دین آسان ۱۴۰۰/۰۲/۱۱ - ۶۶۲ بازدید

چگونه دین را اسان بگیریم و سخت گیری بیش از حد نداشته باشیم

الف ) آسانی و نرمش در ذات هر دین آسمانی
آسانی و نرمش در ذات هر دین آسمانی قرار دارد؛ چرا که به تعبیر قرآن کریم، دین الهی، یک امر فطری است؛ یعنی گوهری است که آفرینش انسان‌ها آن‌را می‌طلبد: «با یکتاپرستى روى به دین آور، این آفرینشى است که خدا مردم را به آن شیوه آفرید، تغییرى در آفرینش خدا نیست، این است آیین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند».[1] از این‌رو، احکام الهی و برنامه‌های عملی موافق فطرت انسان‌ها است؛ یعنی ممکن نیست در شرع مقدّس، دعوتی باشد که ریشه آن در اعماق فطرت آدمی نباشد و ممکن نیست چیزی در اعماق وجود انسان باشد و شرع، با آن مخالفت کند.[2]
بنای دین اسلام -که کامل‌ترین دین الهی است- نیز بر همین محور بوده و آسان‌گیری و نرمش، با احکام و قوانین آن همراه است. روشنی مبادی و سادگی مفاهیم آن که برای هر انسان عاقل و متمدنی قابل درک است، شریعتی ساده و فابل فهم، منطقی و معقول که هر فطرت پاک و سالمی ندای آن‌را اجابت می‌کند. این حقیقت در کلام پیامبر اکرم(ص) به زیبایی مطرح شده است. یکی از اصحاب پیامبر(ص) به نام عثمان بن مَظعون روزها به روزه و شب‌ها به عبادت می‌پرداخت و به زندگی خود توجه نمی‌کرد و این امر، شکایت همسر او را در پی داشت. حضرتشان خطاب به عثمان فرمود: «ای عثمان! خداوند متعال، مرا به رهبانیت (گوشه‌گیری از مردم و ترک دنیا) نفرستاده است؛ بلکه مرا به شریعت و دینی که مستقیم و آسان است، مبعوث کرده است».[3]
قرآن کریم نیز، این اصل را مبنای تشریع احکام خویش قرار داده است، و آسانی را ویژگی ممتاز شریعت اسلامی معرّفی می‌فرماید؛ زیرا مبادی و اصول آن این چنین است:
«خدا، آسانىِ شما را می‌خواهد، و دشوارىِ شما را نمی‌خواهد».[4]
«و در دین (اسلام) براى شما هیچ مشقّت و سختى طاقت‌فرسایى قرار نداده است».[5]
«خداوند هیچ‌کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمی‌کند».[6]
«جز این نیست که (خداوند) بر شما، مردار و خون و گوشت خوک و حیوانى را که (وقت تذکیه) نام غیر خدا بر آن برده شده حرام کرده. اما کسى که ناچار (از خوردن آنها) شود در حالى‌که در اصل خواهان آن نبوده و از حد ضرورت هم تجاوز ننموده باشد بر او گناهى نیست، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است».[7]
این آیات و روایات دیگر ثابت می‌کند که مبادی دین اسلام نه تنها آسان هستند و اسلام انسان را به انجام چیزی فراتر از طاقت و توان خود مکلف نکرده و مسئولیت‌هایی فراتر از توانایی‌هایش بر او ننهاده است؛ بلکه این تکالیف و مسئولیت‌ها برای انسان ممکن و در حد توانایی‌هایش است تا برای انجام ندادن امور شرعی یا ارتکاب کارهای مخالف دستورات اسلامی، هیچ‌گونه عذر و دلیلی وجود نداشته باشد.
بنابراین، روح احکام اسلامی با آسان‌گیری همراه است و همین، راز اقبال گسترده ملت‌های مختلف به دین اسلام بود. دین اسلام از آغاز ظهورش همواره با مبارزه‌های کوچک و بزرگ و بدعت گزاری‌ها و مکتب بافی‌های گوناگون مواجه بوده است. ب ) چگونه دین را بر خود آسان بگیریم ؟
متاسفانه با تحلیلهای و تفسیرهای شخصی بعضی از افراد متدین و افراط و زیاده روی در مسائل دینی عده ای این نگاه را دارند که دینداری و متدین بودن بسیار مشکل است ، مهمترین روش در دینداری که این امر را سهل و آسان می کند رعایت اعتدال و میانه روی است .
1 . اعتدال
اعتدال و میانه روی، همان گونه که از نامش پیداست، به معنای پیمودن و گزینش راه میانه و وسط و عدم تمایل به دو طرف افراط و تفریط می باشد . این واژه در منابع اسلامی، با الفاظی مانند «قصد» ، (8) «اقتصاد» ، (9) «وسط » ، (10) استعمال شده است . با پژوهشی ژرف و عمیق می توان دریافت، همان گونه که اصل توحید در تار و پود احکام و مقررات اسلام و آیات و روایات و سیره ائمه ( علیهم السلام) پیچیده شده، اصل اعتدال نیز در تشریع احکام لحاظ گردیده است . قرآن کریم، امت اسلام را امت میانه و وسط می نامد و می فرماید: «و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» ; (11) و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم بر شما گواه باشد .
معنای آیه بالا این است که در آیین اسلام، هیچ گونه افراط و تفریط وجود ندارد و مسلمانان برخلاف سایر فرقه ها، از مقرراتی پیروی می کنند که قانونگذار آن، به تمام نیازهای فطری بشر آگاه بوده و همه جهات زندگی جسمی و روحی او را در نظر گرفته است .
اصل اعتدال، که در قرآن کریم به آن عنایت فراوانی شده است، در زندگی پر برکت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی ( علیهم السلام) و در کلیه اعمال و رفتارشان به روشنی دیده می شود . آنان هرگز در هیچ امری از اعتدال و میانه روی خارج نشدند . سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همه وجوه، سیره ای معتدل بود . همان طوری که حضرت علی ( علیه السلام) در مورد آن حضرت فرموده است: «سیرته القصد» ; (12) رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود .
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره امور و سیاست، در رویارویی با دشمنان و حتی در میدان نبرد، اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد و تاکید فراوان داشت که امتش از او پیروی کنند و در زندگی میانه روی پیشه سازند . از این رو، می فرمود: «یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد» ; (13) ای مردم! بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی .
متاسفانه، بیشتر افراد و بسیاری از جوامع، در حیات خود فاقد این اصل بوده و هستند . از این رو، یا به دامن افراط افتاده، و یا در تفریط غلتیده اند و از مسیر صحیح و طریق کمال و هدایت خارج شده اند . ریشه بسیاری از انحرافات فردی و اجتماعی را می توان در عدم رعایت اصل اعتدال جست .
اصولا شان عقل، اعتدال است و شان جهل، عدم اعتدال، یعنی انسان عاقل انسانی متعادل است و انسان جاهل غیر متعادل . علی ( علیه السلام) درباره انسان جاهل همین شان را بیان می فرماید: «لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرطا» ; جاهل را نمی بینی، مگر این که یا افراط می کند و یا تفریط . (14) 2 . قلمرو اعتدال و میانه روی در اسلام
اعتدال و میانه روی از دیدگاه اسلام، قلمرو وسیعی دارد و در همه جا به عنوان یک اصل خلل ناپذیر اسلامی مطرح می گردد و ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عقیدتی را از جزئی ترین تا مهم ترین موضوعات در برمی گیرد . ابعاد گوناگون «میانه روی » در اسلام که در اینجا اعتدال در امور فردی به صورت اشاره بیان می شود:
1 . 2 . اعتدال در امور فردی
اسلام اعتدال را در زمینه امور فردی و شخصی، اعم از عبادت، گفتار، رفتار و ... منظور داشته و بر آن تاکید می ورزد که امور ذیل به عنوان نمونه ذکر می شود:
ا . اعتدال در عبادت
با این که عبادت از شریف ترین مقولات محسوب می شود، اسلام اعتدال و میانه روی در آن را امری مهم منظور داشته است . رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفیق و لاتکرهوا عبادة الله الی عباد الله فتکونوا کالراکب المنبت الذی لا سفرا قطع و لاظهرا ابقی » ; (15) این دین محکم و متین است; پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافت پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است) .
آنان که اندازه نمی شناسند و در هر امری زیاده روی یا کوتاهی می کنند، به مقصد نمی رسند . دینداری نیز اعتدال می طلبد و برای سیردادن آدمیان به مقاصدی که دین مشخص کرده است، باید ملاحظه استعداد و مرتبه وجودی آنان را نمود و تدرج را در تربیت رعایت کرد .
بسیاری از والدین و مربیان، این اصل (اعتدال در عبادت) را رعایت نمی کنند و نه تنها از تلاش خود نتیجه ای نمی گیرند، بلکه گاهی رفتارشان سبب واکنش و نتایج منفی می شود . در آموزش تعالیم اسلامی به فرزندان، شرط اساسی رعایت اعتدال و ملایمت است; زیرا زیاده روی در عبادات و تحمیل آن بر دیگران، رویگردانی آنان را از عبادت و دین، در پی خواهد داشت .
این گونه افراطها، هم برای افراط کننده و هم برای کسانی که ناظر این گونه روش ها هستند، زیان آور است . برای افراط کننده مضر است، زیرا روش افراطی قابل دوام نیست و دیر یا زود خسته می شود و از زیر بار وظایف اصلی هم شانه خالی می کند . برای ناظران زیان بخش است، زیرا آن ها را از گرایش به مذهب و پذیرش تکالیف دینی باز می دارد و آن ها گمان می کنند که اگر کسی بخواهد بنده خدا باشد و به وظایف دینی قیام کند، باید از زندگی خود دست بکشد و خود را از هر نوع کار و لذت و آسایش محروم سازد تا بتواند مسلمان باشد و وظیفه شناس . ولی اگر مردم ببینند که مسلمانان، هم به امور زندگی خود می رسند و هم به عبادت و وظایف دینی، بدون تردید به سوی مذهب گرایش پیدا می کنند و به سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت نائل می شوند .
ناگفته روشن است که تندروی در عبادت، کسانی را شامل می شود که غیر از انجام عبادات واجب، آن قدر به عبادات استحبابی می پردازند که زندگی آنان فلج می شود و از کار و زندگی و سایر وظایف باز می مانند و این طبقه در جامعه معاصر کمتر دیده می شوند و متاسفانه اکثریت مردم (خصوصا اقشار جوان با سرگرمی هاو حربه هایی که استعمار گران تدارک دیده اند)، در امر عبادات، گرفتار واماندگی هستند که حتی به انجام عبادات واجب نیز توجه نمی کنند .
اا . اعتدال در راه رفتن
با این که به حسب ظاهر، راه رفتن، مساله جزئی و پیش افتاده ای است، اما قرآن اعتدال را در همین مورد، مورد توجه قرار داده و می فرماید: «و اقصد فی مشیک » ; (16) در راه رفتن میانه رو باش .
در جای دیگر اولین نشانه عباد الرحمن (بندگان خاص الهی) را تواضع در راه رفتن می داند و می فرماید: «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا» ; (17) بندگان شایسته خدا کسانی هستند که روی زمین با تواضع راه می روند .
ااا . اعتدال در سخن گفتن
سخن و بیان از نعمت های بزرگ الهی و مهم ترین عامل نقل و انتقال مکنونات ضمیر آدمی است که خداوند آن را مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر قرار داده است، و می فرماید: «الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان » ; (18) خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود . انسان را آفرید و به او بیان را آموخت .
با این حال، اگر حرف زدن از حد اعتدال خارج شد و به پرگویی مبدل گشت، به جای نعمت، نقمت خواهد شد . از این رو، دانشمندان علم اخلاق در غیر موارد ضروری، سکوت را اولی از کلام می دانند . حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: «الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل » ; (19) سخن گفتن مانند داروست; کم آن نفع می رساند و زیاده روی در آن کشنده و مهلک است . باز آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «من کثر کلامه کثر خطاؤه » ; (20) کسی که بسیار سخن می گوید، خطا و اشتباهش بسیار خواهد بود .
کم گوی و گزیده گوی چون در
کز اندک تو جهان شود پر (21)
بنابراین، سخن باید عاقلانه، حکیمانه، سنجیده و دور از افراط و تفریط باشد تا انسان در گرداب زیان های اخلاقی و اجتماعی گفتار فرو نیفتد .
اااا . تعادل در خوراک
مساله خوردن و آشامیدن نیز از مسائلی است که بسیاری از مردم درباره آن دو، گرفتار افراط و تفریط می شوند، و البته بیشتر در جانب افراط .
تردیدی نیست که انسان، برای زنده ماندن، احتیاج به غذا دارد و باید به سلول های بدن، غذا برسد تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند . ولی مطلب مهم این است که مقدار غذای مورد احتیاج یک انسان چقدر است و آیا زیاده روی در غذا به سود او است یا به زیان او؟
امام رضا ( علیه السلام) می فرمایند: بدان که بدن انسان همانند زمین پاکیزه ای است که برای آباد کردن آن، اگر اعتدال در آن رعایت شود و آب به مقدار لازم به آن داده شود، نه آن اندازه که زمین زیر آب غرق شود و نه آن اندازه کم که تشنه بماند، چنان زمین، آباد می شود و محصول فراوانی می دهد . ولی اگر از رسیدگی صحیح غفلت شود، آن زمین فاسد و تباه می گردد . بدن انسان نیز چنین است . با توجه و مراقبت در خوردنی ها و نوشیدنی ها، بدن سلامت و صحت می یابد و نعمت و عافیت را به دست می آورد . (22)
در زمان هارون الرشید، خلیفه عباسی، یک پزشک نامدار مسیحی در بغداد زندگی می کرد که او را بختیشوع می نامیدند . روزی این پزشک از دانشمند معاصر خود، به نام واقدی، پرسید: آیا در قرآن شما، درباره طب هم چیزی هست؟ واقدی گفت: آری، یک جمله کوتاه «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» (23) که خداوند در این آیه به مسلمانان دستور می دهد: از خوردنی ها و آشامیدنی ها استفاده کنند، ولی در خوردن و نوشیدن زیاده روی و اسراف ننمایند .
پزشک مسیحی پرسید: آیا پیامبر شما درباره طب چیزی گفته است؟
واقدی گفت: آری، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «المعدة بیت کل داء و الحمیة راس کل دواء» ; (24) معده جایگاه و خانه تمام دردها و امساک و خوردن، سرآمد همه درمان هاست . پزشک مسیحی گفت: قرآن و پیامبر اسلام، چیزی برای جالینوس در طب باقی نگذاشته اند و اساسی ترین پیشگیری و درمان بیماری ها را با کوتاه ترین عبارات بیان نموده اند . (25)
سعدی فرمود:
نه چندان بخور کز دهانت درآید
نه چندان که از ضعف جانت برآید پی نوشت ها:
1. روم، 30.
2 . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 16، ص 418، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 5، ص 494، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
4. «یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ»؛ بقره، 185.
5. «وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»؛ حج، 78.
6. «لاَ یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا»؛ بقره، 286.
7. بقره، 173.
8 . «المومن سیرته القصد، و سنته الرشد» ، میزان الحکمه، ج 10، ص 489 .
9 . «من اقتصد اغناه الله » ، همان .
10 . «و نحن امة الوسط » ، سیره نبوی، ج 1، ص 174 .
11 . بقره/143 .
12 . نهج البلاغه، کلمات قصار، 67 .
13 . کنز العمال، ج 3، ص 28 .
14 . سیره نبوی، ج 1، ص 172 و 171; نهج البلاغه، حکمت 70 .
15 . بحارالانوار، ج 71، ص 212، ح 3 .
16 . لقمان/19 .
17 . فرقان/63 .
18 . الرحمن/4 - 1 .
19 . غررالحکم، ج 2، ص 159 .
20 . نهج البلاغه، حکمت 349 .
21 . نظامی گنجوی، لیلی و مجنون، در نصیحت فرزند .
22 . بحارالانوار، ج 59، ص 310; ر . ک: رساله ذهبیه حضرت رضا (ع) .
23 . اعراف/31 .
24 . بحارالانوار، ج 14 قدیم .
25 . نامه زندگی، ص 41 .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام در مورد شعب ابیطالب میشود توضبح دهید که چگونه با خوردن یک خرما روز را به پایان میبردند ایا همچین حرفهایی در مورد پیامبر خدا صحیح است؟ تشکر
پرسمان
سلام علیکم، جواب اجمالی
شعب ابی طالب از سخت ترین دوران حیات پیامبر(ص) و بنی هاشم در مکه بین سالهای هفتم تا دهم بعثت بود .
اینکه پیامبر(ص) و یاران او در سختی و مشقت در شعب ابی طالب به سربردند شکی نیست . این سختی‌ها سبب بیماری و وفات خدیجه و ابوطالب در سال دهم بعثت (عام الحزن) گردید .
اما اینکه پیامبر(ص) و یاران او در شعب، فقط با روزی یک خرما به سرکنند در منایع تاریخی وجود ندارد . توضیح بیشتر :
ساکنان مکه که عبارت از طوایف مختلف بودند، هر کدام در یکی از شعب ها سکونت داشتند. به همین مناسبت هر شعبی را به نام آن طایفه می‌ شناختند آنچه که به نام شعب ابی ‌طالب معرفی شده در آنجا به عنوان شعب ابی‌یوسف معروف بوده و گویا در عصر بعثت، شعب ابی‌ طالب نام گرفته است. بعدها شعب بنی ‌هاشم نامیده شد و در حال حاضر با نام «شعب علی(علیه السلام)» شهرت دارد، تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۲۹۸) شِعْب ابی‌طالب، درّه‌ای میان دو کوه ابوقبیس و خندمه در مکه است. در سال هفتم بعثت، رسول خدا(ص)، بنی‌هاشم و مسلمانان به سبب آزارهای مشرکان مکه به شعب پناه جستند و سه سال در محاصره اقتصادی و اجتماعی در این مکان به سر بردند. این منطقه ملک عبدالمطلب بوده است. خانه متعلق به خدیجه که پیامبر اکرم(ص) با او در آن زندگی می‌کرده و همه فرزندانشان در آنجا به دنیا آمد، در این محله واقع بوده است. این شعب که در قسمت شرق کعبه، و پس از مَسعیٰ قرار گرفته، به دلیل نزدیکی به کعبه بهترین نقطه مکه بوده است. به علت تولد پیامبر(ص) در این منطقه آن را "شعب مولد" نیز نامیده‌اند. فاطمه زهرا(س) نیز در این شعب به دنیا آمده‌ است. امروزه تنها بخشی از محلۀ شعب ابی‌طالب به نام سوق اللیل باقی مانده و سایر قسمت‌های آن در توسعه‌های مختلف در داخل مسجد الحرام قرار گرفته است.
مسلمانان در در ماه محرم سال هفتم بعثت در شعب ابی طالب محاصره شدند. در جریان محاصره شعب، همه بنی هاشم و بنی مطلب به جز ابوجهل،( ابن­­ هشام؛ سیره ابن­ هشام، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، بیروت، دار احیاء و التراث العربی، ۱۹۸۵م، ج۱، ص۳۵۱.) و ابولهب و ابوسفیان بن حارث(واقدی، محمد بن عمر؛ المغازی، تحقیق دکتر مارسدن جونز، تهران، اسماعیلیان، بی‌تا، ج۲، ص۸۰۶.) حضور داشتند. نکته جالب این که همه بنی هاشم و بنی مطلب چه مسلمان چه غیر مسلمان در شعب در کنار هم بوده اند. پیمان مشرکان
مشرکان در دارالندوه جلسه‌ای تشکیل دادند و عهدنامه‌ای به خط منصور بن عکرمه و امضای هیئت عالی قریش نوشتند و در داخل کعبه آویزان کردند و سوگند یاد کردند که ملت قریش، تا دم مرگ طبق موازین ذیل عمل کند: مواد پیمان نامه
هرگونه خرید و فروش با هواداران محمد(ص) تحریم می‌شود.
ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع می‌گردد.
زن دادن به مسلمانان یا زن گرفتن از آنان ممنوع است.
پیمان‌نامه فقط در صورتی ملغی خواهد شد که محمد(ص) را برای کشتن به آنان تسلیم کنند.
متن پیمان با مواد یادشده به امضای تمامی بانفوذان قریش جز مطعم بن عدی رسید و با شدت هر چه تمام‌تر به اجرا گذاشته شد. ابو طالب بنی هاشم را دعوت کرد و حمایت از پیامبر را بر عهده آنان گذاشت. وی دستور داد عموم فامیل از محیط مکه به دره‌ای که در میان کوه‌های مکه قرار داشت و به شعب ابی طالب معروف بود که دارای خانه‌های کوچک و سایبان‌های مختصری بود منتقل شوند و در آنجا سکنا گزینند. او افرادی را در اطراف شعب گماشت تا از شعب حراست کنند. برای اجتماع همه بنی‌هاشم در شعب ابی طالب، نتایجی ذکر کرده‌اند از جمله:
امکان مراقبت دائمی همه بنی‌هاشم از جان پیامبر فراهم شد.
همدردی و تعصب مشترک خاندان بنی‌هاشم را استمرار می‌داد.
از فشار روانی قریش بر روی مشرکان بنی هاشم جلوگیری می‌کرد.
محاصره بنی‌هاشم، عواطف خاندان‌های وابسته به بنی‌هاشم را تحریک می‌کرد.
هر کس به شهر مکه وارد می‌شد، حق نداشت با بنی هاشم معامله کند و اگر کسی چنین کاری انجام می‌داد اموالش را مصادره می‌کردند. مسلمانان در مواقعی که مراسمی رسمی وجود داشت می‌توانستند برای خرید یا دعوت و تبلیغ از شعب خارج شوند. رسول خدا(ص) سال نخست هنگام موسم حج هر که را دید به اسلام دعوت کرد و همین امر باعث کینۀ مشرکان شد و به ابوطالب گفتند که برادرزاده‌ات را به ما تحویل بده که قصد قتل او را داریم. ابوطالب پاسخ محکمی به آنان داد و آنان را ناامید کرد. به روایت نصر بن مزاحم، حضرت علی(ع) در مورد ظلم و ستم قریش در شعب ابی طالب به پیامبر(ص) و مسلمانان، چنین به معاویه نوشت:
«خویشان ما (قبیلۀ قریش) بر این شدند که پیامبر ما را بکشند و نسل ما را براندازند. دربارۀ ما تصمیم گرفتند و ستم‌ها رواداشتند. خواروبار از ما قطع کردند و آب گوارا از ما بازگرفتند و ما را در جایگاه بیم و هراس نشاندند و جاسوس‌ها بر ما گماشتند و ما را ناچار ساختند تا در میان کوهی ناهموار پناه جوییم و بدین اکتفا نکرده جنگ علیه ما افروختند و پیمان‌نامه در میان خود علیه ما نوشتند بدین مضمون که با ما هم خوراک نشوند و با ما آب ننوشند و با ما وصلت و ازدواج نکنند و خرید و فروش ننمایند و از آنان در امان نباشیم تا اینکه محمد(ص) را در اختیار آنان نهیم تا اینکه وی را بکشند و جسدش را مثله[=قطعه قطعه] کنند. جز در موسم حج و عمره ما بنی هاشم از امنیت برخوردار نبودیم. اما مشیت خداوند دربارۀ ما چنین قرار گرفت که ما با تمام وجود از آن حضرت دفاع کنیم. و پروانه وار شمع وجودش را طواف نماییم و با شمشیرهای خود شب و روز از او حمایت کنیم. مومنانمان به انگیزۀ نیل به پاداش پروردگار و کافرانمان به منظور دفاع از حریم قوم و تبار از وجود مقدس وی حمایت می‌کردند.» پیامبر و یاران و عمویش ابوطالب و همسرش خدیجه ۳ سال در سخت‌ترین شرایط به سر بردند؛ آنان در این مدت از محل دارایی‌های خدیجه گذران کردند. گاهی نیز اقوام نزدیکشان، به رغم پیمان‌نامه و از سرِ کششِ خون و خانواده پنهانی آذوقه به آنجا می‌فرستادند. مقاومت پیامبر و یاران او در آن مدت، عرصه را بر قریش تنگ کرد. بیشتر آنان که دختر، پسر، نواده‌ یا اقوامی نزدیک در شعب داشت، در پی بهانه بودند تا آنان را از شعب خارج کنند.
پس از سه سال مقاومت پیامبر و یاران به علت خورده شدن توافق مشرکان توسط موریانه ها شعب ابی طالب با مقاومت پیامبر شکست خورد . پیامبر از شعب ابی طالب همیشه به تلخی یاد می‌کرد . منابع جهت مطالعه بیشتر :
نهج البلاغه علی(ع)
مدخل دایره المعارف‌ها و دانشنامه‌ها در باره شعب ابی‌طالب
فروغ ابدیت-جعفر سبحانی
الصحیح من سیره النبی-جعفر مرتضی عاملی
تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج ۱، ص ۲۹۸

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.