دوستی جنس مخالف ۱۳۹۸/۰۲/۲۲ - ۴۲۵ بازدید

دوستی های قبل ازدواج چرا حرام است؟در حالی ک این دوستی ها می تواند شناخت بهتری را برای ازدواج کمک کند؟

پاسخ: «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ. فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ. فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا» قصص (۲۸)، آیه ۲۳ «و آن گاه که موسى بر سر آب مدین رسید، گروهى از مردم را یافت که گوسفندان خود را آب مى دهند و در نزدیکى آنان، دو زن را یافت که دورى مى گزینند. به آن دو گفت: کارتان چیست و چه مى کنید؟ گفتند: روش ما این است که گوسفندان را آب نمى دهیم؛ تا چوپانان از آبشخور در آیند و گوسفندان خود را از آن خارج سازند. پدرمان پیرى سال خورده است و خود نمى تواند گوسفندانمان را به این جا آورد. آن گاه موسى، گوسفندانشان را آب داد؛ سپس از آبشخور، به سوى سایه رفت و گفت: پروردگارا! من به هر خیرى که به سویم بفرستى، سخت نیازمندم؛ سپس یکى از آن دو زن، در حالى که با نهایت حیا و عفت گام برمى داشت، نزد موسى آمد و به وى گفت: پدرم تو را فرامى خواند؛ تا مزد آب دادنت به گوسفندان را به تو بپردازد». در آیات مذکور، خداوند داستان حضرت موسى (علیه السلام) و دختران شعیب را ذکر مى فرماید و از آن جا که این نقل توسط خداوند در قرآن صورت گرفته و مورد رد و ردع شارع مقدس واقع نشده است، امضا و تقریر شارع نسبت به آن فهمیده مى شود؛ یعنى، عمل شخص حضرت موسى (علیه السلام) آن هم قبل از بعثت او، ممکن است براى ما حجت نباشد؛ ولى تأیید و امضاى آن توسط قرآن، آن را حجت مى کند.در این آیات، راه هاى روابط سالم، بیان شده که عبارتند از:۱. رابطه نباید براى صرف رابطه و لذت غریزى باشد؛ بلکه اگر به اقتضاى یک فعالیت اجتماعى و عملى جائز باشد، اشکال ندارد؛ «فَسَقى لَهُما»۲. نگاه به نامحرم، باید به دور از هوا و هوس باشد؛ «وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ» ؛ «گروهى از مردم را یافت که دام هاى خود را آب مى دهند و پشت سرشان دو زن را یافت که دورى مى گزینند».در این آیه، براى دیدن مردم و دختران، از واژه«وَجَ» استفاده شده، یعنى همان طور که مردم را دید، آنها را نیز دید و دیدن آنها، چشم چرانى نبود؛ بلکه «برخورد نمودن» بود.قرآن کریم مى فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ» نور (۲۴)، آیه ۳۰؛ «اى پیامبر! به مردان مؤمن بگو: در مقابل زنان، غضّ بصر داشته باشند؛ یعنى نگاه خویش را از تیزى انداخته، به نامحرم، خیره نشوند» و به تعبیر علامه شهید، مرتضى مطهرى، نگاه خریدارانه نسبت به زنان نداشته باشند.همچنین به زنان چنین توصیه مى فرماید:«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ» نور (۲۴)، آیه ۳۱ «اى پیامبر! به زنان مؤمن بگو که آنها نیز در قبال مردان، غضّ بصر داشته باشند».خداوند حکیم، امر به مطلق چشم بستن نمى فرماید؛ بلکه آن چه حائز اهمیت است، خیره نگاه نکردن و خوددارى از نگاه هاى وسوسه انگیز و مسموم است که از آن، به چشم چرانى تعبیر مى شود.پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مى فرماید: «النظر الى محاسن النساء سهم من سهام ابلیس فمن ترکه اذاقه اللَّه طعم عبادة تسّر. نگاه وسوسه آلود به زیبایى زنان، تیرى از تیرهاى شیطان است؛ پس اگر کسى آن را ترک کند، خداوند طعم بندگى را به او مى چشاند که دل شاد گردد».جالب این است که خالق بشر بعد از اعلام وجوب کنترل نگاه و حفظ قوه شهوت، در آیه ۳۰ سوره نور مى فرماید:«ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ» ؛ «این کنترل، براى انسان ها پاکیزه تر است».پاکیزگى مطلق که در این آیه شریفه ذکر شده، شامل طهارت روح، صلابت در عمل و سلامت فکر از هر گونه اضطراب و سوءظن و تشویش خاطر است و در واقع، راهکار پیش گیرى از ابتلا به ضررهاى احتمالى را خداوند، در یک کلمه بیان مى فرماید و آن، کنترل نگاه است. اگر از همان ابتدا، چشم انسان از نگاه هاى مسموم حفظ گردد، مشکلات، یکى پس از دیگرى پیش نخواهند آمد.۳. زنان در فعالیت اجتماعى، نباید با مردان مختلط شوند؛ «لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ» ؛ «گوسفندانمان را آب نمى دهیم؛ تا چوپانان دور شوند». «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ» ؛ «پشت سرشان دو زن را دید که دورى مى گزینند».۴. سخن گفتن با نامحرم، اشکال ندارد؛ ولى در سخن گفتن، دو طرف باید مراعات اختصار و متانت را بنمایند؛ « قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ» ؛ «موسى گفت: چرا گوسفندان خود را آب نمى دهید؟ گفتند: ما آنها را آب نمى دهیم؛ تا چوپان ها همگى خارج شوند».پس سخن گفتن زن و مرد با یکدیگر، تا هنگامى که مفسده اى براى طرفین نداشته باشد، آزاد است و مفسده، همان طور که ممکن است از محتواى سخن حاصل گردد - مثل این که سخنان آنان غیرمتعارف و وسوسه انگیز باشد - ممکن است از کیفیت سخن نیز حاصل شود؛ یعنى با کرشمه و ناز سخن بگویند.قرآن خطاب به زنان مى فرماید: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ» احزاب (۳۳)، آیه ۳۱. «زنان هنگام سخن گفتن با نامحرم، نباید صداى خود را نازک کنند (که کنایه از ناز و عشوه است ) ؛ زیرا کسانى که در قلبشان وسوسه و مرض روحى وجود دارد، به طمع مى افتند».۵. فعالیت اجتماعى زنان، اشکال ندارد؛ اما تا حد امکان باید کارهاى مردانه و زنانه از یکدیگر تفکیک شوند؛ مگر در موارد ضرورت و از آن جا که شغل چوپانى متناسب با مرد است، آنها دلیل و ضرورت کار خود را بیان کردند؛«وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ» ؛ «پدر ما، مرد کهن سالى است (و قادر بر این کار نیست ) ».۶. مکان ارتباط، نباید خلوت و خصوصى باشد؛«وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ» ؛ «و هنگامى که به محل آب شهر مدین رسید».۷. زنان در هنگام حضور در منظر نامحرم، باید با کمال حیا، حاضر شوند و پوشش و نوع راه رفتن و برخوردها، نباید جلب توجه کند؛ «تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ» ؛ «در حالى که دختر شعیب با نهایت حیا گام بر مى داشت».۸. طرفین، ارتباط را از خانواده خویش مخفى نکنند و سعى کنند آنها از این گونه مسائل، مطلع شوند و حتى پدر مى تواند محرم این گونه امور باشد؛ «قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ» ؛ «دختر شعیب به موسى گفت: پدرم تو را مى خواند».۹. اگر جوانى نیازمند تشکیل خانواده و ازدواج است، به جاى روابط ناسالم و گناه، بر خدا توکل کند و رابطه خویش را با او نزدیک نماید؛ «ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ» ؛ «موسى رو به سایه آورد و گفت: پروردگارا! هر خیر و نیکى براى من بفرستى، به آن نیازمندم».۱۰. انسان از رابطه اى که هیچ گونه امکان ازدواج در آن نیست، باید پرهیز کند؛ زیرا هیچ گاه نمى تواند آن را تحت چارچوب هاى ارزشى شرع و عرف درآورد و در قضیه موسى علیه السلام، این امکان وجود داشت؛ «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَى ابْنَتَیَّ» ؛ «شعیب گفت من مى خواهم یکى از این دو دخترم را به ازدواج تو درآورم».این بحث ها براى زمان هاى گذشته که این همه عوامل تحریک و روابط اجتماعى وجود نداشته، قابل قبول است؛ ولى آیا در این زمان نیز رابطه سالم ممکن است؟مسئله دوستى دختر و پسر، بر خلاف تصور برخى افراد که گمان مى کنند محصول شرایط زمان فعلى ماست، از دیرزمان با همین عنوان، مطرح بوده است.قرآن شریف در وصف مردان شایسته، به بانوان، چنین سفارش مى کند: مردانى مناسب همسرى اند که پنهانى و به صورت نامشروع، با زنان، دوستى و رابطه نداشته باشند؛ «وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ» مائده (۵)، آیه ۵ ؛ «کسانى که دوست دختر، اختیار نکرده باشند».همچنین به مردان، چنین سفارش مى کند: زنانى شایسته همسرى هستند که به صورت پنهانى، با مردان رابطه دوستى نداشته باشند؛ «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ» نساء (۴)، آیه ۲۵ ؛ «کسانى که دوست پسر اختیار نکرده باشند».بنابراین، در زمانى که ماهواره، اینترنت و انواع تلفن ها و پیامک و محیطهاى کار و تحصیل مختلط وجود نداشت، باز هم این مسئله داراى موضوعیت و مورد ابتلاى انسان ها، به ویژه جوانان بوده است و این، حاکى از کشش و جاذبه اى فوق العاده قوى، بین دو جنس مرد و زن است. اگر این جاذبه ها نبودند، هیچ گاه کانون خانواده در زندگى انسان، شکل نمى گرفت؛ هیچ مردى در شبانه روز براى آسایش و رضایت همسرش، در محیطهاى سخت کارى، زحمت نمى کشید و زنان نیز راضى به انجام امور سخت و طاقت فرساى خانه و خانواده نبودند.اصولاً زندگى مشترک طولانى مدت بین دو انسانى که داراى تربیت متفاوت و خصوصیات و سلیقه هاى مختلف هستند، چگونه ممکن است؟اگر آن جاذبه معجزه آسا نبود، چه بسا نظام احسن جهان، دچار از هم گسیختگى مى شد و ایثار و عشق براى بشر که فرزند خاک است و از افلاک بى خبر، واژه اى کاملاً ناشناخته بود و گرمى از زندگى، رخت برمى بست. خلق این کشش، یکى از هنرهاى خالق حکیم است؛ اما در طول تاریخ، همواره شاهد رفتارها و واکنش هایى یک سویه، همراه با افراط از طرفى و تفریط از جانب دیگر، در مواجهه با این موضوع بوده ایم. بعضى با عینکى کاملاً سیاه بین و گروهى دیگر با دیدگاهى صددرصد موافق، به رابطه بین دختر و پسر نگریسته اند.براى تکمیل بحث، مناسب است برخى از پیامدهاى رابطه با جنس مخالف را بیان نماییم:۱. عاشق شدن؛نوع خلقت انسان، به ویژه در سن جوانى، به گونه اى است که جنس مخالف، براى او جاذبه دارد و اگر ارتباط پیوسته بین پسر و دخترى برقرار باشد، بعد از مدتى، به یکدیگر علاقه مند مى شوند و اگر این ارتباط و دوستى ادامه یابد، از حد علاقه نیز گذشته، شیفته و عاشق یکدیگر مى شوند؛ تا حدى که معایب یکدیگر را نمى بینند.این عشق و علاقه، فقط به جهت ارتباط حاصل مى شود و منشأ آن، غریزه جنسى است و به دور از ملاک ها و معیارهاى منطقى، عقلایى و عرفى مى باشد و به همین جهت، آن را به عنوان ضرر مطرح مى کنیم.بیشتر جوانانى که این گونه عاشق مى شوند، علاوه بر این که از جهت سن، شغل و موقعیت خانوادگى، داراى شرایط ازدواج نیستند، شناخت کاملى از طرف مقابل و خانواده او نیز ندارند.عقل مى گوید: این وابستگى، به مصلحت نیست و تمام انرژى و نشاط جوان را مى گیرد؛ به طورى که جوان از فعالیت هاى درسى و اجتماعى، بازمى ماند و مبتلا به نوعى افسردگى و کسالت مى شود.در عین حال، دل، راضى به حکم عقل نیست و روزبه روز، مایل به روابط بیشتر و نزدیک تر است و به جاى این که به عواقب آن توجه کند، در پى رسیدن به خواسته هاى نفسانى است و در این جاست که تعارض عقل و دل که از آن به تعارض عقل و عشق نیز تعبیر مى شود، رخ مى دهد. در این نوع علاقه و ارتباط، حتى گاهى احساس معنویت به جوان دست مى دهد که ممکن است به جهت لطافت روح باشد؛ ولى نباید تردید داشت که حتى این احساس نیز منشأ غریزى و شهوانى دارد.باید توجه کرد که ما درصدد نشان دادن تصویرى مخّرب از مطلق عشق نیستیم؛ بلکه این نوع عشق را مضر مى دانیم.ممکن است شخصى معتقد باشد که او با وجود ارتباطهاى پیوسته با جنس مخالف، دچار این نوع عشق و پیامدهاى آن نمى شود و دلیل این ادعا را عادى شدن مسئله بیان کند؛ اما نباید غافل شد که با وجود امکان عادى شدن این گونه روابط براى برخى اشخاص، باز هم آنان به فردى برخورد خواهند کرد که برایشان عادى نبوده، داراى جاذبه و کشش باشد و در نتیجه، عادى شدن این مسئله، نسبى است و به صورت مطلق، قابل پذیرش نیست و همواره کسانى خواهند بود که از دیگران ممتاز بوده، در نظر انسان، جلوه هاى ویژه اى داشته باشند.بنابراین، کسى که به دنبال رابطه و دوستى با جنس مخالف باشد، به ویژه در سن نوجوانى و جوانى، به یقین، دچار چنین آسیب مى گردد. این مشکل، به حدى مهم است که روان شناسان از آن با عنوان ناهنجارى روحى که نوعى بیمارى است، یاد مى کنند و معتقدند که به جاى واژه عشق و عاشقى، باید از تعبیر هوس و شهوت استفاده کرد.این ناهنجارى، هوسى است که بر اثر ارتباطى کاملاً احساسى و ناشى از عواطف و غرایز دختر و پسر شکل گرفته و نگاه دو طرف به یکدیگر، قطعاً نگاه جنسى است و هدف آن، فقط خود رابطه است که بیشتر از طریق دیدارها و تلفن هاى مخفیانه صورت مى پذیرد و با ضعف اراده، تشویش خاطر، نگرانى، افسردگى و غصه هاى طولانى مدت، همراه است و جوان را از واقعیات زندگى دور کرده، به عالم تخیّل و مستى فرو مى برد و مسلّم است که انتظار نشاط، سرزندگى، ترقى در تحصیل و روابط اجتماعى فعّال و مفید از این شخص، انتظارى بیهوده است و حتى خود او هم توقع دارد که دیگران به عنوان یک بیمار با او برخورد کنند.جالب این جاست که این همه علاقه و خمارى پى درپى جوان، به خاطر ارتباط با شخصى است که نه خانواده اش را به خوبى مى شناسد و نه حتى خود او را و نه پسر و دختر با فرهنگ یکدیگر آشنا هستند؛ نه شرایط کفو بودن و هم شأنى لحاظ شده و نه خانواده ها از این مسئله خبر دارند و حتى اگر این مسائل هم نبود، باز موانع متعددى بر سر راه ازدواج آنها وجود داشت و هیچ امکانى براى تبدیل این فراق به وصال، قابل تصور نبود و دختر و پسر، خودشان نیز معترف به این امورند؛ ولى در واقع، در تعارض عقل و هوس که از آن به عقل و عشق تعبیر مى شود، مى سوزند.اگر این امور، تعقل و تصور شوند، مى توان تصدیق کرد که این نوع عشق، یک ضرر است که موجب به هم خوردن آرامش روحى مى گردد و این که برخى مى گویند که ارتباط، باعث آرامش است، صحیح نیست.این نوع عشق، مجازى نیست؛ تا پلى براى رسیدن به حقیقت باشد؛ بلکه تنها ثمره آن، دل مشغولى و از بین رفتن تمرکز حواس و حتى افت تحصیلى است و با عشق هاى حلال و عقلایى که اغلب از راه هاى متعارف، اخلاقى و شرعى حاصل مى شوند، کاملاً متفاوت است.۲. تقویت حرص و خواسته هاى جنسى؛در این گونه ارتباطها، هر یک از دو طرف، ابتدا به حداقل ها راضى و خشنود هستند و شاید هدفى جز نگاه کردن و سخن گفتن با یکدیگر ندارند؛ ولى هنگامى که رفاقت و معاشرت حاصل شد، دیگر به این حّد قانع نیستند و خواهان ارتباط بیشتر مى شوند؛ به شکلى که قدم به قدم و مرحله به مرحله، خواسته هاى طرفین فزونى یافته، ارتباط پیشین را به هیچ وجه، کافى و ارضاکننده به حساب نمى آورند.حال این سؤال پیش مى آید که تا کجا مى توان این وضع را ادامه داد و تا چه اندازه مصلحت است که اثرات مخرّب آن را بر اعصاب تحمّل کرد؟ خواسته هاى جنسى انسان، تمام شدنى و محدود نمى باشند و شخص، هیچ گاه به ارتباط با یک فرد، قناعت نمى کند و مایل به گسترش این گونه ارتباطها با افراد گوناگون است و اگر کسى تصور کند که در این مسئله، سیر و اشباع مى شود، سخت در اشتباه است.با کنترل غریزه، مى توان آن را از لجام گسیختگى رهانید و مقدارى آن را مهار کرد؛ ولى این غریزه، هیچ گاه ساکت و خاموش نمى شود.۳. عدم رضایت نسبت به همسر خود در آینده؛ارتباطهاى غیر متعارفى که در چارچوب فرهنگ دینى و اجتماعى ما نباشند، از آن جا که در طول زمان با افراد مختلف، متعدد و متنوع صورت مى پذیرند، موجب مى شوند که چنین شخصى در زندگى آینده خود، دچار مشکل شده، زندگى اش سرد و عارى از نشاط گردد و کانون خانواده که باید محلى امن براى آرامش زن و مرد و فرزندان دلبند آنان باشد، گاهى از هم فرو مى پاشد و یا تبدیل به محیطى تلخ، سرد و تنش زا مى شود.زندگى کسانى که به اقتضاى شغل خود، ارتباطهاى وسیع و صمیمى با جنس مخالف دارند، مانند بازى گران و هنرپیشگان، شاهد این مدعاست.دلیل این رویداد تلخ، چند مسئله است؛ اول این که جو بدبینى نسبت به همسر و به طور کلى جنس مخالف، در ذهن هر یک از طرفین شکل گرفته است و گاهى در ذهنشان خطور مى کند که مبادا همسر من نیز در گذشته یا زمان حال، داراى چنین ارتباطهاى مخفیانه اى باشد و یا با خود مى گویند: کسى که به این راحتى و بدون اطلاع خانواده و عزیزترین نزدیکان خود با من طرح دوستى ریخت و نسبت به مسائل شرعى نیز تقیّدى نداشت، شاید در دوران همسرى با من نیز چنین کارى را انجام دهد! رفته رفته این گونه ذهنیت ها تبدیل به سوءظن هاى گسترده اى مى شود و سایه شوم آن بر زندگى گسترانده شده، باعث مى شود خانه و زندگى به زندانى غیرقابل تحمّل تبدیل شود؛ خانه و خانواده اى که باید کانون مهر و محبت و آرامش و گرمى باشد و هر یک از زن و مرد، در سختى هاى طاقت فرساى زندگى، به آن پناه آورند و دل گرمى شان به آن آشیانه باشد و با پشتوانه آن، در مقابل ناملایمات و دشوارى ها، چون سرو، ایستادگى و مقاومت نمایند.دلیل دوم این رویداد تلخ، عدم توانایى در ابراز محبت خالص و صمیمى نسبت به همسر، در این گونه افراد است. کسى که تا به حال به جهت ارتباطهاى خود با جنس مخالف، مجبور به انواع ابراز محبت به افراد مختلف بوده، در قبال همسر آینده خود، آن چنان عاجز خواهد بود که همسرش به راحتى، تصنّعى بودن ابراز محبت او را درک مى کند. این مسئله، درست عکس تصور برخى افراد است که این ارتباطها را نوعى آموزش براى دوران زناشویى خود مى دانند؛ زیرا محبت و ابراز آن، بیش از آن که وابسته به تکنیک هاى رنگارنگ باشد، مربوط به دل و قلب و عمق وجود انسان هاست. محبت، هنگامى که از دل برمى خیزد، بر دل مى نشیند و کسى که دل او خانه افراد دیگرى شده، مدت ها مشغول هوا و هوس هاى غیرموجّه بوده، چگونه مى تواند طورى عشق بورزد که انگار تا به حال به کسى چنین علاقه اى نداشته است؟نوع خلقت انسان اجازه این گونه بازى گرى را به او نمى دهد. ادعاى یادگیرى و آموزش ابراز محبت، درست مانند ادعاى عادى شدن این گونه روابط یا مثل ادعاى شناخت جنس مخالف، ادعایى غیرواقعى است.شناخت واقعى افراد در این موارد، چگونه ممکن است؛ در حالى که تمام تلاش دو طرف در این گونه روابط، بر مخفى نمودن واقعیات اخلاق و کردار خویش استوار است؟ آنان، حقیقت خلق و خوى خویش را وارونه جلوه مى دهند؛ به گونه اى که به طور کلى، چهره واقعى آنها در پشت ظاهرسازى ها و نمایش هاى مختلف، گُم مى شود.علم و تجربه به ما مى گوید: اگر کسى به این گونه روابط، عادت کرد، نه تنها این مسئله برایش عادى نمى شود، بلکه او به این مسئله عادت مى کند؛ عادتى که ترک آن، بسیار مشکل است و هیچ همسرى در آینده، تحمل آن را نخواهد داشت.۴. خطر به دام افتادگى؛یکى دیگر از ضررهاى روابط دختر و پسر، خطر به دام افتادن در نقشه هاى شوم شیّادان و بى رحمان نسبت به عرض و آبرو و عفت افراد است.نمى خواهیم بگوییم که در همه موارد، این اتفاق خواهد افتاد؛ ولى احتمال آن در همه ارتباطها وجود دارد. اگر دختر بداند که این شخص، عضو گروه هاى فاسد، فریب کار و شبکه هاى قاچاق زنان و دختران است، هرگز با او دوست نمى شود. در همه این گروه ها و باندها، طرح دوستى به شکلى طبیعى و در قالبى محبت آمیز و فریبنده صورت مى گیرد؛ به طورى که سرانجام، جوان ساده، سر از خانه هاى تیمى و محیطهاى خطرناک درمى آورد؛ مکانى که براى فرار، راهى در آن وجود ندارد. در آن جا همه سراب ها به یک باره خشک و تبدیل به جهنمى سوزان مى گردند؛ جهنمى که بیش از آن که گوشت و پوست دختر جوان را بسوزاند، دل او را مى سوزاند؛ دلى که با ساده اندیشى، تصور مى کرد علاقه مند شخصى با وفا و بامحبت شده است؛ شخصى داراى همه خوبى ها که اگر فراق آنها تبدیل به وصال گردد، حتماً به معناى خوشبختى تمام عیار خواهد بود؛ اما زهى تأسف و اندوه که همه بافته ها، رشته شده و راهى براى بازگشت و جبران، نمانده است.این مسئله، مخصوص دختران نیست؛ بلکه پسران جوان و بى تجربه نیز در بسیارى از مواقع، گرفتار چنین دام هایى مى شوند.آنان با بى توجهى و بدون قصد ازدواج، به ورته اى گام مى نهند که آن را سرشار از لذت و سرمستى مى بینند؛ ولى بعد از مدتى، شرایطى پیش مى آید که دختر، ناچار است بگوید: اگر با من ازدواج نکنى، آبرویت را مى برم و همه چیز را فاش خواهم کرد.در این شرایط، معمولاً پسرها چاره اى جز تن دادن به ازدواج ندارند؛ ازدواجى که از سر ترس و زبونى است؛ ازدواجى که در آن، طرف مقابل، هیچ یک از ملاک هاى یک همسر شایسته را ندارد.ما از این واقعه با عنوان، «به دام افتادگى» پسران تعبیر مى کنیم که خوش بینانه ترین فرض قابل تصور، براى به دام افتادن آنان است؛ زیرا فرضى است که دوست دختر آنان، عضو باندهاى منحرف و خطرناک و نیز مبتلا به بیمارى هاى جنسى نباشد و فقط به خاطر حفظ منافع و آبروى خود، اقدام به وارد نمودن چنین فشارى نماید و در غیر این صورت، مسئله صورت هاى دیگرى نیز پیدا خواهد کرد.۵. افزایش هزینه زندگى؛این مسئله گر چه به اهمیت ضررهاى گذشته نیست، ولى ذکر آن، خالى از لطف نمى باشد؛ زیرا براى پسر و دخترى که دانشجو و محصل هستند و درآمد خاصى ندارند، خریدن هدیه هاى جشن تولد و رفتن به بعضى تفریح گاه ها، پرداخت قبض هاى تلفن همراه و دیگر هزینه ها، نوعى فشار روحى است که رفته رفته موجب از بین رفتن عزت نفس، خودباورى و نشاط روحى آنان مى شود. اگر آنان چنین ارتباطى نداشتند، مى توانستند به لباسى ساده تر و زندگى اى کم هزینه تر، اکتفا کنند. پرسشگر ارجمند؛ گناه، میوه تلخ فراموشی فطرت، عقل و آموزه‌های روشن دین است. باز هم با ما بگویید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.