دفتر ۲۷ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت پیش از ظهور» - قسمت دوم ۱۳۹۲/۷/۲۰ - ۲۳۸۲ بازدید

دفتر ۲۷ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت پیش از ظهور» - قسمت دوم





 

پرسش ۱۵ . با این همه علاقه&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;اى که از جانب ارادتمندان امام
زمان(عج) اظهار مى&#۸۲۰۲;شود ؛ چرا باز آن حضرت از دیده&#۸۲۰۲;ها پنهان است؟


این پرسش در واقع، سؤال از علت تداوم و استمرار «غیبت» و
«پنهان زیستى» امام مهدى(عج) است ؛ از این رو بسیارى از مطالبى که در مورد
اسرار و حکمت&#۸۲۰۲;هاى «غیبت» آن حضرت بیان شده، در مورد تداوم آن نیز صادق است. از
طرفى باید توجه کرد که :


الف. ثابت و روشن نیست که بسیارى از این ابراز علاقه&#۸۲۰۲;ها و
دوستى&#۸۲۰۲;ها از جانب ارادتمندان، خالصانه و همیشگى است و در موقع نیاز و ضرورت نیز
پایدار مى&#۸۲۰۲;ماند!! پس باید با کمک شاخص&#۸۲۰۲;ها و معیارهایى تداوم و پایدارى این
اظهار ارادت و دوستى&#۸۲۰۲;ها را سنجید و آن گاه ارزیابى درستى در این زمینه داشت!


ب. اظهاردوستى ازسوى عده کمى از ارادتمندان کافى نیست ؛ بلکه
باید این خواست و توجه جهانى شده و بسیارى از مردم خواستار ظهور منجى موعود
شوند.

پس از بیان این مقدمه کوتاه، در پاسخ گفتنى است : بر اساس
قانون عرضه و تقاضا (درخواست)، به همان نسبت که تقاضا وجود دارد، عرضه نیز وجود
خواهد داشت. در غیر این صورت نظام زندگى به هم مى&#۸۲۰۲;خورد و تعادل از میان مى&#۸۲۰۲;رود
و در نتیجه آشفتگى پدید مى&#۸۲۰۲;آید. چنان که مى&#۸۲۰۲;دانیم، سال&#۸۲۰۲;ها بود که پیشوایان
اسلام، در دسترس مسلمانان بودند و مردم را، به راه راست و دین حق، دعوت
مى&#۸۲۰۲;کردند. به اعتراف دوست و دشمن، پیشوایان معصوم - از امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
گرفته تا امام حسن عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; - در تمام صفات برجسته انسانى و فضایل
عالى دینى، بهترین افراد امت اسلام و برترین مردم بوده&#۸۲۰۲;اند. با این حال، طى دو
و نیم&#۸۲۰۲;قرن بعد از رحلت پیامبر خاتم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، تمام آن رهبران عالى
قدر از صحنه سیاست اسلام کنار گذاشته شدند، تا آنجا که هرگاه اقدام به راهنمایى
مردم غافل مى&#۸۲۰۲;نمودند، با شدت عمل و زندان و کشته شدن مواجه مى&#۸۲۰۲;گشتند. این موضوع
به قدرى روشن است که ما را از هرگونه توضیح بیشتر، بى&#۸۲۰۲;نیاز مى&#۸۲۰۲;گرداند. خداوند
متعال یازده شخصیت بى&#۸۲۰۲;نظیر را - که جانشینان شایسته پیامبر اسلام بودند - به
منظور رهبرى جامعه انسانى، به جهان عرضه داشت ؛ ولى به هیچ وجه، این عرضه،
هماهنگ با «تقاضا» نبود. روى این اصل، چه بهتر که آخرین فرد آنان، براى مدتى
طولانى از نظرها غایب گردد و به مردم جهان عرضه نشود تا بدین گونه، حسّ تقاضاى
چنین پیشواى عالى مقامى، در مردم گیتى پدید آید. آن زمان هم که زمینه مساعد
گردید، خداوند متعال وجود او را، عرضه داشته و در اختیار تقاضا کنندگان بگذارد.
نکته جالب اینجا است که در بسیارى از روایات، از انتظار فرج و آمادگى مردم،
براى ظهور امام زمان(عج) سخن به میان آمده و از کسانى که پیوسته در انتظار آمدن
آن حضرت هستند، ستایش قابل توجهى شده است.

موضوع انتظار فرج، چیزى جز همان تقاضاى عمومى، براى عرضه
داشتن آن وجود مقدس نیست و چون این تقاضا هنوز به طور فراگیر وجود ندارد، آن
حضرت در غیبت به سر مى&#۸۲۰۲;برد و وجود تعداد اندکى علاقه&#۸۲۰۲;مند و دوستدار - هر چند در
جاى خود بایسته و پسندیده است - در این دنیاى پهناور، کفایت نمى&#۸۲۰۲;کند و تا زمانى
که تعداد این یاران و خواستاران زیاد نشود و تقاضاى ظهور جهانى نگردد، «پنهان
زیستى» و «ناپیدایى» آن حضرت ادامه مى&#۸۲۰۲;یابد.


در ادامه به برخى از عوامل تداوم غیبت و شرایط ظهور اشاره
مى&#۸۲۰۲;شود:


پیامبران گذشته نیز - از نوح، صالح، لوط، شعیب و هود گرفته تا
ابراهیم، موسى، زکریا، یحیى و عیسى - همواره از آزار و اذیت&#۸۲۰۲;هاى دنیا گروان و
باطل گرایان در امان نبودند و فشارها و سختى&#۸۲۰۲;هاى فراوانى تحمّل کردند و
اهدافشان به طور کامل تحقق نیافت و از آنجا که امام مهدى(عج) عصاره فضایل تمامى
انبیا و ادامه دهنده راه آنان است. براى تحقق آرمان&#۸۲۰۲;ها و اهداف آنها، نیاز به
زمان و فرصت مناسب و امکانات و ابزار لازم دارد لذا تا زمانى که احتمال همان
برخوردهاى نادرست قبلى وجود داشته و تعداد یاران و دوستداران اندک باشد، «پنهان
زیستى» او نیز ادامه و استمرار خواهد داشت.


بیدارى وجدان بشریت:


بسیارى از پیامبران الهى وقتى که مى&#۸۲۰۲;دیدند با همه سعى و کوششى
که در راه هدایت بشر مبذول مى&#۸۲۰۲;دارند، وجدان خفته آنان بر اثر طغیان عواطف و
سرکشى غرایز بیدار نمى&#۸۲۰۲;گردد و به راهنمایى&#۸۲۰۲;هاى آنان ترتیب اثر نمى&#۸۲۰۲;دهند ؛ آخرین
چاره را در این مى&#۸۲۰۲;دیدند که جامعه را به حال خود واگذارند و مدتى از میان آنها
بیرون بروند ؛ باشد که توده سرکش و مردم هواپرست، با احساس تنهایى و
بى&#۸۲۰۲;سرپرستى، درباره روش و سرنوشت خود تجدید نظر کنند و با فراغت بیشتر و فرصت
بهترى، وجدان خفته&#۸۲۰۲;شان بیدار شود و در جوّ مناسبى، پى به هدف&#۸۲۰۲;هاى نورانى
پیامبران و مکتب عالى خدا پرستى آنها ببرند[۱].


قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید : چون ابراهیم خلیل، از راهنمایى قوم بت تراش و
بت پرست خود مأیوس گشت و با تهدید و عکس العمل شدید آنها مواجه گردید، فرمود :
«و اَعتَزِلکُم و ما تدعون من دون الله و اُدعوا ربّى» ؛ «من از شما و آنچه از
غیر خدا مى&#۸۲۰۲;خوانید، کناره مى&#۸۲۰۲;گیرم و خداى خود را مى&#۸۲۰۲;خوانم».


ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; با این منطق از میان کلدانیان بیرون آمد و
به شهر «حرّان» شام رفت. مردم آنجا هم مشرک بودند و آفتاب و ماه و ستاره
مى&#۸۲۰۲;پرستیدند... پس از آن شهر رهسپار فلسطین شد. با رفتن او از آن دو منطقه،
مردم به وجدان خفته خود بازگشتند. آن گاه با بیدارى وجدان و فرونشستن طغیان
عواطف خویش، به یاد تبلیغات و راهنمایى&#۸۲۰۲;هاى سودمند ابراهیم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; افتادند
و از همین رهگذر - و در غیبت آن حضرت - تعداد قابل ملاحظه&#۸۲۰۲;اى به خداى یگانه
ایمان آوردند و موحّد شدند.


همچنین در سوره «یونس» آمده است : چون یونس (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، قوم
سرکش خود را دعوت به دین خدا نمود و آنان نپذیرفتند ؛ پس آن را تهدید کرد که
سرکشى شما، از طرف خداوند، بدون عکس العمل نمى&#۸۲۰۲;ماند و به زودى عذاب الهى - که
واکنش و نتیجه رفتار ناپسند شما است - مى&#۸۲۰۲;رسد و همه را فرا مى&#۸۲۰۲;گیرد. چون باز هم
گوش نکردند، از میان قوم بیرون رفت و آنها را به حال خود گذاشت. با رفتن و
ناپدید شدن یونس (غیبت او از میان مردم)، و دیدن علایم عذاب، قوم او به خود
آمدند و سخنان او را به یاد آوردند. پس با بیدارى وجدان، توبه کردند و عذاب هم
نازل نگردید... .


 امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در بخشى از فرموده&#۸۲۰۲;هاى خود به این بُعد
غیبت امام زمان اشاره کرده، مى&#۸۲۰۲;فرماید : «...وجهُ الحکمه فى غیبته وجهُ الحکمة
فى غیبات مَن تَقَدَّمَة من حُجَج الله تعالى ذکره...»
[۲]
؛ «...وجه حکمت غیبت، همان حکمت غیبت پیامبران پیشین است».


بر این اساس غیبت و دورى برخى از پیامبران از جامعه خود -
مانند حضرت ادریس، یوسف، موسى، یونس، یحیى، صالح و... - مى&#۸۲۰۲;تواند توجیه کننده
تداوم «پنهان زیستى» امام زمان(عج) باشد.


با توجه به این بیان، روشن مى&#۸۲۰۲;شود که خداوند طى ده&#۸۲۰۲;ها قرن،
براى هدایت افکار و بیدارى وجدان&#۸۲۰۲;هاى بشر و تعدیل عواطف و غرایز آنها، رهبرانى
شایسته برانگیخت ؛ ولى بشر خیره سر، دست از خود سرى&#۸۲۰۲;هاى خود بر نداشت. اگر عکس
العمل موافقى هم نشان داد، نسبت به زحمت&#۸۲۰۲;ها و تلاش&#۸۲۰۲;هاى پیامبران و پیشوایان
خود، بسیار ناچیز و بى&#۸۲۰۲;ارزش بود. بنابراین بایسته است که آخرین حجت الهى، مدتى
طولانى از دسترس بشر خارج گردد تا همین غیبت طولانى و کناره&#۸۲۰۲;گیرى، وجدان&#۸۲۰۲;ها را
از خواب گران بیدار کند و در غیاب وى، استعداد و آمادگى پیدا کنند. هنگامى که
از هر نظر شایستگى یافتند، آن پیشواى غایب باز مى&#۸۲۰۲;گردد و جهان را پر از عدل و
داد، نورانیت، حکمت و عقلانیت مى&#۸۲۰۲;کند و ریشه ظلم و ستم و فساد را بر مى&#۸۲۰۲;کند
«یملأ الارض عدلاً و قسطا و نورا و برهانا...»[۳].
مقصود از آمادگى و بالا رفتن سطح آگاهى، این است که انسان&#۸۲۰۲;ها به موقعیت و ارج
وجود خود پى ببرند و تحمّل ظلم و فساد را، زندگى ننگین و مرگبارى تلقى کنند که
شایسته مقام انسان نیست آن گاه با ارزیابى شرایط و امکانات خود و ستم قدرت&#۸۲۰۲;هاى
طاغوتى، بذر انقلاب را در سرزمین مستعد و آماده بپاشند و با شیوه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون،
در آبیارى آن بکوشند.


پس تا زمانى که در توده&#۸۲۰۲;ها چنین آگاهى پدید نیاید و انسان&#۸۲۰۲;ها
بر ارزش خود واقف نگردند و امکانات خود و طرف را درست نسنجند، «غیبت» ادامه
خواهد داشت و سستى و تنبلى مردم، موجب طولانى شدن آن خواهد شد.


البته این گروه ارادتمند و دوستدار، باید به صورت منسجم و
آماده واقعى عمل کنند و ارتشى مهیا و نیرویى ضربتى کار آمد تشکیل دهند که پشت
سر امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ایستاده و گوش به فرمان او باشد. این گروه باید به نیروى
ایمان و تقوا مجهّز گردند و جانباز و فداکار باشند. تربیت و تشکیل چنین افرادى
تاکنون میسّر نبوده و به این سادگى نیز ممکن نخواهد شد ؛ مگر اینکه همت و تلاشى
ویژه صورت گیرد و به اظهار دوستى ساده، ختم نشود!!


 

پرسش ۱۶ . چرا امتحان به غیبت حضرت مهدى(عج) از شدیدترین
امتحانات است؟


یکى از حکمت&#۸۲۰۲;ها و اسرار غیبت و پنهان زیستى امام مهدى(عج)،
امتحان و آزمایش انسان&#۸۲۰۲;ها - به خصوص شیعیان - است. آنان در این ابتلا و آزمون،
باید پایبندى و باور عمیق خود به مهدویت و میزان اخلاص و علاقه خود را نشان
دهند. در غیبت امام مهدى(عج) شباهت&#۸۲۰۲;هایى به سایر پیامبران وجود دارد ؛ به ویژه
آنکه آنها نیز داراى غیبت - کوتاه مدت یا طولانى - بودند. خداوند همان&#۸۲۰۲;طور که
با غیبت پیامبران، امت آنان را آزمایش کرده است ؛ مى&#۸۲۰۲;خواهد امت اسلامى را نیز
بیازماید و شاید این برابرى طول غیبت خاتم&#۸۲۰۲;الاوصیاء با غیبت مجموع پیامبران،
براى این باشد که مى&#۸۲۰۲;خواهد این امت را با آزمایش&#۸۲۰۲;هایى سخت&#۸۲۰۲;تر از آزمون آنها،
بیازماید.


از روایات مختلف، به دست مى&#۸۲۰۲;آید که مؤمنان در دوره غیبت،
گرفتار آزمایش&#۸۲۰۲;هاى بزرگى خواهند شد ؛ چنان که امت&#۸۲۰۲;هاى قبلى نیز دچار آزمون&#۸۲۰۲;ها و
ابتلاهاى مختلفى بودند : «أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا
آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ
فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ»
[۴]
؛ «آیا مردم گمان مى&#۸۲۰۲;کنند، همین که به زبان بگویند ایمان آوردیم، دست از سر
آنها بر مى&#۸۲۰۲;داریم و آزمایش نمى&#۸۲۰۲;شوند؟ مردمى را که قبل از ایشان بودند نیز
آزمودیم و خداوند مى&#۸۲۰۲;داند که چه کسانى راستگو و چه کسانى دروغگویند و در امتحان
درست یا نادرست از آب در آیند...».


از آنجایى که غیبت طولانى مى&#۸۲۰۲;شود، عده&#۸۲۰۲;اى از مردم دچار تردید،
حیرت و... مى&#۸۲۰۲;شوند و از باور به ظهور منجى موعود، بر مى&#۸۲۰۲;گردند؟! این آسیب&#۸۲۰۲;ها و
عوامل مشکل زا در عصر غیبت، عبارت است از :


۱. حیرت و سرگردانى ؛ امام عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود : «بدانید
که فرزندم غیبتى خواهد داشت که نادانان، در آن دچار سرگردانى مى&#۸۲۰۲;شوند ؛ و آنها
که براى ظهورش از پیش خود وقت تعیین مى&#۸۲۰۲;کنند، به دروغ گویى مى&#۸۲۰۲;افتند»[۵].
ابن عباس نیز گفته است : «پس از یک غیبت طولانى و حیرت ظلمانى، ظاهرمى شود»[۶].


۲. گمراهى و ضلالت ؛ یعنى در این دوران، عده&#۸۲۰۲;اى از مردم از
مسیر حق برگشته، دچار انحراف و گمراهى مى&#۸۲۰۲;شوند و از هدایت&#۸۲۰۲;هاى الهى باز
مى&#۸۲۰۲;مانند، پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرموده است :
«تکونُ له غیبة و حیرة
تَضِلُّ فیها الأمم»
[۷]
؛  «براى او غیبت و براى امت حیرتى خواهد بود که خیلى&#۸۲۰۲;ها در آن دوران گمراه
خواهند شد».


سدیر مى&#۸۲۰۲;گوید : امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود : «...واى بر شما!
در کتاب جَفر نظر انداختم... و در ولادت قائم ما و غیبت او و طولانى شدن آن و
مدت عمر وى، تأمّل کردم و دیدم که مردم با ایمان، گرفتار بلاها و مصیبت&#۸۲۰۲;ها
هستند و به جهت طولانى شدن دوران غیبت، در دل&#۸۲۰۲;هایشان شک و تردید راه مى&#۸۲۰۲;یابد و
بیشتر آنها از دینشان بر مى&#۸۲۰۲;گردند...»[۸].


۳. برگشت از اعتقاد به مهدویت ؛ امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از
پدران بزرگوارش از امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کند : «در دوران غیبت جز دینداران ناب
- که یقین در جانشان رسوخ کرده و خداوند از آنان بر ولایت ما پیمان گرفته و
ایمان در جانشان ثابت کرده و به دم الهى یاریشان نموده است - کسى بر اعتقاد
خود، استوار نخواهد ماند»[۹].
در همین مضمون از امام عسکرى و امام سجاد (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز روایاتى نقل شده است[۱۰].


۳. قساوت و تیره شدن دل&#۸۲۰۲;ها ؛ به جهت طولانى شدن غیبتش، دل&#۸۲۰۲;ها
سخت و تیره مى&#۸۲۰۲;شود و جز آنها که خداوند ایمان به او را در قلوب&#۸۲۰۲;شان نشانده و به
دم الهى یاریشان کرده است، کسى دیگر بر اعتقاد او باقى نماند»[۱۱].


۴. عدم تحمل و بردبارى ؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز فرموده است
: «شتاب مردم براى این کار آنان را هلاک مى&#۸۲۰۲;سازد. خداوند براى شتاب مردم، شتاب
نمى&#۸۲۰۲;کند ؛ براى این امر، مدتى هست که باید پایان پذیرد. اگر مدت آن سرآید، نه
ساعتى جلو مى&#۸۲۰۲;افتد و نه ساعتى تأخیر مى&#۸۲۰۲;شود»[۱۲].

۵. شک در حیات و
زنده بودن حضرت ؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرموده است : «... جدا مورد آزمایش قرار مى&#۸۲۰۲;گیرید تا جایى که مردم مى&#۸۲۰۲;گویند :
مهدى، مرده یا کشته شده است ؛ اگر زنده است، پس کجا است و چه مى&#۸۲۰۲;کند؟! چشمان
مؤمنان بر او مى&#۸۲۰۲;گریند و همچون کشتى طوفان زده، به اضطراب مى&#۸۲۰۲;افتند ؛ به جز
کسانى که خداوند از آنان پیمان گرفته و به دم الهى یاریشان کرده، کس  دیگرى
رستگار نخواهد شد»[۱۳].


۶. انحراف و برگشت از دین ؛ یکى از ابتلائات و آسیب&#۸۲۰۲;هاى دوران
غیبت، برگشت عده&#۸۲۰۲;اى از آیین الهى و ضعف و سستى در دیندارى و یگانه&#۸۲۰۲;پرستى است.
امام کاظم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود : «هنگامى که پنجمین فرزند امام هفتم، از دیده&#۸۲۰۲;ها
ناپدید شد، از خدا بترسید و به او پناه ببرید و در مورد دین و آیین خود، کسى
شما را از دینتان منحرف نکند [ ؛ زیرا] براى صاحب این امر غیبتى هست تا آنها که
به او عقیده دارند، از اعتقاد خود باز گردند»[۱۴].


محمد بن مسلم و ابوبصیر روایت کرده&#۸۲۰۲;اند که امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود : «این کار به سامان نمى&#۸۲۰۲;رسد [و ظهور محقق نمى&#۸۲۰۲;شود] مگر
اینکه دو سوم مردم از دین برگردند ؛ ما گفتیم : اگر دو سوم مردم از دین
برگردند، دیگر چه کسى باقى خواهد ماند؟! امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود : آیا دوست
ندارید در بین یک سوم باقى مانده باشید؟»[۱۵].


۷. دشوارى حفظ ایمان ؛ شدت&#۸۲۰۲;ها و پیشامدهاى ناگوار و تحوّلاتى
که روى مى&#۸۲۰۲;دهد، مردم را زیر و رو کرده و حفظ ایمان و استقامت در این راه را
دشوار مى&#۸۲۰۲;سازد و ایمان افراد در مخاطرات سخت واقع مى&#۸۲۰۲;شود!


امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرموده است : «بعد از غیبت و حیرت ظاهر
مى&#۸۲۰۲;شود ؛ در این دوران  تنها کسانى بر دین خود ثابت مى&#۸۲۰۲;مانند که در ایمان خود،
مخلص و با روح یقین همراه باشند و آنان کسانى&#۸۲۰۲;اند که خداوند از آنها درباره
ولایت ما پیمان گرفته و در دل آنها، ایمان را مستقر ساخته و آنها را با روحى از
خود تأیید کرده است»[۱۶].


۸. کمبودها و نارسایى&#۸۲۰۲;هاى زندگى ؛ یکى از امتحانات مردم در عصر
غیبت و ابتلائات شدید آنان، گرانى، کسادى، مرگ و میر، جنگ&#۸۲۰۲;ها، کمى محصولات
کشاورزى، دچار شدن به پادشاهان ستمگر و... است.


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; خطاب به محمد بن مسلم فرمود : «پیش از
قیام قائم(عج)، نشانه&#۸۲۰۲;هایى است که خداوند آنها را ظاهر خواهد ساخت». محمد بن
مسلم پرسید : آنها چیست؟ فرمود : خداوند آنها را چنین بیان فرموده است:


«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ
نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»
[۱۷].


«لنبلونّکم»، یعنى امتحان مى&#۸۲۰۲;کنیم شما مؤمنان را قبل از خروج
قائم(عج).


«بشى من الخوف» ؛ یعنى، به وسیله پادشاهان... در آخر سلطنت
آنها.


«والجوع» ؛ یعنى، با گرانى قیمت&#۸۲۰۲;ها. «و نقص من الاموال» ؛
یعنى، با کسادى تجارت و کمى درآمد». «و الانفس»، یعنى، با کمى رشد زراعت.


«و بشّر الصابرین»، یعنى، نوید بده در آن زمان، صبر پیشگان را
با ظهور قائم و آن بعد از یک فتنه سخت و کمرشکن است که هر دوستى و خویشى را
درهم مى&#۸۲۰۲;ریزد. همسایه به همسایه&#۸۲۰۲;اش هجوم برده، گردنش را مى&#۸۲۰۲;زند! در چنین
روزگارى، به زمین بچسبید و دست و پاى خود را تکان ندهید»[۱۸].
و نیز فرموده است : «ترس اهل عراق و بغداد را احاطه مى&#۸۲۰۲;کند و مرگ ناگهانى و
پیاپى در آنجا شایع مى&#۸۲۰۲;شود و کمبود در اموال، اشخاص و میوه&#۸۲۰۲;ها ظاهر مى&#۸۲۰۲;شود و
زراعت کمتر رشد مى&#۸۲۰۲;کند»[۱۹].

۹. اختلاف و تبرّى از همدیگر ؛ یکى از آسیب&#۸۲۰۲;هاى فراروى جوامع
اسلامى در این دوران، وجود اختلافات و کشمکش&#۸۲۰۲;ها و پراکندگى و دورى مردم از
همدیگر است. امیرمؤمنان على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرموده است : «چه بر شما خواهد گذشت
وقتى امام هدایتگر و نشانه حق را به چشم نبینید؟ گروهى از گروه دیگر بیزارى
مى&#۸۲۰۲;جویید»[۲۰].


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید : «چه بر شما خواهد گذشت،
وقتى امام هدایتگر... را به چشم نبینید، گروهى از گروه دیگر بیزارى مى&#۸۲۰۲;جویید ؛
آن گاه سخت مورد آزمایش واقع مى&#۸۲۰۲;شوید و ناخالصان شما، از راستان شما، جدا
خواهند شد. اول روز در اخبار و آثار اختلاف و مشاجره خواهید داشت و آخر روز،
کارتان به کشت و کشتار خواهد کشید»[۲۱].


۱۰. دروغ گویى و تعیین وقت ظهور ؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرموده است : آنان که وقت تعیین کردند، دروغ گفتند ما اهل بیتى هستیم که وقت
معیّن نمى&#۸۲۰۲;کنیم...»[۲۲].


۱۱. ضعف و سستى در حفظ عقاید حقه ؛ عصر غیبت، دوران هجوم
شبهات، فزونى انحرافات و اندیشه&#۸۲۰۲;هاى نادرست و باطل و دنیا گرایى&#۸۲۰۲;ها و نادانى&#۸۲۰۲;ها
است و بدین جهت، پا برجا ماندن بر عقاید درست و حق دشوار است. امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود : «هنگامى که امر غیبت، واقع شود، به آنچه در دست دارید
(عقاید حقه) چنگ بزنید تا قضیّه آشکار شود و فرمان خدا فرا رسد»[۲۳].
و نیز : «براى مردم روزگارى فرا مى&#۸۲۰۲;رسد که همگان دچار تب و لرز مى&#۸۲۰۲;گردند ؛ علم
و دانش در آن دوران، در هم پیچیده مى&#۸۲۰۲;شود ؛ آن سان که مار در لانه خود به دور
خویش مى&#۸۲۰۲;پیچید. در آن هنگام ستاره آنها طلوع مى&#۸۲۰۲;کند». گفته شد : مراد از تب و
لرز چیست؟ فرمود : «روزهاى فترت که همگان دچار ضعف و سستى مى&#۸۲۰۲;گردند ؛ در آن
ایام بر عقاید خود استوار باشید تا خداوند ستاره شما را ظاهر گرداند».


نتیجه گیرى :


با توجه به این آسیب&#۸۲۰۲;ها و چالش&#۸۲۰۲;ها، روشن مى&#۸۲۰۲;شود که در عصر
غیبت، امتحان و آزمون انسان&#۸۲۰۲;ها بسیار دشوار است و آنان باید از این مراحل سخت و
طاقت فرسا عبور کنند و میزان پایبندى، باورمندى، بردبارى و استقامت خود را نشان
دهند. به یقین در دورانى که احتمال سرگردانى، گمراهى، تردید و برگشت از اصل
مهدویت، قساوت و دلمردگى، بى&#۸۲۰۲;اعتمادى به آموزه&#۸۲۰۲;هاى دینى، انحراف و فسادگرى،
هواپرستى، مشکلات و کمبودهاى زندگى، اختلافات و دشمنى&#۸۲۰۲;ها، دروغ گویى و ناراستى،
ضعف و سستى در دین دارى و... بیشتر از هر عصرى وجود دارد ؛ باید متدینان و یکتا
پرستان در اعتقاد خود به منجى موعود، استوار و پابرجا باشند و از این آزمون
سخت، سربلند بیرون آیند. بر این اساس است که پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
فرمود : «...کسانى که در دوره غیبت حضرت مهدى(عج) بر اعتقاد به او استوار
هستند، از کبریت احمر نایاب&#۸۲۰۲;ترند. جابر بن عبداللّه&#۸۲۰۲; انصارى بلند شد و گفت : اى
رسول خدا! آیا فرزندت قائم غیبت خواهد کرد؟ فرمود : آرى به خدا قسم ؛
«وَ
لِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ»
[۲۴]
؛ «خداوند مؤمنان را جدا مى&#۸۲۰۲;آزماید و کافران را از میان بر مى&#۸۲۰۲;دارد»[۲۵].

باید براى رستگارى و موفق شدن در این آزمایش&#۸۲۰۲;ها، تلاش کرد و
آن گونه که در روایات آمده، رستگارى کامل جز براى دینداران ناب و مخلص و کسانى
که جانشان با یقین در آمیخته و اعتقادشان محکم و شناختشان از نادانى&#۸۲۰۲;ها و
نادرستى&#۸۲۰۲;ها پیراسته شده است ؛ براى کسى دیگر میسّر نیست.


فقط با داشتن چنین شرایط و حالاتى است که بنده پروردگار، به
قضاى الهى و حکم پروردگار در تمام امور، خشنود است و نسبت به غیبت و دیگر مسائل
مربوط به آن هیچ شک و تردیدى به دل راه نمى&#۸۲۰۲;دهد و بر اعتقاد به امامت امام غایب
استوار و ثابت مى&#۸۲۰۲;ماند و همیشه یاد او را در دل دارد و این چیزها جز با تلاش
پیگیر و حرکت در راه بندگى حقیقى و خالصانه، از راه دیگرى به دست نمى&#۸۲۰۲;آید[۲۶].


 


چرایى دوازده امام

پرسش ۱۷ . چرا خداوند فقط دوازده امام، انتخاب کرد تا مجبور
شود یکى از آنها را غایب کند تا ما بدون سرپرست باشیم؟ اگر ما مثلاً ۲۴ امام
داشتیم، دیگر امام زمان(عج) غایب نمى&#۸۲۰۲;شد و ما هم این طور بلا تکلیف نبودیم؟!


غیبت داراى علل و حکمت&#۸۲۰۲;هاى فراوانى است ؛ از آن جمله رشد و
آمادگى مردم براى پذیرش حکومت عدل الهى توسط امام معصوم است. هم چنان که براى
برادران یوسف لازم بود مدتى از یوسف (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; محروم باشند و نیازها و
سختى&#۸۲۰۲;ها آنها را به جایى برساند که حل مشکل خود را به دست یوسف ببینند. به طورى
که وقتى یوسف را شناختند با احترام و فرمانبردارى، قدرشناس حضرت یوسف باشند.
چنین نیازمندى براى جامعه بشرى لازم است احساس شود، به طورى که همه نظریه
پردازان و مدعیان نجات بشریت به این نتیجه برسند که توانایى حل بحران&#۸۲۰۲;هاى جامعه
بشرى را ندارند و در همه احساس نیاز به منجى حقیقى پیدا شود لذا گذر از دوران
غیبت براى جامعه بشرى لازم است اگر چه تعداد امامان زیاد مى&#۸۲۰۲;بود البته در عدد
۱۲ اسرارى نیز هست که به برخى از آنها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود.


وجود دوازده امام:


یکى از مباحث مشترک میان شیعه و سنّى، وجود دوازده خلیفه و
امام بعد از پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; است. این اعتقاد بر اساس روایات
فراوانى است که از پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نقل شده و در آنها از
وجود دوازده جانشین بعد از پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; سخن به میان آمده است. هر چند
در تعیین مصداق این دوازده خلیفه و ولىّ، در میان مسلمین اختلاف هست ؛ اما اصل
آن مورد پذیرش قرار گرفته است. بر اساس تفاسیر، مبناى این باور داشت، آیاتى چند
از قرآن است که در آنها از دوازده نقیب «بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ
نَقِیباً»
[۲۷]،
دوازده چشمه «فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً»[۲۸]
و دوازده ماه «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً»[۲۹]
مثال آورده و سخن گفته شده است. پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، در حدیث
ثقلین، به مسلمانان دستور داد که از قرآن و عترت او تبعیت کنند. آن گاه تعداد و
نام آنان را بیان کرد و حتى دوازدهمین آنان را قائم و خاتم ایشان قرار داد.

اصبغ بن نباته از ابن عباس روایت کرده که پیامبر گرامى اسلام
فرمود :


«اى مردم! بدانید که خداوند براى شما، درى قرار داده که هرکس
به آن در وارد بشود، از آتش و ترس بزرگ روز قیامت در امان است». ابو سعید خدرى
برخاست و عرض کرد : اى پیامبر! ما را به طرف آن هدایت فرما تا او را بشناسیم.
حضرت فرمود : «آن در على بن ابى طالب است که سید اوصیا و امیر مؤمنان و برادر
رسول خدا است. اى مردم! هر کس دوست دارد به دستگیره مطمئنى که شکست در آن راه
ندارد، متمسّک شود ؛ باید به ولایت على بن ابى طالب تمسّک کند... اى مردم! هر
کس مى&#۸۲۰۲;خواهد خدا و رسول را دوست بدارد، باید بعد از من به على بن ابى طالب و
امامان از نسل من اقتدا کند که آنان گنجینه&#۸۲۰۲;هاى علم من هستند».


جابر بن عبداللّه&#۸۲۰۲; انصارى به پا خاست و عرض کرد : اى رسول خدا!
امامان (بعد از شما) چند نفرند؟ حضرت فرمود : اى جابر! خدا تو را رحمت کند، از
همه اسلام پرسیدى... تعداد آنان به تعداد ماه&#۸۲۰۲;هاى سال است که آن در نزد خدا، در
کتاب الهى - از روزى که آسمان&#۸۲۰۲;ها و زمین را آفریده - دوازده مى&#۸۲۰۲;باشند. تعداد
امامان، به تعداد چشمه&#۸۲۰۲;هایى است که براى موسى بن عمران جارى شد ؛ زمانى که عصاى
خود را به سنگ زد و از آن دوازده چشمه جارى شد. تعداد امامان، به تعداد رؤساى
بنى&#۸۲۰۲;اسرائیل است که خداوند فرموده است: «وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ
نَقِیباً»
بنابراین اى جابر! امامان دوازده نفرند. اولین آنها على بن ابى طالب
و آخرین آنها قائم مهدى مى&#۸۲۰۲;باشند»[۳۰].


از دیدگاه شیعه، جانشینان و اولیاى پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;
دوازده معصوم&#۸۲۰۲;اند و از این حدیث و سایر روایات مشابه، به دست مى&#۸۲۰۲;آید که انحصار
امامان در «عدد دوازده»، سنت و خواست الهى است که تغییرناپذیر بوده و
نمونه&#۸۲۰۲;هایى نیز در طول تاریخ داشته است. تعداد و اسامى آنان از قبل مشخص بوده و
نور وجودیشان در لوح محفوظ، ضبط گشته است.


پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; نیز در موارد مختلف و با
تعبیرات گوناگون، به آنان اشاره کرده و فکر و ذهن مسلمانان را متوجّه ایشان
ساخته است. اسامى و تعداد آنان غیر قابل تغییر بوده و کسى نمى&#۸۲۰۲;تواند در آنها کم
یا زیاد کند. عبارات رسول اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; - به خصوص در منابع اهل سنت
- به شرح زیر است :


۱. دوازده خلیفه


«انّ هذا الامر لا ینقضى حتى یمضى فیهم اثنا عشر خلیفة»
[۳۱]
؛ «این امر (دین اسلام)، به سر نیاید تا دوازده خلیفه و جانشین را پشت سر
گذارد» و نیز فرمود : «لا  یزالُ هذا الدینُ قائما حتى یکون علیکم اثنا عشر
خلیفه»
[۳۲]
؛ «تا وقتى که دوازده خلیفه و جانشین با شما است، این دین پیوسته بر پا است».


همچنین : «لا یزال الاسلام عزیزا الى اثنى عشر خلیفه»[۳۳]
؛ «همواره اسلام به وجود دوازده خلیفه، سرافزار و عزیز است».


۲. امامان بعد از پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;


«الائمة من بعد اثنا عشر من اهل بیتى»
[۳۴]
؛ «امامان پس از من دوازده نفرند که از اهل بیت من مى&#۸۲۰۲;باشند». پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; در حق على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود : «الا انّه... الامام بعدى و
ابو الائمة الزُّهر الاثنى عشر و منها مهدى هذه الامة...»
[۳۵]
؛ «امام بعد از من و پدر امامان دوازده گانه (على) است و مهدى این امت از ما
است».

۳. همان نقباى بنى&#۸۲۰۲;اسرائیل


«انّ عدّة الخلفاءَ بعدى، عدّة نقباء موسى»
[۳۶]
؛ «شمار جانشینان من، به تعداد نقباى موسى است». و نیز
«یملک هذه الامة من
خلیفة، اثنا عشرة کعدة نقباء بنى&#۸۲۰۲;اسرائیل»
[۳۷]
؛ «امر این امت را دوازده خلیفه بر عهده مى&#۸۲۰۲;گیرند، به اندازه عدد نقباى
بنى&#۸۲۰۲;اسرائیل».


۴. دوازده امیر


«لا تزال من امتى على الحق ظاهرین، حتى یکون علیهم اثنا عشر
امیرا کلهم من قریش»
[۳۸]
؛ «همچنان امت من بر حق استوار باشند، مادامى که دوازده امیر بر آنان خلافت کند
که همه&#۸۲۰۲;شان از قریش هستند». در صحیح بخارى از جابربن سمره نیز روایت شده است :
«سمعت رسول الله یقول : اثنا عشر امیرا... قال : کلّهم من قریش»[۳۹].


۵. اولیا و اوصیاى بعد از نبى


«انّ اولیائى، و اوصیائى و حجج الله على الخلق بعدى، اثنا عشر،
(اوّلهم) اخى (على) و آخرهم ولدى (المهدى)»
[۴۰]
؛ «اولیا و اوصیا و حجت&#۸۲۰۲;هاى خدا بر بندگانش پس از من، دوازده نفرند اول آنان
برادرم (على) و آخرشان فرزندم (مهدى) است». و نیز : «لا یزال امر الناس ماضیا
ما ولیّهم اثنا عشر رجلاً»
[۴۱]
؛ «امر مردم همچنان مى&#۸۲۰۲;گذرد تا زمانى که دوازده مرد بر آنان، ولایت داشته
باشند».


در پایان گفتنى است که خداوند مجبور به غایب کردن امام نیست ؛
بلکه مشیّت و اراده الهى بر حفظ جان و پنهان زیستى او قرار گرفته است. با این
حال جامعه بدون سرپرست و ولىّ رها نشده است و مردم بى&#۸۲۰۲;تکلیف نمانده&#۸۲۰۲;اند ؛ زیرا
امام غایب، فقط ظهور ندارد و این به معناى تعطیلى وظایف و مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى او نیست.
او در جامعه حضور دارد و به طور ناشناس در میان مردم زندگى مى&#۸۲۰۲;کند و به بسیارى
از مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى خود - از جمله ولایت و سرپرستى باطنى جامعه و هدایت تکوینى آنان
- عمل مى&#۸۲۰۲;کند.


در عین حال براى جامعه، سرپرستان و حاکمانى تعیین کرده - به
صورت عام - و آنان را جانشین خود قرار داده است. اینان فقیهان و دانشمندانى
هستند که معارف عترت را اخذ مى&#۸۲۰۲;کنند و در اختیار مردم قرار مى&#۸۲۰۲;دهند. همچنین
عهده دار اداره و رهبرى سیاسى جامعه، اجراى حدود، قضاوت و... مى&#۸۲۰۲;باشند.


 


طول عمر امام مهدى(عج)

پرسش ۱۸ . اگر امام مهدى(عج) انسانى زنده است که در طول یازده
قرن با نسل&#۸۲۰۲;هاى پیاپى هم عصر بوده و در قید حیات به سر برده، چگونه توانسته
چنین عمر طولانى را به دست آورد؟ اساسا چگونه ممکن است پذیرفت وى از گستره شمول
قوانین طبیعى و زیست شناختى که موجب پیرى و ناتوانى و سرانجام مرگ، برکنار
مانده است؟


پرسش درباره طول عمر حضرت مهدى و توجیهات مختلف در این زمینه،
همواره و از سوى افراد و گروه&#۸۲۰۲;هاى مختلف مطرح بوده است. این مسئله را مى&#۸۲۰۲;توان
از چشم اندازهاى مختلفى بررسى و از نظر علمى و تجربى، منطقى و عقلى، قرآنى،
تاریخى و روایى بررسى نمود و طول عمر حضرت مهدى(عج) و سایر معمّرین را اثبات
کرد.

براى اثبات این انگاره، ابتدا دلایل مختلفى بر امکان یا وقوع
«طول عمر» ارائه مى&#۸۲۰۲;گردد ؛ سپس این مسئله در مورد حضرت مهدى(عج) تطبیق داده
مى&#۸۲۰۲;شود.


ابتدا گفتنى است که براى مدت زندگى انسان، حدّى که تجاوز از آن
محال باشد، تعیین نشده است.


از طرف دیگر، پیرى معلول گذشت زمان نیست ؛ بلکه معلول
اختلالاتى است که در اعضاى بدن حادث مى&#۸۲۰۲;شود. چه بسا اگر اختلالى در اعضاى بدن
یک فرد رخ ندهد، امکان دارد تا سال&#۸۲۰۲;هاى متمادى با بدنى سالم و شاداب، زندگى
کند.


پس باید روشن شود که مسئله طول عمر امام زمان(عج)، هرگز امرى
بعید یا غیر قابل قبول نیست و علم و دانش، نه تنها عمر طولانى را محال نمى&#۸۲۰۲;داند
؛ بلکه امکان آن را نیز به اثبات مى&#۸۲۰۲;رساند. از نظر معارف اسلامى نیز، این امر
جزو مسلّمات ؛ بلکه حتى بدیهیات است.


برخى از دلایل مهم اثبات «طول عمر» حضرت مهدى، به شرح زیر است
:


یک. از لحاظ علمى و تجربى


علوم امروز، امکان طول عمر را تأیید کرده و کوشش بشر را در این
راه، نتیجه&#۸۲۰۲;بخش، موفقیت&#۸۲۰۲;آمیز و لازم مى&#۸۲۰۲;شناسد و براى طول عمر، حد و اندازه&#۸۲۰۲;اى
معلوم نمى&#۸۲۰۲;کند.


تقلیل مرگ و میرها و طولانى شدن عمر، وارد مرحله عملى شده و با
سرعت رو به تکامل است و حد متوسط عمر از ۴۷ سال به ۷۴ سال رسیده است. در این
زمینه مى&#۸۲۰۲;توان نظر علوم مختلف را چنین تبیین کرد :


الف. زیست شناسان مى&#۸۲۰۲;گویند : اگر اختلالات و آسیب&#۸۲۰۲;هایى که به
انسان مى&#۸۲۰۲;رسد و موجب کوتاهى عمر او مى&#۸۲۰۲;شود، رفع گردد، عمر او به دویست سال
خواهد رسید. برخى مى&#۸۲۰۲;گویند : انسان باید سیصد سال عمر کند ؛ اینکه مى&#۸۲۰۲;بینیم
هفتاد یا هشتاد سال عمر مى&#۸۲۰۲;کند، بر اثر آن است که عضوى از او فرسوده مى&#۸۲۰۲;شود و
به عضوهاى دیگر سرایت مى&#۸۲۰۲;کند[۴۲].


بر اساس نظر دانشمندان، پیرى جز فرسوده شدن سلول&#۸۲۰۲;هاى بدن نیست
و اگر روزى بشر بتواند سلول&#۸۲۰۲;هاى بدن انسان را جوان نگه دارد، خواهد توانست به
راز طول عمر دست یابد و از عمرى دراز برخوردار گردد. از نظر دانش جدید، جسم
انسان براى سالیانى دراز، داراى قابلیت حیات و بقا است. دانشمندانى که نظریات
آنان مورد اعتماد است، مى&#۸۲۰۲;گویند : همه بافت&#۸۲۰۲;هاى اصلى در جسم انسان و حیوان، تا
بى&#۸۲۰۲;نهایت قابلیت دارد و از این جهت کاملاً ممکن است که انسانى هزاران سال زنده
بماند ؛ البته مشروط به اینکه عوارضى بر او عارض نشود که ریسمان حیات او را
پاره کند[۴۳].


ب. در قوانین طبیعى، در مورد مقدار عمر طبیعى بشر، هیچ اصل
ثابت و غیر قابل تغییرى وجود ندارد. به همین دلیل، دانشمندان علوم تجربى،
همواره در حال مطالعه و آزمایش&#۸۲۰۲;اند و مى&#۸۲۰۲;کوشند تا متوسط طول عمر انسان را
افزایش دهند. بدون شک اگر مقدار عمر طبیعى انسان، داراى اصول ثابت و غیر قابل
تغییر بود، این مطالعات و آزمایش&#۸۲۰۲;ها، به معنا و مفهومى نداشت. دانشمندان با
تحقیقاتى که به عمل آورده&#۸۲۰۲;اند. موفق شده&#۸۲۰۲;اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد
برابر عمر طبیعى آن، افزایش دهند. اگر این قضیه روزى در مورد انسان به حقیقت
بپیوندد، عمر هزار ساله براى انسان، امرى پیش پا افتاده خواهد بود[۴۴].


امام زمان(عج) هم عالم کامل و هم عامل به قوانین و پدیده&#۸۲۰۲;هاى
الهى است و این دو در سایه تقدیر الهى، دیرزیستى و سالم زیستى را به همراه
داشته است[۴۵].

دو. امکان منطقى و عقلى


حکما و فلاسفه گفته&#۸۲۰۲;اند : بهترین دلیل بر امکان هر چیزى، واقع
شدن آن چیز است. همین که طول عمر در میان پیشینیان روى داده و تاریخ، افراد
زیادى را به ما نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که عمرى دراز داشته&#۸۲۰۲;اند، خود دلیل روشنى است بر
اینکه طول عمر، از دیدگاه عقل، امرى ممکن است و بنابراین طول عمر حضرت مهدى(عج)
امکان&#۸۲۰۲;پذیر است.


خواجه نصیر الدین طوسى مى&#۸۲۰۲;گوید : «طول عمر مهدى(عج) اتفاق
افتاده و محقق شده است ؛ چون چنین است ؛ بعید شمردن طول عمر در مورد مهدى(عج)
جهل محض است»[۴۶].


علامه طباطبایى نیز مى&#۸۲۰۲;نویسد : «هیچ قاعده و برهان عقلى وجود
ندارد که بر محال بودن طول عمر دلالت کند. به همین جهت نمى&#۸۲۰۲;توانیم، طول عمر را
انکار کنیم»[۴۷].


سه. طول عمر از نظر ادیان


مسئله طول عمر تا حدودى مورد پذیرش ادیان قرار گرفته و آنها از
عمر بسیار طولانى جمعى از افراد بشر خبر داده&#۸۲۰۲;اند. تورات فعلى، در سِفر تکوین
(اصحاح ۵، ۹ و ۱۱) و... افرادى از پیغمبران و دیگران را نام برده و عمرهاى
طولانى هر یک را - که متجاوز از چهارصد، ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد بوده - به
صراحت بیان داشته است.


علاوه بر این معتقدند : «ایلیا»، زنده به آسمان برده شده است[۴۸].

ادیان باستانى دیگر (مثل زرتشتى و بودایى) نیز از عمرهاى
طولانى جمعى از افراد بشر، خبر داده&#۸۲۰۲;اند و همه قائل به طول عمر ؛ بلکه بقاى
حیات اشخاص تا این زمان هستند[۴۹].


مسیحیان نیز معتقدند : حضرت عیسى پس از قتل، زنده شد و تاکنون
زنده است.


چهار. تجربه تاریخى


نظر تاریخ نیز به عنوان یکى از دلایل امکان طول عمر، مطرح
مى&#۸۲۰۲;باشد. در طول تاریخ، فراوان بوده&#۸۲۰۲;اند کسانى که مدت زمان بسیار طولانى و غیر
عادى زندگى کرده ودر تاریخ به «معمّرین» مشهور شده&#۸۲۰۲;اند. بر این اساس اگر مسئله
«طول عمر» در تاریخ زندگى بشر اتفاق افتاده باشد - اگر چه در مواردى نه چندان
زیاد - تکرار موارد یا مورد مشابه آن، امرى طبیعى، معقول و قابل تحقق و
پذیرفتنى خواهد بود. فلاسفه مى&#۸۲۰۲;گویند : بهترین دلیل، براى امکان چیزى، واقع شدن
آن است.


روشن است که نقل تاریخى - به ویژه نقل متواتر و مشهور - سبب
یقین و باور مى&#۸۲۰۲;گردد. این نقل، یکى از راه&#۸۲۰۲;هاى حصول علم و یقین و یکى از
مهم&#۸۲۰۲;ترین منابع اطلاعات بشر است. منابع روایى و کتاب&#۸۲۰۲;هاى تاریخى، افراد زیادى
از «معمّرین» را نام برده و شرح نسب و احوال زندگى و فرزندان و حوادث حیات آنان
را ثبت کرده&#۸۲۰۲;اند. اینان معمولاً عمرهایى بسیار دراز داشته&#۸۲۰۲;اند ؛ مانند :


۱. آدم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; : ۹۳۰ تا ۱۰۰۰ ؛


۲. شیث بن آدم : ۹۱۲ تا ۱۰۰۰ سال ؛

۳. انوش بن شیث : ۹۵۰ سال ؛


۴. ذوالقرنین : ۳۰۰۰ سال ؛


۵. طهمورث : ۱۵۰۰ سال ؛


۶. سطیع کاهن : ۶۰۰ سال ؛


۷. مهلائیل : ۸۹۵ سال ؛


۸. سلمان فارسى : ۲۵۰ سال ؛


۹. ادریس (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; : ۹۶۵ سال ؛


۱۰. اسماعیل (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; : ۱۳۷ سال ؛


۱۱. اسحاق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; : ۱۸۰ سال ؛


۱۲. یردبن مهلائیل : ۹۶۲ سال ؛


۱۳. متوشلح (متوشالح) : ۹۶۹ سال و...[۵۰].


پنج. قرآن و روایات


در دین اسلام، امکان عمر طولانى، یکى از مسائل مورد اتفاق است
و آیات بسیارى در قرآن هست که امکان طول عمر زیاد را یادآورى مى&#۸۲۰۲;کند و در
تفاسیر و کتاب&#۸۲۰۲;هاى روایى نیز آمده است.


قرآن به صراحت از عمر طولانى نوح (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;خبر مى&#۸۲۰۲;دهد :
«وَ
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ
خَمْسِینَ عاماً»
[۵۱]
؛ «به راستى نوح را به سوى قومش فرستادیم ؛ پس در میان آنان ۹۵۰ سال درنگ کرد».

عموم مسلمانان
اتفاق دارند که عیسى و بلکه خضر و ادریس و الیاس نیز زنده هستند و عیسى
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در آخرالزمان به زمین خواهد آمد و به
حضرت مهدى(عج) در نماز اقتدا خواهد کرد[۵۲].


قرآن درباره عیسى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید :


«وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابن
مَرْیَمَ رسول اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ
لَهُمْ... وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً. بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ...»
[۵۳]
؛ «گفته ایشان - که ما مسیح عیسى بن مریم، رسول خدا را کشتیم - صحیح نیست، زیرا
آنها نه او را کشتند و نه به  دار آویختند ؛ بلکه [امر ]بر آنها مشتبه شد... او
یقینا کشته نشده ؛ بلکه خدا او را به سوى خود بالا برده است».


در روایات زیادى نیز به زنده بودن عیسى و بازگشت او در
آخرالزمان و همراهى&#۸۲۰۲;اش با مهدى موعود، اشاره شده است ؛ به عنوان نمونه : «کیف
انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم»
؛ چگونه خواهید بود هنگامى که عیسى
بن مریم در میان شما فرود آید و پیشواى شما (مهدى) از خودتان باشد؟»


علاوه بر این در روایات طول عمر دجّال نیز مطرح شده است : رسول
خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمود : «دجّال زنده است و غذا مى&#۸۲۰۲;خورد و در بازارها
راه مى&#۸۲۰۲;رود»[۵۴].


شش. اعجاز و قدرت الهى


یکى از راه&#۸۲۰۲;هاى مهم اثبات امکان «طول عمر»، «اعجاز» و قدرت
الهى است. با توجه به نصوص معتبر روایى، حضرت مهدى(عج)، با قدرت الهى زنده است
و در میان مردم به حیات خود ادامه مى&#۸۲۰۲;دهد، همان خدایى که آتش را براى ابراهیم
سرد و وسیله سلامتى قرار مى&#۸۲۰۲;دهد، عیسى و خضر را پس از قرن&#۸۲۰۲;ها زنده نگه&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;دارد
؛ مى&#۸۲۰۲;تواند مهدى موعود را نیز با قدرت بى&#۸۲۰۲;کران خود، زنده نگه&#۸۲۰۲;دارد.


علامه طباطبائى نیز از مسئله «طول عمر» به عنوان «خرق عادت»
یاد کرده، مى&#۸۲۰۲;نویسد :


«نوع زندگى امام غایب را به طریق خرق عادت مى&#۸۲۰۲;توان پذیرفت.
البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمى&#۸۲۰۲;توان خرق عادت را نفى
کرد ؛ زیرا هرگز نمى&#۸۲۰۲;توان اثبات کرد که اسباب و عواملى که در جهان کار مى&#۸۲۰۲;کنند،
تنها همان&#۸۲۰۲;ها هستند که ما آنها را دیده&#۸۲۰۲;ایم و مى&#۸۲۰۲;شناسیم و دیگر اسبابى - که ما
از آنها خبر نداریم، یا آثار و اعمال آنها را ندیده&#۸۲۰۲;ایم یا نفهمیده&#۸۲۰۲;ایم - وجود
ندارد. از این رو ممکن است در فردى و یا افرادى از بشر، اسباب و عواملى به وجود
آید که عمرى بسیارى طولانى - هزار یا چندین هزار ساله - براى ایشان تأمین
نماید»[۵۵].


در هر صورت ؛ پیغمبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; خبر داده و ائمه
معصومین نیز بشارت داده&#۸۲۰۲;اند که حضرت حجت، فرزند امام حسن عسکرى، همان کسى است
که در بامداد روز نیمه شعبان سال ۲۵۵ه .ق عالم را به نور جمال خود منوّر ساخته
است. او بعد از غیبت بسیار طولانى، ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد
مى&#۸۲۰۲;کند[۵۶].


با توجه به اینکه این بشارت&#۸۲۰۲;ها قطعى، مسلّم و متواتر است و
خداوند نیز بر هر کارى قادر و توانا است ؛ دیگر جاى شبهه و شک و تردید نیست.

امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرموده است :


«در نظرتان شگفت نیاید که خداوند، عمر صاحب این امر را طولانى
کند ؛ همچنان که عمر نوح را طولانى نمود».


امام حسن مجتبى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز فرموده است :


«فرزند نهم از فرزندان برادرم حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ؛ خداوند عمرش
را در غیبتش طولانى کند، سپس به قدرت خود آشکار سازد، به صورت جوانى که کمتر از
چهل سال داشته باشد»[۵۷].


 


 


سفیران و جانشینان امام در عصر غیبت:


 


نائبان امام زمان(عج)

پرسش ۱۹ . مى&#۸۲۰۲;گویند حضرت ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج) در غیبت صغرى، سفیران
مخصوصى داشته که مطالب لازم و وقایع را به حضور امام مى&#۸۲۰۲;رساندند، براى آشنایى
بیشتر، خصوصیات و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى آنان را بنویسد.


اینان افرادى امین، پرهیزگار و مورد اعتماد و با نام و نشان
خاصى در میان شیعیان بودند و به عنوان نماینده و نایب خاص حضرت در بین مردم
زندگى مى&#۸۲۰۲;کردند.


هدف از نیابت و سفارت:


نمایندگى و نیابت امام زمان(عج)، با دو هدف عمده صورت مى&#۸۲۰۲;گرفت
:


یک. آماده کردن اذهان عمومى براى غیبت کبرى و عادت دادن
تدریجى مردم به پنهان زیستى امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و جلوگیرى از غافلگیر شدن در
موضوع غیبت ؛ اگر امام معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، به طور ناگهانى غیبت مى&#۸۲۰۲;کرد، چه بسا موجب انکار
مطلق وجود مهدى(عج) و انحراف افکار عمومى مى&#۸۲۰۲;شد. نمایندگان خاص امام زمان(عج)
در دوران غیبت صغرى، به این هدف و غرض - که آماده&#۸۲۰۲;سازى افکار و اذهان عمومى
براى «غیبت کبرى» بود - نایل آمدند و لذا لزومى به امتداد غیبت صغرى نبود.


دو. رهبرى دوستداران و طرفداران امام زمان(عج) و حفظ مصالح
اجتماعى شیعیان. بدین وسیله امام زمان(عج) توانست رهبرى خویش را در جامعه اعمال
و خسارت&#۸۲۰۲;هاى ناشى از عدم حضور مستقیم خود را تا حدودى جبران کند[۵۸].


مهم&#۸۲۰۲;ترین وظایف و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى نوّاب خاص عبارت بود از :


۱. پنهان نگه&#۸۲۰۲;داشتن نام و مکان زندگى امام مهدى(عج) و رفع شک و
تردید درباره آن حضرت ؛


۲. جلوگیرى از تفرقه، اختلاف، فرقه گرایى و انشعابات شیعیان ؛


۳. پاسخ گویى به پرسش&#۸۲۰۲;هاى فقهى و مشکلات علمى و عقیدتى مردم ؛



۴. مبارزه با مدعیان دروغین نیابت و افشا و رسوا کردن آنها ؛


۵. اخذ و توزیع اموال متعلق به امام ؛


۶. سازماندهى&#۸۲۰۲;هاى دیگر وکیلان و سفراى امام در شهرها و مناطق
مختلف و...[۵۹].


تعداد و اسامى نائبان خاص:


در عدد نوّاب امام زمان(عج) اختلاف هست. سید بن طاووس در کتاب
ربیع الشیعه اسامى آنان را چنین ذکر کرده است : ابوهاشم داوود بن قاسم، محمد بن
على بن بلال، عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، عمر الاهوازى، احمد بن اسحاق، ابو
محمد الوجنان، ابراهیم بن مهزیار و محمد بن ابراهیم[۶۰].

شیخ طوسى نیز وکلا را این گونه معرفى کرده است : عمرى و پسرش،
حاجز، بلالى و عطار از بغداد، عاصمى از کوفه، محمد بن ابراهیم بن مهزیار از
اهواز، احمد بن اسحاق از قم، محمد بن صالح از همدان، شامى و اسدى از رى، قاسم
بن العلاء از آذربایجان و محمد بن شاذان از نیشابور[۶۱].


اما وکالت چهار نفر در بین شیعیان معروف است : عثمان بن سعید،
محمدعثمان، حسین بن روح و على بن محمد سمرى. هر یک از آنها نیز در شهرهاى مختلف
نمایندگانى داشتند[۶۲].


ظاهرا نمایندگان اصلى امام، همین چهار نفر بودند و افراد دیگر،
یا نماینده این چهار تن در شهرستان&#۸۲۰۲;ها و بلاد بودند و یا اگر هم نماینده امام
بودند، از طریق این چهار تن، امور مردم را به عرض امام مى&#۸۲۰۲;رساندند و یا به گفته
سید محسن امین، سفارت این چهار تن مطلق و عام بود ؛ ولى سفارت و نیابت دیگران
در موارد خاص بود[۶۳].


در روایتى از غیاث بن اسد، تعداد و اسامى نائبان امام، چنین
آمده است :


«...  نماینده آن حضرت، عثمان بن سعید بود. عثمان هنگام مرگ،
نمایندگى را به پسرش ابو جعفر محمد بن عثمان سپرد و او این منصب را براى
ابوجعفر ابو القاسم حسین بن روح وصیت کرد. او نیز منصب نمایندگى را به
ابوالحسین على بن محمد سمرى... واگذار کرد. وقتى هنگام وفات على بن محمد سمرى
رسید، از او خواستند که براى نمایندگى وصیت کند، او گفت : خدا را امرى است که
خود آن را به انجام مى&#۸۲۰۲;رساند. غیبت تامّه (کبرى)، همان غیبتى است که بعد از
سمرى(ره) واقع شد»[۶۴].

اینان یکى پس از
دیگرى، برنامه نیابت و نمایندگى از طرف امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را اجرا مى&#۸۲۰۲;کردند و
تعیین آنان به دست خود امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بود که
به وسیله توقیع مبارک، که در آخر عمر یکى از این نوّاب صادر مى&#۸۲۰۲;شد، نایب بعدى
تعیین مى&#۸۲۰۲;گردید. ملاک اساسى و اصلى در تعیین نایب عبارت بود از : تقوا و خدا
ترسى، زهد و دیانت، درک صحیح و فهم عمیق درباره مسائل اجتماعى و سیاسى، حسن
سابقه و خوش نامى (که موجب اطمینان و اعتماد کامل مردم شود)، شجاعت، قدرت تحمل
و استقامت و شکیبایى در برابر پیشامدهاى غیرمنتظره و بالاخره دوستى و دشمنى در
راه خدا و براى رضاى او و فدا کردن همه چیز در راه اقامه حق و اجراى تعلیمات
اسلام.


در اینجا به معرفى اجمالى نایبان چهارگانه پرداخته مى&#۸۲۰۲;شود :


۱. عثمان بن سعید عمرى


عثمان بن سعید، نخستین نایب خاصّ و سفیر امام زمان(عج) و داراى
مقامى والا در نزد شیعیان است[۶۵].
او از شاگردان و وکیلان مورد اعتماد امام دهم و یازدهم و مردى جلیل&#۸۲۰۲;القدر و
مورد اطمینان بوده است.


کنیه وى «ابو عمرو» و لقب&#۸۲۰۲;هاى پر افتخارش، عبارت بود از :
عمرى، اسدى، عسکرى، سمّان و زیات. این لقب&#۸۲۰۲;ها به جهت انتساب او به قبیله
بنى&#۸۲۰۲;اسد، نام جد مادرش (عمرى)، سکونت در عسکر (سامرا)، روغن فروشى به دستور
امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;جهت استتار در فعالیت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى - مذهبى و... بوده است.


امام عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به احمد بن اسحاق فرمود : «عمرى و
پسرش، هر دو ثقه و مورد اعتمادند ؛ هر آنچه از سوى من براى تو آوردند، تردید
مکن که از سوى ما است و هر چه مى&#۸۲۰۲;گویند از جانب ما است. بنابراین سخنان آن دو
را بشنو و از آنان پیروى کن و بدان که هر دو امین و مورد اعتمادند»[۶۶].


پس از رحلت امام یازدهم، حضرت مهدى(عج) جناب عمرى را در وکالت
ابقا و به سفارت خویش برگزید. بر این اساس او نخستین سفیر و نایب امام
زمان(عج)، رابط میان او و شیعیان و دوستانش در رسانیدن نامه&#۸۲۰۲;ها و مسائل و حلّ
مشکلات آنان بود[۶۷].


۲. محمد بن عثمان بن سعید عمرى


بعد از وفات عثمان بن سعید، فرزندش محمد به جاى پدر نشست و به
وکالت ناحیه مقدسه منصوب شد. کنیه وى ابو جعفر و القابش، عمرى، عسکرى و زیّات
بوده است.


حضرت مهدى(عج)، محمد بن عثمان را به جاى پدر برگزید تا همان
نقش حساس و اساسى را که پدرش در دوران پر افتخار خود بر عهده داشت، ایفا کند و
طى نامه&#۸۲۰۲;هاى متعددى به بزرگان شیعه، به همه اطلاع داد که محمد را به عنوان نایب
دوم برگزیده است.


یعقوب بن اسحاق گفته است : به وسیله محمد بن عثمان، نامه&#۸۲۰۲;اى
خدمت امام زمان(عج) فرستادم و از برخى مشکلات دینى سؤال کردم ؛ جواب نامه به خط
مبارک امام واصل شد و در ضمن آن نوشته بود : «محمد بن عثمان عمرى، موثّق و
نامه&#۸۲۰۲;هایش، نامه&#۸۲۰۲;هاى من است»[۶۸].


محمد بن عثمان همانند پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا،
عدالت و موقعیت اجتماعى، مورد قبول و احترام خاص شیعیان و از یاران مورد اعتماد
امام عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بود.

محمد بن عثمان، بسان پدرش سفیر و رابط میان حضرت مهدى(عج) با
تمامى شیعیان آن حضرت بود ؛ چه شیعیانى که در عراق مى&#۸۲۰۲;زیستند و چه دوستداران و
ارادتمندانى که از قم و دیگر شهرهاى اسلامى در پى امام خویش بودند و از سفیر و
نایب خاصّ او، سراغش را مى&#۸۲۰۲;گرفتند. محل خدمت و سفارت او در بغداد بود[۶۹].


او اموال و حقوق شرعى را از شیعیان دریافت مى&#۸۲۰۲;داشت و به صورت
نهانى، همه را به حضرت مهدى(عج) تقدیم مى&#۸۲۰۲;کرد و یا به گونه&#۸۲۰۲;اى که امام، مقرّر
مى&#۸۲۰۲;فرمود، به مصرف مى&#۸۲۰۲;رساند.


محمد بن شادان درباره او گفته است :


«۴۸۰ درهم مال امام، نزدم جمع شده بود. چون خوش نداشتم آن را
ناتمام نزد امام بفرستم، بیست درهم از مال خودم رویش گذاشته، توسط محمد بن
عثمان خدمت امام فرستادم ؛ ولى از اضافه کردن بیست درهم چیزى ننوشتم. رسید آن
مال از ناحیه امام واصل شد که نوشته بود : پانصد درهم - که بیست درهمش مال خودت
بود - واصل گشت»[۷۰].


محمد بن عثمان، حدود پنجاه سال متصدّى نیابت بود و در سال ۳۰۴
ه .ق درگذشت. وى بارها به شایستگان خبر داد که پس از رحلتش، حسین بن روح
نوبختى، به جاى او منصوب شده و انجام وظیفه خواهد کرد[۷۱].


در زمان وى، مدعیان دروغین زیادى پیدا شدند و به همین جهت یکى
از کارها و فعالیت&#۸۲۰۲;هاى مهم او، مبارزه مستمر با این مدعیان دروغین نیابت بود.
او با سعى و تلاش بى&#۸۲۰۲;وقفه، توانست عموم شیعیان را از چنگال آنان برهاند...

۳. حسین بن روح نوبختى


وى، سومین وکیل امام زمان و داناترین فرد عصر خویش بود. کنیه
وى ابوالقاسم و لقبش نوبختى است. در جامعه شیعه آن روزگار، شخصیتى پرآوازه،
اندیشمند و معروف داشت و پیش از افتخار تصدّى نیابت خاص، وکیل دومین سفیر حضرت
مهدى(عج) جناب محمد بن عثمان بود. حسین بن روح هم به املاک او نظارت داشت و هم
رابط میان او و بزرگان شیعه در نقاط مختلف کشور پهناور اسلامى بود و از این
راه، دستورات و تعلیمات اهل بیت و اخبار نهانى را به آنان مى&#۸۲۰۲;رساند. وى به
خردمندى و فرزانگى و رشد فکرى و دینى، شهرت بسزایى داشت و موافق و مخالف بر این
واقعیت گواهى مى&#۸۲۰۲;دادند تا جایى که اهل سنت نیز او را تکریم و احترام مى&#۸۲۰۲;کردند[۷۲].


پیش از رحلت دومین نایب خاص، فرمانى از جانب ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج) صادر
گردید که به موجب آن، محمد بن عثمان دستور یافت تا حسین بن روح را به جاى خویش
معرفى کند و چنین کرد. مجلسى نوشته است : وقتى مرض محمدعثمان شدت یافت، گروهى
از بزرگان و معروفین شیعه - مانند ابو على بن همام، ابو عبداللّه&#۸۲۰۲; بن محمد
کاتب، ابو سهل اسماعیل بن على نوبختى و... - خدمتش رسیده، از جانشینش سؤال
کردند ؛ جواب داد : حسین بن روح جانشین من و وکیل و مورد اعتماد حضرت صاحب
الامر است. در کارها به وى رجوع کنید. من از جانب امام، مأمورم که حسین بن روح
را به نیابت منصوب کنم»[۷۳].


شیخ طوسى درباره حسین بن روح مى&#۸۲۰۲;گوید : «ابو القاسم، از
عاقل&#۸۲۰۲;ترین مردم نزد مخالف و موافق بود و به تقیه رفتار مى&#۸۲۰۲;کرد». وى در میان
شیعیان بغداد، از موقعیت اجتماعى خوبى بهره&#۸۲۰۲;مند بود و حتى نفوذ و احترام قابل
ملاحظه&#۸۲۰۲;اى نزد مقامات بالاى مملکتى داشت و از سوى آنان، به وى کمک&#۸۲۰۲;هاى مالى
مى&#۸۲۰۲;شد[۷۴].


حسین بن روح، بعد از وفات محمد بن عثمان، امور وکالت را در دست
گرفت. در همان آغاز کار، ذکاء (خادم محمد بن عثمان عمرى)، به نزدش آمد و
امانت&#۸۲۰۲;هایى از قبیل عصا و کلید صندوقچه ابوجعفر را به وى تحویل داد و گفت :
ابوجعفر به من فرمود : این اشیاء را بعد از خاکسپارى من، به ابوالقاسم
حسین&#۸۲۰۲;روح، جانشین من، تحویل بده[۷۵].


سفارت حسین بن روح تا حدودى بین شیعیان به صورت آشکار مطرح بود
و حکومت هم هیچ مشکلى براى او به وجود نمى&#۸۲۰۲;آورد. وى به مدت ۲۱ سال (از سال ۳۰۵
ه .ق تا سال ۳۲۶ ه .ق)، منصب سفارت از ناحیه مقدسه را بر عهده داشت و در تاریخ
هجدهم، شعبان چشم از دنیا فرو بست. پیکر این سفیر گرامى حضرت را در بغداد به
خاک سپردند. مقبره&#۸۲۰۲;اش زیارتگاه شیعیان است و مردم به زیارت او، تبرّک مى&#۸۲۰۲;جویند.


محمد بن على اسود نقل کرده است : على بن حسین بن بابویه (پدر
شیخ صدوق) به وسیله من، به حسین بن روح، پیغام داد که از حضرت صاحب الامر تقاضا
کند برایش دعایى بفرماید ؛ شاید خداوند پسرى به او مرحمت کند. من خواسته او را
خدمت حسین بن روح عرض کردم. بعد از سه روز اطلاع داد که امام برایش دعا فرمود
[و گفت :] به زودى خداوند پسر پربرکتى که نفعش به مردم مى&#۸۲۰۲;رسد، به وى عطا خواهد
کرد. در همان سال، محمد برایش متولد شد و بعد از او هم، فرزندان دیگرى پیدا
کرد.

صدوق(ره) بعد از نقل این داستان، مى&#۸۲۰۲;نویسد : هر وقت محمد بن
على اسود، مرا مى&#۸۲۰۲;دید که در مجالس درس محمد بن حسن بن احمد، شرکت مى&#۸۲۰۲;کنم و شوق
زیادى به خواندن و حفظ کتاب&#۸۲۰۲;هاى علمى دارم ؛ مى&#۸۲۰۲;گفت : چندان تعجّب ندارد که این
قدر به تحصیل علم، علاقه دارى ؛ تو به برکت دعاى امام زمان(عج) به دنیا آمده&#۸۲۰۲;اى[۷۶].


بنا به وصیت حسین بن روح و به دستور امام مهدى(عج)، مقام نیابت
خاص بعد از او، به «ابوالحسن على بن محمد سمرى» رسید.


۴. على بن محمد سمرى


چهارمین و آخرین نایب خاص امام مهدى(عج)، ابوالحسن على بن محمد
سمرى است. او بعد از درگذشت حسین بن روح، به دستور آن حضرت، عهده دار امر نیابت
شد. وى از تاریخ هجدهم شعبان سال ۳۲۶ ه .ق تا پانزدهم شعبان سال ۳۲۹ ه .ق،
وکالت و نیابت را رهبرى کرد.


او از خاندانى متدین و شیعه بود که در وکالت امامیه، به حسن
خدمت&#۸۲۰۲;گزارى شهرت داشت. همین گذشته نیکوى وى و حسن اعتماد و امانت دارى&#۸۲۰۲;اش، موجب
شد تا در پذیرش امر سفارت خود از سوى شیعیان با مشکلى رو به رو نشود. وکیلان و
خواصّ شیعه، او را به عنوان سفیر راستین امام مهدى(عج) به رسمیت شناختند و
وجوهات شرعى خود را به وى تحویل مى&#۸۲۰۲;دادند تا او آن را به ناحیه مقدسه برساند[۷۷].


ابوالحسن على بن محمد سمرى، فرصت زیادى براى فعالیت نداشت ؛ هم
به جهت کوتاه بودن مدت نیابت و هم به جهت وضعیت خاصّ سیاسى او. بدین جهت
نتوانست فعالیت&#۸۲۰۲;هاى گسترده&#۸۲۰۲;اى انجام دهد و یا اگر هم موفق به فعالیت&#۸۲۰۲;هاى
گسترده&#۸۲۰۲;اى شده بود، به جهت شدّت رعایت تقیه و احتیاط و استتار، آن فعالیت&#۸۲۰۲;ها
براى آیندگان نقل نشده است.


احمد بن ابراهیم بن مخلّد گفته است : روزى على بن محمد سمرى،
بدون مقدمه فرمود : خداوند، على بن بابویه قمى را رحمت کند. حاضران، تاریخ این
کلام را یادداشت کردند. بعدها خبر رسید که على بن بابویه، در همان روز از دنیا
رفته است، خود سمرى هم در سال ۳۲۹ ه .ق وفات کرد[۷۸].


با پایان یافتن زندگى چهارمین نایب خاصّ امام عصر، «غیبت صغرى»
به پایان رسید و از آن روز، غیبت طولانى امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; آغاز گردید و تاکنون
نیز ادامه دارد.


شیخ طوسى در کتاب الغیبة به سند خود، نقل مى&#۸۲۰۲;کند : سمرى، چند
روز قبل از وفاتش، این توقیع امام&#۸۲۰۲;عصر(عج) را به بزرگان شیعه ارائه داد :


«بسم الله الرحمن الرحیم یا علىّ بن محمد السمرى! اَعظم الله
اجر اخوانک فیک فَاِنّکَ مَیّتٌ و بین ستّة ایّام، فاجمَعَ اَمرَکَ و لا تُوصِ
الى اَحَد فَیَقومُ مقامَکَ بعد وفاتک...»
[۷۹]
؛ «اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادرانت را در سوگ تو بزرگ گرداند ؛ تو تا
شش روز دیگر، حیات را وداع مى&#۸۲۰۲;گویى. پس به کارهاى خود رسیدگى کن و به احدى وصیت
مکن که مقام تو را در اختیار گیرد. به تحقیق که غیبت تامه (کبرى) شروع شد، و
ظهورى نخواهد بود ؛ مگر بعد از اذن خداى بلندمرتبه و آن بعد از گذشت دورانى
طولانى و قساوت قلب&#۸۲۰۲;ها و پر شدن زمین از جور و ظلم مى&#۸۲۰۲;باشد. در میان شیعیان من،
کسانى پیدا مى&#۸۲۰۲;شوند که ادعا مى&#۸۲۰۲;کنند مرا مشاهده مى&#۸۲۰۲;نمایند. آگاه باش که هر که
قبل از خروج سفیانى و صیحه آسمانى مدعى مشاهده شود، دروغ&#۸۲۰۲;گو است».


شیخ صدوق(ره) به نقل از ابومحمد حسن بن احمد مى&#۸۲۰۲;نویسد :


«ما در سال درگذشت ابوالحسن على بن محمد سمرى، در مدینة السلام
بغداد بودیم. چند روز قبل از درگذشت او، به حضورش رسیدیم، او این توقیع حضرت را
به ما نشان داد و ما از روى آن نوشتیم و نسخه بردارى کردیم و از نزدش خارج
شدیم. چون روز ششم (روز موعود) فرا رسید، به نزد سمرى رسیدیم و او را در حالت
احتضار مشاهده کردیم. دیدیم که وى در حال جان دادن است ؛ به وى گفتند : وصىّ و
جانشین تو چه کسى است؟


در پاسخ گفت : خدا را مشیّتى است که خود انجام خواهد داد (یعنى
دوره غیبت صغرى به پایان رسیده و کسى نایب امام نیست). این مطلب را گفت و آن
گاه جان به جان آفرین تسلیم کرد. این آخرین سخن بود که از وى شنیده شد»[۸۰].


از این تاریخ به بعد، ارتباط بین نوّاب خاص با امام مهدى(عج)،
به پایان رسید و دوره غیبت کبرى، آغاز شد[۸۱].


 


ولایت فقیه در عصر غیبت

پرسش ۲۰ . چگونه مى&#۸۲۰۲;توانید ثابت کنید که «ولى فقیه»، نایب و
جانشین امام زمان(عج)، رهبر و ولىّ جامعه اسلامى است؟ وقتى که آن حضرت در غیبت
طولانى مدت به سر مى&#۸۲۰۲;برد، چه نیازى به نایب و نماینده دارد؟


دوران غیبت کبرى را مى&#۸۲۰۲;توان یکى از سخت&#۸۲۰۲;ترین و حساس&#۸۲۰۲;ترین
دوره&#۸۲۰۲;هاى حیات سیاسى - دینى دانست.


در عصر غیبت، مسئله زعامت و رهبرى از دیدگاه اسلام، نادیده
گرفته نشده است. شریعت که براى تنظیم حیات اجتماعى است، همواره به مسئول یا
مسئولان اجرا نیاز دارد تا حافظ مصالح امت و ناظر بر اجراى صحیح عدالت اجتماعى
باشند و نمى&#۸۲۰۲;توان آن را مخصوص دوران حضور دانست.


بحث «ولایت فقیه» از گذشته مورد توجه بسیارى بود. شیخ مفید (م 
۴۱۳ ه .ق) مى&#۸۲۰۲;گوید : «اجراى حدود اسلام به عهده ائمه هدى از آل محمد است که
منصوب از سوى خدا هستند و دیگر حاکمان و امرایى که ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نصب کردند
و آنها این منصب را به فقهاى شیعه تفویض کردند»[۸۲].


شیخ طوسى (م  ۴۴۶ ه .ق) مى&#۸۲۰۲;گوید : «قضاوت تنها براى کسى
جایز است که امام معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به او اجازه داده باشد و ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; این
منصب را به فقهاى شیعه تفویض کردند»[۸۳].


ابو الصلاح حلبى (م ۴۴۷ ه .ق) مى&#۸۲۰۲;نویسد : «...  در واقع فقیه،
نایب ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج) در حکومت است و اهلیت آن را دارد»[۸۴].

محقق کرکى (م ۹۴۰ ه .ق) مى&#۸۲۰۲;گوید : «فقهاى شیعه اتفاق نظر
دارند که فقیه جامع شرایط - که از آن به مجتهد تعبیر مى&#۸۲۰۲;شود - از سوى ائمه هدى
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در همه مواردى که نیابت بردار است، نیابت دارد»[۸۵].


محقق اردبیلى (م ۹۹۳ ه .ق) گفته است : «فقیه در همه امور نایب
امام است[۸۶].
فقیه خلیفه و جانشین امام معصوم است ؛ پس آنچه به او برسد، به امام معصوم تحویل
داده شده است».


صاحب جواهر (م ۱۲۶۶ ه .ق) گوید : «ظاهر روایات حاکى از آن است
که فقیه، به طور کامل، اختیار دارد (ولایت) و تمام اختیاراتى که براى امام است،
براى او هم مى&#۸۲۰۲;باشد»[۸۷].


حاج آقا رضا همدانى (م ۱۳۲۲ ه .ق) مى&#۸۲۰۲;گوید : «در هر صورت،
اشکالى در نیابت فقیه جامع شرایط فتوا از امام زمان(عج) در زمان غیبت امام نیست
و...»[۸۸].


مولا احمد نراقى(م ۱۴۳۵ ه .ق) تصریح مى&#۸۲۰۲;کند : «آنچه براى
پیامبر و امام که پیشواى مردم بودند - ثابت بود، براى فقیه نیز ثابت است ؛ مگر
اینکه دلیلى، حقى را تنها به آنان اختصاص داده باشد»[۸۹].


امام خمینى - به عنوان یکى از مهم&#۸۲۰۲;ترین نظریه پردازان ولایت
فقیه - مى&#۸۲۰۲;فرماید : «...فقها از طرف ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، در همه مواردى که
امامان در آن داراى ولایت هستند، ولایت دارند...»[۹۰].

از نظر وى : «کلیه
امور مربوط به حکومت و سیاست - که براى پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مقرّر شده - در مورد فقیه عادل
نیز مقرر است و عقلاً نمى&#۸۲۰۲;توان فرقى میان این دو قائل شد ؛ زیرا حاکم اسلامى -
هر کس که باشد - اجرا کننده احکام شریعت و برپا دارنده حدود و قوانین الهى و
گیرنده مالیات&#۸۲۰۲;هاى اسلامى و مصرف کننده آن در راه مصالح مسلمانان است»[۹۱].


او تأکید مى&#۸۲۰۲;کند : «امر ولایت و سرپرستى امت، به «فقیه عادل»
راجع است و او است که شایسته رهبرى مسلمانان است ؛ چه، حاکم اسلامى باید متّصف
به «فقه» و «عدالت» باشد. پس اقامه حکومت و تشکیل دولت اسلامى، بر فقیهان عادل،
واجب کفایى است. بنابراین، اگر یکى از فقیهان زمان، به تشکیل حکومت، توفیق
یافت، بر سایر فقها لازم است که از او پیروى کنند و چنانچه امر تشکیل دولت
اسلامى، جز با هماهنگى و اجتماع همه آنان میسر نشد، بر همگى آنان واجب است که
مجتمعا بر این اهتمام ورزیده، در صدد تحقق آن برآیند...»[۹۲].


با نگرشى واقع بینانه در این دیدگاه&#۸۲۰۲;ها، مى&#۸۲۰۲;توان به روشنى
دریافت که «ولایت فقیه» نظریه&#۸۲۰۲;اى مترقى و پیشینه دار بوده و تنها نظام مطلوب و
شرعى جایگزین نظام امامت در عصر غیبت به شمار مى&#۸۲۰۲;رود. البته ظهور و بروز کامل
آن - به خصوص در عرصه سیاسى - در عصر حاضر است.


ادله ولایت فقیه:


در اثبات این نظریه، دلایل عقلى و نقلى فراوانى وجود دارد که
در این نوشتار مختصر، به بعضى از آنها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود.

یک. دلایل عقلى


به نظر امام خمینى(ره) دلیل عقلى در اثبات «ولایت براى فقیه»
تام است و دلیل&#۸۲۰۲;هاى نقلى، مؤیّدى است براى آنچه که از عقل به دست مى&#۸۲۰۲;آید : «به
تحقیق، لزوم برقرارى حکومت براى بسط عدالت و تعلیم و تربیت و رفع ظلم و حفظ
مرزها و منع از تجاوز اجانب از واضح&#۸۲۰۲;ترین داورى&#۸۲۰۲;هاى عقلى است...  .


مجرى حکومت، باید شخصى آگاه به احکام و ملتزم به رعایت کامل
وظایف دینى باشد. پس اگر معصوم در بین مردم بود، عقل حکم به لیاقت او براى این
مقام مى&#۸۲۰۲;کند و اکنون که معصوم حضور ندارد، افرادى باید عهده دار این امر شوند
که از نظر علم به احکام اسلام و تقوا و عدالت، شبیه&#۸۲۰۲;ترین مردم به امام معصوم
باشند و منظور از «ولى فقیه»، چنین کسى است[۹۳].


صاحب جواهر نیز دلیل عقلى بر ولایت فقیه را با بیانى ذکر
مى&#۸۲۰۲;کند که از سه مقدمه، تشکیل مى&#۸۲۰۲;شود :


نخست ؛ آنکه شیعیان، در عصر غیبت امرشان، به هرج و مرج واگذار
نشده است. جامعه باید انتظام داشته باشد و چنین نباشد که زورمندان بر جامعه
غلبه یابند.


دوم ؛ علاوه بر آنکه باید در جامعه نظم وجود داشته باشد، این
نظم باید مبتنى بر قسط و عدل نیز باشد ؛ چرا که ممکن است جامعه&#۸۲۰۲;اى منظم باشد،
اما نظم آن بر اساس کفر مستقر گردد.


سوم ؛ اینکه قانون الهى را باید قانون شناسى که خود به قانون
عمل مى&#۸۲۰۲;کند، اجرا کند و چنین کسى تنها فقیه اهل بیت مى&#۸۲۰۲;تواند باشد.

وى در این رابطه مى&#۸۲۰۲;نویسد : «گستردگى دستورات رسیده در زمینه
اجراى احکام انتظامى و رسیدگى به مصالح امت، عصر غیبت را نیز فرا مى&#۸۲۰۲;گیرد و
تعطیل احکام اسلامى در این رابطه، مایه گسترش فساد در جامعه مى&#۸۲۰۲;گردد که شرع
مقدس هرگز به آن رضایت نمى&#۸۲۰۲;دهد و حکمت و مصلحت وضع و تشریع چنین احکامى،
نمى&#۸۲۰۲;تواند مخصوص عصر حضور باشد ؛ لذا بایستى حتما اجرا گردد و این وظیفه فقها
است که به جاى امامان معصوم، مؤظف به اجراى آن مى&#۸۲۰۲;باشند»[۹۴].


دو. دلایل نقلى و روایى


در اثبات «ولایت فقیه» و اینکه طرح اصلى آن از سوى خود امامان
معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ارائه شده است، روایات فراوانى وجود دارد. بر اساس این
احادیث، امامان معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مردم را جهت رفع نیازهاى حکومتى - به ویژه
مسائل قضایى و منازعات - به فقها ارجاع داده&#۸۲۰۲;اند و آنان را با تعابیرى چون
«امنا»، «خلفا»، «وارثان پیامبران» و «کسانى که مجارى امور به دست ایشان است»،
معرفى کرده&#۸۲۰۲;اند. در این نوشتار به بیان چند روایت بسنده شده و درباره یکى از
آنها توضیحاتى ارائه خواهد شد :


۲-۱. مقبوله عمر بن حنظله : امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید :
«من کان منکم قد روى حدیثنا و نظر فى حلالنا وحرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به
حکما فانّى قد جعلته حاکما علیکم فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانّما استخف
بحکمنا و علینا ردّ و الرادّ علینا کالرادّ على الله وهو على حد الشرک به»
[۹۵]
؛ «هر کس از شما که راوى حدیث ما باشد و در حلال و حرام ما بنگرد و صاحب نظر
باشد و احکام ما را بشناسد و او را به عنوان داور بپذیرد، همانا من او را بر
شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه حکمى کرد و از او قبول نکردند، حکم ما را سبک
شمرده و ما را رد کرده&#۸۲۰۲;اند و آن کس که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و رد
کردن خدا، در حد شرک به خداى متعال است».


۲-۲. صحیحه ابى خدیجه (سالم بن مکرّم) : امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
فرمود : «ایّاکم ان یحاکم بعضکم بعضا الى اهل الجور ولکن انظروا الى رجل منکم
یعلم شیئا من قضائنا (قضایانا)، فاجعلوه بینکم قاضیا فانّى قد جعلته قاضیا
فتحاکموا الیه»
[۹۶]
؛ «زنهار که مسائل اختلافى خود را نزد اهل جور (کسانى که جایگاه عدالت را به
ناحق اشغال کرده&#۸۲۰۲;اند) نبرید ؛ بلکه از میان خود کسى را که از روش حکومت و
دادرسى ما آگاه باشد، براى قضاوت برگزینید. من چنین کسى را بدین مقام منصوب
کرده&#۸۲۰۲;ام ؛ پس داورى را به نزد او برید».


۲-۳. روایت امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;؛
«... مجارى الامور و
الاحکام على ایدى العلماء بالله و الامناء على حلاله و حرامه»
؛[۹۷]
«مجارى امور و احکام به دست علماى ربانى است که امین بر حلال و حرام خدا
هستند».


۲-۴. روایت شیخ صدوق از پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;؛ وى
از قول آن حضرت آورده است : «اللهم ارحم خلفائى. قیل : یا رسول الله و من
خُلفائکَ؟ قال : الذین یأتون بعدى و یَروونَ منّى حدیثى و سنّتى...»
[۹۸]
؛ «خدایا ! بر جانشینان من رحمت فرست، پرسیدند: اى رسول خدا! جانشینان شما
کیانند؟ فرمود : آنان که بعد از من مى&#۸۲۰۲;آیند و حدیث و سنت مرا نقل مى&#۸۲۰۲;کنند».


۲-۵. توقیع شریف امام زمان(عج)؛ حضرت ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج) در پاسخ به
نامه اسحاق بن یعقوب این توقیع را صادر فرمود : «امّا الحوادِثُ الواقعة
فارجعوا فیها الى رُواةِ حدیثنا فَأِنَّهم حُجّتى علیکُم و انا حجّة الله
علیهم»
[۹۹]
؛ «در رخدادهایى که اتفاق مى&#۸۲۰۲;افتد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید ؛ زیرا آنان
حجّت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم».


از آنجایى که این توقیع گرامى، مناسب با بحث ما و داراى اهمیت
زیادى است، توضیحاتى چند درباره آن بیان مى&#۸۲۰۲;شود :


منظور از راویان حدیث در توقیع شریف ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج)، قطعا کسانى
نیستند که الفاظ حدیث را بدون تفهّم و تفقّه در مفاد آن نقل مى&#۸۲۰۲;کنند ؛ بلکه
مقصود فقها و اهل نظراند که از ناحیه آن حضرت، حجّت بر مردم هستند.


منظور از حوادثى که به وقوع مى&#۸۲۰۲;پیوندد و مردم باید در آن حوادث
به علما مراجعه کنند، یقینا امور اجتماعى و حکومتى است ؛ نه صرفا بیان احکام و
مسائل شرعى حلال و حرام.


شیخ انصارى در کتاب مکاسب، با سه دلیل ثابت مى&#۸۲۰۲;کند که منظور از
«حوادث واقعه»، همه امورى است که عقلاً و شرعا در مورد آن، باید به حاکم مراجعه
کرد. از جمله اینکه امام، مردم را در اصل حوادث، به فقها (ارجاع داده است، نه
در حکم حوادث). اگر مى&#۸۲۰۲;فرمود: در احکام حوادث به فقها مراجعه کنید، ممکن بود
بگوییم : فقها در بیان حلال و حرام خدا و فتوا، حجت و نماینده امام زمان هستند،
نه در امور سیاسى و اجتماعى ؛ ولى در این توقیع خود حوادث، به فقها ارجاع داده
است.


از جمله «فانّهم حجّتى علیکم»، استفاده مى&#۸۲۰۲;شود که از سوى حضرت
مهدى(عج)، فقیهان در کارهایى منصوب هستند که از شئون امامت و امور اجتماع باشد.
آنان در کارها و امورى حجت امام زمان(عج) هستند که اگر حضرت حضور مى&#۸۲۰۲;داشت
مى&#۸۲۰۲;بایست، خود انجام دهد ؛ ولى به دلیل عدم حضورش، آنها را به فقیهان محوّل
کرده و مردم را نیز به آنان ارجاع داده است.


نتیجه گیرى:


برآیند این بحث آن است که «ولى فقیه»، رهبر جامعه اسلامى در
عصر غیبت و دارنده مقام افتا، قضاوت و حکومت است و بدون او جامعه دچار حاکمان
غاصب و جائر و عدم رعایت موازین دینى مى&#۸۲۰۲;شود.


 


مراجع تقلید در عصر غیبت

پرسش ۲۱ . با توجه به احتمال خطاى مراجع تقلید و مجتهدان، چرا
ما از داشتن امام در زمان غیبت محروم هستیم؟


در پاسخ این سؤال، بیان چند نکته بایسته است:


یکم. امامان معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، در دوران حضور خود، یکى از
مهم&#۸۲۰۲;ترین وظایف و مسئولیت&#۸۲۰۲;هاى خود را به انجام رساندند و غیبت و پنهان زیستى
امام&#۸۲۰۲;عصر(عج)، اشکال و خللى در انجام این وظیفه، وارد نکرده است. این وظیفه مهم
و بنیادین، عبارت است از «تبیین دین» به گونه&#۸۲۰۲;اى که دین مصون از تحریف بماند.


امامان معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در طول حیات خود، با انجام سه عمل و
برنامه، جلوى تحریف دین را گرفتند :


الف. سنّت پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; را آن گونه که بود، بیان
کردند.


ب. روش فهم دین از کتاب و سنت (اجتهاد) را آموزش دادند.

ج. کسانى را که صلاحیت چنین فهمى دارند، به مردم معرفى کرده و
آنان را در زمان غیبت به این افراد ارجاع دادند.


فلسفه غیبت امام زمان(عج)، چه آزمایش انسان باشد و چه عدم
قابلیت امت براى امامت معصوم و... در این نکته فرقى نمى&#۸۲۰۲;کند که وظیفه شیعیان در
زمان غیبت، عمل به دستورات و تعالیم اسلام است و این دین نیز روش خاصى را در
شناخت فروع و آموزه&#۸۲۰۲;هاى اسلام (اجتهاد و تفقّه) آموزش داده است. در واقع مسیر
درست شناخت احکام اسلام، همین راه است و خود مجتهد و مقلّدان او، احکام اسلام
را از همین راه مى&#۸۲۰۲;شناسند.


مشکلى که شاید در این زمینه پدید آید - و شاید این پرسش نیز
درباره همین مشکل باشد - این است که فقیه، مصون از خطا نیست و ممکن است در
استنباط حکم شرعى از قرآن و سنت و عقل و یا در رهبرى و زعامت امت خطا کند. آیا
همین امکان خطاى او، باعث نمى&#۸۲۰۲;شود، وجود امام معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، ضرورى باشد و
غیبت آنان، خلاف فلسفه اصلى امامت باشد؟!


در پاسخ به این پرسش در ابتدا باید دانست که خطا دو گونه است.


۱. خطاهاى فاحش و روشنى که حد اقل براى عموم کارشناسان مسائل
دینى، سیاسى و اجتماعى، بطلان آن روشن است. کسى که مرتکب چنین خطاهایى شود،
شایستگى جانشینى امام و رهبرى امت را ندارد.


۲. خطاها و اشتباهات پیچیده و کار شناختى که در میان کارشناسان
نیز بطلان آن چندان روشن نیست و معمولاً مورد اختلاف آرا و نظرات است. در این
صورت نمى&#۸۲۰۲;توان با قاطعیت حکم کرد که نظر کدام یک صحیح است ؛ زیرا هرکس بر اساس
مبانى پذیرفته شده خود حکم مى&#۸۲۰۲;کند... در چنین مواردى، باید یک رأى ملاک عمل
قرار گیرد.

تردیدى نیست که تنها، امام معصوم، مصون از خطا است و دیگران،
به هر حال درصدى از خطا را دارند ؛ ولى در عین حال باید گفت، مراجع تقلید،
کارشناسان دین هستند و در فهم و دریافت احکام دینى، به همان شیوه&#۸۲۰۲;اى عمل
مى&#۸۲۰۲;کنند که معصومان آموزش داده&#۸۲۰۲;اند ؛ یعنى، در استنباط احکام شرعى، به منابعى
تکیه مى&#۸۲۰۲;کنند که معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; آن را معرفى کرده و نیز طبق قواعدى، احکام
را به دست مى&#۸۲۰۲;آورند که خود پیشوایان معصوم، به عنوان راه کار بیان کرده&#۸۲۰۲;اند.


وقتى مجتهد جامع شرایط، بر اساس منابع اصیل دینى و راه کارهاى
مورد تأیید امامان، احکام و وظایف دینى را استخراج و بیان کرد، نزد خداوند،
مأجور و معذور است ؛ یعنى، هم داراى اجر و پاداش است و هم به فرض خطا و اشتباه،
معذور خواهد بود و عذرش پذیرفته شده است. همچنین کسانى که بر اساس احکام او عمل
کرده و احیانا به خطا رفته&#۸۲۰۲;اند، هم به اجر و ثواب مى&#۸۲۰۲;رسند و هم معذور خواهند
بود. این مطلب هم پشتوانه عقلى دارد و هم دلیل نقلى.


دوّم. محرومیت از معصوم و هدایت مستقیم او، به هر حال
پیامدهایى دارد ؛ ولى این محرومیت به سبب کوتاهى خود مردم است ؛ یعنى سوء
اختیار مردم و خوى عصیان&#۸۲۰۲;گرى مردم، علت غیبت و محرومیت آنان از علم و هدایت&#۸۲۰۲;هاى
او، است و تا زمانى که چنین وضعیتى وجود دارد، ظهور امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز
همواره به تعویق خواهد افتاد، چنان که خواجه تعبیر مى&#۸۲۰۲;کند: وجوب ظهور، ملازم با
زوال سبب است.«و الظهور یجب عند زوال السبب»[۱۰۰].

سوّم. دین اسلام، شامل بخش&#۸۲۰۲;هاى مختلفى، از جمله: عقاید، اخلاق
و احکام است و آنچه در سؤال مطرح شده (احتمال خطاى مراجع تقلید)، مربوط به بخش
احکام شرعى است ؛ آن هم در مسائل فرعى شرعى ؛ نه در احکام کلى که نزد همه، مورد
اتفاق است و هیچ اختلافى در آن نیست. بنابراین هم در صد خطا کم است و هم محدوده
و گستره آن.


با این حال امام زمان(عج) - هر چند دخالت مستقیمى در مسائل
ندارد - حافظ معارف و آموزه&#۸۲۰۲;هاى دین اسلام و جامع همه دانش&#۸۲۰۲;ها و علوم است ؛
یعنى، از آنجا که میراث علمى تمام پیامبران و امامان در نزد ایشان است، آن حضرت
حامل این علوم بوده و همه آنها را حفظ مى&#۸۲۰۲;کند تا در زمان ظهور به همه مردم
بیاموزد. در موارد لزوم نیز گوشه&#۸۲۰۲;اى از این معارف و دانش را، به بزرگان و علما
یاد مى&#۸۲۰۲;دهد و مشکلات علمى و فقهى آنان را حل مى&#۸۲۰۲;کند.


صاحب مفتاح الکرامة (سید جواد عاملى) نیز نقل مى&#۸۲۰۲;کند : شبى
استادم سید بحرالعلوم، از دروازه شهر نجف بیرون رفت و من نیز به دنبال او رفتم
تا وارد مسجد کوفه شدیم. دیدم آن جناب، به طرف مقام حضرت صاحب الامر رفت و با
شخصى (امام&#۸۲۰۲;عصرعج)، گفت و گویى کرد. از جمله اینکه سؤالى پرسید و او در جواب
فرمود : «در احکام شرعى، وظیفه شما عمل به ادلّه ظاهرى است و آنچه از این ادلّه
به دست مى&#۸۲۰۲;آورید، همان را باید عمل کنید و شما مأمور به احکام واقعیه نیستید»[۱۰۱].


توجه به این نکته ضرورى است که مرجعیت فقیه با کفایت و جامع
شرایط، بهترین فرض ممکن در غیبت امام معصوم است. به همین دلیل نهاد مرجعیت در 
متن تعلیمات دین (قرآن و سنت پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; و امامان معصوم
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;) و سیره آنان، مطرح بوده است و آنان عملاً نهاد مرجعیت را در
جامعه اسلامى تأسیس و عینیت بخشیده و مشکل و معضل جامعه اسلامى در عصر غیبت تا
حدود زیادى برطرف کرده&#۸۲۰۲;اند و شیعه به برکت چنین نهادى، در طول تاریخ پرپیچ و خم
و با بدترین شرایط اجتماعى و حکومتى، در بهترین وضعیت فکرى، علمى و سیاسى قرار
داشته است. آیات مربوط «تفقّه و انذار» و «سؤال از اهل ذکر»، خط کلّى شریعت را
در فهم و فراگیرى، احکام دین از متخصصان مطرح کرده است. روایات وارده از پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;نیز علما را وارثان انبیا دانسته و فقها را امانت داران
پیامبران و حاکمان بر مردم قرار داده است.


روایات منقول از معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز لزوم تقلید از فقها
و مرجعیت علمى و دینى آنان را یاد کرده و آنان را حاکم و حجت بر مردم قرار داده
است و عملاً مردم را بر همین مسلک تربیت نموده و بزرگ&#۸۲۰۲;ترین مشکل عصر غیبت را،
چاره اندیشى کرده است.


 


 


کارکردهاى امام در عصر غیبت:


 


فریادرسى امام زمان(عج)

پرسش ۲۲ . اینکه حضرت مهدى(عج) مى&#۸۲۰۲;فرماید : «اگر ما مراعات
شما را نمى&#۸۲۰۲;کردیم و یاد شما را از خاطر مى&#۸۲۰۲;بردیم بلا بر شما نازل مى&#۸۲۰۲;شد» ؛ پس
این همه بلایى که بر سر شیعیان وارد مى&#۸۲۰۲;شود چیست؟ چرا به داد فقیران و بیچارگان
نمى&#۸۲۰۲;رسد؟!


ابتدا خوب است بدانیم اصل این جملات براى شیخ مفید نوشته شده
است. در ابتداى نامه حضرت مى&#۸۲۰۲;خوانیم :


«نامه&#۸۲۰۲;اى به برادر با ایمان و دوست رشید، ابو عبداللّه&#۸۲۰۲; محمد
بن نعمان - شیخ مفید - که خداوند عزت وى را از محل ودیعه نهادن عهدى که بر
بندگان گرفته شده است مستدام بدارد. اما بعد سلام بر تو اى دوستى که در دین
مخلص و در مورد ما به یقین مخصوص گشته&#۸۲۰۲;اى، ما در مورد (نعمت وجود) تو، خداوند
را سپاس&#۸۲۰۲;گزاریم...».


آن&#۸۲۰۲;گاه خطاب به شیعیان مؤمن مى&#۸۲۰۲;فرماید : «علم ما به اخبار شما
احاطه دارد و هیچ چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نیست...»، تا مى&#۸۲۰۲;رسد به جمله
مورد پرسش که مى&#۸۲۰۲;نویسد :


«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل
بکم البلاء و احطمکم الاعداء»
؛ «از یارى رساندن به شما کوتاهى نکرده فراموشتان
نمى&#۸۲۰۲;کنیم، و اگر چنین نبود ناگوارى&#۸۲۰۲;ها بر شما نازل و دشمنان شما را نابود
مى&#۸۲۰۲;ساختند...»[۱۰۲].


اگر دقت شود ذیل حدیث مى&#۸۲۰۲;گوید: بلایى که باعث نابودى شیعیان
مى&#۸۲۰۲;شود با لطف و عنایت آن حضرت برطرف مى&#۸۲۰۲;شود ؛ نه اینکه در دنیا سختى و
گرفتارى&#۸۲۰۲;هایى چون جنگ و زندان، سیل و زلزله و... دامن گیر هیچ یک از افراد
نمى&#۸۲۰۲;شود. چرا که این سنت الهى است و بلاها باعث تربیت و تقویت و رشد انسان
مى&#۸۲۰۲;شود.


گفتنى است ؛ زمانى شیعه در اقلیت بود، اما با عنایات حضرت
مهدى(عج) هر روز قدرت و توان آن بیشتر مى&#۸۲۰۲;شود ؛ با اینکه تمام قدرت&#۸۲۰۲;ها به نوعى
تلاش مى&#۸۲۰۲;کنند شیعه را نابود سازند، مهم&#۸۲۰۲;ترین شرط این عنایت و تداوم آن،
دین&#۸۲۰۲;دارى است که باید بکوشیم تا به دامن گناه و فساد سقوط نکنیم... پس معناى
حدیث این نیست که گرفتارى&#۸۲۰۲;هاى شخصى و امتحانات پیش رو نداریم.


علاوه بر این شیوه و سیره عملى امام عصر(عج) (مانند سایر ائمه
اطهار (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;) است ؛ یعنى، همان طور که در زمان آن بزرگواران این طور
نبود که مردم ستمدیده، فقیر و یا مریض فورا نزد ائمه (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بیایند و حل
مشکل را از آنان بخواهند ؛ بلکه اگر مى&#۸۲۰۲;آمدند ائمه آنان را به تلاش و یا صبر در
مقابل سختى&#۸۲۰۲;ها تشویق مى&#۸۲۰۲;کردند. با این حال آن بزرگواران و به خصوص امام
زمان(عج) - در موارد فراوانى به نیازمندان کمک کرده و از آنها دستگیرى
نموده&#۸۲۰۲;اند و یا نسبت به افراد مشتاق و شایسته، نظر لطف خود را بروز داده&#۸۲۰۲;اند
و...  .


نظارت امام زمان(عج) و ستاریت خدا:

پرسش ۲۳ . آیا امام زمان(عج) شاهد و ناظر اعمال ما است و به
کارهاى خوب و بد ما آگاهى دارد؟در این صورت آیا این منافى با ستّار بودن
خداوند نیست؛ زیرا خود او به پیامبرش فرموده است : گناهان امت تو را هم به تو
نمى&#۸۲۰۲;گویم...؟!


در پاسخ این سؤال، بیان چند نکته ضرورى است :


یکم. گواه و شاهد بودن پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; [و امامان
معصوم] بر رفتارهاى مردم، در آیاتى از قرآن کریم بیان شده است ؛ از جمله:
«فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى
هو&#۱۶۲۰;لاءِ شَهِیداً»
[۱۰۳]
؛ «حال آنان چگونه است، در روزى که از هر امتى شاهد و گواهى [بر اعمالشان
]مى&#۸۲۰۲;آوریم و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد».


افزون بر فرشتگان (نویسندگان رفتارها)، اعضا و جوارح انسان،
زمان و مکان، پیامبران و معصومین نیز از جمله گواهان یاد شده در آیه شریفه
مى&#۸۲۰۲;باشند[۱۰۴].


مراد از «شهادت و گواهى» یاد شده در آیه، آگاهى از حقایق و
ژرفاى رفتارهاى مردم در دنیا، از جهت نیل به نیک بختى یا تیره روزى، پذیرفته
شدن یا رد شدن در پیشگاه الهى، امتحان فرمانبرى یا سرپیچى از احکام الهى و سپس
گواهى دادن بر آن در روز قیامت است. آن گاه که خداوند از بسیارى - از جمله
پیامبر و معصومین (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; - گواهى مى&#۸۲۰۲;طلبد[۱۰۵].

دوم. با توجه به مطالب یاد شده، مراد از گواه بودن امام زمان
بر رفتارهاى ما، آگاهى از اعمال ما است و منظور از دیدن اعمال، دیدن با «چشم
دل» است، نه چشم سر ؛ همچنان که خداوند ناظر و آگاه بر اعمال است، بدون اینکه
چشم مادى داشته باشد.


امام زمان(عج) چشم خدا در میان انسان&#۸۲۰۲;ها است
«السلام علیک یا
عین الله فى خلقه»
[۱۰۶]
و بر کل هستى و همه جوامع انسانى، اشراف و نظارت کامل دارد
«و عینک الناظرة
باذنک»
[۱۰۷].


سوم. بر اساس روایات مختلف و تفاسیر، اعمال و تقدیرات انسان&#۸۲۰۲;ها
هر سال - در شب قدر و توسط ملائکه و روح - بر امام زمان(عج) عرضه مى&#۸۲۰۲;شود و او
از همه آنها مطلع است. امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، همچون پدرى مهربان، از شیعیان خود
مراقبت مى&#۸۲۰۲;کند و در لحظات سرنوشت ساز، با شیوه&#۸۲۰۲;هاى مختلف به یارى آنها مى&#۸۲۰۲;شتابد
و چنان که در توقیع شریف آن حضرت به شیخ مفید آمده است :


«فانّا نُحیط علما باَنبائکم و لا یعزب عنّا شى&#۸۲۰۲;ءٌ من أخبارکم»
[۱۰۸]
؛ «ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع و احوال شما، بر ما
پوشیده و مخفى نیست».


حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در حدیثى در این باره مى&#۸۲۰۲;فرماید:


«لیس یغیب عنّا مؤمن فى شرق الارض و لا فى غربها» ؛[۱۰۹]
«هیچ مؤمنى در شرق و غرب زمین، از نظر ما غایب نیست».

امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز فرموده است :


«انّ الدنیا لتمثّل للامام مثل خلقة الجوز فلا یعزب عنه شى&#۸۲۰۲;ءٌ»
[۱۱۰]
؛ «آسمان و زمین در نزد امام، چون پاره گردویى حاضر و نمایان است».


در واقع بر اساس احادیثى که تفسیر سوره «قدر» و آیات آغازین
سوره «دخان»... وجود دارد ؛ فهمیده مى&#۸۲۰۲;شود که فرشتگان در شب قدر، مقدّرات
یکساله را به نزد «ولىّ مطلق زمان» مى&#۸۲۰۲;آورند و بر او عرضه مى&#۸۲۰۲;دارند و به او
تسلیم مى&#۸۲۰۲;کنند. این واقعیت همواره بوده و خواهد بود. در روزگار پیامبر اکرم
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله&#۸۲۰۲;وسلم) محل نزول فرشتگان شب قدر، حضرت محمد مصطفى
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم)&#۸۲۰۲;بوده است.


بر اساس دلایل معتبر و احادیث وارده از سوى اهل&#۸۲۰۲;بیت
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و اهل سنت، پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، شب قدر
هم&#۸۲۰۲;چنان وجود دارد[۱۱۱]
و این مقام شایسته جانشینان واقعى پیامبر است.


امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; درباره این دو واقعیت بزرگ مى&#۸۲۰۲;فرماید :
«شب قدر هر سال هست. در این شب امور همه سال (تقدیرها و سرنوشت&#۸۲۰۲;ها)، فرو
فرستاده مى&#۸۲۰۲;شود. پس از درگذشت پیامبران، نیز این شب، صاحبانى دارد...»[۱۱۲].


چهارم. روایات عرض اعمال بر امام عصر(عج)، معتبر بوده و منافى
با ستّاریت خداوند و معارض با دیگر روایات نیست ؛ زیرا امام زمان، واسطه فیض
الهى و رابط خلق و خالق است و تمام عنایات و الطاف الهى به جهان، به وساطت و به
برکت وجود آن حضرت جارى مى&#۸۲۰۲;شود و لازمه اینکه به بهترین وجهى، این وساطت
تحقق&#۸۲۰۲;پذیرد و در مواقع لازم، فیوضات به بندگان برسد، این است که آن حضرت از
قابلیت&#۸۲۰۲;ها و افعال همگان با خبر باشد.

پنجم. میزان ستّار بودن پروردگار نسبت به هرکس، به تناسب
لیاقت، شایستگى و درجات قرب او در پیشگاه الهى است. از این رو خداوند براى
کافران و فسادگران، پرده پوشى ندارد و ستاریت او نسبت به مؤمنان نیز، به تناسب
درجات ایمان آنها، متفاوت است. بنابراین چه بسا بعضى از اعمال مؤمنان مقرّب را
از نظر امام زمان(عج) نیز مخفى بدارد و شاید در همین مرتبه است که در قیامت،
برخى اعمال را از پیامبراکرم نیز پوشیده مى&#۸۲۰۲;دارد.


ششم. امامان معصوم (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از همه صفات الهى برخوردارند و
همه کمالات حق در وجود پاک آنها تجلى یافته است. از جمله این صفات، صفت ستار
بودن است. همان گونه که حق تعالى ستار است و بندگان مؤمنش را رسوا نمى&#۸۲۰۲;کند،
ولىّ حق و حجت الهى نیز که مظهر ستاریت حق است، رازدار اسرار و اعمال مردم است
و اعمال مؤمنان را براى دیگران فاش نمى&#۸۲۰۲;سازد. در واقع ستار بودن ولىّ حق پرتوى
از ستار بودن خداوند است و از آن جدا نیست، همانطورى که خود حجت الهى تجلى کمال
(و جمال و جلال حق است) و ظهور کامل و تمام عیار صفات حسناى ربوبى است. پس در
اینجا دوگانگى وجود ندارد تا منافاتى لازم بیاید.


 


 


زندگى و محل سکونت امام زمان(عج):


  


زندگى امام زمان(عج)

پرسش ۲۴ . آیا امام زمان(عج)، مى&#۸۲۰۲;تواند به صورت یک فرد ناشناس
در میان مردم زندگى کند؟ در این صورت مسکن و محل زندگى او کجا است؟!


در پاسخ به این پرسش گفتنى است که نمى&#۸۲۰۲;توان محل خاصى براى آن
حضرت در نظر گرفت و منطقه و شهرى را به عنوان محل سکونت او معرّفى کرد. اصولاً
«پنهان زیستى امام» ایجاب مى&#۸۲۰۲;کند که مسکن و مکان زندگى او، کاملاً مخفى و
ناشناخته بماند.


سدیر صیرفى از امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; روایت مى&#۸۲۰۲;کند : «صاحب
الامر» از این جهت با یوسف (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; شباهت دارد که برادران یوسف - با
اینکه عاقل و دانا بودند و قبلاً هم با وى معاشرت داشتند - وقتى پیش او رفتند
تا خودش را معرفى نکرد ؛ او را نشناختند و با اینکه بین او و یعقوب
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، بیش از
هیجده روز راه فاصله نبود، یعقوب از وى اطلاعى نداشت. پس چرا این مردم انکار
مى&#۸۲۰۲;کنند که خداوند همین عمل را نسبت به حجّت خویش صاحب الامر نیز انجام دهد؟ او
نیز در بین مردم تردّد مى&#۸۲۰۲;کند و در بازار ایشان راه مى&#۸۲۰۲;رود و بر فرش&#۸۲۰۲;هاى آنان
قدم مى&#۸۲۰۲;گذارد ؛ ولى [مردم] او را نمى&#۸۲۰۲;شناسند و به همین وضع زندگى مى&#۸۲۰۲;کند تا
هنگامى که خداوند به او اذن معرّفى به مردم را بدهد»[۱۱۳].


آن حضرت براى انجام وظایف و تکالیف خود از مکانى به مکان دیگر
مى&#۸۲۰۲;رود و بر اساس حکایات معتبره در شهرها و اماکن مختلفى دیده شده است. مدینه،
مکه، نجف، کوفه، کربلا، کاظمین، سامرا، مشهد و قم، از جمله آن است&#۸۲۰۲;و در بعضى از زمان&#۸۲۰۲;ها و مناسبت&#۸۲۰۲;ها در مکانى مقدس حضور دارد. در
اینجا به برخى از آنها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود :


مکان&#۸۲۰۲;هاى خاصى:


۱. مدینه و پیرامون آن (رضوى)


امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید : «ناچار براى صاحب الزمان،
عزلت و غیبتى است و طیبه (مدینه) خوب جایگاهى [براى ایشان] است»[۱۱۴].


۲. مکّه و اطراف آن (ذى طوى)


از امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل شده است :
«یکون لصاحب هذا الامر
غیبة فى بعض الشعاب، [و] أومأ بیده الى ناحیة ذى طوى...»
[۱۱۵]
؛ «صاحب الامر در یکى از این درّه&#۸۲۰۲;ها غیبتى خواهد داشت، سپس با دستش به بخشى از
ذى طوى اشاره کرد».


در دعاى ندبه مى&#۸۲۰۲;خوانیم : «لیت شعرى این استقرّت بک النوى بل
اىّ ارض تُقِلّکَ اَو ثرى أ برضوى اَو غیرها ام ذى طوى»
؛[۱۱۶]
«اى کاش مى&#۸۲۰۲;دانستم که در کدامین زمین قرار دارى و کدام زمین یا خاک وجود
نازنینت را بر خود حمل مى&#۸۲۰۲;کند؟ آیا در رضوى هستى یا در جاى دیگر؟ آیا در ذى طوى
هستى؟»

۳. حضور هر ساله در حج و عرفات


از زمان&#۸۲۰۲;ها و مکان&#۸۲۰۲;هایى که امام در آن حضور مستمر و دائمى
دارد، موسم حج و روز عرفه و در سرزمین عرفات است ؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;فرمود
: «یفقد الناس امامهم یشهد الموسم فیراهم و لا یرونه» ؛[۱۱۷]
«مردم امام زمان خود را نمى&#۸۲۰۲;یابند، او در موسم حج [و در منا و عرفات] شرکت
مى&#۸۲۰۲;کند و آنان را مى&#۸۲۰۲;بیند ؛ ولى آنان او را نمى&#۸۲۰۲;بینند».


امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید :
«اِنّه لَیَحضُرُ
الموسِمَ فیقضى جمیع المناسک...»
؛[۱۱۸]
«[مهدى] در موسم حج حاضر مى&#۸۲۰۲;شود و همه اعمال را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد و در عرفه نیز
وقوف مى&#۸۲۰۲;کند و دعاى مؤمنان را آمین مى&#۸۲۰۲;گوید».


محمد بن عثمان عمرى، یکى از نائبان چهارگانه امام زمان(عج)
مى&#۸۲۰۲;گوید : «به خدا سوگند : صاحب الزمان در موسم حج، همه ساله حضور مى&#۸۲۰۲;یابد و
مردم را مى&#۸۲۰۲;بیند و مى&#۸۲۰۲;شناسد. مردم [هم] او را مى&#۸۲۰۲;بینند، اما نمى&#۸۲۰۲;شناسند»[۱۱۹].


۴. مسجد کوفه، سهله، کربلا و نجف


ابو بصیر از امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کند : «گویا مى&#۸۲۰۲;بینم
که قائم ما با خانواده&#۸۲۰۲;اش در مسجد سهله اقامت گزیده است»[۱۲۰].


بر اساس حکایات معتبر، ملاقات بزرگانى چون مقدس اردبیلى، علامه
بحرالعلوم، شیخ محمد تقى آملى و... در مسجد سهله و کوفه صورت گرفته است[۱۲۱].


 از مجموع این روایات و حکایات معتبر، برداشت مى&#۸۲۰۲;شود که آن
حضرت در شهرها و مناطق مختلف حضور دارد و محل زندگى ایشان، جاى خاصى نیست. پس
زندگى او به شیوه عادى و معمولى است ؛ زیرا این گونه زندگى، حسّاسیت برانگیز
نیست و براى آن حضرت نیز آسان&#۸۲۰۲;تر و طبیعى&#۸۲۰۲;تر است.


 


ازدواج امام زمان(عج)

پرسش ۲۵ . از اینکه حضرت مهدى(عج)، مى&#۸۲۰۲;تواند یکى از بهترین
الگوهاى جامعه امروزى باشد، شکى نیست ؛ اما از نظر ازدواج چگونه مى&#۸۲۰۲;تواند الگو
باشد ؛ در حالى که آن حضرت ازدواج نکرده است!؟


البته درباره ازدواج حضرت مهدى(عج) دو نظریه وجود دارد و هر
کدام شواهدى دارند. بر اساس قواعد کلى، مى&#۸۲۰۲;توان گفت : آن حضرت ازدواج نکرده و
اشکالى هم نخواهد داشت ؛ زیرا آن حضرت هر چیزى را که با غیبت منافات داشته
باشد، انجام نمى&#۸۲۰۲;دهد ؛ زیرا ازدواج با غیبت منافات داشته و مستلزم آشکار شدن
وضعیت امام(عج) خواهد بود ؛ ازدواج با وجود غایب بودن آن حضرت (با  توجه به نظر
مخفى شدن بدن او از دیده&#۸۲۰۲;ها)، امکان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج کند،
این همان محذورى است که باید از آن دورى کند... اگر نظر دیگران (پنهان بودن
عنوان و شخصیّت امام)، را مورد توجه قرار دهیم، باز مى&#۸۲۰۲;گوییم که ازدواج آن حضرت
با شخصیت واقعى خود، امکان ندارد و منافى با اصل «غیبت» است[۱۲۲].

از طرف دیگر، هیچ دلیل روشن و قطعى، بر وجود زن و فرزند براى
آن حضرت نیست ؛ چون مسئله غیبت، مهم&#۸۲۰۲;تر از ازدواج است و مى&#۸۲۰۲;تواند براى مصلحت
بالاتر، مسئله مهم (ازدواج) را ترک کند و اهم را انجام دهد و عمل به سنت پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله&#۸۲۰۲;وسلم) مى&#۸۲۰۲;تواند بعد از ظهور و قیام انجام گیرد و ایشان
تشکیل خانواده دهد و بنابر قولى احتمال دارد، ایشان در زمان غیبت صغرى ازدواج
کرده باشد ؛ اما با آغاز غیبت کبرى به دلیل مصالح مهم&#۸۲۰۲;تر ازدواج را ترک کرده
باشد.


بعضى از شواهد، دالّ بر وجود همسر و فرزند براى او است ؛ از
جمله :


الف. قواعد کلى


احکام کلى شریعت محمدى (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; ایجاب مى&#۸۲۰۲;کند که
حضرت بقیة اللّه&#۸۲۰۲;(عج) نیز مانند دیگر پیشوایان معصوم تشکیل خانواده داده و از
سنت جدّ بزرگوارش حضرت محمد (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; پیروى کند. محدّث نورى مى&#۸۲۰۲;گوید
: «چگونه ترک خواهد نمود چنین سنت عظیمه جدّ بزرگوار خود را، با آن همه ترغیب و
تحریضى که در فعل آن و تهدید و تخویف که در ترک آن شده است! سزاوارترین امت در
اخذ به سنت پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;، امام هر عصر است و تاکنون کسى ترک آن
را از خصایص آن جناب نشمرده است»[۱۲۳].


ب. روایات


در کتاب الغیبة، از مفضّل بن عمر از صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل شده
است : «لا یَطّلع على موضعه احَدٌ مِن وُلدِه و لا غیره» ؛[۱۲۴]
؛ «بر مکان ایشان هیچ کس، حتى فرزندى از فرزندانش اطلاع ندارد».

سید بن طاووس در جمال الاسبوع مى&#۸۲۰۲;گوید : «روایتى با سندهاى
متصل یافتم که حضرت ولى عصر(عج) را اولاد بسیارى هست که در شهرهاى کرانه دریا
حاکم و والى هستند و درنیکى و بزرگوارى، در رأس نیکان روزگار و در قله صفات
ابرار و اخیار هستند»[۱۲۵].


ابوبصیر از امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کند: «گویا مى&#۸۲۰۲;بینم
که قائم ما با خانواده&#۸۲۰۲;اش در مسجد سهله اقامت گزیده است. ابوبصیر مى&#۸۲۰۲;گوید :
گفتم : فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود : آرى»[۱۲۶].


البته با بررسى&#۸۲۰۲;هاى سندى و دلایل این روایات، به طور قطع
نمى&#۸۲۰۲;توان وجود فرزند را براى آن حضرت اثبات کرد[۱۲۷].


دو. دعاها


ابن طاووس دعاى امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; را در مورد حضرت مهدى(عج)
چنین نقل کرده است : «اللهم صلّ على ولاة عهده و الائمّة من ولده»[۱۲۸].


همچنین از آن حضرت نقل شده که دعا مى&#۸۲۰۲;فرمود :
«اللهم اعطه فى
نفسِه و اهله و ولده و ذُرّیته و امته و جمیع رعیّته ما تقرّبه عینه و تُسِرُّ
به نفسه»
[۱۲۹]


در بخشى از صلواتى که از ناحیه مقدسه صادر شده، آمده است :
«و
صلّ على ولیّک و ولات عهده و الأئمّة من ولده و مُدّ فى اَعمارهم و زد فى
آجالِهم»
[۱۳۰].


این ادعیه به صورت کلى وجود زن و فرزند را براى آن حضرت مطرح
مى&#۸۲۰۲;کنند ؛ اما درباره همین ادعیه و الفاظ آنها نیز بین علما اختلاف نظر هست ؛
براى مثال برخى دعاى امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; «اللهم صلى على ولاه عهده و الائمّة
من ولده»
را چنین نقل کرده&#۸۲۰۲;اند : «اللهم صل على ولاة عهده و الائمّة من بعده».


سه. اسامى فرزندان امام


روایت انبارى، گویاى این مطلب است که آن حضرت فرزندانى دارد ؛
بدین ترتیب :


۱. طاهر فرمان رواى یکى از جزایر (واقع در دریاى مدیترانه)، به
نام زاهره ؛


۲. قاسم فرمان رواى جزیره رائقه ؛


۳. ابراهیم، حاکم شهر صافیه ؛


۴. عبد الرحمان حاکم شهر طلوم ؛


۵. هاشم حاکم شهر عناطیس ؛


داستان این شهر در بعضى از منابع ذکر شده است ؛[۱۳۱]
ولى بى&#۸۲۰۲;شباهت به افسانه نیست و مدرک معتبرى هم ندارد[۱۳۲].


بر اساس روایتى : «هر امام باید فرزند داشته باشد، به جز حضرت
مهدى(عج) که فرزند ندارد»[۱۳۳].
در این صورت، عدم ازدواج آن حضرت، مخالف سنت پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم
نیست ؛ زیرا آن امام همام زندگى عادى و طبیعى مثل دیگران ندارد و پنهان زیستى
ایشان نیز بر اساس دستور و مصلحت خداوندى است. افراد دیگرى نیز - همچون خضر و
عیسى (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; - با اینکه زنده&#۸۲۰۲;اند، ازدواج نکرده و تشکیل خانواده
نداده&#۸۲۰۲;اند.


 


جزیره خضراء

پرسش ۲۶ . آیا «جزیره خضراء» که گفته مى&#۸۲۰۲;شود امام زمان(عج) در
آن هستند، واقعیت دارد یا نه؟


منشأ این پرسش و سایر برداشت&#۸۲۰۲;هایى که در مورد محل زندگى امام
زمان(عج) و پیوند آن با جزیره خضراء و مثلث برمودا صورت گرفته، داستانى است که
علامه مجلسى در بحارالانوار نقل کرده است. ابتدا خلاصه&#۸۲۰۲;اى از این داستان طولانى
نقل مى&#۸۲۰۲;شود و ضمن نقد و بررسى آن، پاسخ سؤال ارائه مى&#۸۲۰۲;گردد. علامه مجلسى
مى&#۸۲۰۲;گوید : «رساله&#۸۲۰۲;اى یافتم مشهور به داستان جزیره خضراء... و چون آن را در
کتاب&#۸۲۰۲;هاى روایى ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه&#۸۲۰۲;اى آوردم... بر اساس این
داستان، شخصى به نام زین الدین، على بن فاضل مازندرانى نقل مى&#۸۲۰۲;کند :


سال&#۸۲۰۲;ها در دمشق نزد شیخ عبد الرحیم خنفى و شیخ زین الدین على
مغربى اندلسى، تحصیل مى&#۸۲۰۲;کردم. روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر کرد. من وعده&#۸۲۰۲;اى
از شاگردان با او همراه شدیم ؛ تا اینکه به قاهره رسیدیم. استاد مدتى در الازهر
به تدریس پرداخت. پس از مدتى، نامه&#۸۲۰۲;اى از اندلس آمد که خبر از بیمارى پدر استاد
مى&#۸۲۰۲;داد. وى عزم اندلس کرد ؛ من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم.


در یکى از قریه&#۸۲۰۲;هاى اندلس، بیمار شدم ؛ به ناچار استاد مرا به
خطیب آن قریه سپرد و خود به سفر ادامه داد. سه روز بیمار بودم. پس از آن روزى
در اطراف ده قدم مى&#۸۲۰۲;زدم که کاروانى از طرف کوه&#۸۲۰۲;هاى ساحل دریاى غربى وارد شد و
با خود پشم و روغن و کالاهاى دیگر داشت. پرسیدم : از کجا مى&#۸۲۰۲;آیید؟ گفتند : از
دهى از سرزمین بربرها که نزدیک جزایر رافضیان (شیعیان) است.

هنگامى که نام «رافضیان» را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم. تا
محل آنان، ۲۵ روز راه بود (دو روز بى&#۸۲۰۲;آب و آبادى و بقیه آباد) حرکت کردم و به
سرزمین آبادى رسیدم. آنجا جزیره&#۸۲۰۲;اى بود با دیوارهایى بلند و پرچم&#۸۲۰۲;هاى مستحکم که
بر ساحل دریا قرار داشت. مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نمازشان به شکل
شیعیان بود. در آنجا از من پذیرایى کردند، پرسیدم : غذاى شما از کجا تأمین
مى&#۸۲۰۲;شود؟ گفتند : از جزیره خضراء در دریاى سفید که جزایر فرزندان امام زمان(عج)
است که سالى دو مرتبه براى ما غذا مى&#۸۲۰۲;آورند.


مدتى منتظر شدم تا کاروان کشتى&#۸۲۰۲;ها از جزیره خضراء رسید.
فرمانده آن، پیرمردى بود که مرا مى&#۸۲۰۲;شناخت (اسم من و پدرم را نیز مى&#۸۲۰۲;دانست). او
مرا با خود به جزیره خضراء برد ؛ شانزده روز گذشت، آب سفیدى در اطراف کشتى دیدم
و علت آن را پرسیدم ؛ شیخ گفت : این دریاى سفید و آن جزیره خضراء است. این
آب&#۸۲۰۲;هاى سفید، اطراف جزیره را فرا گرفته است و هرگاه کشتى دشمنان ما وارد آن
شود، غرق مى&#۸۲۰۲;گردد. وارد جزیره شدیم ؛ شهر داراى قلعه&#۸۲۰۲;ها و برج&#۸۲۰۲;هاى زیاد و هفت
حصار بود... 
[۱۳۴]
.


درباره این داستان، نظرات مختلفى ارائه شده است :


۱. گروهى اندک براین عقیده&#۸۲۰۲;اند که داستان واقعى است.


۲. برخى از کسانى که اصل داستان را پذیرفته&#۸۲۰۲;اند، آن را با
«مثلث برمودا» تطبیق داده&#۸۲۰۲;اند[۱۳۵].


۳. پژوهشگران بزرگى چون آقا بزرگ تهرانى، علامه شوشترى، علامه
جعفر مرتضى عاملى، شیخ جعفر کاشف الغطا و... بر این عقیده&#۸۲۰۲;اند که داستان جزیره
خضرا واقعیت ندارد و بر حکایت نقل شده، اشکالات متعدّد سندى، تاریخى و متنى
وارد کرده و آن را از درجه اعتبار ساقط کرده&#۸۲۰۲;اند[۱۳۶].


یک. بررسى سندى و منابع داستان


۱-۱. منابع و مدارک


این داستان ابتدا در مجالس المؤمنین قاضى نور اللّه&#۸۲۰۲;
شوشترى(۱۰۱۹ه .ق) نقل شده و آن گاه در کتاب بحار الانوار آمده است. صاحب بحار
الانوار مى&#۸۲۰۲;گوید : «این داستان را در کتاب&#۸۲۰۲;هاى معتبرى ندیدم» ؛ یعنى، آن را از
یک کتاب خطى ناشناخته نقل کرده است. پس نمى&#۸۲۰۲;توان منبع معتبرى براى آن در نظر
گرفت ؛ در این صورت از درجه اطمینان و اعتبار ساقط است.


۱-۲. راوى داستان


شخصیت اصلى داستان، بیش از یک نفر نیست (على بن فاضل
مازندرانى) ؛ ولى کتاب&#۸۲۰۲;هاى رجالى و معاصران او، نامى از وى به میان نیاورده و
او را تأیید نکرده&#۸۲۰۲;اند. پس نمى&#۸۲۰۲;توان به صحت روایت او اطمینان داشت.


دو. بررسى متن داستان


۲-۱. وجود تناقضات و تضادها


در متن داستان، تضادهایى به چشم مى&#۸۲۰۲;خورد. در بخشى سید شمس
الدین به راوى داستان مى&#۸۲۰۲;گوید : من نایب خاص امام هستم ؛ ولى خودم آن حضرت را
تاکنون ندیده&#۸۲۰۲;ام ؛ (در حالى که در عصر غیبت کبرى، امام نایب خاص ندارد)! پدرم
نیز آن جناب را ندیده ؛ ولى سخنش را شنیده است. اما جدم هم خودش را دیده، هم
حدیثش را شنیده است.


 با این حال خود او در جاى دیگر مى&#۸۲۰۲;گوید : من هر صبح جمعه براى
زیارت امام به آن کوه مى&#۸۲۰۲;روم و خوب است تو هم بروى. شیخ محمد هم راوى داستان
گفته است : فقط سید شمس الدین و کسانى مانند وى مى&#۸۲۰۲;توانند خدمت امام زمان مشرف
شوند (تناقض).


۲-۲. بیان نادرست احکام و عقاید


در این داستان دو نکته انحرافى و نادرست وجود دارد که هر دو
مردود است:


الف. تحریف قرآن ؛ که به اعتقاد شیعه و سنى قرآن مصون از تحریف
است و این ادعا به هیچ عنوان پذیرفتنى نیست.


ب. اباحه (نپرداختن) خمس ؛ که به اتفاق فقیهان مردود است.


۲-۳. بیان محل زندگى امام زمان


این مطلب، خلاف بسیارى از روایاتى است که محل سکونت آن حضرت را
مخفى و در شهرهاى مختلف و (حتى در میان کوه&#۸۲۰۲;ها) مى&#۸۲۰۲;داند. همین منافى با حکمت و
سرّ غیبت است ؛ چون «پنهان زیستى» امام براى دفع خطرات احتمالى و مصون ماندن از
دشمنان است و در صورت افشاى محل زندگى، احتمال خطر باقى است.


۲-۴. وجود سیصد فرمانده و یار خاص


اگر داستان را بپذیریم، باید بگوییم که این سیصد نفر (که منتظر
ملحق شدن سیزده نفر دیگر هستند)، عمر طولانى دارند و مانند امام زندگى مى&#۸۲۰۲;کنند
؛ در حالى که این مسئله هیچ مستندى ندارد و بلکه بر اساس روایات، آنان به طور
ناگهانى از بسترهاى خود غایب مى&#۸۲۰۲;شوند و به امام مى&#۸۲۰۲;پیوندند[۱۳۷].

سه. جزیره خضراء و مدعیان مهدویت


برآیند مباحث گذشته، این است که داستان جزیره خضراء، اعتبار
سندى و روایى ندارد و نمى&#۸۲۰۲;تواند اثبات کند که آنجا محل سکونت امام زمان(عج) و
فرزندان آن حضرت است یا اینکه او داراى همسر و فرزند است و... حال بنا بر فرض
اینکه على بن فاضل مازندرانى، شخصى راستگو بوده و چنین جزیره&#۸۲۰۲;اى را دیده است ؛
«باید دید که آیا جزیره خضراء امرى واقعى است یا نه و افرادى که او دیده است،
چه کسانى&#۸۲۰۲;اند؟ در پاسخ به طور خلاصه مى&#۸۲۰۲;توان گزینه&#۸۲۰۲;هاى زیر را بیان کرد :


۳-۱. دریاى سفید و جزیره خضراء


دریاى سفید، همان دریاى مدیترانه است که در زبان عرب آن را
«البحر الابیض المتوسّط» مى&#۸۲۰۲;نامند. دلیل نام گذارى آن نیز، سفید بودن آب دریا،
به دلیل نوع رسوبات آن است. جزیره خضراء نیز قسمتى از انتهاى جنوب غربى
اسپانیاى فعلى (اندلس قدیم) است که به همین نام در گذشته اشتهار داشته است و در
حال حاضر نیز با نام «Algeiras» شناخته مى&#۸۲۰۲;شود.


در سال ۹۱ ه .ق موسى بن نصیر (فرماندار افریقا از طرف ولید بن
عبد الملک) و طارق و یکى از فرماندهان سپاهش آنجا را فتح کردند. از این تاریخ
تا قرن نهم و دهم، جزیره خضراء در دست مسلمانان بود و حاکمانى از طرف خلفاى
اموى، عباسى و امویان اندلس و فاطمیان مصر، بر آنجا منصوب مى&#۸۲۰۲;شدند. پس از آن
نیز بین مسلمانان و مسیحان دست به دست مى&#۸۲۰۲;شد. به هر حال جزیره خضراء مکان
مشهورى در اندلس (اسپانیاى فعلى) بوده است.


به نظر مى&#۸۲۰۲;رسد، على بن فاضل، در سواحل جنوبى مدیترانه سیر کرده
و از سرزمین بربرها گذشته و به جزیره خضراء نیز رفته است.

۳-۲. حکومت موحّدین


سرزمین مصر و شمال آفریقا، چندین قرن تحت استیلاى حکومت فاطمى
(از فرق شیعه) قرار داشت. همچنین دولت موحّدین - که با عقاید انحرافى مرابطین
و... به ستیز برخاست - از نظر پایه&#۸۲۰۲;هاى فکرى، شباهت زیادى به شیعه داشت.


موحّدین از سال ۵۱۷ ه . ق به نبرد با مرابطین پرداختند و در
سال ۵۴۱ ه . ق اندلس را فتح کردند. بنیان گذار این حرکت، شخصى به نام محمد بن
عبد اللّه&#۸۲۰۲; تومرت بود که در «سوس» قیام کرد و خود را از فرزندان «حسن مثنى»
مى&#۸۲۰۲;دانست. افکار و عقاید وى عبارت بود از : مبارزه با منکرات و فساد حاکمان،
تکیه بر نام «مهدى آل محمد» و تبلیغ وسیع از اهل مهدویت و حتى ادعاى مهدویت
(اینکه او مهدى موعود است) و...  .


آنان بر قسمت غربى اندلس تسلّط یافته و جزیره خضراء، اشبلیله و
قرطبه را فتح کردند. پس مهم&#۸۲۰۲;ترین ادعاى آنان (ترویج موضوع مهدویت و ادعاى آن از
سوى محمد بن تومرت)، مى&#۸۲۰۲;توانست در شکل&#۸۲۰۲;گیرى داستان جزیره خضراء نقش داشته باشد.
این عقیده در میان پیروان او باقى ماند، به گونه&#۸۲۰۲;اى که برخى از آنان مرگ تومرت
را منکر شدند و باور داشتند که او بار دیگر ظهور خواهد کرد.


از طرفى مسلمانان در آن زمان داراى نیروى دریایى قدرتمند و
کشتى&#۸۲۰۲;هاى فراوانى بودند و بر کلیه سواحل دریاى مدیترانه تسلّط داشتند و دولت
موحدین نیز در آن زمان، در اوج عظمت بوده و پایگاه دریایى بزرگ و نیرومندى
تأسیس کرده بودند.

نتیجه گیرى:


از مجموع آنچه در این بخش گفته شد بر مى&#۸۲۰۲;آید که :


۱. تفکر مهدویت و تکیه بر ظهور مصلح فاطمى (از نسل فاطمه زهرا
علیهاالسلام از جمله موضوعاتى بوده که در آن سامان تبلیغ مى&#۸۲۰۲;شده است و عده&#۸۲۰۲;اى
در آن سامان مدعى مهدویت بوده&#۸۲۰۲;اند. دولت فاطمى نیز «تفکر مهدویت» را نشر
مى&#۸۲۰۲;داده است.


۲. امکان دارد على بن فاضل، خود به سرزمین اندلس و جزیره خضراء
مسافرت کرده باشد و در زمان سفر او، در جزیره خضراء، حکومتى شیعى و از اعقاب
موحّدان و یا خاندان&#۸۲۰۲;هاى دیگر شیعى حاکم بوده&#۸۲۰۲;اند ؛ ولى على بن فاضل، مهدى
موعود مورد ادعاى آنان را با معتقدات شیعه اثنا عشرى، اشتباه گرفته و هنگام نقل
نیز، عقاید خود را با آن مخلوط کرده است.


۳. احتمال دارد على بن فاضل، خود به سرزمین اندلس و... سفر
نکرده است ؛ بلکه از دیگرانى که در آن سرزمین (و جزیره خضراء) تردّد داشته&#۸۲۰۲;اند،
اخبارى را از حکومت مهدى (ابن تومرت) و فرزندان و جانشینان او و یا دیگر
حکومت&#۸۲۰۲;هاى شیعى، شنیده و آرمان&#۸۲۰۲;هاى خود را با آنچه که شنیده است، تطبیق داده و
یا داستانى از سفر خود به جزیره خضراء مطرح کرده و افراد هم که آن را شنیده&#۸۲۰۲;اند
(به علت کم اطلاعى از حوادث تاریخى آن زمان)، آن را بدون هیچ نقدى، نقل
کرده&#۸۲۰۲;اند.


حاصل آنکه ماجراى جزیره خضراء، مخلوطى از واقعیات آن زمان است
که رنگ شیعه اثنا عشرى به آن زده شده و در کتاب&#۸۲۰۲;هاى شیعه راه پیدا کرده است[۱۳۸].

ارتباط بین جزیره خضراء و مثلث برمودا نیز منتفى است و به هیچ
عنوان، نمى&#۸۲۰۲;توان آن دو را بر هم تطبیق داد و آنجا را محل زندگى امام زمان(عج)
دانست. علاوه بر اینکه مثلث برمودا، همواره محل زندگى، مسابقه، تفریح و... بوده
است و مشکلات یاد شده براى کشتى&#۸۲۰۲;ها و هواپیماها در بعضى از کتاب&#۸۲۰۲;ها، همیشگى
نبوده و گاهى اتفاق مى&#۸۲۰۲;افتاده است[۱۳۹].


در پایان گفتنى است در موضوع امام زمان(عج) که از عقاید حتمى و
جهانى همه مسلمانان است، سزاوار نیست که با اتکا به خبرهاى غیر موثّق و
حدسیّات، سخن گفت.


 


سرداب امام زمان(عج)

پرسش ۲۷ . آیا این ادعا صحیح است که امام زمان(عج) در سردابى
که محل غیبت ایشان است، باقى مانده و از آنجا ظهور خواهد کرد؟


سرداب مقدس:


پیش از بیان پاسخ، ابتدا باید به معرفى سرداب مقدس پرداخت ؛ آن
گاه درستى یا نادرستى این ادعا را مورد بررسى قرار داد. بیشتر خانه&#۸۲۰۲;ها در مناطق
گرمسیر عراق، از دیرباز تاکنون به جهت رهایى از گرماى سخت و طاقت فرساى خورشید،
داراى سرداب یا زیر زمین بوده&#۸۲۰۲;اند. خانه امام حسن عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز در شهر
سامرا داراى چنین زیر زمینى بود که در تاریخ به «سرداب» مشهور شده است. زمانى
که خانه آن حضرت در حلقه محاصره سپاه خلیفه عباسى بود و آنان براى دستگیرى
فرزندش مهدى(عج) آنجا را درمیان گرفته بودند ؛ از سرداب بیرون آمد و از صف آنان
عبور کرد و رفت و یا از محل سرداب ناپدید شد و پس از آن غیبت و پنهان شدن آن
حضرت آغاز شد. همین سرداب محل زندگى و عبادت سه امام بوده و الان نیز در جوار
مرقد امامان گران&#۸۲۰۲;قدر حضرت هادى و عسکرى (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در سامرا موجود است.
شیعیانى که براى زیارت آن دو امام، وارد سامرّا مى&#۸۲۰۲;شوند، بعد از زیارت قبر آن
بزرگواران، در محل عبادت آنان نماز خوانده و آنجا را زیارت مى&#۸۲۰۲;کنند.


تهمت و ادعاى نادرست


حضور و مقدّس شمردن این سرداب از طرف شیعیان، موجب شده که
دشمنان مغرض و کینه جو، تهمت&#۸۲۰۲;هاى ناروایى را دراین رابطه مطرح کنند ؛ از جمله :


۱. شیعه قائل است مهدى موعود، بعد از تولدش در سردابى مخفى شده
و غیبت خود را از آنجا شروع کرده است. تاکنون نیز در آن سرداب به سر مى&#۸۲۰۲;برد و
ظهورش نیز از همان سرداب خواهد بود!!


۲. برخى در کتاب&#۸۲۰۲;هاى خود نوشته&#۸۲۰۲;اند: این سرداب، در شهر حلّه
عراق است ؛ برخى آن را در بغداد و عده&#۸۲۰۲;اى نیز در سامرا دانسته&#۸۲۰۲;اند!!


۳. شیعیان در بامداد هر جمعه، سوار بر مرکب&#۸۲۰۲;ها و مسلّح و آماده
پیکار، در مقابل درب این سرداب اجتماع مى&#۸۲۰۲;کنند و فریاد مى&#۸۲۰۲;کشند : سالار ما!
بیا! بیا![۱۴۰]

پاسخ&#۸۲۰۲;ها:


یک. باور شیعه در مورد سرداب


شیعه براى سردابى که در سامرا است، احترام خاصى قائل است و
آنجا را از اماکن مقدسه مى&#۸۲۰۲;داند و در آنجا به نماز و دعا و زیارت حضرت مهدى(عج)
مى&#۸۲۰۲;پردازد ؛ ولى این کار نه براى این است که امام در آنجا مخفى و پنهان است یا
کسى امام را مقیم آنجا مى&#۸۲۰۲;داند ؛ بلکه براى آن است که آن محل نواحى آن و حرم
عسکریین، منازل و مساکن شریفه و خانه&#۸۲۰۲;ها و محل ولادت آن حضرت و بروز بعضى از
معجزات بوده است و تجدید خاطرات آن اعصار و یاد آن زمان&#۸۲۰۲;هایى است که امام عصر و
پدر و جدّش در آنجا زندگى و عبادت مى&#۸۲۰۲;کردند و آنجا محل آمد و شد شیعیان و
محبّان اهل بیت بوده است.


دو. عدم اعتقاد شیعه به ظهور امام از سرداب


در هیچ یک از آثار روایى و تاریخى شیعى، نیامده که حضرت
مهدى(عج) در سرداب مقدس زندگى مى&#۸۲۰۲;کند و در آنجا باقى است و از آنجا نیز ظهور
خواهد کرد!چنان که علامه امینى تصریح دارد : ...شیعه اعتقاد ندارد که غیبت
امام در سرداب است و خودشان را در سرداب مخفى کرده&#۸۲۰۲;اند و از همان&#۸۲۰۲;جا نیز ظهور
خواهد کرد ؛ بلکه اعتقاد شیعه آن است که او از مکّه معظمه، مقابل خانه خدا ظهور
خواهد کرد و آن سرداب تنها خانه امامان در سامرا بوده است ؛ این مسئله&#۸۲۰۲;اى
همگانى است...»[۱۴۱].


سه. باور شیعه درباره محل زندگى امام(عج)


به نظر شیعه، حضرت ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج)، همه ساله در مراسم حج شرکت 
مى&#۸۲۰۲;جوید و قبر اجداد طاهرینش را در مدینه، عراق و طوس زیارت مى&#۸۲۰۲;کند. پس اساسا
شیعه براى حضرت مهدى، محلّ و مکان خاصى قائل نیست تا نوبت به آن رسد که بگوییم
در سرداب است یا غیر سرداب؟!


چهار. علت مقدس شمردن سرداب


چنان که گذشت، شیعیان به دلایل مختلف، آنجا را مقدس و محترم
مى&#۸۲۰۲;شمرند، از جمله :


۴-۱. آنجا محل زندگى و سکونت سه امام معصوم بوده و از وجود
مبارک آنان، شرافت و برکت کسب کرده است.


۴-۲. آنجا محل عبادت و نیایش و تلاوت قرآن آن سه بزرگوار بوده
است.


۴-۳. سرداب، در جوار مرقد دو تن از امامان معصوم قرار دارد و
زائران امام هادى و عسکرى (علیهماالسلام)، آنجا را نیز زیارت مى&#۸۲۰۲;کنند.


۴-۴. امام زمان(عج) هر سال براى زیارت قبور شریفه پدر، جدّ،
مادر و عمه&#۸۲۰۲;اش، به آنجا تشریف فرما شده است.


۴-۵. امام زمان(عج) در آن خانه تولّد یافته از آنجا غایب شده
است (نه اینکه در آنجا پنهان شده است).


پس شیعیان معتقدند : مقدّس شمردن سرداب، صرفا به دلایل یاد شده
است و این تقدیس، اختصاص به این مکان ندارد ؛ بلکه هر کجا که مشخصا محل عبادت
یکى از امامان معصوم بوده است، بدان تبرک مى&#۸۲۰۲;جویند و هر کجا بدانند حتى یک بار
و یک لحظه حضرت ولى عصر(عج) دیده شده است آنجا را هم زیارت کرده و بدان تبرک
مى&#۸۲۰۲;جویند (همچون مسجد سهله، مسجد کوفه، مسجد جمکران و...) و هرگز به راز دیگرى
در آن معتقد نیستند[۱۴۲].

نتیجه آنکه این گونه افترائات و سخنان صد در صد کذب و نادرست،
بر اساس انگیزه دشمنى با شیعه و انحراف از اهل بیت و از سوى دشمنان خاندان
رسالت بیان شده است.


عجیب&#۸۲۰۲;تر آن که به مذهبى که هزاران نویسنده عالى قدر، آرا و
عقاید شان را به صراحت در تألیفات خود نگاشته&#۸۲۰۲;اند، نسبتى داده مى&#۸۲۰۲;شود که در هیچ
عصرى احدى از آنها، احتمال آن را نیز مطرح نکرده است! در موضوع غیبت و مهدویت،
کتاب&#۸۲۰۲;هاى فراوانى تألیف و خصوصیات آن ذکر شده است ؛ اما در هیچ کتاب و
نوشته&#۸۲۰۲;اى، اثرى از این افترا نیست! هیچ کس نگفته که امام در سرداب سامرا مخفى
است ؛ بلکه روایات و آن همه معجزات و کرامات که از آن حضرت در غیبت صغرى و کبرى
نقل شده و حکایات کسانى که به حضورش در طول این مدت مشرف شده&#۸۲۰۲;اند، همه این نسبت
را تکذیب مى&#۸۲۰۲;کنند!![۱۴۳]


 


 


انتظار امام زمان(عج):


 


انتظار فرج

پرسش ۲۸ . فرج مردم جهان در چیست و چرا انتظار فرج فضیلت و
ارزش بیشترى دارد؟


در روایات شیعه، عبارت و اصطلاح بسیار لطیف و مناسبى براى
انتظار در نظر گرفته شده و آن «انتظار فرج» است. فرج، به معناى نصرت و پیروزى و
گشایش گره&#۸۲۰۲;هاى زندگى از جانب خداوند است. مقصود از انتظار فرج، انتظار دگرگونى
مثبت و گسترده در زندگى بشر و زدوده شدن ناکامى&#۸۲۰۲;ها و نابسامانى&#۸۲۰۲;ها از چهره
غمزده جامعه انسانى است و پیروزى حکومت عدالت گستر و معنویت گراى مهدوى بر
دولت&#۸۲۰۲;هاى شرک و کفر و ستم است.


در روایات، توصیه&#۸۲۰۲;هاى فراوانى در مورد انتظار فرج و ارزش، و
فضیلت&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;شمار آن شده است.


پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم آن را برترین اعمال و
عبادات مى&#۸۲۰۲;داند: «افضلُ اعمال امّتى انتظار الفرج من اللّه عزّوجل»[۱۴۴]
؛ «انتظار فرج [و گشایش] از جانب خداى بلند مرتبه، برترین عمل امت من است» و
نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید: «افضل العبادة انتظار الفرج»[۱۴۵]
؛ «با  فضیلت&#۸۲۰۲;ترین عبادات، انتظار فرج است».

حضرت على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز آن را محبوب&#۸۲۰۲;ترین اعمال در نزد
خداوند و منتظر فرج را، همانند شهید راه حقّ مى&#۸۲۰۲;داند:
«انتظروا الفرج و
لاتیأسوا من روح الله فاِنّ احبَّ الاعمالِ الى اللّه عزّوجلّ انتظارُ الفرجَ
الآخِذُ باَمرنا مَعَنا غدا فى حظیرة القدس و المنتظر للفرج کمُتشَحّط بدمه فى
سبیلِ اللّه»
[۱۴۶]
؛ «منتظر فرج باشید و از رحمت خدا مأیوس نشوید که محبوب&#۸۲۰۲;ترین اعمال نزد خداوند
- عزّ و جل - انتظار فرج است. کسى که پذیراى امر ما باشد، فردا[ها ]در «حظیرة
القدس» با ما است و کسى که منتظر فرج باشد، مانند کسى است که در راه خدا، به
خون خود آغشته گشته است».


امام جواد (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; آن را با فضیلت&#۸۲۰۲;ترین و راه گشاترین امور
مى&#۸۲۰۲;داند: «اَفضَلُ اعمالِ شیعتنا انتظارُ الفَرَج مَن عَرَف هذ الامرَ فقد
فُرِّج عَنه بانتظاره»
[۱۴۷]
؛ «برترین عمل شیعیان ما انتظار فرج است. هر کس این امر را بداند و آن را
بشناسد، با همین انتظار در کارش گشایش و فرج مى&#۸۲۰۲;شود».


امام هادى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به روشنى معناى فرج را - که همان انتظار
ظهور مهدى موعود است - توضیح مى&#۸۲۰۲;دهد.


على بن مهزیار مى&#۸۲۰۲;گوید: نامه&#۸۲۰۲;اى به امام هادى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;
نوشتم و از ایشان درباره «فرج» پرسیدم ؛ حضرت فرمود: «اذا غابَ صاحبُکم عن
دارالظّالمین فتوقّعوا الفرج»
[۱۴۸]
؛ «هر گاه امام شما از بین ظالمان و ستمگران مخفى شد، چشم به راه فرج باشید».


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز حالات شیعیان در دوران غیبت و
انتظار گشایش و فرج را چنین بازگو مى&#۸۲۰۲;فرماید: «نزدیک&#۸۲۰۲;ترین جایى که خداى متعال
به بندگانش هست و نیز بیشترین زمانى که از ایشان راضى است، وقتى است که حجّت
الهى را از دست بدهند و او بر ایشان ظاهر نشود و جایش را ندانند ؛ در عین حال
یقین دارند که آن حجّت باقى است و باطل نشده است. پس در آن هنگام، هر صبح و
شام، منتظر فرج باشید...»[۱۴۹].


برآیند این روایات آن است که عموم مردم جهان - به خصوص شیعیان
- باید منتظر ظهور و قیام مهدى موعود باشند که از سراپرده غیبت بیرون آید.


انتظار فرج، در واقع نوعى آمادگى و استقبال از نیکى&#۸۲۰۲;ها است.
آمادگى براى تلاش و حرکتى مداوم و کوششى خستگى&#۸۲۰۲;ناپذیر همراه با تهذیب نفس،
پاک&#۸۲۰۲;زیستن، حقّ&#۸۲۰۲;خواهى و دور ماندن از زشتى&#۸۲۰۲;ها و آلودگى&#۸۲۰۲;ها... به همین جهت وقتى
ابوبصیر از امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; پرسید که: فرج کى خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:
«یا ابابصیر و انت ممّن یرید الدّنیا؟ مَن عرف هذاالامر، فقد فرج عنه لانتظاره»[۱۵۰]
؛ «اى ابوبصیر! تو هم از کسانى هستى که دنیا را طلب مى&#۸۲۰۲;کنند؟ آن کس که قیام
امام را بشناسد، براى او به جهت انتظارش فرج شده است».


بر این اساس، انتظار فرج، فراتر از انتظار معمولى است ؛ یعنى
انتظارى همراه با آگاهى، بصیرت، درایت، معنویت، آمادگى، حق&#۸۲۰۲;گرایى، عدل&#۸۲۰۲;خواهى
و... به عبارت روشن&#۸۲۰۲;تر، انتظار فرج، شناخت حق و شناختن رهبر و امام حقّ و
انتظار یارى رساندن به او است. چنین شخصى در غیبت امام، چنان رفتار مى&#۸۲۰۲;کند که
گویا در زمان ظهور و حضور او زندگى مى&#۸۲۰۲;کند. به همین جهت شیعه تمامى دشوارى&#۸۲۰۲;ها و
کاستى&#۸۲۰۲;ها را پشت سر نهاده و از خطر انقراض و زوال به دور مانده است. این نوع
انتظار است که داراى فضیلت و ارزش بى&#۸۲۰۲;شمارى است.

امام سجّاد
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرمود: «انتظار الفرج من اعظم
الفرج»
[۱۵۱]
؛ «انتظار فرج، خود از بزرگ&#۸۲۰۲;ترین گشایش&#۸۲۰۲;ها است».


امام کاظم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; هم فرمود: «انتظار الفرج من الفرج»[۱۵۲]
؛ «انتظار فرج، نشانه فرج و گشایش است».


به صراحت مى&#۸۲۰۲;توان گفت: از مهم&#۸۲۰۲;ترین رازهاى نهفته بقاى تشیّع
همین روح انتظارى است که کالبد شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش،
کوشش، جنبش و جوشش وا مى&#۸۲۰۲;دارد.


«انتظار»، ظرفیت و توانایى فراوانى براى تحقّق جامعه آرمانى
اسلام ایجاد مى&#۸۲۰۲;کند و رفتارها و برنامه&#۸۲۰۲;ها را بدان سمت سوق مى&#۸۲۰۲;دهد. این
والاترین عبادت و بهترین عمل است ؛ چنان که امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود:
«افضلُ
عبادة المؤمن انتظار فَرج الله»
[۱۵۳]
؛ «بهترین عبادت مؤمن، انتظار کشیدن فرج خداوند است». به طور خلاصه مؤلّفه&#۸۲۰۲;هاى
زیر را مى&#۸۲۰۲;توان از «انتظار فرج» برداشت کرد:


۱. تلاش و کوشش براى پیشرفت و ترقّى ؛


۲. اصلاح&#۸۲۰۲;طلبى و امید به زندگى بهتر (گشایش در امور) ؛


۳. نفى وضع موجود (ظلم و بى&#۸۲۰۲;عدالتى، فساد و تباهى) ؛


۴. طرد و عدم پذیرش حکومت&#۸۲۰۲;هاى سیاسى (نامشروع دانستن آنها) ؛


۵. قیام و انقلاب و نهضت مداوم و فعّال ؛


۶. ضرورت تشکیل حکومت&#۸۲۰۲;هاى دینى و مشروع ؛


۷. عدم انقیاد و سازش در برابر جبّاران و مفسدان و...[۱۵۴].


 


انتظار پویا

پرسش ۲۹ . چه تناسبى میان انتظار موعود و حیات پویا، کسب علم،
ظلم&#۸۲۰۲;ستیزى و مبارزه با فساد وجود دارد؟ آیا خود انتظار و چشم به راه ماندن، به
گوشه&#۸۲۰۲;اى خزیدن و ساکن و ساکت ماندن نیست؟


اگر مفهوم انتظار به درستى فهمیده شود، معلوم مى&#۸۲۰۲;گردد بین
انتظار موعود و حیات پویا و ظلم ستیزى و ریشه کنى فساد از زمین، ملازمه هست و
روایات فراوانى که فضیلت انتظار و مقام منتظران را بیان مى&#۸۲۰۲;کند، این تصویر زیبا
را ارائه کرده است. در پرتو انتظار موعود، حرکت&#۸۲۰۲;هاى اصلاحى شکل مى&#۸۲۰۲;گیرد و به
برکت آن، حیات انسانى، مفهوم و جایگاه الهى خود را پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و بشر را به سوى
اهداف والاى انسانى به پیش مى&#۸۲۰۲;برد.


انتظار، امید مى&#۸۲۰۲;آورد و امید به آینده روشن، سبب حرکت و نشاط و
پویایى مى&#۸۲۰۲;گردد. امید به تحقّق ارزش&#۸۲۰۲;ها سبب تقویت روحیه صالحان مى&#۸۲۰۲;گردد و بسیج
عمومى به سوى رفع ظلم و فساد را اعلام مى&#۸۲۰۲;دارد. امید به موعود جهانى و انقلاب
ارزشى او، هر گونه سستى، افسردگى، سکوت و سکون را از افراد برمى&#۸۲۰۲;دارد و اقدام و
عمل و تحرّک را به جاى آن مى&#۸۲۰۲;نشاند.


گفتنى است به رغم این انگاره روشن، دو نوع برداشت متفاوت و جدا
از هم از «انتظار» صورت گرفته است:


۱. انتظارى که سازنده، نگه&#۸۲۰۲;دارنده، تعهّدآور، نیروآفرین و
تحرّک بخش است ؛ به گونه&#۸۲۰۲;اى که مى&#۸۲۰۲;تواند نوعى عبادت و حق&#۸۲۰۲;پرستى شمرده شود.


۲. انتظارى که سستى، بى&#۸۲۰۲;تفاوتى و تحمل اسارت و سلطه از
نشانه&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;نشان آن است.

یک. انتظار منفى و ویرانگر


در این نگرش، انتظار، عامل رکود و عقب ماندگى است و منتظران از
هر تلاش و کوشش اصلاحى دست مى&#۸۲۰۲;شویند و در برابر زور و فشار و ظلم و فساد راه
خاموشى و سکوت در پیش مى&#۸۲۰۲;گیرند. حتّى به این باور مى&#۸۲۰۲;رسند که مى&#۸۲۰۲;بایست به گسترش
جور و فساد کمک کنند و یا نسبت به آن بى&#۸۲۰۲;تفاوت باشند تا گیتى پر از ستم و تباهى
گردد و ظهور مهدى موعود نزدیک شود. چنین اندیشه&#۸۲۰۲;اى باعث انزوا و دورى از عرصه
سیاست مى&#۸۲۰۲;شد و گاهى ابزار دست حکومت&#۸۲۰۲;هاى جور براى انحراف اذهان و سوء استفاده
از افکار مهدى باورى بوده است!


به نظر شهید مطهرى؛ انتظار ویرانگر، برداشت قشرى از مهدویت و
قیام مهدى موعود است ؛ به طورى که برخى گمان مى&#۸۲۰۲;کند قیام حضرت مهدى(عج)، صرفا
ماهیّت انفجارى دارد و تنها به دنبال گسترش و رواج ظلم، تبعیض و تباهى&#۸۲۰۲;ها شکل
مى&#۸۲۰۲;گیرد[۱۵۵].
این دیدگاه جایگاه خاصى در شیعه نداشته و با پیروزى انقلاب اسلامى ایران و
رهبرى و روشنگرى&#۸۲۰۲;هاى امام خمینى، رو به افول و خاموشى نهاده است.


دو. انتظار مثبت و سازنده


بر این اساس، انتظار همه گاه جنبش آفرین، سرچشمه قیام و مقاومت
و ایثار و حرکت مى&#۸۲۰۲;باشد و حالت فرسایشى و سست کنندگى ندارد ؛ زیرا منتظر
مى&#۸۲۰۲;تواند با تلاش و زمینه سازى خود، فرج و گشایش را نزدیک کند و امکانات و
بسترهاى فرهنگى، نظامى، سیاسى و اجتماعى آن را فراهم سازد.

نقطه شکوفایى و اوج این تفکّر (انتظار مثبت)، در عصر پیروزى
انقلاب اسلامى ایران نمودار گشت ؛ و دوران تاریک و پر از ظلم و فساد رژیم پهلوى
را از صفحه تاریخ محو کرد. آگاهى فزون&#۸۲۰۲;تر علما و عموم شیعیان، زمینه را براى
ظهور و بروز آثار و پیام&#۸۲۰۲;هاى اصلى انتظار فراهم ساخت و آن عبارت بود از: عدم
پذیرش نظام فاسد حکومتى، عدم تحمل ظلم و ستم فراوان و دین&#۸۲۰۲;ستیزى آشکار و تشکیل
حکومت دینى در راستاى تعمیق بخشى به اندیشه مهدویت. پس «انتظار ظهور مهدى
موعود» منشأ خمودگى و رکود جوامع اسلامى نیست و عدم تحقّق آن تا امروز، موجب
دلسردى و یأس نمى&#۸۲۰۲;شود ؛ زیرا در روایات متعددى بیان شده است که دوران غیبت،
دوره امتحان و آزمایش مردم است. باید تلاش کرد تا با تقویت باورها و اعتقادات
در مقابل سختى&#۸۲۰۲;هاى زمان غیبت، مقاومت کرد و در عین حال، خود را براى ظهور و
شرکت در قیام امام مهدى(عج) آماده ساخت.


البته آثار انتظار منحصر در بُعد «سیاسى» نیست ؛ بلکه انتظار و
مهدى باورى، زوایا و ابعاد مختلفى دارد. از جمله:


۱. بُعد توحید ؛ انتظار در ماهیت خود، انسانِ منتظر را متوجّه
خداى جهان مى&#۸۲۰۲;کند. توجّه به خدا و طلب فرج از درگاه او، از مهم&#۸۲۰۲;ترین اصول «مهدى
باورى» است.


۲. بُعد نبوت ؛ منتظران چشم به راه کسى هستند که در او، صفات و
آثار پیامبر گرد آمده است. هر کس دوست دارد، آدم، نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و
محمد را ببیند، مى&#۸۲۰۲;تواند چهره آنان را در مهدى(عج) ببیند. او مى&#۸۲۰۲;آید تا آرمان
پیامبران را تحقّق بخشد و دین خدایى را بگستراند و نداى توحید را به همه عالم
برساند.

۳. بُعد قرآنى ؛ مهدى(عج)، زنده کننده همه احکام قرآن است.
انسان منتظر همواره این آرمان را در دل زنده مى&#۸۲۰۲;دارد که روزى با ظهور آن حضرت،
قرآن و آموزه&#۸۲۰۲;هاى آن در سراسر جهان حاکمیت یابد و برنامه زندگى گردد.


۴. بُعد امامت ؛ مهدى، وصى صدّیقین و خاتم ائمه طاهرین است.
امامان پیشین یکایک او را یاد کرده&#۸۲۰۲;اند. او فرزند و یادگار و ادامه دهنده راه
آنان است. مهدى، مظهر قائم امامت است و انتظار ظهور او، بزرگ&#۸۲۰۲;ترین تأکید بر اصل
امامت و رهبرى است.


۵. بُعد عدل ؛ انتظار مهدى، انتظار ظهور عدل است. او جهان
آکنده از بیداد را، از داد پر مى&#۸۲۰۲;سازد و عدل خدایى را در همه جا و همه سو سرایت
مى&#۸۲۰۲;دهد.


۶. بُعد معاد ؛ در امر انتظار، اصل اعتقادى بسیار مهم «معاد» و
بازگشت مسئولانه به نزد خداوند، همواره حضور دارد... مهدى به هنگام ظهور،
ستمگران را کیفر مى&#۸۲۰۲;دهد و ظالمان را به سزاى اعمال خود مى&#۸۲۰۲;رساند و مؤمنان را
عزیز مى&#۸۲۰۲;دارد. به هنگام ظهور او، گروهى از پاکان و پلیدان به جهان بازمى&#۸۲۰۲;گردند
(و پلیدان کیفر و مجازات مى&#۸۲۰۲;بینند). از علایم حتمى فرا رسیدن رستاخیز، ظهور
مهدى است، تا او نیاید، عمر جهان به سر نمى&#۸۲۰۲;رسد و قیامت برپا نمى&#۸۲۰۲;گردد...[۱۵۶].


۷. بُعد دانش و خردورزى ؛ مهم&#۸۲۰۲;تر از همه، توجه ویژه منتظران به
علم و دانایى است ؛ به طورى که در پرتو ظهور حضرت، عقل و خرد جامعه بشریت کامل
مى&#۸۲۰۲;گردد و زمینه&#۸۲۰۲;هاى رشد، توسعه و سعادت در تمام زمینه&#۸۲۰۲;هاى علمى، معنوى، صنعتى
و آبادانى فراهم مى&#۸۲۰۲;شود.
 


وظیفه منتظران

پرسش ۳۰ . وظیفه فردى، اخلاقى و اعتقادى شیعیان و منتظران
واقعى حضرت مهدى(عج) چیست؟


کسى که منتظر و چشم به راه ظهور و قیام جهانى نجات دهنده بزرگ
و موعود امت&#۸۲۰۲;ها است، بایسته است از نظر عملى، فکرى و اعتقادى نیز انتظار و
آمادگى خود را نشان دهد. تنها با لقلقه زبان و ادعاى چشم به راه بودن، نمى&#۸۲۰۲;توان
خود را منتظر واقعى دانست!! البته مرحله نخست «انتظار سازنده»، باور به وجود
منجى و اعتقاد به ظهور او و برپاداشت انقلاب جهانى به دست او است. سپس نوبت به
اصلاح و همسوسازى رفتارها، گفتارها و پندارها با این اعتقاد و باور است. وقتى
انسان حقیقتا منتظر کسى باشد، تمام رفتارها و سکناتش نشان از منتظر بودن او
دارد.


به عنوان مثال اگر منتظر میهمان باشد، حتما خانه را تمیز و
مرتب مى&#۸۲۰۲;کند، وسایل پذیرایى را آماده مى&#۸۲۰۲;کند و با لباس مرتّب و چهره&#۸۲۰۲;اى شاداب،
در انتظار مى&#۸۲۰۲;ماند. چنین کسى مى&#۸۲۰۲;تواند ادعا کند که منتظر میهمان است. اما کسى
که نه خانه را مرتّب کرده و نه وسایل پذیرایى را آماده نموده است و نه لباس
مرتّب و تمیزى پوشیده و نه اصلاً به فکر میهمان بوده است ؛ اگر ادعا کند که در
انتظار میهمان است. همه او را ریشخند کرده، بر گزافه&#۸۲۰۲;گویى او خواهند خندید!!


**لاف عشق و گله از یار زهى لاف دروغ

عشق بازان چنین مستحق هجرانند**


بعضى از بایسته&#۸۲۰۲;ها و وظایف منتظران امام مهدى(عج) را چنین
مى&#۸۲۰۲;توان شمارش کرد:


یک. وظایف فردى و اخلاقى


۱-۱. سنخیت با امام


منتظران واقعى، وضعیت فکرى، روحى و عملى خود را به گونه&#۸۲۰۲;اى
سامان مى&#۸۲۰۲;بخشند که سنخیت کاملى با امام زمان(عج) داشته باشد. به طور کلى هر
انسانى داراى سه مرتبه وجودى (افکار، صفات و اعمال) است و هیچ انسانى از این
قاعده مستثنا نیست. اگر کسى بخواهد به انسان دیگرى نزدیک شود، چاره&#۸۲۰۲;اى ندارد جز
اینکه بکوشد نوع اعتقاد، باورها، صفات و رفتار خود را به ایشان نزدیک سازد تا
از این طریق شیعه و پیرو واقعى او باشند.


امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در تفسیر آیه
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ
آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا»
[۱۵۷]
فرمود: «اصبروا»، یعنى صبر کنید بر اداى واجبات و «صابروا»، یعنى شکیبا باشید
بر اذیّت دشمنان و «رابطوا»، یعنى رابطه ناگسستنى با امام خود، مهدى منتظر(عج)
داشته باشید»[۱۵۸].


۱-۲. پرهیزکارى و تزکیه نفس


یکى از وظایف و بایسته&#۸۲۰۲;هاى مهم منتظران، آراستن درون با فضایل
انسانى و چنگ زدن به مکارم اخلاقى است ؛ یعنى، همان طور که قرآن مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«اگر مى&#۸۲۰۲;خواهید محبوب خدا باشید، تقوا پیشگى کنید» ؛ این قانون در مورد حضرت
مهدى(عج) نیز هست.


بسى گفتند از عیسى و مهدى

مجرّد شو، تو هم عیساى عهدى


ز مهدى گر چه روزى چند پیشى

بکش دجّال خود، مهدىّ خویشى


چو تو در معرفت، چون طفل مهدى

چه دانى، قدر علم و فضل مهدى؟!


به نور علم مى&#۸۲۰۲;کن دیده روشن

که تا بتوانیش هر لحظه دیدن[۱۵۹]

از امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل شده است: «براى صاحب الامر،
غیبتى طولانى است ؛ در این دوران هر کس باید تقوا پیشه سازد و به دین خود چنگ
زند»[۱۶۰].


۱-۳. یاد یار


منتظر حقیقى، کسى است که از یاد و نام محبوب خود غافل نمى&#۸۲۰۲;شود
و پیوسته در فکر و اندیشه او است. شخص مؤمن، در هیچ حالى از حالات و هیچ وقتى
از اوقات و هیچ مکانى از مکان&#۸۲۰۲;ها، از یاد امامش و انتظار قدوم مبارک او، خالى و
فارغ نیست.


روایت شده است: وقتى امام موسى بن جعفر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; از امام
غایب و نعمت باطنى خدا یاد کرد، فردى پرسید: آیا از امامان کسى غایب مى&#۸۲۰۲;شود؟
فرمود: «نعم یغیبُ عن اَبصارِ النّاس شخصُهُ و لا یَغیبُ عن قُلوبِ المؤمنین
ذِکرُهُ و هو الثّانى عَشر منّا»
[۱۶۱]
؛ «بلى، شخص او از دیدگاه&#۸۲۰۲;هاى مردم غایب مى&#۸۲۰۲;شود ؛ ولى یاد او از دل&#۸۲۰۲;هاى مؤمنان
نهان نمى&#۸۲۰۲;شود و او دوازدهمین نفر از ما است».


بزرگداشت یاد و نام امام مهدى(عج) مصادیق و شکل&#۸۲۰۲;هاى مختلفى
دارد که به بعضى از آنها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود:


۱-۳-۱. برپاخاستن به هنگام شنیدن نام ایشان ؛ نقل شده است:
«روزى در مجلس حضرت صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، نام مبارک حضرت مهدى(عج) برده شد ؛ امام
ششم به منظور تعظیم و احترام نام آن حضرت از جاى خود برخاست و قیام فرمود»[۱۶۲].
«امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز با شنیدن نام آن حضرت برخاست و دست خود را به نشانه
تواضع بر سر گذاشت»[۱۶۳].


۱-۳-۲. نکوداشت روزهاى منسوب به آن حضرت ؛ مانند نیمه شعبان و
اعیاد چهارگانه اسلامى: فطر، قربان، غدیر و جمعه.


۱-۳-۳. آغاز کردن هر روز با سلام به پیشگاه امام
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ؛
منتظران امام مهدى(عج) در آغاز هر روز و در تعقیب نماز صبح، سلام به مولاى خود
را فراموش نمى&#۸۲۰۲;کنند و متناسب با فرصت وقت، یکى از زیارت&#۸۲۰۲;ها و دعاها را
مى&#۸۲۰۲;خوانند و...[۱۶۴].


۱-۴. اظهار محبّت و مودّت


یکى از اوصاف منتظران شیعیان خالص امام زمان(عج)، مهرورزى و
محبّت سرشار به آن حضرت است. البته این محبت و مهرورزى دو طرفه است ؛ زیرا امام
معصوم نیز شیعیان و یاران خود را دوست دارد و شفیق و دلسوز آنها است:
«[الامام]
الانیسُ الرفیق و الوالدِ الشفیقُ و الاخُ الشفیق...»
[۱۶۵]
؛ «امام همدم و رفیق، پدر مهربان و برادر دلسوز است».


پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم درباره لزوم دوستى حضرت
مهدى(عج) مى&#۸۲۰۲;فرماید:


«مَن اَحَبّ اَن یَلقى اللّه و قَد کَمل ایمانُهُ و حَسُنَ
اِسلامُهُ فَلیَتَوَلَّ الحُجّة صاحب الزمان المنتظر»
[۱۶۶]
؛ «هر کس دوست دارد خدا را ملاقات کند ؛ در حالى که  ایمانش کامل و اسلامش نیکو
باشد، پس باید دوستدار حضرت حجّت، صاحب الزمان منتظر باشد».


خود امام مهدى(عج) نیز مردم را به کارهایى سفارش فرموده که
موجب ازدیاد محبّت و مودّت مى&#۸۲۰۲;شود: «هر یک از شما باید به امورى بپردازد که او
را به محبّت ما نزدیک کند و از کارهایى که ناخوشایند ما است، دورى جوید ؛ زیرا
ظهور ما به صورت ناگهانى فرا مى&#۸۲۰۲;رسد»[۱۶۷].


۱-۵. حزن و اندوه و ندبه


محزون بودن در فراق امام مهدى(عج)، ندبه و اظهار شوق به لقاى
او از اوصاف منتظران عاشق پیشه است.


امام حسن عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; فرمود:
«لا تزالُ شیعتنا فى حُزنٍ حتّى یظهَر وَلَدى الّذى بشّر به النبى
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم»
[۱۶۸]
؛ «شیعیان ما در یک اندوه دائم به سر مى&#۸۲۰۲;برند تا فرزندم - که پیامبر
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم نوید ظهورش را داده است - ظاهر شود».


۱-۶. اظهار اشتیاق و چشم به راه بودن


شور طلب و علاقه دیدار یار و اظهار شیدایى و اشتیاق به محبوب،
از ویژگى&#۸۲۰۲;هاى بارز منتظران است ؛ چنان که در دعاى ندبه آمده است:
«لیتَ شِعرى
اَینَ استَقرّت بِکَ النّوى بَل اَىُّ ارض تُقِلُّک اَو ثَرى ابرضوى ام غیرها
ام ذى طوى...»
[۱۶۹]
؛ «اى کاش مى&#۸۲۰۲;دانستم در چه جایى منزل گرفته&#۸۲۰۲;اى و چه سرزمین و مکان تو را در بر
گرفته است! آیا در کوه رضوى هستى و یا در جاى دیگر و یا در ذى&#۸۲۰۲;طوى هستى...».


امام على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; وقتى از امام مهدى(عج) و صفات آن حضرت
مى&#۸۲۰۲;گوید ؛ ناگاه از  درون سینه آهى مى&#۸۲۰۲;کشد و شوق دیدار آن بزرگوار را ابراز
مى&#۸۲۰۲;دارد.


۱-۷. صبر و بردبارى


در روایات زیادى توصیه به صبر و بردبارى در این دوران شده و
براى منتظران صابر، پاداش&#۸۲۰۲;ها و ثواب&#۸۲۰۲;هاى چندى بیان گشته است.


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;فرماید: «من دین الائمة الورع و
العفّة و الصلاح و انتظارُ الفرج بالصّبر»
[۱۷۰]؛
«از آیین امامان است: تقوا، عفّت، صالح&#۸۲۰۲;بودن و انتظار فرج با صبر و شکیبایى».


رسول گرامى اسلام (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرموده است: «خوشا به
حال شکیبایان در غیبت و محبّت او، که آنان را خداى تبارک و تعالى، در کتابش
چنین توصیف فرموده است: «هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ
بِالْغَیْبِ»
[۱۷۱].
در روایات دیگر نیز «متقین» به شیعیان و «غیب» به حجّت غایب تفسیر شده است[۱۷۲].


همچنین روایت شده است: «کسى که منتظر امر ما باشد (ظهور مهدى)
و بر آنچه در این راه از آزار و ترس و وحشت مى&#۸۲۰۲;بیند، صبر کند، فردا (روز
رستاخیز)، در جرگه ما خواهد بود»[۱۷۳].


دو. وظایف دینى و اعتقادى


۲-۱. ثبات قدم در دین دارى


پیروى از پیشوایان معصوم، پاى فشردن بر شاخص&#۸۲۰۲;هاى زندگى سالم،
اجراى حدود الهى، حق مدار ماندن، تقویت ایمان و اعتقاد و داشتن ثبات قدم در دین
دارى، گرفتار نیامدن در دام بدعت&#۸۲۰۲;ها و انحرافات و... از بایسته&#۸۲۰۲;هاى اساسى عصر
غیبت است.

رسول خدا
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲; فرمود: سوگند به آن که مرا به
حقّ برانگیخت! فرزند به پا خاسته من غایب خواهد شد... پس هر که روزگار غیبت وى
را درک کند ؛ بر ریسمان محکم دین خدا چنگ زند و بر ابلیس خبیث راهى نگشاید که
با افسونِ شکّ و تردید، او را از آیین من، دور و از دین من بیرون سازد»[۱۷۴].


باید به این هشدار رسول خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم نیز
توجّه کرد که: «او غیبتى طولانى نخواهد داشت و امت&#۸۲۰۲;ها درباره او به سرگردانى و
حیرت خواهند افتاد و از دین خود منحرف مى&#۸۲۰۲;شوند ؛ در این هنگام او مثل ستاره&#۸۲۰۲;اى
درخشان به سوى مردم رو مى&#۸۲۰۲;آورد».


امام حسن عسکرى (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید: «به خدا سوگند! او
غیبتى خواهد داشت که در آن، تنها کسانى از هلاکت نجات مى&#۸۲۰۲;یابند که خداوند آنان
را بر قول امامتش ثابت قدم داشته و در دعا براى تعجیل فرجش، موفّق کرده است»[۱۷۵].


۲-۲. دعا


مؤثّرترین وسیله براى ایجاد رابطه روحى با امام عصر(عج) و نیز
عامل مؤثر در ظهور آن حضرت، دعاى مردم براى فرج آن حضرت است. در کتاب مکیال
المکارم، براى دعا در فرج امام زمان(عج) صد فایده مهم نقل شده است ؛ از جمله:


۱. دعا براى فرج، موجب فرج خواهد بود.


۲. موجب زیاد شدن نعمت پروردگار مى&#۸۲۰۲;شود.


۳. سبب ناراحتى و اضطراب شدید شیطان مى&#۸۲۰۲;گردد.


۴. باعث کامل شدن ایمان است.


۵. با ارزش&#۸۲۰۲;ترین اعمال و اجر رسالت پیامبر است.

۶. موجب دعا کردن متقابل امام زمان(عج) براى دعا کننده است.


۷. موجب نجات از فتنه&#۸۲۰۲;هاى آخرالزمان و سالم ماندن از هلاکت
روحى است و...[۱۷۶].


۲-۳. شناخت و معرفت امام


یکى از وظایف و بایسته&#۸۲۰۲;هاى مهم منتظران، شناخت امام
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و آشنایى و ارتباط هر چه بیشتر با آن حضرت است. شناخت امام
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به حدى ضرورت دارد که در روایات معتبر شیعه و سنّى آمده است: «هر
کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلى مرده است»[۱۷۷].
این معرفت هم شامل نام و نسب مى&#۸۲۰۲;شود و هم شامل اوصاف و ویژگى&#۸۲۰۲;ها و هم اهداف و
برنامه&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;باشد. به همین جهت در یکى از دعاهاى معتبر و معروف مى&#۸۲۰۲;گوییم:
«اللهم عرّفنى نفسَک فانّک ان لم تُعرّفنى نفسَّک لم اعرف نبیّک، اللّهم عرّفنى
رسولَک فانّک ان لم تعرّفنى رسولک، لم اعرف حجّتک، اللّهم عرّفنى حجّتک فانّک
اِن لم تُعرّفنى حُجّتک ضللتُ عن دینى»
[۱۷۸].


۲-۴. ارتباط و پیوند با ولایت


حفظ و تقویت پیوند قلبى با امام عصر(عج) و تجدید دایمى عهد و
پیمان با آن حضرت، یکى دیگر از وظایف مهمى است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر
عهده دارد.


۲-۵. توسّل و زیارت آن حضرت


بایسته است شیعیان منتظر در همه حالات - به ویژه هنگام شداید و
سختى&#۸۲۰۲;ها و تهاجم دشمن - به امام زمان(عج)، متوسّل شوند و رفع مشکل خود را از
مولاى خود بخواهند ؛ چنان که توصیه شده هنگام سختى گفته شود:


«یا صاحب الزمان اغِثنى: یا صاحب الزمان ادرکنى»[۱۷۹].


در این رابطه زیارت روز جمعه، زیارت&#۸۲۰۲;یاسین، دعاى عهد و... را
بخوانند[۱۸۰]
و با امام خود، ارتباط قلبى و انس درونى فراهم سازند.


۲-۶. صدقه و زیارت از طرف امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;


صدقه دادن براى سلامتى آن حضرت از اوصاف منتظران و دوستداران
حقیقى امام مهدى(عج) است. اعمالى چون قرائت قرآن، حج، طواف، زیارت مرقد ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و هر کار خیر دیگرى را مى&#۸۲۰۲;توان به نیابت از آن حضرت به جاى آورد و
ضمن اظهار ارادت و دوستى واقعى خود، یاد و نام او را همیشه در دل و جان خود
زنده نگه داشت. سید ابن طاووس در کشف المحجة سفارش مى&#۸۲۰۲;کند: «صدقه دادن از سوى
آن جناب را، پیش از صدقه دادن از سوى خود و عزیزانت، قرار ده و دعا براى آن
حضرت را، بر دعا کردن براى خودت مقدّم بدار و نیز در هر کار خیرى که مایه وفاى
به حق آن حضرت است، آن بزرگوار را مقدّم بدار که سبب مى&#۸۲۰۲;شود به سوى تو توجّه
فرماید و به تو احسان کند»[۱۸۱].


۲-۷. تسلیم بودن و عدم تعیین وقت


روزى مهزم به امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، عرض کرد: فدایت شوم! خبر
ده مرا از این امرى که منتظرش هستیم کى خواهد بود؟ امام فرمود: «اى مهزَم!
تعیین&#۸۲۰۲;کنندگان وقت دروغ مى&#۸۲۰۲;گویند و عجله کنندگان هلاک مى&#۸۲۰۲;گردند و تسلیم شدگان
نجات&#۸۲۰۲;اند»[۱۸۲].

همچنین در تفسیر آیه
«أَتى أَمْرُ اللّهِ فَلا
تَسْتَعْجِلُوهُ»
[۱۸۳]،
فرمود: «این امر ما است، خداى عزّوجل امر فرموده که در آن عجله نشود تا اینکه
سه لشکر آن را تأیید کنند: فرشتگان، مؤمنان و رعب ؛ خروج قائم، همانند خروج
رسول خدا (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم خواهد بود...»[۱۸۴].

 

پرسش ۳۱ . آیا شیعیان و منتظران ظهور، علاوه بر وظایف فردى و
دینى، تکالیف سیاسى و اجتماعى نیز دارند؟ یعنى، باید در اجتماع و صحنه سیاست
نیز اقداماتى انجام دهند که شایسته عنوان «منتظر واقعى» باشند؟


آرى، عرصه سیاست و اجتماع، مهم&#۸۲۰۲;ترین میدان بروز و ظهور
بایسته&#۸۲۰۲;هاى انتظار و مؤثرترین زمینه در جهت تحقق اهداف امام زمان(عج) در عصر
غیبت و قبل از قیام ایشان است. بعضى از وظایف و بایسته&#۸۲۰۲;هاى سیاسى و اجتماعى
منتظران امام زمان(عج) عبارت است از:


۱. مبارزه و امر به معروف و نهى از منکر


علاقه&#۸۲۰۲;مندان و یاوران حضرت مهدى(عج)، هیچ گاه نباید سیره و روش
پیامبر (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم و اهل بیت او را فراموش کنند ؛ بلکه باید
همواره آن را در نظر داشته و آماده پیوستن به قیام جهانى حضرت مهدى(عج) باشند و
در عین حال خود علیه ظلم و ستم و فساد، مبارزه کنند.

رسول گرامى اسلام فرمود: «لا یزالونَ قومٌ من امّتى یُقاتلون
على الحقّ ظاهرین الى یوم القیامة»
[۱۸۵]
؛ «همواره گروهى از امت من تا روز رستاخیز، پیروزمندانه در راه حق نبرد
مى&#۸۲۰۲;کنند».


در روایات به نمونه&#۸۲۰۲;اى از منتظران و شیعیان واقعى امام
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در عصر غیبت اشاره شده که علیه ظلمت و فساد قیام مى&#۸۲۰۲;کنند و راه
امامان خود را تداوم مى&#۸۲۰۲;بخشند و جانشین ولى&#۸۲۰۲;عصر(عج) در روى زمین هستند.


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«فیَجعَلُ اللّه قم و اهلَها
قائمین مقام الحجّة»
[۱۸۶]
؛ «خداى تبارک و تعالى، قم و اهل قم را قائم مقام حجّت قرار مى&#۸۲۰۲;دهد» و نیز «قم
به این جهت قم نامیده شده که اهل آن در محضر قائم آل محمّد(عج) گرد مى&#۸۲۰۲;آیند و
با او قیام مى&#۸۲۰۲;کنند و از یارى او منحرف نمى&#۸۲۰۲;شوند»[۱۸۷].


۲. حق خواهى و حق مدارى


تاریخ، صحنه حضور و نزاع دو گروه حقّ و باطل و دو اندیشه
طغیان&#۸۲۰۲;گرى و حق&#۸۲۰۲;گرایى است ؛ راه حقّ و صلاح، راه پیامبران و صالحان و راه باطل
و کفر، راه شیاطین و سردمداران زر و زور و تزویر است. این دو گروه و نبرد میان
آنها، همیشه در جامعه بوده و همه منتظران واقعى امام زمان(عج)، باید پیرو و
طرفدار حق و مخالف و دشمن باطل باشند. با ظهور حضرت مهدى(عج)، جهان شاهد مصاف
نهایى حق و باطل و پیروزى و غلبه حق به رهبرى آن حضرت خواهد بود و منتظران ظهور
نیز در هر حال باید براى چنین مصافى آماده باشند و خود نیز باید حق و حق خواهى
را محور و مدار برنامه&#۸۲۰۲;ها و فعالیت&#۸۲۰۲;هایشان قرار دهند.

رسول خدا
(صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم در این زمینه مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«لا تَزالُ طائفة مِن اُمّتى على الحَقّ ظاهرین حتّى یأتى امرُ اللّه»[۱۸۸]
؛ «گروهى از امت من همواره حق را آشکار مى&#۸۲۰۲;کنند تا فرمان خدا (امر ظهور) فرا
رسد».


حضرت على (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز مى&#۸۲۰۲;فرماید:
«واللّه ما یکونُ ما
تأملون حتّى یهلِک المبطلون و یضمحلّ الجاهلون و یأمن المتّقون...»
[۱۸۹]
؛ «به خدا سوگند! آنچه آرزو مى&#۸۲۰۲;کنید، تحقّق نمى&#۸۲۰۲;یابد، مگر هنگامى که باطل از
بین رود و نادان&#۸۲۰۲;ها نابود شوند و پرهیزگاران، آرامش خود را باز  یابند...».


۳. استقامت و ایستادگى در سختى&#۸۲۰۲;ها


«انتظار ظهور»، یکى از بزرگ&#۸۲۰۲;ترین عوامل پایدارى، استقامت و
مقاومت در برابر سختى&#۸۲۰۲;ها و مشکلات عصر غیبت است. انتظار مسلمانان - به ویژه
شیعیان - را در برابر ظلم&#۸۲۰۲;ها، فسادها، زورگویى&#۸۲۰۲;ها و انواع بلاها و سختى&#۸۲۰۲;ها،
ثابت و پا برجا نگه مى&#۸۲۰۲;دارد و به آنان دل و جرأت مى&#۸۲۰۲;دهد تا در برابر تهدیدها،
تطمیع&#۸۲۰۲;ها و سخت&#۸۲۰۲;گیرى&#۸۲۰۲;هاى دشمنان اسلام، خود را نبازند و از هیچ چیز و هیچ کس
نهراسند.


پیامبر اکرم (صلی&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیه&#۸۲۰۲;وآله)&#۸۲۰۲;&#۸۲۰۲;وسلم به مسلمانان صدر اسلام
فرمود: «بعد از شما قومى خواهد آمد که پاداش هر یک از آنها برابر پاداش پنجاه
نفر از شما است». گفتند: اى رسول خدا! مگر نه این است که ما در حضور شما، در
بدر و احد و حنین شرکت کردیم و قرآن در میان ما نازل شد؟! فرمود: «اگر آنچه بر
آنها روى خواهد داد، بر شما روى مى&#۸۲۰۲;داد ؛ شما نمى&#۸۲۰۲;توانستید چون آنها صبر و
شکیبایى را پیشه خود سازید»[۱۹۰].

و نیز فرمود: «... برادران من کسانى&#۸۲۰۲;اند که در آخرالزمان
مى&#۸۲۰۲;آیند و ندیده، به من ایمان مى&#۸۲۰۲;آورند... استقامت هر یک از آنها در دین خود،
از کندن خارهاى گَوَن در شب تاریک و به دست گرفتن آتش گداخته، سخت&#۸۲۰۲;تر است. آنها
مشعل&#۸۲۰۲;هاى هدایت&#۸۲۰۲;اند که خداوند آنان را از فتنه&#۸۲۰۲;هاى تیره و تار، نجات مى&#۸۲۰۲;بخشد»[۱۹۱].


امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز در این باره مى&#۸۲۰۲;فرماید:


«... امّا الصابر فى غیبته على الاذى و التکذیب، بمنزلة
المجاهد بالسیف بین یدى رسول اللّه»
[۱۹۲]
؛ «...  کسانى که در زمان غیبت او در مقابل آزار و تکذیب، استقامت مى&#۸۲۰۲;کنند،
مانند کسانى&#۸۲۰۲;اند که در حضور رسول خدا شمشیر زده&#۸۲۰۲;اند».


۴. کسب آمادگى براى ظهور


امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نیز فرموده است: «هر یک از شما باید
براى خروج حضرت قائم [سلاحى] مهیّا کند - هر چند یک تیر باشد - خداى تعالى
هرگاه بداند کسى چنین نیتى دارد، امید آن است که عمرش را طولانى کند تا آن حضرت
را درک کند [و از یاران و همراهانش قرار گیرد[۱۹۳]]».


پس براى ظهور حضرت مهدى(عج) و یارى آن حضرت، باید در هر
لحظه&#۸۲۰۲;اى آماده بود و خود را مهیّا نگه داشت و این شامل آمادگى نظامى، جسمانى
و... مى&#۸۲۰۲;شود ؛ اما مهم&#۸۲۰۲;تر از همه آمادگى فکرى، علمى و سیاسى در عصر  غیبت است.


۵. اتحاد و همدلى


مهم&#۸۲۰۲;ترین چیزى که در عصر غیبت واجب است، یکپارچگى و اتحاد
شیعیان و پاى بندى به عهدشان با امام زمان(عج) است. هرگونه اخلال در صفوف متحد
منتظران، منافى با وظایف دینى آنان و کمک به دشمنان آن حضرت است.


امام(ره) در توقیع معروف خود به شیخ مفید(ره) مى&#۸۲۰۲;نویسد: «ولو
انّ اشیاعنا - وفقهم الله لطاعة - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم
لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا على حق المعرفة
منهم بنا»
[۱۹۴]
؛ «اگر شیعیان ما - که خداوند به اطاعت خویش موفقشان بدارد - در وفا به پیمانى
که با ما دارند، یکپارچه مى&#۸۲۰۲;شدند و هرگز از میمنت ملاقات ما محروم نشده و ظهور
ما به تأخیر نمى&#۸۲۰۲;افتاد و البته سعادت حضور در محضر ما، با معرفتى حقیقى هر چه
زودتر نصیبشان مى&#۸۲۰۲;شد».


۶. رعایت حقوق دیگران


از مهم&#۸۲۰۲;ترین امور در زندگى محبّان و منتظران قائم(عج) رعایت
حقوق برادران و مسلمانان و کمک به آنان است. انسان منتظر، نمى&#۸۲۰۲;تواند به گونه&#۸۲۰۲;اى
زندگى کند که حقوق دیگران بر عهده&#۸۲۰۲;اش باشد و در عین حال خود را دوستدار و منتظر
مهدى موعود بداند؟!


امام باقر (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; به جابر جعفى فرمود: «اى جابر! آیا کسى
که ادعاى تشیّع مى&#۸۲۰۲;کند، براى او این قول که دوست اهل بیت هستم، کافى است؟!
سوگند به خدا، شیعه ما نیست، مگر کسى که پرهیزگار بوده و اطاعت از خداوند کند.
شیعیان ما را به این صفات بشناسید: تواضع، خشوع، امانت&#۸۲۰۲;دارى، بسیار در یاد خدا
بودن... اى جابر! به ولایت و دوستى ما، جز از راه عمل و پرهیزگارى نمى&#۸۲۰۲;توانى
برسى[۱۹۵]».


به همین جهت امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; وظایف شیعیان را در رابطه
با برادران مسلمان خود، چنین معرّفى مى&#۸۲۰۲;کند: آنچه را براى برادر مسلمانت دوست
بدارى که براى خودت دوست مى&#۸۲۰۲;دارى ؛ از خشمگین کردن برادر مسلمان دورى کنى و
آنچه را که مورد رضایتش است، انجام دهى و اوامرش را اطاعت کنى ؛ چشم و راهنما و
آیینه او باشى و... وقتى چنین کردى، دوستى خود را، به دوستى او و دوستى او را
به دوستى خود پیوند داده&#۸۲۰۲;اى[۱۹۶]».


نتیجه اینکه علاقه&#۸۲۰۲;مندان و یاران امام مهدى(عج)، باید کاملاً
خود را وظیفه&#۸۲۰۲;شناس و پایبند به اسلام و متعهّد و مسئول بدانند و همواره مراقب
احوال و کارهاى خود باشند و از انحرافات دورى جسته و پناه به خدا ببرند و مو به
مو احکام اسلام را عمل نمایند تا شایستگى سربازى آن حضرت را پیدا کنند[۱۹۷].


۷. اطاعت از نایبان امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;


عصر غیبت، دوران پنهان زیستى امام و عدم دسترسى به او است ؛ در
این صورت براى اخذ احکام و تعالیم دینى و عمل به وظایف و تکالیف سیاسى، اجتماعى
و عقیدتى، باید به نایبان عام آن حضرت مراجعه کرد و به ولایت و رهبرى آنان گردن
نهاد. فقها و علما، به عنوان جانشینان امام معصوم (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، راهبران جامعه و
هادیان امت و محل رجوع مردم هستند و احکام دینى را با اجتهاد و تفقه خود، به
آنان ابلاغ مى&#۸۲۰۲;کنند.


 


منتظران گناهکار

پرسش ۳۲ . آیا شخصى که گناه کرده، مى&#۸۲۰۲;تواند با امام زمان(عج)
ارتباط داشته باشد؟ من خودم از امامم شاکى هستم ؛ چون وقتى ازش مى&#۸۲۰۲;خواهم بیاید
نجاتم دهد، نمى&#۸۲۰۲;آید یا فکر مى&#۸۲۰۲;کنم به خاطر گناهانى که مى&#۸۲۰۲;کنم، محلّم نمى&#۸۲۰۲;گذارد؟


ابتدا باید دانست که یکى از عوامل دورى انسان از امام زمان(عج)
و قطع ارتباط روحى و معنوى و ناخشنودى آن حضرت، ارتکاب محرّمات الهى و گناهان
است.


آن حضرت در توقیع شریف به شیخ مفید(ره) مى&#۸۲۰۲;فرماید: «شما مکلّف
هستید که اوامر و دستورات ما را به دوستانمان برسانید، با اینکه ما بر اساس
فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعى خود و شیعیانمان - تا زمانى که حکومت بر دنیا
در اختیار ستمگران است - در نقطه&#۸۲۰۲;اى دور و پنهان از دیده&#۸۲۰۲;ها به سر مى&#۸۲۰۲;بریم ؛
ولى از تمام حوادث و ماجراهایى که بر شما مى&#۸۲۰۲;گذرد، کاملاً مطّلع هستیم و
هیچ&#۸۲۰۲;چیز از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانى که بندگان صالح
خداوند، از آنها دورى مى&#۸۲۰۲;کنند ؛ اما شما آنها را مرتکب مى&#۸۲۰۲;شوید نیز با خبریم.
از عهدشکنى&#۸۲۰۲;ها و پشت سر گذاشتن عهد و پیمان&#۸۲۰۲;ها با اطلاعیم... پس از خداوند
بترسید و تقوا پیشه کنید و ما خاندان رسالت را مدد رسانید... سعى کنید اعمالتان
به گونه&#۸۲۰۲;اى باشد که شما را به ما نزدیک سازد و از گناهانى که موجبات نارضایتى
ما را فراهم مى&#۸۲۰۲;نماید، بترسید و دورى کنید...»[۱۹۸].


بر اساس این توقیع شریف، همه شیعیان و دوستداران حضرت، توصیه
به تقوا و ورع شده&#۸۲۰۲;اند و این بهترین راه دوستى و خشنودى امام زمان(عج) است ؛
همان طورى که گناهان و معاصى، باعث نارضایتى آن حضرت و قطع پیوند و ارتباط با
او است. حتّى در توقیع دیگر، علّت طولانى شدن غیبت و عدم مشاهده و دیدار آن
حضرت، گناهان و انحرافات شیعیان و دوستان اهل بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ذکر شده است:
«... ما عهد مى&#۸۲۰۲;کنیم با شما اى دوست مخلص (شیخ مفید) که در راه ما با ظالمان
مجاهده مى&#۸۲۰۲;کنى ؛ هر کس از برادران دینى شما - که تقوا را سرمایه خویش قرار دهد
- از فتنه&#۸۲۰۲;هاى گمراه کننده و ظلمت خیز، در امان خواهد بود... آنچه که موجب
جدایى ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم کرده است، گناهان و
خطاهاى آنان و تخلّف از فرمان&#۸۲۰۲;هاى خداوند است»[۱۹۹].


جالب آنکه در آغاز قیام جهانى حضرت مهدى(عج) یاران و اصحاب
نزدیک ایشان، پیمان و بیعت سختى با آن حضرت مى&#۸۲۰۲;بندند و تعهّد مى&#۸۲۰۲;کنند که از
گناهان و انحرافات دورى جویند و از ظلم و فسادگرى بپرهیزند. امیرمؤمنان على
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، در ضمن یک حدیث طولانى، در وصف بیعت یاران امام زمان(عج) چنین
مى&#۸۲۰۲;فرماید:


با او بیعت مى&#۸۲۰۲;کنند که هرگز:


دزدى نکنند «یبایعون على اَن یَسرَقوا» ؛



زنا نکنند «ولا یَزنوا» ؛



مسلمانى را دشنام ندهند «و لا یَسُبّوا مسلما» ؛


خون کسى را به ناحقّ نریزند «و لا یقتلوا مُحرما» ؛


به آبروى کسى لطمه نزنند «و لا یهتک حریما مُحرّما» ؛


به خانه کسى هجوم نبرند «و لا یهجموا منزلاً» ؛


کسى را به ناحق نزنند «و لا یضربوا احدا الاّ بالحقّ» ؛


 طلا، نقره، گندم و جو ذخیره نکنند
«و لا یکنزوا ذهبا و لا
فضّة و لا بُرّا و لا شعیرا»
؛


مال یتیم را نخورند «ولا یأکلوا مالَ الیتیم» ؛


در مورد چیزى که یقین ندارند، گواهى ندهند
«و لا یشهدوا بما لا
یَعلمون»
؛


مسجدى را خراب نکنند «ولا یُخرِبوا مسجدا» ؛


مشروب نخورند «و لا یَشربوا مسکرا» ؛


حریر و خز نپوشند «و لا یلبَسوا الخزّ و لا الحریر» ؛


در برابر سیم و زر سر فرود نیاورند «و لا یتمنطقوا بالذّهب» ؛


راه را بر کسى نبندند «و لا یقطعوا طریقا» ؛


راه را نا امن نکنند «و لا یخیفوا سبیلاً» ؛


گرد همجنس بازى نگرایند «و لا یَفسقوا بغُلام» ؛


خوراکى را از گندم و جو انبار نکنند «ولا یحبسوا طعاما مِن
بُرّ و لا شعیر»
؛


به کم قناعت کنند «و یرضَونَ بالقلیلِ» ؛


طرفدار پاکى باشند «و یَشَتّمونَ على الطیّب» ؛


از پلیدى گریزان باشند «و یکرهون النجاسة» و...»[۲۰۰].


پس گناهان و رذایل اخلاقى، عامل مهمى در محرومیت انسان از
عنایات امام زمان(عج) است. با این حال باید دانست که امام هر زمان، مظهر رحمت و
رأفت الهى و واسطه فیض بین خالق و مخلوق است. تمام نعمت&#۸۲۰۲;ها به برکت وجود امام و
حجّت هر زمان به مردم مى&#۸۲۰۲;رسد و تمام بلاها نیز به برکت وجود او رفع مى&#۸۲۰۲;شود و با
اندکى اشتباه و خطایى، این الطاف و برکات از انسان دریغ نمى&#۸۲۰۲;گردد. او مظهر رحمت
الهى است و هیچ سود و منفعتى را از دیگران توقّع ندارد و جز در راه منافع آنان
قدم بر نمى&#۸۲۰۲;دارد. در عنایت و لطف او، هیچ بخل و کاستى راه ندارد.


آن حضرت در سخنان خیرخواهانه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;فرماید: «پس باید هر یک از
شما [شیعیان]، کارهایى را که موجب جلبِ محبّت مى&#۸۲۰۲;گردد، انجام دهید و باید از
کارهاى ناپسندى که خشم و غضب ما را در پى دارد، اجتناب کنید. پس [آگاه باشید
که] مرگ آدمى ناگهان مى&#۸۲۰۲;رسد که در آن، دیگر توبه سودى نمى&#۸۲۰۲;رساند و ندامت،
نمى&#۸۲۰۲;تواند او را از عذاب برهاند»[۲۰۱].


یقین بدانیم اگر کوچک&#۸۲۰۲;ترین انحرافى که در بین شیعه ایجاد شود،
قلب امام زمان را ناراحت و رنجور خواهد کرد. به همین جهت آن حجّت خداوند، شکوه
خویش را از دست شیعیان جاهل و منحرف به این صورت اظهار مى&#۸۲۰۲;دارد: «به حقیقت،
نادانان و کم&#۸۲۰۲;خردان شیعه و کسانى که پر و بال پشه بر دین آنها برترى دارد، ما
را آزار مى&#۸۲۰۲;دهند[۲۰۲]».


در پایان توصیه مى&#۸۲۰۲;شود، ارتباط خود را با خواندن دعا و انجام
اعمال نیک، با امام زمان(عج) پررنگ&#۸۲۰۲;تر کنید و خود را همیشه مدیون و بدهکار او
بدانید. اگر دعاها و خواسته&#۸۲۰۲;ها، همراه با گریه، پشیمانى و اشک شوق باشد، احتمال
استجابت آن بیشتر است ؛ پس سوز و ندبه خود را با خواندن دعاى عهد و ندبه، اعلام
دارید و در عین حال استغفار و توبه را فراموش نکنید. بهترین شفیع در بارگاه
الهى براى آمرزش گناهان، امام معصوم است و دعاى او در حق شیعیانش به یقین اجابت
مى&#۸۲۰۲;شود[۲۰۳].


 


دعاى سلامتى امام زمان(عج)

پرسش ۳۳ . اینکه در مجالس مى&#۸۲۰۲;گویند «براى سلامتى امام
زمان(عج) صلوات» یا «براى تعجیل در فرج دعا کنید»، مگر ایشان هم مثل بقیه مردم
دچار بیمارى مى&#۸۲۰۲;شوند یا با دعاى ما فرج و ظهور ایشان نزدیک مى&#۸۲۰۲;شود؟!


دعا براى سلامتى و فرج امام عصر(عج)، اطاعت از امر خداوند و
پیروى از رسول اکرم و اهل&#۸۲۰۲;بیت (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; است. «دعا» براى آن حضرت داراى آثار
و حکمت&#۸۲۰۲;هایى است ؛ از جمله:


۱. نشانه علاقه و محبّت قلبى به آن حضرت است و در نتیجه موجب
تقویت ایمان و یقین است.


۲. گشایش و فرج مؤمنان در آن است ؛ چنان که خود آن حضرت در
نامه&#۸۲۰۲;اى مرقوم داشتند: «براى تعجیل در ظهورم دعا کنید که ظهور من، به نفع شما و
موجب فرج و گشایش امور شما خواهد بود»[۲۰۴].


۳. فزونى نعمت، یکى از آثار دعا براى آن حضرت است ؛ زیرا شکر
نعمت&#۸۲۰۲;هاى الهى - به خصوص نعمت امامت ولایت آن حضرت - موجب افزونى نعمت است.
علاوه بر اینکه شکر واقعى، موجب فاصله&#۸۲۰۲;گیرى از گناه و تقرّب به خداوند است و
این در جلب نعمت&#۸۲۰۲;هاى الهى مؤثّر است. مسلّم است که دعا براى امام زمان(عج) موجب
احترام و بزرگداشت آن حضرت و توجّه بسیار و دائمى به او و اداى شکر نعمت وجود
آن حضرت است.

۴. دعا، اظهار تجدید عهد و پیمان با آن حضرت است و محتواى
پیمان با او، دین&#۸۲۰۲;دارى، شریعت محورى و تصمیم قلبى بر اطاعت امر امام
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و یارى رساندن او با نثار جان و مال است.


۵. سبب زنده نگه داشتن یاد امام غایب در دل منتظران است. زنده
نگه داشتن مسئله امامت، از امور بسیار ضرورى و مورد تصدیق عقل و شرع است و دعا
براى امام زمان(عج)، در راستاى همین مهم قابل ارزیابى است.


۶. اداى حقوق بسیارى که آن حضرت بر ما دارد، دعاهاى ما داراى
این فایده است که بعضى از حقوق او را ادا کنیم[۲۰۵].


۷. دعا براى آن حضرت، این فایده را هم دارد که خود آن حضرت نیز
براى یارى دهنده و دعا کننده&#۸۲۰۲;اش دعا مى&#۸۲۰۲;کند[۲۰۶]
؛ زیرا این دستور دینى ما است که قطعا مورد عمل او قرار دارد.


۸. از دیگر فواید دعا، تقرّب دعا کننده به خداوند متعال است ؛
زیرا ائمه&#۸۲۰۲;اطهار (علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; وسیله&#۸۲۰۲;هاى تقرّب و وصول الى اللّه&#۸۲۰۲; هستند.


۹. از دیگر آثار دعا براى ولى عصر(عج) نورانیت قلب دعا کننده و
کسب نور از آن خورشید فروزان الهى است. اشراق نور امام (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; بر قلب
مؤمن، درخشنده&#۸۲۰۲;تر از خورشید نور افشان است[۲۰۷].


۱۰. طول عمر، از دیگر منافع و آثار دعا براى امام زمان(عج) است
و روایات متعددى بر این امر دلالت دارد و...[۲۰۸].


مضمون کلّى دعاى «اللهم کن لولیک...» درخواست یارى الهى و حفظ
و سلامتى آقا امام زمان(عج) است که از جمله وظایف مهم شیعیان در عصر غیبت است.
در این دعا از خداوند مى&#۸۲۰۲;خواهیم که ولىّ و سرپرست آن حضرت باشد ؛ یعنى، او را
تحت ولایت خاصه خودش - که مخصوص مقرّبان درگاهش است - قرار بدهد و حافظ و
نگه&#۸۲۰۲;دار او از جمیع بدى&#۸۲۰۲;ها، بلاها و سختى&#۸۲۰۲;ها باشد. همچنین قائد و رهبر و پیشوا
براى آن حضرت باشد ؛ یعنى، او را تحت زعامت و قیادت مخصوص خود قرار دهد... در
ادامه از خداوند مى&#۸۲۰۲;خواهیم که «عین»، یعنى، نگهبان آن حضرت باشد و او را تحت
حراست و حمایت خاصه خودش، از هر گزندى حفظ کند و آن حضرت را به گونه&#۸۲۰۲;اى در زمین
مستقرّ سازد که مردم با میل و رغبت، ولایت او را بپذیرند و سالیان سال، حضرت
بدین گونه بر مردم حکومت کند.


اوقات دعا:


از ادله نقلى استفاده مى&#۸۲۰۲;شود که اگر دعا براى امام زمان(عج) در
موقعیت ممتاز و حالت مناسب روحى و جسمى و در مکان و زمان خاصى مطرح شود، اجابتش
سریع&#۸۲۰۲;تر و تحقّق آثارش زودتر و بیشتر خواهد بود. بعضى از زمان&#۸۲۰۲;ها و موقعیت&#۸۲۰۲;هاى
ویژه و ممتاز در مورد دعا براى آن حضرت عبارت است از:


۱. بعد از نمازهاى واجب (به خصوص نماز ظهر، نماز عصر و نماز
صبح) ؛


۲. بعد از هر دو رکعت نماز شب ؛


۳. در قنوت نماز و سجده شکر نماز ؛


۴. هر صبح و شام، به خصوص روزهاى پنج شنبه و جمعه ؛


۵. روزهاى نوروز، عرفه، عید فطر و عید قربان ؛


۶. ماه مبارک رمضان، روز دحوالارض، روز عاشورا و شب و روز
نیمه&#۸۲۰۲;شعبان ؛

۷. بعد از ذکر
مصیبت امام حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و بعد از زیارت
امام زمان(عج) ؛


۸. به هنگام گریه از ترس خداوند ؛


۹. به هنگام نجات از غصه&#۸۲۰۲;ها، در سختى&#۸۲۰۲;ها و مشکلات، در نزد هر
نعمت و زوال آن ؛


۱۰. بعد از نماز جعفر طیّار ؛


۱۱. در مسجدالحرام، وادى عرفات، سرداب مقدّس سامرا، حرم امام
حسین (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲;، حرم امام رضا (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; و حرم تمام ائمه
(علیهم&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; ؛


۱۲. در تمام مکان&#۸۲۰۲;هاى منسوب به امام زمان (مانند مسجد کوفه،
مسجد سهله و مسجد جمکران) ؛


۱۳. مداومت چهل روزه بر دعا و...[۲۰۹].


 


دعاها و زیارت&#۸۲۰۲;نامه&#۸۲۰۲;ها

پرسش ۳۴ . دعاهایى که به طور خاص در زمان غیبت توصیه به
خواندن آن شده است را نام ببرید؟


در رابطه با امام زمان(عج)، دعاها و زیارت&#۸۲۰۲;هاى فراوانى نقل شده
که در کتب ادعیه موجود است و در کتابى به نام صحیفه مهدیه نیز گردآمده است. به
بعضى از این دعاها و زیارت&#۸۲۰۲;ها اشاره مى&#۸۲۰۲;شود.


۱. دعاى ندبه ؛ مهم&#۸۲۰۲;ترین دعاها در عصر غیبت، دعاى ندبه است که
سفارش فراوانى به خواندن آن شده است.

صدرالاسلام همدانى در کتاب تکالیف الأنام مى&#۸۲۰۲;گوید: از خواص
دعاى ندبه این است که اگر در جایى با حضور قلب و اخلاص تمام و توجه به مضامین
عالى آن خوانده شود، عنایت و توجه امام زمان(عج) را به آن مکان جلب مى&#۸۲۰۲;کند،
بلکه آن حضرت در آنجا حضور مى&#۸۲۰۲;یابد، چنان که در بعضى جاها اتفاق افتاده است[۲۱۰].


علامه مجلسى نیز در کتاب زاد المعاد با سند معتبر از امام صادق
(علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; نقل مى&#۸۲۰۲;کند: «قرائت دعاى ندبه در اعیاد چهارگانه: روز جمعه، عید
فطر، عید قربان و عید غدیر» مستحب است»[۲۱۱].


۲. دعا براى ظهور امام زمان(عج) در روز جمعه ؛ شیخ طوسى آن را
در مصباح المتهجد نقل کرده است: «اللهم اجعل صلاتک و صلواتِ ملائکتکَ و
رُسُلِکَ على محمد و آل محمد وعجِّل فَرَجهم»
یا بگوید:
«اللهم صل على محمد و
آل محمد و عجّل فرجهم»
[۲۱۲].


۳. صلوات ضرّاب اصفهانى ؛ «اللهم صل على محمد سید المرسلین و
خاتم النبیین... اللهم و صل على ولیّکَ المُحیى سنّتک القائم بامرک...»
. این
دعا در چند کتاب از کتاب&#۸۲۰۲;هاى معتبر و با سندهاى معتبر روایت شده است و همیشه
مى&#۸۲۰۲;توان آن را خواند[۲۱۳].


۴. صلوات بر امام زمان(عج) ؛ «اللهم صل على ولیک و ابن اولیائک
الّذین فرضت طاعتهم... الهم انتصر به لدینک وانصر به اولیائک و اولیاءه...»
[۲۱۴].


۵. دعاى فرج «الهى عظم البلاء» ؛ مرحوم کفعمى در کتاب البلد
الامین دعایى را بر حضرت&#۸۲۰۲;امام زمان(عج) نقل&#۸۲۰۲;مى&#۸۲۰۲;کند که آن&#۸۲۰۲;حضرت این دعا را به
مردى زندانى یاد داد و بعد از خواندن، او از زندان آزاد شد:
«الهى عظم البلاءُ
و بَرِحَ الخفاءُ وَانکَشَفَ الغطاءُ وانقطع الرّجاء...»
[۲۱۵].


۶. دعاى افتتاح ؛ «اللهم انّى افتتح الثّناء بحمدک و انت مسددٌ
للصواب بمنّک...»
علامه مجلسى مى&#۸۲۰۲;گوید: با سند معتبر روایت شده که امام عصر(عج)
خطاب به شیعیان فرمود: این دعا را در تمام شب&#۸۲۰۲;هاى ماه مبارک رمضان بخوانید ؛
زیرا فرشتگان به آن گوش فرا مى&#۸۲۰۲;دهند و براى خواننده این دعا، طلب بخشش مى&#۸۲۰۲;کنند»[۲۱۶].


۷. حضرت صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در روایتى به یکى از اصحابش فرمود:
در زمان غیبت، دعاى غریق بخوانید. راوى پرسید: دعاى غریق چگونه است؟ حضرت
فرمود: این چنین است: «یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبى على
دینک»
[۲۱۷].


۸. زراره از امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; پرسید: اگر من زمان غیبت
امام زمان(عج) را درک کردم و در آن زمان واقع شدم، چه کارى انجام دهم؟ حضرت
فرمود: اى زراره! اگر این زمان را درک کردى، پیوسته این دعا را بخوان:


«اللهم عرفنى نفسک فاِنّک أن لم تعرفنى نفسک لم أعرف نبیک،
اللهم عرفّنى رسولک فاِنّک اِن لم تعرفّنى رسولک لم أعرف حجّتک ؛ اللّهم عرفنى
حجتک فانّک ان لم تعرفّنى حجتک ضللت عن دینى»
[۲۱۸]
؛ «خدایا! خودت را به من بشناسان، چون اگر خویش را به من نشناسانى پیامبرت را
نمى&#۸۲۰۲;شناسم. خدایا! فرستاده&#۸۲۰۲;ات را به من بشناسان، چون اگر او را به من نشناسانى،
حجتت را نمى&#۸۲۰۲;شناسم، خدایا! حجت خود را به من بشناسان وگرنه گمراه خواهم شد و از
دینم منحرف مى&#۸۲۰۲;گردم».


۹. دعاى عهد ؛ «اللهم ربّ النور
العظیم وَ ربَّ الکرسى الرفیع...»
؛ امام صادق (علیه&#۸۲۰۲;السلام)&#۸۲۰۲; در مورد این دعا مى&#۸۲۰۲;فرماید: «هر کس چهل صبح
این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم(عج) خواهد بود و اگر پیش از ظهور آن
حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون مى&#۸۲۰۲;آورد تا در خدمت آن حضرت باشد و حق
تعالى به هر کلمه از این دعا هزار حسنه به او عطا مى&#۸۲۰۲;کند و هزار گناه او را
مى&#۸۲۰۲;بخشد»[۲۱۹].


۱۰. زیارت آل یاسین که داراى مضمون عالى و محتواى ارزنده&#۸۲۰۲;اى
است. این زیارت مورد تأکید امام زمان(عج) است و خود مى&#۸۲۰۲;فرماید: «هرگاه خواستید
توجه کنید به وسیله ما به سوى خداوند و به سوى ما - چنان که خداى تعالى فرموده
است - چنین بگویید: «سلام على آل یاسین، السلام علیک یا داعى الله و ربّانى
آیاته...»
[۲۲۰].


۱۱. دعاى فرج: «اللهم کن لولیک...»
؛ شیخ عباس قمى در مفاتیح
الجنان این دعا را در اعمال شب ۲۳ ماه مبارک رمضان ذکر کرده است.


۱۲. دعاى «اللهم ارزقنى توفیق الطاعه و بعد المعصیه...» ؛ این
دعا در مفاتیح&#۸۲۰۲;الجنان شیخ عباس قمى آمده است[۲۲۱].


 


 

کتابنامه

۱. قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند.


۲. نهج&#۸۲۰۲;البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم: الهادى، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش.


۳. رحیم کارگر،  آینده جهان، قم: مرکز تخصصى مهدویت، ۱۳۸۳.


۴. على محمد على دخیل، ائمتنا، دارالارشاد.


۵. احمدبن محمد الغمارى الشافعى، ابراز الوهم المکنون، دمشق: ترقى.


۶. محمدبن حسن الحر العاملى، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات،
تهران: دارالکتاب الاسلامیه.


۷. محمدبن محمد بن نعمان مفید، الاختصاص، تصحیح و تعلیق على اکبر
غفارى، قم: منشورات جامعه مدرسین، ۱۴۱۸ق.


۸. ابن صیان، اسعاف الراغبین فى سیرة المصطفى و فضائل، قاهره:
مکتبه الحسینى.


۹. محمدبن ابراهیم کلینى، اصول کافى، به تصحیح على&#۸۲۰۲;اکبر غفارى،
تهران: دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۵۰ش.


۱۰. رحمت&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲;بن خلیل الرحمن هندى، اظهار الحق، قاهره:
دارالحرمین.


۱۱. حسن طبرسى، اِعلام الورى باعلام الهدى، تهران، دارالکتب
الاسلامیه، ۱۳۹۰ق.


۱۲. سید حسن امین، اعیان الشیعه، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات.


۱۳. على بن موسى روحى ابن طاووس، اقبال الاعمال، قم: سیماى قلم،
۱۳۸۳.


۱۴. احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضى.


۱۵. محمد بن نعمان مفید، الارشاد، قم: کنگره جهانى شیخ مفید،
۱۴۱۳ق.


۱۶. البیهقى، الاعتقاد و الهدایه الى سبیل الرشاد، بیروت:
دارالمنهاج.

۱۷. على محمد دخیل، الامام المهدى، بیروت: دارالارشاد.


۱۸. سید هاشم البحرانى، البرهان فى تفسیر القرآن (تفسیر برهان)،
قم: مدین، ۱۳۸۴.


۱۹. علاءالدین على متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان،
تحقیق: على اکبر غفارى، تهران: رضوان، ۱۳۹۹ق.


۲۰. تقى الدین ابراهیم&#۸۲۰۲;بن على العاملى الکفعمى، البلد الامین و
الدرع الحصین، بیروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول ۱۴۱۸ ه .ق.


۲۱. محمد بن حسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن (تفسیر تبیان)، قم:
انتشارات اسلامى، ۱۳۸۲.


۲۲. فخر رازى، التفسیر الکبیر، بیروت: دار الافاق العربیه.


۲۳. قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدى،
چاپ اول، ۱۴۰۹ق.


۲۴. عبدالرحمن جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور،
بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۱ ه.ق.


۲۵. على حائرى یزدى، الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب، تهران:
بى&#۸۲۰۲;نا، ۱۳۵۱.


۲۶. ابن هشام، السیرة النبویه (سیره ابن هشام)، بیروت: دار ابن
کثیر.


۲۷. عبدالرحمن جلال الدین سیوطى، العرف الوردى فى الاخبار المهدى،
قم: مجمع جهانى تقریب بین مذاهب.


۲۸. ابن البطریق الاسدى الحلى، العمده، قم: انتشارات اسلامى،
۱۴۰۲ق.


۲۹. امینى، الغدیر، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ اول،
۱۴۱۴.


۳۰. ابن عبدالله محمد بن ابراهیم نعمانى، الغیبة، تهران: مکتبة
الصدوق، ۱۳۹۷ق.


۳۱. احمد بن محمد بن خالد البرقى، المحاسن، قم: دار الکتب
الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.


۳۲. سلیمان بن احمد ایوب اللخمى الطبرانى،  المعجم الکبیر، بیروت:
دارالاحیاء التراث العربى.


۳۳. شیخ مفید، المقنعه، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۱۰ق.


۳۴. رضى الدین على ابن طاووس، الملاحم و الفتن، بیروت: مؤسسه
الاعلمى للمطبوعات.


۳۵. محمد بن على ابن شهرآشوب، المناقب و آل ابى طالب، قم: انتشارات
علامه، ۱۳۷۹ش.


۳۶. عبدالعلیم البستوى، المهدى المنتظر، مکه : مکتبه&#۸۲۰۲;المکتبة،
۱۴۲۰.


۳۷. نجم&#۸۲۰۲;الدین عسکرى، المهدى الموعود عند علماء اهل السنّة
والامامیه، مکتبة اهل&#۸۲۰۲;بیت معصومین.

۳۸. احمد امین مصرى، المهدى و المهدویت، دارالعلم.


۳۹. سید محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت: موسسة
الاعلمى للمطبوعات.


۴۰. حسین طبرسى نورى، النجم الثاقب، قم: انتشارات جمکران، ۱۳۸۱ش.


۴۱. لطف&#۸۲۰۲;اللّه&#۸۲۰۲; صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، قم: دفتر نشر
اسلامى، ۱۳۸۰.


۴۲. سید محمدکاظم قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، تهران:
آفاق، ۱۳۷۵.


۴۳. محمد دارالشکوه، اوپانیشاد، ترجمه محمد داراشکوه.


۴۴. على اکبر مهدى&#۸۲۰۲;پور، او خواهد آمد، قم: رسالت، ۱۳۷۹.


۴۵. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، بیروت : دار احیاء التراث
العربى، ۱۴۰۳.


۴۶. محمد صادقى، بشارات عهدین، امید فردا.


۴۷. مصطفى آل سید حیدر، بشارة الاسلام، قم: مؤسسه آل البیت.


۴۸. جعفر سبحانى، پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها، قم: سیدالشهداء، ۱۳۶۹.


۴۹. جعفربن محمدبن جریر طبرى، تاریخ الامم والملوک (تاریخ طبرى )،
تحقیق نخبة من العلماء الاجلاء، بیروت: مؤسسه اعلمى.


۵۰. جاسم حسین، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه: سید محمد
تقى آیت اللهى، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۵.


۵۱. پور سید آقایى و...، تاریخ عصر غیبت، (نگاهى تحلیلى به عصر
غیبت امام دوازدهم)، قم: حضور، ۱۳۸۳.


۵۲. محمد صدر، تاریخ غیبت کبرى، ترجمه: سید حسن افتخارزاده، تهران:
نیک معارف، ۱۳۸۴.


۵۳. حسن بن شعبة الحرانى، تحف العقول، قم: انتشارات جامعه مدرسین،
۱۴۰۴ ه.ق.


۵۴. محمدرضا اکبرى، تحلیلى نو و عملى از ولایت فقیه، پیام عترت،
۱۳۷۷.


۵۵. سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص الامه، دار العلوم.


۵۶. محسن فیض کاشانى، تفسیر صافى، بیروت: مؤسسة اعلمى للمطبوعات،
۱۹۷۹.


۵۷. ابى القاسم فرات بن ابراهیم الکوفى، تفسیر فرات الکوفى، تحقیق
محمد الکاظم، تهران: وزارت ارشاد، ۱۴۱۰.


۵۸. ناصر مکارم شیرازى و...، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب
الاسلامیة، ۱۳۷۴.


۵۹. صدرالدین همدانى، تکالیف الأنام فى غیبة الامام، تهران: بدر،
۱۳۶۱.


۶۰. محمد رضا فؤادیان، تلاش&#۸۲۰۲;گر پنهان، قم: سبط النبى، ۱۳۸۵.

۶۱. ابى جعفر محمد بن حسن شیخ طوسى، تلخیص الشافى، قم: نشر عزیزى.


۶۲. صدوق، توحید، قم: دارالثقلین.


۶۳. سیدجعفر مرتضى آملى، جزیره خضرا در ترازوى نقد، ترجمه: محمد
سپهرى، قم: بوستان&#۸۲۰۲;کتاب، ۱۳۸۱.


۶۴. ناجى نجّار، جزیره خضرا و تحقیقى پیرامون مثلث برمودا، ترجمه:
على اکبر مهدى&#۸۲۰۲;پور، تهران: نصر، ۱۴۰۴ق.


۶۵. رحیم کارگر، جستارهایى در مهدویت، چاپ اول، قم: مرکز تخصصى
مهدویت، ۱۳۸۶.


۶۶. على بن موسى بن طاووس، جمال الاسبوع بکمال عمل المشروع، مکتبة
المرتضى.


۶۷. محمد حسین نجفى، جواهرالکلام، تهران: دار الکتب الاسلامیه.


۶۸. محمد محمدى اشتهاردى، حضرت مهدى(عج) فروغ تابان ولایت، قم:
مسجد جمکران، ۱۳۸۰.


۶۹. ناصر مکارم شیرازى، حکومت جهانى مهدى، چاپ هشتم، قم: مدرسه
امام على، ۱۳۷۶.


۷۰. بحرانى، حلیة الابرار.


۷۱. رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، قم: انصاریان،
۱۳۷۶.


۷۲. محمدرضا حجتى، خورشید تابناک، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى،
۱۳۷۶.


۷۳. محمد رضا حکیمى، خورشید مغرب، چاپ بیست و پنجم، قم: دلیل ما،
۱۳۸۲.


۷۴. ابراهیم امینى، دادگستر جهان، چاپ نوزدهم، قم: شفق، ۱۳۷۹.


۷۵. غلامحسین مصاحب، دایره&#۸۲۰۲;المعارف فارسى، تهران: فرانکلین.


۷۶. سیدثامر هاشم العمیدى، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقیق مهدى
علیزاده، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام&#۸۲۰۲;خمینى(ره)، ۱۳۷۹.


۷۷. سید مهدى شمس الدین، در ساحل انتظار، قم: قدس، ۱۳۷۵.


۷۸. محمد بن جریر طبرى، دلائل الامامة، ج ۱، قم: دارالذخائر
للمطبوعات، بى&#۸۲۰۲;تا.


۷۹. على غفارزاده، زندگانى نوّاب خاص امام زمان(عج)، قم: نبوغ،
۱۳۷۵.


۸۰. ابو عبداللّه&#۸۲۰۲; محمدبن یزید قزوینى ابن ماجد، سنن ابن ماجه،
تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت: دار احیاء التراث العربى.


۸۱. ابى&#۸۲۰۲;داود سجستانى، سنن ابى داود، بیروت: دار الفکر.


۸۲. حبیب اللّه&#۸۲۰۲; طاهرى، سیماى آفتاب، قم: زائر، ۱۳۸۵.

۸۳. سید فخر الدین موسوى،
سؤال از امام مهدى در روایات، قم: محدث،
۱۳۸۶.


۸۴. سید محمدحسین طباطبایى، شیعه در اسلام، قم: انتشارات اسلامى،
۱۳۷۴.


۸۵. ابو عبداللّه&#۸۲۰۲; محمد بن اسماعیل البخارى، صحیح بخارى، بیروت:
دار المعرفه.


۸۶. مسلم بن حجاج القشیرى نیشابورى، صحیح مسلم، بیروت: دار الکتاب
العربى.


۸۷. اسداللّه&#۸۲۰۲; هاشمى شهیدى، ظهور حضرت مهدى (از دیدگاه اسلام و
مذاهب جهان)، قم: انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۰.


۸۸. على سعادت پرور، ظهور نور (ترجمه الشموس المضیئه)، ترجمه: محمد
جواد وزیرى، چاپ دوم، تهران: احیاى کتاب، ۱۳۸۰.


۸۹. ابى بکر بناتى، عقد الدرر فى بیان فضل الفقر و فضیله السؤال،
بیروت: دارالافاق العربیه.


۹۰. محمد بن على بن بابویه صدوق، علل الشرایع، ترجمه سید محمد جواد
ذهنى تهرانى، قم: مؤمنین.


۹۱. احمد نراقى، عوائد الایام، قم: مرکز الابحاث والدراسات
الاسلامیه، ۱۳۷۵.


۹۲. محمد بن على صدوق، عیون الاخبار، تهران: انتشارات جهان، ۱۳۷۸.


۹۳. ابن حجر العسقلانى، فتح البارى، شرح صحیح البخارى، بیروت: دار
احیاء التراث العربى.


۹۴. محمد بن على ابن عربى، فتوحات مکیه، تهران: نشر مولى.


۹۵. ابراهیم الجوینى،  فرائد السمطین، مؤسسه محمودى للطباعة.


۹۶. محمد بن نعمان مفید، فصول المختارة، ترجمه محمد خوانسارى،
تهران: انتشارات نوید، ۱۳۶۲.


۹۷. محمد ابن طاووس، فلاح السائل، بى&#۸۲۰۲;جا، بى&#۸۲۰۲;تا.


۹۸. محمد جواد نوروزى، فلسفه سیاست، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى
امام خمینى، ۱۳۸۵.


۹۹. مرتضى مطهرى، قیام و انقلاب مهدى موعود، تهران: چاپ پانزدهم،
قم: صدرا ۱۳۷۴.


۱۰۰. ابوالقاسم جعفربن محمد ابن قولویه قمى، کامل الزیارات، ترجمه
ذهنى تهرانى، تهران، طلوع&#۸۲۰۲;آزادى، چاپ اول، ۱۳۷۷.


۱۰۱. سید روح اللّه&#۸۲۰۲; موسوى خمینى، کتاب البیع، قم: اسماعیلیان،
۱۳۶۸.


۱۰۲. ابى جعفر محمد بن حسن طوسى، کتاب الغیبة، قم: مؤسسه معارف
اسلامى، ۱۴۱۰.


۱۰۳. محمد صادق صدر، تاریخ الغیبة الصغرى، ترجمه: سید حسن
افتخارزاده، تهران: نیک معارف.

۱۰۴. کتاب مقدس، ترجمه فاضل&#۸۲۰۲;خان همدانى.


۱۰۵. ابى الحسن على&#۸۲۰۲;بن عیسى الاربلى، کشف الغمه فى معرفة الائمه،
تبریز: مکتبة بنى هاشمى، ۱۳۸۱.


۱۰۶. على بن مرتضى سید بن طاووس، کشف المحجة ثمرة الحجة، تهران:
دفتر نشر اسلامى.


۱۰۷. على بن محمد الخزاز القمى، کفایة الاثر فى النص على الائمة
الاثنى عشر، تحقیق عبداللطیف الحسینى، قم: بیدار، ۱۴۰۱.


۱۰۸. محمدبن على&#۸۲۰۲;بن بابویه صدوق،  کمال الدین و تمام النعمه، قم:
دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵.


۱۰۹. علاءالدین على متقى هندى، کنز العمال، تحقیق شیخ بکرى حیائى،
بیروت: مؤسسه الرساله، ۱۴۰۵.


۱۱۰. ابوعلى&#۸۲۰۲;الفضل&#۸۲۰۲;بن&#۸۲۰۲;الحسن طبرسى، مجمع البیان فى تفسیر القرآن،
تهران: رابطة الثقافه، ۱۴۱۷.


۱۱۱. هیثمى، مجمع الزوائد، بیروت: دار الکتاب العربى، ۱۴۰۲.


۱۱۲. احمد مقدس اردبیلى، مجمع الفائدة و البرهان فى شرح الارشاد،
قم: انتشارات اسلامى.


۱۱۳. حسین طبرسى نورى، مختصر نجم الثاقب، قم: جمکران، ۱۳۸۴.


۱۱۴. محمد باقر مجلسى، مرآة العقول فى شرح اخبار آل رسول، قم: علوم
حدیث، ۱۳۷۹.


۱۱۵. حسین نورى طبرسى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل
البیت، ۱۴۰۸ ه.ق.


۱۱۶. احمد بن حنبل، مسند، بیروت: دار صادر.


۱۱۷. محمد هادى همدانى، مصباح الفقیه، ترجمه: نورالدین جعفریان،
قم: دارالفکر، ۱۳۸۲.


۱۱۸. محمدبن الحسن الطوسى، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت،
مؤسسه فقه الشیعه، چاپ اول، ۱۴۱۱ ه .ق.


۱۱۹. سید هادى خسرو شاهى، مصلح جهانى و مهدى موعود از دیدگاه اهل
سنّت، تهران: انتشارات اطلاعات، تهران : ۱۳۷۴.


۱۲۰. على کورانى، معجم احادیث امام مهدى، قم: بنیاد معارف اسلامى،
۱۴۱۱.


۱۲۱. ابن خلدون، مقدمه العبر، ترجمه محمد پروین گنابادى، چاپ هفتم،
تهران.


۱۲۲. سید محمد تقى موسوى اصفهانى، مکیال المکارم، ترجمه مهدى
حائرى، چاپ اول، قم: ایران نگین، ۱۳۸۱.


۱۲۳. لطف اللّه&#۸۲۰۲; صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم: نشر
حضرت معصومه، ۱۴۲۱.


۱۲۴. شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، قم: هجرت، ۱۳۸۶.

۱۲۵. ابى جعفر محمدبن على ابن بابویه الصدوق، من لایحضره الفقیه،
تحقیق على&#۸۲۰۲;اکبر غفارى، چاپ&#۸۲۰۲;دوم، قم: مؤسسه النشر الاسلامى.


۱۲۶. على بن مرتضى ابن طاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات.


۱۲۷. دار مستتر، مهدى از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن
جهانسوز، تهران : کتابفروشى ادب، ۱۳۱۷.


۱۲۸. ناصر مکارم شیرازى، مهدى انقلابى بزرگ، قم: هدف، ۱۳۵۷.


۱۲۹. سید ثامر هاشم العمیدى، مهدى منتظر در اندیشه اسلامى، قم:
جمکران، ۱۳۸۳.


۱۳۰. ابى عبداللّه&#۸۲۰۲; محمدبن احمد بن عثمان الذهبى، میزان الاعتدال
فى نقد الرجال، تحقیق على محمد البجاوى، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۳۸۲ ق.


۱۳۱. محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، قم:
دارالحدیث، ۱۳۷۷.


۱۳۲. داود فیرحى، نظام سیاسى و دولت در اسلام، چاپ اول، تهران:
سمت، ۱۳۸۶.


۱۳۳. موسى بن حسن الشبلنجى، نور الابصار فى مناقب آل بیت النبى
المختار، بیروت: دارالکتب العلمیه.


۱۳۴. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده،
تهران: جاویدان.


۱۳۵. محمدبن حسن حر العاملى، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت
لإحیاء التراث، ۱۴۱۴.


۱۳۶. عبداللّه&#۸۲۰۲; جوادى آملى، ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)، قم:
نشر اسرا، ۱۳۷۸.


۱۳۷. سلیمان بن ابراهیم قندوزى، ینابیع الموده، چاپ دوم، قم: شریف
رضى، ۱۳۷۵.


۱۳۸. کامل سلیمان، یوم الخلاص (روزگار رهایى)، ترجمه: على&#۸۲۰۲;اکبر
مهدى&#۸۲۰۲;پور، چاپ سوم، تهران: آفاق، ۱۳۷۶.


 


 

 

 

 


مطالب مرتبط :

 


مهدویت (پیش از ظهور)
- قسمت یکم




 





پی نوشت ها :



[۱]
. ر.ک :
جعفر سبحانى، پرسش&#۸۲۰۲;ها و پاسخ&#۸۲۰۲;ها، صص ۱۸۷-۱۹۷.





[۲]
. کمال
الدین، ج ۲، ص ۴۸۱، ح ۱ ؛ علل الشرایع، ص ۳۴۵، ح ۸ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص
۹۱، ح ۴.





[۳]
. احتجاج،
ج ۲، ص ۲۹۱ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۰.





[۴]
. عنکبوت
۲۹، آیه ۲و۳.





[۵]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۸۲، ح ۱۸۹.





[۶]
. یوم
الخلاص، ج ۱، ص ۳۴۶ ؛ الزام الناصب، ص ۶۲.





[۷]
. کشف
الغمة، ج، ص ۳۱۱ ؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۷۲.





[۸]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۷۵، ح ۱۶۲.





[۹]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۶۴، ح ۱۱۷.





[۱۰]
. ر.ک :
همان، ج ۳، ص ۷۹، ح ۱۸۰ و ص ۴۶۷، ح ۱۲۷.





[۱۱]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۸۸، ح ۲۰.





[۱۲]
. اصول
کافى، ج ۱، ص ۳۶۹ ؛ الغیبة النعمانى، ص ۱۵۸.





[۱۳]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۷۳، ص ۱۵۴.





[۱۴]
.
الغیبة النعمانى، ص ۷۸ ؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۰ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۱۸.





[۱۵]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۵۱۰، ح ۳۳۱.





[۱۶]
. کشف
الغمة، ج ۳، ص ۳۱۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۲۹.





[۱۷]
. بقره
۲، آیه ۱۵۵.





[۱۸]
.
ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۴۰ ؛ الغیبة النعمانى، ص ۱۳۲.





[۱۹]
. یوم
الخلاص، ج ۱، ص ۳۳۸.





[۲۰]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۵۱۰، ح ۳۳۴.





[۲۱]
. همان،
ص ۴۷۳، ح ۱۵۵.





[۲۲]
.
الغیبة طوسى، ص ۲۶۳ ؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۶۸ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۴.





[۲۳]
. بحار
الانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۳ ؛ یوم الخلاص، ج ۱، ص ۳۳۱.





[۲۴]
. آل
عمران ۳، آیه ۱۴۱.





[۲۵]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۴۶۱، ح ۱۰۷.





[۲۶]
. على
سعادت پرور، ظهور نور، ص ۹۹.





[۲۷]
. مائده
۵، آیه ۱۲.





[۲۸]
. بقره
۲، آیه ۶۰.





[۲۹]
.
توبه ۹، آیه ۳۶.





[۳۰]
. بحار
الانوار، ج ۳۶، ص ۲۶۳.





[۳۱]
. صحیح
مسلم، ص ۱۸۲۱.





[۳۲]
. کنز
العمّال، ح ۳۰۹۲۹ ؛ صحیح مسلم، ج ۶ ص ۴ ؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۸۹.





[۳۳]
. صحیح
مسلم، ج ۶، ص ۳.





[۳۴]
.
الاعتقادات، ص ۱۰۴ ؛ کفایة الاثر، ص ۱۴۵.





[۳۵]
.
الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۱۱۴ و نیز ر.ک: بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۱۶.





[۳۶]
. کنز
العمّال، ج ۱، ح ۱۴۹۷.





[۳۷]
. مسند،
احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۹۸ و ۴۰۶ ؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۹۰ ؛ کنز العمال،
ج ۳۱۲، ص ۳۳،۳۳۸۵۷.





[۳۸]
.
المعجم الکبیر، سلیمان بن احمد ایوب اللخمى الطبرانى، ج ۲، ص ۲۵۳.





[۳۹]
. صحیح
بخارى، ج ۸، ص ۱۲۷.





[۴۰]
. فرائد
السمطین، ج ۲، ص ۳۱۲ ؛ ینابیع المودة، ص ۵۳۶.





[۴۱]
. صحیح
مسلم، ج ۴، ص ۴۸۲.





[۴۲]
. مجله
دانشمند، سال ۶، ش ۱، ص ۴۳.





[۴۳]
. براى
آگاهى بیشتر ر.ک : ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۸۱ ؛ المهدى، ص
۱۴۱.





[۴۴]
.
فصلنامه انتظار، ش ۶، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ ؛ به نقل از : على محمد على دخیل،
ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۲.





[۴۵]
. سید
محمد تقى آیت اللهى، مقاله طول عمر، کتاب نینوا و انتظار، ص ۲۶۹ - ۲۷۲.





[۴۶]
.
خورشید مغرب، ص ۲۱۴.





[۴۷]
.
المیزان، ج ۱۲، ص ۵۲-۳۵.





[۴۸]
. ر.ک :
اظهار الحق، ج ۲، ص ۱۲۴.





[۴۹]
. صافى
گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۷۲ و ۳۷۳.





[۵۰]
. براى
مطالعه در این زمینه : امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۴۰۲ و ۴۰۴ ؛ على محمد دخیل،
الامام المهدى ؛ محمد رضا حکیمى، خورشید مغرب ؛ ابراهیم امینى، دادگستر
جهان، ص ۱۹۹ ؛ خورشید تابناک، ص ۱۵۱ و ۱۵۲ ؛ حیدرى کاشانى، حکومت عدل گستر
؛ علامه مجلسى، بحار الانوار.





[۵۱]
.
عنکبوت ۲۹، آیه ۱۴.





[۵۲]
. امامت
و مهدویت، ج ۲، ص ۳۷۳.





[۵۳]
. نساء
۴، آیه ۱۵۷ و ۱۵۸.





[۵۴]
. مسند
احمد، ج ۴، ص ۴۴۴.





[۵۵]
. شیعه
در اسلام، ص ۱۵۱.





[۵۶]
. امامت
و مهدویت، ج ۲، ص ۳۷۴ و ۳۷۵.





[۵۷]
. منتخب
الاثر، ص ۲۰۶، ح ۲.





[۵۸]
. تاریخ
غیبت صغرى، ص ۴۲۶.





[۵۹]
. براى
مطالعه بیشتر ر.ک : زندگانى نوّاب خاص امام زمانعج، ص ۸۴ - ۸۹.





[۶۰]
. رجال
ابو على، ص ۳۱۲.





[۶۱]
. رجال
مامقانى، ج ۱، ص ۲۰۰ ؛ اثبات الهداة، ج ۷، ص ۲۹۴.





[۶۲]
. ر.ک :
ابراهیم امینى، دادگستر جهان، ص ۱۳۶.





[۶۳]
. اعیان
الشیعه، ج ۴، ص ۲۱ بخش ۳.





[۶۴]
. بحار
الانوار، ج ۵۱، ص ۱۵، ح ۱۵.





[۶۵]
. تاریخ
غیبت صغرى، ص ۳۷۹ و ۳۹۵.





[۶۶]
. اصول
کافى، ج ۱، ص ۳۳۰ ؛ الغیبة، ص ۲۱۹.





[۶۷]
. ر.ک :
امام مهدىعج از ولادت تا ظهور، ص ۲۷۲.





[۶۸]
. بحار
الانوار، ج ۵۱، ص ۳۴۹، ج ۲.





[۶۹]
. امام
مهدىعج از ولادت تا ظهور، ص ۲۷۶.





[۷۰]
. بحار
الانوار، ج ۵۱، ص ۳۲۵، ح ۴۴.





[۷۱]
. ر.ک :
کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۰۳ ؛ کتاب الغیبة، ص ۲۲۶.





[۷۲]
. امام
مهدى از ولادت تا ظهور، ص ۲۷۷.





[۷۳]
. بحار
الانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۵.





[۷۴]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۳۶.





[۷۵]
. تاریخ
عصر غیبت، ص ۲۹۶ و ۲۹۷ ؛ تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ص ۱۹۵.





[۷۶]
. کمال
الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۰۲.





[۷۷]
. تاریخ
عصر غیبت، ص ۲۹۸ (به نقل از : کمال الدین و تمام النعمه، ص ۵۱۷).





[۷۸]
. بحار
الانوار، ج ۵۱، ص ۳۶.





[۷۹]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ ؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۵۱۶.





[۸۰]
. کمال
الدین و تمام النعمه، ص ۵۱۶.





[۸۱]
. تاریخ
عصر غیبت، ص ۳۰۰.





[۸۲]
.
المقنعه، ص ۸۱۱.





[۸۳]
.
نهایه، ص ۳۰۱ و ۳۰۲.





[۸۴]
. کافى،
ص ۴۳۵.





[۸۵]
. رسائل
المحقق الکرکى، رسالة الصلاة الجمعه، ج ۱، ص ۱۴۲.





[۸۶]
. مجمع
الفائدة و البرهان، ج ۹، ص ۱۳۱.





[۸۷]
.
جواهر، ج ۴۰، ص ۱۸ و ۱۹.





[۸۸]
. مصباح
الفقیه، ص ۱۶۱ ؛ براى مطالعه بیشتر ر.ک : تحلیلى نو و عملى از ولایت فقیه،
ص ۳۵ - ۳۸ ؛ کتاب نقد، ش ۷، تابستان ۷۷، مقاله حکومت اسلامى (نوشته مهدى
هادوى) و مقاله ولایت فقیه (نوشته محمد هادى معرفت).





[۸۹]
. عوائد
الایام، ص ۱۸۷.





[۹۰]
. کتاب
البیع، ج ۲، ص ۴۸۸ و ۴۸۹.





[۹۱]
. شئون
ولایت فقیه، ص ۳۵ ؛ ولایت فقیه، ص ۱۷۲.





[۹۲]
. شؤون
ولایت فقیه، ص ۳۳.





[۹۳]
. ر.ک :
جوادى آملى، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، ص ۱۶۸ - ۱۷۸ ؛ فلسفه سیاست
(سلسله دروس اندیشه&#۸۲۰۲;هاى بنیادین اسلامى ۶)، ص ۱۷۲.





[۹۴]
. جواهر
الکلام، ج ۳۱، ص ۳۹۵.





[۹۵]
. کافى،
ج ۱، ص ۶۷ ؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹۸.





[۹۶]
. من لا
یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲ ؛ کافى، ج۷، ص ۴۱۲، ح ۴ ؛ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۳
؛ وسائل الشیعه،۲۷، ص ۱۳.





[۹۷]
. تحف
العقول، ص ۱۶۹ ؛ مستدرک الوسائل، ص ۳۵، ص ۱۸۸.





[۹۸]
. من لا
یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۲۰، ح ۵۹۱۹ ؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۶۵.





[۹۹]
. کمال
الدین و تمام النعمه، ص ۴۸۳ و ۴۸۴، ح ۴.





[۱۰۰]
.
رساله امامت، ص ۲۵ ؛ به نقل از : نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۱۹۹.





[۱۰۱]
.
ر.ک : تلاش&#۸۲۰۲;گر پنهان، ص ۱۳۶ و ۱۳۷ ؛ میر مهر، ص ۶۰ و ۶۱ به نقل از : قصص
العلما، ص ۱۷۳.





[۱۰۲]
.
محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، بیروت : دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم،
۱۴۰۳، ج ۵۳، ص ۱۷۵، ح ۷ ؛ احتجاج طبرسى، ص ۴۹۷.





[۱۰۳]
.
نساء ۴، آیه ۴۱.





[۱۰۴]
.
طبرسى، مجمع البیان، ج ۳، ص ۸۹.





[۱۰۵]
.
علامه طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۳۲۱.





[۱۰۶]
.
مفاتیح الجنان، ص ۱۰۶ و ۹۹۲.





[۱۰۷]
.
مفاتیح الجنان، ص ۱۰۶ و ۹۹۲.





[۱۰۸]
.
احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۵۹۶.





[۱۰۹]
.
یوم الخلاص، ج ۲، ص ۶۴۸.





[۱۱۰]
.
اختصاص، ص ۲۱۷.





[۱۱۱]
.
ر.ک: اصول کافى، کتاب الحجه، باب فى شأن انا انزلناه...، ح ۵ و ۷.





[۱۱۲]
.
کافى، تناسب الحجة، ح ۲.





[۱۱۳]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۴ ؛ کمال الدین، ج ۲، ب ۳۳، ج ۲۱.





[۱۱۴]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۴۰، ح ۱۶، باب فى الغیبة.





[۱۱۵]
.
الغیبة النعمانى، ص ۱۸۲ ؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۵۰، ح ۵۵۹.





[۱۱۶]
.
اقبال الاعمال، ص ۲۹۸.





[۱۱۷]
.
منتخب الاثر، ص ۳۱۹.





[۱۱۸]
.
بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۵۲.





[۱۱۹]
.
همان، ج ۵۲، ص ۱۵۲.





[۱۲۰]
.
همان، ص ۵۸۳، ح ۷۷۶.





[۱۲۱]
.
ر.ک : توجهات ولى&#۸۲۰۲;عصرعج به علما و مراجع، ص ۱۴۶-۱۵۵.





[۱۲۲]
.
محمد صدر، تاریخ غیبت کبرى، ص ۸۰ و ۸۱.





[۱۲۳]
.
نجم الثاقب، ص ۲۲۴.





[۱۲۴]
.
الغیبة، ص ۱۰۲.





[۱۲۵]
.
جمال الاسبوع، ص ۵۱۲.





[۱۲۶]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۸۳، ح ۷۷۶.





[۱۲۷]
.
براى مطالعه درباره این روایات ر.ک : حبیب اللّه&#۸۲۰۲; ظاهرى، ص ۴۹۵ و ۴۹۶.





[۱۲۸]
.
جمال الاسبوع، ص ۵۱.





[۱۲۹]
.
بحار الانوار، ج ۹۵، ص ۲۳۲.





[۱۳۰]
.
کتاب الغیبة، ص ۱۰۷ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۲.





[۱۳۱]
.
ر.ک : نجم الثاقب، ص ۲۲۰-۲۲۲ ؛ بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۱۳-۲۲۱.





[۱۳۲]
.
ر.ک : ابراهیم امینى، دادگستر جهان، ص ۲۰۱ و ۲۰۲.





[۱۳۳]
.
کتاب الغیبة، ص ۱۳۴.





[۱۳۴]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۹ ؛ اثبات الهداة، ج ۷، ص ۳۷۱.





[۱۳۵]
.
ر.ک : ناجى نجّار، جزیره خضرا و تحقیقى پیرامون مثلث برمودا ؛ سید جعفر
رفیعى، جزیره خضراء.





[۱۳۶]
.
سید جعفر موسوى نسب، مقاله جزیره خضرا، نینوا و انتظار، تأمّلى نو، ص ۲۶.





[۱۳۷]
.
براى مطالعه بیشتر ر.ک : سید جعفر مرتضى عاملى، جزیره خضراء در ترازوى نقد،
ص ۲۰۱ - ۲۲۹ ؛ ابراهیم امینى، دادگستر جهان، ص ۲۰۵ و ۲۰۶.





[۱۳۸]
.
ر.ک : مجتبى کلباسى، بررسى تاریخى داستان جزیره خضراء، فصلنامه انتظار، ش
۲، ص ۱۱۰-۱۲۶.





[۱۳۹]
.
براى مطالعه درباره «مثلث برمودا» و عدم ارتباط آن با جزیره خضراء ر.ک :
مجتبى کلباسى، بررسى افسانه جزیره خضرا، فصلنامه انتظار، ش ۳، ص ۱۳۱ و ش ۴،
ص ۱۵۹ ؛ سیدجعفر مرتضى آملى، جزیره خضرا در ترازوى نقد، ص ۲۲۹-۲۴۰.





[۱۴۰]
. به
نقل از: سید محمد کاظم قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص ۳۱۷ و ۳۱۸.





[۱۴۱]
.
الغدیر، ج ۳، ص ۳۰۸ و ۳۰۹.





[۱۴۲]
.
یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۸۸.





[۱۴۳]
.
ر.ک : لطف اللّه&#۸۲۰۲; صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۶۷.





[۱۴۴]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۸.





[۱۴۵]
.
معجم احادیث الامام المهدى، ج ۱، ص ۲۶۸.





[۱۴۶]
.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۲۳.





[۱۴۷]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰.





[۱۴۸]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۰، ح ۲.





[۱۴۹]
.
همان، ص ۳۳۷، ح ۱۰.





[۱۵۰]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۷۱.





[۱۵۱]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۴.





[۱۵۲]
.
الغیبة طوسى، ص ۴۵۹.





[۱۵۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۶.





[۱۵۴]
.
براى مطالعه بیشتر ر.ک: نگارنده، مقاله انقلاب و انتظار، فصلنامه انتظار، ش
۲، ص ۱۳۰.





[۱۵۵]
.
ر.ک: قیام و انقلاب مهدى، ص ۶۲.





[۱۵۶]
.
محمد رضا حکیمى، خورشید مغرب، ص ۲۶۵ و ۲۶۶.





[۱۵۷]
. آل
عمران ۳، آیه ۲۰۰.





[۱۵۸]
.
منتخب الاثر، ص ۵۱۵، ج ۸ ؛ الغیبة النعمانى، ص ۱۹۹ ؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص
۲۳۴.





[۱۵۹]
.
ر.ک: کنزالحقایق، شیخ محمود شبسترى.




[۱۶۰]
.
الغیبة النعمانى، ص ۲۵۰، باب ۱۴، ح ۵.





[۱۶۱]
.
علامه مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۵۰.





[۱۶۲]
.
نجم الثاقب، ص ۵۲۳.





[۱۶۳]
.
بحارالانوار، ج ۴۹، ص ۱۳۷.





[۱۶۴]
.
ر.ک: نشریه موعود، مقاله شیعه، انتظار و وظایف منتظران، مهر و آبان ۸۰.





[۱۶۵]
.
کافى، ج ۱، ص ۱۹۱، ح ۱.





[۱۶۶]
.
بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۲۹۶، ح ۱۲۵.





[۱۶۷]
.
همان، ج ۵۳، ص ۱۷۶.





[۱۶۸]
.
یوم الخلاص، ج ۱، ص ۳۹۲، ح ۴۴۵.





[۱۶۹]
.
اقبال الاعمال، ص ۲۹۸.





[۱۷۰]
.
منتخب الاثر، ص ۴۹۸.





[۱۷۱]
.
یوم الخلاص، ج ۱، ص ۳۵۶، ح ۳۶۱.





[۱۷۲]
.
الزام الناصب، ص ۱۳۷.





[۱۷۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۶.





[۱۷۴]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۵۹.





[۱۷۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ۷۲ ؛ کتاب الغیبة طوسى، ص ۱۷۶.





[۱۷۶]
.
ر.ک: مکیال المکارم، ج ۱، ص ۶۲۶ - ۶۴۹.





[۱۷۷]
.
کمال الدین، ج ۱، ص ۳۷۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۶۰ ؛ ینابیع المودّة، ج ۲،
ص ۳۷۲.





[۱۷۸]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۳۷، ح ۵ ؛ کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱۲.





[۱۷۹]
.
مختصر نجم الثاقب، ص ۱۳۳.





[۱۸۰]
.
ر.ک: سیماى آفتاب، ص ۲۹۲ و ۲۹۳.





[۱۸۱]
.
کشف المحجة، ص ۱۵۲.





[۱۸۲]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۶۸.





[۱۸۳]
.
نحل ۱۶، آیه ۱.





[۱۸۴]
.
الغیبة النعمانى، ص ۱۰۴.





[۱۸۵]
.
نهج الفصاحه، ج ۲، ص ۵۱۶ ؛ منتخب الاثر، ص ۵۱۴.





[۱۸۶]
.
منتخب الاثر، ص ۴۴۳.





[۱۸۷]
.
همان، ص ۴۸۵.





[۱۸۸]
.
نهج الفصاحه، ج ۲، ص ۵۱۶ ؛ منتخب الاثر، ص ۵۱۴ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۵۲.





[۱۸۹]
.
نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۹۸ ؛ الغیبة طوسى، ص ۲۷۹.





[۱۹۰]
.
منتخب الاثر، ص ۵۱۵ ؛ الغیبة طوسى، ص ۲۷۵.





[۱۹۱]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۴.





[۱۹۲]
.
همان، ج ۵۱، ص ۱۳۳.





[۱۹۳]
.
الغیبة النعمانى، ص ۳۲۱، ح ۱۰.





[۱۹۴]
.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷، ح ۸.





[۱۹۵]
.
کافى، ج ۳، ص ۷۴.





[۱۹۶]
.
کافى، ج ۲، ص ۱۶۹.





[۱۹۷]
.
ر.ک: محمد مهدى اشتهاردى، حضرت مهدىعج فروغ تابان ولایت، ص ۲۵۹ و ۲۶۰.





[۱۹۸]
.
بحارالانوار، ح ۵۳، ص ۱۷۵.





[۱۹۹]
.
نجم الثاقب، ص ۵۶۷.





[۲۰۰]
.
منتخب الاثر، ص ۵۸۱، ح ۴ ؛ الملاحم و الفتن، ص ۵۳.





[۲۰۱]
.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۴، ح ۷.





[۲۰۲]
.
احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۴۷۴.





[۲۰۳]
.
براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ناصر مکارم شیرازى، مهدى انقلابى بزرگ
؛ محمد محمدى رى شهرى، کیمیاى محبّت ؛ علیرضا رجالى، یکصد پرسش و پاسخ
پیرامون امام زمانعج و...  .





[۲۰۴]
.
کمال الدین، ج ۳، ص ۶۸۵.





[۲۰۵]
.
ر.ک: کافى، ج ۲، ص ۱۷۲ ؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۲۶.





[۲۰۶]
.
ر.ک: مهج الدعوات، ص ۳۰۲.





[۲۰۷]
.
کافى، ج ۱، ص ۱۹۴.





[۲۰۸]
.
ر.ک: سید مهدى شمس الدین، در ساحل انتظار، ص ۳۸ - ۴۱.





[۲۰۹]
.
ر.ک: در ساحل انتظار، ص ۴۳ - ۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۸۶، ص ۶۱ ؛ مستدرک
الوسائل، ج ۱، ص ۳۴۸ ؛ فلاح السائل، ص ۱۹۹ ؛ مهج الدعوات، ص ۴۹ ؛ کمال
الدین، ج ۲، ص ۴۲۸ ؛ اقبال الاعمال، ص ۱۳۳، ۱۶۴ و ۳۱۲ ؛ زادالعماد، ص ۳۸۴ و
۲۷۷ ؛ کامل الزیارات، ص ۲۳۸ و...  .





[۲۱۰]
.
تکالیف الأنام فى غیبة الامام، ص ۱۹۷.





[۲۱۱]
.
زاد المعاد، ص ۴۹۱.





[۲۱۲]
.
مصباح المتهجد، ص ۲۸۴.





[۲۱۳]
.
همان، ص ۴۰۶ ؛ البلد الامین، ص ۱۲۰ ؛ دلائل الامامة، ص ۵۴۹.





[۲۱۴]
.
مصباح المتهجد، ص ۴۰۵.





[۲۱۵]
.
البلد الامین، ص ۶۰۷ ؛ مزار شهید، ص ۲۳۱.





[۲۱۶]
.
زاد المعاد، ص ۱۱۰ ؛ مصباح المتهجد، ص ۵۷۷.





[۲۱۷]
.
براى مطالعه بیشتر ر.ک: اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۷۵، ح ۶ ؛ مهج الدعوات، ص
۳۹۶.





[۲۱۸]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۶، ح ۷۰ ؛ جمال الاسبوع، ص ۳۱۴.





[۲۱۹]
.
مفاتیح الجنان، ص ۱۰۶۱ ؛ زادالمعاد، ص ۴۸۸ ؛ البلد الامین، ص ۱۲۴.





[۲۲۰]
.
مفاتیح الجنان.





[۲۲۱]
.
ر.ک: مکیال المکارم در فوائد دعا براى حضرت قائمعج، سید محمد تقى موسوى
اصفهانى، ج ۲.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.