دین و اداره جامعه ۱۳۹۱/۸/۱۲

قرآن کریم برای هدفی نازل شده است وآن هدایت بشر بسوی نور است وخارج نمودن از ظلمتها،وقرآن کریم برای بر آوردن این نیازکافی است درهمه عصر وزمانها.کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور..،این کتابی است که آن را به سوی تو فرستادیم،بخاطر اینکه مردم را به اذن خدا،از تاریکه ها به سوی نور بیرون آوری.سوره ابراهیم ،آیه۱.
قرآن کریم برای هدفی نازل شده است وآن هدایت بشر بسوی نور است وخارج نمودن از ظلمتها،وقرآن کریم برای بر آوردن این نیازکافی است درهمه عصر وزمانها.کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور..،این کتابی است که آن را به سوی تو فرستادیم،بخاطر اینکه مردم را به اذن خدا،از تاریکه ها به سوی نور بیرون آوری.سوره ابراهیم ،آیه۱.
باید دید انتظار ما از قرآن چیست،تا معلوم شود که پاسخگوی نیاز ما هست یا نه؟بدیهی است ما توقع نداریم امور روز مرّه ما در زندگی به تفصیل در قرآن آمده باشد،وتجربه بشری برای اداره این امور کافی است،چگونه غذا درست کنیم،اتومبیل خود را تعمیر کنیم،و... اینها نیاز نیست که در قران آمده باشد ،گرچه در قرآن وروایات کلیاتی در موردغذا ومرکب ونحوه بهره بردن از انها آمده است.
خلاصه کلام آنکه قران وروایات تعالیم انسان ساز هستند وهر آنچه برای تربیت وسازندگی انسان لازم است ،بیان شده ومی تواند درهمه زمانها نیاز ما را بر آورده کند،ولی تفاصیل وجزئیات سایر امور در قرآن نیامده ،بخشی در روایات وبخش مهمی را عقل انسان که پیامبر درونی است به ضمیمه ره آوردهای تجربه بشری،بر آورده می کند.بسیاری از امور مربوط به آداب ورسومی است که در هر منطقه نوع خاصی مطرح است واگر آن آداب ناپسند نباشد ،اسلام آنرا امضاء کرده است.در بسیاری از امور اسلام احکام تأسیسی ندارد وآنرا بعهده مردم گذاشته است،اینکه چه طور خانه ای بسازیم ،این مربوط به عرف هر منطقه ومصالح ساختمانی است که در هر منطقه مطابق با آب وهوای ان وجود داردوما را از سرما وگرما نجات می دهد.چه ماشینی بخریم؟این مربوط می شود به توان انسان ونوع کاربری که ما انتظار داریم،و....لازم نیست اینها در قرآن آمده باشد.این مربوط به ظاهر قران است در باطن آن علوم بیشتری وجود دارد،که همه اش در اختیار ما نیست.
ادامه توضیحات:
نقش قرآن در زندگى بشرى در ابعاد مختلف فردى، اجتماعى و حتى بین المللى، قابل دقت و بررسى است که به طور مختصر به بعضى از آنها اشاره مى شود: یکم. انسان نیازمند ارتباط مستقیم با آفریننده و هستى بخش خود است. این ارتباط اگر چه از طریق مناجات و رازگویى درونى و قلبى انجام مى گیرد؛ اما دسترسى به کلمات خود خداوند، بسیار لذت بخش و اطمینان آور است. چنان که اقبال لاهورى گفته است: «اگر مى خواهى خدا با تو سخن بگوید، قرآن بخوان». این ویژگى به طور کامل، تنها براى قرآن مجید باقى مانده است و هیچ کتاب آسمانى دیگر، چنین جایگاهى ندارد. دوم. انسان در تکاپو و جست و جوى آگاهى هاى صحیح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربیات بشرى و تلاش هاى علمى، به بسیارى از آگاهى ها مى توان دست یافت؛ اما براى اطمینان به درستى یافته هاى خود و آگاهى به آنچه براى او دست نایافتنى است، نیاز به یک منبع اصیل و غنى بسیار محسوس است؛ چنان که از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاى معرفت بر ما بسته بود». قرآن مجید در این باره جایگاه ممتازى دارد. تعریفى که قرآن از انسان دارد «إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً»؛ بقره (۲)، آیه ۳۰. و تعریفى که قرآن از خداوند ارائه کرده است: «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ»؛ شورى (۴۳)، آیه ۱۱.، همراه با بیان صفات جمال و جلال و تعریفى که از نظام هستى و حیات و شعور همگانى موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ رعد (۱۳)، آیه ۱۳. و بیانى که از پیوستگى و هماهنگى منظم همه کرات و افلاک و زمین و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها...»؛ شمس (۹۱)، آیه ۴ - ۱. و... نیازمندى همه جامعه بشرى و پویندگان راه حق و حقیقت را به این کتاب آسمانى ضرورى و آشکار ساخته است؛ زیرا بعضى از دانش ها به جز از طریق قرآن، براى بشر دست یافتنى نیست: «وَ یُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ بقره (۲)، آیه ۱۵۱. ؛ «و آنچه را نمى دانستید به شما یاد مى دهد...». از جمله آگاهى هایى که جز از طریق قرآن راهى براى دریافت آن نیست، آگاهى درباره جهان پس از مرگ و جزئیات جهان آخرت است؛ زیرا هیچ کدام از افراد بشر، تجربه تکرار و رفت و آمد آن را ندارند و درک بشرى، هیچ گونه سابقه ذهنى از آن ندارد. در حالى که در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قیامت به تصویر کشیده شده است. سوم. نقش برجسته دیگر قرآن این است که از سابقه تاریخ بشر، خبرهاى درست و مطابق واقع را نقل کرده و سرگذشت پیامبران و محتواى پیام آنان را - بدون هرگونه تحریف و دسیسه بشرى به انسان ها رسانده است. ازاین رو قرآن حتى بر پیروان تورات و انجیل، منّت شایان توجهى دارد که چهره پیامبران بنى اسرائیل را به درستى معرفى کرده و حضرت موسى، عیسى، زکریا و... را آن گونه که بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهینى شناسانده و دست تحریف گران و دسیسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجید در این باره مى فرماید: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَ أُمِّى إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِى أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِى بِحَقٍّ»؛ مائده (۵)، آیه ۱۱۶.؛ «اى عیسى پسر مریم! آیا تو گفتى به مردم که من و مادرم را همچون دو خدا به جاى خداوند بپرستید؟! گفت: منزهى تو! مرا نشاید که چیزى را که حق نیست بگویم». چهارم. نقش برجسته دیگر قرآن براى جامعه بشرى، این است که ظرفیت جهان شمولى دارد و پیام هاى آن براى تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و کاربردى است. تکیه بر نقاط مشترک پیروان ادیان آسمانى و پایبندى به اصول انسانى (مانند عدالت گسترى، امانت دارى و...)، تلاش براى ریشه کنى هرگونه ناهنجارى، ناپاکى و اختلاف و مخالفت با حق و درستى و... همگى شاخص هایى است که ظرفیت جهان شمولى قرآن را به نمایش گذاشته است. آیات نورانى قرآن، تمامى اصلاحگران و حق گرایان را به سوى محور وحدت و پاکى، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهى، دعوت کرده است: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ آل عمران (۳)، آیه ۶۴.؛ «بگو: اى اهل کتاب! بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و برخى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به پروردگارى نگیرد»براى آگاهى بیشتر ر.ک: الف. محمدحسین طباطبایى، قرآن در اسلام، (دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۲)؛ ب. عبدالله جوادى آملى، قرآن در قرآن، (مرکز نشر اسراء، بهار ۱۳۷۸)؛ ج. عبدالله جوادى آملى، انتظار بشر از دین، (مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۰)؛ د. محمدتقى مدرسى، مباحثى پیرامون معارف قرآن کریم، (انتشارات محبان الحسین علیه السلام، ۱۳۷۹)؛ ه. محمد غزالى، نقش قرآن در جهان معاصر، انتشارات هه ژار سنندج، ۱۳۸۰).. بى تردید گستردگى دانش بشر، تحولات شایان توجهى داشته و شکوفا سازى طبیعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمى و اطلاعاتى انسان و تجربه هاى بشرى، تا حدود زیادى تأمین شده است. قرآن خود این تحول آفرینى را در گستره ظرفیت هاى انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها»؛ هود (۱۱)، آیه ۶۱.؛ «خداوند شما را در زمین ایجاب کرد و وظیفه شکوفایى و آبادانى و استخراج ظرفیت هاى زمین را به شما واگذار کرد». رسالت دین و قرآن، «شکوفایى متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر این اساس باید انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. باید جایگاه انسان را در کل هستى به درستى تعریف کرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبیعت را تنظیم نمود. رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ایمان و جهت دهى به حرکت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخى از انسان هاى آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پایبندى به کتاب آسمانى به دور از تحریف و یک مکتب الهى آشکار شده است.



برای آگاهی بیشتر در رابطه با دین و نیازهای روز بشری توجه تان به مطالب زیل جلب می نماییم:
این پرسش به دو سؤال کوچک تر تفکیک مى شود. ۱. با توجه به اینکه زندگى انسان در حال تحول است و در هر زمان و مکانى تغییر مى کند، آیا باز دین اسلام براى همه این زمان ها و مکان ها و حتى براى دنیاى مدرن امروز است؟ رمز توانایى اسلام در این گستره چیست؟ ۲. آیا تعالیم اسلام همه نیازهاى علمى انسان را تأمین مى کند؟ جایگاه علوم بشرى در این زمینه است؟ براى پاسخ به پرسش نخست، توجه به چند مطلب لازم است: یک. اسلام، دین خاتم است این مسأله علاوه بر اینکه مورد اتفاق همه مسلمانان باشد، با قرآن و سنت نیز ثابت شده است. خداوند متعال مى فرماید: «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»؛ انبیا (۲۱)، آیه ۱۰۷ و «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول اللّه و خاتم النبیین» احزاب (۲۳)، آیه ۴۰.. در روایتى نیز آمده است: «لانّ اللّه تبارک و تعالى لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فى کل زمان جدید و عند کل قوم غض الى یوم القیامه»؛ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۳۰. «خداوند قرآن را براى زمان خاصى و مردم خاصى نفرستاد. پس قرآن تا روز قیامت در هر زمانى جدید و براى هر قومى تازه است». در روایت دیگرى آمده است: «حکم الهى و تکالیف خداوند در حق اولین و آخرین یکسان است؛ مگر اینکه علت یا پدیده اى پیش آید که باعث دگرگونى حکم شود و نیز همگان نسبت به تغییر حکم، هنگام پیش آمدن حوادث هماننداند و واجبات بر همه یکسان است. از همان ها که پیشینیان سؤال مى شوند، آیندگان نیز سؤال مى شوند و مورد محاسبه قرار مى گیرند». کلینى، فروع کافى، ج ۵، ص ۱۸، کتاب الجهاد، باب ۱۳. و نیز فرمود: «حلال محمد حلال ابداً الى یوم القیامه و حرامه حرام ابداً الى یوم القیامة لا یکون غیره و لا یجى ء غیره»؛ کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۵۸، ح ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۴۸، باب ۱. امام خمینى نیز فرمود: «احکام اسلام محدود به زمان و مکان نیست و تا ابد باقى و لازم الاجرا است»، امام خمینى، ولایت فقیه، ص ۸. دو. لوازم خاتمیّت اسلام خاتمیت اسلام لوازمى دارد؛ از جمله: ۱. تحریف نشود. یکى از مهم ترین علل تجدد نبوت، تحریف ادیان پیشین از سوى پیروان آن بود؛ به گونه اى که دستیابى به آن دین ناب، از طریق عادى براى انسان غیر ممکن مى نمود. دین خاتم باید از سازو کارى بهره مند باشد که آن را از تحریف حفظ کند. ۲. جاودان و همگانى باشد. طبق ادله لزوم بعثت، بشر همواره نیازمند هدایت الهى است و انسان در هیچ دوره اى، نباید محروم از هدایت الهى (دین) باشد. اگر دین الهى ختم شود و آن دین خاتم، مخصوص زمان و یا مکان خود باشد، باعث محرومیت انسان ها و نسل هاى دیگر، از دین مى گردد. این با اصل دلیل لزوم بعثت، منافات دارد. پس دینى مى تواند دعواى خاتمیت داشته باشد که همگانى و جاودان باشد. براى آگاهى بیشتر ر.ک: الف. جوادى آملى، عبدالله، شریعت در آیینه معرفت، ص ۲۲۷ - ۲۱۴؛ ب. مصباح یزدى، محمدتقى، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۲۶ - ۱۱۳؛ پ. سبحانى، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن و حدیث و عقل؛ ت. مطهرى، مرتضى، ختم نبوت؛ ث. مطهرى، مرتضى، اسلام و مقتضیات زمان؛ د. جوادى آملى، عبدالله، ولایت فقیه، ولایت، فقاهت و عدالت، ص ۲۳۶. لازمه جاودان و همگانى بودن دین خاتم، آن است که در هر دوره اى و با هر زمانه و زمینه اى، بتواند رسالت خود را در هدایت انسان ها انجام دهد و در تأمین نیازهاى بشر - که او را محتاج به دین کرده است - کارا باشد. از آنجا که زندگى انسان، همواره دستخوش تغییر و تحول است، باید ساز و کار مناسبى در دین خاتم موجود باشد که بتواند در شرایط مختلف، قابل اجرا بوده و اهداف اصیل خود را تأمین کند. این ساز و کار در واقع رمز جاودانگى دین خاتم و توانایى او در هدایت بشر در هرزمان و مکان است. سه. رمز جاودانگى اسلام خداوند متعال درباره ختم دین خود مى فرماید: «... الیوم یئس الذین کفرا من دینکم فلا تخشوهم واخشونِ الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دینا» ؛ مائده (۵)، آیه ۳. «امروز کافران از اینکه به دین شما اختلالى رسانند، طمع بریزند. پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من نترسید. امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم. بهترین دین را که اسلام است برایتان برگزیدم». آن روز، روزى است که کافران از نابودى اسلام مأیوس مى شوند؛ یعنى، عنصرى در دین تعبیه شد که حافظ دین است و از آنجا که مراد «الیوم» روز غدیر است، آن عنصر «امامت» مى باشد. در تفاسیر شیعى این مسأله مسلم است. در منابع اهل سنت نیز به آن اشاره شده است؛ از جمله: ۱. ابن عساکر شافعى (۵۷۱ ه)، به نقل از الدر المنثور، جلال الدین سیوطى، انتشارات محمدامین دمج، بیروت، ج ۲، ص ۲۸۹؛ ۲. جلال الدین سیوطى شافعى (۹۹۱ ه)، الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۵۹؛ ۳. السید شهاب الدین آلوسى شافعى (۱۲۷۰ ه)، روح المعانى، دار احیاء التراث العربى، ج ۶، ص ۱۹۳؛ ۴. شیخ محمد عبده (۱۳۲۳ ه)، المنار، دارالفکر، ج ۶، ص ۴۶۳؛ ۵. ابى بکر احمدبن على الخطیب (۴۶۳ ه)، تاریخ بغداد، دارالکتب العربى، ج ۸، ص ۲۹۰؛ ۶. ابى عساکر شافعى، تاریخ دمشق، دارالفکر، ج ۴۲، ص ۲۳۳؛ ۷. ابن کثیر (۵۷۱ ه)، البدایة و النهایة، دارالکتب العلمیه، ج ۷، ص ۳۴۲؛ امامت و تبیین دین امامان معصوم(ع) براى محفوظ ماندن اسلام در طول تاریخ حضور خود، سه کار را انجام دادند: یکم. در کنار تأیید آیات قرآن، سنت نبوى را عیناً نقل کردند و نگذاشتند حوادث پس از رحلت (حدود یک قرن منع کتابت حدیث) سنت نبوى را نابود سازد و با این کار منابع دین را حفظ کردند. ر.ک: الف. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسى اسلام، ج ۲، ص ۸۲، و ۵۹۵؛ ب. عسگرى، علامه مرتضى، معالم المدرستین، ج ۲، ص ۴۴؛ پ. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۵، ص ۱۱۸؛ ت. فتح البارى، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ث. ناینى، جلال، توضیح الملل، ترجمه الملل و النحل، ج ۱، ص ۳۵؛ ج. الجامع الصحیح، ج ۱، ص ۵۷، ح ۱۱۴؛ ص ۵۲، ح ۱۰۰؛ ج ۲، ص ۳۷۳، ح ۳۰۵۳؛ ج ۳، ص ۱۸۱، ح ۴۴۳۱، ج ۳، ص ۱۸۲، ح ۴۴۳۲؛ ج ۴، ص ۲۹، ح ۵۶۶۹؛ ج ۴، ص ۳۷۵، ح ۷۳۶۶؛ ح. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۵۵. دوم. روش فهم قرآن و سنت و روش استنباط احکام اسلام را آموزش دادند که تا ابد و در طول تاریخ، انسان ها بتوانند رأى اسلام در هر زمینه را، از منابع آن استخراج و استنباط کنند. این روش - که اجتهاد مصطلح شیعى بر پایه آن بنا شده است - راهى است که در صورت پیموده شدن،مى تواند رأى اسلام را در همه زمان ها درباره هر موضوعى از منابع دین به دست آورد. سوم. کسانى را که شایستگى لازم براى به کارگیرى این روش دارند، به مردم معرفى کردند. امام عسکرى(ع) از امام صادق(ع) نقل مى کند: «و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه»؛ «هرکس از فقهاى امت من که نفس خود را مواظبت کند و از دینش پاسدارى نماید، با هواى نفس مخالفت و فرمان مولاى خود را اطاعت کند، سزاوار است که غیر فقها از او تقلیدکنند». نتیجه اینکه امامان معصوم(ع) در دوران حضور خود، منابع دین و روش استخراج احکام آن و نیز ویژگى هاى لازم را براى شخصى که مى تواند آنها را استخراج کند، آموزش دادند تا دین الهى همواره از تحریف مصون بماند. حال باید دید فقهى که از مدرسه اهل بیت پیامبر(ص) استخراج مى شود، چگونه مى تواند دنیاى متغیر و متجدد را ادا کند. براى این منظور باید نخست دانست که همه نیازهاى انسان متغیر و متحول نیست. همان گونه که جسم انسان ها و نیازهاى آن، از صدر اسلام تغییر نکرده و بعدها نیز تغییرى نخواهد کرد؛ روان و فطرت انسان و احساسات و تمایلات او نیز تغییر نکرده است. انسان همواره خوراک، پوشاک، مسکن، ازدواج، حس نوع دوستى، زیبایى گرایى و... از نیازهاى خود شمرده است؛ هرچند که شکل آنها در زمان ها و مکان هاى مختلف، متفاوت بوده و روابط اجتماعى انسان ها پیچیده و گسترده شده است. پس بخشى از حیات انسان، ثابت و بخش دیگر آن در حال تغییر و تحول است. جاودانگى اسلام براى تأمین نیازهاى ثابت انسان، هیچ مشکلى ندارد و مشکل یاد شده فقط تأمین نیازهاى متغیر به وسیله دین ثابت است. دین و اداره دنیا سازوکارهایى که دین ثابت، براى این نیازهاى متغیر پیش بینى کرده، قواعد و اصول ثابتى است که در درون خود امکان تطبیق باشرایط مختلف زمانى و مکانى را دارد. در اسلام قواعد کلى و عامى وجود دارد که به مجتهد، این توانایى را مى دهد که هرگاه مسأله جدیدى به دلیل تحولات زندگى بشر پدید آمد، بتواند در رابطه با این مسأله نظر بدهد. در این رابطه چند نکته را باید در نظر گرفت: الف. دین خداوند در طول تاریخ متناسب با رشد علمى اجتماعى فکرى و مقتضیات عصرى روند تکاملى داشته است تا آنجا که بشریت به حدى از بلوغ برسد که بتواند برنامه تکاملى مربوط به تمام ادوار تاریخى را یک جادریافت دارد و قرآن - که اساسنامه و مرامنامه تکامل نهایى بشر براى همه اعصار و امصار است - بر پیامبر اکرم(ص)نازل گردید و به عنوان سندى جاودان و زنده براى بشریت باقى ماند. ب. اینکه «قرآن براى فهم مردمى بدوى و عرب زبان نازل شده است»، سخنى نادرست است؛ زیرا قرآن «در میان مردمى بدوى و عرب زبان» نازل شده و فرق است بین اینکه چیزى در میان قومى خاص ظهور یابد با این سخن که «مخصوص آنها پدید آمده باشد». جالب این است که قرآن هیچ گاه مخاطب خود را اعراب قرار نداده و همواره روى خود را با «ناس»، یعنى، متوجه جمیع مردم یا مؤمنان کرده است که هر انسان خداجوى در هر عصر و وابسته به هر نسلى راشامل مى شود. از نظر فهم پذیرى نیز آیات قرآن چند دسته اند: ۱. بعضى از آیات قرآن، هم براى اعراب بدوى آن زمان فهم پذیر بود و در عین بساطت و سادگى بیان داراى چنان استوارى علمى و منطقى است که براى دانشمندان برجسته امروزى نیز جالب توجه و درخور دقت است. ۲. برخى از آیات چه در زمان نزول و چه در زمان ما، جز با تعمق و ژرف کاوى هاى دقیق و روش مند قابل درک نیست. ۳. بسیارى از حقایق علمى و فلسفى و مباحث اجتماعى قرآن تنها در پرتو دانش کنونى یا آینده بشریت قابل درک است. براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر . ک: بوکاى، موریس، مقایسه اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم. ۴. بسیارى از آیات قرآن نیز تاحد زیادى فراتر از عقول و افهام عادى بشر بوده و تنها در سایه پرتوافشانى هایپیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) فهم پذیر است و تفاسیر مأثوره از آنان گنجینه هاى ارزشمندى است که حقایق والایقرآن را به نیکوترین وجهى در اختیار بشریت قرار مى دهد. این نکته چیزى نیست که تنها شیعه بدان معترف باشد. بلکه اهل سنت نیز در بسیارى از تفاسیر خود به احادیث مأثوره تمسک مى جویند. ۵. اینکه قرآن به وقایع زمان خود اشاره نموده است، قرآن را منحصر به آن عصر نمى سازد؛ زیرا: الف. قرآن منحصربه ذکر چند حادثه و نکته تاریخى گذرا نیست؛ بلکه مشتمل بر معارفى جاودان در باب خداشناسى، کیهان شناسى، انسان شناسى، راه شناسى، راهنماشناسى و مجموعه گسترده اى از احکام اخلاق و ... است که همه زمان ها راپوشش مى دهد و هدایت بشریت به سوى سعادت را در هر مقطع تاریخى تأمین مى کند. ب. وقایع تاریخى نیز که در قرآن اشاره شده، هر چند مربوط به گذشته است، ولى کار کرد آنها در آینده است. به عبارت دیگر هر یک از آنها به نحو استلزام بیانگر نوعى سنت لا یتغیر تاریخى یا حکم و قانونى است که دارایکلیت و شمول است، مثلا وقتى قرآن درباره بنى اسرائیل مى گوید: «آنان پس از رهایى از چنگال فرعون اظهارنارضایتى از غذاى واحد نموده و خواست هاى مادى متعددى نمودند و لاجرم گرفتار غضب الهى گردیدند»، نشان مى دهد که رفاه طلبى افزون خواهى و نافرمانى در برابر فرستاده خداوند سرانجام به تباهى و تیره بختى خواهد انجامیدو این درس بزرگى براى همه کسانى است که پس از رهایى از بند حکومت هاى استبدادى و ظالمانه در برابر اندک دشوارى صبورى نمى ورزند و در جست وجوى خواست هاى مادى بى تابى مى کنند. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۲۱/۱۰۰۱۰۰۸۹۴)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.