دلزدگی نسبت به امور مذهبی ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ - ۱۳۷۰ بازدید

با سلام. مدتی است که نسبت به امور مذهبی دچار دلزدگی شده‌ام. در نمازهایم حضور ذهن ندارم و وقتی قرآن یا صحیفه سجادیه می‌خوانم به دلم نمی‌چسبد و حتی به صحت بعضی از مطالبشان شک می‌کنم. به نظر شما علت این امر چیست؟ شما چه راهکاری ارائه می‌دهید؟

با سلام و ادب و سپاس از ارتباط شما و آروزی قبولی اعمال و عبادات شما در این ماه رحمت انسان حالات گوناگونی دارد .در نهج البلاغه از امیرالمومنین ( ع ) نقل شده : »ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا«.(حکمت312 و 193) بنابراین قلب انسان گاه اقبال به خدا ومعنویات دارد و گاه پشت می کند.در این رابطه فرموده اند : در هنگام اقبال دل به مستحبات و مندوبات بپردازید و در صورت ادبار به واجبات اکتفا کنید .البته هر قدر انسان مجاهده نفس بیشتری کند و با خدا و قرآن واهل بیت ( ع ) انس بیشتری گرفته و دل از هواهای نفسانی تخلیه کند به تدریج اقبالش بیشتر شده و به صورت ملکه راسخه در می آید .
آن گاه است که درهمه حالات به یاد خدا و متوجه اوست و هیچ چیز نمی تواند او را ازمحبوب حقیقی باز دارد .این همان حالتی است که ازآن تعبیر به ( ( نماز دایم ) ) شده است:
خوشا آنان که الله یارشان بی به حمد و قل هوالله کارشان بی
خوشا آنان که دایم در نمازند بهشت جاودان ماوایشان بی
روح انسان دارای حالات مختلف و نشیب و فرازهای فراوانی است. گاه اقبال و میل و توجه انسان به عبادات فراوان و شدید است و گاه این میل کمتر و کم رنگ می گردد.
هر چند کم شدن میل به عبادت و دعا و معنویات معلول عوامل متعددی است که به برخی اشاره می کنیم ولی گاهی اوقات حالت قبض و گرفتگی و بی رغبتی به عبادات برای این است که انسان قدر و لذت زمان اقبال و توجه و میلش به عبادت را بهتر درک کند و متوجه گردد چه نعمتی داشته و ارزش آن را نمی دانسته است.
یعنی صفات جلال و جمال الهی انسان رادر میان امواج قبض و بسط قرار می دهند تا انسان در این کشمکش ها رشد یابد و مسیر تکامل را بپیماید. آن چه در این میان مهم و قابل توجه است این است که رابطه انسان با خداوند و اولیای پاک او گسسته نگردد و این ارتباط هر چند کم رنگ همواره برقرار باشد:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
همین نگرانی و ناراحتی شما گواه است که این ارتباط و توجه در شما به فضل الهی وجود دارد و ترس از بریده شدن این رابطه و احساس خسران و زیان از دوری از معنویات و پیشوایان الهی شما را وادار به نوشتن نامه و طرح این پرسش کرده است.
روش تقویت معنویت: کمال طلبی، خدا خواهی، عشق و پرستش، گرایش به معنویت و درک لذت های معنوی همه آموزه هایی است که از فطرت انسان ناشی می شود.
انسان از درون خویش احساس می کند که به معنویت و قرب به خدا نیاز دارد، آدمی هنگامی هویت خویش را باز می یابد که رابطه ای عمیق و عاشقانه با خداوند برقرار نموده باشد. بزرگترین نگرانی کسانی که لذت معنویت و ارتباط با خدا را چشیده اند، آن است که این رابطه را از دست بدهند و از درک این لذت محروم شوند.
بزرگترین مشکل انسان در جهت حفظ هویت واقعی خود، ماندن در مسیر عبودیت وبندگی خدا و لذت بردن از فضای معنوی حاکم بر دل انسان، وجود تمایلات نفسانی تحریک شده و افراطی است. یکی از شئون روح انسان نفس است. نفس یکی از ابعاد روح انسان است که مستقیماً با بدن و طبیعت او ارتباط و سروکار دارد و با دو نیروی شهوت و غضب که نیروهای تحریکی انسان هستند، زندگی طبیعی و مادی او را مدیریت می نماید. این شأن از روح انسان، درصورتی که در حالت اعتدال و بدور از افراط و تفریط عمل کند، می تواند حتی به تعالی معنوی و سلامت قلب روحانی انسان کمک نماید و زندگی مادی و معنوی او را به صورت هماهنگ به پیش ببرد، ولی در صورتی که از این حالت خارج شود و به افراط و تفریط گراید، از کنترل عقل انسان خارج می شود، و به صورت افسار گسیخته، دل آدمی را بیمار می کند و او را به وادی های خطرناک گناه و تباهی نزدیک می کند.
برای این که انسان بتواند نفس خود را رام و آرام کند و همیشه آن را با حفظ حالت اعتدال کنترل نماید ، دستورالعمل زیر به طور قطع نافع است.
1- تقویت عقل و ایمان: مهمترین نیاز انسان در این زمینه داشتن عقلانیت قوی است، زیرا عقل ضعیف مقهور هوای نفس و تسلیم آن خواهد شد. بنابراین بکوشید با مطالعه و تفکر در معارف بینشی دین، عقل خود را تقویت نمائید. عقل، یعنی نیرویی که انسان را به پرستش خدای می خواند و به سوی بهشت رهبری می کند- در روایت است که (العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان). عقل انسان به طور عمده با آگاهی رشد می کند. بنابراین اولین و مهمترین راه تقویت عقل، ایمان و معنویت، تحصیل و تقویت آگاهی از طریق مطالعه، تامل و تفکر است . ایمان قلبی ریشه در معرفت و اندیشه انسان دارد.
آگاهی و تفکر بیدار کننده قلب از خواب غفلت وزنده کننده دل انسان است. کسی که آگاهی ندارد، در حقیقت مرده ای است که میان زندگان راه می رود. مولوی در بیتی می گوید: ای برادر تو همه اندیشه ای ما بقی تو استخوان و ریشه ای اگر در روایات اسلامی آمده است که تفکر ساعة افضل من عبادت سبعین سنة یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است ، به خاطر اهمیت و تاثیری است که آگاهی در انسان شدن انسان دارد. ایمان راه انسان شدن است و تفکر رکن اصلی وصول به این هدف می باشد.
حوزه های شناخت و آگاهی فراوانند، مانند انسان شناسی، دین شناسی، معاد شناسی، جهان شناسی، ولی مهمترین آگاهی برای تقویت ایمان به خدای ،تحقیق، مطالعه و تفکر در ذات ، صفات و افعال الهی و در نهایت توحید هستی است.
2-تقویت اراده : پس از تقویت شناخت و آگاهی ، اکنون نوبت تقویت ایمان و معنویت به وسیله اراده عملی است. منظور از عمل در این مسیر ، رفع موانع و ایجاد شرایط ارتباط و توجه عملی به خداوند است.
عبادت و پرستش شاهراه ارتباطی بنده با خداوند و تقویت ایمان به او است ، منتهی برای رسیدن به آن و انجام عبادت به صورتی که حقیقتا موثر باشد ، طی مراحل زیر ضروری است.
1- مبارزه با ریشه های گناه: گناه رفتار نابهنجاری است که ناشی از خود خواهی و هوی پرستی انسان است.
رفتاری که ایمان آدمی را تضعیف می نماید و زمینه شرک و کفر را در او تقویت می نماید. برای پاکسازی از گناه ریشه ای ترین کار مبارزه با خواستگاه و زمینه های نفسانی آن است؛ یعنی زیاده خواهی غرایز، دلبستگی ها و وابستگی ها و صفات رزیله ای که انگیزه این رفتار را در آدمی بوجود می آورند.
برای مثال آدم حسود ، همیشه در معرض غیبت، تهمت ، آسیب رساندن به محسود و انواعی از گناهان است و آدم بخیل توان انجام واجبات مالی و کمک رسانی به دیگران را ندارد، این شخص اگر بخواهد گناه نکند ، اساسی ترین راه این است که با خیر خواهی که ضد حسد است و تحصیل سخاوت که ضد بخل است، ریشه گناه را از دل خود بیرون نماید و خویش را از خطر شرک و خود خواهی برهاند.
2- مبارزه با عادت هایی که مانع رشد انسان و عمل هستند: برخی عادتها در انسان مانع حرکت او در جاده ایمان تلقی می شود . به عنوان مثال کسی که به پرخوری ، پرخوابی و پر گویی عادت نموده است ، قادر نخواهد بود به انجام وظایف واجب و مستحب خود اقدام کند . عادتهای مذموم در برخی موارد حتی زمینه انجام گناه و تخلف از بندگی حق تعالی را در انسان فراهم می کنند و باعث تضعیف ایمان در او می شوند.
3- مبارزه مستقیم با خود گناه و ترک و جبران آنها: علاوه در مبارزه با زمینه های گناه ، مبارزه مستقیم با گناه و ترک و جبران آن از طریق روش توبه ، زمینه تقویت ایمان و پاکی انسان را از آلودگی و تاریکی فراهم خواهد نمود.
4- انجام وظایف واجب شرعی : یکی از مراحل بسیار مهم و سرنوشت ساز در تقویت ایمان ، انجام وظایف واجب و اطاعت از فرامین خداوند است . این مرحله که در عرفان اسلامی از آن به قرب فرایض تعبیر می کنند، در نهایت به حصول ملکه تقوی و بهره مندی از آثار و ارزشهای ناشی از آن، خواهد انجامید.
5- انجام نوافل و مستحبات: نهایی ترین مرحله در جاده ایمان که به محبت و عشق الهی می انجامد، مرحله انجام مستحبات و نوافل است ، مرحله ای که عرفا از آن تحت عنوان قرب نوافل و راه عشق تعبیر می کنند. قرب نوافل، پایانی ترین مقصد دین و موثر ترین راه نزدیکی انسان به خدای و کسب مقام ولایت و خلافت الهی است.
در کلام امام صادق (ع) آمده است: مهمترین چیزى که ایمان را در قلب پا برجا و مستحکم مى کند ورع است . «سئل الصادق (ع) ما الذى یثبت الایمان» قال: الذى یثبته فیه الورع والذى یخرجه منه الطمع» از حضرت سؤال شد چه چیزى ایمان را در قلب تثبیت مى کند؟ فرموند: چیزى که ایمان را در قلب تثبیت مى کند ورع ( پرهیز از دنیا طلبی وگناه) مى باشد و چیزى که ایمان را از قلب خارج مى کند طمع (نسبت به دنیا و گناه) مى باشد. البته انجام این مراحل خود مستلزم آن است که انسان با محتوای دین آشنا باشد و از راهنمایی اساتید اخلاق و عالمان دینی سود جوید.
شما می توانید با به کار گیری روش مرابطه با نفس، یعنی مشارطه (شرط کردن با خود) در ابتدای روز، مراقبت از رفتار و تعهدات، در طول روز و محاسبه اعمال در پایان روز، بکوشید نفس خود را بر حالت اعتدال حفظ نمائید. البته پس از محاسبه در صورتی که خدای ناکرده از شما خطایی سر زده ، خود را مورد سرزنش و مجازات قرار دهید و در صورتی که درست عمل نموده اید، خدای را شاکر و سپاسگزار باشید.
موارد مهم مورد مراقبت: 1
- خوردن و آشامیدن
2- عصبانی شدن و خشم
3- شهوت جنسی
4- عادت های مذموم
5- صفات رذیله
راهکارها و توصیه ها
1- سعی نمائید از پرخوری و پرخوابی پرهیز نمائید و چند روز را در هر ماه یا هفته به روزه اختصاص دهید.
2- از تعصب ها و حساسیت های بی جا پرهیز نمائید و خشم خود را کنترل کنید. هنگام خشم راه بروید و به این بیاندیشید که همه چیز و همه کس بر وفق مراد شما خلق نشده است، بسیاری از حوادث زندگی ملایم طبع انسان نیست و شاید حکمتی دارد که از ما پوشیده است. چه بسا آنچه را که ما نمی پسندیم و وجودش آزارمان می دهد، در حقیقت به نفع و صلاح ما باشد.
3- از نگاه کردن به صحنه های محرک بپرهیزید و از محیط هایی که به نحوی باعث تحریک شما می شود احتراز نمائید.
4- هر روز به طور مرتب با ورزش انرژی خود را تخلیه نمائید.
5- برنامه های معنوی خود را به صورت مستمر و مرتب انجام دهید، مانند نماز اول وقت و حتی الامکان به جماعت و در مسجد، قرائت قرآن، توسل و ارتباط با معصومین(ع) و زیارت ایشان، استمداد از مقام ولایت خصوصاً حضرت حجت (عج)، پایبندی به سایر واجبات و انجام برخی مستحبات در حد توان و اقبال قلب، مانند وضو داشتن دائمی و انجام برخی نوافل نمازها و خواندن دعا و مناجات با خداوند. در صورت عمل به این برنامه انشاء الله، به کمک خداوند و توجه حضرات معصومین (ع) به کنترل نفس و تقویت معنویت خود موفق خواهید شد. مطالعه کنید: شهید مطهری، انسان و ایمان (ج 2 از مجموعه آثار
در ادامه متذکر شویم که راه کلی تقویت رابطه عاطفی و محبت آمیز با اهل بیت (ع) انس است. انسان از انس است و به هر چیزی که انس پیدا کند، به آن علاقه مند می گردد و سپس در صورت فقدان آن چیز اندوهگین خواهد شد و ممکن است شدت علاقه به گونه ای باشد که برایش اشک بریزد و گریه کند. راه انس هم ارتباط است.
رابطه و پیوند خود را با اهل بیت(ع) قوی نمایید و در مجالس آنان شرکت کنید و به زیارت آنان بروید و پیوند روزانه داشته باشید، به تدریج انس خواهید گرفت و انس زمینه محبت و رابطه عاطفی قوی تر را ایجاد خواهد کرد و چه بسا که این عاطفه به عمل بیانجامد و آدمی در پیروی از ایشان کامل گردد.
تقویت محبت اهل بیت(ع):
«حب»؛ یعنى، رغبت و میل انسان به چیزى. اگر این میل باطنى و رغبت دل به چیزى شدید و قوى شود، آن را عشق مى نامند.با استفاده از: طریحى، مجمع البحرین، ج 2، ماده «حبب». جایگاه حب اهل بیت علیهم السلام را باید از قرآن و روایات اخذ کرد.
در اهمیت و جایگاه محبت اهل بیت علیهم السلام همین بس که قرآن آن را تنها پاداش رسالت پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم معرفى کرده است: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى »؛ شورى (42)، آیه 23.
؛ «[اى پیامبر!] بگو از شما هیچ پاداشى درخواست نمى کنم، جز آنکه نزدیکان مرا دوست بدارید».
رسول اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید:«لا یؤمن احدکم حتى اکون احب الیه من ولده و والده و الناس اجمعین»؛میزان الحکمه، ج 2، ص 236، ح 3197.؛ «هیچ کس از شما ایمان ندارد؛ مگر اینکه من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوب تر باشم».
آن حضرت اصل ایمان را مشروط به حبّ خود مى داند و در روایتى دیگر براى آن، مرتبه بالاترى معرفى مى کند:«لایؤمن عبد حتى اکون احب الیه من نفسه ویکون عترتى احب الیه من عترته و یکون اهلى احب الیه من اهله و یکون ذاتى احب الیه من ذاته»؛؛همان، ح 3199. «هیچ بنده اى ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او، از خودش محبوب تر باشم و ذریه من پیش او، از ذریه خودش محبوب تر باشند و اهل من پیش او، از اهل خودش محبوب تر باشند و ذات من نزد او، از ذات خودش محبوب تر باشد».
پیامبرصلى الله علیه وآله در این روایت، شرط ایمان را حب خود و اهل بیت خویش - آن هم در مراحل بالاتر - معرفى کرده است؛ زیرا به طور معمول انسان به خود علاقه شدیدى دارد و او نزد خود از همه محبوب تر است؛ سپس فرزندانش و آن گاه دیگر نزدیکان او. ولى وقتى انسان در حب کسى، به مرتبه بسیار بالا مى رسد، او را بر خود و فرزندان، نزدیکان و همه کسان دیگر ترجیح مى دهد؛ و این همان مرتبه شدید و قوى حب است که به آن «عشق» مى گویند. بنابراین حب اهل بیت و ائمه اطهارعلیهم السلام، باید در حد اعلا باشد و هر اندازه از این حد فروتر باشد، به همان اندازه ایمان شخص، نقص و کاستى دارد.
به عبارت دیگر درجات ایمان با درجات حب پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله واهل بیت علیهم السلام پیوستگى دارد و با آن سنجیده مى شود.
دوستى اهل بیت علیهم السلام در عمل
امام باقرعلیه السلام مى فرماید: «یا جابر! بلّغ شیعتى عنّى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بیننا و بین اللَّه عزوجل و لا یتقرب الیه الا بالطاعة یا جابر من اطاع اللَّه و احبنا فهو ولینا و من عصى اللَّه لم ینفعه حبنا»؛همان، ص 238، ح 3211.؛ «اى جابر! از طرف من، به شیعه سلام برسان و به آنان اعلام کن که هیچ قرابت وخویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى شود. اى جابر! هرکس اطاعت خدا را کند و همراه آن به ما محبت ورزد، دوست و محب ما است و هرکس معصیت خدا را کند، حب ما برایش نافع نیست».
بنابراین اولین شرط حب اهل بیت علیهم السلام، اطاعت از حق تعالى و پرهیز از گناه است. ممکن است کسى درجه پایین محبت (همان میل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد؛ ولى عملاً اهل معصیت هم باشد! چنین حبى، چندان سود بخش نیست. البته معصیت هاى اتفاقى - که بعد از آن توبه باشد - باعث نمى شود حب اهل بیت علیهم السلام سودى نبخشد.
حضرت على علیه السلام فرمود: «انا مع رسول الله و معى عترتى على الحوض، فمن ارادنا فلیأخذ بقولنا ولیعمل بعلمنا ...»؛همان، ح 3212.؛ «من با رسول خداصلى الله علیه وآله در حالى که عترت من هم با من هستند، بر حوض [ کوثر ]اشراف داریم. پس هر کس ما را مى خواهد، هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را عمل کند ...». بنابراین این حب، باید در عمل جلوه گر شود.
راه هاى کسب دوستى اهل بیت علیهم السلام
1. معرفت اهل بیت علیهم السلام : در پرتو معرفت امام، به کمالات و ویژگى هاى او بیشتر واقف مى گردیم و این آشنایى به طور طبیعى شیفتگى و محبّت را در پى دارد.
«محبّت» فرزندى است که در دامان معرفت و شناسایى، پرورش مى یابد و آن گاه که معرفت حاصل شود، کشش به سوى محبوب و شکل گرفتن طبق روش او نیز حتمى خواهد بود. از این رو نخستین قدم در ایجاد محبّت و نیل به مقام دوستى با اهل بیت«علیهم السلام»، شناخت آنان است. براى شناخت سه راه وجود دارد:
1. مطالعه تاریخ زندگانى آنان؛
2. مطالعه و تفکر در سخنان ایشان؛
3. شناخت خدا (با شناخت حضرت حق و صفات او مى توانیم بفهمیم که اهل بیت - که متصف به اوصاف و اسماى الهى اند - چه ویژگى هایى دارند).
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «الامام عَلَم بین اللَّه عزوجل و بین خلقه، فمن عرفه کان مؤمنا و من انکره کان کافرا»؛همان، ج 1، ص 170، ح 839.؛ «امام آن شاخص [ و دلیل و راهنماى ]آشکار است که بین خداى عز و جل و خلقش قرار گرفته است. پس هر کس او را شناخت، مؤمن مى گردد و هر کس او را انکار کرد [ و نشناخت ]، کافر مى گردد». مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است.
از طرف دیگر ایمان، عین حب و بغض است؛ چنان که امام باقرعلیه السلام مى فرمود: «الایمان حب و بغض»؛همان، ج 2،ص 214، ح 3095.؛ «ایمان حب و بغض است»؛ یعنى، حب تمامى خوبان، نیکى ها و کمالات و بغض از همه بدى ها، کژى ها و سردمداران آن.
پس در پرتو شناخت و معرفت، ایمان حاصل مى شود و ایمان نیز هم جز حب و بغض نیست. در نتیجه یکى از راه هاى عملى کسب حب اهل بیت علیهم السلام، معرفت آن بزرگواران است.
2. اطاعت از اهل بیت علیهم السلام :
امام رضاعلیه السلام مى فرماید: «اللهم انى اسئلک ... العمل الذى یبلغنى حبک ...»؛همان، ح 3093.؛ «خدایا! از تو آن عملى را مسألت مى کنم که حب تو را به من برساند». بنابراین یکى از راه هاى عملى وصول به «حب»، اصل عمل و اطاعت است.
در این راه نیز سه روش اساسى وجود دارد:
1. تبعیّت از آنان: عمل کردن به سخنانشان و اجتناب از حرام و عمل کردن به واجبات، هم شکلى با آن سروران، متخلّق شدن به اخلاق آنان در سخن و عمل. بارورى و همچنین فزونى محبّت به آن عزیزان، به دوست داشتن امور و افرادى است که آنان دوست مى دارند و متنفر بودن از هر کس و چیزى که ایشان، مبغوضش مى دارند.
2. رابطه و پیوند داشتن؛ زیارت آنان در حرم هاى پاکشان و یاد کردن ایشان از دور و نزدیک، موجب ایجاد محبّت مى شود. اینکه بر زیارت اهل بیت«علیهم السلام» این همه ثواب مترتب بوده و این همه به آن توصیه شده است؛ براى این است که با آنان «رابطه» پیدا شود. وقتى رابطه پیدا شد، «تشبّه» پدید مى آید و وقتى تشبّه پدیدار گشت، «عشق و محبّت» به حدّ عالى خود مى رسد.نگا: آیین مهر ورزى، ص 121 - 127.
در خصوص گناهان، اگر بدون توبه باشد، در محبّت و انس به آنان خلل ایجاد خواهد کرد؛ زیرا آنان از عمل پلید متنفرند. اما اگر این گناهان همراه با توبه و جبران گذشته باشد خود تبدیل به حسنه مى شود و زمینه را براى انس بیشتر فراهم مى کند. البته در ایجاد این محبّت باید، به خود آنان نیز متوسّل شویم و هنگامى که در آلودگى ها، تاریکى ها، حجاب ها، رنگ ها و تعلق ها گرفتاریم، با توسل به آن بزرگواران، بخواهیم که به فریادمان برسند و مجذوبمان کنند.
چون ز تنهایى تو نومیدى شوى زیر سایه یار خورشیدى شوى
روبجو یار خدایى را تو زود چون چنان کردى خدا یار تو بود
مثنوى معنوى، دفتر2، ص 22 و 23.
3. توسّل با معرفت: در پرتو شناخت امام، مى فهمیم همه چیز ما به او وابسته بوده و وى واسطه فیض و کمال است.براى آشنایى بیشتر به زیارت «جامعه کبیره» رجوع کنید. اگر توسل با شناخت و توجه همراه باشد، ترنم عارفانه و عاشقانه اى است که حب را در دل بیش از پیش مى پروراند.
براى مثال شما اگر بخواهید به یک شخص عادى نزدیک گردید و اساس یک دوستى و رفاقت را پى ریزى کنید، چه کار هایى انجام مى دهید؟ همان کارها را درباره اهل بیت اجرا کنید؛ مانند:
الف) خود را به آن ها معرفى کنید و در این معرفى دروغ نگویید. هر چه و هر کس که هستید، در درگاه آنان بدان معترف باشید.
ب) از آن ها بخواهید خود را به شما معرفى کنند. در این زمان، براى این منظور، راهى جز مطالعه خصوصیات و صفات و سیره آن عزیزان نیست.
ج) حال که معارفه صورت گرفت، سعى کنید کارهایى که خوش آیند آن ها است و نظر شان را جلب مى کند، انجام دهید و از کارهایى که مورد علاقه و سلیقه آن عزیزان نیست، دورى کنید.
د) با آن ها بسیار گفت و گو و مراوده و صحبت و درد دل داشته باشید؛ زیرا رفت و آمد و مراوده زیاد با دوست موجب ازدیاد دوستى و برافروختن آتش محبت مى گردد.
ه) براى آن ها هدیه و سوغات تهیه و ارسال کنید. صلوات بفرستید - ثواب برخى از اعمال مستحبى خود، از قبیل قرآن خواندن را به روح آن ها هدیه کنید.
و) به زیارت آن ها بروید.
ز) دوستان آنان را دوست بدارید و دشمنانشان را دشمن بشمارید؛
ح) به خاطر مسائل کوچک که احیاناً قدرت تحلیل آن ها را ندارید، خداى نخواسته قهر نکنید.
حقیقت انسان قلب او است و قلب, یعنی مرکز تبدل و تحول و انقلاب و دگرگونی. هیچ گاه انسان از تحول و تبدل خالی نیست. هر حالتی قابل تبدل است و انسان می تواند با همت و تلاش خود را به هر صورتی که اراده کند تغییر دهد. در مورد قساوت قلب نیز گفتنی است اولا معلوم نیست که واقعا شما دچار این حالت شده باشید و در صورتی که احتمال بدهید که خدای ناکرده قلبتان سخت شده است, لازم است درباره عوامل بروز آن و همچنین راه درمان آن اطلاع داشته باشید.
هر کدام از شرح صدر و تنگی و قساوت قلب عواملی دارد، مهمترین عوامل قساوت قلب گناه و غذای حرام و همچنین جهل ، لجاجت، جدال، مراوده، هم نشینی با بدان و فاجران و مجرمان، دنیا پرستی و هوا پرستی و پر سخنی است. در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم: «خداوند متعال به حضرت موسی (ع) وحی فرستاد که ای موسی! از فزونی اموال خوشحال مباش و یاد مرا در هیچ حال ترک مکن، چون فزونی مال غالبا موجب فراموش کردن گناهان است و ترک یاد من قلب را سخت می گرداند». (تفسیر نمونه ج 19، ص 428)
در حدیث دیگری از زبان حضرت عیسی مسیح(ع) می خوانیم «لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله فتقسو قلوبکم ، فان القلب القاسی بعید من الله؛ بدون ذکر خداوند زیاد سخن نگویید که موجب قساوت و سختی قلب است». (تفسیر نمونه، ج 23، ص 342) برای بدست آوردن رقت قلب باید اسباب و عللی را با دل آمیخته و عجین کرد که پاره ای از اسباب رقت قلب اینها هستند: 1- اجتناب از گناه : قال علی (ع ) «ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب و ما قست القلوب الا لکثره الذنوب»؛(وسائل الشیعه, ج 11 ص 337 روایت 5 به نقل از سرالاسراء استاد علی سعادت پرور ج 2 ص 473 روایت 8) حضرت علی (ع ) می فرمایند: اشکها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی ها و قساوت قلب ها و قلوب با قساوت نشد مگر به خاطر زیادی گناهان بنابراین ریشه اشک نداشتن قساوت قلب است و ریشه قساوت قلب گناه است پس ریشه اشک داشتن رقت قلب است و ریشه رقت قلب پرهیز از گناه است.
2- زهد در دنیا: مولی علی (ع ) می فرمایند: «ان الزاهدین فی الدنیا تبکی قلوبهم و ان ضحکوا»؛(نهج البلاغه خطبه 113 به نقل از همان ج 1 ص 431روایت 2) زهد ورزان در دنیا قلب هایشان می گرید و گر چه بظاهر بخندند گریه قلب همان رقت قلب است و با زهد در دنیا حاصل می شود و زهد نه یعنی مال نداشتن بلکه یعنی دل را درگرو مال و آمال نگذاشتن».
3- ترک آرزوهای دراز: یعنی آرزوهای طولانی از دل رفته گردد در روایتی خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی (ع ) می فرمایند: «لا تطول فی الدنیا املک فیقسو قلبک و القاسی القلب منی بعید؛ آرزویت را در دنیا طولانی مکن تا که قلبت با قساوت گردد و کسی که قساوت قلب دارد از من دور است».(اصول کافی ج 3 ص 329 به نقل از همان ج 2 ص 473 روایت 7) 4- کم خوری : مولی علی (ع) می فرمایند: «من کثر طعامه سقم بدنه و قسا قلبه؛ هرکس طعامش زیاد شود بدنش بیمار و قلبش با قساوت می شود».
مراد از کم خوری آن است که انسان به حدی بخورد که از پر خوری مریض نشود ملاک این است که از پرخوری بدنش بیمار نگردد پس اگر از افراط در کم خوری هم کسی مریض شود مذموم و نکوهیده می باشد بهرحال بدن چون مرکب پرواز روح است باید قوی و چالاک باشد غذاهای مقوی بخورد ولی هنوز اشتها دارد دست بکشد.
5- تأسف طولانی بر غفلات گذشته و هلکات آینده : مولی علی (ع ) می فرمایند: «ان للذکر لاهلا اخذوه من الدنیا بدلا... جرح طول الاسی قلوبهم و طول البکاء اعینهم؛ برای ذکر اهلی است که ذکر را بجای دنیا اخذ کرده اند (این اهل ذکر ویژگی هایی دارند که دو تا از آنها این است) درازی حزن و اندوه دلهایشان را و گریه طولانی و همیشگی چشمهایشان را جریحه دار ساخته». این تأسف و اندوه طویل و همیشگی نه مثل تأسف اهل دنیاست که نکوهیده و پست باشد بلکه تأسفی است که قلب را از بدی های دنیا می کند و دل را رقیق و گریه گهگاهی را به ناله همیشگی مبدل می سازد.
تمامی این اسباب باید رفیق دل شود تا قلب رقیق گردد و در نتیجه چشم بگرید و حال خوش اقبال کند. از آن جا که خزانه عاطفه نیز براى خود محملى مى طلبد بعد از مدتى (على الخصوص براى شما که قبلا این حالت را داشته اید) بازگشت مى کند و این بازگشت عاطفه و رقت قلب محصول مبارزه با علت هایی است که باعث قساوت قلب شده است.
بنابراین اصلا نباید نگران باشیدفقط سعى کنید حوزه هاى عاطفه و احساسات را تقویت نمایید. نکته دیگر آن است که شما در ابتداى سنینى قرار گرفته اید که در برخورد با امور اجتماعى و مردم از این به بعدنمى توانید صرفا احساسى باشید و به دلیل اقتضاى سنى عقل مى خواهد جایگاه خود را پیدا کند و جولان بدهد وعاطفه شما گاهى مانع مى شود.
پیشنهاد مى کنیم اجازه دهید عقل کار خودش را انجام دهد فقط شما جایگاهى ویژه براى ابراز احساسات خود پیدا کنید؛ مثلا مى توانید قطعه شعرى از حافظ زمزمه کنید بخصوص در تنهایى یا به صورت فرادا(و نه جمعى)حدود 5 تا 10 دقیقه شب جمعه بعد از نماز عشا بعضى عبارات (به نظر شما دلپسند) دعاى کمیل رابخوانید. تنهایى در این صورت معنادار مى شود رفته رفته رقت قلب پیدا خواهید کرد.
لازم به یاد آوری است که از جمله عواملی که در قساوت و یا رقت قلب موثر است نوع خوراکی ها و غذاها است. برخی غذاها موجب سخت شدن دل و برخی موجب رقت آن می گردد. در روایات آمده که خوردن عدس موجب رقت قلب می گردد و دل انسان را نرم و رقیق می سازد.
یاد مرگ و یادآوری سفر حتمی مرگ و احوال و حالات انسان پس از مرگ و رفتن به قبرستان به مدت کوتاه و تأمل و اندیشه در اوضاع مردگان نیز تأثیر محسوسی در رفع قساوت قلب و تأمین رقت قلب دارد.
برای مطالعه بیشتر ر.ک: 1. گناه شناسی، محسن قرائتی 2. خود سازی یا تهذیب نفس، استاد ابراهیم امینی.
گفتنی است گناه به تدریج در قلب انسان ایجاد قساوت مى کند. قرآن مجید مى فرماید: {/Bکَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ {w1-8w}83:14/} (مطففین، آیه 14). و نیز در حدیثى از امام على(ع) مى خوانیم که: ... و ما قست القلوب الاکثرة الذنوب ؛ و دلها قساوت پیدا نمى کنند مگر به خاطر کثرت گناهان و در میزان الحکمة، ج 8، ص 239 آمده است: «نه چنین است بلکه رفتار آنها باعث زنگار و رین قلوب آنها گشته است». ب ) گاهى از اوقات انسان احساس قساوت دل مى کندَ یعنى آن صفاى معنوى و لطافتى که احیاناً در برخى دیگر از اوقات در خود مى یابد، در آن هنگام احساس نمى کند. ولى نمى توان چنین حالتى را صرفاً به ارتکاب گناه نسبت داد. غیر از گناهان اعمال دیگرى نیز باعث قساوت دل در برخى از مراتب آن مى شود، اشتغالات مادى، غوطه ور شدن در مسائل دنیوى، سرگرمى به لهو و لعب، پر حرفى و پرخورى، پرخوابى، و ... ترک عبادت و ذکر پروردگار و نمونه هاى دیگر (براى بررسى بیشتر به میزان الحکمه و معجم غرر و معجم نهج البلاغه و معجم قرآن مراجعه شود) بنابر این وقتى انسان در خود احساس قساوت کرد باید به بررسى و محاسبه نفس بپردازد که احیاناً چه عاملى باعث قساوت در او گشته است و در صدد رفع آن عامل برآید. یکى از عواملى که باعث صفاى دل و زدون حالت قساوت مى شود همین دعاها و نیایش ها و نمازهاى سازنده است. البته اگر با شرائط ویژه اش ادا گردد.
1- یعنى در وقت نشاط
2- با توجه کامل به خدا.
3- در محیطى با فراغت و دور از سر و صدا و جنجال.
4- گریه از خوف خدا و اهوال قیامت عامل دیگرى است که در صفاى دل مؤثر است
نشست و برخاست با علماء و شخصیت هاى بر جسته و وزینى که خود مظهر صفا و تقوا هستند.
همچنین تلاوت قرآن با توجه به آیات الهى نیز مؤثر است. و نیز عامل دیگر طلب صفاى دل از خداست. در این زمینه بسیار بجاست که شما نیز با امام سجاد(ع) هم نوا گشته و مناجات شاکین را بخوانید (مفاتیح الجنان، مناجات خمسه عشر). ج ) اینکه مسأله فشار آوردن بر خود را مطرح ساخته اید. اگر منظور این است که در وقت کسالت و بیحالى باز خود را وادار به عبادت یا تلاوت و نظائر آن کنید.
این غلط است و اصولاً عبادت وقتى صفاى دل وسازندگى خواهد داشت که در حال شادى و نشاط برگزار گردد. ولى اگر منظور خودسازى و محاسبه نفس است و ارزیابى اینکه چه عاملى احیاناً باعث تیرگى دل شده و با توجه به آن نفس را مورد ملامت و سرزنش قرار دادن و وادار به ترک آن عمل کردن باشد این نوع ریاضت ها لازم و شایسته است. باز باید تکرار کنم که اعتدال و شرائط خاص هر امرى را باید در نظر گرفت.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.