دوستی افراطی ۱۳۹۲/۰۳/۰۱ - ۷۹۰۴ بازدید

پاسخ:
پرسشگر گرامی، اهتمام شما به تطبیق رفتارها و اندیشه هایتان با چارچوبهای منطقی و محکم دین و دستاوردهای درست روانشناختی، قابل تقدیر است. ارتباط با شما را قدر می دانیم.
دوست گرامی، متوجه منظورتان از «عاشق شدن» نشدیم. شما چه سطح از ارتباط و چه ویژگی‌هایی در دوستی را عاشق شدن می دانید؟ خوب است در این باره برایمان توضیح دهید اما آنچه از ظاهر این عبارت برمی‌آید، چیزی فراتر از مرزهای دوستی است. در این باره کمی بیشتر با شما سخن می‌گوییم.

پاسخ:
پرسشگر گرامی، اهتمام شما به تطبیق رفتارها و اندیشه هایتان با چارچوبهای منطقی و محکم دین و دستاوردهای درست روانشناختی، قابل تقدیر است. ارتباط با شما را قدر می دانیم.
دوست گرامی، متوجه منظورتان از «عاشق شدن» نشدیم. شما چه سطح از ارتباط و چه ویژگی‌هایی در دوستی را عاشق شدن می دانید؟ خوب است در این باره برایمان توضیح دهید اما آنچه از ظاهر این عبارت برمی‌آید، چیزی فراتر از مرزهای دوستی است. در این باره کمی بیشتر با شما سخن می‌گوییم.
بدون تردید انسان دارای یک سلسله نیازهای مادی و غیرمادی است و رشد و کمال او نیز در گرو ارضای صحیح و به موقع این نیازهاست. یکی از مهمترین نیازهای انسان، نیازهای عاطفی است. عواطف انسان از بدو تولد تا پایان عمر باید ارضا شود و الا دچار مشکل می شود. نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شدن دقیقا یک نیاز عاطفی است. این نیاز در طی مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگی شکل های مختلفی پیدا می کند و در هر دوره ای به گونه ای متناسب با آن زمان باید ارضا شود. در دوره نوزادی از طریق والدین به خصوص مادر با بوسیدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه های محبت آمیز مادر به او و با چسباندن او به خود نیاز کودک ارضا می شود. در این دوره تأمین نیازهای عاطفی کودک به اندازه نیازهای فیزیولوژیکی مانند آب و غذا و پوشاک برای رشد نوزاد ضرورت دارد. در دوره کودکی تأمین این نیاز توسط اعضای خانواده و همه کسانی که به نحوی با کودک ارتباط دارند تأمین می شود. در دوره نوجوانی از طریق دوستان و گروه همسالان و در دوره جوانی از طریق دوستان، خویشاوندان و همسر به این نیاز پاسخ داده می شود. روان شناسان علت وابستگی انسانها را به یکدیگر همین نیازهای عاطفی می دانند. اگر این نیازها از همان اول به طور صحیح و به موقع تأمین شود نوزاد، کودک و نوجوان وابستگی ایمن پیدا می کند و الا وابستگی ناایمن و مرضی در او شکل می گیرد یعنی در عین حال که به دیگران وابسته است ولی احساس امنیت کافی نیز نمی کند و مستعد انواع اختلالات روانی مانند بیماری های اضطرابی، افسردگی و... می شود و دیر یا زود به دامن یکی از این بیماری های روانی فرو می غلتند.
گفتنی است اساس و پایه دوستی ها در سن نوجوانی و جوانی که با جذبه و شور زیادی همراه است، غالبا بر مبنای عواطف و احساسات شکل می گیرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه این دوستی ممکن است جاذبیت یک فرد از نظر ظاهری یا شخصیتی یا پاره ای از صفات اخلاقی باشد که او را برای فرد دیگر دوست داشتنی می سازد که توانسته در روح و روان او تأثیر عمیقی بگذارد و خلأ عاطفی اش را به وسیله آن پر کند. ماهیت این دوستی گرچه در ابتدا دوستانه، پاک و بی شائبه است، ولی امکان آلوده شدن آن به مسایل دیگر وجود دارد. زمانی که این علاقه به اوج خود می رسد، آنها را دچار سرگردانی می کند که اکنون چه باید بکنند. این سرگردانی ممکن است با بعضی آثار مخرب دیگری همراه شود. لازم به ذکر است جوانانی که از روحیه عاطفی بیشتری برخوردارند و اجتماعی تر و خونگرم هستند تحت تأثیر احساسات و عواطف دیگران بیشتر واقع می شوند.
علاقه و وابستگى به دوستان تا وقتى که موجب اخلال در برنامه زندگى و کارى انسان، مزاحمت با حقوق والدین، مشغولیت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ایمان نگردد اشکالى ندارد، بلکه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشیدن به این امور باشد بسیار خوب و مفید خواهد بود، البته بهترین سیاست در این مسائل، میانه روى است و زیاده روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشکلات ذکر شده خواهد گشت، در نتیجه اگر بخواهید در این مسأله در حد اعتدال رفتار نمایید درباره مشکلات آن فکر کنید و سعى کنید خود را قانع کنید که افراط در این زمینه به ضرر روح و سلامت روان شماست.
علاوه بر این که افراط در این گونه دوستى ها گاهى اثر عکس مى گذارد و روابط دوست با انسان به جاى گرمى به سردى مى گراید. زیرا افراط موجب به وجود آمدن توقع زیاد مى گردد و ممکن است یک طرف نتواند پاسخگوی این توقعات باشد.
همچنین تذکر این نکته ضروری است که افراط در اینگونه وابستگی ها به زندگی آینده آنها به صورت جدی آسیب می رساند زیرا با هزینه کردن عواطف بیش از حد معمول با دوستان، باعث می شوند در آینده نتوانند روابط عاطفی و جنسی مطلوبی با همسر خود داشته باشند زیرا هر انسانی دارای یک منبع محدودی از انرژی روانی است و همین طور که توانایی جسمانی او محدود است انرژی های روانی او نیز محدود است بنابراین باید این انرژی ها را به موقع، به تدریج و با احتیاط هزینه کرد.
یکی دیگر از آسیب های خطرناک وابستگی های افراطی، ضعیف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است زیرا افراد وابسته در تصمیم گیری های خود نیز به دیگران وابسته می شوند و نمی توانند به موقع و به نحو صحیح تصمیم بگیرند.
پس در رابطه با مشکلى که دوستی شما با آن مواجه است توجه به چند نکته الزامى است:
1- دوست و دوست یابى از نیارهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است این که در این راستا همچون دیگرجنبه هاى زندگى رعایت اعتدال لازم وضرورى است. به عبارت دیگر: علاقه به دوست احساسى پاک و لطیف است اما همواره باید عواطف با تعقل همراه باشند. ولى به نظر مى رسد عقل و منطق این مقدار ابراز علاقه را تایید نکند.
2- انسان در برابر هر یک از نعمت هاى الهى - از جمله دوست خوب - همواره باید بداند که بالاخره روزى آن را از دست خواهد داد. بنابراین دل سپارى در برابر هر چیز باید به گونه اى باشد که فقدانش موجب آزار انسان نگردد.
3- سعى کنید نسبت به دشوارى دورى از دوست خونسرد باشید. مسلما به تدریج رنج این فراق کاهش خواهد یافت و عادى خواهد شد.
4- روابط اجتماعى خود را افزایش دهید تا عمل جانشینى به طور عادى انجام گیرد.
5- با سوق دادن خود به مسایل معنوی می توانید از این گذر گاه به راحتی عبور کنید.
6- می توانید به صورت تدریجی از دوست خود جدا شوید این کار را می تواند با محدود کردن روابط، کم کردن ملاقات های یکدیگر و در نهایت ترک رابطه انجام دهد.
7- در صورت ترک دوستی، از امور و یا نشانه هایی که او را به یاد دوستش می اندازد اجتناب کند.
8- نکته مهم در صورت ترک رابطه اینکه باید جدایی به صورت غیر ملموس وکاملا طبیعی اتفاق بیفتد وعلت آن را حتی دوست او نفهمد.
9- بدانید دوستی های غیر متعادل که دربالا به آن اشاره شد انسان را ازهمه مسایل اعم ازاجتماعی، اقتصادی، تحصیلی و ... عقب می اندازد.
10- خداوند هر کس را به نحوی می آزماید و شاید آزمون شما تصمیم گیری درباره ی همین مورد حساس باشد پس بدانید نمرات بالا در امتحان باعث آرامش وشادی همیشگی درون و روان انسان خواهد شد.
11- افکار خود را کنترل کرده و اشتغالات ذهنی مفید برای خود فراهم کنید.
12. حالت شما تا حدودى از مظاهر تجرد در جوانى است و اقدام به مسأله ازدواج، رابطه دوستی را به تعادل خواهد رساند.
دوست محترم، همراهی با شما در عبور از ناملایمات و ابهامات زندگی، افتخاریست که خداوند را برآن شاکریم. چشم براه مکاتبات بعدی شما هستیم.

نویسنده : عباسعلی هراتیان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
من ۱۵ سال دارم من عاشق یک پسر شدم نمیدونم چرا خوشم ازش میاد اما اون انقدر آدم خوبی بود که الان دو ساله با هم دوستیم چهار سال طول کشید که باهم دوست شیم اون دوسال از من کوچیک تره من هر وقت اونو میدیدم حس عجیبی بهم دست میداد من از دوستی با اون لذت میبرم
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت شما پرسشگر محترم!
درباره پیدایش این حس همین قدر بدانید که شما به عنوان یک نوجوان در دوران بلوغ به سر می برید در این دوره تغییرات جسمی ، روحی و هیجانی بسیاری در نوجوان اتفاق می افتد که از جمله آنها خروج تدریجی از حالت خود خواهی به سوی دیگر خواهی است که در نهایت به ازدواج می انجامد ولی در این تغییرات گاهی جابجایی صورت می گیرد و نوجوان از آنجا که نمی تواند رابطه و علاقه ای به جنس مخالف داشته باشد و زمینه ای وجود ندارد؛ احساسات و عواطف خود را صرف جنس موافق می کند. توصیه ی ما به شما این است که چون تناسبی حتی در سن با این پسر ندارید و از طرفی این حس عجیب شما را آزار می دهد و ذهنتان را درگیر می کند، سعی کنید ارتباط خود را به حداقل برسانید و دوستی های خود را به سمت همسالان و افراد متناسب با خودتان هدایت کنید.
موفق باشید.
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
من هم دچار این مشکل هستم
من ۱۶ سالمه و عاشق یه پسری که دو سال از من کوچک تر هست شده ام من نهم میخونم و اون هفتم و قراره من انتخاب رشته کنم و به مدرسه دیگه ای برم من حس واقعا خوب و حس جالب و عاشقانه ای وقتی که اونو میبینم دارم
من از وقتی که ازش خوشم اومده میخوام با اون دوست بشم
واقیعتش نمیدونم حسم درباره ی اون رو با متن بیان کنم
الان دو هفته مونده که سال تحصیلی تموم شه و اصلا طاقت دوریش رو ندارم و این زندگیم رو به هم زده و مواقعی که براش اتفاقی میوفته خیلی ناراحت میشم و نمیدونم چرا اینطوری شدم
جای جالبش اینه نمیخوام به هیچ وجه ازش جدا شم چون که عاشقشم
تورو خدا کمکم کنید ولی نمیخوام از دستش بدم چون نمیدونم ممکنه چه اتفاقی برام بیوفته
به شدتی از این علاقه ام به اون پسره خوشم میاد که از هیچ دختری خوشم نمیاد البته اینو بگم هیچ حسه شهوت امیز و بدی به اون ندارم
الانم اعصابم خورده که چهارشنبه هست و من سه روز نمیتونم ببینم
لطفا کمکم کنید
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
من عاشق یک پسر شدم از روی هوس نیس ولی خیلی دوستش دارم و تا حالا با هم حرف هم نزدیم ولی نمیدونم چرا و نمیدونم از چیش خوشم اومده یعنی عاشقش شدم نظرتون چیه?
میهمان
سلام من جوانی ۲۳ ساله هستم دوستی دارم که ۱۵ سال با هم رفیق صمیمی هستیم و من واقعا عاشقش شدم و بهش گفتم ولی حس میکنم او مرا درک نمیکند و من واقعا دچار ناراحتی روحی شدیدی شدم اون تنها زندگی منه واقعا دوسش دارم نمیدونم چیکار کنم لطفا کمکم کنید ممنون.
میهمان
به نام الله
سلام
مطلب مفیدی بود. استفاده ی فراوان کردم. اجرتان با امام زمان. ان شاء الله مشمول دعای آن حضرت بشویم.
میهمان
سلام.من یک پسرم و از یک پسر دیگه خوشم اومده.ینی واقعا فکر میکنم عاشقش شدم.صبح که از خواب بیدار میشم تا شب که میخوام بخوابم به اون فکر میکنم، هر روز هم میبینمش و این باعث شده بیشتر احساس سختی کنم.منظورم از عشق اینه که واقعا دیوانه وار دوسش دارم.خودمم دلیلشو نمیدونم ولی فکر کنم به خاطر معرفتشه که بارها بهم ثابت شده.تو رو خدا کمکم کنید خیلی فکرم مشغوله.ممنون
میهمان
من صد بار شکست خوردم ولی این بار عشقانه و از ته قلبم یکی رو دوس داشم با اینکه فقط ی هفته باش بودم ولی بهترین زندگی رو توی این ۱۹ سال داشتم... ولی اون گرفتار هوس بود و منو تنها گذاشت... حالا نمیتونم فراموشش کنم انگار ی غم بزرگی تو دلمد جا گرفته نمیدونم چکار کنم...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.