دنیاپرستی و درمان آن ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ - ۲۷۸ بازدید

به نام خداوند متعال
سلام.خسته نباشید
ببخشید یک سوال دیگری داشتم
خصوصیات یک فرد دنیا پرست در چیست؟
یک فرد دنیا پرست را چگونه میتوان شناخت؟
علایم درمان فرد دنیا پرست چیست؟
با تشکر

دوست گرامی. دنیاپرست به کسی می گویند که هدف نهایی و آرزوی اصلی او در زندگی رسیدن به دنیا است. رسیدن به ثروت و قدرت و شهرت و مقام و منصب و لذت و شهوت دنیوی است. و این موضوع او را از یاد خدا و آماده شدن برای سفر آخرت بازداشته است. صفات دنیا پرستان:
پس از آن‌که خداوند متعال در شب معراج به پیغمبر اکرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌علی‌آله فرمود: أَبْغِضِ الدُّنْیَا وَ أَهْلَهَا وَ أَحِبَّ الْآخِرَةَ وَ أَهْلَهَا، آن حضرت سوال کرد: چه کسانی اهل دنیا، و چه کسانی اهل آخرت هستند؟ در پاسخ، خداوند برای شناخته شدن اهل دنیا، و اهل آخرت آنها را به‌وسیله آثاری که در فتارشان بروز می‌کند، معرفی کرده است. قَالَ: أَهْلُ الدُّنْیَا مَنْ کَثُرَ أَکْلُهُ وَ ضَحِکُهُ وَ نَوْمُهُ وَ غَضَبُهُ؛ چهار ویژگی در اهل دنیا برجسته است: زیاد می‌خورند، زیاد می‌خندند، زیاد می‌خوابند، و زیاد غضب می‌کنند.
ویژگی دیگرشان از خود راضی‌ بودن است؛ قَلِیلُ الرِّضَا؛‌ همیشه خود را طلبکار می‌دانند و از دیگران به راحتی راضی و خشنود نمی‌شوند. اگر در حق کسی ظلم کنند،‌ از او عذرخواهی نمی‌کنند؛ لَا یَعْتَذِرُ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْهِ. وَ لَا یَقْبَلُ عُذْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیْهِ؛ عذرخواهی کسی که نسبت به ایشان مرتکب اشتباهی شده، را نمی‌پذیرند.
کَسْلَانُ عِنْدَ الطَّاعَةِ شُجَاعٌ عِنْدَ الْمَعْصِیَةِ؛ هنگام عبادت خسته و کسل هستند و شور و نشاط ندارند؛ اما برای رسیدن به لذت‌های دنیا از دیگران سبقت می‌گیرند. أَمَلُهُ بَعِیدٌ وَ أَجَلُهُ قَرِیبٌ؛ عمرش کوتاه است؛ اما آرزوهای دور و درازی در سر دارد. آدمی با این‌که می‌داند اجلش نزدیک است، اما گاهی حتی برای نوه‌‌ها و نتیجه‌هایش هم خواب‌هایی می‌بیند و به دنبال انباشته کردن ثروت برای آینده آنهاست.
قَلِیلُ الْمَنْفَعَةِ کَثِیرُ الْکَلَامِ؛ بیش از آن‌که به دیگران خدمت کند، حرف می‌زند. قَلِیلُ الْخَوْفِ کَثِیرُ الْفَرَحِ عِنْدَ الطَّعَامِ؛ ترس و نگرانی از عذاب الهی ندارد و فقط در فکر دنیاست و دلش به اندوخته‌ها و دوستانش گرم است. در مقابل، شادی و سرمستیش سر سفره زیاد است. لَا یَشْکُرُونَ عِنْدَ الرَّخَاءِ؛ در برابر نعمت‌های فراوانی که خدای متعال به آن‌ها عنایت کرده، شکرگزار نیستند؛ از یاد منعم غافل‌اند و گمان می‌کنند آنها را با سعی و تلاش خودشان به دست آورده‌اند. هم‌چنان‌که قارون گفت: من با استفاده از دانش، تلاش و مدیریت خودم این ثروت هنگفت را به دست آورده‌ام؛ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِی قصص(۲۸) / ۷۸.
وَ لَا یَصْبِرُونَ عِنْدَ الْبَلَاءِ؛ بر مصیبت‌ها، و سختی‌ها صبر نمی‌کنند. مؤمن مطمئن است هر مصیبتی که برای بنده پیش آید، از روی حکمت است و از همین‌رو، آن را تحمل می‌کند. البته طبیعت آدمی با صرف نظر از ایمان و تربیت دینی، اقتضا می‌کند در سختی‌ها و دشواری‌ها جزع و فزع کند؛ إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّینَ معارج(۷۰) / ۱۹-۲۲.؛ مگر کسانی که با خدا رابطه دارند.
کَثِیرُ النَّاسِ عِنْدَهُمْ قَلِیلٌ؛ خدمت فراوان مردم نزد اهل دنیا چیزی به حساب نمی‌آید، و از همین‌رو، از ایشان قدردانی و سپاس‌گزاری نمی‌کنند. در مقابل، یَحْمَدُونَ أَنْفُسَهُمْ بِمَا لَا یَفْعَلُونَ؛ خودستایی می‌کنند و حتی با لاف و گزاف کارهای مثبتی را به خود نسبت می‌دهند که انجام نداده‌اند. شبیه این تعبیر در قرآن نیز وارد شده است: لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ ... یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ گمان نکنید کسانی که دوست دارند دیگران از ایشان به خاطر کارِ نکرده تعریف و تمجید کنند، از عذاب خواهند رست.
اهل دنیا اموری را ادعا می‌کنند که بهره‌ای از آن نبرده‌اند؛ وَ یَدَّعُونَ بِمَا لَیْسَ لَهُمْ. وَ یَتَکَلَّمُونَ بِمَا یَتَمَنَّوْنَ دائماً از آرزوهایشان می‌گویند. وَ یَذْکُرُونَ مَسَاوِئَ النَّاسِ وَ یُخْفُونَ حَسَنَاتِهِمْ؛ عیب‌های دیگران را به میان می‌کشند و خوبی‌هایشان را مخفی می‌کنند. شاید به این دلیل که در مقام مقایسه و رقابت دیگران خودشان را در نظر مردم بهتر از دیگران جلوه بدهند و رقیبان‌شان را از دور خارج کنند.
در این‌جا گویا سینه پیغمبر اکرم صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله از شنیدن این اوصاف تنگ شد. لذا از خداوند پرسید: یَا رَبِّ کُلُّ هَذَا الْعَیْبِ فِی أَهْلِ الدُّنْیَا؟ اهل دنیا این همه عیب دارند؟ خداوند متعال در پاسخ فرمود: یَا أَحْمَدُ إِنَّ عَیْبَ أَهْلِ الدُّنْیَا کَثِیرٌ فِیهِمُ الْجَهْلُ وَ الْحُمْقُ؛ عیب‌های اهل دنیا فراوان است. برجسته‌ترین عیوب آنها این است که نادانی و نابخردی در آن‌ها زیاد است؛ چیزهایی را که باید بدانند، نمی‌دانند و کارهای خوبی را که باید انجام بدهند، به فکرش نیستند.
لَا یَتَوَاضَعُونَ لِمَنْ یَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ؛ بر خلاف فطرت انسانی، از سر خودخواهی در برابر اساتید خود تواضع نمی‌کنند و قدردان زحمات ایشان نیستند. وَ هُمْ عِنْدَ أَنْفُسِهِمْ عُقَلَاءُ وَ عِنْدَ الْعَارِفِینَ حُمَقَاءُ؛ خودشان را عقل کل به حساب می‌آورند؛ در حالی‌که اهل معرفت از حماقتشان آگاهند. دنیای بد و دنیای خوب:
از منابع دینی دو صفت متناقض در مورد دنیا استفاده می شود از طرفی دنیا مورد مذمت شدید قرآن کریم و روایات است و از طرف دیگر از آن تعریف شده است. به برخی از این آیات و روایات اشاره می کنیم.
قرآن کریم در سوره آل عمران مى فرماید: «اعلموا انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فى الاموال و الاولاد...; بدانید زندگى دنیا فقط بازى و سرگرمى و تجمل پرستى و فخرفروشى در میان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است.» (آل عمران، ۱۸۵)
این آیه کریمه در حقیقت دنیاپرستان را به کودکانى تشبیه مى کند که از همه چیز غافل و بى خبرند و تنها به سرگرمى و بازى مشغولند و حتى خطراتى را که در یک قدمى آنها وجود دارد نمى بینند!
در قرآن کریم زندگی دنیا به عنوان اسباب فریفتن و وسیله فریب و نیرنگ دانسته شده، و ما الحیوه الدنیا الا متاع الغرور، سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
این تعبیرات نشان مى دهد که زرق و برق دنیاى فریبنده یکى از موانع مهم بر سر راه تکامل معنوى انسان است که تا این مانع را پشت سر ننهد راه به جایى نمى برد.
در روایتی أمده است مولای عارفان علی (علیه‌السلام) جابربن‌عبدالله ‌را دید که ‌آهی ‌برکشید، فرمودند: ای ‌جابر! برای ‌دنیا ‌آه ‌می‌کشی‌؟ جابر ‌عرض ‌کرد: آری‌. حضرت ‌فرمودند: ای ‌جابر! لذتهای‌دنیا در هفت‌چیز ‌است: خوردنی، آشامیدنی، پوشیدنی‌، آمیزشی، سوارشدنی، بوییدنی ‌و شنیدنی. لذیذترین ‌خوردنی ‌عسل ‌است‌ و آن ‌آب‌دهان ‌مگسی ‌باشد، گواراترین ‌آشامیدنی ‌آب ‌است‌ که‌ بر خاک‌ روا و روان ‌است، بهترین ‌پوشیدنی ‌ابریشم ‌است‌و آن ‌از آب ‌دهان‌کرمی ‌باشد‌، برترین ‌همبستر شدنی‌زنانند و آن ‌فرو رفتن ‌مبالی ‌در مبالی ‌و نزدیکی‌دو عضو ‌همانند، زیباترین ‌چیزی ‌که ‌در زن ‌است(لذت‌جنسی) از زشت‌ترین ‌عضو او خواسته ‌می‌شود، بهترین ‌سوار شدنی ‌اسب ‌است‌و آن ‌کشنده ‌است، ارزشمندترین‌بوییدنی مشک‌است‌و آن ‌خون ‌ناف‌حیوانی ‌باشد و بهترین ‌شنیدنی‌ها غنا و آواز است‌‌که ‌آن ‌هم ‌گناه ‌باشد‌، پس‌آدم ‌خردمند ‌برای‌چیزهایی ‌با این ‌اوصاف ‌هرگز ‌آه ‌نمی‌کشد. جابربن‌عبدالله ‌می‌گوید: به ‌خدا سوگند از آن ‌زمان ‌به ‌بعد هرگز دنیا بر دلم ‌خطور نکرد. میزان الحکمه، حدیث ۶۰۵۸
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: اگر دنیا را در نزد خدا به قدر پر پشه ای قدر و ارزش بود، کافر را از آن حتی شربت آبی نمی داد. (معراج السعادة / ص ۲۶۱)
در کلامی از امیر مومنان ع آمده است: دنیای شما در نظر من پست تر از استخوان خوکی است که در دست انسانی مبتلا به مرض جذام باشد. والله لدنیاکم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم، (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۶).
پیشواى زاهدان على (ع) فرموده است: در خوارى دنیا نزد خدا همین بس که جز در آن، نافرمانى خدا نکنند و جز با ترک آن، به آن چه نزد خدا است دست نیابند. من هوان الدّنیا على اللّه أنّه لا یعصى إلّا فیها، و لا ینال ما عنده إلّا بترکها. (نهج البلاغه، حکمت ۳۸۵).
در مقابل مذمت های بسیاری که در آیات و روایات آمده و ما تنها به برخی از آنها اشاره کردیم، در بعضی روایات هم دنیا مورد مدح قرار گرفته و مثبت انگاشته شده است.
در روایت است که وقتی شخصی در محضر علی ـ علیه السّلام ـ دنیا را مورد مذمت قرار داد، حضرت به او فرمود: ای سرزنش کننده دنیا که به خدعه های آن مغرور شده و به نیرنگ های آن فریب خورده ای آیا به دنیا مغرور می شوی و از آن مذمت می کنی... بدان که دنیا خانه صدق است برای کسی که با آن به راستی رفتار کند، و خانه تندرستی است برای کسی که از آن چیزی بفهمد، و مرکز بی نیازی است برای کسی که از آن توشه اندوزد و خانه پند و اندرز است برای کسی که قابلیت موعظه شدن را دارد، و سجده گاه دوستان خدا و محل استغفار فرشتگان خدا و محل فرود آمدن وحی خدا و تجارت خانه دوستان خدا است که در آن رحمت خدارا کسب کردند و بهشت را سود بردند پس تو دیگر چه چیز را مذمت می کنی؟
ایها الذام للدنیا المغتر بغرورها المخدوع باباطیلها اتغتر بالدنیا ثم تذمها... ان الدنیا دار صدق لمن صدقها و دار عافیه لمن فهم عنهاو دار غنی لمن تزود منهاو دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلی ملائکه الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرحمه و ربحوا فیها الجنه فما ذا یذمها . نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱. همان گونه که ملاحظه می‎کنید از این کلام نورانی و مشابه آن، مدح و ستایش دنیا استفاده می گردد. گرچه در آیات و روایات دیگر از آن مذمّت شده است لذا از جمع بین این دو نوع روایات استفاده می شود که حبّ دنیا اگر به گونه‎ای باشد که خدا و معاد به فراموشی سپرده شود و یا آنکه انسان همه همّ خود را در به دست آوردن دنیا قرار دهد، و یا در مقام تخییر بین دنیا و آخرت جهت دنیا را انتخاب نماید، و یا تمام خوشحالی او به خاطر ثروت و پست و مقام دنیا باشد و امثال این امور، در این صورت ،دنیا مذموم و ناپسند است وگرنه اگر انسان دنیا را دوست بدارد برای آنکه مزرعه آخرت او و زمینه ای برای تحصیل کمال اوست، همین دنیا مورد مدح و ستایش خواهد بود، بنابراین دنیا مطلقا بد و مذموم نیست.
 
 
شناخت دنیای مذموم و ممدوح:
دنیا حالت ابزار گونه دارد. ابزار مطلقا بد یا خوب نیست، چاقو یک ابزار است، بستگی دارد به این که شما از ان در چه راهی و در چه کاری استفاده کنید، اگر در راه خیر استفاده شود خیر است و اگر در مسیر شر استفاده گردد، شرخواهد بود.
در بیان دنیای مذموم و ممدوح برخی گفته اند: اگر به دنیا و امور آن به دیده استقلالی نگاه کنی و آن را برای خودش بخواهی و توجهی به عالم پس از مرگ نداشته باشی، این دنیا مذموم است، ولی اگر آن را برای آمادگی جهت حیات پس از مرگ و قرب الهی بخواهی، این می شود دنیای ممدوح.
چیست دنیا؟ از خدا غافل شدن - نی لباس و لقمه و فرزند و زن.
هر چیزی که انسان را از خدا و فلسفه حیات که آمادگی برای لقای خدا است، باز دارد دنیای مذموم است، و اگر همان چیز وسیله قرب الهی باشد و شما را به یاد خدا بیاندازد و مایه آمادگی برای سعادت جاودان باشد، می شود دنیای ممدوح.
اگر کسی در این عالم زندگی کند و از تمام و مواهب و متاع دنیا نیز بهره مند شود، ولی فریفته دارائی ها و پست ها و مقام های آن نشده بلکه اینها را به عنوان یک وسیله برای رسیدن به کمالات اخروی دانسته و در مقام عمل نیز آنچه که برای او هدف بوده و اصالت دارد همان کمالات معنوی و رسیدن به درجات اخروی باشد و دنیا را محلّ عبور و مزرعه آخرت بداند، این دنیای ممدوح است که همه انبیاء و اولیاء ـ علیهم السّلام ـ در برخورد با آن این چنین بودند. لذا ممکن است شخصی به همه مواهب این عالم رسیده و از نعمت های دنیا برخوردار باشد ولی اهل دنیا نباشد و به آنها دل نبندد زیرا هیچ عاقلی به وسیله دل نمی بندد به طوری که از مقصد و هدف باز بماند.
همه شما زندگی می کنید ما هم زندگی می کنیم انبیای الهی و اولیای خدا هم زندگی می کردند، کفار و مشرکین هم زندگی می کنند، اگر کسی زندگی اش هدف دار باشد و برای رسیدن به خدا و آمادگی برای حیات جاودان آخرتی زندگی کند، تمام زندگی اش می شود دنیای ممدوح و اگر متوجه خدا نباشد و تنها برای گسترش حیات دنیوی و کسب ثروت و شهرت و مقام بیشتر تلاش و زندگی کند، این زندگی می شود دنیای مذموم.
چنانکه علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها. دنیا برای غیر خودش خلق شده نه برای خودش. یعنی هدف از زندگی دنیا این نیست که به دنیا برسی و دنیای خود را آباد کنی، هدف این است که خود را برای مرگ و زندگی در برزخ آماده سازی!
پس اگر دنیا در راستای آخرت بود، می شود ممدوح و اگر نبود، می شود مذموم. به عبارت دیگر دنیای منهای خدا مذموم است و دنیا برای رسیدن به رضایت خدا ممدوح می باشد.
براى اینکه تفاوت میان دنیاى ممدوح و مذموم را روشن سازد امام علی ع مى فرماید: «و الدنیا دنیائان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة; و دنیا دو گونه است: دنیایى که به حد کفاف است(و انسان را به آخرت و معنویت) مى رساند و دنیاى نفرین شده(که انسان را از خدا دور مى کند)»! (اصول کافى، جلد ۲، صفحه ۱۳۰، باب «حب الدنیا»، حدیث ۱۱)
دنیاى مذموم، «خود» انسان است. انسان «بد» خود دنیا است. آسمان، زمین، درخت، کوه، صحرا و دریا هیچ کدام دنیا نیست. این ها از «آیات الاهى»اند و خداى سبحان از همه آن ها با تجلیل یاد کرده است . در قرآن مجید و روایات اهل بیت(ع) هرگز از آسمان و اختران به بدى یاد نشده، و از زمین، کوه ها، معادن دل زمین، دریا و موجودات دریایى بدگویى نشده است، این ها دنیا نیستند.
دنیا علاقه قلبی به اموری است که انسان تبهکار را به خود سرگرم و مشغول کرده است. مجموعه خود خواهى ها است که دنیا را شکل داده است؛ و گرنه شما به آسمان یا زمین بروید، دنیا را پیدا نمى کنید؛ زیرا همه این ها «آیات الاهى»اند؛ موجوداتى که تسبیح گوى حق اند و مستقیماً براى عبادت خداى سبحان و به طور غیر مستقیم براى نفع ما خلق شده اند.
علامه جوادی املی بحثی زیبا در تعریف دنیا دارند: هر چه که ما را از خدا دور و به غیر حق مشغول کند دنیا است, بعضی به مال مشغولند و دنیای آنها مالشان است و بعضی به علم, و دنیای آنها علم آنها است. تکاثر در ارتباط با مال باشد یا علم, دنیا است. کسی که درسی می خواند تا علم زیادی فراهم کند برای این که بگوید من اعلم از دیگران هستم, مانند کسی است که تلاش می کند تا مالی فراهم کند برای اینکه بگوید من سرمایه دارم ... گاهی انسان رنج عبادت های زیادی را تحمل می کند, نه برای رضای خدا, بلکه برای اینکه بگوید من زاهدتر یا عابدترم که این هم دنیا است. (تفسیر موضوعی قرآن کریم / ج ۱۱ / ص ۱۲۵)
روزی جوانی از حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) می گذشت. عده ای که در محضر آن حضرت بودند دیدند این جوان نیروی قابل توجهی دارد عرض کردند: ای کاش او در راه خدا قدم بر می داشت. آن حضرت فرمود: اگر این شخص حرکت کرده تا عائله خود را ازراه صحیح و حلال, تأمین کند و یا می کوشد تا پدر و مادر خود را از راه صحیح حفظ و اداره کند و یا تلاش می کند تا سربار جامعه نباشد و خود را از نیازمندی به این و آن برهاند, این راه, راه خدا است ولی اگر متکاثرانه می کوشد تا بر ثروت خود بیافزاید, این راه, راه شیطان ست. ] (تفسیر موضوعی قرآن کریم / ج ۱۱ / ص ۱۴۲)
 
تخلیه قلب از حب دنیا:
پر واضح است که محبّت دنیا با محبّت خداى تعالى جمع نمی شود. و احادیث در این باب بیشتر از آن است که در این اوراق بگنجد و چون معلوم شود که حبّ دنیا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقمند به سعادت خود لازم است این درخت را از دل ریشه کن کند.
بر همگان روشن است که درخت گناه، ریشه در دنیا دوستی و گرایش افراطی به لذت های مادی و طبیعی آن دارد ،بنابراین اگر کسی بخواهد که دلش را از گناه خالی نماید ، بر اوست که با ریشه و منشا آن بستیزد و بکوشد که از محبت دنیا در دلش بکاهد و گرایش به لذت های طبیعی را در نفس خویش تعدیل نماید ، که اگر چنین کند و به استعانت الاهی در این کار سترگ موفقیتی بدست آورد ،امکان یافته است که دلش را از گناه خالی نماید و به جای آن محبت خدای و اولیای او را جای گزین کند.
به طور کلی طریق علاج عملى حب دنیا معامله به ضد است، پس اگر به مال و منال علاقه دارد، با بسط ید و صدقات واجبه و مستحبّه ریشه آن را از دل بکند. سر دادن صدقات همین کم شدن علاقه به دنیا است، و لهذا مستحبّ است که انسان چیزى را که دوست مى دارد و مورد علاقه اش هست صدقه دهد، اعمال ضدّ آن را بکند و دماغ نفس امّاره را به خاک بمالد تا اصلاح شود.
و نیز علت گرایش به دنیا جهل مردمان است، اگر قلوب مطلع شوند که عالم دنیا پست ترین عوالم و دار فنا و زوال و تغیر است و عالم هلاک و نقص است، و عوالم دیگر که بعد ازموت است هر یک باقی و ابدی و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتاً حب آن عالم را پیدا می کنند و از این عالم گریزان گردند. و اگر از این مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنیه این عالم و علاقه به این عالم را (و همچنین صورت باطنیه آن عالم را) و علاقه به آن را ببیند، این عالم برای او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پیدا کند؛ و اشتیاق پیدا کند که از این محبس ظلمانی و غل و زنجیر زمان و دگرگونی خلاص شود.
چنانچه در کلمات اولیا اشاره به این معنی شده است: حضرت مولی المتقین - علیه السلام- می فرماید: والله لابن أبی طالبٍ آنس بالموت من الطّفل بثدی أمّه. «به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوس تر است به مردن از بچه به پستان مادرش». زیرا که آن سرور، حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد. و اگر به واسطه مصالحی نبود، در این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه ای توقّف نمی کرد.
البته اخراج حب دنیا از دل، به معنای نفی دوست داشتن موجودات و مخلوقات آن نیست؛ بلکه نفی و اخراج دنیاى مذمومی است که به صرف خوشى و التذاذ بدن و طبیعت انسان می اندیشد و به صورت افراطی پی گیری می شود، اما چنانچه انسان دنیا و امکانات دنیوی را به عنوان ابزاری برای کسب سعادت خود بخواهد و دوست داشته باشد، این حالت او حب دنیا محسوب نمی شود.
براى کم کردن میزان علاقه به دنیا و در نهایت رهایی از حب دنیاى مذموم و توجه هر چه بیشتر به آخرت، توجه و عمل به امور ذیل بایسته است:
۱. عزم بر روشن نگه داشتن دل و سلامتی آن:
حبّ دنیا، ماهیت دل را تغییر می دهد، آن را تیره مى سازد، روشنى را از آن مى گیرد و سلامتش را از میان مى برد. پس تأمل در این حقیقت که حبّ دنیا بزرگ ترین ظلم به خویشتن است موجب مى گردد آدمى اراده و عزم خود را بر ترک حبّ دنیا جزم نماید و در حقیقت شناخت حب دنیای مذموم و نقش آن در شقاوت انسان گام اول است برای اینکه انسان ریشه حب دنیا را از دل خود برکند و در تخلیه آن بکوشد. در این راستا تلاوت قرآن کریم و روایاتی که در مورد دنیا است، اثر زیادی در شناخت عمیق دنیا دارد. شناخت دنیا یکی از عوامل موثر در تخلیه قلب از حب دنیا است.
۲. باور به فانی بودن دنیا:
باور دل از اعتقاد ذهن خیلى بالاتر است. برای مثال، بسیارى اعتقاد جازم دارند که مرده ترس ندارد ولى باز هم از مرده مى ترسند؛ این نیست جز این که این اعتقاد, باور دل آنها نشده است؛ اما شخص مرده شوى علاوه بر اعتقاد، دلش هم باور کرده که مرده ترسى ندارد.
بسیارى از ما اعتقاد داریم که روزى از دنیا خواهیم رفت و به این آیات معتقدیم که: کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ ؛ همه کسانى که روى زمین هستند فانى مى شوند (رحمن/ ۲۶) و نیز اعتقاد داریم: ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اَللَّهِ باقٍ؛ آنچه نزد شماست از بین مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى باشد (نحل/ ۹۶)؛ اما هیچ کدام از اعتقادات را باور قلبی نکرده ایم ازاین رو دل به دنیا بسته ایم، بنابراین باید فناء دنیا را باور کنیم تا دل به دنیا نبندیم.
براى کسب این باور می توان در برنامه مطالعه روزانه خود، خواندن سلسله کتب اخلاقى را قرار داد. در اثر مطالعه مداوم و هر روزه این گونه کتب, باور انسان شود که آنچه اهم است و باید همّ و غمّ را صرف آن کرد معنویت، سجایاى اخلاقى، ملکات بلند نفسانى و پرواز از دنیا و تعلقات آن مى باشد.
مطالعه شرح احوال بزرگان و فرزانگان هم مفید و از همین باب است؛ مانند این کتاب ها:
مهر تابان، یادنامه علامه طباطبایی، نوشته علامه حسینی طهرانی.
روح مجرد، یادنامه عارف بالله سید هاشم حداد، نوشته علامه حسینی طهرانی.
نشان از بی نشان ها (۲ جلد)، یادنامه آیت الله شیخ حسنعلی نخودکی، نوشته علی مقدادی اصفهانی.
آیت الحق (۲ جلد)، یادنامه آیت الله سید علی آقا قاضی، نوشته سید محمد حسن قاضی.
سیری در آفاق، زندگی نامه آیت الله بهاء الدینی، نوشته حیدری کاشانی.
در آسمان معرفت، در احوال چند تن از علمای ربانی، نوشته علامه حسن زاده آملی.
کیمیای محبت، یادنامه شیخ رجبعلی خیاط، نوشته محمدی ری شهری.
۳. مرگ اندیشى:
تفکر و تأمل در مرگ و یاد آن، موجب بى رغبتى به دنیا مى شود؛ چنان که حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: «آنکه یاد مرگ بسیار کند، از دنیا به اندک خشنود شود».(نهج البلاغة، حکمت ۳۴۹) و یا باز می فرماید: «اسباب سفر آماده کنید! خدایتان بیامرزد که نداى کوچ همواره طنین افکن است. دوران ماندگارى در دنیا را ناچیز بشمارید و با شایسته ترین توشه اى که در اختیار دارید به آخرت روى آرید... و بدانید که مرگ چنان چشم در چشم شما دوخته که گویا هم اکنون چنگالهایش را در پوستتان فرو برده است... پس وابستگی هاى دنیا را ببرید و به توشه تقوا تکیه کنید.» (فرهنگ آفتاب، عبدالمجید معادیخواه، ج ۵، ص ۲۵۲۸ )
چه مناسب است که هر روز ساعتی در مکانى خلوت به مرگ فکر شود. و این هر چه بیشتر و دقیق تر و عمیق تر باشد دل را بیشتر از این دنیاى فانى جدا مى سازد. ابوعبیده مى گوید به امام محمد باقر(علیه السلام) عرض کردم: «سخنى به من بفرما تا به سبب آن بهره مند گردم. حضرت فرمود: یا ابا عبیدة اکثر ذکر الموت فانه لم یکثر ذکره انسان الا زهد فى الدنیا؛ اى ابوعبیده زیاد یاد مرگ باش زیرا حقیقتاً هیچ انسانى یاد مرگ را فزونى نبخشید مگر این که در دنیا زاهد گشت (و دلش به دنیا بى رغبت شد».(المحجةالبیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، ج ۸، ص ۲۴۱)
۴. زهد ورزى:
حضرت على (ع) زهد را گونه اى نگریستن به دنیا مى داند، نه روش زندگى در آن و این نگرش موجب مى گردد علاقه به دنیاى مذموم در انسان، رو به کاهش گذارد. آن حضرت در تعریف زهد مى فرماید: «زهد با همه شاخ و برگش میان دو کلمه قرآن است: لِکیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ؛ تا بر آنچه از دست شما رفته، حسرت نخورید و بر آنچه به شما رسیده، شادمان نشوید (حدید/۲۳)؛ هر کس بر آنچه از دست داده، اندوهگین نشود و بر آنچه به دست آورده، شاد نشود، هر دو روى زهد را گرفته است». (نهج البلاغة، حکمت ۴۳۹)
۵. تامل در احوال گذشتگان:
فراز ذیل که از زبان مبارک امام على (علیه السلام) نقل می شود، براى بیان مقصود کافى است: «اخبار گذشتگان و آنچه را بر نسل هاى پیشین رفته است، به یاد آور. بر سرزمین هایشان بگذر و در آثار بازماندگانشان نیک بنگر. ببین که چه کردند و از کجا برکنده شدند و به کجا فرود آمدند و جاى گرفتند! بى گمان در مى یابى که از میان دوستان به سراى غربت در افتاده اند، و زود باشد که تو نیز سرنوشتى چو آنان یابى». (نهج البلاغة، نامه ۳۱).
۶. باور کنیم که رزق و روزی بدست خدا است:
یکی از چیزهایی که در رسیدن به آرامش و قناعت و حرص نورزیدن به دنیا بسیار مؤثر است این است که بدانیم و باور کنیم که چه نسبت به دنیا حریص باشیم و چه قانع و زاهد, آنچه که خدا از رزق و روزی مقدر کرده است به ما خواهد رسید.
امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که امام علی (علیه السلام) فرمودند: ... آگاه باشید که زهد ورزیدن شخص زاهد در این دنیا چیزی از قسمتی را که خداوند در این دنیا برای او معین ساخته کم نمی کند و همانا حرص شخصی که بر بدست آوردن خوشی های زود گذر زندگانی دنیا حریص است چیزی به او نمی افزاید. پس زیانکار کسی است که درباره ی بهره ی اخروی اش دچار زیان شده باشد. (۱۰)
۷. دقت در سیره ی معصومین (علیهم السلام):
نقل شده است که بستر خواب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) حصیر زبری بود که هر گاه بر روی آن استراحت می کردند, آثار تارو پود درشت و خشن حصیر در صورت مبارک آن حضرت نمایان می شد. به آن حضرت عرض شد چرا قیصر و کسری باید در چنان آسایشی باشند و شما بر روی چنین حصیر زبری بخوابید تا آنکه تارو پودش در رخسارتان اثر گذارد ؟ پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آیا نمی پسندید که دنیای زود گذر برای آنان باشد و سرای جاویدان آخرت برای ما؟ شکی نیست که من از آنان برترم و نزد خدا گرامی تر, لیکن مرا با تعلقات دنیوی کاری نیست زیرا زندگی ما در دنیا به مسافری می ماند که لحظاتی در سایه ی درختی می آرمد و آن گاه که سایه, زایل شد آن مسافر برخاسته, به سوی مقصد خود رهسپار می شود. (۱۱)
خوراک معصومین, پوشاک آنها و ... همگی می توانند برای ما الگویی باشد تا از زیاده خواهی بپرهیزیم؛ البته منظور این نیست که مثلا ً بمانند امام علی (علیه السلام) غذای خود را به گرسنگان داده, از شدت گرسنگی سنگ به شکم ببندیم و یا همچون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بر روی حصیر بخوابیم و ... نه ما توان چنین کاری را داریم و نه به ما تکلیف شده که چنین باشیم؛ زهد حضرات معصومین (علیهم السلام) مخصوص آنهاست و کسی تاب و تحمل آنرا ندارد. بلکه منظور از الگو بودن آنها در پرهیز از دنیا دوستی, این است که از حب دنیا اجتناب کنیم و در حد نیاز از دنیا بهره مند شویم و اهل تولید و دست گیری از مستمندان و رفع نیازهای جامعه باشیم.
۸. همنشینی با افراد صالح و ساده زیست:
خصوصیات رفتاری و نحوه زندگی همنشین و دوست, در انسان تاثیری ویژه می گذارد. لذا اگر با کسانی که زندگی ساده, بدور از تجملات و زیاده خواهی دارند ارتباط نزدیک بر قرار شود, در همرنگی انسان با آنها بسیار موثر خواهد بود.
بر کسى پوشیده نیست که اثر دوست و همنشین بسیار شگرف و عمیق است مخصوصا دوستان (و دقیق تر دشمنانى) که انسان را به گناه بکشانند حضرت على(ع) مى فرمایند: صاحب السوء قطعة من النار.همراه (و رفیق) بد پاره اى از آتش است (سر الاسراء، استاد على سعادت پورر، ج ۲، ص ۳۵۰، روایت ۶)
نه تنها باید از دوستان معصیت کار و معصیت خوان پرهیز کرد، بلکه حضرت بالاتر از این را مى فرمایند: ینبغى لمن اراد صلاح نفسه و احراز دینه، ان یجتنب مخالطه انباء الدنیا . سزاوار است براى کسى که مى خواهد نفس خود را اصلاح کند و دین خود را نگه دارد که از مخلوط شدن با فرزندان (و اهل) دنیا بپرهیزد. (همان، روایت ۹)
از مهمترین اسباب اصلاح نفس جدایى دل از دنیا و غیر خداست و از مهمترین اسباب جدایى دل از دنیا و غیر خدا ، جدایى و پرهیز از اهل دنیا و دنیامداران و مخلوط نشدن با آنان مى باشد تا چه رسد به این که این اهل دنیا دوست همیشگى و همراه انسان باشد و تا چه رسد به این دوست همیشگى هم خود اهل معصیت باشد و هم دیگرى را به معصیت دعوت کند. ۹. اجتناب از گناه و انجام واجبات:
باید توجه داشت گناه انسان را به دامن دنیا مى اندازد زیرا نوع گناهان با مشتهیات نفسانى و بعد حیوانى انسان سازگار است و هر قدر انسان به گناهان نزدیک شود در باتلاق دنیا فرو مى رود و دنیا در نفسش شیرین تر مى آید چون کرمى که در لجن مى لولد و از این لولیدن لذت هم مى برد و هر قدر دامن خود را از غبار تیره گناه بتکاند از بعد حیوانى و لذت دنیوى فاصله مى گیرد و دل را از شیرینى دنیا که ناشى از گناه است مى روید از طرفى انجام واجبات بعد انسانى و ملکوتى را جلا مى دهد زیرا تمامى واجبات با شرایطش انبساط و گشایش روحانى و توجه معنوى مى باشد و اگر دل با واجبات انس گرفت و لذت عبادات را چشید از آن طرف لذت دنیا و دلبستگى به آن رخت بر مى بندد هر چه اجتناب از گناه و انجام واجبات بیشتر و دقیق تر باشد اثرش بیشتر است.
۱۰. باور کردن نیاز به توشه آخرت:
اگر کسى باور کند که سخت محتاج به زاد و توشه آخرت است و دنیا پرستی انسان را تهی دست مى سازد رغبتش به دنیا کم مى شود و کم کم دل از دنیا جدا مى کند. باید این کلام گهر بار علی ع را باور کنیم که فرمود: اى مردم دنیا دار عبور و آخرت خانه قرار شما است، از عبورگاه براى قرارگاه (توشه) برگیرید پرده هاى (آبرویتان را با اعمال زشتتان) نزد (خداوندى که) از اسرار شما آگاه است نریزید، قبل از این که بدن هایتان از دنیا خارج شود قلب هایتان را (از توجه و حب آن) خارج سازید، در دنیا (فقط) آزمایش مى شوید (ولى) براى غیر دنیا آفریده شده اید. هر گاه انسان وفات یابد مردم مى گویند: (چه میراثى ) چه چیزى را به جا گذاشته؟ در حالى که ملائکه مى گویند چه چیزی (چه عملى و هدیه اى) را پیش فرستاده. پس پاره اى از آنچه مال شما است پیش فرستید تا قرض (سودبخشى) برایتان باشد و همه آنچه دارید باقى نگذارید تا فرضى ( بر ضرر شما) باشد.
ایها الناس انما الدنیا دار مجاز و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، ولا تهتکوا استارکم عند من یعلم اسرارکم، و اخرجوا من الدنیا قلوبکم من قبل ان تخرج ابدانکم، ففیها اختبرتم، و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکة: ماقدّم؟ للّه آباؤکم فقدموا بعضا یکن لکم قرضا، ولا تخلفوا کلاً فیکون فرضا علیکم. ( نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳)
۱۱. تقویت معنویت و ارتباط با خداوند:
تنها دوری از دنیا برای خودساختگی انسان و سعادت او کافی نیست، مهمترین عامل ضعیف شدن حب دنیا در قلب انسان، تقویت معنویت و ارتباط و انس با خداوند است. اگر انسان لذت مناجات با خداوند و نماز و دعا را چشید آنگاه لذت های مادی برایش بی رنگ و کم رمق خواهد شد و به تدریج حب دنیا از دلش بیرون خواهد رفت و حب خداوند و اولیای او جایگزین آن می شود.  
 
 
 
 

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.