دین و دنیاى متمدن ۱۳۹۲/۹/۲۶ - ۲۵ بازدید

در این رابطه توجه به چند مسأله ضرورى است:
یک. کارکردشناسى
فواید و کارکردهاى دین، صرفاً فواید دنیوى و حسى بالفعل یا فردى محض نیست، بلکه باید به کارکردهاى دنیوى اعم از فردى، اجتماعى، حسى، روحى و معنوى و هم ثمرات اخروى آن توجه داشت تا بتوان از برآیند آن، به یک ایده مشخص و مطمئنى در مورد دین و کارکردهاى آن نائل آمد. البته اگر سؤال از ثمره دین، برخاسته از تئورى «سودگرایى» بنتامى و آمیخته به لذت هاى مادى و فردى محض باشد «۱»، بخش عمده اى از ثمرات و فواید دینى مورد غفلت قرار خواهد گرفت. «۲»
دو. انسان شناسى
در این رابطه توجه به چند مسأله ضرورى است:
یک. کارکردشناسى
فواید و کارکردهاى دین، صرفاً فواید دنیوى و حسى بالفعل یا فردى محض نیست، بلکه باید به کارکردهاى دنیوى اعم از فردى، اجتماعى، حسى، روحى و معنوى و هم ثمرات اخروى آن توجه داشت تا بتوان از برآیند آن، به یک ایده مشخص و مطمئنى در مورد دین و کارکردهاى آن نائل آمد. البته اگر سؤال از ثمره دین، برخاسته از تئورى «سودگرایى» بنتامى و آمیخته به لذت هاى مادى و فردى محض باشد «۱»، بخش عمده اى از ثمرات و فواید دینى مورد غفلت قرار خواهد گرفت. «۲»
دو. انسان شناسى
انسان به لحاظ هویت انسانى اش داراى عناصرى ثابت و اصیل در وجود خود است که هرگز و در هیچ زمانى نمى تواند خود را فارغ از آن بداند؛ مگر آنکه هویت انسانى خود را از دست بدهد. این ذاتیات پایدار انسانى همان امور فطرى است که در وجود همه انسان ها در طول تاریخ وجود داشته است و دین یکى از این عناصر است.
از این رو در گذشته آمد که دین گرایى بشر امرى ذاتى، همگانى، دیرپا، مانا و عمیق و ریشه دار است. «۳»
از مطالعات تاریخى نیز برمى آید که هیچ زمانى، خالى از دین نبوده و آدمى همواره با دین زندگى کرده است. البته گاهى اوقات دین در مسایل اجتماعى حضور داشته و گاه در زندگى فردى محدود و محصور گشته است. این که ویل دورانت مى گوید: «دین صد جان دارد، هرچه آن را بکشى دو مرتبه زنده مى شود» «۴» به خوبى نشانگر این واقعیت اصیل و پایدار است.
به عبارت دیگر نیازها و خواسته هاى بشر چند گونه اند؛
۲- ۱. خواسته هاى طبیعى و اولى
این دسته از نیازها، از ذات انسان بدون وساطت هیچ عنصر دیگرى مایه مى گیرند، مانند غریزه جنسى و ... اینگونه خواست ها و حاجت ها، همواره با بشر مى پایند و در آنها تبدیل و دگرگونى راه ندارد، مگر آنکه اساساً انسان عوض شود و به موجودى دیگر تبدیل شود.
۲- ۲. خواسته هاى ابزارى و ثانوى
اینگونه نیازها، امورى هستند که در خدمت نیازهاى اولیه انسان مى باشند. در مَثَل نیاز به خوراک نیازى اولى است؛ اما راه هاى تأمین آن در مواردى مى تواند متفاوت باشد. زمانى انسان از طریق کشاورزى با ابزار ساده به تأمین بخشى از نیازهاى خوراکى خود مى پرداخت و امروزه با کشاورزى مکانیزه و پیشرفته. ابزارهایى که انسان در گذشته استخدام مى کرد در دنیاى جدید کنار رفته و ابزارهاى مدرن جانشین آن شده اند. بنابراین برخى از حاجات ابزارى انسان تبدیل پذیرند، نه همه آنها؛ افزون بر آن تحول پذیرى آنها هیچ نقشى در دگرگون سازى حاجات نخستین و پایه ندارد.
۲- ۳. خواسته هاى اعتیادى
مانند عادت به سیگار، نوشیدن چاى و ... اینگونه امور ناشى از طبیعت ثانوى انسان اند و لاجرم قابل ترک و تبدیل مى باشند.
دین و نیاز انسان
الف. دین از طرفى، خود یکى از گرایشات ذاتى و طبیعى انسان است. قرآن مجید در این باره مى فرماید: «پیوسته رو به سوى دین پاک خداوند داشته باش که انسان ها را بر آن سرشته است و آفرینش خدا دگرگون نخواهد شد» «۱».
ب. دین تأمین کننده انحصارى، بخشى از دیگر نیازهاى طبیعى بشر است. «۱»
دین با ویژگى همگامى با نظام آفرینش انسانى، براى انسانى که هدف از خلقت او، معرفت حق و نیل به کمالات حقانى است، امرى عقلانى و ضرورى مى باشد و بدون آن نه نظام آفرینش معنا پیدا مى کند و نه نیل انسان به کمال و غایت وجودى خود. بنابراین نیاز انسان به دین امرى پایدار و بدیل ناپذیر است و از همین رو تابع تحولات علمى، تکنولوژیک و ... نیست.
سه. دنیاى مدرن
مؤلفه دیگر «مدرنیته» است. دنیاى مدرن، چه ارمغانى براى بشر امروز داشته که بتواند جاى دین را پر کند؟ آیا مى توان در «عصر اضطراب» «۲» راه ثبات در زندگى و آرامش روح و روان را در فلسفه هایى جست وجو کرد که نه تنها به ثبات روحى و علمى انسان کمکى نمى کند؛ بلکه با دامن زدن به نسبیت و شک گرایى، آرامش موجود را نیز به بحران مى کشد و انسانى بى باور و هرهرى مسلک ثمر مى دهد؟! آیا اینکه انسان با نیروى شگرف علمى خود، توانسته خیلى از مجهولات طبیعى را روشن کند، مى تواند مجهولات دینى خود را نیز حل نموده و از وجود دین بى نیاز بماند؟!
علامه طباطبایى در این باره نوشته است: «پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافى براى قسمت دیگر نبوده، و مجهولات دیگر انسان را حل نمى کند.
درست است که علوم طبیعى، چراغى است روشن، که بخشى از مجهولات را از تاریکى در آورده و براى انسان معلوم ساخته است؛ ولى این چراغ براى رفع هر تاریکى سودى نمى بخشد: از فن روان شناسى حل مسائل فلکى را نمى توان توقع داشت؛ از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس راه، بر نمى آید و بالاخره علومى که از طبیعت بحث مى کند اصلًا از مسائل ماوراء الطبیعه و مطالب معنوى و روحى بیگانه بوده و توانایى بررسى مقاصدى که انسان با نهاد و فطرت خدادادى خود، خواستار کشف آنها است، ندارد.
خلاصه مسأله اى که مربوط به ماوراء الطبیعه است؛ اگر از فنون طبیعى سؤال شود؛ جوابش سکوت است، نه مبادرت به نفى و انکار؛ زیرا فنى که موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غیر مادى ساکت است و فنى که در موضوعى بحث نمى کند، حق هیچ گونه اظهار نظر مثبت و منفى را در آن ندارد». «۱»

از طرف دیگر، کاستى هاى دنیاى مدرن خیلى جدى شده و بسیارى از اندیشمندان را نگران ساخته است. «۲»
«ژوزوئه دوکاسترو» در این باره مى گوید: «در حالى که جهان در علم و صنعت پیشرفت کرده است، سیاست جهان دوران توحش را مى گذارند» «۳». همو در کتاب خود به نام «انسان گرسنه» آمارهاى وحشتناکى از گرسنگى در جهان مدرن ارایه مى دهد.
ویل دورانت نیز بر آن است که «ما اکنون از لحاظ ماشین توانگر و از نظر غایات و مقاصد فقیر هستیم» «۴» و «بشر امروز بیشتر بر ماده تسلط یافته است تا بر نفس خود» «۵».
استاد مطهرى در این باره مى نویسد:
«یک مطلب اساسى در تمدن این است که چه چیز باید هدف تمدن و هدف بشریت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پیامبران توانستند هدف مشخصى را عرضه بدارند و یک تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالى که بشر امروز هنوز نتوانسته است هدفى براى تمدن خویش عرضه بدارد. پیامبران گفتند؛ هدف، خدا و لایتناهى و زندگى ابدى و دائمى باید بوده باشد و در عین حال توانستند رابطه اى میان یک زندگى معقول و مرفه و متکامل و میان آن هدف برقرار کنند. ولى بشر امروز نتوانسته است یک هدف معقول و مشخص معرفى کند و در عین حال میان یک زندگى آبرومند و شرافتمندانه و پر از کار و نشاط و جوشش و تکامل و آن هدف رابطه صحیح و معقول برقرار نماید» «۱».
دکتر شریعتى نیز در این باره مى گوید:
«... برخلاف آنچه غالباً مى پندارند، جامعه و تمدن را ایدئولوژى و ایمان پى مى ریزد و نه فلسفه و علم و صنعت و هنر و ادب. اینها مصالح و مواد تمدن است. زمینه و روح تمدن ساخته مردانى است که داراى یک هدف اجتماعى و انسانى اند و در راه آن مبارزه مى کنند. اینان زمینه را مى سازند و نبوغ هاى فلسفى و علمى و هنرى و فنى بعدها در این زمینه ها مى رویند و رشد مى کنند. امروز مشرق براى متمدن شدن به یک ایمان تازه نیاز دارد و بى آن وارد کردن مظاهر و مصالح تمدن اروپایى بیهوده و حتى زیان آور است». «۲»
بازگشت به دین
برخى از محققان برآنند که عصر ما عصر بازنگرى و بازگشت به دین است، زیرا دو قائمه بزرگ مادى گرى و مادى نگرى، یعنى پوزیتیویسم (در زمینه اندیشه و علم) و مارکسیسم/ کمونیسم (در زمینه عمل و اقتصاد و جامعه گردانى) شکست خورده است و براى بشریت رنج دیده امروز، مجال تأمل در معنویات و بازگشت به سنت هاى مینوى که جامع ترین مصداق آن دین است، فراهم گردیده است. «۱»
کارکرد پایاپاى علم و دین
از آنچه گذشت روشن مى شود که علم تنها تمدن ساز نیست و دین یکى از ارکان اساسى تمدن است. استاد شهید مطهرى توازى علم و ایمان را این گونه ترسیم مى کند:
«علم به ما روشنایى و توانایى مى بخشد و ایمان عشق و امید و گرمى، علم ابزار مى سازد و ایمان مقصد، علم سرعت مى دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم مى نمایاند که چه هست و ایمان الهام مى بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمى مى کند و ایمان روان را روان آدمیت مى سازد، علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى دهد و ایمان به شکل عمودى بالا مى برد، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. هم علم به انسان نیرو مى دهد، هم ایمان، اما علم نیروى منفصل مى دهد و ایمان نیروى متصل. علم زیبایى است و ایمان هم زیبایى است. علم، زیبایى عقل است و ایمان زیبایى روح، علم زیبایى اندیشه است و ایمان زیبایى احساس.
هم علم به انسان امنیت مى بخشد و هم ایمان. علم امنیت برونى مى دهد و ایمان امنیت درونى. علم در مقابل هجوم بیمارى ها، سیل ها، زلزله ها، طوفان ها، ایمنى مى دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایى ها، احساس بى پناهى ها، پوچ انگارى ها. علم جهان را با انسان سازگار مى کند و ایمان انسان را با خودش». «۱»
نیاز انسان به علم و ایمان، در دنیاى جدید توجه اندیشمندان را برانگیخته است.
علامه اقبال لاهورى مى گوید: «بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیرى روحانى از جهان، آزادى روحانى فرد، و اصولى اساسى و داراى تأثیر جهانى که تکامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجیه کند. شک نیست که اروپاى جدید، دستگاه هاى اندیشه اى و مثالى در این رشته ها تأسیس کرده است، ولى تجربه نشان مى دهد که حقیقتى که از راه عقل محض به دست آید، نمى تواند آن حرارت اعتقاد زنده اى را داشته باشد که تنها با الهام شخصى حاصل مى شود. به همین دلیل است که عقل محض چندان تأثیرى در نوع بشر نکرده، در صورتى که دین، پیوسته مایه ارتقاى افراد و تغییر شکل جوامع بشرى بوده. مثالى گرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده اى در حیات آن نیامده و نتیجه آن مَنِ سرگردانى است که در میان دموکراسى هاى نسازگار با یکدیگر به جستجوى خود مى پردازد که کار آنها منحصراً بهره کشى از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور کنید که اروپاى امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشه ها و کمال مطلوب هایى مطلق، مبنى بر وحیى مى باشند که چون از درونى ترین ژرفاى زندگى بیان مى شود، به ظاهرى بودن آن رنگ باطنى مى دهد. براى فرد مسلمان شالوده روحانى زندگى، امرى اعتقادى است و براى دفاع از این اعتقاد به آسانى جان خود را فدا مى کند». «۲»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.