دین اسلام و برتری آن بر دین زرتشت ۱۳۹۴/۸/۲۹ - ۲۰۵۸ بازدید

تنها راه سعادت و کمال بشر، پیمودن راهى است که آدمى را به سوى حق تعالى و قرب او رهنمون شود؛ لیکن این راه چیزى نیست که جز در پرتو هدایت هاى الهى امکان شناخت داشته باشد یا با پیروى از غیر راهى که او خود معرفى فرموده است قابل پیمودن باشد؟ بنابر این، در درجه اول ضرورى و لازم است که انسان به دین الهى تمسّک جوید و راهى را که خداوند براى بشر گشوده است طى کند.
تنها راه سعادت و کمال بشر، پیمودن راهى است که آدمى را به سوى حق تعالى و قرب او رهنمون شود؛ لیکن این راه چیزى نیست که جز در پرتو هدایت هاى الهى امکان شناخت داشته باشد یا با پیروى از غیر راهى که او خود معرفى فرموده است قابل پیمودن باشد؟ بنابر این، در درجه اول ضرورى و لازم است که انسان به دین الهى تمسّک جوید و راهى را که خداوند براى بشر گشوده است طى کند. از سوى دیگر خداوند در قرآن مجید مى فرماید: {/Bإِنَّ اَلدِّینَ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْإِسْلامُ {w۱-۵w}{I۳:۱۹I}/}{M ؛ تنها دین مورد قبول نزد خداوند اسلام است M} لذا در منطق قرآن، دین الهى چیزى جز اسلام نیست و همه پیامبران در حقیقت دعوت کننده به سوى یک دین بوده اند و معارف و مسیرى که فراروى بشر قرار داده اند، یکى بیش نیست. البته مقصود از اسلام فقط نام آن نیست؛ بلکه منظور محتواى اساسى دعوت پیامبران الهى است که همه بشریت را به تسلیم در برابر خداوند سبحان فرا خوانده اند. لیکن بر اثر تحریفات تحریفگران و نیز بر اساس رشد علمى و اجتماعى بشر هر از گاهى نیاز به آیین جدیدى رخ مى نمود و خداوند با انگیزش پیامبرى جدید، از سویى آثار تحریف در دین پیشین را مى زدود و از دیگر سو شریعت جدید خود را متناسب با درک و فهم و نیازهاى روز، کامل تر مى کرد تا آنجا که بشریت به حدى برسد که بتواند تمام برنامه تکاملى خود را دریافت کند. در نتیجه پیامبر خاتم را فرستاد و ختم نبوت را اعلام داشت و در نهایت کامل شدن دین را اعلام کرد: {/Bاَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً{w۵۱-۶۳w}{I۵:۳I}/}(سوره مائده ، آیه ۳). بنابر این هر چند انبیاى پیشین نیز مردم را به راه حق دعوت کرده اند، اما از سویى دین آنان دستخوش تحریف گردیده و از دیگر سو به مرور زمان دین الهى روند تکاملى داشته است تا آنجا که بتوان به کمال نهایى دست یافت. از همین رو نه خداوند، اجازه مى دهد که کسى راهى غیر از دین خاتم برگزیند؛ زیرا موجب نقص غرض از رسالت است و همگان را به دین اسلام دعوت مى کند، و نه عقل مى پذیرد که با وجود دین اکمل، کسى سراغ دیگر ادیان برود. بنابر این تا اینجا لزوم پذیرش و تبعیت از اسلام روشن مى شود، و هر چند دیگر ادیان منسوب به پیامبران الهى نیز کم و بیش بهره هایى از حقیقت دارند؛ ولى این مقدار مورد قبول خداوند سبحان نیست؛ چنان که به دنبال اکمال دین فرمود: {/Bوَ رَضِیتُ لَکُمُ اَلْإِسْلامَ دِیناً{w۵۹-۶۳w}{I۵:۳I}/} و مفهوم این آیه، آن است که خداوند به مرتبه پایین تر از آن راضى نیست؛ زیرا نوعى عقبگرد براى بشریت است.
آیین زرتشت
در رابطه با آیین زرتشت ابهامات و اشکالات متعددى وجود دارند. برخى از این اشکالات جنبه تاریخى دارند، برخى کلامى و اعتقادى اند، بعضى مربوط به وثاقت کتاب آسمانى و اشکالاتى نیز راجع به حوزه هاى اخلاقى و رفتارى و یا نظام اجتماعى و خانوادگى آن مربوط مى شود. اکنون به اختصار پاره اى از این موارد را اشاره مى کنیم.
یک. نظرگاه تاریخى
اطلاع دقیقى پیرامون زمان پیدایش و ظهور زرتشت به عنوان پیامبر آیین مزدیسنى وجود ندارد. برخى از دانشمندان مانند هوسینگ در اصل وجود او تردید کرده و چون رستم و اسنفدیار شخصیتى موهوم دانسته اند.(۱) بعضى تاریخ ظهور او را ۶۰۰ و برخى تا ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد دانسته اند. قول مشهور آن است که او ۶۶۰ سال پیش از میلاد پا به جهان گذاشته و سى سال بعد دعوى نبوت کرده و به سال ۵۸۳ ق.م در آتشکده بلخ به دست تورانیان کشته شده است.(۲) محل تولد وى نیز مردد بین : رى، آذربایجان و افغانستان و فلسطین و خوارزم و فارس است(۳). همچنین در مورد این که واقعا او پیامبرى برگزیده از سوى خداست یا نه اطلاع دقیقى در دست نیست و مسلمانان صرفا به استناد منابع دینى خود - نه با اتکا به ادله تاریخى - با زرتشتیان هم چون اهل کتاب رفتار نموده اند(۴). بنابراین فارغ از برخورد اسلام و مسلمانان با پیروان زرتشت و آیین او؛ هیچ دلیلى بر اعتبار و بنیاد الهى آن وجود ندارد و حتى اعراب زیرسلطه ساسانیان نیز آنان را اهل کتاب نمى شناختند.(۵)
دو. عدم وثاقت کتاب مقدس
کتاب مقدس زرتشتیان «اوستا» نام دارد. قدیمى ترین نسخه اوستا که به خط «دبیره» نوشته شده و در دانمارک نگهدارى مى شود مربوط به سال ۱۳۲۵ میلادى(۶) یعنى ۱۹۰۸ سال بعد از کشته شدن زرتشت است. بنابراین به احتمال زیاد زرتشتیان حدود ۲۰ قرن کتاب مدون و شناخته شده اى نداشته و اگر داشته اند اثرى از آن در دست نیست. افزون بر آن زرتشتیان اتفاق نظر دارند که اوستا در اصل بسیار بزرگتر از اوستاى کنونى بوده است. اوستاى کنونى داراى ۸۳۰۰۰ کلمه است و احتمالاً اصل آن داراى ۳۴۵۷۰۰ کلمه، یعنى چهار برابر بوده است(۷).(۸) این مسأله آیین زرتشت را با دو مشکل اساسى روبرو مى سازد.
۲-۱. تردید در وثاقت کتاب مقدس؛ زیرا کتابى که بیش از نوزده قرن پس از رحلت ابلاغ کننده آن گردآورى شود، آن هم براساس نوشته هاى پراکنده اى که تواتر تاریخى در مورد آنها ثابت نیست، به شدت اعتبار و وثاقت آن را مخدوش مى سازد. برخى نیز برآنند که اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده و با حمله اسکندر از میان رفته و یا اسکندر آن را سوزانده است و تا ظهور ساسانیان اثرى از اوستاى مدون نبوده تا آن که به دستور اردشیر، یکى از روحانیون زرتشتى بار دیگر اوستا مرتب شد. اما این که بر چه اساسى اوستا بازسازى شده و تا چه اندازه به اوستاى اصلى انطباق دارد معلوم نیست.(۹)
۲-۲. اوستا داراى ۵ بخش به نام هاى زیر است : «یسنا»، «ویسپرد»، «وندیداد»، «یشتها» و «خرده اوستا». قسمتى از «یسنا»، «گاتها» نامیده مى شود که مشتمل بر ادعیه و معارف دینى و معروف ترین قسمت اوستاست. از نظر اوستا پژوهان تنها قسمتى از گاتها به زرتشت تعلق دارد.(۱۰) و بقیه آن به دوران پیش از زرتشت و یا پس از وى تعلق دارد.(۱۱) این مسأله نیز اعتبار اوستا را به عنوان کتاب آسمانى زرتشت مخدوش مى سازد.
۲-۳. به فرض ثابت شود که اولاً زرتشت پیامبرى الهى بوده و ثانیاً آنچه در اوستاى کنونى وجود دارد عیناً همان مطالبى است که از زرتشت به یادگار مانده؛ در نهایت مخاطبان را با دینى ناقص مواجه مى کند که حدود سه چهارم آن از دست رفته است. لاجرم پیامبر دیگرى لازم است که نیازهاى دینى از دست رفته را جبران و خلا موجود را پر نماید. به عبارت دیگر اگر اوستاى موجود براى هدایت بشر کافى بود، انزال سه چهارم دیگر لغو و بى فایده بود. و اگر کافى نبود چنین نقصى وجود دین و پیامبر دیگر را لازم مى نماید و بر زرتشتیان نیز لازم مى شود که به آیین کامل بعدى ایمان مى آورند.
سه. نژاد و ملیت گرایى
نژادپرستى و ملیت گرایى یکى از عوامل منفى راه یافته در آیین زرتشت به ویژه از دوره ساسانى است. این مسأله به آیین یاد شده ویژگى هاى تاریخى و احکام خاصى بخشیده است از جمله :
۳-۱. اگرچه احتمالاً دعوت زرتشت فراگیر بوده ولى براساس شواهد تاریخى پیروان آن همه آریایى بوده و از نژادهاى دیگر چندان کسى به این آیین در نیامده است.(۱۲)
۳-۲. ملیت گرایى و ناسیونالیسم در «فرّ ایزدى» به خوبى آشکار است. فریا خوارنه فروغى است ایزدى، به دل هر که بتابد برترى یابد، پادشاه شود، پیروز گردد یا در کمالات نفسانى و روحانى آراسته شود و پیامبر گردد. دو نوع فر در اوستا آمده : Airayane yareno(یئریانم خوارنه) و Kavaenem xareno(فرکیانى) که دومى تا ظهور رسوشیانت همیشه با ایرانیان خواهد بود.(۱۳)
۳-۳. نژادگرایى و نظام طبقاتى سبب تجویز و گسترش ازدواج با محارم شده است. «کرتیر» از بنیانگذاران زرتشتى ساسانى نوشته است : «بسیار ازدواج ها میان محرمان برقرار نمودم».(۱۴) این مسأله همواره موجب خرده گیرى بر آیین زرتشت گردیده است.
۳-۴. بى ارزش انگارى جان غیرزرتشتیان؛ در تفکر زرتشتى انسان ها به دو دسته : مزداپرستان (زرتشتیان) و دیوپرستان (نازرتشتیان) تقسیم مى شوند. در این آیین اگر پزشکى در پى آموزش جراحى است باید تمرین خود را بر دیوپرستان آغاز کند. اگر سه دیوپرست به دست او مرد، دیگر نباید بر مزداپرستان پزشکى کند.(۱۵)
۳-۵. انحصارگرایى : یکى از ویژگى هاى نظام اجتماعى زرتشتى سامانى انحصارگرایى در قدرت، ثروت و دانش در طبقات فرادست است. آموزش در انحصار موبدان و کاهنان بوده و طبقات فرودست به کلى از آموختن دانش محروم بودند تا آن جا که گفته اند : «موبد را باید لغت پهلوى غیر را نیاموزد چه یزدان به زرتشت گفته است که این علم را به فرزندان خود(۱۶) تعلیم کن».(۱۷)
چهار. نظام طبقاتى
جامعه ساسانى و آیین زرتشت پیوندى دو سویه دارند. از طرفى آیین ساسانى شکل خاص و ویژه اى به این آیین بخشیده به طورى که برخى از پژوهشگران زرتشتى موجود را شدیدا متأثر از ساسانیان دانسته اند. از طرف دیگر جامعه ساسانى نماد جامعه مطلوب و مورد نظر آیین زرتشت شناخته مى شود.(۱۸) چنین جامعه اى شدیدا مورد حمایت و حفاظت آموزه ها و پیشوایان زرتشتى بوده است.
در این نظام جامعه از چهار طبقه متمایز تشکیل شده بود : ۱. آژون (روحانیون)، ۲. ارتش تاران، ۳. کشاورزان، ۴. صنعتگران(۱۹).
در این نظام اولا طبقات وضعیت سربسته اى داشته و به هیچ روى امکان ترقى از طبقه اى به طبقه دیگر وجود نداشت. ثانیا طبقات فراتر امتیازات فراتر و طبقات فرودست محدودیت هاى بیشترى داشتند و جز کار و بردگى بهره اى نصیب شان نمى شد. ثالثا امتیازات و محرومیت هاى طبقاتى جنبه ارثى داشت و نسل به نسل به اجبار و بدون امکان تغییر تداوم مى یافت.
پنج. افسانه گرایى و بت پرستى
وجود افسانه هاى خردگریز در اوستا یکى از ضعف هاى آیین و کتاب مقدس زرتشتى است. کریستن سن افسانه خلقت را بر اساس اوستاى ساسانى چنین نقل مى کند :
«... عمر دنیا بالغ بر ۱۲۰۰۰ سا است. در سه هزار سال نخستین عالم، اوهرمزد (یا عالم روشنى) و اهریمن (یا عالم تاریکى) در جوار یکدیگر آرام مى زیسته اند. این دو عالم از سه جانب نامتناهى بوده، فقط از جانب چهارم به یکدیگر محدود مى شده اند. دنیاى روشن در بالا و عالم ظلمانى در زیر قرار داشته و هوا فاصله آنها بوده است. مخلوقات اورمزد در این سه هزار سال در حال امکانى بودند، سپس اهریمن نور را دیده درصدد نابود کردنش برآمد. اوهرمزد که از آینده آگاهى داشت مصافى به مدت نه هزار سال با وى طرح افکند. اهریمن که فقط از ماضى آگاه بود رضا داد. آن گاه اوهرمزد به او پیشگویى کرد که این جدال با شکست عالم ظلمت خاتمه خواهد یافت. از استماع این خبر اهریمن سخت متوحش شد و مجددا به عالم تاریکى درافتاد و سه هزار سال در آنجا بى حرکت بماند. اوهرمزد در این فرصت دست به آفرینش جهان زد و چون کار خلقت به پایان رسید، گاوى را بیافرید که موسوم به گاو نخستین است. پس آنگاه انسانى بزرگ خلق کرد به نام گیومرد (کیومرث) که نمونه نوع بشر بود. آنگاه اهریمن به آفریدگان او حمله برد و عناصر را بیالود و حشرات و هوام ضاره را بیافرید. اوهرمزد در پیش آسمان خندقى کند. اهریمن مکرر حمله کرد و عاقبت گاو گیومرد را بکشت اما از تخمه گیومرد که در دل خاک نهفته بود چهل سال بعد گیاهى رست که اولین زوج آدمى به اسم مشیگ و مشیانگ از او بیرون آمد. دوره آمیزش نور و ظلمت که آن را گمیزشن گویند شروع شد. انسان در این جنگ خیر و شر به نسبت اعمال نیک یا بد خود از یاران نور یا از اعوان ظلمت شمرده مى شود».(۲۰)
افسانه گرایى در زرتشتى گرى دوره ساسانى به بنیادى ترین مبانى اعتقادى یعنى خداباورى نیز راه یافته است. علیرغم آن که گفته اند زرتشت خداى مجرد را باور داشته، اما خداى زرتشتى ساسانى داراى شکل و ریش و عصا و تاج است و هنوز که هنوز است با چنین شمایل انحطاط و تجسم یافته اى به عنوان آرم ملى بر روى تابلوى بسیارى از مؤسسات زرتشى عصر حاضر به چشم مى خورد و خدا را به صورت بتى بسان یک پادشاه نشان مى دهد.(۲۱) در این آیین آتش دختر خدا شناخته مى شود؛(۲۲) گاو به ویژه گاو نر تقدس ویژه مى یابد. در افسانه خلقت، اول مخلوق زمینى فرض مى شود و با گیومرد (کیومرث) به درجه شهادت نائل مى گردد و بول آن از آب پاک کننده تر است!(۲۳)
شش. احکام خردستیز و غیرعملى
افزون بر احکامى که در لابه لاى مطالب پیشین اشاره شد احکام خردستیز دیگرى در آیین زرتشتى وجود دارد که به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
۶-۱. تقدیس سگ؛ در وندیداد سگ مقام بسیار بالایى دارد به طورى که اگر کسى استخوان سخت و ناجویدنى به آن بدهد یا آن را بترساند گرفتار مجازات پشوتنو(۲۴) یعنى مرگ ارزان که با دادن تاوان بخشوده نمى شود(۲۵) دارد.
نیز اگر کسى سگ آبى را بکشد باید ده هزار بسته هیزم سخت خشک، ده هزار هیزم نرم خشک از چوب هاى خوش بو، ده هزار برسم (شاخه هاى تازه بریده شده) ده هزار شیر پاک و... را به روان سگ آبى بدهد. پس ده هزار مار، ده هزار سگ نماى (گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه اى که در خشکى زندگى مى کند، ده هزار موردانه کش، ده هزار مورگودال کن، ده هزار کرم خاکى، ده هزار مگس را کشته و ده هزار گودال ناپاک را پرکند(۲۶) و ده ها کار دیگر که انسان از شنیدن آن حیران مى شود.(۲۷) و نیز مجازات کسى که پیکر مرده سگى را بر زمین اندازد دو هزار ضربه شلاق است.(۲۸)
۶-۲. احکام بانوان؛ در اصطلاح وندیداد کلمه «دشتان» به معنى قاعدگى، عادت ماهانه زنان کاربرد دارد و احکام بسیار پیچیده و سختى به دنبال دارد، چنین زنى باید دور از دیگران و در «دشتانستان» که جایى متروک و دور از آتش و آب و مردمان است ساکن شود(۲۹). در ظرف هاى فلزى کم بها به او غذاى مى دهند لکن باید غذاى کم بخورد تا نیرو نگیرد(۳۰). بعد او را با گمیز (ادرار گاو) در دو گودال شستشو مى کنند سپس در گودال سوم با آب شستشو مى شود(۳۱). و در تابستان باید ۲۰۰ مورچه بکشد و اگر زمستان بود باید ۲۰۰ حشر گزنده و آسیب رسان را از بین ببرد(۳۲). حال اگر زنى بچه مرده به دنیا آورد باید او را در آلونکى دور از آب و آتش و مردم حبس کرد او باید ۳ یا ۶ یا ۹ جام گمیز «ادرار گاو» بنوشد تا رحم او پاک شود. بعد از آن مى تواند شیر گرم مادیان گاو را بنوشد ولى نمى تواند آب بنوشد. تا ۳ شب باید به این گونه بماند بعد از ۳ شب تن و جامه خود را با گمیز آمیخته با خاکستر و آب در کنار ۹ گودال بشوید بعد تا ۹ شب بدین منوال تنها مى ماند. بعد از آن تن و جامه خویش را با ادرار گاو و آب مى شوید تا پاک شود»(۳۳).
۶-۳. منع دفن مردگان؛ در آیین زرتشتى خاک و آتش پاک و مقدسند و به همین دلیل از سوزاندن و دفن مردگان جلوگیرى مى شود(۳۴) و جسد مرده را در دخمه یا بالاى بلندى باید گذاشت تا خوراک حیوانات و پرندگان شود(۳۵) و کیفر کسى که مرده اى را در زمین دفن کند و یک سال در زمین بماند دو هزار تازیانه است(۳۶) و اگر دو سال بماند هرگز حتى با توبه یا جریمه و کفاره تطهیر نمى شود.(۳۷)
هفت. پیشگویى هاى غیرواقع
براساس «هزاره گرایى زرتشتى»(۳۸) انتظار ظهور سه منجى از نسل زرتشت مطرح است که یکى پس از دیگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد :
الف. هوشیدر، ۱۰۰۰ سال پس از زردشت.
ب. هوشیدرماه، ۲۰۰۰ سال پس از زرتشت.
ج. سوشیانس (سوشیانت) ۳۰۰۰ سال پس از زردشت که با ظهور او جهان پایان مى یابد.(۳۹)
اکنون نسبت به فرد سوم نمى توان پرسش کرد؛ چرا که هنوز پنج قرن به آمدنش باقى است؛ اما نسبت به دو فرد نخست این سؤال مطرح است که آنان کى و چگونه ظهور کرده اند و کارکرد آنها در بسط عدل جهانى چه بوده و چرا در تاریخ نام و یادى از آن مصلحان که بنابر ادعا باید جهان را پر از عدل و داد کرده باشند به چشم نمى خورد؟
هشت. ستم موبدان و اسلام گرایى ایرانیان
یکى از واقعیات بزرگ تاریخى گرایش سریع و آزادانه ایرانیان زرتشتى به اسلام، پس از فتح ایران است. این مسأله در شرایطى رخ داد که مسلمانان با زرتشتیان هم چون اهل کتاب رفتار نموده و آنان را کاملاً در مسائل دین شان آزاد گذاشته بودند؛ اما سیل خروشان اسلام گرایى ایرانیان نشانگر برترى واضح و روش این دین در نظر آنان، نسبت به آیین پیشین است. دکتر صاحب الزمانى در این باره مى نویسد : «توده هاى مردم نه تنها در خورد در برابر جهان بینى و ایدئولوژى ضد تبعیض طبقاتى در اسلام مقاومتى احساس نمى کردند، بلکه درست در آرمان آن همان چیزى را مى یافتند که قرن ها به بهاى آه و اشک و خون خریدار و جان نثار و مشتاق آن بودند و عطش آن را از قرن ها در خود احساس مى کردند».(۴۰)
بخشى از ستم موبدان را در احکام ظالمانه اى مى توان یافت که آشکارا در جهت تأمین منافع انحصارى موبدان است. از این جمله است پاره اى از احکام کیفرى. به عنوان مثال افزون بر آنچه در بند ششم پیرامون مجازات کشنده سگ آبى گفته آمد به احکام شگفت ترى برمى خوریم. در وندیداد اوستا فرگرد ۱۴ بند ۸ به بعد آمده است :
۸-۱. شخص گناهکار باید براى آمرزش روان تمام اسباب و لوازم مورد نیاز و مربوط به انجام مراسم دینى براى آثرَوَن (اوستا :a)(aurvan یا a°)(ravanپهلوى : a°sro°n) (موبد روحانى نگهبان آتش در آتشکده) را به مردان اَشوَ (موبدان و مردان مقدس) به عنوان کفاره بدهد (۸/۱۴).
۸-۲. گناهکار مى بایست کلیه لوازم و ساز و برگ یک مرد سپاهى و جنگى اعم از نیزه، کارد (شمشیر)، گرز، کمان، زین، فلاخن، زره، سپر و غیره را به عنوان کفاره به مردان اشو بدهد (۹/۱۴)؟!
۸-۳. گناهکار باید تمام لوازم و اسباب مورد نیاز یک کشاورز - شبان و یک مرد برزگر را به مدان اشو به عنوان کفاره گناه بدهد (۱۱-۱۰/۱۴). این ابزارها عبارتند از : یک عدد خیش با یوغ، یک عدد اسباب گاو رانى، دو هاون سنگى، یک عدد آسیاب دستى براى آرد کردن گندم و یک بیل؟!
۸-۴. او باید یک نهر (جوى) آب، یک قطعه زمین حاصلخیز و مرغوب به اندازه اى که آبِ دو جوى براى آبیارى آن کفایت کند و آب تا دورترین نقاط آن پیش برود، براى مردان اشو فراهم کند (۱۳-۱۲/۱۴)؟!
۸-۵. او باید یک خانه اربابى با گاوستانى (طویله) داراى نُه پرچین، نُه حصار، نُه نوع علوفه را جهت کفاره گناه به مردان اشو بدهد. خانه باید داراى دوازده راهرو در قسمت بالا و نُه راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پایین باشد. او همچنین باید یک رختخواب خوب با لحاف و بالش به مردان اشو و پاک بدهد (۱۴/۱۴)؟!
۸-۶. مرد گناهکار موظف است که دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیه و نقدینه اى از زیورآلات زینتى و طلاجات براى مردان اشو به ازدواج دهد. البته این دختر باید خواهر پانزده ساله خود را نیز همراه گوشواره (جهیزیه) براى مردان اشو بیاورد (۱۵/۱۴)؟!
۸-۷. همچنین این مرد موظف است هفت رأس رَمه ریز در دوبار به مردان اشو و نیکوکار تقدیم کند. او باید هفت عدد سگ در دوبار پرورش دهد - او باید هفت عدد پل روى آب در دو بار بنا کند. او باید نُه عدد باغ خرابه در دو بار تعمیر و مرمت کند. او باید نُه عدد سگ را که در پوست یا گوش گرفتار کک و شپش و همه ناخوشى هایى که به تن سگ روى مى آورد، پاک کند و درمان بخشد. او باید نُه مرد نیکوکار را در دوبار به خوراکى سیر از گوشت، نان و شراب اطعام کند (۱۷-۱۶/۱۴)؟!(۴۱)
براساس مستندات تاریخى از این راه ها ثروت هاى هنگفتى به چنگ آمده و انباشته شده و سپس در نبردهاى مختلفى به غارت رفته است.(۴۲)
...................) Anotates (.................
۱) بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۳۹، قم و تهران : صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۸۳.
۲) بنگرید :
الف. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۵۷ و ۵۸.
ب. ابراهیم پورداود، اوستا، ص ۲۸.
ج. دین ایران باستان، ص ۱۸۵.
۳) بنگرید :
الف. حسین توفیقى، همان، ج ۱۴، ص ۱۸۶.
ب. جان بى ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، ص ۴۵۳.
ج. دین ایران باستان، ص ۱۸۸.
د. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۶.
۴) برخى برآنند که آنچه در نصوص اسلامى به ویژه در قرآن به عنوان آیین مجوس در ردیف ادیان وحیانى و داراى کتاب در برابر مشرکین قرار گرفته غیر از آیین زرتشتى موجود است و با آن تفاوت هاى اساسى دارد.
جهت آگاهى بیشتر در این باره بنگرید : دکتر رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت (مق)، معارف (ماهنامه)، ش ۴۹.
۵) بنگرید : همان، ص ۱۸.
۶) ابراهیم پورداود، اوستا، ص ۴۹، ق : منبع پیشین.
۷) حسین توفیقى، همان، ص ۵۹.
۸) کریستن سن بر آن است که علت کاسته شدن از حجم اوستا در دوره ساسانى تمایل خود زرتشیان به حذف پاره اى از افسانه ها و اسطوره هاى عامیانه در اوستا نگاشت هاى پیشین بوده است. جهت آگاهى بیشتر بنگرید:
الف. کریستن سن، آرتور امانوئل، ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۳ و ۱۶۴.
ب. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۸.
۹) بنگرید : شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۸۷.
۱۰) بنگرید : تاریخ ادیان، ص ۴۵۴، مقدمه جلیل دوستخواه، بر کتاب اوستا، ج ۱، ص ۱۱. ق : دکتر رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت.
۱۱) بنگرید : هنریک ساموئل ینبرگ، دین هاى ایران باستان، ص ۲، ترجمه سیف الدین نجم آبادى ؛ دین و فرهنگ ایرانى پیش از عصر زرتشت، ص ۳۰۴. ق : همان.
۱۲) زرتشت و آموزش هاى او، ص ۷.
۱۳) بنگرید :
الف. مرضیه شنکایى، بررسى تطبیقى اسماى الهى، ص ۲۷۹، تهران، سروش، چاپ اول، ۱۳۸۱.
ب. پورداود، یَشت ها، ج ۲، ص ۳۱۰.
۱۴) هاشم رضى، ج ۱، ص ۴۵.
۱۵) وندیداد، فرگرد هفتم، بند ۳۷ و ۳۸.
۱۶) و به عبارتى به طبقه خود.
۱۷) دبستان المذاهب، ص ۱۱۱.
۱۸) بنگرید : دکتر رسول رضوى، همان ص ۲۰.
۱۹) بنگرید :
الف. عبدالعظیم رضایى، زین العابدین آذرخش، تاریخ ده هزار ساله ایران، ج ۲، ص ۱۰۶.
ب. اوستا، یسنا، ۱۹/۱۷.
۲۰) همان، ص ۱۶۸. ۱۶۹.
۲۱) جهت آگاهى بیشتر بنگرید : شهید مطهرى، همان، ص ۱۹۵-۱۹۲.
۲۲) ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۸.
۲۳) بنگرید :
الف. شهید مطهرى، همان، ص ۱۹۸-۱۹۶.
ب. ایران در زمان ساسانیان، ص ۱۶۷.
۲۴) وندیداد، فرگرد، پانزدهم، بند ۶-۵.
۲۵) همان، بند ۱.
۲۶) همان، بند ۱ تا ۱۸.
۲۷) نگا :
الف. دارمستتر، مجموعه قوانین زردشت، ترجمه موسى جوان، ص ۲۱۱ و ۲۲۳.
ب. سید حسن حسینى (آصف)، درجات گناه، تاوان و پتَت در دین زرتشتى (مق) هفت آسمان (فصلنامه)، ش ۲۸، سال هفتم، زمستان ۸۴.
۲۸) وندیداد، فرگرد ششم، بند ۲۵-۲۴. ق : دکتر رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت.
۲۹) وندیداد، فرگرد شانزدهم، بند ۲۴ - ۲۵.
۳۰) وندیداد فرگرد شانزدهم، بند ۱ - ۵.
۳۱) همان، بند ۶.
۳۲) همان، بند ۱۲.
۳۳) همان، ق : دکتر رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى زرتشت.
۳۴) بنگرید :
الف. فرهنگ ادیان جهان، ص ۲۸۶.
ب. محمد معین، مزدیسنا و ادب پارسى، ص ۵۳ و ۵۴.
ج. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۱۹۸ و ۱۹۹.
۳۵) وندیداد، فرگرد هشتم، بند ۴۵-۴۴؛ این مسأله بیش از نیم قرن است که توسط دولت هاى ایران و هند به جهت حفظ بهداشت عمومى ممنوع شده است.
۳۶) همان، فرگرد هشتم، بند ۲۵.
۳۷) همان، ۳/۳۹ ق : دکتر رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه هاى آیین زرتشت.
۳۸) zoroastrian Millenni lism.
۳۹) حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، ص ۶۱.
۴۰) ناصرالدین صاحب الزمانى، دیباچه اى بر رهبرى، ص ۲۵۵.
۴۱) جهت آگاهى بیشتر بنگرید : درجات گناه، تاوان و پتَت در دین زرتشتى، سید حسن حسینى (آصف) (مق)، هفت آسمان (فصلنامه تخصصى ادیان و مذاهب) ش ۲۸ زمستان ۱۳۸۴، صص ۲۱۶ - ۲۲۰.
۴۲) بنگرید : همان، ص ۲۲۰ و ۲۲۱.
برتریهای اسلام
براى پاسخ به این سؤال از دو راه کلى (عقل و آیات قرآن کریم)، مسأله را پى مى گیریم.

یک. راه عقل

براى داورى در مورد حقانیت یک دین و عدم حقانیت ادیان دیگر، باید ابتدا با اصول عقاید و آموزه هاى ادیان آشنا شد و آن گاه آن را به وسیله عقل - که حجت درونى انسان است - محک زد. ما در چنین مراجعه اى، اصول عقاید و معارف دین اسلام را مبتنى بر ادله و براهین متقن و یقینى عقلى مى یابیم؛ یعنى، یکایک این اصول به وسیله براهین متعدد یقینى اثبات مى گردد. با وجود براهینى که درباره اصل توحید اقامه مى شود، ادیان و مکاتب غیرتوحیدى - که اعتقاد به تثویت (دوخدایى)، تثلیث (سه خدایى) یا چند خدایى از ارکان اعتقادى آنها محسوب مى شود - ابطال مى گردد. در همین زمینه، آنچه که از ادله یقینى عقلى بر نفى جسمیت یا رؤیت خداوند اقامه مى شود، مکاتب و مذاهبى را که مبتنى بر چنین عقایدى هستند، رد مى کند. در خصوص دو دین بزرگ یهودیت و مسیحیت، نیز با همین حجت درونى؛ یعنى، احکام و براهین یقینى عقل، اگر به بررسى آموزه هاى این دو دین بنشینیم، به نتیجه مشابه سایر مکاتب خواهیم رسید. در خصوص ادیان الهى و آسمانى باید گفت که حقیقت و گوهر همه آنان، دعوت به انقیاد و تسلیم در برابر خداوند متعال است، لکن دستور العمل هاى مربوط به چگونگى تأمین سعادت دنیوى و اخروى انسان، که در اصطلاح از آن به «شریعت» یاد مى شود، متفاوت است؛ یعنى، با توجه به اختلاف زمان و مکان و مخاطب این دستورالعمل ها، مراحل مختلى را گذرانده و متناسب با آن رو به تکامل بوده است. علاوه بر این، اصول عقاید و گوهر ادیان نیز در مقام بیان و تبیین از عمق و تفصیل بیشترى برخوردار گردیده است. در حقیقت، دین توحیدى واحد است و شرایع متعدد است: «ان الدین عند الله الاسلام»؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۹. «به درستى که دین در نزد خدا اسلام (تسلیم در برابر حق) است». با ظهور هر پیامبرى شریعت قبلى پالایش یافته و در شکل کامل ترى عرضه شده است. از این رو پیامبران همه مبلغ دین واحد بودند، و به همین جهت، یکى پس از دیگرى مژده آمدن پیامبر جدید را مى دادند و به این مطلب در کتاب مقدس یهودیت و مسیحیت تصریح شده است. تورات، کتاب هوشیع نبى. بنابراین پیروى صحیح از آیین یهود، با آمدن حضرت عیسى، در تبعیت از ایشان خواهد بود و پیروى صحیح از آیین مسیح با ظهور پیامبر اسلام، در تبعیت از حضرت نبى اکرم خواهد بود. در نتیجه، تفاوت شرایع آسمانى به معناى درجات متکامل از یک راه و یک حقیقت است. با توجه به این بیان عقل، با قطع نظر از مسأله تحریف در شرایع گذشته، حکم به لزوم پیروى از جامع ترین و کامل ترین پیام و دستورالعمل الهى که در آخرین شریعت (اسلام) متجلى شده است، مى نماید. همچنین عقل، در بررسى آموزه هایى که توسط یهودیت و مسیحیت امروزى تبیین مى شود، آنها را مخالف با براهین یقینى خود مى یابد. اعتقاد به تثلیث رساله اول به قرنتیان ۶:۸ و انجیل یوحنا: ۲۰. تجسم و رؤیت همان و سفر پیدایش. امورى است که براهین عقلى آن را از هیچ مکتب و مذهبى نمى پذیرد؛ بلکه آن را نشانه عدم حقانیت و در واقع تحریف آنها مى داند. به پاره اى دیگر از تحریفات صورت گرفته در این دو دین بزرگ اشاره اى گذرا مى کنیم تا بر اساس حکم عقل، خود داورى کنید:

تحریفات مسیحیت و یهود

۱. اتهامات ناروا به پیامبران؛ علاوه بر رسوخ تحریفات بنیادى و اعتقادى در کتاب مقدس، پاره اى اتهامات ناروا و غیراخلاقى به بعضى از پیامبران نسبت داده شده است که قلم از بیان آن شرم دارد، ر.ک: انجیل یوحنا، ۱:۱۱۲، سفرتکوین، ۳۰:۱۹ ۳۸ و براى آشنایى بیشتر ر.ک: انیس الاعلام، ج ۳ و صادقى، محمد، بشارات عهدین، ص ۷۳ و ۱۷۷. این در حالى است که براهین عقلى لزوم عصمت پیامبران را اثبات مى کند. ۲. وجود افسانه ها؛ وجود افسانه هاى بى پایه در کتاب مقدس، یکى دیگر از جنبه هاى تحریف آن است؛ از جمله مى توان به کشتى گرفتن حضرت یعقوب با خدا و غلبه اى او بر خدا، اشاره کرد سفر پیدایش، ۴۳/۲۳۳۰. ۳. گناه فطرى؛ مسیحیان معتقدند، آدم در بهشت به گناه آلوده شد و این گناه به همه فرزندان او نیز منتقل مى شود؛ یعنى، انسان بالفطرة گناه کار است و هرگونه تلاش و عمل انسان در رهایى از این خطا، سودى نخواهد بخشید و تصلیب و به دار کشیده شدن حضرت عیسى(ع)، کفاره گناه فطرى انسان است. ۴. تقویت ظلم؛ یکى دیگر از آموزه هاى نامعقول کتاب مقدس، توجیه ظلم و ستم و دعوت به سکوت در برابر حاکمان ظالم، به بهانه این است که آنان حاکم و سایه خدا در زمین اند. انجیل متى، ۳۸:۵ و اکثر نامه هاى پولس به رومیان. وجود این گونه آموزه هاى غیرعقلانى در کنار طرح مسأله تثلیث و تجسیم و وجود تناقضات متعدد در متن کتاب مقدس، در کتاب «انیس الاعلام»، ج ۲، ۱۲۵ مورد تناقض موجود در کتاب مقدس مورد بررسى قرار گرفته است. دلیل بر عدم حقانیت مسیحیت و یهودیت امروزى است. خلاصه سخن اینکه راه شناخت حقانیت دین اسلام و عدم حقانیت سایر ادیان و شرایع، مراجعه به آموزه هاى آنها و داورى است. اگر کسى مراجعه کند، خواهد یافت که اسلام در سه وادى «عقاید»، «اخلاق و فضایل» و «احکام فردى و اجتماعى»، نه تنها کامل تر از سایر ادیان؛ بلکه قابل مقایسه و طرف نسبت با آنها نیست و در تمام دوره زندگى بشر، عقاید و شریعتى به اینجامعیت و عمق و اتقان و استوارى بر بنیان عقل، وجود ندارد. امام خمینى(ره) در این زمینه، در کتاب چهل حدیث مى نویسد: «اثبات حقانیت دین اسلام، احتیاج به هیچ مقدمه ندارد جز نظر کردن به خود آن و مقایسه بین آن و سایر ادیان و شرایع». خمینى، روح الله، چهل حدیث، شرح حدیث دوازدهم، ص ۲۰۱. در پایان این بخش، به این نکته اشاره مى کنیم که داورى عقل و سنجش و حکم عقل به حقانیت دین اسلام و عدم حقانیت سایر ادیان، خود دلیلى بر نفى پلورالیزم است.

دو. راه آیات

آیات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دین حق در اسلام و در نتیجه نفى پلورالیسم و تکثرگرایى دینى، به صراحت با برخى از اصول و مبانى پلورالیسم مخالف است و آن را ابطال مى کند. مجموع آیات در این زمینه را در سه بخش قرار مى دهیم: ۱. آیاتى که بر صراحت، تنها اسلام را دین حق و صراط مستقیم معرفى مى کند و عقاید پیروان سایر ادیان را باطل معرفى کرده و آنان را به پیروى از اسلام دعوت مى کند: الف. «و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرین». آل عمران (۳)، آیه ۸۵. ب. «و لن ترضى عنک الیهود و لا النصارى حتى تتّبع ملّتهم، قل انّ هدى الله هو الهدى و لئن اتّبعت اهوائهم بعد الذى جاءک من العلم مالک من الله من ولىّ و لا نصیر». بقره (۲)، آیه ۱۲۰. ج. «و قالت الیهود عُزیر ابن الله و قالت النصارى المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضاهئون قول الّذین کفروا من قبل قاتلهم الله انّى یؤفکون». توبه (۹)، آیه ۳۰. و آیات فراوان دیگر که شما را به قرآن کریم ارجاع مى دهیم: سوره آل عمران(۳)، آیه ۶۱ (مباهله با مسیحیان)؛ سوره توبه (۹)، آیه ۳۲ و ۳۱؛ سوره نساء(۴)، آیه ۱۵۷و ۱۷۱؛ سوره مائده(۵)، آیه ۵۱ و ۷۳؛ سوره فتح (۴۸)، آیه ۲۸؛ سوره صف (۶۱)، آیه ۹؛ سوره مریم(۱۹)، آیات ۹۱ ۸۸؛ سوره بقره (۲)، آیه ۷۹. ۲. آیاتى که با مبناى شکاکیت و نسبیت گرایى و عدم امکان دستیابى به حقیقت - که از مبانى و پیش فرض هاى پلورالیزم دینى است - در تضاد و تقابل است و نشان مى دهد که از دیدگاه قرآن، به هیچ وجه شکاکیت و نسبیّت مورد پذیرش نیست و رسیدن به حقیقت امکان پذیر است. این آیات عبارت است از: الف. آیاتى که شکاکان را مورد سرزنش قرار مى دهد. نحل (۱۶)، آیه ۶۶؛ جاثیه (۴۵)، آیه ۳۲. ب. آیاتى که ادله انبیا را روشن و آشکار، و شکّ شکاکان را بى وجه معرفى مى کند. ابراهیم (۱۴)، آیه ۹ و ۱۰. ج. آیاتى که امر به تبعیت از علم و یقین و اجتناب از پیروى از ظن و گمان و شک دارد. اسراء (۱۷)، آیه ۳۶؛ یونس (۱۰)، آیه ۳۶؛ نجم (۵۳)، آیه ۲۸. ۳. پلورالیزم دینى، بر اساس برخى از مبانى جدید هرمنوتیک استوار است که مى پندارد، عبارات و متون دینى صامت، یعنى، خالى از معانى اند و قهرا هر نوع شناختى از دین، کاملاً شخصى مى باشد. آیات و روایات بسیارى با این مبنا به صراحت مخالفت دارند: الف. «و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» ؛ حدید (۵۷)، آیه ۲۵. «کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم به قسط و عدل قیام کنند». اگر هر کسى بر اساس صامت بودن قرآن، برداشتى از آن داشته باشد، معیار تمییز بین عدالت و ظلم در قرآن وجود نخواهد داشت و به تبع اقامه عدل بر اساس آن معیار واحد در جامعه، ممکن نخواهد شد. ب. «و نزّلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء» ؛ نحل (۱۶)، آیه ۸۹. «این کتاب (قرآن) را بر تو فرستادیم تا حقیقت هر چیز را بیان کند». ج. «و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون» ؛ بقره (۲)، آیه ۲۳۰. «این است احکام خدا، بیان مى کند آن را براى قومى که دانا هستند». د. «لا اکراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى» ؛ همان، آیه ۲۵۶. «هیچ اکراهى در دین نیست به درستى که راه هدایت از گمراهى، روشن گردید». آیات بالا، قرآن کریم را بیان کننده راه راست از گمراهى و نشانگر حدود الهى و بیانگر هر چیز، معرفى مى کند و این با مبناى هرمنوتیک جدید، یعنى، خالى بودن عبارات و متون از بار معنایى و تأثیرپذیرى از دانش هاى بشرى و در نتیجه شخصى بودن برداشت ها از عبارت (و نه معرفتى بودن این برداشت ها) ناسازگار و درست در نقطه مقابل است.

حاصل سخن

با مراجعه به حکم عقل و آیات قرآن کریم، به هیچ وجه پلورالیسم و کثرت گرایى دینى، به معناى حقانیت همه ادیان، قابل پذیرش نیست؛ لکن توجه به این نکته ضرورى است که دین حق و صراط مستقیم واحد است؛ ولى معذّر و حجت متعدد است. باید مسأله حقانیت را از معذّریت و حجت جدا کرد. پیروان سایر ادیان، خارج از شریعت حق و مطلوب الهى هستند؛ اما در صورت وجود دو شرط: (۱. جهل به اسلام، ۲. پاى بندى به آیین خود) داراى حجت و مستمسک خواهند بود و راهشان هر چند «صراط مستقیم» و دین حق نیست؛ اما قابل اعتذار است و در روز قیامت نزد خداوند معذوراند. قرآن از این گروه به «مستضعف» یاد کرده است. این گروه ضمن معذور بودن، در صورت تحقق آن روش ها، بهره اى از سعادت خواهند برد و به درجه اى از سعادت نایل خواهند شد. نکته دیگر آنکه حقیقت دین یک چیز بیش نیست؛ ولى وحدت آن، از سنخ وحدت عددى نیست،؛ بلکه از قبیل وحدت تشکیکى است؛ یعنى، داراى مراتب است که قرآن از این مراتب به «سبل» تعبیر کرده است. صراط مستقیم واحد است؛ اما سبل به تعدد و اختلاف سالکان و متعبدان متعدد است: «والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا». عنکبوت (۲۹)، آیه ۶۹. صراط مستقیم همان شاهراه هدایت است که سبل امن الهى به آن منتهى مى شود و هر کس به همان مقدار که از سبل امن الهى پیروى کند، از صراط مستقیم نیز بهره مند خواهد شد و هر کس همه سبل امن الهى را طى کند، از صراط مستقیم به طور کامل بهره مند خواهند شد: «... قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدى به الله من اتّبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الى النور بإذنه و یهدیهم الى صراط مستقیم». مائده (۵)، آیه ۱۵و۱۶. ر.ک: المیزان، ج ۱، ذیل آیه ۶و۷ سوره حمد، (بحث صراط و سبیل). براى آشنایى بیشتر منابع زیر معرفى مى گردد: الف. کتاب نقد، شماره ۴، ص ۲۴۲، مقاله «نگاهى درون دینى به پلورالیزم دینى، عبدالحسین خسروپناه»؛ ب. قدردان قراملکى، محمدحسن، سویه هاى پلورالیزم؛ پ. قدردان قراملکى، محمدحسن، قرآن و پلورالیزم.
در باره کوروش کبیر و اقدامات او در بین مورخان، محققان و تاریخ نگاران و مستشرقان اختلاف وجود دارد .برخی اورا میستایند و برخی تاریخ و اقدامات اورا جعلی و متاثر از تاریخ نگاری و بزرگ نمایی یهودیان _ آزادی دین یهود و آزادی یهودیان در عصر کوروش _میدانند .
در هر حال کوروش مؤسس سلسله هخامنشی است و گفته می شود که نسبت به پادشاهان آن زمان , روش حکومت داری عادلانه ای داشتند و تلاش می کردند تا به حقوق مردم احترام بگذارند .وی پس از تسخیر بابل با مردم به مهربانی رفتار کرد و اسرای یهود را که بخت نصر از فلسطین به آن شهر آورده بود , آزاد کرد و اجازه داد به فلسطین باز گردند و فرمانی صادر کرد تا معبد اورشلیم را که بخت نصر ویران کرده بود از خزانه پادشاه ایران بازسازی شود . برخی از تاریخ نویسان از او به احترام و ستایش یاد کرده اند. وی پادشاهی سیاستمدار , شجاع , با فتوت و عزم و اراده , کشور دار و با گذشت بود . نسبت به عقاید دینی ملل مغلوب احترام می گذاشت وی شهرهای ویران را دوباره آباد می کرد و به مردم بخشش بسیار می کرد .( معین , محمد , فرهنگ معین , تهران , امیر کبیر , ۱۳۷۶, ج۶,ص ۱۶۲۲) هرودوت تاریخ نویس یونانی در مورد کوروش می نویسد : کوروش پادشاهی کریم و سخی و بسیار ملایم و مهربان بود , مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلکه نسبت به کرم و عطا حریص بود , ستم زدگان را از عدل و داد برخوردار می ساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود دوست می داشت .کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند او را نکشند ولشکر کوروش فرمان او را اطاعت کردند به طوری که توده مردم مصائب جنگ را احساس نکردند . ( به نقل از تفسیر نمونه , ج ۱۲, ص ۵۴۶) این ویژگپهای اخلاقی کوروش سبب شده که وی به عنوان یکی از احتمالات از ذو القرنین مطرح گردد .( ر.ک: تفسیر نمونه , ج۱۲, ص ۵۴۲-۵۴۹)
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
آشنایی با دین زرتشت، مهرداد ایزدپناه
زرتشت پیامبرِ ایرانِ باستان، هاشم رضی
زرتشت، مزد یسنا و حکومت، جلال الدین آشتیانی
تاریخ زرتشتیان (فرزانگان زرتشتی)، رشید شهمردان
کهن ترین کتاب آسمانی در زمان ایران باستان اوستا، ابرهیم پورداود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.