دین و پیشرفت -علل پیشرفت غرب -بحران غرب ۱۳۹۱/۰۴/۰۳ - ۷۵۰۹ بازدید

چرا غربی ها که نماز نمی خواتتد در زمینه های زیادی از ما موفق ترند

با سلام و احترام پاسخ این سوال را در ضمن مطالبی تقدیم میداریم:
علل پیشرفت غرب چیست ؟آیا این فرضیه که ترک دین باعث پیشرفت آنها شده درست است ؟
عوامل بسیاری می توانید موجب پیشرفت و رکود شود. گفتنی است که اساسی ترین علت آن، تلاش و فعالیت درجهت شناخت سنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات می باشد که خداوند در اختیار بشرنهاده است. اما این که علت پیشرفت غرب دین گریزی است سخنی نا به جا می باشد؛ بلکه بسیاری از دانشمندان غرب نیز دین گرا می باشند. از طرف دیگر دین گریزی در واقع یکی از خلأها و نواقص تمدن غرب می باشد و متفکران واندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیده اند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند، لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم بر آن از جامعیت و فردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن مشکلات بسیاری را پدید آورده است.
مورد دیگر اشکال در تعریف دین است :دین به طور کلی معارف، احکام و دستورالعمل هایی که منشأ الهی دارد و برای هدایت انسان و وصول به سعادت دنیایی و آخرتی به دست بشر می رسد.یا ساده تر دین مجموعه‌ی قواعدی است که از سوی خالق انسان برای هدایت او توسط فرستادگان آسمانی ارائه و بیان می‌شود.
و قرآن کریم ریشه‌ی دعوت همه انبیاء را یک چیز می داند و آن اسلام به معنای تسلیم مطلق در برابر ذات پاک حق است. و شهید مطهری علم را سبب سرعت و دین را عاملی برای جهت دادن به سعادت بشری می دانند.
جامعه ای که در آن صدای اذان از مساجدش شنیده شود و کتب دینی در مدارسش تعلیم داده شود صرفا یک جامعه دینی نا میده نمی شود
امام جواد (ع) می فرمایند : جامعه و افراد را از لحاظ دین داری به سه چیز بسنجید ۱)راستگویی ۲)امانت داری ۳)خوش قولی )وفای به عهد(
و امام علی (ع)در یک عبارت کوتاه مسله مهمی را بیان می دارند که مراقب باشید دیگران )کشورهای دیگر غیر مسلمان( در امر دین از شما سبقت نگیرند.
در برخی کشورهای غیر مسلمان به صورت ناخواسته در باور جمعی خود به نتیجه ای رسیده اند و بدان عمل می کنند که راستی و درستی و اخلاق و متعهد بودن نسبت به وطن و مردم یک اصل مهم است و این حقیقت یکی از نکات ریشه ای در یک جامعه دین مدار می باشد. به همین دلیل است که در روایات متعددی بیان شده است که بهترین مردمان روز قیامت ار مسلمانان و بدترین و شقی ترین مردم هم از آنان هستند.این دو روایت رو که دربر گیرنده این بحث می باشد رو بیان کردیم تا دریافت و درک این قضیه آسانتر گردد.در جوامع اسلامی دین را بدین گونه تعریف کرده اند که یک مسله فطری و گرایش درونی انسان به پرستش و عبادت با مسلمان شدن ارضا و تامین شده است و همین که ایمان به اسلام آورده اند کافی است و ایمان و دین را مانند یک صندوق در طاقچه خانه خود قرار میدهند و دین مانند کاروانی است که آنان را خود به خود به مقصدی که برایشان بیان شده است خواهد رساند.در قرآن یک مثلی آورده شده است که قوم بنی اسرائیل با گذراز رود نیل و فرار از دست فرعونیان به سرزمین مقدس رسیدند و موسی (ع) از آنان برای ساخت شهر کمک خواست ولی در جواب وی مردم گفتند تو و خدایت بروید و شهر را بسازید تا ما بیاییم و ساکن شویم در نظرشان همین که به موسی ایمان آورده بودند کافی بوده است و به گفته قرآن مردمی نادان بودند. در کشور ما که از تفکر ایرانی بهره می برده ایم چندین پله جلوتر هستیم ولی باز هم برخی از ما از مسائلی گله می کنیم که به آن عمل نمی کنیم،ناله و شکوه از گرانی و تورم ولی در کسب و کار خود اگر بتوانیم اجحاف و گران فروشی می کنیم و خود را هم فردی مومن و مسلمان می دانیم.ضعف در ایمان و سستی در اعتقادات چه اعتقادات مذهبی و چه عقاید علمی و اجتماعی در میان ما در سنین مختلف بارز است ، که به خاطر تزلزل شخصیت فرد در گذشته به مسائلی معتقد بوده و راضی هم بوده ولی تحت تاثیر جوسازی و تبلیغات و فشار روانی جمعی تغییراتی در زندگی خود می دهد که می داند درست نیست و موجب ناراحتی اوست ولی چون دیگران به آن عمل و رفتار می پردازند پس صحیح است .همچنین سوءاستفاده گری هایی که به نام دین در جامعه صورت می گیرد باعث شکل گیری احساس پوچی و بدبینی نسبت به دین و مذهب .
چرا غرب با وجود فساد همیشه در حال پیشرفت علمی است ؟
پیشرفتی که امروزه در غرب وجود دارد، اوّلاً پیشرفت در علم و صنعت و تکنولوژی بوده، نه در تمام جنبه های انسانی؛ ثانیاً غرب پیشرفت خود را مدیون تلاش و کوشش پیشینیان خویش است، نه ره آورد انسان غربی امروزی. دانشمندان بزرگی که در طی چندین قرن در جهان غرب با بهره گیری از آثار و نوشته های دانشمندان پیش از خود، قافله علم را به جلو راندند ، و امروزه به جهان غرب عرضه داشتند، انسان های غیر اخلاقی نبودند؛ یعنی اگر چه غرب امروزه با پیشرفت در علم و صنعت روبرو است، اما پیشرفت را مدیون انسان های تلاشگر و دانشمندان پیشین است و آن ها اهل فساد نبودند. حتی امروزه کسانی که در وادی دانش و کشف رموز هستی و اختراع قرار گرفته اند، کسانی نیستند که به دنبال جنبه های فساد آور در غرب بروند. مطمئناً دانش و کشف رموز هستی با صرف کردن عمر و وقت در فساد سازگاری ندارد. بسیاری از آنان به ارزش های اخلاقی احترام می گذارند. و چنین نیست که همه جهان غرب و مردم آن به فساد آلوده باشند. اگر غالباً با جنبه های فاسد آن روبرو هستیم، به این خاطر است که برای کشورهای دیگر این جنبه ها را بیشتر به نمایش می گذارند، یا برای این است که از جنبه های مثبتی که در آنجا وجود دارد، آگاهی نداریم. یکی از چیزهایی که موجب پیشرفت آن ها شده و متأسفانه ما کمتر آن را در زندگی به کار می گیریم، رعایت نظم و انضباط و قانون است. مورد دیگر مدیریت صحیح در جامعه است. مدیریت صحیح موجب جذب نیروهای علمی و فکری از سراسر جهان به غرب شده است. مطمئناً امروزه غرب بسیاری از پیشرفت ها و دست آوردهای علمی خود را مدیون دانشمندان و نوابغ جهان سوم و کشورهای عقب نگه داشته شده یا عقب مانده است. هم چنین باید توجه داشت که برخی امور از نظر اعتقاد دینی و فرهنگی در جامعه فساد تلقی می شود و به آن ها باور داریم، اما برای مردم در جهان غرب به عنوان فساد نیست، مانند روابط زن و مرد. اگر چه این امور وقتی از حد خود بگذرد، موجب تباهی و فساد یک تمدن می شود. به همین خاطر برخی از اندیشمندان جامعة غرب از این جهت هشدار داده اند جامعة غرب دچار سقوط و تباهی نشود. برخی از اندیشمندان برای آینده جهان غرب این فرو پاشی و افول را پیش بینی کرده اند. مانند اشپینگر در کتاب افول غرب. یکی از دلایل پیشرفت غرب در علم و تکنولوژی، همت و تلاش آنان است. آن ها برای چیزی که اعتقاد و باور دارند، همت بسیاری به خرج می دهند. آن ها بر این باورند که باید زندگی دنیوی را به سوی خوشبختی و رفاه کامل به پیش برد و تمام چیزهایی که در عالم طبیعت وجود دارد، باید برای زندگی پُرسود به خدمت گرفت. با این نگرش به تلاش و کوشش همت گماشتند. اما این که چرا مسلمانان و به خصوص ایرانیان با بهره مندی از فرهنگ و میراث غنی اسلامی و تأکیدات بسیار دین برای تحصیل دانش و فرهنگ و پیشرفت، عقب مانده شده اند، عوامل گوناگونی در آن نقش دارد، که به آن ها اشاره می کنیم:
چرا ملل فاقد ایمان، زندگی مرفّه تری دارند؟
هرگز چنین نبوده است که همواره ملل و افراد فاقد ایمان، غرق در رفاه و ثروت باشند و ملل و افراد با ایمان غریق گرداب فقر و فلاکت. در آیه ۳۲ سوره زحزف آمده است: (أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعیشَتَهُمْ فِی الْحَیوِْ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ...)؛ «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم میکنند؟! ما معیشت آنان را در حیات دنیایشان تقسیم کردیم و برخی را نسبت به برخی دیگر برتری دادیم». در آیه ۳۶ سوره سبأ نیز آمده است: (قُلْ اِنَّ رَبّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشأُ وَ یَقْدِرُ وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ)؛ «بگو: مطمئناً پروردگارم روزی را برای هر کس بخواهد، وسیع یا تنگ میکند؛ ولی بیش تر مردم نمیدانند» از امام صادق نقل شده است: «خداوند دنیا را هم به کسانی که دوستشان دارد، میدهد و هم به کسانی که مبغوضند؛ ولی ایمان را جز به دوستانش نخواهد داد». در ضمن روایت دیگری از آن حضرت آمده است: «... خداوند در میان مؤمنان ثروتمندانی و در میان کافران، فقرایی قرار داد؛ آن گاه آنان را با امر و نهی، و صبر و رضا امتحان فرمود». بنابراین طبق منطق قرآن و روایات شیعه، روزی هر فرد و جامعه ای به دست خداوند است. اوست که روزی را طبق مصلحت و حکمت بی پایانش میان بندگانش - اعم از مؤمن و غیر مؤمن - تقسیم میکند. اکنون به گونه ای دیگر، سؤال بالا را مورد ارزیابی قرار میدهیم. این ادعا که تمامی افراد و ملت های فاقد ایمان، مرفه تر از ملل با ایمان هستند، قابل اثبات نیست؛ زیرا ظاهراً مقصود از ملل فاقد ایمان، جوامع غربی و آمریکاست؛ در حالی که بسیاری از آنان به خداوند و برخی از عقاید حقه مؤمن هستند و اعمال عبادی را نیز انجام میدهند؛ اما اگر منظور سؤال کننده از ملل فاقد ایمان، ملل غیر مسلمان است، باید گفت که این گونه نیست که تمامی ملل غیر مسلمان در رفاه باشند. گرچه برخی از کشورها، در شرق و غرب جز کشورهای صنعتی و پیشرفته هستند و بسیاری از مردم آن کشورها در رفاه به سر میبرند. و لیکن در این کشورها هم فقر و بیکاری و مشکلات اقتصادی فراوان است. برای نمونه مدیر عامل صندوق بین المللی پول، هورست کوهلر، در سخنرانی خود در ۱۶ ژوئیه ۲۰۰۱ در ژنو، خطاب به شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد اظهار داشت: «روند رشد در سراسر دنیا رو به کاهش گذاشته است. این امر ممکن است برای اقتصادهای پیشرفته، کشورهای توسعه یافته و ثروتمند، ناراحت کننده باشد؛ لکن برای بسیاری از بازارهای در حال ظهور و کشورهای در حال توسعه، کشورهای فقیر و توسعه نیافته، منشأ دشواری فراوانی بوده است» آری، آنچه به وضوح مشاهده میشود، آن است که درصد افراد مرفه در کشورهای پیشرفته بیش از درصد چنین افرادی در کشورهای به اصطلاح جهان سوم یا در حال توسعه است؛ اما نباید از یاد برد که مردم کشورهای به اصطلاح جهان سوم، اعم از افراد با ایمان و بی ایمان می باشند؛ همچنان که ساکنان کشورهای پیشرفته، اعم از افراد بی ایمان و با ایمانند. بنابراین به نظر میرسد که ایمان یا عدم ایمان افراد و حتی سران حکومت، نقشی در توسعه یا عدم توسعه ندارد. ولی باید گفت که این استنتاج، سطحی و غیر دقیق است؛ زیرا بیش تر قوانین و مقرراتی که محور سیاست، اقتصاد و فرهنگ بوده و در اسلام و ادیان الهی بدان ها اشاره شده است، دستوراتی ارشادی است که عقل و اندیشه آدمی نیز به طور مستقل توانایی کشف آن ها را دارد. به همین دلیل در سراسر جهان حکومت هایی را مشاهده میکنیم که به ظاهر با مبانی غیر دینی، کشورهای خود را اداره میکنند؛ اما در واقع خاستگاه و منشأ بسیاری از قوانین و مقرراتشان، در عرصه فرهنگ، سیاست و اقتصاد، دین و مذهب است؛ بدون آن که خود بدان توجه داشته باشند. وانگهی کشورهای توسعه یافته و بالاخص کشورهای سرمایه داری، کشورهای ضعیف، و کشورهای اسلامی را برای سالیانی مدید و طولانی استعمار کرده و با استفاده از منابع و ذخایر طبیعی و نیروی انسانی آنان، ثروت هایی عظیم ملل جهان ظالمانه غصب و به نفع خود مصادره کرده اند. اصولاً از علل عمده ضعف و عقب افتادگی اقتصاد کشورهای جهان سوم، نفوذ و سیطره همه جانبه دولت های آمریکا، انگلیس، فرانسه و نظایر آن ها بر این کشورها بوده است. از سوی دیگر میبینیم که کشورهای سرمایه داری و پیشرفته تا جایی که توانایی دارند، اندیشمندان و طراحان سیاسی و اقتصادی و نیروهای متخصص و کارآمد سایر کشورها، اعم از مسلمان و غیر مسلمان را جلب و جذب میکنند و با این عمل از یک سو، بهترین نیروها و متخصصان را در بعد تئوری و عملی در عرصه های کلان و گوناگون سیاست گذاری، در اختیار میگیرند، و از سوی دیگر زیان های غیر قابل جبرانی به کشورهای دیگر وارد میسازند. با اعمال چنین راهبردهایی طبیعی خواهد بود که مشاهده کنیم در مجموع، رفاه نسبی در کشورهای به اصطلاح پیشرفته و توسعه یافته بیش از دیگر کشورهاست
چرا با وجود منابعی چون قرآن، نهج البلاغه و ... ما مسلمانان این قدر در علم و تکنولوژی عقب مانده ایم، ولی امریکایی ها این قدر رشد کرده اند؟
نقل است که سال ها پیش از انقلاب، یکی از نشریات همین سؤال را از خوانندگان خود پرسید و برای بهترین پاسخ جایزه ای در نظر گرفت. آن جایزه با وجود پاسخ های بی شمار رسیده به دفتر نشریه، به طلبه ای رسید که از مدرسه فیضیه پاسخ آن را فرستاده بود. او نوشته بود: علت اصلی عقب ماندگی ما تا زمان حاضر و پس از این چهارده چیز است: کَذبَ کَذبتْ کذَبتَ کذبت کذبتُ کَذبا کذبتا کذبتما کذبتما کَذبوا کذبنَ کذبتُم کذبتنُّ کَذبْنا این که بپذیریم داستان بالا واقعیت دارد یا خیر، چندان مهم نیست. مهم واقعیتی است که در طی صرف این چهار صیغه فعل کذب وجود دارد. حقیقت این است که ما مسلمانان با وجود داشتن دینی کامل و منابع عظیم فرهنگی مانند قرآن، نهج البلاغه و ... به واسطة عدم ثبات و پایداری در اعتقاداتمان عقب مانده ایم و پس از این نیز خواهیم ماند. همة ما به نوعی در بی اعتقادی و بی صداقتی، در این دروغ سازی بزرگ سهیم هستیم. فهم این مشکل چندان سخت نیست. فقط کافی است نگاهی با تأمل به خود و محیطمان بیاندازیم. مگر کسب علم از دستورهای اکید اسلام بر مسلمانان نیست؟ مگر علم به قول سعدی سلاح جنگ با شیطان نیست؟ مگر دین ما بهترین دستورها را برای زیستن بهتر ندارد؟ مشکل این جا است که در یادگیری علم به کسب مدرک تحصیلی جهت رسیدن به رفاه و پست و مقام بسنده کرده ایم. تنبلی و خستگی را پیشه خود کرده ایم و به جای ایستادگی و صبر در برابر مشکلات و به منظور دستیابی بر موفقیت، خود را از درد سر اندیشه و عمل بیرون کشیده و کنجی و دلی ز محنت آزاد را برگزیده ایم. سید جمال الدین اسد آبادی جملة زیبایی در این باره دارد، او می گوید: غرب با علم و عمل نهضتی پدید آورد و شرق با جهل و سستی از بین رفت. اگر دنیای غرب هر روز در حال رشد است، دلیلش این است به کاری که می کند، گرچه باطل ترین اعمال باشد، اعتقاد راسخ دارد. برای همین شب از روز و روز از شب نمی شناسد. تلاش و تحقیق می کند، زحمت می کشد و به مقصود می رسد. باید هم برسد چون به قول گذشتگان عاقبت جوینده یابنده است. امام علی(ع) خطاب به مردم کوفه در زمان خلافت خویش، با اندوه تمام می گوید: آنان (سپاهیان معاویه) در باطل خود پایدارند اما شما در حق خود متفرق و مضطرب. بیهوده نیست که علی(ع) می گوید: ای کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم. آرزو می کند:« امیدوارم خدا مرا از شما و شما را از من بگیرد و به جای من حاکمی بد بر شما بگمارد و به جای شما افرادی پسندیده تر نصیبم کند».(۱) دوست عزیز! تلاش، کوشش، پیگیری، جستجو، عزم جزم و ... کلماتی تقریباً برابرند که همگی از خواستن و توانستن حکایت می کنند اما مسلمانان متأسفانه هم در بُعد خواستن و هم در توانستن دچار ضعف و سستی شگفتی هستیم. افزون بر این در خصوص علل عقب ماندگی مسلمانان مطالبی به پیوست ارسال می گردد.
علل عقب ماندگی کشورهای اسلامی از لحاظ علمی و صنعتی از دیگر کشورها چیست؟
بررسی علل واماندن مسلمانان از پیشرفت در تکنولوژی و پیش افتادن دیگران در این عرصه، از موضوعات بسیار مهمی است که بررسی آن نیازمند تحقیق گسترده تاریخی و اجتماعی است. مسلماً یک سری عوامل دراین زمینه دخیل بوده اند که بایستی آن ها را شناخت و ارزیابی کرد. الف) در آموزه های دینی اسلام تکیه بسیار زیادی بر عقل و تعقل، تفکر و تدبر شده است. در قرآن مجید این کلمات و مفاهیم به اشکال گوناگون به کار رفته است:
۱- چهل و نه مرتبه ریشه عقل به صورت های مختلف (تعقلون، یعقلون، یعقلها، تعقل و عقلوه)، ۲- هجده مرتبه ریشه فکر (تفکرون، یتفکرون و فکر)، ۳- هشت مرتبه ریشه دبر (به معنای تدبّر)، ۴- چندین بار ریشه نظر (به معنای نگریستن و تأمل)، ۵- ده ها مرتبه ریشه رأی (به معنای مشاهده)، ۶- عقل از دیدگاه اسلام اولین مخلوق الهی و با شرافت ترین آن ها قلمداد شدهاست.
ب) مسلمانان با تکیه بر تعالیم وحی - به ویژه بر عقل و اندیشه و دیگر آموزه های آسمانی قرآن - در طول ده قرن بلکه بیشتر پرچمدار پیشرفت و ترقی در جهان بوده اند. اگر اندکی تاریخ علم و تمدّن را مطالعه کنیم، در خواهیم یافت که تحولات اروپا و نوگرایی علمی و فکری آن (رنسانس) در قرن شانزدهم به بعد عمیقاً تحت تأثیر تمدن اسلامی بوده است. مطالعه تاریخ جنگ های صلیبی و روابط اروپا و مسلمانان به روشنی این حقیقت را نشان می دهد.
ج) تردیدی نیست که اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمیگرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ می کردند، اکنون نیز می توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند چرا که اگر به جای درگیریهای بیهوده واتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، می توانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری نیز به رقابت با دیگران بپردازند.
د) آنچه که موجب عقب ماندگی صنعتی و سیاسی مسلمانان گشته فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت های بدون دلیل از دین بوده است. برداشت غلظ از زهد، دنیا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگی شده وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب، موجب پیشرفت شده است. بلی، باید اعتراف کرد که رواج اندیشه های صوفی گرانه و برخی انحرافات دیگر فکری - که معلول التقاط است - نقش مؤثری در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است. نکته دیگری که باید به آن توجه کنید، بحث اعتقاد و عدم اعتقاد به نیروی ماورای طبیعی است. غرب هیچ گاه به طور عام وگسترده منکر ماوراء الطبیعه نبوده و اکنون نیز نیست. بیشتر یا تمامی دانشمندان اروپا - که از قرن شانزده به بعد پایه گذاران پیشرفت علمی در اروپا بوده اند - معتقد به خداوند و ادیان الهی بوده اند.
علل پیشرفت غرب چیست ؟ آیا این فرضیه که ترک دین باعث پیشرفت آنها شده درست است ؟
عوامل بسیاری میتواند موجب پیشرفت و رکود شود. گفتنی است که اساسی ترین علت آن، تلاش و فعالیت درجهت شناخت سنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات می باشد .که خداوند در اختیار بشرنهاده است. اما این که علت پیشرفت غرب دین گریزی است سخنی نا به جا می باشد؛ بلکه بسیاری از دانشمندان غرب نیز دین گرا میباشند. از طرف دیگر دین گریزی در واقع یکی از خلأها و نواقص تمدن غرب میباشد و متفکران واندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیده اند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند، لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم بر آن از جامعیت و فردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن مشکلات بسیاری را پدید آورده است.
اگر دین برای پیشرفت، جوامع انسانی و کمال بشریت است، به ویژه در مورد دین اسلام که ما آن را دین کامل و پیشرفته می دانیم، پس چرا کشورهای اسلامی عقب مانده اند؟ و بر عکس کشورهای توسعه یافته و جهان اول، همه غیر دینی و سکولار هستند؟
نخست باید به این پرسش جواب دهیم که آیا اصلاً دین میتواند مانع از پیشرفت شود یا نه؟ در اینجا لازم است میان دین اصیل و ناب و خالص _که از طرف خداوند به عنوان برنامه ای کامل برای زندگی بشر آمده است_ با عقاید موهوم و خرافات _که ساخته دست بشری بوده و به عنوان دین معرفی میگردیده، (مانند عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگی مردم)_ تفکیک قائل شد؛ زیرا نفس دین که در جهت رشد و تعالی و تکامل و پیشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگی باشد و بر علم، دانش، کار و تلاش نیز توصیه و تأکید دارد؛ هرگز نمیتواند عامل عقب ماندگی و انحطاط باشد و شواهد و دلایل بسیاری را میتوان برای اثبات این موضوع اقامه نمود که بعضی از آنها عبارت است از:
۱. پیشینه تمدن مسلمانان در طی قرون متمادی و صدور آن به کشورهای دیگر _از جمله کشورهای اروپایی_ نشان میدهد نه تنها دین موجب عقب ماندگی نمیشود، بلکه اعتقاد به دین در کنار عمل به آن سبب درجات بالایی از پیشرفت و رشد میگردد.
۲. تنها مسلمانان و کشورهای اسلامی نیستند که به این گرفتاری مبتلایند؛ بلکه کشورهای غیر اسلامی و غیردینی و سکولار بسیاری نیز به دلایلی _از جمله سلطه استعمار_ در فقر مطلق یا نسبی باقی مانده اند.
۳. در کشورهای پیشرفته نیز به رغم در اختیار داشتن منابع فراوان و دسترسی به ارقام بالایی از رشد اقتصادی، رفاه همگانی تحقق نیافته است و به طور معمول گروه خاصی از ره آورد توسعه بهره میگیرند و عده زیادی در فقر زندگی میکنند.
۴. به رغم رشد و ترقی تمدن غرب در بعضی از زمینه ها، از دیگر سو انحطاطات و بحران های جدی دیگری در کنار آن پدید آمد که بشریت را در ورطه خطرناکی قرار داده و فریاد متفکران و اندیشمندان را بلند کرده است.که نمونه ان همین جنبش وال استریت می باشد.
۵. بسیاری از دانشمندان غربی و پدید آورندگان تمدن جدید غرب نیز دین گرا میباشند، هر چند تمدن نوین بر پایه دین گرایی بنیان نهاده نشده است. پس مشخص میشود که نه دین سبب عقب ماندگی است و نه پیشرفت غرب محصول دین گریزی است. برعکس رگه هایی از دین گریزی _که در اوان پیدایش تمدن نوین غرب رخ نمود_ یکی از آسیب های جدی و نواقص تمدن غرب میباشد که متفکران و اندیشمندان غربی به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند؛ لیکن مشکل اساسی جهان غرب این است که دین حاکم بر آن، از اصالت، جامعیت، وثاقت و خردپذیری کافی برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن، مشکلات بسیاری را پدید آورده است. اما در مورد اینکه چرا کشورهای اسلامی به رغم برخورداری از دین مبین اسلام، عقب افتاده اند؛ باید گفت: این مسأله علل و ریشه های تاریخی مختلفی دارد و بررسی جامع و همه جانبه آن نیازمند تحقیقاتی ژرف و گسترده است. که به صورت اختصار به بعضی از آنها اشاره میشود:
۱. تردیدی نیست که اگر مسلمانان از تعالیم وحی فاصله نمیگرفتند و قوام سیاسی و وحدت اجتماعی خود را حفظ میکردند، هم اکنون نیز میتوانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند؛ چرا که اگر به جای درگیریهای بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر بدهند و به ریسمان الهی چنگ بزنند، اینک نیز میتوانند قدرتی بزرگ با امکاناتی وسیع در سطح جهان باشند و با چند برنامه و استفاده از استعدادها، از نظر فن آوری نیز به رقابت با دیگران بپردازند.
۲ . آنچه که موجب عقب ماندگی صنعتی و سیاسی مسلمانان گشته، فاصله گرفتن آنان از اسلام و برداشت های بدون دلیل از دین بوده است. برداشت غلط از زهد، دنیا، دعا و قدرت موجب عقب ماندگی شده؛ وگرنه همین مفاهیم در صدر اسلام و حتی در غرب، موجب پیشرفت شده است. بلی، باید اعتراف کرد که رواج اندیشه های صوفیگرانه و برخی انحرافات دیگر فکری _که معلول التقاط است_ نقش مؤثری در جاماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است.
۳. مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت های دینی، مسیر رشد تعالی را پوییدند و بر اثر انحراف از دین و آلودگی به مفاسد، دنیاپرستی، سستی و کاهلی، به انحطاط و عقب ماندگی گراییدند.
۴. وجود نظام های سیاسی فاسد و استبدادی که به جای همت در جهت رشد و پیشرفت مسلمانان، فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه های عمومی مسلمانان در جهت خوش گذرانی و... بودند، وجود این نظام ها و حاکمان فاسد خود ناشی از انحرافات سیاسی صدر اسلام پس از رحلت پیامبر عظیم الشأن و انحرافات اعتقادی و اجتماعی بعد از آن بود. این نظام های سیاسی، در شخصیت و منش انسان ها و فرهنگ این جوامع نیز آثار زیان باری داشتند.
۵. هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آنها برای عقب نگاه داشتن کشورهای جهان سوم برای استثمار منابع انسانی و طبیعی و تداوم سلطه غرب بر این کشورها.
۶. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ های داخلی و جانشین ساختن شعارهای استعماری همچون، ناسیونالیزم، پان عربیسم و به جای تکیه بر اصولگرایی و اتحاد بین الملل اسلامی. باید دانست؛ کشورهای غربی هرگز بعد از کنار گذاشتن دین به این همه رشد و... دست نیافته اند؛ بلکه عوامل بسیاری میتواند موجب پیشرفت و رکود شود که اساسیترین آنها تلاش و فعالیت در جهت شناخت سنن و قوانین حاکم بر جهان هستی و استفاده درست از امکانات میباشد که خداوند در اختیار بشر نهاده است.
علت پیشرفت غرب هرگز دین گریزی نبوده؛ بلکه در آنجا خرافات در لباس دین آنان را به عقب ماندگی وا میداشت و پشت پا زدن به آنها نقش مانع زدایی در جهت رشد و ترقی را ایفا نمود. لذا پیشرفت علمی و صنعتی غرب مرهون عوامل بسیاری است که بررسی تمام موارد آن مجالی وسیع میطلبد؛ ولی مختصرا به برخی از آنها اشاره میشود:
۱. آشنایی غربیها با تمدن اسلامی و شرقی در طول جنگ های صلیبی و نیز مسافرت های جهانگردان (مانند مارکوپولو)؛
۲. رنسانس فکری در اروپا (با توجه به مجموعه عواملی که این تحول فکری را ایجاد کرد) و مبارزه با خرافات و عقاید موهومی که در بین مردم آن دیار رایج بود؛ ۳. کنار گذاشتن کلیسا از اداره امور جامعه و به وجود آوردن نهادهای جدیدی برای اداره آن. گفتنی است که اروپا در قرون وسطی، غرق در تاریکی جهل و خرافه ها بود. ارباب کلیسا با تلقین بعضی از عقاید موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمیداد؛ در حالی که در همان قرون دانشمندان اروپایی تحت تأثیر تمدن اسلامی قرار داشتند که تا قلب اروپا پیش رفته بود (آندلس یا اسپانیای امروزی و شبه جزیره بالکان) و... خواهان تحول اروپا و نگرش جدید به علم و دانش شده بودند. ارباب کلیسا با تفتیش عقاید حتی اظهار نظر درباره پدیده های جهان را گمراهی تلقی میکردند، چنان که گالیله در همین رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همین دلیل محکوم گردیدند. این وضعیت در حالی بود که مراکز علمی جهان اسلام در آن زمان، محل فراگیری دانش و ساخت ابزارهای دقیق (مانند ساعت و لوازم جراحی و...) بود. ده ها دانش پژوه اروپایی در این مراکز مشغول به تحصیل بودند. تعالیم اسلامی همگان را به علم و دانش و تفکّر در آفرینش دعوت میکرد و آیات قرآنی، خود پیشگام در بیان حقایق هستی و چگونگی رخدادهای آن بود. همین شرایط بود که اروپا تحت تأثیر قرار گرفت و خیزشی علمی در آن سامان شکل داده شد. آنچه گفتیم ادعا نیست، شما میتوانید در این زمینه به کتاب های «تمدن اسلام و غرب» نوشته گوستاولوبون فرانسوی و «تاریخ تمدن» ویل دورانت و ده ها اثر دیگر مراجعه کنید. غرض از همه این مقدمات آن است که، آنچه مورد انکار پیشقراولان رنسانس در اروپا قرار گرفت، عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگی مردم بود؛ وگرنه اصل خدای جهان کمتر مورد انکار دانشمندی فرهیخته قرار گرفته است. در هر صورت، اندیشه و تمدن اسلامی امروزه جانمایه نیرومندی برای احیا دارد؛ برعکس تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگی و زوال پذیری شده است. در این فرصت اگر مسلمانان بخواهند جایگاه شایسته خود را دریابند، رعایت نکات زیر ضروری است:
۱. بالا بردن سطح شناخت و بینش های دینی در همه ابعاد آن،
۲. تقویت روح ایمان، تقوا، استواری در دین و مبارزه با کژیها،
۳. ارتقای دانش و سطح علمی،
۴. ارتباط وثیق و همدلی در سطح بین الملل اسلامی و تعاون و همکاری گسترده و همه جانبه،
۵. از میان برداشتن نظام های فاسد،
۶. تلاش همه جانبه و همگانی در جهت ایجاد و احیای تمدن عظیم و مدینه فاضله اسلامی،
۷. اعتماد به نفس و دوری از خودباختگی.
چرا فساد اخلاقی در جوامع غربی موجب ضعف و انحطاط تمدن آنان نشده است ؟
اگر براساس بینش مادی به جوامع غربی و تمدنهای آنان نگاه کنیم، در قضاوت مادی گرایانه تمدنهای آنان را پیشرفته و خالی از نقاط ضعف خواهیم دید؛ ولی در اینکه آیا تمدن دارای نقاط ضعف هست یا نه و اینکه چه تمدنی به انحطاط و سقوط نزدیک و چه تمدنی راه ترقی و پیشرفت را طی کرده است، تنها نباید از دیدگاه مادی بدان نگریست، بلکه باید ارزشهای اخلاقی و معنوی هم به عنوان معیار در نظر باشد . باید توجه داشت که انسانیت انسان به کمالات روحی و معنوی او است و اگر انسان منهای ارزشهای اخلاقی و معنوی مطالعه شود، ملاکی برای تقدم و برتری وجود نخواهد داشت. با این وصف، روشن میشود که در تمدنهایی که ارزشهای اخلاقی در سطحی نازل وجود دارد و فساد اخلاق در آنها شایع میباشد ضعف و انحطاط وجود دارد و پیشرفت در صنعت و تکنیک دلیلی بر این نیست که تمدن آنها به طور مطلق پیشرفته است.
برای آگاهی بیش تر ر.ک:
الف) علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی.
ب) علل ضعف و انحطاط مسلمین در اندیشه های سیاسی و آرای اصلاحی، احمد موثق، سید جمال الدین اسدآبادی.
پ) آمریکا پیشتاز انحطاط، روژه گارودی، ترجمه قاسم منصوری.
ت) علل انحطاط تمدن ها، قانع عزیزآبادی.
ث) ریشه های ضعف و عقب ماندگی مسلمانان، رجبی.
ج) رمز عقب ماندگی ما، امیر شکیب ارسلان، ترجمه محمدباقر انصاری.
چ) تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، امیر شکیب ارسلان، ترجمه علی دوانی.
ح) به سوی قرآن و اسلام، حسین انصاریان.
خ) تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۴، ترجمه گروهی از نویسندگان.
د) فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، ترجمه مرتضی رهبانی.
ذ) تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاو لوبون.
ر) تمدن اسلامی پیشگام در علوم و فنون جدید، ج ۱و۲، بولتن اندیشه، شماره ۱۷و۱۸، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.
ز) نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو.
ژ) تمدن اسلامی از زبان بیگانگان، محمد تقی صرفی.
س) تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان.
ش) حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، مصطفی زمانی.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
شما هنوز مشکل اصلی رو نمیدونین. مشکل اصلی این هست بها دادن ارزش دادن به یک نفر فارغ از هر گرایشی.در جوامع غربی به این فکر نمیکنند که شما طرفدار کدام چهره سیاسی هستی. در خلوتت چه کار میکنی و با چه کسانی رفت و آمد میکنی و کلا دخالتی در امور تو نمیکنند. شما ببینید که برای یک استخدام ساده دولتی دهها سوال مذهبی و دینی میکنند. آن هم نه از اصول دین و واجبات بلکه از مستحبات! شما با این قوانین فکر میکنین پیشرفت میکنین؟ خب قاعدتا کسانی که دنبال علم رفته اند وقت نکرده اند تمام دعاها را بخوانند و حفظ کنند و بدانند فلان جمله در کدام دعا موجود است. یا اینکه مجبور است برای داشتن یک شغل ساده برود و دعاها را بخواند و حفظ کند تا شغلی را به دست آورد. این شد عقل گرایی؟ این شد دین داری؟ از خواب غفلت و گمراهی بلند شید
خودمان را با شعار دادن گول نزنیم. کره جنوبی و ژاپن هم غربی هستند یا دانشمندان بزرگی داشتند؟!
مشکل اصلی ارتباط برقرار نکردن با دانشمندان جهان و سیاستهای اشتباه است. وقتی با جهان ارتباط برقرار نکنی پیشرفت نخواهی کرد.
این مسائل بسیار آشکاره. الان در همان کشورهای اروپایی فکر میکنید چند درصد آنها کار بومی انجام دادند و تنها از یک کشور بوده اند؟
تمام دانشگاههای جهان و مراکز علمی به صورت جمعی اداره می شوند و مختص به یک کشور نیستند
بودجه نهادهای علمی کشورها رو با یکدیگر مقایسه کنید. با نطق کردن نمیتوان به جایی رسید. با گفتن اینکه چون آنها در گذشته دانشمندان بزرگی داشتند توهین به دانشمندان گذشته ماست. درثانی شما هم میتوانید از منابع آنها استفاده کنید همان طور که آنها استفاده کرده اند.
مساله اصلی این است که خردگرایی و علم، اولویت جامعه ما نیست. خودمان را گول نزنیم.
پرسمان
ضمن تشکر از عنایت به این مقاله، در پاسخ به دیدگاهی که بیان کرده اید لازم است چند نکته را متذکر شویم: اولا در هر کشوری و حتی کشورهایی که ظاهرا خود را مخالف تفتیش عقاید می دانند از جمله کشورهای غربی شرایطی برای استخدام وجود دارد که با قاطعیت تمام این شرایط اعمال می شود که برخی از این شرایط رنگ و بوی تفتیش عقاید دارد به طوری که با عدم تامین آن شرایط فرد را از آن شغل اخراج می کنند چنانکه در دهه های گذشته برخی اساتید دانشگاه های غربی صرفا به دلیل انکار هولوکاست ، از دانشگاه اخراج شده اند که نشان می دهد عقیده به هولوکاست یکی از شرایط اشتغال در این دانشگاهها می باشد که از جمله آنها باید به روبر فوریسون اشاره کرد که در سال 1991 از دانشگاه اخراج شد . مدتی پیش نیز پروفسور'کلاودیو موفا' استاد دانشکده علوم سیاسی 'ترامو' ایتالیا در تدریس دانشگاهی، هولوکاست را رد کرد و آن را ' ساختگی' خواند که به همین دلیل از دانشگاه اخراج شد. ثانیا در کشور ما نیز شرایطی برای استخدام وجود دارد، از جمله گذراندن مراحل گزینش که آن هم در راستای تحقق شایسته سالاری است و نه تفتیش عقاید و به همین دلیل در مصاحبه های گزینش مباحثی همچون جملات موجود در دعاها و امثال آن پرسیده نمی شود، چرا که علاوه بر ربی ربط بودن چنین سوالاتی با اکثر مشاغل، اساسا دانستن چنین سوالاتی به معنای صلاحیت فرد برای داشتن هیچ شغلی محسوب نمی شود، به ویژه اینکه حتی اسلام هم حفظ بسیاری از ادعیه را واجب ندانسته است و به همین دلیل علمای بزرگ هم هنگام قرائت بسیاری از ادعیه مشهور آنها را از روی متن قرائت می کنند. ثالثا با نگاهی به دیدگاه قانونی و اصولی جمهوری اسلامی ایران در زمینه استخدام و اشتغال در می یابیم که حتی در نظر گرفتن برخی شرایط برای برخی استخدام ها دلیل خاصی داشته و فراگیر نمی باشد. توضیح بیشتر اینکه بر اساس اصل نوزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مردم ایران از هر قوم و قبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد ، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود . همچنین در اصل بیستم قانون اساسی در باره تساوی کلیه شهروندان در حق برخورداری از حقوق شهروندی چنین آمده است : همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند . .در اصل بیست و دوم نیز آمده است : حیثیت ، جان ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند . درباره تفتیش عقاید نیز با توجه به مبانی اسلامی که هرگونه تفتیش عقاید را ممنوع اعلام کرده است در اصل بیست و سوم قانون اساسی نیز آمده است : تفتیش عقاید ممنوع است وهیچ کس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد . سرانجام در باره حق انتخاب شغل برای افراد مختلف در اصل بیست و هشتم چنین ذکر شده است : هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخلف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند . دولت موظف است با رعایت نیاز جامعه به مشاغل گوناگون برای همه افرادامکان اشتغال به کار و شرایط مساوی را برای احراز مشاغل ایجاد نماید . بنا براین با در کنار هم قرار دادن این اصول و نیز سایر اصول قانون اساسی متوجه می شویم که همه افراد جامعه با هر سلیقه و دیدگاهی که دارند شهروند جامعه محسوب میشوند و همه یکسان از حقوق شهروندی برخوردار می باشند و البته همه نیز می توانند در مشاغل دولتی مشغول به کار شوند اما با این حال باید در نظر گرفت که انتخاب برخی شغلها به دلیل ماهیت آن شغل مستلزم این است که فرد دارای شرایط خاصی به ویژه به لحاظ اعتقادی باشد که گاه فقدان چنین شرطی مانع از انتخاب این شغل می شود به عنوان مثال فردی که قانون اساسی را قبول ندارد با وجود اینکه از حقوق شهروندی برخوردار بوده و مثل همه شهروندان می تواند مثلا رای دهد اما چنین فردی نمی تواند عهده دار ریاست قوه مجریه کشور باشد چرا که فرد مزبور اصل قانون اساسی را قبول ندارد بنابراین منطقی نیست کسی که قانونی را قبول ندارد عهده دار مسئولیت اجرای آن باشد و یا اعتقاد به ولایت فقیه که فقط در برخی مشاغل مطرح است مثل مشاغل نظامی و انتظامی که در آن با توجه به اینکه ولی فقیه فرمانده کل قوا می باشد و نیز به عنوان بخشی از قانون اساسی است لازم است فردی که خود را نظامی و حافظ تمامیت ارضی و پاسدار قانون اساسی و نظام اسلامی می داند خود ابتدا اعتقاد به این قانون اساسی ، نظام اسلامی و ولایت فقیه داشته باشد و در این گونه مشاغل عدم شرط اعتقاد به ولایت فقیه مثل این است که فردی وارد این قبیل مشاغل که وظیفه ذاتیشان دفاع از امنیت سرزمینی می باشد گردد اما در عین حال هیچ تعهدی به دفاع از سرزمین در درون خود نداشته باشد. طبیعی است که در چنین حالتی اگر احراز نشود که فرد اعتقاد به دفاع از تمامیت ارضی دارد اساس کارآیی این نیرو به زیر سوال خواهد رفت . در برخی مشاغل نیز صرفا تعهدو التزام به نظام جمهوری اسلامی مطرح می شود که باز هم به دلیل شرایط خاص آن شغل است اما باز هم تاکید میشود که فقط برخی از مشاغل آنهم به دلایل خاص چنین شرایطی را لازم دارند و گرنه اکثر مشاغل جامعه هیچ ارتباطی به عقیده فرد درباره ولایت فقیه و یا هر اعتقاد دیگری ندارد و نشانه بارز آن هم اینست که هزاران نفر از افرادی که در جامعه ما زندگی می کنند و از نظر اعتقادی نیز جزء مخالفین هستند در مشاغل دولتی مشغول به کار شده اند . بنابر این می توان گفت در اکثر مشاغل دولتی چنین شرطی وجود ندارد و در برخی مشاغل نیز که چنین شرطی پیش بینی می شود ، این کار صرفا به خاطر ماهیت آن شغل است که چنین شرطی را ایجاب می کند. رابعا نظام اسلامی در زمینه توسعه و پیشرفت علمی مشکلی با اخذ علوم و تجربیات دیگر کشورها نداشته و اتفاقا این کشورهای نظام سلطه هستند که به دلیل پیشگیری از پیشرفت های کشورمان از هیچ گونه سنگ اندازی در مسیر رشد و توسعه علمی اجتناب نمی کنند، از جمله با وضع انواع تحریم های ظالمانه مسیر نقل و انتقال هر گونه فناوری و نیز تجهیزات مورد نیاز برای پیشرفت کشورمان را سد کرده اند، البته خوشبختانه با یاری خدا و به همت دانشمندان جوان کشورمان و عزم و اراده ملی، این دانشمندان توانسته اند تهدیدها و موانع را به فرصت تبدیل کرده و بسیاری از علوم و فنون را بومی نمایند که در دهها مقاله ای که در این زمینه در همین سایت منتشر شده است بخش های زیادی از این پیشرفت ها را تشریح کرده ایم.
میهمان
چرا ما با آنکه کامل ترین دین را داریم مطابق آن عمل نمی کنیم ؟وچرا کشور هایی مانند آلمان که اکثر فاقد کامل ترین دین هستنددر عمل از ما مومن ترند؟
پرسمان
با عرض سلام خدمت پرسشگر محترم ضمن تشكر از ارتباط شما با اين مركز در ابتدا درمورد تضاد بين رفتار و عقايد مسلمانان(چرا رفتار بعضی از مسلمانان با اعتقادات دینی و مذهبی آنان در تضاد است) بگوییم که انسان یک موجود چند بعدی است. دارای بعد روحانی و الاهی، مادی و حیوانی، بعد اجتماعی، و بعد عاطفی و ... است. این ابعاد هر یک دارای تمایلات و جاذبه هایی هستند که دایم با هم در نبرد و مبارزه اند و چون انسان از ابتدای تولد با بعد حیوانی و امور مادی در تماس است و از طرف دیگر امور مادی با حواس ظاهری قابل مشاهده و درک هستند، روز به روز و به راحتی بعد حیوانی در انسان قوی تر می گردد، اما بقا و تقویت بعد روحانی و الاهی به جهت قابل مشاهده نبودن و در تماس مستقیم نبودن انسان، با آنها در زندگی روزانه، نیازمند زحمت و تلاش است و به آسانی به دست نمی آید. بعد الاهی با فطرت پاک انسان گره خورده و بقا و تقویت آن وابسته به حفظ پاکی روح انسانی است. به تعبیر صدر المتألهین ابعاد حیوانی انسان قبل از بلوغ در قلب انسان جای می گیرند و بر او مسلط می شوند، اما ابعاد روحانی و عقل انسان از سن بلوغ شروع به رشد و نمو می نمایند و در سن چهل سالگی به کمال می رسند و جنگ میان ابعاد حیوانی با ابعاد روحانی و عقلی از سن بلوغ آغاز می شود.[ اسفار الاربعة ج 9، ص 93] ادیان الاهی، به ویژه اسلام برای هدایت انسان به سوی کمال و رهایی او از دام تمایلات نفسانی و حیوانی و ایجاد تعادل و توازن در میان ابعاد مختلف، فرستاده شده اند. بنابراین همواره یک نوع تضاد بین جنبه حیوانی انسان و دستورات اسلام که هدف آن ارتقای ارزش های الاهی و روحانی است، وجود دارد، و هر چه انسان به درجه کمال نزدیک تر می شود بین اعتقادات و آموزه ها و ارزش های دینی و مذهبی او با اعمال و رفتار و کردار او تضاد کمتر می شود، تا آن جا که در انسان کامل (معصوم) هیچ گونه تنافی و تضاد دینی بین اعتقادات و رفتار آنان مشاهده نمی شود. اما در انسان های عادی و کسانی که در درجات پایین ایمان قرار دارند این تضاد دیده می شود. روشن است که این تضاد بین اعتقادات و اعمال که در بعضی از افراد مسلمان دیده می شود، مختص مسلمانان نیست، بلکه در تمام ادیان و مکاتبی که دارای ارزش های الاهی و روحانی اند نیز مشاهده می شود. اما از آن جایی که اسلام کامل ترین دین است و دستورات آن بالاترین دستورات و در تمام زمینه ها غنی است، تنافی بین مدعیان پیروی از اسلام با عمل آنان آشکارتر است؛ زیرا مؤمن واقعی به اسلام کسی است که در تمام زمینه ها از دستورات آن پیروی کامل داشته باشد. قرآن مجید همواره متوجه این مشکل (تضاد بین اعتقادات و اعمال) بوده و آن را یک امر ناپسند دانسته و از آن بشدت نهی کرده است و می فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمی کنید![ صف، 2 و 3 – ترجمه مکارم شیرازی] حال چه باید کرد؟ آیا باید دست از اعتقادات صحیح برداشت؟ آیا اشکال در ناحیه اعتقادات است یا در ناحیه انسان های مدعی ایمان و اسلام؟ مسلماً اعتقادات و آموزهای دین اسلام کامل ترین و صحیح ترین آموزه ها هستند. پس باید ریشه های این تضاد را شناخت و آنها را از بین برد بعضی از این ریشه ها عبارت اند از: 1. جهل و ناآگاهی کامل از دستورات زندگی ساز اسلام و فلسفه و آثار آنها: طبیعی است که هر چه معرفت و شناخت بیشتر باشد، علاقه مندی و پایبندی بیشتر است، و بر همین اساس یکی از دستورات مؤکد اسلام فرمان به کسب علم و دانش در تمام مراحل زندگی است و ایمان اینان نیز با ارزش تر تلقی شده است، ولی با کمال تأسف باید اعتراف کرد که اکثر مدعیان اسلام و ایمان، اطلاعات کافی از دستورات واحکام اسلام ندارند که همین امر باعث فاصله گرفتن کردار آنها از اسلام می شود. 2. ضعف ایمان: از نظر اسلام ایمان دارای مراتبی است که از ضعیف ترین درجات یعنی ایمان به زبان شروع می شود تا به نقطه اوج خود یعنی یقین به باورهای دینی می رسد. امام جعفر صادق (ع) می فرماید: "با زیاد شدن میزان ایمان، درجات مؤمنان نزد خداوند برتری می یابد...".[ بحارالأنوار، ج 66 ، ص 171] هر گاه انسان در اعتقادات خود به درجه یقین کامل رسید، دیگر بین قول و عمل او تضادی نخواهد بود. اساساً هدف دین و انبیای این بوده تا با تقویت روح ایمان در انسان ها فاصله بین اعمال و معتقدات آنان کم گردد و کم کردن چنین فاصله ای نیاز به سعی و تلاش فراوان، و مبارزه با تمایلات شهوانی و حیوانی دارد. این گر چه عملی سخت و مشکل است، اما ممکن است و غیر از معصوم (ع) هم انسان های زیادی به این درجه رسیده و این تضادها را برطرف کرده اند. 3. تمایلات نفسانی: همان طور که بیان شد انسان یک موجود چند بعدی است که هر یک دارای تمایلات و جاذبه هایی هستند که دائم با هم در نبرد و مبارزه اند. اگر انسان تمایلات و غرایز نفسانی خود را کنترل نکرده باشد، در عمل به آموزه های دینی که غالبا سختی ها و مشقت هایی را به همراه دارند، دچار مشکل می شود. 4. تعصبات و آداب و رسوم غلط: بعضی از اقوام و ملت ها دارای تعصبات و آداب و رسوم غلط و حساسیت های بی موردی هستند که هیچ پشتوانه عقلانی ندارد، بلکه آن را از نیاکان خود به ارث برده اند و متاسفانه آن را معیار عمل خود در زندگی قرار می دهند؛ مثل چشم هم چشمی و... و همین امر با عث فاصله گرفتن آنها از احکام نورانی اسلام می شود. اسلام شدیدا با چنین تعصباتی مبارزه کرده است. اما متأسفانه هنوز ریشه هایی از این تعصبات در زمینه های مختلف زندگی بعضی از افراد به چشم می خورد. 5. تأثیر پذیری افراد از محیط های ناسالم: انسان موجودی اجتماعی است (صرف نظر از افرادی که آن چنان از روح بلندی برخوردارند که محیط را تحت تأثیر خود قرار می دهند)، غالب افراد تحت تأثیر محیط قرار می گیرند و از آن جایی که وضعیت اکثر محیط ها هنوز مطلوب نیست تأثیرات نامطلوبی روی افراد می گذارد. به ویژه با توجه به گسترش وسائل ارتباط جمعی؛ مانند: رادیو، تلویزیون، ماهواره، اینترنت، و غیره که جهان را به دهکده ای تبدیل نموده است. مقصود این است که گرچه گسترش ارتباطات، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است و باید برای فراگیر شدن آن تلاش کرد، اما نباید از تأثیرات نامطلوب این عوامل بر فرهنگ جامعه غافل ماند و برای مهار کردن سموم و آلودگی ها منتشره در این فضا کاری نکرد پرسشگر گرامي، پديده - دين‏گريزي - يكي از مشكلات اساسي جوامع انساني است كه همواره دغدغه‏هايي را براي رهبران ديني، دينداران و خانواده‏هاي متديّن به وجود آورده و تهديدهاي جدّي براي نسل جوان محسوب مي‏شود. اين پديده ناميمون مشكل امروز يا ديروز بشر نيست، بلكه سابقه ديرينه دارد و همواره جوامع بشري با آن دست به گريبان بوده‏اند. بدون ترديد در ذات دين، هيچ عنصر دين‏گريزانه وجود ندارد. اگر انسان‏ها به دريافت معارف ديني نايل آيند، در هيچ رتبه‏اي از دين نمي‏گريزند،بنابراين، پديده دين‏گريزي به عنوان يك پديده اجتماعي، عيني و رفتاري، معلول ماهيّت و ذات خود دين نيست، بلكه علت و يا علل دين‏گريزي را در خارج از قلمرو دين و آموزه‏هاي ديني بايد جستجو كرد. هرچند رفتارهاي غلت ما مذهبي ها مي تواند در امر دين گريزي افراد جامعه مؤثر باشد، اما پديده دين گريزي تنها معلول يك علت نيست، بلكه عوامل متعددي مانند ناهنجاري‏هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و رواني زمينه گريز انسانها را از دين فراهم مي‏نمايند. «علل فاصله گرفتن از دين» الف )علل روان‏شناختي گريز از دين: 1. ضعف معرفتي: قرآن نيز به اين حقيقت اشاره مي‏كند و گرايش به كفر و بي‏ايماني را ناشي از جهل و ضعف معرفتي انسان‏ها مي‏داند. حضرت نوح(عليه‌السلام) با صراحت، يكي از عوامل بي‏ايماني قوم خود را جهل و يا عدم معرفت صحيح به آموزه‏هاي ديني معرفي مي‏كند و در اين‏باره، به قوم خود مي‏فرمايد: (... ولكنّي اَراكُم قوما تجهلون.) (هود: 29) ريشه بيشتر بي ديني ها جهل و بى‏خبرى است،آن هم جهلى كه همراه با لجاجت و كبر و غرور مي باشد. در روايات نيز به اين معنا اشاره شده است. حضرت علي(عليه‌السلام) درباره علت كفر مي‏فرمايد: «لو اَنّ العباد حين جهلوا وقفوا، لم يَكفُروا و لم يَضلّوا»؛ اگر افراد هنگام برخورد با مسائلي كه نمي‏دانند، درنگ مي‏كردند و عجولانه تصميم نمي‏گرفتند، كفر نمي‏ورزيد و گمراه نمي‏شدند. بنابراين كسانى كه پرده جهالت و نادانى بر عقل و چشم آنان سنگينى كند، هميشه از دين و پذيرش حق گريزان خواهند بود. 2.برداشت‏هاي غلط از دين يا سطحي‏نگري :علاوه بر اينكه جهل و ضعف معرفتي موجب دين‏گريزي مي‏شود، برداشت‏هاي غلط و ناصواب از معارف ديني نيز در دين‏گريزي جوانان مؤثر است. بسياري از اوقات دين مساوي با - معنويت - در نظر گرفته مي‏شود و دين را در حد يك نياز معنوي كاهش مي‏دهند و اين‏گونه نتيجه مي‏گيرند كه نياز به معنويت فقط در مواقع سختي‏ها وبحران‏هاي شديد مفيد است و در ساير مواقع، نيازي به دين نيست و براي دين نقشي در زندگي روزمرّه خود قايل نيستند. قرآن به اين مطلب اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: (هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنِّ مِنَ الشَّاكِرِينَ فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَي أَنفُسِكُم مَّتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا... .)( اوست آن كه شما را در برّ و بحر سير مى‏دهد تا آن گاه كه در كشتى نشينيد و كشتى با باد ملايمى سرنشينان را به حركت آرد و آنها بدان شادمان و خوشوقت باشند ناگاه باد تندى بر كشتى بوزد و سرنشينان از هر جانب به امواج خطر در افتند و خود را در ورطه هلاكت ببينند آن زمان خدا را به اخلاص و دين فطرت بخوانند كه (بار الها) اگر ما را از اين خطر نجات بخشى ديگر هميشه شكر و سپاس تو خواهيم كرد. (22) اما پس از آنكه خدا از غرق نجاتشان داد باز در زمين به ناحق ظلم و ستمگرى آغاز كنند. اى مردم شما هر ظلم و ستم كنيد منحصرا به نفس خويش كنيد در پى متاع فانى دنيا، آن گاه در آخرت به سوى ما باز مى‏گرديد و شما را به آنچه مى‏كرده‏ايد آگاه مى‏سازيم. (23)(يونس: 22و23) اين ديدگاه ساده‏انگارانه و كاهش‏گرايانه نسبت به معارف ديني به تدريج، موجب حذف دين از زندگي انسان مي‏شود. 3.دنيازدگى، ثروت‏طلبى و رفاه‏طلبى: اين از ديگر گرايش‏هايى است كه انسان را به دين‏گريزى مى‏كشاند. مرورى كوتاه بر برخى از آيات قرآن حاكى از آن است كه قوم نوح، فرعونيان و حتى مشركان حجاز به دليل وجود روحيه، دنيازدگى، ثروت‏طلبى و رفاه‏طلبى در برابر انبياء عليهم‏السلام صف‏آرايى كردند و از دستورات الهى سرپيچى نمودند.امروزه نيز اين عامل بيشتر مصداق دارد. «بدون شك، خداجويى و دين خواهى در فطرت انسان جاى دارد ولى مى‏بينيم بيشتر مردم چه در گذشته و چه در حال كمتر به سراغ دين و ارزش‏هاى معنوى روى مى‏آوردند، علّت اين دين گريزى اين است كه با التزام به دين بايد بسيارى از لذّت‏ها و كامجويى‏ها را كنار بگذارند و تحت تكليف زندگى كنند. اين جاست كه شيطان به سراغ آنها مى‏رود و اين كارها را در نظر آنان مى‏آرايد و آنها به دام شيطان گرفتار مى‏شوند و دين را كنار مى‏گذارند و به سراغ كامجويى‏هاى خود مى‏روند و بدين گونه ميان آنان و شيطان دوستى برقرار مى‏شود.»(كوثر، ج‏6، ص: 167) ب )عوامل جامعه‏شناختى دين‏گريزى: 1. خانواده: خانواده ها با تربيت نادرست وناقص خود اغلب زمينه هاي دين گريزي را فراهم مي كنند.روايتى از رسول‏اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است: (كلُّ مولودٍ يُولَد على الفطرةِ فاَبواهُ يَهوّدانهِ او يُمجّسانه؛ هر انسانى كه به دنيا مى‏آيد، در ذاتش به خداپرستى گرايش دارد. اما پدر و مادر او را از خالق هستى دور كرده، باعث انحراف وى از دين‏مى‏شوند. مطهري،مرتضي؛امدادهاي غيبي). 2. دوستان ورفيقان ناباب: دوستان نقش مهمي در زندگي انسانها دارند. در همين باره، مى‏توان به روايتى از امام صادق عليه‏السلام تمسّك جست: «المرءُ على دينِ خليله.» به همين دليل است كه گاهى يك فرد فاسق در مدتى كوتاه گروه زيادى را از دين بى‏زار مى‏كند. در تأييد مطلب مزبور مى‏توان به برخى از آيات ، كه بيانگر شِكوه و شكايت اهل دوزخ از دوستان و اطرافيان خود مى‏باشند، اشاره كرد: «... يَا لَيْتَنى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً يَا وَيْلَتَا لَيْتَنى لَمْ أَتَّخِذْ فُلانا خَليلاً لَقَدْ أَضَلَّني عَنِ الذِّكْر بَعْدَ إذْ جَاءَني» (فرقان: 27و28) اين آيه با صراحت تمام، به نقش گروه‏هاى صميمى (دوستان و اطرافيان) فاسد در گمراهى و دين‏گريزى اشاره مى‏كند. 3. قدرتهاي شيطاني، مطبوعات ورسانه هاي جمعي تحت قدرت مستكبرين: مستكبران در هر زمانى با شيوه‏هاى گوناگون تبليغاتى، شايعه و تهمت، و زدن برچسب‏هايى مثل مخالف آزادى، مرتجع و عقب مانده و يا با ترويج شك و شبهه، تحقير و استهزاى باورهاى دينى مردم، موجبات دين‏گريزى را فراهم كرده‏اند. مردم را از دين گريزان مى‏كنند. براى نمونه، هنگامى كه شعيب عليه‏السلام مردم را به ترك بت‏پرستى و پرهيز از كم‏فروشى دعوت مى‏كرد، به او مى‏گفتند: اين دعوت تو مخالف با آزادى انسان‏هاست. آزادى انسان حكم مى‏كند هر كه را خواست، بپرستد و هرگونه كه خواست در اموالش تصرف كند. (ترجمه تفسير الميزان ج 10، ص 369.) وپايان سخن از استاد مطهري كه : «يكي از چيزهائيكه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دين و همه‏ معنويات مي‏شود آلوده بودن محيط و غرق شدن افراد در شهوت پرستي و هوا پرستي است ، محيط آلوده همواره موجبات و تحريك شهوات و تن پروري و حيوان صفتي را فراهم مي‏كند . بديهي است كه غرق شدن در شهوات پست‏ حيواني با هرگونه احساس تعالي اعم از تعالي مذهبي يا اخلاقي يا علمي يا هنري منافات دارد . همه آنها را ميميراند . آدم شهوت پرست نه تنها نمي‏تواند احساسات عالي مذهبي را در خود بپروراند ، احساس عزت و شرافت‏ و سيادت را نيز از دست مي‏دهد ، احساس شهامت و شجاعت و فداكاري را نيز فراموش مي‏كند ، آنكه اسير شهوات است جاذبه‏هاي معنوي اعم از ديني و اخلاقي و علمي و هنري كمتر در او تأثير دارد...(امدادهاي غيبي،صص41-47) ما نيز به نوبه خود بايد سعي و تلاش كنيم تا با بالا بردن سطح علمي و معرفتي خود نقش تأثير گذاري در ارتقاء معارف ديني داشته باشيم و به گونه اي رفتار كنيم كه محيط نتواند استفاده اي ابزاري از ما در جهت ضربه زدن به دين داشته باشد.
میهمان
اولا ما به ظاهر و فقط از جهت مادی عقب مانده ایم نه از جهت معنوی! علت اصلیش هم اینه که در ایران اسلام واقعی پیاده نشده ثانیا خوشبختی و سعادت واقعی در قیامت و ورود به بهشت و همنشینی با ائمه و پیامبران و علما و صلحا همچون خمینی کبیر(ره)شروع میشه...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.