دوران خلافت امین عباسی-طاهر بن حسین ۱۳۹۵/۰۲/۲۷ - ۲۶۰۷ بازدید

طاهربن حسین مشهور به ذوالیمینین چه نقشی در دوران خلافت امین عباسی داشت؟

اجمالاطاهر بن حسین یکی از فرماندهان مامون در جنگ با علی بن عیسی وامین برادر مامون بود که در این جنگ پیروز شد واین دو نفر را به قتل رسانید.ایشان درزمانی که امین در بغداد بودند در کنار مامون بودند.ولی بعد از مدتی بر اثر توطئه ای که بر علیه او کردند مامون او را کشت. تفصیلاآنچه که در رابطه با زندگی وی می شود بیان کرد این است که طاهر فرزند حسین بن مصعب بن زریق است. این خاندان ایرانی، از موالی طلحه بن عبدالله خزاعی، یکی از چهره­های برجسته قبیله عربی خزاعه بودند که زمانی حاکم سیستان بود. مصعب در جریان انقلاب عباسیان شرکت داشت و منشی سلیمان بن کثیر، داعی عباسیان بود. بنابراین عنصری انقلابی شناخته می­شد که پس از پیروزی باید سهم خویش را می­گرفت. امارت شهر پوشنگ به وی و فرزندش حسین داده شد و اندکی بعد هرات هم به آن افزوده شد. طاهر بن حسین به هنگام تولد خویش در پوشنگ و خراسان از خاندانی گمنام نبوده است، بلکه چنان که گفته شد، امیرزاده یا حاکم­زاده شهر و منطقه خویش بوده است.[۱]
علاقه طاهر به زادگاه خویش
طاهر بن حسین زادگاه خود پوشنگ را علاقه زیادی داشته است و این شدت علاقه به حدی بوده است که چون فضل بن سهل وزیر مامون او را به فرماندهی لشکر خراسان به منظور مقابله با لشکر بغداد برگزید، بالاترین آرزوی طاهر را جویا شد و طاهر تنها یک آرزو داشت و آن حکمرانی و تصدی امور پوشنگ و بالا رفتن از منبر آن به جهت ادای خطبه، و اندوخته یکصد هزار دینار در خزانه دارالحکومه پوشنگ که همگی برآورده شد.[۲]
نقل است که حسین بن مصعب فرزندش طاهر را بسیار دوست می­داشته، و به هر علتی که بوده، هیچ­گاه او را از خود دور نمی­ساخته است و همواره در سفر و حضر او را از خود جدا نمی­ساخت.[۳] طاهر در عراق پرورش یافته و سپس به خراسان بازگشته است. در این مدت و زیر نظر پدر خویش و با استفاده از اساتید محفل علمی عراق در فنون مختلف سیاست، اجتماع، ادب، تاریخ و... بهره­مند شده است.
طاهر به سال ۱۵۹ هجری متولد شد.[۴] بنا بر گفته طبری او در کودکی با پدرش حسین با سپاه خراسان به عراق رفته، و چندی در آن دیار پرورش یافته است. پس از آن و طبعا از زمان بلوغ اثر وی در خراسان دیده می­شود؛ زیرا که به سال ۱۸۱ قمری در حالی که بیست و دو سال از عمرش را پشت سر گذاشته بود، از سوی علی بن عیسی بن ماهان، والی خراسان حکمرانی پوشنگ را به دست گرفته است،[۵] و چنین به نظر می­رسد که طاهر و پدرش حسین متناوبا حکمران شهر پوشنگ بوده­اند. وی به سرعت در تشکیلات اداری و نظامی خراسان وارد گردید.
مواجهه با خوارج
طاهر در حالی که بیست سال بیشتر سن نداشت، از طرف علی بن عیسی بن ماهان حکمران خراسان مامور مبارزه و مقابله با حمزه پسر آذرک خارجی سیستانی گردید و توانست با حربه­های مناسب قائله او را فرونشاند و سربلند از این آزمایش خارج گردد، و باعث برچیده شدن بساط هرج و مرج، و قتل و کشتار در منطقه شد.[۶]
برخورد طاهر با خوارج بسیار خشونت­آمیز و بی­سابقه بود. او برای مجازات و تنبیه خوارج بر آنان بسیار سخت می­گرفت، به گونه­ای که چون بر گروهی از آنان دست می­یافت، سر درختان را به هم می­پیوست، در حالی که هر پای آن­ها را نیز به یکی از درختان می­بست، آن گاه دو درخت را رها می­کرد، در نتیجه، آن شخص از وسط به دو نیم می­شد.[۷] این شیوه و سبک برخورد طاهر سبب گردید تا نام و آوازه او فراگیر شده و جایگاه وی در منطقه تثبیت گردد.
بدرفتاری علی بن عیسی بن ماهان با طاهر بن حسین و خاندان طاهری
محبوبیت طاهر و خانواده وی در خراسان که با پیروزی­های طاهر در برابر خوارج تشدید گردیده بود، سبب شد، تا آتش حسد و رشک را در نهاد عیسی نسبت به آنان شعله­ور سازد تا آن­جا که به توهین و دشنام به خانواده طاهری توسط حکمران انجامید. تا جایی که رفته رفته به خون آن­ها تشنه شده و آنان را به مرگ تهدید نمود.[۸] تا آن­جا که روزی دستور داد، طاهر را با ریسمانی به دکل یا ستونی بستند.[۹] این کار باعث شد تا حس تنفر و انتقام از علی بن عیسی در وجود طاهر نهادینه شود.
پناهنده شدن حسین بن مصعب و طاهر به خلیفه هارون الرشید و در پی بروز نا آرامی­های زیاد خلیفه را بر آن داشت تا علی بن عیسی را از حکمرانی خراسان عزل نموده و او را به بغداد فراخواند و هرثمه بن اعین به عنوان فرماندار جدید معرفی شد.[۱۰]
اما نخستین حضور مهم او، همراهی وی با هرثمه بن اعین است که در سال ۱۹۳ از طرف هارون مامور سرکوبی شورش رافع بن لیث شد. و در سمرقند وی را شکست داد[۱۱] از این­جا روشن می­گردد که باید در آن­جا شجاعت و درایت خود را آشکار کرده باشد؛ چرا که در سال ۱۹۴-۱۹۵ به فرماندهی نیروی مامون بر ضد نیروهای امین به فرماندهی علی بن عیسی منصوب شد.
هارون الرشید خلیفه عباسی که جهت سرکشی به خراسان عزیمت نموده بود و فرزندش مامون را نیز به همراه خود برده بود و قبلا وصیت کرده بود که خراسان تا همدان به فرمان مامون باشد و از همدان به آن طرف که شامل تمام غرب است از آن امین و با این کار پیوند ولایت عهدی مامون را برای امین دوباره تاکید کرده بود. اما بعد از درگذشت هاورن به واسطه شیطنت­های فضل بن ربیع و هم­چنین نیات پلید خود امین در مورد مامون بعث شد تا امین، مامون را از ولایت عهدی خلع نموده و برای فرزند شیرخوار خودش، موسی که هنوز زبان نگشوده بود، بیعت گرفت و او را الناطق بالحق ملقب نمود،[۱۲] و علی بن عیسی بن ماهان را به حکمرانی خراسان منصوب کرد،[۱۳] و نهاوند و همدان و قم و اصفهان و قسمت دیگر جبل؛ یعنی آذربایجان را به او اقطاع داد که لشکریان و خراج آن­ها با علی بن عیسی باشد.[۱۴]
وقتی رافع بن لیث از حسن رفتار و نیکوکارى مأمون درباره مردم ولایت خویش خبر یافت، کس فرستاده و براى خویشتن امان خواست، هرثمه در این باب شتاب کرد و رافع بیامد و به مأمون پیوست که وى را حرمت کرد. هرثمه هم چنان مقیم سمرقند بود. طاهر بن حسین نیز همراه هرثمه در محاصره رافع بوده بود، وقتى رافع امان یافت، این مشکل محاصره به این طریق پایان یافت.[۱۵]
فضل بن سهل در جستجوی فرمانده
چنین نقل شده است که هنگامی که فضل بن سهل وزیر مامون از تصمیم امین خلیفه در بغداد مبنی بر تعیین علی بن عیسی به فرماندهی لشکر عراق به منشور تسخیر خراسان آگاهی یافت، با توجه به سوابق مردی و مردانگی طاهر و پیروزی­های وی در مقابل قیام شورش خوارج و در مقابل یاغیگری­ها، و هم­چنین سابقه خشونت علی بن عیسی نسبت به طاهر، و تنفر و انزجار درونی طاهر نسبت به علی بن عیسی و حس انتقام جویی در وی، و هم­چنین جرات و قدرت تصمیم­گیری و تدبیر بالای طاهر و اراده قوی وی، طاهر را از میان تمامی دلاوران خراسان جهت فرماندهی و سالاری لشکر خراسان کاملا پسندیده و برگزید.[۱۶]
نقل شده است که امین نامه­ای برای مامون نوشته و فراوانی سپاهیان خویش را به رخ مامون کشیده است و گفته است: «تو نمی­توانی لشکریان مرا شماره کنی، مگر آن­چه در این انبان است، بشماری و انبانی پر از دانه کنجد کرده، برای مامون فرستاد. مامون نیز برای تحریص و تحریک فرماندهان و سپاهیان خویش این نامه را بر یاران خود خواند». طاهر بن حسین که مرد بی باک و دلاوری بود با شنیدن این تهدید، در حالی که تمام وجودش را خشم فرا گرفته است بر خواسته و خطاب به مامون چنین گفته است: «برای برادرت امین بنویس که کنجدهای انبان را نمی­شمارم، اما خروسی یک چشم دارم که آن دانه­ها را در یک روز بر می­چیند!».[۱۷
دلایل انتخاب طاهر به فرماندهی لشکر خراسان
پس از آن که روشن گردید که امر بین دو برادر به غیر از جنگ معلوم نمی­گردد، مامون خود را آماده مبارزه نموده و دستور داد تا وزیرش، فضل بن سهل دست به کار شده و تمام امور را برای جنگیدن آماده و مهیا نماید. فضل که قبل از آن جنگ را پیش­بینی نموده بود و نیک می­دانست که به واسطه دوستی دیرینی که بین فضل بن ربیع و علی بن عیسی بن ماهان وجود دارد، قطعا علی بن عیسی برای جنگ با خراسان برگزیده خواهد شد، در صدد یافتن نامزدی برای رویارویی با او بر آمد. از این رو دستور داد تمامی فرماندهان و شخصیت­های درباری دستور داد تا فرزندان خویش را بیاورند که حسین بن مصعب نیز فرزندش طاهر را به همین علت در آن جمع حاضر نمود. به این ترتیب از بین همه آنان فضل بن سهل، طاهر را که جوانی یک چشم بود، انتخاب نمود.[۱۸]
برخی دلیل انتخاب طاهر را برای جنگ با لشکر عراق به علم نجوم و ستاره شناسی مرتبط می­دانند و آن را به دانستن علم نجوم از طرف فضل بن سهل یا شخصی به نام دوبان منجم دانسته­اند. دلیل دیگر این انتخاب می­تواند این نکته باشد که علی بن عیسی فردی بسیار مغرور بوده است و طاهر را کوچک می­پنداشته است و هدف فضل از این انتخاب تحقیر علی بن عیسی و زهر چشم گرفتن از اوست که می­تواند با یکی از سرداران سابق خودش وی را شکست دهد. از سویی دیگر عیسی چون طاهر را به حساب نمی­آورد، در صدد چاره اندیشی و کمینگاه نمی­رفت، چنان چه قبل از حرکت در مورد طاهر چنین گفت: «طاهر چیست و گیست؟ هرگاه خبر گذشتن من را از دروازه همدان بشنود، ری را خالی و ترک خواهد کرد»،[۱۹] و هم­چنین سابقه توهین و اهانت و تحقیر به خاندان طاهری و شخص طاهر در کارنامه علی بن عیسی را نباید از نظر دور داشت چون طاهر از علی بن عیسی به شدت کینه در دل نگه داشته بود و منتظر اولین فرصت بود تا آن را تلافی نماید. این جمله حسین بن مصعب نیز می­تواند بر این امر دلالت نماید که گفته بود: «بالاخره طاهر علی بن عیسی را خواهد کشت».[۲۰]
البته نقل است که طاهر نیز هر چند آرزوی جنگ با علی بن عیسی را در سر می­پروراند؛ اما چون مردی دانا و دوراندیش بود، چنین پیش بینی نمود که اگر مامون پشیمان گردد و از جنگ دست بکشد یک نوع خفت و خواری برایش خواهد ماند از این رو با مامون چنین سخن گفت: «با برادر تو جنگیدن کار کوچکی نیست و اگر سه شرط مرا قبول می­کنی، می­روم. یک آن که چون من از نزد تو روم مرا نخوانی و اگر باز خوانی نیایم. دوم آن که سخن هیچ کس بر من نشنوی. سوم آن که اگر برادر تو در این کار کشته شد، خونش از من نطلبی. مامون نیز به همین شرایط برای او عهد و نامه­ای نگاشت و به طاهر داد و او نیز آن­گاه عازم جنگ گشت».[۲۱]
عدم رضایت پدر طاهر
ظاهرا حسین بن مصعب، پدر طاهر از این موضوع راضی نبوده و تلاش­های را نیز برای انصراف فضل بن سهل از انتخاب طاهر و نیز برای منصرف نمودن خود طاهر از فرماندهی انجام داده که موثر واقع نشده است. نگرانی حسین بن مصعب از این جهت بود که پیش­بینی می­کرد، پیشرفت­های فرزندش طاهر باعث خشم و کدورت­ها خواهد شد و میان فضل بن سهل و طاهر اختلاف به وجود خواهد آمد. البته پیش­بینی او هم تا حدودی درست بود، زیرا دیری نگذشت که اولین جرقه­های اختلاف پدیدار گشت. اولین رنجش فضل بن سهل از طاهر بن حسین در همان لحظات نخست و اتفاقا در زمان حیات حسین بن مصعب به وقوع پیوست. پس از آن که طاهر بن حسین موفق شد، در جنگ بر علی بن عیسی فائق شده و وی را بکشد، نامه­ای به فضل بن حسین نوشت و با سر مقتول روانه مرو ساخت. در این نامه به خاطر اختصار، طاهر از تکلفات و دادن القاب و تشریفات و احترامات خودداری نمود و در کمال بساطت و سادگی تنها به متن نامه اکتفاء نمود. بلعمی متن نامه طاهر را خطاب به فضل بن سهل چنین ظبط نموده است: امّا بعد، فانّى کتبت الیک و رأس على بن عیسى بین یدىّ و خاتمه فى اصبعى و السّلام ؛ یعنی این نامه را به تو می­نوسم؛ در حالی که سر علی بن عیسی در برابر من است و انگشتری او در انگشت من است.[۲۲] فضل لحن خطابی نامه را نپسندید و آن را حمل بر غرور و خودخواهی و بی­اعتنایی و بی­احترامی به خویش تعبیر نمود و چنین گفت: طاهر را سزد که چنین نامه بنویسد.[۲۳] چنین بود که فضل بن سهل کینه طاهر را به دل گرفت و در صدد فرصت و مجال مناسبی بود تا او را گوشمالی دهد و انتقام بگیرد. اولین بار نیز پس از کشته شدن امین به دست طاهر فرصت را مناسب تشخیص داده، نزد مامون رفت و گفت: طاهر زبان­ها و شمشیرهای مردم را بر ما کشانید، ما می­خواستیم که امین را زنده دستگیر کند؛ ولی طاهر او را کشت. البته فضل از این گفتگو دو منظور را دنبال می­کرد، یکی این که کشتن امین را به گردن طاهر بیندازد تا اگر روزی مامون پشیمان شد، فضل را مواخذه نکند، دیگر این که طاهر را از انتصاب به مقامات عالیه مملکتی باز دارد.
بعدها دامنه اختلافات ما بین فضل بن سهل با طاهر بن حسین و هرثمه بن اعین بالا گرفت که در نتیجه آن هرثمه جان خود را دز زندان فضل از دست داده و طاهر نیز در واقع به شهر رقه در کنار رود فرات منتقل شد و در حقیقت جنبه تبعیدی به خود گرفت.[۲۴]
[۱]. ابن خلدون، ابوزید عبدالرحمن؛ العبر تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، موسسه مطالعات فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۶۵.
[۲]. یعقوبی، احمدبن ابی یعقوب؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۷۱ش ، ج ۲، ص ۴۷۳.
[۳]. نفیسی، سعید؛ تاریخ خاندان طاهری، تهران، شرکت نسبی حاج محمدحسین اقبال و شرکاء، ۱۳۳۵، ص ۴۳.
[۴]. ابن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، بیروت، دار الصادر، ۱۳۹۸ق، ج ۳، ص ۲۵۷.
[۵]. ابن اثیر، عزالدین علی؛ الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، موسسه مطبوعات علمی، ج ۱۶، ص ۹۰.
[۶]. همان، ج ۱۶، ص ۹۰.
[۷]. اکبری، امیر؛ تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، تهران، سمت، مشهد بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۴، ص ۸۰.
[۸]. ابن خلدون، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۲.
[۹]. یادگاری، عبدالمهدی؛ نبشابور طاهری مرکز ثقل خراسان، تهران، ژرف، چاپ اول، ۱۳۸۸، ص ۱۱۴.
[۱۰]. ابن اثیر، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۴۳.
[۱۱]. ابن اثیر، پیشین، ج ۱۶، ص ۱۴۸.
[۱۲]. طبری، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۴۱۴.
[۱۳]. یعقوبی، پیشین، ج ۲، ص ۲۵۱.
[۱۴]. طبری، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۴۳۰.
[۱۵]. همان، ج ۱۲، ص ۵۴۱۱.
[۱۶]. همان، ج ۱۲، ص ۵۴۲۸.
[۱۷]. یادگاری، عبدالمهدی؛ پیشین، ص ۱۳۰.
[۱۸]. همان، ص ۱۳۲.
[۱۹] دینوری، پیشین، ص ۴۳۸.
[۲۰]. همان، ص ۱۳۷.
[۲۱]. طبری، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۴۲۸.
[۲۲]. بلعمی، پیشین، ج ۴، ص ۱۲۱۶.
[۲۳]. سیوطی، تاریخ خلفاء، ص ۲۹۹.
[۲۴]. ابن اثیر، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۹۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.