نسخه آزمایشی

دفتر ۲۸ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت - دوران ظهور» ۱۳۹۲/۷/۲۰ - ۳۵۶۰ بازدید

دفتر ۲۸ پرسش ها و پاسخ ها «مهدویت - دوران ظهور»




                    

 


 
 
 

پرسش  ها و
پاسخ ها - دفتر بیست و هشتم:

 

 مهدویـت(دوران ظهور)

 

 

 

نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات
راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

سرشناسه: کارگر،
رحیم، ۱۳۴۹ -

عنوان و نام
پدیدآور: مهدویت (دوران ظهور) / رحیم کارگر ؛ تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ.

مشخصات نشر: قم:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷.

مشخصات ظاهرى: (۲
ج) ۱۲۰ ص.

فروست: پرسش ها و
پاسخ هاى دانشجویى: دفتر بیست و هشتم ؛ (کلام و دین پژوهى: ۱۱)

شابک:     
(ج.۱) ۰۰۰/۲۹ ریال: ۹-۱۱۳-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸؛

             
(ج.۲) ۰۰۰/۱۴ ریال: ۱-۱۱۹-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸

یادداشت: کتابنامه
ص [۱۱۳]- ۱۱۶؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع: ج.۱. پیش
از ظهور. - ج.۲. دوران ظهور.

موضوع: مهدویت -
پرسش ها و پاسخ ها؛ مهدویت - انتظار ؛ محمد بن حسن، امام دوازدهم، ۲۵۵ق- ؛
آخرالزمان.

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردى - اداره
مشاوره و پاسخ.

شناسه افزوده:
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده بندى کنگره:
۱۳۸۷   ۹م۲ک/۴/۲۲۴ bp

رده بندى دیویى:
۴۶۲/ ۲۹۷

شماره کتابشناسى
ملى: ۱۵۷۸۸۹۸

تنظیم و نظارت:
···  نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها

معاونت مطالعات
راهبردى - اداره مشاوره و پاسخ

مؤلف: ···  رحیم
کارگر

تایپ و صفحه
آرایى: ···  طالب بخشایش

انتشارات: ··· 
دفتر نشر معارف

نوبت چاپ: ··· 
پنجم، بهار ۸۹

تیراژ: ··· 
۰۰۰/۱۰ جلد

قیمت: ···  ۱۴۰۰
تومان

شابک: ··· 
۱-۱۱۹-۵۳۱ - ۹۶۴-۹۷۸

«کلیه حقوق براى
ناشر محفوظ است»

مراکز پخش:

قم: معاونت
مطالعات راهبردى نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰

قم: خیابان شهدا،
کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

فروشگاه ۱ قم: خ
شهداء، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷

فروشگاه ۲ تهران:
خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶

نشانى اینترنت:
www.nashremaaref.ir - پست الکترونیک:
info@porseman.org

 

 

 

فهرست مطالب

مقدمه···  ۹

دوران آخرالزمان

دین دارى
آخرالزمان

پرسش ۱  .  در
روایت است که دین دارى در آخر الزمان، مثل گرفتن آتش در دست، چرا دین دارى در
این زمان، سخت تر از زمان هاى دیگر است؟··· ۱۱

فساد آخرالزمان

پرسش ۲  .  آیا
درست است که در آخرالزمان و به طور کلى جهان به فساد کشیده شده و ظلم و تباهى
همه جا را فرا خواهد گرفت؟··· ۱۵

علایم و نشانه هاى
ظهور

پرسش ۳  .  منظور
از نشانه هاى ظهور چیست؟··· ۱۹

پرسش ۴  .  اینکه
بعضى از علایم ظهور به وقوع پیوسته، آیا نمى تواند نشانه اى از نزدیک بودن قیام
حضرت مهدى(عج) باشد؟··· ۲۳

دجال و سفیانى

پرسش ۵  .  دجال
و سفیانى کیستند؟ آیا آنان واقعا به جنگ با حضرت مهدى(عج) خواهند پرداخت؟!···
۲۶

انتقام امام
زمان(عج)

پرسش ۶  .  امام
زمان را دوست دارم ؛ ولى از آنجایى که مى دانم انسان هاى بد را به سزاى
اعمال شان مى رساند مى ترسم جزو آن انسان ها باشم! به همین دلیل از ایشان
مى ترسم؟!··· ۳۱

شرایط ظهور امام
زمان(عج)

پرسش ۷  .  با
توجه به وضعیت فعلى جهان آیا مى توان گفت ظهور نزدیک است و نیز شرایط فراهم
است؟··· ۳۳

پرسش ۸  .  به
نظر شما امام زمان(عج) آمدنى است یا آوردنى؟··· ۳۷

یاران امام
زمان(عج)

پرسش ۹  .  چرا
بیشتر یاران حضرت مهدى(عج) مرد هستند؟!··· ۴۰

پرسش ۱۰  . 
یاران اصلى امام زمان(عج) داراى چه ویژگى هاى مى باشند که به این مقام برگزیده
شده اند؟!··· ۴۱

دوران ظهور امام
زمان(عج)

رشد عقلى در عصر
ظهور

پرسش ۱۱  .  حدیث
«چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان مى گذارد و عقول آنان را متمرکز
ساخته و اخلاق شان را کامل مى کند». یعنى چه؟··· ۴۷

پرسش ۱۲  . 
تعالى و کمال انسان از شاهراه سختى ها، بلایا و فقر مى گذرد حال آن که در حکومت
حضرت از این مسائل نشانه اى نیست؟··· ۵۱

عدالت در عصر ظهور

پرسش ۱۳  . 
عدالت در عصر ظهور چگونه و با چه ابعادى محقق مى شود؟!··· ۵۲

دین جدید در عصر
ظهور

پرسش ۱۴  .  آیا
درست است که با ظهور امام زمان(عج)، دین جدیدى آورده مى شود؟!··· ۵۶

پیروان ادیان در
عصر ظهور

پرسش ۱۵  .  آیا
وقتى که امام زمان ظهور مى کنند، پیرو مذاهب و ادیان دیگر هم وجود خواهد
داشت؟!··· ۶۰

حکومت جهانى در
عصر ظهور

پرسش ۱۶  . 
چگونه امام مهدى بر دولت ها پیروز مى شود و این تعداد جمعیت جهان تسلیم او
مى شوند؟··· ۶۷

امکان ملاقات با
امام زمان(عج)

ملاقات با امام
زمان(عج)

پرسش ۱۷ . چرا
امام (علیه السلام)  با افرادى مثل من در ارتباط نیست؟! به طور کلّى نظر شما
درباره امکان دیدار و ملاقات چیست؟··· ۷۳

دعا براى ملاقات

پرسش ۱۸ . آیا
چله ها و ختم هایى که براى مشاهده و دیدار امام زمان(عج) در بعضى از کتاب ها
نقل شده، درست است؟!··· ۸۴

راستى یا دروغ
گویى ملاقات کنندگان

پرسش ۱۹ . طبق
توقیع شریف امام مهدى(عج) مى فرماید: «هر کس بگوید که مرا دیده است، دروغ گفته
است»، در حالى که در طرف دیگر مى بینیم بسیارى از شخصیت هاى بزرگ معتقدند امام
زمان(عج) را دیده اند؟ این تناقض را چگونه توجیه مى کنید؟··· ۹۵

داستان هاى ملاقات
کنندگان

پرسش ۲۰ . اگر
ممکن است چند نمونه از داستان ها و حکایات کسانى که به حضور امام زمان(عج) مشرف
شده اند برایم بنویسید.··· ۱۰۳

کلیدواژه ها···
 ۱۰۹

کتابنامه···  ۱۱۳

 

 

 

مقدمه

«پرسش گرى» از
آغاز آفرینش انسان، رخ نمایى کرده ؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را نشانده ؛ بر
برگ زرد خود شیطان را افشانده و در این میان، مقام آدمیت را نشان داده است.
آفتاب کوفه چه زیبا فرموده است:

«مَن اَحسَنَ
السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».


هم سؤال از علم
خیزد هم جواب

همچنانکه خار و
گُل از خاک و آب


آرى! هر که
سؤال هایش آسمانى است، دانش و بینش پاسخش خواهد بود. پویایى و پایایى «جامعه» و
«فرهنگ»، در گرو پرسش هاى حقیقت طلبانه و پاسخ هاى خِردورزانه است. بدون تردید
سؤال و پرسش گرى، وسیله اى براى رسیدن به آگاهى و باورها است، ولى توجه به چند
نکته، داراى اهمیت است.

نخست اینکه
پرسش گر به دنبال حقیقت و یادگیرى باشد و پاسخ گو در آن موضوع داراى تخصص و
صاحب ایده و فکر باشد. دیگر اینکه گمان نرود این پاسخ، کامل ترین و آخرین است،
بلکه براى یک پرسش، ممکن است چندین پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقیق ها
و پاسخ هاى قوى دیگرى نیز وجود داشته باشد که با همفکرى اساتید، دانشجویان و
پژوهشگران گران قدر، نیل به آنها ممکن خواهد بود.

 اداره مشاوره و
پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ»
پرسش ها را بر «زمین اجابت» پاسخ گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما
اگر بتوانیم سنگ صبور جوانان اندیشمند و بالنده ایران اسلامى باشیم، به خود
خواهیم بالید.

شایان ذکر است که
در راستاى ترویج فرهنگ دینى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمایندگى مقام معظم
رهبرى در دانشگاه ها، تاکنون بیش از ۷۰ هزار پرسش دانشجویى را در موضوعات مختلف
اندیشه دینى، مشاوره، احکام و... پاسخ داده است و داراى نه گروه علمى و تخصصى،
به شرح زیر است:


۱.
گروه قرآن و حدیث ؛

۲. گروه احکام
؛

۳. گروه فلسفه
و کلام ؛

۴. گروه حقوق و
فلسفه احکام ؛

۵. گروه اخلاق
و عرفان ؛

۶. گروه تربیتى
و روان شناسى ؛

۷. گروه اندیشه
سیاسى ؛

۸. گروه
فرهنگى، اجتماعى ؛

۹. گروه تاریخ
و سیره.


آنچه پیش رو
دارید، مجموعه اى از پرسش ها و پاسخ هاى مربوط به اندیشه مهدویت (دوران ظهور)
است که توسط حجه الاسلام رحیم کارگر(زیدعزّه) نگاشته شده است.

در پایان، از
تلاش هاى مخلصانه مؤلف محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص
حجه الاسلام والمسلمین صالح قنادى(زیدعزّه ) که در بازخوانى و آماده سازى این
اثر تلاش کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت
خدمت بیشتر به مکتب اهل بیت (علیهم السلام) و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه - به ویژه
دانشگاهیان - از خداوند متعال مسئلت داریم.

پیشنهادها و
انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شایسته و پربارِ مجموعه هایى از این
دست خواهد بود.

 

 


دوران آخرالزمان:

  

دین دارى
آخرالزمان

پرسش ۱  . 
در روایت است که دین دارى در آخر الزمان، مثل گرفتن آتش در دست است، چرا دین
دارى در این زمان، سخت تر از زمان هاى دیگر است؟ اصولاً در عصر نزدیک به ظهور، مردم
از دین فاصله مى گیرند یا این که به طرف دین بیشتر مى آیند؟

در ابتدا با
استفاده از برخى روایات، تصویرى از وضعیت دینى در آخرالزمان ارائه مى شود:

«اسلام و ایمان،
غریب مى شود، همان طور که در ابتدا غریب بود»،

«مساجد از نظر
ظاهرى آباد، ولى از نظر هدایت خراب هستند»،

«انسان دین خود را
مى فروشد، به گونه اى که ممکن است صبح مؤمن باشد و عصر کافر شود یا عصر، مؤمن
باشد و صبح کافر گردد»،

«جو عمومى و حاکم،
جو کفر و بى دینى است ؛ به گونه اى که حتى بعضى از مؤمنان را نیز متزلزل کرده و
به کفر دعوت مى کند»،

«ملت هاى دیگر از
ادیان خود، گمراه مى شوند»،

«هر کس که پرچم
گمراهى بلند کند، هوادارانى خواهد یافت»،

«با عقاید اسلامى
- حتى ایمان به خدا - به طور علنى برخورد مى شود»[۱]،

«شنیدن حقایق
قرآن، بر مردم گران آید ؛ اما شنیدن باطل آسان است»،

«مردم نسبت به وقت
نماز، بى اعتنا مى شوند»[۲]،

«بدعت ها ظاهر و
زیاد شود»،

«حلال، حرام شود و
حرام، حلال» و...[۳].

مجموع این جملات
نورانى، بیانگر وجود نوعى تحیر، پس رفت اعتقادى، ظاهرسازى و رنگ باختن دیندارى
در آخرالزمان است. چنان که حضرت على (علیه السلام)  نیز به این مطلب اشاره فرموده
است:

«یکون حیره و غیبه
تضل فیها اقوام و تهتدى فیها آخرون»
[۴]
؛ «غیبت و حیرتى پیش خواهد آمد که گروه هایى گمراه مى شوند و دسته اى دیگر
هدایت مى یابند».

وضعیت دیندارى در
آخرالزمان سخت و شکننده و میزان رویگردانى اغلب مردم از دستورات الهى، زیادتر
است. این مسئله دلایل مختلفى مى تواند داشته باشد، از جمله :

۱. تحریف در
آموزه هاى متعالى و راستین دین در این عصر فزونى مى گیرد و ادیان و مکاتب
مختلفى شکل مى گیرد؛ این ادیان ساختگى، رنگ و بویى از حقیقت ندارند و تهى از
معنویت و باورهاى راستین حق گرایانه هستند.

در روایات نیز
اشاره شده که سرگردانى در عقاید دینى، نتیجه جریانات باطلى است که با جهالت و
کنار گذاشتن تفکر در میان امت ظاهر مى شود[۵].

۲. غول هاى
ارتباط جمعى و رسانه اى، به شدت با اسلام درگیر مى شوند و با انواع تخریب ها و
تحریف ها و سیاه نمایى ها، سعى بر آن دارند که چهره خشن و سیاهى از اسلام و دین
نشان دهند و در این کار، چنان ماهرانه و شیطنت آمیز واقعیت ها را تحریف و تخریب
مى کنند که حتى برخى از مسلمانان نیز دچار تردید مى شوند و گاه از دین خود
شرمنده مى شوند، و از طرفى دیگر، ظواهر دنیا را چنان فریبنده و زیبا جلوه
مى دهند و انواع فساد و فحشا را در جامعه پخش مى کنند، به گونه اى که مردم در
کنترل کردن امیال و غرایز خود باید مجاهدت و تلاش فراوان کنند. بازار فسادهاى
مالى و اخلاقى، چنان گرم مى شود که برخى، همه چیز را به فراموشى مى سپرند و حتى
انسانیت را زیر پا قرار مى دهند روشن است که با فساد علنى دنیاى امروز، حفظ دین
و معنویت، بسیار مشکل است.

۳. مردم از محتواى
اسلام و قرآن و حقیقت آن دور مى شوند. این دور شدن به چند شکل اتفاق مى افتد.
توجه بیش از حد به ظاهر و غفلت از محتوا و پیام؛ یعنى، مردم به جاى این که
دنبال فهم معانى قرآن باشند، بیشتر به خواندن آن و لحن و صوت ارزش بدهند[۶].

همچنین به قدرى
معانى مختلف و برداشت هاى غیرمعقول از قرآن عرضه مى شود و به قدرى اختلاف
قرائت ها و تکثرگرایى رواج و مقبولیت یابد که معناى اصلى قرآن و منظور الهى از
نزول آن در بین مردم گم شود و کسى نداند که منظور خداوند از نزول فلان آیه یا
سوره یا کل قرآن و اسلام چیست. در این صورت نیز از قرآن و اسلام، جز اسم چیزى
نخواهد ماند، زیرا هر کس حرفى خواهد زد و آن را حرف اسلام و قرآن قلمداد خواهد
کرد[۷].

با این حال نباید
از نظر دور داشت که اگر حفظ دین در آخرالزمان دشوار است به همان نسبت عوامل و
زمینه هاى دیندار شدن نیز بهتر و بیشتر فراهم است. براى نمونه در هیچ زمانى به
اندازه زمان ما ابزار و وسایلى که بتوان با کمک آنها دین را شناخت فراهم نبوده
است ؛ مانند کتاب، صوت، تصویر و نیز گسترش دانش و معارف. اگر در گذشته شخصى
براى استماع حدیثى فرسنگ ها راه بیابان را طى مى نمود، امروز با زدن چند کلید
رایانه و یا مراجعه ساده به کتاب ها و نیز امواج رادیویى و تصویرى و...
مى تواند به همان اطلاعات دسترسى پیدا کند. علاوه بر آنکه مردم آخرالزمان از
عقل و هوش بیشترى برخوردارند.

از امام سجاد
(علیه السلام)  نقل شده که فرمود: «خداوند آیات سوره توحید و نیز اول سوره حشر را
براى مردم آخرالزمان نازل کرده است، چرا که مردم آخرالزمان از عقل و بینش
بالاترى برخوردارند».

از طرف دیگر هر
چند حفظ دین و عمل به وظیفه، در دنیاى پرتلاطم و سراسر ظلم و فساد، کارى دشوار
است ؛ ولى پاداش انسان هاى متدین و دین مدار نیز افزون است.

در روایتى پیامبر
گرامى اسلام به اصحابش فرمود: «به زودى گروهى بعد از شما مى آیند که یک نفر از
آنان اجر پنجاه نفر از شما (صحابه) را دارد». اصحاب گفتند: «یا رسول الله! ما
با تو در بدر و احد و حنین شرکت داشتیم و قرآن در میان ما نازل شد». پیامبر
فرمود: «اگر بر شما وارد مى شد آن چه آنان تحمل مى کنند، مانند صبر آنان صبر
نمى کردید»[۸].

مؤمنان آخرالزمان،
به فرموده امیرمؤمنان: «در کارها و فداکارى هاى نیک و بزرگ مسلمانان صدر اسلام
شریک اند»[۹].
«و اینان کسانى اند که پیامبر،  آنان را برادر خود خوانده و آرزوى دیدار آنان
را کرده است»[۱۰]
و «افرادى هستند که خداوند، آنان را اولیاى خود خوانده است»[۱۱].

بنابراین در این
دوران عده اى از مردم، به اوج تقوا و دین دارى رسیده و به آن پایبند هستند.
اینان یاران و دوستداران حضرت مهدى(عج) هستند و تلاش مى کنند تا زمینه ظهور و
قیام آن حضرت را فراهم سازند و جامعه را آماده کنند.

 

فساد آخرالزمان

پرسش ۲ . آیا
درست است که در آخرالزمان به طور کلى جهان به فساد کشیده شده و ظلم و تباهى همه
جا را فرا خواهد گرفت و در آن حال، امام عصر ظهور خواهند کرد؟ در این صورت این
سؤال مطرح مى شود که اگر سرانجام و به طور طبیعى چنین فساد و طغیانى، جهان را
فرا خواهد گرفت، پس چرا باید به سمت اصلاح خود و جامعه حرکت کنیم؟

این تفکر ناشى از
عدم شناخت مسئولیت انسانى و دینى و برداشت غلط از موضوع ظهور است ؛ زیرا:

اولاً ؛ هیچ یک از
تکالیف شرعى مانند نماز، روزه، حج، امر به معروف، مبارزه با فساد و... مشروط به
چنین شرطى نیست ؛ یعنى، تکلیف نماز و یا نهى از منکر تکالیفى مطلق هستند و عمل
به آنها الزامى است ؛ چه موجب تسریع  در ظهور شود یا تأخیر آن.

ثانیا ؛ آیا معقول
است که ما در سراسر عمر خود که چه بسا به ظهور منجر نگردد، دست روى دست بگذاریم
و همه آیات و روایات را به کنارى بگذاریم ؛ به این بهانه که ما مى خواهیم در
ظهور تعجیل گردد! آیا این عذرى خداپسندانه است؟!

ثالثا ؛ در
احادیثى که وظایف منتظران مشخص شده، همه جا سخن از تقوا، ورع، عفاف، دورى از
گناه و قرب به خداوند است.

چنان که امام صادق
(علیه السلام) مى فرماید: «هر کس خشنود مى شود که از اصحاب قائم باشد، پس باید
منتظر باشد و به ورع و اخلاق نیکو عمل کند، در حالى که منتظر است. اگر چنین
شخصى، پیش از ظهور بمیرد، اجر او مانند کسى است که زمان ظهور را درک کرده است.
«پس (در جهت نیکى ها) بکوشید و منتظر باشد. (این انتظار)، گوارا باد بر شما اى
گروه رحمت شده»[۱۲].

علماى ما درباره
وظایف و تکالیف منتظران در زمان غیبت، کتاب هاى مستقلى نوشته یا فصل هاى از
کتاب خود را بدان اختصاص داده اند (مانند نجم الثاقب، مکیال المکارم و...).

در این کتاب ها و
مشابه آنها - که تنها براساس روایات معصومین نوشته شده - هیچ گاه پر کردن جهان
از فساد و تباهى به عنوان وظیفه منتظران در زمان غیبت، یاد نشده است.

از همه اینها
گذشته، ما باید موضع و وموقعیت خود را در زمینه قیام امام مهدى(عج) مشخص کنیم.
بدیهى است اگر ما به گسترش فساد کمک کنیم، از کسانى خواهیم بود که انقلاب مهدى،
براى درهم کوبیدن و حذف آنان صورت مى گیرد!! اگر در صدد اصلاح جامعه باشیم، از
کسانى خواهیم بود که در زمره اصحاب فداکار عضویت خواهند داشت. بنابراین به فرض
این که با ساکت بودن و به نظاره نشستن و یا کمک کردن به توسعه فساد، ظهور حضرت
را پیش بیندازیم، وضع خود را به طور قطع به خطر انداخته ایم. مگر نه این است که
حضرت بقیة اللّه  براى کوتاه کردن دست فاسدان و برچیدن بساط محرمات الهى و
فسادگرى و اصلاح انسان ها و جوامع، قیام مى کند. پس چگونه مى توانیم از قیام آن
بزرگوار بهره مند شویم.

گفتنى است که بیان
وضعیت فساد آلود و معصیت بار جهان در آخرالزمان، هم هشدار به جوامع انسانى است
و هم علامتى خبر دهنده از نزدیکى قیام و ظهور امام زمان(عج) مى باشد. این
هشدارها و پیش گویى ها وظیفه ما را سنگین مى کند و ما را نسبت به عواقب شوم
فساد و تباهى آگاه مى سازد.

محمد بن مسلم
مى گوید: به امام باقر (علیه السلام)  عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! قائم شما چه
وقت ظهور خواهد کرد؟ فرمود: «هنگامى که مردان خود را شبیه زنان کنند و زنان،
شبیه مردان شوند، آن گاه مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان!!»[۱۳].

استاد مطهرى در
این زمینه مى نویسد: «برداشت قشرى از مردم درباره مهدویت و قیام انقلاب مهدى
موعود(عج)، این است که صرفا ماهیت انفجارى دارد ؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و
رواج ظلم ها، تبعیض ها، اختناق ها، حق کشى ها و تباهى ناشى مى شود ؛ نوعى سامان
یافتن است که معلول پریشانى ها است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حق و
حقیقت، هیچ طرفدارى نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد، جز نیروى باطل
نیرویى حکومت نکند و فرد صالحى در جهان یافت نشود، این انفجار رخ مى دهد و دست
غیب براى نجات حقیقت از آستین بیرون مى آید. از این رو هر اصلاحى محکوم است ؛
زیرا هر اصلاح، یک نقطه روشن است و تا در صحنه اجتماع، نقطه روشنى است، دست غیب
ظاهر نمى شود ؛ به عکس هر گناه، هر فساد، ظلم، تبعیض، حق کشى و هر پلیدى به حکم
این که مقدمه اصلاح کلى است و انفجار را قریب الوقوع مى کند و رواست، و هدف ها،
وسیله هاى نامشروع را مشروع مى کنند! پس بهترین کمک به تسریع در ظهور، ترویج و
اشاعه فساد است! اینجاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جویى
است و هم کمک به انقلاب مقدس نهایى.

این گروه به طور
طبیعى به مصلحان، مجاهدان، آمران به معروف و ناهیان از منکر، با نوعى بغض و
عداوت مى نگرند، زیرا آنان را از تأخیراندازان ظهور و قیام مهدى موعود
مى شمارند.

در حالى که آیات
قرآن کریم در جهت عکس برداشت بالا است ؛ ظهور مهدى موعود، حلقه اى از حلقات
مبارزه اهل حق و باطل است که به پیروزى نهایى اهل حق منتهى مى شود. سهیم بودن
یک فرد در این سعادت، موقوف به این است که آن فرد اهل ایمان و عمل صالح باشد.

ظهور مهدى موعود
تحقق بخش وعده اى است که خداوند متعال از قدیم ترین زمان ها در کتاب هاى آسمانى
به صالحان و متقیان داده است که زمین از آن آنان است و پایان تنها به متقیان
تعلق دارد»[۱۴].

ایشان در فراز
دیگرى مى نویسد: «حدیث معروف که مى فرماید:
«یملاء اللّه  به الارض قسطاً و
عدلاً بعد ما ملئت ظلما و جورا»
[۱۵]
نیز شاهد مدعاى ما است، نه بر مدعاى آن گروه. در این حدیث نیز تکیه روى ظلم شده
است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مى رساند که قیام
مهدى(عج) براى حمایت از مظلومانى است که استحقاق حمایت دارند... .

شیخ صدوق روایتى
از امام صادق (علیه السلام)  نقل مى کند مبنى بر این که این امر تحقق نمى پذیرد
مگر این که هر یک از شقى و سعید، به نهایت کار خود برسد. پس سخن در این است که
گروه سعدا و گروه اشقیا، هر کدام به نهایت کار خود برسند.

در روایات اسلامى،
سخن از گروهى زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مى شوند. بدیهى است
که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمى شوند. معلوم مى شود در عین اشاعه و رواج ظلم
و فساد زمینه هایى عالى وجود دارد که چنین گروه زبده اى را پرورش مى دهد. این
خود مى رساند نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است ؛ بلکه اگر به فرض اصل حق
از نظر کمیت، قابل توجه نباشد، از نظر کیفیت، ارزنده ترینِ اهل ایمانند و در
ردیف یاران سیدالشهداء»[۱۶].

 

علایم و نشانه هاى
ظهور

پرسش ۳  .  منظور
از نشانه هاى ظهور چیست؟

شیخ مفیده (ره) در
کتاب الارشاد انبوهى از این نشانه ها و علایم را به طور فشرده نقل کرده است. به
نظر او مهمترین نشانه ها عبارت است از:

۱. جنبش ارتجاعى
سفیانى.

۲. قتل سید حسنى.

۳. جنگ قدرت بنى
عباس.

۴. گرفتن خورشید
در نیم روز ماه رمضان.

۵. شکافته شدن
زمین و فرورفتن تجاوزکاران.

۶. فرورفتن زمین
در مشرق و مغرب.

۷. توقف خورشید به
هنگام نیم روز در وسط آسمان.

۸. طلوع خورشید از
مغرب.

۹. قتل نفس زکیه
پشت دروازه کوفه در زمره هفتاد تن از شایستگان.

۱۰. بریده شدن سر
مردى از بنى هاشم در میان رکن و مقام.

۱۱. ویران شدن
دیوار مسجد کوفه.

۱۲. حرکت پرچم هاى
سیاه از طرف خراسان.

۱۳. قیام جنبش
یمنى.

۱۴. آشکار شدن مرد
مغربى و تصرف سرزمین شام به وسیله لشگر او.

۱۵. فروآمدن
ترک ها در جزیره.

۱۶. فروآمدن
رومیان در رمله.

۱۷. طلوع ستاره اى
درخشان و نورانى بسان ماه و آن گاه انعطاف خاص آن.

۱۸. پدیدار شدن
سرخى در آسمان و گسترش آن در آفاق آسمان.

۱۹. پیدایش ستون
آتشى در مشرق به مدت سه تا هفت روز.

۲۰. قیام امت عرب
و برکنار شدن زمامداران عرب به وسیله ملت هاى خویش و به دست گرفتن زمام امور
کشورها به وسیله مردم.

۲۱. خروج جهان عرب
از سیطره عجم (احتمالاً غربى ها).

۲۲. کشته شدن رهبر
مصر به دست مردم.

۲۳. انهدام شام و
اختلاف سه جریان سیاسى در آن.

۲۴. ورود پرچم هاى
قیس و عرب به مصر و پرچم هاى «کنده» به خراسان.

۲۵. ورود سپاهى از
سوى مغرب و رسیدن به آنها به دروازه شهر حیره.

۲۶. شکستن دیوار
فرات و جریان یافتن آب در کوچه هاى کوفه.

۲۷. خروج شصت
پیامبر دروغین.

۲۸. خروج دوازده
امام دروغین.

۲۹. به آتش کشیده
شدن مرد گران قدرى از بنى عباس بین جلولا و خانقین.

۳۰. ایجاد پل
ارتباط میان کوفه و بغداد.

۳۱. وزش بادى سیاه
در آغاز روز.

۳۲. ترس و ناامنى
فراگیرى که همه عراق و بغداد را فرا مى گیرد.

۳۳. مرگ سریع و
دردناک و نقص و زیان در اموال و جان و ثمرات.

۳۴. آفت ملخ
نابهنگام و بهنگام کشاورزى.

۳۵. برداشت کم
محصولات زراعى.

۳۶. جنگ قدرت میان
عجم (غیرعرب) و خونریزى بسیار در میان آنان.

۳۷. شورش بردگان
بر ضد برده داران و کشتن آنان.

۳۸. مسلمان شدن
گروهى از بدعت گذاران و به صورت میمون و خوک درآمدن آنان.

۳۹. تسلط کشورهاى
عقب مانده به کشورهاى زورمندتر و ثروتمند.

۴۰. طنین افکن شدن
ندایى از آسمان و رسیدن آن به گوش جهانیان به زبان هاى گوناگون.

۴۱. پدیدار شدن
چهره و سینه اى در کره خورشید.

۴۲. زنده شدن
گروهى از مردگان و بازگشت آنان به دنیا به گونه اى که مردم آنان را شناخته و با
آنان دیدار مى کنند[۱۷].
...  آن گاه است که (مردم) از ظهور آن امام موعود در مکه مکرمه و بیت اللّه 
آگاه مى گردند و با شور و شوق و اخلاص به یارى او مى شتابند[۱۸].

در رابطه با این
علایم و نشانه ها، توجه به چند نکته بایسته است:

۱. باورداران به
مصلح کل امام عصر(عج)، باید همواره چشم انتظار ظهور آن حضرت باشند و با
بهره گیرى از اصل انتظار، آمادگى هاى لازم را براى یارى و همراهى با امام موعود
خویش کسب کنند. این که هنوز بعضى از نشانه ها تحقق نیافته باشند، هرگز به معناى
نفى لزوم انتظار در هر روز و شب نیست.

۲. علایم و
نشانه هاى ظهور، چیزهایى هستند که تا واضح نشوند، حضرت صاحب الزمان ظاهر
نمى شود و حدوث هر یک از آنها، دلیل این است که ایام فرج تا اندازه اى نزدیک
شده است ؛ اما دلالتى ندارد که بعد از حدوث آن علامت، بلافاصله حضرت صاحب الامر
ظهور کند ؛ ولى در مورد بعضى از آنها (مانند قیام سید حسنى، و خروج سفیانى
و...)، تصریح شده که مقارن ظهور آن حضرت واقع مى شود.

۳. خداوند امر
ظهور امام زمان را تنها در یک شب، مقرر خواهد فرمود و در این صورت نیازى به
مقدمات طولانى نخواهد بود، بلکه بسیارى از نشانه هاى ذکر شده در روایات ممکن
است طى همان یک شب و روز تحقق یابد.

۴. بعضى از علایم
و نشانه ها، به طور اعجاز و خارق العاده واقع مى شوند تا صحت ادعاى مهدى
موعود(عج) را تأیید کنند و اهمیت مسئله و فوق العاده بودن اوضاع را به جهانیان
اعلام دارند. حکم این علایم با سایر معجزات یکسان است و به صرف این که با جریان
عادى سازگار نیست، نباید آنها را مردود شناخت.

۵. یکى از دلایل
ذکر این نشانه ها در روایات، آشنا شدن مردم با شرایط ویژه اى است که قبل از
قیام جهانى امام مهدى(عج) پدید مى آید. آشنایى مردم با این ویژگى ها،
مى تواندعامل مهمى در شناسایى مدعیان دروغین مهدویت و رسوایى فرصت طلبانى باشد
که از جهالت مردم تحت پوشش نام مهدى(عج) سوء استفاده مى کنند!

۶. احادیث
اهل بیت (علیهم السلام)  علایم ظهور را به دو قسم تقسیم کرده اند:

یکى از آنها علایم
حتمى است که به هیچ قید و شرطى مشروط نیست و قبل از ظهور باید واقع شود.

قسم دوم ؛ یعنى،
علایم غیرحتمى، حوادثى است که به طور مطلق و حتم از نشانه هاى ظهور نیست ؛ بلکه
مشروط به شرطى است که اگر آن شرط تحقق یابد، مشروط نیز محقق مى شود.

 

هنگامه ظهور

پرسش ۴  .  اینکه
بعضى از علایم ظهور به وقوع پیوسته، آیا نمى تواند نشانه اى از نزدیک بودن قیام
حضرت مهدى(عج) باشد؟

برخى بر این
باورند که بسیارى از علایم ظهور اتفاق افتاده و تنها علایم حتمى ظهور باقى
مانده است؛ پاسخ این است که واقعا نمى توان سخنى قطعى و کامل در این مورد گفت ؛
زیرا منابع اصلى و قدیمى شیعه، معمولاً از نشانه هاى خاص و محدود نام برده اند
و بعضى از این نشانه هایى که به عنوان علایم اتفاق افتاده مطرح مى شود، در این
منابع وجود ندارد و یا بسیار کم رنگ مطرح شده است پس ارائه نظر قطعى در مورد
این نشانه ها، نیاز به پژوهش هاى علمى و گسترده در همه این منابع دارد.

از طرفى، سخن از
واقع شدن بعضى از نشانه ها و تطبیق آنها با حوادث خارجى، دشوار است. به عنوان
نمونه، در مواردى که سخن از یک علامت و ظهور فرج بعد از آن مطرح شده، منظور
گشایش و راحتى براى مؤمنان است (نه ظهور حضرت مهدى(عج)).

از امام باقر
(علیه السلام)  نقل شده است: «منتظر صدایى باشید که از طرف دمشق، ناگهان به شما
مى رسد که آن، گشایشى بزرگ براى شما خواهد بود»[۱۹].

در بعضى از
روایات، سخن امام به گونه اى است که خبر از یک اتفاق و واقعه مى دهد، نه اینکه
بخواهد آن واقعه را یکى از علایم ظهور معرفى کند ؛ مانند وقوع گرماى شدید در
زمین[۲۰].

بعضى از نشانه ها
نیز طورى است که مى تواند معناى دیگرى - غیر از معناى ظاهرى - داشته باشد ؛
مانند طلوع خورشید از مغرب که شاید کنایه به ظهور از مکه باشد. چنان که امام
على (علیه السلام)  فرمود: «و هو الشمس الطالعة من مغربها»[۲۱].

با این حال بعضى
از علایم و نشانه هاى ظهور محقق شده است[۲۲].
و این مى تواند نویدى از نزدیک شدن ظهور باشد. البته باید دانست قیام امام
وابسته به تحقق علایم نیست، بلکه وقوع آنها خبر از نزدیک ظهور مى دهد. پس به
استثناى برخى از علایم (نشانه هاى حتمى)، هیچ یک دلالت ندارند که میزان نزدیکى
آن حوادث با ظهور چه قدر است؟ براى مثال ممکن است پدیده اى قرن ها قبل از قیام
رخ دهد و پدیده اى در بیست یا سى سال قبل از ظهور رخ نماید.

بنابراین انتظار
ظهور با دیدن این حوادث نباید به نحو عجولانه باشد، یعنى فکر کنیم با پیدایش
فلان حادثه حتما تا چند روز یا هفته دیگر قیام شروع خواهد شد، بلکه این مسائل،
بیدارى را در ما به وجود مى آورد که یک گام به آن وعده بزرگ الهى نزدیک شده ایم
و باید خود را بیش از پیش در مسیر این نهضت جهانى، آماده کنیم. ظهور حضرت
مهدى(عج)، منوط به اذن الهى است و اذن الهى زمانى است که شرایط و زمینه هاى
ظهور فراهم باشد.

در این رابطه توجه
به چند نکته بایسته است:

یکم. عده اى با
توجه به اوضاع و شرایط فعلى حاکم بر جهان به این باور رسیده اند که دوره اى که
ما در آن زندگى مى کنیم همان دوره آخرالزمان است که در روایات به آن اشاره شده
است ؛ زیرا براى آخرالزمان نشانه هایى گفته شده (مانند گسترش فساد و تفسیر دین
براساس هوا و هوس و...) که این نشانه ها در دوره زمانى ما به وقوع پیوسته است
پس زمان کنونى آخرالزمان است و ظهور نیز در این دوران محقق مى شود. به علاوه با
وجود انقلاب اسلامى ایران و زنده شدن نام و یاد امام زمان(عج)، آمادگى و اقبال
مردم براى پذیرش ایشان بیشتر شده و امید به ظهور زیادتر گشته است.

دوم. برخى از علما
معتقدند: همان گونه که غیبت دو مرحله اى بود و غیبت صغرى براى ایجاد آمادگى
مردم براى ورود به غیبت کبرى لازم بود، ظهور نیز ممکن است دو مرحله اى باشد و
با ظهور صغرى که در انقلاب اسلامى ایران تجلى یافته است، مردم با حقیقت قیام
امام زمان آشنایى بیشترى پیدا کرده اند و براى ظهور اصلى و قیام جهانى حضرت
آماده مى شوند.

سوم. حرکت عمومى
کشورها و جوامع به سمت وحدت و همگرایى و به عبارت دیگر توجه به تشکیلات بین
المللى و اتحادیه هاى منطقه اى و فاصله گرفتن از جزءگرایى، ملت ها را به این
نتیجه رسانده که براى آینده اى بهتر، باید مرزها را به حداقل رساند و جهان را
دهکده اى کوچک دانست. این رویداد، آمادگى مردم براى براى پذیرش یک حاکمیت
فراگیر، بیشتر کرده است. البته استکبار جهانى تئورى دهکده جهانى را در جهت حفظ
منافع خود و تک قطبى شدن جهان پى گیرى مى کند اما چه بسا اراده الهى به دست
دشمنان خدا نیز انجام گیرد.

چهارم. اجحاف و
تجاوز بیش از حد و روز افزون دولت هاى استکبارى به کشورهاى فقیر به شکل هاى
گوناگون از یک سو و لجام گسیختگى فرهنگى و فکرى و علمى ؛ مانند بحران هویت،
بحران مشروعیت، بحران مدنیت از سوى دیگر، باعث هرج و مرج در زندگى بشر شده است.

این گونه مسائل و
مباحث این واقعیت را اثبات مى کند که آینده روشن فقط در سایه حاکمیت فردى
آسمانى است که احتمالاً ظهورش نزدیک است.

پنجم.
گاهى خبرهایى مبتنى بر نزدیکى ظهور به برخى از شخصیت هاى نسبت داده مى شود که
نیاز به تامل و بررسى دارد. باید دانست که امر مشخص نمودن زمان ظهور را فقط در
اختیار خداوند است و هیچ کس نمى تواند براى آن زمانى معیّن کند،
ولى متأسفانه گاهى شایعاتى مطرح مى شود که به هیچ عنوان اساس درستى ندارد.

 

دجال و سفیانى

پرسش ۵  .  دجال
و سفیانى کیستند و چرا خروج آنها از علایم حتمى ظهور شمرده شده است؟ آیا آنان
واقعا به جنگ با حضرت مهدى(عج) خواهند پرداخت؟

البته خروج سفیانى
از علایم حتمى ظهور است اما خروج دجال از نشانه هاى حتمى نیست. اینک درباره هر
یک به اختصار توضیح مى دهیم.

الف. خروج سفیانى

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «السفیانى من المحتوم و خروجه فى رجب...»[۲۳]
؛ «سفیانى از نشانه هاى حتمى است و (آغاز) شورش او در ماه رجب خواهد بود...».

وى از اولاد
ابوسفیان و نامش براساس بعضى از روایات عثمان بن عتبه است. سفیانى با تظاهر به
دیندارى، گروه زیادى از مسلمانان را مى فریبد و به گرد خود مى آورد و بخش
گسترده اى از سرزمین هاى اسلامى را به تصرف خویش در مى آورد و بر مناطق شام،
دمشق، حمص، فلسطین سیطره و تسلط مى یابد اما مناطق شیعه نشین تسلیم او نمى شوند
و به همین جهت در کوفه و نجف به قتل عام شیعیان مى پردازد و براى کشتن و یافتن
آنها جایزه تعیین مى کند.

در روایات توصیفات
زیادى از او شده و تا حدودى شخصیت او به تصویر درآمده است: «پسر خورنده جگرها
از بیابان خشک بیرون مى آید و او مردى است میانه بالا و بزرگ سر و آبله رو.
زمانى که او را مى بینى، گمانت که او اعور است. نامش عثمان و نام پدرش عتبه است
او از فرزندان ابوسفیان است. هر گاه به سرزمینى مى رسد که همواره داراى آب صاف
است، آنجا مستقر مى شود»[۲۴].

سفیانى شورش خود
را از خارج دمشق (منطقه وادى یابس) شروع مى کند و آن مصادف با سالى است که امام
زمان قیام خواهد کرد.

امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید: «خروج سفیانى و قیام قائم، در یک سال است»[۲۵].

او در شهرهاى
اسلامى (به خصوص عراق) به کشتار مى پردازد و براساس روایات با سپاه یمانى و سید
خراسانى درگیر مى شود. آن گاه به سمت جزیرة العرب (عربستان) نیز بر مى دارد و
پس از فتح مکه سه روز به غارت و کشتار مردم مدینه و تخریب مسجد النبى مشغول
مى شود. وى آن گاه که از ظهور مهدى(عج) با خبر مى گردد، با سپاهى عظیم به جنگ
آن حضرت مى رود و در منطقه بیدا (بین مکه و مدینه)، سپاه امام(عج) برخورد
مى کند و به امر خدا، همه لشکریان وى به جز چند نفر در زمین فرو مى روند و هلاک
مى شوند[۲۶].

براساس پیش بینى
برخى روایات، قیام حضرت مهدى(عج) حدود نه ماه بعد از خروج سفیانى، خواهد بود.

هشام بن سالم
مى گوید: امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «وقتى سفیانى به پنج شهر مسلط شد، نه
ماه بشمارید...»[۲۷].
در واقع مدت فعالیت سفیانى پانزده ماه خواهد بود که شش ماه آن به تصرف مناطق و
جنگ هاى مختلف مى گذرد.

امام صادق
(علیه السلام) مى فرمایند: «چون سفیانى به مناطق پنج گانه سیطره یافت، برایش نه
ماه بشمارید (فعدّوا له تسعه اشهر)»[۲۸].

بدون تردید در
حکومت حضرت مهدى(عج)، کسانى همانند سفیانى، مجالى براى تحرک و فعالیت نخواهند
داشت. از آنجایى که سفیانى خصومت شدیدى با حضرت مهدى(عج) خواهند داشت و نداى
دعوت او را اجابت نخواهد کرد، با اقدامات قاطع آن حضرت رو به رو خواهد بود.
برخى روایات بر کشته شدن او به دست امام مهدى(عج) دلالت مى کنند. از جمله امام
على (علیه السلام)  مى فرماید: «خداوند سپاه سفیانى را نابود مى کند و هیچ کس از
آنها جز سفیانى روى زمین باقى نمى ماند ؛ در این حال مهدى(عج) او را مى گیرد و
گردن مى زند...»[۲۹].

ب. ظهور دجال

یکى از نشانه هایى
که درباره آن، مطالب زیادى مطرح شده و جزو علایم غیرحتمى است، ظهور دجال است.
آنچه در توصیف دجال معروف است، این است که وى مردى است کافر (برعکس سفیانى که
ادعاى مسلمانى مى کند و ذکر یارب یارب مى گوید و...) یک چشم بیش ندارد، آن هم
در پیشانى اش واقع شده و مانند ستاره اى مى درخشد.

حال منظور از این
دجال کیست؟ آیا در جامعه کنونى ما مصداق دارد؟

دجال از ریشه دجل
به معناى دروغ گوى حیله کار است. اصل داستان دجال در کتاب هاى مسیحیان است. در
انجیل این واژه بارها به کار رفته است و از کسانى که منکر حضرت مسیح باشند، به
عنوان دجال یاد شده است. در ترجمه انگلیسى کتاب هاى مقدس مسیحى واژه «آنتى
کِراسْت»[۳۰]
(دجال،ضدمسیح) به کار رفته است.

در روایات زیادى
از اهل سنت، خروج دجال از نشانه هاى برپایى قیامت دانسته شده است. در کتاب هاى
روایى شیعه، تنها چند روایت در مورد خروج دجال به عنوان یکى از علایم ظهور حضرت
مهدى(عج) آمده است که از نظر سند، معتبر و قابل قبولى نیستند[۳۱].

در حدیثى آمده
است: «هنگامى که غنایم قسطنطنیه را تقسیم مى کنند، خبر خروج دجال به حضرت و
یارانش مى رسد»[۳۲].

با توجه به معناى
لغوى «دجال»، مقصود از آن، چه بسا نام شخص معینى نباشد ؛ بلکه هر کس که با
ادعاى پوچ و بى اساس و با تمسک به انواع و اسباب حیله گرى و نیرنگ در صدد فریب
مردم باشد، دجال است. بر این اساس دجال ها متعدد خواهند بود. بنابراین احتمال،
قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب مهدى(عج)، افراد حیله گرى
براى نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلى همه تلاش خود را به کار مى گیرند تا با
تزویر و حیله گرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبرى دچار
تردید سازند!!

چه بسا «دجال»
کنایه از کفر جهانى و سیطره فرهنگ مادى بر ضد جهان باشد. استکبار با ظاهرى
فریبنده و با قدرت مادى، صنعتى و فنى عظیمى که در اختیار دارد، سعى مى کند مردم
را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند. براین اساس است که پیامبران،
امت هاى خود را از فتنه دجال بیم داده اند:
«ما بعث الله نبیا الا و قد انذر
قومه الدجال»
[۳۳]؛
«هیچ پیامبرى مبعوث نشد، مگر آنکه قومش را از فتنه دجال بر حذر داشت».

به نظر نگارنده،
ظهور شخصى به نام دجال و دشمنى هاى شدید او با امام مهدى و فتنه هاى فراوان او،
قرین صحت است و براساس روایات گروه هاى فراوانى (چون یهودیان، زنا زادگان، شراب
خواران، آوازه خوانان، افراد سفیه و...) از او حمایت خواهند و فرجام کار او نیز
کشته شدن به دست امام مهدى(عج) است.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «قائم بعد از غیبت ظهور مى کند و دجال را مى کشد و زمین
را از هر ظلم و ستمى پاک مى سازد»[۳۴].

البته در منابع
اهل سنت آمده که دجال به دست عیسى (علیه السلام)  کشته مى شود که منافاتى با این
دیدگاه شیعه ندارد ؛ زیرا عیسى (علیه السلام)  تابع حضرت مهدى(عج) بوده و به دستور
او دجال را مى کشد.

 

انتقام امام
زمان(عج)

پرسش ۶  .  امام
زمان را دوست دارم ؛ ولى از آنجایى که مى دانم در صورت ظهور، ایشان انتقام
مظلومان را مى گیرد و انسان هاى بد را به سزاى اعمال شان مى رساند و چون من از
وضعیت خود آگاه نیستم، مى ترسم جزء آن انسان ها باشم! به همین دلیل از ایشان
مى ترسم؟!

با شناخت و بینش
درست نسبت به اهداف وفلسفه قیام امام مهدى(عج) نه تنها انسان را ترس فرا
نمى گیرد، بلکه از آن استقبال کرده و از آن راضى و مسرور خواهد شد. در روایات
مختلفى آمده است: «یرضى عنه ساکن السماء و ساکن الارض...»[۳۵]
؛ «ساکنان آسمان و زمین از او خشنودند» و «یتمنى الاحیاءُ الامواتَ مما صنع
الله عز و جل باهل الارض من الخیر»
؛ «... زندگان آرزو مى کنند اى کاش مردگان
مى دیدند که آنچه خداوند از خیر و خوبى براى مردم انجام داده است»[۳۶].

مردم به مهدى(عج)
مهر مى ورزند و به سویش پناه مى برند آن چنان که زنبورهاى عسل به سوى ملکه خود
پناه مى برند (یأوى الى المهدى امته کما تَأوى النحل الى یعسو بها) عدالت را در
پهنه گیتى مى گستراند و صفا و صمیمت صدر اسلام را به آنان باز مى گرداند[۳۷].

آرى این
درخشان ترین و شکوهمندترین لحظه تاریخى است که کل بشر آمال و آرزوهاى صلح
گرایانه و عدالت خواهانه را در سیما و رفتار حضرت مهدى(عج) متجلى خواهند دید و
مشتاقانه و آگاهانه از او اطاعت خواهند کرد و به وجودش خواهند بالید. براین
اساس او امام بر حق و خلیفه و حجت خدا بر روى زمین است و نجات دهنده و یاور
مستضعفان و صالحان مى باشد. زمانى که او ظهور مى کند همه موجودات استعدادهاى
نهانى غایى خود بروز خواهند داد و از جماد و نبات گرفته تا انسان، همگى مانند
زمین تشنه اى که باران را در خود جذب مى کند استعدادهاى واقعى خود را نشان
مى دهند و به کمال و معنویت سوق داده مى شوند. با وجود مبارک امام عصر حتى
زمین ها، کوه ها و طبیعت به برکت قدمش، با برکت مى شوند و به استقبالش خواهند
شتافت. پس به جاى ترس و نگرانى و به جاى اضطراب و ناراحتى با نگاهى امیدوار و
نشاطى روح افزا در جهت آمادگى براى استقبالش تلاش کنیم.

حکومت امام زمان
تمامى عالم را فرا خواهد گرفت و حصارها و مرزها برچیده و قانون الهى حاکم خواهد
شد. امام مهدى(عج) در نخستین قدم اصلاحى و تربیتى، عقل و دانش مردم را کامل و
اخلاق و رفتارشان را اصلاح خواهد کرد ؛ یعنى مهم ترین برنامه او فرهنگى و
تربیتى خواهد بود، نه برخوردهاى تنبیهى و استبدادى. در واقع آن حضرت براى نجات
و رستگارى مردم مى آید، نه براى سخت گیرى و دشمنى. به همین جهت همه در راحتى و
امن و امان خواهند بود.

او نجات دهنده
بشریت از ظلم و کفر و جهل و بیداد است. در پرتو هدایت گرى و ارشادات او،
انسان ها در مسیر تعالى و تکامل قرار گرفته و تمامى کوته بینى ها، تنگ نظرى ها
و افکار بسته و کوتاه - که سرچشمه بسیارى از تضادها و برخوردهاى خشونت آمیز
اجتماعى است - برطرف خواهد شد و...  .

حال با این مطلب
مژده و خبر مسرت بخش باید کاملاً امیدوار بود و در آرزوى تحقق این حکومت جهانى،
لحظه شمارى کرد. البته وحشت و بیم براى گروه باطل (مفسدان، ظالمان و کافران)
است ؛ آن هم در صورتى که ایمان نیاورند و یا عمل خیرى انجام ندهند و بر ظلم و
فسادگرى خود پافشارى کنند که مشمول خشم و قهر حضرت خواهند شد.

 

شرایط ظهور امام
زمان(عج)

پرسش ۷  . 
مى گویند امام مهدى(عج) زمانى ظهور مى کند که شرایط آن فراهم شود ؛ با توجه به
وضعیت فعلى جهان آیا مى توان گفت ظهور نزدیک است و نیز شرایط فراهم است؟

شرایط به امورى
گفته مى شود که تحقق ظهور وابسته به وجود آنهاست و تا آنها محقق نشوند، ظهورى
در کار نخواهد بود. اما علایم و نشانه ها، آن دسته رویدادها و حوادثى است که
براساس گفته پیشوایان معصوم، قبل و یا در آستانه ظهور واقع خواهد شد و تحقق هر
کدام نوید نزدیک بودن قیام حضرت را مى دهد. براین اساس انقلاب جهانى امام علاوه
بر این که داراى علایم و نشانه هایى است که پیش از وقوع آن روى مى دهد، داراى
یک سرى شرایط و بایسته هایى است که با تحقق آنها، قیام اتفاق خواهد افتاد. در
رابطه با این انقلاب و یا هر انقلاب واقعى دیگر، چند شرط متصور است.

یک. قانون و
برنامه کامل و جامع

مى دانیم که زندگى
بشرى به خصوص در عصر حاضر با کاستى ها و دشوارى هاى فراوانى رو به رو بوده و
مهم ترین خواسته ها و نیازهایش از جمله عدالت، معنویت و رفاه واقعى است هیچ
مکتب و دولت و انقلابى نیز نتوانسته به طور اساسى مشکلات بشر را برطرف کند و
اگر موفقیتى داشته در بعضى از ابعاد و محدود بوده است. در واقع براى رفع همه
کاستى ها و تحقق اهداف عالى جامعه بشرى نیاز به یک برنامه کامل و جامع است که
تاکنون هیچ یک از مکاتب و نحله هاى بشرى نتوانسته اند آن را ارائه دهند و این
تنها در کتاب آسمانى (قرآن) وجود دارد که حضرت مهدى(عج) مبیّن آن و تحقق بخش
تمامى آموزه هاى آن با یک انقلاب جهانى خواهد بود.

یک انقلاب براى در
هم شکستن وضع موجود و برقرارى وضع مطلوب به دو برنامه نیاز دارد:

۱. برنامه اى جامع
براى مبارزه با مشکلات و تغییر وضع موجود.

۲. قانون متناسب
براى حرکت جامعه به طرف وضعیت مطلوب و براساس نیازهاى واقعى جامعه.

قیام حضرت
مهدى(عج) نیز این شرط لازم را دارد. برنامه انقلاب جهانى آن حضرت مبارزه پیگر و
جدى با حکام جور و سردمداران فکرى و نظامى جامعه بشرى و نابودى کامل فساد و ظلم
و کفر است. آن حضرت هم داراى این برنامه و هدف است و هم براساس پیش بینى هاى
قرآنى و روایى موفق و پیروز خواهد بود.

برنامه حضرت در
قسمت دوم، براساس عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر است که کامل ترین و بهترین
برنامه زندگى انسانى است. این قانون جامع، متناسب با همه نیازهاى جامعه و ضامن
تمام حقوق فردى و اجتماعى در یک نظام عادلانه حکومتى است.

پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «سیره و سنت او، سنت من است مردم را بر دین و
آیین من به پا خواهد داشت و آنان را به کتاب پروردگارم دعوت مى کند»[۳۸].

دو. رهبرى مقتدر
و توانمند

شرط دیگر براى
پیدایش یک انقلاب وجود رهبر و پیشوایى آگاه، توانمند و دلسوز است تا با آشنایى
کامل از اهداف، برنامه ها، زمینه ها و موانع، با مدیریتى صحیح و قاطع، حرکت
انقلابى را راهبرى کند و تا آخرین نفس ادامه دهد. هم چنین بتواند فرمان روایى
جهان را در دست گرفته و عدالت را در آن گسترش دهد. انقلاب عظیم مهدوى، به یقین
داراى این شرط است. حضرت مهدى(عج) با توجه به مقام امامت شان، مسلما شایستگى
چنین منصبى را دارد و مى تواند چنین مسئولیتى را بر عهده بگیرد.

سه. یاران ایثارگر
و مجریان توانمند

شرط دیگر یک
انقلاب وجود یارانى فداکار است که با آشنایى نسبت به برنامه ها و اهداف و
اعتقاد به آنها تا آخرین لحظه، از رهبر و انقلاب دست بر ندارند و آماده هر گونه
فداکارى باشند.

قیام جهانى امام
مهدى نیز نیاز به یارانى دارد که ضمن آشنایى و اعتقاد به امام و دین تا آخرین
لحظه فداکارى کنند. این جمعیت خالص و مخلص که اصحاب حضرت را تشکیل مى هند، نقش
جدى و قابل توجهى در رهبرى سپاه و فتح کشورها و اداره مناطق و سرزمین ها ایفا
خواهند کرد.

امام جواد
(علیه السلام)  در این زمینه مى فرماید: «اصحاب مهدى به سوى او اجتماع مى کنند که
سیصد و سیزده نفراند ؛ به تعداد اهل بدر از نقاط مختلف زمین... وقتى این عده
جمع شدند، خدا امر او را ظاهر مى کند و چون عده کامل شد که ده هزار نفراند، به
اذن خدا خروج مى کند»[۳۹].

چه بسا این شرط
هنوز تحقق نیافته و تعداد یاران آن حضرت - به خصوص اصحاب خاص - کامل نشده است
تا قیام نیز صورت گیرد.

چهار. آمادگى
عمومى و بالارفتن سطح رشد و فهم مردم

یکى دیگر از شرایط
یک انقلاب و تحقق آن، پذیرش مردمى و قابلیت آنان است، اگر مردم آن را نخواهند،
و شرایط فکرى و روانى فراهم نباشد، آن قیام به سرانجام نمى رسد ؛ چنان که نهضت
الهى امام حسین (علیه السلام)  به جهت عدم همراهى مردم در ظاهر شکست خورد و آن
حضرت به شهادت رسید.

قیام حضرت
مهدى(عج) نیز این شرط را لازم دارد. مردم باید به حدى از رشد و آگاهى رسیده
باشند که پذیراى حرکت اصلاحى و قیام بزرگ منجى عالم بشریت باشند. وجود این
آمادگى از شرایط بسیار مهم براى ظهور مصلح موعود است ؛ چرا که با وجود آن، حرکت
اصلاحى حضرت به نتیجه خواهد رسید.

از میان چهار شرط
یاد شده، دو شرط فراهم است و آن طرح و برنامه کامل براى اداره جهان و وجود رهبر
شایسته و کارآمد است. اما شرط سوم و چهارم نیز لازم است فراهم شود و مردم
آمادگى پذیرش انقلاب او را داشته باشند.

براین اساس
مى توان تفاوت هاى میان شرایط و علایم ظهور را چنین شمارش کرد:

۱. رابطه ظهور با
شرایطش واقعى است. یعنى تا آنها نباشند ظهور هم اتفاقى نمى افتد حال آن که
علایم، دلالت بر ظهور مى کنند و از امکان و نزدیکى وقوع چنین حادثه عظیمى خبر
مى دهند.

۲. شرایط ظهور با
هم ارتباط متقابل و واقعى دارند، حال آن که ارتباط خاصى میان نشانه هاى ظهور
مشاهده نمى شود.

۳. شرایط ظهور
همگى با هم باید در یک زمان محقق باشند حال آنکه علایم ظهور، به طور طبیعى طى
ماه ها و سال ها و قرن ها رخ مى دهند.

۴. شرایط ظهور
باید مداومت داشته باشند و شرط بقاى ظهورند، حال آنکه نشانه هاى ظهور در زمانى
خاص رخ مى دهند و نه لزوم و نه امکان دارد که آن شرایط در مدت زمانى طولانى
واقع شوند و وقوع آنها ادامه یابد.

۵. شرایط ظهور
تنها در زمان ظهور است که به حد اعلاى خود مى رسند ؛ حال آن که تمامى نشانه ها
به مرور پیش از ظهور رخ مى دهند.

۶. همه شرایط ظهور
باید متحقق باشند ؛ با آنکه نشانه هاى ظهور لازم نیست که همه شان رخ بدهند و
تنها حدوث علایم حتمى کافى است و بقیه به نزدیکى ظهور دلالت مى کنند و اگر
پیش ازظهور رخ ندهند، مشکلى در امر ظهور پیش نمى آید[۴۰].

 

پرسش ۸  .  به
نظر شما امام زمان(عج) آمدنى است یا آوردنى؟

یکى از مطالب مهمى
که در میان آیات نورانى قرآن بارها مورد تصریح قرار گرفته، مسئله «قانون هاى
حاکم بر جهان هستى و تاریخ و جامعه» است. طبق آیات فراوانى، تاریخ بشر و سرنوشت
انسان ها در دایره نظام خاصى رقم مى خورد به طورى که هر گونه دگرگونى و
انقلابى، تابع یک سلسله قوانین مشخص و معیّنى است که از سوى خداوند، براى تدبیر
جهان به اجرا درآمده است. در تعابیر قرآنى از آنها با عنوان «سنت هاى الهى» یاد
شده است.

شاید بتوان یکى از
این سنت ها را، «سنت دریافت پاداش به اندازه تلاش و کوشش» نامید. طبق این سنت،
بهره مندى از نعمت هاى الهى، به میزان سعى و تلاش آدمى بستگى دارد و این انسان
است که در پرتو اختیار، با عمل، خویش یا جامعه را به پیش مى برد و تاریخ را
تکامل مى بخشد و یا به خاطرسستى و عدم تلاش، قابلیت دریافت نعمت هاى الهى را از
دست مى دهد و در سرازیرى سقوط قرار مى گیرد.

قرآن درباره این
سنت مى فرماید: «وَ أَنْ لَیْسَ لِلاْءِنْسانِ إِلاّ ما سَعى وَ أَنَّ سَعْیَهُ
سَوْفَ یُرى»
[۴۱].

بنابراین اعطاى
نعمت هاى الهى - اعم از مادى یا معنوى - بسته به چگونگى تلاش و کوشش انسان است.

البته باید در نظر
داشت که در کنار این سنت، قانون امدادرسانى و تأییدات غیبى خداوند - که در
مواقع لزوم براى یارى انسان هاى پاک و مصلح به اجرا در مى آید - تحت الشعاع
واقع نمى شود ؛ بلکه هر گاه انسان تا حدودى به وظایف خویش در قبال تکالیف الهى
عمل کنند، آن سنت نیز به اجرا درخواهد آمد.

خداوند مى فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ
یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»
[۴۲].[۴۳]
براساس این آیه، مرحله فعلیت رسیدن به سنت حضرت و یارى مؤمنان مشروط به انجام
دادن وظیفه از سوى آنان است.

با توجه به این
مقدمه، روشن مى شود که حضرت مهدى هم آمدنى است و هم آوردنى، یعنى باید مردم -
یا حداقل یکتاپرستان و مؤمنان - به وظایف خود عمل کنند و آماده ظهور آن حضرت
بوده و زمینه را براى قیام فراهم سازند. هم چنین بسترى فراهم سازند که مردم
جهان، نوعى آمادگى ذهنى و درخواست قلبى براى ظهور منجى آسمانى داشته باشند.

از طرفى خداوند
متعال با توجه به اوضاع و شرایط جامعه و مناسب بودن زمینه ها و بسترها و براساس
نیاز جامعه جهانى، هر وقت اراده کند، اذن قیام را صادر خواهد کرد. از این لحاظ
امام مهدى آمدنى است و ممکن است براساس اراده الهى، و با توجه به نیاز شدید
بشر، منتظر بعضى از زمینه ها و شرایط نباشد. اما آنچه در این جا اهمیت دارد،
اراده و اختیار انسان ها است. زیرا بخشى از مقدمات در اختیار انسان ها نهاده و
از آنان خواسته شده است در این جهت گام بردارند و هرگز سستى و کاهلى از خود
نشان ندهند. در واقع براساس فلسفه متعالى تاریخ (نگرش دینى به آینده جهان)
آینده بشر، جبرى و الزامى نیست ؛ بلکه منوط به اراده و خواست انسان ها است و تا
این خواست همگانى صورت نگیرد، احتمال ظهور کم رنگ تر مى شود.

اما در نظر
فیلسوفان تاریخ و نحله هاى مختلف فکرى (مانند هگل، مارکس، کانت و...) آینده
تاریخ جبرى است و اختیار انسان ها در شکل گیرى مقصد و مسیر تاریخ تأثیر چندانى
ندارد[۴۴].

براساس سنت هاى
الهى نیز سرنوشت هر جامعه اى بسته به رویکرد و اراده آن جامعه دارد، بدین معنا
که اراده جمعى مردم سبب پدید آمدن زمینه ها و بسترهایى مى شود و بر این اساس
است که در بعضى از روایات اشاره به زمینه سازان شده است که باعث آمدن امام
مهدى(عج) مى شوند: «یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدى یعنى سلطانه» ؛ «از مشرق
زمین مردمانى خروج مى کنند و زمینه ساز حاکمیت مهدى موعود مى گردند»[۴۵].

 

یاران
امام زمان(عج)

پرسش ۹  .  چرا
بیشتر یاران حضرت مهدى(عج) مرد هستند و تنها عده محدودى زن در بین آنان حضور
دارند؟ این عده کم، چه کارى مى توانند انجام دهند؟!

نقش زنان در یارى
حضرت

گفتنى است در
مواردى که یارى کردن مربوط به حالت جنگ و قیام و جهاد باشد، طبیعى است که مردان
باید حضور فعالانه ترى داشته باشند ؛ چرا که خداوند با توجه به ویژگى هاى جسمى
و روحى زنان و مردان، وظایف و تکالیف را قرار مى دهد و ویژگى ها و مشکلات جنگ،
به گونه اى است که نه با جسم زن سازگارى دارد و نه با روح او همخوانى، لذا
وظیفه جهاد از دوش آنان برداشته شده است، مگر در زمان ضرورت.

در روایتى هم که
به حضور سیزده زن اشاره شده بود، آمده که آنان همان گونه که همراه رسول خدا
بودند فعالیت خواهند کرد. جالب این است که این بانوان، از جمله کسانى اند که از
دنیا رفته اند و در زمان ظهور باز خواهند گشت و به فعالیت هایى چون مداواى
مجروحان و سرپرستى بیماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل
الامامة از امام صادق (علیه السلام)  نقل کرده که که این سیزده زن عبارت اند از:
قنواء دختر رشید هجرى، ام ایمن، حبابه والیه، سمیه، زبیده ام خالد، ام سعید
حنفیه، ام خالد جهنیه و...[۴۶].

بر این اساس یارى
رساندن زنان به حضرت، تنها منحصر به جبهه جنگ و شهادت نیست، بلکه عرصه هاى
مختلفى چون عرصه فرهنگ، تربیت، اجتماع، و... را نیز در بر مى گیرد. حوزه هایى
که در آنها میدان یارى براى زنان، حفظ کرامت زن باز است و قطعا آنان در حکومت
حضرت، مى توانند در این عرصه ها نقش داشته باشند ؛ به عنوان نمونه در زمان
فعالیت دجال، عده اى از زنان به یارى او مى شتابند و او را تبلیغ مى کنند ؛ اما
در مقابل بانوان مسلمانى قرار دارند که بر ضد دجال فعالیت دارند.

ابوسعید خدرى
مى گوید: «هر جا دجال قصد مى کند به آنجا برود، زنى به نام لئیبه (طیتبه)، پیش
از او خود را به آنجا مى رساند و مى گوید دجال به سوى شما مى آید، از او دورى
جویید و از عاقبت کارش برحذر باشید»[۴۷].

 

پرسش ۱۰  .  آیا
یاران اصلى امام زمان(عج) عصاره تاریخ اند و از میان این همه انسان هاى صالح و
اولیاى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى گیرد، یعنى آنها داراى چه ویژگى هاى
مى باشند که به این مقام برگزیده شده اند؟!

انقلابى بزرگ و
جهانى، نیازمند رهبران و مدیرانى لایق، کارکشته، وارسته و پرتوان است که هم
پیروزى اش تأمین گردد و هم اهداف و برنامه هاى فراگیر آن تحقق یابد. بستر زمان
و تاریخ، دروازه ورودى انسان ها به دانشگاه مهدوى است ؛ دانشگاهى که در آن
ملیّت و قومیّت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و... مطرح نیست ؛ بلکه فراملى، قومى،
نژادى و انسانى است. براین اساس قیام مهدوى، به حدى گسترده و فراگیر است که در
قلمرو آن، همه ملیت ها و گروه ها - از گذشته تا حال و آینده - حضور دارند و حتى
ملائکه الهى نیز در آن به ایفاى نقش مى پردازند.

پس از آنجایى که
در میان یاران حضرت، پیامبران و اولیاى الهى (چون عیسى، یوشع، خضر، اصحاب کهف
و...) و هم از اصحاب پیامبر اسلام و امیرمؤمنان (علیه السلام)  (چون سلمان و مالک،
ابوذر و...) حضور دارند، مى توان گفت آنان عصاره تاریخ خواهند بود. علاوه بر آن
که خود حضرت مهدى(عج) ادامه دهنده راه همه پیامبران و اوصیا و دارنده همه سنن و
مواریث آنان است ؛ به طور طبیعى یارانش نیز دارنده این میراث گران بها خواهند
بود.

البته در مجامع
روایى بر ۳۱۳ یار خاص آن حضرت تاکیدات ویژه اى شده و اوصاف و خصلت هایى براى
آنان شمارش شده است که نشان مى دهد واقعا آنان انسان هاى برتر، شایسته و
برگزیده هستند و توان انجام این مأموریت بزرگ الهى را دارند.

اوصاف یاران در
قرآن:

در قرآن، آیاتى
وجود دارد که ویژگى هاى برشمرده آنها را، مى توان بر یاران خاص حضرت مهدى(عج)
تطبیق داد و در بعضى از روایات نیز، بیان شده که این آیات در مورد مهدى(عج) و
اصحابش باشد ؛ از جمله مى فرماید:

«یا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی
اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤمِنِینَ
أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ لا یَخافُونَ
لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ
عَلِیمٌ»
[۴۸].

براساس این آیه
خداوند در آینده جمعیتى را براى حمایت دین بر مى انگیزد و اوصاف کسانى را که
باید این رسالت بزرگ را انجام دهند، چنین شرح مى دهد:

۱. آنان عاشق خدا
بوده و جز به خشنودى او نمى اندیشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا
را دوست دارند. «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ»

۲. در برابر
مؤمنان خاضع و فروتن هستند. «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤمِنِینَ»

۳. در برابر
ستمکاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْکافِرِینَ»

۴. جهاد در راه
خدا برنامه همیشگى آنهاست. «یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ»

۵. ثابت قدم بوده
و از ملامت کنندگان باکى ندارند. «وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

در پایان
مى فرماید: «به دست آوردن این امتیازات (علاوه بر کوشش شخصى)، مرهون فضل الهى
است که به هر کس شایسته باشد، داده مى شود. «ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤتِیهِ
مَنْ یَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ».


در روایتى از امام
صادق (علیه السلام)  اوصافى براى یاران حضرت مهدى بیان شده که با اوصاف مذکور در
آیه هماهنگ است[۴۹].

به طور کلى
مى توان اوصاف، و ویژگى هاى یاران خاص حضرت را در روایات چنین شمارش کرد.

اوصاف یاران در
حدیث:

۱. شناخت عمیق
نسبت به خدا ؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: «در قلوب آنان (یاران مهدى)،
نسبت به ذات خدا شکى نیست»[۵۰]

«آنان به
وحدانیت خداوند آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند»[۵۱].

۲. معرفت امام
زمان(عج) ؛ امام سجاد (علیه السلام)  مى فرماید: «آنان کسانى اند که به امامت
مهدى(عج) اعتقاد دارند»[۵۲].

۳. اخلاص ؛ امام
جواد (علیه السلام)  فرمود: «هنگامى که براى مهدى، ۳۱۳ تن از اهل اخلاص جمع شد،
خداوند امر او را ظاهر خواهد کرد»[۵۳].

۴. اطاعت و
فرمانبرى ؛ امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: «اطاعت آنان از امام، بیشتر از
فرمانبرى کنیز در برابر مولایش است»[۵۴].

۵. استقامت ؛ آن
حضرت هم چنین فرمود: «... گویا قلب هاى آنان مانند تکه هاى آهن است... محکم تر
از سنگ است»[۵۵].

۶. جان نثارى ؛ از
امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است: «آنان پروانه وار شمع وجود امام را در میان
گرفته و او را با جانشان محافظت مى کنند (یحفون به)»[۵۶].

۷. برخوردارى از
تأییدات الهى ؛ امام على (علیه السلام)  فرمود: «... خداوند مردى (مهدى) را در
آخرالزمان مى انگیزاند... او را به ملائکه اش تأیید کرده و انصارش را حفظ خواهد
نمود»[۵۷].

۸. شهادت طلبى ؛
امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «یاران مهدى، آرزو مى کنند که در راه خدا به
شهادت برسند»[۵۸].

۹. صبر و بردبارى
؛ امام على (علیه السلام)  مى فرماید: «یاران مهدى، گروهى اند که به خاطر صبر و
بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى گذارند و از این که جان خویش را تقدیم حضرت
حق مى کنند، به خود نمى بالند و تکبر نمى کنند»[۵۹].

۱۰. شیران روز و
زاهدان شب ؛ امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «گویا من نظر مى کنم به قائم و اصحاب
او در نجف و کوفه، سجده ها به پیشانى هاى آنها اثر گذاشته است ؛ شیران در روز و
راهبان در شب اند...»[۶۰].

۱۱. همدلى ؛ امام
على (علیه السلام)  فرمود: «ایشان یکدل و هماهنگ هستند»[۶۱].

۱۲. خواستار برکت
؛ از امام صادق (علیه السلام)  آمده است: «آنان بر فراز اسب هاى خود دست بر زین
امام مى کشند و تبرک مى جویند»[۶۲].

۱۳. عبادت الهى ؛
امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایى دارند
مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب ها را با عبادت به صبح مى رسانند و روزها را
با روزه به پایان مى برند»[۶۳].

۱۴. شجاعت ؛ امام
على (علیه السلام)  مى فرماید: «همه شیرانى اند که از بیشه ها خارج شده اند و اگر
اراده کنند کوه ها را از جا بر مى کنند»[۶۴].

۱۵. علم و بصیرت ؛
امام على (علیه السلام)  مى فرماید: «پس گروهى در آن فتنه ها صیقلى مى شوند، مانند
صیقل دادن آهنگر، شمشیر را. دیده هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسیر در
گوش هایشان جا گرفته است. در شب جام حکمت را به آنها مى نوشانند، بعد از این که
در بامداد هم نوشیده باشند»[۶۵].

۱۶. حق یاورى ؛
امام صادق (علیه السلام)  مى فرماید: «خداوند به وسیله آنها، امام حق را یارى
مى کند»[۶۶].

۱۷. حکمت نورانى
؛ از امام صادق (علیه السلام)  نقل شده است: «گویى دل هاى آنان مشعل نورانى است
(کان قلوبهم القنادیل)»[۶۷].

با توجه به این
روایات، روشن مى شود که یاران حضرت مهدى(عج)، داراى چنان ویژگى ها و اوصاف برتر
و کم نظیرى هستند که به حق در این مقام و موقعیت قرار گرفته اند و بدین جهت نقش
مهمى در پیروزى آن قیام جهانى خواهند داشت.

 

 

دوران ظهور امام
زمان(عج):

 


رشد عقلى در عصر
ظهور

پرسش ۱۱  . 
اینکه در حدیث مى فرماید: «چون قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان
مى گذارد و عقول آنان را متمرکز ساخته و اخلاق شان را کامل مى کند» یعنى چه؟
منظور از دست گذاشتن بر سر بندگان خدا به چه معناست؟

این روایت از امام
باقر (علیه السلام)  در کتاب الخرائج و الجرائح راوندى و بحارالانوار نقل شده است
که آن حضرت مى فرماید:

«اذا قام قائمنا
وضع یده على رؤوس العباد فجمع به عقولهم و اکمل به اخلاقهم»
[۶۸].

براساس این روایت،
عقول و افکار مردم متمرکز و شکوفا و اخلاق آنان کامل مى شود.

در تبیین این کلام
شگفت انگیز، باید گفت: منظور این نیست که حضرت مهدى(عج) بر سر تک تک انسان ها
دست مى کشد و پس از آن عقول مردم کامل مى شود، هر چند آن حضرت به یقین از ولایت
تکوینى خود استفاده کاملى مى کند و با نفوذ در دل و جان و عقل مردم و هدایت هاى
پیامبر گونه خود، آنان را هدایت و راهنمایى مى کند. مقصود از «دست» در این
روایت، دست رحمت، هدایت و شفقت الهى بر بندگان است. کلمه «ید» به معناى «دست»
در زبان عربى، مفاهیم و مصداق هاى گوناگونى دارد. یکى از معانى ید، «نعمت و
رحمت» است[۶۹].

در این صورت معنا
چنین مى شود: «در زمان ظهور حضرت مهدى با آفت زدایى از درخت عقل و خرد و ایجاد
بستر و زمینه مناسب براى رشد و شکوفاى عقول مردم، رحمت و نعمت خداوند بر مردم
نازل مى شود و همه آنان هدایت مى یابند و به سر منزل مقصود (کمال) مى رسند.

خداوند در قرآن
کریم در مورد یکى از حکمت هاى نبوت مى فرماید:

«الَّذِینَ
یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ
مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الاْءِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ
بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ
وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ
الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ
وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ»
[۷۰]؛
«پیامبر، زنجیرها و مشقت ها (جهالت و هواپرستى) را از آنها (مردم) بر مى دارد».

در این جا منظور
از زنجیر و مشقت بندها و زنجیرهاى مادى نیست ؛ بلکه مقصود زنجیرهاى نادانى و
فساد است که پیامبر اکرم با هدایت ها و تلاش هاى فراوان فرهنگى، آن را از
انسان ها برطرف ساخت. در عین حال از هدایت هاى تکوینى ویژه نیز استفاده کرد و
در دل و جان مردم مشرک و فاسد نفوذ معنوى داشت و تأثیرات عمیقى بر آنان گذاشت.

در عصر ظهور امام
زمان نیز، تمام موانع و آفت هاى رشد و تعالى عقلانى انسان ها از بین مى رود و
عقول آنان به حد بالایى از شکوفایى و رشد نایل مى گردد. در این جا حضرت مهدى
ادامه دهنده راه پیامبران و تکمیل کننده برنامه هاى آنان - به خصوص پیامبر
اسلام - است.

این موضوع از
مهم ترین برنامه ها و اقدام هاى امام (علیه السلام)  است. او از حقایق گسترده و
جهانى براى بشریت پرده بر مى دارد و مردمان را به دانش هاى یقینى و درست هدایت
مى کند و شناخت هاى ناب و خالص به ارمغان مى آورد.

از این رهگذر دو
محور اساسى تحقق مى پذیرد:

۱. با گسترش شناخت
و کشف اسرار کائنات، پایه هاى خداشناسى استوار مى گردد.

۲. گسترش شناخت و
دانایى، تشکیل جامعه مطلوب انسانى را ممکن مى سازد، زیرا در پرتو شناخت درست
مسائل حیات و بخش هاى گوناگون آن، مسائل تربیت، رشد و تکامل معنوى و مادى و
آغاز و انجام کار انسان، شیوه ها و روش هاى اداره زندگى، تأمین و تنظیم خانواده
و... بخش هاى زندگى در همه ابعاد به شایستگى اداره مى شود و سامانى در خور
مى یابد. در پرتو علم و آگاهى از مسائل مادى و فیزیکى جهان، زیست این دنیاى
انسان بهبود مى یابد و با شناخت مسائل معنوى و صلاح و سعادت روح انسانى، راه
تکامل معنوى گشوده مى شود و جامعه آرمانى، در بعد مادى و معنوى (رشد فکرى و
اخلاقى)، پدیدار مى گردد.

این شناخت ها، همه
در روزگار رستاخیز امام مهدى(عج) تحقق مى یابد و نقطه هاى ابهام و تردید و
سرگردانى محو مى شود و به راه ها و روش هاى متعالى تر و بالاترى دست مى یابد و
شیوه هاى بهترى را در پیش مى گیرد. بدین سان هر روز او و هر گام او، در همه
مسائل حیات و ابعاد زندگى، گامى به پیش است و واپس گرایى و تکرار در آن راه
ندارد و بدین گونه اهریمن جهل و نادانى و فساد طغیان، به سر پنجه تواناى
خداوند، از زندگى انسان بیرون رانده مى شود جاى آن را آگاهى، دانایى و روشنى و
نور فرامى گیرد.

چنان که در روایتى
آمده است: «یملاء الارض عدلاً و قسطاً و نوراً و برهاناً...»[۷۱]؛
«مهدى) زمین را از عدل و نور و برهان آکنده مى سازد».

و از پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  نقل شده است: «نهمین (امام از فرزندان حسین) قائم است که
خداوند به دست او، سرزمین تاریک (زندگى) را نورانى و روشن مى کند و از عدل
آکنده مى سازد ؛ پس از (دوران) ظلم، علم و دانایى را فراگیر مى کند، پس از
(دوران) جهل و نادانى...»[۷۲].

بدین سان به دست
امام زمان(عج) و با اذن و قدرت الهى، همه جامعه ها و انسان ها، از تاریکى
نادانى، ظلم و فساد به روشنایى و نور دانایى، تقوا و اخلاق فاضله رهنمون
مى گردند.

براین اساس دولت
امام مهدى(عج)، تأمین معنویت، عقلانیت و عدالت را بر عهده دارد تا جامعه به سمت
تعالى و تکامل، تعادل و پیشرفت سوق داده شود و این به ابزار و روش هاى مختلفى
نیاز دارد.

مهم ترین آنها
دعوت، راهنمایى و نصحیت است ؛ هر چند معجزه و عنایت الهى نیز در میان خواهد بود
و امام (علیه السلام)  از ولایت تکوینى نیز بهره خواهد گرفت.

 

پرسش ۱۲  . 
تعالى و کمال انسان از شاهراه سختى ها، بلایا، فقر، نعمت و محیط فاسد مى گذرد
حال آن که در حکومت حضرت از این مسائل نشانه اى نیست؟

باید توجه داشت
سختى و فقر و گرفتارى ها و... وسیله اى هستند، براى پیشرفت و رشد انسان البته
آن هم به شرطى که انسان به خوبى از آنها بهره بردارى کند. برخى بر اثر سختى و
فقر نه تنها رشد نکرده اند ؛ بلکه عقب گرد داشته و گاه از دین خارج شده اند! پس
این مجموعه وسیله شدن به کمالند، نه این که خود هدف و کمال باشند.

اما این که در
دوران امام زمان(عج) هیچ گونه سختى، بلا و مشکل وجود نداشته باشد، فرض درستى
نیست. جهاد پیگیر، تشکیل حکومت، رسیدگى به کارهاى مردم و... همه و همه در آن
دوران هم وجود دارد. بنابراین این گونه نیست که در آن دوران راحتى مطلق باشد و
ناز نعمت و بخور و بخواب به حدى است که انسان از رشد ایمانى، و شکوفایى عمل باز
ماند! بلکه عدالت جهانى و فراگیر وجود دارد، تبعیض ها از بین مى رود. امنیت در
تمام ابعادش (فردى، اجتماعى، اقتصاد سیاسى و...) بر جامعه حاکم مى شود، اما
سختى نیز هست، چرا که متدینان و همراهان حضرت مهدى(عج) باید او را در اداره
جهان آن هم با عدالت فراگیر، یارى کنند. قطعا در اداره جهانى به این گستردگى و
وسعت مشکلات و... همه با معجزه حل نمى شود.

در رابطه با کمال
انسان راه هاى بدیلى وجود دارد و مسئله مهم آن است که در هر شرایط از عوامل با
دلیل استفاده کند. راه تکامل گاه از گردنه هاى سخت و دشوار بلاها و مصایب عبور
مى کند و گاه از دشت هموار نعمت ها، اما هیچ یک از این دو خود به خود رساننده
به کمال نیستند. مهم آن است که در گاه سختى و نعمت انسان چگونه با آنها برخورد
کند و در راه کمال آن را به کار گیرد.

آنچه در زمان
استقرار حکومت امام مهدى(عج) رخ مى دهد، شرایطى هموار است که انسان ها در پناه
آن مى توانند با افزایش معرفت به اصلاح اخلاق و تهذیب نفس خویش، مدارج کمال و
سیر الى الله را با سهولت بیشترى نسبت به شرایط پیشین طى کنند.

 

عدالت در عصر ظهور

پرسش ۱۳  . 
عدالت در عصر ظهور چگونه و با چه ابعادى محقق مى شود و چرا عدالت موعود در زمان
امام مهدى(عج)، در عصر اسلام برقرار نشد؟

چگونگى تحقق عدالت
در عصر ظهور نیز بحثى بسیار مهم و در خور توجه است. حضرت مهدى(عج) با ابزار و
شیوه هاى مختلفى عدالت فراگیر را محقق مى سازد. خداوند متعال، از این ابزار سخن
مى گوید. اولین اقدام و راه تمامى پیامبران براى ایجاد قسط و عدل، کار فرهنگى و
روشنگرى است. «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ». امام مهدى(عج) نیز
با اقدامات گسترده فرهنگى و تربیتى، به رشد فکرى و اخلاقى جامعه دست مى زند و
جامعه مرده را احیا مى کند. آن گاه قرآن با توجه به اهمیت قانون عدل، از کتاب و
میزان سخن به میان مى آورد. «وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ».
حضرت مهدى(عج) به یقین به کمک آموزه هاى متعالى قرآن و دستورات عدالت محور
اسلام، به اداره حکومت جهانى مى پردازد و با قوانین و سیره عادلانه، جهان را
آکنده از عدل و داد مى کند. در مرحله سوم، از قدرت سلاح و نیروى نظامى با تعبیر
«وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ»[۷۳]
یاد کرده است. امام در این مرحله با شدت تمام به مقابله ستمگران و بیدادگرى
مى پردازد و ریشه ظلم و ستم را بر مى اندازد.

امام باقر
(علیه السلام)  با توجه به اهمیت سه عنصر فوق براى ایجاد عدالت مى فرمایند: «امامى
که قرآن، دانش و سلاح نزد اوست، از ما است»[۷۴].

در این روایت، از
اجراى عدالت بحث شده است ؛ زیرا پیشوایى مى تواند به طور کامل قسط و عدل را در
جامعه اجرا و جامعه را به سوى کمال رهبرى کند که سه نیروى دانش، قانون و قدرت
را داشته باشد[۷۵]
(آن هم با عدالت و دادگرى).

باید دانست که
تفاوت عمده میان مکتب اسلام با سایر مکاتب در این جهت (عدالت) این است که
اسلام، معنویت را پایه و اساس عدالت مى شمارد. حساسیتى که اسلام در زمینه عدالت
و ترکیب آن با معنویت اسلامى از خود نشان مى دهد در هیچ مکتب دیگرى نظیر و
مانند ندارد[۷۶].

چرایى عدم تحقق
عدالت:

براساس سنت الهى،
هر یک از انبیاء و اولیاء با ویژگى هاى خاص خود با مأموریتى ویژه در زمینه
اجتماعى منحصر به فرد خود، حضور یافته و به هدایت مردم پرداخته اند. اینان
براساس منطقى معیّن و مقصدى واحد، هدایت گر مردمى بوده اند که در سیستم هاى
اجتماعى گوناگون مى زیسته اند و همه على رغم تفاوت هاى ظاهرى، رسالتى واحد
داشته اند. منتها در برابر حوادث گوناگون، برخوردهاى متفاوتى داشته و راه
کارهاى متنوعى براى نجات بشریت معرفى کرده اند. بنابراین تفاوتى میان حکومت و
سیره انبیاء و اولیاى الهى وجود ندارد.

یکى از اغراض اصلى
بعث انبیا، تشکیل جامعه ایده آل براساس خداپرستى و ارزش هاى الهى و گسترش عدل و
داد در سراسر زمین بوده و هر کدام در حد امکان قدمى در این راه برداشته اند و
بعضى از آن ها توانسته اند در محدوده جغرافیایى و زمانى خاصى حکومت الهى را
برقرار سازند، ولى براى هیچ یک از ایشان شرایط حکومت عدل جهانى، فراهم نگشت.
البته فراهم نشدن چنین شرایطى به معناى نارسایى تعالیم و برنامه هاى انبیاء و
یا نقص مدیریت و رهبرى ایشان نبوده و نیز به معناى تحقق نیافتن هدف الهى از
بعثت ایشان نمى باشد زیرا هدف الهى فراهم شدن زمینه و شرایط براى سیر و حرکت
اختیارى انسان ها است.

«لِئَلاّ یَکُونَ
لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»
[۷۷]
نه الزام و اجبار مردم بر پذیرفتن این حق و پیروى از رهبران الهى و این هدف تا
این اندازه تحقق یافته است. اما در عین حال خداوند متعال وعده تحقق حکومت الهى
را در تمامى کره زمین داده است که مى توان آن را نوعى پیشگویى نسبت به فراهم
شدن زمینه پذیرش حق در سطح وسیعى از جامعه انسانى به حساب آورد که با استفاده
از افراد و گروه هاى بسیار ممتاز و مددهاى غیبى الهى، موانع تشکیل حکومت جهانى
از سر راه برداشته شده عدل و داد به نفع توده هاى ستمدیده مردم - که از بیداد
ستمگران به ستوه آمده و از همه مکتب ها و رژیم ها ناامید شده اند - گسترش خواهد
یافت. اما این شرایط نه در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)  حاصل بود و نه
در زمان ائمه دیگر و نه حتى اکنون. در عصر رسول اکرم، ایشان نهایت تلاش شان این
بود که دین تازه را تبیین و ارکان آن را تقویم بخشند. علاوه بر آن که مخالفت
مخالفان نگذاشت حتى الگوى مدینه النبى فراتر از این شهر رفته و عدالت حتى در
جزیره العرب مستقر گردد، چه رسد به ممالک دیگر و همه کره زمین.

بعد از رسول اکرم
(صلی الله علیه وآله)  نیز علاوه بر آن که تلاش ایشان در بدنه حکومت تداوم نیافت
تا شرایط تبلیغ اسلام در سرزمین هاى گسترده اى فراهم آید، بلکه حکومت از مجراى
حق خود خارج گشت و نابسامانى هاى فراوانى در ممالک اسلامى پدیدار شد که
نمى توان در این مجال اندک حتى آنها را شمارش کرد. حضرت على
(علیه السلام)  نیز که
بالاجبار مسئولیت حکومت را پذیرفت، چنان با مشکلات داخلى و تحریفات و تبعیضات و
انحرافات مواجه شد که در دوران حکومت چند ساله اندک خود نتوانست آن طور که خود
مى خواست عدالت را در محدوده قلمرو مرکز حکومت خود محقق سازند، چه رسد به ممالک
دیگر!! در واقع امام على (علیه السلام)  پس از ۲۵ سال با جامعه اى مواجه شد که در
آن، عامه مردم مشتاق احیاى تمدن نبوى بوده و او را به مثابه رهنمایى مسیر
بازگشت به دوران درخشان گذشته برگزیدند ؛ اما طبقات نخبگان و هیئت ها و مسائل
گوناگون، مسیرهاى متفاوت و گاهى بسیار منحرف را در پیش پاى عامه مردم
مى گذاشتند. اهتمام به احیاى جامعه عدل در چنین وضعیتى، بدون برخوردارى از قدرت
نظیر و قاطع وحى و همزیستى با مردمى که کورکورانه از رؤساى مزدور قبایل خود
تبعیت مى کنند و در جست و جوى حق، به باطل دست مى یابند و در جهل مرکب غوطه ور
مى گردند، براى امامى که جز هدایت مردم دغدغه اى براى حاکمیت ندارد، شرایطى
طاقت فرسا ایجاد مى کند!! وضعیت در دوران سایر ائمه نیز روشن است و آنان در
موقعیتى قرار گرفتند که جامعه پذیراى عدالت واقعى نبود. اما وضعیت در عصر ظهور
مهدى بسیار متفاوت از گذشته خواهد بود و حکومت در دست صالحان و حق طلبان قرار
خواهد گرفت و مردم همراهى لازم را با حکومت جهانى خواهند داشت.

به قول یکى از
نویسندگان: «آنچه مسلّم است، شهر عدل موعود، شهر عدالت پایدار است ؛ شهر بلوغ
یافتگان، شهر مردمى که حق ر ا مى جویند و باطل را وا مى گذارند. مردمى که بر
ارزش حیات در این مدینه وقوف یافته اند. مردمى که از پیروى چپ و راست به ستوه
آمده اند و دیگر در زیر پرچمى به جز بیرق حق گرد هم نمى آیند! امیدشان فقط و
فقط تحقق امر خداوند است ؛ خلافت در شهرى زیبا و مقید به اصول عقلانى شهر
پایدارى و جاودانگى جامعه عدل را ضمانت مى کند. شهرى که در آن رفتار عامه مردم،
منطبق با رفتار امام آنها است. مردمى که امام خود را به درستى مى شناسند و چون
او رفتار مى کنند. آنان همراه و هم گام با امام خویش، خلافت زمین را جملگى به
ارث مى برند و کمترین امتیاز طبقاتى میان آنان رایج نیست...»[۷۸].

 

دین جدید در عصر
ظهور

پرسش ۱۴  .  آیا
درست است که با ظهور امام زمان(عج)، دین جدیدى آورده مى شود؟!

از آنچه که ما در
بعضى روایات مى بینیم آمده است:

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «اذا خرج القائم یاتى بامر جدید و کتاب جدید و سنه
جدیده و قضاء جدید»
[۷۹]
؛ «هنگامى که قائم ظهور مى کند، فرمان نو، کتاب نو، روش نو و دادگاه (قضاى) نو
مى آورد».

در حدیث دیگرى
نیز آمده است: «اذا قام القائم جاء بامر جدید کما دعا رسول الله فى بدو الاسلام
الى امر جدید»
[۸۰]
؛ «هنگامى که قائم قیام مى کند، امرى جدید مى آورد، همان گونه که رسول خدا
(صلی الله علیه وآله)  در آغاز اسلام به امرى جدید دعوت کرد».

حال ممکن است این
پرسش به میان آید که منظور از امر، کتاب، روش و قضاى جدید و نو چیست؟ آیا چیزى
غیر از ؛ کتاب و قضاى فعلى مى آورد؟!

در پاسخ گفتنى
است: تعبیر به نو و جدید، اشاره به این است که انقلاب مهدى یک دگرگونى اساسى
است، نه روبنایى. از این رو جامعه خیال مى کند، چیز جدیدى غیر از آیین فعلى است
؛ در حالى که اسلام واقعى را بیان مى کند. مشکلات کاستى هایى که در عصر حاضر و
قبل از ظهور دیده مى شود، عبارت است از:

۱. احکام و معارف
و فراوانى از مجموعه فرهنگ اسلام، در گذشته به عللى (مانند پایین بودن سطح
فرهنگ مردم و یا نبود زمینه آن) بیان نشده است.

۲. تعالیم و
احکامى از قرآن و اسلام فراموش شده و از یادها رفته است و براى مسلمانان ناآشنا
است.

۳. اصول و احکام
فراوانى دچار تحریف و دگرگونى معنوى یا موضوعى گشته است.

این تحریفات،
توجیه ها، تاویل ها، انحراف ها و پیرایه ها بسیارى از باورهاى اسلام ناب را
تهدید مى کند و ساخته هاى ذهنى مدعیان دین به عنوان باورهاى دینى ترویج
مى شود!!

۴. بدعت هایى در
دین گذاشته مى شود و احکامى از قرآن و اسلام بر طبق میل مردم بیان مى شود که
روح اسلام ناب از آنها بى خبر است!!

این پیرایه ها و
بدعت ها، اسلام را طورى کرده که اگر امام آنها را از اسلام بزداید و حقیقت دین
محمدى را آشکار سازد، مردم عوام خواهند گفت: این یک چیز جدیدى است، نه اسلام!
در صورتى که اسلام واقعى همین است و امام آموزه هاى دین را مطابق اسلام اصیل
مطرح مى کند. او بدعت ها را باطل مى کند و احکام خدا را همان گونه که صادر شده،
ظاهر مى نماید و حدود اسلامى را بدون سهل انگارى اجرا مى کند، از این رواست که
چنین برنامه اى براى مردم تازگى دارد. البته آنچه که او مى آورد، همان است که
حضرت رسول اللّه  و اهل بیت پیامبر بیان کرده اند و شیعه نیز آنها را از طریق
عترت معصومین دریافت کرده است.

امام صادق
(علیه السلام)  در این باره مى فرماید: «یصنع ما صنع رسول الله، یهدم ما کان قبله
کما هدم رسول الله امر الجاهلیه و یستأنف الاسلام جدید»
[۸۱]
؛ «(مهدى) بر طبق شیوه رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  رفتار مى کند و آنچه از
نشانه هاى گذشته باشد، از میان مى برد، همان گونه که پیامبر نشانه هاى جاهلیت
را از بین برد. پس از ریشه کن ساختن بدعت ها، اسلام را از نو پیاده مى کند».

هم چنین آمده است:
«لایترک بدعه الا ازالها و لا سنه الا اقامها» ؛ «هیچ بدعتى نیست، مگر آن که
(مهدى) آن را (از پیکر اسلام) مى زداید و هیچ سنتى نیست، جز این که آن را بر پا
مى دارد»[۸۲].

درباره کتاب تازه
نیز باید دانست که این مسئله، به معناى آوردن قرآن دیگر نیست، بلکه آن حضرت
اهداف و برنامه هاى اصیل قرآن را بیان کرده و تفسیر واقعى آیات را بیان خواهد
نمود: «لو قدقام قائمنا... استانف بکم تعلیم القرآن و شرایع الدین و الاحکام و
الفرائض کمال انزل الله على محمد (صلی الله علیه وآله) »
؛ «وقتى قائم ما به پا
خیزد... و سخنگوى ما سخن بگوید، قرآن و احکام دین را همان گونه که بر پیامبر
نازل شده است از نوبه شما مى آموزد»[۸۳].

پس این درست نیست
آن حضرت دین جدیدى مى آورد، بلکه او همه را به دین واقعى و سیره و سنت پیامبر
(صلی الله علیه وآله)  و اهل بیت پاک او دعوت مى کند و حتى در قضاوت و حکم رانى
نیز چنین عمل مى کند ؛ هر چند براى دیگران تازه باشد. البته شکل حکومت آن حضرت
(حکومت جهانى)، نحوه اداره جهان، تحقق برنامه ها و اهداف والاى پیامبران و
اولیا، بهبود کامل وضعیت مردم، گسترش توحید و یکتاپرستى در جهان، حاکمیت عدالت
و قسط و انتخاب افراد بسیار شایسته و کاردان براى حکومت و... بى نظیر و
بى مانند است.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «زمین با نور پروردگار روشن مى شود و در زمین مکانى
باقى نمى ماند که در آن غیر خدا عبادت شود... و کنه دین براى خدا است، هر چند
کافران را بد آید»[۸۴].

در حدیثى آمده
است: «زندگان آرزو مى کنند که مرده ها مى دیدند عدل و اطمینان و خیر بسیارى را
که خداوند به ساکنان زمین رساند»[۸۵].

و «خداوند به دست
قائم زمین را زنده مى کند... زمین زنده مى شود و مردم آن حیاتى نوین مى یابند،
بعد از مرگشان»[۸۶].

 

پیروان ادیان در
عصر ظهور

پرسش ۱۵  .  آیا
وقتى که امام زمان ظهور مى کنند، تمام مردم مسلمان مى شوند یا این که کافر و
پیرو مذاهب و ادیان دیگر هم وجود خواهد داشت؟

براى تشکیل جامعه
واحد و فراگیرى حکومت جهانى، یک موضوع ضرورى است و آن جهان بینى واحد و اعتقاد
واحد است. باید نگرش و جهان بینى واحدى بر جامعه حاکم باشد تا انسجام و وحدتى
خلل ناپذیر در جامعه پدیدار گردد. بر این اساس است که در دوران ظهور و روزگار
دولت مهدوى، جهان بینى واحدى بر جهان حاکم و راه و روش و برنامه ها نیز یکى
مى گردد و یکپارچگى واقعى در عقیده و مرام پدید مى آید و مردمان همه یکدل و یک
زبان به سوى سعادت و صلاح حرکت مى کنند. ناسازگارى و دوگانگى در اندیشه ها و
عقیده ها نیست ؛ چنان که در راه و روش هاى اجتماعى نیز اختلاف و چندگانگى دیده
نمى شود.

امام صادق
(علیه السلام)  به صراحت به این مطلب اشاره فرموده است:
«افوالله لیرفع عن الملل و
الادیان الاختلاف و یکون الدین کله واحدا کما قال جل ذکره ان الدین عندالله
الاسلام»
؛ «به خدا قسم!... ناهماهنگى و اختلاف مذاهب و ادیان از بین مى رود و
فقط یک دین در سراسر گیتى حکومت مى کند ؛ چنان که خداى تبارک و تعالى فرموده
است: به راستى دین در نزد خدا، اسلام است»[۸۷].

امام مهدى(عج) با
این اصل اساسى و زیربنایى (وحدت عقیده) در ساختن جامعه یگانه بشرى به توفیقى
بزرگ و بى مانند دست مى یابد و همه علل و عوامل ناسازگارى و برخورد و اختلاف را
نفى مى کند. راه و روش او، بر قانون جاودان حق و عدل و یکتا پرستى استوار و با
فطرت و سرشت انسان ها، هماهنگ و سازگار مى باشد. او وحدتى واقعى را براساس اصول
توحید و ایدئولوژى اسلامى پى مى ریزد و همه انسان ها را در زیر شعار یگانه و
دین واحد گرد مى آورد[۸۸].

امام على
(علیه السلام)  نیز مى فرماید: «تمام خیر در این روزگار است ؛ در آن زمان قائم ما
قیام مى کند و همه را بر (محور) یک مرام و یک عقیده گرد مى آورد
(ثم یجمعهم على
امر واحد)
»[۸۹].

با این حال ممکن
است گفته شود: براساس بعضى از آیات و روایات، یهود و نصارا از بین نمى روند و
تا قیامت باقى هستند ؛ پس این اسلام نمى تواند فراگیر شود؟!

در این رابطه باید
گفت که ما با سه دسته از آیات و روایات رو به رو هستیم؛

۱. دسته اول آیات
و روایاتى است که ظاهر آنها، وجود غیرمسلمانان در دوران حکومت حضرت است ؛
مانند:

«وَ قالَتِ
الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ... وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ
وَ الْبَغْضاءَ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ»
[۹۰]
؛ یهود گفته دست خدا بسته است... (پس)کینه و دشمنى را تاقیامت میان آنان
افکندیم».

مشابه این آیه
درباره مسیحیت نیز آمده است:

«وَ مِنَ
الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا
ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى
یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ»
[۹۱].

در این آیات،
دشمنى و کینه توزى تا قیامت در بین یهود و نصارا مطرح شده و نیز برترى نصارا بر
کفار تا قیامت آمده است[۹۲].
و مقتضاى ظاهر آیات این است که دین یهود و نصارا تا قیامت باقى خواهند ماند.

از بعضى از روایات
نیز همین مضمون استفاده مى شود: «ابى بصیر مى گوید: که به امام صادق
(علیه السلام)  گفتم: در دوره حضرت مهدى(عج) با اهل ذمه (یهود و نصارا) چگونه
رفتار مى شود؟ فرمود: «با آنان از سرآشتى و مسالمت رفتار مى کند ؛ همان گونه که
پیامبر (صلی الله علیه وآله)  با آنان از سر مسالمت رفتار کرد (یسالمهم کم سالمهم
رسول الله)»[۹۳].
به هر حال از ظاهر اینها به دست مى آید که یهود و نصارا نیز در عصر ظهور وجود
دارند و تحت حکومت حضرت مهدى(عج) زندگى مى کنند.

۲. دسته دوم
روایاتى است که اشاره دارد امام(عج) در همه جا دین اسلام را برپا خواهند کرد و
همه مردم مسلمان خواهند شد. هیچ خانه اى در شهر و بیابان نمى ماند مگر این که
توحید در آن نفوذ مى کند. اسلام به صورت یک آیین رسمى، همه جهان را فرا خواهد
گرفت. حکومت به صورت یک حکومت اسلامى در مى آید و غیر از قوانین اسلام، چیزى بر
جهان حکومت نخواهد داشت. در این زمینه به چند روایت اشاره مى شود:

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «وقتى قائم ما قیام کند. اهل هیچ دینى باقى نمى ماند
مگر این که اظهار اسلام مى کنند و با ایمان مشهور و معروف مى گردند»[۹۴].

«تا هر کجا که
تاریکى شب وارد شود، دین اسلام نفوذ خواهد کرد (لیدخلن هذا الدین ما دخل علیه
اللیل)
»[۹۵].

در آن عصر، شرک و
کفر و پلیدى رخت برمى بند و آموزه هاى متعالى اسلام به همه جاى جهان ابلاغ
خواهد شد: «بى تردید آیین محمد (صلی الله علیه وآله)  به هر نقطه اى که شب و روز
مى رسد، خواهد رسید و دیگر اثرى از شرک روى زمین نمى ماند (لیبلغن دین محمد ما
بلغ اللیل و النهار)
»[۹۶].

در آن عصر دین
برتر و مسلط اسلام خواهد بود و یهودیان، مسیحیان و... همه آن را خواهند پذیرفت:
«به درستى خداوند هنگام قیام قائم(عج) اسلام را بر تمامى ادیان برترى خواهد
داد»[۹۷].

و نیز «هیچ یهودى
و مسیحى و صاحب دینى باقى نمى ماند، مگر این که داخل اسلام شده باشد
(لایبقى
یهودى و لانصرانى و لاصاحب مله الاّ دخل فى الاسلام)
»[۹۸].

امام
(علیه السلام) 
چندگانگى و اختلافات دینى را بر طرف مى کند و وحدت عقیدتى در سایه اسلام به
وجود مى آورد:

«یرفع المذاهب
فلایبقى الاّ الدین الخالص»
[۹۹]؛
«همه ادیان و مذاهب از روى زمین برداشته مى شود و جز دین خالص باقى مى ماند».

۳. بر اساس دسته
سوم روایات، امام مهدى(عج) ابتدا همگان را به دین اسلام دعوت مى کند و از آنان
مى خواهد که همگان با رغبت و بصیرت، آن را بپذیرند و در صورت سرپیچى و باقى
ماندن در کفر و ضلالت، برخورد شدیدى با آنان مى کند.

عبداللّه  بن بکیر
از امام موسى بن جعفر (علیه السلام)  در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً...»
[۱۰۰]
فرمود: «آیه مذکور در شأن  حضرت قائم نازل شده است. وقتى آن حضرت ظاهر شد، دین
اسلام را بر یهود، نصارا، صائبین و کفار شرق و غرب عرضه مى دارد، پس هر کس با
میل و اختیار اسلام بیاورد، به نماز و زکات و سایر واجبات امرش مى کند و هر کس
از قبول اسلام امتناع ورزد، گردنش را مى زند تا این که در شرق و غرب زمین جز
موحد و خداپرست کسى باقى نماند»[۱۰۱].

امام باقر
(علیه السلام)  نیز مى فرماید: «...خدا شرق و غرب جهان را براى صاحب امر مفتوح
مى کند ؛ آن قدرى مى جنگد تا این که جز دین محمد، دینى باقى نماند»[۱۰۲].

امام صادق
(علیه السلام)  فرمود: «وقتى که قائم قیام کند، هیچ کافر و مشرکى پیدا نمى شود،
مگر این که قیام او را انکار کرده و ناپسند مى شمرد، ولى کار به جایى مى رسد که
اگر کافر و مشرکى در شکم سنگى سخت پنهان شده باشند، آن سنگ مى گوید: اى مؤمن در
شکم من کافر است، مرا بشکن و او را بکش»[۱۰۳].

امام باقر
(علیه السلام) نیز مى فرماید: «قائم(عج) هر منافق شکاکى را به قتل مى رساند»[۱۰۴].

با توجه به این
احادیث، همه مردم جهان، اسلام را مى پذیرند و البته عموم آنان با علاقه و رغبت
مسلمان مى شوند و منافقان و کافران نیز با الزام حکومتى، اسلام را مى پذیرند ؛
قرآن نیز به این مطلب اشاره فرموده است:

«هُوَ الَّذِی
أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ
کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
[۱۰۵].

جمع بندى روایات:

این چند دسته از
روایات و آیات، مربوط به دوره ها و مراحل مختلف حکومت حضرت مهدى(عج) است:

دسته اول اشاره به
سیره و روش حضرت مهدى(عج) در ابتداى ظهور دارد و دسته دیگر، اشاره به دوره
تحکیم و تثبیت حاکمیت آن حضرت.

توضیح اینکه امام
(علیه السلام)  در ابتداى ظهور، تنها کافرانى را که به ظلم و فساد در زمین
مشغول اند، سرکوب مى کند و یا ملزم به پذیرش اسلام و قوانین حیات بخش آن
مى کند.

امام با کافرانى
که از ظلم و جور و فساد به دوراند و پذیراى حکومت دادگستر ایشان هستند، همانند
سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)  از سرمسالمت رفتار مى کند و از آنان جزیه
(مالیات مخصوص) مى گیرد و به تدریج با برقرارى عدل و فراگیرى آن در سراسر زمین
و از بین بردن باطل ها و بدعت ها و آشکار شدن نشانه ها و آیات حق، حجت هاى روشن
الهى بر مردم، تمام مى شود و دیگر جاى هیچ عذرى براى کفر و شرک باقى نخواهد
ماند و در آن دوره مردم مسلمان خواهند شد و کفر و شرک مصداق روشن ظلم و تجاوز
از حق خواهد بود که جایى در حکومت الهى مهدى(عج) ندارد و باید از اساس حذف
گردد.

حضرت صادق
(علیه السلام)  در تفسیر آیه«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى»[۱۰۶]
به فضل فرمود: «اى مفضل! اگر پیامبر بر همه دین ها غالب شده بود، از آتش
پرستان، یهودیان، نصارا، ستاره پرستان و از تفرقه، نفاق و شرک اثرى نبود. این
که خداوند فرموده «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» مربوط به روز ظهور
مهدى(عج) است»[۱۰۷].

وضعیت اهل کتاب
(یهود و نصار):

با توجه به مطالب
پیش گفته، مانعى ندارد که بگوییم: اقلیتى از یهود و نصارا در پناه حکومت حضرت
مهدى(عج) با شرایط اهل ذمه وجود داشته باشد.

از امام باقر
(علیه السلام)  نقل شده است: «وقتى قائم قیام کند، میان اهل تورات به تورات و میان
اهل انجیل به انجیل حکم مى کند و میان اهل زبور به زبور و میان اهل قرآن به
قرآن...» مى توان گفت اینها مربوط به مراحل آغازین ظهور است، ولى تکامل بشر به
حدى مى رسد که همگان موحد و مسلمان مى شوند و یا حداقل آنان از عقاید شرک آلود
خود (مانند تثلیث و این که خدا پسر دارد و...) دست بر دارند تا مدتى تحت حکومت
اسلامى به زندگى خود ادامه مى دهند.

درباره آیات مربوط
به وجود یهود و نصارا تا قیامت مى توان گفت: منظور از ادامه زندگى، مى تواند
مربوط به دوره آخرالزمان باشد و به جهت نزدیکى ظهور امام زمان(عج) و برپایى
قیامت و با یک تعبیر از آن یاد شده است ؛ چنان که بسیارى از علایم آخرالزمان و
علایم برپایى قیامت یکسان باشد. بنابراین یهود و نصارا تا آن دوران هستند و با
ظهور امام زمان(عج) و اقتداى حضرت مسیح (علیه السلام)  به ایشان، پیروان حق طلب
ادیان با حق آشنا مى شوند و همه زیر پرچم امام زمان(عج) مى آیند.

 

حکومت جهانى در
عصر ظهور

پرسش ۱۶  . 
چگونه امام مهدى بر دولت ها پیروز مى شود و این تعداد جمعیت جهان تسلیم او
مى شوند؟ آیا چنین چیزى امکان دارد که بر چندین میلیارد انسان، تسلط یابد و در
برابر این همه دشمن پیروز از میدان به در آید؟

پیروزى و غلبه
حضرت مهدى(عج) و تشکیل حکومت جهانى، ممکن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام
یابد و ممکن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممکن است به هر دو نوع
واقع شود ؛ چنان که پیشرفت و غلبه پیامبر اکرم و قواى اسلام بر هر دو نوع بود.
بر این اساس مؤلفه ها و عوامل زیر در پیروزى سریع و قاطع آن حضرت نقش دارد:

یک. ناگهانى بودن
قیام

حضرت مهدى(عج)
زمانى ظهور مى کند که دشمن در غفلت و بى خبرى قرار دارد و با قیام ناگهانى
ایشان (بغته)، غافلگیر شده و پیروزى هاى سریعى به دست خواهد آورد. در توقیع
شریف حضرت آمده است: «پس همانا امر ما به طور ناگهانى خواهد بود»[۱۰۸].

دو. اصلاح سریع
کارها با امدادهاى غیبى

طبق روایات
خداوند، حجت خود را در قیام بزرگ و شکوهمندش یارى مى دهد و با انواع امدادهاى
غیبى، پیروزى او را آسان و کارهایش را سریع اصلاح مى کند. و رسول خدا
(صلی الله علیه وآله)  مى فرماید: «مهدى از ما اهل بیت است خداوند (امر) او را در
یک شب اصلاح مى کند»[۱۰۹].

موارد امدادهاى
غیبى خداوند عبارت است از:

۲.۱. ایجاد ترس در
دل دشمنان

حضرت مهدى(عج)
یارى شده با ترس (مؤید بالرعب) است ؛ یعنى خداوند چنان رعب و ترس او را در دل
دشمنان مى اندازد که قدرت هر عکس العمل شدید و سفاکانه را از آنها سلب مى کند،
حتى ترس از سپاهیان آن حضرت، یک ماه جلوتر از حرکت آنها بر دشمن حاکم مى شود.

امام صادق
(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند... مهدى را به سه لشکر تأیید مى کند... و رعب
(یویده ثلاثه اجناد... الرعب)»[۱۱۰].

۲.۲. یارى شده با
فرشتگان

از جمله تأییدات و
امدادهاى غیبى الهى، کمک فرستادن ملائک براى یارى امام مهدى(عج) و جهاد آنان
همراه با حضرت است. در روایتى آمده است: «خداوند او را به سه هزار ملائکه یارى
خواهد کرد...»، «هنگامى که قائم آل محمد ظهور نماید، خداوند او را به وسیله
گروه هاى فرشتگان نشاندار، پیاپى، فرود آورده شده و مقرب (بالملائکه المسومین و
المردفین و المنزلین و الکروبین) یارى خواهد کرد. جبرئیل، فرشته امین وحى،
پیشاپیش آن حضرت و میکائیل سمت راست و اسرافیل سمت چپ او خواهد بود. ترس و رعب
به مسافت یک ماه، پیشاپیش و سمت راست و طرف چپش حرکت خواهد کرد و فرشتگان مقرب
در کنار او خواهند بود»[۱۱۱].

۲.۳. یارى شده با
نیروهاى طبیعى

براى حضرت قائم
حتى زمین نیز مهیا و آماده مى شود (تطوى له الارض)[۱۱۲]
بر این اساس ممکن است خداوند به وسیله نیروهایى چون باد و دیگر نیروهاى طبیعت،
حضرت مهدى(عج) را یارى رساند ؛ چنان که همه نیروهاى طبیعت (باد و صاعقه و...)
مسخر حضرت سلیمان (علیه السلام)  بودند. با تسلط حضرت مهدى(عج) به نیروهاى طبیعت و
تصرف در آنها با اذن الهى، پیروزى هایى نصیب ایشان خواهد شد.

در روایتى از امام
صادق (علیه السلام)  آمده است: «... (وقتى) قائم ما مهدى ظهور کند، تمام مشرکان در
روى زمین محو مى شوند، تا جایى که سنگ به سخن مى آید و به مؤمن مى گوید: اى
مؤمن! درون من کافرى است، مرا بشکن و او را به قتل برسان»[۱۱۳].

سه. توانمندى و
فرماندهى بى نظیر امام(عج)

یکى از مهم ترین
عوامل پیروزى حضرت مهدى(عج)، صلابت، شجاعت و رهبرى بى نظیر آن حضرت در جهاد با
دشمنان دین حق است. آن حضرت در این مصاف سرنوشت ساز هم از توانمندى و نیروى
جسمى و شخصى برخوردار است و هم در مدیریت و فرماندهى نظامى، مقتدرانه و قاطعانه
برخورد مى کند.

امام رضا
(علیه السلام)  در مورد ایشان مى فرماید: «قائم کسى است که وقتى ظهور مى کند، در
سن پیران است، ولى به نظر جوان مى آید. اندامى قوى و تنومند دارد ؛ به طورى که
اگر دست را به سوى بزرگ ترین درخت دراز کند، آن را از ریشه بیرون مى آورد و اگر
میان کوه ها فریاد برآورد، صخره مى شکند و از جا کنده مى شود. عصاى موسى و
انگشتر سلیمان همراه او است»[۱۱۴].

امیرمؤمنان على
(علیه السلام)  مى فرماید: «پدرم فداى فرزند نیکوترین کنیزان که (ظالمان و کافران)
را خوار و ذلیل خواهد کرد و جام زهرآگین به کامشان خواهد ریخت و با شمشیر با
آنان برخورد خواهد کرد»[۱۱۵].

چهار. یارى مؤمنان
و صالحان

بسیارى از
مسلمانان، از پیشتازان و پیشگامان ملت هایى هستند که به گرد آن خورشید جهان
افروز حلقه مى زنند و زیر پرچم او قرار مى گیرند و به یارى مى شتابند. مهم ترین
اینان ۳۱۳ تن از یاران خاص و آن گاه ده هزار نیروى زبده رزمى و... است.

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «۳۱۳ تن از یاران حضرت با او بیعت مى کنند، ولى حضرت در
مکه مى ماند تا عدد یاران به ده هزار تن برسد، آن گاه به طرف مدینه حرکت
مى کند»[۱۱۶].

پنجم. تسلیم شدن
مسیحیان

براساس روایات
فراوان، حضرت عیسى (علیه السلام)  به هنگام قیام امام مهدى(عج) از آسمان فرود
مى آید و به آن گرامى اقتدا مى کند و به امامت او نماز مى گذارد. هم چنین
فرماندهى سپاه حضرت را به دست مى گیرد و در سرکوبى دشمنان به امام یارى
مى رساند. پس از این واقعه، همه مسیحیان به دستور او زیر پرچم امام عصر(عج)
وارد مى گردند و اسلام واقعى را مى پذیرند و از طرفداران امام عصر مى شوند.
البته مى دانیم که زمامداران و ملت هاى اروپا و امریکا و بخشى از قاره آفریقا
مسیحى اند و تسلیم شدن آنان، نقش بسزایى در پیروزى حضرت و بر داشته شدن موانع
دارد.

امام باقر
(علیه السلام)  مى فرماید: «هنگامى که ده هزار پیکارگر آگاه، گرد آن حضرت آمدند،
دیگر یهودى و مسیحى یافت نمى شود، جز این که به او و قیام جهانى اش ایمان
مى آورند و او را تصدیق مى کنند»[۱۱۷].

روشن است که این
دگرگونى عظیم، به سرعت در نظام هاى مختلف جهانى اثر عمیق خود را مى گذارد و در
تسلیم شدن آنان نیز نقش خواهد داشت.

شش. جنگ ها و
نابودى دشمنان قبل از ظهور

امام صادق
(علیه السلام)  فرمود: «قبل از قیام قائم هر مرگى وجود دارد، مرگ سرخ و مرگ سفید،
تا اینکه از هر هفت نفر، پنج نفر مى میرند، مرگ سرخ کشته شدن است و مرگ سفید
بیمارى طاعون است»[۱۱۸].

در روایت دیگرى
مى فرماید: «حضرت خروج نمى کند تا این که یک ثلث از مردم کشته شوند و ثلث دیگر
از دنیا بروند و ثلث دیگر باقى بمانند»[۱۱۹].

بنابراین آنچه
برخى روایات درباره کشتار فراوان ذکر کرده اند، مربوط به کشتارهاى است که قبل
از قیام حضرت به دست ستمگران واقع مى شود از قبیل جنگ جهانى دوم، جنگ هاى
خاورمیانه، جنگ هاى دجال و سفیانى، شیوع بیمارى هاى مرموز و...  .

هفت. استقبال
همگانى و مردمى

ظهور امام
مهدى(عج) زمانى اتفاق مى افتد که مردم در مشکلات و سختى هاى فراوان هستند و با
یأس از مکاتب بشرى و حکومت هاى خود، در انتظار قیام منجى موعود به سر مى برند.
به همین جهت، در برابر امام مهدى(عج)، سر تسلیم و خضوع فرود مى آورند و زمام
امور خویش را به دست توانمند و کارگشاى او مى سپارند ؛ بدان امید که نجات و
نیک بختى بشریت را تضمین نماید. در عمل نیز چنین خواهد شد و آن حضرت ریشه فقر و
ظلم، نابرابرى، فساد و... را بر خواهد کند و حکام جور را عزل خواهد نمود. از
طرفى خداوند محبت و عشق حضرت را در دل مردم خواهد افکند و آنان با او بیعت کرده
و در گرد او جمع خواهند شد.

در روایتى آمده
است: «امت اسلامى به مهدى(عج) مهر مى ورزند و به سویش پناه مى برند ؛ آن چنان
که زنبورهاى عسل به سوى ملکه خود پناه مى برند، عدالت را در پهنه گیتى
مى گستراند و...»[۱۲۰].

 

 

امکان ملاقات با
امام زمان(عج):

 

ملاقات با امام
زمان(عج)

پرسش ۱۷ . سؤال
من راجع به ملاقات هایى است که عده اى از خاصّان توفیق آن را یافته و به محضر
امام زمان(عج) شتافته اند. آنچه که من مطالعه کرده ام، بیشتر موارد مربوط به
کسانى است که مشکل یا گرفتارى برایشان پیش آمده و آن امام را ملاقات کرده اند.
حال آیا ملاقات با آن امام براى انسان هاى عادى مثل ما امکان پذیر است یا خیر.
در این صورت چرا امام (علیه السلام)  با افرادى مثل من در ارتباط نیست؟ به طور
کلّى نظرشما درباره امکان دیدار و ملاقات چیست؟

بحث ملاقات و
دیدار با امام زنده - ولى غایب از دیده ها - حسّاس، مهم و پرجاذبه است. ابتدا
باید بدانیم دورانى که در آن قرار داریم، دوران غیبت امام زمان(عج) است.
بنابراین انتظار دیدار و ارتباط، امرى برخلاف حکمت و مصلحت امر غیبت است.

بنابراین هر چند
نعمت دیدار سیماى نورانى امام، نعمتى بسیار ارزشمند و یکى از الطاف الهى است ؛
ولى اگر بنا بر مصالح و شرایطى، لازم باشد امام، غایب شود و پنهانى و در خفا
زندگى کند و یا اینکه طلب دیدار خطرى را متوجّه آن حضرت کند ؛ در اینجا باید
راضى به قضاى الهى شد و حفظ سلامتى امام را بر هر چیزى مقدّم دانست. با توجّه
به این مقدمه احتمال دیدار آن حضرت، یا عدم امکان آن بررسى مى گردد.

انواع ملاقات و
مشاهده:

رؤیت و دیدار حضرت
مهدى(عج) مى تواند به چند شکل باشد:

۱. «رؤیت»، به
معناى دیدن به دو صورت است:

الف. گاهى ایشان
در جمعى و مراسمى شرکت مى کند ؛ مردم وى را مى بینند ؛ ولى نمى دانند که او،
امام زمان(عج) است.

ب. در هنگام
مشاهده حضرت متوجّه نیستند ؛ ولى بعد متوجّه و یا معتقد مى گردند که آن شخصیت
حضرت حجّت(عج) بوده است.

۲. «فیض حضور»، به
معناى دیدن حضرت و شناخت ایشان همراه با سؤال و جواب ؛ یعنى، افزون بر اینکه
حضرت را دیده و شناخته است ؛ از ایشان نیز سؤال کرده و با وى به گفت و گو
پرداخته است. این مرحله و رتبه از همه بالاتر و ارزنده تر است.

۴. «شهود»، گاهى
ممکن است ؛ برخى بزرگان از راه سیر و سلوک و مکاشفه با حضرت ارتباط برقرار
کنند.

۵. «دیدار در
خواب» ؛

دیدگاه ها در مورد
ملاقات و مشاهده:

درباره امکان
دیدار یا مشاهده امام عصر(عج) چند دیدگاه وجود دارد:

۱. انکار دیدار یا
مشاهده ؛

۲. پذیرش دیدار یا
مشاهده ؛

۳. امکان آن به
صورت محدود و خاص (جمع بین دو نظریه).

هر یک از این
دیدگاه ها، داراى ادله و شواهدى است که با توجّه به آنها، تنها مى توان به صورت
محدود و خاصى امکان دیدار را پذیرفت و توفیق تشرف را شامل افرادى خاص دانست. در
اینجا به بررسى اجمالى دلایل مخالفان و موافقان مى پردازیم:

یک. دلایل مخالفان
ملاقات

به نظر اینان، در
عصر غیبت کبرى، امکان دیدار، مشاهده و ارتباط با امام مهدى(عج) وجود ندارد و
برابر دستور آن حضرت، مدعى دیدار را باید تکذیب کرد. عالمان و بزرگانى چون شیخ
مفید در المسائل العشرة فى الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانى در الغیبة، فیض
کاشانى در وافى، کاشف الغطا در رساله حقّ المبین و... این نظریه را پذیرفته و
مستنداتى براى آن ذکر کرده اند که مهم ترین آنها توقیع شریف امام
(علیه السلام) 
به على بن محمد بن سمرى است.

در این توقیع امام
مى فرماید: «به نام خداوند بخشنده مهربان، اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر
برادران دینى تو را در سوگ تو افزون کند. تو زندگى را شش روز دیگر بدرود خواهى
گفت. کار خویش را سامان بخش و به کسى در مورد جانشینى خود [در نیابت خاصه]
وصیّت نکن که غیبت کامل کبرى آغاز گردیده و ظهور جز به اذن الهى تحقّق نیابد و
آن، پس از مدّتى دراز و قساوت دل ها و آکنده شدن زمین از جور و ستم خواهد بود.
آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانى و صیحه آسمانى ادعاى مشاهده ما را داشته
باشند، سخت دروغ گو و افترا زننده است» و...»[۱۲۱].

براساس روایتى
نیز حضرت در میان مردم زندگى مى کند و آنان را مى بیند و مى شناسد ؛ ولى مردم
آن حضرت را نمى شناسند و این به معناى نفى ادعاى رؤیت و دیدار است: «اگر زمین
یک ساعت از حجّت خالى باشد، ساکنان خود را فرو خواهد برد. حجّت مردم را
مى شناسد ؛ لیکن آنان او را نمى شناسند! همان گونه که یوسف مردم را مى شناخت و
آنان او را نمى شناختند»[۱۲۲].

علاوه بر این
روایات، ادله دیگرى را نیز مى توان در تأیید این دیدگاه ارائه کرد ؛ از جمله:

۱. دیدار و
مشاهده، منافى با غیبت و پنهان زیستى امام زمان(عج) و الزامات و بایسته هاى این
دوران است. در این دوران امام ناشناس زندگى مى کند و تنها بر اوضاع مردم اشراف
دارد.

۲. این دیدارها و
ارتباط ها، احتمال خطر جانى را براى حضرت به وجود مى آورد و سلامتى و حفظ جان
او را با خطر رو به رو مى کند. اگر دشمنان اندک اطلاعى از این موضوع داشته
باشند، به یقین علیه آن حضرت اقدام کرده و تهدیدى جدّى خواهند بود.

۳. یکى از
حکمت هاى غیبت و پنهان زیستى امام عصر(عج)، امتحان شیعیان است ؛ چون بر اثر
طولانى شدن غیبت، گروهى از مردم منکر وجود حضرت مى شوند و از عقیده خود بر
مى گردند، اما این دیدارها و مشاهده ها، امکان امتحان شیعیان را از بین مى برد
و پنهان زیستى امام، تبدیل به زندگى نیمه حضورى مى شود.

۴. این دیدارها و
مشاهده ها، منجر به سوء استفاده عده اى کج فهم و سست ایمان مى شود و هر کس از
این نمد، کلاهى براى خود مى دوزد و دکّانى  باز مى کند، وجود این سوء
استفاده ها - چنان که متأسفانه الان به عیان مشاهده مى شود - منجر به نوعى هرج
و مرج و رخنه در ایمان مردم مى شود و هیچ راهى نیز براى مقابله با آن وجود
ندارد.

۵. در سایه
ادعاهاى نادرست و گاهى شیّادانه و بیان داستان ها و حکایات ضعیف و شخصى،
انحرافاتى ایجاد و خرافاتى رایج مى شود و پیامدهاى سوئى به همراه دارد که در
بعضى از مناطق و شهرها نمونه هایى از آنها مشاهده شده است.

۶. دیدار و ملاقات
با اولیاء اللّه  - به خصوص آنانى که در جامعه حضور مستقیم ندارند - لیاقت و
شایستگى بالایى مى خواهد که در بسیارى از مدعیان مشاهده، وجود ندارد.

۷. ترویج ایده
دیدار و توصیه هاى مختلف جهت ملاقات و مشاهده، عدم گرفتن نتیجه مناسب جوّ یأس و
بدبینى و ناامیدى ایجاد مى کند.

۸. شیعیان وظیفه و
تکلیفى براى دیدار امام غایب ندارند. بلکه مکلّف به صبر و بردبارى در این دوران
و انتظار مثبت و سازنده هستیم.

دو. دلایل موافقان
دیدار

بر اساس این
دیدگاه، ملاقات و مشاهده حضرت مهدى(عج) در عصر غیبت کبرى امکان پذیر است و منعى
در آن نیست.

سید مرتضى
مى گوید: «ما قطع نداریم که دست کسى به امام نمى رسد و بشر نمى تواند او را
ملاقات کند» و «... ممتنع نیست که امام براى برخى از دوستانش ظاهر گردد، کسانى
که ترسى از آنان نیست»[۱۲۳].

شیخ طوسى نیز
تصریح مى کند: «ما تجویز مى کنیم که بسیارى از اولیا و قائلین به امامت او، به
خدمتش رسیده و از او نفع مى برند»[۱۲۴].

از نظر سید  بن
طاووس نیز: «گرچه امام الان از جمیع شیعیان غایب است ؛ ولى ممتنع نیست که
جماعتى از آنان به ملاقات حضرت مشرّف شده، از گفتار و کردار ایشان استفاده کنند
و از دیگران کتمان نمایند...»[۱۲۵].

براى اثبات این
دیدگاه، دلایلى چند اقامه شده که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

۱. دلیل عقلى

مردم همیشه به
امام نیاز دارند و غیبت او از جامعه، به معناى عدم حضور نیست ؛ پس او در بین
مردم زندگى مى کند و تا زمان ظهورش، در زمین است. نتیجه آنکه دیدن و رؤیت کسى
که داراى زندگى طبیعى است و مثل سایر مردم، مسکن، خوراک، پوشاک و رفت و آمد
دارد، هیچ گونه منع عقلى ندارد ؛ زیرا کسى که به طور طبیعى در میان مردم زندگى
مى کند، از نظر عقل قابل دیدن است و مخفى بودن و ندیدن ایشان بر خلاف انتظار و
خلاف قانون طبیعى است.

۲. دلیل روایى

امام صادق
(علیه السلام)  مى فرماید: «لابُدّ لصاحب هذا الامر من غیبة و لابُدّ له فى غیبته
من عزلة و نعم المنزل طیبة و ما بثلاثین من وحشة»
[۱۲۶]
؛ «صاحب این امر، به ناگزیر غیبتى دارد و در دوران غیبت، از مردم کناره مى گیرد
و نیکو منزلى است [مدینه] طیبه و با سى  تن، وحشتى نیست».

این حدیث دلالت
دارد که حضرت، بیشتر در مدینه و اطراف آن است و سى تن از موالى و خواص با او،
همراهند که اگر یکى بمیرد، دیگرى به جاى او مى نشیند[۱۲۷].

در روایتى آن
حضرت، به یوسف (علیه السلام)  تشبیه شده که از دیده ها پنهان و ناشناس بود و مردم
او را مى دیدند ؛ ولى نمى شناختند: «اما سنّةُ من یوسف فالستر یجعل اللّه بینه
و بین الخلق حجابا یرونه و لا یعرِفونه»
[۱۲۸].

امام رضا
(علیه السلام)  فرمود: «خضر از آب حیات نوشید و تا نفخ صور زنده است ؛ نزد ما
مى آید، به ما سلام مى کند صدایش را مى شنویم ؛ اما خودش را نمى بینیم...
خداوند در دوره غیبت، به وسیله او غربت و تنهایى قائم ما را به انس و الفت بدل
خواهد کرد»[۱۲۹].

این روایت و نیز
آنچه در این زمینه نقل شده، گواه آن است که برخى از بزرگان و نخبگان از
دوستانش، آن حضرت را زیارت کرده اند و در این هیچ تردیدى نیست[۱۳۰].

۳. دلیل عمومى
(داستان ها و حکایت هاى دیدار)

در کتاب هاى
بسیارى، داستان ها و اخبار گوناگونى نقل شده که امکان ارتباط با آن حضرت در
غیبت کبرى را نشان مى دهد.

بزرگانى چون
قطب الدین راوندى در الخرائج، ابن طاووس، محدّث نورى در نجم الثاقب و...
داستان هایى در این زمینه نقل کرده اند و... در کتاب هاى مختلفى از تشرّفات
عده اى چون ابن قولویه، بحرالعلوم، مقدس اردبیلى و... سخن به میان آمده است.
تعداد حکایات نقل شده مبنى بر دیدار آن حضرت در بیدارى، از نظر کثرت متواتر
است، به طورى که یقین پیدا مى کنیم که فى الجمله دیدارها و ملاقات هایى با آن
حضرت بوده است...[۱۳۱]
و چون از افراد صادق و با  ایمان نقل شده، قابل اعتماد است.

محدّث نورى
مى گوید: «ما روشن کردیم جواز دیدن حضرت را در غیبت کبرى، به طور مستوفى در
رساله هاى جنّة المأوى و نجم الثاقب [و] شواهدى بر این مطلب ذکر کردیم که تردید
باقى نماند و از سیّد مرتضى و شیخ الطائفه و ابن طاووس تصریح بر این مطلب را
آوردیم و براى آنچه درباره تکذیب مدعیان رؤیت آمده، تأویلاتى ارائه کردیم»[۱۳۲].

آخوند خراسانى
(صاحب کفایه) در تأیید این دیدگاه مى فرماید: «در زمان غیبت، عادتا دیدار ممکن
نیست ؛ گرچه احتمال تشرّف برخى از افراد صالح و اوحدى به خدمتش داده مى شود و
احیانا او را نیز مى شناسند»[۱۳۳].

محقّق نائینى نیز
مى گوید: «اما در زمان غیبت، عادتا رؤیت حضرت ممکن نیست. آرى، گاهى در زمان
غیبت براى اوحدى از افراد صالح، تشرّف به خدمت حضرت و گرفتن حکم از ایشان،
امکان پذیر است»[۱۳۴].

این دیدارهاى
محدود و استثنایى و با پنهان زیستى و غیبت امام زمان(عج)، منافاتى ندارد و چون
از طرف خود آن حضرت و با اراده او صورت مى گیرد، خطرى را براى ایشان به وجود
نمى آورد. وظیفه ما نیز تلاش جهت برقرارى ارتباط روحى و معنوى با حضرت و عمل به
خواسته ها و دستورات او است. به یقین اگر ما از گناهان دورى و به تکالیف دینى
خود عمل کنیم، مورد توجّه و عنایت آن حضرت بوده، از دعاها و تفضّلات ایشان
بهره مند خواهیم شد. حتّى در زمان امام عسکرى (علیه السلام)  و عصر غیبت صغرى - که
دیدار و مشاهده امام منعى نداشت و هنوز در پرده غیبت کامل قرار نگرفته بودند -
تنها عده معدودى از صالحان و پرهیزگاران مى توانستند او را زیارت کنند.

وقتى که امام حسن
عسکرى (علیه السلام) ، فرزند پنج ساله خود را به وکیلش احمد بن اسحاق قمى نشان داد
؛ به او فرمود: «یا احمد بن اسحاق! لولا کرامتک على الله و على حُججه لا
عَرَضتُ علیک ابنى هذا»
[۱۳۵]
؛ «اى احمد بن اسحاق! اگر منزلت و کرامت تو در نزد خدا و حجّت هاى او نبود، این
فرزندم را به تو نشان نمى دادم».

از طرفى باید
توجّه کنیم که بیشتر داستان ها و حکایات نقل شده در مورد دیدار و مشاهده،
نمى تواند صحیح باشد و نباید به همه آنها ترتیب اثر بدهیم. اشخاص مدعى مشاهده و
دیدار - اگر مؤمن و صالح باشند - ممکن است در خواب او را زیارت کرده و یا با
یکى از ملازمان و مأموران آن حضرت ملاقات کرده باشند. حتّى احتمال دارد
دیدارهاى بسیارى روى داده باشد که کسى از آنها آگاه نشده و به کسى هم نقل نشده
است (چنان که بزرگانى چون مقدّس اردبیلى و بحرالعلوم و... خود ادعایى در این
زمینه نداشتند و تنها شاگردان و خواصّ آنها پى به موضوع برده و آن گاه با اصرار
و الحاح، موضوع را از زبان ایشان شنیده اند). به هر حال باید نقل این گونه
داستان ها و حکایات، محدود و گزینشى باشد و از گسترش دامنه آنها جلوگیرى گردد.

۴. دلیل اصولى
(اجماع)

از دیگر شواهدى که
بر امکان ارتباط در عصر غیبت ذکر کرده اند، «اجماع» است ؛ یعنى، عالمى، سخنى از
حضرت مهدى(عج) شنیده و آن را به جهت اینکه تکذیب نشود در قالب اجماع بیان
مى کند. این اجماع، تشرّفى بوده و نشانگر ارتباط عده اى از علما با امام
زمان(عج) است.

محقّق تسترى در
کشف القناع مى گوید: «برخى از بزرگان و حاملان اسرار ائمه
(علیهم السلام) ، مسائلى
را از امام عصر(عج) دریافت کرده اند و چون امکان اعلان آن نبوده، با عنوان
اجماع از نظر امام زمان(عج) یاد مى کنند»[۱۳۶].

۵. دعاها و اذکار

نقل بعضى از دعاها
و اذکار منسوب به حضرت مهدى(عج) در عصر غیبت کبرى، دلیل دیگرى بر امکان دیدار و
مشاهده آن حضرت است ؛ زیرا این ادعیه و آثار، از راه تشرّف و ملاقات با حضرت
قابل انتقال و نقل است و نقل کنندگان آن نیز مشخّص و شناخته شده مى باشند (چون
ابن طاووس و...). از طرفى دعاها و اذکارى نیز در کتاب ها مبنى بر راه هاى دیدار
و ملاقات امام (علیه السلام)  نقل شده که مؤیّد این معنا است ؛ چنان که در دعاى
عهد مى گوییم: «اللّهم ارنى الطلعةَ الرشیدة والغَرّة الحمیدة واکحل ناظرى
بنظرةِ منّى الیه»
.

ملاقات با حضرت
مهدى(عج) و بیان حکایات آن، داراى آثار و فواید فراوانى است و تأثیر به سزایى
در اثبات غیبت و طول عمر آن حضرت دارد. این مسئله موجب تقویت ایمان و باور
افراد و ترویج فرهنگ و اندیشه مهدویت مى شود.

سه. امکان دیدار
به صورت محدود

مستندات و دلایل
هر دو دیدگاه قابل نقد و خدشه است و نمى توان به طور کامل آنها را پذیرفت یا رد
کرد. مهم ترین دلیل مخالفان دیدار، توقیع شریف امام زمان(عج) است که از نظر
سندى و دلالى قابل بحث و تفسیر است.

بر اساس روایات
مختلف هر چند آن حضرت در میان مردم حضور دارد و حتّى در مراسم حج شرکت مى کند؛
اما شناخته نمى شود و این مسئله قید ندارد و مطلق است.

از نظر موافقان
دیدار، روایاتى هست که بر اساس آنها عده اى از خاصّان به حضور امام
(علیه السلام) 
مى رسند. به نظر مى رسد این افراد، عده اى از خواصّ و اولیاء اللّه  هستند که
از مردم منفک شده و به امام زمان(عج) پیوسته اند و در هیچ حالى خود را معرّفى
نمى کنند. امکان ارتباط و دیدار نیز فقط براى اینان وجود دارد[۱۳۷].

با بررسى این آرا
و نقدها، به روشنى ثابت مى شود که اصل کلى در زمان غیبت کبرى، بر عدم ملاقات و
ارتباط با آن حضرت استوار است و ما هیچ تکلیف و یا دستورى مبنى بر تقاضاى دیدار
و رؤیت نداریم و هیچ دلیلى نیز وجود ندارد که ما سعى کنیم با دعا، چله نشینى،
ذکر و اوراد و... حتما به محضر آن امام همام مشرّف شویم. حتّى به جهت سوء
استفاده هاى فراوانى که از این امر شده، باید به شدّت از آن دورى کنیم و تنها
به فکر ارتباط روحى و قلبى با امام زمان(عج) باشیم.

البته به یقین
بزرگانى چون بحرالعلوم، ابن طاووس، مقدّس اردبیلى و... به محضر آن حضرت مشرّف
شده و او را زیارت کرده اند ؛ اگرچه خود، ادعایى در این زمینه نداشته اند ؛ ولى
این دیدارها را تأیید کرده اند.

هم چنین آن حضرت
نیز در موارد ضرورى و نیاز، به یارى گرفتاران و محتاجان شتافته و به دستگیرى از
آنها پرداخته است. از این رو مى توانیم بگوییم که امکان دیدار و مشاهده حضرت در
عصر غیبت کبرى، به صورت خیلى محدود و یا بر اثر ضرورت وجود دارد و این توفیق و
سعادت بزرگى است که شامل عده اى خاص و اندک مى شود. لذا مفاد حدیثى که در نفى
مشاهده است ؛ به معناى نفى ادعاى ملاقات و مشاهده به طور پیوسته و دائمى قبل از
ظهور است و یا نفى ادعاى ظهور حضرت به طور اختصاصى براى عده اى خاص مى باشد و
یا نفى ارتباط اختصاصى همانند نواب اربعه مى باشد و یا نفى ادعاى رؤیت به
اختیار خود است.

 

دعا براى ملاقات

پرسش ۱۸ . بسیار
علاقه دارم که به حضور امام و محبوبم مشرّف شوم ؛ آیا چله ها و ختم هایى که
براى مشاهده و دیدار امام زمان(عج) در بعضى از کتاب ها نقل شده، درست است و
مى توان از این طریق به محضر آن حضرت شتافت. در غیر این صورت از تشرّفات و
دیدارهاى کدام افراد صحیح و درست است و مى توان به داستان آنها باور داشت؟

ابتدا باید بدانیم
که وظیفه و تکلیف ما در عصر غیبت کبرى، زمینه سازى براى ظهور و قیام امام
زمان(عج) و آمادگى براى همراهى با او، ترویج و تبلیغ آرمان هاى والاى امام
(علیه السلام) ، هم سنخى و ارتباط روحى و قلبى با آن حضرت، عمل به دستورات دینى،
شناخت خواسته هاى او از ما و رفع موانع ظهور است.

دوران ما، عصر
انتظار پویا و سازنده است و معناى آن چشم به راه بودن، دعا کردن، صبر و تحمّل
داشتن و تقویت ایمان و یقین است. ما از این طریق مى توانیم ارتباط روحى و قلبى
عمیقى با امام (علیه السلام)  برقرار سازیم و همیشه و در همه جا، به فکر و یاد او
باشیم و براى سلامتى و فرج آن حضرت دعا کنیم. بر این اساس در کتاب هاى معتبر
روایى، سفارش و دستورى مبنى بر زیارت و ملاقات با امام زمان(عج) نرسیده است.
چنین خواسته اى، خارج از وظایف ما و الزامات غیبت کبرى است و حتّى با آن منافات
دارد.

آرى اگر درخواست
ملاقات با حضرت در عصر غیبت، به جهت بهره مندى از وجود او و مورد عنایت خاص او
قرار گرفتن است، مطلوب و پسندیده است و چنانچه همراه با اخلاص، ورع، معرفت،
تسلیم و عشق باشد، عنایاتى به انسان خواهد شد و به کمالاتى دست خواهد یافت.


*مى جویم از کوى
شفق آواى دیدار

 مى خواهم او را
در دل سیناى دیدار

 آئینه اشکم شده
پژواک افسوس

 مى میرم از این
حسرت پیداى دیدار

 هر بامداد از
یاس هاى آسمانى

 مى پرسم از
هنگامه زیباى دیدار


 مى بینمش در خواب
شیرین بهارى

 کى مى شود تعبیر
این رؤیاى دیدار...*


اصل امکان تشرّف
به خدمت حضرت مهدى(عج)، به نصّ خاصّى ثابت نشده، جز به تواتر اجمالى که از
ادّعاى صالحان و عالمان (داستان هاى دیدار)، به دست آمده است ؛ آنچه از چله ها
و ختم ها و اذکار در کتاب هایى دیده مى شود که اهلیّت تألیف ندارند، اصلى
ندارد. زیرا بناى اصلى بر غیبت است، نه بر رؤیت ؛ البته دیدن ممکن است ؛ ولى به
شرط اقتضاى مصلحت. آن هم امرش به دست امام(عج) است، نه به خواسته من و شما!! پس
نباید پى این و آن رفت و درخواست ختم و چله و راه کرد که هر چه گفته شود،
بى اصل است! کسانى که رسیده اند، با این ختم ها و چله ها نرسیده اند[۱۳۸]!!

ممکن است برخى از
روى خلوص، عملى را شروع کرده باشند و مدّتى ادامه داده اند و بسیار جدیّت
کرده اند (از روى رجا و امید) ؛ بدون اینکه نظرى به ختم داشته باشند یا آن را
چلّه حساب کنند و چون جدیّت بسیار کرده اند، عاقبت برقِ لطف جستن کرده و شامل
حال ایشان شده است. مانند اینکه شخصى، احیانا در شب هاى چهارشنبه به مسجد سهله
رفته و براى انجام دادن عمل مخصوصى که در شب چهارشنبه رسیده، در آنجا حاضر شده
است ؛ به این امید که شاید به ملاقات مشرّف شود، چند مدّتى این رنج را به خود
داده تا اینکه بالاخره نایل شده است و چون او، از این راه به مقصود رسیده،
دیگران نیز به طمع افتاده اند!! کم کم آن را به صورت چله در آورده اند و پس از
مدّتى شهرت یافته که: «هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود، امام خود را
خواهد دید» ؛ کم کم عمل مجرّب خوانده شده و... در حالى که این هیچ موضوعیّت و
سندى ندارد. آرى به وسیله عمل و جدیّت، با صفاى باطن و نیّت پاک و عمل صالح،
مى توان به خدمت امام(عج) رسید ؛ به شرط اینکه نظر علیّت به آن نداشته باشد ؛
یعنى، این طور نباشد که عمل خود را علّت بداند که در آن تخلّف نخواهد بود ؛
زیرا عمل و جدیّت مقتضى است، علّت نیست بلکه باید به قصد رجا باشد و به شرط
اینکه اعمالش مطابق دستور شرع و صلاح و تقوایش مورد پسند باشد.

اظهار اشتیاق:

اظهار علاقه و
اشتیاق به دیدار آن بزرگوار، از نشانه هاى دوستان و موالیان آن حضرت است و در
خوبى و استجابت آن تردیدى نیست ؛ چون در دعاها، این معنا آمده است و چه خوب
سروده اند:


قلبى الیک من
الأشواق محترق

و دمعُ عینى من
الآماق مُندفق


الشوق یُحرقُنى و
الدمعُ یُغرقِنى

فهل رأیت غریقا و
هو محتَرقُ


*   *   *


ز آتش دل سوزم و
در سیل اشکم غوطه ور

کس غریقى همچو من
دیده در آتش شعله ور


شوق روى انورت آرد
شگفتى ها به بار

از ظهور طلعتت
گردد زمستان ها بهار


شوق دیدار یار را
شاید نتوان براى همگان یک وظیفه شمرد ؛ این وظیفه عاشقى است ؛ این تکلیف
سوختگان هجران است. آن کس که فراق حضرت مهدى(عج) بى تابش کرده ؛ آن کس که دورى
رخ زیباى یوسف فاطمه علیهاالسلام، خواب را از چشمانش گرفته و آن کس که غیبت
مولایش راحت و آرامش و آسایش را از او سلب کرده، به چیزى جز دیدار نمى اندیشد:

«عزیزُ عَلَىّ اَن
اَرَى الخلق و لاترى»
[۱۳۹]
؛ «بر من دشوار است که مردم را ببینم اما تو دیده نشوى»[۱۴۰].

مولایمان امیر
مؤمنان (علیه السلام)  نیز - با اینکه دو قرن پیش از تولّد امام مهدى(عج) مى زیست
- اظهار اشتیاق به دیدارش داشت ؛ چنان که در حدیثى آمده است: امام على
(علیه السلام)  پس از آنکه قسمتى از صفات و نشانه هاى او را بیان فرمود و به بیعت
با او و اجابت دعوتش، امر کرد ؛ فرمود: «آه و به سینه اش اشاره کرد و شوق
دیدارش را اظهار داشت».

در حدیثى دیگر از
احمد بن ابراهیم نقل شده که مى گوید: «به جناب ابو جعفر محمد بن عثمان، اشتیاقم
را به دیدار مولایمان بیان کردم ؛ به من فرمود: با وجود اشتیاق مایل هستى او را
ببینى؟! گفتم: آرى، فرمود: خداوند پاداش شوق تو را عنایت فرماید و دیدن رویش را
به آسانى و عافیت، به تو روزى کند! ابوعبداللّه ! التماس نکن که او را ببینى ؛
زیرا در ایام غیبت، به او اشتیاق دارى و درخواست مکن که با او همنشین گردى که
این از عزایم الهى است و تسلیم بودن به آن بهتر است ؛ ولى با زیارت به سوى او
توجّه کن...»[۱۴۱].

بر این اساس نیک
و پسندیده بودن اشتیاق به آن حضرت، امر واضح و روشنى است ؛ زیرا این از لوازم
محبّت است که از دوستان جدا نمى گردد و عبارت «خداوند پاداش شوق تو را عنایت
فرماید»، اشاره به ثواب ارزنده اى است که بر آن مترتّب مى شود.

اینکه در روایت
آمده است: «اى ابوعبداللّه  التماس مکن که او را ببینى...»، منظور دیدن آن حضرت
به گونه امامان گذشته است ؛ یعنى، هر وقت خواسته باشى، این امر برایت فراهم
باشد. جمله «به او اشتیاق دارى...»، در حقیقت، امر به شوق دیدار آن حضرت است و
بر فضیلت اشتیاق اهلِ اخلاص به دیدار آن حضرت دلالت مى کند[۱۴۲].
این اظهار اشتیاق و علاقه، منافاتى با درخواست دیدار آن حضرت با عافیت و ایمان
ندارد و درخواست و دعا غیر از چله نشینى و ختم گرفتن و... است.

در دعاى عهد از
خداوند مى خواهیم: «اللّهُم أرنى الطلعة الرَّشیدة و الغُرَّة الحمیدة»[۱۴۳]
؛ «بار خدایا! آن طلعت رشید و آن چهره نازنین را به من بنماى...».

در دعایى دیگر
مى گوییم: «اللّهم انّى اسئلک اَن تُرینى ولىَّ امرک ظاهرا نافذَ الامَر...»[۱۴۴]
؛ «بار خدایا! از تو مسئلت دارم که ولىّ امرت را به من بنمایانى، در حالى که
فرمانش نافذ باشد...».

البته منظور از
این دعاها و درخواست ها، مى تواند دیدار و مشاهده آن حضرت در عصر ظهور و اشتیاق
به همراهى و نصرت او باشد. این را هم باید بدانیم که - به فرض صحّت این دعاها و
حکایات نقل شده در رابطه با ملاقات و مشاهده حضرت - تشرّف به محضر حجّت حقّ و
آیت عظماى الهى بر روى زمین، به آسانى و به طور عادى، امکان پذیر نیست و شرایط
دشوار و طاقت فرسایى دارد.

مهم ترین شرط، رفع
موانع و حجاب هایى است که بین انسان و امام زمانش وجود دارد و او را دلبسته
مادیات، شهوات، نفسانیات و... مى کند. در داستان تشرّف على بن مهزیار آمده است
که او نوزده بار به عزم زیارت امام مهدى(عج) به سفر حج مشرّف شد ؛ ولى توفیقى
به دست نیاورد ؛ تا اینکه در سفر بیستم، لطف الهى شامل حال او گردید و با اذن و
اراده امام توفیق دیدار یافت. وقتى که قاصد مى خواست على بن مهزیار را به محضر
امام ببرد، پرسید: چه مى خواهى و دنبال چه مى گردى؟! وى جواب داد: من به دنبال
امامى هستم که محجوب و غایب از دیده ها است «ارید الامام المحجوب عن العالم»!
قاصد گفت: پاسخ اشتباهى دادى ؛ چه کسى مى گوید که حضرت محجوب از عالم است؟ بلکه
این اعمال بد شما او را محجوب کرده است «و ما هو المحجوبُ عن العالم و لکن
حَجَبه سوءُ اعمالِکم»
[۱۴۵]
و نمى توانید به محضرش بشتابید؟

خود على بن مهزیار
نقل مى کند که امام زمان(عج) علّت عدم توفیق دیدار را چنین دانسته بود:
«لا و
لکنّکُم کَثَّرتُم الأموالَ و تَجَبَّرتُم على ضُعفاء المؤمنین و قطّعتم الرّحم
الّذى بینکم فاَىُّ عُذر لَکُم؟»
؛ «شما اموالتان را زیاد کردید و بر مؤمنان
ضعیف کبر و بزرگى نمودید و قطع رحم کردید ؛ پس هیچ عذرى براى شما نیست». مهم تر
از این، کسب لیاقت و شایستگى در پرتو تهذیب و تزکیه نفس و در نتیجه جلب رضایت و
عنایت الهى است. اگر لطف و کرامت آفریدگار شامل حال انسان گردد، پرده ها و
حجاب ها زایل و رخساره ماه محمّدى (صلی الله علیه وآله)  وسلم نمایان مى شود ؛
چنان که ابن طاووس خطاب به فرزندش سید محمد مى نویسد:
«اعلم انّ الطریقَ الى
امامک مفتوحُ لمن یُریُد اللّه عزّوجل کرامَتَه علیه»
[۱۴۶]
؛ «راه به سوى امامت گشوده است ؛ بر کسانى که خداوند اراده کرده، آنان را گرامى
مى دارد».

در داستان تشرّف
علامه حلّى به محضر امام زمان(عج) آمده است: «علامه حلّى در شبى از شب هاى جمعه
تنها به زیارت قبر مولایش ابى عبداللّه  الحسین (علیه السلام)  مى رفت. ایشان بر
حیوانى سوار بود و تازیانه اى براى راندن آن در دست داشت. اتفاقا در اثناى راه
شخص پیاده اى در لباس اعراب به او برخورد کرد و با ایشان همراه شد. در بین راه
شخص عرب مسئله اى را مطرح کرد، علامه حلّى(ره) متوجه شد که این مرد عرب، انسانى
است عالم و با اطلاع ؛ بلکه کم مانند و بى نظیر، لذا بعضى از مشکلات خود را از
ایشان سؤال کرد تا ببیند چه جوابى براى آنها دارد، با کمال تعجب دید آن مرد
حلاّل مشکلات و معضلات و کلید معماها است. باز مسائلى را که بر خود مشکل دیده
بود ؛ سؤال نمود و از شخص عرب جواب گرفت و خلاصه متوجّه شد که این شخص علامه
دهر است. چون ایشان تا به آن وقت کسى را مثل خودش ندیده بود و خودش هم که در آن
مسائل متحیر بود. بالاخره در اثناء سؤال ها، مسئله اى مطرح شد، او در آن به
خلاف نظر علامه حلّى فتوا داد. ایشان قبول نکرد و گفت: این فتوا بر خلاف اصل و
قاعده است و دلیل و روایتى که مدرک آن باشد، نداریم. آن جناب فرمود: «دلیل این
حکم که من گفتم حدیثى است که شیخ طوسى در کتاب تهذیب نوشته است».

علامه گفت: چنین
حدیثى در تهذیب نیست و به یاد ندارم دیده باشم که شیخ طوسى یا غیر او نقل کرده
باشند. آن مرد فرمود: «آن نسخه از کتاب تهذیب را که تو دارى از ابتدایش فلان
مقدار صفحه را بشمار، در فلان صفحه و فلان سطر حدیث را پیدا مى کنى». علامه با
خود گفت: شاید این شخص که در رکاب من مى آید، مولاى عزیزم حضرت بقیّة اللّه 
روحى فداه باشد، لذا براى اینکه واقعیّت امر برایش معلوم شود، پرسید: آیا
ملاقات با حضرت صاحب الزّمان(عج) امکان دارد یا نه؟ در همین حال تازیانه از دست
او افتاد و آن شخص خم شد و آن را برداشت و با دست با کفایت خود در دست علامه
گذاشت و در جواب پرسش او فرمود: «چطور نمى توان او را دید و حال آنکه الان دست
او در دست تو است؟»

همین که علامه این
کلام را شنید، بى اختیار خود را از روى حیوانى که بر آن سوار بود، بر پاهاى آن
امام مهربان انداخت تا پاى مبارکشان را ببوسد و از کثرت شوق بى هوش گردید. وقتى
به هوش آمد کسى را ندید و افسرده و ملول گشت. بعد از این واقعه وقتى به خانه
خود بازگشت، کتاب تهذیب خود را ملاحظه کرد و حدیث را در همان جایى که آن
بزرگوار فرموده بود، مشاهده نمود. پس در حاشیه کتاب تهذیب خود نوشت: این حدیثى
است که مولایم صاحب الامر(عج) مرا به آن خبر دادند و حضرتش به من فرمودند: «در
فلان صفحه و فلان سطر مى باشد».

آقا سیّد محمّد،
صاحب مفاتیح الاصول فرمود: من آن کتاب را دیدم و در حاشیه آن به خط علامه مضمون
این جریان را مشاهده کردم»[۱۴۷].

نمونه دیدار
کنندگان:

در رابطه با دیدار
عده اى از شیعیان با امام زمان(عج) داستان هاى زیادى نقل شده که نمى توان به
راحتى از آنها چشم پوشید و آنها را نادیده گرفت ؛ به عنوان نمونه: حضرت
مهدى(عج) در شهر سامرا، اسماعیل هرقلى را شفا مى بخشد و به او خبر مى دهد که به
زودى خلیفه ستمکار عباسى، به او مبلغ بزرگى خواهد داد و به او هشدار مى دهد که
نپذیرد.

آن حضرت، در نجف
اشرف، مرد مسلول و گرفتارى را به دیدار خویش مفتخر مى سازد و بیمارى سخت را بر
طرف مى کند و به او خبر مى دهد که به آرزویش خواهد رسید[۱۴۸].

آن حضرت در
تنگناها، به فریادشان مى رسد، شرّ دشمنان را از آنان بر طرف مى سازد و به آنان
از توطئه ها، حیله ها و نقشه هایى که براى اذیّت و آزارشان مى کشند، خبر
مى دهد. آن گاه به صورت ناگهانى، از برابر دیدگانشان پنهان مى گردد تا غیبت او
به صورت ناگهانى دلیل این باشد که او همان مهدى(عج) است نه دیگرى.

در بعضى منابع
معتبر، جریان ملاقات عده اى از صالحان و عالمان نقل شده که به اسامى آنان اشاره
مى شود:

ابراهیم بن ادریس
ابو احمد، ابراهیم بن عبده نیشابورى، ابراهیم بن محمد تبریزى، ابراهیم بن
مهزیار ابواسحاق اهوازى، احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى، احمد بن حسین بن عبدالملک
ازدى، احمد بن عبداللّه  هاشمى، احمد بن هلال ابوجعفر عبرتایى، احمد بن محمدبن
مطهّر ابو على، اسماعیل بن على نوبختى ابوسهل، ابو عبداللّه  بن صالح، ابو محمد
حسن بن وجناء نصیبى، حکیمه خاتون (دختر امام جواد)، الزهرى، رشیق صاحب
المادرانى، ابوالقاسم الروحى، على بن ابراهیم بن مهزیار اهوازى، على بن محمد
شمشاطى، غانم ابو سعید هندى، ابوعمر و عثمان سعید عمرى، محمد بن احمد انصارى،
ابو نعیم زیدى، محمد بن اسماعیل بن موسى الکاظم، محمد بن جعفر ابوعباس حمیدى،
محمدبن حسن بن عبیداللّه  تمیمى زیدى، محمد بن صالح بن على بن محمد و...[۱۴۹].

جالب تر اینکه
دانشمند بزرگى چون ابن عربى نیز ادعاى ملاقات و دیدار با امام (علیه السلام)  را
کرده است.

وى مى گوید: «براى
ولایت محمدیه - که تنها اختصاص به شریعت نازل شده بر [حضرت] محمّد
(صلی الله علیه وآله)  وسلم دارد - نشانه خاصى هست... همانا او در زمان ما متولّد
شده و من نیز او را دیدم و با او همنشین شدم و نشانه خاتمیت را در او دیدم. هیچ
ولىّ اى بعد از او نیست ؛ مگر اینکه به او رجوع مى کند، همچنان که هیچ پیامبرى
بعد از محمد (صلی الله علیه وآله)  وسلم نیست، مگر اینکه به او رجوع کند»[۱۵۰].

وى در جاى دیگرى
از کتاب فتوحات مکیّه مى گوید: «اما نشان ولایت محمدیه از آنِ مردى از عرب است
که از شریف ترین اصل و نسب برخوردار است. او در همین زمان ما موجود است. من در
سال ۵۹۵  ه .ق با او آشنا شدم و نشانه اى را که او دارا است دیدم ؛ همان
نشانه اى که [حضرت] حقّ آن را از دید بندگانش پوشیده داشته و براى من در شهر
فاس آشکار ساخت و دریافتم که او خاتم ولایت است...»[۱۵۱].

در قرن هاى بعد
نیز بزرگان، صالحان و علماى وارسته اى به محضر امام زمان(عج) مشرّف شده که
تردیدى در بیشتر این دیدارها و ملاقات ها وجود ندارد.

برخى از این افراد
رستگار عبارت اند از: ابن طاووس، علامه بحرالعلوم، مقدّس اردبیلى، علامه حلّى،
آیة اللّه  مرعشى نجفى، آیه اللّه  نمازى شاهرودى، حاج على بغدادى، ابو راجح
حمّامى، سید مهدى قزوینى، آیه اللّه  امین عاملى، ملا هاشم قزوینى، شیخ حسنعلى
نخودکى، شیخ مرتضى انصارى، آیه اللّه  بهاءالدینى، شیخ حرّ عاملى، شیخ محمد تقى
بافقى و...  .

داستان تشرّفات
این بزرگان در منابع معتبر نقل شده و مطالعه شرح حال آنان و نحوه ملاقاتشان با
امام زمان(عج)، نشانگر درستى این دیدارها است ؛ به خصوص آنکه بسیارى از این
حکایت ها، بعد از وفات آنان نقل شده است و در اکثر موارد این عنایت و تفضّل خود
امام (علیه السلام) بوده که شامل حال آنان گردیده است.

چنان که خود آن
حضرت مى فرماید: «ما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما، به خوبى آگاهیم و چیزى
از اخبار شما بر ما پوشیده نمى ماند «فانّ نحیط علما بانبائکم و لا یعزب عنّا
شى ء من اخبارکم»
؛ ما از سرپرستى و رسیدگى به کارهاى شما، کوتاهى نورزیده و
یاد شما را از صفحه خاطر خویش نزدوده ایم که اگر جز این بود، امواج سختى ها بر
شما فرود مى آمد و دشمنان کینه توز، شما را ریشه کن مى ساختند
«انّا غیر مهملین
لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم اللأوّاء»
. ما پشت سر مؤمنان
شایسته کردار، به وسیله نیایش و راز و نیازى که از فرمانرواى آسمان ها و زمین
پوشیده نمى ماند، آنان را حفاظت و نگه دارى مى کنیم
«لأنّا من وراء حفظهم
بالدّعا الّذى لا یحجب عن ملک الأرض و السماء»
. اگر شیعیان ما - که خداوند آنان
را در فرمان بردارى خویش توفیقشان ارزانى دارد - به راستى در راه وفاى به عهدى
که بر دوش دارند، همدل و هماهنگ بودند، هرگز سعادت دیدار ما از آنان به تأخیر
نمى افتاد و سعادت دیدار ما زودتر روزى آنان مى گشت
«و لو اَنّ اَشیاعنا -
وفّقهم اللّه لطاعته - على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم... لمّا
تأخّر عنهم الیمن بلقائنا»
[۱۵۲].

 

راستى یا
دروغ گویى ملاقات کنندگان

پرسش ۱۹ . طبق
توقیع شریف امام مهدى(عج) مى فرماید: «هر کس بگوید که مرا دیده است، دروغ گفته
است»، در حالى که در طرف دیگر مى بینیم بسیارى از شخصیت هاى بزرگ معتقدند امام
زمان(عج) را دیده اند؟ این تناقض را چگونه توجیه مى کنید؟

پیش از بیان پاسخ
ابتدا متن توقیع شریف را ذکر مى کنیم، آن گاه به بررسى سندى و دلالى آن
مى پردازیم. در توقیع منسوب به آن حضرت خطاب به على محمد سمرى آمده است:

«یا عَلىّ بن
محمّد السَّمرى أعظَمَ اللّه أَجرَ اخوانِکَ فیکَ: فَاِنّک مَیّت ما بَینک و
بین سِتّة أیّام، فَاجمَع أمرَکَ، و لا تُوصِ الى أحد فَیَقوم مَقامَکَ بَعدَ
وفاتِکَ، فَقَد وَقَعَتِ الغیبةُ التّامَّة، فلا ظُهُورَ الاّ بَعدَ اذنِ اللّه
تَعالى ذِکرُه، و ذلک بَعدَ طوُل الأمَدِ و قَسوَة القلوب وامتَلاء الارضِ
جَورا و سَیأتى شیعَتى مَن یَدّعى المشاهَدَة، ألا فَمَن ادَّعى المُشاهَدَة
قَبلَ خُروجِ السُّفیانىّ و الصَّیحة فَهُو کَذّاب مُفتر»
[۱۵۳]
؛ «اى على بن محمد سمرى! خداوند اجر برادران دینى تو را در سوگ تو افزون کند.
تو زندگى را شش روز دیگر بدرود خواهى گفت. کار خویش را سامان بخش و به کسى در
مورد جانشینى خود [در نیابت خاصه] وصیّت نکن که غیبت کامل کبرى آغاز گردیده و
ظهور جز به اذن الهى تحقّق نیابد و آن، پس از مدّتى دراز و قساوت دل ها و آکنده
شدن زمین از جور و ستم خواهد بود. آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانى و صیحه
آسمانى ادعاى مشاهده ما را داشته باشند، سخت دروغ گو و افترا زننده است».  از
این توقیع استفاده مى شود کسانى که پیش از خروج سفیانى و شنیده شدن صیحه
آسمانى، ادعاى رؤیت و مشاهده کنند، «کذّاب و مفترى» خواهند بود و تکذیب آنان
لازم است.

بخشى از این
توقیع، نهى از وصیت و سفارش خاص (بعد از على بن محمد سمرى) است و مدعیان خاص را
پس از وى ردّ مى کند و کسانى که تا هنگام ظهور حضرت، چنین ادعایى بکنند، باید
تکذیب شوند.

همچنین از این
توقیع استفاده مى شود که ظهور حضرت در بین مردم، به اجازه خدا و پس از مدّت
طولانى است ؛ آن گاه که قلب ها سخت گردد و زمین پر از ستم شود. با توجه به
اینکه خواص یاران حضرت در غیبت صغرى ایشان را مشاهده کرده اند، توقیع نفى ظهور
و رؤیت کلّى مى کند و جمله «فلا ظهور...» این معنا را مى رساند ؛ زیرا ظهور به
معناى بروز پس از خفا است. و «لاى نفس جنس»، همراه استثنا بدین معنا است که هیچ
ظهورى ندارد و افراد، وى را مشاهده نمى کنند ؛ مگر پس از اذن الهى[۱۵۴].

پس برابر این
توقیع، مدعى مشاهده دروغ گو است و ادعاى وى قابل پذیرش نیست. پاسخ هاى چندى به
اشکالات و مباحث مطرح در این توقیع ارائه شده که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

۱. بررسى سندى

به نظر برخى، این
روایت مرسل و سند آن ضعیف است. حسن بن احمد مکتّب (راوى توقیع)، شناخته شده
نیست و صدور توقیع مذکور ثابت نمى شود.

محدّث نورى در نجم
الثاقب مى گوید: «این خبر ضعیف و غیر آن، خبر واحد است که جز ظنى از آن حاصل
نشود و مورث جزم و یقین نباشد. پس قابلیت ندارد که معارضه کند با وجدان قطعى که
از مجموع آن قصص و حکایات پیدا مى شود. هر چند از هر یک از آنها پیدا نشود ؛
بلکه از جمله اى از آنها دارا بودن کرامات و خارق عاداتى را که ممکن نباشد صدور
آنها از غیر آن جناب استفاده مى شود. پس چگونه رواست اعراض از آنها به جهت وجود
خبر ضعیفى که ناقل آن (شیخ طوسى)، عمل نکرده به آن در همان کتاب»[۱۵۵].

۲. بررسى دلالى

از نظر دلالت، با
عنایت به اینکه على بن محمد سمرى، نیابت خاصّ از آن حضرت داشت (و در این زمینه
نیز بارز و شناخته شده بود)، مقصود از «ادعاى مشاهده»، در این روایت مطلق
مشاهده [و دیدار] آن حضرت نیست ؛ بلکه همان طور که علامه مجلسى نیز احتمال داده
است، مراد ادعاى دیدار همراه با نیابت از آن حضرت و آوردن اخبار و دستورات از
جانب ایشان، مانند سایر نمایندگان آن حضرت در عصر غیبت صغرى است[۱۵۶].
این توقیع، اعلام پایان یافتن «غیبت صغرى» و شروع «غیبت کبرى» است که در آن به
جناب على بن محمد سمرى(ره)، امر شده است که به احدى وصیت نکند که بعد از او
قائم مقام او و نایب خاصّ باشد. و نیز اعلام صریح بطلان ادعاى افرادى است که در
غیبت کبرى، ادعاى نیابت و سفارت خاصه و وساطت بین امام (علیه السلام)  و مردم
مى نمایند. پس مراد از اینکه «مدّعى مشاهده» کذّاب و مفترى است، ممکن است کسانى
باشند که ادعاى نیابت کنند و بخواهند با دعوى مشاهده و شرفیابى، خود را واسطه
بین امام و مردم معرّفى کنند[۱۵۷].
امام خواست این باب را مسدود کند  و به مردم خبر دهد که هر کس ادعاى دیدار مرا
بکند و بگوید من وکیل یا نایب خاص آن حضرت هستم و این طور آن حضرت را مى بینم،
دروغ گو است و او را تکذیب کنند.

۳. اعراض از توقیع

توقیع - به فرض
صحّت سند - معرضُ عنه است ؛ چرا که اصحاب حکایات زیادى نقل کرده اند که اشخاص
معتمدى با امام زمان(عج) دیدار داشته اند و حتّى خود شیخ طوسى که توقیع را نقل
کرده، به آن عمل نکرده است.

صاحب منتخب الاثر
مى گوید: «این توقیع منافى است با آنچه کلّ افراد بر آن ظاهرا اتفاق نظر دارند.
حتّى شیخ طوسى که این توقیع را نقل کرده، شمار زیادى را نام برده که حضرت را
مشاهده کرده اند... [خود وى] به آن عمل نکرده و اصحاب از آن اعراض کرده اند. پس
توان معارضه با این وقایع و حکایاتى که از مجموع آنها قطع حاصل مى شود، ندارد»[۱۵۸].
در واقع، عمل کنندگان به این توقیع بسیار اندک هستند.

۴. تعارض با ادعیه
و روایات

این روایت ضعیف
السند با روایاتى که مشتمل بر ادعیه و اعمال خاصّ براى رؤیت صاحب الزمان
مى باشند، متعارض است و آنها از نظر سند قوى تر و از نظر دلالت روشن تر هستند ؛
بلکه بعضى از این روایات، داراى سند صحیح هم هستند. همان طور که محدّث نورى در
باب دوازدهم کتاب نجم الثاقب، دعاهایى براى دیدار صاحب الزمان ذکر کرده است.

۵. مفهوم توقیع

ممکن است مراد از
توقیع مذکور، نفى ادعاى اختیارى بودن مشاهده و ارتباط باشد ؛ یعنى، اگر کسى
مشاهده و ارتباط را به اختیار خود ادعا کند - به این صورت که هر وقت بخواهد
خدمت امام عصر(عج) شرفیاب مى شود یا ارتباط پیدا مى کند - کذّاب و افترا زننده
است و این ادعا از احدى در غیبت کبرى پذیرفته نیست ؛ یا اینکه چنین کسى که این
سمت را به راستى داشته باشد، پیدا نخواهد شد و اگر هم کسى آن را دارا باشد، از
دیگران مکتوم مى دارد و به کسى اظهار و افشا نمى کند. اجمالاً با این توقیع، در
آن همه حکایات و وقایع مشهود و متواتر نمى توان خدشه کرد و بر حسب سند نیز،
ترجیح با این حکایات معتبر است. اگر به کتاب هایى چون نجم الثاقب رجوع کنیم،
مى بینیم که در این حکایات، وقایعى است که هرگز شخص عاقل در صحّت آنها
نمى تواند شک کند. بنابراین هم شرفیابى اشخاص به حضور آن امام عزیز ثابت است و
هم کذب و بطلان ادعاى کسانى که در غیبت کبرى، ادعاى سفارت و نیابت خاصّه و
وساطت بین آن حضرت و مردم را مى نمایند، معلوم است[۱۵۹].
پس صرف دیدار، در روایت منتفى نشده است و علما نیز نفى اصل دیدار را استفاده
نکرده اند ؛ اما از آنجایى که قطعا نمى توان توقیع را ردّ کرد، باید تا حدّ
امکان به مفاد آن عمل نمود و مدعیان دیدار و مشاهده را - به خصوص در جاهایى که
هیچ قرینه و شاهدى بر اثبات ادعاى آنها وجود ندارد - تکذیب کرد.

به علاوه روایت،
مدعى مشاهده را «کذّاب» مى داند ؛ حال اگر کسى امام را ببیند و به دیگران
نگوید، مشمول این روایت نمى باشد و بر این اساس اصل دیدار، امر ممکنى خواهد
بود.

نکته دیگر آنکه
بیشتر بزرگان و علمایى که موفّق به دیدار حضرت شده بودند، آن را براى مردم
بازگو نمى کردند ؛ بلکه اطرافیان و خواص آنان - از روى شواهد و قراینى و یا در
زمان هاى بعد - متوجّه دیدار آن عالم با امام مى شدند. لذا علما، تحت عنوان
مدعى مشاهده، قرار نمى گیرند و این توقیع، با داستان ملاقات برخى از بزرگان
منافات ندارد.

بدیهى است پذیرفتن
امکان دیدار امام عصر(عج)، بدین معنا نیست که هر کس مدعى دیدار شد، مى توان او
را تصدیق کرد. بى تردید، تصدیق مطلق، مانند تکذیب مطلق ناروا است. مدعیان دروغ
گو و شیّاد بسیارند و ساده اندیشى در این باب، بسیار خطرناک است! نمونه هاى
فراوانى از این موارد، در عصرحاضر دیده و شنیده شده که در اینجا مجالى براى ذکر
آنها نیست و تنها یک نمونه کافى است که مشخص شود، خطر تا چه اندازه جدّى است و
شیادان در این باره تا کجا پیش مى روند. یکى از مدعیان ارتباط با امام عصر(عج)
در زمان حیات امام خمینى(ره) با یکى از مسئولان بلند پایه جمهورى اسلامى تماس
گرفته، مى گوید: پیغامى از حضرت بقیه اللّه  (عج) براى امام دارم که باید حضورى
به ایشان عرض کنم. گویا آن مسئول بلند پایه باور کرده بود که مدّعى راست
مى گوید. لذا جریان را به اطلاع امام خمینى(ره) مى رساند.

امام در پاسخ
مى فرمایند: به او بگویید «من کور باطن هستم - اشاره به اینکه بى دلیل چیزى را
نمى پذیرم - سه سؤال از وى بکنید و بگویید: اگر با ولى عصر(عج) ارتباط دارد،
ابتدا پاسخ این سؤال ها را بیاورد، بعد پیغام آن حضرت را بگوید:

۱. من یک چیزى را
دوست دارم، آن چیست[۱۶۰]؟

۲. چیزى را گم
کرده ام، کجا است[۱۶۱]؟

۳. ربط حادث به
قدیم چگونه است؟

امّا مدّعى - یا
مدعیان - به جاى پاسخ به پرسش هاى امام، نامه اى سراسر اهانت به ایشان
مى نویسند که چرا از واسطه ولى عصر(عج) براى اثبات ادعایش دلیل و برهان
مى خواهد! امام نامه را مى فرستند که در جلسه سران قوا خوانده شود تا...».

در این داستان چند
نکته بسیار آموزنده وجود دارد:

۱. هشدار به
جوانان، وقتى که مدّعیان دروغین در صدد اغواى شخصى مانند حضرت امام(ره) باشند،
فریب دادن جوانان ساده لوح براى آنان بسیار آسان است.

۲. ادعاى ارتباط
با امام عصر(عج) آسان است. هر کس مى تواند این ادعا را داشته باشد، مهم این است
که مدّعى مى تواند ادعاى خود را با دلیل اثبات کند، یا نمى تواند؟ و بالاخره
تصدیق و تکذیب مدّعى، باید متّکى بر دلیل و برهان باشد.

۳. دلیلى مى تواند
ارتباط مدّعى را اثبات کند که حاکى از ارتباط با عالم غیب باشد ؛ لذا امام(ره)
سؤال هاى خود را به گونه اى طراحى کرد که پاسخ دادن به آنها ممکن نبود (مگر از
طریق علم غیب و ارتباط با معصوم)[۱۶۲].

با این حال براى
خود امام راحل(ره) مواردى اتفاق افتاده بود که از آن احتمال مشاهده و دیدار
برداشت مى شد ؛ ولى ایشان آنها را بروز نمى داد.

مرحوم حجه الاسلام
سید محمد کوثرى نقل مى کند: یک روز من در منزل آیة اللّه  فاضل لنکرانى بودم و
یکى از فضلاى مشهد نیز آنجا بود. وى به نقل از یکى از دوستانشان گفت: در نجف
اشرف در خدمت امام بودیم ؛ صحبت از ایران به میان آمد. من گفتم: این چه
فرمایش هایى است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران مى فرمایید؟ یک مستأجر را
نمى شود از خانه بیرون کرد ؛ آن وقت شما مى خواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟
امام سکوت کرد ؛ من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند، سخنم را تکرار کردم!!
امام برآشفت و فرمود: فلانى چه مى گویى؟ مگر حضرت بقیة اللّه (عج) به من
(نستجیر باللّه ) خلاف مى فرماید؟! شاه باید برود و شاه از مملکت بیرون رفت.
ایشان چنین پیوندى با حضرت بقیة اللّه (عج) داشت[۱۶۳].

یکى از علما نقل
مى کند: «روز ۲۲ بهمن که امام راحل دستور دادند که مردم در خیابان ها بریزند ؛
چون ما حکومت نظامى نداریم. این جریان را به مرحوم آیه اللّه  طالقانى اطلاع
دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم. آیه اللّه  طالقانى از منزلشان به امام
در مدرسه علوى تلفن زد و مدت نیم تا یک ساعت با امام صحبت کرد. برادران بیرون
از اتاق بودند، فقط مى دیدند که آیه اللّه  طالقانى، مرتب به امام عرض مى کند:
آقا! شما ایران نبودید، این نظام پلید است! به صغیر و کبیر ما رحم نمى کند ؛
شما حکمتان را پس بگیرید! برادران یک وقت متوجّه شدند که آقاى طالقانى گوشى را
زمین گذاشت و به حالت تأثّر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتى خدمت ایشان رفتند
و با این تصور که احیانا امام به ایشان تندى کرده است، گفتند: آقا! شما چرا
دخالت مى کنید و از این قبیل حرف ها... و با اصرار از آیه اللّه  طالقانى جریان
را سؤال کردند ؛ ایشان گفت: هر چه به امام عرض کردم، حرف مرا رد کرد و وقتى دید
من قانع نمى شوم، فرمود: آقاى طالقانى شاید این حکم از طرف امام زمان(عج) باشد.
این را که از امام شنیدم، دست من لرزید و با امام خداحافظى کردم ؛ زیرا دیگر
قادر نبودم سخنى بگویم»[۱۶۴].
با حضور به موقع مردم در خیابان ها و بى اعتنایى به حکومت نظامى، توطئه رژیم
شکست خورد و انقلاب اسلامى به پیروزى رسید.

 

داستان هاى ملاقات
کنندگان

پرسش ۲۰ . اگر
ممکن است چند نمونه از داستان ها و حکایات کسانى که به حضور امام زمان(عج) مشرف
شده اند برایم بنویسید.

تشرف آیه اللّه 
العظمى سید ابوالحسن اصفهانى:

آیه اللّه  العظمى
سید ابوالحسن اصفهانى (۱۲۸۴ - ۱۳۶۵ قمرى) مرجع بزرگ شیعیان جهان دروس ابتدایى
طلبگى را در روستاى «مدیسه» از توابع لنجان اصفهان نزد یکى از اهل علم آن دیار
آغاز نمود.

پس از گذراندن
دوره ابتدایى تصمیم گرفت به حوزه اصفهان - که در آن عصر یکى از حوزه هاى مهم
شیعه به شمار مى رفت - مهاجرت نماید. براى این منظور با پدرش سید محمد به مشورت
پرداخت. سید محمد لحظاتى چند غرق در اندیشه شد. آنگاه سر برداشت و در حالى که
اندکى خشمگین به نظر مى رسید، به فرزندش گفت: «اگر به اصفهان بروى، من عهده دار
هزینه زندگى تو نمى شوم».

سید از گفتار پدر
شگفت زده شد و به فکر فرو رفت و به وعده هاى الهى در این که ضامن روزى بندگان
است و سخنان ارزنده امامان بزرگوار در فضیلت علم و دانش اندیشید. این افکار به
او قوت قلب داد و عزمش را براى رفتن به اصفهان جزم تر نمود. لذا سر از دامن
تفکر برداشت و با حالتى حاکى از اطمینان نفس به پدر گرفت: «اشکالى ندارد، فقط
شما اجازه رفتن به من بدهید، من خود عهده دار دیگر امور آن خواهم شد».

گویا اصرار سید
ابوالحسن، بر خشم پدر افزود. لذا براى بار دوم گفت: «فرزندم ؛ طلبه مشو. گرسنگى
دارد، محرومیت به دنبال خواهد داشت، بى خانه و کاشانه و آواره خواهى شد. از
اینها گذشته با دورى خانواده و خویشاوندانت چه خواهى کرد؟!»

این حرف ها در گوش
سید ابوالحسن فرو نمى رفت و او همچنان براى بار دوم از پدر خواست که به وى
اجازه رفتن بدهد...

پس از پافشارى هاى
زیادى که سید ابوالحسن از خود نشان داد، پدر با رفتنش موافقت نمود. درست در آن
هنگام بود که برق شادى در چشمان سید درخشید. لبخند شادى بر لبانش نقش بست. دست
پدر را بوسید و از او صمیمانه تشکر کرد. لحظه جدایى فرا رسید. سید ابوالحسن با
دستى خالى بدون این که کوله بار و ره توشه اى به همراه داشته باشد، به سوى
اصفهان حرکت کرد.

اما در همان
ابتدا، لحظاتى چند خاطرش پریشان شد و افکارى وسوسه آمیز پى در پى بر او هجوم
آورد: با تنهایى، غربت و فقر چه خواهى کرد؟...

ناگهان به یاد
امام زمان(عج) افتاد و اشک در چشمانش حلقه زد و با امیدوارى و اطمینان نفس به
راه افتاد...

سید ابوالحسن در
اوایل نوجوانى و بلوغ در سن ۱۴ سالگى وارد اصفهان شد و در مدرسه صدر حجره اى
گرفت و به درس و بحث مشغول شد.

شبى از شب هاى
زمستان وقتى پدرش براى دیدن فرزند خود به حجره او مى آید، با وضع ناهنجارى
مواجه مى شود. حجره او را خالى از هرگونه وسایل ابتدایى براى زیستن مى بیند: نه
فرش و گلیم و زیراندازى، و نه چراغى براى روشن کردن حجره.

با سخنانى
سرزنش آمیز به سید ابوالحسن مى گوید: نگفتم طلبه نشو، گرسنگى دارد! محرومیت و
فقر به دنبال دارد؟! او آن قدر در این زمینه سخن مى گوید که فرزند آزرده خاطر
مى شود و در همان لحظه که سخت دگرگون شده بود، به طرف قبله مى ایستد و امام
زمان(عج) را مورد خطاب قرار مى دهد و با چشمانى اشک بار و لحنى ملتمسانه
مى گوید: «آقا عنایتى کنید تا نگویند شما آقا ندارید!»

لحظاتى چند
نمى گذرد که فردى ناشناس درِ مدرسه صدر را به صدا در مى آورد. وقتى خادم مدرسه
در را باز مى کند، فرد ناشناس از او سراغ سیدابوالحسن را مى گیرد و خادم سید
ابوالحسن را به کنار درِ مدرسه فرا مى خواند.

سیدابوالحسن با
سیدى خوش سیما روبرو مى شود که پس از دلجویى به او پنج قران مى دهد و مى گوید:
«شمعى نیز در طاقچه حجره است، آن را بردار و روشن کن تا نگویند شما آقا
ندارید».

شخص ناشناس با این
سخن، سید ابوالحسن را تنها مى گذارد و مى رود. سید به حجره بر مى گردد و ماجرا
را براى پدر تعریف مى کند. سید محمد نیز مانند پسر، دچار بهت و حیرت مى شود و
اشک از چشمانش سرازیر مى گردد و در همان حال فرزند را در آغوش مى گیرد و
بوسه هایى چند بر صورت گلگونش مى زند و با قلبى شاد به مدیسه باز مى گردد[۱۶۵].

عنایت آقا امام
زمان(عج) (نماز اول وقت یادت نرود!):

... صداى اذان از
رادیو ماشین به گوش رسید، جوانى که در کنارم نشسته بود بلند شد و به طرف راننده
رفت و به او گفت: آقاى راننده! مى خواهم نماز بخوانم.

راننده با
بى تفاوتى و بى خیالى گفت: برو بابا حالا کى نماز مى خواند! بعدش هم توجهى به
این مطلب نکرد، ولى جوان با جدیت گفت:

به تو مى گویم
نگهدار!

راننده فهمید که
او بسیار جدى است، گفت: اینجا که جاى نماز خواندن نیست، وسط بیابان، بگذار به
یک قهوه خانه یا شهرى برسیم، بعد نگه مى دارم.

خلاصه بحث بالا
گرفت راننده چاره اى جز نگه داشتن نداشت. بالاخره ماشین را در کنار جاده
نگه داشت، جوان پیاده شد و نمازش را با آرامش و طمأنینه خواند، من هم به تأسى
از وى نماز خواندم. پس از نماز وقتى در کنار هم نشستیم و ماشین حرکت کرد از او
پرسیدم: چه چیز باعث شده که نمازتان را اول وقت خواندید؟

گفت: من به امام
زمانم، حضرت ولى عصر(عج) تعهد داده ام که نماز را اول وقت بخوانم.

تعجب من بیشتر شد،
گفتم: چگونه و به خاطر چه چیز تعهد دادید؟

گفت: من قضیه و
داستانى دارم که برایتان بازگو مى کنم، من در یکى از کشورهاى اروپایى براى
ادامه تحصیلاتم درس مى خواندم، چند سالى بود که آنجا بودم، محل سکونتم در یک
بخش کوچک بود و تا شهر که دانشگاه در آن قرار داشت فاصله زیادى بود که اکثر
اوقات با ماشین این مسیر را طى مى کردم. ضمنا در این بخش، یک اتوبوس بیشتر نبود
که مسافران را به شهر مى برد و برمى گشت. براى فارغ التحصیل شدنم باید آخرین
امتحانم را مى دادم، پس از سال ها رنج و سختى و تحمل غربت، خلاصه روز موعود فرا
رسید، درس هایم را خوب خوانده بودم، آماده بودم براى آخرین امتحان سوار ماشین
اتوبوس شدم و پس از چند دقیقه، اتوبوس در حالى که پر از مسافر بود راه افتاد،
من هم کتاب جلویم باز بود و مى خواندم، نیمى از راه آمده بودیم که یکباره
اتوبوس خاموش شد، راننده پایین رفت و کاپوت ماشین را بالا زد، مقدارى موتور
ماشین را نگاه کرد و دستکارى نمود، آمد استارت زد، ماشین روشن نشد، دوباره و
چندین بار همین کار را کرد، اما فایده اى نداشت، (این وضعیت) طولانى شد و
مسافران آمده بودند کنار جاده نشسته و بچه هاى شان بازى مى کردند و من هم دلم
براى امتحان شور مى زد و ناراحت بودم، چیزى دیگر به موقع امتحان نمانده بود،
وسیله نقلیه دیگرى هم از جاده عبور نمى کرد که با او بروم، نمى دانستم چه کنم،
در اضطراب و نگرانى و ناامیدى به سر مى بردم، تا شهر هم راه زیادى بود که
نمى شد پیاده بروم، پیوسته قدم مى زدم و به ماشین و جاده نگاه مى کردم که همه
تلاش هاى چندساله ام از بین مى رود و خیلى نگران بودم.

یکباره جرقه اى در
مغزم زد که ما وقتى در ایران بودیم در سختى ها متوسل به امام زمان(عج) مى شدیم
و وقتى کارها به بن بست مى رسید از او کمک و یارى مى خواستیم، این بود که دلم
شکست و اشکم جارى شد، با خود گفتم: یا بقیة اللّه ! اگر امروز کمکم کنى تا به
مقصدم برسم، قول مى دهم و متعهد مى شوم که تا آخر عمر نمازم را همیشه سر وقت
بخوانم.

پس از چند دقیقه
آقایى از آن دورها آمد و رو کرد به راننده و گفت: چه شده؟ (با زبان خود آنها
حرف مى زد). راننده گفت: نمى دانم هر کار مى کنم روشن نمى شود. مقدارى ماشین را
دست کارى کرد و کاپوت را بست و گفت: برو استارت بزن!

چند استارت که زد
ماشین روشن شد، همه خوشحال شدند و سوار ماشین گشتند و من امیدى در دلم زد و
امیدوار شدم، همین که اتوبوس مى خواست راه بیفتد، دیدم همان آقا بالا آمد و مرا
به اسم صدا زد و گفت: «تعهدى که به ما دادى یادت نرود، نماز اول وقت!» و بعد
پیاده شد و رفت و من او را ندیدم. فهمیدم که حضرت بقیة اللّه  امام عصر(عج)
بوده، همین طور اشک مى ریختم که چقدر من در غفلت بودم. این بود سرگذشت نماز اول
وقت من[۱۶۶].

تشرف سید مهدى
بحرالعلوم:

محدث نورى
مى نویسد: «حدیث کرد مرا عالم فاضل صالح با ورع در دین میرزا حسین لاهیجى که
مجاور روضه مقدسه امام على (علیه السلام)  و از صالحان با تقوا و مورد وثوق و ثابت
قدم نزد علما است این که نقل کرد براى من عالم صفى مولى زین العابدین سلماسى که
سید جلیل بحرالعلوم روزى وارد حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام)  شد و ناگهان شروع
به قرائت این ابیات نمود:


چه خوش است صوت
قرآن زتو دلربا شنیدن

به رخت نظاره
کردن سخن خدا شنیدن

از او سؤال کردند که
براى چه این اشعار را خواندى؟ فرمود: چون وارد حرم مطهر شد حضرت حجت(عج) را مشاهده
کردم که در بالاى سر نشسته و با صداى بلند مشغول قرائت قرآن است، چون صداى او را
شنیدم این شعر را قرائت کردم...»[۱۶۷].

 

 

  

کتابنامه

۱. قرآن مجید، ترجمه
استاد محمد مهدى فولادوند.

۲. صادق احسانبخش،
آثار الصادقین، رشت: ستاد نماز جمعه.

۳. سید طیب جزایرى،
 آخرین امید جهان وجود مقدس امام زمان(عج)، قم: فاطمه الزهرا.

۴. رحیم کارگر،  آینده
جهان، قم: مرکز تخصصى مهدویت، ۱۳۸۳.

۵. محمدبن حسن الحر
العاملى، اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، تهران: دارالکتاب الاسلامیه.

۶. محمدبن ابراهیم
کلینى، اصول کافى، به تصحیح على اکبر غفارى، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۵۰ش.

۷. احمد بن على طبرسى،
الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضى.

۸. محمد بن نعمان
مفید، الارشاد، قم: کنگره جهانى شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

۹. سید بن طاووس،
التشریف بالمنن فى التعریف بالفتن، اصفهان: مؤسسه صاحب الزمان.

۱۰. قطب الدین راوندى،
الخرائج و الجرائح، قم: مؤسسه امام مهدى، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.

۱۱. علامه حسن بن مطهر
الحلى، الستجاد من الارشاد (المجموعه).

۱۲. على اکبر نهاوندى،
العبقرى الحسان فى احوال مولانا صاحب الزمان، قم: مسجدجمکران، ۱۳۸۶.

۱۳. عبدالهادى
الابیارى، العرائس الواضحه، قاهره.

۱۴. ابن عبدالله محمد
بن ابراهیم نعمانى، الغیبة، تهران: مکتبة الصدوق، ۱۳۹۷ق.

۱۵. ابوعبداللّه  نعیم
بن حماد مروزى، الفتن، خطى، کتابخانه المتحف انگلستان.

۱۶. حسین بن محمد راغب
اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، بیروت، نشر دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۶ ق.

۱۷. رضى الدین على ابن
طاووس، الملاحم و الفتن، بیروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

۱۸. حسین طبرسى نورى،
النجم الثاقب، قم: مسجد جمکران، ۱۳۸۱ش.

۱۹. لطف اللّه  صافى
گلپایگانى، امامت و مهدویت، قم: دفتر نشر اسلامى، ۱۳۸۰.

۲۰. سید محمدکاظم
قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، تهران: آفاق، ۱۳۷۵.

۲۱. محمد باقر مجلسى،
بحار الانوار، بیروت : دار احیاء التراث العربى، ۱۴۰۳.

۲۲. غلامعلى رجایى،
برداشت هایى از سیره امام خمینى،تهران، مؤسسه نشر عروج، ۱۳۸۵.

۲۳. محمد محمدى
رى شهرى، برکات سرزمین وحى، تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۵.

۲۴. سیدمصطفى آل سید
حیدر کاظمى، بشارة الاسلام فى علامات المهدى، قم: مؤسسه آل البیت.

۲۵. عمادالدین طبرى
بشارة المصطفى لشیعه المرتضى، قم: انتشارات اسلامى.

۲۶. امیررضا ستوده، پا
به پاى آفتاب، تهران: پنجره.

۲۷. شهید مرتضى مطهرى،
پیرامون جمهورى اسلامى،، تهران: صدرا.

۲۸. محمد صدر، تاریخ
غیبت کبرى، ترجمه: سید حسن افتخارزاده، تهران: نیک معارف، ۱۳۸۴.

۲۹. ابونصر محمدبن
مسعودبن عیاش السلمى سمرقندى، تفسیر عیاشى، تهران، مکتبه العلمیه، الاسلامیه.

۳۰. ابى القاسم
فرات بن ابراهیم الکوفى، تفسیر فرات الکوفى، تحقیق محمد الکاظم، تهران:
وزارت ارشاد، ۱۴۱۰.

۳۱. محمد هادى معرفت،
تنزیه انبیا، قم: نبوغ، ۱۳۷۴.

۳۲. توجهات
ولى عصر(عج) به علما و مراجع، به نقل از سید ابوالحسن اصفهانى.

۳۳. حسین نورى، جنة
المأوى فى ذکر من فاز بقاء الحجة، نشر انوار الهدى.

۳۴. نجم الدین طبسى،
چشم اندازى به حکومت مهدى، قم: بوستان کتاب.

۳۵. سید حسین تقوى،
حضرت مهدى از ظهور تا پیروزى، بنیاد پژوهش هاى علمى فرهنگى نورالاصفى.

۳۶. ابراهیم امینى،
دادگستر جهان، چاپ نوزدهم، قم: شفق، ۱۳۷۹.

۳۷. محمد بن جریر
طبرى، دلائل الامامة، ج ۱، قم: دارالذخائر للمطبوعات، بى تا.

۳۸. على صافى
گلپایگانى، ششمین گفتمان مهدویت، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵.

۳۹. مجتبى ساده، شش
ماه پایانى، مترجم: پریوش دانش نیا، نشر موعود عصر، ۱۳۸۵.

۴۰. محمد اصغرى نژاد،
شکوه مرجعیت، سازمان تبلیغات اسلامى.

۴۱. على سعادت پرور،
ظهور نور (ترجمه الشموس المضیئه)، ترجمه: محمد جواد وزیرى، چاپ دوم، تهران: احیاى
کتاب، ۱۳۸۰.

۴۲. محمد حکیمى،  عصر
زندگى، تهران: نشر فرهنگ اسلامى.

۴۳. محمد بن على ابن
عربى، فتوحات مکیه، تهران: نشر مولى.

۴۴. مرتضى انصارى،
فرائد الاصول، تهران: آرموس.

۴۵. محمد تنکابنى، قصص
العلماء و رساله سبیل النجاة، قم: ذوى القربى.

۴۶. مرتضى مطهرى، قیام
و انقلاب مهدى موعود، تهران: چاپ پانزدهم، قم: صدرا ۱۳۷۴.

۴۷. ابى جعفر محمد بن
حسن طوسى، کتاب الغیبة، قم: مؤسسه معارف اسلامى، ۱۴۱۰.

۴۸. ابى الحسن على بن
عیسى الاربلى، کشف الغمه فى معرفة الائمه، تبریز: مکتبة بنى هاشمى، ۱۳۸۱.

۴۹. اسداللّه  اسماعیل
کاظمى تسترى، کشف القناع، تهران: انتشارات الاسلامیه.

۵۰. على بن مرتضى سید
بن طاووس، کشف المحجة ثمرة الحجة، تهران: دفتر نشر اسلامى.

۵۱. ملامحمد آخوند
خراسانى، کفایة الاصول، قم، انتشارات اسلامى.

۵۲. على بن مرتضى ابن
طاووس، کلمات المحققین، تهران: نشر باقر تهرانى.

۵۳. محمدبن على بن
بابویه صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، قم: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵.

۵۴. علاءالدین على
المتقى الهندى، کنز العمال، تحقیق شیخ بکرى حیائى، بیروت: مؤسسه الرساله.

۵۵. حسین نورى طبرسى،
مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البیت، ۱۴۰۸ ه.ق.

۵۶. على کورانى، معجم
احادیث امام مهدى، قم: بنیاد معارف اسلامى، ۱۴۱۱.

۵۷. سید محمد تقى
موسوى اصفهانى، مکیال المکارم، ترجمه مهدى حائرى، چاپ اول، قم: ایران نگین، ۱۳۸۱.

۵۸. لطف اللّه  صافى
گلپایگانى، منتخب الاثر، چاپ دوم، قم: نشر حضرت معصومه، ۱۴۲۱.

۵۹. مجتبى تونه اى،
موعود نامه، قم: میراث ماندگار، ۱۳۸۴.

۶۰. محمد جواد
خراسانى، مهدى منتظر، ترجمه: محمود عاجر، نورالاصفیاد، ۱۳۸۱.

۶۱. مسعود پورسید
آقایى،  میرمهر، نشر حضور، ۱۳۸۴.

۶۲. عباس عزیزى، نماز
و عبادت امام زمان(عج)، نشر صدر، ۱۳۸۴.

۶۳. موسى بن حسن
الشبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار، بیروت: دارالکتب العلمیه.

۶۴. محمدبن حسن حر
العاملى، وسائل الشیعه، قم: مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۴.

۶۵. واحد تحقیقات مسجد
جمکران، وظایف منتظران، قم: مسجد جمکران، ۱۳۸۴.

۶۶. سلیمان بن ابراهیم
قندوزى، ینابیع الموده، چاپ دوم، قم: شریف رضى، ۱۳۷۵.

۶۷. کامل سلیمان، یوم
الخلاص (روزگار رهایى)، ترجمه: على اکبر مهدى پور، چاپ سوم، تهران: آفاق، ۱۳۷۶.

۶۸. رحیم کارگر، مقاله
«جهانى شدن و حکومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش ۶.

۶۹. چشم به راه مهدى،
(مجموعه مقالات)، جمعى از نویسندگان، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، ۱۳۷۵ ش.


 



 

پی
نوشت ها :



[۱]
. ر.ک:
معجم احادیث امام مهدى، ج ۱، صص ۸۷، ۷۱، ۴۴، ۳۱ و... از پیامبر اکرم
(صلی الله علیه وآله) .





[۲]
. ر.ک:
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۶- ۲۶۰ ؛ حضرت مهدى از ظهور تا پیروزى، ص ۲۵۰-۲۴۹.



[۳]
. ر.ک:
معجم احادیث امام مهدى، ج ۳، ص ۲۱۸ ؛ منتخب الاثر، ص ۵۲۷، و...




[۴]
. الغیبة
نعمانى، ص ۱۰۴ ؛ تاریخ غیبت کبرى، ص ۲۴۶.





[۵]
. ر.ک:
اشاره الاسلام، ص ۸۶ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۸.





[۶]
. ر.ک:
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۰.





[۷]
. ر.ک:
تفسیر فرات کوفى، ص ۱۳۹.





[۸]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۳۰، ح ۲۶.





[۹]
. همان، ص
۱۳۱، ح ۳۲.





[۱۰]
. همان،
ص ۱۳۳، ح ۳۶.





[۱۱]
. همان،
ص ۱۴۳، ح ۵۹.





[۱۲]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰.





[۱۳]
. کمال
الدین، ج ۱، ص ۳۳۱.





[۱۴]
. قیام
و انقلاب مهدى موعود، ص ۵۶-۵۴.





[۱۵]
.
الستجاد من الارشاد المجموعه، علامه حسن بن مطهر الحلى، ص ۲۶۳.





[۱۶]
. همان،
ص ۵۶ و ۵۷.





[۱۷]
.
الارشاد، ص ۳۵۶ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲۰.





[۱۸]
. ر.ک:
محمدکاظم قزوینى، امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص ۲۹۳ و ۲۹۴.





[۱۹]
.
الغیبة نعمانى، ب ۱۴، ح ۶۶.





[۲۰]
. همان،
ح ۴۴.





[۲۱]
.
بحارالانوار، ح ۵۲، ح ۲۶





[۲۲]
. ر.ک:
محمد صدر، تاریخ غیبت کبرى.





[۲۳]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۰۲.





[۲۴]
. کمال
الدین، ج ۲، ص ۶۵۱، ح ۹ ؛ اثبات الهداة، ج ۳، ص ۷۲۱، ج ۲۶، از امام على
(علیه السلام) .





[۲۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۴، ح ۳۴.





[۲۶]
. ر.ک:
تاریخ غیبت کبرى، ص ۵۲۰-۵۱۸ ؛ الملاحم و الفتن، ص ۵۷.





[۲۷]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۳.





[۲۸]
.
الغیبة نعمانى، ص ۴۳۲، ح ۱۳.





[۲۹]
.
التشریف بالمنن، ص ۲۹۶، ح ۴۱۷.





[۳۰]
    
۱. antichrist.





[۳۱]
. ر.ک:
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۹۳.





[۳۲]
. معجم
احادیث امام مهدى، ج ۲، ص ۵۰.





[۳۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵ ؛ ر.ک: دادگستر جهان، ص ۲۲۳، چشم به راه مهدى، ص
۲۸۹.





[۳۴]
. معجم
احادیث الامام مهدىعج، ج ۲، ص ۱۳۴.





[۳۵]
. کشف
الغمه، ج ۲، ص ۴۷۱.





[۳۶]
. بشارة
المصطفى، ص ۲۵۰.





[۳۷]
. منتخب
الاثر، ص ۵۹۸، ح ۲.





[۳۸]
. کمال
الدین، ج ۲، ب ۳۹، ح ۶.





[۳۹]
. کمال
الدین، ج ۲، باب ۳۷، ح ۲.





[۴۰]
. تاریخ
غیبت کبرى، ص ۳۹۹-۳۹۶ ؛ شش ماه پایانى، ص ۲۲۳-۲۲۲.





[۴۱]
. نجم
۵۳، آیه ۴۰ - ۳۹.





[۴۲]
. محمد
۴۷، آیه ۷.





[۴۳]
.
فصلنامه انتظار، ش ۷، ص ۲۳۲.





[۴۴]
. ر.ک:
نگارنده، آینده جهان، ص ۴۵-۳۴.





[۴۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۷ از رسول گرامى اسلام.





[۴۶]
. دلائل
الامامة، ص ۳۱۴.





[۴۷]
.
کنزالعمال، ج ۱۴، ص ۶۰۲ ؛ فتن ابن حماء، ص ۱۵۱.





[۴۸]
. مائده
۵، آیه ۵۴.





[۴۹]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.





[۵۰]
. همان،
ص ۳۱۷.





[۵۱]
. بشارة
الاسلام، ص ۲۲۰.





[۵۲]
. کمال
الدین، ح ۱، باب ۳۱، ح ۲.





[۵۳]
. همان،
ح۲، ص ۳۷۸-۳۷۷.





[۵۴]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.





[۵۵]
. همان،
ص ۳۰۷، ح ۸۲.





[۵۶]
. همان،
ص ۳۰۸.





[۵۷]
. همان،
ص ۲۸۰،ح ۶.





[۵۸]
. همان،
ص ۳۰۷، ح ۸۲.





[۵۹]
. یوم
الخلاص، ص ۲۲۴.





[۶۰]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶.





[۶۱]
. یوم
الخلاص، ص ۲۲۴.





[۶۲]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸.





[۶۳]
. یوم
الخلاص، ص ۲۲۴.





[۶۴]
. همان.





[۶۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۴، ح ۶۴.





[۶۶]
. همان،
ص ۳۰۸.





[۶۷]
. همان.





[۶۸]
.
الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۸۴۱، ح ۷۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۶، ح ۷۱.





[۶۹]
.
مفردات راغب، ص ۸۸۹.





[۷۰]
. اعراف
۷، آیه ۱۵۷.





[۷۱]
.
احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۲۹۱ ؛ الغیبة نعمانى، ص ۲۲۷، ح ۲۶.





[۷۲]
. کمال
الدین، ج ۱، ص ۲۶۰.





[۷۳]
. حدید
۵۷، آیه ۲۵.





[۷۴]
. چشم
اندازى به حکومت مهدى، ص ۱۷۸.





[۷۵]
. ر.ک:
فصلنامه انتظار، ش ۱۴، ص ۸۲ و ۸۳.





[۷۶]
. ر.ک:
شهید مطهرى، پیرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۵۳.





[۷۷]
. نساء
۴، آیه ۱۶۵.





[۷۸]
. ر.ک:
ششمین گفتمان مهدویت، ص ۱۵۷.





[۷۹]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۸۳ ؛ الغیبة نعمانى، ص ۲۳۵، ح ۲۲.





[۸۰]
. ارشاد
مفید، ح ۲، ص ۳۸۴ ؛ کشف الغمه، ح ۲، ص ۴۶۵.





[۸۱]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۳۰، ح ۱۳ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۲، ح ۱۰۸.





[۸۲]
. وسائل
الشیعة، ج ۲۵، ص ۴۳۶ ؛ ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۸۵.





[۸۳]
. اثبات
الهداة، ج ۳، ص ۵۶، ح ۶۲۸ ؛ بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۴۷.





[۸۴]
. کمال
الدین، ج ۲، ص ۳۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۱۴۶، ح ۱۵.





[۸۵]
. بشارة
المصطفى، ص ۲۵۰ ؛ آثار الصادقین، ج ۲۹، ص ۲۶۸.





[۸۶]
.
بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۳۲۵.





[۸۷]
. بشارة
الاسلام، ص ۲۶۵ ؛ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴.





[۸۸]
. ر.ک:
عصر زندگى، ص ۱۱۱ و ۱۱۲.





[۸۹]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۰۶.





[۹۰]
. مائده
۵، آیه ۶۴.





[۹۱]
. همان،
آیه ۱۴.





[۹۲]
. آل
عمران۳، آیه ۵۵: «جاعِلُ
الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ».





[۹۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۱.





[۹۴]
. ارشاد
مفید، ح ۲، ص ۳۸۴ ؛ کشف الغمه، ح ۲، ص ۴۵.





[۹۵]
. منتخب
الاثر، ح ۵۷، ص ۲۱۲.





[۹۶]
. تفسیر
عیاشى، ج ۲، ص ۵۶ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۵۵، ح ۴۱.





[۹۷]
. کافى،
ج ۱، ص ۴۳۳ ؛ ینابیع المودة، ج ۲، ص ۵۰۸.





[۹۸]
. منتخب
الاثر، ص ۳۹۳، ج ۱۰ ؛ بحارالانوار، ح ۵۲، ص ۶۱، ح ۵۹.





[۹۹]
. یوم
الخلاص، ح ۲، ص ۶۴۹ ؛ بشارة الاسلام، ص ۲۹۷.





[۱۰۰]
. آل
عمران ۳، آیه ۸۳.





[۱۰۱]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰.





[۱۰۲]
.
همان، ص ۳۹۰.





[۱۰۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۴.





[۱۰۴]
.
اثبات الهداة، ج ۷، ص ۶۱ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰.





[۱۰۵]
.
توبه ۹، آیه ۳۳.





[۱۰۶]
.
توبه ۹، آیه ۳۳.




[۱۰۷]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۰.





[۱۰۸]
.
احتجاج، ج ۲، ص ۳۲۶.





[۱۰۹]
.
کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۲، ح ۱۵.





[۱۱۰]
.
الغیبة نعمانى، ص ۱۹۸.





[۱۱۱]
.
همان، ص ۲۳۴ ؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۸.





[۱۱۲]
.
منتخب الاثر، ص ۴۶۸.





[۱۱۳]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۲۹، ح ۱۱.





[۱۱۴]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۴۸ ؛ کشف الغمه، ج ۳، ص ۳۱۴.





[۱۱۵]
.
الغیبة نعمانى، ص ۲۲۹، ح ۱۱.





[۱۱۶]
.
منتخب الاثر، ص ۶۸۴.





[۱۱۷]
.
عبدالهادى الابیارى، العرائس الواضحه، ص ۲۰۹، قاهره به نقل از امام مهدى از
ولادت تا ظهور، ص ۶۹۶ ؛ و نیز ر.ک: نور الابصاره، ص ۱۵۵ ؛ معجم احادیث امام
مهدى(عج)، ج ۵، ص ۱۷۶.





[۱۱۸]
.
معجم الملاحم و الفتن، ج ۴، ص ۲۹۱.





[۱۱۹]
.
همان، ص ۷۵.





[۱۲۰]
.
منتخب الاثر، ص ۵۹۸، ح ۲.





[۱۲۱]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۶۰، ح ۷ ؛ احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۲۹۷.





[۱۲۲]
.
الغیبة النعمانى، ص ۱۴.





[۱۲۳]
.
تنزیه الانبیاء، ص ۱۸۲ و ۱۸۴.





[۱۲۴]
.
کلمات المحققین، ص ۶۳.





[۱۲۵]
.
الطرائف، ص ۱۸۵.





[۱۲۶]
.
کافى، ج ۱، ص ۳۴۰ ؛ بحارالانوار، ح ۵۲، ص ۱۵۳.





[۱۲۷]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۸.





[۱۲۸]
.
کمال الدین، ج ۲، ص ۲۹ ؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۲۴.





[۱۲۹]
.
اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۹۰، ح ۲۲۹.





[۱۳۰]
.
على سعادت پرور، ظهور نور ترجمه الشموس المضیئه، ص ۱۱۵.





[۱۳۱]
.
محمد صدر، تاریخ غیبت کبرى، ص ۱۲۱.





[۱۳۲]
.
مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۵۱۹.





[۱۳۳]
.
کفایة الاصول، ج ۲، ص ۲۹۱.





[۱۳۴]
.
فرائد الاصول، ح ۲، بحث اجماع.





[۱۳۵]
.
بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳، ح ۱۶.





[۱۳۶]
.
کشف القناع، ص ۲۳۰.





[۱۳۷]
.
براى مطالعه این نقدها ر.ک: چشم به راه مهدى، ص ۷۸ - ۱۰۴.





[۱۳۸]
.
ر.ک: محمد جواد خراسانى، مهدى منتظر، ص ۹۵ و ۹۶.





[۱۳۹]
.
دعاى ندبه.





[۱۴۰]
.
ر.ک: مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۴۶ ؛ وظایف منتظران، ص ۲۹.





[۱۴۱]
.
بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۹۷.





[۱۴۲]
.
مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۴۶ و ۲۴۷.





[۱۴۳]
.
بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۱۱.





[۱۴۴]
.
همان، ص ۹۰.





[۱۴۵]
.
دلائل الامامة، ص ۲۹۷.





[۱۴۶]
.
کشف المحجّه، ص ۱۶۸.





[۱۴۷]
.
قصص العلماء، ص ۳۵۹ ؛ العبقرى الحسان، ج ۲، ص ۶۱ و...  .





[۱۴۸]
.
ر.ک: امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص ۴۴۰.





[۱۴۹]
.
ر.ک: کتاب الغیبة، ص ۲۵۹، ۲۷۲، ۲۷۱، ۳۲۰ و... ؛ کمال الدین، ج ۲ ؛ ارشاد
مفید، ج ۲ ؛ نجم الثاقب، به نقل از: موعود نامه، ص ۶۹۴ و ۶۹۵.





[۱۵۰]
.
ابن عربى، فتوحات مکیه، ج ۱، ص ۱۸۵.





[۱۵۱]
.
همان، ج ۲، ص ۴۹.





[۱۵۲]
.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵ و ۱۷۷.





[۱۵۳]
.
بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۲۶۰، ح ۷ ؛ احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۲۹۷.





[۱۵۴]
.
ر.ک: چشم به راه مهدى، ص ۴۸.





[۱۵۵]
.
نجم الثاقب، ص ۴۸۴.





[۱۵۶]
.
ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۱۸ و ۳۲۵.





[۱۵۷]
.
امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۴۷۵.





[۱۵۸]
.
منتخب الاثر، ص ۴۰۰.





[۱۵۹]
.
ر.ک: امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۴۷۵ ؛ آخرین امید جهان، ص ۲۳۸.





[۱۶۰]
.
عکسى منسوب به پیامبر اسلام
(صلی الله علیه وآله)  وسلم که در اتاق امامره است.





[۱۶۱]
.
امام راحل دیوان شعرى داشتند که مفقود شده بود.





[۱۶۲]
.
محمد رى شهرى، برکات سرزمین وحى، ص ۸۴ و ۸۵.





[۱۶۳]
. پا
به پاى آفتاب، ج ۵، ص ۱۷۱.





[۱۶۴]
.
برداشت هایى از سیره امام خمینى، ج ۳، ص ۱۵۸ ؛ میرمعمر، ص ۲۷.





[۱۶۵]
.
توجهات ولى عصرعج به علما و مراجع، ص ۱۲۱، به نقل از سید ابوالحسن اصفهانى
؛ شکوه مرجعیت، محمد اصغرى نژاد، صص ۱۹ - ۲۲.





[۱۶۶]
.
نماز و عبادت امام زمانعج، عباس عزیزى، ص ۸۵.





[۱۶۷]
.
جنة المأوى مطبوع با بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۲ ؛ النجم الثاقب، ص ۷۹.



ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.