نسخه آزمایشی

دوران امام موسی کاظم علیه السلام ۱۳۸۸/۴/۲۵ - ۵۴۵۳ بازدید

دوران امام موسی کاظم علیه السلام


به مناسبت فرارسیدن
ایام شهادت حضرت امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ قصد داریم به طور مختصر به بررسی
دوران ایشان بپردازیم و از رفتارهای حکیمانه‌ی حضرت پند بگیریم.

امام موسی کاظم ـ علیه
السلام ـ هفتمین پیشوای شیعیان در سال ۱۲۸ ه.ق متولد شد و بیست سال از زندگی
بابرکتش را با پدر بزرگوارش حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ سپری کرد و پس از به
شهادت رسیدن آن حضرت به دست منصور عباسی، به امامت رسید.

ایشان ده سال از مدت
امامتش را در دوران این خلیفه‌ی ستمگر سپری نمود و در این مدت به خوبی می‌دانست که
رفتارهایش کاملاً  تحت مراقبت خلیفه است؛ از این رو برای این که برای خود و شیعیانش
مشکلی پیش نیاید، دیدار با شیعیانش را بسیار محدود نمود تا این که خلیفه از دنیا
رفت و سومین خلیفه عباسیان یعنی مهدی عباسی، فرزند خلیفه دوم (منصور) به خلافت
رسید.

به طور کلی در زمان
مهدی عباسی فضایی برای نشر علم برای امام کاظم ـ علیه السلام ـ فراهم شد. خلیفه
اگرچه همانند پدرش اهل عیش و نوش بود ولی ستم‌های وی در حق شیعیان به مراتب کمتر از
پدر بود.

ارتباط شیعیان با امام
کاظم ـ علیه السلام ـ آنقدر زیاد شد که خلیفه احساس خطر نمود و تصمیم گرفت امام را
دستگیر کند. وی نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و از او خواست تا هرچه زودتر امام را به
بغداد اعزام کند. در بین راه داستان زیبایی پیش آمد که گویای علم غیب امام ـ علیه
السلام ـ می‌باشد. هنگامی که امام ـ علیه السلام ـ به منطقه‌ی «زباله» رسید در آن
منطقه استقبال خوبی از امام شد؛ زیرا مردم آن منطقه شیعه و دوستدار امام بودند.

امام آثار ناراحتی را
در شخصی به نام «ابوخالد» دید. از علت حزنش پرسید، وی گفت: چگونه ناراحت نباشم در
حالی که می‌بینم به سمت خلیفه ستمگر می‌روید و اطمینانی به بازگشت شما نیست؛ امام
به وی اطمینان داد که در این سفر هیچ خطر جانی به ایشان نخواهد رسید و برای اطمینان
بیشتر به او فرمود که در فلان تاریخ باز هم به سوی شما باز می‌گردم. سپس امام با
مردم این منطقه خداحافظی کرده، رهسپار بغداد شد.

به محض ورود امام ـ
علیه السلام ـ به بغداد خلیفه ایشان را دستگیر نمود. آن شب خلیفه در خواب حضرت
امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ را دید که او را سرزنش می‌کند و این آیه را تلاوت می
فرماید: « فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِن تَوَلَّیْتُمْ أَن
تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ»
(اگر
(از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع
پیوند خویشاوندی کنید؟!)
(سورة محمد، آیه ۲۲)

خلیفه با ترس از خواب
بیدار شد و امام را آزاد کرد (تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۳۰)

مهدی (خلیفه عباسی) در
سال ۱۳۶۹ ه.ق از دنیا رفت و فرزندش هادی عباسی در ۲۴ سالگی به خلافت رسید.

او فردی سنگدل بود و
ستم وی به حدی بود که علویان به قیام پرداختند. قیامی که به رهبری «حسین بن علی»
معروف به «شهید فسخ» از نوادگان حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ صورت گرفت.

خلیفه پس از سرکوبی
این قیام تصمیم بر قتل امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ گرفت؛ خاندان حضرت پریشان
شدند اما امام با کمال خونسردی فرمود: اولین نامه‌ای که از عراق برسد خبر مرگ خلیفه
است. همان‌طور هم شد. هادی عباسی فقط یک سال حکومت کرد و در سن ۲۵ سالگی از دنیا
رفت. برخی عامل مرگ او را وجود جراحت داخلی، برخی تحریک شدن ولیعهدش هارون علیه او
و برخی غضب و ناراحتی مادرش دانسته‌اند.

پس از هادی، برادرش
هارون به خلافت رسید. وی چهار سال امام ـ علیه السلام ـ را در بصره زندانی کرد و از
حاکم بصره خواست تا امام را به قتل برساند، اما وی از انجام فرمان خلیفه خودداری
کرد؛ چرا که هیبت امام باعث ترس حاکم از قتل امام شده بود. سپس خلیفه سنگدل امام را
به بغداد آورد و به شخصی به نام «فضل بن ربیع» سپرد تا امام را زندانی کرده و به
شهادت برساند ولی او نیز سرپیچی کرد. امام ـ علیه السلام ـ به شخص دیگری به نام
«فضل بین یحیی» سپرده شد، که او هم از زندانی کردن و کشتن امام سر باز زد. هارون که
از این ماجرا سخت آشفته شده بود فضل بن یحیی را تنبیه کرد و در مجلسی به او صد
تازیانه زد؛ چرا که او به جای انجام امر خلیفه به تکریم و احترام حضرت اقدام کرده
بود.پس از آن هارون امام را به دست فرد سنگدلی داد که از فرمان قتل امام سرپیچی
نکند. آن شخص «سندى
بن شاهک»
نام داشت که پس از آزار و اذیت، حضرت را در سال ۱۸۳ ه.ق بنا به روایت مشهور در ۲۵
رجب به شهادت رساند.

امام کاظم علیه السلام
توانست شاگردانی را تربیت کند و علوم و معارفی را از خود برجای گذارد که تا امروز
شیعیان از آن معارف بهره مند گردند.

رفتار امام در زمان
چهار خلیفه زمان خود، کاملا عقلانی و حساب شده بود. اگر امام شیعیان را از ارتباط
مستقیم با خود در زمان حکومت منصور برحذر نمی‌اشت وی در همان دوره به شهادت رسیده
بود؛ ما امام در زمان هر خلیفه به فراخور شرایط عمل کرد و بیشترین فیض ممکن را به
شیعیان رساند.

در پایان به یک روایت
از امام موسی کاظم ـ علیه السلام ـ  اشاره می‌شود:


«ما الحجه علی الخلق الیوم، فقال: العقل یعرف به
الصادق علی الله فیصدقه و الکاذب علی الله فیکذبه»

از امام کاظم ـ علیه
السلام ـ  پرسیده شد: امروز آنچه تکلیف مردم را مشخص می‌سازد و حجت و دلیل روشن
میان آنان و خداست، چیست؟ امام پاسخ دادند: «عقل» عقلی که به وسیله آن، کسی که به
راستی مطالبی را به خدا نسبت می‌دهد، شناخته شود تا صدق مطالب او روشن گشته و مورد
تصدیق قرار گیرد، و نیز کسی که دروغ بر خدا می‌بندد رسوا شود تا مورد تکذیب و انکار
واقع شود. (اصول کافی ج ۱ ص ۲۵)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.