رابطه با استکبار در قرآن؟ ۱۳۹۴/۱۲/۲۶


با سلام، با مراجعه به اسلام مشاهده مى کنیم در آموزه هاى دینى دستورات مختلفى در برخورد با مستکبران و دشمنان وجود دارد که گاه ممکن است این آموزه ها در تعارض با هم به نظر رسد. اما با نگاهى جامع نگرانه متوجه مى شویم که هیچ گونه تعارضى میان این اجزا وجود ندارد به عبارتى آموزه هاى اسلامى بایستى به شکل یک جدول جورچین ( پازل ) نگریسته شود که در ابتداى امر شاید اجزاى پراکنده آن به تنهایى فاقد معنا باشند و حتى باعث گیج شدن ما شوند اما با نگاهى به کل جدول در مى یابیم که هر کدام از قطعات داراى جایگاهى مخصوص در جدول مى باشد که با چیدن آنها در کنار هم این جدول معناى اصلى و حقیقى خویش را پیدا مى کند . در موضوع مورد بحث نیز از سویى با دستوراتى دال بر شدت عمل با دشمنان مواجهیم و سخن از جنگ و جهاد و شهادت به میان آمده و حتى در سیره عملى برخى ائمه معصومین همچون امام حسین جنگ و شهادت برجسته مى باشد اما از سویى دیگر با سیره عملى برخى ائمه دیگر مواجه مى شویم که بر طبق آن جایگاهى براى جنگ و جهاد نمى یابیم همچون صلحنامه هایى که پیامبر با مشرکان منعقد نمود ( همچون صلح حدیبیه ) و یا صلح امام حسن علیه السلام که در بادى امر معارض با آموزه هاى اول مى باشد اما با کمى تامل در مى یابیم که هر کدام از این رفتارها و آموزه ها آنگاه که در ظرف خویش قرار گیرد نه تنها تعارضى با دیگرى نخواهد داشت بلکه رفتار صحیح همان رفتارى است که در آن ظرف به آن توصیه شده و یا موردعمل قرار گرفته است . بنابر این با در نظر گرفتن شرایط دوران امام حسین متوجه مى شویم که آنچه به حفظ وتبلیغ دین اسلام و ابلاغ پیام حق و حقیقت جویى کمک مى کرد آماده شدن براى جنگ و شهادت و اسارت خاندان او بود کما اینکه امروزه نیز مى بینیم که این ماجرا تاثیرات عمیق و عظیم خود را در احیاى اسلام گذارده است و حال آنکه در دوران امام حسن مجتبى شرایط جامعه اسلامى به گونه اى بود که حفظ اسلام نیازمند صلح بود و اگر هم امام حسن اقدام به جنگ و جهاد مى نمود خون او هدر مى رفت و بازتابى که ناشى از شهادت امام حسین در جامعه پدید آمد در آن مقطع به وجود نمى آمد که البته مجال تشریح این تفاوت زمانى در اینجا نیست و براى مطالعه بیشتر مى توانید به کتاب صلح امام حسن نوشته شیخ راضى آل یاسین ، ترجمه مقام معظم رهبرى مراجعه فرمایید . بنابر این با یک نگاه کلى به آموزه هاى دینى در مى یابیم که آموزه هاى دینى اگر چه از اصول ثابتى برخوردارند و در راستاى اجراى شریعت اسلامى و گسترش عدل و عدالت مى باشد اما در مقام عمل و به لحاظ تاکتیک ها تفاوت هایى با هم دارند که عوامل مختلفى از جمله حفظ اساس اسلام و مصلحت جامعه اسلامى نوع رفتار احسن را براى ما معین مى نماید . در زمینه سیاست خارجى حکومت اسلامى نیز عینا با همین مساله مواجه هستیم و نمى توان به صرف اینکه در بخشهایى از آموزه هاى دینى سخن از جنگ و جهاد و . . . به میان آمده است آن را مبناى عمل خود قرار داده و به صورت یک جانبه قضاوت نماییم بلکه لازم است تمام جوانب امر را رعایت کرده و با در نظر گرفتن سایر آموزه ها و نیز شرایط تحقق هر یکى از عناوین از قبیل جنگ ، صلح ، دیپلماسى و . . . تصمیم لازم را اتخاذ نماییم . بنا بر این اگر چه طبق آموزه هاى دینى آیات ، روایات و سیره عملى دال بر شدت عمل با کفار و گردنکشان را شاهد هستیم اما از دیگر سو با گزینه هایى همچون صلح ، مودت و . . . نیز مواجهیم که باید حکومت اسلامى با درنظر گرفتن اصولى گزینه برتر را انتخاب نموده و بر طبق آن عمل نماید . از طرفى در اندیشه اسلامى اصولى وجود دارد که در رابطه با سایر کشورها و قدرتها و به ویژه ابرقدرتها تعیین کننده نوع رفتار ما با دیگران مى باشند که مهمترین آنها عبارتند از : ۱ ج اصل امت محورى : به عبارتى از نظر دین مبین اسلام آنچه مهم است مساله امت است و نه ملت و ملیت خاص . قرآن کریم هر گاه از مسلمانان یاد مى کند آنان را به نام امت یاد مى کند همچون آیه ۹۲ سوره انبیاء که مى فرماید : « ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون یعنى این امت شماست که امتى یگانه است و من پروردگار شما هستم پس مرا بپرستید » فلذا بر طبق مبانى دینى مرزهاى جغرافیایى اعتبارى نداشته و در نتیجه دائره شمول کسانى که باید از منافعشان دفاع نمود گسترش یافته و شامل تمام مسلمانان اعم از ایرانى و غیر ایرانى و اعم از شیعه و غیر شیعه مى شود . ۲ - ظلم ستیزى واستکبار ستیزى : بر اساس مبانى دینى اسلام ما را به مبارزه همیشگى با ظلم و ستم فرا میخواند در آموزه هاى دینى از سویى مسلمانان به پرهیز از ظلم و ستم دعوت شده اند و از سویى دیگر از مسلمانان خواسته شده است تا در برابر ظلم و ستم مستکبران و گردنکشان سکوت نکرده و با ظالمان ستیز کنند . به گونه اى که در نهج البلاغه مى خوانیم آنگاه که خبر حمله لشکر دشمنان به سرحدات اسلامى به حضرت على مى رسد و ایشان متوجه مى شوند که دشمنان زیور آلات از پاى زن یهودى کشیده اند مى فرماید : « به خدا قسم اگر مسلمانى از غم این حادثه دق کند و بمیرد جاى ملامت نیست . » بنابر این از نظر اسلام دفاع از هر مظلومى واجب شرعى بر مسلمانان شمرده شده است در نتیجه با این اصل دائره شمول کسانى که در ارتباط با قدرتهاى جهانى بایستى منافعشان را در نظر گرفت گسترده تر شده و شامل غیر مسلمانان مظلوم نیز مى شود . ۳ ج عزت اسلامى : بر طبق آیه ۱۴۱ سوره نساء ( و لن یجعل الله للکافرین على المومنین سبیلا ) مسلمان عزیز بوده و کافر حق تسلط بر مسلمان را به هیچ نحوى از انحاء نخواهد داشت . لذا حکومت اسلامى موظف است تمامى راههاى را که به سلطه کفار و قدرتهاى استکبارى بر مسلمانان منجر مى شود مسدود نمایند . این آیه که اندیشمندان مسلمان از آن قاعده اى به نام قاعده نفى سبیل استخراج نموده اند در سیاست خارجى بسیار مورد توجه بوده و دولت اسلامى موظف است در برخورد با قدرتهایى که براى به چنگ آوردن منافع مسلمانان نقشه مى کشند تمامى مساعى خویش را براى در امان ماندن از راه نفوذ یا اصطلاحا سبیل بیگانگان و قدرتها به کار بندد . ۴ ج تکلیف محورى : بر خلاف اصول سیاست خارجى اکثر کشورهاى دنیا که صرفا بر اساس منافع کشور صورت میگیرد و در آن تنها سود و زیان مادى در نظر گرفته مى شود در حکومت اسلامى تکلیف گرایى یکى از محورهاى مهم تعیین نوع رابطه با کشورهاى دیگر مى باشد و بر اساس آن در ارتباط با جوامع بیگانه لازم است تکالیف و وظایف دینى نیز مد نظر قرار گیرد و در فضاى بین المللى نیز بر مبناى تکلیفى که شریعت مقدس اسلام بر دوش دولت اسلامى گذاشته است به دشمنى با یک کشور یا حمایت از یک کشور دیگر بپردازد . ۵ - اصل مصلحت : بر این اساس لازم است دولت اسلامى در ارتباط با قدرتهاى بیگانه مصلحت و جهات خیر ارتباط را در نظر گرفته و تمام جوانب مثبت و منفى آن را بررسى کرده و آنگاه مصلحت را شناسایى نموده و بر اساس آن نوع رفتار معین گردد به عنوان مثال با توجه به اینکه دولت آفریقاى جنوبى از سیاستهاى نژاد پرستانه حمایت مى کرد جمهورى اسلامى ایران بلافاصله پس از پیروزى انقلاب اسلامى رابطه خود را با این رژیم قطع نمود و پس از سرنگونى رژیم نژاد پرستانه در این کشور بلافاصله رابطه خود را با این کشور برقرار نمودند که همه این موارد بر اساس در نظر گرفتن مصلحت بود و یا جمهورى اسلامى ایران بر اساس مصلحت سطح روابط خود با برخى ابرقدرتها را کاهش مى دهد و یا با برخى دولتهاى اسلامى که ظاهرا چندان منافعى براى ایران ندارند اما در گستره جهان اسلام رابطه با آنها باعث خیراتى براى طرفین مى شود گسترش مى دهد . بر اساس این مبانى در آموزه هاى اسلامى چند نوع رفتار در قبال قدرتهاى ستمکار و مستکبر نسبت به دولت اسلامى توصیه شده است : ۱- دفاع از سرزمین ها و منافع مسلمانان و مستضعفان : امام جعفر صادق علیه السلام از قول پیامبر اکرم نقل مى فرمایند : « هر کس که صداى فریاد شخصى را بشنود که مسلمانان را به یارى مى طلبد و او را اجابت نکند مسلمان نیست » ( اصول کافى ج ۳ ص ۲۵۲ باب الاهتمام بامور المسلمین و النصیحه لهم و نفعهم ) در این روایت همانگونه که مشاهده مى شود سخن از یارى خواستن شخصى است که درخواست کمک دارد و عدم اجابت فریاد او به معناى مسلمان نبودن فرد تلقى شده است در حالى که تصریح نشده است که حتما فردى که دچار مشکل شده است باید مسلمان باشد فلذا کمک به مظلومانى که مسلمانان و دولت اسلامى را به یارى فرا مى خوانند ولو اینکه مسلمان هم نباشند بر دولت اسلامى و مسلمانان واجب است و در این راه لازم است با قدرتهایى که آنان را مورد ظلم و ستم قرار داده اند حتى وارد قتال شود . در این زمینه در قرآن کریم خداوند متعال مى فرماید : « چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى جنگید ؟ همانان که مى گویند : پروردگارا ما را از این شهرى که مردم اش ستم پیشه اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار داده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما .» ( نساء / آیه ۷۵ ) بنابر این اصل دفاع از مظلومین و مستضعفین امرى مسلم است اما براى تحقق عینى آن لازم است شرایطى را نیز در نظر گرفت از جمله اینکه دولت اسلامى قادر به پاسخگویى باشد لذا بر طبق آیه « لایکلف الله نفسا الا وسعها » و امثال آن توان پاسخگویى و حمایت دولت اسلامى بین حداقل و حداکثر با توجه به شرایط داخلى و جهانى در نوسان است . ( مبانى ، اصول و اهداف سیاست خارجى دولت اسلامى ، صادق حقیقت ، ص ۹۳ ) با این حال لازم است دولت اسلامى از هر گونه اقدام مشروعى که بتواند به تحقق اهدافش کمک نماید استفاده نماید و از کلیه ابزارهاى ممکن بهره جوید ولو اینکه این ابزارها را خود دولتهاى استکبارى فراهم نموده باشند به عنوان مثال درحال حاضر جمهورى اسلامى ایران اگر چه ساختار سازمان ملل متحد را ساختارى ظالمانه دانسته و آن را در جهت منافع برخى قدرتها قلمداد مى کند اما به استفاده ابزارى از این تریبون عمومى به منظور دفاع از حقوق حقه خود و سایر ملتها ى مستضعف و نیز افشاى چهره مستکبران عالم مى پردازد . ۲ - افزایش و تقویت پایه هاى مقبولیت نظام به منظور پشتیبانى مردمى از نظام اسلامى و آرمانهاى اسلامى آن ۳ - فراهم نمودن زمینه هایى که بتوان در برابر قدرتهاى جهانى ایستادگى نمود و کمترین سطح آسیب پذیرى را داشت از جمله این اقدامات عبارتست از تلاش براى خودکفایى هر چه بیشتر که کشور را در برابر تهدیدهاى ابرقدرتها به تحریم مصونیت مى بخشد به عنوان مثال دولتهاى استکبارى به دنبال مواضع حقه کشورمان و با اطلاع از نیاز کشورمان به بنزین تلاش نمودند تا از این حربه به منظور به زانو در آوردن کشور ما استفاده کننداما با درایت مسئولان نظام طرح تولید بنزین داخلى به سرعت اجرایى شده و تیر دشمنان به سنگ خورد ، تلاش براى ارتقاى سطح توسعه و آبادانى کشور و ارائه الگویى از نظام پیشرفته و توسعه یافته در تمام جوانب در کشور به جهانیان ، تلاش براى جلب رضایتمندى داخلى از طریق تامین خواست هاى داخلى ، ترویج روحیه خود اتکایى و نیز فرهنگ استکبار ستیزى در میان مردم و . . . . ۴ - تقویت رابطه و همبستگى با دولتهاى همسایه ، دولتهاى اسلامى ، دولتهاى تحت ستم و نیز دولتهاى بزرگ غیر محارب در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز به طور کلى به این راهکارها در اصول ۱۵۲ - ۱۵۳ و ۱۵۴ اشاره شده است به عنوان مثال در اصل ۱۵۲ قانون اساسى چنین آمده است : « سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران بر اساس نفى هر گونه سلطه جوئى و سلطه پذیرى ، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضى کشور ، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاى سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است . » و یا در اصل ۱۵۴ قانون اساسى چنین آمده است : « جمهورى اسلامى ایران سعادت انسان در کل جامعه بشرى را آرمان خود مى داند و استقلال و آزادى و حکومت حق وعدل را حق ههمه مردم جهان مى شناسد . بنابر این در عین خود دارى کامل از هر گونه دخالت در امور داخلى ملت هاى دیگر از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برار مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت مى کند . » منابع جهت مطالعه بیشتر: - اسلام و حقوق بین الملل عمومی، ج۲،۱، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، تهران ۱۳۷۷ - حقوق اساسی و نهادهای سیاسی جمهوری اسلامی، سید جلال الدین مدنی، چاپخانه علامه طباطبایی، ۱۳۷۵ - قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران - فقه سیاسی، حقوق تعهدات بین المللی در اسلام، عباسعلی عمید زنجانی،انتشارات سمت، ۱۳۷۹ - حقوق اساسی و نهادهای سیاسی، سیدابوالفضل قاضی، نشر میران، ۱۳۸۳ - حقوق بین الملل عمومی، محمدرضا ضیایی بیگدلی، کتابخانه گنج دانش، ۱۳۸۳

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.