دین وعقل ۱۳۹۰/۴/۱۲ - ۲۹ بازدید

نخست باید دانست که عقل دو کارکرد مهم دارد: ۱. ابزار شناخت ۲. منبع شناخت.در کارکرد اول برای آگاهی بر حقایق هستی و استفاده از دیگر منابع شناخت، لازم است از عقل به طور کامل بهره گرفت و راهی غیر از آن نیست زیرا نیروی درک انسان است. اما اکتفا به عقل به عنوان تنها منبع شناخت به معنای محرومیت از دیگر منابع شناخت است چنان که اکتفا به قرآن تنها و یا روایات تنها هر کدام محرومیت از دیگر منابع است علاوه بر این که تجربه های مشهور بشری نیز نشان داده اکتفا به هر کدام و دوری از دیگری موجب ضایعات جبران ناپذیر و گاهی انحرافات آشکار شده است.


نخست باید دانست که عقل دو کارکرد مهم دارد: ۱. ابزار شناخت ۲. منبع شناخت.
در کارکرد اول برای آگاهی بر حقایق هستی و استفاده از دیگر منابع شناخت، لازم است از عقل به طور کامل بهره گرفت و راهی غیر از آن نیست زیرا نیروی درک انسان است. اما اکتفا به عقل به عنوان تنها منبع شناخت به معنای محرومیت از دیگر منابع شناخت است چنان که اکتفا به قرآن تنها و یا روایات تنها هر کدام محرومیت از دیگر منابع است علاوه بر این که تجربه های مشهور بشری نیز نشان داده اکتفا به هر کدام و دوری از دیگری موجب ضایعات جبران ناپذیر و گاهی انحرافات آشکار شده است. از طرف دیگر آموزه های دینی آکنده از موضوعات و مسائل بیشمار و گاه پیچیده و دشواری است که هراندازه انسان از رشد علمی و عقلی بالا تری برخوردار باشد در درک و فهم آنها کامیاب تر است.به عنوان مثال برهان تمانع که در قرآن یکی از برهانهای ابتکاری در باب توحید است بدون درک عمیق فلسفی به خوبی فهم نخواهد شد.
عوامل رشد عقل
رشد عقل باید تابع چند امر است :
. جهاد علمی مانند تلاشهای عمیق در عرصه های مختلف معرفتی بویِژه علم کلام ، فلسفه و عرفان نظری ، اخلاق ، فقه و تفسیر و حدیث.موانع رشد عقل
مقصود از موانع، علل و عواملى است که از رشد عقل جلوگیرى کرده و در تفکر و بینش ایجاد اختلال کرده و مانع رسیدن به نتایج صحیح و منطقى مى گردد. مهم ترین این موانع با استناد به منابع اسلامى عبارت است از:
الف) هواى نفس
میان عقل و هواى نفس تضادى است غیرقابل انکار. هرکجا عقل حاکم بود هواى نفس را به کنترل مى آورد و هرجا هوا حاکم شد عقل را از صحنه مى راند.
على(ع) با اشاره به این تضاد مى فرماید: «الهَوى ضِدُّ الْعَقْلِ»(۹۲)، «اَلهَوى عَدُوُّ الْعَقلِ»(۹۳)، «الهَوى آفَةُ الْعَقْلِ»(۹۴)
ازاین رو، براى رشد قدرت اندیشه باید هواى نفس به کنترل درآید و با آن مجاهده شود. على(ع) مى فرماید: «با شهوت نفس مبارزه کن و بر غضبت غالب آى و عادات خود را از میان بردار تا نفس تو پیراسته گردد و عقلت کامل شود و پاداشت افزون گردد.»(۹۵)
انسان هاى مؤمن و وارسته از اندیشه تابناک برخوردارند: «المُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِاللَّه» در حالى که افراد آلوده با سپردنِ زمام عقل به دست هواى نفس، عقل و خرد را به تیرگى مى کشانند و از اهداف انسانى بازمى مانند.
قرآن کریم بااشاره به نقش ایمان و تهذیب نفس در روشن بینى و فروزندگى عقل مى فرماید: اگر تقواى الهى پیشه کنید، خداوند نور تشخیص به شما خواهد داد: «یا اَیُّهَاالَّذیِنَ آمَنُوا اِنْ تَتَّقوُااللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً».(۹۶)
و از هواى نفس به عنوان عاملِ گمراهى و تیرگى عقل کوردلى یاد کرده و مى گوید: «آیا دیدى آن کس را که هواى خویش را خداى خود گرفت و خداوند او را با داشتن دانش گمراه ساخت و بر چشم و گوش او مهر زد؟: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَاِلهَهُ هَواهُ وَ اَضَّلَهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ و خَتَمَ على سَمْعِهِ وَ قَلْبِه».(۹۷) این مطلب در سخن على(ع) چنین بیان شده است: «مُخالَفَةُ اَلْهَوى شِفاءُ الْعَقْلِ»(۹۸). «غَلَبَةُ الْهَوى تُفْسِدُ الدِّینَ وَ العَقْلَ»(۹۹).
و در گفتارى دیگر برخى عقل ها را به اسیرى در چنگال نفس تشبیه فرموده است: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسِیرٍ تَحْتَ هَوى اَمِیر».(۱۰۰)
علاوه بر آن چه به صورت کلى درخصوص رذایل و تأثیر آن ها بر تیرگى عقل و خرد دیدیم، روایات بسیار دیگرى با ذکر موارد و نمونه ها وجود دارد. به عنوان مثال على(ع) مى فرماید:
«مَنْ عَشِقَ شَیئاً... قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ؛(۱۰۱)
کسى که چیزى را عاشق شود، شهوت پرده عقلش را مى درد.»
«عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ اَحَدُ حُسّادِ عَقْلِهِ؛(۱۰۲)
خودبینى انسان یکى از حسودان عقل اوست.»
«اَکْثَرُ مَصارِعِ العُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ المَطامِعِ؛(۱۰۳)
با جستن برقِ طمع، عقل به خاک درافکنده مى شود.»
«شَرُّ آفاتِ الْعَقْلِ الکِبْر»؛(۱۰۴)
تکبر بدترین آفت خرد است.»
«مَنْ اَعجَبَ بِرأیِهِ ضَلَّ و مَن اِسْتغَنى بِعَقْلِهِ زَلَّ وَ مَنْ تَکَبَّرَ عَلَى النّاسِ ذَلَّ؛(۱۰۵)
آن کس که خود رأى باشد، گمراه شود و آن کس که به عقل خویش متکى باشد، مى لغزد و آن که بر مردم تکبر کند، خوار مى شود.»
«اَللِّجاجُ یُفْسِدُ الرَّأى؛(۱۰۶)
لجاجت، رأى را فاسد مى کند.»
«وَاعْلَمُوا اَنَّ الْأَمَلَ یُسْهِى العَقْلَ؛(۱۰۷)
بدانید که آرزو عقل را به سهو و خطا مى کشاند.»
هواى نفس در چهره هاى گوناگونش آفت عقل است و با این آفت باید به مجاهده برخاست تا چراغ عقل و خرد فروزان گردد و ره توشه این مجاهده، ایمان و عمل صالح است.
ب) بردگى فکرى
هرچند تبعیت و تقلید از کارشناسان خبره در مسائل حیاتى انسان، اعم از امور دینى یا دنیوى، درصورت بسته بودن باب علم وتحقیق، اصلى است که عقلاى عالم آن را پذیرفته و براساس آن عمل کرده اند و اسلام بر آن مهر تأیید مى زند، اما هرگاه تقلید به صورت دنباله روى بى منطق و هضم شدن فرد در دیگران درآید، مانع رشد عقل و خرد شده و انسان را به مسخ هویت و گمراهى مى کشاند. این آفت مى تواند به گونه هاى مختلف سد راه تعقل و اندیشه آزاد باشد. از جمله: قهرمان پرستى، خرافه اکثریت، تبعیت بى قید و شرط از نیاکان، خودباختگى در برابر آداب و سنت هاى جارى اجتماعى و بیگانه زدگى و امثال آن. پیامبرانِ خدا همواره در راه دعوت با این مشکل مواجه بوده اند و قرآن کریم در موارد بسیارى بدان اشاره دارد؛ مثلاً با نقل گفتار کسانى که به دلیل پیروى از سران و سردمدارانشان که در چهره هاى قهرمانى به بردگى و گمراهى کشیده شده اند، مى فرماید:
«اِنّا اَطَعْنا سادَتَنا و کُبَرائَنا فَاَضَلُّونَا السَّبِیلاً؛(۱۰۸)
ما از سران و بزرگانمان اطاعت کردیم که ما را به گمراهى کشیدند.»
و درباره پیروى از پدران و نیاکان مى گوید: «هنگامى که به آنان گفته مى شود آن چه را خدا نازل کرده، پیروى کنید، گویند: بلکه پیروى چیزى را مى کنیم که پدرانمان را بر آن یافتیم! آیا اگر پدرانشان چیزى نفهمیده و هدایت نیافته باشند، باز هم از آنها پیروى خواهند کرد؟»(۱۰۹)
و در مقام نکوهش از پیروى اکثریت مى گوید: «و اگر بیشتر مردم زمین را پیروى کنى، تو را از راه خدا به گمراهى خواهند کشانید: «وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَرضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»(۱۱۰)
و یا مى فرماید: «اَکْثَرُهُم لایَعقِلوُنَ»، «اَکْثرُهُمْ لایَشْعُروُنَ»
ج) تکیه بر ظن و شک
پیروى از ظن و گمان و تکیه بر شک و شبهات از دیگر آفات عقل است.
قرآن کریم، ظن و گمان را بى نیاز کننده از حق نمى داند و کسانى را که دست خوشِ ظن و گمان اند مورد نکوهش قرار داده و مى فرماید: بیشتر آنان جز به گمان تکیه نمى کنند، حال آن که، ظن و گمان به هیچ وجه از حق بى نیاز نمى کند: «وَ ما یَتَّبِعُ اَکْثَرُهُمْ اِلّا ظَنًّا وَ اِنَّ الظَّنَّ لایُغْنِى مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً».(۱۱۱)
على(ع) مى فرماید: «اَلشَّکُ یُطفِى ءُ نوُرَالقَلْبِ»(۱۱۲) شک روشنایى دل را خاموش مى کند و نیز مى فرماید: «اِیَّاکَّ وَ اَلشَّکُ فَاِنّهُ یُفسِدُالدِّینَ و یُبْطِلُ الْیَقینَ؛(۱۱۳) از شک بپرهیز که فاسدکننده دین و باطل کننده یقین است».
اسلام به منظور رهایى بخشیدن از بردگى و استضعاف فکرى - که بدترین نوع بردگى و استضعاف است - غل و زنجیرهاى شخصیت زدگى، خرافه اکثریت، تقلیدهاى کورکورانه، سرسپردگى نامعقول در برابر افراد یا جریانات و فرهنگ ها و سنت ها و عادات و خودباختگى در برابر بیگانه را مى شکند و به آزادى تعقل و انتخاب و استقلال عمل فرامى خواند:
«وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسْئُولاً».(۱۱۴)
د) تبلیغات
تبلیغات به مفهوم غربى آن «پروپاگاندا» از عوامل دیگرى است که عقل را فلج مى کند و از اندیشه و انتخاب صحیح باز مى دارد. از این رو رسانه هاى امپریالیستى بیشترین سرمایه گذارى را روى تبلیغات مى کنند و با ابزارهاى پیچیده و تکنیک هاى پیشرفته و از طریق رسانه ها، کتاب، فیلم و دفاتر خبرى و مؤسسات بین المللى، و از هر طریق ممکن دیگر، به مسخ اندیشه انسان ها، به ویژه ملل تحت سلطه مى پردازند و فکر و فرهنگ ملت ها را بر وفق مقاصد خود قالب ریزى مى کنند و این عامل که امروزه بیش از هر زمان دیگرى به کارگرفته مى شود، آثار آن براى بشریت زیانبارتر از همیشه است.
قدرت ها، سازمان ها و مؤسسات بین المللى استعمارى، نه تنها با تبلیغ، بلکه با عوامل دیگر فساد اخلاق و فرهنگ، در خاموش کردن نور عقل و درک انسان ها مى کوشند.از مواد مخدر گرفته تا مشروبات الکلى و قهرمان سازى از چهره هاى فاسد هنرى غربى و ساختن شخصیت و قدرت افسانه اى از غرب و تحقیر ملت ها و وادار ساختن آن ها به تقلید کورکورانه و تسلیم بى قید و شرط در برابر زرق و برق ظاهرى آن ها و متمرکز ساختن دوربین ها روى ابعاد منفى و ضدارزشى آنان به منظور الگو دادن به ملل ضعیف و استعمار شده که هریک عاملى است در ضعف و فلج اندیشه ها... .
علاج این فاجعه، شکستن بتِ زرّینِ غرب و غرب زدگى و ارائه چهره ضد انسانى آن است با دلایل مستند و عینى تا ملت هاى ضعیف و تحت سلطه به ماهیت انسان غربى و هویت فرهنگ و تمدن آنان واقف شده، از قید بردگى غرب رهایى یابند و این همان راه و روشى است که در عصر ما، حضرت امام خمینى(ره) پیمود و بت افسانه اى غرب را شکست و چهره ضدانسانى آن را افشا کرد و به مبارزه بى امان با فرهنگ استعمارى و سیاست استکبارى غرب و غرب زدگى توصیه فرمود:
«آن چه مى توان گفت ام الامراض است، رواج روزافزون فرهنگ اجنبى استعمارى است که در سال هاى بسى طولانى جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلى استعمار بر آن دامن زده اند و از یک فرهنگ فاسد استعمارى جز کارمند و کارفرماى استعمارزده حاصل نمى شود. باید کوشش کنید مفاسد فرهنگ حاضر را بررسى کرده و به اطلاع ملت ها برسانید و با خواست خداوند متعال آن را عقب زده و به جاى آن فرهنگ اسلامى - انسانى را جایگزین کنید.»(۱۱۵)
عوامل تضعیف عقل
مقصود ما از عوامل تضعیف، شرایط و عوامل دست دوم است که نیروى تشخیص را تضعیف کرده و عقل و اندیشه را تحت الشعاع قرار مى دهد. برخى از این عوامل عبارتند از:
فقر و نیازمندى: على(ع) با فرزندش محمدبن حنیفه فرمود:
«یا بُنىَّ اِنّى اَخافُ عَلَیْکَ الفَقْرَ فَاسْتَعِذ بِاللَّهِ مِنْهُ فَاِنَّ الفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّینِ مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِیَةٌ لِلْمَقْتِ؛(۱۱۶)
فرزندم، از فقر بر تو بیمناکم، از آن به خدا پناه ببر، زیرا فقر دین را ناقص و عقل و اندیشه را مشوش مى کند و موجب بدبینى افراد نسبت به یکدیگر مى گردد.»
از این رو اسلام با برنامه هاى اقتصادى و توصیه به اداى حقوق مالى مستمندان و تشریع خمس و زکات و پاداش دادن به خدمات تبرعى مادى، فقر را که یک بلاى اجتماعى است از میان برمى دارد تا فکر و روح انسان ها با فراغت و آرامش در جهت سالم حرکت و به کمال مقصود نائل آید.
گفتنى است که اسلام، صرف وجوه شرعى را در امرِ تعلیم و تربیت اولویت داده و یکى از مصارف بارز آن را بارور کردن استعدادهاى انسانى و بالابردن سطح دانش و بینش مسلمانان به ویژه جوانان و دانش پژوهان قرار داده است.
رفاه زدگى
غرق شدن در لذت هاى مادى، تجمل گرایى و رفاه و مصرف زدگى و پرخورى و اسراف و تبذیر، همّ آدمى را به خود معطوف مى دارد و موجب کندى و کودنى اندیشه مى شود.
على(ع) مى فرماید: خوددارى کردن از تبذیر و داشتنِ حسنِ تدبیر، نشانه عقل است: «مِنَ الْعَقْلِ مُجانَبَةُ التَّبذِیرِ وَ حُسْنُ التَّدْبِیرِ».(۱۱۷)
در نصایح لقمان چنین آمده است:
«اِذَا امْتَلَأَتِ المِعْدَةُ نَامَتِ الفِکْرَة؛(۱۱۸)
زمانى که معده پر شود نیروى تفکر به خواب مى رود.»
از رسول خدا(ص) چنین نقل شده است:
«مَنْ أَجاعَ بَطْنَهُ عَظُمَتْ فِکْرَتُهُ و فَطِنَ قَلْبُه؛(۱۱۹)
کسى که شکمش را گرسنه دارد، اندیشه اش رشد کند و قلبش زیرک گردد.»
حکیم سنائى گوید:
اندرون از طعام خالى دار
تا در او نور معرفت بینى
بیکارى و کارزدگى
همان گونه که کار مفید به ویژه آن که توأم با نوآورى و ابتکار باشد، مستلزم به کارگیرى و رشد اندیشه است، بیکارى و کاهلى و تنبلى، علاوه بر آثار منفىِ دیگر اقتصادى و اجتماعى و اخلاقى موجبِ رکود عقل و مانع بالندگى اندیشه انسان مى شود و لذا در اسلام از بیکارى و تنبلى نکوهش شده است. على(ع) عاقل کسى را مى داند که بر کار و کوشش تکیه کند نه بر ایده و آرزو: «اَلْعاقِلُ یَعْتَمِدُ عَلى عَمَلِهِ وَ الْجاهِلُ یَعْتَمِدُ عَلى أَمَلِهِ».(۱۲۰)
و نیز با تأکید بر این که در هیچ حال نباید دست از کار کشید، مى فرماید: «عَلَیْکَ بِأِدْمانِ العَمَلِ فِى النِّشاطِ وَ الْکَسَلِ».(۱۲۱)
حضرت صادق(ع) به یکى از یاران خود که به دلیل بى نیازى، کار و تجارت را رها کرده بود و روزگار به بیکارى مى گذرانید، فرمود: کار و تجارب را از سر بگیر که بیکارى از عقل انسان مى کاهد.(۱۲۲)
ناگفته نماند، همان گونه که بیکارى موجب رکود فکر مى شود، غرق شدن در کار و افراط در اشتغال نیز، فکر و اندیشه را دست خوشِ اختلال مى کند. افرادى که تمام وقت خود را در کار مستهلک مى کنند و با تصدى اشتغالات متعدد، در ماشین کار هضم مى شوند فرصتى براى اندیشیدن ندارند، به علاوه آن که مسئولیتهاى متعددى که مى پذیرند، ناقص و نافرجام مى ماند.
اسلام با برنامه ریزى مناسب و به کارگیرى نیروهاى انسانى و استعدادهاى گوناگون آن ها و تقسیم منطقى ساعات شبانه روز براى کار و انجام وظایفِ مختلف زندگى از این نقطه ضعف پیش گیرى مى کند. پیامبر اکرم توصیه مى فرماید: کسى که کارى را پذیرفت باید آن را به خوبى به انجام برساند و در اتفان آن تلاش لازم را مبذول دارد.
به طور خلاصه، افراط و تفریط در کار، منافىِ با عقل است، همان گونه که در روایتى از على(ع) آمده: «لایُرَى الْجَاهِلُ اِلاَّمُفرِطاً اَوْمُفَرِّطاً»(۱۲۳) و همان گونه که در روایات آمده: مؤمن باید ساعات شبانه روز خود را میان سه دسته از امور تقسیم کند: بندگى و نیایش با خدا، کار و کوشش براى تحصیل معاش و پرداختن به خواسته ها و لذات مشروع.(۱۲۴)
مصاحبت با ابلهان
على(ع) مى فرماید: آن کس که با نادان همنشین شود از عقل خود کاسته است: «مَنْ صَحِبَ جاهِلاً نَقَصَ مِنْ عَقْلِه».(۱۲۵)
به علاوه مصاحبت جاهل بر اخلاق نیز تأثیر سوء دارد.
على(ع) فرمود: فساد اخلاق در معاشرت ابلهان است و حسن اخلاق در معاشرت خردمندان: «فَسادُ الْأَخْلاقِ مُعاشَرَةُ السُّفَهاءِ وَ صَلاحُ الْأَخْلاقِ مُعاشَرَةُ العُقَلاءِ».(۱۲۶)<
۹۲. سوره سبا، آیه ۴۶.
۹۳. تصنیف غرر، ص ۶۴.
۹۴. تصنیف غرر، ص ۶۴.
۹۵. تصنیف غرر، ص ۶۴.
۹۶. تصنیف غرر، ص ۲۴۲: «جاهد شهوتک و غالب غضبک خالف سوءَ عادتک تزکُ نفسک و یکمل عقلک و تستکمل نواب ربک».
۹۷. سوره انفال، آیه ۲۹.
۹۸. سوره جاثیه، آیه ۲۳.
۹۹. تصنیف غرر، ص ۶۴.
۱۰۰. تصنیف غرر، ص ۶۴.
۱۰۱. نهج البلاغه، حکمت ۲۱۱، ص ۳۹۷.
۱۰۲. همان، خطبه ۱۰۹، ص ۱۰۴.
۱۰۳. نهج البلاغه، حکمت ۲۱۲، ص ۳۹۷.
۱۰۴. همان، حکمت ۲۱۹، ص ۳۹۸.
۱۰۵. تصنیف غرر، ص ۶۵.
۱۰۶. بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۶۰.
۱۰۷. تصنیف غرر، ص ۶۵.
۱۰۸. نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
۱۰۹. سوره احزاب، آیه ۶۷.
۱۱۰. سوره بقره، آیه ۱۷۰.
۱۱۱. سوره انعام، آیه ۱۱۶.
۱۱۲. سوره یونس، آیه ۳۶.
۱۱۳. تصنیف غرر، صص ۷۱-۷۲.
۱۱۴. همان، صص ۷۲ - ۷۱.
۱۱۵. سوره اسراء، آیه ۳۶.
۱۱۶. صحیفه نور، ج ۱، ص ۱۶۱، نامه مورخه ۵۰/۲/۶ به دانشجویان اروپا.
۱۱۷. نهج البلاغه، حکمت ۳۱۹، ص ۴۱۹.
۱۱۸. تصنیف غرر، ص ۳۶۰.
۱۱۹. محجه البیضاء، ج ۵، ص ۱۵۱.
۱۲۰. همان، ص ۱۵۴.
۱۲۱. تصنیف غرر، صص ۱۵۲ - ۱۵۱.
۱۲۲. تصنیف غرر، صص ۱۵۲ - ۱۵۱.
۱۲۳. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۶.
۱۲۴. بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۵۹.
۱۲۵. للمؤمن ثلاث ساعات: فساعة یناجى فیها ربه، و ساعة یَرمُّ معاشَه، و ساعة یُخلِّى بین نَفسِه و بین لَذَّتِها فیما یحلُّ و یَجمُلُ» نهج البلاغه، حکمت ۳۹۰، ص ۴۳۲.
۱۲۶. بحارالانوار، لذا گفته اند:
همنشین تو از تو به باید
تا تو را عقل و دین بیفزاید

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.