دفتر ۲۷ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت پیش از ظهور» - قسمت یکم ۱۳۹۲/۷/۲۰ - ۵۲۸۶ بازدید

دفتر ۲۷ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت پیش از ظهور» - قسمت یکم




 


پرسش  ها و پاسخ ها - دفتر بیست و هفتم:

 


مهدویـت (پیش از ظهور)

 

 

نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات
راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه: کارگر،
رحیم، ۱۳۴۹ -

عنوان و نام
پدیدآور: مهدویت (پیش از ظهور) / رحیم کارگر ؛ تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷.

مشخصات ظاهرى: (۲
ج) ۲۴۰ ص.

فروست: پرسش ها و
پاسخ هاى دانشجویى: دفتر بیست و هفتم ؛ (کلام و دین پژوهى؛ ۱۰)

شابک:       (ج.۱)
۰۰۰/۲۹ ریال: ۹-۱۱۳-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸؛

              
(ج.۲) ۰۰۰/۱۴ ریال: ۱-۱۱۹-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

یادداشت: کتابنامه
ص [۲۳۳]- ۲۳۹؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع: ج.۱. پیش
از ظهور. - ج.۲. دوران ظهور.

موضوع: مهدویت -
پرسش ها و پاسخ ها؛ مهدویت - انتظار ؛ محمد بن حسن، امام دوازدهم، ۲۵۵ق- ؛
آخرالزمان.

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره
مشاوره و پاسخ.

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى کنگره:
۱۳۸۷ ۹م۲ک/۴/۲۲۴ bp

رده بندى دیویى:
۴۶۲/ ۲۹۷

شماره کتابشناسى
ملى: ۱۱۳۲۸۹۷

معاونت مطالعات
راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  رحیم
کارگر

تایپ و صفحه
آرایى: ···  طالب بخشایش

ناشر: ···  دفتر
نشر معارف

نوبت چاپ: ··· 
ششم، بهار ۸۹

تیراژ: ··· 
۰۰۰/۱۰ جلد

قیمت: ···  ۲۹۰۰
تومان

شابک: ··· 
۹-۱۱۳-۵۳۱ - ۹۶۴-۹۷۸

«کلیه حقوق براى
ناشر محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت
مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا،
کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ
شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران:
خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت:
www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک:
info@porseman.org

 

 


فهرست اجمالى

فهرست تفصیلى···
 ۷

مقدمه···  ۱۳

خاستگاه و ضرورت
مباحث مهدویت··· ۱۵

منجى گرایى در
میان ادیان و ملل··· ۲۳

مهدویت در
اسلام··· ۳۵

ولادت و امامت
حضرت مهدى(عج)··· ۶۳

خصایص و ویژگى هاى
حضرت مهدى(عج)··· ۸۳

غیبت و طول عمر
امام مهدى(عج)··· ۱۰۵

سفیران و جانشینان
امام در عصر غیبت··· ۱۴۵

کارکردهاى امام در
عصر غیبت··· ۱۶۹

زندگى و محل سکونت
امام زمان(عج)··· ۱۷۵

انتظار امام
زمان(عج)··· ۱۹۵

کلیدواژه ها···
 ۲۲۹

کتابنامه···  ۲۳۳

 

 


فهرست تفصیلى

مقدمه···  ۱۳

خاستگاه و ضرورت
مباحث مهدویت

خاستگاه مهدویت

 پرسش ۱ . خاستگاه
و منشأ اصلى انتظار ظهور «مصلح و نجات دهنده بزرگ» چیست؟··· ۱۵

منجى گرایى در
میان ادیان و ملل

مصلح جهانى

پرسش ۲ . آیا
اعتقاد به وجود مصلح جهانى، مخصوص مسلمانان است یا اینکه ادیان دیگر نیز به آن
اعتقاد دارند؟··· ۲۳

مهدویت در جهان

پرسش ۳ . آیا
عقیده به ظهور منجى، به غیر از ادیان در میان غربى ها و سایر اقوام نیز مطرح
بوده است؟··· ۳۱

مهدویت در اسلام

مهدویت نزد شیعه و
اهل سنت

پرسش ۴ . دیدگاه
اهل سنّت در مورد امام مهدى(عج) چیست؟ آیا ظهور مهدى موعود، از مسائل اتفاقى
بین مسلمین است؟··· ۳۵

تفاوت شیعه و اهل
سنت

پرسش ۵ . تفاوت
مکتب تشیع و اهل سنت را درباره مهدى موعود بیان کنید؟··· ۴۴

نام امام زمان(عج)
در قرآن

پرسش ۶ . مدتى پیش
یکى از بچه ها پرسید : چرا در قرآن نامى (به طور مستقیم) از امام زمان(عج)
نبرده است؟!··· ۴۷

چرایى شناخت امام!

پرسش ۷ . اصلاً
چرا باید امام زمان را بشناسیم و شناخت کافى از او داشته باشیم؟··· ۶۰

ولادت و امامت
حضرت مهدى(عج)

ولادت حضرت
مهدى(عج)

پرسش ۸ . نحوه
ولادت حضرت مهدى(عج) در روایات اسلامى چگونه است؟ با توجّه به اینکه از سال ۲۴۲
ه . ق جنگى بین رومیان و عباسیان اتفاق نیفتاده، چطور مادر امام زمان، نوه
پادشاه روم هستند، در حالى که اصلاً جنگى اتفاق نیفتاده بود تا ایشان اسیر
شوند!!··· ۶۳

پرسش ۹ . با توجّه
به اهمیت ولادت مهدى موعود و لزوم روى آوردن مردم به آن حضرت و اطلاع از تولّد
او ؛ چرا این امر پنهانى صورت گرفت؟··· ۶۹

امامت در کودکى

پرسش ۱۰ . بر فرض
اینکه امام حسن عسکرى (علیه السلام)  فرزندى داشته ؛ آیا مى توان باور کرد
کودکى پنج ساله، به مقام ولایت و امامت منصوب گردد؟··· ۷۵

خصایص و ویژگى هاى
حضرت مهدى(عج)

پرسش ۱۱ . در
روایات و منابع اسلامى، چه اوصاف و خصال ظاهرى براى امام زمان(عج) بیان شده و
علت بیان این ویژگى ها چیست؟··· ۸۳

پرسش ۱۲ . حضرت
مهدى(عج) داراى چه خصایص و ویژگى هایى است که او را متمایز و برتر مى کند؟···
۸۸

پرسش ۱۳ . چرا به
امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقیة اللّه ، صاحب الزمان، حجة اللّه ، مهدى
و... گفته مى شود؟ چرا موقع شنیدن بعضى از این نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و
دست خود را بر سرمان مى گذاریم؟!··· ۹۴

غیبت و طول عمر
امام مهدى(عج)

فلسفه غیبت امام
زمان(عج)

پرسش ۱۴ . سبب
غیبت امام زمان(عج) چیست؟ چرا امامى که باید بین مردم حضور داشته باشد و آنان
را هدایت و رهبرى کند، غایب شده و در پنهانى زندگى مى کند؟··· ۱۰۵

پرسش ۱۵ . با این
همه علاقه اى که از جانب ارادتمندان امام زمان(عج) اظهار مى شود ؛ چرا باز آن
حضرت از دیده ها پنهان است؟··· ۱۱۹

پرسش ۱۶ . چرا
امتحان به غیبت حضرت مهدى(عج) از شدیدترین امتحانات است؟··· ۱۲۴

چرایى دوازده امام

پرسش ۱۷ . چرا
خداوند فقط دوازده امام، انتخاب کرد تا مجبور شود یکى از آنها را غایب کند تا
ما بدون سرپرست باشیم؟ اگر ما مثلاً ۲۴ امام داشتیم، دیگر امام زمان(عج) غایب
نمى شد و ما هم این طور بلا تکلیف نبودیم؟!··· ۱۳۱

طول عمر امام
مهدى(عج)

پرسش ۱۸ . اگر
امام مهدى(عج) انسانى زنده است که در طول یازده قرن با نسل هاى پیاپى هم عصر
بوده و در قید حیات به سر برده، چگونه توانسته چنین عمر طولانى را به دست
آورد؟··· ۱۳۶

سفیران و جانشینان
امام در عصر غیبت

نائبان امام
زمان(عج)

پرسش ۱۹ .
مى گویند حضرت ولى عصر(عج) در غیبت صغرى، سفیران مخصوصى داشته که مطالب لازم و
وقایع را به حضور امام مى رساندند، براى آشنایى بیشتر، خصوصیات و فعالیت هاى
آنان را بنویسد.··· ۱۴۵

ولایت فقیه در عصر
غیبت

پرسش ۲۰ . چگونه
مى توانید ثابت کنید که «ولى فقیه»، نایب و جانشین امام زمان(عج)، رهبر و ولىّ
جامعه اسلامى است؟ وقتى که آن حضرت در غیبت طولانى مدت به سر مى برد، چه نیازى
به نایب و نماینده دارد؟··· ۱۵۶

مراجع تقلید در
عصر غیبت

پرسش ۲۱ . با توجه
به احتمال خطاى مراجع تقلید و مجتهدان، چرا ما از داشتن امام در زمان غیبت
محروم هستیم؟··· ۱۶۳

کارکردهاى امام در
عصر غیبت

فریادرسى امام
زمان(عج)

پرسش ۲۲ . اینکه
حضرت مهدى(عج) مى فرماید : «اگر ما مراعات شما را نمى کردیم و یاد شما را از
خاطر مى بردیم بلا بر شما نازل مى شد» ؛ پس این همه بلایى که بر سر شیعیان وارد
مى شود چیست؟ چرا به داد فقیران و بیچارگان نمى رسد؟!··· ۱۶۹

نظارت امام
زمان(عج) و ستاریت خدا

پرسش ۲۳ . آیا
امام زمان(عج) شاهد و ناظر اعمال ما است و به کارهاى خوب و بد ما آگاهى دارد؟
در این صورت آیا این منافى با ستّار بودن خداوند نیست ؛ زیرا خود او به پیامبرش
فرموده است : گناهان امت تو را هم به تو نمى گویم...؟!··· ۱۷۱

زندگى و محل سکونت
امام زمان(عج)

زندگى امام
زمان(عج)

پرسش ۲۴ . آیا
امام زمان(عج)، مى تواند به صورت یک فرد ناشناس در میان مردم زندگى کند؟ در این
صورت مسکن و محل زندگى او کجا است؟!··· ۱۷۵

ازدواج امام
زمان(عج)

پرسش ۲۵ . از
اینکه حضرت مهدى(عج)، مى تواند یکى از بهترین الگوهاى جامعه امروزى باشد، شکى
نیست ؛ اما از نظر ازدواج چگونه مى تواند الگو باشد ؛ در حالى که آن حضرت
ازدواج نکرده است!؟··· ۱۷۸

جزیره خضراء

پرسش ۲۶ . آیا
«جزیره خضراء» که گفته مى شود امام زمان(عج) در آن هستند، واقعیت دارد یا
نه؟··· ۱۸۲

سرداب امام
زمان(عج)

پرسش ۲۷ . آیا این
ادعا صحیح است که امام زمان(عج) در سردابى که محل غیبت ایشان است، باقى مانده و
از آنجا ظهور خواهد کرد؟··· ۱۸۹

انتظار امام
زمان(عج)

انتظار فرج

پرسش ۲۸ . فرج
مردم جهان در چیست و چرا انتظار فرج فضیلت و ارزش بیشترى دارد؟··· ۱۹۵

انتظار پویا

پرسش ۲۹ . چه
تناسبى میان انتظار موعود و حیات پویا، کسب علم، ظلم ستیزى و مبارزه با فساد
وجود دارد؟ آیا خود انتظار و چشم به راه ماندن، به گوشه اى خزیدن و ساکن و ساکت
ماندن نیست؟··· ۱۹۹

وظیفه منتظران

پرسش ۳۰ . وظیفه
فردى، اخلاقى و اعتقادى شیعیان و منتظران واقعى حضرت مهدى(عج) چیست؟··· ۲۰۳

پرسش ۳۱ . آیا
شیعیان و منتظران ظهور، علاوه بر وظایف فردى و دینى، تکالیف سیاسى و اجتماعى
نیز دارند؟ یعنى، باید در اجتماع و صحنه سیاست نیز اقداماتى انجام دهند که
شایسته عنوان «منتظر واقعى» باشند؟··· ۲۱۲

منتظران گناهکار

پرسش ۳۲ . آیا
شخصى که گناه کرده، مى تواند با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشد؟ من خودم از
امامم شاکى هستم ؛ چون وقتى ازش مى خواهم بیاید نجاتم دهد، نمى آید یا فکر
مى کنم به خاطر گناهانى که مى کنم، محلّم نمى گذارد؟··· ۲۱۸

دعاى سلامتى امام
زمان(عج)

پرسش ۳۳ . اینکه
در مجالس مى گویند «براى سلامتى امام زمان(عج) صلوات» یا «براى تعجیل در فرج
دعا کنید»، مگر ایشان هم مثل بقیه مردم دچار بیمارى مى شوند یا با دعاى ما فرج
و ظهور ایشان نزدیک مى شود؟!··· ۲۲۲

دعاها و
زیارت نامه ها

پرسش ۳۴ . دعاهایى
که به طور خاص در زمان غیبت توصیه به خواندن آن شده است را نام ببرید؟···  ۲۲۵

کلیدواژه ها···
 ۲۲۹

کتابنامه···  ۲۳۳

 
 


مقدمه

«پرسش گرى» از
آغاز آفرینش انسان، رخ نمایى کرده ؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده ؛ بر
برگ زرد خود شیطان را افشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است.
آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ
السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».


هم سؤال از علم
خیزد هم جواب

همچنانکه خار و
گُل از خاک و آب


آرى! هر که
سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى «جامعه» و
«فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است. بدون تردید
سؤال و پرسش گرى، وسیله اى براى رسیدن به آگاهى ها و باورها است، ولى توجه به
چند نکته، داراى اهمیت است.

نخست اینکه
پرسش گر به دنبال حقیقت و یادگیرى باشد و پاسخ گو در آن موضوع داراى تخصص و
صاحب ایده و فکر باشد. دیگر اینکه گمان نرود این پاسخ، کامل ترین و آخرین است،
بلکه براى یک پرسش، ممکن است چندین پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقیق ها
و پاسخ هاى قوى دیگرى نیز وجود داشته باشد که با همفکرى اساتید، دانشجویان و
پژوهشگران گران قدر، نیل به آنها ممکن خواهد بود.

اداره مشاوره و
پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ»
پرسش ها را بر «زمین اجابت» پاسخ گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما
اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران اسلامى باشیم، به خود
خواهیم بالید.

شایان ذکر است که
در راستاى ترویج فرهنگ دینى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگى مقام معظم
رهبرى در دانشگاه ها، تاکنون بیش از ۷۰ هزار پرسش دانشجویى را در موضوعات مختلف
اندیشه دینى، مشاوره، احکام و... پاسخ داده است و داراى نه گروه علمى و تخصصى،
به شرح زیر است:


۱.
گروه قرآن و حدیث ؛

۲. گروه احکام
؛

۳. گروه فلسفه
و کلام ؛

۴. گروه حقوق و
فلسفه احکام ؛

۵. گروه اخلاق
و عرفان ؛

۶. گروه تربیتى
و روان شناسى ؛

۷. گروه اندیشه
سیاسى ؛

۸. گروه
فرهنگى، اجتماعى ؛

۹. گروه تاریخ
و سیره.

آنچه پیش رو دارید،
مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ هاى مربوط به اندیشه مهدویت (پیش از ظهور) است که توسط
حجة الاسلام رحیم کارگر(زیدعزّه) نگاشته شده است.

در پایان، از تلاش هاى
مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجة الاسلام
والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّه ) که در بازخوانى و آماده سازى این اثر تلاش
کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر
به مکتب اهل بیت (علیهم السلام)و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه - به ویژه دانشگاهیان -
از خداوند متعال مسئلت داریم.

پیشنهادها و انتقادهاى
سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه هایى از این دست خواهد
بود.

 

 
 


خاستگاه و ضرورت مباحث مهدویت:

 


خاستگاه مهدویت

پرسش ۱ . خاستگاه و
منشأ اصلى انتظار ظهور «مصلح و نجات دهنده بزرگ» چیست؟

منشأ و خاستگاه انتظار
ظهور «نجات دهنده بزرگ» را مى توان در گزینه هاى زیر تحلیل و تبیین کرد :

یک. نداى فطرت و طبیعت
ذات بشر

چشمداشت آمدن یک مصلح
آسمانى و امید به آینده اى روشن و استقرار صلح و عدل، امرى فطرى و طبیعى است که با
ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان
نمى شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. بر این اساس همه افراد - طبق فطرت
ذاتى خود - مایلند روزى فرا  رسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبرى از نابسامانى ها
نجات یابد. بر این اساس مى توان ادعا کرد که هر فرد علاقه مند به سرنوشت بشریت و
طالب تکامل معنوى و رشد و بالندگى، خواهان و آرزومند قیام یک منجى جهانى و مصلح کل
است و در انتظار ظهور چنین شخصى لحظه شمارى مى کند.

دو. ظلم ستیزى و نجات
مستضعفان

باور داران به رسولان
الهى، عموما افراد تهى دست و تحت ستم جامعه بوده اند که از اطاعت سردمداران کفر و
باطل سرپیچى کرده و در طریق حق و ظلم ستیزى گام نهاده بودند. این امر باعث واکنش
شدید جبهه باطل و درگیرى و نزاع همیشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست شده است. البته
به علّت وجود توان و امکانات بیشتر، گاهى غلبه و سلطه ظاهرى با باطل گرایان بوده و
فشارها و سخت گیرى هاى فراوانى از سوى آنان اعمال مى شده است.

سفیران الهى نیز که
رهبرى صالحان، مستضعفان و ستمدیدگان را عهده دار بوده اند، همواره با اشراف،
فرعونیان و ستمکاران (گروه باطل) نزاع و درگیرى داشته اند. آنان با ابلاغ پیام الهى
و بشارت ظهور منجى، پیروان خود را به استقامت و صبر و بردبارى و انتظار فرج دعوت
مى کردند و ریشه هاى اعتقاد به آمدن نجات دهنده الهى[۱]
را در دل و جان یکتاپرستان و مؤمنان مى کاشتند، قرآن به صراحت، به این مطلب اشاره
کرده، مى فرماید : «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ
مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»
[۲]
؛ «ما در زبور (و کتاب هاى آسمانى پیشین)، پس از نوشتن در لوح (محفوظ)، نوشتیم که
زمین را بندگان شایسته ما به ارث مى برند».

معناى روشن آیه شریفه
این است : «بندگان شایسته خدا بر سراسر جهان، حکومت عادلانه و انسانى خویش را
برقرار خواهند ساخت».

شیخ طوسى در تفسیر آیه
شریفه از امام باقر (علیه السلام)  روایت کرده است :


«انّ ذلک وعداللّه للمؤمنین بأنّهم یرثون جمیع الارض»
[۳]
؛ «این وعده قطعى خدا  بر مؤمنان است که آنان تمامى زمین و زمان را به ارث خواهند
برد». البته آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد که در جاى خود به آنها پرداخته
خواهد شد.

سه. شکست و ناکامى
حکومت ها و نظام هاى سیاسى

مشکلات دائمى جهان
(جنگ ها، ستیزش ها، نابرابرى ها، ناامنى ها، بیدادگرى ها و...) ؛ نیازها و
خواسته هاى ضرورى بشر (در زمینه رشد اقتصادى، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادى و
معنوى و...) ؛ ایده ها و آرمان هاى همیشگى بشر (صلح، عدالت، امنیت، آرامش، تعالى
روحى و معنوى و...) ؛ تجارب گذشته انسان ها (در ضعف و ناتوانى دولت ها و حکومت ها و
فراوانى مشکلات) و... باعث خواست آگاهانه و طلب عاشقانه ظهور منجى و مصلح الهى از
سوى بیشتر انسان ها است. در واقع همه حکومت ها، گروه ها، اندیشه ها و مکاتب، تمامى
ترفندها و برنامه هاى خود را براى رفع کاستى هاى جامعه بشرى به کار مى گیرند ؛ ولى
به دلایل مختلف موفّق به این کار نمى شوند. روشن است که عامل بسیارى از مشکلات و
نابسامانى هاى جوامع، خود حکومت ها و مکاتب و گروه ها هستند که بیشتر در صدد تأمین
منافع مادى خود بوده اند ؛ نه برطرف ساختن کاستى ها و موانع رشد و شکوفایى انسان ها[۴].

چهار. فلسفه تاریخ و
معنادارى آن

بر اساس «فلسفه نظرى
تاریخ» ظهور «منجى موعود»، فرجام متعالى و شکوهمند آینده جهان و سرمنزل متعالى و
متکامل تاریخ بشرى است. بر این اساس روند طولانى مدت تاریخ، داراى هدف، غایت و
معناى مشخصى است و آن تحقّق جامعه موعود الهى و رسیدن بشر به اوج سعادت و کمال مادى
و معنوى است. این معنادارى تاریخ، در فکر و ذهن بشر سایه انداخته و او را متوجّه
فرجام متعالى تاریخ ساخته است. البته هدفى که قرآن براى کاروان بشرى ترسیم مى کند،
«عبادت و عبودیت» و در نتیجه رسیدن به قرب الهى است و منظور از آن، معناى وسیع و
گسترده اى است که شامل کلیه شئون زندگى انسان در روى زمین مى گردد
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْءِنْسَ إِلاّ
لِیَعْبُدُونِ»
[۵].

این ایده در دورانى از
تاریخ، به کمال و تمام تحقّق خواهد یافت و آن عصر «ظهور مهدى موعود» است[۶].
پس معنادارى تاریخ و کشف غایت و هدف آن، مى تواند منشأ توجّه انسان ها به ظهور مصلح
بزرگ باشد.

پنج. قانون سیر تکاملى
جامعه ها

یکى از دلایل منطقى
این موضوع، قانون سیر تکاملى جامعه ها است. از آن روز که انسان خود را شناخته،
هیچ گاه زندگى یکنواختى نداشته است ؛ بدین جهت پیشرفت ها و تحوّلات فراوانى در نوع
مسکن، تغذیه، وسیله نقلیه، پوشش و علم و دانش او صورت گرفته است. عجیب اینکه به هیچ
یک از اینها قانع نیست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و کوشش مى کند.

عشق به تکامل در درون
جان آدمى، شعله اى جاودانه و خاموش ناشدنى است و همچنان انسان را به سوى جامعه اى
پیش مى برد که «تکامل هاى اخلاقى»، در کنار «تکامل هاى مادى» قرار گیرد. یکى از
بارقه هاى امید مردم براى رسیدن به آینده اى روشن و دنیایى پراز صلح و صفا و برادرى
و برابرى - آن هم با ظهور منجى موعود - در پرتو «قانون تکاملى جامعه ها» روشن
مى شود.

شش. قانون کنش و
واکنش هاى تاریخى

آزمون هاى تاریخى به
ما نشان مى دهد که همواره تحول ها و انقلاب هاى وسیع، عکس العمل مستقیم فشارهاى
قبلى بوده است و شاید هیچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده، مگر اینکه پیش از آن،
فشار شدیدى در جهت مخالف وجود داشته است. بر اساس این قانون مى توان ثابت کرد که
وضع کنونى جهان، آبستن انقلابى بزرگ و جهانى است. فشار جنگ ها، مظالم، بیدادگرى ها،
تبعیض ها و بى عدالتى ها، توأم با ناکامى و سرخوردگى انسان ها، از قوانین فعلى براى
از بین بردن یا کاستن این فشارها، سرانجام واکنش شدید خود را آشکار خواهد ساخت. در
نهایت این خواست هاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّت ها، چنان عقده
اجتماعى تشکیل مى دهد که از نهانگاه ضمیر باطن جامعه، با یک جهش برق آسا، خود را
ظاهر ساخته و سازمان نظام کنونى جوامع انسانى را به هم مى ریزد و طرح نوینى ایجاد
مى کند. این طرح و برنامه انقلابى و گسترده، همان قیام و ظهور مهدى موعود است که در
واکنشى قاطعانه و کوبنده در برابر همه تبعیض ها، ستمگرى ها، حقّ کشى و فسادگرى ها
است.

هفت. قانون انتظار
عمومى

در نهاد انسان ها،
همواره عشق به نیکى، زیبایى و آگاهى نهفته است. باور به ظهور مصلح جهانى، جزئى از
این عشق و زیباخواهى است. در واقع ظهور امام مهدى(عج)، بروز کامل این فضایل و
خوبى ها است و این مطلوب و خواست همه انسان هاى بصیر و پاک سرشت و نقطه اوج این
علاقه و عشق ورزى است. چگونه ممکن است عشق به تکامل همه جانبه در درون جان انسان
باشد و چنان انتظارى نداشته باشد! مگر تحقق رشد و کمال نهایى جامعه انسانى بدون آن
امکان پذیر است؟!

احساسات و دستگاه هاى
وجودى انسان، نمى تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد ؛ زیرا همه جهان هستى یک
واحد به هم پیوسته است و وجود او نمى تواند از بقیه جهان، جدا باشد. از این به هم
پیوستگى به خوبى مى توانیم نتیجه بگیریم که اگر انسان ها انتظار مصلح بزرگ را
مى کشند که جهان را آکنده از صلح و عدالت و نیکى مى کند ؛ دلیل بر آن است که چنان
نقطه اوجى در تکامل جامعه انسانى امکان پذیر و عملى است که عشق و انتظار آن در درون
جان ما است. عمومیت این اعتقاد در همه مذاهب، نشانه دیگرى بر اصالت و واقعیت آن است[۷].

هشت. اتفاق ادیان و
مصلحان بشرى

تمام ادیان آسمانى به
پیروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى، آینده مشعشع و صلح جهانى و دوران پر خیر و
برکت را نوید داده اند که در آن، نگرانى ها، دلهره ها و هراس ها مرتفع شود و به
یُمن ظهور شخصى بزرگ و مردى خدایى - که به تأییدات الهى مؤیّد است - در روى زمین
منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند ؛ مگر آنکه در آن بانگ دلنواز توحید بلند
شود و روشنایى یکتاپرستى، تاریکى شرک را زایل سازد و علم و عدل و راستى و امانت،
چهره جهان آراى خود را بنمایانند و همه جا را منوّر سازند. این موعود عزیز بر حسب
استوارترین و صحیح ترین مصادر اسلامى، خلیفه دوازدهم حضرت محمد
(صلی الله علیه و آله)  و دوازدهمین رهبر و امام بعد از آن حضرت است. القاب مشهورش
در بین مسلمین، مهدى، قائم، منتظر، صاحب الامر، صاحب الزمان و بقیة اللّه  است. در
زبان هاى دیگر، مسیحا، گرزاسبه، وشینو، ارتود، مهمید و... خوانده شده است[۸]
پس مى توان گفت : تقریبا همه کسانى که در این زمینه مطالعه دارند، متفق اند که تمام
اقوام جهان، در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابى به سر مى برند که هر کدام او را به
نامى مى نامند ؛ ولى همگى در اوصاف کلى و اصول برنامه هاى انقلابى او اتفاق دارند.

نه. ابتناى بر قرآن و
حدیث

اصل مهدویت، مبتنى بر
آیات متعددى از قرآن است که دلالت بر پیروزى و فلاح و غلبه سپاه خدا دارند. این
آیات علاوه بر آنکه بر استقرار دین خدا در سراسر زمین و آینده درخشان عالم دلالت
دارند، برحسب معتبرترین مدارک و تفاسیر و احادیث، به تحوّل بى سابقه و بى نظیر و
انقلابى که به رهبرى و قیام حضرت مهدى انجام خواهد گرفت، تفسیر شده است.

آیاتى مانند:


«فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»
[۹]
؛


«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»
[۱۰]
؛


«وَ یُرِیدُ اللّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ...»
[۱۱]
؛


«...لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»
[۱۲]
؛


«نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی
الْأَرْضِ»
[۱۳]

و... .

علاوه بر آیات قرآن،
مهدویت و تمامى فروع و جزئیات آن، مبتنى بر احادیث معتبر و متواتر است ؛ زیرا
کتاب هاى حدیث و صحاح و مسانید و اصول سنت و شیعه در این زمینه، از حد احصا و شمارش
خارج است. بر این اساس نیز «اصل مهدویت» مورد اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و سنّى
است.
 

 


منجى گرایى در میان ادیان و ملل:

  


مصلح جهانى

پرسش ۲ . آیا اعتقاد
به وجود مصلح جهانى، مخصوص مسلمانان است یا اینکه ادیان دیگر نیز به آن اعتقاد
دارند؟

بر اساس مطالعات و
بررسى هاى صورت گرفته در متون دینى مذاهب مختلف و باورها و اعتقادات اقوام و ملل
جهان، اعتقاد به ظهور «منجى و مصلح جهانى» و باورداشت آینده اى روشن و مطلوب،
عقیده اى عمومى و فراگیر است و اختصاص به یک یا دو مذهب ندارد.

تمامى ادیان ابراهیمى
و بیشتر مذاهب موجود، معتقد و منتظر آمدن «نجات دهنده اى» در واپسین دوره از تاریخ
هستند که در آن عصر طلایى، جامعه جهانى، آکنده از صلح و صفا، معنویت و نورانیت و
قسط و عدالت خواهد بود. کاستى ها و دشوارى ها، زدوده شده و رذایل و ناراستى ها از
بین خواهد رفت. انسان ها به مراحل بالاى کمال و تعالى معنوى و مادى دست یافته، از
نعمت و برکات بى شمار بهره مند خواهند شد. مسئله عقیده به ظهور یک رهبر الهى و آمدن
نجات دهنده اى در آخرالزمان، به قدرى اصیل و ریشه دار است که در اعماق دل ملّت ها و
پیروان همه ادیان الهى و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جایى که در طول
تاریخ بشریت، انسان ها در فراز و نشیب هاى زندگى، با یادآورى ظهور چنین رهبر
مقتدرى، پیوسته خود را از یأس و ناامیدى دور کرده و در انتظار ظهور «مصلح موعود
جهانى» در پایان جهان، لحظه شمارى مى کنند.

نام هاى موعود در بعضى
از کتاب هاى ادیان و ملل مختلف چنین است :

۱. «صاحب»، در صحف
ابراهیم ؛

۲. «قائم»، در زبور
سیزدهم ؛

۳. «قید مو»، در تورات
به لغت ترکوم ؛

۴. «ماشیح» (مهدى
بزرگ)، در تورات عبرانى ؛

۵. «مهمید آخر»، در
انجیل ؛

۶. «سروش ایزد»، در
زمزم زرتشت ؛

۷. «بهرام»، در ابستاق
زند و پازند ؛

۸. «بنده یزدان»، در
زند و پازند ؛

۹. «لند بطاوا»، در
هزارنامه هندیان ؛

۱۰. «خوراند» در
جاویدان ؛

۱۱. «خجسته» (احمد)،
در کندرال فرنگیان ؛

۱۲. «خسرو» در کتاب
مجوس ؛

۱۳. «پرویز»، در کتاب
برزین آذر فارسیاب ؛

۱۴. «فردوس اکبر»، در
کتاب قبروس رومیان ؛

۱۵. «کلمه الحق»، در
صحیفه آسمانى ؛

۱۶. «صمصام الاکبر»،
در کتاب کندرال ؛

۱۷. «بقیة اللّه »، در
کتاب دوهر ؛

۱۸. «قاطع»، در کتاب
قنطره ؛

۱۹. «سوشیانس»، در
کتاب زند و هومومن یس (زرتشتیان) ؛

۲۰. «منصور» در کتاب
دید براهمه ؛

۲۱. «ایستاده» (قائم)،
در کتاب شاکمونى ؛

۲۲. «ویشنو»، در کتاب
ریگ ودا ؛

۲۳. «فرخنده» (محمد)،
در کتاب وشن جوک ؛

۲۴. «راهنما» (هادى و
مهدى)، در کتاب پاتیکل ؛

۲۵. «پسر انسان»، در
عهد جدید (اناجیل) و...[۱۴].

البته اعتقاد به وجود
«منجى موعود» (مهدویت) یک عقیده اصیل اسلامى است که ریشه قرآنى دارد و احادیث
متواترى - به ویژه در منابع معتبر روایى شیعه - درباره آن وارد شده است.

به عبارت دقیق تر این
باورداشت در بین اسلام و مذهب شیعه، ملموس تر، یقینى تر و روشن تر است و یکى از
ارکان مهم اعتقادى آن به شمار مى رود. با این حال این حقیقت معهود و اندیشه اصیل،
ریشه در کهن ترین آموزه هاى آسمانى و فرهنگ هاى بشرى دارد.

فوتوریسم
(آینده گرایى):

توجّه ویژه به آینده و
چشمداشت تغییر و تحوّلى ژرف در آتیه، با تعابیر و اصطلاحات مختلفى - چون فوتوریسم و
فلسفه تاریخ - تبیین شده است. «فوتوریسم» (futurism) ؛
یعنى، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجى غیبى و مصلح جهانى و بزرگ... .

 فوتوریسم عقیده اى
است که در کیش هاى آسمانى : زوراستر یانسیم (مذهب زرتشت)، جودائیسم (مذهب یهود) و
سه مذهب عمده مسیحیت (کاتولیک، پروتستان و ارتودوکس) و به طور کلى در میان مدعیان
نبوّت، به مثابه یک اصل مسلّم قبول شده و همگى بالاتفاق، بشارت ظهور همچو مصلحى را
داده اند. در این راستا دو مذهب عمده اسلام - تشیّع و تسنّن - هم در ظهور یک «مهدى»
در دوران واپسین زمان اتفاق نظر دارند[۱۵].

بر این اساس فوتوریسم،
یکى از مسائلى است که در بحث هاى تئولوژیک تمام مذاهب آسمانى، درباره آن گفت و گو
شده است.

«دارمستتر» طى
کنفرانسى مى گوید : «مى دانید که محمد[ص] چگونه شریعت خود را بنیان نهاد؟ وقتى که
او ظهور کرد، در عربستان علاوه بر شرک ملى باستانى، سه دیانت بیگانه موجود بود
(آیین یهود، دیانت عیسوى و کیش زرتشت)...  .

نکته مشترکى که در این
سه دیانت یافت مى شد، عبارت بود از: اعتقاد به یک وجود فوق الطبیعه که بایستى در
آخرالزمان ظهور کند و نظم و عدالت را به جهان باز آرد و مقدمه خلود و سعادت دائم
انسان را فراهم سازد...»[۱۶].

بشاراتى که در این
باره در کتاب هاى آسمانى مقدس و کتب مدعیان نبوت وارد شده، بى شمار است ؛ از جمله :
زبور، زند، حکى، صفیناه، اشعیاء، شاکمونى (هندو)، انجیل متى، دید و پاتکیل (هند)،
جاماسب، انجیل یوحنا، دانیال و...  .

در اینجا به بعضى از
این باورها و اعتقادات اشاره مى شود :

۱. در کتاب معروف زند،
آمده است : «پس از پیروزى ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت
اصلى خود رسیده، آدمیان بر تخت نیک بختى خواهند نشست».

۲. در کتاب جاماسب
نامه از زرتشت نقل مى کند : «مردى بیرون آید از زمین تازیان... مردى بزرگ سر و بزرگ
تن و بزرگ ساق و بر آیین نیاى خویش و با سپاه بسیار، روى به ایران نهد و آبادانى
کند و زمین را پر داد کند»[۱۷].

زرتشتیان، منتظر سه
موعود هستند که هر یک از آنان به فاصله هزار سال از دیگرى، ظهور خواهند کرد
(هوشیدَر، هوشیدِر ماه و سوشیانس). از نظر اینان: «در آخرین هزاره از عمر جهان، از
خاندان بهروز خداپرست و پرهیزکار، آخرین آفریده اهورامزدا، متولّد مى شود. در سى
سالگى امانت رسالت به وى واگذار شده و به واسطه نشانه متوقف شده خورشید در وسط
آسمان، ظهور او به عالمیان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وى، اهریمن و دیو دروغ،
نیست و نابود گردد. یاران آن موعود - که از جاودانان هستند - قیام مى کنند و همراه
وى خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوى روى نماید»[۱۸].

۳. در آیین بودا
اندیشه منجى موعود، با مفهوم میتریه (مهربان) تبیین شده است. بوداییان او را آخرین
بودا از بودایان زمینى مى دانند که هنوز نیامده است ؛ اما خواهد آمد تا همه
انسان ها را نجات دهد. در بعضى از کتاب ها آمده است : «پنج هزار سال پس از آخرین
بودا، آفتاب آموزه هاى بودایى افول مى کند... [پس ]یک راهنما خواهد بود. او براى
مردم رفاه و بهروزى مى آورد. آن گاه که چنین فضایى بهشت گون فراهم آمد، میتریه از
آسمان نزول مى کند ؛ بودایى خویش را به کمال مى رساند و درمه را به فرهیختگان
مى آموزد»[۱۹].

۴. یهودیان در انتظار
طولانى، باور به آمدن مصلح (مسیحا یا ماشیح) دارند. به نظر آنان روزى «مسیحا» خواهد
آمد و سرزمین بنى اسرائیل (ارض موعود) را به آبادانى خواهد کشاند[۲۰].

۵. مسیحیان معتقدند :
سرانجام روزى خواهد آمد که عیسى مسیح، بار دیگر بازگشته، جهان را به سعادت خواهد
رساند و مسیحیان را نجات خواهد داد. در کتاب مقدّس از آمدن مسیح، با عنوان «تحقّق
ملکوت خدا» یاد شده است.

در انجیل متى مى گوید
: «چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد ؛ با جمیع ملائکه مقدسه بر کرسى بزرگى
خود قرار خواهد گرفت. همه قبایل نزد وى جمع خواهند شد و آنها را از همدیگر جدا
خواهد کرد ؛ چنان که شبانى میش ها را از بزها جدا مى کند[۲۱]...».

در انجیل لوقا آمده
است : «پس باید که بسته باشد کمرهاى شما و افروخته باشد چراغ هاى شما و مانند آن
کسانى باشید که آقاى خود را انتظار مى کشند ؛ کى از عروسى باز آید که چون آید و در
زند، دفعتا در را گشایند. خوشا به حال آن نوکران که چون آقا آید، آنها را بیدار
یابد و من با شما مى گویم : به درستى کمر خود را بسته، آنها را نشانید و نزدشان
آمده، آنان را خدمت خواهد کرد»[۲۲].

۶. در کتاب باسک - یکى
از کتاب هاى هندویان - آمده است : «دور دنیا تمام شود به پادشاه عدلى که در
آخرالزمان که پیشواى ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راستى با او باشد و آنچه
در دریا و زمین ها و کوه ها، پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمین
آنچه باشد، خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید»[۲۳].

۷. «شاکمونى» - پیغمبر
هندویان - در کتاب مذهبى خود مى گوید : «پادشاهى دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق دو
جهان «کشن» بزرگوار تمام شود و او کسى باشد که بر کوه هاى مشرق و مغرب دنیا حکم
براند و بر ابرها شود و دین خدا، یک دین شود و دین خدا زنده گردد»[۲۴].

۸. در کتاب وشن جوک
(از کتاب هندوها) چنین آمده است : «سرانجام دنیا، به کسى برگردد که خدا را دوست
دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد»[۲۵].

۹. در کتاب دیگرى به
نام «دید» آمده است : «پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا شود که پیشواى
خلایق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد و به آیین خود آورد»[۲۶].

در آیین هندو، موعود
نجات بخش موسوم به «کالکى» (kalki)، در پایان آخرین دوره
زمانى از ادوار چهارگانه جهانى ؛ یعنى، «کالى گه» ظهور خواهد کرد. بنابر تفکر
هندویى جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشکیل شده است. در چهارمین دوره (عصر کالى)
فساد و تباهى سراسر جهان را فرا مى گیرد، زندگانى اجتماعى و معنوى به نازل ترین حدّ
خود مى رسد و موجبات زوال نهایى را فراهم مى سازد. این عصر کالى یوگه است که بنا بر
باورهاى هندویى ما اکنون در آن به سر مى بریم[۲۷].
در پایان چنین دوران سیاهى، آخرین و دهمین تجلّى «ویشنو» (موسوم به کالکى) سوار بر
اسبى سفید و به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وى سراسر جهان را سواره و با شمشیرى
آخته و رخشان در مى نوردد تا بدى و فساد را نابود کند. با نابود کردن جهان، شرایط
براى آفرینش نو مهیا مى شود تا در مهایوگاى آتى، دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابد[۲۸].

۱۰. دیدگاه اسلام نیز
درباره «منجى موعود» تحت اندیشه مهدویت، مطرح است... .

نتیجه آنکه در تمامى
دین هاى الهى و نیز بسیارى از مکاتب بشرى و مسلک هاى مختلف، این باور وجود دارد که
ستم و شرّ و بدبختى، نخواهد پایید و بالاخره عرصه گیتى، شاهد خیزش کسى خواهد بود که
غلبه نهایى عدل، نیکى و آسایش را به ارمغان خواهد آورد. مى توان نتایج و آموزه هاى
زیر را از این باور برداشت کرد :

- اصل وجود «منجى و
مصلح موعود»، امرى پذیرفته شده است.

- ظهور و قیام این
نجات دهنده بزرگ، در برهه اى حساس از زمان خواهد بود.

- تغییر و تحوّلات
فراوانى در جهان (قبل و بعد از ظهور) روى خواهد داد.

- ریشه شرّ و فساد و
ظلم برکنده شده و پلیدى ها و اهریمنان نابود خواهند شد.

- جهان رو به عمران و
آبادانى خواهد گذشت و طبیعت و زندگى طراوت و حلاوتى ویژه خواهد یافت.

- در آن زمان،
یکتاپرستان، ستمدیدگان و فرودستان نجات یافته و حاکمان و سروران روى زمین خواهند
شد.

- خیر و نیکى و تقوا
در جهان حاکم شده و آیین حق و یکتاپرستى، همگانى و فراگیر خواهد شد.

- بیشتر مؤلّفه هاى
این «قیام آسمانى» در ادیان یکسان است و ما تنها شاهد تعابیر و الفاظ مختلف از آن
واقعه و یا اسامى متعدد «یک منجى خاص» هستیم.

در واقع همه اینها، یک
نفر است ؛ چنان که گفته اند : سوشیانت مزدیسنان، به منزله کریشناى برهمنان، بوداى
پنجم بوادائیان، مسیح یهودیان، فارقلیط عیسویان و مهدى مسلمانان است[۲۹].

 


مهدویت در جهان

پرسش ۳ . آیا عقیده به
ظهور منجى، به غیر از ادیان در میان غربى ها و سایر اقوام نیز مطرح بوده است؟

باورداشت ظهور یک نجات
دهنده بزرگ و رفع کاستى ها و مشکلات جامعه بشرى و برچیده شدن بساط ظلم و تبه کارى
از میان انسان ها، منحصر به شرقى ها و یا ادیان نیست ؛ بلکه این یک اعتقاد عمومى و
جهانى است که به شکل هاى مختلف، در عقاید و اندیشه هاى اقوام گوناگون دیده مى شود.
این حکایت از ریشه دار بودن و فراگیرى اندیشه «منجى گرایى» در کلّ جهان است. البته
باید خاطر نشان ساخت، این اعتقاد - چنان که در میان شیعه بسیار عمیق، عینى و
راهبردى است - در بین بیشتر مکاتب و اقوام به عنوان آموزه اى اصیل و بنیادین مطرح
نیست و به عنوان باورى فرعى و احتمالى تلقّى مى شود. در واقع شیعه با اندیشه
«مهدویت» زنده و پویا است و با آن زندگى مى کند و نفس مى کشد و آن را رکن اساسى،
اعتقاداتش مى داند ؛ امّا در میراث مکتوب و شفاهى بیشتر ملل و ادیان، تنها اشاراتى
گذرا به آن شده و مطالبى اجمالى درباره آن طرح گشته است. این اعتقاد، هنوز به عنوان
باورى اثرگذار و یقینى تبدیل نشده و جایگاه استراتژیک خود را نیافته است! با این
حال همین اشارات و بیانات نیز، نشانگر فراگیرى و ریشه دار بودن اندیشه «ظهور رهایى
بخش بزرگ» و حقانیت و درستى آن است.

منجى گرایى در غرب:

یکى از اعتقادات
غربیان مسیحى، باور به بازگشت عیسى مسیح - به عنوان نجات دهنده مسیحیان و تحقق بخش
ملکوت و سلطنت الهى - است. با این حال در میان اقوام مختلف غربى نیز سخن از یک منجى
بزرگ مطرح بوده و پاره اى از افراد از چنین انتظارى بهره بردارى کرده اند.

نام پنج تن از مدعیان
که از انگلستان برخاسته اند، جیمزنا یلور، یوحنا سوثکات، ریچارد برادرز، جان نیکولز
و هنرى جیمز پرینس ذکر شده است[۳۰].

برخى از فیلسوفان و
دانشمندان غربى نیز آشکارا اعلام کرده اند که جهان در انتظار مصلحى بزرگ است که
زمام امور جهان را به دست گرفته، همه انسان ها را زیر یک پرچم و یک شعار گرد
مى آورد ؛ به عنوان نمونه : دانشمند بزرگ انیشتین مى گوید : «روزى که سراسر جهان را
صلح و صفا فرا گیرد و مردم با یکدیگر دوست و برادر باشند، دور نیست»[۳۱].

به طور فهرست وار
مى توان به بعضى از اقوام و نژادهاى غربى اشاره داشت :

۱. نژاد اسلاو بر این
عقیده بودند که از مشرق زمین، یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و
آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

۲. نژاد ژرمن معتقد
بودند : یک نفر فاتح از طوایف آنان قیام مى کند و «ژرمن» را بر دنیا حاکم
مى گرداند.

۳. اهالى صربستان،
انتظار ظهور «مارکوکر الیویچ» را داشتند.

۴. ساکنان جزایر
انگلستان، از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که : آرتور از جزیره آلون، ظهور کند
و نژاد ساکسون را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

۵. اسن ها معتقدند :
پیشوایى در آخرالزمان ظهور کرده، دروازه هاى ملکوت آسمان را براى آدمیان خواهد
گشود.

۶. اقوام اسکاندیناوى
بر این باورند که : براى مردم دنیا بلاهایى مى رسد و جنگ هاى جهانى اقوام را نابود
مى سازد ؛ آن گاه «اودین» با نیروى الهى ظهور کرده و بر همه چیره مى شود.

۷. اقوام اروپاى
مرکزى، در انتظار ظهور «بوخص» مى باشند.

۸. یونانیان مى گویند
: «کالویبرگ» نجات دهنده بزرگ ظهور خواهد کرد و جهان را نجات خواهد داد و...  .

منجى گرایى در آمریکا،
آسیا و آفریقا

بر اساس تحقیقات و
بررسى هاى صورت گرفته، اعتقاد به ظهور یک منجى در میان چینى ها، مصریان و سایر ملل
و تمدن ها و نحله هاى فکرى رایج بوده است.

در میان قبایل سرخ
پوست آمریکایى این عقیده رایج است که روزى «گرد» سرخپوستان، ظهور خواهد کرد و آنها
را به بهشت زمین رهنمون خواهد ساخت.

ایرانیان باستان معتقد
بودند : «گرزاسپه» قهرمان تاریخى آنان، زنده است و در کابل خوابیده و صد هزار فرشته
او را پاسبانى مى کنند تا روزى که بیدار شود و قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

چینى ها باور داشتند
که : «کرشنا» ظهور کرده، جهان را نجات مى دهد.

گروهى از مصریان (که
در حدود ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد در شهر «ممفیس» زندگى مى کردند)، معتقد بودند :
سلطانى در آخرالزمان با نیروى غیبى بر جهان مسلّط مى شود ؛ اختلاف طبقاتى را از بین
مى برد و مردم را به آرامش و آسایش مى رساند.

گروهى دیگر از مصریان
باستان معتقد بودند که فرستاده خدا در آخرالزمان، در کنار خانه خدا پدیدار گشته،
جهان را تسخیر مى کند.

ملل و اقوام مختلف
هند، در انتظار مصلحى هستند که ظهور کرده، حکومت واحد جهانى تشکیل خواهد داد.

برهمائیان از دیر زمان
بر این عقیده بودند که در آخرالزمان، «ویشنو» ظهور مى کند و بر اسب سفیدى سوار
مى شود. شمشیر آتشین در دست گرفته و مخالفان را خواهد کشت و تمام دنیا برهمن گردیده
و به این سعادت برسد.

اعتقاد به منجى هستى
در میان بومیان مکزیک نیز وجود داشته است و...[۳۲].

از مجموع آنچه گفته
شده، این نتیجه به دست مى آید که انتظار ظهور یک مصلح آسمانى و نجات دهنده بزرگ،
منحصر در ادیان نیست و جنبه منطقه اى ندارد ؛ بلکه گسترده، فراگیر و جهانى است و
ریشه در فطرت انسان ها و نیازمندى آنان به رفع مشکلات و دشوارى هایشان به دست یک
انسان برتر دارد.

 
 


مهدویت در اسلام:

 


مهدویت نزد شیعه و اهل سنت

پرسش ۴ . دیدگاه اهل
سنّت در مورد امام مهدى(عج) چیست؟ آیا ظهور مهدى موعود، از مسائل اتفاقى بین مسلمین
است؟

عقیده به مهدویت و
باور به ظهور و قیام مهدى موعود - به عنوان نجات دهنده عالم بشریت و اصلاح گر موعود
- باور و اعتقادى است که بر اساس کتاب و سنّت، پدید آمده و بیشتر مسلمانان به آن
اذعان دارند. این باورداشت - به عنوان اندیشه اصیل اسلامى، بر پایه استوارترین
دلایل عقلى و نقلى بنا نهاده شده و هیچ یک از مسلمانان - به جز عده اى اندک، به
انکار و یا تردید آن نپرداخته است.

«اهل سنت و شیعه، در
طى اعصار و مرور قرن ها، بر این اتفاق داشته و دارند که در آخرالزمان، یک نفر از
اولاد رسول (صلی الله علیه و آله)  و فرزندان على و فاطمه (علیهم السلام) - که صفات
و علاماتش در احادیث مذکور است - در هنگامى که دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، ظهور
نماید و جهان را پر از عدل و داد کند. همه او را هم نام و هم کنیه پیغمبر
(صلی الله علیه و آله)  و ملقّب به مهدى معرفى کرده اند و همه اتفاق دارند بر اینکه
تا او ظهور نکند، سیر این عالم و این جامعه بشرى به پایان نخواهد رسید و تا این
دادگستر بزرگ و رهبر حکومت عدل جهانى قیام نکرده است، بشر باید منتظر ظهور او باشد
و بداند که جهان، محکوم ظلم ستمگران و فسادگران نیست و سرانجام همه تباهى ها و
نگرانى ها به راحتى و امنیّت و آسایش مبدّل مى شود و مستکبران و مفسدان، ریشه کن
مى گردند»[۳۳].

از مصادر معتبر تاریخ
و حدیث استفاده مى شود که در تمامى عصرها و دوران ها، این یک عقیده عمومى امّت
اسلام بوده است و همه بر آن اتفاق داشته اند، لذا مدعیان دروغین مهدویت را - به جهت
اینکه واجد صفات و نشانى هاى مهدى موعود نیستند - رد مى کردند و هرگز در مقام رد
آنها، صحّت اصل و اساس این عقیده را منکر نمى شدند. خلاصه اتفاق مسلمین بر اصل ظهور
مهدى(عج) و بعضى از ویژگى ها و خصوصیات او، همیشه مورد قبول بوده و علماى بزرگ اهل
سنت، به آن تصریح و تأکید کرده اند.

کسانى که در تاریخ،
مطالعه و پژوهش دارند، مى دانند که ظهور مصلح منتظر و مهدى آل محمد (علیه السلام) ،
مورد اتفاق و مسلّم نزد تمام مسلمین بوده است ؛ چنان که چهار نفر از بزرگان علماى
مذاهب چهارگانه اهل سنّت - ابن حجرشافعى مؤلّف القول المختصر، ابوالسرور احمدبن
ضیاءالحنفى، محمدبن احمد مالکى و یحیى بن محمدحنبلى - در جواب استفتایى، به صحّت
اصل ظهور مهدى در آخرالزمان و اینکه عالم را پر از عدل و داد کند. و عیسى به آن
حضرت اقتدا نماید و اوصاف دیگر آن حضرت، رسما فتواى مستدل و قاطع داده اند[۳۴].

این اتفاق نظر به حدّى
است که تندروترین گروه هاى اهل سنت (وهابیان) نیز این موضوع را پذیرفته و از آن به
طور جدّى دفاع مى کنند و از عقاید مسلّم اسلامى مى دانند. حتّى احمد امین ازهرى
مصرى - به رغم پاره اى سخنان غیر منصفانه درباره مهدویت - اعتراف مى کند :

«اما در مورد اهل سنت
باید گفت : ایشان نیز بدین عقیده (اندیشه ظهور مهدى) گرویده و به آن ایمان دارند».
آن گاه خاطرنشان ساخته که ابن حجر عسقلانى، احادیث واردشده درباره امام مهدى(عج) را
بر شمرده و آنها را در حدود پنجاه حدیث یافته است. همچنین مى گوید : «امام شوکانى،
به منظور اثبات درستى این عقیده، کتابى نوشته و آن را «التوضیح فى تواتر ماجاء فى
المنتظر والدجال والمسیح» نامیده است[۳۵].

ابن خلدون نیز - به
رغم انکار احادیث مربوط به مهدویت - اذعان مى کند :


«اعلم انّ فى المشهور بین الکافه من اهل الاسلام على ممرّ
الاعصار انّه لابدّ فى آخرالزمان من ظهور رجل من اهل البیت یؤیّدالدین و یظهر
العدل...»
؛ «مشهور بین همه مسلمانان - در همه عصرها - این است که به
یقین در آخرالزمان، فردى از خاندان نبوت ظهور مى کند ؛ که دین را مدد مى رساند و
عدل را مى گستراند. مسلمانان از او پیروى مى کنند و به همه کشورهاى اسلامى حاکم
مى شود. او مهدى نام دارد و از شرایط ظهور او قیام دجّال است که در روایات صحیحه
مطرح شده است و عیسى نیز پس از او نازل مى شود و دجّال را مى کشد و یا در کشتن او،
مساعدت مى کند و در نماز به مهدى اقتدا خواهد کرد»[۳۶].

ابن حجر هیثمى گفته
است : «اعتقاد به وجود مهدى منتظر، بنابراین احادیث، صحیح امرى لازم است. عیسى و
دجّال در زمان او ظاهر مى شوند و هر جا «المهدى» به طور مطلق آورده شود، مراد او
است»[۳۷].

 ابن ابى الحدید،
روشن تر از همه مى گوید : «قد وقّع اتفاق الفریقین من
المسلمین اجمعین على انّ الدنیا و التکلیف لا ینقضى الاّ علیه»
؛ «میان
همه فرقه هاى مسلمین، اتفاق قطعى است که عمر دنیا و احکام و تکالیف پایان نمى پذیرد
؛ مگر پس از ظهور مهدى(عج)»[۳۸].

و سویدى نیز گفته است
: «آنچه علما بر آن اتفاق نظر دارند، این است که مهدى آن کسى است که در آخرالزمان
قیام مى کند و زمین را از عدل و داد پر مى کند و احادیث راجع به مهدى و ظهور او
بسیار است»[۳۹].

در میان اندیشمندان
اهل سنّت، بیش از پنجاه کتاب درباره ظهور و قیام «مهدى موعود»، نوشته شده که به
بیان شخصیت و ویژگى هاى آن حضرت و علایم ظهور و وقایع و خصوصیات عصر ظهور،
مى پردازند. بعضى از این کتاب ها، عبارت است از :

۱. البرهان فى علامات
مهدى آخرالزمان، ملاعلى متقى هندى (م ۹۷۵) ؛

۲. عقدالدرر فى اخبار
الامام المنتظر، جمال الدین یوسف دمشقى (قرن هفتم) ؛

۳. مناقب المهدى، حافظ
ابى نعیم اصفهانى (م قرن پنجم) ؛

۴. العرف الوردى فى
اخبارالمهدى، سیوطى (م ۹۱۱) ؛

۵. البیان فى الاخبار
صاحب الزمان، محمدبن یوسف گنجى شافعى (م ۶۵۸) ؛

۶. مهدى آل الرسول،
على بن سلطان محمد هروى حنفى ؛

۷. فرائد فوائد الفکر
فى ظهور المهدى المنتظر، شیخ مرعى.

همچنین کتاب هایى
مانند : مسند احمدبن حنبل، سنن ابن ماجه، سنن ابوداود، الجامع الصحیح ابو عیسى
ترمذى، المستدرک على الصحیحین حاکم نیشابورى، کنزالعمال متقى هندى و... به این
انگاره مهم دینى پرداخته اند.

بر این اساس، احادیث
نبوى درباره قیام مهدوى، به اندازه اى فراوان است که در کمتر موضوعى به این میزان
حدیث نقل شده است. به همین جهت، دانشمندان علم حدیث، در موارد فراوانى، به متواتر
بودن احادیث مهدى، تصریح کرده اند. احمدبن محمدبن صدیق شافعى مغربى در کتاب ابراز
الوهم المکنون من کلام ابن خلدون، متواتر بودن روایات مربوط به مهدى موعود را به
شیوه اى بى نظیر و بى سابقه اثبات مى کند[۴۰].

حافظ ابو عبداللّه 
گنجى شافعى نیز مى گوید : «احادیث پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله)  درباره مهدى -
به دلیل راویان بسیارى که دارد - به حد تواتر رسیده است»[۴۱].

ابن حجر عسقلانى در
کتاب فتح البارى مى گوید : «اخبار متواترى رسیده است که مهدى از این امت است و عیسى
فرود خواهد آمد و پشت سر او نماز خواهد خواند»[۴۲].

بیهقى نوشته است :
«احادیث مربوط به خروج مهدى، صحیح ترین اسناد را دارد»[۴۳]
و...

این امر به حدّى براى
برخى از علماى اهل سنّت، داراى اهمیت و اعتبار بوده که با انکارکنندگان ظهور مهدى
مخالفت کرده اند. در کتاب هاى فرائد السطین، البرهان، العرف الوردى و... از جابربن
عبداله انصارى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نقل کرده اند که : «من انکر
خروج المهدى فقد کفر بما انزل على محمد (صلی الله علیه و آله) »[۴۴]
؛ «هر که ظهور مهدى را انکار کند، به آنچه بر محمد نازل شده، کفر ورزیده است».

در روایت دیگرى نیز
نقل کرده اند : «من کذّب بالمهدى فقد کفر»[۴۵]
؛ «هر کس مهدى را انکار کند، به راستى کافر است».

معرفى مهدى موعود:

در منابع روایى اهل
سنّت، روایات معتبر و صحیحى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  درباره مهدى
موعود نقل شده که براى معرّفى و شناخت آن حضرت قابل توجّه است. ابتدا چند روایت در
این زمینه نقل مى شود ؛ آن گاه سیماى کلى آن حضرت در احادیث و منابع اهل سنّت بیان
مى گردد.

۱. شیخ ابراهیم حموى
شافعى در فرائدالسمطین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  نقل کرده است :
«انّ خلفائى و اوصیائى و حجج اللّه  على الخلق بعدى اثناعشر
اوّلهم اخى و آخرهم ولدى ؛ قیل یا رسول اللّه ! و من اخوک؟ قال : علىّ بن ابى طالب،
قیل، فمن ولدک؟ قال : المهدى(عج) ؛ یملأ الارض قسطا و عدلاً کما ملئت جورا و ظلما و
الّذى بعثنى بالحقّ بشیرا و نذیرا لو لم یبق من الدّنیا الاّ یوم واحد لطوّل اللّه 
ذلک الیوم حتّى یخرج به ولدى المهدىّ فینزل روح اللّه  عیسى بن مریم فیصلّى خلقه»
[۴۶]
؛ «خلفا و جانشینان من و حجّت هاى خدا بر خلق پس از من دوازده نفرند : اوّل آنان
برادرم و آخرشان فرزندم ؛ گفته شد : اى رسول خدا! برادرت کیست؟ فرمود : على بن
ابى طالب. سؤال شد : فرزندت کیست؟ فرمود : مهدى، که زمین را از قسط و عدل آکنده
مى سازد ؛ همان سان که از ظلم و جور پر شده است. قسم به آنکه مرا به حق، به عنوان
بشارت دهنده و ترساننده برانگیخت! اگر از عمر دنیا یک روز باقى نمانده باشد، خداوند
آن روز چنان طولانى سازد تا فرزندم مهدى خروج کند. (پس از خروج او) عیسى پسر مریم
پشت سرش به نماز مى ایستد».

۲. در سنن ابى داوود و
تذکرة خواص الامه از عبداللّه  بن عمر نقل شده است که گفت :
«قال رسول اللّه  (صلی الله علیه و آله)  : یخرج من آخرالزمان رجل من ولدى اسمه
کاسمى و کنیته ککنیتى یملأ الارض عدلاً کما ملئت جورا، فذلک المهدى»
[۴۷]
؛ «رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  فرمود : در آخرالزمان، مردى از فرزندان من قیام
مى کند که اسم او، همانند اسم من و کنیه اش مثل کنیه من است ؛ زمین را از عدل پر
مى سازد ؛ چنان که از ظلم پر شده است و او مهدى(عج) است».


۳. متقى هندى در کنزالعمال آورده است : «اِنّ عَلیّا سأل النبىُّ :
اَمِنّا آل محمد المهدى ام مِنِ غیرِنا؟ قال رسول اللّه  : بَل مِنّا یَختِمُ
اللّهُ به کَما فَتَح بنا و بنا یُنقَذون من الفتنة، کَما اُنقِذوا من الشِّرکِ و
بنا یُؤلَّفُ الّلهُ بینَ قلوبِکم بعدَ عداوةِ الشِّرکِ»
[۴۸]
؛ «على (علیه السلام) از پیامبر (صلی الله علیه و آله)  پرسید : آیا مهدى(عج) از ما
آل محمد است یا از غیر ما است؟ حضرت فرمود : بلکه [او] از ما است. خداوند به سبب او
ختم کند (اتمام بخشد) ؛ چنان که به ما آغاز کرد. به ما از فتنه نجات یابند، چنان که
از شرک نجات یافتند. خداوند به سبب ما دل هایتان را پس از کینه و دشمنى به یکدیگر
پیوند داد».

۴. پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله)  فرموده است : «لا تقوم الساعة
حتّى...یخرُج من عترتى... مَن یملأها قسطا و عدلاً کما مُلِئت ظلما و عدوانا»
[۴۹]
؛ «قیامت فرا نرسد تا اینکه کسى از عترتم به پا خیزد و زمین را همچنان که پر از ظلم
و تجاوزهاى آشکار شده، آکنده از عدل و داد کند».

۵. از رسول خدا
(صلی الله علیه و آله)  نقل شده است : «لیبعَثَنَّ اللّه
من عترتى رجلاً افرق الثنایا اَجلى الجبهة یملکُ الارض عدلاً و یفیضُ المال فیضا»
[۵۰]
؛ «همانا خداوند از عترتم، مردى را برمى انگیزاند که دندان هایش برّاق و گشاده اند
و پیشانى اش بلند و تابنده است. زمین را آکنده از عدل مى کند و مال را به نحوى خاص
زیاد مى گرداند».

۷. در کتاب «الجمع بین
الصّحاح السّتة» روایت مشهورى را از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  نقل مى کند
که : «لو لم یبق من الدنیا الاّ یومُ واحدُ لَطَوَّل
اللّهُ ذلک الیوم حتّى یُبعَث رجلُ منّى و من اهل بیتى یواطى ء اسمه اسمى»
[۵۱]
؛ «اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداى تعالى آن روز را چنان طولانى کند
تا در آن روز مردى از من یا از بیتم قیام مى کند که اسم او اسم من است...».

با بررسى و مطالعه
منابع روایى اهل سنّت، سیماى کلى حضرت مهدى(عج) را چنین مى توان تصویر کرد : او
خلیفه در پایان امت من، امیر در پایان فتنه ها و انقطاع زمان، مالک و فرمان رواى
زمین، پادشاه و فرمان رواى انسان ها، امام و پیشواى مردم، ولىّ و سرپرست امت، سلطان
مشرق و مغرب و... است.

- او از اهل بیت است ؛
خداوند امر او را در یک شب اصلاح مى کند ؛

- مهدى از خاندان
پیامبر و از فرزندان فاطمه است ؛

- مهدى از فرزندان
حسین است ؛

- او کسى است که عیسى
بن مریم پشت سرش نماز مى خواند ؛

- او مال را فراوان
مى بخشد و آن را شمارش نمى کند ؛

- معادن را استخراج و
اموال را تقسیم مى کند ؛

- مال را مى بخشد و بر
کارگزاران خود سخت گیرى مى کند و بر مسکینان مهربانى مى ورزد ؛

- خداوند، زمین را به
واسطه او زنده مى کند. او در آنجا عدالت مى ورزد، در نتیجه زمین با عدل زنده مى شود
؛ بعد از آنکه از ظلم مرده بود ؛

- از خلافت او ساکنان
زمین و آسمان خشنودند ؛

- خداوند او را براى
فریادرسى مردمان برمى انگیزد ؛ امت در زمان او متنعّم و بهره مند مى شوند و زمین
محصولات خود را، بیرون مى ریزد.

- او بر تمام کشورها و
شهرها مستولى مى شود و لشکرهاى کفر را شکست مى دهد.

- دین اسلام و توحید
به وسیله او، عالم گیر خواهد شد و در زمین کسى نخواهد ماند، مگر اینکه به توحید
خداوند گواهى دهد و...[۵۲].

در پایان باید خاطر
نشان کرد که، به رغم فراوانى و تواتر احادیث مربوط به مهدى آخرالزمان، این اعتقاد
به صورت جدى و پررنگ در میان اهل سنت شیوع ندارد[۵۳].

 


تفاوت شیعه و اهل سنت

پرسش ۵ . تفاوت مکتب
تشیع و اهل سنت را درباره مهدى موعود بیان کنید؟

موارد اختلاف

۱-۱. شخصى یا نوعى
بودن مهدى(عج) ؛ یکى از اختلافات مهم در این باره آن است که آیا مهدى(عج) شخصیتى
معیّن و شناخته شده است یا شخصیتى نامعیّن و ناشناخته است که با این نام و اوصاف
خواهد آمد. بسیارى از علماى اهل سنت، مهدویت را «نوعى» دانسته، مى گویند : پس از
این در آخرالزمان، در زمانى نامشخص فردى نامعیّن، از پدر و مادرى ناشناخته با این
نام و اوصاف متولّد خواهد شد و انجام وظیفه خواهد کرد.

اما شیعه امامیه و
شمارى از اهل سنت، مهدى(عج) را شخصى، یعنى فردى شناخته شده و معیّن مى دانند و
معتقدند : او بیش از این متولد شده و هم اکنون به زندگى خود ادامه مى دهد. معتقدان
به شخصى بودن مهدویت، مصداق بشارت هاى رسول خدا درباره مهدى را، همان مهدى موعود،
فرزند امام حسن عسکرى (علیه السلام)  دانسته اند.

در بررسى احادیث مهدى
و اسناد و مدارک دیگر اسلامى، به دلایل و شواهدى بر مى خوریم که مهدویت شخص را
تأیید مى کند[۵۴].
«مهدویت نوعى» پیامدهاى منفى فراوانى دارد ؛ چون بر اساس آن، در جهان کنونى،
اولى الامرى معصوم، امام و خلیفه قریشى تبار و فردى معصوم از اهل بیت که همراه قرآن
باشد، وجود نخواهد داشت. در نتیجه شمار زیادى از احادیث صحیح رسول خدا تکذیب خواهد
شد و از آنجا که ساحت مقدس رسول حق، از هر گونه دروغى منزّه است ؛ پس باید اولى
الامر معصوم، خلیفه اى قریشى تبار و فردى معصوم از اهل بیت، در جهان وجود داشته
باشد.

۱-۲. تولّد و نام پدر
حضرت مهدى(عج) ؛ شیعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسکرى است که سال ۲۵۶ ه .
ق متولّد شد و پدرش امام حسن عسکرى بر امامت او تصریح کرده است. او سپس به اذن خدا،
غیبت صغرى و کبرى نمود. غیبت صغرى هنگامى بود که خداوند، وى را از نیرنگ حکومت
عباسى نجات داد. وى از هنگام تولّد، مخفى زیسته، پدرش او را از دیده ها، پنهان
مى کرد. پس از وفات پدرش در ۲۶۰ ه . ق شیعیان به واسطه نوّاب اربعه، با او ارتباط
داشتند. نیابت آنان ۶۹ سال (۲۶۰-۳۲۹ ه .ق) طول کشید. غیبت کبرى، پس از وفات نایب
چهارم آغاز شد.

اما بیشتر اهل سنت
معتقدند که مهدى هنوز متولّد نشده و در آخرالزمان به دنیا مى آید. برخى از آنان نیز
روایت هایى نقل مى کنند که مهدى آخرالزمان، هم نام پیامبر بوده و پدرش هم نام پدر
گرامى رسول خدا (عبداللّه ) است. دسته اى از اهل سنّت که تولّد حضرت مهدى را
پذیرفته اند، درباره سال ولادت یا ماه و روز آن و نیز پدر گرامى او، اختلافاتى با
شیعه دارند.

برخى از علماى اهل سنت
(مانند عبداللّه  بن محمد مفارقى، ابن طلحه شافعى، دیار بکرى و...) سال ولادت مهدى
را ۲۵۸ ه . ق دانسته اند ؛ ولى علمایى مانند ابن اثیر، ابن عربى، سبط ابن جوزى
حنفى، صلاح الدین صفرى، ابن صباغ مالکى، ابن حجر مکى همانند شیعه سال ولادت او را
۲۵۵ ه . ق مى دانند. درباره ماه و روز ولادت مهدى موعود نیز - علاوه بر نیمه شعبان
- ۲۳ رمضان، ۹ ربیع الاول، ۸ شعبان و... اشاره شده است[۵۵].

یکى دیگر از اختلافات،
درباره تبار و نام پدر مهدى موعود است. برخى از اهل سنت، آن حضرت را از نسل امام
حسن (علیه السلام)  و بسیارى او را از نسل امام حسین دانسته اند. شمارى از
دانشمندان سنى - همانند عالمان شیعه - نام پدر مهدى را حسن و آن حضرت را فرزند امام
حسن عسکرى دانسته اند. برخى نیز بر اساس زایده اى که در یک حدیث وجود دارد، نام پدر
آن حضرت را، همانند نام پدر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)  «عبداللّه »
دانسته اند.

۱-۳. اعتقاد یا اعتراف
؛ اعتقاد بنیادین به «اندیشه مهدویت»، شیعه را از سایر مکاتب و مذاهب متمایز
مى کند. شیعه حیات و بالندگى خود را مدیون مهدویت است ؛ با آن زندگى و رشد مى کند ؛
نفس مى کشد ؛ امید رستگارى و نجات دارد ؛ هدایت و راهنمایى مى شود و... شیعه مهدویت
را در امتداد «امامت» قرار داده و تمامى مسائل و امور سیاسى، فرهنگى، عقیدتى و
اجتماعى خود را بر اساس آن تفسیر و تبیین مى کند. از آنجا که امامت در نزد شیعه،
امرى، ضرورى، مداوم و جزء جدایى ناپذیر زندگى بشرى است ؛ لذا نمى توان محدویت و
پایانى براى آن قائل شد ؛ از این رو «مهدویت» تجلّى کامل الگوى «امامت» است[۵۶].

به نظر ماربین، مستشرق
معروف آلمانى در کتاب انقلاب بزرگ، از جمله مسائل اجتماعى بسیار مهم - که همیشه
موجب امیدوارى و رستگارى شیعه شده است - همانا اعتقاد به وجود حجّت عصر و انتظار
ظهور او است. حتّى اگر آثار معتقدات مذهبى از بین برود، شیعه داراى آن سرمایه اى
خواهد بود که شوکت و اقتدار حکومت خود را نگاه خواهد داشت[۵۷].

اما اندیشه مهدویت در
نزد اهل سنت، بار اعتقادى و عملى خاصّى ندارد و  تنها اعتراف به روایات و اذعان به
ظهور یکى از فرزندان پیامبر - مهدى موعود - در آخرالزمان است. این اعتراف و اقرار،
تأثیر خاصى بر عملکرد فرهنگى، سیاسى و اجتماعى اهل سنت ندارد و چشم انداز نوینى فرا
روى آنان نمى گشاید. حتّى بحث «انتظار» و بهره مندى از آثار گران مایه این آموزه
مثبت، جایگاه برجسته اى در نظر و رأى آنان ندارد! متأسفانه روایات متواتر نبوى - که
در آثار معتبر اهل سنت وجود دارد - با کم توجّهى آنان رو به رو شده و به دست
فراموشى سپرده شده است!!

 


نام امام زمان(عج) در قرآن

پرسش ۶ . مدتى پیش یکى
از بچه ها پرسید : چرا با وجود اینکه پیامبران و امامان (علیهم السلام) همه از به
وجود آمدن حکومت حضرت مهدى(عج) خبر داده اند و خدا نیز در قرآن، در برابر چنین
مسئله مهمّى سکوت نکرده ؛ اما چرا نامى (به طور مستقیم) از امام زمان(عج) نبرده
است؟! ما در پاسخ آیه «بقیة اللّه  خیر لکم» و آیه اى که مربوط به جانشینى و خلیفة
اللهى بشر بر روى زمین و این گونه آیات را آوردیم ؛ اما باز گفتند : بر مبناى گفته
خود قرآن حضرت مسیح به آسمان رفته و هنوز زنده است و مسیحیان نیز معتقدند که «بقیة
اللّه »، همان عیسى مسیح است و سخنانى دیگر که بالاخره هم ایشان سخن ما را
نپذیرفتند ؛ بدین وسیله مى خواستم پاسخى که قانع کننده باشد و چون و چرایى نتوان در
آن آورد، بیان کنید؟

این پرسش حاوى نکاتى
است که مهم ترین آن نحوه برداشت از آیات قرآن و استدلال به آن است. کسى که به قرآن
استناد مى جوید، باید احاطه کاملى بر روش تفسیر قرآن، آیات محکم و مشابه، مباحث
تاریخى، معارف اعتقادى و... داشته باشد ؛ آن گاه بگوید : چون قرآن گفته : «حضرت
عیسى زنده است» ؛ پس او همان «بقیة اللّه » است. در حالى که بدون در نظر گرفتن این
مسائل و با بى توجّهى به سایر مفاهیم دینى و برداشت احتمالى (و کاملاً شخصى) ؛
نمى توان نظرى درست و یا شبهه اى اساسى ایراد کرد؟! به هر حال در پاسخ به این پرسش
و بررسى روش هاى «مفهوم سازى قرآن»، به چند نکته اشاره مى شود :

یک. تبیین قرآن
توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله) 

عدم تصریح به خصوصیت و
تعداد و نام امامان - از جمله حضرت مهدى - موضوعى استثنایى نیست. قرآن خود متکفّل
بیان تمام مصادیق و جزئیات فروع معارف و دستورالعمل ها نیست تا عدم تصریح به نام
امامان، امرى خلاف انتظار و غیر موافق با سبک ویژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از
این قبیل مسائل است. در بین احکام و دستورات دین، نماز جایگاه و اهمیّت ویژه اى
دارد و تأکیدات فراوانى بر اقامه آن شده است :


«أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی»
[۵۸]
؛


«الَّذِینَ إِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ»
[۵۹]
؛


«فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ»
[۶۰]
؛


«أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ»
[۶۱]
و... .

اما به راستى آیا در
آیات قرآن، نشانى از تعداد رکعت ها و خصوصیات و جزئیات این فریضه، وجود دارد؟

قرآن درباره سایر
دستورهاى دین (مانند زکات، حج، خمس و...) نیز از این نظام پیروى کرده است ؛ یعنى،
تکیه اصلى را بر تثبیت این واجبات گذاشته و بیان جزئیات و خصوصیات دیگر را به
«سنّت» واگذار کرده است.

همین دغدغه و پاسخ آن،
بر زبان ابوبصیر و امام صادق (علیه السلام)  نیز جارى شده است. ابوبصیر درباره آیه
۵۹ سوره نساء «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ
أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
به طرح پرسشى مى پردازد. روشن است که تردید
درباره «الله» و «الرسول» در میان نبود ؛ اما عبارت «اولى الامر» و اجمالى که در آن
نهفته است، وى را بر آن داشت تا بپرسد : چرا قرآن نام و مشخصات «اولى الامر» را
نبرده است؟ اگر واقعا حق با شیعه است و مراد از آن، اهل بیت پیامبرند ؛ چرا آنان را
به نام معرفى نکرد «فماله لم یسمَّ علیا و اهل بیته»؟

امام صادق
(علیه السلام)  فرمود : «وقتى براى پیامبر (صلی الله علیه و آله)  آیه «نماز» نازل
شد، خداوند در آن سه رکعت و چهار رکعت [نماز] را نام نبرد تا آنکه رسول خدا
(صلی الله علیه و آله)  آن را شرح داد. آیه زکات نازل شد، خدا نفرمود که باید از
چهل درهم، یک درهم داد ؛ بلکه رسول خدا آن را شرح کرد. آیه حج نازل شد و به مردم
دستور نداد که هفت دور طواف کنند ؛ بلکه رسول خدا آن را براى مردم توضیح داد. آیه
«أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»

درباره على، حسن و حسین (علیه السلام)  نازل شد و رسول خدا درباره على
(علیه السلام)  فرمود : من به شما وصیت مى کنم درباره کتاب خدا و خاندانم ؛ زیرا من
از خداى عزّوجل خواسته ام میانشان جدایى نیفکند تا آنها را کنار حوض به من رساند.
خدا این خواست مرا برآورد...»[۶۲].

بر اساس این حدیث و
بعضى ادله عقلى، وظیفه بیان مصداق ها و موارد و نیز تبیین جزئیات بر عهده پیامبر
(صلی الله علیه و آله)  است. این انگاره، شیعه را بر آن داشت تا بر سنّت پیامبر
(صلی الله علیه و آله)  تأکید ورزد و بر عدم امکان اکتفا به قرآن در تشخیص امور پاى
فشارد. البته به نظر شیعه، مشروعیت و صحّت مندرجات و محتویات «سنّت»، از موافقت با
قرآن و اصول حاکم بر آن به دست مى آید. سند حجیت و اعتبار روایات، «قرآن» است ؛ ولى
فهم صحیح معارف و وظایف دینى، بدون مراجعه به سنّت نبوى (صلی الله علیه و آله)  و
احادیث اهل بیت (علیه السلام)  ممکن نیست.

در اینجا ممکن است
سؤال شود : رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)  این معارف و احکام جزئى و تفسیرى را
از کجا به دست آورده است؟ از آیات قرآن استفاده مى شود که جمع و قرائت آیات قرآن و
نیز بیان مراد و مقاصد و شرح و تبیین آنها، از ناحیه خداى متعال است :
«إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ. فَإِذا قَرَأْناهُ
فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ. ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ»
[۶۳]
؛ «جمع قرآن (کلمات در آیات، آیات در سوره ها و...) و قرائت قرآن بر عهده ما است و
هنگامى که بر تو قرآن را خواندیم، تو [پیامبر ]نیز پیروى کن و قرآن را همین گونه
بخوان. سپس توضیح آن [نیز] بر عهده ما است».

بنابراین بیان و تشریح
مقاصد آیات هم از ناحیه خداوند است و وسیله وحى دیگرى - جز وحى قرآنى - در اختیار
پیامبر اکرم قرار مى گیرد. قرآن مى فرماید : «أَنْزَلْنا
إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ
یَتَفَکَّرُونَ»
[۶۴]
؛ «ما بر تو آن را نازل کردیم تا براى مردم آنچه را به سوى ایشان نازل شده است،
توضیح دهى و امید که آنان بیندیشند».

بر اساس این آیه،
وظیفه تبیین و توضیح آیات قرآن - به خصوص در بیان جزئیات و مصداق ها - بر عهده رسول
خدا است و این مسئله، تمام سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در زمینه معارف و
دستورالعمل هاى دینى را شامل مى شود.

این توضیحات نشان
مى دهد عدم ذکر مصداق ها، به نام ائمه اطهار - به ویژه مهدى موعود - اختصاص ندارد و
غالب معارف و احکام دینى را شامل مى شود. بنابراین، براى شناخت نام امامان معصوم
(علیه السلام)  باید سراغ سنّت نبوى رفت ؛ همان گونه که در تفسیر و تبیین معارف و
فرایض دینى، به آن نیازمندیم.

دو. روش هاى
مختلف معرفى شخصیت ها

قرآن براى شناساندن
شخصیت هاى الهى، از سه راه وارد مى شود و در موردى طبق مصالحى، از شیوه خاصى پیروى
مى کند :

۲-۱. معرفى با اسم ؛
چنان که قرآن در مواردى از پیامبر اسلام، به اسم یاد مى کند :
«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رسول قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ
الرُّسُلُ»
[۶۵]
؛ «محمد پیام آورى بیش نیست که پیش از او نیز پیامبرانى بوده اند».

۲-۲. معرّفى با عدد ؛
یکى از روش هاى قرآن، معرفى با عدد است و لذا «نقباء بنى اسرائیل» را با عدد معرفى
کرده است : «لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثاقَ بَنِی
إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً»
[۶۶]
؛ «خداوند از بنى اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده مراقب برانگیختیم».

۲-۳. معرّفى با صفت ؛
یکى دیگر از طرق شناسایى شخصیت هاى الهى، معرفى با صفت است. خداوند متعال در قرآن،
کسانى را که باید مسلمانان از آنها اطاعت کنند، با صفت «اولى الامر» معرفى کرده است
: «أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ أُولِی
الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
[۶۷].
پس معرفى با صفات یکى از شیوه هاى صحیح معرفى است که درباره حضرت مهدى(عج) نیز صادق
است[۶۸].

تأکید بر روش توصیفى:

از روش هاى بسیار جالب
قرآن، تأکید بر صفات و ویژگى ها و عدم اصرار بر ذکر نام اشخاص است. شاید حکمت این
روش، توجّه دادن امت به صفات و ویژگى هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس
اوصاف ذکر شده، به شناخت اشخاص و تطبیق صفات بر آنان بپردازند و اهمیّت و جایگاه
اشخاص را با میزان صفات تجلّى یافته، در آنان بسنجند.

روش «بیان توصیفى»، به
قرآن، طراوت و تازگى و دوام مى بخشد ؛ زیرا در هر برهه اى از زمان، زمینه تطبیق
افراد و جوامع بر شاخصه هاى ذکر شده در قرآن فراهم مى شود و امکان دستیابى به داورى
قرآن در مسائل نو و فتنه هاى فردى و اجتماعى تأمین مى گردد. قرآن کلام فصل است
«انّه لقول فصل» و بین حق و باطل تمییز مى دهد و راهنماى انسان در فتنه ها است ؛
چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمود : «هنگامى که فتنه ها چون پاره هاى شب
تاریک، شما را فرا گرفت ؛ به قرآن روى آورید». از سوى دیگر، حکومت شایستگان، نیاز
همیشگى جوامع دینى است و به بخشى از امت اسلامى و یا قطعه اى خاصّ از تاریخ، اختصاص
ندارد.

براى راهنما و فصل
الخطاب شدن در گستره اى چنین پهناور، بیان شاخصه ها، شایستگى ها و ویژگى هاى صالحان
و مفسدان، حقّ و باطل، خوب و بد و... بهترین راه شمرده مى شود. بدین سبب قرآن - جز
در موارد ضرورى - از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواریون، پادشاهان، مشرکان... صرف
نظر کرده است تا مخاطبان قرآن، به صفات و ویژگى ها - و نه نام ها - توجّه کنند و
امکان بهره گیرى هاى نو از قرآن فراهم شود. بنابراین شیعه معتقد است مسلمانان در
آیات بسیارى، به ائمه اطهار (علیه السلام)  رهنمون شده اند و وظیفه دارند با تطبیق
ویژگى هاى یاد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نیازهاى دینى، اجتماعى و
سیاسى خود را از درگاه آنان جویا شوند. بر اساس همین نکته، امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید : «مَن لم یَعرف اَمرَنا من
القرآن لَم یَتَنَکّب الفِتَن»
؛ «هر کس امر ولایت ما را از قرآن به دست
نیاورد ؛ نمى تواند از فتنه ها مصون بماند».

از این روایت به دست
مى آید که امر ولایت اهل بیت (علیه السلام)  - به خصوص امامت حضرت مهدى و تشکیل
حکومت جهانى به دست او - در قرآن وجود دارد و توصیفات موجود در قرآن، ما را به این
امر رهنمون مى شود. در زمینه ظهور و قیام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى توان
توصیفات و اشارات زیر را از قرآن به دست آورد :

۱. غلبه نهایى حقّ بر
باطل و شکست جبهه کفر و فساد و نفاق[۶۹]
؛

۲. جانشینى و خلافت
مستضعفان بر روى زمین و حاکمیت صالحان و نیکان[۷۰]
؛

۳. گسترش و فراگیرى
دین حقّ در برهه اى خاص از زمان[۷۱]
؛

۴. از آن روز موعود،
تحت عناوین ایام اللّه[۷۲]،
وقت معلوم[۷۳]،
روز نصرت و پیروزى[۷۴]
و طلوع فجر و سلامتى[۷۵]
و... یاد شده است ؛

۵. در آیاتى از آن
حضرت با نام هاى نعمت باطنى[۷۶]،
بقیة اللّه[۷۷]،
کلمه باقیه[۷۸]، 
اولى الامر[۷۹]
؛ مهتدون[۸۰]
(مهدى) ؛ اقامه کننده نماز[۸۱]،
مضطرّ[۸۲]،
جنب اللّه [۸۳]،
حزب اللّه [۸۴]،
فجر[۸۵]،
«نهار اذا تجلى»[۸۶]
و... نام برده است.

۶. خداوند، [با مهدى
موعود]، نور خود را کامل مى کند[۸۷]
؛

۷. در آن عصر، زمین
بعد از مرگش، زنده مى شود[۸۸]
؛

۸. او منصور از جانب
خدا و انتقام گیرنده از دشمنان است[۸۹]
؛

۹. زمین، به نور
پروردگار، روشن خواهد شد[۹۰]
؛

۱۰. در روز پیروزى،
ایمان آوردن کافران، سودى به حالشان نخواهد داشت[۹۱]
؛

۱۱. هر چه در روى زمین
است، تسلیم و مطاع او خواهند شد[۹۲]
؛

۱۲. حضرت مهدى
«یَهْدِی اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» است[۹۳]
؛

۱۳. او تأمین کننده
امنیت و آرامش در روى زمین است[۹۴].

حکمت بیان اوصاف :

نتیجه اینکه اگر نام
حضرت مهدى(عج) در قرآن نیست ؛ ولى صفات و خصوصیات حکومت او در قرآن وارد شده است.
اصولاً قرآن در معرفى افراد، مصالح عالى را در نظر مى گیرد. گاهى مصالح ایجاب
مى کند که افراد را با نام معرّفى کند و گاهى مصالح ایجاب مى کند که تنها به صفات
افراد بپردازد. این مسئله درباره حضرت مهدى(عج) بدین جهات است :

یکم. تشکیل چنین
حکومتى در مواردى، صریحا و در موارد دیگر، به طور اشاره در قرآن وارد شده است.
آیاتى که در سوره «توبه» و «صف» از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانى نوید مى دهد
؛ مانند «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»اشاره به تشکیل این حکومت است ؛ زیرا
به تصریح مفسّران، مضمون این آیه - که پیشگویى از گسترش فراگیر و همه جانبه اسلام
در سطح جهان است - هنوز تحقّق نپذیرفته است.

دوّم. اگر نام امام
زمان را نبرده، به جهت مصلحتى است که براى اهل فضل و درک مخفى نیست ؛ زیرا به همان
علت که نام على (علیه السلام)  را نبرده، نام آن حضرت را نیز ذکر نکرده است. اگر
نام این پیشوایان گرامى را مى برد، کینه هاى دیرینه بدر واحد و حنین، بار دیگر زنده
مى شد و لذا مطلب را به صورت کلى مطرح کرده و فرموده است :
«أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ»[۹۵]
؛ بردن نام گذشتگان، (مانند لقمان و ذى القرنین) قابل قیاس با افراد آینده نیست.
درباره گذشتگان حسدها و کینه ها تحریک نمى گردد و افراد سودجو و شهرت طلب،
نمى توانند از آن سوء استفاده کنند ؛ ولى بردن نام آیندگان، این محذور را دارد[۹۶].

حال این سؤال مطرح
مى شود که : آیا ذکر نام، دردى را دوا مى کند؟

تجربه تاریخى نشان
مى دهد که اگر هم در قرآن، به صراحت نام آن حضرت برده مى شد، باز در طول تاریخ،
شیادان و مدعیان دروغین مهدویت، پیدا مى شدند و نام خود را امام زمان مى گذاشتند تا
از آب گل آلود ماهى بگیرند و از انتظار مردم، استفاده نادرست کنند.

بر این اساس، شیوه
قرآن مجید در رابطه با ائمه هدى (علیه السلام) ، این است که به معرّفى شخصیت
«ممتاز» و برجستگى هاى آنان بپردازد ؛ نه معرّفى شخص. این نحوه بیان در مورد حضرت
مهدى، گسترده تر و شفّاف تر است. چون به ویژگى هاى رفتارى آن حضرت و جامعه موعود
نیز اشاره مى کند. این خصوصیات و پیش بینى ها تاکنون تحقّق نیافته و بر اساس
روایات، تنها به دست مهدى (از فرزندان رسول خدا و فاطمه زهرا) تحقّق خواهد یافت.

به هر حال معرّفى
شخصیت و ویژگى ها، زمینه ساز پذیرش معقول و دور کننده از تبعیت و پیروى کورکورانه
است. این روش - به ویژه در شرایطى که شخص از جهاتى تحت تبلیغات سوء قرار گرفته یا
جامعه به هر دلیلى آمادگى پذیرش وى را نداشته باشد - بهترین روش است. این مسئله در
مورد حضرت مهدى(عج) صادق است.

سه. مهدى یا عیسى
(علیهماالسلام)

بحث بعدى در رابطه با
این سؤال است که آیا صفات مذکور در قرآن (مانند بقیة اللّه ) مى تواند در مورد حضرت
عیسى صادق باشد؟ به یقین چنین نیست ؛ چون هیچ دلیل و شاهد روایى معتبرى بر این
نیست. تنها در روایت ضعیفى از اهل سنّت نقل شده که : «لا مهدى الاّ عیسى»[۹۷].
توضیح آنکه برخى از خاورشناسان یا دیگر منکران ظهور حضرت مهدى(عج)، به حدیثى از
محمدبن خالد جندى متوسّل مى شوند که مهدى موعود را همان پیامبر خدا حضرت عیسى بن
مریم دانسته است. در این باره بد نیست بدانیم که هیچ دانشمندى از جهان اسلام، دیده
نشده که متعرّض این حدیث شده و آن را مورد تمسخر و انتقاد شدید قرار نداده باشد ؛
یعنى، این روایت بالاتفاق رد شده و پذیرفته نشده است.

بیان بطلان و ردّ این
حدیث نیازمند تلاش و کوشش نیست ؛ چون با تمام احادیث صحیح و متواتر مخالف است (به
خصوص روایاتى که مى گوید : مهدى، از فرزندان رسول خدا و فاطمه (علیهاالسلام) است).
اگر قرار باشد به آنچه روایت مى شود - به همه اختلاف ها و گوناگون بودن آنها -
استدلال شود ؛ در این صورت علم رجال و فن درایه، دانشى لغو و بیهوده خواهد بود...
به هر حال در علم رجال، محمد بن خالد (راوى حدیث)، در زمره افراد دروغ پرداز و
مجهول معرّفى شده است. حدیث «لا مهدى الاّ عیسى» فقط در سنن ابن ماجه و تنها از این
راوى نقل شده است!!

ذهبى (از علماى اهل
سنّت) گوید : «ازدى گفته است : [این روایت] حدیث منکر و نادرستى است و ابو
عبداللّه  حاکم گفته : ناشناخته و مجهول است. من مى گویم : «لا مهدى الاّ عیسى بن
مریم» حدیثى نادرست است که ابن ماجه نقل کرده است[۹۸].

قرطبى هم مى گوید : «و
گفته اش «ولا مهدىّ الاّ عیسى»، با احادیث این باب  تعارض دارد... حدیث هاى نقل شده
از پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در نصّ بر خروج مهدى از خاندانش و فرزند فاطمه،
ثابت و صحیح تر از این حدیث است. پس باید بر اساس آنها قضاوت کرد، نه این یک روایت»[۹۹]
و...  .

به هر حال از نظر علم
رجال و درایه، این حدیث مردود است و با سایر احادیث معتبر و متواتر، تضاد دارد و از
درجه اعتبار ساقط است[۱۰۰].
به غیر از این روایت، هیچ کس ادعا نکرده است که مهدى، همان عیسى بن مریم است و
آن گاه نتیجه گرفته شود که : «بقیة اللّه » همان عیسى است!!

قرآن در سوره «هود»
مى فرماید : «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ
کُنْتُمْ مُؤمِنِینَ»
[۱۰۱]
؛ «آنچه خداوند براى شما باقى گذاشته [از سرمایه هاى حلال]، برایتان بهتر است، اگر
ایمان داشته باشید».

امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید : «این آیه، اولین آیه اى است که قائم(عج) آن را تلاوت
مى کند و سپس مى گوید : من بقیة اللّه  و حجّت خدا و نماینده او در زمین بر شما
(مردم) هستم. [مردم به سوى او مى آیند و بر او سلام مى کنند] و نحوه سلامشان نیز
چنین است : «السلام علیک یا بقیة الله فى ارضه»[۱۰۲].

امام صادق
(علیه السلام)  نیز به مردى فرمود که چنین به حضرت قائم سلام کند : «السلام علیک یا
بقیة اللّه ». سپس آن حضرت این آیه را قرائت فرمود :
«بقیة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین»
[۱۰۳].

بر اساس این روایات،
«بقیة اللّه » کسى به جز حضرت مهدى(عج) نیست و ربط دادن آن به «حضرت عیسى» بى پایه
و نادرست است. اصولاً مسیحیان، حضرت عیسى را «بقیة اللّه » - به آن معنایى که ما در
نظر داریم - نمى دانند ؛ بلکه او را خدا (خداى پسر یا پسر خدا) مى دانند!! در حالى
که «بقیة اللّه » به معناى باقى مانده و ذخیره خداوند است و مصداقى جز «حجة بن
الحسن العسکرى» ندارد.

ظهور عیسى
(علیه السلام) :

مسلمانان و مسیحیان،
هر دو به ظهور عیسى مسیح (علیه السلام)  در آخرالزمان اعتقاد دارند. پس اصل ظهور و
بازگشت آن حضرت مورد پذیرش است ؛ اما بر اساس روایات معتبر، حضرت عیسى
(علیه السلام)  پس از قیام و ظهور امام مهدى(عج) ظهور کرده و تحت فرمان و رهبرى او
خواهد بود. در واقع یکى از یاران و وزیران امام مهدى(عج) و فرمانده قسمتى از سپاه
آن حضرت، عیسى (علیه السلام)  است. پیامبر (صلی الله علیه و آله)  در حدیثى
مى فرماید : «مهدى متوجّه مى شود که عیسى در قدس (در نزدیکى مناره بیضاء) فرود آمده
است ؛ در حالى که دست هاى خود را بر بال هاى دو فرشته نهاده، آب از موهایش فرو
مى چکد. پس [امام] مهدى مى گوید : جلو بایست و با مردم نماز بخوان. عیسى مى گوید :
نماز براى تو اقامه شده است. پس عیسى پشت سر او نماز مى خواند و با او بیعت مى کند
و مى گوید : من به عنوان وزیر و معاون برانگیخته شده ام، نه به عنوان امیر و امام»[۱۰۴].

پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله) همچنین مى فرماید : «مهدى از نسل من است ؛ وقتى خروج مى کند،
عیسى بن مریم براى یارى اش فرود مى آید، او (مهدى) را پیش رو قرار داده، پشت سرش
اقتدا مى کند»[۱۰۵].

در روایت دیگرى آمده
است : «عیسى، وزیر قائم(عج) و پرده دار و جانشین آن حضرت است. به کرامت [و دستور]
حضرت حجّت، امنیت را بر شرق و غرب عالم گسترش مى دهد»[۱۰۶].

نتیجه این مباحث آن
است که به یقین آن منجى موعود - که مورد بشارت همه مکاتب و ادیان است و پیامبر
اسلام نیز بارها به آن اشاره فرموده - حضرت مهدى(عج) است. و بقیة اللّه  نیز کسى جز
او نیست.

 


چرایى شناخت امام!

پرسش ۷ . اصلاً چرا
باید امام زمان را بشناسیم و شناخت کافى از او داشته باشیم؟

شناخت، زمینه ساز
اعتقاد و ایمان و در نتیجه عمل و تعهّد است. چه زیبا فرموده است امیر بیان حضرت على
(علیه السلام)  که : «انّ قیمة کلّ امرى ء و قدرهُ
معرفتُه»
[۱۰۷]
؛ «ارزش و منزلت هر کسى [به اندازه] معرفت او است».

در قرآن و احادیث،
شناخت امام و اعتقاد به او، از اهمیتى ویژه برخوردار بوده و امرى واجب براى هر شخص
مؤمن و متدین دانسته شده است و شناخت امام، پیوندى ناگسستنى با معرفت خدا و پیامبر
دارد و زمینه ساز بینش عمیق در دین و منش درست و پسندیده در زندگى است. «امام»،
پیشوا، راهنما و راهبر انسان ها به سوى تکامل و تعالى و حجّت و خلیفه خدا بر روى
زمین است. «امام»، انسان کامل، برگزیده خالق، معصوم و پاک سرشت و واسطه فیض الهى
است و مقامى بس والا در میان آفریده هاى خداوند دارد. «امام» طریق وصول به «حقیقت»
و مبیّن و مفسّر «شریعت» است و... همان گونه که اطاعت و تبعیت از امام و دوستى او،
بایسته و واجب است، شناخت شخصیت و ویژگى هاى او نیز ضرورى است. در روایات و نصوص
معتبر دینى نیز، سفارش خاصى به شناخت «امام» شده است.

در یکى از روایات
مشهور شیعه و سنّى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  آمده است :
«مَن مات ولم یعرف امام زمانِه، ماتَ میتة جاهلیّة»
[۱۰۸]
؛ «هر کسى بمیرد در حالى که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده
است».

امام صادق
(علیه السلام)  این جاهلیت را چنین معرفى مى کند : «جاهلیة کفر و نفاق و ضلال»[۱۰۹].

با توجه به این
روایات، اهمیت شناخت امام زمان(عج) را مى توان در موارد زیر خلاصه کرد :

یک. شرط اسلام واقعى

بر اساس روایات مختلف
(از جمله حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة»)، معرفت امام عصر،
شرط اسلام است و اگر کسى بدون شناخت امام از دنیا برود، گویا از اسلام واقعى و اصیل
بى بهره بوده است. پس شناخت امام زمان، آن گاه مى تواند انسان را از مرگ جاهلى دور
کند که بتواند به دستورات او پاینده بوده و از ارشادات و هدایت هاى او بهره مند
شود.

دو. رسیدن به هدایت
واقعى

شناخت امام عصر
(علیه السلام) ، چراغ هدایت و رمز دین دارى است و نتیجه آن، دستیابى به صراط
مستقیم، خداشناسى، حق شناسى و راه کمال و سعادت است. یکى از دعاهاى مهم در عصر
غیبت، این دعا است که مى گوییم : «اللّهم عرّفنى نفسک
فانّک ان لَم تُعَرّفنى نَفسَک لَم اَعرِف رَسولَکَ، اللّهُم عرِّفنى رَسولک فانّک
اِن لم تُعرِّفنى رسولک لم اَعرف حجّتکَ ؛ اللّهُم عَرِّفنى حجّتِک فانّک اِن لم
تُعرِّفنى حُجّتک ضللتُ عن دینى»
[۱۱۰]
؛ «خداوندا! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانى، پیامبرت را
نخواهم شناخت. خداوندا! رسولت را به من بشناسان که اگر رسول خود را، به من
نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجّت خودت را به من بشناسان که اگر
حجّتت را به من نشناسانى، از دین خود گمراه خواهم شد».

سه. رسیدن به ثواب
یارى او

بر اساس بعضى از
روایات، شناخت امام زمان(عج) و باور قلبى به او، باعث نزدیکى هر چه بیشتر انسان به
او مى شود. اگر با این معرفت از دنیا برود، از پاداش هاى بیشمارى برخوردار خواهد شد
که یکى از آنها درک ثواب یارى امام عصر (علیه السلام)  در زمان ظهور است ؛ یعنى،
چنین شخصى، همچون کسى است که در لشکر آن حضرت بوده و یا زیر پرچم او نشسته است[۱۱۱].
 

 


ولادت و امامت حضرت مهدى(عج) :

 


ولادت حضرت مهدى(عج)

پرسش ۸ . نحوه ولادت
حضرت مهدى(عج) در روایات اسلامى چگونه است؟ با توجّه به اینکه از سال ۲۴۲ ه . ق
جنگى بین رومیان و عباسیان اتفاق نیفتاده، چطور مادر امام زمان، نوه پادشاه روم
هستند، در حالى که اصلاً جنگى اتفاق نیفتاده بود تا ایشان اسیر شوند!!

یک. نحوه ولادت

ولادت بزرگ مردى از
تبار آخرین پیامبر خدا، یکى از نقطه هاى درخشان تاریخ و مهم ترین بحث درون دینى
است. باید دانست که روایات مربوط به او، به صراحت مى گوید : امام مهدى(عج)، نهمین
فرزند حسین بن على است. بدین معنا که حضرت سجاد، نخستین فرزند امام حسین
(علیه السلام)  و امام باقر (علیه السلام) دومین فرزند و فرزندزاده آن حضرت است
و... بر این اساس امام حسن عسکرى (علیه السلام) ، پدر گرامى حضرت مهدى(عج)، هشتمین
فرزند امام حسین (علیه السلام)  و حضرت مهدى(عج)، نهمین فرزند از نسل سیدالشهدا
(علیه السلام)  است. بر اساس ده ها روایت و شواهد تاریخى و گفتار مورّخان، نسب
شناسان و محدّثان، حضرت مهدى(عج)، بدون شک در زمان پدر بزرگوارش امام حسن عسکرى
(علیه السلام) ، تولّد یافته و دنیا را به نور وجود خویش روشن ساخته است. آن حضرت
در شب جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ ه . ق در زمان حکومت معتمد عباسى، در سامرا متولّد
شد و این مسئله را جز عده اى خاص نمى دانستند و براى نوع مردم پنهان بود تا مبادا
مورد گزند دژخیمان عباسى و خصم بدنهاد قرار گیرد!! در روایات، به ولادت پنهانى آن
حضرت اشاره شده بود : «یخفى على النّاس ولادتهُ و لا
یحِلّ تسمیتهُ حتّى یُظهره الله عزّوجل»
[۱۱۲]
؛ «ولادتش بر مردم پوشیده مى ماند و بردن نامش تا روزى که خداوند فرمان ظهورش دهد،
روا نیست».

خبر و نحوه ولادت امام
زمان(عج):

موسى بن محمد بن قاسم
بن حمزه فرزند امام موسى کاظم (علیه السلام)  مى گوید : «حکیمه دختر امام جواد
(علیه السلام)  گفت : امام حسن عسکرى (علیه السلام)  کسى را به دنبال من فرستاد ؛
وقتى به خدمتش رسیدم، فرمود : عصر امشب افطار نزد ما بمان ؛ امشب شب نیمه شعبان است
و خداوند امشب، حجّتش را ظاهر خواهد فرمود. او حجّت خدا در زمین است.

حکیمه گفت : عرض کردم
: مادرش کیست؟

فرمود : نرجس ؛

گفتم : قربانت شوم،
اثرى از حمل در او نمى بینم! فرمود : همان است که گفتم.

حکیمه گوید : به منزل
مولا وارد شدم، سلام کردم و نشستم. نرجس جلو آمد تا کفش مرا از پایم در آورد، به من
گفت : سرورم حالت چطور است؟ گفتم : به عکس، تو سرور من و سرور خاندانم هستى. نرجس
حرف مرا رد کرد و گفت : این چه حرفى است عمه!؟ به او گفتم : دختر عزیزم! خداوند
امشب به تو پسرى عطا خواهد کرد که آقا و سرور دنیا و آخرت است. نرجس با اظهار حیا و
خجالت نشست.

حکیمه گفت : وقتى نماز
عشا را خواندم، افطار کردم و به رختخواب رفتم ؛ خوابم برد. نیمه شب براى نماز
برخاستم، نمازم تمام شد ؛ دیدم نرجس خوابیده و هیچ تغییرى در وضع او ایجاد نشده
است. نشستم و به تعقیبات مشغول شدم ؛ باز دراز کشیدم و دوباره با نگرانى بیدار شدم،
نرجس خوابیده بود که بلند شد و نماز خواند.

حکیمه گوید : دچار
تردید شدم، ناگاه صداى امام حسن عسکرى (علیه السلام)  از همان محلّى که نشسته بود،
بلند شد که : «اى عمه! شتاب مکن، نزدیک است». پس سوره «سجده» و «یس» را خواندم ؛ در
همین اثنا نرجس به نگرانى بیدار شد، به سوى او از جا پریدم و گفتم : «اسمُ الله
علیک» و سپس گفتم : آیا چیزى احساس مى کنى؟ گفت : آرى عمه! گفتم : خیالت راحت و دلت
آرام باشد، همان است که گفتم.

مرا رخوت و آرامش فرا
گرفت و به نرجس حالت ولادت دست داد، با احساس وجود مولایم (مهدى (علیه السلام) ) به
خود آمدم، پارچه را از رویش کنار زدم، دیدم اعضاى هفتگانه را بر زمین نهاده، سجده
مى کند. او را در بغل گرفته، به خود چسباندم. پاک و پاکیزه بود. بلافاصله امام
عسکرى (علیه السلام)  صدایم زد : «عمه! پسرم را بیاور». او را به نزدش بردم، امام
دو دست خود را زیر بدن و پشت نوزاد نهاد و دو  پاى او را روى سینه خویش گذاشت.
زبانش را در دهان طفل فرو برد، دست خود را بر چشم و گوش و اعضاى فرزند کشید. سپس
فرمود : «فرزندم! سخن بگو ؛ نوزاد گفت : «اشهد انّ لا اله الاّ اله وحده لا شریک له
و اشهد انّ محمدا رسول اللّه ». آن گاه بر امیرمؤمنان و سایر امامان درود فرستاد و
بعد از سلام بر پدرش، سکوت کرد. امام عسکرى (علیه السلام)  فرمود : طفل را نزد
مادرش ببر تا به او سلام کند ؛ آن گاه نزد من برگردان. طفل را پیش مادرش بردم، سلام
کرد ؛ او را برگرداندم و همان جا که پدرش نشسته بود، گذاشتم. سپس امام فرمود : عمّه
روز هفتم باز نزد ما بیا.

حکیمه گوید : صبح شد،
آمدم به امام عسکرى (علیه السلام)  سلام عرض کنم، پارچه را برداشتم و دنبال مولایم
(مهدى) گشتم ؛ او را ندیدم. به امام (علیه السلام)  عرض کردم : فدایت شوم! مولایم
چه شد؟ فرمود : عمه او را به همان کسى سپردیم که مادر موسى، فرزندش را به او سپرد.

روز هفتم که شد، به
منزل امام شرفیاب شدم، سلام کردم و نشستم. فرمود : پسرم را بیاور. مولایم را که
پارچه اى به دورش پیچیده شده بود، نزد او آوردم. مثل دفعه پیش، او را گرفت، زبان
خود را در دهانش فرو برد ؛ مثل اینکه شیر و عسل به او مى خوراند ؛ سپس فرمود : پسرم
سخن بگو : طفل گفت : «اشهد ان لا اله الاّ الله» و بر پیامبر، امیرمؤمنان و امامان
(علیهم السلام) تا پدرش درود فرستاد و مدح نمود. و سپس آیه ۵ و ۶ سوره «قصص» را
تلاوت کرد : «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ
اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ
الْوارِثِینَ. وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ
وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»
[۱۱۳].

در نهایت امام عسکرى
(علیه السلام)  به عمه اش حکیمه خاتون فرمود :

«عمه جان! هنگامى که
من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند، به افراد مورد اعتماد از آنها، داستان
ولادت [مهدى] را بازگوى ؛ لیکن باید این داستان پیش تو و آنها پوشیده و مخفى بماند
که خداوند ولّى خودش را از دیدگان مردم غایب خواهد کرد و از بندگان مکتوم نگه خواهد
داشت. کسى او را نخواهد دید تا روزى که جبرئیل رکاب اسبش را براى او بگیرد تا
خداوند کارى را که شدنى است، انجام دهد...»[۱۱۴].

دو. داستان مادر حضرت
مهدى(عج)

حکایت نرجس خاتون و
ازدواج او با امام حسن عسکرى (علیه السلام) ، یکى از شگفتى هاى تاریخ و معجزه هاى
خاندان وحى است که در منابع مختلفى آمده است[۱۱۵].
نرجس، نام هاى دیگرى نیز چون سوسن، صیقل و ملیکه داشت. او دختر «یوشعا» پسر قیصر
روم و از نوادگان «شمعون» یکى از حواریون مسیح (علیه السلام)  بود که به طریقى
معجزه آسا از سوى خداوند براى همسرى امام یازدهم برگزیده شد. خلاصه داستان چنین است
:

هنگامى که نرجس در روم
بود، خواب هاى شگفت انگیزى دید. یک بار خواب پیامبر گرامى اسلام
(صلی الله علیه و آله)  و حضرت عیسى (علیه السلام)  را دید که او را به عقد ازدواج
حضرت حسن عسکرى (علیه السلام)  در آوردند. در خواب دیگرى، شگفتى هاى دیگرى دید و به
دعوت حضرت فاطمه (علیهاالسلام)، مسلمان شد. وى اسلام خود را از خانواده و اطرافیان
خویش پنهان مى داشت تا آن گاه که میان مسلمانان و رومیان جنگ در گرفت و قیصر خود به
همراه لشکر، روانه جبهه هاى جنگ شد. نرجس در خواب فرمان یافت که به طور ناشناس،
همراه کنیزان و خدمت کاران، به دنبال سپاهى برود که رهسپار مرز هستند. او چنین کرد
و در مرز، برخى از طلایه داران سپاه اسلام، آنان را اسیر ساختند و بى آنکه بدانند
او از خانواده قیصر است، او را همراه سایر اسیران به بغداد بردند.

این واقعه در اواخر
دوران امامت حضرت هادى (علیه السلام)  روى داد. کارگزار آن حضرت، نامه اى را که
امام هادى به زبان رومى نوشته بود، در بغداد به نرجس رساند و او را از برده فروشى
خریدارى کرد و به سامرا نزد امام هادى (علیه السلام)  برد. آن حضرت، آنچه را نرجس
در خواب هاى خود دیده بود، به او یادآورى کرد و بشارت داد که او همسر امام حسن
عسکرى (علیه السلام)  و مادر فرزندى خواهد بود که بر سراسر جهان متولى مى شود و
زمین را از عدل و داد آکنده مى سازد. آن گاه امام هادى (علیه السلام)  نرجس را به
خواهر خود حکیمه - که از بانوان بزرگوار خاندان امامت بود - سپرد تا آداب اسلامى و
احکام را به او بیاموزد و مدتى بعد نرجس به همسرى امام حسن عسکرى (علیه السلام) 
درآمد[۱۱۶].

اینکه در سؤال آمده
است «بعد از سال ۲۴۲ه .ق جنگى بین رومیان و عباسیان روى نداده است»، صحیح نیست ؛
بلکه در سال ۲۴۱ و پیش از آن و پس از آن، بین عباسیان و رومیان بارها جنگ و تبادل
اسیر روى داده است[۱۱۷].

در کتاب تاریخ العرب و
الروم آمده است : در سال ۲۴۷ ه . ق جنگ هایى بین مسلمانان و رومیان در گرفت و غنایم
بسیارى به چنگ مسلمانان افتاد. در سال ۲۴۸ ه . ق نیز یکى از سرداران سپاه اسلام
(بلکاجور)، با رومیان جنگید و طىّ آن بسیارى از اشراف روم اسیر شدند[۱۱۸].

 

 پرسش ۹ . با توجّه به
اهمیت ولادت مهدى موعود و لزوم روى آوردن مردم به آن حضرت و اطلاع از تولّد او ؛
چرا این امر پنهانى صورت گرفت؟ اصولاً چه دلیلى به «مخفى بودن» ولادت مهدى(عج) در
دست هست؟

ابتدا گفتنى است که
پیشوایان معصوم ما، مخفى بودن ولادت مهدى، را پیش گویى کرده و در این رابطه
مسلمانان را آگاه ساخته بودند.

امام باقر
(علیه السلام) مى فرماید : «اُنظُروا من تخفَى عَلَى
النّاس ولادَته فهو صاحِبُکم»
[۱۱۹]
؛ «بنگرید آن کس که ولادتش بر مردم پنهان است ؛ همو صاحب شما است».

و نیز فرمود : «همانا
قائم آن کسى است که تولدش از مردم مخفى است»[۱۲۰].

پیش تر امام سجّاد
(علیه السلام)  فرموده بود : «ولادت امام قائم، بر مردم مخفى است ؛ به طورى که
مى گویند : متولّد نشده است. بنابراین در حالى ظهور مى کند که در گرو بیعت هیچ کس
نیست»[۱۲۱].

امام رضا
(علیه السلام)  نیز مى فرماید : «... حتّى یبعث اللّه
لهذا الامرِ غَلاما منّا خفى المولود»
[۱۲۲]
؛ «... تا اینکه خداوند جوانى از ما را برانگیزد که داراى  ولادت پنهانى است...».

و ده ها روایت دیگر که
بر حتمى بودن «خفاى ولادت مهدى» و ضرورت آن دلالت دارند.

در این رابطه توجه به
چند نکته بایسته است :

یک. مصون ماندن از خطر
مرگ

خلفاى بنى عباس از
طریق روایاتى که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  و ائمه طاهرین (علیهم
السلام) نقل شده بود، مى دانستند که دوازدهمین امام، همان مهدى(عج) است که زمین را
پر از عدل و داد مى کند و دژهاى گمراهى و فساد را در هم مى کوبد و دولت جبّاران را
سرنگون مى سازد و طاغوتیان را به قتل مى رساند و خود امیر مشرق و مغرب جهان مى شود.

آنان چون این مسئله را
مى دانستند، در صدد بودند تا نور الهى را خاموش کنند و آن امام همام را به قتل
رسانند. از این رو جاسوسان و مراقبانى چند گماشتند و حتّى قابله هایى را مأمور
کردند تا درون خانه امام حسن عسکرى (علیه السلام) را زیر نظر بگیرند ؛ لیکن خداوند،
در هر حال، نور هدایت را پاینده خواهد داشت. این بود که خداوند به اراده خویش،
دوران باردارى مادر او را پنهان ساخت.

شیخ مفید(ره) در این
رابطه مى نویسد : «به دلیل مشکلات آن دوران و جست وجوى شدید سلطان وقت و کوشش
بى امان براى یافتن آخرین حجّت خدا، ولادت آن حضرت بر همگان، مخفى ماند»[۱۲۳].

تلاش بى وقفه بنى عباس
براى یافتن فرزندى از امام یازدهم، در بیشتر منابع تاریخى گزارش شده است. مورّخان
گفته اند : معتمد عباسى، به قابله ها دستور داده بود تا وقت و بى وقت، سرزده، وارد
خانه سادات شوند ؛ به ویژه خانه امام حسن عسکرى (علیه السلام)  و در درون خانه
بگردند و تفتیش کنند و از حال همسر او با خبر گردند و گزارش دهند. اما آنان از هیچ
چیز آگاه نگشتند. احمد بن عبیداللّه  بن خاقان - که کار خراج قم را بر عهده داشته -
درباره موضوع کاوش، به امام حسن عسکرى (علیه السلام)  چنین گزارش کرده است : «وقتى
خبر بیمارى امام عسکرى (علیه السلام) شایع شد، خلیفه به دنبال پدرم فرستاد. او به
دارالخلافه رفت و همراه پنج تن از کارمندان نزدیک خلیفه - که از معتمدان بودند -
بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل خود گرفته و لحظه به لحظه
از احوال و اخبار وى اطلاع داشته باشند ؛ آن گاه برخى از طبیبان را فرا خواند، و
دستور داد شبانه روز بر بالین امام حضور داشته باشند. پس از دو یا سه روز به او
اطلاع دادند که امام ضعیف تر شده است و او دستور داد، طبیبان بر مراقبت هاى خود
بیفزایند ؛ آن گاه پیش قاضى القضات رفت و از او خواست ده نفر از معتمدانِ خود را -
که از نظر دین و ورع، کاملاً به آنان اطمینان دارد - به منزل امام عسکرى بفرستد که
شبانه روز در آنجا باشند. این وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات کرد. پس از این
حادثه، خانه امام عسکرى (علیه السلام) ، به دستور خلیفه بررسى دقیق شد و همه چیز
مهر و موم گردید و پس از آن، تلاش هاى پى گیرانه اى براى یافتن فرزندى از آن حضرت
آغاز شد. حتّى کنیزان امام نیز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم شود کدام یک از آنها
باردار است. یکى از آنان را - که احتمال حمل درباره اش مى رفت - در حجره اى تحت
مراقبت قرار دادند تا وقتى که باردار نبودن وى مسلّم شد. آن گاه میراث امام را میان
مادر و برادرش جعفر تقسیم کردند...»[۱۲۴].

به طور مسلّم، چنین
حساسیت شدیدى از طرف دستگاه خلافت، بدان سبب بود تا گذشته از کنترل امام یازدهم، در
صورت عدم دسترسى به او (و یا فرزندش مهدى) ؛ دست کم بتوانند اعلام کنند که امام حسن
عسکرى (علیه السلام)  فرزندى نداشته است.

دو. اقدامات امام حسن
عسکرى (علیه السلام) 

امام حسن عسکرى
(علیه السلام) ، خود از پیش گویى ها آگاه بود و اهمیّت و عظمت آن مولود را به درستى
مى دانست و از حسّاسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد، غافل نبود. اوضاع سیاسى و
شرایط اجتماعى را نیز کاملاً مى شناخت ؛ از این رو به گونه اى مقدمات و پیش
زمینه هاى ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان ؛ بلکه بسیارى از دوستان
هم از این امر آگاه نشدند.

امام حسن عسکرى
(علیه السلام)  خود درباره فلسفه «خفاى ولادت فرزندش» مهدى(عج) چنین مى فرماید :
«بنى امیه و بنى عباس» به دو علت بر روى ما شمشیر کشیدند :

نخست اینکه مى دانستند
در خلافت، هیچ حقّى ندارند و مى ترسیدند که ما ادعاى خلافت کنیم و خلافت به محل
اصلى خودش برگردد.

دوم اینکه، از اخبار
متواتر دریافته بودند که نابودى سلطنت ستمکاران و زورگویان، به دست قائم ما صورت
مى گیرد و شکى هم نداشتند که خودشان از ستمگران و زورگویان هستند!! بنابراین به
امید اینکه از تولّد قائم(عج) جلوگیرى کنند، یا بتوانند او را بکشند ؛ در کشتار اهل
بیت رسول خدا و از بین بردن نسل آن حضرت تلاش بسیار کردند ؛ اما خداوند نخواست سرّ
امر بر آنها آشکار شود ؛ بلکه اراده فرمود که بر خلاف میل کافران، نور خود را تمام
کند و خیر بشریت را محقّق سازد»[۱۲۵].

بنابراین تدبیر،
کیاست، حزم و دوراندیشى امام عسکرى (علیه السلام) ایجاب مى کرد تا آن حضرت به
گونه اى این مأموریت را به انجام رساند که دشمنان، در هدف هاى شوم خود، ناکام
بمانند و چنین هم شد!

سه. شباهت به ولادت
ابراهیم و موسى (علیه السلام) 

ولادت پنهانى حضرت
مهدى(عج) و حفظ جان او و... مانند ولادت حضرت ابراهیم و موسى (علیه السلام)  است.
در واقع خداوند درباره آن حضرت، همان کار را کرد که درباره موسى کرد ؛ چنان که
دشمنان مهدى نیز همان روش فرعون و سیاست فرعونى را دنبال کردند. فرعون دانست که
زوال سلطنتِ او به دست مردى از بنى اسرائیل خواهد بود. این بود که بازرسانى گماشت
تا زنان حامله بنى اسرائیل را زیر نظر گیرند و کودکانى را که متولّد مى شوند، تحت
مراقبت شدید قرار دهند و اگر پسر بود، او را بکشند. بدین گونه، کودکان بسیارى را
کشتند تا موسى پدید نیاید... و با این همه، خداى متعال، پیامبر خود موسى را حفظ کرد
و ولادت او را مخفى داشت و سپس به مادر موسى امر فرمود تا او را در صندوقى گذارد و
به رود نیل بسپارد...[۱۲۶].

در روایتى نقل شده است
: «فى القائم سنّة من موسى بن عمران ؛ فقلت : و ما سنّةُ
موسى بن عمران؟ قال : خفاءُ مولده»
[۱۲۷]
؛ «[امام صادق (علیه السلام)  فرمود :] در قائم سنّتى از موسى بن عمران است. [راوى
گوید :] پرسیدم : سنّت موسى بن عمران چه بود؟ فرمود : مخفى بودن ولادت او...».

امام سجّاد
(علیه السلام)  نیز پنهانى بودن ولادت حضرت مهدى(عج) را شبیه ولادت حضرت ابراهیم
(علیه السلام)  دانسته است : «فى القائمِ منّا سُنَنٌ من
سنن الانبیاء... و سنّةُ من ابراهیم... امّا من ابراهیم فخفاء الولادةِ و اِعتزالُ
النّاس»
[۱۲۸]
؛ «در قائم ما ؛ سنت هایى از پیامبران هست... اما سنت او از ابراهیم
(علیه السلام) ، پنهانى بودن ولادت و کناره گیرى از مردم است...».

چهار. نبود بیعت کسى
بر گردن او

یکى دیگر از فضایل
«خفاى ولادت مهدى(عج)»، این است که آن حضرت زیر بار بیعت کسى نرفت و سلطه هیچ حاکم
و پادشاهى را نپذیرفت.

امام صادق
(علیه السلام)  فرموده است : «صاحبُ هذا الامر، تَعمىَ
وِلادَتُه عَلَى هَذا الخَلقِ لئلاّ یکونَ لاحدٍ فى عنقه بیعة اذا خَرَج»
[۱۲۹]
؛ «ولادت صاحب الامر بر این خلق پوشیده است ؛ به جهت اینکه هنگام ظهور، بیعت کسى بر
گردنش نباشد».

بنابراین اگر حضرت
صاحب در بین مردم حضور داشت و همگان از ولادت او آگاه مى شدند ؛ ناچار باید در
برخورد با مردم و ستمکاران - به اقتضاى مصلحت اسلام و مسلمین - به نبرد با طاغوت بر
مى خاست و یا به جهت تقیه، به سکوت و صلح مى گذراند!! در هر یک از این دو صورت -
همان طور که پدران بزرگوارش به شهادت رسیدند - ایشان نیز کشته مى شد (چنان که در
اخبار به این مسئله اشاره شده است) و سرانجام زمین از حجت خدا خالى شده، اهلش را در
خود فرو مى برد و مقصود نهایى از وجود حجّت خدا در زمین برآورده نمى شد[۱۳۰]!!

 


امامت در کودکى

پرسش ۱۰ . بر فرض
اینکه امام حسن عسکرى (علیه السلام)  فرزندى داشته ؛ آیا مى توان باور کرد کودکى
پنج ساله، به مقام ولایت و امامت منصوب گردد و به مأموریت حفظ و تحمل احکام الهى،
انتخاب شود و در آن سن کم، از حیث علم و عمل، پیشواى مردم و حجت الهى باشد؟

در پاسخ به این پرسش
مهم و اساسى، توجّه چند نکته بایسته است :

یک. پیشینه
نبوّت و امامت در کودکى

از نظر قرآن، نبوت و
ولایت در کودکى، نه تنها، امرى ناشدنى نیست ؛ بلکه به صراحت از نبوّت حضرت عیسى
(علیه السلام)  و اعطاى حکمت به حضرت یحیى خبر داده است. حتّى این مسئله در جامعه
شیعى، امرى عجیب و ناگهانى نبود ؛ بلکه قبل از امام مهدى(عج) نیز امام جواد و امام
هادى (علیه السلام)  به امامت رسیده بودند.

در این رابطه چند آیه
و روایت نقل مى شود :

الف. خداوند خطاب به
پیامبرش یحیى (علیه السلام)  مى فرماید : «یا یَحْیى خُذِ
الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»
[۱۳۱]
؛ «اى یحیى! تو کتاب [الهى ]را به قوت بگیر و [ما] در همان سن کودکى به او حکم نبوت
دادیم».

فخر رازى مى گوید :
«مراد از حکم در آیه شریفه، همان نبوّت است ؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در کودکى
محکم کرد و به او وحى فرستاد. چرا که خداوند متعال حضرت یحیى و عیسى (علیه السلام) 
را در کودکى به پیامبرى برگزید! برخلاف حضرت موسى (علیه السلام)  و حضرت محمد
(صلی الله علیه و آله)  که آنان را در بزرگ سالى به رسالت مبعوث کرد»[۱۳۲].

ب. قرآن در زبان حضرت
عیسى (علیه السلام)  - که در کودکى زبان به سخن گشود و جواب منکران را داد - چنین
مى فرماید : «قالَ إِنِّی عَبْدُ اللّهِ آتانِیَ
الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا»
[۱۳۳]
؛ «[کودک ]گفت : من بنده خداوند هستم ؛ [او] به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار
داده است».

ج. امام على النقى
(علیه السلام) ، شش سال و پنج ماه از سنّ شریفش گذشته بود که پدرش از دنیا رحلت
فرمود و امامت به او منتقل شد[۱۳۴].

د. عبداللّه  بن جعفر
مى گوید : من و صفوان بن یحیى به خدمت امام رضا (علیه السلام)  رسیدیم. ابوجعفر
(علیه السلام)  - که سه سال از عمرش مى گذشت - ایستاده بود. عرض کردیم : خدا ما را
فداى شما کند! اگر - پناه به خدا - اتفاقى بیفتد، چه کسى بعد از شما [امام] خواهد
بود؟! آن حضرت به امام جواد، اشاره کرد و فرمود : این فرزندم. عرض کردیم : او با
این سن و سال؟! فرمود : آرى، او با همین سن و سال. خداوند تبارک و تعالى با [وجود]
عیساى دو ساله احتجاج کرد [و او را به نبوّت برگزید]»[۱۳۵].

ه. شیخ مفید مى نویسد
: «جمهور شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا
(صلی الله علیه و آله) ، حضرت على (علیه السلام)  را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت
کرد ؛ در حالى که سن او کم بود ؛ ولى از دیگر کودکان دعوت نکرد»[۱۳۶].

وى همچنین مى نویسد :
«پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  همراه با حسن و حسین - در حالى که آن دو طفلى
بیش نبودند - با نصارا مباهله کرد و قبل از این واقعه، سابقه نداشت که پیامبر به
همراهى اطفال مباهله کرده باشد...»[۱۳۷].

دو. لزوم
شایستگى براى امامت

امامت و ولایت، مقام و
منصبى است که به لیاقت و شایستگى افراد بستگى دارد ؛ نه سن و سال آنان. ولایت و
امامت، مقام بزرگى است که واجد آن مقام، طورى احکام خدایى و علوم نبوّت را تحمّل و
ضبط مى کند که خطا، نسیان و عصیان در ساحت وجود مقدّسش راه ندارد و همواره با عوالم
غیبى مرتبط بوده، از افاضات و اشراقات الهى، بهره مند مى گردد. به واسطه علم و عمل،
پیشوا امام انسانیّت و نمونه و مظهر دین و حجّت خداوندى است. معلوم است که هر کس
قابلیت و استعداد احراز این مقام شامخ را ندارد ؛ بلکه باید از حیث روحى، در مرتبه
اعلاى انسانیّت قرار گرفته، لیاقت ارتباط با عوالم غیبى و دریافت علوم و ضبط آنها
را داشته باشد. از حیث ترکیبات جسمانى و قواى دماغى نیز در کمال اعتدال باشد تا
بتواند حقایق عالم هستى و افاضات غیبى را بدون خطا و اشتباه، به عالم الفاظ و معانى
تنزّل دهد و به مردم ابلاغ کند.

پس پیغمبر و امام، از
حیث آفرینش ممتازند و به واسطه همین استعداد  و امتیاز ذاتى است که خداى متعال،
آنان را به مقام شامخ نبوّت یا امامت انتخاب مى کند. این امتیاز، از همان اوان
کودکى، در آنان موجود است تا هر زمان که صلاح بود و شرایط موجود شد و مانعى در کار
نبود، آن افراد برجسته، رسما به مقام و منصب نبوّت و امامت، منصوب و مأمور حفظ و
تحمّل احکام شوند. این انتخاب و نصب ظاهرى ؛ همان طور که مى تواند بعد از بلوغ یا
در بزرگسالى انجام گیرد، ممکن است در ایام کودکى نیز تحقّق پذیرد[۱۳۸].

بر این اساس امامت و
ولایت (و نبوّت)، به سن و سال نیست ؛ بلکه به علم، دانایى، ورع، تقوا و سایر فضایل
انسانى و اخلاقى است. حتّى دستگاه خلافت نیز به این حقیقت پى برده بود که : «امامت
زود هنگام»، پدیده اى اصیل و الهى است ؛ نه ساختگى و بى پشتوانه و عارى از واقعیت.

سه. امامت،
منصبى الهى

مسئله امامت و ولایت،
امرى شخصى، وراثتى و انتخابى نبوده و در حیطه اختیارات هیچ کس قرار ندارد ؛ بلکه
این امر از جانب خدا و بر اساس خواست، اراده و نصب او است.

در واقع امامت براى
ائمه اهل بیت (علیه السلام) ، مرکزیت قدرت و نفوذ حکومت - بسان خلفاى اموى و عباسى
و فاطمى - نیست تا از پدر به پسر منتقل شود ؛ بلکه بر اساس انتخاب و فرمان الهى است
؛ از این رو امام  که فردى برگزیده از سوى خداى متعال است، در تمام زمینه ها، سرآمد
و داراى علم و قدرت الهى است. پس اعطاى آن به بزرگسال یا کودک، در دست خدا و به
خواست و اراده او است و او بهتر از همه مى داند که امامت و ولایت را در کجا قرار
دهد و چه کسى را به این مقام نصب کند «اللّهُ أَعْلَمُ
حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ»
[۱۳۹].

پس امامت حضرت
مهدى(عج) نیز خارج از این مدار نبوده و بر اساس تدابیر و سنت هاى الهى صورت گرفته
است. خداوند متعال - پس از آنکه حضرت ابراهیم (علیه السلام)  را به امامت برگزید -
به او فرمود : «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِیمَ رَبُّهُ
بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ
ذُرِّیَّتِى قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ»
[۱۴۰]
؛ «[به یاد آر] هنگامى که خداوند، ابراهیم را به امورى چند امتحان کرد و او همه را
به جاى آورد. خداوند، به او فرمود : من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم. ابراهیم
پرسید : [آیا ]این پیشوایى را به فرزندانم نیز عطا خواهى کرد؟ خداوند فرمود : عهد
من [هرگز] به ستمکاران نمى رسد».

در منابع تاریخى آمده
است : بنى عامر خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  رسیدند ؛ حضرت آنان را به سوى
خدا دعوت نمود و نبوّت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام شخصى از آنان به
پیامبر (صلی الله علیه و آله)  گفت : اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو
را بر مخالفان غلبه داد ؛ آیا در خلافت بعد از تو سهمى داریم؟! آن حضرت فرمود : امر
خلافت به دست خداوند است ؛ هر کجا که بخواهد قرار مى دهد[۱۴۱].

چهار. شهادت
امامان و ضرورت نصب امام بعدى

یکى از نکات قابل
توجّه درباره زندگى اهل بیت (علیه السلام) ، فشارها، ظلم ها و  سختگیرى هاى حاکمان
جور علیه امامان (علیهم السلام) است ؛ به طورى که همه امامان شیعه، به دست ظالمان
مقتول یا مسموم مى شدند و خطر جانى همیشه ایشان را تهدید مى کرد. چه بسا مى شد که
امامى به شهادت مى رسید، در حالى که فرزند او در سنین کودکى قرار داشت و به ضرورت،
همان کودک به مقام امامت مى رسید.

در فرهنگ اسلام، زمین
نباید خالى از حجّت بماند و حتما شخصى به عنوان واسطه فیض الهى و امام امت تعیین
گردد ؛ پس شخص بعدى - هر چند در دوران کودکى قرار داشت - به مقام امامت مى رسید و
خلیفه و حجت الهى بر روى زمین مى گردید. در روایات آمده است :
«لو بقیت الارضُ بغیر امام لساخت»
[۱۴۲]
؛ «اگر زمین بدون امام باشد، [به یقین] در هم فرو مى ریزد».

بر این اساس وقتى امام
مهدى(عج) پنج ساله بود، پدرش امام حسن عسکرى (علیه السلام)  به شهادت رسید و از
آنجایى که زمین نباید خالى از حجّت مى ماند و مردم نیز باید امام و پیشوایى براى
خود مى داشتند ؛ آن حضرت به امامت رسید و به عنوان آخرین وصّى و حجّت الهى، رهبرى
آنان را در دست گرفت.

از طرف دیگر شاید این
مسئله (رسیدن به امامت در سن کودکى) براى حفظ جان برخى از امامان، ضرورى بوده و
دشمنان به تصوّر کودک بودن آنان، دست از ظلم و جنایت علیه ایشان بردارند. این مسئله
در مورد امامان بعد از حضرت رضا (علیه السلام)  اتفاق افتاد و به رغم کینه و بغض
شدید خلفا نسبت به امامان، نتوانستند بعد از شهادت امام قبلى، آسیبى به امام بعدى
برسانند و البته شاید دشمنان قدرت امامت را باور نمى کردند و آنها را خطرى براى
حکومت و سلطه خود نمى دانستند. اگرچه جست وجوى شدید آنان از حضرت مهدى(عج) نیز،
بیشتر ناشى از شنیدن روایات فراوان در مورد آخرین حجت الهى و قیام و انقلاب او علیه
ظالمان و ستمگران بوده است و آنان با باور به این پیش گویى ها، در صدد چاره جویى و
نابودى مهدى موعود بودند!! بدین جهت آن حضرت در پنهانى مى زیست و دور از چشم این
حاکمان جور، هدایت و رهبرى مردم را در دست داشت.

امتحان و آزمون
مؤمنان:

شاید یکى از دلایل
«امامت در کودکى»، آزمون مسلمانان و سنجش میزان اطاعت و حقّ پذیرى آنان بوده است.
اگر کسى با ماهیت و ژرفاى امامت آشنا باشد و آن را مقامى از جانب خدا بداند ؛ چون و
چرایى در سن امامان نخواهد داشت. اتفاقا این مسئله در مورد امامان بعد از حضرت رضا
(علیه السلام)  - که همگى در سن کودکى یا جوانى به امامت رسیدند - مصداق داشت و
شیعیان کمتر دچار اختلاف، تشتّت، چند دستگى و انکار شدند ؛ در حالى که قبل از حضرت
رضا (علیه السلام) ، فرقه هاى مختلفى در میان شیعه پدید آمدند که هر یک به امامت
شخصى خاص قائل بودند ؛ البته کم نبودند انسان هاى وارسته و مطیعى که در برابر
فرمایش امام، سر تعظیم و قبول فرود مى آوردند و در برابر مشیّت الهى با کمال رضایت
آن را مى پذیرفتند.

محمد بن حسن عمّار
گوید :

«من دو سال نزد على بن
جعفرمحمد (عموى امام رضا (علیه السلام) ) بودم و خبرى که او از برادرش موسى بن جعفر
(علیه السلام)  شنیده بود، مى نوشتم. روزى در مدینه خدمتش نشسته بودم ؛ ابو جعفر
محمد بن على الرضا (جواد)، در مسجد رسول خدا بر او وارد شد. على بن جعفر برخاست و
بدون کفش و عبا به نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد.

ابو جعفر به او فرمود
: اى عمو! بنشین، خدایت رحمت کند. او گفت : آقاى من! چگونه من بنشینم و شما ایستاده
باشید؟! چون على بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، گفتند : شما
عموى پدر او هستید [چرا] با او این گونه رفتار مى کنید؟! او دست به ریش خود گرفت و
گفت : خاموش باشید! اگر خداى عزّوجل این ریش سفید را سزاوار [امامت] ندانست و این
کودک را شایسته و سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد ؛ [آیا] من فضیلت او را
انکار کنم؟! پناه به خدا از سخن شما! من بنده (و مطیع) او هستم»[۱۴۳].

 


خصایص و ویژگى هاى حضرت مهدى(عج)

پرسش ۱۱ . در روایات و
منابع اسلامى، چه اوصاف و خصال ظاهرى براى امام زمان(عج) بیان شده و علت بیان این
ویژگى ها چیست؟

براى بیان اهمیت بیان
صفات ظاهرى امام عصر(عج) مى توان به موارد زیر اشاره کرد :

۱. راهى روشن براى
عموم مردم است تا امام زمان خود را بشناسند.

۲. دلیلى واضح براى
رسوا کردن مدّعیان دروغین مهدویت است.

۳. برهانى آشکار بر
اثبات مهدویت شخصى (و ردّ مهدویت نوعى) است.

۴. مدرکى محکم بر
اثبات مهدویت عینى و ردّ مهدویت معنوى (مهدى ساخته ذهنى در اثر فشارهاى جامعه) است[۱۴۴].

۵. روشى مؤثر براى
محسوس کردن وجود امام زمان(عج) و ایجاد تعلق خاطر و عشق و محبت سرشار به آن حضرت
است ؛ چنان که امام حسن (علیه السلام)  به ابى هاله فرمود : «دوست دارم براى من،
پیامبر را مقدارى توصیف کنى تا شاید تعلّق خاطرى بیابم».

اوصاف و ویژگى هاى
ظاهرى و جسمانى امام زمان(عج) در روایات به شرح زیر بیان شده است :

۱. چهره و سیماى مبارک

حضرت مهدى(عج) داراى
صورتى زیبا و درخشنده است ؛

الف.
«المهدى من ولدى وجهُهُ کالقمر الدُّرّى»
[۱۴۵]
؛ «پیامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمود : مهدى از فرزندان من است، صورتش همچون ماه
تابان است...».

ب.
«... على خَدِّه الأیمن خالٌ»
[۱۴۶]
؛ «... بر گونه راستش خالى هست».

ج.
«حَسَنُ الوجه... و نور وجههِ یَعلو سواد لحیته»
[۱۴۷]
؛ «مهدى صورتى نیکو دارد... درخشندگى چهره اش بر سیاهى محاسنش غلبه مى کند».

د.
«وجهُهُ کالدّینار و اَسنانه کالمنشار...»
[۱۴۸]
«چهره اش مانند دینار گرد و گلگون و دندان هایش مانند شانه، ظریف و منظم است».

ه.
«المهدى طاووس اهل الجنّة علیه جلابیبُ النّور»[۱۴۹]
؛ «مهدى، طاووس بهشت است که هاله اى از نور، او را احاطه کرده است».

و.
«شابّ صبیحُ الوجه...»
[۱۵۰]
؛ «جوانى گشاده روى است».

ز.
«شابٌ حسن الوجه»
[۱۵۱]
«جوانى زیبا روى است».

ح.
«وجهُه کالکوکبٌ درّىٌّ»
[۱۵۲]
؛ «چهره اش مانند ستاره درخشان است».

ط.
«مسنون الخدّین»
[۱۵۳]
؛ «مهدى داراى گونه هاى کم گوشت است».

ى.
«سهل الخدّین على خدّة الأیمن خالٌ کأنّه فتات مسک على رضراضة عنبر»
[۱۵۴]
؛ «گونه هایى نرم با خالى در گونه راست دارد که مانند دانه مشک بر روى عنبر است».

۲. پیشانى و ابرو و
چشم

حضرت مهدى(عج)، داراى
پیشانى گشاده، صاف و روشن است. ابروى آن حضرت نیز باریک، کشیده و نزدیک به هم - اما
ناپیوسته - است. چشم هایش سیاه و درشت و فرو رفته و پلک هاى او درخشنده است.

الف.
«المهدى منّى، اجلى الجبهَة اَقنى الأنف...»
[۱۵۵]
؛ «مهدى از من است، پیشانى باز و نورانى و بینى کشیده و باریک دارد».

ب.
«اَکحَلُ العَینَین... کثُّ اللحیة...»
[۱۵۶]
؛ «دیدگان مبارکش سرمه کشیده... محاسن مبارکش پر مو است...».

ج.
«اَزَجُّ، اَبلَجُ، اَدعَج، اَعیُنُ، اَشَمُّ الأنف اَقنى
اَجَلى»
[۱۵۷]
؛ «ابروهاى کشیده، صورتى نیکو، دیدگان مشکى، بینى باریک و نیکو خمیده، و پیشانى باز
و درخشان دارد».

د.
«مُشرِفُ الحاجبین،
غائرُ العینین»
[۱۵۸]
؛ «او بلند ابرو است و چشمانى فرو رفته  دارد».

۳. قامت و رنگ بدن و
صورت

امام على
(علیه السلام) فرموده اند: «یخرجُ رَجُلٌ مِن وُلدى فى آخِرِ الزّمان ابیضُ اللون
مُشرَبٌ بالحُمرَة مُبدَحُ البَطنِ عَریضُ، عَظیمُ مُشاشِ المنکبین، بِظَهرِه
شامَّتانِ : شامَّةٌ على لَونِ جِلده و شامَّةٌ على شبهِ شامّة النبى»
[۱۵۹]
؛ «مردى از فرزندان من در آخر الزمان ظهور مى کند که صورتى نقره فام و چهره اى
گلگون دارد. شکمش پهن، ران هایش پر گوشت و شانه هایش عریض است. در پشت او دو علامت
هست که یکى به رنگ پوست و دیگرى شبیه مهر نبوّت است».

۴. سر و مو

امام على
(علیه السلام) فرموده اند: «حَسَنُ الوَجه، حَسَنُ الشِعر یَسیلُ شعرُه على
مِنکَبَیه...»
[۱۶۰]
؛ «چهره اى زیبا و موهایى جاذب دارد که بر شانه هایش فرو ریخته است».

«بشعر قطط»[۱۶۱]
؛ «مویش کمى مجعّد است».

۵. در سیماى جوانان

امام رضا
(علیه السلام)  فرموده است : «علامَتهُ اَن یکون شیخ السنّ شاب المنظر حتى اَنَّ
الناظِرَ اِلَیه لَیَحسبه ابن اربعین سنة اَو دونَها و اِنّ مِن علاماتِهِ اَن لا
یَهرِمَ بمرور الایام و اللیالى حتى یأتى اَجَلُه»
[۱۶۲]
؛ «نشانه مهدى آن است که در سن پیرى است ؛ ولى جوان به نظر مى آید. هر کسى او را
ببیند، گمان مى کند که چهل سال یا کمتر دارد. یکى دیگر از نشانه هاى او این است که
با گذشت زمان، تا هنگام رسیدن اجل، اثر پیرى در او مشاهده نمى شود».

 ۶. اوصاف اخلاقى و
درونى

۱. امام حسین
(علیه السلام)  مى فرماید : «تَعرِفون المهدى بالسَّکینةِ و الوقارِ و بمَعرِفَةِ
الحَلالِ و الحَرامِ و بِحاجَةِ النّاسِ الیه و لا یحتاجُ الى احد»
[۱۶۳]
؛ «مهدى را با سکینه و وقار، شناخت حلال و حرام، نیاز همگان به او و بى نیازى او از
همه خواهید شناخت».

۲. در روایت دیگرى
آمده است : «یکونُ اَولى بالنّاسِ من اَنفُسِهِم و اَشفَقَ علیهم من آبائِهم و
اُمّهاتهم و یکونَ اَشَدّ الناس تَواضُعا للّهِ عَزَّ و جَلَّ و یکونُ اخَذَ
النّاسِ بِما یَأمُرُ به و اَکَفَّ النّاس عَمّا یَنهى عنه»
[۱۶۴]
؛ «او براى مردم از خودشان اولى تر، از پدر و مادرشان مهربان تر و در برابر خدا، از
همه متواضع تر است. آنچه به مردم فرمان مى دهد، خود بیش از دیگران به آن عمل مى کند
و آنچه مردم را از آن نهى مى کند، خود بیش از همگان از آن پرهیز مى کند».

۳.
دلالته فى خصلتین :
فى العلم و استجابَةِ الدَّعوةِ و کلِّ ما أخبَرَ بِهِ من الحوادثِ الّتى تَحدُثُ
قبلَ کونِها فذلک بعَهد معهود الیه من رسول الله (صلی الله علیه و آله) توارَثَه عن
آبائه عنه (علیه السلام) »
[۱۶۵]
؛ «مهدى، دو نشانه بارز دارد که با آنها شناخته مى شود : دانش بیکران و استجابت
دعا. آنچه از رویدادها پیش از وقوع آنها سخن بگوید، به صورت پنهانى است که توسط
پدران خود، از رسول خدا، به ارث برده است».

۴. امام رضا
(علیه السلام)  فرموده است : «... یکونُ اَعلَمُ النّاس و اَحکَمُ النّاس و اَتقى
النّاس و اَسخَى النّاس و اَعبَدُ النّاس... و یکونُ مُحَدِّثا»
[۱۶۶]
؛ «... او داناترین مردم و حکیم ترین، پرهیزگارترین، بردبارترین، سخى ترین و
عابدترین آنان است و فرشتگان با او سخن مى گویند».

 

 پرسش ۱۲ . حضرت
مهدى(عج) داراى چه خصایص و ویژگى هایى است که او را متمایز و برترمى کند؟ آیا این
خصوصیات، منحصر درآن حضرت است یا دیگر اولیا و پیامبران نیز در آنها با او مشترک
هستند؟!

بر اساس منابع معتبر
روایى و تاریخ، امام مهدى(عج) خصوصیات و خصالى برجسته و والایى دارد که در بعضى از
آنها منحصر به فرد بى همتا است و یا جامع همه ویژگى ها و خصایص است که دیگر اولیا و
انبیا دارنده بعضى از آنها بودند.

یک. دانشمندترین و
حکیم ترین مردم

رسول خدا
(صلی الله علیه و آله)  فرموده است :
«انّ الله اختار من الایّام الجمعه و من
اللیالى القدر و من الشهور رمضان و اختارنى نبیّا و اختار علیّا لى وصیّا و ولیّا و
اختار من علىِّ الحسن و الحسین (علیه السلام)  حجّة الله على العالمین تاسعهم
اَعلمهم و احکمهم»
[۱۶۷]
؛ «خداوند متعال از روزها، روز جمعه و از شب ها، شب قدر و از ماه ها، ماه رمضان را
برگزید. مرا نیز پیامبر برگزید و على را براى من جانشین و ولىّ انتخاب کرد. از على
نیز حسن و حسین را حجت براى جهانیان برگزید که نهمین فرزند حسین (قائم)،
دانشمندترین و حکیم ترین آنان است».

دو. مورد عنایت مخصوص
الهى

امام باقر
(علیه السلام)  فرمود : «القائمُ منّا منصورٌ بالرعب مؤیّد بالنصر تطوى له
الارض...»
[۱۶۸]
؛ «قائم ما با «رعب» یارى شده و به نصرت الهى تأیید مى شود. زمین براى او رام
مى گردد و...».

 امام باقر
(علیه السلام)  نیز فرموده است : «هرگاه قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله)  ظهور
کند، خداوند او را با فرشتگان نشان دار (بالملائکة المسوّمین) و مقرّب یارى مى کند،
جبرئیل، پیشاپیش او و میکائیل از طرف راست و اسرافیل از طرف چپ او حرکت مى کنند.
بهت و رعب و وحشت به فاصله یک ماه راه - از جلو، عقب، چپ و راست او - حرکت مى کند
(یعنى شعاع هیبت آن حضرت، تا مساحت یک ماه راه را زیر پوشش مى گیرد) و فرشتگان
مقرّب خدا، خدمت گزاران او هستند. همراه او، شمشیرى بر کشیده و برهنه است. خداوند
متعال، روم، دیلم، هند، کابل و خزَر را براى او فتح مى کند»[۱۶۹].

سه. عصاره و شبیه
پیامبران

امام زین العابدین
(علیه السلام)  فرموده است : «فى القائم منّا سنن من الانبیاء : سُنةٌ من اَبینا
آدم (علیه السلام)  و سُنةٌ من نوح سُنةٌ من ابراهیم و سُنّةٌ من موسى و سُنّةٌ من
عیسى و سنّة من ایّوب و سُنّة من محمد (صلی الله علیه و آله)  ؛ فَأمّا من آدم، و
نوح فَطولُ العُمر و اَمّا من ابراهیم، فخفاءُ الولادة و اعتزالُ النّاس و امّا من
موسى فالخَوفُ و الغیبة و امّا من عیسى فاختَلافِ النّاسِ فیه و امّا من ایّوب
فالفرجُ بعد البَلوى و امّا مِن محمّد فالخُروجُ بالسّیف»
[۱۷۰]
؛ «در قائم ما سنّت هایى از پیامبران وجود دارد : سنّتى از پدرمان آدم
(علیه السلام) ، سنّتى از نوح، سنتى از ابراهیم، سنتى از موسى، سنّتى از عیسى، سنتى
از ایوب و سنتى از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) . اما از آدم و نوح، «طول عمر»
و اما از ابراهیم، «پنهانى ولادت و کناره گیرى از مردم» و اما از موسى «خوف و غیبت»
و اما از عیسى «اختلاف مردم درباره او» و اما از ایوب «فرج پس از گرفتارى» و اما از
محمد (صلی الله علیه و آله) «خروج با شمشیر» و...».

 چهار. داراى عمرى
طولانى

امام سجاد
(علیه السلام)  درباره آن حضرت فرموده است :
«فى القائم سنّةٌ من نوح و هو طول
العُمر»
[۱۷۱]
؛ «در قائم سنتى از نوح است و آن طول عمر (او) است».

پنج. مورد احترام و
محبوب امامان و اولیا

مهدى موعود، برگزیده
ممتاز الهى و محبوب دل صالحان، اوصیا و انبیا - به خصوص امامان پیش از خود - و مورد
احترام و توجه خاص آنان بوده است.

حضرت صادق
(علیه السلام)  مى فرماید : «لو ادرکتُه لخدمتُه ایام حیاتى»[۱۷۲]
؛ «اگر دوران او را درک مى کردم، همه زندگى ام را در خدمت به او مى گذراندم».

پیشواى هشتم وقتى نام
عزیز او (قائم) را شنید، برخاست و بر روى پاى مبارکش ایستاد و سر نازنین را به سوى
زمین خم کرد. پس کف دست راست خود را بر سر نهاد و فرمود :
«اللهم عجّل فرجه و سهّل
مخرجه»
[۱۷۳]
؛ «خداوندا بر فرجش شتاب کن و راه ظهور و قیامش را آسان گردان».

محدّث جزایرى نیز نقل
کرده است که روزى در مجلس حضرت صادق (علیه السلام)  اسم مبارک آن جناب برده شد، پس
حضرت براى تعظیم و احترام او برخاست[۱۷۴].

شش. مقتداى عیسى
(علیه السلام) 

یکى از ویژگى هاى
برجسته امام مهدى(عج) تبعیت و همراهى برخى از اولیا و برگزیدگان الهى - از جمله
حضرت عیسى و خضر (علیهم السلام) - با او است. بعد از قیام جهانى آن حضرت، عیسى
(علیه السلام)  نیز ظهور مى کند و در پشت سر امام (علیه السلام)  قرار مى گیرد. به
رهبرى اش گردن مى نهد و حتى همراه با او نماز مى خواند... .

رسول خدا
(صلی الله علیه و آله)  فرموده است :
«یجتمع المهدى و عیسى بن مریم، فیجى ء وقت
الصلاة فیقولُ المهدى بعیسى تقدّم ؛ فیقول عیسى : انّک اولى بالصلاة ؛ فیصلّى عیسى
وراءه مأموما»
[۱۷۵]
«امام، با حضرت عیسى (علیه السلام)  دور هم مى آیند ؛ پس هنگام نماز فرار مى رسد.
حضرت مهدى(عج) به عیسى (علیه السلام)  مى گوید : نه، شما براى امامت نماز،
شایسته ترید. آن گاه عیسى (علیه السلام) ، به آن حضرت اقتدا کرده، نماز را پشت سر
او مى خواند».

در روایت دیگرى نیز از
پیامبر (صلی الله علیه و آله)  آمده است «بهشت مشتاق چهار نفر از خاندان من است که
خدا آنان را دوست دارد و مرا به دوستى آنان فرمان داده است ؛ على، حسن، حسین و مهدى
؛ که حضرت عیسى پشت سر او نماز مى خواند»[۱۷۶].

هفت. زیباترین موجود
بهشت

بر اساس روایات معتبر،
حضرت مهدى(عج)، هم در دنیا و هم در بهشت، از جمال و کمال بى نظیرى برخوردار است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درباره آن حضرت مى فرماید :
«المهدى طاووس اهل
الجنّة»
[۱۷۷]
؛ «مهدى طاووس اهل بهشت است».

این تعبیر جالب درباره
هیچ پیامبر یا امامى وارد نشده است و اختصاص به حضرت ولى عصر(عج) دارد. این رمز،
نهایت زیبایى و جمال آسمانى و فوق العاده او دارد ؛ به طورى که در میان بهشتیان،
ممتاز و شاخص است و خلاصه اینکه زیباترین موجود بهشتى و دیدنى ترین تمام اهل بهشت
است[۱۷۸].

هشت. میراث دار
پیامبران

بر اساس روایات، تمام
معجزات و ودایع انبیا و اوصیا، همراه حضرت مهدى(عج) است ؛ یعنى، او وارث پیامبران و
اوصیا است و خداوند معجزات انبیا را در اختیار ایشان نهاده است. وجود میراث
پیامبران در نزد حضرت مهدى(عج)، بیانگر این است آن حضرت، جامع صفات و خصوصیات آنان
بوده و دارنده وسایل و لوازم منحصر به فرد ایشان است ؛ براى نمونه :

الف. تابوت آدم
(علیه السلام)  : حضرت مهدى آن را از دریاچه طبریه بیرون مى آورد ؛ به طورى که نه
پوسیده و نه متغیّر گشته است[۱۷۹].

ب. عصاى موسى
(علیه السلام)  : آن را از دریاچه طبریه - و در روایتى از غار انتاکیه - بیرون
مى آورد و با آن چنان مى کند که موسى با فرعون کرد.

ج. حجر موسى
(علیه السلام)  : سنگى است که آن را از مکّه به همراه خواهد داشت و تا کوفه، به هر
جا که بزند، چشمه اى از آب ظاهر شود. اصحاب او بنوشند ؛ هر کس تشنه باشد، سیراب و
هر که گرسنه باشد، سیر گردد[۱۸۰].

د. تورات و انجیل و
سایر کتاب هاى آسمانى : ... مهدى مردم را به تورات، انجیل و کتاب هاى آسمانى دعوت
خواهد کرد. آنها را از غارى در انطاکیه بیرون آورده، بین اهل تورات به تورات و اهل
انجیل به انجیل و اهل زبور به زبور حکم خواهد کرد[۱۸۱].

ه. پیراهن یوسف
(علیه السلام)  : جبرئیل این پیراهن را هنگامى که حضرت ابراهیم را در آتش افکندند،
بر تن او کرد. پس آن را بازوبند ساخت و به بازوى اسحاق بست و اسحاق به یعقوب و
یعقوب به یوسف... سپس در دست حضرت مهدى خواهد بود[۱۸۲].

و. انگشتر سلیمان :
حضرت مهدى، این انگشتر را همراه خود دارد. وقتى آن را در دست مى کند، جن و طیور بر
دور او جمع مى شوند[۱۸۳].

ز. پیراهن رسول گرامى
اسلام (صلی الله علیه و آله)  : یعقوب بن شعیب از امام صادق (علیه السلام)  روایت
کرده است : «آیا پیراهن قائم را - که هنگام قیام مى پوشد - نشانت ندهم؟ عرض کردم :
چرا ؛ پس آن حضرت جعبه اى را خواست و آن را گشود و آن پیراهن کرباسى را بیرون آورد.
آن را باز کرد که ناگهان دیدم در آستین چپ آن، آثار خون مشاهده مى شود. سپس فرمود :
«این پیراهن پیامبر اکرم است ؛ در روزى که دندان هاى پیشین آن حضرت، ضربه دید». آن
پیراهن خونى را بوسیدم و بر صورت خویش نهادم. سپس امام صادق (علیه السلام)  آن را
در هم پیچید و برداشت»[۱۸۴].

علاوه بر این، آثار
دیگرى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  و حضرت على (علیه السلام)  را به
همراه دارد ؛ چون بیرقى که جبرئیل در روز بدر آورد، عمامه سحاب، زره پیغمبر، انگشتر
و عصاى آن حضرت، اسب، مصحف و ذوالفقار حضرت على (علیه السلام) ، عهدنامه اى از
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  و... .

امام صادق
(علیه السلام)  در تأیید میراث برى امام زمان(عج) از پیامبر اسلام مى فرماید :
«تراث رسول خدا، به امام قائم مى رسد» ؛ یکى از یاران پرسید : تراث چیست؟ فرمود:
«شمشیر، زره، عمّامه، لباس بُرد، شلاق، اسب، زین و آلات جنگى رسول خدا»[۱۸۵].

 

پرسش ۱۳ . چرا به
امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقیة اللّه ، صاحب الزمان، حجة اللّه ، مهدى و...
گفته مى شود؟ چرا موقع شنیدن بعضى از این نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و دست خود
را بر سرمان مى گذاریم؟!

اصولاً اشخاص والا
مرتبه و مشهور، داراى اسامى، القاب و کنیه هاى مختلفى هستند که هر یک اشاره به بعدى
از ابعاد شخصیتى و وجودى آنان دارد. در اینجا به تبیین و توضیح بعضى از این عناوین
مى پردازیم.

الف. قائم

یکى از مهم ترین و
مشهورترین القاب حضرت مهدى(عج) «قائم» (قیام کننده و به پا خیزنده) است. این عنوان
رسا و گویا، در بعضى از روایات مربوط به آن حضرت آمده و اشاره به قیام، مبارزه و
جهاد بزرگ او و آمادگى استقامت وى دارد. روایات متعددى راجع به این لقب وارد شده
است ؛ از جمله :

امام صادق
(علیه السلام) فرمود : «اذا توالت ثلاثة اسماء : محمد و على و الحسن، فالرابع
القائم»
[۱۸۶]
«هنگامى که سه اسم محمد و على و حسن دنبال هم آمدند، پس چهارمین آنان قائم است».

امام جواد
(علیه السلام)  نیز مى فرماید : «اِنّ القائم منّا هو المهدى الّذى یجب ان ینتظر فى
غیبته و یطاع فى ظهوره»
[۱۸۷]
؛ «به راستى که قائم از ما، مهدى است که در ایام غیبت، انتظار او و در دوران ظهور،
اطاعت او واجب است».

 از آن جهت که امام
مهدى در برابر وضعیت اسفناک سیاسى، اجتماعى و اقتصادى به وجود آمده براى مردم قیام
کرده، علیه ظالمان و مفسدان و زرمداران وارد عمل خواهد شد ؛ به آن حضرت قائم گفته
مى شود. از طرفى در این مدت طولانى، آن حضرت آماده انقلاب جهانى و مبارزه مسلّحانه
(قیام به شمشیر) بوده و همیشه در حال انتظار براى قیام به سر مى برد.

امام صادق
(علیه السلام)  فرموده است :

«سمّى القائم لقیامه
بالحق»
[۱۸۸]
؛ «قائم نامیده شده، به جهت اینکه قیام به حق خواهد کرد».

امام رضا
(علیه السلام)  نیز فرموده است :

«تمام الامر بقائم آل
محمد»
[۱۸۹]
؛ «تمام امر به دست قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله)  است».

از امام جواد
(علیه السلام)  نیز سؤال شد : چرا او را قائم مى نامند؟ امام فرمود :

«لأنّه یقوم بعد موتِ
ذکرِه و ارتدادِ اکثرِ القائلین بأمامته»
[۱۹۰]
؛ «چون پس از آن قیام مى کند که از یادها رفته است و بیشتر معتقدان به امامتش
برگشته اند».

اما اینکه موقع سلام
به امام زمان(عج) و رسیدن به نام مبارک «قائم» مى ایستیم ؛ به جهت ابراز احترام و
بزرگداشت نام و یاد آن حضرت و اظهار پیوند و انتظار ظهور او است ؛ یعنى، این کار در
زمان امام صادق (علیه السلام)  در میان شیعیان معمول بوده ؛ حتى نقل شده است : در
حضور امام رضا (علیه السلام)  کلمه قائم ذکر شد، آن حضرت برخاست و دست بر سر نهاد و
فرمود : «اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه»[۱۹۱].

 امام صادق
(علیه السلام)  نیز فرموده است : «سزاوار است که وقت برده شدن نام قائم (براى
احترام)، به پاخیزند و از خداوند تعجیل در فرجش را بخواهند»[۱۹۲].

ب. مهدى

یکى از القاب مشهور
امام زمان - که مسلمانان، منجى موعود را به این عنوان مى شناسند - «مهدى» است. مهدى
به معناى هدایت یافته و هدایت گر است ؛ در واقع او تجلّى واقعى «هدایت و راهنمایى»
انسان ها در مهم ترین برهه از تاریخ بشرى است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج
کمال و تعالى رسانده و از غرقاب ضلالت و فساد نجات خواهد داد.

در روایتى آمده است :
«انّما سمّى القائِمُ مَهدِیا لأنّه یهدى الى اَمر مضلول عنه...»[۱۹۳]
؛ «... قائم را بدان جهت مهدى گویند که مردم را به امرى که گم کرده اند، هدایت
مى کند».

امام صادق
(علیه السلام)  نیز فرموده است : «لأنّه یهدى الى کُلِّ امر خَفى»[۱۹۴]
؛ «به جهت اینکه به تمامى امور پنهان هدایت مى شود».

بر این اساس مهدى «من
هداه الله» است ؛ کسى که خدا او را هدایت کرده است. مهدى همان راه مستقیم الهى و
کمال معنویت و انسانیت است. او در اوج هدایت و راهیابى قرار دارد ؛ بنابراین
مى تواند همگان را به قله رستگارى و ایمان رهنمون شود ؛ چنان که پیامبر اکرم
(صلی الله علیه و آله)  به حضرت على (علیه السلام)  فرمود : «لقب مهدى بر او گذاشته
شده ؛ چون او مردم را به سوى خداوند هدایت مى کند»[۱۹۵].

 ج. اباصالح

در منابع و مصادر
روایى، چنین کنیه اى براى امام زمان ذکر نشده است ؛ گویا آن را خود مردم، ابداع
کرده و در گرفتارى ها و مشکلات خود با آن امام زمان را به کمک طلبیده اند. در بعضى
از کتاب ها، اباصالح، به عنوان یکى از کنیه هاى حضرت مهدى(عج) ذکر شده است ؛ شاید
به خاطر این روایت باشد که امام صادق (علیه السلام)  فرمود : «هرگاه همراه خود را
در سفر گم کردى، بانگ برآور : «اى اباصالح» یا «اى صالح» ؛ خداوند رحمتش را بر تو
فرود آورد ؛ راه را به ما نشان ده»[۱۹۶].
باید به این حقیقت توجه کرد که در جهان هستى، همه عوامل دست اندر کار، در خدمت حضرت
مهدى(عج) هستند و اگر انسان گرفتار - به خصوص در بیابان - از او یارى بطلبد ؛ به
یقین خود آن حضرت یا کسانى که در خدمت او هستند، به کمکش شتافته و دستگیرى اش
خواهند کرد. البته بر اساس بعضى از روایات، موکّل بیابان ها «صالح» نام دارد که
مى تواند طبق دستور امام زمان عمل کند[۱۹۷].

در بعضى از نوشته ها
دو وجه درباره «اباصالح» ذکر شده است :

۱. در آیه ۷۲ سوره
انبیا (و کُلاًّ جَعَلنا صالحین)، عنوان صالح به «نبى» اطلاق شده و کنیه «اباصالح»
یعنى، پدر نبى و این بیانگر مقام والاى حضرت مهدى(عج) است و چون آن حضرت از هر
پیغمبرى، خصوصیتى دارد و ویژگى هاى انبیا در او جمع است ؛ لذا او را پدر انبیا
مى گویند.

۲. در آیه «الحقنا
بالصالحین»، مراد از صالح حضرت یوسف است. کنیه اباصالح یعنى «پدر یوسف» و این
نشانگر زیبایى و نیکى فوق العاده امام مهدى است، یعنى، پدر زیبایى ها[۱۹۸].

علامه مجلسى(ره) پس از
بیان داستان نجات یافتن شخصى به نام شیخ قاسم - که با عبارت «یا اباصالح» به ساحت
امام زمان متوسل شده و نجات یافته بود - مى نویسد : «از علما و مؤمنان، کسانى را که
با ما رفاقت و مصاحبت دارند، ایمان و تأکید دارند که نجات دادن درماندگان و گمشدگان
در دشت و صحرا و نیز تحقّق این گونه معجزات و کرامات در عالم امکان در عصر حاضر، جز
از خلیفة اللّه ، امام زمان(عج)، از شخص دیگرى ساخته نیست ؛ چرا که یکى از مقامات
معنوى امام عصر(عج)، علم و آگاهى به احوال مردم و نجات دادن گرفتاران و گمشدگان
است...

مسئله دیگر این است که
از قدیم الایّام در میان عرب ها کنیه مبارک «اباصالح»، از کنیه هاى معروف ومشهور
امام زمان بوده است. به همین دلیل، شاعران و خطیبان عرب، در میان سروده ها، اشعار و
روضه هاى خود، آن حضرت را با این عنوان، یاد کرده و به کمک و یارى مى طلبند. گمان
مى رود که ایشان، این اعتقاد را از حدیث «اربعمائه» (اصول چهارصدگانه) امیرمؤمنان
(علیه السلام)  به دست آورده باشد[۱۹۹].

د. بقیة اللّه 

«بقیة اللّه » به
معناى باقى ماندن چیزى یا کسى، از ناحیه خداوند براى مردم است. به تعبیر دیگر، هر
موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد،
«بقیة اللّه » محسوب مى شود و از آنجا که مهدى موعود(عج)، آخرین پیشوا و بزرگ ترین
رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، یکى از روشن ترین
مصادیق «بقیة اللّه » مى باشد و از همه به این لقب شایسته تر است[۲۰۰].
به ویژه آن که امام مهدى(عج) تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است ؛ از این
رو در روایات متعددى به آن حضرت، لقب «بقیة اللّه » داده شده است.

از جمله در روایتى
آمده است : «چون مهدى خروج کند، پشت به کعبه مى ایستد. با او ۳۱۳ مرد جمع مى شود و
نخستین چیزى که تکلم مى فرماید، این آیه است : «بقیة الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین».
پس مى گوید : «منم بقیة اللّه  و حجت و خلیفه او در میان شما». سپس هیچ کس بر او
سلام نمى کند، مگر اینکه مى گوید : «السلام علیکم یا بقیة اللّه  فى ارضه»[۲۰۱].

بقیة اللّه  ؛ یعنى
کسى که در وجود او، همه مواریث انبیا و ائمه (علیهم السلام) هست. در واقع وجه
اختصاصى حضرت ولى عصر(عج) به این است که «بقیة اللّه » مى باشد. مطابق روایتى که از
خود ائمه (علیهم السلام) رسیده، در وجود مبارک امام زمان(عج) تمام مظاهر علم، قدرت
و حکمت الهى یک جا جمع شده است. ظهور ایشان و غلبه بر سراسر جهان، بزرگ ترین مظهر
قدرت الهى است که به دست هیچ یک از ائمه (علیهم السلام)واقع نشده است.

روایت شده است : وقتى
احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى به محضر امام حسن عسکرى (علیه السلام)  شرفیاب شد،
درباره جانشین آن حضرت سؤال کرد. امام کودکى خردسال را به او نشان داد. احمد بن
اسحاق پرسید : آیا نشانه اى هست تا قلبم اطمینان یابد؟ آن کودک زبان گشود و به زبان
عربى فصیح فرمود : «انا بقیة الله فى ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد
عین یا احمد بن اسحاق»
؛ «من بقیة اللّه  بر روى زمین و منتقم از دشمنان او هستم،
اى احمد اسحاق! بعد از دیدن این (کرامت) نشانه اى طلب نکن»[۲۰۲].

سلام مخصوص به آن حضرت
نیز چنین است: «السلام علیک یا بقیة اللّه فى ارضه»[۲۰۳].

ه. حجّة اللّه 

حضرت مهدى(عج) آخرین
حجّت الهى است ؛ از این رو به آن حضرت حجة اللّه  و حجة بن الحسن العسکرى گفته
مى شود. البته پیامبران و اوصیاى آنان، همگى «حجّت»اند ؛ زیرا خداوند به وجود ایشان
بر بندگان خود احتجاج مى کند. بر اساس روایات فراوانى، هرگز زمین خالى از حجت نیست
: «لو بقیت بغیر امام لساخت»[۲۰۴]
؛ «اگر زمین خالى از حجت باشد، اهلش را فرو مى برد».

حجّت همچنین به معناى
پیروزى و سلطنت خدا بر خلق است و آن حضرت بر عالم مسلّط و پیروز مى شود و حکم خدا
را اجرا مى کند. نقش نگین امام مهدى(عج) نیز «انا حجة اللّه » است[۲۰۵].

داوود بن قاسم مى گوید
: از امام دهم شنیدم که مى فرمود : جانشین من پسرم حسن است ؛ شما نسبت به جانشین پس
از جانشین من چه حالى خواهید داشت؟ عرض کردم : خداوند مرا فدایت کند، چرا؟ فرمود :
براى آنکه شخص او را نمى تواند ببیند و ذکر او به نام مخصوصش روا نیست. عرض کردم :
پس چطور او را یاد کنیم؟ فرمود : بگویید : «الحجّة من آل محمد»[۲۰۶].

و. صاحب الزمان

حضرت ولى اللّه 
الاعظم، صاحب الزمان(عج) است ؛ به این معنا که امام زمان خویش است. از آنجا که هیچ
گاه زمین از حجت خالى نیست. در هر زمان یک نفر از اولیاى الهى، امام زمان خود و
حجّت الهى و خلیفه الهى در روى زمین است.

بنابراین «صاحب
الزمان» به معناى امام زمان و حجت خدا در روى زمین است و این امام، صاحب الامر به
معناى پیشوایى است که اطاعتش بر همگان واجب است و اولوالامرى است که در قرآن،
اطاعتش همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب شده است : «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا
أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»
[۲۰۷]
؛ «اى اهل ایمان، از خدا و از پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت نمایید» طبیعى است که
امام زمان و صاحب زمان و صاحب امر - به این معنا که حجت خدا بر روى زمین است - بر
زمان و مکان و تمام موجودات امکانى احاطه دارد و این احاطه و تسلّط، به اذن و اجازه
الهى است.

بر این اساس، از خصایص
و مختصات حضرت ولى عصر(عج)، لقب مبارک «صاحب الزمان»، به معناى صاحب اختیار و مدبر
این زمان است. از بعضى روایات استفاده مى شود که آن حضرت، از آغاز زندگى بدین لقب،
خوانده مى شد. حسین بن حسن علوى مى گوید : «دَخلتُ على ابن محمد بسرَّ من رأى
فهنّیه سیّدنا صاحب الزمان(عج) لما ولد»
[۲۰۸]
؛ «در سامرا وارد بر حضرت عسکرى شدم و او را در ولادت آقایمان، صاحب الزمان تهنیت و
شادباش گفتم».

در روایت اسماعیل
نوبختى آمده است : حضرت عسکرى خطاب به فرزند خود فرمود : «بشارت باد تو را که تو
صاحب الزمانى...».

ز. خاتم الاوصیاء

از خصایص حضرت
مهدى(عج)، لقب زیبا و پر افتخار «خاتم الاوصیاء» است که او خاتم همه اولیا و اوصیاى
الهى است ؛ زیرا او آخرین امام و پیشواى بعد از پیامبر اکرم است و به تعبیرى، آخرین
وصى از اوصیاى همه پیامبران الهى است.

این لقب مبارک، به
لسان پدر بزرگوارش جارى شده و او را بدین لقب خوانده است ؛ چنان که در روایت
اسماعیل نوبختى آمده است : بر حضرت عسکرى وارد شدم (در همان کسالت و ناراحتى که از
دنیا رفت)... پس فرزند حضرت، او را وضو داد ؛ امام عسکرى به وى فرمود :
«البشر یا
بنىّ فانت صاحب الزمان و انت المهدى و انت حجّة الله فى ارضه و انت ولدى و وصیى...
و انت خاتم الاوصیاء الائمه الطاهرین...»
[۲۰۹]
؛ «بشارت باد تو را اى فرزند عزیزم ؛ زیرا تو صاحب الزمانى و تویى مهدى و تویى حجت
خدا در زمین و تویى فرزند و وصى من و تویى خاتم اوصیاء (یعنى)، ائمه طاهرین...».

ابونصر ظریف (خادم
دودمان رسالت) مى گوید : من روزهاى اول ولادت حضرت مهدى(عج)، به خدمتشان رسیدم. به
من نگاهى کرد و فرمود : آیا مرا مى شناسى؟ گفتم : تو آقاى من و فرزند آقا و مولاى
منى. فرمود : نه این مقدار نخواستم ؛ عرض کردم : پس چه؟ فرمود :
«انا خاتم الاوصیاء
بى یدفع الله البلاء عن اهلى و شیعتى»
[۲۱۰]
؛ «من خاتم اوصیا هستم ؛ به وجود من، بلا از شیعیان و خاندان من دفع مى شود».

ابن عربى در فتوحات
مکیه مى گوید : از آنجا که احکام شریعت محمدى (صلی الله علیه و آله)  با احکام دیگر
شرایع و انبیا فرق دارد... و با آمدن او شریعت ختم شده است، آن حضرت این استحقاق را
دارد که ولایت خاصّه اش نیز ختم داشته باشد که این (خاتم اوصیا)، نامش مطابق نام
حضرت (محمد (صلی الله علیه و آله) ) و اخلاقش در بر گیرنده اخلاق آن حضرت باشد. او
همان کسى است که مهدى نام دارد. معروف و منتظر است و از عترت و سلاله پیامبر
است...»[۲۱۱].

 

 

غیبت و طول عمر امام
مهدى(عج):

 

فلسفه غیبت امام
زمان(عج)

پرسش ۱۴ . سبب غیبت
امام زمان(عج) چیست؟ چرا امامى که باید بین مردم حضور داشته باشد و آنان را هدایت و
رهبرى کند، غایب شده و در پنهانى زندگى مى کند؟

غیبت امام مهدى(عج)
یکى از پدیده هایى است که با اراده و تدبیر خداوند رخ داده است ؛ پس به طور حتم
داراى حکمت و مصلحتى مهم و قابل توجه است.

عبداللّه  بن فضل
هاشمى مى گوید : از امام صادق (علیه السلام)  شنیدم که مى فرمود : «صاحب الامر،
غیبتى دارد که ناگزیر اتفاق مى افتد و ناراستان و طرفداران باطل به شک مى افتند».
عرض کردم : «فدایت شوم چرا چنین مى شود؟» فرمود : «به خاطر چیزى که ما اجازه
نداریم، آن را براى شما بازگو کنیم». عرض کردم : «حکمت و فایده این غیبت چیست؟»
فرمود : «حکمت غیبت او، همان حکمت غیبت آن عده از حجت هاى خداوند است که قبلاً از
آنها یاد شده است ؛ حکمت این غیبت نیز تا بعد از ظهور آن حضرت، بر مردم معلوم
نخواهد شد ؛ همان طور که حکمت کارهایى که خضر انجام داد، تا قبل از جدا شدنش از
موسى، معلوم نشد. اى پسر فضل! این امرى الهى است و سرّ آن و جهات پنهانى آن نیز،
الهى و به خدا مربوط است و هنگامى که ما مى دانیم خداوند عزّوجل حکیم است، قبول و
اعتراف مى کنیم که تمام کارهایش، عین حکمت و درستى است ؛ هر چند که علت و چرایى آن
کارها، براى ما روشن نشده باشد»[۲۱۲].


بر اساس این حدیث،
علّت و حکمت اصلى «غیبت»، براى ما معلوم نیست و پس از ظهور مهدى(عج) آشکار مى گردد
؛ ولى در روایات متعدد دیگر، اسرار و عللى براى غیبت آن حضرت بیان شده که قابل
توجّه است و مى تواند ما را نسبت به وقوع غیبت و لزوم آن به اطمینان بیشترى برساند.

در اینجا عوامل و
حکمت هاى غیبت - بر اساس یک دسته بندى جدید و جامع - بیان مى شود ؛ بنابراین تقسیم،
غیبت امام مهدى(عج) هم از جانب خدا و به خواست و اراده او بوده است و هم مردم،
حاکمان ظالم و شیعیان در آن نقش و تأثیر داشته اند.

یک. اراده و خواست
خداوند

طبق بیان روایات، غیبت
امام مهدى(عج)، بیشتر از ناحیه خدا و بر اساس مشیّت، حکمت و اراده او بوده است. در
روند پیشینه دار تاریخ، وقایع و رویدادهاى شگفت و خارق العاده اى رخ داده و اینها
بر اساس سنت و قوانین الهى حاکم بر هستى بوده است. زندگى طولانى و غیبت امام
مهدى(عج) نیز از چهارچوب این قانون خارج نیست. خداوند با غیبت حجت خود، اهداف و
اغراض زیر را در نظر داشته است :

۱-۱. آزمون و امتحان
مردم

یکى از حکمت الهى در
مسئله «غیبت حجت»، امتحان و آزمایش انسان ها - به خصوص شیعیان - است ؛ یعنى، امتحان
و آزمایش گروهى که ایمان محکمى ندارند تا باطنشان ظاهر شود. کسانى هم که ایمان در
اعماق دل آنان ریشه دوانده، به واسطه انتظار و صبر بر شداید و ایمان به غیب، ارزش و
قدرشان معلوم مى گردد و به درجاتى از ثواب نایل مى آیند.

زرارة بن اعین مى گوید
: از امام صادق (علیه السلام)  شنیدم که مى فرمود : «قائم قبل از قیامش غیبتى دارد
؛ گفتم : چرا؟ فرمود : مى ترسد... [تا آنجا که فرمود:] «... و هو المنتظر غیر انَّ
اللهِ یُحبّ ان یمتحن الشیعه، فعند ذلک یرتاب المبطلون»
[۲۱۳]
؛ «او منتظر است ؛ اما خداوند دوست دارد شیعه را آزمایش کند ؛ آن گاه معتقدان و
طرفداران باطل به شک مى افتند».

جابر گوید : به امام
باقر (علیه السلام)  عرض کردم، فَرَج شما چه هنگام خواهد بود؟ فرمود :
«هیهات!
هیهات! : لایکونُ فَرَجُنا حتّى تُغَربلوا ثُمَّ تُغَربلوا حتى یذهب الکیدر و یبقى
الصفو»
[۲۱۴]
؛ «دور است، دور است ؛ فرج ما پیش نخواهد آمد تا اینکه غربال شوید، باز غربال
شوید... تا اینکه ناخالصى از بین برود و صافى باقى بماند». بر این اساس آزمایش مردم
از دو جهت صورت مى گیرد :

الف. چون اصل غیبت
بسیار طولانى مى شود، بیشتر مردم در شک و تردید مى افتند و برخى در اصل ولادت و
بعضى نیز در بقاى آن حضرت شک مى کنند.

ب. شدت ها و پیشامدهاى
ناگوار، باعث مى شود که حفظ ایمان و استقامت در راه دین، بسیار دشوار گردد و ایمان
افراد در مخاطرات سخت واقع شود[۲۱۵].

اگر کسى اعتقاد خود
را به امام (علیه السلام)  از دست ندهد و یا در مشکلات و سختى ها استقامت داشته و
مؤمن باشد، از این امتحان سربلند بیرون مى آید.

امام صادق
(علیه السلام) نیز فرموده است : «... لابُدّ للناس ان یمحصّوا، و یمیّزوا و یغربلوا
و یخرج الغربال خلق کثیر»
[۲۱۶]
؛ «مردم باید خالص و پاک شوند و از هم تمییر داده شد و غربال شوند و مردم بسیارى از
غربال خارج شوند».

۱-۲. اتمام حجّت

با غیبت طولانى ولىّ
الهى، همه گروه ها، افراد، اندیشه ها و نظام ها، امکان حکومت بر مردم و مدیریت
جامعه را پیدا کرده و ضعف و ناتوانى خود را در اداره جامعه و رفع مشکلات و گسترش
عدالت بروز مى دهند. این در حالى است که حکومت و ولایت بر مردم، شایسته و بایسته
اولیاى الهى - به خصوص دوازده امام معصوم - است و خداوند مى خواهد بدین ترتیب با
مردم اتمام حجت کند و توجّه و خواست آنان را به حکومت معصومان جلب نماید.

امام صادق
(علیه السلام)  در این زمینه مى فرماید :
«ما یکون هذا الامر حتّى لا یبقى صنفٌ من
النّاس الا و قد ولّوا على الناس حتى لا یقول قائلٌ : اِنّا لو وَلَّینا، لَعَدَ
لنا ؛ ثمّ یقومُ القائم بالحقّ و العدل»
[۲۱۷]
؛ «ظهور تحقق نمى یابد تا اینکه گروهى نماند، مگر اینکه بر مردم حکومت کرده باشد تا
کسى نگوید : اگر ما حکومت داشتیم ؛ عدالت را (مى گستراندیم)! آن گاه قائم به حق و
عدل قیام مى کند».

۱-۳. تطابق و همسانى
با پیامبران

خداوند بنابر مصالحى،
انبیاى گذشته را براى مدّتى از بین مردم مخفى مى کرد ؛ پس خواست که این موضوع را
درباره حضرت مهدى هم پیاده کند تا آن حضرت، آخرین غیبت را انجام دهد و این سنّت
الهى به طور کامل و تمام، به منصّه ظهور رسد. حنان بن سدیر به نقل از پدرش از امام
صادق (علیه السلام)  نقل مى کند : «قائم ما غیبتى دارد که طولانى مى شود»، عرض کردم
: «اى فرزند رسول خدا! علّت آن چیست؟ فرمود : «انّ الله عزوجل أبى الاّ ان یجرى فیه
سنن الانبیاء فى غیباتهم و انّه لابدّ له... من استیفاء مدد غیباتهم : قال الله عز
و جل : «لتَرَکبُنَّ طَبقا عن طبق» اَى سنّنا على سنن من کان قبلکم»
[۲۱۸]
؛ «خداوند نمى خواهد این امر انجام شود ؛ مگر اینکه تمام سنت هایى را که پیامبران
در غیبت هایشان داشته اند، در این غیبت قرار دهد... بنابراین باید تمام مدّت، مجموع
غیبت هاى پیامبران، در این غیبت وجود داشته باشد. خداوند مى فرماید :
«لترکبُنّ
طبقا عن طبق»
؛ مقصود این است که سنت هاى گذشتگان، در مورد شما جارى خواهد شد».

۱-۴. هدایت بخشى مداوم

همان طور که در مباحث
گذشته اشاره شد، امامان واسطه فیض الهى و منبع هدایت و راهنمایى مردم هستند. خداوند
به منظور استمرار هدایت مردم - وقتى آنان در برهه اى از زمان نعمت بى نظیر الهى
(امام معصوم) را قدردان نبودند - طبق مصلحت، وجود او را در پس پرده غیبت قرار
مى دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فیض و رحمت حق از طریق او به بندگان ادامه
یابد و راه هدایت و رستگارى بر روى مردم باز باشد. به نظر مى رسد با توجّه به وجود
مشکلات زیاد فراروى امامان، غیبت، بهترین وسیله این هدایت بخشى باشد.

امیر مؤمنان
(علیه السلام)  فرموده است : «لا تخلوا الأرضُ من قائم للهِ بِحُجَّة اَمّا ظاهرا
مشهورا و اِمّا خائِفا مغمورا لئلاّ تبطُلَ حُجَجُ اللهِ و بیّناته...»
[۲۱۹]
؛  «زمین هیچ گاه از حجت الهى خالى نیست که براى خدا با برهان روشن، قیام کند [به
صورت ]آشکار و شناخته شده و یا بیمناک و پنهان ؛ تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش
از میان نرود (دلیل هاى روشن هدایت از بین نروند)».

۱-۵. ظهور نسل مؤمن از
صلب کافر و منافق

طول غیبت، باعث مى شود
که در اصلاب فاسدان و منافقان و کافران، اگر مؤمنى باقى باشد، همه به دنیا بیایند ؛
چنان که شیوه امامان معصوم نیز چنین بوده و حتى پیش بینى هایى در مورد بعضى از
افراد منافق و ناصبى داشتند. بعد از مدتى نیز از صلب آنان، افرادى مؤمن و دوستدار
اهل بیت (علیهم السلام) به دنیا مى آمدند.

ابراهیم کرخى مى گوید
: به امام صادق (علیه السلام)  عرض کردم : خداوند سالمت بدارد ؛ آیا على
(علیه السلام)  در دین خدا قوى نبود؟ فرمود : آرى چنین بود : گفتم : پس چگونه مردم
بر او چیره شدند و او جلوى ایشان نایستاد؟ چه چیزى باعث شد جلوى آنها را نگیرد؟
فرمود : آیه اى از قرآن، او را از این کار بازداشت. گفتم : آن آیه کدام است؟ فرمود
: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً»[۲۲۰].
خداوند عز و جل فرزندانى مؤمن، در پشت افرادى از کافران و منافقان قرار داده است و
حضرت على، پدران کافر یا منافق را نمى کشت تا اینکه این امانت هاى الهى از پشت آنان
خارج شوند و وقتى این فرزندان از صلب آنان خارج مى شدند، بر هر کدام که دست
مى یافت، با آنها مى جنگید. قائم ما اهل بیت نیز چنین است، تا تمام امانت هاى الهى
از پشت پدرانشان (کافران و منافقان) خارج نشوند، ظهور نکرده و کسى را نمى کشد. اما
وقتى امانت ها خارج شدند، بر کافران و منافقان مسلّط شده، آنان را مى کشد»[۲۲۱].

۱-۶. ظهور قدرشناسى

یکى از حکمت ها و
اسرار مهم غیبت امام مهدى(عج)، توجّه بیشتر مردم، به قدر و منزلت آن موعود امت ها
است. پس از آن همه قدرناشناسى که نسبت به پدران بزرگوار آن حضرت روا داشتند، او در
پس پرده غیبت قرار گرفت تا گوهر گران بهاى وجودش، بیشتر مورد توجّه قرار گیرد و
هنگام ظهور با پذیرش و استقبال کامل مردم رو به شود.

دو. نقش و تأثیر مردم

یکى از عوامل مهم غیبت
امام مهدى(عج)، عدم همراهى و تمکین مردم از آن حضرت و سستى و قصور در یارى امام
(علیه السلام)  است ؛ چنان که امامان پیشین، از این ناحیه آسیب هاى فراوانى دیدند و
مرارت ها کشیدند. نتیجه این معصیت و نافرمانى بزرگ مردم، کشته شدن و شهادت همه آنان
و از دست دادن حکومت بوده است! بر این اساس غیبت امام مهدى(عج) بیشتر از ناحیه خود
مردم بوده است ؛ نه از سوى امام زمان(عج)، خواجه نصیر الدین طوسى مى گوید :
«وجوده
لطفٌ و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا»
[۲۲۲]
«وجود امام، لطف است (از سوى خدا) و تصرّف او [در امور] لطفى دیگر است و غیبت او،
مربوط به خود ما است» ؛ یعنى، عدم حضور امام و غیبت او از ناحیه خود ما و مشکلات و
موانعى است که ما به وجود آورده ایم. در مورد نقش مردم در غیبت امام مهدى(عج)
مى توان به چند مورد اشاره کرد :

۲-۱. تأدیب و متنبّه
شدن

وقتى مردم به وظایف و
مسئولیت هاى خود، در برابر امام و پیشواى بر حق خود، پایبند نباشند و از اطاعت و
یارى او سرپیچى کنند و از جان و مالش محافظت نکنند ؛ روا است که خداوند، آن امام را
براى مدتى از مردم جدا سازد و تأدیبشان کند. در این صورت مردم از بسیارى از مواهب و
الطاف امام معصوم (علیه السلام) ، بى بهره مانده و از برکات ظاهرى وجود او محروم
مى شوند و این نشانگر غضب و خشم الهى است.

محمد بن فرج مى گوید:
امام ابوجعفر (علیه السلام)  برایم نوشت :
«اذا غضب الله - تبارک و تعالى - على
خلقه نحانا عن جوارهم»
[۲۲۳]
؛ «وقتى خداوند متعال بر مردم خشم گیرد، ما را از کنارشان دور مى سازد».

مروان انبارى نقل
مى کند : از امام باقر (علیه السلام)  [نوشته یا پیامى] صادر شد که :
«انّ الله اذا
کره لنا جوار قوم نزعنا من بین اظهرهم»
[۲۲۴]
؛ «وقتى خداوند، بودن ما را در میان قومى ناخوش دارد، ما را از میان آنان خواهد
برد».

۲-۲. ستمکارى و نادانى
مردم

ظلم و ستمى که مردم هم
بر خود و هم بر دیگران روا مى دارند و از حجت الهى، به جهت جهل و نادانى شان بهره
کافى نمى برند، موجب غیبت امام (علیه السلام)  شده است. حضرت على (علیه السلام)  در
این زمینه مى فرماید : «واعلموا انّ الارض لا تخلوا من حجّة الله ولکنّ الله سیعمى
خلقه منها بظلمهم وجورهم و اسرافهم على انفسهم»
[۲۲۵]
؛ «اى مردم بدانید که زمین هرگز از حجّت الهى خالى نمى ماند، اما پروردگار، مردم را
به جهت ظلم و ستمى که مرتکب مى شوند و نیز به جهت اسراف و زیاده روى هاى که در حق
خود انجام مى دهند، از دیدن حجّت خودش (امام مهدى(عج)) محروم مى سازد».

در نقل دیگر آمده است
: «...لکن الله سیعمى خلقه عنها بظلمهم و جهلهم، ولو خلت الارض ساعة واحدة من حجّة
الله ساخت باهلها لکن الحجة تعرف الناس و لا یعرفونها...»
[۲۲۶]
؛ «... خداوند به واسطه نادانى و ستمکارى مردم، دیده ایشان را از دیدن حجتش فرو
مى بندد... سپس حجت (در زمان غیبت) مردم را مى شناسد ؛ ولى آنان او را نمى شناسند».

سه. دشمنان عنود و
ستمگر

یکى از موانع و
چالش هاى اساسى فراروى امامان معصوم (علیهم السلام)، وجود حاکمان ظالم، دشمنان جاهل
و کینه جو و نفاق پیشگان دنیا دوست بوده است. این امر منجر به غصب خلافت، کشته شدن
امامان، انزوا و محدودیت، فشارهاى مالى و اقتصادى، جلوگیرى از ارتباط با مردم و...
شده بود.

امام مهدى(عج) نیز با
همه این خطرات رو به رو بود و حکمت الهى اقتضا مى کرد که آن حضرت از دیدگاه ها غایب
شود. با توجه به این امر بدیهى، عوامل زیر در غیبت آن حضرت نقش و تأثیر زیادى داشته
است :

۳-۱. جلوگیرى از کشته
شدن

امام حسن عسکرى
(علیه السلام)  فرمود : «بنى امیه و بنى عباس، شمشیرهاى خود را براى ما تیز کردند ؛
زیرا خوب مى دانستند که آنها در خلافت حقى ندارند. آنان از ترس اینکه خلافت به جاى
خود برگردد و در میان صاحبان اصلى اش مستقرّ شود، به کشتن اهل بیت پیامبر
(صلی الله علیه و آله)  و از بین بردم سلاله آن حضرت، همت گماشتند تا شاید از ولادت
حضرت قائم جلوگیرى کنند و یا او را به قتل برسانند ؛ ولى خداوند اراده کرد که او را
بر احدى از دشمنان آشکار نکند و نور خود را به اتمام رساند ؛ اگر چه مشرکان خوش
ندارند»[۲۲۷].

زراره مى گوید : از
امام صادق (علیه السلام)  شنیدم که مى فرمود :
«یا زرارة لابُدّ للقائم من غیبة» ؛
«به درستى که براى قائم غیبتى هست». پرسیدم : براى چه : فرمود :
«یخاف على نفسه»
؛
«بر جان خویش مى ترسد»[۲۲۸].

امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید : «اذا ظهر قائمنا اهل البیت علیهم السلام)» قال :
«ففررت منکم فوهب لى ربى حکما» ؛ خفتکم على نفسى و جئتکم لما اذن ربّى و اصلح لى
امرى»
[۲۲۹]
؛ «وقتى قائم ما اهل بیت، ظهور کند، مى گوید : «ففرت منکم...» از میان شما رفتم چون
از شما بر جان خود بیمناک بودم و اینک چون پروردگارم اذن داد و امر فرجم را به
سامان رسانید، به میانتان آمدم».

در اینجا بیان دو نکته
خالى از فایده نیست :

الف. ترس حضرت بر جان
خود، براى آن است که او، آخرین ذخیره الهى است که باید براى تحقق عدالت جهانى - که
وعده حتمى خداوند است - باقى بماند ؛ وگرنه او نیز مانند پدران بزرگوارش، از شهادت
در مسیر تحقّق اهداف الهى، استقبال مى کند.

ب. خداوند متعال، هر
چند قادر و توانا است که در هر زمان و هر ساعت، آن حضرت را ظاهر و به طور قهر و
غلبه، بر تمام ملل و حکومت ها - پیش از فراهم شدن اسباب - غالب سازد ؛ ولى چون
جریان این جهان را بر مجراى اسباب و مسبّبات قرار داده و تا زمانى که اسباب چنان
ظهورى فراهم نشود، قیام آن حضرت به تأخیر خواهد افتاد و اگر پیش از فراهم شدن اسباب
و مقدمات ظاهر شود، از حفظ قتل مصون نخواهد ماند[۲۳۰].

۳-۲. خطر دشمنان
داخلى و اهل نفاق

علاوه بر خطرى که از
ناحیه خلفاى عباسى متوجه امام مهدى(عج) بود ؛ توطئه و اقدامات شومى نیز از طرف بعضى
از نزدیکان فاسد و نفاق پیشه علیه آن حضرت صورت مى گرفت و خطراتى را متوجه او
مى ساخت. نمونه روشن این خطر را مى توان در اقدامات جعفر کذّاب جست و جو کرد. او با
دستگاه خلافت ارتباط نزدیکى داشت و مى خواست به کمک آنان مقام و دارایى امام عسکرى
(علیه السلام)  را تصاحب کند و فرزند او را به کشتن دهد...!!

امام هادى
(علیه السلام)  مى فرمود : «از پسرم جعفر دورى کنید که او براى من، به منزله نمرود
(پسر نوح) است نسبت به حضرت نوح که قرآن کریم در حق او مى فرماید : نوح گفت : پسر
من از کسان من است [ ؛ولى] خدا فرمود : اى نوح! او از کسان تو نیست که آن عملى
(فرزندى) است، غیر صالح»[۲۳۱].

بر این اساس امام
عسکرى (علیه السلام)  فرمود : «...اگر جعفر بتواند مرا بکشد، هرگز دریغ نمى کند!!»[۲۳۲]

امام سجاد
(علیه السلام)  در پیش گویى خود، درباره جعفر کذّاب مى فرماید : «گویى با چشم خود
مى بینم که جعفر کذّاب (برادر امام عسکرى)، طاغوت زمانش را وادار کرده که به جست و
جوى ولىّ خدا بپردازد و آن غایب از دیده ها، در حفظ و حراست الهى است و حفاظت خانه
پدر، بر عهده او است. این از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع در کشتن او
است، اگر دست بیابد، و این به طمع گرفتن میراث پدرش به ناحق است».

چهار. نقش امام
زمان(عج)

غیبت و پنهان زیستى
امام مهدى(عج)، مى تواند از ناحیه و خواست خود آن حضرت باشد، یعنى، آن حضرت برابر
تحقّق بعضى از اهداف و برنامه هایش و رهایى از قید و بند حکومت ها و با اذن الهى،
از دیده ها غایب شده است. در این رابطه مى توان به مؤلّفه هاى زیر اشاره کرد :

۴-۱. بیعت نکردن با
حاکمان

یکى از عواملى که در
روایات بسیار به آن اشاره شده، عدم بیعت امام مهدى(عج) با خلفاى جور و طاغوت ها
است، آن حضرت به جهت اینکه مثل پدرانش مجبور به بیعت با آنان نشود، به فرمان خدا از
چشم مردم مخفى شد. «بیعت، نوعى عقد و قرارداد دو سویه بین حاکم و فرمانبرداران است
که از یک سو خلیفه را متعهد به اداره جامعه... مى کند و از طرف دیگر بیعت کنندگان
متعهد مى شوند، ضمن شنیدن و اطاعت از خلیفه، از او حمایت کنند»[۲۳۳].

آن حضرت زمانى که ظهور
مى کند، بیعت هیچ کس و هیچ حکومت غاصب و ستمگرى را - حتى به عنوان تقیه - بر گردن
ندارد. او قیام مى کند، در حالى که نسبت به احدى از جباران و حکومت هاى مختلف،
تمکین و تسکین ندارد و از راه تقیه هم حکومت هاى غیر اسلامى ناکامل را در ظاهر امضا
نکرده است. او اکمل مظاهر اسم «العادل»، «السلطان»، «الغالب» و «الحاکم» است و چنان
شخصیت و مقامى از اینکه تحت سلطنت غیر خدا واقع شود. یا به حکومتى از حکومت هاى
جائر به تقیه رأى داده باشد - بر حسب اخبار - محفوظ و محروس است و چنان که از اخبار
فراوان استفاده مى شود، آن حضرت به تقیه عمل نمى کند و حق را آشکار و باطل را از
صفحه روزگار بر مى اندازد. پس یکى از حکمت ها و مصالح غیبت، این است که امام
(علیه السلام) ، پیش از رسیدن وقت ظهور و مأمور شدن به قیام، ناچار نمى شود، مانند
پدران بزرگوارش، از راه تقیه با خلفا و زمامداران و سیاستمداران وقت، بیعت کند و
وقتى که ظاهر مى شود، هیچ بیعتى در گردن او نیست و هیچ حکومتى را بر خود - غیر از
حکومت خدا و احکام و قوانین قرآن، حتى به ظاهر و از روى تقیه هم - نپذیرفته است[۲۳۴].

امام زمان(عج) خود در
این زمینه مرقوم فرموده است :

«...و اما علّةُ ما
وقَعَ مِنَ الغیبةِ، فانّ الله عزّ و جل یقول : «یا ایها الذین آمنوا لا تسئلوا عن
اشیاء...» انّه لم یکن احَد من آبائى الاّ وَقعت فى عنقه بیعته لطاغیة زمانِهِ و
انّى اَخرُجُ حین اخرج و لا بیعة لاَِحدِ الطواغیت فى عُنُقى...»
[۲۳۵]
؛ «اما در مورد علت غیبت، خداى متعال مى فرماید : «اى کسانى که ایمان آورده اید،
هرگز نپرسید از مسائلى که اگر فاش شود، شما را اندوهگین سازد...» هر یک از پدران من
بیعتى از طاغوت هاى زمان به گردن داشت، ولى من به هنگامى ظهور خواهم کرد که بیعت
احدى از طاغوت ها، بر گردنم نباشد».

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید : «یقومُ القائمُ و لیسَ لاَِحَد فى عُنقِهِ عهدٌ و لا
عقد و لا بیعة»
[۲۳۶]
؛ «قائم ما در حالى ظهور مى کند که در گردن او، براى احدى، عهد و پیمان و بیعتى
نباشد».

امام على
(علیه السلام)  در این باره فرموده بود : «هنگامى که قائم ما قیام کند، براى احدى
در گردن او بیعت نخواهد بود. از این جهت ولادت او مخفى مى شود و خود از دیده ها
پنهان مى باشد»[۲۳۷].

 ۴-۲. آماده شدن جهان
و افکار عمومى

یکى از علت هاى مهم
غیبت امام مهدى(عج) و طولانى شدن پنهان زیستى آن حضرت، آماده ساختن جامعه بشرى،
براى رسیدن به مقصد نهایى و الهى خود است. آمادگى جهان عبارت است از : بالا رفتن
سطح آگاهى مردم و درک نیاز به پیشوایى عادل و عالم، به وجود آمدن امکانات و
زمینه هاى مناسب براى تشکیل یک حکومت جهانى، به ستوه آمدن مردم از ظلم و بیدادگرى و
خواست جهانى و مردمى براى گسترش و احیاى عدالت، معنویت و امنیت جهانى. تا این زمان
(آمادگى جهانى) فرا رسد، حضرت در غیبت خواهند بود ؛ زیرا وظیفه حضرت، تحقّق فراگیر
و گسترده تمامى اهداف و برنامه هاى پیامبران و اولیا است و اقدامات و اصطلاحات او،
نیازمند درک بالا و شعور مترقى از سوى مردم است.

شیخ طوسى مى گوید :
«فلسفه غیبت فقدان قدرت لازم امام است که باید مردم به آن همت گمارند ؛ در واقع تا
هنگامى که مردم زمینه اقتدار او را فراهم سازند، غیبت تداوم خواهد یافت ؛ چرا که
خداوند خواستار تقویت حضرت مهدى(عج)، به وسیله بشر است، نه فرشتگان»[۲۳۸].

۵-۱. آماده سازى و
تربیت شیعیان

یکى از حکمت هاى
«پنهان زیستى» امام زمان(عج)، این بود که شیعیان ضعیف و کم ظرفیت، تربیت شده و سطح
آگاهى و تحمّل و آمادگى آنها بالا برود.

على بن یقطین از امام
کاظم نقل مى کند که : «شیعیان با آرزوها، تربیت مى شوند» پدرم یقطین به من گفت : چه
آنچه راجع به سلطنت بنى عباس به ما گفته شده بود، انجام شد ؛ ولى آنچه که به شما
درباره فرج اهل بیت گفته شده بود، انجام نشد؟

به او گفتم : آن چه
که به ما و شما گفته شده بود، هر دو از یک جا صادر شده است ؛ نهایت اینکه وعده اى
که به شما داده شد، سر رسید اما وعده ما - چون زمانش حتى نبود - هنوز نرسیده است.
در عین حال ما را با ایجاد امید و آرزوى آن دوران تربیت کردند ؛ چون اگر از همان
نخست، به ما مى گفتند که : فرج بیت، تا سال دویستم یا سیصدم انجام مى شود، هر آینه
مردم قساوت قلب مى گرفتند و عموم آنان از اسلام بر مى گشتند! اما همیشه به ما
گفته اند : به همین زودى و با سرعت این کار انجام مى شود تا قلب هاى مردم حفظ شود و
فرج را نزدیک بدانند»[۲۳۹].

 

 

 

 

مطالب مرتبط :

 



مهدویت (پیش از ظهور) - قسمت دوم


 


 



 


پی نوشت ها :



[۱]
. ر.ک :
نگارنده، آینده جهان، صص ۵۸ - ۶۰.





[۲]
. انبیا
۲۱، آیه ۱۰۵.





[۳]
. تفسیر
تبیان، ج ۷، ص ۲۵۲.





[۴]
. ر.ک :
نگارنده، مقاله «جهانى شدن و حکومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش ۶،
ص ۱۴۵.





[۵]
. ذاریات
۵۱، آیه ۵۶.





[۶]
. ر.ک :
نگارنده، جستارهایى در مهدویت، صص ۴۲ - ۴۸.





[۷]
. ر.ک :
ناصر مکارم شیرازى، حکومت جهانى مهدى، صص ۱۵ - ۳۵ و ص ۹۷.





[۸]
. ر.ک :
لطف اللّه  صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۱۳۵-۱۴۴.





[۹]
. مائده ۵،
آیه ۵۶.





[۱۰]
. صافات
۳۷، آیه ۱۷۲.





[۱۱]
. انفال
۸، آیه ۷.





[۱۲]
. فتح
۴۸، آیه ۲۸.





[۱۳]
. قصص
۲۸، آیه ۵.





[۱۴]
. ر.ک :
اسداللّه  هاشمى شهیدى، ظهور حضرت مهدى از دیدگاه اسلام و مذاهب جهان،
(انتشارات مسجد جمکران، قم : ۱۳۸۰، ج اول)، ص ۴۶و۴۷.





[۱۵]
. ر.ک :
سید هادى خسرو شاهى، مصلح جهانى و مهدى موعود از دیدگاه اهل سنّت، انتشارات
اطلاعات، تهران : ۱۳۷۴، ج دوم، ص ۵۵.





[۱۶]
. دار
مستتر، مهدى از صدر اسلام تا قرن سیزدهم، ترجمه محسن جهانسوز تهران :
کتابفروشى ادب، ۱۳۱۷، ص ۵.





[۱۷]
. حکومت
جهانى مهدىعج، ص ۵۳.





[۱۸]
.
فصلنامه انتظار، ش ۱۵، ص ۱۶۳.





[۱۹]
. همان،
ص ۱۵۸.





[۲۰]
. کتاب
مقدس ترجمه فاضل خان همدانى، کتاب دانیال، فصل ۱۲، بندهاى ۱ - ۳.





[۲۱]
. متى،
باب ۲۵، بندهاى ۳۱ - ۳۳.





[۲۲]
. لوقا،
باب ۱۲، بندهاى ۳۵ - ۳۷.





[۲۳]
. حکومت
جهانى مهدىعج، ص ۵۴ ؛ بشارات عهدین، ص ۲۴۶.





[۲۴]
. مصلح
جهانى و مهدى موعود، ص ۶۰.





[۲۵]
. مهدى
انقلابى بزرگ، ص ۵۴ ؛ بشارات عهدین، ص ۲۷۲.





[۲۶]
.
بشارات عهدین، ص ۲۴۵.





[۲۷]
.
فصلنامه انتظار، ش ۱۵، ص ۱۵۷.





[۲۸]
.
اوپانیشاد، ترجمه محمد داراشکوه، ج ۲، ص ۶۳۷.





[۲۹]
.
دایره المعارف فارسى، ج ۱، ص ۱۳۷۳ ؛ خورشید مغرب، ص ۵۳.





[۳۰]
. حکومت
جهانى مهدى، ص ۵۹.





[۳۱]
. همان،
ص ۷.





[۳۲]
. او
خواهد آمد، ص ۸۷و۸۸ ؛ ظهور حضرت مهدى از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان،
ص ۴۴و۴۵.





[۳۳]
. لطف
اللّه  صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۱۶۳.





[۳۴]
. ر.ک :
البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، باب ۱۳ ؛ به نقل از : امامت و مهدویت، ج
۳، ص ۲۸۱.





[۳۵]
.
المهدى و المهدویت، ص ۴۱ و ۴۸ و ۱۱۰ ؛ به نقل از : در انتظار ققنوس، ص ۴۶ و
۴۷.





[۳۶]
. مقدمه
العبر، ص ۳۶۷.





[۳۷]
.
البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان، ص ۱۶۹.





[۳۸]
. شرح
نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۵۳ ؛ آینده جهان، ص ۱۴۶.





[۳۹]
. امامت
و مهدویت، ج ۲ ص ۳۱۲ ؛ آینده جهان، ص ۱۴۵.





[۴۰]
. ر.ک :
ابراز الوهم المکنون، ص ۴۳۷.





[۴۱]
.
البیان، باب ۱۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۶.





[۴۲]
. فتح
البارى، ج ۵، ص ۳۶۲.





[۴۳]
.
الاعتقاد و الهدایه الى سبیل الرشاد، ص ۱۲۷.





[۴۴]
.
ینابیع المودّه، ج ۳، ص ۱۰۸ ؛ فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۳۲ ؛ البرهان، ص ۱۷۷.





[۴۵]
. عقد
الدرر، ص ۱۵۷ ؛ منتخب الأثر، ص ۱۴۹.





[۴۶]
. کمال
الدین، ج ۱، ص ۲۸۰، ج ۲۷ ؛ بحارالانوار، ج، ۴۷، ص ۷۱.





[۴۷]
. تذکرة
الخواص الامه، ص ۳۷۷ ؛ سنن ابى داوود، ج ۲، ص ۴۲۰.





[۴۸]
.
کنزالعمال، ج ۷، ص ۲۶۳.





[۴۹]
. عقد
الدرر، ص ۳۶ ؛ الدرّ المنثور، ج ۷، ص ۴۸۴.





[۵۰]
.
ینابیع المودّة، ص ۴۲۳ ؛ اسعاف الراغبین، باب ۳، ص ۱۳۵ .





[۵۱]
.
العمده، ص ۴۳۴ ؛ ارشاد مفید، ص ۳۲۶.





[۵۲]
. براى
مطالعه بیشتر و بررسى منابع روایات ر.ک : نگارنده، آینده جهان، ص ۱۴۶ - ۱۵۰
(به نقل از : کنزالعمال، ج ۱۴ ؛ ینابیع المودة ؛ العرف الوردى فى الاخبار
المهدى ؛ المعجم الکبیر ؛ البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان ؛ فرائدالسمطین
؛ عقدالدرر ؛ المهدى المنتظر ؛ الفتن و الملاحم و...).



[۵۳]
.
عبدالعلیم سپتوى، المهدى المنتظر مکه : مکتبه المکتبة، ۱۴۲۰، ج ۱، ص ۶۰.




[۵۴]
. براى
مطالعه و ارزیابى این دلایل ر.ک : فصلنامه انتظار، شماره ۱۱و۱۲، مقاله
مهدویت و مذاهب اسلامى، ص ۳۴۳-۳۴۶.





[۵۵]
. ر.ک :
فصلنامه انتظار، شماره ۱۱و۱۲، مقاله مهدویت و مذاهب اسلامى، ص ۳۴۰و۳۴۱.





[۵۶]
. ر.ک :
نگارنده، مقاله انتظار و انقلاب، فصلنامه انتظار، ش ۲، ص ۱۲۸.





[۵۷]
. همان،
ص ۱۲۹.





[۵۸]
. طه
۲۰، آیه ۱۴.





[۵۹]
. حج
۲۲، آیه ۴۱.





[۶۰]
. حج
۲۲، آیه ۷۸.





[۶۱]
. هود
۱۱، آیه ۱۱۴.





[۶۲]
. اصول
کافى، ج ۱، ص ۲۸۶ ؛ «انّ الرسول الیه نزلَت علیه الصلاة و لم یُسمّ لهم
ثلاثا و لا اربعا حتى کان رسول اللّه هو الّذى فَسَّر لهم ذلک و نزلت
علیه...».





[۶۳]
. قیامت
۷۵، آیات ۱۷ - ۱۹.





[۶۴]
. نحل
۱۶، آیه ۴۴.





[۶۵]
. آل
عمران ۳، آیه ۱۴۴.





[۶۶]
. مائده
۵، آیه ۱۲.





[۶۷]
. نساء
۴، آیه ۵۹.





[۶۸]
. براى
مطالعه بیشتر ر.ک : جعفر سبحانى، پرسش ها و پاسخ ها، صص ۱۸۲-۱۸۵.





[۶۹]
. ر.ک :
اسراء ۱۷، آیه ۸۱.





[۷۰]
. قصص
۲۸، آیه ۵، انبیاء (۲۱)، آیه ۱۰۵.





[۷۱]
. توبه
۹، آیه ۲۳.





[۷۲]
. ر.ک :
جاثیه ۴۵، آیه ۱۴، ابراهیم (۱۴)، آیه ۵.





[۷۳]
.
ر.ک : حجر ۱۵، آیات ۳۶-۳۸.





[۷۴]
.
عنکبوت ۲۹، آیه ۱۰.





[۷۵]
.
قدر ۹۷، آیه ۵۰.





[۷۶]
. لقمان
۳۱، آیه ۲۰.





[۷۷]
.
هود ۱۱، آیه ۸۶.





[۷۸]
.
زخرف ۴۳، آیه ۲۸.





[۷۹]
. نساء
۴، آیه ۵۹.





[۸۰]
.
بقره ۲، آیه ۹.





[۸۱]
. حج
۲۲، آیه ۴۱.





[۸۲]
.
نمل ۲۷، آیه ۶۲.





[۸۳]
.
زمر ۳۹، آیه ۵۶.





[۸۴]
.
مجادله ۵۸، آیه ۲۲.





[۸۵]
.
فجر ۸۹، آیه ۱.





[۸۶]
.
لیل ۹۲، آیه ۲.





[۸۷]
. صف
۶۱، آیه ۸.





[۸۸]
. حدید
۵۷، آیه ۱۷.





[۸۹]
. شورى
۴۲، آیه ۴۱.





[۹۰]
. زمر
۳۹، آیه ۶۹.





[۹۱]
. سجده
۳۲، آیه ۲۹.





[۹۲]
. آل
عمران ۳، آیه ۸.





[۹۳]
. نور
۲۴، آیه ۳۵.





[۹۴]
. همان،
آیه ۵۵.





[۹۵]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۵.





[۹۶]
.
پرسش ها و پاسخ ها، ص ۱۸۵.





[۹۷]
. سنن
ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۴۰، ح ۴۰۳۹.





[۹۸]
. میزال
الاعتدال، ج ۳، ص ۵۳۵.





[۹۹]
.
التذکرة، ج ۲، ص ۷۰۱.





[۱۰۰]
.
ر.ک : سید ثامر هاشم العمیدى، مهدى منتظر در اندیشه اسلامى، صص ۲۲۴ - ۲۳۰.





[۱۰۱]
.
هود ۱۱، آیه ۸۶.





[۱۰۲]
.
تفسیر صافى، ج ۲، ص ۳۶۸، المهدى الموعود عند علماء اهل السنّة، ص ۱۳۱.





[۱۰۳]
.
تفسیر فرات الکوفى، ص ۶۳ ؛ کافى، ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۲.





[۱۰۴]
.
الصراط المستقیم، ج ۳، ص ۲۲ ؛ یوم الخلاص، ج ۱، ص ۵۵۳.





[۱۰۵]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۹۵، ح ۲۵۵ ؛ الاحتجاج، ج ۱، ص ۴۷.





[۱۰۶]
.
معجم الاحادیث المهدى، ج ۱، ص ۵۳۰ ؛ حلیة الابرار، ج ۲، ص ۶۲۰.





[۱۰۷]
.
بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۸۴.





[۱۰۸]
.
الغدیر، ج ۱۰، ص ۳۶۰ ؛ میزان الحکمة، ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۸۴۰ ؛ بحارالانوار، ج
۷۲، ص ۱۳۵.





[۱۰۹]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۷۷، ح ۳.





[۱۱۰]
.
کمال الدین، ج۲، ص ۳۴۳.





[۱۱۱]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۷.





[۱۱۲]
.
امام کاظم (علیه السلام)  :
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۲.





[۱۱۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲، ح ۳ ؛ براى مطالعه روایات مربوط به تولد حضرت مهدى
ر.ک : کتاب الغیبة صغرى، ص ۲۳۷ ؛ کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۴۹ ؛ کمال الدین و
تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۲، ح ۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۲۱ - ۳۲۴.





[۱۱۴]
.
شیخ طوسى، الغیبة، ص ۱۴۲ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۹.





[۱۱۵]
.
براى مطالعه در این زمینه ر.ک : کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۱، ح
۱ ؛ دلائل الامامة، ص ۲۶۲ ؛ شیخ طوسى، الغیبة، ص ۲۰۸، ح ۱۷۸ ؛ مناقب آل ابى
طالب، ج ۴، ص ۴۴ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶ و...  .





[۱۱۶]
.
صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۱۷ - ۴۲۳ ؛ مناقب ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۴۰و۴۱۱ ؛
شیخ طوسى، الغیبة، ص ۱۲۴ - ۱۲۸ ؛ اثباة الهداة، ج ۳، ص ۳۶۳ - ۳۶۵ ؛
بحارالانوار، ج  ۵۱، ص ۶ - ۱۰ و...  .





[۱۱۷]
.
براى مطالعه بیشتر ر.ک : تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۸۷.





[۱۱۸]
.
پیشواى دهم حضرت امام حجة بن الحسن المهدى، ص ۲۶و۲۷.





[۱۱۹]
.
کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۵۶۷.





[۱۲۰]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۷۹، ح ۷۵۱.





[۱۲۱]
.
همان، ص ۴۶۶، ح ۱۲۶.





[۱۲۲]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۴۱.





[۱۲۳]
.
الارشاد، ص ۳۴۵.





[۱۲۴]
.
رسول جعفریان، حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، ص ۵۶۸.





[۱۲۵]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۷۰، ح ۶۸۵.





[۱۲۶]
.
منتخب الاثر، ص ۳۵۳.





[۱۲۷]
.
کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۴۰، ح ۱۸.





[۱۲۸]
.
همان، ج ۲، ص ۵۶۷.





[۱۲۹]
.
کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۴۰، ح ۱۸ ؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۸۶، ح
۲۰۷.





[۱۳۰]
.
ظهور نور، ص ۵۹.





[۱۳۱]
.
مریم ۱۹، آیه ۱۲.





[۱۳۲]
.
تفسیر فخر رازى، ج ۱۱، ص ۱۹۲.





[۱۳۳]
.
مریم ۱۹، آیه ۳۰.





[۱۳۴]
.
مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰۱.





[۱۳۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۵، ح ۲۳.





[۱۳۶]
.
فصول المختارة، ص ۳۱۶.





[۱۳۷]
.
همان، ص ۳۱۶.





[۱۳۸]
.
دادگستر جهان، ص ۱۲۲ و ۱۲۳.





[۱۳۹]
.
انعام ۶، آیه ۱۲۴.





[۱۴۰]
.
بقره ۲، آیه ۱۲۴.





[۱۴۱]
.
سیره ابن هشام، ح ۲، ص ۳۲.





[۱۴۲]
.
کافى، ج ۱، ص ۱۷۹، ح ۱۰.





[۱۴۳]
.
کافى، ج ۲، ص ۳۲۲، ح ۱۲.





[۱۴۴]
.
فصلنامه انتظار، ش ۵، ص ۱۵۲.





[۱۴۵]
.
ینابیع المودة، ص ۱۸۸ ؛ کشف الغمة، ج۲، ص ۴۸۱.





[۱۴۶]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۰ ؛ منتخب الاثر، ص ۱۶۶.





[۱۴۷]
.
منتخب الاثر، ص ۱۸۶.





[۱۴۸]
.
الغیبة النعمانى، ص ۲۷۴، ج ۱.





[۱۴۹]
.
کشف الغمة، ج۲، ص ۴۸۱.





[۱۵۰]
.
بحار الانوار، ج۵۲، ص ۱۷۷.





[۱۵۱]
.
الغیبة طوسى، ص ۲۶۹ ؛ الارشاد، ج ۲، ص ۳۸۲.





[۱۵۲]
.
دلائل الامامة، ص ۲۳۳.





[۱۵۳]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۴۴۶.





[۱۵۴]
.
کتاب الغیبة، ص ۲۶۶.





[۱۵۵]
.
کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۸۱.





[۱۵۶]
.
منتخب الاثر، ص ۱۶۶ ؛ کشف الغمة، ج۳، ص ۲۶۰.





[۱۵۷]
.
الملاحم و الفتن، ص ۵۸ ؛ نور الابصار، ص ۱۷۰.





[۱۵۸]
.
الزام الناصب، ص ۱۳۸.





[۱۵۹]
.
منتخب الاثر، ص ۲۵۰ ؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۵.





[۱۶۰]
.
کتاب الغیبة، ص ۲۸۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۶.





[۱۶۱]
.
کمال الدین، ج۲، ص ۴۷۵.





[۱۶۲]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۲.





[۱۶۳]
.
الغیبة النعمانى، ص ۱۲۷ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۰۹.





[۱۶۴]
.
الزام الناصب، ص ۱۰.





[۱۶۵]
.
عیون الاخبار، ج۱، ص ۱۷۰.





[۱۶۶]
. من
لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۱۸.





[۱۶۷]
.
بحار الانوار، ج ۴۶، ص ۳۷۲، ج ۱۴ ؛ کمال الدین، ص ۲۸۱، ج ۳۲.





[۱۶۸]
.
بحار الانوار، ج۵۲، ص ۱۹۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۶۰.





[۱۶۹]
.
الغیبة النعمانى، ص ۲۳۴، ج ۲۲ ؛ بشارة الاسلام، ص ۱۱۸.





[۱۷۰]
.
کمال الدین، ج ۱، ص ۲۲۱، باب ۳۱، ح ۳.





[۱۷۱]
.
کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۲۲، ح ۴.





[۱۷۲]
.
الغیبة النعمانى، ص ۲۴۵، ج ۲۶.





[۱۷۳]
.
منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۳۳ ؛ بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰.





[۱۷۴]
.
نجم الثاقب، ص ۴۴۴.





[۱۷۵]
.
تذکرة الخواص، ج۲، ص ۳۲۵ ؛ منتخب الاثر، ص ۳۱۷.





[۱۷۶]
.
اثبات الهداة، ج ۷، ص ۱۰۳.





[۱۷۷]
.
کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۸۱.





[۱۷۸]
.
شمس ولایت، ص ۸۱.





[۱۷۹]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۱، ح ۹۱۰۴.





[۱۸۰]
.
همان، ج۵۲، ص ۲۲۴، ح ۳۷ ؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۸، ح ۶۱۴.





[۱۸۱]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۱، ح ۱۰۳ ؛ علل الشرایع، ص ۱۶۱، ج۳.





[۱۸۲]
.
بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۴۷، ج۳۰ ؛ اصول کافى، ج۱، ص ۲۵۸ ح ۵۱۶.





[۱۸۳]
.
مهدى منتظر، ص ۴۶ ؛ به نقل از : سؤال از امام مهدى در روایات، ص ۴۵ و ۴۶.





[۱۸۴]
.
الغیبة النعمانى، ص ۳۵۰، ج ۴۲.





[۱۸۵]
.
بحار الانوار، ج ۵۴، ص ۲۴۲.





[۱۸۶]
.
کمال الدین، ج۲، ص ۳۳۳، ص ۳۳۴.





[۱۸۷]
.
همان، ص ۳۷۷.





[۱۸۸]
.
ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۶۴.





[۱۸۹]
.
توحید، صدوق، ص ۲۳۲، ج۱.





[۱۹۰]
.
کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۸، ح ۳.





[۱۹۱]
.
بحار الانوار، ج ۵۱، ص۳۰.





[۱۹۲]
.
الزام الناصب، ج ۱، ص ۲۷۱.





[۱۹۳]
.
بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰.





[۱۹۴]
.
کتاب الغیبة، ص ۴۷۱ ؛ الغیبة النعمانى، ص ۲۳۷.





[۱۹۵]
.
بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۶۵.





[۱۹۶]
. من
لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۹۸ ؛ محاسن برقى، ج۲، ص ۱۱۰.





[۱۹۷]
.
ر.ک : وسائل الشیعه، ج ۸، ۳۲۵ ؛ بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۲۵۳.





[۱۹۸]
.
سؤال از امام مهدى عج در روایات، ص ۴۷ و ۴۸.





[۱۹۹]
.
بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۰.





[۲۰۰]
.
تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۰۴.





[۲۰۱]
.
منتهى الآمال، ج ۲، ص ۷۵۷.





[۲۰۲]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۴، ح ۱.





[۲۰۳]
.
همان، ص ۶۵۳.





[۲۰۴]
.
علل الشرایع، ج۱، ص ۱۹۸.





[۲۰۵]
.
منتهى الآمال، ج ۲، ص ۲۸۷.





[۲۰۶]
.
کافى، ج۱، ص ۳۲۸، ح ۱۳ ؛ کتاب الغیبة، ص ۲۰۲، ح ۱۶۹.





[۲۰۷]
.
نساء ۴، آیه ۵۹.





[۲۰۸]
.
بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۴ به نقل از : شمس ولایت، ص ۵۶.





[۲۰۹]
.
اثبات الهداة، ج۳، ص ۵۰۹ .





[۲۱۰]
.
کتاب الغیبة، ص ۲۴۶.





[۲۱۱]
.
فتوحات مکیه، ج ۱۲، ص ۱۲۷ و ۱۲۸.





[۲۱۲]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۸۸، ج ۲۱۷.





[۲۱۳]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۷۲، ح ۱۵۰.





[۲۱۴]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۳.





[۲۱۵]
.
امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۵۱ و ۳۵۲.





[۲۱۶]
.
همان.





[۲۱۷]
.
بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۴.





[۲۱۸]
.
بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۲ ؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۸۶، ح ۲۱۲ ؛ الخرائج، ج
۲، ص ۹۵۵.





[۲۱۹]
.
نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.





[۲۲۰]
.
فتح ۴۸، آیه ۲۵.





[۲۲۱]
.
اثبات الهداة، ج۳، ص ۴۸۹، ح ۲۲۴ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۷، ح ۹.





[۲۲۲]
.
کشف المراد، ص ۲۸۵.





[۲۲۳]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۴۷، ح ۳۸ ؛ کافى، ج ۱، ص ۳۴۳.





[۲۲۴]
.
همان، ص ۴۹۸، ح ۲۷۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۹۰.





[۲۲۵]
.
بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۱۳، ح ۸.





[۲۲۶]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۳۲، ج ۴۶۳.





[۲۲۷]
.
منتخب الاثر، ص ۲۹۱.





[۲۲۸]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۱، ح ۷.





[۲۲۹]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۵۸۳، ح ۷۷۷.





[۲۳۰]
.
ر.ک : امامت و مهدویت، ج ۳، ص ۳۴۷.





[۲۳۱]
.
الزام الناصب، ص ۱۱۴ ؛ یوم الخلاص، ج ۱، ص ۱۸۸.





[۲۳۲]
.
الزام الناصب، ص ۱۱۴ ؛ یوم الخلاص، ج ۱، ص ۱۸۹.





[۲۳۳]
.
نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۸۹.





[۲۳۴]
.
امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۳۵۰.





[۲۳۵]
.
یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۰۱ ؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۹۲.





[۲۳۶]
.
الغیبة النعمانى، ص ۸۹ و ۱۰۰ ؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۳۴۲.





[۲۳۷]
.
بشارة الاسلام، ص ۵۲ ؛ اعلام الورى، ص ۴۰۰ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۵۱.





[۲۳۸]
.
تلخیص الشافى، ج ۱و۲، ص ۹۵ نشر عزیزى.





[۲۳۹]
.
مرآة العقول، ج ۴، ص ۱۷۶، ج ۶ به نقل از : مطلع الفجر، ص ۲۷.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.