دلیل عصمت ۱۳۹۱/۱۰/۲۹ - ۱۵ بازدید

آنچه از این سؤال بدست می آید این است که ما دینی به نام دین اسلام را قبول داریم و این هم مورد قبول است که این دین، آخرین دین و دستوری است که از طرف خداوند برای انسان فرستاده شده است و یکی از مهمترین آموزه ها و ادعاهایی این دین نیز این است که پس از آن دیگر دین و ارسال پیامبری در کار نیست و دینی است جهانی و برنامه ای است که قرار است برای همیشه راهنمایی و هدایت انسان را به عهده گیرد و دارای کتابی است به نام قرآن که معتقدان به این دین آن را معجزه پیامبرش می دانند و مطلب دیگر هم این است که پس از پیامبر این دین، افرادی به عنوان جانشین وهدایت گر مردم تعیین و مشخص شده اند.ظاهرا موارد بالا با


آنچه از این سؤال بدست می آید این است که ما دینی به نام دین اسلام را قبول داریم و این هم مورد قبول است که این دین، آخرین دین و دستوری است که از طرف خداوند برای انسان فرستاده شده است و یکی از مهمترین آموزه ها و ادعاهایی این دین نیز این است که پس از آن دیگر دین و ارسال پیامبری در کار نیست و دینی است جهانی و برنامه ای است که قرار است برای همیشه راهنمایی و هدایت انسان را به عهده گیرد و دارای کتابی است به نام قرآن که معتقدان به این دین آن را معجزه پیامبرش می دانند و مطلب دیگر هم این است که پس از پیامبر این دین، افرادی به عنوان جانشین وهدایت گر مردم تعیین و مشخص شده اند.

ظاهرا موارد بالا باید مورد قبول و پذیرش باشند چرا که اگر اینها مورد قبول نباشند نمی توان در مورد پیامبر و جانشینان او و در واقع در مورد یکی از ویژگی ها و صفات آنان که عصمت است سؤال کرد. و آخرین مطلبی که از سؤال برمی آید این است که شما قرآن را قبول دارید اما فقط آموزه ها و مطالب موجود در آن برای شما اثبات نشده است و در مورد آنها به تعیین نرسیده اند اما این قدر می دانید که طبق گزارشهای یقینی تاریخی چنین کتابی را پیامبر این دین به عنوان کتاب آسمانی و معجزه پیامبری خود به مردم معرفی کرده است.

حال ما سعی می کنیم به کمک دلیل عقلی- و نه به استناد آیات قرآن- در مورد عصمت اینان بحث و گفتگو کنیم. در ابتدا باید گفت که نیاز به بعثت پیامبر و ضرورت بعثت انبیاء مسأله ای است که عقل صراحتا بدان حکم می کند و تردیدی در آن وجود ندارد. چرا که از طرفی هدف از خلقت انسان این است که او با انجام افعالی اختیاری به سعادت و کمال نهایی خود دست یابد و از سوی دیگر طی چنین راهی و انجام افعال اختیاری بدون علم و آگاهی از نیازهای خود و دانستن راهها، مسیرهای دستیابی به خیر و خوبی و ودوری از شر و بدی امکان ندارد و از سوی دیگر نیک می دانیم که قدرت و قوای شناخت و ادراکی بشر جوابگوی این مسأله مهم نیست و نیاز هست که این آگاهی ها از عالمی فراتر از دنیای انسانی و توسط فردی آگاه و دانا به تمام مسائل و مشکلات موجود در مسیر حرکت انسان، به او گفته شود، که بر این اساس حکمت الهی اقتضاء می کند راه دیگری را ورای حس و عقل برای شناختن مسیر تکامل همه جانبه بشر در اختیار او قرار دهد که این راه، همان راه وحی و نبوت است.

مقدمه دیگر اینکه،‌ از نظر عقل آنگاه می توان به گفته های فردی به عنوان پیامبر اعتماد کرد و یقین آورد که او فرمان های الهی را بی کم و کاست دریافت کن و در مرحله دریافت وحی اشتباه و خطایی بکند و نیز در حفظ و نگهداری و بیان آموزه های الهی نیز از خطا و اشتباه مصون باشد که این همان چیزی است که به نام عصمت از آن یاد می شود.

بنابراین پیامبر الهی باید از خطا و اشتباه باشد یعنی دارای عصمت باشد. حال اگر چنین پیامبری دینی آورد و آموزه هایی را معرفی کرد عقل در پذیرش آنها تردید نخواهد کرد و بر اساس اسناد تاریخی یکی از این آموزه ها نیز معرفی افراد به عنوان جانشین و مفسر و شارح دین اوست و چون داشتن چنین مقامی خود نیازمند داشتن ویژگی های خاصی از جمله اینکه از خطا و اشتباه ایمن باشند عقل حکم می کند که انان نیز باید دارای عصمت باشند.

به بیان دیگر: اولا،‌ هدف از آفرینش انسان رسیدن او به کمال و سعادت است و طبق حکمت الهی این شناساندن از مسیر طریق ارسال پیامبرانی معصوم صورت گرفته است، ثانیا؛ دین اسلام دینی است جهانی و جاودان و قرار است تا پایان جهان راهنما و نشان دهنده راه به انسانها باشد. ثالثا؛ در هر شرایطی بشر با نیازها و خواسته هایی روبرو می شود که باید به نحوی آنها برآورده و جواب داده شود و این پاسخ گویی باید تا رسیدن به سر منزل مقصود و سعادت ابدی ادامه یابد.

بنابراین جانشینانی باید بعد از پیامبر عهده دار مسئولیت خطیر هدایت امت او باشند و از طرفی بیان و شرح و تطبیق آموزه های دینی و اسلامی بر موارد خاص خودش نیازمند علم و آگاهی به نیازها و راه ها و موانع هاست که این خود ضرورت تحقق صحیح و یقینی چنین کاری را می رساند که بدون عصمت این افراد محقق نمی شود.

مطلب دیگر اینکه نمی توان گفت اصل در انسان این است که او خطاکار باشد و خطاکار نبودن او عقلا محال است بلکه آنچه هست این است که در انسان زمینه های خطاکاری و اشتباه و گناه فراوان است که آنها نیز ناشی از جهل و ناتوانی و صفات اخلاقی بد و ناشایست بشری است. حال اگر فردی از آگاهی ای کامل و قدرتی کافی برخوردار باشد و به سبب تسلط کامل نیروی عقل بر قوای دیگرش ویژگی های اخلاقی ناپسند در او محو شود. از نظر عقل غیرممکن نیست که او گناه و اشتباه نکند و بلکه عقل حاکم می کند که او دیگر گناه و اشتباه و خطاش مرتکب نشود. از این رو وقتی در فردی زمینه و عامل اشتباه و خطا از بین رفت و عقل به این مطلب اذعان کرد دیگر شکمی باقی نمی ماند که بپرسیم، آیا چنین فردی در خلوت خود انسان خوبی است یا نه؟! آیا او اشتباه و خطایی مرتکب می شود یا نه؟! و اینکه چون ما ندیدیم و بسیاری در خلوت های او حاضر نبودند بس ممکن است او گناهی مرتکب شده باشد؟!!

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.