

در این صورت دعا
در قضاى الهى تأثیر مى گذارد نه در قدر الهى، یعنى در این موارد، دعا تصمیم و
اراده خداوند را در حتمیت یافتن امرى و امضا کردن به وقوع پیوستن پدیده اى عوض
مى کند؛ زیرا تمام زمام کارها به دست خداوند است و با پناه آوردن اولیاى الهى
به خداوند در قالب دعا قضاى الهى دگرگون مى شود.

دعا و علم الهى :

برخى مى پندارند
که دعا با علم الهى سازگارى ندارد، چون اگر خداوند مى داند مسأله اى به وقوع
خواهد پیوست یا پدیده اى متحقق نخواهد شد، اگر با دعا این رویداد و تغییر کند
لازمه اش آن است که علم خداوند جهل باشد بنابراین دعا با علم الهى منافات دارد.

پاسخ این پندار
روشن است، زیرا ما معتقدیم که خداوند مى داند که مثلاً فلان پدیده به دلیل دعا
کردن یا امور دیگرى محقق خواهد شد و فلان رویداد با دعا کردن به وقوع نخواهد
پیوست. به بیان دیگر خداوند علم دارد که پدیده یا فعل و کارى با فعل ارادى دعاى
انسان حتماً به وقوع خواهد پیوست و یا پدیده یا فعل و کارى با فعل ارادى دعاى
انسان محقق نخواهد شد.

 


دعا و عمل

پرسش ۴ . اگر با
دعا به خواسته هایمان مى رسیم، چه نیازى به کار و تلاش هست؟!

برخى مى پندارند
دعا مى تواند به جاى اسباب و علل طبیعى بنشیند و از این رو بهتر است به جاى
تلاش و کوشش در به دست آوردن امرى یا جلوگیرى از وقوع پدیده اى تنها دست بر دعا
برداشت و کار را آسان کرد. اما این توهّم است، زیرا خداوند متعال نظام هستى را
بر اساس قوانین و سننى قرار داده است که نمى توان بر خلاف آن حرکت کرد.

خداوند سبحان
قوانین هستى را به گونه اى وضع کرده که علل و عوامل طبیعى در پدید آمدن امرى یا
محقق نشدن پدیده اى دخیل اند و مجراى عادى امور از این رهگذر است، بله گاه
عواملى تکوینى و غیرطبیعى امور را دگرگون مى سازد ولى آن عامل یا عوامل نیز با
سنن خاص و ویژه خود که خداوند متعال مقرر داشته عمل مى کنند یعنى در مواردى خاص
و زمینه هاى مخصوص نه گتره، رها و بدون نظم و قانون. مثلاً دعا یک عامل تکوینى
غیرطبیعى است که تنها در شرایط ویژه و بر اساس سنن خویش عمل مى کند به صورتى که
قوانین عام علل و عوامل طبیعى تعطیل نشوند. بنابراین هر عاملى در جاى خویش
محترم و مغتنم است و نمى توان آن را با عامل دیگر تغییر داد. براى کسب درآمد و
رزق زندگى باید تلاش و کوشش کرد و در کنار آن دعا نیز کرد تا این سعى به انجام
رسد یا براى بهبودى بیمار باید به طبیب مراجعه کرد و از شیوه هاى درمان او بهره
گرفت، در کنار آن دعا نیز کرد تا دارو و شیوه هاى درمان پاسخ صحیح و لازم خویش
را بدهد.

در فرهنگ دینى،
دعا و عمل در کنار یکدیگر نتیجه بخش اند و دعا با پشتوانه عمل است که به نتیجه
مى رسد و عمل با همراهى دعا است که به نتیجه مطلوب خویش دست مى یازد. چنانکه
حضرت على (علیه السلام)  مى فرماید: «الداعى بلا عمل
کالرامى بلا وتر»
[۶۶]؛
«آن که بدون عمل دعا کند بسان کمان دار بى زه است» یعنى همانطور که رها شدن تیر
از کمان بدون زه به هدف نخواهد رسید، دعاى بدون عمل نیز سرانجامى نخواهد داشت.

روایاتى که از
رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله)  و نیز امام صادق (علیه السلام)  نقل
شده است حکایتگر این حقیقت است که دعا باید قرین با عمل شود. «کسانى که دعایشان
به اجابت نمى رسد... دعاى کسى که علیه مدیونى دعا مى کند که مالش را برده در
حالى که شاهدى بر او نگرفته است، و دعاى مردى که همسرش را نفرین مى کند در حالى
که خداوند او را بر طلاق همسرش توانا کرده است و دعاى شخصى که در خانه نشسته
مى گوید: پروردگارا! به من روزى ده، در حالى که براى طلب روزى از خانه خارج
نمى شود».[۶۷]

هین بجو که رکن
دولت جستن است

هر گشادى در دل
اندر بستن است

از همه کار جهان
پرداخته

کو و کو مى گو به
حال، چون فاخته

نیک بنگر اندر این
اى محتجب

که دعا را بست حق
بر استجب[۶۸]

 


دعا و مقام تسلیم

پرسش ۵ . آیا دعا
و درخواست هاى جدید از خدا با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خدا منافات
ندارد؟ از یک طرف شنیده ام که حضرت ابراهیم (علیه السلام)  حتى در میدان آتش
راضى بود و براى نجاتش دعا نمى کرد و از سوى دیگر به دعا خیلى سفارش شده این دو
چگونه سازگار است؟

البته بعضى ها به
همین دلیل مخالف دعا بوده و دعا را مغایر مقام رضا و تسلیم مى دانند چنانکه
مولوى در اشعارى بدین مسأله و گروه اشاره کرده است:

بشنو اکنون قصه آن
رهروان

که ندارند اعتراض
در جهان

ز اولیاء، اهلِ
دعا خود دیگرند

گه همى دوزند و
گاهى مى درند

قوم دیگر مى شناسم
ز اولیاء

که دهانْ شان بسته
باشد از دعا

از رضا که هست
رامِ آن کِرام

جستن دفع قضاشان
شد حرام

در قضا، ذوقى همى
بینند خاص

کفرشان آید طلب
کردن خلاص[۶۹]


اما باید دانست که
دعا منافى منازل و مقامات عرفانى خصوصاً مقام تسلیم و رضا نیست؛ زیرا:

اولاً، رضاى بنده
عبارت است از اقامت بر فرمان هاى او و کران نهادن به احکام خداوند متعال[۷۰]
و تسلیم عبارت است استقبال قضا و تسلیم  به مقدرات الهى است[۷۱]
در این صورت آدمى باید راضى به دعا و تسلیم به آن باشد چون چنانکه در فرازهاى
قبل گذشت «دعا» در هندسه نظام هستى و جز ارکان قضا و قدر الهى است و خارج از آن
نمى باشد، اگر انسان راضى به رضاى خدا و اوامر او و مقدرات اوست باید به دعا
نیز گردن نهد چون خداوند به دعا کردن امر فرموده و آن را در مقدرات خود ملحوظ
داشته است.

ثانیاً، مقام
تسلیم و رضا، در منازل چهل گانه و مراتب اربعین و تا رسیدن به اوج عرفان از
منازل ابتدایى به شمار مى رود و از آنجا که رسیدن به مراتب و مراحل برتر کارى
بس دشوار، پیچیده و لغزان است باید با دعا و تضرع از خداوند خواست تا سالک را
به سلوک خویش موفق بدارد. از این رو کسانى که در مقام تسلیم و رضا هستند از دعا
براى سیر مدارج عالیه بى نیاز نخواهند بود.

ثالثاً،
امیرالمؤمنین (علیه السلام)  که سر سلسله عارفان به شمار مى رود، هیچگاه خوى را
از دعا بى نیاز نمى دید، با آنکه در مقامات عالیه عرفان قرار داشت و از صفت
عصمت برخوردار بود؛ اما تا آن حد دعا مى کرد که اهل بیت (علیهم السلام) 
مى فرمودند: «کان امیرالمؤمنین رجلاً دعا»[۷۲]؛
«و على (علیه السلام)  شخصى بود که زیاد دعا مى کرد».

رابعاً، بنابر
انچه اهل عرفان گفته اند، دعا غیراز حکم و آدابى که دارد، اسرارى هم دارد و آن
عبارت است از اینکه داعى خود را در مشهد مدعوّ مى داند و آن مدعو را که خداى
سبحان است شاهد خویش مشاهده مى کند و با این شهود پیوند دیگرى برقرار مى سازد[۷۳]،
به بیان دیگر دعا نسبت مستقیمى با معرفت شهودى دارد. آنگاه که بنده مولاى خویش
را در مقام جواد، قادر، علیم و حکیم، مشاهده مى کند و از طرفى خودش را عاجز،
فقیر و جاهل مى یابد، به او پناه مى برد و از او کمک مى طلبد، از همین رو دعا
ادب همیشگى انبیاء، مرسلین و اولیاء است. قرآن کریم حضرت ابراهیم
(علیه السلام)  را مقلب به «اوّاه» داشته است و اوّاه صفت فردى است که زیاد دعا
و آه دارد.[۷۴]

بنابراین سالک در
هر مقام و منزلتى حتى در مقام تسلیم و رضا که مراتب آغازین سلوک است بى نیاز از
دعا نمى باشد، بلکه با دعا سلوک خویش را کاملتر مى کند، علاوه بر آنکه مقامات
گذشته خویش را با دعا تداوم مى بخشد.

یک نکته:

البته باید توجه
داشت عارفان به دلیل مراتب خاصى که دارند دعا را در صرف سؤال جهت دفع بلا و جلب
منفعت به کار نمى برند؛ بلکه آن را مطلقِ توجه و تفرع و اتصال بنده به خالق
تلقى مى کنند. به نظر مى رسد مخالفت برخى اولیاء با دعا به جهت اول باشد نه
دوم.

 


دعا و حکمت بالغه

پرسش ۶ . آیا دعا
با اعتقاد به اینکه خداوند حکیم است و کارها را بر وفق مصلحت انجام مى دهد
منافات ندارد؟!

در این باره باید
دانست؛ دعا در چارچوب حکمت الهى است نه امرى خارج از آن تا با آن منافى باشد؛
یعنى دعا داراى مرز و حدود است چه از حیث آداب، چه از حیث محتوا و آنچه که از
خدا طلب مى کنیم، از این رو به هر دعایى با هر ویژگى و هر محتوایى توصیه نشده
است و نیز تأثیرگذارى دعا بدون حد و مرز نمى باشد. دعا باید در چارچوب مصالح و
مفاسد انسانى باشد؛ یعنى خواستن مصالحى که خداوند مقرر فرموده و درخواست دورى
از مفاسدى که حضرت حق به ترک آن دستور داده اند و این یک سنت الهى است و دعا
باید با سنت هاى الهى [حکمت خداوند ]هماهنگ باشد، چنانچه حضرت على
(علیه السلام)  مى فرماید: «ان کرم الله سبحانه لا
ینقض حکمة فلذلک لا یقع الاجابة فى کل دعوة»
[۷۵]؛
«کرم خداوند حکمتش را نقض نمى کند. به همین دلیل است که هر دعایى اجابت
نمى شود».

اگر دعا بر خلاف
حکمت بالغه الهى باشد نه تنها مؤثر نیست و به رشد آدمى کمک نمى کند؛ بلکه به
نزول او مى انجامد و خشم خدا را مى انگیزد.

از خدا، غیرخدا را
خواستن*** ظن افزونى است و کلى کاستن[۷۶]
 


مرز دعا

پرسش ۷ . آیا براى
دعاها حد و مرزى هم هست یا هر چه خواستیم مى توانیم دعا کنیم؟

دعا داراى مرزهاى
تعریف شده اى است و تنها در چارچوب همان مرزها اثر گذار خواهد بود و خارج از آن
تأثیرى نخواهد داشت. از جمله مهم ترین مرزها عبارتند از:

۱. همخوانى با سنن
و قوانین الهى؛ خداوند متعال عوالم هستى و موجودات را بر اساس قوانین و نظام
خاصى آفریده است و تدبیر امور طبق همان سنن است. از این رو اگر کسى دعایى کند
که خلاف این سنن و نظام باشد نباید در انتظار تحقق آن باشد چنانکه حضرت على
(علیه السلام)  در پاسخ به پرسش صوحان عبدى که سؤال نمود: کدام دعا بیراهه تر
است؟ امام فرمود: «دعاى کسى که براى تحقق آن چه ناشدنى است دعا کند».[۷۷]
و نیز از ایشان نقل شده است که: من در دعا گفتم: خداوندا! مرا به هیچ یک از
بندگانت نیازمند مساز.[۷۸]

۲. همخوانى با
نظام تشریع؛ خداوند متعال براى انسان قوانینى را وضع کرده که ما از آن به نظام
تشریع یاد مى کنیم این نظام همان بایدها و نبایدها و همان حسن و قبح و همان
خوشایندها و به آیندها است. یکى از مرزهاى دعا همین قوانین تشریعى است. بر این
اساس آدمى نمى تواند از خداوند عمل قبیح یا برآیند و یا نبایدى را طلب کردن
امور قبیح نهى شده است.[۷۹]

 


شرایط دعا

پرسش ۸ . درباره
شرایط استجابت دعا برایم توضیح دهید. خیلى وقت ها دعا مى کنم ولى مستجاب
نمى شود! چرا؟!

مقصود از شرایط
دعا امورى است که اجابت دعا منوط به تحقق آنهاست. مهم ترین شرایط عبارتند از:

۱. معرفت؛ یکى از
شرابط مهم و اساسى در دعا آن است که آدمى بداند در برابر چه وجودى ایستاده است
و از چه کسى طلب مى کند و با چه عظمتى سخن مى گوید و بداند که چه مى گوید و چه
مى خواهد بنابراین شناخت خدا و عظمت او و شناخت خود به عنوان مخلوق و محتاج و
نیازمند محض و شناخت آنچه بر زبان جارى مى کند و مى خواهد از شرایط اصلى دعاست.

امام صادق
(علیه السلام)  علت عدم استجابت دعا را چنین مطرح فرموده است:
«لانکم تدعون من لا تعرفونه»
[۸۰]؛
«شما کسى را مى خوانید که بدو معرفت ندارید».

و در روایت دیگرى
مى فرماید: «و لانکم تدعون من لا تعرفون و تسئلون ما
لا تفهمونه»
[۸۱]؛
«زیرا موجودى را مى خوانید که معرفت به او ندارید و تقاضا  مى کنید چیزى را که
نمى فهمید».

۲. عمل صالح یا
طاعت اوامر و نواهى الهى؛ دعا کننده علاوه بر معرفت بر آنچه که مى داند نیز
باید عملى کند که ما از آن به عمل صالح تعبیر مى کنیم. خداوند متعال در قرآن
وعده داده است که دعاى مؤمنان و انجام دهندگان عمل صالح و اجابت مى کند:
«وَ یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
الصّالِحاتِ»
[۸۲]
و احادیث نیز بدین امر تأکید کرده اند[۸۳]
از جمله خطبه قابل تدبر ذیل از امام على (علیه السلام) که در پاسخ به اسباب عدم
استجابت دعا فرمودند: «خدا را شناختید، اما حقش را - چنان که بر شما واجب کرده
است - ادا نکردید... به پیامبرش ایمان آوردید، اما با سنتش مخالفت کردید و به
شریعت او پاى بند نبودید... کتاب خدا را که بر شما فرو فرستاده، خواندید اما به
آن عمل نکردید و گفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم اما مخالفت کردید... گفتید که از
آتش مى ترسید. در حالى که بدنتان را با گناهان به آتش مى سپارید... گفتید
دوستدار بهشتید، در حالى که هماره کارهایى انجام مى دهید که شما را از بهشت دور
مى سازد...»[۸۴].

۳. اخلاص؛ یعنى
دعا کننده در هنگام دعا، تنها سبب را خداوند بداند و همه امور را بدست او تلقى
کند، چنانکه خداوند متعال اخلاص در دعا را موجب استجابت دعا دانسته است[۸۵]
و از این رو بدان دستور داده است[۸۶] 
و نیز حضرت على (علیه السلام) در پند دهى به فرزندش فرمود:
«و اخلص المسألة لربک فان بیده الخیر و الشر»
[۸۷]؛
«و در درخواست از پروردگار خالص باش که خیر و شر به دست اوست».[۸۸]

به عبارت دیگر:
اگر انسان از خداوند چیزى طلب کند و بخواهد مطلوبش را مستجاب بیند، باید امیدش
را از غیرخدا قطع کند و تنها امیدش خدا باشد. در این باره امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «هرگاه کسى از شما بخواهد دعایى کند که حتماً اجابت
شود پس باید از تمام مردم قطع امید کند (قطع اسباب مادى) و براى او امیدى جز به
خدا نباشد. در این حال وقتى حق تعالى صدق این معنا را از قلب سالک دریافت، هر
دعایى را جز ه اعطا و اجابت پاسخ نمى دهد.[۸۹]

هر که را دل پاک
شد از اعتدال*** آن دعایش مى رود تا ذوالجلال[۹۰]

۴. حضور فکر و دل؛
در حالت دعا آدمى باید فکرش حاضر باشد و مهم تر دل او نیز همین طور؛ یعنى داعى
در هنگام دعا نباید فکرش به امور دیگرى معطوف شود و در نتیجه دل و قلب او نیز
در جاى دیگر باشد؛ بلکه تمامى فکر و قواى فکرى او و نیز تمامى قلب و دل و قواى
آن در محضر پروردگار و آنچه که به خدا مى گوید حاضر و هشیار باشد.

چنانکه رسول خدا
(صلی الله علیه وآله)  فرمودند: «لا یقبل الله عز و
جل دعاء قلب ساه»
[۹۱]؛
«خداوند عز و جل دعاى دل غافل را نمى پذیرد.

و نیز فرمود:
«اعلموا ان الله لا یقبل دعاء عن قلب غافل»
[۹۲]؛
«بدانید که خداوند دعا را از قلب و دل غافل و غیرحاضر مقبول نمى کند». روایات و
احادیث در این خصوص فراوان است.[۹۳]

باید توجه داشت
کسى که فکر و دلش حاضر نیست تنها لقلقه زبان دارد و دعا فقط تکرار لفظ یا لقلقه
لسان است.

گفت: فاش کن که
آن، کار تو نیست

لایق انفاس و
گفتار تو نیست

کآن نفس خواهد ز
باران پاک تر

وَز فرشته، در روش
درّاک تر

عمرها بایست، تا
دم پاک شد

تا امین مخزن
افلاک شد

خود گرفتى این عصا
در دستِ راست

دست را دستان موسى
از کجاست؟

۵. کسب حلال؛ یکى
دیگر از شرایط استجابت دعا آن است که داعى و دعاکننده باید رزق خود را از راه
حلال، طیب و طاهر به دست آورده باشد، انسانى که گوشت و پوست و استخوانش از
ارتزاق حرام رشد کرده باشد دعایش نامستجاب است. از همین رو، رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «درآمدت را پاک  کن تا دعایت مستجاب شود؛
زیرا هرگاه لقمه حرامى به دهان خویش ببرد تا چهل روز از او دعایى پذیرفته
نمى شود»[۹۴].

و نیز امام صادق
(علیه السلام)  فرموده اند: «هر که شاد شود که دعایش به اجابت رسد باید کسب خود
را پاک سازد».[۹۵]

آداب دعا:

از آداب دعا
مى توان به شرائط کافى دعا نیز یاد کرد؛ یعنى امورى که موجب کمال دعا و رفعت
مرتبه گشته و تأثیرگذارى و اثربخشى بیشتر مى شود. مهم ترین این آداب عبارتند
از:

۱. طهارت؛ که
عبارت است از وضو و غسل. على (علیه السلام)  فرموده اند:
«اذ انزل بک امر عظیم فى دین او دنیا، فتوضاً و ارفع
یدیک»
[۹۶]؛
«هرگاه کار بزرگ و دشوار دینى یا دنیایى روى آورد، وضو بگیرد و دست هایت را
بلند کن».

۲. آغاز با نام
خدا؛ در ابتدا با «بسم اللّه  الرحمن الرحیم» و یاد خدا دعا را شروع کنیم؛ چرا
که رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  فرمودند: «دعایى که اولش با بسم اللّه 
الرحمن الرحیم آغاز شده باشد رد نمى شود».[۹۷]

۳. ستایش الهى؛
تمجید و تحمید و ثناگویى خداوند متعال در آغاز دعا بیانگر میزان معرفت داعى به
حضرت حق است. از این رو، امام صادق (علیه السلام)  فرموده اند: «هر دعایى که
قبلش تمجید خداوند متعال نباشد به جایى نخواهد رسید».[۹۸]

على
(علیه السلام)  نیز مى فرماید: «درخواست پس از سایش است، پس در آغاز خدا را
ستایش کنید و آن گاه حاجت هاى خود را بخواهید، خداوند عزّ و جلّ را پیش از بیان
درخواست ها مدح و ثنا کنید»[۹۹]
بسیارى از دعاهایى که  از معصومان (علیهم السلام)  به دست ما رسیده است
چنین اند و آغاز دعا با ثنا و ستایش الهى مى باشد.

۴. صلوات؛ در
فرهنگ دینى توصیه شده است تا با درود بر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله)  و
اهل بیت (علیهم السلام)  دعا آغاز شود و این عمل موجب استجابت دعا خواهد شد.
على (علیه السلام)  در این خصوص مى فرماید: «هرگاه از خداوند سبحان حاجتى
خواهى، با درود فرستادن بر پیامبر (صلی الله علیه وآله)  سخن آغاز کن، آن گاه
حاجتت را بخواه که خداوند بزرگوارتر از آن است که دو حاجت از او خواسته شود و
یکى را اجابت و دیگرى را رد کند».[۱۰۰]

۵. شفاعت خواهى؛
براى استجابت دعا باید از وسایلى و وسایطى استفاده کرد که در نزد پروردگار قرب
و منزلت دارند تا به جهت آنان خداوند متعال حوائج و نیازهاى مادى و معنوى را
محقق سازد. در احادیث شریف توسل به امامان و قرآن موجب استجابت دعا تلقى شده
است.[۱۰۱]

۶. اقرار به گناه؛
امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: در آغاز دعا مدح خداوند متعال سپس اقرار
به گناه و آنگاه خواستن و طلب کردن[۱۰۲]

۷. تضرع و اظهار
عجز؛ در احادیث قدسى خداوند متعال به انبیاء خویش توصیه کرده که هنگام دعا، او
را تضرع و خشوع بخوانند[۱۰۳]
در آیات قرآنى نیز  به قرین بودن دعا با ترس و خوف و تضرع، خشوع تأکید شده است.[۱۰۴]
چنانکه على (علیه السلام)  نیز فرموده اند: «علیکم
بمسألة ذل و خضوع و تملّق و خشوع»
[۱۰۵]؛
«با حالت ذلت و فروتنى و ثناگویى و خشوع درخواست کنید».

گریه بهترین نشان
تضرع؛ اشک بهترین نماد بر تضرع و خشوع آدمى است و از این رو، محبوب خداست.[۱۰۶]
و به همین جهت بهترین سلاح انسان وارسته دانسته شده است[۱۰۷]
و از همین حیث است که اهل بیت (علیهم السلام)  از چشم خشک و بدون اشک به خدا
پناه مى بردند[۱۰۸]
و براى همین است که براى گریه از خداوند طلب یارى مى کردند[۱۰۹]
و به همین دلیل على (علیه السلام)  مى فرماید: «هنگام گریه را براى دعا مغتنم
شمارید».[۱۱۰]

 پس دعاى خشک، هِل
اى نیکبخت!

 که فشاندِ دانه
مى خواهد درخت

گر ندارى دانه،
ایزد ز آن دعا

 بخشدت نخلى که
نعم ما سعى

همچو مریم، درد
بودش داندنى

 سبز کرد آن نخل
را صاحب فنى

۸. دو رکعت نماز؛
امام صادق (علیه السلام)  تأکید فرموده اند که براى به دست آوردن حاجت دعا را
با دو رکعت نماز قبل از آن قرین سازید.[۱۱۱]

۹. بلند کردن
دست ها به سوى آسمان؛ در احادیث به بلند کردن دست ها به سوى آسمان توصیه شده
است و از روایات گوناگون به دست مى آید که معصومان (علیهم السلام)  نیز هنگام
دعا چنین مى کردند.[۱۱۲]

حضرت على
(علیه السلام)  مى فرماید: «هر کس از شما از نماز فارغ شد، دستانش را به سوى
اسمان بلند کند و در دعا بکوشد».[۱۱۳]
این حالت بنابر روایات نوعى اظهار بندگى است یا نوعى نماد این حقیقت که خویش را
چون غریقى تلقى مى کند که دست دراز کرده و به دامن رحمت الهى مى چسبد و به
دامان پرمهرش چنگ مى زند تا حضرت حق او را از این ورطه حولناک نجات دهد.[۱۱۴]

۱۰. کوچک نشمردن
خواسته خود؛ دعا کننده براى آنکه خواسته اش به اجابت برسد، نباید آن را
کوچک بشمارد، چنانکه اهل بیت (علیهم السلام)  بر آن تأکید فراوان کرده اند[۱۱۵].

۱۱. اصرار بر دعا؛
از آنجا که نفس دعا در پیشگاه پروردگار متعال مطلوبیت و موضوعیت دارد، باید بر
آن مصر بود علاوه بر آنکه این اصرار خود موجب اجابت نیز خواهد گشت.

حضرت على
(علیه السلام)  فرموده اند: «هر کس در کوبیدن در [یعنى دعا کردن] پایدارى کند و
در گشودن آن [یعنى اجابت دعا ]اصرار کند، داخل خواهد شد [یعنى دعایش مستجاب
مى گردد].[۱۱۶]

۱۲. انصاف در دعا؛
داعى نباید خواسته ها و نیازهاى خویش را بیش از حد قرار دهد؛ بلکه باید انصاف
را در این جهت مراعات کرده و خواسته هاى خویش را به صورت الاهم فى الاهم یا با
اولویت بندى مطرح سازد، البته این نه به جهت نغوذً بالله بخل حضرت حق باشد؛
بلکه ادب بنده چنین اقتضایى دارد که خواسته هاى خود را در حد اعتدال و انصاف
مطرح سازد، چنانکه ائمه (علیهم السلام)  به آن تأکید کرده اند.[۱۱۷]

۱۳. امید به
اجابت؛ در هنگام دعا نباید از استجابت آن ناامید بود؛ بلکه با حسن ظن به
پروردگار عالمیان و با امید به تحقق آن نیازها را مطرح کرد، چنانکه معصومان
(علیهم السلام)  تأکید فراوانى کرده اند تا دعا را با یقین به اجابت و حسن ظن
به برآورده شدن آن مقرون سازیم.[۱۱۸]

 


زمان و مکان دعا

پرسش ۹ . آیا براى
دعا، زمان و مکان مخصوص هست و یا در هر وقت و هر طور خواستیم مى توان دعا کرد؟

زمان دعا:

هر چند دعا در هر
وقتى مطلوب است ولى بر اساس روایات اوقات مخصوصى که زمینه مناسب تر براى دعا
کردن فراهم مى آورد معین شده است. از جمله: سحر و نیمه شب[۱۱۹]
هنگام تلاوت قرآن، هنگام اذان،  هنگام بارش باران، هنگامى که دو لشگر اسلام و
کفر در مقابل یکدیگر قرار مى گیرند و گروهى آماده شهادت مى شوند، هنگامى که
ستمدیده اى صداى مظلومیتش بلند مى شود.[۱۲۰]
پس از اقامه نماز[۱۲۱]
هنگام غروب خورشید و طلوع فجر[۱۲۲].

دست اشکسته بر
آورد دعا*** سوى اشکسته، برد فضل خدا[۱۲۳]

گفتنى اینکه؛
اولاً، برخى از دعاها نیز در وقت خاصى از سال باید خوانده شود که در کتب دعایى
مشخص شده است. روز جمعه[۱۲۴]
و هنگام سجده[۱۲۵].

ثانیاً، حکمت برخى
از این اوقات به دلیل تحقق قرب به پروردگار است، مثلاً هنگام اذان یا تلاوت
قرآن، آدمى به خداوند نزدیک تر است و از این رو زمینه براى دعا و استجابت دعا
فراهم تر مى باشد. بعضى از این زمان ها به دلیل سکوت، آرامش و مغفول شده از
امور دنیوى و تعلقات بستر مناسبى براى توجه خاص و ویژه به پروردگار است مانند
سحرها، یا پاره اى از این اوقات به دلیل قرابت زمانى و مفات یا شهادت یا ولادت
معصومان یا نزول قرآن [شب  قدر] اهمیت مى یابد و... .

مکان دعا :

خداوند در همه جا
هست و به هر جا رو کنیم او در آنجا حاضر است[۱۲۶]
از این رو نمى توان دعا را به مکان مشخصى محدود ساخت، ولى در عین حال به دلیل و
ویژگى ها و تقدس هایى که برخى از مکان ها دارند، دعا در آن مکان ها توصیه و
زمینه اجابت در آنها نزدیک تر تلقى شده است مانند مسجد[۱۲۷]
یا مسجد کوفه[۱۲۸]
یا مکان هاى مقدسى چون مسجدالحرام، مسجدالنبى، مشاهد مشرفه و... که در کتب دعا
به صورت مشخص آمده است.

 


دعا در جمع یا در تنهایى؟!

پرسش ۱۰ . من گاهى
در تنهایى و خلوت، حضور قلب و حال بهترى براى دعا دارم، اما از سوى دیگر
شنیده ام که خداوند دعاها را در جمع بهتر مستجاب مى کند؛ کدام یک را انجام دهم؟

در پاره اى روایات
بر دعا به صورت جمعى تأکید شده است و برخى نیز آن را در زمره آداب دعا تلقى
کرده اند[۱۲۹].

در برخى احادیث و
به توصیه برخى از اولیاء الهى به دعا در تنهایى و خلوت توصیه شده است[۱۳۰].

اکنون چه باید کرد
در تنهایى دعا کرد یا در جمع؟

به نظر مى رسد در
مواردى که دعاى جمعى توصیه شده است، نظر به خواسته اجتماع و جمع بوده است یعنى
براى برآورده شدن نیازهاى اجتماعى که به جمع مربوط است نه فردى دعاهاى جمعى اثر
بیشترى دارد و آدمى راحت تر مى تواند راز و نیازهاى مستور از دیگران را با خداى
خویش در میان گذارد علاوه بر آنکه از رذایل اخلاقى چون عجب و ریا مصون مى ماند
و مهم تر در خلوت تنهایى فقط خود را با قیوم خود خواهد دید، یعنى با آن که خالق
اوست و مدبر و قوام بخش اوست او در این خلوت در مى یابد که فقط با جناب اوست و
با او در ارتباط سخت است و در این صورت در مى یابد همیشه در حال خلوت با حضرت
او بوده و فقط وى با اوست و نه غیر او[۱۳۱]
و در این زمان بهتر مى تواند با خداى خویش ارتباط برقرار کرده و سخنان خویش را
با او واگویه نماید و هر چه در این تنهایى بیشتر پیش رود به مقام فناى در حق
بیشتر نزدیک خواهد شد تا آنجا که گویا دعاى او دعاى حق است.

 آن دعاى بیخودان،
خود دیگر است

 آن دعا زو نیست،
گفتِ داور است

آن دعا حق مى کند،
چون او فناست

 آن دعا و آن
اجابت از خداست

واسطه مخلوق، نى
اندر میان

 بى خبر زآن لابه
کردن جسم و جان[۱۳۲]

  


دست به سوى آسمان

پرسش ۱۱ . چرا در
هنگام دعا، بلند کردن دست ها به سوى آسمان سفارش شده است؟ مگر خداوند همه جا
نیست؟

برخى گمان
مى کرده اند به دلیل آنکه بلند کردن دست ها به سوى آسمان موجب مکانمندى براى
خداوند متعال مى شود باید آن را ترک کرد ولى با توجه به حکمت بلند کردن دست ها
به سوى آسمان این پندار مخدوش مى نماید. به فرموده علامه طباطبایى حقیقت تمام
عبادت هاى بدنى، فرود آوردن معناى باطنى به صورت مظاهر و آشکار ساختن حقایق
فراتر از زمان در قالب جسمانیت است مانند: نماز، روزه و حج و امثال آن. اگر این
تنزیل نباشد عبادت بدنى بى معنى خواهد بود. دعا نیز چنین است دعا تمثیل توجه
قلبى و درخواست باطنى است مانند درخواستى که در میان ما انسان ها رایج است و
مى بینیم که فقیر مستمند از شخص ثروتمند درخواست برآوردن حاجت مى کند و در این
حالت دست خویش را به سوى او مى گشاید و با ذلت بر آوردن خواهش خویش را مى طلبد،
در دعا نیز دراز کردن دست ها به سوى آسمان حقیقى نیست تا تلقى این پندار شود که
گویا خدا در آسمان است؛ بلکه عملى نمادین است براى درخواست موجودفرودست
ازموجودى بالاتر. باطن دعا درخواست از حضرت حق است که در ظاهر و در بعد جسمانى
به صورت بلند کردن دست به سوى آسمان ظاهر گشته است.[۱۳۳]

 


دلیل بى اهمیتى به دعا

پرسش ۱۲ . چرا
بسیارى از مردم به دعا اهمیت نمى دهند و تنها به هنگام گرفتارى مشکلات دست به
دعا بر مى دارند؟

اگرچه برخى مردم
هنگام گرفتارى به دعا مى پردازند و چون خلاصى یافتند دعا را فراموش مى کنند به
گفته مولوى: 

آن زمان خود،
جملگان مؤمن شوند

 آن زمان خود،
سرکشان برسر دوند

آن زمان، زارى
کنند و افتخار

 همو دزد و راهزن
در زیر دار[۱۳۴]

یا :  وقت محنت
گشته اى الله گو ***  چون که محنت رفت، گویى: راه کو

اما حقیقت آن است
که «دعا» غریزى انسان و «خواستن» از خداوند فطرى بشر است؛ متأسفانه آدمى در
هنگام رفاه و اسایش و آرامش توجه اش به اسباب و علل میانى معطوف مى شود و از رب
الارباب و سبب الاسباب و عله العلل یعنى خداوند متعال غافل مى گردد. در واقع در
هنگام راحت طلبى و آسوده خواطرى به پروردگارش شرک مى ورزد وى مى پندارد تنها
علل و عوامل مادى و میانى کارساز هستند و گویا خداوند متعال و علل غیرمادى نقشى
در زندگى بشرى ندارند، به بیان دیگر در این زمان تعلقات مادى و وابستگى هاى
دنیوى حجابى بر حقیقت امر و خواسته فطرى و غریزى او مى شود و از این رو به دعا
بى اهمیت گشته و از آن غفلت مى کند؛ اما همین که مشکلى، سختى و نیازى پدیدار
گشت گویا آن حجاب ها و آن تعلق ها و آن غفلت ها کنار مى رود و انسان متوجه
خداوند متعال مى گردد و او را مى خواند و از سوى او مدد مى جوید، اما مع الأسف
همین که در این حالت دعا کرد و خداوند اجابت فرمود، دوباره وضعیت قبلى و غفلت
او باز مى گردد و دعا را به کنارى مى نهد.[۱۳۵]

چنان که قرآن به
این حقیقت تلخ اشاره کرده است:


«وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللّهَ
مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُمْ
مُقْتَصِدٌ وَ ما یَجْحَدُ بِ آیاتِنا إِلاّ کُلُّ خَتّارٍ کَفُورٍ»
[۱۳۶]؛
«و چون موجى کوه آسا آنان را فراگیرد، خدا را با اخلاص در این بخوانند و[لى]
چون نجاتشان داد و به خشکى رساند، برخى از آنان میانه رو هستند و نشانه هاى ما
را جز هر خائن ناسپاس انکار نمى کند».

باید حجاب تعلقات
و وابستگى هاى واهى خویش را کنار زنیم و با تذکار و بیدارى و هشیارى غفلت را از
خویش دور سازیم تا در هر حال چه امنیت چه اضطرارى چه راحت چه ناراحت سخن گفتن
با خدا و راز و نیاز با او یعنى دعا را فراموش نکنیم. على (علیه السلام)  معتقد
است انسان همواره باید به درگاه حق، دعا کند و چنان نباشد که تنها در حال عافیت
و سلامت او را بخوان: «آن که به بلایى گرفتار آمده هر چند گرفتارى اش بزرگ
باشد، از آن کس که در عافیت و سلامت به سر برده و از بلا ایمنى ندارد، به دعا
کردن سزاوارتر نیست».[۱۳۷]

چون در آید نزع و
مرگ، آهى کنى

ذکر دلق و چارُق
آن گاهى کنى

تا نمانى غرقِ موج
و زشتیى

که نباشد از پناهى
پشتیى

یاد نارى از سفینه
راستین

ننگارى در جارق و
در پوستین

چون که درمانى به
غرقاب فن

پس ظلمنا ورد سازى
بر ولا

دیو گوید: بنگرید
این خام را

سر برید این مرغ
بى هنگام را[۱۳۸]

 


موانع اجابت دعا

پرسش ۱۳ . منظور
از موانع اجابت دعا چیست؟ آیا ما مى توانیم آن موانع را از سر راه برداریم و یا
اینکه در اختیار ما نیست؟

دعا زمانى اثرگذار
است که موانعى بر سر راه آن نباشد، اگر موانع بود، دعا تأثیر خود را نخواهد
داشت؛ مهم ترین موانع اجابت دعا عبارتند از:

۱. گناه؛ نافرمانى
خداوند متعال مانع بزرگى بر سر راه اجابت دعاست و این مسأله چندان اهمیت دارد
که با تعابیر گوناگونى خطر آن نسبت به دعا گوشزد شده است: حاجب دعا، حبس دعا،
منع دعا، مانع اجابت، بسته کردن راه اجابت و...[۱۳۹]

تو همى جنسى بوى
آن حرام

مى زند بر آسمان
سبز فام

همراه انفاس زشتت
مى شود

تا به بوگیران
گردون مى رود

بوى کبر و بوى حرص
و بوى آز

در سخن گفتن بیاید
چون پیاز

گر خورى سوگند: من
کى خورده ام؟

از پیاز و سیر
تقوى کرده ام

آن دم سوگند،
غمازى کند

بر دماغ همنشینان
بر زند

بس دعاها رد شود
از بوىِ آن

آن دلِ کر،
مى نماید در زبان

اِخسئوا آید جواب
آن دعا

چوب رد، باشد جزاى
هر دَغا[۱۴۰]

۲. ستم یا مظالم؛
حقوق مردم در فرهنگ دینى از جایگاه ویژه اى برخوردار است و از این رو اگر کسى
ظلمى و تعدى نسبت به این حقوق چه فردى و چه اجتماعى روا دارد، دعایش مادامى که
این ستم را جبران نکند مستجاب نخواهد گشت و در واقع این ستم یکى از بزرگترین
موانع استجابت دعایش خواهد بود. حضرت على (علیه السلام)  مى فرماید: «خداوند
متعال به عیسى بن مریم وحى کرد که بنى اسرائیل چنین ابلاغ کند... من دعاى کسى
را که حتى ضایع شده از بندگانم را بر عهده دارد، اجابت نمى کنم».[۱۴۱]

۳. خلاف حکمت
الهى؛ اگر خواسته و نیازى که در دعا بر زبان جارى مى شود مخالف حکمت الهى باشد
به اجابت نخواهد رسید. حضرت على (علیه السلام)  مى فرماید: «خداوند کریم حکمت
خویش را نقض نخواهد کرد. از این رو هر دعایى مستجاب نمى گردد».[۱۴۲]

۴. ترک امر به
معروف و نهى از منکر؛ اگر امر به معروف و نهى از منکر - که یکى از مهم ترین
ابزارهاى نظارتى به شمار رفته و در اسلام از جایگاه ویژه اى برخوردار است - ترک
شود و تنها براى ایمن سازى و سالم سازى جامعه اکتفا شود، چنین دعایى مستجاب
نخواهد شد.

چنانکه على
(علیه السلام)  فرمودند: «امر به معروف و نهى از منکر را ترک نکنید که خداوند
بدان را بر شما مسلط خواهد کرد، آن گاه است که دعا مى کنید، اما دعایتان مستجاب
نمى شود».[۱۴۳]

 


سبب رد دعا

پرسش ۱۴ . گاهى
دعا کننده شرایط و آداب دعا را رعایت کرده و از موانع استجابت دعا نیز مصون است
ولى در عین حال دعایش به اجابت نمى رسد، دلیل آن چیست؟

به نظر مى رسد دو
امر عمده سبب رد دعا مى شود:

الف. مصلحت

واضح است که علم
انسان محدود بوده و به همه جوانب امور خود آگاه نیست. از این رو گاه مى پندارد
امرى راى او مطلوب و مفید است که در واقع چنین نیست و گاه گمان مى کند امرى
براى او مضر و مطلوب است که در واقع بر عکس آن مى باشد. قرآن نیز این امر را با
لحن هاى گوناگون مطرح کرده است.[۱۴۴]

دعا کننده گاه فکر
مى کند خواسته و نیازى را که به محضر خدا ارائه کرده و تقاضاى انجامش را داشته
است به مصلحت اوست؛ ولى از آنجا که خداوند عالم به همه امور است مى داند که در
واقع چنین نیست و از این رو آن تقاضا و دعا را رد مى کند یا مى داند در زمان
دیگرى این نیاز به نفع اوست و به این جهت اجابت آن را به تأخیر مى اندازد.

در این کلام
امیرالمؤمنین تأمل فرمایید: «بسا ممکن است اجابت دعا را به تأخیر اندازد تا
پاداش فزون ترى بهره سائل شود و عطاى شخص امیدوار کامل تر شود. و بسا ممکن است
درخواستى داشته باشى که به تو ندهند و به جاى آن خیرى در این دنیا یا آخرت به
تو ببخشند، یا آن را با چیزى که برایت بهتر است جابه جا کنند. بسا دنبال چیزى
باشى که اگر به تو داده شود نابودى دینت در آن باشد».[۱۴۵]

در حکایت ذیل نیز
که مولانا به خوبى این مسأله را تبیین کرده است تدبر کن:

دزدکى از مارگیرى،
مار بود

زابلهى آن را
غنیمت مى شمرد

وا رهید آن مارگیر
از زخم مار

مار، کشت آن دزد
او را زار زار

مار گیرش دید، پس
بشناختش

گفت: از جان، مارِ
من پرداختش

در دعا مى خواستى
جانم از او

کش بیابم مار،
بستانم از او

شکر حق را کآن دعا
مردود شد

من زیان پنداشتم،
و آن سود شد

بس دعاها کآن زیان
است و هلاک

وز کرم مى نشنود
یزدان پاک

ب. دوستدار
تداوم دعا از سوى خداوند

گاه سبب رد یا
تأخیر در اجابت دعا بدان خاطر است که خداوند دوست دارد که حال لطیف و خوش دعا
کننده همچنان بردوام باشد زیرا محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال در روى زمین
دعاست «حب الاعمال عند الله تعالى على وجه الارض
الدعا»
[۱۴۶].

و به فرمایش امام
باقر (علیه السلام) : «ما من شى ء افضل عند الله من
الا سئل»
[۱۴۷]؛
«من هیچ چیز نزد خدا بهتر از درخواست کردن از او نیست».

امام صادق
(علیه السلام)  در روایتى مى فرماید: «بنده هنگامى که دعا مى کند، خداوند به دو
فرشته مى گوید: دعایش را مستجاب کردم لکن او را در نیازش محبوس دارید [و اجابتش
را به تأخیر افکنید ]زیرا من دوست دارم که صوتش را بشنوم».[۱۴۸]

اى بسا مخلص که
نالد در دعا

تا رود خلوصش بر
سما

تا رود بالایى این
سقف برین

بوى مجمر از انین
المذنبین

پس ملائک با خدا
نالند راز

کاى مجیب هر دعا!
و اى مستجار!

بنده مؤمن تضرع
مى کند

او نمى داند به جز
تو مستند

تو عطا بیگانگان
را مى دهى

از تو دارد آرزو
هر مشتهى

حق بفرماید: که نه
از خوارى اوست

عین تأخیر عطا،
یارى اوست

حاجت آوردش ز
غفلت، سوى من

آه کشیدش مو کشان
در کوى من

گر برارم حاجتش،
او وا رود

هم در آن بازیچه،
مستغرق شود

گرچه مى نالد به
جان یا مستجار

دل شکسته، سینه
خسته، گو: بزار

خوش همى آید مرا
آوازِ او

وآن خدایا گفتن و
آن رازِ او

*   *   *

بى مرادى مؤمنان
از نیک و بد

 تو یقین مى دان
که بهر این بود[۱۴۹]

 


دعاهاى مستجاب و نامستجاب

پرسش ۱۵ . چرا
دعاى برخى از دعاکنندگان به اجابت مى رسد و دعاى گروه دیگرى مستجاب نمى شود؟

باید دانست
استجابت دعا و عدم استجابت آن دلایل متعددى دارد؛ اما با استفاده از روایات به
برخى از مهم ترین آنها اشاره مى کنیم:

الف. دعاى
کسانى که مستجاب مى شود

۱. دعاى امام عادل
براى رعیتش،

۲. دعاى پدر
نیکوکار براى فرزندش،

۳. دعاى فرزند
نیکوکار براى پدرش،

۴. دعاى مظلوم[۱۵۰]،

۵. دعاى کودکان
بى گناه[۱۵۱]،

۶. دعاى مؤمنى
براى مؤمن دیگر[۱۵۲]،

۷. قارى قرآن[۱۵۳]،

۸. دعاى فرد
نیکوکار براى قومى که سپاس احسانش را نداشتند[۱۵۴]،

۹. کسى که در دعا
از همه منقطع گردیده و تنها به خداوند امید بسته است[۱۵۵]،

۱۰. فردى که در
عین دعا راضى به رضاى خداوند است.[۱۵۶]

ب. دعاى
کسانى که مستجاب نمى شود

۱. مردى که در
خانه بنشیند و بگوید: خدایا روزى مرا برسان،

۲. مردى که زنش را
نفرین کند در حالى که توانایى بر طلاق او دارد،

۳. دعاى مردى که
مال خود را بدون مدرک و شاهد به کسى وام دهد و بر علیه او دعا کند،

۴. مردى که مال و
ثروت داشته باشد و آن را هدر دهد و از خدا طلب روزى کند،

۵. نفرین دوستى در
حق دوست دیگر[۱۵۷]،

۶. دعاى تارک امر
به معروف و نهى از منکر در طلب خیر و بهبودى وضعیت امت اسلامى[۱۵۸].

 


از خدا چه بخواهیم

پرسش ۱۶ . امامان
بیشتر از خدا چه مى خواستند؟ آیا درباره مسائل روزمره و دنیایى هم دعا
مى کردند؟!

با توجه به
آموزه هاى روایى و نیز محتویات دعاهاى معتبر مأثوره مى توان گفت که در مجموع
مى توان حوائج معنوى و دنیوى را با رعایت مرزهاى دعا از خداوند متعال طلب کرد
چنانکه على (علیه السلام)  فرموده است:

«بدان بدرستى کسى
که گنجینه هاى پادشاهى دنیا و آخرت در دست اوست به تو اجازه داده تا او را
بخوانى و اجابت تو را به عهده گرفته و فرمان داده که از او درخواست کنى تا به
تو عطا فرماید و از او همت طلب کنى تا تو را رحمت آورد... هرگاه او را بخوانى
آوازت را بشنود... پس [حال که او را این گونه شناختى] نیازت را به سوى او
مى برى و سفره دلت را نزد او مى گسترانى، از غم هایت به سوى او شکوه مى کنى و
حل مشکلات را از او مى خواهى و بر کارهایت از او یارى مى جویى، و از گنجینه هاى
رحمتش چیزهایى را مى طلبى که دیگران قدرت بخشیدنش را ندارند، چیزهایى چون فزونى
عمر، سلامت بدن و گشایش روزى...»[۱۵۹].

شاید براى خیلى ها
خواسته هاى معنوى جاى اشکال نباشد ولى در خصوص حوائج دنیوى برخى مى پندارند که
با روح دعا که نزدیکى به معنویات و دورى از امور دنیوى است ناسازگار مى باشد؛
اما چنین نیست، زیرا حوائج دنیوى مشروع که آدمى را به معنویات نزدیک مى سازد و
زمینه را براى تعالى و رشد روح فراهم مى کند، هیچ اشکالى ندارد، دنیا هر چند پل
و گذرگاه به آخرت است، ولى محل کشت زار و کاشتن بذر است و هر چقدر آدمى داراى
طول عمر، وسعت رزق، روزى حلال، فرزندان و زن صالح و امکانات مشروع و نیز سلامت
جسمى باشد کشت بهترى خواهد کرد و برداشتش در آخرت بیشتر خواهد بود. غیر از آنکه
اهل بیت (علیهم السلام)  به وفور در دعاهاى گوناگون حوائج دنیوى خویش را کنار
نیازهاى معنوى مطرح مى کرده اند و بدین سان به ما مى آموختند که از خدا چه
بخواهیم. باید از خدا بصیرت و بینش طلب کنیم تا بهتر با او سخن برانیم و
دقیق تر بدانیم با او چه بگوییم.

بعد از این ما
دیده خواهیم از تو بس*** تا نپوشد بحر را خاشاک و خس[۱۶۰]

 


حضور قلب و حال دعا

پرسش ۱۷ . قبلاً
وقتى دعاى کمیل یا نماز مى خواندم حال عجیبى داشتم؛ ولى اکنون در من تأثیرى
ندارد؟ چه کنم؟

یکى از دلایل اصلى
و عمده اى که ما از عبادات خویش ـ چه در قالب نماز و چه در شکل دیگر ـ بهره
فراوان نمى بریم و گاه احساس مى کنیم در مقاطعى در ما مؤثر نیست؛ نبود «حضور
قلب» یا نبود «فراغت قلب» است. اگر بکوشیم در عبادات خویش، خود را از اشتغالات
افکار دنیایى، فارغ سازیم و دل را یکسره خالى و خالص براى عبادت و مناجات با حق
تعالى کنیم؛ مطمئن باشیم که هیچ گاه از انجام دادن این اعمال، دلسرد نشده و
همواره لذت معنوى ژرف و عمیقى برایمان حاصل مى گردد.

مشکل این است که
افکار متشتت و اندیشه هاى پراکنده را براى وقت عبادت ذخیره مى کنیم؛ همین که
«تکبیره الاحرام» نماز، یا «بسم اللّه » دعاى کمیل را مى گوییم، گویى در دکانى
را باز کرده ایم، یا دفتر محاسبات را گشوده ایم، یا کتاب مطالعه را در مقابل
قرار داده ایم و یا مشکلات زندگى را مدنظر گرفته ایم!!. دل و قلب خویش را به
امور دیگر مشغول مى داریم و از عمل به کلى غافل مى شویم! زمانى به خود مى آییم
که به حسب عادت، به سلام نماز یا عبارت هاى پایانى دعاى کمیل رسیده ایم. به
فرموده عارف واصل حضرت امام رحمه الله: «حقیقتا این عبادت فضاحت آور است و این
مناجات شرم انگیز».[۱۶۱]

باید بدانیم که در
حال عبادات و مناجات، با حضرت حق تکلم مى کنیم و در این گفت و گو اگر توجهمان
به غیراو باشد، پاسخى مثبت و مؤثر دریافت نخواهیم کرد.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «لاحب للرجل المؤمن منکم
اذا قام فى صلاة فریضة ان یقبل بقلبه الى اللّه  و لا یشغل قلبه بامر الدنیا،
فلیس من عبد یقبل بقلبه فى صلاته الى اللّه  تعالى الا اقبل اللّه  الیه بوجهه
و اقبل بقلوب المؤمنین الیه بالمحبة بعد حب اللّه  ایّاه»
[۱۶۲]؛
«همانا من دوست مى دارم مرد مؤمنى را که وقتى اقامه نماز واجب مى کند، قلبش را
به سوى خداوند متوجه مى سازد و آن را مشغول امور دنیوى نمى کند. بنده اى نیست
که در نمازش با قلبش به سوى خدا توجه کند؛ مگر آنکه خداوند به وجهش به سوى او
اقبال مى کند، و قلوب مؤمنان را با محبّت به سوى او متوجه کند، بعد از دوستى
خداوند با او».

باید توجه کرد که
اگر «فکر» و «دل» آدمى در جاى دیگر باشد، در حقیقت خود او همان جا است؛ نه نزد
حضرت معبود. به عکس اگر «فکر» و «دل» او متوجه حق باشد، نزد او خواهد بود.
بنابراین مشکل اساسى در عدم بهره ورى بایسته از عبادات و مناجات، عدم حضور دل و
فکر انسان است. ما با هر حرکت قلبى و فکرى، حرکتى دیدنى و یافتنى داریم که براى
ما صحنه هایى مى سازد ـ ابتهاج آور و یا هلاکت بار ـ آن هم در محضر ربوبى که در
حال تکلم و مناجات با اوییم.

چون رسید اینجا
سخن، لب ارببست

چون رسید اینجا
قلم درهم شکست

لب ببند ار چه
فصاحت دست داد

دم مزن و اللّه 
اعلم بالرشاد[۱۶۳]

براى رفع این
کاستى و مشکل، عمل به راه کارهاى زیر مفید است:

یکم. قبل
از قیام به عبادت و ذکر و دعا؛ یعنى، آن هنگام که انسان مى خواهد عبادت و
مناجات را شروع کند، از خداى متعال با کمال تضرع، با فقر و مسکنت و با اصرار،
بخواهد وى را به «حضور» موفق کند که اصل مسأله عنایت او است. به هر روى باید
توجه کرد که اگر خداوند، انسان را موفق و مؤید بر این امر نسازد، انسان از
«حضور» برخوردار نخواهد شد.

دوم. بهتر
است در مرحله نخست، از طریق تحصیل «حضور فکر»، به تحصیل «حضور دل» بپردازد؛ به
این صورت که تصمیم بگیرد «فکر» خویش را از همان وقت شروع به عبادت یا مناجات،
از همه جا و همه چیز قطع کند و به خداى متعال و معناى آنچه در محضر او مى گوید،
متوجه سازد.

در اثناى عبادات و
دعا، هر وقت و هرجا، به هر بهانه اى و به هر علتى «فکر» وى، خواست به این سو و
آن سو برود، نگذارد و «فکر» خود را در حال حضور نگه دارد و به «حضور» ادامه
دهد. اگر «فکر» او بر اثر غفلت به این سو و آن سو رفت، فورا متذکر شده و رشته
فکر را قطع کند و به «حضور» برگردد. بر این تصمیم در مقام عمل باید کاملاً
ملتزم بوده و مجاهدت کند و در آن هیچ سستى روا ندارد و خسته نشود. به هر صورت
با «حضور فکرى»، «حضور دل» نیز محقق خواهد گشت و وقتى چنین شد، در عبادات و
مناجات، تصمیم بگیرد از همان ابتدا، فکر و دل را متوجه خداوند متعال سازد.[۱۶۴]

حضور خاطر اگر در
نماز معتبر است*** امید ما به نماز نکرده بیشتر است[۱۶۵]

 


آموزه هاى دعاى جوشن کبیر و دعاى سحر

پرسش ۱۸ . چرا در
ماه مبارک رمضان به دعاى سحر بسیار تأکید شده و در شب هاى قدر به خواندن دعاى
جوشن کبیر خیلى تأکید مى شود؟

مهم ترین
آموزه هاى این دو دعاى عظیم القدر در ماه مبارک رمضان، معرفى اسماء حسنى الهى و
نقش آن در نظام هستى است. تحلیلى کوتاه از اسماء الهى ما را در فهم محتواى این
دو دعا مدد کار خواهد بود.

کل خلقت ظهورات
است از اسما و صفات حق و اصلاً وجود جلوه حضرت حق مى باشد. این وجود و هستى در
واقع بلوات، مظاهر و مجالى صفات حق اند. از آن نظر که این چنین است کل وجود
جلوه خداوند متعال بوده و اسماى الهى منشاء و سرچشمه عالم هستى مى باشد و به
همین جهت اسماى حسناى الهى نقش زیادى و بسزایى در وجود دارند.

اگر در آیات قرآن
و دعاهاى مأثوره دقت شود، در مى یابیم که خداى متعال در مقام بیان خلق و تدبیر
آن، و در مقام بیان انحاء مختلف افاضات و همچنین در مقام بیان بازگشت وجود، و
مرگ بعد از مر و شر و نشر و حساب و کتاب و جزاء و نظایر این ها به اسماى حسناى
خویش اشاره فرموده: و هر امرى از امور را به خود به اسم خاصى از اسماء خود که
مناسب آن امر است نسبت مى دهد.

چند شاهد:

۱.
«اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ
وَکِیلٌ»
[۱۶۶]؛
«خداى متعال خالق هر چیز است و اوست وکیل بر هر چیز» در این آیه خلقت و ایجاد
هر چیز را به خود با اسم «خالق» نسبت مى دهد. و به بیانى دیگر خداوند در این
آیه مى فرماید، خدا به اسم «خالق» خود همه چیز را خلق مى کند.

۲.
«اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ»
[۱۶۷]؛
«جز خداى متعال معبودى نیست، خدایى که حى است، قیوم است و قوام همه وجود به
اوست».

در این آیه قوام
همه وجود را به خود با اسم «قیوم» نسبت مى دهد و مى فرماید خدا با اسم «قیوم»
خود لحظه به لحظه مخلوق را قوام مى دهد و نگه مى دارد.

۳.
«قُلْ أَ غَیْرَ اللّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ»
[۱۶۸]؛
«اى پیامبر! بگو: آیا براى  خود غیر از خداى متعال پروردگارى اتخاذ کنم، در
حالى که اوست پروردگار همه، خیر و ربوبیت همه به دست اوست».

در این آیه ربوبیت
یعنى تدبیر امر هر مخلوقى را به خود با اسم «رب» نسبت مى دهد و مى فرماید خدا
با اسم «رب» خود همه موجودات را ربوبیت مى کند.

۴.
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّکَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً
فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی
أَحْیاها لَمُحْیِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
[۱۶۹]؛
«و از آیات الهى است اینکه زمین را خاشع مى بینى، و وقتى آب را بر آن فرود
آوردیم، به احتزاز مى آید و نمو مى کند خدایى که زمین را احیا کرد، مرده ها را
به خود با اسم «محیى» نسبت داده و مى فرماید خدا با اسم محیى خویش زمین مرده و
انسان هاى مرده و هر موجود مرده را احیاء مى کند و زنده مى گرداند».

۵.
«لِیَجْزِیَ اللّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ إِنَّ
اللّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ»
[۱۷۰]؛
«تا خداى متعال جزا دهد به هر کس آنچه را کسب نموده است، خدا سریع الحساب است».

در این آیه که در
خصوص روز قیامت است، حساب اعمال در آن روز را به خود با اسم «سریع الحساب» نسبت
مى دهد و مى فرماید: آنجا که وقت حساب یعنى روز قیامت رسید، خدا به اسم «سریع
الحساب» خویش همه آنچه را که انسان کسب کرده است، حساب خواهد کرد.

ملاحظه مى کنید که
آیات گوناگون قران که ما تنها بخشى از آن را مطرح ساختیم حکایتگر این حقیقت است
که خداى متعال همه آنچه را که در نظام وجود مى گذرد، با اسماء خود انجام مى دهد
و هر امرى از امور را به اسم مناسب آن و از این رو همه آثار اسماء خداست. در
حقیقت آن که وجود را تربیت مى کند یعنى حرکت مى دهد، در مسیر پیش مى برد و
تکمیل مى سازد، اسماى خداوند است.

با این توضیح
مختصر روشن مى شود که چرا دعاى جوشن کبیر که در حدود ۱۰۰۰ اسم از اسماء الهى در
آن مطرح شده است داراى چنان جایگاهى است و نیز معلوم مى گردد که چرا با اسماى
الهى او را مى خوانیم و از او مدد مى جوییم، دعاکننده در این دعا با هر اسمى از
اسماى الهى آثار و برکات و جلوات همان اسم را از خداوند طلب مى کند و از او
مى خواهد تا خداوند با همان اسم آن صفت را براى او پدیدار سازد و با همان اسم
او را به حضرت حق نزدیک سازد.[۱۷۱]

از خدا مى خواه تا
زین نکته ها***در نلغزى و رسى در منتها[۱۷۲]

 

 

 


بخش دوم :  شـفـاعـت

 


حقیقت شفاعت

پرسش ۱۹ . مفهوم
واقعى شفاعت چیست؟ و اقسام آن کدام است؟

یک. تعریف
شفاعت

«شفاعت» در لغت،
به معناى وساطت و میانجى گرى است. در گفت وگوهاى روزمره، به وساطت و میانجى گرى
شخص مورد اعتماد در نزد بزرگى ـ به منظور عفو مجرمى یا برآوردن حاجت کسى ـ
شفاعت گفته مى شود.

این معنا برآمده
از ریشه لغوى این کلمه است؛ زیرا شفاعت از ماده «شفع» به معناى زوج ـ در مقابل
«وتر» به معناى فرد ـ گرفته شده است.[۱۷۳]
گویا شخصى که متوسّل به شفیع مى شود، نیروى خود را به تنهایى براى رسیدن به
مقصود کافى نمى بیند؛ بدین جهت نیروى شفیع و میانجى را به آن ضمیمه مى کند تا
به مقصود خود نایل آید.

در اصطلاح «شفاعت،
واسطه شدن یک مخلوق، میان خداوند و مخلوق دیگر، در رساندن خیر یا دفع شر ـ خواه
در دنیا و خواه در آخرت ـ است».

دو. جایگاه
شفاعت

۱. در بینش
توحیدى، خداوند مبدأ هستى است و همه موجودات از او، وابسته به او و پرتو فیض
الهى اند.

۲. خداوند، عالم
هستى را بر اساس «نظام اسباب و مسببات» بنیان نهاده است و تحقق هر پدیده و
پیدایش هر نوع اثرى در این عالم، از طریق سبب و علّت خاصى صورت مى گیرد؛ یعنى،
اراده حکیمانه او به تحقّق امور، از طریق اسباب معیّن، تعلق گرفته است.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «ابى اللّه ان یجرى
الاشیاء الاّ بأسباب، فجعل لکل شى ءٍ سببا»
[۱۷۴]؛
«خداوند ابا دارد از اینکه امور را جز از طریق اسباب فراهم آورد، پس براى هر
چیزى سببى قرار داده است».

در نتیجه: عالم
هستى ـ که یک پارچه تجلّى فیض و عطاى خداوند است ـ مجموعه اى به هم پیوسته از
اسباب و مسبب ها است.

خداوند فیض خود را
ـ اعم از مادى و معنوى ـ از طریق سبب ها و علّت ها اعطا مى کند و اینها
واسطه هاى فیض او است. «نقش اسباب و علل، وساطت در رسیدن فیض الهى به مخلوقات
(شفاعت) است».

به تعبیر دیگر
«شفاعت»، همان سبب بودن و تأثیرگذارى اسباب بر طبق نظام حاکم بر عالم هستى است.
در حقیقت، در نگرش توحیدى، فیض الهى وقتى به اسباب و واسطه ها نسبت داده
مى شود، «شفاعت» است.

سبب بودن جمیع
علّت ها و اسباب طبیعى (همچون: سوزندگى آتش، روشنى و حرارت بخشیدن خورشید،
درخشندگى ماه) و نیز سببیّت و تأثیرگذارى علل معنوى (مانند: سبب بودن توبه و
استغفار براى آمرزش گناهان و نقش پیامبران و کتاب هاى آسمانى در جهت هدایت
انسان ها) همگى شفاعت نامیده مى شود. این اسباب و علت هاى طبیعى و معنوى،
شفیعان و واسطه هاى فیض الهى اند.

سه. اقسام
شفاعت

با توجه به تعریفى
که ارائه شد، شفاعت داراى سه قسم است:

۱. شفاعت تکوینى؛
با توجه به نگرش توحیدى، اسباب و علل در اصل وجود و نیز در علّت بودن و تأثیر
گذاریشان، وابسته به «علة العلل» (خداوند) و واسطه فیض او به مخلوقات اند. این
وساطت «شفاعت تکوینى» نامیده مى شود.

۲. شفاعت رهبرى؛
یکى از معارف مربوط به اصل معاد، انگاره «تجسّم اعمال» است. بر اساس آیات و
روایات، همان گونه که باطن و حقیقت اعمال، افکار، اوصاف و اخلاق انسان به صورت
حقیقتى عینى، در آخرت تجلّى مى کند؛ حقیقت روابط معنوى میان انسان ها نیز در
آخرت به صورت ملکوتى خود، مجسم مى شود. وقتى شخصى، سبب هدایت یا گمراهى انسانى
باشد، این رابطه رهبرى و دنباله روى در روز رستاخیز، مجسّم شده و «رهبر» پیرو
خود را به دنبال خویش وارد بهشت یا جهنم مى کند.

قرآن کریم
مى فرماید: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ
بِإِمامِهِمْ»
[۱۷۵]؛
«روزى (رستاخیر) که هر گروهى را با رهبر و پیشوایشان فرا مى خوانیم».

و در مورد فرعون
مى فرماید: «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ
فَأَوْرَدَهُمُ النّارَ»
[۱۷۶]؛
«روز قیامت، پیشاپیش پیروانش حرکت مى کند؛ پس آنان را وارد دوزخ مى کند».

مقصود از شفاعت
رهبرى، جلوه گرى رابطه هدایت میان امام و مأموم (رهبر و پیرو) است. امام همان
گونه که در دنیا، واسطه هدایت پیرو خویش است، در آخرت نیز واسطه ورود پیرو خویش
به بهشت مى شود و او را با خود به آنجا وارد مى کند.

۳. شفاعت مغفرت؛
مغفرت و آمرزش نیز همانند هر رحمت و فیض دیگرى، از طریق مجارى خاص و بر اساس
نظام اسباب و مسببات به بندگان مى رسد؛ یعنى، خداوند امورى را به عنوان سبب هاى
آمرزش و بخشش قرار داده است. با توجه به تعریف شفاعت، نقش این اسباب (واسطه هاى
فیض مغفرت)، شفاعت مغفرت نامیده مى شود.

یکى از اسبابى که
خداوند براى آمرزش قرار داده، درخواست اولیاى الهى در آخرت است؛ یعنى، خدا،
آنان را واسطه در رسیدن فیض بخشش و مغفرت، به بندگانى خاص قرار داده است. بدین
جهت اولیاى الهى، همانند سایر اسباب و علل، «شفیعان» نامیده مى شوند و به نقش
وساطت آنان در رسیدن فیضِ «مغفرت و بخشش الهى» به بندگانى خاص، «شفاعت»
مى گویند. در حقیقت شفاعت اولیاى الهى در آخرت، یکى از مصادیق «شفاعت مغفرت»
است.

شهید مطهرى
مى نویسد: «شفاعت[۱۷۷]،
همان مغفرت الهى است که وقتى به خداوند نسبت داده مى شود، با نام «مغفرت»
خوانده مى شود و هنگامى که به وسایط و مجارى رحمت منسوب مى گردد، نام «شفاعت»
به خود مى گیرد»[۱۷۸].

در حقیقت، خداوند
اراده کرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خویش بهره مند سازد؛ لکن براى
اعطاى آن، مانند سایر فیض هاى خویش، اسباب خاصى قرار داده و شرایطى قائل شده
است.

بر این اساس،
خداوند، اولیاى الهى را به عنوان شفیعان و واسطه هاى فیض معین کرده تا آنان
براى بندگانى که در دنیا با اعمال خویش، شایستگى بهره مندى از این رحمت الهى را
پیدا کرده اند، درخواست مغفرت کنند.

قرآن کریم فرموده
است: «در آن روز شفاعت نمى کنند، مگر کسانى که خداوند به آنان اذن دهد»[۱۷۹]
و «شفاعت نمى کنند مگر براى کسانى که خداوند مى خواهد آنان را ببخشاید».[۱۸۰]
بنابراین، شفاعت اولیاى الهى، چیزى جز فیض الهى و جلوه گرى خواست و اراده
خداوند نیست.

در حقیقت شفاعت،
قانونى است که خداوند واضع آن است. بر طبق این قانون، اولیاى الهى ـ که از سوى
خداوند به عنوان سبب هاى فیض مغفرت نصب شده اند ـ بر اساس شرایطى، براى عده اى
خاص از گنه کاران، درخواست مغفرت مى کنند؛ یعنى، آنان واسطه فیض مغفرت
الهى اند.

توضیحات بایسته :

یکم. این بخشش و
آمرزش، بى حساب و گزاف نیست؛ بلکه شامل حال بندگانى مى شود که با عمل خود در
دنیا، استحقاق آن را پیدا کرده اند.

دوم. قرار دادن
اولیاى الهى به عنوان اسباب و واسطه هاى مغفرت، بر اساس حکمت و حساب است.

سوم. شفاعت، به
معناى ضمیمه شدن درخواست اولیاى الهى با عمل و تلاش خود آدمى است. در حقیقت،
شفاعت جزء علت و تمام کننده سبب است و به تنهایى مستقل در تأثیر نیست[۱۸۱]؛
بلکه تلاش و قابلیت شفاعت شونده نیز مهم است.

چهارم. با توجه به
اینکه معناى شفاعت در لغت، وساطت است، از توسّل به اولیاى الهى نیز با عنوان
شفاعت تعبیر مى شود. پس مباحث مربوط به شفاعت اخروى، نباید با شفاعت به معناى
توسّل، خلط و اشتباه شود.

 


شفاعت در قرآن

پرسش ۲۰ . مقصود
از آیاتى که به صراحت شفاعت را نفى مى کند، چیست؟ آیه
«یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ»
[۱۸۲]
و آیه «ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ
یُطاعُ»
[۱۸۳]
چه مى گوید؟

اگر بخواهیم به
نتیجه اى درست در مورد شفاعت از دیدگاه قرآن کریم برسیم، باید مجموع آیات مربوط
به آن را بررسى کنیم. استناد به بعضى آیات و نادیده گرفتن برخى دیگر، منجر به
فهم نادرست و برداشت غیرقابل اعتماد است.

به عنوان مثال آیا
درست است با استناد به آیه «اللّهُ یَتَوَفَّى
الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها»
[۱۸۴]
نقش ملک الموت (عزرائیل) را در قبض ارواح منکر شویم و آیه
«قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکِّلَ
بِکُمْ»
[۱۸۵]
را فراموش کنیم؟

مجموع آیات قرآن
در زمینه شفاعت ـ به معناى واسطه شدن در رسیدن فیض الهى به مخلوقات ـ سه دسته
است.

آیات شفاعت:

دسته اوّل: آیاتى
که شفاعت را فقط از آنِ خدا دانسته است: «قُلْ لِلّهِ
الشَّفاعَةُ جَمِیعاً»
[۱۸۶]؛
«بگو تمام شفاعت یکسره براى خدا است».

دسته دوّم: آیاتى
که به کلى شفاعت را نفى مى کند: «یَوْمٌ لا بَیْعٌ
فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ»
[۱۸۷].

دسته سوّم: آیاتى
که شفاعت غیرخدا را، مشروط به اذن خدا مى داند:
«یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ
رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»
[۱۸۸]؛
«در آن روز شفاعت کسى سود نمى بخشد، مگر آن کس که خداى رحمان به او اذن ذهد و
سخن او را بپسندد».

شفاعت و توحید
افعالى:

اگر مجموع این
آیات با هم در نظر گرفته شود، مفاد آن اثبات شفاعت و تبیین آن، بر اساس «توحید
افعالى» است.

بنابر توحید
افعالى، جهان هستى ـ با نظام علّت و معلولى اش ـ اثر و فعل خداوند و قائم به
اراده و قدرت او است. همچنان که اصل وجود و هستى علّت ها و اسباب از خدا است؛
هرگونه سبب بودن و تأثیرگذارى شان نیز از او است.

در حقیقت، علت هاى
مادى و معنوى، واسطه هاى فیض الهى اند و فاعلیت آنها، در طول فاعلیت خداوند
است. بر این اساس قبض روح، کار ملک الموت است؛ اما در عین حال او واسطه است و
بدون اراده و  قدرت الهى کارى انجام نمى دهد و کار او به «اللّه» نسبت داده
مى شود.

آیات مربوط به
شفاعت نیز، بیانگر سه نتیجه به دست آمده از توحید افعالى است:

دسته اوّل، بیانگر
این است که شفاعت یکسره و به تمامى متعلق به خدا است؛ چون شفاعت کننده اى بدون
اراده و مشیت خداوند، قدرت بر هیچ تأثیرى ندارد.

دسته دوم ـ به
قرینه آیات دسته اول و سوم ـ نفى شفاعت به غیراذن خداوند و به صورت استقلالى
است. مفاد آیات، این است که اسباب و وسایط با قطع نظر از اراده و مشیت الهى،
هیچ گونه تأثیرى ندارند.

دسته سوم،
اثبات کننده شفاعت براى غیرخدا و تأثیر گذارى آنان به اذن و اراده و مشیت
خداوند است.

 


شفاعت نزد شیعه و اهل سنت

پرسش ۲۱ . چگونه
مى توان ثابت کرد شفاعت اولیاى الهى در آخرت حتمى است؟ در حالى که آیات قرآن
حداکثر تنها بر امکان شفاعت دلالت دارد؟

بسیارى از آیات،
بر وقوع و تحقّق شفاعت ـ فراتر از امکان ـ دلالت دارند. این آیات نه تنها از
وجود شافعان خبر مى دهد؛ بلکه مشخصات آنها را هم بیان مى کند:
«یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ
لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»
[۱۸۹]؛ 
«در آن روز شفاعت سودى ندارد، مگر شفاعت کسى که خداى رحمان به او اجازه داده و
سخن او را پسندیده است».

به کار بردن فعل
ماضى در این آیه، در اصطلاح ادبى بر حتمى بودن وقوع شفاعت دلالت دارد.

آیه
«لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى»
[۱۹۰]
شفاعت شوندگان را توصیف مى کند؛ یعنى، اصل وقوع شفاعت و وجود شفیعان امرى مسلم
دانسته شده و به معرفى شفاعت شوندگان پرداخته است.

روایات متواتر از
نبى اکرم (صلی الله علیه وآله)  نیز بر وقوع و تحقق آن دلالت مى کند. به همین
جهت شفاعت اولیاى الهى در روز رستاخیز، امرى قطعى و ثابت و مورد اتفاق مسلمین
است.

یک. دیدگاه
اهل سنت

۱. فخر رازى؛ «امت
اسلامى اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام روز رستاخیز حق شفاعت دارد... و معناى
شفاعت پیامبر این است که گنه کاران را از عذاب دوزخ مى رهاند تا وارد آتش نشوند
و آنها هم که در آن مى سوزند، در پرتو شفاعت پیامبر از آتش دوزخ خارج شده، وارد
بهشت مى شوند».[۱۹۱]

۲. علامه قوشجى
(صاحب شرح تجرید)؛ «مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته اند و در
باره آن اختلاف ندارند.[۱۹۲]

۳. ابن تیمیه (از
پایه گذاران فرقه وهابیت)؛ «شفاعت، با روایات متواتر و از طریق اجماع اثبات شده
و کسانى که پس از اقامه دلیل، چنین موضوعى را انکار کنند، کافر مى شوند».[۱۹۳]

نمونه روایات
اهل سنّت:

از پیامبر اسلام
(صلی الله علیه وآله)  نقل کرده اند: «ان شفاعتى یوم
القیامه لاهل الکبائر من امتى»
[۱۹۴]؛
«شفاعت من در روز قیامت براى کسانى از امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ
شده اند».

و نیز:
«یشفع یوم القیامه الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء»
[۱۹۵]؛
«در روز قیامت پیامبران سپس عالمان و سپس شهیدان شفاعت مى کنند» و
«یشفع النبیون و الملائکة و المؤمنون»
[۱۹۶]؛
«پیامبران، فرشتگان و مؤمنان شفاعت مى کنند».

دو. دیدگاه
شیعه

۱. خواجه نصیر
طوسى؛ «عقیده به شفاعت از عقاید صحیح اسلامى است؛ خواه به منظور افزایش پاداش
باشد و خواه براى اسقاط کیفر».[۱۹۷]

۲. علامه حلى
رحمه الله؛ «علماى اسلام اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام در روز رستاخیز حق
شفاعت دارد».[۱۹۸]

نمونه روایات
شیعه:

پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)  فرمود:


«انى لأشفع یوم القیامة فاشفع و یشفع على، فیشفع اهل بیتى
فیشفعون»
[۱۹۹]؛
«من در روز قیامت شفاعت مى کنم و على هم شفاعت مى کند و اهل بیت من نیز شفاعت
مى کنند و پذیرفته مى شود».

حضرت على
(علیه السلام)  فرمود:


«ثلاثة یشفعون الى اللّه عزوجل: فیشفعون الانبیاء ثم العلماء
ثم الشهداء»
[۲۰۰]؛
«سه دسته در پیشگاه خداوند شفاعت مى کنند و شفاعت آنان پذیرفته مى شود:
پیامبران، دانشمندان دینى، شهدا».

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید:


«من انکر ثلاثة فلیس من شیعتنا: المعراج و المسائلة فى القبر و
الشفاعة»
[۲۰۱]؛
«هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال قبر و شفاعت».

امام باقر
(علیه السلام)  نیز فرموده است: «مؤمنى که از همه کمتر شفاعت مى کند، سى تن را
شفاعت مى کند».[۲۰۲]

 

پرسش ۲۲ . نظر
اهل سنت و فرقه وهابیت در مورد شفاعت چیست؟ آیا آنان نیز به شفاعت معتقدند؟

شفاعت به صراحت در
قرآن کریم و روایات فراوانى بیان شده و اصل شفاعت اولیاى الهى در آخرت، مطلبى
مسلّم و مورد قبول جمیع مسلمین است. برخى از علماى اهل سنت، به تفصیل در مورد
شفاعت سخن گفته و بر آن تأکید کرده اند.[۲۰۳]

فرقه وهابیت نیز
به شفاعت اولیاى الهى در آخرت معتقدند و آن را از اصول مسلم اسلامى مى دانند.

محمدبن عبدالوهاب
(مؤسس فرقه وهابى) مى نویسد: «طبق روایات اسلامى، پیامبر اسلام و نیز پیامبران
دیگر و فرشتگان و اولیاى الهى و کودکان در رستاخیز، شفاعت مى کنند»[۲۰۴]
و «از امور مسلّم در آخرت، شفاعت است و بر هر مسلمانى لازم است که به شفاعت
پیامبر و دیگر شفیعان ایمان داشته باشد»[۲۰۵].

ابن تیمیه
(پایه گذار افکار وهابیان) مى نویسد: «تمام پیامبران و صدیقین و غیرآنان،
درباره گنه کاران شفاعت مى کنند تا معذّب نشوند و اگر وارد دوزخ شده اند از آن
بیرون آیند».[۲۰۶]

بنابراین شفاعت
اخروى امرى مسلم و مورد اتفاق جمیع فرقه هاى مسلمین است.[۲۰۷]
اختلاف فرقه وهابیت با عموم مسلمین در این است که مى گویند: فقط باید از خدا
خواست که شفاعت شفیعان را در حق ما بپذیرد و ما حق نداریم به طور مستقیم از خود
شفیعان درخواست شفاعت کنیم و مثلاً نبى اکرم را مورد خطاب قرار دهیم و از او
بخواهیم براى ما شفاعت کند! در حقیقت، وهابیان منکر توسّل به اولیاى الهى اند.

 


شفاعت کنندگان

پرسش ۲۳ . بر اساس
آیات و روایات، شفیعان چه کسانى اند؟

با توجه به مفهوم
گسترده شفاعت، تمام اسباب و علّت هاى مادى و معنوى، شفیعان درگاه الهى اند؛ چون
واسطه فیض خداوند به مخلوقات  هستند.

امّا در خصوص
شفاعت مغفرت (شفاعتى که نتیجه آن آمرزش گناهان است)، شفیعان درگاه الهى
عبارت اند از:

۱. توبه

قرآن کریم
مى فرماید: «وَ هُوَ الَّذِى یَقْبَلُ التَّوْبَةَ
عَنْ عِبادِهِ وَ یَعْفُوا عَنِ السَّیِّئاتِ»
[۲۰۸]؛
«و او است آن که توبه را از بندگان خود مى پذیرد و از گناهان مى گذرد». در آیات
متعددى از قرآن کریم، نقش توبه و استغفار در آمرزش و بخشش گناهان، بیان شده
است.[۲۰۹]

بنابراین توبه از
اسباب و علل رسیدن فیض مغفرت و بخشش الهى به بنده گنه کار و از شفیعان درگاه
الهى است. از آنجا که اثر توبه علاوه بر آخرت، در همین دنیا ظاهر شده و قبل از
مرگ، سبب آمرزش گناهان مى شود، در روایات از آن به عنوان بهترین شفیع نام برده
شده است.

امام على
(علیه السلام)  فرمود: «لا شفیع انجح من التوبه»[۲۱۰]؛
«هیچ شفیعى بهتر و کارآمدتر از توبه نیست»؛ چون در همین دنیا اثر مى کند و
مکافات کار انسان، به قبر و قیامت کشیده نمى شود.

۲. ایمان و عمل
صالح

قرآن کریم
مى فرماید: «وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ
عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»
[۲۱۱]؛
«خداوند کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند،  به آمرزش و پاداشى
بزرگ وعده داده است». در آیات متعددى ایمان و عمل صالح، به عنوان سبب مغفرت و
آمرزش دانسته شده است.[۲۱۲]

در روایات نیز از
مصادیق عمل صالح ـ چون، روزه، اداى امانت، صداقت و راست گویى ـ به عنوان شفیعان
درگاه الهى یاد شده است.[۲۱۳]

۳. قرآن کریم

کسانى که در دنیا
قرآن را دستور زندگى خود قرار داده و به آن عمل کرده اند، در روز رستاخیز از
شفاعت آن بهره مند خواهند شد.[۲۱۴]

امام على
(علیه السلام)  مى فرماید: «در روز قیامت، قرآن براى هر کس شفاعت کند، پذیرفته
مى شود».[۲۱۵]

۴. اولیاى الهى

بر اساس روایاتى
از شیعه و اهل سنت، ملائکه، انبیا، اوصیاى پیامبران و امامان معصوم، عالمان و
دانشمندان دینى، شهیدان و مؤمنان، در روز قیامت، شفیعان درگاه الهى اند.

در این قسمت به
ذکر چند نمونه از روایات بسنده مى کنیم:

رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله) : «سه گروه نزد خداوند شفاعت مى کنند و شفاعت آنها
پذیرفته مى شود: پیامبران، عالمان و شهیدان»[۲۱۶].

و نیز: «در روز
قیامت، من شفاعت مى کنم و شفاعتم پذیرفته مى شود و على شفاعت مى کند و شفاعتش
پذیرفته مى شود و اهل بیتم شفاعت مى کنند و شفاعت شان پذیرفته مى شود».[۲۱۷]

امام صادق
(علیه السلام) : «به خدا سوگند! ما در حق شیعیان گنه کارمان شفاعت مى کنیم».[۲۱۸]

و نیز: «در روز
قیامت ... به عابد گفته مى شود: به بهشت برو و به عالم گفته مى شود: بایست و به
سبب آنکه مردم را تربیت و ادب نیکو آموختى، براى آنان شفاعت کن».[۲۱۹]

 


شرایط شفاعت شوندگان

پرسش ۲۴ . شرایط
شفاعت چیست؟ چه کسانى در روز قیامت مورد شفاعت قرار مى گیرند و چه کسانى شفاعت
شامل آنان نمى شود؟

شفاعت اولیاى الهى
در روز قیامت براى گنه کاران، بدون حساب نیست؛ بلکه متوقف بر شرایطى است که در
همین دنیا باید آن را به دست آورد. در آیات و روایات، براى هیچ فرد یا گروهى
تضمین نشده است که حتما مورد شفاعت قرار مى گیرند؛ بلکه صفات و ویژگى هاى کلى
کسانى که از این نعمت بهره مند و یا محروم اند، بیان شده است. بر اساس آیات و
روایات، شرایط شمول شفاعت نسبت به بنده گنه کار، عبارت است از:

یک. رضایت خداوند

۱ـ۱. رضایت از
شفیع؛ شفیعان واسطه فیض خدا هستند. به همین جهت شرط اصلى و اساسى شفاعت، این
است که مورد رضایت و پسند خداوند باشد. شفیعان کسانى اند که خداوند آنان را
براى این کار پسندیده و به آنان اجازه شفاعت داده است.

قرآن کریم
مى فرماید: «در آن روز، شفاعت کسى سودمند نیست، مگر آن کسى که خداى رحمان به او
اجازه دهد».[۲۲۰]

۱ـ۲. رضایت از
شفاعت شونده؛ شفاعت شوندگان باید مورد رضایت و پسند خداوند باشند؛ یعنى، شفاعت
در حق کسانى مؤثر خواهد بود که در دنیا در مسیر اطاعت، بندگى و رضایت خداوند
قرار داشتند.

قرآن کریم
مى فرماید: «و [ شفیعان ]شفاعت نمى کنند، مگر براى کسى که مورد رضایت و پسند
خداوند باشد».[۲۲۱]

در حقیقت شفاعت
تجلّى اراده و خواست خداوند، مبنى بر بخشش و آمرزش بندگانى است که در دنیا
عقیده و عملشان مورد رضایت خداوند بوده است؛ هرچند دچار خطا و لغزش نیز
شده اند. شفاعت، پاداشى در حق آنان است.

دو. حفظ اصل ایمان

کسانى مورد شفاعت
قرار مى گیرند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین
جهت، در منابع دینى آمده است: کافر، مشرک و منافق در روز قیامت مورد شفاعت قرار
نمى گیرند.

رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «شفاعت براى تردیدکنندگان، مشرکان و کافران
نیست؛ بلکه براى مؤمنان یکتاپرست است».[۲۲۲]

سه. عمل به
دستورات دینى

گنه کارانى مورد
شفاعت قرار مى گیرند که مطیع دستورات خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله)  و
اولیاى دین باشند؛ یعنى، درست بر خلاف آنچه که برخى گمان مى کنند که وعده به
شفاعت، موجب تشویق افراد به ارتکاب گناه و سرباز زدن از مسئولیت مى شود! در
منابع دینى شرط شفاعت، عمل به دستورات دین و اطاعت از خدا و رسول و امامان
معصوم (علیهم السلام)  ذکر شده است. کسى که روش عملى او اطاعت از خدا و عمل به
وظایف و مسئولیت هاى دینى بوده؛ لکن گاهى هم دچار لغزش و خطا شده است، شایستگى
دریافت رحمت الهى را در آخرت خواهد داشت.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «هرکس دوست دارد شفاعت در مورد او سودمند واقع شود،
باید در صدد جلب رضایت خداوند برآید. بدانید هیچ کس رضایت خداوند را جلب نخواهد
کرد؛ مگر با اطاعت از خدا و پیامبر و اولیاى الهى از آل محمد
(صلی الله علیه وآله) ».[۲۲۳]
این روایت ضمن بیان شرط اساسى شفاعت (رضایت خداوند)، راه جلب خشنودى او را عمل
به دستورات دین دانسته است.

از دیدگاه قرآن
کریم، علت اینکه شفاعت به حال برخى از اهل دوزخ سودى نمى بخشد، عدم پایبندى
آنان به احکام و وظایف دینى است: «از اهل دوزخ سؤال مى کنند: چه چیزى شما را
جهنمى کرد؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم و بینوا را اطعام نمى کردیم، و با
اهل باطل، همراه و هم صدا بودیم، و روز پاداش را دروغ مى انگاشتیم، تا اینکه
مرگ ما فرا رسید. پس شفاعت شافعان به حال آنان سودى نمى بخشد».[۲۲۴]

اهمیت عمل به
احکام و وظایف دینى، به حدى است که در مواردى، حتى سبک شمردن و اهمیت ندادن به
آن، موجب محرومیت از شفاعت مى شود. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  فرموده
است: «شفاعت من به کسى که نمازش را سبک بشمارد، نمى رسد».[۲۲۵]

چهار. رابطه معنوى
شفاعت شونده و شفیعان

کسانى مورد شفاعت
قرار مى گیرند که در دنیا ارتباط روحى و معنوى خاصى بین آنان و شافعان برقرار
شده باشد. کسانى که نسبت به اولیاى الهى محبت و مودّت دارند و در دنیا تحت جذبه
هدایت گرى آنان قرار گرفته و هم فکر، هم عقیده و همراه ایشان بوده اند. به
درجه اى از وحدت و سنخیت روحى با آنان رسیده اند، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان
قرار مى گیرند.

در حقیقت، یکى از
حکمت هایى که سبب شده خداوند اولیاى الهى را در روز رستاخیز، واسطه وشفیع در
فیض مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد، همین رابطه معنوى و سنخیتى است
که در دنیا میان آنان برقرار بوده است. در روایات گوناگونى بر محبت و دوستى
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام) تأکید شده
است[۲۲۶]؛
زیرا این محبت موجب تقویت رابطه معنوى و سنخیت روحى با آنان مى شود. وحدت و
سنخیت دو روح، به یگانگى عقاید، اوصاف، روش ها و عمل ها است. محبت حقیقى، محب
را شیفته محبوب کرده و موجب همگونگى در عقاید، اخلاق و سلیقه ها مى شود. محبت و
مودّت حقیقى نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) و امامان
(علیهم السلام) ، از ارتکاب گناه مى کاهد و مانع از دلبستگى ها و وابستگى هاى
کاذب مى شود.

بر این اساس «محبت
اولیاى الهى»، یکى از شرایط شفاعت آنان است تا در پرتو آن محبت، از مغفرت، رحمت
و لطف الهى بهره مند گردد.[۲۲۷]
در منابع دینى آمده است:

«عالم براى کسانى
که با هدایت او ره یافته اند، شفاعت مى کند».[۲۲۸]

«امامان معصوم
(علیهم السلام)  براى شیعیان و پیروان خود شفاعت مى کنند».[۲۲۹]

«کسانى که حلقه
ارتباط و اتصال به اولیاى الهى را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفته اند، مورد
شفاعت آنان قرار نمى گیرند».[۲۳۰]

به همین جهت در
روایات آمده است: کسى که ذریه و فرزندان رسول اکرم را آزار دهد، مورد شفاعت آن
حضرت نخواهد بود: «به خدا سوگند! براى کسانى که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده
باشند، شفاعت نمى کنم»[۲۳۱].

محرومان از شفاعت
:

کافران، دشمنان
خاندان رسالت، آزاردهندگان فرزندان و ذریه رسول اکرم و کسانى که رشته محبت و
پیوند روحى با شفاعت کنندگان را در دنیا گسسته اند، مورد شفاعت آنان قرار
نمى گیرند. منکران شفاعت و سبک شمارندگان نماز نیز از دیگر محرومان از
شفاعت اند. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «شفاعت من در روز قیامت
حق است، پس کسى که به آن ایمان نداشته باشد، مورد شفاعتم نخواهد بود»[۲۳۲]
و «شفاعت من براى گنه کاران است، مگر شرک و گناه ظلم».[۲۳۳]

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «کسى که نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما هرگز شامل
حالش نمى شود».[۲۳۴]

 


فلسفه شفاعت

پرسش ۲۵ . شفاعت
امامان چه ضرورت دارد؟ اصلاً چه نیازى به شفاعت هست؟ مگر خداوند نمى تواند به
طور مستقیم بندگان خود را بیامرزد؟

یک. حکمت
شفاعت

نخست باید دانست
از ویژگى هاى انسان آن است که اگر نافرمانى کند، به طور طبیعى احساس جدایى
مى کند؛ هر چند راه توبه باز است و به طور مستقیم مى تواند از خداوند آمرزش
بخواهد. بسیارى از افراد از نافرمانى خود، شرمنده بوده و از توبه شکستن احساس
ناامیدى مى کنند؛ لذا از آنجا که تمام افعال خداوند بر اساس حکمت و مصلحت
استوار است، گشودن باب شفاعت به روى گنه کاران ـ با شرایط خاص ـ بر همین اساس
است. بعضى از حکمت ها در زمینه شفاعت عبارت است از:

۱ـ۱. روزنه امید

اعتقاد به شفاعت،
پدید آورنده روزنه امید در دل گنه کاران است. به هر حال هر انسانى در طول زندگى
خود، گرفتار گناهان و لغزش هایى مى شود. اعتقاد به شفاعت، سبب مى شود که فرد
گنه کار امیدوار باشد که گناهان براى او سرنوشت قطعى و غیرقابل تغییر رقم نزده
است و او مى تواند با جلب رضایت خداوند، از طریق اجتناب از گناه و عمل به
دستورات او و هم سنخ شدن با اولیاى الهى، درِ رحمت و مغفرت الهى را تا روز
قیامت به روى خود باز نگه دارد و از شفاعت آنان بهره مند گردد. اگر انسان
گنه کار معتقد باشد که گناهان گذشته او یا لغزش هاى احتمالى، براى او سرنوشت
قطعى نامطلوبى پدید مى آورد و به هیچ وسیله اى نمى توان آن را تغییر داد؛ ممکن
است دچار یأس و ناامیدى شده و روز به روز بار گناه خود را سنگین تر کند و چنین
بیندیشد: دیگر چه سود که نیمه باقى مانده عمرم را با رنج طاعت همراه سازم و از
لذت گناهان چشم بپوشم.

شفاعت، درى از
رحمت الهى است که به سوى انسان گشوده شده تا او را از خطر یأس و نا امیدى، نجات
دهد و به آینده امیدوار سازد.

۱ـ۲. تشویق به
انجام وظایف

نوید به شفاعت و
قرار دادن شروطى براى آن، سبب مى شود انسان تلاش و سعى خود را در جهت تحصیل
آنها به کار بندد؛ زیرا شفاعت تنها شامل حال کسانى مى شود که در دنیا با انجام
دادن وظایف و دستورات الهى، رشته پیوند خود را با خدا و اولیاى الهى، محکم
کنند؛ یعنى، بر خلاف گمان عده اى ـ که اعتقاد به شفاعت را موجب جرأت افراد بر
گناه و سر باز زدن از مسئولیت مى دانند ـ شفاعت عاملى انگیزاننده در جهت عمل به
وظایف و ترک گناهان و ایجاد رابطه با خدا و اولیاى الهى است.

۱ـ۳. شفاعت پاداش
صالحان

در بیان یکى از
حکمت هاى شفاعت آمده است: «شفاعت هدیه و جایزه اى است براى کسانى که عقیده و
عمل آنان در دنیا، مورد رضایت خداوند بوده است».[۲۳۵]
این سخن با توجه به شرایط شفاعت روشن تر مى شود؛ زیرا میان کسى که توشه اى جز
مخالفت، عصیان و کفر نسبت به خداوند ندارد، فرق است با کسى که سعى و تلاش او در
جهت جلب رضایت خدا و حرکت در مسیر او بوده، لکن گاهى هم دچار خطا و لغزش شده
است. شفاعت هدیه و جایزه اى به چنین انسان هایى است تا به سبب عقیده و عمل نیک
آنها، لغزش ها و گناهانشان بخشوده شود.

دو. حکمت
وساطت اولیاى خدا

گزینش بندگان صالح
به عنوان سبب و واسطه فیض، بر اساس حکمت و مصالحى است:

۲ـ۱. بزرگداشت
اولیاى الهى

برگزیدن اولیاى
الهى به عنوان واسطه هاى فیض مغفرت، در حقیقت نوعى تکریم و تجلیل از کسانى است
که تمام عمر خود را در مسیر عبودیت و بندگى حضرت حق و جلب رضاى او به کار
بسته اند. به همین جهت هر کس در درگاه الهى مقرب تر باشد، از شفاعت بیشترى
برخوردار خواهد بود.

همه مؤمنان،
شهیدان، عالمان ربانى، اوصیا، ملائکه، امامان معصوم و پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)  شفاعت مى کنند؛ لکن میزان شفاعت شان یکسان نیست.

امام باقر
(علیه السلام)  در مورد شفاعت مؤمنان مى فرماید: «مؤمن به اندازه عمل خود شفاعت
مى کند: براى دو نفر، یا خانواده اش و یا قومش».[۲۳۶]
پس تکریم اولیاى الهى به میزان درجه عبودیت و بندگى آنان است؛ هر اندازه شفیعان
از مرتبه بالاترى از قرب برخوردار باشند، میزان شفاعت و تکریم آنان بیشتر است.

۲ـ۲. اثر سازنده
در هدایت مردم

قرار دادن
اسوه هاى هدایت ـ پیامبران، اوصیا، عالمان و شهیدان ـ به عنوان شفیعان روز
رستاخیز، موجب مى شود که آنان هر چه بیشتر در کانون توجه و اقبال مردم قرار
گیرند. مشروط کردن شفاعت به وجود رابطه معنوى و هم سنخى عقیدتى و عملى میان
شفیعان و شفاعت شوندگان، موجب الگوگیرى از ایشان است و نقش تربیتى مهمى را در
سعادت و رستگارى انسان ها دارد.

در روایات نیز بر
محبت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام)  و نقش
آن در شفاعت، تأکید شده است؛ زیرا محبت و پیوند عاطفى، سبب شیفتگى و همگونگى با
آنان در عقاید و راه و روش عملى است.

۲ـ۳. تجلى رابطه
دنیوى

همان گونه که
اعمال در آخرت تجسّم مى یابد، روابط نیز مجسم خواهد شد. شفاعت اولیاى الهى، در
حقیقت جلوه گرى رابطه معنوى و هم سنخى روحى شفیعان و شفاعت شوندگان است. اینان
کسانى اند که در زندگى دنیوى، تحت جذبه هدایت گرى اولیاى الهى قرار گرفته و با
آنان در مسیر اطاعت و بندگى خداوند، هم عقیده و همراه بوده و به درجه اى از
همراهى و همرازى با آنان رسیده اند.

 


مراحل شفاعت

پرسش ۲۶ . شفاعت
اولیاى الهى، در چه مرحله اى از مراحل پس از مرگ، شامل حال گنه کاران مى شود؟

انسان از هنگام
قبض روح، مراحل گوناگونى همچون: سکرات مرگ، عالم برزخ، گذرگاه هاى روز قیامت و
حسابرسى اعمال را در پیش دارد. شفاعت اولیاى الهى براى انسان گنه کار، داراى
مراحل و مراتبى است.

این شفاعت، بر
اساس رابطه معنوى میان شخص با اولیاى الهى است. هر اندازه این رابطه بیشتر و
قوى تر باشد، تأثیر آن نیز بیشتر خواهد بود. بر این اساس گستره شمول شفاعت در
حق گنه کاران متفاوت است.[۲۳۷]
ممکن است هنگام مرگ، باعث نجات از سختى سکرات مرگ باشد و یا کسانى در برزخ مورد
شفاعت قرار گیرند.[۲۳۸]
برخى نیز بعد از طى مراحل گوناگون پس از مرگ و چشیدن سختى ها و وحشت برزخ و
موقف هاى قیامت، مورد مغفرت خداوند قرار گیرند و از دوزخى شدن نجات یابند.
همچنین برخى دیگر پس از دخول در جهنم و چشیدن عذاب، قابلیت مغفرت و بخشش الهى
را پیدا کنند و آن گاه با شفاعت از آتش دوزخ نجات یابند.[۲۳۹]

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «اى شیعیان! به اتکاى شفاعت ما گناه نکنید. به خدا
سوگند! شفاعت ما به مرتکب زنا نمى رسد؛ مگر پس از آنکه عذاب دردناک الهى و هول
و ترس جنهم را بچشد».[۲۴۰]

و نیز: «کسانى که
[ به واسطه گناهانشان ]حد و کیفر الهى بر آنان لازم آمده، مسلمان فاسق اند و در
جهنم همیشگى و ابدى نیستند؛ بلکه روزى از جهنم [ به شفاعت] خارج مى شوند و
شفاعت جایزه و پاداشى براى آنان است [ به سبب ایمان و آن مقدار از عمل صالح که
انجام داده اند]»[۲۴۱].

امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید: «گروهى از مردم در آتش مى سوزند و خوب که گداخته
شدند، شفاعت به سراغشان مى آید».[۲۴۲]

در حقیقت
گنه کارانى که ایمان به خدا و پیوند معنوى با اولیاى الهى را حفظ کرده اند، در
برزخ، یا گذرگاه هاى قیامت و یا در دوزخ، تا حدى به مجازات اعمال خود مى رسند و
همین کیفرها، مقدمه اى بر پالایش از عوارض گناه آنان شده و قابلیت مغفرت و بخشش
الهى از طریق شفاعت را پیدا مى کنند.

 


شفاعت و رحمت خدا

پرسش ۲۷ . آیا
لازمه اعتقاد به شفاعت، این نیست که رحمت شفیع بیشتر از رحمت خداوند است و اگر
شفاعت نباشد، خداوند گنه کار را عذاب مى کند؟

شفاعت در حقیقت،
همان مغفرت و رحمت الهى است که از سوى او اعطا مى شود. او اراده کرده تا بنده
گنه کارش را ببخشاید و بر اساس حکمت عالى خود، شفیعان را به عنوان سبب و واسطه
تعیین کرده و از آنان خواسته است تا واسطه در مغفرت و بخشش گنه کاران باشند.

شفیعان، براى
کسانى شفاعت و طلب بخشش مى کنند که خداوند اراده کرده آنان را ببخشاید:


«لا یَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضى»
[۲۴۳]؛
«شفاعت نمى کنند، مگر براى کسى که او بپسندد».

در نتیجه، نه تنها
رحمت شفیعان بیشتر و گسترده تر از رحمت الهى نیست؛ بلکه در اساس غیراز رحمت
الهى، هیچ فیض و رحمتى نیست. رحمت از جانب او است؛ لکن اراده حکیمانه الهى، بر
اعطاى رحمت از طریق اسباب خاص است. بدین جهت خود او شفیعان را سبب اعطاى رحمت
آمرزش قرار داده است. خداوند، پزشک و داروى خاص را، سبب شفاى بیمار قرار داده
است و این بدان معنا نیست که رحمت پزشک یا تأثیر دارو، بیشتر از رحمت و قدرت
خداوند است؛ بلکه تأثیرگذارى، در دایره حکمت، رحمت و قدرت الهى است.

پس این انگاره که
«اگر شفیعان شفاعت نکنند، خداوند گنه کار را عذاب مى کند»، کلیت ندارد و شاید
خداوند به گونه دیگرى ـ به تناسب لیاقت وى ـ او را مشمول لطف و رحمت قرار دهد.
از این رو شفاعت به عنوان یکى از راه هاى رحمت و بخشش خداوند است و منافاتى
ندارد که خداوند از راه هاى دیگر نیز بندگان خویش را بیامرزد. البته این انگاره
به یک معنا صحیح است و آن توجه به نقش واسطه هاى فیض الهى است و اینکه خداوند
فیض خود را از طریق وسایط (اسباب) اعطا مى کند[۲۴۴]؛
همچنان که با وساطت پزشک و دارو، شفا و سلامتى بیمار حاصل مى شود. اما اگر
مقصود این باشد که: خداوند منفعل از عمل شفیعان است و خواست و اراده او به بخشش
تعلق نگرفته، سخن نادرستى است؛ چون وساطت شفیعان برخاسته از اراده خدا و تجلى
آن است.

 


شفاعت و گناه کار

پرسش ۲۸ . آیا
اعتقاد به شفاعت، موجب جرأت افراد بر گناه و شانه خالى کردن از مسئولیت
نمى شود؟

شناخت حقیقت
«شفاعت» و شرایط و ویژگى هاى آن، آشکار مى سازد که اعتقاد به شفاعت، نه تنها
موجب جرأت بر گناه و شانه خالى کردن از بار مسئولیت نمى گردد؛ بلکه به عکس موجب
ترغیب و تشویق به اجتناب از گناه و عمل به دستورات و وظایف دینى است. به همین
جهت توجه به چند نکته بایسته است:

یکم. از آنجا که
شفاعت، منوط به تحقق شرایطى است، اعتقاد به شفاعت، انسان را بر مى انگیزد تا با
به دست آوردن آنها، صلاحیت و قابلیت «شفاعت شدن» را پیدا کند. از این رو شفاعت
تنها شامل حال کسانى مى شود که از طریق ایمان و عمل و دورى از گناه، به درجه اى
از هم سنخى با شفیعان برسند.

نقش عمل به
دستورات و وظایف دینى، در شمول شفاعت به حدى است که در مواردى ـ حتى سبک شمردن
و اهمیت ندادن به برخى از احکام الهى ـ موجب محروم شدن از شفاعت مى شود.[۲۴۵]

در حقیقت اعتقاد
به شفاعت، نه تنها موجب جرأت بر گناه نمى شود؛ بلکه عاملى سازنده در جهت ترغیب
و تشویق به انجام دادن وظایف و اجتناب از گناهان است.

دوّم. با توجه به
شرایط شفاعت، به هیچ فرد یا گروهى به طور مشخص در این باره تضمین داده نشده
است. لذا تردید در شفاعت، سبب مى شود که اشخاص و گروه ها، همواره در حالت
سازنده خوف و رجا بمانند.

«رجا» به باز بودن
روزنه نجات و اینکه گناهان، سرنوشت قطعى و قابل تغییر براى او رقم نزده است و
خوف از اینکه آیا شرایط شفاعت (مانند رضایت خداوند) را توانسته ام تحصیل کنم یا
نه. این حالت مانع مى شود که شخص با آسودگى و بى تفاوتى مرتکب گناه گردد و او
را به سوى وظایف و اجتناب از گناه سوق مى دهد.

سوّم. یکى از
ویژگى هاى مسأله شفاعت، ابهام آن از نظر زمان وقوع شفاعت است. با توجه به
مرحله ها و گذرگاه هاى گوناگون و طولانى پس از مرگ، شفاعت ممکن است پس از دیدن
وحشت ها و سختى هاى برزخ و گذرگاه هاى قیامت، شامل حال بندگان شود و ممکن است
حتى پس از تحمل مدت ها عذاب، قابلیت شفاعت پیدا شود. ابهام در زمان وقوع شفاعت
نیز، عاملى در جهت بازدارندگى از ارتکاب گناه است. شفاعت حکم دارو و درمان را
دارد؛ همان طور که امکان درمان، هیچ عاقلى را تشویق به مبتلا کردن خود به
بیمارى نمى کند؛ شفاعت نیز ترغیب به گرفتار شدن در دشوارى هاى گناه را نمى کند؛
بلکه تنها به گرفتاران، امید بخشیده و راه نجات را نشان مى دهد.

 

پرسش ۲۹ . اینکه
با شفاعت، شخص گناه کارى بخشیده شود و با شخصى پاک و بدون گناه، در یک سطح قرار
گیرد، آیا موجب تضییع حق انسان پاک و بى گناه نمى شود؟

یکم. اینکه با
شفاعت، عده اى بخشیده شده و مورد عفو الهى قرار گیرند، لازمه اش این نیست که با
سایر بهشتیان و کسانى که در دنیا پاک و بى گناه بوده اند، در یک درجه قرار
گیرند. خود بهشتیان در یک سطح نیستند و بهشت الهى، داراى مراتب و درجات است.[۲۴۶]

امام على
(علیه السلام)  در وصف بهشت مى فرماید:


«درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»
[۲۴۷]؛
«بهشت داراى درجاتى است که بعضى بر دیگرى برترى دارد و داراى جایگاه هایى است
که با یکدیگر تفاوت دارند».

بنابراین کسانى که
در دنیا در اوج معرفت و خلوص، بدون گناه زیسته و پاک و مطهّر به منزل اخروى
رحلت کرده اند، با گنه کارانى که به سبب شفاعت مورد بخشش قرارگرفته اند، در یک
مرتبه و درجه قرار نمى گیرند.

دوّم. شفاعت شامل
حال کسانى مى شود که قابلیت و استحقاق آن را، با تحصیل شروط آن به دست
آورده اند. چنین نیست که همه افراد، با شفاعت از دخول در دوزخ و جهنم نجات پیدا
کنند. چه بسا عده اى پس از دخول در جهنم و چشیدن عذاب، این قابلیت را پیدا
کنند.[۲۴۸]

سوّم. اینکه
خداوند، برخى از مجرمان را بر اساس لیاقت آنان، مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد،
ضایع کردن حق کسى نیست؛ بلکه لطف به برخى از افراد است. آنچه موافق عدالت است،
اینکه به کسى ظلم نشود و حق کسى ضایع نگردد، و اگر به کسى به طور قانونمند لطف
شود، منافاتى با عدالت ندارد.

چهارم. همه کسانى
که شرایط شفاعت را به دست آورده اند، از آن بهره مند خواهند شد؛ چه آنان که
گنه کارند و چه آنان که بى گناه و پاک اند. گنه کاران با شفاعت، مورد فیض مغفرت
الهى قرار خواهند گرفت و غیر آنان با شفاعت به درجات و مراتب بالاتر، ارتقا
خواهند یافت.

 


شفاعت و عدل الهى

پرسش ۳۰ . آیا
شفاعت، عدالت خدا را زیر سؤال نمى برد و به زبان امروزى «پارتى بازى» نیست؟

بررسى همه جانبه و
نگاه به تمام ابعاد مسأله شفاعت ما را به حقایقى رهنمون مى کند که پاسخ سؤال را
به خوبى تبیین مى کند. بدین جهت توجه به نکات ذیل، ضرورى و بایسته است:

یک.
استحقاق شفاعت

شفاعت یکى از
مظاهر رحمت گسترده الهى است و به اراده خدا و رضایت او، شفیعان اجازه شفاعت
دارند؛ یعنى، بر خلاف پارتى بازى است که شخص مجرم واسطه اى پیدا مى کند و از
طریق پول و قدرت، او را وادار مى کند تا بر قاضى و حاکم تأثیر بگذارد. در
شفاعت، همه چیز تنها و تنها برخاسته از اراده حکیمانه خداوند است و او به شفیع
اجازه مى دهد تا بر اساس اراده و خواست الهى، در مورد برخى بندگان ـ که استحقاق
عفو الهى را دارند ـ شفاعت کنند.

شفاعت اولیاى
الهى، بى حساب و گزاف نیست. تأمّل و درنگ در شرایط شفاعت و شفاعت شوندگان،
آشکار مى سازد که شفاعت در حقیقت، پاداش و جایزه الهى به کسانى است که در دنیا
اهل ایمان و عمل صالح بوده اند؛ یعنى، بر خلاف پارتى بازى ـ که امرى ناروا و
ناحق است و بر پایه استحقاق افراد نیست ـ شفاعت بر مبناى استحقاق و قابلیت
افراد استوار است. آنان این قابلیت را به واسطه عقیده و عمل خویش در دنیا،
تحصیل کرده اند.

دو. قانون
شفاعت

شفاعت قانونى
حکیمانه و بر اساس رحمت و فضل الهى است و مقدم بر قانون کیفر و عذاب مجرمان
است.

به عنوان مثال در
قوانین کشورها، طبق یک ماده قانونى، کسى که مرتکب جرم خاصى شود، باید پنج سال
زندانى بکشد و طبق ماده قانونى دیگر هر مجرمى که واجد شرایط عفو باشد، قبل از
تحمل دوره کامل حبس، مورد عفو قرار گرفته و آزاد مى شود.

عفو چنین مجرمى،
نه تبعیض است و نه نقض قانون؛ بلکه بر اساس قانون دیگرى است که مقدم و حاکم بر
قانون اولیه کیفر مجرمان و برخاسته از قابلیت شخص مجرم است.

سه. عدم
تبعیض در شفاعت

خداوند با هیچ کس
رابطه قوم و خویشى ندارد و بین بندگان در امکان بهره مندى از قانون شفاعت،
تبعیضى قائل نمى شود.

هر انسانى قادر
است با تحصیل شرایط، از شفاعت بهره مند شود و خود را در معرض بخشش و عفو اخروى
قرار دهد؛ یعنى، شفاعت، قانونى عام و فراگیر و با اعلام قبلى است؛ بر خلاف
پارتى بازى که به صورت گزینشى، فردى، غیرفراگیر و نامبتنى بر پایه استحقاق است.

 

پرسش ۳۱ . با توجه
به اینکه قرآن، سنّت هاى الهى را ثابت و تغییرناپذیر معرفى مى کند (سوره فاطر،
آیه ۴۳) آیا شفاعت با سنت الهى «کیفر مجرمان»، منافات ندارد؟

چنان که کیفر و
عذاب، تحت شرایط خاصى متوجه مجرمان مى شود و این یک سنّت الهى است؛ آمرزش و
بخشش برخاسته از رحمت گسترده الهى نیز، تحت ضابطه و شرایط خاصى، متوجه
گنه کاران مى شود؛ یعنى، «کیفر» و «بخشش» دو قانون و سنت الهى هستند که هر کدام
با ضوابط و شرایط مخصوصى، در گستره خاص خود جارى مى شوند. از طرف دیگر رحمت خدا
بر غضب او غلبه دارد؛ بنابراین سنت «رحمت» حاکم بر سنت و قانون «غضب» است. از
این رو با توجه به نوع جرم ها، دو نوع قانون وضع شده است و مجرمان دو دسته اند:

۱. کسانى که عقیده
و عمل آنان در دنیا به گونه اى است که استحقاق بخشش و مغفرت الهى را دارند. این
گروه بر اساس سنت الهى و قانون شفاعت، مورد رحمت و مغفرت الهى قرار مى گیرند.

۲. کسانى که به
واسطه شدت زشتى عقاید و اعمالشان، استحقاق مغفرت الهى را ندارند. این گروه بر
اساس سنت و قانون کیفر الهى، با غضب الهى و کیفر اخروى مواجه خواهند شد.

 


شفاعت و نقش عمل

پرسش ۳۲ . آیا
اعتقاد به شفاعت با آیه «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ
إِلاّ ما سَعى»
در تناقض نیست؟

نخست باید دانست
سعى و تلاش آدمى، تنها به تلاش هاى ظاهرى و فعالیت هاى فیزیکى منحصر نیست؛ بلکه
ارتباط معنوى و محبت به اولیاى خدا نیز از اعمال بافضیلت شمرده شده است. علاوه
بر این شفاعت اولیاى الهى، متوقف بر شرایطى است که همگى بر عمل و استحقاق شفاعت
شونده استوار است و کسانى که در دنیا با سعى و تلاش خود، این شرایط را تحصیل
کرده اند، مشمول شفاعت خواهند شد.

در تعبیر روایات،
«شفاعت»، پاداش و هدیه الهى به انسان هایى است که عمل و عقیده آنان، مورد پسند
و رضایت خداوند است.[۲۴۹]
این پاداش بر اساس اصل قرآنى «لَیْسَ لِلْإِنْسانِ
إِلاّ ما سَعى»
[۲۵۰]،
تنها به کسانى داده مى شود که در دنیا، تلاش و سعى خود را در عمل به دستورات و
وظایف الهى و رسیدن به مقام قرب او و نیز جلب رضایت او به کار گرفته اند و با
اولیاى الهى، هم فکر، هم عقیده و همراه شده اند. البته ممکن است گه گاهى دچار
خطا و لغزش نیز شده باشند. در حقیقت این افراد، به واسطه عمل خود در دنیا،
استحقاق مغفرت الهى را در آخرت پیدا کرده اند.

توجّه به بعضى
آیات و روایات، نقش مهم عمل انسان را در بهره مندى از شفاعت، بیشتر آشکار
مى سازد:

۱. قرآن کریم، عمل
نکردن به وظایف و دستورات دینى را علت عدم بهره مندى برخى اهل دوزخ از شفاعت
مى داند: «از اهل جهنم سؤال مى شود: چه چیزى شما را جهنمى کرد؟ گویند: از
نمازگزاران نبودیم و بینوایان را اطعام نمى کردیم و با اهل باطل در هرزه فرو
مى رفتیم. پس شفاعت شفیعان به حال آنان سودى نمى بخشد».[۲۵۱]

۲. امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «هر کس دوست دارد شفاعت شافعان در مورد او سودمند
باشد، باید رضایت خداوند را جلب کند و هیچ کس رضایت خدا را جلب نخواهد کرد، مگر
با اطاعت از خدا، پیامبر و امامان معصوم».[۲۵۲]

۳. قرآن کریم
مى فرماید: «ما لِلظّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا
شَفِیعٍ یُطاعُ»
[۲۵۳]؛
«در روز قیامت براى ستمگران، دوست و شفاعت کننده اى که شفاعتش پذیرفته شود،
وجود نخواهد داشت».

بنابراین نجات با
شفاعت، بر اساس سعى و عمل به اضافه لطف و رحمت خداوند است.

در نتیجه، شفاعت
نه تنها با آیه بالا در تناقض نیست؛ بلکه منطبق بر آن و مبتنى بر عمل انسان
است.

 


شفاعت، نیاز همگان

پرسش ۳۳ . از یک
سو در روایات آمده که همه مردم محتاج شفاعت پیامبر و امامان هستند و از سوى
دیگر، طبق فرموده قرآن و روایات، تنها کسانى که گناهکار نیستند و یا از گناه
توبه کرده اند، اهل بهشت خواهند بود؛ چگونه این دو با هم قابل جمع است؟

شفاعت پیامبر اکرم
و ائمه معصومین (علیهم السلام)  و وساطت آنان در رسیدن رحمت الهى به بندگان، دو
گونه است:

یک. شفاعت در جهت
آمرزش گنه کاران

این شفاعت، مخصوص
گنه کارانى است که بدون توبه از دنیا رفته اند. اگر آنان از کسانى باشند که
شرایط شفاعت را در دنیا تحصیل کرده اند، در آخرت از طریق شفاعت اولیاى الهى،
مورد مغفرت و بخشش الهى قرار مى گیرند. بدیهى است انسان هایى که گناهکار نبوده
و مطیع اوامر الهى بوده اند و نیز گنه کارانى که در دنیا موفق به توبه و جبران
گناه خود شده اند، بدون چنین شفاعتى، اهل نجات و بهشت خواهند بود؛ بلکه بر اساس
روایات، چنین انسان هایى (مؤمنان)، خود شفیع دیگران خواهند بود.[۲۵۴]

دو. شفاعت در جهت
ترفیع درجات

دامنه این شفاعت
فراگیر است؛ هم شامل گنه کاران مى شود و هم غیرگنه کاران؛ حتى پیامبران را هم
در بر مى گیرد.[۲۵۵]
نتیجه آن، ترفیع درجه  و رسیدن به مقامات بالاتر است. این شفاعت ـ که تجلّى
هم سنخى روحى و همگونى میان شفیع و شفاعت شونده، در عقاید، اوصاف، گرایش ها و
عملکردها است ـ بدین صورت بروز مى کند که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  و
امامان معصوم آنان را با خود به سوى مقام و رتبه بالاتر کشیده و در رسیدن به
لقاى حق و مقام قرب یارى مى دهند. این جذبه و کشش به سوى بالا، شامل گنه کاران
و حتى اولیاى الهى نیز مى شود؛ زیرا انسان ها از لحاظ عدم دلبستگى و توجّه به
غیرخدا و درجه خلوص و فناى فى الله، داراى درجات متفاوت اند و انسان هاى کامل
(چهارده معصوم) در اوج درجه خلوص و فناى فى اللّه هستند.

بنابراین انسان ها
ـ هر چند پاک و بى گناه و اهل بهشت هم باشند ـ گرفتار درجه اى از تعلّقات
غیرخدایى هستند. در قیامت، همین وابستگى هاى غیرالهى، مانع از رسیدن به درجات
بالاتر است. در اینجا اثر آن وحدت و هم سنخى روحى با انسان هاى کامل جلوه گر
مى شود؛ بدین صورت که کشش و جذبه خاص اولیاى الهى، آنان را از کشش هاى غیرالهى،
رها کرده و با خود به سوى بالا مى کشد و موجب ترفیع در حالشان مى شود.[۲۵۶]
به همین جهت در روایات آمده است: همه انسان ها نیازمند شفاعت پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم اند. این نیاز عمومى و همگانى به منظور
ترفیع درجات است و منافاتى با پاک بودن از گناه و بهشتى بودن ندارد.

 


شفاعت و نماز

پرسش ۳۴ . مقصود
از روایاتى که مى گوید هرکس ذره اى ایمان داشته باشد با شفاعت نجات مى یابد،
چیست و آیا با روایاتى که مى گوید کسى که نماز را سبک بشمارد، شفاعت نمى شود
منافات ندارد؟

شفاعت گنه کاران،
ممکن است در مراحل گوناگون پس از مرگ، صورت بگیرد:

۱. برزخ،

۲. مواقف قیامت،

۳. پس از دخول در
جهنم و مدت ها تحمل عذاب دوزخ.

با توجّه به این
مراحل، روشن مى شود که میان آن دسته روایاتى که شفاعت را در حق سبک شمرندگان
نماز جارى نمى داند و یا مجازات زناکار را دخول در جهنم و تحمل عذاب هاى آن
مى داند؛ با دسته دیگرى از روایات که ذره اى از ایمان را موجب بهره مندى از
شفاعت مى داند، منافاتى وجود ندارد.

در حقیقت بر اساس
دسته اول روایات،[۲۵۷]
شفاعت در مرحله اول و دوم، شامل حال سبک شمرندگان نماز، یا زناکاران نمى شود و
چنین کسانى پس از دخول در جهنم و تحمل سالیان دراز عذاب دردناک، استحقاق و
قابلیت شفاعت را پیدا مى کنند و بالاخره با شفاعت نجات مى یابند.

امام باقر
(علیه السلام) مى فرماید: «گروهى از مردم در آتش جهنم مى سوزند تا اینکه گداخته
مى شوند، آن گاه شفاعت نجاتشان مى دهد».[۲۵۸]

بنابراین
بهره مندى از شفاعت، بستگى به میزان تحصیل شرایط آن (ایمان و عمل صالح) دارد.
پس مقصود از نجات یافتن کسى که ذره اى ایمان در دل دارد، این است که بالاخره
ایمان او سبب نجاتش خواهد شد؛ هر چند پس از تحمل سالیان دراز عذاب جهنم باشد.
در مقابل، کسانى که به طور کلى از ایمان محروم اند و دین و عمل آنها مورد رضایت
خداوند نیست (مشرکان، کافران، ناصبیان و دشمنان رسول اکرم و خاندان او) محروم
از شفاعت بوده و در عذاب جهنم جاودانه و همیشگى خواهند بود.

 

 

 


بخش سوم : تـوسّـل

 


حقیقت توسّل

پرسش ۳۵ . مقصود
از توسّل چیست؟ آیا دلیل معتبرى از شیعه و سنى بر درستى آن وجود دارد؟

توسّل در لغت به
معناى مدد جستن از وسیله براى نیل به مقصود است. انسان براى رسیدن به مراد
خویش، باید به اسباب و واسطه هاى فیض، متوسل شود. ایجاد مزرعه اى آباد، جز از
طریق شخم زدن زمین و کاشتن نهال و دادن آب و کود به مقدار مشخص و زمان معیّن
و... امکان پذیر نیست.

بر این اساس،
توسّل ـ به معناى استفاده از اسباب ـ لازمه زندگى انسان در جهانى است که بر آن
قانون اسباب و مسببات حاکم است.

مقصود از توسّل در
اصطلاح مسلمانان، تمسّک جستن به اولیاى الهى در درگاه خداوند، به منظور برآمدن
نیازها است.

ریشه قرآنى توسّل
:

خداوند امورى را
به عنوان اسباب و وسایل در جهت تقرب و نزدیکى به درگاه خویش قرار داده و ما را
به توسّل به آن امور، فرمان داده است: «یا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»
[۲۵۹]؛
«اى مؤمنان! پرواى الهى داشته باشید و به سوى او وسیله تحصیل کنید».

با توجه به عدم
تقیید کلمه «وسیله»، اطلاق آن، شامل هر چیزى مى شود که صلاحیت نزدیک کردن انسان
به پیشگاه خداوند را دارد.

همان طور که نماز،
روزه، احسان به یتیم، دستگیرى از مستمندان، خدمت به خلق خدا و... اسباب و وسایل
تقرب به خداوند هستند؛ استمداد از پیامبران و اولیاى الهى نیز وسیله تقرب به
خداوند است. از این رو هنگام دعا، خداوند را به حق بندگان صالح و آبرومند درگاه
او، قسم مى دهیم و یا از اولیاى الهى مى خواهیم که براى ما در درگاه الهى دعا
کنند.

با توجه به ریشه
قرآنى توسّل، آیات و روایات فراوانى بر درستى و لزوم توسّل به اولیاى الهى وجود
دارد.

 


چرایى توسّل

پرسش ۳۶ . ضرورت و
حکمت توسّل چیست؟ چرا در حالى که خدا وجود دارد، به پیامبر و امام متوسل
مى شویم؟

 


ضرورت توسّل

بدون شک آدمى براى
تحصیل کمالات مادى و معنوى، به غیرخود؛ یعنى، خارج از محدوده وجودى خویش،
نیازمند است. عالم هستى بر اساس نظام اسباب و مسببات استوار شده و تمسّک به
سبب ها و وسایل براى رسیدن به کمالات مادى و معنوى، لازمه این نظام است.

بر همین اساس قرآن
کریم، انسان را در جهت کسب کمالات معنوى و قرب به درگاه الهى، امر به توسّل به
اسباب تقرب کرده است:


«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ ابْتَغُوا
إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ»
[۲۶۰].

در روایات پیامبر
اکرم و امامان معصوم (علیهم السلام)  نیز بر لزوم توسّل به اولیاى الهى هنگام
دعا، تأکید شده است؛ چنان که در روایت نبوى مستند نزد شیعه و اهل سنت آمده است:


«کل دعاء محجوب حتّى یُصلّى على محمد و آل محمد»
[۲۶۱]؛
«هر دعایى محجوب است تا اینکه بر محمد و آل محمد درود فرستاده شود».

 بنابراین همچنان
که اصل دعا از اسباب و وسیله هاى فیض است و مى توان حاجت را به طور مستقیم از
خداوند درخواست کرد؛ توسّل به اولیاى الهى در هنگام دعا نیز از اسباب فیض و
وسایل قرب به خداوند است.

حکمت توسّل:

یکم. حکمت اعطاى
این نقش به بزرگان دین و اولیاى الهى، جایگاه معنوى آنان است. همه موجودات عالم
هستى، آیات و نشانه هاى حضرت حقّ اند. هر موجودى به اندازه وسعت وجودى اش،
نشانگر اسما و صفات خداوند سبحان است. عالى ترین و تابناک ترین جلوه و ظهور
حضرت حق، در آینه وجود انسان کامل (پیشوایان معصوم) محقق مى گردد. انسان کامل
آینه تمام نماى اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است.
توسّل به انسان کامل، در حقیقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فیض او
است.

دوّم. اولیاى الهى
انسان هایى از جنس خود ما هستند و به طور معمول خیلى راحت تر و زودتر مى توان
با آنان رابطه عاطفى، برقرار کرد.

سوّم. خداوند
خواسته است اولیاى خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان،
به عنوان انسان هاى کامل و برقرارى ارتباط عاطفى و معنوى با آنان، تأکید بر
حقانیت و اسوه بودن آنان است و موجب مى شود مردم با مراجعه به آنان و الگوگیرى
از ایشان، به طریق هدایت و سعادت، دست یابند.

 


چگونگى توسّل

پرسش ۳۷ . بهترین
راه و روش براى توسّل به معصومان (علیهم السلام)  چیست؟ آیا در زمان پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  نیز توسّل سابقه داشته است؟

توسّل داراى
اقسامى است که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

یک. خواندن
خدا به حق اولیاى او

۱ـ۱. پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)  فرموده است: «خداوند عزوجل مى فرماید: اى بندگان من!
گرامى ترین خلق و پرفضیلت ترین آنان نزد من، محمد و برادرش على و امامان بعد از
وى هستند. اینان «وسیله»ها به سوى من مى باشند. هر کس حاجتى دارد و نفعى را
طالب است و یا دچار حادثه اى سخت و زیان بار گشته و برطرف شدن آن را مى خواهد،
مرا به محمد و آل طاهرینش بخواند تا به نیکوترین وجه حاجت او را برآورم»[۲۶۲].

۱ـ۲. امام موسى
کاظم (علیه السلام)  مى فرماید: «هرگاه حاجتى به درگاه خداوند داشتى، چنین بگو:
«اللهم انى اسألک بحق محمد و على...»[۲۶۳]؛
«خدایا! به حق محمد و على تو را مى خوانم، به درستى که نزد تو شأن و منزلت
والایى دارند. پس به حق این منزلت و رتبه از تو مى خواهم بر محمد و آل محمد
درود فرستى و حاجت مرا برآورده سازى».

۱ـ۳. سمهودى از
علماى اهل سنّت، در فصلى از کتاب خود تحت عنوان «توسّل زائر به رسول خدا و شفیع
قرار دادن وى به پیشگاه خدا» مى نویسد: «بدان که استغاثه از پیامبر اکرم و جاه
و منزلت او را به درگاه خداوند شفیع قرار دادن، کار انبیا و مرسلین و سیره
صالحان پیشین بوده است؛ قبل از خلقت آن حضرت و بعد از آن، چه در حال حیات و چه
بعد از رحلت، چه در عالم برزخ و چه در عرصه قیامت... ».

عمر بن خطاب
مى گوید: «پس از اینکه آدم ابوالبشر مرتکب ترک اولى شد، در مقام توبه به پیشگاه
خداوند عرضه داشت: «یا ربّ أسئلک بحق محمد
(صلی الله علیه وآله)  لمّا غفرت لى»
[۲۶۴]؛
«پروردگارا به حق محمد (صلی الله علیه وآله)  از تو مى خواهم که مرا
بیامرزى...».

۱ـ۴. توسّل عمر بن
خطاب به عباس، در کتاب ها و مدارک معتبر اهل سنت آمده است: هرگاه قحطى و
خشکسالى پیش مى آمد، عمر از طریق توسّل به عباس عموى پیامبر، طلب باران مى کرد
و مى گفت: «هذا واللّه  الوسیلة الى اللّه  و المکان
منه»
؛ «به خدا سوگند! عباس وسیله به درگاه الهى و داراى قرب و منزلت
نزد او است».

و
«اللهم! انّا نتوسّل الیک بعمّ نبیّنا فاسقنا»
[۲۶۵]؛
«خدایا! ما به وسیله عموى پیغمبرمان به تو روى مى آوریم، پس سیرابمان کن».

و یا مى گفت:
«اللهم انّا نستسقیک بعمّ نبیّک و نستشفع الیک بشیبه»
[۲۶۶]؛
«خدایا! ما به وسیله عموى پیامبرت از تو باران مى خواهیم و موى سفید او را به
درگاه تو شفیع مى آوریم».

۱ـ۵. تعلیم توسّل
به اصحاب، عثمان بن حنیف مى گوید: روزى در محضر پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله)  بودم، حضرت به شخصى که مشکل خود را به ایشان عرضه
مى کرد، شیوه دعا و توسّل را چنین تعلیم فرمود: برو وضو بساز و دو رکعت نماز به
جا آور و پس از آن خداوند را با این جملات بخوان:


«اللهم انى اسألک و اتوجه الیک بنبیّک نبى الرحمة یا محمد انّى
اتوجّه بک الى ربّى فى حاجتى لتُقضى، اللهم شفّعه فىّ»
[۲۶۷]؛
«بار خدایا! از تو درخواست مى کنم و به تو روى مى آورم به پیامبرت، پیامبر
رحمت. اى محمد! من به حق تو به سوى خدایم روى آورده ام تا حاجتم برآورده شود.
خدایا! پیامبرت را در مورد من شفیع قرار ده».

۱ـ۶. توسّل پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  به انبیاى گذشته، انس بن مالک مى گوید: روزى که فاطمه
بنت اسد فوت کرد، پیامبر دستور داد قبرى را حفر کنند. آن گاه خود حضرت وارد قبر
شد و در آن خوابید و چنین دعا کرد:


«اللهم اغفر لامّى فاطمة بنت اسد، و وسّع علیها مدخلها، بحق
نبیّک و الانبیاء الذین من قبلى»
[۲۶۸]؛
«خدایا! مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه او را وسعت بخش، به حق پیامبرت
و پیامبران قبل از من».

۱ـ۷. توسّل امام
حسین (علیه السلام) ، امام حسین (علیه السلام)  در دعاى معروف عرفه، چنین با
خداوند مناجات مى کند: «اللهم انّا نتوجّه الیک فى
هذه العشیّة التى شرفتها و عظّمتها بمحمد نبیّک و رسولک...»
[۲۶۹]؛
«بار خدایا! ما در این شامگاه که به آن شرف و عظمت بخشیده اى، به وسیله محمد
(صلی الله علیه وآله)  پیامبرت و رسول و برگزیده ات، رو به درگاه تو مى آوریم».

دو.
درخواست دعا از اولیاى الهى

درخواست دعا
همچنان که از برادر و خواهر مؤمن امرى صحیح و پسندیده است، از اولیاى الهى و
آبرومندان درگاه او، به طریق اولى بجا و پسندیده است و ریشه قرآنى دارد.

فرزندان حضرت
یعقوب، پس از پشیمانى از گناه خود و ظلمى که نسبت به برادرشان یوسف روا داشته
بودند، به یعقوب گفتند:


«یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا
خاطِئِینَ»
[۲۷۰]؛
«اى پدر! براى گناهان ما طلب آمرزش کن که ما خطاکار بودیم».

قرآن کریم در حق
رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه وآله)  مى فرماید:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ
وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً»
[۲۷۱]؛
«اگر آنان وقتى به خود ستم کردند، نزد تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و
تو براى آنان طلب آمرزش مى کردى، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان مى یافتند».

سه.
درخواست حاجت از اولیاى الهى

گونه سوم توسّل
این است که به طور مستقیم حاجت خود را از اولیاى الهى طلب کنیم؛ مثلاً بگوییم:
اى پیامبر رحمت! مریض ما را شفا بده؛ همان گونه که صحابى پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله) ، خطاب به ایشان عرض کرد:


«اسألک مرافقتک فى الجنّه»
[۲۷۲]؛
«از تو مى خواهم در بهشت همنشینت باشم».

 


قدرت اولیاى الهى

پرسش ۳۸ . منشأ
قدرت اولیاى الهى چیست؟ آیا هنگامى که ما به پیامبر (صلی الله علیه وآله)  و
امامان (علیهم السلام)  توسل مى جوییم، خودشان به طور مستقیم قدرت برآوردن حاجت
ما را دارند یا تنها حاجت ما را به خدا مى گویند؟

درخواست مستقیم از
اولیاى الهى، به واسطه اعتقاد به ولایت تکوینى آنان است؛ یعنى، آنان متکى به
اذن و اراده و قدرت الهى، مى توانند در عالم تکوین تصرف کنند و ـ مثلاً ـ مریض
را شفا دهند.

درستى این نوع از
توسّل به اولیاى الهى، مبتنى بر ولایت تکوینى اولیاى الهى است. قرآن کریم و
روایات شیعه و سنى بر اعطاى چنین قدرتى به اولیاى الهى دلالت دارد:

در قرآن آمده است:
هنگامى که بنى اسرائیل از حضرت موسى (علیه السلام)  طلب آب کردند، وى با کوبیدن
عصاى خود بر سنگ، دوازده چشمه آب از دل سنگ براى بنى اسرائیل روان ساخت.[۲۷۳]

حضرت عیسى، کور
مادرزاد و مرض پیس را شفا مى داد و حتى مردگان را زنده مى کرد و از قبر بیرون
مى آورد.[۲۷۴]

یکى از اولیاى
الهى ـ که از یاران حضرت سلیمان بود ـ در کمتر از یک چشم به هم زدن، تخت بلقیس
را از یمن نزد سلیمان حاضر کرد.[۲۷۵]

یوسف
(علیه السلام) پیراهن خود را به برادرانش داد و گفت: این را ببرید و بر چهره
پدرم بیفکنید تا بینایى اش را باز یابد، و چون برادرانش به این دستور عمل
کردند، چشمان حضرت یعقوب شفا یافت.[۲۷۶]

از دیدگاه روایات،
عثمان بن ابى العاص ـ به واسطه تصرف تکوینى نبى اکرم (صلی الله علیه وآله)  و
دست نهادن بر سینه وى ـ موفق به حفظ قرآن و عدم فراموشى آن تا آخر عمر شد.[۲۷۷]

در جنگ خیبر نیز،
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  با تصرف تکوینى و مالیدن آب دهان مبارک خود
بر چشمان على (علیه السلام) ، چشم درد ایشان را شفا داد.[۲۷۸]

ولایت تکوینى
پیامبران و اولیاى الهى، از سوى خداوند است، از همین رو، درخواست حاجت از
اولیاى الهى همراه با این اعتقاد است که: آنان مستقل از اراده و نیروى الهى،
توان هیچ گونه تأثیرگذارى و تصرف در عالم را ندارند: «لا حول و لا قوة الا
بالله». بنابراین چنین درخواستى، همراه با این اعتقاد، هیچ گونه منافاتى با
توحید و اعتقاد به این مطلب ندارد که: تنها مبدأ مؤثر در عالم هستى خداوند است.

بله این اعتقاد که
آنان مبدأ مستقل تأثیر در عالم هستى اند، شرک در ربوبیت و درخواست با این
اعتقاد، عملى مشرکانه است.

تقى الدین سبکى از
علماى اهل سنت مى نویسد: «نوع سوم از توسّل این است که مقصود و حاجت، از رسول
اکرم (صلی الله علیه وآله)  طلب شود؛ زیرا او قادر بر سبب و واسطه شدن در
برآمدن حاجات است». وى در ادامه پس از نقل روایت عثمان ابى العاص و برطرف شدن
مشکل وى، با تصرف تکوینى پیامبر (صلی الله علیه وآله) [۲۷۹]،
مى نویسد: «تصرف پیامبر به اذن خدا و قدرت او و فعل او است؛ نه اینکه آن حضرت
خالق و فاعل مستقل باشد»[۲۸۰].

 


گستره توسّل

پرسش ۳۹ . به چه
کسانى مى توان توسّل نمود؟

انسان مى تواند به
مقدسات و شعائر الهى همچون قرآن کریم، کعبه و ملائکه الهى توسّل جوید. همچنین
مى تواند به بندگان مطیع و صالح خداوند متوسل شود؛ یعنى، همه کسانى که به سبب
به جاى آوردن حق عبودیت و بندگى، مقرب درگاه الهى اند؛ مانند: مؤمنان، عالمان،
شهیدان، ملائکه الهى، انبیا، اوصیا و در یک کلام بندگان صالح. «اللهم انّى
اسألک بحق عبادک الصالحین». از آنجا که اوج بندگى و عبودیت و معرفت حضرت حق، در
انبیا و اوصیاى آنان، جلوه گر است، توسّل به آنان و در رأس ایشان به پیامبر
اکرم (صلی الله علیه وآله)  و امامان معصوم (علیهم السلام)  اولویت دارد.

 


دعاى توسّل

پرسش ۴۰ . مدرک
دعاى توسّل چیست؟ آیا چنین دعایى از نظر شرعى معتبر است؟

مفاد دعاى توسّل،
دعا و درخواست حاجت از درگاه خداوند است؛ با این ویژگى که هنگام دعا، خدا را به
حق اولیا و آبرومندان درگاهش قسم مى دهیم و از او مى خواهیم که به حق آنان،
حاجت و دعاى ما را برآورده سازد. چنین درخواستى، نشانه مقام اولیاى الهى نزد
خداوند است و هیچ گونه منافاتى با توحید ندارد.

از نظر سندى دعاى
توسّل در برخى منابع حدیثى و دعا وارد شده است؛ مانند: البلد الامین[۲۸۱]
و بحارالانوار[۲۸۲].
محمد بن بابویه آن را از ائمه معصومین (علیهم السلام)  روایت کرده است. علاوه
بر این عباراتى همانند و هم سبک با دعاى توسّل، در احادیث شیعه و سنى از نبى
اکرم (صلی الله علیه وآله)  نقل شده است؛ مانند حدیث عثمان بن حنیف که بر اساس
آن پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود: خدا را با این جملات بخوان:


«اللهم انى اسألک و اتوجه الیک بنبیّک نبى الرحمة یا
محمد! انّى اتوجه بک الى ربّى فى حاجتى لتُقضى. اللهم شفّعه فىّ»
.

 


شرایط توسّل

پرسش ۴۱ . چرا
بعضى اوقات با دعا و یا توسّل به ائمه (علیهم السلام) ، جواب مثبت نمى گیریم؟

توسّل به امامان
معصوم (علیهم السلام)  و دعا و درخواست از درگاه خداوند، هر چند سبب مى شود که
انسان به بعضى از خواسته هاى خود نایل شود؛ امّا به معناى آن نیست که هر
خواسته اى با دعا و توسّل برآورده گردد؛ بلکه دعا و توسّل نیز امرى قانون مند
است و شرایط و موانعى دارد؛ از جمله:

۱. باید با کمال
اعتقاد و اخلاص در نیت صورت بگیرد؛ چرا که عطایاى الهى به اندازه نیّت خالصانه،
سرازیر مى شود. حضرت على (علیه السلام)  مى فرماید:
«ان العطیّة على قدر النیّة»
[۲۸۳]؛
«بخشش الهى به اندازه [ اخلاص در ]نیّت است».

۲. خواسته و حاجت
انسان، باید معقول و مشروع باشد.

۳. دعا و توسّل
باید در کنار به کارگیرى اسباب و عوامل طبیعى داراى نقش در برآمدن حاجت باشد.

۴. از شرایط بسیار
مهم و مؤثر در استجابت دعا و توسّل، ایمان و عمل صالح است. طبیعى است، کسى که
پیمان خویش را در برابر خداوند شکسته است؛ نباید انتظار داشته باشد هر
خواسته اى را به سرعت اجابت یافته ببیند.

۵. گاهى زمان
مناسب براى تحقق مطلوب و خواسته شخص، فرا نرسیده است. در چنین حالتى با طول
کشیدن زمان اجابت، در شخص حالت انابه و تضرع به درگاه الهى ایجاد مى شود و
رابطه معنوى و عاطفى اش با امامان (علیهم السلام)  طول مى کشد و در نتیجه
ارتباط او با خدا محکم تر مى شود.

در حقیقت، خود
توفیق بر دعا و توسّل، اوج عبودیت و بندگى و نشانه لطف و عنایت حضرت حق به
انسان است و الطاف و رحمت هاى بزرگ ترى را به دنبال دارد؛ مولانا سروده است:

آن یکى الله
مى گفتى شبى

 تا که شیرین
مى شد از ذکرش لبى

گفت شیطان: آخر اى
بسیار گو!

 این همه «الله»
را «لبیک» کو؟

مى نیاید یک جواب
از پیش تخت

 چند «الله»
مى زنى با روى سخت

او شکسته دل شد و
بنهاد سر

 دید در خواب او
خضر اندر خضر

گفت: «هین» از ذکر
چون وامانده اى

 چون پشیمانى از
آن کش خوانده اى؟

گفت: لبیکم
نمى آید جواب

 زآن همى ترسم که
باشم ردّ باب

گفت: آن «الله» تو
«لبیک» ماست

 و آن نیاز و سوز
و دردت پیکِ ماست

ترس و عشق تو کمند
لطف ماست

 زیر هر یا ربّ تو
لبیک هاست[۲۸۴]

۶. گاهى برآورده
شدن حاجت شخص، به مصلحت و نفع وى نیست و صلاح او در عدم استجابت آن است:
«عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ
وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ
أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»
[۲۸۵]؛
«بسا چیزى را خوش نمى دارید و حال آنکه براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست
مى دارید و آن براى شما بد است؛ خدا مى داند و شما نمى دانید».

در چنین حالتى به
ظاهر حاجت شخص برآورده نمى شود؛ امّا این به نفع و صلاح او است و در واقع دعاى
او ـ که درخواست خیر و مصلحت خود است ـ به گونه اى پنهان و ناآشکار برآورده
مى شود.

در هر صورت
خداوند، به جهت دعا و توسّل انسان، اجر عظیمى به او عطا مى کند و وى از نعمت
ارتباط و تقرب به خدا و امامان (علیهم السلام)  بهره مند مى شود.

به هر حال انسان
نباید از دعا و توسّل مأیوس گردد؛ زیرا هیچ گاه باب رحمت الهى به سوى کسى بسته
نیست. چه حاجت برآورده شود و چه بنابر مصلحت شخص، در ظاهر برآورده نشود؛ چرا که
این گونه بر نیامدن حاجت، در واقع برآمدنى پنهانى است. از طرفى خود دعا و توسلِ
انسان، لبیک و اجابت الهى است.

 


توسل و توحید

پرسش ۴۲ . با توجه
به اینکه انسان خلیفه اللّه  بر روى زمین است، پس چرا براى خواسته هاى خود به
پیامبر و امام متوسل شود؟

یکم. همه انسان ها
خلیفه بالفعل خداوند بر روى زمین نیستند. خلیفه خدا بودن؛ یعنى، مظهر و نشانگر
صفات و اسماى الهى بودن. همه انسان ها خلیفه بالقوه هستند. هر اندازه که در
صراط مستقیم حرکت کنند و کمالات انسانى را در خود ظاهر سازند و مظهر صفات و
اسماى الهى شوند، به همان میزان آن قوه را به فعلیت رسانده و خلیفه الهى و مظهر
صفات و اسماى او خواهند بود.

بر این اساس،
خلافت الهى داراى مراتب و درجات است. انسان هاى کامل در اوج قله خلیفه اللهى،
مظهر تام صفات و اسماى الهى اند. از این رو توسّل به امامان معصوم، در واقع
استمداد خلیفه بالقوه و یا خلیفه فروتر، از خلیفه بالفعل و فراتر است.

دوّم. انسان در
عالمى که بر نظام اسباب و مسببات استوار است ـ حتى در عین بهره مندى از اوج
مقام خلیفه اللهى ـ براى رسیدن به مقاصد خویش، نیازمند تمسّک به اسباب مادى و
معنوى است. و چون خداوند دعا و توسّل را در همین نظام، از اسباب معنوى در جهت
برآمدن حاجت ها قرار داده است، بهره مندى از مقام خلیفه اللهى، هیچ منافاتى با
توسّل ندارد.

به همین جهت
پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) ، علاوه بر توصیه دیگران به توسّل[۲۸۶]،
خود نیز براى استجابت دعا به پیامبران قبل از خویش، متوسّل مى شد:

«انس بن مالک
مى گوید: روزى که فاطمه بنت اسد فوت کرد، پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله) دستور دادند قبر او را حفر کنند، آن گاه خود وارد قبر شد
و در آن خوابید و چنین دعا کرد: «اللهم اغفر لامّى
فاطمة بنت اسد، و وسّع علیها مدخلها، بحق نبیّک و الانبیاء الذین من قبلى»
[۲۸۷]؛
«خدایا! به حق پیامبرت و پیامبران قبل از من، مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و
جایگاه او را وسعت بخش».

 

پرسش ۴۳ . با توجه
به آیه شریفه «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ
نَسْتَعِینُ»
، استمداد از امامان (علیهم السلام)  در شفاى ناخوشى ها
و... چه معنایى دارد؟

معناى «إِیّاکَ
نَسْتَعِینُ» در نظام اسباب و مسببات، این است که خدایا! فقط از تو کمک
مى جوییم و اگر در چهارچوب این نظام، به اسباب متوسّل مى شویم، این عمل را جز
استمداد و یارى جستن از تو نمى بینیم؛ زیرا به از تو، مؤثر و مدد دهنده اى در
این عالم نیست و لحظه لحظه وجود اسباب و اثربخشى آنها، به لطف و اراده و قدرت
تو است. اسباب به لطف تو مؤثرند و مستقل و جدا از تو، هیچ نیستند و توان هیچ
تأثیرى ندارند: «لا حول و لا قوة الا بالله العلى
العظیم»
. در نتیجه «إِیّاکَ نَسْتَعِینُ» منافاتى با تمسّک به اسباب
ندارد و به معناى عدم استفاده و استمداد از اسباب و واسطه هاى فیض الهى نیست.

بنابراین،
همان طور که براى بلند کردن بار سنگینى از زمین، از دیگران کمک مى گیرید و یا
براى درمان و شفا یافتن بیمار خود، از پزشک و دارو استمدادى کنید و این گونه
امور را مخالف با «إِیّاکَ نَسْتَعِینُ» نمى دانید؛ همین طور است توسّل به
اولیاى الهى.

افزون بر آن
استمداد از امامان و اولیاى الهى در مورد شفاى بیماران، به یکى از دو معنا است:

۱. درخواست دعا از
آنان؛ یعنى، در پیشگاه خدا دعا کنند و از او بخواهند که بیمار ما را شفا دهد.
همان گونه که طبق تصریح آیات قرآن کریم، فرزندان حضرت یعقوب، نزد او آمدند و از
وى طلب دعا کردند و خواستند براى ایشان استغفار کند.[۲۸۸]
چنین چیزى هیچ گونه مغایرتى با توحید در استعانت ندارد.

۲. درخواست مستقیم
از آنان، براى برآوردن حاجت؛ با توجه به ولایت تکوینى اولیاى الهى، استمداد از
آنان، مصداق تمسّک به اسباب و واسطه هاى فیض الهى است و با توحید منافاتى
ندارد.

 


توسّل و شرک

پرسش ۴۴ . آیا
توسّل به پیامبر و امامان (علیهم السلام)  و حاجت خواستن از آنان، مؤثر دانستن
غیرخدا و شرک نیست؟

پاسخ این سؤال در
ضمن چند نکته روشن مى شود:

یک. اقسام
شرک

همچنان که توحید
اقسامى دارد، در برابر آن شرک نیز داراى اقسامى است؛ از جمله:

۱ـ۱. شرک ذاتى؛
یعنى، اعتقاد به دو، سه یا چند خدا. اما توحید ذاتى؛ یعنى، اعتقاد به یگانگى
ذات خداوند.

۱ـ۲. شرک صفاتى؛
یعنى، اعتقاد به اینکه صفات خداوند زاید بر ذات او است. اما توحید صفاتى؛ یعنى،
اعتقاد به اینکه صفات خدا عین ذات او است.

 ۱ـ۳. شرک افعالى؛
یعنى، اعتقاد به آفریننده اى براى هستى غیراز خداوند (شرک در خالقیت) و یا
اعتقاد به موجودى که در فاعلیت و تأثیرگذارى، مستقل از اراده و قدرت خداوند
باشد (شرک در ربوبیت).

۱ـ۴. شرک در عبادت
و پرستش؛ یعنى، پرستش غیرخدا، (مانند پرستش چوب، سنگ، ستاره و خورشید). شناخت
این نوع شرک، متوقف بر روشن شدن مفهوم عبادت و پرستش است.

دو. عبادت
و پرستش

«عبادت» نهایت ذلت
و خضوع، در برابر کسى است که اعتقاد به الوهیت او داشته باشیم و یا او را فاعل
استقلالى و غیروابسته بدانیم. بنابراین عبادت دو رکن دارد:

۱. نهایت ذلت و
خضوع،

۲. اعتقاد به
الوهیت یا فاعلیت استقلالى و نا وابسته.

هرگاه یکى از این
دو رکن، نباشد، دیگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمى کند. خداوند خود به فرشتگان
فرمان داده است، در مقابل آدم سجده کنند: «و یاد کن آن گاه که فرشتگان را
گفتیم: آدم را سجده کنید».[۲۸۹]

و یا فرزندان را
به نهایت خضوع و تذلل در برابر والدین دستور داده است: «و بال هاى ذلت و خوارى
را از روى مهربانى براى آن دو [ پدر و مادر] بگستران»[۲۹۰].

بدیهى است، این
اعمال عبادت و پرستش غیرخدا محسوب نمى شود؛ و گرنه خدا امر به آن نمى کرد.

سه. توسّل
و شرک

در توسّل، گاهى
حاجت خود را از خدا مى خواهیم و هنگام دعا او را به حق اولیایش قسم مى دهیم که
حاجت ما را برآورده سازد. این روش را پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  تعلیم
فرمود و خود نیز بدان عمل مى کرد.[۲۹۱]
در چنین روشى هیچ گونه احتمال شرک وجود ندارد.

در نوع دوم توسّل،
خداوند را حاجت دهنده مى دانیم و از اولیاى الهى مى خواهیم بر آمدن حاجت ما را
از درگاه الهى درخواست کنند. در خواست دعا، نه تنها مؤثر دانستن غیرخدا نیست؛
بلکه اعتراف به این مطلب است که تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستى، او است.

در نوع سوم توسّل
به طور مستقیم حاجت خود را از اولیاى الهى طلب مى کنیم و این نیز شرک نیست؛
زیرا تأثیرگذارى آنها، به صورت غیراستقلالى و وابسته به اراده و قدرت الهى است.
اسباب و واسطه هاى فیض همچنان که در اصل وجود و بقاى خویش، وابسته و قائم به او
هستند، در فاعلیت و تأثیرگذارى نیز وابسته به اراده و قدرت خداوند مى باشند.
بنابراین نه توحید در ربوبیت به معناى انکار نقش اسباب است و نه اثبات نقش
اسباب و واسطه هاى فیض، منافى با توحید ربوبى است. از این رو، تمسّک به آنها،
منافاتى با توحید ربوبى ندارد.

بلى، اگر کسى
اسباب و واسطه هاى فیض را، فاعل مستقل از اراده و قدرت خدا بداند و یا معتقد به
مبدأ مؤثرى در عالم هستى باشد که خدا آن را سبب و واسطه فیض قرار نداده، دچار
شرک گشته است.

بنابراین توسّل و
حاجت خواستن از اولیاى الهى، تمسّک به رابطه هاى فیض الهى و اسبابى است که فاعل
بودن آنان وابسته به قدرت و اراده خداوند است. در نتیجه این حاجت خواستن، شرک
در ربوبیت نیست؛ همچنان که تمسّک به سایر اسباب (مثل پزشک و دارو)، شرک در
ربوبیت نیست. از سوى دیگر، چون کسى آنان را «خدا» و «اللّه» نمى داند؛ بلکه
تمام افتخار اولیاى الهى این است که بنده و مخلوق او هستند، شرک در الوهیت (شرک
در ذات) هم نیست.

با توجه به آنچه
در تبیین مفهوم «عبادت» گذشت، شرک در عبادت و پرستش نیز نخواهد بود؛ چون عبادت،
خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت معبود است. بنابراین هیچ کدام
از اقسام شرک، بر این نوع از توسّل، صدق نمى کند.

بر خلاف پرستش
بت ها و شفاعت جویى مشرکان که خداوند درباره آنان مى فرماید:
«وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ
لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤلاءِ شُفَعاؤنا عِنْدَ اللّهِ»
[۲۹۲].

آیه شریفه، مشرکان
را به دو جهت، مورد سرزنش و توبیخ قرار داده است:

۱. عبادت و پرستش
بت ها،

۲. اعتقاد به
وساطت بت ها.

مشرکان مکه،
اعتقاد به الوهیت بت ها نداشتند و آنها را «اللّه» نمى دانستند؛ زیرا مى گفتند:
«هؤلاءِ شُفَعاؤنا عِنْدَ اللّهِ». اما دچار شرک در ربوبیت بودند؛ یعنى،
بت ها را موجوداتى مى دانستند که مستقل از اراده و قدرت خداوند، منشأ تأثیر و
جلب خیر و دفع ضرراند. به همین جهت با قربانى کردن و خضوع و خشوع در برابر
بت ها، در صدد جلب رضایت آنها بودند.

در نتیجه عمل
مشرکان مکه از سه جهت مورد نکوهش است:

۱. شرک در ربوبیت،
۲. شرک در عبادت، ۳.اعتقاد به ربوبیت و عبادت در برابر سنگ و چوبى که با دست
خود تراشیده بودند. تعبیر «ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا
یَنْفَعُهُمْ»
اشاره به شدّت پستى این اعتقاد و عمل است.

در حالى که توسّل
به اولیاى الهى، اعتقاد به وساطت کسانى است که خداوند به آنان چنین منزلتى داده
است. ما اولیاى الهى را نه «اللّه» مى دانیم و نه اعتقاد به ربوبیت و فاعلیت
استقلالى آنان داریم؛ بلکه به نظر ما، هر گونه فاعلیت و تأثیرگذارى اسباب و
واسطه هاى فیض، وابسته به اذن، اراده و قدرت خداوند است.

 

پرسش ۴۵ . آیا «یا
على» و «یا حسین» گفتن هنگام انجام کارها و به طور کلى توسّل به اولیاى الهى و
درخواست حاجت از آنان، مصداق خواندن غیرخدا نیست که به صراحت در قرآن کریم نهى
شده است: «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»؟

مقصود از دعا و
خواندن در آیه شریفه «أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا
تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً»
[۲۹۳]
هر نوع خواندن غیرخدا نیست؛ بلکه آن خواندنى است که عبادت و پرستش غیرخدا و
مصداق شرک در عبادت است.

در قرآن مواردى
هست که از عبادت و پرستش به «دعا و خواندن» تعبیر شده است؛ از جمله:
«ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ
یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»
[۲۹۴]؛
«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، کسانى که از عبادت من کبر مى ورزند، به زودى
و با خوارى وارد دوزخ مى گردند».

مقصود از خواندن
در آیه «فَلا تَدْعُوا»، به قرینه «أَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ» خواندن به نحو
عبادت است که اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت، یکى از ارکان آن است.

شاهد دیگر، کلمه
«مع اللّه» است که نشان مى دهد مقصود از خواندن در آیه شریفه، خواندنى است که
در آن کسى هم رتبه، هم شأن و شریک خداوند قرار داده شده است؛ نه هر گونه خواندن
و درخواست کمک از کسى.

ذکر «یا على» و
«یا حسین» و بردن نام اولیاى الهى، کمک خواستن از آبرومندان درگاه الهى ـ به
عنوان واسطه هاى فیض او ـ است؛ از این رو به یکى از انواع توسّل برمى گردد و
روشن شد که این نوع توسّل، صحیح است و شرک در ربوبیت یا عبادت نیست.

 


توسّل و زیارت

پرسش ۴۶ . فلسفه
بوسیدن ضریح امامان و تبرّک کردن اشیاء چیست؟ وهابیان کنایه مى زنند که ما
شیعیان ضریح و سر در امامزاده ها را مى بوسیم و یا اشیائى را متبرک به ضریح
مى کنیم و این کارها شرک و حرام است؟

پیامبران و امامان
بدان جهت که بندگان شایسته خداوند هستند، سزاوار احترام و محبت هستند.

احترام و ابراز
ارادت به آنان، بدان جهت نیست که براى آنان در مقابل خدا، مقام و ارزشى مستقل
قائل باشیم؛ بلکه آنان مستقل از خدا هیچ ندارند و همه عظمت آنان و عشق و محبت
ما به ایشان، ناشى از آن است که آنان در اوج معرفت، بندگى و عبودیت حضرت حق
قرار دارند و مورد عنایت خاص پروردگار مى باشند.

بوسیدن ضریح
امامان (علیهم السلام)  و اولیاى الهى، برخاسته از عشق و محبت نسبت به آنان
است؛ همان گونه که عاشق، هر چیزى را که منتسب به معشوق است، مى بوید و مى بوسد
و به سینه مى چسباند.

براى زائر امام
معصوم (علیه السلام) ، خود سنگ و چوب ارزشى ندارد. بوسیدن ضریح و در و دیوار
حرم، از آن جهت است که منسوب به محبوبش؛ یعنى، امام معصوم (علیه السلام) است.

به تصریح قرآن
کریم، حضرت یعقوب، لباس یوسف را بر چشم خود نهاد و بینایى خود را باز یافت:
«فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ
فَارْتَدَّ بَصِیراً قالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّى أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ ما
لا تَعْلَمُونَ»
[۲۹۵]؛
«پس چون مژده رسان آمد، آن پیراهن را بر چهره او انداخت، پس بینا گردید. گفت:
آیا به شما نگفتم که بى شک من از [ عنایت ]خدا چیزهایى مى دانم که شما
نمى دانید؟».

تبرّک و استشفا به
پیراهن یوسف، نمونه اى از تبرّک و استشفا به چیزى است که به شکلى منسوب به
اولیاى الهى است.

بر اساس روایات
معتبر نزد شیعه و سنى، اصحاب پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  هنگام وضو
گرفتن ایشان، هجوم مى آوردند تا هر کسى قطره اى از آب وضوى ایشان را به عنوان
تبرّک برگیرد؛ به گونه اى که نمى گذاشتند قطره اى از آب وضوى پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  بر زمین بریزد و اگر به کسى چیزى نمى رسید، از رطوبت دست
دیگرى استفاده مى کرد.[۲۹۶]
اگر تبرّک جستن به قطرات آب، شرک و حرام بود، وظیفه آن حضرت نهى و بازداشتن
اصحاب از این عمل بود.

سیره اصحاب، تبرّک
جستن به ظرف غذاى پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، چاه هایى که آن حضرت از آن آب
نوشیده اند و... ـ چه در زمان حیات ایشان و چه بعد از رحلت ایشان ـ بوده است.[۲۹۷]

بنابراین بوسیدن و
تبرّک جستن، بدون اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت (فاعلیت استقلالى) شرک نیست. بر
اساس داورى وهابیان ـ که صرف بوسیدن و تبرّک جستن به آثار اولیاى الهى شرک و
حرام است ـ پیامبر اکرم و اصحابشان و نیز یعقوب نبى و همه انسان ها ـ حتى خود
وهابیان که فرزندان خود را مى بوسند ـ مرتکب شرک و حرام شده اند!!

 

پرسش ۴۷ . طبق آیه
«إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى»
و آیه
«ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ»
مردگان نمى شنوند. بدین
جهت، آیا سلام کردن و سخن گفتن با پیامبر و امامان کارى گزاف نیست؟

از دیدگاه اسلام
مرگ به معناى نابودى و نیستى انسان نیست؛ بلکه انتقال حقیقت انسان (روح او)، از
عالمى به عالم دیگر است. در آن عالم، حیات انسان به گونه اى دیگر ادامه مى یابد
تا هنگامى که روز رستاخیز و معاد فرا رسد.

قرآن کریم درباره
مرگ، کلمه «توفى» را به کار برده[۲۹۸]
که به معناى «گرفتن به تمام و کمال» است. از دیدگاه قرآن، در هنگام مرگ، فرشته
الهى انسان را با تمام واقعیت و هویتش تحویل مى گیرد و از این عالم به عالم
دیگر منتقل مى کند. بنابراین در فرهنگ قرآن آنچه که تمام هویت انسان را تشکیل
مى دهد، روح او است. فرشته الهى بدن انسان را به جایى منتقل نمى کند. بدن در
همین دنیا مانده و به تدریج از بین رفته و تبدیل به خاک مى گردد. اما انسان با
تمام هویتش پس از مرگ باقى مى ماند.

قرآن، حیات انسان
را در فاصله میان مرگ تا روز رستاخیز، «برزخ» نامیده است. برزخ به معناى فاصله
میان دو چیز است: «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى
یَوْمِ یُبْعَثُونَ»
[۲۹۹]؛
«و پس از مرگ فرا روى ایشان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند». از طرف دیگر
عالم برزخ مکانى گسسته از این عالم نیست؛ بلکه محیط بر این جهان است. نسبت عالم
برزخ به این جهان، شبیه نسبت این جهان به عالم جنین است. همان طور که جهان
فراجنینى بر جنین احاله دارد، جهان برزخ نیز عالمى فرامادى و محیط بر جهان ماده
است. هویت فرامادى عالم برزخ، به گونه اى است که ادراکات در آن بسیار قوى تر از
این جهان است؛ زیرا احاطه بر عالم ماده دارد و این ادراکات بدون وساطت ابزارهاى
مادى صورت مى گیرد.

از دیدگاه قرآن،
مرگ فنا و نابودى نیست؛ بلکه انسان با تمام هویت و واقعیتش پس از مرگ، به حیات
خود در برزخ ادامه مى دهد.

در اینجا این سؤال
رخ مى نماید که: آیا مى توان با پیامبران و اولیاى الهى از دنیا رفته، سخن گفت
و به آنان سلام کرد؟ و آیا آنان سخنان ما را مى شنوند؟

درک درست حیات
برزخى و آیات قرآن و روایات، به روشنى بر امکان سخن گفتن با مردگان معمولى و
اینکه آنان سخن ما را مى شنوند و به ما پاسخ مى دهند، دلالت دارد.

۱. قوم حضرت صالح،
پس از آنکه شترى را که معجزه او بود، پى کردند و از دستور خداوند سرپیچى
نمودند، مورد عذاب الهى قرار گرفته و با زلزله اى هلاک شدند. قرآن درباره
گفت وگوى حضرت صالح با ایشان پس از هلاکت شان چنین مى گوید:
«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِى
دارِهِمْ جاثِمِینَ. فَتَوَلّى عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ
أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّى وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ
النّاصِحِینَ»
[۳۰۰]؛
«پس زلزله اى آنان را فرا گرفت و در خانه هاى خویش بى جان افتادند، آن گاه صالح
از آنان روى گردانید و گفت: اى قوم من! پیام خداوند را به شما رساندم، اما شما
ناصحان را دوست نمى دارید».

۲. در روایات شیعه
و سنى آمده است: پس از آنکه جنگ بدر، با کشته شدن هفتاد تن از قریش و اسیر شدن
هفتاد نفر از آنان، به نفع مسلمانان به پایان رسید، رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله)  دستور داد تا کشته هاى مشرکان را در چاهى بریزند. سپس آن
حضرت یکایک کشتگان را به نام صدا زد و خطاب به آنان فرمود: آیا آنچه را که
پروردگارتان وعده داده بود، حق و پابرجا یافتید. من آنچه را که پروردگارم وعده
کرده بود، حق و حقیقت یافتم.

در این هنگام بعضى
از اصحاب به پیامبر (صلی الله علیه وآله)  گفتند: آیا مردگان را صدا مى زنید؟
آن حضرت فرمود: شما از آنان شنواتر نیستید، آنان مى شنوند؛ لکن قدرت بر جواب
ندارند.[۳۰۱]

۳. در روایات آمده
است: پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  در آخرین روزهاى زندگى شان، نیمه شب
همراه برخى از صحابه خود، رهسپار قبرستان بقیع شد و پس از ورود به بقیع، با
آرمیدگان در آنجا چنین گفت: «سلام بر شما که در جایگاه افراد با ایمان قرار
گرفته اید! شما بر ما سبقت جسته اید و ما هم به زودى به شما مى پیوندیم».[۳۰۲]

۴. در روایات
اهل سنت آمده است: «بنده وقتى در قبرش نهاده و ترک شد و دوستانش رفتند، هنوز آن
مرده صداى کوبیده شدن کفش آنها را مى شنود که دو فرشته خدا، براى سؤال از او
مى آیند...»[۳۰۳].

۵. رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «اذا مرّ الرجل
بقبر اخیه یعرفه، فسلم علیه رد (علیه السلام)  و عرفه و اذا مرّ بقبر لا یعرفه
فسلم علیه رد (علیه السلام) »
[۳۰۴]؛ 
«وقتى کسى از کنار قبر برادر دینى خود که مى شناسد، بگذرد و بر او سلام کند،
مرده سلام او را پاسخ مى دهد و او را مى شناسد و اگر از کنار قبرى بگذرد و صاحب
آن را نشناسد و سلام کند، مرده سلام او را پاسخ مى دهد».

۶. در روایات شیعه
و سنى آمده است: رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  فرمود: «هیچ کسى نیست که بر
من سلام کند، مگر آنکه خداوند سلام او را به روح من مى رساند و من پاسخ او را
مى گویم»[۳۰۵].

۷. یکى از آداب و
مستحبات دفن، تلقین میت است که مورد اتفاق فقهاى شیعه و سنى است و روایات
فراوانى در مورد آن وارد شده است.[۳۰۶]
این دستور دلیل دیگرى بر شنیدن مردگان در مواردى است که خداوند اراده کرده است.

با توجه به این
دلایل، روشن مى شود که بر اساس اراده الهى، حتى مردگان معمولى، زائر خود را
مى شناسند و سخن او را مى شنوند و سلام او را پاسخ مى دهند. از دیدگاه قرآن،
مرگ به معناى نیستى و نابودى نیست؛ بلکه انسان با تمام هویتش به حیات خود ادامه
مى دهد. بر این اساس سلام کردن و سخن گفتن با اولیاى الهى ـ که در مرتبه اعلاى
وجودى و قرب حضرت حق قرار دارند ـ نه تنها امرى گزاف نیست؛ بلکه امرى شایسته و
بجا است. بر همین اساس در اذن دخول مشاهد اولیاى الهى مى خوانیم:


«و اعلم انّ رسولک و خلفائک (علیهم السلام)  احیاء عندک یرزقون
یرون مقامى و یسمعون کلامى و یردّون سلامى...»
[۳۰۷]؛
«خدایا! مى دانم که رسول و خلیفه هاى تو ـ که سلام و درود بر آنان باد ـ
زنده اند و نزد تو روزى مى خورند. ایستادنم را مى بینند و سخنم را مى شنوند و
سلامم را جواب مى دهند...».

سیره اصحاب رسول
اکرم (صلی الله علیه وآله)  و تابعین و جمیع مسلمانان ـ اعم از شیعه و سنى ـ پس
از رحلت آن حضرت، بر استغاثه و استمداد از روح مطهر ایشان بوده است.[۳۰۸]

سمهودى از علماى
اهل سنت مى نویسد:

«توسّل به نبى
اکرم (صلی الله علیه وآله)  ممکن است بعد از وفات ایشان باشد؛ به این معنا که
از آن حضرت طلب دعا کنیم، همچنان که در زمان حیاتش از او درخواست دعا مى شد.
این نوع از توسّل در روایت بیهقى از مالک الدار و نیز ابن ابى شیبه با سند
صحیح، آمده است: مردم در زمان عمر بن خطاب گرفتار قحطى و خشکسالى شدند. در آن
زمان یکى از صحابه رسول  خدا[۳۰۹]
کنار قبر پیامبر (صلی الله علیه وآله)  آمد و چنین گفت:
«یا رسول اللّه! استسق اللّه لامتک فانهم قد هلکوا»؛ «اى رسول
خدا! از خداوند براى امّتت طلب باران کن که هلاک شدند...».

محل شاهد، درخواست
دعا از نبى اکرم بعد از وفات ایشان است و اینکه دعاى حضرت بعد از رحلتشان امکان
دارد و ایشان، عالم به درخواست کسى است که از ایشان طلب دعا مى کند...[۳۱۰].

در آیات
«إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى» و «ما أَنْتَ
بِمُسْمِعٍ مَنْ فِى الْقُبُورِ»
کافران مرده دل، به مردگان تشبیه
شده اند؛ زیرا مرده به حسب ظاهر نمى شنود و نمى بیند؛ زیرا مجارى ادراک حسى
(چون چشم و گوش) ندارد. کافر معاند نیز چشم حق بین و گوش حق شنو ندارد؛ از این
رو پیام اصلى آیه نکوهش کافران و تشبیه آنان به مردگان است؛ یعنى، اى پیامبر!
تو قدرت بر هدایت کافران ندارى و نمى توانى سخن حق را به آنان بفهمانى.

 

پرسش ۴۸ . اگر
همان طور که خدا را در هر مکانى صداى ما را مى شنود، ائمه (علیهم السلام)  هم
مى شنوند؛ پس فرق خدا با بنده چیست؟

یکم. فرق خدا با
اولیاى الهى (پیامبر و ائمه)، در این است که او خالق است و آنان مخلوق و بنده
او هستند. غیرخداوند ـ حتى در عالى ترین مرتبه وجودى ـ وابسته به خداوند است و
تمام کمالات و تأثیرگذارى اش از اراده الهى سرچشمه مى گیرد. بر همین اساس در
بعضى از زیارت ها مى خوانیم:


«لافرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها
بیدک، بدؤها منک و عودها الیک»
[۳۱۱]؛
«فرقى بین تو و آنان نیست؛ جز اینکه آنان بنده و مخلوق تواند و امورشان به دست
تو است. آغاز و انجام شان به سوى تو است و...».

دوّم. صفات خداوند
ـ از جمله شنیدن که کنایه از علم او است ـ ذاتى و فعلى استقلالى است؛ ولى علم
امامان اعطایى از سوى خدا است و آنان به اذن و اراده و قدرت او مى شنوند. شنیدن
آنان با خواست خدا و متکى به اراده و قدرت او است.

بنابراین هیچ منعى
ندارد که همان گونه که خداوند صداى ما را مى شنود و از حاجت هاى ما آگاه است،
امامان معصوم نیز ـ که مخلوق و بنده اویند ـ صداى ما را بشنوند. این امر
منافاتى با عبودیت و مخلوق بودن آنان ندارد.

 

 





کتابنامه

۱. قرآن کریم.

۲. نهج البلاغه.

۳. احساء علوم الدین،
ابوحامد محمدبن محمد غزالى، مقدمه دکتر بدوى طباثه، قاهره، دار احیاء الکتب
العربیة.

۴. ادب فناى مقربان،
عبدالله جوادى آملى، دوم، قم، اسراء، ۱۳۸۱ش.

۵. ارشاد، دار المفید،
بیروت، ۱۴۱۳ ه.ق.

۶. استحفة السنیة،
محسن فیض کاشانى، مشهد، کتابخانه آستان قدس رضوى.

۷. ابن اثیر، اسد
الغابه، دار الکتب العلمیه.

۸. اسرار عبادات، عبد
الله جوادى آملى، دوم، تهران، انتشارات الزهراء، ۱۳۶۹ش.

۹. اسماء حسنى، محمد
شجاعى. اول، تهران، سروش ۱۳۸۳ ش.

۱۰. اصول کافى، محمدبن
یعقوب کلینى، با ترجمه و شرح سید هاشم رسولى، بى تا، بى جا، بى تا.

۱۱. اصول کافى، محمدبن
یعقوب کلینى، تهران انتشارات علمیة الاسلامیه.

۱۲. اقبال، ابن طاووس،
مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۱۴ ه.ق.

۱۳. اقبال الاعمال،
سیدبن طاووس حلى حسنى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۴۱۶ق.

۱۴. الامالى، ابوجعفر
محمدبن حسن شیخ طوسى، بیروت، دارالشفافة، ۱۴۱۴ق.

۱۵. الامالى، محمدبن
على بن بابویه (شیخ صدوق) تهران. موسسه بعثت، ۱۴۱۷ق.

۱۶. الخصال، محمدبن
على بن بابویه (شیخ صدوق) قم، مؤسسه نشر اسلامى.

۱۷. الذریعة الى
تصانیف، آقا بزرگ تهرانى، تهران، المکتبة الاسلامیة، بى تا.

۱۸. الشفاعة، ابى
عبدالرحمن الوارعى، چ ۳، مؤسسة الریان، بیروت، ۱۴۲۰ ه.ق.

۱۹. الشفاعة عند اهل
السنة، ناصر الجدیع، چ ۱، دار اطلس للنشر و التوزیع، ریاض، ۱۴۱۷ ه.ق.

۲۰. الفروق اللغویة،
ابوهلال عسگرى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، ۱۴۱۲ق.

۲۱. القاموس المحیط،
مجد الدین فیروز آبادى، دار المعرفة، بیروت.

۲۲. المصباح المنیر،
على مشکینى اردبیلى. قم: الهادى. بهار ۱۳۶۴ش.

۲۳. المعجم الاوسط،
طبرانى، بیروت: دارالحرمین، ۱۴۱۵ ه.ق.

۲۴. المعجم الکبیر،
طبرانى، قاهره: مکتبة ابن تیمیه.

۲۵. المیزان، سید محمد
حسین طباطبایى، دوم، بیروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۹۷۲م. ۱۳۹۲ ق.

۲۶. المیزان فى تفسیر
القرآن، محمدحسین طباطبائى، چ ۲، اسماعیلیان، ۱۳۹۴ه.ق.

۲۷. الوفاء باحول
المصطفى، ابن جوزى، چ ۱، دار الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ ه.ق.

۲۸. بحارالانوار، محمد
باقر مجلسى، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۳ق.

۲۹. بیست گفتار، مرتضى
مطهرى، پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۵۹ش.

۳۰. تاریخ الامم و
الرسل، و الملوک، محمدبن حریر الطبرى، بیروت، مؤسسة الاعلى المطبوعات، ۱۹۸۳م.

۳۱. تجسم عمل و شفاعت،
محمد شجاعى، مقدمه و تدوین محمدرضا کاشفى، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر،
تهران.

۳۲. تفسیر الصافى،
محسن فیض کاشانى، تهران، انتشارات اسلامیة.

۳۳. تنبیه الخواطر،
ابوالحسن ورام، بیروت، مؤسسه الاعلمى المطبوعات.

۳۴. توسّل، سید محمد
ضیاءآبادى، چ ۳، بنیاد بعثت، تهران، ۱۳۷۵ ه.ش.

۳۵. تهذیب الاحکام،
محمدبن حسن طوسى، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۶۵ش.

۳۶. خداشناسى و
فرجام شناسى، [دفتر اول]، محمد رضا کاشفى، سوم، قم، دفتر نشر معارف ۱۳۸۳ش.

۳۷. دانشنامه امام على
(علیه السلام) ، مجتبى تهرانى، زیر نظر على اکبر رشاد، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ
و اندیشه اسلامى، ۱۳۸۰ش.

۳۸. درآمدى بر سیر و
سلوک، مجتبى تهرانى، زیر نظر على اکبر رشاد، اول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه
اسلامى، ۱۳۷۵ش.

۳۹. سنن ابن ماجه، دار
الفکر، بیروت.

۴۰. سنن ابى داود، دار
الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ه.ق.

۴۱. سنن ترمذى،
دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۲ ه.ق.

۴۲. سنن نسائى،
دارالفکر، بیروت، ۱۳۴۸ ه.ق.

۴۳. سیماى ائمه
(علیهم السلام)  در شرح زیارت جامعه کبیره، على نظامى، اول، قم، نشر مرتضى، ۱۳۷۴ش.

۴۴. شرح بر مقامات
اربعین، سید محمد دامادى، دوم، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۷۵ش.

۴۵. شرح غررالحکم و
درر الکلم، جمال الدین خوانسارى، انتشارات دانشگاه تهران.

۴۶. شرح گلشن راز، شیخ
محمد لاهیجى، تصحیح و مقدمه کیوان سمیعى، تهران: کتابفروشى محمودى، ۱۳۳۷ش.

۴۷. شرح نهج البلاغه،
ابن ابى الحدید معتزلى، چ ۲، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۳۸۶ ه.ق.

۴۸. شرح و تفسیر دعاى
مکارم الاخلاق، محمد تقى فلسفى، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.

۴۹. شفاعت در قلمرو
عقل و قرآن و حدیث، جعفر سبحانى، چ ۱، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۵۴ ه.ش.

۵۰. شفاء السقام فى
زیارة خیرالانام، تقى الدین سبکى، چ ۱، دار الجیل، بیروت، ۱۴۱۱ ه.ق.

۵۱. شواهد الحق فى
الاستغاثة بسید الحق، شیخ یوسف شبهانى، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۰ ه.ق.

۵۲. صحیح ابن جبان،
مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ ه.ق.

۵۳. صحیح ابن حزیمه،
المکتب الاسلامى، ۱۴۱۲ ه.ق.

۵۴. صحیح بخارى، دار
الفکر، بیروت، ۱۴۱۰ ه.ق.

۵۵. صحیح مسلم، دار
الفکر، بیروت.

۵۶. عیون الحکم و
المواعظ، على بن محمد الواسطى اللیتى، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۶ش.

۵۷. غرر الحکم و درر
الکلم، عبد الواحد آمدى، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامى.

۵۸. فرهنگ سخنان امام
حسین (علیه السلام) ، محمد دشتى، دوم، قم: مؤسسه فرهنگى تحقیقاتى امیرالمؤمنین
(علیه السلام) ، ۱۳۸۱ش.

۵۹. اصول کافى، محمد
بن یعقوب کلینى، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۱۱ ه.ق.

۶۰. کنز العمال، متقى
هندى، بیروت: مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۹ ه.ق.

۶۱. شرح نهج البلاغه،
ابن ابى الحدید، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات.

۶۲. شرح الاسماء یا
شرح دعا الجوشن الکبیر، ملا هادى سبزوارى، تحقیق دکتر نجفقلى حبیبى، دانشگاه تهران،
۱۳۷۲ش.

۶۳. لسان العرب، ابن
منظور، بیروت: داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۵ق.

۶۴. لغت نامه دهخدا،
على اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ش.

۶۵. مثنوى معنوى، جلال
الدین مولوى، تصحیح رینولدالین نیکلسون، تهران، مولى.

۶۶. مجموعه آثار،
مرتضى مطهرى، چ ۸، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۷۸ ه.ش.

۶۷. مستدرک صحیحین،
حاکم نیشابورى، دار الفکر، بیروت، ۱۳۴۸ ه.ق.

۶۸. مسند، احمد بن
حنبل، دار صادر، بیروت.

۶۹. معانى الاخبار،
محمدبن على بن الحسین بن بابویه (شیخ صدوق) بیروت، دارالمعرفة، ۱۳۹۹ق.

۷۰. معجم مقاییس
اللغة، احمد بن فارس، چ ۱، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره.

۷۱. مفردات، راغب
اصفهانى، المکتبة المرتضویه، تهران.

۷۲. مقالات تاریخى،
رسول جعفریان، اول، قم، دفتر نشر الهادى، ۱۳۷۵ش.

۷۳. مناقب آل
ابى طالب، ابن شهر آشوب، المطبعة الحیدریه، نجف، ۱۳۷۶ ه.ق.

۷۴. من لایحضره
الفقیه، شیخ صدوق، چ ۲، دار الاضواء، بیروت، ۱۴۱۳ ه.ق.

۷۵. میزان الحکمه،
محمدى رى شهرى، چ ۲، مؤسسه دارالحدیث.

۷۶. میناگر عشق، کریم
زمانى، دوم، تهران: نشر نى، ۱۳۸۳ش.

۷۷. وسائل الشیعة،
محمدبن حسن حر عاملى، تهران: کتابفروشى اسلامى، ۱۴۱۴ق.


 


 



پی نوشت ها :



[۱]
. لسان
العرب، ج ۱۴، ص ۲۵۸.




[۲]
.
الفروق اللغویة، ص ۵۳۴.




[۳]
.
لغت نامه دهخدا، ج ۷، ص ۹۶۰۲.




[۴]
.
التحفة السنیة، ص ۲۵.




[۵]
.
المصباح المنیر، صص ۱۷-۱۶؛ لسان العرب، ج ۱۴، ص ۲۵۷.




[۶]
.
میناگر عشق، ص ۶۹۱.




[۷]
. قرآن
و روانشناسى، ص ۳۶۰.




[۸]
. نگا:
مؤمن۲۳، آیه ۶۰؛ کافى، ج ۲، ص ۴۶۷.




[۹]
.
غافر۴۰، آیه ۱۴.




[۱۰]
.
اعراف۷، آیه ۵۵.




[۱۱]
.
همان، آیه ۱۸۰.




[۱۲]
.
نگا: المصباح المنیر، صص ۹۹-۹۱.




[۱۳]
.
بحارالانوار، ج ۹۰۷، ص ۳۰۰.




[۱۴]
.
کافى، ج ۲، ص ۴۸۸.




[۱۵]
.
غررالحکم، ح ۷۷۸.




[۱۶]
.
کافى، ج ۲، ص ۴۸۸.




[۱۷]
.
همان، ص ۴۶۸.




[۱۸]
.
نگا: المصباح المنیر، صص ۱۹-۱۸.




[۱۹]
.
مثنوى، دفتر ششم، ۲۳۴۴.




[۲۰]
.
نگا: کافى، ج ۲، کتاب الدعا؛ میزان الحکمة، ج ۳، عنوان ۱۶۰.




[۲۱]
.
نگا: ادب فناى مقربان، ص ۳۷.




[۲۲]
. ۱.
دعاهاى امام در ستایش خداوند؛ ۲. درخواست هاى امام؛ ۳. دعاهاى امام در
اوقات خاص؛ ۴. دعاهاى امام هنگام انجام دادن کارها؛ ۵. دعاها و نفرین هاى
امام درباره اشخاص؛ ۶. تعویذهاى قرآنى امام، ر.ک: موحد ابطحى اصفهانى، سید
محمد باقر، الصحیفة العلویة.




[۲۳]
.
فرهنگ سخنان امام حسین (علیه السلام) ،
صص ۱۸۳-۱۷۶.




[۲۴]
.
تاریخ الطبرى، ج ۱۵، ص lxxxvii ؛ رجال الطوسى، ص
۵۰۷.




[۲۵]
.
الذریّعة، ج ۸، ص ۱۷۴.




[۲۶]
.
همان، ج ۲، ص ۲۶۵.




[۲۷]
.
مقالات تاریخى، ج ۱، صص ۳۷۹-۳۷۶.




[۲۸]
.
نگا: همان، صص ۳۸۲-۳۷۹.




[۲۹]
.
نگا: همان، صص ۳۹۰-۳۸۲.




[۳۰]
.
نگا: همان، صص ۳۹۳-۳۹۱.




[۳۱]
.
نگا: همان، ص ۳۹۳.




[۳۲]
. در
این خصوص نگاه کنید به: شفاء الصدور فى شرح زیارة العاشور، ابوالفضل بن
ابى القاسم همدانى؛ شرح دعاى صباح اثر مصطفى بن محمد هادى خویى م ۱۲۵۲ق،
شرح مناجات شعبانیه نوشته محمد محمدى گیلانى. شرح دعاى سحر امام خمینى(ره)،
شرح دعاى صباح اثر مرحوم حکیم سبزوارى و... .




[۳۳]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۹۵.




[۳۴]
.
همان، صص ۳۰۳ و ۳۴۶.




[۳۵]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.




[۳۶]
.
مثنوى، دفتر دوم، ۱۶۴۸-۱۶۴۶.




[۳۷]
. شرح
نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۷۶.




[۳۸]
.
مصباح المنیر، ص ۱۹.




[۳۹]
.
نگا: همان، ص ۲۱.




[۴۰]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۱۸۸-۱۸۶.




[۴۱]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۱.




[۴۲]
.
براى آگاهى بیشتر از محتواى این دعاى عظیم القدر نگا: شرح الاسماء یا شرح
دعاء الجوشن الکبیر، ملاهادى سبزوارى، تحقیق دکتر نجفقلى حبیبى.




[۴۳]
.
دعاى اول، ۳۱ و ۳۲.




[۴۴]
.
دعاى ۵ و ۳۲ و ۴۷.




[۴۵]
.
دعاى ۳۲ و ۴۷.




[۴۶]
.
دعاى ۳۲ و ۴۶ و ۴۷.




[۴۷]
.
دعاى اول و ۳۲.




[۴۸]
.
دعاى اول و ۳۲.




[۴۹]
.
فرازهاى نخست دعا.




[۵۰]
.
براى آشنایى بیشتر با این زیارت گران سنگ نگا: سیماى ائمه در شرح زیارت
جامعه کبیره، على نظامى؛ ادب فناى مؤبان، آیه اللّه  جوادى آملى.




[۵۱]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۵۸، ص ۱۲۹ و نگا: حدید۵۷، آیه ۹؛ ابراهیم(۱۴)، آیه ۱.




[۵۲]
. در
خصوص آشنایى بیشتر با این آموزه ها نگا: شرح و تفسیر دعاى مکارم الاخلاق،
محمدتقى فلسفى.




[۵۳]
.
دعاى هشتم.




[۵۴]
.
«فلما انقضت ایامه اقام و سید على بن ابیطالب...».




[۵۵]
. «قد
علمت یا الهى، ما نالنى من فلان بن فلان مما خطرت و انتهه منى مما حجرت
علیه...».




[۵۶]
.
«فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت... لعن الله آل
زیاد و آل مروان... اللهم انى هذا تبرکت به بنو امیه و ابن آکلة الاکباد
اللعین بن اللعین... و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین
صلوات الله علیه».




[۵۷]
.
مثنوى، دفتر دوم، ۳۱۴۱-۳۱۴۰.




[۵۸]
.
کافى، ج ۱، ص ۱۵۸.




[۵۹]
.
نگا: خداشناسى و فرجام شناسى، از همین قلم دفتر اول، صص ۶۲-۶۱.




[۶۰]
.
همان، ص ۶۵-۶۴.




[۶۱]
.
نگا: المیزان، ج ۲، صص ۴۲-۴۱.




[۶۲]
.
نگا: بیست گفتار، ص ۲۳۵.




[۶۳]
.
مثنوى، دفتر دوم، ۱۶۴۲.




[۶۴]
.
میزان الحکمة، ج ۴، ص ۱۶۴۹، ش ۵۵۴۶.




[۶۵]
.
نهج البلاغه، خ ۲۲۷.




[۶۶]
. نهج
البلاغه، ص ۷۹.




[۶۷]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۳۴؛ میزان الحکمة، ج ۴، ص ۱۶۷۷، ش ۵۷۰۱.




[۶۸]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۲۳۰۴-۲۳۰۲.




[۶۹]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۱۸۸۲-۱۸۱۸.




[۷۰]
.
نگا: شرح بر مقامات اربعین، صص ۹۵-۹۲.




[۷۱]
.
همان، ص ۱۰۹.




[۷۲]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۰۴.




[۷۳]
.
نگا: اسرار عبادات، صص ۵۴-۵۳.




[۷۴]
.
نگا: درآمدى بر سیر و سلوک، ص ۷۰.




[۷۵]
.
غررالحکم، ح ۳۴۷۸.




[۷۶]
.
مثنوى، دفتر پنجم، ۷۷۳.




[۷۷]
.
الامالى، ص ۴۳۵.




[۷۸]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۲۵.




[۷۹]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۴۹.




[۸۰]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۶۸.




[۸۱]
.
تفسیر صافى، ج ۱، ص ۲۰۴.




[۸۲]
.
شورى۴۲ ۲۶.




[۸۳]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۶۸، و ۳۴۱.




[۸۴]
.
همان، ص ۳۷۶.




[۸۵]
.
لقمان۳۱، آیه ۳۲.




[۸۶]
.
مؤمنون۲۳، آیه ۱۴.




[۸۷]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.




[۸۸]
.
نگا: المیزان، ج ۲، ص ۳۶.




[۸۹]
. به
نقل از: درآمدى بر سیر و سلوک، ص ۷۵.




[۹۰]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۲۳۰۵.




[۹۱]
.
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۷.




[۹۲]
.
همان، ص ۱۷۳.




[۹۳]
.
نگا: المیزان، ج ۲، ص ۳۹.




[۹۴]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۵۸.




[۹۵]
.
همان، ص ۳۷۳.




[۹۶]
.
بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۱۵۹.




[۹۷]
.
همان، ج ۹۳، ص ۳۱۳.




[۹۸]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۲۱.




[۹۹]
.
همان، ص ۳۰۸.




[۱۰۰]
.
نهج حکمت، ۳۶۱.




[۱۰۱]
.
بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۳۲، و ج ۷۸، ص ۹.




[۱۰۲]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۱۸.




[۱۰۳]
.
همان، ص ۳۰۵، و ص ۳۱۴.




[۱۰۴]
.
نگا: اعراف۷، آیه ۵۶-۵؛ انبیاء(۲۱)، آیه ۹۰؛ مریم(۱۹)، آیه ۴.




[۱۰۵]
.
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۳۴۱.




[۱۰۶]
.
اصول کافى، ج ۴، ص ۲۵۰.




[۱۰۷]
.
فرازى از دعاى کمیل و سلاحه البکاء.




[۱۰۸]
. «و
اعوذ بک من قلب لا یخشع و من عین لا تدمع» دعاى بعد از زیارت امیرالمؤمنین.




[۱۰۹]
. «و
اعنى بالبکاء على نفسى»، دعاى ابوحمزه ثمالى.




[۱۱۰]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۳۶.




[۱۱۱]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۱۴ و ۳۱۶.




[۱۱۲]
.
بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۲۱۴.




[۱۱۳]
.
تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۳۲۲.




[۱۱۴]
.
نگا: اصول کافى، ج ۴، ص ۲۴۹.




[۱۱۵]
.
بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۲۷۴ و ج ۹۳، ص ۳۶۳.




[۱۱۶]
.
غررالحکم، ح ۹۱۶۰.




[۱۱۷]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، صص ۳۰۳-۲۹۳؛ تنبیه الخواطر، ج ۱، ص ۳۰۲.




[۱۱۸]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۰۵؛ نهج البلاغه، نامه ۳۱؛ کافى، ج ۲، ص ۴۷۳.




[۱۱۹]
.
کافى، ج ۲، ص ۸-۴۷۷.




[۱۲۰]
.
همان، ۴۷۷.




[۱۲۱]
.
تهذیب الاحکام، ج ۲، ص ۳۲۲.




[۱۲۲]
.
بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۴۳.




[۱۲۳]
.
مثنوى، دفتر پنجم، ۴۹۳.




[۱۲۴]
.
بحارالانوار، ج ۹۰، ص ۳۴۳.




[۱۲۵]
.
همان، ۳۴۴.




[۱۲۶]
.
بقره۲، آیه ۱۱۵.




[۱۲۷]
.
نگا: میزان الحکمة، ج ۵، ص ۲۳۹۷، ش ۸۳۱۴.




[۱۲۸]
.
کافى، ج ۳، ص ۴۹۲.




[۱۲۹]
.
نگا: کافى، ج ۲، ص ۴۸۷؛ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۴۱.




[۱۳۰]
.
میزان الحکمة، ج ۴، ص ۱۶۶۹، ص ۵۶۵.




[۱۳۱]
.
«هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ»، حدید(۵۷، آیه ۴).




[۱۳۲]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۲۱-۲۲۱۹.




[۱۳۳]
.
نگا، المیزان، ج ۲، ص ۳۸.




[۱۳۴]
.
مثنوى، دفتر ششم، ۴۷۰۰-۴۶۹۹.




[۱۳۵]
.
نگا: المیزان، ج ۲، ص ۳۴.




[۱۳۶]
.
لقمان۳۱، آیه ۳۲.




[۱۳۷]
.
امالى، ص ۲۳۷.




[۱۳۸]
.
مثنوى، دفتر پنجم، ۷۱-۱۹۶۷.




[۱۳۹]
.
نگا: دعاى کمیل؛ بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۳۸۲ و ج ۷۸، ص ۷۲؛ عیون الحکم و
المواعظ، ص ۲۳؛ معانى الاخبار، صص ۲۷۰ و ۲۷۱.




[۱۴۰]
.
مثنوى، دفتر سوم، ۷۰-۱۶۴.




[۱۴۱]
.
بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۱۱.




[۱۴۲]
.
میزان الحکمة، ج ۳، ص ۲۵۹، ش ۵۶۱۹.




[۱۴۳]
.
نهج البلاغه، نامه ۴۷.




[۱۴۴]
. از
جمله نگا: بقره۲، آیه ۲۱۶؛ نساء(۴)، آیه ۱۹؛ کهف(۱۸)، آیات ۸۲-۶۰ و...




[۱۴۵]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.




[۱۴۶]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۴۶۷.




[۱۴۷]
.
وسائل الشیعة، ج ۴، ص ۱۰۹۲.




[۱۴۸]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۴۸۹.




[۱۴۹]
.
مثنوى، دفتر ششم، ۲۵-۴۲۱۷ و ۴۲۳۷.




[۱۵۰]
.
بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۴۲۱.




[۱۵۱]
.
میزان الحکمة، ج ۴، ص ۱۶۷۶، ش ۵۶۹۸.




[۱۵۲]
.
بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۲.




[۱۵۳]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۱۳.




[۱۵۴]
.
همان، ص ۳۴۹.




[۱۵۵]
.
همان، ج ۷۵، ص ۱۰۷.




[۱۵۶]
.
همان، ج ۴۳، ص ۳۵۱.




[۱۵۷]
.
میزان الحکمة، ج ۴، ص ۱۶۷۷، ش ۵۷۰۱ و ۵۷۰۳.




[۱۵۸]
.
بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۷۸.




[۱۵۹]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.




[۱۶۰]
.
مثنوى، دفتر ششم، ۲۳۱۱.




[۱۶۱]
.
چهل حدیث، ۳۶۰.




[۱۶۲]
.
وسائل الشیعه، ج۴، ص۶۸۶.




[۱۶۳]
.
مثنوى معنوى، دفتر ۴.




[۱۶۴]
.
نگا: مقالات، ج ۳، ص ۱۳۲ـ۱۳۴؛ چهل حدیث، ص ۳۶۱ و ۳۶۲؛ راهیان کوى دوست، ص
۸۳ ـ۸۴.




[۱۶۵]
.
ابوسعید ابوالخیر.




[۱۶۶]
.
زمر ۳۹، آیه ۶۲.




[۱۶۷]
.
بقره۲، ۲۵۵.




[۱۶۸]
.
انعام۶، ۱۶۴.




[۱۶۹]
.
فصلت۴۱، آیه ۳۹.




[۱۷۰]
.
ابراهیم۱۴، آیه ۵۱.




[۱۷۱]
. در
خصوص آشنایى با اسماء حسنى الهى نگا: اسماء حسنى، محمد شجاعى. موضوع کتاب.




[۱۷۲]
.
مثنوى، دفتر سوم.




[۱۷۳]
.
المقاییس فى اللغة، ماده شفع، ج ۳، ص ۲۰۱؛ مفردات راغب اصفهانى، ماده شفع،
ص ۲۶۳؛ فیروزآبادى، قاموس المحیط، ماده شفع، ج ۳، ص ۴۵.




[۱۷۴]
.
میزان الحکمه، ح ۸۱۶۶، ج ۳، ص ۱۲۳۱.




[۱۷۵]
.
اسراء ۱۷، آیه ۷۱.




[۱۷۶]
.
هود ۱۱، آیه ۹۸.




[۱۷۷]
.
مقصود، شفاعت مغفرت است.




[۱۷۸]
.
مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۵۹.




[۱۷۹]
. طه
۲۰، آیه ۱۰۹.




[۱۸۰]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۲۸.




[۱۸۱]
.
سید محمدحسین طباطبائى، تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۱۵۸.




[۱۸۲]
.
بقره ۲، آیه ۲۵۴.




[۱۸۳]
.
غافر ۴۰، آیه ۱۸.




[۱۸۴]
.
«خداست که جان ها را هنگام مرگشان مى گیرد»: زمر ۳۹، آیه ۴۲.




[۱۸۵]
.
«بگو: فرشته مرگ که بر شما گماشته شده، جان شما را مى گیرد»: سجده ۳۲، آیه
۱۱.




[۱۸۶]
.
زمر ۳۹، آیه ۴۴.




[۱۸۷]
.
بقره ۲، آیه ۲۵۴.




[۱۸۸]
. طه
۲۰، آیه ۱۰۹.




[۱۸۹]
. طه
۲۰، آیه ۱۰۹.




[۱۹۰]
.
«شفاعت نمى کنند مگر براى کسى که مورد پسند خداوند باشد»: انبیاء ۲۱، آیه
۲۸.




[۱۹۱]
.
تفسیر مفاتیح الغیب، ج ۳، ص ۶۳، تفسیر آیه ۴۸ و یا ۱۲۳ بقره.




[۱۹۲]
.
شرح تجرید، ص ۵۰۱.




[۱۹۳]
.
الرسائل الکبرى، رساله استغاثه، ج ۱، ص ۴۸۱.




[۱۹۴]
.
مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۲۱۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۴۱.




[۱۹۵]
.
سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۴۳.




[۱۹۶]
.
صحیح بخارى، ج ۹، ص ۱۶۰؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۹۴.




[۱۹۷]
.
شرح تجرید الاعتقاد، ص ۲۶۲.




[۱۹۸]
.
کشف المراد، ص ۲۶۲.




[۱۹۹]
.
مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۵.




[۲۰۰]
.
صدوق، خصال، ص ۶۲۴.




[۲۰۱]
.
صدوق، امالى، ص ۱۷۷.




[۲۰۲]
.
کافى، ج ۸، ص ۱۰۱.




[۲۰۳]
.
صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۱۷ و ۱۳۰ و ج ۲، ص ۲۲ و ج ۷، ص ۵۹؛ صحیح بخارى، ج ۱، ص
۳۶، ۹۲، ۱۱۹، ۱۵۹ و ج ۸، ص ۸۳ و ج ۹، ص ۱۶۰، ۱۷۰؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۱،
ص ۲۸۱، ۳۰۱ و ج ۲، صص ۳۰۷، ۴۲۶، ۴۴۴، ۵۱۸، ۵۲۸ و ج ۳، صص ۵، ۱۲، ۲۰، ۶۳،
۷۹، ۹۴، ۲۱۳، ۲۱۸، ۳۲۵، ۳۴۵، ۳۵۴ و ج ۴، صص ۱۰۸، ۱۳۱، ۲۱۲ و ج ۵، صص ۱۴۳،
۱۴۹، ۲۵۷، ۳۴۷ و ج ۶، ص ۴۲۸ و مصادر معتبر متعدد روایى دیگر همچون: سنن
ترمذى، سنن دارمى، موطأ مالک، سنن ابى داوود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه. در
مورد بحث هاى کلامى رجوع کنید به: امام فخر رازى، تفسیر مفاتیح الغیب، ج ۳،
ص ۶۳ و قاضى عیاض، شرح صحیح مسلم، ج ۲، ص ۵۸ و علاء الدین علامه قوشجى، شرح
تجرید، ص ۵۰۱ و دکتر ناصر الجدیع، الشفاعة عند اهل السنة و الرد على
المخالفین فیها،... در این زمینه ر.ک: آیت الله جعفر سبحانى، شفاعت در
قلمرو عقل، قرآن و حدیث، ص ۲۱.




[۲۰۴]
.
الهدیة السنیة، الرسالة الثانیة، ص ۴۲؛ کشف الارتیاب، ص ۱۹۳.




[۲۰۵]
.
کشف الارتیاب، ص ۲۴۰.




[۲۰۶]
.
الرسائل الکبرى، ج ۱، ص ۴۰۷.




[۲۰۷]
. هر
چند دو فرقه معتزله و خوارج، که اقلیتى از اهل سنت هستند، در عین پذیرش اصل
شفاعت اخروى، آن را منحصر در ترفیع درجات مؤمنان دانسته و شفاعت اخروى در
مورد گنه کاران را قبول ندارند. این دیدگاه از سوى سایر علماى اهل سنت مورد
نقد و رد قرار گرفته است. ر.ک:

الف. قاضى
عیّاض، شرح صحیح مسلم، ج ۲، ص ۵۸؛


ب.
فخررازى، تفسیر مفاتیح الغیب، ج ۳، ص ۶۳؛

پ. ابن
تیمیه، الرسائل الکبرى، ج ۱، ص ۴۸۱؛

ت. فتال
نیشابورى، روضة الواعظین، ص ۴۰۵.




[۲۰۸]
.
شورى ۴۲، آیه ۲۵.




[۲۰۹]
.
مائده ۵، آیه ۳۹؛ فرقان (۲۵)، آیه ۷۱؛ تحریم (۶۶)، آیه ۸؛ توبه (۹)، آیه
۱۰۴؛ نساء (۴)، آیه ۱۱۰؛ انفال (۸)، آیه ۳۳؛ مائده (۵)، آیه ۷۴.




[۲۱۰]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۵۸، ح ۷۵.




[۲۱۱]
.
مائده ۵، آیه ۹.




[۲۱۲]
. حج
۲۲، آیه ۵۰؛ سبأ (۳۴)، آیه ۴؛ فاطر (۳۵)، آیه ۷؛ فتح (۴۸)، آیه ۲۹؛ هود
(۱۱)، آیه ۱۱؛ یس(۳۶)، آیه ۱۱.




[۲۱۳]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۵، احادیث ۹۵۰۸ و ۹۵۱۱ و ۹۵۱۳؛ مسند احمد بن حنبل،
ج ۲، ص  ۲۵۶.




[۲۱۴]
.
سنن ترمذى، ج ۴، ص ۴۱۴، ح ۲۹۱۴؛ مسند ابن حنبل، ج ۸، ص ۲۷۳؛ سنن ابن ماجه،
ج ۱، ص  ۷۸.




[۲۱۵]
.
نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶.




[۲۱۶]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۴؛ ج ۶، ص ۲۷۹۴، ح ۹۵۰۲.




[۲۱۷]
.
همان، ج ۴، ص ۱۴۷۵، ح ۹۵۰۵.




[۲۱۸]
.
بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۷، ح ۱۵.




[۲۱۹]
.
همان، ص ۵۶.




[۲۲۰]
. طه
۲۰، آیه ۱۰۹.




[۲۲۱]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۲۸.




[۲۲۲]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۲، ح ۹۴۸۲.




[۲۲۳]
.
بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۲۲۰.




[۲۲۴]
.
مدثر ۷۴، آیات ۴۸ ـ ۴۲.




[۲۲۵]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۲، ح ۹۴۸۵.




[۲۲۶]
.
بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۵۸، ح ۳؛ کنز العمال، ج ۱۴، ص ۳۹۹، ح ۳۹۰۵۷.




[۲۲۷]
.
ر.ک: محمد شجاعى، تجسم عمل و شفاعت، ص ۱۰۶.




[۲۲۸]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۵، ح ۹۵۰۶.




[۲۲۹]
.
همان، ح ۹۵۰۴ و ۹۵۰۵؛ بحارالانوار، ج ۸، ص ۴۳، ح ۳۴، ۴۲، ۴۳ و ص  ۳۶ و ۳۷.




[۲۳۰]
.
بحار الانوار، ج ۸، ص ۷۳۶، ح ۹.




[۲۳۱]
.
امالى صدوق، ص ۳۷۰؛ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۱۸، ح ۴.




[۲۳۲]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۲، ح ۹۴۸۷؛ کنز العمال، ج ۱۴، ص ۳۹۹، ح ۳۹۰۵۹.




[۲۳۳]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۲، ح ۹۴۸۴.




[۲۳۴]
.
همان، ح ۹۴۸۶.




[۲۳۵]
.
بحار الانوار، ج ۸، ص ۴۰، ح ۲۲ و ۲۳.




[۲۳۶]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۶، ح ۹۵۲۳.




[۲۳۷]
.
ر.ک: تجسم عمل و شفاعت، ص ۱۱۵.




[۲۳۸]
.
بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۵۸، ح ۳.




[۲۳۹]
.
روایات اهل سنت: صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۱۷.




[۲۴۰]
.
کافى، ج ۵، ص ۴۷۶، ح ۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۱، ح ۷۰.




[۲۴۱]
.
بحار الانوار، ج ۸، ص ۴۰، ح ۲۲ و ۲۳.




[۲۴۲]
.
میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۷۵، ح ۲۹۴۰.




[۲۴۳]
.
انبیاء (۲۱)، آیه ۲۸.




[۲۴۴]
.
«ابى اللّه ان یجرى الامور الاّباسباب»: میزان الحکمه، ج ۳، ح ۸۱۶۶.




[۲۴۵]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۴۷۲، ح ۹۴۸۶؛ کافى، ج ۳، ص ۲۷۰.




[۲۴۶]
.
ر.ک: میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۳۱، احادیث ۲۶۰۱ـ۲۶۱۲.




[۲۴۷]
.
همان، ح ۲۶۰۳.




[۲۴۸]
.
همان، ج ۲، ح ۲۹۴۰.




[۲۴۹]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۴۰، ح ۲۲.




[۲۵۰]
.
نجم ۵۳، آیه ۳۹.




[۲۵۱]
.
مدثر ۷۴، آیات ۴۲ـ۴۶.




[۲۵۲]
.
بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۲۰، ح ۹۳.




[۲۵۳]
.
غافر ۴۰، آیه ۱۸.




[۲۵۴]
.
بحار الانوار، ج ۸، ص ۵۸، ح ۷۵ و ص ۳۷، ح ۱۵؛ صحیح بخارى، ج ۹، ص ۱۵۹.




[۲۵۵]
.
میزان الحکمه، ج ۶، ص ۲۷۹۴، ح ۹۵۰۱.




[۲۵۶]
.
ر.ک: محمد شجاعى، تجسم عمل و شفاعت، ص ۱۰۶.




[۲۵۷]
.
کافى، ج ۵، ص ۴۷۶، ح ۹؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۱، ح ۷۰.




[۲۵۸]
.
میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۷۵، ح ۲۹۴۰.




[۲۵۹]
.
مائده ۵، آیه ۳۵.




[۲۶۰]
.
«اى مؤمنان پرواى الهى داشته باشید و به سوى او وسیله تحصیل کنید»: مائده
۵، آیه ۳۵.




[۲۶۱]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ص ۱۶۶۲، ح ۱۰۷۹۴؛ کنزالعمال، ح ۲۱۵۳؛ المعجم الاوسط، ج
۱، ص  ۲۲۰.




[۲۶۲]
.
بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۲۲، ح ۲۰.




[۲۶۳]
.
همان، ج ۹۴، ص ۲۲، ح ۱۹.




[۲۶۴]
.
مستدرک صحیحین، ج ۲، ص ۶۱۵.




[۲۶۵]
.
اسدالغابة، ج ۳، ص ۱۶۵.




[۲۶۶]
.
شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۲۷۴؛ صحیح بخارى، ج ۲، ص ۱۶ و ج ۴،
ص ۲۰۹؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۲، ص ۳۳۸؛ صحیح ابن جبان، ج ۷، ص ۱۱۱.




[۲۶۷]
.
مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۳۸؛ حاکم نیشابورى، مستدرک صحیحین، ج ۱، ص ۳۱۳؛
سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۴۱، ح ۱۳۸۵؛ التاج الجامع صحاح خمسه، ج ۱، ص ۲۸۶؛
سمهودى، وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۷۳؛ سنن ترمذى، ج ۵، ص ۲۲۹، ح ۳۶۴۹.




[۲۶۸]
.
وفاء الوفاء، ج ۳، ص ۸۹۸؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۴۸، ح ۳۴۴۲۵؛ المعجم الکبیر،
ج ۲۴، ص ۳۵۲.




[۲۶۹]
.
سید بن طاووس، اقبال، ج ۲، ص ۸۵.




[۲۷۰]
.
یوسف ۱۲، آیه ۹۷.




[۲۷۱]
.
نساء ۴، آیه ۶۴.




[۲۷۲]
.
صحیح مسلم، ج ۲، ص ۵۲؛ سنن ابى داوود، ج ۱، ص ۲۹۷، ح ۲۳۲۰؛ شرح نهج البلاغه
ابن ابى الحدید، ج ۱۰، ص ۲۰۷.




[۲۷۳]
.
«وَ أَوْحَیْنا إِلى
مُوسى إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ
فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ
مَشْرَبَهُمْ...»: اعراف
۷، آیه ۱۶۰.




[۲۷۴]
.
«وَ تُبْرِئُ
الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى
بِإِذْنِی ...»: مائده
۵، آیه ۱۱۰.




[۲۷۵]
.
«قالَ الَّذِی عِنْدَهُ
عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ
طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
...»: نحل ۱۶، آیه ۴۰.




[۲۷۶]
.
یوسف ۱۲، آیات ۹۳ و ۹۶.




[۲۷۷]
.
المعجم الکبیر، طبرانى، ج ۹، ص ۴۷؛ مجمع الزوائد، ح هیثمى، ج ۹، ص ۳؛ سبل
الهدى و الرشاد صالحى شامى، ج ۶، ص ۲۹۹؛ الغدیر، ج ۵، ص ۱۴۵.




[۲۷۸]
.
صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۲۰.




[۲۷۹]
.
روایت عثمان بن ابى العاص.




[۲۸۰]
.
تقى الدین سبکى، شفاء السقام فى زیارة خیر الانام، ص ۱۶۵.




[۲۸۱]
.
کفعمى، ص ۳۲۵.




[۲۸۲]
.
ج ۱۰۲، ص ۲۴۹ـ۲۴۷.




[۲۸۳]
.
نهج البلاغه، نامه ۳۱.




[۲۸۴]
.
مثنوى، دفتر سوم.




[۲۸۵]
.
بقره ۲، آیه ۲۱۶.




[۲۸۶]
.
سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۲۶۱؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۳۸ و مستدرک صحیحین،
ج ۱، ص ۳۱۳.




[۲۸۷]
.
وفاء الوفاء، ج ۳، ص ۸۹۸.




[۲۸۸]
.
یوسف ۱۲، آیه ۹۷.




[۲۸۹]
.
بقره ۲، آیه ۳۴.




[۲۹۰]
.
اسراء ۱۷، آیه ۲۴.




[۲۹۱]
.
کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۴۸، ح ۳۴۴۲۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۴، ص ۱۳۸.




[۲۹۲]
.
یونس ۱۰، آیه ۱۸.




[۲۹۳]
. جن
۷۲، آیه ۱۸.




[۲۹۴]
.
غافر ۴۰، آیه ۶۰.




[۲۹۵]
.
یوسف ۱۲، آیه ۹۶.




[۲۹۶]
.
صحیح بخارى، ج ۱، ص ۳۳ و ج ۷، ص ۵۰؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲۹ و ۳۳۰.




[۲۹۷]
.
صحیح بخارى، ج ۳، ص ۳۵؛ کتاب المغازى؛ فضائل اصحاب النبى، باب مناقب على بن
ابیطالب؛ صحیح مسلم، کتاب الجهاد السیر، ح ۱۳۲؛ صحیح مسلم، کتاب الحج، ح
۳۲۳ و ۳۲۶؛ مسند احمد، ج ۵، ص ۶۸.




[۲۹۸]
.
سجده ۳۲، آیه ۱۱.




[۲۹۹]
.
مؤمنون ۲۳، آیه ۱۰۰.




[۳۰۰]
.
اعراف ۷، آیه ۷۸ و ۷۹.




[۳۰۱]
.
بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۳۴۶؛ صحیح بخارى، ج ۵، ص ۷۷؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۱۶۳؛
سنن نسائى، ج ۴، ص ۱۱۰.




[۳۰۲]
.
مفید، ارشاد، ج ۱، ص ۱۸۱؛ مناقب آل ابى طالب، ج ۱، ص ۲۰۱؛ سنن ترمذى، ج ۲،
ص ۲۵۸، ح ۱۰۵۹؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۰، ص ۱۸۳ و... .




[۳۰۳]
.
صحیح بخارى، ج ۲، ص ۹۲و۱۰۲.




[۳۰۴]
.
کنز العمال، ج ۱۵، ص ۶۴۶، ح ۴۲۵۵۶؛ احیاء العلوم، ج ۴، ص ۴۷۴؛ الفقه على
المذاهب الاربع، ج ۱، ص ۳۸۷.




[۳۰۵]
.
سنن ابى داوود، ج ۱، ص ۴۵۳، ح ۲۰۴۱؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۷، ص ۵۲۷.




[۳۰۶]
.
الفقه على المذاهب الاربعه، ج ۱، ص ۳۸۷؛ صحیح بخارى، ج ۲، ص۶۳۱، ح ۱ و ۲؛
سیوطى، الجامع الصغیر، ص ۲۱۰ و... .




[۳۰۷]
.
مفاتیح الجنان، ص ۵۲۹.




[۳۰۸]
.
ر.ک: الف. ابن جوزى، الوفاء فى فضائل المصطفى، باب طلب شفا از قبر نبى
اکرم؛

ب.
وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفى، ج ۲، ص ۴۱۳.




[۳۰۹]
.
بیهقى و ابن ابى شیبه آن صحابى را «بلال بن حرث» معرفى کرده اند:
الدعوه الاسلامیة، ج ۲، ص ۲۰۷، پاورقى ۱.




[۳۱۰]
.
وفاءالوفاء سمهودى، ج ۴، ص ۱۳۷۴؛ الدعوة الاسلامیة، ج ۲، ص ۲۰۷.




[۳۱۱]
.
مفاتیح الجنان، دعاى هر روز ماه رجب.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام کار بسیار عالی و کم نظیر انشالله مداوم

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.