دیدگاه عبدالباسط نسبت به شیعه ۱۳۹۳/۰۳/۰۸ - ۱۴۵۶۰ بازدید

سلام. مرحوم (عبدالباسط) قاری مشهور قرآن کریم، چگونه شخصیتی بوده؟ نسبت به مذهب شیعه، چگونه موضعی داشته؟

درمورد عظمت و محبوبیت عبدالباسط اینکه چگونه شخصیتی بوده بایدعرض کردعبدالباسط نامى است که براى هر مسلمان در سراسر جهان و بخصوص براى هر ایرانى، آشنا و پرآوازه است. نام عبدالباسط چنان با قرآن عجین شده که هرگاه یادى از او مى شود ناخودآگاه صوت زیبا و ترنم دلنشین آیه هاى نور به ذهن تداعى مى کند. صداى عبدالباسط حقیقتا زینت قرآن است که بر طبق حدیث مشهور هر چیزى زینتى دارد و زینت قرآن صداى زیباست. صوت سحرانگیز عبدالباسط موهبتى آسمانى بوده که خداوند به این بنده صالح خود ارزانى داشته، و همین امر او را از سایر قاریان متمایز کرده است. طراوت، زنده بودن، زیبایى، گرمى و برخوردارى از حس و حال معنوى از ویژگى هاى صوت این استاد بزرگ است. شنیدن نغمه دلاویز و سرمست کننده او چنان مى کرد که صدها نفر از مسیحیان و پیروان سایر ادیان را به اسلام کشاند و خیلى ها را هم با قرآن آشتى داد. تلاوت هاى ماندگار استاد هر یک چراغ پرفروغى است که تلألؤ آن دل هاى زنگار گرفته و غفلت زده را طراوتى دوباره مى بخشد و در میان آنها، تلاوت سوره حشر او الحق که میراثى جاودانه گشته است. اگرچه قاریان مشهور دیگر قرآن، کم و بیش از صداى دلنشین و جذابى برخوردارند و محبوبیتى فراوان در میان مسلمانان به دست آورده اند اما به جرأت و بى هیچ اغراقى مى توان ادعا کرد که عبدالباسط سرآمد همه قاریانى است که تاکنون با صداى خوش به تلاوت پرداخته اند. ولی نسبت به مذهب شیعه، واینکه چگونه موضعی داشته بایدگفت مرحوم شیخ عبدالباسط مردى بى تکلف و عادى بود. او قرآن را در ده سالگى در شهر خود ارمنت از توابع استان قنا در جنوب مصر حفظ کرد. استادش محمد سلیم حماد نام داشت. او وقتى قرآن را حفظ کرد بسیار مورد تشویق استاد قرار گرفت. ایشان تا سن 20 سالگى در شهرهاى اطراف ارمنت تلاوت قرآن مى کرد. در سن 20 سالگى به همراه پدرش به مرقد حضرت زینب سلام الله علیها در قاهره مى رود و در آنجا پدر از او مى خواهد تبرکاً پنج دقیقه قرآن تلاوت کند، اما پنج دقیقه او چنان با شور و حال و استقبال حاضران مواجه مى شود که این مدت، یک ساعت و نیم طول کشید. پس از آن روز از رادیو مصر با او تماس مى گیرند و مى خواهند که با آنها همکارى کند تا صدایش به گوش جهانیان برسد. شیخ عبدالباسط در ابتدا نسبت به قبول این پیشنهاد مردد بود و ترجیح مى داد که در شهر و روستاى خود مشغول زندگى باشد زیرا زندگى در قاهره را بسیار دشوار مى دانست اما آخر الامر به عنوان قارى قرآن در رادیو مصر مشغول به کار شد و از آن زمان به بعد شهرت عبدالباسط تمام آفاق جهان را دربرگرفت. چرا تلاوت هاى استاد عبدالباسط اینقدر دلنشین و لذت بخش است؟ او قرآن را از جان و دل تلاوت مى کرد و تلاوت او، خالص براى خدا بود. او در زمینه قرآن تقواى خدا را مراعات مى کرد یعنى قرآن را براى قرآن مى خواند و مسلم است که اگر سخنى از دل برآید لاجرم بر دل نشیند و در یک کلام او در تلاوت هایش خالص براى خدا قرائت مى کرد. او در تلاوت ها به دنبال کسب رضایت شنونده نبود بلکه فقط رضاى خدا را جستجو مى کرد و تلاوت او بااخلاص عجین بود. علت دیگر این گیرایى و دلنشینى، موهبت خاصى است که خداوند به ایشان عطاکرده بود و آن صداى زیباست که منحصر در ایشان بود. آن مرحوم سعى داشت در تلاوتها صدایش به حد اعلا که در اصوات موسیقى به آن «سوپرانو» گفته مى شود برسد.شنیده اید که مصرى ها به اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله ارادت قلبى زیادى دارند و آنان را بسیار دوست مى دارند. احترام خاصی به مزار اولیاى صالح داردندوبه زیارت آنهامی روند از مزار رأس الحسین علیه السلام تا دیگر اولیاى الهى و حتى اولیاء بزرگان غیر منسوب به اهل بیت. درایام ولادت حضرت حسین علیه السلام .و حضرت زینب و حضرت نفیسه و رقیه و حسن انور را جشن مى گیرند و بسیارى از قاریان مصرى علاقمند هستند که در این مناسبت هابه تلاوت قرآن بپردازند. شاید تعجب کنید که مرحوم عبدالباسط یکى از علاقمندان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام بوده و چنانکه ابتدا گفته شدمرحوم عبدالباسط- زمانى که 20 ساله بوده باتفاق پدرش عازم حرم حضرت زینب در قاهره مى شود، در آنجا از او مى خواهند که به تبرک این مکان شریف ایشان نیز ده دقیقه قرآن تلاوت کند اما تلاوت استاد عبدالباسط چنان جمعیت را منقلب مى کند و شور و ولوله در آنها ایجاد مى نماید که تا یک ساعت و نیم به طول مى کشد. از آن پس بود که رادیو و مطبوعات به سراغ او آمدند و ایشان داراى آوازه جهانى شد. مرحوم عبدالباسط دائماً به فرزندانش مى گفته که او هرچه دارد از حضرت زینب است و رمز موفقیت و شکوفایى هنر قرائت او بخاطر حب حضرت زینب و اهل بیت بوده است. در جریان سفر به ایران گرایشات اهل بیتى ایشان کاملا مشهود بوده، به طورى که وقتى او را به مشهد میبردند تا در محفل انس با قرآن که در مهدیه مشهد برقرار بوده او پیش از آنکه وارد مهدیه شود رو به بارگاه امام رضا علیه السلام کرده و نسبت به آن حضرت اداى ادب و تحیت و احترام کرد و پس از مراسم نیز راهى زیارت امام رضا شده و در حرم مطهر دوبار نماز خوانده و براى پدرش دعا کرده. همچنین دراحرم مطهرنسبت به این همه عظمت و احترام و تکریم نسبت به امامان معصوم از سوى زائران حاضر در حرم ابراز شگفتى مى کند. و همچنین سؤالاتى در مورد امام على و حضرت زهرا و سایر ائمه معصومین علیهم السلام مطرح مى کرده که پاسخ هاى لازم به او داده شده. همه ما از صوت دلنشین او به ویژه تلاوت آیه:«لو اَنزلنا هذا القُرآن علی جَبَلٍ لَرَأیتَهُ خاشِعاً...؛» حشر،/ 59توسط او اگاهی داریم که این آیات را در آن هنگام که به دعوت شیعیان -در سال 1330 ش- به کاظمین رفته بود، در صحن و سرای امام کاظم علیه السلام. و امام جواد علیه السلام تلاوت می کند.بنابرمصاحبه ای که روزنامه کیهان، مورخه 11/10/1379، ازپسرعبدالباسط کرده نقل میکنه که پسر عبدالباسط پس از فوت پدر، چند بار پدر را در عالم خوابمی بیند، که از رؤیاهای صادقه است. عبدالباسط خطاب به پسر می کند.نگران من نباش، قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ کرد. ولی برای عبور از پل صراط تا به بهشت برسم، مرا در آستانه پل صراط متوقف کرده اند و می گویند نیاز به ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام دارد ، از تو پسرم می خواهم که به نجف اشرف سفر کنی، به محضر مراجع و علما برو، از آن ها بخواه که تذکره عبور از پل صراط از مولی علی علیه السلام برایم بگیرند، که همان تذکره ولایت است.»پسر عبدالباسط به این دستور عمل کرده، و به نجف اشرف مسافرت نموده و به زیارت مرقد منور امام علی علیه السلام ره سپار می گردد و پس از توسل، به محضر مراجع وقت رفته و ماجرای خوابش را تعریف نموده و از آن ها می خواهد تا این تذکره را از امیرمؤمنان علی علیه السلام بگیرند، و به قولی همین پسر عبدالباسط در پی خوابی که می بیند در زمره ی محبین اهل البیت قرار گرفته و شیعه می شود.------------------------------------منابع:
1-محمدی اشتهاردی، محمد. سیری در سیرت پیشوایان ،
2- روزنامه کیهان، مورخه 11/10/1379، ص6؛

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام ببخشید اخه کجا نوشته شده حرم حضرت زینب تو قاهره هست؟؟!!
پرسمان
سلام علیکم، مهم‌ترین دلایل موافقان مصر، در کتاب کوچک و رساله مانند «اخبار الزینبیات» عُبیدلى[۱۴] آمده است. در این رساله شش روایت نقل شده که هر یک گویاى سفر هجرت‌گونه حضرت زینب (س) به مصر و رحلت و دفن آن بانوى بزرگوار در محله «قناطر السباع»[۱۵] شهر قاهره است. از این روایات چنین به دست مى‌آید: زینب کبرى دختر امام على (ع) و فاطمه زهر (س) ، پس از حادثه کربلا و بازگشت از سفر کوفه و شام، مردم مدینه را به قیام علیه حکومت استبدادى بنى‌امیه دعوت مى‌کرد. «عمرو بن سعید اشدق»[۱۶] حاکم وقت مدینه به یزید نامه نوشت و فعالیت‌هاى انقلابى حضرت زینب (س) را به اطلاعش رساند. یزید در پاسخ فرماندارش دستور داد: «یبعد زینب عن المدینه، بل امر أن یفرّق آل البیت فى الأقطار والامصار»[۱۷] . پس به زینب (س) دستور دادند که از مدینه خارج شود و به هر کجا که مى‌خواهد سفر کند. بانوى حماسه عاشورایى، در آغاز نپذیرفت و فرمود: «قد علم الله ما صار إلینا قتل خیرنا، و سقنا کما تساق الأنعام و حملنا على الأقتاب، فوالله لا أخرج و إن أهرقت دماؤنا»[۱۸] بنى‌هاشم به‌ویژه زنان آنان جلسه مشورتى تشکیل دادند تا در این باره تصمیم بگیرند. در این جلسه زینب دختر عقیل[۱۹] خطاب به حضرت زینب (س) عرض کرد: «یا ابنۀ عمّاه قد صدقنا الله وعده و أورثنا الأرض نتبوّأ منها حیث نشاء. . . و سجزى الله الظالمین أتریدین بعد هذا هواناً، إرحلى إلى بلد آمن» [۲۰] در پى سخن دختر عقیل، حضرت تصمیم گرفت تا مدینه را ترک کند. او مصر را براى هجرت دوباره برگزید و با برادرزادگانش حضرت فاطمه و سکینه (دختران امام حسین (ع)[۲۱] در ماه رجب سال ۶۱ هجرى به سوى مصر رهسپار شد[۲۲] و در اول شعبان سال ۶۱ هجرى وارد مصر شد.[۲۳] والى مصر که «مسلمۀ بن مخلد انصارى »[۲۴] بود، با جمعى از یارانش از جمله: عبدالله بن الحارث، أبوعمیرۀ المزنى و. . . به استقبال کاروان تازه وارد علویان شتافتند. هنگام ملاقات، اشک‌ها سرازیر شد و ناخودآگاه مجلس عزا برپا گردید: فعزاها مسلمۀ، و بکى فبکت و بکى الحاضرون، ثم احتملها الى داره، بالحمراء، فأقامت بها أحد عشر شهراً و خمسۀ عشر یوماً، و توفیت و شهدت جنازتها، و صلى علیها مسلمۀ بن مخلد فى جمع بالجامع، و رجعوا بها فدفنوها بالحمراء. . .[۲۵] بنا بر این روایت، حضرت زینب (س) در خانه والى مصر ساکن شد. پس از ۱۱ ماه و ۱۵ روز[۲۶] (از شعبان سال ۶۱ تا رجب سال ۶۲ هجرى) در روز یک‌شنبه ۱۵ رجب سال ۶۲ هجرى حضرت، دعوت حق را لبیک گفت و بنا بر وصتش، در خانه مسلمه (محل زندگى‌اش) دفن شد.[۲۷] در «اخبار الزینبیات» با سند مرفوع از رقیه بنت عقبۀ بن نافع الفهرى نقل شده که گفت: هنگامى که زینب دختر على (ع) پس از مصیبت کربلا به مصر آمد، من در میان استقبال کنندگان بودم. مسلمه بن مخلد و عبدالله بن حارث و ابوعمیرۀ مزنى پیش رفتند. مسلمه تعزیت گفت و آن دو و حاضران گریستند. سپس زینب (س) این آیه را تلاوت فرمود: هذا ما وعد الرّحمن و صدق المرسلون ) . آن‌گاه مسلمه حضرت را به خانه‌اش در محله «الحمراء» برد. زینب کبرى (س) به مدت یازده ماه و پانزده روز در آن‌جا ماند تا این‌که وفات یافت. من در تشییع جنازه حاضر بودم. مسلمه در مسجد جامع بر او نماز خواند و جنازه را به حمراء بازگرداندند و طبق وصیتش در استراحتگاه او در همان خانه دفن کردند.[۲۸] علاوه بر روایات «اخبار الزینبیات» ، مهم‌ترین دلیل دیگر، حکایات صوفیان و زاهدان است که زینبیه قاهره را از آن حضرت زینب (س) مى‌دانند.[۲۹] مهم‌ترین این حکایات مربوط به «شیخ حسن عدوى خمراوى شعرانى» است. در این مورد از شعرانى نقل شده که گفت: خبر داد مرا سید من «على خوّاص»[۳۰] که سیده زینب مدفون در قناطر السباع دختر امام على (ع) است و شک نیست که در همین محل مدفون است.[۳۱]
دلایل مدافعان دیدگاه مصر مهم‌ترین براهین و دلایل مدافعان دیدگاه مصر از این قرار است: ۱. شهرت تاریخى: علما و مورخان مصرى که طرفدار این دیدگاه هستند، ظاهراً یا از عرفایند یا شافعى مذهب، که هردو گروه على‌رغم تلاش‌هاى بنى‌امیه نسبت به اهل بیت (ع) عشق مى‌ورزند. البته حضور محمد بن ابى بکر و مالک اشتر که فرستاده امام على (ع) به آن سرزمین بودند را نباید در این فرایند بى‌تأثیر دانست. باتوجه به این مطلب، مى‌توان ادعا کرد که دفن حضرت زینب (س) در «قناطر السباع» قاهره نزد
عموم مصرى‌ها مشهور است. [۳۲]برخى از مورخانى که این دیدگاه را تأیید کرده اند، عبارتند از: عبیدلى، ابن‌طولون، ابن‌عساکر، شعرانى، شبلنجى، قاضى شبراوى شافعى، شیخ حسن عدوى خمراوى و شیخ جعفر نقدى.[۳۳] شبلنجى آورده است: «. . . قبر سیده زینب دختر على (ع) در «قناطر السباع» مصر است که هیچ شک و تردیدى در آن وجود ندارد»[۳۴]
و نیز شیخ جعفر نقدیدر کتابش[۳۵] آورده که سیاح اندلسى، یعنى ابوعبدالله محمد الکوهینى الفاسى وارد قاهره شد و در چهاردهم محرم سال ۳۶۹ هجرى وارد حرم حضرت زینب (س) شد و از نزدیک زیارتگاه و گنبد حرم مطهر را مشاهده کرد و پیرامون آن در کتابش گزارش داد.[۳۶]
به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه پی‌نوشت:
[۱۴] ابوالحسین یحیى النّسابۀ بن الحسن بن جعفر الحجّۀ بن عبیدالله الأعرج بن الحسین الاصغر بن الامام السجاد (ع) از بزرگان علوى بود که در محرم ۲۱۴ جرى در محله «العتیق» شهر مدینه به دنیا آمد) . پدرش ابومحمد الحسن بود که در سال ۲۲۱ هجرى در مدینه و در ۲۲ سالگى درگذشت) . جدش جعفر الحجّۀ، فرزند عبیدالله الاعرج، یکى از امامان زیدیه بود) . عبیدالله الاعرج فرزند ابى‌محمد الحسین الاصغر (جد سادات مرعشى و برادر امام باقر (ع) در سال ۱۵۷ هجرى در مدینه از دنیا رفت و در بقیع دفن شد) . عبیدلى یکى از علماى شیعه در مدینه منوره و یکى از سادات شریف و گران‌قدر قرن سوم به شمار مى‌رود) . برخى از راویان بزرگ شیعه از او روایت نقل کرده‌اند؛ از جمله: نجاشى (متوفاى ۴۵۰) ، حافظ احمد بن محمد بن سعید بن عقده همدانى (متوفاى ۳۳۳) ، شیخ مفید، شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه» ، شیخ طوسى، ابن شهر آشوب، علامه حلى در کتاب «تذکرۀ الفقها» و. .) .) . از عبیدلى چندین اثر باقى مانده که یکى از آنها «اخبار الزینبیات» است) . وى سرانجام در ذى‌القعده ۲۷۷ در مکه مکرمه درگذشت و در همان شهر دفن شد) . (ر. ک: اخبار الزینبیات، به کوشش: محمدجواد حسینى مرعشى نجفى، ص ۱۴ - ۱۸؛ زینب الکبرى من المهدى الى اللحد، ص ۴۱۰) .
[۱۵] این محل به نام‌هاى «الحمراء» ، «الحمراء القصوى» و «قناطرالسباع» ثبت شده است) . اولین کسى که محله قناطر السباع را در شهر قاهره به وجود آورد، ملک الظاهر رکن‌الدین بَیبَرس (یا میبرس) (۶۷۶ ۶۲۵) بود) . او از پادشاهان ترک‌نژاد و غلامان ایوبى بود که در عصر حکومت ممالیک در مصر به سلطنت رسید) . وى در محل قناطر السباع، چندین صورت سباع را بر روى سنگ حک کرد؛ از این رو، آن محل قناطر السباع نام گرفت. (ناسخ التواریخ، ص ۵۷۰؛ شیخ مهدى نجفى اصفهانى (مسجدشاهى) ، اُساور مِن ذَهَب در احوال حضرت زینب (س) ص ۶۴) . ولى شیخ موسى محمد على مى‌نویسد: «الحمراء القصوى» که محل دفن حضرت زینب است، پس از هفت سال از دفن آن حضرت، یعنى در سال ۶۹ و در زمان عبدالعزیز بن مروان به «قناطر السباع» شهرت یافت. (عقیلۀ الطهر والکرم السیدۀ زینب، ص ۱۵۱) .
[۱۶] عمرو بن سعید بن العاص بن امیه، والى مدینه که به «اشدق» شهرت داشت. چون در خطابه توانا بود و زبان بلیغ داشت، بدین نام مشهور بود. وى سرانجام در سال ۶۹ هجرى توسط عبدالملک بن مروان به قتل رسید.
[۱۷] عبدالمنعم الهاشمى، السیدۀ زینب بنت على عقیلۀ بنى‌هاشم، ص ۱۱۹.
[۱۸] زینب الکبرى بطلۀ الحرّیۀ، ص ۲۱۴.
[۱۹] زینب بنت عقیل بن ابى‌طالب، خواهر حضرت مسلم و مادرش ام‌ولد (کنیز) بود) . وى از زنان ممتاز و بافضیلت اهل‌بیت (ع) بود. موسى محمد على به نقل از عبیدلى مقام و وجاهت او را چنین ستوده است: «أسن بنات عقیل بن ابى‌طالب، و أوفرهن عقلاً و أعظمهنّ قدراً.» ، عقیلۀ الطهر والکرم السیدۀ زینب، ص ۵۰.
[۲۰] یحیى بن حسن عبیدلى، اخبارالزینبیات، با مقدممه محمدجواد حسینى مرعشى نجفى، ص ۱۱۷؛ السیدۀ زینب بنت على عقیلۀ بنى‌هاشم، ص ۱۲۰؛
[۲۱] اخبار الزینبیات، ص ۱۱۹؛ السیدۀ زینب رائدۀ الجهاد فى الاسلامى، ص ۳۲۸ و ۳۲۹.
[۲۲] عقیلۀ الطهر والکرم السیدۀ زینب، ص ۱۳۸.
[۲۳] همان، ص ۱۴۱؛ السیدۀ زینب بنت على عقیلۀ بنى‌هاشم، ص ۱۲.
[۲۴] وى جزو صحابه بود که معاویۀ بن ابى‌سفیان، پس از عزل عقبۀ بن عامر الجهنى، در سال ۴۷ هجرى وى را به ولایت مصر گمارد. او مسجدى که عمرو بن عاص بنا نهاده بود را تکمیل و براى اولین بار، بر آن مسجد مناره ساخت. به همین دلیل گفته‌اند: «اول من أحدث المنار بالمساجد، هو مسلمۀ بن مخلد» . وى ۱۵ سال و چهار ماه در مصر امارت کرد و سرانجام در ۲۵ رجب سال ۶۲ هجرى (یعنى ۱۱ روز بعد از وفات حضرت زینب (س)) از دنیا رفت. بنا بر این نقل، حضرت زینب به او مژده مرگ داده بود که: «یا مسلمۀ. . . انک بعدنا» . او در قاهره از دنیا رفت و در همان شهر دفن شد. (عقیلۀ الطهر والکرم السیدۀ زینب، ص ۱۴۷ - ۱۴۹) .
[۲۵] عقیلۀ الطهر والکرم السیدۀ زینب، ص ۱۳۹.
[۲۶] بنا بر نقلى، آن حضرت ۶ ماه و چند روز در مصر اقامت کردند.
[۲۷] اخبار الزینبیات، ص ۱۲۱.
[۲۸] سیره و اندیشه زینب (س) (س) ، ص ۳۳۲.
[۲۹] وى ابومحمد عبدالوهاب بن احمد بن على حنفى نام داشت. وى از بازماندگان و نوادگان محمد حنفیه بود که از عابدان و زاهدان صوفیه در عصر خود به شمار مى‌رفت. در سال ۸۹۸ هجرى در «قَلقَشنده» مصر زاده شد و در ساقیه ابى‌شعره رشد کرد و به همین مناسبت به «شعرانى» لقب یافت. اوکه به مذهب شافعى بود، در سال ۹۷۳ هجرى در قاهره درگذشت.
[۳۰] سید على خوّاص البرلسى مصرى، از عرفا و استاد شیخ عبدالوهاب شعرانى است که از وقوف و سیطره معنوى و باطنى او بسیار گفته‌اند. وى در سال ۹۳۹ هجرى در قاهره درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
[۳۱] اُساور مِن ذهب در احوال حضرت زینب (س) ، ص ۶۳ و ۶۴.
[۳۲] السیدۀ زینب رائدۀ الجهاد فى الاسلامى، ص ۳۲۸.
[۳۳] زینب الکبرى بطلۀ الحرّیۀ، ص ۲۱۴.
[۳۴] سید مؤمن شبلنجى، نور الابصار فى مناقب آل بیت مختار، ص ۱۸۳.
[۳۵] شیخ جعفر نقدى، زینب الکبرى (س) ، ص ۱۴۵.
[۳۶] حسین شاکرى، العقیلۀ زینب الفواطم، ص ۷۲.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.